الوهیت مسیح

نوشته‌ها

اصول شعایر مسیحیت

اشاره:

مسیحیت از ادیان زنده جهان است که در شاخه ادیان غربی یا نژاد سامی قرار دارد این دین با دو دینِ هم خانواده خود، اسلام و یهود، از آنجا که اصل و ریشه خود را به حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)  می رسانند، ادیان ابراهیمی نامیده می شوند کتاب آسمانی مسیحیت، کتاب مقدسی است که دارای دو بخش عهد قدیم و عهد جدید است. عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله است. معروفترین بخش آن که در ابتدای این مجموعه قرار گرفته است، چهار انجیل منسوب به متی، مرقس، لوقا و یوحنا است.

در کتاب عهد جدید، احکام و شریعت دین نیامده و احکام مسیحیت همان است که در عهد عتیق آمده است. و به همین جهت است که عهد قدیم در نزد آنها مقدس است. مسیحیان هیچ یک از قسمتهای عهد جدید را وحی نمی دانند و قائلند که لزومی نداشته مسیح از خود کتابی به جا بگذارد، چون «خداوند ما عیسی مسیح کلمه پاک خدا و در وی تمامی خزائن حکمت و علم مخفی بود.»[۱]

اساس و اصول آیین مسیحیت

۱.اولین اصل مسیحیت اعتقاد به خدای یکتاست همان خدایی که دین یهود و اسلام به آن اعتقاد دارد[۲]  لکن این اصل اعتقادی مسیحیت با اعتقاد به الوهیت مسیح (علیه‌السلام) در تضاد و تنافی می باشد؛ زیرا در رساله های پولس و انجیل یوحنا بر الوهیت و خدایی حضرت مسیح(علیه‌السلام) چنین تصریح شده است که «درازل کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید.»[۳]

۲.تجسم دومین اصل مسیحیت را تشکیل می دهد. مسیحیان معتقد اند که پیام ازلی و غیر مخلوق خدا جسم شد و به شکل عیسای انسان در میان مردم ساکن شد. به عبارت دیگر کلام خدا در عیسای انسان وحی شد و بر این اساس عیسی کتاب وحی شده ای نیاورده بلکه وی تجسم وحی خدا بوده است![۴]

۳.الوهیت حضرت مسیح اصل دیگری مسیحیت است. مسیحیان به این باور اند که حضرت مسیح (علیه‌السلام) خدا است و نیز در این راستا معتقد اند که او فرزند خدای یکتاست.[۵]

۴.تثلیث (اقانیم سه گانه) اصل بسیار مهم مسیحیت است که نتیجه­ی اعتقاد به اصول گذشته می باشد. براساس اعتقادنامه­ی شورای کلیسا که در سال ۳۲۵ م، در شهر نیقیه (در کنار تنگه بُسفر) منعقد گردید، مسیحیان باید به سه اقنوم، اب، ابن و روح القدس معتقد باشند. «نظریه تثلیث حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص می باشد.»[۶]

 مسیحیان این سه گانگی را توحید مسیحی تلقی نموده و در توجیه آن بازمانده اند که چگونه ممکن است که سه گانگی با توحید انطباق داشته باشد.[۷]

۵. مسئله فدا از اصول دیگر و مهم مسیحیت است و معنای آن این است که حضرت مسیح به عنوان پسر خدا برای بخشیده شدن بشر از گناه ذاتی، فدا و قربانی گردیده است. گناهی که حضرت آدم در بدو خلقت مرتکب شده و به اولاد او سرایت نموده است. پولس در این رابطه می گوید: «و چنانکه در آدم همه می میرند، در مسیح همه زنده خواهند شد.»[۸] و بر همین اساس در مسیحیت شریعت و عمل به آن نفی شده و نجات انسان را در گرو محبت و ایمان به عیسای مصلوب می داند.[۹]

۶. یکی از اصول دیانت مسیحی اسرار یا آینهای هفتگانه است که عبارا اند از:

الف) نخستین و اصلی ترین آیین هفتگانه که برای همه ضرورت دارد، تعمید است. در مسیحیت انسان با تعمید به جامعه مسیحی وارد می شود و رسالت دائمی کلیسا را بر عهده می گیرد. این رسالت عبارت است از گواهی دادن به کارهای نجات بخش خدا به وسیله عیسی. به عقیده هر مسیحی تعمید وسیله ای است که خدا با آن، همه آثار زندگی و مرگ عیسی را عطا می کند. هر مسیحی فقط یک بار، هنگام ورود به جامعه مسیحیت، تعمید می پذیرد. در برخی کلیساها رسم است که با ریختن آب بر سر شخص، وی را تعمید می دهند و یا اینکه شخص برای تعمید به زیر آب می رود و بیرون می آید.[۱۰]

ب) تأیید (یا تثبیت ایمان) سر دوم از اسرار هفتگانه است. چنانچه که در تعمید بر نجات از گناه تاکید می شود در تأیید بر جنبه مثبت ادای شهادت به آنچه خدا به وسیله عیسی برای بشریت محقق ساخته و نیز بر کمک ساختن از روح القدس برای انجام این وظیفه تأکید می شود. تأیید را اسقف یا جانشین او عطا می کند و اساس آن مسح کردن شخص خواستار تأیید با روغن است، همراه بااین عبارت : «روح القدس را بپذیر تا بتوانی به مسیح شهادت بدهی.» اگر کسی که با کلیسا می پیوندد بالغ باشد تعمید و تأیید همزمان انجام می شود. و اگر در کودکی تعمید انجام گرفته باشد تأیید تا زمان بلوغ یعنی بین ۱۳تا ۱۶ سالگی به تأخیر می افتد.[۱۱]

ج)ازدواج مسیحی: مسیحیان ازدواج را یک امر  دنیوی نمی دانند. زیرا ازدواج نشانه محبّت خدا به بشریت است. ازدواج عبارت است از یکی شدن محبت دو شخص که با یکدیگر برای زندگی مشترک همراه با امانت داری متقابل و همکاری متعهد می گردندو برای تولید مثل و تربیت فرزندان و رشد آنان در فضای ایمان و محبت به خدا می کوشند. [۱۲]

د)دستگذاری یا درجات مقدس روحانیت:  با این سر انسان زندگی خود را وقف خدمت به جامعه مسیحیت می کند درجات اصلی روحانیت سه است: اسقف که نماینده مسیح در قلمرو معینی است و به نیابت از او تعلیم می دهد و رهبری مراسم عبادی را به عهده می گیرد. کشیش که معاون اسقف است و وظیفه آن در محدوده یک گروه می باشد و شماس که کلام کلام خدا را تبلیغ می کند و و به مساعدت بینوایان ، سالخوردگان و بیماران کمک می کنند. این مقام ها با گذاشتن دست بر سر آنان صورت می گیرد و برای تمام مدت زندگی می باشد. [۱۳]

ه) اعتراف: مسیحیان در آیین توبه یا آشتی، از طریق اعتراف، بخشایش الهی را دریافت می کنند. زیرا ایشان نیز مانند مسلمانان و یهودیان، معتقدند که توبه موجب بخشایش الهی می شود. آیین توبه در طول تاریخ مسیحیت شکل های مختلفی به خود دیده است، در قرون نخست تاریخ کلیسا توبه به صورت علنی انجام می گرفت. در قرون بعدی، اعتراف فردی به گناه مرسوم شد.[۱۴]

و) تدهین نهایی: آیین تدهین بیماران نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به یاد می آورد که خدا انسان هایی را که به وسیله بیماری مورد امتحان قرار گرفته اند، فراموش نمی کند. مسح کردن بیماران با روغن مقدس مسلّم می سازد که آنان تنها نیستند، بلکه مسیح با ایشان است و آنان را به سوی خدا رهنمون می شود. همچنین گروهی از برادران ایمانی با او هستند و برای او دعا می کنند. [۱۵]

ز) عشای ربانی: عشای ربانی مقدس ترین شعار است که قلب زندگی کلیسا و هر فرد مسیحی را تشکیل می دهد. به موجب تصویب نامه شورای ترنت مقام ویژه ای برای این شعار اختصاص دارد در حالی که شعایر دیگر باید به کار برده شوند تا نیرو و اثر آنها ظاهر شود. در عشای ربانی منبع حقیقی تقدس حاضر است. مسیح در حال برگزاری این شعار شخصاً در محراب حاضر است. به موجب آنچه در کتاب پرسش و پاسخ مذهبی بیان شده مسیح این شعار فرخنده را برای سه هدف تأسیس کرده است:

۱. برای آنکه همیشه در کلیسای خود حضور داشته باشد.

۲. برای اینکه قربانی عشای ربانی در برابر پدر وانمودی باشد از تسلیم شدنش برای صلیب.

۳. برای اینکه غذای روح امت خود را در این شعار مقدس تأمین کند. پایه زندگی در خدمت کلیسا که با عشای ربانی ارتباط دارد بر دکترین حضور مسیح در عناصر تقدیس شده این شعار استوار است. این بدین معنی است که نان فطیر و شراب، به خون و گوشت مسیح مبدول می شود. عناصر این شعار عبارت است از نان که بدون خمیر ترش تهیه شده و شراب که با کمی آب مخلوط می شود.[۱۶]

پی نوشت:

[۱]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۶۶.

[۲] . کلام مسیحی، ص۶۵.

[۳] . ر.ک: انجیل یوحنا، ا: ۱۴، همان، ۱ : ۳، همان، ۱۰: ۳۰ و نیز رساله پولس، کولسیان ۱: ۱۵.

[۴] کلام مسیحی، ص۶۶.

[۵] . رک: کلام مسیحی، ص۶۸و۶۵.

[۶]  . ادیان زنده جهان، رابرت ا. هیوم، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۳۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۶۹.

[۷] . رک:کلام مسیحی، ص۷۲-۷۹.

[۸]  . رساله اول پولس رسول قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲.

[۹] . رک: کلام مسیحی، ص۸۹و۹۰.

[۱۰] . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص ۱۸۳.

[۱۱] . کلام مسیحی، ص ۹۴.

[۱۲] . کلام مسیحی، ص۹۴.

[۱۳] . تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، تألیف و. م. میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۱۱۳.

[۱۴] . رک: کلام مسیحی، ص۹۵.

[۱۵] . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص ۱۸۴ و ۱۸۶.

[۱۶] . جهان مسیحیت، اینار مولند، ترجمه محمد باقر انصاری، مسیح مهاجری، ص ۱۰۹ و ۱۰۸.

نویسنده: حمید رفیعی.

تناقضات اعتقادی در مسیحیت

 چند مورد از تناقضات اعتقادی مسیحیت برای نقد مسیحیت خدمت پرسشگر عزیز ارسال می گردد. توجه پرسشگر عزیز را به این مطلب جلب می کنم اگر باز هم سوال و خواسته ای داشتید مکاتبه بفرمایید تا پاسخ مناسب داده شود.

در میان مطالبی که انجیلها بیان می‌کنند، تناقضات فراوانی وجود دارد.[۱] همچنین رساله‌های سیزده گانه پولس با وجود اینکه همه آنها قابل اعتبار نیست مانند انجیل یوحنا با اناجیل همنوا همساز نیست و عیسای رساله‌های پولس مانند عیسای انجیل یوحنا موجود الهی است.[۲]

موریس بوکای می‌گوید منقولات خود انجیلها تناقضات بارزی را آشکار می‌کنند؛ زیرا نمی‌توان وجود واقعه متضاد را باور کرد و نمی‌توان برخی دوری از حقیقتها یا تصدیقاتی که خلاف داده‌های معارف جدید است، قبول نمود. دو نسبنامه عیسی که انجیلها عرضه می‌کنند و خلاف واقع‌هایی که از آن نتیجه می‌گیرند کاملا موضوع را ثابت می‌نمایند.[۳]

مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاههای معارض از سوی انجیلها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]

در اینجا به چند مورد از تناقضات اعتقادی مسیحیت را که در تعالیم اناجیل و رساله های پولس آمده است اشاره می شود:

  1. تعارض آموزه‌های مسیحیت با الوهیت مسیح(ع)

دین مسیحیت بر الوهیت حضرت مسیح(ع) و تثلیث و پسر خدا بودن مسیح مبتنی است و این اموزه‌ها که از ارکان و اصول دین مسیحیت به شمار می‌آیند، با گزاره‌هایی که در عهدجدید نقل شده به صراحت در تناقض است که به برخی از این تعارضات اشاره می‌شود.

الف) جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­های عهد جدید از حضرت مسیح(ع) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح(ع) دلالت دارند که هر نوع شائبه الوهیّت را در مسیح(ع) نفی می‌کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح(ع) پرسید که «اوّل همه احکام کدام است؟ عیسی(ع) او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی۷ را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۶]   گزاره های دیگری هم در اناجیل وجود دارد که بر وحدانیت خدا دلالت داشته و با تثلیث در تناقض اند.[۷]

ب) در اناجیل و رساله­های عهد جدید بر عبادت و نیز بر روزه گرفتن حضرت مسیح(ع) تصریح شده است و این مطالب بیانگر اینست که حضرت عیسی(ع) بنده خدا بوده و او را عبادت می­کرده است نه اینکه خودش خدا بوده تا نیازی به عبادت نداشته باشد. مثلا در انجیل لوقا عبادت خدای واحد توسط حضرت مسیح(ع) به روشنی اینگونه بیان شده است: «و در آن روزها بر فراز کوه برآمد تا عبادت کند و آن شب را در عبادت خدا به صبح آورد».[۸] در انجیل یوحنا حضرت مسیح(ع) خطاب به زن یهودی عبادت خود را در برابر خداوند متعال از روی علم و آگاهی می­داند و می‌گوید: «شما، آنچه را نمی­دانید، می­پرستید؛ امّا ما آنچه را که می­دانیم عبادت می‌کنیم».[۹]در انجیل متی در ضمن تجربه شدن حضرت مسیح(ع) توسط ابلیس به روزه گرفت آن حضرت چنین اشاره شده است: «آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شده تا ابلیس او را تجربه نماید و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گردید».[۱۰]

از این جمله و جملات دیگر این باب به روشنی به دست می­آید که حضرت مسیح(ع) مانند یک انسان و بنده خدا در تحت آزمایش و تجربه ابلیس قرار داشته تا اینکه او با روزه گرفتن از این تجربه و آزمایش پیروز بیرون می‌آید و در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت می­کند و در نهایت هنگامی که شیطان به او گفت: «اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم، آنگاه عیسی وی را گفت دور شو ای شیطان، زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما. در ساعت، ابلیس او را رها کرد و اینک فرشتگان آمده او را پرستاری می­نمودند».[۱۱]

ج) دعا کردن یک نوع عبادت و خواستن نیازهای معنوی و مادی از خداست و این کار اختصاص به کسی دارد که خودش خدا نبوده و نیازمند به خدا باشد. این در حالی است که بر طبق اناجیل، حضرت مسیح(ع) در موارد مختلفی دعا نموده و از خدای متعال بر آورده شدن نیازهای معنوی و رفع گرفتاری­های مادی خود را خواسته است و این کار او خدایی و الوهیتش را به صراحت مردود می­شمارد. مثلا داستان تعقیب حضرت مسیح(ع) و شاگردانش توسط یهودیان و فرار آنان و نیز بی‌وفایی برخی از یاران آن حضرت در انجیل مرقس اینگونه بیان شده است: «به موضعی که جنسیمانی نام داشت رسیدند به شاگردان خود گفت: در اینجا بنشینید تا دعا کنم و پطرس و یعقوب و یوحنا را همراه برداشته مضطرب و دلتنگ گردید و بدیشان گفت نفس من از حزن مشرف بر موت شد اینجا بمانید و بیدار باشید و قدری پیشتر رفت به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد».[۱۲]  حضرت مسیح با صراحت در این حادثه اضطراب و دلتنگی خود را ابراز نموده و سخت به دعا محتاج بوده است و این یعنی او بنده صالح خدا بوده است نه خدا که هیچ نیازی به دعاکردن ندارد.

د) آموزه‌های  نبوت و پیامبری عیسی(ع) در اناجیل به صراحت با خدایی و الوهیت آن حضرت در تناقض است. در انجیل یوحنا بعد از داستان ایمان آوردن برخی سامریان به عیسی(ع) در شهر یهودیه و ماندن حضرت مسیح(ع) به مدت دو روز در آنجا مطلبی را اینگونه بیان می­کند: «امّا بعد از دو روز از آنجا بیرون آمده به سوی جلیل روانه شد زیرا خود عیسی شهادت داد که هیچ نبی را در وطن خود حرمت نیست پس چون به جلیل آمد جلیلیان او را پذیرفتند».[۱۳] این کلمات به صراحت بر نبوت حضرت مسیح(ع) دلالت دارد و نبوت با الوهیت و خدایی قابل جمع نیست.

 بر طبق اناجیل، مردم نیز حضرت مسیح را به خاطر معجزاتی که انجام داده بود، به عنوان نبی و پیامبر پذیرفته بودند. در این رابطه یوحنا چنین می­گوید: «و چون مردمان این معجزه را که از عیسی صادر شده بود دیدند، گفتند که: این البته همان نبی است که باید در جهان بیاید».[۱۴]  زمانی که حضرت عیسی(ع) زن سامری را موعظه می­کند زن به او می­گوید: «ای آقا می بینم که تو نبی هستی»[۱۵] و حضرت مسیح نه تنها سخن او را رد نمی­کند بلکه او را به تصدیق خود دعوت می­کند تا خدای واحد را از روی علم عبادت کند.[۱۶]

البته آموزه های متعددی در اناجیل وجود دارد که باالوهیت حضرت مسیح و تثلیث مسیحیت در تناقض است. که برای ذکر همه آنها مجالی در این مقاله نیست.

  1. یکی از تناقضات مسیحیت آموزه هایی است که در عهد جدید در باره ایمان بیان شده است. بر طبق تعالیم پولس ایمان عبارت از اینست که به وسیله مراسمی چند مانند تعمید، عشای ربانی، و بسط شوق، خود را به عیسی متصل نمود[۱۷] و تحقق این ایمان متوقف بر برخاستن عیسی از میان مردگان است و اگر نه، متعلقی برای ایمان وجود نخواهد داشت و حاکمیت از آنِ گناه خواهد بود.[۱۸] از نظر پولس شریعت عمل و شریعت ایمان در تضاد هستند[۱۹] و ایمان را نافی شریعت می‌داند[۲۰] این در حالی­است که در رساله یعقوب ایمان بدون عمل باطل دانسته شده، بلکه با عمل کامل می­گردد و ایمان بدون عمل مانند بدن بدون روح مرده است.[۲۱]
  2. آموزه های مسیحیت در مسأله شریعت نیر در تناقض است

در نامه‌های که منسوب به پولس است برانکار شریعت اصرار شده است و شریعت را دروازه‌ای به سوی گناه می‌داند. این مطالب با عبارت‌های مختلفی در فصلها و موارد متعددی از نامه‌های او بیان گردیده است. او باب هفتم «نامه به رومیان» را به این مسأله اختصاص داده در برخی از جملات این فصل می‌گوید: «ما نسبت به شریعت که موجب بردگی ما بود مرده ایم و از این پس باید خدا را به وسیله روح‌القدس خدمت کرد نه مانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت می‌کردیم. او نیز می‌گوید : … بدون شریعت گناه مرده است و من از قبل بدون شریعت زنده می بودم ، لکن چون حکم آمد گناه زنده گشت و من مردم».[۲۲]

این در حالی است که در اناجیل به خصوص در انجیل متی حضرت مسیح(ع) اصرار بر شریعت و عمل به آن داشته است. او در یکی از فقرات انجیل متی شرایع گذشته را مورد تأیید و تکمیل قرار داده می‌گوید: « تصور می‌کنید من از بهر ابطال تورات و رسایل انبیاء آمده ام، نه بلکه به جهت تکمیل آمده ام».[۲۳]

نویسنده: رفیعی

پی نوشتها

[۱]. ر.ک: همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۶۷، تهران، طرح نو، چ۲، ۱۳۷۵ش. ؛ کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۱۷، تهران، انتشارات فرهنگ، [بی‌تا].

[۲]. ارچیبالد رابرتسون، عیسی اسطوره یا تاریخ، ترجمه: حسین توفیقی، ص۲۸، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چ۲، ۱۳۸۷ش.

[۳]. موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، ص۱۴۹، تهران، دفتر نشر فرهنگی ، چ۱۳، ۱۳۸۸ش.

[۴]. ر.ک:  همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۳۶٫

[۵]. ر.ک: کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۳۸٫

[۶]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳٫

[۷] . رک: اعمال رسولان، ۳: ۱۳؛ انجیل مرقس، ۲: ۶-۹؛ انجیل مرقس، ۱۵: ۳۴؛  انجیل یوحنا، ۲۰: ۱۷٫

[۸]. انجیل لوقا، ۶: ۱۲٫

[۹]. انجیل یوحنا، ۴: ۲۱٫

[۱۰]. انجیل متی، ۴: ۱و۲٫

[۱۱]. انجیل متی، ۴: ۹-۱۱٫

[۱۲]. انجیل مرقس، ۱۴: ۳۲-۳۸٫

[۱۳]. انجیل یوحنا، ۴: ۴۳و۴۴٫

[۱۴]. انجیل یوحنا، ۶: ۱۴٫

[۱۵] . انجیل یوحنا، ۴: ۱۹٫

[۱۶]. رک: انجیل یوحنا، ۴: ۲۱و۲۲٫

[۱۷]. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، ص۶۱۸، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ۱۴، ۱۳۸۳ش.

[۱۸]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱۵: ۱۴و۱۷٫

[۱۹]. رساله پولس به رومیان، ۳: ۲۷٫

[۲۰]. رساله پولس به غلاطیان، ۳: ۲۴و ۲۵٫

[۲۱]. رساله یعقوب، ۲: ۲۰- ۲۲ و ۲۶٫

[۲۲]. نامه پولس به رومیان، ۴:  ۱۲؛ ۷: ۵ و۶ و ۹٫

[۲۳]. انجیل متی، ۵: ۱۷٫