الاغ

نوشته‌ها

عکس العمل در قبال توهین

اشاره:

امام حسن  معروف به امام  مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(ص) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(ص) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(ص) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

امام محمّد باقر علیه السلام حکایت فرماید:

روزى امام حسن مجتبى علیه السلام جلوى منزل خود روى سکّوئى نشسته بود، ناگاه شخصى در حالى که سوار الاغ بود وارد شد و به آن حضرت چنین گفت :

سلام بر تو که مؤ منین را ذلیل و خوار گرداندى .

امام مجتبى علیه السلام بدون توجّه به توهین او، اظهار نمود: در قضاوت خویش عجله نکن ، پیاده شو، بیا بنشین تا قدرى استراحت کنى و با هم صحبت نمائیم .

پس آن شخص از الاغ خود پیاده شد؛ و آرام آرام به سوى امام مجتبى علیه السلام حرکت کرد، وقتى نزدیک حضرت رسید، امام علیه السلام به او فرمود: چه گفتى ؟

جواب داد: گفتم : السّلام علیک ، یا مُذِلَّ المؤ منین .

حضرت فرمود: این موضوع را از کجا و چگونه دانستى ؟

گفت : چون که خلافت و امارت مسلمین در دستان تو بود و آن را رهاکردى و به این ظالم متجاوز – یعنى ؛ معاویه – سپردى که روش و سیره اش خلاف دستور الهى است .

حضرت فرمود: توجّه و دقّت کن تا برایت توضیح دهم :

از پدرم علىّ بن ابى طالب ، امیرالمؤ منین علیه السلام شنیدم که او از رسول خدا صلى الله علیه و آله این مطلب را نقل نمود:

روزگار سپرى نمى گردد مگر آن که شخصى پرخور و بى باک بر این امّت ولایت کند؛ و او معاویه است .

پس آن شخص از امام مجتبى علیه السلام پرسید: محبّت و علاقه نسبت به شما اهل بیت رسالت چگونه است ؟ و چه اءثرى دارد؟

فرمود: به خدا قسم ! محبّت و علاقه نسبت به ما اهل بیت – عصمت و طهارت علیهم السلام – در تمام امور و حالات سودمند است ، گرچه اسیر دست ظالمان باشیم .

و سپس افزود: محبّت و دوستى با ما – اهل بیت رسالت – سبب آمرزش گناهان مى گردد؛ همان طورى که وزش باد – در فصل پائیز – موجب ریزش برگ درختان است .(۱)

پی نوشت:

۱. اختصاص مرحوم شیخ مفید: ص ۸۲٫

مناظره امام علی بن موس الرضا علیه السلام با رأس الجالوت یهودی

 این مناظره در حضور جمعیت بسیار انجام می گرفت  امام رو به رأس الجالوت كرده فرمود : اكنون ، من از تو پرسش كنم يا تو مى پرسى؟

گفت: من مى پرسم و تنها جوابى را قبول مى كنم كه يا از تورات باشد يا از انجيل و يا از زبور داود ، يا صحف ابراهيم و موسى .

امام فرمود : پاسخى را از من نپذير مگر اينكه از تورات موسى يا انجيل عيسى و يا زبور داود باشد .

رأس الجالوت گفت : از كجا نبوّت محمّد را اثبات مىكنى؟

امام فرمود: يهودى ! موسى بن عمران ، عيسى بن مريم ، داود خليفهء خدا در زمين ، به نبوّت او گواهى داده‌اند.

رأس الجالوت گفت : گفتهء موسى بن عمران را ثابت كن.  امام فرمود: مگر قبول ندارى كه موسى به بنى اسرائيل سفارش نموده و گفت: «پيامبرى از برادران شما خواهد آمد، او را تصديق كرده و از وى اطاعت نمائيد». حال اگر خويشاوندى بين اسرائيل (يعقوب) و اسماعيل و رابطهء بين آن دو را از طرف ابراهيم عليه السّلام مى دانى، آيا قبول دارى كه بنى اسرائيل برادرانى غير از فرزندان اسماعيل نداشتند؟

رأس الجالوت گفت: آرى. اين همان گفتهء حضرت موسى است و ما آن را ردّ نمى كنيم. فرمود : آيا از برادران بنى اسرائيل پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله آمده؟ گفت : نه . فرمود : آيا از نظر شما اين مطلب صحيح نيست؟ گفت : آرى صحيح است ، ولى دوست دارم صحّت آن را از تورات برايم ثابت كنى. امام فرمود: آيا منكر اين مطلب هستى كه تورات به شما مى گويد: « نور از جانب طور سينا آمد و از كوه ساعير بر ما درخشيد و از كوه فاران بر ما آشكار گرديد»؟ رأس الجالوت گفت: با اين كلمات آشنا هستم ولى تفسير آن را نمى دانم.

امام فرمود : من برايت خواهم گفت. جملهء «نور از جانب طور سينا آمده» اشاره به وحى خداوند است كه در كوه طور سينا بر موسى عليه السّلام نازل كرد و جملهء : «از كوه ساعير بر ما درخشيد» اشاره به كوهى است كه خداوند در آن بر عيسى بن مريم عليهما السّلام وحى فرمود و جملهء «از كوه فاران بر ما آشكار گرديد» اشاره به كوهى از كوه هاى مكَّه است كه فاصله اش تا مكَّه يك يا دو روز مى باشدو شعياى پيامبر طبق گفتهء تو و دوستانت در تورات گفته است: « دو سوار را مى بينم كه زمين برايشان مى درخشد؛  يكى از آنان سوار بر درازگوشى است و آن ديگرى سوار بر شتر» ، سوار بر درازگوش و سوار بر شتر كيستند؟

رأس الجالوت گفت : آنان را نمى شناسم، ايشان را معرّفى كن.  امام فرمود: آنكه بر درازگوش سوار است  عيسى است و آن شتر سوار محمّد صلَّى الله عليه و آله. آيا اين مطلب تورات را منكر هستى؟ گفت : نه ، انكار نمى كنم.

امام عليه السّلام پرسيد: آيا حيقوق پيامبر را مى شناسى؟ گفت: بله  مى شناسم.

امام فرمود: حيقوق چنين گفته است و كتاب شما نيز همين مطلب را مى گويد: «خداوند از كوه فاران «بيان» آورد و آسمانها از تسبيح گفتن محمّد و امّتش پر شده است، سوارانش را بر دريا و خشكى سوار مى كند [ كنايه از تسلَّط امّت اوست بر دريا و خشكى ] ، بعد از خرابى بيت المقدّس كتابى جديد براى ما مى آورد [منظور كتاب فرقان است] آيا به اين مطالب ايمان دارى؟

رأس الجالوت گفت : اين مطالب را حيقوق گفته است و ما منكر آن نيستيم.

امام فرمود : داود در زبورش كه تو نيز آن را مىخوانى گفته است: «خداوندا ! برپاكنندهء سنّت بعد از فترت را مبعوث كن». آيا پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله را مى شناسى كه بعد از دوران فترت سنّت را احياء و برپا كرده باشد؟

رأس الجالوت گفت: اين سخن داود است و آن را قبول دارم و منكر نيستم؛ ولى منظور او عيسى بوده است و روزگار عيسى همان دوران فترت است. امام فرمود: تو نمى دانى و اشتباه مى كنى، عيسى با سنّت تورات مخالفت نكرد؛  بلكه موافق آن سنّت و روش بود تا آن هنگام كه خداوند او را به نزد خود بالا برد  و در انجيل چنين آمده است: « پس زن نيكوكار مى رود و فارقليطا بعد از او خواهد آمد و او كسى است كه سنگينىها و سختىها را آسان كرده و همه چيز را براي تان تفسير مى كند  و همان طور كه من براى او شهادت مى دهم او نيز براى من شهادت مى دهد، من امثال را براى شما آوردم او تأويل را براي تان خواهد آورد»، آيا به اين مطلب در انجيل ايمان دارى؟ گفت: بله ، آن را انكار نمى كنم.

امام فرمود : اى رأس الجالوت ، از تو در بارهء پيامبرت موسى بن عمران مى پرسم. گفت: بفرمائيد. فرمود: چه دليلى بر نبوّت موسى هست؟

مرد يهودى گفت : معجزاتى آورد كه انبياى پيشين نياورده بودند. امام فرمود : مثل چه چيز؟ گفت : مثل شكافتن دريا و تبديل كردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن، يد بيضاء و نيز آيات و نشانه هايى كه ديگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند. امام فرمود : در مورد اينكه دليل موسى بر حقّانيّت دعوتش اين بود كه كارى كرد كه ديگران نتوانستند انجام دهند، درست مى گويى. حال هر كس كه ادّعاى نبوّت كند سپس كارى انجام دهد كه ديگران قادر به انجام آن نباشند آيا تصديقش بر شما واجب نيست؟

گفت: نه ، زيرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند نظير نداشت و هر كس كه ادّعاى نبوّت كند  بر ما واجب نيست كه به او ايمان بياوريم، مگر اينكه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد. امام فرمود: پس چگونه به انبيائى كه قبل از موسى عليه السّلام بودند ايمان داريد و حال آنكه آنان دريا را نشكافتند و از سنگ ، دوازده چشمه ايجاد نكردند ، و مثل موسى « يد بيضاء » نداشتند ، و عصا را به مار تبديل نكردند. يهودى گفت: من كه گفتم ، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بياورند – هر چند غير از معجزات موسى باشد – تصديقشان واجب است.

امام فرمود: پس چرا به عيسى بن مريم ايمان نمى‌ آورى؟ با اينكه او مرده زنده مى كرد و افراد نابينا و مبتلا به پيسى را شفا مى داد و از گِل پرنده اى گلى مى ساخت و در آن مى دميد و آن مجسّمهء گلى به اذن خداوند به پرنده اى زنده تبديل مى شد؟

رأس الجالوت گفت: مى گويند كه او اين كارها را انجام مى داد، ولى ما نديده‌ايم. امام فرمود : آيا معجزات موسى را ديده اى؟ آيا اخبار اين معجزات از طريق افراد قابل اطمينان به شما نرسيده است؟ گفت: بله، همين طور است. امام فرمود: بسيار خوب ، همچنين در بارهء معجزات عيسى اخبار متواتر براى شما نقل شده ، پس چرا موسى را تصديق كرديد و به او ايمان آورديد ولى به عيسى ايمان نياورديد؟ مرد يهودى جوابى نداد.

حضرت در ادامه فرمودند: همچنين است موضوع نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و نيز هر پيامبر ديگرى كه از طرف خدا مبعوث شده باشد. از جمله معجزات پيامبر ما اين است كه يتيمى بوده فقير كه چوپانى مى كرد و اجرت مى گرفت ، دانشى نياموخته بود و نزد معلَّمى نيز آمد و شد نداشت و با همهء اين اوصاف ، قرآنى آورد كه قصص انبياء عليهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آيندگان را تا قيامت بازگو كرده است و از اسرار آنها و كارهايى كه در خانه انجام مى دادند خبر مى داد ، و آيات و معجزات بى شمارى ارائه دارد.

رأس الجالوت گفت: مسألهء عيسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسيده است و براى ما جائز نيست به آنچه كه ثابت نشده است ايمان آوريم.  امام فرمود: پس شاهدى كه براى عيسى و محمّد صلَّى الله عليه و آله گواهى داد، شهادت باطل داده است؟ يهودى جوابى نداد.[1]

[1] . شیخ طبرسی، احتجاج (فارسی) مترجم: جعفری، ج2، صص440- 445.

مردن و زنده شدن ارمیاى پیغمبر

 نشانه های قیامت در دنیا

حضرت ارمیا از پیغمبران است و با وجودى که همه پیغمبران بر توحید دعوت مى کنند و همه داراى درجه عصمتند، ولى در مقامات و مراتب متفاوتند. بعد از آنکه بخت نصر، بیت المقدس را خراب کرد و هفتاد هزار نفر را در آنجا کشت و تمام آن نواحى را به تصرف در آورد و قراء و قصبات را با خاک یکسان نمود و بعد از آنکه سقف هاى قریه پائین آمده و مردگان به صورت استخوانهاى از هم متلاشى شده درآمده بودند؛ إرمیا از کنار قریه حرکت میکرد. (و در بعضى از روایات که این قضیه را به عُزَیر نسبت میدهد صحیح نیست ، این روایات سندى ندارد و از روایات آحاد است ، و این قضیه مسلماً متعلق به إرمیا است ).

إرمیا که حرکت میکرد، عبورش در میان بیابان به قریه اى افتاد. دید که سقف هاى این قریه فرود آمده و خراب شده ، و اهل قریه همه مرده اند و استخوانهایشان از هم متفرق و جداجدا شده و بدنهاى آنان در این قریه افتاده است . «قَالَ أَنى ‘ یُحِْى هَـ’ذِهِ اللَهُ بَعْدَ مَوْتِهَا؟ از روى تعجب و بزرگ شمردن مطلب گفت : چگونه خداوند این افراد کثیر را که بدین صورت درآمده اند بعد از مردنشان زنده میکند و حیات جدید می بخشد؟ إرمیا انکار زنده شدن نمى کند؛ چون پیغمبر است ؛ ولى مطلب مهم است که واقعاً انسان را در حیرت مى اندازد.

این قضیه زنده شدن براى إرمیا از دو نقطه نظر جاى تحیر داشت : یکى از نقطه نظر اینکه استخوانها از هم جدا شده و در شُرف پوسیدن است ؛ این ذرات مختلفه را خداوند چطور گرد مى آورد و در آنها روح و زندگى میدمد؟ دیگرى از نقطه نظر طول مدت ؛ چون تا زمانى که قیامت برپاگردد و خدا بخواهد این مردگان را زنده کند، هر یک از ذرات آنها در گوشه اى از دنیا افتاده و باد آنها را پراکنده میکند. این دو نقطه نظر موجب تعجب و استعلام إرمیا شد، و این گفتگوئى بود که با خود داشت ، و خطورى بود که بر قلبش نشست .

«فَأَمَاتَهُ اللَهُ مِائَهَ عَامٍ» خداوند او را صد سال میرانید؛ همان جائى که این تعجب را نمود، خدا به او گفت : مُتْ، بمیر! صد سال مُرد. الاغش هم که با او بود مُرد. جسد خود او و جسد الاغش به روى زمین افتاده است و مقدارى انجیر یا انگور و مقدارى عصیر، آب انگور، چون مسافر بود از شهر با خود آورده بود، توشه راهش همان انجیر یا انگور و عصیر بود. «ثُم بَعَثَهُ و قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَبِثْتَ مِائَهَ عَامٍ» خداوند جل و عز پس از صد سال او را زنده کرد و به او خطاب فرمود: چقدر در اینجا درنگ کردى ؟ إرمیا نگاهى به اینطرف و آنطرف کرد و گفت : یک روز یا مقدارى از یک روز! چون وقتى خداوند او را میرانید صبح بود، و حالا که پس از صد سال زنده اش نموده بعد از ظهر است ؛ إرمیا پنداشت خسته بوده و یک شب در اینجا خوابیده است و بنابراین توقفش یک روز بوده است و سپس گفت : شاید شب نخوابیده باشم و از صبح تا عصر در اینجا به خواب رفته باشم ، و در اینصورت توقفش مقدارى از روز بوده است .

خداوند به او خطاب کرد: بلکه درنگ تو در اینجا صد سال است ، صد سال . «فَانظُرْ إِلَى ‘ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنهْ» نگاهى به خوراکى و آشامیدنى که با خود آورده بودى بینداز و ببین ابداً تغییر نکرده است ! با آنکه زودترین چیزى که خراب میشود و متعفن میگردد همان انگور یا انجیر و آب انگور است که بسیار لطیف بوده و تحمل گرما و تغییرات جوى را ندارد. «وَ انظُرْ إِلَى ‘ حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِلناسِ» حالا نگاهى به الاغت بکن ، و بدانکه ما تو را یک آیت الهیه براى مردم قرار داده ایم ؛ یک آیه و علامت براى قدرت و عظمت و جلال خود. «وَ انظُرْ إِلَى الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُم نَکْسُوهَا لَحْمًا» و نگاهى به استخوانها بنما، و ببین چگونه ما آنها را از زمین بلند کرده و به هم متصل نموده و سپس گوشت به روى آنها مى پوشانیم .

نگاه کن به الاغ ! نگاه کرد و دید خداوند در یک لحظه تمام این ذرات را به هم پیوسته و ذرات استخوانها از اینطرف و آنطرف جمع شدند و روى آن گوشت و پوست آمد؛ الاغ برخاست و ایستاد. ببین چگونه ما تو را زنده کردیم و استخوانهایت را به هم پیوستیم و به روى آن گوشت پوشانیدیم ؛ و تو را درست و مستوى نمودیم . (ظاهراً اولین جائى که از خود إرمیا زنده شد چشم او بود درحالیکه مانند (غِرقِى ُ البِیض) سفیده تخم مرغ بود). آیا اینها مورد تعجب نیست که در یک طرفه العین خدا چنین کند؟ إرمیا را با استخوانهاى پوسیده و شکسته و خرد شده و نیز الاغش را که درهم متشتت و متفتت بود گرد آورده ، و زنده و سالم و مستوى القامه در برابر نظر خود او قرار دهد. جواب به دو استبعادى که إرمیا نموده بود داده شد. هم جواب طول مدت که صد سال گذشته است و هم جواب تشتت و تفرق اجزاى مردگان که خداوند در مقابل دیدگان إرمیا اجزاء را جمع نموده و ذرات مختلفه را به هم پیوسته و حیات داده است . و علاوه بر این دو نقطه نظر، ما این عمل را براى آنکه آیتى براى مردم باشد انجام دادیم .

جملات «فَانظُرْ إِلَى ‘ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنهْ وَ انظُرْ إِلَى ‘ حِمَارِکَ» براى رفع استبعاد طول مدت است ؛ که انگور و عصیر خراب نشده و الاغِ پوسیده زنده میشود. «وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِلناسِ» براى عبرت مردم و مشاهده مردم و تاریخ است ، که صد سال گذشته و نسل عوض شده و إرمیائى که یک زمان زنده بود و در روى زمین حرکت میکرد و داراى اثر بود و تبدیل به خبر شده و در صفحات تاریخ جاى گرفته است ، هم اکنون دوباره تبدیل به اثر شده و از لابلاى کتاب ها و ورق ها در مقابل چشم مردم به روى زمین حرکت میکند. و جمله «وَ انظُرْ إِلَى الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُم نَکْسُوهَا لَحْمًا براى رفع استبعاد تفرق و تشتت اعضاء و اجزاى مردگان است ، که براى خداوند قدیر و علیم ، این امور موجب سنگینى و سختى و صعوبت نیست . «فَلَما تَبَینَ لَهُ و قَالَ أَعْلَمُ أَن اللَهَ عَلَی ‘ کُل شَیْءٍ قَدِیرٌ» چون زنده شدن مردگان بدین طرز برای او واضح و روشن شد، گفت : میدانم که خداوند بر هر چیز تواناست . نفرمود: الآن دانستم ، زیرا که إرمیا پیغمبر است و از اول میدانسته است که خدا قادر است ، ولیکن این دانش سابق ، بواسطه تبین و وضوح فعلى موجب سکون خاطر او شد (قسمتى از آیه ۲۵۹ سوره بقره).

منبع :معادشناسى، جلد ۴، صفحه ۲۴۱ تا ۲۴۶