امامان معصوم(ع)

نوشته‌ها

جایگاه زیارت اربعین در متون حدیثی و فقهی

در احادیث فراوانی از امامان معصوم(علیهم السلام) به زیارت اربعین سفارش و به زمان و مکان استحباب بیشتر این زیارت، اشاره شده است؛ به طوری که در مناسبت های گوناگون به آن ترغیب و در حدیثی، یکی از نشانه های مؤمن شمرده شده است. این سفارش های مؤکد ازآن روست که پیش از شهادت امام حسین(علیه السلام) به هیچ روی اربعین جلوه ای نداشته و اهل بیت(علیه السلام) خواسته اند به بهانه های گوناگون، ازجمله با تأکید بر زیارت اربعین، نام و یاد آن حضرت زنده نگه داشته شود. در بحث اربعین، اصل زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در این روز و مفاد زیارت اربعین اهمیت دارد و باید نه با نگاه صرفاً تاریخی، بلکه نگاهی معرفت شناسانه همراه باشد. زیارت اربعین به قدری در پاس داشت مقام سیدالشهدا(علیه السلام) تأثیر داشته که زیارت اربعین که ابتدا به چند ده نفر محدود می شد، امروزه به حضور میلیونی زائران حسینی در کربلا تبدیل شده است. این نوشتار، ضمن آوردن زیارت اربعین، به جنبه های تاریخی و اعتقادی این زیارت نزد شیعیان پرداخته است.

اربعین یک نگاه تاریخی صرف نیست؛ بلکه به صورتی مؤثق و گسترده، نگاهی معرفت شناسانه است. ما نمی خواهیم به صورت صرفا تاریخی به موضوع اربعین بپردازیم؛ بلکه با نگاهی معرفت شناسانه و با مراجعه به «زیارت اربعین» که سفارش اکید امام معصوم و حجّت خداست و با دقت در مضامین بلند آن که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده، به آن می پردازیم. به این اعتبار، شیعه هویّت خود را نیز باید در اربعین جست وجو کند.

بحث اربعین ابعاد مختلفی دارد. یک بعد آن، اصل زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در این روز است. بُعد دیگر، مفاد زیارت اربعین است؛ چه آن زیارتی که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده و چه زیارت منقول از جابر و مخصوصاً زیارتی که از زبان امام(علیه السلام) است، ابعاد بسیار عمیقی را در قالب زیارت فرموده است.

اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) بر مصائب حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) به مناسبت های گوناگون تأکید داشتند. بخشی از خطبه های حضرت زینب کبری و حضرت امام زین العابدین‘ در کوفه و شام بیان مظلومیت سیدالشهدا(علیه السلام) و در حقیقت، روضه خوانی است. بعد هم که اهل بیت در مدینه بودند، در آن جا هم مجلس عزای سیدالشهدا پیوسته ادامه داشت؛ به گونه ای که امام زین العابدین(علیه السلام) عزاداران را اطعام می کرد[۱] و سنت در نزد شیعیان به از ایشان به یادگار ماند. این مجلس عزا چندین سال به طور پیوسته ادامه داشت و یک سال آن، به صورت شبانه روزی بود و بنا نقلی دیگر تا سه سال بعد از واقعه عاشورا این مجلس عزا در مدینه برگزار می شد.[۲] پس از ایشان، امام باقر(علیه السلام) وصیّت کردند که تا ده سال در منا روضه بخوانند.[۳]

در دوره امام صادق(علیه السلام) فضا بازتر شد و حتی سرودن شعر و مراثی نیز تشویق می شد و شعر نقش مهمی در ماندگاری واقعه کربلا و تحریک عواطف دارد. لذا حضرت افرادی مانند ابوعماره منشد،[۴] جعفر بن عفان[۵] و ابوهارون مکفوف[۶] را تشویق می کند که برای حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) شعر بسرایند. در زمان امام رضا(علیه السلام) هم می بینیم که شاعرانی مانند مثل دعبل خزاعی[۷] برای سرودن اشعار عاشورایی مورد توجه حضرت قرار گرفتند. همچنین استمرار اقامه مجالس عزا در خانه ها و بیان فضیلت شعر گفتن در رثای ابی عبدالله(علیه السلام) و رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایط و در مناسبت های گوناگون و ترغیب به زیارت اربعین از ویژگی های این دوران است.

عنوان «زیارت اربعین» به زمان امام صادق(علیه السلام) بازمی گردد و عجیب این است که با وجود بیم و ترس از حکومت جائر، مردم از امام سؤال می کردند که با وجود ترس از خبرچینان و عوامل حکومت، آیا به زیارت حضرت سیدالشهدا برویم؟ و حضرت می فرمودند که بروید.[۸] این در حالی است که فقهای شیعه در مسئله حج، یکی از شرایط استطاعت را «تخلیه سرب» بیان فرموده اند؛ یعنی باید امنیت باشد و اگر امنیت نباشد، استطاعت محقق نیست؛ اما در مورد زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) حتی با نبود امنیت نیز مردم را ترغیب به زیارت می کردند.

از این گذشته، به مناسبت های مختلف نیز ترغیب به زیارت آن حضرت شده است. در جلد ۱۴ وسائل الشیعه، در آخر کتاب حج، مناسبت های زیارتی سیدالشهدا(علیه السلام) ذکر شده است[۹] که در این بخش، تنها به مناسبت ها و ابواب آن در وسائل اشاره می کنیم:

استحباب تکرار زیاره الحسین(علیه السلام)؛ استحباب زیاره النساء؛ کراهه ترک زیارت الحسین(علیه السلام)؛ استحباب المشی إلی زیاره الحسین(علیه السلام)؛ باب استحباب الاستنابه فی زیارت الحسین(علیه السلام).

یا در مناسبت ها و حالات گوناگون:

استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) ولو رکب البحر؛[۱۰] (یعنی حتی اگر ناگزیر از پیمودن دریا با کشتی باشید، باز زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) مستحب است). یا در مناسبت ها و زمان های خاص[۱۱] مانند: استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) لیله عرفه؛ فی اول رجب؛ فی النصف من شعبان؛ لیله النصف من شعبان بکربلاء؛ استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) لیله القدر؛ لیله الفطر؛ لیله عاشورا؛ یوم الاربعین؛ استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) کل لیله جمعه.

اما در خصوص روز اربعین در جلد ۱۴ وسائل الشیعه[۱۲] این باب را می یابیم: «باب تأکّد استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) یوم الأربعین من مقتله و هو یوم العشرین من صفر». تأکّد استحباب را که در این جا مطرح است، با آوردن روایاتی بیان می کند. روایت اول از امام حسن عسکری(علیه السلام) است که فرمود: «علامات المؤمن خمس، صلاه الخمسین، و زیارت الاربعین، والتختّم فی الیمین، و تعفیر الجبین، و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم»؛[۱۳] نشانه های انسان مؤمن پنج تاست: پنجاه رکعت نماز روزانه (نمازهای واجب و نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

این روایت گرچه مرسل است، ولی بنابر تسامح در ادله سنن و احادیث مَن بلغ در بحث مستحبات، مرسل بودن خبر، ضرری نمی رساند و مشکلی ایجاد نمی کند.

سپس روایت صفوان جمال را از امام صادق(علیه السلام) نقل و کیفیت زیارت اربعین را بیان می کند[۱۴] و بعد مطلبی است که از «مصباح المتهجد» شیخ نقل می کند.[۱۵] فتوای صاحب وسائل در تیتر ابواب کتابش معلوم می شود و از اول تا آخر وسائل این گونه است. در این جا فتوایش این طور است: «باب تأکّد استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) یوم الاربعین».

این فضیلت زیارت اربعین از قدیم در کتاب های روایی مطرح بوده و همه جا در اهمیت و فضیلت زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) به همین روایت امام حسن عسکری(علیه السلام) که اصل آن در مزار شیخ مفید[۱۶] و دو کتاب شیخ طوسی (یعنی تهذیب الاحکام[۱۷] و مصباح المتهجد[۱۸]) است، تمسک کرده اند.

شیخ مفید در کتاب مزار، «فضل زیارت الاربعین» دارد که این را بعد از «فضل زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا» قرار داده است و به همین حدیث امام حسن عسکری(علیه السلام) تمسک می کند.[۱۹] شیخ طوسی نیز در کتاب «تهذیب الاحکام» به همین روایت تمسک می کند و در ضمن فضایل زیارت امام حسین(علیه السلام) همین روایت را می آورد.[۲۰]

همچنین شیخ طوسی در «مصباح المتهجد» می فرماید: «و یستحب زیارته فیه و هی زیارت الاربعین» بعد هم همین روایت امام حسن عسکری(علیه السلام) را بیان می کند[۲۱] و سپس روایتی از امام صادق(علیه السلام) در کیفیت زیارت دارد که در وسائل به آن اشاره می کند و همه خبر و زیارت را نمی آورد و فقط یک جمله اش را می آورد: «السلام علی ولیّ الله و حبیبه…»[۲۲] اما در مصباح کامل آمده است. در آن جا دارد که در روز اربعین و در وقت ارتفاع نهار بگو:

«اَلسَّلامُ عَلی وَلِی اللَّهِ وَحَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی خَلیلِ اللَّهِ وَنَجیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی صَفِی اللَّهِ وَابْنِ صَفِیهِ، اَلسَّلامُ عَلی الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکرُباتِ، وَقَتیلِ الْعَبَراتِ، اَللّهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیک وَابْنُ وَلِیک، وَصَفِیک وَابْنُ صَفِیک، الْفآئِزُ بِکرامَتِک، اَکرَمْتَهُ بِالشَّهادَهِ، وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَهِ، وَاَجْتَبَیتَهُ بِطیبِ الْوِلادَهِ، وَجَعَلْتَهُ سَیداً مِنَ السَّادَهِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَهِ، وَذآئِداً مِنْ الْذادَهِ، وَاَعْطَیتَهُ مَواریثَ الْأَنْبِیآءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلی خَلْقِک مِنَ الأَْوْصِیآءِ، فَاَعْذَرَ فی الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک، لِیسْتَنْقِذَ عِبادَک مِنَ الْجَهالَهِ وَحَیرَهِ الضَّلالَهِ، وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا، وَباعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الأَْدْنی، وَشَری آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکسِ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّی فی هَواهُ، وَاَسْخَطَک وَاَسْخَطَ نَبِیک، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِک اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ، وَحَمَلَهَ الْأَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النَّارَ، فَجاهَدَهُمْ فیک صابِراً مُحْتَسِباً، حَتّی سُفِک فی طاعَتِک دَمُهُ، وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ، اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً، اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ سَیدِ الْأَوْصِیآءِ اَشْهَدُ اَنَّک اَمینُ اللَّهِ وَابْنُ اَمینِهِ، عِشْتَ سَعیداً، وَمَضَیتَ حَمیداً وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَک، وَمُهْلِک مَنْ خَذَلَک وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَک، وَاَشْهَدُ اَنَّک وَفَیتَ بِعَهْدِ اللَّهِ، وَجاهَدْتَ فی سَبیلِهِ حَتّی اَتیک الْیقینُ، فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَک، وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَک، وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً سَمِعَتْ بِذلِک فَرَضِیتْ بِهِ، اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُک اَنّی وَلِی لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ، بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَشْهَدُ اَنَّک کنْتَ نُوراً فی الْأَصْلابِ الشَّامِخَهِ وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ، لَمْ تُنَجِّسْک الْجاهِلِیهُ بِاَنْجاسِها، وَلَمْ تُلْبِسْک الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِها، وَاَشْهَدُ اَنَّک مِنْ دَعآئِمِ الدّینِ وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ، وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ، وَاَشْهَدُ اَنَّک الْأِمامُ الْبَرُّ التَّقِی، الرَّضِی الزَّکی الْهادِی الْمَهْدِی، وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِک کلِمَهُ التَّقْوی، وَاَعْلامُ الْهُدی، وَالْعُرْوَهُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّهُ علی اَهْلِ الدُّنْیا، وَاَشْهَدُ اَنّی بِکمْ مُؤْمِنٌ، وَبِاِیابِکمْ مُوقِنٌ، بِشَرایعِ دینی وَخَواتیمِ عَمَلی، وَقَلْبی لِقَلْبِکمْ سِلْمٌ، وَاَمْری لِأَمْرِکمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتی لَکمْ مُعَدَّهٌ، حَتّی یاْذَنَ اللَّهُ لَکمْ، فَمَعَکمْ مَعَکمْ لامَعَ عَدُوِّکمْ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیکمْ، وَعلی اَرْواحِکمْ وَاَجْسادِکمْ، وَشاهِدِکمْ وَغآئِبِکمْ، وَظاهِرِکمْ وَباطِنِکمْ، آمینَ رَبَ الْعالَمین».[۲۳]

این زیارت مخصوص سیدالشهداء(علیه السلام) در روز اربعین و معروف به «زیارت اربعین» است. سید بن طاووس نیز در «اقبال الاعمال» فضلیت زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر را بیان کرده و به همان حدیث معروف امام حسن عسکری(علیه السلام) تمسک می کند.[۲۴] علامه حلی نیز در «منتهی المطلب» می نویسد: «و تستحب زیارته یوم الاربعین من مقتله و هو العشرون من صفر» بعد هم همین روایت علامات المؤمن خمس را بیان می کند.[۲۵]

شهید اول در کتاب مزار می گوید: «و منها زیاره الاربعین و یوم هو العشرون من صفر»[۲۶] و کفعمی در دو کتابش «البلد الامین» و المصباح خود همین مطلب را آورده است. در «البلد الامین» می نویسد: «یستحب بالعشرین منه زیاره الحسین(علیه السلام) و هی زیاره الاربعین»[۲۷] و در مصباح نیز همین مطلب را آورده است.[۲۸]

علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی اول) در «روضه المتقین» در فضل زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در روز اربعین به همین حدیث امام حسن عسکری(علیه السلام) تمسک می کند.[۲۹] محمدباقر مجلسی صاحب بحارالانوار نیز در دو کتاب «بحارالانوار» و «ملاذ الاخیار» نیز چنین آورده است. در بحارالانوار زیارت اربعین را مطرح و تمسک به همین روایت امام عسکری(علیه السلام) دارد[۳۰] و در ملاذ الاخیار (که شرح بر کتاب تهذیب الاحکام است) نیز چنین آورده است.[۳۱]

این که مقصود از زیارت اربعین، خصوص زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز اربعین است، به سبب شواهد متعددی از بیان علما از زمان شیخ مفید و شیخ طوسی تا زمان سید بن طاووس و بعد علامه حلی، شهید اول، کفعمی، شیخ حرّ عاملی، مجلسی اول و دوم است که همین معنا از سخن آنان استفاده شده است و از این بالاتر، زیارت اربعین طبق فرمایش حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) از جمله علامت های مؤمن شمرده شده است. بنابراین شاید بتوان گفت که پیش از شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) اصلاً اربعین جلوه ای نداشته است. اربعین به معنای پاسداشت چهلمین روز حماسه کربلا و شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) و یارانش مطرح شد و دشمنان هیچ گاه نتوانستند آن را از بین ببرند؛ به گونه ای که زیارت اربعین که ابتدا به چند ده نفر محدود می شد، امروزه به حضور میلیونی زائران تبدیل شده است.

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که حتّی اگر جابر به کربلا نمی آمد، باز هم زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در روز اربعین مستحب بود؛ گرچه جابر هم یقیناً آمده است؛ چون مفاد زیارت جابر بسیار والاست و معارف عالی دارد و مضمونی است که کاملا با عمق عقاید شیعه منطبق است و نشان از کمال معرفت جناب جابر بن عبدالله انصاری دارد و بعید نیست که جابر بن عبدالله، هم اصل زیارت را و هم توصیه به زیارت در روز اربعین را از ائمه گرفته باشد و از این رو سعی کرد تا خود را در اربعین به کربلا برساند. پس زیارت اربعین و استحباب زیارت سید الشهدا(علیه السلام) در روز اربعین ثابت است و بلکه به تعبیر دقیق شیخ حرّ عاملی شدت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین ثابت است.

پس در روز اربعین دو جنبه هست: یکی اصل استحباب زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در این روز که دستور ائمه هدی است، و جنبه دیگر این است که جناب جابر در این روز موفق شد با عطیه به کربلا آید و به زیارت آن حضرت بشتابد.

خلاصه سخن این که: زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) همیشه مستحب است، اما در اماکن خاص و اوقات خاص سفارش دوچندان به آن شده است و اهل بیت خواسته اند به بهانه های مخلتف نام و یاد آن حضرت زنده نگاه داشته شود. از این رو کاری کردند که در طول سال مردم به یاد سیدالشهدا(علیه السلام) باشند و با ایشان محشور باشند. حضور در آن مکان مقدس هم آثار و برکات ویژه ای دارد؛ به اندازه ای که امام هادی(علیه السلام) وقتی بیمار شدند، با این که خودشان امام و حجت خدا هستند، افرادی را به کربلا می فرستند تا برای شان دعا کنند.

سرانجام این که خود مکان و شرایط زمانی و مکانی یقیناً آثار خود را دارد و در اربعین، این استحباب مضاعف است؛ چون با هدایت اهل بیت(علیه السلام) بوده و به مرور به شعار شیعه تبدیل شده است.

پی نوشت ها:

[۱]. المحاسن، ص ۴۲۰؛ الایام الشامیه من عمر النهضه الحسینیه، ص ۴۶۷٫

[۲]. قاضی نعمان مصری، دعائم الاسلام، ج ۱، ص۲۲۷٫

[۳]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۱۷؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲۵، ح۱٫

[۴]. ابن‌قولویه قمی، کامل الزیارات، ص۲۰۹، ح۲۹۸٫

[۵]. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲، ح ۱۶٫

[۶]. کامل الزیارات، ص۲۰۸، ح۲۹۷ و ص۲۱۰، ح۳۰۱٫

[۷]. سید بن طاووس، کشف الغمه، ج۳، ص۱۱۲؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص ۲۵۷٫

[۸]. کامل الزیارات، ص۱۲۶ و ۱۲۷٫

[۹]. وسائل الشیعه، ج۱۴، ص ۴۲۸- ۴۴۲٫

.[۱۰] همان، ج۱۴، ص۴۵۸٫

[۱۱]. همان، ص۴۵۹- ۴۷۹٫

[۱۲]. همان، ص ۴۷۸، باب ۵۶ کتاب الحج ابواب مزار و مایناسبه.

[۱۳]. همان، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۳٫

[۱۴]. همان، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۴٫

[۱۵]. همان، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۵٫

[۱۶]. شیخ مفید، المزار، ص ۵۲.

[۱۷]. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲، ح۲۰۱٫

[۱۸]. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸.

[۱۹]. المزار، ص ۵۲.

[۲۰]. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۵۲، باب ۱۶ باب فضل زیارته.

[۲۱]. مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸.

[۲۲]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۵٫

[۲۳]. مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸.

[۲۴]. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج ۳، ص ۱۰۰.

[۲۵]. علامه حلّی، منتهی المطلب، جلد ۱۳، ص ۲۹۵.

[۲۶]. المزار، ص ۱۸۷.

[۲۷]. تقی‌الدین ابراهیم کفعمی، البلد الامین، ص۲۷۴.

[۲۸]. تقی‌الدین ابراهیم کفعمی، المصباح، ص ۴۸۲.

[۲۹]. محمدتقی مجلسی، روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۹.

[۳۰]. بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹، باب ۲۵.

[۳۱]. محمدباقر مجلسی، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، ج ۹، ص۱۲۵.

منبع : محمدامین پورامینی ؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

نگاهي به حديث سلسلـة الذهب

…ازهمین رو، امام علی(ع) می‏ فرماید: ان«لا اله الا الله» شروطا و انی و ذریتی منْ شروطها؛ «لا اله الا الله» شرط‏هایی دارد و من و فرزندانم ازجمله این شرط‏ها هستیم».١۲

یكی از صاحب‏ نظران در زمینه نقش امامان معصوم(ع) در توحید علمی (نظری) می‏ نویسد:

«اگرچه خداوند تبارك و تعالی انسان را به فطرت توحیدی آفرید و همراه آن عقل را به او عنایت فرمود تا خود از این طریق به توحید نایل گردد، اما انسان به كمك این قوا و تجهیزات فقط قادر به درك كلیاتی از معارف بلند توحیدی است و از درك دقایق و لطافت آنها عاجز است و لذا عقل حكم می‏كند كه انسان همواره نیازمند كسانی است كه به مرتبه توحید ناب نایل شده تا از آن مراتب رفیع به او خبر دهند

سلسله الذهب – شيخ صدوق – كتاب التوحيد

نگاهي به حديث سلسلـة الذهب

امام رضا (ع) در حديث معروف «سلسله الذهب» به واسطة پدران خود از پيامبر خدا و آن حضرت نيز از جبرئيل(ع) نقل می‏كند كه خداوند تعالی فرمود:

«لا إله إلاّ الله حصني فمن دخل حصني أمن [من] عذابي؛ «لا إله إلاّ الله» (توحيد) قلعة استوار من است.

پس هر كس در قلعة من داخل شود، از عذاب من در امان می‏ماند».1

آنگاه در تكميل حديث می‏فرمايد: «بشروطها و أنا من شروطها؛ [تحقّق آنچه گفتم] شروطی دارد و من از جمله آن شروطم».

اين سخن به اين نكته اشاره دارد كه داخل ‏شدن در قلعة توحيد و ايمني يافتن از عذاب دوزخ بدون پذيرش ولايت امام معصوم(ع) امكان‏پذير نيست.

شيخ صدوق(ره) در «كتاب التوحيد» پس از نقل روايت ياد شده، در توضيح «شروط توحيد» چنين می‏ نويسد:

«از شروط لا إله إلاّ الله (توحيد) پذيرش اين موضوع است كه [امام] رضا ـ درود خدا بر او باد ـ از سوی خدای عزّ و جلّ [به عنوان] امام بر بندگان [برگزيده شده] و پيروي از او بر آنها واجب است».2

جالب اينجاست كه در روايت ديگري كه از امام رضا(ع) نقل شده است، خداوند متعال می‏ فرمايد:

«ولاية علي بن أبيطالبٍ حصني فمن دخل حصني أمن ناري؛

ولايت علی بن ابی‏طالب، دژ استوار من است.

پس هر كس در دژ من وارد شود، از آتش من ايمني می‏ يابد».3

اين روايت به روشنی نقش محوری امامان(ع) در توحيد و يگانگی خدا را نشان می‏دهد و روشن می‏سازد كه وارد شدن در حصن ولايت امامان(ع)؛ يعنی داخل شدن در حصن ولايت خدا و پذيرش توحيد و يگانگی او.

در بسياري از روايات، ادعيه و زيارات از امامان (ع) به عنوان ارکان يا پایه‌های توحيد ياد شده است.

در روايتی كه از سيد العابدين علی بن الحسين(ع)، نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است:

ليس بين الله و بين حجّته حجابٌ، فلا لله دون حجّته سترٌ، نحن أبواب الله، و نحن الصّراط المستقيم، و نحن عيبة علمه، و نحن تراجمة وحيه، و نحن أركان توحيده و نحن موضع سرّه؛ بين خداوند و حجتش هيچ حجابی نيست و خداوند در برابر حجتش هيچ پوششی ندارد.

ما دروازه‏هاي خدا، صراط مستقيم، مخزن علم او، ترجمان وحي او، پايه ‏هاي ‏توحيد او و جايگاه سرّ او هستيم».4

در زيارت جامعه كبيره نيز از ائمه معصومين (ع) با اين عنوان ياد شده است:

«و رضيكم… أركانا لتوحيده

؛ و خداوند، شما را پسنديد به اينكه … پايه‏ های توحيد او باشيد».5

در يكی از دعاهای ماه رجب نيز كه به امام عصر(ع) منسوب است، امامان معصوم(ع) با اين ويژگي توصيف شده ‏اند:

«فجعلتهم معادن لكلماتك و أركانا لتوحيدك

؛ پس خداوند، شما را معادن كلمات خود و پايه‏ های توحيد خود قرار داد».6

برای روشن شدن مفهوم اين ويژگی امامان، بايد ابتدا نكته‏ هايی را درباره توحيد و جهان ‏بينی توحيدی يادآور شويم:

جهان‏ بينی توحيدی، اساس جهان‏بينی اسلامی را تشكيل می‏دهد.

بر اساس اين جهان‏ بينی، مبدأ و منتهای جهان، يكی است و جز خدای يگانه كسی سزاوار پرستش نيست.

استاد شهيد مرتضی مطهری در اين باره می‏نويسد: «جهان‏ بينی توحيدی؛ يعنی جهان «يك قطبی» و «تك محوری» است.

جهان‏بينی توحيدی؛ يعنی جهان ماهيت «از اويی» (إنّا لله) و «به سوی اويی» (إنّا إليه راجعون)7 دارد».8

«توحيد، درجات و مراتب دارد، همچنان‏كه شرك نيز كه مقابل توحيد است، مراتب و درجات دارد.

تا انسان همة مراحل توحيد را طی نكند، موحد واقعی نيست».9

ايشان در ادامة سخنان خود، با تقسيم مراتب توحيد به «توحيد نظری» و «توحيد عملی»، مراتب سه ‏گانة توحيد نظری را اين‏گونه برمی‏شمارد:

««توحيد ذاتی»؛ يعنی شناختن ذات حق به وحدت و يگانگی … «توحيد صفاتی»؛ يعنی درك و شناسايی ذات حق به يگانگی عينی با صفات و يگانگی صفات با يكديگر… «توحيد افعالی»؛ يعنی درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل او و كار او و ناشی از اراده اوست».10

استاد شهيد دربارة توحيد عملی نيز می‏ فرمايد: «توحيد عملی يا «توحيد در عبادت»؛ يعنی يگانه ‏پرستی.

به عبارت ديگر، در جهت پرستش حق، يگانه شدن».

11 با روشن شدن مفهوم و مراتب توحيد می ‏توان گفت كه هم درك مراتب توحيد و هم تحقّق عينی آن در فرد و جامعه، بدون وجود پيشوايانی كه هم در توحيد نظری و هم در توحيد عملی، سرآمد روزگار خود بوده و به بالاترين مراتب توحيد دست يافته باشند، امكان‏پذير نيست.

از همين رو، امام علی(ع) می‏ فرمايد: إنّ «لا إله إلاّ الله» شُرُوطا وَ إِنِّي وَ ذُرِّيتِي مِنْ شُرُوطِها؛ «لا إله إلاّ الله»

شرط‏هايی دارد و من و فرزندانم از جمله اين شرط‏ها هستيم».12

يكی از صاحب‏ نظران در زمينة نقش امامان معصوم (ع) در توحيد علمی (نظری) می‏ نويسد: «اگرچه خداوند ـ تبارك و تعالی ـ انسان را به فطرت توحيدی آفريد و همراه آن عقل را به او عنايت فرمود تا خود از اين طريق به توحيد نايل گردد، اما انسان به كمك اين قوا و تجهيزات فقط قادر به درك كلياتی از معارف بلند توحيدی است و از درك دقايق و لطافت آنها عاجز است و لذا عقل حكم می‏كند كه انسان همواره نيازمند كسانی است كه به مرتبة توحيد ناب نايل شده تا از آن مراتب رفيع به او خبر دهند و به اين وسيله او را از ورطة جهالت و افراط و تفريط برهانند».13

جايگاه و نقش ارزندة امامان معصوم(ع) در تبيين و توصيف توحيد نظری آن‏گاه روشن می‏شود كه عقايد بی‏ پاية اهل‏ سنّت را دربارة خدا و صفات او ملاحظه كنيم و ببينيم كه چگونه آنها به واسطة دور افتادن از مكتب اهل بيت(ع) از يك سو، قائل به امكان ديدن خدا با چشم (رؤيت)؛ مشابهت او با مخلوقاتش (تشبيه) و دارا بودن چشم، گوش، دست و پا چون انسان‏ها (تجسيم) شده ‏اند 14.

و از سوی ديگر، در حلّ مسائلی چون جبر و تفويض، قضا و قدر و… درمانده و به بن‏بست‏های فكری گرفتار آمده‏ اند.

روايات اسلامی، با توجه به نقش حسّاس و تعيين‏ كنندة امامان معصوم(ع) در تحقّق عينی توحيد در جامعه بر ضرورت شناخت امام و حجت الهی در هر عصر، تأكيد و نشناختن امام را برابر با مرگ در حال كفر و شرك دانسته‏ اند.

15 از اين ‏رو بود كه امام حسين(ع) هنگام سخن گفتن از فلسفه آفرينش، معرفت خدا را غايت خلقت معرفی می‏كند و در پاسخ اين پرسش كه معرفت خدا چيست، می ‏فرمايد:

«معرفت امامی كه اطاعت او واجب است» متن روايت آن حضرت به شرح زير است: «هان ای مردم! همانا خداوند ـ بزرگ باد ياد او ـ بندگان را نيافريد مگر برای اينكه او را بشناسند.

پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او از بندگی هر آنچه جز خداست، بی‏ نياز شوند.

مردی پرسيد: ای فرزند رسول خدا ـ درود و سلام خدا بر او باد – پدر و مادرم فدايت، معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمود:

اين است كه اهل هر زمانی، امامی را كه بايد از او فرمان برند، بشناسند».16

 افزون بر آنچه گفته شد، ائمة ‏اطها ر(ع) در توحيد و يگانه ‏پرستی، جايگاه و نقش ديگری هم دارند كه به اين اعتبار هم می‏توان آنها را «پايه ‏های توحيد» به شمار آورد و آن نقشی است كه آنها در هدايت مردم به سوی خدا و رساندن آنها به مقصد نهايی بر عهده دارند كه پيش از اين در بحث از «باب الله» و «سبيل الله» بودن امامان (ع) به آن اشاره كرديم و گفتيم كه جز از طريق آنها نمی ‏توان به خدا رسيد.

به همين دليل در زيارت جامعة كبيره می‏خوانيم: «من أراد الله بدء بكم و من وحدّه قبل عنكم و من قصده توجّه بكم؛

هر كس خدا را می‏خواهد، به شما آغاز می‏كند و هر كس او را به يگانگی می‏ شناسد، از شما می‏ پذيرد و هر كس آهنگ او دارد، به شما رو می‏كند».17

پي نوشت ها :
1. معاني الأخبار، صص 370 و 371، ح 1؛ محمد بن علي بن‌الحيسن شيخ صدوق، ص 25؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 7، ح 16.
2. التوحيد، ص 25.
3. معاني الأخبار، ص 371، ح 1.
4. همان، ص 35، ح5 .
5. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 371، ح 2.
6. سيد بن طاووس، إقبال الأعمال، ص 646.
7. سورة بقره(2)، آية 156.
8. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 2 جهان‏بيني توحيدي، ص 83.
9. همان، ص 99.
10. همان، صص 99ـ103.
11. همان، ص 105.
12. علي بن محمد الليثي الواسطي، عيون الحكم و المواعظ، تحقيق: حسين الحسني البيرجندي، ص 151، ح 2312.
13. محمدباقر تحريري، جلوه‏هاي لاهوتي شرح زيارت جامعه كبيره، ج 2، ص 286.
14. ر. ك: صحيح مسلم، ج 8 ، ص 32، ابو داوود سليمان بن اشعث؛ سنن ابي داوود، ج 2، ص 419؛ صحيح البخاري، ج 2، جزء4، ص 141. ر.ك: مركز المصطفي للدراسات الاسلاميه، العقائد الإسلاميـ[، ج 2، صص 71ـ131.
15. ر. ك: الكافي، ج 1، ص 371، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 8 ، ص 368 و ج 32 ، صص 321 و 333.
16. فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، صص 604 و 605.
17. من لايحضره الفقيه، ج 2، صص 373 و 374.
منبع:ماهنامه موعود شماره 105