اصحاب کساء

نوشته‌ها

مباهله سند برگزیدگی

آیه مباهله یکی از جلوه های خاصّ اصحاب کساء در آیات نورانی قرآن کریم است که در این مقاله گوشه ای از این تجلّیات را با بهره گیری از احادیث معتبر و مستند پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ثبت می کنیم.

واژه مباهله

مباهله از ریشه «بهل» می باشد و بهل در اصل به معنای رها کردن، وانهادن و ترک نمودن است.۱

«بُهلَه» و «بَهْلَه» به معنای لعنت کردن است، بَهَلَهُ: لَعَنَهُ، بَهْلَه الله: لَعنۀُ اللهِ.۲

«أبتِهال» از باب افتعال به معنای تضرّع و تلاش در دعا است.۳

«مباهَلَه» از باب مفاعله به معنای «مُلاعَنَه» یعنی: دو نفر، یا دو گروه در یک موضوع مورد اختلاف، با یکدیگر اجتماع کنند و از خدا بخواهند که لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد.۴

نیایش گری که جز خدا همه چیز را فرو نهاده، با یک اخلاص فقط به خدا توجّه می کند، نیایش او را «ابتهال» گویند.

دو طرف متخاصم پس از مباهله، یکدیگر را یله و رها کرده در معرض لعنت خدا قرار می دهند.

شخصی که از کسی بیزاری جسته، او را مورد لعن قرار می دهد، او را وانهاده، به حال خود ترک می کند.۵

آیه مباهله

آیه ۶۱ سوره مبارک آل عمران به «آیه مباهله» معروف است، زیرا در این آیه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

مأموریت یافته که با نصارای نجران مباهله کند:

«پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»۶

جایگاه نجران

سرزمین «نجران» در نقطه مرزی «حجاز» و «یمن» و تنها پایگاه نصارا در منطقه حجاز بود.

یک مبلّغ راستین مسیحیّت به نام عبدالله تامر اهالی نجران را به آیین مسیحیّت دعوت کرد، در طول زمان، اکثریت اهل نجران به کیش مسیحیّت درآمدند و نجران با ۷۳ دهکده تابع خود به صورت پایگاه مسیحیّت درآمد.

پادشاه ستمگر نجران آنان را به رها کردن آیین مسیحیّت و بازگشت به آیین یهود دعوت کرد، نصارای نجران از پذیرش آن امتناع کردند و در آیین خود پابرجا ماندند.

پادشاه ستم پیشه گودالی کنده در آن آتش افروخته، پایمردان در آیین مسیحیّت را در آن گودال انداخته، طعمه حریق نمود.

تعداد این افراد را یاقوت ۲۰۰۰۰ نفر ثبت کرده است.۷ از این واقعه دلخراش در قرآن کریم به عنوان «اصحاب اُخدُود»، یعنی شکنجه گران گودال آتش یاد شده است.۸

مشروح این جنایت در همه کتب تفسیری آمده است.۹

نصارای نجران در آیین خود محکم و پایدار و در معارف خود بینا و هشیار بودند، از این رهگذر نشانه های خوبی از روح انتظار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در تاریخ حوزه نجران در صفحات تاریخ ثبت شده، که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

۱. پیش از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یکی از اسقف های نجران به مکّه آمده، با جناب عبدالمطلب پیرامون اوصاف پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سخن می گفت که ناگهان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد عبدالمطلّب آمد، آن اسقف با دیدن حضرت در سنین کودکی، او را شناخت و گفت: ایشان همان پیامبر موعود است. آنگاه درباره حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود.۱۰

۲. در آستانه بعثت آن حضرت، عروبن مسعود در یک سفر تجاری به نجران رفته بود، یک اسقف نجرانی که با او رفاقت داشت، به او گفت: زمان بعثت پیامبری در حرم شما مکّه فرا رسیده، او آخرین پیامبر از پیامبران الهی است، تا مبعوث شده به سوی خدا فرا خواند. به او ایمان بیاور.۱۱

۳. یک گروه ۲۰ نفری از نصارای نجران، قبل از هجرت در مکّه معظّمه به محضر مقدّس آن حضرت شرفیاب شده به شرف اسلام مشرّف شدند.۱۲

۴. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که به کسرا، قیصر و دیگر سران دول جهان نامه می نوشتند، نامه ای نیز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به آیین اسلام دعوت کردند.۱۳

۵. هنگامی که نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اسقف رسید، اسقف آن را به شرحبیل ارائه داد، وی گفت: این از محدوده معلومات من بیرون است، من فقط می دانم که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده که نبوّت را در نسل حضرت اسماعیل(ع) قرار دهد و من مطمئن نیستم که این شخص همان پیامبر موعود نباشد. آنگاه دیگر بزرگان نجران و ۷۳ روستای تابع آن را گردآوردند و رایزنی کردند، قرار بر این شد که عدّه ای را به مدینه بفرستند و درباره آن حضرت تحقیق کنند.۱۴

۶. تعداد ۶۰ تن از سران نجران برای ارزیابی اوضاع مسلمانان و تحقیق درباره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از نجران به سوی مدینه عزیمت کردند. ۱۴ تن از اینها اشراف و رجال برجسته نجران بودند که اسامی آنها در کتب سیره و تراجم آمده است.۱۵

۷. سرپرست این هیئت، أیهم نام داشت که به سیّد معروف بود، او مردی مدیر و مدبّر بود که هیچ کاری بدون صلاحدید ایشان انجام نمی پذیرفت.

زمامدار نجران در آن زمان عبدالمسیح نام داشت که به عاقب معروف بود. اسقف اعظم آنها نیز ابوحارثـ[ بن علقمه بود که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود.

۸. ابوحارثه برادری داشت به نام کوز که همراه او در حرکت بود، استر وی در مسیر مدینه آسیب دید، کوز گفت: دور باد.

ابوحارثه گفت: خودت دور باشی و هلاک شوی.

کوز گفت: چرا برادر جان؟

گفت: او همان پیامبری است که سال ها منتظرش بودیم.

کوز گفت: پس چرا در ایمان آوردن به او تعلّل می ورزی.

ابوحارثه گفت: نمی بینی که نصارای نجران چقدر به ما احترام می کنند، ما را عزیز می دارند و چقدر در حقّ ما فداکاری می کنند، اگر من به او ایمان بیاورم باید از همه این جاه و مقام و مال و منال بگذرم.

کوز اعترافات برادر را آویزه گوش کرده، به آن حضرت ایمان آورد و سخنان برادرش را انگیزه اسلام خود بیان می کرد.۱۶

۹. پس از استماع سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شب را مهلت گرفتند و به رایزنی پرداختند، عاقب گفت:

ای ملّت نصارا شما به خوبی می دانید که محمّد پیامبر است و از سوی خدا مبعوث شده است، هر گروهی با پیامبری مباهله کند، کوچک و بزرگشان هلاک می شود، اگر نمی خواهید از آیین خود دست بردارید، تن به جزیه بدهید.۱۷

۱۰. پس از مشاهده چهره نورانی و ملکوتی پنج تن

آل عبا(علیهم السلام)، بزرگ هیئت اعزامی نجران گفت:

ای گروه نصارا من چهره هایی را می بینم که اگر به سوی پروردگار توجّه کنند و از خدا بخواهند که کوهی را از زمین برکند، حتماً آن را می کند.

هرگز با اینها مباهله نکنید که هلاک می شوید و یک تن نصرانی تا روز قیامت در روی زمین نمی ماند، پس تن به جزیه بدهید و برگردید.

پس جزیه را پذیرفتند و مدینه را به قصد نجران ترک کردند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به خدایی که جان محمّد در دست قدرت اوست، اگر اینها مباهله می کردند خداوند اینها را به خوک و بوزینه مسخ می کرد و بر همه صحرا آتش می بارید و همه اهل نجران را از روی زمین برمی داشت.»۱۸

در حدیث بالا و ده ها حدیث دیگر به صراحت آمده است که منظور از آن چهره های نورانی وجود مقدّس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) امیرمؤمنان(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه(س) بودند.

پی نوشت ها:

منبع: روی دست آسمان، صص ۱۸۳ ۱۸۹.

۱. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۱۱.

۲. ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص ۵۲۲.

۳. خلیل، کتاب العین، مادّ\: بهل.

۴. ابن اثیر، نهایـ[، ج۱، ص ۱۶۷.

۵. راغب اصفهانی، مفردات، ص ۶۳.

۶. «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَۀُ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ.»

۷. یاقوت، معجم البلدان، ج ۵، ص ۲۶۸.

۸. سوره بروج (۸۵)، آیه ۴.

۹. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۷۰۷.

۱۰. ابونعیم، دلائل النبوّه، ج ۱، ص ۱۶۵، ح ۱۰۰.

۱۱. همان، ج ۲، ص ۵۳۳، ح ۴۶۱.

۱۲. ابن اسحاق، السّیره، ص ۲۱۸.

۱۳. یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶.

۱۴. ابن کثیر، التفسیر، ج ۱، ص ۳۲۴.

۱۵. ابن کثیر، البدایـه و النهایـه، ج ۵، ص ۵۶.

۱۶. ابن هشام، السّیره النبوّیـه، ج ۳، ص ۱۱۳.

۱۷. همان، ص ۱۲۵.

۱۸. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمّه، ص ۲۵.

منبع :موعود – شهریور ماه سال ۱۳۹۱ شماره ۱۲۹ –

امام حسین علیه السلام در روایات اهل سنت

در این مقاله به بخشی از اخباری توجه کرده ایم که برادران اهل سنت در جای جای کتاب های معتبر در فضایل و احوالات امام حسین(علیه السلام) آنها را نقل کرده اند و سعی و تلاش ما بر این است که فقط بر منابع اصلی و دست اول کتاب های حدیثی اهل سنّت اعتماد کنیم.

سرور بهشتی

عبدالله بن مسعود از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: «ابنای الحَسَنُ و الحُسَینُ سیدا شباب اهل الجنّه؛ دو پسرم حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت اند».
نام گزینی

سلمان فارسی از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «سَمّی هارونُ اِبْنَیه شُبَّراً و شُبَیراً و سَمَّیتُ اِبنّی الحسنَ و الحسینَ بما سَمّی به هارونُ ابنیه؛ هارون برادر موسی(علیه السلام)، نام شبّر و شبیر را برای پسران خویش برگزید. من هم فرزندانم حسن و حسین را به همان نام ها نامیدم». (نام فرزندان هارون عبری است و در زبان عربی حسن و حسین ترجمه می شود).

گل خوشبوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

عبدالله بن عمر از رسول خدا نقل می کند: «الحَسَنُ و الحسین ریحانتای مِنَ الدنیا؛ حسن و حسین دو گل من از این دنیا هستند».
پیوند ناگسستنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسین(علیه السلام)

یعلی بن مُرّه به نقل از رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: «حسین منّی و أنا مِنْ حسین، أحَبَّ اللهُ من أحَبَّ حسیناً؛ من از حسین هستم و حسین از من است. خداوند دوست دارد هر آن کس را که حسین را دوست داشته باشد».
کشش روحی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین(علیه السلام)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مَنْ اَحَبَّ هذا فقد اَحَبَّنی؛ هر کس حسین را دوست داشته باشد، مرا دوست خواهد داشت.

ابوهریره می گوید: «کان رسولُ الله یحبّه حُباً شدیداً؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین را بسیار دوست می داشت».

انسان بهشتی

جابر بن عبدالله انصاری گفته است: «مَنْ سَرَّهُ ان ینْظُر إلی رجلٍ من أهل الجنّه فلینظر إلی الحسین بن علی(علیه السلام) فانّی سمعتُ رسول الله یقولُهُ؛ هر کس دوست دارد مردی از اهل بهشت را بنگرد، به حسین بن علی نگاه کند. من این سخن را از رسول خدا شنیدم».

از اصحاب کسا

عایشه می گوید: در صبحگاهی پیامبر اکرم از خانه بیرون رفت؛ در حالی که یک عبایی از موی سیاه بافته شده به تن داشتند. در این هنگام امام حسن(علیه السلام) آمد. پیامبر او را داخل عبا قرار داد و سپس امام حسین(علیه السلام) آمد و او را نیز با برادرش امام حسن(علیه السلام) در زیر عبا جای داد. آن گاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، او را نیز داخل عبا قرار داد. سپس حضرت علی(علیه السلام) هم به این جمع پیوست. در این هنگام پیامبر بزرگوار ایه تطهیر را قرائت کرد:( إنّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا )

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خبر شهادت امام حسین(علیه السلام)

ام سلمه می گوید: پیامبر در خانه من بود و حسین هم پیش من قرار داشت. امام حسین(علیه السلام) نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. من او را گرفتم. به گریه افتاد. او را رها کردم. باز نزدیک پیامبر رفت. او را گرفتم. در این هنگام که جبرئیل(علیه السلام) بر حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود، به رسول خدا گفت: ای محمد! ایا او را دوست می داری؟ به زودی امّت تو او را خواهند کشت و اگر می خواهی، مقداری از تربتی را که او در آنجا به شهادت می رسد، به تو نشان دهم.
ناگهان پرهای خود را باز کرد و مقداری از تربت کربلا را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد. اشک رسول خدا جاری شد.

خبر دادن حضرت علی(علیه السلام) از شهادت امام حسین(علیه السلام)

ابن حجر می گوید: جمع فراوانی از محدثان روایت کرده اند: روزی علی(علیه السلام) که برای جنگ با سپاه معاویه به سوی سرزمین صفین می رفت، به سرزمینی که الآن قبر امام حسین(علیه السلام) در آنجاست، رسید و فرمود: اینجا محل اسبان آنها، اینجا محل بار و اثاثیه آنها، اینجا محل ریختن خون آنان است. جوانمردانی از آل محمّد در این سرزمین به شهادت خواهند رسید که آسمان و زمین بر آنها خواهد گریست.

سخنی از رأس الجالوت

ابن لهیعه می گوید: پس از آنکه امام حسین(علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید، با یکی از دانشمندان بزرگ یهود به نام رأس الجالوت ملاقات کردم. او گفت: بین من و داود پیامبر هفتاد پشت فاصله است. هر گاه یهودیان مرا می بینند، احترام می گذارند و حق مرا رعایت و مرا حفظ می کنند و میان شما و پیامبرتان فقط یک نسل فاصله است، اما فرزند او را کشتید.

فرشته باران و امام حسین(علیه السلام)

انس بن مالک می گوید: فرشته باران نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ایشان اجازه ملاقات خواست. حضرت اجازه داد. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به امّ سلمه فرمود: مراقب باش و نگذار کسی داخل خانه شود. ناگهان حسین آمد و می خواست داخل خانه پیامبر شود. من جلو او را گرفتم، ولی او از دست من خود را رها کرد و وارد خانه شد. گاه بر دوش و پشت آن بزرگوار می نشست و گاه گردن او را می گرفت. فرشته باران به حضرت عرض کرد:
ایا این کودک را دوست داری؟ فرمود: بله. فرشته آسمانی گفت: امت تو به زودی او را خواهند کشت. اگر می خواهی، جایگاه شهادت او را به شما نشان دهم؟ ناگهان مقداری خاک قرمز را به پیامبر نشان داد. ام سلمه می گوید من آن تربت را گرفتم و آن را در پارچه ای قرار دادم.

عبادت امام حسین(علیه السلام)

به امام زین العابدین (علیه السلام) گفتند: چقدر پدر بزرگوار شما کم فرزند است؟ فرمود: شگفت است که من چگونه به دنیا آمدم! پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. او چگونه وقت می کرد که به همسران خود بپردازد.

نام حسین(علیه السلام) بر در بهشت

ابن عباس می گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شبی که به معراج رفتم، دیدم بر در بهشت نوشته بود: «لا إِله إلاّ الله. محمد رسول الله، علی حبیب الله، الحسن و الحسین صفوة الله، و فاطمة خیرةُ الله».

حجّ امام حسین(علیه السلام)

عبدالله بن عبید بن عمیر می گوید: حضرت امام حسین(علیه السلام)، 25 بار پیاده به زیارت بیت الله مشرّف شدند؛ در حالی که اسب های حضرت با او بود.

امام علی(علیه السلام) و شهادت امام حسین(علیه السلام)

عبدالله بن نجّی از پدرش نقل می کند که گفت: زمانی که امیرمؤمنان عازم جنگ صفین بود، من همراه حضرت بودم. هنگامی که او به سرزمین نینوا رسید، یک مرتبه صدا زد: ای اباعبدالله! صبر کن. ای اباعبدالله! صبر کن. در کناره فرات. به حضرت عرض کردم: ابوعبدالله کیست؟
فرمود: روزی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. دیدم از چشمان پیامبر اشک جاری است. گفتم: ای رسول خدا! کسی شما را به خشم آورده؛ چرا چشمان شما پر از اشک است؟ فرمود: هم اینک جبرئیل در اینجا بود. مرا خبر داد که حسین(علیه السلام) در ساحل شط فرات به شهادت خواهد رسید. ایا مقداری از خاک او را به تو نشان دهم؟ در این هنگام جبرئیل قدری از خاک پاک محل شهادت حسین را به من داد. بنابراین نتوانستم از جاری شدن اشک خودداری کنم.

شهادت طلبی

محمد بن حسین می گوید: چون به دستور عبیدالله بن زیاد، عمر سعد به کربلا رفت، حضرت امام حسین(علیه السلام) یقین کرد که لشکر کوفه، او را به شهادت خواهند رساند. در این هنگام از میان یاران خود برخاست و به سخنرانی پرداخت. بعد از اینکه پروردگار را ستایش کرد، فرمود: شما می دانید که ما در چه موقعیت سختی قرار گرفته ایم. دنیا تغییر یافته و زشت جلوه کرده و خوبی های آن رو به نابودی است. از دنیا چیزی باقی نمانده، مگر به اندازه اندک آبی که در ته ظرفی باقی بماند.
شما می بینید که به حقیقت عمل نمی شود و از باطل دست بر نمی دارند. در اینجاست که مؤمن شهادت و ملاقات خدا را آرزو می کند. من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز اندوه نمی دانم.

امام حسین(علیه السلام) و حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین(علیه السلام) نقل می کند که رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«للسائل حقّ و إِنْ جاءَ علی فَرَسٍ؛ سائل را حقی است؛ گر چه سوار بر اسب باشد و در همان حال دست به سوی کسی دراز کند و کمکی را طلبد».باز روایت می کند از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود:

«مِنْ حُسْنِ إِسلام المرء قلّة الکلامِ فیما لایعنیه؛ نشانه اسلام نیکوی مسلمان، این است که در اموری که چندان فایده ای برایش ندارد، کمتر سخن می گوید».

باز روایت می کند از جدّ بزرگوارش پیامبر که فرمود: «البخیلُ مَنْ ذُکِرْتُ عنده فَلَمْ یصلِّ علی؛ انسان بخیل کسی است که نام من پیش او برده شود، ولی بر من صلوات نفرستد».

شجاعت امام حسین(علیه السلام)

جمع فراوانی از محدثان و مورخان اهل سنت نقل کرده اند که:

«قاتَلَ الحسینُ یؤمئذٍ وکانَ بطلاً شجاعاً إلی اَنْ اصابَه سهمٌ فی حَنکه فَسقَط عن فرسه فنزل شمرَ فاحتزّ رَأسه فإنّا لله و انا الیه راجعون؛ امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا جنگید و او قهرمانی شجاع بود؛ تا اینکه تیری به حلق مبارک آن بزرگوار رسید. از اسب افتاد و شمر سر حضرت را از تن جدا کرد».

گریه جنّ بر امام حسین(علیه السلام)

عمّار نقل می کند از ام سلمه که گفت: شنیدم که پریان بر امام حسین(علیه السلام) می گریستند و برای او نوحه سرایی می کردند و می گفتند:

مَسَحَ الرسولُ جبینَهُ

فله بریق فی الخدود

أبواه من علیا قریش

و جدّه خیر الجُدود

رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پیشانی حسین(علیه السلام) دست می کشید؛ در حالی که صورت بسیار نورانی داشت. پدر و مادرش از طایفه برجسته قریش بودند و جدّ او از بهترین اجداد است.

سنگ کلیسا

یکی از فرزندان سلیمان از برخی نقل می کند: ما در روم شرقی در حال جنگ با مسیحیان بودیم و در آنجا وارد کلیسایی شدیم و سنگی را در آنجا دیدیم که بر رویش نوشته شده بود:

أَترجو أُُمةٌ قَتَلَتْ حسیناً

شَفاعَةَ جدّه یومَ الحسابِ

از اهل کلیسا سؤال کردیم که این کلیسا چند سال است ساخته شده؟ گفتند سیصد سال قبل از اینکه پیامبر شما مسلمانان به پیامبری برسد.

اعتراف دشمن

عیزار بن حُرَیث می گوید: عمروعاص در سایه کعبه نشسته بود. ناگاه چشم او به امام حسین(علیه السلام) افتاد که از دور می آمد. عمرو گفت: «هذا أحَبُّ أهل الأرض إلی أهل السماءِ الیوم؛ این شخصیت در روزگار ما محبوب ترین انسان در نزد فرشتگان آسمانی است».

امام حسین(علیه السلام) در شعری از اهل سنت

استاد اسماعیل بن عبدالرحمن می گوید: حاکم و حافظ ابوعبدالله، در مجلس استاد ابومنصور حمشاذی که در خانه اش برقرار بود، این چند قطعه شعر را در رثای ابی عبدالله الحسین خواند:

جاءُوا برأسِک یابن بنت محمّدٍ

متزمِّلاً بدمائه تزمیلاً

و کأنّما بک یابن بنت محمدٍ قتلوا

جَهاراً عاقدین رسولاً

قتلوک عطشاناً و لم یترقّبوا

فی قتلکَ التنزیلَ و التأویلا

و یکبّرون بأَنْ قُتلتُ و إنّما

قتلوا بک التکبیر و التهلیلا

ای پسر دختر پیامبر! سر تو را آوردند؛ در حالی که سرخ فام و به خون بدنت آغشته بود. ای پسر دختر پیامبر! تو را کشتند، گویا پیامبر خدا را آشکارا و بی پروا کشتند. تو را به شهادت رساندند؛ در حالی که لب تشنه بودی و رعایت نکردند در حق تو، نه ظاهر قرآن را و نه باطن آن را. از اینکه تو را کشتند، شادمانی کردند و الله اکبر گفتند، اما در حقیقت تو را نکشتند، بلکه شعار اصلی دین را که الله اکبر و لا إله إلاّ الله است، کشتند.

آثار شهادت حسین بن علی(علیه السلام)

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت: چون حسین بن علی کشته شد، آسمان تیره و تار گشت و ستارگان آسمان آشکار شدند؛ به طوری که در هنگام عصر ستاره جوزاء را به چشم خود دیدم و خاک سرخ از آسمان بارید.

نضرة ازدّیه می گوید: حسین بن علی که به شهادت رسید، از آسمان بر روی خانه ها و دیوارها خون بارید و به من رسید که بارش خون را در خراسان و شام و کوفه نیز دیده اند.

زُهری می گوید: هنگامی که حسین بن علی به شهادت رسید، در هر سنگی از سنگ های بیت المقدس که برداشته می شد، خون تازه ای مشاهده می شد.

پی نوشت ها

الصواعق المحرقه، ابن حجر عسقلانی، ص114؛ انساب الاشراف بلاذری، ج2، ص7
الصواعق المحرقه، ص115
همان، ص115؛ صحیح بخاری، ج2، ص306؛ شذرات الذَهَب، ج1، ص66؛ ریحانه رسول الله، ابن عساکر دمشقی، به کوشش محمد باقر محمودی، ص1
همان، ص114؛ تهذیب التهذیب، ج2، ص314
مجمع الزوائد، نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی، ج9، ص186
همان
همان؛ ریحانه رسول الله، ابن عساکر دمشقی، ص58
احزاب/33
صحیح مسلم، ج15، ص195
عقد الفرید، ج4، ص283
الصواعق المحرقه، ص114
عقد الفرید، ج4، ص383
البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج6، ص236
عقد الفرید، ج4، ص383
ریحانه رسول الله ، ص130
مجمع الزوائد، ج9، ص187؛ ریحانه رسول الله، ص165؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج3، تاریخ سال61، ص102
مجمع الزوائد، ج9، ص192؛ تاریخ الاسلام ذهبی، حوادث سال61 تا 80، ص12؛ تاریخ طبری، ج5، ص403
مسند احمد حنبل، ج1، ص201
همان، ص201
همان
تاریخ الاسلام، ص14
مجمع الزوائد، ج9، ص199؛ تاریخ الاسلام، ص17
مجمع الزوائد، ج9، ص199
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، از حافظ جمال الدین ابی الحجّاج یوسف المزنی، ج6، ص406
همان، ص448
همان، ص432؛ تاریخ الاسلام ذهبی، سال 61تا80، ص16، چاپ دارالکتب العلمیه بیروت
تهذیب الکمال، ج6، ص433؛ مجمع الزوائد، ج9، ص200؛ انساب الاشراف، ج1، ص378؛ و
همان، 434

منبع :ابوالحسن ربانی صالح آبادی؛فرهنگ كوثر – زمستان1386، شماره 72 –