ارهاس

نوشته‌ها

إرهاصات در زندگی پیامبراکرم‌(صلی الله علیه و آله) از منظر تاریخ.

چکیده:

پژوهش حاضر، پس از ارائه تعریفی از واژه «ارهاص» و تفاوت آن با معجزه و کرامت، از باب مقدمه، به برخی از حوادث عجیب و خارق‌العاده در زندگی برخی از پیامبران پیشین می‌پردازد و در ادامه، حوادث خارق‌العاده و عجیب یا همان ارهاصات را در زندگی پیامبر اکرم‌(ص)، پیش از بعثت حضرت در سه مقطع زمانیِ آستانه تولد، هنگام حمل و تولد و دوران کودکی و نوجوانی از منظر تاریخی، مورد مطالعه و پژوهش قرار می‌دهد. موضوع این پژوهش، مطالعه در کم و کیف و صحت و سُقْم ارهاصات در زندگی پیامبر اکرم‌(ص) تا پیش از بعثت حضرت است.

مقدمه

معجزات و حوادث خارق‌العاده در زندگی پیامبران، به ویژه پیامبر اعظم(ص)، از مسائلی است که اندیشمندان مسلمان، به ویژه مورخان، متکلمان و مفسران، از گذشته تاکنون، به آن توجه کرده‌اند. اما تا به حال ـ تا جایی که بررسی شد ـ پژوهش تاریخیِ مستقلی درباره حوادث خارق‌العاده‌ای که مربوط به پیش از بعثت پیامبر اکرم‌(ص) باشد و به آن اصطلاحاً «ارهاصات» می‌گویند، صورت نگرفته است. بر این اساس، این پژوهش درصدد بررسی تاریخیِ ارهاصات پیامبر اکرم‌(ص) است که به معنای عام آن، یعنی ‌کارهای شگفت و خارق‌العاده که از توان انسان خارج است و بر فضیلتی برای صاحب آن دلالت دارد، یکی از گونه‌های معجزه به حساب می‌آید. البته پیش از پرداختن به موضوع اصلی، منا‌سب است به چند نکته، اشاره شود:

الف) إرهاص در لغت و اصطلاح

إرهاص۱ برگرفته از «رَهص» به معنای اصرار، اثبات، آماده ساختن و محکم کردن و تأسیس بنیان است، چنانکه «رِهْص» به معنای چینه بُن دیوار یا ساختن رگه زیرین بناست.۲

اما در اصطلاح متکلّمان، مراد از ارهاص، حوادث خارق‌العاده۳ و شگفتی۴ است که در آستانه میلاد انبیا یا پس از آن و پیش از ادعای نبوت‌ به وقوع می‌پیوندد۵ و از نبوتِ آنان در آینده حکایت دارد تا مردم با مشاهده آن امور، آماده شنیدن دعوت انبیا‌(ع) شوند.۶ اما تناسب، میان معنای لغوی و اصطلاحی آن، را این‌گونه می‌توان توجیه کرد که با ارهاص، قاعده و خانه نبوّت پی‌ریزی می‌شود۷ و دلالت می‎کند که در آینده، پیامبری مبعوث خواهد شد۸ و به همین دلیل، به امور یاد شده ارهاص می‌گویند.

ب) تفاوت ارهاص با معجزه و کرامت

اگرچه ارهاص از امور خارق‌العاده‌ای است که به اذن الهی صورت می‌گیرد، اما با معجزه و کرا‌مت که اینها نیز با اذن الهی صورت می‌گیرند، تفاوت دارد، چنانکه کرامت نیز با معجزه تفاوت دارد و با اینکه کرامت امر خارق‌العاده‌ای است، اما بر خلاف معجزه، همراه ادعای نبوت نیست.۹ اما تفاوت معجزه با ارهاص ـ چنانکه گفته شد ـ آن است که ارهاص، وقوع امور خارق‌العاده‌ای است که در آستانه یا زمان تولد تا پیش از بعثت هر پیامبری برای فراهم ساختن بستر و زمینه نبوت وی، اتفاق می‌افتاد. بنابراین، ارهاص پیش از زمان دعوت و بدون ادعای نبوت و تحدّی است،۱۰ هر چند برخی متکلّمان از باب مجاز و‌علاقه مشابهت یا تغلیب، به ارهاص نیز معجزه گفته‌اند.۱۱ با مطالعه و بررسی در زندگی انبیای الهی، دانسته می‌شود که ارهاصات از اموری است که کم و بیش در زندگی آنان پیش از پیامبری‌شان اتفاق افتاده است، اما به نظر می‌رسد ارهاصات در زندگی پیامبراکرم‌(ص) با توجه به آن که آخرین فرستاده خدا بوده و آیینش جهانی و فراگیر بوده، بیشتر بوده است.

به هر حال، محقق طوسی برای امکان ارهاص، به وقوع معجزات پیامبر‌(ص) پیش از نبوت استدلال کرده و سپس علامه حلی به برخی از موارد ارهاص، از قبیل شکست و نابودی اصحاب فیل، شکاف برداشتن ایوان کسری، خشک شدن دریاچه ساوه و خاموش شدن آتشکده فارس که نزدیک یا هنگام ولادت حضرت روی داده و سایه افکندن ابر بر سر حضرت و حرکت آن با او و سلام کردن سنگ‌ها بر ایشان پیش از بعثت، اشاره کرده است.۱۲

نکته دیگر آن که ارهاصات به منظور ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش دین جدید بوده است، اما اثبات تاریخی این امر که همه ارهاصات، نمود و بروز خاصی میان مردم داشته و آنان را برای پذیرش دین پیامبر جدید به گونه‌ای آماده ساخته، در بسیاری از موارد، مشکل است، زیرا چنین انعکاسی در اخبار و گزارش‌های تاریخیِ به جای مانده، کم‌تر به چشم می‌خورد.

ج) إرهاصات در زندگی انبیای گذشته

چنانکه گفته شد، ارهاصات و حوادث خارق‌العاده از وقایعی است که در زندگی پیامبران به منظور آماده‌کردن مردم روزگارشان برای پذیرش نبوت آنان اتفاق افتاده است. هرچند در قرآن به واژه ارهاص تصریح نشده است، اما آیاتی از قرآن به برخی از وقایع زندگانی پیامبران پرداخته که از ارهاصات آنان دانسته شده یا می‌توان آنها را از مصادیق ارهاص به شمار آورد. بنابراین، مناسب است پیش از پرداختن به ارهاصات مربوطِ به پیامبر اعظم‌(ص) به برخی از ارهاصات مربوط به پیامبران دیگر، به اختصار اشاره شود:

  1. حضرت موسی

الف) وحی (الهام) به مادر حضرت موسی‌(ع)

هنگامی که حضرت موسی به دنیا آمد، خداوند به سبب آنکه جان موسی در خطر بود، به مادرش الهام کرد که او را شیر دِه و در دریا (رود نیل) بینداز و ترس و اندوه به دل راه مده که ما او را به تو باز‌می‌گردانیم: «و اَوْحَینا اِلی اُمِّ مُوسی اَن اَرْضِعیهِ فَاِذا خِفْتِ عَلَیهِ فَاَلقیهِ فِی‌الیمِّ و ‌لاتَخافی و لاتَحْزَنی إنّا رادّوهُ اِلَیکِ‌ و جاعِلُوهُ مِنَ المُرسَلین».(قصص: ۷)

ب) نجات حضرت موسی‌(ع) از دریا

هنگامی که کارگزاران فرعون، موسی را از آب گرفته و نزد وی آوردند، همسر فرعون متوجه شد که آنان قصد کشتن کودک را دارند، از این‌رو به فرعون گفت: او نورِ چشم من و توست؛ او را نکشید، شاید برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی بگیریم: «و‌قالَتِ امرَاَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَینٍ لِی و لَکَ لاتَقتُلوهُ عَسی اَن ینفَعَنا اَو نَتَّخِذَهُ وَلَدًا‌…».(قصص: ۹)

ج) بازگشت حضرت موسی‌(ع) به دامان مادر

خداوند می‌فرماید: موسی را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش بدو روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده خداوند درست است: «فَرَدَدنـاهُ اِلی اُمِّهِ کَی تَقَرَّ عَینُها و لاتَحْزَن و لِتَعْلَمَ اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ‌…»(قصص: ۱۳)

خداوند با چنین فرمانی به مادر حضرت موسی، به شیوه عجیب و ناباورانه‌ای جان حضرت موسی را حفظ کرد، زیرا در عصر حضرت موسی بر اساس آیات قرآن، پسران به دستور فرعونیان کشته می‌شدند و دختران به بردگی گرفته می‌شدند،۱۳ اما خدا که بهترین حافظ و نگهبان آفریده‌های خویش است، حضرت موسی را نه تنها در آن وضع حفظ کرد، بلکه در دامان فرعون نیز او را پرورش داده و بزرگ کرد.

  1. حضرت عیسی

در قرآن کریم به برخی حوادث هنگام باردار شدن حضرت مریم و وضع حمل وی اشاره شده است که به هیچ‌رو نمی‌توان آنها را طبیعی و عادی حساب کرد، بلکه از ارهاصات به حساب آمده است:

الف) باردار شدن حضرت مریم‌(س) بدون شوهر

وقتی فرشته الهی ازسوی خدا، بشارت فرزند به مریم، دادند مریم(س) گفت: پروردگارا! چگونه فرزنددار شَوَم، در‌حالی‌که بشری با من تماس نداشته است؟ فرشته گفت: چنین است، خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند: «قالَتْ رَبِّ اَنّی یکونُ لی وَلَدٌ و لَم‌یمْسَسْنِی بَشَرٌ قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخلُقُ ما‌یشاءُ‌…».(آل‌عمران: ۴۷)۱۴

ب‌) جاری شدن جوی آب از کنار حضرت مریم(س)

هنگامی که حضرت مریم(س) به آب نیاز داشت، جوی آبی از کنار آن حضرت جاری شد: «… قَد جَعَلَ رَبُّکِ تَحتَکِ سَرِیـّا».۱۵

ج‌) بارور شدن نخل خشک

پس از وضع حمل مریمِ طاهره و نیاز وی به غذای مناسب در آن حال، پیدایش خرمای تازه بر نخلی خشک، کاری خارق‌العاده بود که به فرمان الهی، صورت گرفت، چنانکه خداوند به وی فرمود: این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌ای برای تو فرو می‌ریزد: «و‌هُزِّی اِلَیکِ بِجِذْعِ النَّخلَهِ تُسـاقِطْ عَلَیکِ رُطَبـًا جَنیـّاً».(مریم: ۲۵)۱۶

د) سخن گفتن حضرت عیسی‌(ع) در گهواره

واقعه خارق‌العاده دیگری که هنگام تولد حضرت عیسی‌(ع) به امر خدا اتفاق افتاد، سخن گفتن وی در گهواره۱۷ به منظور رفع اتهام از حضرت مریم است. حضرت عیسی‌(ع) به کسانی‌که حضرت مریم(س) را متّهم ساخته بودند، فرمود: من بنده خدا هستم. خداوند مرا پیامبری صاحبِ کتاب قرار داده است: «قالوا کَیفَ نُکَلِّمُ مَن کانَ فِی المَهدِ صَبِیـّا، قالَ اِنّی عَبدُاللّهِ آتانِیَ الکِتابَ و جَعَلَنی نَبیـّا».(مریم: ۲۹ـ۳۰) بنابراین، سخن گفتن وی در گهواره از معجزات آن حضرت به حساب نیامده، بلکه از ارهاصات وی به ‌شمار آمده است. افزون بر این، گروهی از معتزله که کرامات اولیا را انکار کرده‌اند، نزول مائده آسمانی بر مریم۱۸ و سخن گفتن فرشتگان با وی۱۹ را نیز از ارهاصات حضرت عیسی دانسته‌اند.۲۰

  1. ارهاصات در زندگی پیامبر اکرم‌(ص)

منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل‌سنت، حوادث خارق‌العاده و عجیب بسیاری را درباره حضرت محمد‌(ص) گزارش کرده‌اند که استقرا و جمع‌آوری و ارائه فهرست‌وار آنها و از همه مهم‌تر، اثبات صحت یا سُقْم تاریخی آنها، افزون بر آن که امری بس دشوار است، کاری خارج از حوصله و موضوع این نوشتار است، از این‌رو در این پژوهش به مهم‌ترین و مشهورترین این حوادث که بسیاری از منابع از آن سخن گفته‌اند، پرداخته می‌شود.

بر اساس یک تقسیم بندی، حوادث خارق‌العاده و عجیب پیش از بعثت پیامبر‌(ص) یا همان ارهاصات درباره رسول خدا‌(ص) را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: ۱٫ وقایعی که در آستانه ولادت پیامبر‌(ص) اتفاق افتاد؛ ۲٫ حوادثی که هنگام ولادت حضرت رخ داد؛

  1. وقایعی که پس از تولد تا پیش از بعثت رسول خدا‌(ص)، روی داد.

۳ـ۱٫ در آستانه ولادت

الف‌ـ جریان نابودیِ سپاه ابرهه توسط پرندگان

یکی از حوادث و وقایع مشهوری که قرآن به عنوان حادثه‌ای خارق‌العاده از آن یاد کرده، جریان حمله سپاه ابرهه اشرم به مکه است که به منظور ویران کردن خانه کعبه صورت گرفت و در نهایت، ابرهه و سپاهش توسط پرندگانی که از سوی خدا مأمور نابودی آنان بودند، با سنگریزه‌هایی کشته شدند.۲۱ این واقعه، پیش از ولادت پیامبر‌(ص) رخ داد، اما به سبب نزدیکی زمان آن با ولادت پیامبر اکرم‌(ص) که بنابر مشهور در همان سال بوده است،۲۲ به گونه‌ای تمهید و آماده ساختن مردم برای پذیرش وجود شخصی بود که در آینده نزدیک خاتم پیامبران و رسولان و دینش آخرین و کامل‌ترین دین شد.

ب ـ هویدا بودن نور پیامبر‌(ص) در پیشانی پدرانش

وجود اخباری درباره نمایان بودن نوری بر پیشانی جدّ و پدر پیامبر اکرم‌(ص) از دیگر ارهاصات مربوط به رسول خدا‌(ص) پیش از ولادت وی است که در منابع تاریخی و سیره، گزارش شده است. چنانکه گزارش شده در جریان حمله ابرهه به مکه و دیدار عبدالمطّلب با ابرهه، عظمت و هیبت نور پیامبر‌(ص) که بر پیشانی عبدالمطّلب ظاهر بود، ابرهه را گرفت.۲۳ همچنین گزارش‌های بسیاری درباره نمایان بودن نور یا سفیدی بر پیشانی عبدالله پدر پیامبر‌(ص) پیش از هم بستر شدن با آمنه، مادر حضرت، وجود دارد،۲۴ که این نور پس از هم بستر شدن با آمنه، به وی منتقل شد.۲۵

۳ـ۲٫ هنگام حمل و ولادت

مورّخان و محدثان شیعه و سنی درباره حوادث خارق‌العاده هنگام حمل و تولد رسول خدا‌(ص)، گزارش‌های بسیاری را نقل کرده‌اند که در این میان، ابن‌سعد با عنوان «ذکر علامات النبوه فی رسول الله‌(ص) قبل أن یُوحی الیه» گزارش‌های فزون‌تری را در این‌باره، آورده است که در ادامه به مهم‌ترین آنها پرداخته می‌شود:

الف‌ـ زمان حمل

از حوادث عجیب و غیرمتعارف هنگام بارداری آمنه به پیامبر‌(ص)، به سهولت گذشتن این ایام برای وی بود، زیرا زنان در آن روزگار با توجه به نبود یا کمبود امکانات بهداشتی و هوای نامناسب حجاز و به‌ویژه شهرِ مکه، دوران بارداری را به دشواری سپری می‌کردند، اما بر اساس برخی گزارش‌ها، دوران بارداری آمنه به حضرت محمد‌(ص)، بسیار آسان بوده است، چنانکه ابن‌سعد نیز به نقل از زُهْری نگاشته است که آمنه می‌گفت: چون به فرزندِ خود آبستن شدم تا هنگامی که وضع حمل کردم، هیچ‌گونه سختی و ناراحتی ندیدم.۲۶ همچنین او در مدت یاد شده، از ناراحتی، شکم درد و بادِ شکم و نیز از بیماری‌هایی که زنان آبستن به آن مبتلا می‌شدند، شکایت نکرد۲۷ و هیچ حملی سبک‌تر و با برکت‌تر از آبستن به وی را [در مقایسه با زنان دیگر] نیافت».۲۸

افزون بر این، ابن‌سعد به نقل از آمنه در این باره در گزارش دیگری آورده است:

‌هنگامی‌ که به رسول خدا‌(ص) باردار شدم، نفهمیدم که به او باردارم و هیچ‌گونه احساس سنگینی نکردم، چنانکه زنان (دیگر) احساس می‌کنند … تا این که زمانی بین خواب و بیداری بودم که کسی (فرشته‌ای) نزدم آمد و گفت: آیا می‏دانی باردار شده‏ای؟ گویا گفتم: نمی‌دانم. گفت: تو به سرور و پیامبر این امت، باردار شده‏ای … من یقین به بارداری خود کردم. آن گاه آن کس تا نزدیک وضع حمل، نزد من نیامد و چون آن زمان نزدم آمد، گفت: بگو «او را از شرّ حاسدان، در پناه خدای یگانه بی‌همتا قرار می‌دهم» و من این ذکر را می‌‏گفتم».۲۹

ب‌ـ هنگام تولد

در مطالعه و بررسی اخبار و گزارش‌های تاریخی مربوط به حوادث مربوط به هنگام ولادت پیامبر‌(ص)، به این برداشت می‌توان رهنمون شد که ارهاصات و حوادث خارق‌العاده در زمان یاد شده در مقایسه با پیش و پس از تولد حضرت، بسیار بوده است. بر این اساس ـ چنان که کهن‌ترین منابع نگاشته‌اند ـ هنگام تولد حضرت محمد‌(ص) حوادثی خاص و خارق‌العاده روی داده است که برخی از مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  1. لرزیدن ایوان کسری و شکسته شدن سیزده کنگره آن؛۳۰
  2. خاموش شدن آتشکده فارس که هزار سا‌ل روشن بود؛۳۱
  3. خشک شدن دریاچه ساوه؛۳۲
  4. پر آب شدن وادی سَماوه؛۳۳
  5. خواب دیدن موبدان (فارس)، شتران سرکِشی را که اسبان تازی گرامی نژادی را یدک کشیدند و از دجله می‌گذشتند و در سرزمین‌ها پراکنده می‌شدند.۳۴

بر اساس گزارش مورخان، حوادث یاد شده آن گونه در دربار کسری انوشیروان شاه ساسانی انعکاس داشته است که حتی شاه ساسانی از نُعمان‌بن‌مُنْذِر۳۵ خواست تا از شخصی دانا در این باره، پرس و جو کند.۳۶

  1. همراهی نور با پیامبر‌(ص)

همراهی نور با پیامبر‌(ص) هنگام ولادت و روشن شدن مغرب تا مشرق از این نور تا جایی که قصرها و بازارهای شام دیده شدند، از دیگر مواردی است که منابع تاریخی و حدیثی شیعه و سنی، گزارش‌های بسیاری را به نقل از آمنه مادر حضرت، در این باره بیان کرده‌اند.۳۷

  1. رانده شدن شیاطین و جنّیان از آسمان‌ها و منع آنان از شنیدن اخبار آسمان‌ها و وحی.

یکی دیگر از حوادث هنگام ولادت حضرت، رانده ‌شدن شیاطین۳۸ و جنّیان۳۹ بود. امام صادق‌(ع) در این باره می‌فرماید: شیاطین به آسمان‌ها رفت و آمد می‌کردند تا این که با تولد حضرت عیسی، از سه آسمان و با به دنیا آمدن پیامبر‌(ص) از هفت آسمان منع شدند.۴۰

افزون بر این، گزارش شده که در مکّه یک یهودی به نام یوسف بود. وی چون شب ولادت پیامبر‌(ص) دید که ستارگان در حرکت و جنب‌ و جوش هستند، گفت: این (امر) نشانه آن است که در این شب، پیامبری به دنیا آمده، چون ما در کتاب‌های‌مان می‌یابیم که وقتی آخرین پیامبر متولد شود، شیاطین رانده شده و از آسمان‌ها منع می‌شوند.۴۱ البته بر اساس برخی از گزارش‌ها راندن شیاطین، در آستانه بعثت هم بوده است، چنانکه ابن‌اسحاق در این باره گزارش کرده است که چون زمان بعثت رسول خدا‌(ص) رسید، شیاطین از گوش دادن به اخبار آسمانی منع شدند و بین آنان و جاهایی که برای شنیدن در آن جا می‌نشستند، ممانعت به عمل آمد و به وسیله ستارگان رانده شدند. پس شیاطین دانستند که پیشامدی از سوی خدای تعالی درباره بندگان رخ داده است. ابن‌هشام در ادامه گزارش خود، به آیاتی از سوره جنّ و احقاف در این باره استشهاد کرده است.۴۲

همچنین بر اساس گزارش ابن‌سعد از ابن‌عباس، چون پیامبر‌(ص) مبعوث شد، جنّیان از آسمان رانده شدند و آنها را با شهاب می‌‏زدند. آنها پیش از این، اخبار آسمانی را گوش می‌دادند و هر قبیله‏ای از جن، جایگاه خاصی داشت که می‌‏نشستند و گوش می‌‏دادند.۴۳

به نظر می‌رسد وجه جمع میان این دو گونه گزارش‌ها (هنگام ولادت و بعثت) ـ چنانکه در گزارش ابن‌سعد نیز به آن اشاره شده ـ آن است که هنگام ولادت، فقط رانده شدن از آسمان‌ها بوده است، در حالی که در آستانه بعثت، علاوه بر رانده شدن از آسمان‌ها منع از شنیدن وحی و اخبار آسمانی هم بوده است.

  1. واژگون شدن و به رو افتادن بُت‎ها۴۴

واژگونی بت‌ها از دیگر ارهاصات در شب ولادت رسول خدا‌(ص) بوده است به گزارش عروه‌بن‌زبیر گروهی از قریش، روزی نزد بُتی اجتماع کرده و آن روز را عید قرار داده و آن را بزرگ می‌شمردند. آنان در پیشگاهِ بت قربانی نموده و می‌خوردند و شراب می‌نوشیدند تا این که شبی نزد بت رفتند، دیدند بت به صورت بر زمین افتاده است و با این که بت را دو بار به حالت نخستینش بازگرداندند، اما برای بارِ سوم نیز بت به صورت بر زمین افتاد… . در ادامه گزارش آمده است که این واقعه در شبی بود که رسول خدا‌(ص) به دنیا آمد.۴۵

حوادث دیگر

بر اساس برخی روایات و گزارش مورخان، حوادث خارق‌العاده و عجیب دیگری نیز هنگام ولادت پیامبر‌(ص) رخ داده است. این حوادث بر اساس روایت امام صادق‌(ع) عبارت است از: شکاف برداشتن ایوان کسری و وارد شدن رود دجله در آن، برآمدن نوری از سمت حجاز و رفتن به سوی مشرق، سرنگون شدن تخت پادشاهان در فردای شب ولادت و لال شدن آنان، ربوده شدن دانشِ کاهنان و بطلان سِحْرِ جادوگران و ممانعت از تماس کاهنان با شیاطین.۴۶

همچنین در گزارشی از یعقوبی در این بار آمده است:

چون رسول خدا(ص) به دنیا آمد … ستارگان فرو ریختند و قریش از این فرو ریختن، شگفت زده شده و گفتند: این اتفاق، رخ نداده مگر آن که قیا‌مت برپا شده است. و نیز زمین لرزه‏ای مردم را دربرگرفت که همه جای دنیا را فراگرفت تا جایی که کلیساها و کنیسه‌ها ویران گشت و هر چیزی که جز خدا پرستش می‏شد، از جای خود کنده شد، جادوگران و پیش‌گویان در کار خویش سرگردان مانده و شیاطین آنان دربند شدند و ستارگانی هویدا گشت که پیش از آن دیده نمی‏شد، از این‌رو کاهنان یهود (از روی ناباوری) شگفت زده شدند.۴۷

علاوه بر این، در برخی منابع، خبر مُرسل مفصلی به نقل از ابان‌بن عثمان (متوفای پس از ۱۴۰ق) از قول آمنه نقل شده که در آن از حوادث خارق العاده دیگری هنگام ولادت پیامبر‌(ص)، خبر داده شده است.۴۸

۳ـ۳٫ پس از ولادت (و تا پیش از بعثت)

بر اساس منابع سیره و تاریخ، ارهاصات در زندگانی پیامبر اکرم‌(ص) منحصر به دوران یاد شده نبوده و در دوران کودکی و نوجوانی نیز حوادث خارق‌العاده‌ای برای حضرت اتفاق افتاده است. اما حوادث قابل توجه، به ویژه حوادث خارق‌العاده و ارهاصاتی از زمان ازدواج پیامبر‌(ص) تا پیش از بعثت، یعنی دوره پانزده ساله و نسبتا طولانی از عمر شریف حضرت، در منابع تاریخی و سیره ثبت نشده است. بر این اساس، ارهاصات نیز در دوران یاد شده، چندان نمود و بروزی ندارد. اما ارهاصات در دوره کودکی و نوجوانی حضرت را می‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

  1. نزول خیر و برکت بر حلیمه از زمان پذیرش دایگی حضرت محمد‌(ص)

مورخان و سیره‌نویسان به نقل از حلیمه سعدیه، دایه رسول خدا‌(ص)، در گزارشی آورده‌اند: سالی که دچار قحطی و خشکسالی شده بودیم، همراه شوهر و کودک شیرخواری که داشتم با زنان بنی‌سعد به شهر مکه رفتیم تا هر کدام کودکی از قریش گرفته برای شیر دادن و بزرگ کردن آنان به میان قبیله آوریم. مرکب ما الاغ خاکستری رنگی بود و شتر پیری نیز به همراه داشتیم که به خدا سوگند، قطره‌ای شیر نداشت. شبی که در راه مکه بودیم، کودک‌ گرسنه ما از بس گریه کرد، نخوابیدم. نه در پستان من شیری بود که او را سیر کند و نه در پستان شتر، تنها امید به آینده بود که ما را به سوی مکه می‌راند. الاغ به قدری لاغر و وامانده بود که کندی راه رفتنش، قافله بنی‌سعد را خسته کرد. به هر شیوه‌ای بود، خود را به شهر مکه رساندیم و به دنبال بچه‏های شیرخوار قریش رفتیم. در نهایت، من نزد عبدالمطّلب رفته و محمد‌(ص) را گرفتم. چون او را برای شیر دادن در دامان خود نهادم، پستان‌های من چنان پر شد که محمد‌(ص) و کودکم نیز که از گرسنگی نمی‌خوابید، هر دو خورده و سیر شده و به خواب رفتند. شوهرم نیز برخاسته به طرف شتر رفت و متوجه شد که دو پستان شتر نیز پر از شیر شده است، پس به مقداری که من و او را سیر می‌کرد، دوشید و خوردیم و آن شب را به راحتی خوابیدیم.

چون صبح شد، شوهرم گفت: ای حلیمه، به خدا سوگند که کودک با برکتی نصیب تو شده است. گفتم: آری من نیز چنین می‌پندارم. پس من بر الاغ خویش سوار شده و آن کودک را نیز با خود بردیم. به خدا سوگند، دیدم همان الاغی که به سختی راه می‌رفت، چنان به تندی به راه افتاد که هیچ یک از الاغ‌های زنان بنی‌سعد به تندیِ او نمی‌توانستند راه بروند تا جایی که زنانِ همراه می‌گفتند: ای دختر أبو‌ذؤیب، آهسته‏تر بران، مگر این همان الاغی نیست که هنگام آمدن بر آن سوار بودی؟ گفتم: چرا همان است. زنان (با شگفتی) می‌گفتند: به خدا، خوب حیوانی شده است.۴۹

ابن سعد افزوده است:

حلیمه به زنانی که همراهش بودند، رسید. همین که او را دیدند، گفتند: چه کسی را گرفتی و چون به آنان خبر داد، گفتند: آرزومندیم فرخنده و مبارک باشد. حلیمه گفت: من برکت او را دیده‏ام؛ نمی‌‏توانستم پسر خود عبدالله را سیر کنم و شب‌ها از گرسنگی نمی‌‏گذاشت بخوابیم، اکنون او و برادرش هر چه می‌‏خواهند، می‌‏نوشند و راحت می‌خوابند و اگر کودک سومی هم باشد، سیر می‌‏شود.۵۰

ابن هشام و طبری ادامه گزارش را از زبان حلیمه، این‌گونه نگاشته‌اند:

سپس به سرزمین بنی‌سعد و خانه و دیار خود رسیدیم. زمینی خشک‌تر از آنجا نمی‌دانستم. اما چون بازگشتیم گوسفندانم که شبانگاه از چرا می‏آمد، سیر و پر شیر بود و می‏دوشیدیم و می‏نوشیدیم، اما دیگران از گوسفندان خود شیر نمی‏دوشیدند و در پستان آنها یک قطره شیر نبود. (این جریان موجب شگفتی افراد قوم ما شده بود و) آنان به چوپانان خویش می‏گفتند گوسفندان را به جایی ببرید که چوپان دختر ابوذؤیب (حلیمه) می‏برد، اما گوسفندان آنان گرسنه باز می‏آمدند و یک قطره شیر نداشتند و گوسفندان من پر شیر بودند.۵۱

  1. تنظیف پیامبر‌(ص) توسط فرشتگان

بسیاری از منابع حدیثی و سیره و تاریخ اهل‌سنت، یکی از حوادث خارق‌العاده دیگرِ دوران کودکی پیامبر(ص) را که گزارش کرده‌اند افسانه شکافته شدن سینه پیامبر‌(ص) توسط جبرئیل یا فرشتگان است که در تاریخ اسلام به جریان «شقّ صدر» شهرت یافته است.۵۲ افسانه یاد شده از دیدگاه محققان معاصر، مخدوش و نادرست دانسته شده است،۵۳ اما در برابر گزارش یاد شده، برخی از منابع شیعه، جریان دیگری را بیان کرده‌اند که اشکالات این افسانه را ندارد، چنانکه ابن شهرآشوب در این‌باره نگاشته است:

حلیمه می‌گوید: در مدتی که من مشغول تربیت حضرت محمد‌(ص) بودم، روزی به من گفت: برادران من هر روز کجا می‌روند؟ گفتم: گوسفند می‌چرانند. محمد‌(ص) گفت: من امروز همراه آنان می‌روم، و چون با آنان رفت، فرشتگان او را گرفته به بالای قله کوهی برده و به شست‌وشو و نظافت او پرداختند. در این وقت پسرم نزد من آمد و گفت: محمد را دریاب که ربوده شد! من نزد او رفتم و نوری دیدم که از وی به آسمان ساطع بود، او را بوسیده، گفتم: چه بر سرت آمد؟ پاسخ داد: محزون نباش که خدا با ماست، و سپس داستان خود را بازگو کرد. در این هنگام بوی مُشک ناب به مشام می‌رسید و مردم می‌گفتند: شیاطین بر او چیره شد‌ه‌اند و او می‌گفت: آسیبی به من نرسیده و باکی بر من نیست.[۵۴

  1. با برکت شدن غذا هنگام هم غذا شدن حضرت محمد‌(ص) با دیگران

ابن‌سعد در این باره نگاشته است که خاندان ابوطالب هرگاه تنها یا دسته جمعی غذا می‌‏خوردند و حضرت محمد‌(ص) حاضر نبود، احساس سیری نمی‌کردند و هرگاه حضرت همراهشان غدا می‌‏خورد، احساس راحتی و سیری می‌‏کردند و معمولاً هنگامی که خانواده ابوطالب می‌‏خواستند غذا بخورند، ابوطالب می‌گفت: خودتان می‌‏دانید که بهتر است تا آمدن پسرم (محمد‌(ص) ) صبر کنید، و چون او می‌‏آمد و همراه ایشان غذا می‌‏خورد، چیزی از غذای‌شان اضافه می‌‏آمد و اگر همراه آنان غذا نمی‌‏خورد، آنان سیر نمی‌‏شدند و ابوطالب به پیامبر‌(ص) می‌‏گفت: تو فرخنده و مبارکی.۵۵ همچنین در جریان سفر تجاری پیامبر‌(ص) برای خدیجه، غلامی که همراه حضرت بود، به خدیجه می‌گوید: ما (هر وقت) با پیامبر‌(ص) غذا می‌خوردیم، سیر می‌شدیم، اما غذا همان گونه که بود، باقی می‌ماند.۵۶

افزون بر این، ام‌ایمن۵۷ می‏گوید: هرگز ندیدم پیامبر‌(ص) در کودکی و بزرگی از تشنگی و گرسنگی شکایت کند. معمولاً صبح‌گاه می‏رفت از زمزم آب می‏نوشید و چون به او غذا می‏دادند، می‏گفت: نمی‏خواهم، سیرم.۵۸

  1. افزایش و با برکت شدن اموال حضرت خدیجه به سبب تجارت پیامبر‌(ص)

بر اساس گزارش‌های تاریخی، پیامبر اکرم‌(ص) در جوانی با اموال حضرت خدیجه، سفر تجاری به شام کرد که در این سفر به برکت حضور و وجود رسول خدا‌(ص)، سود تجارت، بسیار بود و امور سفر به سهولت انجام می‌گرفت.۵۹ این نیز می‌تواند به گونه‌ای حادثه عجیبی تلقی شود.

  1. سایه افکندن ابر یا دو فرشته بر سر پیامبر‌(ص)

مورخان و سیره‌نویسان، به ویژه ابن‌سعد گزارش‌هایی را درباره سایه افکندن ابر۶۰ یا دو فرشته۶۱ بر سر پیامبر‌(ص) بیان کرده‌اند که برخی از آنها به دلیل اینکه ضمن وقایع مخدوش و غیرمعتبر آمده است، به سهولت قابل پذیرش نیست.۶۲ اما برخی از گزارش‌های دیگر همانند گزارش ابن‌سعد درباره سایه افکندن ابر بر سر حضرت در دوره کودکی‌اش نزد حلیمه۶۳ فاقد چنین اشکالاتی است، از این‌رو قابل پذیرش است.

  1. سجده کردن سنگ و درخت بر پیامبر‌(ص)

از دیگر حوادثی که به گونه‌ای از رسالت پیامبر‌(ص) پیش از بعثت خبر ‌داده، سجده کردن اشیا و جمادات، از جمله سنگ و درخت بر حضرت بوده است. طبری ضمن گزارش سفری که حضرت همراه ابوطالب به شام داشته، جریان ملاقات راهب را با پیامبر‌(ص) نگاشته است که وقتی راهب از پیامبری او در آینده به پیران قریش خبر داد، آنان پرسیدند که او از کجا می‌داند؟ وی در پاسخ آنان گفت: «وقتی شما (کاروانیان) از گردنه نمایان شدید، دیدم که درختان و سنگ‌ها در برابر پیامبر‌(ص) سجده کردند و آنها تنها برای پیامبران سجده می‌کنند.۶۴

  1. سیراب شدن ابوطالب در بازار ذو‎المَجاز توسط پیامبر‌(ص)

ابن‌سعد از قول ابوطالب در این باره، این گونه گزارش کرده است:

در منطقه ذوالمجاز۶۵ بودم و برادرزاده‏ام، یعنی محمد‌(ص)، همراهم بود. من از تشنگی به او شکایت کردم. وی حرکتی به خود داد و (از مرکب) فرود آمد و گفت: عموجان تشنه‏ای؟ گفتم: آری. حضرت با پاشنه پای خود اشاره‏ای به زمین کرد، ناگاه آب بیرون آمد و گفت: عموجان، بیاشام و من آشامیدم.۶۶

نتیجه

از آنچه تاکنون نگاشته شد، به این نتیجه می‌توان رهنمون شد که ارهاصات در زندگانی انبیای الهی کم و بیش برای آگاهی و آماده‌سازی مردم به منظور پذیرش دعوت‌شان در هر عصری بوده است، هر چند فقر و حتی فقدان گزارش‌های تاریخی در منابع غیرعربی، از جمله منابع رومی و عبری نیز در این باره، در ظهور کم‌رنگ‌ ارهاصات‌ مربوط به دیگر انبیای الهی، بی‌تأثیر نبوده است. اما ارهاصات در باره پیامبر اکرم‌(ص) به عنوان آخرین فرستاده الهی از این‌رو که دعوتش فراگیر و جهانی بوده، هم بیشتر بوده و هم نمودِ فزون‌تری داشته است.

پی نوشت ها.

  1. «ارهص الشئ» ای أثبته و أسّسه.
  2. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج ۳، ص ۱۰۴۲ / جمال‌الدین محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۷، ص ۴۴/ سیدمحمدمرتضی حسینی واسطی‌زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ۴، ص ۳۹۹/ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج ۲، ص ۲۸۲، ذیل ماده «رهص».
  3. محمد علی تَهانَوی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ‌۱، ص ‌۱۴۱، مدخل «ارهاص».
  4. جمال‌الدین حلی، کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسی ابوالحسن شعرانی، ص ‌۴۹۱٫
  5. اسماعیل بن مصطفی حقی بروسوی، روح البیان، ج ‌۱۰، ص ‌۵۱۰٫
  6. جمال‌الدین حلی، کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، ص‌۴۹۱٫
  7. نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصَّل، المعروف بنقد المحصّل، ص‌۳۵۰٫
  8. ر.ک: محمدعلی تَهانَوی، موسوعه کشاف اصطلاح الفنون و العلوم، ج‌۱، ص‌۱۴۱، مدخل «ارهاص»؛ علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج ۲، ص ۱۶۳۷، واژه « ارهاص».
  9. نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، المعروف بنقد المحصّل، ص ۳۷۳٫
  10. همان، ص ۳۵۰٫ چنانکه افزون بر دو امر خارق العاده معجزه و ارهاص که به پیامبران اختصاص دارد، چهار امر خارق العاده دیگر نیز وجود دارد : اول، کرامت: کار خارق عادتی که مقرون به کمال ایمان و تقوا و معرفت و استقامت باشد؛ یعنی از اولیای غیرانبیا صادر شود. دوم، معونت: صدور کار خارق عادت از عوام مؤمنان و اهل صلاح. سوم، استدراج: امر خارق عادتی که از کفار، مشرکان و فاسقان سر می‌زند. چهارم، اهانت: این امر نقطه مقابل معجزه است، به این معنا که اگر امر خارق عادت که از مدعی رسالت صادر می‌شود، مخالف دعوای او ـ نه موافق دعوایش ـ بود، اهانت نام دارد، مانند دعوای مسلیمه کذاب که آب دهان در چاه انداخت تا (همانند معجزه پیامبر‌(ص)) چاه به آب بیاید، اما چاه خشکید (دهخدا، لغت‌نامه، ج ۲، ص ۱۸۰۳، ذیل واژه «استدراج»).
  11. سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج ‌۵، ص‌۱۲‌ـ۱۳٫
  12. جمال‌الدین حلی، کشف المراد، شرح تجرید الاعتقاد، ص ۴۹۱ ـ ۴۹۲٫
  13. بقره (۲ آیه) ۴۹ و ابراهیم (۱۴ آیه) ۶٫
  14. مریم: ۱۷ـ۲۲/ همچنین رک: ابوعبدالله محمد بن عمر معروف به فخر الدین رازی، مفاتیح الغیب، ج ‌۱۳، ص ‌۵۲۸٫
  15. مریم (۱۹ آیه) ۲۴٫ همچنین رک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌۶، ص ۷۸۶٫
  16. همچنین رک: طبرسی، همان، ج ۶، ص ۷۸۶ ـ ۷۸۷ و فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج‌۲۱، ص ۵۲۷ ـ ‌۵۲۸٫
  17. مریم: ۳۰ ـ ۳۶/ آل‌عمران: ۴۶ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج‌۱۴، ص ۲۲۱ ـ ‌۲۲۲٫
  18. آل‌عمران ۳۷٫
  19. همان: ۴۲ ـ ۴۶٫
  20. فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج ۱۴، ص ۳۱۳/ ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ج ۵، ص ۱۰۵ و میرسیدعلی حائری‌تهرانی، مقتنیات الدُرر و ملتقطات الثمر، ج ۴، ص ۳۶۴ و ج ۷، ص ۲۸۶٫
  21. فیل: ۱ـ ۵٫ منابع تاریخی و تفسیری بسیاری با تفاصیل و تفاوت‌هایی این واقعه را گزارش کرده‌اند، از جمله عبدالملک بن هشام حمیری، السیره النبویه، ج ۱، ص ۸۱ ـ ۸۸/ محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۷۳ ـ ۷۴/ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۱، ص ۷۵ ـ ۷۶ / ابن‌واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص ۲۵۲ـ ۲۵۳ / محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۱، ص ۵۵۱ـ ۵۵۷‌ / محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‌۱۰، ص‌۴۰۹ ـ ۴۱۱ / طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۰، ص۸۲۱ ـ ‌۸۲۵ / فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج ۳۲، ص ۲۸۸ ـ ۲۸۹ / ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص ۵۸۷ / محمدبن یوسف صالحی شامی، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱، ص ۲۱۴٫ این حادثه را از باب ارهاص و آماده سازی برای بعثت پیامبر اکرم‌(ص) دانسته‌اند.
  22. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۹۵ / ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۸۱ و ج ۳، ص ۵ / بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۰ / ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۷ / طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۱، ص۵۷۰ ـ ۵۷۱ / علی‌بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۲۶۸/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۶/ احمدبن حسین بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۹۲٫
  23. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۱۰۴٫
  24. ابن‌هشام، السیره النبویه، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۷۷ ـ ۷۸/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۶/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۶/ ابن‌کثیر دمشقی، البدایه و ‌النهایه، ج‌۲، ص ‌۳۰۸ ـ ۳۰۹/ تقی‌الدین احمدبن علی مقریزی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج ۴، ص ۳۸ به بعد؛ احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، دائره المعارف تشیع، ج ۲، ص ۸۵، مدخل ارهاص.
  25. ابن‌هشام، السیره النبویه، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص ۷۷ ـ ۷۸/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۶/ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۴، ص ۳۸٫
  26. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۷۹٫
  27. مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۴، ص ۴۷/ محمدبن یوسف صالحی شامی، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱، ص ۳۲۹٫
  28. صالحی شامی، همان، ج۱، ص ۳۴۱٫
  29. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۷۸ ـ ۷۹/ ابن‌هشام، السیره النبویه، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۲٫ همچنین آمنه هنگام فرستادن محمد‌(ص) نزد حلیمه، گفت : سوگند به خدا، من در تمام مدت بارداری، دشواری‌هایی را که زن‌ها در مدت آبستنی دارند، نداشتم و فرشته‏‌ای در خوابِ من آمد و گفت: به زودی پسری می‌آوری، پس نامش را احمد بگذار که او سرور جها‌نیان است. محمد‌(ص) هنگام تولد، با دو دستش (به زمین) تکیه زد و سر به آسمان برافراشت (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۰). علی بن ابراهیم قمی و شیخ صدوق نیز مشابه این خبر را آورده‌اند (علی‌بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۷۳/ شیح صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۵/ محمدبن محمد مفید، الامالی، ص ۳۶۱).
  30. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۸/ محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲ / محمدبن محمد مفید، الامالی، مجلس ۴۸، ص ۳۶۰ ـ ۳۶۱، حدیث ۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۶/ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۵۶/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۵۰/ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص ۳۲۸٫ شیخ صدوق، بیهقی، طبرسی و ابن کثیر، چهارده کنگره نوشته‌اند.
  31. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۸‎‌ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲ / محمدبن محمد مفید، الامالی، ص ۳۶۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۶/ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۵۶/ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۲۵۰ / ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۲، ص ۳۲۸٫
  32. ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲/ احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۷/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۲۵۰/ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۵۶/ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۷۹/ ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص ۳۲۸٫ در این که چرا دریاچه ساوه خشکید با آن که به نظر می‌رسد این دریاچه نه همانند آتشکده فارس مقدس بوده و نه مانند ایوان کسری متعلق به حاکمان ستمگر بوده است، یکی از محققان شواهدی بر مقدس بودن این دریاچه در آن روزگار آورده است، ر.ک : مرتضی ذکایی ساوجی، «نگاهی نو به روایت خشک شدن دریاچه ساوه»، کیهان اندیشه، ش ۶۸، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۵٫
  33. ـ شیح صدوق، الامالی، مجلس ۴۸، ص ۳۶۱، حدیث ۱٫ «سماوه»، منطقه‌ای بین کوفه و شام است (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج ۳، ص ۲۴۵).
  34. ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص ۸‎ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲ / شیخ صدوق، الامالی، ص ۳۶۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۶/ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ۵۶/ ابن‌جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۲۵۰/ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۳۲۸٫
  35. نعمان بن منذر، یکی از پادشاهان لخمی حیره (شهری در پنج کیلومتری کوفه) بوده که از سوی پادشاهان ساسانی، بر این شهر حکمرانی می‌کرده است.
  36. تفصیل ماجرا را می‌توان در این منابع، پی‌جویی کرد: ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص ۸‎ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰ ـ ۵۸۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۷ـ ۱۲۹٫
  37. ابن هشام حمیری، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۹۵ و ص ۲۰۳/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۸۱ ـ ۸۲ و ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹/ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۹ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۲/ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص ۳۷۳٫
  38. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۸ / شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۶/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص ۲۴۱٫
  39. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲٫
  40. شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۴۸، حدیث ۱، ص ۳۶۰/ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج‌۱، ص ‌۵۶٫
  41. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص ۳۷۳ ـ ۳۷۴/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۷/ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص ۵۸/ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۱، ص ۵۶ / ابن‌سعد نیز مشابه این گزارش را آورده است (ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۹).
  42. ابن هشام حمیری، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۴۱ـ ۲۴۲٫ درباره تفسیر یا تأویل آیات مربوط به رجم و رانده شدن شیاطین، رک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۱۲۵/ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۴ به بعد.
  43. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۳۲/ عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۵۷٫ ابن‌هشام و ابن‌سعد در این باره گزارش‌های دیگری نیز آورده‌اند (ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۴۳/ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲).
  44. شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۴۸، حدیث۱، ص ۳۶۰/ ابن شهرآشوب، مناقب آل‌ابیطالب، ج۱، ص ۵۵ و ۵۷٫
  45. ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۴۲۳ و ج ۳۸، ص ۳۳۶/ ابن‌کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج ۲،‌ ص ۴۵۰٫ صالحی شامی این گزارش را به اختصار نقل کرده است (محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل‌الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱، ص ۳۵۰).
  46. شیخ صدوق، الامالی، ص ۳۶۱/ ابن شهر آشوب، مناقب آل‌ابیطالب، ج ۱، ص ۵۶٫
  47. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۸٫
  48. ابن شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج ۱، ص ۵۳ ـ ۵۵/ یوسف بن حاتم عاملی، الدرّ النظیم، ص ۵۳ ـ ۵۵٫ همچنین درباره برخی دیگر از حوادث خارق العاده، رک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۵۴ به بعد.
  49. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۹۹ ـ ۲۰۱/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۳ ـ ۵۷۴٫
  50. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۰٫
  51. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۰۱/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۴٫ بلاذری، این جریان را به اختصار گزارش کرده است (بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۳). ابن‌شهرآشوب این جریان را با تفاوت‌هایی نگاشته است (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص ۵۹ ـ ۶۰).
  52. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج۱، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۲/ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۹/ مسلم بن حجاج نیسابوری، صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۰۱ ـ ۱۰۲/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۷۴/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال، ج ۲، ص ۵ ـ ۸٫
  53. محققان معاصر این افسانه را به دلایل گوناگون مخدوش و غیرمعتبر دانسته‌اند، رک: سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم‌(ص)، ص ۱۶۴ـ ۱۷۲/ سیدهاشم رسولی محلاتی، درس‌هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۱۹۱ ـ ۲۰۴/ محمود ابوریّه، أضواء علی السنه المحمدیه او دفاع عن الحدیث، ج ۱، ص ۱۸۷ـ ۱۸۸/ محمد هادی یوسفی غروی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۱ ، ص ۲۶۵ ـ ۲۷۴٫
  54. ابن‌شهر آشوب، مناقب آل‌ابیطالب، ج ۱، ص ۶۰٫
  55. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۹۶ و ۱۳۳/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۵٫
  56. محمد بن حبیب بغدادی، المُحَبَّر، ص ۷۸‌/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۶٫
  57. ۵۷ ام ایمن، کنیز عبدالله و دایه رسول خدا(ص)‎ که حضرت او را از پدرش به ارث برده بود‎. نام او «برکه» بود‎. در باره مقام
  58. و منزلت این بانو نزد پیامبر‌(ص) همین بس که حضرت در باره او فرموده است : «ام ایمن بعد از مادرم، مادر من بود‎»‎. چون پیامبر‌(ص) حضرت خدیجه را تزویج کرد، او را آزاد کرد‎. ام‌ایمن پس از آزادی، با عبیدبن زید حبشی ازدواج کرد که ثمره آن پسری به نام «ایمن» بود که در جنگ حنین شهید شد‎. بعدها ام ایمن با غلام حضرت خدیجه به نام زیدبن حارثه که خدیجه او را به پیامبر‌(ص) بخشید‎ه بود و رسول خدا‌(ص) او را آزاد کرده بود، ازدواج کرد که ثمره این ازدواج، اسامه بن زید بود‎. (محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۸‎ ، ص ،۱۷۹‎/ ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب، ج ۴، ۳۵۶)‎. در خبری آمده است که ام‎ایمن امین‎ترین زنان نزد حضرت زهرا(س) بود‎ (شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، باب ۱۴۹، ص ۱۸۷/ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص ۲۰۴).
  59. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۳۳/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶٫
  60. بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۷ / و نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۴٫
  61. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۱۸/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۲/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۳۳/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۱۸۳ و ۱۸۷ ـ ۱۸۸٫
  62. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج۱، ص ۲۲۵/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۰۴ و ۱۲۴/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۵/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص ۶۷٫
  63. رک: سیدجعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم‌(ص)، ج ۲، ص ۱۷۶ـ ۱۸۱/ هاشم معروف حسنی، الموضوعات فی آلاثار و الاخبار : عرض و نقد، ص ۲۰۰ـ ۲۰۶/ رسولی محلاتی، درس‌هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ج ۱، ص ۲۷۲ ـ ۲۸۰/ رسول جعفریان، نقد و بررسی منابع سیره نبوی، مقاله «نقد و بررسی سفر پیامبر اکرم‌(ص) به شام»، نوشته رمضان محمدی، ص ۳۱۳ ـ ۳۳۱/ غلام حسین زرگری نژاد، تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، ص ۱۸۷ ـ ۱۹۲٫
  64. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۱/ عبدالرحمان‌بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۶۸/ ابوالفتح محمد‌بن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السِیَر، ج ۱، ص ۴۵/ احمدبن علی مقریزی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج ۴، ص ۹۱ و ج ۵، ص ۶۳/ صالحی شامی، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱، ص ۳۸۸٫
  65. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۳/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۲، ص۲۵٫
  66. ذوالمجاز، نام بازاری از بازارهای دوره جاهلی بوده که در یک فرسنگی عرفات تشکیل می‏شده است (حموی، معجم البلدان، ج ۵، ص ۵۵).
  67. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۱/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۸۴/ مقریزی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج ۸، ص ۳۱۲/ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۷، ص

منابع

  1. ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.
  2. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق محمود محمد الطناحی و طاهر احمد الزاوی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۴ ش.
  3. ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطاء بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق.
  4. ابن حاتم عاملی، یوسف، الدرّ النظیم، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، بی‌تا.
  5. ابن حبیب بغدادی، محمد، المُحَبَّر، تحقیق ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دارالآفاق الجدیده، بی‌تا.
  6. ابن حجاج نیسابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  7. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  8. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.
  9. ابن سید الناس، ابوالفتح محمد، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السِیَر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۴ ق.
  10. ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی‎طالب‌، تحقیق یوسف البقاعی، بی‌جا، ذوالقربی «افست دارالاضواء»، ۱۳۷۹ ش.
  11. ابن عبدالبرقرطبی، ابوعمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ق.
  12. ابن عساکر دمشقی، علی بن حسن بن هبه الله شافعی، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.
  13. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، تقدیم یوسف عبدالرحمان مرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۲ ق.
  14. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل، البدایه و النهایه، تحقیق و تعلیق علی شیری، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
  15. ابن منظور، جمال‌الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزه، ۱۳۶۳ ش.
  16. ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی‎یعقوب بن جعفر، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
  17. ابن هشام حمیری، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ ق.
  18. ابن یوسف اندلسی، ابوحیان محمد، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ ق.
  19. بلاذری، احمد بن یحیی بن جا‌بر، کتاب جمل من انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
  20. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ ق.
  21. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، تحقیق و تعلیق عبدالرحمان عمیره، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۰۹ ق.
  22. تَهانَوی، محمد علی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بیروت، مکتبه لبنان ناشرون، ۱۹۹۶ م.
  23. جعفریان، رسول (زیر نظر)، نقد و بررسی منابع سیره نبوی، مقاله «نقد و بررسی سفر پیامبر اکرم‌(ص) به شام»، نوشته رمضان محمدی، تهران، سمت، ۱۳۷۸ ش.
  24. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ق.
  25. حائری تهرانی، میرسیدعلی، مقتنیات الدُرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ ش.
  26. حسنی، هاشم معروف، الموضوعات فی آلاثار و الاخبار: عرض و نقد، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۷ ق.
  27. حسینی واسطی زبیدی، سیدمحمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.
  28. حقی بروسوی، اسماعیل بن مصطفی، روح البیان، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  29. حلی، جمال‌الدین، کشف المراد، شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسی ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیه، بی‌تا.
  30. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ ق.
  31. دهخدا، علی‌اکبر، ‌لغت نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ش.
  32. ذکایی ساوجی، مرتضی، «نگاهی نو به روایت خشک شدن دریاچه ساوه»، دوماهنامه کیهان اندیشه، شماره ۶۸، مهر و آبان، ۱۳۷۵، ص ۱۹۰٫
  33. رسولی محلاتی، سیدهاشم، ‌درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، قم، بی‌نا، ۱۴۰۵ ق.
  34. زرگری نژاد، غلام‌حسین، تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، تهران، سمت، ۱۳۷۸ ش.
  35. شیح صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، الامالی، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ ق.
  36. ـــــ ، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۶۳ ش.
  37. ـــــ ، علل الشرایع، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.
  38. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق.
  39. صدر حاج سید جوادی، احمد (زیر نظر) و دیگران، دائره المعارف تشیع، تهران، سازمان دائره المعارف تشیع، ۱۳۶۸ ش.
  40. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، ۱۴۱۷ ق.
  41. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق مؤسسه آل البیت‌(ع) لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل‌البیت‌(ع)، لإحیاء التراث، ۱۴۱۷ق.
  42. ـــــ ، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۳ ش.
  43. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۹ ق.
  44. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر عاملی، بی‌جا، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۹ ق.
  45. طوسی، نصیرالدین، تلخیص المحصَّل المعروف بنقد المحصّل، بیروت، دارالاضواء، چ دوم، ۱۴۰۵ ق.
  46. فخر الدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دارإحیاء التراث العربی،۱۴۲۰ ق.
  47. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تصحیح، تعلیق و تقدیم سیدطیب موسوی جزائری، قم، مؤسسه دارالکتاب للطباعه و النشر، چ سوم، ۱۴۰۴ ق.
  48. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
  49. محمود ابوریّه، أضواء علی السنه المحمدیه او دفاع عن الحدیث، قاهره، دارالمعارف، چاپ چهارم، بی‌تا،
  50. مرتضی العاملی، سیدجعفر، الصحیح من سیره النبی الاعظم‌(ص)، قم، دارالحدیث، چ دوم، ۱۳۸۶ ش.
  51. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق یوسف اسعد داغر، قم، دارالهجره، چ دوم، ۱۴۰۹ ق.
  52. مقریزی، تقی‌الدین احمد بن علی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق.
  53. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش.
  54. یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۷ ق.
  55. استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). دریافت: ۸/۱۰/۸۸ ـ پذیرش: ۱۲/۱۲/۸۸٫

۲۰۳٫

 

معجزات الهی در هنگام ولادت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله).

چکیده:

یکی از دلایل نبوت انبیای الاهی مسأله اعجاز و کارهای خارق العاده ای است که از آنها برای اثبات حقانیت شان سر می زدند بر این اساس پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی  افزون بر قرآن کریم که معجزه جاویدانه است، ارهاصات و معجزات فراوانی داشته است. هم پیش نبوت ایشان و هم بعد از نبوت و رسالت، حتی هنگام تولد ایشان معجزاتی در عالم تکوین رخ می دهد مانند خشک شدن دریاچه ساوه، خاموش شدن آتش کده فارس، شکست برداشتن طاق کسری و … که در این نوشته به طور مختصر به آنها اشاره خواهد شد.

تولد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

با میلاد پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خاتم پیامبران (علیه السلام)، پرونده نبوت برای همیشه مختومه شد. تمام أنبیاء (علیه السلام)، از حضرت آدم(علیه السلام) تا حضرت عیسی (علیه السلام)، بشارت آمدن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به پیروان‌شان داده بودند و پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در ‌چنین ایامی قدم به عرصه گیتی نهاد.

 بیش از ۱۴۰۰ سال پیش در روز ۱۷ ربیع‌الاول، کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود نام مبارکش محمد بن عبدالله و در تورات و برخی کتب آسمانی”احمد” نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پیش از نامگذاریِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وی را «احمد» نامیده بود کنیه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)ابوالقاسم و ابوابراهیم است و القاب حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) رسول اللّه، نبی اللّه، مصطفی، محمود، امین، امّی، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یس، طه‏ و…

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، آخرین پیامبر الهی، بنیان‏گذار حکومت اسلامی و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

برابر رسم خانواده‌های بزرگ مکه “آمنه” پسر عزیزش، محمد را به دایه‌ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگی‌های شهر پرورش یابد. “حلیمه” زن پاک سرشت مهربانی بود. حضرت ۶ ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به یثرب (مدینه) رفت‌، اما آمنه نیز در بازگشت، بیمار شد و درگذشت و او را در ابواء نزدیک مدینه به خاک سپردند. محمد (صلی الله علیه و آله) از این پس در کنف حمایت جدش عبدالمطلب قرار گرفت، اما او نیز در ۸ سالگی وی درگذشت و سرپرستی محمد (صلی الله علیه و آله) بر عهده عمویش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستی برادرزاده‌اش کوششی بلیغ می‌کرد. در سفری تجارتی به شام او را با خود همراه برد و هم در این سفر، راهبی بحیرا نام، نشانه‌های پیامبری را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت.

نخستین زنی که افتخار همسری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن ۲۵ سالگی با این بانوی بزرگوار ازدواج نمود و ثمره این ازدواج بانوی نخست خلقت حضرت زهرا (س) است.

به مناسبت ولادت حضرت به مختصر معجزاتی از زمان ولادت این خاتم پیامبران اشاره می‌کنیم:

معجزات زمان تولد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیشتر و عجیب‌تر از اتفاقات رخ داده در زمان دیگر انبیا (علیه السلام) است تا اینکه مردم را با این معجزات و امور خارق‌العاده آماده پذیرش امانت مهم الهی کنند.

همزمان با تولد و کودکی هر پیامبری، معجزات و امور خارق‌العاده‌ای در جهان اتفاق می‌افتد که هدف از آن، آماده ساختن مردم برای پذیرش ادعای بعدی آن پیامبر است.

به عنوان مثال زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) متولد شد خداوند متعال به مادرش وحی کرد که او را روی تخته‏‌ای بگذارد و به آب اندازد و او چنین کرد و خداوند، موسی (علیه السلام) را در حمایت فرعون که هزاران کودک را از ترس متولد شدن موسی (علیه السلام) کشته بود پرورش داد و این یک امر خارق العاده محسوب می‌شود.

یا مثلا حضرت عیسی (علیه السلام) بدون پدر متولد شد و در حالی که هنوز در گهواره بود با زبان فصیحی سخن گفت و از آینده خبر داد و این مساله معجزه ایشان در زمان نوزادی بود.

به این امور یعنی به معجزاتی که قبل و هنگام تولد هر پیغمبری اتفاق می‌افتد «اِرهاص» می‌گویند.

توضیح بیشتر اینکه «ارهاص» در لغت به معنای آماده ساختن و محکم کردن است، و در اصطلاح، وقوع کارهای خارق‌العاده‏‌ای است که قبل از تولد، هنگام تولد و پیش از ادعای نبوت از سوی پیامبر، انجام می‌گیرد.

چون پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بزرگترین پیامبر خداوند است که بر بشریت نازل شده و شریعت آن حضرت، کامل‌ترین شریعت الهی است، و از طرفی دیگر این شریعت کامل خداوندی تا قیامت زنده و پویا خواهد ماند و آخرین و کامل‌ترین عقاید، اخلاق و احکام را به همراه دارد لذا معجزات و ارهاصات زمان تولد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیشتر و عجیب‌تر از ارهاصات دیگر انبیا بوده تا اینکه مردم را با این معجزات و امور خارق العاده آماده پذیرش امانت مهم الهی کنند.

با این توضیح روشن شد که هدف مهم «اِرهاص» آماده کردن مردم برای پذیرش نبوت پیامبری است که قرار است متولد شود.

مهمترین ارهاصاتی که قبل از تولد و همچنین هنگام تولد پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاد – مطابق چند روایت نقل شده از حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) چنین است:

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که ابلیس تا هفت آسمان بالا می‌رفت و مسائل غیبی را گوش می‌داد و اخبار آسمان‌ها را می‌شنید، وقتی حضرت عیسی( ع) متولد شد او را از سه آسمان منع کردند و (بعد از آن) تا چهار آسمان بالا می‌رفت و چون حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) متولد شد او را از همه آسمان‌ها منع کردند و شیاطین را با تیرهای شهاب از درهای آسمان‌ها راندند.

صبح روزی که حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) متولّد شد، همه بت‌های عالم به رو بر زمین افتادند.

در آن روز ایوان کسری یعنی پادشاه عجم لرزید و ۱۴ کنگره آن افتاد.

در آن روز دریاچه ساوه که سال‌ها آن را می‌پرستیدند فرو رفت و خشک شد.

وادی سماوه که سال‌ها کسی آب در آن ندیده بود آب در آن جاری شد.

آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش ‍ شد.

طاق کسری از میانش شکست و دو قطعه شد.

نوری در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید تا اینکه به مشرق رسید.

در آن صبح، تخت همه پادشاهان وقت، سرنگون شده بود.

در آن روز، همه پادشاهان وقت، لال شده بودند و نمی‌توانستند سخن بگویند.

در آن روز، علم کاهنان از بین رفت و سِحر ساحران باطل شد

حضرت آمنه (علیه السلام) مادر گرامی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) گفت: والله که چون پسرم متولد شد، دستهایش را بر زمین گذاشت و سر به سوی آسمان بلند کرد و به اطراف نظر کرد پس از او نوری ساطع شد که همه چیز را روشن کرد و به سبب آن نور، قصرهای شام را دیدم و در میان آن روشنی، صدائی شنیدم که می‌گفت: بهترین مردم را به دنیا آوردی، پس او را «محمّد» نام کن.

در روایت وارد شده که شیطان در میان فرزندان خود فریاد زد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چیز تو را اینچنین پریشان کرده است؟ گفت: وای بر شما! از اوّل شب تا به حال احوال آسمان و زمین را متغیّر می‌یابم، حادثه عظیمی در زمین واقع شده است که از وقتی که عیسی (علیه السلام) به آسمان رفته، مثل آن واقع نشده است، بروید و بگردید و تفحّص کنید که چه امر غریب حادث شده است؛ پس متفرّق شدند و گردیدند و برگشتند و گفتند: چیزی نیافتیم. شیطان گفت که تحقیق این امر، کار من است. پس در دنیا جولان کرد تا به حرم (محدوده حرم در سرزمین وحی که بدون احرام نمی‌شود وارد آنجا شد) رسید، دید که ملائکه اطراف حرم را گرفته‌اند، چون خواست که داخل شود ملائکه بانگ بر او زدند پس برگشت و مانند گنجشکی کوچک شده و از جانب کوه حِرا داخل شد، جبرئیل گفت: برگرد ای ملعون! گفت: ای جبرئیل، سؤالی دارم، بگو امشب چه اتفاقی افتاده؟ جبرئیل گفت: محمّد (صلی الله علیه و آله)، بهترین پیغمبران، امشب، متولّد شده است. پرسید که آیا مرا در او بهره‌ای هست؟ گفت: نه، پرسید که آیا در امّت او بهره دارم؟ گفت: بلی، ابلیس گفت: راضی شدم.

از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روایت شده است که همه دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و کلوخ و درختی خندید و هر آنچه در آسمان‌ها و زمین بود خدا را تسبیح گفت.

فهرست  منابع:

۱.فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، ماده ارهاص
۲.کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، ص ۵۹۳
۳.تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج ۲۷، تفسیر سوره فیل
۴.منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، قسمت معجزات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
۵.تفسیر کوثر، یعقوب جعفری، ج ۳، ص ۲۹۹
۶.کتاب ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و شرح زندگانی آن حضرت تا ازدواج با خدیجه
۷.کتاب دوران زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله

معجزات و کرامات پیامبر اعظم « صلى الله علیه وآله »

 چکیده
کارهای خارق العاده بسیاری به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) یا برای تأیید آن حضرت رخ داده که برخی از آنها معجزه اصطلاحی و برای اثبات نبوّت حضرت بوده است; مانند: قرآن کریم، شقّ القمر، شهادت حیوانات به نبوّت ایشان، تسبیح سنگ ریزه در دست حضرت و خبر از مسموم بودن غذا با علم غیب. برخی دیگر از این امور نه برای اثبات نبوّت، بلکه به عنوان کرامات حضرت رخ داده است; مانند: معراج، تصرف در ادراک دیگران، انداختن رعب در دل دشمنان و آرامش در دل مؤمنان، یاری شدن با سپاه غیبی، فزونی بخشیدن به غذا، چاق و پر شیر کردن گوسفند، شفا دادن امراض، اخبار از غیب، آگاهی از ضمیر افراد و اسامی و اوصاف اشیا بدون دیدن آنها، خبر از گم شدگان و آگاهی به زبان و حالات حیوانات. قسم سوم کارهای خارق العاده پیش از بعثت ایشان و برای ایجاد زمینه برای بعثت بوده که «ارهاص» نام دارد; مانند: حرکت ابر بالای سر حضرت برای سایه افکندن بر ایشان. این مقال نیم نگاهی به معجزات و کرامات آن حضرت دارد.
مقدّمه
توجه و مطالعه در زوایای گوناگون شخصیت، اعمال، رفتار و زندگی پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)برای ما مسلمانان از اهمیت بسزایی برخوردار است و آثار علمی و عملی فراوان دارد. یکی از مسائل مهم درباره آن حضرت، کارهای خارق العاده و معجزاتی است که به دست آن حضرت و یا برای تأیید ایشان انجام گرفته است. در این باره، نخست چند نکته به عنوان پیش نیاز بحث یادآوری می گردد:
۱٫ توجه به معجزه، به زمان صدور معجزات به دست پیامبران
الهی(علیهم السلام) باز می گردد. طبق بیان قرآن کریم، مردم از مدعیان
نبوّت، نشانه خدایی می خواستند:
گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید. می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند، باز دارید؟ پس برای ما حجتی بیاورید. (ابراهیم: ۱۰)
دانشمندان علوم ادیان الهی نیز از دیرباز، با نگاه های گوناگون، در باب معجزه تحقیق داشته اند.۱
۲٫ «معجزه» اسم فاعلِ باب افعال از «عجز» (ضعف و ناتوانی)۲ به معنای ناتوان کننده، در سه اصطلاح به کار می رود:
الف. در اصطلاح عام، هر کار خارق العاده ای است که به اتّکای قدرت خداوند انجام گیرد.
ب. در اصطلاح خاص، هر کار خارق العاده ای است که به اتّکای قدرت خداوند و برای اثبات مقامی الهی (نبوّت یا امامت) انجام گیرد.۳
ج. در اصطلاح اخص، چیزی است که پیامبر به عنوان دلیل نبوّت خود ارائه می دهد۴ که عبارت است از: کار خارق العاده ای که با عنایت ویژه خداوند۵ به دست مدعی نبوّت، برای اثبات صدق مدعای خویش انجام می گیرد و همراه با تحدّی۶ و مطابق مدعای مدّعی نبوّت است.
۳٫ قرآن کریم واژه «معجزه» را به کار نبرده است۷ و از معجزات پیامبران با واژگان دیگر یاد می کند که بر خلاف واژه «معجزه» دارای ارزش معرفتی اند; مانند: «آیه»،۸ «بینه»،۹ «برهان»،۱۰ «سلطان».۱۱
۴٫ «معجزه» اصطلاحی با سایر امور خارق العاده متفاوت است:
الف. فرق «معجزه» با «کرامت» در این است که کرامت به رغم خارق العاده و به اذن الهی بودنش، همراه با ادّعای نبوّت نیست.
ب. فرق «معجزه» با «ارهاص»۱۲ در این است که ارهاص پیش از بعثت، برای فراهم کردن زمینه نبوّت انجام می گیرد.۱۳
ج. فرق معجزه با کارهای خارق العاده مدعیان دروغین نبوّت این است که کارهای آنها بر خلاف ادعاهایشان رخ می دهد; مثلا، مسیلمه کذّاب مدعی شد آب دهانش چاه کم آب را پر آب می سازد، ولی بر خلاف ادعایش، آب دهان او چاه را کاملا خشک کرد.۱۴
د. فرق معجزه با سحر و عمل مرتاضان این است که بر خلاف معجزه، اولا کار ساحران و مرتاضان محدود است. علاوه بر این، هر کدام از آنها فقط بر انجام کار خاصی قادرند. ثانیاً، کار آنها قابل تعلیم و تعلّم است و برای هر کسی میسّر است. ثالثاً، سحر و عمل مرتاضان مغلوب عامل ماورای طبیعی و یا عامل طبیعی دیگر واقع می شود.
۵٫ معجزه علت مادی ناشناخته یا علت معنوی دارد۱۵ که با موهبت الهی در نفس پیامبر محقق می شود. بنابراین، بدون توجیه طبیعی آن۱۶ یا مستثنا دانستن آن از قانون علّیت۱۷ یا تفسیر قانون علّیت به توالی اشیا،۱۸ می توان وقوع معجزه را پذیرفت. قرآن کریم تمام جنّیان و انسان ها را به هماوردی دعوت می کند و شاهدی زنده بر امکان و وقوع معجزه است.
۶٫ شناخت پیامبران ـ فی الجمله ـ مبتنی بر معجزه است و آگاهی از مجموعه قراین مربوط به شخصیت، پیروان و محتوای دعوت و بشارت پیامبر پیشین یا هم عصر نسبت به تمام انبیا و همه مردم عمومیت ندارد و یقین آور نیست; زیرا اولا، در مواردی مانند حضرت عیسی(علیه السلام) به خاطر کمی سن، زمینه بروز و شناخت شخصیت وی فراهم نخواهد شد. ثانیاً، مردم نمی توانند ویژگی های پیامبران الهی و پیروان ایشان را به طور دقیق تشخیص دهند. ثالثاً، همه مردم توان درک موافقت محتوای دعوت انبیا را با عقل و فطرت ندارند. رابعاً، بشارت پیامبر پیشین در مورد اولین پیامبر قابل تصور نیست; ولی معجزه نسبت به تمام انبیا و همه مردم عمومیت دارد و حجت را بر آنان تمام می کند. بدین روی، مردم به رغم شناخت پیامبران، از آنان نشانه الهی می خواستند.۱۹
۷٫ از کاربردهای قرآنی درباره معجزه مانند آیه، بیّنه، برهان و سلطان و روایات ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)۲۰ استفاده می شود که اگر معجزه به دست مدّعی نبوّت همراه با دعوت دیگران به هماوردی واقع شود، دلالتش بر صدق مدّعا و نبوّتِ آورنده آن عقلی۲۱ و برهانی است;۲۲ زیرا اولا، خداوند حکیم است. ثانیاً، حکمت خداوند اقتضا دارد که پیامبرانی را برای هدایت انسان ها بفرستد. ثالثاً، مردم به گونه ای آفریده شده اند که ادعای نبوّت را از کسی که معجزه می آورد، سوء سابقه ندارد و بر خلاف عقل سخن نمی گوید، می پذیرند. رابعاً، با توجه به مقدّمات بیان شده، اگر سخن مدّعی نبوت، که معجزه آورده است، دروغ باشد، چون موجب گم راهی مردم می شود، باید خداوند رسوایش کند، وگرنه مردم به گم راهی می افتند و این خلاف حکمت الهی است. نتیجه آنکه چون مدّعی نبوّت معجزه آورده است و خداوند رسوایش نمی کند، پس در مدعایش راستگوست.
۸٫ علاوه بر اثبات نبوّت آورنده، امور متعدد دیگری نیز جزو قلمرو دلالت معجزه۲۳ است; مانند تعیین مصداق واقعی خدا،۲۴ توحید، علم و قدرت فوق العاده خداوند، نبوّت عامّه، علم یا قدرت فوق العاده پیامبر و صدق گفتار پیامبر.
۹٫ قرآن کریم و روایات نقل شده از طریق شیعه۲۵ و اهل تسنّن۲۶ کارهای خارق العاده بسیاری برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)برشمرده اند. طبق سند صحیح، امام موسی کاظم(علیه السلام) قریب به سی کار خارق العاده برای حضرت بیان می نماید.۲۷ طبق آنچه درباره اصطلاح «معجزه» گذشت، این امور خارق العاده تحت سه عنوان «معجزات» و «کرامات» و «ارهاص» بیان می گردد:
معجزات حضرت پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)
امور خارق العاده ای که خداوند مستقیم و یا به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای اثبات نبوّت آن حضرت انجام داده عبارت است از:
۱٫ قرآن کریم
قرآن کریم معجزه جاویدی است که خداوند بر امّت آخرالزّمان منّت گذاشته و آن را بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرو فرستاد تا همیشه راهنمای بشر به نیک بختی باشد. قرآن بزرگ ترین و روشن ترین معجزه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از حیث دلالت بر نبوّت آن حضرت است; زیرا خود همان وحی ادعا شده و نیز معجزه است و گواه آن در خودش بوده و دلیل و مدلول در آن جمع شده است.۲۸ با عنایت به اینکه مباحث مربوط به اعجاز قرآن کریم بحث مفصلی می طلبد، که خارج از حوصله این نوشته است، در اینجا تنها به بیان چند مطلب کلی بسنده می شود:
۱٫ قرآن کریم معجزه بودن خود را با تحدّی ثابت می کند; زیرا از همگان می خواهد اگر در الهی بودن آن شک دارند، با همکاری فکری و معنوی با همدیگر، همانند قرآن،۲۹ ده سوره۳۰ و یا یک سوره مانند سوره های آن بیاورند. اعلام می دارد: اگر تمام انسان ها و جنّیان به یاری هم برخیزند، نمی توانند مانند قرآن بیاورند.۳۱ و در نهایت، می خواهد اگر در الهی بودن قرآن شک دارند، از هر کسی جز خدا یاری بطلبند و همانند آن یک سوره بیاورند; ولی هرگز نخواهند توانست:۳۲
(وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَه مِن مِثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَإِن لَمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ)(بقره: ۲۳ـ۲۴); و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید، پس اگر راست می گویید سوره ای همانند آن بیاورید و گواهان خود را از غیر خدا فراخوانید. پس اگر نکردید و هرگز نمی توانید کرد، از آتشی که سوختش مردمان و سنگ هایند و برای کافران آماده شده است، بپرهیزید.
از آیه شریفه استفاده می شود که راه آزمایش و پی بردن به معجزه بودن قرآن، همواره باز است و انسان ها در هر دوره ای می توانند از راه آزمایش بدان برسند.
طبق شواهد تاریخی، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به قرآن با عنوان یک امر خارق العاده الهی برای اثبات نبوّت خویش تحدّی کرده و مخاطبان آن حضرت، به ویژه ادبای فصیح و بلیغ، برای همانندآوری آن تلاش فراوان کرده اند، ولی به این امر موفق نشده اند. بنابراین، ثابت می شود که قرآن کریم معجزه الهی است.
۲٫ قرآن کریم از وجوه گوناگون معجزه است که مهم ترین آن عبارت است از:
الف. فصاحت و بلاغت: پیامبران برای اثبات رسالت الهی خود، متناسب با شرایط زمان و توانایی علمی و عملی مردم عصر خویش، معجزه می آوردند. قرآن هنگامی در میان مردم عرب نازل شد که فصاحت و بلاغت رواج فراوان داشت و آنان در این زمینه سرآمد دوران بودند. امام رضا(علیه السلام) ضمن بیان راز تنوّع معجزات پیامبران می فرمایند:
خداوند آنگاه محمّد(صلی الله علیه وآله) را برنگیخت که سخنوری و خطابه میان مردم رواج داشت. پس او از جانب خدا پندها و حکمت هایی آورد و کلام آنان را باطل نمود.۳۳
قرآن کریم از فصاحت و بلاغت اعجازی برخوردار است و کلماتی شیوا و تلفّظی روان و آهنگی دلنشین و سخنی رسا و گویا دارد. این ویژگی قرآن کریم از همان روزهای نخست نزول مورد توجه ادیبان فصیح و بلیغ بوده است. برای نمونه، ولید هنگام شنیدن آیاتی از قرآن کریم گفت:
به خدا سوگند، سخنی از محمّد شنیدم که از کلام آدمیان و پریان نیست. به راستی، برای آن شیرینی ویژه ای است و شادابی خاص، شاخصارش پرثمر، و ریشه هایش پر برکت. به راستی که آن کلام همواره برتری می یابد و کلامی بر آن برتری نمی یابد.۳۴
ب. هماهنگی و عدم اختلاف: آیه ذیل دلالت دارد بر اینکه در قرآن کریم، هیچ گونه اختلاف نیست، و حال آنکه ۲۳ سال نازل شده است، و اگر غیر الهی بود حتماً در آن اختلاف یافت می شد:
(أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِاللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً) (نساء: ۸۲);
آیا در [معانی] قرآن نمی اندیشند و اگر از جانب غیر خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسیاری می یافتند.
ج. امّی بودن آورنده آن: آیات ۲۳ و ۲۴ سوره بقره ـ که بیانش گذشت ـ طبق این احتمال، که ضمیر «مثله» به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بازگردد، بر معجزه بودن قرآن کریم از حیث آورنده آن دلالت دارند. در روایتی از امام سجاد(علیه السلام)آمده است که مراد از «مِن مثله»، «من مثل محمّد» است که هیچ گاه آموزش ندید و چیزی ننوشت.۳۵ و نیز آیه ذیل بر این مطلب دلالت دارد:
(قُل لَوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَلاَ أَدْرَاکُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)(یونس: ۱۶);
بگو: اگر خدا می خواست آن را بر شما نمی خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمی گردانید. قطعاً پیش از [آوردن] آن روزگاری در میان شما به سر برده ام، آیا فکر نمی کنید؟
د. خبرهای غیبی و پیشگویی ها: نمونه روشن پیش گویی قرآن کریم، خبر از شکست ایران به دست لشکر روم است. خداوند در قرآن می فرماید:
(الم. غُلِبَتِ الرُّومُ) (روم: ۱و۲);
روم مغلوب شد.
در سبب نزول این آیه شریفه، آمده است که امپراتور ایران لشکری به فرماندهی شهریران به سوی رومیان فرستاد و بر آنها پیروز شدند. این خبر به پیامبر و یاران او، که در مکّه بودند، رسید و بر آنان بسیار گران آمد; زیرا پیامبر دوست نداشت که مجوس بر رومیان، که اهل کتاب بودند، پیروز شوند. بر خلاف پیامبر، کفّار مکّه شادمان گشتند و هر زمان، یاران پیامبر را مشاهده می کردند، به آنان دشنام می دادند و می گفتند: شما اهل کتاب هستید و رومیان هم اهل کتابند. ما «امیّون» هستیم و فارسیان هم «امّیّون»اند. همان گونه که اهل فارس بر رومیان پیروز شدند، اگر ما هم با شما بستیزیم، بر شما چیره خواهیم شد. خداوند این آیه را فروفرستاد: (الم غُلِبَتِ الرُّومُ… .) در این آیه، خداوند از پیروزی رومیان بر فارسیان در آینده نزدیک خبر داده است. این پیش گویی چند سال بعد (همزمان با جنگ بدر)۳۶ به وقوع پیوست و ایرانیان شکست سختی از رومیان خوردند.
هـ. گستردگی قلمرو: آیات تحدّی با دلالت التزامی، بر گسترگی قلمرو قرآن دلالت دارند; زیرا از هر جهت، هماورد می خوانند که لازمه اش آن است که قرآن کریم از تمام جهات، از جمله «گستردگی قلمرو» معجزه باشد. علاوه بر آیات تحدّی، آیات دیگر نیز بر گستردگی محتوای قرآن کریم دلالت دارند; ازجمله می فرماید:
(وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّه شَهِیداً عَلَیْهِم مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیداً عَلَی هَـؤُلاء وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْء وَهُدی وَ رَحْمَهً وَ بُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ)(نحل: ۸۹);
و به یاد آور روزی را که در هر امّتی گواهی از خودشان برایشان برانگیختیم و تو را هم بر این امّت گواه آوردیم و این کتاب را، که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل کردیم.
مراد از «الکتاب» قرآن عربی نازل شده موجود در دست مسلمانان است، و «تبیان»، حالت مبالغه دارد و به معنای بیان بلیغ است.۳۷ از این عبارت استفاده می شود که خود قرآن به طور مستقیم بیانگر است; زیرا بیانگری غیرمستقیم با مبالغه سازگاری ندارد. بنابراین، درست نیست بیان قرآن نسبت به «کل شیء» را بیان اجمالی بدانیم.۳۸
البته جامعیت تام قرآن کریم، که این آیات بیانگر آن هستند، ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) است; زیرا به نظر می رسد که «واو» عاطفه بوده و صدر و ذیل آیه با هم مرتبط است. قسمت نخست آیه وجود گواه در هر امّت و گواه بودن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر همه گواهان یا تمام انسان ها را مطرح می کند و چون به علت زیادی انسان ها و کثرت اعمال آنان، این پرسش پیش می آید که چگونه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می تواند به این همه اعمال آگاه شود و در قیامت بدان ها شهادت دهد؟ قسمت دوم آیه جامعیت قرآن را مطرح می کند تا بفهماند همه آنچه پیامبر می خواهد بدان شهادت بدهد، در قرآن کریم آمده است; چون بیانگر همه چیز است.
در روایات نیز به جامعیت قرآن کریم اشاره شده است.۳۹ حمّاد نقل می کند که امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
به خدا سوگند، ما آنچه در آسمان و زمین و بهشت و جهنم و آنچه را بین آنهاست، می دانیم. من با بهت به حضرت نگاه کردم، سپس فرمود: یا حمّاد! اینها در کتاب خداست ـ سه مرتبه ـ سپس آیه (نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْء…); را تلاوت نمود.۴۰
نیز طبق نقل موثّق،۴۱ امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
من به کتاب خدا آگاهم و آغاز آفرینش و آنچه تا روز قیامت واقع می شود و خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و جهنم و خبر آنچه بوده است و آنچه را خواهد بود در آن هست. من این را همانند کف دست خود می دانم. خداوند می فرماید: در قرآن بیان همه چیز هست.۴۲
دسته دیگری از روایات، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)را صاحب این دانش گسترده قرآن می داند;۴۳ مثلا، با سند صحیح۴۴ از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است:
«کتاب الله فیه نبأ ما قبلکم وخبر ما بعدکم و فصل ما بینکم و نحن نعلمه»;۴۵
خبر پیش از شما و خبر پس از شما و داور بین شما در قرآن کریم هست و ما آن را می دانیم.
بنابراین، چنان که علّامه طباطبائی اشاره دارد، قرآن برای فرد بلیغ در بلاغت و فصاحتش و برای حکیم در حکمتش و برای دانشمند در دانشش و برای عالم اجتماعی در مسائل اجتماعی و برای قانونگذار در قانون گذاری و برای سیاست مداران در سیاستشان و برای حاکمان در حکم رانی شان و برای همه عالمیان در حقایقی مانند امور غیبی و اختلاف در حکم و علم و بیان، که راهی برای کشف آن ندارند، معجزه است.۴۶
برخی از قرآن پژوهان نیز، یکی از وجوه اعجاز قرآن را اعجاز در محتوا و اشتمال آن بر علوم فراوان دانسته و در این باره، به آیه ۴۹ قصص استناد کرده اند۴۷ که تحدّی به همانندآوری در باب هدایت می کند:
(قُلْ فَأْتُوا بِکِتَاب مِنْ عِندِاللَّهِ هُوَ أَهْدَی مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ) (قصص: ۴۹);
بگو: پس اگر راست می گویید، کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایت کننده تر باشد تا پیروی اش کنم.
دلالت این آیه بر جامعیت محتوایی قرآن کریم از این جهت است که از مردم می خواهد: کتابی بیاورند که بهتر و بیشتر از قرآن کریم هدایتگر باشد و آنچه در هدایت نقش دارد محتواومعارف است.
۲٫ شقّ القمر
یکی دیگر از معجزاتی که قرآن کریم برای حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)بیان می کند، دو پاره شدن ماه به دست آن حضرت است:
(اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِن یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَ کَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَکُلُّ أَمْر مُسْتَقِرٌّ);
قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره گردید. و اگر کافران معجزه ای ببینند، روی بگردانند و گویند: جادویی دایم است. و دروغ شمردند و هوس های خویش را دنبال کردند. و هر کاری را قراری است.
آیه شریفه اشاره به معجزه «شقّ القمر» دارد که خداوند به دست حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) پیش از هجرت، به درخواست مشرکان مکّه انجام دادند،۴۸ ولی مشرکان آن را جادو خواندند و به خاطر پیروی از هوا و هوس های خود، آن حضرت را دروغگو شمرده، نبوّتش را نپذیرفتند.
در روایات فراوانی از شیعه و اهل سنّت آمده است: شب چهاردهم ماه ذی الحجه، هنگامی که ماه تازه طلوع کرده بود، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) اشاره کردند و ماه به دو نیم تقسیم شد و لحظاتی به همان حال باقی بود، سپس به هم چسبید و به شکل اولش درآمد.۴۹
بنابراین، بدون شک، مراد از «انشّق القمر» همان شقّ القمری است که به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) انجام گرفت.
پاسخ به چند شبهه: درباره دلالت این آیه بر «شق القمر» و نیز اصل مسئله «شق القمر» از سوی ناباوران به خوارق عادات، شبهاتی مطرح شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:۵۰
۱٫ این آیه (قمر: ۱) مربوط به قیامت است۵۱ و دلالت دارد بر اینکه ماه در قیامت دو تکّه می شود; و چون حتماً واقع می شود، با لفظ ماضی آمده است. ذکر «اقتربت السّاعه» پیش از آن، شاهد بر این مطلب است.
پاسخ این است که ظاهر آیه با این سخن سازگار نیست; زیرا اولا، آیه شریفه درباره قیامت می فرماید: (اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ)، ولی درباره دو تکّه شدن ماه می فرماید (وَ انشَقَّ الْقَمَرُ)، که از امر واقع شده حکایت می کند و نفرموده است: «اِقْتَربَ اِنشِقاقُ الْقَمر» یا «اقتربت السّاعه و انشقاق القَمر.» گرچه قرآن کریم آثاری برای قیامت بیان می کند که روایات آنها را «اَشْرَاط السَاعَه»۵۲ نامیده است، اما اینها معمولا با کلمه «اذا» بیان می شود; مانند: (اِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ) (انفطار: ۱) و (اِذَا السَّمَاء انشَقَّتْ.)(انشقاق: ۱)
ثانیاً، آیه بعدی که اشاره دارد: آنها هر آیه دیگری را نیز ببینند حمل بر سحر می کنند، شاهد بر این است که دو پاره شدن ماه نشانه ای الهی و معجزه ای بود که مردم آن را دیدند، ولی سحرش خواندند. مضمون این آیه با وقوع «انشقاق القمر» در قیامت تناسب ندارد; زیرا قیامت عالم ظهور حقایق است و کسی نمی تواند حقایق را انکار کند و هر نشانه الهی را که دید، سحرش بخواند.
۲٫ آیه به این حقیقت علمی اشاره دارد که ماه از زمین جدا شده است. یکی از نظریه های کیهان شناسی این است که زمین از خورشید جدا شده و ماه نیز از زمین. از این روست که ماه به دور زمین می چرخد و قمر زمین است.۵۳
این سخن نیز درست نیست; زیرا اولا، همانند دیدگاه پیشین، خلاف ظاهر آیه است; چون این واقعه به عنوان نشانه الهی و معجزه بوده، نه به عنوان یک امر طبیعی تکوینی. ثانیاً، واژه (انشّق) بر جدا شدن ماه از زمین دلالت ندارد; زیرا (انشّق)به معنای «پاره شد، از هم جدا شد و شکافت» است. اگر خداوند می خواست جدا شدن ماه از زمین را بیان نماید، باید می فرمود: «اِشتَقَّ القمرُ» یا «اِنفَصَلَ القمرُ».
۳٫ اگر واقعاً چنین حادثه مهمی رخ می داد و ماه در آسمان به دو نیم تقسیم می شد، می بایست مردم دیگر سرزمین ها نیز می دیدند و تاریخ نویسان آن را ثبت می کردند و دانشمندان نجوم نیز به آن توجه می کردند و در کتاب های علمی خود می آوردند، و حال آنکه نه در کتاب های تاریخی موجود خبری از آن هست و نه در کتاب های علم نجوم.
پاسخ این است که اولا، معجزه دو نیم شدن ماه یک حادثه غیرمنتظره بود و مردم نیز همواره چشم به آسمان نبودند تا حتماً دو نیم شدن ماه را در صورت وقوع دیده باشند. چه بسیار حوادث جوّی که رخ داده است و یا رخ می دهد، ولی مردم از آن آگاه نشده اند. ثانیاً، این حادثه در ابتدای زمان طلوع ماه و به مدت زمان اندکی رخ داده است که با توجه به اختلاف افق ها، هنوز ماه در بسیاری از مناطق طلوع نکرده بود. بنابراین، رؤیت نشدن آن در مناطق دیگر دلیل بر عدم وقوع آن نیست. ثالثاً، در آن زمان، وضع بدین صورت نبود که تمام حوادث و وقایع ضبط شده، به همه خبر داده شود; زیرا وسایل ارتباط جمعی وجود نداشت.۵۴
۴٫ دو نیم شدن ماه و به هم چسبیدن آن ممکن نیست; زیرا ماه در صورتی می تواند دو نیم شود که جاذبه میان دو نیمه از بین برود، و اگر جاذبه میان دو نیمه از بین رود، ممکن نیست دوباره به هم بچسبد. بنابراین، اگر ماه دو نیم شده باشد، باید تا ابد به همان صورت بماند.
پاسخ این است که دو نیم شدن و چسبیدن دو باره ماه محال عقلی ندارد، گرچه ممکن است با توجه به قوانین حاکم بر آن، محال عادی باشد. و معجزه ـ چنان که گذشت ـ یک امر غیر عادی است، نه محال.۵۵
۳٫ شهادت حیوانات و نباتات به رسالت حضرت
برخی از مشرکان به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) گفتند: اگر واقعاً پیامبر خدا هستی، از آن درختی که وسط بیابان است بخواه جلو بیاید و به رسالت تو شهادت دهد. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)اشاره کردند، درخت پیش آمد و به رسالت ایشان شهادت داد.۵۶
نیز امام صادق(علیه السلام) فرمودند: گرگی به رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)شهادت داده است.۵۷
۴٫ تسبیح سنگ ریزه ها در دست حضرت
در روایت است که برخی از کفّاربه آن حضرت گفتند:اگرواقعاًپیامبرخدا هستی سنگ ریزه ها در دستت سخن بگویند. حضرت سنگ ریزه ها را در دست گرفتند و صدای تسبیح از آنها بلند شد.۵۸
۵٫ خبر از مسموم بودن غذا
فردی نزد حضرت غذای مسموم آورد به این نیّت که اگر ایشان پیامبر باشد خداوند وی را به آن آگاه خواهد ساخت. حضرت به علم الهی، از مسموم بودن آگاه شدند و از آن نخوردند.۵۹
کرامات پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)
قرآن کریم و روایات از امور خارق العاده دیگری نیز برای حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)یاد می کنند که برای اثبات نبوّت آن حضرت نبوده، بلکه برای ایشان کرامت به شمار می آید; مانند اتفاقات خارق العاده ای که به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)رخ داده و کمک های غیبی الهی به آن حضرت و امّت اسلامی به برکت وجود ایشان. بعضی از این امور خارق العاده عبارت است از:۶۰
۱٫ معراج
از شواهد و دلایل قطعی، استفاده می شود که حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)معراج داشته اند. معراج حضرت دو مرحله داشت: یکی سیر غیر عادی حضرت از مکّه به بیت المقدس و دیگری سیر از بیت مقدس به آسمان ها و ملکوت. قرآن کریم تنها به سیر پیامبر اکرم از مکّه به بیت المقدس تصریح دارد:
(سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ)(اسراء: ۱);
منزّه است آن [خدایی] که بنده اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده ایم، سیر داد تا از نشانه های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست.
«اسری» فعل ماضی از مصدر «الاسراء» به معنای سیر شبانه است.۶۱ مرجع ضمیر «ه» در (عبده) حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)است. و از (لَیْلا)، که مفعول فیه است، استفاده می شود، این سیر در شب بوده است.۶۲ مراد از «مسجدالاقصی» به قرینه (الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ)بیت المقدس است و بدین روی، نسبت به «مسجدالحرام»، که برای حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) در مکان دورتری قرار داشت، به این نام خوانده شده است.۶۳ از عبارت (لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا)استفاده می شود که هدف از این سیر، نشان دادن آیات الهی به حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) است.
این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را در یک شب، برای نشان دادن آیات و نشانه های خود، از مسجدالحرام تا بیت المقدس سیر داد. با توجه به فاصله بین آن دو مکان، معلوم می شود که این انتقال غیر عادی و به صورت خارق العاده بوده است.
گرچه قرآن کریم به مرحله دوم و اصل معراج تصریح ندارد، ولی با کمک روایات، می توان آن را از آیات ذیل استفاده کرد:۶۴
(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی أَفَتَُمارُونَهُ عَلَی مَا یَرَی وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْرَی عِندَ سِدْرَهِ الْمُنْتَهَی عِندَهَا جَنَّهُ الْمَأْوَی)(نجم: ۸ـ۱۵);
سپس نزدیک آمد و نزدیک تر شد تا [فاصله اش] به قدر [طول] دو [انتهای] کمان یا نزدیک تر گشت. آنگاه به بنده اش آنچه را باید وحی کند، وحی نمود. آنچه را دل دید انکار[ش] نکرد. آیا در آنچه دیده است، با او جدال می کنید؟ و قطعاً بار دیگری هم او را دیده است; نزدیک سدره المنتهی، در همان جا که جنه الماوی است.
البته این برداشت ـ طبق احتمالی است که فاعل (دَنَا فَتَدَلَّی)حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) و فاعل (اَوْحی) خداوند باشد.۶۵ روایات نیز ـ که برخی از آنها صحیح است ـ این تفسیر را تأیید می کنند;۶۶ از جمله طبق نقل صحیح،۶۷ امام جواد(علیه السلام)فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به آسمان هفتم و نزد سدره المنتهی۶۸ رسید. [به حضرت] گفت: آفریده ای پیش از تو بر من نگذشته بود. سپس [رسول خدا] نزدیک آمد و نزدیک تر شد، تا [فاصله اش از خداوند] به قدر [طول] دو [انتهای] کمان یا نزدیک تر گردید. آنگاه [خداوند] به بنده اش آنچه را باید وحی کند، وحی نمود. (ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی.)سپس کتاب أصحاب الیمین و کتاب أصحاب الشمال را به ایشان داد. رسول خدا کتاب أصحاب الیمین را با دست راست گرفت، باز کرد و در آن اسامی اهل بهشت، پدران و خویشاوندان آنان را دید. و در کتاب أصحاب الشمال نگاه کرد و در آن اسامی اهل آتش و پدران و خویشاوندان آنان را دید. سپس فرود آمد و آن دو کتاب را با خود آورد و به علی بن أبی طالب [(علیه السلام)] داد.۶۹
نیز طبق نقل صحیح از امام صادق(علیه السلام)، آیات ۲۸۵ـ۲۸۶ سوره بقره و آیه ۸۹ سوره زخرف در شب معراج طی گفتوگوی خداوند با حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بیان شده است.۷۰
امام صادق(علیه السلام) از حضرت علی(علیه السلام) نقل می نماید: آیات (وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی) ردّ کسی است که معراج را انکار می کند.۷۱
معراج گرچه غیر عادی است، ولی همانند معجزات دیگر، از نظر عقلی امکان دارد۷۲ و علاوه بر آیات و روایات بیان شده، روایات متعددی از طریق اهل سنّت۷۳ و شیعه۷۴ نقل گردیده که بر وقوع آن دلالت می کنند. از این روایات استفاده می شود که حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) با جسم و روح۷۵ در حالت بیداری به معراج رفتند.۷۶
در روایتی صحیح، علی بن ابراهیم قمی از پدرش از محمّدبن ابی عمیر، از هشام بن سالم از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که در واقعه معراج، جبرئیل و اسرافیل و میکائیل سواره فضایی به نام «براق» آوردند و حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بر آن سوار شدند و به بیت المقدس و از آنجا به آسمان اول رفتند و تا آسمان هفتم سیر کردند و با انبیای الهی دیدار نمودند و بسیاری از آیات بزرگ الهی را مشاهده کردند.۷۷
طبق نقل علی بن ابراهیم از امام صادق(علیه السلام)، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فردای شب معراج برای مردم بیان نمودند: خداوند دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار جایگاه پیامبران را به من نشان داد و در بازگشت، به کاروانی برخوردم که شتری از آنها گم شده بود و در ظرفی آبی داشتند که مقداری از آن را نوشیدم و بقیه را زمین ریختم و آن کاروان فردا هنگام طلوع صبح، به شهر مکّه می رسد، در حالی که شتر نر و سرخ مویی پیشاپیش آن حرکت می کند. فردای آن روز مردم دیدند که هنگام طلوع خورشید، کاروانی با همان نشانی که حضرت بیان نموده بودند، رسید. کاروانیان به ماجرای گم شدن شتر و ریختن آب نیز شهادت دادند.۷۸
۲٫ تصّرف در ادراک مردم
خداوند در جنگ بدر، که بین مسلمانان و مشرکان مکّه رخ داد،۷۹ در ادراک مسلمانان و مشرکان تصرّف کرد، به گونه ای که جمعیّتی را کم و یا زیاد می دیدند و این امر موجب پیروزی مسلمانان شد. در دو آیه شریفه، به این موضوع اشاره شده است:
(قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَهٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَهٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ أُخْرَی کَافِرَهٌ یَرَوْنَهُم مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَاللّهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَن یَشَاء إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَهً لَأُوْلِی الأَبْصَارِ)(آل عمران: ۱۳);
قطعاً در آن دو گروه، که به هم رسیدند، برای شما نشانه ای [و درس عبرتی] بود: گروهی در راه خدا می جنگیدند و دیگر [گروه] کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم دو برابر خود می دیدند و خدا هر که را بخواهد به یاری خود تأیید می کند. یقیناً در این [ماجرا]، برای صاحبان بینش عبرتی است.
درباره فاعل (یَرَوْنَهُم) و مرجع ضمیر «هم» در آن و «هم» در (مِثْلَیهِمْ) وجوه گوناگونی مطرح شده که عبارت است از:
۱٫ فاعل (یَرَوْنَ) و و مرجع ضمیر در آن و در (مِثْلَیهِمْ)همه مؤمنان هستند. مسلمانان در مقابل، تعداد قریب هزار نفری کفّار، تنها ۳۱۳ نفر بودند. خداوند مؤمنان را در چشمان خودشان دو برابر نشان داد تا به پیروزی امیدوار باشند.
۲٫ فاعل (یَرَوْنَ) مؤمنان است و ضمیر اول به کفّار و ضمیر دوم به مؤمنان برمی گردد; یعنی مسلمانان کافران را دو برابر خودشان و ۷۲۶ نفر می دیدند.۸۰
۳٫ فاعل (یَرَوْنَ) کفّار است، ولی دو ضمیر (هُمْ) به مسلمانان برمی گردد. در نتیجه، تصرف الهی در ادراک کفّار، آنان مؤمنان را دو برابر می دیدند.۸۱
۴٫ فاعل (یَرَوْنَ) کفّار است و ضمیر در (مِثْلَیهِمْ) به کفّار برمی گردد; یعنی در اثر تصرف خداوند در ادراک کفّار، مؤمنان را دو برابر خودشان و قریب دو هزار نفر می دیدند.
قول چهارم به واقع نزدیک تر است; زیرا به رغم اندک بودن مسلمانان، در صورتی در دل کافران ترس ایجاد می شد که مسلمانان را بیشتر از خود می دیدند که فقط طبق این قول چنین است. هر کدام از این سه وجه درست باشد، آیه در صدد بیان این نکته است که خداوند در ادراک گروهی به صورت غیر عادی تصرف کرد و در نتیجه، جمعیتی را دو برابر می دیدند و این در پیروزی مؤمنان مؤثر بود. این امر کرامتی برای حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)به شمار می آید.
(وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلا وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولا وَ إِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ) (انفال: ۴۴);
و [یاد آور] آنگاه که چون به هم رسیدید آنان را در دیدگان شما اندک جلوه داد و شما را [نیز] در دیدگان آنان کم نمودار ساخت تا خداوند کاری را که انجام شدنی بود، تحقق بخشد و کارهابه سوی خدا بازگردانده می شود.
این آیه شریفه نیز مربوط به جنگ بدر است،۸۲ و دلالت دارد بر اینکه مشرکان و مسلمانان همدیگر را کم می دیدند و این امر موجب پیروزی مسلمان بر مشرکان شد. اگر مؤمنان از ابتدا جمعیت کفار را به تعداد واقعی شان می دیدند، می ترسیدند و بر جنگ جرئت نمی کردند. خدا کفّار را در نظر آنان کم جلوه داد که نترسند. و حکمت اینکه خداوند مؤمنان را در چشم کافران کم نشان داد این است که اگر آنها مؤمنان را از ابتدا زیاد می دیدند، فرار می کردند و این جنگ واقع نمی شد، و مسلمانان پیروز نمی گردیدند.
جمع این آیه شریفه با آیه پیشین به این است که دو واقعه کم دیدن همدیگر و زیاد دیدن کفّار مسلمانان را در یک لحظه نبوده است، بلکه خداوند ابتدا مؤمنان و کافران را در چشم همدیگر کم نشان داد تا هر دو جرئت به جنگ پیدا کنند و جنگ واقع شود: (لِیَقْضِیَ اللّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولا.) اما وقتی درگیر شدند و جای فرار نبود، خداوند مسلمانان را در چشم کافران دو برابر نشان داد، در نتیجه، کافران ترسیدند و شکست خوردند.
۳٫ وحشت انداختن در دل کافران
از جمله کرامات حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) این است که خداوند به یُمن وجود ایشان، در موارد متعددی به نفع مسلمانان و برای پیروزی آنان، در دل دشمنان وحشت انداخته است. در روایات نیز آمده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)یاری شده با وحشت (مَنصُورٌ بِالرُّعبِ) بودند.۸۳ با حمله مؤمنان به کفّار، به طور خارق العاده ترس در دل آنان می افتاد که موجب شکستشان می شد. قرآن کریم درباره مشرکان می فرماید:۸۴
(إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلآئِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرَّعْبَ) (انفال:۱۲);
هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده اند، ثابت قدم بدارید، به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند.
درباره ایجاد وحشت در دل اهل کتاب آمده است:۸۵
(وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً)(احزاب: ۲۶);
و [خداوند] کسانی از اهل کتاب را که از [مشرکان] حمایت کرده بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دل هایشان هراس افکند; گروهی را می کشتید و گروهی را اسیر می کردید.
۴٫ افتادن انداختن بر دل پیامبر و مؤمنان
خداوند برای پیروزی دین اسلام و سپاه مسلمانان، علاوه بر ایجاد وحشت در دل دشمنان، در دل پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان نیز آرامش می انداخت. آیات متعددی به این موضوع اشاره دارد; از جمله:
(ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَ عذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ) (توبه: ۲۶);
آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهیانی فرو فرستاد که آنها را نمی دیدید و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد و سزای کافران همین بود.۸۶
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) هنگام مهاجرت از مکّه به مدینه در غار «ثور» توقّف نمودند. خداوند برای استوار ساختن دین اسلام و یاری پیامبر خود، در دل آن حضرت آرامش افکند:
(فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُواْ السُّفْلَی وَ کَلِمَهُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ)(توبه: ۴۰);
پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که آنها را نمی دیدید، تأیید کرد و کلمه کسانی را که کفر ورزیدند پست تر گردانید و کلمه خداست که برتر است و خدا شکست ناپذیر حکیم است.
برخی آیات فرود آمدن آرامش بر دل مؤمنان را نیز بیان می نماید.۸۷
(لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً) (فتح: ۱۸);
به راستی، خدا هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت می کردند از آنان خشنود شد و آنچه را در دل هایشان بود، بازشناخت و بر آنان آرامش فروفرستاد و پیروزی نزدیکی را به آنها پاداش داد.
۵٫ یاری شدن با سپاه غیبی و باد
کرامات دیگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) این بود که در مواردی، حضرت و مسلمانان با سپاهیان غیبی و باد یاری شده اند. چنان که ملاحظه شد، ذیل بیشتر آیات مربوط به فروفرستادن آرامش بر قلب پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان، به این نکته اشاره دارد که خداوند برای یاری آنان، سپاهیانی از آسمان فروفرستاد که مردم آنها را نمی دیدند; از جمله می فرماید:۸۸
(ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا.)(توبه: ۲۶)
در بعضی از این آیات، علاوه بر «جنود»، «ریح» نیز ذکر شده است; یعنی خدا بادی را فرستاده که این باد موجب پیروزی مسلمانان و شکست کفّار شده است:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیراً)(احزاب: ۹);
ای کسانی که ایمان آورده اید; نعمت خدا را بر خود به یاد آرید آنگاه که لشکرهایی به سوی شما [در] آمدند. پس بر سرشان بادی و لشکرهایی که آنها را نمی دیدید، فرستادیم و خدا به آنچه می کنید، همواره بیناست.
احتمالا این سپاهیان فرشتگان بوده اند; زیرا برخی آیات تصریح دارد که خداوند فرشتگان را برای یاری مسلمانان فروفرستاد، گرچه ذکری از دیدن یا ندیدن آنها نیست:
(وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ بِبَدْر وَأَنتُمْ أَذِلَّهٌ۸۹ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَن یَکْفِیکُمْ أَن یُمِدَّکُمْ رَبُّکُم بِثَلاَثَهِ آلاَف مِنَ الْمَلآئِکَهِ مُنزَلِینَ)(آل عمران: ۱۲۳ـ۱۲۴);
و یقیناً خدا شما را در [جنگ] بدر، با آنکه ناتوان بودید، یاری کرد. پس از خدا پروا کنید. باشد که سپاس گزاری نمایید. آنگاه که به مؤمنان می گفتی: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده، یاری کند؟
مؤمنان در دل خود احساس ضعف می کردند که با این عدّه کم در مقابل این انبوه کفّار و این همه ساز و برگ جنگی، چگونه می توان مقاومت کرد؟ قرآن کریم با اشاره به دو عنصر اساسی صبر و تقوا، می فرماید:
(بَلَی إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیَأْتُوکُم مِن فَوْرِهِمْ هَـذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَهِ آلاف مِنَ الْمَلآئِکَهِ مُسَوِّمِینَ)(آل عمران: ۱۲۵);
آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزگاری نمایید و آنان [دشمن] با همین خشم و شتاب بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یاری خواهد کرد.
در این آیه، وعده ای است که خدا فرشتگان را به کمک شما می فرستد. اما آیا خداوند فرشتگان را فرستاد یا نه، آیه دلالتی ندارد، و از آیه دیگر استفاده می شود که خداوند فرشتگان را به یاری مؤمنان فرستاد:
(إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلْف مِّنَ الْمَلآئِکَهِ مُرْدِفِینَ) (انفال: ۹);
[به یاد آورید] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد می طلبیدید. پس دعای شما را اجابت کرد که من شما را با هزار فرشته پیاپی یاری خواهم کرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان در جنگ بدر دست به دعا برداشتند و از خدا کمک خواستند. خدا دعای آنان را مستجاب کرد. استجابت دعا به این بود که خدا فرمود: «من هزار ملک به کمک شما نازل خواهم کرد.»۹۰ این هزار فرشته مقدّمه بودند; زیرا قرآن آنها را با واژه «مردِفین» توصیف می نماید. «مردف» یعنی: کسی که در جلو برود و دیگری را به دنبال خود بیاورد.۹۱ نخست این هزار فرشته فرود آمدند که دو هزار فرشته دیگر را به دنبال خود می آوردند. پس همان سه هزار فرشته فرود آمدند که آیه ۱۲۴ سوره آل عمران بدان اشاره دارد. اما فرود آمدن پنج هزار فرشته، که در آیه ۱۲۵ بیان گردیده، منوط به پایداری و پرهیزگاری مؤمنان شده بود.
از قرآن کریم استفاده می شود که وظیفه فرشتگان در جنگ بدر، تنها تقویت روحیه مؤمنان و تأییدات معنوی آنان بود; زیرا می فرماید:
(إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلآئِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ)(انفال: ۱۲);
هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می کرد که من با شما هستم. پس کسانی را که ایمان آورده اند، پایدارشان بدارید.
در روایات نیز آمده است: فرشتگانی که برای یاری مؤمنان فرود آمدند، کسی را نکشتند. بیشتر کشتگان در جنگ بدر، به دست حضرت علی(علیه السلام)و بعضی دیگر از اصحاب کشته شدند.۹۲
۶٫ فزونی بخشیدن به غذا
از جمله کرامات حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) این بود که در موارد متعدد، به غذا و نوشیدنی، به صورت خارق العاده فزونی بخشیدند;۹۳ از جمله، در نخستین ایّام رسالت، چهل نفر از قریش را، که برای ابلاغ رسالت دعوت نموده بودند، با غذای سه نفر سیر کردند و ابوجهل با دیدن این منظره، حضرت را به افسونگری متهم کرد.۹۴نیز مانند اطعام صدها نفر با غذای اندکی که جابربن عبداللّه تهیه دیده بود.۹۵
۷٫ چاق و پر شیر شدن گوسفند به دعای حضرت
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در هجرت از مکّه به مدینه، بر روی گوسفند پیرزن فقیری که در بیابان زندگی می کرد، دست کشیدند; آن چاق و شیردار شد.۹۶
۸٫ شفای امراض
حضرت مکرر با دعا، مریضانی را شفا دادند;۹۷ از جمله چشم درد حضرت علی(علیه السلام) در جنگ خیبر با دعای حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)شفا یافت.۹۸ نیز در سفری که شتر یکی از اصحاب مریض شده بود، حضرت بر ظرف آبی دعا کردند و آن را مضمضه نمودند، سپس دستور دادند آن را در دهان و سر آن شتر ریختند، شفا یافت.
۹٫ اخبار از غیب
طبق نقل علی بن ابراهیم از امام صادق(علیه السلام)، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فردای شب معراج، برای مردم فرمودند: خداوند دیشب مرا به بیت المقدّس برد و آثار جایگاه پیامبران را به من نشان داد و در بازگشت، به کاروانی برخوردم که شتری از آنها گم شده بود و ظرفی آبی داشتند که مقداری از آن را نوشیدم و بقیه را بر زمین ریختم و آن کاروان فردا هنگام طلوع صبح به شهر مکّه می رسد، در حالی که شتری نر و سرخ موی پیشاپیش آن حرکت می کند. فردای آن روز مردم دیدند که هنگام طلوع خورشید، کاروانی با همان نشانی که حضرت بیان نموده بود، رسید. کاروانیان به ماجرای گم شدن شتر و ریختن آب نیز شهادت دادند.۹۹
۱۰٫ خبر دادن از ضمیر افراد
گاه حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) از نهان و نیّت افراد خبر می دادند; مثلا، به تعدادی از یهودیان که نزدشان آمده بودند، فرمودند: در مورد ذوالقرنین سؤال دارید و سپس فرمودند: ذوالقرنین جوانی از اهل روم بود که شرق و غرب زمین را تصرف کرد.۱۰۰ نیز از نیّت وابصه بن معبدالاسدی، که برای پرسش از نیکی و گناه نزد حضرت آمده بود، خبر دادند و در جواب فرمودند: نیکی آن است که دلت بدان اطمینان دارد و گناه شک در دلت است.۱۰۱
۱۱٫ خبر از اسامی و اوصاف اشیا بدون دیدن آنها
گروهی از «عبدالقیس» نزد حضرت آمدند که همراه خود، از انواع خرما آورده بودند. حضرت اسامی انواع آن خرماها و سرزمین آنها را برایشان وصف نمودند. آنها با تعجب پرسیدند: آیا به آن منطقه آمده اید؟ حضرت فرمودند: خیر.۱۰۲
۱۲٫ خبر دادن از گم شدگان
طبق سند صحیح، امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در سفری، شتر یکی از اصحاب گم شد. صاحب آن گفت: اگر حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)پیامبر بود، از محل آن خبر داشت. این سخن به گوش حضرت رسید. حضرت فرمودند: غیب را جز خدا کسی نمی داند، سپس به صاحب شتر فرمودند: برو فلان جا، آنجا زمام شترت به درختی بسته شده است. او رفت و شترش را آنجا یافت.۱۰۳
۱۳٫ آگاهی به زبان و حالات حیوانات
از امام صادق(علیه السلام) با سند صحیح نقل شده است که حضرت از کنار شتری که بر زمین افتاده بود، گذشتند و فرمودند: این حیوان از بدرفتاری سرپرستی صاحبش شکوه دارد. به صاحبش گفتند: آن را بفروش و از ملک خود خارج کن. شتر بلند شد و در پی حضرت رفت. حضرت فرمود: از من می خواهد که آن را سرپرستی کنم. سپس آن را برای حضرت علی(علیه السلام) خریدند و تا جنگ صفّین با آن حضرت بود.۱۰۴ نیز شتری به مسجد حضرت آمد و سرش را بر دامان حضرت گذاشت و خرخر کرد. حضرت فرمودند: این حیوان می داند که صاحبش می خواهد آن را برای ولیمه فرزندش قربانی کند. کسی گفت: این شتر فلانی است که می خواهد چنین کند. حضرت فردی را نزد صاحب شتر فرستادند و از وی خواستند که آن را قربانی نکند و او پذیرفت.۱۰۵
ارهاص حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)
چنان که گذشت، برخی از کارهای خارق العاده پیامبران(علیهم السلام)پیش از بعثت و مرتبط با آن، برای ایجاد زمینه نبوّت رخ می داد که «ارهاص» نام دارد.۱۰۶ روایات از این نوع کارهای خارق العاده برای حضرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز سخن گفته اند; از جمله با سند صحیح، روایت شده است که در سفری که حضرت پیش از بعثت با گروهی از قریش به شام داشتند، هنگامی که نزدیک دیر بحیر راهب فرود آمدند، او، که عالم به تورات بود و در آن، گذر حضرت را از آنجا در تورات خوانده بود، آنان را برای غذا دعوت کرد. صفت پیامبر موعود را در افرادی که نزدش آمده بودند نیافت. گفت: آیا از کاروان شما کسی باقی مانده است؟ گفتند: بله، جوانی یتیم. بحیر برخاست و دنبال حضرت رفت و دید حضرت خوابیده و ابری بر سر حضرت سایه افکنده است. از افراد کاروان خواست که از ایشان بخواهند که تشریف بیاورد. حضرت آمدند، در حالی که ابر بالای سرشان حرکت می کرد. بحیر حضرت را شناخت و به افراد کاروان گفت: وی به زودی در میان شما به پیامبری برانگیخته می شود.۱۰۷
از مجموع آنچه بیان شد این نتیج%