اعتدال

نوشته‌ها

نگاهی به جایگاه تشیع در مغرب در عصر حاضر

اشاره:

پس از اعلام قطع روابط سیاسی با ایران از سوی مغرب و در سایه اوضاع متشنج، به ویژه با بزرگ نمایی تبلیغاتی و رسانه ای و سیاسی شدنِ سخن گفتن از تشیع در این کشور، به نظر می رسد که برای قطع ریشه فتنه و باز گرداندن اوضاع به حالت عادی، ضروری است تا مسئله تشیع را در مغرب بازکاوی کنیم. که من در این مقال می کوشم تا به سه پرسش اساسی در این زمینه پاسخ گویم: قضیه تشیع در مغرب چیست؟ شیعیان مغرب چه رابطه ای با ایران دارند؟ آینده تشیع در مغرب چگونه خواهد بود؟

 

حقیقت تشیع در مغرب

تشیع در مغرب، گرایش ولایی نسبت به میراث اهل بیت است. این گرایش برآمده از موضعی فکری است، که صاحبان آن پس از بحث و جست و جوی ژرف در اصول استدلال دینی از قرآن و سنت، و سیره و تاریخ و علم کلام بدان دست یافته اند.

بنابراین پدیده انتقال از یک مکتب و مذهب فکری به مکتب و مذهب دیگر، پدیده نو پیدایی نبوده و دارای پیشینه ای دراز و رفتاری انسانی و طبیعی است، که ممکن است در فرایند مناقشات و بحث ها و جست و جوها اتفاق افتد.

اگر پای حرف کسانی بنشینیم که به مذهب اهل بیت روی آورده اند، خواهیم دید که همه آنان پیش از اعلام تغییر مذهبشان به لحاظ فکری و روانی، وضعیت بغرنجی داشته اند،به ویژه آن که این اقدام نوعی رویارویی با فرهنگ سنتی و محیط اجتماعی اشان به شمار می آید و در فضای آمیخته با جهل و سرکوب، از سوی برخی، با تکفیر استقبال می شود و از سوی پاره ای دیگر با انگ خیانت موصوف می گردد.

البته آشنایی مردم مغرب با مذهب اهل بیت خارج از کانال های ایرانی نبوده است؛ زیرا در سایه حکومت سرکوب گر صدام حسین، اندیشه شیعی در عراق فرصتی برای ظهور و تحرک نداشت و شیعیان خلیج هم بنا به اسباب داخلی، جرأت ظهور نداشتند.بنابراین نخستین عامل شیعه شدن برخی از مردم مغرب، کانال رادیو (عربی) تهران و یا کتاب های چاپ ایران است، که برخی شهروندان مغربی در ایام تعطیلات تابستانی با خود از اروپا به وطن برده اند.

هر چند به مرور زمان، انتقال کتاب های شیعی به مغرب، در دهه نود قرن بیستم، شکل رسمی و قانونی به خود گرفت، اما این بار غالب این کتاب ها، کتاب های منتشر شده از سوی ناشران لبنانی بوده است. البته چیزی نگذشت که ابرازهای ارتباطی دیگر؛ مانند اینترنت و ماهواره هم از راه رسید؛ به گونه ای که استقبال مغربی ها از کتاب، کاهش قابل ملاحظه ای یافت و شاید همین عامل در بسته شدن و ورشکستگی بسیاری از کتابفروشی ها، از جمله کتاب فروشی هایی که تنها کتاب های شیعی را عرضه می کردند، مؤثر بوده است؛ کتابفروشی ای در طنجه و دیگری در مکناس از این دست کتابفروشی ها هستند.

البته این بدان معنا نیست که کتاب های شیعی جایگاه و جذابیت خود را نزد مغربیان از دست داده باشند، بلکه وسایل ارتباطی، مانند اینترنت و ماهواره تا حد زیادی جای کتاب را گرفته و به مهم ترین کانال ارتباطی مردم مغرب با مکتب اهل بیت تبدیل شده اند.

بنابراین با ظهور شبکه های ماهواره ای و اینترنتی، که به تضعیف نقش کتاب انجامیده طبعا نقش شیعیان مغربی ساکن اروپا در انتقال کتاب و لوح فشرده حاوی آموزه های شیعی به داخل کشور، نیز کم رنگ شد و شیعیان داخل مغرب به خود کفایی و استقلال از هم وطنان اروپانشین خود روی آورده اند.

نتیجه طبیعی پذیرش تشیع از سوی گروه هایی از مردم مغرب، احساس نیاز به تفقه و تفکر بیشتر در این مذهب بود تا بتوانند نیاز علمی درونی خود را برآورده کنند. از این رو ایده توجه به حوزه های علمیه در جوانان این کشور پدید آمد و با ورود عده ای از جوانان تازه شیعه شده به حوزه های علمیه، منبع محلی و داخلی آشنایی با این بخش از میراث اسلامی فراهم آمد.

ورود اندیشه اهل بیت به مغرب به تصمیم و حمایت هیچ کس نبوده است، بلکه اقدامی فردی بوده که ابرازهایی؛مانند کتاب، نوار، اینترنت، ماهواره ها و حوزه علمیه آن را زمینه سازی کردند. با این حال قطع و یقین دارم، که تشیع در مغرب حرکتی فردی و غیر سیاسی است و تنها، دغدغه های علمی و معنوی در آن دخالت داشته است. اما نادانی و جهالت برخی و حیله گری برخی دیگر سبب شد تا این مسئله آفتابی شده و افرادی وارد تحلیل و تفسیر این قضیه شوند، که هیچ گونه اطلاعی از تشیع ندارند و ذهنشان لبریز از حرف های وهابیان است و می کوشند تا میان ایران و شیعیان تمام جهان ربط برقرار کنند.

رابطه شیعیان مغرب با ایران

شکی نیست که مذهب رسمی جمهوری اسلامی ایران، مذهب جعفری است و در قانون اساسی هم بر این امر تأکید شده است، اما جمهوری اسلامی مسئول شیعه شدن کسانی نیست، که از آغاز دهه هشتاد میلادی با هزار ضرب و زور پیچ رادیوشان را به این طرف و آن طرف چرخانده اند تا رادیو تهران را بگیرند و دعای کمیل و احادیث اهل بیت پیامبر را گوش کنند… چنان که مسئولیت دفاع شهروندان ایرانی ساکن در اروپا مذهب خود و تبلیغ و ترویج آن را ندارند، که وقتی مورد پرسش و یا اتهام از سوی سنی های مغربی واقع شدند، مذهب خود را معرفی کردند.

جمهوری اسلامی ایران، مسئولیت انتشار کتاب هایی را که در لبنان و عراق چاپ می شود، ندارد و حق ندارد مراجع دینی قم، نجف و لبنان را از تبلیغ و معرفی تشیع منع کند.

تشیع در مغرب، حالتی صرفا مذهبی است و اسباب و انگیزه ها و کانال های متعددی دارد، اما ربط دادن این مسئله به ایران و سیاسی کردن آن، مسئله ای فکری برای رسیدن به اهدافی معین است؛ زیرا در مرحله صدور انقلاب اسلامی نیز، در مغرب، الجزایر و تونس ثابت شد که جنبش های اسلامی سنی، در برقراری روابط با ایران پیش قدم شده بودند تا بتوانند با فشار سیاسی و امنیتی ای که بر آنها وارد می شد مقابله کنند و هیچ گاه ثابت نشد که نو شیعیان این کشور وارد فاز سیاسی شده باشند؛ زیرا غرض آنان خوشه چینی از معارف مدرسه اهل بیت بوده است.

اما در مرحله بازسازی روابط ایران با جهان عرب و بهبود مناسبات دیپلماتیک، برخی مراکز و نهادهای فرهنگی و دینی ای که هیچ ارتباطی با ایران ندارند، توانستند از طریق نمایشگاه های بین المللی کتاب، اینترنت و در مراحل بعد از طریق ماهواره، میراث اهل بیت را به مغرب برسانند. بنابراین اگر کسی پایگاه های اینترنتی و کانال ماهواره ای شیعی را مطالعه کند. متوجه خواهد شد که برای مثال شبکه «المنار» (حزب الله لبنان) صبغه ای سیاسی دارد و نه مذهبی؛ در حالی که شبکه های دیگر شیعی، که هیچ ارتباطی با ایران ندارند، بیشتر بر بعد مذهبی و تبلیغی تمرکز دارند.

بیشترین بینندگان شبکه المنار در مغرب از اهل سنت هستند، در حالی که شیعیان مغرب، بیشتر به شبکه «الانوار» و «اهل البیت» گرایش دارند؛ زیرا نیاز آنان به آگاهی مذهبی را برآورده می کند. افزون بر این، بیشتر مغربی ها و کسانی که از ایران دیدن کرده اند، اسلام گرایان سنی بوده اند و هم آنانن بیشترین همبستگی اشان به جایی و به حدی رسید که مقامات مغربی – در آن زمان – رهبران حزب عدالت و توسعه را از حرکت در آن مسیر بر حذر داشتند.

با توجه به مطالب گفته شده، می توان نتیجه گرفت که تشیع سیاسی، خطی است که اهل سنت مغرب آن را دنبال می کنند و توده های عظیم مردمی و هواداران فراوانی در احزاب سیاسی اسلامی و غیر اسلامی در این خط قرار دارند. اما تشیع مذهبی، عقیده افرادی است که شمارشان در قیاس با مجموع جمعیت مغرب اندک به نظر می رسد و دغدغه اشان خود سازی معنوی و روحی است.

در درون جریان تشیع مذهبی در مغرب، کسانی سخن از مغربی سازی یا بومی سازی تشیع به میان آورده و در پی آنند که جریان با بستر واقعی و ملی موجود همساز شود تا آنها بتوانند آرامش و تعادل روانی خود را حفظ کرده و بدین وسیله تشیع مذهبی از بهره برداری های سیاسی به دور بماند. البته در این مسیر تلاش هایی هم انجام شده تا شیعیان مغربی از درون جامعه و به عنوان شهروندان طبیعی به فعالیت اجتماعی بپردازند – آنان با تأسیس «جمعیه الغدیر» در شهر مکناس و «جمعیه انوار المودّه» در شهرطنجه آمادگی خود را برای کار فرهنگی گروهی ابراز داشتند. اما این تلاش ها از سوی دولت با ممانعت مواجه شد. برخی نیز تأسیس این گونه انجمن ها را به تلاش برای شکستن یکپارچگی جامعه و نهادهای مغربی تفسیر کردند تا توجیه لازم برای تبعید بخشی از شهروندان مغربی در داخل کشورشان را فراهم آوردند. سبب این همه جار و جنجال آن است که اینان از درون اسلام واحد، مکتب و مدرسه فکری اصیل و ریشه داری را پذیرفته اند، که همانا مکتب و مدرسه اهل بیت است.

آینده شیعیان در مغرب

حالت تبعید در وطن و فراهم نبودن آزادی برای یکی از عناصر فرهنگی و اجتماعی، به طور طبیعی واکنش خودجوش شیعیان مغرب را در پی خواهد داشت، که همانا فرو رفتن در تقیه و روی آوردن به درون با هدف تثبیت آگاهی طایفه ای و مذهبی و در مقابل، رها کردن احساسات ملی است. البته این امر آثار منفی فراوانی را، هم بر روی شیعیان و هم بر روی محیط و جامعه ملی مغرب خواهد داشت.

هراس از تشیع سیاسی، توجیه درستی برای متهم کردن شیعیان مغرب با خارج (ایران) نیست و اگر چنین اتهامی درست باشد، مگر اخوان المسلمین مصر شیعه است؟ مگر حماس و جهاد اسلامی شیعه اند؟ مگر جنبش هایی مانند الاتجاه الاسلامی در تونس و جنبش های اسلام گرای مغربی، که از قدیم متهم به ارتباط با ایران بوده اند، شیعه اند؟

من معتقدم که باید میان تشیع سیاسی و تشیع مذهبی تفکیک قائل شویم؛ زیرا انگیزه ها و تجلی های تشیع سیاسی و تشیع مذهبی از یکدیگر متفاوت است. مفهوم این سخن آن است که در تعامل با تشیع سیاسی نیاز به رهیافتی سیاسی است و در تعامل با تشیع مذهبی، رهیافتی فرهنگی و اجتماعی و لذا آنچه که در اینجا مورد نظر است، آینده تشیع مذهبی در مغرب است. و طبعا پای بسیاری از اجبارها، تحمیل ها و شرایط، چه مرتبط با بستر دینی رسمی و چه مرتبط با اسلام گرایان و کل جامعه به میان خواهد آمد.

ایده ای که من برای ادغام شیعیان مغرب در جامعه ملی مغرب دارم، مبتنی بر اصل و قاعده شهروندی است و نه مذهب؛ زیرا دیگر نیازی به مذهب ملی یکدست و فراگیر و حذف تنوع و تکثر و به انزوای فرهنگی و اجتماعی کشاندن بخش هایی از جامعه نیست و باید تفسیری منعطف از وحدت مذهبی ارائه شود، که اولویت قانون گذاری و امور عمومی را به مذهب غالب سنی مالکی می دهد، ولی نیازی به تأسیس محکمه های تفتیش مذهبی برای مصادره دیگر مذاهب اسلامی نمی بیند.

* روحانی شیعه مغربی، که همانند بسیاری از مردم مغرب نسبش به امام حسن مجتبی(ع) می رسد. وی در لبنان تحصیل کرده و شاگرد درس فقه آیت الله سید محمد حسین فضل الله بوده است.

طارق البشری (متفکر مصری و نوه شیخ سلیم البشری، شیخ اسبق الازهر)

تهدید پنداری اهل سنت و مسئولیت حفظ وحدت

اخیرا برخی از علمای مسلمان از اهل سنت و صاحب نظران مسائل عمومی اسلام از موضوعی که آن را فعالیت تبشیری شیعیان در صفوف اهل سنت و ظهور دوباره حرف های برخی شیعیان تندرو قدیمی پیرامون صحابه نامیده اند، سخن به میان آورده و نسبت به آن موضع گرفته اند. آنان، حرف ها و باورهای گروه اندکی از شیعیان را به همه آنان تعمیم داده و جمهور شیعیان را به سبب آنچه که این گروه اندک ابراز کرده اند بازخواست می کنند.

من در این نوشتار می خواهم چند مسئله را با خوانندگان محترم در میان بگذارم:

۱. این که مذهب شیعه جعفری یکی از مذاهب اسلامی است که شیعیان آن را پذیرفته اند. این مذهب در چارچوب اصول دین اسلام قرار دارد، که عامّه مسلمانان آن را ثوابت عقیدتی خود قرار داده اند. اختلاف میان مذهب شیعه و مذاهب اهل سنت، اختلاف بر سر فروع است و نه بر سر اصول. البته موضع جمهور مسلمانان در کشورهای ما و نهادهای علمی و تبلیغی رسمی و غیر رسمی نیز همین است که بیان شد.

۲. جابه جایی هایی که گاه در میان مذاهب معتبر اسلامی اتفاق می افتد- تا زمانی که در چارچوب پایبندی به امور ثابت و اوامر و نواهی دین باشد – این جا به جایی ها در درون جماعت مسلمانان است و می توان این گونه جابه جایی ها را به مثابه تنوع و تکثر اجتهادها در دایره مرجعیت عام ضوابط اسلامی دانست.

اگر چه ما نسبت به انجام شدن این گونه جابه جایی ها به مشکلی که موجب برخورد میان مذاهب مختلف اسلامی شود، هشدار می دهیم، اما به این نکته توجه می دهیم که باید چنین مسئله ای را در مقایسه با محنت ها، خطرها و بحران هایی که اکنون اسلام شاهد آن است، از امور ثانوی به شمار آورد.

۳. ما اکنون در شرایط تاریخی و سیاسی ای قرار داریم که ایجاب می کند تا معیار طبقه بندی و تمییز مواضع، گروه ها، احزاب، نهادها و اشخاص را «مقاومت در برابر تجاوز و تهدیدات استعمار و صهیونیسم نسبت به ملت ها، سرزمین ها و فرهنگ هایمان قرار دهیم و میان هیچ یک از فرقه ها و مذاهب، تفاوتی قائل نشویم و پیروان هر مذهبی را به عنوان جماعت یکدست و یکپارچه و یکصدایی ننگریم و با هر گروه و دسته ای به تناسب موضعی که در پیش گرفته اند و در صفوف مقاومت، پایداری و یا ذلت و سستی قرار گرفته اند، رفتار کنیم.

۴. خطرناک ترین مشکلی که اکنون امت اسلام می تواند با آن روبرو شود این است که موج تبلیغاتی ای به نام همه اهل سنت، علیه عامه شیعیان به راه افتد. این کار، به جای آن که نیروی کوبنده مسلمانان را متوجه متجاوزان و اشغالگرانی کند که آنان را از سرزمین هایشان بیرون کرده اند، متوجه گروهی از خودشان می کند.

در ارزیابی وضعیت واقعی نیز درست نیست که با صرف گمانی درباره فعالیت تبلیغی ـ مذهبی شیعیان در میان اهل سنت، که مورد تحقیق هم قرار نگرفته و قطعی نیست، هراس تمام اهل سنت را نسبت به چنین خطر موهومی برانگیزانیم؛ آن هم در شرایطی که اهل سنت ۵۴ جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می دهند.

هم چنین درست نیست که اکثریت سنی، خود را طایفه ای جدا از طایفه دیگر به شمار آورد و درست نیست که این اکثریت (اهل سنت) این نکته را نادیده بگیرد که به حکم حجم و وزن خود، بزرگ ترین مسئولیت را در حفظ وحدت جماعت مسلمانان و پیوند گروه ها و نزدیک سازی آنان به یکدیگر دارد.

۵. اگر ما اهل ادیان مختلف هم بودیم، حق این بود که در برابر دشمنان مشترک متجاوز همدست و یکدست شویم، نه این که این چنین در رویارویی با تجاوز و اشغال و سرکوب و تلاش برای محو خویش که دشمنان ما در پی آنند، به جان یکدیگر بیفتیم. این بار تفرقه و اختلاف از سوی کسانی می وزد که دوست مسلمانان نیستند و در مسیر تثبیت تفرقه در میان ما به خیر و صلاح و کرامت هیچ کدام از ما ـ نه شیعی و نه سنی ـ نمی اندیشند.

۶. ما از اینکه این موج و سر و صدا، هم از سوی کسانی که به اعتدال و میانه روی شناخته شده اند و هم از سوی تندروان و خشونت طلبان به راه افتاده است، ابراز شگفتی می کنیم. شگفت است که هر دو دسته در موضع سیاسی و مقطع زمانی خود همداستان بوده اند و هر دو دسته در این کار پیشدستی کرده اند، بی آنکه چیزی اتفاق افتاده باشد، که موجب هراس اهل سنت از اهل تشیع را فراهم آورده باشد.

همه ادله ادعایی این موضع گیری ها، یک سری بیانیه ها، سخن ها و نوشته ها است که هدفشان صرفا فتنه انگیزی و واژگون نمایی واقعیت و عطف توجه مردم از مسئله ای به مسئله ای دیگر است. تمام این اتفاقات زمانی رخ می دهد که دستگاه سیاسی امریکا و اسرائیل تلاش خود را برای محاصره و نابودی حزب الله لبنان به کار گرفته است. حزب الله اکنون از مهم ترین قدرت های مقاومت ملی است که عرب ها در اختیار دارند. این حزب، پشتیبان جنبش مقاومت فلسطینی سنی است. دستگاه سیاسی امریکا و اسرائیل در شرایط کنونی هم چنین تمام قدرت خود را برای سرنگونی نظام ملی ایران که در برابر تجاوزگری امریکا و اسرائیل در منطقه مقاومت می کند، به کار گرفته است. اسرائیل بارها ایران را به حمله هوایی برق آسا تهدید کرده و از این رو است که دستگاه سیاسی امریکا و اسرائیل می کوشد تا نیروهای مقاومت را در جهان عرب و اسلام از کار بیندازد تا آسان تر بتواند ایران را از سر راه بردارد و لذا از این رو است که می کوشد تا نفرت مسلمانان را از خطر حقیقی صهیونیسم به نفرت از خطر موهوم شیعه تبدیل کند.

۷. در تحلیل انگیزه های این سر و صداها و موج تبلیغاتی علیه تشیع، موضع برخی دولت های منطقه جالب توجه است. این دولت ها که عادت کرده اند تا به نام اسلام و اهل سنت سخن بگویند و نیز عادت کرده اند که از سیاست های امریکا که در جانبداری از اسرائیل است حمایت کنند، همان دولت هایی هستند که دستشان در دستان شاه شیعی فارسی صفوی ایران بود و در دهه شصت قرن بیستم در ضدیت با سیاستمداران ملی گرای مصر و دیگر سیاستمداران ملی عرب آن زمان همراه شاه بودند، با آن که آن سیاستمداران، عرب و مسلمان بودند. بنابراین می توان گفت: موضع آنان در برابر شیعیان، ثابت نبوده است، بلکه موضعشان در جانبداری و پشتیبانی از سیاست امریکا ثابت مانده است.

۸. ما از آن دسته از عالمان (اهل سنت) که ارج و قدرشان را در اجتهاد فقهی و تبلیغ اسلام و حمایت از مواضع ملی شناخته ایم، امید داریم که خود را از وضعی که نظرها و آرائشان در غیر آنچه که می پسندند و در مسیری غیر از آن که حیاتشان را در آن سپری و تلاش خود را مصروف دفاع از آن کرده اند، مورد سوء استفاده قرار گیرد دور نگه دارند و آن مسیرها نانوزایی و خیزش مسلمانان و مقاومت در برابر دشمنان اسلام است.

منبع :پگاه حوزه – ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ – شماره ۲۵۲ –

سبک زندگی ایرانی – اسلامی به مانند الگوی اعتدال در زندگی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تأملات تاریخی بر موانع گسترش تشیع

مقدمه:

شاید، سابقه شیعه شناسی به معنای علمی در دوره اخیر، به تلاش های علامه فقید مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی برمی گردد که شیعه را از لابه لای گرد و غبار کتابخانه ها، با جست وجو و تتبع در کتابخانه های عمومی و شخصی بلاد مختلف در بعد کتاب شناسی معرفی کرد. الذریعه یک قدم عالمانه بسیار اساسی و مهم بود. یک بار مرور کردن الذریعه، انسان را بسیار با مجموعه تشیع و تنوع فکری آن در ادوار مختلف تاریخی آشنا می کند. مرحوم سید محسن امین با طبقات اعلام الشیعه و پسرش مرحوم سید حسن با دایره المعارف شیعه قدم های بسیار اساسی ای برداشتند. در شکل محدودتر تأسیس الشیعه، اثر مرحوم سید حسن صدر کاری ارزشمند است. الغدیر علامه امینی به عنوان یک تتبع گسترده برای شناساندن تاریخ تشیع، منهای بحث هایی که درباره امامت و سایر مباحث دارد، بسیار مهم است. حقیقت این است که مثل این آثار بزرگ، دیگر تألیف نشد و مقدار زیادی کار معطل ماند. البته تب و تاب سال های اول انقلاب هم مانع از این بود که کار به شکل علمی پیش رود. به ویژه که سنت علمی نجف در یک بخشی در مقایسه با قم، به مراتب قوی تر بود. حتی سنت علمی شیعه در لبنان هم در آن شرایط به لحاظ سابقه از قم قوی تر بود. همچنین سوریه با اینکه جامعه شیعه در اقلیت است، مرحوم سید امین را پرورش داد.

آنچه در این مجال کوتاه می توان گفت: مربوط به موانع و دشواری های گسترش تشیع، نه توسعه شیعه شناسی، براساس تجربه های تاریخی و نه براساس گشت و گذار در جوامع شیعه خواهد بود. یک بار ما می توانیم، گذشته خود را مرور کنیم و از لحاظ تاریخی ببینیم، در چه شهرها و مناطقی بوده ایم. یک بار نیز می توانیم، جوامع شیعی را در کشورهای مختلف عربی و غیر عربی بررسی کنیم و ببینیم که با چه مشکلاتی روبه رو هستند و فهم مردم آنها از تشیع چقدر است. نسخه آن مرز و بوم چه تفاوتی با نسخه تشیع در قم و نجف دارد؟ برای رسیدن به و گفتمان مشترک و فراهم کردن زمینه های گسترش تشیع چه راهکارهایی وجود دارد؟

۱ ـ پیچیدگی علمی ـ بساطت علمی

به راستی دلیل گسترش روزافزون اسلام در جامعه ایرانی چیست و چرا آیین زرتشتی در این کشور از بین رفت؟

اهمیت این پرسش با توجه به این نکته روشن می شود که معمولاً در تاریخ ادیان و تاریخ تمدن، سخت ترین پیچ های تاریخ را تغییر آیین و مذهب می دانند؛ یعنی ممکن است، مردم حکومت را از دست بدهند، بسیاری از چیزها را کنار بگذارند، اما دین، آیین و باور و سنت هایشان را نگه می دارند.

معمولاً، ایران شناسان معاصر، چه غربی و چه داخلی، به یک نکته اشاره می کنند و آن بساطت اسلام به لحاظ فکری است؛ یعنی همه کس فهم بودن و همه پسند بودن اسلام و اینکه، اسلام خیلی پیچیدگی علمی و فکری ندارد. اصول و فروع و احکامش، جنبه انسانی دارد و قابل فهم اند. این همه کس فهم بودن و همه پسند بودن دین اسلام، در سرعت انتشار آن بسیار مؤثر بود. آیا امروز، تشیعی که عرضه می کنیم، بسیط و قابل فهم است.

یکی از دلایلی که معتزله هیچ وقت نتوانست، در دنیای اسلام نفوذ مردمی داشته باشد، این بود که عقاید خود را با توضیحات عقلی پیچ در پیچ، مبهم و مشکل کرده بود، آن قدر که حتی عالمان هم از فهمیدن آن عاجز بودند.

مذهب باید بسیط و غیر پیچیده باشد. نه چندان پیرایه داشته باشد که کار را دشوار و تحمل را سخت کند و نه دارابی شاخ و برگ های عقلی و خردگرایی شدید و پیچیده. باید بتوان در یک حوزه مختصر، تمام اصول و فروع آن را بیان کرد.

۲ ـ پیچیدگی و سخت گیری مذهبی

خوارج، جاذبه های زیادی داشتند. هیچ کس نمی تواند، منکر شود که غیر از قصه نهروان، بعدها خوارج حرف هایی می زدند که می توانست، مقبولیت عمومی داشته باشد. آنان نوعاً افرادی بودند: زاهد پیشه، ضد اشرافیت، ضد ظلم و ستم و به لحاظ اعتقادی سعی می کردند از خود قرآن گرایی شدید نشان دهند؛ اما هیچ وقت نتوانستند جای مفصلی را در دنیای اسلام به خود اختصاص دهند.

در حال حاضر، نیز غیر از دو نقطه، تمام آن میراث از بین رفته و هیچ جای توسعه هم ندارد و اصلاً از مجموعه مذاهب اسلامی حذف شده است.

دلیل این مسئله چیست؟ یک عامل بسیار اساسی، سخت گیری مذهبی است. شما این مسأله را کنار رشد مذهب حنفی در شرق اسلامی و دقیقاً شرایطی که ابوحنیفه برای سهل شدن دین ایجاد کرد، بگذارید. فتوای ابوحنیفه که نماز را می توان فارسی خواند، یا اینکه هرکس شهادتین را بگوید، مسلمان است و لازم نیست، عربی را درست بخواند و لازم نیست، نمازش را صحیح بخواند و فتواهایی از این دست در گسترش حنفی گری بسیار مؤثر بود.

در مقابل، سخت گیری خوارج (از جمله مرتکب کبیره کافر و کشتن او واجب است و …) باعث شد، از بین بروند.

هر نوع سخت گیری مذهبی، به هر شکل، (تئوریک، فقهی و …) مانع از رشد یک مذهب است. شما در تاریخ می بینید که مرجئه تمام دنیا را گرفت. تصور نکنید، مرجئه همان گروهی اند که می گفتند: هرکس گناه هم بکند، اشکال ندارد. آن چیزی که در عالم خارج اتفاق افتاد، این بود که شما وقتی شهادتین را بگویید کافی است. شما وقتی دایره را ضیق و فضا را تنگ کردید و مثل خوارج نگاه کردید، باید انتظار داشته باشید که آیینتان در یک محدوده بماند و گسترش نیابد.

یکی از دلایل شکست بنی امیه هم همین سخت گیری های مذهبی بود. حوادث سال های ۷۰ تا ۱۲۰ هجری غیر از عصر عمربن عبدالعزیز، بر این نکته صحه می گذارد.

یکی از دلایلی که امروزه وهابیت با همه تبلیغات گسترده و صرف هزینه بسیار گسترش پیدا نمی کند، همین سخت گیری هاست که بی شباهت به سخت گیری خوارج نیست. آنها مرز بین کفر و ایمانشان بسیار سنگین است و قابل تحمل نیست.

۳ ـ فرقه ای شدن

نکته سومی که اهمیت دارد، این است که آیا ما واقعاً تشیع را به صورت یک فرقه می بینیم، یا یک مذهبی که برای هدایت عامه مردم است.

تبدیل شدن شیعه به فرقه، شبیه این است که مذهبی را در انحصار یک نژاد قرار دهید. مثل ـ بلاتشبیه ـ ارمنی ها که آداب خاصی دارند و از بقیه جدا هستند. هیچ نوع تبلیغی هم ندارند و اگر تبلیغی نیز بکنند، کسی قادر نیست، به آن طرف گرایش پیدا کند. یعنی ما به میزانی که محدودیت ها و انحصارات تشیع را بیشتر کنیم، شیعه را به فرقه ای شدن نزدیک تر می کنیم.

جامعه ای که از تشیع یک فرقه بسازد، نمی تواند آن را بسط دهد و هر روز کوچک تر و اختلافات درونی اش بیشتر می شود.

باید، سیاست پیش روی ما این باشد که مذهب تشیع را به اصل و متن اسلام تبدیل کنیم؛ به گونه ای که وسیله هدایت باشد. لازمه این کار آن است که مذهب شیعه را از حالت فرقه ای خارج نماییم و آن را به یک آیین، دین همه پسند و مقبول تبدیل کنیم.

امروزه، معضل مهم، این است که نمی دانیم رهبری این مذهب دست کیست. دین چیزی نیست که شما هر روز بتوانید حرفش را عوض کنید. یک حزب معمولی هم، حتی مرام نامه اش را به این سادگی عوض نمی کند. سران یک دین ممکن است، بعد از صد سال جمع شوند و اصلاحات مختصری بکنند. در مذهب تشیع چه تصویری داریم؟ کیست که عقاید مردم را تبیین می کند؟ کجاست که اینها یک دست می شوند و به جمع بندی نهایی می رسند؟

ما بحث اجتهاد را مطرح می کنیم و آن را از امتیازات مذهب شیعه می دانیم، ولی همه مان توجه داریم که چقدر از این سوء استفاده می شود و چه کسانی به عنوان اجتهاد، حرف هایی می زنند که فهم عمومی نمی تواند، آنها را بپذیرد.

وقتی، مراکز رهبری فکری متعدد شود و همسانی نباشد و یک تعریف دقیق و جامع نباشد، تکلیف غیرشیعه معلوم نیست. اگر یک غیر شیعه وارد مجموعه ما شود، باید به حرف چه کسی گوش دهد؟ اصول او از نظریات شیعه چگونه و کجا تبیین می شود؟

به نظر می رسد، تحمل حوزه نجف از حوزه قم بیشتر است. ما در کشور خود، این مقدار ظرفیت نداریم که بتوانیم، مجموعه گرایش ها را جمع کنیم و دیگران را به نقاط مشترک دعوت کنیم.

نکته مهم دیگر این است که رهبری مذهبی، از دست نخبه های حوزه هم خارج شده است و در دست طبقات بسیار پایین تر قرار گرفته است. یعنی گاهی در حالی که مرجع تقلید حاضر نیست، درباره مسأله ای اظهارنظر کند، تا مشکلی ایجاد نشود؛ می بینید، طیف های پایین تر فعال می شوند، از جانب مذهب سخن می گویند و گاهی مراجع و نخبه ها را هم مجبور می کنند که دنبال آنان حرکت کنند.

۴ ـ عدم اعتدال

نکته دیگری که لازم به یادآوری است، مربوط به شیخ مفید و مهم تر از او شیخ طوسی و پسرش ابوعلی و بعد آمدن شاگردان آنان به شهر ری می باشد. آن چیزی که باعث شد برای نخستین بار، شهر ری که مرکز ثقل سنی های شافعی و حتی حنفی بود، ـ بدون اینکه درگیری پیش آید ـ به مرکز امامی ها تبدیل شود، رواج نگرش های اعتدالی و برخورد مسالمت آمیز موجود در مکتب نجف بود.

اوضاع ری به شکلی بود که سنی ها پای منبر عالمان شیعه می نشستند و در محافل ادبی شیعه شرکت می کردند و گاهی بحث و مناظره هم داشتند. این درست زمانی بود که شافعی ها و حنفی ها در ری به جان هم افتاده بودند، اما شیعه ها مقبولیت داشتند. همین باعث شد که ری ـ که مرکز ایران و چهار راه اصلی بود ـ با برخورد معتدل، تشیع را به صورت گسترده حفظ کند. اما امروزه، شاهدیم که این اقلیت های شیعه مگر به ضرورت زبانشان کوتاه شود و ناگفته پیداست، اگر برخوردها از موضع اعتدال نباشد و تعامل درستی وجود نداشته باشد، تشیع، نمی تواند گسترش پیدا کند. البته ما، معتقدات صریح و ارزشمندی داریم که حفظ آنها ضروری است.

۵ ـ عدم درک شرایط زمانی و مکانی

تشیع در ایران، در قرن هفتم و هشتم، غیر از اینکه از اهرم اعتدال استفاده کرد، از راه تصوف نیز وارد شد و آرام، آرام تصوف را هم اصلاح کرد و بر آن مسلط شد و بخش های زیادی را از تشیع صوفیانه به تشیع فقاهتی تبدیل کرد.

تشیع ظرفیت هایی فراوان دارد از جمله عرفان، میراث اخلاقی، (نه تصوف بازاری و نه تصوف حزبی). توجه به اخلاق، عرفان و ذکر و حتی استفاده از میراث عرفانی که در بخش عمده ای از فرهنگ شیعه وجود دارد، می تواند، در بخش هایی از جهان اسلام مؤثر باشد.

خوبی تشیع این است که یک مذهب تمام عیار است. شیعه وارث عقلانیت معتزله است، یک میراث معقول دارد که باید به تناسب این دوره های مختلف تاریخی، افکار و اندیشه های موجود، در هر شرایطی از آن استفاده کرد.

تشیع، از راه علم کلام که محبوب مصری ها و بسیاری از مسلمانان نقاط دیگر است، اندیشه های خود را توسعه می دهد. غیر از حدیث، میراث عرفانی و فلسفی هم دارد و مهم تر اینکه همه نگاه ها به قم است که بتواند از این روش ها استفاده کند. امروزه، قم، پویایی و تنوع خاص خود را دارد و این تنوع باید بتواند تحت رهبری فکری و مذهبی مراجع در نقاط مختلف، به تناسب، عمل کند و لازم است که طلاب و روحانیان سایر شهرها و کشورهای مختلف ارتباط خود را با این مرکز حفظ کنند.

منبع :پژوهه – خرداد و تیر ۱۳۸۵، شماره ۱۸ –

مبدأ ظهور تشیع در گذر تاریخ

شیعه در لغت، به گروهی که پیرو شخصی هستند گفته می شود و همچنین به مجموعه ای که پیرو یک هدف و عقیده اند.در «قرآن مجید» نیز به همین معنا آمده است؛ مانند: «وَ اِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لابْراهِیم»۱ و همچنین آیه شریفه «… فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ…» در میان روایات اهل سنّت، روایات زیادی وجود دارد که دلالت دارد بر آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) لفظ شیعه را برای پیروان امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) قرار داده اند.

«شیعه» در لغت و اصطلاح

شیعه در لغت، به گروهی که پیرو شخصی هستند گفته می شود و همچنین به مجموعه ای که پیرو یک هدف و عقیده اند.

در «قرآن مجید» نیز به همین معنا آمده است؛ مانند: «وَ اِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لابْراهِیم»۱ و همچنین آیه شریفه «… فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هَذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ…»۲

استفاده از لفظ شیعه برای پیروان حضرت امیرمؤمنان، علی(علیه السلام)

در میان روایات اهل سنّت، روایات زیادی وجود دارد که دلالت دارد بر آنکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) لفظ شیعه را برای پیروان امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) قرار داده اند.

از آن جمله اند روایاتی که سیوطی در تفسیر آیه شریفه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ»۳ آورده است:

ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل کرد: ما خدمت پیامبر بودیم که علی به آنجا آمد. پس از آن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«سوگند به آنکه جان من به دست اوست! این (علی(علیه السلام)) و شیعیانش همان رستگاران روز قیامتند» و آیه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ»۴ نازل شد.

ابن عدی نیز از ابن عبّاس نقل کرد که او گفت:

زمانی که آیه «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ» نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی فرمود: «آن رستگاران روز قیامت، تو و شیعیان هستید. شما خوشحال و خشنودید و خدا هم از شما راضی و خشنود است.»۵

ابن مردویه از علی(علیه السلام) نقل کرد که او گفت: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود:

«آیا این کلام الهی را که می فرمایند: «اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیهِ» را نشنیده ای؟ منظور تو و شیعیانت هستند، وعده گاه من و شما (کوثر) در زمانی که مردمان برای حساب و کتاب جمع می شوند و من می آیم، حوض (کوثر) است؛ در حالی که رو سفید و شناخته شده اید، فراخوانده می شوید.»۶

شیعه در میان صحابه

به دلیل وجود سخنانی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره لفظ شیعه و نسبت دادن آن به پیروان امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) عدّه ای از بزرگان صحابه توجّه ویژه ای به امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(علیه السلام) نموده و در همان زمان هم، نام شیعه علی بن ابی طالب(علیه السلام) را با خود همراه داشتند.

عبدالعزیز دهلوی که کتابش سرشار از نسبت های ناروا و تهمت ها به مکتب تشیع است، آغاز تاریخ پیدایش تفکّر شیعی را در میان اصحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) جست وجو کرده و چنین می نویسد:

فایده اوّل: اوّل کسی که به شیعه ملقّب شد، جماعتی از مهاجران و انصار و تابعان ایشان هستند که مشایعت و متابعت حضرت مرتضی نمودند و وقتی که ایشان خلیفه شدند، ملازمت و صحبت ایشان اختیار کردند و با محاربان ایشان جنگ نمودند و مطیع اوامر و نواهی ایشان ماندند و این ها را شیعه مخلصان گویند.۷

شمس الدّین ذهبی نیز در «میزان الاعتدال» در جواب اینکه چرا ابان بن تغلب را توثیق کرده با اینکه وی شیعی مذهب می باشد، می نویسد:

اگر بخواهیم هر کسی را که منسوب به تشیع است حذف کنیم، باید تعداد زیادی از احادیث نبوی را کنار بگذاریم که این کار، فساد آشکاری خواهد بود.۸

از نوشته این عالم رجالی اهل سنّت، چنین فهمیده می شود که در میان صحابه و تابعانِ آنها، تعداد زیادی از شیعیان با همین نام وجود داشته اند و برای حفظ سنّت نبوی ناچار نباید عقیده آنها را در وثاقت آنها دخالت داد.

مرحوم سید عبدالحسین شرف الدّین در کتاب «فصول المهمّه» بیش از دویست تن از صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ترتیب حروف هجاء ذکر می کند که همگی گرایش و تفکّر شیعی داشته اند.۹

مرحوم سید علی خان حسینی هم در «الدّرجات الرفیع فی طبقات الشّیعـه» حدود ۷۰ تن از صحابه را به عنوان طبقه اوّل از طبقات شیعه عنوان می کند.

احمد امین در کتاب «فجر الاسلام» تعدادی از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را که تفکّر شیعی داشته اند، ذکر می کند. ۱۰

ریشه تفکّر و اعتقادات شیعه

محتوای عقاید شیعه در اعتقاد به افضل بودن امیرمؤمنان(علیه السلام) و جانشینی آن حضرت و ضرورت پیروی از اهل بیت(علیه السلام) در کنار قرآن مجید، خلاصه می گردد که همگی برگرفته از سخنان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و درکتاب های اهل سنّت نیز وجود دارد. ۱۱

به دیگر سخن، شیعیان معتقدند که بعد از کتاب الهی و پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)، باید متمسّک به

اهل بیت و خلفای منصوب از طرف آن حضرت بود؛ در حالی که اهل سنّت با توجّه به احترام و علاقه ای که به اهل بیت(علیه السلام) نشان می دهند، چنین نظری را قبول ندارند؛ بلکه همه صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را عادل می دانند و به گفتار و رفتار آنها پایبندند.

همان گونه که اشاره شد، شیعیان، اعتقادات خود را از کلمات

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته اند، آن هم کلماتی که مورد اتّفاق هر دو فرقه است تا جایی که نسبت به بعضی از احادیث، ادّعای تواتر هم شده است و از آن جمله اند:

الف) حدیث ثقلین: «إنّی تارکٌ فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و أنهما لم یفترقا حتّی یردا علی الحوض»۱۲ این حدیث شریف به طور آشکار هدایت مسلمانان را تا روز قیامت تضمین کرده است؛ به شرطی که کتاب خدا در کنار اهل بیت(علیه السلام) آن حضرت باشد. علاوه بر این، تصریح می کند که این دو، جدا شدنی نیستند. مفهوم این جمله آن است که هر کس به یکی از آن دو به تنهایی عمل کند، بر ضلالت و گمراهی خواهد بود؛

ب) حدیث غدیر: «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛ ۱۳

ج) حدیث سفینه: «اَلا إنّ مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من قومه؛ من رکبها نجا و مَن تخلّف عنها غرق»؛۱۴

د) حدیث منزلت و وصایت: «أنت منّی بمنزله هارون من موسی»؛ ۱۵

ه‍) حدیث اَمان «…و أهل بیتی أمان لامّتی من الاختلاف…» ۱۶

و) احادیث ائمه اثنی عشر: «لا یزال الدّین قائما حتّی تقوم الساعه أو یکون علیکم اثنی عشر خلیفه کلّهم من قریش». ۱۷

در این حدیث شریف نیز، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعداد جانشینان خود را دوازده تن معرفی کرده است. ۱۸

پندارهای غیر واقعی در مورد شیعه

چنان که تا اینجا معلوم شد، تاریخ پیدایش و ظهور عقاید و بنیان تفکّر شیعی، در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و از سخنان آن حضرت راجع به امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(علیه السلام) و امامان بعد از او شکل گرفته، نقطه اوج آن در سقیفه بوده است و در جریان حکومت امام اوّل ـ سال های ۳۵ تا ۴۰ ه‍. ق.

ـ کاملاً ملموس و آشکار شد.

ولی ظاهراً عدّه ای به دلیل قبول نکردن این موضوع یا نداشتن آگاهی های ابتدایی یا غرض ورزی ها، شیعه را مولود مسائل دیگری می دانند.

مهم ترین نظریه ها و پندارها در این باره عبارتند از:

ـ پیدایش شیعه بعد از جریان سقیفه رخ داده است؛

ـ تشیع، مولود جنگ صفّین است؛

ـ افکار فردی یهودی به نام عبدالله بن سباء، نقطه آغاز تفکّر شیعی است؛

ـ شیعه متأثّر از افکار زرتشتی و ایرانیان آن زمان است؛

ـ شیعه در زمان آل بویه و صفویه ایجاد شده است.

کسانی که پیدایش شیعه را به جریان سقیفه پیوند می دهند، بر این باور نیستند که گروهی ـ بنا بر سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ

حضرت علی(علیه السلام) را افضل از دیگران می دانستند؛ آنها معتقدند در بحران به وجود آمده پیرامون انتخاب خلیفه، این فکر ناگهان به اذهان بعضی مثل زبیر، سلمان، مقداد و ابوذر خطور کرد که ایشان هم پسر عمّ و داماد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای خلافت معرفی کنند؛ ولی با توجّه به آنچه مطرح شد، چنین تحلیلی از پیدایش یک تفکّر و مکتب، سطحی به نظر می آید که بیش از این هم در جواب آن، سخن گفتن روا نیست.

امّا اینکه بعضی دیگر، تشیع را مولود جنگ صفّین دانسته اند، به خاطر اشتباهی است که بین «پیدایش» و «ظهور» یک مکتب شده است. تشیع در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و از سخنان آن حضرت پدید آمده و طبیعی است زمانی که امیرمؤمنان(علیه السلام) ـ در سال ۳۵ ه‍. ق. ـ به خلافت رسید، شیعه رشد یافته و ظهور پیدا کرد؛ به خصوص در جنگ صفّین که شیعیان آن حضرت از هواداران معاویه به طور واضح جدا می شوند.

رایج ترین مطلبی که در این مورد ذکر شده، پیدایش شیعه توسط فردی به نام عبدالله بن سباء است که افکار او را پایه و سرآغاز تفکّر شیعیان می دانند و اکثر نویسندگان اهل سنّت مثل ابن اثیر، ابن کثیر، ابن خلدون، احمد امین و رشید رضاء این مطلب را بیان کرده اند.

«عبدالله بن سباء» کیست؟

اوّلین تاریخ نویسی که نام عبدالله بن سباء و داستان او را ذکر کرده، طبری است.۱۹ او می گوید:

عبدالله بن سباء یهودی زاده ای بود که به ظاهر اسلام آورد و بعد به سفر در شهرهای مسلمانان پرداخت و افکار خاصّ خود را که از جمله آنها جانشینی حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، در میان مردم منتشر کرد.

بعضی در تحلیل زندگی این فرد گفته اند: او برای اینکه جامعه اسلامی را از درون بپوساند، اظهار اسلام کرد و فتنه هایی به وجود آورد که منجر به قتل عثمان شد. حرف های او تا حدّی فریبنده بود که تعدادی از صحابه و تابعان مثل سلمان، ابوذر، صعصعه بن سوحان و محمّد بن ابی بکر را تحت تأثیر قرار داد.

درباره این ادّعا دو دسته جواب وجود دارد: دسته اوّل، مربوط به سند این قصّه است و دسته دوم، مربوط به متن این داستان.

الف) سند روایت: طبری این روایت را از سیف بن عمر نقل می کند که بیشتر علمای رجالی اهل سنّت او را رد کرده اند و او را از زمره جعل کنندگان حدیث شمرده اند.

ذهبی، نظر علمای رجال را در مورد سیف بن عمر چنین نقل می کند:

عبّاس به نقل از یحیی در مورد او گفت:

روایات و احادیث او ضعیف است و مطین از یحیی نقل کرد: یک پول سیاه (چیز ناچیز) از او بهتر است. ابوداوود نیز گفت: او چیزی نمی داند و ابوحاتم نیز گفت: به احادیث او توجّهی نمی شود (بی اعتبار است) و ابن حبان گفت: او متّهم به کفر (زندیق کودن) شده است. ابن عدی نیز گفت: بیشتر احادیث روایت شده توسط او نادرست است.۲۰

ب) متن داستان:

چگونه ممکن است یک یهودی تازه مسلمان و اهل «یمن» که از مرکز اسلام (مدینه) هم دور است، بتواند آن چنان نفوذی پیدا کند که بزرگانی از صحابه را فریب داده و علیه عثمان فضاسازی نماید تا جایی که عثمان و اطرافیان او از برخورد با او عاجز باشند؟ در صورتی که عثمان با مخالفان خود، اگر چه از صحابه نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم بودند، به شدّت برخورد می کرد.

به نظر می رسد که این جریان، چیزی جز یک داستان سرایی نیست که برای تضعیف یک مذهب به کار برده اند؛ با آنکه نقل این روایت از کسی است که او را جعل کننده حدیث خوانده اند.

در مورد خود ابن سباء هم دو نظریه وجود دارد:

نظریه اوّل: چنین شخصی با خصوصیاتی که سیف بن عمر نقل کرده، اصلاً وجود خارجی نداشته است. دکتر طه حسین، به این مطلب اشاره کرده است و همچنین نویسنده ای در «عربستان» به نام دکتر حسن الفرحان المالکی گفته است که فردی به نام عبدالله بن سباء وجود خارجی ندارد. از نویسندگان شیعه هم علّامه عسکری کتابی به همین نام «عبدالله بن سباء» تألیف کرده اند که بی اساس بودن فردی به این نام را اثبات می کند.

نظریه دوم: آنانی که می گویند فردی به این نام وجود داشته ـ مثل «رجال» کشی و نجاشی ـ امّا در ادامه می گویند: او کسی بوده که در حقّ امیرمؤمنان(علیه السلام) غلوّ کرده و چون توبه نکرد، حضرت وی را سوزاند و روایاتی از ائمه معصوم(علیه السلام) نقل می کنند که او در آنها ملعون و مطرود معرفی شده است.

با توجّه به آنچه ذکر شد، راوی داستان فردی است که در کتب عامّه به شدّت تضعیف شده و متن آن هم با شرایط اجتماعی آن عصر سازگاری ندارد؛ به علاوه که وجود چنین فردی، افسانه ای بیش نیست و اگر فردی هم به این نام بوده، دلایل موجود حاکی از لعن و طرد و نفی افکار او بوده است. حال چگونه است که تعدادی از نویسندگان برای بررسی و تحلیل یک مکتب و یک تفکّر به خود اجازه می دهند که به سراغ عوامل ساختگی و افسانه ای که چه بسا با انگیزه های سیاسی نگاشته شده است، بروند؟!

افرادی مثل احمد امین مصری، پیدایش تفکّر شیعه را به گونه ای دیگر ترسیم می کند. او می گوید:

ایرانیان، مجوسی بودند و در زمان خلیفه دوم که ایران فتح شد، آنان دیگر جرئت باقی ماندن بر کیش مجوس را نداشتند. بنابراین در ظاهر، اسلام را پذیرفتند؛ ولیکن افکار قبلی خود را در قالب تشیع و عقاید شیعی حفظ کردند. همان گونه که در ایرانِ مجوسی، خلافت و پادشاهی موروثی بود، این تفکّر هم در میان شیعیان در قالب مسئله امامت شکل گرفت و خلافت یک خاندان را قبول کرده و به طرفداری از آن پرداختند.

در نقد این نظریه هم چند نکته لازم به ذکر است:

اوّل: مگر مسلمانان پس از فتح ایران، مردم را مجبور به پذیرش اسلام کردند تا ایرانیان چنین واکنشی نشان دهند؟! در حالی که آتشکده های زرتشتی تا سال ها بعد باقی بود و مسلمانان تعرّضی به آنها نکردند.

دوم: با اندک تأمّلی در تاریخ ایران، این سؤال مطرح می شود که مگر ایرانیان از حکومت های زرتشتی راضی بودند که برای بقای حکومت، درصدد حفظ آن به شکل جدید باشند؟! آیا علّت اصلی شکست امپراتوری بزرگی مثل ساسانیان، ناراضی بودن اکثر مردم نبود؟!

سوم: اگر گویندگان این نظریه مخالف با مسئله امامت هستند، چرا آن را به مجوس نسبت می دهند؟ اگر در این حرف کمی بیشتر دقّت می کردند، آن را مخالف با قرآن کریم می یافتند. آیا قرآن هم که تعدادی از انبیای ابراهیمی را از نسل یکدیگر می داند، به نظر این نویسندگان بر روش مجوس گام بر می دارد؟! قرآن مجید در مورد آل ابراهیم می فرماید:

«اَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إبْراهِیمَ الکِتاب وَ الحکْمَهَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکا عَظِیما».۲۱

در جای دیگر به ذریه بعضی از انبیاء اشاره می کند و می فرماید:

«اِنَّ الله اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحا وَ آلَ ابراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلی العَالَمِینَ ذُرِّیهً مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».۲۲

به نظر می رسد بعضی برای تخریب یک مکتب و تفکّر، هر آنچه از تحلیل های سطحی سیاسی، اجتماعی به ذهنشان می رسد، عنوان می کنند، بدون اینکه توجّه به جهات دیگر آن داشته باشند؛ اگر چه در اذهان عامّه مردم، گروهی را به انزوا می کشند و ضربه به اسلام و تعالیم قرآنی وارد می کنند!

امّا پسندیده آن است که به جای تحلیل های سطحی تاریخی و سیاسی برای شناخت یک مکتب، ابتدا از اصول خودشان استفاده کنند و اگر بطلان عقاید آنها توسط قرآن و سنّت و عقل ثابت شد، آنگاه علّت پیدایش آن را در احتمالات و فرضیه های به دست آمده از تحلیل های افراد و جریان های تاریخی جست وجو نمایند.

پی نوشت ها:

۱٫ سوره صافات (۳۷)، آیه ۸۳٫

۲٫ سوره قصص (۲۸)، آیه ۱۵٫

۳٫ سوره بینه (۹۸)، آیه ۷٫

۴٫ الدرّ المنثور، ذیل آیه ۷ / البینّه، ج ۶، ص ۶۴۳ و فتح القدیر، ذیل آیه ۷، سوره البینه، ج ۵، ص ۴۷۷٫

۵٫ الدرّ المنثور، ذیل آیه ۷ / البینّه، ج ۶، ص ۶۴۳ و سایر تفاسیر اهل سنّت که این گونه روایات را ذکر کرده اند، عبارتند از:

الف) طبری، تفسیر جامع البیان، ذیل آیه ۷، البینه، ۱۵/۳۳۵٫

ب) آلوسی، روح المعانی، ذیل آیه ۷، البینه، ۱۵/۴۳۲٫

ج) شوکانی، فتح القدیر، ذیل آیه ۷، البینه، ۵/۴۷۷٫

کتاب های غیر تفسیری:

الف) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، «ذکر من اسمه عصام»، شماره ۶۷۳۱، ترجمه عصام بن الحکم العکبری، ۱۲/۲۸۹٫

ب) الهیثمی، مجمع الزوائد، باب مناقب علی بن ابی طالب، ۹/۱۳۱٫

ج) الصواعق المحرقه، الباب الحادی عشر، الفصل الاول: فی الآیات الوارده فیهم، الآیه الحادیه العشره قوله تعالی: «اِنَّ الذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیرُ البَرِیه»، ص ۱۶۱٫

د) شبلنجی، نور الابصار، فصل فی ذکر مناقب سیدنا علی بن أبی طالب، ص ۱۵۸ و ۱۵۹٫

ه) ابن مغازلی، مناقب، حدیث ۳۳۵ و ۳۳۹، ص ۲۹۳ و ۲۹۶٫

و) خوارزمی، مناقب، الفصل السابع عشر، ح ۲۴۷، ص ۲۶۶٫

ز) حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، حدیث ۱۱۲۵ تا ۱۱۴۸ (در مجموع ۲۴ روایت)، ۲/۴۵۹٫

ح) گنجی شافعی، کفایه الطالب، الباب الثانی و الستون، ص ۲۴۶٫

ط) ابن مردویه، ما نزل من القرآن، ذیل آیه ۷، البینه، ح ۵۷۸ تا ۵۸۱، ص ۳۴۶ و ۳۴۷٫

۶٫ تحفه اثنی عشریه، باب اول، فایده اول.

۷٫ میزان الاعتدال، ترجمه شماره ۲، ابان بن تغلب ۱/۱۱۸٫

۸٫ ابو محمد الحسن بن موسی النوبختی، الفرق و المقالات، (به نقل از اعیان الشیعه، مقدمه الثانیه، ۱/۲۰).

۹٫ الفصول المهمّه، ص ۲۶۵ تا ۳۰۸٫

۱۰٫ فجر الاسلام، الباب السابع، الفصل الثانی، ص ۲۶۶ و ۲۶۷٫

۱۱٫ لازم به ذکر است چون بنا بر اختصار است، فقط اشاره ای کوتاه به روایت و یک منبع از کتب عامّه شده است. درحالی که هر کدام بحث مفصّلی را می طلبد که در جای خود باید به آن پرداخت.

۱۲٫ تفسیر القرآن العظیم، ذیل آیه ۲۳، الشوری، ۴/ ۱۱۵٫

۱۳٫ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ۴ / ۱۸۷۳٫

۱۴٫ تواتر این روایت، به هیچ وجه قابل انکار نیست و مرحوم علامه امینی در جلد اول الغدیر به منابع این روایت در کتب اهل سنّت اشاره می کند.

۱۵٫ المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفه الصحابه و من مناقب اهل الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، ح ۴۷۲۰ / ۳۱۸، ۳/۱۶۳٫

۱۶٫ صحیح مسلم، باب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ۴/۱۸۷۰٫

۱۷٫ المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفه الصحابه و من مناقب اهل الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم)، ح ۴۷۱۵/۳۱۳، ۳/۱۶۲٫

۱۸٫ صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب تبع لقریش، حدیث ۱۰ (۱۸۲۲)، ۳/۱۴۵۳٫

۱۹٫ تاریخ الطبری، حوادث سال ۳۵، ۳/۳۷۸٫

۲۰٫ میزان الاعتدال، (حروف السین / سیف)، شماره ۳۶۴۲، ترجمه سیف بن عمر ۳/۳۵۳ و همچنین ر.ک به: تهذیب التهذیب (حرف السین / سیف)، شماره ۲۸۱۹ ترجمه سیف بن عمر ۴/۲۶۸ و الجرح و التعدیل، شماره ۱۱۹۸، ۴/۲۷۸٫

۲۱٫ سوره نساء (۴) آیه ۵۴٫

۲۲٫ سوره آل عمران (۳) آیات ۳۳ و ۳۴٫

منبع :موعود – مرداد ماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۴۲ و ۱۴۳ –

فرهنگ گفتار در قرآن

اشاره

قرآن، کلام الهى و بزرگترین معجزه‌ى خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم) و شایسته‌ترین راهنماى انسان‌ها تا پایان تاریخ مى‌باشد. کتابى که هدف نزول خود را هدایت بشر و راهنمایى او براى خروج از تاریکى‌ها به سوى نور بیان کرده است. و از آن جایى که خود را بهترین سخنان دانسته، برماست براى دانستن فرهنگ گفتار، دست به دامن قرآن زده و در فهم آن سخن اهل ذکر یعنى ائمه‌ى معصومین(علیهم السلام) را معیار حقّانیت و صحّت آن بدانیم؛ زیرا که خود قرآن مى‌فرماید: اگر نمى‌دانید از اهل ذکر بپرسید.

مفهوم‌شناسى

فرهنگ: براى  فرهنگ  تعریف‌هاى چندى بیان شده است: تنها یکى از جامع‌ترین آن‌ها را در این جا ذکر مى‌کنیم:  فرهنگ عبارت است از: مجموعه‌ى دریافت‌ها، دانسته‌ها و یافته‌هاى رشد یافته‌ى عقلى و احساسى و اخلاقى که به زندگى انسان کمال و ارزش مى‌بخشد و مایه‌ى بازشناسى زندگى انسانى از زندگى حیوانى است.(۲)

گفتار: گفتار، به گفتن، گفت، سخن، گفته مى‌گویند،(۳) و بعضى دیگر، حدیث، مقاله، مقال، کلام را بر آن افزوده‌اند.(۴)

اهمیت سخن

 زبان، از نعمت‌هاى بزرگ آفریدگار هستى به انسان است. خداوند متعال در سوره‌ى بلد پس از ذکر سوگندهایى پر معنا، و اشاره به زندگى پررنج انسان، شمارى از مهمترین نعمت‌هایى را که به بشر ارزانى داشته است یادآور مى‌شود، که یکى از آن‌ها نعمت زبان است:  آیا براى او دو چشم قرار ندادیم و یک زبان و دو لب؟(۵)

زبان از اعضاى شگفت‌انگیز بدن انسان است و وظایف بزرگى را عهده‌دار مى‌باشد که از مهمترین آن‌ها سخن گفتن است. ایزد متعال در قرآن کریم پس از ذکر خلقت انسان، از نعمت بیان، سخن گفته و فرموده است:  خداى رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، و به او  بیان را آموخت.(۶)

نگاهى به آفت‌هاى کلام: باید به یاد داشت که توان تکلّم، با آن که از نعمت‌هاى گرانسنگ پروردگار و از خصایص بشر است و با آن که فوایدى بسیار را در راه رشد و تکامل انسان در بر دارد مى‌تواند منشأ بسیارى از ضررهاى مادى و معنوى شود و گاه انسان را به پرتگاه سقوط بکشاند.

از این رو، بر هر فردى است که مراقب زبان خویش باشد، زیرا بیشترین گناه از زبان سر مى‌زند. قرآن کریم در آیات زیادى به زشتى‌هاى گفتار اشاره مى‌کند و روایات بسیارى نیز از معصومان(علیهم السلام) رسیده است. امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‌فرماید: بلا و مصیبت انسان در زبان اوست.( ۷) و نیز بیان مى‌دارد: بسا آدمى، که زبانى او را هلاک کرده باشد.(۸) و یا مى‌فرماید: مرد باید زبانش را حفظ کند، زیر همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت مى‌اندازد. به خدا سوگند، پرهیزگارى را ندیده ام که تقوا براى او سودمند باشد مگر آن که زبان خویش را حفظ کرده بود.(۹)

معیارهاى ارزشى گفتار

آیا هر سخنى، داراى ارزش و اعتبار است؟ و بر هر سخنى مى‌توان نام گفتار ارزشمند و پسندیده نهاد؟ مسلّم جواب منفى است. چه بسیار سخنانى که نه تنها ارزش ندارند که در بى‌ارزشى آنها همان بس که بلا(۱۰)، فتنه(۱۱)، خون‌ریزى(۱۲) و… را به دنبال دارند.

قرآن کریم معیارهایى را براى گفتار، بیان داشته که پاره‌اى از آنان را یادآور مى‌شویم:

۱- عقلانیت و اندیشیدن

 اندیشه و خردورزى، مهمترین تکیه گاه اسلام در عقاید، اخلاق، کردار و گفتار است. از نظر این آیین توحیدى، انسان حق ندارد آنچه را که عقل نادرست مى‌داند، باور کند؛ صفاتى را که خرد ناپسند مى‌داند، بدان متّصف شود؛ و رفتارى که عقل ناشایست مى‌داند انجام دهد؛ و گفتارى را که خرد بى‌ارزش و ناهنجار مى‌داند به زبان جارى کند.

روایتى که از امامان معصوم(علیه السلام) بدست ما رسیده است نیز سخنى را با ارزش مى‌داند که همراه با اندیشیدن باشد: امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: اندیشه کردن در گفتار، ایمن مى‌سازد از لغزش.(۱۳) و نیز مى‌فرماید: کسى که در کلام خود تجسّس و تفحّص و تأمّل کند، غلط او کم شود.(۱۴ )

از مجموع آیات و روایات، این مطلب به دست مى‌آید که کلامى داراى ارزش و اعتبار است که خردمندانه و همراه با خردورزى و اندیشیدن باشد؛ یعنى افزون بر عاقلانه بودن گفتار، گوینده قبل از سخن گفتن در گفتار خویش اندیشه نموده و آنگاه لب به سخن باز کند، زیرا هر سخن جایى و هر نکته مکانى دارد.

۲- علم و آگاهى

قرآن مجید یکى از معیارهاى ارزشى را در تمامى برنامه‌هاى بشر و از جمله در گفتار علم و عمل مى‌داند. از این رو، انسان را از بر پایى نماز در حال مستى باز مى‌دارد و علت آن را آگاهانه سخن گفتن انسان ذکر مى‌کند و مى‌فرماید: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى‌گویید…(۱۵)

یکى از علت‌هاى حقانیّت و برترى سخنان نوح(علیه السلام) را، علم و آگاهى آن حضرت به پروردگارش دانسته و مى‌گوید:  رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌کنم؛ و خیرخواه شما هستم؛ و از خداوند چیزهایى مى‌دانم که شما نمى‌دانید(۱۶)

از مجموع آیات، این مطلب به دست مى‌آید که یکى از معیارهاى ارزشى گفتار آگاهانه بودن آن است و سخنى که ناآگاهانه به زبان آید بسیار سست، پَست، بى‌ارزش و ناپسند است.

۳- عمل

 از معیارهاى ارزشى دیگر سخن، عمل گوینده به کلام خویش است. خداوند متعال در آیاتى از گفتار بدون عمل نهى کرده و آن را نکوهش نموده و مورد خشم و غضب خود دانسته است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا سخنى مى‌گویید که عمل نمى‌کنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمى‌کنید(۱۷)

۴- حق و استوار

 پروردگار متعال در قرآن مجید مؤمنان را به گفتار حق و همراه بودن سخن با برهان و استحکام دعوت و فرموده است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! تقواى الهى پیشه کنید، و سخن حق [و استوار ]گویید.(۱۸)

علامه طباطبایى(ره) پس از معناى کلمه‌ى  سدید مى‌فرماید:  قول سدید، عبارت است از کلامى که هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد، و یا اگر فایده دارد فایده اش چون سخن چینى و امثال آن، غیر مشروع نباشد، پس بر مؤمن لازم است که به راستى آنچه مى‌گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو و یا مایه‌ى افساد نباشد.(۱۹)

۵- رعایت ادب

 از دیدگاه قرآن کریم، گفتارى با ارزش است که همراه با فرهنگ و ادب باشد، سخنى گرچه فى نفسه باارزش باشد(مانند آیات شریفه قرآن) ولى اگر گوینده با عدم رعایت ادب، آن را به زبان آورد، سخنى بى‌ارزش و بى‌اثر خواهد بود. از این رو، پروردگار عالم آن گ اه که موسى و هارون را مأمور به رفتن به پیش فرعون و دعوت او مى‌نماید، مى‌فرماید: با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.(۲۰)

ادب گفتار در فرهنگ وحى

علامه طباطبایى(ره) در تعریف ادب مى‌فرماید:  ادب، بنا بر آنچه از معناى آن استفاده مى‌شود، هیأت زیبا و پسندیده‌اى است که طبع و سلیقه چنین سزاوار مى‌داند که هر عمل مشروعى چه دینى باشد و چه عقلى مانند آداب دعا و آداب دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود. به عبارت دیگر: ادب عبارتست از ظرافت عمل.(۲۱)

سخن گفتن، هم چون دیگر کارهاى شرعى، ادب خاص خود را مى‌طلبد که در این مختصر به آن مى‌پردازیم و یادآور مى‌شویم آنچه در این بحث مطرح مى‌شود عملى کردن آن مختصّ به گروهى خاص نمى‌باشد بلکه عمومیت دارد و لازم است در رابطه با تمامى انسان‌ها اعم از مرد و زن، مؤمن و کافر، بزرگسال و خردسال دانا و نادان به اجرا در آید.

۱- نیکو سخن گفتن و رعایت عفت کلام

 در آیات مختلف قرآن کریم، خداوند متعال با پیامبران، ملائکه، مؤمنان، عموم مردم و حتى با کفار و مشرکان، ادب در کلام را کاملاً رعایت مى‌کند. به مؤمنان نیز دستور مى‌دهد با دیگران زیبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بى‌ادبانه(حتّى در مقابل کافران و ابلهان) دورى گزینند:  با مردم(به زبان) خوش سخن بگویید(۲۲) و نیز مى‌فرماید:  و به بندگانم بگو: آنچه را که بهتر است بگویند، که شیطان میانشان را به هم مى‌زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشکار است.(۲۳)

۲- آهستگى در کلام

 آهسته سخن گفتن از بهترین و زیباترین آداب گفتار و نشانه ادب است. قرآن مجید، مسلمانان را به رعایت این خصلت بزرگ و با ارزش دعوت کرده و صداى افرادى که با فریاد سخن مى‌گویند را به صداى درازگوش تشبیه نموده است:  [لقمان به فرزند خود گفت: ‌اى پسرک من!] در راه رفتن خود میانه‌رو باش، و صدایت را آهسته ساز، که بدترین آوازها، بانگ خران است(۲۴)

۳- پرهیز از بیهوده‌گویى

ادب اقتضاى آن را دارد که گوینده در گفتار خود از سخنان لغو و بیهوده دورى نموده و کلمات شیوا و مفید را به زبان آورد. بیهوده‌گویى یکى از اخلاق ناپسند است که ایزد منّان دورى از آن را یکى از ویژگى‌هاى مؤمنان بر شمرده است: [مؤمنان رستگار شدند] و آنان که از بیهوده‌روى گردانند.(۲۵)

علامه طباطبایى(ره) درباره‌ى معناى کلمه  لغو مى‌گوید: لغو  کارى است که داراى فایده نباشد؛ و از دیدگاه دین  لغو = بیهوده، اعمال مباح و حلالى است که صاحبش در آخرت از آن سودى نبرد؛ و یا در دنیا از آن سودى که منتهى به سود آخرت گردد عاید او نشود، مانند خو ردن و آشامیدن به داعى شهوت در غذا که لغو است؛ چون غرض از اکل و شرب گرفتن نیرو براى اطاعت و عبادت خداست.(۲۶)

شیوه‌هاى سخن

در قرآن کریم براى هر گفت و شنودى، نوع و شیوه‌اى خاص از گفتار توصیه شده مانند: قول حسن، قول معروف، قول کریم؛ و استفاده از بعضى شیوه‌ها مورد نهى قرار گرفته است، مانند: مکالمه با صداى بلند، یا با ناز و کرشمه.

۱- گفتار مؤمنان با یکدیگر

الف. استوارى کلام: با پایه و اساس سخن گفتن را خداوند متعال به مؤمنان دستور مى‌دهد و به آنان تأکید مى‌کند، این گونه با یک دیگر سخن بگوید: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید(۲۷).

ب. سوژه به دشمن ندادن: بر مؤمنان لازم است علاوه بر استوار سخن گفتن؛ به گونه‌اى تکلّم کنند که کفّار، مشرکان و منافقان آنان را به استهزا نگیرند، و به عبارت دیگر: مؤمنان باید با یکدیگر به گونه‌اى سخن بگویند که سوژه به دشمن ندهند. آیه ۱۰۴ بقره بیان‌کننده هم ین مطلب است: ‌اى کسانى که ایمان آورده‌اید! نگویید: راعنا  و بگویید: انظرنا  و [این توصیه را] بشنوید، و کافران را عذابى دردناک است.

۲- سخن گفتن با پدر و مادر

قرآن کریم براى پدر و مادر، مقام و جایگاه بلندى را قائل است و در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره مبارکه اسراء دستورهاى بسیار مهمّى را به فرزندان مى‌دهد که پاره‌اى از آنها را یاد آور مى‌شویم:

الف. از به کار بردن کلماتى که خلاف ادب و احترام است مانند گفتن کلمه اف که ناراحتى فرزند را مى‌رساند خوددارى نمایند:  فلا تقل لهما افّ؛ به آنها [حتّى ] افّ  مگو.

ب. از گفتن کلماتى که باعث رنجش آنان مى‌شود بپرهیزند مانند: داد زدن و یا درشت سخن گفتن با آنان  و لا تَنهَرهُما؛ به آنان پرخاش مکن.

ج. بر فرزندان لازم است با پدر و مادر، شایسته و با بزرگوارى و کریمانه سخن بگویند و از بکار بردن کلمات زشت و ناشایست بپرهیزند:  و قُل لَهُما قَولًا کَریما؛ و با آنان سخنى شایسته بگوى.

د. بر فرزندان واجب است با پدر و مادر متواضعانه سخن بگویند و از به کار بردن کلمات و سخنان متکبّرانه دورى نمایند.  و اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَهِ؛ و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر.

ه. بر فرزند است که از خداى تعالى براى والدین خود طلب خیر و براى آنان دعا کند و رحمت و آمرزش پروردگار را خواستار شود:  و قُل رَبِ ارحَمهُما کَما رَبَّیانى صَغیرا؛ و بگو پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مراد در خُردى پروردند.

۳- سخن گفتن با فرزندان

بر والدین لازم است در گفت و شنود با فرزندان خود نکاتى را رعایت کنند؛ که در اینجا به پاره‌اى از آنها اشاره مى‌کنیم:

الف – ادب و مهربانى و دلسوزى: در آیات مختلف قرآن، پیامبران الهى مانند: نوح، ابراهیم، یعقوب و لقمان(علیه السلام) فرزندانشان را با کلمه‌ى  یا بنّى  مورد خطاب قرار داده‌اند؛(۲۸) و این کلمه، علاوه بر این که رعایت ادب را نسبت به فرزند همراه دارد، دلسوزى و شفقت را نیز مى‌رساند.(۲۹)

ب – اندرز و نصیحت: داستان‌هاى مختلفى را که قرآن مجید از پیامبر الهى(علیه السلام) نقل کرده است، بیان‌کننده‌ى این مطلب است که بزرگواران، فرزندانشان را با استفاده از بهترین روش، یعنى مؤدبانه و با مهربانى و دلسوزى، موعظه و نصیحت و پند و اندرز داده و خطرات دنیایى و آ خرتى کردار و پندار را به آنان گوشزد مى‌کردند:  و یاد کن هنگامى را که لقمان به پسر خویش – در حالى که وى را اندرز مى‌داد – گفت: ‌اى فرزندم! به خدا شرک میاور که به راستى شرک، ستمى بزرگ است.(۳۰)

۴-گفتار مسئولان

در جامعه‌ى اسلامى، انسان‌ها داراى حقوق خاص خود مى‌باشند و سخن مؤمنان باید به گونه‌اى باشد که حقّ انسان‌ها را به ایشان برساند، نه این که حق آنان را از بین ببرد، به خصوص افرادى که کلام آنان زمینه‌ى نفع و زیان را براى دیگران به بار مى‌آورد مانند سخن مسئولانى چون قاضى، شاهد، داور و کارشناسان، مفتیان و…

قرآن مجید به این گونه افراد دستور مى‌دهد عادلانه سخن بگویید:  و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى کنید [و عادلانه سخن بگویید]، هر چند [درباره ]خویشاوند [شما] باشد(۳۱)

علامه طباطبایى(ره) در این باره مى‌گوید: باید مراقب گفتارهاى خود باشید، و زبان خود را از حرف‌هایى که براى دیگران نفع یا ضرر دارد حفظ کنید، و عاطفه‌ى قرابت و هر عاطفه دیگرى شما را به جانبدارى بیجا از احدى وادار نکند.(۳۲)

۵- سخن گفتن شاگرد و استاد با یکدیگر

قرآن کریم براى گفت و گوى شاگرد و استاد با یکدیگر، دستورهایى مى‌دهد که بیشتر در آیات ۶۵ – ۷۸ سوره‌ى مبارکه‌ى کهف دو گفت و گوى حضرت موسى(علیه السلام)(به عنوان شاگرد) با حضرت خضر(علیه السلام)(به عنوان استاد) نمود پیدا کرده است.

الف. شیوه‌هاى سخن گفتن شاگرد با استاد

رعایت ادب و فروتنى: موسى(علیه السلام) در گفت و گو با معلم خود، با کمال ادب و فروتنى سخن گفت: زیرا از معلم خویش اجازه گرفت و به صورت پرسشى با او سخن گفت: من از تو پیروى مى‌کنم تا از آن چه به تو تعلیم داده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزى؟.

پاسخ استاد را مؤدبانه گفتن: آن گاه که خضر(علیه السلام) به موسى(علیه السلام) گفت: تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى  شاگرد با کمال ادب و احترام پاسخ استاد خویش را داد و گفت: ان شاء اللَّه مرا شکیبا خواهى یافت. جمله  «خواهى یافت»  و موکول کردن آن را به مشیّت الهى، ادب موسى در مقابل معلم را بیان مى‌کند.

در هنگام لغزش و اشتباه از معلم عذر خواستن: وقتى موسى(علیه السلام) شرط استاد را به اشتباه زیر پا نهاد و بدین گونه لغزشى از او سر زد، با عباراتى مؤدبانه(آیات ۷۳ و ۷۴ سوره‌ى مبارکه‌ى کهف) از معلم خود عذرخواهى کرد.

ب. شیوه‌ى سخن گفتن استاد با شاگرد

بر معلم لازم است علاوه بر رعایت ادب در گفتار خویش به چند نکته دیگر نیز توجّه کند:

لغزش‌هاى شاگرد را به او گوشزد کردن: خضر(علیه السلام) در سه مورد که شاگردش اشتباه کرد، گاهى با جمله‌ى  آیا نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر کنى  و در آخر با جمله‌ى  این بار دیگر وقت جدایى میان من و توست  لغزش‌هاى شاگرد را به او گوشزد کرد.

با آن که حضرت خضر(علیه السلام) در ابتدا با شاگرد خود شرط کرده بود که از او سؤالى نکند، ولى در پایان به او فرمود: به زودى تو را از تأویل آنچه نتوانستى بر آن صبر کنیم آگاه خواهم ساخت  و به تمام سؤالات موسى(علیه السلام) پاسخ داد.

۶- شیوه‌ى سخن گفتن زنان با نامحرمان

خداوند متعال، خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چنین مى‌فرماید: ‌اى همسران پیامبر! شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر ]نیستند، اگر تقوا پیشه کنید، پس به ناز سخن مگویید تا آن که در دلش بیمارى است، طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید(۳۳)

از آیه‌ى شریفه استفاده مى‌شود که بر زنان لازم است در سخن گفتن با نامحرمان افزون بر رعایت آداب گفتار، دو نکته دیگر را نیز عملى سازند:

الف. از خضوع در گفتار به گونه‌اى که سخن ایشان اشاره به فروتنى، تسلیم و فرمانبردارى بدون قصد را داشته باشد مانند: نازک،  ظریف، با ناز و کرشمه و با نرمى سخن گفتن با نامحرمان بپرهیزید، تا مبادا دل آنان را دچار ریبه و پندارهاى شیطانى نموده و شهوتشان را برانگیزانید و در نتیجه مردانى که بیماردل هستند، به خاطر نداشتن و یا کمى ایمان به ایشان طمع ورزند.

ب. بر ایشان لازم است با  قول معروف و کلام شناخته شده با نامحرمان تکلّم نمایند، به گونه‌اى که سخن ایشان موجب آرامش و اطمینان شنونده شود، نه باعث اضطراب و تشویق خاطر او، سخنى زیبا و به دور از اشاره به فساد و ریبه، سخنى که شرع و عرف اسلامى آن را شایسته و پسندیده مى‌داند و آن کلام، موا فق با دین و اسلام است.

پى‌نوشت‌ها

۱) سوره نحل، آیه ۴۳؛

۲) مجله‌ى حوزه، دفتر تبلیغات اسلامى، شماره ۱۰۵ – ۱۰۶، ص ۹۴؛

۳) فرهنگ معین، دکتر محمد معین، ج ۳، ص ۳۳۳۲؛

۴) لغت نامه دهخدا، على اکبر دهخدا، ج ۱۱، ص ۱۶۲۹۷؛

۵) سوره بلد، آیه‌هاى ۸ و ۹؛

۶) سوره الرحمن، آیه‌هاى ۱ – ۴؛

۷) غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۶۱؛

۸) همان، ج ۴، ص ۵۴۷؛

۹) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه‌ى ۱۷۶، ص ۳۳۴؛

۱۰) غرر الحکم، ج ۳، ص ۲۶۱؛

۱۱) همان، ج ۴، ص ۶۰؛

۱۲) همان، ج ۴، ص ۵۴۷؛

۱۳) همان، ص ج ۱، ص ۱۳۴؛

۱۴) همان، ج ۵، ص ۱۹۹؛

۱۵) سوره نساء، آیه ۴۳؛

۱۶) سوره اعراف، آیه ۶۲؛

۱۷) سوره صف، آیه‌هاى ۲ و ۳؛

۱۸) سوره احزاب، آیه ۷۰؛

۱۹) المیزان، سید محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۶، ص ۳۴۷؛

۲۰) سوره طه، آیه ۴۴؛

۲۱) المیزان، سید محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۶، ص ۲۵۶؛

۲۲) سوره بقره، آیه ۸۳؛

۲۳) سوره اسراء، آیه ۵۳؛

۲۴) سوره لقمان، آیه ۱۹؛

۲۵) سوره مؤمنون، آیه ۳؛

۲۶) المیزان، سید محمد حسین طباطبایى(ره)، ج ۱۵، ص ۹؛

۲۷) سوره احزاب، آیه ۷۰؛

۲۸) سوره هود، آیه ۴۲؛ سوره صافات، آیه ۱۰۲؛ سوره یوسف، آیه ۵؛ سوره لقمان، آیات ۱۳ و ۱۶ و ۱۷؛

۲۹) صافى، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۹۶؛ المیزان، محمدحسین طباطبایى(ره)، ج ۱۱، ص ۸۲؛

۳۰) سوره لقمان، آیه ۱۳؛

۳۱) سوره انعام، آیه ۱۵۲؛

۳۲) المیزان، ج ۷، ص ۳۳۹؛

۳۳) سوره احزاب، آیه ۳۲؛

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۶۶

جوان و آینده‌نگرى

انسان در گردش گردونه روزگار با مشکلات عدیده و دست اندازهاى جاده پر پیچ و خم زندگى روبرو است. در این میان، عقل، تنها چیزى که به یارى انسان مى شتابد. عقل، موهبتى الهى است که وجه تمایز انسان از سایر خلایق و موجودات شمرده مى شود.
عقل انسان عاقل، در توقف‌گاه‌هایى از تاریخ جلوه‌گر مى شود. یکى از این مواقف، به هنگام روبه‌رو شدن با حوادث است. آینده‌نگرى، یکى از بهترین دلایل بر قوت عقل است. حدیث ذیل، مهر تأییدى بر گفته ما است؛ حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (راهنماترین دلیل و نشانه بر انبوهى عقل، حسن تدبیر است.)۱

مفهوم آینده‌نگرى

الف) تعریف لغوى

آینده‌نگرى تقریباً معادل لفظ تدبیر در عربى است. تدبیر در اصل از دَبْر (بر وزن ابر) به معناى پشت سر و عاقبت چیزى است. بنابراین، تدبیر به معناى بررسى کردن عواقب کارها و مصالح را سنجیدن و بر طبق آن عمل کردن است.)۲

ب) تعریف اصطلاحى

آینده‌نگرى یعنى گسترش افق دید خود و دیدن پشت پرده مسائل و هم چنین زمانى که شخص در آن است؛ یعنى در زمان حال، آینده را دیدن که نتیجه آن، چاره اندیشى براى رخدادهاى احتمالى است.

ج) تعریف روایى

امام على(علیه السلام) در بیان تعریف دوراندیشى مى فرمایند: (الحزم، النظر فى العواقب و مشاوره ذوى العقول؛۳ دوراندیشى، نگاه کردن به عاقبت هاى کار و مشورت کردن با خردمندان است). این دو بیت زیبا از نظامى به نحوى مفهوم آینده‌نگرى را روشن مى کند.

در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست

تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار

اهمیت آینده‌نگرى در تعالیم اسلامى

در این جا لزوم آینده‌نگرى را به کمک منابع بزرگ اسلامى بیان مى کنیم.

الف) قرآن

رجوع به آیاتى در این زمینه هم چون: (ثم استوى على العرش یدبر الامر)،۴ (یدبر الامر یفصل الآیات)،۵ (یدبر الامر من السماء الى الارض)۶ و… ما را به این نکته رهنمون مى سازد که تدبیر و آینده‌نگرى از صفات قدسى و ربوبى حضرت حق است. این مهم با عقیده شیعه در مسائل کلامى هم چون قضا و قدر، بداء و دیگر مسائل بى ارتباط نیست.

ب) روایات

ائمه(علیه السلام) در گفتار و کردار این مسئله را تأکید کرده اند. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (اعقل الناس انظرهم فى العواقب؛۷ عاقل ترین مردم کسى است که نگاهش به عواقب امور بیشتر از دیگران باشد).

ج) ادعیه

در دعاى معروف تحویل سال مى خوانیم: (یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال. همه این ها دلیل بر این است که تعالیم اسلامى به آینده‌نگرى بسیار اهمیت داده است.

لزوم آینده‌نگرى براى قشر جوان

پرهیاهوترین دوره عمر آدمى، ایام جوانى است. غلیان شهوت و تمایل به جنس مخالف و… پرتگاه هایى هستند که به شدت یک جوان را تهدید مى کنند. اگرچه راه مشخص است، ولى چاله و بلکه چاه هاى بسیارى، هستى روحانى او را به خطر مى اندازد. به طورى که اگر به خود نیندیشد، این مرغ ملکوتى سر از (بَلْ هُمْ اَضل)۸ درمى آورد. این از یک سو و از سوى دیگر ما باید این نکته را آویزه گوش خود قرار دهیم که زندگى انسان و به تعبیر دقیق تر عمر آدمى هم چون جاده هاى معمولى نیست که یک راننده بى تجربه بارها آن مسیر را طى کند تا بتواند مهارت پیدا کند و از خطرات احتمالى در امان باشد. عمر هم چون آبى است که فقط یک بار روى زمین ریخته مى شود.باید ببینیم که آن را در گلستان مى ریزیم یا خارستان!

آن چه ندارد عوض، اى هوشیار
عمر عزیـز است غنیمـت شمار

راه ها و موانع گسترش افق دید

بى شک چگونگى نگاه جوان به زندگى و این که از کدام دریچه به روزگار نظر کند، در اعمال و رفتار او تجلى پیدا مى کند. در این طریق امورى هست که در تعالى بخشیدن به زاویه دید انسان، مؤثر و امورى دیگر نیز مانع هستند. تفصیل مطلب را در ذیل بیان مى کنیم.

 عوامل

۱- تفکر

همان طور که سابق گفتیم، عقل و فکر، وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است. تفکر، فانوس و بلکه چراغ منورى در میان تاریکى هاى زمان است. امیر بیان در این زمینه مى فرماید: (طول التفکیر یصلح عواقب التدبیر؛۹ اندیشیدن طولانى، آینده‌نگرى ها را سامان مى بخشد). این حدیث شریف رابطه تنگاتنگ تفکر و تدبیر را به صراحت بیان مى کند.

۲- مشورت

انسان هیچ گاه به تنهایى نمى تواند با انبوه مشکلات دست و پنجه نرم کند و در هیچ زمانى بى نیاز از یک مرشد و مشاورى مناسب نیست. مولاى متقیان على(علیه السلام) مى فرماید: (من استغنى بعقله ضلّ؛۱۰ هرکه به عقل خود اکتفا کند گم راه شود.) آرى، به راستى گران بهاترین کالاها (تجربه) با نازل ترین قیمت (یک خواهش) در دسترس تک تک افراد بشر است، ولى کسى خواهان آن نیست.

موانع

۱- جهل

سرچشمه جهل انسان مى تواند امورى هم چون بى تجربگى، عبرت نگرفتن از حوادث، مشورت نکردن و… باشد. جهل، پرده اى در مقابل چشمان فرد آینده نگر مى افکند و او را به شخصى کوته بین مبدّل مى کند. بالاترین نوع جهل، جهل به نفس است. شخصى که استعدادهاى خویش را نمى شناسد، چگونه مى تواند راه صحیح را برگزیند. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه).۱۱

۲- عجله:

ما بارها پیامدهاى شتاب کردن در انجام کارها را در زندگى خویش دیده ایم. عجله، عاقبت امور را تباه مى کند. آیت اللّه مشکینى (حفظه الله) عجله نکردن در کارها را از نتایج تدبیر مى داند و مى گوید: (یکى از نتایج تدبیر، عجله نکردن در اقدام به امور است؛ اگر وقتشان نرسیده باشد.)۱۲

ثمرات آینده‌نگرى

یکى از نویسندگان خطاب به خوانندگان چنین نوشته است: (تو، هم مى توانى ساخته تاریخ باشى و هم سازنده تاریخ، تا در کلاس تاریخ به چه عنوان نشسته باشى؛ معلم یا شاگرد؟)۱۳ آرى، ما هم مى توانیم خمیرى باشیم تا زمان به ما شکل دهد و هم مى توانیم زمان را مسخر خود کنیم و به آن حالت دهیم. شخص آینده نگر قطعاً در سر و سامان بخشیدن به آینده از فردى که فاقد چنین ارزشى است، موفق تر است. آینده‌نگرى غلبه بر مشکلات را آسان مى کند.
همان طور که مى دانیم رفتار و کردار انسان، بستگى به تصمیم گیرى او دارد. این همان معناى اختیار انسان است، اما سرچشمه و منشأ تصمیم چیز دیگرى است، که روایت ذیل صریحاً آن را بیان مى کند. (اصل العزم، الحزم و ثمرته الظفر؛۱۴ اساس تصمیم و اراده، دوراندیشى و نتیجه آن پیروزى است). به راستى که درخت اراده ریشه در خاک دوراندیشى دارد، که اگر خاک مساعد و مناسبى باشد، میوه هاى پیروزى یک به یک به بار خواهند نشست.
از بزرگترین خطرات نبود آینده‌نگرى، تحیر و ابهام است. شخصى که آینده نگر نیست، سرنوشت خویش را هم چون هیولایى تصور مى کند که به انتظارش نشسته و مى خواهد او را به کام خویش فرو برد. نداشتن بینشى گسترده و فراگیر، عاملى مهم در ایجاد مشکلات روانى هم چون انزوا، عقده اى شدن، پرخاش گرى است.

ملاک و معیار در آینده‌نگرى

آینده‌نگرى نیز مانند اکثر امور، از قاعده (خیر الامور اوسطها) پیروى مى کند. مهم ترین ملاک در آینده‌نگرى، اعتدال است. گاهى تأمل و به قول مردم این پا و آن پا کردن، ناشى از ترس شخص از آینده مى باشد. خارج شدن از حد اعتدال، در آینده‌نگرى آفاتى را نتیجه مى دهد. گاهى انسان به جاى ترسیم آینده خویش، اسب خیال را زین کرده و به (ناکجا آباد) مى رود. به یقین آینده‌نگرى با خیال بافى دو چیز متفاوت است، ولى گاهى امر بر انسان مشتبه مى شود. خیال بافى از ترس درونى شخص نشأت مى گیرد. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: (انّ… للحزم مقداراً فان زاد علیه فهو جبن؛۱۵ دوراندیشى حد و مرزى دارد که اگر از این محدوده خارج شود، ترس است.)
از دیگر آفات آینده‌نگرى، (به فعل نرساندن برنامه ریزى ها) است. توجه به این نکته ضرورى است که صِرف آینده‌نگرى ارزشى ندارد، بلکه عمل به آن و یافتن راه حل هاى مناسب و رفع موانع و مشکلات است که آینده‌نگرى را عینیت مى بخشد و نتیجه آن را تضمین مى کند. اگر آینده‌نگرى طبق معیارهاى اسلامى نباشد، پیامدهاى نامناسبى را خواهد داشت، تا جایى که مى تواند سبب هلاکت فرد باشد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: (من ساء تدبیره کان هلاکه فى تدبیره؛۱۶ هر که دوراندیشى صحیحى نداشت، هلاکتش در تدبیرش است.)

منابع

۱-   غررالحکم و دررالکلم،ج۱

۲-  جلوه هاى حکمت،ص۴۷۴

۳-   چشم دل،جواد محدثی،ص۷۸

۴-   تفسیر نمونه،ص۲۳۰ج۸

۵-   جلوه هاى حکمت،ص۱۴۳

۶،   میزان الحکمه،(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، باب الدال.

۲ـ تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۳۰،

۳ـ غررالحکم و دررالکلم، همان، باب الحاء.

۴ـ یونس (۱۰) آیه ۳،

۵ـ همان، آیه ۳۱،

۶ـ سجده (۳۲) آیه ۵،

۷ـ میزان الحکمه، ج۲، باب (الحزم).

۸ـ قسمتى از آیه ۱۷۹ از سوره مبارکه اعراف مى باشد؛ یعنى آن ها حتى از چهارپایان هم گمراه ترند.

۹ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۷۴،

۱۰ـ غررالحکم و دررالکلم، باب الشین.

۱۱ـ جلوه هاى حکمت، ص۱۴۳،

۱۲ـ (ثم ان من نتائج التدبر عدم تعجیله فى الاقدام لو لم یخل وقته).

۱۳ـ جواد محدثى، چشم دل، ص۷۸،

۱۴ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۰۰،

۱۵ـ میزان الحکمه، همان.

۱۶ـ غررالحکم و دررالکلم، همان.

منبع: محمد نیازى؛ معارف اسلامی؛ مرداد، شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۰؛ شماره ۴۹

اعتدال و میانه روی در اسلام

اشاره:

اعتدال و میانه روی، همان گونه که از نامش پیداست، به معنای پیمودن و گزینش راه میانه و وسط  و عدم تمایل به دو طرف افراط  و تفریط می باشد . این واژه در منابع اسلامی، با الفاظی مانند «قصد» ،۱ «اقتصاد» ،۲ «وسط» ۳ استعمال شده است.با پژوهشی ژرف و عمیق می توان دریافت، همان گونه که اصل توحید در تار و پود احکام و مقررات اسلام و آیات و روایات و سیره ائمه ( علیهم السلام) پیچیده شده، اصل اعتدال نیز در تشریع احکام لحاظ گردیده است. این نوشته  درباره اعتدال و میانه روی در اسلام  مطالبی بیان نموده است.

 

قرآن کریم، امت اسلام را امت میانه و وسط می نامد و می فرماید: «و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» ؛ ۴ و این چنین شما را امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم بر شما گواه باشد .

معنای آیه بالا این است که در آیین اسلام، هیچ گونه افراط و تفریط وجود ندارد و مسلمانان برخلاف سایر فرقه ها، از مقرراتی پیروی می کنند که قانونگذار آن، به تمام نیازهای فطری بشر آگاه بوده و همه جهات زندگی جسمی و روحی او را در نظر گرفته است .

اصل اعتدال، که در قرآن کریم به آن عنایت فراوانی شده است، در زندگی پر برکت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی ( علیهم السلام) و در کلیه اعمال و رفتارشان به روشنی دیده می شود . آنان هرگز در هیچ امری از اعتدال و میانه روی خارج نشدند . سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در همه وجوه، سیره ای معتدل بود . همان طوری که حضرت علی ( علیه السلام) در مورد آن حضرت فرموده است: «سیرته القصد» ؛ ۵ رسول خدا، سیره و رفتارش میانه و معتدل بود .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رفتار فردی، در خانواده و اجتماع، در اداره امور و سیاست، در رویارویی با دشمنان و حتی در میدان نبرد، اعتدال را پاس می داشت و از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کرد و تاکید فراوان داشت که امتش از او پیروی کنند و در زندگی میانه روی پیشه سازند . از این رو، می فرمود: «یا ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد» ؛ ۶ ای مردم! بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی .

متاسفانه، بیشتر افراد و بسیاری از جوامع، در حیات خود فاقد این اصل بوده و هستند . از این رو، یا به دامن افراط افتاده، و یا در تفریط غلتیده اند و از مسیر صحیح و طریق کمال و هدایت خارج شده اند . ریشه بسیاری از انحرافات فردی و اجتماعی را می توان در عدم رعایت اصل اعتدال جست .

اصولا شان عقل، اعتدال است و شان جهل، عدم اعتدال، یعنی انسان عاقل انسانی متعادل است و انسان جاهل غیر متعادل . علی ( علیه السلام) درباره انسان جاهل همین شان را بیان می فرماید: «لاتری الجاهل الا مفرطا او مفرطا» ؛ جاهل را نمی بینی، مگر این که یا افراط می کند و یا تفریط . ۷

قلمرو اعتدال و میانه روی در اسلام

اعتدال و میانه روی از دیدگاه اسلام، قلمرو وسیعی دارد و در همه جا به عنوان یک اصل خلل ناپذیر اسلامی مطرح می گردد و ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عقیدتی را از جزئی ترین تا مهم ترین موضوعات در برمی گیرد . ابعاد گوناگون «میانه روی » در اسلام که به صورت اشاره بیان می شود، عبارت است از:

۱ . اعتدال در امور فردی

اسلام اعتدال را در زمینه امور فردی و شخصی، اعم از عبادت، گفتار، رفتار و … منظور داشته و بر آن تاکید می ورزد که امور ذیل به عنوان نمونه ذکر می شود:

الف) اعتدال در عبادت:

با این که عبادت از شریف ترین مقولات محسوب می شود، اسلام اعتدال و میانه روی در آن را امری مهم منظور داشته است .

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفیق و لاتکرهوا عباده الله الی عباد الله فتکونوا کالراکب المنبت الذی لا سفرا قطع و لاظهرا ابقی » ؛ ۸ این دین محکم و متین است؛ پس با ملایمت در آن درآیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده ای باشید که نه مسافت پیموده و نه مرکبی به جا گذاشته است (به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن بازمانده و خودش هم به مقصد نرسیده است) .

آنان که اندازه نمی شناسند و در هر امری زیاده روی یا کوتاهی می کنند، به مقصد نمی رسند . دینداری نیز اعتدال می طلبد و برای سیردادن آدمیان به مقاصدی که دین مشخص کرده است، باید ملاحظه استعداد و مرتبه وجودی آنان را نمود و تدرج را در تربیت رعایت کرد .

بسیاری از والدین و مربیان، این اصل (اعتدال در عبادت) را رعایت نمی کنند و نه تنها از تلاش خود نتیجه ای نمی گیرند، بلکه گاهی رفتارشان سبب واکنش و نتایج منفی می شود . در آموزش تعالیم اسلامی به فرزندان، شرط اساسی رعایت اعتدال و ملایمت است؛ زیرا زیاده روی در عبادات و تحمیل آن بر دیگران، رویگردانی آنان را از عبادت و دین، در پی خواهد داشت .

این گونه افراطها، هم برای افراط کننده و هم برای کسانی که ناظر این گونه روش ها هستند، زیان آور است . برای افراط کننده مضر است، زیرا روش افراطی قابل دوام نیست و دیر یا زود خسته می شود و از زیر بار وظایف اصلی هم شانه خالی می کند . برای ناظران زیان بخش است، زیرا آن ها را از گرایش به مذهب و پذیرش تکالیف دینی باز می دارد و آن ها گمان می کنند که اگر کسی بخواهد بنده خدا باشد و به وظایف دینی قیام کند، باید از زندگی خود دست بکشد و خود را از هر نوع کار و لذت و آسایش محروم سازد تا بتواند مسلمان باشد و وظیفه شناس . ولی اگر مردم ببینند که مسلمانان، هم به امور زندگی خود می رسند و هم به عبادت و وظایف دینی، بدون تردید به سوی مذهب گرایش پیدا می کنند و به سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت نائل می شوند .

ناگفته روشن است که تندروی در عبادت، کسانی را شامل می شود که غیر از انجام عبادات واجب، آن قدر به عبادات استحبابی می پردازند که زندگی آنان فلج می شود و از کار و زندگی و سایر وظایف باز می مانند و این طبقه در جامعه معاصر کمتر دیده می شوند و متاسفانه اکثریت مردم (خصوصا اقشار جوان با سرگرمی هاو حربه هایی که استعمار گران تدارک دیده اند)، در امر عبادات، گرفتار واماندگی هستند که حتی به انجام عبادات واجب نیز توجه نمی کنند .

ب) اعتدال در راه رفتن:

با این که به حسب ظاهر، راه رفتن، مساله جزئی و پیش افتاده ای است، اما قرآن اعتدال را در همین مورد، مورد توجه قرار داده و می فرماید: «و اقصد فی مشیک » ؛ ۹ در راه رفتن میانه رو باش .

در جای دیگر اولین نشانه عباد الرحمن (بندگان خاص الهی) را تواضع در راه رفتن می داند و می فرماید: «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا» ؛ ۱۰ بندگان شایسته خدا کسانی هستند که روی زمین با تواضع راه می روند .

ج) اعتدال در سخن گفتن:

سخن و بیان از نعمت های بزرگ الهی و مهم ترین عامل نقل و انتقال مکنونات ضمیر آدمی است که خداوند آن را مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر قرار داده است، و می فرماید: «الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان » ؛ ۱۱ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود . انسان را آفرید و به او بیان را آموخت .

با این حال، اگر حرف زدن از حد اعتدال خارج شد و به پرگویی مبدل گشت، به جای نعمت، نقمت خواهد شد . از این رو، دانشمندان علم اخلاق در غیر موارد ضروری، سکوت را اولی از کلام می دانند .

حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید: «الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثیره قاتل» ؛ ۱۲ سخن گفتن مانند داروست؛ کم آن نفع می رساند و زیاده روی در آن کشنده و مهلک است . باز آن حضرت در جای دیگر می فرماید: «من کثر کلامه کثر خطاؤه » ؛ ۱۳ کسی که بسیار سخن می گوید، خطا و اشتباهش بسیار خواهد بود .

کم گوی و گزیده گوی چون دُر         تا زِ اندک تو جهان شود پر ۱۴

بنابراین، سخن باید عاقلانه، حکیمانه، سنجیده و دور از افراط و تفریط باشد تا انسان در گرداب زیان های اخلاقی و اجتماعی گفتار فرو نیفتد .

د) تعادل در خوراک:

مساله خوردن و آشامیدن نیز از مسائلی است که بسیاری از مردم درباره آن دو، گرفتار افراط و تفریط می شوند، و البته بیشتر در جانب افراط .

تردیدی نیست که انسان، برای زنده ماندن، احتیاج به غذا دارد و باید به سلول های بدن، غذا برسد تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند . ولی مطلب مهم این است که مقدار غذای مورد احتیاج یک انسان چقدر است و آیا زیاده روی در غذا به سود او است یا به زیان او؟

امام رضا ( علیه السلام) می فرمایند: بدان که بدن انسان همانند زمین پاکیزه ای است که برای آباد کردن آن، اگر اعتدال در آن رعایت شود و آب به مقدار لازم به آن داده شود، نه آن اندازه که زمین زیر آب غرق شود و نه آن اندازه کم که تشنه بماند، چنان زمین، آباد می شود و محصول فراوانی می دهد . ولی اگر از رسیدگی صحیح غفلت شود، آن زمین فاسد و تباه می گردد . بدن انسان نیز چنین است . با توجه و مراقبت در خوردنی ها و نوشیدنی ها، بدن سلامت و صحت می یابد و نعمت و عافیت را به دست می آورد . ۱۵

در زمان هارون الرشید، خلیفه عباسی، یک پزشک نامدار مسیحی در بغداد زندگی می کرد که او را بختیشوع می نامیدند . روزی این پزشک از دانشمند معاصر خود، به نام واقدی، پرسید: آیا در قرآن شما، درباره طب هم چیزی هست؟ واقدی گفت: آری، یک جمله کوتاه «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا» ۱۶که خداوند در این آیه به مسلمانان دستور می دهد: از خوردنی ها و آشامیدنی ها استفاده کنند، ولی در خوردن و نوشیدن زیاده روی و اسراف ننمایند .

پزشک مسیحی پرسید: آیا پیامبر شما درباره طب چیزی گفته است؟

واقدی گفت: آری، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «المعده بیت کل داء و الحمیه راس کل دواء» ؛ ۱۷معده جایگاه و خانه تمام دردها و امساک و خوردن، سرآمد همه درمان هاست . پزشک مسیحی گفت: قرآن و پیامبر اسلام، چیزی برای جالینوس در طب باقی نگذاشته اند و اساسی ترین پیشگیری و درمان بیماری ها را با کوتاه ترین عبارات بیان نموده اند.۱۸

سعدی فرمود:

نه چندان بخور کز دهانت درآید                نه چندان که از ضعف جانت به درآید

۲. اعتدال در امور اجتماعی

در برخوردها و مناسبات اجتماعی باید اعتدال و میانه روی رعایت شود. آنچه در این بخش متذکر می شویم، عبارتند از:

الف) دوستی و دشمنی:

با این که اسلام از پیوندهای دوستی که میان افراد مسلمان برقرار می شود جانبداری می کند و این دوستی را سرمایه های ارزنده و گرانبها می شمارد، ولی با افراط در رفاقت و دوستی مخالف است و خواهان اعتدال در روابط دوستانه می باشد. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «أحبِبْ حَبیبَکَ هونا مّا، عَسی أن یَکون بَغیضَکَ یوما مّا، و أبغِض بَغیضَک هونا مّا، عَسی أن یَکون حَبیبَکَ یَوما مّا»۱۹ با دوست خود در حد اعتدال دوستی کن؛ زیرا ممکن است آن دوست، روزی دشمن تو گردد. و در دشمنی خود نیز معتدل باش؛ زیرا ممکن است همان دشمن، روزی دوست تو گردد.

بعضی از افراد در دوستی افراط می کنند، به طوری که همه اسرار خویش، حتی مسائل خصوصی زندگی خود را با دوست در میان می گذارند؛ در حالی که چه بسا همین شخص روزی دشمن او شود. عکس قضیه نیز صادق است. بعضی از این افراد، وقتی با کسی دشمن می شوند، در دشمنی افراط می کنند و راه بازگشت را برخود می بندند. حضرت علی(علیه السلام) در نامه خود به فرزندش، به این نکته مهم و ظریف اشاره کرده، می فرماید: «إن أرَدتَ قَطیعهَ أخیکَ فَاستَبِق لَهُ مِن نَفسِک بَقیَّهً یَرجِعُ إلیها إن بَدا لَه ذلک یَوما مّا»؛۲۰ اگر خواستی رابطه ات را با برادرت قطع کنی، راهی برایش بگذار که اگر روزی خواست برگردد، راه بازگشت داشته باشد.

سعدی با بهره گیری از این روایات می گوید: «هر آن سرّی که داری، با دوست در میان منه، چه دانی که وقتی دشمن گردد، و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان که وقتی دوست شود.»۲۱

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است       با دوستان مروّت با دشمنان مدارا (حافظ)

ب) اعتماد:

هر چند اعتماد به افراد یکی از ریشه دارترین پایه های حیات اجتماعی به شمار می رود و مورد تأیید اسلام و قرآن است، اما اعتماد بیش از حد به دیگران، به خصوص در مسائل خطیر و سرنوشت ساز، با موازین عقلی و شرعی ناسازگار است. شرع مقدس در این موارد، رعایت جانب احتیاط و اعتدال را توصیه نموده است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «لاتثقنَّ بأخیک کلَّ الثقه فان صرعهَ الاسترسال لاتستقالُ»؛۲۲به برادرت زیاد اطمینان و اعتماد مکن که در این صورت، قابل جبران نیست.

ج) دفاع:

شکی نیست که در نظام حقوقی، حق دفاع، مسلم و قطعی است. در روایات اسلامی، مبارزه شخص با متجاوز به جان و مال، مقدس شمرده شده و جان باختن بر سر آن، به عنوان شهادت تلقی شده است؛ اما در عین حال، این دفاع نباید از حد تجاوز کند. قرآن کریم می فرماید: «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»؛۲۳ کسی که به شما تجاوز کرد، به همان اندازه به او پاسخ دهید.

دستور اسلام در خصوص واکنش شخص نسبت به رفتار سوء دیگران، در مرحله نخست، عفو و گذشت و در مرحله بعدی، احقاق حق در چارچوب انصاف و عدل است و تجاوز از آن جایز نیست.

این موضوع حتی در مورد قاتل حضرت علی (علیه السلام) مورد تأکید قرار گرفت. حضرت علی (علیه السلام) در بستر (بعد از ضربت ابن ملجم) فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! مبادا بعد از شهادت من، در خون مسلمانان غوطه ور شوید و بگویید: علی(علیه السلام) کشته شد و به بهانه آن، خون هایی را بریزید. آگاه باشید! تنها قاتل من کشته خواهد شد. هنگامی که من از این ضربه ای که بر من زده است، شهید شدم، تنها یک ضربه کاری بر او بزنید و پس از کشتن، بدن او را مثله نکنید.۲۴

د) معاشرت و برخورد:

در برخورد با دیگران، باید حد اعتدال رعایت شود که همان تواضع است و از حالت افراط و تفریط که تکبر و ذلت نفس است، باید اجتناب شود.

حد اعتدال در رفتار با مردم، در کلام امام علی (علیه السلام) آمده است که فرمود:«لیَجتمع فی قلبک الافتقارُ الی الناس و الاستغناءُک عنهم یکون افتقارُک الیهم فی لین کلامِکَ و حُسن سیرَتِک و یکونُ استغناؤُک عنهم فی نزاههِ عرضک و بقاء عزِّک»؛۲۵همیشه در قلب خود دو حس متضاد را با هم داشته باش، همیشه احساس کن که به مردم نیازمندی و همیشه احساس کن که از مردم بی نیازی؛ اما نیاز تو به مردم، در نرمی سخن و حسن سیرت و تواضع است، و استغنای تو از مردم، در حفظ آبرو و بقای عزت است.

در روایتی دیگر از امام صادق(علیه السلام) حد اعتدال و میاده روی در معاشرت با مردم را چنین بیان می کنند: «لاتکن فظّا غیظا یکره الناس قربکَ و لاتکن واهنا یحقِّرُک من عرفکَ»؛۲۶ تند خو و بد برخورد مباش که مردم نخواهند با تو معاشرت کنند و خودت را آن قدر پست نگیر که هر کس تو را می شناسد، تحقیرت کند (نه فظ غلیظ باش و نه واهن).

در معاشرت با مردم، ضمن احترام و تکریم دیگران، باید مواظب بود که آن احترام به ذلّت و احساس حقارت منتهی نشود.

تواضع گرچه محبوب است و اجر بیکران دارد ، نشاید کرد با هر کس که هیبت را زیان دارد

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «روزی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر جمعی از اصحابش وارد شد. آنان باگشاده رویی و احترام حضرت را سید و مولای خود خواندند. حضرت سخت خشمگین شد و فرمود: این طور سخن مگویید و مرا سید و مولا نخوانید، بلکه بگویید پیغمبر ما و فرستاده خدا. به راستی و حقیقت سخن بگویید و در گفتار خود زیاده روی و غلو نکنید که گرفتار ضلالت و گمراهی خواهید شد.»۲۷

ه) مدح و ذم دیگران:

تحسین اگر از حد و مرز اعتدال خارج شود، به چاپلوسی و خارج شدن از حق منجر می شود. همان طور که خودداری از تحسین نیز ـ که ریشه در کم رویی یا صفات رذیله ای چون حسد دارد ـ موجب دلسردی و عدم کارایی افراد می شود. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:«الثّناءُ بأکثرِ من الاستحقاق ملق و التقصیرُ عن الاستحقاق یمیُّ او حسد»؛۲۸ ثنا گفتن بیش از حد شایستگی، تملق است و کمتر از آنچه سزاوارند، یا ناشی از عجز است یا منشأ آن حسد است.

۳. ریشه افراط و تفریط

ناتوانی عقل، سبب اصلی افراط و تفریط است. کسانی که دچار افراط و تفریط می شوند، عموما دست خوش نوعی عدم تعادل و توازن هستند و اگر در همان حال بتوانند به وجدان و عقل خود مراجعه کنند، درمی یابند که هر جا دست خوش ضعف عقل گردیده اند، به عدم تعادل مبتلا شده، راه افراط و تفریط پیموده اند. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «العاقل من وضع الاشیاء مواضعها و الجاهل ضدّ ذلک»؛۲۹ عاقل کسی است که هر کاری را به وقت و در جای خود انجام می دهد، و جاهل کسی است که ضدّ این عمل می کند.

در جای دیگر، ناآگاهی انسان عامل افراط و تفریط معرفی شده است. امام علی (علیه السلام) فرمود: «لایری الجاهل الا مفرطا او مفرّطا.»۳۰

پی نوشت:

۱. «المومن سیرته القصد، و سنته الرشد» ، میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۸۹ .

۲. «من اقتصد اغناه الله » ، همان .

۳.«و نحن امه الوسط » ، سیره نبوی، ج ۱، ص ۱۷۴ .

۴. بقره/۱۴۳ .

۵.نهج البلاغه، کلمات قصار، ۶۷ .

۶.کنز العمال، ج ۳، ص ۲۸ .

۷. سیره نبوی، ج ۱، ص ۱۷۲ و ۱۷۱؛ نهج البلاغه، حکمت ۷۰ .

۸. بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۱۲، ح ۳ .

۹.لقمان/۱۹ .

۱۰.فرقان/۶۳ .

۱۱ . الرحمن/۴ – ۱ .

۱۲.غررالحکم، ج ۲، ص ۱۵۹ .

۱۳.نهج البلاغه، حکمت ۳۴۹ .

۱۴.نظامی گنجوی، لیلی و مجنون، در نصیحت فرزند .

۱۵.بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۳۱۰؛ ر . ک: رساله ذهبیه حضرت رضا (ع) .

۱۶. اعراف/۳۱ .

۱۷.بحارالانوار، ج ۱۴ قدیم .

۱۸.نامه زندگی، ص ۴۱ .

۱۹. مصطفی زمانی، شرح نهج البلاغه، ج ۴، کلمات ۲۷۴، ص ۲۸۳.

۲۰.نهج البلاغه، نامه ۳۱.

۲۱.گلستان سعدی، باب هشتم.

۲۲.بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۷۴.

۲۳.بقره / ۱۹۴

۲۴.نهج البلاغه، نامه ۴۷.

۲۵.وسایل الشیعه، ج ۸، ص ۴۰۱.

۲۶.بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۳.

۲۷.جعفریات، ص ۱۸۴.

۲۸.نهج البلاغه، کلمات قصار.

۲۹.میزان الحکمه، ج ۶، ص ۴۱۷.

۳۰.نهج البلاغه، حکمت ۷۰.

منبع: پایگاه تحقیقاتی القرآن

نویسنده: عسکر اسلام پور کریمی

اعتدال از منظر آیات و روایات

اشاره:

اعتدال از دو ریشه «عَدل» از عدالت و «عِدل» به معنای توازن آمده است. لذا اینکه اعتدال به معنای حد وسط یا معنای حد عادلانه است همواره مورد بحث و مناقشه بوده است. با این حال تأکید علمای شیعه عمدتاً بر آن بوده است که اعتدال را می‌بایست از ریشه‌ی عدل به معنای عدالت برشمرد. در این نوشتار کوتاه بدون پرداختن به حواشی موضوع، تلاش شده است به بررسی آیات و روایاتی که درخصوص موضوع اعتدال وجود دارند، بپردازیم. در این خصوص تلاش شده است، پس از تعریف اعتدال و بیان اهمیت آن در قرآن و روایات به عوامل خروج از اعتدال و معیارهای آن پرداخته و الگوهای اعتدال معرفی شوند.

تعریف لغوی اعتدال

اعتدال در لغت به معنای میانه‌روی، رعایت حد وسط در بین دو حال از جهات مختلف، توازن و هم‌وزنی، انتخاب محاسن دو حد نهایی افراطی و برقراری تناسب بین آنها و پرهیز از افراط و تفریط در زندگی است.

تعریف اصطلاحی اعتدال

اعتدال از دو ریشه «عَدلٌ» از عدالت و «عِدل» به معنای توازن آمده است. لذا اینکه اعتدال به معنای حد وسط یا معنای حد عادلانه است همواره مورد بحث و مناقشه بوده است. با این حال تأکید علمای شیعه عمدتاً بر آن بوده است که اعتدال را می‌بایست از ریشه‌ی عدل به معنای عدالت برشمرد. آیت الله جوادی آملی، اعتدال به معنای تعادل و یکسانی را ناپسند شمرده و اعتدال از ریشه عَدَلَ را پسندیده می‌شمارد، از نظر ایشان نباید اعتدال را حد وسط دو چیز دانست.

این مسئله نکته‌ای بسیار مهم و اساسی است و اگر اعتدال از معنای عدالت دانسته شود می‌توان به اهمیت آن و دلیل تأکید بر آن در آیات و روایات ذیل پی برد. در غیر این‌صورت اگر اعتدال تنها حد وسط و متوازن برشمرده شود شکی نیست نه منطق و نه اخلاق اسلامی و غیراسلامی چنین رویه‌ای را نپذیرفته و حد وسط گرفتن در همه جا را رویه‌ای غیرعاقلانه بر می‌شمرد.

اعتدال در آیات و روایات

در قرآن کریم در موارد متعددی بر اعتدال و اهمیت آن تأکید شده است، به عنوان مثال هنگامی که ویژگی امت اسلام را بیان می‌نماید، از اعتدال به عنوان ویژگی مهم ایشان نام برده و می‌فرماید:

«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً…؛ و این چنین شما را امتی میانه و معتدل ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد و …»  (بقره: ۱۴۳)

همچنین در قرآن از راه راست به عنوان راه میانه یاد شده است و از زبان حضرت موسی(ع) بیان‌ شده که راه میانه، راه درست هدایت است و لذا می‌فرماید:

«قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل؛ حضرت موسی گفت شاید پروردگارم مرا به راه میانه و اعتدال راهنمایی و هدایت کند.» (قصص آیه ۲۲)

خداوند در بیان ویژگی‌های دین ابراهیمی می‌فرماید:

«ما کان ابراهیم یهودیاً و لانصرانیاً و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین؛ ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه او بر دین معتدل اسلام بود و از مشرکان نیز نبود.» (آل عمران آیه ۶۷)

در کنار تأکیدات قرآن، پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و‌آله نیز بر اهمیت اعتدال در امور مختلف زندگی تأکید داشته‌اند. به عنوان مثال ایشان به امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند:

«علی‌‌ جان، عبادت پروردگار را مبغوض خویش قرار ‌مده، کسی‌که در این‌کار زیاده‌روی می‌کند، نه راه پس برای خودش می‌گذارد و نه راه پیش. مانند کسی عمل کن که امید دارد که در پیری بمیرد و مانند کسی مباش که می‌ترسد فردا بمیرد.»

رسول خدا (صلی الله علیه‌و‌آله) بارها می فرمودند: «یا ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد؛ ای مردم! بر شما باد به میانه‌روی، بر شما باد به میانه‌روی، بر شما باد به میانه‌روی.» (کنز العمال، ج ۳، ص ۲۸ )

حضرت علی علیه السلام در خصوص نحوه اعتدال در دوستی و دشمنی می فرمایند: «دوست خود را دوست بدار از روی اعتدال (او را بر  همه اسرارت آگاه مکن)، شاید روزی از روزها دشمنت شود و پشیمان شوی و دشمنت را دشمن بدار از روی اعتدال (پرده دری مکن)، شاید روزی از روزها دوستت شود و شرمنده او بشوی.» (شرح نهج البلاغه کلمات ۲۷۴)

امیرمؤمنان علی علیه‌‌‌السلام آنان را که از راه اعتدال به سوی افراط و تفریط کشانده می‌شوند، جاهل می‌خواند و می‌فرماید: «لا تَرَی الجاهِلَ إِلّا مُفرِطا او مُفرِّطاً؛ همیشه جاهل را نمی‌بینی جز اینکه یا زیاده‌روی می‌کند و یا کم می‌آورد.» (نهج البلاغه حکمت ۷۰)

در متون روایی حضرت علی (علیه السلام) در مورد پیامبر گرامی اسلام فرموده است: «سیرته القصد؛ رسول خدا، سیره و رفتارش میانه و معتدل بود.» (نهج البلاغه، کلمات قصار۶۷)

امام علی علیه‌السلام بارها سیره‌ی رسول‌الله را میانه‌روی و معتدل در امور و میانه‌رو معرفی می‌کردند، به گونه‌ای که هیچ‌گاه از ایشان افراط یا تفریط مشاهده نمی‌شد. (عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۳۱۸)

امام علی علیه‌السلام در جایی دیگر فرمودند: «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّهُ عَلَیْهَا بَاقِی الْکِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّهِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّهِ وَ إِلَیْهَا مَصِیرُ الْعَاقِبَه؛ انحراف به‌ راست و چپ گمراهی است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق است . کتاب خدا و آیین رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) همین راه را توصیه می‌کند و سنت پیامبر (صلی‌الله علیه و‌آله وسلم) نیز به همین راه اشاره می‌کند و سرانجام همین جاده ترازوی کردار همگان است و راه هم بدان منتهی می‌شود.» (خطبه۱۶ نهج البلاغه)

معیار اعتدال

حضرت امیر (علیه السلام ) می‌فرمایند: «نَحْنُ النُّمْرُقَهُ الْوُسْطَى بِهَا یَلْحَقُ‌ التَّالِی وَ إِلَیْهَا یَرْجِعُ الْغَالی؛ ما جایگاه میانه‌ایم، عقب افتادگان باید به ما ملحق شوند و تندروان غلوکننده باید به سوی ما باز گردند.» (نهج البلاغه، حکمت ۱۰۹)

لذا از نظر ایشان، ائمه اطهار و معصومین سلام‌الله‌ علیهم معیار اعتدال هستند و تندروان و کندروان می‌بایست به ایشان ملحق شده و خود را با ایشان بسنجند.

عوامل خروج از اعتدال

عموماً اعتدال را معادل عمل اخلاقی و منطقی می‌دانند و حتی اخلاق جدید هم اعتدال را منطقی می‌شمارد. با این حال دو عامل را دلایل خروج از اعدال بر می‌شمرند که عبارتند از:

الف. جهل:  انسانی که جاهل است اقدامات افراطی و تفریطی انجام می‌دهد. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: «لَا تَرَی الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» (نهج البلاغه، حکمت ۷۰)

ب. پیرویازهواینفس: کسی که از تمایلات نفسانی پیروی می‌کند دچار افراط و تفریط می‌شود. قرآن می‌فرماید: «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» (کهف۲۸)

الگوهای اعتدال

در پایان به نمونه‌هایی از الگوهای اعتدال اشاره می‌شود. در قرآن دو نمونه به عنوان الگوهای اعتدال معرفی شده‌اند و روی ایشان تأکید شده است:

ابراهیم (ع): در قرآن مجید پیامبر (ص)مسلمانان مأمور به تبعیت از دین ابراهیم (ع) شده‌اند، در یک جا فرموده: «فاتبعوا مله ابراهیم حنیفا» (آل عمران، ۹۵) و در جای دیگری فرموده: «واتبع مله ابراهیم حنیفا» (نسا، ۱۲۵) از ویژگی‌های دین حضرت ابراهیم حنیف‌بودن آن است که«حنیف» یعنی معتدل و به دور از انحراف.

 عباد الرحمان: در زمینه اعتدال، عباد الرحمان به عنوان انسان‌هایی معتدل و به دور از افراط و تفریط معرفی شده‌اند و قرآن در شأن آنان فرموده: «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا؛ آنان کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو،اعتدال می‌ورزند.» (فرقان ۶۷)

منبع: اندیشکده راهبردی تبیین

 

اعتدال از منظر امیرمومنان علی(ع)

اشاره:

شاید نتوان کسی را چون امیرمومنان علی(علیه السلام) را سراغ گرفت که به مساله عدالت و ابعاد آن پرداخته و در فلسفه زندگی و سبک آن در شخص و جامعه آن را به کار گرفته باشد. از این روست که بسیاری از مسایل مربوط به عدالت و ابعاد آن از سویی امیرمومنان علی(علیه السلام) مطرح و به کار گرفته شده است به طوری که در باره شهادت ایشان گفته شده است: قتل فی محراب شهادته لشده عدالته؛ در محراب شهادت به سبب شدت عدالت به کشته شد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به سخنان آن حضرت(علیه السلام) بر آن است تا برخی از ابعاد و مسایل مربوط و مرتبط با عدالت و اعتدال را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اعتدال در چارچوب عدالت

واژه اعتدال از باب افتعال بر گرفته از واژه عدل به معنای دوری از افراط و تفریط است؛‌ زیرا هر گونه گرایشی به هر سوی موجب خروج از میزان عدالت و ورود به مرزهای ظلم و انحراف خواهد بود. این که در فارسی اعتدال را به میانه روی و حرکت در جاده وسطی معنا کرده اند هرگز به معنای آن نیست که انسان میان حق و باطل قرار گیرد و هر از گاهی به یکی از آن ها متمایل شود؛‌ زیرا حرکت در میان حق و باطل هرگز به معنای عدالت و اعتدال نخواهد بود؛‌ بلکه این گونه نوسان موجب می شود که در نهایت از عدالت و حق زاویه گرفته و دور شوید.

فرهنگ نویسان درباره مفهوم اعتدال گفته اند که اعتدال حالتى بین دو طرف از لحاظ کمّ یا کیف است و به معناى تناسب، استقامت، قوام پیدا کردن و موزون بودن نیز آمده است.(لسان العرب،‌ ابن منظور، ذیل واژه عدل)

در آیات قرآنی برای بیان این مفهوم غیر از واژه عدل، واژه‌هاى دیگری چون «بین ذلک»، «حنیف»، «سوى»، «عفو» «قصد»، «وسط»، «وزن» و مشتقّات آن‌ها استفاده شده است.

از نظر قرآن، هستی بر محور و مدار عدالت و اعتدال آفریده شده و مساله تسویه و تناسب و میزان در آن به شدت مراعات شده است.(اعلی، آیه ۲؛ حجر، آیه ۱۹)

همین مساله در باره انسان و نیز احکام اسلامی که مطابق فطرت (روم، آیه ۳۰) است مراعات شده تا به دور از هر گونه افراط و تفریطی در چارچوب اعتدال و عدالت، امتی شکل گیرد که نمونه و اسوه جهانیان باشد. از این روست که امت اسلام را به عنوان امت وسط و میانه معرفی می کند(بقره، آیه ۱۴۳) که در چارچوب اعتدال زندگی خود را سامان می دهند و از هر گونه ظلم به خود و دیگران در امان هستند.(فاطر، آیه ۳۲)

این میانه روی به معنای آن است که در مدار حق و عدل حرکت می کنند و هرگز متمایل به باطل و ظلم نمی شوند. با نگاهی به مصادیق و مواردی که قرآن برای اعتدال بیان می کند می توان به سادگی معنا و مفهوم میانه روی را درک کرد. به عنوان نمونه در آیات ۶۳ تا ۷۵ سوره فرقان درباره رفتارهای اقتصادی امت اسلام و مومنان می فرماید که آنان بندگان خدایی هستند که نه اسراف می کنند و نه بخل می ورزند،‌ بلکه در احسان و انفاق طریق میانه و مستقیم را در پیش می گیرند. پس آن چنان انفاق نمی کنند که چیزی برای خودشان نماند و نه آن که بخل ورزند و دست از انفاق بردارند.(اسراء، آیه ۲۹)

امیرمومنان(علیه السلام) بر اساس همین حکم و قانون الهی در خطبه‌ ۱۲۶ نهج‌البلاغه‌ می‌فرمایند: الا و ان‌ اعطاء المال‌ فی‌ غیر حقه‌ تبذیر و اسراف‌؛ آگاه‌ باشید که‌ بخشیدن‌ مال‌ در غیر موردش‌ تبذیر و اسراف‌ است‌.

حضرت‌ علی‌(علیه السلام) در نامه‌ای‌ به‌ زیاد می‌نویسد: فَدَع‌ِ الْأِسْرف‌َ مُقْتَصِداً؛ اسراف‌ را کنار بگذار و میانه‌ روی‌ را پیشه‌ کن.(نهج البلاغه، نامه ها)

امامان(علیه السلام) نمادهای اعتدال

از آن جایی که عدالت و اعتدال اصل بنیادین در هستی و رفتارهای صالحان و مومنان است، پیشوایان دین نیز این گونه هستند و هرگز از دایره اعتدال بیرون نرفته و نمی روند(اسراء، آیه ۲۹ و آیات دیگر) آنان در تمامی سلوک و سبک زندگی خود عدالت و اعتدال را مراعات می کنند و اسوه و الگوهای عینی معتدلان هستند. از این روست که امیرمومنان علی(علیه السلام) در وصف و توصیف خود به عنوان پیشوایان دین می فرماید: نَحْنُ النُّمْرُقَهُ الْوُسْطَى بِهَا یَلْحَقُ التَّالِی وَ إِلَیْهَا یَرْجِعُ الْغَالِی؛ «ما تکیه‏گاهى هستیم در میانه، آن که عقب ماند خود را به آن برساند و آن که پیشى گرفته به سوى آن بازگشت نماید».( نهج البلاغه فیض الاسلام ص ۱۱۳۷؛ ترجمه ‏شرح ‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)، ج ۵ ، ص ۵۰۴)

درهمین رابطه امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: ما اهل بیت محمد(ص)، امتی میانه هستیم که درک نمی کنند ما را و به ما نمی رسند افرادی که غلو و افراط و زیاده روی می کنند و افرادی هم که دنبال رو ما هستند از ما جلو نمی افتند و سبقت نمی گیرند. (کافی، ج ۱، ص ۱۰۰)

اعتدال در سلوک فردی و اجتماعی از منظر امیرمومنان

امیرمومنان علی (علیه السلام) که تمام زندگی خود را بر مدار عدالت و انصاف سامان داده است ، در زندگی فردی و اجتماعی خود آن را مراعات کرده و دیگران را بدان تشویق و ترغیب می کرد. آن حضرت (علیه السلام) گوشزد می کند که عدالت در مقام مفهوم و بیان وسیع است ولی در مقام عمل بسیار تنگ و سخت است. به این معنا که کم تر کسی توان آن را دارد که عدالت را نسبت به خود و خویشان مراعات کند. بنابراین، این که انسان بتوان در همه سلوک و رفتار خویش اعتدال را مراعات کند و به سمت افراط و تفریط کشیده نشود بسیار سخت است. از این روست که پیامبر(ص) بارها در میانه روی و اعتدال تاکید می کند و الزام آن را خواهان می شود و می فرماید: یا ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد؛ ای مردم بر شما باد میانه روی و اعتدال.(نهج الفصاحه، حدیث ۱۰۵۷)

از نظر امیرمومنان اصولا کسی نمی تواند مدعی ایمان باشد در حالی که معتدل نیست. ایشان در بیان صفات مومن می فرماید: المؤمن سیرته القصد؛ شیوه مؤمن، اعتدال و میانه روی است.( غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۳۸۸) و در صفات متقین نیز می فرماید: فَالْمُتَّقُون‌َ … مَلْبَسُهُم‌ُ الْاِقتِصادُ؛ پوشش‌ ‌ پرهیزگاران اعتدال و میانه روی است‌.(نهج البلاغه، صفات متقین)

همچنین‌ حضرت‌ در خطبه‌ای‌ دیگر میانه‌روی‌در هنگام‌ دارایی‌ را از نشانه‌های‌ پرهیزکاران‌ می‌داند و می‌فرماید: فَمِن‌ْ عَلامَه‌ِ أَحَدِهِم‌ْ، اِنَّک‌َ تَری‌ له‌ قَصْداً فی‌ غَنی‌؛ … پس‌ علامت‌ یکی‌ ازآن‌ها‌[پرهیزکاران]‌ واقعی این‌ است‌ که‌ تو او را در عین‌ دارایی‌ در حالت‌اعتدال‌ می‌بینی‌.

این مطلب برگرفته از آیه قرآن است؛‌زیرا قرآن در بیان عبادالرحمن و صفات مومن می فرماید که ایشان امتی معتدل و مقتصد هستند که در همه امور زندگی خود میانه روی و اقتصاد و اعتدال را مراعات می کنند.(مائده،‌آیه ۶۶؛ لقمان، آیه ۳۲؛ فاطر، آیه ۳۲؛ بقره، آیه ۱۴۳)

اصولا از نظر امیرمؤمنان علی(علیه السلام) این که انسانی بتواند سبک و شیوه زندگی خود را مبتنی بر اعتدال سامان دهد،‌ این خود گواه و نشانه ای از خیر در زندگی اوست که خداوند به او عنایت و مرحمت فرموده است. ایشان می فرماید: زمانی که خداوند متعال اراده کند به بنده اش خیری برساند، میانه روی و تدبیر را به او الهام می کند و بی تدبیری و زیاده روی را از او دور می سازد(همان، ج ۳، ص ۱۷۵)

خداوند در آیه ۹ سوره نحل خود را موظف به این دانسته که راه میانه و معتدل را به بندگانش نشان دهد و این کار را نیز انجام داده و در آموزه های قرآنی این را به درستی تبیین و توضیح داده است.

پس چنان که پیامبر(ص) فرمود: خیر الامور اوسطها؛ بهترین کارها همان میانه آن است، امت اسلام بر مدار اعتدال تعلیم و تربیت شده است.(بقره، آیه ۱۴۳)

انسان مومن به سبب همان پیروی از عقل و وحی ،‌هماره در مسیر اعتدال حرکت می کند و مشی او در گفتار و رفتار اقتصاد و میانه روی است(لقمان، آیه ۱۹)؛ اما کسانی که دچار ناتوانی عقل هستند هماره از مسیر اعتدال به دامن افراط و تفریط می غلتند و کشیده می شوند و همین کم خردی سبب اصلی افراط و تفریط است. کسانی که دچار افراط و تفریط می شوند، عموما دست خوش نوعی عدم تعادل و توازن هستند و اگر در همان حال بتوانند به وجدان و عقل خود مراجعه کنند، درمی یابند که هر جا دست خوش ضعف عقل گردیده اند، به عدم تعادل مبتلا شده، راه افراط و تفریط پیموده اند. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «العاقل من وضع الاشیاء مواضعها و الجاهل ضدّ ذلک؛ عاقل کسی است که هر کاری را به وقت و در جای خود انجام می دهد، و جاهل کسی است که ضدّ این عمل می کند. (میزان الحکمه، ج ۶، ص ۴۱۷)

آن حضرت (علیه السلام) هم چنین جهالت و نادانی را عامل دیگری برای گرایش به افراط و تفریط و خروج از دایره اعتدال معرفی می کند و می فرماید:لایری الجاهل الا مفرطا او مفرّطا؛‌ جاهل جز افراط و تفریط دیده نمی شود.( نهج البلاغه، حکمت ۷۰)

انسان ها عادت کرده اند که وقتی چیزی را دوست بدارند درباره آن غلو کنند؛ ‌زیرا محبوبیت و محبت موجب می شود که شخص کور و کر شود و از حالت اعتدال خارج شود. از سوی دیگر همین مساله عامل تملق گویی و چاپلوسی می شود. از این روست که امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرماید: :«الثّناءُ بأکثرِ من الاستحقاق ملق و التقصیرُ عن الاستحقاق یمیُّ او حسد، ثنا گفتن بیش از حد شایستگی، تملق است و کمتر از آنچه سزاوارند، یا ناشی از عجز است یا منشأ آن حسد است.( نهج البلاغه، کلمات قصار)

مومن در همه امور زندگی به ویژه امور مهم اساسی و اجتماعی، می بایست معتدل باشد و هرگز از دایره اعتدال خارج نشود. به عنوان نمونه وقتی به کسی نزدیک می شود نباید آن چنان نزدیک شود که همه اسرارش را بداند تا بتواند وقتی به هر علتی از او دور شد از شرش در امان باشد. امام صادق(علیه السلام) می فرماید رعایت جانب احتیاط و اعتدال را توصیه نموده و می فرماید: لاتثقنَّ بأخیک کلَّ الثقه فان صرعهَ الاسترسال لاتستقالُ؛ به برادرت زیاد اطمینان و اعتماد مکن که در این صورت، قابل جبران نیست.( بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۷۴)

از امام صادق (علیه السلام) در شرح روش امام علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: یکی از اشراف عرب نزد امام آمد. حضرت پرسیدند: آیا در بلاد شما کسانی هستند که خود را به کار خیر شهرت داده ‌اند و جز به آن شناخته نمی شوند؟ گفت بلی. فرمودند: آیا گروهی هستند که خود را به شر شناسانده‌اند و جز به آن شناخته نمی شوند؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: آیا در میان شما کسانی هستند که از بدیها دوری می کنند و کارهای نیک انجام می‌دهند؟ گفت: بلی. حضرت فرمودند: اینها بهترین های امت محمد (ص) هستند، همان گروه میانه که تندروها باید به سوی آنها برگردند و کندروها به آنان بپیوندند. (بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۱۷۸)

در این حدیث از نظر امام علی(علیه السلام) تندروها کسانی هستند که می خواهند صرفا خود را به کار خیر بشناسانند و امام با تأکید روی اعتدال، پرهیز از بدی و تمایل به خوبی را ملاک می داند.

امام علی (علیه السلام) در سخن دیگری نیز باز تندروی و کند روی را نادرست خوانده و با تأکید بر این که «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّهٌ» تأکید نمودند که «وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّهُ» و سپس فرمودند این راهی است که قرآن و نبوت روی آن تأکید دارند. مسیری که منفذ سنت است و مسیر عاقبت. سپس فرمودند: جهالت در یک شخص به این است که قدر و اندازه خویش را نشناسد. (نهج البلاغه، ص ۵۹)

حضرت‌ علی‌(علیه السلام) در وصایای‌ خود به‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌(علیه السلام)می‌فرماید: وَاقْتَصِدْ ی بُنَی‌َّ فی‌ مَعیشَتِک‌َ وَ اْقتَصدْ فی‌ عِبادَتِک‌َ وَ عَلَیْک‌َ فیه بِالْأَمْرِ الدّائِم‌ِاَلَّذی‌ تُطیقُه‌ُ؛ فرزند عزیزم‌، در تلاش‌ معاش‌ و انجام‌ دادن‌ عبادات‌میانه‌رو و معتدل‌ باش‌ و از زیاده‌روی‌ بپرهیز.در این‌ امر، به‌ اندازه‌ای‌ که‌توان‌ داری‌، پیوسته‌ کوشا باش‌.(نهج البلاغه)

در سنت و سیره امیرمومنان(علیه السلام) است که ایشان اعتدال را نسبت به دشمن نیز مورد توجه و تاکید قرار می دهد و در حالی که در بستر شهادت بود نسبت به قاتل خود سفارش عدالت و اعتدال می کرد و می فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! مبادا بعد از شهادت من، در خون مسلمانان غوطه ور شوید و بگویید: علی کشته شد و به بهانه آن، خون هایی را بریزید. آگاه باشید! تنها قاتل من کشته خواهد شد. هنگامی که من از این ضربه ای که بر من زده است، شهید شدم، تنها یک ضربه کاری بر او بزنید و پس از کشتن، بدن او را مثله نکنید.( نهج البلاغه، نامه ۴۷)

این ها تنها گوشه ای از سخنان و سلوک و سیره امیرمومنان علی(علیه السلام) است که تمامی زندگی اش بر مدار عدالت و اعتدال سامان یافته است. اما هرگز اعتدال به معنای حرکت میان حق و باطل و گرایش به باطل در شرایط خاص و یا سخت نبوده است بلکه به معنای پرهیز از افراط و تفریط و حرکت در خط مستقیم میانه روی است.

نویسنده: خلیل منصوری

 

وضعیت مالى و معیشتى امام موسى کاظم (ع)

از جمله مباحث قابل توجه در زندگانى امام کاظم(علیه السلام)، شناخت وضعیت اقتصادى و معیشتى ایشان مى‏ باشد؛ پرداختن به این موضوع که آیا آن حضرت در وضعیت اقتصادى مطلوب و مناسب به سر مى‏برد یا در فقر و تنگ‏دستی، و یا وضع زندگى متوسط و معمولى داشت؟

برخى معتقدند: امام کاظم (علیه السلام) در دوران امامتش زندگى فقیرانه‏اى داشتند و وضع اقتصادى سختى را تحمل مى‏کردند.۳۱ براى این ادعا، چند شاهد و دلیل تاریخى ذکر شده‏اند:

۱. تحریم اقتصادى از سوى دستگاه خلافت براى زمین‏گیر کردن امام (علیه السلام)

خلفاى معاصر امام، به ویژه منصور و هارون، به طور آشکار، امام را از بسیارى از حقوق و مزایاى اقتصادى و مالى محروم کرده بودند. براى نمونه، زمانى که هارون در سفرى که به مدینه داشت، براى جلب نظر مردم به همه هدایایى داد، اما امام و خانواده علویان و شیعیان را از این هدایا محروم کرد. هنگامى که مأمون علت آن را پرسید، جواب شنید که فقر او نزد من محبوب‏تر از غناى اوست. اگر به این مرد پول بدهم، هیچ تضمینى ندارم که فردا با صدهزار شمشیرزن از شیعیان و موالیانش علیه من قیام نکند.۳۲

اساسا یکى از بهانه‏ هاى هارون بر دشمنى و قتل امام کاظم (علیه السلام) جلوگیرى از قدرت مالى آن حضرت بود. هارون از اقتدار مالى امام در هراس بود و از دریافت خمس و زکات و وجوهات شرعى توسط امام غضبناک.

۲. عائله پرشمار از خانواده و فرزندان و موالى

امام کاظم (علیه السلام) سرپرستی فرزندان و عائله متعددى را به عهده داشت. طبق نقل شیخ مفید، آن حضرت ۳۷ فرزند داشت.۳۳ طبیعتا تأمین این عائله پرشمار فشار مالى و اقتصادى زیادى بر آن حضرت وارد مى‏ساخت.

۳. رهبرى فکرى و معنوى جامعه و مبارزات سیاسى

امام عهده‏ دار رهبری فکرى و معنوى جامعه اسلامى بود. تفسیر و تبیین احکام و معارف شریعت، پاسخ‏گویى به مسائل فکری، مبارزه با جریانات منحرف و تربیت شاگردان و شیعیان مخلص بر عهده امام بود. این وظایف خطیر، بخشى از ساعات عمر شریف آن حضرت را به خود اختصاص مى‏داد. علاوه بر این، امام به دلیل مبارزات سیاسى و مخالفت با حاکمان، همواره در حال تبعید و حبس و زندان بود و از این شهر به آن شهر منتقل مى‏شد. امام بارها از سوی خلفاى عبّاسى احضار شد و همواره تحت فشار سیاسى و اجتماعى بود. بنابراین، نمى‏توانست آن‏گونه که مناسب است، به وضع اقتصادى خود سر و سامان دهد. این امر تا حدودى موجب فقر و تنگ‏دستى امام بود. آنچه ذکر شد دلایل کسانى است که معتقد به فقر امام کاظم (علیه السلام) هستند اما این موارد گرچه موانعى جدّى بر زندگى اقتصادى امام کاظم (علیه السلام) به شمار مى‏رفتند. اما به نظر مى‏رسد این موارد نمى‏توانستند امام را به فقر و تهى‏دستى بکشانند. هیچ شاهد تاریخى فقیر بودن امام را تأیید نمى‏کند؛ زیرا «فقیر» یعنى کسى که براى تأمین نیازهاى مادى خود به دیگران محتاج است؛ کسى که توان اداره خود و خانواده خود را ندارد. هیچ روایت و گزارش تاریخى وجود ندارد که نشان دهد امام براى تأمین نیازهاى مالى و اقتصادى خود از دیگران کمک گرفته باشد.

علاوه بر این، شواهدی در دست هستند که نشان مى‏دهند امام از تمکّن و قدرت مالى برخوردار بود و زندگی متوسط و معمولى داشت، نه زندگى فقیرانه و سرشار از محرومیت:

۱. صاحب املاک ، مزارع و زمین‏هاى کشاورزی

امام صاحب املاک، مزارع و زمین‏هاى کشاورزى بود. این مزارع، که عمدتا در اطراف مدینه بودند، به شخص امام تعلّق داشتند و ـ همان‏گونه که پیشتر گذشت ـ امام در کنار غلامان و فرزندان و کارگرانش به کار مشغول بود.

فرزند امام مى‏گوید: در صبح سردى براى سرزدن به زمینى که امام در منطقه سایه داشت، همراه امام حرکت کردیم… .۳۴

معتب در ضمن روایتی نقل مى‏کند که امام در باغ خود مشغول چیدن خرما بود… .۳۵

در روایت دیگرى آمده است که آن حضرت کفن خود را براى زن مؤمنى به نام شطیطه فرستاد و فرمود:

 این کفن را از پنبه‏ هاى مزرعه خودمان تهیه کرده‏ایم… .۳۶

امام زمینى کشاورزى در منطقه یسیریه داشت که آن را به فرزندش، احمد، که مردى بزرگوار و با شخصیت بود، هدیه کرد.۳۷

اسماعیل، فرزند موسی بن جعفر(علیه السلام)، مى ‏گوید:

پدرم با فرزندان خود از مدینه به سوى برخى از املاک خود بیرون رفت. اسماعیل مى‏گوید: ما در آنجا بودیم و با احمدبن موسی(علیه السلام) بیست تن از خدم و حشم پدرم بودند که اگر احمد برمى‏ خاست آنان با او برمى‏ خاستند و اگر احمد مى ‏نشست آنان نیز با او مى ‏نشستند.۳۸

سند معتبر دیگرى نشان مى‏دهد: امام صاحب زمین‏ها و مزارع کشاورزى بود. موقوفه آن حضرت در کتاب‏های تاریخى ثبت شده است که به قسمتى از آن اشاره مى‏کنیم:

«این است آنچه موسى بن جعفر وقف نمود که مشتمل است بر همه زمین خود که در فلان مکان واقع است (نام آن ذکر نشده) و حدود زمین فلان است که به طور کلی، درخت‏هاى خرما، زمین، قنات، آب، آسیاب، حریم، حقوق، حق آب، پستى و بلندی، عرض و طول، میدان جلوباغ، نهرهاى کوچک و بزرگ، مرغزارها، آباد و خراب همه را وقف نموده است. متولّى وقف درآمد آن را پس از کسر کردن مخارج مزرعه و سى عدد درخت خرما براى فقراى آبادى میان فرزندان موسى تقسیم کند؛ براى هر مرد دو برابر زن. چنانچه یکى از دختران موسى ازدواج کند، سهمى در این صدقه ندارد… .۳۹

نمونه دیگرى از تمکّن مالى امام، تعداد غلامان آن امام مى‏باشد. در روایتی، حضرت در پاسخ به هارون که پرسیده بود: چه تعداد جیره‏خوار داری؟ فرمود: بیش از پانصد نفر که بیشتر آن‏ها موالى و غلامان هستند.۴۰

على ‏بن ابى حمزه مى‏گوید: تعداد سى نفر غلام حبشى براى آن حضرت خریدارى شد و امام براى آن‏ها مقرّرى و حقوق تعیین کرد.۴۱

علاوه بر این، تمام همسران آن حضرت کنیزانى بودند که وى خریدارى نموده بود؛ از جمله مادر امام رضا(علیه السلام) که کنیزى بود که امام آن را از تاجر مغربى خرید.۴۲

بنابراین، خرید و نگه‏دارى غلامان و سپس آزاد کردن تعداد بى‏شمارى از غلامان توسط امام کاظم (علیه السلام) خود قرینه‏اى بر تمکّن مالى آن حضرت است.

۲. کمک‏ها و بخشش‏هاى مالى حضرت

: از جمله فصول درخشان زندگى امام کاظم(علیه السلام)، کمک‏ها و بخشش‏هاى مالى ایشان به فقرا و نیازمندان و درماندگان است. کمک‏ها و بخشش‏هاى آن امام شامل حال دوستان و دشمنان آن حضرت مى‏شد و در عصر خود، ضرب‏المثل بود. مورّخان هدیه معمولى آن حضرت را حدود ۲۰۰ تا ۴۰۰ دینار ذکر کرده‏اند.۴۳

۳. اجتناب امام از فقیر نشان دادن خود

:نکته دیگرى که مى‏تواند در شناخت وضعیت اقتصادى و معیشتى امام کمک کند، سیره و روش امام در مصرف است ـ که در بخش‏هاى بعدى این مقاله به آن خواهیم پرداخت. امام در انتخاب نوع لباس، غذا، منزل و مرکب، همواره جانب اعتدال را نگه مى‏داشتند و دیگران را نیز به اعتدال و میانه‏ روى در مصرف سفارش مى‏کردند. امام هیچ گاه خود را فقیر نشان نمى‏داد و به شیعیان خود سفارش مى‏کرد تا با وضعیت مناسب و متعارفى در جامعه ظاهر شوند و خود را مقابل دشمن کوچک و حقیر و فقیر نشان ندهند.

آری، امام زندگى ساده و زاهدانه‏اى داشت، اما زهد امام هرگز به معناى فقر او نبود. امام هیچ‏گاه به ثروت‏اندوزى و انباشت سرمایه و اسراف و تجمّل نپرداخت. هر چه داشت خالصانه بین فقرا و نیازمندان انفاق مى‏کرد. امام بیش از آنکه به خود و رفاه و آسایش خویش فکر کند، در فکر محرومان و مستمندان بود و با توان مالى خود سعى در یارى رساندن به ایشان داشت. امام ـ به معناى دقیق کلمه ـ زاهد بود و زهد را امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) چنین معنا کرد:

«الزهدُ کلّهُ بینَ کلمتَینِ مِن القرآنِ،

 قال‏اللّه سبحانه:

 لِکَیلا تأسوا عَلى ما فَاتکم و لاتَفرحُوا بِما آتاکُم وَ مَن لَم یَأسَ علَى الماضى و لم یَفرح بالآتى فقد اَخذ الزهدَ بِطرفَیه».۴۴

از این‏رو، وقتى امام به دستور هارون به زندان افکنده شد، خدا را سپاس مى‏گفت که فرصت و موقعیت مناسبى براى عبادت و مناجات با خدا یافته است و از اینکه دنیا را از دست داده، نگران و پریشان نیست.

پى‏نوشت‏ها:

۳۱ ـ علی قائمی، در مکتب اسوه ولایت، تهران، امیری، ۱۳۷۶، ص ۲۴۷.

۳۲ ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۳۱.

۳۳ ـ شیخ مفید، پیشین، ص ۲۴۴.

۳۴ ـ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد (تاریخ مدینهالاسلام)، بیروت، دارالعرب الاسلامی، ۱۴۲۲ق، ج ۱۵، ص۱۷.

۳۵ ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص۱۱۵.

۳۶ ـ همان، ص۷۳.

۳۷ ـ على‏بن عیسى اربلی، کشف الغمه فى معرفه الائمّه، قم، شریف رضی، ۱۴۲۱ق، ج ۲، ص۷۶۵.

۳۸ ـ شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص۲۴۵.

۳۹ ـ شیخ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق، ج ۳، ص۳۱۴.

۴۰ ـ شیخ صدوق، پیشین، ص۷۳.

۴۱ ـ قطب‏الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام المهدی، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص۳۱۲.

۴۲ ـ عائده عبدالمنعم طالب، الامام موسى الکاظم فى محفهالتاریخ، بیروت، دارالرسول الاسلام، ۱۴۲۱ق، ص۳۱.

۴۳ ـ علی بن عیسى اربلی، پیشین، ج ۲، ص ۷۵۸.

۴۴ ـ نهج‏البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.

اعتدال در زندگی امام باقر علیه السلام

اشاره:

امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) رهبران الهی هستند که از سوی پیامبر گرامی اسلام برای مردم معرفی شده تا در عرصه های مختلف زندگی از آنان پیروی نمایند. سیره و رفتار و سخنان  ائمه اهل بیت علیهم السلام  سرمشق بندگان خدا است که می خواهند سعادت دنیا و آخرت را به دست آوردند. یکی از از اموری که انسان در آن به راهبر و الگو نیازمند است اعتدال و میانه روی است. در این مقاله اعتدال در زندگی امام باقر علیه‌السلام بازگو می گرد تا چراغ راهنمای تشنگان راه هدایت باشد.

 

اعتدال به معنی میانه روی و میانه است و در مقابل، انحراف از اعتدال گرایش به فزون‌تر است که افراط یا اسراف گفته می‌شود و گرایش به کمتر که تفریط خوانده می‌شود.(۱)

گر همی خواهی که گیرد کار نور                                   معتدل می باش در خیرالامور(۲)

در قرآن کریم این اصل، وجه تمایز مسلمانان با سایر فرق و ادیان و سبب برتری آنها دانسته شده است؛

«همان گونه که قبله شما قبله‌ای میانه است، شما را نیز امتی میانه قرار دادیم. (در حد اعتدال میان افراط و تفریط.) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد.»(۳)

اعتدال همان صراط مستقیم در سوره حمد است و با مزاج انسان سازگار است.

در مکتب انسان‌ساز اسلام میانه‌روی همواره در رأس امور قرار دارد. از حرام بودن طلا بر مرد و استفاده نکردن زیاد زنان از طلا «در حد اعتدال» و نهی از استفاده ظروف طلا و نقره و به کار نبردن ابریشم خالص و یا طلابافت برای کفن مرده ملاحظه می‌شود که اسلام بر شخصیت الهی انسان تأکید دارد و سفارش می‌کند حتی جسم انسان را با احترام باید غسل داد و کفن کرد و دفن نمود، ولی بر خلاف برخی مکاتب با دفن اشیاء گران قیمت همراه میت مخالف است.(۴)

اعتدال همان صراط مستقیم در سوره حمد است و با مزاج انسان سازگار است.

«تبذیر مکن. زیرا تبذیر کنندگان برادران شیطانند و شیطان به پروردگارش بسیار کفر ورزیده است.»(۵)

اعتدال در مکتب تشیع

در عقاید اسلامی، غلو، شرک، جبر، تفویض، تشبیه و سایر عقاید افراطی جایی ندارد و این در حالی است که مسلمانان از زمان امام باقر علیه السلام از میدان جنگ و لشگرکشی با دشمنان متوجه فتح دروازه‌های علم و فرهنگ شدند. افکار جبریه که به اشاعره نسبت داده می‌شود و جبرگرایی و ارجاء که به وسیله بنی‌امیه برای توجیه حکومت خود به وجود آمده بود از جمله افکار افراطی آن زمان بود. در این میان برخی شیعیان که در عشق اهل‌بیت افکار افراطی داشتند، نیز با برخورد شدید امامان معصوم علیهم‌السلام مواجه می‌شدند.

«گروهی از بنی‌هاشم و سایر شیعیان خدمت امام باقر علیه السلام رسیدند. امام به آنها فرمودند: بپرهیزید از شیعیان غالی آل محمد و میانه روی پیشه کنید که زیاده‌روها و غلات به شما برگردند و عقب مانده و تالی نیز به شما برسد. عرض کردند: غالی کیست؟ فرمود: کسی است که درباره ما مقامی معتقد است که ما خود آن مقام را برای خویش قائل نیستیم. گفتند: عقب مانده و تالی کیست؟ فرمود: کسی است که به دنبال خیر و نیکی است و این پیگیری او موجب افزایش خیر برایش می‌شود. قسم به خدا بین ما و خداوند قرابتی نیست و نه ما به خدا حجتی داریم و نمی‌توان به خدا نزدیک شد مگر با اطاعت. هر کس از شما مطیع خدا باشد و عمل به دستور او نماید ولایت ما برایش سودمند است و هر کس معصیت خدا را نماید ولایت ما او را سودی نخواهد بخشید.(۶)

اعتدال در علم آموزی

امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بنیان‌گذاران دانشگاه اهل البیت هستند که حدود شش هزار رساله علمی از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است.

ایشان در علم آموزی مردم را به طریق صحیح رهنمون می‌کردند و می‌فرمودند: «علم سلاحی است علیه دشمنان.» در عین حال به ممنوعیت سوء استفاده از دانش اذعان داشتند و می‌فرمودند: کسی که با انگیزه‌ای نادرست به دانش دست یافته باشد هر چند از عهده‌کاری برآید، از نظر روحی شایستگی تصدی امور و ریاست را ندارد.

امام باقر علیه السلام با آن که همواره مومنین را به کسب علم دعوت می‌نمودند، ولی همواره سفارش می‌کردند که: خداوند متعال از قیل و قال و تباه نمودن مال و زیاد سوال کردن نهی می‌نماید، زیرا هر انسانی ظرفیت تحمل پاسخ برخی سوالات را ندارد. (۷)

امام باقر علیه السلام نه فقط در علوم اسلامی شهره آفاق بود، بلکه دارای شخصیتی عظیم در سایر علوم بودند.

معیار اعتدال قرب الهی است

در زمان امام باقر علیه السلام رومیان بر سکه‌های خود نقش صلیب را حک کرده بودند و به سبب رواج این سکه‌ها میان مسلمانان عقاید مسیحیت و تثلیث رواج یافته بود(۸) هنگامی که عبدالملک خلیفه اموی کوشید تا علامات مسیحیان را از روی سکه‌ها محو کند، امپراطور رم تهدید کرد که در این صورت دستور خواهد داد، رومیان بر روی سکه‌ها دشنام بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را حک نمایند. عبدالملک از امام باقر علیه السلام یاری خواست. امام با آشنا کردن مسلمانان به صنعت ضرب سکه و روش تهیه آن جامعه اسلامی را از سکه‌های رمی بی‌نیاز کرد.(۹)

ملاحظه می‌کنید که ایشان حتی در برخورد با غاصبان، در حق امامت نیز رعایت میانه‌روی را می‌نمودند و مصلحت جامعه اسلامی را بر حق مسلم خویش مقدم می‌داشتند.

ایشان می‌فرمودند: «اگر بر تو ظلم کردند، تو ظلم نکن. اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن. و اگر از تو تعریف کردند، خوشحال نشو. اگر از تو بدگویی کردند، ناراحت نشو. دقت کن در مورد حرفی که درباره‌ات گفته‌اند. اگر آنچه گفته‌اند، در خود می‌یابی خشم تو بر یک واقعیت موجب افتادنت از نظر خدا می‌شود که این بزرگتر است از ترسی که از افتادن از چشم مردم داری. و اگر خلاف گفته آنها هستی ثوابی به دست آورده‌ای، بدون آن که در کسب این ثواب بدن خود را به رنج بیاندازی.

امام علیه السلام می‌فرمودند: «مومن نسبت به خداوند نه وصل است و نه قطع است.»

نه وصل است که خدا باشد و نه از او قطع است که غیر خدا و از او جدا باشد. و هر چه قضای الهی باشد خیر مومن در آن است.

ایشان همواره مومنان را سفارش می‌نمودند که تمام امور را با ملاک الهی بسنجند و در هر مورد رضای الهی را در نظر بگیرد. چرا که اگر انسان هر مسئله‌ای را با عقل خویش بر اساس خوبی و بدی آن بسنجد به خطا رفته و از دامنه اعتدال خارج می‌گردد.

ایشان می‌فرمودند: «اگر بر تو ظلم کردند، تو ظلم نکن. اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن. و اگر از تو تعریف کردند، خوشحال نشو. اگر از تو بدگویی کردند، ناراحت نشو. دقت کن در مورد حرفی که درباره‌ات گفته‌اند. اگر آنچه گفته‌اند، در خود می‌یابی خشم تو بر یک واقعیت موجب افتادنت از نظر خدا می‌شود که این بزرگتر است از ترسی که از افتادن از چشم مردم داری. و اگر خلاف گفته آنها هستی ثوابی به دست آورده‌ای، بدون آن که در کسب این ثواب بدن خود را به رنج بیاندازی. کسانی که وقتی خشمگین می‌شوند ستم نمی‌کنند و وقتی خوشحالند، اسراف و زیاده‌روی ندارند باعث برکت برای اطرافیانند.

و نیز فرموده‌اند: «سه چیز است که در هر شخصی باشد، ایمان به خدا در او کامل است:

۱. کسی که وقتی خشنود است این خشنودی او را داخل کار باطل نکند.

۲. وقتی خشم گرفت، خشمش او را از حق خارج ننماید.

۳. وقتی قدرت یافت، بیشتر از حق خود برندارد.» (۱۰)

اعتدال در خانواده

گروهی از مردم آنچنان دلبسته به فرزند و زندگی هستند که همه قوانین و ارزش‌های دینی و اجتماعی را فدای آنان می‌کنند و دسته‌ای چنان دچار جهالت گشته‌اند که محبت به خدا را مستلزم بی‌مهری به غیر خدا می‌دانند.

یکی از اموری که در عواطف انسانی ممکن است به سهولت جنبه افراطی به خود بگیرد، محبت است. محبت اگر چه کاملاً پاک و بی آلایش باشد، سبب اشتغال فکری می‌شود و فراغت دل را که لازمه ذکر خداست، از بین می‌برد. محبت‌های پاک و بی آلایش گاه با دخالت‌های شیطانی رو به تزاید می‌نهد و روح انسان را تسخیر می‌کند.

انسان باید در همه احوال مراقب باشد، تا از هرگونه افراط و یا تفریط در محبت و علاقه جلوگیری به عمل آورد. به طور کلی در ارزیابی محبت می‌توان به یک ملاک کلی توجه داشت و آن این که آیا محبت موجب تقویت توجه انسان به خدا شده و محبت الهی را در دل تقویت می‌نماید و یا با ایجاد حواس‌پرتی و یا هر اثر دیگری انسان را از توجه به خدا و انجام وظایف الهی باز می‌دارد. (۱۱)

نکته‌ای که در محبت به اطرافیان مخصوصاً فرزندان باید در نظر داشت رعایت اعتدال است. محبت بیش از حد به فرزندان می‌تواند به گستاخی و سوء استفاده کودکان و تباهی آنها بیانجامد و از سوی دیگر خرده‌گیری بیش از حد می‌تواند زمینه سرپیچی و سرکشی را فراهم آورد.

امام باقر علیه السلام در این باره فرموده‌اند: «بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی به فرزندان خود افراط می‌کنند و بیش از حد به آنان مهر می‌ورزند.» (۱۲)

سعدی نیز با الهام از آموزه‌های اسلام به میانه‌روی تأکید می‌ورزد:

«درشتی نگیرد خردمند پیش                        نه سستی که ناقص کند قدر خویش»

«نه مر خویشتن را فزونی نهد                       نه یکباره تن در مذلت نهد» (۱۳)

عده‌ای خدمت امام باقر علیه السلام مشرف شدند. فرزند آن حضرت در بستر بیماری بود. جماعت آثار غم و اندوه را در چهره امام مشاهده می‌کردند. لحظاتی بعد آن کودک بیمار مُرد ولی با تعجب بسیار دیدند که از شدت اندوه، در صورت حضرت کاسته شده است. مردم عرض کردند: فدای تو شویم، از آن حالی که در شما مشاهده کردیم، ترسیدیم، که اگر اتفاقی روی دهد حال شما دگرگون شود و موجب ناراحتی ما شود. حضرت فرمودند: به درستی ما دوست می‌داریم که عاقبت آن چیزی نصیب ما شود که ما دوست داریم اما زمانی که مشیت الهی بر چیزی قرار گیرد ما راضی به رضای او هستیم.(۱۴)

قرآن مجید هم در این باره می‌فرماید:

«هرگز به آنچه از دست شما می‌رود دلتنگ نگردید و به آنچه به شما می‌رسد دلشاد نشوید.»(۱۵)

امام باقر علیه السلام همواره به رعایت حقوق و نیازهای روحی همسر توجه خاص داشتند. حتی خود را برای همسرشان می‌آراستند. آن حضرت حتی به القای ایده‌های خویش و تحمیل آن به همسرانشان به شخصیت انسانی آنها توجه داشتند و نهایت میانه روی و تساهل را به کار می‌بستند. از حسن زیات بصری روایت شده است که:

«روزی به نزد امام باقر علیه السلام که در منزل همسرشان بودند برای در میان گذاشتن مسائلی رفتیم و ایشان را در اتاقی زیبا با لباس‌های مرتب و رنگین یافتیم. فردای آن روز که به دیدار ایشان در خانه خودشان رفتیم، امام را با لباس‌های خشن و اتاقی مفروش به حصیر دیدیم. علت را جویا شدیم. امام فرمودند:

«اتاقی که دیشب دیدید، اتاق همسرم بود که همراه آن وسایل و امکانات به او تعلق داشت و با خود جهیزیه آورده و من هم به احترام او خود را آراسته بودم.»(۱۶)

آنچه از این حدیث استفاده می‌شود این که امام باقر علیه السلام در قلمرو اعمال فردی خود از تجمل پرهیز دارد ولی در زندگی خانوادگی نهایت اعتدال را به کار می‌گیرد.

همچنین:

«ترس از خدا در پنهان و آشکار و میانه روی در فقر و ثروت نجات بخش انسان است.»(۱۷)

پی‌نوشت‌:

۱. فرهنگ فارسی عمید.

۲. مصیبت نامه عطار نیشابوری.

۳. سوره بقره، آیه ۴۳.

۴. اسراف، محمد محمدی اشتهاردی.

۵. قرآن مجید، سوره اسراء، آیه ۲۷ و ۲۸.

۶. بحارالانوار، علامه مجلسی.

۷. شیفتگان مکتب اهل بیت، محمد فوزی.

۸. بحارالانوار، علامه مجلسی.

۹. شیفتگان مکتب اهل بیت، محمد فوزی.

۱۰. بحارالانوار، علامه مجلسی.

۱۱.اخلاق اسلامی، محمدعلی سادات.

۱۲. الحدیث، مرتضی فرید.

۱۳. گلستان سعدی.

۱۴. منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی.

۱۵. قرآن مجید، سوره حدید، آیه۲۳.

۱۶. بحارالانوار، علامه مجلسی.

۱۷. همان .

منبع: تبیان نت

گذرى بر اندیشه هاى اقتصادى امام صادق علیه السلام

عبدالکریم  پاک نیا

سرآغاز

یکى از بارزترین امتیازهاى جوامع ایده آل، داشتن اقتصادى سالم، پویا و وجود مجریان فعال، متعهد و کاردان در عرصه هاى اقتصادى است . پیامبران الهى نیز براى ایجاد قسط و عدالت در سطح وسیع آن در میان اقشار مختلف جامعه و تامین نیازهاى مادى مردم و آبادانى و آسایش آنان به وسیله توزیع عادلانه امکانات، سرمایه ها، ایجاد زمینه هاى مناسب، اطلاع رسانى همگانى و بالاخره ترویج احسان، نیکوکارى و خدمت رسانى کوشیده اند تا مردم را به سوى سعادت و نیک بختى سوق دهند . این تلاشها که در جهت تحقق بخشیدن به مقاصد الهى و اهداف آسمانى ادیان توحیدى و پیامبران و فرستادگان از سوى خداوند متعال انجام مى گیرد، به منظور فراهم نمودن زمینه هاى عبودیت و قرب الهى براى عموم انسانهاى سعادت طلب و حقیقت خواه مى باشد .

در این نوشتار به مناسبت میلاد حضرت جعفر صادق علیه السلام و ضرورت رفع مشکلات مادى شهروندان به بررسى برخى از اندیشه هاى اقتصادى امام صادق علیه السلام در عرصه جامعه اسلامى مى پردازیم .

ارزش کارهاى اقتصادى

آن حضرت کار و تلاش در راه تامین نیازهاى ضرورى زندگى را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد مى کرد و مى فرمود: «الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله; (۱)

آن که براى تامین معاش خانواده اش تلاش کند، همانند رزمنده در راه خدا است .»

از منظر پیشواى ششم علیه السلام افراد سست عنصر و بی کار و بى تفاوت، مورد خشم و غضب الهى هستند; چنان که مى فرماید: «ان الله عز وجل یبغض کثره النوم و کثره الفراغ; (۲) خداوند متعال زیادى خواب و بی کار بودن را دشمن مى دارد.»

علاء بن کامل یکى از یاران آن حضرت روزى به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود که: اى پسر پیامبر صلى الله علیه و آله! از خداوند متعال بخواه که زندگى راحت و مرفهى داشته باشم! امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «لا ادعولک، اطلب کما امرک الله عز وجل; (۳) من برایت دعا نمى کنم، تو [زندگى مرفه و راحت را] از همان راهى بخواه که خداوند متعال به تو فرمان داده است [یعنى از راه تلاش و کوشش] .»

بهبود بخشیدن به وضع زندگى و تدارک برخى از برنامه هاى اقتصادى در جامعه نه تنها نقص و عیبى براى یک انسان مسلمان به حساب نمى آید، بلکه ناشى از قوت ایمان و اراده استوار او در راه رسیدن به اهداف والاى معنوى است . رئیس مذهب جعفرى علیه السلام بر این اندیشه پاى مى فشرد که: «ینبغى للمسلم العاقل ان لا یرى ظاعنا الا فى ثلاث: مرمه لمعاش او تزود لمعاد او لذه فى غیر ذات محرم; کوچیدن براى یک مسلمان عاقل شایسته نیست مگر در سه مورد: بهبود بخشیدن به وضع اقتصادى (سفرهاى تجارتى و . .). ، کسب توشه آخرت (سفرهاى زیارتی)، رسیدن به لذتهاى حلال (سفرهاى تفریحی) .» (۴)

امام صادق علیه السلام افزون بر ترغیب بندگان صالح به سوى فعالیتهاى اقتصادى، خود نیز به غلامش، مصادف، چنین دستور مى داد: «اتخذ عقده او ضیعه فان الرجل اذا نزلت به النازله او المصیبه فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله کان اسخى لنفسه; (۵) مکانى پر درخت و یا ملک ثابت و غیرمنقولى به دست آور! چرا که هر گاه براى شخصى حادثه اى یا مصیبتى رخ نماید و احساس کند که براى تامین خانواده خود پشتوانه اى دارد، روح [و جانش] راحت تر خواهد بود .»

پیشواى ششم از افرادى که در ظاهر زهد فروشى کرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترک دنیا از فعالیتهاى اقتصادى منع مى کردند انتقاد مى نمود وشیوه غلط آنان را تخطئه مى کرد . سفیان ثورى از عالمان زهد فروش و ظاهر سازى بود که علاوه بر مردم عادى، امام صادق علیه السلام را نیز از مظاهر دنیوى منع کرد . او زمانى مشاهده کرد که امام صادق علیه السلام لباس نو و مناسبى پوشیده است، به امام علیه السلام گفت: تو نباید خود را به زیورهاى دنیا آلوده سازى! براى تو زهد و تقوا و دورى از دنیا و مظاهر آن شایسته است . امام صادق علیه السلام با پاسخهاى منطقى خویش وى را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفکرات صوفى مآبانه و انحرافى وى به شدت انتقاد نمود و فرمود: «مى خواهم به تو سخنى بگویم، خوب توجه کن، سخن من به دنیا و آخرتت مفید خواهد بود . اى سفیان! رسول گرامى اسلام در زمانى زندگى مى کرد که عموم مردم از نظر اقتصادى در مضیقه بودند و پیامبر صلى الله علیه و آله خود را با آنان در زندگى ساده و فقیرانه هماهنگ مى کرد، اما اگر روزگارى وضع معیشتى مردم بهتر شد اهل ایمان و نیکان و خوبان روزگار به بهره گیرى از آن سزاوارترند نه انسانهاى فاجر و منافق و کافر . اى ثورى! به خدا سوگند! در عین حالى که وضع معیشتى خوبى دارم و از نعمتها و موهبتهاى خداوند متعال کمال بهره را مى برم، اما از روزى که خود را شناخته ام شب و روزى بر من نمى گذرد مگر آنکه حقوق مالى خود را بر طبق فرمان خداوند متعال که بر من واجب کرده است، ادا مى کنم و به مصرف مناسبش مى رسانم .» (۶)

رعایت اصول

یک فرد دور اندیش در طول زندگى خود تلاش مى کند که با بهره گیرى از اصول کاربردى اقتصادى بر رفاه و آسایش خود و خانواده اش بیفزاید و زندگى آرام و راحتى را براى پیمودن راه سعادت داشته باشد . امام صادق علیه السلام برخى از این اصول را چنین مطرح مى کند:

الف) بهره گیرى از تجربه

بدون تردید تجربه کارى هر انسانى، او را در برنامه ریزیهاى آینده اش مدد مى کند و هر قدر تجربه هاى زندگى بیشتر باشد و انسان آنها را در زندگى اش به کار گیرد، مسلم است که توفیقات بیشترى در این زمینه خواهد داشت . امیر مؤمنان فرمود: «العقل حفظ التجارب; (۷) از نشانه هاى خرد، نگه دارى تجربه هاست .» و در این زمینه مسعود سعد زیبا گفته:

اى مبتدى، تو تجربه، آموزگار گیر

زیرا که به، ز تجربه، آموزگار نیست

امام صادق علیه السلام در این زمینه رهنمود راهگشایى را به رهروان حقیقت طلب ارائه مى دهد و تاکید مى کند که «المؤمن حسن المعونه، خفیف المؤونه، جید التدبیر لمعیشته، لا یلسع من حجر مرتین; (۸) مؤمن در یارى کردن زیباست (به زیباترین صورت دیگران را یارى مى کند)، کم تکلف است (براى دیگران تکلف ساز نیست) و زندگى اش را خوب اداره مى کند و از یک سوراخ دو بار گزیده نمى شود (تجربه بار اول برایش کافى است) .»

ب) استفاده از فرصتها

در زندگى گاهى فرصتهایى به دست مى آید که شخص مى تواند از آن فرصت به نحو شایسته اى براى بهبودى دین و دنیاى خویش بهره گیرد . تیزبینى و آینده نگرى افراد موجب مى شود که این فرصتهاى طلایى عاملى براى ارتقاى جایگاه معنوى و اجتماعى آنان گردد . بدون شک از دست دادن چنین فرصتهایى موجب غم و اندوه و پشیمانى خواهد بود .

سعدیا، دى رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

امام صادق علیه السلام در این زمینه مى فرمود: «الایام ثلاثه: فیوم مضى لا یدرک و یوم الناس فیه فینبغى ان یغتنموه و غدا انما فى ایدیهم امله; (۹) روزها سه گونه اند: یا روزى است که گذشته و دیگر به دست نمى آید و یا روزى است که مردم در آن به سر مى برند و شایسته است که آن را غنیمت شمارند و یا آینده اى است که آرزوى رسیدن به آن را دارند .»

پیشواى ششم علیه السلام در سخن دیگرى ضرورت بهره گیرى از فرصتها را یادآور شده، مى فرماید:

«هر کس فرصتى را به دست آورد و با این حال منتظر فرصت بهترى باشد، روزگار آن فرصت به دست آمده را از دستش خواهد گرفت; زیرا عادت روزگار سلب فرصتها و رسم زمانه از بین بردن موقعیتهاست .» (۱۰)

ج) تلاش و کوشش

از مهم ترین رموز توفیق در زندگى، تلاش دائم و پایدارى در راه هدف مى باشد . تحرک و پویایى که از اعتقاد راسخ انسان به مقاصد خویش سرچشمه مى گیرد، در راه رسیدن به مراد ضروری ترین عامل به شمار مى آید . انسان مسلمان براى رسیدن به سعادت اخروى باید در امور دنیوى خویش نیز تلاش کند و آن را به عنوان وسیله و پلى براى وصال به مطلوب بنگرد .

على بن عبدالعزیز مى گوید: امام صادق علیه السلام روزى از من احوال عمر بن مسلم را پرسید . عرضه داشتم: فدایت شوم او از تجارت دست برداشته و به عبادت و نماز و دعا روى آورده است . امام فرمود: «واى بر او! آیا او نمى داند که هر کس به دنبال دنیا و کسب روزى حلال نرود، دعایش مستجاب نخواهد شد .» سپس امام افزود: «هنگامى که آیه «من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » ; (۱۱) «هر کس تقواى الهى پیشه کند (خداوند) راه خروج از مشکلات را برایش قرار مى دهد و از جایى که گمان نمى برد روزى اش مى دهد .» نازل شد، تنى چند از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله از کسب و کار دست کشیده و درها را به روى خود بسته، مشغول عبادت شدند تا خداوند متعال روزى آنان را از طریق عبادت برساند . هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله خبردار شد، آنان را احضار نمود و فرمود: شما به چه انگیزه اى از کسب و کار دست کشیده و از جامعه فاصله گرفته و به عبادت پرداخته اید؟! گفتند: یا رسول الله! خداوند روزى ما را تکفل کرده و ما هم به عبادت او روى آورده ایم! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب; هر کس چنین کند دعاى او پذیرفته نخواهد شد، بر شما باد به کسب [روزى و درآمد] .» (۱۲)

حضرت امام صادق علیه السلام در سخن دیگرى توضیح مى دهد که برخى از افراد دعایشان هیچ گاه به اجابت نخواهد رسید، و از جمله فرمود: «رجل جالس فى بیته یقول اللهم ارزقنى فیقال له الم آمرک بالطلب; (۱۳) مردى در خانه اش نشسته و مدام مى گوید: خدایا! به من روزى عطا کن! به او گفته مى شود: آیا تو را فرمان ندادم به طلب [روزى] .»

در هر صورت، براى رسیدن به مقصود باید تلاش نمود و در راه آن مشکلات و سختیها را تحمل کرد تا اینکه از دیگران بى نیاز شده، به استقلال اقتصادى برسیم . عطار نیشابورى مى گوید:

به یکبارى نیاید کارها راست

به باید کرد ره را بارها راست

به یک ضربت نخیزد گوهر از سنگ

به یک دفعت نریزد شکر از تنک

نگردد پخته هر دیگى به یک سوز

نیاید پختگى میوه به یک روز

د) اعتدال

خواهى اگر که حفظ کنى آبروى خویش

بردار لقمه لیک به قدر گلوى خویش

رعایت اعتدال و میانه روى در مخارج و درآمدهاى زندگى موجب آسایش و رفاه خواهد بود . اسراف و تبذیر، سخت گیرى و تنگ نظرى و بخل و طمع ورزى موجب اختلال در نظم زندگى مى شود و چه بسا جایگاه اجتماعى فرد را متزلزل نموده و گاهى آبرو و شخصیت او را از بین مى برد . معمولا افرادى که ولخرجى مى کنند، دچار تنگدستى و فقر مى شوند و سپس از گردش ناملایم روزگار شکایت کرده، از شانس بد خود گلایه مى کنند . امام صادق علیه السلام مى فرماید: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنى; (۱۴) اسراف موجب فقر و میانه روى سبب توانایى مى شود .» و سعدى گفته است:

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن

که مى گویند ملاحان سرودى

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالى دجله گردد خشکرودى

عبدالله بن سنان مى گوید:

امام صادق علیه السلام هنگامى که آیه «ولا تجعل یدک مغلوله الى عنقک » (۱۵) را تفسیر مى کرد، انگشتان دست خود را کاملا بسته و دست خود را مشت نمود و به ما فرمود: «یعنى این چنین نکنید که این نهایت خست و بخل است » و در معنى آیه «ولا تبسطها کل البسط » (۱۶) دست خود را کاملا باز کرد و فرمود: «این چنین هم درست نیست; یعنى انسان هر چه دارد خرجش کند و چیزى در کف دستش نماند .» (۱۷)

در نتیجه، این آیه شریفه افراط و تفریط در مصرف مال دنیا را نفى کرده، به اعتدال سفارش مى کند .

تقسیم بندى مشاغل

فردى که در جامعه اسلامى دنبال شغلى مى رود و یکى از کارهاى درآمدزاى اقتصادى را انتخاب مى کند، لازم است قبل از ورود به میدانهاى کار، چگونگى آن را بررسى نماید و نظر اسلام و رهبران معصوم علیهم السلام را در مورد آن شغل مد نظر داشته باشد تا اینکه در آینده دچار تشویش خاطر و ناراحتى درونى نگردد; چرا که از منظر اسلام قبل از آنکه درآمد و جایگاه اقتصادى هر شغلى مد نظر باشد، مسائل معنوى ، فرهنگى و سیاسى آن مورد توجه است و فرهنگ مبین اسلام قبل از آنکه به بهره هاى فردى هر شغلى بنگرد، به مصلحت جامعه مسلمین و کشورهاى اسلامى مى اندیشد . بدین جهت، مشاغل رایج در هر اجتماعى را در قالب شغلهاى حلال و حرام دسته بندى کرده، به مسلمانان ارائه مى کند . امام صادق علیه السلام مى فرماید: «در یک تقسیم بندى کلى تمام شغلهاى موجود در جامعه به چهار نوع تقسیم مى شود:

۱ . تجارت و معاملات

۲ . صناعات و حرفه ها

۳ . کارگزاران حکومتى و کارمندان

۴ . اجارات (درآمد املاک و کارگران روز مزد)

سپس امام علیه السلام این چهار نوع شغل را به دو دسته حلال و حرام تقسیم کرده و مى فرماید:

«خداوند متعال واجب کرده است که بندگانش در موارد حلال اقدام کنند و از مشاغل حرام دورى گزینند .» در اینجا به چکیده سخنان امام صادق علیه السلام در مورد ملاک تعیین مشاغل حلال و حرام بسنده مى کنیم:

معیار حلیت و حرمت در تجارت این است که هر کالایى که براى عموم مردم نیاز است و مصلحت و نفع جامعه در خرید و فروش آن مى باشد، تجارت آن حلال است و هر معامله اى که موجب فساد در جامعه و به ضرر جامعه اسلامى است، حرام مى باشد، همانند: معاملات ربوى، خرید و فروش و انبار کردن کالاهایى که از منظر اسلام مشروع نیستند (گوشت غیر مذکى، گوشت خوک، گوشت و پوست حیوانات درنده، شراب، آلات قمار، آلات لهو و لعب و . .). ، فروختن سلاح به دشمنان اسلام، و هر معامله اى که موجب تقویت جبهه باطل باشد (مانند: جاسوسى و فروش اطلاعات به دشمن)، و معاملاتى که همراه با فریب کارى و دروغ پردازى انجام شود .

در صناعات و حرفه ها نیز معیار مصلحت جامعه اسلامى است; یعنى هر صنعت و حرفه اى که موجب تقویت جامعه اسلامى مى باشد و صلاح، رشد و تعالى مسلمانان را به ارمغان مى آورد، از منظر امام صادق علیه السلام مجاز است و هر حرفه اى که موجب مفسده و تضعیف جامعه باشد، ممنوع است . شراب سازى، جادوگرى، صنایعى که موجب ترویج فساد و فحشاء باشند، وسایلى که موجب تضعیف و یا تخریب اعتقادات مسلمانان شوند، همکارى با ستمگران، سرقت و … از قبیل صنایع و حرفه هاى حرام مى باشند .

اگر کارگزاران و کارمندان حکومتى تحت نظر حاکم عادل و امامان معصوم علیهم السلام و وکلاى آنان انجام وظیفه کنند، درآمد و حقوقشان حلال است وگرنه حرام مى باشد; مگر اینکه کارمندان زمامدار غیر عادل، با اجازه از حاکم شرع و یا اینکه به خاطر مصالح مسلمانان وارد دستگاه حکومتى شده باشند .

در مورد اجاره ها و درآمد املاک و کارگران نیز قضیه همین است; یعنى اولا، صلاح و فساد جامعه مدنظر مى باشد و ثانیا، کالاها و انگیزه هاى حلال و حرام سرنوشت ساز است . (۱۸)

مشاغل برتر از نظر امام ششم علیه السلام

حضرت صادق علیه السلام پیروان خود را همواره به انتخاب کسبهاى حلال و مورد نیاز جامعه توصیه مى نمود; اما در میان آنها برخى از مشاغل را بیشتر مى پسندید که به چند نمونه اشاره مى کنیم:

باغدارى و کشاورزى

ششمین ستاره آسمان ولایت در تفسیر آیه «و على الله فلیتوکل المتوکلون » (۱۹) فرمود:

«بارزترین مصداق انسانهاى متوکل دهقانان و کشاورزان هستند .» (۲۰)

ابن هارون واسطى مى گوید: روزى از امام صادق علیه السلام در مورد دهقانان و زارعین پرسیدم . امام فرمود: «برزگران گنجینه الهى در روى زمین هستند .» سپس اضافه کرد: «وما فى الاعمال شی ء احب الى الله من الزراعه و ما بعث نبیا الا زراعا الا ادریس فانه کان خیاطا; (۲۱) از میان کارها چیزى در نزد خداوند محبوب تر از کشاورزى نیست و خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد، مگر اینکه کشاورز بود، به جز ادریس که خیاط بود .»

امام صادق علیه السلام نه تنها مسلمانان را به کشاورزى و درختکارى ترغیب مى کرد، بلکه خود نیز عملا به این کار اقدام مى نمود .

ابو عمرو شیبانى مى گوید: روزى امام صادق علیه السلام را مشاهده کردم که در یکى از باغهاى خود لباس کار پوشیده و بیل به دست گرفته و مشغول فعالیت است . آن حضرت چنان با جان و دل کار مى کرد که بدن مبارکش خیس عرق بود . پیش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدایت، اجازه بفرمایید من به جاى شما بیل بزنم و این کار سخت را انجام دهم . امام از پذیرش پیشنهاد من امتناع کرده و فرمود: «انى احب ان یتاذى الرجل بحر الشمس فى طلب المعیشه; (۲۲) دوست دارم انسان براى به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»

آرى، بهترین و پاکیزه ترین درآمدهاى انسان، زمانى است که با عرق جبین و کد یمین به دست آمده باشد و رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله اولین شخص عالم امکان، دست چنین فردى را مى بوسید و مى فرمود: «هذه ید لا تمسها النار; (۲۳) این دستى است که آتش جهنم به آن نخواهد رسید .»

بازرگانى و تجارت

از دیگر مشاغلى که امام صادق علیه السلام به آن تاکید مى کند، تجارت و معاملات حلال مى باشد . آن جناب بر این باور بود که تجارت علاوه بر بهره هاى سرشار اقتصادى که دارد، موجب زیادى عقل و افزایش قدرت اندیشه و تفکر و تدبیر و تجربه نیز هست . بدین جهت مى فرمود: «التجاره تزید فى العقل; (۲۴) داد و ستد موجب افزایش نیروى عقلانى است .»

اسباط بن سالم گفته است: روزى به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه مى کند؟ گفتم: حالش خوب است، اما دیگر تجارت نمى کند . امام علیه السلام فرمود: ترک تجارت کار شیطانى است – این جمله را سه بار تکرار کرد – آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلى الله علیه و آله با کاروانى که از شام مى آمد معامله مى کرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرضهاى خود را ادا مى کرد و بخشى دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم مى نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا مى فرماید: «رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله » ; (۲۵) «مردانى که داد و ستد و معامله، آنان را از یاد خدا غافل نمى کند .» (۲۶)

منشور حیاتبخش امام صادق علیه السلام به پیشه وران

در سیره اقتصادى امام ششم علیه السلام، بازرگانان امین و راستگو جایگاه والایى دارند . عبدالرحمن بن سیابه مى گوید: هنگامى که پدرم از دنیا رفت، یکى از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسلیت گفت: آیا از پدرت ارثى باقى مانده است تا بتوانى به وسیله آن امرار معاش کنى؟ گفتم: نه . او کیسه اى که محتوى هزار درهم بود، به من تحویل داد و گفت: این سرمایه را خوب حفظ کن و از سود آن زندگى خود را اداره کن! من با خوشحالى پیش مادرم دویدم و این خبر را به وى رساندم . هنگام شب پیش یکى دیگر از دوستان پدرم رفتم و او زمینه تجارت را برایم فراهم کرد . به این ترتیب که با یارى او مقدارى پارچه تهیه کرده، در مغازه اى به تجارت پرداختم . به فضل الهى کار معامله رونق گرفت و من در اندک زمانى مستطیع شدم و آماده اعزام به سفر حج گردیدم .

قبل از عزیمت پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او در میان گذاشتم . مادر به من سفارش کرد که پسرم! قرضهاى فلانى را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نیز چنین کردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد که گویا من آن پولها را از جیب خودم به وى بخشیدم و به من گفت: چرا این وجوه را پس مى دهى، شاید کم بوده؟ گفتم: نه، بلکه چون مى خواهم به سفر حج بروم، دوست ندارم پول کسى نزدم باشد .

عازم مکه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم . آن روز خانه امام علیه السلام خیلى شلوغ بود . من که در آن موقع جوان بودم، در انتهاى جمعیت ایستادم . مردم نزدیک رفته و بعد از زیارت آن حضرت، پاسخ پرسشهایشان را نیز دریافت مى کردند .

هنگامى که مجلس خلوت شد، امام به من اشاره کرد و من نزدیک رفتم . فرمود: آیا با من کارى دارى؟ عرض کردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سیابه هستم . به من فرمود: پدرت چه کار مى کند؟ گفتم: او از دنیا رفت . حضرت ناراحت شد و به من تسلیت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسید: آیا از مال دنیا براى تو چیزى به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مکه مشرف شدى؟ من نیز داستان آن مرد نیکوکار و تجارت خود را براى آن بزرگوار شرح دادم .

هنوز سخن من تمام نشده بود که امام پرسید: هزار درهم امانتى آن مرد را چه کردى؟ گفتم: یابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالى گفت: احسنت! سپس فرمود: آیا سفارشى به تو بکنم؟ گفتم: جانم به فدایت! البته که راهنماییم کنید! امام فرمود: «علیک بصدق الحدیث و اداء الامانه تشرک الناس فى اموالهم هکذا و جمع بین اصابعه; بر تو باد راستگویى و امانت دارى، که در این صورت شریک مال مردم خواهى شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: این چنین .» عبدالرحمن بن سیابه مى گوید: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالى من خوب شد که در مدتى کوتاه سیصد هزار درهم زکات مالم را به اهلش پرداختم . (۲۷)

پس انداز براى آینده

امام صادق علیه السلام همواره توصیه مى کرد که هر شخصى باید براى آینده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خداى ناکرده مشکلى برایش پیش آمد یا نیازى به پول پیدا کرد محتاج دیگران نباشد . یکى از یاران امام به نام «مسمع » مى گوید: روزى با مولایم حضرت صادق علیه السلام مشورت کرده، عرض کردم: سرورم! من زمینى دارم که مشترى خوبى برایش آمده و به قیمت مناسب از من مى خواهد . امام فرمود: اى ابا سیار! آیا مى دانى که هر کس ملک خود را بفروشد مال او از بین خواهد رفت . عرض کردم: فدایت شوم، من آن را به قیمت خوبى مى فروشم و زمین بزرگ ترى را مى خرم . امام علیه السلام فرمود: در این صورت اشکالى ندارد . (۲۸)

آن حضرت مى فرمود: از نزدیک ترین یاران پیامبر صلى الله علیه و آله که شما آنها را به فضل و زهد و تقوا مى شناسید، سلمان و ابوذر هستند . شیوه سلمان چنین بود که هرگاه سهمیه سالانه اش را از بیت المال دریافت مى کرد، مخارج یک سالش را ذخیره مى نمود تا زمانى که در سال آینده نوبت سهمیه اش برسد . به او اعتراض کردند که تو با این همه زهد و تقوا در فکر ذخیره آینده ات هستى! شاید امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب مى فرمود: شما چرا به مردن فکر مى کنید و به باقى ماندن نمى اندیشید؟ اى انسانهاى جاهل! شما از این نکته غفلت مى کنید که نفس انسان اگر به مقدار کافى وسیله زندگى نداشته باشد، در اطاعت حق کندى و کوتاهى مى کند و نشاط و نیروى خود را در راه حق از دست مى دهد; ولى همین قدر که به اندازه نیازش وسیله و مال دنیا فراهم شد با اطمینان و آرامش بیشترى به اطاعت حق مى پردازد . (۲۹)

امام صادق علیه السلام فرمود: «لا خیر فیمن لا یحب جمع المال من حلال یکف به وجهه و یقضى به دینه و یصل به رحمه; (۳۰) کسى که از راه حلال و به انگیزه حفظ آبرو و اداى قرض و رسیدگى به خانواده و فامیل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هیچ گونه خیرى نیست .»

مهم ترین شرط فعالیتهاى اقتصادى

از منظر اسلام فعالیتهاى اقتصادى زمینه ساز کمالات و فضائل انسانى است و اگر فردى با این انگیزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادى و ظاهرى به بهره هاى معنوى نیز نایل خواهد شد . عبدالله بن ابى یعفور مى گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردى از وى پرسید: به خدا قسم! ما به دنبال دنیا مى رویم و دوست داریم آن را به دست آوریم . امام علیه السلام فرمود: تو مى خواهى با دنیاطلبى و کسب درآمد چه کنى؟ او گفت: مى خواهم نیازهایم را برطرف کنم، به خانواده ام رسیدگى نمایم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه دنیاطلبى نیست; این به دنبال آخرت و ثوابهاى الهى رفتن است . (۳۱)

کسب درآمد و به دنبال منافع مادى رفتن انسان، باید با انگیزه هاى الهى باشد و آن را وسیله اى براى رسیدن به مقاصد الهى قرار دهد وگرنه دنیاطلبى امرى زشت و ناپسند خواهد بود; چنان که برخى افراد به دنبال جمع ثروت و ذخایر دنیوى هستند، در حالى که هیچ انگیزه خیر و معنوى را مدنظر ندارند . گاهى این گونه افراد چنان حریص به جمع آورى مال دنیا هستند که حتى سلامتى خانواده و تمام هستى خود را در راه ثروت اندوزى از دست مى دهند . امام صادق علیه السلام به چنین کسانى هشدار داده، مى فرماید: «لیس فیما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن; (۳۲) در آنچه که بدن را اصلاح مى کند اسراف نیست; اسراف در جایى است که مال انسان از بین برود و به جانش نیز لطمه بخورد .»

از منظر امام صادق علیه السلام بین کسى که از دنیا به عنوان وسیله اى براى کسب آخرت بهره مى گیرد و بین کسى که دنیا پرستى و جمع مال را پیشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به این جهت از سویى دلبستگان به مال دنیا و دنیاپرستان ظاهربین را لعن مى کند و مى فرماید: «ملعون ملعون من عبد الدینار و الدرهم; (۳۳) مورد لعن خداست کسى که بنده دینار و درهم باشد .» و از سوى دیگر به دوستدارانش توصیه مى کند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لک على دینک; (۳۴) طلب روزى از [راههاى] حلال را هرگز رها نکن; چرا که مال حلال یاور تو در دینت خواهد بود .»

مولوى این مضامین را در قالب شعر بیان مى کند:

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نى قماش و نقره و فرزند و زن

مال را کز بهر دین باشى حمول

نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتى هلاک کشتى است

آب اندر زیر کشتى پشتى است

چونکه مال و ملک را از دل براند

زآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند

گر چه جمله این جهان ملک وى است

ملک در چشم دل او لاشى است

پى نوشت:

۱) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۶ .

۲) الکافى، ج ۵، ص ۸۴ .

۳) همان، ص ۷۸ .

۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۳ .

۵) الکافى، ج ۵، ص ۹۲ .

۶) همان، ج ۵، کتاب المعیشه، ح ۱ .

۷) نهج البلاغه، نامه ۳۱ .

۸) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۳ .

۹) تحف العقول، ص ۳۲۲ .

۱۰) همان، ص ۳۸۱ .

۱۱) طلاق/۲و۳ .

۱۲) تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۲۳ .

۱۳) اصول کافى، باب من لا تستجاب دعوته، حدیث ۲ .

۱۴) من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۷۴ .

۱۵) اسراء/۲۹ .

۱۶) اسراء/۲۹ .

۱۷) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۶ .

۱۸) تفصیل فرمایشات آن حضرت رامى توان در کتاب وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۸۳ و تحف العقول ص ۳۳۱، ۳۳۸ مطالعه کرد .

۱۹) ابراهیم/۱۲ .

۲۰) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۲ .

۲۱) همان .

۲۲) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۹ .

۲۳) اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۶۹ .

۲۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۷ .

۲۵) نور/۳۷ .

۲۶) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۴و۱۵ .

۲۷) الکافى، ج ۵، ص ۱۳۴; بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۸۴ .

۲۸) الکافى، ج ۵، ص ۹۲ .

۲۹) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۳۵ .

۳۰) الکافى، ج ۵، ص ۷۲ .

۳۱) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴ .

۳۲) تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۳۷۷ .

۳۳) اصول کافى، باب الذنوب، حدیث ۹ .

۳۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴ .

منبع :مبلغان ، اردیبهشت۱۳۸۳، شماره ۵۳

 

صرفه‌جویی در زندگی

معتّب یکی از غلامان امام صادق(علیه السلام) می‌گوید: روزی امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: قیمت کالاهای غذایی در مدینه خیلی گران شده است، ما چه اندازه آذوقه غذایی داریم؟
عرض کردم: «آنقدر هست که چند ماه برای ما کفایت می‌کند».
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن مواد غذایی را بیرون ببر و بفروش (تا بر اثر عرضه کالا، قیمت‌های بالای اجناس، شکسته شود).
من آن مواد غذایی را از خانه بیرون بردم و فروختم، آنگاه امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: «اشتر مع النّاس یوماً بیوم» «همراه مردم (و در صف مردم) غذای ما را روز به روز خریداری کن» (نه این که در یک روز، برای چند روز غذا تهیه کنی و کمبود در بازار به وجود آید و موجب افزایش قیمتها شود).
سپس فرمود: ای معتّب! نصف غذای خانواده ما را از گندم و نصف آن را از جو تهیه کن، چرا که خداوند می‌داند من قدرت آن را دارم تا نان و غذای بدست آمده از گندم را به افراد خانواده‌ام بخورانم، ولی خداوند دوست دارد مرا به گونه‌ای ببیند که اندازه‌گیری در مخارج زندگی را به نیکی انجام دهم (قناعت را رعایت کنم و زندگی خود را با شرائط اقتصادی زمان و مکان، هماهنگ نمایم).

(منبع: شیخ کلینی؛ اصول کافی؛ ج۵ص۱۶۶)

تعمیرگاهی برای اصلاح سبک زندگی

بنا بر نگرش دینی، انسان خداجو و خدانگر، صرفا به دنبال تامین منافع فردی خود نیست و رعایت حقوق سایرین جامعه، برای او مهم است چرا که این مهم، از لوازم سبک زندگی دینی است.

قدر

ماه رمضان، فرصتی است مغتنم برای بازنگری ارتباط خود با خدا و اصلاح سبک زندگی از مسیر بندگی؛ چرا که فضای مهیا و آماده این ماه فرصتی را فراهم می‌آورد تا با نزدیک شدن به خدا و تقویت ارتباط با او با نیاز فطری خود یعنی عبادت و پرستش پاسخ داده و فاصله‌ای را که با سبک زندگی دینی پیدا کرده‌ایم، پر کنیم.

سبک زندگی(۱) به معنای شیوه زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است. این مفهوم در مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها، مدل‌ها و الگوهای هر فرد اطلاق می‌شود که معطوف به ابعاد هنجاری، رفتاری و معنایی زندگی اجتماعی او بوده و نشان‌دهنده کم و کیف نظام باورها، کنش‌ها و واکنش‌های فرد و جامعه می‌باشد.

۱-نظم در زندگی و مدیریت زمان

انسان، براى رسیدن به کمال همواره باید از پرتو عقل مدد جوید تا به هدف خویش دست یابد. نظم و انضباط، مسیری است که افراد باید در آن قرار گیرند.

نظم، هم ردیف ارزش‌هاى والاى اسلامى و راز کامیابى انسان‌هاى بزرگ و راه غلبه بر سختى‌ها و یافتن کاستى‌هاست و عامل تامین نیازهاى مادى و معنوى و دستیابى سریع به اهداف و صرفه‌جویى در وقت و استحکام عمل است. انسان منظم، از نشاط و تحرکى بیشتر برخوردار است و آینده‌نگر و دوراندیش می‌باشد.

ماه مبارک رمضان، فرصت طلایی برای نظم بخشیدن به زندگی‌هایمان می‌باشد. انسان باید در زمان معین، بخورد و بیاشامد و در زمانی دیگر، خوردن و آشامیدن ممنوع می‌شود. در روز معینی، روزه‌داری شروع و تا یک ماه ادامه می‌یابد. این نکات از مسائلی است که روزه‌دار باید به آنها اهتمام داشته باشد و با دقت نظر در آن می‌تواند نظم را در زندگی خود تسری بخشد.

۲-آرامش در پرتو روزه‌داری

زندگی انسان امروز، مملو از اضطراب و استرس است. انسان تلاش می‌کند زندگی بدون دغدغه داشته باشد و در محیط شخصی و کاری و به طور کلی در محیط اجتماعی، آرامش را برای زندگی خود فراهم کند.

روزه‌داری سبب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از انسان روزه‌دار دور می‌کند. مسلماً این امر تنها در سایه گرسنگی و تشنگی‌های بی‌هدف و بدون احساسات پاک معنوی میسر نخواهد شد.

از آنجا که روزه، سرتاسر ذکر و ارتباط با خداوند است(۲) باعث نوعی نشاط روانی در فرد می‌شود:(الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب) همان کسانى که ایمان آورده‌‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‌‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا، دلها آرامش مى‌‏یابد.(۳)

روزه‌داری، سبب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از انسان روزه‌دار دور می‌کند. مسلماً این امر تنها در سایه گرسنگی و تشنگی‌های بی‌هدف و بدون احساسات پاک معنوی میسر نخواهد شد.

۳- رعایت حق دیگران

برای قوام یک جامعه و تعالی آن، انسان‌ها باید در رابطه با دیگران حقوقی را رعایت کند. این مسئله در منابع دینی ما بسیار مهم بیان شده است تا آنجا که بر حق خداوند نیز مقدم است.(۴) ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای تمرین رعایت حق‌الناس است. در مورد حقوق دیگران، باید به مال مردم احترام گذاشت و در آن دقت کرد. ربا، رشوه، فریبکاری، سرقت و هر گونه تصرف نامشروع، باید به تحصیل رضایت صاحب مال و یا باز پس دادن آن مال جبران شود. احترام به جسم و روان مردم، از حقوق مهم دیگر است.

ضرب و جرح وارد آوردن، دادن غذای فاسد و غیر بهداشتی و مسموم و یا هر چیز دیگری که سلامتی افراد را به خطر اندازد، از آن جمله است. آبروی افراد هم، دارای حرمت و مصونیت است. غیبت، تهمت، افشاگری و هر گونه رفتار دیگری که به آبرو و حیثیت دیگری ضربه و آسیبی وارد نماید، مذموم و خلاف سبک زندگی دینی است. در ماه مبارک رمضان، این موارد مورد توجه قرار گرفته و برای درک حقیقی روزه، سفارش به رعایت آن شده است.

۴- اعتدال در خوردن و آشامیدن

اصولاً بیشتر افراد، روزه‌داری را امساک از خوردن و آشامیدن می‌دانند و این موضوع در ماه مبارک، برجسته است. شاید در هیچ دوره‌ای مانند عصر حاضر، تغذیه انسان دچار آشفتگی نبوده است. ما هر روز شاهد بیماری‌هایی هستیم که از خوردن و آشامیدن ایجاد می‌شود و می‌توان گفت غذای ما، مصنوعی و بیشتر برای رفع گرسنگی است تا صحت و سلامتی. حتی میوه‌جات و سبزیجات طبیعی نیز از این موضوع در امان نیستند.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، نسخه‌ای کلیدی را برای ما تجویز نموده است که امروزه می‌تواند راهگشای درمان بسیاری از بیمارها باشد ایشان فرمودند: «المعده بیت الداء و الحمیه هی الدواء؛ معده، مرکز بیماری‏‌ها و امساک، بالاترین داروهاست.»(۵)

ماه مبارک رمضان، فرصت طلایی برای نظم بخشیدن به زندگی‌هایمان می‌باشد. انسان باید در زمان معین بخورد و بیاشامد و در زمانی دیگر خوردن و آشامیدن ممنوع می‌شود. در روز معینی، روزه‌داری شروع و تا یک ماه ادامه می‌یابد. این نکات از مسائلی است که روزه‌دار باید به آنها اهتمام داشته باشد و با دقت نظر در آن می‌تواند نظم را در زندگی خود تسری بخشد.

غذای زائد و اضافی در مصرف روزانه‌ی ما بسیار است و همین امر، موجب اختلال دستگاه گوارش و سبب ذخیره شدن چربی‌‏های خارج از اندازه در بدن ماست که موجب بیماری‏‌های گوناگونی می‏‌شود. بیماری‏‌های خطرناک همچون چاقی، تصلب شرایین، انسداد عروق، دیابت و … ریشه در تغذیه زیاد و گاهی هم معلول کیفیت آن است. در گذشته برای بهبودی بیماری، توجه زیادی به امساک و درمان با تغذیه می‌شد. حکیم قرن ششم پیش از میلاد، فیثاغورث به شاگردانش توصیه می‌‏کرد تا در مواقع بیماری و نیز به منظور تهذیب نفس از نوعی امساک کمک بگیرند. سقراط- که او را پدر دانش پزشکی نامیده‌‏اند- نیز برای حفظ صحت و درمان بیماری‏‌ها «امساک»را برای مدتی طولانی ضروری می‏‌دانست.(۶)

ماه رمضان، فرصتی است برای استراحت دستگاه‌های گوارشی و با توجه به این که این دستگاه در طول سال مشغول به کار است این استراحت ضروری است. در حدیثی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «صوموا تصحوا؛ روزه بگیرید تا تندرست شوید.»(۷) بدیهی است که هنگام سحری خوردن و یا افطار کردن، نباید در خوردن و آشامیدن افراط کرد تا بتوان از آثار بهداشتی و درمانی روزه نیز بهره‌‏مند شد.

۵-توجه و اهتمام به مسائل سیاسی، اجتماعی

از آنجا که ماه مبارک رمضان، مخصوص تمامی مسلمانان است و همه در آن شرکت می‌کنند، تقویت اتحاد بین مسلمانان می‌تواند به راحتی صورت گیرد. حضرت امام خمینی(ره) با در نظر گرفتن این مطلب، جمعه آخر ماه رمضان را روز قدس نامیدند که با استقبال تمامی مسلمان اعم از شیعه و سنی روبرو شد.

اساساً نمازهای جمعه در ماه مبارک رمضان، با شکوه هر چه بیشتر در مقایسه با باقی سال برگزار می‌گردد که این خود فرصتی برای همگرایی افراد جامعه با سلایق سیاسی مختلف است. افطاری‌های عمومی به صورت کم‌هزینه در مساجد و حسینیه‌ها نیز می‌تواند همدلی و اتحاد اجتماعی را تقویت کند و مسلمانان را نسبت به مسائل اجتماعی آگاه‌تر گرداند.

پی‌نوشت‌ها

۱- Lifestyle

۲- خطبه شعبانیه

۳- رعد، ۲۸

۴- «خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و کسی که حقوق بندگانش را رعایت کند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد کرد». میزان الحکمه، ج ۲، ص ۴۸۰

۵- سفینه‏‌البحار، ج۲، ص۷۸

۶-حکمه الصوم و آثار، ص۳۸، نشر: گروه فرهنگ اجتماعی کویت، به نقل از نقش روزه در سازندگی انسان.

۷-بحارالانوار، ج۹۶، ص۲۵۵

منبع: بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان؛ فرآوری: محمدی

 

سبک زندگی اسلامی در معیشت از نگاه امام باقر(علیه السلام)

خداوند متعال در قرآن مجید، هدف از خلقت انسان و همه موجودات هستی را عبودیت و توحیدمحوری بیان نموده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(۱)؛ من جن و انس را نیافریدم جز برای عبودیت و بندگی.

نیز فرموده است: «و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت و منهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلاله»(۲)؛ میان هر امتی پیغمبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طغیانگری کناره‌گیری کنید. بعضشان را خدا هدایت کرد و بعض دیگرشان، ضلالت برایشان مقرر شد.

برای رسیدن به این بندگی و توحیدمداری، بی‌شک سبک زندگی، از مهمترین لوازم آن است.

اگر انسان در همه شئون زندگی خویش و در همه فعالیت‌ها و افعال و گفتار خود، به صبغه اللهی عمل نماید و رنگ خدا را که بهترین رنگ‌هاست بر گزیند، به یقین زندگی معنادار خواهد شد.

در روایت زیر، گوشه‌ای از زندگی امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که در آن، حضرت به صورت کاربردی و مختصر، سبک زندگی اسلامی را در تهیۀ معیشت، تعلیم می‌دهند. همچنین در روایت دوم که از خود ایشان نقل شده است، تقدیر در معیشت را یکی از کمالات بیان فرموده‌اند.

من آمدم تو را موعظه کنم، ولی در عوض، شما مرا موعظه کردى!

عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق(علیه السّلام) روایت کرده است که محمّد بن منکدر می‌گفت: من گمان نمی‌کردم علی بن الحسین(علیه السّلام) با آن جلالت و فضلى که داشت، فرزندى مانند خودش را بجاى گذارد، تا یکى از روزها فرزندش محمّد را دیدم، خواستم وى را موعظه کنم، ناگهان او مرا موعظه کرد.

یاران ابن منکدر پرسیدند وى چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: در هواى بسیار گرمى، به اطراف مدینه رفتم. در این هنگام با محمّد بن علی برخورد کردم. وى مرد سمینى بود و بر دو غلامش تکیه داشت. با خود گفتم: یکى از بزرگان قریش، در این وقت روز و در این گرما، در طلب دنیا کوشش می‌کند! اینک می‌روم و او را پند می‌دهم. نزدیک رفتم و بر او سلام کردم و جواب شنیدم. از شدت گرما، عرق می‌ریخت.

گفتم: خداوند تو را عافیت دهد. تو یکى از شیوخ قریش هستى! در این وقت گرما و با این مزاج، باز هم در طلب دنیا کوشش میکنى؟! اگر اینک مرگ، تو را فرا رسد در این حال چه کار می‌کنى؟

محمّد بن منکدر گوید: وى در این هنگام دستش را از غلامان رها کرد و بر زمین نشست و فرمود: اگر اکنون مرگ من رسد مرا در حال طاعت پروردگار خواهد دید. من با این زحمت خود، براى اهل بیتم، زندگی فراهم می‌کنم و به طرف تو و امثالت، دست درازی نمی‌کنم. من می‌ترسیدم مرگ من رسد و مرا در حال نافرمانى مشاهده کند.

گفتم: خداوند تو را رحمت کند. من آمدم تو را موعظه کنم؛ و لی در عوض شما مرا موعظه کردى.(۳)

تقدیر در معیشت

قال الباقر(علیه السّلام): الکمال کلّ الکمال: التّفقّه فى الدّین، و الصّبر على النّائبه، و تقدیر المعیشه.

امام باقر(علیه السلام) فرمود: کمال و تمام کمال است تفقّه و بصیرت پیدا کردن در دین و صبر کردن در مصیبت و کار دشوار و اندازه آوردن امر معیشت.

یعنى مثلا آنچه در ماه، عاید او مى‌‏شود بسنجد، پس به همان اندازه خرج کند. پس هرگاه ماهى سه تومان عاید او می‌‏شود، روزى یک قران خرج کند و بیشتر از آن خرج ننماید و اگر اتّفاقا یک روز زیادتر خرج کرد، زیادى را کم روز دیگر گذارد تا آن که به ذلّت قرض و سؤال از مردم گرفتار نشود.(۴)

پی‌نوشت‌ها

۱- ذاریات، ۵۶

۲- نحل، ۳۶

۳- ترجمه إعلام الورى، ص۳۷۳

۴- منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ج‏۲، ص۱۳۰۱

منبع: پایگاه نشر معارف اهل البیت(علیهم السلام)

مسکن در سبک زندگی اسلامی

اصول و معیارهای بنیادین مسکن ایرانی اسلامی

بنا به تفکّر وحدت‌گرای منبعث از تعالیم اسلامی، نمی‌توان مسکن را جدای از بقیّه‌ی پدیده‌ها و موضوعات مرتبط با زندگی انسان مورد بررسی قرار داد. از جمله مهمترین موضوعات قابل توجّه عبارت از مرعی داشتن توأم عوامل کیفی و کمّی می‌باشد.

ویژگی‌های کیفی مورد نظر، عمدتاً مشتمل بر اموری است که به عنوان ویژگی مسکن و مکان زندگی در تعالیم اسلامی معرّفی شده‌اند، یا این که به نحوی بر تجلّی و ارتقای کیفیاتی که برای حیات انسان در این تعالیم مورد توجه بوده‌اند، تأثیر مثبت دارند.

معیارهای مسکن مطلوب به این محدود نمی‌شود که فقط سرپناه و حافظ انسان در برابر شراط نامساعد جوّی و گزند حیوانات و احتمالاً آسیب همنوعانش باشد. یا قیمت کم و مناسبی داشته باشد، یا این که تأمین آن برای هر کس مقدور باشد. همه‌ی اینها لازمند، اما کافی نبوده و همه‌ی مسائلی نیستند که در تعریف مسکن مطلوب باید به آنها توجّه شود. یکی از نکات ضروری و بسیار مهم آن است که مسکن بایستی محل و فضای فراهم آورنده‌ی آرامش و آسایش و سکینه برای ساکن خویش باشد.

مسکن نه تنها باید شرایطی را داشته باشد تا خانواده‌ها از نظر اقتصادی توان تهیّه‌ی آن را داشته باشند، بلکه باید شرایطی را داشته باشد که بتواند به عنوان محل امن و سکنی و آرامش انسان ایفای نقش کند. و این به صراحت مأخوذ از کلام الهی است که می‌فرماید: ”اللهُ جَعَلَ لَکُم مِن بُیُوتِکُم سَکَناً: و خدا برای سکونت شما منزل‌هایتان را قرار داد”(نحل: ۸۰).

ضمن آن که توجّه به آیه‌ی شریفه‌ی ۸۶ سوره‌ی مبارکه‌ی نمل(۵) نشان می‌دهد که علاوه بر اهمّیّت مسکن(به طور عام) تأمین شرایط مناسب آن در شب نیز اهمیّت خاص دارد.

اگر برخی عوامل مرتبط با مسکن مثل الگوی ساخت و نوع مصالح(و حتّی زمین) ثابت و به عنوان ارزش فرض شوند و مدها بر آن حاکم باشند، و از سویی میزان بودجه‌ی در اختیار برای تهیّه‌ی مسکن نیز ثابت باشد ناچار دائماً از ویژگی‌های کیفی و وسعت آن کاسته شده و عنوان خانه‌ی ارزان قیمت و مسکن اقشار کم درآمد و امثال آن‌ها را به خود می‌گیرد.

در حالی که اگر برای مسکن به طور عام شرایط و خصوصیاتی تدوین شود، می‌توان متناسب با زمان و مکان و شرایط، تصمیم صحیح و مناسب را در طرّاحی و ساخت مسکن مطلوب اتّخاذ نمود. چنانچه در معماری تاریخی مسکن نیز چنین بوده است، و در واقع اصول حاکم بر خانه‌های وسیع با اصول شکل دهنده‌ی خانه‌های کوچک ثابت بوده‌اند.

حتّی عدّه‌ای دامنه‌ی این وحدت اصول و معیارها را توسعه داده و معتقدند که اصول ثابتی بر کل معماری و شهرسازی مجتمع‌های تاریخی مسلمانان، و از جمله ایرانیان، حاکم بوده است(ر، ک: نصر، ۱۳۷۰). در حالی که امروزه موضوع کاملاً بر عکس شده و آنچه ثابت است توجّه به موضوعات مادّی می‌باشد.

با این حال، برای مسکن و عوامل مربوط به مقوله‌ی سکونت دو دسته ویژگی‌های اثباتی که مرعی داشتن آنها توصیه می‌شود و دسته‌ی دوم ویژگی‌های سلبی هستند که حذف یا عدم اجازه به ظهورشان ضرورت دارد.

لازم به ذکر است که هر دوی این ویژگی‌های اثباتی و سلبی نیز به نوبه‌ی خود مشتمل بر مقولاتی جزیی تر هستند که از جمله‌ی آنها عبارتند از: صفات مسکن(مثل امنیّت، ایمنی، خصوصیّت، آرامش و مانند آنها)، امکانات مسکن(از قبیل زمینه‌ی امکان ارتباط انسان با طبیعت، امکان مرتفع شدن نیازهای انسانی و امکان دسترسی به منابع تأمین کننده‌ی نیازها) و انتظارات از مسکن یا تأثیر مسکن بر مقولات اجتماعی(مانند ترجیح هویّت جمعی به هویّت فردی، احترام به حقوق دیگران، کمک به وحدت جامعه و مانند آنها) می‌باشند.

البتّه در این مجال عمدتاً به ویژگی‌های گروه اوّل(ویژگی‌های اثباتی) اشاره خواهد شد زیرا ملحوظ داشتن این ویژگی عمدتاً به عنوان عاملی در جهت حذف ویژگی‌های نامطلوب عمل خواهند کرد. برای مثال توجّه به”هویّت جمعی و هماهنگی” به عنوان عاملی در جهت حذف پدیده یا صفت نامطلوب”از خود بیگانگی” خواهد بود.

نکته‌ی دیگر این که ویژگی‌هایی که در ادامه به آنها اشاره شده علاوه بر ویژگی‌های کمّی و مادّی(همچون استحکام و قیمت مناسب و مانند آنها) هستند که برای مسکن مطلوب و مناسب زیست مطرح می‌باشند. به بیان دیگر، در اینجا به برخی ویژگی‌هایی از قبیل استحکام و قیمت مناسب اشاره نشده است، در حالی که هر یک از این ویژگی‌ها نیز می‌توانند با توجّه به شرایط زمانی و مکانی و فناوری روز تجلّی خاصّ خود را داشته باشند.

۱- توجّه به فرهنگ جامعه

مراد از مدّ نظر داشتن فرهنگ جامعه در تعریف مسکن مطلوب آن است که اگرچه استفاده از تجربیات سایر ملل و تمدّن‌ها(اعم از گذشته و معاصر) توصیه می‌شود، اما این استفاده بایستی به گونه‌ای باشد که:

۱- با بهره‌گیری از آنها، اصول و ارزش‌های اعتقادی و باورهای جامعه تضعیف نگردند،(۶)

۲- به هویّت ملّی خدشه وارد نشود،(۷)

۳- عامل ترویج افکار و ایده‌های متضاد و مخالف ارزش‌های فرهنگی نباشد(۸)

۴- این که با معیارهای برآمده از فرهنگ ایرانی ارزیابی و انتخاب شده باشند(۹).

تاریخ نشان می‌دهد که تکرار و تقلید الگوهای بیگانه به مرور جوامع مقلّد را نسبت به فرهنگ خویش بیگانه نموده و در نهایت به استحاله‌ی جوامع انجامیدند ر. ک: Abu- Lughod‚ ۱۹۷۳? Fathy،۱۹۸۵ Haider،۱۹۸۴، Ibrahim، ۱۹۸۵ & Nasr، ۱۹۹۰

باید توجّه داشت که هر یک از مکاتب معماری و شهرسازی بر پایه‌های اعتقادی و فکری(مبانی نظری) خاصّ خود استوار هستند، اما چون بسیاری افراد؛ یا به این مبانی توجّه ندارند یا این که خود می‌خواهند مروّج اصول و ارزش‌های خاصّی باشند، دست به تقلید یا ترویج الگوهای بیگانه می‌زنند.

تقلید و ترویجی که خود، شکلی از تکرار و در نتیجه بی‌هویّتی و از خود بیگانگی است. به عبارت دیگر، این تکرار و تقلید به مرور هویّت جامعه را دگرگون می‌نماید، از خود بیگانگی و احساس حقارت در مقابل صاحبان اصلی الگوها را رشد می‌دهد، به ارزش‌ها و اصول فرهنگی جامعه لطمه وارد نمود، و در نهایت منجر به استحاله و اضمحلال تمدّن و فرهنگی که دست به تقلید و تکرار زده است، می‌گردد.

پس یکی از مهمترین نیازها تدوین مبانی نظری معماری و شهرسازی است که اصول بنیادین آن از اعتقادات جامعه سرچشمه گرفته و به نحوه‌ی نگرش جامعه به انسان و حیات او معطوف است(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۵). در راستای توجّه به فرهنگ جامعه به مواردی اشاره می‌شود؛ که از جمله مهمترین آنها توجّه به وحدت جامعه است. وحدت جامعه موضوع بنیادین مورد توجّه تعالیم اسلامی است که هر گونه خدشه به آن به طور مؤکّد نهی شده است(آل عمران: ۱۰۳).

مختصّات مختلف محیط زندگی، تأثیر فراوانی بر تقویت یا تضعیف وحدت جامعه دارند. با این حال، برخی معیارهای منعبث از این اصل که مرتبط با محیط مصنوع می‌باشند، عبارتند از: هماهنگی، تجانس، توجّه به مصالح عمومی، ارتباطات مناسب، تعادل، هویّت ملّی و فقدان هر گونه قطب بندی اجتماعی و کالبدی بر اساس عامل ثروت.

در همین مقوله، یکی از منابع شناخت ویژگی‌های مسکن مطلوب بهره‌گیری از مختصّات مسکن بومی هر فرهنگ و هر منطقه می‌باشد. لازم به توضیح است که در این مقوله تکرار فرم‌ها و الگوها(جسد و کالبد صرف) مسکن بومی مدّ نظر نیست، بلکه شناسایی مختصّات ارزشی و فرهنگی مرعی داشته شده در آنها و جست و جوی روش‌های پاسخگویی به آنها در زمان حاضر و با امکانات در دسترس بایستی هدف اصلی باشد.

مطالعه‌ی متون اسلامی نیز نشان می‌دهد که بهره‌گیری از تجارب گذشته، ابداً به معنای تکرار و تقلید عینی از آثار گذشتگان نیست، بلکه آنچه مهم است توجّه به اصول و ارزش‌های حاکم بر آنهاست که در بسیاری موارد نیز به صورت عبرت‌گیری و ترغیب به عدم تکرار آثار گذشته مطرح می‌شود.

۲- فراهم آوردن امکان زندگی اسلامی ایرانی

هر جامعه‌ای به تناسب فرهنگ خویش تمایل دارد تا در فضاهای مختلف زیست و فعّالیت(و از جمله در مسکن) خویش آداب و رسوم و فعّالیت‌های خاصّی را بر پا دارد. برای نمونه، در فرهنگ ایرانی یکی از مهمترین آداب(سفارش شده) صله‌ی رحم است که در قالب دید و بازدید، نگهداری از سالمندان خانواده و برپایی میهمانی‌های فامیلی و برقراری ارتباطات صمیمانه‌ی خانوادگی جلوه گر می‌شود.

جدایی فضاهای خصوصی والدین از فرزندان و تفکیک فضاهای پسران و دختران خانواده از یکدیگر نیز موضوع سفارش شده‌ای در تعالیم اسلامی است(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۵). عمل به توصیه‌ی معاشرت با همسایگان، شیوه‌ی دیگری از زندگی اجتماعی را به نمایش می‌گذارد که اگر با رعایت اخلاق و آداب و ارتباطاتی که در اسلام توصیه شده‌اند همراه شود، جلوه‌ی منحصر به فردی از وحدت اجتماعی را پدید خواهد آورد.

توجّه به پاکی و طهارت فضاهای زیست که اختلاط فضاهای بهداشتی و همجواری آنها با فضای زندگی را منتفی می‌نماید، شیوه‌های پذیرایی خاصّ ایرانی، روش‌های طبخ و ویژگی‌های غذاهای ایرانی، رازداری خانوادگی، راحتی و آسایش کودکان، حمایت از سالمندان، رعایت حریم بزرگسالان و بسیاری موضوعات دیگر از آدابی هستند که برپایی و رعایت آنها در مساکن بسیار کوچک و حداقل، به ویژه در الگوهای وارداتی شان امکان پذیر نبوده و زندگی را بر ساکنین خود سخت می‌نمایند.

اصلی‌ترین موضوع قابل طرح در این زمینه، کرامت انسان است. یکی از موضوعاتی که در جهان‌بینی اسلامی مطرح است موضوع چگونگی رابطه‌ی انسان با عالم وجود(خویش، انسان‌ها، طبیعت و محیط مصنوع) است(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۴).

در مورد مطالعه‌ی حاضر که مصداق مورد نظر مسکن می‌باشد، باید توجّه داد که این عنصر نبایستی سلطه و رجحان انسان(و به ویژه سلطه و رجحان معنوی او) نسبت به محیط و به ویژه در مقایسه با ساخته‌ی خویش را خدشه دار نماید. طبیعی است که این رجحان باید ناظر بر جملگی ابعاد وجودی انسان(مادّی، روانی و معنوی) بوده و از تمرکز بر یکی از آنها به همراه غفلت از بقیّه احتراز نماید.

معیار اصلی مرتبط با این اصل را می‌توان”مقیاس انسانی” نامید که البته منحصر به ابعاد فیزیکی انسان نبوده و به موضوعات متعددی متوجّه خواهد بود.

ابعاد مورد نظر این معیار که برآمده از اصل”کرامت انسان” است، علاوه بر موضوعات فیزیکی و تطبیق با فیزیولوژی انسان، به ابعاد روانی و معنوی او نیز توجه دارد. در واقع، سخن در این است که شخصیّت روانی و معنوی انسان تحت سلطه‌ی مصنوع خودش قرار نگیرد.

به عبارت دیگر، امنیّت مناسب روانی و معنوی انسان به امنیّت فیزیکی و تنها در مقابل موضوعات طبیعی و مصنوعی(مثل زلزله و آتش سوزی) محدود و منحصر نیست و امنیت شهروندان(انسان) از جهاتی دیگر همچون امنیّت در مقابل سلطه‌ی ساخته‌ی انسان قرار گرفتن، در برابر القاء جنبه‌ی مادّی حیات قرار گرفتن، تحت اشراف و نگاه دیگران بودن؛ و در مقابل احساس حقارت در برابر تفاخر و خودنمایی دیگران نیز باید تأمین شود.

خلاصه این که تعیین درجه و مرتبه‌ی انسانی بودن، هر پدیده را در دو قلمرو اصلی معنوی(روحانی) و مادّی(فیزیکی) انسان می‌توان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. در مورد قلمرو مادّی(به ویژه در معماری و شهرسازی معاصر)بسیار سخن رفته است، و آنچه مغفول مانده است توجّه به قلمرو حیات معنوی و روحانی است.

با این حال، به پیروی از تعالیمی که انسان را متشکّل از حداقل دو حیات معنوی و مادّی معرّفی می‌نماید و از آن فرار، برای بعد معنوی وی ارجحیّت قائل است، ساخته‌ها و عناصر محیطی نیز بایستی از این اصل تبعیّت نموده و در خدمت انسان قرار گیرند. در این مقوله، تناسب و هماهنگی ابعاد ابنیه و فضاها با توان روانی انسان از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است، ضمن آن که اطّلاعات واصله از محیط به انسان بایستی وی را در جهت تعالی و رشد هدایت و همراهی نمایند.

به عبارت دیگر، توجّه توأم به نیازهای مادّی و معنوی انسان موضوع بنیادینی است که مرعی داشتن آن بر تفسیری که در مورد غالب اصول و مبانی طرّاحی به عمل می‌آید تأثیر خواهد داشت. مقیاس انسانی مورد نظر در معماری مسکن را در مقولاتی همچون تناسب ابعاد فضاها با ویژگی‌های روانی و فیزیولوژیکی انسان، میزان تطابق با شرایط لازم برای تعالی معنوی انسان، تطبیق با ویژگی‌های هویّتی انسان، درجه نفوذ آلودگی هوا در مقایسه با وضعیّت مجاز، چگونگی تنظیم شرایط محیطی با ویژگی‌های فیزیولوژیکی انسان و در میزان پاسخگویی مسکن به ارزش‌های فرهنگی ساکنین آن می‌توان جست و جو کرد.

۳- جامع‌نگری و وحدت‌گرایی

جامع‌نگری، وجه مهم و مغفول طرح‌های جاری مسکن است. بدون دخول در بحث مطلوبیّت یا عدم مطلوبیّت مساکن کوچک(یا متّحدالشّکل) که به صورت انبوه تولید می‌شوند توجّه به این نکته توصیه می‌شود که پروژه‌ها در قالب زندگی برنامه‌ریزی جامع و همه سونگر اجرا شوند تا تبعات منفی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و کالبدی و محیطی آنها منتفی یا به حداقل کاهش یابد.

رعایت این امر سبب می‌شود تا دست‌اندرکاران مسائل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی با تبعات پروژه‌های مسکن همراهی نموده، آن را بپذیرند و از معرّفی و اهتمام در ترویج ارزش‌هایی که این گونه طرح‌ها رعایت آنها را غیر ممکن نموده‌اند، احتراز نمایند.

برای نمونه، با رواج کوچک‌سازی، دیگر نباید سخن از نگهداری از سالمندان در خانه گفت. بلکه بر عکس باید از خانه‌ی سالمندان و تعیین سرانه برای آن در طرح‌های شهری سخن به میان آورد. دیگر نباید خیلی جدّی از صله‌ی رحم و دید و بازدید و فرهنگ مهمان نوازی سخن گفت. و نباید از حس توطّن و تعلّق به مکان صحبت کرد.

مرعی داشتن حقوق سایر آحاد جامعه از جمله همسایگان تأثیری به سزا در شکل‌گیری مسکن مطلوب و ارتباطات مساکن مطلوب با یکدیگر خواهد داشت. این بدان معنا است که مساکن مطلوب در عین حالی که امکان ارتباط مناسب بین افراد و خانواده را فراهم می‌آورند از بروز مزاحمت‌های بصری و صوتی و روانی و مانند آنها پیشگیری می‌کنند.

امروزه گاهی این ایده مطرح(یا حتّی اجرا) می‌شود که در واحدهای مسکونی واقع در برج‌ها، دوربینی برای ملاحظه و نظاره‌ی مناظر تعبیه می‌شود. این موضوع اگرچه می‌تواند به عنوان امتیازی برای آن واحدها مطرح شود، امّا مصداق بارز تجاوز به حقوق و امنیّت و خلوت و حریم خصوصی کسانی است که تحت نظاره‌ی افراد و در بُرد دوربین‌های آنها قرار می‌گیرند.

علاوه بر آن، این موضوع توجّه می‌دهد که تولید و ساخت مسکن مطلوب به صورت انفرادی و تکی، در یک مجموعه‌ی ناهمگون و نامتناسب که اکثریّت خانه‌ها برای زندگی نامطلوب هستند، بسیار دشوار یا ناممکن خواهد بود، و مناسب‌ترین راه، کل‌نگری و تأمین مسکن مطلوب در قالب برنامه‌ها و طرح‌های کلّی شهرسازی و معماری و اجرایی است.

طبیعی است که تعبیر”مسکن”، منحصر به شکل داخلی بنای سکونت نبوده و عواملی را نیز که در ارتباط با سکونت هستند(از جمله امکانات و خدمات شهری، مباحث زیبایی‌شناسانه و حتّی اثرات روانی اشکال و رنگ‌ها و تناسبات عمارت) را نیز در بر می‌گیرد. بنابراین، می‌توان یکی از مظاهر مسکن مطلوب را در فقدان قطب بندی‌ها و تضاد بین خدمات در دسترس واحدهای مسکونی و حتّی در تجانس و هماهنگی و تعادل و توازن محلات همجوار قلمداد کرد.

به عبارت دیگر، بین محلات شهر(و در نتیجه بین اهالی آن) نبایستی در دسترسی به امکانات عمومی تبعیضی وجود داشته باشد. وجود تبعیض و بی‌عدالتی در توزیع امکانات و در دسترسی مردم به آنها عامل مهمّی در جهت خدشه به وحدت جامعه و بروز تضاد و دوگانگی بین مردم خواهد بود. و بر عکس، رفع تبعیض و قطب بندی شهر و گزایش به سمت عدالت، زمینه را برای تقویت وحدت و همبستگی جامعه و اهل شهر فراهم خواهد نمود.

در مورد دیگری که در بحث جامع‌نگری مهم است توجّه متعادل به هویّت جمعی و هویّت فردی جامعه و آحاد آن می‌باشد که در این زمینه نیز رجحان هویّت جمعی به هویّت فردی امری است که مقوّم وحدت و یک پارچگی جامعه خواهد شد. فرد و جامعه به عنوان دو عنصر اساسی مطرح در زمینه‌ها و دانش‌های مختلف بشری، هر کدام در هر مکتبی تعاریف و اهمّیّت خاصّی دارند.

در مقوله‌ی خاصّ مسکن مطلوب، توجّه به این نکته ضروری است که”مسکن” و به ویژه ظاهر(یا سیما و کالبد) آن به عاملی در جهت خدشه به وحدت جامعه نیانجامد.

در این راستا، توجّه به مفاهیم و ارزش‌هایی همچون زیبایی، سادگی، تأکید بر هویّت ملّی و وحدت اجتماعی؛ و هم چنین احتراز تفاخر فردی، اجتناب از خودنمایی، اجتناب از هم‌شکلی با بیگانه، احتراز از عریانی و احتراز از اموری که سبب ترویج فردگرایی و خدشه به وحدت جامعه می‌گردند ضرورت دارد. توجّه به این عوامل خواهد توانست تقویت کننده‌ی وحدت و همبستگی جامعه باشد.

توجّه انتزاعی به مسکن بدون توجّه به عناصر مکمّل آن به عنوان فراهم آورندگان محیط مناسب سکونت و بی‌التفاتی به ارتباط آن با فضاهای مجاورش موضوعی است که در تقابل با نگرش وحدت گرایانه علی رغم وجود کثرت عناصر و اجزاء محیط، در پی ایجاد وحدتی معنوی و کالبدی در محیط است.

بنابراین، در طرّاحی مسکن، توجّه به اصل وحدت در کثرت و مدّ نظر داشتن توأم کلّیّه‌ی موضوعات مرتبط با سکونت موضوعی است که نبایستی از آن غافل شود. مرعی داشتن کلّیّت در معماری مسکن مستلزم توجّه به مباحثی است که از جمله‌ی آنها عبارتند از: توجّه توأمان به جملگی نیازهای مادّی و روانی و معنوی و قلمروهای حیات انسان، ملحوظ داشتن ارتباط و تناسب ویژگی‌های مسکن مورد نظر با عملکرد و اشکال مجاور، مرعی داشتن تأثیر شرایط محیطی بر معماری مسکن، توجّه داشتن به تاریخ و هم چنین نگرش به آینده به همراه ملحوظ داشتن نیازهای روز؛ و به طور خلاصه توجّه همزمان و متوازن به کلّیّه‌ی عناصر و عوامل مرتبط با مسکن و محیط و(انسان، محیط طبیعی و محیط مصنوع) و جملگی جزئیات و روابط مربوط به آنها.

همکاری و هماهنگی جمیع دستگاه‌ها و تشکیلات اجرایی یکی دیگر از مواردی که امکان ترویج مسکن مطلوب را فراهم می‌آورد، مشروط بر آن که هیچ کدام افق فعّالیت و اهداف فعّالیت و اهداف را به قلمرو سازمان خویش منحصر و محدود ننموده و به کلّ کشور و اهداف بلند مدّت ملّی بیاندیشند.

در این حالت است که می‌توان به تحقّق تجلّی معیارهای کیفی و هم چنین ترویج الگوهایی مناسب برای اقالیم متفاوت امیدوار بود. علاوه بر جامع اندیشی و وحدت‌گرایی(در عین کثرت) مسئولین و دست اندر کاران نسبت به کلّ کشور، جامع اندیشی نسبت به همه‌ی جنبه‌های حیات فرد و اجتماع نیز موضوع مهمّی است که باید به آن توجّه شود.

علاوه بر آن، توجّه جامع به همه‌ی جنبه‌ها و وجوه حیات انسان و نیازهای مرتبط با هر وجه، ضرورتی است که جامعه‌ی معاصر به شدّت از کمبود آن رنج می‌برد. در واقع، ریشه‌ی این نیاز را در تمرکز(فعلی) بیش از حد بر جنبه‌های مادّی و اقتصادی می‌توان جست و جو کرد.

بدیهی است که تفکر وحدت گرا که جامعیّت و کلّیّت و به عبارت دیگر باور به وحدت در کثرت عالم وجود از تبعات آن هستند، نمی‌تواند موضوع مسکن را طور انتزاعی و بدون توجّه به سایر موارد مرتبط با آن مورد بررسی قرار دهد.(۱۰) لزوم این جامع‌نگری در ایران اسلامی موضوعیّت جدّی تری می‌یابد. زیرا تفکر اسلامی موضوعات بسیار مهمّی را مدّ نظر دارد که توجّه به آنها به عنوان اصول و ارزش‌های بنیادین و اعتقادی که همه‌ی امور به آنها ارجاع می‌گردند، ضرورت دارد.

مضافاً این که، جدّیت موضوع در ایران به جهت اتّصافش به صفت”اسلامی” می‌باشد که این صفت بیانگر بار فرهنگی غنی و سنگین و شناخته شده‌ی اسلام در جهان است جهانیان انتظار دارند که تجلّی فرهنگ و عقاید اسلامی را در فراورده‌های فکری و کالبدی این مرز و بوم مشاهده کنند.

طبیعی است که یکی از مهمترین این تولیدات و دستاوردها؛ معماری و شهر(محیط زندگی انسان) و از جمله مهمترین جزء آن یعنی”مسکن” است.

محیط شهری تشکّل از بسیاری فعّالیّت‌ها و عملکردهایی است که به هر حال لازمه‌ی زندگی جمعی و شهری هستند. برخی از این فعّالیت‌ها تزاحم‌هایی با یکدیگر دارند که ممکن است دائمی باشند یا این که بسته به زمان و مکان، از شدّت و ضعف متفاوتی برخوردار باشند.

برای مثال، مجاورت یک بیمارستان و یک مدرسه در شب با یکدیگر تزاحمی ندارند، همان گونه که تزاحم یک بزرگراه با مسکن در طول روز آن شدّتی را که شب هنگام دارد به نمایش نمی‌گذارد. با این حال، با توجه به جمیع جهات بایستی مسکن و رابطه‌ی مناسب آن نسبت به سایر عملکردهای عمومی شهر تعریف و مشخّص شود.

۴- حفظ و تقویت روابط همسایگی

یکی از راه‌های ایجاد و حفظ و تقویت روابط همسایگی این ارزش، پایداری اسکان است که با طرز تفکّر رایج که هر مسکنی را پلّه‌ی پرتاب به مسکنی دیگر تلقّی نموده و احساس توطّن و تعلّقی را بر نمی‌انگیزاند، منتفی است. طبیعی است که وقتی مسکن، رسماً به عنوان یک کالا(آن هم کالای مصرفی) تلقّی می‌شود نمی‌تواند به عنوان وطن که باید پاسخگوی نیاز انسان به تعلّق به مکان باشد، ایفای نقش نماید.

گزارش دفتر امور عمران شهری و روستایی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی نیز علی رغم آن که مسکن را به عنوان یک نیاز اساسی فرد و خانواده مطرح می‌نماید، اعلام می‌نماید که:”به رغم این موضوع در عمل با مسکن به مثابه یک کالای تجاری برخورد شده و مهمترین تمایل سوداگری است”(روزانه اطّلاعات شماره ۲۲۸۷۵، ۲۹ شهریور ۱۳۸۲، ص ۱۸). و به این ترتیب ملاحظه می‌شود که یک نوع دوگانگی”تفکّر” در برخورد با موضوع مسکن رایج است.

فرد و جامعه هر کدام مقام و جایگاه خویش را دارا هستند؛ و توجّه به جامعه، در واقع، نوعی تقویت وحدت جامعه است. بنابراین، معیارهای مورد بحث باید به مسائلی بپردازند که به نحوی بتوانند در تقویت وحدت جامعه ایفای نقش نمایند. برای مثال، توجّه به ارتباطات رو در رو و ارتباط همسایگان را می‌توان به عنوان معیارهای مناسب معرّفی نمود.

یکی از معیارها را می‌توان در وجود سلسله مراتب منطقی بین فضاهای عمومی، نیمه عمومی، نیمه خصوصی و خصوصی دانست که امکان تماس‌های رو در رو با سایرین را افزایش می‌دهد. برای نمونه، مطالعات بسیاری بیانگر تقلیل ارتباطات اجتماعی و همسایگی ساکنین ساختمان‌های بلند نسبت به بافت‌های معمولی شهری است(امین زاده، ۱۳۷۷ و Gelb،۱۹۷۷ & Joo، ۲۰۰۰).

۵- حفظ و ارتقاء توجه به خانواده و روابط خانوادگی

خانواده به عنوان کوچکترین و بنیادی‌ترین واحد و اجتماع انسانی مهد پرورش انسان است که نه تنها در کودکی و نوجوانی که در بزرگسالی و حتّی کهنسالی نیز در رشد شخصیّت و احساس امنیّت و هویّت او نقشی در خور توجّه ایفا می‌نماید. تضعیف ارکان این نهاد هر چقدر هم که کم باشد تبعات نامطلوب انسانی و فرهنگی و اجتماعی در پی دارد و به این ترتیب، توجّه به ویژگی‌های مسکنی که بقا و دوام این نهاد را تضمین نماید ضرورت هر نوع برنامه‌ی تولید مسکن است.

این زمینه اگرچه تحقیقات مستقل و مستوفایی را طلب می‌کند، امّا در این مجال به نکاتی اشاره می‌شود. مصون بودن فضاهای داخلی مسکن از دید بیگانگان، موردی است که آسایش خانواده سخت بدان وابسته است. فی الواقع، مسکن به عنوان محل امن و آرامش خانواده بایستی به گونه‌ی مناسب، از مشرف قرار گرفتن در امان بماند.

شاید عدّه‌ای نصب پرده‌های ضخیم یا پنجره‌های کوتاه در ارتفاع و مانند آن را راه حلّ مناسبی برای تأمین این نیاز اساسی خانواده و مصون بودن از اشراف بدانند، امّا باید توجّه کرد که این روش‌ها روش‌هایی تدافعی و موردی هستند که روند جاری زندگی را که از جمله‌ی آنها استفاده از نور و هوای مناسب است، مختل می‌نمایند.

مورد دیگری که در این رابطه مطرح است ارتباطات صحیح فضاهای داخلی به گونه‌ای است که غریبه‌ها بر فضاهای داخلی تسلّط نداشته باشند و قلمرو اعضای خانواده(والدین و فرزندان دختر و پسر) نیز به طریق مناسب از یکدیگر تفکیک شوند(ر.ک: نور:۵۸و۵۹).

بنابراین، مصونیت مورد نظر برای مسکن مطلوب، عبارت از مصون بودن فضای داخل مسکن از دید بیگانگان و همچنین تنظیم سازمان فضایی و ارتباطات مناسب در داخل مسکن می‌باشد.

برای مثال، مکان‌هایی از مسکن مثل حیاط یا محّل اجتماع خانواده و فعّالیت‌های فردی باید از دید و دسترسی بیگانه در امان باشند. در حالی که اطاق‌های خاص (مثل اطاق والدین) باید از دید سایر اعضاء خانواده نیز دور باشد.

آرامش اعضاء خانواده کیفّیت مهّمی است که توجّه به آن ضرورت بنیادین مسکن مطلوب است. انسان از جهات بسیاری به آرامش نیازمند است، که این جهات، ناشی از قلمروهای مختلف حیات انسانی می‌باشند. انسان برای انجام عبادت نیازمند مکانی آرام است تا حضور قلب لازم اصلی تفکّر به عنوان فعّالیت توصیه شده در فرهنگ اسلامی است.

مطالعه و کسب دانش و درس خواندن فرزندان خانواده و بهره‌گیری از وسایل ارتباط جمعی نیز نیازمند آرامش است. فراهم آمدن امکان گفت و گوهای خانوادگی و تحکیم مبانی آن به وجود آرامش بستگی تام دارد. علاوه بر آن، برای انجام بسیاری فعّالیت‌های فردی و جمعی دیگر از جمله استراحت و تماس‌های رو در رو با اقوام و دوستان و همسایگان، وجود محیطی آرام ضرورت دارد.

ایجاد محیط آرام در مسکن نیز به عواملی همچون مکان یابی مسکن نسبت به سایر عملکردها، مصالح مصرفی، سلسله مراتب بین درون و برون و وسعت آن وابسته است.یکی از اصلی‌ترین زمان‌هایی که باید طّی آن آرامش مسکن تأمین باشد، طول شب است.

گذشته از همه‌ی غوغاهای بر هم زننده‌ی آرامش، نیازی است که نه تنها مسکن که همه‌ی فضا‌های شهری و معماری نیازمند آن هستند، تا حفاظت انسان در مقابل تبعات منفی معنوی و روانی و فیزیولوژیکی آنها ممکن گردد.

خانه‌ی مسلمانان، حرم او است. خانه محل سکونت است که”سکونت” در زبان‌های فارسی و عربی و حتّی در زبان عبری به معنای سکینه و آرامش است.(۱۱)”

کلمه‌ی سکینه از ماده‌ی سکون است، که خلاف حرکت است، و این کلمه در مورد سکون و آرامش قلب استعمال می‌شود، و معنایش”قرار” گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطنی در تصمیم و اراده است”(طباطبایی، بی‌تا، ج۴،ص۱۳۸).(۱۲)

به این ترتیب، مفهوم و معنای کلمه‌ی ”ساکن”، علاوه بر آن که به بعد مادّی زندگی اشاره دارد، بر حیات معنوی و روانی انسان یا به عبارتی به وجه بنیادین زندگی انسان نیز متمرکز و ناظر است. به این ترتیب، هم ابعاد مادّی آرامش و آسایش(مثل فقدان سر و صدا و آلودگی صوتی و تنظیم شرایط محیطی) ضرورت مسکن مطلوب‌اند، و هم آرامش خیال در برابر جملگی عواملی که ممکن است آرامش قلبی و روحی انسان را مخدوش نمایند از ویژگی‌های مسکن مطلوب هستند.

برخی موضوعاتی که به ویژه در بعد معنوی مخلّ آرامش انسان هستند عبارتند از: برخی فعّالیت‌های همسایگان که مولّد انواع آلودگی‌ها باشند، احتمال در معرض دید بینندگان بودن، فقدان مراتب مختلف امنیّت فیزیولوژیکی و روانی و فرهنگی، در اختیار نبودن فضای کافی برای افراد خانواده و اختلاط قلمروها که فراهم بودن امکان پذیرایی از میهمانان را ناممکن می‌کند؛ و حتّی ارتباطات و سازمان فضایی نامناسب درون خانه.

“خلوت” مسکن از معیارهایی است که به همراه سایر معاییر فوق الاشاره ضرورت محیطی مناسب زیست انسان می‌باشد. اگر ارتباط انسان با جهان هستی را به روابط چهارگانه‌ی ارتباط با محیط‌های طبیعی و مصنوع و جامعه و”خویشتن” تقسیم کنیم(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۴)، وجود خلوت در محیط زندگی یکی از مهمترین ویژگی‌های کیفی محیط است که می‌تواند به ایجاد زمینه‌ی مناسب رابطه‌ی انسان با”خویش” بیانجامد.

علاوه بر آن، آسایش خانواده و فراهم آمدن امکان ارتباط مناسب اعضاء آن با یکدیگر و حتّی با سایر نزدیکان، نیازمند خلوت مسکن می‌باشد. بنابراین، می‌توان”خلوت” را ویژگی خاصّی از مسکن دانست که به تناسب نیاز فرد یا افراد و هم چنین در رابطه با هر فعّالیتی معنای خاصّ خود را خواهد داشت. برای مثال، خلوت مطلوب برای عبادت با خلوت مورد نیاز برای برپایی محافل دوستانه و خانوادگی یا خلوت لازم برای مطالعه متفاوت خواهند بود.

تنظیم ارتباطات درونی و بیرونی خانواده نیز می‌تواند ویژگی مسکن مطلوب باشد. خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که ارتباطاتی با خویش، با اعضاء خود و با جهان خارج دارد. طبیعتاً، هر یک از این ارتباطات نیازمند فضا(ها)یی مناسب برای فعّالیت‌های فردی و جمعی است که در مسکن رخ می‌دهند.

ارتباطات این فضاها با یکدیگر و با فضای خارج و تناسباتشان با ویژگی‌ها و مختصّات و اهدافی که برای خانواده مطرح هستند و هم چنین تناسبشان با فعّالیت‌های مرتبط، موضوعاتی هستند که توجّه طرّاحان را طلب می‌نمایند. بنابراین، مسکن مناسب، شرایط مناسب را برای زیست ساکنین خویش به عنوان یک واحد بنیادین اجتماعی(خانواده) فراهم می‌نماید.

امروزه که بسیاری شرایط اجتماعی، نوع اشتغال، ویژگی‌های وسایل ارتباط جمعی(تلویزیون و به ویژه تلویزیون اختصاصی در هر اطاق، رایانه و تجهیزات جنبی آنها مثل هدفون)، تمایل به جدایی از خانواده در میان جوانان، ترک خانواده از سوی جوانان و تنها نماندن سالمندان، تغییر در سازمان فضای مسکن و میل به دارا بودن فضایی اختصاصی(اطاق) از سوی تک تک افراد خانواده و بسیاری موضوعات از این دست، به عنوان عوامل دوری اعضاء خانواده از یکدیگر عمل می‌کند، بر برنامه‌ریزان و طراحان است که به طریق مناسب در جهت تضعیف تأثیر این عوامل و تقویت ارتباط اعضاء خانواده با استفاده از ویژگی‌ها و آئین‌ها و مراسم و ارتباطات فرهنگی اقدام کنند. و خانه‌ها را از محل ملاقات‌ها احتمالی و حتّی اجباری اعضا آن برهانند.

۶- امنیّت

ویژگی‌های معماری مسکن مطلوب، بایستی به گونه‌ای باشد که درجات مختلف امنیّت را برای ساکنین خویش فراهم آورد. این امنیّت اعم از امنیّت در مقابل بلایا و سوانح طبیعی و غیر طبیعی، امنیّت در برابر تجاوزات سایر آحاد جامعه، امنیّت در برابر اثرات ناشی از فعّالیت‌های انسانی، امنیت روانی، امنیت فرهنگی و سایر جنبه‌های امنیّت می‌باشد.

در جهت تأمین امنیّت، منظور داشتن عوامل زیر توصیه می‌شوند: مکان یابی مناسب مسکن نسبت به سایر عملکرهای شهری، انتخاب مصالح مناسب که الزاماً مصالح گران قیمت نیستند، اتّخاذ روش‌های مناسب ساخت، پیش بینی تمهیدات لازم برای تقلیل خسارت به هنگام وقوع سانحه و مکان یابی مناسب مسکن در ارتباط با عملکرهای مولّد انواع آلاینده‌ها به ویژه آلودگی هوا و آلودگی صوتی.

قابل ذکر است که به ویژه در جامعه‌ی اسلامی، امنیت روانی و امنیت فرهنگی از بارزترین وجوه امنیت انسان هستند. علاوه بر مباحث مرتبط با مراتب مختلف هویّت که از این وجوه از امنیت متأثّر هستند، عوامل عدیده‌ای نیز بر این انواع امنیت تأثیرگذار هستند، که از جمله‌ی آنهاست: خودستایی، عریانی، برونگرایی، نمایش خود، تناسب غیر متعارف فضایی، ترغیب به مصرف و امثالهم.

به این ترتیب، بارزترین مصادیق امنیّت عبارتند از: امنیّت فرهنگی، امنیّت روانی، امنیّت اخلاقی، امنیّت در برابر گناه، امنیّت فکری و سایر وجوه و مراتب معنوی و روانی امنیّت. در دوره‌ی معاصر؛ حتّی در مقوله‌ی امنیت فیزیکی نیز، ویژگی‌های کالبدی مقابل چشم؛ علاوه بر آن که احساس فقدان یا خدشه دار بودن امنیّت را به ساکنین منتقل می‌کند، این شرایط نامطلوب(یعنی فقدان امنیت) را به ناظرین نیز القا می‌نماید.

در حالی که مسکن تاریخی ضمن تأمین امنیت ساکنین، فضای مطلوبی را برای فعّالیت‌های خانوادگی و فردی آنان فراهم می‌کرد و دیگران نه تنها به سهولت قادر به خدشه دار کردن امنیت آنها نبودن که حتّی وسوسه‌ی آن را نیز به خود راه نمی‌دادند، سیمای عمومی ساختمان‌های مسکونی معاصر نه تنها این احساس و القاء امنیت را به ذهن ساکنین و مردم متبادر نمی‌کنند، که فراتر از آن، مردم را به زیستن در زندان‌های خود ساخته(پشت میله‌ها) مجبور می‌کنند.

در مورد امنیّت می‌توان گفت که امنیّت مورد نظر، برای دو گروه مدّ نظر می‌باشد: یکی ساکنین و دیگری سایر افراد جامعه که به گونه‌ای با ساختمان‌های مسکونی در ارتباط می‌باشند. به این ترتیب، همسایگان باید از تحت اشراف و نگاه دیگران بودن در امان باشند. همسایگان باید از ترافیک و آلودگی ناشی از تردّد همسایگان در امان بمانند. اهل شهر باید از تبعات زیست محیطی بلند مرتبه‌ها در امان باشند.

۷- هویت

هویّت، اصلی است که جهان‌بینی اسلامی به جدّ آن را مورد تأکید قرار داده است. هویّت را نمی‌توان به صورت بخشنامه‌ای و آمرانه به جامعه القاء نمود، بلکه هویّت باید نشان از استقلال و خود باوری و عزّت جامعه باشد. در غیر این صورت و در صورت تقلید از هویت بیگانه، هویّت دیگران ترویج و تبلیغ می‌شود و نوعی از احساس حقارت و از خود بیگانگی را در جامعه به وجود می‌آورد.

در مقوله‌ی هویّت، معیارهایی همچون: هویّت معنوی و جمعی، احتراز از خودنمایی، فرم و شکل و کاربری مناسب، بوم آوری و هویّت ملّی را می‌توان معرّفی کرد.

هویّت شهرهای تاریخی ایرانیان چنان بارز و واضح و واجد ویژگی‌های خاصّ خود و متمایز با شهرهای غیر ایرانی و به ویژه شهرهای کشورهای غیر اسلامی است که بیگانگان اوّلین کسانی بوده‌اند که به این هویّت و وجه تمایز اشاره کرده‌اند. اندیشمندان و مهندسین ایرانی در دوره‌ی معاصر نیز چنان بر این هویّت و ارزش آن تأکید دارند که عموماً بافت‌ها و شهرهای جدید و توسعه‌های متأخّر را بی‌هویّت می‌نامند.

جلوه‌های بارز هویّت شهرهای تاریخی ایرانی را در وجوه مختلف آنها از جمله هویّت کالبدی، هویّت عملکردی، هویّت تاریخی، هویّت فرهنگی، هویّت محیطی، هویّت طبیعی، هویّت دینی، هویّت انسانی، هویّت اکتسابی، هویّت ملّی و هویّت اجتماعی آنها می‌توان تمیز داد(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۶).

هویّت انسان و رابطه‌ی این هویّت با هویّت متعلّقات و آثار انسان(از جمله مسکن او) که می‌توان از آن به رابطه ی”این همانی” انسان با آثارش یا تجلّی هویّت انسان در آثار و متعلّقاتش تعبیر نمود، موضوع بنیادین مورد توجّه انسان است.(۱۳) به این ترتیب، طبیعی خواهد بود که مسکن انسان به نوعی با هویّت او مرتبط باشد.

در این وادی آنچه مهم است تقویت هویّت انسانی و فرهنگی و معنوی انسان و گرایش او به سمت همراهی با جامعه و احساس وحدت با جمع می‌باشد. بر عکس، مسکن نباید انسان را به سمت احراز و نمایش انحصاری هویّت فردی و مادّی سوق داده و به عنوان عامل رشد فردگرایی و ضعف وحدت جامعه و جمع ایفای نقش نماید. در واقع، احراز و متعادل هویت فردی و جمعی و مادّی و معنوی انسان شاخص مهمّ ارزیابی مسکن مطلوب است.

مباحث مرتبط با هویّت و از جمله هویّت ملّی، هویّت معنوی و هویّت جمعی به شدّت مقهور هویّت‌های بیگانه شده و به جای آنها هویّت کاذب مادّی و فردگرایی رشد یافته است. موضوع دگرگونی فرهنگی پدیده‌ای است که به صورت مسئله غامض عصر حاضر در آمده است. چون که”ساختمان‌های مدرن نشانه‌ی زندگی‌های مدرن‌اند.

ساختمان‌های بلند مدرنی که در این قرن ظهور کرده‌اند. مشخّصه‌های فرهنگ مدرن به ویژه فرهنگ مدرن غربی را منعکس می‌کنند. آنها تمدّن بشری را نیز به جلو می‌برند و شیوه‌ی زندگی مدرن را در همه‌ی شهرها و مناطق مختلف دنیا گسترش می‌دهند”(لی و دیگران، ۱۳۷۵).

در این مقوله برای نمونه می‌توان به ساختمان‌های بلند اشاره کرد. تقریباً هیچ کس برای عمارات بلند مرتبه‌ی موجود در ایران هویّتی ایرانی و اسلامی و ملّی قائل نیست و علی رغم طرّاحی(تقلید) و ساخت آن با مصالح ایرانی و اشغال آن توسّط ایرانیان کسی آنها را به عنوان نمادی از معماری اصیل ایرانی نمی‌شناسد.

وضعیّت اسفناک حاصل از این تفکّر، آن است که به مرور معماری ایرانی مضمحل شده و این فکر القا می‌شود که تنها عمارات قدیمی خشتی، ایرانی‌اند و به مرور این اشتباه ظهور می‌کند و رواج می‌یابد که معماری ایرانی برای زندگی امروز تناسب نداشته و چیزی به نام معماری ایرانی امکان بقا نخواهد داشت.

از جنبه‌ی دگر، به دلیل اختصاص بلند مرتبه‌ها به عملکردهای مادّی و اقتصادی و خصوصی، که با تکرار فرم‌های بیگانه تقویت می‌شود، عمدتاً هویّتی مادّی داشته و فاقد هر گونه هویّت معنوی و توان یادآوری و تذکّر ارزش‌های معنوی هستند. هویّتی که این ساختمان‌ها به جهت کالبدی و عملکردی برای شهر و محلّه به ارمغان می‌آورند، عاری از هویّت جعلی، و بر عکس تأکید کننده‌ی هویّت فردی یا هویّت‌هایی هستند که بر قطب بندی‌های اجتماعی تأکید دارند.

۸- ارتباط با طبیعت و همزیستی با آن

چنانچه از مباحث مربوط به تأکید تعالیم اسلام بر تفکّر و تدبّر و تعقّل در طبیعت و عناصر طبیعی به عنوان آیات الهی، می‌توان استنتاج کرد، توجّه به طبیعت و عناصر طبیعی و ایجاد ارتباط مناسب انسان با آنها؛ یکی از اصلی‌ترین شرایط و ویژگی‌های مسکن مطلوب می‌باشد.
هم چنین یکی از اصلی‌ترین ارتباطات انسان با عالم وجود، ارتباط او با طبیعت است(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۴). فراهم بودن این ارتباط که کثرت تأکید بر لزوم آن در تعالیم اسلامی و فرهنگ ایرانی، لزوم دخول در جزئیات آن منتفی می‌نماید(ر. ک: قرآن کریم، نهج البلاغه، امام جعفر صادق(علیه السلام)، ۱۳۵۹، جعفری، ۱۳۶۲، ج۱ و۳)، امر مهمّی است که می‌تواند به عنوان یکی از معیارهای اصلی مسکن مطلوب مطرح شود.

علاوه بر نیاز انسان به تماس با طبیعت، هماهنگی محیط مطرح شود. علاوه بر نیاز انسان به تماس با طبیعت، هماهنگی محیط مصنوع و از جمله عمارت و مسکن(به عنوان مهمترین و بیشترین اثر معماری مستحدثه توسّط انسان در زمین) با طبیعت(محیط، عناصر، سیما، مناظر، مصالح و زیبایی‌های طبیعی) ضرورتی انکار ناپذیر است.

بنابراین، انسان از جنبه‌های مادّی و معنوی متفاوتی به طبیعت و عناصر طبیعی و برخورداری از تماس نزدیک و مداوم با آنها نیازمند است. در این مقوله، توجّه به چند نکته اهمیّت دارد:

۱- این که این تماس بایستی در یک سلسله مراتب منطقی از واحد مسکونی تا کوچه و خیابان و محلّه و شهر و حتّی خارج شهر(طبیعت بکر) برقرار باشد.

۲- عناصر طبیعی بسته به ارزشی که در برآورده نمودن نیازهای معنوی و روانی انسان، با توجّه به معانی نمادینشان، دارند شناسایی و دسته بندی و به مردم یادآوری شوند و امکان تماس با آنها برقرار گردد.

۳- به نقش عناصر طبیعی در جهت پاسخگویی به نیازهای معنوی انسان نیز توجّه شده و این نقش مهم به مردم معرّفی شود. علاوه بر آن، ملحوظ داشتن شرایط اقلیمی و محیطی در طرّاحی مسکن نقشی بسیار مهم ایفا می‌نمایند و نکته‌ی مهم در این مقوله آن است که ابنیه به گونه‌ای طرّاحی شوند تا نیاز به تنظیم کننده‌های مصنوعی برای تنظیم شرایط محیطی به حدّاقل ممکن کاهش یابد.

در این صورت است که نه تنها در بلند مدّت فواید زیست محیطی و حتّی صرفه‌های اقتصادی فراوانی برای جامعه خواهد داشت، بلکه در جهت خودکفایی و احراز هویّت ملّی نیز عمل خواهد کرد. نکته‌ی بعدی در ارتباط با بهره‌گیری از طبیعت عبارت از شناسایی قوانین حاکم بر طبیعت و استفاده از آنها در طرّاحی و برنامه‌ریزی محیط مصنوع و از جمله مسکن است.

این موضوع به وظیفه‌ی مهم انسان به عنوان خلیفه الله رجوع داده می‌شود که در جهت حفظ امانت الهی بایستی اصول حاکم بر اعمالش را اصولی قرار دهد که در افعال و خلقت الهی مشاهده می‌شوند(ر. ک: نقی زاده و امین زاده، ۱۳۸۴).

اگرچه این ویژگی بارز غالب مجتمع‌های زیستی دوران گذشته در بسیاری از جوامع بود که هر واحد مسکونی دارای فضای باز اختصاصی بود، امّا این ویژگی در شهرهای تاریخی ایرانی با ویژگی‌های کاملاً شاخصی وجود داشت.

جملگی خانه‌ها، مدارس، مساجد، کاروانسراها و عمارات عمومی و خصوصی دارای حیاطی بودند که به تناسب وسعت و عملکرد خویش آب و گیاه و نور طبیعی و جریان هوا و حیوانات را در خویش داشتند و به این ترتیب هر کدام پذیرای استفاده کنندگان خویش بودند. این فضاها ارتباط انسان با آسمان و ماه و ستاره و خورشید را نیز برقرار می‌کردند.

حتّی در مجتمع‌هایی که به دلیل شرایط خاصّ اقلیمی(کمبود زمین، عدم دسترسی به منابع آب در واحدهای مسکونی، صخره‌ای بودن و مانند آنها) بافت کاملاً فشرده و بدون حیاط را دارا بودند، به روش‌های دیگری، از قبیل دسترسی بسیار نزدیک به طبیعت پیرامون، اشتغال در محیط طبیعی و گذران و انجام برخی فعّالیت‌ها در بام خانه‌ها این ارتباط برقرار بود.

با عنایت به تجارب جوامع بشری و فرهنگ اسلامی-ایرانی، مناسب‌ترین شیوه‌ی برخورد انسان و طبیعت آن است که در عین حالی که انسان را اشرف مخلوقات و ارجح بر جهان می‌داند که عالم را برای او مسخّر قرار داده‌اند،(۱۴) به این مورد مهم نیز توجّه دارد که انسان در جهان و با جهان زندگی می‌کند و حیات طیّب او بستگی تامّی به پاکی و سلامت جهان دارد.(۱۵)

بنابراین در عین بهره‌گیری از جهان باید به شناسایی قوانین حاکم بر آن(سنن الهی) همّت گماشته و اعمال خویش را با آنها هماهنگ نماید. در جامعه‌ای با این تفکّر و با این روش است که نه تنها به راحتی پذیرای آرای منطقی و انسانی ظاهراً جدید همچون توسعه‌ی پایدار است، که به بالاتر از آن اندیشید(نقی زاداه، ۱۳۸۵)، و در صورت همّت کردن؛ توانایی تکامل و غنا بخشیدن به آن و ارائه‌ی سهمی مهم در ارتقاء دانش بشری دارد. در چنین جامعه‌ای نشان از خروج از تعادل به چشم نمی‌خورد، و ارتباط انسان با عناصر طبیعی در فضاهای مختلف شهری برقرار است.

ممکن است این موضوع مطرح شود که در گذشته ابزار و وسایل و امکانات تخریب کننده و آلوده کننده‌ی محیط وجود نداشت، و به بیان دیگر همزیستی با طبیعت امری طبیعی و محتوم و ناگزیر بوده است.

باید توجّه کرد که عامل تخریب محیط، تنها صنعت و ماشین و ابزار و ادوات نیستند، بلکه آنچه مهم و عامل اصلی تخریب و آلودگی محیط و طبیعت است، ویژگی‌های اخلاقی و عملی انسان می‌باشد که با بردن نامناسب ماشین و در جهت ارضای امیال خویش طبیعت را نابود می‌کند. این ماشین نیست که طبیعت را تخریب می‌نماید.

طبیعی است ماشینی که در خدمت امیال انسان قرار گیرد(همچون تیغ در دست زنگی مست) تخریب طبیعت را تسهیل و تشدید می‌کند.

مقایسه‌ی دو نوع نگرش به طبیعت و عناصر طبیعی در دوران سنّت و مدرن(۱۶) موضوع را روشن می‌کند. بدون دخول در این مباحث که در مواضعی دیگر به آنها اشاره شده است، تنها به ذکر این نکته بسنده می‌شود که مطابق بسیاری از آرا متفکّران، بزرگترین عامل تخریب طبیعت و محیط زیست و آلودگی انسان‌ها نتیجه‌ی بحران اخلاقی انسان دوران مدرن است و نه صرف ماشین(ر. ک: نصر، ۷۸-۱۳۷۷، همو، ۱۳۷۹ و سازمان حفاظت محیط زیست، ۱۳۸۰).

در عین حال، توجّه کنیم که برای نمونه، آلودن آب، در گذشته، که بسیاری قنوات و مسیرهای آب از معابر و فضاهای اصلی و حتّی از داخل خانه‌ها می‌گذشتند، می‌توانست ممکن و بسیار ساده باشد. امّا تنها عاملی که انسان‌ها را از این امر بر حذر می‌داشت در مورد آلوده کردن خاک و محیط زندگی.

توجه کنیم که در شهرهایی که اداری خدمات شهرداری و جمع آوری زباله یا رُفت و روب معابر وجود نداشت و این مهم را همه‌ی مردم با احساس تعهّدات اخلاقی و به تبعیّت از آموزه‌های دینی انجام می‌دادند. اگر این وضعیّت را با وضعیّت شهرهای اروپایی آن دوران مقایسه کنیم موضوع روشن می‌شود.

بوم‌آوری معیاری است که علاوه بر تذکّر و تقویت استقلال و عزّت جامعه‌ی اسلامی نشانه‌ای از استفاده‌ی صحیح از هر چیزی است که در اختیار جامعه می‌باشد. این معیار که به عنوان یکی از مبانی معماری ایرانی نیز معرّفی شده است(پیرنیا، ۱۳۶۹)، امروزه به عنوان یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌ها و مبانی توسعه‌ی پایدار نیز مطرح می‌باشد.

اکثریّت ساختمان‌های بند مرتبه‌ی مستحدثه در ایران معاصر(نه در طرح، نه در شکل، نه در مصالح انتخابی، نه در تناسبات و نه در ارتباط با بافت شهر) نشانی از بوم آوری و بومی بودن ندارند.

مروری اجمالی بر تاریخ معماری و احداث ساختمان‌های بلند منفرد(همچون مساجد و مأذنه‌ها و کلیساها و میل‌ها و برج ها) و حتّی مجتمع‌های مسکونی وسیع نظیر آنچه در بابل و آتن و یمن و روم و بیزانس در ارتفاعات حتّی ۳۰ متر و تا ده طبقه در گذشته بنا می‌کرده اند(شولز، ۱۳۷۵)، دلیل روشنی است بر ردّ این نظریّه که برای بلند مرتبه‌ها صرفاً بایستی از مصالح مدرن استفاده کرد. البتّه سخن در نفی مصالح مدرن و بازگشت به استفاده از خشت و چوب نیست؛ بلکه در اینجا به دو نکته‌ی بنیادین اشاره می‌شود:

اول این که در مقوله‌ی مصالح نباید دنباله رو اکتشافات و اختراعات بیگانگان بود و باید دست به کار شد و خود نیز امکانات در دسترس به کشف و اختراع مصالحی همّت گماشت که بتوانند با هویّتی ملّی مطرح شوند و پاسخگوی نیازهای تکنیکی روز باشند و به استقلال و خودکفایی کشور کمک کنند.

دیگر این که به روند جذب ضایعات ساختمانی در طبیعت توجّه شود که چه آسیب غیر قابل تصوّری به طبیعت وارد می‌شود و این در حالی است که ضایعات مصالح سنّتی و بومی به آسانی در طبیعت قابل هضم بوده و خسارتی به آن وارد نمی‌کنند.

۹- رعایت عدل و توجّه به عدالت اجتماعی

متون اسلامی، مشحون از تذکراتی در مورد اهمیّت عدل و لزوم رعایت آن در جملگی زمینه‌های زندگی است. ضمن آن که ”عدالت” معنای وسیعی را در برگرفته است. با توجّه به فرموده‌ی نبیّ مکرّم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که فرموده‌اند ”بِالعَدل قامَتِ السَّمواتِ وِ الاَرض: آسمانها و زمین با عدل برقرار است،” می‌توان به جمیع اموری که به عدل مربوط یا از آن مشتق شده باشند، به عنوان معائیری برای ارزیابی فعّالیت‌های انسان توجّه کرد.

اهمّ این معائیر در زمینه‌ی مورد بحث عبارتند از: تعادل بین جنبه‌های معنوی و مادّی حیات، تعادل در انتخاب کاربری، تأمین خدمات محلّ استقرار مناسب، تعادل در فضای باز و ساختمان، تأمین خدمات شهری مناسب، تعادل بین محیط مصنوع و طبیعت و سایر مصادیق تعادل و میانه‌روی.

تعادل، به عنوان بارزترین ویژگی و بنیادی‌ترین اصل حاکم بر عالم وجود که مشتق از عدل می‌باشد، اصلی است که رعایت آن در هر گونه طرح و برنامه‌ای توصیه شده و می‌تواند فراهم آورنده‌ی امکان تجلّی بسیاری ارزش‌ها و مفاهیم و معیارهای دیگر باشد. در ارتباط با مسکن، رعایت تعادل محیطی، تعادل در پاسخگویی به نیازهای توأم فرد و خانواده و جامعه، تعادل در مصرف منابع طبیعی و تعادل در فرهنگ و الگوی مصرف.

مضافاً این که تعادل(به تبعیّت از اصل عدل) در جای خود قرار گرفتن هر جزء است؛ و معرّفی کلّ مسکن به نحوی است که بهترین بازدهی معنوی و مادّی را داشته باشد.

ویژگی تعادل که مصداق و تجلّی عدالت حاکم بر عالم هستی است، اصل توصیه شده‌ی تعالیم اسلامی برای جملگی امور مسلمانان است که مباحث و صفاتی چون حنیف، وسط، قصد(اقتصاد) و میزان که برای اسلام یا مسلمانان ذکر شده است(لقمان: ۱۹، بقره:۱۴۳، مائده: ۶۶ و جوادی آملی، ۱۳۶۶)، به نحوی به آن ارجاع می‌شوند.

مصادیق مختلف تعادل را در رعایت تعادل در توجّه به ابعاد و نیازهای معنوی و مادّی انسان، ایجاد و حفاظت از تعادل بین محیط طبیعی و محیط مصنوع، و تعادل در دسترس جامع به امکانات و خدمات عمومی شهر می‌توان مورد بررسی قرار داد Naghizadeh، ،۲۰۰۰a & Naghizadeh، ۲۰۰۰

برنامه‌ریزی ملّی برای گسترش عدالت اجتماعی و کسب درآمد مناسب و دسترسی به امکانات لازم برای زیست انسانی در همه‌ی مجتمع‌های زیستی ضرورتی انکارناپذیر است که توسّط آن می‌توان از کوچه‌ای بی‌رویه‌ای که در پی تأمین زندگی مادّی و دنیایی است پیشگیری نمود.

مضافاً این که رفع قطب بندی‌های مختلف در یک شهر نیز راهی برای امحاء و مسائل و مشکلاتی است که زمینه ساز تقابل‌های اجتماعی و انسانی و بالّنتیجه بحران امنیت می‌گردند. توجّه به امر سکونت(و ایجاد شرایط سکونت مطلوب) به جای تمرکز بر تولید سرپناه موضوعی است که می‌تواند شرایط عادلانه‌ی زندگی را برای انسان‌ها فراهم آورد.

به این ترتیب، فضای خانه و مسکن، نه تنها باید بتواند زمینه‌ی مناسب رشد کرامت‌های انسانی و پاسخگوی نیازهای روحی و روانی او نیز باشد. توجّه به این نکته، مهم است که: اصل یکصد و سی و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به حقّ، از”مسکن مناسب”(و نه مسکن حداقل) سخن می‌گوید و البتّه که ویژگی‌های این تناسب نیز باید از جهان‌بینی اسلامی و فرهنگ ایرانی استخراج و معرّفی شود.

به همین دلیل است که در طرح مسکن حدّاقل توجّه به”ویژگی‌ها و ابعاد کمّی و کیفی مسکن” به گونه‌ای که فضای سکونتی مورد نیاز و متناسب با خانوار‌های ایرانی”باشد توصیه می‌شود (حبیبی و دیگران، ۱۳۶۷،ص۲). سخن در این است که ارزش‌های مطرح در فرهنگ ایرانی و شأن خانواده‌ی ایرانی باید مورد توجه قرار گیرند و از آنچه این ارزش‌ها و این شأن را تضعیف و خدشه دار می‌کند احتراز شود.

اصل سی و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز”داشتن مسکن متناسب با نیاز”، را”حقّ هر فرد و خانواده ایرانی” می‌شمارد و دولت را موظّف می‌داند که با”رعایت اولویّت برای آنها که نیازمندند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه‌ی اجرای این اصل فراهم کند.”

توجّه کنیم که میانه‌روی، به عنوان جلوه‌ای از تعادل به هر گونه خروج از عدالت و تعادل اطاق می‌شود که مصداق بارز آن را می‌توان”اسراف” نامید که در همه‌ی امور باید از آن احتراز کرد. این موضوع، یکی از تعالیم قرآنی است که به هر گونه خروج از تعادلی، اسراف اطلاق می‌شود.

به طور نمونه فرعون به دلیل برتری جویی‌اش در زمین مسرف نامیده می‌شود(یونس: ۸۳ و دخان:۳۱). قوم لوط نیز به جهت خروجشان از جاده‌ی تعادل و روش زیست طبیعی به عنوان قومی مسرف معرّفی شده‌اند(اعراف:۸۱). غفلت نیز با اسراف مرتبط است(یونس: ۱۲).

خلاصه این که هر گونه فساد و تباهی در زمین و هم چنین ضدّیت با اصلاح در زمین نیز مصداق اسراف هستند(شعراء: ۱۵۲-۱۵۱). توازن نیز از ویژگی‌ها و صفاتی است که می‌تواند در قالب میانه‌روی مطرح شود، که همه چیز موزون خلق شده‌اند.(۱۷) و عدل(که مبنای همه‌ی صفات پسندیده و جمع فضیلت هاست)، موزون است.

در مورد مفهوم موزون بودن عدل می‌توان گفت:”اگر مجموعه‌ای را در نظر بگیریم که در آن اجزا و ابعاض مختلفی به کار رفته است و هدف خاصّی از آن منظور است، باید شرایط معیّنی در آن از حیث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ کیفیت ارتباط اجزاء با یکدیگر رعایت شود و تنها در این صورت است که آن مجموعه می‌تواند باقی بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ایفا نماید”(مطهری، ۱۳۵۷، ص ۵۹).

موزون و متعادل بودن به نوبه‌ی خود مستلزم نظم و حساب و جریان معیّن و مشخّصی است. و این در واقع همان حدیث نبوی است که می‌فرماید: “بِالعَدل قامَتِ السَّمواتِ وَ الاَرض.”

میانه‌روی که همان مشی در حدّ تعادل و اجتناب از افراط و تفریط است، از کیفیّاتی است که در به تعادل رساندن جامعه ایفای نقش می‌نماید. جنبه‌ای از میانه‌روی عبارت از اجتناب از اسراف و تبذیر است که در مقولاتی همچون انتخاب مصالح و شیوه‌های ساخت و تنوّع فضاهای درونی مسکن و هر آنچه بتوان آن را به عنوان خروج از تعادل ذکر کرد، بروز می‌نماید.

علاوه بر آن، میانه‌روی به معنای اجتناب از لغو و بطالت است که این اعراض و دوری به عنوان ویژگی مؤمنین ذکر شده است: “قَد اَفلَحَ المِؤمِنُونَ الَّذینَهُم فی صَلوتِهِم خاشِعُونَ وَ اَلَّذینَهُم عَنِ اللَّغوِ مُعرِضُونَ: همانا اهل ایمان به فیروزی و رستگاری رسیدند آنان که در نماز خاضع و خاشع هستند و آنان که از لغو و سخن باطل اعتراض و اعراض می‌کنند”(مؤمنون:۳-۱).

جملگی این‌ها، هشیاری جامعه را در تقابل با موج ترویج مصرف‌گرایی و مدگرایی شایعی طلب می‌نماید که دنیای صنعتی و مادّیگرایی معاصر به شدّت مبلّغ و مروّج آن است و به صورت اشکال و مصالح و فضاها و روابطی ظاهر می‌شود که در تضاد با اقلیم و ارزش‌های فرهنگی جامعه و حتّی تضعیف کننده‌ی اقتصاد خانواده‌ها می‌باشد.

“هماهنگی” موضوع بنیادینی است که رعایت آن در طرّاحی مسکن، خواهد توانست علاوه بر کمک به ایجاد مسکن مناسب، در ایجاد و نمایش تعادل‌های محیطی و کالبدی و بصری نیز نقشی در خور ایفا نماید. بدون دخول به مبانی و اثرات هماهنگی، به برخی زمینه‌هایی که هماهنگی در آنها ضرورت دارد بسنده می‌شود:

هماهنگی ویژگی‌های محیطی محیط مصنوع با مختصّات روانی و فیزیکی انسان، هماهنگی عناصر انسان ساخته با طبیعت و اقلیم، هماهنگی عناصر و عملکردهای مجاور، هماهنگی فرم‌ها و اشکال، هماهنگی مصالح با یکدیگر و با اقلیم، هماهنگی ویژه‌های مسکن با فرهنگ عمومی و با فرهنگ خانواده‌ها و خلاصه آن هماهنگی‌هایی که بایستی بین(نیازها و مختصّات) انسان و محیط طبیعی و مسکن و شهر برقرار باشند و امروزه کمتر مورد توجّه قرار دارند.(۱۸)

۱۰- زیبایی

مشاهده و احساس منظر و چشم‌انداز و اشکال زیبا که خواست انسان است، نیازمند ملحوظ داشتن تناسبات و هماهنگی‌هایی در مختصّات ابنیه و فضاهای باز شهری است. در واقع، زیبایی نتیجه‌ی تناسبات و تعادل‌هایی است که طرح‌ها و برنامه‌های از پیش اندیشیده امکان فراهم آوردن آن را دارند.

این در حالی است که عمارات و فضاهای موجود که نتیجه‌ی تصمیم و اراده‌ی فردی هستند و آنچه در این تصمیم‌گیری دخالت ندارد مختصّات عمارات اطراف می‌باشد. زشتی این ساختمان‌ها را در مقولاتی چند می‌توان برشمرد. اوّلین نکته ناهماهنگی و عدم تناسب آنها با بافت و عمارات همجوار می‌باشد که این البتّه اختصاص به بلند مرتبه‌ها نداشته و شامل جملگی ساختمان‌های شهر نیز می‌شود.

مورد بعدی فقدان نماسازی مناسب و هماهنگ در چهار طرف ساختمان است. به این ترتیب، که معمولاً یک و حدّاکثر دو نمای اصلی، نماسازی شده و دو نمای دیگر یا به حال خود رها می‌شوند که پس از مدّتی در اثر بارندگی و آلودگی هوا زشتی در چندانی می‌یابند، و به این ترتیب، از چهار نمای شهری دو نمای آن نمایی آکنده از زشتی و عدم تناسب است.

بگذریم از این که تناسبات و مصالح و رنگ‌های به کار گرفته شده در نماهای اصلی نیز در بسیاری موارد صبغه‌ای از زشتی را به نمایش می‌گذارند که اغلب حکایت از منیّت و تفاخر و انانیّت دارد.

۱۱- ارجحیّت معنویّت بر مادّیت

این رجحان، کیفیّت و جلوه‌ای است که در ظاهر و کالبد شهرها و اجزا و عناصر شهرهای مسلمانان و از جمله مسکن آنها به وضوح و روشنی باید قابل درک باشد. این ظهور چیزی جز جلوه‌ی باورهای مردم نیست که به معنویّت عنایت ویژه دارند و دنیا را در پناه آخرت جست و جو می‌کرد و در واقع دنیا را وسیله‌ای برای وصول به آخرت یا ساختن آن می‌دانست.

شاید این امر به دلیل عدم تفکیک دنیا و آخرت باشد. این عدم تفکیک با عدم تفکیکی که امروزه از آن بحث می‌شود، کاملاً متفاوت‌اند. در دوران معاصر ابتدا دنیا و آخرت از هم تفکیک می‌شوند، و از آنها به عنوان دو مقوله و دو قلمرو حیات نام شود. سپس این موضوع مطرح می‌شود که اسلام به هر دو قلمرو توجّه دارد و هیچ یک را معطّل نمی‌گذارد.

بنابراین، نتیجه می‌گیرند که هر دو را باید مدّ نظر و ملاک عمل قرار داد. طبیعی است که در این روند(تفکیک و دوباره وصل کردن این دو ساحت) جدا انگاشتن آنها اثر منفی خود را خواهد داشت. به این ترتیب که(به اشتباه و به تبعیّت از سیطره‌ی تفکّرات بیگانه) برخی چیزها دنیایی و مادّی و بعضی دیگر اخروی و معنوی تلقّی می‌شوند.

این در حالی است که در ادیان الهی چنین نیست. راه و مقصد یکی است. امّا ابزار و وسایل و ساحت‌های متفاوتی در دسترس مردم قرار دارند. حتّی تاجر پس از نماز صبح تا هنگام حضور در حنجره‌ی خویش به تحصیل(و حدّاقل به کسب علم پیشه‌ی خویش: مکاسب) می‌پردازد. و بدین ترتیب است که میان مسجد و مدرسه و بازار و محکمه‌ی شرع و مرکز فرمانروایی جدایی نیست.

۱۲- سلسله مراتب

اصل سلسله مراتب که ارتباط قلمروهای مختلف محیط زندگی را از عمومی تا خصوصی(عمومی، نیمه عمومی، نیمه خصوصی و خصوصی) تعریف و تعیین می‌کند به دلیل ویژگی‌های مسکن که آن را”حرم” نامیده‌اند و از اهمیّت خاصّی برخوردار است. در رابطه با مسکن، سلسله مراتب را می‌توان در دو درجه‌ی بیرونی و درونی مورد مداقّه قرار داد.

سلسله مراتب بیرونی به ارتباط داخل مسکن با سایر فضاها و عملکرهای پیرامون آن می‌پردازد، در حالی که سلسله مراتب درونی بر تبیین ارتباط عناصر داخل مسکن با یکدیگر متمرکز است. قابل ذکر است که در انتظام ارتباطات فضاهای داخلی نیز اهمیّت سلسله مراتب کمتر از ارتباط مسکن با خارج نمی‌باشد.

چنانچه توصیه شده است که از سنینی مشخّص، خوابگاه دختران و پسران خانواده از یکدیگر جدا شود و همچنین کودکان بایستی برای ورود به محل استراحت والدین از آنها اجازه بگیرند(نور: ۵۹-۵۸).

تأثیر اصل سلسله مراتب بر معماری مسکن، به تبیین مراتب و نحوی ارتباط قلمروهای مختلف(عمومی، نیمه عمومی، نیمه خصوصی و خصوصی) می‌پردازد و حدّ و حریم و فضاها و عناصر ارتباطی هر یک را تعیین می‌نماید. ضمن آن که در هر قلمرو نیز به جزئیّات بیشتری توجّه داشته و ارتباط اجزاء و عناصر آن قلمرو با یکدیگر و با سایر قلمروها را مورد توجّه قرار می‌دهد.

رابطه‌ی اجزاء درونی مسکن و همین طور ارتباط آن با فضاهای خارج از خود الزاماً باید، هم واجد قلمروهای مشخّص و تعریف شده‌ای باشد و هم این که حریم و فضاهای ارتباط دهنده‌ی این قلمروها باید معلوم باشند.

برای نمونه، تعریف قلمروهایی چون قلمرو زندگی والدین، قلمرو فعّالیت فرزندان، قلمرو عمومی، قلمرو پذیرایی از میهمانان، قلمروهای زندگی پسران و دختران خانواده و قلمروهایی از این قبیل ضرورت مسکن مطلوب است که در صورت اختلاط آنها از میزان مطلوبیّت مسکن کاسته خواهد شد.

تمایز قلمروها و مصون داشتن خانه از مشکلات و اشکالاتی چون اشراف بصری، نفوذ سر و صدا، نفوذ آلودگی‌های بویایی، نفوذ انواع آلودگی‌ها و امکان تجاوز بیگانگان به جهت تقلیل امنیت از مباحث قابل توجّه در طرّاحی و تعریف حرایم متنوّعی برای مسکن مطلوب هستند.

حدود و حرایم در شهرهای تاریخی، هم برای عناصر و هم برای فضاهای شهری، هم برای هر یک(یا هر گروه از) شهروندان و هم برای کلّ شهر به وضوح و به روشنی وجود داشت.

حدود و حرایم نه تنها وجود داشتند، که رعایت آنها نیز علاوه بر آن که از طریق سازمان فضایی تعریف شده و سلسله مراتب موجود به ناظر القا می‌شد، شهروندان هم به تبع سیطره‌ی ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی، خویش را ملزم به رعایت آنها می‌دانستند.

بارزترین حرائم؛ مخصوص واحدهای مسکونی و فضاهای باز آنها بود. مکان‌گیری فضاهای مختلف یک خانه نسبت به خانه‌های مجاور و نسبت به فضاهای عمومی، چه از نظر ارتفاع، چه از نظر فاصله، چه از نظر ارتباط بصری و حتّی از نظر بویایی و شنوایی به گونه‌ای بود که کمترین امکان ارتباط بین درون و بیرون وجود داشت.

به این ترتیب، نه تنها احساس امنیّت به ساکنین القا می‌شد، که دیگران نیز از امکان بروز گناه یا خطا یا تجاوز به حقوقِ فردیِ دیگران مصون نگه داشته می‌شدند. پس از آن بن بست‌ها و کوی‌ها و حتّی محلات بودند که با حدود تعریف شده شان امکان تجاوز نامناسب و ناخواسته به حریم خویش را تقلیل می‌دانند.

این حدود و حرایم در بسیاری یا قریب به اتّفاق موارد از طریق در و دروازه و امثال آن نبود و از طریق عناصر شناخته شده‌ای همچون پلّه، ساباط، چهار طاقی، یک گردش، تغییر مصالح و از این قبیل عناصر کالبدی؛ به ناظر القا و معرّفی می‌شدند.

در پاسخ به برخی از اصول و معیارهای مطرح شده در مورد مسکن مطلوب همچون خصوصیّت و خلوت و حرمت خانواده و ارتباط با طبیعت، یکی از مهمترین ابزار و شیوه‌های تحصیل و تأمین آنها رعایت درون‌گرایی است. این اصل، برگرفته از عناصر تاریخی معماری ایران است که اکثریّت قریب به اتّفاق عناصر شهری و معماری مظهر آن بوده‌اند.

علاوه بر معیارهای مطروحه، توجّه به بسیاری از ارزش‌های اسلامی نیز در درون‌گرایی نهفته است، همچون: توجّه به درون(باطن) بیش از بیرون(ظاهر)، توجه به حیا، عدم تفاخر و ریا و خودنمایی، پرهیز از برهنگی و خودآرایی، از بین بردن زمینه‌ی رشد عُجب، تقویت وحدت جامعه و نمایش وحدت کالبدی.

ضمن آن که به تعبیر بورکهاردت خانه‌ی درون گرای مسلمین رو به آسمان دارد(۱۹) این شیوه‌ی معماری، علاوه بر این که به طور نمادین، توجّه انسان به خدا و همچنین پشت کردن به دنیا را به نمایش می‌گذارد، نمایشی از پاسخ به سیر در انفس و در درون خویش است که به تبعیّت از تعالیم قرآنی، به همراه سیر در آفاق، همواره مورد توجّه عرفای مسلمانان بوده است.

سَنُریهُم آیاتِنا فی الآفاق وَ فی اَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ اَ وَ لَم یَکفِ بِرَبِّکَ اَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ شَهیدٌ: ما آیات قدرت و حکمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملاً هویدا و روشن می‌گردانیم تا ظاهر و آشکار شود که بر حقّ است آیا‌ ای رسول!(همین حقیقت که) خدا بر همه‌ی موجودات عالم پیدا و گواه است کفایت از برهان نمی‌کند؟(فصّلت: ۵۳).

۱۳- اصلاح

این اصل که به عنوان اصلی اثباتی مطرح است، در حقیقت متّضاد فساد و اسراف در زمین می‌باشد. تعالیم اسلامی وظیفه‌ی انسان را اصلاح و عمران زمین می‌شمارد(هود: ۶۱).

در مورد عمران زمین بحث بسیار پیچیده‌ای مطرح می‌شود. به این معنا که اگر عمران زمین تنها به معنای ساخت و ساز مطرح شود، به آسانی مجوّز تخریب باغ‌ها و کشاورزی اطراف شهرها صادر می‌شود. ولی اگر آنها نیز به عنوان عمران زمین مطرح شوند، آن گاه حدّ و اندازه‌ی شهرها و چگونگی توسعه‌ی آنها سؤالی است که یکی از راه حل‌های آن می‌تواند توسعه‌های منفصل باشند.

۱۴- کمالگرایی

برای آنچه امروزه تحت عنوان توسعه‌ی پایدار مطرح است و به جهت اهمیت و ارزشی که دارد در بسیاری فعّالیت‌ها و از جمله در شهرسازی نیز مطرح شده است، نسخه‌ای ایرانی و ارزشمند نیز قابل ارائه است که آن اصل یا صفت کمال‌گرایی است. با عنایت به توضیح این موضوع در مواضعی دیگر(ر. ک: نقی زاده، ۱۳۸۹ آ) در این مجال تنها به مواردی از ویژگی‌های اصل کمال‌گرایی اشاره می‌شود:

– حدّاکثر همراهی و همزیستی با طبیعت،
– عدَم انقطاع رابطه‌ی انسان با طبیعت،
– حدّاقل یا فقدان تخلیه‌ی آلاینده‌ها(به ویژه آلاینده‌های کشنده و خطرناک) در طبیعت،
– استفاده از مصالح بومی،
– تنظیم شرایط محیطی با استفاده از امکانات و شرایط اقلیمی،
– احتراز از اسراف و فساد و تباهی و بیهودگی و بطالت،
– نگرش به طبیعت به عنوان منبع شناخت و آیات الهی،
– استفاده‌ی مناسب و بهینه از نیروی کار انسان،(۲۰)
-مصرف موادّ و مصالح در جهت کمال‌بخشی و شرافت بخشیدن به مادّه به منظور ارتقا کیفیّت حیات، و
– احتراز از مصرف موادّ و مصالح در جهت ارضا مشتهیات مادّی.

طبیعی است که با استفاده از فناوری در دسترس، امروزه می‌توان نه تنها از تخریباتی که بر طبیعت و نهایتاً بر زندگی انسان وارد می‌شود کاست، که حتّی رویّه‌های پیشین را تقویت نمود.

۱۵- عزّت

اندکی مداقّه در تعالیم اسلامی بیانگر اهمیّت عزّت جامعه‌ی اسلامی و لزوم اهتمام در نمایش و در تقویت آن است، و طبیعی است که این عزّت، علاوه بر بسیاری جنبه‌های سیاسی و علمی و هنری و اقتصادی، نیازمند نوعی احساس استقلال از بعد روانی و معنوی است.

به عبارت دیگر، یکی از ابزارهای مهمّ احراز عزّت جامعه، احساس روانی جامعه در استقلال و عدم وابستگی در مقابل بیگانه است. این گونه از استقلال فراتر از تکنیک و فناوری بوده و به قالب و شکل و محتوای موضوعات مرتبط بوده و تبعات استفاده از هر گونه الگوی بیگانه را نیز مدّ نظر قرار می‌دهد. معیارهای منبعث از این اصل عبارتند از: استقلال، بوم آوری و هویّت.

بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌ها(و به عنوان نمونه بارز آنها: بلند مرتبه سازی جاری) نه تنها نمادی از استقلال نیستند که در بسیاری زمینه‌ها عامل تشدید وابستگی و حتّی نماد وابستگی از نظر فرم و شکل و شیوه‌ی زیست فرهنگ و حتّی فناوری هستند. فناوری‌های تهویه و تأسیسات حتّی اگر تصوّر خودکفایی کاملشان مقدور باشد، به جهت غیر بومی بودن و اصرارشان بر مصرف بیشتر تکنیکی در آینده را فراهم می‌کنند.

این موضوع وقتی تشدید می‌شود که فعّالیت‌های علمی و پژوهشی در جهت دستیابی و ابداع فناوری استفاده از انرژی‌های تجدید شونده و پایدار و دگرگونی وضع موجود به آن سمت در حدّاقل و آن هم به تقلید بیگانگان باشد.

شاید درست باشد که؛ علوم موضوعاتی جهانی و میراث بشری هستند و به قوم خاصّی تعلّق ندارند، لکن باید توجّه کرد که هر علم و هر فنّی در هر اقلیم و فرهنگی، تفسیر و حتّی شکل خاصّ خود را دارد. برای نمونه با وجود گذشت بیش از یکصد سال از ظهور نماهای شیشه‌ای و فلزّی که از مهمه‌ی ۱۹۷۰ به بعد و با ظهور معماری پُست مدرن دوره‌ی رواجشان به سر آمد، اینک تازه در بلند مرتبه سازی‌های ایران تکرار می‌شوند.

این نمونه‌ی کوچک گویای این مطلب مهم است که حتّی این تقلیدها از موضوعات متأخّر و جاری انجام نمی‌شود، بلکه موضوعاتی تقلید می‌شوند که سال هاست حتّی در غرب نیز تاریخ مصرفشان گذشته، اشکالات عدیده شان بر مبدعین آنها نیز مشخّص شده و در سرزمین اصلی خویش منسوخ شده‌اند.

۱۶- تذکّردهی

اگرچه برخی مصادیق متذکّر بودنِ شهر، تحت عناوین و هدایتگری، معنویّت‌گرایی و آموزش قابل طرح و بررسی هستند، امّا به جهت اهمیّت موضوع، بحثی جداگانه از آن نیز به وضوح بحث کمک خواهد کرد. اگر تذکّر را یادآوری به معنای مطلق آن فرض کنیم هر شهری می‌تواند برخی موضوعات را به اهل خویش یادآوری کند.

امّا با عنایت به معنای واقعی”ذکر” که به معنای یادآوری قبلاً به آنها آگاه بوده یا به آنها آگاهی داده شده است، تنها وجه معنوی آن مدّ نظر است. به این ترتیب که یادآوری برخی موضوعات مادّی از قیل مصرف، غذا، جنس مخالف، تفریح و امثال آنها چیزی جز تحریک و تهییج نیست.

آنچه که نیازمند تذکّر است، موضوعات و نیازها و نکاتی است که به دلیل سیطره و پر رنگ شدن همین موضوعات مادّی، مستور شده‌اند و انسانها نیازمند یادآوری آنها هستند. شهرهای تاریخی، به دلیل مخفی داشتن یا عدم تحریک و تهییج نیازها و مشتهیات مادّی انسان و از طریق متذکّر شدن انسان به ارزش‌های معنوی، نقش تذکّردهی خویش را به انجام می‌رسانند.

شهر تاریخی و البتّه شهروندان آن نسبت به رعایت این موضوع یعنی متذکّر نگه داشتن انسان کاملاً جدّی بودند. این در حالی است که شهر معاصر عموماً بر تهییج و تحریک قلمرو مادّی حیات متمرکز است.(۲۱) معیارهایی چون آموزش و هدایت نیز در ذیل همین اصل قابل طبقه بندی هستند.

۱۷- تواضع

به تبعیّت از تعالیم اسلامی که مشی در زمین به تفاخر و غرور را نفی و نهی نموده و بر عکس تواضع و فروتنی و عدم خودستایی و تفاخر را توصیه می‌کند(اسراء: ۳۷، لقمان:۱۸، حدید: ۲۳ و فرقان: ۶۳)، آثار انسانی و از جمله شرها و عماراتشان نیز باید القا کننده‌ی این ارزش و اصل بنیادین چنانچه برای نمونه، شهرهای تاریخی ایرانیان دارای بافت و کالبدی هماهنگ و بدون تفاخر و تمایزات خودستایانه‌ی مادّی بودند.

بارزترین ویژگی این بافت جداره‌های ساده و یکنواخت آنها به سمت فضاهای عمومی بود. در عین این سادگی و هماهنگی، استفاده از فرم‌های متنوّع و احجام متفاوت نیز یکنواختی حاصل از محدودیت رنگ و مصالح این بافت‌ها را منتفی می‌نمود.

تنوّع فرم‌ها و احجام و توالی متنوّع فضاها و سلسله مراتب مختلف بین فضاهای شهری، کسالتی را که ممکن بود در اثر استفاده از مصالح و رنگ‌های محدود حاصل شود منتفی می‌کرد. این تواضع و فروتنی و گرایش به درون را حتّی در مساجد نیز می‌توان مشاهده کرد که علی رغم ارتفاع نسبی شان که سایه‌ی معنوی خویش را بر شهر گسترده بودند، فاقد سطوح بیرونی تزئین شده بودند.

۱۸- حیا

مروری اجمالی بر کالبد و سازمان فضایی و اَشکال و سلسله مراتب موجود در بافت‌های تاریخی شهرها حکایت از آن دارد که بسیاری از دریافت‌های بصری و صوتی و بویایی که امروزه در شهرها به وفور در دسترس همگان هستند، بر مردمان آن شهرها مستور و پوشیده بودند.

این دریافت‌ها عموماً موضوعاتی خصوصی و در هر دو قلمرو مادّی و معنوی زندگی قابل طبقه بندی هستند. شهر تاریخی نه تنها از برهنگی و عریانی و نمایش خویش برای بیگانه بری بود که حتّی زمینه‌ی تحریکات مادّی یا خودنمایی و خودستایی و تحقیر انسان(دیگران) را نیز به حداقل رسانده بود.

حیای شهر تاریخی اجازه‌ی ریا و فریب نمی‌داد در عین حالی که دارای همه‌ی این صفات بود، در شهر تاریخی و در فضاهای عمومیِ آن، حتّی کسانی که مقیّد به آدابی نبودند، حرمت جمع و جامعه را به سهولت نمی‌شکستند، در حالی که امروزه حتّی افراد با ظاهر و سیمایی متدیّن به راحتی برخی مقرّرات و قوانین و حتّی هنجارهای اخلاقی را رعایت نمی‌کنند که از ذکر آن خودداری شده و برای مشاهده‌ی جزئیات آن مراجعه به فضاها و اماکن عمومی توصیه می‌شود.

۱۹- پاکی و طهارت

پاکی را به شقوق مختلفی از جمله پاکی هوا، پاکی محیط، پاکی نمای عمارات و پاکی فضاهای داخلی ساختمان‌ها می‌توان تقسیم نمود که هر کدام نیز به پاکی مرئی به تمیزی ظاهری و محسوس توسّط حواس اطلاق شود، و پاکی نامرئی شامل تمیزی و سلامت محیط و بری بودن آنها از موجودات ریز یا گازها و مواد غیر قابل رؤیت، و فراتر از آن پاکی و طهارت معنوی است.

تحقیقات انجام شده، دو زمینه‌ی اصلی پدید آمدن زشتی در اثر آسیب دیدگی نمای عمارات بلند را ناشی از”تابیدگی ساختمان” و ناشی از”آثار محیطی” معرّفی می‌کند که عمدتاً عبارتند از: شکست شیشه‌ها، ترک خوردن، قلوه کن شدن، خرد شدن، جابجایی، تغییر شکل، لکّه دار شدن، خوردگی، خرد شدن ناشی از خوردگی پرتو فرابنفش، خیسی و پوسیدگی.

و بر اینها می‌توان اهمال در تعمیرات و نگهداری ادواری را نیز افزود که پس از مدّتی چهره‌ای زشت و آلوده را در برابر چشمان شهروندان قرار می‌دهند. علاوه بر اینها، پاکی معنوی و طهارت روحی و فرهنگی نیز وجه دیگری از پاکی است که خود بحث مستقل و مستوفایی را طلب می‌کند.

۲۰- تقوی

موضوع تقوی در مطالعه‌ی حاضر از منظرهای متنوّعی دارای اهمیّت است. یکی از آنها رعایت تقوی در ساخت و سازها و در سیمای عمومی شهر است. مورد بعدی ایجاد شرایط و فضاهایی است که امکان متّقی نگهداشتن اهل شهر را فراهم نماید و آنان را نه تنها به انجام گناه ترغیب و تشویق نکند، که آنها از ارتکاب گناه نیز باز دارد. موضوع بعدی رعایت تقوی در اداره‌ی شهر و تنظیم روابط اجتماعی است.

اصول و معیارهای سلبی

در کنار و علاوه بر اصول ایجابی که اشاره شد و البتّه امکان تکمیل و افزودن بر فهرست آنها وجود دارد، برخی اصول و معیارهای سلبی نیز هستند که شهرها و عمارات و مساکن باید از آنها مبرا باشند؛ و می‌توان به عنوان مکمّل به آنها اشاره نمود به دو مورد اشاره می‌شود.

* احتراز از کِبر

این موضوع در واقع به همراه احتراز از خودستایی و تحقیر دیگران، یکی از موضوعاتی است که باید بر شکل‌گیری شهرها و عمارات و مساکن مسلمانان اعم از سیما و شکل و سازمان فضایی و رابطه‌ی اجزا آنها با یکدیگر و با مردم تأثیر داشته باشد.

جلوه‌های رعایت چنین اصلی را می‌توان در سادگی فرم‌ها و اشکال، در مصالح بومی و محدود، در درونگرایی و در حدِّاقلِ استفاده از تزئینات در سطوح بیرونی، در ارتفاع متناسب و هماهنگ ساختمان‌ها، در تجانس غیر مادّی محلات، در همجواری متناسب عملکردهای متخلف، و در وحدت کالبدی شهر و عمارات مشاهده کرد.

*اجتناب از فساد و اسراف

جهان‌بینی توحیدی با تکیه بر اصل عدل، به عنوان عامل بقای عالم وجود و بالتّبع عامل ایجاد محیط مناسبی برای حیات انسان، غالب موضوعاتی را که در تقابل با اصل عدل هستند به عنوان ظلم معرّفی می‌کند. فساد و اسراف از مهمترین این عوامل هستند که انسان از ارتکاب آنها نهی شده است.

نتیجه‌گیری و جمع بندی

با توجّه به این که همه فعّالیت‌های انسانی در جهت نوعی خلق و خلاقیت انجام می‌شود، دو مورد اساسی بایستی مدِّ نظر قرار گیرند:

۱- این که با توجّه به مقام خلیفه اللّهی انسان، بهترین الگو برای شناسایی ویژگی‌های فعّالیت‌های انسانی و تعیین اصول حاکم بر اعمال و آثار تولید او همانا خلق الهی و اصول و قوانین حاکم بر اجزا جهان هستی است.

۲- به جهت این که نقش باورها و تفکّر حاکم بر انسان و نحوه‌ی نگرش او به جهان هستی و هم چنین توجّه به اعمالش، تأثیر مستقیم بر انتخاب روش‌های طرّاحی، ساخت، تولید و نحوه‌ی بهره‌گیری از طبیعت دارد، در این باب نیز شناسایی دستورالعمل‌های برآمده از تعالیم اسلامی یا لااقل محکّ خورده شده با این تعالیم برای مسلمانان واجب الرّعایه‌اند.

به این ترتیب، مجموعه‌ی ویژگی‌های تأثیرگذار بر فعّالیت‌های انسان و از جمله طرّاحی و ساخت مسکن وی متشکل از ”قوانین حاکم بر عالم وجود” و ”اصول توصیه شده برای حیات وی” می‌باشند.

* صفات فعل الهی

صفات فعل الهی(یا اصول حاکم بر فعل و خلق الهی)، از اصلی‌ترین صفاتی هستند که می‌توانند به عنان صفات و ویژگی‌های مسکن اسلامی ایرانی مطرح شوند.

توضیح این که: از یک سو، بر افعال انسان، بنا به باورها و الگوی اصلی‌ای که برای خویش انتخاب می‌کند، اصول و صفاتی مترتّب است، و از سوی، دیگر بنا به تعالیم اسلامی، انسان خلیفه(یا جانشین) خداوند در زمین است؛ و بنابراین با یک مقایسه‌ی ساده می‌توان این گونه نتیجه‌گیری کرد که اعمال انسانی بایستی به صفات فعل الهی متّصف باشند، و در جهت متجلّی ساختن آن صفات شکل بگیرند؛ تا شرط امانتداری در خلافت رعایت گردد؛ و نه تنها با فعّالیت‌های انسان خدشه‌ای به هماهنگی و تعادل موجود در عالم وجود و طبیعت وارد نیاید، که فراتر از آن، امکان تکامل موجودات(و عالی‌تر از آن، گرایش مواد به سمت تجرّد) در اثر فعّالیت‌های انسان نیز فراهم آید.

یکی از افعال مهمّ انسان، تغییراتی است که توسّط او در محیط به وجود می‌آید که قسمتی از آن به صورت محیط و فضای زندگی و مسکن در زمین ظهور می‌یابد. خلاصه این که چون تفکّر اسلامی، انسان را به عنوان جانشین خداوند تبارک و تعالی بر روی زمین معرّفی می‌کند، اصول حاکم بر اعمال و آثار انسانی بایستی رنگ و صبغه‌ی اصولی را داشته باشند که بر فعل طرّاحی و برنامه‌ریزی محیط به عنوان یکی از مهمترین فرآورده‌های فعل انسان حاکم باشند، عبارتند از: وحدت، تعادل، زیبایی، نظم، هماهنگی، توازن، اندازه، حدّ، هدایت، سلسله مراتب، تسبیح، حسن، حساب، حقّ بودن، کرم، احسان، عدم خلق به بطالت، عدم خلق به بازی که عموماً در قرآن کریم معرّفی شده اند.

* صفات فعل انسان: اصول توصیه شده برای حیات وی

علاوه بر ویژگی‌های مذکور برای صفات مخلوقات الهی(که در سطور پیشین ذکر شدند)، آنچه خداوند تبارک و تعالی به عنوان بنیادهای مشی زندگی انسان معرّفی می‌نماید نیز در شکل‌گیری محیط زندگی که باید مقوّم ارزشهای الهی بوده و انسان را به سمت آن هدایت نمایند ایفای نقشی در خور توجّه را عهده دار هستند که اهمّ آنها عبارتند از: عبودیّت و عبادت، تقوی، ذکر، امر به معروف، نهی از منکر، کرامت انسان، عبرت‌گیری، تفکّر، حیا، تواضع، عدم پذیرش ولایت کفّار و مشرکین، عزّت، تمایز(عدم تشابه به بیگانگان)، اجتناب از کِبر، احسان، ارجحیّت معنویّت بر مادّیت، امنیّت، هدایت، اصلاح و آبادی زمین، احتراز از فساد، تعاون و همکاری، شُکر، میانه‌روی و هویّت.

منبع: سبک زندگی