اصول فقه

نوشته‌ها

تأملى بر اجتهاد

اشاره:

 از آنجایی که اجتهاد، هدف علم اصول فقه و ثمره آن است؛ در میان شیعه و اهل سنّت، دارای پایگاه ویژه‌ای می‌باشد، همه مشکلات ناشی از بی‌قانونی، در پرتو شایستگی و کاردانی اجتهاد پویا، حل و فصل می‌گردند. در این روزگار بر اساس اندیشه شیعه، به خاطر دوری از رهبران معصوم، راهی به سوی علم به احکام شریعت جز اجتهاد وجود ندارد؛۱ و هیچ مرجع دیگری را جز مجتهد نمی‌توان سراغ داشت که برای حوادث روزافزونی که در جوامع بشری پدید می‌آیند، حکم و قانون جامعی ارائه کند. بنابراین، اجتهاد و مرجعیت دینی، از اعتقادات مهم شیعیان در عصر غیبت به حساب می‌آید و سرچشمه تحولات سیاسی و اجتماعی بسیاری در جامعه می‌گردد.

تعریف اجتهاد

اجتهاد از ریشه «جهد» به معنای منتهای کوشش است.۲ و در اصطلاح فقیهان تعریف‌های فراوانی با اندک تفاوت ارائه شده است، مرحوم آخوند چنین تعریفی را تقریر کرده‌اند: «الاجتهاد هو استفراغ الوسع فی تحصیل الحجه علی الحکم الشرعی؛۳ اجتهاد به معنای به کارگیری توان و نیرو برای به دست آوردن دلیل و حجت بر احکام شرعی می‌باشد». شهید مطهری می‌گوید: اجتهاد به طور سربسته به معنای صاحب‌نظر شدن در امر دین است، ولی صاحب‌نظر بودن و اعمال نظر کردن در امور دینی از نظر ما که شیعه هستیم دو گونه است؛ مشروع و ممنوع… که ممنوع آن است که مجتهد حکمی را که در کتاب و سنّت نیست با فکر خودش و رأی خودش وضع کند، این را در اصطلاح «اجتهاد به رأی» می‌گویند. این اجتهاد از نظر شیعه ممنوع است… و معنای صحیح اجتهاد یعنی به کار بردن تدبّر و تعقّل در فهم ادله شرعیه، که البته احتیاج دارد به یک رشته علوم که مقدمه شایستگی و استعداد تعقّل و تدبّر صحیح و عالمانه می‌باشند.۴ و مرجع کسی است که مردمان در مسائل شرعی و دینی و سیاسی خویش به او مراجعه می‌کنند.

تاریخچه اجتهاد و مرجعیت

اجتهاد صحیح یعنی انطباق اصول و قواعد کلی بر فروعات، از دیدگاه امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ امری ضروری و مورد اهتمام بوده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «انما علینا القاء الاصول و علیکم اَن تفرعوا»؛۵ ما بیان اصول می‌نماییم و تفریع فروع از اصول و تطبیق آن برموارد برعهده شما است و یا امام باقر ـ علیه السّلام ـ به ابان بن تغلب فرمودند: «در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده که من دوست دارم در میان شیعه کسانی مانند تو دیده شوند.» بنابراین، اصل اجتهاد در عصر حضور امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ نیز وجود داشته است امّا به دلیل حضور معصوم نیاز کمتری به اعمال اجتهاد بوده است، ولی در عصر غیبت چنین نیازی به سرحد کمال خود رسید. بزرگان و بنیان‌گذاران اجتهاد قدیمی‌ترین بنیانگذاران اجتهاد در فقه شیعه، دو دانشمند عهد قدیم معروف به قدیمین، ‌یعنی ابن جنید اسکافی و ابن عقیل عمانی، بوده‌اند. سپس شیخ مفید به پا خاست و از عقاید آن دو بزرگوار در میان شاگردان خود، از جمله سیدمرتضی، ‌علم الهدی و شیخ طوسی به نیکی یاد کرد، این شیوه ادامه یافت تا نوبت به علامه حلی رسید و پس از او شهید اول و فقیه فاضل، شیخ علی، و نیز شهید دوم راه او را ادامه دادند.۶ تا اجتهاد به عنوان ضرورتی در مسلک شیعه پایدار بماند و شکوفاتر گردد.

مقدمات اجتهاد

کسی که می‌خواهد با مراجعه به قرآن و حدیث، احکام شریعت را از آنها استخراج کند باید دارای علومی به عنوان مقدمه اجتهاد باشد، از این رو، شناخت علوم عربی و ادبیات عرب، تفسیر، ‌علم کلام، علم اصول، فقه، منطق و فلسفه در حد لازم برای استنباط و شناخت حدیث و درایه و رجال، برای مجتهد امری لازم و ضروری است.۷ البته شناخت اجماع، جستجو در فتاواهای فقهای پیشین و اطلاع از کلیات احکام شرعی و بلکه رد فروع بر اصول نیز می‌تواند در اجتهاد درست، مؤثر باشد.

اجتهاد پویا

از جمله، مسایلی که سبب شکوفایی اندیشه شیعه می‌شود باز و بی‌مانع بودن فضای فکری و اجتهادی صحیح در میان اندیشمندان شیعه است و با دستاورد اجتهاد پویا و زنده و مبتنی بر منابع (قرآن، سنّت، عقل و اجماع) در هیچ یک از مسایل نو و جدید، توقفی ندارد و پاسخ قابل اطمینانی ارائه می‌کند و مشکلات را از سر راه مردم بر می‌دارد و در زمینه مسایل فردی و اجتماعی و سیاسی پاسخ گو می‌باشد.

عوامل مؤثر در اجتهاد پویا

پویایی اجتهاد و فقه مرهون زمان و مکان و شخصیت فقیه صاحب مکتب است.

زمان:

به عنوان تحولی که در مقطعی از زمان رخ می‌دهد می‌تواند در فقه و اجتهاد تأثیرگذار باشد، توجه به مشکلات و تحولات در سیر تاریخی زمان، سبب گشته تا اجتهاد و فقه به قانونی پیش تاز و آینده‌نگر و جامع تبدیل شود و چنین سیر زمانی را به ترتیب در اجتهاد صدوقین،۸ قدیمین،۹ شیخین۱۰ و پس از آنان ابن ادریس، و ابن زهره، محقق و علامه و سپس محقق اردبیلی، فیض و محقق سبزواری می‌توان یافت.

مکان و جهان‌بینی:

بدون شک، محیط و جهان‌بینی و طرز تفکر مرجع دینی در فتواهایش تأثیر بسیاری می‌گذارد.۱۱

جایگاه مردمی مرجعیت شیعیان

با توجه به توصیه امامان و پیشوایان خویش در عصر غیبت تابع و پیرو مراجع و مجتهدان می‌باشند.۱۲ در طول تاریخ نیز، اقتدار نهاد مرجعیت آشکار و نمایان است. تا آن جا که فتوای مراجع نجف در دفاع از نهضت مشروطه و سرزنش محمدعلی شاه سرانجام باعث برکناری شاه شد.۱۳ بارزتر از این نمونه برای بیان جایگاه مرجعیت، تأثیر فتوای مرجع بزرگ، آیت الله میرزای شیرازی در تحریم استعمال توتون و تنباکو می‌باشد که اعتراض عمومی بی‌نظیری را علیه حکومت ناصرالدین شاه قاجار به وجود آورد که دامنه آن دربار شاه را نیز فراگرفت.۱۴ سرانجام شاه به ناچار، با پرداخت غرامت به لغو این امتیاز تن داد. ولی گویاترین نمونه برای دریافتن جایگاه مردمی مرجعیت، انقلاب اسلامی ایران است که تحقق آن بدون رهبری مرجعیت امکان‌ناپذیر بود. با سخنرانی حضرت امام خمینی ـ‌ قدس سره ـ بر علیه قانون «کاپیتولاسیون» حکومت، ایشان را تبعید کرد، پیامد آن اعتصاب و تظاهرات وسیع مردم شد. افزون بر این، توهین روزنامه اطلاعات در سال ۵۶ به مرجع شیعیان (حضرت امام) موجب شدید شدن موج انقلاب و گسترش پی در پی اعتراضات مردمی شد.۱۵ بنابراین، کسانی چون حضرت امام (ره) برای مرجعیت ولایت در اموری قضایی، فتوا، و بلکه فراتر از این ولایت همه جانبه معتقد هستند و با دلایل عقلی و نقلی، چنین اختیاراتی را برای فقیهان از سوی معصومان ـ علیهم السّلام ـ اثبات می‌کنند.[۱۶] و با چنین روی کردی به تشکیل حکومت اسلامی اقدام نمودند.

جایگاه اجتهاد در قانون اساسی

اجتهاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دارای ارزش و مرتبه‌ای بس والا و بلند است، در اصل دوم قانون اساسی پایه‌های نظام جمهوری اسلامی را بر می‌شمارد و یکی از این پایه‌ها را چنین معرفی می‌کند: «جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به… کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسؤولیت او در برابر خدا که از راه: اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنّت معصومین ـ علیهم السّلام ـ … قسط وعدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تأمین می‌کند.»۱۷ و در اصل پنجم همین قانون، در شرایط رهبری می‌گوید: در عصر غیبت امام زمان ـ علیه السّلام ـ ولایت امر و امامت امت برعهده فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است.۱۸ بنابراین، با توجه به جایگاه اجتهاد در رهبری و برخی از مناصب دیگر نظام، همچون اجتهاد فقهای شورای نگهبان و قوه قضائیه، اجتهاد نقش مهم و اساسی در زیربنای جمهوریت و اسلامیت قانون اساسی ایران دارد.

ضرورت اجتهاد در عصر حاضر

امروز فقه شیعی با انبوهی از مشکلات، سؤال‌های جدید و نوظهور و بی‌سابقه حقوقی، اقتصادی، قضایی، پزشکی، سیاسی و … روبرو است، همه وظایف و شؤون زندگی مردمان در حیطه فقه جای می‌گیرد و هزاران پرسش که پاسخ مناسب می‌خواهند. بنابراین دائره اجتهاد به وسعت همه زمینه‌های زندگی بشری است. و انجام چنین کاری از عهده کارهای فردی خارج است. محقق قمی در این زمینه می‌فرماید: «چنین کاری به طور معمول محال است، هیچ پژوهش گری نمی‌تواند در مورد همه احکام و مسائل فقهی اجتهاد کند و برای هیچ کس کشیدن این بار سنگین امکان ندارد. این کار، محال عادی، بلکه محال عقلی است، زیرا مسائل فقهی نامتناهی هستند.»۱۹ بر اساس چنین گستردگی و لزوم پاسخ گویی به همه مسائل زندگی مردم و پرسش های عصر حاضر، عمل به پیشنهاد تخصصی شدن توسط حاج شیخ عبدالکریم یزدی و پیرو آن شهید مطهری، ‌امری لازم و ضروری است.۲۰ و اکنون حوزه علمیه به سوی تخصصی شدن و به وجود آمدن رشته‌های تخصصی در فقاهت پیش می‌رود. نتیجه‌گیری مجتهد کسی است که با کسب علوم مقدماتی، به عنوان اسلام‌شناس و ارائه دهنده احکام شریعت مطرح می‌شود، مردمان پس از امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ مراجع را جانشین ایشان می‌دانند، و خود را ملزم می‌دانند در مسائل شرعی، ‌داوری و قضاوت، سیاست و حکومت، از ایشان پیروی کنند، نمونه‌های بارز پیروی مردم از نهاد مرجعیت، همانند نهضت مشروطه، جنبش تنباکو، کاپیتولاسیون وجریان انقلاب اسلامی نمایان و آشکار است. بلکه باید گفت مراجع پاسخ گویی همه مسائل و شؤون زندگی انسان‌ها هستند.

پى نوشت:

۱‌ علی الدوانی، هزاره شیخ الطوسی، قم: دار التبلیغ الاسلامی، بی‌تا، ج ۲، ص ۲۷.

۲‌ الیاس انطون الیاس، القاموس العصری، ترجمه با عنوان (فرهنگ نوین عربی ـ فارسی)، به اهتمام سید مصطفی طباطبایی، تهران: انتشارات اسلامیه، چ دهم، بی‌تا، ج ۱، ص ۱۲۶؛‌ و عبدالنبی قیّم، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۱ش، ص ۳۷۷.

۳‌ محمد کاظم آخوند خراسانی، کفایه الاصول، قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۸ ق، ج ۲، ص ۵۲۸‌؛ و سید ابوالقاسم خویی، مصباح الاصول، قم،‌الغدیر، ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۴۳۴؛ و علامه محمدحسین طباطبایی، حاشیه الکفایه، تهران: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، بی‌تا، ص ۳۰۱، مراد از اجتهاد این است مکلف مقدماتی عقلایی را ترتیب دهد که او را به علم به تکلیفی که متوجه اوست برساند.

۴‌ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۷۸ ش، ج ۲۰، ص ۱۶۴ ـ ۱۶۷.

۵‌ محمدبن الحسن الحر العالمی، وسائل الشیعه، کتاب القضاء، باب ۶، از ابواب صفات القاضی، حدیث ۵۱ و ۵۲.

۶‌ محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، چ سنگی قدیم، ص ۱۶۸ به نقل از مدارک.

۷‌ روح الله خمینی، رساله الاجتهاد و التقلید، در ضمن مجموعه رسائل، قم، اسماعیلیان، ص ۱۱۶.

۸‌ شیخ صدوق، و پدرش ابن بابویه.

۹‌ ابن جنید اسکافی و ابن ابی عقیل یمانی.

۱۰‌ شیخ مفید و شیخ طوسی.

۱۱‌ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۷۸ش، ج ۲۰، ص ۱۶۶.

۱۲‌ کلینی، ‌اصول کافی، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، ج ۱، ص ۶۷، حدیث ۶۷؛‌ و وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۰۳، حدیث ۶؛ و شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، چ قدیم، کتاب القضاء، ج ۳، ص ۳۰۳، حدیث ۵۳.

۱۳‌ ر.ک: مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران: ‌انتشارات علمی، چ چهارم، ۱۳۷۳ش، ص ۷۲۱.

۱۴‌ نیکی کدی، ریشه‌های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران: انتشارات قلم، ۱۳۶۹ ش، ص ۱۱۴.

۱۵‌ صادق زیباکلام، مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی، تهران: انتشارات روزنه، ۱۳۷۲ ش، ص ۱۳۱ ـ ۱۳۲.

۱۶‌ روح الله الموسوی الخمینی، کتاب البیع، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۵ ش، ص ۴۴۸؛ و ولایت فقیه، ص ۱۱۲.

۱۷‌ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل دوم.

۱۸‌ همان، اصل پنجم.

۱۹‌ محقق قمی، قوانین الاصول، چ سنگی، باب اجتهاد.

۲۰‌ شهید مرتضی مطهری، پیشین، ص ۱۸۲.

منبع :سایت اندیشه قم

 

محمدعلى قاسمى

میرزا ابوالفضل زاهدى (ره)

اشاره:

چرخ زمان هم چنان در گردش بود، تا این که روز نیمه شعبان سال ۱۳۰۹ه. ق سالروز ولادت حضرت قائم آل محمد فرا رسید. در آن روز مبارک و پرنشاط، پسرى در سرزمین مقدس قم از خاندان علم و فقاهت چشم به جهان گشود، که او را ابوالفضل، هم نام علمدار کربلا حضرت عباس(علیه السلام)نامیدند و بعدها پس از پیمودن مدارج علمى و عملى به  آیت الله آقاى حاج میراز ابوالفضل زاهدى(ره) ، معروف شد. او به راستى پدر ارزش ‏ها و زاهد دوران بود، رفتار و گفتار و چهره ‏اش نشان از زهد و پارسایى داشت که توانست در مرتبه ‏اى ممتاز از علم و عمل قرار بگیرد.

تحصیلات

آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى از دامن مادرى علویّه، از سلاله سادات رضوى، در کنار پدرى فرزانه، از واعظان و عالمان برجسته قم رشد کرد و برگ شد.
او براى تحصیل علم، نخست طبق معمول آن زمان، به مکتب خانه رفت؛ سپس آماده شد تا به تحصیل دروس حوزوى بپردازد. مقدّمات و سطوح را در محضر درس مرحوم علامه میرزا سید محمد برقعى فرا گرفت.

اساتید

مرحوم میرزا سید محمد برقعى

مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب

مرحوم آیت الله حاج سید صادق قمى

آیت الله میرزا على اکبر مدرّس یزدى

حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمى

آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در سال ۱۳۳۶و ۱۳۳۹ه .ق، دو بار به اراک مسافرت کرد. در حوزه علمیّه اراک که تحت نظر آیت الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى (وفات یافته سال ۱۳۳۵ه. ق) اداره مى ‏شد، دو سال به تدریس و ادامه تحصیل پرداخت. وى در این حوزه، از اصحاب آیت الله حائرى به شمار مى‏ آمد و زمانى که حاج شیخ عبدالکریم(ره) (در سال ۱۳۴۰ه .ق) به قم هجرت و حوزه علمیه را تأسیس کرد، حضرت آیت الله زاهدى در کنار آیات عظام: گلپایگانى، مرعشى نجفى، سید احمد خوانسارى، امام خمینى، حسن فریدو…(قدّس الله اسرارهم) در محضر درس ایشان شرکت کرد و از شاگردان برجسته ایشان شد و بى گمان آیت الله حائرى با بودن چنین افراد برجسته‏ اى در قم، علاقمند شد که جلسه درس خود را به قم انتقال دهد. در حقیقت این علما باعث شدند آیت الله حائرى به قم بیاید و با همّت عالى و همکارى یاران باصفایش، حوزه علمیه قم را نوسازى و تأسیس کند و سنگ زیرین بناى یک دانشگاه عظیم جعفرى را در قم بنیان گذارد. حضرت آیت الله زاهدى به قدرى مورد وثوق حضرت آیت الله العظمى حائرى(ره) بود که هر گاه ایشان براى نماز جماعت در صحن عتیق مرقد مطهّر حضرت معصومه(س) حاضر نمى‏ شد، آیت الله زاهدى را به جاى خود تعیین مى‏ کرد. هم چنین در برخى از دشوارى ‏هاى سیاسى و اجتماعى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى حائرى(ره) رخ مى ‏داد، آقاى زاهدى به عنوان نماینده و سخنگوى آیت الله حائرى، نقش به سزایى در آرام کردن اوضاع و امور و رسیدگى به مشکلات مردم داشت.

موقعیّت آیت الله زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى

حوزه علمیّه قم با زعامت آیت الله العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى(ره) و با حمایت یارانى مجتهد و راستین، به همین ترتیب با رونق بیش از پیش به جلو مى ‏رفت،
تا آن هنگام که مرجع کل، آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى(ره) در ۱۴محرم سال ۱۳۶۴مطابق با ۹دى ماه ۱۳۲۳ش وارد قم شد. آیت الله زاهدى در این هنگام، از اصحاب آقاى بروجردى(ره) بود و در درس ایشان شرکت مى‏ کرد. آقاى بروجردى(ره) و آقاى زاهدى به هم علاقه فراوانى داشتند، آقاى بروجردى ایشان را براى انجام کارهاى مهم از جمله تبلیغ و بحث‏هاى علمى با صاحبان ادیان، مأمور مى‏ کرد. کوتاه سخن آن که: آقاى زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى(ره) از موقعیت ممتازى برخوردار بود. آیت الله زاهدى(ره) در بسیارى از حوادث تلخ و شیرین اجتماعى و سیاسى علاوه بر این که مشاور نزدیک آیت الله العظمى بروجردى(ره) بود، به عنوان سخنگوى آقاى بروجردى، در آرام کردن تنش‏ ها نقش مؤثرى داشت؛ از جمله در ماجراى توده‏اى‏ هاى قم به رهبرى سید على اکبر برقعى، – که موجب درگیرى هایى در قم و کشتار و مجروح شدن عده‏ اى شد. – آیت الله زاهدى از طرف آیت الله العظمى بروجردى(ره) براى خاموش ساختن فتنه تلاش فراوان کرد. از فعالیت اى آیت الله زاهدى در این عصر، تلاش وى در مسأله ملى کردن نفت و قطع دست غارتگران بین المللى است. او در کنار مرحوم آیت الله العظمى سید محمد تقى خوانسارى(ره) (وفات یافته سال ۱۳۷۱ه .ق) ضمن سعى فراوان، بیانات آقاى خوانسارى را به مردم ابلاغ مى‏ کرد. از حوادث تلخى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى(ره) رخ داد، جنب و جوش فرقه ضالّه بهائیت بود که آقاى بروجردى براى مبارزه علیه آنها، با تمام امکانات به میدان آمد و آیت الله زاهدى به نمایندگى از طرف ایشان به استان فارس سفر کرد و در خنثى سازى تبلیغات مسموم بهائیان و تحریم مصرف پپسى کولا – که منبع درآمدى براى محفل بهائیان بود. – نقش به سزایى برعهده گرفت و در این راستا، گام ‏هاى راسخى برداشت، که خود داستان مفصّلى دارد. از آثار این رادمرد علم و عمل، پرورش شاگردان بسیارى از قشر حوزه، بازار و سایر مردم بود، که در جاى خود نقش به سزایى در پیشرفت اسلام و حفظ جامعه از گناه و انحراف داشت و بسیارى از طلاب را با شیوه منبر و سخنرانى آشنا کرد. ایشان در مدت زمانى که نماز جماعت را در مسجد امام قم اقامه مى‏کرد، به نوسازى و تعمیرات اساسى مسجد، به ویژه در قسمت غربى مسجد پرداخت. سرداب و طبقه بالاى آن را با اسلوب بسیار زیبا و با کاشى کارى‏ هاى جالب، بازسازى کرد و بر توسعه آن افزود. گر چه بعضى از بهانه جویان و حسودان، باعث مزاحمت‏ ها شده و موجب وقفه در کار توسعه و بازسازى مى‏ شدند؛ ولى ایشان با توکّل به خدا، به راه خود ادامه داد و به کارشکنى آنان اعتنا نکرد و او این کار ارزنده را در طول چند سال، تکمیل کرد و به پایان رساند و این نیز درس بزرگى از مردان الهى است که در راه پیشرفت اسلام، از ملامت نهراسند و به احیاى اسلام و اماکن اسلامى ادامه دهند. هم اکنون از این اماکن به عنوان محل نماز و وعظ و ارشاد و تدریس دروس حوزه علمیّه کمال استفاده مى‏ شود؛ مردم نیز به روح بلند آقاى زاهدى درود مى ‏فرستند و از او به نیکى یاد مى ‏کنند. مردى که با همّت پرصلابت خود، چنین ساختمان‏ هاى وسیع و زیبایى را به یادگار نهاد، تا آیندگان در مضیقه نباشند و از آنها استفاده کنند. ایشان علاوه بر نوسازى مسجد امام حسن عسکرى(ره)، با همّت و نفوذ خود در میان مردم، موفّق شد مسجد چهارمردان، در خیابان چهارمردان و مسجد ملّا جعفر، در بازار را توسعه دهد. وى در تهران، مساجد گوناگونى ساخت. گرم خانه مسجد جامع تهران و مسجد راه جرد واقع در جاده قم و اراک را نیز نوسازى و فعّال کرد. به علاوه در کمک رسانى به مستضعفان و حل مشکلات مردم، خدمات شایانى انجام داد. در کنار خدمات علمى و فرهنگى، به خدمات اجتماعى نیز اشتغال و تلاش فراوان داشت.

احاطه بر علوم مختلف

مرحوم آیت الله زاهدى در همه فنون و علوم اسلامى، استاد بود. از اساتید مختلف که استوانه‏ هاى عظیم علم، در عصر خود بودند، بهره قابل توجّهى برد. او علاوه بر فقه و اصول، بر زبان انگلیسى تسلّط داشت و زبان عبرى را نیز از یک نفر یهودى که به وسیله ایشان مسلمان شده بود، آموخت. وى گذشته از بحث و ردّ و ایراد استدلالى در ادیان، به تاریخ و جغرافیاى ادیان گوناگون آشنا بود. از این رو بعضى از بزرگان، حتى بعضى از مراجع در این زمینه از ایشان استفاده مى ‏کردند. به همین دلیل از افراد نادرى بود که در حوزه علمیّه قم براى بحث علمى با صاحبان ادیان انتخاب مى‏ شد؛ زیرا به خوبى مى‏ توانست به پرسش هاى آنها پاسخ دهد. علماى بزرگ و مراجع تقلید براى نظریات ایشان از جمله نظریات فقهى اش احترام خاصى قایل بودند. حضرت امام خمینى(ره) ایشان را  شیخ الطایفه  مى ‏خواند و در بعضى از مباحث نظر ایشان را محترم مى ‏شمرد. از ویژگى ‏هاى آیت الله زاهدى به گفته خودشان، این بود که همه کتاب‏هایى را که در خانه داشت، به طور کامل مطالعه و نکات جالب را فیش بردارى مى‏ کرد. او واقعاً اهل تحقیق و مطالعه بود، مثلاً کتاب چند جلدى  اُسدالغابه  و  تاریخ خطیب بغدادى  (مؤلف هر دو از علماى معروف اهل تسنن هستند.) و  بحارالانوار  را از اول تا آخر مطالعه و نکات آن‏ها را در یادداشت‏ هاى خود ثبت کرد؛ تا آنجا که مى‏ فرمود:  کتاب چند جلدى تاریخ بغداد را چهار بار مطالعه کردم و از آن یادداشت برداشتم.  از این رو بر علوم مختلف احاطه داشت و بر مطالب مختلف اسلامى و تاریخى مسلّط بود.ایشان در مدتى که در تهران در مسجد جامع و… مشغول درس و بحث و تدریس تفسیر و تاریخ ادیان بود، از هر نظر موقعیت عالى به دست آورد، لذا آیت الله العظمى بروجردى(ره) ایشان را به قم دعوت داد. وى در مدرسه فیضیه و مسجد امام، جلسات متعدّد درس خارج فقه، اصول و تفسیر داشت و حوزویان را از انوار علوم مختلف، بهره‏مند مى‏ساخت. در این دوران شاگردان برجسته ‏اى تربیت کرد؛ افراد فرزانه ‏اى مانند: حاج آقا سید شاه آبادى و برادران معروف به اخوان مرعشى (آیت الله سید مهدى و آیت الله سید کاظم مرعشى) از شاگردان او بودند. این دو بزرگوار مى ‏فرمودند:  کتاب لاضرر ایشان را در خانه بیرونى حضرت آیت الله العظمى سید عبد الهادى شیرازى در نجف اشرف، عنوان و در محور آن بحث و گفتگو مى‏ کردیم.آیت الله زاهدى به قدرى به تعلیم و تعلّم اهمیّت مى‏ داد، که همواره مى‏ کوشید مطالب معنوى و علمى را به دیگران بیاموزد؛ به طورى که این مطلب بین مردم مشهور شد که:  هر کس از کنار ایشان عبور کند، چیزى یاد مى‏ گیرد.

تألیفات و آثار

مرحوم آیت الله آقا میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) تألیفات و آثار خوبى از خود به یادگار گذاشت، از جمله تألیفات او عبارتند از:

۱. رساله الشرط و آثاره (در علم فقه).

۲. رساله الضّرر (در قواعد فقه).

۳. اَفْعَلَ وَ ما اَفْعَل (برترین‏ها در مسایل
علمى و اخلاقى).

۴. منطق الحسین(علیه السلام) (مجموع ه‏اى از سخنان ابا عبدالله الحسین(علیه السلام))

۵. مقصد الحسین(علیه السلام) (بیان اهداف و انگیزه‏ هاى نهضت عاشورا).

۶. تسهیل الامر فى بحث الامر (در علم اصول فقه).

۷. اثبات المعلوم فى نفى المفهوم (در علم اصول فقه).

۸. ارغام الکفره فى سوره البقره (تبیین نظریه قرآن در سوره بقره براى منکوب کردن کافران عنود).

۹. اقسام الدَّین (در علم فقه).

۱۰. بخشى از حواشى به جواهر الکلام، کتاب مهم فقهى استدلالى تألیف صاحب جواهر

۱۱. رساله الضرر  در مورد  قاعده لاضرر

درخشندگى در محراب و منبر

آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) پس از اتمام دروس حوزوى، به تدریس در حوزه علمیّه قم، ارشاد مردم و تفسیر قرآن براى حوزویان و عموم مردم پرداخت. اوهمانند پدر ارجمندش مى‏ خواست آنچه را که آموخته بود، بر اساس سخن پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم) : زَکاهُ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ؛ زکات علم، آموختن آن به اهلش است. (۱۰) به دیگران تعلیم دهد، از این رو به نشر علوم اسلامى (فقه، اصول، تفسیر، حدیث، وعظ و ارشاد) بر اساس قرآن، نهج البلاغه و احادیث خاندان رسالت(علیه السلام) پرداخت. وى پس از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى(ره) ( ۱۳۳۵ه. ق) به تهران هجرت کرد و بیش از ده سال در مسجد جامع، واقع در بازار تهران، به اقامه جماعت، تدریس و تفسیر قرآن و موعظه و ارشاد مردم پرداخت، تا این که در سال ۱۳۶۸ه. ق به قم بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر براى حوزویان مشغول شد. در سرداب مسجد امام قم – که در قسمت غربى مسجد قرار دارد. – شب‏ ها پس از اقامه جماعت، منبر مى ‏رفت و براى عمودم مردم، با بیانى شیوا و روان، تفسیر قرآن مى‏ گفت. آرى خدمات علمى و فرهنگى شایان و مستمرى به مردم ارائه کرد و نگارنده خود بارها در مجلس تفسیر او شرکت کردم و استفاده بردم. بزرگان حوزه نیز مستفیض مى‏ شدند. آیت الله زاهدى(ره) علاوه بر این جلسات، گاه در مجالس مهم از جمله مجلسى که آیت الله العظمى بروجردى(ره) در منزل خود تشکیل مى‏ داد، منبر مى ‏رفت. علماى بزرگ و شخص آقاى بروجردى(ره) در آن مجلس شرکت مى‏ کردند و توجّه آیت الله بروجردى بر این که حتماً پاى صحبت آیت الله زاهدى(ره) بنشینند دلیل آن است که آقاى بروجردى عنایت خاصى به او داشتند و او را در بیان مطالب و تحقیقات علمى داراى اعتبار و شأن و مکانت ممتازى مى‏ دانست، لذا در آن مجلس حضور مى ‏یافته و در حقیقت منبر او همانند تدریس براى عموم و طلاب و اهل علم بود. او در جامعه‏ شناسى و روان‏شناسى نیز اطلاعاتى وسیع داشت. هنگام سخنرانى به گونه ‏اى سخن مى‏ گفت که حاضران خسته نمى‏ شدند و سراپا گوش، به گفتارش توجه مى کردند و گاه با گفتن لطیفه‏ هاى آموزنده به شنوندگانش نشاط مى‏ بخشید. وى با استفاده از همین شیوه، مردم را از هر سو به پاى منبر خود جذب مى‏ کرد و به این ترتیب، مطالب تفسیرى و اخلاقى و معارف دینى را به گوش شنوندگان مى ‏رساند. آیت الله زاهدى(ره) بسیار آرام، متین و روان صحبت مى‏ کرد تا براى همه قابل فهم باشد. براى تجسّم مطالب نیز از اشعار و مثال‏ هاى زیبا استفاده مى‏کرد. این ویژگى‏ ها نیز حکایت از آن داشت که تبحّر ویژه‏اى در بیان مطالب و استفاده از واژه ‏هاى ادبى و فصاحت و بلاغت دارد. وى مطالب را از عمق جان بیان مى‏ کرد، از این رو تأثیر نفس مخصوصى داشت، چرا که اگر سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. خوش گفتارى، لطیفه گویى و برخورد مهرانگیز او در منبر و جلسات دیگر باعث شده بود که بسیارى از راننده ‏ها و میدانى‏ ها به پاى منبرش کشیده شوند و بسیارى از آنها از خلاف ‏هاى خود توبه کنند و در پرتو نصایح او، هدایت شوند. این امور حاکى است که وعّاظ باید شیوه ‏هاى نفوذ در دیگران و جلب افراد را بدانند و با به کار بردن آنها به توفیقات سرشارى در راستاى تبلیغات نایل آیند.

ساده زیستى، تواضع و صلابت اسلامى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) بسیار خوش برخورد و خندان بود و با همه قشرها، برخورد صمیمى داشت؛ چرا که خصلت تواضع در او به صورت کامل وجود داشت. گاهى او را در مسجد امام مى‏ دیدم که کنار دیوار و روس سکوى مسجد نشسته و با تواضع خاصى مشغول ذکر خدا و در انتظار نماز جماعت است و هر از چندى مردم به خدمتش مى‏ رسیدند و با کمال سادگى، مسئله خود را از او مى‏ پرسیدند و پاسخ دریافت مى‏ کردند. در خانه نیز هنگام اعیاد و جشن‏ها از مردم استقبال مى‏ کرد و صمیمانه به پذیرایى مى ‏پرداخت. با مردم احوال پرسى مى‏کرد و به صورتى دوستانه و صمیمى به آن‏ها تبریک مى‏ گفت. او هیچ چیزى را وجه المصالحه اسلام قرار نمى‏ داد و تمام همّ و غمَش تبلیغ اسلام بود. همانند چشم ه‏اى جوشان همواره تشنگان حقیقت را با احکام اسلام و تفسیر قرآن سیراب مى‏ کرد و ساده زیستى را پلى براى ارتباط با مردم قرار داده بود تا آن‏ها بدون مانع از این چشمه جوشان فضایل بهره‏مند شوند. حضرت امام خمینى(ره) احترام خاصى به ایشان مى‏نمود و او را به  شیخ الفقهاء  مى‏خواند (زیرا از نظر سن، حدود یازده سال از امام بزرگ‏تر بود.) به یاد دارم در یکى از شب ‏هاى جشن، در سال‏ هاى ۴۱و ۴۲حضرت امام خمینى قبل از تبعید و زندان، به سرداب مسجد امام وارد شد و نزد آیت الله زاهدى نشست. ملاقات آنها در آن شب بسیار با ملاطفت و مهر و محبت بود، گویى دو یار صمیمى مدت‏ها یکدیگر را ندیده‏ اند! در فضایى بسیار باصفا احوال همدیگر را پرسیدند. آیت الله زاهدى نیز هنگام استقبال و بدرقه، احترام فوق العاده ‏اى به امام ابراز کرد.

مبارزه با رژیم و نهى از منکر

آیت الله زاهدى(ره) با تفسر قرآن و بهره ‏گیرى از نهج البلاغه و احادیث پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم)و امامان(علیه السلام) در راستاى انقلاب فرهنگى، تلاش پى گیر و دائمى داشت. همواره امر به معروف و نهى از منکر مى‏ کرد. با بیان واقعیّات اسلام، مبارزه با طاغوتیان را ئأیید مى‏ کرد؛ امر به معروف و نهى از منکر او حتى در کوچه و بازار و… دیده مى‏ شد. در برابر گناه، عکس العمل نشان مى‏ داد و اگر به کسى ظلم مى ‏شد، ظالم را نصیحت و از ظلم جلوگیرى مى‏ کرد و در عصر درگیرى‏ هاى رضاخان نیز همراه مراجع بود و فعالیت چشمگیرى داشت. هنگامى که رژیم ستم شاهى در سال ۱۳۴۲ه. ش، حضرت امام خمینى(ره) را دستگیر و زندانى کرد، آیت الله زاهدى(ره) تصمیم گرفت با وساطت بعضى از دوستانش با امام در زندان ملاقات کند. وقتى که بیت معظّم رهبر عالی قدر انقلاب از ملاقات ایشان با امام، آگاه مى ‏شوند،تصمیم مى ‏گیرند مقدارى لباس و تعدادى کتاب براى امام بفرستند، ایشان قبول مى‏ کند؛ اما دستگاه انتظامى و اطلاعاتى از ترس اطلاع امام از خارج زندان و پیامدهاى آن، از بردن لباس و کتاب به وسیله ایشان جلوگیرى مى‏ کند. آنها لباس و کتابها را از ایشان مى‏ گیرند، با این قول که؛ خودمان به خدمت آقاى خمینى مى‏ رسانیم. ملاقات آیت الله زاهدى با امام آن طور که ایشان مى ‏فرمود از نظر ابراز عواطف و احساسات طرفین، دیدنى بود. البته متانت و صلابت امام، مانند خار از زندان کاملاً عادى بود. او در این ملاقات از نزدیک احوال امام را جویا شد و براى سلامتى و آزادى امام دعا کرد، ولى کتابها و لباس را به قم باز گرداند و از این عمل زشت دستگاه اطلاعات بسیار ناراحت شد و در طرد قانون ننگین کاپیتولاسیون (که امام به خاطر مبارزه با آن زندانى و تبعید شد.) سخنرانى کرد؛ در این سخنرانى فرمود:  بر اساس قانون کاپیتولاسیون، حکومت شاه پذیرفت که آمریکاییان خود مجرمانشان را محاکمه کنند ومَحاکم ایران حق محاکمه آنها را نداشته باشد و این قانون به منزله ننگین ‏ترین سلطه آمریکا بر ایران بود.  حضرت امام خمینى(ره) با تمام توان بر ضد شاه و رژیمش فریاد کشید و عاملان چنین لایحه ننگینى را که به مجلس براى تصویب برده بودند، رسوا کرد و موجب بطلان چنین پیشنهاد استعمارى شد، البته همین امر باعث تبعید ایشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف شد. امام در یک سخنرانى فرمود:  مردم به خاطر این ننگ باید پرچم سیاه بر سر منازل خود بزنند.  حضرت آیت الله زاهدى پس از سخنرانى بسیار باصلابت و محکم امام در مسجد امام(علیه السلام) در مجلس باشکوهى، موضوع کاپیتولاسیون را عنوان کرد و به تشریح و بیان زشتى کاپیتولاسیون و پیامدهاى شوم آن پرداخت، آنگاه فرمود:  اگر آیت الله خمینى فرمود: سزاوار است به جاى جشن، پرچم سیاه برافرازید، من مى‏گویم سزاوار است که لباس سیاه و عزا بپوشید و به این ترتیب تأثّر و اندوه خود را نسبت به این پدیده استعمارى، اعلام کنید.  سپس از مفاد این آیه شریفه استفاده کرد: (انّ الْمُلُوکَ اِذا دَخَلُوا قَرْیَهً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّهَ اَهْلِها اَذِلَّهً وَ کَذلِکَ یَعْعَلُونَ.)  پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى مى ‏شوند، آن را به فساد و تبهى مى‏ کشند و عزیزان آنجا را ذلیل مى‏ کنند، آرى کار آنان همین گونه است.و به این ترتیب عدم لیاقت و شایستگى شاه و دولت وقت را در مورد تصویب چنین قانون ننگینى در مجلس فرمایشى، گوشزد کرد و به مردم، براى جلوگیرى از تصویب چنین قانونى، هشدار داد. او هدف شاهان را افساد و ذلیل کردن و تحقیر مسلمانان دانست و از این موضوع که چرا زمامدار کشور باید به ملّتش چنین رفتار نابخردانه کند، به شدت انتقاد کرد. روشن است که چنین سخنرانى، آن هم در مسجد امام حسن عسکرى قم در میان انبوه جمعیت، تأیید آشکار مبارزات امام خمینى(ره) و دعوت علنى مردم به مبارزه و نهى از منکر بود.

فضائل معنوى و اخلاقى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) مردى خود ساخته و مسلّط بر هواى نفس بود. با اینکه شایستگى مقام مرجعیت را داشت، اما علماى دیگر را بر خود ترجیح داد. و به همان شیوه همیشگى، یعنى به تدریس، تفسیر، وعظ و ارشاد ادامه داد. او متصلب در دین و ذوب شده در آن بود؛ در حفظ احکام حتى انجام مستحبات و ترک مکروهات، جدیت و اصرار داشت، به عنوان مثال هرگز با سر برهنه به توالت نمى‏ رفت، چرا که این کار مکروه است. تهجّد و راز و نیاز آیت الله زاهدى در دل شب و نماز شب او در حدى بود که همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى‏ شد و صداى گریه‏ اش در نماز شب شنیده مى‏ شد. براى اداى نماز صبح، به مسجد سلماسى که در همسایگى خانه ‏اش قرار داشت، مى‏ رفت و گاهى که مؤذّن نمى ‏آمد، خود به بالاى بام مى‏ رفت و اذان مى‏ گفت و آواى ملکوتى اذانش، فضاى اطراف مسجد را معطّر مى‏ کرد. همواره یک ربع یا نیم ساعت قبل از نماز جماعت، کنار سجّاده‏ اش مى ‏نشست و منتظر فرا رسیدن وقت نماز مى‏ شد.همه کارهایش از روى نظم و برنامه بود، به طورى که اوقات خود را برنامه ریزى کرده بود تا هیچ فرصتى را بیهوده از دست ندهد.با قرآن انس داشت و تلاوت و تدبّر در آیات الهى، از برنامه‏ هاى همیشگى او بود. در معاشرت با مردم و بستگان، بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود، ولى در برابر موارد خلاف، غیرت دینى مخصوصى داشت. در انجام دستورهاى فردى و اجتماعى دین، مقاومت و جدیّت خلل ناپذیرى داشت. و در موارد لازم، از خود نهایت تواضع را نشان مى‏ داد و در موارد نابجا، به خاطر انجام فرمان خدا، خشونت نموده و پافشارى مى‏ کرد.شیفته و شیداى ولایت بود. از اوصاف و فضایل خاندان رسالت، به خصوص امیر مؤمنان على(علیه السلام) در منبر، درس و همه جا سخن مى‏ گفت. روزى پاى منبرش بودم، که مى ‏فرمود:  مطابق روایات، فرشتگان در آسمان چهارم و ملأ اعلى مشتاق زیارت حضرت على(علیه لسلام) مى ‏شوند. خداونددر همان ملأ اعلى تمثال حضرت على(علیه السلام) را براى آنها، به صورت فرشته نورانى درآورده است، تا آنها به این ترتیب، جمال حضرت على(علیه السلام) را زیارت کنند.

به راست که براى حفظ دین و شعائر مذهبى، از جان مایه مى‏ گذاشت و شب و روز نمى‏ شناخت. از اندوخته ‏هاى علمى و معنوى خود براى تثبیت دین خدا و پاشیدن بذرهاى مذهب در مزرعه دل‏هاى مردم بى اندازه استفاده مى‏ کرد و با وجود کسالت و کهولت سن در سال‏ هاى آخر عمر، عصرها به مسجد امام قم مى‏ آمد. در آنجا روى پلّه مسجد مى ‏نشست و با تواضعى خاص، به ذکر خدا، یا جواب دادن به مسائل مردم مى پرداخت. دیدن قیافه ملکوتى او، انسان را به یاد خدا و آخرت مى‏ انداخت و حالتى معنوى در انسان پدید مى‏ آورد.

رضوان و بهشت جاى بادش جا در حرم خداى بادش

وفات

کهولت سن (در حدود ۸۹سال)، بیمارى و نوسان فشار خون موجب شد حضرت آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در بیمارستان آیت الله العظمى گلپایگانى(ره) واقع در قم، بسترى شود. مردم نگران بودند، جلسات دعا براى شفاى ایشان در مسجد امام و گوشه و کنار شهر قم برقرار بود. روزهاى آغاز سال ۱۳۵۷که سال انقلاب اسلامى بود، یکى پس از دیگرى مى‏ گذشت. رژیم ستم شاهى بر همه جا سلطه داشت. مدرسه فیضیّه، مرکز حوزه علمیّه قم، سال‏ها از طرف رژیم بسته و متروک شده بود. شب ۱۲فروردین ۱۳۵۷ش فرا رسید؛ همان شبى که شب آخر عمر آیت الله زاهدى (رادمردى که یک عمر، به تدریس و ترویج دین و برافراشتن پرچم توحید پرداخت.) بود و سرانجام ساعت ۳۰/۵ بامداد، روح ملکوتى حضرت آیت الله زاهدى(ره) به ملأ اعلى پیوست و به لقاءالله شتافت.

محمد بن احمد بن ابن جنید اسکافى (ره)

اشاره:

ابوعلى محمد بن احمد بن الجنید اسکافى ، در اسکاف (که محلى بین بصره ونهروان است.) در یک خ.ان.واده ع.ل.م.ى و روح.انى گام به عرصه زندگى گذاشت او درروزگارى به سر مى برد که م.ن.اط.ق اس.لامى تازه از ترکتازى خلفاى بنى العباس نجات پیدا مى کرد.

گفتار بزرگان

نجاشى درباره او می گوید:

م.ح.مد بن احمد بن الجنید ابوعلى الکاتب الاسکافى ، آبروى اصحاب ما، ثقه، جلیل القدر داراى ت.ال.یفات فراوان و متعدد از برخى از مشایخ خود شنیدم که در پیش او مال و شمشیرى از حضرت صاحب (عجل الله فرجه ) بود که به هنگام مرگ به کنیزش وصیت نمود و پیش او ضایع گردید.

نجاشى درباره او گفته است که او در حدود ۲۰۰ مساله در ۲۵۰۰ ورق دارد او معاصرابن بابویه والد شیخ صدوق و معاصر حسین بن روح نوبختى ، سفیر سوم امام عصر(عجل الله فرجه ) بوده و از ابن العزافر شلمغانى در روزگار او در دین ، روایت کرده است و از اونیز ابومحمد هارون بن موسى التلعکبرى ، و هم طبقه او روایت نموده اند .

سید صدر م.ؤلف کتاب تاسیس الشیعه که او را در عداد فقها برجسته شیعه نام مى برد و در حق او توصیف و تجلیل شایانى دارد، مى گوید ی.ک.ى دیگر از بزرگان فقهاى ما، ابن جنید محمد بن احمد بن الجنید ابوعلى ،مشهور به کاتب اسکافى است او داراى کتاب هاى متعددى در فروع و اصول فقه مى باشد فقه را تنظیم و ابوابى بر آن م.ت.رت.ب س.اخ.ت اب.واب را جدا از هم قرار داد ونهایت تلاش خود را در این راه صرف نمود اگر م.ساله اى روشن بود، در آن مورد فقطبه ذکر فتوى اکتفا ورزید، و اگر مساله تا حدودى مشکل و غ.ام.ض ب.ود، به عامل اصلى آن نیز اشاره کرده و دلیل آن را نیز ذکر مى نمود و اگر مساله داراى اق.وال.ى از س.وى ف.قهابود، آنها را نیز نقل مى کرد.

دوران

از اواسط قرن چهارم هجرى از دوران ابن جنید اسکافى ش.یعیان به میزان قابل توجهى در کشورهاى خاورمیانه از آن محدودیت ها رهایى پیدا کردند، زیرااز یک طرف خلفاى فاطمى که شیعه اسماعیلى بودند در مصر دولت نیرومندى راتشکیل دادند و از اب.ه.ت و ش.ک.وه درب.ار بغداد کاستند، و از سوى دیگر سیف الدوله حمدانى و امرا آنان که در شام حکومت مى کردند، نسبت به شیعه ابراز تمایل بسیارى مى نمودند کمى قبل از آنها، علویان مازندران ح.ک.وم.ت داش.ت.ن.د که همه شیعه بودند آنان پرچم استقلال بلند کرده و بر ضد خلفاى عباسى ق.ی.ام کردند از همه مهم تر، ظهور دولت مقتدر آل بویه بود که از شیعیان مخلص بودند وحکومت آنان تا شام و مصر گسترش داشت و در احترام و تجلیل شیعیان کوشا بودند .

ای.ن ع.ل.ل و عوامل زمینه را فراهم ساخت تا شیعیان از گوشه و کنار سربرآورده و با همت شایان توجه ، به تشکیل جمعیت ها و تاسیس حوزه هاى علمى و نشر معارف و حقایق اهل بیت (علیه السلام) بپردازند، ک.ه ت.ش.ی.ع اب.ن ابى عقیل در آن روزگار، و ارتباط ابن جنید با دانشمندان اهل سنت و مسافرت ک.ل.ی.ن.ى و ص.دوق ، دو پیشواى بزرگ حدیث به بغداد و اقامت آنان در آن شهر (مرکز اهل سنت ) نشانه هایى از این فضاى مناسب سیاسى مى باشد.

تألیفات

۱ . احکام الارش

۲ . احکام الصلوه .

۳ . احکام الطلاق .

۴ . المختصر الاحمدى للفقه المحمدى .

۵ . الارتیاع فی تحریم الفقاع .

۶ . ازاله الران عن قلوب الاخوان (در امر غیبت ).

۷ . استخراج المراد عن مختلف الخطاب .

۸ . الاستنفار الى الجهاد.

۹ . الاستیفا.

۱۰ . الاسرا.

۱۱ . الاسفار فى الرد على المؤیده .

۱۲ . الاشارات الى ما ینکره العوام .

۱۳ . اشکال جمله المواریث .

۱۴ . اظهار ما ستره اهل العناد من الروایه عن الائمه فى امر الاجتهاد.

۱۵ . الافهام لاصول الاحکام .

۱۶ . الفى مساله (دوهزار مساله ).

۱۷ . الالفیه (هزار مساله ) در کلام .

۱۸ . امثال القرآن (مثلهاى قرآن ).

۱۹ . الایناس بائمه الناس .

۲۰ . البشاره و القداره .

۲۱ . تبصره العارف و نقد الزائف

۲۲ . التحریر و التقریر.

۲۳ . التراقى الى اعلى المراقى .

۲۴ . بنیه الساهى بالعلم الالهى .

۲۵ . تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه .

۲۶ . حدائق القدس .

۲۷ . قدس الطور و ینبوع النور فی معنى الصلوه على النبى .

۲۸ . مشکلات المواریث

۲۹ . المسح على الخفین.

۳۰ . کتاب المسح على الرجلین .

وفات

سرانجام پ.س از ع.م.رى ت.لاش و ک.وشش در راه اسلام و با بر جا گذاشتن بیش از ۵۰ عنوان کتاب در زم.ی.ن.ه فقه ، اصول ، کلام و تفسیر، در سال ۳۸۱ ه.. ق ، همان سال وفات شیخ صدوق به رحمت ایزدی پیوست.

آقا رحیم ارباب

اشاره:

در قریه «چرمهین» اصفهان و در خانه حاج على پناه (ارباب حاج آقا) پسرى به دنیا آمد که نام او را «رحیم» برگزیدند. خاندان – پدر آقا رحیم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا (فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج علی پناه فرزند ملا عبدالله شیرانى بود. «آقا رحیم در خانواده‌ای رشد کرد که افرادى باسواد، اهل شعر و ادب وتاریخ بودند. پدر ایشان در شعر، تخلّص «لنگر» داشت و سال‌ها با عمان سامانى و دهقان سامانى و ملا محمد همامى و دیگر شعراى معاصرش جلسات شعر داشت.

آقا رحیم نیز بیش‌تر اشعار فارسى حافظ و مولانا وشعراى عرب را که حفظ داشت، ‌از دوره کودکى خود و از طریق شنیدن از زبان پدر و عمویش بوده است.» آقا رحیم ارباب بزرگ‌ترین فرزند خانواده‌اش بود. وى دو برادر و یک خواهر داشت. یکى از برادرانش، عبدالله ارباب (۱۲۹۸ ـ ۱۳۷۹ هـ . ق) استاد بزرگ خط نسخ بود و قرآن و کتاب‌هاى دعا را با این خط می‌نوشت. دومین برادر وی، حاج عبدالعلی ارباب (۱۳۰۴ ـ ۱۳۸۴ هـ . ق) بود. او مردى باسواد و اهل کمال بود که مخارج خانواده به همت وى تأمین می‌شد. هر دو برابر آقا رحیم از وى کوچک‌تر بودند، و پیش از او وفات یافتند.[۱] اجداد آقا رحیم ارباب «از اعیان دهاقین و مشاهیر نجبا و بزرگ زادگان قریه چرمهین از قراى معروف روستاى لنجان اصفهان و صاحب مال و ثروت بودند و بدین سبب به لقب ارباب خوانده می‌شود.»

[۲] پدر و عمویش (ارباب حاج حسن) از ستم «بختیاری‌ها گریخته… به شهر آمدند که تظلم کنند؛ امّا چه نتیجه که حاکم، خود فاسدتر از آن‌ها (بختیاری‌ها) بود و به ناچار براى همیشه در اصفهان و ـ در محله‌ باغ همایون سابق و باغ تختى امروزى ـ ساکن شدند و محل سکونت آن‌ها چهار خانه تو در تو بود که چهار طرف این خانه‌ها اتاق وجود داشت، ‌و هشت خانوار که حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و ‌آرامش می‌زیستند…»

[۳] تحصیلات آقا رحیم ارباب، ادبیات فارسى و بخشى از صرف و نحو را در کودکی، نزد ملا محمد همامی،[۴] در «چرمهین» خواند. وى در اصفهان، بقیه مقدمات و سطوح را نزد حاج میرزا بدیع (متوفا: ۱۳۱۸ هـ . ق.)، قوانین اصول را نزد علامه آیت الله آقا سید محمدباقر درچه‌اى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ . ق.) و خارج اصول فقه را نزد سید ابوالقاسم دهکردى و حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ . ق.) آموخت. فلسفه، هیئت و ریاضیات را نزد جهانگیر خان قشقایى و ‌آخوند ملا محمد کاشى فراگرفت.[۵] وی ۴ سال به فراگیرى اسفار نزد حاجى ملا اسماعیل درب کوشکى پرداخت.

او براى ادامه تحصیلات، به عراق رفت و در درس میرزا محمد حسن شیرازی شرکت کرد، تا به مقام اجتهاد نائل آمد. او شوق فراوانى نسبت به فراگیرى دانش داشت. خودش در این باره می‌گوید: «از اول شب آماده مطالعه کتاب‌هاى علمی می‌شدم و مطالعه طول می‌کشید تا شام حاضر می‌شد و لذت مطالعه کتاب، ‌مهلت به صرف شام نمی‌داد و غذا سر می‌شد و گاهى مطالعه طول می‌کشید تا صبح می‌شد و بعد از تناول غذاى شب و اداى فریضه صبح، در مجلس درس حاضر می‌شدم و با شوقِ علم آموزى اعتنا به کمبود خواب نداشتم.»

[۶] آقا رحیم ارباب «از حیث تبحّر در ادبیات، در زمان خود کم نظیر بودند. تمام اشعار سیوطى را در سن نود و چند سالگى از حفظ داشتند و نیز کتاب شرح منظومه ملا هادى سبزوارى را، همین ملاهادى کتابى دارد در فقه به نام «نبراس» که هم نظم است و هم نثر و موضوع آن فلسفه احکام است.»[۷] استادان استادان حاج آقا رحیم در اصفهان و نجف به شرح ذیل است:

۱. حجت الاسلام و المسلمین ابوالمعالى کلباسی.

۲. آخوند ملا محمد کاشی.

۳. آیت الله سید محمد تقى مدرس.

۴. آیت الله حاج سید محمد باقر درچه‌ای.

۵. جهانگیر خان قشقایی.[۸]

۶. آیت الله سید ابوالقاسم دهکردى (۱۲۷۲ ـ ۱۳۵۳ هـ . ق.)

۷. میرزا بدیع درب امامى (متوفا: ۱۳۱۸ هـ . ق.).[۹]

۸. حاج آقا منیر احمد آبادى (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۲ هـ . ق.).

۹. آقا سید محمود کلیشادى (متوفا: ۱۳۲۴ هـ . ق).

[۱۰] احترام به استادان ارادت و عشق آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایى و آخوند کاشى به حدّى بود که نظیرش در کم‌تر کسى دیده شده است. وى در خدمت آن دو بزرگوار می‌ایستاد تا بگویند: آقا رحیم، بنشین! آن وقت با ادب در حضور آنان می‌نشست. «نکته مهمى که در زندگى ایشان قابل توجه است و به عنوان اسوه پذیرى از آیت الله ارباب می‌توان نام برد، ‌این است که در مورد خدمت به استادش، جهانگیرخان این گونه بود که کلیّه وسایل زندگى و خوراک ایشان را تهیه و غذاى ایشان را آماده می‌کرد و حتى لباس‌هاى ایشان را با نهایت احتیاطى که طبیعت او بود، می‌شست؛ آن گاه اگر اجازه می‌داد از خدمتش مرخص می‌شد.»[۱۱] تدریس او شرح لمعه تدریس می‌کردند. درس شرح لمعه ایشان «آن قدر تطبیقى بود و شرح و بسط داشت که مطالب را استدلالى براى شاگردانشان می‌گفتند. آن کسانى که می‌رفتند درس ایشان و آن را یادداشت می‌کردند، از شرح لمعه آیت الله ارباب بیشتر از درس خارج دیگران استفاده می‌کردند؛ به طورى که کسى شش یا هفت سال به درس خارج حاج آقا رحیم ارباب می‌رفت، ادعاى اجتهادش مقرون به دلیل می‌شد.

چون در هر بحث فقهی، ایشان روایاتش را از بحار الانوار و یا کتب مشهور روایى که مستند فقه است، نقل می‌نمودند و یا نظر استادان فقه را با دلایل آن می‌گفتند. کتاب وسایل الشیعه از کتاب‌هاى جامع اخبار فقهى است، کانّهُ ایشان آن روایات را حاضر الذهن داشتند و اقوال مختلف فقها را نقل می‌کردند، با شرح لمعه تمام اقوال را با شواهد روایی و شواهد آیات قرآن کریم، تفسیر، لغت، رجال، درایه آن کاملا بررسى می‌کردند.

مصداق آن چه که به آن می‌گویند درس خارج.» حاج آقا رحیم ارباب، ابتدا در مسجد حکیم و سپس در مسجد «کرک یراق» تدریس می‌کردند.[۱۲] وی «فقه را از روى جواهر می‌گفتند و جواهر هم جلوى ایشان بود. در خارج فقه استنباطشان از روى جواهر آشیخ محمد حسین نجفى بود. فقه را از جواهر می‌گفتند و اصول را هم از فرائد.»

[۱۳] او پس از آن که بیماری‌اش شدت یافت، در منزل تدریس می‌کردند. وى به تدریس، بیش‌تر از هر چیز دیگر اهمیت می‌دادند، «در طول پنجاه سال کمتر مسافرت رفتند، حتى براى سفرهاى زیارتى عتبات مقدس کربلا، نجف، مشهد و حج هم همان یک حج واجب را ایشان رفتند. ایشان درس را تعطیل نمی‌کردند و در احیاى حوزه و تربیت شاگردانى که هر کدام از علماى این شهر (اصفهان) هستند، نهایت جدیت و کوشش را می‌نمودند.»

[۱۴] آیت الله ارباب در سال ۱۳۲۰ جواهر و شرح تجرید علامه را در مسجد حکیم تدریس می‌کردند.

[۱۵] وی معتقد بود «تنها تدریس کافى نیست، علما و مجتهدین بر اریکه منبر بنشینند و به بیان مسائل شرعیه و اخلاقیات براى مردم بپردازند.»

[۱۶] یکی از شاگردان وی‌ می‌گوید: «در زمینه فلسفه، در حدّ اعلى بودند و به «حکیم» شهرت داشتند.»

[۱۷] آیت الله ارباب آخرین فروغ‌های فلسفه در اصفهان بودند. وى مدت‌ها درس فلسفه می‌گفتند، لکن بعداً تبدیل کردند به کلام. مانند«شرح تجرید» و هنگامى که به ایشان پیشنهاد می‌شود که شرح منظومه تدریس کنند، قبول نمی‌کنند و می‌فرماید: حاضرم شرایع الاسلام (فقه) بگویم. حکمت ایشان «متمایل به حکمت مشاء و حرف‌هاى ملاصدرا بود؛ به مطالب صدر المتألهین خیلى اهمیت می‌دادند. هر وقت حرف از حکمت بود، ‌معمولاً سخنان ملاصدرا یا محى الدین عربى اندلسى را مطرح می‌فرمودند، زیرا اینها استوانه‌هاى علمی ایشان بودند در حکمت و عرفان.»[۱۸]

شاگردان

۱. ملا محمد على معلم حبیب آبادى (نویسنده مکارم الآثار) می‌گوید:

«من هیئت را خدمت آیت الله ارباب می‌خواندم و مثل این که ایشان در کُرات سیر کرده بودند، با وجود نداشتن ابزار و وسایل در آن زمان، چنان براى ما علم هیئت را ترسیم می‌نمودند که گویا می‌دیدیم و براى ما عینیّت پیدا می‌کرد.»[۱۹]

۲. سید حسین مدرس هاشمى (متولد: ۱۲۹۰ هـ . ق.). وى هیئت را نزد آیت الله ارباب فرا گرفت.

[۲۰] او درباره استادش می‌گوید: «خیلى به ادبیات بها می‌داد و اگر طلبه‌اى عبارتى را اشتباه می‌خواند، خیلى ناراحت می‌شد و برعکس، وقتى عبارت عربى را از نظر ادبى خوب می‌خواند، او را مورد تشویق قرار می‌داد.»

[۲۱] ۳. سید مصطفى بهشتى نژاد.

۴. سید محمد حسینی قهدریجانی.

۵. شهید سید محمد حسینى بهشتی.

۶. شهید محمد مفتح.

۷. حاج سید محمدرضا خراسانی.

۸. حاج میرزا على آقا هسته‌ای.

۹. سید محمد مبارکه‌ای.

۱۰. حاج ملا رمضان املایی.

۱۱. حجت الاسلام مقتدایی.

۱۲. حاج آقا رضا بهشتى نژاد.

۱۳. ملا هاشم جنتى (پدر آیت الله جنتی).

۱۴. حاج آقا هدایت (اهل شهرضا).

۱۵. حاج آقا مهدى امام (امام جمعه شهرضا).

۱۶. آخوند نورى (اهل رهنان).

۱۷. حاج آقا میرزا امام دهکردی.

۱۸. حاج آقا مصطفی امام دهکردی.

۱۹. آقاى حسین على راشد (سخنران معروف).

۲۰. شیخ مرتضى شمس اردکانی.

۲۱. حاج آقا کلباسی.

۲۲. آیت الله ناصرى اصفهانی.[۲۲]

۲۳. جلال الدین همایی. وى «هر وقت به اصفهان می‌آمد، فوراً به خدمت آقاى ارباب می‌شتافت و ایشان نیز به وى علاقه داشتند. آقا همایى «فقه» آیت الله ارباب را تماماً می‌دانست.»[۲۳]


پی نوشت:

[۱] . ارباب معرفت، ص ۷۷.

[۲] . همان، ص ۱۲۵.

[۳] . ارباب معرفت، ص ۶۷ و ۶۸ (با تغییر اندک).

[۴] . وی مردى فاضل، ادیب و شاعر بوده است.

[۵] . ارباب معرفت، ص ۷۴.

[۶] . همان، ص ۴۳.

[۷] . همان، ص ۴۲.

[۸] . گنجینه دانشمندان، ج ۸، ص ۸۶.

[۹] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۵۰۵.

[۱۰] . همان.

[۱۱] . ارباب معرفت، ص ۷۴.

[۱۲] . همان، ص ۴۰.

[۱۳] . همان، ص ۴۸.

[۱۴] . همان، ص ۴۰.

[۱۵] . همان، ص ۵۷.

[۱۶] . همان، ص ۱۰ (با تغییر اندک).

[۱۷] . همان، ص ۵۷.

[۱۸] . همان، ص ۵۰ و ۵۱.

[۱۹] . ارباب معرفت، ص ۴۰.

[۲۰] . مجله حوزه، شماره ۴۷، ص ۳۳.

[۲۱] . همان، ص ۴۰ و ۴۱.

[۲۲] . به نقل از حسن ابراهیم زاده (یکى از پژوهشگران حوزه علمیه قم).

[۲۳] . ارباب معرفت، ص ۵۷.

سید محمد حسین مصباح (ره )

اشاره:

آقاى سید محمد حسین مصباح فرزند مروج الاحکام وثقه الاسلام حاج سید محمد عیسی( دربعضى مناطق معروف به حاج سید اسحاق) درسال ۱۳۱۷ه ش در دره سنگلاخ ازتوابع بخشدارى « جلریز» مربوط فرماندارى میدان استان وردک افغانستان درخانواده روحانى ومحترم متولد گردید. پدرش مرحوم جناب مستطاب آقاى سید محمد عیسى مصباح یکى از روحانیون فعال عصر خودبود که توانست با منبر وبیان احکام ، مردم زیادى را با مسا یل شرعى شان آشنا نماید .

تحصیلات

آقاى سید محمد حسین مصباح، با پشت سرگذاشتن سنین کودکی،علوم مقدماتى را نزد پدرفرا گرفت، سپس رهسپاربه سودشد وچند وقتى درخدمت حجت الا سلام والمسلمین حاج شیخ عزیزا… غزنوى (رحمت ا… علیه ) درس خواند وبعد مدتى درکابل در محضر آیت ا… حجت وآیت ا… شیخ محمد امین افشارى مشغول کسب دا نش بود. ودر طى آ ن مدت تاجائى که امکان تحصیل فقه،اصول وفلسفه بود ، موفق شد درس بخواند .

بعد از آنکه در « کابل » به تبلیغ وبیان معارف اسلام پردا خت ، درکنارش درمنزل ودر مجسد «الجواد» واقع در « وزیرآباد » به تدریس ادبیا ت ، منطق اصول فقه ، فقه وفلسفه پرداخت .

نقش گویندگی

سخنورى ، گویندگى وخطابه  یک  فن وهنر ا ست که آ شنایى به آ ن فن براى مستمعین وشنوندگان خود بهتر مى تواند مطلب را مجسم وتفهیم نماید . اصل گویندگى ربط به میزان علم ودانش ندارد ولى دانش به عنوان مواد درآ ن به کار گرفته مى شود وهرکه علم ومعلوماتش بیشتر باشد ، دارایى مواد زیادتر ودر نتیجه سخنرانى ومنبرش پرمحتوا خواهد بود .

یکى ا ز گویندگان که به را ستى مى توانست خوب صحبت کند ، مطالبش را درست به دیگران بفهماند آقاى مصباح بود .

شهید مصباح درزمان ظاهرشاه درسخنرانى هایش درکنار بیان معارف اسلامى ومسایل اعتقادى ازاوضاع نابسامان اجتماعى فرهنگى وا قتصادى دولت سخن مى گفت ودر دوران حکومت داوود خان علاوه برمنبر وسخنرانى با انتشار شب نامه پرده ازجنایت هاى رژیم برمى داشت

هدفش از تبلیغ

درشرایط که محمد ظاهر شاه تنها به فکرعیش وعشرت بود وهیچ گاه گامى براى پیشرفت کشوربرنمى داشت وهمه مى دانستند دیریازود سقوط مى کند وبعد درزمان داوود خان که اودر اندیشه تحکیم قدرت خود بود شرق وغرب طرح وبرنامه اى دست یا بى مستقیم وغیرمستقیم برآن کشور را مى ریختندومهره هاى آن ها شب وروز کار وتلاش مى کردندوهردودرپى شکارجوانان تحصیل کرده بودند. که هم مهره های  شرق برضد اسلام تبلیغات مى کردند وهم عمال غرب به اسلام خورده مى گرفتند .

درچنین جو ومحیط یکى از کسانى که متوجه این توطئه شد وخطر از دست رفتن جوانان را درک کرد جناب آقاى مصباح بود .

آقاى مصباح که به فکر نجات آنها بود مى کوشیددرسخنرانى هاومنبرها مطالبى را بیان دارد که اولا: جوان هاى محصل درمجالس سخنرانى مذهبى شرکت کنند .

ثانیا :جوانان دردمندکه ازاوضاع نا بسا مان کشور رنج مى برند بفهمند که اسلام مجموعه ای از مسأله نماز وروزه ، خمس وزکواه ، حیض ونفاس نیست ، علاوه برآنها احکامى دارد که  بغرنج ترین مسایل اجتماعى را حل نموده ودستورا ت حکومتى دارد که اگر پیاده گردد تبعیض وبى عدالتى ریشه کن مى شود وپست ها براساس لیا قت وشایستگى واگذار مى گردد وبساط نژاد پرستى وملى گرائى بر چیده مى شود

بدین ترتیب آقاى مصباح درمنبر وسخنرانى درکنار مطرح کردن مسایل اعتقادى ، اخلاقى واجتماعی و… به باز گو نمودن مسایل سیاسى مى پرداخت .ودرکناراین ها،نظر به این که تبلیغات سوءدشمنان اسلام به بسیارى ازقشرتحصیل کرده مسلمان تأثیرکرده بود که با کمال تأسف خود باخته شده بودند که اگربه آن ها گفته مى شد قرآن،پیامبر اکرم (ص)وائمه معصمومین (ع) چنین فرموده اهمیت نمى دادند ولى چنانچه مى شنیدند یک دانشمند غربی یا شرقى گفته است بیشتر اهمیت وبها مى دادند،آقاى مصباح در بیشتر مسایل براى اثبات مدعایش علاوه برآیات وروایات نظر دانشمندان غرب وشرق را به عنوان شاهد بازگو می کرد .

تبلیغ از امام

آقاى مصباح که از دیر زمان با اندیشه انقلابى حضرت امام خمینى آشنا بودومى دانست تنها فکر واندیشه اى که بتواند اسلام را در این برهه از زمان پیاده نماید ، فکر وى است . پس از رحلت حضرت آیت ا… العظمى حکیم در سال ۱۳۴۹ ش ،اهل تشیع را به تقلیدوپیروى ازمعظم له فرا مى خواند .
وفکر جهانى ایشان را در منبر وسخنرانى بیان مى داشت ، فعالیت ها ، رنج ها ومشقت هاى ایشان را در این راه ، بازگو مى نمود . جوانان را به آشنا شدن با اندیشه وی وخواندن کتاب « حکومت اسلامى » دعوت مى کرد .

البته او وامثالش بود که سبب شد نسل جوان تحصیل کرده ومسلمان اهل تسنن افغانستان نیز با اندیشه حضرت امام آشنا شوند وکتاب « حکومت اسلامى » معظم له در آن زمان زیاد تر از دیگرکشورهاى اسلامى خواننده ومشترى داشته باشد .

براثر عشق وعلاقه اى که وى به حضرت امام خمینى داشت به هر عنوان بود درسخنرانى ها اندیشه بیدار ایشان را مطرح مى نمود،وپیرامونش صحبت مى کرد ،قیام ومبارزاتش را باز گومی کرد و… بااین شعر به سخنانش پایان مى داد :

از خمینى خم مى نوش که مستانه شوى

قلم وى

چنانکه بارها یاد آور شد ه ایم،براثرنبودن آزادى قلم وبه علت ندادن اجازه چاپ کتاب درکشور ما،نویسندگان ما نتوانستند بنویسند ونشرکنند .

آقاى مصباح که قلمش خوب بود ودر بعضى مجله ها وروز نامه ها گاهى مقاله داشت ،اگرچاپ کتاب برایش ممکن مى بود به طور قطع او وسایر نویسندگان بیشتر دست به قلم مى بردند ودرمعارف اسلامی،بیان وضع اجتماعى جامعه،حاکمیت تبعیض وبى عدالتى مى نوشتند که متأسفانه نظام استبدادی،این مجال وفرصت را نداد.

تالیفات

۱-پاسخ به لنین یار

۲-دین وجهان امروز

۳-رد ماتریالسم

باکمال تأسف نه خودش موفق شد این جزوه ها را به علت ندادن اجازه نشر ، چاپ نماید ، ونه بعد از خودش آقا زادگانش توانستند آنها را به چاپ برسانند.

کارهاى اجتماعى

درجامعه مذهبى قشرى که بیشترمورد اعتماد مردم هستند وملت درمشکلات به آنها مراجعه مى نمایند واز آن ها استمداد مى جویند «روحاینت »است .روى این حساب بیشتر مردم ما درهر امر دشوا رو مشکل که نیاز به راهنمائى داشت به علماء رو میاوردند .

یکى از روحانیون که بسیاراز مردم « هزاره جات » ساکن کابل ودیگران در امورى مانند : اختلاف خانوادگی، مالى ، ارثى و…. به او مراجعه مى نمودند آقاى مصباح بود . که ایشان براساس دستور شرع مسأله راحل مى نمود وبدین گونه وظیفه ا ش را انجام مى داد. علاوه براین ها ، بعضى ازمحصلین که برایشان سؤال هاى درمسایل د ینى خلق مى شد یا مارکسیست ها شبه هاى درذهن شان ایجاد مى نمودند و… به ایشان مراجعه مى کردند وپاسخ هاى قناعت بخش دریافت مى داشتند .

شهادت

دشمنان اسلام که وجود چنین شخصیت هاى دینى و فرهنگى را مانع جدى در راه نیات پلید شان مى دانستند اقدام به باز دا شت و ترور آنها نمودند تا به برنامه هاى ضد دینى خودشان دست پیدا کنند و اسلام عزیز را نابود سازند . از جمله این پاسدارا ن مکتب اهل بیت سید محمد حسین مصباح بود که در تاریخ ۴/۱۱/۱۳۵۷ ش از طرف دولت وقت دستگیر وزندانى شد.

تاریخچه اصول فقه شیعه

استنباط و کشف حکم شرعی و فقهی از منابع، که گاه در برخی موارد با یکدیگر متضاد و متعارض نیز هستند دارای نظام و سیستم خاصی است که در واقع منطق فقه است و در اصطلاح علم اصول فقه خوانده می شود.

این علم مجموعه اصول و ضوابطی کلی است برای به دست آوردن حکم مسائل فقهی از منابع آن. بسیاری از این اصول و ضوابط از علوم دیگر مانند منطق و فلسفه و لغت و کلام گرفته شده و برای استفاده در یک مسیر مشخص به ترتیبی خاص با یکدیگر ترکیب، و به شکلی ویژه منسجم گردیده اند.

در دوره های نخست اسلامی رسائلی در این فن وسیله شیعیان اولیه نوشته شده بود که یاد آن در مصادر آمده[۱] لیکن قدیم ترین اثری که در این باب از دانشمندان شیعی در دست است عبارت است از کتاب «التذکره باصول الفقه »شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان البغدادی (م ۴۱۳) که کراجکی تلخیصی از آن در کتاب کنز الفوائد خود درج نموده است.[۲]

پس از آن کتاب بزرگی در اصول فقه از شریف مرتضی علی بن الحسین الموسوی (م ۴۳۶) در دست است به نام الذریعه الی اصول الشریعه.[۳] کتاب مشهور شیخ الطائفه محمد بن الحسن الطوسی به نام عده الاصول[۴] مشهورترین کتاب اصولی است که از آن قرن به جای مانده و مدتها در حوزه های علمی شیعی متن درسی بوده است.

یکی دیگر از مصادر اصلی فن از این ادوار، بخش اصول فقه از کتاب الغنیه سید ابو المکارم ابن زهره حلبی (م ۵۸۵) است.[۵] کتاب المصادر فی اصول الفقه سدید الدین محمود حمصی – دانشمند و متکلم شیعی نیمه دوم قرن ششم – به دست ما نرسیده[۶] لیکن بندهایی از آن در کتاب السرائر ابن ادریس هست.[۷] پس از آن معارج الاصول محقق جعفر بن الحسن الحلی (م ۶۷۶) و سپس آثار اصولی علامه حسن بن یوسف بن المطهر الحلی (م ۷۲۶) مانند تهذیب الاصول، مبادی الوصول و نهایه الوصول این علم را با تحولاتی تازه همراه ساخت.

پس از این دوره کارهای بسیاری از جانب دانشمندان شیعی به صورت تحشیه و شرح بر آثار علامه در اصول فقه انجام گرفت که فهرست برخی از آنها در الذریعه[۸] هست و از مشهورترین آنهاست شروح ضیائی و عمیدی[۹] که در پیشبرد علم اصول فقه نقشی قابل توجه داشته است. شهید اول شمس الدین محمد بن مکی العاملی (م ۷۸۶) این دو شرح را در کتابی با نام جامع البین گرد آورد و خود نیز مطالبی سودمند بر آن افزود.[۱۰]

حسن بن زین الدین العاملی فقیه مشهور آغاز قرن یازدهم (م ۱۰۱۱) با تالیف متنی مرتب و پاکیزه در علم اصول فقه به عنوان مقدمه ای بر کتاب معالم الدین خود، راه را برای بحث های متمرکز بر روی مباحث اصول فقه به شکل تحشیه و شرح گشود و این گونه بحث ها به سبب همین تمرکز و اظهار نظرها و نقد و ایرادهای دانشمندان در مورد واحد، با توجه به اظهارات و آراء دیگر در همان جا، در پیشبرد اصول فقه بسیار مؤثر افتاد. دقیق ترین نظرات علمی در این باب در قرن یازدهم وسیله سلطان العلماء حسین بن رفیع الدین محمد مرعشی مازندرانی (م ۱۰۶۴) یکی از حاشیه نویسان بر معالم ابداع و اظهار گردیده است. زبده تالیف بهاء الدین محمد عاملی (م ۱۰۳۰) و وافیه تالیف عبد الله بن محمد تونی (م ۱۰۷۱) از متون مشهور اصولی قرن مزبور است.

در قرن دوازدهم اخباریگری که دشمن سرسخت علم اصول فقه بود به مرور بر محیط مذهبی شیعه چیره شد و پیشرفت این دانش متوقف گردید. لیکن در ثلث اخیر آن قرن با ظهور عالم عالیقدری چون وحید بهبهانی، محمد باقر بن محمد اکمل (م ۱۲۰۵) و کوشش و سعی بلیغی که او در نشر و ترویج اصول و مبارزه با طرز فکر اخباری از خود نشان داد این علم احیاء شد و به سرعت رو به گسترش نهاد. شاگردان مکتب وحید هر یک به سهم خود در ترقی و توسعه این دانش کوشش فراوان کردند. کتابهایی چون قوانین از ابو القاسم بن حسن گیلانی، میرزای قمی (م ۱۲۳۱) ، فصول از محمد حسین بن محمد رحیم اصفهانی (م ۱۲۵۴) ، هدایه المسترشدین از محمد تقی بن محمد رحیم اصفهانی (م – ۱۲۴۸) ، مفاتیح از سید محمد مجاهد کربلایی (م ۱۲۴۲) و ضوابط از ابراهیم بن محمد باقر قزوینی (م ۱۲۶۲) از آثار شاگردان و پیروان این مکتب است.

شیخ مرتضی انصاری دانشمند و متفکر بزرگ حقوقی این قرن (م ۱۲۸۱) بنای اصول فقه را تجدید کرد و با نبوغ خود آفاق جدید و گسترده ای را به روی این علم گشود و آن را به شکلی بسیار دقیق و اصولی از نو پایه ریزی نمود. مجموعه رسائل او در اصول فقه که به نام رسائل یا فرائد الاصول شناخته می شود تا کنون در حوزه های سنتی فقه شیعی متن درسی است.

در مکتب علمی شیخ انصاری که تا به امروز ادامه و استمرار یافته است مبانی اصول فقه همواره مورد دقت ها و موشکافی های دانشمندان قرار گرفته و با ظهور متفکرانی بزرگ چون ملا محمد کاظم آخوند خراسانی (م ۱۳۲۹) نگارنده کفایه الاصول، محمد حسین نائینی (م ۱۳۵۵) ، ضیاء الدین عراقی (م ۱۳۶۱) نگارنده مقالات و محمد حسین اصفهانی کمپانی (م ۱۳۶۱) نگارنده نهایه الدرایه و با کوشش های فکری بسیار دقیق آنان، اینک علم اصول فقه شیعی دقیق ترین دانش اسلامی است که از همیت بسیار برخوردار بوده و کما کان مورد بحث ها و بررسی ها، و در معرض تحولات و تکمیل و تغییر است.

پی نوشتها

[۱] . ببنید تاسیس الشیعه لفنون الاسلام از سید حسن صدر:۳۱۰ – ۳۱۲. پس از این خواهیم دید که یک گروه از فقهاء شیعی صدر اول و معاصر ائمه، قواعد اصولی را برای استنباط احکام فقهی به کار می بسته اند.

[۲] . کنز الفوائد:۱۸۶ – ۱۹۴. نیز ببینید دیباچه عده شیخ (ص ۲) و یادنامه شیخ طوسی ۳:۳۷۲.

[۳] . چاپ تهران – ۴۸/۱۳۴۶ ش در دو مجلد. او در کتاب الذخیره خود نیز که در اصول عقائد (کلام) ، و نسخ متعددی از آن در دست است مبحث خبر واحد از علم اصول را بسیار دقیق و محققانه طرح و بحث می کند که در عده شیخ طوسی (ص ۳۴ – ۳۷) نیز نقل شده است.

[۴] . چاپ تهران ۱۴/۱۳۱۳ و بمبئی ۱۸/۱۳۱۲.

[۵] . چاپ شده در مجموعه الجوامع الفقهیه (تهران – ۱۲۷۶) :۵۲۳ – ۵۴۹.

[۶] . ذریعه ۲۱:۹۵.

[۷] . السرائر:۴۰۹ – ۴۱۰.

[۸] . ج ۶، ص ۵۴ – ۵۵/ج ۱۳:۱۶۵ – ۱۷۰/ج ۱۴:۵۲ – ۵۴.

[۹] . یعنی منیه اللبیب از ضیاء الدین عبد الله بن مجد الدین محمد الاعرجی الحسینی، و شرح التهذیب از عمید الدین عبد المطلب بن مجد الدین محمد الاعرجی الحسینی، خواهر زادگان علامه حلی که هر دو برادر از دانشمندان میانه قرن هشتم بوده اند (ذریعه ۱۳:۱۶۸) .

[۱۰] . ذریعه ۵:۴۳ – ۴۴.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

اصول فقه

اُصولِ فِقْه، نام دانشی است که شیوه استنباط احکام شرعی را بررسی می کند؛ در این دانش روش صحیح دستیابی به احکام شرعی با استفاده از ادله نقلی و عقلی بررسی می شود.

هرچند برخی مسائل دانش اصول فقه در زمان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) مطرح شده بود و برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله هایی در این دانش نوشته بودند، مطرح شدن علم اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری برمی گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به امامان و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی روآوردند.

امامان شیعه(علیه السلام) به خصوص امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) در پیدایش اصول فقه نقش اساسی داشتند و شیوه صحیح استنباط احکام الهی از قرآن و سنت را به شاگردان خود آموزش می دادند. در میان اهل سنت اولین کسی که در علم اصول کتاب نوشت شافعی بود که اثرش را «الرساله» نامید. در میان شیعه نیز شیخ مفید اولین کسی بود که در این علم، تألیف کرد. به دنبال او سید مرتضی علم الهدی به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زد که معروف ترین کتابش الذریعه است.

از شخصیت های معروف این علم، شیخ انصاری، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، آقا ضیاء عراقی و محمد باقر صدر و از کتاب های شناخته شده در این علم، کتاب العده، قوانین الاصول، معالم الدین، فرائد الاصول، کفایه الاصول و دروس فی علم الاصول است.

تعریف

کلمه اصل به معنای ریشه  و پایه چیزی است.[۱] این علم از آن رو «اصول فقه» نامیده اند که همچون مقدمه و پایهٔ علم فقه است؛ زیرا روش صحیح استنباط از منابع فقه را می آموزد.[۲]

از آنجا که رجوع به منابع فقهی مانند قرآن و روایات، می تواند به شیوه های مختلفی انجام گیرد و برداشت های مختلفی از آنها شود، وجود قواعدی که بتواند روش برداشت صحیح و شیوه درست استنباط را بیان کند ضروری است.[۳] سید محمد باقر صدر علم اصول را این گونه تعریف می کند:«علم اصول فقه دانشی است که از عناصر مشترک در فرایند استنباط حکم شرعی بحث می کند».[۴]

موضوع

بسیاری از اصولیان موضوع علم اصول فقه را ادله اربعه (دلیل های چهارگانه) یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل می دانند که علم اصول از حالات و حجیت آنها بحث می کند. برخی ادله اربعه را با ویژگی دلیل بودن[۵] و برخی دیگر بدون در نظرداشت این خصوصیت، موضوع علم اصول دانسته اند.[۶]

آخوند خراسانی موضوع علم اصول را کلی ای می داند که محورِ تمام مسائل علم اصول است، چه از ادله اربعه باشد و چه غیر آن.[۷] سید محمد باقر صدر، خودِ عملیات استنباط را موضوع علم اصول می داند، به اعتبار اینکه در دانش اصول از عناصر مشترک آن بحث می شود.[۸]

تاریخچه

علم اصول از علومی است که در فرهنگ اسلامی تولد یافته و در دامن علم فقه رشد کرده است. علت شکل گیری این علم نیاز مسلمانان به قواعدی بود تا بر اساس آن بتوانند احکام و وظایف خود را استنباط کنند. در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این علم نیازی نبود، زیرا هر مسئله ای را که پیش می آمد آن حضرت پاسخ می داد. پس از رحلت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)،از یکسو به دلیل، به دلیل گسترش قلمرو جامعه اسلامی و پیدایش حوادث اجتماعی متعدد، احکامی در جامعه اسلامی مطرح شد که تا قبل از آن مورد ابتلا نبود، و از دیگر سو، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) نیز وفات یافته بود و امکان پرسیدن سوالات وجود نداشت.[۹] از این رو اندک اندک نیاز به اجتهاد و استنباط احکام از قرآن و احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) احساس شد.

فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهل بیت(علیه السلام) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به علم اصول احتیاج پیدا کردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی پرداختند. در میان اهل سنت اولین کسی که در علم اصول کتاب نوشت شافعی بود که آن را «الرساله» نامید. شیعیان نیز هرچند به دلیل وجود امامان معصوم(علیه السلام) پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، کمتر نیاز به اجتهاد داشتند، به دلایلی از جمله عدم دسترسی به امامان(علیه السلام) به دلیل حضور در شهرهای دیگر و یا محدودیت های مختلفی که از سوی حاکمان جور بر امامان شیعه تحمیل می شد، مجبور بودند با الهام از اصول کلی که قبلا از ائمه(علیه السلام) فرا گرفته بودند، در فروعات و جزئیات به اجتهاد دست بزنند.[۱۰]

بر اساس شواهد تاریخی هستهٔ اولی تفکر اصولی در میان شیعه، به عصر امامت امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) برمی گردد. آن دو امام شیوه صحیح استنباط احکام الهی از قرآن و سنت را به شاگردان از طریق بیان قواعد و تشویق شاگردان به تطابق جزئیات با قواعد، آموزش می دادند.[۱۱] امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «علینا القاء الاصول و علیکم ان تفرعوا: بر ماست که اصول کلّی را بیان کنیم و بر شما لازم است که فروعات را به آنها برگردانید [و احکامشان را بیابید]».[۱۲] برخی از اصحاب ائمه رساله هایی در مسایل علم اصول تألیف کرده اند. هشام بن حکم از اصحاب امام صادق(علیه السلام) رساله ای در باب الفاظ و پس از آن یونس بن عبد الرحمن شاگرد امام موسی کاظم(علیه السلام) کتاب اختلاف الحدیث را در بحث تَعادُل و تَراجیح نوشت.[۱۳] [۱۴]

دوره تدوین علم اصول فقه به صورت یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوایل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری برمی گردد. در میان شیعه، شیخ مفید اولین کسی بود که در این علم، تألیف کرد. نجاشی کتابی با عنوان «اصول الفقه» برای شیخ مفید ذکر کرده است.[۱۵] پس از آن، سید مرتضی علم الهدی به طور مفصل در علم اصول دست به تألیف زده است. معروف ترین کتاب وی الذریعه است.[۱۶] اصول فقه شیعه در زمان شیخ طوسی بیشتر تکامل یافت. اما پس از شیخ طوسی به دلایل مختلف برای مدتی دچار رکود شد. پس از آن با تلاش های ابن ادریس حلی، محقق حلی، علامه حلی و صاحب معالم رونقی دوباره یافت.[۱۷] در قرن یازدهم جریان اخباری گری به ریاست محدث استرابادی باعث رکود دوباره پیشرفت اصول شد تا اینکه پس از دو قرن مکتب اصولی کربلا به خصوص تلاش های فراوان وحید بهبهانی توانست رویکرد اصولی را بار دیگر رونق بخشد و با ظهور شیخ انصاری، علم اصول به قله خویش رسید.[۱۸]

دانشمندانی که در تحول علم اصول نقش داشتند

  1. شیخ انصاری(۱۲۱۴-۱۲۸۱ق)
  2. محمدکاظم آخوند خراسانی(۱۲۵۵ ۱۳۲۹ق)
  3. میرزای نایینی(۱۲۴۰-۱۳۱۵ش)
  4. بعضی از دانشمندان شیعه که نقش مهمی در تحولات علم اصول فقه داشته اند عبارتند از:
  5. شیخ مفید
  6. سید مرتضی
  7. شیخ طوسی
  8. ابن زهره
  9. ابن ادریس حلی
  10. محقق حلی
  11. وحید بهبهانی
  12. شیخ انصاری
  13. میرزای شیرازی
  14. آخوند خراسانی
  15. آقا ضیاء عراقی
  16. شهید محمد باقر صدر

کتاب های الذریعه الی اصول الشیعه، العده، قوانین الاصول، معالم الدین، فرائد الاصول، کفایه الاصول و دروس فی علم الاصول، از مهم ترین کتاب های اصولی شمرده می شوند که سه مورد آخر هنوز نیز در حوزه های علمیه شیعه تدریس می شوند.

مباحث علم اصول

مباحث علم اصول در تقسیم رایح اصولیین که پس از کتاب کفایه مرسوم شد، به مباحث مقدماتی، مباحث الفاظ، مباحث حجت شامل امارات، اصول عملیه و بحث تعادل و تراجیح تقسیم می شود. در مقدمه به تعریف علم اصول و موضوع آن و چیستی تمایز علوم و غرض علم اصول و هم چنین دربارهٔ چیستی وضع و علائم آن و احوال لفظ و بحث صحیح و اعم، استعمال لفظ در اکثر از معنا و مشتق پرداخته است. مقدمه شامل مباحثی است که از مبادی علم اصولند نه از اجزاء و مسائل آن.

از آن جهت که کتاب و سنت منبع احکام فقهی است، در اصول فقه مباحث زبانی طرح می گردد. در مباحث الفاظ، درباره  امر و نهی، مفاهیم، عام و خاص، مطلق و مقید و مجمل و مبین بحث می شود. در تقسیم رایج پس از مباحث الفاظ، مباحث حجت طرح می شود. این مباحث شامل حجیت قطع، ادله ظنی مانند حجیت خبر واحد، اصول عملیه و تعادل و تراجیح است که از ملحقات مباحث حجت است.

برخی از مهم ترین مباحث اصولی

حُجیت ظواهر کتاب

حجیت ظواهر قرآن حجیت ظواهر قرآن بدین معناست که ظاهرِ قرآن (آنچه از الفاظ قرآن فهمیده می شود) بدون وجود روایات تفسیری حجت است و فقیه می تواند آن را مستند حکم خود قرار دهد.[۱۹] با اینکه در حجیت ظواهر قرآن، هیچ یک از مسلمانان تردیدی ندارند، اخباریان با تمسک به احادیث تفسیر به رأی معتقدند معنای هر آیه ای را از حدیث باید فهمید و تنها امام معصوم است که می تواند بدون واسطه، به قرآن رجوع کند و معنای آن را بفهمد؛ نبابراین فهم قرآن فقط در اختیار امامان معصوم(علیهم السلام) است. اصولیان با تمسک به آیات قرآن و احادیث عرض بر قرآن (احادیثی که می گویند برای فهم درستی حدیث، آن را با قرآن بسنجید) و سیره عقلا این فهم را نادرست می دانند.

اصولیان می گویند: آیاتی که ما را به تدبر و تفکر در آیات قرآنی فراخوانده و به تمسک به قرآن دستور می دهند، بیانگر آن اند که فهم قرآن برای انسان های غیرمعصوم نیز ممکن است. علاوه بر این، احادیث متواتری از ائمه(علیهم السلام) نقل شده که می گویند: هر حدیثی را که از ما روایت شده بر قرآن عرضه کنید و اگر مخالف با قرآن بود، آن را به دیوار بزنید و نپذیرید. این احادیث به خوبی نشان می دهند قرآن کریم بدون نیاز به حدیث نیز قابل فهم و ظاهر آیات قرآنی حجت است. سیره عقلا نیز چنین چیزی را می پذیرد.[۲۰][۲۱]

حُجیت سنت

منظور از سنتْ گفتار، رفتار و تقریر پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا امام معصوم است. مراد از تقریر این است که شخصی در برابر معصوم، کاری انجام دهد و معصوم او را از آن کار باز ندارد؛ البته به شرطی که معصوم توان نهی داشته باشد، مثلاً در وضعیت تقیه نباشد.[۲۲]

درباره حجیت ظواهر سنت بحثی نیست، لیکن دو بحث مهم درباره سنت در دانش اصول مطرح است؛ یکی حجیت خبر واحد است و دیگری مسئله تعارض اخبار و روایات. در حجیت خبر واحد، اصولیان با استناد به مفهوم آیه «ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا»[۲۳] معتقدند اگر راوی یا راویان عادل باشند، می توان به حدیث استناد و بر اساس آن عمل کرد.[۲۴]

اصولیان در مورد تعارض اخبار و روایات نیز می گویند: نخست باید بین آنها سازگاری ایجاد کرد و اگر جمع امکان نداشت باید دید کدام یک از نظر سند یا محتوا یا شهرت یا… بر دیگری برتری دارد که در این صورت به آن عمل می شود و اگر هیچ یک بر دیگری برتری نداشت، اختیار داریم به هرکدام عمل کنیم.[۲۵]

حجیت عقل

عقل یکی از منابع چهارگانه احکام است؛ حجیت عقل از نظر شیعه به این معنا است که اگر عقل در موردی، حکمی قطعی داشت، آن حکم به اعتبار اینکه قطعی و یقینی است حجت است. اصولیان حجیت قطع را ذاتی می دانند و اَخباریانْ منکر حجیتِ عقل اند. از نظر اصولیان، حجیت عقل هم به حکم عقل ثابت است و هم مورد تأیید شرع است و وقتی حقانیت شرع و اصول دین به حکم عقل ثابت می شود، چگونه ممکن است از نظر شرعی عقل را حجت ندانیم.[۲۶]

مسائل اصولی مربوط به عقل در دو بخش «ملاکات احکام» و «لوازم احکام» مطرح می شود. اصولیان می گویند احکام شرعی، برخاسته از مصلحت ها و مفسده ها هستند و اگر آن مصالح و مفاسد نبودند، امر و نهی الهی نیز نبود و اگر عقل انسان به آن مصالح و مفاسد آگاه گردد، همان حکمی را می کند که شرع بدان حکم کرده است. این مسئله در اصول فقه تحت عنوان «ملازمات عقلی» مطرح می شود.[۲۷]

اِجماع

در علم اصول درباره حجیت اجماع و ادله آن و به تبع از شیوه بهره برداری از آن بحث می شود. عالمان اهل سنت با استناد به گفته پیامبر(صلی الله علیه و آله) که امتم بر خطا اجتماع نمی کنند، اجماع را حجت می دانند. اصولیان شیعه ضمن مسلّم ندانستن این حدیث از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، اجماع را به این دلیل معتبر می دانند که در میان امت، انسان معصوم وجود دارد، پس ممکن نیست همه مردم بر مطلب خطا همصدا شوند. از سوی دیگر آنچه در کتاب های فقهی و کلامی به نام اجماع به کار می رود، اجماع تمام امت نیست، بلکه اجماع گروهی از امت است که حدیث مذکور – بر فرض صدور – از اثبات آن عاجز است.

شیعه برای اجماع اصالت قائل نیست، بلکه اگر کاشف از سنت باشد حجت است. به عقیده شیعه هرگاه در مسئله ای دلیلی نباشد، اما بدانیم که عموم یا گروهی از صحابه پیامبر یا صحابه ائمه به گونه ای خاص عمل می کرده اند، کشف می کنیم که در آنجا دستوری بوده که به ما نرسیده است.[۲۸]

اصول عملیه

در مواردی که فقیه به حکم شرعی دسترسی پیدا نمی کند، اصولیان برای رفع تحیر و سرگردانی مکلف یک سلسله اصول و ضوابط معین کرده اند که از آنها به اصول عملیه یاد می شود. این اصول، چهار اصل هستند:

  1. اصل برائت
  2. اصل احتیاط
  3. اصل تخییر
  4. اصل استصحاب

مفاد اصل برائت آن ست که ذمه مکلف بَری است و تکلیفی متوجه او نیست. اصل احتیاط می گوید تکلیفی متوجه مکلف است و بر او لازم است که احتیاط کند و به گونه ای عمل کند که تکلیف احتمالی از او ساقط گردد. اصل تخییر بنا را بر اختیار مکلف می گذارد و او را به انتخاب یکی از طرفینِ تخییر مخیر می کند. اصل استصحاب بر این است که آنچه بوده است بر حالت اولیه خود باقی است و خلافش نیامده است.

اصولیان می گویند: اگر از استنباط حکم شرعی ناتوان ماندیم و در مورد حکم شرعی شک داشتیم، در این صورت یا شک ما همراه با علم اجمالی است و یا بدون علم اجمالی (یعنی شک بَدْوی یا همان ابتدایی است). اگر شک همراه با علم اجمالی باشد، عمل به احتیاط یا ممکن است یا ممکن نیست. اگر احتیاط ممکن است جای اصل احتیاط است و اگر احتیاط ممکن نیست، جای اصل تخییر است.

در صورت شک بدوی، یا حالت سابق معلوم است یا معلوم نیست و اگر حالت سابق معلوم باشد، جای اصل استصحاب و اگر معلوم نباشد اصل برائت جاری می شود.[۲۹]

برخی مسائل اصولی اختلافی با اهل سنت

علمای اهل سنت «قیاس»، «اجماع»، «استحسان»، «مصالح مرسله» و «تصویب و تخطئه» را حجت می دانند؛ اما علمای شیعه حجیت این امور را قبول ندارند.

قیاس

قیاس در لغت به معنای اندازه گرفتن است[۳۰] و در اصطلاح چنین تعریف شده است: «اثبات حکم [شرعی] در یک مسئله به سبب وجود علتی که به واسطه آن، همان حکم در جای دیگر اثبات شده است».[۳۱] در «قیاس مستنبط العلّه» بین شیعه و قریب به اتّفاق اهل سنّت، اختلاف است:

هرگاه شارع طی بیان حکم، اشاره ای به مناط و علت آن نکند و ما علتِ حکم را به رأی و نظر خویش استنباط کنیم و حکم مزبور را در همه مواردی که علت موجود است، جاری و ساری نماییم این قیاس را اصطلاحاً قیاس مستنبط  العله گویند.

اهل سنّت به استثنای ظاهریان، قیاس را با استناد به ادلهٔ اربعه، حجّت می دانند؛ ولی شیعهٔ امامیه در تمام آن ادلّه خدشه کرده و به استناد روایات صریحی که از امامان معصوم(علیه السلام) رسیده، عمل به قیاس مستنبط العله را جایز نمی دانند.[۳۲][۳۳]

اجماع

برای اجماع تعریف های مختلفی ارائه شده است، از جمله گفته اند «اجماع به معنای آن است که در یک مسئله تمام علمای اسلام اتفاق نظر داشته باشند».[۳۴]

از نظر علمای شیعه،[۳۵][۳۶] اجماع به خودی خود حجت نیست، بلکه زمانی حجیت دارد که کاشف از نظر معصوم باشد؛ یعنی با اجماع همگانی بفهمیم که نظر معصوم نیز همین بوده است. از این رو اجماع در شیعه اصالت ندارد و بازگشت آن به حجیت سنت است؛ مثلا اگر معلوم شود در مسئله ای همه مسلمانانِ عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم نظر بوده اند و همگی به یک شکل عمل می کردند، دلیلی بر این خواهد بود که آن حکم و آن عمل را از پیامبر اکرم دریافت کرده اند یا اگر همه اصحابِ یکی از ائمه اطهار که جز از ائمه دستور نمی گرفتند، در یک مسئله وحدت نظر داشته باشند، دلیل بر این است که از مکتب امام خود آن را فرا گرفته اند. از این رو:

    از نظر شیعه فقط اجماع علمای هم عصر پیغمبر یا امام معصوم حجت است. پس اگر در زمان ما همه علمای اسلام بدون استثنا بر مسئله ای اجماع کنند، به هیچ وجه برای علمای زمان بعد حجت نیست.

    از نظر شیعه، اجماع اصالت ندارد؛ یعنی حجیتِ اجماع از آن رو نیست که اجماع و اتفاق آرای علما است، بلکه از آن نظر است که کاشف قول پیغمبر یا امام است.

اما از نظر علمای اهل تسنن اجماع اصالت دارد؛ یعنی اگر علمای اسلامی (و به اصطلاح اهل حِل و عَقد) در یک مسئله (در هر زمانی) وحدت نظر پیدا کنند، حتما نظرشان صائب است. اینان معتقدند ممکن است بعضی از امت خطا کنند و بعضی نه، اما ممکن نیست همه بالاتفاق خطا نمایند.[نیازمند منبع] از نظر اهل تسنن توافق آرای همه امت در یک زمان در حکم وحی الهی است، و در حقیقت همه امت در حین توافق، در حکم پیغمبرند که آنچه بر آنها القا می شود حکم خدا است و خطا نیست.

استحسان

استحسان به معنای نیکوشمردن است و در علم اصول تعاریف مختلف از آن شده است. مثلا «دلیلی که مجتهد به عقل خود آن را نیکو بشمارد»[۳۷]

فقهای شیعه همگی استحسان را حجت نمی دانند. به نظر محقّقان شیعه، دلیل عقلی نیز در صورتی حجّت است که به واسطه آن، به حکم خداوند قطع پیدا کنیم؛ اما مجرّد مناسبات ذوقی و اعتبارات ظنی – چنان که ظاهر از تعریف استحسان هم همین است – مادامی  که دلیل معتبری بر حجیت آن اقامه نشود، حجّت نیست.

در بین اهل سنت بیش از همه ابوحنیفه و مالک بن انس به عمل به استحسان شهرت دارند. اما شافعی با آن مخالف بوده و آن را دخالت در تشریع می دانسته است.

در اینجا مقصود استحسان به عنوان دلیل مستقل مورد نظر است و گرنه اگر بازگشت به دلایل دیگر داشته باشد در ضمن همان مباحث ارزیابی شود.

مصالح مرسله

یکی دیگر از موارد اختلاف بین شیعه و سایر مذاهب اسلامی مسئله حجّیت مصالح مرسله است: مالک بن انس و احمد بن حنبل و پیروان آنان استناد به مصالح مرسله را در مواردی که نص و اجماع وجود ندارد طریق استنباط احکام شرعی دانسته اند.[۳۸]حتی برخی از حنابله گام فراتر نهاده و در موارد تعارض مصالح مرسله با نصوص و عدم امکان جمع بین آنها مصالح مرسله را بر نصوص، مقدّم داشته اند.[۳۹] شافعی و پیروانش استصلاح (استناد به مصالح مرسله) را مانند استحسان، تشریع و پیروی از هوای نفس دانسته اند.[۴۰][۴۱] عدم حجیت مصالح مرسله به حنفیه نیز نسبت داده شده است.[۴۲]

به نظر شیعه چیزی به عنوان استصلاح یا مصالح مرسله به هیچ وجه نمی تواند مبنای استنباط احکام شرعیه واقع شود و تنها ادلّۀ اربعه کتاب، سنّت، اجماع و عقل هستند که می توانند مبنای استنباط قرار گیرند.

تصویب و تخطئه

یکی از مهمّ ترین مسائلی که بین شیعه و اهل سنّت مورد بحث و خلاف واقع شده است مسئله تصویب و تخطئه است؛ معتزله و بسیاری دیگر از پیشوایان اهل سنّت مانند: ابو یوسف، محمد بن الحسن شیبانی، ابن سریج، مزنی، ابو الحسن اشعری و پیروانش، باقلانی و غزالی و دیگران معتقدند که در غیر موارد منصوصه، حکم خداوند تابع آراء مجتهدان است و یا اگر در واقع حکم دیگری وجود داشته باشد، چنانچه اجتهاد مجتهد برخلاف آن تعلق گرفته باشد حکم واقعی تغییر می کند و این عقیده را تصویب خوانند.[۴۳][۴۴]

شیعۀ امامیه و بسیاری از مسلمانان بر این عقیده اند که در موارد غیر منصوص، در واقع حکمی ثابت و لا یتغیر وجود دارد که ممکن است مجتهد، همان را استنباط کند و ممکن است به خطا رود. این عقیده را تخطئه گویند. در این صورت، مجتهدی که در کشف حکم به خطا می رود معذور و ماجور خواهد بود.[۴۵]

البتّه برخی از فقهای شیعه قائل به مصلحت سلوکیه شده اند که با تصویب به معنای یاد شده تفاوت دارد.

کتاب های اصولی

کتاب های زیادی در زمینه اصول فقه توسط افرادی چون شیخ انصاری، آخوند خراسانی، محمدرضا مظفر و سید محمدباقر صدر به نگارش درآمده است. مهم ترین این کتاب ها عبارتند از: العده، قوانین الاصول، معالم الدین، فرائد الاصول، کفایه الاصول، اصول الفقه و دروس فی علم الاصول.

پی نوشتها:

۱.خلیل بن احمد، العین، ج۷، ص۱۵۶.
۲.مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۲۷.
۳.صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۲۹.
۴.صدر، دروس فی علم الاصول (الحلقه الثالثه)، ۱۴۲۶ق، ص۱۸.
۵.میرزا ابوالقاسم قمی، قوانین الاصول، ص۹.
۶.محمد حسین اصفهانی، الفصول الغرویه فی الاصول الفقهیه، ص۱۱.
۷.خراسانی، کفایه الاصول، ص۸.
۸.صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۲۸.
۹.رجوع شود به: مهدی علیپور، درآمدی بر تاریخ علم اصول ص۵۰.
۱۰.صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۶۹.
۱۱.سید حسن صدر، الشیعه و فنون الاسلام، ص۳۲۷؛ صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۶۵.
۱۲.شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۱، ص۲۲.
۱۳.سید حسن صدر، الشیعه و فنون الاسلام، ص۳۲۷.
۱۴.صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۶۵.
۱۵.پایگاه اطلاع رسانی حوزه، «علم اصول فقه ۴»، ذیل التذکره باصول الفقه.
۱۶.سید حسن صدر، الشیعه و فنون الاسلام، ص۳۳۰؛ رجوع شود به: صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۷۲-۷۵.
۱۷.رجوع شود به: صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۹۳-۹۷.
۱۸.رجوع شود به: صدر، المعالم الجدیده للاصول، ۱۴۲۱ق، ص۱۱۱-۱۰۷.
۱۹.مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی(مجموعه آثار، ج۲۰)، ص۴۰.
۲۰.صدر، دروس فی علم الاصول (الحلقه الثالثه)، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۱۹۸-۱۹۹.
۲۱.محمد کاظم خراسانی، کفایه الاصول، ص۲۸۱-۲۸۵.
۲۲.مظفر، اصول فقه، ۱۳۷۰ش، ج۲، ص۶۱.
۲۳.حجرات: ۶.
۲۴.مرتضی مطهری، کلیات علوم اسلامی، مجموعه آثار ج۲۰، ص۴۱.
۲۵.مطهری، کلیات علوم اسلامی، مجموعه آثار ج۲۰، ص۴۲.
۲۶.صدر، دروس فی علم الاصول (الحلقه الثالثه)، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۳۰۹.
۲۷.مطهری، کلیات علوم اسلامی، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۵۲.
۲۸.مطهری، کلیات علوم اسلامی، مجموعه آثار ج۲۰، ص۵۱.
۲۹.انصاری، فرائد الاصول، ج۱، ص۲۵.
۳۰.حکیم، الاصول العامه للفقه المقارن، ص۲۸۹.
۳۱.مظفر، اصول الفقه، ۱۳۷۰ش، ج۳و۴، ص۱۸۳، تعریف قیاس.
۳۲.نک: ذریعه، ج۲، ص۶۷۳ به بعد.
۳۳.عده الاصول، ص۲۵۳ به بعد.
۳۴.برای تعاریف مختلف اجماع، رجوع شود به کتاب معالم، ص۱۷۴، اصول خضری بک، ص۲۹۹ به بعد، شافعی، ص۲۸۲، اصول مظفّر، ج ۳، ص۹۷ و غیره.
۳۵.رسائل شیخ انصاری محشّی، ص۷۹،۸۵.
۳۶.کفایه الاصول، ج ۲، ص۶۹.
۳۷.غزالی ، المستصفی ، ج۱، ص۲۷۴.
۳۸.الاصول العامه فی للفقه المقارن، ص۳۸۴.
۳۹.همان، ص۳۸۴ و ۳۹۲، نقل از رسالۀ طوفی (مصادر التشریع، ص۸۰).
۴۰.مستصفی، ج ۱، ص۱۴۴.
۴۱.الاصول العامه للفقه المقارن، ص۳۸۵.
۴۲.همان، ص۳۸۶.
۴۳.مستصفی، ج ۲، ص۱۰۹.
۴۴.دائره المعارف اسلامی، ج ۸، ص۳۶۲-۳۶۳ و ۳۶۵.
۴۵.قوانین الاصول، ج ۲، ص۲۱۵-۲۱۶.

منابع

۱.صدر، سید حسن، الشیعه و فنون الاسلام،مؤسسه السبطین العالمیه، قم، ۱۴۲۷ ق، الاولی.
۲.صدر، سید محمد باقر، دروس فی علم الاصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید الصدر، الطبعه الثالثه، ۱۴۲۶ق.
۳.صدر، سید محمد باقر، المعالم الجدیده للاصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید الصدر، الطبعه الاولی، ۱۴۲۱ ق.
۴.اصفهانی، محمد حسین، الفصول الغرویه فی الاصول الفقهیه، دار احیاء العلوم الاسلامیه، ۱۴۰۴، اول.
۵.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج ۲۰، صدرا، قم، ۱۳۹۰ ش، هشتم.
۶.خراسانی، محمد کاظم، کفایه الاصول، موسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ ق، اول.
۷.علی پور، مهدی، درآمدری به تاریخ علم اصول، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، قم، ۱۳۹۱ ش، سوم.
۸.انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، مجمع الفکر الاسلامی، قم، ۱۴۲۸ ق، نهم.
۹.حکیم، محمد تقی، الاصول العامه للفقه المقارن، المجمع العالمی لاهل البیت، قم، ۱۴۱۸ ق، الطبعه الثانیه.

توضیحاتی درباره اصول فقه

مقدمه

اصول فقه، یکی از مهمترین علوم اسلامی می‌باشد که جایگاه آن بر پژوهشگران به طور عموم و بر دانشجویان فقه و حقوق به طور خصوص؛ روشن است. در تبیین اهمیت اصول فقه، این بس، که امروزه دست‌یابی به احکام شریعت، بدون آن ناممکن است و این علم علاوه بر اینکه نسبت به علم فقه (دست‌یابی به احکام الهی) در حکم ابزار است، همانند علم منطق به صورت مستقل نیز ارزش و اهمیت ویژه‌ای دارد. این پژوهش کوتاه بر آن است تا به معرفی مختصر، جامع و مستند این علم بپردازد.

تعریف علم اصول فقه

در تعریف اصطلاحی اصول فقه عبارت‌های مختلفی از اصولیین شیعه و اهل تسنن ارائه شده که در ذیل به چند تعریف معروف اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت:

  1. بسیاری از فقیهان قدیم، این گونه تعریفی برای علم اصول‌فقه ارائه کرده‌اند: «هو العلم بالقواعد الممهده لاستنباط الأحکام الشرعیه الفرعیه»؛[۱] یعنی اصول فقه عبارت است از علم به قواعدی که برای به دست آوردن احکام شرعی فرعی، آماده شده است.

ولی متأخرین بر این تعریف اشکال نموده‌اند که چنین تعریفی شامل مسأله حجیت ظن در صورت انسداد و مسأله اصول علمیه نخواهد شد.[۲] از این رو‌ در گریز از این اشکال جمله دیگری بر این تعریف افزوده‌اند: «او التی ینتهی الیها فی مقام العمل، یا هر آنچه که نهایتا درمقام عمل به آن استناد می‌شود.»

  1. مرحوم نائینی، تعریف دیگری ارائه کرده است: «هو العلم بالکبریات التی لو انضت الیها صغریاتها یستنتج منها حکم فرعی کلی»؛[۳] علم اصول علم به کبریاتی است که چنانچه صفریات به آنها ضمیمه شود، حکم فرعی کلی استنتاج می‌گردد.»
  2. تعریف حضرت امام از علم اصول: «هو التواعد الالیه التی یمکن ان تقع کبری لاستنباط الاحکام الکلیه الفرعیه الالهیه او الوظیفه العملیه»؛[۴] علم اصول فقه قواعد آلی و ابزاری می‌باشد که ممکن است در مسیر استنباط احکام کلی فرعی قرار گیرد و با بیان کننده وظیفه عملی مکلف باشد.
  3. و اصولیین شافعی مذهب، علم اصول را این گونه تعریف کرده‌اند: «هو معرفه دلائل الفقه اجمالا و کیفیه الاستفاده منها و حال المستفید»؛[۵] علم اصول فقه معرفت دلایل فقه به طور اجمالی و شناخت نحوه استفاده از آنها و معرفت حال مستفید می‌باشد.

موضوع علم اصول

در این که موضوع اصول فقه چیست؟ میان اندیشمندان این علم اختلاف نظر وجود دارد که ما به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

الف. موضوع علم اصول ادله ‌اربعه (کتاب، سنت، اجماع و عقل) با وصف دلیل بودن می‌باشد، این دیدگاه مشهور اصولیین است که ادله اربعه را بما هی ادله موضوع این علم می‌دانند.[۶]

ب. برخی دیگر از عالمان اصولی، ادله چهارگانه را بدون لحاظ وصف دلیل بودن، موضوع علم اصول فقه می‌دانند.[۷]

ج. و گروهی همانند آیت الله بروجردی موضوع اصول فقه را حجت در فقه دانسته‌اند، یعنی در این علم از عوارض حجت در فقه بحث می‌شود.[۸]

د. موضوع علم اصول یک امر کلی است که برخی از مصادیقش ادله اربعه می‌باشند امّا برخی دیگر از موارد و مصادیقش امری دیگر است. با ایراد به تعاریف یادشده این تعریف مورد پسند مرحوم آخوند و برخی از متأخرین قرار گرفته است.[۹]

مرحوم محقق مظفر چنین می‌نویسد: اصول فقه از موضوع خاصی صحبت نمی‌کند، بلکه از موارد بسیاری که در جهت استنباط حکم شرعی قرار بگیرد، بحث می‌کند. بنابراین هر آنچه که شایستگی دلیل بودن برای استنباط حکم شرعی را داشته باشد، موضوع اصول فقه است.[۱۰]

و شهید صدر نیز موضوع علم اصول را عناصر مشترکی دانسته که در استنباط حکم به کار گرفته می‌شوند و به نظر این تعریف دارای اشکال‌های کمتری بوده و قابل دفاع می‌باشد.[۱۱]

هدف علم اصول فقه

با گذر از عصر صدر اسلام که مردمان تکالیف خویش را مستقیماً از معصومین می‌گرفتند و یا در عصر صحابه که به نقل احادیث در تعیین وظایف اکتفا می‌جستند، در زمانهای بعدی، ناقلان و راویان احادیث ازدیاد یافت؛ و مشکلات بسیاری در خصوص استفاده از روایات که در حقیقت تفسیری بر قرآن، و تعیینی بر وظایف مسلمانان بود، پیش آمد. افرادی به جهت تأمین اهداف سیاسی و شخصی به دروغ از زبان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و امامان ـ علیهم السلام ـ نقل حدیث نمودند. در نتیجه درچگونگی احوال راویان تردید شده و در پیرامون دین از لحاظ زبان، فرهنگ، شیوه نگرش و تفکر، اندازه معلومات و چگونگی عادات، اخلاق، آداب و رسوم به اختلاف و تفاوت فراوان پدید آمد. از این رو کار فهم تکالیف دینی ، به کلی دگرگون و معرفت دین وعمل به وظایف شرعی و الهی دشوار گشت.[۱۲] در چنین بستری، پیروان حقیقی دین اسلام که طالب کشف دستورات و فرامین دینی بودند، از سویی، دسترسی به امام معصوم ـ علیه السلام ـ هم نداشتند و مشکلات فراوانی در این مسیر رخ می‌نمودند: تعارض برخی از روایات با قرآن و یا روایات دیگر، محل بردن دلالت پاره‌ای از احادیث، چگونگی الفاظ قرآن و سنت از قبیل: عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبیّن، ناسخ و منسوخ، و… و اعتبار یا عدم اعتبار برخی از دلایل مثل: قیاس، اجماع و عقل در کنار کتاب و سنت، به طور کلی حجیت ادله از حیث سند ودلالت،[۱۳] در پی اینگونه مسائل و همانند آن، به تدریج علمی تدوین شد تا در رفع این مشکلات و رسیدن به قواعد و قوانینی برای استنباط راهنما گردد.

بنابراین، باید گفت: غرض و هدف اصلی علم اصول؛ توانا شدن بر استنباط احکام شرعی فرعی و استخراج تکالیف دینی از روی ادله آنها می‌باشد،[۱۴]  به گونه‌ای دیگر غرض از فقه را می‌توان با واسطه هدف علم اصول فقه دانست.

تاریخ علم اصول

روشن است که پیدایش علوم به طور ناگهانی نبوده ونخواهد بود، بلکه به صورت تدریجی، ابتدا به صورت اندیشه‌های پراکنده و با گذر زمان به صورت مستقل مورد بحث و کاوش قرار می‌گیرد.

درباره علم اصول نیز بدین منوال است،‌ که علم فقه در سایه تعیین وظایف انسان در مقابل خداوند، تبیین شد و علم اصول در دامان علم فقه متولد گشت، شهید سیدمحمد باقر صدر بر این نکته تأکید می‌ورزد که به خاطر کاربری بعضی از عناصر در بیشتر باب‌های فقه، فقیهان لازم دیدند که از برخی از آن مسایل به صورت مستقل بحث کنند.

موسس علم اصول

همانگونه که برخی از اندیشمندان گفته‌اند، اولین کسانی که در مورد علم اصول سخن گفته‌اند و آن را پایه‌گذاری کرده‌اند امام باقر و امام صادق ـ علیهم السلام ـ هستند.[۱۵] که قواعد اصولی را بر اصحاب خود املاء کردند، مجموعه این قواعد را برخی از علمای متأخر در کتبی مثل «اصول الی الرسول» و «الاصول الاصلیه» و «الفصول المهمه فی اصول الائمه» جمع‌آوری کردند.[۱۶]

تألیفات در علم اصول فقه

اولین کتاب در مورد مسائل علم اصول رساله‌ای در زمینه مباحث الفاظ است که تألیف شاگرد امام صادق و کاظم ـ علیهم السلام ـ ، هشام بن حکم می‌باشد،[۱۷] پس از وی، یونس بن عبدالرحمن، کتاب «اختلاف الحدیث و مسائله»[۱۸] را؛ که مربوط به بحث تعارض اخبار و مسائل تعادل و تراجیح است، تألیف کرد.

این دو عالم شیعی، در تألیف کتاب اصولی بر محمد بن ادریس شافعی و استادش محمد بن حسن شیبانی تقدم دارند.[۱۹]

عالمان مشهور شیعی که تا زمان شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ ق) کتابهایی در علم اصول تألیف کرده‌اند عبارتند از: ابوسهل نوبختی، حسن بن موسی نوبختی، محمد بن احمد بن جنید اسکافی، ابن عقیل عمّانی، ابومنصور صرام نیشابوری، محمدبن احمد بن داود بنعلی بن الحسن (مشهور به ابن داوود و شیخ القمیین)، شیخ مفید و سید مرتضی.

در مرحله بعد، ‌این علم توسط کسانی همچون شیخ طوسی، شیخ سدید الدین حمصی، ابن ادریس، محقق، علامه حلی، شهید اول، به رشد قابل توجهی رسید.

پس از رکود علم اصول در عصر اخباری‌گری، این افول توسط وحید بهبهانی شکسته شد و به گونه‌ای که اکنون در دست ما است تحوّل یافت.

و در مراحل بعدی، عالمان اصول دیگری همانند سید حسن شیرازی مجدد شیخ انصاری، فرائد الاصول (رسائل)، آخوند خراسانی (کفایه الاصول)، مرحوم نائینی (فرائد الاصول)، مرحوم آغاضیاء عراقی (نهایه الامکار) و محمد حسین اصفهانی (کمپانی)، (نکایه الدرایه) دقت‌های اصولی غیرقابل وصفی صورت دادند، به طوری که این علم فعلاً یکی از مفاخر بزرگ جامعه شیعی به حساب می‌آید!

غنای اصول فقه شیعه

القای قواعد اصولی از سوی پیشوایان معصوم شیعه، به عنوان یکی ازعوامل مهم پیدایش اصول فقه سبب شد تا اصول فقه شیعی از غنای شگفت انگیزی برخوردار باشد، تا آنجا که فکر اصول عملیه، که راهگشا در مواردی است که حکم مسأله‌ای را از مصادر و منابع استنباط نیابیم، به دنبال اصل عملی می‌رویم از سوی امامان شیعه ـ علیهم السلام ـ ایجاد شد.

امروزه علم اصول از دیدگاه شیعه، دارای ابواب مختلفی است، که همه قواعد و قوانین لازم اصولی را در بر می‌گیرد و شخص را در این راستا برای استنباط احکام الهی یاری می‌کند، بی‌آنکه در این زمینه و حتی مسایل جدید و مستحدث هم با مشکل مواجه نمی‌شود.

مباحث مهم اصول

مباحث اصلی اصول فقه به چهار بخش تقسیم می‌شود:

بخش اول: مباحث الفاظ، در این بخش از معانی و ظواهر الفاظ بحث می‌گردد، یعنی مثلاً بحث می‌شود آیا فعل امر ظاهر در وجوب هست؟

بخش دوم: مباحث عقلیه، در این بخش از لوازم احکام شرعی بحث می‌شود، به این معنا که آیا بین حکم شرع و عقل ملازمه است؟ آیا وجوب یک عمل مستلزم وجوب مقدمات آن نیز هست؟ و… .

بخش سوم: مباحث حجت، دراین بخش بحث می‌شود که چه اموری حجیت و دلیلیت بر حکم شرعی دارند و چه اموری دارای چنین امتیاز و اعتباری نیستند. مثلاً قیاس حجت نیست و اثبات می‌شود که خبر واحد حجت است.

بخش چهارم: مباحث اصول علمیه، بحث در این موضوع است که اگر مجتهد دستش از ادلهی‌اجتهادیه کوتاه شد و نتوانست حکم شرعی را از این طریق استنباط کند، باید به اصول عملیه که وظیفه مکلف را مشخص و معین می‌کند.[۲۰]

و در پایان، بحثی در تعادل و تراجیح روایات، مطرح می‌نمایند.[۲۱]

پی نوشتها

[۱] . سید حسن بجنوردی، منتهی الامال، ج ۱، بی‌جا، مطبعه موسسه العروج، ۱۳۷۹ ش، ص ۱۴.

[۲] . محمد کاظم آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج ۱، قم، موسسه النشر الاسلامی، چ دوم، ۱۴۱۴ ق، ص ۲۳.

[۳] . محمد علی کاظمی، فوائد الاصول، تقریر درس مرحوم نائینی، ج ۱، قم: موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۷ ق، ص ۱۹.

[۴] . روح الله خمینی، مناهج الوصول، ج ۱، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۴ ق، ص ۵۱.

[۵] . وهبه زمیلی، اصول الفقه الاسلامی، ج ۱، بیروت:‌دار الفکر المباشر، چ دوم، ۱۴۲۲ ق، ص ۲۴.

[۶] . میرزا ابوالقاسم بن الحسن، قوانین الاصول، چ سنگی، ج ۱، ص ۹ ـ ۱۰.

[۷] . محمد حسین بن محمد رحیم اصفهانی حائری، الفصول، چ سنگی، ص ۱۰.

[۸] . حسین بن علی طباطبایی بروجردی، نهایه الاصول، ج ۱، ص ۱۲، به قلم حسینعلی منتظری.

[۹] . محمد کاظم آخوند خراسانی، پیشین، ج ۱، ص ۲۲.

[۱۰] . محمدرضا مظفر، اصول الفقه. بیروت، دار التعارف، چ چهارم، ۱۴۰۳ ق، ص ۶ ـ ۷.

[۱۱] . محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، چ سوم، قم: مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۲ ق، حلقه اول، ص ۳۹، و حلقه دوم، ص ۹ ـ ۱۰؛ و محمد جعفر الجزایری المروج، منتهی الدرایه، قم: مطبعه خیام، ۱۴۰۳، ص ۱۵.

[۱۲] . محمدباقر صدر، المعالم الجدیده، (مطبوع دردروس فی علم الاصول)، چ سوم، قم: مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۲ ق، ص ۵۷ ـ ۵۸.

[۱۳] . ابوالقاسم گرجی، تحول علم اصول، تهران: بنیاد بعثت، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۱.

[۱۴] . محمدرضا مظفر، اصول الفقه، تهران: انتشارات اسلامیه، ج ۱، ص ۷؛ ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقها، تهران: چ سمت، ۱۳۷۷، چ سوم، ص .۳۰۱

[۱۵] . سید حسن صدر، تأسیس الشیعه، شرکت النشر و الطباعه العراقیه المحدوده، ۱۳۷۰ هـ، ص ۳۱۰.

[۱۶] . همان.

[۱۷] . محمد محسن تهرانی (آقا بزرگ)، الذریعه الی تصانیف الشیعه، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۵ ق، ج ۲، ص ۲۹۱.

[۱۸] . ر.ک: ابوالعباس احمد بن علی، رجال نجاشی، قم: مصطفوی، بی‌تا، ص ۳۱۱.

[۱۹] . سید حسن صدر، پیشین، ص ۳۱۰.

[۲۰] . تقسیم بندی مرحوم اصفهانی، ر.ک: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، همان، ص ۸.

[۲۱] . توضیح برخی مباحث ر.ک: مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، اصول فقه، قم: صدرا، ۱۳۷۷ ش، ص ۳۳ ـ ۵۸.

منبع: مجمع جهانی شیعه شناسی.

تحول و تطور علم اصول

چکیده:

بحث در این مقاله پیرامون تحول و تطور علم اصول فقه می باشد. دوره ی اول تحول و تطور (دوره ی تاسیس)در مقاله ای مستقل به طبع رسیده است و در این مقاله وارد دوره ی دوم تحول وتطورعلم اصول فقه(دوره ی تکامل)خواهیم شد.در ضرورت پرداختن به موضوع مقاله همین بس است که کسانی که نوآموز در علم اصول هستند باید علم تاریخچه اصول وتحول وتطورش را یاد بگیرند. تا در هنگام آموزش علم اصول با اشراف و عمیق به مسائل نگاه کنند و بدین ترتیب شخصیت علمی دانشمندان دانش اصول را بشناسند.و به نوع تفکراصولیین هر دوره شناخت پیدا کنند. ودر نهایت با شناخت کامل نسبت به اراء ونظرات ونقد انان وارد علم اصول شوند ودراین مقاله از اهمیت تاریخچه علم اصول وتطور ان توسط شخصیت علمی شیخ مفید و سید مرتضی (رحمه الله علیه) بحث می کند .

مقدمه:

سپاس برای خداوند بخشنده و مهربانی است که برای بندگانش قوانینی را اعطاء فرمود. و علماء نام آن قوانین را فقه گذاردند. و برای فهم فقه ،علمی به نام اصول فقه ابداع کردند. و از غیبت کبری تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید خود احکام شریعت را از منابع استخراج بکنند. باشد که رستگار شوند.

در اهمیت کار مورد پژوهش اینکه پرداختن به علم اصول فقه بدون یادگیری تاریخ علم اصول و تحول و تطورش کار را برای متعلم علم اصول فقه مشکل خواهد کرد. متعلمی که علم اصول فقه را می خواند باید با علماء آن علم آشنایی داشته باشد تا تفکرات آنها را بشناسد. و بداند آنها در چه دوره ای با چه عقیده ای آن نظرات را داشته اند. و علت دیدگاههای مختلف در علم اصول را بشناسد تا به رای آن دانشمند اصولی با همان زاویه ی دید خودش بنگرد و علت اختلاف رای علماء مختلف نیز دانسته شود. در تاریخچه علم اصول و تحول و تطورش میتوان تحول ها و رکود ها و نزول هارا مشا هده کرد و نحو ه ی ایجاد تحول را از علماء متحول فرا گرفت.

این مقاله در قسمت هائی تنظیم شده است. درشروع مقاله اهمیت تاریخچه علم اصول و تحول و تطورش بررسی میشود. فرق بین علماء تحول گر و علماء استمرارگر گفته می شود. سپس با بررسی اندیشه های شیخ مفید و سید مرتضی پایان می یابد.و در انتهای مقاله این مطلب بررسی میشود که چگونه شیخ مفید و سید مرتضی سردمدار و طلایه دار تحول و تطور علم اصول شده اند.

اهمیت تطور و تاریخچه علم اصول

در این مقاله از تطور وتحول علم اصول بحث می گردد وهمچنین مقاله حاضر نگاهی به تاریخچه علم اصول می نمایدکه علم اصول چگونه به سمت تکامل پیش رفته است وبه صورت امروزی مدون گشته است و مقصداین مقاله معرفی تطور و تحول علم اصول در اعصار مختلف میباشد . و بصورت کلی در این مقاله سعی بر اینست جایگاه متفکرین دانش اصول که تاثیر بسزائی در تکامل ان داشته اند تبیین گردد.وبایسته است به نکته ای اشاره شودوان اینکه دراین مجال بررسی افکاروتاثیرتمامی دانشمندان دانش اصول از حوصله بحث خارج است زیراچنین جامع، بررسی نمودن موونه ای کثیر می طلبد .درامر تطورشایسته است نکاتی مانند،نگرش به مسائل دانش اصول،نوع تفکردانشمندان علم اصول،فضای حاکم برجامعه شیعی، هویدا شدن کاربرددانش اصول وتفکیک ان از علوم دیگر وارزشگذاری مسائل ان بعنوان دانش مستقل و….در نظر گرفته شودودراین گذرنیاز مبرم به تهیه تاریخچه تدوین دانش اصول می باشد.زیرابه نظرمی رسد تطوروتاریخچه علم اصول لازم و ملزوم همدیگر می باشند و تاریخچه مقدمه تطور است

شهید صدر(رحمه الله علیه) صاحب حلقات الاصول در مقدمه کتاب «المعالم الجدیده للاصول» فرموده است: «بایسته است تاریخچه علم اصول بخاطراهمیتش درمتون اموزشی جهت استفاده طلاب گنجانده شود .وبدین طریق طلاب مبتدی با نوع بینش وشخصیت مجتهدین اصولی اشنا گشته ونسبت به فهم وتحلیل قول صحیح به درک واقع ونفس الامر برسند».

سید محمد کاظم روحانی در کتاب تاریخ علم اصول دانش اصول را بسان یک نهال غرس شده درحال نمو فرض می نماید که در طول اعصار مختلف رشد کرده است و اگر محصلین اصول با دیدگاهی که شامل تطور وتاریخچه است به این دانش نگاه نمایند خواهند فهمید چه اشخاصی در علم اصول تحولاتی بوجود آورده ودر ان سهیم اند ووبطور کلی در تمام علوم اگر اشراف به تطوروتاریخچه باشد قضیه همین گونه می گردد به عنوان مثال نیوتن فیزیکدان معروف می گوید :علت اینکه من افق های دور دست علم را یافتم بدین دلیل بود که بر شاخ های غولهای بزرگی همچون ارشمیدس نشسته بودم و ازآنجا نظاره می کردم. لذا محصلین اصول بایسته است علاوه بر اسماءعلمای بزرگی چون ابن جنید ،شیخ طوسی،شیخ مفید،سید مرتضی و… نسبت به عصر زندگی آنان اطلاع جامع داشته و از فضای علمی آن دوره مطلع باشند تا به کارکردوکار بردمفاهیم متون وتفکرات متحولین اصول قطع نمایند .پس به نظر می رسد وجود کتاب مستقل در مدارس دینی به نام «تطوروتاریخچه علم اصول» ضروری است که بعنوان پیش نیاز دانش اصول شهیدصدربر ان تاکید داشته اندوبرخی از علمای اصول معاصرمانندایت الله رشاد در کتاب «مقدمه دیگر» قائل به جایگاه ویژه فلسفه علم جهت پی بردن به رسالت وهدف ان علم هستندوایشان می فرماید:اگر محصلین ،علم اصول رابا پیش نیاز ان (که فلسفه دانش اصول می باشد) مراعات نمایندواقف به محدوده حرکت وشکل گیری مسائل ان علم شده واز افتادن در ورطه افراط وتفریط ها که در مسائل ان وجود دارد جلو گیری کرده وهمچنین توانائی پیدا می کند اشخاصی که راه خطا رفته اند را تشخیص داده واشتباه انان را تکرار نکندوشایسته است در این وادی به اهداف علم اصول واینکه نهال علم اصول تا کجا پیشرفت خواهد کرد اگاه شدودراین نقطه است ایشان نظریه ای را ابداع نموده وقائل به نگرش پسینی (یعنی علم اصول موجود چیست) وپیشینی (یعنی علم اصول تا کجا باید پیش برود) می گردد و در این صورت است که غایت دانش اصول متفاوت می شود و بایسته است در فلسفه علم اصول هدف از خواندن علم اصول را بیابیم تا در خود علم اصول مرتکب اشتباه نگردیم.

نگاهی اجمالی به خلا تطور در سیر مباحث دانش اصول متداول درمدارس دینی

با یک نگاه اجمالی به سیر مباحث دانش اصول که از کتاب الموجز ایت الله سبحانی شروع شده وبه کفایه الاصول اخوند خراسانی (رحمه الله علیه) ختم می گردد به یک نکه مهم خواهیم رسید وان اینکه در کتاب الموجز که تلخیص است مباحث دانش اصول جهت استفاده متعلمین بصورت عناوین کلی ارائه می گردد(در این کتاب اصل بر اختصار است ) و در کتاب اصول الفقه ایت الله مظفر (رحمه الله علیه)مباحث بصورت جزئی تر از کتاب الموجز مطرح بوده واقوال برخی از اصولیین در بابهای مختلف ذکر گردیده است ودر کتاب گرانسگ رسائل شیخ مرتضی انصاری (رحمه الله علیه)ملقب به شیخ اعظم مباحث اصول عملیه همراه با اقوال فراوان مطرح گردیده است ودر نهایت در کتاب کفایه الاصول اخوند خراسانی (رحمه الله علیه)تمامی ابواب با اقوال متعددهمراه بوده است ونکه قابل تامل اینجاست که در کتب مذکور فقط اقوال مطرح گردیده واز نوع وچرائی تفکر ومبانیشان بحث نگردیده است واین همان خلا یاد شده است و مقاله حاضر متکفل پر نمودن این خلا می باشد .

جایگاه ممتاز شیخ طوسی (رحمه الله علیه)در تدوین دانش اصول

تمامی دانشمندان دانش اصول در طول تاریخ، مورد احترام اهل علم هستند اما برخی از این بزرگان جایگاه ویژه داشته و گاهی نائل به کسب القابی نیز می گردند سید محمد کاظم روحانی (در کتاب تاریخ علم اصول فقه) می نویسد که تلاش شیخ طوسی در اصول و فقه فقط استمرار حرکت فقهی و اصولی علماءگذشته نبود ،بلکه حرکت وی یک تحول بود ه و باعث تکامل اصول و فقه شد . و او تحول عظیمی را در فقه و اصول ایجاد کرد و حد فاصل بین دوران مقدماتی علمی و دوران پیشرفت علمی قرار گرفت و بدین خاطر ملقب به شیخ الطائفه گردید (یعنی بزرگ گروه شیعیان).بلی شیخ طوسی در دانش اصول به آنجایی می رسد که لقب شیخ الطائفه را می گیرد و مبدا تحول ان می شود تا آنجائیکه قول دانشمندان اصولی با شیخ طوسی شناخته می شود که آیا قبل از شیخ طوسی بود یا بعد از او.پس بایسته است در این دانش ستارگان آسمان اصول را بشناسیم و در هنگام مطالعه دانش اصول حساب ویژه ای برای این افراد باز کنیم. و در عین حال شاخص های علم اصول را در دوره ای که خود در آن زندگی می کنیم بشناسیم تا از برجستگان اصول استفاده های کافی ووافی را برده باشیم وبایسته است جهت کسب فیض از محضر دانشمندان تحول گرا مانند شیخ طوسی ها از مقام علمی انان تجلیل به عمل اورده وافکار انان را برای اهلش باز گو نمائیم.

نگاهی گذرا به تاریخچه استنباط حکم نزد شیعه وعامه

سید ابوالفضل آیت الله زاده شیرازی (در پایان نامه ی تاریخ وموجبات پیدایش دانش اصول استنباط حکم )نزد شیعه وعامه را اینگونه ترسیم می کند:شیعه امامیه از اوایل غیبت کبری (۳۲۹هجری قمری) باب اجتهاد واستنباط را مفتوح دانسته است وتاعصر حاضر ادامه داشته وشیعه قبل از تاریخ مذکور باب اجتهاد به معنی وسیع آن را مسدود می دانسته است و احکام خود را با واسطه یا بی واسطه از حضرات معصومین (علیهم السلام)دریافت می کرده اند .اما این بر خلاف اهل سنت است که باب اجتهاد را از زمان رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مفتوح می دانسته و تا پایان عمر احمد بن حنبل( ۲۴۱هجری قمری)ادامه داشته است وعملا این شیوه را معمول می داشته و پس از او راه تقلید را پیموده اند لذابا توجه به مطالب مذکور اجتهاد نزد شیعه به دو قسمت :۱.اجتهاد به معنای عام،(اگر دسترسی به امام معصوم بودسئوالات رااز ایشان می پرسیدندوالادر موارد نادربا رد فروع به اصول اجتهاد می نمودند).۲.اجتهاد به معنای خاص (در زمان غیبت با در دست داشتن اصول صحیح در تمامی باب ها اجتهاد می نمایند تاشیعه با استفاده از اصول و کلیات ،حکم شرعی خودش را استخراج بکند و منجمد در ظواهر الفاظ نباشد) تقسیم می شود بنابراین بعد از غیبت کبری بود که باید فن استخراج حکم از کلیات و اصول احکام اختراع می شد .

البته بایسته است در باب اجتهاد به یک نکه مهم توجه گرددوان اینست که استاد مطهری (رحمه الله علیه)در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام به ان اشاره می نماید که مجتهد حقیقی واقعی کیست؟ایشان اکثر علماءمجتهد را مقلد می نامد و فقط آن علمایی که در طول تاریخچه اصول توانسته اند نظریات جدید بوجود آورده و مشکلات جامعه ی جدید را پاسخ بدهند مجتهدواقعی می نامد دیگر از مجتهدین را مقلدین آن مجتهد ها می نامند.واز همین نکه است که تاریخچه دانش اصول به دو دوره تقسیم می شود :۱.دوره تقلید ورکود علمی ،۲.دوره ی اجتهاد و پویایی علمی . به عنوان مثال از شروع غیبت کبری تا زمان ابن ابی عقیل و ابن جنید نوعی رکود علمی در دانش اصول جاری بود اما بعد از این طیف علماء و آمدن دانشمندان بزرگی چون شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی تحول در دانش اصول بوجود می آید و دوره رکود به دوران پویایی علمی و اجتهاد می رسد . و در ا ین عصر دانشمندان پایبند به نقل متن حدیث بوده اند و تفریع فروعات و جواب مسائل جدید از مشخصات این دوره می شود . وشاید این سوال مطرح شود امروز در دوران پویایی هستیم یا در دوران رکود؟ و اگر دانش اصول در دوره پویایی است طلایه داران پویایی اصول چه کسانی می باشند.

بررسی پویائی دانش اصول درآینه شخصیت علمی شیخ مفید(رحمه الله علیه)و سید مرتضی(رحمه الله علیه):

در این مقاله بایسته است اشاره ای به شکوفائی وتوسعه دانش اصول دردوره شیخ مفید وسید مرتضی تا ابن ادریس گردد. در دوره توسعه برجستگانی چون شیخ مفید ،سید مرتضی ،سلار دیلمی ،شیخ طوسی ،سدید الدین حمصی رازی ،ابو صلاح حلبی،،ابن زهره می باشند و فقط علماء مجتهد(باتوجه به گفتار شهید مطهری ره)این دوره سه فرد می باشند که عبارت است از :شیخ مفید،سید مرتضی ،شیخ طوسی (رحمه الله علیه)

معرفی وشناخت شیخ مفید(رحمه الله علیه)واثارو خدمات

ابوعبدالله محمدبن محمد بن النعمان الحارثی البغدادی متولد سال( ۳۳۶هجری قمری) ومتوفی سال( ۴۱۳هجری قمری) می باشد لقب او شیخ مفید است. او فقیه ،متکلم،محدث،و اصولی بود و نزدیک به دویست تالیف کوچک وبزرگ دارد شیخ مفید حرکت علمی که قدیمین یعنی ابن جنید و ابن ابی عمان شروع کرده بود را ادامه داد و رساله ها و کتابی اصولی تالیف کرده و ابزارهای اصول را برای استخراج فروع وارد متون شرعی کرد.ودر نهایت دانش اصول را توسعه داد. وخدماتی از قبیل رساله های علمی وتدوین کتبی که عبارتند از:

۱.رساله های اصولی شیخ مفید عبارتنداز :

رساله فی القیاس-مساله فی القیاس- النقض علی ابن جنید فی اجتهاد الرای-مساله فی الاجماع.

۲.کتاب اصولی مهم شیخ مفید

کتاب مهم شیخ مفید (التذکره باصول الفقه)می باشد این کتاب که ظاهرا مختصر شده است در کتاب کنزالفوائد تالیف ابوالفتح کراجکی با عنوان مختصرالتذکره باصول الفقه آورده شده است مباحث کتاب التذکره باصول الفقه:۱.اصول احکام (کتاب خدا-سنت پیامبر-اقوال ائمه-و راههای رسیدن به آنها(عقل،لسان،اخبار)۲.اقسام خبر علم آور۳.معانی قرآن، ظاهروباطن۴.امرونهی وکیفیت دلالت آنها۵.عام وخاص والفاظ دال بر عموم۶.اشتراک لفظی ومعنوی۷.حقیقت ومجاز۸.نسخ۹.اجماع۱۰.قیاس۱۱.حظر واباحه۱۲.خبرواحد وخبر متواتر می باشد .

اندیشه های مهم شیخ مفیددردانش اصول

  1. نسخ کتاب به کتاب جایز است اما نسخ کتاب به سنت جایز نیست.

۲.مخالف با قیاس و اجتهاد به رای و با آن مبارزه می کند و با وجود شاگردی ابن جنید رساله ای در رد استاد خویش در باب اجتهاد به رای می نگارد.

۳.خبر واحد در صورتی حجت است که مقترن به قرینه ای لفظی یا عقلی باشد یا شاهدی از عرف بر صدق آن وجود داشته باشد،یا اجماع بر آن وجود داشته باشد.

۴.اصول احکام شرعی

– کتاب خدا

– سنت پیامبر

– اقوال ائمه.

ایشان اجماع را از مصادرحکم بر نمی شمرد چون اجماع ،حجیت ذاتی ندارد و اجماع فقط از جهت قول معصوم در

میان اجماع کنندگان حجت است لذا اجماع از باب قول معصوم حجیت دارد.

معرفی وشناخت سید مرتضی واثارو خدمات:

علی بن حسین بن موسی بن محمد بن …موسی بن جعفر (علیه السلام)تولد در سال( ۳۵۵هجری قمری) و متوفی سال( ۴۳۶هجری قمری) می باشد لقب او ابو القاسم مرتضی و علم الهدی می باشد .سید مرتضی حرکت علماءقبلی مثل شیخ مفید را ادامه داد و دیدگاه علماءشیعه وسنی را آورده است و در نهایت کتابی جامع در این باب تالیف کرده است . او در رشته های گوناگون مانند فقه -اصول –ادبیات – و…صاحب رای و نظر بود.

آثار سید مرتضی در اصول

  1. المسائل الموصلیات که حاوی سه رساله است.
  2. مساله فی دلیل الخطاب.

       ۳.مسائل المنفرداتفی اصول الفقه.

  1. الخلاف فی اصول الفقه که شیخ فرموده نتوانسته کتاب را تمام کند.
  2. الذخیره

۶.الذریعه الی اصول الشریعه

مباحث مطرح شده در کتاب (الذریعه):

خطاب –امر –نهی –عموم وخصوص –مجمل ومبین –نسخ –اخبار –افعال –اجماع –قیاس –اجتهاد –حظر واباحه –نافی و مستصحب مال.

اندیشه های مهم اصولی سید مرتضی در دانش اصول:

۱.روش در اصول پیروی از دلیل عقل وبا اشاعره بلکه حتی با ظاهریون امامیه نیز مخالفت می کرد.

۲.عدم عمل به خبر واحد و جواز عمل به آن عقلا

۳.از دید سیدچنین تعبدی صورت نگرفته است وادله حجیت خبر واحد رانیز مخدوش می کند.

۴.استعمال لفظ در بیشتر از یک معنای به جواز آن قائل است.سید مرتضی قیاس را به لحاظ کلی بدون شکل می داند اما تعبدا حجیتش را قبول ندارد چون اجماع شیعه بر عدم حجیت آن قائم شده است در بحث حظرو اباحه سید معتقد است که در دوران بین حظرو اباحه ضرورتا به اباحه باید حکم کرد و این مساله همچونحکم عقل به حسن احسان و قبح ظلم ضروری و روشن است.

دوجهت مهم کتاب الذریعه سید مرتضی:

۱.اولین کتاب کامل در اصول فقه شیعه امامیه است و لیکن از قدیمین ابن ابی عمان وابن جنید وهمچنین از شیخ مفید کتابی در دست نیست مگر اینکه در کتاب کنزالفوائد کراجکی مختصری از کتاب شیخ مفیدذکر شده است.والذریعه را باید مبدا تاریخ استقلال علم اصول شیعه امامیه دانست.

۲.جهت دوم این است که همچنانکه سید مرتضی در مقدمه آن می گوید مسائل اصول فقه را از اصول دین جدا کرده است در حالیکه در کتب قبل از این مسائل به هم خلط شده است.

کتاب الذریعه سید مرتضی وچاپ آن در ایران:

این کتاب دوبار در ایران چاپ شده یکی در سال ۱۳۷۵ودیگری در سال۱۳۱۹.

نتیجه

همچنانکه یادگیری علم فقه مبتنی بر یادگیری دانش اصول است یاد گیری علم اصول نیز مبتنی بر یاد گیری تاریخچه وتطور علم اصول می باشد. ویاد گیری علم اصول بدون یاد گیری تاریخ علم اصول و تحول وتطورش کار را برای متعلم مشکل می سازد در نتیجه متعلم نخواهد توانست به عمق مباحث اصولی دسترسی یابد.

منابع

       ۱. سید مرتضی ،الذریعه الی اصول الشریعه،انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۴۶ه.ق.

        ۲. مطهری،مرتضی،آشنایی با علوم اسلامی(اصول فقه ،فقه)انتشارات صدرا ۱۳۶۷ه.ش

       ۳. مظفر،محمدرضا،اصول الفقه،انتشارات چاپخانه علمیه قم.

       ۴. الرسائل شیخ انصاری (فرائدالاصول)انتشارات اسماعیلیان.

       ۵.کفایه الاصول ،آخوند خراسانی،انتشارات بغداد۱۳۲۸ق.کنزالفوائد ،کراجکی،انتشارات مصطفوی،۱۳۶۹.

        ۶.در آمدی به تاریخ علم اصول ،مهدی علی پور ،انتشارات جامعه المصطفی العالمیه چاپ دوم،۱۳۸۷ش.

        ۷. تاریخ وموجبات پیدایش و تطور علم اصول،سید ابوالفضل آیت الله زاده شیرازی سال تحصیلی ۱۳۵۰-۱۳۵۱.

        ۸. المعالم الجدیده للاصول سید محمد باقر صدر .

        ۹. ازنگاه شهید صدر،سید محمد کاظم روحانی،انتشارات قم،چاپ اول،۱۳۷۹

منبع: پژوهش حوزه تهران (مصطفی باهوش)

امام صادق(ع) و مسأله تقیّه

مهدى سلطانى ربّانى

مقدّمه

یکى از روش‏هاى عقلایى رایج در میان ملل و نحل، «تقیّه» است. این شیوه که به معنى خوددارى از افتادن به دام خطر و مهلکه مى‏باشد، در اسلام نیز با عمل عمّار بن یاسر و تأیید پیامبراسلام صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ و سلم ، سپرى براى حفظ جان مسلمانان در مواقع خطر شناخته شد و به گفته ائمه معصومین علیهم‏السلام جزء دین و آیین اسلام واقع شد.

«تقیّه» ازمهم‏ترین عواملى است که باعث شد شیعیان در طول تاریخ خونبار خود به حفظ مکتب و عقایدشان پرداخته و آن را به دست ما برسانند. به همین جهت، یکى از معتقدات کلامى ـ فقهى شیعه و عملکردهاى تاریخى آن براى حفظ موجودیّتش در برابر اکثریت غیر شیعه یا غیر مسلمان محسوب مى‏گردد.

نکته قابل توجّه دیگر، آن است که تقیّه یک رفتار طبیعى بشرى است و در عرف اکثر اقوام و ملل در سراسر تاریخ سابقه دارد و مخصوص مذهب شیعه نبوده است؛ بلکه واکنش فرد یا قوم مقهور یا در اقلیت است که توان رویارویى و مبارزه مستقیم را نداشته یا اصولاً چنین مبارزه‏اى به صلاحشان نبوده و موجودیّت آنها را تهدید مى‏نموده یا مى‏نماید. نتیجه آن که، تقیّه سپرى است که عقل در مقام خطرهاى مهلک از آن بهره مى‏گیرد. و علاوه بر این که جواز اجتماعى و عرفى دارد، شرع نیز ـ که عقل کل است ـ آن را امضا نموده و وظیفه دانسته است.

در این مقاله ما بر آنیم که با سیرى اجمالى در معناى تقیّه، تاریخچه و جایگاه آن در اسلام، برخى پیچیدگی‏ها و شبهه‏ هاى مربوط به آن را رفع نموده و تقیّه را از دیدگاه امام صادق علیه‏السلام مورد بحث و بررسى قرار دهیم. امید است که خدمتى باشد به آستان مقدّس اهل‏بیت علیهم‏السلام و عرصه علم و دانش.ان‏شاءاللّه.

سیرى در معناى تقیّه

الف) معنى لغوى تقیّه

لغت تقیّه از دو جهت مادّه و هیئت، قابل بحث و بررسى است:

از جهت مادّه، حروف اصلى آن «وقى» مى‏باشد که واو آن به «تا» تبدیل شده است. بنابراین اصل آن «وقیّه» بوده و از این جهت، هم ریشه با لغت تقوا مى‏باشد که اصل آن «وقوى» بوده است.

مصدر ثلاثى مجرّد آن «وقى» و «وقایه» است به معناى «صیانت» و «نگه‏دارى».۱

همچنین به معناى حفظ نفس از عذاب و گناه به وسیلهّ عمل صالح مى‏باشد.۲

از جهت هیئت و صیغه، کلمه تقیّه بر وزن فعلیه مى‏باشد و در مصدر یا اسم مصدر بودن آن اختلاف است.۳

در هر صورت، ثلاثى مجرّد مى‏باشد و تاى آن، تاى وحدت است. چون این نکته را یادآور مى‏شود که همیشگى نیست و در موارد خاصّى انجام مى‏پذیرد.۴

ب) معنى و تعریف اصطلاحى تقیّه

تقیّه در علوم مختلف همانند تفسیر، حدیث، فقه، اصول فقه و کلام مورد تعریف اصطلاحى واقع شده است. اما با توجّه به تشابه فراوان این تعاریف و نیز عدم تصریح مؤلّفان به مورد نظر قرارگرفتن اصطلاح علمى خاص و نیز ورود آن در قرآن و استفاده فراوان آن در روایات، این نتیجه حاصل مى‏شود که تقیّه همانند کلماتى چون صلاه، حقیقتى غیر مختص به علمى خاص یافته و شدّت رواج آن در میان مسلمانان باعث شده که حقیقتى شرعیّه یا لااقل متشرّعه یابد. پس منظور از معنا و تعریف اصطلاحى آن، تعریف در عرف مسلمانان و به عبارت دیگر، معناى آن در عرف متشرّعه ـ اعم از سنّى و شیعه ـ مى‏باشد.

برخى آن را مخصوص به علم فقه، اصول و کلام دانسته‏اند۵؛ که صحیح به نظر نمى‏رسد، زیرا چنان که ذکر گردید، در علوم دیگرى همانند تفسیر و حدیث کاربرد داشته و تعریف یا مفهوم ذکر شده براى آن باید به گونه‏اى باشد که در آن علوم نیز کار آمد محسوب گردد.

فقهاى شیعه و اهل سنّت از تقیّه مفاهیم و تعاریف مختلفى ارائه نموده‏اند که چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذکر مى‏گردد:

۱. شیخ مفید: «تقیّه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانکارى با مخالفان حق و پشتیبانى کردن از آنان در آنچه ضرر دین و دنیا را در پى دارد. هرگاه به «ضرورت تقیّه» ظنّ قوى پیدا کنیم، تقیّه واجب است و هرگاه ندانیم یا ظنّ قوى نداشته باشیم که آشکار گردیدن و نمودن حق ضرورى است، تقیّه واجب نیست.»۶

۲٫ امین الاسلام طبرسى: «تقیّه، عبارت است از: خلاف اعتقاد قلبى را به زبان آوردن به جهت ترس بر جان.»۷

تعریف فوق، داراى اشکال‏هایى است:

۱٫ تقیّه منحصر به زبان نیست، بلکه در عمل نیز مى‏باشد.

۲٫ حق بودن معتقد و باور قلبى در این تعریف بیان نشده است.

۳٫ با انحصار تقیّه به ترس، این تعریف تقیّه مداراتى را در برنمى‏گیرد.

۴٫ در موارد ترس نیز تقیّه منحصر به ترس بر جان نیست، بلکه ترس در مورد برادران دینى و نیز خود دین را هم شامل مى‏شود.۸

۳٫ شیخ مرتضى انصارى: «اسم است براى اتقى ـ یتقى و تاء در آن بدل از واو است. مقصود از آن در فقه، موافقت کردن با دیگرى است در کردار و گفتارى که مخالف با حقّ است، براى نگه داشتن جان خویش از زیان او.»۹

۴٫ سیّد حسن بجنوردى: «موافقت کردن با دیگرى است در گفتار، کردار یا رها نمودن کارى که انجام دادن آن واجب است و در باور انسان بر خلاف حق است براى نگهدارى خویش یا کسى که او را دوست دارد، از زیان.»۱۰

۵٫ آلوسى حنبلى: «تقیّه، حفظ جان یا آبرو یا مال از شرّ دشمنان است، دشمنانى که دشمنى آنها مبتنى بر اختلاف دینى مى‏باشد؛ مانند کافران و مسلمانان از فرقه‏هاى دیگر، یا دشمنانى که دشمنى آنها به جهت اغراض دنیوى مانند مال و سلطنت مى‏باشد.»۱۱

۴٫ محمّد رشید رضا: «تقیّه، گفتار یا کردار مخالف است با حق، به جهت حفظ از ضرر.»۱۲

۷٫ ابن حجر عسقلانى: «تقیّه، پرهیز از اظهار مسائل درونى همانند باورها و غیر آن براى دیگرى است.»۱۳

تاریخچه تقیّه

الف) تقیّه قبل از اسلام

از نظر روایات شیعه، مسأله تقیّه پیشینه‏اى بس کهن دارد. زیرا اوّلین مورد آن را به دومین پیامبر الهی؛ یعنى شیث (هبه‏اللّه) فرزند حضرت آدم علیه‏السلام نسبت مى‏دهند که پس از قتل هابیل به دست قابیل، از برادرش قابیل به جهت حفظ جان خود تقیّه نمود.۱۴ پس از آن در بعضى از روایات، تقیّه به عنوان سنّت حضرت ابراهیم علیه‏السلام مطرح شده است۱۵، که شاید بتوان از کلمه سنّت مداومت آن نزد آن حضرت را استنباط نمود. چرا که در سیره آن حضرت در مواردى همچون: برخورد با پرستندگان ستارگان، ماه و خورشید با گفتن «هذا ربّى»۱۶ و نیز گفتن «انّى سقیم»۱۷ در مقابل دعوت همشهریان او براى خروج از شهر و بالاخره بر زبان راندن جمله «بل فعله کبیرهم»۱۸ در مقابل سؤال بت پرستان از شکننده بت‏هایشان، گونه‏هایى از تقیّه و توریّه را مى‏توان مشاهده کرد.۱۹

چاره‏اى که حضرت یوسف علیه‏السلام براى نگه داشتن برادرش نزد خود اندیشید، به عنوان شاهدى دیگر براى تقیّه پیامبران در روایات شیعه ذکر شده است.۲۰ در آن مورد ندا دهنده‏اى از سوى آن حضرت به کاروان برادران یوسف نسبت دزدى داد۲۱ که طبق بعضى از روایات، مراد یوسف علیه‏السلام از این خطاب، دزدیدن خود او از سوى برادرانش بوده است، نه دزدى پیمانه پادشاه.۲۲

مأموریت یافتن حضرت موسى و هارون علیهماالسلام به سخن گفتن با نرمش «قولاً لیِّناً» با فرعون۲۳ نیز در روایات به عنوان موردى دیگر براى تقیّه ذکر شده است.۲۴ که تقیّه‏اى بودن این عمل یا به جهت اخفاى بخشى از حقایق و واقعیّات و تکیه بر توحید تنها و یا از باب تقیّه مداراتى بوده است.

داستان مؤمن آل فرعون؛ یعنى حبیب نجّار در زمانى که فرعون ادّعاى خدایى کرده و با خدا پرستان به ستیز برخاسته بود و آنها را به قتل مى‏رساند، در ظاهر با آداب و رسوم و فرهنگ فرعونى هماهنگ بود اما در باطن، وى خداپرست بود و از موسى علیه‏السلام حمایت مى‏کرد و این امر تا زمانى که فرعون تصمیم به قتل موسى علیه‏السلام گرفت، ادامه داشت؛ از موارد دیگر تقیّه بود که به وسیله آن، جان و ایمان خود را از تجاوز و تعدّى فرعونیان نجات داد.۲۵ بدیهى است که مؤمن آل فرعون این سیاست را از کسى نیاموخته بود، بلکه به اقتضاى عقل و خرد خویش عمل نمود و سیاست عملى او به عنوان «تقیّه» به دلیل آنکه حکم عقل بود، مورد تأیید «شرع» قرار گرفته و به عنوان رفتارى معقول و پسندیده به صورت وحى بر پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم نازل گردید.۲۶

تقیّه اصحاب کهف، در روایات شیعه به عنوان نقطه اوج تقیّه مطرح شده است.۲۷ زیرا آنان بدین جهت، حتّى اظهار شرک نیز مى‏نمودند.۲۸

در حقیقت باید متذکّر شد که تقیّه از جمله احکام امضایى شارع در طول تاریخ زندگى عقلا و بشر محسوب مى‏گردد و اینکه برخى از کم‏اندیشان و معاندان شیعه آن را نوعى دروغ و نفاق تلقّى نموده و از بدعت‏هاى شیعه دانسته‏اند و بدین منظور پیروان مکتب امام و ولایت را به دورویى و مصلحت اندیشى متّهم کرده‏اند، نوعى اهانت به شمار آمده و آنها سخت در اشتباهند.۲۹ـ۳۰

ب) تقیّه در اسلام

با ظهور اسلام و تجلّى وحى در جزیره‏العرب و گرایش افراد به آن، حسّاسیت قریش و گروه‏هاى دیگر علیه اسلام و پیروان آن برانگیخته شد و سخت‏گیری‏هاى شدید تا حدّ قتل و کشتار علیه آنها آغاز گردید، چنان که یاسر و همسر او سمیّه را به جرم پذیرش «اسلام» به قتل رساندند. ولى فرزند ایشان عمّار با درایتى خاص، تنها راه نجات جان خود را در آن دید که به ظاهر مطابق میل آنها سخن بگوید، از این رو با اظهار تبرّى لفظى از حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، از آسیب آنها در امان ماند. اما یاران پیامبر او را متّهم به ارتداد نموده و به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گفتند: عمّار، کافر شده است. حضرت فرمود: «هرگز! وجود عمّار از سر تا پا، پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او درآمیخته است.»

وقتى عمّار سرافکنده به حضور پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسید و با گریه گفت: یا رسول‏اللّه! کفّار قریش باعث شدند از تو تبرّى جویم و خدایان آنها را به نیکى یاد کنم. پیامبر اشک‏هاى او را پاک کرد و فرمود: «اگر بازهم از تو چنین خواستند، مطابق درخواست آنها سخن بگو.»۳۱ سپس این آیه نازل شد:

«مَنْ کفر باللّه مِن بعد ایمانه الاّ من اکره و قلبه مطمئنّ بالایمان»؛ کسى که پس از مؤمن شدن کافر شود، مرتد خواهد بود مگر کسى که مجبور به کفرگویى شود، در حالى که قلب او به ایمان قرص و محکم باشد.۳۲

با نزول این آیه و امضاى عملکرد عمّار توسط پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم ، «تقیّه» به عنوان سنّتى عقلایى در جامعه اسلامى و سپرى براى نجات جان افراد مسلمان در مواقع خطر قرار گرفت. پس «تقیّه» همان گونه که از نام آن پیداست، حافظ و نگهبان افراد مبتلا در شرائط دشوار است.

همیشه از تقیّه در مواقع لزوم استفاده مى‏شده و تاریخ رواج آن از آغاز بعثت رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تا پایان غیبت صغرى مى‏باشد.۳۳

از دیدگاه علماى شیعه و سنّى

هرچند تقیّه شیوه‏اى عقلایى و فراگیر است و هیچ عاقلى با جواز آن براى حفظ جان مخالف نیست، اما در موجبات، اهداف، موارد و احکام آن، میان علماى شیعه و سنّى اختلاف است.

از نظر اهل‏سنّت، تقیّه تنها جهت حفظ نفس جایز است، اما از نظر علماى شیعه، تقیّه براى جلوگیرى از هر مهلکه و زیانى که مندوحه نداشته باشد، جایز است.۳۴

از جهت مورد و کاربرد، علماى سنّى تقیّه را تنها در برخورد با غیر مسلمانانِ خطرناک جایز مى‏دانند؛ یعنى هرگاه مسلمانى در جمع غیر مسلمانان قرارگرفت و نتوانست به عقیده و آرمان دینى خود عمل کند، براى رهایى از زیان و ضرر آنها مى‏تواند تقیّه کرده و به ظاهر با آنها هماهنگ شود.۳۵ دلیل آنها این است که مدرک تقیّه، آیه ۱۰۶ سوره نحل است.

ولى علماى شیعه به پیروى از ائمّه معصومین علیهم‏السلام تقیّه را به اقتضاى عقل در تمام مواقعى که مؤمن در مخاطره قرار مى‏گیرد، جایز مى‏دانند، چه این خطر از ناحیه کفّار باشد یا از ناحیه پیروان مذاهب اسلامى که با عقیده و مذهب او مخالف هستند.

با نگاهى به تاریخ اسلام در مى‏یابیم که اوج بحث تقیّه و ملاحظه‏کاری‏هاى شیعه، در زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و با سفارش و توصیه آن دو امام بزرگوار بوده که دلیل آن نیز شرارت‏هاى حکومت‏هاى بنی‏امیّه و بنی‏عباس و حامیان آنها بوده است.

حاکمان این قوم هرچند به ظاهر مسلمان بودند، اما به دلیل این که خطر آنها دست کمى از خطر کفّار نداشت، ائمّه معصومین علیهم‏السلام پیروان خود را توصیه به تقیّه مى‏کردند. بنابر این، از نظر علماى شیعه در هرجا که خطرى از ناحیه کافر یا مسلمان، مؤمنى را تهدید نماید، تقیّه لازم است.

اما از نظر حکمى نیز میان علماى شیعه و سنّى اختلاف است. اهل سنّت، تقیّه را به این معنا جایز مى‏دانند که فرد مسلمان هنگامى که خود را در خطر مرگ ببیند مى‏تواند در برابر دشمنِ کافر سرسختانه به عقیده خود عمل کند هرچند به قیمت جان او تمام شود و یا مى‏تواند تقیّه کند و با دشمن همگام گردد. ابن کثیر دمشقى مى‏گوید: «اتّفق العلماء على انّ المکره على الکفر یجوز له ان یوالى ابقاء لمهجته و یجوز له ان یأبى کما فعل بلال رضی‏اللّه عنه؛ تمام علما اتّفاق نظر دارند که شخص مجبور به کفر گویى مى‏تواند براى حفظ جان خود با کفّار دوستى کند و نیز مى‏تواند امتناع نموده و تسلیم آنها نشود، چنان که بلال(رض) در برابر کفّار تسلیم نشد.»۳۶

زمخشرى ـ از مفسّران اهل سنّت ـ نیز در این باره مى‏گوید:

«فان قلت ایّ الامرین افضل، فعل عمّار ام فعل ابویه؟ قلتُ بل فعل ابویه لانّ فى ترک التّقیه و الصّبر على القتل اعزازاً للاسلام؛ اگر بگویى کدام یک از دو عمل بهتر است، کار عمّار یا کار پدر مادر او؟ من مى‏گویم کار پدر و مادر او بهتر است؛ چون در ترک تقیّه و صبر و تحمّل در برابر کشته شدن، عزّت اسلام نهفته است.»۳۷

بنابراین، حکم تقیّه از نظر علماى سنّى حدّاکثر، ترخیص است نه عزیمت. اما از نظر علماى شیعه به پیروى از ائمّه معصومین علیهم‏السلام تقیّه براى حفظ نفس از خطر قتل، واجب است. شیخ طوسى در این باره مى‏گوید: «والتّقیّه عندنا واجبه عند الخوف علی‏ال نّفس؛ تقیّه در نظر علماى شیعه هنگام ترس از کشته شدن واجب است.»۳۸

تقیّه، عزیمت است نه ترخیص

با توجّه به این که عمل به تقیّه و یا ترک آن بستگى به تشخیص فرد گرفتار دارد دیگرجایى براى توهّم باقى نمى‏ماند که گفته شود «تقیّه، ترخیص است نه عزیمت» و حال آن که اهل سنّت تقیّه را ترخیص مى‏دانند.۳۹ منشأ این توهّم آن است که آنها تقیّه را یک وظیفه و حکم تکلیفى نمى‏دانند، بلکه آن را یک عمل مباح تلقّى مى‏کنند. در صورتى که حفظ نفس، از اهمّ تکالیف است و مؤمن همان گونه که وظیفه دارد نماز بخواند، موظّف است خود را از خطر مصون بدارد. امام صادق علیه‏السلام در تفسیر آیه شریفه «ولا تلقوا بایدیکم الى التّهلکه»، با دست خود، خویش را به هلاکت نیندازید۴۰؛ مى‏فرماید: این آیه مربوط به تقیّه است.۴۱

با توجّه به این که حکم در آیه، نهى است و نهى از نظر اصولى، ظهور در حرمت دارد. پس تقیّه یک حکم تکلیفى است نه این که ترخیص و اباحه باشد و اگر افرادى مانند میثم تمّار و عبد بن حذافه و شخص گرفتار مسیلمه کذّاب به تقیّه عمل نکردند، دلیل بر نقض تکلیفى تقیّه نیست؛ زیرا تشخیص عمل به تقیّه، مانند هر تکلیف دیگرى، به علم خود مکلّف مربوط مى‏شود و آنها وظیفه خود را آن گونه تشخیص دادند که عمل کردند.۴۲

حدّ نهایى تقیّه

باید دانست کاربرد تقیّه که در جهت مصلحت مؤمنان و مسلمانان جعل شده است، داراى حدّى است که فراتر از آن جایز نخواهد بود؛ به این معنا که تقیّه براى حفظ جان، آرمان و عقیده تجویز شده است. حال اگر تقیّه کارایى خود را از دست بدهد و دشمن به‏گونه‏اى شریر و ستمکار باشد که در هر حال قصد نابودى مؤمن را داشته باشد، در آنجا تقیّه جایز نیست، بلکه باید مقاومت کرد. امام باقر علیه‏السلام در این باره مى‏فرماید:

«انّما جعل التّقیّه لیحقن بها الدّم فاذا بلغ الدّم فلیس تقیّه؛ همانا تقیّه قرار داده شده است براى اینکه خون‏ها مصون بماند، پس هرگاه کار به قتل و خونریزى کشید، دیگر تقیّه روا نیست.»۴۳

یعنى اگر وضعیت به گونه‏اى باشد که مؤمن و مسلمان با دشمن مماشات کنند یا نکنند، در هر حال کشته مى‏شوند، در این صورت تقیّه جایز نیست و اگر در تاریخ مى‏خوانیم که افرادى به رغم حکم تقیّه، با دشمن مدارا نکرده و کشته شده‏اند، بر این اساس است؛ یعنى براى آنها ثابت گردیده بود که دشمن در هر حال آنها را خواهد کشت، از این رو تقیّه نکرده و در جهاد با دشمن کشته شده‏اند. به عنوان نمونه، در ماجراى شهادت امام حسین علیه‏السلام ، براى آن حضرت ثابت شده بود که یزید به هر صورت او را به شهادت خواهد رساند، لذا آن حضرت تقیّه نکرد.

تقیّه در زمان معصومان علیهم‏السلام

محدوده تاریخى تقیّه در زمان معصومان علیهم‏السلام ، همان گونه که ذکر گردید، از ابتداى بعثت پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تا پایان غیبت صغرى مى‏باشد و به چهار دسته تقسیم مى‏شود:

۱٫ تقیّه سیاسی؛

۲٫ تقیّه اجتماعی؛

۳٫ تقیّه فقهی؛

۴٫ تقیّه کلامی؛

منظور از تقیّه سیاسى، تقیّه معصوم علیه‏السلام در هنگام مواجهه با قدرت‏هاى حاکم است.

مقصود از تقیّه اجتماعى، تقیّه در هنگام برخورد با عامّه (اهل سنّت) است که به کیفیت‏هاى مختلفى همچون: مدارات در هنگام معاشرت با آنها، شرکت در اجتماعات آنان و نیز پنهان نمودن حق یا اظهار خلاف آن در مواجهه با آنان مى‏باشد.

منظور از تقیّه فقهى، تقیّه در موارد احکام فقهى است که معصوم علیه‏السلام به جهت تقیّه، حکمى را پنهان نموده و یا خلاف آن را اظهار مى‏نماید که به «تقیّه در حکم» نیز معروف است.

مراد از تقیّه کلامى، تقیّه در مسائل مربوط به ولایت و امامت ائمّه علیهم‏السلام مى‏باشد.

قابل ذکر است که منظور از تقسیمات فوق، تقسیم دقیق منطقى نبوده، بلکه به جهت سهولت فهم مطالب به این امر اقدام نمودیم. چرا که در بسیارى از موارد، امکان تداخل آنها در یکدیگر نیز وجود دارد؛ مثل آن که امام علیه‏السلام در مقابل قدرت حاکم، در حکمى فقهى تقیّه نماید، که مى‏توان آن را هم در بخش تقیّه سیاسى و هم در بخش تقیّه فقهى داخل نمود.

یادآورى

در این تحقیق به جهت گستردگى بحث و بدین منظور که اوّلاً موضوع تحقیق ما «بررسى تقیّه از دیدگاه امام صادق علیه‏السلام و جایگاه آن در عصر ایشان» بوده، ثانیاً بیشترین موارد تقیّه و حمل بر تقیّه در روایات، در دوران آن حضرت مشاهده مى‏شود، ما از پرداختن به ابعاد دیگر خوددارى مى‏کنیم. اما قبل از هر چیز، لازم است که این شبهه، پاسخ داده شود:

امام صادق علیه‏السلام که در عصر عزّت اسلام مى‏زیست، چه نیازى به تقیّه و توصیّه به آن داشت؟۴۴

پاسخ: با بررسى دوران امامت امام صادق علیه‏السلام (۱۱۴ ـ ۱۴۸ ق.) در مى‏یابیم که این دوران را مى‏توان به سه بخش تقسیم نمود:

اوّل: دوره استقرار دولت بنى امیه (۱۱۴ ـ ۱۲۵ ق.).

دوم: دوره درگیری‏هاى بنى امیه و بنی‏عباس و نیز درگیری‏هاى بنى عباس در آغاز حکومت با مخالفان خود (۱۲۵ـ۱۴۵ ق.)

سوم: دوران تثبیت دولت عباسى (۱۴۵ ـ ۱۴۸ ق.).

امام صادق علیه‏السلام از بخشى از دوره اوّل و تمام دوره دوم توانست به خوبى استفاده نموده و به نشر معارف اسلام و شیعه بپردازد. به همین جهت و با توجّه به سهم فراوان آن امام در نشر مذهب شیعه، این مذهب با نام «جعفرى» مشهور گشت. اما در دوره سوم به شدّت تحت فشار حکومت عباسى قرارگرفت که بیشتر مواردِ تقیّه آن حضرت و نیز روایات سفارش و ذکر فضائل تقیّه، مربوط به این دوره است. در واقع آن دوره نه دوران عزّت اسلام، بلکه دوره اقتدار بنی‏عباس بود؛ زیرا در حقیقت یکى از تاریک‏ترین دوره‏هاى اسلام مى‏باشد، به خصوص با فشار و اختناقى که منصور دوانیقى در عصر خلافت خود ایجاد کرده بود، به گونه‏اى که امام صادق علیه‏السلام حتّى نتوانست وصیّ خود را با صراحت اعلام کند و «وصیّت» بین پنج نفر مردّد ماند که یکى از آنها خود منصور بود تا جان وصیّ واقعى در خطر نیفتد.۴۵

امام صادق علیه‏السلام و تقیّه

همان طور که بیان شد، اکثر روایات فقهى شیعه از زبان امام صادق علیه‏السلام صادر شده است. هم چنان که بیشترین موارد تقیّه، به ویژه تقیّه فقهى و نیز حمل بر تقیّه را در روایات آن حضرت مشاهده مى‏کنیم. همچنین دوره امامت آن حضرت یکى از طولانی‏ترین دوران‏هاى امامت ائمّه علیهم‏السلام به شمار مى‏رود. امام صادق علیه‏السلام اگرچه در مقطعى از دوره امامت خود ـ به خصوص پس از حکومت هشام تا دهه اوّل حکومت منصور ـ یعنى از سال ۱۲۵ تا ۱۴۵ ق. توانست آزادانه به نشر حقایق و معارف بپردازد، اما عواملى باعث صدور روایات تقیّه‏اى از آن حضرت شد؛ همچون:

۱٫ تقیّه از حکومت در دوران هشام و منصور.

۲٫ پراکندگى اصحاب آن حضرت از جهت مذهب که در مواردى ایشان، طبق مذهب فقهى پرسشگران جواب مى‏داد.

۳٫ حفظ جان اصحاب خود.

۴٫ شکّاک بودن بعضى از اصحاب. بنابر اظهارات فوق، احتمال تقیّه در روایات آن حضرت حتى اگر ناقل آن، اصحاب خاصّى همانند زراره باشد، فراوان است. همچنین اگر بخواهیم با ترسیم یک منحنى روایات تقیّه را بررسى کنیم، باز به این نتیجه مى‏رسیم که دوره امامت امام صادق علیه‏السلام بلندترین نقطه این منحنى را به خود اختصاص مى‏دهد. براى روشن‏تر شدن این مطلب، ذکر یک نکته کافى است که ۵۳ روایت از ۱۰۶ روایات مربوط به تقیّه (با حذف مکرّرات) که در کتاب بحارالانوار جمع‏آورى شده، از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است.۴۶ یعنى حدود ۵۰ درصد روایات تقیّه را شامل مى‏شود و این رقم غیر از احادیث مربوط به تقیّه است که امام صادق علیه‏السلام از قول امامان پیش از خود نقل مى‏کند.

علت فراوانى این روایات را تنها در بُعد سیاسى، مى‏توان معلول فشارهاى سهمگین حکومت‏هاى مرکزى در دوران اوّل و سوم و تا حدودى دوره دوم امامت آن حضرت دانست.

رشد روایات در بخش‏هاى دیگر را نیز مى‏توان در عللى همچون: ۱٫ طولانى بودن دوران امامت ایشان، ۲٫ توفیق فراوان آن حضرت در نشر معارف و احکام اسلام، ۳٫ از سوى دیگر، اختلاف مذهب داشتنِ چهار هزار شاگرد و راوى از آن حضرت، ۴٫ شدّت اختلاط اقلیّت شیعیان با اکثریّت سنّى ـ که افراد متعصّب فراوانى را در خود جاى داده بود ـ جست و جو نمود.۴۷

همچنین فعّالیّت شدید غالیان که در این دوره به نقطه اوج خود رسیده بودند و بهره‏بردارى آنان از شخصیّت و روایات ائمه علیهم‏السلام را نیز نباید از نظر دور داشت. این امر موجب مى‏شد امام از اصحاب خود بخواهد معارف بلند شیعه را در دسترس همگان قرار ندهند و در بیان آنها تقیّه نمایند.۴۸ اینک به بررسى مواردى از روایات حضرت در این زمینه مى‏پردازیم:

۱٫ تقیّه سیاسى

مواردى از تقیّه سیاسى در سیره امام صادق علیه‏السلام و یارانش را مى‏توان این گونه برشمرد:

۱٫ پوشیدن لباس سیاه در فقه شیعه مکروه است، اما این لباس در زمان قیام عباسیان و پس از آن، به صورت شعار آنان درآمد و لذا در تاریخ با عنوان «مسوده» (سیاه جامگان) معروف شدند. در روایتى آمده است هنگامى که امام صادق علیه‏السلام در «حیره» به سر مى‏برد، فرستاده ابوالعبّاس سفّاح براى او لباس بارانى فرستاد که یک طرف آن سفید و طرف دیگر آن سیاه بود. امام علیه‏السلام آن را پوشید و فرمود: «اما انّى البسه و انا اعلم انّه لباس اهل‏النّار۴۹؛ من آن را مى‏پوشم در حالى که مى‏دانم لباس اهل آتش است.» در روایت دیگرى به همین مضمون چنین وارد شده است که امام علیه‏السلام حتى آستر و پنبه لباس هاى خود را سیاه کرده بود.۵۰

۲٫ امام صادق علیه‏السلام در حدیثى مى‏فرمایند:

«کلّما تقارب هذا الأمر کان أشدّ للتقیّه؛ هرچه به این امر نزدیک‏تر مى‏شویم، تقیّه شدیدتر مى‏گردد.»۵۱

علاّمه مجلسى هذاالأمر را به «خروج قائم علیه‏السلام » تفسیر کرده است. اما شاید بتوان آن را به قصد امام علیه‏السلام براى قیام و نزدیک شدن زمان آن نیز تفسیر نمود که البته به علّت دگرگونى شرایط محقّق نشد.

۳٫ با آن که زیارت امام حسین علیه‏السلام در کربلا در آن زمان براى شیعیان خطراتى را دربرداشت، اما به جهت خاموش نشدن این مشعل فروزان، امام صادق علیه‏السلام شیعیان را به زیارت بسیار مختصرى که مخصوص حال تقیّه است، توصیه مى‏نمایند. بدین قرار: این زیارت پس از غسل و پوشیدن لباس تمیز، فقط بر سه مرتبه گفتن «صلّى اللّه علیک یا ابا عبداللّه» مشتمل است.۵۲ در روایت دیگرى، امام صادق علیه‏السلام ضمن بیان آداب زیارت، سفارش به تقیّه را یادآور مى‏شوند و مى‏فرمایند: «وَ یلزمک التّقیّه الّتى هى قوام دینک بها؛ لازم است تقیّه‏اى که قوام دین به آن است را رعایت کنى.»۵۳

۲٫ تقیّه اجتماعى

در زمان امام صادق علیه‏السلام تقیّه اجتماعى نیز ابعاد گسترده‏ترى مى‏یابد و با بررسى سیره امام و اصحاب او، به موارد فراوانى از این نوع تقیّه برخورد مى‏کنیم. از جمله درباره آن حضرت داستانى بیان شده است، بدین گونه که: آن حضرت هنگام شنیدن دشنام به على علیه‏السلام از بعضى از مخالفان، خود را در پشت ستون مخفى کرده و پس از تمام شدن دشنام، به نزد آن مخالف آمده و به وى سلام کرده و با او مصافحه نمود.۵۴

در روایات فراوانى آن حضرت دستور تقیّه اجتماعى را براى اصحاب و یاران خود صادر مى‏فرماید که به چند مورد آن اشاره مى‏نماییم:

۱٫ «کظم الغیظ عن العدو فى دولاتهم تقیّه حزم لمن اخذ بها و تحرّز من التعرّض للبلاء فی‏الدّنیا؛فرو بردن خشم از دشمن در زمان حکومت آنها به جهت تقیّه، احتیاط است براى کسى که آن را عمل کند و دورى جستن از بلا در دنیا مى‏باشد.»۵۵

۲٫ امام صادق علیه‏السلام در حدیثى ضمن تفسیر آیه‏اى از قرآن چنین مى‏فرماید: ««قولوا للنّاس حسناً»۵۶، اى للنّاس کلّهم مؤمنهم و مخالفهم، امّا المؤمنون فیبسط لهم وجهه و امّا المخالفون فیکلّمهم بالمداراه لاجتذابهم الى الایمان فانّه بأیسر من ذلک یکفّ شرورهم عن نفسه و عن اخوانه المؤمنین؛ این که خداوند مى‏فرماید: «با مردم به نیکویى سخن گویید.» یعنى با همه مردم چه مؤمنان و چه مخالفان. اما با مؤمنان با گشاده رویى برخورد مى‏کند و با مخالفان با مدارا، تا آنها را به ایمان جذب نماید، که به آسان‏تر از این مى‏توان شرور آنها را از خود و از برادران مؤمنش دفع کند.»۵۷

۳٫ نیز مى‏فرماید: «انّ مداراه اعداءاللّه من افضل صدقه المرء على نفسه و اخوانه؛ مدارا با دشمنان خدا از برترین صدقه‏هاى انسان براى حفظ خود و برادرانش مى‏باشد.»۵۸

۴٫ امام در روایت دیگرى نتیجه عالى «مدارا» را چنین بیان مى‏فرماید: «من کفّ یده عن النّاس فانّما یکفّ عنهم یدا واحده و یکفون عنهم ایادى کثیره؛ کسى که (با مردم مدارا کند و) از برخورد شدید با مردم دورى گزیند، در حقیقت او تنها یک دست (یک نفر) را از آزار مردم دور داشته، اما دست‏هاى (افراد) فراوانى را از اذیّت و آزار خود باز داشته است.»۵۹

۵٫ امام صادق علیه‏السلام در روایتى مفصّل، در بیان فرق بین حکومت بنی‏امیه و امامت ائمه علیهم‏السلام مى‏فرماید: «انّ اماره بنى امیّه کانت بالسّیف و العسف و الجور و انّ امامتنا بالرّفق و التّألّف و الوقار و التّقیه و حُسن الخلطه والورع و الاجتهاد فرغبوا النّاس فى دینکم و فیما انتم فیه؛ حکومت بنى امیه با شمشیر، ظلم و جور سرپا بود و اما امامت ما با نرمى، الفت با همدیگر، وقار، تقیّه، خوش برخوردى، پرهیزکارى و اجتهاد همراه است. پس مردم را در دینتان و در آنچه شما برآنید (امامت و ولایت)، تشویق کنید.»۶۰

۳٫ تقیّه فقهى

«فقه شیعه» در دوران ۳۴ ساله امامت امام صادق علیه‏السلام به نقطه اوج بالندگى و شکوفایى خود رسید، به گونه‏اى که به «فقه جعفرى» معروف شد. روایات فقهى تقیّه‏اى نیز رشد روز افزونى پیدا کرد. گستردگى تقیّه و روایات تقیّه‏اى به گونه‏اى بود که بعضى از یاران در استفتاى مکاتبه‏اى خود تصریح مى‏کنند که مسأله تقیّه در میان نیست و خواستار بیان حکم در حالت عادى مى‏شوند؛۶۱ از جمله:

۱٫ ابوبصیر از امام صادق علیه‏السلام درباره جواز سجده بر گلیم مى‏پرسد و امام علیه‏السلام جواب مى‏دهد: «اذا کان فى تقیّه فلابأس به؛ اگر در حالت تقیّه باشد، اشکالى ندارد.»۶۲

۲٫ امام صادق علیه‏السلام درباره کیفیت برگزارى نماز خود با اهل سنّت چنین مى‏فرماید: «فامّا أنا فاُصَلّى معهم و اریهم انّى اسجد و مااسجد؛ من با آنان نماز مى‏خوانم و چنین وانمود مى‏کنم که سجده مى‏نمایم، در حالى که سجده نمى‏کنم.»۶۳

۳٫ امام صادق علیه‏السلام در روایتى سوگند دروغین به جهت تقیّه را مجاز شمرده و براى شکستن آن کفّاره‏اى قائل نمى‏شوند: «لاحنث و لاکفّاره على من حلف تقیّه یدفع بذلک ظلماً عن نفسه؛ کسى که به جهت تقیّه و براى دفع ظلم از خود، سوگند بخورد (و بعد خلاف آن عمل کند) این سوگند شکسته نمى‏شود و کفّاره‏اى ندارد.»۶۴

۴٫ تقیّه کلامى

به موازات رشد و بالندگى فقه شیعه به وسیله امام صادق علیه‏السلام ، کلام و معارف شیعه نیز در این زمان توسّط آن حضرت به نقطه اوج شکوفایى رسید و توانست در میان همه مذاهب کلامى رایج در آن روزگار، راه خود را پیموده و خود را در صدر مذاهب کلامى که در ضمن مبتنى بر اصول و قواعد قطعى بود، قرار دهد. لذا در میان اصحاب امام صادق علیه‏السلام به چهره‏هاى کلامى متبحّرى همانند «هشام بن حَکم» برخورد مى‏کنیم که در مبارزات کلامى خود با دیگر مذاهب کلامى، همیشه بر آنها پیروز است؛ به طورى که امام علیه‏السلام هشام را با آنکه جوان نورسى است، در صدر مجلس خود جاى مى‏دهد. با مراجعه به ابواب مختلف کلامى مشاهده مى‏کنیم که قسمت عمده روایات کلامى شیعه و همچنین تقیّه کلامى از زبان امام صادق علیه‏السلام نقل شده است. حال با این توضیحات، به چند نمونه از تقیّه‏ هاى کلامى امام، اشاره مى‏نماییم:

۱٫ از امام صادق علیه‏السلام پرسیدند: زده شدن گردن‏ها براى شما محبوب‏تر است. یا برائت از على علیه‏السلام . حضرت فرمود: «رخصت (یعنى استفاده از تقیّه) براى من محبوب‏تر است.» و آنگاه به آیه نازل شده در شأن عمّار استناد نمود.۶۵

۲٫ در روایتى امام صادق علیه‏السلام چنین مى‏فرماید: «ایّا کم و ذکر علیّ و فاطمه علیهماالسلام فانّ النّاس لیس شی‏ء ابغض الیهم من ذکر علیّ و فاطمه علیهماالسلام ؛ از آوردن نام على و فاطمه علیهماالسلام نزد مردم بپرهیزید، زیرا آنها یادآورى این دو را از هرچیز دیگر ناخوش‏تر مى‏دارند.»۶۶

علاوه بر تقسیم‏بندى مذکور، به حسب استفاده از آیات شریفه و روایات وارده، «تقیّه» داراى تقسیم‏بندى دیگرى نیز مى‏باشد:۶۷

۱. تقیّه اکراهیه: عمل نمودن شخص مجبور هنگام اکراه و اجبار، براى حفظ جان و سایر شئون خود.

۲. تقیّه خوفیه: انجام اعمال و عبادات بر طبق فتاواى رؤساى علمى اهل سنّت (در محیط آنها) و احتیاط کامل گروه اقلیت در روش زندگى و معاشرت باگروه اکثریت، براى حفظ جان و سایر شئون خود و هم مسلکان.

۳. تقیّه کتمانیه: کتمان مرام و حفظ مسلک و اختفاى مقدار عدّه و قدرت جمعیّت هم مسلکان و فعّالیت سرّى در پیشبرد اهداف در موقع ضعف و هنگام مهیّا نبودن براى انتشار مرام که مقابل فعالیّت علنى در موقع قدرت و تهیّه قواى کافى است.

۴. تقیّه مداراتیه: حُسن معاشرت و زندگى با اهل‏سنّت (اکثریت جامعه اسلامی) و حضور در مجامع و محافل عبادى و اجتماعى آنان، براى حفظ وحدت، اتّحاد اسلامى و تشکیل یک دولت با قدرت.

اینک به ذکر روایاتى از امام صادق علیه‏السلام در هریک از انواع تقیّه مى‏پردازیم:

تقیّه اکراهیه

عمر بن مروان خزاز روایت کرده: از حضرت صادق علیه‏السلام شنیدم که فرمود: رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: چهارچیز از امت من برداشته شده است:

اوّل: امرى که در انجام آن مضطر باشند.

دوم: کارى که فراموش نمایند.

سوم: امرى که اجبار بر آن شده باشند.

چهارم: فعلى که فوق طاقت آنهاست.

و فرمود: این امر از کتاب خدا استفاده مى‏شود۶۸: «ربّنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا ربّنا و لاتحمل علینا اصراً کما حملته على الذین من قبلنا ربّنا و لاتُحمّلنا ما لا طاقهَ لنا به»۶۹، «الاّ من اکره و قلبه مطمئن بالایمان»۷۰٫

در این روایت شریف حضرت امام صادق علیه‏السلام از نبیّ‏اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نقل نموده، یکى از امور برداشته شده از این امت، امرى است که به انجام آن اکراه و اجبار شوند گرچه ترک واجب و فعل حرام باشد. حضرتش ذیل این حدیث به آیه‏اى که درباره عمّار نازل شده تمسّک فرموده‏اند.

از اطلاق این روایت چنین استفاده مى‏شود که حرمت یا وجوب امرِ مورد اکراه و اجبار، گرچه در نهایت اهمّیت و لزوم براى شخص مورد اکراه و یا براى محیط اسلامى‏اش باشد، برداشته شده و مى‏تواند در فرض اوّل انجام داده و در فرض دوم ترک نماید. تقیّه براى افرادى که قلباً ایمان دارند، در مواقع اضطرار و خطر جانى جایز است و تقیّه اکراهیه، مطابق روش عقلا، براى حفظ هدف و غرض مسلکى و ترجیح اهم بر مهم است.

تقیّه خوفیه

۱٫ حسن بن زید بن على از حضرت امام صادق علیه‏السلام ، از پدرش نقل مى‏نماید: رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مکرّراً مى‏فرمود: «لا ایمان لمن لاتقیّه له؛ کسى که تقیّه نکند، داراى ایمان نیست.» و مى‏فرمود: خداى تعالى فرموده: «الاّ أن تتّقوا منهم تُقاه»۷۱٫

نبی‏اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ذیل کلامش لزوم تقیّه را مطرح نموده و جهت بیان آن، متمسّک به آیه ۲۸ سوره آل عمران شده‏اند، که خداوند فرموده: فقط در مورد ترس از محذور و به خاطر دفع ضرر، تقیّه خوفیه نمایید و در ظاهر باکفّار دوستى و همبستگى کنید.

۲٫ حضرت صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «استعمال التّقیه لصیانه الاخوان فان کان هو یحمى الخائف فهو من اشرف خصال الکرام؛ عمل به تقیّه، براى حفظ برادران ایمانى است. و اگر عمل مذکور بیمناکى را از هراس رهانده و حفظ نماید، شریف‏ترین علائم کرم و بزرگوارى است.»۷۲

۳٫ شیخ طوسى مسنداً از حضرت صادق علیه‏السلام نقل کرده: «علیکم بالتقیّه فانّه لیس منّا من لم یجعلها شعاره و دثاره مع من یأمنه لتکون سجیّته مع من یحذره۷۳؛ موالیان ما! همیشه ملازم با تقیّه باشید. همانا کسى که در حال ایمنى و نزد افراد بی‏آزار تقیّه را شعار و لباس خود ننماید تا عادت او شده و در مورد خوف و نزد ستمکار فراموش نکند، از ما نیست.»

در این روایت، امام صادق علیه‏السلام شیعیان خود را دستور به تمرین وظیفه تقیّه مى‏فرماید تا در مورد خوف و پیش آمد ناگهانى، به طور طبیعى مهیّاى انجام وظیفه باشند.

تقیّه کتمانیه

۱٫ معلّى بن خنیس روایت کرده: حضرت صادق علیه‏السلام فرمود: «یا معلّى! اکتم امرنا و لاتذعه فانّه من کتم امرنا و لم یذعه اعزّه‏اللّه به فی‏الدّنیا و جعله نوراً بین عینیه فی‏الآخره یقوده الى الجنّه. یا معلّى! من اذاع امرنا و لم یکتمه اذّله‏اللّه به فی‏الدّنیا و نزع النّور من بین عینیه فی‏الآخره و…؛ اى معلّى! طریقه ما را مخفى دار (سرّاً ترویج نما) و به طور آشکار منتشر منما، چه هرکس امر ما را مکتوم داشته و نزد عامّه مردم آشکار ننماید، روش او را خدا در دنیا موجب عزّتش نموده و در آخرت به شکل نورى بین دو چشم او ظاهر مى‏نماید تا او را به سوى بهشت رهسپار کند. اى معلّى! هرکس ولایت و امر ما را آشکار نموده و از کتمان و مستورى خارج نماید، خدا روش او را موجب خوارى او در دنیا و برطرف شدن روشنایى بین دو چشمش در آخرت مى‏نماید و روش او به شکل تاریکى بین دو چشمش در آمده تا او را به سوى آتش رهسپار نماید. اى معلّى! تقیّه از دین من و دین پدران من است. کسى که روشش تقیّه نیست، بهره‏اى از دین ندارد. اى معلّى! همان طور که خدا دوست دارد آشکار (هنگامى که اهل حق واجد اکثریت و قدرتمند هستند) عبادت شود، همچنین دوست دارد (هنگام ضعف و اقلیت اهل حق) مخفى و به روش سرّى اطاعت گردد.»۷۴

با تفکّر و دقّت در این روایت (صدراً و ذیلاً) گفتار ما در باب این نوع تقیّه نیز روشن شده و این قسم تقیّه هم به کیّفیّت مذکور استفاده مى‏شود؛ زیرا در صدر روایت، رئیس مذهب جعفرى به گروه خود دستور داده، به طریقه و مسلک او و پدرانش که در آن زمان در اقلیت و ضعف بودند، به طور سرّى عمل نموده و از عامّه مردم (اهل سنّت) مخفى نگه دارند. در اثناى روایت، تقیّه را از دین خود و پدران بزرگوارش معرّفى کرده و در ذیل روایت، از این عمل به «عبادت سرّى» تعبیر فرموده است. اضافه بر این، از تعبیر ایشان از روش مذکور به «روشنایى دو چشم» استفاده مى‏شود: این روش، طریق عمل به دین، راهنما و رساننده ما به واقعیّات مذهب است و تقیّه باید متکفّل عمل به تمام احکام یا مُعْظَم (اکثریت) آن باشد که این مقصود، انحصار به تقیّه کتمانیه (اتّخاذ طریق سرّى مطمئن در عمل به تمام احکام و ترویج آن) دارد. لذا مى‏توان گفت: تمام روایاتى که در آن اطلاق دین بر تقیّه شده، دلالت بر تشریع این نوع و این نحوه تقیّه دارد.۷۵

۲٫ حضرت صادق علیه‏السلام از پدران بزرگوارش، از حضرت امیرمؤمنان علیهم‏السلام نقل فرموده: «التّقیّه دینى و دین اهل‏بیتی؛ تقیّه، دین من و دین اهل بیت من است.»۷۶

تقیّه مداراتیه

۱٫ مُدرک از حضرت امام جعفر صادق علیه‏السلام روایت کرده که فرمود: «رحم اللّه عبداً اجتر مودّه النّاس الى نفسه فحدّثهم بمایعرفون و ترک ما ینکرون؛ خدا بنده‏اى را رحمت کند که دوستى مردم را (به واسطه حُسن معاشرت و صحّت روش) به خود جلب نماید و سپس در حدود فهم و درک آنها نقل احادیث نموده و از نقل امورى که مورد انکار آنهاست، خوددارى کند.»۷۷

۲٫ معاویه بن وهب روایت کرده: از حضرت امام صادق علیه‏السلام سؤال کردم: وظیفه ما در معاشرت باگروه خود و با فرقه‏هاى دیگر اسلامى که در محیط ما هستند و ما با آنها سر و کار و آمیزش داریم، چیست و چه نحوه معاشرتى سزاوار ماست؟ فرمود:«تؤدّون الامانه الیهم و تقیمون الشّهاده لهم و علیهم و تعودون مرضاهم و تشهدون جنائزهم۷۸؛ امانات همه آنان را مسترد داشته، در موقع مخاصمه و ترافع نزد حاکم، بر نفع درستکار و ضرر گناهکار و نادرست، اقامه شهادت نموده، بیماران‏شان را عیادت کرده و در مراسم تدفین مردگان‏شان شرکت کنید.»

دلیل بر تشریع «تقیّه مداراتیّه» در روایات مذکور از محضر اهل بیت علیهم‏السلام ، به ویژه حضرت امام صادق علیه‏السلام ، مطابق آیات عدیده قرآنى: دستور به اتّحاد مسلمانان، کنار گذاردن اختلافات و موجبات تفرقه، اجتناب از دوستى حقیقى و همکارى مسلمانان با کفّار و اجانب مى‏باشد.۷۹

نتیجه

با ذکر نمونه‏اى چند از احادیث امام صادق علیه‏السلام در باب انواع تقیّه و جایگاه آن در زمان آن حضرت، به خوبى آشکار مى‏گردد که «تقیّه» به معنى خوددارى و حفظ نفس در مواقع خطر، از شیوه‏هاى عقلائى است که در هر زمان براى بشر مطرح بوده است و در دوران امامت امام صادق علیه‏السلام شدیدترین حال خود را داشته است و مهم‏ترین دلیل براى کاربرد آن اصولاً حفظ جان و تثبیت اعتقادات دینى و احکام الهى مى‏باشد. همچنین ذکر گردید که تشخیص مورد تقیّه، به این که ضرورت و ناچارى باشد، با خود شخص است.۸۰

پى‏نوشت‏ها:

۱. معجم مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانى، ص ۵۶۸؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۷٫

۲٫ لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۷۸٫

۳٫ ر.ک: النحو الوافى، حسن عباسى، ج ۳، ص ۲۰۹ و ۲۱۰٫

۴٫ این مطلب با استفاده از درس تفسیر آیه‏اللّه جوادى آملى نقل گردیده است. ذیل تفسیر آیه ۲۸ سوره آل عمران.

۵٫ القواعد الفقهیّه، ناصرمکارم شیرازى، ج ۱، ص ۳۸۶٫

۶٫ شرح عقائد الصدوق، شیخ مفید، ص ۲۴۱٫

۷٫ مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسى، ج ۲، ص ۷۲۹٫

۸٫ جایگاه و نقش تقیّه در استنباط، نعمت اللّه صفرى، ص ۴۷ و ۴۸٫

۹٫ مکاسب، رساله التّقیّه، شیخ انصارى، ص ۳۲۰٫

۱۰٫ القواعد الفقهیّه، سیّد بجنوردى، ج ۵، ص ۴۳٫

۱۱٫ روح المعانى، ابوالفضل آلوسى، ج ۳، ص ۱۲۱٫

۱۲٫ المنار، سیدمحمد رشید رضا، ج ۳، ص ۲۸۰٫

۱۳٫ فتح البارى فی‏شرح صحیح البخارى، ابن حجر عسقلانى، ج ۱۲، ص ۱۳۶٫

۱۴٫ بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۷۵، ص ۴۱۹، ح ۷۴، به نقل از امام صادق(ع).

۱۵٫ وسائل الشیعه، حرّ عاملى، ج ۱۱، ص ۴۶۳، ح ۱۶، به نقل از امام صادق(ع).

۱۶٫ انعام / ۷۶ ـ ۷۹٫

۱۷٫ صافّات / ۸۹٫

در بعضى از روایات، این کلام از باب «توریّه» دانسته شده و توجیهات مختلفى از سوى علامه مجلسى(ره) در ذیل آن بیان شده است. (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۰۷، ح ۴٫)

۱۸٫ انبیاء / ۶۲٫

۱۹٫ ر.ک: الکشّاف، ابوالقاسم زمخشرى، ج ۳، ص ۱۲۴؛ المیزان، سید محمدحسین طباطبایى، ج ۱۴، ص ۳۰۰٫

۲۰٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ح ۴۴ و ۴۵؛ وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۶۴، ح ۱۷ و ۱۸٫

۲۱٫ یوسف / ۷۰٫

۲۲٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۳۸٫

۲۳٫ طه / ۴۳ و ۴۴٫

۲۴٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۹۶، ح ۱۸٫

۲۵٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۸، ح ۸ و ر.ک: مجمع البیان، امین الاسلام طبرسى، ج ۸، ص ۵۱۲٫

۲۶٫ مؤمنون / ۲۸٫

۲۷٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۲۹، ح ۸۸٫

۲۸٫ همان، ج ۱۴، ص ۴۲۵، ح ۵٫

۲۹٫ الکشّاف، ص ۱۷۰٫

۳۰٫ ر.ک: جایگاه و نقش تقیّه در استنباط، ص ۶۱ ـ ۷۰ و مقاله تقیّه و جایگاه آن در احکام عبادى و حقوقى، سید هاشم بطحائى، مجلّه مجتمع آموزش عالى قم، ش ۱۲ (ویژه حقوق) سال چهارم، بهار ۱۳۸۱٫

۳۱٫ مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۸۹٫

۳۲٫ نحل / ۱۰۶٫

۳۳٫ ر.ک: جایگاه و نقش تقیّه در استنباط، ص ۷۰ و ۷۱٫

۳۴٫ التفسیر الکبیر، فخرالدّین رازى، ج ۸، ص ۱۲٫

۳۵٫ المنار، ج ۳، ص ۲۸۱٫

۳۶٫ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقى، ج ۲، ص ۶۰۹٫

۳۷٫ الکشّاف، ص ۶۳۷٫

۳۸٫ التبیان فى تفسیر القرآن، طوسى، ج ۲، ص ۴۳۵٫

۳۹٫ الکشّاف، ص ۶۳۷٫

۴۰٫ بقره / ۱۹۵٫

۴۱٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۶۷٫

۴۲٫ ر.ک: مقاله تقیّه و جایگاه آن در احکام عبادى و حقوقى.

۴۳٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۸۳٫

۴۴٫ ر.ک: مسأله التقریب بین اهل السنه والشیعه، القسم الاوّل، ص ۳۳۰٫

۴۵٫ براى آشنایى از جنایات منصور دوانیقى، ر.ک: مروج الذّهب، مسعودى، ج ۳، ص ۳۰۱ ـ ۳۱۷٫

۴۶٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۹۳ ـ ۴۴۳٫

۴۷٫ الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۷۹٫

۴۸٫ ر.ک: غالیان، کاوشى در جریان‏ها و برآیندها، نعمت اللّه صفرى.

۴۹٫ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۷۹، ح ۶٫

۵۰٫ همان، ص ۲۸۰، ح ۹٫

۵۱٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۳۴، ح ۹۷٫

۵۲٫ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۵۷، ح ۳٫

۵۳٫ همان، ص ۴۱۳، ح ۱٫

۵۴٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۱۱، ح ۶۱٫

۵۵٫ همان، ص ۳۹۹، ح ۳۸٫

۵۶٫ بقره / ۸۳٫

۵۷٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۴۰۱، ح ۴۲٫

۵۸٫ همان.

۵۹٫ همان، ص ۴۱۹، ح ۷۳٫

۶۰٫ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۳۰، ح ۹٫

۶۱٫ همان، ج ۳، ص ۲۵۱، ح ۴٫

۶۲٫ همان، ص ۵۹۶، ح ۳٫

۶۳٫ همان، ج ۵، ص ۳۸۵، ح ۸٫

۶۴٫ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۹۴، ح ۱۰٫

۶۵٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۷۹، ح ۱۲٫

۶۶٫ همان، ص ۴۸۶، ح ۲٫

۶۷٫ ر.ک: تقیّه در اسلام، على تهرانى، چاپ فیروزیان، مشهد ۱۳۵۴ ش.

۶۸٫ وسائل الشیعه، کتاب امر به معروف، باب ۲۵٫

۶۹٫ بقره / ۲۸۶٫

۷۰٫ نحل / ۱۰۶٫

۷۱٫ وسائل الشیعه، کتاب امر به معروف، باب ۲۴٫

۷۲٫ همان، باب ۲۸٫

۷۳٫ همان، باب ۲۴٫

۷۴٫ همان، باب ۳۱٫

۷۵٫ تقیّه در اسلام، ص ۵۹ ـ ۶۵٫

۷۶٫ مستدرک الوسائل، میرزا حاجى نورى، کتاب امر به معروف، باب ۲۳٫

۷۷٫ وسائل الشیعه، کتاب امر به معروف، باب ۲۶٫ ۷۸٫ همان، کتاب حجّ، باب ۱ از ابواب احکام العشره.

۷۹٫ ر.ک: تقیّه در اسلام، ص ۸۴ ـ ۹۳؛ رساله‏اى در تقیّه، عبدالرضا ابراهیمى.

۸۰٫ ر.ک: میزان الحکمه، محمدى ری‏شهرى، ج ۱۴، (ترجمه فارسی)، باب تقیّه؛ مکاسب، شیخ مرتضى انصاری؛ مناقب آل ابی‏طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴؛ اصول کافى، کلینى، ج ۲؛ مبانى تکمله المنهاج، موسوى خویى، ج ۲؛ جواهرالکلام، محمدحسن نجفى، ج ۳۲ و مبانى و جایگاه تقیّه در استدلالهاى فقهى، محمدحسین واثقی‏راد.

منبع :کوثر ، تابستان ۱۳۸۲، شماره ۵۸

کتب اصول فقه شیعه

۱. مختصر التذکرة بأصول الفقه …………… ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی معروف به شیخ مفید.

۲ . عدة الاصول …………… ابوجعفر محمد بن حسن بن علی طوسی.

۳ . معارج الاصول …………… شیخ نجم الدین ابو القاسم جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید هذلی، معروف به محقق حلی.

۴ . مبادی الوصول الی علم الاصول …………… ابومنصور جمال الدین حسن بن یوسف، معروف به علامه حلی.

۵ . معالم الدین و ملاذ المجتهدین …………… شیخ حسن بن شیخ زین الدین معروف به صاحب معالم.

۶ . الوافیه فی اصول الفقه …………… عبدالله بن محمد بشروی خراسانی، مشهور به فاضل تونی.

۷ . قوانین الاصول …………… میرزا ابوالقاسم قمی فرزند ملا محمد حسن جیلانی، معروف به میرزای قمی.

۸ . هدایة المسترشدین …………… محمد تقی فرزند عبدالرحیم، معروف به صاحب حاشیه.

۹ . کفایة الاصول …………… محمد کاظم خراسانی.

۱۰ . مقالات الاصول …………… آقا ضیاء الدین عراقی.

۱۱ . نهایة الافکار …………… شیخ محمد تقی بروجردی (تقریرات درس آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی).

۱۲ . فوائد الاصول …………… میرزا محمد علی کاظمی خراسانی (تقریرات درس میرزا محمد حسین غروی نائینی).

۱۳ . اصول فقه(مظفر) …………… محمد رضا مظفر.

۱۴ . منتهی الاصول …………… آیت الله سید میرزا حسن موسوی بجنوردی.

۱۵ . المعالم الجدیدة الاصول …………… شهید سید محمد باقر صدر.

۱۶ . دروس فی علم الاصول …………… شهید سید محمد باقر صدر.

۱۷ . اصول الاستنباط …………… سید علی نقی حیدری.

۱۸ . مناهج الاصول الی علم الاصول …………… حضرت آیت الله امام خمینی (ره).

۱۹ . انوار الهدایة فی اتعلیقة علی الکفایه …………… حضرت آیت الله امام خمینی (ره).

۲۰ . مصباح الاصول …………… آیت الله خوئی.

۲۱ . اجود التقریرات …………… آیت الله خوئی.

۲۲ . محاضرات فی اصول الفقه …………… آیت الله شیخ محمد اسحاق فیاض.

۲۳ . تهذیب الاصول …………… آیة الله جعفر سبحانی (تقریرات درس امام روح الله الموسوی الخمینی).

کتابهای اصول در باره اجتهاد و تقلید

  1. الاجتهاد و التقلید (التعلیقة علی معالم الاصول).
  2. الاجتهاد و التقلید (مطارح الانظار).
  3. الاجتهاد و التقلید (الفوائد الحائریة).
  4. الاجتهاد و التقلید (الاصول فی علم الاصول).
  5. الاجتهاد و التقلید (بحوث فی الاصول).
  6. الاجتهاد و التقلید (منتهی الاصول).
  7. الاجتهاد و التقلید (اصول الاستنباط).
  8. الاجتهاد و التقلید (تنقیح الاصول).
  9. الاجتهاد و التقلید (للامام الخمینی).
  10. الاجتهاد و التقلید (معتمد الاصول).
  11. الاجتهاد و التقلید (للبروجردی).
  12. الاجتهاد و التقلید (للصدر).
  13. الاجتهاد و التقلید (للاردکانی).
  14. الاجتهاد و التقلید و سلطات الفقیه و صلاحیاته (کتاب).
  15. الاجتهاد و التقلید (مفتاح الوصول الی علم الاصول).
  16. الاجتهاد و التقلید (انوار الاصول).
  17. اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها (کتاب).
  18. العدة فی اصول الفقه (کتاب).
  19. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (الرسائل للامام الخمینی).
  20. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (تهذیب الاصول).
  21. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (عنایة الاصول).
  22. قاعدة الفراغ و الصحة و… الاجتهاد و التقلید (مصباح الاصول).
  23. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (الهدایة فی الاصول).
  24. القواعد الفقهیة (منتقی الاصول).
  25. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (منتهی الدرایة).
  26. القرعة و الاجتهاد و التقلید (الاصول العامة).
  27. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (دروس فی مسائل علم الاصول).
  28. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (المحکم فی اصول الفقه.

منبع: ویکی فقه دانشنامه حوزوی.