اصفهان

نوشته‌ها

سیرى در اندیشه و احوال شهید سیدحسن مدرس(ره)

اشاره:

تاریخ معاصر ایران تا قبل از انقلاب اسلامى مجاهدتها و شخصیتهاى بزرگى را به نمایش مى گذارد که هرکدام در جاى خود شایان ذکر هستند اما در این میان نام سید حسن مدرس طنین خاصى دارد و مدحت‌سرایى او از هرگونه اتهام و گزافه‌گویى در امان است؛ مدرس در برهه‌اى از تاریخ معاصر ایران نقشى ایفا نمود که بلااغراق مى توان گفت تمامى جریانات سیاسى ایران بعد از خود را متاثر کرد، از جمله تجربه عظیم انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۷ که ریشه‌یابى علل وقوع آن بى توجه به افکار و مجاهدتهاى این شخصیت بزرگوار، فاقد هرگونه توجیه منطقى خواهد بود.

البته بیان جایگاه مدرس به معناى آن نیست که نقش دیگر شخصیتهاى بزرگ معاصر از قبیل آیات عظام میرزاى شیرازى، نائینى، کاشانى، . . . و حضرت امام خمینی(ره) مورد بى توجهى یا کم‌توجهى قرار گرفته باشند و یا تاثیر سایر رویدادهاى مهم تاریخ صدساله اخیر ایران کم اهمیت جلوه داده شود، بلکه به معناى بزرگداشت باغبانى است که نهال جنبش تنباکو را به‌گونه‌اى پرورش داد که به میوه اعجاب‌انگیز امام خمینی(ره) و انقلاب انجامید.

وقتى تاریخ پرآشوب صدساله اخیر ایران را تورق مى کنیم، على رغم یاس و تاسفى که از قبل برخى وقایع غم‌انگیز بر چهره‌ها سایه مى اندازد، درخشانترین بارقه‌هاى امید و افتخار در لابه‌لاى صفحاتى که از شرح مجاهدتهاى بى دریغ و حماسه‌ساز این قهرمانان ملى مشحون است، در چشمان هر خواننده ایرانى متجلى مى شود.

او که آمده بود «شفاى تاریخ را موجب شود» هرآنچه مى گفت و عمل مى نمود طنینى بلند و طولانى در تاریخ ‌انداخت که حتى امواج آن از مرزهاى ایران هم گذشت و به کرانه‌هاى ساحل امنیت و آزادى تمامى انسانها رسید. تا بدانجا که یکى از روساى مجلس فرانسه گفته است: ما باید افتخار کنیم که هم‌عصر شخصیت پارلمانى بزرگى چون مدرس هستیم.

اما مدرس نه نیاز به تعریف دارد و نه القاب و عناوین؛ به قول حضرت امام(ره) «القاب براى او کوتاه و کوچک است.»

تاریخ جوامع و ملل از دو راه قابل بحث و بررسى است:

۱ـ از دریچه وقایع و رویدادها

۲ـ از دریچه رجال و شخصیتها؛

و البته هر دو راه در نهایت به یکدیگر مى رسند؛ به‌این معنا که رجال‌شناسى در تاریخ، به‌ناچار ما را با رویدادهایى که این بزرگان ایجاد نموده و یا با آنها مواجه شده‌اند و نیز با کیفیت روزگار آنان آشنا مى سازد و متقابلا بررسى وقایع و رخدادها نیز رجال و برجستگان تاریخ یک جامعه را در میان وقایع به ما مى نمایاند. هرچند این موضوع بدیهى به‌نظر مى رسد و طبیعتا هم باید این دو مقوله کاملا به‌هم پیوسته باشند، اما غرض از طرح این مساله، آن بود که متاسفانه در کشور ما این پیوستگى طبیعى نادیده گرفته شده و لذا در تاریخ‌نگارى ملى ما سکته و سکوتهاى بى معنى بسیارى دیده مى شود؛ به‌قول مدرس(ره) ـ که نامش بى هیچ القابى محترم و باشکوه است ـ «بزرگان تاریخ ما بداقبال بوده‌اند که در ممالک ما متولد شده‌اند، چون در اینجا پلوتارخى نبوده که حلاج کارهاى آنان باشد.»

آرى، بسیارى از بزرگان تاریخ ما به‌خاطر دگرگونیهاى روزگار، از سوى ابناء سرزمین خویش مورد بى مهرى و کم‌توجهى واقع شده‌اند و لذا متاسفانه در تاریخ‌نگارى رایج دوران، متوجه مى شویم که نام و نشان این بزرگان حتى به هنگام ذکر رویدادهاى مهمى که آنان خود سهم عمده‌اى در رقم‌‌زدن آن داشته‌اند، کمرنگ یا ناخوانا ثبت شده است!

مدرس نیز از این آسیب اجتماعى مصون نبوده و در طول دوران پیش از انقلاب، تا آنجا که مى شده، نامش محذوف و تاریخش مسکوت گذاشته شده است. به‌عنوان‌مثال در نگاشته‌هاى تاریخى زیادى مى بینیم که از کابینه مهاجرت و یا مساله جمهورى و یا همین‌طور از قرارداد ۱۹۱۹ با شرح و تفصیل سخن گفته شده اما از قهرمان این رویدادها یا اصلا نامى برده نشده و یا نام او با ایماء و اشاره و به شکلى اجمالى و گذرا ذکر گردیده است.

اما مدرس که حسب و نسبش نیز به حضرت على (ع) مى رسد، در این خصوص با مولاى خود هم‌داستان است. از جرج جرداق، مورخ بزرگ مسیحى، پرسیدند که با این‌همه تحقیق که پیرامون شخصیت امام على (علیه‌السلام) انجام داده‌اى، نظر شما به‌طورخلاصه در مورد آن حضرت چیست؟ و پاسخ او چنین بود: «چه بگویم در مورد شخصیتى که دشمنانش تا توانستند علیه او کارکردند و دوستانش تا توانستند در حق او کوتاهى نمودند، اما با این‌حال فضائل و مناقب او شرق و غرب عالم را گرفته است.» مدرس نیز على رغم غرض‌ورزیهاى فراوانى که علیه او از جانب دشمنان قدرتمند داخلى و خارجى صورت گرفت و نیز کوتاهیهایى که اهل روزگارش در حق او کردند، همچنان به‌عنوان قهرمان آزادى و نابغه ملى ایران، نامش پرآوازه است.

اگر تاریخ معاصر ایران را، ولو از سر دل‌ریشى و دلسردى، مرور کنیم، به صحنه‌هاى پرشکوهى برمى خوریم که مایه اعتبار و احترام ایرانیان در عرصه تاریخ است و گرداننده آنها کسى جز سیدحسن مدرس(ره) نیست. آه که اگر زمانه به او فرصت مى داد! بى تردید تمدنى عظیم و ارزشمندى را در سرزمین تاریخى ایران پى مى افکند و کشتى طوفان‌زده کشور را از میان امواج و گردابها به ساحلى امن مى رساند. او به‌تنهایى خصوصیات برجستگان عصر خویش را دارا بود و آنچه را که بزرگان همه داشتند، او یکجا داشت. شکسپیر در پایان ماجراى غم‌انگیز هملت از زبان فرماندهانى که پیکرش را تشییع مى کردند گفت: «اگر او زنده مى ماند، شایسته‌ترین فرمانرواى جهان مى شد.» هملت یک قهرمان افسانه‌اى و خیالى بود اما مدرس، نه افسانه و خیال بلکه «حقیقتى بر گونه اساطیر» بود. به‌راستى که هنوز هم در تاریخ پارلمانهاى جهان و مبارزات وطن‌پرستى و آزادیخواهى دنیا، نظیر او را به‌‌سختى مى توان یافت.

بارى، بهتر است که پیش از مدرس‌سرایى به مدرس‌شناسى بپردازیم و بگذاریم تا شکوفه‌هاى مدح و ثنا بر ساقه و شاخ و برگ شناخت بروید و نتیجه منطقى و طبیعى مطالعات محققانه تاریخى باشد که نه از نرخهاى روز نانى خورده و نه از روى طمع سلامى نموده باشیم.

زندگانى مدرس

سیدحسن‌ابن‌اسماعیل طباطبایى در سال ۱۲۸۷٫ ق / ۱۲۴۹٫ ش در سرابه کچو از توابع اردستان دیده به جهان گشود. پدرش، سیداسماعیل، از سادات طباطبا و اصلا زواره‌اى بود و پدربزرگش، سیدعبدالباقى، که مدرس بعدها نام او را بر پسر خویش نهاد، از عباد و زهاد قمشه محسوب مى شد که سالها پیش، از اسفه به قمشه مهاجرت کرده و به وعظ و تدریس مى پرداخت.

مدرس در سن شش‌سالگى به‌همراه پدرش که از ظلم خوانین محلى به تنگ آمده بود به قمشه مهاجرت کرد تا حیات علمى خویش را از محضر درس پدربزرگش آغاز کند. او مقدمات علوم عربى و ادبى را از پدر و پدربزرگش فرا‌گرفت و ده سال بعد در سن شانزده‌سالگى وارد اصفهان گردید تا به تکمیل معارف دینى و ادبى بپردازد. وى قریب سیزده‌سال معارف معقول و منقول را نزد استادان بزرگ آن روزگار فراگرفت. مرحوم عبدالعلى هرندى، ملامحمد کاشى، جهانگیرخان قشقایى، شیخ‌مرتضى ریزى و سید‌محمدباقر دُرچه‌اى مهمترین اساتید او در اصفهان بودند. او به‌ویژه از آخوندکاشى و جهانگیرخان قشقایى تاثیر بسیار گرفت و آن دو فیلسوف بزرگ نه تنها حکمت و عرفان را به او آموختند بلکه مانند افلاطون، او را ارسطوى محضر خود دیده و باب مصاحبت و مؤانست خود را به روى او گشودند. «او از شاگردان بسیار خصوصى فیلسوف وارسته معروف آخوند ملامحمدکاشى مقیم اصفهان بوده است. مدرس درباره آموزشهاى خود از این فیلسوف بزرگ در زمینه حکمت و عرفان و منطق، دست‌نوشته بسیار ارزشمندى دارد که در مقدمه کتاب خطى او، به‌نام «شرح رسائل»، موجود است. صفا و صمیمیت و خلوصى که میان این استاد و شاگرد بوده در میان کمتر کسانى مى توان نمونه‌اش را یافت. مدرس مى نویسد: ملامحمد کاشى در زندگى مادى بسیار فقیر و تنگدست بود. من هم فقیر بودم. ما گاهى کار مى کردیم (مثلا عملگی) و به یکدیگر کمک و مساعدت مى کردیم و به همدیگر تسلیت و تسکین خاطر مى دادیم، تا در مقابل مشکلات زندگى از پا درنیاییم. آیا یک عارف بزرگ و فیلسوف عالیقدرى مانند آخوند‌ملامحمدکاشى در وجود مدرس جوان و طلبه تازه‌کار چه خلوص و نبوغى دیده است و چه گوهرى را نهفته یافته است که او را به مصاحبت و محاضرت خود برمى گزیند؟. . . .»

مرحوم جهانگیرخان قشقایى که در و دیوار مدرسه صدر اصفهان محرم رازها و نیازهاى آن حکیم متأله بود نیز سیدحسن را به حریم انس خویش پذیرفته بود و آنچه را که در توشه استادى داشت در حق او کوتاهى نمى کرد و هم او بود که به مدرس گفته بود: «سیدحسن تو سر سلامت به گور نخواهى برد، ولى شفاى تاریخ را موجب مى گردى.» پیش‌بینى آن فیلسوف الهى و عارف بینا محقق گردید و مدرس در تاریخ ایران جایگاهى یافت و تاثیرى گذاشت که به‌حق باید گفت بدیلى براى او نمى توان برشمرد. بدون شک، یک تحقیق عمیق و تحلیلى گسترده لازم است تا نقش مدرس در تاریخ ایران به درستى نمایان شود. در هرکدام از وقایع بزرگى که مدرس نقش داشت، اگر این حضور و نقش‌آفرینى هاى او نمى بود، بساکه تاریخ سرزمین ما به‌گونه‌اى دیگر رقم مى خورد.

مدرس در سال ۱۳۱۱٫ ق حدودا بیست‌وچهارساله بود که ایران را به قصد عتبات عالیات ترک نمود و پس از تشرف به محضر میرزاى شیرازی(ره)، در نجف اشرف مقیم گشت و مطابق قول خودش، مدت ‌هفت‌سال «علما و بزرگان آن زمان را تیمناً و تبرکاً کلاً درک کرده» و از محضر اغلب آنها استفاده کرد. اما عمده تحصیلات او نزد «مرحومین مغفورین حجتین کاظمین خراسانى و یزدی» بود و همچنین با مرحومان میرزاى نائینى و شیخ‌فضل‌الله نورى و سیدابوالحسن اصفهانى و شیخ‌عبدالکریم حائرى (رحمت ‌الله علیهم) مباحثه خصوصى داشت.

این‌که مدرس(ره) مى گوید علما و بزرگان حوزه علمیه نجف را تیمناً و تبرکاً درک نموده، نشان از دو نکته مهم دارد:

۱ـ مدرس از همگى آنها با احترام و تقدیس یاد مى کند تا چنین نباشد که نپسندیدن درس برخى از آنها و یا نبودن بعضى از دروس در سطح مطلوب، مایه استخفاف آنها گردد

۲ـ ذهن کنجکاو و روح بلند مدرس در طلب درک فیوضات معنوى و فهم رموز دنیوى بود و از آنجا‌که در اصفهان کم‌وبیش به فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى وارد شده و همچنین به اهمیت مطالعه تاریخ پى برده بود، براساس یک نگرش تاریخى و بینش سیاسى و اجتماعى، درک محضر علما و بزرگان شیعه و مصاحبت با ایشان را مغتنم مى شمرد تا هرچه‌بیشتر با گوشه‌ها و زوایاى نهاد روحانیت شیعه آشنا گردد و به نقاط ضعف و قوت آن وقوف یابد؛ چنان‌که توقف در سامرا و زیارت و درک محضر و کسب فیض از ساحت میرزاى شیرازی(ره) که حدود یک‌سال به‌طول انجامید، براى او مملو از آموزه‌ها و تجارب ارزشمندى از این نوع بود.‌‌

به‌عنوان‌مثال، هنگامى که جنبش تنباکو در ایران پیروز شد و قرارداد رژى ملغى گردید، مدرس در محضر صاحب فتوا (میرزاى شیرازی) نکته‌هایى از تاثیر و آثار حکم تحریم و مسائل مربوط به آن را بازگو کرده، به‌دقت مى نگریست تا عکس‌العمل مرحوم آیت‌الله‌العظمى میرزاى شیرازی(ره) را ببیند. خود او در این مورد مى نویسد: «از همین‌جا ماموران آشکار و مخفى امپراتورى چندبرابر شدند که قدرتى که قرارداد را برهم زده بشناسند و معلوم بود که از آن پس روحانیت اسلام مورد غضب انگلیسیها قرار خواهد گرفت و کمر به نابودى و تضعیف آنان خواهند بست. من خودم وقتى که در نجف با میرزا صاحب فتوى این مطلب را در میان گذاشتم تصدیق کرد و قطرات اشک را در چشمانش دیدم و این گریه در زمانى بود که انقلاب تنباکو به موفقیت و پیروزى رسیده بود، گفت: سید تو نگذار چنین اتفاقى بیفتد و با بیان او کارم سخت و صعب‌تر شد.»

البته نقل‌قول بالا که توسط على مدرسى از «کتاب زرد» مدرس نقل شده، با آنچه آقاى مدرسى در مقاله «نگاه مدرس به واقعه دخانیه» از شهید مدرس نقل کرده است همخوانى ندارد. مدرسى در مقاله‌اى تحت عنوان «پراکنده‌نگاهى به کتاب زرد» در شماره بیستم فصلنامه «یاد» (۱۳۶۹٫ ش) به مطلب فوق اشاره کرده که نشان مى دهد مرحوم مدرس پیامدها و خطرات بعدى واقعه تحریم تنباکو براى روحانیت شیعه را طى ملاقاتى براى مرحوم میرزاى شیرازی(ره) عنوان کرده و ایشان هم آن‌ را تصدیق نموده و متاثر شده‌اند. اما این نوشته آقاى مدرسى با آنچه ایشان در مقاله «نگاه مدرس به واقعه دخانیه» نقل مى کند، کاملا تفاوت دارد. عبارت فوق چون به لحاظ تاریخى از اهمیتى فوق‌العاده برخوردار مى باشد و نکات مهمى از تاریخ معاصر ایران و شخصیت میرزا و مبارزات روحانیت شیعه را در خود دارد، در منابع و پژوهشهاى تاریخى و سیاسى مربوط به نهضتهاى اسلامى و شیعى معاصر به‌کار رفته و نقل شده است و لذا لازم مى آید که مولف محترم دو مقاله مذکور، نکته ابهام را رفع نموده و این عبارت مهم و ارزشمند تاریخى را مورد بازبینى قرار دهد. عبارت منقول از کتاب زرد مدرس در مقاله دوم یعنى در مقاله «مدرس و واقعه دخانیه» چنین است: «وقتى به نجف رفتم و در سْرمن‌رأى [سامرا] خدمت میرزا که عظمت فوق تصور داشت رسیدم، داستان پیروزى واقعه دخانیه را برایش تعریف نمودم. آن مرد بزرگ آثار تفکر و نگرانى در چهره‌اش پیدا شد و دیده‌اش پر از اشک گردید. علت را پرسیدم؟ فرمود: حالا حکومتهاى قاهره فهمیدند قدرت اصلى یک ملت و نقطه تحرک شیعیان کجاست. حالا تصمیم مى گیرند این نقطه و این مرکز ثقل را نابود کنند. نگرانى من از آینده است.»

بارى مدرس قریب هفت‌سال در عتبات تحصیل کرد و با درجه اجتهاد به‌ عنوان یک مجتهد فاضل و متقى در سال ۱۳۱۷٫ ق به اصفهان بازگشته و به تدریس پرداخت. ظاهرا در همین دوران است که او به علت کثرت فعالیت علمى و کیفیت و کمیت بالاى تدریس علوم دینى با لقب مدرس به اشتهار رسید و در کنار مرحومان آقانجفى و آقانورالله اصفهانى (اعلى ‌الله مقامهم) به‌عنوان یکى از استوانه‌هاى حوزه علمیه اصفهان مطرح گردید.

البته برخى مورخان در آثار خود تاریخ مسافرت به عتبات و بازگشت ایشان به اصفهان را با یکى دو‌سال اختلاف ذکر کرده‌اند؛ چنان‌که بامداد در کتاب «تاریخ رجال ایران» سفر مدرس به عتبات را سال ۱۳۰۹٫ ق و على مدرسى در جلد اول کتاب «مدرس» تاریخ آن ‌را سال ۱۳۱۱٫ ق عنوان نموده‌اند، و کتاب «زنده تاریخ» یا «شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس به روایت اسناد» تاریخ ۱۳۱۶٫ ق را تاریخ مسافرت وى به عتبات دانسته است. اما به‌ نظر مى رسد آنچه را که خود مرحوم شهید مدرس‌(ره) به‌عنوان مختصرى از سرگذشت خود به درخواست مدیر روزنامه اطلاعات در حول و حوش انتخابات مجلس پنجم شوراى ملى نگاشته و در آن روزنامه به چاپ رسیده است، نباید نادیده گرفت؛ مقاله حاضر استنادات مربوط به تواریخ زندگى ایشان را از همان متن برگرفته است.

مدرس که در سنین جوانى از نزدیک در جریان رویداد بزرگ و تاریخى دخانیه قرارگرفته و شور و اشتیاق خدمات سیاسى و اجتماعى از همان جوانى در او تبلور یافته بود، با توشه فراوانى از علم، تجربه، اخلاق و وارستگى دوباره به اصفهان بازگشت تا علاوه بر اشتغالات مدرسه‌اى، به توصیه مرحوم میرزاى شیرازی(ره) که به او گفته بود سید تو نگذار اجانب در نابودى و تضعیف روحانیت اسلام موفق شوند، جامه عمل پوشاند.

اکنون باید دید این مجتهد جوان، فاضل، مبارز، شجاع و سخنور در عمل به این نصیحت چه مى بایست بکند و چه راهى در پیش‌رو خواهد داشت.

چند ویژگى عمده از همان دوران نوجوانى در مدرس وجود داشت که هرچه مى گذشت قویتر مى شد: آزادى و آزادگى، ذکاوت و فطانت، و شجاعت و کفایت. مرحوم مدرس زمانى که در نجف اشرف اقامت داشت، در اوج آزادگى و وارستگى تحصیل مى کرد؛ چنان‌که همواره مخارج خود را شخصا تامین مى کرد: «در نجف روزهاى جمعه کار مى کردم و درآمد آن روز را نان مى خریدم و تکه‌هاى نان خشک را روى صفحه کتابم مى گذاشتم و ضمن مطالعه مى خوردم، تهیه غذا [به این شکل] آسان بود و [مشکلاتى از قبیل] گستردن و جمع‌کردن سفره و مخلفات آن را نداشت، خود را از همه بستگیها آزاد کرده بودم.»

همچنان‌که در ابتدا نیز اشاره شد، این آزادگى و وارستگى را مدرس در همان اوان دوران کودکى از بزرگ‌مردانى که بر سر راه زندگانى او قرار داشتند ـ از پدر و پدربزرگ زاهد و پرهیزگارش گرفته تا اساتید و علماى ربانى اصفهان ـ فرا گرفته بود. علاوه بر این، مردى به‌نام ملانجات‌على در اسفه مى زیست که در عین گمنامى و فقر شخصیت جامع‌الاطرافى داشت و در روستاى اسفه دنیاى بزرگى از فضائل انسانى را در خود جمع کرده بود. این مرد از دوستان پدر و پدربزرگ مدرس بود و گاه با آنها مباحثه و مجالست داشت و مدرس در خلال همین مباحثات و مجالستها تاثیرات عمیق و مهمى از او گرفت، در کتاب زرد خود مى نویسد: «روزهاى کودکى من ساعات دقیق و پربار و آموزنده‌اى بود. بخصوص سفر از کچو به قمشه. گذشتن از اردستان و زواره و دیه‌هاى اصفهان و دیدن فقر و ذکاوت مردم این نواحى شوق زندگى را در کالبدم بیدار مى کرد. پدر و جدم هر دو در قمشه زاهدانه زندگى محترمانه‌اى داشتند، آنان قناعت را به‌حدکمال، رکن زندگى خود قرار داده بودند. روزهاى پنجشنبه با او پیاده به اسفه مى رفتیم و در خانه اسفندیار که او هم کودک بود وارد مى شدیم. پدرم در آنجا عیالى اختیار کرده بود. من هم با اسفندیار به سیر باغ و صحرا مى رفتیم. در اسفه مرد وارسته و ملایى با فراغت مى زیست که اهالى او را ملا [صدا مى زدند] و بعدها که من به اصفهان آمدم به ملانجات‌على مشهور شد. این مرد همه آداب و رسوم دست‌وپاگیر را شکسته و هیچ قیدوبندى را نپذیرفته بود. خودش و عیالش در فقر مفرط و اوج آزادگى به‌سر مى بردند. همیشه دم در خانه گلى که آن‌هم متعلق به خودش نبود مى نشست و یا در صحرا به جمع‌آورى خوشه گندم و باقى مانده زردک و چغندر مى پرداخت. از کسى چیزى نمى خواست. گاهى با پدر و جدم در اسفه به مباحثه مى نشست و هر دو اعتقاد داشتند عالمى متبحر و در علوم عقلى و نقلى شاخص و بى نظیر است. روزى از من سوال کرد سیدحسن در این ده از چه چیز تعجب مى کنی[؟] من هم با کمال سادگى و همانطورى که فکر مى کردم گفتم جناب ملا از شخص شما، نه آخوند دهى، نه رعیتى و نه آدم ده هستى و نه فقیرى، نه چیزدارى، نه مثل مایى، نه مثل دیگرانى، نه از کسى مى ترسى و نه به همه اینها بى توجهى، به همه سلام مى کنى، به همه خدمت مى کنی!

آن مرد بزرگ در مقابل این حرفهاى یک کودک نه‌ساله یکباره از جا جست و پیشانى مرا بوسید و گفت: درست است، درست است، همین‌طور که گفتى من هیچ نیستم و هرِ هیچ بودن مایه تعجب است. بعد رو کرد به پدرم و گفت: تنها کسى که در تمام عمر دانست من کیستم[!] این پسر شما است. به عقیده من که این بچه هم از همان هیچ‌ها خواهد شد. سپس او و پدرم بحثى را درباره هیچ آغاز کردند که هیچ برایم یک دنیا شد. ملاى آن‌روز، ملانجات‌على فعلى، آزادگى را به من آموخت. در سن نه‌سالگى مفهوم هیچ‌بودن را که بالاخره در بحث او و پدرم به وارستگى رسیده بود آموختم. همه‌چیزداشتن و هیچ‌نداشتن و به اوج بى نیازى رسیدن، آفریننده قدرت و تهور است. ملانجات‌على ما به این مقام رفیع رسیده و هنوز هم در حالى که اهالى اسفه کمابیش قدرش را نمى دانند مقام و منزلت خود را در دنیاى آزادگى حفظ نموده است. او آزاد، سرفراز، مومن زندگى مى کند و آزاد هم مى میرد. وجود او و چند نفر دیگر در دیه اسفه موجب شده که این ده داراى مردمانى آزادمنش، با ایمان، فعال و طالب علم باشد. اینها براى جامعه برکت و موجب اعتلاى روح‌اند. حالا به‌خوبى متوجه مى شوم که ارزش وجود ملاى گرانقدر اسفه، به‌مراتب بالاتر و ارزشمندتر از مدعیان متشرع و صاحب قدرت زمان است.»

حال، مدرس با این خصوصیات از نجف بازگشته و بنا دارد مردى باشد که مثل هیچ‌کس نیست! و کارى کند که هیچ‌کس نکرده است. او درحقیقت همان‌گونه که خود نوشته است، نجف را به اصفهان آورده و یک موج علمى و عملى تازه در آنجا ایجاد کرده بود.

مدرس در اصفهان

این دوره از زندگى مدرس دوران فوق‌العاده مهمى است؛ هم به لحاظ شخص مدرس که به جایگاه پراعتبارى در حوزه علمیه اصفهان و انجمن ولایتى دست یافت و هم به‌واسطه این‌که این دوره با انقلاب مشروطه مصادف گردید و مدرس را عملا جزء مجتهدان طرفدار مشروطیت به صحنه مبارزات سیاسى کشاند. اکنون مدرس در اصفهان است و در مدرسه‌هاى جده کوچک و بزرگ تدریس مى کند و در کنار حاج‌آقا نورالله اصفهانی(ره) به تشکیل انجمن ملى اصفهان یا همان انجمن ولایتى نیز پرداخته است. حال، با نگاشته‌هاى او در کتاب زرد، گام‌به‌گام پیش مى رویم تا با فضاى اصفهان و نیز دیدگاههاى مدرس در قبال شرایط آن روز آشنا شویم.

او زندگى خود را در اصفهان با مبارزه در راه آگاه‌نمودن مردم و آشناساختن آنان با حقوق سیاسى ـ اجتماعى شان آغاز نمود. متاسفانه نطقهاى مدرس در اصفهان چه در انجمن ولایتى و چه در میان مردم و مجالس درس، بااینکه بسیارى از آنها در دست است، هنوز پراکنده مى باشد و در یک مجموعه گردآورى نشده است، در این زمان مدرس از فعالیتهاى خود حتى هیچ‌گونه چشم داشت دستیابى به جاه و مال و اعتبار ندارد بلکه «هرچه مى خواهد محبت و مبارزه براى بازگرداندن ارزشهاى والاى آنان [مردم] مى باشد. در همه فعالیتهاى او کمترین نقطه ابهامى در راه وفادارى و فداکارى براى ملت و مملکت وجود ندارد . . . مجالس درس او به بحثهاى تکرارى فقه و اصول اکتفا نمى شد، میدان مباحث فقهى، مذهبى، سیاسى ـ اجتماعى بود. گواه آن هم همه شاگردان او هستند. از مسائل فقهى برداشتهایى داشت که شرکت‌کنندگان در جلسات درس را به حقوق و تواناییهایشان واقف مى کرد. براى او همه‌جا حوزه درس و بحث بود و به همین لحاظ هم مدرس شد.»

آرى مدرس در اصفهان ـ درست همچون سقراط در آتن ـ مثل هیچ‌کس نبود و در هر جا و هر زمان از فرصت براى بیدارکردن شعور اجتماعى و وجدان اخلاقى مردم بهره مى جست و به تشکیلات و امکانات و القاب و آداب تقیدى نداشت و لذا اگر مدرس را سقراط مشروطیت ایران بنامیم بى مسما نخواهد بود. به گفته خود مدرس در کتاب زرد، وى در اصفهان بود که به اهمیت تاریخ و آن‌گاه علم سیاست پى برد و تا آنجا که مقدور بود منابع لازم را به‌دست آورده و مطالعه نمود. چون قسمتهاى منتشرشده از کتاب زرد به‌صورت پراکنده مى باشد، معلوم نیست که این قسمت از بیان مدرس به دوران جوانى او در اصفهان برمى گردد و یا به دورانى مربوط مى شود که او با درجه اجتهاد از عتبات بازگشت. اما از آنجا که مى نویسد یکى از تجار هندى اصفهان مى آمده و براى او کتب تاریخ هند را روایت مى کرده و نیز به آشنایى خود با منابع اصلى و کلاسیک علم سیاست مانند اخلاق ناصرى، قابوس‌نامه، نصیحه‌الملوک و آثار افلاطون و ارسطو و فارابى کاملا اشاره مى کند، باید گفت به احتمال زیاد این مساله مربوط به دومین دوره اقامت او در اصفهان در خلال سالهاى ۱۳۱۷ تا ۱۳۲۸ قمرى مى باشد؛ چنان‌که مى نویسد: «وقتى به اصفهان رسیدم و خواندن تاریخ هند و چین را علاقمند شدم، در این‌باره کتاب و نوشته بسیار کم بود. ناچارا سراغ کسانى رفتم که در این مملکتها بوده‌اند و چیزهایى از آنجا مى دانند. تاجرى هندى در اصفهان بود به نام سردار [یک کلمه ناخوانا] مى آمد و برایم آنچه از تاریخ مى دانست مى گفت. کتابهایى هم از هند خواست [درخواست کرد و آنها را] برایم مى خواند و گاهى ترجمه مى کرد.» و نیز مى نویسد: «خواندن و شنیدن تاریخ برایم این مطلب را روشن کرد که باید به علم سیاست بیشتر فکر کنم. خوشبختانه در این مورد کتابهاى زیادى در دسترس بود. در نجف بود، در اصفهان هم بود . . . کتابهایى که علماى ما براى سلاطین نوشته‌اند؛ نصحیه‌الملوک، قابوس‌نامه، اخلاق ناصرى، چیزهایى دارد و فارابى، غزالى، افلاطون، ارسطو اینها هم عقاید و افکارى در مورد سیاست و اداره جامعه نوشته‌اند. اینها را باید خواند و با شیوه سیاست امروز تطبیق داد.»

یکى از مهمترین کارهاى مدرس در اصفهان تلاش در جهت تاسیس و اداره انجمن ملى اصفهان بود که مرحوم حاج‌آقا نورالله اصفهانی(ره) و آیت‌الله کلباسی(ره) و خود مدرس(ره) گردانندگان اصلى آن بودند و طیف وسیعى از علما و معتمدان و بزرگان شهر را دور هم گرد آورده بودند؛ چنان‌که مدرس مى گوید: «جلسه انجمن پایه‌گذار طبقه مخالف حاکمیت زور شد. حاج‌آقا نورالله و کلباسى با عقیده من موافقت داشتند. کوشش مى کردیم کار به جنگ و نزاع [با ظل‌السلطان، حاکم مستبد اصفهان] نکشد. در جلسات دیگر انجمن تصمیم گرفته شد تا [زمانى که] کلیه اهالى اصفهان و حومه آماده نباشند طغیانى ایجاد نشود. آدمهاى ظل‌السلطان در طى چهار ماه ۱۶ نفر را سخت مضروب کردند، بسیارى هم محبوس گردیدند، تاآنکه بالاخره در محرم ۱۳۲۵ طغیان و شورش شروع شد و ظل‌السلطان حاکم قدرتمند و مستبد اصفهان از کرسى اقتدار به‌زیر افتاد و روانه طهران شد. انجمن ملى موفقیت بزرگى به ‌دست آورده بود، خانه حاج‌آقا (حاج‌آقا نورالله) مرکز دادخواهان گشت و او الحق شجاعانه کار مى کرد.»

مدرس در قضیه شورش علیه ظل‌السلطان و تحریک خواص در انجمن ملى بسیار جسورانه و متهورانه عمل کرد و شاید اگر او نبود حاکم مستبد اصفهان نه‌تنها ریشه‌کن نمى شد بلکه روز‌به‌روز بیشتر قدرت مى گرفت. نقش مدرس در این قضیه به‌حدى بود که در افواه و جراید اکثراً از او سخن مى رفت. حتى روزنامه «انجمن مقدس اصفهان» او را قهرمان مبارزه با ظل‌السلطان مستبد معرفى کرد، اما مدرس نظرى غیر از این داشت. او مى گفت: «من نظرم ثبت تلاش مردم به‌ نام مردم بود. تا حالا هم بانى عزل ظل‌السلطان خود مردم قلمداد شده‌اند، به مدیر روزنامه (روزنامه انجمن مقدس اصفهان) هم نوشتم چرا مى گویى مدرس ظل‌السلطان را از اصفهان بیرون راند. او [ظل‌السلطان] از مردم ترسید و رفت، غیر از این که نبود. تا بود مفاسد عظیمى مترتب مى شد و حالا که رفت اگر اصلاح نشود [لااقل] آن مفاسد هم به‌وجود نمى آید. این را مردم فهمیدند و یکى که حرف زد بقیه هم جرات پیدا کردند و شاهزاده منعزل شد . . . صلاح مملکت و دیانت ما نیست که در همه امور خود را وکیل ملت بدانیم. اگر توانستیم برایشان کارى انجام مى دهیم چون وظیفه شرعى ما است که به آنان خدمت کنیم و اگر نتوانستیم آنها خودشان مى دانند که چه بکنند و چه نکنند.»

مدرس در حالى این سخنان را مى گوید که مردم و طلاب در مدرسه جده جمع شده بودند تا از او قدردانى کنند و مجاهدات او را ارج بگذارند اما او، نه از روى تعارف بلکه از روى اعتقاد، مدال آن افتخار را بر سینه مردم زد و عقیده دموکراتیک دینى خود را بیان داشت. او تا آخرین روزهاى فعالیت سیاسى ـ اجتماعى خود در مجلس ششم شوراى ملى هم بر سر این عقیده ایستاد و همواره به مناسبتهاى مختلف مردم را سالار همه مسئولان کشور و تمامى مقامات کشور را خدمتگزار آنها معرفى مى نمود که در ادامه مباحث به آن اشاره خواهد شد. اولین مواجهه او با ظل‌السلطان، درواقع اولین طغیان اصفهان علیه این حاکم ظالم محسوب مى شد و شوکت این شاهزاده مغرور و مستبد براى اولین‌بار بود که به این صراحت شکسته مى شد. عزل ظل‌السلطان از حکومت اصفهان گرچه چند سال با انقلاب مشروطه فاصله داشت اما از لحاظ اهمیت تاریخى، کار بسیار مهمى بود و مى توان آن‌ را پس از واقعه دخانیه دومین شکست دربار قاجار در مقابل مردم دانست. برکنارى اجبارى شاهزاده از حکومت اصفهان که اولین مرکز دینى ایران و بعد از تهران دومین مرکز سیاسى به‌ شمار مى رفت، یک رویداد عادى نبود بلکه به شخص پادشاه و دربار او لطمه‌اى اساسى وارد مى ساخت و استبداد شاهانه خدشه برمى داشت. وقتى ظل‌السلطان در روز ششم ذیقعده ۱۳۲۴٫ ق براى جلب نظر موافق علما و بزرگان اصفهان، در اولین جلسه انجمن ملى اصفهان که اغلب علما و معتمدان و رجال سرشناس اصفهان در عمارت چهلستون جمع شده بودند، حضور یافت، هرگز فکر آن را نمى کرد که مدرس‌نامى پایه‌هاى حکومت او را بلرزاند و در همان جلسه مردم و علما را در مقابل او قرار دهد. مدرس در آن جلسه طى نطقى گفته بود: «این کاخ پایه شکسته و این باغ بى حاصل [چهلستون] چه به درد مى خورد جز اینکه مستلزم مخارج سنگین براى تعمیر و نگهدارى آن باشد، ولى اگر همتى در کار باشد که اینجا را آبادکند، دارالعلم کند، موزه اشیاء کند، باغ تفرج و سیاحت کند، یا محل مطالعه و تحقیق کند، اینجا آباد مى شود، درآمد هم پیدا مى کند، آن‌وقت شما مى آیید و ادعاى مالکیت مى کنید و حاصلش را مى بلعید، شاهزاده ظل‌السلطان هم با دیه‌هاى [دهات] اطراف اصفهان و زمینهاى پردرآمد همین کار را کرده‌اند، مردم آمده‌اند آنجا را آباد کرده‌اند و به محصول نشانده‌اند و ایشان با یک فوج سرباز و یک کاغذ تیول از شاه بابا، آنجا را تصاحب کرده و محصول آن‌را به نام سهم‌الارباب یا سهم‌المالک یا حق تیول مى برند، بدون‌اینکه یک پاپاسى خرج آن کنند. . . . شاهزاده اگر به [این] امید این‌جا آمده که او را این انجمن به سلطنت برساند فکر بیهوده‌اى است و اگر واقعا این طوریکه وانمود مى کنند علاقمندند به درد مردم برسند، باید همه اینها [را] که از مردم گرفته‌اند به آنها بازگردانند و این‌ همه قشون را که دور خود جمع کرده موجب آزار مردم‌اند رهایشان کنند تا بروند به کار کشاورزى و دامدارى برسند، این تفنگها را هم بدهند به کسانى که مى خواهند با زورگویان بجنگند. سلطنت را از همین‌جا شروع کنند آن وقت خود مردم او را به سلطنت مى رسانند. اینجا معلوم نیست مى خواهید چه کنید، چه برنامه‌اى دارید. من از این جلسه این‌جورى مى فهمم حضرات علما هم همین عقیده را دارند. همه مى گویند شاهزاده ظل‌السلطان به همه ستم مى کند. بسیار خوب همه باید به او ستم کنند، چه مانعى دارد . . . .»

این شیوه شجاعانه و صریح در برخورد با حاکم اصفهان که به امیدها و طمعهایى آن جلسه را برپا کرده بود تا آن موقع دیده نشده بود و مثل توپ در همه‌جا صدا کرد. واقعا هم مدرس در کمال آزادگى و ازجان‌گذشتگى در مقابل شاهزاده مستبد قد علم کرد؛ چرا که شیوه استبداد ظل‌السلطان ـ آن‌گونه که در تاریخ مضبوط است ـ کاملا چنگیزى بوده و حتى شاه به خاطر ترس از این فرزند خون‌آشام بود که او را از مرکز حکومت دور ساخته بود و از او واهمه هرگونه خیانت و جنایتى را داشت. غرض ظل‌السلطان از حضور در انجمن ملى و معاشرت با علما نیز احتمالا چیزى جز ساقط‌کردن حکومت و جانشینى پدرش نبوده است. شاید پادشاه‌شدن در ایام پیرى براى او لطفى نداشت و مى خواست هرچه‌زودتر به آرزوهاى خود برسد. به گفته مدرس، غیر از دو تن از علماى حاضر در جلسه چهلستون ـ که احتمالا حاج‌آقا نورالله و آقاى کلباسى بوده‌اند ـ «بقیه یا سکوت کردند یا اعراض»؛ که البته طبیعى هم بوده است که کسى حاضر باشد اینگونه به استقبال شهادت برود و خود را فداى دین و ملت کند. مدرس مى نویسد: «بسیارى خود را باخته بودند و ترس از ظل‌السلطان رگ و ریشه بدنشان را مى برید، اینها اسبها و درشکه‌هایشان از اموال شاهزاده بود و این حرفها پیاده‌شان مى کرد. جلسه به هم خورد، حضرت والا هم عبوس برخاستند و رفتند. تا آمدم به مدرسه جده برسم اصفهان پر صدا شد. پیشنهاد اسب، درشکه و ده و خانه و پول بود که قاصدهاى حضرت والا برایم مى آوردند! دیدم تمکن و ثروت‌پیداکردن چقدر راحت است، به همه گفتم به شاهزاده بگویند من، طبق وصیت جدم، اول خدا را شناختم و بعد قرآن را خواندم. اگر همه دنیا را به من ببخشید همین حرفها را که مى دانم حق است باز هم مى زنم. به همکار معمم و باقدرت شما هم گفته‌ام.»

این حکایت، یادآور پیغامهاى ابوسفیان و سران مشرک حجاز بود که براى پیامبر‌اکرم(ص) مى فرستادند تا با تطمیع او را از دعوت خود منصرف سازند اما حضرت آن جمله معروف را بیان فرموده بود که اگر خورشید را در یک دست و ماه را در دست دیگر او بگذارند، از دعوت خود دست برنخواهد داشت. آرى مواجهه با ظل‌السلطان، قدر و اعتبار مدرس را بیش‌ازپیش به مردم اصفهان شناساند و او را مشکور عام و خاص نمود اما درعین‌حال اولین پایه‌هاى دشمنى با او هم از همین‌جا شکل گرفت و او را در معرض مخاطرات فراوان قرارداد. گمانها بر آن بود که مدرس این حرفها و اعتراضات را براى کسب شهرت یا ثروت مطرح ‌ساخته و پس از چندى، او هم بالاخره به نان و نوایى مى رسد و دستگاه حکومت اسباب تراضى او را فراهم خواهد کرد! اما هرچه منتظر ماندند دیدند که این مرد گویا خریدنى یا ترسیدنى نیست و این حرفها در او کارساز نمى باشد لذا بناى آزار و اذیت و دشمنى با او را گذاشتند؛ چنان‌که خود مى نویسد: «در اصفهان با تبعید و دوبار حمله براى قتلم اطمینان پیدا نمودم که هر دو قدرت [زور و تزویر] به قوه مردم به خطر افتاده‌اند، بااینکه خانه‌ام در انتهاى بازار کنار چارسوق ساروتقى چنان مخروبه بود که ویرانى آن آبادیش محسوب مى شد، از سنگ‌باران آن کوتاهى نمى کردند و روزها با جمع‌‌نمودن سنگها قسمتى از حیاط را که موقع باران گل مى شد شن‌ریزى مى نمودم.»

منظور مدرس از «همکار معمم و باقدرت» بدون‌شک یکى از علماى دربارى نزدیک به ظل‌السلطان مى باشد و این، توجه مدرس به همکارى زور و تزویر براى محو حقیقت را نشان مى دهد؛ چنان‌که مى گوید: «هر دو قدرت به قوه مردم به خطر افتاده‌اند.» مدرس درباره نهاد روحانیت، یک دیدگاه انتقادى داشت؛ چنان‌که آن مرحوم یکى از پیشگامان اصلاح حوزه‌هاى علمیه تلقى مى شود. مى توان گفت مدرس نیز همچون مرحوم وحید بهبهانی(ره) که بنیانگذار مکتب اصولى در فقه و مجدد اجتهاد اصولى در حوزه‌هاى علمیه شیعه، مى باشد از جمله مجددان و احیاگران بزرگ به شمار مى آید؛ چراکه او از جانب مرجع بزرگى همچون میرزاى شیرازی(ره) به قیام براى پاسدارى و صیانت از راستى و درستى نهاد روحانیت دعوت شده بود و از همان دوره‌هاى جوانى تامل در نهاد حوزه و تلاش در جهت اصلاح و تقویت و صیانت آن را رسالت آتى خود قرار داده بود. لذا، هم از لحاظ علمى و مواد آموزشى سعى در اصلاحگرى در حوزه‌هاى علمیه داشت و هم به لحاظ سیاسى و اجتماعى تلاش مى کرد خطرات موجود بر سر راه روحانیون را نمایان ساخته و به مقابله با آن بپردازد. بیان دیدگاههاى اصلاحگرانه او در مورد روحانیت و حوزه‌هاى دینى نیازمند پژوهشى مستقل است که البته نتیجه آن براى حال و آینده حوزه‌هاى ما قطعا پرثمر خواهد بود و مى تواند منشور بسیار ارزشمندى از منش و روش تعلیم و تعلم دینى را فراروى مدارس دینى ما قرار دهد؛ به‌هر‌حال آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به‌قدر تشنگى باید چشید.

مدرس روحانیون و علماى دینى را در سه دسته کاملا مجزا قرار مى داد:

۱ـ روحانیونى که از طریق حرفه خود و انجام وظایف صنفى به منافع دنیوى دست یافته و مقرب اصحاب زر و زور گردیده‌ بودند و تقریبا مى توان گفت مدرس با آنها هیچ کارى ندارد؛ چون آنها را در ردیف قدرتهاى نامشروع تلقى مى کرد و معتقد بود که نباید آنها را روحانى تلقى کرد، بلکه آنان صرفا از لباس این صنف استفاده و ارتزاق مى کنند. به نظر مدرس، لباس یک صنف موجد صفات آن صنف نمى شود و نباید موجب تعین او گردد و لذا مى گوید: «لباس من مربوط به انتخاب من و عقیده من و فرهنگ مذهبى من است. این برایم امتیازى و شوکتى نیست. لباس سلطان و یا هر سپاهى دیگر، تعین او نیست، لباس حرفه اوست. با همین لباس کارگرى و عملگى و هیارى (روزمزد) کرده‌ام و خدشه‌اى هم به اسلام و مقام علمى طلبگى ام وارد نشده است.»

مخالفت مدرس با شیوه سلوک این دسته از علما یکى از قدرتمندترین جبهه‌هاى مخالف را علیه او برانگیخت، قدرتى که برخلاف قدرت استعمار و استبداد، نمى شد بى پرده و بى پروا به مبارزه با آنها برخاست و تبعات در‌افتادن با آنها از منافع آن بیشتر مى نمود. اما مدرس به‌هرحال در حد توان به تنقید از آنها ‌پرداخت. البته شاید لزومى هم نداشت؛ چراکه تحرک مدرس خودبه‌خود سکون آنها را نمایانگر مى ساخت و به قول سعدى که مى ‌گوید «دوصد گفته چون نیم‌کردار نیست» او با عمل شجاعانه و آزادمنشانه خود، درواقع خط بطلان بر حقیقت تزویر کشیده بود.

۲ـ دسته دوم روحانیون پاک و مقدسى بودند که صفاى باطن و حضور قلب و عبادت و گوشه‌گیرى را پیشه خود ساخته بودند. آنها سعادت و سلامت را در اجتناب از خلق و غرقه‌شدن در جذبه‌هاى الهى و قدسى مى دیدند که البته حقاً هم انتخابشان در قیاس با دیگر راههاى سپرى ساختن عمر شایسته به نظر مى رسید. اما با روح سیاسى و اجتماعى اسلام مناسبتى نداشت بلکه سیروسلوکى صوفیانه و راهبانه تلقى مى شد. به‌ویژه در دوران جدید تمدن بشرى که استعمارگران زاد و توشه و خانه و کاشانه مردمان محروم جهان را به یغما مى بردند و مسلمانان اسیر دسیسه‌ها و نیرنگ‌هاى زورمداران فرنگ شده بودند. اما به قول سعدى که مى گفت:

عبادت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

این‌ افراد، على رغم عظمت وجود شخصى و معنوى و نیز طهارت و پاکى شان، در یکى از مهمترین ارکان عبادت و عبودیت که اهتمام به امور مسلمین باشد، نقص داشتند و نمى توان آنها را شخصیتهاى کامل دینى قلمداد کرد. البته ایشان خود نیز معمولا داعیه‌اى ندارند و خود را بیش از این قادر به استکمال نمى دانند. به هرحال آثار اجتماعى ایشان بسیار محدود بود و هرچند در بسیارى موارد هم عذر آنها موجه بوده و عزلت و گوشه‌گیرى براى آنها تکلیف محسوب مى شد، اما آنان در کل با این کارهاى خود، به حال مردم غرق‌شده در فلاکت و اندوه، هیچ توفیرى نداشتند بلکه مصداق این سخن سعدى بودند که:

صاحبدلى به مدرسه آمد زخانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود

تا اختیار کردى از آن این فریق را

گفت آن گلیم خویش به در مى برد ز موج

وین جهد مى کند که بگیرد غریق را

بارى این دسته از عالمان دینى در دوران پرآشوب آن روزگار از حیث کمیت و کیفیت فراوان بودند. بسیارى از ایشان دست از فتنه‌هاى دوران شسته و بى آنکه دخالت صریح و آشکارى در امور دنیوى مردم داشته باشند، در آرامش و آراستگى کارهاى مدرسه‌اى به تربیت شاگردان و افاضات معنوى مى پرداختند.

۳ـ دسته سوم علما از دیدگاه مدرس، که بسیار اندک و به مانند یاقوت سرخ بودند، همانا عالمانى ربانى بودند که مرد راه و عمل بودند. در اندیشه مدرس «مرد اگر هست بجز عالم ربانى نیست» و عالم ربانى کسى است که تمام‌قامت براى خدا قیام کرده و بى هیچ ملاحظه سود و زیان به شرح و بسط حقایق دینى و اجتماعى مى پردازد. آنان کسانى اند که این نداى حق را که «ان تقوموا لله مثنى و فردا» اجابت کرده و عماد و پناه مسلمین شده بودند. براى این‌که عبارات خود مدرس را درباره این سه دسته از علما آورده باشیم قسمتى دیگر از کتاب زرد را نقل مى کنیم که مى نویسد: «در اصفهان بعضى از اساتید سابقم هنوز حیات داشتند. تحسینم مى کردند ولى در عمل یاریم نمى نمودند. حق هم داشتند؛ چون روزگارى دراز را به گوشه‌گیرى و درس و عبادت گذرانده و لذت آرامش را چشیده بودند. آنان موجوداتى بودند مقدس و قابل احترام، همانند قدیسین درون کلیسا و صوفیان غارنشین. خوب، ولى براى خلق خدا بى فایده. مخزن علم که هر روز از دریچه‌اى مقدارى از آن هدیه اصحاب بود. در این میان روحانى و عالم ربانى که خدایش محفوظ دارد، مرد این راه بود، با او مشورتها داشتم. وقتى با خلوص نیت و پاک‌دلى کامل مى گفت: سید به اصفهان جان دادى، شرمنده مى شدم. مى گفت: مشکل و دشمن اسلام و ایران نه سلاطین‌اند و نه حکامى مانند ظل‌السلطان، مشکل جامعه ما سلطانها و ظل‌السلطانهایى مى باشند که [با] عبا و عمامه و در خدمت دربارند. مولا(ع) قربانى جهل همینها شد و فرزندش به فتواى همینان شهید گردید. مطمئن باش سید فردا تو را هم مانند آنان قربانى مى کنند و کوچکترین صدایى از اینان، فضاى تختگاهشان را متاثر نمى کند. در زمان تحصیل، حکیم بزرگ ـ که به حق تالى بوعلى بود ـ جهانگیرخان قشقایى هم با اندک تغییرى چنین مطالبى را گفته بود، که سیدحسن سر سلامت به گور نمى برى ولى شفاى تاریخ را موجب مى گردى، جسم و جانم از این اظهارنظرها گرم و جوشان بود.»

البته همان‌گونه که گفتیم انطباق این دسته‌بندى بر مصادیق آن کار درستى نخواهد بود و مدرس هم چنین نکرد و شرعا و عقلا هم جایز نیست که افراد را، به‌ویژه اهل علم و دیانت را، بى پروا مورد قضاوت قرارداد، مگر آنهایى که خود در معرفى خودشان ابائى از متصف‌بودن به صفات یکى از دسته‌هاى سه‌گانه مذکور نداشته‌اند. به‌ویژه در مورد علماى عزلت‌نشین فوق‌العاده باید احتیاط کرد و عبارت مدرس را که «براى خلق خدا بى فایده» بودند به‌سادگى مورد قبول قرار نداد؛ چراکه به‌هرحال تزکیه و تهذیب مقدم بر هر علم و عملى است و یکى از راههاى آن خلوت گزینى و اجتناب مى باشد. اى بسا عالمانى که خود یا مریدانشان را در انزوا و اجتناب نگه مى داشتند و در فکر زمینه‌سازى روحى و معنوى و استحکام ملکه طهارت و اخلاق بوده‌اند. از طرف دیگر:

هر قطره که در جویبارى مى رود

از پى انجام کارى مى رود

به‌هر‌حال سعى و اهتمام این عالمان گوشه‌نشین نیز در توسعه و تحکیم مبانى علمى و عرفانى و گسترش فضاى معنوى در حوزه‌ها در درازمدت براى خلق نیز فایده‌آور و کارساز بوده است. استاد مطهرى در کتاب نهضتهاى اسلامى صد ساله اخیر، در مورد این طبقه از علما که متجنب بوده و یا دخالت صریح و آشکارى در امور اجتماعى نداشتند به تفصیل صحبت مى کند و بیان مى دارد که نباید مطابق رسم معمول که اصلاحگرى را تنها در سایه فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى مى دانند، نقش آندسته از عالمانى را که تنها سلوک علمى و عرفانى داشته‌اند در فرایند کلى اصلاحگرى و احیاء دینى نادیده گرفت. اما عمده تنقید مدرس از روحانیت مربوط به گروه اول بود که گویا این نهاد به بسترى براى نفوذ افراد دنیاطلب تبدیل شده و با تشکیل حلقه تزویر، زنجیر کهنه استبداد و استعمار را کامل مى کرد. او مى نویسد: «حاکمیت زور و تزویر هر دو با هم خوب مى ساختند. ما شنیده بودیم احدى نمى تواند مال عموم را اصلا و منطقا به کسى بلاعوض بدهد، ولى وقتى این دو مى آمدند و روى اموال دولت دست مى گذاشتند، گفته مى شد: پیشکش؛ خانه، دکان، آسیا، تفرجگاه، هرچه مى خواهید بنا کنید مالیات آن هم ختنه‌سوران آقازاده‌ها.»

مدرس در مجلس

او که هم‌اکنون از مجتهدان طراز اول و پرآوازه اصفهان شده بود، علاوه بر همیارى در پیشبرد امورات انجمن ملى و دخالت آشکار و مجدانه در تحولات سیاسى ـ اجتماعى اصفهان، یکى از رهبران مشروطه آنجا نیز محسوب مى شد. البته بدون‌شک مدرس داراى دیدگاهها و منش خاص خود بود و در تمامى امور ایدهها و انگیزه‌هایى داشت که اى بسا با روند جارى امور همخوانى نداشت اما به‌هرحال وى در «انقلاب استبداد به مشروطه» در خلال سالهاى ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸٫ ق نقش بسزائى داشت. او «تلاش زیادى را به منظور تدارک و تقویت مشروطه‌خواهان انجام داد و در مقابل حاکم مستبد اصفهان (اقبال‌الدوله) ایستادگى کرد. پس از فتح تهران و پیروزى مشروطه‌خواهان و هنگامى که صمصام‌السلطنه بختیارى به حکومت اصفهان منصوب گردید، حاکم بختیارى براى حکومت بلامنازع خود درصدد تبعید روحانیان متنفذ و مقتدر اصفهان، آقانجفى، آقا نورالله و مدرس برآمد. وقتى سواران بختیارى به آیت‌الله مدرس اخطار کردند که آماده خروج از شهر باشد، وى بدون اندک تاملى کفش‌هایش را از پاى درآورده، زیر بغل نهاد، در جلوى آن دسته سوار به راه افتاد و گفت: هرکجا مى خواهید برویم. مردم شهر خواستند مانع تبعید مدرس شوند، اما وى به آنان توصیه کرد آرام باشند، زیرا مایل نیست به خاطر این مساله کوچک نزاعى رخ دهد.»

این مساله، بیانگر آن است که مدرس، آقانجفى و آقانورالله با مشروطه‌خواهان تهران اختلافاتى پیدا کرده بوده و از روند انقلاب مشروطه ناراضى بوده‌اند.

«نیروهاى بختیارى مدرس را به تخت فولاد بردند، اما با اعتراض عمومى مردم اصفهان

محمدرضا معتضدیان

ملامحمداسماعیل‏ خواجویى(ره)

اشاره:

یکی از مفاخر جهان تشیع، محمد، معروف به اسماعیل[۱] مازندرانی اصفهانی و مشهور به «خواجویی» است. محمد اسماعیل اهل مازندران بوده و احتمالا زادگاه وی نیز همان منطقه بوده است؛ اما مشخص نیست که از کدام شهر این استان سرسبز می باشد. در هیچ یک از آثارش نیز دیده نشد که وی از محل تولد و اجداد خود نام برده باشد. او در بیشتر آثارش، خود را مازندانی معرفی کرده است.[۲] شهرت وی به «اصفهانی» به این سبب بوده است که محل رشد، مراحل تحصیلات و تألیفات وی در شهر اصفهان بوده است.
شهرت خواجویی
شهرت او به «خواجویی» نیز بدان سبب بوده که وی در سال (۱۱۳۳ هـ . ق) به محله «خواجو» که در آن هنگام خارج از شهر اصفهان بوده ـ هجرت کرده است.[۳] از نوشته های کهن استفاده می شود که این محله را قبل از حکومت صفویه، «باغ کاردان» و «طراز آباد» می نامیده اند و در عهد صفویه و پس از آن گاهی «خواجو» و زمانی «خواجه» گفته شده است.
سبب این نامگذاری ظاهراً سکونت جمعی از خواجه سرایان حرم سلاطین سلجوقی یا صفوی در این ناحیه بوده است و «خواجه» در اثر کثرت استعمال به «خواجو» تبدیل شده است.[۴]
استادان و مشایخ
نام تمام استادان و مشایخ علامه خواجویی در دسترس نیست؛ اما نام برخی از آن ها بدین شرح است:
۱. شیخ محمد جعفر بن محمد طاهر خراسانی اصفهانی (متولد ۱۰۸۰ هـ . ق)
۲. شیخ بهاء الدین محمد اصفهانی، (متوفای ۱۱۳۷ هـ . ق)
۳. شیخ حسین ماحوزی بحرانی.
رویداد ها
از رویداد های مهم عصر ملا محمد اسماعیل خواجویی،فتنه افغان ها در ایران و به ویژه اصفهان بود.
در سال (۱۱۲۲ هـ . ق) افغان ها به ایران حمله کردند و سیزده سال بعد یعنی در سال (۱۱۳۵ هـ . ق) کاملا بر ایران مسلط شدند.
برخی از عالمان حوزه علمیه اصفهان در فراز و نشیب حوادث، یا به شهادت رسیدند، یا مفقود الاثر شدند و یا از آن جا برای همیشه کوچ کردند. مراکز علمی و فرهنگی اصفهان توسط مهاجمان ویران گردید و کتاب های کتابخانه های بزرگ این شهر تاریخی به عنوان سوخت در حمام های اصفهان به کار گرفته شد.
از منظر دانشوران
برخی از مورخان و دانشوران درباره شخصیت و ویژگی های خواجویی اظهار نظر کرده اند که به آن ها اشاره می کنیم:
سید محمد باقر خوانساری چنین نوشته است:
عالم جلیل مولانا اسماعیل خواجویی، عالمی است بارع و حکیمی است جامع و ناقدی است بصیر و محققی است نحریر. از اجلای متکلمین و فقهای اذکیا است. دارای هوش سرشار، فطرتی شریف، نفسی سلیم، هیبتی عظیم و روحی قوی است؛ و نیز قلبی پاک، درونی تزکیه شده، زهدی فراوان و اخلاقی پسندیده دارد و مستجاب الدعوه و بی ادعا می باشد و در دیده پادشاهان و اعیان عظیم و سربلند است.
نادرشاه با آن سطوت و صولتی که داشت به کسی از علمای عصر خود اعتنایی نداشت؛ اما در مقابل شخصیت والای علامه خواجویی خاضع بود و اوامر و دستورات وی را بی چون و چرا اجرا می کرد. این خود نتیجه زهدی بود که از خوراک و نوشیدنی و لباس، به اندکی بسنده می کرد و از غیر خدا قطع نظر داشت و در آن چه می کرد، قصد قربت می نمود.
شاگردان
بسیاری از دانشوران اصفهان از محضر وی استفاده کرده اند که نام برخی از آنان به شرح ذیل است:
۱. میرزا ابوالقاسم مدرس خاتون آبادی.[۵]
۲. ملا محراب گیلانی اصفهانی
۳. میرزا محمد علی بن میرزا مظفر.
۴. آقا محمد بید آبادی
۵. ملا مهدی نراقی.[۶]
شیخ عباس قمی می نویسد:
المولی اسماعیل … مستجاب الدعوه، مسلوب الادعاء یروی عنه العالم الجلیل المولی مهدی النراقی (صاحب مشکاه العلوم)[۷]
احترام به سادات
آن بزرگوار محبت بسیاری نسبت به سادات و اولاد حضرت زهرا ـ علیهما السلام ـ داشت و کمال اخلاص خود را نسبت به آنان ابراز می نمود. او دارای مقامات بلند و کرامات باهره بود.[۸]
آثار
ملا محمد اسماعیل خواجویی در طول زندگی مشقت بار خود به تحقیق و پژوش پرداخت و حوادث ناگوار، این عالم نستوه را از تدلیف باز نداشت.
برخی از آثار دقیق و تحقیقی وی در فقه، اصول، حدیث، رجال، حکمت، کلام و … در اوج هجوم افغان ها به ایران، به ویژه اصفهان به رشته تحریر در آورده است.
صاحب «روضات الجنات» تعداد آثار ایشان را یکصد و پنجاه اثر ذکر کرده است؛ اما صاحب «حدیقه الشعرا»، آثار محققانه مرحوم خواجویی را سیصد اثر می داند.
خواجویی بر بیشتر کتاب های حوزوی حاشیه دارد.[۹]
بررسی آثار گران سنگ این فقیه فرزانه نشان می دهد که بخش مهمی از این آثار به صورت دست نوشته در گوشه کتابخانه ها مهجور مانده و هنوز به زیور طبع آراسته نشده است. اخیرا به کوشش محقق پرتلاش سید مهدی رجایی، حدود هشتاد اثر از آثار ارزشمند مرحوم خواجویی جمع آوری و منتشر شده است که برخی از آنها عبارتند از:
۱. بشارات الشیعه؛
۲. ذریعه النجاه من مهالک تتوجه بعد المماه؛
۳. الفوائد فی فضل تعظیم الفاطمیین؛
۴. رساله منیره الفرقه الناجیه عن غیرهم؛
۵. رساله فی تحقیق و تفسیر الناصبی؛
۶. طریق الارشاد الی فساد امامه اهل الفساد؛
۷. رساله أینیه.
۸. رساله در توجیه مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار معتزلی؛
۹. تذکره الوداد فی حکم رفع الیدین حال القنوه؛
۱۰. رساله فی شرح حدیث الطلاق بید من أخذ بالساق؛
۱۱. رساله فی حرمه النظر الی وجه الأجنبیه؛
۱۲. رساله خمسیه؛
۱۳. رساله فی أقل المده بین العمرتین؛
۱۴. رساله فی الرضاع؛
۱۵. رساله فی جواز التعویل علی أذان الغیر فی دخول الوقت؛
۱۶. رساله فی حکم الاستیجار للحج من غیر بلد المیت؛
۱۷. رساله فی حکم الاسراج عند المیت ان مات لیلاً؛
۱۸. رساله فی شرح حیث توضؤ و مما غیرت النار
۱۹. رساله فی حکم الغسل فی الارض البادره مع الماء البارد؛
۲۰. رساله فی افضلیه التسبیح علی القرائه فی الرکعتین الخیرتین؛
۲۱. رساله فی تحقیق وجوب غسل مس میت؛
۲۲. رساله فی حکم شراء ما یعتبر فیه التذکیه؛
۲۳. رساله فی حکم لبس الحریر للرجال فی الضلاه و غیرها؛
۲۴. رساله فی حکم الغسل قبل الاستبراء؛
۲۵. رساله فی وجوب الزکاه بعد اخراج المؤونه؛
۲۶. الفصول الاربعه فی عدم سقوط دعوی المدعی بیمین المنکر؛
۲۷. رساله فی صلاه الجمعه؛
۲۸. رساله فی شرح حدیث (ما من احد یدخله عمله الجنه و ینجیه من النار)؛
۲۹. رساله فی شرح حدیث (لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله)
۳۰. رساله فی حدیث (أعلمکم بنفسه أعلمکم بربه)؛
۳۱. رساله شرح حدیث (لایموت لمؤمن ثلاثه من الاولاد فتمسه النار الا تحله القسم)؛
۳۲. رساله شرح حدیث (انهم یأنسون بکم فاذا غبتم عنهم استوحشوا)؛
۳۳. رساله شرح حدیث (النظر الی وجه العالم عباده)؛
۳۴. رساله فی تفسیر آیه «فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس»؛
۳۵. رساله فی تعیین لیله القدر؛
۳۶. حاشیه علی أجوبه المسائل المهنائیه؛
۳۷. رساله عدلیه؛
۳۸. رساله فی نوم الملائکه؛
۳۹. هدایه الفواد الی نبذ من احوال المعاد؛
۴۰. رساله فی بیان شجره الخبیثه؛


[۱]. اسماعیل فرزند محمد حسین بن محمد رضا بن علاء الدین محمد.
[۲]. مشاهیر تخت فولاد، شماره ۲، ص ۶، سید مهدی رجایی، چاپ شهرداری اصفهان، مجموعه فرهنگی ـ مذهبی تخت فولاد.
[۳]. همان، ص ۶.
[۴]. محله خواجو، ص ۵، سید مصلح الدین مهدوی، چاپ (۱۳۴۴ ش.)
[۵]. سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان،سید مصلح الدین مهدوی، ص ۱۱۶.
[۶]. تاریخچه محله خواجو، ص ۷۵، چاپ (۱۳۴۴ هـ . ش)، سید مصلح الدین مهدوی.
[۷]. الکنی و الالقاب، ج۲، ص ۲۰۰.
[۸]. روضات الجنات، ج۱، ص ۱۱۴.
[۹]. همان، ص ۵۰.

منبع :سید عباس رفیعی پور – تلخیص از کتاب گلشن ابرار، ج ۵، ص ۱۵۷

حبیب‌الله فضائلی

اشاره:

حبیب الله فضائلی (۱۳۰۱-۱۳۷۶ش) روحانی، خوشنویس، شاعر، کاتب و پژوهشگر ایرانی. وی شعبه انجمن خوشنویسان ایران را در اصفهان تأسیس کرد. اطلس خط، قرآن کریم به کتابت فضائلی، گنجینه الاسرار و قصائد عمان سامانی از آثار اوست. قبل از انقلاب اسلامی، اطلس خط به عنوان کتاب سال ایران برگزیده شد.

 

زندگی‌نامه و تحصیلات

حبیب الله فضائلی در دوازدهم اردیبهشت سال ۱۳۰۱ش در سمیرم متولد شد. وی در سیزده‌سالگی پدرش محمدابراهیم را از دست داد و مسؤولیت خانواده بر روی دوش او قرار گرفت. در سال ۱۳۲۵ش به اصفهان رفت و در مدرسه درکوشک اقامت گزیده و به تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه پرداخت. از استادان او می‌توان به حاج آقا سیداحمد مقدس، شیخ عباسعلی ادیب، سیدحسن مدرس هاشمی، ملا حسینعلی صدیقین، محمدباقر زند کرمانی، آقافخر کلباسی، آقا جمال‌الدین خوانساری و سید عبدالحسین طیب اشاره کرد. در سال ۱۳۳۱ش در اصفهان ازدواج کرد. دو فرزند پسر به نام احمد و مهدی و دو فرزند دختر به نام زهرا و طاهره حاصل این ازدواج بودند.[۱]

او در دوره شبانه به تحصیل علوم جدید پرداخت و در سال ۱۳۳۳ش دیپلم گرفت و زبان عربی، تعلیمات دینی و هنر خوشنویسی را در مدرسه‌ها تدریس کرد. مدتی نیز در در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان رشته زبان و ادبیات فارسی را پی گرفت تا اینکه به سال ۱۳۴۰ش لیسانس خود در این رشته را دریافت کرد.[۲]

خوشنویسی

خوشنویسی یک هنر موروثی در خانواده فضائلی بود که آن را نزد پدر فراگرفته بود و این هنر را در اصفهان دنبال کرد. از میر محمد مهدی خلیقی‌پور، علی اکبر کاوه و حسن زرین خط مشق گرفت تا اینکه موفق به دریافت گواهینامه از استاد کاوه و از هنرستان هنرهای زیبا شد. او همچنین به مشق کردن از روی کتیبه‌های آثار تاریخی اصفهان و سنگ مزارهای تخت فولاد پرداخت و در نگارش هفت خط توانایی یافت، و به ویژه در نسخ و ثلث به استادی رسید.

وی در سال ۱۳۴۸ش شعبه انجمن خوشنویسان ایران را در اصفهان پایه‌گذاری کرد و سرپرستی آن را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۸ش از خدمت آموزش و پرورش بازنشسته شد.[۳]

در این سال‌ها کتیبه‌های حرم امام رضا(علیه‌السلام) در مشهد، حرم حضرت زینب و حرم حضرت رقیه در سوریه، حرم عسکریین، حرم امام حسین(علیه‌السلام)، مسجد‌ها و حسینه‌های اصفهان، شیراز، اهواز و تهران به قلم او نگارش یافت و نمایشگاه‌هایی از خط او در داخل و خارج کشور برپا شد.[۴]

اساتید

اساتید علوم دینی:

  1. سیداحمد مقدس.
  2. شیخ عباسعلی ادیب.
  3. حاج آقافخر کلباسی.
  4. سیدعبدالحسین طیب.
  5. محمدباقر زند کرمانی.
  6. ملا حسینعلی صدیقین.
  7. سیدحسن مدرس هاشمی.
  8. حاج آقا جمال الدین خوانساری.[۵]

اساتید خط:

  1. محمدابراهیم فضائلی.
  2. میر محمد مهدی خلیقی‌پور.
  3. حسن زرین‌خط.
  4. علی اکبر کاوه.[۶]

آثار

  1. اطلس خط (تحقیق در خطوط اسلامی): دانشنامه خوشنویسی و شرح کامل تاریخ انواع خط، شیوه‌ها و مشاهیر خوشنویسی است. که در طول بیست سال به اتمام رسیده است.[۷]
  2. تعلیم خط (در قواعد خطوط اسلامی): کتاب حاضر، بخش دوم اطلس خط است که در طول پنج سال آماده شده است.
  3. ابرقو در رابطه با داستان اصحاب رس و زمان و مکان احتمالی آن‌ها: زمانی که یکی از دوستان ایشان به ذکر آثاری از ابرقو اشاره کرد، عزم سفر کرد، و با دیدن آن آثار از نزدیک، و تطبیق آن‌ها با خطبه حضرت علی در نهج البلاغه در مورد «اصحاب رس»، این کتاب را نگاشت.
  4. مردآفرین روزگار، حضرت زینب(س): این کار پس از بازگشت از زیارت عتبات عالیات سوریه انجام پذیرفته، و متن کتاب نیز با کتابت و خوشنویسی او است.
  5. قرآن کریم با کتابت فضائلی به خط نسخ شیوه ایرانی، با ترجمه فارسی عبدالمحمد آیتی.
  6. سوره یس به خط ثلث بر روی صفحاتی از طلا که در در حرم امام رضا دیده می‌شود.
  7. گنجینهالاسرار و قصائد عمان سامانی، با تحلیل و کتابت استاد به خط نستعلیق.
  8. سرمشق‌های چلیپای نستعلیق.
  9. آیه نور یا گنج حقیقی.
  10. بوستان هنر خط
  11. شناخت قرآن.
  12. دیوان اشعار.[۸]

درگذشت

فضائلی مدت‌ها از بیماری سرطان رنج می‌برد تا اینکه در دوازدهم آبان سال ۱۳۷۶ش درگذشت. مزار او در قطعه نام‌آوران باغ رضوان اصفهان قرار دارد.[۹]

پی نوشت:

۱.سایت انجمن خوشنویسان اصفهان.

۲.هادوی، نیلوفر، مجله رشد آموزش قرآن، پاییز ۱۳۹۲ش.

۳.سایت انجمن خوشنویسان اصفهان.

۴.هادوی، نیلوفر، مجله رشد آموزش قرآن، پاییز ۱۳۹۲ش.

۵.هادوی، نیلوفر، مجله رشد آموزش قرآن، پاییز ۱۳۹۲ش.

۶.سایت انجمن خوشنویسان اصفهان.

۷.سایت انتشارات سروش.

۸.هادوی، نیلوفر، مجله رشد آموزش قرآن، پاییز ۱۳۹۲ش.

۹.سایت انجمن خوشنویسان اصفهان.

منبع: ویکی شیعه.

محمدعلی معلم حبیب‌آبادی

اشاره:

میرزا محمدعلی معلم حبیب‌آبادی از عالمان شیعه قرن ۱۴ق در اصفهان. وی پس از گذراندن تحصیلات علوم دینی در زادگاه خویش به اصفهان رفت و با حضور در مدرسه کاسه‌گران به تدریس، تحقیق و تألیف پرداخت. معلم حبیب‌آبادی به دلیل سروده‌ها و کتاب‌های فراوانی که نگاشته، دارای شهرت است. وی از برخی استادان خویش، اجازه روایت داشت و مشهورترین اثرش، کتاب مکارم الآثار است.

 

زندگی‌نامه

میرزا محمدعلی فرزند زین‌العابدین در سال ۱۳۰۸ق مطابق با ۱۲۶۹ش در روستای حبیب‌آباد از توابع برخوار اصفهان به دنیا آمد. او بخشی از دروس دینی خود را در روستای خود گذراند و مرجع امور دینی شد. او برای ادامه تحصیل در سال ۱۳۵۸ق به اصفهان رفت و به اصرار جلال‌الدین همایی و میرزا رضا کلباسی در مدرسه کاسه‌گران ساکن شد و به تدریس و تألیف پرداخت.[۱] وی مدتی را در کتابخانه شهرداری اصفهان به عنوان کتابدار مشغول به کار شد.[۲]

وفات

معلم حبیب‌آبادی سه‌شنبه ۲۲ رجب سال ۱۳۹۶ق برابر با ۲۹ تیر ۱۳۵۵ش به علت بیماری کلیوی درگذشت و در قبرستان حضرت زینب حبیب‌آباد به خاک سپرده شد. به مناسبت درگذشت او، سید محمدصادق بحرالعلوم از نجف، پیام تسلیتی در۲۶ شعبان سال ۱۳۹۶ق ارسال نمود.[۳]

اساتید و شاگردان

معلم حبیب‌آبادی از پنج نفر از عالمان معاصر خود اجازه روایت گرفته است:

  1. ملا محمدحسین مجتهد فشارکی اصفهانی
  2. میرزا محمدرضا کلباسی اصفهانی
  3. آقا بزرگ تهرانی
  4. شیخ محمدباقر بیرجندی
  5. سید محمدتقی یزدآبادی اصفهانی.[۴]

از شاگردان معلم می‌توان به شیخ عباسعلی ادیب، سید حسن فقیه امامی، سید جلال همایی، محمدباقر ساعدی، سید محمدعلی روضاتی، فضل‌الله ضیاءنور، شیخ حسین آل محفوظ و سید عباس کاشانی اشاره کرد که به برخی از آنان اجازه روایت داده است.[۵]

تألیفات

وی از سال ۱۳۲۷ق شروع به تألیف کتاب نمود و بیش از سی کتاب بزرگ و کوچک از خود به یادگار گذاشت. مشهورترین اثر حبیب‌آبادی کتاب مکارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار است.[۶][۷]

سرودن اشعار

معلم حبیب‌آبادی در سرودن شعر طبع روانی داشت و با توجه به تسلط در تاریخ به زندگانی و سرگذشت مردان نامی خصوصا اولاد و نوادگان امامان معصوم پرداخت. او در سال ۱۳۲۴ق زبان به شعر گشود و تخلص خود را در شعر پس از مستعصم و آذر به «معلم» تغییر داد و سپس نام خانوادگی خویش را با همان کلمه مشهور ساخت.[۸] از اشعار اوست:

مرغ سحر چو دوش بنای ترانه کرد                       شوری بپا ز زمزمه عاشقانه کرد

عاشق کجا دلش نتپد در هوای دوست                  چون تیر غمزه از پی صیدش روانه کرد

خواندیم بس فسانه ز احوال عاشقان                    ما را خراب حالت ایشان فسانه کرد

جان و سرم فدای ره دوستی که او                         روز ألست در دل عشاق خانه کرد

یک جلوه کرد و بر دل جملگی ز دست                     عرفان خود بهانه همی زان میانه کرد

پی نوشت:

۱.اصفهانی، معلم حبیب‌آبادی و اثر ماندگارش: مکارم الآثار، ۱۳۸۲ش.

۲.اصفهانی، معلم حبیب آبادی و اثر ماندگارش: مکارم الآثار، ۱۳۸۲ش.

۳.یادنامه مرحوم معلم حبیب‌آبادی.

۴.رجایی، بیاد مرحوم علی معلم حبیب‌آبادی، ۱۳۵۵ش.

۵.یادنامه مرحوم معلم حبیب‌آبادی.

۶.رجایی، بیاد مرحوم علی معلم حبیب‌آبادی، ۱۳۵۵ش.

۷.اصفهانی، معلم حبیب‌آبادی و اثر ماندگارش: مکارم الآثار، ۱۳۸۲ش.

۸.یادنامه مرحوم معلم حبیب‌آبادی.

منابع

۱.اصفهانی، محمد رضا، معلم حبیب‌آبادی و اثر ماندگارش: مکارم الآثار، کتاب ماه دین، شماره ۶۸ و ۶۹، خرداد و تیر ۱۳۸۲ش.

۲.رجائی زفره‌ای، محمد حسن، بیاد مرحوم علی معلم حبیب‌آبادی، مجله وحید، شماره ۱۹۵، شهریور ۱۳۵۵ش.

منبع: ویکی شیعه

حزین لاهیجی

اشاره:

محمدعلی بن ابی‌طالب، متخلص به حَزین لاهیجی (۱۱۰۳-۱۱۸۰ق)، شاعر، مورخ مشهور شیعی قرن دوازدهم است. او از آخرین شاعران سبک هندی به‌شمار می‌آید. از وی آثاری در فلسفه، کلام، تاریخ و تراجم و نیز دیوان شعری باقی مانده است. حزین در طول زندگی‌اش سفرهای زیادی داشته و مدتی نیز در شهر بنارس هند زندگی کرده و همان‌جا مدفون است.

 

زندگی‌نامه

حزین لاهیجی در ۲۷ ربیع الثانی ۱۱۰۳ در اصفهان به‌دنیا آمد.[۱] نسب حزین با ۱۶ واسطه به شیخ‌ ابراهیم زاهد گیلانی، عارف قرن هفتم و مرشد شیخ صفی‌الدینِ اردبیلی (متوفی ۷۳۵) می‌رسد.[۲]

موطن اصلی خاندان حزین آستارا بود، اما جد هشتمش، شهاب‌الدین علی، به لاهیجان مهاجرت کرد.[۳] پدر حزین در جوانی، برای استفاده از محضر آقا حسین خوانساری (متوفی ۱۰۹۹)، به اصفهان رفت و در آنجا مقیم شد. وی در آنجا با دختر یکی از پارسایان ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد که اولین آنها محمدعلی بود.[۴]

حزین در ۱۱ جمادی الاولی ۱۱۸۰ق در بنارس درگذشت و در محله‌ای به نام فاطمان، به خاک سپرده شد. آرامگاه او زیارتگاه بسیاری از مردم هند و بنارس بود.[۵]

اساتید

محمدعلی از چهارسالگی نزد ملاشاه‌ محمد شیرازی تحصیل علم را آغاز کرد، از هشت سالگی از ملک‌حسین قاری فنون تجوید و قرائت قرآن را فراگرفت و کتاب‌های درسی نظیر شرح جامی بر کافیه، شرح ایساغوجی، شرح مطالع و کتاب من لایحْضُرُه الفقیه را نزد پدر خواند. در همین دوران، میل به سرودن شعر در وی پدیدار شد، اما به دلیل منع پدرش قریحه شاعری خود را آشکار نمی‌کرد.[۶]

حزین در سفرهایی که با پدرش همراه می‌شد نیز از محضر وی بهره می‌برد. او در نخستین سفرش به لاهیجان، در هر منزل، شرح تجرید و زبده الاصول را نزد پدر می‌خواند.[۷]

وی درباره ادیان نیز مطالعه و تحقیق می‌کرد؛ انجیل را از دانشمند مسیحی، آوانوس و تورات را نزدِ یکی از یهودیان اصفهان به‌نام شعیب آموخت. حزین در سفر به فارس، در شهر بیضا با دانشمندی زردشتی آشنا شد و مطالب اساسی زردشتی را از او فراگرفت.[۸]

سفرها

حزین لاهیجی در ۱۱۲۳، نخست پدرش و سپس مادرش را از دست داد و سرپرستی برادران کوچک‌تر و مادربزرگش را برعهده گرفت.[۹] به دنبال حمله افغان‌ها به اصفهان و محاصره آنجا، دو برادر و مادربزرگ حزین بر اثر بیماری از دنیا رفتند، و کتابخانه حزین که از پدرش به او به ارث رسیده بود، غارت شد و خود وی نیز سخت بیمار شد.[۱۰] وی در محرّم ۱۱۳۵ با لباس مُبَدَّل، با چند تن از بزرگان شهر، از اصفهان خارج شد و به خوانسار و سپس به خرم آباد رفت. تا حدود یک سال، وضع روحی و قوای فکری حزین سخت آشفته بود، به طوری که هیچ‌یک از محفوظات و آموخته‌های خود را به خاطر نداشت. در دو سالی که وی در خرّم‌آباد مقیم بود، به تدریس شرح اشارات، کافی و تفسیر بیضاوی پرداخت.[۱۱] در این میان، آشفتگی مرزهای غربی ایران و لشکرکشی عثمانیان، باعث اضطراب مردم آن ناحیه شد. حزین مردم را به ایستادگی در برابر دشمن تشویق کرد و با هفتاد نفر به همدان رفت تا به مقاومت مردم در برابر محاصره عثمانیان کمک کند. سپس از طریق شوشتر به هویزه و بصره رفت و قصد سفر حج کرد، اما بیمار شد و به ایران بازگشت. هنگامی که دولت عثمانی آذربایجان را گرفت، حزین از طریق کرمانشاه و تویسرکان به نجف رفت. پس از سه سال به ایران بازگشت و از آنجا به تهران و سپس به اصفهان رفت. شش ماه در آنجا ماند و شاه طهماسب دوم را در امور کشورداری اندرز داد، ولی چون تغییری در رفتار او ندید، از اصفهان خارج شد.[۱۲]

حزین در ۱۱۴۵ به حج رفت و در ۱۱۴۶ از بندرعباس با کشتی به سوی سواحل هند رهسپار شد.[۱۳] دو سال در مُلتان ماند و سپس به دهلی رفت. وی در تمام این مدت بیمار بود و تا ۱۱۵۴، که شروع به نوشتن شرح‌‌حال خود کرد، در دهلی مقیم بود.[۱۴] تذکره‌نویسان هندی به سفرهای وی اشاره کرده‌اند.[۱۵] مطالعه زندگی حزین در میان شاعران روزگار خود و شاید در میان تمام شاعران ایران، از حیث سفرهای بسیار آن، اهمیت دارد و حوادث زندگی او در زندگی کمتر شاعر ایرانی روی داده است.[۱۶]

در دهلی، محمدشاه برای حزین مقرری تعیین کرد تا زندگی‌اش آسوده باشد، اما چون حزین هندوستان و مردمش را در اشعار خود هجو کرده بود، شاعران دهلی با این امر مخالفت کردند. حزین هم چون اوضاع را آشفته دید به بنارس رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند.[۱۷] با وجود اشعار حزین در هجو مردم هند، آنان خصوصآ بنارسی‌ها برای وی حرمت زیادی قائل بودند و او را انسانی پاک می‌دانستند.[۱۸]

شعر

شیخ‌ خلیل‌اللّه طالقانی، استادِ عرفان محمدعلی، با اهدای تخلصِ حزین به وی، شاعری وی را آشکار کرد و وقتی حزین در مجلسی، در حضور پدرش، در جواب اشعار محتشم کاشانی شعری خواند، پدرش نیز او را تشویق نمود.[۱۹] اشعار حزین در روزگار خودش در هند شهرت بسیار داشته است و چندین رساله در نقد اشعار وی نوشته شده است، که مهم‌ترین آنها تنبیه‌الغافلین فی الاعتراض علی اشعار الحزین که در سال ۱۱۵۶ق سراج الدین علی خان آرزو آن را تالیف کرد و نقدی از محمد عظیم ثبات است. همچنین تا قرن سیزدهم، شش رساله دیگر به نفع یا علیه اشعار حزین نوشته شده است که نشان‌دهنده اهمیت و نفوذ شعر وی در میان مردم هند است.[۲۰] واله داغستانی در تذکره ریاض‌الشعراء، با اینکه انتقادات بسیار بر شعر حزین دارد، جامعیت او را در انواع شعر ستوده است.[۲۱]

حزین در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده است.

قصاید؛ قصاید وی بیشتر استقبال از انوری و خاقانی است.[۲۲] و دلیل ‌آن تصویرپردازی‌های این دو شاعر است، با این حال این قصاید او در برابر قصاید آنان، بی‌ارج و سست بنیادند. حزین قصیده‌ای هم در استقبالِ قصیده‌ای از ناصر خسرو سروده[۲۳] که نه تنها سبک اصلی را در آن رعایت نکرده، بلکه افعالی آورده است که همگی خارج از قوانین زبان‌اند.[۲۴] وی چندین قصیده در مدحِ حضرت رسول اکرم(ص)[۲۵]، حضرت علی(علیه‌السلام)[۲۶] و امام رضا(علیه‌السلام)[۲۷] دارد.

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد                             در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله                            در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد                          شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا                          صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را                                  وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟                         با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی                      گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا                          مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد[۲۸]

غزلیات؛ غزلیات حزین حدود هفت هزار بیت از دیوانش را تشکیل داده‌اند. غزل حزین یکی از آخرین نمونه‌های برجسته سبک هندی یا اصفهانی است. شعر وی، برخلاف معاصران و پیشینیانش در سبک هندی، از نظر تخیل و بیان، بسیار روشن و فصیح است و پس از صائب و کلیم و چند شاعر مهم دیگر این سبک، حزین از شاعرانِ طراز اول این سبک محسوب می‌شود.[۲۹] شعر او حد فاصلی است میان شیوه شاعران قدیم و شاعران سبک هندی.[۳۰] غزل‌های حزین بیشتر از اشعار دیگر شاعران سبک هندی، عاشقانه و عرفانی‌اند. وی غزل‎های عرفانی خویش را که ویژگی‌های سبک عراقی دارند، بیشتر در استقبال از اشعار عطار و مولوی و سید قاسم انوار سروده است.[۳۱] حسینی سنبهلی[۳۲] حزین را در شعر قدیم و جدید استاد می‌داند. خوشگو[۳۳] حزین را پیرو سعدی و حافظ معرفی کرده که برای شاعران سبک هندی اهمیت چندانی قائل نبوده است. با اینکه در شعر او مضامین عارفانه و صوفیانه فراوانی به چشم می‌خورد، دلیل قاطعی وجود ندارد که بتوان حزین را به سلسله‌ای از صوفیان منسوب کرد.[۳۴]

اشعار عربی؛ حزین اشعاری هم به عربی دارد که به نظر برخی، این اشعار به پایه اشعار فارسی وی نمی‌رسند.[۳۵]

دفاتر و دیوان‌های شعری؛ از مندرجات کلیات حزین[۳۶] معلوم می‌شود که او قصد داشته است در مقابل خمسه نظامی، پنج دیوان بسراید.[۳۷] اولین دفتر شعر حزین، مثنوی ساقی‌نامه او، شامل هزار بیت، است. دومین دیوان وی تذکره العاشقین است که آن را، هنگام بازگشت از شیراز و اقامت در اصفهان، در ده هزار بیت سرود. وی دیوان سوم خود را در شیراز با حدود چهار هزار بیت، دیوان چهارمش را به همراه یک مثنوی ۱۲۰۰ بیتی با نام خرابات، در مشهد و پنجمین دیوانش را هنگام اقامت در هند تدوین کرد، که به این نکته تنها در مقدمه تذکره المعاصرین اشاره شده است.[۳۸]

آثار

آثار حزین شامل ۵۳ اثر منظوم و منثور است.

شعر؛ از او اشعاری بر جای مانده است. چون حزین بخش زیادی از عمر خود را صرف فراگیری علوم دینی و عقلی کرده و نزد شانزده تن از استادان روزگارش شاگردی نموده است،[۳۹] آثار بسیاری نیز در حوزه‌های علمی و دینی با نثری روشن و پخته دارد.[۴۰] در بسیاری منابع، او را از علمای بزرگ و جامع انواع علوم خوانده‌اند.[۴۱]

کلیات حزین؛، که در کانپور و لکهنو چاپ شده، مشتمل است بر دیوان چهارم او که دربردارنده قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعات و مثنویاتی با نام چمن و انجمن، خرابات، مطمح الانظار، فرهنگنامه و صفیر دل است، همراه دیباچه‌ای منثور که در ۱۱۷۲ نوشته شده و نیز مثنوی حدیقه ثانی یا ودیعه البدیعه که آن را به تقلید از حدیقه سنایی سروده است.[۴۲] دیوان حزین در ۱۳۷۴ش، به کوشش ذبیح‌اللّه صاحبکار، در تهران چاپ شده است.

آثار فلسفی و کلامی؛ از میان آثار منظوم حزین، شانزده کتاب در حوزه فلسفه‌اند (از جمله شرح تجرید، کنه‌المرام و رساله تجرد نفس)، چهار اثر در علم کلام‌ است (مانند رساله امامت و بشارت‌النبوت)، و پنج اثر در احوال رجال (از جمله اخبار صفی‌الدین حلی و تذکره المعاصرین). مهم‌ترین آنها تذکرهالمعاصرین است، در شرح‌حال یکصد تن از دانشمندان و شاعران معاصر مؤلف، که در اواخر ۱۱۶۵ در هند و تنها با اتکا بر حافظه نوشته است. این کتاب در ۱۳۷۵ش در تهران به کوشش معصومه سالک به‌ چاپ رسید.

آثار تاریخی؛ حزین دو اثر نیز در حوزه تاریخ دارد: واقعات ایران و هند، و تاریخ حزین. هر دو کتاب از منابع ارزشمند تاریخ اصفهان در زمان حمله افغانها و نیز سلطنت نادر شاه‌ افشار است. کتاب اخیر به کوشش بلفور، در ۱۲۴۷ق/ ۱۸۳۱م در لندن چاپ شد.

آثار پراکنده؛ مجموعه‌ای از رسائل پراکنده حزین در موضوعات گوناگون (مثل رساله اوزان و مقادیر، المذاکرات فی المحاضرات، و شرح قصیده لامیه) در کنار نُه رساله دیگر او، با نام رسائل حزین لاهیجی به کوشش علی اوجبی و چند تن دیگر در ۱۳۷۷ش در تهران به چاپ رسیده است. ظاهراً زندگینامه خودنوشتی هم از حزین به نظم وجود داشته که در حمله افغانان از کتابخانه وی به غارت رفته و احتمالاً تک نسخه‌ای از آن را براون در موزه بریتانیا دیده است.[۴۳]

پی نوشت:

۱.حزین لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۸.

۲.حزین لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۵.

۳.حزین لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۵-۶؛ نوزاد، «حزین لاهیجی»، ج۱، ص۳۰۵، که شهر اردبیل را محل اقامت شهاب‌الدین ذکر کرده است.

۴.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۱-۱۳.

۵.احمدعلی، هفت آسمان، ص۱۶۴؛ شوشتری، تحفهالعالم، ج۱، ص۴۱۵، ذیل التحفه.

۶.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۸-۲۱.

۷.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۴۵-۴۷.

۸.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۵.

۹.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۵، نیز رجوع کنید به ص۱۰۰ـ۱۰۱.

۱۰.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۱۰ـ۱۱۲

۱۱.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۱۳ـ ۱۱۸

۱۲.رجوع کنید به حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۱۳ـ۱۹۰

۱۳.رجوع کنید به حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۱۹۱ـ ۲۳۳

۱۴.رجوع کنید به همان، ص۲۴۳ـ ۲۴۴، ۲۷۳، ۲۷۶

۱۵.برای نمونه رجوع کنید به واله داغستانی، تذکره ریاض‌الشعراء، ج۲، ص۶۳۲ـ ۶۳۵؛ بلگرامی، مآثرالکرام، ج۱، ص۱۹۴؛ احمدعلی، ص۱۶۲

۱۶.شفیعی کدکنی، ج۱، ص۷۲،

۱۷.بلگرامی، مآثرالکرام، ج۱، ص۱۹۴؛ گوپاموی، کتاب تذکره نتائج‌الافکار، ج۱، ص۱۹۸ـ۲۰۰.

۱۸.رجوع کنید به هاشمی سندیلوی، تذکره مخزن‌الغرائب، ج۱، ص۸۰۴؛ داس خوشگو، سفینه خوشگو، ج۱، ص۲۹۱ـ۲۹۲.

۱۹.حزین‌لاهیجی، تاریخ حزین، ج۱، ص۲۲، ۲۷ـ۳۰.

۲۰.شفیعی کدکنی، ج۱، ص۱۷ـ ۱۸.

۲۱.واله داغستانی، تذکره ریاض‌الشعراء، ج۱، ص۶۵۷.

۲۲.حزین‌لاهیجی، دیوان، ج۱، ص۵۵۹ـ۵۶۱، ص۶۲۱، ص۶۲۳،

۲۳.حزین‌لاهیجی، دیوان، ج۱، ص۵۵۱ـ۵۵۲،

۲۴.شفیعی کدکنی، ج۱، ص۱۷ـ ۱۸،

۲۵.حزین‌لاهیجی، دیوان، ج۱، ص۵۵۲ـ۵۶۲،

۲۶.حزین‌لاهیجی، دیوان، ج۱، ص۵۶۷ـ ۵۹۵.

۲۷.حزین‌لاهیجی، دیوان، ج۱، ص۵۹۵ـ ۶۰۱.

۲۸.م. سرشک، حزین لاهیجی، ص۱۴۱.

۲۹.شفیعی کدکنی، ج۱، ص۱۰۸،

۳۰.صفا، گنج سخن، ج۳، ص۱۳۴.

۳۱.شفیعی کدکنی، ج۱، ص۱۰۸ـ۱۱۰.

۳۲.دوست حسینی‌ سنبهلی، تذکره حسینی، ج۱، ص۱۰۷.

۳۳.داس خوشگو، سفینه خوشگو، ج۱، ص۲۹۱، دفتر۳.

۳۴.شفیعی کدکنی، ج۱، ص۹۲.

۳۵.هرومل سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند، ج۱، ص۱۶۳؛ حسن‌خان، شمع‌انجمن، ج۱، ص۱۳۱.

۳۶.حزین‌لاهیجی، کلیات حزین، ج۱، ص۹،و ص۱۲۳.

۳۷.سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند، ج۱، ص۱۶۲؛ نقوی، تذکره‌نویسی فارسی در هند و پاکستان، ج۱، ص۳۶۳،

۳۸.تاریخ حزین، ج۱، صص۳۱، ص۹۷ـ۹۸، ص۱۰۰ـ ۱۰۱، ص۱۶۳ـ ۱۶۴؛ حزین‌لاهیجی، تذکره المعاصرین، مقدمه سالک، ص۶۴ـ۶۵.

۳۹.حزین‌لاهیجی، تذکره المعاصرین، مقدمه سالک، ص۴۵ـ۴۶.

۴۰.بهار، سبک‌شناسی، ج۳، ص۳۱۰؛ شفیعی کدکنی، ج۱، ص۱۰۳.

۴۱.مدرس‌تبریزی، ریحانه الادب، ج۲، ص۴۱؛ شوشتری، تحفهالعالم، ج۱، ص۴۱۴.

۴۲.حزین‌لاهیجی، تذکره المعاصرین، مقدمه سالک، ص۶۵ـ۶۶.

۴۳.براون، ج۴، ص۲۷۸ و پانویس۴

منابع

۱.میر غلامعلی‌ بن نوح آزاد بلگرامی، مآثر الکرام، دفتر۲، حیدرآباد، دکن، ۱۳۳۱/۱۹۱۳.

۲.احمدعلی، هفت آسمان، کلکته ۱۸۷۳، چاپ افست تهران، ۱۹۶۵م.

۳.محمدتقی بهار، سبک‌شناسی، یا، تاریخ تطور نثر فارسی، تهران ۱۳۵۵-۱۳۵۶ش.

۴.محمدعلی‌ بن ابی‌طالب حزین‌ لاهیجی، تاریخ حزین، چاپ اف سی بلفور، لندن، ۱۸۳۱م.

۵.محمدعلی‌ بن ابی‌طالب حزین‌ لاهیجی، تذکره المعاصرین، چاپ معصومه سالک، تهران، ۱۳۷۵ش.

۶.محمدعلی‌ بن ابی‌طالب حزین‌ لاهیجی، دیوان، چاپ ذبیح‌اللّه صاحبکار، تهران، ۱۳۷۴ش.

۷.محمدعلی‌ بن ابی‌طالب حزین‌ لاهیجی، کلیات حزین، نسخه خطی کتابخانه (ش ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۹۷۱.

۸.میرحسین دوست حسینی‌ سنبهلی، تذکره حسینی، چاپ سنگی، لکهنو، ۱۲۹۲م.

۹.بندربن‌ داس خوشگو، سفینه خوشگو، دفتر ۳، چاپ سیدشاه‌ محمد عطاءالرحمان عطاکاکوی، پتنه، ۱۳۷۸/۱۹۵۹.

۱۰.هرومل سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند، تهران، ۱۳۵۵ش.

۱۱.محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعری در هجوم منتقدان: نقد ادبی در سبک هندی پیرامون شعر حزین لاهیجی، تهران، ۱۳۷۵ش.

۱۲.عبداللطیف‌ بن ابیطالب شوشتری، تحفهالعالم و ذیل التحفه، چاپ صمد موحد، تهران، ۱۳۶۳ش.

۱۳.صدیق حسن‌خان، شمع‌ انجمن، چاپ سنگی بهوپال، ۱۲۹۳.

۱۴.ذبیح‌اللّه صفا، گنج سخن: شاعران بزرگ پارسی‌گوی و منتخب آثار آنان، تهران، ۱۹۶۹م.

۱۵.محمد قدرت‌اللّه گوپاموی، کتاب تذکره نتائج‌ الافکار، بمبئی، ۱۳۳۶ش.

۱۶.محمدعلی مدرس‌ تبریزی، ریحانه الادب، تهران، ۱۳۶۹ش.

۱۷.علیرضا نقوی، تذکره‌نویسی فارسی در هند و پاکستان، تهران، ۱۳۴۳ش.

۱۸.فریدون نوزاد، «حزین لاهیجی»، ارمغان، دوره ۳۹، ش ۵ (مرداد ۱۳۴۹).

۱۹.علیقلی‌ بن محمدعلی واله داغستانی، تذکره ریاض‌ الشعراء، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران، ۱۳۸۴ش.

۲۰.احمدعلی هاشمی سندیلوی، تذکره مخزن‌ الغرائب، چاپ محمدباقر، لاهور، ۱۹۶۸ـ۱۹۷۰م.

۲۱.م. سرشک، حزین لاهیجی (زندگی و زیباترین غزل‌های او)، تهران، نشر توس، اسفند، ۱۳۴۲ش.

    منبع مقاله: مقاله حزین لاهیجی در دانشنامه جهان اسلام و مقاله حزین لاهیجی در دائره المعارف بزرگ اسلامی.

شیخ بهائی.

اشاره:

محمد بن عزّالدین حسین (۹۵۳ق ـ۱۰۳۱/۱۰۳۰ق) متخلص به بهائی و معروف به شیخ بهائی و بهاءالدین عاملی،فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان. شیخ بهائی بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف تالیف کرده است. جامع عباسی و اربعین شیخ بهایی از جمله آثار اوست. آثاری نیز در معماری بر جای گذاشته که منارجنبان اصفهان، تقسیم زاینده‌رود اصفهان، گنبد مسجد امام اصفهان و نقشه حصار نجف، از آن جمله است. وی سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا کرد و سفر مشهوری نیز همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده به مشهد داشته است.

او بالاترین منصب رسمی دینی در حکومت صفویه یعنی شیخ الاسلامی را بر عهده داشت.

بهاءالدین عاملی در هفدهم یا بیست و هفتم ذی الحجه سال ۹۵۳ق در بعلبک به دنیا آمد. خاستگاه وی جَبَع یا جباع، از قرای جبل عامل بوده است.[۱] پدرش، عزّالدین حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی ۹۸۴ق)، از شاگردان و دوستان شهید ثانی (متوفی ۹۶۶ق) بود.

نسب وی به حارث هَمْدانی (متوفی ۶۵ق) از اصحاب امام علی(ع) می‌رسد؛ از این رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.

کودکی و جوانی

یک سال بعد از تولد او در بعلبک، خانواده‌اش به جبل عامل رفتند. اما پس از شهادت شهید ثانی و احساس عدم امنیت در جبل عامل و نیز به دعوت و تشویق شاه تهماسب اول و علی بن هلال کرکی معروف به شیخ علی مِنشار، شیخ الاسلام اصفهان، از جبل عامل مهاجرت کرده و به ایران آمدند و در اصفهان ساکن شدند. خانواده او از نخستین علمای شیعه در جبل عامل بودند که در پی استقرار حکومت شیعی صفوی، به ایران مهاجرت کردند.[۲]

بنابر نسخه‌ای به خط شیخ بهائی که در ۹۶۹ق در قزوین نوشته شده، او هنگام ورود به ایران ۱۳ ساله بود، اما بعضی منابع[۳] به اشتباه او را در این زمان ۷ ساله دانسته‌اند.

بعد از ۳ سال اقامت در اصفهان، شاه تهماسب اول به توصیه و تأکید شیخ علی منشار، عزّالدین حسین را به قزوین دعوت کرد و منصب شیخ الاسلامی این شهر را به او اعطا نمود و شیخ بهائی همراه پدرش به قزوین رفت و برای مدتی در آنجا اقامت کرد و به تحصیل علوم مختلف پرداخت.

به نوشته خود شیخ بهائی [۴]، وی در سال ۹۷۱ق همراه با پدرش در مشهد بوده است.[۵] بعدها پدرش برای مدتی شیخ الاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماند و در ۹۷۹ق و ۹۸۱ق اشعاری در اشتیاق به دیدار پدر و شهر هرات برای او فرستاد.[۶] در سال ۹۸۳ق نیز که پدرش به قزوین آمد و برای سفر حج از شاه اجازه خواست، شاه به خود او اجازه داد اما از همراهی بهاءالدین عاملی با پدر ممانعت و او را به ماندن در قزوین و تدریس علوم مکلف کرد.[۷]

انتصاب به مقام شیخ‌الاسلامی

شیخ بهائی پس از مرگ پدرش در ۹۸۴ق، در بحرین[۸] به امر شاه طهماسب به هرات رفت و به جای او به شیخ الاسلامی هرات منصوب شد. این اولین منصب رسمی وی بود.[۹]

پس از وفات پدر همسرش (شیخ علی منشار) در همان سال، شیخ الاسلام اصفهان شد. حکم شیخ الاسلامی او را شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ ـ ۹۸۵) یا شاه محمد خدابنده (حک: ۹۸۵ ـ ۹۹۵) صادر کرد. عده‌ای گفته‌اند شاه عباس اول که در ۹۹۶ق به حکومت رسید، فرمان شیخ الاسلامی او را صادر کرده است.[۱۰]

سفر حج

بهائی پس از مدتی به شوق سفر حج، از شیخ الاسلامی کناره گرفت و مسافرت طولانی خود را آغاز کرد و در ۱۰۲۵ق به اصفهان بازگشت و از آن پس تا آخر عمر ملازم شاه عباس بود. وی در این سفر، به عراق و حلب، شام و مصر و سَراَندیب (سِیلان)، حجاز و بیت المقدس رفته و در سیاحت خود به مصاحبت بسیاری از علما و اکابر صوفیه نائل شده است.

بهائی در سفرهای خود، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج پرداخته و در بعضی موارد تقیه می‌کرده است.[۱۱]

او در راه بازگشت از حج به تبریز رفت و حدود یک سال در آنجا ماند.[۱۲] وی سفری نیز به کَرْک نوح در جبل عامل داشته و در آنجا با شیخ حسن صاحب معالم (متوفی ۱۰۱۱ق) دیدار کرده است.[۱۳] از آثار وی چنین برمی آید که وی به شهرهای دیگری چون کاظمین، هرات، آذربایجان و قم و شیروان مسافرت کرده است.[۱۴]

سفر پیاده به مشهد

از سفرهای مهم و تاریخی شیخ بهائی، سفر پیاده او به مشهد است. بار اول، در ۲۵ ذیحجه ۱۰۰۸ق بود. در این زمان، شاه عباس به شکرانه فتح خراسان، از طوس تا حرم امام رضا (ع) را پیاده رفت و شیخ بهایی نیز او را همراهی کرد.

سه سال بعد، شاه عباس به سبب نذری که داشت دوباره با پای پیاده از اصفهان به مشهد رفت و ۳ ماه در این شهر ماند که در این سفر نیز شیخ بهائی همراه او بود.[۱۵]

همسر و فرزندان

همسر شیخ بهائی، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانه نفیس ۴ هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را در ۱۰۳۰ق وقف کرد. این کتابخانه پس از وفات شیخ بهایی، به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.[۱۶] از این که بهائی مدت زیادی از عمر خود را به تنهایی در سفر گذرانده، می‌توان حدس زد که فرزندی نداشته است. بیشتر منابع نیز فرزندی برای او معرفی نکرده و بعضی او را عقیم دانسته‌اند.[۱۷]

تحصیلات و اساتید

بیشتر تحصیلات بهائی، در قزوین بود که آن زمان حوزه علمی فعّالی داشت. پس از قزوین، در اصفهان به تحصیل خود ادامه داد. اولین و مهمترین استاد بهائی، پدرش بود که نزد وی تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و مقداری معقول خواند واز او اجازه روایت دریافت کرد.

استادان دیگر بهائی عبارت‌اند از:

ملاّ عبدالله یزدی؛

ملاّ علی مُذَهّب؛

ملا علی قائنی؛

ملا محمد باقر یزدی؛

 شیخ احمد گچایی؛

شیخ عبدالعالی کرکی (درگذشت ۹۹۳ق) فرزند محقق کرکی؛

محمود دهدار (درگذشت۱۰۱۶ق)؛[۱۸]

محمّد بن محمّدبن ابی اللّطیف مقدسی شافعی.[۱۹]

شاگردان

شهرت علمی و موقعیت اجتماعی بهائی موجب شد شاگردان بسیاری داشته باشد. امینی، [۲۰]کاملترین گزارش از اسامی شاگردان شیخ و راویان او را گردآوری کرده است. وی از ۹۷ نفر با ذکر منبع نام می‌برد که مشهورترین آنها عبارت‌اند از:

محمدتقی مجلسی

محمد محسن فیض کاشانی

صدرالمتألهین شیرازی

سید ماجد بحرانی، که بر الاثناعشریه بهائی تعلیقه نگاشته است.[۲۱]

شیخ جواد بن سعد بغدادی معروف به فاضل جواد، شارح خلاصه الحساب و زبده الاصول شیخ بهائی.

ملا حسن علی شوشتری که در ۱۰۳۰ق از بهائی اجازه روایت دریافت داشته است.[۲۲]

ملا خلیل بن غازی قزوینی (متوفی ۱۰۸۹ق)

شیخ زین الدّین بن محمد نواده شهید ثانی

 ملا صالح مازندرانی

رفیع الدین محمد نائینی مشهور به میرزا رفیعا[۲۳]

موقعیت اجتماعی

بهائی به تقاضا و درخواست شاهان صفوی، شیخ الاسلام، بالاترین منصب رسمی دینی شد. این منصب مورد رضایت و علاقه او نبود و همچنان گرایش به عزلت داشت و در زهد و درویشی به سر می‌برد،[۲۴] حتی پیوسته سعی در کناره‌گیری و استعفا از شیخ الاسلامی داشت و به گزارش بعضی منابع برای مدتی از این مقام کناره گرفت.

بهائی گذشته از شیخ الاسلامی، منزلت و قرب خاصی در دربار صفوی داشت. وی در دانش، تقوا، کفایت و کاردانی مورد اعتماد کامل شاه عباس اول بود و پیوسته طرف مشورت او قرار می‌گرفت. به نوشته اسکندر منشی[۲۵]، شاه از محضر بهائی بهره می‌برد و وجود او را بسیار مغتنم می‌شمرد، تا آنجا که پس از بازگشت بهائی از سفر طولانی، به استقبال او آمد و ریاست علمای ایران را به او پیشنهاد کرد که بهائی نپذیرفت.[۲۶] شاه در امور شرعی خانوادگی نیز به وی رجوع می‌کرد.[۲۷]

بهائی اقامه نماز جمعه اصفهان را بر عهده داشت.[۲۸]

مذهب و مشرب شیخ بهائی

شیخ بهائی بدون تردید از علما و فقهای امامیه بوده، و آثار او گواه روشنی بر تشیع اوست؛ برای مثال بهاء الدین عاملی در اشعار عربی خود علاوه بر اظهار ارادت و اخلاص کامل به ائمه شیعه و اشتیاق به زیارت قبور ایشان[۲۹]، در مواردی از مخالفان آنها تبری جسته است.[۳۰] از این رو اصرار بعضی منابع اهل سنت بر اینکه او را سنّی به شمار آورند، بیهوده است. محمدامین محبّی[۳۱] و احمد خَفاجی[۳۲] بر این باورند که بهائی تسنّن خود را از شاه عباس اول که شیعه بود، پنهان می‌کرد و او را تنها به سبب افراطی که در محبت ائمه شیعه داشته است، شیعه شمرده‌اند.[۳۳] احتمالا مهمترین سبب این اشتباه، مشی و سلوک خود بهائی است که وی در سفرهای خود تقیه می‌کرد و به سبب مشرب عرفانی خود، با هر ملتی به اقتضای مذهب ایشان رفتار می‌نمود.

بعضی علمای شیعه بر تسامح بهائی در برخورد با مذاهب دیگر ایراد گرفته و در توثیق او تردید کرده‌اند،[۳۴] ولی مسلم است که شیخ بهائی فقیه شیعی معتدلی بوده و به شیوه قدما، به اقوال و آثار عامّه نظر داشته است؛ برای نمونه، بر کشاف زمخشری حاشیه نوشته و حاشیه‌اش بر تفسیر بیضاوی علیرغم ناتمام ماندن، از بهترین حواشی این تفسیر شمرده شده است.[۳۵]

از سوی دیگر، بهائی در کسوت فقر و درویشی بوده و علیرغم آمد و شد به دربار صفوی، مشرب تصوف و عرفان داشته و بنابراین مورد توجه منابع صوفیه قرار گرفته و‌ گاه یک صوفی تمام عیار معرفی شده است. معصوم علی شاه[۳۶]، بهائی را همراه با بسیاری از بزرگان شیعه چون میرداماد، میرفندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی، به سلسله نوربخشیه و نعمت اللهیه منتسب کرده است. آنچه بیش از هر چیز تصوف بهائی را قوت بخشیده، کلمات و اشعار خود اوست. او در آثار خود از محیی الدین ابن عربی با عباراتی مانند جمال العارفین، شیخ جلیل، کامل، عارف و واصل صمدانی تجلیل کرده است.[۳۷] از این رو، بعضی علمای شیعه نیز بر او به دلیل تمایلش به تصوف و بعضی موارد دیگر ایراد گرفته‌اند.[۳۸]

بهائی بیش از سایر علما و فقهای امامیه تمایل به عرفان داشته است. به گفته علامه مجلسی، وی اهل چله نشینی و ریاضات شرعی بوده و به شاگرد خود محمدتقی مجلسی تعلیم ذکر داده است.[۳۹] با این همه، در بعضی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش زمان خود و آداب و عقاید ایشان اشاره شده است.[۴۰] خود بهائی نیز در داستان رمزی گربه و موش[۴۱] و در اشعارش، از صوفیان سالوس و ریایی انتقاد شدیدی کرده است. از این رو از بعضی علمای شیعه در دفاع از بهائی و عدم انتساب او به تصوف اصطلاحی، شواهدی نقل شده است.[۴۲] نهایتا، انتساب بهائی به تصوف، نه به معنای تأیید تصوف و درویشی مصطلح و رایج در عصر صفوی، بلکه تنها نشانه تمایلات عرفانی او در آثار و اشعارش بوده است.[۴۳]

مقام علمی

شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود دست داشت و در شماری از آنها منحصر به فرد بود. او در حوزه معارف دینی و علوم اسلامی استاد بود. در سلسله اجازات روایی، از محدثان امامی برجسته قرن یازدهم به شمار می‌رود و طرق بسیاری از اجازات محدّثین در قرون اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی می‌شود.[۴۴]

وی از ۲۵ سالگی در تفسیر قرآن به خوض و تدقیق پرداخته و آن را اشرف علوم دانسته است.[۴۵] مهمترین کوشش بهائی، ارائه توجیه و تعلیلی در مورد وضع معانی جدید برای تقسیم‌بندی احادیث از سوی متأخران است. به گفته وی، وقوع فاصله زمانی بین متأخرین و سلف صالح و احتمال از میان رفتن کتب اصول اخبار، و اشتباه بین احادیث مورد اعتماد قدما با غیر آن، و به طور خلاصه انسداد طرق تشخیص احادیث مورد وثوق قدما، باعث شد تا متأخران به وضع معانی جدید برای اصطلاحاتی چون صحیح، حَسَن و موثّق دست یازند و ملاک جدیدی برای تمیز اخبار ارائه دهند. وی هم چنین به ریشه‌های تقسیم‌بندی قدما و تعریف آنان از صحیح و حسن و موثق اشاره می‌کند.[۴۶]

گذشته از علوم و معارف اسلامی، مهم ترین حوزه فعالیت علمی بهائی، ریاضی و سپس معماری و مهندسی بوده و در جغرافیا و نجوم نیز تبحر داشته است.

آثار علمی

او یکی از پرکارترین علمای جهان اسلام از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. تعداد تألیفات او را با توجه به رساله‌ها و تحشیه‌ها و تعلیقه‌ها، ۱۲۳ عنوان دانسته‌اند.

آثار معماری

آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند:

اثر مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود برای ۷ ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیات آن به تفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی شهرت دارد آمده است.

آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است، مانند:

گنبد مسجد امام اصفهان

طراحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرین‌کمر

تعیین دقیق قبله مسجد امام اصفهان

طراحی نقشه حصار نجف

طراحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام

طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی(ع) در نجف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایام سال مشخص می‌کند

طراحی صحن و سرای مشهد به صورت یک ۶ ضلعی

 اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است

ساختن منارجنبان

طراحی گنبد مسجد امام اصفهان که صدا را ۷ مرتبه منعکس می‌کند

 ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت.[۴۷]

 آثاری که انتساب آنها به شیخ بهائی بعید است و بیشتر نبوغ و شخصیت نادر بهائی دستمایه انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به وی شده است، مانند:

حمّام معروف شیخ بهائی در اصفهان که می‌گویند مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است.[۴۸]

قبر شیخ بهایی در حرم امام رضا(ع)

وفات

بهاءالدین عاملی چند روز قبل از مرگ با جمعی از همراهان و شاگردان خود به زیارت قبر بابا رکن الدین شیرازی رفت و مکاشفه‌ای برایش روی داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد. محمدتقی مجلسی، [۴۹] که خود از همراهان شیخ بوده، این مکاشفه را گزارش کرده است.[۵۰]

بهائی از آن پس خلوت گزید و بعد از ۷ روز بیماری از دنیا رفت و طبق وصیتش او را به مشهد انتقال دادند و در مَدْرس سابق خودِ او در پایین پای امام رضا(ع) به خاک سپردند.[۵۱]

اسکندر منشی، [۵۲] وقایع‌نگار روزانه شاه عباس، و نیز مظفر بن محمدقاسم گنابادی، منجم معروف آن عصر، در تنبیهات المنجمین[۵۳] که چند ماه پس از مرگ بهائی نوشته، سال وفات شیخ بهایی را ۱۰۳۰ق ذکر کرده‌اند.[۵۴]

اما نظام الدین ساوجی، شاگرد بهائی و تمام‌کننده جامع عباسی، وفات وی را در ۱۰۳۱ق ذکر کرده است[۵۵] و بسیاری از تذکره‌نویسان از وی پیروی نموده‌اند.[۵۶]

مجموعه تلویزیونی

شیخ بهایی، نام یک مجموعه تلویزیونی درباره زندگی شیخ بهایی به کارگردانی شهرام اسدی است. این سریال، روایت گر زندگی شیخ بهایی در دو بخش نوجوانی و کهن سالی است. این سریال در ۱۷ قسمت ۵۰ دقیقه‌ای از شبکه دوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.

پی نوشت:

  1. مجلسـی، محمدباقر، ج۱۰۴، ص۱، ۱۴، ۲۰، ۲۴، ۲۷، ۳۴، ۴۷، ۲۰۸، ۲۱۱؛ مهاجر، ص۱۴۵؛ مدنی، الحدائق، ص۳؛ بحرانی، ص۱۶؛ برهان آزاد، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴
  2. مهاجر، ص۹۵، ۱۴۶؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج۲، ص۱۱۹؛ عاملی، ص۳۰؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۵؛ میراحمدی، ص۵۴
  3. اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷؛ بحرانی، ص۲۶
  4. بهائی، الاربعون ص۶۳
  5. بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۶
  6. مدنی، سلافه، ص۲۵۹، ۲۹۶؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۸ ـ ۲۹، ۴۶
  7. افندی اصفهانی، ریاض، ج۲، ص۱۲۰؛ بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹
  8. بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹
  9. مهاجر، ص۱۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۸
  10. اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۴؛ حبیب آبادی، ج۳، ص۸۲۲؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات، ص۱۶۳
  11. محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدرس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳
  12. بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۰
  13. حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۵۸
  14. بهائی، مشرق، ص۴۸۰؛ بهائی، الاربعون، ص۵۰۷؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۹، ۷۰، ۲۳۶ و ج۲، ص۳۳؛ بهائی، الحدیقه، ص۱۵۶؛ بهائی، مفتاح، ص۸۰۰
  15. اسکندر منشی، ج۱، ص۵۶۸ و ج۲، ص۶۱۰ ـ ۶۱۲؛ فلسفی، ج۳، ص۸۵۹ ـ ۸۶۰، ۸۶۳ ـ ۸۶۴؛ مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۴؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۲؛ شاملو، ج۱، ص۱۸۳ـ ۱۸۴؛ خراسانی، ص۵۷۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۶۱۱ ـ ۶۱۳
  16. نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۳۱ ـ ۲۳۲؛ قمی، فوائد الرضویه، ج۲، ص۵۱۰
  17. امین، ج۹، ص۲۴۲
  18. میرجهانی طباطبائی، ص۱۰۰
  19. اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶، ۱۶۸؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۵؛ بحرانی، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱؛ امین، ج۹، ص۲۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۷۵؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۳۷۸، ج۱، ص۵۱۹؛ نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۵۲
  20. ج ۱۱، ص۲۵۲ ـ ۲۶۰
  21. امینی، ج۱۱، ص۲۶۲
  22. مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۷، ص۲۳ ـ ۲۴
  23. مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۶، ص۱۴۶ ـ ۱۵۱؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱، ص۲۳۷ ـ ۲۳۹
  24. مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳؛ مدنی، سلافه، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱؛ محبّی، نفحه الرّیحانه، ج۲، ص۲۹۲؛ امین، ج۹، ص۲۳۷
  25. ج ۱، ص۱۵۷
  26. طوقان، ص۴۷۴
  27. فلسفی، ج۲، ص۵۶۳، ۵۷۴؛ منجم یزدی، ص۱۰۹، ۲۶۸، ۳۰۱، ۳۴۷
  28. اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶
  29. خوانساری، ج۷، ص۷۰ ـ ۷۱؛ حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۱۵۹؛ امینی، ج۱۱، ص۲۷۳ ـ ۲۷۹
  30. جزایری، ج۱، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ خوانساری، ج۷، ص۷۲
  31. محبی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰ ـ ۴۴۱
  32. ص۱۰۴
  33. بستانی، ج۱۱، ص۴۶۳؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۲
  34. امین، ج۹، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳
  35. امین، ج۹، ص۲۴۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۹
  36. ج ۱، ص۱۸۳ و ج۲، ص۳۲۲ و ج۳، ص۲۱۵
  37. کشکول، ج۱، ص۴۷؛ ج۲، ۳۳۵، ۳۴۹؛ ج۳، ص۵۶، ۳۲۱؛ بهائی، الاربعون حدیثاً، ص۱۱۴، ۱۱۶، ۴۳۴
  38. تنکابنی، ص۲۴۰ ـ ۲۴۲
  39. جعفریان، دین، ص۲۶۶؛ جعفریان، رویارویی، ص۱۲۵؛ معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۸۴
  40. کشمیری، ص۳۳؛ کرمانشاهی، ج۲، ص۳۹۷
  41. مینوی، موش، ص۴۹ ـ ۵۵؛ منزوی، ج۲، ص۱۷۲۶
  42. حرّ عاملی، الاثناعشریه، ص۱۶، ۳۴، ۵۳؛ کشمیری، ص۳۲ ـ ۳۳؛ امین، ج۹، ص۲۴۲؛ قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۵۸؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۴۶ ـ ۴۷؛ امینی، ج۱۱، ص۲۸۳ ـ ۲۸۴
  43. معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۰۳، ۲۲۸
  44. خوانساری، ج۷، ص۶۰؛ بهائی، الاربعون حدیثا، ص۶۳ ـ ۶۵
  45. بهائی، العروه الوثقی، ص۴۲ ـ ۴۳
  46. بهائی، مشرق الشمسین، ص۲۴، ۳۵؛ نوری، خاتمه، ج۳، ص۴۸۱ ـ ۴۸۲
  47. مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۵؛ امین، ج۹، ص۲۴۰؛ نعمه، ص۵۵ ـ ۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۱؛ هنرفر، ص۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج۱، ص۱۷
  48. نعمه، ص۵۵؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص۳۹۷، ۴۰۷
  49. مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵
  50. مدنی، سلافه، ص۲۹۱؛ اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۵۴ ـ ۴۵۵
  51. اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷ ـ ۹۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۵ ـ ۴۴۷؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۷
  52. ج ۲، ص۹۶۷
  53. ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴
  54. مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۵؛ حسینی استرآبادی، ص۲۱۷؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۸۵ ـ ۸۶
  55. بهائی، جامع عباسی، ص۹۶
  56. تنکابنی، ص۲۴۵؛ خراسانی، ص۶۴۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷، ۶۷۶
  57. منابع
  58.     آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  59.     آقابزرگ طهرانی، الروضه النضره فی علماءِ القرن الحادی عشره، بیروت، ۱۴۱۱ق.
  60.     آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.
  61.     ابن صابونی، کتاب تکمله اکمال الاکمال فی الانساب و الاسماء و الالقاب، بیروت، ۱۴۰۶ق.
  62.     استرآبادی، حسن، تاریخ سلطانی، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۶۴ش.
  63.     اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذاهب، چاپ رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.
  64.     اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش.
  65.     اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ۱۳۶۷ش.
  66.     افندی اصفهانی، عبدالله، تعلیقه امل الامل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۱۰ق.
  67.     افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.
  68.     امین، محسن، اعیان الشیعه، چاپ حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  69.     امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، بیروت، ۱۳۸۷ق
  70.     بحرانی، یوسف، لؤلؤه البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم.
  71.     تنکابنی، محمد، کتاب قصص العلماء، تهران.
  72.     ثابتیان، ذبیح الله، اسناد و نامه‌های تاریخی دوره صفویه، تهران، ۱۳۴۳ش.
  73.     جاپلقی بروجردی، علی، ظرائف المقال فی معرفه طبقات الرجال، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۰ق.
  74.     جزایری، نعمت الله، الانوار النعمانیه، چاپ محمدعلی قاضی طباطبایی، تبریز، ۱۳۸۲ش.
  75.     جعفریان، رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم، ۱۳۷۰ش.
  76.     جعفریان، رسول، رویارویی فقیهان و صوفیان در عصر صفویان، کیهان اندیشه، آذر و دی ۱۳۶۹ش.
  77.     جهانگیری، محسن، شرح احوال و ذکر آثار و نقل افکار شیخ بهائی، فلسفه، نشریه اختصاصی گروه آموزشی فلسفه، ش ۱، ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، بهار ۱۳۵۵ش.
  78.     حبیب آبادی، محمدعلی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، اصفهان ۱۳۵۱ش.
  79.     حرّ عاملی، الاثناعشریه، چاپ مهدی لازوردی و محمد درودی، قم، ۱۴۰۰ق.
  80.     حر عاملی، امل الا´مل، چاپ احمد حسینی، بغداد، تاریخ مقدمه ۱۳۸۵ش.
  81.     خراسانی، محمدهاشم، کتاب منتخب التواریخ، تهران، ۱۳۱۷ش.
  82.     خفاجی، احمد، ریحانه الالباء و زهره الحیاه الدنیا، چاپ سنگی بولاق، ۱۲۷۳.
  83.     خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۰.
  84.     دیباجی، ابراهیم، کفاره روزه ایکه خوردم رمضان: شرح از جامی، شیخ بهائی، و اسیری لاهیجی، وحید، سال ۴، ش ۴، فروردین ۱۳۴۶ش.
  85.     رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آثار ملی اصفهان، تهران، ۱۳۵۲ش.
  86.     جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، بیروت، ۱۹۷۸م.
  87.     سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیه الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره.
  88.     سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، چاپ افست قم، ۱۴۱۰ق.
  89.     سمیعی، کیوان، تسامحات ادبی، یادگار، سال ۲، ش ۲، مهر ۱۳۲۴ش.
  90.     شاردن، جان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، ۱۳۷۵ش.
  91.     شاملو، قصص الخاقانی، چاپ حسن سادات ناصری، تهران، ۱۳۷۱ش.
  92.     شریعتی، علی، راهنمای خراسان، تهران، ۱۳۶۳ش.
  93.     شیخ بهائی، الاربعون حدیثاً، قم، ۱۴۱۵ق.
  94.     شیخ بهائی، جامع عباسی، چاپ سنگی تهران، ۱۳۲۸ش.
  95.     شیخ بهائی، الحدیقه الهلالیه، چاپ علی موسوی خراسانی، قم، ۱۴۱۰ق.
  96.     شیخ بهائی، العروه الوثقی، چاپ اکبر ایرانی قمی، قم، ۱۴۱۲ق.
  97.     شیخ بهائی، کتاب المخلاه، مصر، ۱۳۱۷ش.
  98.     شیخ بهائی، الکشکول، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  99.     شیخ بهائی، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، مشهد ۱۳۷۲ش.
  100.     شیخ بهائی، مفتاح الفلاح، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۵ق.
  101.     صبا، محمدمظفر، تذکر روز روشن، چاپ محمد حسین رکن زاده آدمیت، تهران، ۱۳۴۳ش.
  102.     طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، ۱۳۹۰ق.
  103.     عاملی، حسین، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، چاپ عبداللطیف کوهکمری، قم، ۱۴۰۱ق.
  104.     عبرت نائینی، محمدعلی، تذکره مدینه الادب، تهران، ۱۳۷۶ش.
  105.     فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ۱۳۶۴ش.
  106.     محمد قصری، سیمایی از شیخ بهائی در آئینه آثار، مشهد، ۱۳۷۴ش.
  107.     قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الا´ثار، بیروت.
  108.     قمی، عباس، فوائد الرضویه، تهران، تاریخ مقدمه ۱۳۲۷ش.
  109.     قمی، عباس، کتاب الکنی والالقاب، صیدا، ۱۳۵۸ش.
  110.     کرمانشاهی، آقامحمدعلی، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۲ق.
  111.     کشمیری، محمدعلی، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم.
  112.     گنابادی، مظفر، تنبیهات المنجمین، چاپ سنگی، ۱۲۸۴.
  113.     گوپاموی، محمد، کتاب تذکره نتایج الافکار، بمبئی ۱۳۳۶ش.
  114.     مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  115.     مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، قم، ۱۴۱۳ق.
  116.     مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی، قم، ۱۴۱۴ق.
  117.     محبی، محمدامین، خلاصه الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر، بیروت.
  118.     محبی، محمدامین، نفحه الریحانه و رشحه طلاءالحانه، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ۱۳۸۷ق.
  119.     مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، ۱۳۶۹ش.
  120.     مدنی، علی خان، الحدائق الندیه فی شرح فواید الصمدیه، چاپ سنگی، تهران ۱۲۹۷ش.
  121.     مدنی، علی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، قم، ۱۴۱۵ق.
  122.     مدنی، علی خان، سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، مصر، ۱۳۲۴ق.
  123.     معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۳۹ش.
  124.     منجم یزدی، جلال الدین، تاریخ عباسی، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران، ۱۳۶۶ش.
  125.     منزوی، احمد، فهرست نسخه‌های خطی فارسی، تهران، ۱۳۵۱ش.
  126.     موسوی حسینی، عباس، نزهه الجلیس و منیه الادیب الانیس، نجف۱۳۸۷ق.
  127.     مهاجر، جعفر، الهجره العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی، بیروت، ۱۴۱۰ق.
  128.     میرجهانی طباطبائی، محمدحسن، روایح النسمات در شرح دعای سمات، تهران، ۱۳۷۰ش.
  129.     مینوی، مجتبی، موش و گربه مجلسی، یغما، ش ۲، اردیبهشت ۱۳۳۴ش.
  130.     نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، تهران، ۱۳۶۱ش.
  131.     نعمه، عبدالله، فلاسفه شیعه، ترجمه جعفر غضبان، تهران، ۱۳۶۷ش.
  132.     نوری، حسین، خاتمه مستدرک الوسائل، قم، ۱۴۱۶ق.
  133.     نوری، حسین، الفیض القدسی فی ترجمه العلامه المجلسی، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  134.     هنرفر، لطف الله، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان، ۱۳۴۴ش.
  135.     منبع مقاله : دانشنامه جهان اسلام

پیدایش شیعه در ایران

 

اشاره:

کانون مذهب شیعه بر محور اهل بیت (علیهم‌السلام) در مدینه و کوفه بود و از آنجا تدریجا به اقصی نقاط دنیا منتشر شده است. یکی از این مناطق خراسان و ایران است که مذهب شیعه در میان مردم آن به تدریج گسترش پیدا کرده است. نفوذ شیعه در این مناطق دارای عوامل خاصی بوده است  که در این مقاله به این عوامل و کیفیت گسترش مذهب شیعه پرداخته شده است.

 

یکی از دلایل اصلی نفوذ اسلام در ایران عرب هایی بودند که از جزیره العرب و عراق راهی مناطق ایران شدند، در طول قرن اول و دوم، شمار مهاجرین عرب به ایران بسیار زیاد بوده است، این مهاجرت ها در درجه نخست برای ادامه فتوحات و در ثانی برای گرفتن زمین و طبعاً وضعیت مناسب اقتصادی شهرهای ایران صورت می گرفته است. نوع این مهاجرت ها به طور معمول، شکل قبیله ای داشته و در هر منطقه قبایل مختلفی سکونت می کردند، این سکونت بحدّی بوده است که گاه شهری یک پارچه مملو از مهاجران عرب می شده است.

در تمام شهر های خراسان اقوام عربی از قبایل ربیعه و مضر و نیز قبایل یمنی، حضور داشتند. اهالی شیروان مخلوطی از عرب و عجم هستند، شهر های مشابه دیگر عبارتند از حلوان، حمیر، دینور، قزوین، نهاوند که عرب و عجم هستند، غالب مردم قم عرب های اشعری هستند، فریدن و منطقه جرمقاسان در اطراف اصفهان قومی از عرب از قبیله هَمدان زندگی می کنند، اهالی ری و نیشابور مخلوطی از عرب و عجم اند.[۱]

گرایش های مذهبی اعم از تشیّع، اهل حدیث و اعتزال، همه از طریق همین اعراب مهاجر در ایران بسط و گسترش یافت؛ زیرا در اوائل نیمه دوم قرن اول که مذهب به طور جدی خود را نشان داد، از ایرانیان کسی یافت نمی شد که به اندازه کافی برای ایجاد جریان مذهبی آشنایی داشته باشد.

با حضور قبایل همدان و یا بنی عبد القیس و یا اشعری ها در بعضی از مناطق ایران طبعاً باید انتظار داشته باشیم که گرایش شیعی در این مناطق رواج داشته باشد، زیرا آنها از قبایل شیعی عراق بوده اند.[۲]

با قیام زید بن علی بن الحسین در سال ۱۲۲ق. بر ضد امویان، گرایش شیعی در ایران تقویت گردید، زیرا وی دو نفر به نام های عبد الله بن کثیر جرمی و حسن بن سعد را به منظور فراهم آوردن نیرو به خراسان فرستاد، این نشان می دهد که ری و خراسان و قم آمادگی بیشتری برای پذیرش دعوت شیعی داشته است. بعد از شهادت زید در میان شیعیان خراسان حرکتی پدید آمد، آنها مسائل خود را آشکار کردند و جرائم اموی ها را در حق آل رسول (صلی‌الله علیه و آله) برای مردم بیان می کردند، در آن میان شهری نبود مگر آن که این خبر فضای آن را آکنده کرده بود.[۳]

پس از کشته شدن زید فرزندش یحیی از کوفه به ری آمد و بعد از مدتی توقف، راهی سرخس شد و از آن جا به خراسان رفت. یحیی مدتی در خراسان به امید استفاده از نیروهایی که در آن نواحی گرایش شیعی داشتند، از این شهر به آن شهر می رفت.[۴]

در سال ۱۲۷ در فاصله میان قیام یحیی بن زید و روی کار آمدن بنی عباس، عبد الله بن معاویه خروج کرد و پس از مدتی بر شهر های فارس، حلوان، فومن، اصفهان، ری، همدان، قم و اصطخر مسلط گردید، اما اندکی بعد حرکت او به شکست گرایید، حرکت وی تا حدّ زیادی به نشر افکار شیعی در ایران کمک کرد.[۵]

بنابراین باید گفت، عمدتاً تشیّع به دو صورت وارد ایران شد، شکل نخست آن که گرایش کلی به سمت اهل بیت بود، و از طریق داعیان عباسی سنی مذهب، شیعه‌هایی وارد ایران می شدند که به طور عمده در عراق پرورش یافته و احادیثی در ستایش اهل بیت روایت می‌کردند، در این میان داعیان عباسی برای پیشبرد اهداف خود به اجبار عنوان کلی اهل‌بیت را تبلیغ کردند و از این راه، اولین بذر تشیع را در میان ایرانیان پاشیدند.

شکل دوم از طریق شیعیان اعتقادی یا امامی مذهبان بود که این گروه عمدتاً عرب بودند، یکی از این گروه‌ها طایفه اشعری بود که به قم آمده و از آن جا تشیّع اعتقادی، امامتی را به نقاط دیگر بسط دادند، شبیه این طایفه طوایف دیگری از عرب را مانند عبد القیس و خزاعه می توان کسانی را در خراسان یا سایر نقاط یافت.[۶]

روی این حساب شهر قم را باید نخستین شهر شیعی در حوزه ای دانست که به نام ایران شناخته می شود، چرا که پیشینه تشیّع آن به ربع آخر قرن اول هجری باز می گردد، نام کاشان در منابع تاریخی در کنار نام قم است و تشیّع آن با تشیّع قم پیوند دارد.[۷]

تشیّع در چهار مرحله از عراق بر ایران تأثیر گذاشته است به بار نخست توسط اشعری ها، بار دوم توسط شیخ مفید و شیخ طوسی، بار سوم توسط علامه حلّی و بار چهارم توسط علمای جبل عامل مقیم شامات و عراق.[۸] پیدایش و گسترش مکتب تشیع در ایران دست‌مایه‎ عوامل متعددی است، که هر کدام در جای خود ـ از نظر تاریخی و شکل‌گیری ـ قابل بحث و بررسی می‌باشد؛ اما سه عامل مردمی در اشاعه‎ فرهنگ تشیع، نقش بسزایی داشته اند.[۹] این سه عمال عبارت اند از موالی(ایرانیان مهاجر)، هجرت علویان و سادات به ایران و حضور امام رضا علیه السلام در خراسان که در مقالات  جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد.

پی نو شت:

[۱] . بلاذی، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ۱/۲۹۲ ـ ۲۳۷، قاهره، مکتبه النهضه المصریه.

[۲] . یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی ۲/۳۲۶، بیروت، دار صادر.

[۳] . یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی ۲/۳۲۶، پیشین.

[۴] . جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۵ش، ص۱۶۴٫

[۵] . همان، ص ۲۱۰٫

[۶] . اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، قم، موسسه دار الکتاب للطباعه و النشر، ص ۱۱۵٫

[۷] . جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص ۲۱۰، پیشین.

[۸] . همان، ص ۱۴۶٫

[۹] . عواملی مانند نقش حکومت‌های ایرانی، مانند حکومت‌های طاهریان، صفاریان، صفویان و… در جای خود قابل بررسی می‌باشد.

نویسنده: هاشم رضوی

مناظره علی محمد باب در اصفهان

مناظرات علی محمد باب بر محورهای مختلف با علمای شیعه در چند جلسه انجام گرفته است. مناظره ها اغلب بر سر ادعاهای علی محمد بوده و علمای شیعه از او دلیل خواسته که او نتوانسته دلیل ارائه بدهد و حتی در علم صرف و نحو هم چیزی نمی دانسته است.

اولین مناظره در اصفهان انجام شده است هنگامی که سید علی محمد شیرازی از شیراز به اصفهان منتقل گردید طرفدارانش، مردم را به سوی باب دعوت می کردند و گروه زیادی بدون اینکه او را دیده باشد به او ایمان آوردند و بقیه مردم هم که منتظر امام زمان بودند مردد شدند!

معتمدالدوله حاکم اصفهان او را با احترام پذیرفت تا در حضور عالمان او را بیازماید. در این مناظره امام جمعه اصفهان میرزا سید محمد و آقا محمد مهدی پسر حاج ابراهیم کلباسی نیز حضور داشتند. ما به صورت مختصر مطالبی از این مناظره را نقل می کنیم تا ثابت شود که در مناظره مسئله صرف و نحو و امثال اینها مطرح نبوده است.

در ابتداء آقا محمد مهدی به علی محمد باب گفت: مسلمانان مسائل شرعیه را یا خود شان از روایات به دست می‌آورند یا از مجتهدی تقلید می کنند، تو از کدام دسته ای؟ باب گفت من از کسی تقلید نکرده ام و نیز کسی که به ظن خویش عمل کند حرام می‌دانم.

آقا محمد مهدی گفت: امروز باب علم مسدود است پس تو بدون آنکه امام غایب را دیدار کنی در مسائل شرعی چگونه به یقین پیوسته ای که عمل کردن به ظن را حرام می‌دانی؟

باب گفت: تو متعلم نقل و کودک ابوجاد هستی و من دارای مقام فؤادم؛ تو حق نداری از آنچه ندانی با من سخن گویی!

در اینجا محمد مهدی ساکت شد و میرزا حسن که در فنون حکمت قدرتی داشت از باب پرسید: هر که دارای مقام «فؤاد» باشد به همه چیز محیط است و چیزی از او غایب نماند، آیا تو که دارای مقام فؤادی چنین هستی؟

باب گفت: چنین است هرچه می خواهی بپرس.

میرزا حسن گفت: یکی از معجزات انبیاء و ائمه طی الارض است، بفرما که زمین در آن وقت چگونه طی می شود؟ …. و همچنین چگونه حضرت علی در یک شب و در یک زمان در چهل خانه مهمان شد؟…و… .

باب در جواب گفت: می خواهی جواب معضلات را شفاها دهم یا بر صفحه رقم زنم؟ میرزا حسن گفت هر چه می خواهی بکن. پس باب قلم و صفحه ای به دست گرفته به نوشتن پرداخت… میرزا حسن نوشته های او را برداشت و نظاره کرد و گفت: در آن خطبه ای عنوان شده و حمد و ثنایی آورده و کلماتی چند مناجاتی نوشته و از آنچه ما جواب خواسته ایم چیزی ننوشته است.[۱]

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا علی محمد باب  با اینکه ادعای بابیت داشته است در مناظره با این عالم شیعی حتی به اندازه یک انسان معمولی هم نتوانسته سخنی بگوید؟

ایا این شکست او نه تنها دلیل بر بطلان ادعای او بلکه دلیل بر بی سوادی او نیست؟

پی نوشتها

[۱] . یوسف فضایی، رک: تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، بهایی گری .. و کسروی گرایی، ص۹۱-۹۲، تهران، انتشارات کتاب، ۱۳۸۴ش.

نویسنده: حمید رفیعی

بررسی دین و مذهب مردم اصفهان در دوره آل بویه

وقتی از اصفهان به سمت غرب حرکت کنی قبل از آن که به نجف آباد برسی، باید از محلی به نام آتشگاه بگذری. در کنار جاده بازمانده های بنایی قدیمی را می یابی معروف به کوه آتشگاه که ذهن را به کلمه آتشکده معطوف می کند. این آتشکده از گذشته های دور تا مدت های مدید روشن بوده است. در منطقه براآن، در شرق اصفهان هم که از این محل فاصله ای نسبتا طولانی دارد، بقایای آتشکده ای جلب نظر می کند.

به هرحال اگر توسن خیال خود را به پرواز درآوریم و این آتشکده ها را روشن تجسم کنیم، به زمان قبل از اسلام خواهیم رسید که مردم اصفهان تقریبا همگی پیرو آیین زرتشت بوده اند و چند آتشکده روشن در اطراف اصفهان وجود داشته است.۱ وقتی چنین شهری را درکنار اصفهان امروز ـ به عنوان یکی از پایگاه های تشیع بگذاری، احتمالاً سؤالاتی از این قبیل به ذهن خواهد رسید: این تغییر، آن هم به این

وسعت، چگونه صورت گرفته است؟ آیا مردم ناگهانی از زرتشتی گری به تشیع گرایش پیدا کرده اند؟ آیا این تغییر با خشونت صورت گرفته است؟ آیا اگر بدانیم اصفهان در ابتدا به یکی از مراکز اهل سنت تبدیل شده این تغییر عجیب تر نخواهد بود؟ و… .

به هر حال در این مقاله کوشش می شود به پرسش های ذکر شده به فراخور پاسخ داده شود.

در زمان ساسانیان، دین جدیدی به جهانیان عرضه شد که پیامبرش خاتم الانبیاء بود. شاید اگر پادشاه ایران، خسرو پرویز، می دانست این دین، چگونه تومار دین زرتشت را درهم خواهد پیچید، هرگز دعوتنامه رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ را به آن شکل پاره نمی کرد.

اسلام از قبایلی که در تمام قرون باهم به جنگ و نزاع می پرداختند، به شکل معجزه آسایی یک امت واحده ساخت. اینان پس از مدتی برای گسترش آیین خود دست به کشورگشایی زدند، زیرا دین جدید، دعوی جهانْ شمولی داشت.

تعجب در آن جاست که اسلام به پیروان خود اجازه نمی دهد کسی را به زور شمشیر وادار به پذیرش آن کنند، بلکه اعلام می دارد هر کس بخواهد می تواند به شرط پرداخت جزیه بر دین خود باقی بماند.

به هرحال مردم اصفهان ابتدا به هیچ وجه این آیین را نپذیرفتند و همگی حاضر به پرداخت جزیه شدند و بردین زرتشت باقی ماندند.۱ اما مسأله به همین سادگی باقی نماند. عده ای از مبلّغان دین نورسیده، برای معرفی آن به اقصی نقاط جهان سفر کردند. نام جبله بن رسته از اصحاب پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ در بین کسانی که به اصفهان آمدند به چشم می خورد.۲

از طرفی از آن جا که اصفهان منطقه بسیار خوش آب وهوا و پرنعمتی بود، برای اعرابی که همیشه در بیابان های خشک و سوزان زندگی کرده بودند، وسوسه مهاجرت را ایجاد می کرد. بنابر این عده ای از اعراب مسلمان به اصفهان آمدند و با خود راه و روش عملی اسلام را آوردند. طبعا حشر ونشر مردم اصفهان با آنان در آشنایی مردم با این دین به شکل طبیعی بسیار مؤثر بود.

از آن جا که اسلام تفوق فرهنگی بر دین زرتشت داشت ـ و شاید به همین علت اعلام کرده بود که هرکس میل نداشته باشد می تواند به شرط پرداخت جزیه بر دین گذشته خویش باقی بماند ـ آرام آرام شروع به گسترش کرد و در قلب مردم جای گرفت. اما متأسفانه در مرکز حکومتِ مسلمانان اتفاقاتی افتاد که به نوعی انحرافی در آن به حساب می آمد و به جای علویان ابتدا امویان و بعد از آن عباسیان، زمام حکومت را به دست گرفتند. این مسأله تأثیر خودش را بر تمام سرزمین های تازه فتح شده هم گذاشت.

بنابر این والیانی را که حکومت مرکزی به اقصی نقاط ایران اعزام می کرد همگی سنّی مذهب بودند. اصفهان نیز از این امر مستثنی نبود. اینان تعصبات دینی خود را به همراه داشتند و اصفهانی ها هم بر اساس حدیث «النّاس علی دین ملوکهم» به روش ایشان گرایش پیدا کردند. ابتدا بزرگان شهر برای آن که با قدرت مرتبط باشند، متمایل به مذهب عاملان شدند و بعد مردمی که در ارتباط با این بزرگان بودند به مذهب عاملان گرایش پیدا کردند و بعد آرام آرام سایر مردم هم به آنان پیوستند.

یک نکته نباید ناگفته بماند و آن این که از میان گرایش های اهل سنت، مذهب حنبلی که بیشترین تفاوت را با تشیع دارد، گرایش عمومی مردم اصفهان بود. به خصوص احمد بن حنبل که به مدت یک سال عهده دار منصب قضاوت در اصفهان بود۳، در گسترش این مذهب کوشید و این رویه تا جایی پیش رفت که مقدسی رضایت مذهبی اصفهان را در قرن چهارم ق . این گونه وصف می کند:

«مردم اصفهان اهل سنت و جماعتند… حنبلیانی درشت خویند»۴

حکایت زیر نشان دهنده افکار بعضی از مردم آن زمان است:

نوشته اند عابدی از مردم اصفهان را در غاری به عبادت دیده [بودند] که می گفت: از حضرت صاحب زمان رنجیده ام. پرسیده اند: چرا؟ از چه رنجیده ای؟ گفته بود: شنیده ام معاویه بن ابی سفیان را از پیامبران اولوالعزم نمی شمارد.۵

با چنین شرایطی بسیار طبیعی است که اصفهانی ها از ارادتمندان معاویه باشند و فضای اصفهان ضد شیعی باشد. چنان که گفته اند وقتی ابوالولید عبداللّه بن محمد کنانی اصفهانی متمایل به شیعه شد، حاکم وقت، ابودلف، او را چهل ضربه شلاق زد و کتابی در رد عقاید او نوشتند.۶

اصفهانیان به دلیل سنّی بودن رابطه خوبی با اهل قم که شیعه بودند نداشتند. چنان که مؤلف خلاصه البلدان در باب اختلافات مذهبی مردم این دو منطقه چنین می نویسد:

«گویند که [یک] اصفهانی از [یک] قمی پرسید: از کدام شهری؟ پس قمی جواب گفت: از شهر دندان کنان! مرد اصفهانی فروماند و گفت: معنی و مفهوم نیست. قمی گفت: معنی آن است که چون بگویم قمی تو گویی آه! و از این معلوم می شود که قمی نباشد الاّ شیعه و اصفهانی نباشد الاّ سنّی.»۷

به هر حال عوامل متعددی به جو ضد شیعی اصفهان کمک می کرد که اصلی ترین آن همچنان گرایش ضد شیعی حاکمان بود. وجود قم به عنوان یک مرکز شیعه در کنار اصفهان باعث می شد که اگر کسی شیعه شود اصفهان را ترک کند و به قم برود. همان طور که وقتی عدّه ای از اهل سنت در جنگ جمل شکست خوردند و موطن خود را تنگ دیدند مهاجرت کرده و به اصفهان آمدند که برای آنها جای امنی به حساب می آمد، مثل «بنی ضبه».۸ این موارد خود به تنگ کردن فضای ضدّ شیعی شهر کمک می کرد.

البته نباید تصور کرد که هیچ فعالیت شیعی در اصفهان به چشم نمی خورده است. در یک دوره کوتاه، شهر حتی صاحب حاکم شیعی شد؛ شخصی به نام یزید بن قیس

ارجبی که شیخ طوسی او را به عنوان یکی از رجال حدیثی و استاندار اصفهان، ری و همدان از سوی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ معرفی می کند.۹

وقتی مخنف بن سلیم عهده دار ولایت اصفهان شد۱۰ ـ وی از راویان سنن اربعه بود ـ شیعیانی بودند که در اقلیت کامل، به تبلیغ تشیع می پرداختند ولی تأثیر محسوسی بر شهر نداشتند؛ مانند ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی ـ ابن هلال ـ که برای تبلیغ کتاب خود به نام المعرفه که در فضایل حضرت امیر ـ علیه السلام ـ بود به اصفهان آمد و تا سال مرگ خود (۲۸۳ ق .) در این شهر زیست.۱۱

به هر حال امروز که اصفهان از مراکز تشیع به شمار می رود این سؤال به ذهن متبادر می شود که چگونه این فضای ضدّ شیعی متعصّب جای خود را به شیعه یکدست داده است؟

برای پاسخ به این سؤال ناچار باید شرایط کلی آن روزگار را تاحدی گوشزد کنیم.

امویان و عباسیان با طرز حکومت و مملکت داری خود از جاذبه دین جدید کاستند و در ضمن به علّت اختلافات دایمی خود باعث کاهش اقتدار دولت مرکزی شدند. این انحراف از ایده های اصیلِ دین نورسته به جایی رسید که بر خلاف نصّ صریح این دین، عملاً بین عرب و عجم تفاوت زیادی به وجود آمد و به نام حکومت اسلامی به مردم ـ به خصوص نسبت به غیر عرب ها ـ ظلم ها روا داشته شد. در نتیجه، عده ای مخالفت خود را با حاکمان و دین آنها توأمان آغاز کردند اما به علت تفوق مطلق فرهنگی دین جدید (اسلام) بر کیش های آن زمان، این دین همچنان پابرجا ماند. در این میان، گروهی حساب اسلام را از حاکمان جدا کرده و به نام همان آیین، عَلَم مخالفت با آنان را برداشتند.

در چنین شرایطی تشیع به علّت ماهیت ظلم ستیزی و طرفداری از مظلوم، نقش مهمّی ایفا کرد و نهضت های شیعی متعدّدی شکل گرفت، که گاهی به تأسیس سلسله های مستقلّ انجامید. این نهضت ها بعدا به عنوان یک جزء در تضادّ با کلّ حکومت مرکزی قرار گرفتند، این نهضت ها که پس از اندک زمانی تحلیل می رفتند، بیشتر شبیه یک میان پرده بودند.

یکی از این میان پرده ها، مربوط است به عبداللّه بن معاویه که در قالب دولت شیعی زیدیه۱۲ دو سال بر اصفهان حکومت راند. وی در سال ۱۲۷ ق . در کوفه قیام کرد و به رغم نمایش دلیرانه اش شکست خورد و به ایران آمد. عراق عجم۱۳ را ـ که اصفهان جزیی از آن است ـ تصرّف کرد و تشکیل حکومت داد، ولی همان طور که ذکر شد پس از دو سال در جنگ با ابن جبیره، والی عراق، شکست خورد و مجبور به ترک اصفهان و پناه بردن به ابومسلم خراسانی شد.۱۴ این مدت آن قدر طولانی نبود که تأثیری همه جانبه و عمیق بر فضای ضدّ شیعی شهر بگذارد ولی به هر حال بی تأثیر هم نبوده است.

میان پرده مهم بعدی مربوط به دوره حکومت آل بویه است که به رغم کوتاه بودن عمر آن، تأثیر بسیار زیادی بر اصفهان گذاشت.

سه برادری که حکومت آل بویه را تشکیل دادند، سرهنگانی بودند که به علت بی ثباتی حکومت مرکزی بیعت خود را از ولی نعمتی به ولی نعمت دیگر تغییر می دادند. علی، حسن و احمد از طرف خلیفه مستکفی۱۵ لقب های عماد الدوله، رکن الدوله و معزّ الدوله گرفتند.۱۷

دوره حکومت آل بویه بر اصفهان را می توان به سه دوره تقسیم کرد: دوره اول: پادشاه دیلمی شخصا در شهر حضور داشت و از همین جا قلمرو خود را اداره می کرد که این همان دوره ای است که اصفهان نقش پایتخت بوئیان (شعبه ری) را برعهده داشت (۳۲۳ ـ ۳۳۵ ق .).

دوره دوم: با استقرار حسن، رکن الدوله، در ری آغاز می شود که بیشتر زمان حاکمیت بوئیان را بر اصفهان شامل می شود. در این دوره نیز با وجود تغییر قرارگاه پادشاهان آل بویه اصفهان همچنان دارای اهمیت بوده است.(۳۳۵ ـ ۳۳۸ ق .)

دوره سوم: که از زمان حکومت کاکویان۱۸ در شهر تا فرود آمدن طغرل سلجوقی ادامه می یابد (۳۸۷ ـ ۴۴۲ ق .).

زادگاه خاندان بویه، دیلم بود و به همین لحاظ است که به آل بویه ، دیلمیان هم گفته اند. از طرفی دیلم مرکز حکومت زیدیه محسوب می شد. به همین دلیل بعضی گفته اند بوئیان زیدی مذهب بوده اند؛ به خصوص که در لشکرکشی به عراق پسر داعی علوی، که زیدی مذهب بود، حضور داشت.۱۹

در سال ۲۵۱ ق . به دستور معزالدوله بر درب مساجد بغداد نوشته شد: «لعنت بر معاویه و لعنت بر کسی که حق فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ را در فدک غصب نمود و کسی که از دفن امام حسن ـ علیه السلام ـ در کنار جدش جلوگیری کرد و لعنت بر کسی که ابوذر را تبعید کرد». این عبارت را پاک کردند، معزّ الدوله خواست آن را اعاده کند ولی وزیرش، مهلبی، توصیه کرد که نوشته شود: «خداوند ستم ورزان به رسول را لعنت کند».۲۰ آل بویه اولین دولتی بود که مراسم عزاداری در ماه محرم را (۲۵۲ ق .) معمول کرد.۲۱

دلایلی در دست است که دلالت می کند آل بویه شیعه اثنی عشری بوده اند. زیدیه معتقد به نصّ صریح حضرت علی ـ علیه السلام ـ نیستند۲۲ و این که آل بویه عید غدیر را گرامی می داشتند دلیلی بر دوازده امامی بودن آنهاست.

بوئیان ارتباط تنگاتنگی با عالمان شیعی چون شیخ صدوق و شیخ مفید داشتند. شیخ صدوق به اعتقاد ایشان به امام دوازدهم اشاره کرده است.۲۳ آخرین دلیل محکم، سکه ای است که در آن زمان در اصفهان ضرب شده و در آن عبارت «علی ولی اللّه» به دنبال شهادتین در متن سکه حک شده است.۲۴

بوئیان اولین دولت شیعی را در منطقه جبال۲۵ ـ که اصفهان جزیی از آن است ـ به وجود آوردند، در حالی که اکثریت قریب به اتفاق مردم این منطقه اهل سنت بودند.۲۶

کار دولت آل بویه بسیار مشکل بود، زیرا اگر می خواست با تعصب و تندروی عمل کند، به سرعت پایگاه خود را از دست می داد. همچنان که در ابتدای حکومت آنان، بین گروهی از اصفهانی ها و تجّار قمی درگیری سختی پیش آمد. ابن اثیر جریان را چنین می نویسد:

«در آن سال میان مردم اصفهان و مردم قم فتنه برخاست. سبب آن، اختلافِ مذهب بود. گفته شد مردی از اهالی قم یاران پیامبر را دشنام داده بود. او از یاران شحنه اصفهان بود. اهالی شوریدند و از اطراف عدّه ای بی شمار جمع شدند و به خانه

شحنه هجوم بردند و در آن شورش، جمعی کشته شدند. اهالی اصفهان بازرگانان قم را غارت کردند. رکن الدوله با شنیدن این خبر کسانی را به اصفهان فرستاد و باج سنگینی را به آنها تحمیل کردند.»۲۷

بنابر این طبیعی بود که دولت شیعی آل بویه برای حفظ پایگاه و استحکام قدرت خود از هرگونه درگیری با مردم خودداری کند.

از سوی دیگر حکومت عبّاسیان در میان مسلمین، مظهر دین اهل سنت به شمار می رفت و هرکس که با این حکومت مخالفت می کرد به منزله آن بود که با اهل سنت مخالفت کرده است. پس بوئیان مجبور به تأیید مقام خلافت بودند تا به واسطه آن پشتیبانی گروه های سنّی مذهب را هم جلب کنند.۲۸

به علاوه ساختار نظامی – اداری دیلیمیان یکدست شیعه نبود، بلکه تمام سواره نظام ایشان از سنّی مذهبان ترک بودند،۲۹ هم چنین برای منصب قضاوت افرادی از اهل سنت را انتخاب می کردند.۳۰

از این رو شرایط سیاسی آل بویه به شکلی بود که به لحاظ مذهبی مجبور به تسامح و تساهل بودند.

با این اوصاف اگر نگاهی به تاریخ آل بویه بیندازیم متوجه می شویم که تشیع، نسبت به عمر کوتاه دولت آل بویه، رشد بسیار زیادی کرده است، به شکلی که اگر مروری به مذهب مردم اصفهان بعد از بوئیان داشته باشیم به میزان تأثیرگذاری این سلسله بر شهر آگاه می شویم.

در قرن های پنجم و ششم در اصفهان، تعداد شیعیان آن قدر زیاد بود که طبق نوشته شیخ عبدالجلیل رازی در کتاب النقض مراسم عاشورا را آزادانه بر پا می داشتند۳۱ و یا در زمان ملکشاه بن محمد سلجوقی (سلسله بعد از آل بویه)، اصفهانیان به مذهب باطنی (یکی از فرق شیعه) تمایل پیدا کردند به طوری که کتاب مجمل التواریخ و القصص در این باب چنین می نگارد:

«در این عهد (زمان حکومت سلجوقیان) به اصفهان، مذهب باطنیان، تازه کرده بودند و به هرجای دعوی و نواب گرفتند و قلعه های محکم به دست آوردند.»۳۲

حال این سؤال پیش می آید که آل بویه با آن همه محدودیت سیاسی که آنها را ناگزیر به تسامح مذهبی می کرد به لحاظ دینی چه روشی را پیش گرفتند که در چنان فضایی تشیع این چنین رشد کرد؟ در واقع سیاست فرهنگی ایشان چگونه بود؟

مهم ترین اقدام بوئیان که به لحاظ سیاسی اهمیت بسیاری داشت رسمی کردن تشیع بود. این اقدام از آن جهت مهم است که شیعیان را از الزام به تقید رهانید و علاوه بر آن شیعیان توانستند همانند اهل سنت سازمان رسمی فراهم کنند. آزادی شیعیان، اتفاقا باعث تحرّک بیشتر عالمان سنی هم شد، زیرا آنها در مدّت سه قرنی که از حمایت حکومت برخوردار بودند به آن شکل فعّال نبودند. به همین دلیل در اصفهان دوره دیلمیان به دانشمندان مهمی از اهل تسنن برمی خوریم، از جمله:

۱ ـ ابوالحسن علی بن محمد مرزبان الاسواری، از اهالی اصفهان و از زهّاد مشهور، محدث و پیرو فرقه معتزله.۳۳

۲ ـ ابوالحسن احمد بن علی اللنبانی، از محدّثان مشهور حنبلی مذهب.۳۴

۳ ـ ابو محمد عبداللّه بن عقیل الجارودی، از روات معتزلی.۳۵

۴ ـ ابو محمد عبداللّه بن محمّد عبد الرحمن اصفهانی، از مشاهیر شافعی و محدّثینی که در بغداد و اصفهان و مکه از اکابر دانشمندان، حدیث شنیده بود.۳۶

۵ ـ ابوبکر بن قورک اصفهانی، از متکلّمان سنی که خطیب و متکلم و واعظ۳۸

اشعری مذهب بود و بیش از صد جلد کتاب در فقه، اصول و تفسیر نوشت.۳۹ این در زمانی است که برخی از مخالفان شیعه، که اطلاعاتی از علم کلام و فلسفه داشتند، به شبهات خود سر و صورتی دادند و موجب گمراهی برخی از شیعیان کم اطلاع می شدند. نیز در نبود امام معصوم ـ علیه السلام ـ به علت آن که غیبت کبری۴۰ در زمان آل بویه شروع شد، عده ای به نشر اکاذیب و جعل احادیث پرداختند و فضای فرهنگی مسمومی را بر ضد شیعه ایجاد کردند.

از سویی شیعیان در درون خود مشکلات فرهنگی مهمی داشتند. تا این زمان شیعیان به فرقه های مختلف تقسیم شده بودند، اما با شروع غیبت کبری این مشکل پایان یافت و مشکل دیگری ظهور کرد و آن عدم حضور امام بود که یک بلاتکلیفی به وجود آورده بود که در کنار جو مسموم فرهنگی که بر ضد شیعه به وجود آمده بود بسیار خطرناک می نمود. شیعیان چگونه براین مشکل فایق آمدند؟

آنها ابتدا با طرح مسأله اجتهاد و انتخاب مرجع از طرف مردم، معضل عدم حضور معصوم را جبران کردند. اما هنوز این کافی نبود بلکه به متفکرانی بزرگ احتیاج بود که پاسخ گوی مسایل فرهنگی باشند و بتوانند آثار و احادیث معصومین را جمع آوری کنند و اجازه تداخل اکاذیب و احادیث مجعول را ندهند و نیز شبهات مخالفان را پاسخ گویند و به یک معنا اصول اعتقادی شیعه را تدوین کنند.

در دوره آل بویه، این مهم به دست متفکران بزرگی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی و شیخ مفید صورت گرفت. آنان در حقیقت یک جریان فرهنگی قوی ایجاد نمودند که از محدّثان و مفسّران بسیاری به دنبال آن حرکت کردند.

اصفهان هم در این زمان شاهد درخشش عالمانی شیعی است که برخی از آنان عبارتند از:

۱ ـ ابو سعید عبداللّه بن محمد بن عبدالوهاب اصفهانی (وفات ۳۸۷ ق .) وی محدّث و از شمار مشایخ صدوق بود.۴۱

۲ ـ حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه (وفات ۴۱۶ ق .) معروف ترین فرد از خاندان مردویه که کتاب هایی در تفسیر قرآن و فضایل امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ و مستخرج صحیح بخاری نوشت. قبرش ظاهرا در سده ماربین است و به بابا دو مرده معروف است.۴۲

۳ ـ ابوالحسن علی بن احمد بن عبداللّه علی بن عبداللّه بن احمد اسواری اصفهانی (وفات ۳۸۱ ق .)۴۳ از محدّثان.

تعداد عالمان دینی شهر به قدری زیاد است که در این مقال نمی گنجد. مافروخی ۹۸ تن از علمای اصفهانی این دوره را در محاسن اصفهان ذکر کرده است.۴۴

یکی از رجال مهمی که از دانشمندان و بزرگان سیاست بود و در شکل گیری جریان فرهنگی شیعی نقش بسیار مهمی داشت و شایسته است که نامش جداگانه ذکر شود صاحب بن عباد است. وی مدتی کاتب مؤید الدوله بود و سپس به وزارت فخرالدوله رسید۴۵ و مدت زیادی از عمر خود را در اصفهان گذراند. وی به مراکز شیعه نشین، مانند قم، عنایت خاصی داشت.۴۶ او داعیانی برای تبلیغ تشیع به اطراف می فرستاد۴۷ و حتی کتب زیادی برای اهل علم و طلاب وقف کرد.۴۸

فضای باز فرهنگی ـ سیاسی در زمان آل بویه همچنان باقی بود، چنان که مسند قضاوت مدتی در دست یک فقیه شافعی قرار داشت.۴۹

شاید این نکته که مسند قضاوت در دست سنی ها بود، این شائبه را به وجود بیاورد که آزادی مذکور بیشتر سیاسی بوده است، ولی چنین نیست، زیرا اندیشمندان شیعه آگاه بودند که آنچه مانع درک درست دین می شود، تعصبات بی جهت است پس سعی در ایجاد فضایی آزاد کردند که هرکس اندیشه خودش را عرضه کند، و البته می دانستند در چنین شرایطی هر مذهبی که توانایی فرهنگی بیشتری داشته باشد در عمل پیروز می شود. گسترش سریع شیعه شاهد این مدعاست. آنان به شدت مراقب بودند که فضای آزاد به جنبه کاملاً سیاسی تبدیل نشود. به طوری که ابوسلیمان در مدح عضدالدوله نوشت: «تا آن جا که به اهل دانش و فرهنگ مربوط می شود، شاه آنهارا تقویت کرد، گفتارشان را منزلت بخشید و بند از زبان ایشان برداشت و تا آنچه بدان معتقدند معلوم شود و حق از باطل جدا گردد و چنان امنیتی پدید آید که کسی بازبان تعصب دینی به دیگری هجوم نبرد.»۵۰

این سیاست کاملاً مؤثر بود تا آن جا که عدّه ای از تجّار شیعی قمی به اصفهان کوچ کردند و تعداد شیعیان رو به فزونی نهاد.۵۱

شاید گفته شود که چون حکومت در دست شیعیان بود، مردم به معنای حقیقی شیعه نمی شدند، بلکه به منظور ارتباط با مرکز قدرت و به دست آوردن امتیازات شیعه می شدند، ولی اتفاقات بعدی مؤید این نکته است که این روند یک روند حقیقی فرهنگی بود، زیرا وقتی مسعود غزنوی سنّی، شهر را فتح کرد مردم در مقابل او سر به شورش برداشتند.۵۲ و نیز در مقابل طغرل سلجوقی که او هم سنّی بود یک سال، سرسختانه، مقاومت کردند.۵۳

به هر حال پیروزی سلجوقیانِ سنّی مذهب به این میان پرده شیعی ایرانی پایان داد ولی آنچه که ادامه یافت و هرگز خاموش نشد، رشد و گسترش فرهنگ شیعه بود.

پی نوشتها

۱ ـ اصحاب و یاران و پیروان زید بن علی بن ابیطالب، سومین فرزند امام سجاد ـ علیه السلام ـ را «زیدیه» می گویند. زید در مذهب زیدیه ـ که امامت را به قیام با شمشیر مشروط می دانند ـ امام پنجم است و زیدیه او را جانشین پدر می دانند (تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، علی محمد ولوی، جلد اول، تهران، بعثت، ۱۳۶۷ ش .، ص ۱۲۷).

۲ ـ مجمل التواریخ و القصص، ص ۳۰۸٫

۳ ـ پیشین، ص ۴۰۹٫

۴ ـ احیای حیات فرهنگی آل بویه، جوئل .ل .کرمر، ص ۳۸۸٫

۵ ـ بعد از مرگ فخر الدوله، پسرش به حکومت رسید. چون کودک بود مادرش سیده عهده دار اداره مملکت شد. پس علاء الدوله کاکویه را که از خویشاوندانش بود به نیابت پسرش حاکم اصفهان کرد. این خاندان تا فتح اصفهان به دست سلجوقیان در این شهر حکومت کردند (مجمل التواریخ و القصص، به تصحیح ملک الشعرای بهار، چاپخانه خاور، تهران، ۱۳۱۸ ش.، ص ۲۹۷).

۶ ـ الفتوح، محمد بن علی اعثم، الجزء الاول، الطبعه الاولی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۶ ه·· .ق .، ص ۲۱۴٫

۷ ـ اردشیر در اصفهان به یک روز سه آتشکده ساخت: یکی را هنگام برآمدن آفتاب، دیگری را هنگام ظهر که خورشید در میانه آسمان باشد و سومی را هنگام غروب آفتاب.

۸ ـ البدایه و النهایه، ابو الفدا الحافظ ابن کثیر، الجزء الحادی عشر، ص ۲۴۲٫

۹ ـ تذکره القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، مصلح الدین مهدوی، ص ۶۰٫

۱۰ ـ عزالدین علی بن اثیر: تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، جلد پانزدهم، ص ۳۱۸٫

۱۱ ـ رجال طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی، حقّقه و علّق علیه و قدّم له محمد آل بحرالعلوم، نجف الاشرف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸، ص ۶۲٫

۱۲ ـ آثار البلاد و اخبار العباد، زکریا قزوینی، ترجمه و اضافات: جهانگیر میرزا قاجار، به تصحیح و تکمیل میر هاشم محدث، چاپ اول، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۳ ش .، ص ۳۵۷٫

۱۳ ـ تاریخ اصفهان و ری، میرزا حسن خان جابری انصاری، بی جا، روزنامه و مجله خرد، ۱۲۲۱،ص ۹٫

۱۴ ـ ذکر اخبار اصبهان، الحافظ ابونعیم: الجزء الثانی، ص ۱۰٫

۱۵ ـ ذکر اخبار اصفهان، حافظ ابونعیم تحقیق سید حسن کسروی، المطبعه الاولی، الجزء الاولی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ هـ .ق.، ص ۱۰۲٫

۱۶ ـ ر.ک: احیای حیات فرهنگی آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۷۵٫

۱۷ ـ دایره المعارف تشیع، جمعی از نویسندگان، جلد دوم، تهران، سازمان دایره المعارف تشیع، ۱۳۶۹ ش.، ص ۲۱۸٫

۱۸ ـ ناحیه ای است در مرکز ایران شامل ایالات و ولایات مرکزی واقع بین اصفهان و همدان و تهران و مشتمل بر شهرهای ذیل کرمانشاهان، همدان، ملایر، اراک، گلپایگان و اصفهان (فرهنگ معین، ج ۵، ص ۱۶۷).

۱۹ ـ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ابو عبداللّه احمد بن محمد مقدسی، ترجمه علی نقی منزوی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چاپ اول، ۱۳۶۱ شمسی، ج ۲، صص ۵۸۸ ـ ۵۸۹٫

۲۰ ـ تاریخ تشیع اصفهان، مهدی فقیه ایمانی، ص ۲۳۰٫

۲۱ ـ غیبت کبری از سال ۳۲۹ ه·· . ق . آغاز شد، یعنی تقریباً همزمان با آغاز حکومت آل بویه.

۲۲ ـ الفهرست، محمد بن اسحاق بن ندیم، ترجمه محمد رضا مجدّد، چاپ سوم، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۶ ه·· .ش .، ص ۳۹۷٫

۲۳ ـ تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، چاپ اول، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۸ ش.، ص ۲۴۵٫

۲۴ ـ تاریخ تشیع اصفهان، مهدی فقیه ایمانی، چاپ اوّل، اصفهان، ۱۳۷۴ ش.، ص ۱۱۵٫

۲۵ ـ تجارب الامم، ابو علی مسکویه، الجزء الثانی، مصر، شرکه التمدن الصناعه، ۱۳۴۲ ه·· . ق .، ص ۷۸٫

۲۶ ـ تاریخ تشیع اصفهان، مهدی فقیه ایمانی، ص ۲۲۱٫

۲۷ ـ کمال الدین و تمام النعمه، ابو جعفر محمد بن علی بابویه، قم، مؤسّسه النشر الإسلامی، ۱۴۰۵ ش.، ص ۸۸٫

۲۸ ـ طبقات المحدّثین باصبهان، الحافظ ابو الشیخ، الجزء الرابع، الطبقه الثانیه، بیروت، مؤسّسه الرساله، ۱۴۱۲ ق .، ص ۲۵۴٫

۲۹ ـ تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، عزّ الدین علی بن اثیر، جلد چهاردهم، صص ۲۵۱ ـ ۲۵۶٫

۳۰ ـ تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، عزّالدین علی بن اثر، جلد هشتم، چاپ دوم، بی جا، مؤسّسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۶۵ ش.، ص ۲۹۴٫

۳۱ ـ تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، عزالدین علی ابن اثیر، جلد شانزدهم، ص ۱۱۲٫

۳۲ ـ محاسن اصفهان، مفصل بن سعد المافروخی، صص ۲۹ ـ ۳۱٫

۳۳ ـ خلاصه البلدان، صفی الدین محمد بن محمد هاشم حسینی قمی، به اهتمام حسین مدرسی، قم، حکمت، بی تا، صص ۶۴ – ۱۶۳٫

۳۴ ـ الغارات، ابو اسحاق محمد بن هلال، ترجمه عبدالحمید آیتی، چاپ اوّل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۱ ش .، ص ۹٫

۳۵ ـ پیشین، ص ۷۵٫

۳۶ ـ البدایه و النهایه، ابوالفداء الحافظ ابن کثیر، الجزء الحادی عشر، ص ۲۱۲٫

۳۷ ـ مقاله «یک سکه استثنایی از دوره دیالمه»، قربان عزیززاده، مجله میراث فرهنگی، ش ۱۰ و ۱۱، پاییز ۱۳۷۳ ش.، صص ۷۸ ـ ۷۹٫

۳۸ ـ تاریخ اصفهان و ری، میرزا حسن خان جابری انصاری، ص ۹٫

۳۹ ـ پیشین، ص ۲۶۶٫

۴۰ ـ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۹، ص ۳۹۸، به نقل از الحرکه الفکریه العربیه فی اصفهان، صبری احمد لافی الغریری، ص ۲۱۳٫

۴۱ ـ البدایه و النهایه، الجزء الثانی عشر، ص ۳۴٫

۴۲ ـ یتیمیه الدهر، ابو منصور ثعالبی، الجزء الثانی، بیروت، درالفکر، بی تا، ص ۱۹۰٫

۴۳ ـ تاریخ قم، حسن قمی،ترجمه حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تهران، نشر طوس،۱۳۶۱ش.،ص۶٫

۴۴ ـ آل بویه چون در فاصله حکومت عرب ها که تا قرن چهارم ادامه داشت ـ و سلطه ترک ها ـ که از قرن پنجم آغاز شد ـ تشکیل حکومت دادند و عملکردی کاملاً ایرانی داشتند از طرف مینورسکی به عنوان میان پرده ایرانی نامیده شده اند. آنان سه مرکز عمده داشتند که عبارت بود از: الف ـ عراق که کرسی آن بغداد بود؛ ب ـ فارس و کرمان که کرسی آن شیراز بود؛ ج ـ جبال که کرسی آن اصفهان و ری بود. آل بویه حکومتی نظامی و اداری داشتند (ر.ک: احیای حیات فرهنگی آل بویه، جوئل کرمر، صص ۴ ـ ۷۳).

۴۵ ـ جبال از طرف غرب به آذربایجان و از طرف جنوب به بلاد عراق و خوزستان و از طرف شرق به بیابان خراسان و فارس و از شمال به دیلم محدود بوده است. اصفهان در منطقه جنوب آن قرار داشت. (تقویم البلدان، عماد الدین ابوالفداء، پاریس، دارالطباعه السلکانیه، ۱۸۴۰ م. ص ۸۰۸٫

۴۶ ـ تذکره القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، مصلح الدین مهدوی، چاپ دوم، اصفهان، کتابفروشی ثقفی، ۱۳۴۸ ش .، ص ۵۹٫

۴۷ ـ آل بویه، علی اصغر فقیهی، چاپ سوم، بی جا، چاپخانه زیبا، ۱۳۶۰ ش.، ص ۴۵۲٫

۴۸ ـ در شهر تعداد زیادی یهودی وجود داشت که از زمان بخت النصر به این جا آمدند و نیز تعداد اندکی مسیحی. عده افراد زرتشتی در شهر آن قدر زیاد بود که تا زمان آل بویه آتشکده فروزان همچنان وجود داشت. اعلاق النفیسه، احمد بن عمر رسته، ص ۱۸۱

۴۹ ـ وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، شمس الدین احمد بن خلکان، الجزء الرابع، الطبعه الثانی، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۳۶۴ ش .، ص ۲۷۲٫

۵۰ ـ وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، شمس الدین احمد بن خلکان، الجزء الرابع، الطبعه الثانی، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۳۶۴ ش .، ص ۲۷۲٫

۵۱ ـ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ابو عبداللّه محمد بن احمد مقدسی، جلد دوم، ص ۵۹۰٫

۵۲ ـ تاریخ قم، ص ۶٫

۵۳ ـ البدایه و النهایه، ابو الفداء ابن کثیر، الجزء الثانی عشر، ص ۳۴٫

نویسنده: مرضیه راعی

 

بررسی مقایسه‌ای ملاک‌های انتخاب همسر داوطلبان ازدواج در بدو و یکسال پس از ازدواج

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مسجد سید (اصفهان).

اشاره:

مسجد سید اصفهان از مساجد بزرگ و از بناهای تاریخی دوره قاجار در شهر اصفهان. این مسجد که به نام بنیان‌گذار آن سید محمدباقر شفتی شهرت دارد، در سال ۱۲۴۰ق در محله بیدآباد اصفهان بنا نهاده شد. مسجد دارای تزئینات و ویژگی‌های متعدد معماری در شبستان‌ها، گنبدها، محراب، ایوان، گلدسته، کتیبه‌ها و کاشی‌کاری‌ها است. چهار وقف‌نامه برای مسجد، بین سال‌های ۱۲۶۲ق تا ۱۲۷۳ق نگاشته شده و همه مکان‌های مسجد برای موارد خاص وقف شده است. مقبره سید شفتی و فرزندان او نیز در این مسجد قرار دارد.

علت نام‌گذاری
مسجد سید به نام بانی آن یعنی سید محمدباقر شفتی رشتی بیدآبادی (درگذشت سال ۱۲۶۰ق) مشهور به «سید حجت‌الاسلام» و «حجت‌الاسلام مطلق» نام‌گذاری شده است.[۱]

تاریخچه
مسجد سید به همت سید محمدباقر شفتی رشتی در اواسط قرن سیزدهم هجری بین سال‌های ۱۲۴۰ تا ۱۲۴۵ق و در زمینی به مساحت ۸۰۷۵ مترمربع در محله بیدآباد اصفهان بنا شده است.[۲] گفته شده سید، زمین مسجد را در مجموعه‌ای که به بیدآباد شهرت داشت، خرید و دستور داد تا بیدهای آن را قطع کنند و از فروش آن‌ها، مصالح اولیه را برای ساخت تهیه کرد.[۳]

بنابر گزارش کتاب «تاریخ اصفهان و ری»، تاریخ شروع بنا در سال ۱۲۴۰ق بوده است،[۴] اما در نوشتاری، آغاز بنای مسجد سال ۱۱۸۰ق عنوان شده است.[۵] همچنین در گزارشی دیگر نقل شده که زمین مسجد در زمان شاه سلطان‌حسین خریداری شد تا در آن مسجدی بنا کند، اما در اثر هجوم افغان‌ها مقدور نشد تا آنکه در زمان فتحعلی‌شاه قاجار، سید شفتی مبادرت به این کار نمود.[۶] [۷]

ایوان مسجد سید اصفهان
معماری
این مسجد دارای دو شبستان بزرگ، دو گنبد بزرگ و کوچک، دو چهلستون، یک محراب، یک سنگاب، دو مهتابی و سه ایوان و یک گلدسته بزرگ به عنوان مسجد و نیز مدرس، بیش از ۴۵ حجره در طبقه فوقانی به منظور سکونت طلاب و چند دهلیز با ۹۵متر طول و ۸۵متر عرض است.[۸] [۹]دو در در جنوب شرقی و جنوب غربی و دو در واقع در سمت شمال مسجد، محله‌های اطراف را از طریق مسجد به یکدیگر متصل می‌کند.
بخشی از تزئینات مسجد به‌وسیله فرزند سید یعنی سید اسدالله (سید ثانی) و بخشی دیگر به دست نواده‌اش سیدمحمدباقر (سید محمدباقر ثانی) انجام شده است. کف حیاط مسجد تا سال‌ها پیش خاکی بوده که بعدها به صورت سنگفرش درآمده است. اضافه‌شدن حوض و دو سکو در حیاط نیز مربوط به سال‌های نه‌چندان دور است. این مسجد طی سال‌ها دچار آسیب‌هایی نیز شده است که می‌توان به فروریختن قسمتی از کاشی‌کاری‌های مسجد در اثر موج انفجار در جریان جنگ ایران و عراق (۱۳۶۷-۱۳۵۹ش) اشاره کرد که بعدها بازسازی شد.[۱۰]

کتیبه‌های مسجد
کتیبه‌های موجود در بنا مانند احداث ساختمان و تزئینات آن طی سال‌ها به طول انجامیده است. بدین‌صورت که ساخت بنا در اواخر نیمه اول قرن سیزدهم قمری شروع و تا سال وفات سید تنها کاشی‌کاری بنای جنوبی آن انجام شده بود و کاشی‌کاری کل بنا، تا پایان قرن چهاردهم ادامه داشت. کتیبه‌های مسجد از این قرار است:

کتیبه سردر جنوب شرقی
این کتیبه نشان می‌دهد که کتابت آن در سال ۱۲۵۹ق انجام و در سال ۱۳۱۱ق شده است. تزئینات نمای خارجی سردر اصلی و راهروی طرفین آن همچنان تا سال ۱۳۷۷ش ناتمام مانده بود تا اینکه در این سال به همت محمدرضا گازر، کاشی‌کاری این فضا به انجام رسید.

کتیبه سردر جنوب غربی مسجد
کتیبه سردر جنوب غربی مسجد بعد از جمله (قال‌اللّه‌تعالی) شامل آیه ۱۳ و نصف آیه ۱۴ از سوره رعد است و قسمت آخر آن به این عبارت ختم شده است: کتیبه محمدباقر الشیزانی فی شهر محرم الحرام سنه ۱۳۱۱ق»
آیه ۱۳ سوره رعد: «وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَهُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ»
نیمی از آیه ۱۴ سوره رعد: «لَهُ دَعْوَهُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ»

کتیبه سردر شمالی مسجد سید
تزئینات نمای خارجی سردر اصلی مسجد سید که در ضلع شمالی آن واقع شده و مدخل و راهروهای طرفین آن همچنان ناتمام مانده بود، در سال حدول ۱۳۴۴ق کاشی‌کاری شده است. کتیبه‌های نمای خارجی سردر به خط ثلث سفید و زردرنگ به زمینه کاشی لاجوردی شامل سوره‌های قدر، کوثر، جمعه، آیهالکرسی و بعضی از آیات سوره یس است.

کتیبه ایوان غربی
کتیبه ایوان غربی که در دوره معاصر، کاشی‌کاری شده و به خط ثلث سفید بر زمینه کاشی معرق لاجوردی بعد از جمله (بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم) شامل آیه ۳۵ از سوره نور و تاریخ کاشی‌کاری این ایوان در انتهای کتیبه سال ۱۳۶۸ق نوشته شده است.[۱۱]

وقف‌نامه مسجد
از اصل وقف‌نامه، نسخه‌ای در دسترس نیست؛ اما سه رونوشت از اصل نسخه وقف‌نامه که به سه خط مختلف و در اندازه‌های گوناگون نگارش شده، موجود است و تصاویر آن در آرشیو اداره اوقاف اصفهان نگهداری می‌شود که از نظر متن کاملاً با یکدیگر مطابقت دارد. گفته شده تنها یک نسخه اصل، نزد سیدمهدی شفتی از نوادگان سید و امام جماعت راتب مسجد سید بوده که دارای جلدی چرمی شامل هجده برگ و در ۳۵ صفحه ۱۰ سطری بوده و به خط نسخ حسین طباطبایی در صفر ۱۲۹۰ق تنظیم شده و در ابتدا و انتها با اشعاری در مدح سید حجت‌الاسلام، بانی مسجد زینت یافته است.[۱۲] مطابق این وقف‌نامه، وقف مسجد در طول ۱۱ سال در چهار مرحله انجام گرفته است:

اول: روز سه‌شنبه هشتم رمضان ۱۲۶۲ق در مدرس مسجد؛
دوم: شب چهارشنبه سوم ربیع‌الاول ۱۲۶۴ق؛
سوم: شب دوشنبه هجدهم رمضان ۱۲۷۱ق؛
چهارم: روز بیست‌و‌دوم ماه رجب ۱۲۷۳ق.[۱۳]
ویژگی‌ها
یکی از ویژگی‌های مسجد سید، در کنار معماری برجسته و بنای مجلل، ساخت آن به دست یک عالم دینی است. میرزا حسین‌خان انصاری در کتاب تاریخ اصفهان می‌نویسد که بنای مساجد بزرگ را شاهان متعدد ساخته‌اند و این مسجد (مسجد سید) را آن پادشاه (سید شفتی) ساخته است.[۱۴]

نمایی از ضریح مزار سید شفتی در مسجد سید
نقل شده که فتحعلی‌شاه به سید گفته بود من نیز در خرج ساخت مسجد سهیم و در ثواب آن شریک باشم ولی سید شفتی، پیشنهاد او را رد کرد. وقتی پادشاه در قدرت مالی سید تردید کرد که چگونه ممکن است او ساخت چنین مسجد باعظمتی را پیش ببرد، سید در پاسخ گفته بود من دست در خزائن الهی دارم.[۱۵]

از دیگر ویژگی‌های مسجد می‌توان به وجود مقبره اختصاصی سید محمدباقر شفتی اصفهانی و فرزندانش در ضلع شمال‌شرقی مسجد اشاره کرد که دارای ضریح فولادی طلاکوب است.[۱۶] سال ساخت ضریح بر روی مقبره سیدشفتی، ۱۳۲۰ق ذکر شده است.[۱۷]

پی نوشت:

  1. مهدوی، بیان المفاخر، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۲۷.
  2. قائم‌فرد، مسجد سید اصفهان و وقفنامه آن، ۱۳۷۵ش.
  3. مسجدی، مسجد سید و نکته‌ای از معماری آن، ۱۳۷۶ش.
  4. کتیبه‌های قرآنی و تاریخی مسجد سید اصفهان، ۱۳۸۰ش.
  5. ماهرالنقش، مسجد سید اصفهان، ۱۳۵۶ش، ص۹۲.
  6. رفیعی مهرآبادی، آثار ملی اصفهان، ۱۳۵۲ش، ص۶۲۷.
  7. مسجدی، مسجد سید و نکته‌ای از معماری آن، ۱۳۷۶ش.
  8. قائم‌فرد، مسجد سید اصفهان و وقفنامه آن، ۱۳۷۵ش.
  9. مسجدی، مسجد سید و نکته‌ای از معماری آن، ۱۳۷۶ش.
  10. کتیبه‌های قرآنی و تاریخی مسجد سید اصفهان، ۱۳۸۰ش.
  11. کتیبه‌های قرآنی و تاریخی مسجد سید اصفهان، ۱۳۸۰ش.
  12. قائم‌فرد، مسجد سید اصفهان و وقفنامه آن، ۱۳۷۵ش.
  13. قائم‌فرد، مسجد سید اصفهان و وقفنامه آن، ۱۳۷۵ش.
  14. تاریخ اصفهان، ص۹۶ به نقل از بیان المفاخر، ۱۳۶۹ش، ج۲، ص۸۵.
  15. دیوان‌بیگی، حدیقه الشعراء، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۸مقدمه.
  16. وفا زواره‌ای، تذکره مآثر الباقریه، ۱۳۸۵ش، ص۳۲۶و۳۸۳.
  17. کتیبه‌های قرآنی و تاریخی مسجد سید اصفهان، ۱۳۸۰ش.

مسجد امام اصفهان.

اشاره:

مسجد امام خمینی که در ضلع جنوبی میدان امام (نقش جهان) واقع شده است، یکی از شاهکار های قرن یازدهم هجری قمری می باشد و شاه عباس اول در سال ۱۰۲۰ هجری قمری که مصادف با بیست و پنجمین سال سلطنت وی بوده به احداث این مسجد زیبا فرمان داده که ساخت آن ۲۰ سال طول کشیده است. این مسجد از نظر کاشی کاری و حجاری و عظمت گنبد و مناره های آن در نوع خود بی نظیر است.

درب ساختمان این مسجد و به منظور تزیین میدان بزرگ، در سال ۱۰۲۵ هجری قمری، در حالی که هنوز کار پی ریزی قسمت های دیگر مسجد ادامه داشت، سردر نفیس کاشی کاری معرق آن بنا نهاده شد.

کتیبه سردر مسجد به خط ثلث “علیرضا عباسی”، در سال ۱۲۰۵ هجری قمری نگاشته شده و حاکی از آن است که شاه عباس این مسجد جامع را از مال خالص خود بنا کرده و ثواب آن را به روح جد اعظم خود “شاه طهماسب” اهدا نموده است. در ذیل این کتیبه، به خط “محمدرضا امامی” کتیبه دیگری نصب شده است که به موجب آن از مقام معماری و مهندس معمار مسجد جامع جدید اصفهان، یعنی استاد علی اکبر اصفهانی، تجلیل شده است.

در مدرسه جنوب غربی مسجد، قطعه سنگ ساده ای در محل معینی تعبیه شده است که ظهر حقیقی اصفهان را در چهار فصل نشان می دهد و چنان که می گویند، محاسبه آن را “شیخ بهایی” دانشمند معروف عهد صفوی انجام داده است. سطح فوقانی این شاخص به شکل مثلث قائم الزاویه است که وتر مثلث در جهت طرفی است که ظهر را تعیین می کند و یک ضلع مجاور زاویه قائمه وصل به دیوار است و ضلع دیگر نشانگر سمت قبله در مسجد است.

از دیگر نکات جالب توجه این مسجد، انعکاس صوت در مرکز گنبد بزرگ جنوبی آن است. ارتفاع گنبد عظیم مسجد ۵۲ متر، ارتفاع مناره های داخل آن ۴۸ متر و ارتفاع مناره های سردر آن در میدان نقش جهان ۴۲ متر است.

این مسجد دارای دو شبستان قرینه در اضلاع شرقی و غربی صحن است. یکی از این شبستان ها (شبستان شرقی) بزرگتر اما ساده و بی تزیین است و دیگری (شبستان غربی) کوچکتر است اما تزییناتی با کاشی های خشت هفت رنگ دارد و محراب آن نیز از زیباترین محراب های مساجد اصفهان است.

قطعات بزرگ سنگ های مرمر یکپارچه و سنگاب های نفیس، مخصوصا سنگاب نفیس شبستان غربی گنبد بزرگ که به تاریخ سال ۱۰۹۵ هجری قمری است، از دیدنی های جالب این مسجد بی نظیر می باشد.

 فهرست منابع

۱. کتاب چهره ایران، راهنمای گردشگری استانهای ایران، موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، پاییز ۱۳۹۲٫

۲. کتاب آشنایی با جاذبه های گردشگری ایران، انتشارات آذر و سیمای دانش، دکتر حسین یاوری و معصومه ظفری، ۱۳۹۱٫

۳. راهنمای گردشگری ایران استان اصفهان، نشر ایران گردان، حسن زنده دل و دستیاران، ۱۳۸۸٫

۴. راهنمای مصور ایرانگردی، موسسه کتاب سرای اعلمی، حمید اعلمی، بهار ۱۳۹۱٫

مسجد حکیم.

اشاره:

مسجد حکیم یا مسجد جورجیر، از مساجد چهارایوانی مربوط به اواخر دوره صفوی در منطقه قدیمی باب‌الدشت اصفهان. بانی آن حکیم محمد داود ملقب به تقرب خان، پزشک شاه عباس دوم و شاه صفی بوده است. بنای آن از ۱۰۶۷ تا ۱۰۷۳ به طول انجامیده و دارای مساحتی حدود هشت هزار متر مربع است. مقبره محمد ابراهیم کلباسی در این مسجد است.

بانی آن حکیم محمد داود ملقب به تقرب ‏خان، پزشک شاه عباس دوم و شاه صفی بوده و بدین سبب، مسجد به حکیم شهرت یافته[۱] و چون در محله قدیمی جورجیر، در محل مسجدی از قرن چهارم معروف به مسجد جوءجوء یا جورجیر که صاحب بن عباد آن را بنا کرده بود، ساخته شد، مسجد جورجیر نیز نامیده شده است.[۲]

قدمت

بنای مسجد، بر اساس کتیبه سردر شرقی آن، در ۱۰۶۷ آغاز شده و بنابر کتیبه سردر شمالی، در ۱۰۷۳ پایان یافته است.[۳]

ثبت در آثار ملی

این بنا در ۱۳۱۳ش به شماره ۲۲۳ به ثبت آثار ملی رسید.[۴]

مرمت

در ۱۳۱۸ش قسمتی از سردر شمال‌غربی، یا سردر مسجد دوره دیلمیان، از زیر خاک نمایان شد و در ۱۳۳۵ش کاهگل آن کاملاً زدوده گردید[۵]. این مسجد در دهه سی شمسی و نیز در دهه‌های اخیر، به همت سازمان میراث فرهنگی، مرمت شده است.[۶]

معمار، کاشی‌کار و کتیبه‌نگار

براساس کتیبه‌های مسجد، از معماران این بنا محمدعلی‌ بن استاد علی‌بیک بنّا اصفهانی، از کارشی‌کاران آن میرزامحمد کاشی‌پز، و کتیبه‌نگار آن خوشنویس نام‌آور عهد صفوی، محمدرضا امامی، بوده‌اند. نام خوشنویس دیگری به نام محمدباقر شیرازی نیز در یکی از کتیبه‌ها دیده می‌شود.[۷]

بزرگان مدفون در مسجد

در جنوب‌غربی مسجد، مقبره‌ای معروف به مقبره سادات و مقابلِ درِ شرقی، مقبره محمد ابراهیم کلباسی، فقیه معروف قرن سیزدهم، وجود دارد که با مقرنسهای گچ‌بری آراسته شده است. در گذشته در شمال مسجد، مقبره حکیم داود بوده است که امروزه در محل آن مغازه‌ای قرار دارد.

این مسجد موقوفات بسیاری دارد که بخشی از آنها از بین رفته و بخشی شامل تعدادی از دکانهای اطراف مسجد و مغازه‌های بازارهای اصفهان است.[۸]

توصیف بنا

مساحت و قدمت

مسجد حکیم، با نقشه‌ای نامنتظم، در حدود ۸۰۰۰ مترمربع وسعت دارد.[۹] این بنا -که مانند بسیاری از بناهای دوره صفویه از آجر ساخته شده[۱۰]-از نوع مساجد چهار ایوانی است.

این مسجد، از نوع مساجد بدون مناره و گنبد برجسته و بزرگ است که مسجد سید از دوره قاجار مشابه آن محسوب می‌شود.[۱۱]

مسجد حکیم از آخرین آثار دوره صفوی است و شاید از دیدگاه پژوهشگران غربی، در مقایسه با مسجد امام و شیخ‌ لطف‌اللّه نمونه‌ای یأس‌آور باشد؛[۱۲] اما این مسجد با نگاهی معمارانه، به سبب نمایش شکوهمند طرح چهار ایوانی در مقیاسی بزرگ و داشتن آجرکاری، کاشی‌کاری، گره‌کشی و به‌ویژه خط بنّایی، در زمره آثار برجسته آن دوران، در خور ارزیابی است.[۱۳]

سردر ورودی‌ها

سردر شرقی

این مسجد، سه ورودی اصلی دارد. سردر شرقی به شکل پنج ضلعی، با دو سکو در دو طرف، کتیبه‌ای با اشعار فارسی، مقرنس کاری در قوسِ سردر، و دو پشت‌بغل مزین به خط بنّایی کاشی‌کاری‌شده است.

سردر غربی

سردر غربی با مقرنس گچی ساده در قوس، در انتهای کوچه‌ای بن‌بست قرار دارد و به خیابان حکیم راه می‌یابد و نزدیک به در جورجیر است.[۱۴]

سردر شمالی

سردر شمالی با انواع کاشی‌کاری و آجرکاری و دو سکو در دو طرف، ایوان کوچکی به عرض مدخل با طراحی زیبا، در بالای در ورودی دارد که به حجره‌ای راه می‌یابد. در بالای حجره دو پشت‌بغل و در قوسِ ایوان، مقرنس با پوشش کاشی‌کاری مَعْقَلی دیده می‌شود.[۱۵]

اضلاع و ایوان‌ها

مسجد حکیم، با صحنی به ابعاد تقریبی ۶۱ متر × ۵۳ متر که در هر ضلع آن ایوانی قرار گرفته، دارای حوض سنگی مستطیل شکل و دو مهتابی (سکو) در دو طرف آن است که در جنوب هر دو مهتابی، جایگاهی به طول ۱/۷۰ متر برای امام جماعت تعبیه شده است.[۱۶]

ضلع شمالی

نمای شمالی مسجد حکیم

ایوان ضلع شمالی به طول ۱۱/۵ متر و عمق ۹ متر، در حدود ۱۵ سانتیمتر بالاتر از سطح حیاط قرار دارد. کتیبه‌ای کاشی‌کاری، شامل اشعاری در وصف مسجد، در وسط ایوان دیده می‌شود. ازاره این ایوان تا ارتفاع ۱/۲۰ متر با کاشیهای معقلی پوشیده شده است. در وسط دیوار غربی، راهرویی به عرض ۳/۳ متر دیده می‌شود که راه دستیابی به مدخل شمالی مسجد است و اکنون با دیوار آجری مشبک پوشانده شده است. در بخش فوقانی راهروها، دو ایوان کوچک جلو حجره‌ها قرار دارد. کتیبه‌ای به خط ثلث، از محمدرضا امامی، با زمینه لاجوردی در سه جانب ایوان کار شده است. این کتیبه به همراه پوشش سقف، که کلمه علی را با خط بنّایی از ترکیب آجر و کاشی فیروزه شکل داده، به این ایوان جلوه‌ای خاص بخشیده است. در دو طرف ایوان، ایوانی کوچک‌تر با تزیینات مشابه بنا گردیده و هر کدام از این ایوانها در دو طرف خود طاق‌نمایی به عرض سه متر دارند.[۱۷]

ضلع جنوبی

رواق جنوبی

جبهه جنوبی صحن و نیز ایوان، مشابه ضلع شمالی است و فقط در تزیینات، متفاوت به نظر می‌رسند، از جمله در مقرنسی که در دل رسمی‌بندی بالای ایوان ساخته شده است.[۱۸]

ضلع شرقی و غربی

جانب شرقی و غربی صحن همانند است، مشتمل بر ایوانی به عرض حدود هشت متر و در هر طرف ایوان ابتدا یک طاق‌نما و سپس سه ایوان کوچک‌تر، با عرض نزدیک به پنج متر، قرار دارد. دو طاق‌نمای کوچک نیز در ابتدا و انتهای هر ضلع دیده می‌شود که از داخل آنها می‌توان به حجره‌های بالای آنها دسترسی یافت. در طبقه بالای دو ضلع شرقی و غربی، برای زیباسازی اطراف صحن، طاق‌نماهایی ساخته شده است که هیچ‌گونه بنایی در پشت آنها وجود ندارد، به‌طوری که هوا از میان آنها جریان می‌یابد. بدین‌ترتیب، در هر طرف ایوانهای شرقی و غربی شش طاق‌نما قرار گرفته است.

ایوان شرقی به شکل بدیعی دارای شاه‌نشینی است که طول فرورفتگی آن حدود ۵/۵ متر و دارای قوسی است و روی آن ایوانکی (بالکنی) تعبیه کرده‌اند که حجره‌های دو طرف بدان راه دارند. تزیینات کاشی‌کاری این ایوان در پشت‌بغلها با نقش هشت و چهار سُلی معقلی و نیز کتیبه سرتاسری، مشاهده می‌شود. ایوان غربی نیز با دارا بودن یک شبکه کاشی‌کاری معرق با نقش اسلیمی، در دیوار مقابل ایوان طراحی شده است.[۱۹]

شبستان‌ها و محراب‌ها

محراب مسجد

مسجد حکیم دارای چهار شبستان و محراب است که شبستان اصلی یا شبستانِ زیر گنبد آن، در پشت ایوان جنوبی واقع شده و به شکل مربعی به ضلع۱۱/۵ متر است. ازاره دیوارها تا ارتفاع ۱/۳۰ متر از نقوش متنوع با آجر و کاشی مزین شده‌اند. همچنین طاق‌نماهایی با تزیینات مشابه با خط بنّایی کار شده است، شامل کلمات «علی»، «یاحنّان»، یا «یامنّان» و غیره. سقف گنبد نیز با نقش هشت و زُهره معقلی طراحی شده است و در زیر آن کتیبه دیگری از محمدرضا امامی دیده می‌شود. بزرگ‌ترین و زیباترین محراب مسجد در این شبستان قرار دارد. این محراب، با عرض تقریبی ۶/۵ متر، هم‏عرض ایوان جنوبی است. ازاره محراب، به ارتفاع ۱/۳۰ متر، از سنگ مرمر است و نبش دیوار داخلی و خارجی محراب با کاشی‌پیچ فیروزه‌ای پوشیده شده است. کتیبه‌ای از آیات قرآن بر لبه خارجی محراب به عرض هشتاد سانتیمتر، بر زمینه کاشی لاجوردی کار شده و بر زیبایی محراب افزوده است.[۲۰]

در دو طرف شبستان زیرگنبد، دو شبستان به ابعاد ۲۲ متر × ۷/۵ متر وجود دارد. در جانب شرقی و غربی این شبستانها ورودی‏هایی به راهروهای اطراف شبستان جای گرفته‌اند. ازاره‌ها دارای تزیینات آجر و کاشی‌اند، به طوری که در شبستان جنوب‌غربی این تزیینات به شکل حصیرِ بافته‌ای که مربعهایی از کاشی را در میان خود دارند، دیده می‌شود. نقاط دیگر، مانند طاق‌نماها، پشت‌بغلها و سقف شبستانها، نیز پوشیده از سطوح تزیینی مشابه دیگر جاهای مسجد است. محرابهای این دو شبستان کوچک‌ترند. محراب شبستان شرقی به شکل نیم‌هشتی است و کتیبه‌ای کاشی‌کاری در لبه پخِ محراب کار شده است. پشت‌بغلها نیز تزیینات کاشی‌کاری دارند و سقف محراب با مقرنس‌کاری آجری شکل گرفته است. محراب شبستان غربی، طراحی ساده‌تری دارد.[۲۱]

شبستان دیگری معروف به شبستان زمستانی در ضلع غربی مسجد قراردارد و دارای دو بخش زنانه و مردانه است. سقف شبستان مردانه خیمه‌ای و ازاره آن مزین به کاشی‌کاری با نقش هشت و صابونک است. شبستان زنانه دارای سیزده ستون با سقفهای چهاربخشی است. وسط هر سقف سوراخی با درپوشی از سنگ مرمر، برای حفظ گرمای داخل شبستان و جذب نور، دارد. در دیوار جنوبی شبستانِ مردانه، محرابی به شکل یک نیم هشت ضلعی منتظم پوشیده از کاشی‌کاری و کتیبه در نیمه بالایی آن است. روی پشت بام شبستان زنانه یک مهتابی و محرابی برای نمازگزاران در فصل تابستان پیش‌بینی شده است.[۲۲]

حوض

حوض مسجد حکیم

در ضلع شمال‌شرقی مسجد، نزدیک درِ دیالمه، حوض‌خانه‌ای به ابعاد ۸/۸۰ متر × ۷/۷۰ متر قرار دارد. اطراف حوض‌خانه از طاق‌نماهایی تشکیل شده و طاق‌نمای جنوبی شاه‌نشین است. قسمتی از روشنایی این فضا از شبکه‌های شش ضلعی منظم بالای دیوارها تأمین می‌شود. کف طاق‌نماها درحدود پنجاه سانتیمتر از کف حوض‌خانه بلندتر است تا در موقع وضوگرفتن بتوان روی آن نشست و هم محلی برای قرار دادن لباسهای اضافی باشد. در وسط حوض‌خانه حوضی به‌طول چهار متر و عرض سه متر تعبیه شده است. در وسط حوض فواره‌ای است که آب را از منبع مادر چاه به اینجا منتقل می‌کند. هر چند که شیرهای آب لوله‌کشی نیز در اطراف حوض نصب شده‌اند. این حوض‌خانه از نظر ساخت رسمی‌بندی زیبایی که در زیر کاسه سقف و بر چهار ستون کلاف‌کشی شده اطراف حوض قرار گرفته، شیوه جالب‏توجهی از سقف‌سازی است.[۲۳] این حوض‌خانه نمونه‌ای است که در مساجد مشابه آن کمتر طراحی شده است.

ساعت‌های آفتابی

از دیگر ویژگی‌های این مسجد، دو ساعت آفتابی است که یکی در زاویه شمال‌غربی مسجد و دیگری در بالای ایوان شمال‌غربی نصب شده‌اند.[۲۴]

پی نوشت:

  1. شاردن، ج۷، ص۴۶۲؛ هنرفر، ص۶۱۲
  2. مافَرّوخی، ص۸۵ـ۸۶؛ جابری انصاری، ج۲، ص۱۱۸؛ رفیعی مهرآبادی، ص۶۰۴
  3. هنرفر، ص۶۱۲ـ۶۱۳
  4. پازوکی‌طرودی و شادمهر، ص۷۰
  5. نیکزاد امیرحسینی، ص۱۸۳
  6. همان، ص۱۸۴ـ ۱۸۵؛ گنجنامه، دفتر۲، ص۴۱
  7. گنجنامه، همانجا؛ گدار، ص۳۲۸
  8. ماهرالنقش، ص۱۱، ۱۵ و تصاویر ص۱۶، ۲۶
  9. رفیعی مهرآبادی، ص۶۰۸
  10. رک. ماهرالنقش، ص۳۲
  11. رک. گنجنامه، دفتر۲، ص۱۰۴
  12. برای نمونه رک. هیلن برند، ص۱۱۴
  13. ماهرالنقش، ص( ۹)؛ کیانی، ص۱۴۶؛ پوپ، ص۲۳۱
  14. هنرفر، ص۴۱؛ رفیعی‌مهرآبادی، ص۱۵۱
  15. ماهرالنقش، ص۵۱ـ۵۲، ۵۴
  16. همان، ص۴۵، ۴۷
  17. همان، ص۹۳ـ۹۸، ۱۰۱ـ۱۰۳؛ گنجنامه، دفتر۲، تصویر۳۴
  18. ماهرالنقش، ص۴۶، ۱۱۵ و تصاویر ص۱۱۴، ۱۱۷
  19. همان، ص۴۵ـ۴۶، ۱۰۳ـ۱۰۹
  20. رک. همان، ص۶۷ـ۷۱، ۸۴
  21. همان، ص۷۲ـ ۷۵، ۸۸ـ۹۰
  22. همان، ص۷۸، ۸۰ـ۹۱
  23. همان، ص۴۰ـ۴۳
  24. همان، ص۴۹

فهرست منابع:

  1. ناصر پازوکی طرودی و عبدالکریم شادمهر، آثار ثبت شده ایران در فهرست آثار ملی: از ۲۴/۶/۱۳۱۰ تا ۲۴/۶/ ۱۳۸۴، تهران ۱۳۸۴ش.
  2. آرتور اپهام پوپ، معماری ایران، ترجمه غلامحسین صدری افشار، تهران ۱۳۷۰ش.
  3. محمدحسن جابری انصاری، تاریخ اصفهان، چاپ جمشید مظاهری (سروشیار)، اصفهان ۱۳۷۸ش.
  4. ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، آثار ملی اصفهان، تهران ۱۳۵۲ش.
  5. محمدیوسف کیانی، «کاشیکاری در معماری ایران دوره اسلامی»، در تزئینات وابسته به معماری ایران دوره اسلامی، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران : سازمان میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۶ش.
  6. آندره گدار، «اصفهان»، در آثار ایران، اثر آندره‌گدار و دیگران، ترجمه ابوالحسن سروقدمقدّم، ج ۴، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۶۸ش.
  7. گنجنامه: فرهنگ آثار معماری اسلامی ایران، دفتر:۲ مساجد اصفهان، زیرنظر کامبیز حاجی‌قاسمی، تهران : دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۵ش.
  8. مُفَضَّل‌بن سعد مافَرّوخی، کتاب محاسن اصفهان، چاپ جلال‌الدین حسینی‌طهرانی، تهران ۱۳۱۲ش.
  9. محمود ماهرالنقش، معماری مسجد حکیم، تهران ۱۳۷۶ش.
  10. کریم نیکزاد امیرحسینی، تاریخچه ابنیه تاریخی اصفهان، اصفهان ۱۳۳۵ش.
  11. لطف‌اللّه هنرفر، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان ۱۳۴۴ش.

شیخ بهائی

محمد بن عزّالدین حسین (۹۵۳ق ـ۱۰۳۱/۱۰۳۰ق) متخلص به بهائی و معروف به شیخ بهائی و بهاءالدین عاملی، فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان شیعه. شیخ بهائی بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف تالیف کرده است. جامع عباسی و اربعین شیخ بهایی از جمله آثار اوست. آثاری نیز در معماری بر جای گذاشته که منارجنبان اصفهان، تقسیم زاینده‌رود اصفهان، گنبد مسجد امام اصفهان و نقشه حصار نجف، از آن جمله است. وی سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا کرد و سفر مشهوری نیز همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده به مشهد داشته است.

او بالاترین منصب رسمی دینی در حکومت صفویه یعنی شیخ الاسلامی را بر عهده داشت.

بهاءالدین عاملی در هفدهم یا بیست و هفتم ذی الحجه سال ۹۵۳ق در بعلبک به دنیا آمد. خاستگاه وی جُبَع یا جُباع، از قرای جبل عامل بوده است.[۱] پدرش، عزّالدین حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی ۹۸۴ق)، از شاگردان و دوستان شهید ثانی (متوفی ۹۶۶ق) بود.

نسب وی به حارث هَمْدانی (متوفی ۶۵ق) از اصحاب امیرالمومنین(ع) می‌رسد؛ از این رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.

کودکی و جوانی

یک سال بعد از تولد او در بعلبک، خانواده‌اش به جبل عامل رفتند. اما پس از شهادت شهید ثانی و احساس عدم امنیت در جبل عامل و نیز به دعوت و تشویق شاه تهماسب اول و علی بن هلال کرکی معروف به شیخ علی مِنشار، شیخ الاسلام اصفهان، از جبل عامل مهاجرت کرده و به ایران آمدند و در اصفهان ساکن شدند. خانواده او از نخستین علمای شیعه در جبل عامل بودند که در پی استقرار حکومت شیعی صفوی، به ایران مهاجرت کردند.[۲]

بنابر نسخه‌ای به خط شیخ بهائی که در ۹۶۹ق در قزوین نوشته شده، او هنگام ورود به ایران ۱۳ ساله بود، اما بعضی منابع[۳] به اشتباه او را در این زمان ۷ ساله دانسته‌اند.

بعد از ۳ سال اقامت در اصفهان، شاه تهماسب اول به توصیه و تأکید شیخ علی منشار، عزّالدین حسین را به قزوین دعوت کرد و منصب شیخ الاسلامی این شهر را به او اعطا نمود و شیخ بهائی همراه پدرش به قزوین رفت و برای مدتی در آنجا اقامت کرد و به تحصیل علوم مختلف پرداخت.

به نوشته خود شیخ بهائی [۴]، وی در سال ۹۷۱ق همراه با پدرش در مشهد بوده است.[۵] بعدها پدرش برای مدتی شیخ الاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماند و در ۹۷۹ق و ۹۸۱ق اشعاری در اشتیاق به دیدار پدر و شهر هرات برای او فرستاد.[۶] در سال ۹۸۳ق نیز که پدرش به قزوین آمد و برای سفر حج از شاه اجازه خواست، شاه به خود او اجازه داد اما از همراهی بهاءالدین عاملی با پدر ممانعت و او را به ماندن در قزوین و تدریس علوم مکلف کرد.[۷]

همسر و فرزندان

همسر شیخ بهائی، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانه نفیس ۴ هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را در ۱۰۳۰ق وقف کرد. این کتابخانه پس از وفات شیخ بهایی، به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.[۸] از این که بهائی مدت زیادی از عمر خود را به تنهایی در سفر گذرانده، می‌توان حدس زد که فرزندی نداشته است. بیشتر منابع نیز فرزندی برای او معرفی نکرده و بعضی او را عقیم دانسته‌اند.[۹]

انتصاب به مقام شیخ‌الاسلامی

شیخ بهائی پس از مرگ پدرش در ۹۸۴ق، در بحرین[۱۰] به امر شاه طهماسب به هرات رفت و به جای او به شیخ الاسلامی هرات منصوب شد. این اولین منصب رسمی وی بود.[۱۱]

پس از وفات پدر همسرش (شیخ علی منشار) در همان سال، شیخ الاسلام اصفهان شد. حکم شیخ الاسلامی او را شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ ـ ۹۸۵) یا شاه محمد خدابنده (حک: ۹۸۵ ـ ۹۹۵) صادر کرد. عده‌ای گفته‌اند شاه عباس اول که در ۹۹۶ق به حکومت رسید، فرمان شیخ الاسلامی او را صادر کرده است.[۱۲]

سفر حج

بهائی پس از مدتی به شوق سفر حج، از شیخ الاسلامی کناره گرفت و مسافرت طولانی خود را آغاز کرد و در ۱۰۲۵ق به اصفهان بازگشت و از آن پس تا آخر عمر ملازم شاه عباس بود. وی در این سفر، به عراق و حلب، شام و مصر و سَراَندیب (سِیلان)، حجاز و بیت المقدس رفته و در سیاحت خود به مصاحبت بسیاری از علما و اکابر صوفیه نائل شده است.

بهائی در سفرهای خود، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج پرداخته و در بعضی موارد تقیه می‌کرده است.[۱۳]

او در راه بازگشت از حج به تبریز رفت و حدود یک سال در آنجا ماند.[۱۴] وی سفری نیز به کَرْک نوح در جبل عامل داشته و در آنجا با شیخ حسن صاحب معالم (متوفی ۱۰۱۱ق) دیدار کرده است.[۱۵] از آثار وی چنین برمی آید که وی به شهرهای دیگری چون کاظمین، هرات، آذربایجان و قم و شیروان مسافرت کرده است.[۱۶]

سفر پیاده به مشهد

از سفرهای مهم و تاریخی شیخ بهائی، سفر پیاده او به مشهد است. بار اول، در ۲۵ ذیحجه ۱۰۰۸ق بود. در این زمان، شاه عباس به شکرانه فتح خراسان، از طوس تا حرم امام رضا (ع) را پیاده رفت و شیخ بهایی نیز او را همراهی کرد.

سه سال بعد، شاه عباس به سبب نذری که داشت دوباره با پای پیاده از اصفهان به مشهد رفت و ۳ ماه در این شهر ماند که در این سفر نیز شیخ بهائی همراه او بود.[۱۷]

تحصیلات و اساتید

بیشتر تحصیلات بهائی، در قزوین بود که آن زمان حوزه علمی فعّالی داشت. پس از قزوین، در اصفهان به تحصیل خود ادامه داد. اولین و مهمترین استاد بهائی، پدرش بود که نزد وی تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و مقداری معقول خواند واز او اجازه روایت دریافت کرد.

استادان دیگر بهائی عبارت‌اند از:

ملاّ عبدالله یزدی؛

ملاّ علی مُذَهّب؛

ملا علی قائنی؛

ملا محمد باقر یزدی؛

شیخ احمد گچایی؛

شیخ عبدالعالی کرکی (درگذشت ۹۹۳ق) فرزند محقق کرکی؛

محمود دهدار (درگذشت۱۰۱۶ق)؛[۱۸]

محمّد بن محمّدبن ابی اللّطیف مقدسی شافعی.[۱۹]

شاگردان

شهرت علمی و موقعیت اجتماعی بهائی موجب شد شاگردان بسیاری داشته باشد. امینی، [۲۰]کاملترین گزارش از اسامی شاگردان شیخ و راویان او را گردآوری کرده است. وی از ۹۷ نفر با ذکر منبع نام می‌برد که مشهورترین آنها عبارت‌اند از:

محمدتقی مجلسی

محمد محسن فیض کاشانی

صدرالمتألهین شیرازی

سید ماجد بحرانی، که بر الاثناعشریه بهائی تعلیقه نگاشته است.[۲۱]

شیخ جواد بن سعد بغدادی معروف به فاضل جواد، شارح خلاصه الحساب و زبده الاصول شیخ بهائی.

ملا حسنعلی شوشتری که در ۱۰۳۰ق از بهائی اجازه روایت دریافت داشته است.[۲۲]

ملا خلیل بن غازی قزوینی (متوفی ۱۰۸۹ق)

شیخ زین الدّین بن محمد نواده شهید ثانی

ملا صالح مازندرانی

رفیع الدین محمد نائینی مشهور به میرزا رفیعا[۲۳]

موقعیت اجتماعی

بهائی به تقاضا و درخواست شاهان صفوی، شیخ الاسلام، بالاترین منصب رسمی دینی شد. این منصب مورد رضایت و علاقه او نبود و همچنان گرایش به عزلت داشت و در زهد و درویشی به سر می‌برد،[۲۴] حتی پیوسته سعی در کناره‌گیری و استعفا از شیخ الاسلامی داشت و به گزارش بعضی منابع برای مدتی از این مقام کناره گرفت.

بهائی گذشته از شیخ الاسلامی، منزلت و قرب خاصی در دربار صفوی داشت. وی در دانش، تقوا، کفایت و کاردانی مورد اعتماد کامل شاه عباس اول بود و پیوسته طرف مشورت او قرار می‌گرفت. به نوشته اسکندر منشی[۲۵]، شاه از محضر بهائی بهره می‌برد و وجود او را بسیار مغتنم می‌شمرد، تا آنجا که پس از بازگشت بهائی از سفر طولانی، به استقبال او آمد و ریاست علمای ایران را به او پیشنهاد کرد که بهائی نپذیرفت.[۲۶] شاه در امور شرعی خانوادگی نیز به وی رجوع می‌کرد.[۲۷]

بهائی اقامه نماز جمعه اصفهان را بر عهده داشت.[۲۸]

مذهب و مشرب شیخ بهائی

شیخ بهائی بدون تردید از علما و فقهای امامیه بوده، و آثار او گواه روشنی بر تشیع اوست؛ برای مثال بهاء الدین عاملی در اشعار عربی خود علاوه بر اظهار ارادت و اخلاص کامل به ائمه شیعه و اشتیاق به زیارت قبور ایشان[۲۹]، در مواردی از مخالفان آنها تبری جسته است.[۳۰] از این رو اصرار بعضی منابع اهل سنت بر اینکه او را سنّی به شمار آورند، بیهوده است. محمدامین محبّی[۳۱] و احمد خَفاجی[۳۲] بر این باورند که بهائی تسنّن خود را از شاه عباس اول که شیعه بود، پنهان می‌کرد و او را تنها به سبب افراطی که در محبت ائمه شیعه داشته است، شیعه شمرده‌اند.[۳۳] احتمالا مهمترین سبب این اشتباه، مشی و سلوک خود بهائی است که وی در سفرهای خود تقیه می‌کرد و به سبب مشرب عرفانی خود، با هر ملتی به اقتضای مذهب ایشان رفتار می‌نمود.

بعضی علمای شیعه بر تسامح بهائی در برخورد با مذاهب دیگر ایراد گرفته و در توثیق او تردید کرده‌اند،[۳۴] ولی مسلم است که شیخ بهائی فقیه شیعی معتدلی بوده و به شیوه قدما، به اقوال و آثار عامّه نظر داشته است؛ برای نمونه، بر کشاف زمخشری حاشیه نوشته و حاشیه‌اش بر تفسیر بیضاوی علیرغم ناتمام ماندن، از بهترین حواشی این تفسیر شمرده شده است.[۳۵]

از سوی دیگر، بهائی در کسوت فقر و درویشی بوده و علیرغم آمد و شد به دربار صفوی، مشرب تصوف و عرفان داشته و بنابراین مورد توجه منابع صوفیه قرار گرفته و‌ گاه یک صوفی تمام عیار معرفی شده است. معصوم علیشاه[۳۶]، بهائی را همراه با بسیاری از بزرگان شیعه چون میرداماد، میرفندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی، به سلسله نوربخشیه و نعمت اللهیه منتسب کرده است. آنچه بیش از هر چیز تصوف بهائی را قوت بخشیده، کلمات و اشعار خود اوست. او در آثار خود از محیی الدین ابن عربی با عباراتی مانند جمال العارفین، شیخ جلیل، کامل، عارف و واصل صمدانی تجلیل کرده است.[۳۷] از این رو، بعضی علمای شیعه نیز بر او به دلیل تمایلش به تصوف و بعضی موارد دیگر ایراد گرفته‌اند.[۳۸]

بهائی بیش از سایر علما و فقهای امامیه تمایل به عرفان داشته است. به گفته علامه مجلسی، وی اهل چله نشینی و ریاضات شرعی بوده و به شاگرد خود محمدتقی مجلسی تعلیم ذکر داده است.[۳۹] با این همه، در بعضی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش زمان خود و آداب و عقاید ایشان اشاره شده است.[۴۰] خود بهائی نیز در داستان رمزی گربه و موش[۴۱] و در اشعارش، از صوفیان سالوس و ریایی انتقاد شدیدی کرده است. از این رو از بعضی علمای شیعه در دفاع از بهائی و عدم انتساب او به تصوف اصطلاحی، شواهدی نقل شده است.[۴۲] نهایتا، انتساب بهائی به تصوف، نه به معنای تأیید تصوف و درویشی مصطلح و رایج در عصر صفوی، بلکه تنها نشانه تمایلات عرفانی او در آثار و اشعارش بوده است.[۴۳]

مقام علمی

شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود دست داشت و در شماری از آنها منحصر به فرد بود. او در حوزه معارف دینی و علوم اسلامی استاد بود. در سلسله اجازات روایی، از محدثان امامی برجسته قرن یازدهم به شمار می‌رود و طرق بسیاری از اجازات محدّثین در قرون اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی می‌شود.[۴۴]

وی از ۲۵ سالگی در تفسیر قرآن به خوض و تدقیق پرداخته و آن را اشرف علوم دانسته است.[۴۵] مهمترین کوشش بهائی، ارائه توجیه و تعلیلی در مورد وضع معانی جدید برای تقسیم‌بندی احادیث از سوی متأخران است. به گفته وی، وقوع فاصله زمانی بین متأخرین و سلف صالح و احتمال از میان رفتن کتب اصول اخبار، و اشتباه بین احادیث مورد اعتماد قدما با غیر آن، و به طور خلاصه انسداد طرق تشخیص احادیث مورد وثوق قدما، باعث شد تا متأخران به وضع معانی جدید برای اصطلاحاتی چون صحیح، حَسَن و موثّق دست یازند و ملاک جدیدی برای تمیز اخبار ارائه دهند. وی همچنین به ریشه‌های تقسیم‌بندی قدما و تعریف آنان از صحیح و حسن و موثق اشاره می‌کند.[۴۶]

گذشته از علوم و معارف اسلامی، مهمترین حوزه فعالیت علمی بهائی، ریاضی و سپس معماری و مهندسی بوده و در جغرافیا و نجوم نیز تبحر داشته است.

آثار مکتوب

نوشتار اصلی: آثار شیخ بهایی

او یکی از پرکارترین علمای جهان اسلام از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. تعداد تألیفات او را با توجه به رساله‌ها و تحشیه‌ها و تعلیقه‌ها، ۱۲۳ عنوان دانسته‌اند.

آثار معماری

آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود برای ۷ ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیات آن به تفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی شهرت دارد آمده است.

آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است، مانند:

گنبد مسجد امام اصفهان

طراحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرین‌کمر

تعیین دقیق قبله مسجد امام اصفهان

طراحی نقشه حصار نجف

طراحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام

طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی(ع) در نجف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایام سال مشخص می‌کند

طراحی صحن و سرای مشهد به صورت یک ۶ ضلعی

اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است

ساختن منارجنبان

طراحی گنبد مسجد امام اصفهان که صدا را ۷ مرتبه منعکس می‌کند

ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت.[۴۷]

آثاری که انتساب آنها به شیخ بهائی بعید است و بیشتر نبوغ و شخصیت نادر بهائی دستمایه انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به وی شده است، مانند حمّام معروف شیخ بهائی در اصفهان که می‌گویند مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است.[۴۸]

قبر شیخ بهایی در حرم امام رضا(ع)

وفات

بهاءالدین عاملی چند روز قبل از مرگ با جمعی از همراهان و شاگردان خود به زیارت قبر بابا رکن الدین شیرازی رفت و مکاشفه‌ای برایش روی داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد. محمدتقی مجلسی، [۴۹] که خود از همراهان شیخ بوده، این مکاشفه را گزارش کرده است.[۵۰]

بهائی از آن پس خلوت گزید و بعد از ۷ روز بیماری از دنیا رفت و طبق وصیتش او را به مشهد انتقال دادند و در مَدْرس سابق خودِ او در پایین پای امام رضا(ع) به خاک سپردند.[۵۱]

اسکندر منشی، [۵۲] وقایع‌نگار روزانه شاه عباس، و نیز مظفر بن محمدقاسم گنابادی، منجم معروف آن عصر، در تنبیهات المنجمین[۵۳] که چند ماه پس از مرگ بهائی نوشته، سال وفات شیخ بهایی را ۱۰۳۰ق ذکر کرده‌اند.[۵۴]

اما نظام الدین ساوجی، شاگرد بهائی و تمام‌کننده جامع عباسی، وفات وی را در ۱۰۳۱ق ذکر کرده است[۵۵] و بسیاری از تذکره‌نویسان از وی پیروی نموده‌اند.[۵۶]

پانویس

مجلسـی، محمدباقر، ج۱۰۴، ص۱، ۱۴، ۲۰، ۲۴، ۲۷، ۳۴، ۴۷، ۲۰۸، ۲۱۱؛ مهاجر، ص۱۴۵؛ مدنی، الحدائق، ص۳؛ بحرانی، ص۱۶؛ برهان آزاد، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴

مهاجر، ص۹۵، ۱۴۶؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج۲، ص۱۱۹؛ عاملی، ص۳۰؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۵؛ میراحمدی، ص۵۴

اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷؛ بحرانی، ص۲۶

بهائی، الاربعون ص۶۳

بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۶

مدنی، سلافه، ص۲۵۹، ۲۹۶؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۸ ـ ۲۹، ۴۶

افندی اصفهانی، ریاض، ج۲، ص۱۲۰؛ بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۳۱ ـ ۲۳۲؛ قمی، فوائد الرضویه، ج۲، ص۵۱۰

امین، ج۹، ص۲۴۲

بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

مهاجر، ص۱۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۸

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۴؛ حبیب آبادی، ج۳، ص۸۲۲؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات، ص۱۶۳

محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدرس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳

بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۰

حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۵۸

بهائی، مشرق، ص۴۸۰؛ بهائی، الاربعون، ص۵۰۷؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۹، ۷۰، ۲۳۶ و ج۲، ص۳۳؛ بهائی، الحدیقه، ص۱۵۶؛ بهائی، مفتاح، ص۸۰۰

اسکندر منشی، ج۱، ص۵۶۸ و ج۲، ص۶۱۰ ـ ۶۱۲؛ فلسفی، ج۳، ص۸۵۹ ـ ۸۶۰، ۸۶۳ ـ ۸۶۴؛ مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۴؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۲؛ شاملو، ج۱، ص۱۸۳ـ ۱۸۴؛ خراسانی، ص۵۷۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۶۱۱ ـ ۶۱۳

میرجهانی طباطبائی، ص۱۰۰

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶، ۱۶۸؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۵؛ بحرانی، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱؛ امین، ج۹، ص۲۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۷۵؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۳۷۸، ج۱، ص۵۱۹؛ نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۵۲

ج ۱۱، ص۲۵۲ ـ ۲۶۰

امینی، ج۱۱، ص۲۶۲

مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۷، ص۲۳ ـ ۲۴

مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۶، ص۱۴۶ ـ ۱۵۱؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱، ص۲۳۷ ـ ۲۳۹

مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳؛ مدنی، سلافه، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱؛ محبّی، نفحه الرّیحانه، ج۲، ص۲۹۲؛ امین، ج۹، ص۲۳۷

ج ۱، ص۱۵۷

طوقان، ص۴۷۴

فلسفی، ج۲، ص۵۶۳، ۵۷۴؛ منجم یزدی، ص۱۰۹، ۲۶۸، ۳۰۱، ۳۴۷

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶

خوانساری، ج۷، ص۷۰ ـ ۷۱؛ حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۱۵۹؛ امینی، ج۱۱، ص۲۷۳ ـ ۲۷۹

جزایری، ج۱، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ خوانساری، ج۷، ص۷۲

محبی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۴۰ ـ ۴۴۱

ص۱۰۴

بستانی، ج۱۱، ص۴۶۳؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۲

امین، ج۹، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳

امین، ج۹، ص۲۴۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۹

ج ۱، ص۱۸۳ و ج۲، ص۳۲۲ و ج۳، ص۲۱۵

کشکول، ج۱، ص۴۷؛ ج۲، ۳۳۵، ۳۴۹؛ ج۳، ص۵۶، ۳۲۱؛ بهائی، الاربعون حدیثاً، ص۱۱۴، ۱۱۶، ۴۳۴

تنکابنی، ص۲۴۰ ـ ۲۴۲

جعفریان، دین، ص۲۶۶؛ جعفریان، رویارویی، ص۱۲۵؛ معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۸۴

کشمیری، ص۳۳؛ کرمانشاهی، ج۲، ص۳۹۷

مینوی، موش، ص۴۹ ـ ۵۵؛ منزوی، ج۲، ص۱۷۲۶

حرّ عاملی، الاثناعشریه، ص۱۶، ۳۴، ۵۳؛ کشمیری، ص۳۲ ـ ۳۳؛ امین، ج۹، ص۲۴۲؛ قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۵۸؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۴۶ ـ ۴۷؛ امینی، ج۱۱، ص۲۸۳ ـ ۲۸۴

معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۰۳، ۲۲۸

خوانساری، ج۷، ص۶۰؛ بهائی، الاربعون حدیثا، ص۶۳ ـ ۶۵

بهائی، العروه الوثقی، ص۴۲ ـ ۴۳

بهائی، مشرق الشمسین، ص۲۴، ۳۵؛ نوری، خاتمه، ج۳، ص۴۸۱ ـ ۴۸۲

مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۵؛ امین، ج۹، ص۲۴۰؛ نعمه، ص۵۵ ـ ۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۱؛ هنرفر، ص۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج۱، ص۱۷

نعمه، ص۵۵؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص۳۹۷، ۴۰۷

مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵

مدنی، سلافه، ص۲۹۱؛ اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷؛ محبّی، خلاصه الاثر، ج۳، ص۴۵۴ ـ ۴۵۵

اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷ ـ ۹۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۵ ـ ۴۴۷؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۷

ج ۲، ص۹۶۷

ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴

مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۵؛ حسینی استرآبادی، ص۲۱۷؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۸۵ ـ ۸۶

بهائی، جامع عباسی، ص۹۶

تنکابنی، ص۲۴۵؛ خراسانی، ص۶۴۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷، ۶۷۶

منابع

آقابزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

آقابزرگ طهرانی، الروضه النضره فی علماءِ القرن الحادی عشره، بیروت، ۱۴۱۱ق.

آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.

ابن صابونی، کتاب تکمله اکمال الاکمال فی الانساب و الاسماء و الالقاب، بیروت، ۱۴۰۶ق.

استرآبادی، حسن، تاریخ سلطانی، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۶۴ش.

اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذاهب، چاپ رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.

اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش.

اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ۱۳۶۷ش.

افندی اصفهانی، عبدالله، تعلیقه امل الامل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۱۰ق.

افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

امین، محسن، اعیان الشیعه، چاپ حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.

امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، بیروت، ۱۳۸۷ق

بحرانی، یوسف، لؤلؤه البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم.

تنکابنی، محمد، کتاب قصص العلماء، تهران.

ثابتیان، ذبیح الله، اسناد و نامه‌های تاریخی دوره صفویه، تهران، ۱۳۴۳ش.

جاپلقی بروجردی، علی، ظرائف المقال فی معرفه طبقات الرجال، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۰ق.

جزایری، نعمت الله، الانوار النعمانیه، چاپ محمدعلی قاضی طباطبایی، تبریز، ۱۳۸۲ش.

جعفریان، رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم، ۱۳۷۰ش.

جعفریان، رسول، رویارویی فقیهان و صوفیان در عصر صفویان، کیهان اندیشه، آذر و دی ۱۳۶۹ش.

جهانگیری، محسن، شرح احوال و ذکر آثار و نقل افکار شیخ بهائی، فلسفه، نشریه اختصاصی گروه آموزشی فلسفه، ش ۱، ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، بهار ۱۳۵۵ش.

حبیب آبادی، محمدعلی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، اصفهان ۱۳۵۱ش.

حرّ عاملی، الاثناعشریه، چاپ مهدی لازوردی و محمد درودی، قم، ۱۴۰۰ق.

حر عاملی، امل الا´مل، چاپ احمد حسینی، بغداد، تاریخ مقدمه ۱۳۸۵ش.

خراسانی، محمدهاشم، کتاب منتخب التواریخ، تهران، ۱۳۱۷ش.

خفاجی، احمد، ریحانه الالباء و زهره الحیاه الدنیا، چاپ سنگی بولاق، ۱۲۷۳.

خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم، ۱۳۹۰.

دیباجی، ابراهیم، کفاره روزه ایکه خوردم رمضان: شرح از جامی، شیخ بهائی، و اسیری لاهیجی، وحید، سال ۴، ش ۴، فروردین ۱۳۴۶ش.

رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم، آثار ملی اصفهان، تهران، ۱۳۵۲ش.

جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، بیروت، ۱۹۷۸م.

سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیه الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره.

سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، چاپ افست قم، ۱۴۱۰ق.

سمیعی، کیوان، تسامحات ادبی، یادگار، سال ۲، ش ۲، مهر ۱۳۲۴ش.

شاردن، جان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، ۱۳۷۵ش.

شاملو، قصص الخاقانی، چاپ حسن سادات ناصری، تهران، ۱۳۷۱ش.

شریعتی، علی، راهنمای خراسان، تهران، ۱۳۶۳ش.

شیخ بهائی، الاربعون حدیثاً، قم، ۱۴۱۵ق.

شیخ بهائی، جامع عباسی، چاپ سنگی تهران، ۱۳۲۸ش.

شیخ بهائی، الحدیقه الهلالیه، چاپ علی موسوی خراسانی، قم، ۱۴۱۰ق.

شیخ بهائی، العروه الوثقی، چاپ اکبر ایرانی قمی، قم، ۱۴۱۲ق.

شیخ بهائی، کتاب المخلاه، مصر، ۱۳۱۷ش.

شیخ بهائی، الکشکول، بیروت، ۱۴۰۳ق.

شیخ بهائی، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، مشهد ۱۳۷۲ش.

شیخ بهائی، مفتاح الفلاح، مع تعلیقات محمد اسماعیل بن حسین مازندرانی خواجوئی، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۵ق.

صبا، محمدمظفر، تذکر روز روشن، چاپ محمد حسین رکن زاده آدمیت، تهران، ۱۳۴۳ش.

طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، ۱۳۹۰ق.

عاملی، حسین، وصول الاخیار الی اصول الاخبار، چاپ عبداللطیف کوهکمری، قم، ۱۴۰۱ق.

عبرت نائینی، محمدعلی، تذکره مدینه الادب، تهران، ۱۳۷۶ش.

فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ۱۳۶۴ش.

محمد قصری، سیمایی از شیخ بهائی در آئینه آثار، مشهد، ۱۳۷۴ش.

قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الا´ثار، بیروت.

قمی، عباس، فوائد الرضویه، تهران، تاریخ مقدمه ۱۳۲۷ش.

قمی، عباس، کتاب الکنی والالقاب، صیدا، ۱۳۵۸ش.

کرمانشاهی، آقامحمدعلی، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۱۲ق.

کشمیری، محمدعلی، کتاب نجوم السماء فی تراجم العلماء، قم.

گنابادی، مظفر، تنبیهات المنجمین، چاپ سنگی، ۱۲۸۴.

گوپاموی، محمد، کتاب تذکره نتایج الافکار، بمبئی ۱۳۳۶ش.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق.

مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، قم، ۱۴۱۳ق.

مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی، قم، ۱۴۱۴ق.

محبی، محمدامین، خلاصه الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر، بیروت.

محبی، محمدامین، نفحه الریحانه و رشحه طلاءالحانه، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ۱۳۸۷ق.

مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانه الادب، تهران، ۱۳۶۹ش.

مدنی، علی خان، الحدائق الندیه فی شرح فواید الصمدیه، چاپ سنگی، تهران ۱۲۹۷ش.

مدنی، علی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیدالساجدین، قم، ۱۴۱۵ق.

مدنی، علی خان، سلافه العصر فی محاسن الشعراء بکل مصر، مصر، ۱۳۲۴ق.

معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۳۹ش.

منجم یزدی، جلال الدین، تاریخ عباسی، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران، ۱۳۶۶ش.

منزوی، احمد، فهرست نسخه‌های خطی فارسی، تهران، ۱۳۵۱ش.

موسوی حسینی، عباس، نزهه الجلیس و منیه الادیب الانیس، نجف۱۳۸۷ق.

مهاجر، جعفر، الهجره العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی، بیروت، ۱۴۱۰ق.

میرجهانی طباطبائی، محمدحسن، روایح النسمات در شرح دعای سمات، تهران، ۱۳۷۰ش.

مینوی، مجتبی، موش و گربه مجلسی، یغما، ش ۲، اردیبهشت ۱۳۳۴ش.

نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، تهران، ۱۳۶۱ش.

نعمه، عبدالله، فلاسفه شیعه، ترجمه جعفر غضبان، تهران، ۱۳۶۷ش.

نوری، حسین، خاتمه مستدرک الوسائل، قم، ۱۴۱۶ق.

نوری، حسین، الفیض القدسی فی ترجمه العلامه المجلسی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

هنرفر، لطف الله، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان، ۱۳۴۴ش.

منبع مقاله : دانشنامه جهان اسلام

شیخ بهائی

محمد بن عزّالدین حسین (۹۵۳ق ـ۱۰۳۱/۱۰۳۰ق) متخلص به بهائی و معروف به شیخ بهائی و بهاءالدین عاملی، فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان شیعه. شیخ بهائی بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف تالیف کرده است. جامع عباسی و اربعین شیخ بهایی از جمله آثار اوست. آثاری نیز در معماری بر جای گذاشته که منارجنبان اصفهان، تقسیم زاینده‌رود اصفهان، گنبد مسجد امام اصفهان و نقشه حصار نجف، از آن جمله است. وی سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا کرد و سفر مشهوری نیز همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده به مشهد داشته است.

او بالاترین منصب رسمی دینی در حکومت صفویه یعنی شیخ الاسلامی را بر عهده داشت.

بهاءالدین عاملی در هفدهم یا بیست و هفتم ذی الحجه سال ۹۵۳ق در بعلبک به دنیا آمد. خاستگاه وی جُبَع یا جُباع، از قرای جبل عامل بوده است.[۱] پدرش، عزّالدین حسین بن عبدالصمد حارثی (متوفی ۹۸۴ق)، از شاگردان و دوستان شهید ثانی (متوفی ۹۶۶ق) بود.

نسب وی به حارث هَمْدانی (متوفی ۶۵ق) از اصحاب امیرالمومنین(ع) می‌رسد؛ از این رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.

یک سال بعد از تولد او در بعلبک، خانواده‌اش به جبل عامل رفتند. اما پس از شهادت شهید ثانی و احساس عدم امنیت در جبل عامل و نیز به دعوت و تشویق شاه تهماسب اول و علی بن هلال کرکی معروف به شیخ علی مِنشار، شیخ الاسلام اصفهان، از جبل عامل مهاجرت کرده و به ایران آمدند و در اصفهان ساکن شدند. خانواده او از نخستین علمای شیعه در جبل عامل بودند که در پی استقرار حکومت شیعی صفوی، به ایران مهاجرت کردند.[۲]

بنابر نسخه‌ای به خط شیخ بهائی که در ۹۶۹ق در قزوین نوشته شده، او هنگام ورود به ایران ۱۳ ساله بود، اما بعضی منابع[۳] به اشتباه او را در این زمان ۷ ساله دانسته‌اند.

 

بعد از ۳ سال اقامت در اصفهان، شاه تهماسب اول به توصیه و تأکید شیخ علی منشار، عزّالدین حسین را به قزوین دعوت کرد و منصب شیخ الاسلامی این شهر را به او اعطا نمود و شیخ بهائی همراه پدرش به قزوین رفت و برای مدتی در آنجا اقامت کرد و به تحصیل علوم مختلف پرداخت.

به نوشته خود شیخ بهائی [۴]، وی در سال ۹۷۱ق همراه با پدرش در مشهد بوده است.[۵] بعدها پدرش برای مدتی شیخ الاسلام هرات شد، اما وی در قزوین ماند و در ۹۷۹ق و ۹۸۱ق اشعاری در اشتیاق به دیدار پدر و شهر هرات برای او فرستاد.[۶] در سال ۹۸۳ق نیز که پدرش به قزوین آمد و برای سفر حج از شاه اجازه خواست، شاه به خود او اجازه داد اما از همراهی بهاءالدین عاملی با پدر ممانعت و او را به ماندن در قزوین و تدریس علوم مکلف کرد.[۷]

همسر و فرزندان

همسر شیخ بهائی، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانه نفیس ۴ هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را در ۱۰۳۰ق وقف کرد. این کتابخانه پس از وفات شیخ بهایی، به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.[۸] از این که بهائی مدت زیادی از عمر خود را به تنهایی در سفر گذرانده، می‌توان حدس زد که فرزندی نداشته است. بیشتر منابع نیز فرزندی برای او معرفی نکرده و بعضی او را عقیم دانسته‌اند.[۹]

انتصاب به مقام شیخ‌الاسلامی

شیخ بهائی پس از مرگ پدرش در ۹۸۴ق، در بحرین[۱۰] به امر شاه طهماسب به هرات رفت و به جای او به شیخ الاسلامی هرات منصوب شد. این اولین منصب رسمی وی بود.[۱۱]

پس از وفات پدر همسرش (شیخ علی منشار) در همان سال، شیخ الاسلام اصفهان شد. حکم شیخ الاسلامی او را شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ ـ ۹۸۵) یا شاه محمد خدابنده (حک: ۹۸۵ ـ ۹۹۵) صادر کرد. عده‌ای گفته‌اند شاه عباس اول که در ۹۹۶ق به حکومت رسید، فرمان شیخ الاسلامی او را صادر کرده است.[۱۲]

سفر حج

بهائی پس از مدتی به شوق سفر حج، از شیخ الاسلامی کناره گرفت و مسافرت طولانی خود را آغاز کرد و در ۱۰۲۵ق به اصفهان بازگشت و از آن پس تا آخر عمر ملازم شاه عباس بود. وی در این سفر، به عراق و حلب، شام و مصر و سَراَندیب (سِیلان)، حجاز و بیت المقدس رفته و در سیاحت خود به مصاحبت بسیاری از علما و اکابر صوفیه نائل شده است.

بهائی در سفرهای خود، ناشناس و در کسوت فقر و درویشی سیر کرده و با ارباب ادیان و مذاهب اسلامی به بحث و احتجاج پرداخته و در بعضی موارد تقیه می‌کرده است.[۱۳]

او در راه بازگشت از حج به تبریز رفت و حدود یک سال در آنجا ماند.[۱۴] وی سفری نیز به کَرْک نوح در جبل عامل داشته و در آنجا با شیخ حسن صاحب معالم (متوفی ۱۰۱۱ق) دیدار کرده است.[۱۵] از آثار وی چنین برمی آید که وی به شهرهای دیگری چون کاظمین، هرات، آذربایجان و قم و شیروان مسافرت کرده است.[۱۶]

سفر پیاده به مشهد

از سفرهای مهم و تاریخی شیخ بهائی، سفر پیاده او به مشهد است. بار اول، در ۲۵ ذیحجه ۱۰۰۸ق بود. در این زمان، شاه عباس به شکرانه فتح خراسان، از طوس تا حرم امام رضا (ع) را پیاده رفت و شیخ بهایی نیز او را همراهی کرد.

سه سال بعد، شاه عباس به سبب نذری كه داشت دوباره با پای پياده از اصفهان به مشهد رفت و ۳ ماه در اين شهر ماند كه در اين سفر نيز شيخ بهائی همراه او بود.[۱۷]

تحصیلات و اساتید

بیشتر تحصیلات بهائی، در قزوین بود که آن زمان حوزه علمی فعّالی داشت. پس از قزوین، در اصفهان به تحصیل خود ادامه داد. اولین و مهمترین استاد بهائی، پدرش بود که نزد وی تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و مقداری معقول خواند واز او اجازه روایت دریافت کرد.

استادان دیگر بهائی عبارت‌اند از:

ملاّ عبدالله یزدی؛

ملاّ علی مُذَهّب؛

ملا علی قائنی؛

ملا محمد باقر یزدی؛

شیخ احمد گچایی؛

شیخ عبدالعالی کرکی (درگذشت ۹۹۳ق) فرزند محقق کرکی؛

محمود دهدار (درگذشت۱۰۱۶ق)؛[۱۸]

محمّد بن محمّدبن ابی اللّطیف مقدسی شافعی.[۱۹]

شاگردان

شهرت علمی و موقعیت اجتماعی بهائی موجب شد شاگردان بسیاری داشته باشد. امینی، [۲۰]کاملترین گزارش از اسامی شاگردان شیخ و راویان او را گردآوری کرده است. وی از ۹۷ نفر با ذکر منبع نام می‌برد که مشهورترین آنها عبارت‌اند از:

محمدتقی مجلسی

محمد محسن فیض کاشانی

صدرالمتألهین شیرازی

سید ماجد بحرانی، که بر الاثناعشریة بهائی تعلیقه نگاشته است.[۲۱]

شیخ جواد بن سعد بغدادی معروف به فاضل جواد، شارح خلاصة الحساب و زبدة الاصول شیخ بهائی.

ملا حسنعلی شوشتری که در ۱۰۳۰ق از بهائی اجازه روایت دریافت داشته است.[۲۲]

ملا خلیل بن غازی قزوینی (متوفی ۱۰۸۹ق)

شیخ زین الدّین بن محمد نواده شهید ثانی

ملا صالح مازندرانی

رفیع الدین محمد نائینی مشهور به میرزا رفیعا[۲۳]

موقعیت اجتماعی

بهائی به تقاضا و درخواست شاهان صفوی، شیخ الاسلام، بالاترین منصب رسمی دینی شد. این منصب مورد رضایت و علاقه او نبود و همچنان گرایش به عزلت داشت و در زهد و درویشی به سر می‌برد،[۲۴] حتی پیوسته سعی در کناره‌گیری و استعفا از شیخ الاسلامی داشت و به گزارش بعضی منابع برای مدتی از این مقام کناره گرفت.

بهائی گذشته از شیخ الاسلامی، منزلت و قرب خاصی در دربار صفوی داشت. وی در دانش، تقوا، کفایت و کاردانی مورد اعتماد کامل شاه عباس اول بود و پیوسته طرف مشورت او قرار می‌گرفت. به نوشته اسکندر منشی[۲۵]، شاه از محضر بهائی بهره می‌برد و وجود او را بسیار مغتنم می‌شمرد، تا آنجا که پس از بازگشت بهائی از سفر طولانی، به استقبال او آمد و ریاست علمای ایران را به او پیشنهاد کرد که بهائی نپذیرفت.[۲۶] شاه در امور شرعی خانوادگی نیز به وی رجوع می‌کرد.[۲۷]

بهائی اقامه نماز جمعه اصفهان را بر عهده داشت.[۲۸]

مذهب و مشرب شیخ بهائی

شیخ بهائی بدون تردید از علما و فقهای امامیه بوده، و آثار او گواه روشنی بر تشیع اوست؛ برای مثال بهاء الدین عاملی در اشعار عربی خود علاوه بر اظهار ارادت و اخلاص کامل به ائمه شیعه و اشتیاق به زیارت قبور ایشان[۲۹]، در مواردی از مخالفان آنها تبری جسته است.[۳۰] از این رو اصرار بعضی منابع اهل سنت بر اینکه او را سنّی به شمار آورند، بیهوده است. محمدامین محبّی[۳۱] و احمد خَفاجی[۳۲] بر این باورند که بهائی تسنّن خود را از شاه عباس اول که شیعه بود، پنهان می‌کرد و او را تنها به سبب افراطی که در محبت ائمه شیعه داشته است، شیعه شمرده‌اند.[۳۳] احتمالا مهمترین سبب این اشتباه، مشی و سلوک خود بهائی است که وی در سفرهای خود تقیه می‌کرد و به سبب مشرب عرفانی خود، با هر ملتی به اقتضای مذهب ایشان رفتار می‌نمود.

بعضی علمای شیعه بر تسامح بهائی در برخورد با مذاهب دیگر ایراد گرفته و در توثیق او تردید کرده‌اند،[۳۴] ولی مسلم است که شیخ بهائی فقیه شیعی معتدلی بوده و به شیوه قدما، به اقوال و آثار عامّه نظر داشته است؛ برای نمونه، بر کشاف زمخشری حاشیه نوشته و حاشیه‌اش بر تفسیر بیضاوی علیرغم ناتمام ماندن، از بهترین حواشی این تفسیر شمرده شده است.[۳۵]

از سوی دیگر، بهائی در کسوت فقر و درویشی بوده و علیرغم آمد و شد به دربار صفوی، مشرب تصوف و عرفان داشته و بنابراین مورد توجه منابع صوفیه قرار گرفته و‌ گاه یک صوفی تمام عیار معرفی شده است. معصوم علیشاه[۳۶]، بهائی را همراه با بسیاری از بزرگان شیعه چون میرداماد، میرفندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی، به سلسله نوربخشیه و نعمت اللهیه منتسب کرده است. آنچه بیش از هر چیز تصوف بهائی را قوت بخشیده، کلمات و اشعار خود اوست. او در آثار خود از محیی الدین ابن عربی با عباراتی مانند جمال العارفین، شیخ جلیل، کامل، عارف و واصل صمدانی تجلیل کرده است.[۳۷] از این رو، بعضی علمای شیعه نیز بر او به دلیل تمایلش به تصوف و بعضی موارد دیگر ایراد گرفته‌اند.[۳۸]

بهائی بیش از سایر علما و فقهای امامیه تمایل به عرفان داشته است. به گفته علامه مجلسی، وی اهل چله نشینی و ریاضات شرعی بوده و به شاگرد خود محمدتقی مجلسی تعلیم ذکر داده است.[۳۹] با این همه، در بعضی منابع به بیزاری بهائی از صوفیان و دراویش زمان خود و آداب و عقاید ایشان اشاره شده است.[۴۰] خود بهائی نیز در داستان رمزی گربه و موش[۴۱] و در اشعارش، از صوفیان سالوس و ریایی انتقاد شدیدی کرده است. از این رو از بعضی علمای شیعه در دفاع از بهائی و عدم انتساب او به تصوف اصطلاحی، شواهدی نقل شده است.[۴۲] نهایتا، انتساب بهائی به تصوف، نه به معنای تأیید تصوف و درویشی مصطلح و رایج در عصر صفوی، بلکه تنها نشانه تمایلات عرفانی او در آثار و اشعارش بوده است.[۴۳]

مقام علمی

شیخ بهایی در تمام علوم رسمی زمان خود دست داشت و در شماری از آنها منحصر به فرد بود. او در حوزه معارف دینی و علوم اسلامی استاد بود. در سلسله اجازات روایی، از محدثان امامی برجسته قرن یازدهم به شمار می‌رود و طرق بسیاری از اجازات محدّثین در قرون اخیر به او و از او به پدرش و شهید ثانی منتهی می‌شود.[۴۴]

وی از ۲۵ سالگی در تفسیر قرآن به خوض و تدقیق پرداخته و آن را اشرف علوم دانسته است.[۴۵] مهمترین کوشش بهائی، ارائه توجیه و تعلیلی در مورد وضع معانی جدید برای تقسیم‌بندی احادیث از سوی متأخران است. به گفته وی، وقوع فاصله زمانی بین متأخرین و سلف صالح و احتمال از میان رفتن کتب اصول اخبار، و اشتباه بین احادیث مورد اعتماد قدما با غیر آن، و به طور خلاصه انسداد طرق تشخیص احادیث مورد وثوق قدما، باعث شد تا متأخران به وضع معانی جدید برای اصطلاحاتی چون صحیح، حَسَن و موثّق دست یازند و ملاک جدیدی برای تمیز اخبار ارائه دهند. وی همچنین به ریشه‌های تقسیم‌بندی قدما و تعریف آنان از صحیح و حسن و موثق اشاره می‌کند.[۴۶]

گذشته از علوم و معارف اسلامی، مهمترین حوزه فعالیت علمی بهائی، ریاضی و سپس معماری و مهندسی بوده و در جغرافیا و نجوم نیز تبحر داشته است.

آثار مکتوب

نوشتار اصلی: آثار شیخ بهایی

او یکی از پرکارترین علمای جهان اسلام از نظر تألیف و تنوع در آن بوده است. تعداد تألیفات او را با توجه به رساله‌ها و تحشیه‌ها و تعلیقه‌ها، ۱۲۳ عنوان دانسته‌اند.

آثار معماری

آثار معماری و مهندسی شیخ بهائی را از حیث انتساب می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

آثاری که نسبت آنها به او قوی است، مانند اثر مهندسی تقسیم آب زاینده‌رود برای ۷ ناحیه از نواحی اصفهان که خصوصیات آن به تفصیل در سندی که به طومار شیخ بهائی شهرت دارد آمده است.

آثاری که به گزارش منابع به بهائی منتسب است، مانند:

گنبد مسجد امام اصفهان

طراحی کاریز نجف آباد معروف به قنات زرین‌کمر

تعیین دقیق قبله مسجد امام اصفهان

طراحی نقشه حصار نجف

طراحی و ساخت شاخص ظهر شرعی در مغرب مسجد شاه اصفهان و نیز در صحن حرم مطهر حضرت رضا علیه‌السلام

طرح دیواری در صحن حرم حضرت علی(ع) در نجف به قسمی که زوال شمس را در تمام ایام سال مشخص می‌کند

طراحی صحن و سرای مشهد به صورت یک ۶ ضلعی

اختراع سفیدآب که در اصفهان به سفیدآب شیخ معروف است

ساختن منارجنبان

طراحی گنبد مسجد امام اصفهان که صدا را ۷ مرتبه منعکس می‌کند

ساختن ساعتی که نیاز به کوک کردن نداشت.[۴۷]

 

آثاری که انتساب آنها به شیخ بهائی بعید است و بیشتر نبوغ و شخصیت نادر بهائی دستمایه انتساب این خوارق عادات و افسانه‌های تاریخی به وی شده است، مانند حمّام معروف شیخ بهائی در اصفهان که می‌گویند مدت زیادی آب آن تنها با نور شمعی گرم بوده است.[۴۸]

وفات

بهاءالدین عاملی چند روز قبل از مرگ با جمعی از همراهان و شاگردان خود به زیارت قبر بابا رکن الدین شیرازی رفت و مکاشفه‌ای برایش روی داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد. محمدتقی مجلسی، [۴۹] که خود از همراهان شیخ بوده، این مکاشفه را گزارش کرده است.[۵۰]

بهائی از آن پس خلوت گزید و بعد از ۷ روز بیماری از دنیا رفت و طبق وصیتش او را به مشهد انتقال دادند و در مَدْرس سابق خودِ او در پایین پای امام رضا(ع) به خاک سپردند.[۵۱]

اسکندر منشی، [۵۲] وقایع‌نگار روزانه شاه عباس، و نیز مظفر بن محمدقاسم گنابادی، منجم معروف آن عصر، در تنبیهات المنجمین[۵۳] که چند ماه پس از مرگ بهائی نوشته، سال وفات شیخ بهایی را ۱۰۳۰ق ذکر کرده‌اند.[۵۴]

اما نظام الدین ساوجی، شاگرد بهائی و تمام‌کننده جامع عباسی، وفات وی را در ۱۰۳۱ق ذکر کرده است[۵۵] و بسیاری از تذکره‌نویسان از وی پیروی نموده‌اند.[۵۶]

پانویس

مجلسـی، محمدباقر، ج۱۰۴، ص۱، ۱۴، ۲۰، ۲۴، ۲۷، ۳۴، ۴۷، ۲۰۸، ۲۱۱؛ مهاجر، ص۱۴۵؛ مدنی، الحدائق، ص۳؛ بحرانی، ص۱۶؛ برهان آزاد، ص۱۴۳ ـ ۱۴۴

مهاجر، ص۹۵، ۱۴۶؛ افندی اصفهانی، ریاض العلماء، ج۲، ص۱۱۹؛ عاملی، ص۳۰؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۵؛ میراحمدی، ص۵۴

اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷؛ بحرانی، ص۲۶

بهائی، الاربعون ص۶۳

بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۶

مدنی، سلافة، ص۲۵۹، ۲۹۶؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۸ ـ ۲۹، ۴۶

افندی اصفهانی، ریاض، ج۲، ص۱۲۰؛ بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۳۱ ـ ۲۳۲؛ قمی، فوائد الرضویه، ج۲، ص۵۱۰

امین، ج۹، ص۲۴۲

بحرانی، ص۲۶ ـ ۲۷؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۲۹

مهاجر، ص۱۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۸

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۴؛ حبیب آبادی، ج۳، ص۸۲۲؛ امین، ج۸، ص۳۶۹؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات، ص۱۶۳

محبّی، خلاصة الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶ـ ۱۵۷؛ مدرس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳

بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۰

حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۵۸

بهائی، مشرق، ص۴۸۰؛ بهائی، الاربعون، ص۵۰۷؛ بهائی، کشکول، ج۱، ص۲۹، ۷۰، ۲۳۶ و ج۲، ص۳۳؛ بهائی، الحدیقة، ص۱۵۶؛ بهائی، مفتاح، ص۸۰۰

اسکندر منشی، ج۱، ص۵۶۸ و ج۲، ص۶۱۰ ـ ۶۱۲؛ فلسفی، ج۳، ص۸۵۹ ـ ۸۶۰، ۸۶۳ ـ ۸۶۴؛ مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۴؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۳۲؛ شاملو، ج۱، ص۱۸۳ـ ۱۸۴؛ خراسانی، ص۵۷۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۶۱۱ ـ ۶۱۳

میرجهانی طباطبائی، ص۱۰۰

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶، ۱۶۸؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۵؛ بحرانی، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵؛ محبّی، خلاصة الاثر، ج۳، ص۴۴۰؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۰ ـ ۲۵۱؛ امین، ج۹، ص۲۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۷۵؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۳۷۸، ج۱، ص۵۱۹؛ نوری، خاتمه، ج۲، ص۲۵۲

ج ۱۱، ص۲۵۲ ـ ۲۶۰

امینی، ج۱۱، ص۲۶۲

مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۷، ص۲۳ ـ ۲۴

مجلسی، محمدباقر، ج۱۰۶، ص۱۴۶ ـ ۱۵۱؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۱، ص۲۳۷ ـ ۲۳۹

مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۳؛ مدنی، سلافة، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱؛ محبّی، نفحة الرّیحانة، ج۲، ص۲۹۲؛ امین، ج۹، ص۲۳۷

ج ۱، ص۱۵۷

طوقان، ص۴۷۴

فلسفی، ج۲، ص۵۶۳، ۵۷۴؛ منجم یزدی، ص۱۰۹، ۲۶۸، ۳۰۱، ۳۴۷

اسکندر منشی، ج۱، ص۱۵۶

خوانساری، ج۷، ص۷۰ ـ ۷۱؛ حرّ عاملی، امل، ج۱، ص۱۵۹؛ امینی، ج۱۱، ص۲۷۳ ـ ۲۷۹

جزایری، ج۱، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ خوانساری، ج۷، ص۷۲

محبی، خلاصة الاثر، ج۳، ص۴۴۰ ـ ۴۴۱

ص۱۰۴

بستانی، ج۱۱، ص۴۶۳؛ امینی، ج۱۱، ص۲۵۲

امین، ج۹، ص۲۴۲ ـ ۲۴۳

امین، ج۹، ص۲۴۴؛ خوانساری، ج۷، ص۵۹

ج ۱، ص۱۸۳ و ج۲، ص۳۲۲ و ج۳، ص۲۱۵

کشکول، ج۱، ص۴۷؛ ج۲، ۳۳۵، ۳۴۹؛ ج۳، ص۵۶، ۳۲۱؛ بهائی، الاربعون حدیثاً، ص۱۱۴، ۱۱۶، ۴۳۴

تنکابنی، ص۲۴۰ ـ ۲۴۲

جعفریان، دین، ص۲۶۶؛ جعفریان، رویارویی، ص۱۲۵؛ معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۸۴

کشمیری، ص۳۳؛ کرمانشاهی، ج۲، ص۳۹۷

مینوی، موش، ص۴۹ ـ ۵۵؛ منزوی، ج۲، ص۱۷۲۶

حرّ عاملی، الاثناعشریة، ص۱۶، ۳۴، ۵۳؛ کشمیری، ص۳۲ ـ ۳۳؛ امین، ج۹، ص۲۴۲؛ قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۸؛ بهاءالدین عاملی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۴۶ ـ ۴۷؛ امینی، ج۱۱، ص۲۸۳ ـ ۲۸۴

معصوم علیشاه، ج۱، ص۲۰۳، ۲۲۸

خوانساری، ج۷، ص۶۰؛ بهائی، الاربعون حدیثا، ص۶۳ ـ ۶۵

بهائی، العروة الوثقی، ص۴۲ ـ ۴۳

بهائی، مشرق الشمسین، ص۲۴، ۳۵؛ نوری، خاتمه، ج۳، ص۴۸۱ ـ ۴۸۲

مدرّس تبریزی، ج۳، ص۳۰۵؛ امین، ج۹، ص۲۴۰؛ نعمه، ص۵۵ ـ ۵۶؛ بهائی، کلیات، مقدمة نفیسی، ص۵۱؛ هنرفر، ص۴۵۵؛ رفیعی مهرآبادی، ص۴۶۷، ۴۷۱؛ همایی، ج۱، ص۱۷

نعمه، ص۵۵؛ بهائی، کلیات، مقدمه نفیسی، ص۵۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص۳۹۷، ۴۰۷

مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵

مدنی، سلافه، ص۲۹۱؛ اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷؛ محبّی، خلاصة الاثر، ج۳، ص۴۵۴ ـ ۴۵۵

اسکندر منشی، ج۲، ص۹۶۷ ـ ۹۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۵ ـ ۴۴۷؛ افندی اصفهانی، ریاض، ج۵، ص۹۷

ج ۲، ص۹۶۷

ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴

مجلسی، محمدتقی، روضه، ج۱۴، ص۴۳۵؛ حسینی استرآبادی، ص۲۱۷؛ آقابزرگ طهرانی، الروضه، ص۸۵ ـ ۸۶

بهائی، جامع عباسی، ص۹۶

تنکابنی، ص۲۴۵؛ خراسانی، ص۶۴۰؛ اعتمادالسلطنه، ص۴۴۷، ۶۷۶

منابع

آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

آقابزرگ طهرانی، الروضة النضرة فی علماءِ القرن الحادی عشرة، بیروت، ۱۴۱۱ق.

آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة، چاپ علی نقی منزوی، تهران، ۱۳۶۶ش.

ابن صابونی، کتاب تکملة اکمال الاکمال فی الانساب و الاسماء و الالقاب، بیروت، ۱۴۰۶ق.

استرآبادی، حسن، تاریخ سلطانی، چاپ احسان اشراقی، تهران، ۱۳۶۴ش.

اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذاهب، چاپ رحیم رضازادة ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.

اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش.

اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ۱۳۶۷ش.

افندی اصفهانی، عبدالله، تعلیقة امل الامل، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۱۰ق.

افندی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

امین، محسن، اعیان الشیعة، چاپ حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.

امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، ۱۳۸۷ق

بحرانی، یوسف، لؤلؤة البحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم.

مدارس دینی استان اصفهان

از آغاز دوران تاريخ اسلامى ايران، اصفهان پيوسته از مراكز علمى و فرهنگى ايران به شمار مى‏ رفته است.

وجود چهره ‏هاى درخشان علمى، تاريخى و ادبى مانند ابوالفرج اصفهانى، حافظ ابونعيم اصفهانى، راغب اصفهانى، صاحب بن عباد، علامه مجلسى و ديگر بزرگان، و نيز وجود مساجد كهن و مراكز متعدد علمى، نام اين شهر را از همان سده ‏هاى نخستين در تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى به عنوان «دارالعلم شرق» شهرت داده است.

اين شهر در قرن چهارم هجرى مركز حكومت شيعى مذهب آل زيار و آل بويه بوده است و از پرتو وجود وزراى دانشمندى چون صاحب بن عباد و ابوعلى سينا كه ساليانى چند كرسى وزارت و تدريس داشته ‏اند، مجمع فضلاء و دانشمندان بزرگ اسلامى گرديد.

با ظهور تركان سلجوقى در اصفهان، اين شهر به صورت يكى از مراكز مهم تبادل افكار و عقايد گوناگون و پايگاه عظيم علوم و معارف اسلامى قرار گرفت، به طورى كه دانش پژوهان از دورترين نقاط كشورهاى اسلامى براى كسب دانش به اين شهر روى مى‏ آوردند.

سلجوقيان به همراه وزير دانشمند خود، خواجه نظام الملك، نظاميه اصفهان و مراكز متعدد علمى ديگرى مانند مدرسه ملك شاهى و مسجد جامع كنونى اصفهان را ايجاد كردند.

با ظهور دولت شيعى مذهب صفويه، مردم ايران به تشيع گرويدند و شهر اصفهان در بين سالهاى 1000 تا 1006 ه .ق به عنوان پايتخت ايران قرار گرفت.

در اين دوره مجددا شهر اصفهان به عنوان بزرگترين و معروفترين كانون علمى و فرهنگى ايران قرار گرفت و ركود علمى دوره ايلخانان و مغول جبران گرديد.

در دوره صفويه مدارس علمى متعددى مانند مدرسه چهارباغ (امام صادق عليه‏السلام)، مسجد امام (شاه سابق) و … ساخته شد و علماء و دانشمندان بزرگى مانند شيخ بهايى، ميرداماد، ملاصدرا، علامه مجلسى، ملا محسن فيض و ديگران در اين دوره پا به عرصه ظهور گذاشتند.

نخستين حوزه علميه شيعى را در اصفهان محددوم از اصحاب ائمه عليه ‏السلام تشكيل داده ‏اند كه به منظور نشر احاديث ائمه اطهار عليه ‏السلام شاگردانى را به دور خود گردآورده بودند.

از نخستين محدثان شيعى مى‏توان از عبدالسلام اصفهانى از اصحاب امام باقر عليه ‏السلام و عثمان اصفهانى، عمر اصفهانى و محمد بن سليمان اصفهانى از اصحاب امام صادق عليه‏ السلام ياد نمود.

نخستين كرسى رسمى تدريس علوم اسلامى در اصفهان در زمان حكومت آل‏بويه به همت وزير دانشمند آن صاحب بن عباد (متوفى 385 ه .ق) تشكيل يافته است. صاحب بن عباد خود در مسجد جامع اصفهان داراى كرسى تدريس بود كه به صفه صاحب معروف بوده است.

با سقوط دولت آل بويه و آل زيار حوزه نوپاى شيعه از حركت باز نايستاد و مدارس مختلفى مانند مدرسه اوزن حسن، مدرسه جعفريه، دارالسياده، مدرسه سلطان بخت آغا و مدرسه شهشهان در دوره ‏هاى تاريخى مختلف نشان از حيات علمى حوزه‏هاى شيعه در اصفهان در ميان جمعيت اكثريت اهل تسنن مى‏باشد.

حوزه علميه اصفهان در دوره صفويه

حوزه علميه اصفهان پس از انتقال پايتخت صفوى از قزوين به اصفهان، حيات ديگرى يافت و اصفهان به «دارالعلم شرق» لقب يافت. در دوره صفويه مدارس متعددى تأسيس و يا بازسازى شد و عالمان و فقيهان بزرگ شيعه به پايتخت صفويه (اصفهان) دعوت شدند. از عالمان بزرگى كه در دوره صفويه در برپايى و حفظ حوزه علميه اصفهان نقش قابل توجه‏اى ايفاء كردند مى‏توان از: محقق كركى مشهور به محقق دوم، شيخ بهايى، آقا جمال خوانسارى، ملا عبدالله تسترى، محقق خوانسارى، مجلسى اول، مجلسى دوم، ميرفندرسكى و محقق سبزوارى ياد كرد.

از ويژگى ‏هاى دوره صفويه تدريس مواد درسى مختلف، چون فقه، اصول، فلسفه، هيئت رياضيات، حديث، رجال و غيره مى ‏باشد. فقهاء و بزرگانى كه از حوزه ‏هاى اين دوره برخاسته ‏اند، آثار ارزشمند و متقنى از خود برجاى گذاشته ‏اند كه در دوره ‏هاى پيشين و پسين كمتر مى ‏توان نظير آن را ديد. از جمله آثار مهم اين دوره مى ‏توان از بحار الانوار (علامه مجلسى)، قبسات (ميرداماد)، كشف اللثام (فاضل هندى) و … نام برد.

مدارس دينى در دوره صفويه

در دوره صفويه اهتمام زيادى به ساخت مدارس علميه صورت پذيرفت به طورى كه تنها در شهر اصفهان بالغ بر 96 مدرسه بنا گرديد كه 24 مدرسه از آنها هنوز پابرجاست.

برخى از مدارس باقى مانده از دوره صفويه عبارت است از:

نام مدرسه بانى ، سال بنا (ه .ق)نشانى امام صادق عليه‏السلامسلطان حسين 1118 خيابان چهارباغ جلال يه جلال‏الدين محمد، پزشك1114خيابان احمدآباد شاه حسين صفوى جده بزرگجَده شاه‏عباس‏ دوم 1050 بازار بزرگ اصفهان ذوالفقارــ950بازار بزرگ اصفهان، محله نيم‏آور شفيعيه1067محله دردشت، خيابان ابن سينا عربان(آيت‏الله ‏خادمى)ــــنزديك بازارچه حسن‏آباد كاسه‏گرانميرمحمدمهدى حسنى1104نزديك ميدان قيام معروف به حكيم الملك مسجد حكيممحمدداود ملقب به تقرب‏خان،1073ــ طبيب شاه عباس دوم ملا عبداللهشاه‏عباس‏اولحدود 1030نزديك ميدان امام ميرزا حسينعزت‏نساءخانم1099بازارچه بيد آباد، جنب مدرسه سيد ناصريهــحدود 1020جنب مسجد امام نوريهميرزا نورالدين‏محمد جابرى‏انصارى1064بازار بزرگ اصفهان نيم‏آورد (آور)زينب بيگم (زن حكيم الملك)حدود 1117ــ هارونيهدورمنش خان918جنب امام‏زاده هارون ولايت ساروتقىساروتقى وزير شاه صفى1053ــ و شاه عباس دوم

از ديگر مدارس به جاى مانده از اين دوره مى ‏توان از مدارس سليمانيه، على ‏قلى آقا، ميرزا تقى، خالصيه، حكيميه، حوابيگم، حاج شيخ محمدعلى، جده كوچك، امامزاده اسماعيل و ميرزا شاه حسين نام برد.

مدارس حوزه علميه اصفهان پس از دوره صفويه

حوزه علميه اصفهان پس از دوران درخشش خود در قرن يازدهم هجرى قمرى، با هجوم افغانها و سقوط حكومت صفوى دچار مشكلات و نابسامانى‏ هاى فراوان گرديد و با ركود مواجه شد. به طورى كه در دوره 150 ساله حكومت صفويه 96 مدرسه بنا گرديده و در دوره هاى بعد تنها يازده مدرسه بنا گرديده است.

از آن جمله، در دوره افشاريه تنها مدرسه «ميرزا مهدى» به وسيله ميرزا مهدى خان اشتهاردى از مستوفيان عهد نادرى بنا گرديد و در دوره زنديه، فعاليت در امر مدرسه‏ سازى به چشم نمى‏ خورد، اما در دوره قاجاريه حوزه علميه اصفهان از اين ركود تا حد بسيار زيادى خارج شد و مدارس متعددى مانند مدرسه صدر، مدرسه پا قلعه، مدرسه ركن الملك، مدرسه مسجد رحيم خان احداث گرديد.

در اين دوره بزرگترين مركز علمى اصفهان مدرسه صدر بود كه توسط محمدحسين خان صدر اصفهانى (صدر اعظم فتحعلى شاه) در نيمه دوم قرن سيزدهم بنا گرديد و شخصيت‏هاى نام آورى مانند: آيت الله شيخ عبدالحسين محلاتى (متوفى 1323 ه .ق)، حكيم نامدار جهانگير خان قشقايى (متوفى 1328 ه .ق)، حكيم و زاهد نامدار آخوند ملا محمد كاشى (متوفى 1333 ه .ق)، فقيه بزرگ ملا محمد حسين فشاركى (متوفى 1353 ه .ق)، سيد محمد نجف آبادى، سيد مير على نجف آبادى، آيت الله شيخ محمدرضا مسجد شاهى و ديگر بزرگان در آن به تدريس و تحصيل پرداختند.

در دوره حكومت رضاشاه فشارهاى متعددى بر حوزه‏ هاى علميه كشور از جمله حوزه علميه اصفهان وارد گرديد. بسيارى از طلاب حوزه مجبور به ترك تحصيل شدند و دروس حوزه علميه اصفهان به صورت نيمه تعطيل درآمد. برخى از مدارس مانند مدرسه چهارباغ، پس از تعطيلى، در دست حكومت قرار گرفت. در مدرسه‏ هاى دينى طلاب قادر به استفاده از لباس روحانيت نبودند.

در اين استان كه عالمان بسيارى زندگى مى‏ كردند طلاب معمم به 700 نفر تقليل پيدا كرد و از ميان روحانيون اعم از مجتهدين، مدرسين، محدثين و ائمه جماعات در سطح استان تنها به 344 نفر جواز استفاده از لباس روحانيت داده شد.

با فرا رسيدن شهريور 1320 ه .ش و سقوط رضاشاه، فشار بر حوزه‏ها كاهش پيدا كرد و مدارس علميه اصفهان رونقى نسبى يافت و مدرسين بزرگى مانند: حكيم نامدار آقا شيخ محمود مفيد (متوفاى 1382 ه .ق)، مجتهد بزرگوار آقا سيد على‏ اصغر مدرس (متوفاى 1395 ه .ق)، حاج شيخ على مشكوة (متوفاى 1410 ه .ق)، آيت الله حاج شيخ حسن صافى (متوفاى 1416 ه .ق)، آيت الله حاج سيد احمد فقيه امامى (1414 ه .ق) و ديگران به تدريس دروس مختلف پرداخته‏اند.

حوزه علميه اصفهان پس از انقلاب اسلامى

پس از انقلاب اسلامى تحولى چشمگير در حوزه‏ هاى علميه كشور و حوزه علميه اصفهان به وجود آمد و جوانان بى‏شمارى به اين حوزه روى آوردند. اين استقبال فراوان موجب گرديد تا زعماى حوزه علميه اصفهان به برنامه ريزى جديدى با توجه به نيازهاى فراوان جامعه بپردازند.

هم اكنون بالغ بر 23 مدرسه علميه در حوزه علميه اصفهان به تربيت علوم دينى اشتغال دارند. مركز اين مدارس، «مدرسه صدر» واقع در بازار مى‏ باشد و 3500 طلبه در اين حوزه با مديريت حضرت آيت الله مظاهرى به فعاليت درسى اشتغال دارند.

برخى از مدارس، تحت برنامه حوزه علميه اصفهان و برخى ديگر مستقل مى ‏باشند.

مدارس تحت برنامه عبارتند از:

مدرسه ذوالفقار، مدرسه دارالحكمه، مدرسه امام صادق عليه‏السلام، مدرسه جد بزرگ، مدرسه امام هادى عليه‏السلام (الهادى).

حوزه علميه اصفهان علاوه بر تحت پوشش قرار دادن مدارس شهرستان اصفهان، مدارس دينى برخى از شهرستان‏هاى استان از قبيل: شاهين شهر، فلاورجان، خمينى شهر، فولاد شهر و درچه را نيز تحت پوشش برنامه درسى خود قرار داده است.

ساير مدارس استان تحت پوشش حوزه علميه قم مى ‏باشند كه تعداد آنها به 14 مدرسه مى‏ رسد.

اين مدارس عبارتند از:

اميرالمؤمنين (آران و بيدگل)، مشكوة (خمينى شهر)، آيت الله علوى (خوانسار)، امام صادق عليه‏السلام (خوراسگان)، كل مدارس (شهرضا)، ولى عصر(عج) (قمصر)، آيت الله يثربى (كاشان)، آيت الله مدنى (كاشان)، دارالعلم (كاشان)، مصطفويه (كاشان)، امام خمينى(ره) (كاشان)، امام محمدتقى عليه‏السلام (مباركه)، جعفرى (نائين)، جامعة الامام المنتظر(عج) (نجف آباد). علاوه بر اين، در اصفهان مدارسى نيز به صورت مستقل اداره مى‏ شوند.

اين مدارس عبارتند از:

ـ صدر خواجو، ـ باقريه، ـ محموديه، ـ الغدير، ـ نيم‏آور، ـ آيت الله خادمى، ـ ملا عبدالله، ـ جد كوچك، ـ كاسه‏ گران، ـ ميرزا حسينى، ـ شفيعيه، ـ خالصيه.

مدارس تأسيس شده پس از انقلاب اسلامى

1ـ مدرسه اميرالمؤمنين عليه‏السلام در سال 1400 ه .ق به همت حجت الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد نورالدين جعفريان بنا گرديد. مدرسه فوق در دو طبقه و داراى 80 حجره مى ‏باشد.

2ـ مدرسه الغدير در سال 1405 ه .ق به صورت مدرسه در آمده است و در اختيار حوزه علميه قرار گرفته است. مساحت اين مدرسه 2400 متر مى ‏باشد.

 3ـ مدرسه باقر العلوم عليه ‏السلام در سال 1405 ه .ق به همت آيت الله سيد كمال فقيه ايمانى تأسيس گرديده است. اين مدرسه در دو طبقه و داراى 25 حجره مى‏باشد.

4ـ مدرسه محموديه در سال 1415 ه .ق به همت آقاى حاج محمود صفاكار (از نيكوكاران اصفهان) و زير نظر آيت الله حاج سيد حسن فقيه امامى در سه طبقه بنا شده است.

5ـ مدرسه جواديه مدرسه جواديه، مدرسه ‏اى است متصل به مدرسه محموديه كه در اصل منزل مسكونى بوده و با تغييراتى به صورت مدرسه درآمده است. اين مدرسه وابسته به مدرسه ذوالفقار مى‏باشد.

حوزه علميه خواهران اصفهان به ‏خاطرجايگاه علمى‏ اش،ازديربازموردتوجه دانش‏ پژوهان‏ ازتمامى ‏نقاط ايران بوده است و مردان و زنان بسيارى به دانش اندوزى در اين خطه پرداخته ‏اند.

وجود زنان محدثه و فاضله در ميان زنان اين منطقه مانند: بنت‏ المن شار، ام‏شمس اصفهانى، ام‏هانى (عفيفه اصفهانى)، آمنه‏ بيگم (دختر مجلسى)، بانو امين (مجتهده اصفهانى) و زنان ديگر نشان از توجه بانوان اصفهان به علوم اسلامى است.

سيستم فراگيرى علوم اسلامى در گذشته بدين گونه بوده است كه اين بانوان در نزد محارم خود و يا عالمان و فقيهان ديگر با سختى ‏هاى فراوان به تحصيل مى‏ پرداختند.

اما در سال هاى اخير (1344 ه .ش)، به همت حاجيه خانم امين (بانو، مجتهده ايرانى) اولين مركز تحصيل و تربيت علوم اسلامى براى بانوان تأسيس گرديد و آيات و مدرسين بزرگى مانند حاج سيد حسين فقيه امامى و حاج شيخ محمود شريعت ريزى با تدريس خود در اين مدارس به اين حركت تداوم و پشتوانه بخشيدند.

برنامه درسى حوزه ‏هاى علميه خواهران

در حوزه ‏هاى علميه خواهران پايه ‏هاى درسى متعددى تدريس مى‏ شود. در كنار تدريس علوم مرسوم حوزوى، دروس ديگرى نيز مانند تفسير، عقايد، اخلاق، تاريخ اسلام و … تدريس مى ‏شود. تدريس علوم حوزوى در حوزه علميه خواهران از سطح مقدمات تا دوره سطح عالى (كفايه) برقرار مى ‏باشد. برخى از بانوان نيز به درس خارج فقه و اصول اشتغال دارند.

درس هاى فلسفه از قبيل بداية الحكمة و نهاية الحكمه به صورت عمومى و ساير كتب فلسفى مانند منظومه و اسفار نيز به صورت خصوصى تدريس مى‏ شود.

مدارس ويژه خواهران

مكتب فاطمه عليه السلام مكتب فاطمه در سال 1344 ه .ش با همت حاجيه خانم امين (بانو، مجتهده ايرانى) و به سرپرستى خانم همايونى از زنان فاضله تأسيس گرديده است. اين مكتب اولين مدرسه‏اى است كه براى تعليم و تربيت دينى بانوان در اصفهان بنا گرديده است. در اين مدرسه مدرسان بزرگى مانند آيت الله امامى و شريعت ريزى تدريس مى ‏كرده‏ اند و حاجيه خانم امين نيز خود به تدريس اخلاق و تفسير در اين مدرسه اشتغال داشت.

اين مدرسه در سال هاى خفقان و ستم شاهى كه سعى بر اشاعه فرهنگ مبتذل در جامعه داشت، نقش قابل توجهى در حفظ فرهنگ اسلامى در ميان بانوان داشته است.

در اين مدرسه پايه‏ هاى مختلف درسى از مقدمات تا كفاية الاصول، تدريس مى‏شده است و بانوان فاضله و پرهيزكارى كه از تربيت شدگان مكتب حاجيه خانم امين بوده ‏اند، برخاسته‏ اند. مكتب حضرت فاطمه عليه السلام در مجاورت مسجد سيد قرار دارد.

 2ـ مكتب حضرت زينب عليه السلام مكتب حضرت زينب در سال 1354 ه .ش زير نظر آيت الله حاج شيخ محمود شريعت ريزى تأسيس گرديد. سرپرستى مدرسه با خانم زهره مدرس (از خاندان علمى مدرس) مى‏ باشد.

در اين مدرسه سطوح مختلف از مقدمات تا عالى نظير رسايل، مكاسب، كفايه و شرح منظومه تدريس مى ‏شود. در حال حاضر نزديك به صد نفر در اين مدرسه به تحصيل اشتغال دارند. مدرسه در دروازه دولت مقابل درمانگاه قاندى قرار دارد.

مدرسه الزهراء عليه السلام مدرسه الزهراء عليه السلام در سال 1358 ه .ش به همت حجت الاسلام و المسلمين سيد مرتضى هاشمى تأسيس گرديده است و خانم ميرشفيعى مديريت مدرسه را بر عهده دارند.

در اين مدرسه دروس مختلف از مقدمات تا سطوح عاليه تدريس مى ‏شود و تعداد طالبان دانش در اين مدرسه بيش از صد نفر است. اين مدرسه در كنار مسجد امام جعفر صادق عليه ‏السلام در خيابان صائب قرار دارد.

4ـ مدرسه النفيسه مدرسه نفيسه به وسيله مؤسسين موسسه دينى احمديه تأسيس گرديده است. در اين مدرسه دروس سطح تدريس مى‏ شود. كتابخانه مدرسه داراى پانزده هزار جلد كتاب مى‏ باشد و حدود هفتاد نفر در اين مدرسه به تحصيل علوم دينى اشتغال دارند.

اين مدرسه در كوى شيخ ابو مسعود نزديك بيت مرحوم آيت الله خادمى قرار دارد.

5ـ مدرسه كتابخانه اميرالمؤمنين عليه ‏السلام در كتابخانه اميرالمؤمنين عليه ‏السلام واقع در خيابان احمدآباد، دروس علوم حوزوى براى بانوان در سطح‏هاى مختلف تدريس مى‏شود و به اين ترتيب، در اين مكان، مدرسه‏اى براى بانوان شكل گرفته است.

برنامه ‏هاى درسى حوزه برادران

پيرامون سطح تحصيلات حوزوى و سطح آموزش در مدارس اين شهرستان مى‏ توان گفت برنامه آموزشى اين مدارس مطابق با دستورالعملى است كه از سوى شوراى برنامه‏ ريزى حوزه علميه اصفهان و زير نظر نماينده ولى فقيه، حضرت آيت الله مظاهرى تدوين و ابلاغ مى ‏شود.

در اغلب مدارس تحت برنامه، خدمات گوناگون رفاهى و بهداشتى مانند غذا، خوابگاه، سرويس‏هاى بهداشتى، نوشت‏ افزار و شهريه ارائه مى ‏شود.

راجع به برنامه ‏هاى درسى مى‏توان گفت از ابتدا كه فرد با مدرك سوم راهنمايى يا ديپلم پذيرفته مى‏ شود دروسى مانند ادبيات فارسى، سيوطى، مغنى، هدايه و عوامل، منطق و عقايد و دروس حوزوى مرحله سطح و درس خارج فقه و اصول نيز در برنامه ‏هاى درسى قرار دارند. علاوه بر آن برنامه هاى درسى به شكلى است كه روزانه درس‏ هايى در رشته‏ هاى فقه و اصول، تفسير، عقايد، حديث، نهج‏ البلاغه، تعليم و تجويد و حفظ قرآن، نحو، صرف، معانى، بيان، بديع، منطق، فلسفه، بررسى جامعه و تاريخ تشكيل مى ‏شود و دركل برنامه‏ هاى درسى مفيدى ارائه مى ‏شود.

برنامه‏ هاى درسى حوزه علميه خواهران در مدارس دينى خواهران حداكثر رتبه درسى تا شرح لمعه و اصول فقه و منظومه مى‏ باشد و تعداد نفرات تحصيل كننده در نوسان مى ‏باشند. علاوه بر آن، جلسات درسى حوزه ويژه خواهران در حسينيه‏ ها و منازل افراد خيّر نيز تشكيل مى ‏شود كه جزء مراكز درسى به حساب نمى ‏آيند و كسانى هستند كه بدين صورت مراحل تحصيلى را گذرانده ‏اند و حتى برخى رسائل، مكاسب، كفايه‏ الاصول و كتب درسى فلسفه را نيز خوانده‏اند و از مفاخر شهر اصفهان به شمار مى ‏روند.

عده‏اى از همسران و يا دختران علما به شكل خصوصى، مراحل تحصيلى را در محضر آنان مى‏ گذرانند كه خود گامى مؤثر در اين زمينه خواهد بود.

مدرسين حوزه علميه اصفهان در دوره معاصر

درس خارج فقه و اصول

ـ آيت الله حسن صافى اصفهانى ـ آيت الله سيد جلال الدين طاهرى ـ آيت الله سيد محمد على صادقى ـ آيت الله سيد حسن فقيه ايمانى ـ آيت الله محمد كلباسى ـ آيت الله محمد ناصرى ـ آيت الله حيدر على محقق ـ آيت الله سيد حسن مدرس ـ آيت الله عباسعلى روحانى ـ آيت الله خادمى ـ آيت الله مظاهرى ـ آيت الله رحيميان ـ آيت الله احمد زاهد پور نجفى ـ آيت الله ابوالقاسم انصارى ـ آيت الله سيد مصطفى شريعتى درچه‏اى ـ آيت الله محمد تقى مجلسى ـ آيت الله سيد مجتبى مير صادقى ـ حجت الاسلام رضا يزدى ـ حجت الاسلام سيد حجت موحد ابطحى

دروس سطح

ـ حجت الاسلام محمود شريعت ريزى ـ حجت الاسلام محمد حكيم‏الهى ـ حجت الاسلام سيد كمال الدين فقيه ايمانى ـ حجت الاسلام على اكبر فقيه ـ حجت الاسلام مهدى مظاهرى ـ حجت الاسلام رمضانعلى جان نثارى ـ حجت الاسلام مهدى اجلوئيان ـ حجت الاسلام مهدى فقيه ايمانى ـ حجت الاسلام محمد على ابراهيمى ـ حجت الاسلام محمد مخروئيه ـ حجت الاسلام رمضانعلى املائى ـ حجت الاسلام محمد على اژه‏اى ـ حجت الاسلام رئوف حق پرست ـ حجت الاسلام عليرضا منتظر القائم ـ حجت الاسلام مختار ظهيرى ـ حجت الاسلام سيد مرتضى موحد ابطحى ـ حجت الاسلام محمد رضا نظرى ـ حجت الاسلام على مير حيدرى ـ حجت الاسلام ضياء فقيه ـ حجت الاسلام سيد محمد صادقى ـ حجت الاسلام سيد محمد فقيه ايمانى ـ حجت الاسلام سيد محمد على هاشم‏زاده ـ حجت الاسلام محمد محقق دولت آبادى ـ حجت الاسلام محمود صادقى ـ حجت الاسلام محمد روضاتى ـ حجت الاسلام سيد رضا كلاهدوزان ـ حجت الاسلام سيد مجتبى مير صادقى ـ حجت الاسلام حسن منصورزاده ـ حجت الاسلام مهدى على‏نيا ـ حجت الاسلام سيد باقر علوى ـ حجت الاسلام سيد محمد على بهشتى نژاد ـ حجت الاسلام محمد باقر نبوى ـ حجت الاسلام جعفر آزاد منش ـ حجت الاسلام اكبر زارعان ـ حجت الاسلام محمود فقهى ـ حجت الاسلام سيد حسن حسينى ـ حجت الاسلام سيد على جزائرى ـ حجت الاسلام محمد رضا نظرى ـ حجت الاسلام مصطفى بهره‏مند ـ حجت الاسلام سيد على موسوى ـ حجت الاسلام باقر امامى ـ حجت الاسلام عبد الرحمان سخاوتى ـ حجت الاسلام براتعلى سعيدى ـ حجت الاسلام سيد حسن مهاجر ـ حجت الاسلام على محمد گلپايگانى ـ حجت الاسلام سيد ابوالحسن مهدوى ـ حجت الاسلام على عبوديت ـ حجت الاسلام محمد تقى سنائى ـ حجت الاسلام حسين نصر ـ حجت الاسلام سيد جواد روحانى ـ حجت الاسلام عباسعلى انصارى ـ حجت الاسلام حسينى ـ حجت الاسلام حبيب الله فضائلى ـ حجت الاسلام معمار منتظريين و …

مدارس علميه توابع اصفهان

در بسيارى از شهرهاى استان اصفهان از ديرباز مدارس علميه ‏اى وجود داشته كه هر كدام داراى آثار و بركات علمى و دينى قابل توجه بوده‏اند و بسيارى از شخصيت‏ هاى علمى ـ مذهبى شيعه از اين حوزه‏ها برخاسته‏ اند.

ـ اردستان در شهرستان اردستان سه مدرسه قديمى و يك مدرسه جديد التأسيس به شرح زير وجود دارد:

مدرسه حاج سيد نورالدين مدرسه حاج سيد نورالدين در شمال غربى مسجد جامع اردستان واقع است و به همت مرحوم حاج حسين نورالدين اردستانى در سال 1069 ه .ش تأسيس شده است. در زمان مرجعيت آيت الله بروجردى و آيت الله گلپايگانى مدرسه‏اى بسيار فعال بود و فعاليتهاى زيادى در مبارزه با فرقه‏ هاى گمراه و نيز احياء دين انجام داده است ولى در حال حاضر فعاليت حوزوى در آن انجام نمى‏ شود.

مدرسه طاهريه مدرسه طاهريه يكى ديگر از مدارس قديمى شهرستان بوده كه به دست ميرزا محمدطاهر اردستانى ساخته شده و در دوره حكومت پهلوى دوم تخريب، و تبديل به مدرسه دولتى گرديد.

مدرسه علميه جديد مدرسه‏اى در سال 1365 ه .ش به همت سازمان اوقاف و امور خيريه و امام جمعه اردستان تأسيس شده است. اين مدرسه دو طبقه و داراى بيست حجره و دو مدرس است.

4ـ مدرسه حاج ميرزا على مدرسه‏اى نيز در روستاى كچومثقال از توابع اردستان، توسط مرحوم حاج ميرزا على طبائى تأسيس شده است. اين مدرسه در كنار حسينيه و مسجد محل مى ‏باشد. در دوره خفقان حكومت پهلوى كه اكثر حوزه ‏ها به تعطيلى كشيده شده بود، اين حوزه به علت دور افتادگى تعطيل نگرديد و به فعاليت حوزوى خود ادامه داد، اما در حال حاضر فعاليت درسى ندارد.

ـ خمينى شهر 1ـ مدرسه آيت الله مشكوة مدرسه علميه مشكوة اولين مدرسه علمى خمينى شهر است كه توسط آيت الله حاج شيخ على مشكوة در زمان مرجعيت آيت الله العظمى آقا سيد ابوالحسن اصفهانى تأسيس گرديد و در زمان آيت‏ الله ‏العظمى بروجردى توسعه يافته است.

مدرسه علميه اماميه مدرسه علميه اماميه خمينى شهر كه در محله [بار] فروشان اين شهر واقع است در حدود سال 1350 ه .ش تأسيس گرديد و داراى 13 حجره مى‏باشد.

مدرسه علميه حضرت حجت(عج) مدرسه حضرت حجت(عج) در محله اندوان خمينى شهر واقع است و داراى ده حجره مى باشد. اين مدرسه در سال 1352 توسط آيت الله حاج آقا حسين خادمى و همكارى عده‏اى ديگر ساخته شده است.

مدرسه علميه باقر العلوم عليه ‏السلام مدرسه باقر العلوم عليه‏ السلام در محله آدِرْيان خمينى شهر، در سال 1392 ه .ق ساخته شده است. اين مدرسه در يك طبقه و داراى ده حجره مى ‏باشد.

ـ خوانسار 1ـ مدرسه علميه مريم بيگم مدرسه علميه مريم بيگم، در قرن يازدهم در دوره حكومت شاه سليمان صفوى در شهر خوانسار بنا شده است. اين مدرسه محل تحصيل بسيارى از آيات عظام و علما و فضلا بوده است. چهره ‏هاى برجسته ‏اى چون آيت الله العظمى حاج سيد محمدتقى خوانسارى، آيت الله العظمى حاج سيد احمد خوانسارى، آيت الله العظمى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى و آيت الله حاج شيخ ابوالفضل خوانسارى در اين مدرسه مراحلى از تحصيل خود را گذرانده ‏اند.

مدرسه علميه ميرباقرى مدرسه علميه ميرباقرى به عنوان يكى از مدارس قديمى خوانسار، داراى قدمت دويست ساله است. مدرسه در سال 1232 ه .ق توسط شخصى به نام حاج مير باقر ساخته شده است. در حال حاضر نيز مشغول فعاليت حوزوى است. اين مدرسه در محله دو راه در شهر خوانسار قرار دارد.

3ـ مدرسه علميه ولى‏ عصر(عج) مدرسه علميه ولى عصر(عج) خوانسار به وسيله حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد مهدى ابن الرضا تأسيس گرديد و از سال 1357 ه .ش فعاليت درسى خود را آغاز كرد. اين مدرسه كه به نام حوزه علميه ولى عصر شهرت دارد، در خيابان شهداء خوانسار واقع است و از بخش ‏هايى چون بخش ادارى، مدرس‏ها، خوابگاه و محل سكونت مدرسين، خوابگاه و محل سكونت طلاب، خوابگاه متأهلين، كتابخانه و سالن غذاخورى تشكيل شده است. در اين مدرسه طلاب در رتبه ‏هاى درسى مقدمات، سطح متوسطه و عالى و دوره خارج تحصيل علم مى‏كنند.

ـ خورسگان 1ـ مدرسه علميه امام صادق عليه ‏السلام مدرسه علميه امام صادق عليه‏ السلام، يكى از مدارس شهر خوراسگان است كه توسط آيت الله آقاى حاج شيخ مرتضى مقتدائى، در سال 1361 اين مدرسه ساخته شد. اين مدرسه داراى 55 حجره، سه مدرس، سه سالن بزرگ و نيز كتابخانه مى‏ باشد. اين مدرسه داراى دو طبقه و در خيابان اباذر اين شهر واقع است.

مدرسه علميه خواهران در شهر خوراسگان در جوار امام‏زاده ابوالعباس، يك حوزه علميه قرار دارد كه جمع زيادى از خواهران در آن به تحصيل علوم دينيه اشتغال دارند.

ـ فريدن مدرسه علميه منتظريه مدرسه علميه منتظريه در شهر داران، مركز شهرستان فريدن، واقع است. اين مدرسه در سال 1365، توسط حجت الاسلام و المسلمين سيد امين الله معين الدينى در دو طبقه ساخته شده است و طلاب آن در سطح مقدمات و متوسطه مشغول تحصيل مى‏باشند.

ـ گرگويه مدرسه علميه دستجرد مدرسه علميه دستجرد (يكى از روستاهاى بخش گركويه اصفهان)، در كنار امام‏زاده سلطان سعيد عليه‏السلام ساخته شده و داراى دو طبقه با دوازده حجره و يك مدرس مى ‏باشد.

ـ زرين شهر مدرسه علميه زرين شهر مدرسه علميه زرين شهر در سال 1325 ه .ش توسط حجت الاسلام و المسلمين آيت الله حاج شيخ محمود شريعت ريزى تأسيس شده است. طلاب اين مدرسه در سطح مقدمات و سطح مشغول تحصيل مى باشند. ـ زواره مدرسه علميه زواره مدرسه علميه زواره در حدود 160 سال قبل به وسيله حاج لطفعلى خان ترشيزى (كاشمرى) تأسيس شد. اين مدرسه سال ها محل فعاليت علمى طلاب بوده است. در سال 1300 ه .ش، در زمان حكومت پهلوى اول غصب گرديد و به صورت دبستان دولتى درآمد، اما در سال 1364 مجددا به حوزه علميه بازگردانده شد. اين مدرسه داراى هشت حجره مى‏باشد و در جوار امام‏زاده يحيى، در محله سرباز واقع است.

ـ سميرم مدرسه علميه امام جعفر صادق عليه ‏السلام مدرسه علميه امام جعفر صادق عليه ‏السلام در سال 1358 ه .ش در سميرم ساخته شده است. اين مدرسه داراى دو طبقه است و طلاب تا مقدمات و سطح در آن تحصيل مى‏ كنند.

ـ شهرضا (قمشه) 1ـ مدرسه علميه حسينيه سادات مدرسه حسينيه ‏سادات شهرضا، در سال 1330 ه .ش تأسيس گرديد و سرپرستى آن به عهده آيت‏الله حاج سيدمهدى حجازى بوده است. آيت‏الله حجازى در اين مدرسه تدريس درس خارج فقه دارند و محل آن در خيابان ابوذر است.

مدرسه علميه صاحب الزمان(عج) مدرسه علميه صاحب الزمان(عج) در سال 1350 ه .ش به همت حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ غدير مميز تأسيس شده است. در اين مدرسه طلاب در رتبه ‏هاى مقدمات، سطح متوسط و سطح عالى مشغول به تحصيل مى‏باشند. اين مدرسه در خيابان صاحب الزمان(عج) واقع است.

3ـ مدرسه علميه اقدميه مدرسه اقدميه در سال 1335 ه .ش زير نظر حجت الاسلام حاج شيخ نصرالله زارعان در محله فضل آباد شهرضا، در خيابان صاحب الزمان(عج) تأسيس گرديد. طلاب اين مدرسه در رتبه‏ هاى مقدمات، سطح متوسط و عالى تحصيل مى ‏نمايند.

مدرسه علميه امام حسين عليه ‏السلام مدرسه علميه امام حسين عليه‏ السلام در سال 1354 ه .ش به همت حجت الاسلام حاج سيد على‏ اكبر قرشى در خيابان دكتر بهشتى شهرضا تأسيس شده است. اين مدرسه دو طبقه است و داراى پانزده حجره، دو سالن و يك مدرس مى‏ باشد.

مدرسه علميه امام صادق عليه‏ السلام (ويژه خواهران) مدرسه علميه امام صادق عليه ‏السلام در سال 1355 ه .ش به همت حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ نعمت الله جعفرى تأسيس شده و محل تحصيل خواهران مشتاق علوم دينى است. اين مدرسه در خيابان حكيم صهبا، كوى شفيع شهرضا واقع است.

6ـ مدرسه علميه صاحب الزمان(عج) مدرسه علميه دار العلم صاحب الزمان(عج) شهرضا زير نظر حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ غدير على مميز تأسيس شده است. تعداد 250 حجره و سيصد واحد مسكونى در طرح آن وجود دارد كه پنج واحد آن به بهره‏بردارى رسيده است.

7ـ مدرسه حسينيه دهاقان مدرسه علميه حسينيه در شهر دهاقان، 18 كيلومترى غرب شهرضا، واقع است. اين مدرسه در سال 1384 ه .ق به همت آقاى شيخ نعمت الله اسماعيلى تأسيس گرديده است. اين مدرسه در انتهاى بازار دهاقان، خيابان شهيد موسوى قرار دارد و داراى دو طبقه و پانزده حجره مى‏باشد.

ـ فلاورجان مدرسه علميه فلاورجان مدرسه علميه فلاورجان در مركز شهر قرار گرفته است و در سال 1361 ه .ش تأسيس شده است. اين مدرسه به دو قسمت مجزا تقسيم شده است. يك قسمت آن به مردان و قسمت ديگر آن به زنان اختصاص دارد. اين مدرسه داراى دو طبقه و داراى هجده حجره و يك مدرس مى‏باشد.

ـ كاشان 1ـ مدرسه علميه سلطانى (امام) مدرسه علميه سلطانى (امام) در سال 1229 ه .ق، در دوره حكومت فتح على شاه قاجار تأسيس شده است. اين مدرسه داراى 52 حجره، مدرس و كتابخانه بوده است. طلاب علوم دينيه در اين مدرسه دوره مقدمات، سطح متوسط، عالى و خارج را تحصيل مى‏نمايند.

مدرسه آقا بزرگ مدرسه آقا بزرگ توسط حاج محمد تقى خانبان در دوره قاجاريه، قرن سيزدهم هجرى، ساخته شده است. اين مدرسه يكى از ميراث‏ هاى فرهنگى كاشان است و طلاب هم اكنون نيز در آن به فعاليت‏ هاى درسى اشتغال دارند.

مدرسه علميه ميان چال مدرسه ميان چال در بازار بزرگ كاشان واقع است و عده‏اى از طلاب در آن مشغول تحصيل مى‏ باشند. اين بنا احتمالاً از دوره صفويه باقى مانده است. آيت ‏الله حاج آقا رضا مدنى كاشانى يكى از مدرسين اين مدرسه بوده است.

مدرسه مصطفويه مدرسه مصطفويه يا درب يلان در سال 1236 هجرى به همت حاج مير محمدعلى كاشانى تأسيس گرديده است. اين مدرسه داراى دوازده حجره است و آيت الله حاج سيد محمدباقر مصطفوى كاشانى در سال 1366 ه .ش سرپرستى آن را بر عهده داشته اند.

5ـ مدرسه رزاقيه مدرسه رزاقيه پس از سال 1192 ه .ق توسط عبدالرزاق خان در كاشان احداث گرديده است.

6ـ مدرسه اعتمادى مدرسه اعتمادى توسط آيت الله سيد عباس اعتمادى، يكى از مدرسين و علماء كاشان، تأسيس شده و جمعى از طلاب حوزه علميه در آن اشتغال به تحصيل دارند.

7ـ مدرسه حاج محمد حسين تبريزى مدرسه حاج محمد حسين تبريزى يكى از بناهاى رفيع و بلند كاشان به شمار مى ‏رود و در نزديكى مدرسه ميان چال قرار دارد.

8ـ مدرسه علميه آيت الله يثربى مدرسه علميه آيت الله يثربى در سال 1388 ه .ق توسط آيت الله حاج سيد مهدى يثربى تأسيس گرديده است. در اين مدرسه دوره‏ هاى درسى از مقدمات تا سطح و خارج تدريس مى‏شود. مدرسه داراى 80 حجره مى ‏باشد و در خيابان امام خمينى كاشان واقع است. مدرسه ولى عصر قمصر كاشان وابسته به اين مدرسه است.

9ـ مكتب كوثر (خواهران) مكتب كوثر مدرسه‏اى است وابسته به مدرسه آيت الله يثربى و در نزديكى آن قرار گرفته و به خواهران اختصاص دارد. اين مدرسه داراى هشت مدرس و شش حجره (خوابگاه) مى‏ باشد.

10ـ مدرسه علميه ولى‏ عصر(عج) مدرسه علميه ولى‏ عصر(عج) در قمصر كاشان در چهار طبقه با پنجاه و پنج حجره و ده مدرس و يك كتابخانه تأسيس شده است. طلاب دوره مقدمات و سطح متوسط را در اين مدرسه تحصيل مى‏ نمايند.

ـ گلپايگان مدرسه آيت الله گلپايگانى مدرسه آيت الله گلپايگانى در سال 1362 ه .ش توسط آيت الله گلپايگانى ساخته شد. اين مدرسه سه طبقه است و داراى شصت حجره و ده مدرس بزرگ مى ‏باشد. اين مدرسه بسيار مجلل يكى از مراكز ديدنى شهر گلپايگان نيز به حساب مى‏آيد. مدرسه آيت الله گلپايگانى در خيابان شهيد مطهرى (گوگد) قرار دارد.

ـ نايين 1ـ مدرسه امام‏زاده مدرسه امام‏زاده در جوار امام‏زاده سيد على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر واقع است. اين مدرسه دو طبقه و داراى بيست حجره مى‏ باشد. بانى آن را آيت الله نايينى مى‏ دانند و تأسيس آن به حدود يك‏صد سال قبل مى ‏رسد.

2ـ مدرسه علميه جعفرى مدرسه علميه جعفرى يكى ديگر از مدارس نايين است كه در سال 1390 ه .ق توسط آيت الله جمال الدين نجفى نايينى تأسيس گشته و در خيابان امام واقع مى ‏باشد. اين مدرسه داراى ده حجره است.

ـ نجف آباد 1ـ مدرسه علميه الحجة(عج) مدرسه الحجة (حجتيه) يكى از مدارس علميه شهر نجف آباد است كه توسط آقاى شيخ ابراهيم رياضى و آيت الله حاج شيخ احمد حججى تأسيس گرديده است. اين مدرسه دو طبقه است و داراى سى حجره و مدرس و كتابخانه است و رتبه ‏هاى درسى مقدمات، سطح و عالى در آن تدريس مى‏ شود. اين مدرسه در خيابان امام اين شهر واقع است.

2ـ مدرسه جامعة الامام المنتظر(عج) مدرسه جامعة الامام المنتظر(عج) در خيابان منتظرى شمالى شهر نجف آباد واقع است. اين مدرسه داراى سه طبقه است و در مجموع 180 حجره و چهار مدرس دارد. ساخت اين مدرسه در سال 1358 شروع شده است و بناى آن هنوز به اتمام نرسيده است.

3ـ مدرسه علميه زهرائيه (خواهران) مدرسه علميه زهرائيه در خيابان فردوسى شمالى نجف آباد واقع است و عده‏اى از خواهران در آن به تحصيل علوم حوزوى اشتغال دارند.

4ـ مدرسه علميه فاطميه (خواهران) مدرسه علميه فاطميه نجف آباد در خيابان امام، جنب مسجد جامع واقع است. در اين مدرسه عده‏اى از خواهران به تحصيل علوم دينى اشتغال دارند.

ـ نطنز 1ـ مدرسه علميه شهيد صدوقى مدرسه علميه شهيد صدوقى نطنز، در نزديكى مسجد جامع قديم قرار دارد. اين مدرسه در زمان پهلوى اشغال شده و با تغيير ساختمان آن، به دبيرستان دخترانه تبديل شده است. پس از پيروزى انقلاب اين مدرسه به حوزه علميه بازگردانده شده است.

منبع: اطلس فرهنگی ایران