استحکام خانواده

نوشته‌ها

مدیریت در خانه و استحکام خانواده

در اینجا لازم است به بعضی از آیات بپردازیم که برخی از افراد ناآشنا به روح اسلام و قرآن، با تمسّک بدانها، اسلام را مورد حمله و زنان را مورد تحقیر و استثمار قرار می‌دهند تا ضمن تنویر افکار این افراد، جایگاه اسلامی و انسانی زن و شأن و منزلت او در امور خانه و زناشویی روشن‌تر گردد.

قرآن در سوره مبارکه نساء می‌فرماید: «مردان سرپرست و نگهبان زنانند، به‌ خاطر برتری‌هایی که از اموال ایشان (در مورد زنان) می‌کنند…»‌ (النّساء/ ۳۴). این آیه و نظایر آن هرگز دلیل و نشانه برتری انسانی و فضیلت معنوی مرد بر زن نیست. آنچه در باب تفاوت افراد بیان شده این است که اوّلاً باید زندگی به نحو مطلوب اداره شود، ثانیاً تا هماهنگی بین افراد و طبقات متفاوت ایجاد نگردد، زندگی به خوبی اداره نمی‌شود. اختلاف استعدادها در پذیرش و احراز مسئولیّت‌ها نقش و تأثیر دارند، امّا معیار برتری و فضیلت نیستند. مدیریّت مرد درخانه، همانند مدیریّت در جامعه، از اسباب تقدّم معنوی و برتری در انسانیّت نیست، بلکه تنها یک مسئولیّت اجرایی است و ممکن است فرد غیرمدیر بسیار در مراتب انسانیّت بالاتر باشد.

توانایی مرد در مسایل اجتماعی و امور اقتصادی و تأمین نیاز‌های منزل و اداره زندگی بیشتر است و علاوه بر این، تأمین هزینه زن را هم به عهده دارد. بنابراین، سرپرستی و اداره منزل به عهده مرد است و این به معنی افضل بودن نیست. افزون بر این، قیّم بودن و مطیع و مُطاع بودن در باب زن و شوهر مؤمن به خداست و اطاعت زن در امور خانه از شوهر مطیع خداست. در واقع، اطاعت و پیروی زن از یک چنین مردی اطاعت از خداست. اگر مردی زنش را به معصیت حُکم کند، اختیارات او سلب می‌شود. دیگر این که این مرد متعهّد به حفظ و حمایت از جان و نفس همسر خویش، همانند حفظ جان خود است. از نظر اسلام زن و همسر انسان به منزله جان خود اوست. تعهّد اداره امور خود و اهل که همانند جان انسان است، نه تنها توهین و تحقیر نیست، بلکه به دلیل شدّت ارتباط انسان با خود و اهل بیت خویش، تعهّد او را دوچندان می‌کند.

زن مؤمن با علم و آگاهی برای حفظ آرامش و جلوگیری از هر گونه تضادّ و مبارزه و منازعه در محیط خانه، مدیریّت مرد مؤمن، یعنی شوهر خویش را می‌پذیرد. وحدت مدیریّت در خانه عقلاً هم خوب است. البتّه می‌دانیم که مدیریّت با دستور الهی و بر اساس آیین‌نامه خدایی غیر از زورگویی و دیکتاتوری است. بنابراین، اوّلاً، قیّوم و مدیر بودن مرد مربوط به همسر در برابر شوهر است نه زن در مقابل مرد. ثانیاً ‌این قیّومیّت معیار فضیلت نیست، بلکه وظیفه است. بدین معنا نیست که زن اسیر مرد خودخواه است. ثالثاً این مدیریّت در محور اصول خانواده است. گاهی هم به صلاح‌دید هر دو طرف این مدیریّت متغیّر است، یعنی اداره خانه به عهده زن است یا حتّی مرد خانه از او اطاعت می‌کند. همه اینها در حدود دین و احکام دینی است.

البتّه کسی که به همه امور نگاه مادّی دارد، نمی‌تواند آن روابط را بفهمد؛ زیرا که معیار او تنها امور دنیوی و مادّی است و از نظر او فضیلت تنها با برخورداری از این امور تعیین می‌گردد. در واقع، از نظر آدم مادّی افضل کسی است که قدرت، ثروت و شهرت بیشتری دارد. امّا اسلام به این گونه امور بها نمی‌دهد و برتری و فضیلت را تنها با ایمان، تقوا و برخورداری از معارف الهی و اعمال صالح در پیوند می‌داند و همچنان‌که مشاهده شد، از این نظر نیز میان زن و مرد تفاوت و امتیاز قایل نیست و هر کسی باتقواتر است، به خدا مقرّب‌تر است، حال چه زن باشد، چه مرد.

بخش دیگر از آیه یاد شده (النّساء/۳۴) که برخی افراد نادان و ناآشنا به سیاق قرآن و روح اسلام به آن تمسّک کرده‌اند، حتّی زنان را مورد شکنجه و ستم قرار می‌دهند، این است: «… و اما آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفت ایشان بیم دارید، پند و اندرز دهید و (اگر مؤثّر واقع نشده) در بستر از آنها دوری نمایید و اگر مفید واقع نشد، آنها را تنبیه نمایید (و او را با چوبی همانند چوب مسواک بزنید… البتّه بدانید که قدرت خداوند بالاترین قدرت‌هاست».

حلّ این مسأله، یعنی نشوز زن نیز همانند مدیریّت درون منزل، تنها با نگاه دینی و ایمانی ممکن است. این که یک اختلاف در میان زن و شوهر مؤمن به خدا به وجود آمده است، زن از وظیفه واجب خود در برابر شوهر سرباز می‌زند، تمام تلاش مرد خواهان و عاشق همسر و زندگی و آبروی خود و او این است که مسأله را با عقل و تدبیر حل نماید و نمی‌خواهد راز او و همسرش آشکار گردد و چون عناد و لجاجت و منع شوهر از حقّ مسلم خود از جانب زن است، زنی که همسر او و به منزله جان عزیز اوست. بنابراین، مرد مأمور و پیشقدم است که مسأله را در میان خود به گونه مطلوب حل نماید. در این میان، اگر اندک تندی هم صورت می‌گیرد، دقیقاً برای حفظ زندگی و تداوم عشق است، نه از سَرِ دشمنی و خصومت؛ مانند عمل جرّاحی بسیار خفیف که برای ادامه حیات است.در داستان حضرت ایّوب (علیه السلام) و همسرش آمده است: «یک دسته علف نازک بردار و او را بزن» (النّور/۴۴). مرد هرگز حق ندارد، همسر خود را طوری بزند که بدن قرمز یا کبود یا سیاه گردد، چون این‌ موارد موجب قصاص و دیه است. اگر بناست او را بزند تا از خواب غفلت بیدار شود و راضی به متلاشی شدن زندگی خود و شوهر نشود، به قول امام باقر(علیه السلام) باید تنها «با چوب مسواک» او را بزند (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۹۵ق.، ج ۲: ۹۵).

در واقع، این عمل به هیچ وجه زدن نیست، آن هم کسی را که از سَرِ عشق و محبّت دست بر گردنش درمی‌آورد و در آغوش می‌کشد، بلکه این یک تکان است تا او که به دلایل احساس و حالات زودگذر گرفتار عناد و لجاجت است، بر سَرِ عقل بیاید. البتّه این وقتی است که مرد در حال عقل و هوشیاری و تعادل روحی به سر برد و می‌خواهد برای رفع خطر بیشتر، از ضرر کمتر استقبال کند. آیه شریفه هم در مقام جلوگیری از جدایی است. هدف نجات خانواده دردمند و در حال سقوط است. کسی هم نمی‌تواند و صحیح هم نیست که وارد میان آن دو شود. لذا قرآن به شوهر می‌فرماید، مسایل زندگی را برای همسر عزیز، امّا در حال عصبانیّت تشریح کن، آثار مخرّب را برای او بازگو، خسارات محتمل را برای او تذکّر ده و اگر فایده نداشت، او را با هجرت و جدایی موقّت آزمایش کن تا شاید تلخی جدایی دایمی را بفهمد و اگر باز موقعیّت را درک نکرد، با یک ضرب و زدن بسیار خفیف و کم او را تکان بده تا از اسارت لجاجت و احساسات آزاد گردد و از خودکشی و خانواده‌کشی نجات یابد و این هم به خاطر شدّت علاقه‌ای است که مرد نسبت به همسر خود دارد. این ضرب درجایی است که علاج کند و از عاقل صورت بگیرد وگرنه هیچ ارزشی ندارد و اصلاً مجاز نیست، بلکه منفور و مطرود خدا و پیامبر او است.

در حقیقت، در زندگی زناشویی اگر مرد و زن، هر دو عاقل‌ هستند و در حالت تعادل روانی به سر می‌برند، هیچ وقت مشکلی پدید نخواهد آمد و صلح و صفا بر روابط آنان حاکم است. اگر یکی از آن دو عاقل است و در حال عادی به سر می‌برد (در فرض آیه، مرد) باز با تلاش عاقلانه صلح و سلامت برقرار خواهد بود و اگر هر دو در حالت غیرمتعارف و عدم سلامت روحی‌ به سر می‌برند و نادانی می‌کنند، باید حلّ مشکل را به عاقلان، حاکمان و محکمه بسپارند و این نظر قرآن است (ر.ک؛ النّساء/ ۳۵).

منبع: گزیده‌ای از مقاله عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی؛ پژوهشنامه معارف قرآنی؛ دوره ۴؛ شماره ۱۵، زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۴۵-۶۸؛ صالح حسن‌زاده

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۴)

اصول و روش‌های تأثیرگذاری والدین

التزام والدین به مسائل عبادی و معنوی و همچنین همراه کردن فرزندان در این عرصه‌ها، بر اساس چند مبنا و اصل، در فرزندان مؤثر بوده و برکات تربیتی و معنوی ویژه‌ای بر آنان خواهد داشت. این مبانی و اصول عبارت‌اند از:

۱- تأثیر ظاهر در باطن

منظور از ظاهر، همه اموری است که قابل مشاهده بوده و به صورت عینی و ملموس از انسان، سر می‌زند؛ و مراد از باطن، مسائلی است که قابل مشاهده نیست و درونی می‌باشد مثل فکر، نیت، اراده، شناخت. هر عمل و کار ظاهری که از انسان، سر می‌زند گرچه تصنّعی و غیر واقعی هم باشد، در درون و باطن انسان اثر می‌گذارد. لذا در آموزه‌های اسلامی سفارش شده تا انسان خودش را به حالات خاص درآورد تا تأثیرات آن کار در باطن هویدا شود. به عنوان مثال درباره گریه بر سید‌الشهداء‌(علیه السلام) سفارش شده که در مجالس عزای حضرت گریه کنید و اگر نشد، حالت گریه (تباکی) به خود بگیرید و در روایتی حضرت علی‌(علیه السلام) می‌فرمایند:‌اگر بردبار نیستی پس خود را بردبار جلوه بده، چه اندک پیش می‌آید که کسی خود را به گروهی شبیه سازد و جزو آنان نشود.

حضرت لقمان(علیه السلام) به فرزندش توصیه می‌کند که به هنگام راه رفتن، با تفرعن و غرور بر زمین گام مزن؛(اسراء: ۳۷) حالت تکبر و غرور یک نقش و حالت ظاهری است که فرعونی شدن دل، حاصل آن است. پس اینجا نیز ظاهر بر باطن اثر کرده است.

وقتی والدین تقید به عبادات و مسائل معنوی دارند و فضای منزل را با اعمال خود معنوی می‌سازند و وقتی فرزند خود را نیز در این فضای معنوی و روحانی قرار می‌دهند، بی‌گمان در فرزند نیز تأثیر معنوی و تربیتی گذاشته و او را به طرف خدا و دینداری جلب خواهند کرد.

۲- ظهور تدریجی شاکله و شخصیت

ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری انسان (شاکله) آرام‌آرام و به تدریج شکل می‌‌گیرد و همان‌طور که در ابتدای بحث اشاره شد، عوامل زیادی در آن تأثیر‌گذار هستند. یکی از عوامل عمده محیط خانواده به‌ویژه پدر و مادر است. پدر و مادر به وسیله اصلاح شرایط و معنوی ساختن آن، می‌توانند بسترهای لازم را برای رشد معنوی و تربیتی فرزندان مهیا کنند و شخصیت دینی به فرزند خود عطا نمایند.

زمانی که فرزند بیشتر اوقات خود را در فضا و محیطی عاطفی، دوستانه، باصفا و مملو از محبت پروردگار، سپری می‌کند، تمام بسترهای لازم برای شکل‌گیری شخصیتی دینی و معنوی فراهم بوده و شاکله وجودی فرزند، بر اساس دینداری شکل‌خواهد گرفت.

۳- مداومت و محافظت بر عمل

به این دلیل که ما درصدد شکل‌دهی شخصیت و رفتارهای فرزندان به نحو پایدار هستیم می‌باید در فرایند تربیت آنان از قواعدی پیروی کنیم که نتیجه دلخواه را به وجود آورد. یکی از قواعد مهم و نتیجه‌بخش در تربیت معنوی، قاعده مداومت و محافظت است. مداومت، ناظر به کمیت و محافظت، ناظر به کیفیت عمل است؛ مداومت بر عمل، استمرار آن را نشان می‌دهد و محافظت بر عمل، مراقبت و مراعات شرایط و ضوابط آن را بیان می‌دارد (شرایط و ضوابط عمل، اعم از ظاهری و باطنی است). همراهی مداومت و محافظت، ضروری است، زیرا مداومت بدون محافظت، سازنده عادات سطحی و خشک و بی‌روح است و محافظت بدون مداومت، اصلاً سازنده نیست.

در قرآن کریم یکی از ویژگی‌های افرادی که از نوسان و انحراف در امان هستند، ‌مداومت بر نماز و محافظت از آن قرار داده شده. … (انسان‌ها در خسرانند) مگر نمازگزارانی که بر نماز خود مداومت می‌ورزند… و آنان که بر نماز خود محافظت دارند.(معارج، آیات ۲۳-۳۴) اگر محافظت در نماز نباشد، نه تنها باعث رستگاری نمی‌شود بلکه باعث بیچارگی و خسران می‌گردد.

مداومت و تکرار و همچنین رعایت شرایط یادگیری و تأثیرگذاری از مباحث جدی و اساسی در تقویت ذهن، یادگیری بهتر و ایجاد شناخت، است. به طوری که در روان‌شناسی یکی از مهم‌ترین علل فراموشی اطلاعات از حافظه، بی‌توجهی به آن مطلب دانسته شده و همچنین یکی از راه‌های جلوگیری از فراموشی، تکرار و توجه جدی به آن مطلب است. همچنین عواملی از قبیل حواس‌پرتی، به خواب و خیال فرورفتن و بی‌علاقگی از عوامل کاهش تمرکز حواس، ‌معرفی گردیده است.

با توجه به نکات ذکر شده اولاً والدین می‌باید در اعمال عبادی خود استمرار و تکرار را رعایت نمایند و در هیچ شرایطی از اعمال عبادی غفلت نکنند و همچنین فرزندان را در جمع صمیمی و معنوی خود به‌ویژه در دعا و زیارت داخل کرده و آنان را به این کار عادت دهند. به عنوان مثال، پدر و مادر بایستی نماز، دعا، معنویات را در هر موقعیتی مثل عروسی، مسافرت، میهمانی، مریضی و… ملتزم باشند تا فرزندان عبادات را جدی تلقی کنند و هرگز این تصور برایشان پیش نیاید که عبادات برای زمان بیکاری و سرحالی است.

وقتی فرزندان التزام و استمرار پدر و مادر را در انجام مسائل معنوی به‌ویژه نماز، دعا و قرائت قرآن، مشاهده کردند، در ذهن آنها نقش بسته و تمایل قلبی و درونی به طرف معنویت ایجاد خواهد شد. به‌ ویژه اگر والدین با توجه به روحیات و سن متناسب فرزندان، مسائل معنوی را آموزش داده باشند.

۴- زمینه‌سازی و آماده‌سازی موقعیت

حالات و ویژگی‌های رفتاری انسان‌ها در بستر شرایط و موقعیت می‌روید و از آنها تأثیر می‌پذیرد. از این رو موقعیت‌های مختلف، زمینه‌ساز و بسترساز خوبی برای شکل‌دهی رفتارها و حالات انسا‌ن‌ها می‌باشند. مهیا کردن زمینه‌های مناسب و موقعیت‌های مطلوب، به‌ مثابه عامل تسهیل کننده‌ای برای ظهور رفتارها و کردارهای مطلوب است.

در بحث تربیت معنوی فرزندان و در بحث تأثیرگذاری تربیتی ـ معنوی والدین بر فرزندان، توجه به اصل مذکور حیاتی می‌باشد. پدر و مادر با التزام به عبادات و اعمال معنوی و به دنبال آن جذب و قبول فرزندان در جمع صمیمی و معنوی خود، زمینه تحول رفتاری کودکان را فراهم می‌نمایند. وقتی پدر سعی می‌کند شرایط اقامه نماز و قرائت قرآن را با تهیه سجاده زیبا برای فرزندان و یا مکان مناسب برای نماز و دعا، آماده سازد، در واقع زمینه را برای مشارکت فرزند آماده کرده است. حتی برخی والدین پا را فراتر گذاشته و مرتب فرزندان را در این امر تشویق مادی و کلامی می‌کنند؛ بلکه به صورت مستقیم و غیرمستقیم صحبت از افراد و بچه‌هایی می‌کنند که علاقه‌مند به معنویت و عبادت هستند.

پرواضح است که در این موقعیت‌ها و بسترها، انگیزه کافی برای فرزندان وجود دارد تا خود را هم‌رنگ والدین کنند به ویژه‌ اگر شرایط به گونه‌ای باشد که فرزندان بدون هیچ مشکلی بتوانند در مسائل عبادی مشارکت کنند. به عنوان مثال، در خانواده‌ای که دختر و پسر جوان و نوجوان حضور دارند و چه‌ بسا ممکن است در خواب یا بیداری محتلم شوند و غسل جنابت نیاز داشته باشند، پدر و مادر حتی بایستی شرایطی فراهم کنند که فرزندان بدون خجالت و بدون دردسر، بتوانند خود را طاهر کنند و آماده انجام وظایف شرعی شوند.

۵- الگوگیری و اسوه‌پروری

یکی دیگر از اصول و راه‌کارهای اساسی و بنیادین در امر تربیت و انتقال مفاهیم و ارزش‌ها به دیگران، استفاده از اصل الگوگیری و اسوه‌پروری است. این اصل که در مباحث روان‌شناختی تحت عنوان «یادگیری مشاهده‌ای» مطرح گردیده، اهمیت زیادی در یادگیری و تأثیرپذیری دارد. آلبرت بندورا که از طرفداران جدی این اصل است، اعتقاد دارد بیشتر یادگیری‌های انسان و تأثیر‌پذیری‌های او، از طریق یادگیری مشاهده‌ای انجام می‌شود. ایشان اعتقاد دارد چیزهایی را که انسان به صورت سمعی و بصری مورد مشاهده قرار می‌دهد، تأثیرش از راه‌های دیگر بیشتر است. به عنوان مثال، ایشان می‌گوید وقتی ما فیلمی را به کودک یا بزرگسال نمایش می‌دهیم و یا در موقعیت اجتماعی با افراد خاصی ارتباط پیدا می‌کنیم، رفتارها و منش‌های آنان در ما تأثیر زیادی خواهد گذاشت. ایشان همچنین اعتقاد دارد هر قدر الگوی مورد مشاهده، احترام اجتماعی، شایستگی و تخصص، محبوبیت و جذابیت و رابطه عاطفی خوب با الگوگیرنده داشته باشد، تأثیرش زیادتر و بهتر خواهد بود.

در آموزه‌های اسلامی به بحث الگوپروری و اسوه‌پروری تأکید شده و سفارش شده تا با اعمال و رفتار نیکو دیگران را دعوت به خیر و دینداری کنیم و همچنین در قرآن کریم دستور داده شده که: در وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای شما اسوه و الگوی نیکویی وجود دارد و هست.(احزاب: ۲۱)

وقتی والدین ملتزم به نماز، قرائت قرآن، دعا، زیارت و… هستند در واقع از چند ناحیه می‌توانند تأثیرگذار باشند. از طریق اسوه بودن، الگوی قابل مشاهده بودن، جایگاه عاطفی و اجتماعی داشتن و همچنین از طریق آماده کردن شرایط و موقعیت برای فرزندان می‌توانند تأثیر معنوی و تربیتی خوبی بر فرزندان داشته باشند.

به عنوان نمونه، وقتی والدین فرزندان را به زیارت مرقد مطهر امامان معصوم(علیهم السلام) و امامزاده‌ها می‌برند، علاوه بر این که این عمل آنان الگو دادن به فرزندان است، فرزندان را در معرض و موقعیت تحولی عمیق و ماندگار قرار می‌دهند. وقتی فرزندان به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) شرفیاب می‌شوند و با اعتقاد به اینکه آنان صدایشان را می‌شنوند و جوابشان می‌دهند و با اعتقاد به اینکه آنان منزلت و جایگاه بلندی پیش پروردگار دارند، شعله عشق آنها خرمن جانشان را می‌سوزاند و دل را مشتعل ساخته و آماده پرواز به‌ سوی ارزش‌های به‌جا مانده از آنان می‌کند و به راهی می‌روند که اولیای دین رفته‌اند. زیارت در واقع ایستادن در مقابل آینه است؛ چرا که انسان با زیارت، خود را در میزانی عرضه می‌کند که او را مورد سنجش قرار دهد. وقتی ما در برابر یک معصوم و امام قرار می‌گیریم و در مزار پیشوایان دین، با شناخت، بصیرت و علاقه قلبی، حضور می‌یابیم و می‌دانیم که اینان کمال مجسم و عینیت فضیلت و جلوه‌های عبودیت و پاکی‌اند؛ در این صورت عظمت آنان ما را متوجه نقایصمان می‌کند و پاکی آنان ما را از نابهنجاری رفتاری‌مان واقف می‌‌کند. اطاعت آنان معصیت ما را محو می‌کند و نورانیت آنان تیره‌جانی و تاریکی دل ما را، نورانی می‌سازد. صفای آنان غل و غش ما را و خداترسی آنان، هواپرستی ما را، تعالی روح و رتبه والایشان، تنزل مقام و پستی منزل ما را، نمایان می‌سازد. حضور در مزار امامان پاک، ما را آگاه می‌کند که: اگر آنان در قله‌اند ما هنوز به دامنه هم نرسیده‌ایم. اگر آنان معصوم‌اند ما گرفتار معصیتیم. اگر آنان برگزیده خدایند ما در دام ابلیس و هوای نفس اسیریم. اگر آنان در اوج معراج معنوی‌اند، ‌ ما در هبوط مادی مانده‌ایم و اگر آنان بنده خدایند، ما در بند خودیم. زیارت به عنوان یک عمل عبادی، زمینه‌ساز این تقارن و مقایسه‌ها و محاسبه‌ها است و تا این سنجش انجام نگیرد به کاستی‌های اخلاقی و معنوی خود اطلاع نخواهیم‌یافت. وقتی زائر با رعایت ادب، زمزمه‌های ویژه، درد دل‌های عاشقانه و تواضع در محضر اولیای خدا حاضر می‌شود و ادای احترام می‌کند؛ اگر این حالات استمرار یابد، در وجود او درونی شده، او را تربیت خواهد کرد. به ویژه وقتی می‌بیند دیگران نیز این حالات را دارند، تأثیرش بیشتر خواهد شد.

نکته‌ای که در انتهای این بحث باید تذکر دهم این است که گرچه تکرار و استمرار در اثرگذاری و نقش‌آفرینی اهمیت زیادی دارد، به‌طوری که ما خیلی از عبادت‌ها را تکرار می‌کنیم و برخی از آنان مثل نماز و ذکرهای آن را روزانه تکرار می‌نماییم؛ حتی در روان‌شناسی تبلیغات، تکرار و استمرار از اصول تبلیغات شمرده شده و کارایی زیادی برای آن ثابت شده است؛ اما اگر در تکرار جذابیت و تنوع و نوآوری وجود نداشته باشد، ممکن است تأثیر منفی بگذارد و این امر در رابطه با تربیت فرزندان می‌باید به صورت جدی مورد توجه قرار گیرد.

به عنوان مثال، اگر والدین فرزندان را به طور مرتب به زیارت حرم امامان معصوم ببرند و یا مرتب به دعا و قرائت قرآن دعوت کنند، بدون این که ملاحظه توانایی و رغبت بچه‌ها را در نظر بگیرند و بدون این که تنوع و جذابیتی در کارها ایجاد کنند، ممکن است بچه‌ها، نفرت پیدا کنند و تمایل لازم را به این اعمال نشان ندهند. لذا می‌باید اعتدال و دقت لازم را داشت. حضرت علی‌(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: هر کسی از چیزی خوشش نیاید و برایش جذاب نباشد، و آن را دشمن بدارد، دوست ندارد به آن بنگرد و نزد او از آن یاد شود. از این فرمایش گهربار این استفاده برده می‌شود که باید کاری کنیم که فرزندان اعمال عبادی را با رغبت و شوق و علاقه انجام دهند و الاّ آثار منفی خواهد داشت.

نتیجه‌گیری

ـ نقش آموزه‌های اعتقادی در تربیت اعضای خانواده، بسیار اساسی است.

ـ تاثیر آموزه‌های عبادی در استحکام و تقویت خانواده، جدی و شگرف است.

ـ وظایف عبادی و اعتقادی افراد، به نحو شایسته و روشن در متون دینی بیان شده است.

ـ همسران از طریق الگو و اسوه بودن برای فرزندان، نقش زیادی در گرایش فرزندان به عبادت و معنویت دارند.

ـ در خانواده‌ای که التزام عملی به اعتقادات و عبادات وجود دارد، آرامش روانی، نورانیت درونی و مسایل اخلاقی موج می‌زند.

ـ امیدواری، پیشرفت مادی و معنوی و همینطور حس وظیفه‌شناسی نسبت به دیگران در خانواده‌های معتقد به آموزه‌های اعتقادی و عبادی، بسیار بالا است.

منابع

نهج‌البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران، آموزش و انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲

احمدی ابهری، علی، اندیشه و رفتار، مقاله نقش ایمان و اعتقاد مذهبی در درمان بیماری‌ها، ضمیمه ش ۹ و۱۰، تهران، انستیتو روان‌پزشکی، ۱۳۷۶، ص ۴۰ ـ ۵۷

امام خمینی(ره)، آداب الصلوه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۰

آزموده، پیمان و همکاران، «نقش دین در زندگی»، روان‌شناسی، ش۴۱، ۱۳۸۶-ص ۲۵ ـ ۴۰

بی‌‌ریا، ناصر و همکاران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۷۵

پناهی، علی احمد، آرامش در پرتو نیایش، قم موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴

حرّ عاملی، محمدبن حسن، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۱۲ ق.

حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف، قم، بی‌نا، ۱۳۷۶

حیدری، مجتبی، دینداری و رضامندی خانوادگی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌قدس‌سره، ۱۳۸۵

خوانساری، جمال‌الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم، (تألیف تمیمی آمدی)، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۳

دوان شولتز، نظریه‌های شخصیت، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش، ۱۳۸۴

دیلمی، حسن‌بن محمد، ارشاد القلوب، قم، شریف‌رضی، ۱۴۱۲ق.

سالاری‌فر، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۶

شاملو، سعید، مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، رشد، ۱۳۷۴

شجاعی، محمدصادق، توکل به خدا، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌قدس‌سره، ۱۳۸۳

شجاعیان، ‌رضا، «ارتباط دعا با سلامت روانی»، اندیشه و رفتار، ش ۳، ۱۳۸۱- ص ۵۸ ـ ۷۰

طباطبایی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۳

طبرسی، فضل‌بن حسن، مکارم الاخلاق، تهران، دار الکتب الاسلامی، ۱۳۷۶هـ.ق.

غباری بناب، باقر، «باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان»، اندیشه و رفتار، ش۴، ۱۳۷۴، ص ۴۰ ـ ۵۸

فونتانا، دیوید، روان‌شناسی دین و معنویت، ترجمه ساوار، تهران، ادیان، ۱۳۸۵

کارل، الکسیس، نیایش، ترجمه علی شریعتی، تهران، الهام، ۱۳۷۷

کارنگی، دیل، آیین زندگی، ترجمه ریحانه سیف، تهران، پیمان، ۱۳۸۰

متقی هندی، حسام‌الدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ق.

مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰

ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، اسرار الصلوه، بی‌جا، پیام آزادی، ۱۳۶۵

مهکام، رضا، خانه‌گریزی دختران، قم، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۳

میراحمدی‌زاده، علیرضا و همکاران، «رضامندی زناشویی و تعیین عوامل تأثیرگذار بر آن»، اندیشه و رفتار، ش ۳۲، ۱۳۸۲

نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسایل، بیروت، مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۰۸ ق.

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، نقش دین در بهداشت روان، تهران، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۲

واعظی‌نژاد، حسین، طهارت روح: نماز و عبادت در آثار شهید مطهری، تهران، ستاد اقامه نماز، ۱۳۸۱

هاپ واکر، ل، «دین به زندگی معنا می‌بخشد»، ترجمه اعظم پویا، نقد و نظر، سال هشتم، ش ۱و۲، خرداد ۱۳۸۲- ص ۱۲۰ ـ ۱۴۵

هرگِنهان، بی.آر، مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، تهران، دوران، ۱۳۷۷

یونگ، کارل گوستاو، روان‌شناسی و دین، ترجمه فؤاد روحانی، تهران، شرکت نشر کتاب‌های جیبی، ۱۳۷۰

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

سطح روابط در خانواده‌های ایرانی، ۱۵ دقیقه در روز!

پژوهشی که چند سال قبل با عنوان «فرهنگ گفت‌و‌گو در میان خانواده‌های ایرانی» انجام شده نشان می‌دهد زمان گفت‌وگو در خانواده‌های ایرانی کمتر از ۳۰ دقیقه در روز بوده که نشان از ضعف این فرهنگ در میان اعضای خانواده است. علاوه بر این میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران در طول ۹ سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه شناسی و مردم شناسی آن را خطرناک می‌دانند. گفت‌و‌گو عنصری حیاتی در استحکام خانواده است.

خانواده مستحکم، خانواده‌ای است که اعضای آن سخن گفتن با یکدیگر را دوست دارند و از هم‌نشینی و هم‌صحبتی با یکدیگر لذت می‌برند و هیچ جمع و کار دیگری را به در کنار هم بودن ترجیح نمی‌دهند. واقعیت این است که دنیای مدرن امروز، به ویژه در نواحی پیشرفته با وجود کم کردن زحمات و افزودن به اوقات فراقت، امکان گفت‌و‌گو را در بین افراد به حداقل رسانده است. در این میان برخی مناسبت‌ها در تقویت ارتباطات درون خانوادگی نقش بسزایی دارند که از جمله آنها می‌توان به جشن سال نو اشاره کرد. در این جشن خانواده‌ها از مدت‌ها قبل برای آغاز سال نویی خاطره‌انگیز برنامه‌ریزی می‌کنند.

حذف صله رحم

تازه‌ترین پژوهش‌ها در زمینه روابط در خانواده‌ها نشان می‌دهد، زمان گفت‌و‌گو در خانواده‌های ایرانی، به ۱۵ دقیقه در روز رسیده است. خانواده، بستر ارتباط است و گفت‌و‌گو در خانواده، زمینه اصلی ارتباط است. قطع ارتباط کلامی در خانواده یا کم شدن آن، رابطه معناداری با افزایش ناراحتی‌های روحی در بین افراد خانواده دارد. در گذشته خانواده‌ها با توجه به اهمیت این موضوع، این همراهی و همنشینی را با مجالس شب نشینی و گعده‌های فامیلی به وجود می‌آوردند که امروزه بسیار کمرنگ شده است و جایگزین مناسبی برای آن تعریف نشده و بسیاری از خانواده‌ها در حال حاضر از این مشکل رنج می‌برند و راه حل مناسبی برای مشکل خود نمی‌یابند. همکاران، همسالان، تلویزیون و اینترنت به سرعت فرصت گفت‌و‌گو در بین اعضای خانواده را از آنها گرفته و این مشکل روز به روز در حال افزایش است، به شکلی که در گزارش‌های والدین به مدارس و برعکس، سوابق دادگاه‌های خانواده و گلایه‌های زوجین از یکدیگر و همچنین تنهایی بزرگسالانی چون پدربزرگ و مادربزرگ این مساله خود را به خوبی نشان می‌دهد.

زنگ خطر بزرگ اجتماعی

میانگین صحبت اعضای خانواده در ایران در طول ۹ سال گذشته، نصف شده است. این یعنی ظهور پدیده‌ای جدید که کارشناسان جامعه شناسی و مردم شناسی آن را خطرناک می‌دانند. این روزها کافی است موقع مهمانی‌های خانوادگی، نگاهی به حاضران در مجلس بیندازید. نگاه‌های غرق شده در تلفن‌های همراه گاهی آن‌قدر طولانی و زیاد است که شک می‌کنید حاضران در مجلس با هم نسبتی داشته باشند و برای گفت‌و‌گو و خوش و بش دور هم جمع شده باشند. سال ۹۳ سید حسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران اعلام کرد: بر اساس پژوهش‌های انجام شده، میانگین صحبت اعضای خانواده‌های ایرانی با یکدیگر در مدت شبانه روز به ۱۵ دقیقه رسیده‌است. اتفاقی که موسوی چلک آن را ناشی از عدم علاقه افراد به ارتباط با یکدیگر و موجب کم‌شدن محبت درون خانواده‌ها دانسته است. کم حرف‌ شدن زن و شوهر‌ها پدیده‌ای است که چون آمار دقیق و روشنی از آن در دسترس نیست، خیلی جدی گرفته نمی‌شود. اما بسیاری از فعالان و صاحبنظران حوزه اجتماعی این موضوع را یک تهدید برای کشور می‌دانند که باید حتی بیشتر از مسائل اقتصادی به آن توجه کرد. در چند سال اخیر سر و کله شبکه‌های اجتماعی و نرم افزارها و اپلیکیشن‌های ارتباطی پیدا شد که برای کاربران خود امکان ارتباط بیشتر و آسان‌تر را فراهم و دایره دوستان و آشنایانشان را بزرگ‌تر کرده است. حالا نرم‌افزارهای ارتباطی جزو جدانشدنی تلفن‌های همراه هستند و حتی بدون آنها زندگی و برقراری ارتباط به شیوه قبل برای کاربران بسیار مشکل است. این در حالی است که میانگین صحبت در خانواده‌های ایرانی در چند سال اخیر به شدت کاهش یافته و بسیاری از کارشناسان این موضوع را یک زنگ خطر بزرگ اجتماعی و حتی نوعی طلاق عاطفی در خانواده‌ها بیان می‌کنند.

کم‌حرف‌تر از دیروز

برای اثبات جدی بودن این پدیده، کافی است سری به آمارهای مرتبط در این‌باره طی سال‌های گذشته بیندازیم. در سال ۸۴ خبرگزاری فارس در گزارشی اعلام کرد که میانگین صحبت اعضای خانواده با یکدیگر، نیم‌ساعت در روز بوده است. این در حالی‌ است که در تیرماه و بهمن ماه ۹۲ حجت الاسلام «سید علیرضا تراشیون» استاد حوزه و دانشگاه در دو مقطع بیان کرد: «میانگین ارتباط کلامی زوج‌های جوان، ۱۷ دقیقه در شبانه‌روز است و این یک زنگ خطر بزرگ برای خانواده‌هاست.» هر چند مساله افزایش مشغله افراد می‌تواند در امر کم‌شدن صحبت میان اعضای خانواده‌ها دخیل باشد، اما جز این باید به مسائل دیگر نیز توجه کرد و به طور اساسی این مساله را ریشه‌یابی کنیم. کم‌حرف‌تر شدن خانواده‌ها یک زنگ خطر است که می‌تواند در ادامه آن موجب جدایی و از هم پاشیدگی بنیان یک خانواده شود. یکی از راهکارها مربوط به خود خانواده‌هاست که در هفته ساعاتی را به عنوان جلسات خانوادگی داشته باشند تا بتوانند مسائل و مشکلاتشان را مطرح کنند. وقتی پدر و مادرها در حضور فرزندانشان با هم صحبت کنند آنها عشق و دوست داشتن و وفاداری به همسر را یاد می‌گیرند و این امر باعث می‌شود که فرزندان بدانند پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند. چگونه گفتن و چگونه شنیدن همسران با یکدیگر نیز از راهکارهای مقابله با این مشکل است: غر زدن‌های مداوم و آوردن مشکلات بیرون از خانه به داخل خانه از جمله عوامل دوری از همسران از یکدیگر می‌شود. حال آنکه زوجین باید هنر صبور و با عاطفه بودن را بیاموزند تا در زندگی دوری و طلاق عاطفی رخ ندهد. همچنین صله رحم در خانواده باعث می‌شود فرزاندان عشق و محبت را یاد بگیرند و بعد‌ها خودشان نیز یک خانواده سالم تشکیل دهند. در این میان شاید بتوان به کوچک شدن خانواده به عنوان موضوعی که باعث می‌شود ارتباطات کاهش یابد نیز اشاره کرد. در دهه‌های اخیر خانواده‌های ایرانی تمایل کمتری به فرزندآوری پیدا کرده اند، چنان که اکنون بسیاری از خانواده‌ها تک فرزند یا دو فرزندی هستند. زندگی در خانواده‌های شلوغ گذشته خود به خود زمینه ارتباط و گفت‌وگو را به وجود می‌آورد. فردی که در خانواده‌ای با چند خواهر و برادر زندگی می‌کرد می‌توانست با دیگران بیشتر گفت‌و‌گو کرده و بر این اساس ارتباط را یاد بگیرد. این گفت‌وگو و ارتباط فرد را عادت می‌داد تا در جامعه نیز به دنبال ارتباط و گفت‌وگو باشد. این مساله اکنون رنگ باخته است و حتی کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند با ادامه روند فعلی و رشد خانواده‌های تک فرزندی مساله در آینده حادتر نیز بشود. نسل آینده شاید نسلی بدون تمرین گفت‌وگو باشد و این می‌تواند بر ابعاد مختلف زندگی افراد تاثیر بگذارد.

منبع: آرمان امروز شماره۳۱۰۱

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۳)

آثار تربیتی عبادات

هر یک از جلوه‌های عبادات آثار تربیتی و معنوی ویژه‌ای بر همسران و فرزندان دارد. آثار تربیتی عبادات بر همسران و کیفیت تأثیرگذاری آن با نوع تأثیرگذاری عبادات بر فرزندان متفاوت است؛ لذا به هر کدام از اینها به طور مستقل پرداخته می‌شود.

الف)آثار تربیتی عبادات بر همسران

جلوه‌ها و نمودهای تربیتی عبادات در همسران زیاد است که فقط به نمونه‌هایی اشاره می‌گردد.

۱-برطرف کننده ی تکبر

تکبر، یکی از بیماری‌های روحی و اخلاقی است که آثار زیانباری در اجتماع به ویژه خانواده دارد. خیلی از اختلافات خانواده به دلیل تکبر و خودبرتربینی همسران یا یکی از آن دو است. کسی که روزی پنج بار با نهایت خضوع و خشوع (در نماز) در برابر پروردگار خود می‌ایستد و در هر نماز چندین بار به رکوع و سجود می‌رود و اظهار بندگی و تواضع می‌کند، نه تنها در مقابل خدا، بلکه در مقابل بندگانش هم تکبر نمی‌ورزد و روحیه ی خودبرتربینی و فخرفروشی در او کاهش پیدا می‌کند. در دعا و مناجات با حضرت حق و در حج و روزه نیز وقتی روحیه ی تسلیم پذیری در مقابل فرمان پروردگار در او ایجاد می‌شود، و به عظمت خدا در طواف و دعا اعتراف می‌کند، خود را کمتر از آن می‌بیند که خود را برتر از دیگران بداند و بخواهد نافرمانی نماید. حضرت علی (علیه السلام) درباره ی آثار عبادت به ویژه آثار نماز در کاهش و زدودن روحیه ی تکبر می‌فرمایند: خداوند، ایمان را برای پاک کردن از نجاست شرک و نماز را برای پاکیزه کردن از پلیدی کبر و تکبر، واجب کرده است.(۴۱) و در حدیث دیگری که از محضر پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده می‌خوانیم: روزه، هوای نفس و شهوت طبیعت حیوانی را می‌میراند (و طغیان آن را فرو می‌نشاند) و در آن صفای قلب و پاکی اعضاء و آبادی بیرونی و درونی انسان، و شکر برنعمت ها، و احسان به فقرا و فزونی تضرع و خشوع و گریه است؛ همچنین وسیله‌ای است برای التجای به پروردگار و سبب شکستن دلبستگی‌ها و کم شدن گناهان و فزونی حسنات و در آن فواید بی‌شماری است.(۴۲)
امام خمینی (قدس سره) می‌فرماید: چون نماز معراج کمالی مؤمن است و نزدیک کننده ی افراد باتقوا به خداست، به دو چیز قوام پیدا می‌کند که یکی از آن دو، مقدمه ی دیگری است: اول، ترک خودبینی و خودخواهی، که آن، حقیقت باطن تقواست، و دوم، خداخواهی و حق طلبی، که آن، حقیقت معراج و قرب است.(۴۳) وقتی در خانواده‌ای، تکبر که یکی از رذایل اخلاقی است، مهار شود، بستری مناسب برای رشد فضایل اخلاقی و معنوی، مهیا می‌شود.

۲-برطرف کننده ی غفلت

غفلت، مفهوم گسترده‌ای دارد: بی‌خبری از شرایط زمان و مکان زندگی، از واقعیت‌های فعلی و آینده و گذشته ی خویش، از صفات و اعمال خود، از پیام‌ها و آیات حق و همچنین هشدارهایی که حوادث تلخ و شیرین زندگی به انسان‌ها می‌دهد. مراد ما در این بحث غفلت از یاد خدا و سرنوشت نهایی انسان است.
خطری که به وسیله ی «غفلت» از یاد خدا، متوجه کمال و پیشرفت انسان می‌شود، بیش از آن است که غالباً تصور می‌کنیم. غفلت سعادت ما را ویران می‌کند و مانند آتش، خرمن زندگی را می‌سوزاند و تمام امکانات و استعدادهای خداداد را بر باد می‌دهد. هنگامی که حضرت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به معراج رفت، خطاب‌هایی از سوی خداوند در یافت نمود؛ از جمله این که:‌ ای احمد! هرگز غافل مشو؛ هر کس از من غافل شود، نسبت به اینکه او در کدام راه نابود می‌شود، اعتنا نمی‌کنم.(۴۴)
این بیان به خوبی نشان می‌دهد که عاقبت غفلت از خداوند، هلاکت و نابودی است. زیرا سرچشمه ی بسیاری از گناهان بوده و حتی باعث می‌شود انسان از حیوانات هم پست‌تر گردد.(اعراف: ۱۷۹)
اعمال عبادی به ویژه نماز، دعا و حج، انسان را متوجه خدا و ارزش‌های معنوی می‌کند و انسان را از غفلت خارج ساخته و در مسیر فهم و دقت در اهداف خلقت قرار می‌دهد.
میرزا جواد ملکی تبریزی می‌گوید: اذان به عنوان یک عمل عبادی، دعوت برای ملاقات حضرت حق است. همان گونه که در روز قیامت برای عرضه بر خداوند فراخوانده می‌شوند، در این دنیا هم، با اذان مؤمنان به مجلس حضور و معراج و زیارت حضرت پروردگار خوانده می‌شوند.(۴۵) احساس حضور در محضر حق، انسان را از غفلت خارج می‌کند و تذکر می‌دهد که باید هوشیار باشد و وظایف بندگی را به خوبی انجام دهد. وقتی اعضای خانواده به ویژه والدین، هوشیار شدند و از غفلت خارج گشتند، به وظایف تربیتی و اخلاقی نیز التزام خواهند داشت و این التزام آنان، در فرزندان نیز تأثیرگذار بوده و آنان را به سوی مسایل معنوی و تربیتی سوق خواهد داد و از طریق یادگیری مشاهده‌ای در آنان تأثیرگذار خواهد بود.

۳-باعث آرامش دل و صفای درون

ایمان به خدا و راز و نیاز با او، به انسان امید و توان می‌دهد و انسان احساس می‌کند به پناهگاه مطمئن و باقدرتی متکی است؛ از این رو احساس نشاط و توانمندی می‌کند. دیل کارنگی(۴۶) می‌نویسد: هنگامی که کارهای سنگین، قوای ما را از بین می‌برد و اندوه‌ها هر نوع اراده‌ای را از ما سلب می‌کند و بیشتر اوقات که درهای امید به روی ما بسته می‌شود، به سوی خدا روی می‌آوریم؛ ولی اصلاً چرا بگذاریم روح یأس و ناامیدی بر ما چیره شود؟ چرا همه روزه به وسیله ی دعا و مناجات و به جای آوردن حمد و ثنای خداوند، قوای خود را تجدید نکنیم.(۴۷)
امام سجاد (علیه السلام) در دعای خمس عشر می‌فرماید: پروردگارا! شادی و آرامش من در مناجات تو نهفته است و دوای بیماری و شفای قلب سوزانم و فرونشانده شدن حرارت دل و برطرف شدن اندوهم، نزد تو است.(۴۸)

ب)آثار تربیتی عبادات بر فرزندان

در شکل‌گیری ویژگی‌های شخصیتی، رفتاری، شناختی، عاطفی، دینی، معنوی و…عوامل چندی تأثیرگذار بوده و آنها را به وجود می‌آورند. یکی از عوامل تأثیرگذار و مهم در این عرصه، عوامل محیطی است. عوامل محیطی شامل خانواده، مدرسه، همسالان، محیط جغرافیایی، محیط اجتماعی و غیره می‌شود. در این بحث بیشترین توجه ما معطوف به محیط خانواده و به ویژه تأثیر والدین برفرزندان، بیشتر تأثیر را بر ابعاد مختلف تربیتی کودکان دارند. به این دلیل در آموزه‌های دینی بیشترین توجه به نقش تربیتی والدین معطوف شده است. در مباحث روان شناختی نیز بیشتر روان شناسان به تأثیر والدین به شکل‌گیری شخصیت(۴۹) و ویژگی‌های رفتاری فرزندان، پرداخته‌اند.
یونگ معتقد است: در مرحله ی کودکی، آنچه ممکن است شخصیت کودک خوانده شود چیزی نیست مگر انعکاس شخصیت والدین او. آنها می‌توانند تأثیر زیادی در شکل‌گیری ویژگی‌های کودک و فرزند داشته باشند.(۵۰) اریکسون یکی دیگر از اندیشمندان روان شناسی بر نقش بی‌همتای والدین در فرزندان تأکید کرده و آن را عامل تعیین کننده می‌داند.(۵۱)
در رابطه ی با نحوه ی تأثیرگذاری والدین در مسائل معنوی فرزندان، می‌توان به روش‌ها و اصولی اشاره داشت.

ادامه دارد…

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۱)

نهاد خانواده و عوامل مؤثر در تربیت و استحکام آن از مباحثی است که در آموزه‌های دینی مورد توجه جدی قرار گرفته است. در متون دینی توصیه‌های اخلاقی و اعتقادی و عبادی زیادی وجود دارد که التزام به آنها باعث تقویت و تربیت و استحکام خانواده می‌شود. نویسنده در این نوشتار تلاش کرده است تا آموزه‌های یاد شده را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و هدف این پژوهش نیز دستیابی به این آموزه‌ها می‌باشد. از این رو، در آغاز نگاهی گذرا به جایگاه عبادت و اعتقادات در خانواده پرداخته و پس از آن ضمن برشمردن نمودهای اعتقادات و اعمال عبادی به تبیین نقش هر کدام می‌پردازیم. روش نویسنده در بررسی خود، اسنادی بوده و با مراجعه به متون اصلی آموزه‌های اسلام به تبیین مسئله پرداخته است.

مقدمه

در رابطه با عوامل تأثیرگذار در استحکام، تقویت و تربیت خانواده این سؤال مطرح است که التزام به آموزه‌های اعتقادی و عبادی چه نقشی در تقویت بنیان‌های خانواده به ویژه در تربیت اخلاقی و معنوی آنان دارند. برای هر فرد مسلمان و معتقد روشن است که پرستش و ارتباط معنوی با خالق متعال، جوششی است از اعماق وجود انسان که شعاع نورش، زندگی و اجتماع را نورانی می‌نماید و به زندگی معنا و مفهومی صحیح می‌دهد. خاستگاه پرستش فطرت پاک و بی‌آلایش و جوهره ی ذاتی و حقیقی انسان بوده که اگر به صورت صحیح راهبری شود، انسان را به اهداف بلندش که همانا سعادت است، متصل می‌سازد. به همین سبب ترویج عبادت و اشاعه ی سنت ارزشمند نیایش به درگاه حضرت حق، سرلوحه ی تعالیم همه ی انبیاء بوده است.
تعالیم و آموزه‌های اسلام در حوزه ی عبادت و نیایش، به دو بخش کلی تقسیم می‌شود که البته میان این دو ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. نخستین بخش این تعالیم را اعتقاد و ایمان به خداوند، پیامبران، امامان معصوم و جهان آخرت تشکیل می‌دهد. التزام عملی به اعمال و رفتارهای دینی، معنوی و عبادی که از طریق وحی و یا از طریق اولیای خدا رسیده، بخش دیگری از تعالیم و آموزه‌های اسلام را شامل می‌شود. در نوشتار حاضر، در صدد هستیم تا به جایگاه و نقش آموزه‌های عبادی و معنوی و اعتقادی در رابطه با خانواده و فرزندان بپردازیم و با تحلیل و تفسیر آموزه‌های مربوط به نقش آنها در تربیت، تقویت و استحکام خانواده مبادرت ورزیم. روش ما در این پژوهش، تحلیلی و اسنادی خواهد بود.

الف) نقش باورهای اعتقادی در تحکیم خانواده

برخورداری همسران از باورهای دینی و اعتقادی در تحکیم خانواده تأثیر اساسی دارد. بیگانگی و بی‌توجهی آنها به اعتقادات و باورهای مذهبی، باعث مشکلات جدی در زندگی خواهد شد. قرآن کریم می‌فرماید: هر کس از یاد و ذکر من رویگردان شود در زندگی سختی قرار خواهد گرفت.(طه: ۱۲۴) پر واضح است که ذکر و یاد خداوند، از باور و اعتقاد درونی به خالق هستی و ایمان به توحید برمی خیزد. قرار گرفتن در زندگی سخت و ناگوار می‌تواند به دلیل حرص، ترس و اضطراب حاصل از این رویگردانی باشد.(۱)
رویگردانی از باورهای دینی و اعتقادی، آرامش و لذت را از زندگی می‌ستاند و موجب حیرت و سرگردانی و احساس پوچی می‌شود. ممکن است علی رغم امکانات مادی و رفاهی خوبی که دارد، اما زندگی آرام و مطمئنی نداشته باشد.
در رابطه با تأثیر باورهای دینی بر آرامش روان علاوه بر آموزه‌های دینی، پژوهش‌های روان شناختی متعددی انجام گرفته که در ادامه ی بحث به آنها خواهیم پرداخت؛ در این قسمت از بحث فقط به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم.
شریل و لارسون(۲) در پژوهش‌های متعددی که روی افراد بیمار انجام دادند، دریافتند که اعتقادات مذهبی و باور به خداوند در بهبودی سریع تر ناراحتی‌ها دخالت دارد و بهبودی در افراد مذهبی به مراتب سریع تر و موفق تر از افرادی است که اعتقادی به خداوند ندارند. همچنین آقای پیترسون(۳) در مقاله ی خود با عنوان «جایگاه ایمان مذهبی در بهداشت روانی» نتیجه می‌گیرد که ایمان به خداوند و باور مذهبی در دوره‌های دشوار و تحمل ناپذیر از جمله در گرفتاری بدنی و روحی، به انسان آرامش می‌دهد.(۴)

نمودهای باور‌های دینی

باورها و اعتقادات دینی نمودهای مختلفی دارد که البته در طول یکدیگر هستند. این نمودها عبارت اند از:

۱- اعتقاد به خداوند

دین و باورهای دینی با ارائه یک چارچوب جامع برای تفسیر وقایع، و نیز ارائه پاسخ‌های مشخص و قانع کننده‌ای برای پرسش‌های وجود مانند این که از کجا آمده ام و به کجا می‌روم، تفسیری همه جانبه از حیات انسانی در اختیار می‌گذارد و خلأ زندگی را با ایجاد معنا برای لحظه لحظه ی آن برطرف می‌کند. سلامت بخش ترین جنبه ی دین، توانایی آن در فروکاستن از نگرانی‌ها و تشویش‌ها از طریق اعطای این اندیشه که یک احساس کنترل براین دنیای مادی دارد و در سایه قدرت خداوند، می‌تواند بر مشکلات فایق شود. قدرتی که برترین قدرت‌ها و صاحب اراده و اختیار است. این باور همان اعتقاد به خدای یگانه است که مهم ترین باور دینی به حساب می‌آید.
توحید و خداپرستی موجب می‌شود نگرش فرد به همه ی هستی و زندگی انسان، هدف دار و معنادار باشد و در رفتارها با انسجام، وحدت رویه و آرامش عمل کند. باور به خدا، همه ی رفتارها و زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند، سوق می‌دهد. فردی که خدا را ناظر و همراه خود و حتی از رگ گردن به خود نزدیک تر می‌بیند، تلاش می‌کند در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت او را جلب نماید. توجه به عدالت خداوند و اینکه هیچ گونه ظلمی را روا نمی‌دارد و حق هیچ موجودی را ضایع نمی‌کند، زمینه ی شناختی دیگری برای مهار رفتاری اعضای خانواده است. هر چه این حالت قوی تر باشد، مشکلات فرد کمتر خواهد بود، و چنین افرادی به ناظر و داور بیرونی برای حل مشکلات خود نیاز نخواهند داشت. توجه به صفحات خداوند، از جمله رحمت و مهربانی گسترده، توانایی نامحدود، حمایت از مخلوقات خود از جمله انسان و کفایت آنها، نیز آثار مثبت بر زندگی فرد و جنبه‌های خانوادگی او بر جای می‌گذارد. عطوفت و رحمت اعضای خانواده نسبت به هم که شعبه‌ای از تجلی رحمت خداوند است،(۵) زمینه ی پیشگیری و حل بسیاری از مشکلات است.(۶) توکل برخداوند، یعنی اعتماد و تکیه بر قدرت او در همه ی امور زندگی، از آثار ایمان به خداست. گاهی سستی اراده، ترس، غم، اضطراب و عدم اشراف کامل برموقعیت‌ها موجب می‌شود فرد نتواند از روش‌های مقدور برای حل مشکل بهره برداری مناسب کند. توکل بر خدا باعث تقویت ارده و تأثیر کمتر عوامل مخل روانی شده و فرد را در کوشش برای حل مسائل زندگی و رسیدن به تعادل و سازگاری، تواناتر می‌کند.(۷)

خانواده‌ها در طول زندگی، با مشکلات متعددی روبه رو می‌شوند که برخی اقتصادی اند، مانند در آمد کم، ورشکستگی یا دزدیده شدن اموال و بیکاری، برخی به سلامت اعضا مربوط می‌شوند، مانند بیماری، معلولیت و مرگ، و برخی به روابط و مشکلات باز می‌گردد. در چنین شرایطی توکل بر خدا، به تقویت اراده اعضای خانواده و کوشش بیشتر آنها کمک می‌کند. افزون بر این، در بن بست‌ها و شرایطی که به ظاهر همه ی اسباب و نشانه‌های مادی از عدم حل مشکل حکایت می‌کند، توکل بر خدا روزنه ی امیدی در برابر افراد می‌گشاید و گاه مشکلات را از راه‌هایی که افراد گمان نمی‌برند، حل می‌کند. پژوهش‌های تجربی نیز که درباره ی رابطه ی توکل و حرمت خود(۸)(عزت نفس) انجام شده مؤید این مطلب است. در تحقیقی که توسط محمد صادق شجاعی درباره ی رابطه ی توکل و حرمت خود انجام گرفت، این نتیجه حاصل شده که کسانی که بر خداوند توکل دارند، از حرمت خود(عزت نفس) بالایی برخوردار بوده و در زندگی احساس نیرومندی و کارآمدی می‌کنند. اینها در مشکلات زندگی مقاوم بوده و با اراده‌ای قوی که در سایه ی اعتماد به خداوند به دست آورده اند، برمشکلات غلبه می‌کنند.(۹)
اگر نگاهی به زندگی اولیای خدا و پیامبران و همچنین افراد موفق داشته باشیم متوجه خواهیم شد که در سایه ی توکل به خدا و حرمت خود بوده است. حضرت شعیب (علیه السلام)، علت توفیق و موفقیت خود را در مقابل مشکلات و تهدیدهای مشرکین این گونه بیان می‌کند: توفیق، من فقط از خداست. به او توکل کردم و به سوی او باز می‌گردم.(هود: ۸۸) نکته ی مهم در خانواده، توصیه ی متقابل افراد به توکل است که این نکته برای زنان بیشتر اهمیت دارد و مثبت تر ارزیابی شده است؛(۱۰) زیرا مسئولیت اصلی حل بیشتر مشکلات به ویژه اقتصادی بر عهده مرد است و تقویت روحیه ی او از جانب دیگران، اهمیتی ویژه دارد.
از آثار ایمان به خدا، تسلیم و رضا به مقدرات الهی است. پدیدآیی این حالت مبتنی بر فراهم شدن زمینه‌های شناختی و عاطفی است. فرد باید باور داشته باشد که همه ی رویدادهای جهان منوط به اذن خداوند و توانی است که او به اسباب و علل افاضه می‌کند.(کهف: ۳۹)؛ اسراء: ۲۰) به علاوه، خداوند نه تنها نسبت به مصالح انسان‌ها آگاه تر است، بلکه خیرخواه تر و سعادت طلب تر از خود آنها نسبت به خودشان است؛(۱۱) بنابراین؛ همه ی حوادث در جهت خیر و صلاح انسان‌ها روی می‌دهد. حالت رضایت به رضای الهی موجب می‌شود اعضای خانواده مشکلات را در زندگی، مثبت و تکامل بخش تلقی کنند و زمینه ی سازگاری با چنین حوادث بازگشت‌ناپذیری را فراهم کرده و اختلافات ناشی از این حوادث را آسان تر حل کنند. در همین رابطه پژوهش‌های متعدد، تأثیر باورهای دینی بر رضایت مندی از ازدواج را تأیید کرده است. تحقیقات دیگر، دین را مهم ترین عامل ثبات و پایداری ازدواج اعلام کرده است.(۱۲)
در پژوهشی که توسط مجتبی حیدری در سال ۱۳۸۳انجام گردید این نتیجه به دست آمد که بین دینداری و رضامندی خانوادگی، رابطه ی زیادی است. هر مقدار نگرش دینی افراد قوی تر باشد، رضایت از زندگی آنان افزایش می‌یابد. یعنی هر چقدر اعتقاد به خداوند و دستورات او محکم تر باشد، زندگی زناشویی از ثبات بیشتری برخوردار بوده و آرامش بیشتری در خانواده حاکم خواهد بود.(۱۳) هانت(۱۴)(۱۹۷۸) پس از بررسی سازگاری زناشویی زوج‌ها اعلام کرد، مذهب و باورهای مذهبی، با سازگاری زناشویی و سازگاری و رضامندی از زندگی ارتباط دارد و این افراد سازگاری و رضایت بیشتری از زندگی دارند.(۱۵)

۲-اعتقاد به رسالت و امامت

دومین باور دینی که رکن دین داری به شمار می‌رود، اعتقاد به رسالت انسان‌هایی از سوی خداوند است که به عنوان انبیای الهی در تاریخ شناخته شده اند. وصایت و جانشینی انبیا که در مذهب شیعه به «امامت» معروف است نیز در راستای تکمیل رسالت انبیاست.(۱۶)
در زندگی انسان، نقش باور به اصل نبوت و امامت به دو بعد، باز می‌گردد: اولین بعد، آموزش امور دینی به ویژه زندگی بر اساس اصول دینی است. راه منحصر به فرد شناخت تعالیم دین، پس از کلام خداوند، سخنان پیامبر و جانشینان ایشان است، به گونه‌ای که حتی استفاده ی صحیح از کلام خداوند نیز مبتنی بر شناخت و درک سخنان اولیای دین (علیهم السلام) است. دومین بعد در رابطه با اعتقاد به رسالت و امامت، نقش الگودهی آنان است. اصل همانندسازی که در ضمن تقلید و الگوگیری از کودکی در انسان وجود دارد، عامل اساسی یادگیری است، به گونه‌ای که برای کودکان تقلید از الگوهای شایسته، هنگام حل مشکل یا در رویارویی با محیط اطراف، تأثیر بسیار مثبتی دارد.(۱۷) افزون بر این، از میان شیوه‌های متعدد یادگیری، مشاهده ی الگو مؤثرترین و پایاترین روش هاست. در زمینه ی چگونگی روابط اعضای خانواده و نوع رفتارها نیز پیروی و همانندسازی با انسان‌هایی که تعالیم دین به طور کامل در آنها تجلی یافته، ضروری است. از آنجا که افراد برای یادگیری شیوه ی رفتار و برخورد مناسب در خانواده، به نمونه‌های عینی رفتاری در همه ی ابعاد زندگی نیازمند هستند، خواه ناخواه به سوی چنین الگوهایی کشیده می‌شوند؛ از این رو ارائه ی نمونه‌های مناسب، برای کارایی بهتر افراد و خانواده‌ها و رویارویی با مسائل زندگی، سودمند خواهد بود. در این باره، قرآن افرادی را که به دنبال کمال معنوی هستند، دعوت می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را الگویی نیکو در زندگی در نظر گیرند.(۱۸) همچنین در این جهت، رفتار اولیای دین (علیهم السلام) از اولین تا آخرین مرحله ی زندگی خانوادگی درس آموز است؛ مانند: گزینش همسر، مهریه و جهیزیه، مراسم ازدواج، آداب معاشرت در همه ی ابعاد، روش برخورد با فرزندان؛ همچنین برخورد با والدین الگوی قابل اعتماد و کاملی است.

۳- اعتقاد به زندگی پس از مرگ

سومین باور مهم دینی که می‌تواند در زندگی انسان‌ها نقش بسزایی ایفا کند، اعتقاد به زندگی پس از مرگ، حساب رسی اعمال در روز قیامت، و پاداش و مجازات افراد بر اساس رفتارهایشان است. هر چند اعتقاد به معاد بر همه ی ابعاد زندگی انسان‌ها تأثیرگذار است، در اینجا بیشتر بر جنبه‌های خانوادگی تأکید می‌شود. امروزه علی رغم پیشرفت‌های علمی و کاهش مشکلات زندگی، اضطراب‌ها و نگرانی‌ها رو به فزونی است. بخشی از این مشکلات بر اثر احساس بی‌هدفی و پوچی در زندگی است.(۱۹) باور نداشتن به زندگی پس از مرگ نیز این مشکل را بیشتر می‌کند. این امر برخانواده نیز اثر نامطلوب گذاشته است. در خانواده‌ای که تقید به اعتقادات نیست، به علت بی‌توجهی به اهداف متعالی، به کارکردهای محدود زندگی خانوادگی اکتفا شده و خانواده‌ها بر اثر بی‌هدفی به راحتی به جدایی و انحلال کشیده می‌شوند. اعتقاد به زندگی پس از مرگ، خانواده را متوجه اهداف پایداری می‌کند که موجب پیوند بیشتر اعضای خانواده می‌شود؛(۲۰) از این رو، در خانواده‌های برخوردار از این باور با وجود مشکلات شدید، مانند معلولیت ها، افراد سال‌های طولانی از یکدیگر حمایت عاطفی کرده و احساسی رضایت بخش از زندگی دارند.
اثر دوم باور به معاد، ایجاد انگیزه در افراد و تشویق آنهاست. در کلمات اولیای دین(علیهم السلام) به پاداش‌ها و نعمت‌های اخروی اشاره شده که در ازای انجام وظایف خانوادگی به فرد داده می‌شود. توجه به این نعمت‌ها و آسایش در زندگی اخروی، افراد را برمی انگیزد که رفتارهای خود را در جهت کسب این نعمت ها، سوق دهند؛ برای نمونه، آیاتی از قبیل آیات ذیل، شوق افراد را در انجام وظایف بسیار تقویت می‌کند: «شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید. سینی‌هایی از طلا و جام‌هایی در برابر آنها می‌گردانند و در آنجا آنچه دل‌ها بخواهد و چشم‌ها از آن لذت ببرد، موجود است و شما در آن جاودانید، و این همان بهشتی است که به خاطر اعمالی که انجام می‌دادید، وارث آن شده اید».(زخرف: ۷۰ــ۷۲)
اثر سوم باور به معاد که بی‌ارتباط با اثر دوم نیست، نقش آن در مقابله ی مناسب با مشکلات است. خانواده‌ای که به فقدان عزیزی یا معلولیت گسترده یا مشکلات بسیار شدید اقتصادی دچار می‌شود، کمتر چیزی مانند باور به معاد می‌تواند او را تسکین دهد. اساساً برخی مشکلات جبران ناپذیر است و افراد تنها با توجه به پاداش‌های زندگی اخروی می‌توانند خود را آرامش بخشند.
اثر چهارم باور به معاد، نقش مهارکننده و بازدارنده ی آن است. بسیاری از مشکلات خانواده به عدم مهار رفتارهایی باز می‌گردد که افراد را به تعدی به حقوق یکدیگر، تحمیل به دیگران و پرخاشگری‌ها می‌کشاند. باور به معاد و یادآوری عواقب بد تعدی به حقوق دیگران و عدم انجام مسئولیت ها، افراد را تا حدی از رفتارهای نامناسب باز می‌دارد. برای نمونه، یکی از آثار بدخلقی در خانواده فشار روحی در عالم برزخ است، به گونه‌ای که حتی اگر فرد در ابعاد دیگر زندگی به وظایف خود عمل کند، ولی در خانواده رفتار نامناسب بروز دهد، در عالم برزخ دچار فشار و سختی شدید می‌شود.(۲۱) همچنین در کلمات اولیای دین(علیهم السلام) به عواقب بدرفتاری با همسر اشاره شده است(۲۲) که توجه فرد به این عواقب ناخوشایند در زندگی اخروی، می‌تواند او را تا حدی از رفتار نامناسب باز دارد.(۲۳)

ادامه دارد…

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۲)

ب) نقش اعمال عبادی در تحکیم خانواده

علاوه بر تأثیر باورهای دینی و اعتقادات مذهبی برتحکیم خانواده، اعمال عبادی که جنبه ی عملی و ذکری دارند نیز تأثیر فراوانی در تحکیم خانواده دارد. در این قسمت از بحث به نمونه‌هایی از اعمال عبادی و کارکرد آنها می‌پردازیم و در آخر هر بحث به نمونه‌هایی از تحقیقات تجربی و میدانی نیز اشاره‌ای خواهیم داشت.

۱- نماز و خانواده

قرآن کریم می‌فرماید: ‌ای کسانی که ایمان آورده اید! از صبر و نماز کمک بگیرید(بقره: ۱۴۵) نمازگزار علاوه بر این که از اقامه ی نماز نیرو و نشاط می‌گیرد، زمینه ی اضطراب و تشویش خاطر را در میان اعضای خانواده محدود می‌کند؛ به وسیله ی نماز و یاد خدا معنویت و نورانیت در دل اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر نفوذ کرده و در آرامش خاطر و اطمینان قرار می‌گیرند. علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید: یاد خدا باعث روشنایی سینه ها و آرامش دل هاست.(۲۴) نماز همچنین با مهار زشتی و بی‌عفتی در خانواده، زمینه ی بحران در خانواده را، سد می‌کند. زیرا فجور و بی‌عفتی بنیان خانواده را سست می‌کند و استحکام آن را در هم می‌شکند. قران کریم یکی از ویژگی‌های نمازگزاران را پاکدامنی و حفظ عفت می‌داند؛ آنجا که می‌فرماید: نمازگزاران کسانی هستند که دامان خود را محافظت می‌کنند و از بی‌عفتی مصون هستند.(معارج: ۲۹)
تحقیقات تجربی که در این رابطه انجام شده نشانگر این مطلب است که نیایش و ارتباط با خدا یا به صورت مستقیم در رضامندی زناشویی و استحکام خانواده دخالت داشته و یا از طریق به وجود آوردن ویژگی و صفاتی در افراد که آن ویژگی ها در ثبات زندگی سهیم هستند. در این قسمت از بحث به نمونه‌هایی از آن تحقیقات اشاره می‌کنیم.
اسپراوسکی(۲۵)و هاگستون(۲۶) در تحقیقی میدانی و تجربی دریافتند افرادی که برای مدت طولانی با هم زندگی کرده بودند، مذهب و رفتارهای مذهبی را مهم ترین عامل رضایت‌مندی در ازدواج تلقی کرده اند. جریگان(۲۷) و ناک(۲۸) بعد از بررسی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که انجام رفتارهای مذهبی، مهمترین عامل ثبات و پایداری ازدواج است. گروهی از محققان رابطه ی بین رضایت‌مندی از ازدواج و استحکام خانواده را با مذهبی بودن زن و شوهر مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه دست یافتند که مذهبی بودن در استحکام خانواده نقش مهم و مؤثری ایفا می‌کند.(۲۹)
الکسیس کارل می‌گوید: نیایش، در روح و جسم تأثیر می‌گذارد و احساس عرفانی و احساس اخلاقی را توأماً تقویت می‌کند. در چهره ی کسانی که به نیایش می‌پردازند، حس وظیفه شناسی، قلت حسد و شرارت، و نیکی و خیرخواهی نسبت به دیگران خوانده می‌شود. نیایش خصایص خود را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فردی نشان می‌دهد: صفای دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادی بی‌دغدغه، چهره ی پر از یقین و آمادگی برای پذیرش حق، از ویژگی‌های نیایش گران است.(۳۰) پر واضح است که با وجود چنین ویژگی‌هایی در زن و شوهر، زندگی استحکام بیشتر و بهتری پیدا می‌کند.
از میان هشتاد پژوهش انجام شده از سوی کوئینگ(۳۱) و لارسون(۳۲) که حاوی اطلاعات آماری درباره ی التزام دینی و رفاه ــ اصطلاح وسیعی که دربرگیرنده ی اموری نظیر خوشبختی، رضایت از زندگی، خوش بینی و امیدواری است ــ ۷۹ پژوهش، ارتباط مثبتی بین آنها را گزارش کرده و تنها یک پژوهش ارتباط آنها را منفی می‌داند.
همچنین در تحقیقات انجام شده مشخص شد افرادی که التزام به فعالیت‌های مذهبی دارند، در مقایسه با دیگران، گرایش بیشتر به ازدواج پایدار دارند. بیشتر این افراد مشکلات ارتباطی، عدم توافق، عدم صداقت و مصرف مواد کمتری دارند.(۳۳)
کوینگ و لارسون همچنین از تحقیقات خود نتیجه گرفتند که دلیل کافی برای اثبات این مسئله وجود دارد که رفتارهای دینی و مذهبی با رفتار بهنجار و سالم در ارتباط است. ایشان می‌گوید تحقیقات ثابت کرده که افراد مؤمن و ملتزم به دستورات دینی، کمتر دچار بی‌بند و باری جنسی، همسرآزاری و الکل هستند.(۳۴)
در پژوهشی که نصیب البکاء و بنی اسدی انجام دادند و در آن به مقایسه ی عوامل فردی، اجتماعی و شخصیتی افراد در زوج‌های سازگار و ناسازگار کرمانی پرداختند، به این نتیجه رسیدند که عواملی همچون امور مالی، رابطه ی جنسی و بارهای مذهبی در گسستگی زندگی تأثیرگذار هستند و اعتقادات مذهبی نقش زیادی دراستحکام خانواده دارند.(۳۵)
در تحقیقی که مهکام از پرونده‌های دختران فراری و مصاحبه ی با آنان انجام داد این نتیجه به دست آمد که بیشتر دختران فراری از خانواده‌هایی هستند که یا کاملاً بی‌دین بوده و یا التزام آنها به دینداری در حد صفر بوده است. همچنین در یک نظر سنجی که از هفتاد دختر فراری نگهداری شده در مراکز مداخله و بحران شهر تهران، انجام شد این نتیجه به دست آمد که ۹۴ درصد دختران فراری در خانواده‌هایی زندگی می‌کرده‌اند که سطح اعتقاد و آگاهی آنان از مذهب و التزام عملی آنان به دین، در حد بسیار پایین بود. این خانواده ها آشفته و از استحکام لازم برخوردار نبوده اند.(۳۶) توجه به تحقیقات ذکر شده بیانگر این نکته است که اعتقادات و باورهای مذهبی و انجام اعمال عبادی، نقش زیادی در استحکام و ثبات خانواده دارد.

۲-روزه و خانواده

روزه یکی از بزرگترین عبادت‌هایی است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) مورد تأکید قرار گرفته است.
یکی از فایده‌های بزرگ روزه، تربیت روح و تقویت اراده و تعدیل غرایز انسانی است، روزه‌دار با وجود گرسنگی، تشنگی و خودداری از لذت‌های دیگری که باید از آن چشم بپوشد، روح و اراده خویشتن را تقویت می‌کند. از طریق روزه زمام نفس سرکش و شهوات هوس ها مهار می‌شود. همچنین روزه ی واقعی زمینه ی ارتکاب گناهان مربوط به چشم، گوش، دست و پا را از بین می‌برد. زیرا روزه‌دار می‌داند که نباید چشم به حرام باز کند و نباید حرامی بشنود. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:
بدانید که روزه، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست…؛ پس هنگامی که روزه هستید، زبان خود را از دروغ حفظ کنید، چشم‌های خود را از حرام بپوشانید؛ با یکدیگر دعوا نکنید، به همدیگر حسد نورزید، غیبت یکدیگر را نکنید، با هم بحث و جدل ننمایید، دروغ نگویید، با یکدیگر مخالفت نکنید، برهم خشم نگیرید، به یکدیگر ناسزا نگویید، همدیگر را آزار و اذیت نکنید، به دیگران ستم ننمایید، یکدیگر را به ستوه نیاورید و از یاد خدا و نماز غافل نشوید.(۳۷)
توصیه ها و آموزه‌های این حدیث شریف را می‌توان به بهترین وجه در روابط زن و شوهر ها به کار گرفت. رعایت این سفارش ها در خانواده و در برخورد با همسر، کانون خانواده را سرشار از انس و الفت می‌نماید، زن و شوهر را به هم نزدیک می‌سازد، دل‌های آنان را به همدیگر پیوند می‌دهد و استحکام خانواده را دو چندان می‌کند.
در تعالیم آسمانی و اسلامی نیز به متفاوت بودن افراد در دینداری توجه گردیده و به این نکته تأکید شده که دینداری برخی از افراد ظاهری و صرفاً لقلقه ی زبان است. حتی برخی افراد دین و ارزش‌های دینی را وسیله‌ای برای نیل به اهداف دنیوی و مظاهر دنیوی می‌دانند. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ضمن تقسیم بندی عبادت کنندگان، می‌فرماید: گروهی خدا را به طمع و رغبت بهشت عبادت می‌کنند؛ عبادت اینها عبادت تجارت پیشگان است، گروهی خدا را از ترس جهنم و عذابش عبادت می‌کنند؛ این عبادت بردگان است و گروهی نیز خداوند را از سر سپاس عبادت می‌کنند؛ این عبادت آزادگان است و این بهترین عبادت است.(۳۸) همچنین حضرت امام حسین (علیه السلام) در روایتی فرمودند:
به درستی که عده ی زیادی از مردم نوکر دنیا و طالب دنیا هستند و ارزش‌های دینی لقلقه ی زبانشان است. تا موقعی از دینداری دم می‌زنند که معاش و زندگی دنیوی شان تأمین شود و اگر گرفتاری دنیایی به آنان رو کند و امتحان شوند، دینداران بسیار کم می‌شوند.(۳۹)
گر چه همه ی این گروه ها به ظاهر مسلمان‌اند و بهره‌ای از دینداری دارند و در اسلام هیچ کدام از این عبادت کنندگان و دینداران رد نشده ولی ارزش و ثمره ی اینها با همدیگر متفاوت خواهد بود. آن گاه عبادت خالص و واقعی خواهد بود که خداوند را به خاطر شایستگی اش برای عبادت، اطاعت و بندگی کنند. به این مرتبه از عبادت عده ی قلیلی رسیده‌اند و از مصادیق برجسته ی این نوع عبادت کنندگان حضرت علی (علیه السلام) است که فرمود: خدایا تو را نه از ترس جهنم و نه به طمع رسیدن به بهشت عبادت می‌کنم، بلکه تو را شایسته ی عبادت و فرمانبرداری و پرستش یافتم، پس تو را عبادت کردم.(۴۰) هر چقدر افراد بتوانند به سوی این قله ی(عبادت علی (علیه السلام)) حرکت کنند، اعتقاد و عبادتشان عمیق‌تر و پرثمرتر خواهد بود.

ادامه دارد…

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

عوامل تقویت استحکام خانواده از منظر اهل بیت(علیهم السلام)

جایگاه خانواده

هدف اساسى دین اسلام، تربیت انسان‌ها و تامین سعادت بشر در تمام ابعاد وجودى، در تمام مراحل زندگى است. پیامبران الهى به ویژه پیامبر اسلام‏(صلی الله علیه و آله و سلم)، براى این هدف مقدس مبعوث شده و در این راه نهایت‏ سعى خود را مبذول نموده‏‌اند و در انجام این ماموریت، ‏به نیازها، ویژگی‌ها و علایق فطرى بشر به عنوان یک اصل مسلم توجه فراوان داشتند.
به همین جهت، دستورات تربیتى اسلام و فرهنگ حیات بخش اهل بیت‏(علیهم السلام)، دقیقا در راستاى پرورش فطرى انسان‏ ها، تدوین شده است. خداوند متعال براى تربیت افراد بشر، کانون پر مهر خانواده را بهترین محیط تربیتى انسان قرار دادهاست. در این مقاله به بررسى راه‌هاى تقویت عواطف اعضاى خانواده، در پرتو سیره و سخنان اهل بیت‏(علیهم السلام) مى ‏پردازیم.

راه‌هاى تقویت عواطف در خانواده

۱ – گفت و گوهاى محبت‌آمیز

یکى از راه‌هاى استحکام بنیان خانواده، توجه به ارتباط کلامى است. سخنان عاطفى و بهره‏‌گیرى از کلمات دلنشین و خطاب‏‌هاى شایسته و محبت‏ آمیز، مخاطب را جذب مى‏‌کند. خواسته یا ناخواسته از گوینده راضى شده،و در دلش نوعى احساس محبت نسبت‏ به او ایجاد مى‏‌شود.

اگر در خانواده ‏اى مرد یا زنى با عبارات زیبا و دلپذیر همسرش را صدا کند، علاوه بر این که به فرزندان چگونه سخن گفتن را مى ‏آموزد، در قلب او جایگاه ویژه‌اى خواهد یافت. امیرمؤمنان (علیه السلام) مى‏‌فرماید: «اجملوا فى الخطاب تسمعوا جمیل الجواب(۱)، زیبا سخن بگویید تا سخن زیبا بشنوید.»

خطاب‌هاى ملاطفت ‏آمیز و دلربا، روح را نوازش داده و همسر را تحت تاثیر قرار مى ‏دهد. بعضى از عبارات، آن قدر زیبا هستند که هرگز تا آخر عمر فراموش نمى‌شوند.

رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با توجه به این نکته فرمودند:« قول الرجل للمراه انى احبک لا یذهب من قلبها ابدا.

(۲)مردى که به زنش بگوید: من ترا دوست دارم، [اثر این سخن] هرگز از دل زن بیرون نمى‌رود.» اساسا مرد و زن مسلمان باید زبان خویش را به سخن نیک عادت دهند، زیرا انسان فطرتا از عبارت‏‌هاى جذاب و پرمهر استقبال مى‏‌کند و نسبت‏ به انسان‏‌هاى نیکو سخن، در دل احساس محبت مى‌نماید.

۲ – صدا کردن با بهترین نام

صدا کردن همسر با نامى که بیشتر دوست دارد، در ایجاد انس و الفت در میان زوجین تاثیر به سزایى خواهد داشت. پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)توصیه فرموده‌اند که براى افزایش مهر و صفا در میان مسلمانان، همدیگر را با نام زیبا و محترمانه صدا بزنند:

«ثلاث یضفین ود المرء لاخیه المسلم یلقاه بالبشر اذا لقیه و یوسع له فى المجلس اذا جلس الیه و یدعوه باحب الاسماء الیه؛ (۶)

سه چیز دوستى و محبت‏ بین دو مسلمان را افزایش داده [و صفا و صمیمیت را در میان آن‏ها تقویت مى ‏کند.]

۱- هنگام ملاقات، با خوشرویى و چهره ‏اى گشاده برخورد کند.

۲- اگر مى‏‌خواهد در کنار او بنشیند برایش جا باز کند.

۳- به بهترین نامى که دوست دارد او را صدا بزند.»

۳ – سلام کردن به همدیگر

طبق آموزش‏‌هاى اسلام، سلام کردن با صداى رسا و واضح و با آهنگى عاطفى و جذاب موجب تقویت روابط بین زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنى عاطفى، کینه‌ها را از بین برده، روحیه را تقویت کرده و دل‏ها را به هم نزدیک مى‏‌نماید. سلام دادن به جمع خانواده و به ویژه زن و شوهر به یکدیگر، نشاط آور و فرح ‏بخش است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «یسلم الرجل اذا دخل على اهله(۳)؛

وقتى شوهر به خانه وارد مى‏‌شود، باید به اعضاى خانواده (به ویژه همسرش) سلام کند.»

۴ – اظهار علاقه و ابراز محبت

زوج جوانى که با هم پیمان زناشویى مى‏‌بندند، معمولا بر مبناى علاقه درونى و عشق پاکى است که به یکدیگر دارند. اما آنچه که در اسلام تاکید شده، بنیان خانواده را تقویت مى‏‌کند و محبت و الفت را میان زوج جوان افزایش مى‏‌دهد، اظهار و ابراز آن است.

امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرماید: «اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للموده بینکما؛(۴)
هرگاه شخصى را دوست داشتى، دوستى خود را به او اعلام کن، زیرا این عمل انس و الفت را بین شما پایدارتر مى‏‌کند.»

۵ – دلجویى، استقبال، بدرقه

خانواده برای انسان کانون آرامش و راحتى است.مردى که بیرون ازمنزل با انواع مشکلات درگیر است و با ناملایمات فراوانى برخورد مى‏‌کند، دوست دارد هنگام برگشت ‏به خانه کسى از او دلجوئى کند، حرف دلش را بشنود و با سخنان آرام بخش خود، مرهم دردهاى انباشته دل او باشد. دلش مى ‏خواهد هنگامى که در منزل را باز مى ‏کند، کسى با چهره ‏اى گشاده، لبى خندان و لحنى عاطفى از او استقبال نموده و آنچه را که در دست دارد، با تکریم از او تحویل بگیرد و این فرد جز همسر صالح و مهربان او فرد دیگرى نخواهد بود. در این صورت چنین زنى از دوستان خدا بوده و پاداش بزرگى خواهد داشت.

مردى به محضر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آمده و عرضه داشت: «یا رسول‏ الله! من همسرى دارم که هرگاه وارد خانه شوم به استقبالم مى ‏آید و چون مى ‏خواهم از منزل بیرون روم مرا بدرقه مى ‏کند. هر گاه مرا اندوهگین ببیند مى‏‌گوید: چه چیز تو را اندوهگین کرده؟ اگر براى مخارج زندگی‌‏ات ناراحتى، مطمئن باش که دیگرى (خداوند) عهده ‏دار آن است و اگر براى آخرت [و گرفتارى‏‌هاى قبر و قیامت] غصه مى‏‌خورى، خداوند اندوهت را زیاد کند. (و باید چنین باشى.) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

خداوند [در روى زمین] کارگزارانى دارد و این زن یکى از آن‏ها است. براى او نصف پاداش شهید مى ‏باشد.»(۵)

على(‏علیه السلام) در مورد بانوى بانوان و همسر نمونه تاریخ مى ‏فرماید:«به خدا سوگند بعد از ازدواج با فاطمه‏(سلام الله علیها) بر او خشمگین نشدم و او را به کارى مجبور نکردم. و او مرا ناراحت نکرد و هیچ گاه با من مخالفت ننمود، وقتى به او نگاه مى‏‌کردم تمام غم و اندوه‌‏هاى دلم برطرف مى‏‌شد.»(۶)

۶ – همدلى در انتخاب نوع غذا

هماهنگى و همدلى در انتخاب نوع غذا، از جمله عواملى است که ارتباط زن و شوهر را تقویت کرده و بنیان خانواده را استحکام مى‏‌بخشد. اگر زوجین در مساله غذا و خوراک، تفاهم داشته باشند و شرایط همدیگر را مراعات کنند، بسیارى از مشکلات و اختلافات خانواده‌ها حل مى ‏شود. اگر مرد غذایى را دوست دارد و انتظار دارد که در منزلش تهیه شود، مى‌تواند علاوه بر این که لوازم مورد نیاز را تهیه مى ‏کند، همسر خویش را از آن آگاه سازد.

ولى اگر براى او فرقى نمى‌کند، که معمولا هم شوهران مسلمان و متعهد چنین‌اند و در مورد غذاى روزانه خویش سخت‏گیرى و موشکافى نمى‌کنند، در این صورت از غذاى تهیه شده استفاده کرده و با کمال متانت و بزرگوارى از همسر هنرمند خویش قدردانى و تشکر مى‏‌نماید و با بهانه‏‌هاى مختلف زحمات وى را نادیده نمى‏‌گیرد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «المؤمن یاکل بشهوه عیاله و المنافق یاکل اهله بشهوته؛ (۷)

انسان با ایمان، مطابق میل و خواسته عیالش غذا مى ‏خورد و خانواده انسان منافق، مطابق میل و خواسته وى غذا مى‏‌خورند.»

در سیره و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که آن حضرت هیچ گاه در مورد انتخاب نوع غذا سخت‌گیرى نمى‌کرد و با خانواده‌اش همراه مى‌شد:

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از هر نوع غذا مى ‏خوردند و غذایى که خداوند برایش حلال نموده بود، ‏ به همراه خانواده و خدمت گزارشان تناول مى ‏کردند.»(۸)

در جای دیگر پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«خیر نسائکم الطیبه الطعام؛(۹)

بهترین زنان شما، زنى است که غذاى پاکیزه و دلپسند درست کند.»

۷ – فراهم نمودن مخارج خانواده

مرد به عنوان مدیر خانواده، مسؤولیت فراهم کردن وسائل مورد نیاز از قبیل خوراک و پوشاک و… اعضاى خانواده را عهده دارد. در این مورد اگر مردان با ایمان وظیفه خویش را در مورد به دست آوردن روزى حلال و پاکیزه به خوبى ‏انجام دهند، مقامى بس بلند، در پیش گاه خداوند متعال کسب خواهند نمود.

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «من طلب الرزق فى الدنیا استعفافا عن الناس و سعیا على اهله و تعطفا على جاره لقى الله عزوجل یوم القیامه و وجهه مثل القمر لیله البدر؛ (۱۰)

هر کس در دنیا به دنبال روزى حلال برود، به قصد این که نیازمند و محتاج دیگران نباشد و مخارج زن و فرزندش را تامین نماید و به همسایه‏ ها [و همنوعان مستمند خود] یارى رساند،چنین فردى در روز قیامت ‏با سیمایى [نورانى] مانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهد کرد.» و امام صادق‏(علیه السلام) نیز فرمودند:

«الکاد على عیاله من حلال کالمجاهد فى سبیل‏الله؛ (۱۱)

مرد تلاشگرى که براى تهیه روزى حلال و مشروع براى خانواده ‏اش مى‏‌کوشد، مانند مجاهدى است که در راه خدا جهاد مى ‏کند.» امام رضا(علیه السلام) نیز فرمودند: «کسى که از فضل و عنایت پروردگار به دنبال روزى حلال مى ‏رود به اندازه ‏اى که مخارج خانواده خود را تامین کند، از رزمنده ‏اى که در راه خداوند متعال جهاد مى‏‌کند پاداش افزون ترى دارد.»(۱۲)

۸ – هدیه دادن به همسر

احترام به شخصیت افراد، در وجود آنان عشق و محبت مى ‏آفریند. هدیه دادن نوعى احترام به طرف مقابل محسوب مى ‏شود و انسانى که هدیه را مى ‏گیرد بی‌اختیار و از روى فطرت خدادادى خویش، مهر و محبت هدیه‌دهنده را در دل خود جاى مى ‏دهد. این نکته در روابط زناشویى از اهمیت‏ خاصى برخوردار است و عامل مهمى در ایجاد انس و الفت و هم گرایى نسبت ‏به زن و مرد به شمار مى ‏رود.

پی‌نوشت‏‌ها
۱) غررالحکم، ص ۴۳۶٫
۲) وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳٫
۳) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۲٫
۴) اصول کافى، ج ۲، ص ۶۴۴٫
۵) وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۲٫
۶) مناقب خوارزمى، ص ۳۵۴٫
۷) جامع‏السعادات، ج ۲، ص ۱۴۵٫
۸) مکارم الاخلاق طبرس، ص ۲۶٫
۹) الکافى، ج ۵، ص ۳۲۵٫
۱۰) التحفه السنیه جزایرى، ص ۲۲۷٫
۱۱) من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۲۴٫
۱۲) الکافى، ج ۵، ص ۸۸٫
منبع: برگرفته از کتاب خانواده و اهل بیت(علیهم السلام)