استقامت

نوشته‌ها

شیوه انتخاب امام و مقتضای مصالح امت

اشاره:

مصالح امت و شرائط زمان پیامبر، کدام‏یک از دو نظریه ذیل را تایید مى‏ کند، آیا شرائط ایجاب مى‏ کرد که پیامبر مساله جانشینى را نادیده بگیرد و آن را بر عهده امت‏ بگذارد، تا آنان براى او جانشینى تعیین نمایند، یا مصالح امت در گرو این بود که او درباره بقاى دین و صیانت آن بیندیشد و فرد جامع ‏الشرائط را به مسلمین معرفى کند، حالا خواه این فرد على(علیه السلام. باشد یا فرد دیگر. سخن در این‏جا درباره خلافت‏ شخص معین نیست، بلکه به صورت کلى موضوع مورد بررسى قرار مى ‏گیرد، اینک تحلیل موضوع، از طرق گوناگون:

۱ . خطر مثلث

روزى که پیامبر گرامى اسلام(ص. دیده از جهان بربست، دولت جوان اسلامى را سه دشمن بزرگ از سه طرف احاطه کرده و پیوسته در فکر براندازى حکومت اسلامى بودند.

این سه دشمن عبارت بودند از:

۱ . امپراطورى روم شرقى(شامات و فلسطین..

۲ . امپراطورى ایران.

۳ . ستون پنجم(منافقان داخلى..

در عظمت‏ خطر دشمن نخست کافى است که پیامبر گرامى اسلام(ص. در سال هشتم نیروى عظیمى را براى مقابله با لشگر روم اعزام کرد و در این جنگ سه فرمانده سپاه اسلام یکى پس از دیگرى جام شهادت نوشیده و لشگر شکست ‏خورده اسلام به مدینه بازگشت، براى جبران شکست، پیامبر در سال نهم با ارتش سنگینى قریب به سى هزار نفر با تجهیزات خاصى تا سرزمین «تبوک‏» رفت و اثرى از دشمن مشاهده نکرد، و راه را براى ادامه دفاع از کیان اسلام هموار ساخت و در آخرین روزهاى درگذشت ‏خود، ارتشى را به فرماندهى «اسامه بن زید» آماده ساخت و اصرار مى‏ ورزید که هر چه زودتر مدینه را ترک گویند و در مرز روم متمرکز شوند.

در اهمیت ضلع دوم این مثلث کافى است که «خسروپرویز» امپراطور ایران وقتى نامه پیامبر(ص. را دریافت کرد و از دعوت او به آئین توحید آگاه گردید، از شدت عصبانیت نامه پیامبر را پاره کرد و به فرماندار یمن نوشت: مدعى نبوت را دست ‏بسته به سوى من روانه کن.

خطر ستون پنجم بر کسى پوشیده نیست، آیات فراوانى که در حق آنها نازل شده است، روشنگر پایه خطر آنها است آنان پیوسته مترصد بودند که پیامبر را ترور کنند، و یا پس از درگذشت او با ترفندى زمام امور را به دست گیرند قرآن در فتنه ‏گرى آنان چنین مى ‏فرماید:

لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لک الامور حتى جاء الحق و ظهر امر الله و هم کارهون. (۱.

«آنها پیش از این نیز، در پى فتنه‏ انگیزى بوده‏اند و کارهائى را بر زیان تو دگرگون ساخته به هم ریخته‏ اند تا این که حق فرا رسید، و فرمان خدا آشکار گشت (و پیروز شدید. درحالى که آنها کراهت داشته ‏اند».

آیا با وجود چنین دشمنانى نیرومند که به صورت یک مثلث، در صدد ضربه زدن بر حکومت جوان اسلام بوده ‏اند، صحیح بود که پیامبر گرامى چشم از جهان بپوشد و براى آینده امت نیندیشد و شخصى را به عنوان رهبر معین نکند؟

انسانى که چند فرزند خردسالى داشته باشد، به هنگام احساس مرگ در آینده فرزندان خود مى‏ اندیشد و با تعیین سرپرست، سعادت آنان را تامین مى‏نماید، آیا حفظ رسالت و زحمات دیرینه و وحدت مسلمین از نظر ارزش، کمتر از چند فرزند صغیر مى‏ باشد؟

۲ . زندگانى عشایرى

زندگانى مسلمانان در مکه و مدینه زندگى عشائرى بود و هر عشیره براى خود رئیس و پیشوائى داشت، و در تاریخ عرب پیوسته به خاطر اختلاف رؤسا، عشیره‏اى به جان دیگرى افتاده و خون همدیگر را مى‏ ریختند آنان به همان روح عشیره‏ گرى به اسلام پیوستند و در مواردى که قبیله انصار یا مهاجر درگیر مى‏شدند، اگر تدبیر حکیمانه رسول خدا(ص. نبود، خون زیادى ریخته مى ‏شد (۲. حتى در داستان «افک‏» نزدیک بود دو قبیله «اوس و خزرج‏» به جان هم بیفتند و حمام خون راه بیندازند. (۳. در این شرائط آیا مصلحت ایجاب نمى‏ کرد که پیامبر گرامى اسلام(ص. قاطعانه وارد کار مى ‏شد و فرمانرواى مسلمانان را معین مى ‏کرد؟! زیرا واگذارى آن به مسلمانان با داشتن تیره‏ هاى مختلف و شیوخ گوناگون، نتیجه ‏اى جز ایجاد دودستگى و کشمکش نداشت و شاهد روشن این جریان; جریان سقیفه است که در آنجا مهاجر و انصار یکدیگر را به باد فحش گرفته و زد و خورد انجام گرفت.

عمر در داستان سقیفه مى‏ گوید: ما سعد بن عباده را لگدمال کردیم، مردى گفت: سعد کشته شد؟ گفت: خدا سعد را بکشد. (۴.

بررسى یک چنین زندگى خصمانه عشائرى رهبر مسلمانان را بر آن مى‏داشت که کار را به دست ‏شیوخ قبائل و سران عشائر نسپارد، زیرا در این صورت جز اختلاف و خونریزى نتیجه دیگرى نخواهد داشت.

۳ . صحابه و پایه استقامت آنان در دین

شکى نیست در میان یاران پیامبر، انسان‏هاى والا و وارسته ‏اى بود که دعاى آنان مایه نزول رحمت و خشم آنان مظهر خشم خدا بود، سخن در باره این گروه اندک نیست، سخن در مجموع یاران اوست آیا واقعا از نظر آگاهى و اعتقاد قلبى و استقامت در دین، به آن پایه رسیده بوده‏اند که پیامبر رهبرى را به دست آنان بسپارد و برود؟ با این که این گروه پس از درگذشت پیامبر مانند دوران حیات او، از خود یک رهبر قاطع و آگاه بى‏نیاز نبود که این جمع را به سوى کمال رهبرى کند و از کارشکنى ‏ها جلوگیرى نماید.

بررسى صفحات تاریخ نشان مى‏ دهد که در مراحل حساس، عقیده ‏ها متزلزل و افکار گوناگونى به آنان رخ مى‏ داد و اندیشه بازگشت‏به عصر جاهلى در مخیله ‏ها، خودنمائى مى‏ کرد، آیا صحیح است که پیامبر ناموس الهى(دین. را به چنین افرادى بسپارد؟ بى‏آنکه براى آن متولى مشخصى معین کند؟!

ما برخى از آیات را که حاکى از اندیشه عقب‏ گرد برخى از صحابه به عصر جاهلى است منعکس مى‏ کنیم، قرآن درباره جنگ احد که از نبردهاى سخت و جانکاه مسلمانان بود، چنین مى‏ فرماید:

(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاکرین.. (۵.

«محمد فقط فرستاده خدا است و پیش از او فرستادگان دیگرى نیز بوده ‏اند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برمى‏ گردید؟(اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت ‏بازگشت مى‏ نمائید. و هرکس به عقب باز گردد هرگز به خدا ضررى نمى‏زند، و خداوند به زودى شاکران(استقامت کنندگان. را پاداش خواهد داد»

و نیز در آیه دیگر مى ‏فرماید:

(…و طائفه قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه یقولون هل لنا من الامر من شئ قل ان الامر کله لله یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شئ ما قتلنا هاهنا….. (۶.

«گروه دیگرى در فکر جان خویش بوده‏اند، آنها گمان هاى نادرستى هم چون گمانهاى دوران جاهلیت درباره خدا داشتند و مى‏ گفتند آیا چیزى از پیروزى نصیب ما مى ‏شود، بگو همه کارها(پیروزى‏ها. به دست‏ خدا است، آنها در دل خود چیزى پنهان مى ‏دارند که براى تو آشکار نمى‏ سازند، مى ‏گویند اگر ما سهمى از پیروزى داشتیم، در اینجا کشته نمى ‏شدیم‏».

ممکن است تصور شود این نوع ضعف ها و نارسائى‏ ها مربوط به آغاز هجرت است و جنگ احد در سال سوم هجرت رخ داد ولى مسلمانان در اواخر هجرت از نظر عقیده و اندیشه و پایدارى به حد کمال رسیده و شایسته آن بوده‏ اند که پیامبر زمام کار را به دست آنان بسپارد، ولى این اندیشه را تاریخ به شدت رد مى‏ کند به گواه این که در جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، مسلمانان صحنه نبرد را ترک گفته و همگى جز عده معدودى رسول گرامى را تنها گذاردند، درحالى که پیامبر به آنان چنین خطاب مى‏ کرد:

«این؟ ایها الناس؟ هلموا الى انا رسول الله‏».

و لذا قرآن درباره نبرد حنین مى‏ فرماید:

لقد نصرکم الله فى مواطن کثیره و یوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا و ضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین. (۷.

«خداوند شما را در جاهاى زیادى یارى کرد و در روز «حنین‏» نیز یارى نمود در آن هنگام که فزونى جمعیتتان شما را مغرور ساخت ولى این فزونى جمعیت ‏به درد شما نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت‏به دشمن کرده و فرار کردید».

جمله (ثم ولیتم مدبرین. بازگو کننده پایه ایمان و پایبندى آنان به اسلام عزیز و رهبر او است، آیا صحیح است پیامبر آگاه از روحیه اکثریت آنان، در تحکیم آئین خود از طریق تعیین رهبر، کارى صورت ندهد؟، ارتداد گروهى از طوائف پس از رحلت پیامبر نشانه بارز ضعف ایمان آنان بود، محاسبه این نوع حادثه ‏ها که طبعا براى پیامبر روشن بود، ایجاب مى‏ کرد که پیامبر قاطعانه وصى خود را معین کند تا بر مشکلات پیروز آید، واگذارى امر رهبرى به چنین گروهى که در میان آنان مؤمن و منافق، ثابت و متزلزل فراوان است، مقرون به مصلحت نبود؟

از این جهت مى ‏بینیم «شیخ‏ الرئیس‏»، در کتاب «شفا» مساله خلافت را مطرح مى ‏کند و یادآور مى‏ شود که تنصیص بر وصى از صواب بیشترى برخودار است زیرا چنین کارى از ایجاد اختلاف و جدال جلوگیرى مى‏ کند، برخلاف عکس آن که موجب دودستگى و اختلاف در زندگى مى ‏باشد. (۸.

سردرگمى در شیوه حکومت

نویسندگان اهل سنت مساله تنصیصى بودن خلافت را رد کرده، ولى الگوى روشنى را از خلافت اسلامى ارائه نکرده‏ اند.

پیامبر در آخرین لحظات حیات خود بر سر دو راهى بود یا باید قاطعانه خلیفه و جانشین تعیین کند و یا لااقل شیوه حکومت را به مسلمانان آموزش دهد، متاسفانه از نظر اهل سنت پیامبر هیچ‏کدام را انجام نداده است، بالاخره پیامبرى که در موضوعات بى‏ شمارى سخن گفته، محال است در یک چنین قضیه مهمى شیوه حکومت را بیان نکند، و شگفت این است که در مجموع روایات وارده در صحاح و سنن، روایتى که بیانگر شیوه حکومت ‏باشد، وارد نشده است. درحالى که نویسندگان اهل سنت تنها به آیه ‏هاى مشاوره بسنده کرده و مى‏ گویند شیوه حکومت ‏براساس شورى استوار است در حالى که اصل مشاوره یک اصل کلى است و اصل کلى نمى ‏تواند بیانگر صدها مسائل مربوط به حکومت اسلامى باشد، باید در کنار این اصل، اصول دیگرى نیز در کتاب و سنت وارد شده باشد تا این خلا را پر کند.

شورى از اصول ارزنده اسلام است ولى تنها این اصل نمى‏ تواند، بیانگر شیوه حکومت اسلامى باشد، حکومت‏ براى خود، اصول و شرائطى لازم دارد که باید وحى آسمانى آنها را بازگو کند.

خلاصه اکمال دین در گرو انجام یکى از دو چیز است:

۱. نصب امام و تعیین خلیفه آنگاه خود خلیفه به خاطر منصوب بودن، جوانب کار را روشن مى‏ سازد.

۲. بیان شیوه حکومت از نظر منتخب و منتخب، و شرائط انتخاب، ده ها موضوعات جانبى که بدون روشن شدن آنها، شیوه حکومت واضح نمى ‏شود.

متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ‏ کدام براین اساس انجام نگرفته نه امامى معین شده و نه شیوه حکومت ‏به صورت روشن و جامع بیان گردیده است.

پى‏ نوشت:

۱. توبه: ۴۸٫

۲. صحیح بخارى، ج‏۵، ص‏۱۱۹، باب غزوه بنى‏المصطلق.

۳. مدرک قبل.

۴. شرح نهج‏البلاغه، ج‏۶، ص‏۱۷٫

۵. آل عمران: ۱۴۴٫

۶. آل عمران: ۱۵۴٫

۷. توبه: ۲۵٫

۸. شفا، فصل‏۵، ص ۵۶۴، متن‏۱۳ از بخش الهیات، مقاله‏۱۰٫

منبع : جعفر سبحانى مکتب اسلام، سال ۱۳۷۸. شماره ۱۰

نقش حضرت زینب کبری (علیه سلام) در احیای تشیّع

اشاره:

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (سلام الله علیها)، توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد. زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(علیه السلام) حضور داشت. امام حسین(علیه السلام) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(علیه السلام) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم؛«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

امام حسین «سلام الله علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام الله علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، نوبت به امام سجّاد «سلام الله علیه»، حضرت زینب «سلام الله علیه » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند. در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب «سلام الله علیه » در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 حضرت زینب «علیه  السلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام الله علیه» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام الله علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام الله علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام الله علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام الله علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام الله علیه» محقّق نمی شد.

 شایستگی حضرت زینب «علیه السلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام الله علیه» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می طلبید که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام الله علیه» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام الله علیه» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام الله علیه» از کودکی برای این حرکت سرنوشت ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام الله علیه» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می کنیم.

 تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیه السلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا تر از معنای اوّل است، تسلّط بر هوی و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا تر از این دو مرتبه، معنای سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام الله علیه» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» ظهور و بروز داشت؛ به گونه ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» در گوشه ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَه»[۱]

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» به اندازه ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام الله علیه» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام الله علیه و امام سجّاد «سلام الله علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام الله علیه» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید فرمود: تو فکر می کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابی خفت آور خواهند داشت»[۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می فرماید: ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی![۳]

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیه السلام»

خطبه های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام الله علیه» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام الله علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[۴]

 حضرت زینب «علیه السلام»، مظهر وظیفه شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام الله علیه» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» خطبه می خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می شنیدند.[۵] حتی در همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام الله علیه» مانع آن شدند و فرمودند:

 «یَا عَمَّهِ اسْکُتِی… أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ»[۶]

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده اید. حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز بر حسب وظیفه شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی الله علیه وآله وسلّم» می فرمایند: شجاع ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه »[۷]

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام الله علیه» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین «سلام الله علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام الله علیه»، با ریاضت های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می رساند؛[۸] مقامی که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیه السلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» هیچ گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام الله علیه» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام الله علیه»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ کلثوم خیمۀ نیم سوخته ای را علم کردند، امام سجاد «سلام الله علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع کردن بچّه ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام الله علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام الله علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام الله علیه» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام الله علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز پاسخ داد: می خواستم بایستم، اما زانو هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام الله علی » در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» ترک نشد.

 امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیه السلام»

انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می آموزد. ابتدا می پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می گردد:

 «فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر می دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است، کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند»[۹]

حضرت زینب «سلام الله علیه از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی الله علیه وآله وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ»[۱۰]

امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز در بیان ویژگی های دنیا، آن را خانه ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ»[۱۱]

 اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» در نامه ای به ابن عباس می نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»[۱۲]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »[۱۳]

در این می ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم طاقت توصیف می کند و می فرماید: هرگاه شر و صدمه ای به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی تاب می شود و عجز و لابه می کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می ورزد:

 «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستی که انسان سخت آزمند [و بی تاب] خلق شده است، چون صدمه ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ورزد»[۱۴]

نوع انسان سبک سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج ها سپرده و به هر سویی پرتاب می شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام الله علیه» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می شود و می توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 استقامت حضرت زینب «علیه السلام»

حضرت زینب «سلام الله علیه» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه ای که در آن دوتن از بچّه ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیه السلام»

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام الله علیه» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام الله علیه» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ»[۱۵]

ای فرزند رهاشدگان[۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده بنشانی و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» به آن ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 حضرت زینب «علیه السلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام الله علیه» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام الله علیه» درس های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام الله علیه» و حضرت زینب «سلام الله علیه» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می سازد.

امام حسین «سلام الله علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام الله علیه» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت آور حضرت زینب «سلام الله علیه» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از هم دیگر سبقت بگیرند.

پی نوشت:

[۱] .بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶

[۲] آل عمران / ۱۷۸

[۳] بحار الأنوار، ج ۴۵؛ ص۱۳۴

[۴] الإرشاد للمفید، ج ۲، ص ۱۲۲

[۵] اللهوف، ص ۱۴۶

[۶] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵

[۷] امالی الصدوق، ص ۲۱

[۸] اسراء، ۷۹

[۹] انعام، ۸۱ و ۸۲

[۱۰] تفسیر الامام العسکری (علیه السلام)، ص۴۳۱

[۱۱] نهج البلاغه، ص۳۴۸

[۱۲] نهج البلاغه؛ ص۴۶۲

[۱۳] العنکبوت / ۳-۲

[۱۴] المعارج / ۲۲-۱۹

[۱۵] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸

[۱۶] اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر «ص»

منبع : پایگاه ۵۹۸ , آیت الله مظاهری؛ حسین

نامه‎های امام زمان(علیه السلام) به شیخ مفید(ره).

 

اشاره:

توقیعات امام زمان(علیه السلام) نامه‌ها و نوشته‌های حضرت مهدی است که گاه در مورد سخنان غیر مکتوب ایشان نیز به کار رفته است. توقیعات امام زمان که در حدود ۸۰ مورد است، غالبا در دوره غیبت صغرا در موضوعات گوناگون اعتقادی، فقهی، مالی و… صادر شده است.

نامه اول:

برادر با ایمان و دوست رشید ما

نامه‌ای به برادر با ایمان و دوست رشید ما، ابوعبدالله محمد بن نعمان – شیخ مفید – که خداوند عزت وی را مستدام بدارد.

سلام خداوند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته‌ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوص هستی.

ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم، و از پیشگاه مقدس خداوندی استدعا می‌کنیم که بر سید و مولای حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) و خاندان او درود و صلوات پیاپی و بی‌نهایت خویش را نازل فرماید.

از آنجا که در راه یاری حق و بیان سخنان و نصایح ما صادقانه کوشیدی، خداوند این افتخار را به شما ارزانی داشته و به ما اجازه فرموده است که با شما مکاتبه کنیم.

شما مکلف هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستان ما برسانی، خداوند عزت و توفیق اطاعتش را به آنان مرحمت فرماید و مهمات آنان را کفایت کرده، در پناه لطف خویش محفوظشان دارد.

با یاری خداوند متعال در مقابل دشمنان ما که از دین خداوند روی برگردانده‌اند بر اساس تذکرات، استقامت کن و با خواست الهی دستورات ما را به آنان که از تو می‌پذیرند و گفتار ما موجب آرامش آنها می‌باشد، ابلاغ کن. با این که بر اساس فرمان خداوند بزرگ و صلاح واقعی آنها ما و شیعیان‌مان تا زمانی که حکومت در اختیار ستمگران است در نقطه‌ای دور و پنهان از دیده‌ها بسر می‌بریم، ولی از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می‌گذرد کاملاً مطلع هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خداوند از آنها دوری می‌کردند ولی اکثر شما مرتکب شدید باخبریم.

اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.

از عهدشکنی‎ها و پشت‌ سر گذاشتن عهد و پیمان‎ها با اطلاعیم(که همین عوامل موجب بدبختی و دوری شما از حریم ولایت شده است). گویی اینها از لغزش‎های خود خبر ندارند، با همه گناهان، ما هرگز امور شما را مهمل نگذاشته، شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حوادث زندگی شما را در بر می‌گرفت و دشمنان شما را از بین می‌بردند.

پس، از خداوند بترسید و تقوا پیشه کنید و به خاندان رسالت مدد رسانید.

در برابر فتنه‌هایی که پیش می‌آید و البته عده‌ای در این آزمایش و برخورد با فتنه‌ها هلاک می‌شوند، مقاومت کنید و البته همه اینها از نشانه‌های حرکت و قیام ما هست. اوامر و نواهی ما را متروک نگذارید و بدانید که علی‌رغم کراهت و ناخشنودی کفار و مشرکان، خداوند نور خود را تمام خواهد کرد.

تقیه را از دست ندهید… من ولی خدا هستم، سعادت پویندگان راه حق را تضمین می‌کنم.

… پس سعی کنید اعمال شما طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجب نارضایتی ما را فراهم نماید بترسید و دوری کنید.

امر قیام ما با اجازه خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه فایده‌ای ندارد و سودی نبخشد.

عدم التزام به دستورات ما، موجب می‌شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت.

ای شیخ مفید! خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمت بی‌پایانش نصیب ما فرماید.(۱)

نامه دوم:

درود بر تو ای دوست پراخلاص

اما بعد! درود بر تو ای دوست پراخلاص در دین خدا!

ای آن که در عشق و ایمان به خاندان وحی و رسالت به اوج آگاهی و یقین پر کشیده‎ای!

من نجات آن کسی را تضمین می‎کنم که در آن فتنه برای خود، موقعیت و جایگاهی نجوید و در انتقاد و عیبجویی از آن به  راهی خداپسندانه گام سپارد.

ما در نامه خویش به سوی تو، آفریدگار بی همتایی را که جز او خدایی نیست، سپاس گفته و از بارگاه او بر سرور و سالار و پیام آورمان محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان گرانقدر و پاک او درود و رحمت جاودانه می‎طلبیم.

و به تو که خداوند برای یاری حق توفیقت ارزانی داشته، پاداشت را بخاطر سخنان جاودانه‎ای که با صداقت از جانب ما می‎گویی، کامل و افزون سازد! اعلام می‎داریم که به ما (از جانب آفریدگار هستی) اجازه داده شده است که تو را به افتخار دریافت نامه و پیام کتبی مفتخر ساخته و تو را مسئول سازیم که آنچه را به تو می‎نگاریم، همه را به دوستان راستین ما که در قلمرو پیام رسانیت هستند، برسانی.

به آن دوستان و شیفتگانی که خداوند به برکت فرمانبرداری از حق، گرامیشان بدارد و در پرتو حراست و عنایت خود به آنان، کارهایشان را کفایت و مشکلاتشان را مرتفع سازد.

از این رو به آنچه یادآوری کردیم، آگاه باش که خداوند با یاریش تو را در برابر دشمنانش که از مرزهای دین او بیرون رفته‎اند، تأیید فرماید و نیز در کار بزرگ رسانیدن آنچه که به خواست خداوند بر تو یادآوری و ترسیم خواهیم نمود به  کسانی که بدانها اطمینان و اعتماد داری، عمل نما!

گرچه، ما اینک آنچه خداوند(بر اساس حکمت خویش) برای ما و پیروان با ایمانمان، صلاح اندیشیده است، تا هنگامی که حکومت دنیا در دست فاسقان و استبدادگران است، در مکانی دور از قلمرو بیدادگران سکونت گزیده‎ایم، اما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما به خوبی آگاهیم.

چیزی از رخدادهای زندگی شما بر ما پوشیده نمی‎ماند و شرایط غمبار و دردناکی که شما بدان گرفتار آمده‎اید، آنگونه که هست برای ما شناخته شده است؛ از آن زمانی که بسیاری از شما به راه و رسم ناپسندی که پیشینیان شایسته کردارتان از آن دوری می‎گزیدند، روی آورده و پیمان فطرت را، به گونه‎ای پشت سر انداختید که گویی هرگز بدان آگاه نیستید … .

شما باید با همه وجود و امکانات به کارهایی بپردازید که او را به دوستی ما نزدیک می‎سازد و از کارهایی که ناخوشایند و موجب خشم و ناراحتی ما می‎گردد، به شدت دوری جویید، چرا که فرمان مرگ بطور ناگهانی فرا می‎رسد، در شرایطی که بازگشت و توبه سودی نبخشیده و پشیمانی از گناه  و زشتکاری، او را از  کیفر عادلانه ما، رهایی نخواهد داد.

وآنگاه (به کیفر گناهان) به این شرایط غمبار و خفت انگیز گرفتار گشتید.

ما از سرپرستی و رسیدگی به امور شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده‎ایم؛ که اگر جز این بود، موج سختی‎ها بر شما فرود می‎آمد و دشمنان بدخواه و کینه‎توز، شما را ریشه کن  می‎ساختند.

پس پروای خداوند را پیشه سازید و از (اهداف بلند آسمانی) ما پشتیبانی کنید تا شما را از فتنه‎ای که به سویتان روی آورده است و شما اینک در لبه پرتگاه آن قرار گرفته‎اید نجات بخشیم. از نگون بختی و فتنه‎ای که هر کس مرگش فرا رسیده باشد در آن نابود می‎گردد و آن کس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور می‎ماند، و آن فتنه، نشانه‎ای از نشانه‎های نزدیک شدن جنبش ماست و پخش نمودن خبر آن به دستور ما، به وسیله شماست.

خداوند نور خود را، گرچه شرک گرایان را، خوش نیاید، کامل خواهد گردانید. از برافروختن و شعله‎ور ساختن آتش پرشراره جاهلیت که گروه‎های اموی مسلک، آن را برافروخته و گروه هدایت یافتگان را بوسیله آن می‎ترسانند، به سپر دفاعی «تقیه» پناه برده و بدان چنگ زنید! من نجات آن کسی را تضمین می‎کنم که در آن فتنه برای خود، موقعیت و جایگاهی نجوید و در انتقاد و عیبجویی از آن به  راهی خداپسندانه گام سپارد.

از رویدادی که به هنگامه فرارسیدن جمادی الاول امسال روی خواهد داد، عبرت آموزید و از خواب گرانی که شما را ربوده است، برای رخداد سهمگین از آن بیدار شوید. بزودی نشانه‎ای روشن از آسمان و نشانه‎ای روشن از زمین پدیدار خواهد گشت.

در شرق عالم رویدادهای اندوهبار و دلهره آور رخ خواهد گشود و آنگاه گروه‎هایی که از اسلام بیرون رفته‎اند، بر عراق سلطه خواهند یافت. بر اثر سیاست ناهنجار آنان، مردم دچار تنگی معیشت و روزی می‎شوند و پس از مدتی بر اثر نابودی استبدادگری بدکار، رنج‎ها و دردها برطرف خواهد شد و آنگاه پرواپیشگان درست اندیش و شایسته کردار، از نابودی او شادمان خواهند شد.

ما ناظر نیایش(عارفانه و راز و نیاز پرشور و پراخلاص) تو با خدا بودیم و از خدای جهان آفرین برآورده شدن آن(خواسته‎ات) را خواستیم.

مردمی که از نقاط مختلف کره زمین به زیارت خانه خدا می‎روند، هرچه بخواهند در دسترس آنان قرار خواهد گرفت و ما در آسان ساختن سفر حج آنان مطابق دلخواهشان نقش و موقعیت ویژه‎ای خواهیم داشت که در پرتو نظم و تدبیر و انسجام، آشکار می‎گردد.

از این رو هر یک از شما باید با همه وجود و امکانات به کارهایی بپردازید که او را به دوستی ما نزدیک می‎سازد و از کارهایی که ناخوشایند و موجب خشم و ناراحتی ما می‎گردد، به شدت دوری جویید، چرا که فرمان مرگ بطور ناگهانی فرا می‎رسد، در شرایطی که بازگشت و توبه سودی نبخشیده و پشیمانی از گناه  و زشتکاری، او را از  کیفر عادلانه ما، رهایی نخواهد داد.

خداوند، راه رشد و رستگاری را به شماها الهام بخشد و وسایل پیروزی به مهر  و لطف خویش، برایتان فراهم آورد هان ای برادر پر مهر و پر اخلاق و با صفای در محبت! و ای یار و یاور با وفای ما!

این نامه ما بسوی توست، خداوند به چشم بیداریش که هرگز آن را خواب نمی‎گیرد، تو را حفظ کند، این نامه را نگهدار و آنچه را برایت نگاشته‎ایم به کسی نشان مده و هیچ کسی را از محتوای آن آگاه مساز و آنچه در این نامه است تنها به افراد مورد اعتماد خویش بازگو و به خواست خداوند پیروان ما را به عملکرد بر طبق محتوای  آن، سفارش کن و درود خدا بر محمد و خاندان پاک و پاکیزه‎اش باد!

نامه سوم:

درود خدا بر تو ای یاری رسان حق!

درود خدا بر تو ای یاری رسان حق! و آن که با گفتار راستین و شایسته، مردم را بسوی حق فرا می‎خوانی!

در جریان باش که بخاطر کارهای سازنده و شایسته‎ات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به  انجام و تدبیر این کارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است.

ما در نامه خویش به سوی تو، خدای جهان آفرین را که خدایی جز او نیست (و) خدای ما و خدای نیاکان (گرانقدر) ما است، سپاس می‎گذاریم و از بارگاه با عظمتش بر سرور و سالارمان محمد(صلی الله علیه و آله) آخرین پیام آور خدا و خاندان پاک و مطهرش،  درودی جاودانه می‎طلبیم.

و بعد! دوست راه یافته به حقیقت! خداوند بدان وسیله‎ای که به سبب دوستان ویژه خود، به تو ارزانی داشته است، وجودت را حفظ و تو را از نیرنگ دشمنانش حراست فرماید.

ما ناظر نیایش(عارفانه و راز و نیاز پرشور و پراخلاص) تو با خدا بودیم و از خدای جهان آفرین برآورده شدن آن(خواسته‎ات) را خواستیم.

ما اینک در قرارگاه خویش، در مکانی ناشناخته بر فراز قله‎ای سر به آسمان کشیده، اقامت گزیده‎ایم که به تازگی به خاطر عناصری بیداد پیشه و بی ایمان، بناگزیر از منطقه‎ای پر دار و درخت بدین جا آمده‎ایم و بزودی از اینجا نیز به دشتی گسترده که چندان از آبادی به دور نیست، فرود خواهیم آمد و از وضعیت و شرایط آینده خویش تو را آگاه خواهیم ساخت تا بدان وسیله در جریان باشی که بخاطر کارهای سازنده و شایسته‎ات نزد ما مقرب هستی و خداوند به مهر و لطف خود، تو را به  انجام و تدبیر این کارهای شایسته توفیق ارزانی داشته است.

از این رو تو – که خدای جهان آفرین با چشم عنایتش که هرگز آن را خواب نمی‎گیرد، وجودت را حفظ کند – باید در برابر فتنه‎ای که جان آنان را که آن را در دل‎هایشان کشته‎اند، به نابودی خواهد افکند، باید بایستی! و باید باطل گرایان بداندیش را بترسانی! چرا که از سرکوبی آنان، ایمان آوردگان، شادمان و جنایتکاران، اندوه زده خواهند شد.

هان ای دوست پراخلاص که همواره در راه ما بر ضد بیدادگران در سنگر جهاد و پیکاری! خداوند همانسان که دوستان شایسته‎کردار پیشین ما را تأیید فرمود، تو را نیز تأیید نماید! ما به تو اطمینان می‎دهیم که هر کس از برادران دینی‎ات، پروای پروردگارش را پیشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود کننده و گرفتاری‎های تیره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود.

و نشانه حرکت و جنبش ما از این خانه‎نشینی و کناره‎گیری، رخداد مهمی است که در سرزمین وحی و رسالت، مکه معظمه، از سوی پلیدان نفاق پیشه و نکوهیده، رخ خواهد داد، از جانب عنصری سفاک که ریختن خون‎های محترم را حلال شمرده و به نیرنگ خویش، آهنگ جان ایمان آوردگان خواهد کرد، اما به هدف ستمبار و تجاوزکارانه خویش دست نخواهد یافت، چرا که ما پشت سر توحیدگرایان شایسته‎کردار، بوسیله نیایش و راز و نیازی که از فرمانروای آسمان و زمین پوشیده نمی‎ماند، آنان را حفاظت و نگهداری خواهیم کرد.

بنابراین قلب‎های دوستان ما به دعای ما به بارگاه خدا، آرامش و اطمینان یابد و آسوده خاطر باشند که خداوند آنان را بسنده است و گرچه درگیری‎های هراس‎انگیزی، آنان را به دلهره می‎افکند، اما از گزند آن عنصر تبهکار در امان خواهند بود و سرانجام، کار با دست توانا و ساخت تدبیر نیکوی خدا – تا هنگامی که پیروان ما از گناهان دوری گزینند – شایسته و نیکو خواهد بود.

هان ای دوست پراخلاص که همواره در راه ما بر ضد بیدادگران در سنگر جهاد و پیکاری! خداوند همانسان که دوستان شایسته‎کردار پیشین ما را تأیید فرمود، تو را نیز تأیید نماید! ما به تو اطمینان می‎دهیم که هر کس از برادران دینی‎ات، پروای پروردگارش را پیشه سازد و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود کننده و گرفتاری‎های تیره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود و هر آن کس که در دادن نعمت‎هایی که خداوند به او ارزانی داشته، به کسانی که دستور رسیدگی به آنان را داده است، بخل ورزد، چنین کسی در این جهاد و سرای دیگر، بازنده و زیانکار خواهد بود.

دوست واقعی! اکر پیروان ما – که خدای آنان را در فرمانبرداری خویش توفیق ارزانی بدارد – براستی در راه وفای به عهد و پیمانی که بر دوش دارند، همدل و یکصدا بودند، هرگز خجستگی دیدار ما از آنان به تأخیر نمی‎افتاد و سعادت دیدار ما، دیداری بر اساس عرفان و اخلاص از آنان نسبت به ما، زودتر روزی آنان می‎گشت.

از این رو (باید بدانند که) جز برخی رفتار ناشایسته آنان که ناخوشایند ما است و آن عملکرد را زیبنده اینان نمی‎دانیم، عامل دیگری ما را از آنان دور نمی‎دارد.

خداوند ما را در یاری بسنده و نیک، کارساز است و درود او بر سالار و هشدار دهنده ما محمد(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاکش باد!

پی‎نوشت‎:

۱. احتجاج ج ۲، ص ۵۹۷، بحارالانوار، ج ۳، ص ۱۷۵٫

صفات شیعه واقعی در آینه کلام ائمه اطهار (علیهم‌السلام)

اشاره:
شیعه در اصطلاح فرقه شناسی اسلامی، برای شیعه امامیه، دومین گروه از مسلمانان به لحاظ جمعیت به کار می رود. در روایات معصومین (علیهم السلام) برای شیعیان صفاتی شمرده شده که برخی از آن صفات عبارتند از: «پیروی، همراهی و اطاعت صادقانه از ولی امر»، «تواضع و فروتنی»، «احسان به والدین»، «امین و مورد اطمینان مردم»، «اطاعت خدا»، «اخلاق حسنه»، «استقامت»، «شهادت» و … می باشد. در این مقاله به این اوصاف از کلام ائمه(علیهم‌السلام) پرداخته شده است.

مقدمه:
اگر ما بخواهیم شیعه واقعی حضرت علی (علیه السلام) باشیم باید در دو جبهه جهاد کنیم؛ یکی جبهه «جهاد علمی» است؛ یعنی در عرصه آگاهی و بینش نسبت به مسائلی که مربوط به شناخت و معرفت هر چه بهتر اهل بیت (علیهم السلام) و دستورات و فرمایشات آن بزرگواران است. دوم «جهاد عملی» که بعد از دانستن و معرفت احکام و معارف، باید آن ها را به کار ببندیم و در این راه از منابع و افراد کاملاً مطمئن و متخصص استفاده کنیم؛ و باید در هر دو زمینه برنامه ریزی صحیح، اصولی و متناسب و دقیق داشته باشیم؛ چون در هیچ کاری اعم از امورات دنیوی و اخروی، بدون برنامه ریزی موفقیت در کار نخواهد بود. بهترین و نزدیک ترین راه رسیدن به چنین شناخت و معرفتی، مراجعه به روایات اهل بیت (علیهم السلام) است که اوصاف شیعیان را بازگو کرده اند.
الف) شیعه
کلمه «شیعه»، جمع و به معنای پیروان است. شیعه به معنای لغوی، عبارت از کسانی است که آدمی به واسطه همراهی آنان یاری و توانمند می شود و به هر گروهی که در حول امری واحد گرد هم آیند، شیعه گویند. (فراهیدی، العین، ج ۲، ص ۱۹۱؛ قرشی، قاموس قرآن، ص۴۷۰)
شیعه در اصطلاح فرقه شناسی اسلامی، برای شیعه امامیه، دومین گروه از مسلمانان به لحاظ جمعیت به کار می رود. این اصطلاح برای اشاره به مذهب شیعیان نیز به کار می رود. در زبان عربی قرن اول هجری، شیعه در کاربرد مطلق به معنی گروهی از مردم [۱] و در صورت اضافه به یک کلمه، به معنی یاران و پیروان بوده است.
ب) شیعه علی (علیه السلام)
گفته می شود منشأ رواج اصطلاح شیعه کاربرد ترکیبی «شیعه علی» (علیه السلام) در جریان های تاریخی – مذهبی قرن اول هجری بوده است؛ اما ظاهراً شکل مختصر شده این اصطلاح در همان قرن نیز تداول داشته است. (نک: ابن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص ۱۴۸ – ۲۷۸)
در تاریخ آمده است که گروهی از مسلمانان از صدر اسلام، در باب امامت مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حقی ویژه را برای امام علی (علیه السلام) قائل بوده اند و همین گروه با عنوان شیعه علی (علیه السلام) شناخته می شدند؛ چنان که در گزارش های مربوط به جنگ صفین عنوان «شیعه» برای گروهی از خواص اصحاب امام علی (علیه السلام) به کار رفته است. (نک: ابن مزاحم، وقعه صفین، ص ۸۶ و ۳۵۹) و در گزارش جریان صلح امام حسن (علیه السلام) در سال ۴۱ ق، یکی از شروط صلح، آزار نرساندن معاویه به احدی از «شیعه علی» (علیه السلام) بوده است. (نک: اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۴۳)
اصطلاح «شیعه علی» [یعنی: پیرو علی]، نخستین بار در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: ما نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) آمد، در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «قسم به کسی که جانم در دستان اوست این مرد و شیعیان او روز قیامت رستگارند.» [۲]
سیوطی از ابن عباس نقل کرده است که وقتی این آیه نازل شد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَـئِک هُمْ خَیرُ الْبَرِیهِ؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات اند.» (بینه: ۷)، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: «آن ها [یعنی: مؤمنان مصداق آیه مذکور] تویی و شیعیانت.» (السیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۳۷۹)
ج) نخستین شیعیان
نوبختی از علمای (قرن ۳ و ۴) در فرق الشیعه می نویسد: «شیعه گروه [وابسته] به علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است. این گروه معروف بودند به این که از غیر علی (علیه السلام) دل بریدند و به امامت وی معتقد شدند. مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار بن یاسر و نیز کسانی که مودت شان، مودت علی (علیه السلام) بود از شمار شیعه هستند. اینها نخستین شیعیان در اسلام بودند.» (النوبختی، فرق الشیعه، ص۱۸)
ابوحاتم سهل بن محمد سیستانی (درگذشته سال ۲۵۰ ق) گفته است: «نخستین نامی که در اسلام در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر گردیده، نام «شیعه» بوده است و به این نام چهار تن از صحابه: ابوذر و سلمان فارسی و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر لقب داشته اند تا این که در هنگام جنگ صفین این لقب میان دوستان و پیروان علی (علیه السلام) انتشار یافت.» (اشعری، المقالات والفرق، ص۱۵-۱۸)
د) صفات شیعیان
۱. پیروی و همراهی و اطاعت صادقانه از ولی امر:
موسی بن جعفر (علیهما السلام) فرمودند:«حقا که شیعیان ما فقط کسانی هستند که از ما پیروی کنند و گام خود را به جای گام ما گذارند و از آثار و اخلاق ما متابعت کنند، و اقتدا به کردار ما بنمایند». [۳] (مجلسی، بحارالانوار، ج ۳، ص ۳۹۴)
حضرت زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند:
«اگر تو به اوامر ما عمل کنی و خود را از نواهی ما باز داری، از شیعیان ما هستی، و گرنه، نه!» (همان، ج۶۸، ص ۱۵۵)
۲. نماز اول وقت و حفظ اسرار:
از «قرب الاسناد» حمیری روایت است که حضرت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) فرمودند:
«شیعیان ما را در اول وقت های نماز امتحان کنید که چگونه است مراقبت و محافظت آنها بر آن اوقات، و دیگر آن که چگونه اسرار ما را در نزد دشمنان ما حفظ می کنند و دیگر آن که مواساتشان در اموال خود با برادران دینی آن ها چگونه است.» [۴] (همان، ج ۱۵، ص ۱۴۱)
«نخستین نامی که در اسلام در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر گردیده، نام «شیعه» بوده است و به این نام چهار تن از صحابه: ابوذر و سلمان فارسی و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر، لقب داشته اند تا این که در هنگام جنگ صفین این لقب میان دوستان و پیروان علی (علیه السّلام) انتشار یافت.»
۳. اطاعت خدا:
از مسعود بن سعد، از جابر نقل شده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: «شیعیان ما تنها کسانی هستند که خدا را اطاعت می کنند.» [۵] (صابری یزدی، همان، ح ۱۲۷۵؛ حرعاملی، مستدرک الوسائل، ج۲، ص ۲۹۱)
۴. عمل شایسته:
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که می فرمود: «به خدا سوگند، شیعه علی فقط کسی است که شکم خود را حفظ کند و برای آفریدگار خود، کار (شایسته) نماید و به پاداش او امیدوار باشد و از کیفرش بترسد.» [۶] ( صابری یزدی، همان، ص۴۶۸، ح۱۲۷۶؛ شیخ صدوق، صفات الشیعه، ص ۴۹)

۵. ذاکرین یاد خدا:
ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «شیعیان ما کسانی هستند که هرگاه تنها شوند خدا را بسیار یاد می کنند.» [۷] (صابری یزدی، همان، ص۴۶۹، ح۱۲۸۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، ص۱۶۲؛ مجلسی، روضه المتقین، ج ۱۳، ص ۱۹۹)
۶. تقوای الهی:
جابر گوید: حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) به من فرمود: «ای جابر! آیا برای تشیع همین بس است که کسی ادعا کند محبت ما اهل بیت را؟! سوگند به خدا که شیعیان ما نیستند مگر افرادی که تقوای خدا پیشه گیرند و او را اطاعت کنند.» [۸] (همان، ج ۱۵، ص ۱۴۸)
۷. تواضع و فروتنی، احسان به والدین، امین و مورد اطمینان مردم
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «شیعیان ما شناخته نمی‏شوند مگر به تواضع و خشوع دل، و نگاه داری امانت، و به زیاد یاد خدا کردن، و به زیاد روزه گرفتن، و نماز خواندن، و احسان به پدر و مادر نمودن، و مراعات فقرای از همسایگان را نمودن، و از حال آن ها با خبر بودن، و از حال مسکینان و قرض داران و یتیمان با اطلاع بودن، و به آن ها رسیدگی کردن، و در گفتار از راستی تجاوز نکردن، و تلاوت قرآن کردن [۹] و زبان را از گفتگوی با مردم مگر چیزهائی که راجع به خیر آن ها است ‏بازداشتن، و افراد امین و مورد اعتماد اقوام خود بودن در همه چیزها.» [۱۰] (همان)
۸. اخلاق ستوده:
سلیمان بن مهران اعمش گوید: «من بر حضرت جعفر بن محمد امام صادق (علیهما السلام) وارد شدم و در نزد آن حضرت جماعتی از شیعیان بودند و آن حضرت به آن ها می فرمود: ای جماعت شیعه! شما همیشه با کردار پسندیده و افعال شایسته زینت ما باشید به طوری که هر کس شما را ببیند و اخلاق ستوده شما را مشاهده کند به ما نزدیک گردد، و تحسین و تمجید نماید؛ و هیچ گاه موجب بدنامی ما نشوید که به کردار زشت‏ خود، مردم، ما را هم که معلم شما هستیم بد بدانند، و از دین خدا منحرف شوند. زبان های خود را از گفتار بی جا و بی فایده حفظ کنید، و از افشای سرّ خودداری نمائید، و از زیاده‏گوئی و کلام زشت و طعن و سب و شتم و لمز و همز جلوگیری کنید». [۱۱] (مجلسی، همان، ج ۱۵، ص ۱۴۲)
ای جماعت شیعه! شما همیشه با کردار پسندیده و افعال شایسته زینت ما باشید به طوری که هر کس شما را ببیند و اخلاق ستوده شما را مشاهده کند به ما نزدیک گردد، و تحسین و تمجید نماید.
۹. صداقت و راستی:
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «شیعه علی (علیه‌السلام) کسی است که عملش، ادعایش را تصدیق می کند.»[۱۲] (همان، ج۵، ص۲۲۴)
۱۰. معرفت و فضیلت:
«شیعیان ما، عارفان به خدا، عمل کنندگان به اوامر الهی اند؛ ایشان اهل فضایل والای اخلاقی اند.»[۱۳] (محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۲۳۲)
۱۱. استقامت، شهادت
امام عسگری (علیه السلام) فرمودند: «پیروان علی (علیه السلام)، کسانی اند که در راه خدا ترس ندارند، فرق ندارد، مرگ به سراغ آنان رود یا آنان به سوی مرگ بشتابند.»[۱۴] (مجلسی، همان، ج ۶۵، ص ۱۶۷)
نتیجه
نخستین نامی که در اسلام در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر گردیده نام «شیعه» بوده است. ائمه اطهار (علیهم السلام) برای معرفی شیعیان به مردم بعضی از صفات آن ها را شمرده اند. از جمله این صفات عبارتند از: «پیروی، همراهی و اطاعت صادقانه از ولی امر»، «تواضع و فروتنی»، «احسان به والدین، «امین و مورد اطمینان مردم»، «اطاعت خدا»، «اخلاق حسنه»، «استقامت»، «شهادت» و …
منابع

۱. ابن حنبل، مسند أحمد، ج۱، دار صادر،اول، بیروت، بی تا.
۲. الاصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، تحقیق، تقدیم و إشراف: کاظم المظفر منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها، النجف الاشرف، ۱۳۸۵ – ۱۹۶۵م/ قم، مؤسسه دار الکتاب للطباعه و النشر.
۳. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، دار العلم للملایین، بیروت ، اول، ۱۴۱۰ ه‍ ق.
۴. نصر بن مزاحم، وقعه صفین، تحقیق و شرح: عبدالسلام محمد هارون، المؤسسه العربیه الحدیثه للطبع ،قاهره، ۱۳۸۲/ قم، منشورات مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۳.
۵. صدوق، صفات الشیعه، ترجمه و تصحیح: امیر توحیدی، زراره، تهران، ۱۳۸۰ ش.
۶. السیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج۶، دار المعرفه ، بیروت: بی تا.
۷. صابری یزدی، الحکم الزاهره، ترجمه انصاری، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی‏، قم، دوم، ۱۳۷۵.
۸. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، نشر هجرت، قم ، دوم، ۱۴۱۰ ه‍ ق.
۹. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتاب اسلامی، تهران، ۱۳۵۲.
۱۰. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج ۳-۹۳-۶۸- ۶۵-۱۵-۵، اسلامیه‏، تهران، مکرر، مختلف.
۱۱. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱۵، دار الحدیث ، قم، اول، ۱۳۷۷.
۱۲. مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، ج۱۳، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، قم، دوم، بی تا.
۱۳. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، ج۲، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۷.
۱۴. النوبختی، الحسن بن موسی، فرق الشیعه، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
۱۵. اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، مترجم: محمدجواد مشکور، تهران، آشیانه کتاب، ۱۳۸۷.
۱۶. maarefislam.com
پی نوشت:
۱. ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمنِ عِتِیًّا. (مریم/۶۹)
۲. وَالذی نَفسی بِیده انّ هذا و شیعته لَهُم الفائِزون یَومَ القِیامَه.
۳. انما شیعتنا من شیعنا، و اتبع آثارنا، و اقتدى باعمالنا.
۴. امتحنوا شیعتنا عند مواقیت الصلاه کیف محافظتهم علیها، و الى اسرارنا کیف حفظهم لها عند عدونا، و الى اموالهم کیف مواساتهم لاخوانهم فیها.
۵. عن مسعود بن سعد عن جابر قال: قال الباقر علیه السّلام: إنّما شیعتنا من أطاع اللَّه عزّ و جلّ.
۶. … عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام یقول: و الله ما شیعه علیّ إلّا من عفّ بطنه و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه.
۷. روى ابو بصیر عن ابی عبدالله علیه السّلام قال: شیعتنا الّذین إذا خلوا ذکروا الله کثیرا.
۸. قال لى: یا جابرا یکتفى من ینتحل التشیع ان یقول بحبنا اهل البیت؟ فوالله ما شیعتنا الا من اتقى الله و اطاعه …
۹. بنابر نسخه «بحار»: و قلاده عمل به قرآن را به گردن انداختن.
۱۰. … و ما کانوا یعرفون الا بالتواضع و التخشع و الامانه و کثره ذکر الله و الصلاه و الصوم و البر بالوالدین و التعهد للجیران من الفقراء و اهل المسکنه و الغارمین و الایتام و صدق الحدیث و تلاوه القرآن و کف الالسن عن الناس الا من خیر و کانوا امناء عشایرهم فى الاشیاء.
۱۱. معاشر الشیعه کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتکم و کفوها عن الفضول و قبح القول.
۱۲. انما شیعه علی من صدق قوله فعله.
۱۳. قال امام علی (علیه السلام): شیعتنا هم العارفون الله العاملون بامرالله هم اهل الفضائل.
۱۴. شیعه علی هم الذین لایبالون فی سبیل الله اوقع الموت علیهم او وقعوا علی الموت.
نویسنده: جلیله صالحی، پژوهشگر مدرسه علمیه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
منبع: زندگی رضوی

خودکشى

یکى از مشکلات و اختلالات روانى و اجتماعى، «خودکشى» و رفتارهاى خودتخریبى است. این پدیده به شدت در دین مقدس اسلام نهى شده و حرام است و انجام‌دهنده آن، از رحمت الهى به دور خواهد بود. عوامل بسیارى از جمله یأس و ناامیدى، بى‌هدفى، شکست‌ها، افسردگى و… موجب خاموشى شمع خود مى‌گردد که ما برخى از راه‌کارهاى پیشگیرى از آن را بیان خواهیم کرد.

پیشگیرى از خودکشى و رفتارهاى خودتخریبى

در اهمیت پیشگیرى از خودکشى، همین بس که بر خلاف آسیب‌هاى اجتماعى دیگر، تنها راه مقابله با این آسیب اجتماعى، پیشگیرى است و درمان به معناى علاج واقعه بعد از وقوع آن در مورد خودکشى منتفى است. بنابراین تنها یک راه فراروى ما وجود دارد و آن پیشگیرى جهت کند کردن روند سریع خودکشى و به نزدیک صفر رسانیدن موارد آن در بین جوامع بشرى است.

عمل به توصیه‌ها و راه‌کارهاى ذیل باعث مى‌شود که افراد نه تنها دست به خودکشى نزنند بلکه هیچگاه اقدام به خودکشى هم در زندگى خود نداشته باشند. (پیشگیرى اولیه)

همچنین به افرادى که به دلایلى اقدام به خودکشى کرده‌اند امّا در این راه به هدف خود نرسیده‌اند، کمک مى‌کند که زندگى طبیعى و سرشار از امید و نشاطى را شروع کنند و هرگز اقدام گذشته خود را تکرار ننمایند. (پیشگیرى ثانویه)

فهرست توصیه‌ها و راه‌کارها

۱- تقویت ارتباط با خدا

۲- امیدوارى

۳- کنترل خشم

۴- صبر و استقامت

۵- حسن ظن به خدا

۶- توکل

۷- نشاط و شادابى

۱ـ تقویت ارتباط با خدا

لحظه و ساعت خودکشى، لحظه اعراض و روى‌گردانى از حضرت حق است. لحظه گسستن از خداست. لحظه غربت و تنهایى انسان است. لحظه‌اى است که به دلیل ناسپاسى، خداوند انسان را رها مى‌کند و به حال خود وا مى‌نهد. امان از لحظه‌اى که خداوند انسان را به خود واگذارد.

خداوند مهربان مى‌فرماید: اگر به یاد من باشید و ارتباط خود را با من قطع نکنید و در لحظاتى که صحنه گناه آماده است، به خاطر من خود را آلوده نسازید، در لحظات دشوار شما را نجات مى‌دهم، دست شما را مى‌گیرم و روزى و نعمت خویش را از جایى که به ذهنتان خطور نمى‌کرد، بر شما ارزانى مى‌دارم.

به راستى آیا براى بشر، سزاوار بلکه ممکن است که از خدا قهر کند و از او فرار کند؟ با خودکشى از چه کسى و از چه چیزى مى‌توان فرار کرد؟ آیا از حکومت و مملکت خدا مى‌توان پاى بیرون نهاد (و لا یملکن الفرار من حکومتک) آیا از خود مى‌توان فرار کرد؟

انسانى که حقیقتاً و قلباً به خدا و دین و مذهب معتقد باشد، هیچ گاه دست به خودکشى نمى‌زند؛ چرا که خودکشى، بزرگترین گناه و بدترین توهین به خداست. تولستوى مى‌گوید: «داشتن اعتقادات مذهبى، باعث بازدارى فرد از خودکشى مى‌گردد. ایمان یعنى آگاهى از معناى زندگى انسانى، همین آگاهى است که مانع مى‌شود انسان خود را از بین ببرد و به زندگى ادامه دهد. این نیروى زندگانى است»[۱]

در سایه شناخت خدا و ارتباط با او دل‌ها آرام مى‌شود، زندگى معنى‌دار مى‌گردد، لحظات عمر پربار و دل‌انگیز مى‌گردد، زندگى شیرین مى‌شود.

راه‌هاى تقویت ارتباط با خدا

۱ـ به نماز اهمیت دهیم که به فرموده خداوند والاترین ذکر است.

۲ـ با قرآن مأنوس باشیم و در آیات آن تدبر کنیم.

۳ـ با مؤمنان واقعى که دوستان خدایند در ارتباط باشیم.

۴ـ در تزکیه نفس و پاکسازى درون از اغیار، تلاش کنیم.

۵ـ هر از چند صباحى در گوشه‌اى خلوت و دور از سر و صدا و هیاهوى زندگى با او به نجوا بپردازیم.

۶ـ با دعاهایى همچون کمیل، مناجات شعبانیه، عرفه، ابو حمزه ثمالى، مناجات خمس عشر، افتتاح، زیارت جامعه کبیره و زیارت عاشورا مأنوس باشیم آن را بفهمیم و فرازهایى از آن را حفظ کنیم و دائم در قنوت نمازها و سجده‌ها و در زمانى که متوجه خدا شدیم آن‌ها را زمزمه کنیم.

۷ـ با دیوان اشعار شعراى سوخته دل و عارف آشنا باشیم و اشعار نغز و دلنشین آنان را دائماً براى خود تکرار کنیم.

۸ـ به اماکن مقدسه و زیارتگاه‌ها که محل تجلى نور خدا و اولیاى اوست سر بزنیم خصوصاً به زیارت خانه دوست(حج) مشرف شویم.

۹ـ ضعف و نیاز و کوچکى خود و قدرت و غنا و بزرگى خداوند را لحظه‌اى از یاد نبریم.

۱۰ـ خداوند را مولى و دوست خود بدانیم او را زیباترین، مهربان‌ترین و دوست داشتنى‌ترین کس بدانیم.

۱۱ـ دوستى و ایمان خود را عملاً و در صحنه زندگى، با انجام خواسته‌هاى او و جانفشانى در راه او ثابت کنیم.

۱۲ـ با دوستان او دوست و از دشمنانش بیزار باشیم.

۱۳ـ از توبه و انابه و استغفار و اشک غفلت نکنیم.

۱۴ـ توفیق انس و ارتباط با او را از خود او درخواست کنیم.

۲ـ امیدوارى

یکى از عوامل عمده ارتکاب رفتارهاى خودتخریبى، نومیدى است. نومیدى از خدا و قدرت و رحمت او، نومیدى از آینده بهتر، نومیدى از برطرف شدن مشکلات و تنگناها و بالاخره نومیدى از خود و اجتماع. مولاى متقیان حضرت امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند: «نومیدى، صاحبش را به کشتن مى‌دهد»[۲]

یکى از زیباترین و کارآمدترین خصوصیات هر انسانى، ویژگى امیدوارى است، امید، روح زندگى است. امید، اکسیر زندگى و آب حیات است. بدون آن، انسان محکوم به فناست. نومیدى، بستر شکست و سقوط است و امید، زمینه‌اى براى یافتن راه نجات و حرکت به سوى آینده روشن‌تر. انسان عاقل، هیچگاه نومید نیست چون نومیدى، دیوانگى است.

راه‌هاى تقویت امید

۱ـ در هیچ شرایطى ناامید نشویم. روزگار، آبستن حوادث شیرین هم هست.

دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت * دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

«حافظ»

۲ـ دائم به خود بگوییم «ستون تا ستون، فرج است» «پایان شب سیه، سپید است» در هیچ موقعیتى نومید نشویم خصوصاً اگر طرف ما، مستقیماً خود خدا باشد.

۳ـ اگر غرق در گناهیم و شرمسار، نگران نباشیم، درِ توبه باز است و خدا مشتاق راز و نیاز. چرا نومید شویم در حالى که خداوند مى‌فرماید: «اگر آن دسته از بندگانم که از من روى‌گردان شده‌اند، مى‌دانستند چقدر مشتاق بازگشت آنان هستم، از فرط خوشحالى قالب تهى مى‌کردند».[۳]

برخى فکر مى‌کنند که فقط خودشان غرق گناهند در حالى که اگر خداوند پرده را بالا بزند و اسرار را فاش کند، پرونده کم و بیش سیاه همه بندگان آشکار مى‌شود. آنچه اهمیت دارد نومید نشدن از درگاه الهى و توبه و بازگشت است و گرنه کیست که شرمنده خدا نباشد. «اى پیامبر! به آن دسته از بندگانم که در گناه زیاده روى کرده‌اند بگو که از رحمت الهى نومید مباشید چرا که خدا همه گناهان شما را خواهد بخشید».[۴]

۴ـ امیدوارى را از امامان معصوم(علیهم السلام) یاد بگیریم.

حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى شریف ابو حمزه به خداى متعال عرض مى‌کند:

«اى خدا! اگر گردنم را به زیر زنجیر قهرت ببندى و عطایت را از میان همه خلق، از من دریغ نمایى و در چشم بندگانت رسوایى‌ام را آشکار سازى و فرمان دهى که مرا به آتش دوزخ کشند و بین من و نیکان جدایى افکنى، باز هم رشته امیدم را از تو قطع نخواهم کرد و از امیدى که به عفو و بخششت دارم، منصرف نمى‌شوم و محبتت از دلم بیرون نخواهد رفت. من هرگز عطا و بخشش‌ها و پرده‌پوشى‌هاى تو را بر من در دنیا فراموش نخواهم کرد…».[۵]

۵ـ در موقعیت‌هایى که جاى هیچ گونه امیدى نیست، امیدوارتر باشیم.

مطلب فوق، مضمون حدیثى است که از سه نفر از بزرگان دین یعنى نبى اکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم)، امام على(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است.[۶] سرّ و فلسفه این توصیه این است که در مواقعى که به حسب ظاهر و به حساب روال عادى و طبیعى، جاى هیچ گونه امیدى نیست، انسان از اسباب، نومید مى‌شود و متوجه مسبب‌الاسباب مى‌گردد. از همه گسستن و به خدا پیوستن که همان حالت اضطرار و دعاى خالص است، یکى از مواقع استجابت دعاست. ما انسان‌ها معمولاً تا بدین درجه از اضطرار نرسیم یا اصلاً متوجه خدا نیستیم و یا خدا را در عرض و در کنار سایر اسباب مى‌بینیم و دعایمان نیز مشرکانه است لذاست که طرفى نمى‌بندیم.

۶ـ هر زمانى که مشکلات و تنگناها به نهایت خود رسید، آنگاه منتظر امداد غیبى باشیم.

امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى‌فرمایند:

«زمانى که مشکلات به نهایت رسید، گشایش و پیروزى فرا مى‌رسد».[۷]

«زمانى که زندگى بر انسان سخت مى‌شود، کامیابى و موفقیت براى انسان از هر زمان دیگرى نزدیکتر است».[۸]

زمانى که زندگى دشوار شد و مشکلات از هر طرف هجوم آوردند و طاقت به طاق رسید، شاید مشکل ما حل شده باشد امّا خود، خبر نداشته باشیم. زنى به خاطر رهایى از سرکوفت‌هاى مادر شوهر و خواهر شوهر خود، مبنى بر این که اجاق تو کور است و مى‌خواهیم براى فلانى زن بگیریم، دست به خودسوزى زد ضمن درمان بدن نیم سوخته زن، پزشکان تشخیص دادند که خانم، دو ماهه حامله است!

۷ـ انسان با ایمان هرگز نومید نمى‌شود چرا که نومیدى به فرموده خداوند از خصوصیات کافران و گمراهان است.

«از رحمت و نصرت من مأیوس نگردید چرا که تنها کافران از رحمت و یارى من نومیدند»[۹]

آرى تنها کافران هستند که ایمان ندارند به این که خداوند حاضر و ناظر آنهاست و مى‌تواند غبار غم و نومیدى را از چهره آنان بزداید.

بنابراین نومیدى، نوعى کفر عملى است که این امر از ساحت انسان با ایمان به دور است.

۳ـ کنترل خشم

یکى از زمینه‌هاى مساعد جهت اقدام به خودکشى، حالت خشم و عصبانیت است. انسان گاهى چنان غضبناک و خشمگین مى‌شود که عنان اختیار از کف مى‌دهد و ممکن است دست به هر کار ناشایستى بزند. توصیه بزرگان این است که در این حالت، باید نهایت تلاش در جهت کنترل خویشتن نمود. به راستى عصبانیت چیست؟ چه عوارضى دارد؟ چگونه مى‌توان در این حالت، خود را کنترل کرد؟

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: خشم آتشى است که توسط شیطان در اندرون انسان افروخته مى‌شود.[۱۰]

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خشم و غضب، کلید تمامى بدیهاست»[۱۱]

حضرت امام على(علیه السلام) فرمود: «غضب، آتشى است افروخته، کسى که آن را کنترل کند، آن آتش را خاموش کرده و هر کس آن را رها کند، اولین کسى که با آن آتش مى‌سوزد، خود اوست».[۱۲]

همواره به یاد داشته باشیم که پرخاش کردن، از کوره به در رفتن، اون روى سگ خود را بالا آوردن، داد و هوار کشیدن، نه تنها مشکلى را حل نمى‌کند که قضیه را بغرنج‌تر مى‌سازد. انتقام از خود و دیگران و عقده‌گشایى، بدترین و خطرناکترین شیوه برخورد با مشکل است. اگر اراده کنیم، مى‌توانیم خود را کنترل کنیم آنگاه با خونسردى و درایت، معقولانه‌ترین راه را براى از بین بردن مشکل انتخاب کنیم.

راه‌هاى کنترل خشم

این راه عمدتاً توصیه بزرگان دین است که از لابلاى احادیث استخراج شده است. در هنگام عصبانیت سعى کنیم به توصیه‌هاى زیر عمل کنیم:

۱ـ در تورات آمده است که‌ اى فرزند آدم! هنگامى که خشمگین مى‌شوى مرا به یادآور تا در آن هنگام که من خشمگین شدم از تو یاد نمایم.[۱۳]

۲ـ با گسترش میزان آگاهى و معرفت و وصل شدن به دریاى الوهیت، داراى صفت شرح صدر شویم یعنى دریا دل شویم. ظرفیت خود را افزایش دهیم. آنچنان کم‌ظرفیت نباشیم که با هر نسیمى متلاطم گردیم.

۳ـ به هنگام خشم از شر شیطان به خدا پناه بریم و شیطان را لعنت کنیم.

۴ـ اگر مى‌توانیم صحنه را ترک کنیم و گرنه در صورت ایستاده بودن فوراً بنشینیم و اگر نشسته‌ایم فوراً دراز بکشیم.

۵ـ سکوت کنیم و دست به هیچ اقدامى نزنیم.

۶ـ با آب سرد وضو بگیریم یا غسل کنیم و یا استحمام نماییم.

۷ـ خونسرد باشیم و عاملى که باعث ناراحتى و خشم ما شده است را به عنوان یک واقعیت هر چند تلخ بپذیریم. آنگاه براى رفع مشکل یا جبران خسارت، با آرامش تصمیم بگیریم. این توصیه به معنى تسلیم شدن نیست به معنى اقدام عاقلانه و گام برداشتن در روشنایى است.

۴ـ صبر و استقامت

در مجموعه معارف دینى، صبر، از جایگاه والایى برخوردار است از دیدگاه بزرگان دین، کسى که صبر ندارد دین ندارد. ایمان همان صبر است. صبر، همان شجاعت است. صبر و ظفر، همواره در کنار یکدیگرند. ارزشمندترین نوع صبر، وادار کردن خود به صبر و شکیبایى است. صبر به منزله سر براى پیکره دین و ایمان است. اجر و پاداش صابران، بى‌حد و اندازه است.

صبر، علامت قدرت و عظمت و عزت است و بى‌تابى و جزع، نشانه ضعف و حقارت و ذلت. شاید کمتر کسى باشد که نخواهد صابر و با استقامت باشد امّا به راستى چگونه مى‌توان صابر بود و این صفت را در خود تقویت نمود؟

عوامل ایجاد و تقویت روحیه صبر و استقامت

۱ـ بسیارى از بلاها و مشکلات، در حقیقت نعمت و لطف خدایند. برخى براى پاک کردن و خالص نمودن ما هستند. برخى دیگر براى بیدار کردن و هوشیار نمودن ماست، برخى دیگر از مصیبت‌ها و تنگناها، در واقع کفاره گناهان انسان با ایمان است.

بنابراین بلا و رنج و مشکلات در واقع لطف و عنایت خداست اگر بنده با ایمان دچار مشکلات نباشد، بایستى نگران باشد. حضرت امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند:

«اى فرزند آدم! هنگامى که ببینى پروردگارت پى در پى نعمت‌هایش را بر تو مى‌فرستد در حالى که تو معصیت او را مى‌کنى بترس (که مجازات سنگینى در انتظار توست)»[۱۴] پس بلاها هدیه‌هاى الهى براى انسان مؤمن است. انسان مؤمن نه تنها به خاطر رنج و بلا دست به خودکشى نمى‌زند و نه تنها در مقابل مشکلات صبر مى‌کند که مشکلات را دوست مى‌دارد؛ زیرا آن روى سکه بلاها را دیده است و از مزایاى فراوان آن باخبر است.

۲ـ متوجه باشیم که زمان بلا و مصیبت و تمامى عمر ما، اندک است.

حضرت امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: کسى که صبر مى‌کند، مدت آن کوتاه است و کسى هم که بى‌تابى مى‌کند نیز فرصت کوتاهى براى این کار دارد.[۱۵]

۳ـ جزع و بى‌تابى هیچ مشکلى را حل نمى‌کند.

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «اگر صبر کنى، آنچه مقدّر است، خواهد شد و تو ثواب خواهى داشت و اگر جزع نمایى، مقدّر الهى خواهد شد و از براى تو وزر و وبال خواهد بود».[۱۶]

۴ـ در هنگام مصیبت و هجوم مشکلات، از کسانى یاد کنیم که مشکلاتشان به مراتب از ما بیشتر بوده است اما با صبر و مقاومت، رو سپید از میدان بیرون آمده‌اند.

۵ـ یک عمر بر سر سفره نعمت خدا بودیم، انصاف نیست که با یک تلخى از او دلتنگ شویم.

۶ـ صبر، دشوار است امّا تنها راه نجات است و نتیجه‌اش شیرین؛

امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى‌فرمایند: «شیرینى موفقیت و کامیابى، تلخى و مرارت صبر را از بین مى‌برد».[۱۷]

۷ـ در هنگام درد و رنج و بلا و مصیبت، همواره ذکر شریف «انا لله و انا الیه راجعون» را زمزمه کنیم و در مفهوم و معناى بلند آن غرق شویم. خداوند متعال مى‌فرماید: «صابران کسانى هستندکه هرگاه بلا و مصیبتى به آن‌ها مى‌رسد، مى‌گویند ما از خداییم و بازگشتمان (نیز) به سوى اوست».[۱۸]

۸ـ تنها ما گرفتار و مصیبت‌زده نیستیم، همگان به نحوى و به شکلى گرفتارند، برخى در گذشته و برخى در زمان حال، انواع دردها دارند، امّا ما خبر نداریم. برخى هم گرفتاریشان در پیش است. معمولاً یک روى سکه زندگى دیگران را مى‌بینیم لذاست که مرغ آنان را غاز مى‌پنداریم. اگر دقت کنیم به این نتیجه مى‌رسیم که شاید خوشبخت‌ترین افراد روى کره زمین، خود ما باشیم.

امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: «بلاها و مصیبت‌ها، به یک نسبت بین همگان تقسیم شده است».[۱۹]

۵ـ حسن ظن به خدا

فردى که به خاطر فرار از تازیانه گرفتارى‌ها و مشکلات و یا در حالى که غرق در دریاى نومیدى و افسردگى است، اقدام به خودکشى مى‌کند، نسبت به خدا سوءظن دارد. فکر مى‌کند خداوند درصدد انتقام از اوست و او را ذلیل و زبون ساخته. از خداوند در ذهن خود یک موجود ـ نعوذ بالله ـ بى‌رحم که از اذیت و آزار بندگانش لذت مى‌برد، ساخته است. چنین گمانى و تصورى نسبت به خداوند حکیم و مهربان، ظلمى است فاحش و گناهى است بس بزرگ.

انسانِ با ایمان، نمى‌تواند به خداوند بدگمان باشد خداوندى که از مادر مهربان‌تر است و از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است. همه هستى با تمام زیبایى‌هایش براى بشر آفریده است. براى هدایتش از درون و برون، چراغ‌ها افروخته است.

انسان مؤمن، بدى‌هاى زندگى‌اش را همواره به خود و همنوعانش منتسب مى‌کند.

«آن چه از نیکى‌ها به تو مى‌رسد از طرف خداست و آنچه از بدى به تو مى‌رسد، از سوى خود توست»[۲۰]

از دیدگاه تعالیم دین اسلام، بدگمانى به خدا، بزرگترین گناه است و خوش‌گمانى به خدا، بهاى بهشت است. رفتار خداوند در قیامت، بستگى به بدگمانى و حُسن ظن بنده نسبت به خدا دارد. حضرت امام رضا(علیه السلام) مى‌فرماید:

«نسبت به خداوند، حُسن ظن داشته باشید چرا که خداوند مى‌فرماید: من با گمان بنده مؤمن هستم اگر گمانش به من خوب و امیدبخش باشد من نیز با همان گمان وى با او رفتار مى‌کنم و اگر گمانش بد و یأس‌آور باشد، عمل من نیز با وى طبق همان گمان خواهد بود».[۲۱]

حُسن ظن به خدا یعنى امیدوارى به خدا یعنى او را رؤوف و مهربان و محبوب دانستن یعنى او را قادر بر رفع همه مشکلات و عفو همه گناهان دانستن یعنى این که او را طبیبى بدانیم که از هر آنچه به صلاح بیمارش است، کوتاهى نمى‌کند. اگر به او زخمى مى‌زند، براى نجات اوست.

انسانى که به خدا خوش‌بین است و او را حاضر و ناظر و مراقب و مهربان مى‌داند، هیچگاه دست به خودکشى نمى‌زند.

۶ـ توکل

کسانى که در اوج نومیدى و یأس و پریشانى دست به خودکشى مى‌زنند، بر خدا توکل نکرده‌اند. هرگاه تکیه‌گاه انسان در زندگى، امور زودگذر و موقتى و اسباب زوال‌پذیر و فانى باشد چون این‌ها را دوام و قرارى نیست با نابودى آن‌ها انسان زیر پاى خود را خالى مى‌بیند خود را بى‌کس و بدون پشتیبان مى‌یابد وحشت مى‌کند نگران و مضطرب مى‌شود و احیاناً کار خود را تمام شده مى‌داند.

هرگاه در زندگى انسان، خدا نباشد و تکیه بر او نداشته باشد و به جاى او بر دنیا و مظاهر زوال‌پذیرش نظیر: ثروت، مقام، مدرک تحصیلى، شهرت، اهل و عیال، رفیق، حزب و دسته و گروه و … تکیه کند و به جاى مسبب‌الاسباب بر اسباب توکل نماید، طبیعى است که در دره نومیدى سقوط کند.

۷ـ نشاط و شادابى

از جمله اهداف مکتب تربیتى اسلام، ایجاد نسلى سالم، با نشاط، شاداب و با طراوت است. از دیدگاه بزرگان دین، «خمودى و کسالت، کلید هر کار ناشایستى است» و «غم و اندوه، نیمى از پیرى است». هر فردى در هر شرایطى موظف است این هدف را براى خود و کسانى که مسئولیت تربیت و تعالى آن‌ها بر عهده اوست، تأمین نماید. بنابراین ایجاد این امر مهم، وظیفه فردى است و هم وظیفه اجتماعى.

فرد یا ملتى که غبار غم و اندوه و نگرانى بر چهره‌اش نشست و گل وجودش پژمرده شد، محکوم به مرگ و شکست است. آمار خودکشى و ابتلاى به بیمارى‌هاى روانى در چنین جامعه‌اى سیر صعودى پیدا مى‌کند و تا مرز سقوط پیش مى‌رود. رونق و رشد و توسعه و ترقى از این جامعه رخت بر مى‌بندد و در یک کلام به فرموده پیشوایان دین «سعادت دنیا و آخرت از بین مى‌رود».

در دنیاى کنونى که بشر آماج تیرهاى زهرآگین یأس و نومیدى و اضطراب و افسردگى قرار گرفته است، یکى از بزرگترین رسالت‌هایش، تأمین نشاط و شادابى و امید به زندگى و آینده روشن براى خود و جامعه است. باید خود را و نسل نو را به گونه‌اى تربیت کند که نشاط و شادابى و امیدوارى، بخش جدایى‌ناپذیر شخصیت همگان گردد.

از جمله عواملى که در تأمین این مهم، ما را یارى مى‌کند عمل به توصیه‌هاى زیر است:

۱ـ نشاط و شادابى بدون ایمان به خدا براى هیچ کس میسر نمى‌شود.

دلگشا بى‌یار زندان بلاست * هر کجا یار است آنجا دلگشاست

«کسى که از یاد من روى برگرداند، پس زندگى او سخت و دشوار خواهد بود»[۲۲]

۲ ـ زرق و برق‌ها و ظواهر و اعتباریات، حقایق زیباى هستى را از دید ما پنهان نسازد.

اسباب و وسایل، رخ زیباى هدف را نپوشاند. مظاهر فریبنده و یا دشوارى‌هاى زندگى، باعث نشود که راه را گم کنیم. پوست‌ها و پوسته‌ها، مغز و روح زندگى را از دیدگان ما مخفى نکند.

۳ـ زندگى زیباست این را باور کنیم البته اگر درون ما زیبا باشد.

دردناک‌ترین و دل خراش‌ترین حادثه مهم تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشر، حادثه جانسوز کربلاست. بار اصلى تحمل درد و رنج این واقعه بر روى دوش شیرزن تاریخ بشر یعنى حضرت زینب کبرى(سلام الله علیها) بود. در سنگینى این بار، همین بس که به فرموده حضرت امام سجاد(علیه السلام)، بلافاصله پس از این حادثه تمامى موهاى زینب(سلام الله علیها) سپید شد. اما همین زینب در مقابل دشمن فریاد بر مى‌آورد که: «فکر نکنید ما را زبون و خوار کردید من در این حادثه جز زیبایى هیچ ندیدم!»

آرى زندگى زیباست سختى‌هایش هم زیباست «ان مع العسر یسراً»

۴ـ مطمئن باشیم که خداوند ناظر اعمال ماست و خوبى‌ها و بدى‌ها در هستى گم نمى‌شود. حضرت امام حسین(علیه السلام) پس از این که آخرین سربازش یعنى على اصغر را در حالى که از سوز عطش بى‌تاب بود، در روى دستانش به شهادت رسانیدند، فرمود: خدایا تحمل این مصیبت‌ها بر من آسان است چون مى‌دانم که تو آن را مى‌بینى.

اگر درد دل داریم اگر به تنگ آمدیم سفره دل خود را براى او باز کنیم و یقین داشته باشیم که تنها اوست که مى‌تواند از حضیض به اوج رساند.

۵ـ تأثیر مثبت ورزش و بازى را در تأمین نشاط جدّى بگیریم.

۶ـ کار، حلاّل مشکلات و بزرگترین تفریح است بویژه کارى که مورد علاقه هم باشد.

ماکسیم کورگى مى‌گوید: «کارى که رضایت بخش باشد، زندگى شاد مى‌شود».

۷ـ اندوه گذشته و نگرانى آینده، آفت نشاط و شادابى‌اند.

از جمله تعالیم مکتب اهل بیت(علیهم السلام) این است که مبادا اندوه گذشته و دلواپسى نسبت به آینده، شما را از تلاش و نشاط در زمان حال باز دارد. اگر انسان دائماً در صدد کسب چیزهایى که ندارد باشد به گونه‌اى که وضعیت فعلى خود را فدا سازد، باید بداند که این خواسته‌ها هیچگاه تمام نمى‌شود؛ ناگهان متوجه مى‌شود که زندگى‌اش به آخر رسیده و از این دنیا هیچ بهره‌اى نبرده. دائماً به دیروز و فردا اندیشیدن انسان را بدبخت مى‌کند.

بنابراین مواظب باشیم که دیروز و فردا امروزمان را تلخ و ناگوار نسازند.

۸ـ کارى کنیم که گل لبخند و تبسم در باغ چهره مان پژمرده نشود.

یکى از خصوصیات مؤمنان راستین این است که غم و اندوهشان در اندرون آنهاست؛ امّا چهره آنان همواره و در هر شرایطى بشّاش و شادمان است. سعى کنیم به مشکلات زندگى بخندیم و نگذاریم مغلوب مشکلات شویم. عصبانیت و بى‌تابى و نومیدى مشکل را حادّتر مى‌کند.

۹ـ سعى کنیم بذله گو و شوخ طبع باشیم.

اگر اهل مزاح و شوخى باشیم و البته مراقب باشیم که حریم‌ها و حرمت‌ها را نگهداریم. بزرگترین خدمت به خود و اطرافیان کرده ایم. همچنین در کتاب سنن النبى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) نقل شده است که: «هرگاه یکى از اصحاب رسول خدا اندوهگین بود، رسول خدا با شوخى کردن او را شادمان مى‌نمود».[۲۳]

۱۰ـ سعى کنیم لباسهایى با رنگ روشن بپوشیم.

رنگ لباس بر روحیات انسان تأثیر بسزایى دارد. رنگ‌هاى روشن و شاد باعث انبساط خاطر مى‌شود. نبى اکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) بیشتر لباس‌هاى‌شان سپید رنگ بود. در روایات نیز بر پوشیدن لباس سفید تأکید شده و بر عکس ما را از پوشیدن لباس‌هاى تیره و سیاه بر حذر داشته‌اند. حضرت امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند:

«لباس سیاه نپوشید چرا که فرعون، لباس سیاه مى‌پوشید».[۲۴]

۱۱ـ سعى کنیم فرد وظیفه‌شناسى باشیم.

اگر در هر موقعیتى هر چه در توان داریم به کار بریم تا وظیفه خود را به بهترین وجه انجام دهیم، از آرامش خاصى برخوردار خواهیم شد. هیچگاه دچار عذاب وجدان نمى‌شویم و اگر به هدف دست نیابیم، خود را سرزنش نمى‌کنیم چرا که کوتاهى نکرده‌ایم. موفقیت در کارها و رسیدن به هدف، به عوامل زیادى بستگى دارد که بسیارى از آن‌ها، از اختیار ما خارج است. قانون دنیا این نیست که هر چه اراده کنیم، بتوانیم انجام دهیم. خداوند نیز ما را مأمور به وظیفه نموده است نه مأمور به نتیجه؛ و به نیت و تلاش ما پاداش مى‌دهد نه چیز دیگر و همواره از هر کسى، به اندازه توانش توقع دارد.

۱۲ـ از تفریحات سالم و مسافرت غافل نشویم.

انسان، فرزند طبیعت است، از دامان آن برخاسته و سر بر بالین آن مى‌گذارد. اولین مادر آدمى، طبیعت است. بدیهى است که در دامان او آرام گیرد. تفریحات سالم و طبیعى و مسافرت، دو عامل نشاط و شادابى‌اند. وجود شریف پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز مى‌فرمایند: «مسافرت کنید تا سالم بمانید».[۲۵]

۱۳-سعى کنیم فرد قانعى باشیم و گرنه گرسنه از دنیا خواهیم رفت.

۱۴- اهل دعا و یاد خدا باشیم و باور کنیم که آرامش واقعى، تنها با یاد او حاصل مى‌شود.

تذکر: برخى از خودکشى‌ها، به دلیل بیمارى‌هاى روانى شدید مثل سایکوزها و فشارهاى روانى خیلى زیاد رخ مى‌دهد؛ در این هنگام، انسان، ظرفیت روانى‌اش بسیار پایین مى‌آید؛ بینش و آگاهى‌اش نسبت به افکار، هیجان‌ها و رفتارهایش، بسیار کم مى‌شود و رابطه‌اش با جهان بیرون، قطع مى‌شود و گاهى دچار هذیان‌ها و توهمات مى‌شود. بهترین راهکار، کمک از روانپزشک و متخصصان بالینى و حمایت افراد آگاه است.

پى‌نوشت‌ها

[۱] . على اسلامى نسب، بحران خودکشى، تهران، فردوس، ۱۳۷۱، ص ۹۵؛
[۲] . محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، قم، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامى، ۱۳۶۲، ج۱۰، ص ۳۹۹؛
[۳] . محمد تقى مصباح یزدى، بر درگاه دوست، مؤسسه امام خمینى(رحمه الله)، ۱۳۷۶، ص ۱۰۹؛
[۴] . سوره زمر/ ۵۳؛
[۵] . ملا احمد نراقى، معراج السعاده، تهران، رشیدى، ۱۳۶۲، ص ۸۹؛
[۶] . همان، ص ۸۹؛
[۷] . میزان الحکمه، ج۷، ص ۴۲۲؛
[۸] . همان مأخذ.
[۹] . سوره یوسف / ۸۷؛
[۱۰] . میزان الحکمه، ج۷، ص ۲۳۱؛
[۱۱] . همان مدرک، ص ۲۳۰؛
[۱۲] . همان مدرک، ص ۲۳۲؛
[۱۳] . محسن فیض کاشانى، حقایق، علمیه اسلامیه، ج۱، ص ۱۶۰؛
[۱۴] . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، حکمت ۲۵؛
[۱۵] . مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق، ج۷۱، ص ۶۰؛
[۱۶] . معراج السعاده، ص ۵۰۸؛
[۱۷] . میزان الحکمه، ج۵، ص ۲۶۲؛
[۱۸] . بقره / ۱۵۶؛
[۱۹] . میزان الحکمه، ج۵، ص ۴۴۲؛
[۲۰] . نساء / ۷۹؛
[۲۱] . محمد تقى فلسفى، معاد، معارف اسلامى، ۱۳۶۰، ج۲، ص ۳۴۸؛
[۲۲] . طه / ۱۲۴؛
[۲۳] . ابوالفضل طریقه دار، شرع و شادى، قم، همسایه، ۱۳۷۷، ص ۵۹؛
[۲۴] . همان، ص ۶۱ به نقل از بحار الانوار، ج۸۳، ص ۲۴۸؛
[۲۵] . همان، ص ۵۰؛
منبع: خاموشی شمع خود، چرا؟؛ محمد حسین کارگر؛ ص ۱۱۱ – ۱۵۰

صبر و استقامت در دین

اهمیت استقامت و پایدارى

هر چند که عارفان، منزل استقامت را یکى از مراحل سیر و سلوک برشمرده‌اند و به نظر ایشان مرحله استقامت برزخى میان پرتگاه هراسناک عالم تکثر و تفرق و سدره‌المنتهى جمع می‌باشد و یا روحى دانسته‌اند که احوال سالکان بدان زنده و باقى است. (فتوحات مکیه ابن عربی ج ۲ ص ۲۱۷ و منازل السایرین ص ۴۲ و مدارج السالکین ج ۲ ص ۱۰۸) ولى در اصطلاح قرآنی، استقامت همان پایدارى در دین صراط مستقیم و مسیر حق در برابر دورى از کژروی‌هاست (التحریر و التنویر ج ۱۱ ص ۲۸۲)

مفهوم استقامت

در تفسیر این مفهوم قرآنى گفته‌اند مراد از استقامت این است که انسان در حال قیام و ایستادن در متعادل‌ترین حالت و مسلط بر توانایی‌ها و کارهاى خود باشد. در حقیقت این تسلط انسان بر خود، شخصیت و شأن انسان سالم را می‌رساند که می‌تواند کارها را مناسب با استعداد انسانی انجام دهد. در ادبیات عربى متعادل‌ترین حالت هر چیزى به گونه‌اى که امکان نمایان شدن همه آثار و توانایی‌ها آن وجود داشته باشد، به صورت استعاره با واژه قیام یاد می‌شود، بنابراین قیام عمودى است که به صورت طولى بر افراشته گردد و قیام عدل به گسترش عدالت در زمین است. از این رو استقامت نیز به معناى طلب قیام و استدعاى ظهور همه آثار و منافع است. نمایان شدن همه ویژگی‌ها و آثار هر پدیده‌اى نیز به حسب توانایى و شخصیت ذاتى آن گوناگون است. استقامت انسان در هر امرى آن است که شخص قیام به آن امر و اصلاح آن را از خود طلب کند، به گونه‌اى که کامل شود و فساد و نقص درآن راه نیابد.

تفاوت صبر واستقامت

تفاوت صبر (شکیبایی) با استقامت (پایداری) در آن است که صبر در ناملایمات به کار می‌رود در حالى که استقامت این گونه نیست. استقامت به معناى پافشارى و پایدارى در اصل دین و ارزش‌هاى دینى و عدم کژروى از راه حق به بیراهه‌هاى کفر و نفاق و شرک است که بیشتر در حوزه فکرى و عقیدتى است در حالى که صبر و شکیبایى در برابر سختی‌هاى اطاعت و دشواری‌هاى مصائب و عدم تمکین در برابر طغیان شهوات است که بیشتر در مقام عمل متصور است؛ از این در روایات قسیم یک دیگر قرار گرفته‌اند.

پیوند استقامت با مفاهیم دیگر

به هر حال مفهوم قرآنى استقامت نیز بدان سبب که همه آیات (جز یک آیه) در یک نگاه کلى استقامت در زمینه توحید و باور به ربوبیت خداوند و سیر به سوى او بر اساس این باور مطرح کرده و می‌توان از آن به استقامت در دین تعبیر کرد، با مفاهیمى چون صراط مستقیم، هدایت، عبودیت، ایمان، عمل صالح و تقوا و هر آن چه لازمه دیندارى است، پیوند دارد؛ زیرا استقامت در آن مفهوم پس از پذیرش دین مطرح می‌شود: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا (فصلت آیه ۳۰) و یا فاستقم کما امرت (هود آیه ۱۱۲) بنابراین استقامت به معناى کمال رساندن مولفه‌هاى لازم دیندارى چون تقوا، هدایت، ایمان، عبودیت و عمل صالح است.

با توجه به آیات قرآنى می‌توان گفت که شناخت ویژگی‌هاى صراط مستقیم و رهروان آن (انعام آیه ۸۷ و یس آیه ۴ و نیز ۱۱۸) اهل استقامت چون پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان که بندگان نعمت یافته خدایند اهل استقامت هستند. (نساء آیه ۶۸)

آثار استقامت

از آثار استقامت در دنیا می‌توان به نزول برکات اشاره کرد. قرآن بیان می‌دارد که کسى که استقامت در دین ورزد خداوند روزى فراوان نصیب او می‌کند (جن آیه ۱۶) و در آیه دیگرى توضیح می‌دهد که این نعمت و روزى فراوان هم آسمانى و هم زمینى و هم مادى و هم معنوى و هم دنیوی و هم اخروى خواهد بود. (مائده آیه ۶۶)

منبع: کیهان نیوز؛ حسین آقاخانى

معناى شرح صدر پیامبر(صلى الله علیه وآله)

خداى متعال در اولین آیه از سوره «الم نشرح» به یکى از مهمترین موهبت خویش به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اشاره نموده مى فرماید: «آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم؟» (أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ).

«نَشْرَح» از ماده «شرح» در اصل، به گفته «راغب» در «مفردات»، به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و تولید ورقه هاى نازک تر است، سپس مى افزاید: منظور از شرح صدر، گسترش آن به وسیله نور الهى و سکینه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گوید: شرح دادن مشکلات کلام و سخن، به معنى گسترش آن و توضیح معانى مخفى است.

به هر حال، شک نیست که: منظور از «شرح صدر» در اینجا، معنى کنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فکر پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و این توسعه مى تواند مفهوم وسیعى داشته باشد، که هم وسعت علمى پیامبر را از طریق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجت ها و کارشکنى هاى دشمنان و مخالفان.

لذا، هنگامى که «موسى بن عمران» مأموریت دعوت «فرعون» طغیانگر را پیدا مى کند: «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى» بلافاصله عرض مى کند: رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری * وَ یَسِّرْ لی أَمْری: «خداوندا! سینه ام را گشاده ساز و کار را بر من آسان کن».(۱)

و در جائى دیگر، خطاب به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوت: «اکنون که چنین است منتظر فرمان پروردگارت باش، استقامت و شکیبائى پیشه کن و مانند یونس مباش» (که بر اثر ترک شکیبائىِ لازم، گرفتار آن همه مشکلات و مرارت شد).

«شرح صدر» در حقیقت، نقطه مقابل «ضیق صدر» است، چنان که در آیه ۹۷ سوره «حجر» مى خوانیم: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُون: «ما مى دانیم که سینه تو به خاطر گفتگوهاى (مغرضانه) آنها تنگ مى شود».

اصولاً، هیچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشکلات رود و آن کس که رسالتش از همه عظیم تر است (مانند پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)) شرح صدر او باید از همه بیشتر باشد، طوفان ها، آرامش اقیانوس روح او را بر هم نزند، مشکلات، او را به زانو در نیاورد، کارشکنى هاى دشمنان، مأیوسش نسازد، سؤالات از مسائل پیچیده، او را در تنگنا قرار ندهد و این عظیم ترین هدیه الهى به رسول اللّه بود.

لذا، در حدیثى آمده است: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: من تقاضائى از پروردگارم کردم که دوست مى داشتم این تقاضا را نمى کردم، عرض کردم:

خداوندا! جریان باد را در اختیار بعضى از پیامبران قبل از من قرار دادى، و بعضى از آنها مردگان را زنده مى کردند، خداوند به من فرمود:

آیا تو یتیم نبودى پناهت دادم؟

گفتم: آرى.

فرمود : آیا گمشده نبودى هدایتت کردم؟

عرض کردم: آرى، اى پروردگار!.

فرمود: آیا سینه تو را گشاده، و پشتت را سبک بار نکردم؟

عرض کردم: آرى اى پروردگار»!

این، نشان مى دهد که نعمت «شرح صدر» مافوق معجزات انبیاء است، و به راستى، اگر کسى حالات پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دقیقاً مطالعه کند و میزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پیچیده دوران عمرش بنگرد، یقین مى کند این از طریق عادى ممکن نیست، این یک تأیید الهى و ربانى است.

در اینجا بعضى گفته اند: منظور از «شرح صدر» همان حادثه اى است که در طفولیت یا جوانى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) واقع شد، که فرشتگان آسمان آمدند، سینه او را شکافتند، قلبش را بیرون آورده، شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و رأفت و رحمت پر کردند.

بدیهى است، منظور از این حدیث، این قلب جسمانى نیست، بلکه کنایه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى، تقویت عزم و اراده پیغمبر و پاکسازى او از هر گونه نقایص اخلاقى و وسوسه هاى شیطانى.

ولى، دلیلى نداریم که آیه مورد بحث اشاره به خصوص این ماجرا باشد، بلکه مفهومى گسترده و وسیع دارد که این داستان ممکن است مصداقى از آن محسوب شود.

و به خاطر همین شرح صدر بود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عالى ترین وجهى مشکلات رسالت را پشت سر گذاشت، و وظائف خود را در این طریق به خوبى انجام داد.(۲)

۱ ـ طه، آیات ۲۴ ـ ۲۶٫

۲٫ تفسیر نمونه، جلد ۲۷، صفحه ۱۴۱٫

ویژگى ‏هاى تبلیغى پیامبر اسلام(ص) در قرآن

قرآن ماندگارترین اثر آسمانى و جاودانه ‏ترین کتابى است که خداوند به منظور هدایت بشر بر قلب شریفترین بنده‏ اش محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه وآله) نازل فرمود.

جاودانگى این کتاب بزرگ آسمانى، اقتضاى این را دارد که دربردارنده عمیق‏ ترین و سودمندترین و جذاب‏ترین نسخه‏ هاى هدایت باشد.

قرآن ناطق امام على بن ابى طالب (علیه السلام) در وصف قرآن چنین مى‏ فرماید: «ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لاتطفأ مصابیحه و سراجاً لایخبوتوقده و بحراً لایدرک قعره و منهاجاً لایضلّ نهجه و شعاعاً لایظلم ضوؤه و فرقاناً لایخمد برهانه و تبیاناً لاتهدم أرکانه و شفاءً لاتخشى اسقامه…»(۱)

سپس قرآن را بر او نازل فرمود قرآن نورى است که خاموشى ندارد، چراغى است که درخشندگى آن زوال نپذیرد، دریایى است که ژرفاى آن درک نشود، راهى است که رونده آن گمراه نگردد، شعله‏اى است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلى است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایى است که ستون‏هاى آن خراب نشود، شفا دهنده ‏اى است که بیمارى‏ هاى وحشت‏ انگیز را بزداید.

بى شک هدایتگرى این چنین، شایستگى اطاعت و پیروى را دارد و بر هر انسان هوشمند و صاحب نظرى فرض است که پیروى از برترین راهنما نموده و حیات بخش‏ترین پیام‏ها را دریافت کرده و در قلم و علم و عمل بالاترین به ره‏ها را کسب نماید.

در این نوشتار کوشیده ‏ایم تا با استمداد از این اثر جاودانه آسمانى و آخرین سروش هدایت و رحمت الهى، مقوله تبلیغ دین را با محوریت ویژگى هاى تبلیغى رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) و از رهنمودهاى قرآن در این زمینه بهره ‏مند گردیم.

تبلیغ، یکى از موضوعاتى است که در جاى جاى قرآن به آن اشاره شده است. موضوعاتى نظیر جایگاه و اهمیت تبلیغ دین، ویژگیهاى تبلیغ دینى، شیوه ‏هاى تبلیغ دینى، سوژه ‏هاى تبلیغ دینى، صفات مبلّغ و دهها موضوع دیگر از عناوینى است که قرآن به آنها پرداخته است و هر کدام از آنها شایسته تأمل و دقت است وبر هر مبلغى لازم و ضرورى است پیش از اقدام به تبلیغ از سخن و رأى قرآن دراین باره آگاهى یافته تا تبلیغ او به نیکوترین وجهى انجام گرفته و به نتایج سودمندى دست یابد.

از آنجا که آخرین سفیر الهى خود، نخستین مبلغ فرامین انسان ساز و حیات آفرین قرآن است و آن یگانه همه دوران‏ها در این راه با همه سرمایه بذل جهد فرمود، بى شک آن حبیب اللّه تمام عیار مبلّغ بود و آنچه که انجام داد، اجراى دقیق فرمان الهى بود و سزاوار است که به او که امام مبلغان و مقتداى رسولان است اقتداء کرده و آنچه را که او در صحنه عمل به انجام آن اهتمام ورزیده، نصب العین خویش قرار داده و در مکتب او به تعلیم آداب تبلیغ بپردازیم.

در سراسر قرآن، آیات بسیارى به چشم مى ‏خورد که چگونگى تبلیغ پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت ختمى مرتبت را باز فرموده و فراز و نشیب‏هاى این امر خطیر را به آن حضرت ارائه فرموده است.

و از آنجا که در قرآن وظیفه دعوت به خداوند، به رسول مکرمش و هرکه به تبعیّت از او این وظیفه را برعهده مى ‏گیرد، نسبت داده است، بر آن شدیم تا اشاره‏اى به فضایل و سجایا و مکارم اخلاقى آن بزرگوار در راستاى امر تبلیغ با محوریت قرآن داشته باشیم.

در قرآن خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مى ‏فرماید: «قل هذه سبیلى ادعوا الى اللّه على بصیرهٍ انا و من اتبعنى».(۲)

بگو (اى رسول ما) این راه من است و من بر اساس بصیرت و هر کسى که از من تبعیت مى ‏کند بسوى خداوند دعوت مى‏کنیم.

علامه طباطبایى در ذیل این آیه شریفه مى ‏فرمایند: مراد از «أنا و من اتبعنى» این است که بار این دعوت تنها به دوش من نیست بلکه بدوش کسانى هم که مرا پیروى کرده‏اند هست.

پس با این جمله دعوت را توسعه و تعمیم داده و مى ‏فهماند با اینکه راه راه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است لیکن بار دعوت به آن تنها بدوش آن جناب نیست.(۳)

و نیز در ذیل آیه شریفه «واشرکه فى امرى»(۴) به این نکته اشاره فرموده ‏اند که منظور از شریک در اینجا شریک در امر تبلیغ دین است که این امر وظیفه تمام کسانى است که به نبى ایمان آورده و چیزى از دین یاد گرفته و بر هر عالمى تبلیغ جاهل واجب است.(۵)

با توجه به این تفسیر و برداشت، هم مى‏توان خطیر بودن و اهمیت فوق العاده امر تبلیغ و دعوت به سوى خداوند را فهمید چرا که آنان که این وظیفه را به عهده گرفته ‏اند بى شک وظیفه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را بعهده گرفته ‏اند و بر آنان است که خود را از هر جهت به آن بزرگوار شبیه ساخته و در این راستا از شیوه و سیره آن حضرت پیروى نمایند و هم اینکه مهمترین ویژگى یک مبلغ را بصیرت و آگاهى در دین و دعوت و تبلیغ بر مبناى بصیرت قرار داده است.

۱- بصیرت رسول خدا

دعوت رسولش را به سوى خود یک دعوت مبتنى بر آگاهى و بصیرت معرفى فرموده است به این معنا که یک دعوت کننده خود باید به راه و هدفى که دیگران را به سوى آن فرا مى‏ خواند، آگاهى و اطلاع کامل داشته باشد.

اگر یک مبلغ خود را به زینت دانش با پشتوانه قوى عمل بیاراید، بى شک در انجام این رسالت موفق گردیده و الّا تبلیغ از سر بى ‏اطلاعى و یا کم اطلاعى چه بسا مضرّات و آسیب‏هاى غیر قابل جبرانى داشته باشد، اما آن‏چه که از واژه «بصیرت» مراد است، چیزى است فراتر از آگاهى و علم بطوریکه در معناى واژه «بصیره» گفته ‏اند: بصیرت معرفتى است که بوسیله آن بین حق و باطل در دین و دنیا تمیز داده شود.

(۶) و از آنجا که این معنا یعنى تمیز بین حق و باطل در قرآن از آثار تقوى به شمار آمده: ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً(۷) ضرورى بنظر مى ‏رسد براى دست یابى به این ویژگى یک مبلغ باید از تقواى لازم در این زمینه برخوردار باشد.

پس آنچه براى یک مبلغ لازم و ضرورى است علاوه بر علم و آگاهى، بصیرت داشتن است یعنى داراى یک ویژگى باشد که به آن حق را از باطل تشخیص داده و در دعوتش راه بیراهه طى ننماید و باطل را بجاى حق نگرفته باشد.

اگرچه بصیرت به معناى دیدن با چشم سر هم آمده ولى بین نگاه کردن با چشم سر و نگاه عمیق با چشم دل تفاوتى است که رسول خدا به آن اشاره فرموده است:

«لیس الاعمى من یعمى بصره، انما الأعمى من تعمى بصیرته.»(۸) نابیناى واقعى کسى است که چشم دل او نابینا باشد.

امام على(علیه السلام) نیز دراین باره فرموده ‏اند: «نظر البصر لایجدى اذا عمى البصیره.»(۹)

اگر چشم دل کور شد، بینایى چشم سرفایده‏اى ندارد.

پس مهم این است که چشم دل باز باشد و انسان با چراغ معرفت راه را از بیراهه تشخیص دهد چرا که: فاقد البصیره سى‏ء النظر.(۱۰)

انسان بى‏ بهره از بصیرت نظرات و گرایشات نیکویى ندارد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمود: عمویم عباس داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محکم و پایدار بود.

با توجه به معناى بصیرت و احادیث ذکر شده مى‏ توان سرّ توصیف امام صادق(علیه السلام) حضرت عباس را به داشتن بصیرت نافذ فهمید چرا که تمام حرکات و سکنات حضرت ابوالفضل حاکى از وجود این وصف در حد اعلى در آن بزرگوار است و اوج این بصیرت را در ردّ امان نامه شاهدیم.

رسول مکرم اسلام نه تنها در دوران بیست و سه سال رسالتش همواره برخوردار از این فضیلت بودند بطوریکه در تمامى فراز و نشیب‏هاى این دوران پرماجرا و پرتلاطم نمادهاى آشکارى از بصیرت آن بزرگوار را مى ‏بینیم، در جنگ و صلح، در امور داخلى و بین المللى، در برخوردهاى فردى و اجتماعى، در ارتباط با گروههاى مختلف دشمنان چه مشرکین و چه کفار و چه منافقین رفتار آن بزرگوار توأم با بصیرت و از سر بصیرت است، آن بزرگوار در دوران قبل از رسالتش نیز از این ویژگى بهره ‏مند هستند، در وقایع و حوادث مختلف چون قرار دادن حجر الأسود بر جاى آن، که با بصیرت و نیک اندیشى از یک جنگ بزرگ و خونریزى جلوگیرى فرمود.

۲- شرح صدر

شرح صدر در میان صفات رسول خدا از برجستگى خاصى برخوردار است بگونه‏اى که مى ‏توان این صفت را منشأ بسیارى از صفات دیگر دانست و مى‏ توان ریشه استقامت و پایدارى در هدف اخلاق نیکو و مهربانى و عطوفت، تواضع و فروتنى، مردم دارى و…هم را در این ویژگى مهم دانست.

شرح صدر به معناى گشادگى سینه و داشتن ظرفیت وسیع و تحمل و حوصله فراوان داشتن است و کسى که برخوردار از این صفت است دلتنگى و دلگیرى از او بر طرف شده داراى تحمل و با حوصله مى ‏شود، ضیق صدر موجب کم ظرفیتى و تحیّر در تصمیم و درماندگى در کار مى‏ شود.

آن که سینه‏ اش تنگ است توان اداى حق را ندارد چه از امیرمؤمنان نقل شده است که آن حضرت فرمود:

من ضاق صدره لم یصبر على اداء الحق(۱۱)

کسى که سینه ‏اش تنگ شد بر اداى حق تاب نیاورد.(۱۲)

آن گونه که از بررسى آیات بدست مى‏ آید این است که شرح صدر از اصلى ‏ترین ارکان انجام رسالت است.

در جریان حضرت موسى هنگامى که خداوند به او مى ‏فرماید تا به نزد فرعون رفته و او را از ظلمت خارج کرده و به راه رستگارى و فلاح دعوت نماید در مقابل، حضرت موسى از خداوند درخواست شرح صدر مى‏کند «قال رب اشرح لى صدرى،(۱۳) خدایا به من گشادگى سینه عطاکن» که گویى اعطاى شرح صدر همان و توفیق در کار همان است پس از آیه فوق این گونه از زبان حضرت موسى نقل شده است و «یسّر لى امرى.»(۱۴)

و شاید به همین دلیل باشد که رسول مکرم اسلام بخاطر اهمّیت فوق العاده وظیفه رسالتش پیشتر از اینکه این موضوع را از خداوند تقاضا نماید خداوند آن را به او ارزانى داشته و او را به این نعمت متنعم فرموده بود: «الم نشرح لک صدرک، آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم.»

و در این باره حدیثى رسیده است که ابن عباس از پیامبر نقل مى ‏کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:

من تقاضایى از پروردگارم کردم و دوست مى ‏داشتم این تقاضا را نمى ‏کردم عرض کردم خداوندا پیامبران قبل از من بعضى جریان باد در اختیارشان قرار دادى، و بعضى مردگان را زنده مى‏ کردند، خداوند به من فرمود: آیا تو یتیم نبودى پناهت دادم؟ گفتم آرى، فرمود:

آیا گمشده نبودى هدایتت کردم؟ عرض کردم: آرى، اى پروردگار! فرمود: آیا سینه تو را گشاده و پشتت سبکبار نکردم؟ عرض کردم: آرى اى پروردگار!(۱۵)

این نشان مى‏ دهد که نعمت «شرح صدر» ما فوق معجزات انبیاء است و بى شک اعجاز این امر در مطالعه زندگى پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از هنگام بعثت تا پایان زندگى پرافتخار و مبارکش آشکار مى‏گردد و این میزان شرح صدر در برابر آن مشکلات و فراز و نشیب‏ها جز به تأیید الهى امکان‏پذیر نیست.

از نقطه ‏هاى بسیار درخشان زندگى پیامبر اسلام این است که بر خلاف برخى از انبیاء که در موقعیت‏هایى چند که سختیهاى بار رسالت بر دوش آنان سنگینى مى ‏نمود و توان مقاومت بیش از آن نداشتند بر امت خویش خشم گرفته از خداوند طلب نزول عذاب بر آنان را مى‏ کردند، او، آن سایه رحمت و…الهى هیچگاه این تقاضا را نکرد و هیچ در عذاب خواهى کوشش نکرد و این نبود مگر به خاطر داشتن شرح صدر که خداوند از سر امتنان به او ارزانى داشته بود. و با شرح صدر، امر خطیر رسالت الهى بر او آسان گشت و به فرموده خودش با شرح صدر نورى در وجود او قرار داده شد.

(۱۶) که تا افق‏هاى دور دست را هموار و آشکار مى ‏دید.

از «الم نشرح» و چشمش سرمه یافت‏

دید آنچه جبرئیل آن بر نتافت(۱۷)

۳- اخلاق پسندیده‏

پیامبر اسلام در قرآن کریم به عنوان انسانى که داراى اخلاقى عظیم است ستوده شده: «انک لعلى خلق عظیم،

(۱۸) تو اى پیامبر، سجایاى اخلاقى عظیمى دارى.»

راغب مى‏ گوید: خلق چه با فتحه و چه با ضمه خاء به یک معناست.

ولى استعمال بیشتر به این صورت است که با فتحه به معناى صورت ظاهر و قیافه و هیئت است که با چشم (و بصر) دیده مى‏ شود.

و با ضمه به معناى قوا و سجایاى اخلاقى است که با بصیرت احساس مى‏ شود و مراد از «خلق» در آیه شریفه، اخلاق و سجایاى اخلاقى پیامبر عظیم الشأن اسلام است.

این آیه هرچند به خودى خود حسن خلق رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را مى‏ ستاید و آن را بزرگ مى‏ شمارد لیکن با در نظر گرفتن سیاق آیه، اخلاق پسندیده اجتماعیش را بخصوص مورد نظر دارد.

اخلاقى که مربوط به معاشرت است از قبیل استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اینها.

خداوند پیامبر را به چنین صفاتى ستوده است و این صفات را پیامبر در ارتباط با مردم برخوردار است یعنى از جایگاه شخصى که رساننده پیام الهى و دعوت کننده به سوى خداوند است باید داراى این صفات باشد پس هر کس این وظیفه را به عهده مى ‏گیرد نیز باید داراى این صفات باشد یعنى در معاشرت با مردم داراى اخلاقى نیکو و در مقابل کجرویها، بر حق پافشارى نمودن و در مقابل آزار مردم صبر کردن و از خطاها چشم پوشى نمودن و سخاوتمند بودن و مدارا کردن و متواضع بودن و…

این‏ها بخشى از مجموعه فضائل و محاسن اخلاقى رسول بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) است که از او شخصیتى این چنین برجسته ساخته که عنصر اخلاق نیکوى او از ارکان موفقیت او در این راه سخت و دشوار است.

پس اگر جامعه‏اى چون جامعه پیامبر در بدو دعوت وجود داشته باشد که بخشى از رذائل چنان رسوخ و نفوذى در شخصیت انسانها پیدا کرده بود که تصور زائل شدن آن‏ها امرى بعید و بلکه محال مى ‏نمود (۱۹) ولى هنگامى که انسانى بزرگ چون محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه وآله) در برخورد با آن جامعه داراى آن صفات پسندیده است مى ‏تواند در زمانى نه چندان طولانى صفات برجسته انسانى را جایگزین رذائل اخلاقى نماید و جامعه نمونه و قابل عرضه به جهان بسازد پس باید از او آموخت که چگونه با برخوردارى از اخلاقى عظیم در این راه ثابت قدم و استوار بسوى هدف متعالى حرکت کرد و هیچ مانعى از صدها مانع که دشمنان بر سر راه دعوت و تبلیغ او قرار داده بودند، او را از هدف باز نداشت.

۴- نرم خوئى و ملاطفت‏

از دیگر صفات که پیامبر در قرآن به آن هم وصف و هم توصیه شده است، نرم خوئى و مهربانى و دورى از تندخویى است.

«فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم.»(۲۰)

(اى رسول) رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخوى گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى ‏شدند.

پس از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن، در جامعه‏اى با انسانهائى تندخو و داراى اخلاقى درشت که هیچ نشانى از رحمت و ملاطفت و گذشت دیده نمى ‏شود پیامبر اسلام مأمور به داشتن اخلاقى نرم و صبر بر بدخوئى و گذشت از ناسپاسى ‏ها مى ‏شود.

چرا که اگر پیامبر و هر شخصى که وظیفه هدایت و جذب انسانها به سوى طریق الى اللّه را به عهده دارد، درشت گو و سخت دل باشد زمینه هدایت که حلقه زدن به گرد شمع وجود او و بهره‏ مندى از راهنمائی ها و نصایح اوست مهیا نشده و آنانى که در اطراف او هستند با مشاهده چنین صفاتى از اطراف او دور مى ‏شوند.

به نقل مفسرین این آیات پس از حادثه «احد» نازل شد که حوادث تلخى چون فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر در میدان جنگ و مقاومت شخص پیامبر به همراه عده معدودى و مجروح شدن وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روى داد و برسختى ‏هایى که در این حادثه بر پیامبر و یاران نزدیکش رسید، اشاره شده است.

در چنین موقعیتى،هنگامى که خطاکاران خدمت پیامبر رسیدند و از آن پیامبر رحمت و مغفرت عذرخواهى نمودند، پیامبر امر شدند به اینکه از آنها درگذرد و براى آنان طلب مغفرت نماید.

چرا که اگر تو با آنان به نرمى رفتار نکنى و در سخنانت به آنان تند و خشن باشى و یا اینکه نسبت به آنان سخت دل و بیرحم باشى، آنان از اطراف تو پراکنده شده و زمینه براى هدایت آنان فراهم نمى‏ شود و غرض و هدف بعثت هر آینه نقض گردیده و انسانهایى که باید به سوى تو آمده و گوش جان به سخنان حیات بخش تو دهند از اطراف تو پراکنده گردیده و تو از هدف باز مى‏مانى.

هنگامى که در حادثه‏اى سخت چون «احد» که خسارات فراوانى به لشکر اسلام و شخص پیامبر از ناحیه دشمنانش و بخاطر کوتاهى دوستانش وارد شد و در عین حال پیامبر مأمور به داشتن اخلاقى اینگونه است بى شک تحمل سختى‏ها و مدارا و ملاطفت با مردم در حوادث دیگر، از مهمترین و ضرورى ‏ترین وظایف یک مبلّغ است.

آیات دیگر نیز در قرآن هست که به این ویژگى پیامبر اشاره دارد که ذکر برخى از آن‏ها خالى از بهره و لطف نیست.

در آخرین آیات سوره توبه مى ‏فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم.»(۲۱)

در این آیه کلمات و عباراتى بکار رفته است که شدت علاقه پیامبر به مردم و نهایت دلسوزى او را نسبت به تمام انسانها اعم از کافر و مؤمن بیان مى‏ کند.

اگر از عبارت «من انفسکم» که در بردارنده معانى لطیفى در این باره است، بگذریم و توضیح آنرا به بخش «مردمى بودن» رسول خدا (صلی الله علیه وآله) موکول کنیم، اما عبارات دیگر حاوى معانى عاطفى و اخلاقى بلندى است، عزیز علیه… هرگونه ناراحتى و زیان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت کننده است یعنى او نه تنها از ناراحتى شما خشنود نمى‏ شود بلکه بى‏تفاوت هم نخواهد بود.

او به شدت از رنجهاى شما رنج مى ‏برد و حریص علیکم(حرص) در لغت به معنى شدت علاقه به چیزى است، و جالب اینکه در آیه مورد بحث به طور مطلق مى‏ فرماید:

بر شما حریص است نه سخنى از هدایت به میان مى‏ آورد و نه از چیز دیگر، اشاره به اینکه به هرگونه خیر و سعادت شما و به هرگونه پیشرفت و ترقى و خوشبختیتان عشق مى ‏ورزد.(۲۲)

در دو عبارت «عزیز علیه ما عنتّم» و «حریص علیکم» از آنجا که هیچگونه قیدى در کار نیست این معنا فهمیده مى ‏شود که سخت بودن مشکلات افراد بر شخص رسول اللّه و اینکه نسبت به آنان حریص است و بدنبال سعادت آنهاست، اختصاصى به افراد مؤمن ندارد و دلیل دیگر این است که پس از این جملات مى‏ فرماید بالمؤمنین رئوف رحیم، یعنى آن عبارات سابق درباره تمام افراد بود و این عبارت در خصوص مؤمنین است.

پس مستفاد از این آیه این است که پیامبر اسلام در مقام دلسوزى و مهربانى نسبت به تمام انسانها اینگونه ‏اند همانگونه که آیه «و ما ارسلناک الاّ رحمه للعالمین»(۲۳) اشاره به این معنا دارد.

گرچه نسبت به مؤمنین و افرادى که به حق ایمان آورده و تسلیم اوامر الهى شده ‏اند رأفت خاصى دارند.

از آیات دیگر که بر این معنا دلالت دارد آیه سوم سوره شعراء است: رسول خدا آنقدر به حال انسانها دلسوزى مى‏ فرمودند و براى سعادت و هدایت آنان تلاش مى ‏فرمودند که در این آیه اینگونه خطاب شدند: شاید تو از اینکه (مشرکان) ایمان نمى ‏آورند، جان خود را تباه سازى: «لعلّک باخع نفسک الّا یکونوا مؤمنین»(۲۴)

بى شک دلسوزى و به رنج آمدن از سختى و رنج دیگران در رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حدّ و اندازه‏اى معمولى نبوده که خداوند اینگونه خطاب به او مى ‏فرماید.

پس مى ‏توان نتیجه گرفت که هدایت و دعوت انسانها به راه حق و سعادت یک وظیفه صرف نیست بلکه عاشقانه‏ ترین کار براى کسى است که در این وادى گام مى ‏نهد و حقیقتاً باید به این معنا اینگونه نگریست که هدایت و به راه کشاندن یک فرد، مساوى با زنده نمودن اوست سخن از حیات یک شخص و یک جمع است، انسان به آن میزان که نسبت به نجات یک غریق و گرفتارى که جسم او در معرض خطر و هلاکت است مکث و درنگ را روا نمى ‏داند باید نسبت به دعوت او به راه حق سر از پاى نشناخته و در این راه تمام توان و تلاش خود را صرف نماید.

چرا که حیات واقعى در هدایت به راه سعادت و موفقیت در این راه است: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم.»(۲۵)

دعوت رسول خدا و هر دعوت کننده‏اى به سوى خداوند، دعوت به حیات و زندگى و دورى از مهالک است.

و البته شایسته خواهد بود در این راه هیچ مانعى شخص دعوت کننده را از هدفش باز ندارد.

روایات بسیارى در وصف نرم خوئى رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) رسیده است.

در اینجا به ذکر روایتى در این ‏باره مى‏ پردازیم: از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرد یهودیى چندین دینار از رسول خدا مطالبه کرده بود و پیامبر در جواب او فرمودند:

اکنون چیزى ندارم تا به تو بدهم.

یهودى در جواب گفت: من تو را رها نمى ‏کنم تا طلب مرا به من بازپس گردانى.

این شخص پیامبر را در مکانى محبوس کرده و مجبور نموده تا در همانجا بماند.

پیامبر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح را در همان جا بجاى آورد ولى آن شخص او را رها نکرد.

اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مرد یهودى را تهدید کرده و وعده مجازات دادند.

ولى رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آنان را از این کار منع فرمود و آنان در جواب گفتند: این مرد اینگونه شما را حبس کرده است.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) در جواب فرمود: خداوند مرا مبعوث نکرده است تا اینکه کسى را که در ذمّه اسلام است و غیر او را ظلمى کنم. این یهودى در لحظات اولیه روز مسلمان شد و شهادتین بر زبان جارى کرد.(۲۶)

انس مى ‏گوید: من مدت ده سال در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بودم.

در طول این مدت هیچگاه پیامبر به من کوچکترین توهینى نکرد و هیچگاه به من درباره کارى که انجام داده بودم نفرمود چرا انجام دادى و درباره امرى که آن را ترک کرده بودم نفرمود:

چرا ترک نمودى.(۲۷)

۵ – فروتنى و تواضع‏

در قرآن خطاب به پیامبر مى ‏فرماید: اى پیامبر براى پیروان مؤمن خود، بال مهربانى و فروتنى را بگستران.

«واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(۲۸)

و یا مى‏ فرماید: «ولا تحزن علیهم واخفض جناحک للمؤمنین.»(۲۹)

پیامبر عزیز ما در زمانى مخاطب این امر است که مى ‏توان گفت هیچ انسانى به میزان او شرافت و عظمت و شأن نزد خداوند ندارد و در عین حال مأمور به تواضع نسبت به دیگران است.

چرا که این امر باعث خواهد شد تا مخاطبین از صمیم قلب به پیامبر (صلی الله علیه وآله) عشق ورزیده و اوامر و نواهى او را با جان و دل پذیرا گردند.

نمونه‏ هاى بسیارى از تواضع آن بزرگوار نقل شده است که ذکر برخى از آنها ما را با ابعاد این ویژگى در وجود آن حضرت آشنا مى‏ کند:

درباره آن حضرت نقل شده است که؛ کفش خود را پینه مى ‏زد و لباس خود را وصله مى ‏زد، شیر مى‏ دوشید و در خدمت کردن به اهل منزل کوتاهى نمى ‏فرمود.

فقرا و مساکین را دوست مى ‏داشت و با آنان همنشینى مى‏ کرد و مریضان آنان را عیادت مى ‏کرد و به تشییع جنازه آنان مى ‏رفت و هیچ فقیرى را کوچک نمى ‏شمرد و تحقیر نمى ‏کرد.

معذرت خواهى را مى‏ پذیرفت.

کسى که به او بدى کرده بود مقابله به مثل نمى‏ کرد.

مرکب او مرکب خاصى نبود؛ گاه بر شتر و گاه بر اسب و گاهى بر قاطر یا الاغ سوار مى ‏شد.

ابتداء به سلام مى‏ فرمود… با اصحاب شوخى مى ‏کردند و با بچه ‏ها به بازى مى ‏پرداختند.

دعوت اشخاص را صرف نظر از اینکه عبد بودند یا نبودند مى ‏پذیرفتند.(۳۰)

ابن امامه مى‏ گوید: پیامبر در حالى که بر عصا تکیه داده بودند تشریف آوردند و ما به احترام او از جاى برخاستیم.

او فرمود این کار را نکنید.

انس مى ‏گوید بعد از آن ما بخاطر اینکه پیامبر این کار را نمى ‏پسندیدند در جلو او از جاى بلند نمى ‏شدیم.

پیامبر هرگاه وارد مجلسى مى ‏شدند در قسمت پایین آن مى ‏نشستند.

بر زمین مى‏ نشست و بر روى زمین غذا مى ‏خوردند و مى ‏فرمودند:

من بنده‏ اى هستم که همانند بندگان غذا خورده و مانند آنان مى ‏نشینم.(۳۱)

امام صادق(علیه السلام) مى‏ فرماید: ما اکل رسول اللّه متکأً منذ بعثه اللّه عزوجل نبیاً حتى قبضه اللّه متواضعاً للّه عزوجل.

(۳۲) رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به جهت تواضع در برابر خداوند از زمان بعثت هیچگاه تکیه داده غذا میل نفرمودند.

پیامبر فرموده ‏اند: پنج چیز را تا هنگام مردن ترک نمى ‏کنم: غذا خوردن با بردگان، بر روى زمین، سوار شدن بر الاغ بى پالان، دوشیدن بز با دست خود، پوشیدن پشم زبر، سلام گفتن به کودکان، تا اینها بعد از من سنت باشند.(۳۳)

۶- استقامت

از بارزترین خصوصیاتى که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) در دوران رسالتش پیوسته از آن برخوردار بود.

استقامت بود.

دراین باره قرآن خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مى فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک؛(۳۴)

پس همانگونه که فرمان یافته ‏اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو به استقامت در مقابل انسانهاى عنود و لجباز که حاضر به تسلیم شدن در مقابل دین خدا نبودند.»

استقامت در مقابل انواع دشمنان، از کفار و مشرکین تا منافقین، استقامت در مقابل انسانهاى جاهل و اذیت و آزار آنان، استقامت و پایدارى در مقابل انواع تهمتها و استهزاءها و استقامت در مقابل تمامى ناملایمات و رنجهاى طاقت فرسایى که پیامبر اسلام در راه ابلاغ پیام الهى همه را به جان خرید و با استقامت و پایمردى در مقابل آنها، وظیفه هدایت را به نحو احسن به انجام رسانید.

نخستین روزى که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) براى دعوت به اسلام و نجات جهان از گمراهى مأمور گشت یکه و تنها بود، حتى یک نفر از خویشان و دوستانش با وى هم صدا نبودند ولى بواسطه استقامت آهنین خود که با عاقلانه ‏ترین روش توأم بود، روز بروز بر مسلمانان و یاران آن حضرت افزوده مى ‏شد، دعوت خود را با برنامه منظم آغاز کرد، قدم بقدم جلو رفت آن نقشه منظم و دقیق را بقدرى خوب اجرا نمود که در هیچ موقعى عقب نشینى نفرمود، عجله و شتاب زدگى بخرج نمى‏ داد به این صورت که ابتدا نزدیکترین کسان و خویشان خود را دعوت فرمود: «و انذر عشیرتک الاقربین»(۳۵)

در این قدم که موفقیت پیدا کرد، عموم خویشان خود را به اسلام دعوت فرمود و سپس پارا فراتر نهاد، اهل مکه را بطور مخفى دعوت کرد، پس از اندى دعوتش را در مکه آشکار و در مجالس قریش آنان را به راه خدا مى‏ خواند، آنگاه پا را بالاتر گذارد تمام عرب را به راه راست دعوت فرمود، در این مراحل که موفقیت یافت همه جهانیان را براه حق و حقیقت دعوت نمود و آنقدر کوشید تا توانست عالى ‏ترین قوانین اصلاحى و اجتماعى که آسایش بشر را در دنیا و آخرت تأمین مى ‏نمود و از طرف خداى تعالى اسلام نامیده شده بود به جهان بشناساند.

موارد بى شمارى از پایمردى و اصرار ورزى آن حضرت به انجام رسالتش در منابع معتبر تاریخ و سیره آمده است که میزان استقامت آن حضرت در این راه را بیان مى ‏کند، به گوشه‏اى از این موارد اشاره مى ‏شود:

وقتى در مکه در میان اجتماعات و بازارها مى‏ گفت: اى مردم بگوئید، لا اله الّا اللّه تا رستگار شوید دو نفر او را دنبال مى ‏کردند و بر او خاک مى‏ پاشیدند و مى‏ گفتند: اى مردم! باور نکنید، دروغ مى‏ گوید.

این دو تن یکى عمویش ابولهب بود و دیگرى ابو جهل.(۳۶)

طارق محاربى گفت در بازار ذى ‏المجاز پیغمبر را دیدم مردم را دعوت مى ‏کرد و مى ‏گفت: بگوئید لااله الّا اللّه تا رستگار شوید و ابولهب به دنبال او بود و به او سنگ مى ‏زد تا ساقهاى پیغمبر خونین شد و مى ‏گفت: اى مردم دروغگوست اطاعتش نکنید.(۳۷)

عربى از پشت سرچنان عباى پیغمبر را کشید که برگردنش اثر گذارد و گفت:

اى محمد! بگو از مال خدا که نزد تو است به من بدهند، پیغبر (صلی الله علیه وآله) رو به او کرد و تبسم نمود و فرمود تا به او عطا کنند.(۳۸)

۷- حکمت و موعظه و جدال احسن‏

قرآن دعوت را به سه گونه مطرح کرده: یکى حکمت و دیگر موعظه حسن و سوم مجادله بطرز احسن «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن»(۳۹) (اى رسول ما) خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق (با اهل جدل) مناظره کن.

مراد از حکمت، برهان است که هم اقناعى است و هم الزامى.

برهان به کسانى که داراى مرتبه عالى از تحصیل و فهم و ادراک هستند، اختصاص دارد. هر کسى شایستگى ندارد که با او به برهان سخن گفته شود.

مراد از موعظه حسن، خطابه است که براى دعوت طبقات دیگر مردم بکار برده مى‏ شود و گاهى مطالب برهانى به صورت خطابه بیان مى ‏شوند.

این قسم عالى‏ ترین اقسام دعوت است قرآن خود داراى اینگونه دعوت بسیار است.

داستان ابراهیم که ستارگان را دید، فرض گرفت خداست و آنگاه که افول کردند گفت اینها خدا نیستند و آیه شریفه لوکان فیهما الههٌ الا اللّه لفسدتا(۴۰) از این قبیل است.

مراد از مجادله احسن، جدل است که فقط الزامى است، جدل براى رفع شبهات معاندین و کسانى که مى‏خواهند ایجاد شک و تردید در اندیشه مسلمانان نمایند.

بکار برده مى‏ شود.

نکته شایان ذکر این است که در محیط و جامعه‏اى آنچنان که شناخته و در تاریخ خوانده‏ ایم که جز با خشونت و جهالت و خوى وحشى‏ گرى، تبعیض و بردگى و امتیازات کثیف طبقاتى و… با چیزى مسامحت و مؤانست نداشت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مأمور گشت دعوتش را بر اساس حکمت و موعظه حسن و جدال احسن پی ریزى نماید و شعار و طرحى نوین ارائه فرمود که در آن هم انسان‏ها و هم نژادها و هم طبقات یکسان و برابر و برادر بودند و شعار انما المؤمنون اخوه(۴۱) و «لافخر لعربى على عجمى» او را هم شنیدند.

۸ – اخلاص‏

اخلاص داشتن در دعوت به سوى خداوند از امورى است که در موارد متعددى در قرآن به آن دستور داده شده است.

اخلاص در عمل رمز موفقیت است چرا که مؤثر واقعى خداوند متعال است و اگر تبلیغ به خاطر خدا انجام گیرد بر دلها اثر خواهد گذاشت.

قیام براى خدا، شیوه تمامى رسولان الهى همچون حضرت نوح، هود، صالح، لوط، شعیب(علیه السلام) و… و خاتم رسولان حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) بوده است که همه مى‏گفته ‏اند:

«و ما اسئلکم علیه من اجران اجرى الّا على رب العالمین.(۴۲)

اگر شعار یک مبلغ «و ما اسئلکم علیه من اجر» و یا «لانرید منکم جزاءً و لاشکورا»(۴۳) باشد.

بى توجهى مردم براى او بسیار سخت و جانکاه نخواهد بود و ناسپاسى مردم به هیچ وجه بر وى اثر نخواهد گذاشت و چون به خاطر خدا تبلیغ مى ‏کند نباید در مقابل زحماتش بر مردم و بلکه بر خدا منت گذارد.

۹- مردمى بودن‏

در قرآن تعابیر متعددى به چشم مى ‏خورد که گویاى این هستند که رسولان الهى از میان قوم خود برگزیده مى‏شدند تعابیرى چون «رسول من انفسکم»(۴۴)، «ارسلنا فیهم رسولاً منهم»(۴۵)، «ارسلنا فیکم رسولاً منکم»(۴۶) «قل انما انا بشرٌ مثلکم»(۴۷) و «ما ارسلنا من رسولٍ الّا بلسان قومه»(۴۸) و «ارسلنا نوحاً الى قومه»(۴۹) و نظایر اینها همه دلالت بر این معنا دارند که یک مبلغ باید از این ویژگى برخوردار باشد که از مردم و در مردم و مثل مردم باشد تا سخن و عمل او، سخن و عملى باشد در خور و در حدّ فهم و درک مردم.

رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) در چندین مورد بعنوان رسولى که از خود مردم است و مانند مردم است معرفى شده ‏اند.

مردمى بودن مبلغ لازمه توفیق اوست بطوریکه خداوند مى‏ فرماید اگر فرشته‏اى نیز به رسالت بفرستیم او را بصورت بشرى در مى ‏آوریم و همان لباسى را بر او مى‏ پوشانیم که مردم مى ‏پوشند:

ولو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبنسا علیهم مایلبسون.(۵۰)

۱۰- خدا ترسى و نهراسیدن از غیر خدا

در قرآن در وصف مبلغان دین خدا مى‏ فرماید: الذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الا اللّه و کفى باللّه حسیباً(۵۱).

شرط اساسى براى پیروزى در تبلیغ عدم وحشت از هیچکس جز خداست.

اگر خشیت از خدا در جان کسى جاى گرفت جایى براى ترس از دیگران و مکر و حیله و تلاش آنان وجود ندارد.

کارهاى بزرگى که رسول خدا در طول دوران رسالتش به آن‏ها اقدام کرده کارهایى بود که هیچکس قبل از او به آن اقدام نکرده بود و این نبود جز اینکه خشیت الهى در قلب پیامبر عظیم الشأن اسلام جاى هر ترس و واهمه از غیر خدا را گرفته بود و این قلب پر از خشیت الهى از یک سو و از سوى دیگر پر از امید به لطف و کمک خداوندى موجبات موفقیت او را در انجام وظیفه الهى فراهم کرده بود.

یک مبلغ تا برخوردار از این ویژگى نباشد و تا خشیت الهى ملکه نفسانى او نگردیده باشد به دواعى مختلف و در موقعیتهاى گوناگون که قدرتى سلطه جو و یا سنتى غلط او را از انجام وظیفه‏اش باز مى ‏دارد، در رسیدن به هدفش ناکام خواهد ماند و آنها که در برابر فرمانهاى الهى خواسته‏ هاى این و آن و تمایلات بى رویه گروهها و جمعیتها را در نظر مى ‏گیرند و با توجیهاتى، حق و عدالت را تحت الشعاع آن قرار مى ‏دهند هرگز نتیجه اساسى نخواهند گرفت.

در تبلیغ و دعوت به سوى خداوند موقعیتهایى خطرناک پیش مى ‏آید که یک مبلغ با اتکا به قدرت الهى و با امید به لطف و عنایت او باید تصمیم ‏هاى قاطعى بگیرد و چنانچه ترس و واهمه او را از امر تصمیم ‏گیرى بازدارد قطعاً در انجام وظیفه کوتاهى کرده و به اهداف خود دست نخواهد یافت.

از نمونه‏ هاى بارز و ملموس در عصر حاضر، حرکت اعجاب برانگیز امام خمینى (ره) بر علیه تمامى قدرتهایى است که از برقرارى حکومت اسلامى جلوگیرى نمودند ولى امام با شجاعت کامل و با اتکا به قدرت لایزال الهى و ایمان راسخ به هدفش در مقابل تمامى آنان ایستادگى و بسیارى از امورى که در ظاهر ناممکن مى‏ نمود در مقابل چشمان ناباوران عملى ساخت و تصمیمات بزرگ را همیشه پس از خلوت با خداوند و اظهار خشیت به درگاه الهى و اعتماد به استمداد الهى مى ‏گرفت و عمل مى‏ نمود.

پاورقی
۱٫ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۹۸٫
۲٫ سوره یوسف، آیه ۱۰۸٫
۳٫ المیزان، ج ۱۱، ص ۲۷۷٫
۴٫ سوره طه، آیه ۳۲٫[image_sliders]
[image_slider link=”full_url_link” source=”full_image_source”] Description [/image_slider]
[image_slider link=”full_url_link” source=”full_image_source”] Description [/image_slider]
[image_slider link=”full_url_link” source=”full_image_source”] Description [/image_slider]
[/image_sliders]
5. المیزان، ج ۱۴، ص ۱۴۷٫
۶٫ التبیان، ج ۶، ص ۲۰۵٫
۷٫ سوره انفال، آیه ۲۹٫
۸٫ کنزالعمال، ح ۱۲۲۰ به نقل از میزان الحکمه.
۹٫ غررالحکم.
۱۰٫ غررالحکم.
۱۱٫ کنزالفوائد، ج ۱، ص ۲۷۸٫
۱۲٫ سیره نبوى، مصطفى دلشاد تهرانى، دفتر سوم، ص ۱۴۹٫
۱۳٫ سوره طه، آیه ۲۵٫
۱۴٫ همان، آیه ۲۶٫
۱۵٫ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۴٫
۱۶٫ هنگامى که آیه الم نشرح نازل شد از پیامبر پرسیدند شرح صدر چیست پیامبر فرمود: نورٌ یقذفه اللّه فى قلب من یشاء فینشرح له صدره و ینفسح، نورى است که خدا در قلب هر کس بخواهد مى‏افکند و در پرتو آن…قلب او وسیع و گشاده مى‏ شود.
۱۷٫ مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۲۸۶۳٫
۱۸٫ سوره قلم، آیه ۴٫
۱۹٫ وصف جامعه قبل از بعثت در کلمات امیرالمؤمنین به وضوح آمده، دراین باره رجوع کنید به: نهج البلاغه، خطبه اول و دوم.
۲۰٫ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫
۲۱٫ سوره توبه، آیه ۱۲۸٫
۲۲٫ نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷ و ۲۰۶٫
۲۳٫ سوره انبیاء، آیه ۱۰۷٫
۲۴٫ سوره شعراء، آیه ۳٫
۲۵٫ سوره انفال، آیه ۲۴٫
۲۶٫ کحل البصر فى سیره سید البشر، ص ۶۷٫
۲۷٫ همان.
۲۸٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۵٫
۲۹٫ کحل البصر فى سیره سید البشر، ص ۵۸٫
۳۰٫ سوره حجر، آیه ۸۸٫
۳۱٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۹٫
۳۲٫ کحل البصر فى سیره سیدالبشر، ص ۷۳٫
۳۳٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۵٫
۳۴٫ سوره هود، آیه ۱۱۲٫
۳۵٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫
۳۶٫ سیره شامى، ج ۱، ص ۴۶۱ به نقل از خاتم النبیین، کمالى دزفولى.
۳۷٫ همان، ص ۶۰٫
۳۸٫ همان، ج ۳، ص ۸۳٫
۳۹٫ سوره نحل، آیه ۱۲۵٫
۴۰٫ سوره انبیاء، آیه ۲۲٫
۴۱٫ سوره حجرات، آیه ۱۰٫
۴۲٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫
۴۳٫ سوره شعراء، ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۶۴ و ۱۸۰ و هود، ۵۱ و فرقان، ۵۷ و ص ۸۶ با اندکى تفاوت.
۴۴٫ سوره دهر، آیه ۹٫
۴۵٫ سوره توبه، آیه ۱۲۸٫
۴۶٫ سوره مؤمنون، آیه ۳۲٫
۴۷٫ سوره بقره، آیه ۱۵۱٫
۴۸٫ سوره فصلت، آیه ۶٫
۴۹٫ سوره ابراهیم، آیه ۴٫
۵۰٫ سوره هود، آیه ۲۵٫
۵۱٫ سوره انعام، آیه ۹٫
۵۲٫ سوره احزاب، آیه ۳۹٫

منبع :سعید عطاران؛مجله پاسدار اسلام شماره ۳۸۵