اسرائیل

نوشته‌ها

اسلام آوری جان کیرچ

۱) من یک مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازکودکی احساس می کردم این دین مشکلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یک نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث کاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممکن است فکر کنید (چگونه می تواند کسی چنین حرفی بزند)خوب کتاب مقدس چنین می گوید :

گوش کن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر۶:۰۴)

– من اعلام می کنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر۲:۷)

– هنگامی که در راه پیش می رفت کسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه کنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یکی او (خدای یکتا) است . (۱۸-۱۰:۱۷)

۲) از آیه (۷-۲ مزامیر) در میابیم که فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلکه خیلی ساده به این معناست که خدا ما را آفریده است و اینکه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیکترند دو نمونه دیگر کاملا مفهوم توحید و یکتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می کند پاسخ مسیح به آن مرد این بود که او از ده فرمان(موسی) پیروی کند نه اینکه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت کند . نخستین کار مسیح این بود که به آن مرد بفهماند که او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یک خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی که پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

۳) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله کوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ ۱۲با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد که می -توانید کتاب مقدس خود را باز کنید و خودتان بسنجید که آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار کنید یا نه ؟

۴) از آنجا که مسیحیت در شکل قرن بیستمی آن – پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یک جستجو ۲۰ ساله را برای یافتن حقیقت آغاز کردم .

من به دنبال دینی نبودم که لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداکنم ، و مهم نبود که اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور که متوجه شدید من راضی نمی شد که دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

۵) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه کردم خیلی وقتها از تحقیق دست کشیدم و به الحاد کشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یکتا پرستی را ملاحظه کردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه کردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی که می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد کنند بحث کرده ام.

۶) حدود ۱۰ سال پیش به طور متمرکز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق کردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات کتابخانه دانشگاهی در کشور آلمان که درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یکتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب کرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و کتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

۷) پس از حدود یک سال یادگیری زبان عبری و احکام و شعائر یهودی (که در خانه و نیز در کنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینکه واقعا تغییر دین بد هم فکر می کردم . درهمه این سالها از کتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم که از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان که آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوکاست یهودیان زیادی زندگی نمی کردند.به هر حال درشهری که من در آن زندگی می کردم جمعیت کوچکی از یهودیان (که البته مطابق استانداردهای امریکایی بودند) زندگی می کردند و من با مردی که کنیسه را اداره می کرد ملاقات کردم او کمک چندانی به من نکرد . در مراسم روز شنبه آنجا شرکت می کردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچکس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی کند.

۸) ازطریق یک دوست اسرائیلی که یهودی نبود با یک یهودی اسرائیلی آشنا شدم که برای ملاقات نامزدش که دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه که یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من کمک کرد آخرین باری که با موشه صحبت کردم پس از آن بود که او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینکه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شکل رسمی باید ۵۰۰۰ دلار پرداخت می کرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امکان تغییر دین به یهودیت بحث کردم و او که مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه کافی مشکلات نداری ؟»

۹) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یک فرایند تدریجی بود که در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

۱- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای کسانی است که در میان یهودیان زندگی می کنند . از آنجایی که یهودیان در کشور من در میان مردم من زندگی می کنند من باید تلاش می کردم که شرایطی مصنوعی را خلق کنم .

۲- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است که اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

۳- یهودیان از اینکه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا که پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (که بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی که اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

۴- یهودیان در صورتیکه کسی بخواهد برای ازدواج با یک یهودی تغییر مذهب دهد او را کمک می کنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد که مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش کنند . اگر فردی که می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج کرده باشد …باید آن را فراموش کرد یک خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنکه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

۵- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام که یک فرد یهودی شده مثل یک فرد یهودی زاده نیست البته می دانم که یک خاخام با این مخالفت خواهد کرد. اما اکنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می کنم یادم هست که یک دانشجوی یهودی در اینجا آمریکا به من گفت: ( تو فکر می کنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینکه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یک غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یک انسان نیمه یهودی می بودم .

۱۰) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است که کسانی که بر اساس یهودیت زندگی می کنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت که باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم کیشان خود فریاد رسی و کمک کنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند که دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار کوشش می کنند. اکثریت زیادی از یهودیانی که تا کنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینکه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز کنم خوشحال نمی شدند در حالیکه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی که من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می کردند .

۱۱) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیک یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم که عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسک مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی که هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینکه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می کنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را که حتی یهودی های ارتودوکس هم محدودیت این روز را به آن محدود می کنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذکر کرد به علاوه عقیده نقش بسیار کوچکی در یهودیت ایفا می کند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل کسی را بکشی ولی بگویی باور داری که مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت کنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است که خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یک قاتل پیش از بخشیدن او شکلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی کتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

۱۲) ” برادران من اگر کسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یکی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچکدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (۱۷-۲۱۱۴ جمیز)

۱۳) در کشوری مثل آمریکا که ۱۵۹ میلیون نفر معترف به عضویت در کلیسای مسیحی هستند (%۶۰ جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر ۱۰ آمریکایی ۶ نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور که از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این کشور وجود داشته باشد . واقعیت این است که ۵/۳۶ میلیون آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند که چیزی حدود ۷/۱۳% جمعیت آمریکاست ( به نقل از نیویورک تایمز ۱۹۹۹ آلماناک ص ۳۲۰)

۱۴) به هر حال به این نتیجه رسیدم که امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید که (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

۱۵) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از کتاب مقدس) مشخص می کند که مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلکه هدیه ای الهی بود که یهودیان (حداقل اکثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نکردند که :”اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]” (۱۵:۲۴متی)

۱۶) این دوازده گروه بودند که مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه کافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلکه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان که می روید ( ایشان را) موعظه کنید و بگویید که حکومت بر بهشت در دسترس است (متی : ۷-۵-۱۰)

۱۷) “اکنون می گویم که عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه کند تا به عهدی که پدران او بسته بودند وفا کند “(رومیان ۱۵:۸)

۱۸) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود که عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود که یهودیان انتظار او را می کشیدند رسالت او متوجه کافران وغیر یهودیان نبود . بلکه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نکرد ماموریت او این بود که یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان کمک کند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی که در کوه سینا به ایشان داده شده بود .

۱۹)” گمان نکنید که من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلکه برای تکمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نکیند که ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز کنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید” (متی: ۱۸-۵:۱۷)

۲۰) این پولس بود که دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ کرد . از آنجایی که بیشتر بخشهای کتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، کتابهای پولس را باید یک بدعت نامید او برای ما کتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت که در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شک کلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یک دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود که این کار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یک نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت کنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

۲۱) یک شب در آلمان داشتم در یک مغازه که فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم که به فیلمی با بازی آنتونی کوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریکایی آن پیامی داشت هوس کردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار کم می دانستم، اما می دانستم که یکی از ادیان توحیدی است که مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا که من و همسرم در حومه کلن و با جمعیت زیاد ترک زندگی می کردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

۲۲) پیامی که من دریافت کردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد که او شروع به دریافت وحی می کند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی کشد که او برای گسترش کلام و پیام الهی به کافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینکه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود که توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس کردم آنچه را که به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا که روحیه پرسشگر و شکاکی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشکافانه ای که پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی کرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یک کارگردان فیلم نپذیرم .

۲۳) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد که دوباره به اسرائیل سفر کنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده کنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فکر می کردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است که من یک غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار کنم و با آنها صحبت کنم . دریافتم که میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

۲۴) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریکایی ها ندارند . این دولت ما است که از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می کند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصورکنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریکایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه کار تر می توانند یک (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند که التبه با پررویی برابری نمی کند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می کردم کتاب معینی از یک پروفسور آلمانی که درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه کردم . صاحب مغازه کتابفروشی در اورشلیم که باید بسیار علاقمند به آوردن این کتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه که او درس می دهد به شکل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان که بسیار پیچیده بود خلاصه کنم باید بگویم : عده کمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندکی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان کاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است که درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماکن مختلف کاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم که در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی که خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند که بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریکایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نکرده ام .

۲۵) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است که نه تنها رفتار پیروان هر دین بلکه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یک آیین بر حق ارزیابی نخواهند کرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شکنجه یهودیان، جنگهای میان کشورها، رفتارهای وحشیانه با ساکنان بومی مناطقی در جهان که اقوام مسیحی در آنجا سکنی گزیدند که این کار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر کسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسک آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

۲۶) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم که همان تحقیقات جدی را که پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده کنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود که روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های کلیدی اخلاقی آن هم مطالعه کنم .تلاش کردم یک کپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه کنم البته برنامه ریزی کردم که مجموعه کوچکی از بخش های قرآن را در کتابفروشی های عربی هم خریداری کنم . جالب است یادآوری کنم که مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نکرد.

۲۷) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می کشید و از لحاظ مالی هم به مشکلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمرکز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به کلی عوض شد . برنامه ریزی کردم که به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا کمک کنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی کفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی که صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تکنولوژی های موجود در زمینه حرفه کاری ام کردم توانستم استراحتی کنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود که برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بکشم .

۲۸) جالب است که ایمان قوی یک همکار مسیحی بود (که در آخر ایمیل خود پس از امضا به یک آیه از کتاب مقدس کلامش را ختم می کرد) که مرا یادآوری می کرد که باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی که با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن که شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه کردم و شروع به مطالعه آن کردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس کردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا که پذیرفتن یک دین جدید پیش از آنکه کاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یک فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یک همکار سابق که مسلمان بود هم راجع به افکارم صحبت و گفتگو کردم .عجیب است که هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام کشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من کمک کردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریکایی در زندگی ام بکوبم .

۲۹) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه کوچکی از حدیث، بسیار احساس اطمینان کردم که می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترک کردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارک رمضان کمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می کردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا کردم و از او درخواست یک علامت و نشانه ( که چیزی در امور کاری ام بود) کردم، علامتی که از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم که اگر او برایم این لطف را که خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یک مسلمان باشم این کار را انجام ندهد.

۳۰) سپاس و ستایش خدا را که بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم که موقع نماز نبود اما اطلاعات کافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح کنم . به علت برخی حوادثی که درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود ۲ هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم که می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است که (الله) علامتی را که دوباره خواسته بودم مجددا تکرار کرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت کرد) : در ۸ جولای در ۱۵ جولای و در ۲۲جولای . چه کسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در ۲۳ جولای ۱۹۹۹ من مسلمان شدم.

۳۱) از زمانی که مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند که چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن کامل در برابر الله داشته است . بعد از اینکه خوب فکر می کنم آنها را به ترتیب اهمیتی که شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

۱- اسلام آیین یکتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یکتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی که با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا که قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر کسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران ۸۵)

۲ – پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شکل قرآن حاوی علومی است که در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی که تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینکه کسی را مایل به مسلمان شدن کند کافی است.

۳- پنج ستون اصلی دین یک تاثیر واحد بر انسان دارند هرکس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یک سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه که مردم برای غلبه بر یکدیگر بر علیه هم به کار می برند تا اثبات کنند که از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یکسان و به یک زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیکه) چه بسیار دیده می شود مراسم کلیسا فقط برای سفید ها یا برخی کلیسا ها برای آمریکایی های سیاهپوست مراسم برگزار می کنند. چرا هنوز در همه جای امریکا مشکلات نژادپرستانه وجود دارد کشوری که مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنکه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیکه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

۴- سندیت و اعتبار کلام خدا در قرآن: آیات وحی را که توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده کردند . محمد از مردم خواست که آن را بنگارند و برای اوبازخوانی کنند تا صحت نسخه ها را تایید کند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به کتاب مقدس نسبت داد

۵- یکی از مقدس ترین مکانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است که محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ کلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر-

آیا هیچ کنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟

بله مسجد الاقصی (که شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست که همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یک کلیسای بزرگ بر این مکان مقدس برپا کنند . یا اگر قصد داشت که مردم استمرار عمل به یهودیت را در کنار مسیحیت و به عنوان یک شکل معتبر پرستش که مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد که معبد خود را بازسازی کنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است که در این مکان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی که به ما تنها شکل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

۷- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ کنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینکار باید به زبان عربی باشد که زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح که پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، که باید کاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی که شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلکه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می کنم می بینم که کشیش و مبلغین کمی هستند که بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است که چرا کشیش های کمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

* جان کیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریکا

منبع:سایت صادقین

بهائیت در دامن صهیونیسم

اشاره:

در چند سال گذشته از گوشه و کنار کشور خبرهای خلاف انتظاری در مورد فعالیتهای فرقه بهائیت شنیده می‌شود که نمونه آخر آن نامه پراکنی بی پروای این فرقه در داخل کشور با محتوای مظلوم‌نمایانه است. گویا فشار سازمانهای بین‌المللی به اصطلاح مدافع حقوق بشر و دولتهای غربی بر دولتمردان ما اثر کرده و آنها را در برخورد با این فرقه دچار تردید و سستی کرده است. در این مقاله مطالبی بیان شده که ارتباط بهائیت را با صهیونیسم ثابت می کند.

 صرف نظر از عقاید خرافی، کفرآمیز و ضداسلامی‌ موجود در بهائیت، واقعیتی که راه هرگونه توجیه و استدلال را برای عدم برخورد قاطع با این فرقه می‌بندد، پیوند بهائیت با صهیونیسم است که گویا چندان مورد توجه مسئولان کشور قرار ندارد. چه خطری بالاتر از اینکه سرسپردگان اسرائیل نه در فلسطین اشغالی که در بیخ گوش خودمان مشغول به فعالیت باشند و نه تنها با آنها برخورد نشود، بلکه از سوی برخی دستگاههای کشور به آنها آزادی عمل داده شود؟

بنابراین، به بیان شمه‌ای مختصر از وابستگی فرقه بهائیت به صهیونیسم می‌پردازیم با این امید که مسئولان امنیتی و قضایی کشور با در نظر داشتن این وابستگی در خشکاندن ریشه‌های فاسد این فرقه وسواس بیشتری نشان دهند:

۱ـ مرکز فرقه بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در فلسطین اشغالی و بخصوص شهرهای «عکا» و «حیفا» واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی اولین خدا و پیامبر خویش را به اسرائیل منتقل کردند و با همکاری و مساعدت رژیم صهیونیستی بارگاه باشکوهی برای او بنا کردند. در این خصوص اشاره به خبر زیر به نقل از مطبوعات مناسب است:

«سه‌شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ در سالروز رحلت حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) رژیم اشغالگر قدس بار دیگر به جهان اسلام اهانتی گستاخانه نمود. سران رژیم صهیونیستی با راه اندازی جشن و پایکوبی برای تجمعی از فرقه ضاله بهائیت یک ساختمان دویست و پنجاه میلیون دلاری را به عنوان پایگاه جهانی بهائیت در ارتفاع «کرمل» شهر «حیفا» افتتاح نمودند.

ساخت این مجموعه عظیم ساختمانی با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخست‌وزیر معدوم رژیم صهیونیستی، از سال ۱۳۷۲ و زیر نظر دو بهایی فراری ایرانی به نامهای مهندس حسین امانت و دکتر فریبز صهبا تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آغاز شد. این تصمیم پس از برگزاری اجتماع سراسری سال ۱۹۹۲ سران فرقه بهائیت در نیویورک زیر نظر «سیا»، «اینتلیجنس سرویس» و «موساد» با هدف ایجاد قوس یا زیارتگاه متناسب با شأن پیامبر دیانت بابی در مدفنش به مسئولان رژیم اشغالگر فلسطین ابلاغ شده بود. ارکستر سمفونیک اسرائیل در این مراسم حاضران را که در میان آنها مسئولان سیاسی، اقتصادی و امنیتی صهیونیستها و برخی چهره‌های شناخته شده بهائیت در آمریکا و اروپا نیز دیده می‌شدند، جهت دعا و نیایش همراهی می‌کرد.

نکته مهم و قابل توجه در این تجمع، حضور خبرنگاران رادیو و تلویزیون‌های مختلف جهان برای ایجاد پوشش علنی صوتی و تصویری افتتاح این کاخ می‌باشد. از جمله محورهایی که برگزارکنندگان مراسم از کانال این خبرنگاران دنبال می‌کردند می‌توان به این موارد اشاره کرد:

ـ دولت اسرائیل با نهایت افتخار می‌تواند میزبان همه بهائیان تحت ستم در جهان علی‌الخصوص بهائیان ساکن در جهان اسلام باشد.

ـ آثار این دیانت مدرن و پیشرفته که متناسب با جهان توسعه‌یافته قرن بیست و یکم است، به صدها زبان و لهجه جهانی ترجمه و منتشر شده است و می‌تواند در برابر سایر برداشتها و قرائتهای عقب افتاده و متحجرانه بایستد.

ـ رویکرد به بهائیت رو به گسترش است و بهائیان که متمایل به دولت اسرائیل‌اند، در جهان بیش از ۶ میلیون نفرند!»

۲ـ سران بهائیت و سران صهیونیسم از ابتدا روابط علنی نزدیکی با یکدیگر داشته اند، به عنوان مثال می‌توان به این موارد اشاره کرد:

ـ شرکت «هربرت ساموئل»، یهودی صهیونیست (و اولین کمیسر عالی انگلیس در فلسطین در دوران قیمومت انگلیس) در مراسم تشییع جنازه عبدالبها سومین خدا و پیامبر بهائیان(۱)

ـ هنگامی ‌که در سال ۱۹۴۷ سازمان ملل کمیسیونی مرکب از نمایندگان یازده کشور را برای ارائه نظر در مورد آینده فلسطین به منطقه اعزام کرده بود، رهبر بهائیان در نامه‌ای به این کمیسیون، یهودیان را بیش از مسلمانان و مسیحیان نسبت به بیت‌المقدس محق معرفی کرد و از این نظر تنها بهائیت را همسنگ با یهودیان برشمرد.(۲)

ـ ملاقات رئیس جمهور اسرائیل با «شوقی افندی» (پیشوای بهائیان بعد از عبدالبها) در فروردین ۱۳۳۲ که در این دیدار شوقی افندی، نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسرائیل اعلام کرد و آرزوی بهائیان را برای ترقی و سعادت اسرائیل برشمرد و رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و مجاهدات بهائیان در کشور اسرائیل، آرزوی قلبی خویش را برای موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتی اظهار داشت و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبها پیشوای سابق بهائیان در چندین سال قبل یاد کرد.(۳)

ـ در همین زمینه می‌توان به جمله‌ای از روحیه «ماکسول»، همسر آمریکایی شوقی افندی و از رهبران بهائیت اشاره کرد که خود گویای همه چیز است: «سرنوشت و آینده اسرائیل و بهائیگری چون حلقه‌های یک زنجیر به هم پیوسته است.»(۴)

۳ـ چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه بهائیت را یهودیانی تشکیل می‌دهند که به این فرقه گرویده اند. اگر از کسانی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ‌پیگیر جریان بهائیت بوده اند و یا از کسانی که مدتی در یکی از کشورهای غربی اقامت داشته اند سئوال کنید، تأیید خواهند کرد که بیش از همه یهودیان بوده اند و هستند که به این فرقه می‌پیوندند. به عنوان نمونه می‌توان به گرویدن دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه و نقش «ملا الیاهو» و «ملا لاله زار» دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف «طاهره قره‌‌العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(۵) همچنین می‌توان به ترکیب اعضای اولین «بیت‌العدل» اعظم بهائیان که سیاستگذاری بهائیان جهان را به عهده دارد، اشاره کرد‎‎. از میان نه نفر اعضای آن تنها یک نفر ایرانی دیده می‌شود که او هم یک یهودی به نام لطف ا… حکیم است.(۶) در مورد نقش فوق العاده یهودیان در تقویت بهائیت در ایران می‌توان به مقاله تحقیقی و مستند «جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران» نوشته آقای عبدالله شهبازی رجوع کرد که در این آدرس اینترنتی قابل مطالعه است:

۴ـ در این بند به قسمتهایی از سه گزارش که مأموران ساواک از جلسات بهائیان ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌تهیه کرده اند، اشاره می‌کنیم. این سه سند به خوبی پیوند این فرقه را با زرسالاری یهود و صهیونیسم نشان می‌دهند:

الف) گزارش ساواک از جلسه ناحیه ۲ بهائیان شیراز، مورخ۱۹/۵/۱۳۵۰: «جلسه‌ای با شرکت ۱۲ نفر از بهائیان ناحیه ۲ شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشکیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از کتاب لوح احمد و ایقان، آقای فرهنگی و محمدعلی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان در ایران صحبت کردند…فرهنگی اظهار داشت:بهائیان در کشورهای اسلامی ‌پیروز هستند و می‌توانند امتیاز هر چیزی را که می‌خواهند بگیرند. تمام سرمایه‌های بانکی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان می‌باشد. تمام آسمان خراش‌های تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصادی این مملکت به دست بهاییان و کلیمیان می‌چرخد. شخص هویدا بهایی زاده است. او یکی از بهترین خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما کمک نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید کمر مسلمانان راست شود!…»(۷)

ب)گزارش ساواک از محفل شماره ۴ بهائیان به تاریخ ۷/۳/۴۷ «…عباس اقدسی گفت: دولت اسرائیل در جنگ ۴۶ و ۴۷ قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می‌کنیم…»(۸)

ج) گزارش مورخ ۹/۹/۴۶: «…شنیده شده است چندی قبل بهائیان ایران مبلغ هنگفتی که چندین میلیون تومان بوده به اسرائیل کمک کرده اند. البته تصور می‌رود کمک بهائیها از طریق آقای غفوری نمایندگی سیاسی اسرائیل در ایران و وسیله حبیب القانیان که تماس مستقیم با حبیب ثابت (کلان سرمایه دار معروف) که قبلاَ یهودی و اهل کاشان بوده است، انجام گردیده. زیرا از قرار معلوم سرمایه محفل و وجوه جمع آوری شده بهائیان ماهیانه به نام خیراله در صندوقی نزد حبیب ثابت می‌باشد و مشار الیه این پولها را به ربح می‌دهد. لکن مبلغ کل جمع آوری شده فعلاَ نامعلوم است.»(۹)

۵ـ یکی از زمینه‌های پیوند بهائیت با زرسالاری یهود، سازمان صهیونیستی و نیمه مخفی فراماسونری است. تعلیمات بهائیت انطباق زیادی با تعلیمات فراماسونری دارد که از جمله آنها می‌توان به جدایی دین از سیاست، تسامح و تساهل، تشکیل حکومت واحد جهانی، تطابق دین با عقل جزئی و علوم تجربی و… اشاره کرد.

اصولاَ در میان نخبگان فراماسونری ایران، نسبت بالایی از بهائیان وجود دارند که افرادی همچون «علیقلی نبیل الدوله»، «میرزا آقاخان کرمانی»، «ابراهیم حکیمی»، «سید جمال واعظ»، «ذبیح الله قربان»، «احسان یارشاطر»، «امیرعباس هویدا»، «پری اباصلتی»و… از این دسته اند.

به عنوان نمونه ای از همکاری بین فراماسونری و بهائیت می‌توان به سفر سالهای ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ عباس افندی (عبدالبها) به اروپا و آمریکا اشاره کرد که به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن یاد می‌شود. در طول این سفر کوشش می‌شد تا «این پیغمبر نوظهور شرقی» به عنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی و آرمان فراماسونری معرفی شود. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباس افندی(عبدالبها) در آن حضور می‌یافت، ثابت می‌کند که کارگردان اصلی این نمایش «انجمن جهانی تئوسوفیستی» یکی از محافل عالی فراماسونری غرب بود. او به ویژه در آمریکا در مجامع متعدد فراماسونری حضور یافت و سخنرانی کرد.(۱۰)

پی‌نوشت:

۱. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، صفحه ۵۵۶

۲. همان، صفحه ۵۶۹ تا ۵۷۱

۳. همان، صفحات ۵۷۲ و ۵۷۳

۴. مجله اخبار امری، ارگان بهائیت ایران، دی ماه ۱۳۴۰، صفحه ۶۰

۵. سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه ۱۳۴

۶. رک: بهرام افراسیابی فصل «شوقی افندی جانشین عبدالبها»

۷. عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد دوم، صفحه ۳۸۵

۸. بهرام افراسیابی، صفحه ۷۵۲

۹. سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صفحه ۵۳۶

۱۰. عبدالله شهبازی، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، صفحات ۶۹ تا ۷۴

نکته : دموکراسی اسرائیل تروریسم صهیونیست یهودیت بهائیت بهایی محمد باب

منبع: پایگاه موعود

حامد فرهادی

شیعه در اسرائیل!!

اشاره:

آن چه در پی می خوانید خلاصه مقاله یک نویسنده عرب است که به نظر می رسد لااقل در بعضی از قسمت ها با اهدافی خاص نوشته شده است تا ترس از هلال شیعی را گسترش دهد. انتشار این مقاله به معنی تایید محتوای آن نیست ولی برای اهل دقت و تفکر توجه به مطالب آن و بررسی رویکرد بسیاری از ساکنان فلسطین اشغالی به شیعه و گسترش شیعه در قلب رژیم صهیونیستی حائز اهمیت و قابل تامل می باشد. از سوی دیگر ترس از ایران در میان رهبران اسرائیل به وضوح در گزارش های ارائه شده این مقاله به چشم می خورد. مانند ادعای اینکه ایران هزینه های بسیار زیادی در گسترش فضای چت و سایبر برای ارتباط با شیعیان ساکن در سرزمین های اشغالی صرف می کند.

شیعیان از دیرباز در سرزمین تاریخی فلسطین و پاره ای از مناطق شمالی در مرزهای کنونی لبنان و سوریه زندگی می کردند. و شماری از این مناطق شاهد اتفاقات دینی و تاریخی متعلق به شیعیان بوده است، که کفرمندا و کفرکنا یا حتی شفاعمرو و مجدالکرم که در حال حاضر در فلسطین اشغالی قرار دارند از آن جمله اند. شیعیان پیش از برپایی اسرائیل در این منطقه می زیستند. تعدادی از این شیعیان مجبور به خروج از فلسطین اشغالی شدند، که بخش بزرگی از آن ها به عراق رفتند و بقیه به سوریه و برخی به کشورهای خلیج و مصر پناه بردند.

مرکز کل آمار در قدس اشغالی در گزارش سالانه ی خود، «شیعیان رسمی» در اسرائیل را نزدیک به ۶۰۰ نفر اعلام کرد، اما این عدد را قابل اطمینان ندانست. غیر دقیق بودن این آمار از این روست که شیعیانی در اسرائیل وجود دارند که به این مذهب گرویده اند و به صورت «سری» مراسم دینی خود را برگزار و به گونه ای عمل می کنند که کار شناسایی آنان برای اسرائیلی ها مشکل باشد؛ زیرا در صورت شناسایی شدن توسط اسرائیلی ها، کار برای آنان مشکل خواهد شد، لذا تعداد شیعیان در سرزمین های اشغالی بسیار بیش از این عدد است.

سایت کانال هفت یمن در صفحه ای که توسط عرب های ساکن اسرائیل اداره می شود، با استناد به منابع امنیتی مطلع، شمار شیعیان اسرائیل را ده برابر تعداد اعلام شده توسط مرکز آمار اسرائیلی؛ یعنی نزدیک به ۶۰۰۰ نفر اعلام نمود، که این رقم با گرایش صدها نفر از عرب های اسرائیل به تشیع به ۱۰ هزار نفر هم می رسد. این افراد به دلیل ناامیدی از اصلاح اوضاع موجود و نیز «بحران های سیاسی و اجتماعی» که عرب ها با آن روبرو هستند، «راه حل شیعی» را راهی برای گریز از این بحران می بینند.

جالب این جاست که این آمار موجب نگرانی اسرائیلی ها شده است؛ زیرا وجود این مذهب در اسرائیل و نفوذ آن، خود به تنهایی بحران و مشکل بسیار بزرگی به شمار می اید و به معنای پیروزی چند تئوری ضد اسرائیلی است. یکی از این نظریه ها، تئوری صدور انقلاب شیعی ایران به خارج از مرزهای خود است، که یکی از اصول انقلاب اسلامی در تهران است و تهران موفق شده است که در قلبِ کشور دشمنش (اسرائیل) به این مهم دست یابد. هم چنین باید پیروزی فکری و استراتژیک حزب الله بر اسرائیل و موفقیت این حزب در جذب افراد جدید به این مذهب را نیز به شمار آورد که به یمن پیروزی نظامی اخیرش به دست آمد.

در این گزارش هم چنین آمده است، که عرب های اسرائیلی که به این مذهب گرایش دارند از زمان برپایی این رژیم در سال ۱۹۴۸، فعالیت های دینی خاصی را با هدف جذب افراد بیشتری به این مذهب دنبال می کنند. این مسئله باعث نگرانی های ویژه ای شده است. شماری از پیروان جنبش اسلامی در اسرائیل به رهبری شیخ رائد صلاح در شمال و شیخ ابراهیم مرمور در جنوب به مذهب تشیع گرویده اند و در مناطق عربی؛ نظیر کفرکنا، الناصره، شفاعمرو، الجلیل، المثلث، یافا، مجدالکرم و النقیب منتشر شده اند و گردهمایی های «سری» شیعیان را به صورت دوره ای برگزار می کنند.

البته گروه های دیگری، مانند «شیعه ی ابرار» و «فرزندان حسین» و «شیعه در دل ها» در اسرائیل فعال هستند که تمام این گروه ها به شکلی سری و از طریق ارسال نامه های الکترونیکی برای کاربران اسرائیلی به فعالیت می پردازند.

خروج ممنوع!

یک گروه شیعی با نام «فرزندان عبدالرافع» در ژوئیه ی گذشته از حکومت اسرائیل خواست که به شیعیان فلسطین اشغالی اجازه دهد که به زیارت اماکن مقدسه در عراق؛ مانند «نجف» و «کربلا» یا اماکن مقدس دیگر در ایران، مانند «قم» بروند، اما حکومت و دستگاه امنیتی به شدت این درخواست را رد کرد.

اخیراً به دلیل سفر برخی از اعضای عرب کنیسه به سوریه و لبنان، قانونی در اسرائیل به تصویب رسید که در آن اسرائیلی ها اجازه ی سفر به کشورهایی مانند ایران که به صراحت دشمنی خود را با اسرائیل اعلام می کنند و مایل به پاک کردن آن از نقشه ی جهان هستند، را ندارند.

زنگ خطر

مدرسه ی عالی علوم دینی در قدس اشغالی در نوزدهم اکتبر سال گذشته، خلاصه ی پژوهشی با عنوان «ایا شیعیان بیشتر خواهند شد؟» را منتشر نمود، که توسط پروفسور بیرتس حاییم ارولیه استاد دین شناسی تطبیقی انجام شده بود. این پژوهش که پاره هایی از آن در سایت مدرسه ی عالی علوم دینی منتشر شد، هشدار می دهد که تشیع در مناطق عربی پر جمعیت، مخصوصاً در منطقه ی النقیب در حال گسترش است. این پژوهش یادآور می شود که بیشتر ساکنان عرب این منطقه را صحرانشین ها تشکیل می دهند، که نسبت رشد جمعیت و زاد و ولد آن ها به ۸/۵ درصد می رسد، که از بالاترین درصدهای رشد در جهان به شمار می اید. بدین ترتیب جمعیت صحرانشین ها هر ۱۴ سال دو برابر می شود. و در صورتی که پیشگیری های لازم صورت نگیرد، ممکن است باعث تشکیل یک حکومت شیعی در فلسطین اشغالی شود!

در پایان بخش منتشر شده ی این گزارش آمده است: وجود شیعیان در اسرائیل رخنه و نفوذ به آن است و نباید فراموش کرد که به جز وجود تاریخی شیعیان در سرزمین تاریخی فلسطین، انتشار تشیع در اسرائیل به چالش وخیم و بحرانی میان اسرائیل و حزب الله و پیروزی چندباره ی این حزب در مواجهه با اسرائیل منجر می شود. این مساله باعث شده تا جوانان عرب درون سرزمین فلسطین و مخصوصاً مناطق معروف به عرب های ۴۸ نگاه بسیار مثبتی به مذهب تشیع پیدا کنند. این عرب ها از رفتار حکومت اسرائیل در برخورد با آن ها و محرومیت آن ها از بسیاری اعتبارهای مالی یا اقتصادی یا اجتماعی که یهودیان در فلسطین اشغالی از آن ها بهره می برند و همچنین برخوردهای نژادپرستانه ی حکومت با آنان آزرده شده اند، که این امر باعث شده تا در بسیاری از این جوانان نسبت به حزب الله که یک حزب شیعی است یک عشق درونی به وجود اید.

گفتمان دینی سیاسی ایران

پروفسور گال تال استاد پژوهش های اسلامی در دانشگاه حیفا در گزارشی که در همین موضوع تهیه کرد، بر این نکته تاکید می کند که کشورهای عربی که با اسرائیل توافق نامه ی صلح امضا کرده اند، اساساً کشورها و نظام هایی سنی هستند؛ کشورهایی مانند مصر که در سال ۱۹۷۹ با اسرائیل پیمان صلح امضا کرد. همچنین بسیاری از کشورهای عربی سنی دیگر مانند مراکش و الجزایر یا حتی شماری از کشورهای حوزه ی خلیج فارس که بیشترین تلاش را برای ایجاد روابط با اسرائیل انجام داده اند، کشورهایی سنی مذهب هستند، در حالی که شیعیان از همان لحظه ی آغازین تاسیس اسرائیل به شدت با آن از در دشمنی در آمدند.

تال این دشمنی را به آن چه «گفتمان دینی سیاسی» ایران خواند، مربوط می داند و آن را ناشی از تلاش ایران برای سیاسی کردن دین و پوشاندن لباس سیاست به آن و تلاش برای حضور در تمام عرصه ها دانست تا در نهایت منافع ایشان حفظ شود و جریان انقلاب شیعی ایرانی گسترده تر گردد.

حماس

روزنامه ی اسرائیلی شبه رسمی یدیعوت احارنوت در گزارشی که به «منابع مطلع» نسبت داد، نوشت: شیعیان در اسرائیل مهم ترین گروهی بودند که با گروه های اسلامی فلسطینی در درون مرزهای ۶۷، از جمله حماس و برخی گروه های دیگر همکاری نمودند.

این گزارش به وجود ارتباط تاریخی میان عرب های شیعی فلسطین اشغالی که از دیرباز در این سرزمین ساکن هستند با این گروه ها، به ویژه جنبش «حماس» اشاره می کند. در آغاز تاسیس اسراییل دو مذهب تشیع و تسنن در کنار هم با حضور یهودیان در سرزمین فلسطین مبارزه کردند. این «اتحاد نیرومند اسلامی» (آن گونه که رسانه های عمومی اسرائیل از آن یاد می کنند) پس از اخراج مردم فلسطین از سرزمین شان و اشغال مناطقی از کرانه ی غربی و غزه در سال ۱۹۶۷، نیز پایدار ماند.

این گزارش در ادامه، بر اساس اطلاعاتی که از واحد پژوهش های شیعی در موساد دریافت کرده است از ۸ یگان سری پرده بر می دارد که عرب های شیعه ی اسرائیل به شکلی سری و برای ایجاد هماهنگی میان جنبش های مقاومت اسلامی و به ویژه «حماس» تشکیل داده اند. اما رژیم صهیونیستی به دلایلی که آن ها را «تاکتیکی» و سری نامیده و تنها رهبران و رؤسای تشکیلات امنیتی اسرائیل از آن ها باخبرند، تاکنون اقدامی برای دستگیری اعضای این یگان ها ننموده است.

جالب این جاست که این یگان ها عملیات هایی را در قلب فلسطین اشغالی طراحی و اجرا نمودند، که وزیر امنیت داخلی اسرائیل به آن ها اعتراف نمود و اشاره کرد: «عرب هایی که به اعضای تشکل های مسلح فلسطینی یاری می رسانند از عرب های شیعی یا عرب هایی که به صورت سری به این مذهب گرایش دارند؛ هستند، که برای ضربه زدن به اسرائیل، پیمان های شیطانی تشکیل دادند.»

او از ۷۳ عملیات نظامی گفت که به قصد ضربه زدن به امنیت اسرائیل در فاصله ی بین سال های ۱۹۹۶ تا نیمه های سال ۲۰۰۶ در اسرائیل یا مرزهای آن یا در مراکز بازرسی که در مناطق اشغالی قرار دارند، انجام شده اند و در آن ها عرب های اسرائیلی شیعی با سنی های «حماس» یا دیگر تشکل های مسلح فلسطینی؛ مانند جهاد اسلامی همکاری کرده اند. این مساله باعث شده تا سرانِ تشکیلات امنیتی در تل آویو خواستار ریشه کن کردن شیعیان در اسرائیل شوند. در اوضاع امنیتی کنونی و با توجه به پیروزی «حماس» و اداره ی حکومت فلسطین توسط آن و همچنین فشارهای نظامی که سربازان اسرائیلی علیه فلسطینی ها و لبنانی ها وارد می سازند، وجود شیعیان در اسرائیل یک خطر امنیتی به شمار می اید.

چیزی که باعث شد تا اسرائیل در رفتار با شیعیان دقت بیشتری در پیش بگیرد، این بود که شماری از شیعیان در حساس ترین نهاد اسرائیل؛ یعنی ارتش حضور داشته و شبهه ای مبنی بر همکاری آن ها با «حزب الله» برای آسیب رساندن به امنیت اسرائیل وجود دارد. به طور مثال سایت اینترنتی «اسرائیل امروز» در گزارشی اعلام کرد که شیعیان به ارتش رخنه کرده اند و بارزترین نشانه ی آن سرهنگ عمرالهیب است که یک سال و نیم پیش به جرم جاسوسی به سود «حزب الله» محاکمه و به ۱۵ سال زندان محکوم شد. این سایت ادعا کرد که «الهیب» در گروه «شیعه در دل» عضو بوده و اطلاعاتی از ارتش اسرائیل را به حزب الله منتقل نموده است. البته دادگاه نظامی هیچ کدام از این مسائل را در فهرست اتهام های «الهیب» نیاورد و تنها او را به رساندن اطلاعات به «حزب الله» در برابر رشوه های مالی و مواد مخدر متهم کرد.

تلویزیون رژیم صهیونیستی در برنامه ی «لوندون فاکیرشنباوم» که یکی از برنامه های تحلیلی مهم به شمار می اید، گزارشی درباره ی احتمال وجود واحدهای شیعی در ارتش که به «حزب الله» اطلاعات می رسانند را پخش کرد. در این گزارش به جنگ اخیر رژیم صهیونیستی علیه لبنان اشاره و عنوان شد که روش و شیوه ی رویارویی «حزب الله» با اسرائیل به گونه ای بود که نشان می داد «حزب الله» به مقدار زیادی از اسرار نظامی و استراتژیک ارتش اسرائیل آگاهی دارد. این مساله باعث شد تا به ارتش اسرائیل زیان های سختی وارد اید و چندین فرمانده ی اسرائیلی از منصب خود کنار گذاشته شوند، که از آن جمله می توان به ژنرال اودی ادام، فرمانده ی منطقه ی شمالی اشاره کرد که به جای او ژنرال موشیه کبلینسکی منصوب گردید.

از این رو رخنه در گروه ها و تجمع های شیعی در فلسطین اشغالی و گرفتن حاشیه ی امنیت از آن ها و ستاندن آزادی اعطا شده به آن ها ضروری به نظر می رسید، به ویژه آن که پاره ای از آن ها در تلاش بودند تا دین را با سیاست در هم آمیزند و در خفا و به صورت پنهانی به این مذهب گرویده اند و مراسم و مناسک مذهبی خود را مخفیانه انجام می دادند.

نبرد سایبر

سایت اینترنتی دیبک در گزارشی اعلام کرد: «یگان های الکترونیکی وابسته به اطلاعات ایران فعالیت های قابل توجهی در این زمینه دارند. این سایت ادامه داد که این یگان ها موفق شده اند تا با شیعیان ارتباط برقرار کنند و ایات، احادیث و آموزه های دینی که شیعیان فلسطین اشغالی به آن ها احتیاج دارند را به شیعیان می رسانند. این دقیقاً همان کاری است که ده ها گروه دینی تندرو مانند گروه تندروی «حریدیم» یا گروه «ستاره ی یهودی» یا «قلب مقدس» در گذشته انجام دادند. این گروه ها به سیستم پست الکترونیکی کاربران «یاهو» و «هات میل» که بزرگ ترین سیستم های پست الکترونیکی جهان به شمار می ایند، نفوذ می کردند و آن ها را به یهودی شدن تشویق می کردند. پاره ای از این گروه ها توانستند، در کار خود در بسیاری از کشورهای آفریقایی، به ویژه کشورهای آفریقای غربی و میانه و آمریکای جنوبی که شرایط اجتماعی و معیشتی در آنها نابسامان است، موفق باشند.

این مساله باعث شد که یکی از روسای دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی اعتراف کند که ایرانی ها به خوبی و با مهارت تمام از دشمنانشان درس گرفته اند. اسرائیل اولین کشوری بود که سیاست چت و گفت و گوهای الکترونیکی را به کار گرفت و در این راه به بسیاری از اهداف خود جامه ی عمل پوشاند. به طور مثال رژیم صهیونیستی تنها به یهودی کردن فقرا از طریق گفت و گوی های الکترونیکی اکتفا نکرد، بلکه از همان طریق توانست جاسوس هایی برای خود پرورش دهد. اسرائیل نامه های کد گذاری شده برای آن ها می فرستاد و در سخت ترین شرایط و به ویژه در زمان رویارویی مسلحانه با فلسطینی ها آن را به کار می گرفت و با آن ها ارتباط برقرار می کرد.

این ارتباط های اینترنتی صدای بسیاری از روسای رژیم صهیونیستی را در آورد. به ویژه که ایران سلاح آن ها را به کار گرفته بود. این مساله باعث شد که فرمانده ی کنونی ارتش اسرائیل ژنرال دان حالوتس از دولت بخواهد، که اوضاع مالی و شرایط معیشتی اعضای یگانِ جنگ الکترونیکی رژیم صهیونیستی را بهبود ببخشند، که تقاضای او پذیرفته شد و ۵۰۰ میلیون شیکل؛ یعنی نزدیک به ۱۱۰ میلیون دلار برای ارتقای فعالیت های این یگان ها و مواجهه با تشیع الکترونیکی که ایرانی ها در پیش گرفته اند اختصاص داده شد که در عرض دو سال در این واحدها هزینه شود. این کار در شرایطی که تهران بودجه و پول زیادی را برای ارتقای فعالیت های یگان های الکترونیکی هزینه می نمود و برای ارتباط با شیعیان در اسرائیل از آن ها استفاده می کرد، برای اسرائیل ضروری می نمود.

سایت اینترنتی دیبکا از هشدار یکی از روسای امنیتی اسرائیل درباره ی رخنه ی ایرانی ها خبر داد. به ویژه آن که ایرانی ها در رخنه به سیستم پست الکترونیکی که عرب های فلسطین اشغالی یا دیگر اسرائیلی ها به کار می گرفتند، موفق بوده اند.

چه می شود؟!

این ها نظریه های کارشناسان بود، اما مساله اصلی همچنان پابرجا خواهد بود: اینده ی شیعیان در فلسطین اشغالی چگونه خواهد بود؟ ایا رژیم صهیونیستی آن ها را به عنوان یک نیروی دینی تاثیرگذار به رسمیت خواهد شناخت؟ ایا ارتباط شیعیان با تهران ادامه خواهد یافت؟ همچنین یک سوال مهم باقی می ماند: اسرائیل با پیگیری مساله ی «نشت» اطلاعات و دست داشتن شیعیان در این قضیه، چه اهدافی را دنبال می کند؟ چرا همه ی آن را در قالب یک پژوهش کلی گرد نمی آورد؟ ایا هدف اسرائیل از رو کردن این مسئله، وارد آوردن فشار دیپلماتیک بر رژیم حاکم بر تهران است؟ مهم تر از همه ایا این مساله پس از چراغ سبز سوریه به ایجاد روابط با رژیم صهیونیستی و قبول آن از سوی اسرائیل، می تواند اهرم فشاری برای عادی سازی روابط اسرائیل با ایران باشد؟

سو تیتر

اخیراً به دلیل سفر برخی از اعضای عرب کنیسه به سوریه و لبنان، قانونی در اسرائیل به تصویب رسید که در آن اسرائیلی ها اجازه ی سفر به کشورهایی مانند ایران که به صراحت دشمنی خود را با اسرائیل اعلام می کنند و مایل به پاک کردن آن از نقشه ی جهان هستند، را ندارند.

چیزی که باعث شد تا اسرائیل در رفتار با شیعیان دقت بیشتری در پیش بگیرد، این بود که شماری از شیعیان در حساس ترین نهاد اسرائیل؛ یعنی ارتش حضور داشته و شبهه ای مبنی بر همکاری آن ها با «حزب الله» برای آسیب رساندن به امنیت اسرائیل وجود دارد.

منبع :امید انقلاب – شهریور ۱۳۸۸ – شماره ۴۰۳ –

بهاییت و اسرائیل؛ پیوند دیرین و فزاینده

اشاره:

تناسب گونه های تجمعات انسانی در هر سطح و گستره ای، نیازی حیاتی به منظور برقراری، استمرار و ارتقای روابط میان آن هاست. تنوع گرایشها و منافع موجب می گردد ائتلاف های گوناگونی شکل گیرند که روابط فرقه بهائیت با صهیونیست ها نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. استمرار این روابط در دوره زمانی بلندمدت نشانه تناسب و سنخیت آن ها با یکدیگر می باشد و این واقعیت، نکته ای است که برای شناسایی ماهیت هر یک از طرفین بسیار مفید است. در مقاله حاضر، رابطه بهائیت و اسرائیل به عنوان پیوندی دیرین و فزاینده بررسی شده است.

متن

یکى از فصول بسیار مهم در کارنامه سیاسى بهائیت، روابط صمیمانه و همکارى تنگاتنگ سران این فرقه با صهیونیست‌ها به طور عام، و رژیم اشغالگر فلسطین، به طور خاص، است.

سرزمینى که بیش از نیم قرن صهیونیسم چنگال‌هاى خونین خویش را بر آن افکنده است، از دیرباز قبله بهائیان محسوب مى شود و افزون بر این، سال‌هاست مرکزیت جهانى بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمناً این روابط صمیمانه، مختص امروز و دیروز نیست و از بدو تأسیس رژیم صهیونیستى وجود داشته است. اگر با تتبع و عمق بیشترى به موضوع نگاه شود، مى توان ردّ پاى این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانى در ده‌ها سال پیش از تأسیس رژیم اشغالگر قدس یافت.

بهائیت و صهیونیسم؛ پیوند دیرپا

به گواه تاریخ، روابط سران بهائیت با صهیونیسم، پیشینه اى بس درازتر از عمر «رژیم اسرائیل» دارد. توضیح مطلب چنین است:

مى دانیم که اسرائیل یکباره در سال ۱۹۴۸ به وجود نیامد، بلکه مقدمات پیدایی آن از ده‌ها سال قبل توسط صهیونیست‌ها و با همکارى دولت‌هاى استعمارى (به‌ویژه انگلیس) فراهم شده بود، چنان‌که وقتى هرتزل (نظریه‌پرداز صهیونیسم) در واپسین سال‌هاى قرن نوزدهم کتاب مشهورش، «یک دولت یهودى»، را نوشت، گفت: من دولت یهودى را پى افکندم! و به‌ویژه اندیشه تأسیس دولت یهود در فلسطین، و سوق یهودیان جهان به سمت آن، دست کم از همان قرن نوزدهم ذهن بسیارى از دانشوران صهیون را به خود مشغول کرده، و براى تحقق آن، به تکاپو واداشته بود که نمونه اى از آن در اقدامات پنهان و آشکار خاندان جهود و سرمایه دار «روچیلد» (شاخه فرانسه و لندن) و افرادی نظر دولسپس و دیسرائیلى در حفر کانال سوئز و خرید سهام آن، مشاهده مى شود که جاى تشریح آن در اینجا نیست.

با این سوابق، آیا عجیب نیست که میرزاحسینعلی بهاء (مؤسس بهائیت، زندانی عکای فلسطین، و متوفی ۱۳۰۹٫ق) مژده تجمع و عزت‌یابی یهودیان در ارض موعود را مطرح می‌سازد، به‌ طوری‌که ده‌ها سال بعد طبق اعلام منابع بهائی، بشارت‌های او مبنی بر تأسیس اسرائیل در مطبوعات غربی نیز منعکس، و با افتخار، بزرگنمایی می‌شود: «روزنامه‌ها[ی ایتالیا] در اهمیت امر مبارک مقالاتی نوشتند. حتی بشارات حضرت بهاءالله را به جهت بنی‌اسرائیل و عزت و اجتماع آنان را در سرزمین موعود و اسرائیل یادآوری نموده بودند.»[۱]

نیز جانشین وی، عباس افندى (متوفى آذر ۱۳۰۰٫ش /نوامبر ۱۹۲۱) که دست کم از آغاز قرن بیستم، به دلیل ملاقات با عده‌ای از سران صهیونیسم (همچون بن زوى و موشه شارت) از طرح‌هاى نهان و آشکار صهیونیسم جهانى نسبت به فلسطین بى خبر نبود، در ۱۹۰۷ براى حبیب مؤید (که به‌گفته شهبازى، به یکى از خاندان‌هاى یهودى بهائى‌شده تعلق داشت) تشکیل اسرائیل را این گونه پیشگویى کرده است: «اینجا فلسطین است، اراضى مقدسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت سلیمانى خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود عزیز مى شود… و تمامى این اراضى بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع مى شوند و این اراضى مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت مى شود و تردیدى در آن نیست.»[۲]

بن زوى (از فعالان صهیونیسم، و رئیس‌جمهور بعدى اسرائیل) خود به ملاقاتش (همراه همسر خویش) با عباس افندى در قصر بهجى (واقع در عکا) تصریح کرده[۳] و تاریخ این دیدار را سال‌هاى ۱۹۰۹.۱۹۱۰٫م[۴]، یعنى حدود چهل سال قبل از تأسیس   اسرائیل (۱۹۴۸٫م) دانسته است، که نشان‌دهنده عمق استراتژیک روابط میان سران بهائیت و صهیونیست‌هاست. شواهد تاریخى همچنین از ارتباط عباس افندى با اعضاى خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلى در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، حکایت می‌کند. شاهد این مطلب، سخن خود افندى به حبیب مؤید می‌باشد که گفته است: «مستر روچیلد آلمانى نقاش ماهرى است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زیر این عکس محض تذکار مرقوم فرمایند تا به آلمانى ترجمه و نوشته شود… .»[۵]

قرائن فوق، عده‌ای از پژوهشگران را بدین باور رسانده است که بنویسند: «از سال ۱۸۶۸ میلادى، که میرزا حسینعلى نورى (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون‌هاى مقتدر یهودى غرب تداوم یافت و مرکز بهائیگرى در سرزمین فلسطین[۶] به ابزارى مهم براى عملیات بغرنج ایشان و شرکایشان در دستگاه  استعمارى بریتانیا بدل شد. این پیوند در دوران ریاست عباس افندى (عبدالبهاء) بر فرقه بهائى، تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق راهبرد تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه هاى ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ میلادى آغاز شده بود، با جدیت شرکت کردند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت»[۷] که به بعضى از آن‌ها فوقاً اشاره شد.

پس از سقوط و تجزیه امپراتورى عثمانى، فلسطین تحت قیمومت استعمار بریتانیا قرار گرفت تا وینستون چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» مى خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملى یهود» در فلسطین، مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازهاى ویژه اى برخوردار بود. به نوشته شوقى افندى، در آن دوران، «شعبه اى به نام موقوفات بهائى در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزى که به نام مقام متبرکه بهائى از اطراف عالم به اراضى مقدسه مى رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکى معاف بود و همچنین موقوفات بهائى از پرداخت مالیات معاف بودند… .»[۸]

پیداست که استعمار «سوداگر و فزونخواه» بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمى داد. طبعاً سران بهائیت خدمات درخور توجهى براى انگلستان و صهیونیسم انجام داده که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه گردیده بودند. براى درک بیشتر این خدمات باید کمى به عقب بازگشت:

هرتزل مى کوشید که موافقت سلطان عبدالحمید ثانى را براى ایجاد یک مستعمره نشین صهیونیستى در فلسطین جلب کند، ولى با مخالفت وى روبه‌رو  شد و حتى سلطان عثمانی از پذیرش هیأت صهیونیست‌ها به ریاست مزراحى قاصو، که به همین منظور (همراه پیشنهادهاى جذاب و فریبنده) عازم باب عالى بود، سر باز زد. او «همچنین یهودیان را مجبور ساخت که به جاى اجازه نامه هاى معمولى، اجازه نامه هاى سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقى آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیرى شود.»[۹] به دلیل  همین مخالفت با صهیونیست‌ها بود که به قول آقاى صلاح زواوى (سفیر سابق فلسطین در تهران)، «سلطان عبدالحمید… تخت خود را به بهاى موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد.»[۱۰]

سال‌ها بعد در اواخر جنگ جهانى اول با شکست عثمانى، زمینه رخنه صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر آن جنگ (نوامبر ۱۹۱۷) جیمز بالفور، وزیرخارجه لندن، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملى یهود در فلسطین را به صهیونیست‌ها اعلام کرد (اعلامیه مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده کل قواى عثمانى، که از نقشه هاى بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع داشت، و عباس افندى و یاران و منسوبان نزدیک وى را نیز در شامات، عراق و… دست‌اندرکار کمک به ارتش بریتانیا می‌دانست، به قتل وى و انهدام مراکز بهائى در حیفا و عکا مصمم گشت؛ چراکه از تأثیر این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه بود. شوقى افندى، رهبر بهائیان، در این زمینه در کتاب «قرن بدیع» به‌صراحت خاطرنشان ساخته است که «جمال‌پاشا (فرمانده کل قواى عثمانى) تصمیم گرفت عباس افندى را به جرم جاسوسى اعدام کند.»[۱۱]

دولت انگلستان نیز متقابلاً به حمایت جدى از پیشواى بهائیان برخاست و لرد بالفور طی تلگرافى به ژنرال آللنبى، فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال‌پاشا در منطقه فلسطین)، دستور  داد که در حفظ و صیانت عبدالبهاء و عائله و دوستانش بکوشد.[۱۲] امپراتورى بریتانیا، در تکمیل این اقدامات، توسط همین ژنرال آللنبى به عباس افندى لقب «سر» (Sir) و نشان شوالیه گرى (Knighthood) اعطا کرد.[۱۳]

چندى بعد عباس افندى از دنیا رفت و در حیفا به خاک سپرده  شد. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و کنسولگری‌هاى انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردى کرد و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامى براى سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و کمیسر عالى انگلیس در فلسطین) صادر  کرد و از او خواست مراتب همدردى و تسلیت حکومت انگلیس را به خانواده عباس افندى ابلاغ کند.[۱۴] ساموئل نیز شخصاً در تشییع‌جنازه عبدالبهاء حاضر شد. او در این مراسم مقدم بر همه  شرکت کنندگان حرکت مى کرد. سر رونالد استورز، مأمور سیاسى انگلیس، در این باره گفته است: «ما در رأس مشایعین… سراشیبى کوه کرمل را با قدم آهسته بالا رفتیم و این درجه اظهار تأسف… در خاطر من کاملاً ماند.»[۱۵]

تأسیس اسرائیل

تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال ۱۹۴۸ در زمان حیات شوقى افندى اتفاق افتاد. قبل از آن در سال ۱۹۴۷، سازمان ملل کمیته اى براى رسیدگى به مسأله فلسطین تشکیل داد. شوقى در ۱۴ جولاى ۱۹۴۷، طى نامه اى به رئیس این کمیته، بر مطالب جالب توجهى از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‌ها در فلسطین نتیجه گرفت که «تنها یهودیان هستند که علاقه آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه اى قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایاى معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبى و سیاسى آنان بوده است… .»[۱۶]

۱۴ مى ۱۹۴۸ انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شوراى ملى یهود در تل آویو تشکیل شد و تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقى افندى در پیام نوروز سال ۱۰۸ بدیع (۱۳۳۰٫ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را در خصوص تأسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «…مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و وُرّاث کلیم، ظاهر و باهر، و دولت اسرائیل در ارض اقدس، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائى «مقر، و به ثبت عقدنامه بهائى و معافیت کافه موقوفات» بهائى در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بناى مرقد باب «از رسوم» یعى عوارض و مالیات «دولت» و اقرار به رسمیت ایام تعطیلى بهائیان «موفق و مؤید» شده است.[۱۷]

وى همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیأت بین المللى بهائى (بیت العدل بعدى) مورخ ۹ ژانویه ۱۹۵۱ (۱۳۲۹٫ش) تأسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی‌هاى حسینعلى بهاء و عباس افندى شمرد[۱۸] و سپس بین ایجاد این هیأت و تأسیس اسرائیل  ارتباط مستقیم برقرار کرد. او سه علت را براى تأسیس این هیأت بیان کرد که در رأس آن‌ها، تأسیس اسرائیل بود: «پیدایش ملت مستقل اسرائیل و تأسیس حکومتى از طرف آن ملت… .»[۱۹]

این مطلب بسیار عجیب و مهم است؛ زیرا چه رابطه اى است میان مؤسسه اى که قرار است به عنوان بیت العدل، رهبرى بهائیان را بر عهده گیرد با تأسیس یک رژیم نامشروع و جعلى؟! شوقى سه وظیفه را براى آن هیأت بر شمرده است که در رأس آن‌ها، ایجاد روابط با اولیاى حکومت اسرائیل قرار دارد و وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیاى امور کشورى در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است.[۲۰] او در جاى دیگر «استحکام روابط با امناى دولت جدیدالتأسیس [= اسرائیل ] در این ارض» را جزء وظایف هیأت بین المللى بهائى دانسته و عنوان کرده است که این هیأت «مقدمه تشکیل اولین محکمه رسمى… و منتهى به تأسیس دیوان عدل الهى… خواهد گشت.»[۲۱] بدین ترتیب، شوقى افندى به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل»[۲۲] پس از  تأسیس این رژیم، روابطى را با آن بنا  نهاد که فصل مشترک آن، حمایت و اعتماد دوجانبه مى باشد؛ زیرا او تأسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و ورّاث کلیم، ظاهر و باهر» مى خواند.[۲۳]

هیأت بین المللى بهائى (جنین بیت العدل) در نامه اى که ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ براى محفل ملى بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقى با دولت اشغالگر صهیونیستى اذعان کرده است: «روابط حکومت [اسرائیل ] با حضرت ولى امرالله [= شوقى افندى ] و هیأت بین المللى بهائى، دوستانه و صمیمانه است و فى الحقیقه جاى بسى خوش‌وقتى است که راجع به شناسایى امر [= بهائیت ] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالى ] موفقیت‌هایى حاصل گردیده است.»[۲۴]

بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل، و رئیس جناح تندرو و به‌اصطلاح «بازها»ى آن کشور) این صمیمیت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان، گسترده دانسته است. در نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران آمده است: «با نهایت افتخار و مسرّت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیاى امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان مى رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل، احساسات صمیمانه بهائیان را براى پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است: از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند.»[۲۵]

در همین چارچوب، اسرائیل امکانات ویژه اى در اختیار این فرقه ضاله قرار داد که شوقى در پیام آوریل ۱۹۵۴ (۱۳۳۳٫ش) گوشه اى از آن را برشمرد. از جمله اینکه، دولت اسرائیل شعبه هاى محافل ملى بهائیان بعضى کشورها (نظیر انگلیس، ایران و کانادا) در فلسطین اشغالى را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند: «شعبات محافل روحانیه ملیه جزائر بریتانیا و ایران و کانادا و استرالیا بر طبق قوانین و مقرّرات جاریه در اسرائیل تأسیس و از طرف اولیاى کشورى آن دولت رسماً به سمت جامعه هاى دیانتى شناخته شد و به آنان اجازه و اختیار داده شده است که در هر نقطه از کشور اسرائیل، اموال غیرمنقول را بلامانع به نمایندگى از طرف محافل متبوعه خویش ثبت نمایند.»[۲۶]

وى سپس مطالبى را بیان کرد که نشان‌دهنده آن است که شاید رژیم صهیونیستى براى هیچ گروه دیگرى این قدر اهتمام نورزیده است و این از ارزش و اهمیت بهائیت براى آنان حکایت می‌کند: «با رئیس‌جمهور اسرائیل و نخست وزیر و پنج تن از وزراى کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصى به نام اداره بهائى در وزارت ادیان تأسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمى در پارلمان ایراد [کرد] و جنبه بین المللى امر و اهمیت مرکز جهانى بهائى را تصریح نمود و در اثر این جریانات، رئیس‌جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسماً مقام مقدس اعلى را زیارت نماید.»[۲۷]

به‌تدریج نتایج ملاقات‌هاى سیاسى، جنبه هاى ملموس و عینى خود را نشان داد. یکى از نزدیکان شوقى پس از ذکر حمایت‌هاى حاکم انگلیسى فلسطین از بهائیان، به عنایات صهیونیست‌ها اشاره کرده و گفته است: «الآن هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمى داده شده است که از کلیه عوارض و مالیات‌ها معاف باشند.»[۲۸]

البته دامنه حمایت‌ها فقط بدینجا محدود نمى شد، بلکه «موقوفات بهائى در ارض اقدس از رسومات دولتى معاف، و این معافیت بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقى و غربى نیز گردید… . عقدنامه بهائى به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل، ایام متبرکه بهائى را به رسمیت شناخت.»[۲۹]

گفتنى است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را براى سازمان‌هاى دیگرى در نظر گرفته بود، اما با پیگیری‌هاى شوقى و مراجعه مستقیمش به رؤساى حکومت اسرائیل، این قصر به کار این فرقه اختصاص یافت.[۳۰]

در تقویت بهائیت، البته سران رژیم صهیونیستى نیز مؤثر بودند و مثلاً پروفسور نرمان نیویچ، از شخصیت‌هاى سیاسى و حقوقى دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینى، در زمان مسئولیتش، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمى (اسلام – مسیحیت و یهودى) به رسمیت شناخت.[۳۱]

دادگاه‌هاى اسرائیل؛ مددکار شوقى افندى

گروه‌هاىِ بهائىِ مخالفِ عباس افندى (که بعداً مخالفان شوقى نیز بدانان اضافه شدند) در فلسطین حضور داشتند و عباس و شوقى را مستحق رهبرى فرقه . پس از حسینعلى بهاء . نمى دانستند. اینان (ناقضین) مدت‌ها بر اماکن بهائى در فلسطین تسلط داشتند و اسباب رنج و دردسر براى شوقى بودند، ولى دولت اسرائیل به محض تأسیس، از جناح شوقى حمایت کرد و از مخالفان وى خلع ید نمود. شوقى در نامه ۱۱ ژوئن ۱۹۵۲ (کمتر از دو ماه پس از ملاقات بهائیان امریکا با بن گوریون، نخست وزیر اسرائیل، طی سفرش به ایالات متحده) به بهائیان بشارت‌هایى  داد، از جمله: «سقوط و اضمحلال مستمرّ بقیه ناقضین میثاق، که هنوز به کمال جسارت در مقابل قواى غالبه جامعه بهائى در عالم مخالفت مى ورزند.» سپس اشاره کرد که بهائیان «خانه مخروبه اى» متعلق به مخالفان را، که در جوار اماکن بهائى بوده است، منهدم ساخته و آن‌ها نیز در اعتراض به این اقدام به محاکم اسرائیل شکایت کرده اند، ولى «دولت اسرائیل صلاحیّت محکمه کشورى را در رسیدگى به این موضوع رد کرد.» اما مخالفان شوقى، بى خبر از توافقات پشت پرده، «بعداً تهدید نمودند که از رأى دولت به محکمه عالى، استیناف خواهند داد و در نتیجه موجبات عصبانیت اولیاى امور را فراهم ساختند.» در این هنگام شوقى با اغتنام فرصت، خود مستقیماً وارد عمل شد و در نتیجه، «مأمورین مزبور بر اثر مراجعه» وى «به نخست وزیر و وزیر امورخارجه دولت اسرائیل، اجازه تخریب آن بناهاى ویران را صادر کردند.» به اذعان شوقى، این اقدام مخالفان وى، که به عصبانیت مقامات اسرائیل منجر شده بود، «سبب شد که از مزایایى که در طى مدت شصت سال در ایام متبرکه بهائى از آن استفاده مى کردند به کلى محروم» گردند.[۳۲]

چند روز پس از نامه شوقى، هیأت بین المللى بهائى در تاریخ ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ (۱۰ تیر ۱۳۳۱) طى نامه اى مفصل به محفل روحانى ملى بهائیان ایران از کشمکش‌هاى جناح شوقى با مخالفان و حمایت دولت اسرائیل از این جناح گزارش جامعی داد که در بخشى از آن آمده است: «سه نفر اعضاى هیأت بین المللى بهائى آقایان ریمى و جیگرى و آیواس با اعضاى عالی‌رتبه وزارت امورخارجه و نخست وزیرى و همچنین با دادستان کل کشور و معاون وزارت ادیان ملاقات‌هایى به عمل آوردند و فوراً معلوم گردید که دولت کاملاً از این حقیقت آگاه است که جامعه بهائى در ظلّ قیادت حضرت ولى امرالله مجتمع و متحد بوده و هیکل مبارک [= شوقى ] یگانه امین و حافظ حقیقى اماکن مقدسه بهائیه مى باشند. به این جهت دادستان کل کشور، بر حسب دستوراتى که از وزارت ادیان دریافت نمود، به رئیس دادگاه حیفا اطلاع داد که به موجب قانون مورخ ۱۹۲۴ نظر به اینکه این قضیه جنبه مذهبى دارد، در محکمه کشور قابل طرح نیست.»[۳۳]

وقتى رژیم اشغالگر فلسطین پایش را کنار کشید و به شوقى چراغ سبز نشان  داد، او نیز از اقدامات خشونت بار در حق رقیبان دریغ نکرد: «در جنب روضه مبارکه در سمت مشرق نیز دکان آهنگرى وجود داشت که متعلق به یکى از ناقضین [طرفداران محمدعلى، برادر عباس افندى و مدعى جانشینى او،] و محل کار او بود، بر طبق دستور هیکل مبارک، دکان مزبور نیز خراب گردید و اصطبل قدیمى آن از میان برداشته شد.»[۳۴] شوقى در تلگرافى به تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۹۵۱ بر حمایت دولت  اسرائیل از خود در نزاع بین او و مخالفان تصریح  کرد و به محافل ملى بهائیان ایران  گفت: «به یاران بشارت دهید که پس از مدتى بیش از پنجاه سال، کلیدهاى قصر مزرعه توسط اولیاى حکومت اسرائیل تسلیم گردید.»[۳۵]

با حمایت کامل دولت اسرائیل، شوقى امتیازهاى گوناگونى گرفت و بر مخالفان خویش فائق آمد: «قصر مبارک حضرت بهاءالله… را از دست ناقض عهد… ، میرزا محمدعلى، خارج و آن را تبدیل به موزه و مکانى مقدس فرمودند، جمیع املاک و متعلّقات بهائى را از پرداخت مالیات بلدى و حکومتى معاف فرمودند. ازدواج بهائى را به عنوان نکاح قانونى شناساندند و حقیّت، عمومیّت و جامعیّت امر بهائى را نخست به تصدیق حکومت بریتانیا و سپس به نحوى محکم‌تر به تصویب دولت اسرائیل رسانید[ند]… .»[۳۶]

بدین ترتیب، دولت اسرائیل از بین همه نحله هاى منشعب از بهائیت، فقط جناح شوقى را به «رسمیّت تامّه» شناخت[۳۷] و در کلیه دعاوى و اختلافات بین بهائیان  نیز، «امر صریح بر حقانیّت اهل بهاء صادر و ناقضین پرکین را محکوم» نمود.[۳۸] از آن پس، تمام اماکنى که در اختیار مخالفان عباس افندى . یا به قول بهائیان: ناقضین . قرار داشت، حتى خانه مسکونی‌شان، از آنان ستانده و به تشکیلات جناح شوقى تحویل داده شد.[۳۹] سایر موارد اختلاف بین شاخه هاى مختلف فرقه نیز با «توصیه» مسئولان   اسرائیلى، یک‌یک به نفع جناح شوقى حل گشت و شوقى از اینکه به «توصیه صهیونیست‌ها» اشاره کند، ابایى نداشت. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۴ طى پیامى به بهائیان جهان نوشت: «بر حسب توصیه شهردار حیفا، وزیر مالیه حکومت اسرائیل قراردادى امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمینى به مساحت ۱۳۰۰ مترمربع، متعلق به خواهر فرید خصم لدود مرکز عهد و میثاق الهى[۴۰] خلع ید فورى به عمل آمد. این اقدام تاریخى، مقدمه آن است که به زودى سند مالکیت زمین مزبور از طرف حکومت اسرائیل به جامعه بهائى، که حال، مشغول تأسیس و تحکیم مرکز ادارى جهانى خویش در ارض اقدس مى باشد، انتقال یابد.»[۴۱]

کم کم کار حمایت دولت اسرائیل از بهائیان چنان بالا گرفت که به گفته یکى از بهائیان ساکن اسرائیل به نام حسین اقبال، «هر دستورى که حضرت ولى امرالله [= شوقى افندى ] بفرمایند و یا هر تقاضایى بنمایند، دولت اسرائیل فوراً برآورده مى نمایند و در نتیجه ما بهائیان ساکنین فلسطین، به نهایت روح و ریحان زندگى مى نماییم… .»[۴۲]

ضمناً این حمایت و اطمینان فوق العاده اسرائیل فقط به شوقى و سران فرقه ضاله محدود نمى شد، بلکه تمامى نفوس بهائى در جهان را فرا مى گرفت. عبدالله رفیعى، از بهائیان ایران که در اسفند ۱۳۳۹ همراه جمعى از هم مسلکان خود براى دیدار از مرکز بهائیت به اسرائیل رفته، در بخشى از گزارش سفرش نوشته است: «در گمرک تل آویو همین که خود را بهائى معرفى نمودیم، با کمال احترام، بدون تفتیش ما را فوراً مرخص نمودند، در صورتى که سایرین را به دقت رسیدگى و تفتیش مى نمودند… .»[۴۳]

این مسأله مقطعى نیز نبود و در مدتى طولانى استمرار داشت، تا جایى که مردم عادى اسرائیل را نیز به اعتراض واداشته بود! به گزارش ساواک، یکى دیگر از بهائیان، به نام فریدون رامش فر، پس از دیدار از اسرائیل در جلسه هفتگى بهائیان (مورخ ۴ بهمن ۱۳۴۹) گفت: «دولت اسرائیل آن قدر به بهائیان خوش‌بین است که در فرودگاه خود، احبا [= بهائیان ] را بازرسى نمى کنند و وقتى رئیس کاروان به پلیس اظهار مى دارد: این‌ها بهائى هستند، حتى یک چمدان را باز نمى کنند، ولى بقیه مسافرین را حتى کلیمی‌ها را بازرسى مى کنند، به طورى که یک کلیمى اعتراض کرده بود: چرا ایرانی‌ها را بازرسى نمى کنید و ما را که اینجا موطنمان هست، مورد بازرسى قرار مى دهید.»[۴۴]

به‌راستى، راز این همه حمایت صهیونیست‌ها از بهائیت در چیست؟ آیا صهیونیست‌هاى «خودپرست و سوداگر»، به‌اصطلاح فى سبیل الله! و بدون چشمداشت، این گونه براى این فرقه سینه چاک مى دادند؟!

در مورد اهمیت بهائیان براى رژیم صهیونیستى، وابسته سفارت آن دولت اشغالگر در اروگوئه سخنى دارد که تلویحاً و با اشاره نشان مى دهد بهائیت نه فقط به دلیل جذب توریست و… ، بلکه به عللى بسیار مهم تر از این امور براى صهیونیست‌ها ارزش دارد. در مجله اخبار امرى، ارگان بهائیان، در این باره آمده است: «در مقاله اى که روزنامه (آل پا) در شهر مونته ویدئو اروگوئه در دسامبر گذشته منتشر نمود، یک ستون کامل را به نطقى که آقاى ابراها ساریوس، وابسته سفارت اسرائیل، در نمایشگاه بین المللى «فرهنگ» در مونته ویدئو ایراد کرده است، اختصاص داده است. عنوان این سخنرانى، ”اسرائیل، مجموعه اى از مذاهب و اجتماعات“ مى باشد. ایشان ضمن این سخنرانى گفته اند: در اسرائیل گروه کوچکى از بهائیان وجود دارند که اکثر آن‌ها ایرانى هستند. اگرچه این عده از ۲۵۰ نفر تجاوز نمى کند، مع ذلک در اسرائیل اهمیت و مقام فوق العاده اى دارند.»[۴۵]

ملاقات با مسئولان رده اول اسرائیل

ولى روابط اسرائیلیان و بهائیان به این سطوح محدود نمى شد و آن‌ها در سطح مسئولان رده اول با هم تعامل صمیمانه داشتند. در منابع بهائى به گوشه اى از این روابط اشاره شده است:

۱. روز شنبه ۱۹ مه ۱۹۵۱ (۲۹/۲/۱۳۳۰) زمانى که بن گوریون به امریکا رفت، چهار تن از بهائیان: خانم امیلیا کالینز (نایب‌رئیس شوراى بین المللى بهائى) و سه تن از اعضاى محفل روحانى ملى بهائیان امریکا به نام‌هاى خانم ادناترو و آقایان لروى آیواس و هوراس هولى، به دستور شوقى افندى، در شیکاگو با وى دیدار کردند. به نوشته مجله اخبار امرى امریکا، «در این ملاقات نمایندگان بهائى مراتب امتنان جامعه را نسبت به رویه محبت آمیز رؤساى حکومت جدیدالتأسیس اسرائیل و احترامى که نسبت به امر بهائى مرعى مى دارند، بیان نمودند.» این گزارش افزوده است: این ملاقات به دستور شوقى افندى انجام شد تا «احساسات بهائیان امریکا را نسبت به اسرائیل به معظم له اظهار دارند.» بر اساس این خبر، بن گوریون نیز نمایندگان بهائى را «با کمال محبّت و ملاطفت پذیرفتند» و «مسرت خویش را نسبت به افکار عالیه و نوایاى سامیه دیانت بهائى و تعالیم مقدسه آن بیان داشتند.»

مجله اخبار امرى تصریح کرده است که «صحبت‌ها و مذاکرات به تمامه در محیطى مملو از آزادى و صمیمیت دعاوى از هرگونه تشریفات [و به قول معروف: خودمانی] صورت گرفت.» نمایندگان بهائى نیز دیدگاه خود را در مورد بن گوریون این گونه اظهار کردند: «معظم له داراى افکار باز و نظر دوراندیش اند و به خوبى لزوم برادرى دینى و تحمل و شکیبایى را احساس مى نمایند.» سپس نماینده مطبوعاتى بن گوریون به مناسبت این ملاقات بیانیه اى مطبوعاتى صادر، و تصریح کرد که نمایندگان بهائى در این ملاقات «مکتوبى مشعر بر مراتب تقدیر و امتنان خویش نسبت به توجهى که حکومت اسرائیل در فهم قضایا و امور بهائى مبذول مى دارد، حاوى عواطف بهائیان از براى خیر و تقدم اسرائیل تقدیم داشتند.»[۴۶]

۲. در ژانویه ۱۹۵۴، رئیس و نایب‌رئیس و منشى کل هیأت بین المللى بهائى، براى عرض تبریک، تقاضاى «شرفیابى به حضور رئیس‌جمهور» را نمودند. رئیس‌جمهور اسرائیل نیز در ۱ ماه فوریه اعضاى عامله هیأت را به حضور پذیرفت. در ضمن این ملاقات، رئیس‌جمهور اظهار تمایل کرد تا ضمن ملاقات با شوقى از مرکز بهائیت نیز دیدار کند که شوقى «صمیمانه» از او دعوت کرد.[۴۷]

به این ترتیب زمینه دیدار رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستى از اماکن بهائى فراهم  آمد تا معلوم شود این رابطه دوسویه بوده و بر بنیاد علائق مشترک دو طرف بنا شده است. البته ملاقات مسئولان دو طرف تا قبل از دیدار رئیس رژیم صهیونیستى از تأسیسات بهائى در آن کشور در سطوح بالا ادامه داشت. به نوشته نشریه رسمى بهائیان ایران، سرانجام در تحقق این وعده، روز دوشنبه ۲۶ آوریل ۱۹۵۴ (۶ اردیبهشت ۱۳۳۳) بن زوى، رئیس‌جمهور اسرائیل، و همسرش از مراکز و مراقد بهائیان در اسرائیل دیدار کردند. او نخستین رئیس دولتى بود که این عمل را انجام داد. شوقى افندى بلافاصله در ۴ مه (۱۴ اردیبهشت)، ضمن برشمردن موفقیت‌هاى اخیر جامعه بهائیت، بشارت این خبر را نیز به همه بهائیان عالم داد: «این زیارت، اولین تشرف رسمى است که از طرف یکى از رؤساى دول مستقله… به عمل آمده است»[۴۸] و لروى آیواس، منشى کل شوراى بین المللى بهائى و مسئول ارتباط بهائیت با دولتمردان اسرائیل، نیز در گزارشى پرآب‌وتاب، این خبر را بازتاب داد. به نوشته او، رئیس‌جمهور اسرائیل، «هنگام تودیع، از مهمان نوازى و محبتى که از طرف حضرت ولى امرالله [شوقى افندى ] ابراز شده بود، اظهار تشکر و امتنان نموده، در ضمن تقدیر از اقدامات و مجهودات بهائیان در کشور اسرائیل، ادعیه قلبیه خود را براى موفقیت جامعه بهائى در اسرائیل و سراسر جهان ابراز داشتند»![۴۹]

دیدار یادشده، در مطبوعات اسرائیل (نظیر روزنامه «جروزالم‌پست») نیز انعکاس داده شد.[۵۰] در گزارش آن روزنامه بخش‌هاى دیگرى از مذاکرات شوقى و رئیس رژیم  صهیونیستى (افزون بر مطالب مندرج در گزارش آیواس) درج شده که میزان صمیمیت و اعتماد متقابل آن دو به یکدیگر را بهتر ترسیم  کرده است: «در این ملاقات، رئیس‌جمهور و ولى امر بهائى راجع به تأثیر دیانت در جامعه بشرى با یکدیگر صحبت نمودند و حضرت شوقى ربانى اظهار فرمودند: امید است مرکز جهانى بهائى در اسرائیل بتواند در ترقى و تعالى مملکت و سعادت اهالى مستمراً متزایداً مؤثر واقع شود و نیز به این نکته اشاره فرمودند که از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت و بلدیه [= شهردارى ] حیفا داشته اند.»[۵۱]

ضمناً چون دیدار رئیس جمهور اسرائیل از مرکز بهائیان و قبور سران آن با آغاز دومین سال «جهاد روحانى» بهائیان هم‌زمان شده بود، شوراى بین المللى بهائى در روز ۲۷ آوریل (یک روز پس از دیدار رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستى) این تقارن را به فال نیک! گرفت و  گفت: «سال دوم جهاد روحانى با تشرف رئیس‌جمهور محترم دولت اسرائیل به مقام مقدس اعلى [= قبر علی‌محمد باب ]… به مبارکى و میمنت آغاز گردید.»[۵۲]

این ملاقات‌ها و بحث و تبادل نظرها آن قدر در سطوح بالا ادامه یافت که هماهنگى و همدلى گسترده اى را در اهداف دو طرف موجب شد. به همین دلیل هیأت بین المللى بهائى در حیفا تصریح کرده است که «هر قدر اشخاص در دوائر دولتى [در اسرائیل ] مقامشان بالاتر است، حس ادب و احترام و اطلاعات ایشان نسبت به امر [= بهائیت ] بیشتر است به همین طریق، مقامات عالیه در انجام امور، نظر مساعدترى داشته و در موارد لازم از کمک مضایقه نمى کنند.»[۵۳]

این حسن روابط و دید و بازدیدهاى متقابل سرور فراوان بهائیان را باعث شده و آنان را چنان از مشاهده قدرت پوشالى رژیم صهیونیستى سرمست ساخته بود که بى محابا به حمایت از آن رژیم در نشریات بهائیان دست زدند، که به عنوان نمونه مى توان به مقاله باهر فرقانى در مجله آهنگ بدیع (سال ۱۳۴۰، ش ۵، ص ۱۳۸) اشاره کرد.

دیدارهاى سران رژیم صهیونیستى و بهائى، که تأثیر بسزایی در تسهیل و گسترش فعالیت‌هاى فرقه داشت، به همین محدود نشد و ده سال بعد در روز ۱۸ فروردین ۱۳۴۳ ژالمان شازار، رئیس‌جمهور بعدى اسرائیل، نیز در رأس هیأتى، از مرکز بهائیان در حیفا دیدار کرد. مشروح این دیدار و تعابیرى که بهائیان براى گزارش آن انتخاب کرده اند، میزان علائق دو طرف را به یکدیگر نشان مى دهد. شرح این ملاقات به نقل از نشریه رسمى بهائیان ایران خواندنى است: «حضرت ژالمان شازار، رئیس‌جمهور اسرائیل، به اتفاق خانمشان و شهردار حیفا و خانمش و جمعى دیگر از اولیاى امور کشور اسرائیل، در تاریخ ۷ آوریل ۱۹۶۴، از مرکز عالم بهائى به طور رسمى دیدن کردند. حضرت رئیس‌جمهور و همراهان از طرف  اعضاى بیت العدل «استقبال شده… و به این مناسبت حضرت رئیس‌جمهور تحیّات و ادعیه خالصانه خود را براى عموم احبا [= بهائیان ] در سراسر عالم ابلاغ نمودند و چندى بعد به یادبود این دیدار یک آلبوم عکس… به مشارالیه هدیه گردید… . حضرت رئیس‌جمهور پس از دریافت این هدیه در ضمن نامه اى، تشکرات قلبى خود را اظهار و مجدداً پیام دوستى و حسن  نیّت خود را براى جامعه جهانى بهائى فرستاده اند.»[۵۴]

در کنار این دیدارهاى رسمى، بهائیان نیز به طور مرتب به دیدار صهیونیست‌ها شتافته و گزارش لحظه به لحظه از تحولات امور به آنان داده‌اند. فى المثل سال ۱۳۴۷ اندکى قبل از جنگ اعراب و اسرائیل و اشغال بخش وسیعى از سرزمین‌هاى اسلامى، در طی دومین دوره انتخاب کادر مرکزى بهائیان جهان . که به بیت العدل موسوم است و هر پنج سال یک بار در اسرائیل و با حضور نمایندگان بهائیان سراسر جهان برگزار مى شود . در روز سوم همایش، درست هنگام اعلام اسامى اعضاى جدید کادر مرکزى بهائیان جهان، یکى از سران بهائیت به نام اولینگا و چند نفر دیگر از سران فرقه به دیدار رئیس‌جمهور اسرائیل رفتند، که این امر از اهمیت این انتخابات براى رهبران اسرائیل حکایت مى کند.[۵۵]

رادیو اسرائیل گزارش این اجلاس بهائیان را به شکلى وسیع، هم در بخش عبرى و هم به سایر زبان‌ها (از  جمله عربى) پخش کرد و مطبوعات معروف اسرائیل، همچون «جروزالم‌پست»، نیز شرح مفصلى درباره اهداف این نشست چاپ کردند.[۵۶]

در اینجا بى مناسب نیست که به جلوه هاى دیگرى از روابط این فرقه و صهیونیسم، که همدلى و همسویى دو طرف را در مقابل یکدیگر نشان مى دهد، اشاره شود. از جمله این تعاملات، حضور اعضاى هیأت نمایندگى اسرائیل در سایر کشورها در مجامع مختلف بهائى است که در زیر بعضى از موارد آن به نقل از نشریات بهائیت ذکر شده است:

۱. هنگامى که شوقى افندى، آخرین رهبر بهائیان، در لندن از دنیا رفت و قرار شد در همان شهر دفن شود، دولت اسرائیل به سفارت خود در انگلستان دستور داد در این مراسم حضور فعالانه داشته باشد. لذا در غیاب سفیر کبیر اسرائیل در لندن، کاردار سفارت به نام گیرشون اولر در مراسم تشییع شرکت جست.[۵۷]

به نوشته منابع بهائى در مراسم تشییع و تدفین، کاردار اسرائیل همچون یک صاحب عزا با قدم آهسته و گردنى خمیده، پا به پاى سران بهائیت حضور داشت و از چهره اش غم و تأثر مى بارید.[۵۸]

۲. به گزارش نشریه رسمى بهائیان ایران، در ماه جولاى سال ۱۹۶۰ (تیرماه ۱۳۳۹) تعداد هفده هزار نفر، از ساختمان بهائیان در امریکا بازدید کردند. در این گزارش به عنوان چهره هاى سرشناس بازدیدکننده از موشه انتریونى، ساکن اسرائیل و نماینده دولت اسرائیل براى شرکت در یک کمیته ادارى نیز نام برده شده است تا شاید اسباب تجدید روحیه براى بهائیان سرخورده و مأیوس باشد.[۵۹]

۳. بهائیان امریکا براى غرس نوعى گل سرخ به نام ماریان آندرسون در محوطه ساختمان مرکزى خود در آن کشور مراسمى برگزار کردند. در این مراسم جمعى از شخصیت‌ها، از جمله ژنرال‌کنسول اسرائیل حضور داشت و سخنی نیز ایراد کرد. «آقاى جاکوب بارمور، ژنرال‌کنسول اسرائیل، در ضمن بیانات خود آرزو کرد که گل سرخ ماریان آندرسون به زودى در مقامات مقدسه بهائى در جبل کرمل نیز که شهرت جهانى یافته اند، غرس شود.»[۶۰]

۴. در اردیبهشت ۱۳۴۲ اجلاس تعیین کادر مرکزى بهائیان جهان در حیفا برگزار شد. در این مراسم کلیه حاضران به مناسبت فوت رئیس‌جمهور اسرائیل، اسحاق بن زاوى، یک دقیقه سکوت کردند و پیام تسلیت فرستادند که در نشریه «جروزالم‌پست» این تسلیت درج شد.[۶۱]

بهائیت و جنگ‌هاى اعراب و اسرائیل

الف‌. جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائیل: در ژوئن ۱۹۶۷ (خرداد ۱۳۴۶) با حمله سریع و سنگین ارتش اسرائیل جنگ سوم میان اعراب و اسرائیل درگرفت که به شکست ارتش‌هاى عربى منجر شد و بخش وسیعى از اراضى اسلامى همچون صحراى سینا، ارتفاعات جولان، کرانه باخترى رود اردن و بیت المقدس به اشغال صهیونیست‌ها درآمد.

بهائیان در خلال این جنگ برخلاف شعارشان مبنى بر «صلح جهانى» به جاى محکوم کردن صهیونیست‌ها به عنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» در کنار ارتش اسرائیل قرار گرفتند و همه گونه حمایت را از صهیونیست‌ها به عمل آوردند و از آن جمله به گزارش ساواک در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۴۶ مبلغى در حدود ۱۲۰ میلیون تومان (که آن موقع رقم بسیار هنگفتى بود) به وسیله بهائیان ایران جمع آورى گردید که به‌ظاهر براى بیت العدل در حیفا ارسال شد، «ولى منظور اصلى آن‌ها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل» بود. ساواک در ادامه افزوده است: «مقدار قابل ملاحظه اى از این پول به وسیله حبیب ثابت تعهد و پرداخت شده است.»[۶۲]

ب‌. نبرد رمضان: در اکتبر سال ۱۹۷۳ که مقارن با ماه مبارک رمضان بود، ارتش کشورهاى اسلامى در عملیاتى برق آسا همچون صاعقه بر صهیونیست‌ها فرود آمدند، تا اراضى خود را پس بگیرند. نیروهاى مصرى در مدتى کوتاه از کانال سوئز عبور کردند و دیوار عظیم بارلورا، که از سوى صهیونیست‌ها تسخیرناپذیر خوانده مى شد، پشت سر گذاردند. در سایر جبهه ها نیز سوریه و اردن صهیونیست‌ها را گوشمالى دادند و براى نخستین‌بار افسانه شکست ناپذیرى ارتش اسرائیل را باطل ساختند. در این اوضاع، نشریات بهائیان به تکاپو افتادند و علیه جنگ و ویرانى به مبارزه برخاستند. آنان که در جنگ سال ۱۹۶۷ سکوت اختیار کرده بودند، این بار قلم در دست گرفتند و در سر مقاله نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران با عنوان «نزاع و جدال منفور درگاه کبریاست» چنین نوشتند: «بشر غافل خیلى زود اثرات شدید جنگ‌هاى گذشته را از نظر دور داشته و تحت عناوین مختلفه به بهانه جویى پرداخته و مى کوشد تا براى اطفاى آتش اغراض خویش دوباره هوا را مسموم سازد و ابنای نوع خود را به دیار نیستى و هلاکت رهسپار نماید.» و در ادامه مقاله مفصل در مذمت جنگ سخن کنند.[۶۳]

بهائیان چنان از شکست صهیونیست‌ها سرخورده و ناراحت شده بودند که حتى مجله ورقا، نشریه ویژه نونهالان بهائى، را نیز از مویه هاى خویش بى نصیب نگذاشتند و در شماره ۵۲ آبان‌ماه (اولین شماره پس از جنگ) در مقاله اى مفصل، که ظاهراً یک دختربچه بهائى به نام سویدا معانى (از بهائیان ایرانى تبار ساکن اسرائیل) فرستاده بود، شدیداً براى خانواده هاى صهیونیست که فرزندانشان را به میدان‌هاى جنگ فرستاده  بودند، نوحه سرایى  کردند و با استفاده از عبارات عاطفى  کوشیدند احساسات اطفال بهائى را به نفع صهیونیست‌ها تحریک کنند و این کودکان را از همان ابتدا با محبت صهیونیست‌ها و کینه مسلمانان پرورش دهد. در بخشى از این مقاله آمده است: «در این چند روزه جنگ، وضع مردم خیلى رقت بار بود، مادرها و بچه هایشان نگران و پریشان، منتظر وصول اخبار جنگ بودند… . وقتى خبر قتل کشته شدگان و شماره آن‌ها منتشر مى گردید، اشک‌ها سرازیر مى شد و همگى داغدار بودند… و غروب‌ها که مادران دست فرزندانشان را گرفته تنهایى به گردش مى رفتند، حالت محزونى از چهره همگى نمودار بود.»[۶۴]

ممنوعیت فعالیت بهائیان در مصر توسط جمال عبدالناصر

دقیقاً به علت همین همسویى ها و همدلى ها میان صهیونیست‌ها و بهائیان، و تلاش بهائیان برای کسب اطلاعات در کشورهاى اسلامى، بود که اعراب و مسلمانان، سخت به این فرقه حساس شدند و از جمله:

الف‌) در سال ۱۹۶۰ در خلال مجمع عمومى مؤتمر اسلامى بیت المقدس، یکى از شرکت کنندگان ایرانى از فعالیت‌های اطلاعاتى بهائیان براى اسرائیل سخن به میان آورد که کشورهاى عربى مسأله را جدى نگرفتند.

ب‌) پس از شکست‌هاى سنگین اعراب از اسرائیل و روشن شدن حضور و فعالیت بهائیان در کشورهاى اسلامى براى کسب اطلاعات به نفع رژیم صهیونیستى بود که اتحادیه عرب در برابر این فرقه موضع‌گیرى کرد و موضوع بهائیت در دستور کار «دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل» قرار گرفت. این دفتر مأموریت داشت که تمام شرکت‌ها و مجتمع‌هاى صنعتى و اقتصادى خارجى را، که با اسرائیل منافع مشترک دارند، شناسایى کند و نام آن‌ها را براى تحریم در اختیار کشورهاى عربى قرار دهد.

خبرگزارى رویتر در ۱۰ ژانویه ۱۹۷۵ از دمشق، به نقل از محمد محجوب، مسئول‌دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل، اعلام کرد که در کنفرانس ماه آینده، مبارزه با گروه بهائى از سوى این دفتر به طور جدى بررسى خواهد شد. او در ادامه این فرقه را یک جنبش طرفدار اسرائیل و صهیونیسم خواند.[۶۵] همین مضمون را خبرگزارى خاورمیانه، همان  روز به نقل از محمد محجوب مخابره کرد.

کنفرانس یاد‌شده روز ۲۳ فوریه در قاهره برگزار، و تصمیمات آن، روز ۲۵ فوریه منتشر شد. این اجلاس درخصوص بهائیت تصمیم مهم ذیل را اتخاذ کرد:

«و قرر المکتب ایضاً فرض حظر على نشاط البهائیین فى الدول العربیه و اغلال محافلهم بعد ان ثبت ان الصهیونیه تستر ورائهم.»

(یعنى: همچنین دفتر [تحریم اعراب علیه اسرائیل ] مقرر داشت که باید دولت‌هاى عربى از تحرکات بهائی‌ها و تشکیل محافل آن‌ها شدیداً جلوگیرى کنند، زیرا [براى اعضإ؛ ب ب ث ۶ مسلم شد که ] صهیونیسم پشت آنان پنهان شده است).[۶۶]

ج‌) مجمع الفقه الاسلامى وابسته به سازمان کنفرانس اسلامى بالاترین مرجع دینى در جهان اسلام است که فقهاى ۵۷ کشور اسلامى از تمامى مذاهب و فرق حتى وهابیت در آن عضویت دارند. این مجمع در جلسات ۶ تا ۱۱ فوریه ۱۹۸۸/ ۱۸ تا ۲۳ بهمن ۱۳۶۶ خود طى مصوبه اى، «ادعاى رسالت بهاءاللّه و نزول وحى بر وى» و دیگر معتقدات بهائیان را مصداق «انکار ضروریات دین» شمرد.[۶۷] در ۲۶ ژانویه ۱۹۸۷ مطابق ۲۹ جمادى الاول ۱۴۰۷ نیز قطعنامه اى به امضاى فقهاى شیعه و سنى عضو مجمع منتشر شد که در آن بهائیان به اجماع مسلمانان، کافر و خارج از دین اسلام شمرده شده‌اند و از دولت‌ها و ملت‌هاى اسلامى درخواست شده است اقدامی مقتضی در برابر آنان انجام دهند.[۶۸]

حمایت رسانه هاى اسرائیل از بهائیت

رسانه هاى رژیم صهیونیستى در کنار مسئولان سیاسى، قضایى و اقتصادى خود از این تشکیلات به طور وسیع حمایت کرده‌اند. این حمایت مقطعى نبود، بلکه در گذر زمان ادامه داشته است و دارد.

این امر مؤید آن است که حمایت اسرائیل از بهائیت جلوه هاى دیگر نیز دارد؛ از جمله رسانه هاى اسرائیل با کمترین بهانه اى به تعریف و تمجید از بهائیت برمی‌آیند و اخبار مربوط به آن را پوشش مى دهند. در ذیل بعضى از این موارد، از منابع بهائى نقل شده است.

۱. در نشریه اخبار امرى، از قول محفل روحانى ملى بهائیان امریکا، گزارشى آمده است مبنى بر اینکه در روز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۵۲ بخش انگلیسى زبان رادیو اسرائیل برنامه اى در مورد بهائیت پخش کرد و در خلال آن دوبار با روحیه ماکسول (همسر شوقى) درباره تاریخچه باب و بهاء و دفن اجساد آنان در فلسطین اشغالى توضیحاتى داد. سپس با لروى آیواس، از سران بهائیت، نیز در مورد اماکن بهائى در اسرائیل گفت وگو کرد. در ابتدای برنامه مجرى آن در اظهاراتى جانب‌دارانه گفت: «اکنون کشور اسرائیل نه تنها مرکز دیانت کلیمى و مسیحى است، بلکه دیانت چهارمى که دیانت بهائى است نیز مرکزش در این سرزمین است.»[۶۹]

۲. لطف الله حکیم بهائى یهودى تبار، که پیشتر در محفل ملى بهائیان ایران مشغول بود، بعدها به اسرائیل رفت و در تشکیلات مرکزى بهائیان در بیت العدل فعالیت نمود. او به طور مرتب، اخبار بهائیت و مطالب منتشر شده در نشریات اسرائیل در مورد بهائیت را به منظور تقویت روحیه بهائیان براى ترجمه و انتشار در مجلات بهائى به ایران مى فرستاد. از جمله در مهرماه ۱۳۳۲، پس از کودتاى انگلیسى . امریکایى ۲۸ مرداد و سرنگونى دولت دکتر مصدق، در نشریه رسمى بهائیان ایران آمده است: «جناب دکتر لطف الله از ارض اقدس [= اسرائیل ] چنین مرقوم داشته اند: این ایام در اسرائیل جراید، چه به زبان عبرى و چه عربى و چه انگلیسى، مقالات مفصل راجع به دیانت بهائى و مقام اعلى درج مى نمایند. ساختمان مقام اعلى [= قبر منسوب به علی‌محمد باب شیرازى ] هیجان غریبى بین مردم انداخته، به طورى که همه‌روزه صدها نفوس از سیاحان و از اهالى اسرائیل براى زیارت آن مقام مقدس مى آیند. اى کاش ممکن بود از همه جراید براى شما ارسال مى نمودم. امروز در روزنامه یومیه [جروزالم پست] Jerusalem Post شرح مفصلى با عکس مقام اعلى درج شده، عجالتاً این روزنامه را براى محفل مقدس روحانى ملى و محلى مى فرستم که اگر صلاح بدانند، ترجمه نموده، انتشار دهند.»[۷۰]

سپس در مجله رسمى محفل ملى بهائیان ایران، متن کامل مقاله بسیار جانب‌دارانه این نشریه صهیونیستى، که در شماره ۱۶ اکتبر ۱۹۵۳ (۲۴ مهر ۱۳۳۲) چاپ شده[۷۱] درج گردید.

۳. نشریه هفتگى «جروزالم‌پست» نیز در شماره ۲۶ آوریل ۱۹۶۳ خود، انتخاب اولین دوره اعضاى کادر مرکزى بهائیان جهان، موسوم به بیت العدل، و اسامى منتخبان و خبر حرکت آن‌ها براى شرکت در کنفرانس لندن را درج  کرده است. این نشریه همچنین سکوت یک‌دقیقه اى بهائیان به مناسبت مرگ رئیس‌جمهور اسرائیل (اسحاق بن زاوى) و نیز پیام تسلیت آنان را منتشر کرده است.[۷۲]

۴. روزنامه انگلیسى زبان «جروزالم‌پست» در دو صفحه کامل کتاب حسن بالیوزى (موقر) به نام «عبدالبهاء» را شرح و تفسیر کرده است. جالب است که مقدمه این مطلب را یک بهائى به نام بهیه آدمس نوشته است. جالب تر اینکه مقاله دیگرى نیز «که توسط یک روزنامه نگار معروف اسرائیلى» در مورد بهائیت تهیه شده بود همراه «عکس‌هاى جالبى» در همین شماره درج گردید. از همه جالب تر آنکه «بعضى از روزنامه هایى که به زبان هبرو [= عبرى ] نیز منتشر مى شود، خلاصه اى از آن را درج کردند.»[۷۳]

بهائیان نیز به بهانه مناسبت هاى مختلف، مراسم گوناگونى برگزار مى کردند که همین امر مستمسک لازم را براى تبلیغ بهائیت در اختیار نشریات اسرائیل قرار مى داد. به نوشته یکى از بهائیان ایرانى به نام فریده سبحانى، که براى حضور در این برنامه به اسرائیل سفر کرده بود، «جراید مختلف اسرائیل هر یک به نحوى با عکس و تفصیلات درباره این روز تاریخى و همچنین درباره امر جهانى بهائى به قلم‌فرسایى پرداختند. از جمله روزنامه ”جروزالم‌پست“[۷۴] مقاله مشروحى… انتشار داد و روزنامه ”استاندارد“ مقاله مشروح خود را با عنوان ”پیام امیدبخش…“ شروع کرد. در این گزارش اضافه شده که به این مناسبت سازمان توریستى اسرائیل نیز چندین‌بار جشن‌هاى باشکوهى در زیباترین هتل‌هاى حیفا برپا کرد و از جمله «در میهمانى دیگرى، مشهورترین هنرمندان اسرائیل، سرودها و ترانه هاى بسیار زیبایى به افتخار دوستان بهائى خواندند.»[۷۵]

همه این امور از هماهنگى گسترده نشریات صهیونیستی براى تبلیغ بهائیت حکایت مى کند و صد البته این امر فقط به اسرائیل محدود نمى شود و به مافیاى رسانه هاى صهیونیستى در سطح جهان تعمیم مى یابد که شرح آن در این مجال نمى گنجد.

همچنین بخشى دیگر از حمایت‌هاى اسرائیل از این مسلک را مى توان در توزیع خدمات به نشریات بهائى منتشر شده در ایران دانست. فى المثل این نشریات از طریق اسرائیل براى بهائیان در سراسر جهان ارسال مى شد. در این زمینه نامه اى از فردی بهائى به نام آقاى عزت الله زهرایى، ساکن فرانسه (شهر سن کلو)، در آهنگ بدیع از مجلات بهائیان ایران درج گردیده که در قسمتى از آن نوشته شده است: «شماره هاى مجله زیباى شما، مرتباً از طریق ارض اقدس [= اسرائیل ] به این جانب مى رسد.»[۷۶]

توریسم بهائى؛ مددکار اقتصاد ورشکسته اسرائیل

تشکیلات مرکزى بهائیان در اسرائیل مى کوشید با جلوه دادن بیش از پیش به اماکن متعلق به خود، علاوه بر بهائیان، افراد غیربهائى را نیز به مراکز خویش بکشاند تا از این راه، زمینه جلب آنها به بهائیت را فراهم آورد. رسانه هاى صهیونیستى در فلسطین اشغالى و سایر نقاط جهان نیز با نمایش این بناها سعى می‌کردند جاذبه توریستى براى اسرائیل فراهم سازند. از جمله در نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران آمده که یک کمپانى معروف فیلم‌سازى در امریکا فیلمى به نام «اسرائیل از دریا» ساخته که در آن مناظر مربوط به قبر باب و مرکز بهائیت را به نمایش گذارده است. این گزارش  افزوده که این فیلم چندى قبل در تلویزیون امریکا در ایران . که پیش از انقلاب در کانال ۸ فعال بود . نیز به نمایش درآمده است.[۷۷]

همچنین دفتر نمایندگى توریسم اسرائیل در امریکا (نیویورک) متن مفصل و تبلیغى در مورد بهائیت و اماکن آن در فلسطین اشغالى به زبان انگلیسى منتشر کرد. این مطلب، بیش و پیش از آنکه یک بروشور تبلیغى براى معرفى جاذبه هاى توریستى اسرائیل، و از جمله جاذبه هاى گردشگرى بهائى باشد، به متن تبلیغى بهائى شبیه است. در قسمتى از آن آمده است: «دیانت بهائى، که مروج صلح و اخوت بین افراد جامعه بشرى است، در سال ۱۸۴۴ با ظهور باب در ایران آغاز گردید و باب خود را مبشر [آمدن ] نفسى اعز و اشرف از خود [= حسینعلى بهاء] معرفى نمود… .»[۷۸]

حضور گسترده بهائیان سراسر جهان در اسرائیل نیز منبع درآمد خوبى براى رژیم صهیونیستى محسوب مى شد. تشکیلات بهائیت نیز سعى می‌کرد بهائیان را براى سفر به اسرائیل و دیدار از اماکن متعلق به خود تشویق کند و این امر به اشکال مختلف انجام می‌شد. به عنوان مثال با ایجاد بهانه هایى، همچون یکصدمین سال ورود بهاء به عکا، بهائیان را به اسرائیل فرامى خواند. همچنین پس از تشکیل یک کنفرانس بین المللى بهائى در نقطه اى از جهان، شرکت کنندگان در آن کنفرانس را به «ارض اقدس» مى بردند و بعضى مواقع نیز، در قالب کاروان‌هاى نُه نفره از هر کشور، وابستگان خویش را به اسرائیل مى بردند و بالاخره آنان، که براى تبلیغ بهائیت در خارج از وطن خود، عزم مهاجرت مى کردند، در آغاز سفر براى تشویق، در سفری چند روزه به اسرائیل مى رفتند و چون معمولاً افرادى که در بالا برشمردیم از گروه‌هاى مرفه و داراى تمکن مالى بودند، سفر آن‌ها به اسرائیل براى دولت این کشور نیز از نظر اقتصادى و توریستى سودمند بود. در این زمینه روزنامه «جروزالم‌پست» . که عملاً به ارگان تبلیغى بهائیت تبدیل شده بود . در شماره ۲۸ اوت ۱۹۶۸ خبر داده است که دستجات مختلف بهائیان از کنفرانس پالرموى ایتالیا به اسرائیل آمده اند و متذکر شده است که «این عده بزرگ ترین اجتماع زائرین بهائى را که تاکنون به اراضى مقدسه مسافرت نموده اند تشکیل مى دهند.»[۷۹]

هرچه زمان می‌گذشت، تبلیغات بهائیان براى سفر به اسرائیل مؤثرتر واقع می‌گشت و سفر بهائیان به اراضى اشغالى رو به فزونى می‌گذاشت. تا آنجا که شوقى افندى در تلگراف مورخ ۷ اکتبر ۱۹۵۳ به کنفرانس دهلى گفته است: «تعداد نفوسى که از دور و نزدیک براى زیارت مقام اعلى مى آیند، روزبه روز در تزاید است و چندین روز، عده آنان از هزار نفر تجاوز مى نمود.»[۸۰] اما اشتهاى صهیونیست‌ها سیرى ناپذیر بود و باید اماکن بهائى فعالیت بیشتری در جذب توریست انجام می‌دادند و همین طور هم  شد. تا آنجا که شش سال بعد، یعنى در سال ۱۳۳۸، به گفته سران بهائیت: «در ظرف این یک سال، عدد زائرین و سیاحان» بازدیدکننده از اماکن بهائى «به بیش از یکصدهزار بالغ گردیده است.» بدین ترتیب، بهائیت در عرصه جذب توریست و کمک به اقتصاد شکننده اسرائیل نیز فعالیت بسزا و در خور توجهى داشته است.

بهائیت و اسرائیل، پس از پیروزى انقلاب اسلامى

در سی سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستى روابط خود را ادامه داده و به آن عمق و گستردگى بیشترى بخشیده اند. در زیر به نمونه هایى از این تعاملات اشاره شده است:

۱.به گزارش خبرگزاری‌ها، رئیس مجلس رژیم صهیونیستى روز ۱۴ تیر ۱۳۷۷ از مرکز بهائیت در شهر حیفا بازدید کرد و ضمن حمایت از فعالیت‌هاى این فرقه، خواستار آزادى عمل بیشتر پیروان آن در ایران شد.[۸۱]

۲.در روز سه شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ مصادف با ۲۸ صفر سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبى(ع)، رژیم صهیونیستى به مناسبت تجمع بهائیان براى افتتاح ساختمان مرکزى این فرقه در حیفا مراسم جشن و پایکوبى مفصلى به راه انداخت.

به گزارش خبرگزاری‌ها ساخت این مجموعه ۲۵۰ میلیون دلارى با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستى، از سال ۱۳۷۲ آغاز شد. نکته شایان توجه، دعوت گسترده از خبرنگاران رادیو . تلویزیون‌هاى جهان براى پوشش خبرى این مراسم بود. برگزارکنندگان مراسم از خبرنگاران خواستار نشر مطالب مختلفى به نفع رژیم صهیونیستى و بهائیت بودند که از آن جمله این مطلب بود که «دولت اسرائیل با نهایت افتخار مى تواند میزبان همه بهائیان جهان . به‌ویژه بهائیان ساکن در کشورهاى اسلامى . باشد.»[۸۲]

این دعوت مبین آن است که رژیم صهیونیستى با توجه به فرار صهیونیست‌ها از فلسطین اشغالى و نیاز مبرم به افزایش جمعیت وفادار به خود، چون بهائیان را نیز در شمار نیروهاى خودى و همچون صهیونیست‌ها فرض مى کند، از آنان براى مهاجرت به اسرائیل دعوت به عمل مى آورد.

۳. در شهریور سال ۱۳۸۲ آریل شارون، نخست وزیر رژیم صهیونیستى و قصاب صبرا و شتیلا، از هند دیدار کرد. او در این سفر، از مرکز بهائیان در دهلى، که به نام نیلوفر آبى شهرت دارد، براى ساعاتى بازدید نمود.[۸۳] بازدید از این مرکز، اهمیت   بهائیت براى رژیم صهیونیستى را نشان مى دهد.

۴. در یکى از این حمایت‌های جدید، ایهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، براى توجیه عقب نشینى دولتش از تهدید جمهورى اسلامى به حمله نظامى، ارادت خود را به جامعه بهائى اعلام، و روغن ریخته را نذر امامزاده کرد. وى روز یکشنبه ۱۷ دى ۱۳۸۵ در سخنرانى خود، که تعدادى از سران این فرقه ضاله نیز در آن حضور داشتند، ضمن ردّ اخبار منتشره‌شده در مورد حمله ارتش رژیم صهیونیستى به تأسیسات ایران، به سران بیت العدل بهائیان اطمینان داد که به احترام مقدسات بهائی‌ها در ایران از حمله به این کشور منصرف شده است!

به گزارش یک روزنامه اسرائیلى، بهائیان یادشده به دعوت وزارت‌خارجه اسرائیل در این جلسه حضور یافتند و در میان آن‌ها چهره هاى سرشناس بهائى و ازجمله یک ایرانى وابسته به آن فرقه نیز به چشم مى خوردند.[۸۴] باید به آقاى اولمرت یادآور شد: به دشت آهوى ناگرفته، مبخش!

۵. بهائیان نیز متقابلاً با همه توان در خدمت صهیونیسم و زائده آن یعنى اسرائیل‌اند و علاوه بر جمع آورى کمک مالى و ارسال آن به این رژیم، با ورود غیرقانونى و قاچاق کالاهاى اسرائیلى به داخل ایران سعى می‌کنند اقتصاد رو به موت آن رژیم را شکوفا کنند. برای مثال، به گزارش جراید، بیش از ۴۴۰ هزار عدد لنز عینک ساخت رژیم اشغالگر قدس در کارخانه «شایان عدسى» واقع در شهرک صنعتى جعفرآباد کاشان کشف شد. شایان ذکر است که این کارخانه به منصور . م، بهائى ساکن کاشان، تعلق دارد. او، که قاچاقچى لنز عینک می‌باشد، آن‌ها را از اسرائیل وارد کرده است. وى لنزهاى ساخت کارخانجات اسرائیل را در جعبه هاى معمولى و با مارک یک شرکت لنزسازى خارجى قاچاق کرده است. گفتنى است فرزند ارشد رئیس تشکیلات بهائیت در ایران معروف به نیکى نیز یکى از دلالان عینک در ایران به شمار مى رود.[۸۵]

سخن آخر

شواهد فراوان فوق، که از آغاز مقاله تا اینجا مطرح شد، به روشنى و به نحوى تردید‌ناپذیر، از ارتباط دیرین، عمیق، گسترده و فزاینده بهائیت و صهیونیسم، به‌ویژه رژیم اشغالگر فلسطین، حکایت دارد.

عجیب است که بهائیان در سایت‌ها و رسانه هاى مربوط به خویش، در مقابل سؤال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل، با جسارت «کبک وار»! ادعا مى کنند که هیچ رابطه اى بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیت‌العدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیده اى کاملاً تصادفى است! و هیچ ارتباطى به علائق و منافع مشترک دو طرف ندارد!

این شواهد فراوان و انکارناپذیر، بیش‌وپیش از همه، حجت را بر افراد عادى بهائیت تمام مى کند که حکم پیاده نظام، سپر، خاکریز و گوشت دم توپ را براى سران فرقه دارند. آنان باید بدانند که رهبران آن‌ها چه وابستگى و پیوستگى عمیقى با صهیونیست‌هاى غاصب و خون‌آشام دارند؟ و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگى به جنایت‌کاران اشغالگر، به جاى بعضى مغالطه هاى خنده آور، توضیح قانع‌کننده بدهند.

با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکى که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد، طبیعى است که جهان اسلام و آزادگان عالم، به حضور اعضای این تشکیلات در بین خود با دیده سوء ظن بنگرند و با آنان رفتاری طردآمیز پیش داشته باشند. متقابلاً بدیهى است که وقتى بهائیت، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره مى زند، نمى تواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل، صرفاً به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالى است و به همین دلیل اسرائیل قبله اهل بهاء شده است.

با وجود این پیوند عمیق، بدیهى است که بهائیان ناگزیرند در هزینه هایى که اسرائیل و صهیونیسم جهانى (در برابر خروش انقلابى مظلومان و محرومان جهان) مى پردازند، سهیم و شریک باشند. لذا سال گذشته در نبرد شکوهمند حزب الله لبنان با ارتش صهیونیستى که با پیروزى رزمندگان اسلام پایان یافت، بندر حیفا، که مرکز بهائیان در آن قرار دارد، آماج حملات موشکى دلاورمردان حزب الله قرار گرفت و مى توان حدس زد که تلاش حکومت اسرائیل براى جلب مساعدت بهائیان به منظور جلوگیرى از فرارشان (همراه یهودیان) از اسرائیل، در اقدام اخیر نخست‌وزیر آن کشور (اولمرت) به دلدارى خاله‌مآبانه سران بهائیت، بى ‌تأثیر نبوده است.

پی‌نوشت‌:

 [۱]. آهنگ بدیع، نشریه جوانان بهائی ایران، سال ۱۳۴۷، ش۷ و ۸، ص۲۰۹

[۲]. خاطرات حبیب، ص۲۰؛ نیز رک: آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳

[۳]. اخبار امری (نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران)، تیر ۱۳۳۳، ش۳، صص۹- ۸

[۴]. همان، بهمن – اسفند ۱۳۴۰، ش۱۲.۱۱، صص۶۲۱.۶۲۰؛ راجع به دوستی و روابط موشه شارت (اولین وزیر خارجه رژیم صهیونیستی) با عبدالبهاء نیز، روحیه ماکسول (همسر شوقی) در کتاب مشهورش: «گوهر یکتا»، اشاره گذرایی دارد.

[۵]. خاطرات حبیب، همان، ص۲۳۹

[۶]. همان، ص۵۴؛ فلسطین در آن زمان جزء ایالت سوریه و بخشی از امپراتوری عثمانی بود و هنوز به نام فلسطین خوانده نمی‌شد.

[۷]. رک: «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، تاریخ معاصر ایران، سال ۷، ش۲۷، پاییز ۱۳۸۲

[۸]. اخبار امری، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰؛ آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳

[۹]. اطلاعات سیاسی . دیپلماتیک، سال ۱، ش۱۲، ۲۸ خرداد ۶۵، ص۶

[۱۰]. همان‌جا.

[۱۱]. شوقی افندی، قرن بدیع، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۳، ص۲۹۱

[۱۲]. همان، ص۲۹۷

[۱۳]. قرن بدیع، ج۲، ص۲۱۴

[۱۴]. همان، ج۳، ص۳۲۱

[۱۵]. اخبار امری، سال ۱۳۲۴، ش۷ و ۸ (آبان و آذر)، ص۷

[۱۶]. اخبار امری، آبان ۱۳۲۶، ص۱۳۰؛ بهائی‌نیوز، سپتامبر ۱۹۴۷؛ همچنین رک: سید محمدباقر نجفی، بهائیان، چاپ اول، طهوری، ۱۳۵۷، صص۶۹۱.۶۹۸

[۱۷]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، بدیع ۱۲۵، ص۲۹۰

[۱۸]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۳، ش۳، ص۷

[۱۹]. همان، سال ۱۳۳۳، ش۳، ص۷

[۲۰]. همان‌جا.

[۲۱]. همان، سال ۱۳۲۳، ش۳، ص۸

[۲۲]. اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، تهران، مؤسسه تحقیقاتی رائین، ص۶۹

[۲۳]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، همان، ص۲۹۰

[۲۴]. اخبار امری، شهریور ۱۳۳۱، ش۵، ص۱۶

[۲۵]. جواد منصوری، تاریخ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ج۱، ص۳۳۲ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۰، ش۵، صص ۸ و ۱۴

[۲۶]. اخبار امری، مرداد . شهریور ۱۳۳۳، ش۵.۴، صص۵.۲

[۲۷]. همان، مرداد . شهریور ۱۳۳۳، ش۵.۴، صص۵.۲

[۲۸]. همان، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰

[۲۹]. سالنامه جوانان بهائی ایران، ج۳ (۱۰۹.۱۰۸ بدیع)، ص۱۳۰

[۳۰]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۱۰.۸ (ویژه‌نامه شوقی افندی)، ص۲۱۹

[۳۱]. اسماعیل رائین، همان، صص۱۷۱.۱۷۰، به نقل از قرن بدیع، قسمت چهارم، ص۱۶۲

[۳۲]. اخبار امری، خرداد . تیر ۱۳۳۱؛ برای شرح ماجرا رک: نامه مفصل هیأت بین‌المللی بهائی، مورخ ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ (۱۰ تیر ۱۳۳۱) به محفل روحانی ملی بهائیان ایران (اخبار امری، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور ماه).

[۳۳]. اخبار امری، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور ماه)

[۳۴]. همان‌جا.

[۳۵]. همان، سال ۱۳۲۹، ش۹.۸ (آذر . دی).

[۳۶]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۱۰.۸ (ویژه‌نامه شوقی)، ص۲۱۹

[۳۷]. اخبار امری، آذر ۱۳۳۸، ش۹، ص۲۵۹

[۳۸]. همان، مرداد ۱۳۳۱، ش۴، ص۴

[۳۹]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۴، ص۹۶

[۴۰]. خواهر عباس افندی که دشمن وی بود.

[۴۱]. اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش۹.۸ (آذر . دی)، ص۵

[۴۲]. همان، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۶

[۴۳]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۰، ش۱۰، ص۲۵۲

[۴۴]. جواد منصوری، همان، ج۱، سند شماره ۲/۹۰ و ص۳۳۰

[۴۵]. اخبار امری، مرداد . شهریور ۱۳۴۰، ش۶.۵، ص۳۰۳

[۴۶]. متن کامل خبر در اخبار امری امریکا، ش۲۴۵ و ترجمه آن توسط ذکرالله خادم در اخبار امری ایران درج شده است.

[۴۷]. اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش۳ (تیرماه) صص۹.۸

[۴۸]. همان، ش۲.۱ (اردیبهشت . خرداد)، صفحات اولیه.

[۴۹]. همان، ش۳ (تیرماه)، صص۹.۸

[۵۰]. همان، ش۱ و ۲ (اردیبهشت . خرداد)، ص۱۵

[۵۱]. همان‌جا.

[۵۲]. همان، اردیبهشت . خرداد ۱۳۳۳، ش۱ و ۲، ص۱۶

[۵۳]. همان، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور).

[۵۴]. همان، آبان ۱۳۴۳، ش۸، صص۴۰۶.۴۰۵

[۵۵]. همان، خرداد ۱۳۴۷، ش۳، ص۱۳۷؛ و آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش۱ و ۲، ص۸

[۵۶]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش۱ و ۲، ص۱۳

[۵۷]. همان، سال ۱۳۳۹، ش ۱۰.۸، ص۲۶۳

[۵۸]. همان، ص۲۶۸

[۵۹]. اخبار امری، سال ۱۳۴۰، ش۳ و ۴، ص۱۷۸

[۶۰]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۴، ش۲، ص۶۰

[۶۱]. اخبار امری، ۱۳۴۲، ش۸ و ۹، (آبان . آذر)، ص۵۰۵

[۶۲]. جواد منصوری، همان، ج۱، ص۳۳۲ و سند ۲/۹۶

[۶۳]. اخبار امری، سال ۱۳۵۲، ش۱۳، سخن ماه (نزاع و جدال منفور درگاه کبریاست)، صص۳۸۰.۳۷۷

[۶۴]. اورقا (نشریه نونهالان بهائی ایران)، سال ۱۳۵۲، ش۸ (آبان)، صص۲۲.۲۰

[۶۵]. محمدرضا نصوری، «پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم»، فصلنامه انتظار موعود، ش۱۸، ص۲۴۷؛ به نقل از بولتن خبری سازمان رادیو . تلویزیون ملی ایران، دفتر مرکزی، خبر ۲۳۲، ۲۱ دی ۱۳۵۳٫

[۶۶]. همان‌جا.

[۶۷]. مجمع فقه اسلامی، مصوبه‌ها و توصیه‌ها: از دومین تا پایان نهمین نشست، ترجمه محمد مقدس، قم، ۱۴۱۸٫ق، صص۸۵.۸۴

[۶۸]. مع مؤتمرات مجمع الفقه الاسلامی (المؤتمرات الفقهیه)، محمد علی تسخیری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، صص ۳۲۷.۳۲۶

[۶۹]. سیدمحمدباقر نجفی، بهائیان، تهران، طهوری، ۱۳۵۷، صص۷۳۶.۷۳۵؛ به نقل از اخبار امری، سال ۱۳۳۲، ش ۱ و ۲ (اردیبهشت . خرداد).

[۷۰]. اخبار امری، ش۷.۶ (مهر . آبان ۱۳۳۲)، صص۱۷.۱۳

[۷۱]. برای دیدن متن کامل این مقاله، رک: سیدمحمدباقر نجفی، همان، صص۷۳۵.۷۳۲

[۷۲]. اخبار امری، آبان . آذر ۱۳۴۲، ش ۸ و ۹، ص۵۰۵

[۷۳]. همان، فروردین ۱۳۵۱، ش۱، ص۱۹

[۷۴]. در متن اصلی: پست اورشلیم.

[۷۵]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش ۷ و ۸، صص۲۳۵.۲۳۳

[۷۶]. همان، سال ۱۳۴۸، ش ۳ و ۴، ص۱۰۳

[۷۷]. اخبار امری، ش۴، تیر ۱۳۴۴، ص۲۴۴

[۷۸]. سیدمحمدباقر نجفی، همان، صص۷۳۹.۷۳۷؛ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش ۳ (تیرماه)

[۷۹]. اخبار امری، آبان . آذر ۱۳۴۷، ش۹.۸، ص۵۹۲

[۸۰]. پیام شوقی مندرج در آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۲، ش۱۳.۱۲، ص۲۴۱

[۸۱]. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۵ تیر ۱۳۷۷

[۸۲]. پایگاه اطلاع‌رسانی موعود: www.Mouood.com

[۸۳]. مهرداد صفا، «افعی در هند»، روزنامه جام‌جم، ۱۷/۲/۱۳۸۳، ص۸

[۸۴]. روزنامه جمهوری اسلامی، سال ۲۸، ش۷۹۶۲، چهارشنبه ۲۰ دی ۸۵، ص۲

[۸۵]. کیهان، ۸ و ۲۹ شهریور ۱۳۸۵

نویسنده: پویا شکیبا

منبع: پرتال جامع علوم انسانی

حسینعلی نوری معروف به بهاء

اشاره:

بهائیت ادامه فرقه بابیت است. علی محمد باب با ادعاهای متضاد از جمله ادعای باب امام زمان(عج‌الله فرجه) فرقه اش به بابیت معروف گردید. سپس بر سر جانشینی او بین یحیی صبح ازل و حسینعلی نوری که با هم برارد بودند اختلاف ایجاد گردید و حسینعلی برادرش را شکست داد و رهبری فرقه بابیه را به عهده گرفت. چونکه حسنعلی نوری در نزد پیروانش به بهاءالله معروف گردید از این رو فرقه بابیت به فرقه بهائیت مسمی گردید. در این مقاله  حسینعلی نوری که این فرقه به نام او است به صورت مختصر معرفی گردیده است.

اسم مؤسس فرقه بهائیت حسینعلی نوری است و بهائیان لقب بهاءالله را به او داده و به همین علت اسم فرقه هم بهائیت می باشد.  میرزا حسینعلی بهاء در سال ۱۲۳۳ هـ . ق در دهکده ای از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالی سال ۱۳۱۰ هـ . ق در عکا یکی از شهرهای واقع در اسرائیل در اثر بیماری درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. او پس از اتمام تحصیلات مقدماتی به حلقات درویشان پیوست و لباس قلندری بر تن کرد. با ظهور غوغای علی محمد باب(موسس بابیت)، میرزا حسینعلی و برادر ناتنی اش یحیی صبح ازل به باب پیوستند. پس از اعدام علی محمدباب، صبح ازل دعوی جانشینی باب را نمود هر چند حسینعلی در ابتداء تسلیم او شد اما پس از مدتی رقابت با برادر را آغاز کرد. نخست ادعای «من یظهره اللهی» ـ که در سخنان علی محمد باب آمده بود ـ کرد و به تدریج بر ادعای خود افزود تا به ادعای رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را «الهیکل الاعلی» نامید و مدعی شد که سید علی محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور وی بوده است. وی در کتاب اقدس، خود را منبع وحی و تجلی خدا معرفی کرده و مدعی می شود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است و بالاخره با ادعای خدایی در کتاب مبین می گوید: خدایی جز من نیست.[۱]

عقیدۀ عمومی بهائیان این است که با ظهور علی محمد باب و حسینعلی بهاء شریعت اسلام الغا گردید و دورۀ رسالت محمد مصطفی (صلی‌الله علیه و آله) سپری شده است و این دوره، دورۀ زمامداری جمال اقدس الهی(یعنی حسینعلی بهاء) و آیین اوست، ولی بعد از او نیز خداوند بارها بر زمین هبوط و تجلی خواهد کرد. به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) نخست علی محمد باب و پس از او حسینعلی بهاء به عنوان ظهور الهی به عالم آمدند و لااقل تا هزار سال دیگر ظهور الهی در عالم نخواهد بود.

بهائیان احکام مخصوصی برای خود وضع نمودند از جمله اینکه نماز در آیین آنان نُه رکعت است و قبلۀ  آنها شهر «عکا» است که قبر حسینعلی بهاء در آن واقع شده است. به جای وضو پنج بار می گویند: «بسم الله الاطهر الاطهر» و جز در نماز میت نماز جماعت ندارند.

روزۀ آنها نوزده روز است و روز آخر ماه روزۀ آنها، مصادف با عید نوروز است و تمام اشیاء نجس از قبیل سگ و خوک و بول و غائط و… در اعتقادات آنها پاک می باشند.[۲]

به هر حال این دو فرقه بدعت هائی در دین نهاده و باعث گمراهی عدۀ‌ زیادی از مسلمانان شده اند و جامعه اسلامی را دچار تشتت و چند دسته گی نموده اند. بهائیت در اقدامات خود تا آنجا پیش رفتند که اسلام را یک دین منسوخ شده تلقی نموده و بهائیت را با عنوان دین و شریعت جدید به جای اسلام مطرح نمودند. کار بهائیت از بدعت گزاری هم فراتر رفته و به ارتداد کشیده شد و خود را از مجموعه اسلام بیرون کشید و در حال حاضر در اختیار اسرائیل و آمریکا قرار دارد. در حقیقت بهائیت مانند وهابیت یک گروه سیاسی می باشد که بر علیه اسلام تاسیس شده است.

پی نوشت:

[۱] . ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱ هـ . ش، ص ۳۴۶ ـ ۳۴۸.

[۲] . فرق و مذاهب کلامی، همان، ص ۳۴۸ و ۳۴۹.

وضعیت بهائیت در ایران و خارج از ایران

اشاره:

فرقه بهائیت در ایران از سو یحسینعلی نوری تأسیس گردید و سپس به مرکزیت آن به اسرائیل منتقل گردید. این فرقه از جهات مختلف قابل بررسی است. یکی از این جهات جهت سیاسی و عملکر این فرقه در ایران و خارج از ایران است. این فرقه هرچند ادعای دیانت آسمانی دارد اما هیچ شباهتی به دین ندارد بلکه به یک گروه سیاسی شباهت بیشتری دارد. از ایم رو این فرقه در اختیار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته و پیوسته علیه مسلمانان در راستای منافع آنان به فعالیت خود ادامه داده اند. در این نوشته وضعیت بهائیان در ایران و خارج ایران از جهان متعدد مورد بررسی قرار گرفته است.

بهائیت معاصر در ایران

بهائیت قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در رژیم شاهنشاهی بسیار فعال بوده و در مقامات دولتی مناصب حساس را در دست داشته اند؛ اما بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران فعالیت فرقه بهائیت در ایران بسیار محدود گردید.   دشمنان انقلاب اسلامی ایران برای مقابله با آن از تمام توان و ظرفیت خود استفاده کردند که جریان بهائیت هم به چند دلیل در نقطه مقابل انقلاب اسلامی و در صف دشمنان آن قرار داشت.

دلیل اول: انقلاب ایران با ماهیتی اسلامی و در سایه رهبری مرجعیت دینی بوجود آمد که بهائیت دقیقاً در طرف دیگر قرار داشت زیرا:

اولاً: بستر پیدایش بهائیت آئین بدعت گذار دیگری بنام بابیت بود که فلسفه وجودی آن مبارزه با نهاد روحانیت و مرجعیت شیعه بود. ثانیاً: اساساً بهائیت مدعی نسخ شریعت اسلام و ظهور شریعتی جدید بنام بهایی بود.

دلیل دوم: هدف انقلاب اسلامی ایران کوتاه کردن دست متجاوزین و استعمارگران از ثروتهای کشور ایران بود. در صورتیکه بهائیت از بنیان تا امروز ساخته و پرداخته استعمارگران و تجاوزکاران بوده است حمایت دولت های روسیه تزاری، انگلستان، امریکا و اسرائیل صفحات پر حجمی از تاریخ بهائیت را به خود اختصاص داده است. به همین دلیل بهائیت به عنوان آلت دست استعمار گران به فعالیتش را در ایران شدت بخشیده است.

دلیل سوّم: پیروزی انقلاب اسلامی دست بسیاری از ستم پیشگان که در تحکیم و تقویت رژیم شاهنشاهی ایران نقش محوری داشتند را قطع کرد. از آن جمله افرادی از تشکیلات ضد اسلامی بهائیت بودند که علیرغم غیر قانونی بودن ایران و کم بودن جمعیت و ادعای عدم دخالت در سیاست تعدادی از مناصب مهم مملکتی در دست آنها بود.[۱] امیر عباس هویدا بهائی فرزند یکی از بهائیان مشهور که از دوستان نزدیک عبدالبهاء بود در مقام نخست وزیری قرار داشت[۲]. که علاوه بر خود تعدادی بهائی را وارد کابینه خود کرده بود که وزارت آموزش و پرورش، فرهنگ و هنر، دفاع تا مدتها در اختیار آنها قرار داشت.[۳] دربار شاه معدوم تحت نفوذ و سیطره بهائیان بود که با حمایت کامل رژیم پهلوی ارکان اقتصاد را در دست گرفته بودند.[۴]

سفارت امریکا در نخستین روزهای انقلاب یکی از تکاپوها و نگرانی های عمده اش وضعیت بهائیان ایران بود و از اسنادی که در این زمینه بدست آمده است میزان ارتباط بهائیت با دستگاه دیپلماسی امریکا حیرت آور است.[۵]

بهائیت برای بازیافتن مجد و عظمت از دست رفته خود با حمایت و تشویق حامیان و اربابان استکبار خود در سالهای اخیر به اقدامات مختلفی دست زده است که جاسوسی برای اجانب، سعی در محکوم نمودن جمهوری  اسلامی در مجامع عمومی و تلاش برای صدور قطعنامه در کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد و ترویج و تبلیغ مرام خود شبکه های ماهواره ای و اینترنت که توام با انتقاد از جمهوری اسلامی و حمله به ارزشهای انقلاب اسلامی می باشد و نیز برگزاری و حضور در سمینار ها و کنفراس های مختلف ضد انقلاب در کشورهای مختلف و خصوصاً در اسرائیل و نهایتاً وادار کردن بقایای اعضای بهائیت در ایران برای ارسال نامه سرگشاده به ریاست جمهوری و مظلوم نمایی در جامعه ایران … از آن جمله به شمار می رود.

و تمام اینها از کشوری که در زمان تعطیلی موقت سفارت اسرائیل در قبل از انقلاب رسماً به عنوان نمایندگی سیاسی اسرائیل عمل می کرد[۶] عجیب نیست.

هفته نامه همت (تهران ـ مدیر مسئول حسن سماواتی ) در شماره شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ خود با عنوان بهائیت دست مایه جدید اقدامات ضد ایرانی در گنگره آمریکا چنین نوشت:

دو نماینده آمریکا پیش نویس قطع نامه ای را درباره وضعیت فرقه ضالّه بهائیت در ایران تسلیم کمیته روابط بین المللی مجلس نمایندگان کرده اند که در صورت تصویب در آن جا به مجلس سنا خواهد رفت که این قطع نامه با این مطلب آغاز شده بود: ما سرکوب جامعه بهائیان ایران را محکوم می کنیم و رهایی آنان را خواستاریم.[۷]

حکّام و قدرت های غربی و آمریکایی پس از انقلاب اسلامی همواره علیرغم محدودیت های اعلام شده از طرف جمهوری اسلامی مبنی بر کنترل جمعیت، بهائیان ساکن در ایران را به افزایش جمعیت بهایی و تولید نسل بیش تر تشویق می‌کند و اهداف زیر را دنبال می نماید.

الف: افزودن جمعیت فرقه بهائیت جهت گرفتن امتیاز بیشتر.

ب: ‌منزوی نشدن به دلیل کمی جمعیت.

ج: آماده نمودن جوّ برای افزایش فعالیت های سیاسی.[۸]

  1. بهائیت معاصر در خارج ایران

برای فعالیت بهائیت در خارج ایران به خصوص در کشورهای غربی هیچ مانعی وجود ندارد؛ بلکه این فرقه از طرف قدرتهای استعماری حمایت شده و تلاش می کنند که به وسیله آن در کشورهای اسلامی بر علیه اسلام تبلیغ کنند. بهائیان در کشورهای مختلفی از جمله انگلستان، آمریکا، استرالیا، هندوستان، برخی کشورهای آفریقایی دارای مراکز هستند و معابدی رابرای تبلیغ بهائیت راه اندازی کرده اند. دو شهر در اسرائیل(فلسطین اشغالی) به نامهای عکا و حیفا از مراکز مهم این فرقه به شمار می آید.

فعلاً فرقه بهائی شخص خاصی را به عنوان رئیس ندارد، لکن از جزوه‎ای که از طرف بهائیان در معرفی این فرقه منتشر شده است، چنین استنباط می‎گردد که اداره بهائیان گروهی می‎باشد که نُه عضور دارد و به نام بیت العدل معروف است. اعضای بیت العدل هر پنج سال یکبار توسط محافل بهائی در سراسر دنیا انتخاب می‎گردد و هم اکنون از «حیفا» مرکز جهانی بهائی به اداره امور بهائیان دنیا می‎پردازند.

این فرقه با صهیونیسم و قدرتهای استعماری دیگر رابطه تگاتنگ دارد.

  1. ارتباط بهائیت و صهیونیسم:

از اول پیدایش، فرقه بهائیت با یهود ارتباط تنگاتنگی داشت به طوری که روش بهائیت این بود یهودیان را به جمع شدن در فلسطین و بر پایی دولت اسرائیل تشویق و بشارت می دادند چنانچه در کتاب اقدس بهاء الله آمده:

آن روز ]با تشکیل حکومت اسرائیل[ روزی است که کلیم ]حضرت موسی[ رستگار شد و عبدالبها هم می‌گوید: در کتاب های عهد عتیق آمده است که یهود در سرزمین مقدس جمع می‌شود و این بشارت الهی در زمان بهاء الله تحقق یافت و خطاب به یهودیان می گفت: ای دوستان خدا و فرزندان ملائکه های خدا، همانا آسمان جدید و زمین مقدس مهیا شده برای حکومت مقتدر صهیونیزم! و بهاء الله در این سرزمین بشارت های الهی را دید و خداوند به وعده اش عمل کرده است! در همین ارتباط شوقی افندی می‌گوید: عبدالبهاء نوشته اسحت که فلسطین باید وطن قوم یهود باشد و همسرش«روحیه»، می‌گوید: رشد بهائیت امکان پذیر نیست مگر اینکه با اسرائیل ارتباط داشته باشد!![۹]

بهائیت معاصر برای تأمین منافع خود و رسیدن به مرحله کنونی باید با صهیونیسم به عنوان حافظ منافع امپریالیسم انگلستان و میراث خوار استعمار، تعاملی دوستانه داشته باشد از این روی بهائیان و زعمایشان در فلسطین و کشور اسرائیل، به هیچوجه بر خلاف مصالح اسرائیل و صهیونیسم سخنی نیاوردند و آئینی که مدعی صلح و دوستی است نه تنها نسبت به صدها هزار آواره فلسطینی و غصب حقوق به هر حال مسلم ساکنان این آب و خاک هیچ گونه همدردی از خود نشان ندادند. بلکه با جدیت به تحکیم روابط خود با صهیونیسم پرداختند در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران می خوانیم:

«با نهایت افتخار و مسرت بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم و جمعی از دوستان بهائی در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است: از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند».[۱۰]

حمایت اسرائیل از تشکیلات بهائی

اسرائیل امکانات ویژه ای در اختیار فرقه بهائیت قرارداده که شوقی در پیام آوریل ۱۹۵۴/۱۳۳۳ گوشه ای از آن را بر شمرد. از جمله اینکه دولت اسرائیل شعبه های محافل ملی بهائیان بعضی کشورها (نظیر انگلیس و ایران و کانادا) در فلسطین اشغالی را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند. وی سپس مطالبی را بیان داشت که نشانگر آن است که شاید رژیم صهیونیستی برای هیچ گروه دیگری این قدر اهتمام نداشته و این از ارزش و اهمیت بهائیت برای آنان حکایت دارد: «با رئیس جمهور اسرائیل و نخست وزیر و ۵ تن از وزرای کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصی به نام اداره بهائی در وزارت ادیان تاسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمی در پارلمان ایراد کرد و جنبه بین المللی امر و اهمیت مرکز جهانی بهائی را تصریح نمود و در اثر این جریانات رئیس جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسماً مقام مقدس اعلی را زیارت نماید».[۱۱]

یکی از نزدیکان شوقی پس از ذکر حمایت های حاکم انگلیسی فلسطین از بهائیان به عنایات صهیونیست ها اشاره کرده می گوید: «الان هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمی داده شده است که از کلیه عوارض و مالیت ها معاف باشند».

البته دامنه حمایت ها تنها بدین جا محدود نمی شد بلکه معافیت از مالیات «بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبها و مسافرخانه شرقی و غربی نیز گردید… عقدنامه بهائی به رسمیت شناخته شد وزارت ادیان قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل ایام متبرکه بهائی را به رسمیت شناخت».[۱۲]

بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی ها قرار داده بودند به گونه ای که توانستند اعتماد بیش از حد اسرائیلی ها را کسب کنند و اسرائیلی ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند. در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهائیان به نام «فریدون رامش فر» که مسافرتی به اسرائیل داشته، درباره نحوه برخورد اسرائیلی ها با بهائیان آمده است:

«… دولت اسرائیل آن قدر نسبت به بهائیان خوشبین است که در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی کند. به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می دارد اینها بهائی هستند، حتی یک چمدان را باز نمی کنند. ولی بقیه مسافرین و حتی کلیمی ها را بازرسی می کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی کنید و ما را که اینجا موطن مان است، مورد بازرسی قرار می دهید!».[۱۳]

بهره برداری سیاسی و اطلاعاتی

در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است :

«اسرائیل مذهب بهائی ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال ۱۹۷۴ به رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجرای برنامه تحبیب از افراد مزبور می کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان به ویژه ایران بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید».[۱۴]

بهره برداری تبلیغاتی

بهائیان به علت منافع مشترک با اسرائیل در جنگ اعراب و اسرائیل همواره از اسرائیل جانبداری میکردند، علیه مسلمانان به عنوان دشمن مشترک به تبلیغ می پرداختند.

بهره برداری اقتصادی

بهائیان اسرائیل را موطن حقیقی خود شمرده و حتی در طول جنگ شش روزه برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می پرداختند. در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۶ آمده است: «… مبلغی در حدود ۱۲۰ میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ کمک به ارتش اسرائیل می باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله حبیب ثابت، تعهد و پرداخت شده است…».[۱۵]

از دیگر سو وجود تشکیلات مرکزی، دیدار ولی امر و زیارت مقابر بنیان گذاران بهائی بهائیان را وادار به مسافرتهای مذهبی به اسرائیل و توسعه صنعت توریسم را به دنبال خواهد داشت که امروزه به گواهی کارشناسان اقتصادی یکی از مهم ترین منابع درآمد کشورهاست از سوی دیگر قطعاً پیروان بهائیت به علت دل بستگی هائی که به قبله و مقابر رهبران خود دارند قطعا در آینده به سرمایه گذاریهای مختلف در این کشور دست خواهند زد، بنابراین امکاناتی که اسرائیل دیروز و امروز در اختیار این فرقه قرار داده و می دهد در برابر آنچه میگیرد و خواهد گرفت بسیار ناچیز است و این همان سرمایه گذاری دراز مدت و البته کم هزینه و پرسودی است که عقل صرفه طلب یهودی به آن رغبت بسیار دارد.

  1. رابطه آمریکا و دیگر قدرتهای استعماری با بهائیت

آمریکا از اول پیدایش باب و بهائیت به طور آشکار و پنهان از آنها حمایت کرده است و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز با بهانه های حقوق بشر، آزادی، و… از ایران می خواهد که این فرقه بهائی را به عنوان دین الهی بپذیرد از سوی دیگر حمایتش از اسرائیل به حدی رسیده است که یکی از وزرای سابق اسرائیل در کتاب قصه شعبی
می نویسد: هیچگاه در تاریخ یهود مشاهده نشده است که یهودیان در یک سرزمین]آمریکا[ صاحب چنین نفوذ و سلطه شده باشند!! بخاطر همین امروزه  این اسرائیل است که آمریکا را در زیر سلطه خود قرار داده است![۱۶]

حمایت های استعمارگران غربی و غیره به شیوه های متعددی اعمال می شود که می توان به عنوان مثال به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تبلیغات گسترده رسانه های غرب مبنی بر حمایت از فرقه بهائیت در ایران و سایر کشورهای جهان؛
  2. تلاش غرب برای جلوه دادن فرقه بهائیت در ردیف ادیان الهی؛
  3. صدور قطع نامه های متعدد با نام دفاع از حقوق بشر برای حمایت از بهائیان ایران؛
  4. تشویق و حمایت استعمار از بهائیان مبنی بر افزایش جمعیت و در نهایت می توان گفت غرب و آمریکا و بالخصوص اسرائیل از هر بهانه کوچکی برای حمایت از این فرقه ضالّه استفاده می کنند.

از جمله تلاش کشورهای غربی و آمریکا برای جلوه دادن فرقه بهائیت در زمره ادیان الهی به این نمونه اشاره می شود که برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی در سال های گذشته اقدام به چاپ و انتشار یک سری تمبر با نام معرفی ادیان الهی کرده اند که یکی از تمبرها به فرقه ضالّه بهائیت اختصاص دارد.

این تمبرها به صورت یک مجموعه شامل ادیان اسلام، مسیحیت، زردشت است و تمبرها حاوی تصاویر و اشکالی است که عنوان سمبل دین شناخته شده است چاپ این تمبرها نشان گر تلاش و شگردهای مختلف استکبار برای ترویج فرقه ضالّه بهائیت و مقابله با آیین مقدّس اسلام است.[۱۷]

آمریکا در پی حمایت‌های مستمر از فرقه ضالّه بهائیت هر از گاهی در صدد تصویب لایحه بر می‌آید در همین رابطه در سالهای اخیر (مخصوصا در زمان رئیس جمهور قبلی) در مجلس سنای آمریکا پنج مصوبه در حمایت از این فرقه به تصویب رساندند.[۱۸]

به گزارش جرائد و مطبوعات معتبر: اوّل خرداد ۱۳۸۰ مصادف با ۲۸ صفر سال روز رحلت حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام حسن ـ علیه السلام ـ رژیم اسرائیل به مناسبت تجمع بهائیان برای افتتاح ساختمان مرکزی آن ها در (حیفا) جشن و پای کوبی مفصل به راه انداخت گفتنی است که ساخت این مجموعه ۲۵۰ میلیون دلاری با حمایت اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل از سال ۱۳۷۲ شمسی آغاز شد نکته قابل توجّه، دعوت گسترده از خبر نگاران رادیو و تلویزیون های جهان برای پوشش خبری این مراسم بود گردانندگان مراسم از خبرنگاران خواستار نشر مطالب مختلفی به نفع رژیم صهیونیستی و بهائیت بود که از آن جمله این مطلب بود که دولت اسرائیل با نهایت افتخار می‌تواند میزبان همه بهائیان جهان به ویژه بهائیان ساکن در کشور های اسلامی باشد.[۱۹]

پی نوشتها

[۱] . موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ظهور و سقوط پهلوی، ج ۱، ص ۳۷۴ ـ ۳۷۷٫

[۲] . دکتر عباس میلانی، معمای هویدا، ص ۵۳٫

[۳] . اسکندر دلدم، زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا، ص ۱۱۵٫

[۴] . دکتر عباس میلانی، پیشین، ص ۳۴۹، ۳۴۸٫

[۵] . دانشجویان خط امام، اسناد لانه جاسوسی تهران، ج ۳۷، ص ۷ الی ۳۷٫

[۶] . اسکندر دلدم، پیشین، ص ۸۳٫

[۷]. هفته نامه همت سال ۱۳۸۵ روز ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ تهران.

[۸]. خبر نامه فرهنگی اجتماعی شماره ۱۰۶ ص۲۸ ـ کتاب از بابی گری تا بهایی گری نوشته عز الدین رضا نژاد.

[۹] . سراج الدین، احمد ولید، البهائیه و النظام العالمی الجدید، ج ۲، ص ۳۸۳٫

[۱۰]. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج۱، ص۳۳۲٫

[۱۱]. سالنامه جوانان بهائی ایران، ج۳، (۱۰۸، ۱۰۹ بدیع) ص۱۳۰.

[۱۲]. سالنامه جوانان بهائی ایران، ج۳، (۱۰۸، ۱۰۹ بدیع) ص۱۳۰.

[۱۳]. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، تهران،ج۱، ص۳۳۰٫

[۱۴]. زهیری، علیرضا، عوامل موثر در شکل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل، فصلنامه علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شماره اول. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، سال اول، ۱۳۷۷ش، ص۱۵۹٫

[۱۵]. همان، صص ۳۲۳ ـ.۳۲۲٫

[۱۶] . زاهدانی، زاهد، بهائیت در ایران، ص ۲۸۵٫

[۱۷]. رضا نژاد، عزالدین، کتاب بهائی گری تا بهایی گری، به نقل از خبر نامه فرهنگی اجتماعی، شماره ۱۳۳، ص۱۰ـ۱۱٫

[۱۸]. مجله رویدادها و تحلیل، شماره ۱۰۴ـ۱۰۵، ص۲۷ـ۲۸٫

[۱۹]. پایگاه اطلاع رسانی موعود www.mouood.com

رابطه بین یهود و اسرائیل

 

اشاره:

در قرآن، «بنی‌اسرائیل» به قوم پیامبرانی چون حضرت موسی اطلاق می‌شود و از سرگذشت‌شان نیز داستان‌هایی نقل شده‌است. قابل ذکر است در قرآن از واژه «یهود» نیز، با معنا و مفهومی متفاوت از «بنی‌اسرائیل» استفاده شده‌است. این تفاوت در دو واژه فوق را، در متون اسلامی نیز می‌توان مشاهده کرد. در این مقاله به ارتباط بین یهود و اسرائیل مطالبی بیان گردیده است.

 

آنچه مسلم است این مطلب است که قوم یهود به یهودا، چهارمین پسر یعقوب[۱]، منتسب هستند.[۲]

اما در زمان حضرت یوسف (علیه‌السلام) در مصر، این قوم را بنی اسرائیل می‌نامیدند، چون لقب یعقوب اسرائیل بود و به همین دلیل فرزندان او را بنی اسرائیل می‌گفتند.[۳]

یعقوب که به اسرائیل ملقب بود،  دوازده پسر داشت. اهل کتاب این اسم مرکب را چنین معنا می‌کنند‌: کسی که بر خدا مظفر شد، ولی اصل معنای آن در عبری چنین است‌‌: کسی که بر قهرمان پیروز شد‌. به گفته تورات، کُشتی گرفتن یعقوب با خدا که به پیروزی او بر خدا انجامید، علت ملقب شدن وی به اسرائیل است.[۴]

ولى طبرسى در« مجمع البیان» در این باره چنین مى نویسد:«اسرائیل همان یعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهیم (علیه‌السلام) است». او مى گوید،«اسر» به معنى«عبد»و ئیل (به معنى الله) است، و این کلمه مجموعا معنى«عبد الله» را مى دهد.[۵]

حال  اگر یهودی ها نسبت‌شان به حضرت یعقوب(علیه‌السلام) – اسرائیل- منتهی شود، صفت اسرائیلی دارای بعد نسبی و نژادی است و منسوب به اصل و نسب نژادی است که از آن نشأت گرفته است و به آن بستگی دارد و فقط کسانی دارای صفت اسرائیلی هستند که نسبشان به پیامبر خدا اسرائیل(علیه‌السلام) متصل است و یا اینکه از نوادگان دوازده فرزند اسرائیل باشند.[۶]

اگر کسی نسبش به اسرائیل متصل نباشد و انتصاب او ثابت نشود اسرائیلی نیست وحتی اگر از نظر دینی و اعتقادی یهودی هم باشد صفت اسرائیلی را به خود نمى گیرد.[۷]

بدین معنا هر شخصی که یهودی باشد، لازمه اش اسرائیلی بودن نیست زیرا اسرائیلی بودن مربوط به اصل و نسب است و اگر یک شخص یهودی ریشه‌ نژادی اش تیره ای غیر از بنى اسرائیل باشد اسرائیلی نیست و از بنى اسرائیل شمرده نمى شود. اسرائیلی یک صفت نسبی و قبیله ای است مانند عدنانی، تمیمی، قحطانی، قریشی،‌هاشمی، عدنانیها منسوب به عدنان و قحطانیها منسوب به قحطان و… و این چنین یهودی ها نیز به اسرائیل منسوبند.[۸]

صفت اسرائیلی در بر گیرنده‌ هیچ معنای دینی نیست زیرا فقط یک پیوند نژادی و قبیله ای است بعضی از عدنانى ها و قریشى ها مؤمنند و بعضی دیگر کافرند و ملحد، آنها نیز همین طور برخی مؤمنند به عقاید یهودى ها برخی دیگر هم ملحد. یعنی هر شخص اسرائیلی مومن نیست و اسرائیلی بودن وی هیچگاه او را به خدا نزدیک نمى کند و فقط زمانی او را به خدا نزدیک مى‌کند که ایمان بیاورد و از پیامبران پیروی نماید.[۹]

اما اسرائیلى ها، به دروغ بافی و افتراء و تزویر یهودیان و سوء استفاده آنان از این صفت استفاده ابزاری می کنند[۱۰] به گونه ای که آنها به این صفت یک معنای حقیقی مى دهند هر کس به آن متصف شود او را به خدا نزدیک مى‌کند و برای او نزد خداوند امتیاز ویژه‌ای قائل مى شود، اسرائیلی بودن نزد آنان اصل و اساس تجلیل و برتریشان بر دیگر اقوام است. در نظر آنان هر شخص اسرائیلی نزد خداوند بخاطر اینکه اسرائیلی است محبوب و گرامی است و در نظرشان اسرائیلى ها ملت برگزیده ی خداوند و فرزندان و محبوبان و خواص و مخلوقات او هستند و خداوند متعال تمام مردم جهان را برای آنها رام و مسخر کرده است و مردمان دیگر اقوام جز بردگان و بندگانی برای آنها نیستند و علت همه اینها در نظرشان این است که آنان اسرائیلی نیستند!!

دولت اسرائیل از این اسم سوء استفاده کرده و آن را بر دولتی که بر سرزمین فلسطین تشکیل داده‌اند و بر موسسات و وزارتخانه‌های آن دولت اطلاق کرده‌اند، دولتشان دولت اسرائیلی، رادیوی آنها هم اسرائیل، حکومتشان حکومت اسرائیل و ارتش آنها، ارتش اسرائیل نام نهاده شده است. این دروغ یهودی‌ها به یک اصطلاح جهانی که همگی آن را به زبان مى آورند و تکرار مى‌کنند تبدیل شده است، عربها آن را بر زبان مى رانند و بکار مى گیرند و در جهان عرب، کتابها و روزنامه‌هایی از نویسندگان و روزنامه نگاران مى خوانیم و نیز سخنگویی که این کلمه را بدون هیچ تأمل و ابائی تکرار مى کند و پی در پی مى نویسد و مى گوید: اسرائیل حکومت اسرائیل و غیره.[۱۱]

دولت اسرائیل به طور کامل مورد تأیید یهودیان نیست و چه بسا با یهودیان اختلافات اساسی زیادی دارد چرا که اسرائیل با اسم صهیونیسم که یک تشکیلات سیاسی بود به وجود آمد ، هدفش تشکیل یک دولت مستقل یهودی در فلسطین و بلاد عربی بود.این جمعیت به مناسبت یکی از قله هایی که در بیت المقدس به نام «صهیون» وجود دارد، نام صهیونیسم را برای خود انتخاب کردند.[۱۲]

«تئودور هرتزل» که یک نویسنده یهودی اهل اتریش بود، در سال ۱۸۹۵ کتابی به نام «دولت یهود» تألیف و منتشر نمود. او در این کتاب نوشت که راه حل گرفتاری های یهود تأسیس یک کشور مستقل است. او در این کتاب پیشنهاد داد که آژانس یهود تشکیل شود تا برنامه مذاکرات و نقشه های سیاسی حزب را تنظیم نماید و یک شرکت یهودی به وجود آید که احتیاجات مالی و اقتصادی نهضت را تأمین نماید.[۱۳]

اولین کنگره حزب صهیونیسم در سال ۱۸۹۷ در شهر «بال» سوئیس تشکیل شد و پس ازمذاکرات و مشاورات زیاد قطعنامه ای صادر شد. دراین قطعنامه برنامه نهضت مشخص شد و فلسطین منطقه مهاجرت و محل تشکیل ملت واحد یهودی معلوم گشت،اسم فلسطین نیز به «ارض اسرائیل» مبدل گردید. پرچم صهیونی و شعار ملی یهود هم مشخص شد. پس از پایان نشست «هرتزل» اظهار کرد که: همین امروز ما دولت یهودی را به وجود آوردیم.[۱۴]

با شروع جنگ جهانی اول- که دامنه آن تا حدود فلسطین کشیده شد -یکی از رهبران حزب صهیونیسم به نام «هربرت صموئیل» یادداشتی به اعضای کابینه انگلستان و نمایندگان مجلس عوام آن کشور تقدیم کرد و پیشنهاد نمود که یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان در فلسطین به وجود آید و سه تا چهار میلیون نفری که در اروپا پراکنده اند، به آنجا بروند. و بدین ترتیب انگلستان یک حکومت دست نشانده و حافظ منافع خود را در کانال سوئز و مصر ایجاد کرد تا نقطه ای حساس در منطقه را در اختیار داشته باشد. [۱۵]

سرانجام «بالفور» وزیر خارجه انگلستان رسما قول تشکیل کشور یهودی را به صهیونیست ها داد. اعلامیه او در روز دوم نوامبر ۱۹۱۷م. بر اساس وعده های انگلستان در مورد استقلال بلاد عربی صادر شد. با پایان جنگ جهانی اول، انگلیس برای تحقق دولت یهودی مصمم تر شد. فلسطین به طور کامل در اختیار انگلستان قرار گرفت و به عنوان دولت قیّم، قوانین مناسب خود را در آنجا وضع می کرد؛ در عین حال اجازه داد که آژانس یهود در این منطقه به فعالیت اقتصادی بپردازد و زبان عبری و انگلیسی را در کنار زبان عربی قانونی کند. تلاش ها برای یهودی کردن منطقه فلسطین و انتقال یهودیان به این سرزمین ادامه می یافت.[۱۶]

 اینجا می توان گفت بریتانیا نقش اصلی را ایفا می کرد، ولی از این به بعد آمریکا وارد کار شده و سرانجام اسرائیل به دست او تأسیس شد. در اواخر جنگ جهانی دوم، «ترومان» (رئیس جمهور اسبق آمریکا) درخواست کرد که فلسطین را بین یهودیان و مسلمانان تقسیم کنند. در اثر این درخواست ناگهانی، جنگ خونینی بین اعراب و اسرائیل شروع شد. سران کشورهای عربی در این جنگ خیانت کردند و به جای آنکه زمین های فلسطین را از یهود بگیرند، زمین های زیادی را هم به آنها دادند. در این جنگ یک میلیون نفر را آواره کردند و در نتیجه جنگ به نفع یهودیان تمام شد. اسرائیل پس از جنگ تعداد ۲۰۲ قریه را تغییر داد و بیش از ۲۰۰ مسجد را خراب کرد و مقابر را نبش نمود و حتی سنگ های روی آن ها را دزدیده و به یهود فروخت. در نتیجه می توان گفت که اسرائیل با قدرت آمریکا و انگلیس و غفلت مسلمانان و تلاش یهودیان به وجود آمد.[۱۷]

در باره مشخصات کلی آنان می‌توان گفت:

  • یهود خود را دینی تاریخی قلمداد می کند و اسرائیل بر آن پافشاری دارد.
  • دینی نص گرا است و در این دین تفسیر از اهمیت خاصی برخوردار است.
  • یهودیت به شدت با قومیت گره خورده است. مخاطبان اصلی این دین در درجۀ اول بنی اسرائیل هستند. به همین دلیل برخی پژوهش‌گران معتقدند که به راحتی نمی‌توان یک یهودی را تعریف کرد؛ روشن نیست که با عنصر قومیت تعریف می‌شود و یا با عنصر ایمان.

پی نوشت:

[۱].فرزندان یعقوب (اسباط دوازده‌گانه اسرائیل) به ترتیب شامل: رئوبن(روبن)، شمعون(سیمئون)،لاوی(لوی)، یهودا(جودا)، یساکار (یشحر، یساخر)، زبولون (زبلون، زیالون)،دان(دون)،نفتالی(نفتائیل)،جاد،اشیر(اشر، اسر)،بنیامین(ابن‌یامین، بنجامین)،یوسف،(از وی دو قبیله بوجود آمد) منسه(منسی)،افرایم(افرائیم)،

[۲] . دورانت، ویل. تاریخ تمدن، جلد ۱. ترجمه آرام، احمد – پاشایی، ع – آریان‌پور، امیرحسین،۳۵۲

[۳] . ‌خروج ۱۲: ۴۰.

[۴] . قاموس کتاب مقدس صفحه ۵۳ و ۹۵۷ ‌پیدایش ۳۲:۲۴.

[۵] . مقاله معنا و مفهوم اسرائیل، نویسنده: رسول کیانی ؛ تفسیر نمونه، ج ۱، ص: ۲۰۵و ص: ۴۷۱

[۶] .ر.ک:  کتاب دوم سموئیل، ۵/ ۴-۵ ؛ کتاب اول پادشاهان، ۲/ ۱۱؛ کتاب دوم سموئیل، ۱۵/۱۳؛  کتاب دوم سموئیل، ۱۸/۷؛ کتاب دوم سموئیل، ۱۹/۵ ؛ کتاب اول پادشاهان، ۱۱/ ۳-۴

[۷] . تورات، سفر پیدایش ۳۲:۲۸  ؛ تورات، سفر پیدایش، ۳۲:۳۰

[۸] . به عنوان مثال میبدی(قرن ۶ هجری) میان «جهودان»(یهودیان) با «بنی‌اسرائیل» تفاوت قائل است. ابوالفضل رشیدالدین المیبدی. کشف‌الاسرار و عدهالابرار، جلد۱ص۱۶۶.

[۹] .ر.ک: صهیونیسم و جنبش روشنگری یهود ، ناشر: آی آر پی دی اف، شهبازی، عبدالله. روزنامه همشهری طی چهار شماره ( ۲۴ دی، ۲۷ دی، ۱ بهمن، ۴ بهمن ۱۳۷۷ ) منتشر شده است. «آغاز و پایان بنی‌اسرائیل خاستگاه آرامی».

[۱۰] .ر.ک: قرآن، بقره، ۴۰-۹۶، ۱۴۰-۱۴۱، ۱۷۴-۱۷۵ ؛ قرآن، آل‌عمران، ۱۸۷؛ قرآن، نساء، ۱۵۵، ۱۶۱ ؛ قرآن، مائده، ۶۴، ۸۲ ؛ قرآن، مجادله، ۱۹

[۱۱] .ر.ک: شهبازی، عبدالله. «آغاز و پایان بنی‌اسرائیل(۳) – پیشینه کنعانی و ظهور دولت یهود».

[۱۲] . ر.ک: تاریخ الاسرائیلین ، تألیف شاهین مقاریوس، چاپ المقتطف،۱۹۰۴.

[۱۳] . مجله العربى شماره۱۰۹ صفحه۵۴.

[۱۴] .همان

[۱۵] .همان

[۱۶] . مجله العربى، چاپ کویت۷، شماره ۱۰۹، سال۱۹۶۷.

[۱۷] . ر.ک: خطرالیهودیه العالمیه، تألیف عبدالله التل ، نقل از کتاب الکنزالمرصود فى قواعد التلمود، بغداد،۱۸۹۹.

دولت وهابی عربستان حامی اسرائیل

به طور کلی جریان وهابیت و قدرت یافتن آن سبب  ایجاد شکاف در میان فرقه های مسلمان شد و با به دست گرفتن مرکز اصلی اسلام یعنی مکه مکرمه و به تبع آن مناسک حج، به ترویج اندیشه‌های باطل خویش همت گماشت. استعمار انگلیس برای گسترش اندیشه وهابی در سال،۱۹۲۰ یکی از فرزندان فیصل را از عربستان به حاکمیت عراق منصوب کرد، امیر عبدا… فرزند دیگر فیصل را حاکم اردن نمود، سومین فرزند فیصل را حاکم سوریه قرار داد. همین‌طور در سال ۱۷۸۲ طائفه وهابی الخلیفه را حاکم بحرین نمود و با حمایت از آنها در سال ۱۸۲۰ طائفه الخلیفه با کمک دولت وهابی عربستان، ضمن مهاجرت سنی‌های وهابی به بحرین، شیعیان بحرین را قتل عام نمودند[۱].

نتیجه این وابستگی متقابل بین غرب و وهابیت، عدم اقدام تهاجمی و حتی موضع‌گیری سیاسی مستقل وهابیت در مقابل صهیونیسم و مسأله فلسطین است. صالح الحیدان، رئیس شورای عالی قضات و عضو هیأت علمای بزرگ عربستان در واکنش به جریان فعال و مستقل شیعه در منطقه، اعلام کرد: «شیعیان جهان از جمله شیعیان عربستان به ایران وابسته هستند. وی حزب‌الله را حزب شیطان و کمک به آن را خطا اعلام کرد. شیخ عبدالرحمن البراک در جریان جنگ ۳۳ روزه لبنان و اسرائیل، با صدور فتوایی گفت: کمک به حزب رافضی و دعا برای پیروزی آنها جایز نیست. وی از مسلمانان خواست از حزب‌الله تبری جویند، چون دشمنی حزب‌الله با اسلام و مسلمانان آشکار است[۲]».

به طورکلی، هر کجا شیعه برای دفاع از اسلام و مسلمین قد علم کرده است غربی‌ها پای وهابیت را در آنجا باز و از آن‌ها حمایت کردند. افغانستان، پاکستان، آذربایجان، لبنان، بوسنی، کشورهای آفریقایی و عراق. برای اثبات این مسئله نیز اسناد و دلایل بسیاری وجود دارد که بر اساس آن ها، غربی‌ها سعی کردند تا از ابزار وهابیت در جهت عدم تحقق وحدت جهان اسلام استفاده نموده و آنها را در راستای تضعیف شیعه به کار گیرند. جنگ طائفه‌ای در پاکستان، عراق، نهر‌البارد لبنان و افغانستان از مصادیق بارز این ادعا می‌باشد[۳].

سؤالات:

  1. وهابی ها که در تبلیغات و کتابهای خود علیه شیعه، ساخته دست اسرائیل معرفی می کنند، چرا از دولت غاصب اسرائیل در برابر شیعان حمایت می کند؟
  2. آیا این موضع گیری دولت وهابی ها کاشف این نیست که آنان همیشه علیه مسلمانان در خدمت اسرائیل بوده اند؟
  3. چرا وهابیها از گروهای تروریستی علیه مسلمانان حمایت نموده و باعث نا امنی در کشورهای اسلام می شوند؟

پی نوشتها

[۱]. دوانی، علی، فرقه وهابیت و پاسخ شبهات آنها، تهران، نشرفرهنگ وارشاد اسلامی، ۱۳۶۶، ص۵۸٫

[۲]. اسدی،علی اکبر، “رویکرد عربستان سعودی در قبال شیعیان خاورمیانه”، فصلنامه جهان  اسلام، ۱۳۸۶، ش۲۹٫

[۳]. اکبری، حسین، بازی با آتش؛ احتمال حمله آمریکا به ایران، تهران، نشر اندیشه سازان، ۱۳۸۷، ص۶۵٫

پولس دشمن دین حضرت مسیح(علیه السلام)

  پولس در نزد مسیحیان اولیه یک خائن به افکار عیسی(علیه السلام) بوده و در مدارک یهودی – عیسوی، او به دشمن توصیف و متهم به نفاق تاکتیکی شده است.[۱] نیچه در آخرین اثر خود به نام دجّال(The Antichrist) پولس را بنیان گذار واقعی مسیحیت و در عین حال بزرگترین تخریب کنند‌ه‌ی آن توصیف می­کند و با قرار دادن او در برابر عیسی(علیه السلام) نقادی جدی را متوجه او می­سازد و پولس را فردی «ضد انجیل» و کینه‌جو می‌خواند.[۲] از نظر نیچه پولس پیام‌آور تباهی است که اموری را قربانی نفرت خود کرد و به ویژه آن رستگار کننده (مسیح) را به صلیب خود کشید. این تحریف­گر از سر نفرت دریافت که به واقعیت و حقیقت تاریخی نیازی ندارد و جنایت بزرگ یهودیان را در حق تاریخ تکرار کرد و گذشته را کنار گذاشته و خود تاریخ جدید برای مسیحیت جعل کرد و حتی تاریخ اسرائیل را دیگر بار تحریف نمود تا خود را محِق بر این کار بشناساند و کلیسا نیز بعدها تاریخ بشریت را برای پیشینه مسیحیت تحریف کرد[۳] و پس از مرگ عیسی نخستین تقلب و کژنمایی عیسای واقعی ایجاد گردید و آموزه‌های شخصی پولس که عیسی یک سره با آن بیگانه بود محور مسیحیت قرار گرفت.[۴]

آیا مسیحیان این نقاط منفی پولس را دانسته و به او ایمان آورده یا اینکه بدون شناخت از پولس  تبعیت می کنند؟

چرا پولسی که تخریب کننده آیین مسیحیت است در نزد مسیحیان جایگاه بالاتر از حضرت مسیح (علیه السلام) دارند؟

پی نوشتها

[۱]. موریس بوکای، مقایسه میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، ص۷۵ و ۷۸.

[۲]. متفکران بزرگ مسیحی، ص۱۶و۱۷.

[۳]. فریدریش ویلهلم نیچه، دجال«تلاشی برای نقد مسیحیت»، ترجمه: سعید فیروزابادی، ص۹۲؛ کارل یاسپرس، نیچه و مسیحیت، ترجمه عزت الله فولادوند، ص۹۳.

[۴]. نیچه و مسیحیت، ص۹۵.

نویسنده: حمید رفیعی

اسرائیل و بهائیت

مسلک بهائیت از سال 1260 ق. توسط «علی محمد باب» که خود را «باب» امام زمان(ع) و وسیلة تماس مردم با آن حضرت معرفی کرد، به وجود آمد. او سپس دعوی «مهدویت» کرد و گفت که درآینده از میان بابی ها پیامبری قیام خواهد کرد و دین تازه ای خواهد آورد. وی در سال 1266 به دستور ناصرالدین شاه و امیرکبیر، تیرباران شد.

بعد از آن، از بین پیروانش دو برادر مدعی جانشینی وی شدند و بدین ترتیب، اختلافاتی میان پیروان این فرقه افتاد.

گروهی پیرو برادر اول، مشهور به «صبح ازل» (بابی ها)، و عده ای دیگر پیرو برادر دوم «بهاءالله» (بهائی ها) شدند و در نزاع آنها عده زیادی به هلاکت رسیدند. دولت عثمانی در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسیای صغیر تبعید کرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه یافت و بدین جهت، دولت عثمانی بهاءالله و طرفدارانش را به «عکا» در فلسطین اشغالی و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد. فعالیت بهاءالله در عکا باعث شد که بیشتر بابیان ـ به ویژه بابیان ایران ـ پیرو او شوند.

از آنجا که عمده ویژگی های رفتاری بهائیت با ویژگی های رفتاری اسرائیلی ها همخوانی داشت، با تشکیل دولت اسرائیل و تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا، این فرقه کاملاً در خدمت اسرائیل قرار گرفت و فعالیت های آنها براساس خواسته های اسرائیلی ها تنظیم شد. در این میان بهائی ها از حمایت آمریکا و انگلستان نیز برخودرار بودند. از سوی دیگر، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیة محمدرضا پهلوی داشت. مجموعه این مسائل سبب شد که بهائیت برای حفظ موجودیّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه که برای آنها به منزلة دوران طلایی بود، در زمینة گسترش روابط ایران و اسرائیل که کاملاً در راستای منافع آنها بود، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.

تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا و در کنار قبر «عباس افندی» قرار دارد. تشکیلات و مؤسسات بهائیان در هر نقطه ای از جهان زیر نظر هیئت نه نفره بیت العدل اعظم قرار دارد. در یکی از نشریات فرقه آمده است:

«با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور [جمعی از دوستان بهائی] دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم. آنها احساسات صمیمانة بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به بن گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند».1

فرقة بهائیت که شاخه ای از صهیونیسم به شمار می رود، طبق دستور، همة قوای خود را برای اجرای نقشة نابودی اندیشه های ملی و مذهبی در ایران به کار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب کرد تا در بلندمدت آرمان های ملی و سنت های دینی را تخریب کنند. از این رو بهائیان، به تدریج درصدد تسخیر پست های حساس و کلیدی کشور برآمدند. این نقشه با روی کارآمدن «حسنعلی منصور» در ایران پیاده شد و برای نخستین بار پای بهائیان به کابینة وزیران ایران رسید. گرچه با ترور منصور، نقشه های وی جامة عمل نپوشید، اما به هرحال، کابینة بهائی «هویدا» روی کار آمد. در کابینة نخست وی، چهار وزیر بهائی حضور داشتند. هویدا در مدت حکومت خود با به کاربستن تصمیمات کادر رهبری کمیته، نفوذ بهائیان را در همة سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی به حدّ کامل گسترش داد.2

بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی ها قرار داده بودند، به گونه ای که توانستند اعتماد بیش از حدّ اسرائیلی ها را کسب کنند و اسرائیلی ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند. در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهائیان به نام «فریدون رامش فر» که مسافرتی به اسرائیل داشته، دربارة نحوة برخورد اسرائیلی ها با بهائیان آمده است:

… دولت اسرائیل آن قدر نسبت به بهائیان خوش بین است که در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی کند. به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می دارد اینها بهائی هستند، حتی یک چمدان را باز نمی کنند. ولی بقیة مسافرین ـ حتی کلیمی ها ـ را بازرسی می کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی کنید و ما را که اینجا موطن مان است، مورد بازرسی قرار می دهید!3

بهائیان در کنار عناصر فراماسون و صهیونیست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست های خود داشتند. در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقة بهائیت می شد زیرا آنها نقش مؤثری در تثبیت رژیم سلطنتی و حکومت شاه داشتند، به گونه ای که بسیاری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عدة زیادی از کارگزاران و متولّیان پست های حساس و کلیدی کشور بهایی بودند.4

در سال 1339 فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد که نشانگر تصدّی بیشتر پست های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور به وسیلة بهائیان بود. البته به دلیل پنهان کاری و عدم اظهار، بعضی از افراد در پست های مهمی بودند که نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه ها چندین برابر فهرست مزبور بوده است. در سال های بعد، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوری که امیرعباس هویدا نخست وزیر سیزده ساله «لیلی امیر ارجمند» مشاور ویژة فرح و مدیر برنامه های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی، «عباس شاهقلی» وزیر بهداری و وزیر علوم، «روحانی» وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا، «شاپور راسخ» مشاور عالی و در واقع گردانندة سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهائیت در ایران، «عبدالکریم ایادی» پزشک مخصوص شاه و 23 شغل دیگر و ده ها تن از سران رژیم، از اعضای فرقة بهائیت بودند.5

بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاست های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد. تأیید انقلاب سفید شاه، همکاری با ساواک، جلب حمایت دولت های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیلة اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقة مزبور بود. یکی از مبلغان بهائیت دربارة تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود:

«کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می گیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان… درس خوانده اند… حالا مردم… می گویند بهائی است. چه کاری می توانند بکنند !…»6

محمدرضا پهلوی آن قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد که یکی از افراد نظامی به نام «سرهنگ اقدسیه» در جلسة بهائیان شیراز، مورخ هجده تیرماه 1347، ضمن بهائی خواندن شاه، دربارة نحوة برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت:

… افتخار ما بر دیانت بهائی است. من زمانی که در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می گذاشتم. ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می کرد، دستور شلاق زدنش را می دادم… ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقّی بیشتری خواهیم کرد.7

بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می پرداختند. در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزة اعراب و اسرائیل در سال 1346 آمده است:

… مبلغی در حدود 120 میلیون تومان به وسیلة بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل می باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله «حبیب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است…8

در سال 1347 در یکی از کمیسیون های فرقة مزبور، سخن گوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ های با اعراب گفت:

پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر ادارة ایران و تمام وزارت خانه ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار، طرح های تهیه شده، به وسیلة دول به عرض شاهنشاه می رسید. گزارش هایی در زمینة آن طرح ها به محافل روحانی بهایی می رسد. مثلاً در پیمان کار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینة ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می دهند، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می نمایند.9

اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها، در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت. در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است:

«اسرائیل مذهب بهائی ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال 1974 به رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجرای برنامة تحبیب از افراد مزبور می کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان ـ به ویژه ایران ـ بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.»10

نمایندگی ایران در تل آویو هرازچندگاهی گزارش های مربوط به بهائیان را به وزارت امور خارجه ارسال می داشت. در یکی از این گزارش ها، مرتضی مرتضایی به چگونگی انتخابات و تعداد بهائیان جهان اشاره دارد:

«چهارمین کنوانسیون بین المللی پیروان بهائیت روز شنبه، نهم اردیبهشت ماه [1357] در شهر حیفا گشایش خواهد یافت. به همین مناسبت جمعیتی بالغ بر هزار و یکصد نفر از نمایندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائی پراکنده در سراسر جهان به این شهر مسافرت کرده اند تا نسبت به انتخاب یک هیئت مدیره نه نفری که در طی پنج سال آینده امور اداری،… و مذهبی این فرقه را تعقیب خواهد [نمود] [اقدام کنند] … دو نفر از بهائیان تبعه ایران (فتح اعظم و نخجوانی) حضور دارند که در حیفا به طور دائم مقیم اند.»11

بنابراین، اسرائیل با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذ دادن آنها در پست های کلیدی هیئت حاکمة رژیم شاه ـ به ویژه در دربار، دولت و ارتش ـ در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین ـ به ویژه به مردم ایران و فلسطین ـ به عنوان یک ابزار، نهایت بهره برداری را در جنبه های مختلف به عمل می آورد. در واقع، می توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسرائیل، بهائیان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.

پی نوشت ها:

برگرفته از پایگاه اینترنتی: www.Rasad.org

1. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج1، ص 332.

2. اختریان، محمد، همان، ص164.

3. منصوری، جواد، همان، ص330.

4. همان، ص324

5. همان، صص 324 ـ 325

6. همان، ص326.

7. همان، ص322.

8. همان، صص 322 ـ 323

9. همان. ص332.

10. زهیری، علی، «عوامل مؤثر در شکل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل»، فصلنامة علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شمارة اول، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، سال اول، زمستان1377، ص 159

11. بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال 2536 ـ 38، کارتن شمارة 12، پروندة 250.50.

منبع :موعود – مهر 1386، شماره 80 –

آخرالزمان در یهود و مسیحیت

در تعالیم بسیاری از ادیان خبر از وقوع آخرالزمان و پایان دنیا در زمان نامشخصی در آینده آمده است. در حالی که چنین حادثه ای با نابودی تمدن بشری یا پاکسازی زمین از زندگی انسان، در اذهان تجلی می یابد، مذاهب آزاداندیش معمولاً با نگاه تشبیهی به آن نگریسته و آن را نمادی از مرگ می دانند.

اغلب مذاهب در تعالیم خود ادعا می کنند «برگزیدگان» یا «شایستگان» مذهب حقیقی واحد، از حوادث آینده در امان خواهند ماند و به پاس کشمکش ها و رنج هایی که در این میان تحمل کرده اند به سوی بهشت رهنمون می شوند. هم چنین گفته شده ناشایستگان (بی ایمانان یا پیروان دیگر ادیان) با زندگی ابدی در دوزخ، سرگردانی معنوی یا نابودی روبرو می شوند. از منظر دیدگاه های میانه روتر بهشت و جهنم واقعی نبوده، تشبیهی از حالات روحانی و معنوی در زندگی و یا بعد از آن به حساب می آیند.

این موضوع در کتب مذهبی با واژه «آخرت شناسی»1 شناخته شده و می توان ردپای آن را در ابتدایی ترین اعصار تمدن یافت. افسانه های مشهوری در ارتباط با پایان جهان وجود دارد. از جمله داستان «رگناروک»2 و کتاب مکاشفه. کتاب مکاشفه توصیف گر جنگ پایانی میان خیر و شر و «آرماگدون» پیشگویی شده از منظر مسیحیت می باشد.

آخرالزمان یهودی

در کتاب تلمود در رسالة آودا زراه3 در صفحة 9A آمده است جهان ما تنها شش هزارسال عمر خواهد نمود:

… تنا دبی ایلییا هو4 آموخت: جهان مقدر است شش هزار سال عمر کند. دو هزارسال اول «پوچ» است؛ دو هزار سال بعد عصر تورات است. [از ابراهیم تا کامل شدن میشنا، قسمت اول تلمود]؛ و دوهزار سال بعد [آخر] دورة ماشیح است؛ یعنی عصر مسیحایی ممکن است در این دوره آغاز شود. به خاطر گناهان ما [یهودیان] بسیاری از [فرصت های آمدن ماشیح] سپری شده [و ماشیح هنوز نیامده است].

در آیین یهودیان پایان دنیا «آچاریت هیامیم»5 (به معنی آخرالزمان) نام دارد که طی آن هزاران حادثه برای واژگونی جهان کهنه و آغاز مرحلة جدیدی که در آن همة انسان ها خداوند را ـ به عنوان کسی که بر همه کس و همه چیز حکمرانی می کند ـ می شناسند، رخ می دهد. یکی از حکیمان تلمود می گوید: «پایان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبینم.» چون این دوره با کشمکش ها و رنج های فراوانی همراه خواهد بود.

تقویم یهودی (لاچ)6 کاملاً براساس زمان فرض شدة خلقت جهان در کتاب پیدایش تنظیم شده است. بسیاری (به طور برجسته محافظه کاران، یهودیان اصلاح طلب و بعضی مسیحیان) معتقدند عصر تورات نمادین است. برمبنای تعالیم یهودیان دیرین و یهودیان ارتودوکس عصر حاضر، این دسته بندی دقیق و واقعی است و همیشه استوار بوده و خواهد بود. تنظیم های دقیق با سال های کبیسه، به منظور در نظر گرفتن تفاوت میان تقویم قمری و تقویم شمسی به عمل آمده است؛ زیرا تقویم یهودیان براساس هر دو می باشد. بنابراین سال 2000 میلادی برابر است با سال 5760 تقویم یهودی، از زمان آفرینش جهان؛ براساس این محاسبات پایان جهان در سال 2240 روی خواهد داد.

برمبنای عقاید رایج یهودی، پایان جهان با حوادث زیر همراه است.

1. تجمع یهودیان پراکنده و تبعید شده در اسرائیل؛

2. شکست همة دشمنان اسرائیل؛

3. ساخت معبد سوم در اورشلیم (قدس) و از سرگیری آیین قربانی و امور معبد؛

4. تجدید حیات مردگان یا جذبه؛

5. و ظهور مسیحای یهودیان که پادشاه اسرائیل خواهد بود. او یهودیان اسرائیل را به اسباط اولیه شان تقسیم خواهد کرد. در این زمان یأجوج پادشاه مأجوج به اسرائیل حمله می کند. یأجوج کیست و ملت مأجوج کدام ملت است هنوز مشخص نیست. مأجوج وارد جنگ بزرگی می شود که در آن بسیاری از نیروهای هر دو طرف کشته می شوند و خداوند در آن مداخله نموده و یهودیان را نجات می دهد. این جنگ «آرماگدون» نام گرفته است. خداوند پس از اینکه این دشمن را برای همیشه نابود کرد، همة نیروهای اهریمنی را از بین می برد. بعداز سال 6000 ، (هزارة هفتم) عصر قدوسیت، آسودگی، زندگی روحانی و صلح فراگیر آغاز می شود که «اُلام هابا»7 نام دارد.

گروهی از یهودیان «هسیریک»8 معتقدند «ماشیح» احتمالاً آمده و مأموریت خود را آغاز نموده است. شکست عراق توسط ارتش ایالات متحده در جنگ خلیج در سال 1991 و اینکه اسرائیل صدمات جدی در آن جنگ ندید، به عنوان نشانه ای از حضور ماشیح در سرزمین به شمار رفته است. این عقیده از سوی تمام گروه های دیگر یهودی که هنوز منتظر «آخرالزمان» سنتی نوشته های انبیا و کتاب مقدس یهودیان می باشند مردود اعلام گردید.

آخرالزمان مسیحی

مسیحیان اولیه در قرن اول میلاد نگرانی هایی از زمان وقوع آخرالزمان داشتند. آنها معتقد بودند آخرالزمان در زمان حیاتشان روی خواهد داد. «پل» (حواری) پایان جهان را با درد زایمان مقایسه کرد و این مقایسه، چنین می نمود که جهان در حال حاضر آبستن نابودی خود است. اما هیچ کس نمی دانست کی اتفاق خواهد افتاد. زمانی که پیروان پل در «تسالونیکا» توسط رومی ها مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند، بسیاری گمان می کردند این نشانة نزدیکی آخرالزمان است. با این وجود شک و تردید گسترش می یافت. در دهة 90 مسیحیان می گفتند: «ما این چیزها را در زمان پدرانمان هم شنیده ایم [پایان جهان]. اما ببین ما پیر شده ایم و هیچ کدام اتفاق نیافتاد.»

در دهة 130 «سنت ژاستین مارتیر»9 ادعا کرد خدا به این دلیل پایان جهان را به تأخیر انداخته که می خواهد گسترش مسیحیت را در سراسر جهان مشاهده کند. در دهة 250 میلادی، «سنت سپرییان»10 نوشت که گناهان مسیحیان در آن زمان مقدمه و گواه نزدیکی پایان بوده است. با این حال تا قرن سوم بیشتر مردم معتقد بودند زمان پایان بسیار فراتر از زمان حیاتشان است.

این عقیده وجود داشت که مسیح غیب گویی دربارة آینده را تقبیح نموده و به این سبب این تلاش ها برای پیشگویی آخرالزمان بی ثمر می ماند. با این وجود به کمک عقاید یهودی پیشگویی ها ادامه می یافت. با استفاده از این سیستم، تاریخ پایان در 202 میلادی ثبت شد. اما وقتی این تاریخ سپری شد همة امیدها روی سال 500 میلادی تمرکز یافت. با گذشت این تاریخ، زمان پایان در افق محو شد و به طور فزاینده ای دور شمرده شد.

در حال حاضر بسیاری از مسیحیان معتقدند آخرالزمان نزدیک است. بعضی فرقه ها آن را در زمان حیات خود یا اندکی بعداز آن می پندارند.

منبع: دایرة المعارف ویکی پدیا

29 ژوئن 2005

پی نوشت ها:

1. Eschatoogy.

2.« Ragnarok» یا نابودی خدایان، اسطورة اسکاندیناویایی که دربارة پایان عمر انسان و خدایان می باشد.

3. Arodah Zarah.

4. Tanna Debey Eiyahu.

5. Acharit Hayamim.

6. uach

7. Oam Haba

8. فرقه یهودیان باطنی گرا که در قرن 18 در لهستان پایه ریزی شد.

9. Saint Justin Martyr

10. Saint Cyprian

منبع :موعود – شهریور 1384، شماره 56 –

اسرائیل و بهائیت

فرزندعکا

فرقه بهائیت که شاخه ای از صهیونیسم به شمار می‌رود، طبق دستور، همه قوای خود را برای اجرای نقشه نابودی اندیشه‌های ملی و مذهبی در ایران به کار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب کرد تا در بلندمدت آرمان‌های ملی و سنت‌های دینی را تخریب کنند

مسلک بهائیت از سال ۱۲۶۰ ق. توسط «علی محمد باب» که خود را «باب» امام زمان(ع) و وسیله تماس مردم با آن حضرت معرفی کرد، به وجود آمد. او سپس دعوی «مهدویت» کرد و گفت که درآینده از میان بابی‌ها پیامبری قیام خواهد کرد و دین تازه ای خواهد آورد. وی در سال ۱۲۶۶ به دستور ناصرالدین شاه و امیرکبیر، تیرباران شد. بعد از آن، از بین پیروانش دو برادر مدعی جانشینی وی شدند و بدین ترتیب، اختلافاتی میان پیروان این فرقه افتاد.
گروهی پیرو برادر اول، مشهور به «صبح ازل» (بابی‌ها)، و عده ای دیگر پیرو برادر دوم «بهاءالله» (بهائی‌ها) شدند و در نزاع آنها عده زیادی به هلاکت رسیدند. دولت عثمانی در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسیای صغیر تبعید کرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه یافت و بدین جهت، دولت عثمانی بهاءالله و طرفدارانش را به «عکا» در فلسطین اشغالی و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد. فعالیت بهاءالله در عکا باعث شد که بیشتر بابیان ـ به ویژه بابیان ایران ـ پیرو او شوند.
از آنجا که عمده ویژگی‌های رفتاری بهائیت با ویژگی‌های رفتاری اسرائیلی‌ها همخوانی داشت، با تشکیل دولت اسرائیل و تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا، این فرقه کاملاً در خدمت اسرائیل قرار گرفت و فعالیت‌های آنها براساس خواسته‌های اسرائیلی‌ها تنظیم شد. در این میان بهائی‌ها از حمایت آمریکا و انگلستان نیز برخودرار بودند. از سوی دیگر، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیه محمدرضا پهلوی داشت. مجموعه این مسائل سبب شد که بهائیت برای حفظ موجودیّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه که برای آنها به منزله دوران طلایی بود، در زمینه گسترش روابط ایران و اسرائیل که کاملاً در راستای منافع آنها بود، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.
تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا و در کنار قبر «عباس افندی» قرار دارد. تشکیلات و مؤسسات بهائیان در هر نقطه ای از جهان زیر نظر هیئت نه نفره بیت العدل اعظم قرار دارد. در یکی از نشریات فرقه آمده است:
«با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور [جمعی از دوستان بهائی] دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می‌رسانیم. آنها احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به بن گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند». ۱
فرقه بهائیت که شاخه ای از صهیونیسم به شمار می‌رود، طبق دستور، همه قوای خود را برای اجرای نقشه نابودی اندیشه‌های ملی و مذهبی در ایران به کار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب کرد تا در بلندمدت آرمان‌های ملی و سنت‌های دینی را تخریب کنند. از این رو بهائیان، به تدریج درصدد تسخیر پست‌های حساس و کلیدی کشور برآمدند. این نقشه با روی کارآمدن «حسنعلی منصور» در ایران پیاده شد و برای نخستین بار پای بهائیان به کابینه وزیران ایران رسید. گرچه با ترور منصور، نقشه‌های وی جامه عمل نپوشید، اما به هرحال، کابینه بهائی «هویدا» روی کار آمد. در کابینه نخست وی، چهار وزیر بهائی حضور داشتند. هویدا در مدت حکومت خود با به‌کاربستن تصمیمات کادر رهبری کمیته، نفوذ بهائیان را در همه سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی به حدّ کامل گسترش داد. ۲
بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی‌ها قرار داده بودند، به گونه ای که توانستند اعتماد بیش از حدّ اسرائیلی‌ها را کسب کنند و اسرائیلی‌ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند. در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهائیان به نام «فریدون رامش فر» که مسافرتی به اسرائیل داشته، درباره نحوه برخورد اسرائیلی‌ها با بهائیان آمده است:
… دولت اسرائیل آن‌قدر نسبت به بهائیان خوش‌بین است که در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی کند. به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می‌دارد اینها بهائی هستند، حتی یک چمدان را باز نمی کنند. ولی بقیه مسافرین ـ حتی کلیمی‌ها ـ را بازرسی می‌کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی‌کنید و ما را که اینجا موطن‌مان است، مورد بازرسی قرار می‌دهید!۳
بهائیان در کنار عناصر فراماسون و صهیونیست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست‌های خود داشتند. در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقه بهائیت می‌شد زیرا آنها نقش مؤثری در تثبیت رژیم سلطنتی و حکومت شاه داشتند، به گونه ای که بسیاری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عده زیادی از کارگزاران و متولّیان پست‌های حساس و کلیدی کشور بهایی بودند. ۴
در سال ۱۳۳۹ فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد که نشانگر تصدّی بیشتر پست‌های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور به وسیله بهائیان بود. البته به دلیل پنهان‌کاری و عدم اظهار، بعضی از افراد در پست‌های مهمی بودند که نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه‌ها چندین برابر فهرست مزبور بوده است. در سال‌های بعد، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوری‌که امیرعباس هویدا نخست‌وزیر سیزده ساله «لیلی امیر ارجمند» مشاور ویژه فرح و مدیر برنامه‌های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی، «عباس شاهقلی» وزیر بهداری و وزیر علوم، «روحانی» وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا، «شاپور راسخ» مشاور عالی و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهائیت در ایران، «عبدالکریم ایادی» پزشک مخصوص شاه و ۲۳ شغل دیگر و ده‌ها تن از سران رژیم، از اعضای فرقه بهائیت بودند. ۵
بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاست‌های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد. تأیید انقلاب سفید شاه، همکاری با ساواک، جلب حمایت دولت‌های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیله اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقه مزبور بود. یکی از مبلغان بهائیت درباره تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود:
«کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می‌گیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان… درس خوانده اند… حالا مردم… می‌گویند بهائی است. چه کاری می‌توانند بکنند !…”۶
محمدرضا پهلوی آن‌قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد که یکی از افراد نظامی به نام «سرهنگ اقدسیه» در جلسه بهائیان شیراز، مورخ هجده تیرماه ۱۳۴۷، ضمن بهائی خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت:
… افتخار ما بر دیانت بهائی است. من زمانی که در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می‌گذاشتم. ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می‌کرد، دستور شلاق زدنش را می‌دادم… ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می‌باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقّی بیشتری خواهیم کرد. ۷
بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می‌پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می‌پرداختند. در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۶ آمده است:
مبلغی در حدود ۱۲۰ میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل می‌باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله «حبیب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است… ۸
در سال ۱۳۴۷ در یکی از کمیسیون‌های فرقه مزبور، سخن‌گوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ‌های با اعراب گفت:
پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارت‌خانه‌ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار، طرح‌های تهیه شده، به وسیله دول به عرض شاهنشاه می‌رسید. گزارش‌هایی در زمینه آن طرح‌ها به محافل روحانی بهایی می‌رسد. مثلاً در پیمان کار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می‌دهند، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می‌نمایند. ۹
اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها، در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت. در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است:
«اسرائیل مذهب بهائی‌ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال ۱۹۷۴ به رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجرای برنامه تحبیب از افراد مزبور می‌کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان ـ به ویژه ایران ـ بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.”۱۰
نمایندگی ایران در تل آویو هرازچندگاهی گزارش‌های مربوط به بهائیان را به وزارت امور خارجه ارسال می‌داشت. در یکی از این گزارش‌ها، مرتضی مرتضایی به چگونگی انتخابات و تعداد بهائیان جهان اشاره دارد:
«چهارمین کنوانسیون بین‌المللی پیروان بهائیت روز شنبه، نهم اردیبهشت ماه [۱۳۵۷] در شهر حیفا گشایش خواهد یافت. به همین مناسبت جمعیتی بالغ بر هزار و یکصد نفر از نمایندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائی پراکنده در سراسر جهان به این شهر مسافرت کرده اند تا نسبت به انتخاب یک هیئت مدیره نه نفری که در طی پنج سال آینده امور اداری،… و مذهبی این فرقه را تعقیب خواهد [نمود] [اقدام کنند]… دو نفر از بهائیان تبعه ایران (فتح اعظم و نخجوانی) حضور دارند که در حیفا به طور دائم مقیم اند.”۱۱
بنابراین، اسرائیل با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذ دادن آنها در پست‌های کلیدی هیئت حاکمه رژیم شاه ـ به ویژه در دربار، دولت و ارتش ـ در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین ـ به ویژه به مردم ایران و فلسطین ـ به عنوان یک ابزار، نهایت بهره برداری را در جنبه‌های مختلف به عمل می‌آورد. در واقع، می‌توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسرائیل، بهائیان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.

پی‌نوشت‌ها:
برگرفته از پایگاه اینترنتی: Rasad.org
۱٫ منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج۱، ص ۳۳۲٫
۲٫ اختریان، محمد، همان، ص۱۶۴٫
۳٫ منصوری، جواد، همان، ص۳۳۰٫
۴٫ همان، ص۳۲۴
۵٫ همان، صص ۳۲۴ ـ ۳۲۵
۶٫ همان، ص۳۲۶٫
۷٫ همان، ص۳۲۲٫
۸٫ همان، صص ۳۲۲ ـ ۳۲۳
۹٫ همان. ص۳۳۲٫
۱۰٫ زهیری، علی، «عوامل مؤثر در شکل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل»، فصلنامه علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شماره اول، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، سال اول، زمستان۱۳۷۷، ص ۱۵۹
۱۱٫ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال ۲۵۳۶ ـ ۳۸، کارتن شماره ۱۲، پرونده ۲۵۰٫ ۵۰٫
ماهنامه موعود

چرا بهائی ها اسرائیل را مرکز آئین خود انتخاب کرده اند؟

استعمارگران با تجربه‌ای که از جنبش‏‌‌های مسلمان بخصوص مردم ایران به عنوان سمبل شیعه، بدست آورده‏‌اند بر آن شدند تا پایه‏‌‌های اعتقادی مردم را مورد تردید قرار دهند.

از این رو در ایران مرامی را بوجود آوردند که بعدها به بهاییت مشهور گشت.

این فرقه درکنار حکومت‏‌‌های استکباری و در مقابل فرهنگ اصیل اسلامی قرار گرفت، از طرفی صهیونیزم نیز یک اندیشه کاملا استعماری است، برای همین دولتهای غیراسلامی در فکر یافتن دست‌‌هایی در میان مسلمانان بودند که بتوانند سرزمین‏‌‌های وسیع اسلامی را مورد حمله و غارت قرار داده و در نهایت تحت سلطه خود درآورند

بهائیت – صهیونیسم – جولد تسیهر

چرا بهائی ها اسرائیل را مرکز آئین خود انتخاب کرده اند؟

استعمارگران با تجربه ای که از جنبش های مسلمان بخصوص مردم ایران به عنوان سمبل شیعه، بدست آورده اند بر آن شدند تا پایه های اعتقادی مردم را مورد تردید قرار دهند.

از این رو در ایران مرامی را بوجود آوردند که بعدها به بهائیت مشهور گشت.

این فرقه درکنار حکومت های استکباری و در مقابل فرهنگ اصیل اسلامی قرار گرفت، از طرفی صهیونیزم نیز یک اندیشه کاملاً استعماری است، برای همین دولتهای غیراسلامی در فکر یافتن دست هایی در میان مسلمانان بودند که بتوانند سرزمین های وسیع اسلامی را مورد حمله و غارت قرار داده و در نهایت تحت سلطه خود درآورند، از این رو به یهودیان وعده تشکیل حکومت مقتدر در فلسطین داده می شد و باید دید وجه مشترک این دو فرقه (بهائیت و صهیونیسم) در چیست تا پاسخ سؤال روشن گردد که چرا مرکز بهائیت در اسرائیل قرار گرفته است؟

۱/ ارتباط بهائیت و صهیونیسم: از اول پیدایش، فرقه بهائیت با یهود ارتباط تنگاتنگی داشت به طوری که روش بهائیت این بود که یهودیان را به جمع شدن در فلسطین و بر پایی دولت اسرائیل تشویق و بشارت دهند، چنانچه در کتاب اقدس بهاء الله آمده:

آن روز (با تشکیل حکومت اسرائیل) روزی است که کلیم (حضرت موسی) رستگار شد و عبدالبها هم می گوید:

در کتاب های عهد عتیق آمده است که یهود در سرزمین مقدس جمع می شود و این بشارت الهی در زمان بهاء الله تحقق یافت و خطاب به یهودیان می گفت:

ای دوستان خدا و فرزندان ملائکه های خدا، همانا آسمان جدید و زمین مقدس مهیا شده برای حکومت مقتدر صهیونیزم! و بهاء الله در این سرزمین بشارت های الهی را دید و خداوند به وعده اش عمل کرده است! در همین ارتباط شوقی افندی می گوید:

عبدالبهاء نوشته است که فلسطین باید وطن قوم یهود باشد و همسرش«روحیه»، می گوید: رشد بهائیت امکان پذیر نیست مگر اینکه با اسرائیل ارتباط داشته باشد!![۱]

جولد تسیهر مستشرق یهودی هم می نویسد: به یهودیان چنین وانمود می شود که هر آیه و نشانه ای که در عهد قدیم وجود دارد خداوند آن را به بهاء الله ظاهر کرده است.

و عباس افندی هم بعد از مرگ پدرش، از تورات و انجیل برای آمدن خودشان بهره ها جست و آنچه را در سفر اشعیا وعده داده می شود (که مراد آمدن حضرت عیسی است (به بهاء الله تفسیر کرد و نویسنده دیگری به نام محمد افندی می نویسد:

حضرت عبدالبها برای وحدت دین آسیا بین مسلمانان، مسیحیان و یهود آمده است تا همه را بر اصول حضرت موسی جمع کند.

[۲] وقتی هم تمام دولت های اسلامی با رژیم اسرائیل مخالفت کردند، شوقی افندی علاوه بر نوشته هایش که حاکی از موافقت او با تاسیس دولت اسرائیل بود، با رئیس جمهور اسرائیل ملاقات کرد و مراتب وفاداری خویش را اعلام کرد و در پیامی به بهائیان به مناسبت عید نوروز اعلام نمود؛ مصداق وعده الهی به فرزندان ابراهیم خلیل و موسی کلیم، دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر شده است!!

براساس همین ارتباطات است که بهاءالله به فلسطین می رود، چنانچه در تاریخ آمده است، پس از مرگ علی محمد رهبر بابیه و سوء قصد بابیان به ناصر الدین شاه، یحیی صبح ازل جانشین باب و حسین علی بهاء الله برادرش به بغداد رفتند، البته با حمایت و اسکورت دولت روسیه تزار.

ولی بهاءالله جانشینی برادرش را از طرف باب، وسیله ای برای حفظ خود از گزند دشمنانش دانست و گفت: آنچه باب وعده داده بود به آمدنش من هستم و این کار باعث اختلاف بین دو برادر گردید و دولت عثمانی آنها را به مرکز حکومت یعنی استانبول آورد، ولی در آنجا اختلافات شدیدتر و دولت عثمانی با ترفندی خاص و به بهانه خاتمه دادن به اختلافات و با توصیه دولت انگلیس، یحیی صبح ازل را به قبرس و حسینعلی بهاء الله را به سرزمین فلسطین اشغالی انتقال داد![۳]

۲/ حمایت های مشترک استعمارگران از بهائیت و صهیونیزم: محور دوم بحث، حمایت هایی دولت های استعمار گر از این دو فرقه است که فقط به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف) انگلیس: در اواخر جنگ جهانی اول، وزیر امور خارجه انگلیس در نوامبر ۱۹۱۷، اعلامیه خود را بر مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین صادر کرد و در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل دولت عثمانی تصمیم بر قتل عبدالبها و انهدام مرکز بهائیت در عکا و حیفا را به خاطر حمایت عبدالبها با دادن آذوقه به ارتش انگلیس، می گیرد.

وزیر خارجه انگلیس با واکنش تند و جدی به سالار سپاه انگلیس دستور می دهد تا با جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها بکوشد و در اثر همین حمایت عبدالبها از انگلیس، فلسطین به دست سپاه انگلستان افتاد و زمینه بوجود آمدن رژیم صهیونیزم به وجود آمد و عبدالبها برای این خوش خدمتی به انگلیس، لقب سِر(Sir) و نشان نایت هود گرفت.[۴]

ب) ترکیه عثمانی: ترکیه در رشد بهائیت نقش موثری داشت و از طرفی یهودیان هم در دولت عثمانی ناظران و مشاورانی در سه وزارت (نافعه، تجارت و زراعت، پست و تلگراف) داشتند که«بسا یارافندی» صهیونیست یهودی تبار، ناظر وزارت نافعه، دست یهود را در تملک غاصبانه بسیاری از اراضی قدس شریف بازگذاشت و پرنس سعید حلیم پاشا نخست وزیر ترکیه عثمانی در ۱۹۱۳م هماهنگی و همبستگی کامل با صهیونیست ها داشت.[۵]

ج) فرانسه: کشور فرانسه هم از یک سو کنسولگری خود در بغداد را مامور می کند تا حمایت دولت و دادن تابعیت فرانسوی به بهاء الله را اعلام کند و از طرفی در نیمه قرن ۲۰ م بیشتر شخصیت های سیاسی فرانسه را از جمله«لیون بلوم» نخست وزیر و تا اوریول و مندلیس فراکس به عنوان دو رئیس جمهور یهودی بودند که بعدها زمینه حمایت های فرانسه از اسرائیل، در مجامع بین المللی شدند، علاوه بر این امروزه احزابی در فرانسه از اسرائیل حمایت می کنند.[۶]

د) آمریکا: آمریکا از اول پیدایش باب و بهائیت به طور آشکار و پنهان از آنها حمایت کرده است و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز با بهانه های حقوق بشر، آزادی، و… از ایران می خواهد که این فرقه بهائی را به عنوان دین الهی بپذیرد از سوی دیگر حمایتش از اسرائیل به حدی رسیده است که یکی از وزرای سابق اسرائیل در کتاب قصه شعبی می نویسد:

هیچگاه در تاریخ یهود مشاهده نشده است که یهودیان در یک سرزمین (آمریکا) صاحب چنین نفوذ و سلطه شده باشند!! به همین جهت، امروزه این اسرائیل است که آمریکا را در زیر سلطه خود قرار داده است![۷]

با توجه به مطالبی یاد شده روشن می گردد که استعمار و دشمنان اسلام برای شکستن اقتدار روحانیت شیعه و به تبع آن تسلط بر منابع مهم کشورهای اسلامی با به وجود آوردن دو حزب به نام های حزب بهائی و حزب صهیونیسم برنامه های تسلط بر ممالک اسلامی را ریختند و برای همین است که دولت عثمانی به بهانه ترک درگیری، بهاء الله را به فلسطین انتقال می دهد تا بتواند در آینده کشوری را که هدفش شکست شیعه است به وجود آورد و رهبران این دو حزب به طور کلی در خدمت دولت های استعمارگر مبدل شدند.

بر اساس همین سیاست است که یهودیان در ایران به ظاهر، مکتب بهائیت را قبول می کردند تا بیشتر بر ضد اسلام کار کنند.

بنابراین مرکزیت بهائیت در اسرائیل کاری حساب شده و دقیق است تا ضربه ای بیشتر به اسلام بزنند و اگر مرکز بهائیت در کشور دیگر بود، باید سؤال می شد که چرا به اسرائیل منتقل نمی کنند!؟

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: ۱/ ح ـ م ـ ت: محاکمه و بررسی در تاریخ و عقاید و احکام باب و بهاء، ۳ جلد.
۲/ نیکو، حسن؛ فلسفه نیکو، مجلد ۲ و ۱/

پی‌نوشت‌ها:
[۱] . سراج الدین، احمد ولید، البهائیه و النظام العالمی الجدید، بی جا، مکتبه دار الفتح، بی تا، ج ۲، ص ۳۸۳/
[۲] . همان، بی تا، ج۲، ص ۳۸۳ به بعد.
[۳] . حداد عادل، غلامعلی؛ دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی ، ۱۳۷۵ش،ج۴، ص ۷۳۳ به بعد.
[۴] . همان،کلمه بهائیت، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی ، ۱۳۷۵ش، ر.ک: نصری، علی؛ نقد اصول دوازده گانه بهائیت، اصفهان، گویا، چاپ اول، ۱۳۸۲ش، ص ۱۳/
[۵] . دعوتی، میر ابو الفتح؛ نفوذ صهیونیزم در مطبوعات، بی جا، نشر ایام، اول، ۱۳۷۶ ش. ص ۳۸، ر.ک: دانشنامه جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۳۳، کلمه بهائیت.
[۶] . زاهدانی، زاهد، بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱ ش، ص ۱۵۰/
[۷] . همان، ص ۲۸۵/
منبع: مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه

پیامبر صهیونی

مسلک بهائیت از سال ۱۲۶۰ ق. توسط «علی محمد باب» که خود را «باب» امام زمان(ع) و وسیله تماس مردم با آن حضرت معرفی کرد، به وجود آمد.

او سپس دعوی «مهدویت» کرد و گفت که درآینده از میان بابی‌ها پیامبری قیام خواهد کرد و دین تازه ای خواهد آورد.

وی در سال ۱۲۶۶ به دستور ناصرالدین شاه و امیرکبیر، تیرباران شد.

بعد از آن، از بین پیروانش دو برادر مدعی جانشینی وی شدند و بدین ترتیب، اختلافاتی میان پیروان این فرقه افتاد.

گروهی پیرو برادر اول، مشهور به «صبح ازل» (بابی‌ها)، و عده ای دیگر پیرو برادر دوم «بهاءالله» (بهائی‌ها) شدند و در نزاع آنها عده زیادی به هلاکت رسیدند.

دولت عثمانی در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسیای صغیر تبعید کرد.

اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه یافت و بدین جهت، دولت عثمانی بهاءالله و طرفدارانش را به «عکا» در فلسطین اشغالی و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد.

فعالیت بهاءالله در عکا باعث شد که بیشتر بابیان ـ به ویژه بابیان ایران ـ پیرو او شوند.

از آنجا که عمده ویژگی‌های رفتاری بهائیت با ویژگی‌های رفتاری اسرائیلی‌ها همخوانی داشت، با تشکیل دولت اسرائیل و تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا، این فرقه کاملاً در خدمت اسرائیل قرار گرفت و فعالیت‌های آنها براساس خواسته‌های اسرائیلی‌ها تنظیم شد.

در این میان بهائی‌ها از حمایت آمریکا و انگلستان نیز برخودرار بودند.

از سوی دیگر، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیه محمدرضا پهلوی داشت.

مجموعه این مسائل سبب شد که بهائیت برای حفظ موجودیّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه که برای آنها به منزله دوران طلایی بود، در زمینه گسترش روابط ایران و اسرائیل که کاملاً در راستای منافع آنها بود، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.

تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا و در کنار قبر «عباس افندی» قرار دارد.

تشکیلات و مؤسسات بهائیان در هر نقطه ای از جهان زیر نظر هیئت نه نفره بیت العدل اعظم قرار دارد.

در یکی از نشریات فرقه آمده است: «با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور [جمعی از دوستان بهائی] دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می‌رسانیم.

آنها احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به بن گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند».۱

فرقه بهائیت که شاخه ای از صهیونیسم به شمار می‌رود، طبق دستور، همه قوای خود را برای اجرای نقشه نابودی اندیشه‌های ملی و مذهبی در ایران به کار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب کرد تا در بلندمدت آرمان‌های ملی و سنت‌های دینی را تخریب کنند.

از این رو بهائیان، به تدریج درصدد تسخیر پست‌های حساس و کلیدی کشور برآمدند.

این نقشه با روی کارآمدن «حسنعلی منصور» در ایران پیاده شد و برای نخستین بار پای بهائیان به کابینه وزیران ایران رسید.

گرچه با ترور منصور، نقشه‌های وی جامه عمل نپوشید، اما به هرحال، کابینه بهائی «هویدا» روی کار آمد.

در کابینه نخست وی، چهار وزیر بهائی حضور داشتند.

هویدا در مدت حکومت خود با به‌کاربستن تصمیمات کادر رهبری کمیته، نفوذ بهائیان را در همه سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی به حدّ کامل گسترش داد.۲

بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی‌ها قرار داده بودند، به گونه ای که توانستند اعتماد بیش از حدّ اسرائیلی‌ها را کسب کنند و اسرائیلی‌ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند.

در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهائیان به نام «فریدون رامش فر» که مسافرتی به اسرائیل داشته، درباره نحوه برخورد اسرائیلی‌ها با بهائیان آمده است:

… دولت اسرائیل آن‌قدر نسبت به بهائیان خوش‌بین است که در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی کند.

به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می‌دارد اینها بهائی هستند، حتی یک چمدان را باز نمی کنند.

ولی بقیه مسافرین ـ حتی کلیمی‌ها ـ را بازرسی می‌کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی‌کنید و ما را که اینجا موطن‌مان است، مورد بازرسی قرار می‌دهید!۳

بهائیان در کنار عناصر فراماسون و صهیونیست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست‌های خود داشتند.

در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقه بهائیت می‌شد زیرا آنها نقش مؤثری در تثبیت رژیم سلطنتی و حکومت شاه داشتند، به گونه ای که بسیاری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عده زیادی از کارگزاران و متولّیان پست‌های حساس و کلیدی کشور بهایی بودند.۴

در سال ۱۳۳۹ فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد که نشانگر تصدّی بیشتر پست‌های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور به وسیله بهائیان بود.

البته به دلیل پنهان‌کاری و عدم اظهار، بعضی از افراد در پست‌های مهمی بودند که نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه‌ها چندین برابر فهرست مزبور بوده است.

در سال‌های بعد، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوری‌که امیرعباس هویدا نخست‌وزیر سیزده ساله «لیلی امیر ارجمند» مشاور ویژه فرح و مدیر برنامه‌های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی، «عباس شاهقلی» وزیر بهداری و وزیر علوم، «روحانی» وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا، «شاپور راسخ» مشاور عالی و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهائیت در ایران، «عبدالکریم ایادی» پزشک مخصوص شاه و ۲۳ شغل دیگر و ده‌ها تن از سران رژیم، از اعضای فرقه بهائیت بودند.۵

بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاست‌های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد.

تأیید انقلاب سفید شاه، همکاری با ساواک، جلب حمایت دولت‌های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیله اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقه مزبور بود.

یکی از مبلغان بهائیت درباره تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود: «کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می‌گیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان…

درس خوانده اند…

حالا مردم…

می‌گویند بهائی است.

چه کاری می‌توانند بکنند !…»۶

محمدرضا پهلوی آن‌قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد که یکی از افراد نظامی به نام «سرهنگ اقدسیه» در جلسه بهائیان شیراز، مورخ هجده تیرماه ۱۳۴۷، ضمن بهائی خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت:

… افتخار ما بر دیانت بهائی است.

من زمانی که در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می‌گذاشتم.

ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می‌کرد، دستور شلاق زدنش را می‌دادم…

ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می‌باشند.

ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقّی بیشتری خواهیم کرد.۷

بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می‌پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می‌پرداختند.

در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۶ آمده است:

… مبلغی در حدود ۱۲۰ میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل می‌باشد.

مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله «حبیب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است…۸

در سال ۱۳۴۷ در یکی از کمیسیون‌های فرقه مزبور، سخن‌گوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ‌های با اعراب گفت:

پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارت‌خانه‌ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار، طرح‌های تهیه شده، به وسیله دول به عرض شاهنشاه می‌رسید.

گزارش‌هایی در زمینه آن طرح‌ها به محافل روحانی بهایی می‌رسد.

مثلاً در پیمان کار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می‌دهند، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می‌نمایند.۹

اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها، در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت.

در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است: «اسرائیل مذهب بهائی‌ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال ۱۹۷۴ به رسمیت شناخته است.

دولت اسرائیل با اجرای برنامه تحبیب از افراد مزبور می‌کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان ـ به ویژه ایران ـ بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.»۱۰

نمایندگی ایران در تل آویو هرازچندگاهی گزارش‌های مربوط به بهائیان را به وزارت امور خارجه ارسال می‌داشت.

در یکی از این گزارش‌ها، مرتضی مرتضایی به چگونگی انتخابات و تعداد بهائیان جهان اشاره دارد: «چهارمین کنوانسیون بین‌المللی پیروان بهائیت روز شنبه، نهم اردیبهشت ماه [۱۳۵۷] در شهر حیفا گشایش خواهد یافت.

به همین مناسبت جمعیتی بالغ بر هزار و یکصد نفر از نمایندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائی پراکنده در سراسر جهان به این شهر مسافرت کرده اند تا نسبت به انتخاب یک هیئت مدیره نه نفری که در طی پنج سال آینده امور اداری،…

و مذهبی این فرقه را تعقیب خواهد [نمود] [اقدام کنند] …

دو نفر از بهائیان تبعه ایران (فتح اعظم و نخجوانی) حضور دارند که در حیفا به طور دائم مقیم اند.»۱۱

بنابراین، اسرائیل با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذ دادن آنها در پست‌های کلیدی هیئت حاکمه رژیم شاه ـ به ویژه در دربار، دولت و ارتش ـ در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین ـ به ویژه به مردم ایران و فلسطین ـ به عنوان یک ابزار، نهایت بهره برداری را در جنبه‌های مختلف به عمل می‌آورد.

در واقع، می‌توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسرائیل، بهائیان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.

پی‌نوشت‌ها:
برگرفته از پایگاه اینترنتی: www.Rasad.org
1. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج۱، ص ۳۳۲٫
۲٫ اختریان، محمد، همان، ص۱۶۴٫
۳٫ منصوری، جواد، همان، ص۳۳۰٫
۴٫ همان، ص۳۲۴
۵٫ همان، صص ۳۲۴ ـ ۳۲۵
۶٫ همان، ص۳۲۶٫
۷٫ همان، ص۳۲۲٫
۸٫ همان، صص ۳۲۲ ـ ۳۲۳
۹٫ همان. ص۳۳۲٫
۱۰٫ زهیری، علی، «عوامل مؤثر در شکل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل»، فصلنامه علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شماره اول، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، سال اول، زمستان۱۳۷۷، ص ۱۵۹
۱۱٫ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال ۲۵۳۶ ـ ۳۸، کارتن شماره ۱۲، پرونده ۲۵۰٫۵۰٫