اضطراب

نوشته‌ها

روزه در عصر اضطراب

اشاره

یکى از تعالیم بسیار شگفت‏ انگیز اسلام که جنبه‏ هاى گوناگون آثار و برکات آن به تدریج براى بشر آشکار مى‏شود، وجوب یک‏ماهه «روزه» با آداب و شرایط خاص است که هر ساله مسلمانان از فواید جسمى، روحى و روانى، و اجتماعى آن بهره مند مى‏شوند. در آیات و روایات و متون اسلامى به برخى از آثار روزه، تحت عنوان علت یا حکمت وجوب روزه اشاره شده است. در اینجا پس از نقل چند روایت مشهور که به تأثیر روزه درسلامت روانى انسان اشاره دارد، به معرفى سه عامل عمده ناراحتى‏هاى روانى شایع در جامعه امروز ( اضطراب، وسواس، و افسردگى)، و بیان چگونگى تأثیر روزه در درمان یا پیش‏گیرى از موارد مذکور مى‏پردازیم.

روایات

۱٫ اگر دوست دارى که نا آرامى سینه‏ات کاهش یابد، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگیر.(۱)

۲٫ روزه ماه رمضان و سه روز روزه در هر ماه، ناآرامى سینه را از بین مى‏برد.(۲)

۳٫ روزه سه روز درهر ماه، پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه و روزه ماه شعبان، وسوسه سینه و پریشانى‏هاى دل را مى‏برد.(۳)

مسئله اضطراب

از نگاه روانشناسان، اضطراب در حد معقول و عادى آن که در همه افراد وجود دارد، نه تنها مضرّ نیست، بلکه مى‏تواند موجب احساس مسئولیت، جدّى بودن در کار، بروز مکانیزم‏هاى سازش روانى و خلاقیت گردد.(۴) آنچه معمولاً از شنیدن واژه اضطراب به ذهن مى‏آید، نوع بیمارى اضطراب است که بیش از حد و مداوم است و با از بین بردن امکانات روانى فرد، موجب ناکامى و درماندگى وى و ایجاد اختلال‏هاى گوناگون مى‏شود. مهم‏ترین عاملى که براساس نظریه تحلیل روانى، علت همه بیمارى‏هاى روانى محسوب مى‏شود، همین اضطراب است.

برخى، قرن گذشته را قرن اضطراب و تنیدگى نامیده‏اند.(۵) امّا در قرن بیست و یکم نیز همچنان توجه به معنویات جاى خود را به رقابت‏هاى افراطى و جلوه‏هاى خیره کننده زندگى‏صنعتى داده و اضطراب بشر کنونى را عمیق‏تر ساخته است؛ تغییرات سریع اجتماعى، از دست دادن ارزش‏ها و اعتقادات سنتى، و از همه مهم‏تر سست شدن اعتقادات و نداشتن دین و ایمان تسلى بخش که همگى مى‏تواند پشتیبان و حامى بشر در برابر مسائل و مشکلات باشد، اضطراب و ناراحتى بشر را افزایش داده است.(۶)

روزه و کاهش اضطراب

افراد متدیّن، به شهادت آزمون‏هاى تجربى(۷) و تجارب فردى، فشارهاى روانى و اضطراب هاى کمترى را در زندگى تحمل مى‏کنند؛ دینداران هم به لحاظ نوع نگرش منسجم و عاقبت نگرانه‏اى که نسبت به زندگى و مرگ دارند، و هم به دلیل آنکه از حمایت اجتماعى و روانى صمیمانه‏ترى در جامعه مذهبى خود برخوردار مى‏شوند، توانایى روانى بیشترى در مقابله با ناگوارى‏ها و مشکلات زندگى از خود نشان مى‏دهند.

نقش امید به آینده و اعتقاد به عادلانه وهدفمند بودن نظام خلقت، در جلوگیرى از بسیارى بدبینى‏ها و ناامیدى‏هاى شدید که گریبانگیر افراد و جوامع غیر دینى است، انکار ناپذیر است. مفاهیم و آموزه‏هاى دینى، همچون توکل، تقدیر الهى و… فرد دیندار را در دو راهى‏ها و تصمیم‏گیرى‏هاى مشکل، از استرس‏ها و اضطراب‏هاى بیمارى‏زا دور نگه مى‏دارد.

علاوه بر این، تأثیر هر یک از اعمال عبادى از قبیل نماز، روزه، حج و… در تقویت اراده و بالا بردن سطح اعتماد به نفس، و در نتیجه حفظ آرامش و سلامت روانى فرد و جامعه قابل توجّه است. امّا اینکه چگونه روزه به صورت خاص، در کاهش اضطراب و ناراحتى‏هاى درونى فرد تأثیر گذار است، به تحقیقات مستقل نیاز دارد.

وسواس چیست؟

یکى از بیمارى‏هاى رایج که در ادبیات روانشناسى امروز، از اختلالات اضطرابى به شمار مى‏آید، وسواس فکرى و عملى است، وسواس‏هاى فکرى شامل اندیشه‏ها، تکانه‏ها، و عقاید ناخواسته و مداومى هستند که شخص احساس مى‏کند، نمى‏تواند از آنها دورى کند، اما وسواس‏هاى عملى رفتارهاى آشکارا نامعقولى را در بر مى‏گیرد که به صورتى ثابت و تکرارى‏انجام مى‏شوند.(۸) در مواردى که فرد تشخیص مى‏دهد وسواس‏هاى فکرى و عملى غیر منطقى هستند، ممکن است تمایل یا کوشش براى مقاومت در برابر آنها داشته باشد، ]امّا [هنگام تلاش براى پیشگیرى از یک وسواس عملى، فرد ممکن است احساس اضطراب یا تنش شدید داشته باشد که غالباً با تسلیم در برابر وسواس عملى از آن رها مى‏شود.(۹)

روزه و درمان وسواس

براى درمان وسواس‏هاى فکرى و عملى، شیوه‏هاى متعددى چون دارو درمانى (که تنها مى‏تواند به طور موقت و براى‏زمینه‏سازى درمان اصلى مورد استفاده قرار گیرد)، روان درمانى‏هاى شناختى، روان تحلیلى و… ارائه شده است. در اینجا مى‏توان تأثیر روزه در مقابله با بروز یا پیشرفت وسواس را از دو جهت مورد ملاحظه قرار داد:

۱٫ کاهش اضطراب:

بسیارى از وسواس‏ها در نتیجه استقرار اضطرابى مزمن در روان فرد پدید مى‏آید و تشدید مى‏شود؛ حال با توجه به نقش دیندارى و به خصوص اعمال عبادى در کاهش اضطراب‏ها ـ چنان که ذکر شد ـ مى‏توان از روزه‏دارىِ، این انتظار را داشت که تأثیر مثبتى بر کاهش یا پیش‏گیرى از وسواس‏ها داشته باشد؛ البته کشف تجربى تأثیر روزه‏دارى بر کاهش وسواس، به تحقیق آزمایشى مستقل نیاز دارد.

۲٫ تقویت اراده

همان‏طور که در توضیخ اختلال وسواس گفته شد، یکى از عوامل اصلى در تداوم عمل وسواسى، ناتوانى فرد در مقابله و مقاومت در برابر اضطراب ناشى از ترک عمل وسواسى خویش است؛ به گونه‏اى که فرد تصور مى‏کند، هیچ گاه نمى‏تواند آن را ترک نماید؛ بنابراین، به هر طریق که ممکن است قدرت اراده و اعتمادبه‏نفس شخص را تقویت نمود، مى‏توان به درمان واقعى و اساسى وسواس کمک نمود.

در فرهنگ‏هاى مختلف، عناصرى وجود دارد که مى‏تواند با فراهم آوردن زمینه‏هاى مناسب، به شکوفایى و تقویت نیروى‏اراده کمک کند، یا با از بین بردن زمینه‏هاى مناسب و ایجاد شرایط محیطى نامناسب، رشد و شکوفایى آن را به تأخیر بیندازد. این عناصر فرهنگى به شکل برنامه‏هاى تربیتى، دستورالعمل‏هاى اخلاقى و حقوقى، و آداب و رسوم اجتماعى، در جوامع مختلف به صورت هاى گوناگون ظهور مى‏یابد.

فرهنگ اسلام مشحون از مباحث نظرى و برنامه‏هاى تربیتى و اخلاقى است که بر محور اختیار و اراده انسان استوار است؛ به علاوه بعضى فرایض مذهبى چون روزه که ماهیت آنها خوددارى از ارضاى فورى برخى تمایلات و نیازهاى سطح پایین است، به تقویت این نیرو کمک مى‏رساند.(۱۰) روزه‏دارى را مى‏توان به عنوان یک روش روان درمانى از نوع رفتار درمانى‏قلمداد کرد که براى تقویت اراده و ایجاد تغییر در رفتارها، روش تمرین عملى روزانه در طى یک برنامه مستمر یک ماهه را بکار گرفته است.(۱۱)

افسردگى‏ها

اختلالات افسردگى از جمله شایع‏ترین اختلالات روانى است که در بیماران به صورت‏هاى مختلف با شدّت و ضعف وجود دارد؛ اختلالات مهم افسردگى را مى‏توان به دو نوع زیر تقسیم نمود:

۱٫ افسردگى شدید؛ افرادى که دستخوش یک یا چند حمله افسردگى عمیق، بدون وجود حمله‏هاى مانى مى‏شوند، تحت عنوان افسردگى شدید معرفى شده‏اند. به نحوى که تخمین زده شده است، درصد بالایى از بیماران روانى بسترى نشده در بیمارستان را بیماران افسرده ]شدید [تشکیل مى‏دهند.(۱۲) از مهم‏ترین نشانه‏هاى افسردگى شدید، به بى‏خوابى‏شدید، کاهش سطح انگیزه و انرژى ، احساس بى‏ارزشى، مشکل در تفکر و تمرکز، احساس مداوم اندوه و ناامیدى و… است.

۲٫ افسردگى دو قطبى: اختلال افسردگى دو قطبى بر اساس نامى که براى آن انتخاب شده است، هم شامل حمله “مانى” و هم حملات افسردگى است. حمله مانى نوعى تغییر خلق ناگهانى است؛ به طورى که فرد مبتلا، ناگهان شادى بى‏حد و حصرى‏نسبت به آنچه انجام مى‏دهد یا در فکر انجام دادن آن است، احساس مى‏کند. این شادى افراطى معمولاً با تحریک‏پذیرى شدید همراه است و غالباً با پرگویى، بیش فعالى، پرش اندیشه، بى‏خوابى، حواس پرتى و رفتار بى‏ملاحظه و بى‏پروا همراه مى‏شود.

روزه و مداواى افسردگى

قرائن و شواهدى وجود دارد که نشان مى‏دهد، روزه‏دارى در تسریع امر بهبود بیماران مبتلا به اختلال افسردگى‏اساسى، نقش کلیدى دارد.(۱۳) دکتر ایوب مالک در کتاب روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشکى، دو ویژگى درمانى که در روزه دارى مسلمان‏ها وجود دارد و مى‏تواند به بهبود بیماران افسردگى کمک نماید، این‏گونه معرفى کرده است:

۱٫ تغییر برنامه خواب بیدارى

« گزارش شده که جلو کشیدن زمان خواب بیمار به مدت ۳ تا ۵ ساعت در طى ۲ تا ۴ روز، مى‏تواند آثار ضد افسردگى ایجاد کند. … بیدار شدن براى سحرى و انجام فرائض عبادى در سحرگاهان در روزه‏دارى اسلامى، مى‏تواند بر مبناى تغییر برنامه خواب در طول یک ماه، تأثیرات ضد افسردگى خود را اعمال نماید که اگر تا مدتى دوام یابد، و در صورتى که با سایر توصیه‏هاى‏اسلام در زمینه خواب و بیدارى در طول ماه‏هاى دیگر سال توأم شود، موجب استمرار آثار حاصل شده مى‏گردد؛ … به ویژه وقتى که به عنوان یک عامل کمکى، با دارو درمانى، مورد استفاده قرار گیرد.»(۱۴)

۲٫ مسأله محرومیت از خواب:

«امروزه یکى از روش‏هاى درمانى در بیماران افسرده، محرومیت از خواب است، که مى‏تواند به دو شکلِ محرومیت کامل از خواب و محرومیت از خواب رِمْ REM)) صورت گیرد؛ بیش از ۶۱ گزارش (با بررسى ۱۷۰۰ بیمار) ثابت کرده است که محرومیت کامل یا نسبى از خواب، منجر به بهبود قابل ملاحظه‏اى در ۳۰ تا ۵۰ درصد بیماران افسرده شدید مى‏گردد؛ اگرچه تأثیرات حاصله ممکن است موقتى باشد.»(۱۵) «بیدارى سحرگاهان در روزه‏دارى براى سحرى خوردن و انجام فرائض عبادى‏که ساعاتى را به خود اختصاص مى‏دهد، در اصل نوعى محرومیت از خواب رِمْ به شمار مى‏آید، که ادامه آن در طول یک ماه، مى‏تواند تأثیرات بارز ضد افسردگى داشته باشد».(۱۶)

پى نوشت:

۱٫ ” قال الرَّسول (ص): مَن سَرَّهُ أن یَذهَبَ کثیرٌ مِنْ وَحَرِ صَدرِهِ فلیَصُمْ شَهْرَ الصَّبرِ وَ ثلاثه أیَّام مِنْ کُلِِّ شَهْرٍ “(المحمدى‏الرى شهرى، محمد؛ میزان‏الحکمه، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامى، قم، ۱۳۷۱، ج۴، حدیث۱۰۶۷۰).

۲٫ ” قالَ الرَّسولُ (ص): صَوْمُ شَهْرِ الصَّبرِ وَ ثلاثه أیَّام مِن کُلِّ شَهر، یُذهِبْنَ وَحَرَ الصَّدر ” (میزان‏الحکمه، ج۴، حدیث۱۰۶۷۱).

۳٫ ” قالَ أمیرُالمُوءمِنینَ (ع): صَوْمُ ثلاثه أیَّام فِى کُلِِّ شَهْر وَ صَْومُ شَعْبانَ یَذهَبُ بِوَسواسِ الصَّدر وَ بَلابِلِِ القلبِ “(الحرانى، ابو محمد حسن بن على بن الحسین بن شعبه؛ تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه محمد باقر کمره‏اى، انتشارات کتابچى، تهران ۱۳۷۸، ص۹۶).

۴٫ دادستان، پریرخ؛ روانشناسى مرضى تحوّلى، سازمان مطالعه و تدوین علوم انسانى دانشگاهها (سمت)، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۰، ص۶۰٫

۵٫ آقا یوسفى، علیرضا؛ روان درمانگریها، انتشارات شهریار، قم، ۱۳۷۸، ص ۲۰۳٫

۶٫ آزاد، همان، ص۳۲٫

۷٫ مرور مقالاتى که در طول ده سال بین سالهاى ۱۹۸۹ ۱۹۷۸ در زمینه ارتباط ایمان و تعهد مذهبى با سلامت روانى منتشر گردیده، در اکثریت موارد رابطه مثبتى را نشان داده است. به ویژه در افرادى که صرفاً به وابستگى صورى و ظاهرى به مذهب اکتفا ننموده‏اند و جلوه‏هاى ویژه رفتارى مذهب در زندگى‏شان آشکار بوده است. (مالک، ایوب؛ روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشکى، موءسسه فرهنگى انتشاراتى فن و هنر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰، ص ۳۵).

۸٫ همان، ص۱۶۱٫

۹٫ متن تجدید نظر شده راهنماى تشخیص و آمارى اختلالهاى روانى، ترجمه محمدرضا نیکخو و هامایاک آوادیس یانس، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۱، صص ۶۸۷ و ۶۸۸٫

۱۰٫ مصباح، على، و دیگران؛ روانشناسى رشد (۱)، با نگرش منابع اسلامى، دفتر همکارى حوزه و دانشگاه قم، ۱۳۷۴، صص ۲۵۷ ۲۵۹٫

۱۱٫ مالک، ایوب؛ روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشکى، موءسسه فرهنگى انتشاراتى فن و هنر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰، ص۴۱٫

۱۲٫ آزاد، همان، ص۳۲۹٫

۱۳٫ همان، ص۴۶٫

۱۴٫ همان، ص۴۷٫

۱۵٫ همان، صص۴۸غ۴۷٫

۱۶٫ همان، ص۴۹٫

منبع: پگاه حوزه ، نهم آبان ۱۳۸۳، شماره ۱۴۶

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

وقتی مشکلی پیش می‌آید، دوست داریم دیگران با ما همدلی کنند؛ وقتی ناراحتی دیگران را می‌بینیم به خصوص اگر نزدیکان و دوستانمان باشند، دوست داریم با آنها همدلی کنیم… اما همدلی راه و روش‌هایی دارد که برای اثرگذاری بیشتر، باید آنها را رعایت کرد.

همدلی یعنی این که بفهمید طرف مقابل، از چه چیزی در رنج است؛ چه مسئله‌ای او را ناراحت می‌کند و چطور می‌توانید خود را جای او بگذارید و احساس او را درک کنید. همدلی رابطه شما را با دیگران مستحکم می‌کند؛ اجازه می‌دهد آن‌ها را درک کنید و آن‌ها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی شناخت احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشم آن‌ها.

چرا باید در زندگیمان افرادی همدل باشیم؟

همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. وقتی احساسات دیگران را می‌شناسید، در واقع مثل این است که خودتان چنین احساساتی را تجربه کرده‌اید. مهمتر از همه این که اگر با کسی همدلی کنید، مشکلاتش را از دریچه‌ای دیگر خواهید دید و حتما راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور نکرده باشد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و باعث ایجاد رفتارهای حمایت‌کننده و پذیرنده، در برابر انسان‌های دیگر می‌شود. وجود توان همدلی در فرد، علامت خودآگاهی، سلامت روان، ارزش قائل شدن برای خود و دوست داشتن خود (نه به معنای خودشیفتگی) است و نبود همدلی به معنی نقص در بلوغ هیجانی و‌ شناختی است که منجر به ناتوانی در دوست داشتنِ دیگران می‌شود. همدلی از افراط و تفریط و تعصب داشتن در اعتقادات و نظرات جلوگیری می‌کند و باعث انعطاف‌پذیری در زندگی می‌شود.

چه عواملی مانع همدلی با دیگران می‌شود؟

برچسب زدن، قضاوت و پیش‌داوری، درشت‌نمایی مشکلات به وجود آمده و بر عکس آن، کوچک‌نمایی مشکلات دیگران که از نظر آن‌ها اهمیت زیادی دارد، مانع همدل شدن با دیگران می‌شود. همچنین نصیحت کردن، سرزنش کردن مدام، غفلت و بی‌توجهی به دیگران و به رخ کشیدن توانمندی‌های خود نیز از جمله عوامل مهم دیگری است که مانع برقراری ارتباط درست با دیگران و درک احساسات آن‌ها از طریق همدلی می‌شود.

از کجا بفهمیم فردی همدل با دیگرانیم؟

مواردی که در بررسی خودتان برای شناسایی مهارت «همدلی کردن» می‌توانید مد نظر بگیرید، از این قرار است:

– آیا توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم؟

– تا چه اندازه تحمل افراد مختلف را دارم؟

– در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم؟

– تا چه حد می‌توانم دوستیابی کنم؟

– آیا در زندگی، شخصی دوست داشتنی هستم؟

– آیا می‌توانم برای دیگران، احترام قائل شوم؟

همدلی با دیگران چه مزایایی در زندگی ما دارد؟

۱. همدلی ارتباط بین فردی، افراد را تقویت می‌کند.

۲. احساس درک‌شدگی از سوی دیگران را افزایش می‌دهد و باعث رهایی از تنهایی، حمایت اجتماعی و علاقه اجتماعی می‌شود.

۳. احترام و اعتماد در بین افراد را افزایش می‌دهد.

۴. باعث افزایش مسئولیت‌پذیری در برابر دیگران می‌شود.

۵. بیماری‌های روان‌تنی، افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد.

چطور می‌توانیم به افرادی همدل با دیگران تبدیل شویم؟

۱-از قضاوت و ارزیابی‌های نابجای دیگران دوری کنیم.

۲-در هنگام ارتباط با دیگران با تمام وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش کنیم.

۳-سعی کنیم نیاز‌ها و توانمندی‌های طرف مقابل خود را درک کنیم.

۴-افراد مختلف و مخالف را همان گونه که هستند بپذیریم.

۵-در لحظات مختلف سعی کنیم خود را جای دیگران بگذاریم.

۶-بدون هیچ قید و شرطی دیگران را دوست داشته باشیم.

۷-به دیگران فرصت دهیم تا احساسات خود را به راحتی بیان کنند.

۸- به احساسات خودمان آگاهی داشته باشیم (مهارت خودآگاهی) تا بهتر بتوانیم احساسات دیگران را درک کنیم.

۹-تحت هیچ شرایطی تظاهر به همدلی نکنیم و به احساسات دیگران لطمه نزنیم.

۱۰-هنگام همدلی به حالات چهره و حرکات طرف مقابل و رفتارهای غیر کلامی او توجه کنیم.

۱۱- با درک احساسات طرف مقابل به او بفهمانیم برایش احترام قائل هستیم.

۱۲- هنگام بروز مشکل، احساسات خود را با کلمات دقیق و مناسب در میان بگذاریم.

۱۴-هنگام همدلی، احساسات خود را شمرده و دقیق بیان کنیم تا طرف مقابل احساس آرامش کند.

۱۵-با برقراری روابط صمیمانه در خانواده، روحیه همدلی اعضای خانواده را تقویت کنیم.

۱۶- در همدلی دیگران با ما، آن‌ها را مقصر ندانیم و سرزنش نکنیم.

۱۷- هنگام همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنیم.

۱۸- مشکلات دیگران را کوچک و بی‌ارزش نپنداریم.

چه مواردی را باید برای افزایش مهارت همدلی کردن در نظر گرفت؟

۱-در مشکلات جدی پیش آمده کمک تخصصی بخواهید، چون تنها همدلی کردن، کافی نیست.

۲-هنگام همدلی کردن با دیگران، روی فرد تمرکز کنید نه روی موقعیت و مشکل به وجود آمده.

۳-قضاوت نکنید و برچسب نزنید.

۴-قرار نیست به همراه طرف مقابل در مشکلاتش غرق شوید، بلکه تنها باید او را درک کنید.

۵-با فرد مقابل خود، مخالفت، بحث و مقابله نکنید، تنها سعی کنید بفهمید درون او چه می‌گذرد.

۶- سعی کنید مشکل مشابهی را که برای خودتان پیش آمده، برای او بازگو کنید تا طرف مقابلتان احساس نکند فقط او دچار مشکل شده است.

تمرین‌هایی برای کسب مهارت و تقویت همدلی

۱-خود را در موقعیتی فرض کنید که احساس تنهایی می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری برای شما انجام دهند؟ چه جملاتی را به شما بگویند؟ این موقعیت را بنویسید و بعد آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

۲-خود را در موقعیتی تجسم کنید که احساس شکست می‌کنید. تمایل دارید اطرافیان چه کاری انجام دهند؟ چه کلماتی را به زبان بیاورند؟ موقعیت فرضی را بنویسید و سپس آنچه را فکر می‌کنید ثبت کنید.

این موارد را نیز فراموش نکنید:

-همدلی کردن، دارای حد و اندازه است، افراط در آن امکان سوء استفاده را فراهم می‌کند.

– همیشه اطرافیان خود را به خاطر رفتارهای همدلانه تشویق کنید.

– در برابر افرادی که موجب ناامیدی و دلسردی می‌شوند و یا احساسات همدلانه را جدی نمی‌گیرند، مقاومت کنید یا از آن‌ها دوری کنید.

منبع: سلامت آنلاین؛ عطیه رضایی؛ روان‌شناس بالینی

نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی را بشناسید

اختلال شخصیت مرزی، بیش از ۱,۶ درصد از مردم آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است. در اینجا به نشانه‌هایی از این اختلال که غالباً با سایر بیماری‌های روانی اشتباه گرفته می‌شود خواهیم پرداخت.

ممکن است ما روزانه به سادگی و یا به شوخی، از انواع اختلالات روانی در میان کلام خود استفاده کنیم و جملاتی مانند «من خیلی در تمیز کردن خانه وسواسی هستم.» و یا «نواسات خلقی او خیلی بد است، آیا او دو قطبی است؟» را به کار ببریم.

بر طبق گفته موسسه ملی بهداشت، اختلال شخصیت مرزی یک اختلال نسبتاً شایع می‌باشد. از میان ۱۰ نوع اختلال شخصیتی (شامل اختلال شخصیت وسواسی-اجباری (OCPD)، اختلال شخصیت پارانوئیدی و اختلال شخصیت خود شیفتگی)، اختلال شخصیت مرزی، بیشترین تعداد تشخیص نادرست را شامل می‌شود. حتی نام این اختلال به دلیل وجود کلمه “مرزی” که می‌تواند به خفیف نامهم بودن آن دلالت کند، گیج‌کننده است.

کارشناسان در ابتدا اختلال شخصیت مرزی را مرز بین اختلالات روانی شدید(جنون) و اختلالات اعصاب ملایم می‌دانستند و از آن به عنوان یک اختلال مشخص نام نمی‌بردند.

از سال ۱۹۸۰ این اختلال متمایزاً در لیست اختلالات و بیماری‌های ذهنی و روانی فهرست شد. از آن پس متخصصین در جهت شناسایی و فهم آن متمرکزتر شدند. شواهد متعددی گواه این است که بخشی از علت بروز این اختلال مربوط به ژنتیک و به صورت ارثی است و بخش دیگری در مسیر رشد و در طول زندگی به دلیل تجربیات گوناگون استرس‌زا و پر دغدغه توسعه می‌آبد، هر چند دلیل اصلی بروز این اختلال، هنوز به طور علمی و ثابت شده مشخص نشده است.

یک متخصص اجتماعی بالینی و عضو آکادمی درمانگری شناختی در نیوجرسی تأیید می‌کند که بسیاری از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، در دوران کودکی نوعی از ضربه شدید روحی، از دست دادن و یا رها شدن را تجربه کرده‌اند و سعی می‌کنند در بزرگسالی این ضربات روحی را جبران کنند. با این حال، بزرگ شدن در یک محیط رشدی نامناسب و یا سابقه خانوادگی اختلال شخصیت مرزی به این معنا نیست که شما لزوماً این اختلال را تجربه خواهید کرد، فقط بدان معنی است که احتمالاً نسبت به سایرین بیشتر در معرض خطر درگیری با آن می‌باشید.

آیا علائم هشدار دهنده‌ای وجود دارد؟

اختلال شخصیت مرزی، یک بیماری بسیار دشوار است که تقریباً ۱,۶ درصد از بزرگسالان در ایالات متحده را تحت تاثیر قرار داده است. این آمار ممکن است جزیی به نظر برسد اما بدون شک تمام جمعیت آماری این اختلال را شامل نمی‌شود.

تشخیص اختلال شخصیت مرزی، بسیار دشوار است چرا که علائم این اختلال با برخی بیماری‌های روانی مانند افسردگی، دو قطبی و اختلال شخصیت خود شیفتگی همپوشانی دارد. علاوه بر این، اختلال شخصیت مرزی در طیف بسیار وسیعی اتفاق می‌افتد. این طیف از افراد با عملکرد بسیار محدود، به طوری که از فعالیت‌های روزانه خود باز می‌مانند، تا افراد بیش از حد فعال را شامل می‌شود.

برخی از بیماران ممکن است در تمام زندگی، غافل از وجود این اختلال شخصیتی در خود باشند و هیچ گاه نتوانند مشکلات مربوط به آن را کاهش دهند. اما در واقع نشانه‌هایی برای تشخیص این اختلال وجود دارد. در اینجا به برخی از نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی می‌پردازیم.

۱) عزت نفس پایین

همه ما در درون خود، یک فرد منتقد داریم، اما افراد با اختلال شخصیت مرزی دائماً با شک و تردید فراوان، از درون به مبارزه با خود می‌پردازند. این افراد دارای عزت نفس فوق العاده متزلزل هستند، بنابراین برای شناسایی هویت خود به شدت به ستایش و تایید خارجی وابستگی دارند. این بیماران حس پایین‌تر بودن نسبت به سایرین و کامل نبودن دارند و ممکن است برای جبران این احساس از اعمال و رفتار دیگران تقلید کنند چرا که استقلال و اعتماد به نفس آنان مختل شده است.

۲) اجتناب از تفکر در مورد آینده

این که شما تمام زندگی خود را با جزییات برنامه‌ریزی نکنید کاملاً طبیعی است، ولی اکثر مردم حداقل اهداف و آرزوهای کلی برای آینده خود دارند. افراد با اختلال شخصیت مرزی اغلب فاقد هر گونه جهت‌گیری برای آینده هستند. آنها معمولاً خواسته‌ای برای آینده زندگیشان و برنامه‌ریزی خاصی برای کارها و اهداف خود ندارند.

۳) نداشتن حس همدردی

در افراد با اختلال شخصیت مرزی، حس دیدن خود از بیرون و دیدن دیگران از درون وجود ندارد. به عبارت دیگر، این افراد فاقد حس خود آگاهی و حس همدلی می‌باشند. آنها متوجه این موضوع نیستند که رفتارشان چه تاثیری بر دیگران خواهد گذاشت، بنابراین وقتی که از کنترل خارج شوند درکی از این که باعث استرس و ناراحتی اطرافیان خود می‌شوند ندارند. این مشکل باعث می‌شود این افراد، رابطه ی احساسی بلندمدت موفقی نیز نداشته باشند.

۴) روابط آشفته

مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی، پی در پی خود را در روابط خشونت‌آمیز فیزیکی و یا احساسی می‌یابند. در بسیاری موارد، آنها به سوی شرکایی جذب می‌شوند که امیدوار هستند بتوانند نیازهایی که در کودکی آنها برآورده نشده را ارضا کنند. این تمایل اغلب منجر به ماندن آنها در روابط سمی می‌شود. آنها همچنین در روابطشان بیش از حد نیازمند و غیر قابل اعتماد هستند. در واقع اضطراب شدید این افراد، از ترس از دست دادن نزدیکانشان باعث می‌شود به دست خود، کاری کنند که واقعاً اطرافیانشان را از دست بدهند.

۵) اضطراب شدید

همه ی ما ممکن است هر از گاهی بسته به شرایط مضطرب شویم، اما اضطراب در بیماران اختلال شخصیت مرزی با احساسات شدید عصبی، تنش، وحشت و رفتارهای نامناسب همراه می‌شود. این احساسات اغلب به عنوان یک پاسخ فوق‌العاده حساس به رفتار و اقدامات دیگران به وجود می‌آید. بیماران این اختلال، احتیاج شدیدی به دوست داشته شدن و مورد توجه قرار گرفتن دارند و عدم پاسخگویی به این نیاز، آنها را بسیار مضطرب می‌سازد.

۶) ترس مداوم از رها شدن

ترس تنها ماندن، طرد شدن و یا رها شدن از نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی است. این ناامنی واکنش‌های غیر منطقی و رفتارهای حسودانه و پارانوئیدی را ممکن می‌سازد. رفتارهایی مانند چک کردن ایمیل و پیامک‌های شریک خود برای یافتن سرنخ‌هایی از طرد شدن. عدم امنیت حتی میتواند منجر به رفتارهای افراطی و عملی نیز بشود. به عنوان مثال یک بیمار شخصیت مرزی ممکن است به شریک خود بگوید اگر در زمانی که مقرر است زنگ نزند، اقدام به خودکشی می‌کند.

۷) افسردگی

اختلال شخصیت مرزی، اغلب با بیماری افسردگی اشتباه گرفته می‌شود. البته افسردگی در مبتلایان به این اختلال بسیار شایع است، ولی تفاوت این دو بیماری در این است که در اختلال شخصیت مرزی مبتلایان، افسردگی بسیار شدیدی را تجربه می‌کنند و دائماً فکر می‌کنند که هیچ ارزشی ندارند و هیچ چیز در دنیا برایشان مهم نیست.

۸) نوسانات خلقی مکرر

یک نمونه از نوسانات خلقی، افزایش ناگهانی تمایلات جنسی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی است که باعث می‌شود با اختلال دو قطبی اشتباه گرفته شود. اما در اختلال دو قطبی، این تمایلات ممکن است یک هفته و یا بیشتر طول بکشد، در حالی که در اختلال شخصیت مرزی، نوسانات خلقی به سرعت و در پاسخ به محرک‌های بیرونی رخ می‌دهد.

۹) خشم غیر قابل کنترل

برای افراد دارای این اختلال، خشم و واکنش اغراق آمیز به رویدادها بسیار رایج است. به عنوان مثال اگر به جای ساعت ۷، ساعت ۷:۳۰ از خواب بیدار شوند ممکن است به شریکشان فحاشی و او را تهدید به ترک کنند. این افراد هیچ گاه خود را مسئول اشتباه خود نمی‌دانند و همواره دیگران را سرزنش می‌کنند.

۱۰) ناتوانی در کنترل اقدامات و ریسک‌پذیری

این افراد ممکن است به طور ناگهانی مبلغ هنگفتی از پولشان را بیهوده هدر دهند و یا رفتارهای جنسی پر خطر داشته باشند. آنها بسیار ریسک می‌کنند و متوجه پیامدهای اقداماتشان نیستند.

۱۱) افکار خودکشی

نرخ بالایی از ایده‌ها و تلاش‌های خودکشی مربوط به جمعیت مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی می‌باشد. از جایی که این افراد بر اقداماتشان کنترلی ندارند، خطر اقدام خودکشی بیشتر تهدیدشان می‌کند. آنها خودکشی را یک دلیل منطقی برای رهایی از افسردگی و سایر مشکلاتشان می‌دانند.

منبع: میگنا

مدیتیشن چیست؟

مدیتیشن، به معنای متمرکز کردن ذهن است. این تمرکز می‌تواند بر روی یک صدا، عبارت یا دعا، شیء، تصویر، آگاهی از خویشتن، نحوه تنفس، فرائض دینی و… صورت گیرد. هدف از این کار، آگاهی از لحظه حال، رسیدن به آرامش، و کاهش استرس است. مدیتیشن موجب ارتقای شخصیت و رشد روحانی و معنوی می‌شود.

هدف از مدیتیشن

مدیتیشن می‌تواند به آرامش افراد در استرس، به حفظ سلامتی و به بهبودی بیماران کمک کند .کسانی که مدیتیشن را به صورت مرتب انجام می‌دهند، هم کمتر دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و هم شادمانی و رضایت بیشتری از زندگی دارند. مدیتیشن آرامش عمیقی ایجاد می‌کند که در آن احساس توازن و تعادل فکری خواهید کرد. دستاورد این تعادل فکری، افزایش بصیرت، ارتقای افکار، و خونسردی در برخورد با مشکلات است. آرامش و خودشناسی بیشتر و پذیرش بهتر دیگران، روابط اجتماعی را نیز دگرگون می‌کند. مدیتیشن با ایجاد شرایط رهایی از استرس، می‌تواند به کاهش علائم بسیاری از بیماری‌ها کمک کند.

فواید مدیتیشن

١- بر اساس یافته‌های بالینی، مدیتیشن منظم می‌تواند در درمان حمله اضطراب، اختلال اضطرابی فراگیر، زخم‌های گوارشی، التهاب روده بزرگ، پسوریازیس و برخی اختلالات افسردگی مانند دیس تایمی موثر باشد.
٢- مدیتیشن می‌تواند به عنوان مکمل درمان در فشار خون بالا، پیشگیری از سکته قلبی، سخت شدن دیواره عروق، التهاب مفاصل، دردهای عضلانی، سرطان، بی‌خوابی، میگرن و سکته مغزی به کار رود.
٣- مدیتیشن می‌تواند درمان مکملی برای آلرژی‌های خفیف تا متوسط و آسم باشد، چون کاهش استرس در این بیماری‌ها، نقش پیشگیری‌کننده دارد.
۴- مدیتیشن موجب کاهش علائم و بهبود عملکرد در بیماری‌های عصبی مانند پارکینسون، ام اس و صرع می‌شود.

احتیاط‌‌ها در مدیتیشن

مدیتیشن برای بیشتر افراد، بی‌خطر است؛ اما به نظر می‌رسد دوره‌های عزلت‌نشینی طولانی در برخی از انواع مدیتیشن برای افراد مبتلا به اختلالات روانی، اختلال افسردگی اساسی و اختلالات شدید شخصیتی، نامناسب است. برخی تحقیقات بیان می‌کنند که حالت آرامش و خلسه‌مانند مدیتیشن، مشابه هیپنوتیزم است.

نتایج مدیتیشن

مطالعات علمی که از سال۱۹۶۰ تا به حال صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که مدیتیشن، متابولیسم و سوخت و ساز بدن، سیستم غدد درون‌ریز، سیستم عصبی مرکزی و سیستم اعصاب خودکار را تحت تاثیر قرار می‌دهد. تعداد تنفس، ضربان قلب و فشار خون کاهش یافته و امواج مغزی آلفا افزایش می‌یابد. این‌ها موجب کاهش اضطراب و درد می‌شوند. نیاز به مصرف مسکن‌ها نیز کم می‌شود.

تاریخچه مدیتیشن

مدیتیشن، سالهای سال است که انجام می‌شود. مذاهب مختلف در سر تا سر جهان، روش‌های متنوعی از تمرینات مدیتیشن را ارائه داده‌اند از جمله مراسم مذهبی مسیحی، تمرینات نشسته بودایی، حرکات چرخشی صوفیان، و….
گذشته از مراسم‌های مذهبی متداول و زمینه‌های فرهنگی، مدیتیشن را می‌توان به صورت فردی برای غلبه بر استرس و درد به کار برد.

انواع مدیتیشن

به طور کلی دو نوع مدیتیشن وجود دارد:

١- مدیتیشن از طریق تمرکز
٢- مدیتیشن از طریق تفکر

در مدیتیشن از طریق تمرکز فرد توجه خود را بر روی تنفس، تصویر واقعی یا خیالی، یک صدا، کلمه یا عبارتی که به آرامی یا با صدای بلند تکرار می‌شود (مانترا)، و یا بر حرکات مشخص مانند حرکات تای چی، یوگا، چی کونگ متمرکز می‌کند. به دنبال تمرکز، نگرانی و اضطراب محو شده احساس آرامش جای آن را می‌گیرد. این آرامش اثرات فیزیولوژیک مفیدی بر بدن دارد.
در مدیتیشن از طریق تفکر، فرد از تمامی توجه خود برای آگاهی استفاده می‌کند. تفکر در حالت آرامش و به منظور شناخت خویشتن صورت می‌گیرد و آگاهی از افکار، احساسات طبیعی، قوه ادراک و احساس به دست می‌آید. از این طریق سکون و آرامش ذهن، تسلط بر خویشتن و خونسردی حاصل می‌شود.
روش‌های مختلف مدیتیشن، آمیزه‌ای از فرهنگ‌ها و مذاهب هستند ولی اساس همه آنها را این دو روش تشکیل می‌دهد. برای مثال می‌توانید از یکی از روش‌های ساده مدیتیشن پنج دقیقه‌ای روزانه نوشته سلن ییگر selen yeager استفاده نمائید.
در این روش ساده، فقط کافیست شما مکانی آرام و بدون مزاحمت پیدا کنید و بنشینید. فراموش نکنید که پشت شما باید مستقیم و بدون خمیدگی(قوز) باشد. دستان خود را به حالتی کاملا آرام و راحت در کنار خود قرار دهید، اجازه دهید تا چشمان شما به طرف پایین نگاه کند. البته از خیره شدن به زمین خودداری نمایید و بسیار آرام و عمیق و منظم نفس بکشید، با تمرکز و احساس سرشار از شکرگزاری از آفریدگار یا قدرت بی‌انتها ادامه دهید. اگر کمی افکار شما شناور است، اشکالی ندارد، اگر احساس سنگینی چشم داشتید، چشمان خود را ببندید، بسیار آرام باشید و این تمرین را هر روز ادامه دهید اگر دو بار در روز این تمرین را انجام دهید و زمان آن را به بیست دقیقه برسانید، بسیار موثرتر خواهد بود. نگران نباشید؛ به راحتی آن را انجام خواهید داد و تاثیر شگفت‌انگیز آن را خواهید دید.

منبع: سایت روانشناسی خانواده

لالی انتخابی‌(‌سکوت پیشگی‌) چیست؟!

اختلال لالی انتخابی، برای اولین بار حدود یکصد سال پیش مطرح گردید و آفازیا اختیاری نامیده شد…

حتما دیده‌اید کودکان شیطانی را که در خانه، از دیوار راست بالا می‌روند و آن قدر پرحرف‌اند که پدر و مادر در کنترل آنها عاجزند اما زمانی که از خانه بیرون می‌روند در مدرسه یا بین همسالانشان، اصلا صحبت نمی‌کنند و به راحتی با اطرافیانشان ارتباط برقرار نمی‌کنند و به راحتی با اطرافیانشان ارتباط برقرار نمی‌کنند. در واقع این کودکان در موقعیت‌های خاصی، توانایی ارتباط با دیگران را دارند و در موقعیت‌های جمعی انگار همه‌ چیز بر عکس می‌شود. در علم روان‌پزشکی به این رفتار «لالی انتخابی» گفته می‌شود. حال باید دید آیا این رفتار کودک طبیعی است یا نوعی اختلال است؟

این اختلال، نام مشهور خود یعنی اختلال لالی انتخابی را در سال ۱۹۳۰_۱۹۴۰ بدست آورد. لالی انتخابی عبارت است از یک الگوی خاص صحبت کردن در کودکان که در موقعیت‌های معین یا با اشخاص خاص که خود انتخاب کرده‌اند صحبت می‌کنند؛ مثلا یک کودک که همراه با خانواده خود صحبت می‌کند، ممکن است از صحبت کردن با معلم یا سایر کودکان امتناع ورزد.

لالی انتخابی، نقص در صحبت‌ کردن در یک یا چند موقعیت ارتباطی است که در صورت عدم‌تشخیص و درمان به موقع، می‌تواند آثار سویی روی زندگی اجتماعی فرد بگذارد.

لالی انتخابی، یک اختلال روانشناختی دوران کودکی است که در ابتدا تصور می‌شد در میان کودکان باید خیلی نادر باشد. انواع خفیف این اختلال، شایع اما گذراست، در حالی که فرم شدید آن عیار شیوع ۱ در ۱۰۰۰ دارد؛ در ایران روی میزان شیوع این اختلال کار نشده است.

لالی انتخابی، اختلال نادری است که در آن کودکی که توانایی سخن گفتن و فهم کلمات را دارد، از صحبت کردن در برخی موقعیت‌ها ناتوان است؛ به این معنی که کودک با برخی از اشخاص حرف می‌زند ولی از صحبت کردن با سایر اشخاص و لو نزدیکان امتناع می‌کند. در موارد خیلی شدید ممکن است کودک از صحبت کردن حتی با نزدیکترین فرد خودداری کند ولی با اشیاء و اسباب بازی‌ها سخن گوید.

ویژگی‌های کودک مبتلا به اختلال لالی انتخابی، شرمساری فوق‌العاده، کناره‌گیری و انزوای اجتماعی، وابستگی، امتناع از مدرسه رفتن، رفتار عصیان‌گرایانه و توانایی بارز برای ایجاد ارتباط با دیگران از طریقه‌های غیر کلامی از قبیل تکان دادن سر، بکار بردن دست و سر و ژست‌های بدن و صورت و در بعضی موارد، به صورت یکنواخت صدایی را تکرار کردن.

سن شروع علائم

به طور معمول، والدین اولین بار زمانی از مشکل آگاه می‌شوند که کودک شروع به رفتن به شیرخوارگاه یا مهد کودک می‌کند؛ ولی از آنجا که همه کودکان به مهد کودک نمی‌روند ممکن است این مشکل تا مدتی شناخته نشود. به همین علت سنین متفاوتی برای شروع این اختلال ذکر شده است از جمله: سن شروع بین ۵ ـ ۳ سالگی است.

سن شروع قبل از ۳ سالگی و همراه با یک ضربه روانی است (تنسر، ۱۹۹۲).

شروع اختلال معمولا در سنین ۵ تا ۶ سالگی است. سن شروع بین ۴ تا ۸ سالگی است در اغلب موارد، شروع قبل از ۵ سالگی است و مشکل معمولا بعد از ورود به مدرسه در میانگین سنی ۶ سال و ۱۰ ماه تشخیص داده می‌شود.

بنابراین این اختلال معمولا زیر ۵ سالگی و همراه با یک ضربه جسمی و روانی شروع می‌شود و یک سوم بچه‌ها با درمان یا بدون درمان دچار اختلالات دیگری مثل اضطراب و افسردگی می‌شوند ولی ۵۰% از آنان طی ۱۰ ـ ۵ سال بهبود می‌یابند.

تشخیص

ملاک‌های ابتلا به بیماری موتیسم انتخابی را در خود، دوست یا همسرتان مورد ارزیابی قرار دهید. این ملاک‌ها عبارتند از: عدم توانای تکلم منسجم در موقعیت‌های اجتماعی ویژه (مانند مدرسه) که انتظار صحبت کردن وجود دارد. توانایی تکلم و تعامل نرمال در شرایط دیگر. عدم توانایی تکلم تحت شرایط ویژه که یک تأثیر منفی بر روی عملکردهای تحصیلی و اجتماعی دارد. علائمی که بیشتر از یک ماه به طول می‌انجامند و باعث محروم شدن کودک در طی ماه اول مدرسه می‌شوند (تطابق با محیط جدید زمانبر است).

علائم بیماری در فردی که می‌تواند تحت شرایط مشخص به زبان بیگانه تکلم کند، غیر قابل توجیه است (به طور مثال دختری که می‌تواند به زبان دیگر سلیس صحبت کند اما در جایی که با زبان مادری تکلم می‌کنند آرام است، موتیسم انتخابی ندارد). علائم بیماری نمی‌توانند توسط ناتوانی‌های دیگر مانند اوتیسم، سندروم اسپرگر، اسکیزوفرنیا یا اختلالات روانی عمومی توجیه شوند. عدم توانایی تکلم به دلخواه خود فرد نیست،
بیشتر مداخلات برای لالی انتخابی کودکان پایه‌های رفتاری دارند و شامل تقویت مادی و اجتماعی، تکنیک‌های شکل‌دهی و محو تدریجی هستند.
بلکه این عدم توانایی، یک اضطراب شدید است که مانع از تکلم فرد می‌شود.

سبب‌شناسی

علت لالی انتخابی، یک مهار روانشناختی است، ولی در بسیاری از این کودکان سابقه شروع دیررس تکلم دیده می‌شود که ممکن است در بروز این اختلال نقش داشته باشد؛ ولی هیچ ناتوانی زیستی قابل توجهی ندارند. یکی دیگر از عوامل زمینه‌ساز این اختلال مشکلات در تلفظ و یا لکنت زبان است که اغلب با صحبت کردن ارتباط دارد.

تصور نمی‌شود عوامل بیولوژیک نقش مهمی در بروز لالی انتخابی داشته باشد، بیشتر مسائل بین فردی و خانوادگی در این زمینه نقش بازی می‌کنند. عواملی مانند خانواده منزوی، وجود حداقل یک والد بسیار خجالتی و کم‌ارتباط یا خانواده درهم‌ریخته، بستری شدن در بیمارستان، جدایی قابل‌ توجه از خانواده، آسیب‌‌های فیزیکی مثل آسیب‌های دهانی، بدرفتاری با کودک، آزار جنسی و وابستگی زیاد به مادر در بروز لالی انتخابی در کودکان نقش دارد.

افسردگی، نیازهای شدید وابستگی و اضطراب مادر اغلب در خانواده این کودکان دیده می‌شود. این عوامل ممکن است منجر به محافظت افراطی مادر و روابط کاملا نزدیک اما دوسوگرا بین مادر و کودک بیمارش شود. کودکان با لالی انتخابی تمایل دارند ویژگی‌های ذاتی نابهنجار نشان دهند و ساکت باشند کمرو و کناره‌گیر هستند ولی رگه‌هایی از کله شقی در آنان دیده می‌شود.

این کودکان اغلب به عنوان بچه‌های منفی‌گرا، خجالتی، سلطه‌گر و فریبکار، مقابله‌جو و ایزوله اجتماعی توصیف می‌شوند و تمایل دارند که در جلسات علمی حضور ضعیفی داشته باشند. سایر خصوصیات آن‌ها شامل سابقه تأخیر تکلم، مزاج سرسخت اما بسیار کمرو، محافظت افراطی آنان توسط والدین است.

ویژگی‌های اخیر احتمالا نه تنها در شروع اختلال بلکه در دوام و شدت آن نیز دخیل است. اغلب رفتار منفی دیگری مثل امتناع از نشستن و بازی کردن زمانی که باید حرف بزند وجود دارد. به غیر از فاکتورهای شخصیتی و تکلمی یک عامل علی دیگر وجود یک ضربه جسمی یا روانی است و تعدادی از کودکان این شرایط را به دنبال یک رویداد آسیب زا پید ا می‌کنند. بنابراین برخی درمانگران این پدیده را لالی ضربه‌ای می‌دانند نه لالی انتخابی. گاهی فشار والدین برای تکلم درست کودک، سبب طرد تکلم در آنان می‌شود و متقابلا سکوت پیشگی کودک، والدین و یا معلمین را وسوسه می‌کند که به کودک فشار آورند تا شاید سخن گوید. در حقیقت لالی انتخابی در چنین وضعیتی یک واکنش تطابقی است و طغیان کودک را نسبت به اصرار و فشار والدین و یا معلمان نشان می‌دهد.

در برخی موقعیت‌ها وقتی والدین و معلمان با کودکی رو به رو می‌شوند که فقط در مدرسه حرف نمی‌زند مشکل است که عصبانی نشوند؛ ولی عصبانیت رویکرد کمک‌کننده‌ای نیست و فقط کودکان را بیشتر به درون خودشان می‌راند. البته این کودکان در مواقع ضروری به خوبی صحبت می‌کنند. علائم دیگری که همراه این اختلال است شامل منفی‌گرایی، خشکی(Rigidity)، کمرویی، رفتارهای مقابله‌ای، عدم تماس چشمی، وسواس، وابستگی است. همین طور این کودکان اغلب تمایل دارند در جلسات علمی حضور کمرنگی داشته باشند.

تصویر معمول آن است که کودک در خانه صحبت می‌کند ولی از صحبت کردن با اشخاص بیرون از منزل حتی با وابستگان نزدیک ناتوان است. در واقع این بچه‌ها، کنترل کمی روی توانایی خودشان برای حرف زدن در مکان‌های عمومی‌تر دارند.

ویژگی‌های مشترک این کودکان

۱- زمانی که باید حرف بزنند نشانه‌های غیرکلامی اضطراب را نشان می‌دهند (مثل افسردگی، اجتناب از تماس چشمی، بیقراری، یا باز نگه داشتن حرکات بدن).
۲- نیازها و آرزوها و خواسته‌هایشان را بیشتر از طریق ارتباط غیرکلامی بیان می‌کنند (مثلا با حرکات سر و دست، اشاره کردن)، تا با استفاده از کلمات.
۳- سعی می‌کنند از فعالیت‌هایی که نیاز به صحبت کردن دارند، اجتناب کنند (مثل درخواست از معلم برای رفتن به دستشویی، یا تیز کردن مداد).
۴- خودشان را به فعالیت یا همکاری‌های غیرکلامی محدود می‌کنند (مثل گرفتن توپ در کلاس ورزش یا انجام فعالیت‌هایی که نیاز به تحریک جسمی بیشتری دارد).

مسائل دیگری که دیده شده با لالی انتخابی ارتباط دارند عبارتند از:

۱- مسائلی که با اضطراب دیگری ارتباط دارد، مثل اضطراب اجتماعی، اضطراب جدایی، وسواس ـ اجبار یا گرایش‌های کمال‌گرایی
۲- بی‌اختیاری ادرار و یا مدفوع
۳- لجبازی و یکدنگی گاهی ظاهر می‌شوند، اگر لالی انتخابی، نقص در صحبت‌کردن در یک یا چند موقعیت ارتباطی است که در صورت عدم‌تشخیص و درمان به موقع می‌تواند آثار سویی روی زندگی اجتماعی فرد بگذارد. چه این رفتارها به نظر می‌رسد که به هدف اجتناب از موقعیت‌های اضطراب برانگیز عمل می‌کنند.

تشخیص افتراقی

بین کودکانی که لال هستند با کودکانی که لالی انتخابی دارند، باید تمایز قائل شد. کودکانی که بی‌میل صحبت می‌کنند (مثل کودکانی که در موقعیت‌ها یا محیط‌هایی که به اندازه کافی مشتاق شنیدن هستند و ترغیب کننده‌اند سخن می‌گویند) پیش آگهی بهتری دارند.

با این تعریف، لالی انتخابی یک اختلال هیجانی است و هیچ نابهنجاری در فهم یا تولید کلام وجود ندارد که به حساب لالی گذاشته شود همچنین بین لالی انتخابی با لالی موقتی باید تمایز قائل شد. لالی موقتی کاملا شایع است و زمانی پدید می‌آید که کودک برای اولین بار مدرسه را شروع می‌کند و سپس به مدت حداکثر ۶ ماه می‌ماند.

لالی موقتی در کودک، روشی برای مقابله با اضطراب شدید در مورد مدرسه و جدایی از مادر است. وقتی کودک احساس امنیت می‌کند و آرام می‌گیرد راحت صحبت می‌کند؛ در حالی که کودکی که لالی انتخابی دارد، همچنان ساکت و خاموش می‌ماند. کودکانی که لالی موقتی دارند اغلب کمرو هستند و سابقه‌ای از عدم تکلم در حضور افراد غریبه و یا چسبیدن به مادر را داشته‌اند.

این کودکان به طور خود به خودی بهبود می‌یابند و ممکن است مبتلا به کمرویی انطباقی گذرا توصیف شوند. لالی انتخابی همچنین باید از عقب ماندگی ذهنی، اختلالات فراگیر رشد و اختلال زبان بیانی تفکیک شود. در این اختلالات نشانه‌ها گسترده است و کودک در تمام موقعیت‌ها قادر به برقراری ارتباط طبیعی و یا تکلم نیست.

درمان

درمان کودکان دچار «لالی انتخابی»، دشوار و «طولانی مدت» است و نیاز به حوصله درمانگر و والدین دارد. برای این که گوشه‌ای از این دشواری را به تصویر بکشم، تصور کنید در حال درمان کودکی هستید که پس از شش ماه ویزیت هفتگی، تازه اولین کلمه را در اتاق درمان می‌گوید، و همین تک کلمه، در این مدت، نوعی موفقیت درمانی محسوب می‌شود، و به واقع اولین قدم درمانی برداشته شده است.

بزرگترین اشتباه در درمان این کودکان، می‌تواند این باشد که به طور مستقیم به تکلم کودک پرداخته شود. بسیاری از خانواده‌ها، معلمان و افراد نزدیک به این کودکان، از روی ناآگاهی، با اصرارهای مکرر برای حرف زدن و بالا بردن اضطراب آن‌ها، روند بهبودی آنها را کُند می‌کنند. بنابراین همواره به خانواده و معلمان توصیه می‌شود که در خانه و کلاس از برجسته کردن «مکالمه» کودک، اکیداً اجتناب کنند.

مطالعات نشان می‌دهند که درمان لالی انتخابی مشکل است. برنامه‌های مداخلاتی مختلف می‌تواند ناشی از ادراک‌های متفاوت از علل اصلی لالی انتخابی باشد. بر خلاف وجود رویکردهای گوناگون، اکثر راهکارهای درمانی به طور رسمی مفید ارزیابی نشده‌اند.

روش‌های رفتاری به کار گرفته شده‌اند و تا حدی موفق بوده‌اند. مثلا یک دختر ۷ ساله با استفاده از سیستم پاداش قادر شد با معلمش نجوا کند ولی نتوانست بیشتر از این نقطه پیشرفت کند. با وجود این، تا این زمان رویکردهای رفتاری و برخی درمان‌های انفرادی(مثل درمان شناختی ـ رفتاری) امیدوارکننده‌ترین بوده است.

در بین بچه‌هایی که تازه مدرسه را شروع کرده‌اند، لالی موقتی شایع است اما حداکثر در مدت ۶ ماه خود به خود بهبود می‌یابد ولی لالی انتخابی نیاز به توجه جدی و درمان با تکنیک‌های مختلف فردی، خانوادگی، استفاده از تکنیک‌های شناختی ـ رفتاری، بازی درمانی و تشویق به تکلم دارد و اگر تا سن ۱۰ سالگی درمان نشود پیش آگهی بدی دارد.

علاوه بر استفاده از تکنیک‌های فوق، از داروی SSRI نظیر فلوئوکستین نیزدر درمان لالی انتخابی استفاده می‌شود. لالی انتخابی، اختلال نادری است که در آن، کودکی که توانایی سخن گفتن را نشان داده است، به طور مداوم از صحبت کردن در یک یا چند موقعیت اجتماعی (مثل مدرسه) امتناع می‌کند.

نکته‌ای که در تشخیص لالی انتخابی باید مدنظر قرار گیرد این است که در موقعیت‌هایی که کودک در آن صحبت می‌کند، باید رفتار کلامی وی متناسب با سنش باشد. این نکته بسیار مهم است، زیرا کودکی که الگوهای تکلمی وی فوق‌العاده پسرفته است نیز ممکن است به اشتباه به عنوان کودک مبتلا به خاموشی انتخابی تشخیص داده شود.

«تکنیک حذف محرک»

این تکنیک عبارت است از تعامل با فردی که شما می‌توانید با او در یک محیط کنترل شده به راحتی ارتباط برقرار کنید. با راحت ملاک قابل توجه در این کودکان این است که آنها هیچ مشکلی در زبان، بیان و مکالمه ندارند و فقط در مکالمه‌ها به صورت انتخابی عمل می‌کنند. نزدیک‌ترین فردی که می‌توانید با او صحبت کنید شروع کرده و به تدریج به سمت فردی پیش بروید که صحبت کردن با او برای شما از هم دشوار‌تر است. هدف از این تکنیک، حذف اضطراب ناشی از تعامل با افرادی است که احساس می‌کنید با آنها معذب هستید و این فرایند در طی ارتباط فرد محرک با فرد دیگری که با او خیلی راحت هستید، رخ می‌دهد.

«تکنیک حساسیت‌زدایی سیستماتیک»

اول خودتان را در موقعیتی تصور کنید که نمی‌توانید در آن صحبت کنید، سپس تصور کنید که در حال تکلم هستید و بعد از آن سعی کنید که با افراد تعامل غیر مستقیم برقرار کنید مثلاً از طریق نامه، ایمیل، چت آنلاین و …. سپس به سمت تعاملات بیشتر پیش بروید مانند تعامل از طریق تلفن، تعامل از دور (با فاصله) و در نهایت تعامل‌های مستقیم‌تر. این متد برای درمان بسیاری از اختلالات اضطرابی مانند ترس بیمارگونه (فوبیا) نیز بسیار موثر است. هدف از این متد، غلبه بر اضطراب ناشی از عدم توانایی تکلم به وسیله قرار گرفتن تدریجی در معرض سطوح افزاینده محرک‌های تحریک‌کننده اضطراب و در نهایت حساسیت‌زدایی کافی برای غلبه بر یک موقعیت واقعی می‌باشد.

در این رابطه، دکتر بنیامین صابریان، روانکاو و روان درمانگر می‌گوید: لالی انتخابی‌(‌سکوت پیشگی‌)، یک اختلال دوران کودکی است که در آن کودک در موقعیت‌های اجتماعی و به خصوص در مدرسه و محیط آموزشی به طور کامل سکوت اختیار کرده یا بسیار کم صحبت می‌کند یا برای پاسخ‌دهی از ایما و اشاره استفاده می‌کند. بیشتر این کودکان در محیط‌های پر استرس به طور کامل خاموش می‌شوند یا در برخی مواقع نجوا کرده یا کلمات تک سیلابی به کار می‌برند‌.

سکوت پیشگی انتخابی‌(‌‌لالی انتخابی‌) زیر‌مجموعه‌ای از جمعیت هراسی است. زیرا فقدان تکلم فقط در محیط‌های اجتماعی خاص بروز می‌کند‌. سن شیوع این اختلال، چهار تا هشت سالگی است.

مبتلایان به لالی انتخابی به طور معمول کم‌رو‌، مضطرب و مستعد بروز افسردگی هستند و به طور اصولی درونگرا هستند یا دچار درونگرایی القایی می‌شوند. بسیاری از این کودکان، سابقه شروع دیررسی گفتار یا نابهنجاری‌های گفتاری دارند. با کمال تاسف بعضی از مربیان در اثر بی‌تجربگی به این کودکان بر چسب اوتیسم می‌زنند و خانواده آنها را دچار تشویش می‌کنند.

این اختلال در دنیا بسیار نادر بوده، اما در ایران بــه‌ خصـــوص در کلان شـــهــــر اصفهان با توجـــه به فشار والدین شیوع آن بسیار بیشتر از آمار جهانی است. شروع آن در ایران در حدود پنج سالگی است‌، خموشی انتخابی به طور اصولی موقتی بوده و تاثیر منفی بر پیشرفت تحصیلی و روابط اجتماعی فرد می‌گذارد.

موضوع جالب این است که این کودکان با وجود برخورداری از هوش بالا، استعداد و قدرت حرف زدن، به علل عاطفی و هیجانی، در موقعیت‌هایی خاص از سخن گفتن امتناع می‌ورزد. در ضمن این اختلال در دختران سه برابر پسران است.

این کودکان قبل از لالی انتخابی، دچار اختلال اضـطراب جــــدایــی هستند. با کمال تاسف، علت اصـــــلــــی آن را در خانــــواده کودک باید جست وجو کرد، گاهی والـدیــــن آنــــهــــا بیــش از انــــدازه امــــر و نهــــی می‌کنند و به طور اصولی یکی از والدین آنها دارای اختلال وسواس فکری هستند.

از دلایل ثانویه آن، ضربه روانی حضور ناگهانی در محیط یا شرایط تازه‌، لکنت زبان کامل درمان نشده‌، تنش‌های خانوادگی بازگو شده در مقابل کودک‌، تنبیه بدنی و والدین کمال‌گرا هستند. برای درمان ابتلا به لالی انتخابی، بسته به علت وقوع باید در ابتدا از روان درمانی سپس از بازی درمانی و نقاشی استفاده کرد.

با کمال تاسف این اختلال اگر درمان نشود یا به طور کامل درمان نشود، در آینده منجر به افسردگی‌، اسکیزوفرنی کاتاتونیک و هیستری می‌شود‌، نکته مهم این است که این اختلال را نباید با گنگی کلامی ناشی از کم‌رویی اشتباه گرفت‌. نقطه مقابل خموشی انتخابی‌، خموشی اکتسابی است که در آن شخص‌، بدون اختیار‌، زبان گفتاریش را از دست می‌دهد که علت آن ناشی از فشار عصبی ناگهانی‌، بالا رفتن ناگهانی هیجانات فرد‌، فوت عزیزان‌، حتی شوک شدن در اثر یک خبر خوب است.

**بخشی از مطلب فوق از کتاب لالی انتخابی(اختلال ویژه کودکان) نوشته سهیلا طاهریان استفاده شده است.

منبع: میگنا

گریه کردن و اظهار بدبختی، استرس را کم نمی‌کند

برای بسیاری از ما پیش آمده که در مواقعی استرس می‌گیریم و گاه دلایل آن را هم نمی‌دانیم. در تعریف از استرس می‌توان گفت وقتی فرد، در یک موقعیت جدید و یا یک مشکل قرار می‌گیرد، امکانات خودش را برای حل مشکل ارزیابی می‌کند و اگر به نظرش برسد که امکانات موجود او برای حل مشکل کافی نیست، دچار استرس می‌شود.

هر چقدر که فرد، احساس کند میزان منابع‌‌اش برای مبارزه با مشکل ناکافی است، استرسش شدیدتر می‌شود. در دراز مدت، این استرس می‌تواند وضع افکار، شناخت‌ها، استدلال، منطق و حافظه افراد را به هم بریزد و همچنین هیجانات و همین طور سلامت جسمی او را نیز تخریب کند. حالا سوال این است که اگر یک انسان، اشتباهاً تصور کند که امکاناتش برای حل مسایل کافی نیست، چه آسیبی می‌تواند ببیند؟ یعنی فرد بی‌جهت دچار استرس می‌شود؛ در حالی که واقعاً این توانمندی را دارد که مشکلش را حل کند و فقط تصور می‌کند ناتوان است و به عبارتی دیگر، خیلی بی‌جهت دچار انواع بیماری‌های روانشناختی و جسمانی در دراز مدت خواهد شد.

خصوصیات این افراد، به این شکل است که فرآیندهای شناختی و منطقی‌شان را به درستی نمی‌توانند به کار بگیرند و این‌ها بیشتر هیجان آنها بر شناختشان برتری دارد و نمی‌تواند به طور منطقی از پس مشکلات خود بر نمی‌آیند و شکل نادرست و ناکارآمد و نارسا به اتمام می‌رساند؛ مثلاً افرادی‌ که افکار خودکار دارند، معتقدند “دنیا یا سفید است و یا سیاه. من یا خوشبختم و یا بدبختم. مشکلاتم را حل کنم و یا نمی‌توانم” این افراد طبیعتاً به محض کوچکترین ناملایمتی در زندگی خودشان را رها می‌کنند و می‌گویند: «من بدبختم و هیچ مشکلی را نمی‌توانم حل کنم و کار من تمام است»؛ بنابراین یک استرس شدیدی را به خودش وارد می‌کند در حالی که این طور نیست و اگر این فرد فکرش را متمرکز و از دیگران کمک بگیرد و از فعالیت‌های عقلانی استفاده کند، می‌تواند مشکلاتش را حل کند.

می‌توان گفت مهمترین عامل شکل‌گیری استرس، افکار نادرست و یا به عبارتی منطق، استدلال و شناخت‌های غلط است و این که فرد نتواند از توانمندی‌های هوشمندی، استدلال و منطق که خداوند به او داده است به خوبی استفاده کند و مشکلات مبارزه کند. حال افراد استرسی در مقابل استرس خود چطور رفتار می‌کنند؟

یکی از بدترین واکنشی که یک فرد می‌تواند در مقابل استرس انجام دهد، این است که از قرار گرفتن در عوامل و یا محیط‌های استرس‌زا اجتناب کند و یا با واکنش‌هایی مانند گریه کردن، روی آوردن به قرص‌های روانگردان، مواد مخدر، مواد محرک، استفاده از الکل، خوابیدن و یا خوردن بیش از اندازه، قهر کردن و رویاپردازی بخواهد استرسش را کنترل کند که این‌ها روش‌هایی است که روانشناسان “گریز اجتناب” می‌نامند و معتقدند که در تمام دنیا می‌تواند سرچشمه بدتر شدن مشکل و افزایش استرس و طبیعتا به دنبال آن پیامدهای منفی جسمانی و روانشناختی در فرد شود.

این افراد باید به جای فرار کردن و یا اجتناب از موقعیت‌های استرس‌زا، به طور شجاعانه در موقعیت استرس‌زا قرار بگیرند و به طور عاقلانه‌ای سعی کنند راه حل‌های متعددی را استفاده کنند. همچنین باید در همان موقعیت، خلاقیت‌ها را به کار گرفت و راهی پیدا کرد که بتوان در جهت اهداف حرکت و کمترین آسیب را دریافت کرد.

امروزه گرایشی به نام روانشناسی سلامت در علم روانشناسی گسترش پیدا کرده که اثر استرس‌های روانشناختی را روی مجموعه بیماری‌های جسمانی، اندازه‌گیری می‌کند. یعنی می‌توان بیماری‌هایی از قبیل دستگاه مشکلات گردش خون، پوست و تنفس نام برد که تحت تاثیر استرس به وجود می‌آیند و تشدید می‌شوند؛ به طور مثال؛ بیماران مبتلا به سرطان، هنگامی که استرس آنها کاهش پیدا می‌کند، بهتر می‌توانند با بیماریشان مبارزه کنند و حتی این موضوع در زنان نابارور هم صدق می‌کند و زمانی که استرس آنها کاهش پیدا می‌کند، احتمال باروری آنها هم افزایش می‌یابد. بنابراین استرس می‌تواند تمام جنبه‌های روانشناختی ما را تحت تاثیر خود قرار بگیرد.

منبع: مصاحبه برنا با علی‌رضا آقایوسفی دکترای روانشناسی و استاد دانشگاه؛

(تنظیم و تغییر بخش خانواده شیعی سایت الشیعه؛ حسین فاضلی)

کمی استرس مفید است

این نوع استرس، به زندگی معنی و امید می‌بخشد. کمی استرس، فرد را اجتماعی‌تر می‌کند…

به گفته بعضی از محققان، استرس کوتاه‌مدت، آن طور که تصور می‌شود، بد نیست. بخشی از رویدادهای مهم زندگی از جمله ازدواج کردن، بچه‌دار شدن و… می‌تواند پراسترس و هیجان‌آور هم باشد.

در این مطلب به نقل از «MSN» به چند علت فواید داشتن کمی استرس اشاره شده است:

کمی استرس، به زندگی هیجان می‌دهد.

هر چند استرس‌های طولانی مدت در ایجاد بیماری‌هایی مانند بیماری قلبی، زخم معده، چاقی معده و اختلال حافظه نقش دارد اما باید دانست که در برخی موارد، کمی استرس می‌تواند باعث احساس خرسندی یا احساس مثبت در ما شود؛ به عنوان مثال ازدواج یا پیشرفت شغلی، اگر چه همراه با استرس است اما استرس آن، منفی نیست زیرا فرد، احساس استرس و کمی ترس می‌کند اما هیجان هم دارد. این نوع استرس، به زندگی معنی و امید می‌بخشد.

کمی استرس، فرد را اجتماعی‌تر می‌کند.

نتایج بررسی‌های محققان آلمانی در سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهد، افرادی که یا به دلیل سخنرانی یا انجام تست ریاضی، دچار استرس می‌شوند، به طور چشمگیری نسبت به افرادی که تحت موقعیت‌های استرس‌زا قرار نگرفته‌اند، رفتارهای اجتماعی مثبت‌تری دارند. این افراد، اعتماد بیشتری به دیگران می‌کنند و در جلب اعتماد دیگران نیز موفق‌ترند.

کمی استرس، حافظه را بهبود می‌دهد.

کمی استرس، باعث ترشح هورمون‌های کورتیزول می‌شود. بررسی‌های اخیر محققان آمریکایی روی گروهی داوطلب نشان داد، حافظه آن دسته از داوطلبانی که بر اثر استرس، میزان تولید کورتیزول در آن‌ها افزایش یافته بود، نسبت به افرادی که هیچ افزایشی نداشتند، بهبود یافت.

کمی استرس، قدرت خلاقیت را تقویت می‌کند.

برای خلاق بودن در هر امری، از جمله نویسندگی، شعرسرایی یا یافتن راهبرد جدید کاری، کمی استرس لازم است زیرا این امر باعث می‌شود فرد کاملاً روی کار خود متمرکز شود.

کمی استرس، فرد را آگاه می‌سازد.

استرس یعنی واکنش هورمونی بدن به خطر؛ به عبارت دیگر، استرس به ما انرژی فیزیکی و ذهنی می‌دهد تا بتوانیم با هر نوع وضعیت و شرایطی کنار بیاییم. به عنوان مثال، هنگام رانندگی، فرد را نسبت به تهدیدها آگاه‌تر می‌کند یا هنگام مصاحبه کاری، به فرد جرأت بیشتری می‌دهد.

کمی استرس، سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند.

طی آزمایشی که روی نمونه‌های آزمایشگاهی انجام گرفت، مشخص شد هنگامی که موش‌ها در معرض استرس خفیف قرار می‌گیرند، در آن‌ها انواع سلول‌های ایمنی فعال می‌شود.

کمی استرس، در بهبود سریع‌تر بیماری‌ها نقش دارد.

نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد بیمارانی که بعد از عمل جراحی دچار استرس‌های کوتاه‌مدت می‌شوند، نسبت به دیگران سریع‌تر بهبود می‌یابند.

منبع: میگنا

کودک درون خود را دریابید

کودک درون در علم روانشناسی، جنبه کودک گونه وجود انسان است. در حقیقت بخشی است که هنوز می‌تواند از اتفاق‌های جالب، حتی بسیار کوچک، لذت ببرد و شاد شود. از این مقاله غافل نشوید.

کودکان از دیدن یک پروانه، گل‌های رنگارنگ، شناور بودن ابرها در آسمان آبی یا بازی کردن در کنار یک دوست، می‌توانند شاد شوند. در حقیقت کودکان به طور طبیعی می‌دانند وقتی موضوعی ناراحت‌شان کرد، چگونه خود را آرام کنند. اما بزرگسالان بیشتر مواقع، استراتژی‌های دوران کودکی‌شان را فراموش می‌کنند و به دنبال روش‌های جدیدی برای رسیدن به آرامش هستند اما فواید کودک درون چه هستند؟

خیال‌پردازی

کودکان خیلی راحت در ذهن‌شان، داستان‌سرایی می‌کنند و با خیالپردازی‌های مورد علاقه‌شان از لحظه‌شان لذت می‌برند. آنها می‌توانند اتاق‌شان را همچون مزرعه‌ای زیبا ببینند و حتی از بوییدن گل‌های خوش عطر شادمان شوند. کودک درون می‌تواند این خلاقیت را در وجودتان حفظ کند و هر زمان که به آرامش نیاز داشتید، به کمک‌تان بیاید. در حقیقت به وسیله تصور شرایط ایده آل، از اضطراب‌تان بکاهید.

خواب راحت

کودکان به راحتی خواب‌شان می‌برد و هرازگاهی در بین روز، چرت می‌زنند. ممکن است در بزرگسالی این گونه خوابیدن را تنبلی بدانید اما چرت زدن‌های کوتاه می‌تواند خستگی را از تن‌تان دور کرده و آرامش را به شما برگرداند. بدین ترتیب کارآیی و سلامت جسمی و روحی‌تان نیز افزایش می‌یابد. کودک دورن‌تان می‌تواند چنین کار ارزنده‌ای برایتان انجام دهد.

بازی کردن

کودکان همیشه بازی می‌کنند و از زندگی‌شان لذت می‌برند. ما بزرگسال‌ها چنان گرفتار مسائل روزمره می‌شویم که به طور کل بازی کردن را فراموش می‌کنیم و یا این کارها را خاص دوران کودکی می‌دانیم اما باید یادآور شد که بازی می‌تواند ذهن را از توجه به موضوعات اضطراب‌آور رها کند. بنابراین از کودک درون‌تان پیروی کرده و از بازی کردن خجالت نکشید.

بیداری کودک درون

آیا کودک درون‌تان را از دست داده‌اید و نمی‌توانید از فواید آن بهره‌مند شوید؟

نگران نباشید، آن هرگز از بین نمی‌رود فقط به خواب رفته و شما باید آن را بیدار کنید. اگر این اتفاق را می‌خواهید، روش‌های زیر را به کار برید:

۱- اعتماد

برای این که بتوانید کودک از دست رفته درون‌تان را بیدار کنید و او، خود را به شما نشان دهد، باید مطمئن باشد که شما همیشه کنارش هستید. او به حمایت شما نیاز دارد و باید بداند که شما دیگر قصد ندارید او را به فراموشی بسپارید.

۲- نامه‌نگاری

اگر می‌خواهید کودک درون‌تان را بیدار کنید، می‌توانید برایش نامه بنویسید. کاغذی برداشته و روی کاغذ به او سلام کنید و بگویید از این که از او غفلت کرده‌اید خیلی متاسف هستید. بنویسید نمی‌خواهید بیش از این، بدون کمک‌های او، به زندگی پر مشغله‌تان ادامه دهید و همیشه از یاری‌های او استقبال خواهید کرد.

۳- رهایی از اضطراب

دست از نگرانی در خصوص هر مساله‌ای بردارید. اجازه دهید کودک درون‌تان به جای شما به این اتفاق‌های کوچک بنگرد و متوجه می‌شوید که چقدر با آرامش رفتار می‌کند و حتی به وسیله او می‌توانید راه حل‌های مفیدی برای مشکلات‌تان پیدا کنید.

۴- خلاقیت

برای انجام دادن هر کاری، سعی کنید خلاقیت‌تان را به کار برده و با تصورسازی به روش‌های جدیدی دست پیدا کنید؛ مثلا اگر می‌خواهید غذا درست کنید، مجبور نیستید حتما از یک دستور غذایی خاص پیروی کنید. می‌توانید خوراکی‌های مختلف را با ادویه‌های گوناگون با هم ترکیب کرده و غذای جدیدی تهیه کنید. به کاربردن خلاقیت، ویژگی کودک درون‌تان است که با این کار او را بسیار شاد می‌کنید.

۵- مشغله‌های بزرگسالی

مسلما مسئولیت‌های بزرگسالی اجازه نمی‌دهد از آموزش‌های کودکی‌تان لذت ببرید اما هرازگاهی به کودک درون‌تان اجازه بازی و شیطنت‌های شیرین بدهید تا مسائل و مشکلات بسیار خسته‌کننده بزرگسالی روح‌تان را آزار ندهد.

منبع: زندگی آنلاین

شش مهارتی که شما را به یک سخنران حرفه‌ای تبدیل می‌کند

برای برخی افراد، ارتباط برقرار کردن با دیگران و همچنین صحبت کردن در جمع بسیار دشوار است؛ این که در مورد علاقه‌مندی‌هایشان حرف بزنند، اظهار نظر کنند و به دیگران نزدیک شوند مانند جابجا کردن یک کوه است. آن‌ها اغلب برای نزدیک شدن به دیگران، احساس خجالت می‌کنند و برای حرف زدن در یک جمعیت، احساس ترس دارند اما این ترس یا خجالت را می‌توان برطرف کرد…

ما در این مقاله راه‌هایی را به شما خواهیم گفت که می‌توانید از خود یک فرد اجتماعی بسازید فقط کافی است کمی حوصله به خرج دهید و تمرین کنید.

در یک جلسه مهم کاری، گرد تا گرد نشسته‌اید؛ همه افراد انتقادات و پیشنهاد‌هایی را مطرح می‌کنند و نوبت به شما می‌رسد؛ رنگ‌ بر چهره ندارید، دستتان از استرس عرق می‌کند و هنگام حرف زدن تپق می‌زنید. در همین حین ممکن است مورد تمسخر دیگران قرار بگیرید و احساس خجالت بیشتری به شما دست دهد. خیلی دوست دارید شما هم مانند بقیه قاطعانه صحبت کنید اما احساس می‌کنید هیچ مهارتی در صحبت کردن و روابط اجتماعی ندارید؛ در همین حال ممکن است سؤالی فکرتان را مشغول کند که چرا بعضی افراد روابط اجتماعی و فن بیان خوبی دارند؟ آیا مهارت‌های ارتباطی ذاتی است یا اکتسابی؟

مرتضی رجب نیا روان تحلیل‌گر و مدرس خودتحلیل‌گری معتقد است: وقتی می‌گویید مهارت‌های ارتباطی ذاتی است یعنی شما اعتقاد دارید که روی ژن‌های ما نوشته‌ شده است که روابط اجتماعی چه کسی قوی است و روابط اجتماعی چه کسی ضعیف؛ در حالی‌ که مهارت‌های ارتباطی افراد، تا حد زیادی اکتسابی است و ناشی از دوران کودکی می‌شود؛ در واقع ما از بدو تولد، زیست اجتماعی خود را آغاز می‌کنیم. ما از شروع تولد، چیزهای مختلفی می‌بینیم، کتاب‌های زیادی می‌خوانیم و با افراد زیادی در تعامل هستیم که همه می‌توانند در روابط ما تأثیرگذار باشند.

اگر بر این باور باشید که مهارت ارتباطی ذاتی است، باید بدانید که یک مسئله ذاتی را هیچ‌گاه نمی‌توانید تغییر دهید و با این تفکر هیچ‌وقت نخواهید توانست ارتباط اجتماعی خوبی را کسب کنید لذا اگر در کسب مهارت‌های ارتباطی مصمم باشید و برای آن تلاش کنید، قطعاً شاهد کسب مهارت خود خواهید شد. شاید در بین دوستان و آشنایان، افرادی را دیده باشید که خیلی منزوی و گوشه‌گیر بوده‌اند و اکنون روابط اجتماعی نسبتاً خوبی پیداکرده‌اند، به این دلیل است که سعی کرده‌اند روی مهارت‌های ارتباطی خود کار کنند و فکرشان را از روی ذاتی بودن خارج کنند.

اهمیت روابط اجتماعی در طول زندگی

سازمان بهداشت جهانی، روابط اجتماعی را به‌ عنوان یک عامل مهم سلامت در طول زندگی ما به رسمیت می‌شناسد. همچنین تصدیق می‌کند که روابط اجتماعی می‌تواند جلوی بروز بیماری و مرگ‌ومیر در افراد را بگیرد.

در دانشگاه ماساچوست -گروه آمشرس گروه جامعه‌شناسی و موسسه محاسبات اجتماعی- طی بررسی تاثیر روابط اجتماعی بر روی سلامت به این نتیجه دست یافته است که روابط اجتماعی تأثیر زیادی در بهتر و بدتر شدن سلامت دارد. روابط اجتماعی ما کاملاً با خوشبختی ما مرتبط است. این مطالعات نشان داد وقتی روابط اجتماعی قوی داریم خوشبخت‌تر هستیم چرا که ارتباط با دوستان و همکاران باعث حس شادی و رضایت در افراد می‌شود.

مطالعه FMRI*- تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی نشان داد که احساس تنهایی و انزوای اجتماعی می‌تواند بر فعالیت مغز انسان و همچنین رفتار افراد تأثیر بگذارد. محققان نشان دادند که تنهایی باعث کاهش فعال شدن استریاتوم شکمی-یکی از بخش زیرقشری مغز- می‌شود. انزوای اجتماعی، در نهایت منجر به فشارخون بالا و کاهش عملکرد سیستم ایمنی می‌شود.

روش‌هایی برای بهبود روابط اجتماعی

برای بسیاری از ما، برقراری ارتباط با دیگران بسیار سخت است. پیشنهاد‌های زیر باعث شود که تعامل اجتماعی برایتان آسان‌تر شود. مهم‌ترین عامل در روابط اجتماعی، داشتن شجاعت برای گفتن چیزی است که می‌خواهید بگویید. محتوای واقعی مکالمه اغلب در مرحلهٔ دوم قرار می‌گیرد. با شروع یک مکالمه فرض نکنید که شخص، علاقه‌مند به تعامل با شما است یا خیر، اغلب این علاقه را می‌توان در طی یک بحث رشد داد؛ علاوه بر شجاعت، روش‌های دیگری هم برای بهبود و تقویت روابط اجتماعی مؤثر است که ما به آن‌ها می‌پردازیم:

۱- مثل یک شخص اجتماعی رفتار کنید

حتی اگر خود را فردی منزوی می‌دانید، می‌توانید مانند یک موجود اجتماعی رفتار کنید. هرگز اجازه ندهید که اضطراب، مانع روابط اجتماعی شما با دیگران شود. حتی اگر عصبانی هستید و تصور می‌کنید زمانی که آرام شوید دیگر حرفتان را به زبان نمی‌آورید، همان لحظه احساستان را بیان کنید؛ با این روش شما متوجه بهبود روابط اجتماعی خود خواهید شد.

۲-کتاب‌های مربوط به مهارت‌های اجتماعی را بخوانید

کتاب‌های زیادی در بازار وجود دارد که می‌تواند به شما در یادگیری مهارت‌های اجتماعی خاص و راه‌های شروع گفتگو کمک کند. با این‌ حال، در نظر داشته باشید که خواندن این‌ گونه کتاب‌ها به‌ تنهایی کافی نیست و شما باید آن‌ها را بارها و بارها تمرین کنید.

۳- ارتباط چشمی برقرار کنید

در حالی‌ که با کسی صحبت می‌کنید، در چشم طرف مقابلتان نگاه کنید و به یاد داشته باشید که علاوه بر تماس چشمی، گوش دادن هم در مهارت اجتماعی بسیار مهم است. این مسئله، به دو طرف کمک می‌کند که شناخته‌شده و شنیده شود. علاوه بر این، برای بالا رفتن اعتماد به‌ نفس در تعامل با دیگران سعی کنید خود را از لحاظ زبان بدن ارزیابی کنید. یکی از بهترین تمرین‌ها برای بالا بردن روابط اجتماعی، صحبت کردن با خود جلوی آینه است. شما می‌توانید با اعتماد به‌ نفسِ تمام، جلوی آینه قرار بگیرید و تصور کنید جمعیت زیادی مقابلتان قرار گرفته‌اند و شما باید صحبت کنید. ابتدا به چهره و حرکات دست خود دقت کنید و شروع به بحث کردن با خود کنید. آن‌ قدر این کار را تکرار کنید تا ترس شما برای صحبت کردن در حضور دیگران کم شود و به یک فرد با روابط اجتماعی بالا تبدیل شوید.

۴-الگوبرداری کنید

یکی دیگر از روش‌های بهبود روابط اجتماعی، الگوبرداری از شخصیت‌هایی است که شما آن‌ها را دوست دارید. آن شخصیت می‌تواند یک بازیگر تلویزیونی باشد یا یک دوست. این‌ گونه سعی می‌کنید خود را با فرد مورد علاقه‌تان مقایسه و خود را شبیه او کنید.

۵-صدای خودتان را ضبط کنید

یک گفت‌وگو را در ذهن خود مرور و شروع به صحبت کردن در رابطه با آن موضوع کنید و در همان حین صدای خودتان را ضبط کنید. هر روز یک گفت‌وگو را تمرین کنید؛ بعد از گذشت چند روز اول و آخرین صدای ضبط‌ شده خود را گوش کنید و به نقاط قوت و ضعف خود پی ببرید؛ خواهید دید که نسبت به ضبط اول پیشرفت کرده‌اید.

۶- از اشتباه نترسید

یکی از دلایلی که باعث پایین بودن روابط اجتماعی می‌شود، ترس از اشتباه برای صحبت کردن در جمع است. در چنین مواردی باید روی باورهای خود کار کنید؛ به این باور برسید که چه اشکالی دارد گاهی اشتباه کنید یا حتی در صحبت کردن تپق بزنید. هیچ‌ کس کامل نیست و هر انسانی ممکن است اشتباه کند؛ بنابراین با این نگاه می‌توانید قوی‌تر در مقابل دیگران ظاهر شوید.

این کارها را اگر به مدت یک تا دو ماه پیاپی تمرین کنید، به مرور می‌توانید در میان آدم‌های غریبه و جمع‌های جدید صحبت کنید و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار شوید. به این نکته دقت کنید که اطرافیان هم می‌توانند در تقویت روحیه شما نقش داشته باشند و با تشویق‌هایشان مشوق شما برای صحبت کردن و تعامل با دیگران شوند.

داشتن روابط اجتماعی بالا، دید اطرافیانتان را نسبت به شما تغییر می‌دهد و باعث می‌شود دیگران روی شما حساب باز کنند پس تمرین کنید تا در تعامل با دیگران شجاع باشید.

منبع: تبیان

سه دروغی که زیاد به خود می‌گوییم!

زندگی فرایند پیوسته‌ای از بازی قایم‌موشک با حقیقت است.

زندگی کردن در دنیایی کاملاً صادقانه، بسیار دشوار است؛ دنیایی بدون توجیه، دروغ مصلحتی، و حقیقت نصفه و نیمه. ما نمی‌توانیم در چنین دنیایی زندگی کنیم چرا که بسیار دردناک خواهد بود. هیچ کس نمی‌تواند با دیگری کنار بیاید و بیشتر افراد حتی نمی‌توانند با زندگی خودشان هم کنار بیایند. امروز می‌خواهیم در مورد دروغ هایی صحبت کنیم که به خودمان می‌گوییم.

«نقاب توجیه» چیزی است که ما را نسبت به آینده‌ای بهتر کور می‌کند، چرا که آینده بهتر نیازمند رنجش است. بدون توجه به این که تعریف شما از موفقیت چه باشد، موفقیت برای شما پیش نخواهد آمد مگر این که با خودتان روراست باشید. شما هرگز صد در صد اوقات با خودتان روراست نخواهید بود چرا که بیش از اندازه دردناک است. ولی اگر به اندازه کافی صداقت داشته باشید، به هر چیزی که به دنبالش هستید نزدیکتر خواهید شد.

کسانی که به خواسته خود می‌رسند و موفقیت را پیدا می‌کنند، مکالمه‌ای دشوار در ذهن خود دارند و توجیه، دروغ، و حقایق نصفه و نیمه را در مقابل خود آشکار می‌سازند. ما نمی‌دانیم که آینده بهتر چه معنایی برای شما دارد، ولی اگر در حال حاضر برای رسیدن به آن دچار مشکل شده‌اید، به احتمال بسیار زیاد از حقیقت به نوعی دوری می‌کنید. شما زندگی خود را بررسی نکرده‌اید و آن مکالمه دشوار را با خود نداشته‌اید.
این‌ها برخی از دروغ‌های رایجی هستند که ما به خودمان می‌گوییم تا احساس بهتری در زمان حال خود داشته باشیم، و در عین حال آینده خود را نیز فدا می‌کنیم.

من به X نیاز دارم تا احساس Y را داشته باشم

سخت است که باور کنید شما هر چیزی که برای خوشحال بودن احتیاج دارید را در اختیار دارید. آسان است که در دام این تفکر بیفتید که موفقیت یا دستاورد بعدی باعث خواهد که احساس بهتری داشته باشید. ولی این طور نیست.

وقتی نویسنده‌ای اولین کتاب خود را نوشته است، تصور می‌کند که برای همیشه خوشحال خواهد بود چرا که این کاری بود که همیشه می‌خواست انجام دهد و حالا به آن رسیده است. ولی این حس رضایت، تنها یک ساعت طول می‌کشد. سپس، او نگران این می‌شود که چند نسخه از کتابش به فروش خواهد رفت. هر چه بیشتر به موفقیت برسید، کمتر احساس رضایت خواهید داشت و به همین خاطر است که باید مرتباً به یاد خود بیندازید که در حال حاضر، چه کسی هستید و کاری که در این لحظه انجام می‌دهید، تمام کاری است که از دستتان بر می‌آید.

وقتی که به جای نیاز و ضرورت، کار خود را از روی لذت انجام دهید، نتیجه کارتان نیز خوب از آب در خواهد آمد. هر بار که سعی کنید کارتان «محبوبیت» پیدا کند، با ناکامی مواجه خواهید شد.

موفقیت، محصول فرعی احساس رضایت داشتن و انجام کاری است که از آن لذت می‌برید. موفقیت تقریباً هیچ وقت به صورت دیگری حاصل نمی‌شود. این یکی از بزرگترین پارادوکس‌های زندگی است. وقتی زندگی خود را در نظر بگیرید، احتمالاً پیش خود فکر می‌کنید که وضعیت زندگی‌تان لازم است که درست شود. فکر می‌کنید چیزی خارج از نیازهایتان باید اتفاق بیفتد تا احساسی خاص داشته باشید. حتی اگر این اتفاق هم بیفتد، تغییر اصلی درون شما رخ داده است.

دنیا به من چیزی بدهکار است

وقتی از خود بپرسید که چرا لیاقت چیزی را دارید، بعضی وقت‌ها سخت است که پاسخ مناسبی پیدا کنید. شما فکر می‌کنید که لیاقت موفقیت و ثروت را دارید. چرا؟ چه کار کرده‌اید که شایسته هر یک از این دو باشید؟ چه مدت برای رسیدن به آن‌ها تلاش کرده‌اید؟ آیا اصلاً برای رسیدن بهشان تلاش کرده‌اید؟ شما فکر می‌کنید که لیاقت رابطه‌هایی عالی را دارید. چرا؟ با مردم چقدر خوب رفتار کرده‌اید؟ چقدر روی خودتان کار کرده‌اید، به جای این که آرزو کنید تا مردم در تعریف شما از شخص خوب قرار بگیرند؟

همه ما خودخواه هستیم. ما، موفقیت، شادی، پول، آزادی، عشق و سلامتی را می‌خواهیم. همه این‌ها را می‌خواهیم. خواستن این چیزها، هیچ عیبی ندارد، این موضوع، غیر قابل احتناب است؛ ولی این که فکر کنید این چیزها به شما بدهکار هستند، موجب غم و غصه می‌شود اگر به آن‌ها نرسید. چرا بدون این که سرمایه‌گذاری قابل توجهی انجام دهید، انتظار بازگشت سرمایه فوق‌العاده‌ای در مورد خواسته‌هایتان دارید؟ چون که شما انسان هستید، ناکامل، امیدوار، و همیشه پر از عیب.

بهتر است که دست از مبارزه با انسانیت خود و عیب‌هایتان بردارید. در عوض، بیشتر از قبل نسبت به آن‌ها آگاه باشید. وقتی که موفقیت اتفاق نمی‌افتد در حالی که می‌خواهید اتفاق بیفتد، از خود بپرسید: «آیا تمام کاری که می‌توانم را انجام داده‌ام؟ آیا از راه میانبر استفاده کردم؟ آیا باید صبور باشم و اجازه دهم اتفاقات پیش بروند؟». این آگاهی به مدت ۵ ثانیه، یک دقیقه، یک ساعت، یا یک روز شما را در بر می‌گیرد و به شما آرامش می‌دهد و بعد چرخه اضطراب مجدداً آغاز می‌شود. این موضوع ایرادی ندارد. سعی نکنید که خود را درمان کنید. سعی کنید که خودتان را درک کنید.

تغییر، فرایندی از خودآگاهی است. اگر واقعاً می‌خواهید که آگاهی خود را افزایش دهید، به این فکر کنید که آیا واقعاً لیاقت چیزی که فکر می‌کنید نوعی بدهکاری به شما است را دارید یا نه.

هیچ کاری نیست که بتوانم انجام دهم

فکر می‌کنید که آیا مثلاً در سن ۴۹ سالگی، تغییر هنوز هم ممکن است؟ پرسش قابل قبولی است. وقتی برای مدت زیادی از عمر خود به شیوه معینی زندگی کرده باشید، شواهد زیادی در مقابلتان وجود دارد که نمی‌توانید تغییر کنید. وقتی بارها و بارها به شیوه‌های غیر ملموس به شما گفته شده که سقفی برای توانایی‌های شما وجود دارد، باور کردن این موضوع سخت است که می‌توانید کار بیشتری انجام دهید. نمی‌دانیم که در زندگی شما چه اتفاقاتی افتاده و یا به چه سمتی حرکت می‌کنید، ولی این را می‌دانیم که گذشته شما قرار نیست آینده‌تان را تعیین کند. شما می‌توانید کاری در مورد شرایط خود انجام دهید. اگر فقط یک درصد افراد واقعاً به «موفقیت» می‌رسند، پس می‌توان گفت که حداقل یک نفر از کسانی که این مطلب را می‌خوانند وجود دارد که پیش خود تصمیم می‌گیرد، «من آماده‌ام. من دیگر نمی‌توانم به این شکل زندگی کنم.» امیدواریم که آن یک نفر شما باشید.

منبع: برترین‌ها

راه‌های غلبه بر استرس امتحان رانندگی

حدود ۴۰ درصد از افراد، در امتحان رانندگی قبول نمی‌شوند. بسیاری، این کار را نشدنی می‌دانند و با راه‌های غلبه بر استرس امتحان رانندگی آشنایی ندارند. عدم آمادگی و تعلیم دیدن توسط یک مربی ناشایست، نقش زیادی را در قبول نشدن فرد ایفا می‌کنند.
یکی از عوامل دیگر، استرس است یعنی با وجود آمادگی کامل، کف دست‌ها عرق کرده، ضربان قلب، نامنظم شده و در معده خود، احساس ناراحتی می‌کنید. باید این را بدانید که افسر راهنمایی رانندگی، دشمن شما نیست.

به خود بگویید آماده هستم

اگر آمادگی لازم را نداشته باشید، نمی‌توانید در امتحان رانندگی قبول شوید. یک تعلیم‌دهنده رانندگی خوب، تا زمانی که به استاندارد امتحان دادن نرسیده باشید، اعلام نمی‌کند که برای امتحان دادن آماده هستید. به خود بگویید کاری را که هم اکنون انجام می‌دهم، پیش از این بارها انجام داده‌ام. این روش کمک زیادی به شما می‌کند که اعتماد به نفس پیدا کنید.

در مورد امتحان رانندگی با کسی صحبت نکنید

برای غلبه بر استرس امتحان رانندگی، به همه نگویید که قصد دارید امتحان رانندگی بدهید. صحبت نکردن در مورد این موضوع، از فشاری که روی شما است، می‌کاهد؛ بنابراین فقط به افرادی که مایل هستید یا لزوم دارد، بگویید که قصد دارید امتحان رانندگی دهید.

از غذا خوردن غافل نشوید

قبل از امتحان دادن، غذا خوردن ممکن است آخرین چیزی باشد که به ذهن شما برسد اما بدون غذا خوردن، ذهن شما آمادگی لازم را برای امتحان دادن نخواهد داشت. برای مبارزه با استرس امتحان رانندگی، با خوردن چیزی قبل از امتحان تمرکز پیدا می‌کنید. لازم نیست یک وعده غذایی کامل میل کنید؛ خوردن یک موز، کافیست.

برای کاهش استرس آزمون رانندگی، تظاهر کنید که این یک آزمون آزمایشی است

آزمونگر ممکن است یک لباس مخصوص بپوشد و یک تخته رسم نیز در دست بگیرد اما سعی کنید به خود تلقین کنید که این امتحان نیز همانند سایر امتحان‌ها است.

بدین طریق با وجود این که همچنان بهترین عملکرد را از خود نشان می‌دهید اما کمتر دچار ترس و دلهره می‌شوید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از شما نمی‌خواهد کاری را که برای آن تعلیم ندیده‌اید انجام دهید.

در زمان مناسب به مرکز امتحان برسید و مطمئن شوید که در آن روز سرتان شلوغ نیست

برای غلبه بر استرس امتحان رانندگی، پانزده دقیقه قبل از شروع امتحان به مرکز امتحان برسید تا مجبور نشوید عجله کنید یا زیاد منتظر بمانید و مطمئن شوید در روزی که قصد امتحان دادن دارید، از انجام سایر کارهای استرس زا فارغ هستید.

در روز امتحان زیاد تمرین نکنید

شما از چند روز و چند هفته و حتی چند ماه قبل، برای امتحان تمرین کرده‌اید؛ بنابراین نیازی نیست در روز امتحان، پارک کردن درست را تمرین کنید. قبل از امتحان می‌توانید در اطراف منزل خود با ماشین چرخ بزنید اما نیازی نیست که به جاده زده و خود را خسته کنید.

از مصرف کافئین خودداری کنید

ممکن است فکر کنید پس از گذراندن یک شب پر استرس همراه با بی‌خوابی، باید برای غلبه بر استرس امتحان رانندگی، تا می‌توانید قهوه بنوشید اما مصرف زیاد کافئین قبل از امتحان، می‌تواند باعث شود که بیشتر مضطرب شوید. در عوض می‌توانید مقدار زیادی آب بنوشید یا یک آرامبخش طبیعی مانند چای بابونه میل کنید.

به دستشویی بروید

برای این که در حین امتحان دچار حواس پرتی نشوید، حتما قبل از امتحان به دستشویی بروید.

به یاد داشته باشید که نیازی نیست عجله کنید

برای غلبه بر استرس امتحان رانندگی، به این فکر کنید که امتحان رانندگی برای این نیست که سرعت شما در حین دنده عقب گرفتن سنجیده شود. هنگام تغییر مسیر دادن عجله نکنید و این کار را با صبر و حوصله انجام دهید و به خود یادآوری کنید که همواره می‌توانید خود را اصلاح کنید. افسر راهنمایی رانندگی می‌خواهد مطمئن شود که اصول رانندگی را به درستی انجام می‌دهید و در هنگام تغییر جهت دادن، جوانب احتیاط را رعایت می‌کنید پس نیازی به عجله نیست.

خود را زیاد سرزنش نکنید

اگر در حین انجام امتحان، اشتباهی از شما سر زد، خود را نبازید و به کارتان ادامه دهید، سعی کنید ادامه امتحان را به خوبی بگذرانید. خیلی مواقع ما به خودمان می‌بازیم و نمی‌توانیم ادامه دهیم. به خودتان ایمان داشته باشید. راه‌های زیادی برای غلبه بر استرس امتحان رانندگی و کسب موفقیت ذکر شد که بدون شک میتوانند کمکتان کنند، این یک امتحان ساده است که بدون شک از پس آن بر میایید، اما پیش از هر چیز باید به این نکته توجه کنید که باید تلاش جدی داشته باشید تا راننده خوبی شوید.

منبع: ویکی روان

راز موفقیت(۱۰)

بخش ھفتم استفاده از نشانه‌ھای عمل

شما خود، منشاء ھمه عواطف و احساساتتان ھستید. در ھر لحظه که بخواھید، می‌توانید آنھا را ایجاد کنید و یا تغییر دھید. پس چرا ما چنین نمی‌کنیم؟ بسیاری از ما (بدحال) بودن را طبیعی می‌دانیم، اما برای خوشحال بودن، باید دلیلی داشته باشیم. اما شما برای احساس خوشحالی به ھیچ بھانه‌ای نیاز ندارید. می‌توانید ھم اکنون تصمیم بگیرید که خوشحال باشید، به این دلیل ساده که زنده‌اید، به این دلیل که چنین می‌خواھید. لزومی ندارد که منتظر چیزی یا کسی باشید!

بھترین راه بر خورد با عواطف منفی چیست؟

راھ‌‌ھای معمولی و بی‌اثر، بسیار است. می‌توانید عواطف خود را ندیده بگیرید؛ البته آنھا از بین نمی‌روند. می‌توانید آنھا را سرکوب کنید، اما دوباره به شکلی ظاھر می‌شوند. می‌توانید در آنھا فرو بروید و برای خویشتن، احساس تاسف کنید، اما آن نیز وضع را بھتر نمی‌کند. می‌توانید آنھا را مایه فخرفروشی قرار دھید:(خیال می‌کنی وضع تو بد است؟ وضع من از آن بدتر است!) البته ھوشمندانه‌ترین کار، این است که با برخورد مؤثر در ھر وضعیت، و جستجوی راه‌حل، این عواطف را دگرگون کنید و از آنھا درس بگیرید و با استفاده از عواطف خود، زندگی خویش و اطرافیانتان را غنی سازید.

بدانید که ھمه عواطف، در خدمت شما ھستند. عواطفی که زمانی در نظر شما منفی جلوه می‌کردند، چیزی جز (دعوت به عمل) نیستند. مثلاٌ اگر احساس دلسردی می‌کنید (و ما در این باره به تفصیل بیشتر سخن خواھیم گفت.) معنی‌اش آنست که به اعتقاد شما امور می‌توانند بھتر از این باشند، و نیستند. این نوع دعوت به عمل است و به شما می‌گوید که باید کاری کنید تا شرایط را بھتر سازید. اگر از این احساس منفی به نحوه صحیح استفاده کنید، عملاٌ موھبتی است. از این به بعد، ھر وقت به یاد عواطفی می‌افتید که آنھا را منفی می‌نامیدید، آنھا را دعوت به عمل یا(نشانه عمل) تلقی کنید. اگر در زندگی خود در ھر وضعیتی رنج را تجربه کرده باشید، علتش یا نحوه نگرش شما به امور است(توجه و ادراک) و یا در نتیجه کار‌ھایی است که می‌کنید، که ما می‌توانیم آن را روش بنامیم. پس اگر از احساسات خود ناراضی ھستید یا مرکز توجه خود و یا شیوه عملکرد خود را تغییر دھید، تا بلافاصله تغییری در عواطف ایجاد شود. راه‌ھای تازه‌ای برای رفتار با ھمسر و یا گفتگو با رییس خود پیدا کنید. و یا طرز فکر خود را طوری عوض کنید که ھمه با نظرات شما موافق باشند.
ھرگاه دچار عواطف دردناکی شدید، می‌توانید پنج قدم بردارید تا بتوانید به سرعت از نشانه‌ھای عمل درس بگیرید و از آنھا استفاده کنید:

۱- مشخص کنید که احساس شما دقیقاٌ چیست؟
۲- عواطف خود را بپذیرید و آنھا را تحسین کنید. بدانید که این عواطف در مواردی حامی شما ھستند و شما را به عمل دعوت می‌کنند تا تغییری مثبت به وجود آورید.
۳- کنجکاو باشید! توجه کنید که این عاطفه، پیامی برای شما دارد تا چیزی را دگرگون کنید. پس یا باید ادراک و یا روش خود را عوض کنید.
۴- به خود اعتماد داشته باشید و بدانید که می‌توانید بلافاصله بر عواطف خود مسلط شوید. زیرا که در گذشته نیز چنین کرده‌اید. زمانی را به خاطر آورید که با کمال موفقیت بر این احساس غالب شده‌اید پس، از عملکرد خود در گذشته سر مشق بگیرید تا بدانید که در زمان حال و یا آینده چه باید بکنید.
۵- ھیجان داشته باشید و دست به عمل بزنید!

ھنگامی که ما دچار التھابی لحظه‌ای ھستیم، کنجکاو شدن درباره عواطف و احساسات، کاری دشوار است. برای این که بتوانید از نشانه‌ھای عمل درس بگیرید و از آنھا استفاده کنید چھار سؤال زیر را از خود بپرسید:

۱- در این لحظه واقعاٌ دلم می‌خواھد چه احساسی داشته باشم؟
۲- چه اعتقادی سبب شده است که دچار این احساسات شوم؟
۳- برای پیدا کردن راه‌حل در حال حاضر چه باید بکنم.
۴- از این موضوع چه درسی می‌گیرم؟

برای ایجاد اعتماد به نفس و برخورد با عواطف منفی، زمانی را به یاد آورید که دچار احساس مشابھی شده‌اید. توجه کنید که در گذشته توانسته‌اید با موفقیت بر احساس منفی خود غلبه کنید. آیا اتفاق افتاده که است که زمانی احساس افسردگی کرده و آن را بر طرف ساخته باشید؟ یا این که احساس ناکامی یا بیچارگی کرده و به شکلی توجه خود را به چیز دیگری معطوف کرده باشید؟ رفتار‌ھای گذشته خود را سرمشق خود قرار دھید. کدامیک از شیوه‌ھای را که بکار برده‌اید، مؤثر واقع شده است؟ آیا توجه خود را به چیز دیگری معطوف کرده‌اید؟ آیا سؤال بھتری از خود پرسیده‌اید؟ آیا با تغییر حالت جسمی، قدم زدن و برگشتن به حالت متعادل، الگوی منفی را به هم زده‌اید؟

اگر دوباره دچار ھمین احساس شدید، برای مقابله با آن از شیوه‌ھای موفق گذشته استفاده کنید. در ذھن خود موقعیت‌ھای دشواری را که در آینده ممکن است باعث بروز عواطف منفی شود طوری مجسم کنید که بر آنھا تسلط دارید. خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس کنید. تا این که احساسی از اعتماد به صورت شرطی در شما به وجود آید و یقین کنید که با اعتماد به نفس و قدرت می‌توانید با ھر اتفاقی مقابله کنید.
فلسفه من این است که (غول را تا کودک است، نابود کنید.) بھترین زمان برای رفع عواطف منفی، ھنگام بروز و احساس آنھاست. ھنگامی که این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنھا بسیار مشکل‌تر است.

نشانه عمل شماره ۱

احساسات نامطبوعی از قبیل کسالت، بی‌تفاوتی، ناراحتی، پریشانی خفیف و یا دستپاچگی پیام آزاردھنده‌ای به ما می‌دھند که در جایی اشکالی وجود دارد. یعنی یا درک شما از موضوع، موجب ناراحتی است و یا عمل شما در جھت ھدفتان نیست.

راه‌حل

۱- از مھارت‌ھایی که در بخش دوم کتاب آموخته‌اید، برای تغییر روحیه استفاده کنید.
۲- مشخص کنید که چه احساسی می‌خواھید داشته باشید و چه کاری را می‌خواھید به انجام برسانید.
۳- رفتار و اعمال خود را اصلاح و یا عوض کنید. تغییر مختصری در رفتار خود بدھید تا ببینید که آیا می‌توانید احساس خود را نسبت به آن وضعیت فوراٌ تغییر دھید و یا تغییری در نتیجه‌ای که بدست می‌آورید ایجاد کنید. نشانه عمل شماره ۱ نیز مانند ھر احساس منفی، اگر به سرعت رفع نشود، رشد می‌کند و شدیدتر می‌شود و احتمالاٌ به نشانه عمل شماره ۲ مبدل می‌شود.

نشانه عمل شماره ۲

اگر با وضعیت‌ھایی که موجب ناراحتی ما می‌شوند برخورد صحیحی نکنیم، رشد می‌کنند و به صورت ترس ظاھر می‌شوند. احساساتی از قبیل ترس، تشویش، اضطراب و نگرانی به شما می‌گویند که باید آمادگی بیشتری داشته باشید تا با اتفاقی که در شرف وقوع است روبرو شوید.

راه‌حل

۱- درباره وضعیتی که از وقوع آن واھمه دارید، فکر کنید و ببینید اکنون چه باید بکنید تا از نظر جسمی و فکری، آمادگی لازم را پیدا کنید.
۲- ببینید برای مقابله با آن وضعیت به بھترین شکل ممکن، چه قدم‌ھایی باید بردارید.
۳- پس از آن که آماده شدید، تصمیم بگیرید که نگرانی را کنار بگذارید. آنگاه خود را در حالتی که با موفقیت با آن وضعیت روبرو شده و بر خویشتن مسلط ھستید، مجسم کنید.

نشانه عمل شماره ۳

احساس آزردگی، از احساس زیان‌دیدگی (غالباٌ واھی) سرچشمه می‌گیرد. این نشانه عمل، ما را دعوت می‌کند که در نحوه ادراک خود تجدید نظر کنیم و یا متوجه شویم که شاید انتظارمان به جا نبوده است.

راه‌حل

۱ – توجه کنید که ممکن است عملاٌ ضرری نکرده باشید. اگر کسی صدایش را برای شما بلند کرد، معنی‌اش این نیست که دیگر به شما علاقه ندارد.
۲ – موضوع را دوباره بررسی کنید. درست است که انتظارات شما بر آورده نشده است، اما شاید ھمین موضوع به نفعتان باشد. آیا زود یا غلط قضاوت نکرده‌اید؟
۳ – با ملایمت و با مناسبترین لحنی، احساس خود را با کسی که از او رنجیده‌اید در میان گذارید. مثلاٌ: (می‌دانم که به من لطف دارید. آیا می‌توانید اتفاقی را که افتاد برایم توجیه کنید؟)

نشانه عمل شماره ۴

احساس خشم و عصبانیت و از جا در رفتن، احساس نیرومندی است. منشا آن، ھمان احساس آزردگی است که با آن به خوبی مقابله نشده است. این نشانه عمل به ما می‌گوید که یکی از اصول یا قوانین مھم ما توسط خودمان، یا فرد دیگری زیر پا گذاشته شده است.

راه‌حل

۱–توجه کنید که ممکن است سوء تفاھمی پیش آمده و شخصی که نسبت به او خشمگین ھستید اصلاٌ متوجه نبوده است که بر خلاف اصول شما عمل کرده است.
۲ – توجه کنید که قوانین مورد قبول شما ممکن است صحیح نباشد. (انجام این کار، گاھی مشکل است).
۳ – خشم خود را با طرح پرسش‌ھایی از این قبیل کاھش دھید(آیا درست است که این شخص، در مجموعه به من محبت دارد؟ از این تجربه چه درسی می‌توانم بگیرم؟ چگونه می‌توانم اھمیت اصول و قوانین مورد قبول خود را به او گوشزد کنم؟

نشانه عمل شماره ۵

احساس ناکامی به این معنی است که علیرغم این که فعلاٌ پیشرفتی نکرده‌اید، اما تا حدودی قبول دارید که می‌توانستید بھتر عمل کنید و نتایج بھتری به دست آورید. این نشانه عمل، به شما می‌گوید که اگر روش خود را تغییر دھید، باز ھم می‌توانید به خواسته خود برسید.

راه‌حل

۱ – نرمش داشته باشید! بدانید که احساس ناکامی، به منزله دوست شماست. راه‌ھای تازه‌ای برای رسیدن به نتیجه بیندیشید.
۲ – کسی را که قبلاٌ به ھدف مورد نظر شما رسیده است، سر مشق خود قرار دھید و از او چیزی بیاموزید.
۳ – با مطالبی که فرا گرفته‌اید، ممکن است طوری بر این مشکل فائق شوید که وقت و انرژی کمی ھدر رود و عملاٌ موجب شادی شود.

نشانه عمل شماره ۶

یأس و نومیدی، احساس دردناکی است و معنی‌اش آن است که به اعتقاد خودتان دارید چیزی را برای ھمیشه از دست می‌دھید. این نشانه عمل شما را دعوت می‌کند که در انتظارات خود تجدید نظرکنید.

راه‌حل

۱ – در نظر بگیرید که چه درس‌ھایی از این وضعیت می‌آموزید، یا این که توقعات خود را تغییر دھید.
۲ – ھدفی تازه و جالب‌تر برای خود قرار دھید، به طوری که بتوانید فوراٌ در آن راه پیشرفت کنید.
۳ – توجه کنید که ممکن است عجولانه قضاوت کرده باشید. بسیاری از چیزھا که موجب یاس ما می‌شوند، مشکلات زودگذری ھستند.
۴ – توجه و علاقه نشان دھید. خواسته خود را دوباره بررسی کنید و طرح تازه و مؤثرتری برای رسیدن به آن بریزید.
۵ – بدون توجه به آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است، نسبت به آینده دیدی مثبت و خوشبینانه داشته باشید.

نشانه عمل شماره ۷

۱ – احساس گناه، می‌گوید که عمل شما، بر خلاف یکی از بالاترین معیارھاتان بوده است و باید بلافاصله قدمی در جھت جبران آن بردارید و دیگر آن عمل را تکرار نکنید. بدین ترتیب، وحدت درونی‌تان محفوظ می‌ماند.

راه‌حل

۱ – قبول کنید که یکی از مھمترین معیار‌ھای مورد قبول خود را شکسته‎اید.
۲ – به طور قاطع عھد کنید که دیگر ھرگز آن عمل را تکرار نکنید. با کمک عقل و احساس مجسم کنید که در آینده در معرض ھمان گناه قرار گرفته و این بار بر اساس عالی‌ترین معیار‌ھای فردی خود عمل کرده‌اید.
۳ – زیاد در بحر آن گناه، غوطه ور نشوید. اکنون که با استفاده از آن، دوباره به راه راست ھدایت شده‌اید، دیگر به آن فکر نکنید. بعد از این، کار‌ھای درست انجام دھید! غصه خوردن و لطمه زدن به خویشتن، نه کمکی به شما می‌کند و نه به دیگران.

نشانه عمل شماره ۸

احساس بی‌کفایتی می‌گوید برای کاری که در دست اجرا دارید، به اعتقاد خودتان دارای اطلاعات، درک، روش، سیاست و اعتماد به نفس لازم، نیستند. این نشانه عمل، شما را دعوت می‌کند که منابع بیشتری جمع‌آوری کنید.

راه‌حل

۱ – شاید ضابطه شما برای ارزیابی عملکردتان، منصفانه نبوده است. از خود بپرسید(آیا امکان دارد که واقعاٌ توانایی انجام این کار را داشته باشم و فقط خیال می‌کنم که بی‌کفایتم؟)
۲ – اگر متوجه شدید که فاقد مھارت‌ھای لازم برای انجام کارھستید، دعوت این نشانه عمل را برای افزایش مھارت بپذیرد و قدر این احساس را بدانید.
۳ – کسی را که در ھمین زمینه از خود لیاقت نشان داده است. الگوی خود قرار دھید و نکات ساده‌ای را که بلافاصله می‌تواند عملکردتان را بھتر کند یاد بگیرید.

نشانه عمل شماره ۹

احساسات مربوط به زیادی مشغله و گرفتاری و ھمچنین افسردگی، تاثر و بیچارگی ھنگامی ایجاد می‌شوند که فکر می‌کنیم وقایعی که اتفاق می‌افتد به کلی از اختیارمان خارج است. باید مشکل را به قطعات کوچکتر تجزیه کنیم.

راه‌حل

۱ – ببینید کدام یک از کار‌ھایی که در دست دارید، به توجه بیشتر نیاز دارد.
۲ – برای پیشرفت در این زمینه، چه قدم‌ھایی دارای اولویت است؟
۳ – بلافاصله به مھمترین کاری که مشخص کرده‌اید بپردازید.
۴ – در میان ھمه غصه‌ھا و گرفتاری‌ھایی که شما را احاطه کرده است، از پس ھر کدام که می‌توانید به خوبی بر آیید، حواستان را به ھمان جلب کنید. بدانید که در پس ھمه این گرفتاری‌ھا، حکمتی است. ھر اتفاقی که در زندگی می‌افتد، دارای دلیل و مقصودی است و سرانجام به نفع ما تمام می‌شود.

نشانه عمل شماره ۱۰

احساس انزوا، نشانه این است که به ارتباط با مردم نیاز دارید، واقعاٌ به وجود دیگران اھمیت می‌دھید و دوست دارید با آنھا باشید. این نشانه عمل شما را دعوت می‌کند که از منزل خارج و با مردم مرتبط شوید.

راه‌حل

۱ – توجه کنید که مردم با محبت در ھمه جا فراوانند. می‌توانید از منزل خارج شوید و با آنھا رابطه برقرار کنید.
۲ – مشخص کنید که به چه رابطه‌ای نیاز دارید: دوستی پایدار؟ محبت بی‌دریغ؟ یا یک گوش شنوا؟
۳ – بلافاصله برای خروج از منزل و ارتباط با دیگران اقدام کنید.

برای این که ھمیشه به نشانه‌ھای عمل و راه‌حل آنھا توجه داشته باشید و به کمک آنھا الگو‌ھای نامناسب را رفع کنید، آنھا را روی تکه کاغذ یا مقوای کوچکی بنویسید و ھمیشه با خود داشته باشید. وقتی دچار یکی از این عواطف منفی شدید، به معنای آن و عملی که باید انجام دھید، توجه کنید. یکی از این کارت‌ھا را پشت سایبان اتومبیلتان بچسبانید تا ھر روز چشمتان به آن بیفتد (مخصوصاٌ ھنگام ازدحام ترافیک!). در روز‌ھای آینده به ده احساس نیروبخش می‌پدازیم که می‌توانید آنھا را جایگزین عواطف منفی سازید.

احساس نیروبخش شماره ۱

احساس عشق و صمیمیت را در خود تقویت کنید. این عقیده جالب را در کتابی خوانده‌ام که (ھر گفتگو یا ارتباط، پاسخی است به محبت و یا فریادی است برای کمک). اگر کسی با حالت خشم و رنجش پیش شما بیاید و شما مرتباٌ با عشق و گرمی به او پاسخ دھید، بالاخره حالت آن شخص دگرگون می‌شود و فشار عصبی وی از میان می‌رود.

احساس نیروبخش شماره ۲

احساس قدرشناسی و سپاس را در خود تقویت کنید. این عواطف از معنوی‌ترین احساسات ما ھستید و بیش از ھر چیز، زندگی ما را پربار می‌سازند. با احساس شکرگزاری، زندگی کنید.

احساس نیروبخش شماره ۳

احساس کنجکاوی را در خود به وجود آورید. اگر واقعاٌ بخواھید که در تمام مدت عمر رشد و پیشرفت کنید، یاد بگیرید که مانند کودکان، فضول و کنجکاو باشید. افراد کنجکاو ھرگز کسل نمی‌شوند، و در نظر آنھا زندگی، مطالعه پایان‌ناپذیر خوشی‌ھاست.

احساس نیروبخش شماره ۴

احساس شور و ھیجان را در خود تقویت کنید تا ھر مشکلی را به صورت فرصتی در نظر آورید و زندگی خود را با ضرب‌آھنگی سریع‌تر پیش ببرید. شوق را در خود شعله‌ور کنید. و برای این کار، از جسم خود کمک بگیرید: تندتر صحبت کنید، تصاویر را سریع‌تر مجسم کنید و جسم خود را در جھتی که می‌خواھید حرکت کنید، به جلو برانید.

احساس نیروبخش شماره ۵

تفاوت میان ایستایی و پویایی، با قدرت تصمیم‌گیری مشخص می‌شود. اراده خود را قوی سازید! کافی نیست که به خود فشار بیاورید بلکه باید خود را در حالتی مصمم قرار دھید.

احساس نیروبخش شماره ۶

قابلیت انعطاف داشته باشید. تنھا ھمین یک خصوصیت که بتوانید شیوه کار خود را تغییر دھید، موفقیت شما را تضمین می‌کند. در واقع پیام ھمه نشانه‌ھای عمل این است که نرمش داشته باشید. در زندگی مواردی ھست که از اختیار شما خارج است. قابلیت انعطاف و عدم تعصب در مورد قوانین فردی، معنایی که به امور می‌دھید و کار‌ھایی که می‌کنید، در درازمدت، موفقیت یا شکست و مسلماٌ خوشی‌ھای فردی شما را مشخص می‌کند.

احساس نیروبخش شماره ۷

ھمیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک با کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز ھم می‌توانید. به علاوه با نیروی توکل و ایمان می‌توانید از پس شرایط محیط و موقعیت‌ھایی که برایتان تازگی دارند بر آیید. ھم اکنون خود را دارای عواطف مثبت و نیروبخش احساس کنید و منتظر نشوید که این احساسات، در آینده‌ای دور، به طور اتفاقی به سراغ شما بیایند.

احساس نیروبخش شماره ۸

نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می‌سازد و باعث می‌شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست بلکه نشانه ھوش و ذکاوت شماست. چرا که می‌دانید اگر با لذت زندگی کنید و انوار شادی را به اطراف خود پراکنده سازید می‌توانید مشکلات زندگی را آسانتر بر طرف سازید.

احساس نیروبخش شماره ۹

به شادابی جسمی خود توجه کنید. اگر مراقب سلامت خود نباشید، مشکل است که بتوانید از عواطف خود بھره‌مند شوید. بر عکس عقیده عموم، عدم تحرک باعث ذخیره نیروی جسمی نمی‌شود. اعصاب انسان برای پیدا کردن انرژی، به حرکت نیاز دارند. ھر چه فعال‌تر باشید، اکسیژن بیشتری به اندام‌ھای شما می‌رسد و با بالا رفتن سلامت جسمانی برای رفع مشکلات و استفاده از فرصت‌ھا، نشاط و شادابی بیشتری پیدا می‌کنید.

احساس نیروبخش شماره ۱۰

در نظر من، ھیچ احساسی شریف‌تر از دلسوزی و خدمتگزاری به دیگران نیست. احساس این که به عنوان یک انسان، چه کسی ھستید، چگونه زندگی کرده‌اید، گفتار و اعمال شما چه بوده است، و چه اثرات عمیق و معنی‌داری بر زندگی دیگران گذاشته‌اید، بزرگترین موھبت زندگی است. رمز زندگی، بخشندگی است. در دو روز آینده، ھر گاه دچار یکی از عواطف تضعیف‌کننده شدید، یادتان باشد که به پیام این نشانه عمل توجه کنید. در عین حال که به رفع عواطف منفی می‌پردازید، از احساسات نیروبخش نیز به عنوان نوش‌داروی آنھا استفاده کنید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص۵۰-۵۷

ده قدم ساده برای شروع یک تمرین مدیتیشن(مراقبه)

مدیتیشن به نظر تهدیدآمیز می‌رسد. یک تمرین سخت و دشوار که تنها توسط افراد سخت‌کوش قابل دسترسی است. اما در واقعیت، انجام این گونه تمرینات، بسیار ساده است و به شما کمک می‌کند تمرکز بیشتری بر روی موضوعات خود داشته باشید. مدیتیشن یا مراقبه، برای کاهش استرس نیز بسیار مفید است. در ادامه با ما همراه شوید تا نحوه آغاز کار را مرور کنیم.

ابتدا باید قصد و اراده انجام اینکار را داشته باشید

چه بخواهید از تمرینات مدیتیشن برای رسیدن به آرامش و کاهش استرس استفاده کنید یا توانایی خود را برای تمرکز افزایش دهید و حضور ذهن بیشتری داشته باشید، باید قبل از شروع، اراده و قصد آن را داشته باشید. بدون داشتن اراده، هیچ کاری به درستی پیش نمی‌رود.

تنها بر روی تنفس خود تمرکز کنید

انواع مختلفی از تمرینات مدیتیشن و مراقبه وجود دارد اما برای آغاز، تنها چیزی که شما به آن نیاز دارید این است که چشمان خود را ببندید، در یک موقعیت راحت بنشینید و پشت خود را صاف کنید. بر روی تنفس خود تمرکز کنید. همین مقدار برای شروع کار کافیست. آرام بنشینید و از این سکوت لذت ببرید.

از موارد کوچک شروع کنید

شروع تمرینات مدیتیشن ۲۰ دقیقه‌ای همانند این است که بدون تمرین بخواهید از همان ابتدا به دوی ماراتون روی بیاورید. بنابراین کار خود را با تمرینات سه الی چهار دقیقه‌ای آغاز کنید و ببینید این تمرینات چه تاثیری بر روی شما دارد. به تدریج، مدت زمان تمرینات خود را افزایش دهید.

یک چارچوب زمانی تنظیم کنید

ممکن است مدیتیشن برای شما مناسب باشد و ممکن است در مورد شما کار نکند. سعی کنید حداقل سی روز تمرینات آن را انجام دهید. اگر همه چیز خوب بود، آن را به طور جدی ادامه دهید.

یک برنامه زمانی روزانه داشته باشید

همانند هر عادتی، داشتن یک برنامه منظم روزانه می‌تواند بسیار مفید باشد. شما می‌توانید این تمرینات را بخشی از برنامه صبح خود قرار دهید یا قبل از خواب، آن را انجام دهید.

آیین خود را ایجاد کنید

من خودم دوست دارم قبل از شروع تمرینات مدیتیشن، یک فنجان چای داغ بخورم. شما نیز می‌توانید آیین خود را داشته باشید.

از دوستان خود نیز در این کار استفاده کنید

همانند تمرینات ورزشی، مدیتیشن گروهی نیز تاثیر بسیار خوبی بر روی فرد خواهد داشت. بنابراین این مورد را نیز امتحان کنید.

مدیتیشن را با فضاهای کوچک در طول روز ادغام کنید

اگر در روز، زمان زیادی را داخل مترو سپری می‌کنید، بهتر است این تمرینات را آنجا انجام دهید. اگر روزانه زمان زیادی را پشت میز کار می‌گذرانید، بهتر است یک توقف کوتاه داشته باشید و بر روی تنفس خود تمرکز کنید. اگرچه این تمرینات زیاد رسمی نیست اما می‌تواند تاثیر بسیار خوبی بر روی زندگی روزانه شما داشته باشد.

اگر لازم بود از اپلیکیشن استفاده کنید

اگر به دنبال راهنمایی‌های خوب در مورد تمرینات مدیتیشن هستید، می‌توانید از برنامه‌هایی همچون Headspace استفاده کنید.

از آن لذت ببرید

تنها برای خودتان این تمرینات را انجام دهید. به خودتان سخت نگیرید. از این که زمان کافی برای این کار می‌گذارید از خودتان سپاسگزار باشید. این تمرین نمی‌تواند یک شبه زندگی شما را تغییر دهد اما به مرور، تاثیر بسیار خوبی خواهد داشت.

منبع: سایت روانشناسی خانواده

دنیای مدرن و چالش‌های خانواده‌ها

در دنیای امروز همه چیز فراوان یافت می‌شود، جز آرامش که گم شده‌ای کمیاب است و شیوه زندگی در دنیای جدید نیز آن را کمیاب‌تر کرده است. یکی از ویژگی‌های زندگی جدید، استرس و فشار ناشی از تلاش برای سرعت بخشیدن به فعالیت‌هاست!

در نظر داشته باشیم که انسان، دارای دو بعد مادی و معنوی است که باید با هم و در کنار هم رشد کنند و به تعالی و کمال برسند. بشر امروزی، اگر ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی را سرلوحه زندگی در دنیای مدرن قرار دهد، جامعه و خانواده‌ای شاداب، سرزنده و پویا می‌سازد. خانواده سنتی یا مدرن، هر کدام ویژگی‌های منحصر به خود را دارند و گزینه برتر، آمیختن ویژگی‌های مثبت و سازنده خانواده سنتی و مدرن، برای رسیدن به یک خانواده ایده‌آل و سالم است.

ناهماهنگی عدم تعادل در روابط، پویایی و سلامت روان را از خانواده می‌گیرد و بی‌توجهی به بهداشت روانی خانواده، از مشکلات مهم زندگی‌های امروزی است. پژوهشگران، بالا رفتن آمار افسردگی در مردم را از پی‌آمدهای نوع زندگی قرن بیستم می‌دانند که در آن، خانواده‌ها از هم گسسته‌اند، طوری که بیشتر مردم در کنار خانواده و با روش‌های نا سالم و غیر اصولی زندگی می‌کنند. در این شرایط، والدین وقت کافی برای همراهی مؤثر فرزندان خود (مانند توجه و محبت کافی، کنترل و مدیریت اصولی، ملاحظات اخلاقی و ….) ندارند و در نتیجه، استرس‌های گوناگون، افراد را در معرض افسردگی و بیماری‌های روانی قرار می‌دهد.

افزایش زمینه‌های تحریک جنسی نیز در پی گسترش و تنوع وسایل جدید تکنولوژی، خانواده‌ها را با گرفتاری‌های نگران کننده‌ای رو به رو کرده است. دنیای مدرن، عصر تنوع و هیجان و نوآوری است. تعدد مشاغل مردان و فشار بیش از حد ناشی از فعالیت زنان در خانه و مشاغل رسمی آنان در جامعه، همراه با افزایش استرس‌ها و ضعف مهارت زوجین در برقراری ارتباط سالم جنسی نیز کارکرد تربیت جنسی خانواده را ضعیف کرده است.

خانواده، سنگ زیر بنای جامعه و تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع مورد پذیرش می‌باشد خانواده در جوامع گوناگون دارای نقش، پایگاه و منزلتی متفاوت است. استواری و تحکیم روابط خانوادگی در بهبود روابط اجتماعی و کاهش مشکلات جامعه نقش ارزنده و مثبت دارد. امروزه این نهاد مهم و سرنوشت‌ساز در زندگی صنعتی و شهری دچار آسیب‌های فراوان شده و از ایفای نقش اساسی خود بازمانده است.

امروزه ارزش‌های خانوادگی با ارزش‌های جهانی در تضاد و تناقض هستند. ارزش‌های خانوادگی مبتنی بر وفاداری، هم دردی، تعهد به یکدیگر و نظایر آن‌ها بین اعضای خانواده است. در حالی که ارزش‌های امروزی و جدید بیشتر متمایل به تخصص، کارآیی، دستیابی به موقعیت اجتماعی بهتر و منفعت شخصی بالاتر است.

هر گونه بی‌توجهی به کارکردهای مهم خانواده، نوعی بی‌تعادلی ایجاد می‌کند که به دنبال آن خانواده دچار بحران می‌شود. پژوهشگران، افزایش افسردگی را، از عوارض تغییر سبک زندگی در قرن حاضر می‌دانند که در آن کانون خانواده از هم گسسته است و والدین وقت کافی صرف فرزندان خود نمی‌کنند، همه این استرس‌ها روی هم جمع شده افراد را در معرض افسردگی قرار می‌دهند. افزایش زمینه‌های تحریک جنسی، که به ویژه با توسعه ابزارهای جدید فناوری شاهد آن هستیم خانواده‌ها را به چالش کشانده است.

امروزه خانواده‌ها در تربیت فرزندان خود با مشکل مواجه شده‌اند. آن‌ها از پرورش فرزندانی که دارای صلابت شخصیت و هویت اجتماعی باشند عاجزند و در نتیجه فرزندان در مواجهه با بحران‌ها و مسئولیت‌های پیش رو بسیار ضعیف و ناپخته عمل می‌کنند، فرزندسالاری در بسیاری از خانواده‌ها توازن کنترل، اقتدار و نظارت والدین را بر هم زده است.

مشکل دنیای امروز بروز بحران هویت در افراد خانواده است. گم کردن جهت و معنای زندگی، افراد را دچار آشفتگی کرده است و در رویارویی با مشکلات زندگی، خانوادگی، آن‌ها را به استیصال می‌کشاند. بحران هویت خانواده در عصر حاضر یکی از رویدادهای تلخی است که در گذر از زندگی سنتی به زندگی مدرن دامن گیر جوامع بشری شده است.

سقوط ارزش‌های اخلاقی، رابطه نزدیک با سقوط خانواده یا کم بها شدن آن دارد. واژگونی ارزش‌ها در جهان مدرن که با نفی دین و اخلاق همراه است هر کاری را مجاز می‌داند. از آفاتی که حیات خانواده را تهدید می‌کند بی‌اعتباری تدریجی، هنجارها، اخلاقیات، اعتقادات مذهبی و ارزش‌های سنتی و به موازات آن شیوع انواع انحرافات در رفتارهای غیر متعارف در جامعه است.

شتاب و سرعت برای بهره‌گیری هر چه بیشتر از زمان و فرصت ها، اخلاق فردی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده است و خانواده‌های سنتی، آرام و با ثبات و بی‌دغدغه را تبدیل به خانواده مدرن پر التهاب، سردرگم و بی‌ثبات و پر اضطراب کرده است. فرهنگ مدرن، فضایی آزاد و شاد را برای جامعه و خانواده ترسیم کرده است، ولی این تابلوی زیبا و دل فریب رنگ و نقشی با دوام و ثابت ندارد.

منبع: اپک تایمز؛ مرضیه آهنکوب؛ روانشناسی بالینی و مشاور خانواده

چگونه بر استرس انتخابات غلبه کنیم!

نتایج یکی از نظرسنجی‌های انجمن روانشناسی آمریکا (APA) درباره استرس نشان می‌دهد که بدون در نظر گرفتن گرایش سیاسی، بیش از نیمی از مردم به‌ طور قابل‌ملاحظه‌ای برای انتخابات استرس دارند. این نخستین بار نیست که درباره استرس انتخابات صحبت می‌شود. پیش از این هم یکی از روانشناسان، اختلال جدیدی را به نام اختلال استرس انتخاباتی نام‌گذاری کرده است.

در بسیاری از موارد، خستگی ناشی از انتخابات و بلاک‌کردن دوستان در شبکه‌های اجتماعی به دلایل سیاسی به وفور مشاهده می‌شود. ‌ای‌پی‌ای هم آماری ارایه‌ کرده که آن را تایید می‌کند. نگاهی کوتاه به نظرسنجی انجمن روانشناسی آمریکا (APA) می‌اندازیم: از ۳۵۰۰نفر جامعه آماری٬ ۳۸‌درصد گفته‌اند بحث و جدل‌های انتخاباتی در فضای مجازی به آنها استرس وارد می‌کند. استفاده‌کنندگان فضای مجازی در مقایسه با کسانی که از این فضا استفاده نمی‌کنند، گزارش کرده‌اند که بیشتر دچار استرس می‌شوند. میزان استرس در زنان و مردان یکسان است، چرا که برای انتخابات، استرس دارند. افراد مسن بیشتر از همه ۵۹درصد، نسل جوان ۵۶درصد، بیبی بومرز (متولدان دوران جنگ جهانی دوم) ۵۰درصد و نسل ایکس (متولدان دهه ۵٠میلادی) ۴۵درصد.

این گزارش، انتخابات را به فاجعه‌ای تشبیه می‌کند که نمی‌توانید به آن نگاه نکنید یا از آن دوری کنید، بنابراین نکته‌های جالبی پیشنهاد می‌دهد تا با توجه به آن بتوان این مرحله را پشت‌سر گذاشت:

مطلع باشید، اما فضای مجازی را خاموش کنید، درباره انتخابات با افرادی که احتمال دارد باعث شروع کشمکش شوند، بحث نکنید. از استرس خود برای انجام کارهای نتیجه‌بخش‌تری استفاده کنید، مانند مشارکت مدنی محلی. اگر از کسانی هستید که به خاطر آنچه می‌گذرد استرس شدید دارید، خودتان می‌توانید این‌ روش‌های علمی را تمرین کنید تا آرامش فکری داشته باشید و روزهای آینده را سریع‌تر بگذرانید.

الان بهترین وقت برای شروع مدیتیشن است

تحقیقات نشان می‌دهد که ورزش می‌تواند در طول زمان، بعضی قسمت‌های مغز را عوض کند، قسمت‌هایی که احتمالا در حین این فصل انتخابات ورزش بیشتری می‌کنند. برای مثال، مدیتیشن ثابت کرده است که در آمیگدال، کاهش حجم اتفاق می‌افتد که کنترل‌کننده ترس و احساس است و فشار روانی کل بدن را کاهش می‌دهد، همچنین نشان داده است که فعالیت بخش خودمحور را در مغز کاهش می‌دهد که شبکه خودکاری‌ است که مسئولیت پرش‌ذهن و بی‌قراری را بر عهده دارد. پس ممکن است هر بار که اتهام جدیدی درباره یک کاندیدا یا رفتار گذشته‌اش مطرح می‌شوند، مدیتیشن بتواند بعضی از این قسمت‌ها را از کار بیندازد.

به تجربه فعلی خود آگاه باشید

به‌ جای این‌ که خشم منطقی خود را نسبت به یک نامزد مشخص سرکوب کنید، اگر سعی کنید به احساسات لحظه‌ای خود آگاه باشید، از بار احساسی‌تان کم می‌شود. این اساس تمرکز حواس است. سعی کنید بدون قضاوت، حال حاضر خود را درک کنید (مثلا آه، معده‌ام درد می‌کنه و هر وقت که صدای نامزد خاصی را می‌شنوم، موهای تنم سیخ می‌شه!)، این راه خوبی است برای پذیرش احساسات‌تان تا بعد بتوانید مشکلات را از بین ببرید.

برای آن حس اسم بگذارید

افرادی که می‌توانند بین سایه‌های نامحسوس حس منفی، تفاوت بگذارند بهتر می‌توانند با آن کنار بیایند. مثلا زمانی که سرخورده شده‌اید، مورد اهانت قرار گرفته‌اید، احساس انزجار دارید و… در همه این موارد باید بتوانید احساس خود را تشخیص دهید. بررسی‌ها نشان داده نام‌گذاری احساسات به کاهش حساسیت احساسی مرتبط است و این ارتباط در اسکن‌های مغز قابل‌مشاهده است. پس به جای تحمل‌کردن احساسات منفی به‌ عنوان یک توده بی‌نظمی از منفی‌گرایی (ای خدا! از این آدم متنفرم!)، سعی کنید این احساسات صریح را کمی دست بیندازید (وای، من هر بار که قیافه این آدم‌ رو می‌بینم، دستپاچه و مردد و مضطرب می‌شم). اگر می‌توانید این کار را بکنید، ممکن است کمتر از این جریان استرس بگیرید.

«رفتار درمانی شناختی» را روی خودتان امتحان کنید

رفتار درمانی شناختی، به این صورت است که اگر در ترس یا افکار منفی، غوطه‌ور هستید (به مورد بالا رجوع کنید)، سعی کنید زمانی که آگاه شدید، آگاهانه آنها را به سمت مثبت هدایت کنید. مثلا وقتی که درباره آینده‌ای در ریاست نامزدی که نمی‌توانید تحملش کنید و برای فرار به کشوری دیگر نقشه می‌کشید، بدانید که ذهن‌تان احتمالا بیش از حد کار می‌کند تا بدترین سناریو را درنظر می‌گیرد. بعد از این‌ که به فکر خود واقف شدید، مسیر تفکر خود را به سمت حقیقتی منطقی‌تر تغییر دهید، به خود بگویید «حتی در بدترین شرایط که آن نامزد ترسناک انتخاب شود، کنترل و توازنی وجود دارد که از فاجعه جلوگیری کند». به خود بگویید که همه چیز به بدی چیزی که فکرتان می‌سازد نیست.

خودتان را در غرق قرص نکنید

سیگارکشیدن یا فرار از حقیقت انتخابات، ممکن است هوس‌انگیز به‌ نظر بیاید، اما عملا نتیجه بدتری دارد. زیاده‌روی در مواد اعتیادآور یا رفتارهایی برای دوری‌کردن از حقیقت، باعث ابدی‌شدن چرخه استرس و ناراحتی می‌شود. طبیعی است که بخواهید از بلبشوی کنونی فرار کنید، اما سعی کنید از روش‌های سالم‌تری استفاده کنید، به سینما بروید یا با دوستان‌تان بیرون بروید یا ورزش کنید. نگذارید نامزدها شما را ناراحت کنند.

تا جایی که می‌توانید بخندید

همه می‌دانند که خنده، استرس را کاهش می‌دهد و سلامتی را بهبود می‌بخشد. با این‌ که سخت می‌توان به برخی شرایط خندید، خندیدن به مسائل خنده‌دار زندگی خوب است. پیداکردن سوژه در هر قسمتی از انتخابات، باعث می‌شود این چند هفته آخر انتخابات را تا اندازه‌ای با سلامت ذهنی سالم طی کنیم.

شهروند؛ مترجم: یاسمن طاهریان
منبع: فوربز

چرا غُر زدن حس خوبی دارد؟!

غر زدن و شکایت کردن، رفتاری است که در بیشتر گروه‌ها دیده می‌شود. غرولند کردن تا حدودی تسکین دهنده‌ی استرس است، اما اگر به حالت خشم و نشخوار فکری تبدیل شود، می‌تواند تخریب‌کننده باشد.

خیلی از تکنیک‌های موثر کنترل استرس، بر فواید «نگرش مثبت» تاکید دارند. تفکر مثبت، امتیازات زیادی دارد و نگاه مثبت و روشن می‌تواند به روش‌های جالبی به اطرافیان سرایت کند. اما منفی بینی و منفی‌اندیشی، می‌تواند خیلی از لذت‌های زندگی را مبهم و دور از درک کند، رویکرد قدرشناسانه را از بین ببرد و انرژی اطرافیان را نیز تخلیه کند.

غر زدن و شکایت کردن، رفتاری است که در بیشتر گروه‌ها دیده می‌شود. غرولند کردن تا حدودی تسکین دهنده‌ی استرس است اما اگر به حالت خشم و نشخوار فکری تبدیل شود، می‌تواند تخریب‌کننده باشد. ابراز دلخوری‌ها و خستگی‌ها به مقدار کم مانند مسکنی برای استرس‌های‌تان عمل می‌کند و در این مطلب برای‌تان می‌گوییم چرا معمولا غُر می‌زنیم و بابت این غر زدن‌ها، حس خوبی هم داریم.

گاهی نیاز داریم که دق‌دلمی‌مان را خالی کنیم

وقتی تحت فشار هستیم، گاهی احساس می‌کنیم داریم منفجر می‌شویم و این زمان است که واقعا نیاز پیدا می‌کنیم مقداری از خشم‌مان را تخلیه کنیم. اجازه دادن به تخلیه‌ی خشم و احساس منفی، تنش درونی‌مان را تسکین می‌دهد و احساس می‌کنیم کمی از شرایط سختی که در آن بوده‌ایم فاصله گرفته‌ایم، در نتیجه برای روبرویی با مشکل بعدی، آماده‌تریم. بعضی وقت‌ها فقط نیاز داریم با ابراز خودمان و درون‌مان، عصبانیت‌مان را بیرون بریزیم.

مورد تائید قرار گرفتن حس خوبی دارد

گاهی به دلایلی احساس سرخوردگی و فرسودگی می‌کنیم و گرفتن تائیدیه از سوی یک نفر دیگر، مانند مرهمی برای زخم‌ها و کوفتگی‌های روحی ماست. این که بشنویم کسی می‌گوید: «می‌دانم چه احساسی داری و درکت می‌کنم، من هم جای تو بودم خسته می‌شدم»، می‌تواند مثل یک آغوش گرم و امن عمل کند. بعد از مورد تائید قرار گرفتن مانند کودک گریان و عصبانی که فقط یک بوسه از مادرش دریافت می‌کند، احساس اعتماد به نفس پیدا می‌کنیم تا سر موقعیت‌مان برگردیم و با مشکلات‌مان روبرو شویم.

بهتر به راه حل می‌رسیم

بررسی یک مشکل به عنوان یک تیم می‌تواند توانمندی‌ها و مهارت‌های چند نفر را همزمان به کار بگیرد. شکایت کردن نزد دیگران بابت چیزی که آزارتان می‌دهد، شما را از مهارت‌ها و نظرات آنها بهره‌مند می‌کند و شاید برخی از این راه حل‌ها و نظرات، هرگز به فکر شما خطور نکرده باشند. خیلی وقت‌ها ناخودآگاه به قصد کمک و راه حل خواستن پیش دیگران شکایت می‌کنیم و غر می‌زنیم.

ممکن است به نگرش‌های متفاوتی نیاز داشته باشیم

وقتی خیلی در متن یک موقعیت هستیم، معمولا طبیعی است که فقط از نگاه خودمان به ماجرا نگاه کنیم و مشکلات پیش رو را بزرگنمایی کنیم و غیرعادی جلوه دهیم. بعضی وقت‌ها خوب است که به یک دوست اعتماد کنیم تا ببینیم از دید او موقعیت چگونه است و آیا ممکن است چیزی وجود داشته باشد که ما آن را نمی‌بینیم، یا اصلا می‌شود جور دیگری به موقعیت نگاه کرد. اگر برای شنیدن حرف‌های جدید و نظرات دیگران، شنوا و پذیرا باشیم، بررسی نگاه دیگران و نظر خواستن از آنها و طرز تلقی‌شان از چیزی که ما را ناراحت می‌کند واقعا مفید خواهد بود. گاهی دیدن چیزی از زاویه دیدی متفاوت واقعا می‌تواند خشم‌ها و خستگی‌های ما را برطرف کند یا حتی راه حل‌های جدید و کاربردی پیش پای ما بگذارد.

ممکن است واقعا نیاز به انگیزه داشته باشیم

گاهی می‌دانیم باید چیزی را تغییر دهیم اما فقط مشکل این است که آماده‌ی ریسک کردن و تلاش کردن نیستیم چون امید و انگیزه نداریم. پس اگر گاهی دیدید خیلی روی مشکلی که دارید متمرکز شده‌اید، ممکن است علامت این باشد که به دنبال راهی برای ایجاد انگیزه جهت تغییر و تحول هستید و این بخشی از پروسه‌ی رسیدن به هدف است.

گاهی غُر زدن باعث برطرف شدن مشکل می‌شود

درست مانند چرخی که جیرجیر می‌کند تا اعلام کند نیاز به روغن کاری دارد؛ گاهی ابراز شکایت و غرولند کردن راهی است برای برداشتن یک مانع یا حل مشکل. اگر از کسی شکایت کنید که می‌دانید شرایط تغییر را دارد و رویکردتان با سیاست رفتاری مناسبی همراه باشد، غُر زدن و شکایت کردن می‌تواند بسیار موثرتر از صرفا چیزی نگفتن یا مثلا قهر کردن واقع شود. در خیلی از موارد، مودبانه شکایت کردن، نتیجه می‌دهد.
اما غر زدن می‌تواند آسیب هم بزند. وقتی چند بار پشت سر هم غُر بزنید و گله و شکایت کنید و این برای‌تان عادت شود، ممکن است در شرایطی استرس برانگیزتر قرار بگیرید و اوضاع را بدتر کنید.

و اما مضرات زیاد غُر زدن!

روی خودِ مسئله متمرکز می‌شوید، نه راه حل‌های بالقوه

هر چند شکایت کردن و غر زدن، می‌تواند وسیله‌ای برای ایجاد انگیزه باشد اما نباید تمرکز شما را روی خود مسئله نگه دارد و از راه حل‌های ممکن غافل شوید. اگر زمان زیادی را صرف غر زدن کنید، ممکن است در شرایطی قرار بگیرید که تسلیم خشم و ناراحتی‌تان شوید و به جای این که انگیزه‌ی مورد نیازتان برای تغییر را پیدا کنید، در احساسات منفی گرفتار شوید.

بدبین می‌شوید

علم در مورد فواید نگرش خوشبینانه و ضعف‌های نگرش بدبینانه، زیاد برایمان گفته است. خوب است این را هم بدانید که طرز نگاه ما درست مانند عادت‌های ماست؛ ما عادت می‌کنیم که جور خاصی فکر کنیم و ناخودآگاه کم‌کم طرز فکر و نگاه ما ریشه می‌دواند و همیشگی می‌شود. عادت کردن به دیدن جوانب منفی از هر چیزی، می‌تواند نگرش بدبینانه را در وجودمان جا بیندازد.

جریان مداومی از خشم

وقتی روی چیزهایی متمرکز می‌شوید که مردُم اغلب در مورد آنها گله و شکایت دارند، احتمال این که شما هم عصبانی و عصبانی‌تر شوید بیشتر می‌شود. این خشم و نارضایتی در وجود شما نهادینه می‌شود و شروع می‌کنید به خو گرفتن با این حس بد. این خشم باعث مشکلات در روابط می‌شود که اصلا اتفاق خوبی نیست.

گروهی از آدم‌های منفی دور خود جمع می‌کنید

شکایت کردن می‌تواند واگیردار شود. وقتی در میان گروهی از افراد قرار می‌گیرید که صرف همدلی با همدیگر، گله و شکایت‌های هم را تائید می‌کنید، اتفاق نظر و تصدیق‌های‌تان از شما گروهی از افراد ناراضی و بدبین می‌سازد که حس بد همدیگر را تغذیه می‌کنید. اگر متوجه شدید شما و دوستان‌تان عادت کرده‌اید به غر زدن درمورد همان موضوعات همیشگی و بعد از آن هم هیچ حس خوبی پیدا نمی‌کنید که تسکین‌تان بدهد، پس زمان آن است که موضوع گفتگوهای‌تان و جو گروه را کاملا عوض کنید.

سر دیگران خالی می‌کنید

آنهایی که مدام شکایت می‌کنند مانند خون‌آشام‌هایی هستند که انرژی دیگران را می‌بلعند. پس مراقب باشید که غر زدن‌های شما آن قدر سنگین و مکرر نشود که شنونده‌های‌تان را آشفته و تخلیه انرژی کند.
مشکلاتی که در موردشان غر می‌زنیم، نیاز به راه حل دارند و استرس این چالش‌ها، باید مدیریت شده و به حداقل برسد. بدون تردید، غرولند کردن فوایدی دارد و می‌تواند استرس را کم کند اما به این شرط که تحت کنترل‌تان باشد. بیش از حد شکایت کردن و ابراز ناراحتی از مسائل، چه کوچک و چه بزرگ، شما را به هیچ راه حلی نمی‌رساند. غر زدن‌های‌تان را محدود کنید تا بهتر بتوانید دنیای پیرامون‌تان را با خوشبینی و قدردانی ببیند.

منبع: میگنا؛ ترجمه از: هدی بانکی