اعتراف

نوشته‌ها

مدّعیان سفارت و نیابت(۳)

در شهر بصره عراق نیز گروهی با نام «انصار الامام المهدی» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردی به نام احمد الحسن بود که ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) را داشت و می گفت امام(ع) را ملاقات کرده و مستقیماً اوامر و دستوراتی از جانب ایشان دریافت می کند. وی مدعی بود که امام(ع) به او دستور تبلیغ برای ایشان داده است.

 اشاره:

در قسمت های پیشین این مقاله به چگونگی شکل گیری گروه های مدّعی سفارت و نیابت امام زمان(ع) در بحرین پرداختیم. در این قسمت، نگارنده محترم مقاله، فرجام ایشان و مدّعای یکی دیگر از این گروه ها را در عراق بیان می کند.

 اعتراف بصری در برابر علما

علما و فضلای بحرین به مقابله با حرکت شوم سفارت و نیابت پرداخته، با قدرت با آن برخورد کردند. آنها از مؤسس این حرکت برای شرکت در جلسه ای که جمع کثیری از علما حضور داشتند، دعوت کردند و با او به بحث و جدل پرداختند تا اینکه او اظهار ناتوانی کرد و تسلیم شد و به باطل بودن عقاید و تفکراتی که آن را ترویج می کرد، اعتراف نمود و طی نامه ای، این گونه اشتباه خود را بیان کرد. متن اعتراف نامه او به این صورت بود.

من که مدّعی ارتباط با حضرت حجّت(عج) بودم، اعتراف می کنم ادّعا می کردم در خواب، امام(ع) و چهار نایب ایشان را ـ به ویژه نایب سوم، حسین بن روح(رض) ـ را می دیدم و به مردم می گفتم: امام(ع) به من اشاره می کرد که ایشان را از طریق انجام برخی اعمال و خواندن برخی دعاها که در کتاب های دعا آمده در خواب ببینم. من در آن زمان نمی دانستم که بر خواب و رؤیا هیچ حکم شرعی مترتّب نمی شود، امّا پس از دیدار با علمای اعلام و قانع شدن اینجانب به اینکه بر خواب و رؤیا هیچ حکم شرعی مترتب نمی شود و اینکه تکیه بر آن در دین خداوند پاک جایز نیست و پس از آنکه برای اینجانب اثبات شد که در زمان غیبت کبرا و پیش از خروج سفیانی و پیش آمدن نشانه صیحه، نیابت و سفارت از ایشان و نواب ایشان، قابل قبول نیست، زیرا آنها در این زمان در قید حیات نیستند، با توجه به همه اینها، در محضر علمای اعلام، درستی همه اینها را از جانب خود مردود می شمارم و خود را مسئول کارهای کسانی که به مقتضای این خواب ها ممکن است انجام دهند، نمی دانم و از آن برائت می جویم. و اگر کسی با من در این مسئله به مخالفت پردازد، خود مسئولیّت آن را بر عهده خواهد داشت، زیرا من نیز با نظر و رأی علمای فاضل موافقم و بر اساس این، خود را تحت فرمان و اختیار ایشان می دانم و اگر پس از این آشکار شود که من در این گونه موارد نقشی داشته ام، آنها می توانند هرگونه که مصلحت بدانند در مورد من حکم دهند و رفتار کنند. من در این اقرار و اعتراف به هیج وجه تحت فشار و ناراضی نبود، بلکه با رضایت تمام با توجه به اینکه آن را یک واجب شرعی می دانم، آن را بیان کردم و برائت خود را از تمام اتهامات و شایعه های نادرستی که به ستم و به دروغ به من نسبت داده شده، اعلام می کنم و خداوند بهترین گواه بر سخنان من است. و ستایش مخصوص خداوندی است که در دین خود به ما بصیرت داده، ما را از نفاق و جدایی و مخالفت با هم کیشان خود و فتنه ها بر حذر داشته و از دردها و رنج ها حفظ کرده است.

این اعتراف در دهم شعبان ۱۴۰۹ ق. نوشته و منتشر شد. پس از این اعتراف نامه، علمای حاضر در این جلسه متنی در ذیل اعتراف نامه عبدالوهاب حسن بصری به این صورت نوشتند:«بی گمان، علما عقیده به نادرست بودن چنین ادعاهایی دارند و به تمام مسلمانان هشدار می دهند که مراقب باشند فریفته چنین اشخاصی نشوند و به دعوت آنها پاسخ ندهند. علما بر این باورند که این گونه جریان ها، از جمله بدعت هایی است که بیشترین ضربه ها را به پیکره دین وارد می سازد و باعث به لرزه در آوردن اصول و ارزش های والای آن در میان مردم می شود. مذهب تشیع بدین وسیله از این گونه ادعاها اعلام بیزاری می کند و هر کس بر چنین ادعاهایی اصرار ورزد، بی گمان بدعت گذار، گمراه و گمراه کننده است و مؤمنان باید خود و دیگران را از این گونه جریان ها دور نگه دارند».

عبدالوهاب حسن بصری که در گذشته ادعای نیابت از امام قائم(ع) و چهار نایب ایشان، به ویژه حسین بن روح را داشت، شخصاً در حضور علما به صورت کتبی اعتراف نمود که راه و روش او نادرست بوده و متن اعتراف نامه او نیز در بالای این نوشته رهبر این گروه آمده است».

 از سرگیری فعالیت

با اینکه کار این گروه به نوشتن آن اعتراف نامه به وسیله مؤسس آن ختم شد، امّا بار دیگر تاریخ تکرار شد و همان گونه که علی محمّد شیرازی (باب) در ایران جریاناتی داشت، همانند آن در کشور بحرین به وقوع پیوست. پس از مناظره و بحث و جدل علما و فقهای ایران با باب شیرازی، نتیجه این شد که در حضور جمع کثیری از علما و دولتمردان و در حضور ناصرالدّین شاه، اعلام توبه کرد و به خطّ خود سندی نوشت که به توبه نامه معروف شد.۱ امّا توبه باب مدّت زیادی دوام نداشت و پس از آن به دلیل تکرار ادعاها و عقاید گذشته اش، اعدام شد.

عبدالوهاب بصری نیز دقیقاً مانند باب، فعّالیّت های گذشته اش را از سر گرفت، اما این بار با محافظه کاری بسیار شدیدی و به گونه بسیار مخفیانه و با روش های حیله گرانه و بسیار پلیدتر به کار خود ادامه می دهد. اما با وجود همه این محافظه کاری ها و پنهان کاری ها، اخبار فعالیت او دوباره منتشر شد و توجه علما و مراجع شیعه عتبات عالیات و عراق و ایران را به این مسئله جلب کرده و در مورد آنها استفتائاتی شد و آنها در طی بیانات و فتواهایی، این جنبش ضاله را محکوم کرده و مؤمنان را نسبت به گرد آمدن حول آنان، هشدار دادند.

در این فتواها آمده است که باید تا حد توان از او و پیروانش دوری کرد و نباید با آنها معاشرت کرد و حتی نماز خواند و برخی از علما، معتقدان به چنین مسائلی را فاسق دانستند.

علمای بحرین نیز در طی بیانیه ای، دعوت این شخص را بدعت و نادرست دانستند و از کسانی که به چنین مسائلی اعتقاد دارند، خواستند تا به راه راست بازگردند.

برخی از ایشان که فتوا صادر کرده یا بیانیه را امضا کردند، عبارتند از: محمّد امین زین الدین، سیّد عبدالاعلی سبزواری، علی الغروی، شیخ احمد آل عصفور، شیخ منصور الستری، شیخ عبدالامیر الجمری، شیخ عیسی احمد قاسم، شیخ عبدالحسین علی التستری، شیخ عبدالعلی حمزه الحواج، شیخ سلیمان المدنی، سید جواد الوداعی، …

گروه انصار الامام المهدی

در شهر بصره عراق نیز گروهی با نام «انصار الامام المهدی» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردی به نام احمد الحسن بود که ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) را داشت و می گفت امام(ع) را ملاقات کرده و مستقیماً اوامر و دستوراتی از جانب ایشان دریافت می کند. وی مدعی بود که امام(ع) به او دستور تبلیغ برای ایشان داده و به او فرموده است به همگان اعلام کند که وی با امام(ع) در ارتباط است و از جانب او فرستاده شده و او وصیّ امام و همان «یمانی» موعود است. پس از آن گروهی پیرو او شده و گفته شد که بسیاری از پیروانش، طلاب حوزه علمیه نجف اشرف هستند، زیرا او دعوت خود را در سال ۱۴۲۳ ق. از آنجا شروع کرده است.

وی براساس آنچه در پایگاه اینترنتی اش آمده، بیان می کرد:دیدار اول من با امام مهدی(ع) در این دنیا، در ضریح امام هادی و امام عسکری(ع) صورت گرفت. در این دیدار امام مهدی(ع) را شناختم. این اتفاق سال ها پیش افتاد و پس از این دیدار، بارها و بارها ایشان را ملاقات نمودم و ایشان مسائل بسیاری را برای من روشن ساخت اما دستوری برای ابلاغ به شخص یا اشخاص خاصی به من نداد، بلکه آن راهنمایی ها تنها برای تعلیم و تربیت و راهنمایی من به سوی فضایل اخلاقی الهی بود. ایشان مقداری علم و معرفت به بنده تفضل فرمود و مرا از انحراف های بزرگ موجود در حوزه علمیه نجف آگاه ساخت؛ انحراف های علمی، عملی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یا انحراف شخصیت های بزرگ این حوزه علمیه. به هر حال روزها و ماه ها از این حوادث گذشت و خداوند بار دیگر خواست که من با امام(ع) دیدار کنم. این بار امام(ع) مرا به حوزه علمیه نجف اشرف فرستاد تا آنچه به من فرموده بوده، به گروهی از طلبه های حوزه علمیه نیز انتقال دهم. این، نقطه عطفی در تاریخ زندگی من به شمار می آید، زیرا این نخستین باری بود که امام مهدی به طور علنی و آشکار به من مأموریت انجام کاری می داد.

داستان این دیدار نیز چنین است: شبی در خواب دیدم که امام مهدی(ع) در کنار قبر سید محمد(ع) ـ برادر امام عسکری(ع) ـ ایستاده بود و به من دستور داد برای دیدار ایشان به آنجا بروم. پس از آن بیدار شدم. ساعت ۲ نیمه شب بود، چهار رکعت نماز شب خواندم سپس دوباره خوابیدم. دوباره خوابی بسیار شبیه به همین خواب دیدم و در آن خواب نیز امام مهدی(ع) قرار ملاقات با من می گذاشت. این بار از خواب بیدار شدم، ساعت ۴ صبح بود. نماز شب را تمام کردم و نماز صبح را نیز به جا آوردم. دو روز بعد به سامرا مسافرت کردم و چیزی را دیدم که تأیید کننده این دعوت به حق بود. پس از آن به بسیاری از مردم خبرهایی در مورد امور غیبی دادم که برخی از آنها، در مورد حوادث مهم و حوادث آینده بود. هر کس این دعوت حق را تکذیب کند پشیمان خواهد شد. من اکنون در مقابل شما هستم… مردم را به پیروی از این دعوت راستین هدایت کنید. من آمادگی مباهله دارم و حتی آماده بحث و جدل و مباهله با علمای تمام گروه های مسلمان (شیعیان و اهل تسنن) و مسیحیان و یهودیان هستم. من ثابت خواهم کرد که از جانب حضرت مهدی(ع) برای هدایت مسلمانان و از جانب حضرت عیسی(ع) برای مسیحیان و از جانب ایلیا برای هدایت یهودیان فرستاده شده ام.

 عوامل شکل گیری این گروه

عوامل زمینه ساز این دعوت، وجود جوّ سرشار از ظلم و ستمی بود که عراقی ها در زمان صدام معدوم در آن زندگی می کردند و این خود باعث به وجود آمدن شرایط روانی، فکری و فرهنگی و دینی زمینه ساز چنین یاوه گویی هایی شده بود و البته شرایط سیاسی و نظامی خاصّ عراق در هنگام جنگ ها و پس از آن و خرابی ها و ویرانی های زیاد در این کشور تا زمان سقوط بغداد در تاریخ ۹/۴/۲۰۰۳ م. و تحت اشغال نیروهای آمریکایی در آمدن آن، به ویژه در بصره، نیز نقش زیادی در پیدایش چنین بدعت هایی داشته است. این دعوت، از بصره آغاز شد. این شهر در آن زمان تحت اشغال نیروهای انگلیسی بود که سابقه درازی در سوء استفاده از شرایط و اشغالگری و فتنه انگیزی در جهان اسلام دارد. اندیشه اصیل مهدویت به گونه ای اسفناک و بسیار بد، مورد سوء استفاده قرار گرفت و از این بدعت و ادعای ارتباط و امام با ادعای مهدویت، با تکیه بر جوانب عقیدتی و روانی آن، در جهت اهداف سیاسی و نظامی سوء استفاده شد. احمد حسن نخستین بیانیه اش را در ماه شوال ۱۴۲۴ ق. صادر کرد و نشان گروه او ستاره ای شش ضلعی (نماد یهودیان) است و از اینجا متوجه می شویم که دست چه کسانی از آستین این گروه بیرون آمده و چه کسانی پشت پرده اند.

 تفکرات این گروه

ما در اینجا به طور خلاصه به ذکر افکار و عقاید این گروه ـ آن گونه که در پایگاه اینترنتی شان آمده ـ پرداخته و مجموعه براهین، استدلال ها و مستنداتی را که از نظر آنها تأکید و تأیید کننده این است که احمد الحسن، وصی و فرستاده امام مهدی(ع) بوده و همان یمانی موعود است، می پردازیم.

ناظم العقیلی یکی از پیروان و معقتدان این گروه در یادداشت «البلاغ المبین» در تاریخ ۱۲/۲/۱۴۲۵ ق. در این مورد سخنان مفصلی دارد که ما به ذکر بخشی از آن می پردازیم (نکته مهم این است که احمد الحسن خود را فرستاده امام می داند. که به ادعای آنها، امام مهدی(عج) تقریباً دو سال پیش او را برای هدایت مردم فرستاده و پیروانش می گویند او مژده نزدیکی زمان قیام امام(عج) را می دهد، دشمنانش را بیم می دهد و خواهان متحد و یکی شدن بشر و حرکت به سوی انجام کارهای نیک برای تعجیل در قیام حضرت است. ما این مسئله را از پنج بعد مورد بحث و بررسی قرار می دهیم:

۱. از بعد روایی: اشاره به برخی روایات که حاکی از آن است که امام مهدی(عج) فرستاده، نماینده یا نایبی می فرستد و اشاره به روایتی که در آن نام یاران امام آمده و در این روایت آمده که یکی از یاران امام، شخصی است از بصره به نام احمد،۲. از بعد غیبی: مانند اخبار غیبی، خواب ها و رؤیاها و مکاشفات که در اثر ارتباط با ائمه حاصل شده، البته باید یادآور شد که خواب و رؤیا، حجّت یا دلیل و برهان درست یا نادرستی برای هیچ گونه دعوتی نمی تواند باشد،

۳. از بعد علمی: احمد الحسن از برخی علما دعوت به مناظره کرده، سپس آنها را در مناظره ناتوان شمرده و در پایان آنها را دعوت به مباهله کرده که البته آنها این درخواست را رد کردند و در نتیجه او آن را بزرگ ترین دلیل برای صدق دعوی خود شمرده است، چگونه… ؟! خدا می داند،

۴. از بعد چگونگی و نوعی: نوع و محتوای دعوت و اصول و اهداف آن؛ بهره برداری از یک اندیشه اصیل به گونه ای اسفناک و منحرف،

۵. از بعد اعجازی: ادعای اینکه او مانند پیامبران و اولیا معجزات و کراماتی دارد. همان گونه که احمد الحسن در نخستین بیانیه خود می گوید:

نخستین معجزه من برای مسلمانان این است که من محل قبر حضرت فاطمه(س) جگرگوشه پیامبر را می دانم، در حالی که تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند که کسی جز امام مهدی(ع) از محلّ قبر حضرت فاطمه(س) اطلاع ندراد. او می گوید: حضرت مهدی(ع) محلّ قبر حضرت فاطمه را به او نشان داده است.

او می گوید: قبر حضرت فاطمه(س) در کنار قبر امام حسن(ع) و چسبیده به آن است، گویی که امام حسن(ع) در آغوش مادرش دفن شده است… آیا این سخن او راست است. چگونه می توان به درستی و نادرستی سخن او پی برد.

از جمله افکار این گروه که آن را دلیلی برای درستی دعوی خود می شمارند، موارد ذیل است:

۱. ادّعای اینکه احمد الحسن همان یمنی موعود است. در یکی از بیانیه های او در تاریخ ۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۶ق. این گونه آمده که، اولاً باید دانست که مکه جزء تهامه و تهامه جزء یمن است بنابراین محمّد و خاندان محمد(ص) همه یمنی هستند، و یمانی به سوی حضرت مهدی(ع) فرا می خواند بنابراین یمانی اولین نفر از مهدیان و هدایتگران است و مشخص می شود که یمانی اولین مهدی از دوازده مهدی است.

روایات اهل بیت(ع) نام و صفات و محل سکونت اولین مهدی را با تفصیل بیان کرده اند: نامش احمد و کنیه اش عبدالله یعنی اسرائیل (بنده خدا) است. مردم علی رغم میل خود او را اسرائیل می نامند. به این ترتیب نام یمانی احمد و از بصره است، بر گونه راستش نشانی دارد و در آغاز ظهورش جوان است و در سر زخمی دارد. به خدا سوگند رسول خدا و ائمه اطهار(ع) به دقت به توصیف من پرداخته و محل و جایگاه مرا معین کرده اند و بعد از این سخن هیچ شک و شبهه ای در احوال من باقی نمانده و مسئله من روشن تر از خورشید در وسط روز است. من اولین مهدی و یمانی موعود هستم،

۲. این گروه می گوید که زمان ظهور همین زمانی است که ما در آن زندگی می کنیم و علت آن هم وجود کسانی است که با امام زمان ارتباط دارند و برای ظهور ایشان مقدمه چینی می کنند. همچنین می پندارند کسی جز احمد الحسن ادعای ملاقات با امام را نکرده است. دلایل بی اساس و دروغینی مثل این می آورند،

۳. علم حروف: احمد حسن ادعا می کنند که می تواند از طریق علم حروف ثابت کند فرستاده حضرت مهدی است،

۴. در اثبات دلایل خود به رؤیا و خواب تکیه دارند و می گویند که صحت این رؤیاها از جانب صدها نفر از مؤمنین تأیید شده،

۵. ستاره داود: احمد الحسن ادعا می کند که حقیقت آن را دریافته و به دفاع از آن پرداخته است در حالی که مسلمانان آن را سوزانده و لگدمال می کنند. وی می گوید، کلمه محمد بر روی آن واضح و آشکار است.

ادامه دارد…

منبع :موعود – خرداد ۱۳۸۷، شماره ۸۸ –

اعتراف به گناه و فروتنی در برابر خدا پیش از اظهار حاجت

یکی از آداب و مقدمات دعا اعتراف به گناه پیش از اظهار حاجت است. این امر گویاى گسستن از خلق و پیوستن به حقّ و فروتنى نفس است «و کسى که براى خدا فروتنى کند خداوند مرتبه او را بلند مى‏ گرداند»؛ «و خدا در نزد دلهاى شکسته است.» روایت شده است: «عابدى هفتاد سال خداوند را عبادت کرد در حالى که روزها را روزه مى‏ داشت و شبها را به عبادت بسر مى‏برد. از خداوند حاجتى خواست، لیکن حاجتش برآورده نشد. او خطاب به نفس خویش کرد و گفت: از تو بدبختم اگر در تو خیرى بود حاجتت برآورده شده بود. در این هنگام خداوند فرشته‏اى بر او فروفرستاد و گفت: اى فرزند آدم لحظه‏ اى که در آن خود را نکوهش و تحقیر کردى بهتر از عبادتهاى گذشته توست». از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرموده است: «هرگاه در یکى از شما رقّت دل‏ حاصل شود دعا کند، زیرا دل تا پاک نشود رقّت پیدا نمى‏ کند.»[۱] و بسا همین رقّت قلب سبب گریه و ریزش اشک شود، که این خود یکى از آداب دعاست؛ و در فوائد این ادب همین بس که سبب ادب دیگر است. امام صادق  علیه السلام  فرموده است: «جز این نیست که در دعا نخست مدح و ثناى الهى و سپس اقرار به گناه و پس از آن اظهار حاجت است. به خدا سوگند هیچ بنده ‏اى جز به اقرار، از گناه بیرون نرفته است.»[۲]

در همین راستا رو آوردن به خدا از ته دل و فروتنی در برابر عظمت ذوالجلال از آدابی است که در دعا باید رعایت شود؛ زیرا  کسى که به تو رو نیاورده استحقاق آن را ندارد که به او رو آورى، چنان که اگر کسى که مى‏دانى از سخن گفتن با تو غفلت کرده و از پاسخگویى به تو اعراض داشته با تو به سخن درآید شایسته آن است که با او سخن نگویى و از پاسخ دادن به او روى گردانى. امام صادق علیه السلام فرموده است: «کسى که بخواهد منزلت خود را نزد خدا بداند بنگرد که منزلت خداوند نزد او چگونه است، زیرا خداوند بنده را در جایگاهى قرار مى‏ دهد نظیر جایگاهى که بنده خدا را در نفس خویش در آن جایگاه فرود آورده است.»[۳] امیر مؤمنان علیه السلام فرموده است: «خداوند دعاى دل غافل را نمى‏ پذیرد.»[۴] سیف بن عمیره از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرموده است: «هرگاه خدا را بخوانى از ته دل به او رو بیاور.»[۵] در آنچه خداوند به عیسى  علیه السلام  وحى فرموده آمده است: «جز در حال تضرّع و زارى و یکى کردن فکر خود مرا مخوان چه هر وقت مرا بخوانى به همان گونه تو را اجابت مى‏کنم‏»[۶]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

پی نوشتها

[۱] . کافى، ج ۲، ص ۴۷۷٫

[۲] . همان مأخذ، ج ۲، ص ۴۸۴٫

[۳] . عدّه الداعى، ص ۱۲۷؛ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۴۹۵ از پیامبر( ص).

[۴] .کافى، ج ۲، ص ۴۷۳٫ در بعضى نسخه‏هاست( دعاى بنده غافل).

[۵] .همان مأخذ، ج ۲، ص ۴۱٫

[۶] . عدّه الدّاعى، ص ۱۲۷٫

اعتراف مشرکان در قیامت به باطل بودن افکارشان

افرادى که گرفتار هواى نفس هستند، روى دیده باطن و چشم دل آنان را حجابى گرفته از اوهام و خیالات، که حق را در نظرشان باطل جلوه میدهد و باطل را حق نشان میدهد. این افراد چون از این دنیا میروند، آنجا که عالم حقیقت است، حق محض و حقیقت تجلى و ظهور دارد، و آنجا که موطن و محل ظهور و بروز قدرت خدا و علم خدا و قیومیت خدا و اراده و مشیت خدا و بالاخره عالم توحید است؛ در آنجا بر آنها مشهود میگردد که در دنیا که زندگى میکرده اند غیر از خدا و آثار خدا و ظهورات خدا هیچ نبوده و تمام عالم امکان و هستى، قائم به خدا بوده است، و غیر از ذات مقدس حضرت احدیت، موجود اصیل و مستقلى نبوده است تا اینکه موجودات به آن اتکاء و ارتباط داشته باشند. ولى این واقعیت را در دنیا ادراک نمى کرده اند؛ و در قیامت به خوبى ادراک مى کنند.

چون در پیشگاه خدا حضور پیدا مى کنند، خداوند از آنها پرسش میکند: چرا شما در دنیا مشرک بوده اید؟ چرا غیر از من را مؤثر میدانستید؟ در تمام احوال و سکنات خود، با من موجود دیگرى را به عنوان انباز و شریک میگذارده و بدان معتقد مى شدید؟

در آن عالم که چشم آنها روشن شده و جمال احدیت را در تمام موجودات مى بینند و غیر از خدا را مؤثر نمى بینند، و مى بینند که تمام آن معبودهائى که غیر از خدا در دنیا پرستش میکرده اند همه باطل بوده و موهوم بوده اند و سراب و خیال بوده اند؛ در آنجا میگویند: پروردگارا! ما در دنیا غیر از خدا هیچ چیزى را نپرستیدیم!

ثم قیل لهم أین ما کنتم تشرکون* من دون الله قالوا ضلوا عنا بل لم نکن ندعوا من قبل شیـئا کذلک یضل الله الکـفرین. (غافر/۷۳و۷۴)

«پس به آنها گفته میشود: کجا هستند آن چیزهائى که شما آنها را شریک با خدا قرار میدادید و خدا را کنار میزدید؟ آنان در جواب میگویند: همه از نزد ما گم شدند؛ بلکه ما چیزى را قبلا بهیچوجه نمى خوانده ایم! اینطور خداوند، کافران را به دیار إضلال و گمراهى مى سپرد.»

این پاسخ آنان که «گم شدند» مفادش این نیست که وجود دارند و از دیدگان ما مخفى هستند، بلکه مفادش اینست که گمند، نابودند، نیستند، فانیند. و سپس ترقى نموده و میگویند: بل لم نکن ندعوا من قبل شیـئا؛ اصولا ما در دنیا غیر از خدا هیچ موجودى را عبادت نمى کرده ایم! یعنى عبادتى را که ما مینمودیم به خدا تعلق میگرفت. چون غیر از خدا چیزى نبود، غیر از او و اسماء و صفات او چیزى نبود که ما او را عبادت کنیم. عبادتى که ما مینمودیم، گر چه روى دیدگان ما را پرده اى گرفته بود و نمیگذارد حق را تشخیص دهیم و آن جمال لایزالى را در تمام موجودات ببینیم، و در مقابل پروردگار یک صفحه از تخیلات و أفکار واهیه قرار داده بودیم و آنها را مى پرستیدیم و معبود خود گرفته بودیم؛ ولى در حقیقت عبادت ما به خدا تعلق گرفت.

کذلک یضل الله الکـفرین! اى پیامبر! اینطور خدا مردم کافر را گمراه میکند!

یعنی آن افرادى که میخواهند روى حق را بپوشانند، آنها بواسطه افکار خود، مسیرشان گم میشود و حق در نزد آنها مختفى و باطل؛ و باطل و بى اعتبار، در نزد آنان به صورت أصالت و واقعیت و حقیقت جلوه میکند. و گناه آنان همین است که چرا بین حق و باطل فرق نگذاشتند؛ وگرنه جز خدا، موجود اصیل نیست که عبادت واقعا به او تعلق گیرد.

بیزاری معبودهاى خیالى از پیروان خود در قیامت در آیات قرآن

قرآن کریم در آیات ۳۰-۲۸ سوره یونس رابطه میان معبودهاى خیالى و پیروانشان را این چنین شرح مى دهد: «و روزى میرسد که آن مردمان مشرک و متجاوز را در معاد محشور میگردانیم، و سپس به آنان خطاب نموده و میگوئیم: شما در مکان خود باشید! و شرکائى را هم که در مقابل خدا مؤثر میدانستید در مکان خود باشند؛ پس بین آنها جدائى مى افکنیم. و آن شرکاء به اینها میگویند که: شما ما را در دنیا عبادت نمیکرده اید؛ و خداوند بین ما و شما گواه است که ما از عبادت شما غافل بوده و نسبت به آن اطلاعى نداشتیم! در آن جا هر نفسى آنچه را براى خود از پیش فرستاده است مى آزماید و حقیقتش براى او معلوم مى شود؛ و همه بسوى مولى و صاحب اختیار به حق خود بازگشت مى نمایند؛ و آنچه را که افتراء مى بستند و آنها را به جاى خدا عبادت میکردند، از نزد آنها گم میشود».

آیه بسیار عجیبى است. انسان در دنیا موجوداتى را به عنوان مؤثر مى پذیرد، و از آنها براى رفع حوائج خود استمداد میجوید، و آنانرا به نظر استقلالى مینگرد. این شرک به خدا است؛ شرک جلى و یا شرک خفى، چون غیر از خدا موجودى مؤثر نیست. خدا میفرماید: ما آنها را حاضر مى کنیم و نیز آن افرادى که از آنها اطاعت کرده و آنانرا عبادت نموده اند حاضر مى سازیم، ولیکن در آن عالم اینها نمى توانند به آن معبودها نزدیک شوند و تقرب جویند؛ آن قرب و نزدیکى اختصاص به عالم دنیا داشت که از یکدیگر رفع حوائج میکردند و در گرفتارى ها و شدائد به آن شرکاء متوسل میشدند و از آنها رفع نیاز و حاجت میخواستند. اما در آن عالم که عالم حقیقت است و جز پروردگار هیچ چیز مؤثر نیست، شرکاء نمى توانند رابطه اى را که با اینها در دنیا ـ که عالم مجاز و بطلان بود ـ داشتند برقرار کنند؛ لذا بین آنها جدائى مى افتد.

اینها به شرکائى که براى خود قرار داده بودند میگویند: ما شما را در دنیا عبادت کردیم؛ امروز دستى از ما بگیرید! آن عبادت ها و کرنش ها و ستایش ها و نیایش ها و اطاعت ها مستوجب دستگیرى شما از ما در اینجاست! شرکاء در پاسخ میگویند: ابدا شما ما را عبادت نکرده اید! مائى نبودیم که شما ما را اطاعت و عبادت کنید؛ شما پندار خود را عبادت کردید، نه واقعیت ما را! خدا بین ما و شما گواه است که این مطلبى را که میگوئیم راست است، و ما بهیچوجه علم و اطلاع از عبادت شما نداشتیم. و در آنجا براى هر نفسى، تمام کارهائى را که در دنیا انجام داده است ظاهر میشود؛ و بازگشت همه بسوى مولاى واقعى و حقیقى بوده، و همه در مى یابند که این قسم عبادت هائى را که کرده اند براى غیر خدا، همه باطل و غلط بوده، و عالم عوض شده و این أعمال و این شرکاء دستى از آنان نمى گیرند.

در همین باره در آیه ۳۰ سوره یونس مى فرماید: «و ردو´ا إلى الله مولهم الحق؛ همه را بر میگردانند به نزد خدا، خداوند که مولاى حق است ». و آن موالى و افرادى که در دنیا بودند، و اینان به عنوان اولویت از آنها اطاعت میکردند و حق مولویت برایشان قائل شده بودند، همه آنها باطل بوده و جملگى گم شدند. امروز مولاى حق تجلى کرده، و خداوند با تمام قدرت و عظمت و وحدت براى آنان ظاهر و مشهود است. «و ضل عنهم ما کانوا یفترون ؛ و آنچه به خدا افترا مى بستند، و قدرت و عظمت و علم خدا را دزدیده و به این ارباب متفرق و موالى باطل نسبت میدادند و از آنها اطاعت میکردند، همه گم شدند». چون علم متعلق به خداست و بس، و نسبتش به موالى باطل غلط است. قدرت اختصاص به خداى واحد دارد و بس، و نسبتش به موالى باطل غلط است.

در آنروز برایشان ظهور میکند و مى بینند عمرى را عبادت کرده، اطاعت نموده اند غیر خدا را، و فقط پندار را پرستیده اند نه حق را. حقیقت عبادت به مرجع عبادت برگشته که خدا بوده، و گناه، پندار او بوده که خداى لا شریک له را که ذاتش نامتناهى است، حیاتش نامتناهى است، علمش نامتناهى است، قدرتش نامتناهى است؛ چرا آن نامتناهى را در این دریچه هاى کوچک محبوس و محدود کرده است؛ و آن ذات مقدس و اسماء جمالیه و جلالیه لایتناهى را به صورت ذات و اسماء معین و مقید، تقاضا کرده است؟ گناه از تحدید و تقیید است، نه در اصل عبادت او.

«و یوم ینادیهم فیقول أین شرکآءى الذین کنتم تزعمون * قال الذین حق علیهم القول ربنا هـ´ؤلا´ء الذین أغوینآ أغوینـهم کما غوینا تبرأنآ إلیک ما کانو´ا إیانا یعبدون.ترجمه: و در روز بازپسین، خداوند خطاب به آنها نموده و میگوید: آن موجوداتى را که شما در دنیا به عنوان شریک براى من مى پنداشتید کجا هستند؟ (یعنى من کسى را به عنوان شرکت در کار خود قرار نداده ام! و من شریک حقیقى ندارم، این شرکاء من پندار شما هستند! این پندار و خیال، براى من شریکى در ذات و حیات و علم و قدرت و سائر صفات من ایجاد نموده و به پرستش آنها روى آورده است؛ آنها کجا هستند؟ این نداى خدا به آنهاست.) آن کسانیکه مردم را به معصیت و گناه مى کشیدند و به دنبال خود به جهنم میبردند، و اینک کلمه عذاب خدا بر آنها مهر خورده و ثابت شده است میگویند: بار پروردگارا! اینها افرادى هستند که ما آنها را اغواء کردیم، همچنانکه خود ما نیز اغوا شدیم! ما از این عبادتى که به ما نمودند، بسوى تو از آنها بیزارى میجوئیم؛ آنها ابدا ما را عبادت نمى کرده اند» (القصص/۶۲و۶۳).

با اینکه میدانیم اینها، آنها را عبادت کرده بودند، همه آنها را در مقابل خدا پرستیده بودند؛ اما حقیقت عبادت به خدا بر مى گشت، و آن عبادتى را که اینها میکرده اند بواسطه اغواى آنها، یک پندار و خیال بیش نبوده است.

منبع :علامه طهرانى؛معادشناسى ۵، صفحه ۱۱۹-۱۱۳

اعتراف «جيمز دارمستتر» به اصالت مهدويّت

در سال 1885 ميلادى، به هنگام شكست قواى انگليس از محمّد احمد سودانى، دانشگاه «سوربن» فرانسه كنفرانسى از استادان و پژوهشگران ترتيب داد و «دار مستتر» خاورشناس و زباندان فرانسوى را پشت تريبون فرستاد تا اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را از ريشه بى اعتبار وانمود سازد و مستعمرات مسلمان نشين فرانسه، كمتر در خطر انقلاب ناشى از اين عقيده انگيزنده قرار گيرند.

دار مستتر، خاورشناس فرانسوى پشت تريبون رفت و هنگام بحث در باره ظهور و قيام «محمّد احمد» (متمهدى سودانى) چهار ماه قبل از مرگ مرموز و نابهنگام متمهدى مزبور، ضمن اعتراف به اصالت مهدويّت و عقيده به ظهور «منجى بزرگ» در بحث طولانى خود در پاريس، چنين گفت:

در اين دنيا به ويژه در جهان اسلام، تاريخ با چنان وضع غريبى تكرار مى شود كه اگر سرگذشت متمهدى هاى گذشته را براى شما نقل كنند، مثل اين است كه تاريخ ماضى و حال و آينده مهدى امروزى را بيان كرده باشند.

متمهدى امروزى، در نوع خود، نمونه نخستين نيست كه ظهور كرده است و مسلماً آخرين نفر هم نخواهد بود. مدعيان مهدويّت بسيار بوده اند و بعد از او نيز خواهند بود.

تاريخچه و نفوذ سحر آساى اين مردمان و نويد دادن وكاميابى آنان و نوميدى كه ناچار در آخر كار رخ مى دهد، مكرر در عالم اسلام صورت گرفته و بعد از اين هم مكرر صورت خواهد گرفت.

ظهور مهدى را از نخستين ايّام پيدايش اسلام انتظار داشته اند.

و تا زمانى كه يك نفر مسلمان باقى باشد، مهدى ها ظهور خواهند كرد».[1]

آرى! همان گونه كه خوانندگان گرامى ملاحظه نمودند، با اين كه دارمستتر، خاورشناس و زبان دان فرانسوى، مأموريّت پيدا مى كند تا در سخنرانى خود، اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را از ريشه بى اعتبار وانمود سازد، با اين همه وى در ضمن سخنرانى خود، به اصالت مسأله مهدويّت اعتراف مى كند و مى گويد: «ظهور مهدى را از نخستين ايّام پيدايش اسلام انتظار داشته اند».

از اينجا معلوم مى شود كه دلايل عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) تا چه اندازه قوى و محكم و قانع كننده است كه حتّى يك نفر غير مسلمان نيز، جرأت انكار اصل مسأله مهدويّت را ندارد و آن را از مسايل اعتقادى مسلمانان به شمار مى آورد و يادآور مى شود كه عقيده به ظهور مهدى موعود از نخستين دوران پيدايش اسلام در بين مسلمانان وجود داشته است.

جدّاً جاى بسى تأسّف است كه برخى از مسلمان نماها و به تعبير ديگر، كاسه هاى داغ تر از آش و پژوهشگران فيلسوف مشرب، كه تحت تأثير افكار غربيهاى مغرض قرار گرفته اند، مى كوشند تا با استدلال هاى احمقانه، عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) را يك فكر وارداتى تلقّى كنند.

[1] – او خواهد آمد، ص 43 ـ 44، به نقل از مهدى، دار مستتر، ترجمه محسن جهانسوز، ص 3 ـ 4.
منبع :پايگاه حج