ازدواج ناموفق

نوشته‌ها

هفت توصیه مهم قبل از ازدواج

ازدواج مهمترین برگ زندگی شماست. پس باید آن را درست بازی کنید. در این مطلب درباره آنچه در کشور ما می‌تواند در مورد بایدها و نبایدهای دوران پیش از ازدواج قابل‌اجرا باشد، با توجه به عرف، بحث می‌کنیم.

برای آسیب ندیدن چه باید کرد؟

دو جا آدم‌ها هر چقدر هم در نقاب‌زدن و نقش بازی کردن ماهر باشند، ماهیت واقعی خود را رو می‌کنند؛ یکی در زمان استرس و یکی در زمانی که منافع مشترک مطرح است. اگر این ۲ نکته را بدانیم، در دوران آشنایی، نامزدی و عقد احتمال آسیب، بسیار کمتر می‌شود. برای روشن شدن این مساله مثالی می‌زنم؛ گاهی می‌گوییم فردی قوی است و اعتماد به‌ نفس زیادی دارد ولی در زمان امتحانی مثل رانندگی، می‌بینیم آنچنان خود را می‌بازد و ضعف نشان می‌دهد که غیرقابل باور است.

در این صورت می‌توانیم بفهمیم واقعا آنچه وانمود می‌کند، نیست یا گاهی می‌بینیم آقایی خود را بسیار عاشق‌پیشه نشان می‌دهد و مدام ابراز احساسات می‌کند اما وقتی صحبت سر تعیین مهریه معقول یا واگذاری حق طلاق و… می‌شود، رابطه را دچار تنش یا کاملا قطع می‌کند!

پس یادتان باشد اگر بتوانید از این ۲ تکنیک (استرس و طرح منافع مشترک) استفاده کنید، خیلی راحت می‌توانید تا حد زیادی پشت نقاب طرف مقابلتان را ببینید.

خیلی‌ها بعد از ازدواج می‌گویند همسرمان خیلی فرق کرده، در صورتی که واقعیت این است که او فرق نکرده، بلکه حالا نقاب‌ها کنار رفته و آنها نتوانسته‌اند قبل از ازدواج، همدیگر را خوب بشناسند.

در دوران آشنایی چه کنیم؟

خیلی از ما در دوره آشنایی، از هم به اندازه کافی سوال نمی‌پرسیم؛ چون می‌ترسیم که متقابلا طرف مقابل هم از ما سوالی بپرسد یا بفهمیم مشکلی در گذشته داشته و رابطه عاطفی‌مان به هم بخورد. گاهی هم اصلا نمی‌دانیم در مورد چه چیز باید بپرسیم. ممکن‌است اصلا بخواهیم مشکل‌های طرف مقابل را انکار کنیم و آنها را نادیده بگیریم. مثلا وقتی می‌بینیم مدام عصبانی می‌شود، از تکنیکی به نام کم‌اهمیت جلوه‌دادن استفاده می‌کنیم و می‌گوییم «آنقدرها هم عصبانی نمی‌شود، دیگران شلوغش می‌کنند!» یا به توجیه پناه می‌بریم: «از کودکی مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشته و به همین دلیل زیاد عصبانی می‌شود، خودش تقصیری ندارد!» یا با عبارت‌هایی مثل: «همه مردها زود عصبانی می‌شوند» سعی می‌کنیم رفتار او را منطقی جلوه دهیم!

این اشتباه‌ها باعث می‌شود خودمان را درگیر رابطه‌ای پرخطر کنیم اما توجه به برخی نکته‌ها در این دوران و البته دوران عقد بسیار کمک‌کننده است و ما را از این خطای شناختی بیرون می‌آورد:

یک

از ارزش‌ها و باورهایتان چشم‌پوشی نکنید. یعنی فورا نخواهید خودتان را همرنگ طرف مقابل کنید. مثلا اگر می‌بینید مهمانی‌های آنچنانی می‌رود و روابطی دارد که نمی‌پسندید، به اجبار آنها را نپذیرید.

دو

از علایقتان دست برندارید؛ اگر وقتی با کسی آشنا می‌شوید، خود را غرق پرداختن به علاقه‌مندی‌های او کنید، بی‌شک آسیب خواهیددید. حتی برخی افراد در این دوره به خاطر طرف مقابل رابطه خود را با دوستان و خانواده‌شان کمرنگ می‌کنند و تمام‌وقت خود را در اختیار او قرار می‌دهند که این کار هم اشتباه است.
خیلی‌ها بعد از ازدواج می‌گویند همسرمان خیلی فرق کرده، در صورتی که واقعیت این است که او فرق نکرده، بلکه حالا نقاب‌ها کنار رفته و آنها نتوانسته‌اند قبل از ازدواج همدیگر را خوب بشناسند….

سه

در کسانی که در زمان نامزدی و بدون شناخت، روابط زناشویی برقرار می‌کنند، احتمال نارضایتی زناشویی، بدبینی، عدم تعهد و نابسامانی ارتباطی بعد از ازدواج بسیار بالاتر است. نتایج تحقیقات نشان داده اگر در دوران آشنایی طرفین کنجکاوی‌های جنسی‌شان را بی‌محابا به هم ابراز کنند، احتمال دارد دچار آسیب‌ شوند. البته به‌دلیل مسائل شرعی، اخلاقی، قانونی و عرفی احتمال شروع این روابط در کشور ما در دوران آشنایی اندک است ولی متاسفانه گاهی از روی بی‌تجربگی و ناپختگی، روابط پرخطر در دوران آشنایی شروع می‌شود که باعث می?شود بیشتر این آشنایی‌ها خیلی زودهنگام به شکست منجر شوند؛ مخصوصا که متاسفانه مهارت مدیریت درست و چندجانبه اینگونه روابط در بیشتر جوانان خیلی قوی نیست و گاهی با الگوبرداری از دیگران یا توجیه رفتار خود یا روشن فکری مدرن مخصوصا خانم‌ها در معرض خطر بیشتر آسیب‌های اجتماعی این گونه روابط قرار می‌گیرند.

چهار

نکته مهم دیگر این است که خیلی‌ها در دوران آشنایی تفاوت‌های زیادی بین خود و طرف مقابل مشاهده می‌کنند ولی با این تصور که می‌توانند او را با عشق و علاقه و توجه تغییر دهند، به روابط خود ادامه می‌دهند. خیلی از خانم‌ها مرتکب این اشتباه شایع می‌شوند اما شخصیت شکل‌گرفته آدم‌ها، خیلی قابل‌تغییر نیست و فقط قابل‌تعدیل است. پس وقتی به قصد ازدواج رابطه آشنایی را با کسی شروع می‌کنید، واقع‌بین باشید و آشنایی خود را با کسی ادامه دهید که به اصول شما نزدیک باشد.

پنج

در این دوران هرگز خود را بیش از حد، درگیر رابطه عاطفی نکنید. وقتی احساس بر منطق غلبه می‌کند، احتمال بروز مشکلات زیاد خواهد شد. یعنی ابتدا باید عقل بر احساس حاکم باشد و بعد همسویی عقل و احساس.

شش

هرگز تمام اطلاعات در مورد حال و گذشته‌تان را برای طرف مقابل بیان نکنید. برخی فکر می‌کنند اگر همه‌چیز را با جزئیات برای فردی که با او آشنا شده‌اند تعریف نکنند، صادق نیستند در حالی که صداقت ۲ نوع سازنده و مخرب دارد.

کسی که به قصد ازدواج وارد رابطه با شما شده، باید به این حد از بلوغ رسیده باشد که بداند قرار است با آنچه در حال حاضر هستید، زندگی کند، نه آنچه قبلا بوده‌اید. پس اطلاعاتی که قصد دارید به طرف مقابل بدهید باید به‌تدریج و پلکانی باشد و به همه‌چیز اشاره نکنید.

حواستان باشد دادن این اطلاعات غیرضروری می‌تواند در رابطه فعلی و در آینده‌تان تاثیر مخربی داشته باشد.

برای این که این نکته مفهوم‌تر شود، برایتان مثالی می‌زنم؛ ما ۳ حریم انسانی داریم؛ حریم سوم، حریمی است که بین ما و اجتماع و دوست و آشنا وجود دارد، حریم دوم، بین ما و خانواده درجه اول مثل پدر و مادر است و حریم خصوصی اول، یعنی حریمی که فقط بین خدا و انسان است و هیچ‌کس حق ندارد وارد آن شود. اگر می‌خواهیم آشنایی و دوران نامزدی موفقی داشته باشیم، حتما باید این حریم‌ها و صداقت سازنده را بشناسیم و نه وارد حریم خصوصی اول طرف مقابل شویم و نه او را وارد این حریم خودمان کنیم.

گاهی در مطب می‌بینم دخترخانم‌هایی که قبلا رابطه عاطفی معقول و کم‌خطری در چارچوب اخلاق، شرع ، قانون و عرف با آقایی داشته‌اند ولی به‌محض اینکه در مورد آن به طرف مقابل گفته‌اند، رابطه‌شان دچار مشکل‌شده و به هم خورده یا ازدواج انجام گرفته ولی همسر به شدت به خانم بدبین شده است و آسیب بدبینی و بدگمانی بسیار شدیدتر از این صداقت مخرب است.

هفت

کسی که می‌خواهد وارد رابطه آشنایی و بعد نامزدی و عقد شود، باید به بلوغ ازدواج رسیده‌باشد اما متاسفانه برخی از کسانی که ازدواج می‌کنند، به این بلوغ نرسیده‌اند اما بلوغ ازدواج چیست؟ یعنی با آگاهی، دانش و مهارت‌های ارتباطی مبتنی بر واقعیت نه رویا، رابطه لذت‌بخش مادی و معنوی خلق کنیم. در غیر این صورت دچار تنش خواهیم ‌شد.

بدون شناخت، منطق، خودشناسی و دیگرشناسی نباید وارد هیچ رابطه‌ای شد چون برخی در دوران آشنایی چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و نقاب بر چهره دارند تا طرف مقابل را جذب ‌کنند. علاوه بر این، گاهی رفتار ناسنجیده یا پرخطر‌ تاثیرگذاری هم نشان می‌دهند ولی طرف مقابل به دلیل ویژگی‌های خوب دیگر، متاسفانه آن را نادیده می‌گیرد.

  منبع: کلوب ازدواج تبیان

نکات مهم درباره عشق و عاشقی خانم‌ها و آقایان

در روزگار ما عشق و رابطه عاطفی، بیش از هر چه به بازی تصاویر تبدیل شده است. مثلا تصویر ما از معشوق، شبیه فلان هنرپیشه سینمایی است یا تصور ما از رابطه عاشقانه، شبیه داستان زیبایی است که جایی خوانده یا شنیده ایم. گاهی نیز این تصاویر مشوش و ترسناک هستند؛ اما خیلی زود متوجه کمبودهای معشوق می شویم. به مرور زمان، خیانت، سستی، پیری و مرگ را در آینه چهره معشوق می بینیم و معشوق از فردی یگانه و دسترس ناپذیر، به آدمی معمولی و دم دستی تبدیل می شود. به علاوه، کم کم احساس می کنیم دیگر آن فرد جذاب سابق، نیستیم و کسی نیست که با دیده تحسین یا شگفتی به ما بنگرد. مشکلات زندگی مشترک نیز ما را غافل گیر می کند. حالا نه تنها بار خود که بار معشوق و رابطه و حاشیه های آن را نیز باید بر دوش بکشیم. این تصاویر ضد و نقیض درباره رابطه دراز مدت برای همه ما آشناست. از یک طرف، تصویری باشکوه و زوال ناپذیر از سرخوشی و جست و خیز عاشقانه که نفس را در سینه حبس می کند،

از طرف دیگر، تصویر روزهای یک نواخت و کسالت بار سال های دراز عمر در چهاردیواری زندگی مشترک که به خمیازه‌ای طولانی می ماند. از یک تصویر به تصویر دیگر پرتاب می شویم و سرگردان و مردد از خود می پرسیم واقعیت زندگی مشترک چیست؟ برای پاسخ به این سوال، به تصاویر دیگر متوسل و بیش از پیش در شبکه‌ای از تصاویر غرق می شویم…

مشکل چیست؟

مشکل، زیستن در دنیای تصاویر است. ما آدم ها برای اینکه زندگی را ساده تر کنیم، به سرعت از هر چیز تصویری در ذهن می سازیم زیرا تصویر، واضح تر و قابل پیش بینی تر از واقعیت است؛ در حالی که واقعیت همیشه در نفس خود مبهم و غیرقابل پیش بینی است. ترس از تعهد درازمدت می تواند ناشی از زیستن در دنیای تصاویر باشد؛ برخی قادر نیستند ابهام واقعیت را تحمل کنند و برای تسکین اضطرابشان، به سرعت تصویری از رابطه و آینده آن در ذهن خود می سازند و تومار رابطه را در هم می پیچند.به علاوه این افراد قادر نیستند با روال و نقصان خودشان و دیگری روبرو شوند و خلأ موجود در واقعیت را بپذیرند. آنها شیفته تصاویر زیبا و فریبنده از خودشان و زندگی شان هستند تا واقعیت. آنها در سطح زندگی می کنند و از غوطه خوردن در اعماق زندگی هراس دارند؛ زیرا در رابطه درازمدت، برخلاف رابطه کوتاه مدت، واقعیت دیر یا زود ظاهر می شود و بسیاری از تصاویر ذهنی ما را در هم می شکند. البته در هم شکستن تصاویر، افکار و خیالاتی که یک عمر با آنها زندگی کرده ایم دردناک است اما رشد حقیقی تنها پس از شکست تصاویر و باورهای کهنه و ساختن تصاویر تازه رخ می دهد. برای بیرون آمدن از دنیای تصاویر، حضور در لحظه به جسارت و هوشیاری زیادی نیاز است.

غرق شدن در دنیای تصاویر ساخته و پرداخته ذهن فردی یا جمعی مثل یک داروی مسکن عمل می کند و اضطراب را کاهش می دهد اما همزمان شور زندگی را نیز از بین می برد زیرا تصویر بنا بر ماهیت اش همیشه تقلید از دیگری است، آن چنان که در نهایت زندگی فرد به تکرار زندگی دیگران تبدیل می شود.

راه حل چیست؟

برای داشتن رابطه‌ای عمیق، لازم است با ذهنی خالی از تصویر به آینده نگاه کنیم و قضاوت های خود را به تاخیر بیندازیم. بدین ترتیب بیشتر متوجه نیازها، ترس ها، عوامل محرک و موانع روانی در خود و دیگری می شویم و ظرفیت مان را برای درک تازگی های زندگی افزایش می دهیم.

به علاوه خوب است یاد بگیریم میان تصاویر ذهنی و واقعیت تمایز قائل شویم. از آنجا که تصاویر ذهنی ما معمولا از ترس ها و ناامنی های ما نشأت می گیرند، شناخت ترس هایمان به ما کمک می کند، تا تصویر ذهنی‌مان از واقعیت را از خود واقعیت جدا کنیم. از طرف دیگر، ترس انسان بیشتر ترس از به دست نیاوردن چیزی است که آرزویش را دارد تا صرفا ترس از دست دادن چیزی که دارد. افرادی که از تعهد درازمدت می ترسند معمولا فکر می کنند آن چیزی که در آرزویش هستند شاید در رابطه فعلی به دست نیاید، بنابراین از یک رابطه به رابطه دیگر می پرند یا سال ها در انتظار نیمه گمشده شان می مانند، غافل از آنکه این آرزوها و حسرت ها، ساخته و پرداخته ذهن و بازی های آن است و ممکن است به واقعیت زندگی یا نیازهای واقعی آنها هیچ ربطی نداشته باشد؛ بنابراین گام اول برای کاهش ترس از تعهد درازمدت، نجات خود از دنیای تصاویر است.

در بیشتر مواقع، خودتان را در وضعیت بدی در شرکت قرار خواهید داد که مطمئناً دوست نخواهید داشت. احتمالاً مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرید و همچنین باید تحمل شنیدن شایعات و غیبت‌هایی که هیچ پایه و اساسی ندارند را داشته باشید. شما بیشتر وقت زمان بیداری‌تان را در کنار کسانی می‌گذرانید که با آنها کار می‌کنید، به همین دلیل، درگیر شدن در زندگی همدیگر غیرقابل اجتناب است. طبیعی است که دوستی‌هایی بین شما ایجاد شود و در برخی موارد حتی عشق و عاشقی رخ دهد. سوال این است که چه زمان ایجاد ارتباطی عمیق‌تر با یکی از همکارانتان قابل قبول است؟ وقتی به زندگی همکارانتان نزدیک‌تر می‌شوید، احتیاطات بیشتری را باید پیش بگیرید. باید همیشه به خاطر داشته باشید که تا زمانیکه در آن محیط کار می‌کنید باید این آدمها را ببینید و به همین علت باید با احتیاط پیش بروید.در مورد دوستی‌های درون محیط‌ کار، مراقب کسی که به او اعتماد می‌کنید باشید. وارد کردن دوستان کاری به زندگی خصوصی‌تان کاری پرخطر است که مرز بسیار ظریفی دارد. یادتان باشد که برای کار کردن در آن محیط هستید و دخالت در زندگی خصوصی همدیگر وضعیت کار را برایتان دشوار می‌کند. قبل از اینکه داستان زندگیتان را برای همکارانتان تعریف کنید، مطمئن شوید که نیت آنها برای شما خیر است. آرام آرام در ارتباطاتتان پیش روید و مراقب باشید اطلاعاتی که برای استخدامتان در آن شرکت اهمیت دارد را با افراد نامناسب درمیان نگذارید.

وقتی دوستی‌ها عمیق‌تر می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد؟

شما هر روز همدیگر را می‌بینید و هیجان اولیه خیلی زود از بین می‌رود. قبل از اینکه از روی احساس رفتار کنید، موقعیت را ارزیابی کرده و تصمیم بگیرید که این عشق ارزش عواقب آن را دارد. اول اینکه، ضروری است از مقررات و قوانین مربوط به روابط میان‌فردی در شرکت مطلع شوید.

بسیاری از شرکت‌ها قوانین سفت و سختی درمورد روابط عاشقانه بین پرسنل خود دارند زیرا تصور می‌کنند این روابط بر بازده شرکت اثر منفی دارد. اگر احساس می‌کنید قوانین شرکت را زیر پا گذاشته‌اید، پیشنهاد ما این است که در موقع مناسب نزد رئیستان بروید و او را از این مسئله باخبر کنید. صداقت همیشه بهترین سیاست است.

از ابراز احساسات در ملاء‌عام، خودداری کنید این نوع رفتار، مشکل‌ساز خواهد بود. نشان ندادن چنین رفتارهایی، باعث می‌شود شکست رابطه، عواقب منفی بر کار شما نداشته باشد. اهداف طولانی‌مدت خود با شرکت را ارزیابی کنید تا زمانی که در آن شرکت جا نیفتاده‌اید و شخصیتتان را ثابت نکرده‌اید، با کسی رابطه نزدیک ایجاد نکنید. سعی کنید همیشه مرزی مشخص بین کار و زندگی‌ شخصی‌تان داشته باشید.

چرا عاقلانه است که با رئیستان وارد رابطه عاشقانه نشوید

یکی از بدترین کارهایی که می‌توانید در محل‌ کارتان انجام دهید، این است که با رئیستان ارتباط نزدیک و عاشقانه پیدا کنید. با این که زمان‌هایی هست که این روابط خوب نتیجه می‌دهند اما در اکثر مواقع، فاجعه‌آمیز به پایان می‌رسند. بنابراین چرا عاقلانه است که با رئیستان رابطه عاشقانه پیدا نکنید؟ این دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:

۱ – ممکن است رئیستان را در موقعیت بدی قرار دهید

رئیستان حتماً باید به شخصی دیگر پاسخگو باشد و اگر آن یک نفر شایعاتی در مورد ارتباط شما شنیده باشد، ممکن است رئیستان بخاطر قوانین شرکت در معرض برکناری قرار گیرد. حتی اگر اخراج نشده یا برکنار نشود، باز هم برایشان بد خواهد بود و ارزش حرفه‌ای آنها را پایین خواهد آورد.

۲ – ممکن است خودتان را در موقعیت بدی قرار دهید

در بیشتر مواقع خودتان را در وضعیت بدی در شرکت قرار خواهید داد که مطمئناً دوست نخواهید داشت. احتمالاً مورد حسادت دیگران قرار می‌گیرید و هم چنین باید تحمل شنیدن شایعات و غیبت‌هایی که هیچ پایه و اساسی ندارند را داشته باشید. اگر باوجود همه این مسائل تصمیم می‌گیرید که پیش بروید، باید برای دفاع از رابطه‌تان همیشه آماده باشید.

۳ – رئیستان به طرفداری از شما متهم خواهد شد

اگر قرار باشد یک پروژه خاص به شما داده شود یا ترفیع بگیرید یا حقوقتان افزایش یابد، ممکن اتس رئیستان به جانبداری کردن از شما متهم شود، حتی اگر واقعیت نداشته باشد. حتی ممکن است منجر به شکایت رسمی شود که شما و رئیس را فقط بخاطر ارتباط عاشقانه‌تان در وضعیت بدی قرار خواهد داد.

۴ – اگر قرار باشد دعوا داشته باشید

این آتش غیبت‌های درون شرکت را تندتر خواهد کرد. اگر با هم کنار نیایید، کار کردن با همدیگر خیلی سخت خواهد شد. خودتان را آماده کنید که همه اجازه نظر دادن در مورد زندگی عشقی شما را به خود بدهند.

۵ – اگر قرار باشد رابطه را تمام کنید

اگر این اتفاق بیفتد، از هر اتفاقی بدتر خواهد بود. کنار هم ماندن برای کار برایتان غیرقابل‌ تحمل خواهد شد. با در نظر داشتن همه این ها، می‌توانید ببینید که برقرار نکردن رابطه عاشقانه با رئیستان بهترین کار خواهد بود، اگر هر دوی شما مجذوب هم شده‌اید و دوست دارید واقعاً یک رابطه را با هم شروع کنید، بهتر است یکی از شما اول یک کار دیگر برای خود پیدا کند. اگر امکان این وجود نداشت، تنها کار دیگری که می‌توانید انجام دهید این است که ارتباطتان را از همه مخفی کنید و امیدوار باشید که هیچ کس از این رابطه بویی نبرد.

منبع: مجله ی اینترنتی دلگرم

سرعت‌گیرهای طلاق را بشناسید

بر اساس گزارش سازمان ثبت و احوال کشور، در جامعه امروز از هر چار ازدواج، یک ازدواج به طلاق منجر می‌شود. وقتی جغد طلاق بر بام خانه‌ای نشست و غبار غربت و تنهایی فضای غمگین آشیانه‌ای را در خود گرفت، جوجه‌های بی‌پناه و سرگردان در جستجوی پدر و مادر خویش بی‌قراری می‌کنند.

گاه به دامان مادر می‌آویزند تا لانه را ترک نگوید و گاه پدر را صدا می‌زنند تا رهایشان نکند، چرا که آنها هنوز در آستانه پروازند، هنوز دهان گرسنگی خود را برای غذای محبت والدین گشوده‌اند و هنوز گرمای آغوش مادر را می‌طلبند و زمزمه صدایشان دشت سرسبز زندگی‌شان را پر کرده است، ولی اکنون این جغد طلاق است که بر سرشان فرود آمده و کابوس تنهایی و اندوه را بر چشمان آنها نشانده است.

طلاق همچون مشکلات دیگر، نشانه و علائمی دارد که به مرور زمان خود را در زندگی زناشویی نشان می‌دهد تا اینکه آن‌ها به مرحله‌ای خواهند رسید که طلاق را تنها راه حل موجود می‌دانند و دیگر به عواقب پس از آن نمی‌اندیشند. امروزه ازدواج‌ها نسبت به گذشته به نظر آگاهانه‌تر و عاقلانه‌تر شده‌اند و افراد دیگر مثل گذشته بدون شناخت و به اجبار حاضر به ازدواج با دیگری نیستند. همیشه باید از کسانی بترسیم که فکر می‌کنند که می‌دانند، ولی نمی‌دانند و به اصطلاح خود را عقل کل می‌دانند. اما عده‌ای هم هستند که تمام جوانب را رعایت می‌کنند و انتخابی درست و شایسته هم دارند، ولی چون مهارت لازم برای زندگی را نمی‌دانند به مشکل بر می‌خورند.

حضور جوانان در کارگاه‌های ازدواج

با نگاهی اجمالی به آمار ازدواج و طلاق در دهه‌های گذشته و عصر حاضر، در می‌یابیم که هر سال نسبت به سال گذشته، تعداد ازدواج‌هایی که به طلاق می‌انجامد، رو به افزایش است. جوانان با حضور فعال در جامعه، شرکت در سخنرانی‌های گوناگون و مطالعه کتاب‌های مختلف سطح اطلاعات خود را بالا برده‌اند و برای ازدواج خود ملاک و معیارهایی را انتخاب نموده‌اند و به نسبت این معیارها همسر آینده خود را انتخاب می‌کنند و زمانی را به عنوان دوران آشنایی سپری می‌کنند و در نهایت تصمیم به ازدواج می‌گیرند. اما دیگر جویای آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای زندگی کردن نمی‌شوند و فکر می‌کنند همه چیز را بدست آورده‌اند و دیگر خوشبخت هستند.

عدم دانش مهرورزی

یکی از علل طلاق، نداشتن دانش و مهارت زندگی کردن است، به طور مثال نمی‌دانند چطور با هم صحبت کنند و وقتی که مشکلی ایجاد شود، نمی‌دانند چگونه آن را حل و فصل کنند. خودمحوری افراد هم می‌تواند موجب بزرگ شدن مشکلات و لج و لجبازی آنها و در نهایت طلاق شود، به گونه‌ای که هر کسی می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و اعتقادی به مشورت کردن هم ندارد.

ازدواج حلال مشکلات نیست

گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است و گاهی نیز عادت‌های اخلاقی مثل پرخاشگری، دروغ، لجاجت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات اقتصادی، عدم بلوغ هیجانی و عقلانی، منفی‌گرایی و انتخاب نادرست می‌تواند یک ازدواج به ظاهر موفق را به طلاق بیانجامد.

آژیر طلاق به صدا در می‌آید

وقتی زوجین زمان کمی را برای هم اختصاص دهند، روزهای مهم زندگی مثل تولد و ازدواج را فراموش کنند، تجربیات و خاطرات جدید و مشترک با هم ندارند و خاطرات آنها به دوران عقد یا اوایل ازدواج آنها برگردد، مهارت ارتباط موثر و صحبت کردن با هم را نداشته باشند و اغلب صحبت‌های آنها به مشاجره و دعوا ختم شود و با تکرار این مشاجره‌ها تصمیم به سکوت می‌گیرند و هر کدام به سویی می‌روند، از لحاظ عاطفی و ابراز احساسات ضعیف باشند، از لحاظ روابط زناشویی مشکل داشته باشند، هر کدام در پی کسب و افزایش دارایی خود باشند، چرا که اعتقاد به پایداری و دوام این گاهی باورهای غلط افراد در مورد ازدواج ممکن است مشکل‌ساز شود، مثلا برخی افراد ازدواج را حلال مشکلات خود می‌دانند و یا فکر می‌کنند دوست داشتن یکدیگر برای رسیدن به خوشبختی کافی است ازدواج ندارند و شروع به پس انداز کردن برای خود می‌کنند، همه این نشانه‌ها از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده است.

خیالتان از طلاق آسوده می‌شود

با مشاهده هر یک از علائم هشداردهنده طلاق در خانواده، اولین کاری که زوجین باید انجام دهند، این است که فهرستی از نیازها و خواسته‌های برآورده نشده خود را برای دیگری فراهم کنند و از آن، در جهت بهتر شدن زندگی استفاده کنند، زمان بیشتری را با هم بگذرانند و با انجام فعالیت‌های مشترک که عامل مشاجره در آن وجود ندارد، مثل فیلم، زمان بیشتری در کنار هم باشند. در طول روز چندین بار با هم تماس بگیرند و یا پیامک عاشقانه بدهند.

ازدواج پس از طلاق

وقتی فرد، عزیزی را از دست می‌دهد، با مرور زمان احساسات و هیجانات روز اول کاهش می‌یابد. در مورد طلاق نیز همین هیجانات و احساسات ناخوشایند وجود دارد. به همین دلیل، وقتی فرد با این احساسات درگیر است، نمی‌تواند تصمیم عقلانی و درستی بگیرد و ممکن است بعد از گذراندن این دوران به این نتیجه برسد که تصمیم او اشتباه بوده است. این زمان برای افراد از ۶ ماه تا چند سال ممکن است به طول انجامد.

بیشترین آسیب متوجه فرزند

بیشترین آسیب در طلاق، شامل حال فرزندان می‌شود که اگر سن آنها خیلی پایین باشد، چون از نظر عقلانی هنوز به رشد کافی نرسیده اند، احساس می‌کنند که خود موجب طلاق بوده اند. کودکان طلاق خود را سرزنش و تحقیر می‌کنند و در نتیجه وارد فاز افسردگی، گوشه‌گیری، اضطراب و پرخاشگری می‌شود و گاهی به موادمخدر روی می‌آورند، اما باید در نظر داشت که گاهی زندگی با یک والد آسیب و مضرات کمتری از زندگی با هر دو است، در این جا تنها راه حل همان طلاق است.

زندگی به بهای سوختن

گاهی اوقات زنان از ترس به دوش کشیدن تمام بار زندگی و مستقل زندگی کردن و همچنین خطرات و آسیب‌های زیادی که ممکن است پس از طلاق او را تهدید کند، حاضر به زندگی کردن با هر شرایط و هر خفتی باشند، یعنی نوعی همزیستی دارند. این همزیستی می‌تواند آسیب‌های زیادی را به زنان و حتی فرزندان وارد سازد و این کار از دید روانشناسان ناپسند و غیر معقول است.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی) با اندکی تصرف

سوالاتی که باید قبل از طلاق بپرسید

اگر در گرفتن یک تصمیم قطعی برای ترک زندگی یا ادامه آن مانده‌اید، روی یک کاغذ خوبی‌ها و بدی‌های همسرتان را بنویسید. تجربه‌های مثبت و منفی‌ای را که در این زندگی به دست آورده‌اید، فهرست کنید.

شما برای ازدواج وقت، انرژی، پول، امیدها و رویاهایتان را هزینه کردید. فقط کسانی از جدایی‌شان رضایت دارند و احساس گناه و خطا نمی‌کنند که مطمئن باشند تمام تلاششان را برای بهتر کردن این رابطه کرده اند اما چیزی تغییر نکرده. پیش از تصمیم‌گیری سعی کنید همه انرژی‌تان را برای بهبود رابطه‌ای که در آن هستید بگذارید. قبل از تصمیم به جدایی به نکاتی که در زیر آمده است فکر کنید و سوالاتی را از خود بپرسید.

آیا تأثیر طلاق را روی فرزندانتان می‌دانید؟

کودک نوپا، بچه دبستانی و فرزندتان که از لحاظ عاطفی به پدر و مادرش وابسته است را نمی‌توانید قربانی تصمیم‌های خودخواهانه خودتان بکنید. تصمیم برای طلاق یا زندگی در شرایطی که به کودک آسیب‌های روانی وارد می‌شود، بسیار حساس است. تغییر شرایط مالی، مکان زندگی و سبک زندگی برای کودک بسیار سخت است و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

آیا می‌توانید تغییر رفتار دهید؟

آیا می‌توانید به تنهایی از پس هزینه‌های زندگی برآیید؟ در صورتی که جواب مثبت است می‌توانید طلاق بگیرید اما اگر این طور نیست بهتر است با همسرتان به توافق برسید

چطور می‌توانید همسر بهتری باشید؟ در بیشتر مواقع لازم است کمی انعطاف‌پذیر باشید. زمانی که خودتان را تغییر می‌دهید و عادت‌ها و تفکرات اشتباهتان را کنار می‌گذارید نتیجه اش را در تغییر رفتار همسرتان خواهید دید. گاهی شما تلاش می‌کنید با اجبار همسرتان را تغییر بدهید غافل از اینکه خودتان باید عوض شوید. این به این معنی نیست که همسرتان هیچ ایرادی ندارد. شاید ریشه مشکلات از او باشد اما زمانی که انعطاف‌پذیر باشید، او را هم تغییر می‌دهید بدون این که مجبور به بحث و دعوا بر سر این موضوع شوید.

مشاوره داشته‌اید؟

اگر از آن دسته آدم‌هایی هستید که رفتن پیش یک مشاور خانواده را وقت تلف کردن یا پول دور ریختن می‌دانید، بسیار اشتباه می‌کنید. این طرز تفکر غلط را کنار بگذارید و مطمئن باشید کمی هزینه برای حفظ زندگی به شما ضرری نمی‌زند. همسرتان را تشویق کنید تا برای حل مشکلاتی که در رابطه به وجود آمده است با مشاور گفت و گو کند. شاید او مخالفت کند اما اگر ببیند شما برای جدایی جدی هستید و زندگیش را دوست داشته باشد، حتماً به پیشنهاد شما گوش خواهد داد.

آیا به همسرتان وابسته‌اید؟

پیش از جدایی با توافق همسرتان، مستقل زندگی کنید. آیا به او وابسته هستید؟ ببینید، آیا در این مدت به آرامش رسیدید؟ آیا دلتان برایش تنگ می‌شود یا خوشحال هستید؟ آیا به تنهایی از پس زندگی برمی آیید؟ این روش به شما کمک می‌کند بیشتر و عمیق تر فکر کنید، مطمئن باشید به نتایج جالبی می‌رسید.

همسرتان را ارزیابی کرده‌اید؟

روی یک کاغذ خوبی‌ها و بدی‌های همسرتان را بنویسید. تجربه‌های مثبت و منفی‌ای که در این زندگی به دست آوردید را نیز فهرست کنید. هر روز به این ویژگی‌ها چیزی اضافه کنید. از همسرتان نیز بخواهید همین کار را بکند. فهرست هایتان را باهم مقایسه کنید. چه می‌بینید؟ امید برای بهبود زندگی یا نتایجی تأسف بار؟

چرا می‌خواهید طلاق بگیرید؟

در این شرایط بهتر است ابتدا به دلیلی که باعث شده به طلاق بیاندیشید، فکر کنید و با گفت و گو با همسرتان سعی کنید مسئله را باز کرده و به یک راه حل برسید. در شرایطی که توانایی برقراری ارتباط صحیح را ندارید می‌توانید از یک مشاور کمک بگیرید تا این مسئله را حل کند.

آیا می‌توانید هنوز به صحبت‌هایش گوش دهید؟

بسیاری از زوجینی که تصمیم به طلاق می‌گیرند، افرادی هستند که تمایلی به شنیدن حرف‌های طرف مقابلشان ندارند و با لجبازی مرتب حرف خود را تکرار می‌کنند و نمی‌خواهند با دیدگاه طرف مقابل آشنا شده و او را درک کنند. سعی کنید در یک رابطه کمی منطقی تر برخورد کنید. به نوبت حرف بزنید و با قرار دادن خود به جای دیگری سعی کنید تا حدی او را درک کنید.

آیا در زندگی مشترک خوشبخت هستید؟

زوج‌هایی که احساس می‌کنند در زندگی مجردی خوشبخت تر از زمانی بوده اندکه مزدوج شده‌اند منطقی است که به فکر جدایی باشند.

از هم طلاق عاطفی گرفته‌اید؟

برخی از زوج‌ها ۱۰ یا ۲۰ سال است که زیر یک سقف با هم زندگی می‌کنند اما علناً دیگر ارتباطی میان آنها نیست و هر یک سمت و سوی زندگی خود را یافته اند. در این شرایط دیگر طلاق رخ داده است. اما اگر یکی از زوجین هنوز در زندگی به ثبات روحی نرسیده یعنی می‌توان با گفت و گو مسئله را رفع کرد.

آیا می‌توانید از پس مسائل مالی به تنهایی برآیید؟

آیا می‌توانید به تنهایی از پس هزینه‌های زندگی برآیید؟ در صورتی که جواب مثبت است، می‌توانید طلاق بگیرید اما اگر این طور نیست، بهتر است با همسرتان به توافق برسید.
اگر این سوالات را پرسیدید و نتوانستید جواب منطقی به آنها بدهید، شما نمی‌توانید از همسرتان جدا شوید و زندگی جدیدی را آغاز کنید. پس قبل از آنکه توافق‌نامه طلاق را امضا کنید، دست نگه دارید. فراموش نکنید طلاق، عواقب سختی به دنبال دارد.

منابع: سلامت نیوز؛ جام نیوز

فرآوری: منفرد؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

هدف مشترک بعد از طلاق

طلاق تلخ است مثل … نه! تلخ‌تر از هر چیزی است که فکرش را بکنی اما گاهی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. در این شرایط باید مراقب کودکان باشیم.

کنار گذاشتن مشکلات ارتباطی بین پدر و مادر به صورت توافقی و با هدف فرزندپروری مشارکتی، می‌تواند تا حد زیادی در کاهش استرس و تنش موثر باشد. شما می‌توانید به منظور آسایش و آرامش فرزندانتان، یک رابطه کاری با همسر سابق خود برقرار کنید و بدین شکل باعث ایجاد آرامش، هماهنگی و پرهیز از تعارض‌ها و اختلافات شوید.

در کنار هم قرار گرفتن خصوصا پس از اختلافات و مشاجرات متعدد، می‌تواند بسیار فرسوده کننده باشد. بسیار دشوار است که گذشته دردناکی که احتمالا با همسر سابقتان داشته اید را فراموش کنید و خشم و تنفر خود را کنار بگذارید. اما حقیقتی که وجود دارد این است که فرزندپروری مشارکتی یک راه حل ساده نیست بلکه بهترین راه برای تامین نیازهای فرزندان و حفظ روابط صمیمانه با هر دو والد است. شاید خوب باشد که فکر برقراری ارتباط با همسر سابقتان را با این ذهنیت آغاز کنید که این رابطه یک رابطه یک به یک و با هدف رفاه و بهزیستی فرزندتان است. ازدواج شما ممکن است پایان یافته باشد اما خانواده شما خیر. اولین گام برای فرزندپروری مشارکتی بالغ و مسئولانه این است که همواره نیازهای فرزندانتان را پیش روی خود ببینید.
فرزندپروری مشارکتی بهترین انتخاب برای فرزند شما است

در طول فرزند پروری مشارکتی، فرزندان شما باید تشخیص دهند که آنها مهمتر از اختلافاتی هستند که باعث پایان یافتن رابطه شما شده است و این که عشق شما نسبت به آنها با وجود تغییرات پیش آمده، هم چنان جاری است.

فرزندانی که والدین جدا شده ی آنها ارتباط همکارانه‌ای با یکدیگر دارند:

** احساس امنیت می‌کنند: کودکان زمانی که از عشق هر دو والد مطمئن بشوند، سریعتر و آسانتر با طلاق سازگار می‌شوند و اعتماد به نفس بهتری کسب می‌کنند.

** از هماهنگی والدین بهره‌مند می‌شوند: فرزندپروری مشترک شامل قوانین، انضباط و پاداش‌های مشابه در هر دو خانه می‌شود و بنابراین کودکان می‌دانند که انتظار چه چیزی را داشته باشند و چه چیزی از آنها انتظار می‌رود.

** حل مسئله را بهتر می‌آموزند: کودکانی که می‌بینند والدینشان به مشارکت با یکدیگر ادامه می‌دهند، با احتمال بیشتری می‌آموزند که مسائل و مشکلاتشان را به صورت موثر حل کنند.

** یک الگوی مثبت دارند: شما از طریق همکاری با والد دیگر الگوی مناسبی را در ذهن فرزندتان نهادینه می‌کنید که او می‌تواند در آینده از آن بهره بگیرد.

نکاتی در مورد فرزندپروری مشارکتی

خشم و تنفر را کنار بگذارید: شاید کار سختی باشد اما کلید فرزندپروری مشارکتی این است که تمرکزتان را روی فرزندتان بگذارید. این بدین معنا است که احساسات شخصی شما (خشم، تنفر یا ضربه خوردن) باید به منظور پرداختن به نیازهای فرزندتان عقب نشینی کنند. اگرچه کنار گذاشتن چنین احساسات قدرتمندی ممکن است دشوارترین بخش یادگیری همکاری با همسر سابقتان باشد اما ضروری‌ترین بخش آن نیز به شمار می‌رود. فرزندپروری مشارکتی ربطی به احساسات شما نسبت به همسر سابقتان ندارد بلکه درباره شادی، ثبات و بهزیستی آینده فرزندتان است.

جدا کردن احساسات از رفتار: این طبیعی است که شما از تجربه خود لطمه خورده باشید و خشم زیادی را تجربه کنید اما نباید اجازه دهید احساساتتان بر رفتار شما تسلط داشته باشد.
فرزندپروری پر است از تصمیماتی که باید با همسر سابقتان اتخاذ کنید. برای فرزندان شما خوب است که با نظرات و دیدگاه‌های متفاوت مواجه شوند و بیاموزند که انعطاف‌پذیر باشند. اما آنها هم چنین نیاز دارند که بدانند در هر دو خانه، تحت انتظارات مشترکی زندگی می‌کنند.

راهکارهای زیر به شما کمک می‌کند بهتر با احساسات منفی خود کنار بیایید

** در مورد احساسات خود با فرد دیگری صحبت کنید: هرگز با کودک خود درددل نکنید. دوستان یا روانشناس می‌توانند در زمانی که نیاز دارید احساسات منفی خود را ابراز کنید، برای شما شنونده‌های خوبی باشند.

** تمرکز خود بر فرزندانتان را حفظ کنید: اگر احساس تنفر یا خشم دارید، به خودتان یادآوری کنید که با چه هدفی قرار است با همسر سابق خود همکاری کنید . شادابی و رفاه فرزندتان بزرگترین هدف است. اگر خشم شما بسیار زیاد است شاید نگاه کردن به عکس‌های فرزندتان کمک کننده باشد.

**به خودتان آرامش بدهید: رها کردن شانه‌ها و چند نفس عمیق و آرام یا کمی‌قدم زدن حواس شما را از خشم پرت می‌کند و می‌تواند یک تاثیر آرامش بخشی داشته باشد.

**کودکان در میان: ممکن است هیچ گاه احساس تنفر یا خشم خود درباره طلاق را از دست ندهید اما آنچه که می‌توانید این است که این احساسات را تشخیص دهید و به خودتان یادآوری کنید که آنها مربوط به شما هستند نه فرزندتان.

** هرگز از فرزندتان به عنوان پیغام بر استفاده نکنید: زمانی که از فرزندتان می‌خواهید که چیزی را به والد دیگر بگوید، در واقع او را در مرکز اختلاف خود گذاشته اید. هدف این است که کودکتان را خارج از موضوعات ارتباطی خود قرار دهید. بنابراین خودتان به همسر سابقتان تلفن یا ایمیل بزنید.

** اختلافات و دلخوری‌ها را برای خودتان نگه دارید: هرگز چیزهای منفی درباره والد دیگر به کودکتان نگوید و هرگز این احساس را در او ایجاد نکنید که مجبور شود بین شما و والد دیگر یکی را انتخاب کند. فرزند شما حق دارد که با والد دیگرش ارتباط داشته باشد.

تعامل با همسر سابق: ممکن است آرام بودن در زمان برخورد با همسر سابق که در گذشته ضربه‌های زیادی به شما زده است، غیرممکن به نظر برسد. اما با تمرین تکنیک‌های سریع کاهش استرس مثل تنفس عمیق شکمی‌، شما می‌توانید بیاموزید که خود را کنترل کنید.

ارتباط امن، هماهنگ و هدفمند با همسر سابق برای موفقیت در فرزندپروری مشارکتی بسیار ضروری است، حتی اگر به نظرتان کاملا غیرممکن می‌آید. این ارتباط ابتدا در ذهن شما آغاز می‌شود. قبل از برخورد با همسر سابقتان از خود بپرسید چگونه حرف‌های شما بر کودکتان تاثیر خواهد گذاشت و خودتان را مجاب کنید که ارتباط خوبی داشته باشید. فرزند شما نقطه محوری هر گفتگویی است که بین شما و همسر سابقتان اتفاق می‌افتد.

**نگاهتان به این رابطه مثل یک رابطه شغلی و تجاری باشد: رابطه با همسرتان را به عنوان رابطه با یک شریک تجاری در نظر بگیرید. در این رابطه تجارت شما، رفاه و بهزیستی فرزندتان است. با همسر سابقتان به گونه‌ای صحبت یا مکاتبه کنید که انگار او یک همکار است. خونسرد باشید و آرام و مقتدر صحبت کنید.

** درخواست کنید: به جای جملات امری و دستوری از جملاتی استفاده کنید که نشان دهنده درخواست تقاضاهاست. مثلا برایت ممکن است که ….

** گوش بدهید: یک تعامل بالغانه با گوش دادن آغاز می‌شود. حتی اگر با همسر سابقتان مخالف باشید باید به او این اطمینان را بدهید که دیدگاه او را درک می‌کنید. گوش دادن لزوما به معنای موافق بودن نیست.

** گفتگوها را متمرکز بر فرزندانتان حفظ کنید: اجازه ندهید گفتگوها به سمت ابراز نیازهای شما یا او منحرف شود. این ارتباط تنها باید درباره نیازهای فرزندانتان باشد.

فرزندپروری به عنوان یک تیم: فرزندپروری پر است از تصمیماتی که باید با همسر سابقتان اتخاذ کنید. برای فرزندان شما خوب است که با نظرات و دیدگاه‌های متفاوت مواجه شوند و بیاموزند که انعطاف پذیر باشند. اما آنها هم چنین نیاز دارند که بدانند در هر دو خانه، تحت انتظارات مشترکی زندگی می‌کنند.

** قانون ها: قانون‌ها نباید لزوما بین خانه‌های شما یکسان باشد. اما اگر شما و والد دیگر، خطوط هماهنگی را بنا کنید (مثل انجام تکالیف درسی، رفت و آمدها، و فعالیت‌های فوق برنامه)، فرزندتان بین خانه شما و والد دیگرسردرگم نخواهد بود.

**اصول انضباطی: سعی کنید از سیستم‌های انضباطی مشابه (جریمه و پاداش) در هر دو خانه استفاده کنید. مثلا محرومیت از دیدن تلویزیون به خاطر حرف زشت زدن.

**برنامه‌ریزی: سعی کنید تا حد امکان، برنامه غذا خوردن، انجام تکالیف و زمان خوابیدن در هر دو خانه مشابه باشد.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: نداداوی

طلاق خاموش

بارها از طلاق و جدایی زن و شوهر مطالبی را خوانده اید. خیلی از زوج‌ها طلاق را آخرین راه حل می‌دانند تا به نوعی با تفاهم کنار یکدیگر زندگی کنند. خیلی از مردان برای طلاق پاپیش می‌گذارند و در خیلی از موارد زنان، اما فرق نمی‌کند کدام یک پا پیش می‌گذارند، چرا که نتیجه آن سرانجام طلاق است. طلاق به دنبال خود مشکلاتی به همراه دارد، تحقیقات نشان داده است که بسیاری از زوج‌ها بعداز طلاق دچار افسردگی می‌شوند، هر چند شایددر بعضی مواقع برای زوج‌ها خوب باشد و هر یک از زن و مرد با ازدواج مجدد به زندگی رویایی خود برسند.
به هر حال در این مورد، بحث زیاد است و کتاب‌های مختلفی در این باب به چاپ رسیده، اما حال ما می‌خواهیم به نکته‌ای جدید پیرامون طلاق اشاره کنیم که «طلاق خاموش» است. طلاق خاموش نوعی طلاق است که زن و مرد از هم جدا زندگی می‌کنند، اما هیچ گاه به طور رسمی از یکدیگر جدا نمی‌شوند. خیلی‌ها به بهانه این که می‌خواهند فرزندانشان، فرزندان طلاق نام نگیرند و یا این که دوست ندارند در شناسنامه شان مهر مطلقه بخورد و یا به علت ترس از ریخته شدن آبرو پیش اقوام و آشنایان، از طلاق رسمی فاصله می‌گیرند. ما می‌خواهیم در این گزارش، از زوایای مختلف به این نوع طلاق نگاه کنیم.

● مهرم حلال، جونم آزاد!

فقط یک جمله یادمان مانده: «با لباس سفید می‌روی و با کفن سفید هم بر می‌گردی»، این تنها عملکردی است که در قدیم پس از هر ابراز نارضایتی زندگی از طرف ریش سفیدها و بزرگترها به دختری که به اصطلاح دنبال پناهگاه می‌گردد، گفته می‌شد و این حرف یعنی از حقوق قانونی خودت بگذر و زندگی‌ات را بکن. ولی حالا زندگی‌ها عوض شده. بعد از خوردن اولین سیلی، دیگر جمله لباس و کفن سفید در ذهنها نقش نمی‌بندد. بلکه الان صریح‌ترین و دراماتیک‌ترین جمله‌ای که از طرف زنهای جوان شنیده می‌شود «مهرم حلال و جونم آزاد» است، و همین جمله دراماتیک، نقش کلید اسارت زنی را بازی می‌کند که زمانی مجبور بود از تمام حقوق قانونی خود بگذرد.

● ضدارزش یا ارزش

همیشه می‌گویند جلو ضرر را از هر جا بگیری منفعت است. شاید هیچ وقت مثل امروز به بطن این قضیه فکر نکرده بودم. چیزهایی که زمانی خودشان را به صورت ضدارزش نشان می‌دادند، حال ارزش محسوب می‌شوند و به آنها به دید فرهنگ، مد، یا هر چیز دیگر نگاه و به آن تکیه می‌کنیم.
شاید اگر ۳۰، ۴۰ سال پیش هم مثل امروز آمار طلاق به این حد افزایش یافته بود، مبتکران مدهای جدید به فکر می‌افتادند تا معضلات اجتماعی را به نوعی کم جلوه دهند و با ترویج نوعی جدید به اصطلاح روند صعودی طلاق را به نزولی تبدیل کنند، بی‌آنکه بدانند با این کار علاوه بر زیانی که به جامعه وارد می‌کنند می‌توانند باعث از هم پاشیدگی چند خانواده دیگر نیز شوند. بالا رفتن میزان طلاق در دوره ما، به ویژه در جوامع صنعتی و در حال توسعه، سبب شده است که این مسئله مورد توجه گروه زیادی از کارشناسان قرار گیرد و در مواردی حتی گروهی آن را به عنوان نشانه از میان رفتن خانواده در سال‌های آینده تلقی کنند.
غالبا گفته می‌شود امروز مردم با غم و تشویش کمتری در مقایسه باگذشته به ازدواج رو می‌آورند؛ چرا که طلاق برای آنان، در حکم بیمه‌ای تلقی می‌شود و در صورتی که ازدواج ایجاد مشکل کرد و یا موفقیت آمیز و خشنودکننده نبود، می‌توانند آن را رها کنند. در اکثر موارد، طلاق وقتی اتفاق می‌افتد که ازدواج کنندگان جوان هستند. ازدواج‌ها پس از سپری شدن ایام شادی آفرین، دستخوش گونه‌ای از بحران می‌شود و خیلی از زوج‌ها حداقل چندگامی را در راه از میان بردن پیوند میان خود بر می‌دارند. البته به این پرسش که «چرا گام‌های برخی از افراد بلندتر است» نمی‌توان با اتکا به یک عامل به تنهایی پاسخ داد، بلکه مجموعه‌ای از علل مطرح است که به تنهایی و یا در ارتباط با یکدیگر سبب انهدام حیات زناشویی می‌شود.

● افزایش نرخ طلاق

حدس و گمان‌هایی راجع به خاستگاه افزایش نرخ طلاق وجود دارد که عبارتند از: افت اخلاقی، خودخواهی فزاینده نسل جدید، جست و جو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. به راستی گسستن رشته مهر چه دشوار است و ویرانی یک آشیانه چه غم انگیز و چرا زن و شوهرها در کمال قساوت، آشیانه خود را به هم ریخته و کبوتر بچه‌ها را رها می‌کنند؟ در کشور ما طبق آمار ثبت احوال در ازای هر ۱۲ ازدواج، یک طلاق واقع می‌شود. طلاق در لغت به معنای آزاد شدن زن از قید ازدواج با مرد تعریف شده است، و از نظر حقوق مدنی ایران، طلاق انحلال عقد نکاح در حیات زن و شوهر یا به اراده مرد یا به تقاضای زن با شرایط معین تعریف شده است.
شاید اگر چند سال گذشته می‌شنیدیم زن و مردی از هم جدا زندگی می‌کنند، برایمان تاسف آور بود و تنها راه جدا زندگی کردن را طلاق می‌دانستیم ولی امروزه با افزایش زندگی کردن‌های جدا از هم، این روند هم عادی می‌شود و زمانی می‌رسد که افراد فقط اسم هم را به عنوان یک مد به دنبال خود می‌کشند. البته ما نیز معتقدیم ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و به فکر راه چاره‌ای هستیم تا بتوانیم روند صعودی این قضیه را به سمت نزولی نزدیک کنیم، اما… جالب‌ترین قضیه‌ای که در طلاق‌های جدید مرسوم شده، سن افراد است و این که بیشتر در بین افراد متمول به چشم می‌خورد. بیشتر زنان و مردانی که به این گونه حاضر می‌شوند از هم طلاق نگیرند اما جدای از هم زندگی کنند، اغلب بالای ۳۴ سال سن دارند و به قولی زنانی هستند که همواره ضرب‌المثل لباس سفید را به یاد دارند و بر آن پافشاری می‌کنند.

● ترس از طلاق

سیمین، د ۳۵ ساله، از کسانی است که جدا از همسرش زندگی می‌کند و از زندگی فعلی‌اش احساس رضایت دارد، او می‌گوید: وقتی ازدواج کردیم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی فرا برسد که بخواهیم جدا از هم باشیم، همیشه از آوردن اسم طلاق هم ابا داشتیم چه برسد به عنوان کردن آن، ولی بالاخره کار به جایی رسید که بخواهیم در حالتی از طلاق به سر ببریم. ما هنوز هم مثل روز اول همدیگر را دوست داریم ولی من نمی‌توانستم ببینم با وجود تمام علاقه همسرم به بچه‌دار شدن، او همیشه در غم نداشتن فرزند بماند. پس تصمیم گرفتم قضیه طلاق را به نوعی دیگر مطرح کنم. البته خیلی سخت راضی می‌شد ولی بالاخره راضی شد و در حال حاضر حدود یک سال است که ما جدا از هم زندگی می‌کنیم.
این قضیه برای من بهتر است تا کسی من را به عنوان یک زن مطلقه نشاسند و بدین ترتیب بتوانم از نگاه‌های جامعه به خود، به عنوان یک زن مطلقه فرار کنم. سهیلا، ش می‌گوید: من دارای دو فرزند هستم که اگر می‌خواستم از شوهرم طلاق بگیرم، مجبور بودم سرپرستی هر دو فرزندم را به شوهرم بسپارم، این در صورتی بود که می‌دانستم او حتی از تامین مخارج خود عاجز است چه برسد به نگهداری دو فرزند، از طرفی هم از دعواهای هر شب، کتک کاری و جروبحث‌های بی‌خود، خسته شده بودم، بالاخره تنها راهی که فکر می‌کردم می‌توانم زندگی ام را راحت‌تر بچرخانم جدازندگی کردن بود؛ هر چند که با مخالفت شدید اطرافیان رو به رو شدم ولی حاضر شدم خودم کار کنم تا مخارجم تامین شود ولی دیگر در کنار همسرم نباشم و به خاطر فرزندانم حاضر شدم طلاق شرعی هم نگیرم تا بتوانم فرزندانم را خودم نگهداری کنم!

● فرار از نام طلاق

این که خانم‌ها می‌خواهند از اسم زن مطلقه فرار کنند، ناسازگار خوانده نشوند، بتوانند در کنار فرزندانشان باشند، از نگاه‌های جامعه و انگ‌های اخلاقی فرار کنند و هزاران دلیل دیگر، باعث می‌شود زنان از طلاق و زندگی بعد از طلاق وحشت داشته باشند و حاضر باشند در شرایطی سخت‌تر زندگی کنند ولی عملا مراحل طلاق را طی نکنند. همچنین نپرداختن مهریه در پس گرفتن تقاضای طلاق از طرف خانمها، مورد دیگری است که زنان از طلاق گرفتن و مطلقه شدن هراس دارند. در بیشتر موارد، زنان به دلیل طردشدن از طرف خانواده و فامیل، از مطرح کردن مسئله طلاق ابا دارند و سعی می‌کنند یا در همان وضعیت سابق زندگی خود را ادامه دهند یا در شرایط بعدی سهم بسزایی داشته باشند هر چند که این شرایطجدید برخی از مشکلات آنان را زیادتر از پیش می‌کند. «علی رضا فتح نجات» وکیل پایه یک دادگستری در این مورد ترس را عامل دیگری بر می‌شمرد و می‌گوید: «زنان به این علت که می‌ترسند با مطرح کردن مسئله طلاق با مخالفت شدید همسرانشان مواجه شوند، سعی می‌کنند با مهیا کردن شرایط مساعدتر گام جدیدی بردارند».

● فرق طلاق با طلاق خاموش

مونتسکیو در کتاب روح القوانین می‌نویسد: طلاق با رها کردن متفاوت است. اولی با رضایت طرفین ازدواج است، در حالی که دومی، یک طرفه و با قهر قوام است. در واقع وقتی زن و شوهر نخواستند با هم زندگی کنند، از هم جدا می‌شوند.

● شاید فراموش شود

شاید این گونه طلاق گرفتن‌های خاموش بی‌راهه‌ای، برای بعضی از افراد سوپاپ اطمینان و پل ارتباطی باشد تا بعد از مدتی با فراموش کردن دوران سختی بتوانند باز هم زیر یک سقف با هم و در کنار هم زندگی کنند. دکتر «طباور»روان شناس و استاد دانشگاه این گونه طلاق‌ها را نوعی قهر موقتی می‌خواند، وی معتقد است :«این گونه طلاق‌ها در جامعه بسیار کم دیده می‌شود و بیشتر در سنین بالا اتفاق می‌افتد و معمولا جوان‌ها خیلی سریع تصمیم به جدایی می‌گیرند و دیگر از اسم مطلقه، طلاق و هر آنچه مربوط به دوران بعد از طلاق می‌شود، هراسی ندارند، ولی کسانی که در سنین بالا هستند، آوردن اسم طلاق را نوعی افت شخصیتی می‌پندارند و حاضر نمی‌شوند این نام روی آنها قرار بگیرد.
همچنین این گونه طلاق‌ها مستلزم داشتن شرایط بعد از آن می‌باشد به این منظور که کسی که در حال حاضر از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیست نمی‌تواند بعد از طلاق (این گونه طلاق گرفتن و بهتر است بگوییم قهر کردن )شرایط زندگی را برای زن و فرزندانشان مهیا کند و از طرفی بافت سنتی و فرهنگ ما نیز اجازه این گونه جدایی و از هم زندگی کردن را نمی‌دهد و همگان موافقند که سریعتر قضیه فیصله پیدا کند و طرفین از زیر قید هم خلاص شوند و… »این روان شناس معتقد است این گونه طلاق گرفتن مختص منطقه‌ای خاص نمی‌شود و می‌تواند در هر جا با فراهم شدن شرایط آن اتفاق بیفتد ولی گفتنی است امکان این گونه طلاق‌ها در کشورما شاید نزدیک به صفر باشد.

● دلایل طلاق

کارشناسان معتقدند یکی از دلایل عمده طلاق، مشکلات اقتصادی است که زوجها نمی‌توانند با شرایط سخت زندگی اعم از نگرانی و نبود مسکن کنار بیایند و طلاق را راحت‌ترین راه برای از بین بردن این معضلات می‌دانند. اما بد نیست در این جا به بعضی از دلایل طلاق در میان صدها دلیل دیگر اشاره کنیم. انتخاب همسر بر اساس معیارهای ظاهری و دخالت اطرافیان و اختلاف سطح تحصیلات، هوسران بودن ذاتی زن و مرد، اعتیاد، بیکاری، پایین بودن درآمد و همه و همه نهایتا منجر به طلاق می‌شود.
زن و شوهرهایی که به راحتی واژه طلاق را به زبان می‌آورند و با کوچکترین مشکلی، طلاق را پیش می‌کشند، نخستین ضربات روحی را بر فرزندان خود می‌زنند و سرنوشت آنها را دستخوش تغییرات شوم می‌کنند و در مقابل این سوال که آیا به آینده بچه‌ها فکر کرده‌اید؟ یا سکوت می‌کنند و یا آینده خود را مهمتر از آنها می‌بینند. پس از طلاق به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. از آنجایی که آدمیان غالبا خود را بر حسب روابطشان با دیگران توصیف می‌کنند، طلاق می‌تواند آنها را وادارد تا در پی یافتن پاسخ‌های جدیدی برای سوال «من کیستم؟» باشند. همچنین، در اغلب اوقات طلاق به دنبال یک دوره متعارض که مشخصه آن حمله‌های شخصی است، رخ می‌دهد. سرانجام این که بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند، خود را شخصی فاقد توان کافی برای ازدواج مجرد می‌دانند و مطلب دیگر این که تحقیقات نشان داده است طلاق برای زنان تنش‌زاتر است تا مردان.

نرگس رسولی

منبع: مجله خانواده سبز

طلاق

طلاق چیست؟

کسی را می‌شناسید که پدر و مادرش از هم طلاق گرفته باشند؟ پدر و مادر خودتان از هم جدا شده‌اند یا طلاق گرفته‌اند؟ شاید جوابتان به یکی از این سوال‌ها مثبت باشد. باید بدانید که شما تنها نیستید و کسان دیگری هم مثل شما وجود دارند.

طلاق وقتی اتفاق می‌افتد که زن و شوهر تصمیم می‌گیرند دیگر با هم زندگی نکنند. بعد برگه‌ای را امضا می‌کنند که دیگر با هم زن‌وشوهر نباشند و می‌توانند اگر بخواهند با کس دیگری ازدواج کنند.

طلاق برای همه سخت است

شاید ساده به نظر برسد اما برای زن یا شوهر آسان نیست که تصمیم بگیرد به ازدواجش پایان دهد. زن‌ و شوهرها قبل از این که تصمیم بگیرند از هم جدا شوند، وقت زیادی را برای حل کردن مشکلاتشان با همدیگر می‌گذارند. اما گاهی‌ اوقات نمی‌توانند این مشکلات را حل کنند و تصمیم می‌گیرند که طلاق بهترین راه‌ حل است. تغییر یک قسمت طبیعی از زندگی است اما وقتی برای خانواده شما اتفاق می‌افتد، کنار آمدن با آن بعضی‌‌ وقتها مشکل می‌شود.

گاهی ‌اوقات هم پدر و هم مادر هر دو می‌خواهند که طلاق بگیرند و گاهی یکی از آنها می‌خواهد طلاق بگیرد ولی یکی نمی‌خواهد. معمولاً هر دوی آنها از این که ازدواجشان موفق نبوده ناراحت هستند، حتی اگر یکی از آنها بیشتر از آن یکی بخواهد طلاق بگیرد.

بعضی ‌وقت‌ها وقتی یکی از والدین می‌خواهد خانه را ترک کند، احساسات بچه‌ها خدشه‌دار می‌شود. خیلی مهم است که در همچنین شرایطی یادتان باشد که طلاق ممکن است بین زن ‌و شوهر اتفاق بیفتد و با این که جدا شدن آنها از هم بر کل خانواده تاثیر می‌گذارد اما به این معنی نیست که آن کسی که خانه را ترک می‌کند شما بچه‌ها را دوست ندارد.

خیلی از بچه‌ها دوست ندارند والدینشان از هم جدا شوند. بعضی از بچه‌ها هم حس مشخصی نسبت به این اتفاق ندارند، مخصوصاً اگر بدانند که پدر و مادرشان با هم خوشبخت نیستند. بعضی از بچه‌ها هم با طلاق پدر و مادرشان احساس راحتی و آسودگی می‌کنند، مخصوصاً اگر پدر و مادرشان مدام با هم در حال دعوا باشند.

خیلی مهم است که یادتان باشد طلاق یک واقعیت مهم را عوض نمی‌کند: پدر یا مادری که جدا از شما زندگی می‌کند هنوز پدر یا مادر شماست. این برای همیشه است و هیچ‌ وقت عوض نمی‌شود.

بچه‌ها مقصر طلاق نیستند!

زن‌ و شوهرها به دلایل مختلفی از هم طلاق می‌گیرند. معمولاً والدین وقتی خیلی با هم مشکل دارند و نمی‌توانند مشکلاتشان را با هم حل کنند از هم طلاق می‌گیرند. گاهی‌ وقت‌ها پدر و مادرها خیلی از دست هم عصبانی می‌شوند و با هم دعوا می‌کنند و ممکن است حرف‌های بدی هم به همدیگر بزنند. گاهی‌ وقت‌ها ممکن است اصلاً با هم حرف نزنند، دلیلش هم این است که از دست هم عصبانی هستند و گاهی هم با کس دیگری آشنا می‌شوند که دوستش دارند و دلشان می‌خواهد با او ازدواج کنند.

بزرگترها دلایل خودشان را برای طلاق گرفتن از هم دارند. این دلایل هر چه که باشد، یک چیز مشخص است: بچه‌ها مقصر طلاق والدینشان نیستند.

با این حال بعضی از بچه‌ها ممکن است فکر کنند که آنها دلیل جدا شدن پدر و مادرشان هستند. آنها فکر می‌کنند که اگر بهتر رفتار می‌کردند، نمره‌های بهتری می‌گرفتند، یا در کارهای خانه بیشتر کمک می‌کردند، طلاق اتفاق نمی‌افتاد. اما این درست نیست. طلاق مسئله‌ای است بین پدر و مادرتان و ارتباطی با شما ندارد!

حتی اگر شنیدید که یکبار پدر و مادرتان سر شما با هم دعوا می‌کردند یا دوستتان فکر می‌کند که پدر و مادرش به خاطر او از هم طلاق گرفته‌اند، باید بدانید که این چیزها دلیل جدا شدن پدر و مادرها نیست.

شاید فکر کنید باید برای طلاق پدر و مادرتان خودتان را مقصر بدانید اما باید بدانید که شما تقصیری ندارید.

بچه‌ها نمی‌توانند طلاق را درست کنند!

همان طور که طلاق گرفتن والدین تقصیر بچه‌ها نیست، برگرداندن پدر و مادر کنار همدیگر هم به بچه‌ها ارتباطی ندارد. و با این که آرزوی خیلی از بچه‌ها که پدر و مادرشان از هم طلاق گرفته‌اند این است، اما این اتفاق نمی‌افتد. این که در خانه مثل یک فرشته رفتار کنید و در مدرسه هم شاگرد اول شوید، پدر و مادرتان را خیلی خوشحال می‌کند اما به این معنی نیست که به خاطر این کارهای شما پیش همدیگر برمی‌گردند.

پس فقط خودتان باشید و سعی کنید حرف‌ها و احساساتتان را با پدر یا مادرتان، یکی دیگر از اعضای خانواده، دوست یا معلمتان در میان بگذارید.

منبع: kidspersia.com

خوشبختی‌های لگدمال شده!

درد طلاق، سپرهای دفاعی ما را می‌شکند و ما را در آسیب‌پذیری کامل رها می‌کند. در طلاق هر چه که درباره خود تصور می‌کردیم لگدمال شده است. این که دوست داشتنی هستیم، این که محبوب هستیم. . .

درد طلاق، سپرهای دفاعی ما را می‌شکند و ما را در آسیب‌پذیری کامل رها می‌کند. باید کاری کنیم که از طلاق برای بهبود زندگی مان استفاده کنیم و کاری کنیم تا این تجربه به جای شکست به پیروزی تبدیل شود. رنج می‌تواند بزرگترین معلم انسان باشد. کاش بشود از این رابطه شکست خورده درس‌هایی گرفت که در روابط جدید بتوان از آن‌ها استفاده کرد. فقط باید بدانید که چطور باخت را به پیروزی تبدیل کنید.
آن چه ما تصور می‌کنیم در طلاق از دست داده ایم، نفس ماست و هرگز شریک زندگیمان نیست. هر چه که درباره خود تصور می‌کردیم لگدمال شده است.

این که دوست داشتنی هستیم، این که محبوب هستیم، این که بودن با ما زیباست، این که ما کسی هستیم که هیچ کس هرگز نمی‌خواهد او را ترک کند، این که می‌توانیم به قلبمان اعتماد کنیم، و این که عشق ما اگر به حد اعلی نثار شود، همیشه پیروز میدان خواهد بود.
در جهان هستی، جدایی وجود ندارد. رابطه ما با دیگری همچنان ادامه می‌یابد. حتی اگر هرگز دوباره آن شخص را نبینیم با او رابطه داریم. و ماهیت آن رابطه به طرزی بسیار واقعی بر روزها و اوقات زندگی ما اثر می‌گذارد. ما باید بتوانیم از میان ظلمت عشقِ پایان یافته، به سوی انوار عشقی که هرگز پایانی ندارد سفر کنیم. عشقِ به خویشتن و عشق به زندگی یعنی عشق به خدا. باید بدانیم که عشق هرگز از دست نمی‌رود و حیات رویاهای ما می‌تواند ادامه پیدا کند.

از خداوند درخواست بخشش کنیم. درخواست بخشش ما را قادر می‌سازد تا از داوری‌ها و باورهای مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است فراتر برویم و برای کل وجودمان احساس شفقت کنیم. به محض این که برای خودمان شفقت پیدا کردیم، قادر خواهیم بود برای همسر خود نیز شفقت و بخشش بیابیم.

هفت قانون معنوی طلاق

مهم است که بدانید گسست رابطه تان می‌تواند در خدمت هدف بزرگی باشد. با فهم این قوانین معنوی می‌توانید کشف کنید که دلیلی برای این درد و رنج شما وجود دارد.

۱) قانون پذیرش
هر چیزی همان گونه است که باید باشد و هیچ چیز تصادفی رخ نمی‌دهد. ما همیشه در حال تغییر و تکاملیم. و زندگی تک تک ما از این طرح الهی برخوردار است که باعث می‌شود هر یک از ما دقیقا آن چه را که برای روند تکاملی منحصر به فرد خود نیاز داریم، به دست بیاوریم.

۲) قانون رها کردن
وقتی از مقاومت دست می‌کشیم و اوضاع را دقیقا همان گونه که هست می‌پذیریم، وضع کم کم شروع به تغییر می‌کند.

۳) قانون هدایت الهی
خداوند آن کاری را که شما نمی‌توانید برای خودتان بکنید، انجام می‌دهد. وقتی رفتار معمول خود را کنار می‌گذارید و سپر دفاعی‌تان را رها می‌کنید، فروتن می‌شوید. بدون فروتنی، غرور کاذب یا نفس ما، مانع از این می‌شود که با چشمان واضح و روشن کل وضعیت را ببینیم.

۴) قانون مسئولیت
با هدایت الهی، می‌توایم دقیقا ببینیم که چطور در ماجرای غم انگیز طلاقمان مشارکت کردیم و به اتفاق یکدیگر آن را خلق کردیم. می‌توانیم کم کم مسئولیت کل وضع خود را به عهده بگیریم و با گذشته صلح کنیم. می‌توانیم ببینیم که چطور دقیقا همان شریک زندگی‌ای که انتخاب کرده ایم که همان درس‌های لازم را به ما می‌آموزد.

۵) قانون انتخاب
با قبول مسئولیت می‌توانیم تعابیر جدیدی را انتخاب کنیم که قدرتمندمان کند. مسئول و طراح واقعیت جدید خود می‌شویم. می‌توانیم رفتارهای خود ویرانگر خود را بشناسیم و بیاموزیم که چگونه در وضعیت دشوار به جای عکس العمل، عمل کنیم.

۶) قانون بخشش
از خداوند درخواست بخشش کنیم. درخواست بخشش ما را قادر می‌سازد تا از داوری‌ها و باورهای مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است فراتر برویم و برای کل وجودمان احساس شفقت کنیم. شفقت لطف خداوند نسبت به کسانی است که آن را درخواست می‌کنند. به محض این که برای خودمان شفقت پیدا کردیم، قادر خواهیم بود برای همسر خود نیز شفقت و بخشش بیابیم.

۷) قانون آفرینش
تجربه آزادیِ بخشش، درها را به روی واقعیات جدید باز می‌کند. بخشش، تمام رشته‌هایی را که ما را به گذشته متصل می‌کند پاره می‌کند. بخشش ما را قادر می‌سازد قلب معصومی آکنده از عشق و هیجان برای زندگی را تجربه کنیم. اکنون زمان آن است که آینده‌ای نو برای خود خلق کنیم، آینده‌ای که ریشه در حقیقت الهی شما دارد.

این هفت قانون معنوی راهنمایانی هستند که به شما کمک می‌کنند تا بر هراس‌های خود غلبه کنید. به درد و رنج خود پایان دهید. و معنای عمیق‌تر وضعیت خود را بفهمید. این قوانین وقتی جذب و اجرا شوند، شما را آزاد می‌کنند تا زندگی‌ای را که همیشه آرزویش را داشتید خلق کنید.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: زهرا سادات طباطبایی؛

آموزه‌هایی برای زوجین در آستانه طلاق

چگونه می‌توان درد و رنج پس از طلاق را کاهش داد؟

ـ مرد یا زن مطلقه باید به هر نحو ممکن به کار خود ادامه دهد یا به کار جدیدی مشغول شود تا از این طریق، در اکثر ساعات روز فرصت فکر کردن به گذشته و بازنگری آن را نداشته باشند. تنها و بیکار ماندن در خانه باعث می‌شود فرد، خاطرات تلخ و شیرین گذشته را به یاد بیاورد و زنده شدن گذشته، یا به خاطرآوردن لحظات خوب، باعث می‌شود فرد احساس پشیمانی کند؛ و به یاد آوردن لحظات بد و اشتباهاتی که مرتکب شده، احساس خشم و شکست در او ایجاد می‌کند و افسوس می‌خورد، و همه ی این‌ها درد و رنجی را به او تحمیل می‌کند که آثار مخربی برای فرد دارد. افراد برای دوری کردن از این درد و رنج بهتر است که:
ـ ارتباط خود را با دوستان و اقوام حفظ کنند و از طلاق شرم نداشته باشند. همیشه فکر کنند که بهترین کار را انجام داده و چاره ای جز این نداشته اند. گذشته از اینها، پس از مدتی طلاق شان برای اطرافیان عادی خواهد شد و دیگر راجع به آن صحبتی نخواهند کرد.
ـ ضمن پذیرفتن حضانت فرزند ـ در صورت واگذاری به آن‌ها ـ اکثر ساعات خود را به کودکان خود اختصاص دهند و آنان را به انجام ورزش و شنا تشویق کنند و به تفریح و سفر ببرند تا احساس تنهایی شان کاهش یابد.
ـ زنان در هر سنی، باید چنین بیندیشند که اکنون زندگی جدیدی را شروع کرده اند. هیچ گاه نباید به فکر سال‌های جوانی از دست رفته ی دوران ازدواج گذشته ی خود باشند. باید به طور جدی شغلی برای خود بیابند. در ضمن به ورزش و مشغولیت‌های مورد علاقه ی خود مانند شرکت در کلاس‌های زبان، رایانه، آرایشگاه، گلدوزی و غیره اهتمام ورزند. باید بدانند همیشه فرصت انتخاب و ازدواج بعدی را خواهند داشت. ولی این بار با چشم باز و در زمان مناسب اقدام کنند تا از این طریق خسارت‌های گذشته جبران بشود. شاید پس از سال‌ها زجر و درگیری، با یک ازدواج منطقی به آرامش برسند.
ـ مرتب تمرین پذیرش کنید، حتی پذیرش بدترین موقعیت ها، پذیرش ابزار قدرتمندی است که زندگی انسان را دگرگون می‌کند. عادت کنید با زندگی همان طور برخورد کنید که هست، بدون ایمان به این که زندگی همان گونه ای است که باید باشد، در غیر این صورت نمی‌توانیم مردم، مکان‌ها و وضعیت‌ها را همان گونه که هستند بپذیریم. مقاومت در برابر حقیقت وجود خودتان و حقیقت رفتارهای سایرین، تنها شما را بیشتر به ظلمت و انکار می‌کشاند.
معمولاً پس از طلاق، به دلیل آن که فرد زندگی پر تلاطمی را پشت سر گذاشته و مسیر نسبتاً طولانی پر از درگیری، بحث، مجادله و گاه برخوردهای فیزیکی را تحمل کرده و پس از مشاوره به این نتیجه رسیده که جدایی تنها راه حل مشکل است، در ابتدا تنهایی را چندان احساس نمی‌کند. چون به هر صورت در ماه‌ها و سال‌های متمادی آرزو می‌کرده که کاش همسر به منزل نیاید یا کاش آن قدر دیر بیاید که او خواب باشد. یا معمولاً بیان می‌کند «زمانی که نیست احساس آرامش بیشتری می‌کنم.» بدین سبب دوری و جدایی از چنین زندگی پرتلاطمی که لحظه ای آرامش بر آن حکمفرما نبوده، حداقل برای مدتی، نعمت است.
تا مدت‌ها پس از طلاق، نوعی گیجی و سردرگمی وجود دارد. عزت نفس کاهش می‌یابد. فرد تا مدتی در سوگ یک رابطه ی چندساله به سر می‌برد. معمولاً پس از پایان این سوگواری، افراد به بازسازی خود می‌پردازند. به نوعی منطقی با این احساس ترس کنار می‌آیند. اعتماد به نفس پیدا می‌کنند و توانایی‌های خود را کشف می‌کنند.

بعد از طلاق چگونه می‌توان در معاشرت‌های جدید مشکلات کمتری داشت؟

زنان مطلقه، گاه با تحقیر، طرد از طرف خانواده و همکاران و دوری از دوستان و آشنایان مواجه می‌شوند و اطرافیان با ملامت‌ها و بحث‌ها بر سر این که انتخاب او از اول درست نبوده است، بر مشکل او می‌افزایند.
اکثر زنان، پس از طلاق، چه با فرزند و چه بدون فرزند، به خانه ی پدری خود برمی گردند تا مجدداً با خانواده ی خود زندگی کنند. در خانواده‌های آگاه معمولاً نوع مواجهه و چگونگی رفتار با این گونه زنان و فرزندان شان مناسب است و او را از حمایت‌های روانی و مالی برخوردار می‌کنند. خانواده‌ها باید توجه کنند فرزندی که اکنون به محیط خانواده برگشته، قابل مقایسه با زمان قبل از ازدواج نیست. زنانی که در منزل همسرشان خانه دار بوده اند، بهتر است به کاری خارج از منزل مشغول شوند و به فکر بازسازی زندگی خود باشند. مثلاً به کلاس‌های متعددی از جمله زبان، رایانه و ورزش بروند یا به هنرهای خیاطی و آشپزی و… بپردازند و به نحوی ساعات خود را پُر کنند تا از هجوم فکرهای زندگی گذشته ی خود رها شوند.
زن مطلقه باید با این انگیزه که زندگی جدیدی را شروع کرده است، به بازسازی و استقلال مالی و معاشرت با دیگران بپردازد و به پذیرش خود در جامعه پس از طلاق کمک کند.
ولی مردان، پس از طلاق به علت مشغولیت فراوان، معمولاً آسیب‌پذیری کمتری دارند. گروهی از مردان که از فرزندان خود نگهداری می‌کنند، ضمن نگهداری از فرزندان و کمک رساندن به آنان، خود نیز سود عاطفی می‌برند.
کسانی که متارکه می‌کنند، نه محکومند که همیشه منزوی باقی بمانند و نه محکوم به ازدواج‌های مکرر بعدی هستند. در واقع ممکن است بسیاری از طلاق گرفته‌ها دوباره ازدوج کنند و زندگی خوبی هم داشته باشند. طلاق گرفته ها، اگرچه در زندگی بعدی خود امکانات عدیده ای هم داشته باشند، اغلب گیج و سردرگُم اند ـ عزت نفس شان را از دست می‌دهند. به شدت بدبینند و احساس شکست و ناکامی می‌کنند. این افراد اگر با واکنش‌های تیز و تند دوستان و فامیل روبه رو شوند، وضع پریشان تری پیدا خواهند کرد. بنابراین، لازم است با آن‌ها همدردی و مدارا کنیم.
اگرچه طلاق نوعی از دست دادن است و تمام افراد طلاق گرفته مدت زمان مشخصی را در سوگ این زندگی مشترک و زمان از دست رفته خواهند بود، اما این سوگواری چندان طولانی نیست، و پس از مدتی عقاید و برداشت‌های شخصی تغییر خواهد کرد.

چگونه می‌توان بعد از طلاق بر احساسات غلبه کرد و بر مشکلات فائق آمد؟

قابل انکار نیست که در تمام مسائل زندگی سیستم‌های هیجانی غالب هستند. هیچ کلام و هیچ حرکت و هیچ تفکری بدون احساس بیان نمی‌گردد. همیشه، تمام عملکردهای ذهنی ما با احساس Emotion همراه است؛ ولی زمانی که غلبه ی احساس موجب عکس العمل‌های غیرمنطقی می‌شود، فرد تصمیم‌های غلطی می‌گیرد. عکس العمل‌های احساسی ـ که اکثر بزرگان خانواده، مشاوران و دوستان در ضمن راهنمایی‌ها به آن‌ها اشاره می‌کنند و فرد آن‌ها را در نظر نمی‌گیرد، و فقط در مسیر احساس خود و برای انتقام گرفتن از همسرش و پایان دادن به زندگی مشترک شان حرکت می‌کند ـ باعث می‌شود تصمیم‌گیری‌های فرد مشکل آفرین شود. بدین جهت است که در هر طلاق عاطفی، همیشه گروهی از بزرگان خانواده و مشاوران دخالت می‌کنند تا بار احساسی آن را کاهش دهند و بر منطقی بودن آن بیفزایند. به نظر می‌رسد هرچه زوجین از درگیری‌ها دور می‌شوند و برای مدت کوتاهی همدیگر را نمی‌بینند، آن احساس تا حدی کاهش می‌یابد و رویکرد ذهنی فرد در انزوا و دور از جنجال، به منطق نزدیکتر می‌شود.

آشتی پس از طلاق در چه صورت امکانپذیر است و آیا توصیه می‌شود؟

اگر در هنگام طلاق زمان کافی برای مشاوره وجود داشته باشد و راه حل‌های مختلف بحث و بررسی شود، آشتی دوباره ابداً توصیه نمی‌شود. اما در مورد زوج‌هایی که عجولانه تصمیم به طلاق می‌گیرند و بلافاصله آن را عملی می‌کنند، پس از آن که تب و تاب اولیه فروکش کرد، امکان بازگشت وجود دارد. همچنین در ازدواج‌هایی که ارتباط خوبی میان زن و شوهر وجود ندارد و نحوه ی مواجهه ی آن‌ها با زندگی متفاوت است؛ مثلاً یکی احساس می‌کند که ازدواج خوبی دارد و دیگری از آن در رنج است، یعنی درگیری آن‌ها یک طرفه است، گاهی امکان بازگشت وجود دارد. اما زمانی که طرفین هیچ گونه تمایلی برای زندگی مشترک نداشته باشند و هر دو برای پایان دادن به آن تصمیم گرفته باشند، آشتی دوباره توصیه نمی‌شود. چرا که این جدایی به طرفین فرصت دوباره ای می‌دهد تا زندگی جدید و خوبی را آغاز کنند.
آمارها نشان می‌دهند که به رغم تلاش‌های زیاد برای پیوند دوباره ی ازدواج به خصوص به خاطر فرزندان، حتی با گرفتن تعهد یا قول و قرارهای کتبی در جمع‌های خانوادگی، شخصیت‌ها فقط برای مدت کوتاهی قابلیت انعطاف نشان دادن دارند، و مجدداً به سرچشمه ی اصلی درگیری‌ها باز می‌گردند.

منبع: آذر، ماهیار؛ (۱۳۸۵) طلاق: علل، پیامدها و بچه‌های طلاق، تهران: نشر قطره، چاپ اول.

آثار منفی طلاق چیست؟

۱ـ صمیمیت با همسر پیشین دیگر به دست نمی آید؛
۲ـ طلاق از هر یک از والدین، فرد جدیدی می سازد که عمدتاً ناراحت و خشن است؛
۳ـ طلاق امور روزمره ی فرد را دگرگون می کند و به شکل گیری مشکلات عدیده ی دیگر، در زندگی او منجر می شود.
به علت علاقه ی افراد به ثبات و نظم در زندگی فقط ۲۰ درصد از افرادی که طلاق گرفته اند، فرایند زندگی پس از طلاق را خوب و بی دردسر طی می کنند.

زنان و مردان پس از طلاق:
اکثر مردم به دلیل آگاهی از نابسامانی های اجتماعی درباره ی طلاق و عدم سازگاری با واقعیت ها، از طلاق ترس و واهمه دارند. همان طور که عشق و ازدواج ممکن است بانی تمام عقاید مثبت برای تشکیل یک زندگی مشترک باشد، طلاق می تواند بر همه ی آن پندارهای رویایی خط بطلان بکشد. طلاق مانند مرگ عزیزان سوگواری به دنبال دارد که التیام آن حدوداً دو سال طول می کشد. مشکلاتی که ممکن است زنان پس از طلاق با آن مواجه شوند عبارتند از: مسائل مالی و مشکلات مسکن، که غالباً بر اثر پرداخت نشدن دقیق مهریه، نفقه ها و مخارج ماهیانه ی نگهداری فرزندان، ایجاد می شود. این مشکل فقط با کارکردن در بیرون از منزل، کمتر خواهد شد. اغلب زنان پس از طلاق به علت عدم تمکین مالی، به خانه ی پدری خود برمی گردند.
علاوه بر این زنان پس از طلاق، به علت برخورداری از محدودیت های ویژه، به عنوان فرد مطلقه و سکنی گزیدن در منزل والدین، علاوه بر این که باید برخوردهای نامناسب اجتماعی و خانوادگی را تحمل کنند، مجدداً استقلال خود را نیز از دست می دهند. پس طلاق در هر صورت برای زنان مشکل زاست و آنان را در شرایط بدتری قرار می دهد. این بدان معناست که طلاق در کشور ما، زن ها را یا به منزوی بودن دائمی محکوم می کند یا به تن دادن به ازدواجی مجدد که مشکلات خاص خود را در بر خواهد داشت. زنان به بیوه زنانی تبدیل می شوند، با فرزند یا بدون فرزند که همه به دنبال کشف علل شکست اولیه ی آن ها می گردند. زنانی که مادران، اجازه ی ازدواج پسران خود را با آن ها نمی دهند و تقریباً مجبورند با مردی طلاق گرفته مثل خود یا مردی همسر مُرده ـ و معمولاً با تعدادی فرزند ـ ازدواج کنند. ازدواجی که چگونگی دوام آن معلوم نیست.
نگرش سنتی اجتماع باعث می شود که زنان مطلقه ارتباطات خانوادگی و دوستانه ی خود را از دست بدهند. یعنی افراد جامعه به زنی که طلاق گرفته به چشم یک مجرم نگاه می کنند و ارتباطات خود را با او محدود می کنند؛ به عنوان مثال؛ چنین زنانی امکان رفت و آمد با دوستان، خویشان و همکاران شوهر سابق شان را از دست می دهند.
گاهی برگشت زنان طلاق گرفته به خانواده های خود ـ به خصوص خانواده های پرجمعیت که ازدواج دختران در آن به سبک تر شدن فشار مالی کمک می کند ـ بسیار دشوار است. از سوی دیگر، گاهی زنان مسئولیت ازدواج خود را شخصاً پذیرفته اند و خانواده را در تصمیم گیری خود دخالت نداده اند. به همین علت بازگشت شان نزد خانواده بسیار مشکل یا محال است.
مشکلات مردان بعد از طلاق بسیار کمتر از زنان است. زیرا اکثریت شاغل اند و فشار روانی و تنهایی طلاق را کمتر احساس می کنند. از آنجا که تربیت فرزند، جز در موارد استثنایی، همیشه به عهده ی مادران است، فقط مردانی با مشکل مواجه می شوند که خواستار تداوم رابطه شان با فرزندان خود هستند. طلاق نقش پدران را هم مغشوش می کند. ولی در اکثر پژوهش ها، تأثیر منفی طلاق بر مردان نادیده گرفته شده است. بیشتر تأثیرات منفی طلاق را روی مادران و فرزندان بررسی کرده اند واقعیت این است که طلاق در مردان نیز به بروز دشواری های هیجانی می انجامد. آمار خودکشی در بین مردان طلاق گرفته بیشر از زنان است. طبق تحقیقات، مردانی که مسئولیت اصلی مراقبت از فرزندان را به عهده می گیرند، کمتر از دیگران دست به خودکشی می زنند.
سلامت جسمانی مردان طلاق نسبت به مردان مزدوج بسیار کمتر است. چنانچه حق حضانت کودک به پدر سپرده شود، هزینه ای که پدر برای شادمانی کودک خود متحمل می شود بسیار سنگین تر از هزینه ای است که مادران می پردازند.

نویسنده: دکتر ماهیار آذر

منبع: آذر، ماهیار؛ (۱۳۸۵) طلاق: علل، پیامدها و بچه های طلاق، تهران: نشر قطره، چاپ اول.

با کودک طلاق، چگونه رفتار کنیم؟

«کجا باید زندگی کنم؟» نخستین پرسشی است که بسیاری از فرزندان طلاق، بعد از جدایی والدین، آن را از خود می پرسند، زیرا از آن پس، دیگر امکان گذراندن روزها و شب ها در کنار هر والد برای آنان وجود ندارد.

داستان زندگی همه ما، از یک نهاد کوچک اما با قدمت اجتماعی بالایی، آغاز می شود. مکانی که قرار است مأمنی برایمان باشد، اما گاه این پایگاه عاطفی، درگیر طوفان اختلاف سلایق و عقاید زوج ها می‌شود و مهر طلاق، آخرین فصل زندگی مشترک آنان را رقم می زند که نتیجه روزهای خوش آن، کودکانی هستند که به یکباره، یکی از والدین خود را از دست می‌دهند، از دست دادنی که ارمغانش برای آنان، دغدغه های جدیدی است و شاید چندان شباهتی به آنچه همسالان آنان در کانون خانواده با آن مواجه هستند، نداشته باشد.

داستان زندگی این افراد از این پس، با قلم دیگر و فصل هایش با سئوالات بسیار نوشته می شود. اما زندگی ادامه دارد، در اینجا یک سئوال مطرح می شود، این که مهمترین نیازهای این کودکان یا نوجوانان چیست و والدینی که دیگر نسبتی با یکدیگر ندارند، باید در قبال فرزند یا فرزندانی که حاصل زندگی مشترک گذشته آنان بوده است، چه رفتاری داشته باشند؟ پرسشی که مشاوران و روان‌شناسان باید به آن پاسخ دهند.

خانه من کجاست؟

کجا باید زندگی کنم؟ نخستین پرسشی است که بسیاری از فرزندان طلاق بعد از جدایی والدین، آن را از خود می پرسند، زیرا از آن پس، دیگر امکان گذراندن روزها و شب ها در کنار هر والد برای آنان وجود ندارد، به عبارتی همانطور که منصور بهرامی، روان‌شناس می گوید: داشتن مسکن ثابت، مهمترین نیاز چنین کودکان یا نوجوانانی است، خانه ای که به آن، احساس تعلق خاطر داشته باشند.

بر این اساس، داشتن هویت مکانی، اصل مهمی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. این عضو ارشد انجمن تحلیل رفتار تاکید می کند که پدر و مادر، باید به درستی بر سر این موضوع به توافق برسند تا فرزندشان در خانه یکی از آنان یا بستگانی مانند مادربزرگ و پدربزرگ به صورت دایم و بدون در نظر گفتن قید زمان سکونت کند، البته وی بر این نکته نیز اصرار دارد که چنین کودکانی، بهتر است در منزل والد دیگر که در روزهای پایانی هفته به دیدار وی می روند، اتاق یا حداقل میزی داشته باشند که به نوعی به آنجا نیز احساس تعلق خاطر کنند.

با وجود این، ماجرا به همین جا ختم نمی شود و نکات بیشتری وجود دارد که این زوج ها همچنین خانواده های آنان در مواجهه با فرزند خود باید از آن آگاهی داشته باشند. به طور مثال نحوه سخن گفتن درباره والد دیگر، نکته مهمی است که بی‌توجهی به آن، تاثیر مستقیمی بر روحیه چنین کودکانی دارد.

خاطراتی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند

با توجه به آنچه که گفته شد، پس از جدایی والدین فرزند یا فرزندان حاصل از زندگی مشترک، باید به انتخاب خود یا پدر و مادر، با یکی از آنان زندگی کند. اما نکته مهمی که در اینجا نباید آن را فراموش کرد این است که وقتی به طور مثال وی با پدر خود زندگی می کند و در روزهای پایانی هفته نزد مادر می‌رود، نخستین سئوالی که از وی می شود این است که خانه پدرت چه خبر بود؟ آنجا غذا چه می‌خوری؟ چرا لباست مرتب نیست؟ چرا دستت زخم شده است؟ پدرت با تو بد رفتار می‌کند؟ و… .

البته داستان به همین جا ختم نمی شود؛ در این برخوردها گاهی خانواده ها نیز شرکت می کنند، عمه، خاله، عمو، دایی و … نیز در صحبت هایشان، پدر یا مادر کودک را، مورد اهانت قرار می دهند، غافل از این که این افراد، هویت خانوادگی کودک را تشکیل می دهند و با تخریب این هویت، زمینه را برای ابتلای فرد به مشکلات روانی و سوق دادن او به سوی ناهنجاری های اجتماعی فراهم می آورند.

موضوعی که محمد پیروی خامنه، مشاور خانواده در گفت‌و‌گو با «حمایت» هم به آن اشاره می کند. در این میان اما بهرامی مشاور خانواده، این دغدغه را در قالب دیگری عنوان کرده و می گوید: طلاق یعنی پایان رابطه زوجیت به دلیل اختلافاتی ریشه دار که نهال زندگی را خشکانده و گاه خاطره تلخ آن تاپایان عمر، از ذهن دو طرف پاک نمی شود.

این دلخوری ها موجب می شود تا زن و مرد، هیچگاه به خوبی از هم سخن نگویند و تنها، نکات منفی رفتارهای یکدیگر را بیشتر به خاطر آوردند، اما ماجرا آنجا بغرنج می‌شود که در مواجهه با کودک، مادر یا پدر، از بدی های طرف مقابل بگویند و احساس تعلق خاطر خانوادگی فرزندشان را دچار خدشه کنند، این که کودک یا نوجوان به فکر فرو رود و با خود بیندیشد که چه خانواده بدی دارد و در این زمینه احساس سرافکندگی کند و حس ناخوشایندی داشته باشد که بر تمام زندگی او تاثیر خواهد گذاشت.

البته در مقابل نباید فراموش کرد زوج های سابق، هیچ وقت نباید انگشت اتهام را به سمت بستگان نسبی والد دیگر بگیرند و با عنوان جملاتی که مضمون آن این است عمو، دایی، عمه یا خاله تو افرادی با مشکلات رفتاری هستند و انسان های ارزشمندی نیستند، از بستگان نسبی فرزندشان یاد کنند، زیرا این رفتار نیز هویت شخصیتی فرزندشان را با مخاطره روبه‌رو می کند و حاصلی ندارد جز زخم هایی که تمام عمر کودکشان را همراهی خواهد کرد و نقش مخربی در روحیه و ذهنیت وی درباره هویت خانوادگی اش خواهد داشت.

توجه بدون چاشنی ترحم

این در حالی است که پیروی خامنه به نکته دیگری نیز اشاره می کند، این که به دلیل سکونت چنین کودکانی در یک مکان مشخص و نزد یکی از زوج ها، به طبع، آنها ارتباط بیشتری با خانواده یک والد خواهند داشت؛ فردی که مسئولیت نگهداری از وی را بر عهده گرفته است. مشکل از آنجا شروع می‌شود که در ابتدای بروز این مشکل در خانواده، خواسته و ناخواسته این کودک در مرکز همه توجهات قرار می گیرد.

توجهی که چاشنی آن، ترحم است، همه با الفاظ دلسوزانه سعی می کنند با این کودک ارتباط برقرار کنند و به نوعی وی را قربانی یک زندگی نابسامان می دانند. این رفتار موجب می‌شود که بچه به سوی رفتارهایی ویژه سوق یابد. گاهی خواسته های غیر معقول داشته باشد و زمانی نیز دخالت زیاد اطرافیان، روند تربیت وی را با مشکل روبه‌رو کند.

شاید به همین دلیل است که این مشاور خانواده تاکید می کند، به علت این که فرهنگ و سنت ایرانی، طلاق را کاری بسیار ناخوشایند می داند، هیچگاه در آن به این نکته توجه نشده است که چنین خانواده هایی بعد از وقوع جدایی، نیاز دارند تحت پوشش آموزش هایی قرار گیرند که به آنان، نحوه صحیح رفتار با چنین فردی را آموزش دهد.

بنابراین نبود چنین آگاهی هایی، موجب می شود تا اعضای خانواده‌ای که دیگر قرار نیست زیر یک سقف با هم زندگی کنند، آسیب‌های بیشتری ببینند و حتی مشکلات زیادتری داشته باشند. شرایطی که اگر به آنها توجه نشود، ممکن است خود نقطه شروعی برای بحران های جدید باشند.

انکار یا توسل به دروغ در برابر دوستان

از این موارد که بگذریم گاهی شاهد هستیم فرزندی که پدر و مادر وی دیگر با یکدیگر زندگی نمی کنند، این موضوع را از دوستان خود پنهان کرده و برای جبران آن به دروغگویی و داستان سرایی متوسل می شود تا به این شیوه خلأ ناشی از حضور یکی از آنان را پر کند. حال چرا این کودکان به چنین شیوه رفتاری روی می آوردند؟ پرسشی است که باید پاسخ آن را از روان‌شناسان و آسیب شناسان اجتماعی پرسید.

از نظر عضو ارشد انحمن تحلیلی رفتار، زمانی که اطرافیان کودک از جمله مادر بزرگ، پدربزرگ و سایر اعضای خانواده ماجرای جدایی والدین وی را از دیگران پنهان می کنند و در مقابل احوال پرسی های دیگران با گفتن این که عروس یا دامادشان به سفر رفته یا گرفتار کارو حرفه خود شده است، سعی می کنند به نحوی این موضوع را مخفی کنند، این رفتار در کودک یا نوجوان نیز نهادینه می شود به عبارتی وی از آنان الگو بردرای کرده و این واقعیت را کتمان می کند.

این رفتار، دایم وی را در فشار قرار می دهد و زخمی را که شاید با گذشت زمان تا حد زیادی فراموش شود دوباره باز خواهد کرد ضمن این که دروغگویی را نیز در وی تقویت می کند. به گفته پیروی خامنه در این وضعیت والدین باید با فرزند خود در این باره صحبت کنند و این توضیح را به وی بدهند که به دلایلی آنان نتوانسته اند با یکدیگر زندگی کنند اما همیشه پدر و مادرش هستند و در تمام مراحل زندگی او را یاری خواهند کرد.

بحرانی به نام تشکیل خانواده جدید

به طور قطع زندگی زن و مرد، بعد از جدایی ادامه خواهد داشت و بسیاری از این افراد، بعد از گذشت مدتی، دوباره تصمیم به تشکیل خانواده می گیرند. موضوعی که شاید برای برخی از فرزندان طلاق، چندان خوشایند نباشد و واکنش های ناخوشایندی را از سوی آنان رقم بزند. ورود شخص جدید به زندگی یکی از والدین و نحوه بیان صحیح آن به کودک یا نوجوان، موضوعی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت، زیرا می تواند مشکلات دیگری را برای این فرزندان ایجاد کند.

نحوه آشنایی فرزند با تازه وارد، از اهمیت زیادی برخوردار است. در موارد بسیاری مشاهده می شود که اطلاع رسانی در این باره، فقط با بیان یک جمله صورت می گیرد، شیوه برخوردی که تبعات ناخوشایندی به همراه خواهد داشت و موجب بروز اختلاف میان کودک و همسر پدر یا مادرش را فراهم می اورد.

از نظر بهرامی نباید به کودک یا نوجوان به صورت مستقیم گفته شود که فرد جدید از این پس مادر یا پدر تو است، این کار باید به تدریج به وی ارایه شود تا خود به این نتیجه برسد با فرد تازه وارد به زندگی پدر یا مادر خود، چگونه تعامل داشته باشد.

اما متاسفانه در بیشتر موارد، یکباره بعد از این که زوج ها توافق کردند و تشکیل خانواده جدید قطعی شد، این امر به صورت دستوری به بچه ارایه می شود. در چنین موقعیتی، شیوه صحیح این است که در گام نخست، شرایطی مهیا شود تا فرزند با فرد جدید در یک محیط یا در مکان عمومی، آشنا شود بدون این که این ذهنیت به وی داده شود که قرار است پدر یا مادرش، با او ازدواج کند.

به طور مثال زن و مرد می توانند در یک تور روزانه شرکت کنند و به تدریج، دامنه ارتباطات خود را با فرد مورد نظر گسترش دهند و این اجازه را بدهند تا فرزند طرف مقابل، با وی هم صحبت یا همبازی شود و علاقه ای میان آنان به وجود آید. توجه داشته باشید زمانی که این موضوع با تحکم به فرزند گفته شود، وی در سپر دفاعی فرو رفته و ممکن است در مقابل فرد جبهه گیری کند. رفتاری که پیروی خامنه نیز با آن موافق است.

البته به عقیده بهرامی اگر فرزند در زمان ازدواج یکی از والدین خود، در خانه والد دیگر سکونت داشته است، این فشار تا حدی کمتر بوده و وی کمتر آزار خواهد دید. اما نباید به او گفته شود از این پس، این زن جای مادر تو است یا این مرد، پدرت خواهد بود، زیرا کودک، پدر و مادر خود را دارد و این جملات، برای او خوشایند نخواهد بود.

سخن آخر این که هر چند که متاسفانه طلاق با اختلافات فراوان میان زوج ها همراه است و بیشتر والدین بعد از جدایی، نمی توانند روابط مناسبی به عنوان پدر و مادر فرزندشان، با یکدیگر داشته باشند اما نباید از یاد ببرند که هر گونه بی توجهی به این موارد، می تواند فرزندشان را در آینده با مشکلات عدیده ای روبه‌رو کند که شاید در آن زمان، برای کمک به وی دیر باشد.

واقعیت این است که در حال حاضر، نهاد مشخصی در جامعه برای حمایت از فرزندان طلاق وجود ندارد، تا به صورت دقیق این دغدغه ها را بررسی کرده و راهکارهای مورد نیاز را برای آن تدوین و اجرایی کند. این در حالی است که این کودکان، عضوی از جامعه هستند و قرار است فردا، خود خانواده ای را تشکیل دهند.

بر این اساس، پیشنهاد می شود نهادهای ذی‌ربط از جمله آموزش و پرورش، همچنین سایر نهادهای اجتماعی که به نحوی در این زمینه فعالیت می کنند، بخشی از برنامه ریزی های خود را به این افراد و ارایه آموزش های رفتاری و شیوه های برخورد صحیح اختصاص دهند. همچنین با توجه به این که در بیشتر موارد، بروز چنین اتفاقی در زندگی بیان نشده و به نوعی در برابر جمع انکار می شود، باید این کودکان و نوجوانان شناسایی شوند تا جلسات مشاوره و کارگاه های آموزشی برای آنان برپا شود.

فراموش نکنید در صورتی که خود شما به هر دلیلی از همسرتان جدا شده اید و دارای فرزند هستید، یا در میان بستگان خود چنین کودکی یا نوجوانی را سراغ دارید، مراجعه به مشاور را در برنامه‌ریزی‌های خود قرار دهید تا این افراد در آینده، با مشکلات کمتری مواجه شوند.

منبع: مشرق

آیا دوست دارید جزء خوشبخت‌ترین زوج‌هاى دنیا باشید؟

تقریبا همه ازدواج‌ها، با برگزارى جشن و شادى و دعوت از دوستان و اقوام آغاز شده و طرفین با هزار امید و آرزو، وارد زندگى مشترک مى‌شوند؛ غافل از این که عبور از این جاده، زیاد هم آسان و راحت نیست. براى داشتن لحظاتى خوش و خاطره‌انگیز، طرفین باید تلاش و کوشش کنند و این کار را فقط به عهده دیگرى نگذارند. همان طور که در زندگى پیرامون خود مى‌بینیم، بسیارى از زوج‌ها از همان ابتداى مسیر جا مى‌زنند و یکدیگر را در سفر زندگى تنها گذاشته و به دنبال مسیر زندگى جدیدى مى‌روند. اگر از آنها سوال کنیم دلایل شکست شما در زندگى مشترکتان چیست؟ احتمالا هر کدام به نکته اى اشاره مى‌کنند: همسرم به من توجهى نمى‌کرد و اوقات زیادى را با هم نمى‌گذراندیم و یا دشمنى و کینه به قدرى در قلب‌هایمان موج مى‌زد که دیگر جایى براى عشق ورزیدن به یکدیگر و داشتن یک رابطه سالم باقى نمى‌ماند. همان طور که مى‌دانید براى بهبود بخشیدن به زندگى مشترک کتاب‌ها و مقالات بسیارى به چاپ رسیده و سمینارهاى بی‌شمارى نیز با همین عناوین برگزار مى‌شود. ولى متاسفانه باز هم شاهد جدایى‌ها و بحران‌هاى عاطفى بسیارى هستیم که معمولا ریشه در مسایل و مشکلات عمیق‌ترى دارد. بدیهى است که این بحران‌ها و مشکلات، تنها با خواندن و شنیدن حل و فصل نشده و احتمالا روز به روز حادتر نیز خواهد شد.

راه حل این مشکلات را تنها از خداوند و گفته‌هاى پاک او مى‌توان یافت. مطمئن باشید اگر به دستورات خداوند با جان و دل گوش بسپارید، به هر آنچه مى‌خواهید بدون هیچ گونه زحمتى دست مى‌یابید. هنگامی که از پیامبران الهى سوال مى‌شود بزرگترین و مهمترین فرمان الهى چیست؟ آنها پاسخ مى‌دهند: با تمام وجود، قلب، روح و ذهن خود به خداوند عشق بورزید و او را دوست بدارید.

دوم این که همسایه‌تان را مانند خود دوست بدارید؛ هر آنچه براى خود مى‌خواهید، براى او نیز بخواهید. عملا با نگاهى دقیق و موشکافانه به زندگى‌هاى بحرانى و مشکل‌دار متوجه مى‌شویم آنها از این دو قانون مهم، سرپیچى مى‌کنند و آنها را در زندگى زناشویى خود به کار نمى‌گیرند. ما به عنوان یک انسان آگاه باید یاد بگیریم همسرمان را دوست داشته باشیم و به او عشق بورزیم زیرا او نیز جزیى از خداوند و روح الهى در او جریان دارد و دوم این که هر آنچه براى خودمان مى‌خواهیم براى همسرمان نیز دوست داشته باشیم. در غیر این صورت راه را به خطا رفته‌ایم و قادر نیستیم با عشق و صفا مسیر زندگى مان را ادامه دهیم و بالاخره روزى به بن بست مى‌رسیم زیرا اصول اولیه ى زندگى را زیر پا گذاشته‌ایم.

آیا شما نیز این مشکلات را در زندگى مشترکتان تجربه کرده‌اید؟ چه قدر به گفته‌ها و صحبت‌هاى همسرتان توجه مى‌کنید؟ تا چه حد او را ناراحت و آزرده کرده اید؟ آخرین بارى که از خداوند براى داشتن همسرتان تشکر کرده‌اید، چه وقت بوده است؟ آیا از او خواسته اید به شما کمک کند بهتر یکدیگر را درک کنید و بتوانید بیشتر با هم وقت بگذرانید؟ آیا تا به حال شده با همسرتان دعا کنید و از خداوند بخواهید راه‌هاى درست را به شما نشان دهد؟ بدون شک با برداشتن چنین گام‌هایى دیگر تنها به خود و خواسته‌هایتان نگاه نمى‌کنید بلکه همسرتان را کنارتان مى‌بینید. در این صورت، مشکلات خود به خود حل شده، کینه و دشمنى کمرنگ مى‌شود و از با هم بودن لذت کافى را خواهید برد. البته بهتر است بدانید این اتفاقات، یک شبه رخ نمى‌دهد باید براى آن زحمت کشید و زندگى زناشویى خود را از بحران‌ها و مشکلاتى از قبیل مسایل مالى و تربیت فرزندان و …نجات داد و این کار تنها با کمک خداوند امکانپذیر است. بنابراین خدا را تمام لحظات زندگى خود ببینید و همسرتان را در زندگى در اولویت اول قرار دهید. تنها در این صورت است که در این جاده ى زندگى مى‌توانید زیبایى‌ها را ببینید و لذت واقعى را ببرید. در اینجا به این سوال پاسخ دهید آیا دوست دارید شما نیز جزو خوشبخت‌ترین زوج‌هاى دنیا باشید؟ اگر واقعا مى‌خواهید این چنین باشد، خداوند را به زندگى‌تان دعوت کنید، صداى او را بشنوید و شاهد تغییرات شگفت‌انگیزى در زندگى خود باشید و در آخر این دعا را نیز فراموش نکنید:

خداى مهربان! از این که من و همسرم را به هم رسانده‌اى، بسیار سپاسگزارم. حتما دلیل و مصلحتى وجود داشته که ما در کنار یکدیگر قرار گرفته‌ایم؛ پس ما را به خاطر اشتباهات و خودخواهى‌هاى گذشته‌مان ببخش و به ما کمک کن تا یکدیگر را در اولویت قراردهیم و به هم، احترام بگذاریم. خدایا! ما را همواره مورد لطف و عنایت خود قرارده.

 مهتاب علیمرادى

منبع: مجله موفقیت(ش ۱۶۶)