اسماعیلیان

نوشته‌ها

اسماعیلیان در پشت پرده استتار و اختفا

اشاره:

اسماعیلیه، فرقه‌ای از شیعه است که پس از امام صادق (علیه‌السّلام) در امامت حضرت موسی بن جعفر با امامیه به اختلاف افتادند و امامت ایشان را نپذیرفتند و قائل به امامت اسماعیل فرزند امام صادق (علیه‌السّلام) شدند. «اسماعیلیه» به امامت شش امام اول شیعیان اثنا عشری معتقد بودند؛ اما پس از امام صادق (علیه‌السّلام) بزرگ‌ترین فرزند او اسماعیل، یا فرزند او محمد را به امامت پذیرفتند و پس از شهادت امام صادق (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) گروهی به امامت وی معتقد شدند. در این مقاله به عقاید این فرقه درباره امامت مطالبی ارائه شده است.

امامان مستور:

تا مدت یک قرن و نیم پس از وفات اسماعیل، امامان اسماعیلى پنهان و مستور بودند و این دوران در تاریخ اسماعیلیه به دوره «ستر» معروف است. در این دوران نام و محل اقامت امامى که امامت وى مقبول پیروان بود فقط براى عده معدودى از همرزمان و همراهان وفادار معلوم بود و دیگر افراد اسماعیلیه حتى اسم امام «مستور» خویش را نمى دانستند و لذا اطلاعات در باره ائمه مستور اندک است. در بین مورخان حتى درباره نام امامان این عصر اختلاف است؛ به روایت فاطمیان عبارتند از: محمد بن اسماعیل، عبدالله، احمد، حسین و عبید الله. به روایت دروز: محمد بن اسماعیل، اسماعیل دوم، محمد دوم، احمد، عبد الله، محمد سوم، حسین، احمد دوم و عبید الله (به جاى پنج امام، نه امام) و به روایت نزاریه: محمد بن اسماعیل، احمد، محمد دوم، عبد الله و عبید الله. ولى اکثر مورخان اسماعیلى نام ائمه مستور را بعد از اسماعیل چنین آورده اند: محمد بن اسماعیل، عبدالله بن محمد، احمد بن عبدالله، حسین بن احمد که آخرین ائمه در پرده و مستور است. (۱)

محقق روسى مى  نویسد:«در فاصله قرنهاى دوم و سوم هجرى اسماعیلیه به دو فرقه تقسیم و منشعب شدند، یکى از آن دو کماکان پس از مرگ محمد بن اسماعیل اعقاب او را به امامت مستور قبول داشت  بعد از قرن چهارم پیروان این گروه را اسماعیلیه فاطمیه نامیدند. پیروان شاخه دیگر بر این عقیده راسخ بودند که شمار ائمه نیز مانند پیامبران مرسل (آدم، نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمد صلى الله علیه و آله و سلم) نباید ازهفت بیشتر باشد و بدین سبب، محمد بن اسماعیل امام آخر شمرده مى شود. به عقیده ایشان، پس از وى امامانى پدید نخواهند آمد. اکنون باید فقط چشم به راه و منتظر ظهور پیامبر هفتم قائم المهدى بود که اندکى پیش از روز قیامت ظهور خواهد کرد. این فرقه فرعى که فقط هفت امام را قبول داشته «سبعیه » (هفت امامى) خوانده شد و بعدها در نیمه دوم قرن سوم هجرى ایشان را «قرمطیان » نامیدند.

وى مى افزاید: تقسیم اسماعیلیه مدتى مدید قطعى نبوده؛ زیرا که امامان مستور را پرده ضخیم از اختفا و استتار پوشانده بوده و ایشان رابطه مستقیم با توده بیرون خویش برقرار نمى کردند و حتى کسى از نام آنان نیز خبر نداشت بدین سبب اختلاف بر سر قبول و یا عدم قبول ایشان موجب بروز دشمنى میان افراد دو شاخه یاد شده نمى گردید وغالبا همه ایشان را گاه اسماعیلى به طور اعم و گاه «سبعیه » و یا قرمطى مى نامیدند. این وضع تا آغاز قرن چهارم هجرى باقى بود.(۲)

مورخان عموما اطلاعات خود را در باره ائمه ستر از مورخ بزرگ اسماعیلى داعى ادریس عماد الدین بن حسن (متوفى ۸۷۳ه) مؤلف کتاب «عیون الاخبار» که از مهمترین منابع اسماعیلیه بشمار مى رود، اخذ کرده اند و صحت و سقم آنها معلوم نیست؛ زیرا امامان اسماعیلى در این عصر از روى تقیه در پرده و ستر بودند و کسى از حقیقت حال آنها خبر نداشته است. (۳)

امام مستودع و مستقر:

در اصطلاح اسماعیلیه امام بر دو نوع است: یکى امام مستودع و دیگرى امام مستقر. امام مستودع کسى است که پسر امام و بزرگترین فرزند او و داناى به همه اسرار امامت و تا هنگامى که قایم به امر امامت است بزرگترین اهل زمان خود باشد جز این که او را حقى در تفویض امامت به فرزندانش نیست؛ چون از این راه کس دیگرى جز سادات نمى تواند امام بشود و امامت در نزد او امانت و ودیعه است.

اما امام مستقر کسى است که از تمام امتیازات امامت برخوردار است و تمام حقوق امامت به او تفویض شده و او هم این حقوق را به جانشینان خود واگذار نموده است. (۴)

طبق این آیین، بعضى از داعیان، القاب و وظایف امام را اتخاذ مى کردند در حالى که امام واقعى ناشناس ومستور بود تا اعمال را اداره نماید و افکار عمومى را بدون این که امام مستقر به خطر بیفتد هدایت کند. از ا ین رو، در چندین اثر از آثار اسماعیلى آمده که امام احمد نویسنده شهیر رسائل اخوان الصفا به داعى ترمذى تکلیف کرد تا خود را در ملاء عام امام کند و در این راه تا مرز شهادت پیش برود تا تجربه لازم در این زمینه حاصل گردد. (۵)

جوینى مى گوید: اسماعیلیان گفته اند هرگز عالم بى امامى نبوده است و نباشد و هرکس که امام باشد پدر او امام بوده باشد و پدر و پدر او هلم جرا تا به آدم و همچنین پس امام، امام باشد و پسر او تا به ابد و ممکن نباشد وفات کند الابعد از آن که پسر او را که بعد از او امام خواهد بود ولادت بوده باشد یا از صلب او جدا شده و گویند معنى آیت: «ذریه بعضها من بعض » و معنى آیت: «وجعلها کلمه باقیه فی عقبه »، این است و شیعه چون بر ایشان حجت آورند به حسن بن على که امام بود به اتفاق همه شیعه و فرزند او امام نبود گفتند امامت او مستودع بود یعنى ثابت نبود وامامت عاریت داشت و امام حسین علیه السلام مستقر بود؛ در آیت «فمستقر ومستودع » اشارت به این است و گویند امام همیشه ظاهر نباشد یک چندى ظاهر باشد و یک چندى مستور، مانند روز و شب که متعاقب اند، در دورى امام ظاهر باشد شاید که دعوت او پوشیده باشد اما در دورى که امام پوشیده باشد البته دعوت او ظاهر باشد داعیان او در میان مردم معین باشند تا خلق را بر خداى حجت نباشد و پیغامبران اصحاب تنزیل باشند وامامان اصحاب تاویل و هیچ عهد و عهد هیچ پیغامبرى از امامى خالى نبود …و پیش از اسلام دور ستر بود امامان پوشیده بودند و به روزگار على (رضى الله عنه) که امام او بود ظاهر شد و از عهد او تا اسماعیل و محمد بن اسماعیل که هفتم بود ظاهر بودند و ابتداى ستر به اسماعیل بود و محمد که آخر دور ظهور بود به تمامت مستور شد و بعد از او امامان مستور باشند تا وقتى که ظاهر شوند و گفتند موسى بن جعفر فادى النفس بود از اسماعیل، و على بن موسى الرضا فادى النفس بود از محمد بن اسماعیل وقصه ابراهیم وذبح و فدیناه بذبح عظیم اشارتى بود به مثل این صورت و بر جمله خرافات بسیار تقریر دادند…». (۶)

استاد تریتون (۷) مى نویسد: اصطلاح مستودع و ودیعه بودن امامت در بین فرق غلات شیعه معمول بوده است. اما مستودع را «الامام الحفیظ » نیز مى گفتند؛ زیرا در هنگام خطر لقب امامت را قبول مى کرد تا امام حق مستور در امان باشد. (۸)

و نیز از یک اثر مذهبى مخفى اسماعیلى به نام «غایه الموالید»نوشته سیدنا الخطاب بن حسن ( حسین) بن ابى الحافظ حمدانى یکى از داعیان یمن (متوفى ۵۳۳ه) نقل شده است که: «آنچه که به مرجعیت جعفر صادق مربوط است این است که امامت (امر) را به پسرش اسماعیل تفویض کرد و اسماعیل غیبت نمود. امامت از او رجعت نخواهد کرد (بر خلاف گفته شیعیان دوازده امامى) و هرگز هم به کسى دیگرى تفویض نمى گردد. او [اسماعیل] پسرش را در نزد میمون القداح که حجت او بود، به ودیعه گذاشت او در طفولیت وى را ستر کرد و او را تحت نظارت خود گرفت و تا ایام بزرگسالى او، تحت حمایتش قرار داد. وقتى که او (محمد بن اسماعیل) بزرگ شد ودیعه خود را دریافت کرد. امامت در خط او ادامه یافت و از پدر به پسر رسید تا این که على بن حسین بن احمد بن محمد بن اسماعیل امام شد و از طریق او بود که آفتاب طلوع کرد (یعنى خلافت فاطمى در غرب برقرار شد) وقتى که آفتاب در شمال آفریقا و یمن طلوع کرد على بن حسین ولى خدا در روى زمین در آفریقاى شمالى مستقر شد. هنگامى که او به سوریه رسید و غیبت کرد حجت خود سعید الخیر معروف به المهدى را جانشین خود ساخت. او (سعید) اصول دعوت را جارى ساخت سپس چیزهایى از سوى دشمنانش در سجلماسه خصوصا از سوى حکام آفریقاى شمالى بر سر او آمد وخداوند به کمک ولى خود شتافت و هنگامى در مهدیه انتقال حاصل گشت، او (سعید) ودیعه را به امام مستقر تفویض کرد و محمد بن على القائم بامر الله صاحب آن شد و امامت در خط او ادامه یافت…». (۹)

تقسیم امامت بر دو نوع مستودع و مستقر این احتمال را براى ما پیش مى آورد که شاید ائمه قداحى یا کسانى که از فرزندان عبدالله بن میمون قداح در دوره ستر امام بودند، امامان مستودع یا حفیظ بودند؛ از این جهت نامهاى ائمه اى که درجدول دروز آمده اشاره به امامان مستودع است که از فرزندان او به شمار مى رفتند و از اینجاست که شجره ائمه دروز حاوى نامهاى بیشترى از ائمه بر جداول اسماعیلیه است وسعید بن عبیدالله که فرجامین امام زمان خطر است، آخرین قداحیان به شمار مى رود که بعد از وفات او ابوالقاسم محمد القائم به جاى او نشست و پسر او نبود و وى مستقر بود که پیش از او سعید مقام امام مستودع را داشت. (۱۰)

از آثار دروزى و غایه الموالید مى توان دو خط از ائمه ستر را ارائه نمود:یکى ائمه علوى یا مستقر و دیگرى ائمه قداحى یا مستودع:

۱. ائمه علوى یا ائمه مستقر:

محمد بن اسماعیل، احمد، حسین، على (معلى) محمد (القائم) (۱۱) .

۲ .ائمه قداحى یا ائمه مستودع:

میمون، عبد الله، محمد، حسین، احمد، سعید. (۱۲) با این دو فهرست درک فهرست هفت «فلک » که در رساله دروزى تقسیم العلوم (۱۳) آمده ممکن مى گردد که به قرار زیر است: ۱. اسماعیل ۲. محمد ۳. احمد ۴. عبد الله ۵. محمد ۶. حسین ۷. احمد (پدر سعید).

همه اینها جز سه نفر نخستین، «از نسل میمون القداح توصیف گشته و امام مستودع نامیده شده اند» سه نفر نخستین جزو ائمه مستقر علوى بوده اند؛ از این رو آنها از طریق على المعل اجداد خلفاى فاطمى به شمار رفته اند. واقعیت این است که این دو خط ائمه، نویسندگان بعدى را به تردید انداخته و باعث اختلاط اطلاعات آنها گردیده و لذا نسب نامه هاى مختلفى عرضه کرده اند. (۱۴)

القاب گوناگون اسماعیلیه

اسماعیلیه را به القاب و عناوین گوناگون: باطنیه، قرامطه، تعلیمیه، فاطمیه، سبعیه، ملاحده، حشیشیه، نزاریه، مستعلویه و سفاکین خوانده اند.

چون آنان عموما طرفدار اسماعیل بن جعفر بودند ایشان را «اسماعیلیه » گفتند وچون مى گفتند هر چیزى را از قرآن و سنت، ظاهر و باطنى هست و ظاهر به منزله پوست و باطن به مثابه مغز است آنان را باطنیه خواندند. و از این جهت که گروهى از ایشان پیرو «حمدان قرمط » بودند آنان را «قرامطه » نامیدند. وجه تسمیه «تعلیمیه » آن است که معتقد بودند تعلیم واقعى را باید فقط از امام زمان فرا گرفت. آنان را از این نظر «فاطمى » گویند که امامان ایشان خود را از فرزندان حضرت فاطمه دخت رسول خدا مى دانستند.

و از این جهت ایشان را «سبعیه » گفتند که در باب شمار ائمه به هفت دور قایل بودند و امام هفتم را آخر ادوار مى دانستند. اما «ملاحده » لقبى است که عموم دشمنان آنان خصوصا در ایران به اسماعیلیه داده اند و آن جمع ملحد به معنى بى دینى است. ایشان را از آن جهت «حشیشیه » خواندند که حسن صباح وجانشینان او فداییان اسماعیلى را با خوراندن حشیش مامور قتل مخالفان خود مى کردند؛ و از آن جهت آنان را «نزاریه » گفتند که گروهى از اسماعیلیه طرفدار امامت «نزار» پسر بزرگ «مستنصر فاطمى » بودند. ایشان را «مستعلویه » گفته اند از آن سبب که گروهى از آنان طرفدار امامت «مستعلى » فرزند مستنصر فاطمى بودند. «سفاکین » یا خونریزان لقب دیگر ایشان است که در مغرب زمین به این نام خوانده شدند. (۱۵)

فرقه های اسماعیلیه

اسماعیلیه در عصر حاضر نیز موجود و به دو شعبه تقسیم شده است:

۱. اسماعیلیه نزارى (نو اسماعیلیان) که پیوستگى به حسن صباح دارند و اکنون در سوریه (ناحیه مصیصه) و درحدود چند هزار نفر در عمان و در برخى نقاط ایران (درناحیه کوهستانى محلات) و شمال افغانستان باقى مانده اند، تقریبا همه ساکنان بدخشان (در شمال شرقى افغانستان کنونى) از نزاریان هستند تا دهه چهارم قرن اخیر (بیستم) همه مردم نواحى شرقى تاجیکستان شوروى و اهالى پامیر(که اکنون ناحیه خودمختار کوهستان بدخشان نامیده مى شود) نزارى بوده اند.

پطروشفکى محقق روسى مى نویسد: کانون اصلى نزاریان به هندوستان منتقل شد، مهاجرت ایشان به آن سرزمین از قرن سیزدهم میلادى آغاز گشت و به ویژه از قرن شانزدهم تا نوزدهم میلادى شدت یافت، رئیس ایشان که مقام خویش را عادتا به ارث صاحب مى شود و لقب «آقاخان » دارد در نزدیکى بمبئى زندگى مى کند آقا خان اول در سال ۱۸۳۸ میلادى از ایران (ناحیه محلات) به هندوستان مهاجرت کرد و دودمان آقاخانها از اعقاب کیا بزرگ امید شمرده مى شود؛ نزاریان آقاخان کنونى (کریم) را (از سال ۱۹۵۷) چهل و هشتمین امام بعد از على علیه السلام مى دانند.

کریم آقا خان زمیندار میلیونر است همه نزاریان باید عشر درآمد خویش را به او بپردازند. از ستاد او اکنون نیز داعیان و مبلغانى به اطراف اعزام مى شوند و ایشان هم اکنون در آفریقا داراى تبلیغات شدید و پر دامنه اند. در هندوستان بیش از ۲۵۰ هزار نفر نزارى زندگى مى کنند (۱۶) این گروه هم اکنون قریب یک میلیون نفرند که در ایران و آسیاى وسطى و آفریقا پراکنده اند. (۱۷) )

۲.اسماعیلیان معتدلى که به «مستعلوى » بستگى دارند هم اکنون در یمن و هندوستان زندگى مى کنند در هندوستان (گجرات) بیش از ۱۵۰ هزار نفر از مستعلیه اقامت دارند. ایشان را در آنجا«بهارا» یا «بهره » یعنى بازرگانان مى نامند و سلطان فعلى این فرقه مولانا سیف الدین است (۱۵) ، و این گروه نزدیک به ۵۰هزار نفرهستند که در جزیره العرب و سواحل خلیج فارس و درحماه و لاذقیه از سوریه به سر مى برند. (۱۹)

البته این اصطلاح فقط منحصر به مسلمانان نیست چنان که سرشمارى سال ۱۹۰۱ م نشان داد که ۶۶۵۳ از هندوان و ۲۵ نفر از چینى ها خود را جزو فرقه بهره نامیده اند. تعداد بهره هاى مسلمان در سال ۱۹۰۱م، ۱۴۶۲۵۵ نفر بودند که از آنها ۱۱۸۳۰۸ نفر دربمبئى سکونت داشتند. (۲۰)

بهره ها به دو گروه عمده تقسیم مى شوند که گروه مهم آن متعلق به طبقه تاجر شیعى است، و گروه دیگر که بیشتر از روستائیان و کشاورزان تشکیل مى شوند جزء سنیان مى باشند. بعضى از بهره ها سنى راندیر «گجرا» با برمه در تجارت هستند وجزو ثروتمندان به شمار مى روند. برخى از خاندانهاى اسماعیلى بهره ادعا مى کنند که از نسل پناهندگان عربستان به مصر مى باشند. (۲۱)

البته اجداد و نیاکان اکثر بهره هاى هند توسط مبلغان و داعیان اسماعیلى به این فرقه گرویده اند، یکى از این داعیان معروف که توسط فرقه امام مستعلى به هند فرستاده شد عبدالله نام داشت، گفته شده که او در سال ۴۰۰/۱۰۶۷ در کامباى (غرب هند) اقامت گزید و فعالانه به تبلیغ پرداخت. این داستان درکتاب کوچکى به نام «الترجمه الظاهره لفرقه البهره الباهره » ثبت گردیده است و نسخه اى از آن در کتابخانه شعبه بمبئى انجمن سلطنتى آسیا مى باشد وبه انگلیسى نیز ترجمه شده است. (۲۲)

رهبر این فرقه تا سال ۹۴۶/۱۵۳۹ در یمن اقامت داشت و بهره ها به زیارت او مى رفتند و عشر مى پرداختند و در تصمیمات خود با او مشورت مى کردند مع الوصف «یوسف بن سلیمان » در سال ۹۴۶ ه. ق به هند مهاجرت کرد و در سیذپور (دولت بمبئى) اقامت گزید. حدود پنجاه سال بعد، پس ازمرگ داعى «داود بن عجب شاه » در سال ۹۹۶/۱۵۸۸ در این فرقه انشقاقى رخ نمود؛ بهره هاى گجرات که در واقع قسمت اعظم آنها را تشکیل مى دادند، داود بن قطب شاه را جانشین او انتخاب کرده و نص انتخاب وى را به هم مسلکان خود در یمن فرستادند ولى بعدها قسمت محدودى از افراد این فرقه از شخصى به نام سلیمان که ادعا مى کرد جانشین واقعى داود بن عجب شاه است،حمایت کردند.این سند هنوز در اختیار دعوت سلیمانى قراردارد ولى صحت و سقم آن هرگز ارزیابى علمى وقانونى نشده است(۲۳)

هر دو شاخه اسماعیلیه (نزارى، مستعلوى) امروزى بر خلاف نیاکانشان مبدل به فرقه هاى مسالمت جویى شده اند و هیچ وجه مشترک و رابطه اى با نهضتهاى دموکراتیک و ضد استعمارى کنونى ندارند. محمد شاه آقا خان چهل و هفتمین نزارى که اخیرا درگذشته، در انگلستان تحصیل کرده بود وى خدمات بزرگى به حکومت و مقامات انگلیسى در هندوستان کرد و از طرف دولت انگلستان به لقب «سر» ملقب گشت. (۲۴)

براون میان این دو فرقه فرقى نمى بیند و معتقد است که هر یک از دو فرقه یکى از فرزندان المستنصر، آخرین خلفاى فاطمى مصر است و بهره ها پیرو مستعلى و آغاخانیها که به نزاریه نیز شناخته اند پیرو نزاریه فرزند بزرگتر مستنصر مى باشند. (۲۵)

به این دو فرقه «فرقه دیگرى اضافه مى شود که دروزیها هستند. درروزیها فرقه مستقلى از اسماعیلیان معاصر مى باشند و عقیده دارند که: «روح آدم به على بن ابى طالب واز على به نیاکان الحاکم بامر الله خلیفه فاطمى انتقال یافته است همچنین ازیکى به دیگرى منتقل شده است ودین حق اعتقاد به یگانگى حاکم است (۲۶)

مهمترین فرقه هاى اسماعیلیه علاوه بر آن دو فرقه عبارتند از:

۱. آغا خانیه، نام بقایاى نزاریه هستند که چون امام ایشان ملقب به آغاخان است آنان را آغاخانیه نامند. (۲۷)

۲.ابو سعیدیه، پیروان ابو سعید حسن بن بهرام الجنابى که مردى ایرانى الاصل از مردم گناوه بود و پیروان او گروهى از اعراب بدوى و نبطیان و ایرانیان بودند و دولتى در احساء بحرین تشکیل داد که پایتخت آن هجر بود و سرانجام در ۳۰۱ هجرى به دست یکى از نوکرانش، در حمام کشته شد. (۲۸)

۳. برقعیه، از فرق اسماعیلیه پیروان محمد بن على برقعى که در سال ۲۵۵ در اهواز قیام کرد و خود را منسوب به علویان دانست و حال آن که او ازعلویان نبود وبعضى از علویان مادر او را نکاح کرده بودند وى خود را به شوهر مادر خویش منسوب دانست و بر خوزستان و بصره و اهواز مستولى شد. معتضد خلیفه عباسى لشکرى فرستاده او را شکست داد و سرانجام در سال ۲۶۰ هجرى وى را اسیرکرده به بغداد بردند، معتضد او را کشت و بر دار کرد. (۲۹)

۴. خطابیه: از فرق غلات و از فروع اسماعیلیه اصحاب ابو الخطاب محمد بن ابى زینب اجدع کوفى که معتقد به نبوت ابوالخطاب بوده اند و مى گفتند که ائمه پس از رسیدن به مقام پیغمبرى به رتبه الوهیت نیز مى رسند و حضرت صادق علیه السلام را خدا مى شمردند، ابوالخطاب معاصر منصور خلیفه عباسى بود و به دست عمال او به قتل رسید. (۳۰)

۵. خلیطه از فرق اسماعیلیه گویند: آنچه در قرآن و احادیث از نماز و روزه و زکات و حج وغیره وارد شده است همه محمول بر معانى آنهاست و معنى دیگرى ندارد و قیامت و بهشت و دوزخ را انکار کنند. (۳۱)

۶. بهره فرقه اى از اسماعیلیه که در هند عربى به سر مى برند و اکثر ایشان در اصل هندو هستند که با اعراب یمنى مخلوط شده اند، اینان بقایاى فرقه مستعلویه مى باشند که نزاریه و آغاخانیه مخالفان ایشان آنان را در هند «خوجه » مى خوانند. (۳۲)

۷. خنغریه پیرو على بن بن فضل الخنغرى داعى اسماعیلى در یمن هستند. گویند وى همه محرمات را حلال دانست و مساجد را خراب کرد و دعوت به نبوت نمود. (۳۳)

۸. تعلیمیه، نام دیگر فرقه اسماعیلیه که مى گفتند: عقلیات را نمى توان حجت قرار داد و ناچار باید حقایق را از راه تعلیم از معصوم آموخت و در هر عصرى باید امام معصومى باشد که دچار لغزش نشود تا آنچه را که از علم به او مى رسد به دیگران بیاموزد. اسماعیلیه را بیشتر در خراسان تعلیمیه مى خوانند. (۳۴)

۹. دروزیه که نام ایشان از کلمه «درزى » مؤسس آن طایفه است. بنیانگذار این مذهب حمزه بن على زوزنى بود که الحاکم بامر الله خلیفه فاطمى را تجسمى از روح خدا مى دانست؛ ایشان اکنون در لبنان و سوریه سکونت دارند و تعداد آنان بالغ بر دویست هزار تن است که آنان خود را موحدون مى خوانند. (۳۵)

۱۰.صباحیه، پیروان حسن صباح اند. (۳۶)

۱۱. عبیداللهیه، قایل به الوهیت عبیدالله مهدى و فرزندان او بودند. (۳۷)

۱۲. غیاثیه، منسوب به «غیاث » نامى هستندکه مردى ادیب و شاعر بود و کتابى در اصول اسماعیلیه موسوم به «بیان » نوشته و معنى وضو و نماز و روزه و دیگر احکام را بر طریق باطنیه بیان کرده و مى گوید: مراد شارع همین است و آنچه عوام فهمیده اند محض خطا و غلط است. (۳۸)

۱۳. قرامطه، از فرق اسماعیلیه و از غلات منسوب به حمدان هستند؛ قایل به امامت محمد بن اسماعیل و معتقد به زنده بودن او و منتظر قیام وى مى باشند. این فرقه مى گفتند که نبوت حضرت رسول بعد از غدیر خم از آن حضرت سلب و نصیب حضرت على بن ابى طالب علیه السلام گردیده است. (۳۹)

۱۴. مبارکیه، از اسماعیلیه قدیم هستند که پیرمردى به نام «مبارک » غلام آزاد کرده اسماعیل بودند. این فرقه بعد از محمد بن اسماعیل فرزند او را امام مى دانستند. (۴۰)

۱۵.مهدویه، پیروان ابو عبیدالله مهدى اولین خلیفه فاطمى (متوفى ۳۲۳ه) که خود را «المهدى » خواند. (۴۱)

۱۶. ناصریه، پیروان شاعر و دانشمند اسماعیلى حمید الدین ناصر خسرو قبادیانى داعى آن طایفه در ماوراء النهر و خراسان و طبرستان بودند. (۴۲)

۱۷. مسقطیه، لقب دیگر نزاریه است که آنان را «سقطیه » نیز گویند ؛زیرا که مذهب ایشان آن است که امام مکلف به فروع نیست و مى تواند که بعضى یا جمیع تکالیف را از مردم ساقط کند. (۴۳)

خلاصه بر اسماعیلیان دوره هاى بسیار گذشته و به فرقه هاى گوناگونى منقسم شده اند ولى آنچه قدر مشترک در میان همگى فرقه هاى اسماعیلیه مى باشد آن است که در تمام شیعه هاى اسماعیلى اندیشه باطنیگرى وجود دارد. تذکر این نکته نیز لازم است که بسیارى از امور فکرى و روحى اسماعیلیان به تصوف سرایت کرده و همان نوع اندیشه ها پایه قطب و ابدال که در تصوف دوره هاى اخیر شیوع دارد گردیده است و همین مثالها اصل مناسب صوفیه متاخر مى باشد. (۴۴)

نخستین کسى که به طریق علمى این پیوند را دریافته ابن خلدون است که مى گوید: متصوفه عراق موازنه میان ظاهر و باطن و نیز اعتقاد به قطب (مقامى مشابه امام شیعیان) و ابدال (معادل نقیبان) را از اسماعیلیه اقتباس کردند. (۴۵) مى دانیم که یکى از اتهامات حلاج این بوده که داعى قرامطه است و نیز عین القضاه همدانى را که براى اطاعت آن پیر اهمیت ویژه اى قایل بوده به باطنیه و تعلیمیه منسوب داشتند. شاه طاهر انجدانى از ائمه متاخر اسماعیلى با صوفیان مربوط بوده و پس از تجدید طریقه نعمت اللهى در ایران، صوفیه و اسماعیلیه در آمیخته و حسن رابطه به یگانگى رسید. صفى علیشاه با پیشواى اسماعیلیه هند ارتباط داشته، حتى درویشان ذهبى متاخر به اصطلاح «قطب ناطق » و «قطب صامت » بر مى خوریم که آشکارا مقتبس از اسماعیلیان است. وجوه مشترک در عقاید و آداب و روشها ومصطلحات دومسلک را بیش از ده مورد احصا کردند. (۴۶)

پى نوشت:

۱.دکتر کامل حسین محمد، طائفه الاسماعیلیه، ص ۱۷۲۳، طبع قاهره ۱۹۵۹م.

۲.پطروشفسکى، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، ص ۲۹۷.

۳. دکتر مشکور، تاریخ شیعه و… ص ۲۰۷.

۴. برنارد لویس، پیدایش اسماعیلیه، ترجمه آژند، ص ۶۰.

۵. همان مدرک.

۶. جوینى، علاء الدین عطا ملک، تاریخ جهانگشاى، ج ۳/۱۵۲ ۱۴۹، چاپ لیدن به اهتمام محمد قزوینى.

۷.

۸. به نقل دکتر مشکور، تاریخ شیعه… ص ۲۰۸.

۹. بنا به نقل «برنارد لویس » در مقاله پیدایش اسماعیلیه، ص ۶۲.

۱۰. اصول الاسلامیه، ص ۱۲۷ ۱۲۶.

۱۱. غایه الموالید. ۱۲. دوساسى،ج ۱/۸۵. ۱۳. دوساسى، ج ۲/۵۷۸.

۱۴. اسماعیلیان در تاریخ، مقاله برنارد لویس، پیدایش اسماعیلیه، ص ۸۷.

۱۵. براون، تاریخ ادبى ایران، ج ۱/۵۹۶ – ۵۹۵ ؛ اقبال، خاندان نوبختى، ص ۲۵۰؛ دکتر کامل حسین، طائفه اسماعیلیان، ص ۶۳.

۱۶. اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، ص ۳۲۰ ۳۱۹.

۱۷. گلدزیهر، العقیده والشریعه، ص ۲۱۶.

۱۸. الشیعه فی التاریخ، ص ۶۲.

۱۹. محمصانى، فلسفه التشریع، ص ۵۷؛ طائفه الاسماعیلیه، ص ۱۱۰.

۲۰. آصف نیعى، اسماعیلیان، هند، ص ۳۹۲ – ۳۹۱.

۲۱. همان مدرک. ۲۲.همان مدرک، ص ۳۹۲.

۲۳. همان مدرک،۲۴، اسلام در ایران، ص ۳۲۰.

۲۵. براون، تاریخ ادبى ایران، ج ۲/۲۴۷.

۲۶. آدم متز، الحضاره الاسلامیه، طبع قاهره، ص ۶۶.

۲۷. دائره المعارف اسلام (طبع فرانسه، ماده آغا جان).

۲۸. غالب مصطفى، اعلام الاسماعیلیه، بیروت ۱۹۶۴، ص ۵۳؛ ابن جوزى، تلبیس ابلیس، ص ۱۰۵، طبع مصر، ۱۹۲۸،

۲۹.غلام حلیم صاحب دهلوى، تحفه اثنى عشریه، ص ۹، چاپ سنگى ۱۸۹۶.

۳۰. مقالات اشعرى،، ص ۱۱ ۱۰؛ الفرق بین الفرق، ص ۲۴۲؛ طرق الشیعه، نوبختى، ص ۳۸ ۳۷، ۴۰، ۵۸، ۶۰و ۶۴.

۳۱. تحفه اثنى عشریه، ص ۱۶.

۳۲. دکتر مشکور، تاریخ شیعه، ص ۲۳۲.

۳۳. الحور العین، ص ۲۰۰ ۱۹۹.

۳۴. ابن جوزى، تلبیس ابلیس، ص ۱۱۲.

۳۵. دائره المعارف اسلام، ماده دروز، به نقل دکتر مشکور ص ۲۳۳.

۳۶. بیان الادیان، ص ۱۶۱؛ تبصره العوام، ص ۴۲۳.

۳۷. ابن حزم، الفصل فی الملل، ج ۴/۱۴۳.

۳۸. تحفه اثنى عشریه، ص ۹.

۳۹. نوبختى، فرق الشیعه، ص ۶۱؛ تلبیس ابلیس، ص ۱۱۰.

۴۰. نوبختى فرق الشیعه، ص ۵۸؛ مقالات اشعرى، ۲۷؛ خطط مقریرى، ج ۴/۱۷۲.

۴۱. تحفه اثنى عشریه، ص ۱۶.

۴۲. بیان الادیان، ص ۱۶۶؛ تبصره العوام ص ۴۲۵.

۴۳. تحفه اثنى عشریه، ص ۱۶.

۴۴. همبستگى میان تصوف و تشیع، ص ۲۱۶، ترجمه مرحوم دکتر شهابى.

۴۵. مقدمه ابن خلدون، ترجم فارسى، ج ۲/۹۸۴.

۴۶. قدس زندگى منصور حلاج، ترجمه فرهادى، ص ۷۱؛ طرایق الحقایق، ج ۳/۱۳۶.

منبع : نشریه کلام اسلامی- شماره ۱۸

 داود الهامی

آثار هنری و عمرانی اسماعیلیان بُهره هند در عتبات عالیات و زیارتگاه‌های شیعه

این نوشتار، به معرفی اقدامات هنری و عمرانی بُهره‌های داوودی هند در عتبات عالیات عراق و زیارتگاه‌های شیعه در شام و مصر، همچون بازسازی اماکن مقدس و نصب ضریح‌های طلا و نقره می‌پردازد و به اجمال، گونه‌شناسی مکان‌ها و زیارتگاه‌های مورد توجه بهره‌ها و نوع آثار تولید شده و ویژگی‌های کلی آنها را از منظر هنر و معماری بررسی و تحلیل می‌کند.

چکیده

 فرقه اسماعیلیان مستعلوی داوودی که به نام «بُهره» شهرت یافته‌اند، یکی از فرق شیعه به شمار می‌آیند که عمدتاً در شبه قاره هند زندگی می‌کنند. پیروان این فرقه، توجه و اهتمام ویژه‌ای به زیارت زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس خود در عراق، مصر و شام دارند و این توجه و اهتمام، در اقدامات عمرانی رهبران دینی آنان در حوزه عتبات عالیات و زیارتگاه‌های شیعه تبلور یافته است. در این نوشتار، در آغاز به بازسازی برخی زیارتگاه‌ها و ضریح‌های نصب شده بر قبور برخی ائمه شیعه (علیهم السلام) در عراق و به طور ویژه در کربلا، نجف و کوفه، پرداخته خواهد شد. سپس ضریح‌های نقره‌ای نصب شده در برخی زیارتگاه‌ها و نیز بازسازی‌های صورت گرفته در چند زیارتگاه دیگر در کشورهای سوریه، اردن، فلسطین و مصر، معرفی و توصیف خواهد شد. در پایان، به صورت اجمالی، گونه‌شناسی مکان‌ها و زیارتگاه‌های مورد توجه بهره‌ها و نیز نوع اقدامات و آثار بهره‌ها و ویژگی‌های کلی آن از منظر معماری و هنری بررسی و تحلیل خواهد شد.

سؤال‌های اصلی: مهم‌ترین زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس شیعه که بهره‌ها در آن آثار هنری و عمرانی از خود به‌جا گذاشته‌اند، چیست و به طور کلی از میان زیارتگاه‌های اهل بیت در محدوده جغرافیایی این پژوهش، تا کنون چه نوع زیارتگاه‌هایی مشمول توجه و اهتمام بهره‌ها قرار گرفته است؟ نوع آثار عمرانی و هنری بهره در عتبات عالیات و زیارتگاه‌های شیعه در کشورهای مورد بحث چه بوده است؟ شاخص‌ترین ویژگی‌های هنری و معماری این آثار چیست و از چه بناها یا سبک‌های معماری تأثیر پذیرفته است و محتوای غالب کتیبه‌های به کار رفته در آنها چیست؟

مقدمه

بهره‌ها یا اسماعیلیان مستعلوی داوودی، یکی از شاخه‌های مهم اسماعیلیان در جهان امروز به شمار می‌آیند که عمدتاً در گجرات، بمبئی، هند مرکزی و پاکستان ساکن‌اند. گفته می‌شود نام «بُهره» (بُهرا) از اصطلاح گجراتی «وُهُروو[۱]» (وَیه‌وَهار) به معنای «تجارت کردن» یا «داد و ستد کردن» است. بر این اساس، جماعتِ اسماعیلیان گجرات را به این دلیل «بُهره» نامیده‌اند که در اصل جامعه‌ای تجارت پیشه بوده‌اند. بنا بر قول دیگری، بهره‌ها چون از طبقه (کاست[۲]) «وُهَره» هندوها بودند، به این نام خوانده شدند. (دفتری، ۱۳۷۷، دانشنامه جهان اسلام، ۴/۸۱۰؛ تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص ۳۴۰)

بهره‌های داوودی، دنباله آن دسته از اسماعیلیه‌اند که پس از انشقاق فاطمیان بر سر جانشینی مستنصر بالله (حک: ۴۲۷-۴۸۷) به دو گروه مستعلویه و نزاریه، امامت خلیفه رسمی پس از مستنصر یعنی المستعلی بالله را پذیرفتند و پس از انشقاق اسماعیلیان به دو دسته حافظیه و طیّبیه، امامت طیّب را پذیرفتند که البته با توجه به آغاز دوره «ستر» و اعتقاد به غیبت طیّب و اخلاف وی، از آن پس تا به امروز، رهبری معنوی طیّبیان را «داعی مطلق» به عنوان جانشین امام در دوره ستر و غیبت برعهده گرفته است. پس از آنکه بر سر جانشینی داوود بن عجب‌شاه (بیست و ششمین داعی مطلق اسماعیلیان طیّبی) اختلاف پدید آمد و هر یک از سلیمان بن حسن هندی در یمن و داوود برهان‌الدین بن قطب‌شاه در هند خود را داعی مطلق بعدی اعلام کردند، طیّبیان یمن از سلیمان بن حسن پیروی کردند و به نام سلیمانی خوانده شدند. اما بیشتر اسماعیلیان طیّبی که عمدتاً در هند می‌زیستند، از داوود برهان‌الدین پیروی کردند و به نام داوودی شهرت یافتند و همین گروه امروزه اکثریت جامعه بهره هند را تشکیل می‌دهند. (برای تفصیل بیشتر، ر.ک: دفتری، ۱۳۷۷، دانشنامه جهان اسلام، ۴/۸۱۰-۸۱۲؛ برای آگاهی بیشتر درباره تاریخچه و انشقاقات فرقه بُهره، ر.ک: دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، صص ۲۹۳-۳۶۱)

بهره‌ها در یک صد سال اخیر، در دوره داعیان اخیر خود طاهر سیف‌الدین (درگذشته ۱۳۸۵ق) و فرزند وی محمد برهان‌الدین، که پنجاه و یکمین و پنجاه و دومین داعی مطلق این فرقه به شمار می‌آیند، توجه و اهتمام ویژه‌ای نسبت به زیارت زیارتگاه‌ها و اماکن مقدّس خود در کشورهای عربی نشان داده‌اند. هر یک از دو داعی فوق، سفرهایی به عتبات عالیات عراق و نیز زیارتگاه‌های شیعه و مکان‌های مقدس اسماعیلیان در شام و مصر و یمن داشته‌اند. از جمله طاهر سیف‌الدین در سال ۱۳۵۵ق به زیارت قبور امام علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) در نجف و کربلا و در ۱۳۵۶ق به زیارت زیارتگاه‌های شام مشرّف شد. محمد برهان‌الدین نیز بارها سفرهایی به عراق، شام و مصر داشته است. بیشتر این سفرهای زیارتی، اقداماتی در زمینه توسعه عتبات و زیارتگاه‌ها در کشورهای فوق، نظیر نصب ضریح‌های نقره یا طلا بر قبور برخی از پیشوایان دینی و نیز بازسازی بخش‌هایی از بناهای زیارتگاه‌ها را به دنبال داشته است.

با توجه به اینکه هنوز در هیچ یک از منابع مکتوب و منتشر شده به دو زبان فارسی و عربی، آثار هنری ومعماری  بهره‌ها به صورت یک‌جا ثبت و مستندسازی نشده است، در این نوشتار، به مهم‌ترین این آثار به ویژه ضریح‌های نقره نصب شده بر قبور و زیارتگاه‌های ائمه و اهل بیت (علیه السلام) و یاران ایشان در عراق، مصر و کشورهای حوزه شام اشاره می‌گردد. با توجه به عدم وجود منابع کافی در زمینه پژوهش حاضر، لذا برای ثبت و معرفی و توصیف آثار بهره‌ها، ناگزیر به تحقیقات و مشاهدات شخصی و یا در صورت نیاز به اخبار و تصاویر منتشر شده در سایت‌های اینترنتی، استناد ورزیده‌ایم.

الف) عراق

دو شهر نجف و کربلا، به عنوان خاکجای دو امام اول و سوم شیعیان، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، نزد بهره‌ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و آنها در یک‌صد سال اخیر، به زیارت حرم این دو امام، اهتمام فراوانی نشان داده‌اند. مهم‌ترین اقدامات بهره‌ها در عتبات عالیات، نصب ضریح‌های نقره و طلا بر قبور شریف امام علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و بازسازی مسجد کوفه است که در ادامه به این اقدامات اشاره خواهد شد.

۱.کربلا

طاهر سیف‌الدین، داعی مطلق پیشین و پدر داعی مطلق کنونی بهره‌ها، در سال ۱۳۵۵ق، پس از زیارت کربلا و نجف، تصمیم به اهدای ضریح‌هایی به حرم‌های مطهّر امام علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) گرفت.

ضریح اهدایی وی به حرم سیدالشهداء (علیه السلام)، از نقره خالص و طول، عرض و ارتفاع آن به ترتیب ۵/۵، ۵/۴ و ۷/۳ متر بوده است. (عمادزاده، ۱۳۲۶، ۱۲۷) کار ساختن این ضریح در سال ۱۳۵۸ق به پایان رسید و طی مراسمی رسمی با حضور طاهر سیف‌الدین رونمایی شد. برخی شعرای شیعه از جمله عبدالکریم النایف و شیخ محمد سماوی بدین مناسبت اشعاری سرودند که ماده تاریخ اشعارشان به ترتیب برابر با ۱۳۵۵ق و ۱۳۵۸ق است. (الکرباسی، ۲۰۰۳م، ۲/۳۱۷-۳۱۸) ضریح بهره‌ها که جایگزین یک ضریح ساختِ ایران از دوره قاجار شده بود، برای بیش از ۷۵ سال برروی قبر امام حسین (علیه السلام) باقی بود؛ تا اینکه در سال ۱۳۹۱ شمسی ضریح جدیدی ساخت ایران جایگزین آن گردید.

ضریح قبلی آستان مقدس امام حسین (علیه السلام) در کربلا

ضریح قبر امام حسین (علیه السلام) دارای پلان ویژه‌ای است که آن را از سایر ضریح‌های نصب شده بر قبور ائمه (علیه السلام) متمایز می‌کند. دو ضلع جنوبی و شمالی ضریح دارای پنج پنجره مشبّک و ضلع غربی دارای چهار پنجره است. اما بخشی از ضلع شرقی ضریح (که محل قبر حضرت علی‌اکبر دانسته شده) از دل ضریح بیرون آمده است، به گونه‌ای که متصل به دو پنجره واقع در طرفین این ضلع، دو ضلع کوچک شمالی و جنوبی، هر یک حاوی یک پنجره، و متصل به این دو پنجره، دو پنجره دیگر شرقی وجود دارد. نمای پنجره‌های مشبّک از نقره است، اما در بالای این پنجره‌ها، تاجی از طلا نصب شده است.

در بخش فوقانی پنجره‌های مشبّک ضریح، کتیبه‌ای وجود دارد که متن آن شامل آیاتی از قرآن (از جمله آیات ۳۳-۳۴ و ۱۶۹-۱۷۳ سوره آل عمران، آیات ۳۵-۳۸ سوره نور، آیه ۷۳ سوره هود و آیه ۳۳ سوره احزاب) و چند حدیث در فضیلت زیارت امام حسین (علیه السلام) در اضلاع جنوبی، غربی و شمالی ضریح، و بخش‌هایی از یک مرثیه منظوم عربی سروده طاهر سیف‌الدین در رثای حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و بیان مصیبت‌های وارده به اهل بیت (علیه السلام) در کربلا، و نیز نام بانی ضریح و تاریخ ۱۳۵۵ق در بخش شرقی آن (محلِ قبر حضرت علی‌اکبر) می‌باشد. (متن کامل کتیبه‌ها در: الکرباسی، ۲۰۰۳م، ۲/۳۱۹-۳۲۱)

تاج طلای ضریح، در ماه ذی‌القعده سال ۱۳۷۵ق با تلاش طاهر سیف‌الدین نصب شد و سقف چوبی خاتم‌کاری و نفیسی را که پیش‌تر برروی این ضریح وجود داشت، در دل خود پنهان کرد. نمای بیرونی این سقف طلایی شامل چهار نوار است که محیط هر نوار به صورت متدرّج، از پایین به بالا افزایش می‌یابد. برروی این نوارها کتیبه‌های برجسته‌ای به خط ثلثو با پوشش آب طلا، نگاشته شده است. (الکرباسی، ۲۰۰۳م، ۲/۳۸۹-۳۹۳)

کتیبه‌های نوار اول (از بالا)، شامل گلچینی از آیات سوره‌های مختلف قرآن است. کتیبه‌های نوار دوم شامل احادیثی از پیامبر در فضیلت امام حسین (علیه السلام) و ثواب زیارت ایشان و همچنین چند فقره از دعای امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا است. کتیبه‌های نوار سوم، شامل ۲۱ بیت از یک قصیده زیبای عربی ۳۷ بیتی در مدح امام حسین (علیه السلام)، از سروده‌های طاهر سیف‌الدین است. کتیبه‌های نوار چهارم که نوار پایینی و متصل به ضریح نقره‌ای است، شامل مرثیه‌ای عربی در قالب «هزج مشطور مسبّع» و سروده دیگری از طاهر سیف‌الدین است. (الکرباسی، ۲۰۰۳ م، ۲/۳۹۳-۴۰۳)

طاهر سیف‌الدین همچنین در زمان زیارت کربلا در ۱۳۵۵ق، پس از مشاهده اینکه مناره غربی حرم سیدالشهداء (علیه السلام) مایل و کج شده و احتمال فرو ریختن آن وجود دارد، دستور داد که این مناره به طور کامل تخریب گردد و به جای آن مناره جدیدی ساخته شود. کار تخریب مناره قدیمی در ۱۳۵۶ق و کار بازسازی آن در ۱۳۵۷ق آغاز شد. (کلباسی حائری، بی‌تا، ۸۹) سپس در سال ۱۳۶۰ق، پس از تکمیل ساخت مناره غربی، بدنه آن با هزینه طاهر سیف‌الدین طلاکاری شد و در بخش فوقانی آن، زیر مقرنس‌های مقصوره اذان، کتیبه‌ای مینا و طلاکاری حاوی دو آیه ۹ و ۱۰ سوره جمعه نصب گردید. (الکرباسی، ۲۰۰۳م، ۲/۳۲۳)

بهره‌ها همچنین اقداماتی نیز در آستان حضرت ابوالفضل عباس‌ انجام داده‌اند که البته در کتب جدید تاریخ کربلا به طور کامل ثبت نشده و تنها به طور پراکنده از برخی از این اقدامات یاد شده است. از جمله آنکه آنها در زاویه شرقی صحن این آستان، سقاخانه‌ای ایجاد کردند که امروزه تخریب شده و از بین رفته است. (آل طعمه، ۱۹۹۶م، ۲۹۵)

برروی درِ شمالی گنبدخانه حرم حضرت ابوالفضل نیز اشعاری عربی به چشم می‌خورد که در پایان آنها نام «مولانا طاهر سیف‌الدین» و تاریخ ۱۳۵۱ق ثبت شده است و می‌رساند که این در، از سوی این داعی بهره نصب شده است. (آل‌طعمه، ۱۹۹۶م، ۲۷۷)

آنها همچنین پیش از نصب ضریح کنونی حضرت عباس‌، ضریح نقره‌ای را ساختند و برای نصب کردن برروی قبر شریف ایشان به کربلا آوردند. اما به علت وجود پارگی در بدنه ضریح، آیت‌الله حکیم با نصب آن برروی قبر مخالفت کرد و از ایرانیان خواست تا ضریح جدیدی برای حرم حضرت عباس بسازند. لذا ضریح کنونی در ایران ساخته و برروی قبر نصب شد. (آل طمعه، ۱۹۹۶م، ۲۶۷)

  1. نجف

ضریح اهدایی بهره‌ها به حرم امام علی (علیه السلام)، در سال ۱۳۶۱ق با ضریح نقره‌ای سابق (که از آثار دوره قاجار بود)، تعویض گردید. این ضریح در شهر بمبئی و با تلاش و هزینه طاهر سیف‌الدین ساخته شد و ساخت آن لااقل پنج سال به طول انجامید. در روز نصب ضریح برروی قبر شریف، به تاریخ ۱۳ رجب سال ۱۳۶۱ق، هم‌زمان با سالروز میلاد امیر مؤمنان (علیه السلام)، جشن بزرگی در شهر نجف با حضور علمای شیعه و شخصیت‌ها و بزرگان عراق برپا شد و نوری السعید، نخست وزیر وقت عراق، آن را رونمایی کرد. علما و شاعران شیعه در این باره اشعاری سرودند و ماده تاریخ آن را به نظم درآوردند. برای ساخت ضریح مبلغ ۸۰ هزار دینار عراق صرف گردید و در بدنه آن ۱۰۵۰۰ مثقال طلای خالص و دو میلیون مثقال نقره به کار رفته است. (التمیمی، ۱۹۵۵م، ۱/۲۱۷-۲۱۹؛ آل محبوبه، ۱۹۸۶م، ۱/۷۵-۷۷)

ضریح به شکل مستطیلی است که در اضلاع شمالی و جنوبی آن پنج پنجره مشبّک، و در اضلاع شرقی و غربی آن چهار پنجره مشبّک وجود دارد. نمای پنجره‌های مشبّک از نقره است، اما در بالای این پنجره‌ها در بخش فوقانی ضریح، تاجی از طلا نصب شده است. در چهار گوشه ضریح نیز چهار ستون کوچک تعبیه شده که پنجره‌های طرفین هر ضلع را از یکدیگر جدا ساخته است. در جبهه طاق‌های پنجره‌های مشبّک و نیز برروی بدنه تاج طلایی ضریح، نقوش برجسته گیاهی شامل شاخه، برگ و خوشه انگور به کار رفته است. در گرداگرد تاج طلایی ضریح سه کتیبه وجود دارد که موضوع آنها بیشتر سوره‌ها و آیات قرآن، از جمله سوره دهر (انسان) و آیت‌الکرسی در نخستین کتیبه است. البته در پایین این کتیبه، کتیبه دیگری حاوی قصیده ابن ابی‌الحدید معتزلی در مدح امام علی (علیه السلام) وجود دارد که جنس آن با بخش‌های دیگر ضریح متفاوت و نامتناسب است و گویا از سوی شیعیان برروی یکی از کتیبه‌های ضریح بهره‌ها نصب شده است.

ضریح کنونی آستان مقدس امام علی (علیه السلام) در نجف

برروی درِ ضریح نیز کتیبه‌هایی به خط ثلث، حاوی بخش‌هایی از آیات قرآن از جمله آیه ۱۱۰ سوره اسراء[۳]، آیه ۵۸ سوره بقره[۴]، آیه ۲۳ و ۲۴ سوره رعد[۵]، آیه ۳۵ سوره رعد[۶] و همچنین دو حدیث نبوی «انا مدینه العلم وعلیّ بابها» و «اول من یدخل الجنه علی بن ابی‌طالب» نوشته شده است. همچنین در میان شمسه‌ها و دوایر تزیینی و برگ‌های انگور بر بدنه ضریح عبارت «یا علی»، و نیز در میان دوایر تزیینی برروی ستون‌های چهار گوشه ضریح، عبارت «وهو العلی العظیم» به چشم می‌خورد.

افزون بر نصب ضریح بر قبر امام علی (علیه السلام)، در سال ۱۳۵۹ق نیز با هزینه طاهر سیف‌الدین، سنگ‌های کف و ازاره حرم امام علی (علیه السلام) با سنگ‌های نفیس ایتالیایی تعویض گردید. (آل محبوبه، ۱۹۸۶م، ۱/۷۰-۷۱)

  1. کوفه

از دیگر آثار مهم بهره‌ها در عتبات عالیات عراق، بازسازی مسجد اعظم کوفه در نخستین دهه قرن ۲۱ میلادی است. در جریان این بازسازی، نماهای داخلی رواق‌ها و کف صحن مسجد با پوششی از سنگ‌های مرمرِ سفید از جنسِ عالی پوشانیده شده و در رواق‌ها و شبستان مسجد، ستون‌های مدوّری از سنگ مرمر نصب شده است. همچنین در نماهای رواق‌ها و صحن و شبستان مسجد، تزئینات معماری و کتیبه‌های کوفی به سبک دوره خلافت فاطمی مصر (حک: ۲۹۷-۵۶۷) به کار رفته است. وجود این عناصر تزئینی و استفاده فراوان از سنگ‌های مرمر سفید، جلوه ویژه و زیبایی خیره‌کننده‌ای به مسجد داده است.

مسجد کوفه پس از بازسازی بهره‌ها

بهره‌ها همچنین دو مناره ضخیم به مسجد کوفه افزوده‌اند که یکی از آنها در زاویه شمال شرقی مسجد و مناره دیگر در زاویه شمال غربی و دقیقاً در کنار مناره قدیمی و کاشی‌کاری مسجد (که معماری آن محلی و به سبک مناره‌های دوره متأخر عراق است)، ساخته شده است. این دو مناره از نظر جزئیات هنری و معماری، به وضوح تقلیدی از مناره بنای تاریخی معروف به مشهد (یا مسجد) جیوشی[۷] در قاهره می‌باشد. هر مناره از یک بدنه اصلی با قاعده مربع و دو طبقه در بالای آن تشکیل شده است که قاعده طبقه اول نیز مربع شکل و قاعده طبقه دوم، هشت ضلعی است و گنبد طلایی رنگ کوچکی نیز بر فراز آن قرار دارد. همچنین در هر ضلع از بدنه و طبقه اول مناره، پنجره‌های سنگی سفید و زیبا، و در هر ضلع از طبقه هشت ضلعی آن، یک پنجره مشبّک وجود دارد. در گرداگرد انتهای طبقه اول مناره، یک ردیف مقرنس (به تقلید از مناره مشهد جیوشی)، و در بالای هر یک از زوایای چهار گانه طبقه دوم مناره، مقرنس‌هایی وجود دارد که به طور مشخص از نمونه‌ای مشابه در یکی از زوایای نمای خارجی مسجد الاقمر[۸] قاهره الگوبرداری شده و حتی نوشته‌های داخل مقرنس‌ها نیز همان است.

از بارزترین آثار بهره‌ها در مسجد کوفه، پنجره نقره‌ای نصب شده بر محراب ضرب خوردن امیرمؤمنان (علیه السلام) در شبستان مسجد است که اثر هنری نفیس و زیبایی به شمار می‌آید. این پنجره به وضوح یادآور محراب‌های تاریخی دوره فاطمی در قاهره است و به نظر می‌رسد تقلیدی از محراب مستنصری در مسجد ابن طولون[۹] این شهر باشد که از زیباترین محراب‌های دوره فاطمی مصر به شمار می‌آید. در نمای این پنجره نقوش برجسته گیاهی و کتیبه‌هایی به خط کوفی، حاوی آیات قرآن از جمله سوره توحید و نیز عبارت‌های شیعی نظیر «لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» و «محمد و علی خیر البشر و عترتهما خیر العتر»، و اسامی«محمد» و «علی» درون دوایر تزیینی به چشم می‌خورد. در بالای محراب، شمسه‌ای حاوی کتیبه‌های تزئینی و بالاتر از طرفین آن نیز دو شمسه کتیبه‌دار کوچک‌تر وجود دارد که به وضوح تقلیدی از شمسه‌های موجود در نمای بیرونی مسجد الاقمر قاهره است.

به طور کلی بهره‌ها در بازسازی بخش‌های مختلف مسجد کوفه، عناصر تزئینی فراوانی را در ساختمان مسجد کوفه گنجانده‌اند که بخشی از این تزئینات، نمادهای هنر و معماری دوره فاطمی مصر به شمار می‌آید. از این گونه تزئینات، می‌توان به کتیبه‌های کوفی در حاشیه محراب و طاق‌های مختلف مسجد، دوایر تزئینی موجود در بالای طاقگان‌های صحن مسجد که یادآور صحن مساجد دوره فاطمی در قاهره است، قاب‌های چوبی حاوی تزئینات گیاهی در حاشیه ورودی‌های مسجد و قطعه چوب‌های صدفی شکل درون طاق‌های این ورودی‌ها اشاره کرد. همچنین بهره‌ها در بالای رواق‌های مسجد در گرداگرد صحن، کنگره‌هایی به سبک مساجد دوره فاطمی و مملوکی در مصر و شام نصب کردند که البته متولیان مسجد کوفه مدتی پس از تکمیل و پایان کارهای بازسازی، اقدام به حذف و برداشتن این کنگره‌ها نمودند.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم و برجسته بازسازی بهره‌ها آن است که در جریان این بازسازی، بیشتر مقام‌های دینی و محراب‌های تاریخی موجود در صحن و رواق‌های مسجد کوفه که از قدمت تاریخی نیز برخوردار بوده، تخریب و به جای آن محرابچه‌هایی از سنگ مرمر سفید ایجاد شده است. البته شاید بتوان این اقدام را در راستای یک‌دست‌سازی چشم‌انداز و نمای بصری مسجد توجیه کرد، اما به هر حال این کار باعث از بین رفتن اصالت تاریخی مسجد و عناصر قدیمی باقی‌مانده در آن شده است. برخی از مقام‌های دینی موجود در مسجد نیز به طور کامل محو شده و در حال حاضر محل تقریبی آنها با الصاق تابلوهایی برروی دیوار رواق‌ها یا ستون‌های مسجد تعیین شده است. از جمله مقام‌های محو شده، می‌توان به مقام نوح پیامبر (علیه السلام) و مقام امام زین‌العابدین (علیه السلام) (در رواق جنوبی صحن) و مقام امام جعفر صادق (علیه السلام) (در بخش شرقی شبستان مسجد) اشاره کرد.

همچنین از میان جایگاه‌های مقدّس این مسجد، دو مقام معروف به کشتی نوح و «بیت الطشت» که پیش‌تر به صورت سرداب‌هایی پایین‌تر از کف مسجد بود و از طریق پله‌هایی امکان راه یافتن بدان وجود داشت، در بازسازی اخیر مسجد کوفه، به طور کامل در زیر کف مسجد مدفون شده و از بین رفته است و تنها به مشخص کردن مکان آنها در صحن مسجد اکتفا شده است. مکان بیت الطشت با محرابچه‌ای شبیه دیگر محرابچه‌های موجود در صحن مسجد، و مکان جایگاه کشتی نوح نیز با یک حوض آب هشت ضلعی مشخص شده است.

گفتنی است مسجد کوفه پیش از این نیز یک بار دیگر در سال ۱۱۸۱ق به اهتمام عالم بزرگ شیعه سید مهدی بحرالعلوم (درگذشته ۱۲۱۲ق)، بازسازی شاملی شده بود که در جریان این بازسازی، بخش‌ها و ستون‌های قدیمی مسجد تخریب شد و کف مسجد برروی بخش‌های تخریب شده به ارتفاع چهار متر بالا آورده شد و در محل مقام‌های موجود در مسجد که در زیر خاک مدفون شده بود، مقام‌های جدیدی ساخته شد. در واقع جایگاه کشتی نوح و بیت الطشت (تا پیش از دفن شدن در زیر کف مسجد) تنها بخش‌های باقی‌مانده از مسجد کوفه در دوره پیش از بازسازی سید بحرالعلوم بود. (الطریحی، ۱۹۸۶م، ۳۸) به هر حال در بازسازی بهره‌ها، آخرین بازمانده‌های تاریخ قدیمی مسجد به طور کامل از بین رفت.

این مقاله به نخستین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و هند ارائه شده و در مجموعه مقالات همایش منتشر شده است.

پی نوشتها

[۱] vohorvu

[۲] caste

[۳] «قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أیّاً ما تدعو فله الأسماء الحسنی»

[۴] «وادخلوا الباب سجّداً وقولوا حطّه نغفر لکم خطایاکم وسنزید المحسنین»

[۵] «والملائکه یدخلون علیهم من کل باب * سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار»

[۶] «مثل الجنّه التی وعد المتّقون تجری من تحتها الانهار أکلها دائم وظلّها»

[۷] مشهد جیوشی، مسجد ـ مقبره‌ای از دوره فاطمیان در جبل مُقطّم قاهره است که آن را امیرالجیوش بدرالجمالی (وزارت: ۴۶۶-۴۸۷)، وزیرِ مستنصر فاطمی (حک: ۴۲۷-۴۸۷) ساخته است. از نظر معماری بنایی منحصر به‌فرد به شمار می‌آید و درباره کارکرد دقیق آن اختلاف نظر وجود دارد. (برای آگاهی بیشتر، ر.ک: ارجح، ۱۳۸۶، دانشنامه جهان اسلام، ۱۱/۵۸۶-۵۸۷؛ عبدالرزاق، ۱۹۹۹م، ۲۴۴-۲۴۹) همانگونه که در ادامه مقاله نیز اشاره شده، مشهد جیوشی یکی از بناهایی است که در دوره اخیر به دست بهره‌ها مرمّت و بازسازی شده است. شایان ذکر است که سازنده این بنا، امیرالجیوش بدرالجمالی، که اصالتاً ارمنی بود، دختر خود را به ازدواج «مستعلی» درآورد و پیش از مرگ خود ترتیبی داد تا فرزندش «افضل شاهنشاه» پس از وی به وزارت برسد. این اقدامات او باعث تثبیت خلافت مستعلی به جای برادرش «نزار» و در نتیجه ایجاد انشقاق در فرقه اسماعیلیه و شکل‌گیری نزاریان گردید که قائل به امامت نزار شدند و امامت مستعلی را به رسمیت نشناختند.

[۸] مسجد الاقمر در سال ۵۱۹ق به دستور الآمر بالله فاطمی (حک: ۴۹۵-۵۲۴) ساخته شده است و از مساجد تاریخی مهم این دوره به شمار می‌آید. (برای آگاهی بیشتر، ر.ک: عبدالرزاق، ۱۹۹۹م، ۲۴۹)

[۹] مسجد ابن طولون سومین مسجد بزرگ اسلامی در مصر و از وسیع‌ترین مساجد تاریخی این کشور به شمار می‌آید که در فاصله سال‌های ۲۶۳ تا ۲۶۵ق به دستور حاکم مصر احمد بن طولون (حک: ۲۵۴-۲۷۰) ساخته شده است. این مسجد دارای چندین محراب تاریخی است که در دوره‌های بعدی به آن افزوده شده است. (برای آگاهی بیشتر، ر.ک: عبدالرزاق، ۱۹۹۹م، ۱۱۷-۱۳۰). یکی از این محراب‌ها، محراب مستنصری است که قدمت آن به اواخر دوره حکومت مستنصر فاطمی (نیمه دوم قرن پنجم هجری) برمی‌گردد.

محقق: احمد خامه‌یار

کلیدواژه‌ها: بُهره داوودی، اسماعیلیه، هند، عتبات عالیات، زیارتگاه‌های اسلامی، هنر و معماری اسلامی، اهل بیت، مصر

امام غایب و مُدعیان دروغین

مقدمه

اعتقاد به منجى آخرالزمان یکى از وجوه مشترک تمام ادیان و آیین ها ست. پیروان این ادیان معتقد اند که در زمانى نامشخص فردى از اعقاب پیامبرشان یا آن که خدا در کتاب آسمانى شان وعده داده است ظهور مى کند و دنیا را از داد و برابرى آکنده مى سازد. در کتاب مقدس، مجموعه مزامیر داوود در مزمور ۳۷ و بند ۲۹ آمده است:” نیکان، دنیا را به ارث خواهند برد و تا به ابد در آن سکونت خواهند کرد” بى گمان دین اسلام نیز از این موهبت الهى بى بهره نیست، در قرآن کریم در سوره قصص آیه ۵ آمده است:

” و ما مى خواهیم که بر کسانى که در روى زمین به زبونى کشیده شده اند، منت نهیم( و نعمت دهیم) و ایشان را پیشوا گردانیم و ایشان را وارث گردانیم”

اعتقاد به منجى آخرالزمان را مى توان از پایه هاى اساسى اندیشه و تعالیم شیعى دانست. آنچه “تشیع” را در طول زمان و در شرایط بسیار سختى که توسط “سنت” پیرامون گرفته شده بود، نجات داد و زنده نگاه داشت، همانا اندیشه و اعتقاد به ظهور مهدى آخر الزمان است. اندیشه تشیع از چندین منشا تغذیه مى کند که یکى از آنها بى گمان اعتقاد به ظهور فرزند رسول خدا مهدى(عج) است.

در این نوشتار سعى بر آن داریم تا با نگاهى اجمالى بر تاریخ ایران به بررسى ادعاهاى مهدویت بپردازیم، ولى در همین ابتدا باید متذکر شد که ادعاى مهدویت در تاریخ با ادعاهاى دیگرى نظیر نبوت و در نهایت الوهیت همراه بوده است.

نخستین مدعیان

نخستین نشانه هاى ادعاى مهدویت را مى توان در میان زیدیان یافت.

از فرق متعدد شیعه تنها چهار فرقه در ایران اهمیت خود را همچنان حفظ کردند:

۱- نصیریه که در سده هاى شش و هفت به آن دسته از غلاتى اطلاق مى شد که به على قدرت الهى یا نیمه الهى نسبت مى دادند (کلیه فرق دیگر شیعه، از جمله اسماعیلیان اینان را ملحد و کافر مى دانستند.)

۲- زیدیان

۳- اسماعیلیان

۴- امامیه  (۱)

زیدیان آن دسته از شیعیان بودند که امام پس از امام سجاد(ع) را نه امام محمد باقر، که زید بن على مى دانستند. از این رو به زیدیان شهره شدند. تمرکز این گروه از شیعیان بیشتر در ولایات شمال ایران در گیلان و دیلمان و طبرستان، در شمال افغانستان فعلى و همچنین در یمن بود. علویان طبرستان که ساداتى از خاندان حضرت رسول بودند در میانه دوره عباسیان در طبرستان قدرت را به دست گرفتند و تا عهد سامانیان بر این منطقه و یا مناطق پیرامون آن، عادلانه حکومت کردند. در طول زمان شاخه هاى متعددى در زیدیه پدید آمد که یکى از این شاخه ها جارودیه بود.” جارودیه رهبران امت اسلامى پیش از على را غاصب و کافر مى دانستند. برخى از آنان به مهدویت محمد بن على بن عمر بن على بن حسین (نواده امام زین العابدین) صاحب طالقان (در بدخشان) معتقد بودند که به امر المعتصم (۲۷- ۲۱۸) خلیفه عباسى به محبس افتاد. گروهى دیگر به مهدویت یحیى بن عمر بن یحیى بن حسین بن زید بن على (از اعقاب امام سجاد) صاحب کوفه اعتقاد داشتند که عاقبت در عهد المستعین (۵۲- ۲۴۸) کشته شد.”(۲)

امام منتظر و اعلام قیامت

اسماعیلیان گروه دیگرى از شیعیان بودند که در مصر، بخش هایى از سوریه و ایران، ابتدا در برابر خلفاى عباسى و سپس در برابر ترکان سلجوقى به قدرتى بلامنازع تبدیل شدند. اسماعیلیه ایران اگرچه نتوانستند قلمروى یکپارچه فراهم آورند ولى هسته هایى از دژهاى مستحکم در سراسر ایران آن روزگار ایجاد کردند که مى توانست خطرى بالقوه براى حکومت هاى سنى مذهب متعصب باشد. دژهاى اسماعیلیان در کوههاى البرز، در زاگرس و درارتفاعات افغانستان کنونى از قدرتى انکارناپذیر برخورداربودند.

در آن زمان بیشتر جمعیت ایران سنى مذهب بودند” در “کتاب النقص” “نصیرالدین ابوالرشید قزوینی”، که از آثار جدلى شیعه در ۵۶۰ ق است، کوششى در جهت به دست دادن جغرافیاى نحله اى ایران به عمل آمده. مولف اظهار مى کند که خراسان و ماوراء النهر و بخشى از عراق( عجم = مرکز ایران و محدود به اصفهان تهران و همدان و مشتمل بر شهرهاى اراک(سلطان آباد)،همدان، گلپایگان، اصفهان، ملایر و کرمانشاهان) در کلام حنفى و معتزلى بودند، آذربایجان تا مرزهاى آناتولى و همدان، اصفهان، ساوه و قزوین مذهب شافعى داشتند… نواحى لرستان، خوزستان، کرج(ابودلف در نزدیکى اراک)، گلپایگان، بروجرد و نهاوند پر از مشبهه یا مجسمه(اهل تجسم) بود و مازندران، قم، کاشان و آوه پیرو مذهب شیعه بودند.” (۳)

اگرچه اسماعیلیان در اعتقادات و باورها با شیعیان امامیه اختلاف داشتند ولى به خاطر برخى تشابهات در زمره گروه هاى شیعه قلمداد مى شدند، آنان نیز چون شیعیان امامیه معتقد بودند که امام از سوى امام پیشین انتخاب مى شود. ” اسماعیلیان، اسماعیل پسر امام جعفرصادق (ع) و پسر اسماعیل را امامان منصوص مى دانستند. اما تا سال هاى دراز عقیده داشتند که امامان، غایب وغیر فعال مى باشند.” (۴) ایشان امامان پس از امام جعفر صادق را گمراه مى دانستند.

گروه هاى شیعى در سده هاى نخستین اسلامى براى در امان ماندن از سخت گیرى هاى خلفاى عباسى، در حواشى قلمرو اسلامى به قدرت دست یافتند و حکومت هاى محلى اى چون ادریسیان(در افریقا) را تاسیس کردند. تلاش هاى اقلیت شیعه در نهایت در سال ۲۹۷ ثمر داد و اسماعیلیان از این تاریخ تا ۵۶۷ سلسله قدرتمندى را در مصر تشکیل دادند که اسماعیلیان سایر مناطق قلمرو اسلامى را به نوعى تحت حمایت خود داشت.” اسماعیلیان سراسر ایران، فاطمیان مصر را به عنوان امامان علوى راستین و اخلاف اسماعیل به رسمیت شناختند و در میان کلیه مسلمانان تنها آنان را به عنوان پاسداران میراث روحانى پیامبر شایسته اطاعت و فرمانبردارى دانستند. امام سرانجام با قدرت ظهور کرده بود.”(۵) ولى این وحدت چندات دوام نیاورد و دو دستگى در سال ۴۸۷ پس از درگذشت المستنصر خلیفه فاطمى رخ نمود. ” المستنصر خلیفه فاطمى مصر در سال ۴۸۷ دیده بر جهان فرو بست پسر کهتر المستنصر … با نام المستعلى به خلافت رسید. اما معروف بود که المستنصر پسر مهتر خود نزار را امام آینده تعیین کرده است. نزار به پشتیبانى گروهى از سپاهیان … سر به شورش برداشت و تنها دو سال بعد نایره شورش وى فرو نشانده شد…در داخل مصر و یمن بیشترینه اسماعیلیان … المستعلى را امام راستین شناختند اما در سوریه در میان اسماعیلیان تفرقه شدیدى بروز کرد… اما اسماعیلیان ایران نه در آن هنگام، مداخله فعالى در مصر کردند و نه هیچیک از اخلاف مستعلى را به عنوان مدعى قدرت در مصر به رسمیت شناختند.”(۶) این اختلاف حتى با مرگ نزار خاتمه نیافت چرا که شایع بود که اسماعیلیان ایران پسر خردسال نزار را در الموت نزد خود نگاه مى دارند، اگر چه این شایعه توسط هیچ یک از اسناد به دست آمده تایید نشده است ولى همین احتمال در آن زمان منشا برخى رویدادها شد که مورد بررسى ما است.

روند رو به رشد قدرت اسماعیلیان در ایران با “حسن صباح” آغاز شد و ادامه یافت. به لطف نوشته هاى “عطاملک محمد جوینی” در کتاب “تاریخ جهانگشاى جوینی” که به فتوحات مغولان در ایران مى پردازد، ما هم اینک به برخى اطلاعات موثق درباره اسماعیلیان و حسن صباح و اعقاب او دسترسى داریم. هولاکوخان مغول در سال ۶۵۲ به تخریب و برچیدن تمام قلاع اسماعیلیه مبادرت ورزید. جوینى که در رکاب وى در این فتوحات شرکت جسته بود، بیان مى کند که در ابتدا تصمیم برآن بود که کلیه کتب کتابخانه دژ الموت را در آتش بسوزانند ولى وى از خان مغول درخواست کرد که برخى از کتب را در دسترس وى قرار دهند. از اینجا است که اطلاعاتى از اسماعیلیه از خطر نابودى مى رهد. جوینى دراین باره چنین گفته است: ” آنچ مصاحف ( جمع صحف- کتاب ها) و نفایس کتاب بود بر منوال “یخرج الحى من المیت” از آن میان استخراج مى رفت، مجلدى کتاب یافت مشتمل بر احوال وقایع “حسن صباح” که ایشان آن را “سرگذشت سیدنا” خوانند. آنچ مقصود بود و مناسب لیاقت این تاریخ نقل افتاد.” (۷)

چنین است که ما از آغاز کار حسن صباح اطلاعاتى به دستى مى آوریم. دراین کتاب از قول حسن صباح نقل مى شود: ” من مذهب آباء خویش، مذهب شیعه اثناعشرى داشتم، در رى شخصى بود “امیره ضراب” نام بر مذهب باطنیان مصر و هر وقت ما را با یکدیگر مناظره مى بود و او مذهب مرا کسر مى کرد و من مسلم نمى داشتم، اما در دل من آن سخن جاى گیر بود، در اثناى آن بیمارى مخوف صعب روى نمود، با خویش اندیشه کردم که آن مذهب حق است و از غایت تعصب تصدیق آن نکردم.” (۸)

حسن صباح ازاین طریق به مذهب اسماعیلیه پیوست و مورد وثوق و اطمینان “عبدالملک عطاش” رئیس اسماعیلیان در اصفهان قرارگرفت و پس از وقایعى که در پى جانشینى مستعلى و نزار و مرگ نزار پیش آمد” در مقام برجسته ترین داعیان به عنوان حجت امام شناخته شد. اصطلاح حجت … به عنوان کسى بود که در سلسله مراتب روحانى آرمانى پس از امام قرار داشت.”(۹) بدین ترتیب پایگاه خود را به عنوان رهبر اسماعیلیان ایران تحکیم بخشید و شیوه هایى را به کار گرفت و در آموزه هاى باطنیان تغیراتى ایجاد کرد. وى خواستار آن بود که جنبشى در میان اسماعیلیان ایجاد کند و این جنبش به تغییر نگرش و تغییر در آموزه ها نیاز داشت. ” “حسن صباح” به کلى درِ تعلیم و تربیت دربست و گفت خداشناسى به عقل و نظر نیست به تعلیم امام است چه اکثر خلقِ عالم، عقلا اند و هر کس را در راه دین نظرى است، اگر در خداشناسى نظر عقل کافى بودى اهل هیچ مذهب را برغیر خود اعتراض نرسیدى و همگنان متساوى بودندى، چه همه کس به نظر عقل متدین اند، چون سبیل اعتراض و انکار مفتوح است و بعضى را به تقلید بعضى احتیاج است، این خود مذهب تعلیم است که عقل کافى نیست و امامى باید تا در هر دور، مردم به تعلیم او متعلم و متدین باشند.”(۱۰)

آموزه تعلیم و مرجعیت تنها به باطنیان اختصاص نداشت و گروه هاى دیگر شیعه به ویژه امامیه به این آموزه اعتقاد داشتند. دراین آموزه جدید حسن صباح تعلیم و مرجعیت اندکى دگرگون شد ” آن امامى راستین است که براى اثبات امامت خویش دلایل عارضى و خارجى نمى آورد، بلکه تنها وجود خود او به عنوان برآورنده نیاز و تنها آن نیاز که تعقل ما مى تواند بنمایاند حقانیت وى را تنفیذ مى کند. حسن مى گفت این امام، امام اسماعیلیان است.” (۱۱) حسن صباح از این طریق مى خواست موقعیت امام و بالنتیجه موقعیت خود را به عنوان حجت امام تحکیم بخشد و اطاعت مطلق پیروانش را در جنبش جدید همراه خود سازد. اسماعیلیان براى اثبات امامت تنها به تنفیذ امام از سوى امام پیشین و ادعاى امام اکتفا مى کردند و دلایلى چون حجت عقلى و افضلیت امام و ارائه معجزه را( که مورد قبول شیعیان امامیه است) نادیده مى گرفتند.

حسن صباح بسیار متشرع بود و در عمل به دستورات دین با نهایت دقت و سخت گیرى عمل مى کرد.” “حسن صباح” بنیاد کار و ناموس بر زهد و ورع و امرمعروف و نهى منکر نهاده بود. در مدت سى و پنج سال که در الموت ساکن بود هیچ کس در ملک او آشکارا شراب نخورد و در خم نریخت. تا به حدى که شخصى بر قلعه ناى زده بود او را بیرون کرد و دیگر بار بر قلعه راه نداد، و پسرى داشت “محمد” نام، او را به شراب خوردن متهم کردند، فرمود تا او را بکشتند و قتل هر دو پسر خویشتن را بر آن حمل مى کرد که بعد از وفات او کس را خیال نیفتد که دعوت براى ایشان کردست.” (۱۲)

“حسن صباح” در ۵۱۸ درگذشت و پس از او “بزرگ امید” و سپس” محمدبن بزرگ امید” به ترتیب هر کدام تا سال هاى ۵۳۲ و ۵۵۷ به همان شیوه حسن صباح حکومت کردند. نخستین کس در سلسله اسماعیلیان حسن پسر محمد بن بزرگ امید بود که از راه و رسم حسن صباح تخطى کرد.” ولادت “حسن” در سنه عشرین و خمس مائه (۵۲۰) بود، چون به سن بلوغ نزدیک رسید هوس تحصیل و بحث اقاویل(جمع قول) مذهب حسن صباح واسلاف خویش کرد و سخن دعوت را در آن شیوه صباحى و الزامات او نیک تتبع نمود و در تقریر آن بارع(نیکو- کسى که در فضل و دانش بر همگان برترى دارد) گشت. چون آن نوع کلمات را به مواعظ و نکت (نکته)متصوفه در آمیخته بود و از تخریجات(آموخته ها) خویش به غث و سمین(سخن عالی) درین قالب ریخته، سخن هاى خطابى و امثال آن که به نظر… عوام و مردم ناتمام اعجابى نمایند… پدرش از این شیوه عارى بود. پسرش بدین تلبیسات و تزویقات(حیله) در جنب او عالمى متفوق مى نمود از آن سبب ضلالت اهل جهالت بالا مى گرفت و عوام به متابعت او رغبت مى کرد و چون از پدرش آن مقالات شنیده بودند در گمان مى افتادند که امامى که حسن صباح وعده داده است این است.” (۱۳)

حسن بن محمد در زمان حیات پدر ادعا مى کرد که همان امام غایبى است که اسماعیلیان بدان معتقد اند. ولى پدرش که همچنان بر راه شرع و روش حسن صباح ره مى سپرد، در نزد مردم این ادعاى پسر را دروغ خواند.” محمد(بزرگ امید) چون این حال بشنید و بر ظنون مردم واقف شد… بر پسر انکار بلیغ کرد و مردم را جمع آورد و گفت این حسن پسر من است و من امام نیستم بل از دعاه امام یکى داعى ام و هر کس که این سخن مسموع و مصدق دارد کافر باشد و بى دین. برین موجب قومى را که امامت پسرش را تصدیق کرده بودند به انواع مطالبات و عقوبات مثله مى گردانید و به یک نوبت دویست و پنجاه نفس را بر الموت بکشت. … حسن نیز از تبعه این خایف گشت و از پدر هراسان شد و… بر ابطال این اقوال و اثبات و استحکام مذهب پدر مبالغت ها نمود”(۱۴) محمدبن بزرگ امید جمعى از جوانان را که گرد پسرش جمع شده بودند دستگیر و به شدت مجازات کرد و حسن از بیم، تن به اطاعت پدر داد و منتظر ماند تا مرگ پدر او را به مقصود برساند. حسن پس از مرگ پدر بر جاى او بنشست و در آموزه هاى حسن صباح تغییراتى عظیم پدید آورد”(حسن بن محمد بزرگ امید) در اوایل جلوس به جاى پدر به هر وقت رسوم شرعى و قواعد اسلامى را که از عهد حسن صباح التزام آن نمودندى مسخ و فسخ جایز مى داشت… و در رمضان سنه تسع و خمسین و خمس مائه(۵۵۹) بگفت تا در میدانى که به پاى الموت است منبرى بساختند، چنانک روى به سمت قبله داشت. بر خلاف آنچ قاعده اهل اسلام و چون هفدهم رمضان رسید اهالى ولایات خود را که در آن روزها به الموت استحضار کرده بود فرمود تا در آن میدان مجتمع شدند… او بر منبر رفت و با آن سرگشتگان روز برگشتگان به اغوا… چنان نمود که از نزدیک مقتدى … امام موهوم که مفقود غیرموجود بود در خفیه نزدیک او کس رسیده است… که امام ایشان درِ رحمت و ابواب رافت خود بر اسلامیان و بریشان نیز گشوده و ایشان را ترحم فرستاد و بندگان خاص گزیده خویش خوانده و آصار و اوزار(دستورات) و رسوم شریعت از ایشان برگرفته و ایشان را به قیامت رسانیده.” (۱۵)

منظور از قیامت در باورهاى اسماعیلیه قیامت بزرگ و آخرالزمان بود. ” این قیامت پایان یک دوره مذهبى و آغاز گسترش روحانى کمال اخلاقى نه جسمانى بود. پایان زندگى زمینى، زوال نمود ظاهرى واقعیت، دست کم آنقدر که برخوردار از معنى و مفاد دینى است، و نیز پایان شریعت زمانى فرارسید که معنى باطنى واقعیت مشهود و آشکار گشت و آنچه از آن پس مى بایست اهمیت داشته باشد صرفا حیات روحانى حالات باطنى نفس بود “(۱۶)

حسن بر سر منبر پس از اعلام قیامت خطبه بلیغى به عربى ایراد کرد که فردى آن را به فارسى ترجمه مى کرد و براى مردم مى خواند. “مضمون خطبه آن بود که حسن بن محمد بن بزرگ امید خلیفه و حجت و داعى ماست و شیعه ما در امور دینى و دنیاوى مطیع و تابع او باشند و حکم او محکم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند.” (۱۷)

اعلام قیامت مستلزم شرطى بود که حسن از پیش ادعا کرده بود که داراى آن است. وى ادعا داشت که نه فرزند محمد بن بزرگ امید که فرزند یکى از اعقاب نزار است که پنهانى در الموت نگاه داشته مى شد. وى ادعا مى کرد” و امروز من که حسن ام مى گویم خلیفه خداى بر روى زمین منم.”(۱۸) ولى همین اعلام قیامت وسیله اى براى قتل او شد جوینى روایت مى کند” از جمله کسانى که هنوز از خداى ترسى و دیانت رایحه اى به مشام ضمایر ایشان مى رسیده است یکى برادر زن حسن بود که او را “حسن بن نام آور” گفته اند… چنانک در تواریخ مسطور است او بر افشاى آن فضایح و اضالیل(گمراهى ها) صبر نتوانسته است کردن… روز یکشنبه ششم ربیع الاول سنه احدى و ستین و خمس مائه(۵۶۱) بر قلعه لمسر حسن مضل را به کارد زد. “(۱۹)

حسن نخستین فرد از میان اسماعیلیان ایران است که ادعا کرد که امام غایب است و ظهور کرده است. لازم به ذکر است که امام آخرالزمان از نظر اسماعیلیان نه مهدى پسر امام حسن عسگرى که یکى از اعقاب نزار بن المستنصر بود. از این رو حسن با ادعاى اینکه از اعقاب نزار است و با اعلام قیامت بر این باور تاکید داشت. پس از حسن پسرش محمدبن حسن به همان شیوه پدر ادامه داد.” پسر او( حسن) محمد… که نص امامت بروکرده بود نوزده ساله بود که به جاى پدر نشست… در اظهار بدعت که دعوت به قیامت مى خواندند و اباحت از لوازم آن مى افتاد از پدر غالى تر بود.” (۲۰) ولى او نیز در سال ۶۰۷ به زهر کشته شد. این دو، تنها امراى اسماعیلى هستند که به مرگ طبیعى نمرده، بلکه به قتل رسیده اند.

با مرگ این دو تن، داستان قیامت در میان اسماعیلیه نیز به پایان رسید. پسر محمد دوم “جلال الدین حسن” با پذیرش مذهب سنت به تقابل میان اسماعیلیه و دنیاى اهل سنت که با اعلام قیامت، شدت یافته بود، خاتمه داد.” بعد از او به حکم ولایت عهد پسرش “جلال الدین حسن” به جاى او بنشست و هم از ابتداى جلوس اظهار مسلمانى کرد و قوم و شیعت خود را به توبیخ و تشدید از الحاد منع کرد و بر التزام اسلام و اتباع رسوم شرع داشت.” (۲۱)

اعجاز صاحب الزمانى

چنانکه پیش از این آمد ادعاى مهدویت در تاریخ با ادعاهایى چون نبوت و الوهیت همراه بود. حروفیان گروهى هستند که رهبر آنان در کنار ادعاهایى چنین، باور داشت که صاحب اعجاز صاحب الزمان است. نخستین نشانه هاى ظهور و بروز این گروه در اواخر قرن هشت بود. ” بنیانگذار آن “فضل الله”( که به احتمال در آغاز به عبدالرحمن معروف بود) در سال ۷۴۰ در استرآباد متولد شد. جزئیات زندگى او حاکى از بحران هاى اوست. او فردى سید و از کودکى عارف بود و معبر خواب و رویا و نیز زائر پرشور و مفسر شریعت؛… در خلال خوابى از نور بود که ماموریتش بدو ابلاغ شد و چشمش( عین که در ضمن معنى ذات یا منشا نیز مى دهد) به نور ستاره اى که در شرق در مقاطعى از قرون طلوع مى کند، روشن شد: چیزى نگذشت (که) ابلاغیه او حالت دوگانه کشف اشیاء فرا انسانى و حجت در مسائل مادون انسانى به خود گرفت. او نخستین مریدان خود را از راه تعبیر رویا و القاى آنها به درونشان به دست آورد. وى ادعا مى کرد که مانند سایر انبیا قادر به فهمیدن زبان پرندگان است و ادعا مى کرد که گنجینه اسرار جهان اسلام است. فضل الله وقتى به میانسالى رسید به تجلى خدایى نزدیک شد و از کشف و شهود واقعى مفهوم نبوت به شان و عزت صاحب الزمانى رسید و سرانجام به مجد و شوکت الوهیت دست یافت.” (۲۲)

اساس اعتقادات و باورهاى حروفیه چنان که از نامشان مشهود است، باور به ارزش واعتبار بنیادین حروف بود.” در حروفیگرى نوع جدیدى از تأویل قرآن وجود داشت که بیشتر مادى بود تا نمادین و سمبولیک و درآن کلمه به گونه مکشوف با کتاب مقدس همبسته بود….حروفی گرى با بهره گیرى از تفسیر رازآمیز، ارزش حروف را به درجه اى رساند که دوگانگى بین ماده و صورت به طور مساوى و موازى قرار گرفت. یعنى حقیقت ماده = ارزش متعین حروف.” (۲۳)

از مهدویت تا الوهیت

تقریباً هفت دهه پیش از قدرت گیرى صفویان در ایران اوضاع نابسامانى در بخش هاى از ایران حاکم بود، از یک سو، بخش هاى شرقى ایران تحت حکومت تیموریان بود و بخش هاى غربى تحت سیطره ترکمانان ( درابتدا قراقویونلوها و سپس آق قویونلوها). در این میان مناطق مرکزى و جنوبى ایران مورد منازعه دو قدرت غربى و شرقى بود و هر از گاهى میان این قدرت ها دست به دست مى شد. این اوضاع نابسامان سیاسى سبب شکل گیرى نیروهاى افراطى اى شد که در صدد به دست آوردن قلمرو مستقلى براى خود بودند. یکى از این گروه ها مشعشعیان بودند. مشعشیان اولین گروه از شیعیان امامیه هستند که ادعاى مهدویت در میان آنان دیده شد. درباره قومیت آنان نظرات متفاوتى است، برخى نویسندگان ایرانى آنان را از اعراب مستقر در واسط مى دانند ولى نویسندگان غربى آنان را ایرانى مى نامند. در هر صورت قومیت این گروه تاثیرى بر ادعا آنان برجاى نمى گذارد.

آغاز شکل گیرى این گروه افراطى با ادعاى مهدویت محمدبن فلاح همراه بود. احمد کسروى در کتاب “تاریخ خوزستان” و سپس در کتاب” مشعشعیان مدعیان دروغین امام زمان” به دقت نحوه شکل گیرى این گروه را از آغاز آن در سال ۸۴۰ قمرى مورد بررسى قرار داده است. ” سید محمد(مشعشع) چون به هفده سالگى رسید از پدر خود سید فلاح دستور گرفت که از واسط که زادگاه و نشیمن او بوده به حله رفته در مدرسه شیخ احمدبن فهد به درس بپردازد … سید محمد سال ها در مدرسه شیخ احمد مى زیست… در این میان گاهى سیدمحمد بر زبان مى رانده که من مهدى موعودم و بیرون خواهم آمد. این سخنان چون به گوش شیخ احمد رسید به سید محمد برآشفت و او را نکوهش کرد ولى سید محمد دنبال کار خود را داشت و در مسجد آدینه کوفه یک سال به اعتکاف نشسته همیشه گریه مى نمود و چون از علت آن گریه مى پرسیدند مى گفت به آن کسانى مى گریم که به دست من کشته خواهند شد…. سید محمد به واسط بازگشته در آنجا نیز گاهى سخن از مهدیگرى رانده و به خویشان و کسان خود وعده مى داد که برخاسته سراسر جهان را خواهم گشود و شهرها و کشورها را به کسان خود تقسیم مى کرد. چون این سخن ها دوباره به شیخ احمد رسید حکم به کفر سید نموده به یکى از امیران واسط نوشت که او را بکشند. آن امیر، سید محمد را دستگیر کرده … سید قرآن درآورد، سوگند یاد کرد که من سید سنى صوفیم و از این جهت است که شیعیان با من دشمنى مى ورزند و با این سوگند دروغ جان خود را آزاد ساخت.” (۲۴)

سید محمد با این حیله از بند رست و براى فرار از کیفر خود به میان اعراب بادیه نشین گریخت و در آنجا دعوى خود را از سر گرفت و به کارهاى شگفتى دست زد واز این طریق پیروانى گرد خود جمع کرد. ” از جمله آنکه ذکرى مشتمل به نام على ساخته به پیروان خود یاد مى داد که چون چند بار مى خواندند حالى پیدا مى کردند که درون آتش رفته گزند از آتش نمى دیدند و دسته شمشیر را بر زمین تکیه داده شکم خود را به روى آن مى انداختند و شمشیر به شکم آنان فرو نمى رفت. این شگفت کارى ها مایه کار او بود و عشایر بسیارى به او بگرویدند … پیروى سید محمد را پذیرفتند و او به پشتیبانى ایشان بنیاد کار خود را گذاشت.”(۲۵)

سید محمد با این پیروان در صدد برآمد حوزه قدرتى براى خود فراهم سازد از این رو به هر جا مى تاخت و از کشته پشته مى ساخت. او مى کوشید در منطقه اى میان واسط و حویزه حکومت خود را بنیان گذارد از این رو دست به تاراج و کشتار مردم گشود. حکمران حویزه به قتل چند تن از بزرگان آن شهر دست گشوده، و این امر به نارضایتى مردم آن شهر دامن زده بود. محمد بن فلاح از این نارضایتى سود جست و بر آن شهر دست یافت.

در این زمان غرب ایران زیر نفوذ جهانشاه قراقویونلو بود و برادر او میرزا اسپند که شاخه ى نسبتاً مستقلى از آن خاندان را در بغداد تاسیس کرده بود، با دریافت این خبر راهى حویزه شد. سید محمد از در فروتنى درآمد و نامه و هدایایى براى میرزا اسپند ارسال کرد و در نتیجه حویزه را به دست آورد. در همیت اثنا از دل ادعاى مهدویت سید محمد، ادعاى خدایى پسرش مولاى على سر برداشت و مجال از پدر ربود.

” مولا على پسر او(سیدمحمد) رشته کارها را در دست گرفت، دخالت به پدر پیر خود نمى داد. سید محمد به گفته خود ناچار شده بود از او تقیه کند. چون سید محمد گفته هاى باطنیان را گرفته و پایه مهدی گرى خود را بر روى آن نهاده بود و از روى همان گفته ها امام على ابن ابیطالب را خدا مى خواند، مولا على پسرش آن سخن را گرفته مدعى بود که روان آن امام یا آن گوهر خدایى که در کالبد او بوده این زمان به کالبد این، درمانده و بدینسان دعوى خدایى مى کرد.” (۲۶)

باطنیان در این زمان به گونه اى از تناسخ روح معتقد بودند، از این رو مولاعلى با درآمیختن اندیشه هاى پدر و باطنیان، خود را بر این قیاس خدا خواند” على … براى این کار از یکى از قیاس هاى صورى خاص نهضت هاى افراطى بهره جست: مهدى، على است؛ على، خداست؛ من مهدى هستم، على هستم، من خدایم.”(۲۷)

سید محمد با ادعاى مهدویت چند هدف را دنبال مى کرد، در ابتدا این ادعا به او اجازه مى داد که رهبرى مذهبى پیروان خود را به دست گیرد، دوم اینکه مى توانست ادعاى حکومت کند و سوم و مهمتر از همه آنکه این ادعا به او اجازه مى داد که اعلام جهاد کند و هر کس را به بهانه ضدیت با مهدى قائم از دم تیغ بگذراند. محمد بن فلاح، با این ادعا، خیال سلطان کامل و دولت مذهبى را در سر مى پروراند.

این تمهید به خوبى کارگر افتاد و خوزستان در اوج قدرت قراقویونلوها همچنان در دست آل مشعشع باقى ماند و چون قراقویونلوها خود تمایلات شیعى داشتند بر آنان سخت نمى گرفتند.

بغداد تا مدت ها در اختیار میرزا اسپند بود؛ و جهانشاه پس از او، حکومت آن ناحیه را به پسر خود پیربداق سپرد. مولاعلى در سال ۸۵۸ از درگیرى میان پیربداق و پدرش جهانشاه استفاده کرد و به سمت واسط لشکر برد آنجا را گرفت و راهى نجف شد. ” در آنجا نیز کشتارها و ویرانى هاى بسیار کرده بارگاه امام على بن ابیطالب را بکند و معجر (پارچه یمانى روى ضریح) آن را بسوخت. تا شش ماه که در آن درنگ داشت کسان او بارگاه را مطبخ کردند بدین عذر که امام على خدا بود و خدا هرگز نمى میرد.” (۲۸)

مولاعلى در ۸۶۱ در کردستان به قتل رسید و راه را براى پدرش بازگذاشت. اندیشه سیدمحمد در ادعاى مهدویت بسیار سودجویانه بود و گاه که بیم خطر مى رفت ادعاى خود را تغییر مى داد. از وى نامه هایى نقل شده است که به ” امیرپیرقلی”(غلام پیربداق و حاکم بغداد) نوشته است و در آن چنین بیان مى کند” من اى امیر، مرد ناتوانم و بنده و چاکر آن امام مى باشم. نه من و نه کس دیگرى نسبتى به آن امام نداریم و والاتر از آن است که کسى از مردم این زمان با وى نسبتى پیدا کند. چیزى که هست من در زمان ناپدیدى آن امام جانشین او هستم.” (۲۹) سید محمد در ادامه نامه تصریح مى کند که امام عصر داراى چنان قدرت برترى است که دیگر نیازى به جنگ پیدا نخواهد کرد؛ و در این ضمن خود را جایگاه، پرده و حجاب و یا جانشین امام مهدى مى نامد.

سید محمد در سال۸۶۶ درگذشت و “سید محسن” پسر دیگراو تا ۹۰۵ حکومت کرد. آل مشعشع در زمان “سیدفیاض” یکى از اعقاب سید محمد به فرمان شاه صفوى گردن نهادند. گروه هاى تندرو هیچگاه یکدیگر را تحمل نمى کنند و نمى توانند به صورت مسالمت آمیز در کنار یکدیگر به سر برند. در زمان شکل گیرى قدرت صفویه، سید فیاض و سپس سید فلاح رهبران آل مشعشع از ادعاى مهدویت دست شسته و به ادعاى الوهیت روى آورده بودند. این درحالى است که پیروان شاه اسماعیل صفوى نیز اعتقاداتى مشابه آن نسبت به وى داشتند و قدرت او را الهى مى دانستند. خود شاه اسماعیل نیز نشانه هایى از افراط گرایى همچون اعمال بدعت آمیز ادعاى على یا خدا بودن و یا اکراه از انجام فرایض شرعى را بروز مى داد. از این رو نمى توانست حضور رقیبى را با چنین ادعاهاى مشابهى تحمل کند؛ لذا در” ۹۱۴ منطقه حویزه به وسیله امیرنجم، لـله بیک و بیرام بیک، فتح و طومار مشعشعیان برچیده شد.” (۳۰)

ولى اعقاب آل مشعشع بر خوزستان و در حویزه به صورت امیران دست نشانده صفویان حکومت کردند.

کلام آخر

چنانکه مى بینید در خلال سال هاى پس از حملات مغول افراطى گرایى و تمایل به مذاهبى غیر از مذهب رسمى دنیاى اسلام یعنى مذهب تسنن افزایش یافته بود. شاید بتوان دلیل آن را چنین پنداشت که در حملات مغول و با انقراض خلافت عباسى توسط هولاکو خان مغول، کارآمدى مذهب به زیر سوال رفته بود و علاوه بر این سلطه مغولان بودایى مذهب بر جهان اسلام، اختلافات گذشته را کمرنگ کرده بود و مردم ایران به ویژه به سوى نوعى اتحاد مذهبى پیش وى رفتند که رفته رفته در قامت مذهب تشیع شکل مى گرفت. گذار از جامعه اهل سنت به جامعه ى دوره صفویه که اکثریت آنها شیعه بودند، به آرامى طى نشد و در این میان گونه ها و دستجاتى افراطى چون مشعشعیان و حروفیان رخ نمودند. تشیع که در اصل باور به برترى، جانشینى و عصمت اعقاب رسول خدا دارد، دراین دوره با برخى از باورهاى غلط بازمانده از باطنیان درآمیخته بود. گروه هاى افراطى با بهره گیرى از تناسخ ارواح معتقد بودند که در باورهاى شیعه این امام عصر نیست که ظهور مى کند بلکه جانشین، پرده و یا حجاب او است و براى این باور از تناسخ روح بهره مى گرفتند. به هر صورت اوضاع اجتماعى و سیاسى در آن زمان بستر مناسب این اندیشه ها را فراهم مى کرد، ولى با آغاز حکومت صفویان، و یکپارچگى قدرت در سراسر فلات ایران و همچنین با همه گیر شدن مذهب تشیع در این مناطق مرکزى این فلات و آغاز تعلیمات رسمى دراین زمینه، رفته رفته از دامنه این انحرافات کاسته شد.

فریبا کاظم نیا

منابع:

۱- جی. آ بویل- ت: حسن انوشه – تاریخ ایران از آمدن سلجوقیان تا فروپاشى دولت ایلخانان- پژوهش دانشگاه کمبریج- امیرکبیر ۱۳۸۱- ص ۲۷۷

۲- همان منبع

۳- منبع- ص۲۷۱

۴- همان منبع- ص ۴۰۰

۵- همان منبع- ص ۴۰۱

۶- همان منبع- ص ۴۱۲

۷- علاءالدین عطا ملک محمد جوینى در سال ۶۵۸ق- تصحیح: محمدبن عبدالوهاب قزوینی- تاریخ جهانگشاى جوینى – دنیاى کتاب- ۱۳۸۲- ص۱۸۶

۸- همان- ص ۱۸۸

۹- جى آ بویل- از آمدن سلجوقیان تا…- ص ۴۱۳

۱۰- جوینی- تاریخ جهانگشا- ص۱۹۶

۱۱- جى آ بویل- از آمدن سلجوقیان تا…- ص ۴۱۱

۱۲- جوینی- تاریخ جهانگشا- ص۲۱۰

۱۳- همان- صص۲۲۳ و ۲۲۲

۱۴- همان- ۲۲۴

۱۵- همان-صص ۲۲۶و۲۲۵

۱۶- جى آ بویل- از آمدن سلجوقیان تا…- ص ۴۳۲

۱۷- جوینی- تاریخ جهانگشا- ص۲۲۷

۱۸- همان منبع- ص۲۲۹

۱۹- همان منبع- ص۲۳۹

۲۰- همان منبع- ص۲۴۰

۲۱- همان منبع- ص ۲۴۳

۲۲- پژوهش از دانشگاه کمبریج- ت: دکتر یعقوب آژند- تاریخ ایران دوره تیموریان- جامی- ۱۳۸۲- صص۳۱۰و ۳۰۹

۲۳- همان منبع- صص ۳۱۱و۳۱۰

۲۴- کسروى احمد- مشعشعیان مدعیان دروغین امام زمان- انتشارات فردوس۱۳۷۸- صص۳۱ و۳۰

۲۵- همان منبع- صص۳۲و۳۱

۲۶- همان منبع- ص ۴۰

۲۷- پژوهش از دانشگاه کمبریج- تاریخ ایران دوره تیموریان- ص۳۱۴

۲۸- کسروی- مشعشعیان مدعیان دروغین…- ص۴۱

۲۹- همان منبع- ص ۴۵

۳۰- قاضى احمد غفارى قزوینی- تاریخ جهان آرا۹۷۵ ق- ص ۲۷۲