اسلام آوران

نوشته‌ها

مستشرقان و اسلام‌ (۱)

نام گفت و گو شونده: مرتضى کریمى نیا

از آنجا که دین اسلام، آخرین دین آسمانى است که در شرق ظهور کرده و از آنجا به مناطق مختلف جهان راه یافته است، گروهى از خاورشناسان به مطالعه درباره عقیده، زبان، ادبیات، تاریخ و دیگر جنبه‌هاى تمدن اسلامى و مسلمانان پرداخته و علوم مختلف اسلامى همچون:

علوم قرآنى، علوم حدیث، سیره نبوى، زبان و علوم عربى، تاریخ ملل اسلامى و انتشار اسلام و تمدن اسلامى و سرچشمه‌هاى آن و تاثیر هریک از اینها براندیشه بشرى را مورد بررسى قرار داده‌اند و در واقع موضوعى از موضوعات اسلامى نیست که مستشرقان به پژوهش و مطالعه در آن نپرداخته و آثارى درباره آن پدید نیاورده باشند. استاد مرتضى کریمى‌نیا از شمار محققان و پژوهشگرانى هستند که بیشتر تحقیقاتشان را در زمینه مستشرقان انجام داده‌اند. آنچه درپى مى‌آید گفتگویى است با ایشان که در موضوع مستشرقان و اسلام انجام داده‌ایم.

* درآغاز بفرمایید که استشراق به چه معناست و مستشرقان چه کسانى هستند؟

این واژه عربى است وعربها آن رادرمقابل واژهorientalism ‌یا شناخت شرق وضع کردند ودرفارسى هم خاورشناسى ازآن ساخته شده است. این واژه نسبتا قدیمى است و به تلاش‌هاى نسبتا قدیمى غربیان درشناخت شرق اطلاق مى‌شود.

همچنین این واژه خیلى کلى است؛ یعنى به همه آن تلاش‌هایى که غربیان ازسده‌هاى بسیار بسیار پیشین براى شناخت هرچه بیشترشرق، به معناى کلى و عامش انجام داده‌اند، خاورشناسى یا شرق شناسى گفته مى‌شود؛ ازشناخت خاورمیانه، پیشینه‌هاى خاورمیانه، تاریخ، ادبیات، خط وتمدن گرفته تا آسیاى جنوب شرقی.‌

واژه ‌‌orinetalism درغرب این گونه پدید آمد: وقتى حدود سیصد چهارصد سال پیش، دانشگاه‌هاى غربى شکل خیلى امروزى به خود گرفتند، معاهد و مجامع آکادمیک درغرب به صورت مدرن (دانشگاهی) درآمدند، رشته‌ها ازهم تفکیک شدند وتفکیکها خیلى ریزترشد، غربیان کم کم موضوعى را مورد توجه قراردادند که فقط درغرب معنا مى‌داد وآن شرق بود؛

یعنى غربیان گویى ایستادند و دیدند که یک منطقه دیگرى درعالم به نام شرق وجود دارد. شناخت هرچیزى ازاین منطقه (محیط وفرهنگ)، از پیشینه تا امروزش، همه آنها درموضوع شرق شناسى قرارگرفت و این رشته از همان سالها استادان و شاگردانى پیدا کرد و کتابها، مقاله‌ها، پایان‌نامه‌ها و مجلاتى انتشاریافت وشاید بسیارى ازمجلاتى که امروزه درغرب درباره موضوع شرق شناسى چاپ مى‌شود (مجلات دانشگاهى که مخاطبانشان عالمان هستند) سابقه‌هاى دویست، دویست وپنجاه ساله دارد. ‌

* آیا شرق شناسى به دوره‌هاى زمانى خاصى تعلق دارد؟

شرق‌شناسى دوره‌هاى متعددى را دربرمى‌گیرد، حتى مى‌توان سابقه این شرق شناسى را به هزارسال پیش برد. از نخستین سالهایى که اسلام شکل گرفت، فتوحاتى انجام داد و وارد اروپا شد، اسلام به گوش غرب مسیحى یا اروپاى مسیحى خورده بود و مسیحیان نزدیک‌تر (شامات وسوریه) اسلام را به خوبى مى‌شناختند ،وچه براى شناخت اسلام وچه براى مقابله با اسلام کارهایى (رساله‌ها و ردیه‌های) انجام داده بودند. حتى مى‌توان تلاشهاى شرق شناسى به معناى اسلام شناسى و دین شناسى را خیلى خیلى قدیمى تردانست، نشانه‌هایى ازاین نوع شرق شناسى یا مقابله با اسلام را مى‌توان، خیلى راحت در قرنهاى یازدهم و دوازدهم پیدا کرد.

اکثر کتابهایى که درآن دوره‌ها نوشته مى‌شده، قالب جدلى، ردیه‌نویسى واثبات برترى مسیحیت براسلام دارد؛ اما نباید تصور کرد که همه آنچه درقالب شرق‌شناسى مى‌شناسیم، به رد اسلام برمى گردد؛ چون برخى از مسائل شرق شناسى به شناخت تمدن چین برمى‌گرددکه اصلا ربطى به اسلام ندارد؛ مثلا تمام آیینهاى کهن در چین، فرهنگ ،زبان وادبیات سنسکریت وحتى تا آن دوردستها، درمنطقه شرق‌اند وهمه‌شان درفعالیتهاى شرق شناسى شکل گرفته وپرورده شده‌اند. ‌

‌ البته درقرون گذشته حوادث یاجهت گیریهایى بوده که به شرق شناسى کمک مى‌کرده، یا حتى جهت خاصى مى‌داده است، مثل استعمار، پدیده استعمار یعنى کشورهاى غربى ازیک دوره‌اى براى تامین مواد اولیه‌شان نمى‌توانستند به کشور خودشان بسنده کنند ومجبوربودند به کشورهاى دیگرمثل آفریقا، مالزى، ‌اندونزى و… بروند، به اشکال مختلف،آن کشورها و فرهنگشان را بشناسند و تحت استعمار خود درآورند؛ یعنى به تصورخودشان عمران و آبادانى را به آنجا ببرند و البته ازآنجا ذخایرى را به کشورشان ببرند.

این پدیده که خیلى ابتدایى و پیش پا افتاده تعریفش کردم، به موضوع شرق شناسى کمک شایانى کرد و درمقابل شرق شناسى هم به استعمارکمک بسیارى کرد. دراینجا براى شما مثالى مى‌آورم: وقتى هلندیها مى‌خواستند به مالزى یا‌اندونزى بروند و یا وقتى فرانسویهامى خواستند به سنگال و زئیر بروند و ذخایر آنجا را براى خودشان ببرند، لازم بود که آنها از فرهنگ آفریقایى، مردم بدوى، ادیان، آیینها، سنتها و… آنجا آگاهى یابند. کسانى که به متولیان سیاسى کمک مى‌کردند تا آنجا را بشناسند، عموماً سفرا یا ادبا یا عالمانى بودند که ما امروزه نامشان را شرق شناس مى‌گذاریم.

درواقع بسیارى از سفیران فرهنگى و سیاسى آنجا، نخستین شرق شناسان بودند. آنها ثبت و ضبط‌هایى کرده‌اند، یادداشت‌هایى نوشته‌اند، کشفیاتى کرده‌اند که درادبیات شرق شناسى غربى باقى مانده و حداقل دانشجویان و محققان آن دوره ازآنها استفاده کرده‌اند و سپس تبدیل به آثار موزه‌اى وباستانى شده است.‌

به این صورت شرق شناسى به استعمار کمک کرده و به عکس استعمار هم به شرق شناسى کمک کرده است. وقتى استعمار جایى را فتح مى‌کرد و در آنجا نفوذ مى‌کرد، منابع، سنگ نوشته‌ها و مخطوطات آنجا را به کشورخودش مى‌برد و موزه و کتابخانه‌هایش را پرمى کرد، این سبب مى‌شد محققان غربى، به راحتى در دانشگاههاى خودشان به منابع شرقى دسترسى داشته و تحقیق کنند. بنابراین استعمار هم درآن دوره‌ها مى‌توانست به شرق شناسى کمک کند. امروزه نیز همچنان این تاثیر باقى است، یعنى دربعضى زمینه‌ها همچنان کتابخانه‌ها و موزه‌هاى غربى است که ما را بیشتربه خودمان مى‌شناساند، مثلا اگر امروزه ما بخواهیم درزمینه شناخت گذشته مالزى و فرهنگ‌اندونزى تحقیق کنیم، نباید به جاکارتا و کوالالامپور برویم، بلکه باید به کتابخانه لایدن هلند برویم، چون آنجا تحت استعمارهلند بود. ‌

به غارت بردن منابع اسلامى که مهمترین آنها مخطوطات هستند، سابقه بسیار کهن ترى هم دارد. معروف است که ازدوره جنگهاى صلیبى بسیارى ازمنابع اسلامى درمنطقه بین النهرین و عراق و شامات و فلسطین و… به اروپا رفت، مثل کتابخانه‌هاى رم، کتابخانه واتیکان و… صد افسوس که گاهى یک نسخه خطى از یک کتاب کهن، فقط و فقط دراروپا و دریک کتابخانه پیدا مى‌شود. ‌

به هرحال استعمار و تلاشهاى استعمارى دردوره‌هایى به پژوهش در راه شناخت شرق کمک کرده است. همچنین حوادث دیگرى هم بوده که پدیده شرق شناسى راجهت داده، پیش برده، سرعت داده و حتى باعث شده شرق شناسان و رشته‌هاى شرق شناسى تجزیه و تفکیک شوند.

پیشرفت علم، دانشگاهها و حوزه‌هاى تخصصى شرق شناسى باعث شده دیگرکسى درقرن نوزدهم پیدانشود که بگوید من هم هند شناسم، هم بودایى شناس وهم اسلام شناس. مثلا کسى که پژوهشگر فقه مالکى است، نمى‌تواند درفضاهاى علمى دانشگاههاى غربى درباره حوزه‌هایى مثل قرآن پژوهى، به راحتى اظهارنظر کند، مگراینکه نشان دهد اتفاقا براثرتحقیقات خاصى که درسالیان خاصى انجام داده، حوزه تحقیقات فقهی‌اش را به تحقیقات خاص قرآنى پیوند زده است. امروزه امکان ندارد یک کسى متخصص همه چیز در قرآن وتفسیر و حدیث و پیامبر و سیره و تاریخ وشعر و ادبیات و تراجم و رجال و… باشد.‌

بنابراین شرق شناسى بسیارتنوع داشته وما با یک پدیده واحد درده قرن مواجه نیستیم، حتى پدیده شرق شناسى دراول قرن بیستم با آنچه الان دراول قرن بیست ویکم داریم، بسیارمتفاوت است. حتى نمى‌توان گفت محققان مسلمان درکشورهاى اسلامى همه یک جور بوده ویک مشرب داشته‌اند، مثلا بگوییم درقرن سوم، عالمان شیعه‌ منطقه خراسان یا قم همان گونه فکرمى کردند یاهمان گونه کتاب مى‌نوشتند که محققان یاعالمان شیعه در بغداد انجام م??‌دادند. من به همین دلیل خاص مى‌خواهم دردوره‌هاى جدید از واژه شرق شناسى استفاده نکنم ( چون شرق شناسى یک موضوع عام را دربرمى گرفته) و به جاى آن از واژه اسلام شناسى استفاده کنم یا به جاى شرق شناس بگویم محقق مطالعات اسلامی.

مطالعات اسلامى شامل تمام بررسیهایى مى‌شود که به تاریخ، تمدن، فرهنگ،زبان، ادبیات، معمارى، هنر و علوم اسلامى مربوط مى‌شود. اما امروزه درغرب، شرق شناس به آن معنا نداریم، بلکه محققانى داریم که تلاش مى‌کنند در زمینه شناخت فرهنگ وتمدن اسلامى، پژوهشهایشان را با همکاران ومحققانشان در سایر کشورهاى اسلامى به اشتراک بگذارند.‌

یک پدیده دیگرهم در دوره جدید وجود دارد که اسلام شناسى امروزى را از شرق شناسى قدیمى خیلى متفاوت مى‌کند. یکى مسئله تفاوت گذاشتن بین عرصه تحقیق (پژوهش دانشگاهی) وحوزه‌هاى عمومى شناخت اسلام است،یعنى در دوره‌هاى جدید آنچه در دانشگاهها وفضاهاى آکادمیک، گفته ونوشته ونقد و بررسى مى‌شود، فقط متعلق به همان عرصه پژوهش دانشگاهى است وموضوع، آنقدر تخصصى است که مردم عادى نمى‌توانند ازآنها استفاده کنند،

به همین خاطر هیچ مجله دانشگاهى درکیوسک روزنامه فروشی‌ها فروخته نمى‌شود وهیچ کتاب دانشگاهى درزمینه مطالعات اسلامى درکتابفروشی‌ها پیدا نمى‌شود. در کتابفروشیها فقط کتبى فروخته مى‌شود که یک روزنامه نگار یا محقق علاقه مند به اسلام، راجع به اسلام، پیامبر، حزب‌الله، حماس، افغانستان امروز و… نوشته است، این گونه نوشته‌ها را مردم عادى زیاد مى‌خوانند وخواندنش هم بسیار راحت است وبه دانشهاى خاصى هم احتیاج ندارد.

* خاورشناسان ازتحقیقات و پژوهشهایى که انجام مى‌دهند، چه اهداف وانگیزه‌هایى دارند؟ ‌

ما با یک خاورشناس مواجه نیستیم، بنابراین نمى‌توان اهداف همه خاورشناسان را یکى دانست؛ چون پدیده‌هاى انسانى به این راحتى قابل تحویل نیستند، به خصوص وقتى به‌عرصه علم کشیده شود واقوام مختلف درآن مشارکت کنند.امروزه حتى فاصله‌ها ومرزها برداشته شده وبرخى از شرق شناسان، خود مسلمان‌هاشده‌اند.امروزه حجم زیادى ازمحققان اسلام شناسى دانشگاههاى غربى را خود مسلمانها تشکیل مى‌دهند، یعنى همکار شد ه اند.

درگذشته غربیها باید به کشورهاى اسلامى مى‌آمدند، تحقیق مى‌کردند، درس مى‌خواندند، به یمن مى‌رفتند و باستان شناسى مى‌کردند، زبان ادبیات عرب یاد مى‌گرفتند، به چین مى‌رفتند وزبان چینى یاد مى‌گرفتند؛ اما امروزه چینی‌ها به آنجا مى‌روند وهمان چیزهایى که آنها یاد گرفتند، یاد مى‌گیرند وکلى چیز هم ازکشور خودشان به آنجا مى‌برند وبه آنها یاد مى‌دهند واستاد ودانشجوى آنجا مى‌شوند.‌

من فکرمى کنم دردانشگاههاى غربى که رشته‌هایى مثل شناخت خاورمیانه، ادبیات عرب واسلام شناسى دارند، حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد وگاهى نزدیک به ۵۰ درصد ازکسانى که درآن دانشگاهها همکارى مى‌کنند یا درکنفرانسهاى آنها شرکت مى‌کنند و یا درمجله‌هاى آنها مقاله مى‌نویسند، کسانى هستند که ریشه وصبغه اسلامى دارند (یعنى ازکشورهاى اسلامى به آنجا رفتند) یا مسلمانانى هستند که امروزه متولد آن کشورهاهستند. این تفاوت خیلى بزرگى است که امروزه ما با آن مواجه هستیم.‌

به همین شکل دربسیارى از کشورهاى اسلامى، مثل مصر، لبنان، سوریه، ترکیه، مالزى و… انبوهى از دانشجویان غربى حضوردارند که حداقل دوره‌هایى ازشناخت اسلام وشرق و خاورمیانه را مى‌گذرانند. این هم یکى ازتفاوتهاى امروز و دیروزاست وشایدهمین مسئله سبب شده امروز درنوشته‌ها و محصولاتى که درغرب راجع به اسلام نگاشته مى‌شود، همدلی‌ها خیلى بیشترشود. من نمى‌گویم امروزه آثارى با بغض وکینه وپیشداورى و یا عداوت نوشته نمى‌شود (اگرچه این گونه آثارامروزه خریدارى هم ندارد)، اما درکنارش، به صورت خیلى ملموس ومتفاوت، همدلى دیده مى‌شود.

امروزه، خیلى راحت برخى غربیان ومسیحیان به حقانیت یا صداقت پیامبراعتراف مى‌کنند، صداقت به این معنا که پیامبر در دریافتهایى که مى‌کرد، صادق بود؛ یعنى واقعا چنین دریافتهایى مى‌کرده وخواب وخیال وجعل ودروغ نبوده است. اما مسیحیان قدیمى کتاب که مى‌نوشتند، اولین اصلشان این بود که اسلام وقرآن یک کپى ناقص از روى یهودیت ومسیحیت است که این هم ازجمله تفاوتهاست.‌

بنابراین من اصلا نمى‌توانم به این سوال کلى (خاورشناسان از تحقیقاتشان چه اهداف و انگیزه‌هایى داشتند) پاسخ دهم. البته مى‌توان گفت دریک دوره‌هایى، مثل قرون اولیه‌ودرفضاى قرون وسطاى مسیحى که کلیسا سیطره تام وتمامى برکل اروپا داشته، هیچ کس نمى‌توانسته درباره قرآن مطلبى بنویسد وآن را رد نکند. درآن زمان باید قرآن رد مى‌شد واشکالات ونقایص آن ونقطه ضعفهاى پیامبر(!) مشخص مى‌شد تا نشان داده شود قرآن کتاب بدى است وپیامبرشخصیتى منفى دارد!

مسلم است که درآن دوره، انگیزه‌هابسیار واضح بود، امادر دوره‌هاى جدید که دانشگاه به معناى مدرنش شکل گرفته وعلم وپژوهش دانشگاهى با عرصه‌هاى جدلى رسانه‌ها ومطبوعات بسیارمتفاوت شده، نمى‌توان گفت مثلا محققى که درباره یک واژه قرآنى یا یک حدیث تاریخى درتاریخ طبرى تحقیق مى‌کند، دقیقا آن انگیزه‌اى را دارد که یک کشیش مسیحى درقرن دوازدهم داشته است. یکسان کردن آنها خیلى ساده نیست.‌

* رویکرد و نگرش مستشرقان به اسلام چگونه است ؟

وقتى مى‌گوییم رویکرد مستشرقان به اسلام چگونه است، باید تفاوت گذاشت بین تلاشى که عالمان اسلامى درمجامع وحوزه‌هاى اسلامى انجام مى‌دهند با آنچه غربیان انجام مى‌دهند. پرسشها و رویکردها متفاوت است واین خیلى مهم است. ما نباید انتظارى که ازیک عالم وفقیه اسلامى داریم، عینا ازیک مستشرق هم داشته باشیم، وبگوییم چون مستشرق مثل عالم جواب نمى‌دهد، راهش اشتباه است.

مثلا یک عالم اسلامى درحوزه فقه سعى مى‌کند با قبول حجیت تعدادى از منابع اسلامى (مثل قرآن، حدیث، عقل، اجماع و…) براساس یک سلسله اصول، به استنباط احکام بپردازد؛ اما چنین دیدگاهى درمیان مستشرقان وجود ندارد، هیچ مستشرقى، از هزار سال پیش تاکنون، درپى استخراج حکم الهى ازقرآن یا سنت نبوده، اصلا سوالش،وظیفه وکارکردش این نبوده است.

رویکرد اسلام شناسان غربى تاریخى است، آنها اولا به دنبال پدیده‌هایى هستند که سبب تاریخى پیدایش یک مسئله علمى درمیان مسلمانان شده است،ثانیا اینکه تاریخ تحولات نظریاتى که حول آن مسئله شکل گرفته، چگونه بوده است؛

یعنى مثلا چه شده که فقهاى ماوراءالنهر به یک مسئله یک جور نگاه مى‌کنند وفقیهان یمن یا شیعى در قم و… یک جوردیگر. به همین دلیل نوع پرسشهاى مطرح شده درمیان اسلام شناسان غربى با پرسشهاى مطرح شده درحوزه عالمان اسلامى، متفاوت است. بنابراین نباید کارکرد یک محقق اسلام شناس غربى را با وظیفه وکارکردى که یک عالم اسلامى درمحیط اسلامى، على العموم، داشته ودارد، یکى بگیریم. اینکه مى‌گویم على العموم، به این دلیل است که این مسئله عموما این گونه است؛

ولى گاهى هم عالمان اسلام درمحیط‌هاى اسلامى، همان کارى را مى‌کنند که محققان مطالعات اسلامى درغرب انجام مى‌دهند؛ البته این کمتر اتفاق مى‌افتد. گاهى اوقات هم ممکن است یک محقق غربى راهى را برود که نتیجه‌اش سبب استنباط یک حکم فقهى شود و این دقیقاً دخالت کردن در همان استنباط فقهى است.‌

* جا دارد در اینجا ازمطالعات وپژوهشهایى که غربیان درباره اسلام انجام داده‌اند، برایمان بگویید.‌

غربیان مطالعات و پژوهشهاى بسیارى درباره اسلام انجام داده‌اندو نمى‌توان آنها را دریک صفحه، بیست صفحه و یا بیشتر گنجاند. فقط مى‌توان گفت که دانش ما در این زمینه بسیارکم است و شایسته است حوزه‌ها و دانشگاه‌هاى ما، دراین جهت بیشتر تلاش کنند.نگاه مستشرقان به اسلام، خیلى عام ، و فعالیتها وپژوهشهایشان هم بسیار متنوع وفراوان است. هر مستشرقى به یک موضوعى علاقه پیدا مى‌کند؛ یکى به نسخ خطى، دیگرى به تاریخ قرآن وقراءات و… وبسیارى ازمواقع این علاقه‌مندی‌ها حوزه‌هاى جدیدى خلق مى‌کند.‌

* اگر امکان دارد به برخى ازپژوهشهاى ممتاز آنها اشاره کنید.‌

تلاشهایى که غربیان در زمینه اسلام شناسى انجام داده‌اند، مال امروز و دیروز نیست. بخشى ازتلاشهاى آنها به تصحیح متون مربوط مى‌شود. این امرممکن است امروزه خیلى پیش پاافتاده وعادى تلقى شود؛ اما در روزگار خودش تلاش بسیارمهمى بوده است واین تلاشها اگرچه حاصلش یک تحقیق آکادمیک، یعنى یک کتاب نظریه پردازانه نبوده؛ ولى خودتصحیح وتحقیق متون باروشهاى علمى،ودراختیارقرار دادن کتابهایى که درگذشته همه نمى‌توانستند به آنها دسترسى یابند، براى ما یک تلاش بسیارمهم وسودآور بوده است.

بخشى از تلاشهاى غربیان،ازقدیم، این بوده که مهمترین متون کهن اسلامى را از کتابخانه‌ها ونسخه‌هاى خطى بیرون آورند ودر قالب کتاب، درنسخه‌هاى فراوان چاپ کنند، نه چاپهاى سنگین بلکه چاپهاى حروف چینى شده وتحقیق شده همراه با بررسى نسخ متعدد وذکراختلاف نسخ. حجم زیادى از منابع اسلامى دراواخرقرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به دست غربیان و درکشورهاى غربى انتشاریافت.

من در اینجا فقط به یک ناشر به نام بریل درشهر لایدن هلند اشاره مى‌کنم. الان حدود ۳۱۵ سال ازتاسیس این انتشارات مى‌گذرد. اهتمام این ناشر بیشتر به نشر متون وتحقیقات دینى مربوط مى‌شود، همچنین برخى از خودمتون اسلامى را منتشر کرده که به صدسال پیش مربوط مى‌شود.‌

هرچه گذشته وبه اواخر قرن بیستم نزدیک شدیم، به دلیل گسترش این علوم وپیدا شدن مصححان وتصحیح‌هاى انتقادى، خودمسلمانها به این کاردست زدندوبسیارى از متون کهنشان را درکتابخانه‌هاى خودشان پیدا کردند وحتى گاهى هم به برخى از نسخه‌هاى آنها درغرب دست یافتند، لذا مجموعه آنها را درقالب یک کتاب تصحیح کرده وبه دست ما رسانده‌اند.

اما ما بسیارى ازاین تلاشها راوامدارنخستین کارى مى‌دانیم که غربیان انجام داده‌اند، حتى درمورد خود قرآن. ما درقرن نوزدهم،قرآن چاپی‌اى که براى تمام جهان اسلام یک دست وباشماره گذارى آیات واحد وعلمى انجام شده باشد، نداشتیم. اولین بار حدود دویست سال پیش، کسى به نام گوستاو فلوگل درآلمان این کار را انجام داد. او قرآنى را تصحیح کرد وبه صورت حروف چینى شده وچاپ شده، دراختیارمحققان آلمانى قرارداد تا همه بتوانند به آن قرآن آدرس دهند؛ هم درشکل خواندنش وهم در شماره گذارى آیاتش.

البته فلوگل یک معجم المفهرس هم برقرآنش نوشت واین کارى بود که هنوزمسلمانها انجام نداده بودند. همین چاپ فلوگل ازقرآن سبب شد که چند دهه بعد، مسلمانها دردوره ملک فواد درمصر، مصحف قاهره رابنویسند. مصحف قاهره قرآنى بود که ازآن زمان به بعد، تمام جهان اسلام شماره گذارى آیات ورسم الخط شان را براساس آن قراردادند. پس نتیجه مى‌گیریم اسلام شناسان غربى درچاپ وانتشار خودمتون اسلامى (قرآن، حدیث، کتب تاریخى، معجم المفهرس‌ها، فرهنگهاى لغت و…) کمک زیادى به مسلمانها ک??ده‌اند. حتى جالب است بدانیم که کتاب معجم المفهرس حدیث نبوى را اولین بار یک آلمانى به نام ونسینک درهشت جلد نوشت وهنوز هم این کتاب چاپ مى‌شود. همچنین باید گفت این دسته از آثار، آثار خنثایى هستند و نمى‌توان گفت درآنها غرض ورزى بوده یا نه. ‌

امادسته دیگرى ازتحقیقات غربیان، که درمورد مضامین و موضوعات انجام شده، صرف وخنثى نیستند. البته همان طورکه گفتم هیچ محقق غربى دانش فقه وکلام تولید نکرده است، پژوهشهاى آنها یا مربوط مى‌شود به تاریخ این علوم یا به تحقیقات زبانى وزبان شناختى ویا به شناخت تاریخ صدراسلام. دراین زمینه‌ها دیگرنمى‌توان گفت همه آنچه آنها منتشرکرده‌اند، لاجرم و صد در صد خنثى است وما به راحتى مى‌توانیم ازآنها استفاده کنیم.

دراینجا دیگرخوب وبد وجود دارد.من دراینجا مثالهایى مى‌زنم که‌ درمیان محققان اسلامى و به خصوص درایران ترجمه شده‌است. معروفترین آنها تحقیقات ایزوتسو است. تحقیقات اوهم درمیان غربیان با استقبال روبرو شد وهم درمیان محققان اسلامى کشورهاى اسلامی؛ یعنى آثارش به فارسى، عربى ودیگرزبانها ترجمه شدوهیچ نوع انکارشدیدى ایجاد نکرد. دربین دیگرمحققان غربى، اگرچه بااین حد استقبال ازسوى مسلمانان روبرونیستیم؛

اما آثارشان مورد استفاده بوده است، مثل کتاب واژگان دخیل درقرآن مجید که آن را آرتورجفرى (محقق استرالیایى الاصل) به انگلیسى نوشته است. این کتاب تحقیقى است درمورد واژگان قرآنیى که درطول تاریخ تمدن اسلامى درباره آنها حرف وحدیث زیادبوده و ادعا مى‌شده آنها از زبان غیرعربى به زبان عربى راه پیدا کردند و واژه اصیل عربى نیستند. این کتاب در زمینه واژگان قرآن وتحقیقات زبان شناختى کمک زیادى به ما مى‌کند.

دسته سوم ازتحقیقات غربیان به شناخت اسلام اولیه مربوط مى‌شود. ما مسلمانان در این گونه تحقیقات با مشکلات زیادى مواجه هستیم، یعنى آثارخوبى که به سرعت وسهولت بتوانیم ازآنها استفاده کنیم، خیلى کم پیدامى شود. مشکل اینجاست که محققان غربى درشناخت اسلام اولیه دو روش کاملا متفاوت دارند؛ یک روش به مانزدیک است ویک روش فوق العاده دور. این دو روش درمطالعات وتحقیقات غربیان کاملا روبروى هم هستند و همدیگر را نفى مى‌کنند؛

ولى محصولاتى که باهرکدام ازاین روش شناسی‌ها منتشرمى شود، درمیان مجامع علمى و آکادمیک حضورداشته ومورد بررسى قرارمى گیرند. اما به طورکلى تفاوتهاى این دو روش بدین قراراست: روش نخست که روشى کلاسیک تصورمى شود، روش سنتى است وبه روش مسلمانان خیلى نزدیک است، و مبنایش براین اصل استواراست که منابعى که امروزه دراختیار داریم، عمدتا صحیح هستند ومى توانند ما را دردریافت وشناخت تاریخ صدراسلام کمک کنند.

براى این روش نمونه???هاى زیادى مى‌توان ذکرکرد، معروفترین آن در دوره‌هاى جدید، آقاى مونتگمرى وات است که برخى ازکتابهایش به فارسى ترجمه شده است. او دوکتاب به نامهاى پیامبر درمکه و پیامبر در مدینه دارد. این دوکتاب مجموعه‌اى است ازتاریخ زندگى پیامبر(ص). او دراین دوکتاب به منابع اسلامى اتکا دارد.‌

اما دسته دوم کسانى هستند که مبنایشان درشناخت اسلام اولیه، مانند محققان کلاسیک درغرب نیست. این‌دسته که به آنها تجدیدنظرطلب مى‌گوییم، مى‌خواهنددر روش کلاسیک وکهن زلزله ایجادکرده ومبنایش را ازبین ببرند.آنها مى‌گویند روش شما ابتروساده لوحانه است، شما اگر مى‌خواهید اسلام را جدى بگیرید، باید به تمام فرآیندى که منجر به تثبیت وتبدیل یک دین مى‌شود، توجه کنید. اسلام اولین دین نبوده، بنابراین باید ببینید ادیان دیگرچطوربه وجود آمده‌اند.

این دسته ازمحققان معتقدند منابع اسلامى، تاریخ نجات هستند نه تاریخ واقعی. تاریخهایى هستند که درصدد ثبت آنچه که واقعا رخ داده، نیستند. بنابراین ازنظراین دسته کسى نمى‌تواند به اسلام اولیه آنچنان که واقعا بوده، دسترسى پیداکند. منابع و روش کار این دسته از تحقیقات براى بررسى اسلام اولیه، صرفاً ادبى است، بنابراین به هیچوجه نمى‌توانند براى ما مسلمانان مفید باشند. ‌

اما یک نکته دوسویه هم دراینجا وجود دارد: اولا اگرچه ما مسلمانان نمى‌توانیم مستقیما ازاین روشها استفاده کنیم، اما باید به درستى ازآنها خبرداشته باشیم. ثانیا باید پرسشهایى را که به پیدایش این روشهاى جدید در غرب منتهى شده، بشناسیم و جدى بگیریم وسعى کنیم پرسشها را با روش خودمان جواب دهیم. پس به این معنا مى‌توان گفت تحقیقات غربیان درباره اسلام اولیه، براى ما مفید است؛ ما مى‌توانیم پرسشهایشان را درفضاهاى علمى و تحقیقى مان از نو مطرح کرده و رونق دهیم و حتى پاسخى متفاوت از پاسخ آنها بدهیم.‌

منبع: روزنامه  اطلاعات

دکتر سباستيان بک

سباستيان بک فرزند يوهان بک از خاورشناسان مشهور آلمانى و متخصص در زبان و ادبيات فسارسى و ترکى بوده که در باوير آلمان متولد شده و پس از 63 سال عمر در برلين به درود زندگى گفته است.

وى از خاورشناسانى است که به آيين مترقى اسلام گرويده و نام عبدالله بر خود نهاده است. تحصيلات خود را در دانشگاه برلين در رشته فقه اللغه فارسي، ترکي، عربي، چينى و تبتى به اتمام رسانده و ادبيات مشرق زمين در زبان هاى مختلف را مطالعه کرده است.

وى دوباره به ترکيه سفر کرده و چند سال در آنجا به مطالعه ادبيات ترک پرداخته و پس از آن به ايران آمده و چند ماهى هم در اينجا به مطالعه زبان و ادبيات فارسى مشغول بوده و سپس به آلمان بازگشتته و در وزارت خارجه به سمت مترجم زبان هاى فارسى و ترکى و نيز به سمت متخصص در امور مربوط به دول اسلامى اشتغال يافته است.

او پنج سال هم به افغانستان مآمور شده و به عنوانمترجم سفارت آلمان در کابل گذرانده و هفت سال هم به عنوان پروفسور زبان هاى فارسى و ديگر زبان هاى شرقى در دانشگاه برلين تدريس کرده است.

اين دانشمند فارسى را به روانى و بدون لهجه صحبت مى کرد و با تغيير دادن خط فارسى جداً مخالف بوده. در سال 1311هـ.ش سخنرانى جالبى در دانشگاه ادبيات تهران ايراد کرد و اظهار داشت که خط فارسى يک توع از صتايع ظريفه است و نبايد تغيير داده شود. سخنرانى او در اين موضوع به حدى جالب توجه بود که عموم حاضران در مجلس را به حيرت انداخت و همگى براى چنين سخنرانى ابراز احساسات کردند.

فلورز/کشیش مسلمان

فلورز

اين مرد بزرگ كه دين اسلام و مذهب شيعه را پذيرفته است مى گويد:

عاملى كه مرا به ترك دين غربى خودم يعنى ارتدوكس و پذيرفتن يك دين شرقى يعنى اسلام فراخواند، زاييده عواطف و احساسات نبوده بلكه نتيجه مراجعات تفصيلى ، تفكر عميق و اجابت نيايش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است.

من از آن دست جوانانى كه در آرزوها و عوالم خيالات و اوهام زندگى مى كنند نبوده ام بلكه با گذراندن دنيايى از تجربه به سن كهولت رسيده ام و بعد از انتصابم به مقام كشيشى مشاغل مربوط به كليسا را رها كرده و وقتم را به مراجعه بيماران و معالجه ايشان گذراندم و در اين دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوكس و ساير فرقه ها داشتم كه با كمال تاسف غير از ريا و عقائيد خرافى محض چيزى نديدم .

بنابراين، توسعه دين اسلام و صحت طبيعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصميم جازم من بر پذيرفتن اين دين گذاشت و من مصمم شدم كه تمام عاداتم به دين مسيحيت غربى را قطع كنم و اكنون تنها هدفى كه در زندگى مرا به خود متوجه كرده است، توفيق يافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند يكتا كه مرا به ايمان موفق كرد بوده،و آرزويم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به كمك الهى است. مرا خدمت گزارى كوچك در راه هدف پاك و بلند برادرى انسان ها در سايه ايمان به خداوند تعالى و در خدمت بشريت و زندگى اجتماعى بودن ، به حساب آوريد .

من اينجا اعلام مى كنم كه در اين كارم هيچ اكراهى و يا نفوذى و يا فشار خارجى وجود نداشته و اين تصميم در كمال آزادى و اراده شخصى من بوده است. او قبل از اين كه به اسلام بپيوندد كشيش بوده است و پس از گرويدن به اسلام كتابى نگاشته و به رئيس سازمان شيعه اماميه در لندن جناب سيد مهدى خراسانى ارسال مى دارد .

حمایت انگلیس در طول قرن ۲۰ از بهائیان

عباس افندی، به وسیله ی همکاری با ارتش بریتانیا در فتح قدس و گرفتن نشان از پادشاه انگلیس و دعا برای جرج پنجم، راهی را در تاریخ این فرقه گشود که در سراسر قرن بیستم و پس از آن تا امروز، با قوت ادامه دارد.

به نمونه هایی از پیوند و مغازله ی سران بهائیت با دولت انگلیس و دیکتاتورهای وابسته به آن اشاره می کنیم: در اعلامیه ای که ارگان محفل بهائیان (اخبار امری) در شماره ی ۴ خود (مرداد ۱۳۲۹) منتشر کرد، خاطر نشان گشت که محفل بهائیان انگلیس در امر پیشبرد تبلیغات بهائیت در قاره ی سیاه، با مراکزی چون انجمن پادشاهی آفریقایی ( انگلیس)، مدرسه ی السنه ی شرقی لندن و شعبه ای از دانشگاه آکسفورد و دوائر دیگر در اداره ی آفریقای شرقی و غیر آن رایزنی داشته و از آنها کمک فکری و اطلاعاتی گرفته است. (۱)

نشانه ها و نتایج این امر را، از جمله، در موارد زیر می بینیم: ۲۴ دی ۱۳۳۹ ش، ام المعابد ( مشرق الاذکار مرکزی) بهائیان در کامپالا ( پایتخت اوگاندا) توسط روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، افتتاح شد و در مراسمی که به همین عنوان برگزار گردید نماینده ی حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا با خانواده ی خود و جمعی از مأموران عالیرتبه ی کشوری و لشکری دولت دیکتاتوری اوگاندا شرکت کردند. (۲)

به گزارش نشریه ی بهائی: قبل از جشن افتتاح، محفل بهائیان آفریقای مرکزی و شرقی در کامپالا به احترام دولت اوگاندا که در کشیدن «راهی مخصوص از شاهراه تا پای مشرق الاذکار به عمل آوردند» و در پاسخ به این امر، «نخست وزیر و سه نفر از وزرا… به محل مشرق الاذکار آمده مدتی را به تماشا و تعریف و تمجید» از آن ساختمان پرداختند و مورد پذیرایی بهائیان قرار گرفتند. (۳)

۲۱ می ۱۹۷۱ (خرداد ۱۳۵۰) کنفرانس جهانی بهائیان در شهر کینگزتون، سالن شریتن هتل ( بزرگترین هتل جزیره ی جامائیکا در اقیانوس اطلس) با حضور ذکر الله خادم ( از ایادی امرالله و نماینده ی بیت العدل بهائیت در اسرائیل) و سه تن از اعضای هیئت مشاوران قاره ای در امریکای مرکزی، و با قرائت پیام بیت العدل افتتاح گردید.

گفتنی است که در نخستین لحظات تشکیل این کنفرانس، حاکم کل که نماینده ی رسمی ملکه ی انگلیس و شخص اول جزیره ی جامائیکا بود حضور یافت و در حدود نیم ساعت به ایراد نطق در تأیید بهائیت پرداخت. (۴)

از اول تا هشتم اکتبر ۱۹۷۲ ( برابر مهر ۱۳۵۱) یک فستیوال ملی در سی شیلز برگزار گردید و شاهزاده مارگرت و لرد استودن به عنوان نمایندگان خاندان سلطنتی انگلیس در آن شرکت جستند و از غرفه ی بهائیان در آن که آثار و کتب بهائیت را معرفی کرده و به نمایش می گذاشت دیدار کردند.

(۵) در اواخر ۱۳۵۲، در شهر سیدنی استرالیا سالن اپرایی افتتاح و جریان مراسم آن از تلویزیون پخش شد.

در این مراسم، جامعه ی بهائی نیز از سوی دفتر ملکه ی انگلیس برای شرکت در جشن افتتاحیه دعوت شده بود. (۶)

آوریل ۱۹۶۷ ( اردیبهشت ۱۳۴۶ ش) محفل ملی بهائیت در انگلیس به مناسبت روز تولد ملکه ی انگلستان، تلگراف تبریک زیر را برای ملکه ارسال کرد:

« محفل روحانی ملی بهائیان جزایر بریطانیا، به نمایندگی بهائیان جزایر بریطانیا، تبریکات صادقانه و مسرت آمیز خود را به مناسبت روز تولد آن علیا حضرت تقدیم علیا حضرت ملکه می نماید».

منشی مخصوص ملکه نیز، در جواب، تلگراف ذیل را خطاب به محفل ملی انگلستان مخابره کرد: « علیا حضرت ملکه صمیمانه از بهائیان جزایر بریطانیا به مناسبت این پیام محبت آمیز در مورد تبریکات آنان به مناسبت روز تولد علیا حضرت ملکه تشکر می نماید».

مجله ی بهائی اخبار امری ضمن انعکاس تلگرافهای فوق، تأکید ورزید: «انتظار داریم… جوامع بهائی در ممالک مشترک المنافع پیامهای تبریک آمیز خود را در آن روز به قصر بوکینهام مخابره» کنند. (۷)

مجله ی یاد شده درهمان شماره نوشت: بنا به دعوت کمیسیون مقابر جنگ ممالک مشترک المنافع، خانم (بتی رید) منشی محفل ملی انگلستان در مراسم ادای نماز شام در کلیسای (وست مینترابی) در روز یکشنبه ۲۱ می هنگامی که کمیسیون مراسم یاد بود پنجاهمین سال تأسیس این کمیسیون را برگزار می نمود شرکت نمود.

این اولین باری بود که نماینده ی رسمی جامعه ی بهائی در مراسم که در کلیسای (وست مینترابی) برگزار می شد حضور به هم رسانید.

والا حضرت شاهدخت (مارینا و شس کنت) تشریف داشتند.

و همچنین نمایندگان جمعیتهای دینی و گروهی از مردم که با امور کمیسیون تماس دارند حضور داشتند بر طبق تقاضای کمیسیون مزبور ادعیه در مجامع بهائی در سرتاسر جزائر بریطانیا و در ممالک مشترک المنافع تلاوت شد و یک مراسم مخصوصی در روز ۲۱ می مشرق الاذکار در یوگاندا ۱۱ اجرا گردید. (۸)

بنگاه سخن پراکنی بی.بی سی نیز ( که ماهیت آن بر مطلعین، خاصه آشنایان با تز استعماری «تفرقه بینداز و حکومت کن»، پوشیده نیست) از این قافله عقب نماند. نشریه ی بهائیان تحت عنوان «اشاعه ی تعالیم بهائی از فرستنده ی رادیوئی بریتانیا ( بی. بی. سی)» می نویسد:

«بنگاه سخن پراکنی بریتانیا ( بی. بی. سی) یک سلسله مصاحبه ی رادیو تلویزیونی تحت عنوان “دیانت امروزی شما” ترتیب داده است.

آخرین مصاحبه از این سری سخن پراکنیها با شرکت خانم مهرانگیز منصف و آقای تدکار دل انجام یافت و به وسیله ی فرستنده ی بی بی سی این مصاحبه در تمام دنیا پخش گردید که در آن مبادی و تعالیم امر بهائی مورد بحث قرار گرفت.

خانم (پگی ترو) از جزایر کاناری می نویسد که عده ی زیاد از احباب و مبتدیان آنها این مصاحبه رادیوئی را گوش دادند.

پس از پایان برنامه ی رادیوئی بحث و مباحثه تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب ادامه یافت.

در نامه ی دیگری ایادی امرالله جناب “فدرستون” در استرالیا موفقیت خانم منصف را تبریک گفته اند. » (۹)
ملت ایران بیدار شوید!

پیرو تحرکات و تبلیغات (ضد اسلامی) بهائیان در شاهرود بین مسلمانان و عوامل فرقه در آن شهر نزاع عمیقی رخ داد که در ۱۷ مرداد ۱۳۲۳ به قتل سه تن از آنها انجامید بهائیان علیه مسلمانان در دادگستری اقامه ی دعوا کردند و پس از گذشت نزدیک به دو سال از ماجرا، با اعمال نفوذهایی که به طور نهان و آشکار صورت گرفت، پرونده ی امر به دیوان جنایی تهران ارجاع شد.

همزمان با این امر، مخالفان فرقه در پایتخت دست به افشاگری زدند و با در جریان گذاشتن مردم، مانع پیشرفت امر مطابق خواست فرقه گردیدند.

یکی از تربیونهای مخالفان فرقه در پایتخت، روزنامه ی وجدان(به صاحب امتیازی و مدیریت:

دکتر محمود مصاحب) بود که اولین شماره ی آن در ۲۹ خرداد ۱۳۲۵ انتشار یافت و خود را به عنوان روزنامه ای مستقل از روس و انگلیس و راست و چپ، حامی منافع ایران و طرفدار عدالت اجتماعی، معرفی می کرد.

روزنامه ی مزبور در همان نخستین شماره، انتقاد از دولت وقت ( به سرپرستی قوام السلطنه) و نیز انتقاد از دکتر میلسپو (مستشار امریکایی حاکم بر مالیه ی آن روز کشورمان)، کسرویگری و بهائیگری را آماج اعتراض قرار داد و طی مقاله ای در ص ۶ روزنامه، با تذکار سخنان آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی ( مشهور به مرد دین و سیاست) در مجلس شورای چهاردهم بر ضد میلسپو و در ضمن آن بر ضد بهائیت، به واکنش خشم آلود محفل بهائیان ایران نسبت به سخنان مزبور اشاره کرد.

(۱۰) نکته ی قابل توجه در مقاله ی مزبور، اشاره به برخی اوراق پرونده ی بهائیان شاهرود در دادگستری بود که از روابط سران فرقه با امریکا و انگلیس، و حمایت آنان از مقاصد این گروه، حکایت داشت.

روزنامه ی وجدان، تحت عنوان «در هر لباس و به هر شکل، پریروز بابی و بهائی- دیروز کسروی – باز امروز بهائی»، چنین نوشت:

ما قسمتهای ذیل را از نشریات بهائیها و الواح آنان که در پرونده محاکمه ی قضایای شاهرود موجود است نقل می نماییم.

باید زمام امور به دست سلطه ی عادلانه ی انگلیس افتاده شود…

لیس الفخر بحب الوطن (حب وطن مذموم است).

در ایران باید دو انفصال واقع شود: یکی انفصال سیاست از شرع و یکی انفصال دیانت بهائی از شرع اسلام باید اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری از بین برود…

خود را مستعد و مهیای حمله و تظاهر و فداکاری به جان و مال نمایید…

امریکا و انگلستان کاملاً مساعد و همراه با پیشرفت مقاصد حقه ی ما است…

رسمیت یافته محافل روحانی مرکزی آمریکا و انگلستان نزد حکومت عادله ی آن سامان و نیز اعلان استقلال و انفصال آیین بهائی در مصر و سایر نقاط، بشارت داده می شود…

احبّاء آمریکا و انگلیس با تمام قوا در تشیید مؤسسات امریّه و اتّساع دایره تبلیغ مهیا و ساعی و جاهدند…

در عالم شهود رویّه ی نامحدود ملت روسیه جلوه نموده و مقرر می دارد که با تمام قوی در ازاله و ازاحه ی این شبهات بکوشید و مملکت منحوس بالشویک را از بین ببرید…

احدی خود را مسلمان، مسیحی، کلیمی، زردشتی معرفی ننماید.

مسامحه و مساهله مورد تبرّی امرالله(۱۱)است.

روزنامه پس از افشاء مطلب فوق می افزاید:

ما نمی توانستیم بفهمیم که چرا یک مرتبه محاکمه در محکمه مسخ شد و قضیه طوری به راه افتاد.

که به نفع بهائیان تمام شد.

حال که این الواح و منشورات را خواندیم، دانستیم و فهمیدیم…

ما را از خدا می خواهیم که در اولین فرصت رونوشت رسمی مصدق الواح و نشریات بهائیه را، که قسمتی از آن را به طور التقاط در بالا درج نموده ایم مشروحاً از پرونده محکمه استخراج و در اختیار ملت ایران قرار دهیم.

این اوراق مخفی در ضمن تحقیقات به دست آمده و در پرونده قرار گرفته است.

این چه زندگانی مرموزی است؟ بیچاره آنهایی که می دانند و می فهمند…

 ماییم، حاضریم، می گوییم، ثابت می کنیم؛ بیائید، بپرسید، ببینید آیا ایرانی هوشیار باید این اندازه به خواب بی هوشی رود؟ تمام چرخه را یک انگشت و یک شستی به حرکت می آورد، کاش آن انگشت بشکند و آن شستی خورده شود.
بروید دوباره بخوانید.

آیا خودمان را گول می زنیم؟ آیا جای شبهه باقی مانده است؟ ما نظر آقای نخست وزیر را به این جریان جلب و انتظار داریم شخصاً در این کار نظارت کنند و به این دسائس ننگین که خیلی زیر جلی به نام آزادی و حمایت از آزادی برای کشتن آزادی و محو آزادی و مسلط کردن استعمارچیان بر ایران به کار می رود خاتمه دهند.

آیا چه شد که یک مرتبه نظر محکمه و هیئت حاکمه عوض شد و جریان به نفع یک دسته جاسوسی که به نام بابی و بهائی در مملکت ما ایجاد شده و به ضرر ملت ایران و امت اسلام جریان پیدا کرد؟

ما اخطار می کنیم که این گونه نشریات بهائیه در حکم قیام بر علیه حکومت ملی و مبارزه با اصول اساسی ملت ما است.

ما اعلام جرم می کنیم و تقاضا می کنیم که نشر دهندگان آن را به عنوان قیام کنندگان بر علیه حکومت ملی تسلیم محکمه نمایند و اگر در خارج ایران هم هستند آنها را جلب کنند…

این است آنچه که از پرونده عجالتاً به دست ما آمده.

اگر غیر از این است دولت تکذیب کند.

در خلال اسناد ساواک نیز به جلوه هایی از ارتباط بهائیان و دولت انگلیس بر می خوریم.

در گزارش محرمانه ی شهربانی استان آذربایجان شرقی به تیمسار ریاست اداره اطلاعات، مورخ خرداد ۱۳۵۶، چنین آمده است:

« طبق اطلاع، اخیراً شخصی به نام شهرام عیسی خانی، دانشجوی سال اول ریاضی دانشکده ی علوم دانشگاه آذرآبادگان، در کلاس درس سایر دانشجویان را به قبول مسلک بهائیت تشویق و چنین اظهار می داد که دولت شوروی و انگلیس مخفیانه به بهائیان پول می دهند تا کمیته ی بهائیان را تقویت کنند.

ما نیز افراد بهائی، به ویژه اشخاصی را که به این مسلک بپیوندند از نظر تأمین مسکن و کمک هزینه ی زندگی، حمایت و کمک می کنیم».

در ارزیابی گزارش فوق قید شده که «قابل بررسی است».

اما در خلاصه شده ی گزارش فوق که از سوی شهربانی یاد شده برای ریاست ساواک استان ارسال شده، در ارزیابی گزارش چنین قید شده است که: « تبلیغ صحت دارد. »(۱۲)

در گزارش دیگر ساواک، مورخ ۱۶/ ۱۰/ ۱۳۴۸، راجع به «فعالیت بهائیان» چنین می خوانیم:

« کمیسیون جوانان محفل روحانی در منزل خانم پروین پوستچی واقع در کوچه پروانه پلاک ۷ تشکیل گردید.

ناظم این جلسه نصرالله چهره نگار بود…

در کمیسیون مزبور آقای متحد صحبت نمود و اظهار داشت: « رفتار و کردار و گفتار و پیروزیهای جامعه بهائیت مثل روش انگلیسیها می باشد.

دولت انگلستان از طرز رفتار و روش بهائیان بسیار خشنود هستند حتی در مورد نامه ای توسط ملکه انگلستان به بیت العدل اعظم نوشته شده است که در آنجا بایگانی است.

مثلاً در انگلستان، مسلمانان مسجد بزرگی برای خود درست کرده اند ولی در نزدیکی آن مسجد، بهائیان حظیره القدس ساخته و مرتباً محفل گرفته می شود و در نتیجه اکثر مردم به جای مسجد به حظیره القدس می روند. »

بهائیت در چشم ملت ایران: فرقه ای وابسته به بیگانگان وجود سوابق و روابط عمیق، گسترده، دیرین و دیر پا میان سران بهائیت با انگلیس (و امریکا)، از دیرباز، بهائیان را در چشم شخصیتها و رجال مبارز و هوشمند ایران اسلامی، به عنوان فرقه ای وابسته به بیگانگان، جلوه گر ساخته است.

نمونه ای از این دیدگاه را می توان در اظهارات آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ( پیشوای مذهبی نهضت ضد استعماری ملی کردن صنایع نفت) در جریان آن نهضت ضد انگلیسی( به ویژه زمستان ۱۳۲۹ به بعد) مشاهده کرد.

مرحوم کاشانی در دی ماه ۱۳۲۹، ضمن تنقید شدید از انگلیسیها، مفاسد اجتماعی موجود در کشور (نظیر رشوه خواری در ادارات، بی حجابی خانمها و همچنین: نفوذ و فعالیت بهائیها در کشور ) را ناشی از سیاست بریتانیا در ایران دانسته و اظهار می دارد: انگلیسیها نفت ما را به غارت برده «و در مقابل، این همه فساد که یکی از آنها بی حجابی است در کشور ما رواج داده اند و بهائیها را تقویت می کنند.

من قسم می خورم که دین بهائی را انگلیسی ها درست کرده اند. ای مردم، شما غافل هستید.

بیایید تلگرافاتی را که از شهرستانها به من می رسد، بخوانید و ببینید بهائیها در شهرستانها چه بلاهایی بر سر مسلمین می آورند.

اینها اگر کمی تقویت شوند، تمام مسلمانها را از بین خواهند برد.

زیرا نقشه ی انگلیسیها مخالفت با دین اسلام است و به این وسیله می خواهند اسلام را از بین ببرند… » طبعاً اگر نفت ایران از دستشان «گرفته شود شرّ آن ها از سر اسلام و ایرانی کوتاه خواهد شد… »(۱۳)

آیت الله کاشانی همچنین در ۷ اسفند ۲۹، به مناسبت شایعه ی آزادی جلال بینش (یکی از افراد بهائی متهم به قتل فجیع مسلمانان در ابرقو) از زندان، و اقدامات خویش در این زمینه، گفت:

«امروز بهائیها در همه جا اسباب اذیت مسلمانها را فراهم نموده اند و اغلب پستهای حساس این مملکت را در دست دارند و الآن معاون نخست وزیر، بهائی است…

در قریه ی عبدل آباد کهریزک زن یک نفر حاج حسین نام را بهائیها تبلیغ و وارد دین بهائیت نموده اند و آورده اند در حظیره القدس بهائیها طلاق او را داده اند و آن زن فعلاً با یک نفر بهائی ازدواج نموده و آن حاجی آمده به کلانتری ۱۰ شکایت نموده و یک نفر از مجاهدین ما به نام سید علی است گویا در کلانتری رفته که به آن حاجی مساعدت نماید.

سرهنگ ابدی که رئیس کلانتری ۱۰ می باشد، گویا مقداری پول از بهائیها گرفته و پرونده بر علیه سید علی تشکیل داده اند.

این خبر به من رسید خیلی عصبانی شدم و به آن سرهنگ تلفن کرده، مقداری فحش دادم و بعد هم چون من خودم با دولت طرفم و شخصاً به اینها مراجعه نمی کنم، به کسی سفارش نموده ام که این سرهنگ را در همین چند روزه عوض می کنند… »(۱۴)

حتی درگفت وگوی مردم در منزل آقای کاشانی ( ۷ شهریور ۱۳۳۰) از قول ایشان نقل شد که گفته است:

«بعد از تمام شدن کار نفت، اول اقدام ما خراب کردن حظیره ی القدس بهائی ها خواهد بود. »

(۱۵) او ضمن طرح این نکته که: «تصمیم قطعی» دارد «با پیروان بهاء مبارزه کنم و لو اینکه به قیمت جان خود و فرزندانم تمام شود»، افزود:

معتقد به ویران ساختن حظیره ی القدس بهائیان در تهران نیست، بلکه به رغم فشار مردم، تاکنون از تخریب این بنا که «صدها هزار تومان خرج آن شده» جلوگیری کرده و «منتظر تصمیم دولت در این موضوع» است، زیرا «معتقد می باشد «که این محل بایستی به دارالتبلیغ بزرگ اسلامی اختصاص داده شده و از آنجا مبلغین اسلام به تمام کشورهای دنیا اعزام گردند. »(۱۶)

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ برای متن تلگراف شوقی در همین زمینه به محفل بهائیان انگلیس ر. ک: بهائیان، نجفی، ص ۶۸۰ به بعد.
۲٫ اخبار امری، سال ۳۹، بهمن و اسفند ۱۳۳۹، ش ۱۱- ۱۲، ص ۷۲۴ و ۷۳۴٫
۳٫ همان، سال ۳۹، بهمن و اسفند ۱۳۳۹، ش ۱۱- ۱۲، ص ۷۴۱٫
۴٫ ر. ک: آهنگ بدیع، سال ۲۹ (۱۳۵۳ ش)، ش۲و ۳، صص ۷۱، ۷۳٫
۵٫ اخبار امری، سال ۱۳۵۲، ش ۱، ص ۱۸٫
۶٫ همان، سال ۱۳۵۲، ش ۱۹، صص ۵۳۲ – ۵۳۳٫
۷٫ همان، تیر و مرداد ۱۳۴۶، ش ۴و ۵، صص ۱۵۰- ۱۵۱٫
۸٫ همان، ص ۱۵۴٫
۹٫ همان، سال ۱۳۴۲، ش ۲، صص ۶۱- ۶۲٫
۱۰٫ همان، ص ۶٫
۱۱٫ در اصل: اله.
۱۲٫ ر. ک: «فعالیت بهائیان در آذربایجان به روایت اسناد» رحیم نیکبخت، مندرج در: مطالعات تاریخی، سال ۴، ش ۱۷، تابستان ۱۳۸۶، ص ۲۲۲و ۲۳۸ – ۲۳۹٫
۱۳٫ روحانی مبارز آیت الله سید ابواقاسم کاشانی به روایت اسناد، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران ۱۳۷۹، ۱/ ۳۱۲- ۳۱۳ و ۳۱۶) ۱/ ۳۱۶٫
۱۴٫ همان، صص ۳۳۲- ۳۳۴ و نیز ۳۴۱- ۳۴۳٫
۱۵٫ همان، ص ۴۷۹٫ همچنین ر. ک: همان، ۱/ ۳۳۵، ۳۵۴- ۳۵۵، ۳۵۸- ۳۵۹، ۳۸۶- ۳۸۷، ۳۸۹، ۴۷۹، و…
۱۶٫ زندگی سیاسی عبدالحسین هژیر، جعفر مهدی نیا، ص ۵۲٫
منبع مقاله: نشریه تاریخ معاصر ایران، شماره ۴۹٫

نویسنده: رضا غلامی

چارلز ژوزف آدامز از کشور کانادا

چارلز ژوزف آدامز از دانشمندان برجسته کانادایى و متخصص در تاریخ مذاهب و علوم اسلامى در ۲۴آوریل ۱۹۲۴در هوستن از توابع تکزاس آمریکایى شمالى به دنیا آمده است.

تحصیلات مقدماتى خود را در زادگاه و تحصیلات عالیه را در دانشگاه بى لر در تکزاس در ۱۹۴۷ به پایان رسانیده و مجددا از ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۱ مدرسه عالى ادبیات را در دانشگاه شیکاگو طى کرده و در ۱۹۵۱ به درجه دکترا در تاریخ مذاهب نایل شده و مورخ مذاهب گردیده است.

از نظر علاقه خاصى که به اسلام و تحولات آن دارد از ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۵ درموسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک جیل به مطالعه پرداخت و در ۱۹۵۷ در همین موسسه و دانشکده الهیات به تدریس پرداخته و مدتى هم در انجمن مطالعات اسیایى مشاور و سردبیر بوده است.

پروفسور آدامز به جوایز متعددى از دانشگاه شیکاگو و دانشگاه مک جیل مفتخر گردیده است.

مشارالیه عضو موسسه خاورشناسی آمریکایی_ خزانه دار انجمن آمریکایى مطالعات مذاهب _ عضو اصلى انجمن مطالعات خاورمیانه و مدتى معاون آن گردیده و نیز مشاور و سردبیر انجمن مطالعات آسیایى شده است.

آدامزهمچنین مدیر موسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک جیل ۱۹۶۱- مدیر موسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک جیل ۱۹۶۳ –پروفسور کامل موسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک جیل ۱۹۶۳ پروفسور کامل موسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک جیل.

آثار آدامز عبارتند از:

۱٫ راهنمایى براى مطالعه کنندگان مذاهب بزرگ ،۱۹۶۵٫

۲٫ سیاست ها و مذهب ،۱۹۶۶ .

۳٫ تاریخ مذاهب و مطالعاتى درباره اسلام.

۴٫ مجموع مطالعات اسلامى دانشگاه مک جیل در خصوص اخلاق مذهبى از نظر قرآن ،۱۹۶۶٫

۵٫ (Islam )in Geoffrey  parriuder , ed Encyclopedia of world Religions. 1971.

مقالات پروفسور آدامز :

۱٫ مقاله ارزشهاى جدید – اقبال پاکستانى

۲٫ اسلام در پاکستان،۱۹۵۹٫

۳٫ پناهگاههاى فلسطین،۱۹۶۰٫

۴٫ جنبش هاى محافظه کارانه در جهان عرب (۷-۱۹۶۶).

۵٫ اورشلیم-۱۹۶۸٫

۶٫ ادبیات اخیر در پاکستان. (۹-۱۹۶۸)

مقالات در دایره المعارف ها

۱٫ براى دایره المعارف کتاب جهان : خلیفه، درویش ، فقیر، حاج ، هجرت، اسلام، کعبه، قرآن، محمد(ص) مسلمانان و مسجد.

۲٫ براى دایره المعارف بریطانیا: کعبه ، ملا(مولا) معتزله ، سلمان فارسى ، اصل بن عطا.

۳٫ براى دایره المعارف آمریکا نا :

۴٫ الله(۱۹۶۸)،اسلام (۱۹۶۹) ، درویش ، دروز، اسلام ، اسماعیلیه.

مقالات در مجلات و روزنامه ها

۱٫ سرزمین و ملت پاکستان ۱۹۵۹ در روزنامه جغرافیای کانادایی.

۲٫ براى سال نامه فرهنگستان امرکایى علوم سیاسى و اجتماعى : اسلام و صراط مستقیم،۱۹۵۹

۳٫ سنت مذهبى اسلامى در مجله مذهب و مرد،۱۹۷۱ .

۴٫ شیخ طوسى و شرکت و همکارى او در عقاید شیعه در مورد اصول فقه . خلاصه مذاکرات هزاره او در دانشگاه مشهد،۱۹۷۱٫

۵٫ مسیحیت و اسلام ، یک مقایسه اخلاقى ، در مجله مطالعات اسلامى ( اسلام آباد ، مرکز موسسه تتبعات اسلامى )۱۹۷۱

رينولد نيکلس (1945-1868م )

خاورشناس بزرگ رينولد نيکلشن انگليسي

رينولد نيکلسن انگليسي از نامي ترين مستشرقين اروپائي که به معارف اسلامي عموما و تمدّن و زبان و ادبيات ايراني خصوصا خدماتي شايان کرده و هموطنان ما بر اثر تحيقات عميقه خود تا ابد مرهون خويش ساخته و از اين لحاظ نامي نيک بر صفحه روزگار بيادگار گذاشته اند از اين دنيا رخت بربسته و عالم علم و ادب را از دو منبع فيض و از دو چراغ هدايت بي نصيب گذاشته اند.

يکي از اين دو مستشرق بزرگوار انگليسي رينولد آلين نيکلسن 1است که علاوه بر کتاب هاي بسيار که از متون فارسي و عربي بتصحيح خود بچاپ رسانده و کتب و رسائل و مقالاتي که در باب شعر و عرفان و حکمت اسلامي نوشته مترجم مثنوي مولوي است بشعر انگليسي و ناشر بهترين و صحيح ترين نسخه هاي آن که از بزرگترين کارها و نماينده علوّ همت و عظمت مقام آن مرد است.

اين دانشمند جليل که در 28 اوت امسال روي در نقاب خاک کشيده است از آن جمله بزرگاني است که شايد بيش از هريک از فضلاي مغرب زمين بحقيقت عالم عرفان اسلامي آشنائي پيدا کرده و توانسته است که يک عدّه از شاهکارهاي عرفا و متصوّفه مسلمان را بمردم اروپا و آمريکا بشناساند.

سال گذشته ما در شماره چهارم از سال اوّل يادگار بمناسبت ترجمه يک مقاله از او شرح مختصري در ترجمه احوال وي نوشته بوديم.خوانندگان محترم ميتوانند به آنجا رجوع کنند.در شماره دوّم از سال دوّم نامه فرهنگستان(بهمن 1323)مقاله جامع مبسوطي نيز بقلم آقاي دکتر قاسم غني بمناسبت انتخاب نيکاسن بعضويت فرهنگستان ايران مندرجست و چون آقاي دکتر قاسم غني در آن مقاله فهرست کارها و تأليفات مرحوم نيکلسن را بتفصيل نوشته اند ما در اينجا از تکرار آن خودداري ميکنيم و خوانندگان عزيز را بقرات آن مقاله سودمند توصيه مينمائيم.
امّا آرتور کريستنسن 1 دانمارکي که يک عدّه از فضلاي ايراني در 1914 و 1929 و در 1313 شمسي هنگام جشن هزاره فردوسي قيافه محبوب او را در طهران بچشم ديده اند از جمله فضلائي است (به تصوير صفحه مراجعه شود) رينولد نيکيسن انگليسي که بيشتر اوقات خود را بتحقيق تاريخ تمدّن ايران پيش از اسلام مصروف داشته و کتاب بسيار نفيسي درباره تمدن ساسانيان تأليف نموده که بعد از ترجمه تاريخ طبري تولد که بآلماني مهمترين منابع راجع بتاريخ اين دوره ايران است بعلاوه فاضل مشار اليه در تحقيق بعضي از لهجه هاي فارسي و تتبع در خصوص رباعيات خيام کتاب هاي جامعي برشته نگارش درآورده که براي دانشمندان ديگر هميشه مورد استفاده بوده.

آنچه راجع باين مستشرق بزرگ گفتني است در مقاله که ذيلا بنظر خوانندگان گرامي ميرسد دوست دانشمند ما آقاي سعيد نفيسي مرقوم داشته اند،اين است که ما ديگر تفصيل در اين موضوع را با وجود مقاله جامع آقاي نفيسي زائد ميدانيم و بجاي اطاله کلام در اين باب بدرج آن مبادرت مي نمائيم.

منبع: مجله يادگار ؛ مهر 1324 – شماره 12