اخوان المسلمین

نوشته‌ها

اسلام ستیزى غرب، استشراق و مستشرقین

اشاره:

موضوع بحث این مقاله که در نشستی انجام شده، اسلام ستیزى در غرب است و با توجه به اینکه این عنوان خیلى عام و کلى است و باید تقسیم بندى هاى لازم در مورد مسائل بحث بعمل آید، اینجانب به بخشى از آن که استشراق وعملکرد مستشرقین است فهرست وار اشاره اى مى کنم و بى تردید بررسى موضوع نیازمند فرصت بیشتر، نشستى دیگر و حتى تألیف چندین جلد کتاب است.

تعریف استشراق

با اینکه مسئله استشراق به عنوان یک پدیده سیاسى – علمى با تاریخى نه چندان کوتاه، مطرح است، ولى تا کنون تعریف جامع و مانعى از آن به عمل نیامده است. بعضى ها استشراق را بررسى یک سلسله مفاهیم و مسائل متداخل مى دانند که در واقع نوعى «علم» است و موضوع آن تحقیق درباره جوامع شرقى از سوى دانشمندان غربى است. بعضى ها آن را یک روش علمى براى شناخت نوع اندیشه ها، ایدئولوژى، حتى نژادها و قومیت هاى شرقى دانسته اند… و سرانجام گفته اند که استشراق یعنى «شرق شناسی» به مفهوم عام… و مستشرقین هم افرادى هستند غربى، که درباره اندیشه و تمدن و تاریخ اسلامى و شرقى به تحقیق مى پردازند.

ولی« ادوارد سعید» اندیشمند فلسطینى الاصل امریکایى المسکن! استشراق رانوعی« ابزار براى شناخت شرق توسط غرب ، براى ادامه و استمرار سلطه استعمار و استکبار غربی» معرفى کرده است.

از این تعریف، مى توان چنین استنتاج کرد که استشراق یا شرق شناسى، یعنى اهتمام و توجه خاص به اوضاع شرق و کشف نظرها و اندیشه هاى ملل و بررسى اسرار و شرایط اقتصادى – اجتماعى و منابع طبیعى و ثروتى آن، و آگاهى از فرهنگ و تمدن قدیم و وضع فعلى و کشف نقاط قوت و ضعف ، در راستاى آماده سازى و مقدمه چینى براى سلطه استعمار غربى و حملات مذهبى تحت عنوان تبشیر مسیحیگرى است… در واقع این نوع شرق شناسى که همواره مورد اهتمام همه و یا اکثریت قاطع مستشرقین بوده، زمینه ساز اصلى براى سلطه سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى نیروهاى غربى بر کشورهاى شرقى – به ویژه اسلامى بوده است.

پس با توجه به روش کلى مستشرقین و هدف استشراق، نمى توان آن را علمى از «علوم انسانی» شمرد چون فاقد شرایط اساسى براى تحقق یافتن «صفت علمی» بودن است. با بررسى چگونگى پیدایش و تحول و تکامل مراحل استشراق و با توجه به تعدد اهداف مستشرقین – و در هر مرحله اى – و یا اقدام افرادى مختلف در این زمینه، نمى توان آن را نوعى علم در راستاى اهداف انسانى بشریت دانست.

ما اگر به تنوع افرادى که در گذشته در زمینه شرق شناسى فعالیت داشته اند توجه کنیم، خواهیم دید که آنها در تخصص ها و اهدافى که در هر مرحله اى پیگیر آن بوده اند، گونه گون و متفاوت از یکدیگر بوده اند. یعنى از روزگاران پیشین افراد گردشگر یا سیاح، مبشرین مسیحى، رجال سیاسى سلطه استکبارى، باستاشناسان ، مورخین، و نمایندگان شرکت هاى اقتصادى و سازمان هاى نظامى و امنیتى و جاسوسى و بالاخره افراد شاغل به عنوان «دیپلمات»! در مراحل مختلف، و هرکدام براى اهداف خاص خود، پیگیر مسئله شرق شناسى بوده اند و روى همین اصل، بعضى از اسلامگرایان آگاه، همه مستشرقین را« جاسوس و مزدور» غرب معرفى کرده اند که پژوهش هاى آنها فقط جنبه استعمارى داشته است …. و از سوى دیگر، بعضى از روشنفکران جهان اسلام هم «خدمات» آنان را در پژوهش هاى تاریخى و شناخت و شناسایى تمدن و فرهنگ شرق بویژه جهان اسلام، ستوده اند.

گروه اول مى گویند که هدف نهائى مستشرقین از باصطلاح پژوهش هاى خود، جز ضربه زدن به اسلام و ایجاد شک و تردید در بین مسلمانان و جلوگیرى از گرایس صاحبان عقاید و مذاهب دیگر – بویژه مسیحیان – به اسلام چیز دیگرى نبوده است و در همین راستا مى بینیم که انگیزه هاى سیاسى، اقتصادى ، مذهبى و بالاخره استعمارى این مستشرقین که در واقع مزدوران استعمار و دشمنان اسلام و مسلمانان هستند، ایجاد شبهه در اصالت نبوت پیامبر اسلام، متهم ساختن حضرت ایشان به خشونت و خونریزى است و سپس ایجاد تردید در آسمانى بودن قرآن مجید و اینکه ساخته و پرداخته خود حضرت محمد(ص) و یارانش بوده و احکام آن اقتباسى از احکام یهودیگرى و مسیحیگرى است و حتى داستان هاى انبیاء هم که در قرآن آمده، در کتاب مقدس – تورات و انجیل – هم آمده است… و همچنین «سنت» نبوى و احکام فقهى هم باز مقتبس از عادات و آداب و رسوم عرب جاهلى است و اصالت و استمراریتى براى همه زمان ها و مکان ها ندارد احادیث منقول از به حضرت محمد(ص) و یاران و اهل بیت او هم نوعى نیرنگ!

براى پوشش دادن به باندبازى هاى سیاسى قبایل و سران اشراف عرب است… این نمونه هائى از اتهامات است و علاوه بر اینها اتهامات بى شمار دیگرى از این قماش نیز در اغلب کتاب هاى مستشرقین و مبشرین آمده است و متأسفانه نمونه آخر آن هم سخنرانى شرم آور جناب« بندیکت شانزدهم» پاپ فعلى مسیحیان است که گویا رهبر تبیشیر اخلاق! مسیحیگرى است، اما در واقع سخنگوى امپریالیسم غربى شده است که با نقل اهانت هاى امپراطور بیزانس در قرون وسطى، دشمنى خود و سازمان واتیکان را در قبال اسلام و مسلمانان نشان داد و متأسفانه علیرغم اعتراض همه کشورهاى اسلامى و مسلمانان سراسر جهان، حاضر به عذرخواهى از مسلمانان نشد و حتى در دیدار با سفراى کشورهاى اسلامى مقیم واتیکان هم فقط از لزوم «گفتگو با مسلمانان» سخن به میان آورد و گویا افسانه معصومیت پاپ – برخلاف نصوص کتاب مقدس که حتى براى انبیا هم خطا و اشتباه و انجام توبه نقل مى کند- این اجازه را نداد که وى از مسلمانان عذرخواهى کند… همانطور که پاپ ژان پل دوم هم پس از عذرخواهى از یهودیان در مسئله اتهام قتل حضرت مسیح توسط آنها، و تبرئه آنها از خون مسیح(ع)، علیرغم درخواست مسلمانان – از جمله اینجانب که در آن زمان در واتیکان بودم – حاضر به عذرخواهى از مسلمانان در مورد قتل عام هاى مسلمانان در جنگ هاى صلیبى که به فتواى پاپ ها انجام شد، نگردید.

بهر حال عده اى از اندیشمندان و علماى اسلامى از چگونگى روش هاى تحقیق و پژوهش مستشرقین در مسائل اسلامى – به ویژه تاریخ اسلام – به شدت انتقاد کرده و آن را استمرار عداوت و بغضاء و دشمنى «احبار و رهبان» و صهیونیسم مسیحى، براى نابودى اسلام نامیده اند. مثلاً دکتر «محمد البهی» همه پژوهش ها و آثار استشراقى را نوعى «ردیه نویسى عملى بر اسلام و براى برگرداندن مسلمانان از دین خود» مى داند و حتى انسیمکلوپدى اسلامى را که مستشرقین آن را نوشته اند و در اروپا، بارها چاپ شده است، «خطرناکترین اثر براى انحراف مسلمانان» مى نامد و مى گوید که این موسوعه یا دائره المعارف، مرجع و مأخذ بسیارى از مسلمانان شده است که متأسفانه همه تحریف ها و اشکالاتى که بطور عمد در مقالات آن هست،مورد استفاده پژوهشگران مسلمان قرار مى گیرد و البته مى دانیم که گروهى از مبشرین هم پس از آنکه از تبیشر مسلمانان و اثربخشى آن در جهان اسلام، مایوس شدند، با همکارى مستشرقین به مقا له نویسى در دائره المعارف ها و نشر اکاذیب و تحریف حقایق و چاپ هزاران کتاب و رساله و جزوه، در ردّ اسلام، به اسلام ستیزى پرداخته اند.

البته« استشراق» را در مورد« مستشرقین» هر کشور اروپایى و غربى و اهداف و انگیزه هاى آن یا توجه به اهداف سیاسى کشور خود، باید مورد ارزیابى و بررسى قرار داد، ولى براى نمونه مى توان اشاره کرد که جناب «لوئى ماسینیون» همواره درخدمت استعمار فرانسه قرار داشته و مانند یک لژیون یا افسر اطلاعاتى فرانسه، کار کرده است و یا مستشرق آمریکایى «برنارد لویس» براى مبارزه با اسلام خود را وقف اهداف صهیونیسم نمود و مدافع سرسخت ایجاد کشورى به نام اسرائیل در سرزمین فلسطینى ها بود.

مراحل استشراق

به هرحال: بعضى از پژهشگران براى استشراق چهار مرحله ترسیم کرده اند:

۱. مرحله استشراق مذهبى و رابطه آن با تبشیر

۲. مرحله نظامى و آثار جنگ هاى صلیبى بر استشراق

۳. مرحله سیاسى – استعمارى براى استشراق

۴. و مرحله چهارم ، پدیده استشراق علمى و آکادمیک؟!.

مرحله اول پس از کشف ثروت عظیم علمى مسلمانان در قرن ۱۲ میلادى، در «اندلس» از سوى اروپائیان آغاز شد که همین آگاهى، باعث یورش مستشرقین به اندلس بویژه« قرطبه» و« اشبیلیه» گردید که به سرعت فرضیه ها و افکار و آثار علمى را از مسلمانان دریافتند و حتى به ترجمه قرآن به زبان هاى اروپایى پرداختند و سپس به بررسى احوال و اوضاع کشورهاى اسلامى و مسلمانان اقدام نمودند و همین شناخت، انگیزه اى شد که مبشران هم مستقیماً به میدان آیند و با همکارى مستشرقى به فتنه انگیزى در بین مسلمانان بپردازند و در واقع آنها براى انتقام گیرى از فتوحات مسلمانان، با هرگونه وسیله اى حتى غیر انسانى و ضداخلاقى، به اسلام ستیزى پرداختند و همین امر مقدمه آغاز« جنگ هاى صلیبی» بود.

مرحله دوم که استشراق نظامى بود با جنگ هاى صلیبى شروع مى شود که در این مرحله تبشیر نیز نقش اساسى داشت و چون سرانجام از راه استمرار جنگ نتیجه اى را پیش بینى نمى کردند به دستور پاپ انوست چهارم در ۱۲۴۸ م کرسی« بررسى هاى عربى – اسلامی» در دانشگاه «پاریس» تأسیس شد و سپس مجلس عالى مبشرین در ۱۲۵۰ م« مدرسه عالى آموزش زبان عربى و اسلام شناسی» را پى نهاد که گروهى از مستشرقین و مبشرین را براى مأموریت هاى ویژه آموزش داد و تربیت کرد.

در این دوران ضمن از بین بردن و آتش زدن کتاب هاى خطى و آثار اسلامى در اسپانیا ، به جمع آورى بعضى از آثار علمى اسلامى نیز اقدام نمودند تا از آنها استفاده کنند، ولى همچنان در سرکوب مسلمانان، به هر نحوى که مقدور بود کوشا بودند و در واقع در این مرحله همکارى همه جانبه نیروهاى نظامى با گروه هاى تبشیرى نقش ویژه اى در سلطه تدریجى استعمار غربى بر پلا د اسلامى آفریقا و گسترش اسلام ستیزى داشت.

در مرحله سوم و پس از قتل عام هاى مسلمانان در« اندلس» و «جنگ هاى صلیبی»، استشراق سیاسى آغاز مى شود… در این دوران مستشرقین و مبشرین منابع اصیل و معتبرى دراختیار داشتند و با ترجمه آنها ضمن پیشبرد هدف هاى علمى خود، به تأسیس جمعیت ها و سازمان هاى وسیع سیاسى و جاسوسى در اروپا اقدام کردند که نتیجه این مرحله، نفوذ تدریجى سیاسى – نظامى در بلاد آفریقا و آسیا بود… .

متأسفانه پدران روحانی! و سازمان هاى کلیسائى، در این مرحله نیز دربست در اختیار حاکمیت هاى غربى بودند و تا توان داشتند به اسلام ستیزى همه جانبه دامن زدند. «لورانس براون» مبشر معروف در یک سخنرانى هدف نهائى تبشیر را براى اروپائیان چنین تشریح مى کند: «اگر مسلمانان بتواند در یک امپراطورى عربى – اسلامى متحد شوند، لعنتی! براى دنیا و خطرى براى همه ما خواهند بود، اما اگر ما آنها را متفرق سازیم، در آن صورت دیگر تاثیر و ارزشى نخواهند داشت…”

از این جا مى توان علت پیدایش دولت هاى کوچک اسلامى و شرقى مستعمره شده اروپائى ها: فرانسه، ایتالیا، انگلیس، پرتغال، آلمان و دیگران را به دست آورد. در این دوره باز تبشیر در خدمت استعمار است و به قول «جواهر لعل نهرو» – شخصیت فقید هندى – در کتاب «تاریخ جهان» نخست پدران روحانى یا کتاب مقدس وارد شدند و سپس نیروهاى نظامى غربى سرازیر گشتند. در مرحله چهارم که« استشراق علمی»یا« اسلام پژوهی»؟ شروع مى شود، باز نمى توان گفت که همه مستشرقین در پژوهش هاى خود هدف تحقیق علمى – تاریخى داشته اند، ولى مى توان پذیرفت که بعضى از آنها در بیان حقیقت صادق بوده اند و اگر دچار اشتباهى شده اند ناشى از جهل و عدم شناخت کامل از اسلام و مسلمانان و ندانستن زبان ملت هاى شرقى و اسلامى بوده است. پس بطور کلى مى توان گفت که از یک قرن پیش، استشراق علمى در همه کشورهاى غربى از جمله: فرانسه، ایتالیا، انگلستان، آلمان، اتریش، اسپانیا، هلند، روسیه و آمریکا آغاز شد و در این مرحله مستشرقین علاوه بر بررسى اوضاع گونه گون بلاد شرقى، به تحقیق و بررسى کتاب هاى خطى جمع آورى شده از جهان اسلام و شرق نیز پرداختند… و بعضى از آن کتاب ها را با تحقیق ستودنى منتشر ساختند و بقیه را هم نوعاً فهرست نویسى کرده و به کتابخانه هاى اروپائى سپردند… و بى شک به نوبه خود در معرفى اسلام و شرق گام هاى مثبتى برداشتند.

همانطور که اشاره شد گروهى از اینها در جمع آورى و نگهدارى مخطوطات و آثار تمدن اسلامى و سپس تحقیق و بررسى و نشر آنها کمال دقت و همت را به کار برده اند و حتى در مورد قرآن مجید هم نخستین فهرست الفاظ قرآن یا به اصطلاح ما «معجم المفهرس» براى قرآن و حتى سنت نبوى را، بعضى از اینها«ژول لابوم فرانسوى » انجام داده اند و بعداً – یعنى در قرن ما – عده اى از علماى اسلامى – عمدتاً مصرى – به این امر همت گماشته اند.

البته این بحث را مرحوم «مالک بن نبی» در« انتاج المستشرقین و اثره فى الفکر الاسلامى الحدیث» و دکتر« میشل جحا» در« الدراسات العربیه و الاسلامیه فى اروپا» و دیگران، بطور مشروح، مورد بحث قرار داده اند.

البته فراموش نمى کنیم که مستشرقى به نام «هانرى کربن» را که صادقانه به شناخت اسلام و تشیع پرداخت و در این راستا به کوشش هاى بى نظیرى دست زد و بارها و بارها در ایران به محضر اساتیدى چون علامه طباطبایى و استاد مطهرى و استاد سید جلال آشتیانى رسید و دهها کتاب فلسفى – عرفانى شیعه را به فرانسه ترجمه نمود و چاپ کرد و به قول مرحوم استاد علامه طباطبائى، «سرانجام هم مثل یک شیعه راستین از دنیا رفت»…

یا مستشرق دیگرى – امریکائى به نام «ریچارد میشل» – براى تحقیق درباره پدیده«اخوان المسلمین» به مصر آمد و پنج سال تمام در این زمینه و از نزدیک و درون، تحقیق کرد و محصول پژوهش خود را تحت عنوان «الاخوان المسلمون» منتشر ساخت که واقعا محققانه و کاملاً منصفانه است و خوشبختانه این کتاب را من چند سال پیش ترجمه کردم که اخیراً پس از بازبینى و ویرایش، در دو جلد و ۸۰۰ صفحه آماده چاپ شده است.ویا خانم «آنا ماریاشمیل» آلمانى ، که دهها کتاب و مقاله درباره پیامبر اکرم و اسلام نوشت ومنتشر ساخت ودر واقع عاشق پیامبر اکرم و عرفان اسلامى بود…

به هرحال مى توان پس از اشاره، فهرست گونه به مراحل سه گانه استشراق که در همه مراحل هم با اسلام ستیزى و مسلمان کشى همراه بوده است، به این نکته هم اشاره کرد که اسلام ستیزى غرب در مرحله چهارم نیز علیرغم عنوان استشراق علمى، با شدت بیشتر و شکلى دیگر، همچنان ادامه یافت و دارد…

آخرین نمونه هاى آن را در فشار بر مسلمانان در همه کشورهاى اروپائى و منع آنها حتى از پوشش اسلامى و یا تضییع حقوق قانونى و انسانى آنها مى توان دید که بى تردید همه دوستان از کم و کیف آن آگاه هستند. و مهمتر از همه مسئله اسلام جنگ مقدس صلیبى «جرج بوش» یا رهبرى صهیونیسم مسیحى بود که دو سال پیش آن را مطرح ساخت و بعضى ها ساده لوحانه گفتند که اشتباه لفظى بوده است و بعد هم یا انگ مذهبى و سخنرانی« پاپ بندیکت»، استمرار یافت و عجیب آنکه به خاطر همین سخنرانى پاپ اخیرا، «مدال افتخار»! هم از دانشگاه آلمان دریافت کرد!!… البته قتل عام هاى مسلمانان صومالى، سودان، افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین هم از همین طرح اسلام ستیزى غرب سرچشمه مى گیرد.

در پایان پیشنهاد مى کنم که «مجمع علمى قم» حتماً دو موضوع را بطور مستقل مورد تحقیق و بررسى کامل قرار دهد. یکى «استشراق و مستشرقین» و دیگرى «تبشیر مسیحیگری» است، به ویژه در ایران و از زمان قاجار تاکنون… و لابد مى دانبد که فعالیت علنى آنها حتى در خیابان هاى تهران، یا پخش مجانى جزوه ها و رساله ها و انجیل، هم اکنون آغاز شده است … البته دانشمندان عرب زبان کتاب هاى زیادى در این زمینه ها نوشته اند ولى متأسفانه به زبان فارسى من کتاب مستقل و محققانه و یا اثر ماندگارى ندیده ام. براى نمونه در مورد آثار منتشر شده به زبان عربى، مى توان به کتاب هاى زیر اشاره کرد:

 – الظاهره الاستشراقیه و اثر ها على الدراسات الاسلامیه: دکتر سالم الحاج، چاپ «جزیره مالت» ۱۹۹۱ م

– موسوعه المستشرقین: عبدالرحمن بدوى، بیروت ۱۹۸۴ م

– الاستشراق: ادوارد سعید بیروت ۱۹۸۴ م

– المستشرقون نجیب العقیقى: در ۳ جلد، دارالمعارف مصر ۱۹۶۴ م

– مکافحه – الاستعمار ضدالاسلام: شیخ محمد محمود الصواف، بغداد ۱۹۶۰ م – مناهج المستشرقین: نقره التهامى – یک جلد از این مجموعه درباره« القرآن و المستشرقون»است.

– المستشرقون و ترجمه القرآن: محمد صالح البنداق ۱۹۸۰ م

– الاستشراق و التبشیر: ساسى سالم الحاج، دانشگاه فاتح، لیبى ۱۹۸۵ م

– التبشیر و الاستعمار، مصطفى خالد و عمر فروخ، بیروت ۱۹۵۷ م

با تشکر از جناب آقاى دکتر محمد جواد صاحبى مدیریت محترم «مجمع علمى قم » و دوستان و همکاران ایشان در مجمع علمى ! که به اینجانب فرصت دادند این بحث را فقط بعنوان« اشاره اى به فهرست موضوع » مطرح سازم … البته پیگیرى اصل دو موضوع پیشنهادى بسته به نظر دوستان خواهد بود.

سید هادى خسروشاهى

منبع: پایگاه  باشگاه اندیشه

سفر وهابیت به مصر

 

اشاره:

مصر کشوری پهناور اسلامی است که محل ظهور جنبشهای مختلف بوده است. در این کشور شخصیتهایی بروز کرده که با وجود شیفتگی به تمدن غرب، علیه غربیها نهضتهایی را رهبری نموده اند. اما فرقه وهابیت بعدها وارد این کشور شده که با سایر جریانها تفاوت اساسی داشته است. در این نوشته مطالبی در این حوزه بیان گردیده است.

 

 جنبشهای اسلامی دو قرن اخیر جهان اسلام به تاثیر از اندیشه‌های غربی و فعالیت روشنفکرانی چون سیدجمال‌الدین، سیداحمدخان هندی و محمد عبده و… شکل گرفتند. جالب‌آن‌که این اندیشمندان اسلامی، علیرغم اولین برخوردشان با دنیای غرب و در شرایطی که سیاستهای استعماری اروپا و غرب بر جهان اسلام سایه افکنده بود، در عین توجه به دین اسلام و حتی صاحب‌‌نظربودن در این زمینه، شیفتگی خاصی به تمدن جدید غربی از خود نشان دادند و حتی درصدد توجیه اسلام برمبنای توجه به اندیشه و تمدن غرب جدید برآمدند؛ چنان‌که سیداحمدخان هندی در سفری به انگلستان چنان منقلب شد که حتی مردم هند را در مقابل مردم متمدن غرب، بوزینه تلقی کرد. اما همپای دیرپایی استعمار، فروپاشی خلافت عثمانی، شکل‌گیری استعمار نو و دولتهای دست‌نشانده استعمارگران غربی در کشورهای اسلامی، و به‌ویژه پس از شکست تجربه‌های توسعه به شیوه غرب در این کشورها، به‌تدریج شیفتگی اولیه روشنفکران مسلمان به غرب‌، جای خود را به نوعی طرد اندیشه غربی و جستجوی راههای مبارزه با آن سپرد. بارزترین نمونه این چرخش و جهت‌گیری فکری از سمت گرایش به سیستم تمدن غربی به سوی تمرکز بر یک روش اسلامی . در دنیای تسنن . در اندیشه‌های سلفی‌گرایانه محمدرشیدرضا قابل جستجو است که علیرغم وجود بن‌مایه این فکر در اندیشه محمدعبده و سیدجمال‌الدین، وی در تلفیقی با ناسیونالیسم عربی به آن وجهه‌ای خاص بخشید که پس از او، هرچه‌بیشتر بر جنبه‌های افراطی عربی آن افزوده شد تا اینکه تفکر سلفی، علیرغم خاستگاه روشنفکری اولیه‌اش، امروزه در همسنخی آشکار با وهابیت عربستان، به نماد بارز جمود فکری و بنیادگرایی افراطی تبدیل شده است و علیرغم آن‌که در ظهور خود پدیده‌ای مدرن به حساب می‌آید، از هر اندیشه‌ای جز خود بیزاری می‌جوید. این نحله فکری گرچه پس از حوادث تروریستی اخیر در جهان، معارضان جدیدی در سطح بین‌المللی پیدا کرده است اما اصلی‌ترین معارض فکری آن تاکنون تفکر شیعی بوده است. ازاین‌رو نظام جمهوری اسلامی نیز که براساس اندیشه‌های شیعی استوار می‌باشد، از همان آغاز مورد دشمنی آنان واقع شد؛ چنان‌که در جنگ تحمیلی عراق و ایران، این گروهها بیشترین کمک را به رژیم بعث نمودند.

مقاله حاضر در نظر دارد سلفیه را از دیدگاه لغوی، تاریخی و معرفت‌شناختی بررسی کند، سپس سیر تطور تاریخی آن را در مصر و از دیدگاه رشیدرضا تحلیل نماید و پس‌ازآن به نقش دولت عربستان سعودی و عقیده وهابیت در حمایت و گسترش سلفیه بپردازد.

پرسش اصلی مقاله این است که آیا سلفیه می‌تواند به‌عنوان ایدئولوژی مبارزاتی اهل سنت تلقی شود؟ به‌عبارتی، آیا امروزه سلفیون تنها گروه رادیکال در اهل سنت هستند که به ترویج عقیده خود و مبارزه علیه دشمن . به‌ویژه علیه امریکا . می‌پردازند؟

سلفیه در لغت و اصطلاح

سلفی‌گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، کهنه‌پرستی یا تقلید کورکورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند که عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوبهای عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.[۱]

  خاستگاه فکری سلفیه

محمد ابوزهره در بیان عقاید این نحله در کتاب تاریخ ‌المذاهب الاسلامیه می‌نویسد: «هر عملی که در زمان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) وجود نداشته و انجام نمی‌شده است، بعدا نیز نباید انجام شود.» ابن‌تیمیه (۶۶۱.۷۲۸٫ق) . فقیه و متکلم حنبلی . از این اصل کلی سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج کرد: «۱. هیچ فرد نیکوکاری یا دوستی از دوستان خدا را نباید وسیله‌ای برای نزدیک‌شدن به خدا قرار داد ۲. به هیچ زنده یا مرده‌ای پناه نباید برد و از هیچ‌کس نباید یاری خواست ۳. به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکاری نباید تبرک جست یا تعظیم کرد.»[۲]

معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمدبن‌حنبل (۲۴۱.۱۶۴٫ق) نسبت می‌دادند، اما پاره‌ای از فضلای حنبلی در این خصوص، یعنی در نسبت آن سخنان به احمدبن‌حنبل، با آنان به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره جدالها و مناقشات شدیدی جریان داشت و هرکدام از آن دو فرقه ادعا می‌کرد که دعوت آنها براساس مذهب سلف صالح است. معتقدان به سلف صالح با روش معتزله شدیدا مخالفت می‌کردند؛ زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامی از فلاسفه‌ای بهره می‌بردند که آنان نیز به‌نوبه‌خود افکارشان را از منطق یونان اقتباس می‌کردند. تصاویری که از احمدبن‌حنبل در منابع مختلف ارائه شده، وی را محدثی سنت‌گرا و ضد فقاهت و اجتهاد نشان می‌دهد که از تمسک به رای تبری می‌جسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال می‌کرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه می‌نموده، گروهی از بزرگان اسلام، مانند محمدبن‌جریر طبری و محمدبن‌اسحاق الندیم، او را از بزرگان حدیث . و نه از مجتهدان اسلام . شمرده‌اند. درواقع ابن‌حنبل به‌عنوان محدثی برجسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلی و تفسیر متون مخالف بود و با بزرگان اصحاب رای، سر ناسازگاری داشت. وی مخالفت با سنت را بدعت می‌خواند و با «اهل الاهواء و البدع» موافق نبود.[۳] آنچه مسلم است، احمدبن‌ حنبل بیش از صدوپنجاه‌سال پیشوای عقاید سنتی . سلفی بود، اما «به‌طورکلی قشری‌بودن، متابعت از ظاهر کلام، جمود افکار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگی مکتب فقهی ایشان از واقعیت زنده تاریخی و مهجوری از هر آنچه در اجتماع و زندگی روزمره تازه بود، در مجموع، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و کم‌طرفداربودن این فرقه شد.»[۴]

پس از مرگ احمدبن‌حنبل اندیشه‌ها و افکار وی نزدیک به یک قرن ملاک سنت و بدعت بود، تااینکه عقاید وی و نیز سلفی‌گری تحت تاثیر انتشار مذهب اشعری به‌تدریج فراموش شد.

در قرن چهارم هجری ابومحمدحسن‌بن‌علی‌بن‌خلف بربهاری برای احیای سلفی‌گری تلاش کرد، اما در برابر شورش مردم کاری از پیش نبرد.

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم احمدبن‌تیمیه و سپس شاگردان ابن‌قیم ‌الجوزیه عقاید حنابله را به‌گونه‌ای افراطی‌تر احیا کردند. ابن‌تیمیه به‌عنوان متکلم و مدافع متعصب مذهب حنبلی، با آزاداندیشی و تأویل مخالف بود و لذا اقداماتش بیش‌ازپیش باعث انحطاط و عقب‌ماندگی مذهب حنبلی شد. عصر ابن‌تیمیه، دوره انحطاط و تنزل تفکر فلسفی و استدلال منطقی و همچنین قرن روی‌آوردن به ظواهر دین و توجه سطحی به معارف خشک و مذهبی عنوان شده است. درواقع، در این عصر «فقها و متکلمان قشری بعضی مذاهب .ـ مانند مذهب حنبلی . به‌عنوان دفاع از دین و عقاید خاص مذهبی خود، به توجیه اصول و فروع مذهب خود پرداختند و احیانا در این راه بر ضد علم و فلسفه قیام کردند. ابن‌تیمیه یکی از این کسان بود که در مذهب حنبلی قیام کرد. وی به‌عنوان دفاع از آن مذهب، مبارزاتی با مذاهب دیگر اسلامی می‌کرد و عقاید خود را به‌عنوان زنده‌کردن عقاید مذهب حنبلی در بسیاری از کتابهای خود بیان کرد.»[۵]

با مرگ ابن‌تیمیه، دعوت به سلفی‌گری و احیای مکتب احمدبن‌حنبل در عرصه اعتقادات عملا به فراموشی سپرده شد.

ظهور وهابیت

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (۱۲۰۶.۱۱۱۵٫ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامی آورد. او با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین‌رو، وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می‌خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می‌کرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز امام احمدبن‌حنبل بود.

یکی از آثار عبدالوهاب، التوحید و مختصر سیره الرسول نام دارد. نهضت وی جنبه ضد حکومت عثمانی یافت و پس‌ازآن‌که امرای سعودی نجد . که حنبلی مذهب بودند . به آیین او گرویدند، وی برای فرمانروایی عثمانی خطرساز گردید و لذا محمدعلی پاشا، خدیو مصر، از جانب سلطان عثمانی برای سرکوب آنان مامور شد. اما علیرغم این سرکوب، با گذر زمان، پیروان محمدبن‌عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط یافتند و دولت سعودی کنونی را تشکیل دادند.[۶]

به‌اعتقاد وهابیان، مذهب وهابی نه نحله‌ای جدید، بلکه، همان مذهب سلف صالح است و ازاین‌رو، خود را «سلفیه» نیز می‌نامند؛ زیرا آنان مدعی هستند که در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنی از اصحاب پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) و تابعین آنان پیروی می‌کنند. وهابیان معتقدند که باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهری احادیث صحیح پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و اصحاب او نهاده شود و در پی آنند که این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد؛ یعنی صرفا به ظاهر مفاهیم آنها عمل شود. ازاین‌رو، آنان آن دسته از رفتار و کردار مسلمانان را که با قرآن و احادیث اصلی تطبیق نمی‌کند، انحراف از اصول و فروع اصلی قرآن و اسلام می‌شمارند.

دکتر محمدسعید رمضان‌البوطی،[۷] از منتقدان اندیشه سلفیه و فرقه وهابیت، در کتاب «السلفیه مرحله زمینه مبارکه لا مذهب اسلامی» درباره سلفیه و پیدایش آن می‌گوید: «سلفیه پدیده‌ای ناخواسته و نسبتا نوخواسته است که انحصارطلبانه مدعی مسلمانی است و همه را جز خود، کافر می‌شمرد؛ فرقه‌ای خودخوانده که با به‌تن‌درکشیدن جامه انتساب به سلف صالح و با طرح ادعای وحدت در فضای بی‌مذهب، با بنیان وحدت مخالف است. سلفیه، یعنی همان بستر وهابیت، مدعی است که هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف، یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین بازگشت و از همه دستاوردهای مذاهب که حاصل قرنها تلاش و جستجوی عالمان فرقه‌ها بوده و اندوخته‌ای گران‌سنگ از فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده است و با پاسداشت پویایی اسلام و فقه اسلامی آن را به پاسخگویی به نیازهای عصر توانا ساخته است، چشم پوشید و “اسلام بلامذهب” را اختیار کرد.» سلفیه دستی به دعوت بلند می‌کند و می‌گوید: «بیایید با کنارگذاشتن همه مذاهب به سوی یگانه‌شدن برویم» اما با دست دیگر، شمشیر تکفیر برمی‌کشد و مدعی است که با حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع کفار، جامعه اسلامی را یکدست می‌کند. در پشت این دعوت به بی‌مذهبی، نوعی مذهب نهفته و بلکه دعوت، خود نوعی مذهب است، آن‌هم مذهبی گرفتار چنگال جمود و تنگ‌نظری که اسلام را به صورت دینی بی‌تحرک، بی‌روح، ناقص، ناتوان و بی‌جاذبه تصویر می‌کند و با احیای خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیک‌شدن به همدیگر می‌بندد.»[۸] این فرقه با سایر فرقه‌های سنی در عقیده و کلام نیز اختلاف دارد و مدعی است که بدعتها، خرافات و اوهام وارد دین راستین و ناب اسلام شده و مسلمانان را از دنبال‌کردن راه سلف بازداشته‌اند. در عقاید این فرقه، احادیث و سنت مقام ویژه‌ای دارند و آنان قرآن را معیار سنجش احادیث و سنت می‌دانند. سلفی‌ها معتقدند که سنت با قرآن نسخ نمی‌شود و آن را نسخ نمی‌کند. آنها معتقدند که نیازمندی قرآن به سنت بیش از نیازمندی سنت به قرآن است و احادیث را باید بر قرآن عرضه کرد. البته این بدان معنا نیست که قرآن در درجه دوم قرار دارد و سنت و احادیث ارجح‌اند، بلکه باید به قرآن همان‌گونه عمل کرد که رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله) آن را انجام می‌داد؛ ولو این مساله نیز معمولا باتوجه به شرایط روز با مشکلاتی روبرو است.

سلفیون به حدیث روایت‌شده از عبدالله‌بن‌مسعود استناد می‌کنند، مبنی‌براین‌که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم و…» [۹] آنان آرای علما را در مراد از این قرون ثلاثه ذکر می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که سبب «خیریت» نسل اول صدر اسلام آن است که آنها (صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) سلسله منتهی به منبع وحی را تشکیل می‌دادند و اسلام را دست‌نخورده و بکر فرامی‌گرفتند و به نسلهای بعدی می‌رساندند، اما بدعتها پس از این تاریخ در اسلام پیدا شد و همین امر علت خیریت آن سه نسل از مسلمانان است. به عقیده سلفیون، نهایت تلاش درست ما می‌تواند چنین باشد که سلوک آنان را در فهم اسلام، میزانی برای استنباط و فهم خود قرار دهیم، به آنان اقتدا کنیم و از هرگونه خلاف راه و روش آنها اجتناب نماییم. گرچه پیروان سلفیه با این دیدگاهشان جامعه اسلامی و مسلمانان را به دو دسته سلفیه و غیرسلفیه . از نظر آنان کافر و مشرک؛ حتی اهل سنت . تقسیم کردند و این خود یک بدعت است، اما این فرقه در تبادل فهم و آراء خود، حتی در بین خودشان نیز به اختلافات اساسی دچار شدند. درواقع سلفیون با اعتقادشان به تبعیت از روش و اسلوب سلف، باب استنباط و اجتهاد را که تضمین‌کننده بقا و ابدیت اسلام است، مسدود کردند.

سلفیه پس از فروپاشی عثمانی

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی . آخرین دولت بزرگ و مستقل اسلامی . اهل سنّت قطب‌نمای خود را گم‌کردند و به‌تدریج کشورهای متعددی نظیر عراق، عربستان، سوریه، لبنان، اردن و… به‌عنوان کشورهای جداگانه‌ای از دل این امپراتوری تجزیه‌شدند. از این رویداد بزرگ، جنبشهای متعددی مبتنی‌بر نهضتهای کلاسیک دینی به‌تدریج سربرآوردند. این جنبشها . که گاه اصلاح‌گرا نیز بودند . خاستگاهی ضداستعماری داشتند و خواهان بازگشت به «وضع پیشین» بودند. جنبشهایی نظیر اخوان‌المسلمین در مصر، جنبشهای آزادی‌بخش در الجزایر، تونس، پاکستان و سایر ملل اسلامی را می‌توان از این دسته شمرد. اما این جنبشها با یک رویکرد مهم نیز روبرو بودند و آن احیای سمبلها و الگوهای صدر اسلام بود. جنبشهای اسلامی مشکل عمده خود را اندیشه‌های غربی و نظامهای تئوریک منبعث از غرب می‌دانستند. نظامهای حکومتی مبتنی بر پایه‌های اومانیسم و دموکراسی در غرب، اکنون توانسته بودند تجارب خود را در کشورهای مختلف غربی به عرصه ظهور رسانده و حکومتهای مدرنی را پایه‌گذاری کنند. اما جنبشهای اسلامی با چالشی عظیم مواجه بودند و آن وجود اندیشه بازگشت به نظام خلفای صدر اسلام، یعنی بازگشت به «وضع پیشین» بود. این اندیشه بازگشت به‌زودی به شکل‌گیری اندیشه تشکیل حکومت اسلامی منجر شد. چیزی که این دگرگونی را سریع‌تر کرد، مجموعه‌ای از واکنشهای سنت‌گرایان در قبال سکولاریسم ترکیه، تجاوز و تهدید قدرتهای غربی و پیامدهای بحران فلسطین بود که پس از سیطره رژیم اسرائیل بر آن، به یک مساله محوری و بنیادی برای جنبشهای عربی . اسلامی تبدیل شد.

اما خاستگاه اصلی این تفکرات، بنیادگرایی (Fundamentalism) بود. بعدها به بنیادگرایی، پسوند اسلامی نیز اضافه شد و این تفکر به یکی از اندیشه‌های سیاسی رادیکال تبدیل گردید. بنیادگرایی سلفی به‌ویژه در مصر ابتدا ترکیبی از بنیانگذاران وهابی دولت عربستان سعودی و تعالیم فرقه سلفیه ملهم از محمد عبده و محمدرشیدرضا بود که بازگشت به اسلام اولیه یا وضع پیشین را تبلیغ می‌کرد. این دو رگه بنیادگرایی بعدها از یکدیگر جدا شدند و سلفیه نمود فعالیت انقلابی و رادیکال و ازسوی‌دیگر، وهابی‌گری مظهر محافظه‌کاری سفت و سخت شد.[۱۰] اندیشه سلفیه گرچه بعدها به اپوزیسیون فرقه وهابیت تبدیل شد، اما همچنان به‌عنوان یک ایدئولوژی انقلابی باقی ماند.

نقش رشیدرضا در ترویج عقیده مبارزاتی سلفیه

در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تعالیم سیدجمال‌الدین اسدآبادی (۱۸۳۸.۱۸۹۸٫م) و محمد عبده (۱۸۴۹.۱۹۰۵٫م) در مصر و سرزمینهای دیگر عرب پیروان بسیاری در میان نویسندگان و اندیشمندان یافت و سرآغاز شیوه تفکر تازه‌ای درباره جایگاه اسلام در جهان امروز شد. از جمله این روشنفکران محمدرشیدرضا (۱۸۶۵.۱۹۳۵٫م) بود که به دعوت محمدبن‌عبدالوهاب اهمیت داد و خود نیز از دگماتیسم و جمود سلفیه اثر پذیرفت و با این تاثیرپذیری، بر نهضت اصلاح دینی مسلمانان تاثیر منفی نهاد. رشیدرضا سوری‌الاصل بود و تحصیلاتش را در طرابلس در مدرسه ملی اسلامی . از مدارس پیشرو آن زمان . و سپس در یکی از مدارس دولتی عثمانی به پایان برد. کوششهای محمدرشیدرضا در جنبش عرب در سوریه، بلندی آوازه و شهرت او را در پی داشت که باعث شد وی در سال۱۹۲۰٫م به ریاست کنگره ملی سوریه در دمشق برگزیده شود. پس از تسلط فرانسویان بر سوریه، وی به مصر مهاجرت کرد و در شمار پیروان عبده درآمد. برخلاف عبده که در زمان حیاتش چندبار از اروپا دیدن کرده بود، رشیدرضا تنها یک‌بار، آن‌هم در سال۱۹۲۱٫م به‌عنوان عضو هیات نمایندگی سوریه و فلسطین برای اعتراض به قیمومت انگلستان و فرانسه به جامعه ملل، به این سرزمین سفر کرد. بااین‌حال، چون مدارسی که او در آنها درس خوانده بود علوم جدید را به دانش‌آموزان یاد می‌دادند، وی بیش از عبده از معارف جدید بهره داشت. مهمترین خدمتش در تبلیغ سلفیه، انتشار ماهنامه المنار بود که نخستین شماره آن در سال۱۸۹۸٫م در قاهره منتشر شد و تا سی‌وپنج‌سال به‌طورمدام در صفحات آن معارف اسلامی سنی و عقاید رایج مسلمانان نقد می‌شد.[۱۱] کار دیگر رشیدرضا بنیانگذاری انجمنی به نام «جمعیه الدعوه و الارشاد» (انجمن تبلیغ و راهنمایی) در سال۱۹۰۹٫م بود. او نخستین‌بار به هنگام دیدار از کتابخانه هیات مبلغان مذهبی امریکایی در طرابلس به فکر تاسیس این انجمن افتاد. وی قصد داشت از این راه، هم تبلیغات هیاتهای مذهبی مسیحی را در کشورهای اسلامی بی‌اثر سازد و هم واعظان و آموزگارانی جوان برای تبلیغ شعائر اسلامی تربیت کند.

سالهایی که رشیدرضا به نشر آثار و افکار خود می‌پرداخت، با واپسین سالهای عمر امپراتوری عثمانی مقارن بود. ناتوانی و فساد این دستگاه . به‌عنوان دارالخلافه مسلمانان . بسیاری از سنیان را بر فرجام خلافت نگران کرده بود. رضا خلافت را مظهر پیوستگی دین و دولت در اسلام می‌دانست و تحقق همه آرمانهای دین جهانی اسلام را به آن وابسته می‌دید. گرچه البته این عقیده او، تازگی نداشت، بلکه فقهای سنی و به‌ویژه ماوردی، غزالی و ابن‌جماعه نیز در قرون پنجم، ششم و هشتم قمری آن را به تفصیل بیان کرده‌اند.[۱۲]

رساله مهم رشیدرضا درباب خلافت (الخلافه و الامامه العظمی) اندکی قبل از الغای خلافت انتشار یافت. این رساله، اثری است که باید با توجه به زمینه سیر فکری رضا . تحول از ابراز طرفداری نسبت به خلافت عثمانی به نام شمول جهانی اسلام، به تفسیر نسبتا بی‌طرفانه درباب انحلال آن . ارزیابی شود و همچنین به آرای تجددخواهانه او در قانونگذاری و مبارزه با جهل و خرافات در میان مسلمانان باید توجه کرد.[۱۳]

رشیدرضا موضوع حکومت اسلامی را پس از پرداختن به مسائل خلافت پیش می‌کشد و این کار را در سه مرحله انجام می‌دهد:

۱. مبانی خلافت را در نظریه و نگرش سیاسی اسلام پیگیری می‌کند.

۲. شکاف بین حکومت اسلامی و عملکرد سیاسی را در میان مسلمانان سنی نشان‌داده و مورد بررسی قرار می‌دهد.

۳. اندیشه خود را در مورد چگونگی حکومت اسلامی مطرح می‌سازد.

وهابیت و اشاعه سلفیه در مصر

دولت و مفتیان وهابی عربستان سعودی از اوایل قرن نوزدهم میلادی با برخی از متفکران و رهبران جریانهای اسلامی مصر و در راس آنها «جماعت اخوان‌المسلمین»، «جماعت انصار سنت محمدی» و «جمعیت شرعی برای پیروی از اندیشه‌های سلفی و همکاری عاملان به کتاب و سنت محمدی» (جمعیه الشرعیه التعاون العاملیه بالکتاب و السنه) ارتباط برقرار کردند. این جریانها و رهبرانشان از طریق دعوت افراد، استفاده از مساجد و چاپ کتاب، به نشر و تقویت خط فکری سلفی و وهابیت حنبلی در مصر همت گماردند. اما به‌رغم این تلاشها، تفکر وهابی سعودی در حصار این جماعتها و رهبران آن باقی ماند و بیشتر نفوذ وهابیت در بین گروه انصار سنت و جریان محب‌الدین الخطیب به چشم می‌خورد. محب‌الدین الخطیب اولین کسی بود که به‌صورت‌رسمی اقدام به تاسیس انتشاراتی با نام «سلفیه» نمود و مجله‌ای تحت عنوان التوحید منتشر کرد. وی به‌شدت از سوی سعودی‌ها حمایت می‌شد. الخطیب هنگام ورود به مصر کتابهایی با نام العواصم من القواصم، الخطوط العارضیه، التحفه الاثنی عشریه منتشر کرد. او در این سه کتاب سعی داشت اندیشه و تفکرات مسلمانان را در مصر شکل دهد و آنها را به سوی وضع پیشین (سلفیه) سوق دهد تا طعمه آسانی برای گرفتارشدن در دام سعودیها باشند. شایان ذکر است کتاب «الخطوط العارضیه» پس از انقلاب اسلامی ایران چندین‌بار تجدید چاپ و به زبان انگلیسی نیز ترجمه شد و به هزینه یکی از سعودیها، منتشر و در مصر به‌طور گسترده توزیع شد.

پس از سرنگونی حکومت وقت و تصفیه گروه اخوان‌المسلمین در سال۱۹۵۴٫م، صحنه برای فعالیت گروههای وهابی خالی ماند، اما برپایی موسسه الازهر و حمایت جمال عبدالناصر (۱۹۱۸.۱۹۷۰٫م) از این موسسه و نیز تلاش وی برای ایجاد تحول و پیشرفت در آن و همچنین جهت‌گیری خصمانه دولت مصر نسبت به عربستان سعودی، مانع از انتشار این جریان شد و ازاین‌رو، رشد این حرکت با کندی صورت گرفت؛ تااینکه سرانجام به تنزل نهایی رسید. با روی‌کارآمدن سادات (۱۹۷۱٫م) و ارتباط او با امریکا و عربستان سعودی، جریان فکری وهابیت باتمام‌قدرت به فعالیت پرداخت و جماعت انصار سنت مانند یک موسسه وهابی با گروههای مخالف وهابیت به مقابله پرداخت. جماعت اخوان‌المسلمین دوباره در صحنه ظاهر شد و با مقبولیتی که نزد حرکتهای اسلامی، جوانان و دانشجویان کسب کرد، به نشر و بسط تفکر وهابی پرداخت. در دهه هفتاد میلادی از سوی شاخه جوانان جماعت اخوان‌المسلمین و جماعت انصار سنت حرکتهایی شکل گرفت که تفکر وهابی را اشاعه می‌داد و جمعیتهایی اسلامی (مانند جمعیت سلفیه، جمعیت جهاد، جمعیت اسلامی و جمعیت تکفیر) به وجود آورد که تا به امروز فعالیت می‌کنند. این جمعیتها همگی به تبعیت از عربستان سعودی تفکر وهابیت را تبلیغ می‌کنند.

جمعیتهای سلفی در مصر

۱. جمعیت سلفیه:

این جمعیت که بر پایه تفکرات وهابی به وجود آمده است‌، از هیچ‌یک از رهبران اسلامی مصر تبعیت نمی‌کند، بلکه از رهبران وهابی عربستان سعودی پیروی و به فتواهای آنان عمل می‌کند. در دهه هفتاد، رهبری آن برعهده دانشجوی جوانی به‌نام محمد برزوا بود. جمعیت سلفیه مبتنی بر جهت‌گیریهای سیاسی نیست، اما گروههایی که از آن مشتق شده‌اند نسبت به حکومت، مواضع رادیکال دارند.

۲. جمعیت جهاد:

این جمعیت علاوه بر داشتن تفکرات وهابی، خواستار مقابله مسلحانه با دولت و تلاش برای برقراری دولت اسلامی از طریق جهاد است.

۳. جمعیت اسلامی:

این جمعیت نیز تاحدودی مانند جمعیت جهاد است، بااین‌تفاوت‌که فعالیت جمعیت اسلامی به‌طورآشکار صورت می‌گیرد، اما فعالیت جمعیت جهاد به‌طورمخفیانه است و آنها انعطاف‌ بیشتری نسبت‌به میراث فکری دارند.

۴. جمعیت تکفیر:

این جمعیت تنها در زمینه مسائل مربوط به قبرستانها، ضریحها، توسل به اهل قبور و پاره‌ای مسائل دیگر از افکار و سلوک وهابیت پیروی می‌کنند. موسس شاخه اصلی آن، شکری مصطفی بود. وی به استفاده مستقیم از کتاب و سنت معتقد است.

جمعیت جهاد و جمعیت اسلامی بر اهمیت وجود یک طرح کلی برای جنبش و عملکرد سیاسی اتفاق‌نظر دارند. این دو گروه به‌رغم اختلافهای اصلی، در چارچوبهای کلی برنامه تغییر سیاسی با هم مشترک‌اند. برجسته‌ترین این چارچوبها عبارتند از: الف‌. سرنگونی رژیم موجود و برپایی حکومت اسلامی، ب‌. رفع اختلافهای موجود در میان گروههای اسلامی.[۱۴]

این گروهها و جریانات، به میراث اسلامی . یعنی به قرآن و سنت . به‌عنوان یک ایدئولوژی مبارزاتی نگاه می‌کردند که در عقاید سلفیه و ابن‌تیمیه محور مبارزات قرار می‌گرفت و به مبارزات خود توجیهی شرعی می‌دادند و دست به اعمال خشونت‌آمیز می‌زدند. گرچه هدف کلی آنها ایجاد حکومتی برمبنای عقاید سلفیه بود، به رغم موضع خصمانه و خشونت‌بار جریانها و حرکتهای اسلامی علیه دولتهای اسلامی و تکفیر آنها، این حرکتها، به‌غیر از جریان سلفیه، هیچ عمل خصمانه‌ای علیه دولت وهابی عربستان سعودی نشان نمی‌دادند. جریانهای مذکور خطر بزرگی برای جماعت اخوان‌المسلمین . که از آن به‌وجود آمدند . و جمعیت انصار سنت و جمعیت شرعیه بر جای گذاردند و «جمعیت دعوه» نیز مشکلات زیادی با دولت پیدا کرد. سادات برای تثبیت حاکمیت خود سیاست استثمار جمعیتهای اسلامی و رهایی از دشمنان را در پیش گرفت و راه را برای فعالیت وهابیون سعودی هموار ساخت (این افراد سرانجام موجبات قتل او را فراهم کردند). جمعیتهای سلفیه، الجهاد، جهاد اسلامی و گروه تکفیر به همراه اخوان‌المسلمین مجموعه حرکت اسلامی را در مصر تشکیل می‌دادند.

مبارزه شیعیان با جنبشهای سلفی‌گری

تاکنون تنها معارض فکری وهابیون سعودی و خط فکری سلفیه، جنبش شیعیان بوده است. ازاین‌رو، جریانهایی که به‌عنوان مجموعه حرکت اسلامی مصر از آنها نام بردیم، همواره علیه تشیع و جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کنند؛ چنان‌که در جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران، بیشترین حمایت را از رژیم عراق به عمل آوردند.

آغاز فعالیتهای شیعی در دوران معاصر به دهه ۱۹۷۰٫م باز می‌گردد که با تشکیل «دارالتقریب» شکل گرفت. دارالتقریب متشکل از شیوخ‌الازهر و جمعیت اهل‌البیت به ریاست سیدطالب رفاعی، یکی از شخصیتهای شیعه عراق، است. این دو جمعیت اقدام به انتشار کتابهای متعددی مثل فدک، الشیعه و فنون‌الاسلام نمودند؛ ضمن‌آن‌که جمعیتهای دیگری چون جمعیت جعفریه (منتسب به امام جعفر‌صادق علیه‌السلام) نیز در مصر به انجام فعالیتهای شیعی مشغول شدند.

به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال۱۹۷۹٫م و قطع روابط مصر و ایران، کلیه فعالیتهای شیعی در مصر . که از ابتدای دهه۱۹۷۰ آغاز شده بود . متوقف و حکم انحلال جمعیت اهل‌البیت صادر شد و بدین‌ترتیب، این فعالیتها با تنزل و رکود مواجه گردید. سازمان امنیت مصر در گزارش خود درخصوص انحلال جمعیت اهل‌البیت اعلام کرد که این جمعیت تفکر شیعه را رواج می‌داد و تفکر مذکور، برای عقاید مردم و وحدت مصر خطر بزرگی به شمار می‌رود، ضمن‌آن‌که بسیاری از طلاب شیعه عرب و ایرانی با این جمعیت در ارتباط هستند و برای انتشار مذهب شیعه کمکهای مالی فراوانی را جمع‌آوری می‌کنند.

وقوع حوادث مختلف برای شیعیان در مصر از حقایق و موانعی پرده برداشت که بر سر راه فعالیت آنها در این کشور وجود داشت. این مشکلات به دو دسته خارجی و داخلی تقسیم می‌شدند که از مشکلات خارجی می‌توان به چهار مورد اشاره کرد: ۱. مشکلات امنیتی ۲. فعالیت دستگاههای تبلیغی علیه آنها ۳. گروههای اسلامی ۴.‌ نیروهای خارجی.

مهمترین مشکل بر سر راه جمعیتهای شیعی، همان مشکلات امنیتی بود که شامل جمعیتهای سلفی و حامیان تفکر آنها و به‌طورمشخص دولت مصر می‌شد. به‌عنوان‌مثال، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب قاهره در سال۱۹۸۷٫م گروههای سلفی اطلاعیه‌هایی را در میان مردم پخش کردند و بدین‌وسیله آنها را از کتابهای ناشران شیعه برحذر داشتند. پس از این‌ ماجرا، میان جریان سلفی و ناشران شیعه مصری و لبنانی درگیری آغاز شد و به‌حدی شدت یافت که به زدوخورد تن‌به‌تن منجر گردید. این درگیری در طول ایام نمایشگاه ادامه یافت. به دنبال وقوع این حوادث در نمایشگاه، اداره امنیت مصر، سرپرست وقت دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران را به اتهام ترویج و اشاعه تفکر شیعی مجبور کرد خاک مصر را ترک کند.

یکی دیگر از مشکلات شیعیان در مصر در مواجهه با تفکر سلفی، وجود فعالیت نیروهای خارجی بود. از جمله نیروهای خارجی که در مصر پرچم مخالفت را علیه شیعه و ایران برافراشتند، کشورهای عراق، عربستان سعودی، امریکا و اسرائیل بودند. پس از خاتمه جنگ ایران و عراق و آغاز جنگ خلیج‌فارس، عربستان سعودی مو    ضعی به‌ظاهر مسالمت‌آمیز درباره شیعیان اتخاذ کرد، اما مواضع ضدشیعی توسط سلفیون مصر و دیگر کشورها تقویت شد.

درکل باید گفت: وهابیون و موسسات وابسته به آن و حرکتهای سلفی برای مقابله با حرکتهای شیعی و اشاعه تفکرات خود از هیچ اقدامی کوتاهی نمی‌کنند؛ چنان‌که در سه سال گذشته، ده‌ها کتاب ضد آل‌سعود، مصادره شده و از چاپ روزنامه‌های افشاگرانه درخصوص جرایم و منکرات آل‌سعود جلوگیری به عمل آمده است. حتی در سطح دانشگاه مصر نیز دولت سعودی توانست استادان بسیاری را جمع کند که علیه گروه و جریانی که در سطح دانشگاه علیه وهابیون فعالیت می‌کنند، دست به خشونت بزنند.[۱۵] درحال‌حاضر، الازهر با صدور فتواهای تکفیری علیه نویسندگان و متفکرانی که مخالف وهابیت‌اند، نقش بزرگی در خدمت به وهابیت و آل‌سعود بر عهده دارد.

پس از ترور انور سادات، حمله گسترده‌ای علیه کتابهای وهابیون، ابن‌تیمیه و شاگردانش در مصر صورت گرفت؛ چراکه دولت معتقد بود همین کتابها جمعیت جهاد را بر آن داشت تا سادات را به قتل برسانند. برخی خواستار آتش‌زدن این کتابها شدند، اما بنا به علل نامعلومی این حمله متوقف گردید.

نقش دولت سعودی و خط فکر وهابیت در مصر تنها به نفوذ در حکومت و جمعیتهای اسلامی آن محدود نمی‌شود، بلکه دولت سعودی فعالیتهای نشر کتاب در مصر را نیز تحت نفوذ خود درآورده است. دولت وهابی سعودی برای تعمیم کتابهای وهابی، به عناصر جمعیتهای سلفیه کمک کرد تا مراکز نشر خود را در مصر تاسیس کنند. درحال‌حاضر، کتابهای وهابیون و ابن‌تیمیه و شاگردانش از جمله کتابهایی‌اند که در مصر بیشترین شمارگان را دارند. بخشی از این کتابها به‌طوررایگان و برخی با قیمتهای ارزان در اختیار مردم قرار می‌گیرند و مابقی به کشورهای آفریقایی، جمهوریهای سابق شوروی، اروپا و امریکا ارسال می‌شوند.

خط فکر سعودی تنها به کتاب محدود نمی‌شود، بلکه بر سایر فعالیتهای هنری . از قبیل فیلم و سینما . نیز سایه افکنده است. حضور گسترده سعودیها در بیشتر امور فرهنگی مصر باعث شده است که گروههای اسلامی و سلفی و همچنین اندیشمندان و روشنفکران به مخالفت با عربستان سعودی برخیزند. گرچه عملکرد اپوزیسیونی این گروهها تاکنون به نتایجی نیز دست یافته است، اما هدایت اصلی و فکری جریانهای داخلی مصر همچنان از ناحیه سعودیها و افراد وابسته به آنان انجام می‌گیرد.

نتیجه

روشن شد که عصر سلف، گروههای مختلف و دسته‌هایی منسوب به اسلام و مسلمین را دربرمی‌گرفت که به دلایل و عوامل گوناگون از شیوه مورد استناد عامه علما و پیشوایان مسلمانان در فهم، تفسیر و تاویل متون دینی روی برتافته و به دام گمراهیها و سرگشتگیهای گوناگون افتادند. سپس هریک از این فرقه‌ها در درون خود به دسته‌ها و گرایشهای متفاوت تقسیم شدند و دیگری را کافر خواندند.

با آغاز قرن نوزدهم میلادی، حرکتهای اصلاح دینی جنبشهایی را در کشورهای عربی و اسلامی شکل دادند که در ترویج عقیده سلفیه در محافل فرهنگی . اجتماعی موثر بودند. بدین‌ترتیب، پس از گذشت یک قرن، این واژه از عنوانی به منظور تبلیغ برای حرکتی «مذهبی» . یا به‌عبارتی «فرقه‌ای» . به یک جنبش مبارزاتی و به ایدئولوژی رادیکال مذهبی در میان اهل سنت تبدیل شد.

گرچه سیر تاریخی شکل‌گیری ایدئولوژی‌ مبارزاتی اهل سنت را در مصر بررسی کردیم، امروزه شاهدیم که گروههایی سلفی و افراطی به‌وجود آمده‌اند که خود آغازگر جنبشهای بنیادگرایانه و افراطی شده‌اند. اطلاق واژه بنیادگرایانه به آن گروه از مسلمانانی که می‌خواهند حکومتهای ملی‌شان براساس بنیادهای اسلام پی‌ریزی شود، با پاره‌ای تعارضات در محتوای سیاسی و ایدئولوژی آنها روبرو شده که نمونه بارز آن را می‌توان در حکومت وهابی سعودی ملاحظه کرد. دولت عربستان سعودی که بر پایه ایدئولوژی وهابیت بنا شده است، نظر به سلطه اندیشه سلفی در داخل کشور، در نوع سیاست خود در قبال امریکا و شیعیان دچار تعارض شده است؛ بدین‌معناکه گرایش دولت وهابی عربستان سعودی به امریکا بیشتر شده و با شیعیان و به‌ویژه با جمهوری اسلامی ایران نیز در چند سال اخیر ملایم‌تر گردیده است، اما سلفیون این کشور به‌شدت با شیعیان مخالف‌اند و امریکا را دشمن اصلی خود می‌دانند.

سلفیه گرچه در گذشته به لحاظ اعتقادی با افکار وهابیت همسو بودند، اما امروزه می‌توان چارچوب عقیدتی این گروه را تحت عنوان یک ایدئولوژی مبارزاتی و رادیکالیستی در میان اهل سنت تفسیر کرد که افکار انقلابی آن در منطقه نجد عربستان (که منطقه‌ای سلفی‌نشین است) نمود بیشتری دارد. آنان حتی به حمایت عربستان از امریکا‌، به‌‌ویژه در جریان مبارزه جهانی علیه تروریسم پس از وقایع ۱۱ سپتامبر، به‌نوعی اعتراض دارند و همین اعتراضها بود که درنهایت دولت امریکا را به پرهیز از اعمال ‌فشار بر دولت عربستان درخصوص مسائل داخلی واداشت.

طالبان و طرفداران جدی این تفکر، نوع جدیدی از بنیادگرایی و رادیکالیسم اسلامی را به جهان عرضه داشتند که هرگونه سازش میان اسلام و غرب را رد می‌کند. تفکر سلفی‌گری به بنیادگرایی اسلامی در هزاره سوم میلادی چهره و هویت جدیدی بخشیده است که هیچ نوع سازش با دیگران و هیچ‌گونه نظم و ایدئولوژی‌ای جز خودش را قبول ندارد.

به‌طورکلی، جریان سلفی‌گری و به‌ویژه نوع رادیکال آن‌که در مصر قوت بیشتری یافت، محبوبیت چندانی در جهان ندارد. روشنفکران عرب، غرب و اسلامی این تفکر را نمی‌پذیرند و سعی در کاهش قدرت آن دارند. اما امروزه سلفی‌گری به ایدئولوژی‌ای تبدیل شده که مسلمانانی را در سراسر جهان به خود جذب نموده است. دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد را می‌توان شروع عصر مبارزات شیعیان در اقصی نقاط جهان نامید که در ایران و لبنان اوج گرفت و به ثمر نشست. بااین‌حال، در ادامه اوج مبارزات مسلمانان، هم‌اکنون نیز شاهد تداوم این مبارزات البته به نوعی دیگر در میان اهل‌سنت هستیم.

پی‌نوشت‌:

[۱]. علی‌اصغر فقیهی، وهابیان، انتشارات صبا، ۱۳۵۲، چاپ اول، ص۲۰

[۲]. عبدالمحسن مشکوهالدینی، اختلاف روشهای فکری در اسلام، مجله ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، تابستان ۱۳۵۴، س هشتم، ش دوم، ص۵۰۹

[۳]. دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۶، ص۷۲۲

[۴]. یوسف فضایی، مناظرات امام فخر رازی، تهران، تابستان۱۳۶۱، صص۲۰۹.۲۰۸

[۵]. رمضان البوطی، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه: حسن صابری، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳، چاپ اول، ص۲۷۷

[۶]. مقصود فراستخواه، سرآغاز نواندیشی معاصر، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷، چاپ سوم، ص۱۲۹

[۷]. دانشمند سوری و استاد دانشگاه دمشق.

[۸]. رمضان البوطی. همان، ص۱۶

[۹]. همان، ص۸

[۱۰]. حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی، خوارزمی۱۳۷۲، چاپ سوم، ص۱۲۸

[۱۱]. حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، امیرکبیر، ۱۳۷۶، چاپ پنجم، ص۱۵۷

[۱۲]. حمید عنایت، اندیشه‌ها و نهادهای سیاسی در اسلام، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ۱۳۵۳، ص۱۲۵

[۱۳]. برای مطالعه آثار رشیدرضا درباب خلافت، در ارتباط با تجددخواهی او نگاه کنید به: Malcom Kerr, Islamic Reform, Berkeley, 1966, pp 153-208

[۱۴]. سیداحمد رفعت، جنبشهای بنیادگرایی اسلامی در مصر، ترجمه: مرضیه زارع زردیلی و صغری روستایی، نهضت، س اول، ش اول، بهار ۱۳۷۹، ص۶۹

[۱۵]. از این افراد می‌توان به عبدالصبور شاهین، استاد دانشگاه قاهره، و دکتر احمد عمر هاضم در دانشگاه الازهر اشاره کرد.

منبع : مجله زمانه – شماره ۳۳.

منوچهر دین پرست

جریان وهابیت بر سر دو راهى

اشاره:

سلفیه یک جریان سلفی تکفیری استت. واژه  سلف  جمع  سالف  و به معنای  پیشینیان  است.  سلف  در نظر اهل سنت به نسل های نخست از مسلمانان یعنی اصحاب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و دو نسل بعد از آنان (تابعین و اتباع) اطلاق می شود. اصطلاح  سلفی  بر طیف وسیعی از جریانهای اسلامی و اندیشمندان اهل سنت اطلاق می شود که منادی بازگشت به شیوه  سلف (پیشوایان اهل سنت در قرون نخست اسلامی) هستند. در این نوشته در باره سلف و سپس از سلفی گری وهابیت سخن گفته شده است.

سلفی ها شیوه سلف را نمایانگر اسلام ناب می دانند که جامعه باید به آن برگردد تا مجد و عظمت خود را بازیابد. اما در درون این طیف گسترده، نظریات و عملکردهای بسیار متنوعی وجود دارد: برخی از آنها روح اسلام را از  سلف  الهام می گیرند و بر پایه آن و با توجه به مقتضیات روز به اجتهاد می پردازند اما برخی دیگر در پی پیاده کردن دقیق دیدگاه و سخنان سلف هستند. از آنجا که سلف اهل سنت خود دارای شیوه یکسان نبوده اند از این رو  منادیان بازگشت به سیره سلف  نیز هرگز یکسان نیندیشیده اند.

به علاوه اینکه  سلف  در چه بازه زمانی مورد نظر باشد بسیار مهم است. مثلا اگر منظور از سلف تنها صحابه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و یک نسل بعد از آنان (تابعین) باشند، در این صورت امامان چهارگانه فقه اهل سنت نیز از دایره سلف خارج می شوند زیرا هر چهار امام (ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد بن حنبل) پس از عصر صحابه و تابعین زیسته اند.  سلفیگری  با این تفسیر، در مقابل مذاهب اربعه و مستلزم حجیت اجتهاد معاصران بر پایه احادیث و سخنان صحابه خواهد بود. از این رو اکثر علمای اهل سنت که تنها مذاهب اربعه(حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی) را معتبر می دانند، با  سلفیگری  مخالفند زیرا سلفیگری را به معنای تخریب نظام فقهی که ابوحنیفه و شافعی و… بنا کرده اند، می دانند.

امروزه آنچه از اصطلاح  سلفی  به ذهن متبادر می شود بیشتر همان جریانی است که با عنوان  وهابی  شناخته می شود و شخصیتهای بارز آن  محمدبن عبدالوهاب  و  عبدالعزیز بن باز  و  ابن عثیمین  و… هستند. حال آنکه در چند دهه پیش این اصطلاح طیف بسیار گسترده ای را شامل می شد که در میان آنها نام متفکرانی همچون  محمد عبده  و  محمد رشید رضا  و  محمد غزالی(معاصر)   به چشم می خورد. در واقع  وهابیها  در آغاز اقلیت کوچکی از جریانهای سلفی را تشکیل می دادند اما به تدریج توانستند سوار بر موج شده، خود را نمایندگان اصلی این جریان قلمداد کنند.

اصطلاح  سلفی  نخست با ظهور برخی از مصلحان اسلامی که در پی نجات امت اسلامی از تعصبات شدید مذهبی بودند مطرح شد. آنان غالبا خود را پایبند به عقاید سلف دانستند ولی در زمینه فقه خواستار  اجتهاد جدید با توجه به اهداف شریعت  و  کاهش تعصبات مذهبی  شدند. این جریان را باید  سلفی اجتهادی  نامید. آنان خود را به فهم عالمان گذشته از قرآن و سنت محدود نمی کردند و معتقد بودند علمای دین باید متناسب با شرایط زمان و مکان به اجتهاد بپردازند. برجسته ترین شخصیتهای این جریان اصلاحی عبارتند بودند از: محمد عبده(د ۱۹۰۵م/۱۳۲۳ق)، محمد رشید رضا(د۱۹۳۵م/۱۳۵۴ق)، ابن بادیس الجزائری(د ۱۹۴۰م)، علال الفاسی (د۱۹۷۴م/۱۳۹۴ق.) از میان معاصران نیز محمد غزالی(د۱۹۹۶م) و یوسف قرضاوی(در قید حیات) در همین جریان می گنجند.

اما به تدریج این اصطلاح به کسانی که خود را تنها به  ظواهر قرآن و سنت  پایبند معرفی می کردند و عملا هرگونه  اجتهاد جدید  را  بدعت  می دانستند، اختصاص یافت. این جریان همان پیروان  محمدبن عبدالوهاب  هستند که باید آنها را  سلفیهای نص گرا  یا  وهابی  بنامیم. از ویژگیهای بارز وهابیها این است که بسیاری از مخالفان خود را  کافر  می نامند. به همین خاطر به آنها  تکفیری  نیز گفته می شود. شیوه آنان در فهم اسلام را می توان چنین خلاصه کرد:

۱. مراجعه بی واسطه به احادیث

۲. پرهیز از مراجعه به آثار عالمان اسلام و دیدگاههای اجتهادی آنان

۳. اعتماد به خبر واحد در عقاید و احکام

۴. پرهیز از تاویل نصوص دینی

۵. ترجیح دادن نص بر عقل در موارد تعارض

۶. پرهیز از آمیختن مظاهر غربی با اسلام

البته برداشت وهابیها از احادیث به شیوه خاص خودشان است. آنان احادیث را همانطور می فهمند که ابن تیمیه(متوفای ۸۲۸هـ) در آثار خود تفسیر کرده است. به بیان روشنتر آنان در حالی که شعار  گشودن باب اجتهاد  را سر داده، تقلید از امثال ابوحنیفه و شافعی را ناروا می شمرند، در همان حال عملا از  ابن تیمیه  تقلید می کنند. و اگر میان دیدگاه برخی از سلف با دیدگاه ابن تیمیه تعارضی وجود داشته باشد، دیدگاه آنان را به نفع ابن تیمیه توجیه و تفسیر می کنند که دقیقا بر خلاف ادعای سلفیگری است.

جریان فکری وهابیت از قدیم با دولت عربستان سعودی – که در نظر آنان یک حکومت اسلامی راستین بود- همکاری داشته و از کمکهای مالی و رسانه ای دولت سعودی بهره مند بوده است. اما پس از جنگ خلیج فارس و همکاری آشکار عربستان با آمریکا در حمله به مسلمانان در عراق، وهابیها دچار تناقض شدند. در شرایط جدید برخی از آنان سران عرب را  کافر  نامیده، جهاد با آنان را واجب دانستند. این دسته از وهابیها خود را  سلفیهای جهادی  نامیده، به حرکتهای مسلحانه علیه آمریکا و برخی از دولتهای عربی از جمله عربستان دست زدند و به همین خاطر از سوی دولتها به عنوان  تروریست  معرفی شدند. اما سایر وهابیها ترجیح دادند به جای مبارزه با حکومتهای فاسد، مبانی فکری خود را طبق شرایط جدید مورد بازنگری قرار داده، ضوابط جدیدی برای  تکفیر  و  جهاد  معین نمایند بگونه ای که دامن گیر حاکمان کنونی عربستان نشود.

نگاهی گذرا به تاریخ وهابیت

سلفیهای نص گرا(وهابیها) خود را ادامه مکتب اهل حدیث در قرن سوم به رهبری احمد بن حنبل (متوفای۲۴۱هـ‌) می دانند. به گفته آنان شیوهی احمد بن حنبل توسط شاگردانش نسل اندر نسل ادامه یافته تا آنکه ابن تیمیه(متوفای۷۲۸هـ) آن را رواج داد و با آنچه که  بدعت  و غیراسلامی می دانست مبارزه کرد. البته ابن تیمیه واژه  سلفی  را بکار نمی برد، ولی شیوه او در فهم اسلام، بعدا توسط وهابی ها پیگیری و تحت عنوان  سلفیگری  ترویج شد.

برخی می گویند  ابن تیمیه  خود دچار انحراف عقیدتی بود و عقاید نادرست را به احمد بن حنبل نیز نسبت می داد و به همین خاطر بارها زندانی شد. برخی از ویژگیهای فکری و شخصیتی ابن تیمیه چنین است: وی احادیث پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه و آله) درباره فضایل امیرالمومنین(علیه‌السلام) و اهل بیت(علیهم‌السلام) را انکار می کرد. سفر به قصد زیارت پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه و آله) و ائمه(علیهم‌السلام) را بدعت و حرام می دانست. با منطق، فلسفه، عرفان و کلام به شدت مخالف بود. فیلسوفانی همچون فارابی و ابن سینا را دچار انحراف عقیدتی می دانست. عارفان و صوفیانی همچون ابن عربی و صدرالدین قونوی و عفیف تلمسانی را کافر می خواند. با شیعه و معتزله شدیدا دشمنی می کرد. عقاید اشاعره را نیز نادرست می دانست. در بحث علمی تندخو بود و گاه به طرف مقابل اهانت می کرد. معتقد بود اینکه در قرآن کریم از   تخت پادشاهی خداوند  یاد شده به معنای این است که واقعا خداوند دارای تخت پادشاهی است و بر آن نشسته است!! وی معتقد بود دانشمندانی که این تعبیر را  کنایه از اقتدار و فرمانروایی و احاطه خداوند  دانسته اند اشتباه کرده اند. همچنین می گفت تعبیر  دست خدا  در قرآن به معنای این است که خداوند حقیقتا دارای دست است و نباید آن را کنایه از قدرت و سخاوت پروردگار بدانیم. در یک کلام ابن تیمیه با تاویل و تفسیر عمیق آیات شدیدا مخالف بود و می گفت باید به ظاهر آیات اکتفا کنیم و به همین خاطر عقایدی را ابراز کرد که مستلزم جسم دانستن خداوند متعال است.

ابن تیمیه در زمان جنگ مغولان با مسلمانان مصر، مردم را به جهاد و مقاومت در مقابل حمله مغولان فراخواند و در پیروزی مصریان نقش مهمی ایفا کرد. وی در تمام عمر خود ازدواج نکرد. با اینکه دانش فراوانی نسبت به ادیان و مذاهب و علوم گوناگون داشت اما بسیار متعصبانه می اندیشید و در مجادلات مذهبی با سلاح اتهام به مخالفان خود حمله می کرد. در فقه عمدتا همان دیدگاه احمد بن حنبل را ترجیح می داد اما در مواردی نیز فتوای خاص خود را داشت. ابن تیمیه در پافشاری بر عقاید خود کم نظیر است. افکار او از یک سو در بسیاری همچون  ابن قیم جوزیه  و  ابن کثیر  اثر گذاشت و از سوی دیگر انتقاد و مخالفت بسیاری از علمای اسلام همچون تقی الدین سبکی شافعی و ابن زملکانی و ابوحیان اندلسی و نورالدین علی بن یعقوب شافعی و دیگران را برانگیخت.

پس از مرگ ابن تیمیه شیوه سلفی گری عملا از رواج و مقبولیت چندانی برخوردار نبود تا اینکه  محمد بن عبدالوهاب  توانست برای گسترش آن در حجاز با  محمد بن سعود  همپیمان شود. وی در دشمنی با شیعه از ابن تیمیه نیز بی باک تر بود و صریحا اعلام کرد که شیعیان کافرند بلکه هر کس که در کافر بودن آنان تردید کند نیز کافر است!!

سرانجام  وهابی ها  پس از خونریزیهای فراوان توانستند  شافعی ها  را سرکوب کرده، با تشکیل حکومت پادشاهی آل سعود مذهب  وهابیت  را بر عربستان حاکم کنند. آنان با پشتیبانی دولت ثروتمند عربستان توانستند تبلیغات خود را با شعار جذاب  بازگشت به توحید و اسلام اصیل  و  مبارزه با بدعتها  در کل جهان اسلام گسترش دهند به گونه ای که در حال حاضر در قریب به اتفاق کشورهای اسلامی دارای سازمان تبلیغاتی و فعالیت تشکیلاتی هستند.

موضع وهابیت درباره جریان ها و شخصیتهای اسلامی معاصر

مصلحان اسلامی معاصر همواره مورد حمله تبلیغاتی شدید وهابیها بوده و احیانا از سوی آنان تکفیر شده اند. جریان اصلاحگری اسلامی در نیمه دوم قرن نوزدهم با سید جمال الدین اسدآبادی آغاز شد. وی بر مقابله با سلطه استعمارگران بر کشورهای اسلامی تاکید می کرد. اما پس از او شاگردش  محمد عبده  بر شیوه مسالمت آمیز و پرورش نسلی از مسلمانان آگاه تاکید کرد. در قرن بیستم شاهد بروز شخصیتها و جریانهای اسلامی بسیاری در الجزایر و سودان و لیبی و مغرب هستیم. در این میان می توان از جنبش اخوان المسلمین به عنوان بزرگترین جنبش اسلامی در جهان عرب، یاد نمود. گرچه بخشهایی از اخوان المسلمین از آن جدا شده، به اقدامات مسلحانه گرایش یافتند اما پیکره اصلی اخوان همواره شیوه مسالمت آمیز را تاکنون ادامه داده است. همه جریانهای فوق با وجود تنوع رویکردها به یک معنا سلفی هستند زیرا همه در پی بازگشت به اسلام سلف می باشند. اما در شرایط کنونی وهابیها با استفاده از ثروت عربستان و رسانه هایی که در اختیار دارند منحصرا خود را  سلفی راستین  و دیگران بویژه سلفیهای اصلاحی و اجتهادی را دچار انحراف از شیوه سلف قلمداد می کنند.

وهابی ها در رسانه های خود  سید جمال الدین اسدآبادی  و  محمد عبده  را دچار انحراف فکری می خوانند. درباره  اقبال لاهوری  نیز چنین می اندیشند. درباره جنبش اخوان المسلمین نیز موضع مثبتی ندارند. از  شیخ محمود شلتوت (مفتی اعظم مصر) شدیدا انتقاد می کنند. یکی از اقدامات شلتوت که موجب خشم آنها شد این بود که مذهب تشیع را یکی از مذاهب رسمی اسلامی اعلام کرد. شیخ محمد غزالی(متفکر برجسته معاصر اهل سنت) نیز به خاطر آزاداندیشی و گرایش به وحدت اسلامی شدیدا مورد انتقاد وهابی ها قرار گرفت. در مقابل وی نیز وهابی ها را  یک مشت جاهل و احمق که دچار بیماری روحی هستند  می نامید. مرحوم غزالی معتقد بود وهابی ها خطری برای اسلام و اهل سنت به شمار می روند.

وهابی ها از جنبش  حماس  در فلسطین به خاطر ارتباط صمیمی با شیعیان انتقاد می کنند. برخی از آنان صریحا ادعا می کنند که مشکلات ملت فلسطین به خاطر این است که مانند وهابی ها متعصب نیستند و با شیعیان ارتباط دوستانه دارند و نسبت به اصل  توحید  پایبندی کافی ندارند!!

همه گرایش های عرفانی و صوفیانه اسلامی از سوی وهابیان مورد حمله قرار گرفته اند. آنان هرگونه تعامل و مراوده با شیعیان و نیز صوفیه و عرفا را همچون ارتباط با کفار و منحرفان می دانند. در یک کلام اغلب متفکران و جنبش های اسلامی معاصر از سوی وهابیان به عنوان  کافر  یا دستکم  منحرف  قلمداد شده اند. عجیب تر از همه این است که گفته می شود  محمد حامد الفقی  یکی از سران وهابیت در مصر در قرن بیستم، حتی امام ابوحنیفه را کافر می دانست!!! این در حالی است که ابوحنیفه از سوی بسیاری از اهل سنت به عنوان  امام اعظم  شناخته می شود. به عقیده وهابیان، اسلام اصیل تنها در افکار  ابن تیمیه  و  محمد بن عبدالوهاب  خلاصه می شود و همه مذاهب اسلامی اعم از شافعی و حنفی و… باید جای خود را به مذهب محمد بن عبدالوهاب بدهند.

وهابی ها بر خلاف عموم اندیشمندان اهل سنت،  تشیع  را برابر با  شرک  تلقی می کنند و هر کس را که خواستار وحدت اسلامی باشد به شدت مورد هجوم و اتهامات بی اساس قرار می دهند. نیازی نیست بیان کنیم که چه تهمتها و افتراهایی به چهره های پرافتخار شیعه همچون امام خمینی(ره) و امام موسی صدر و سید حسن نصرالله زده و می زنند. آنان در دشمنی با شیعه به اصول اخلاقی و صداقت پایبندی ندارند.

وهابیت و منحرف کردن اذهان از مشکلات اصلی

در حال حاضر جریان وهابیت تقریبا در همه کشورهای اسلامی مشغول تبلیغ هستند اما از آنجا که از بینش عمیق اسلامی بی بهره اند، از این رو در مبارزه با مفاسد نیز غالبا از مفاسد مهم و علل اصلی غفلت کرده، به معلولها و مشکلات دست چندم می پردازند. به عنوان مثال آنان مردم مصر را از زیارت قبر امام شافعی نهی می کنند و آن را حرام و شرک می نامند اما در برابر همکاری دولت مصر با رژیم صهیونیستی در فشار آوردن بر مردم فلسطین سکوت می کنند. همچنین درباره حکومتهای مستبد و وابسته در جهان عرب که منشا مشکلات می باشند سکوت می کنند. گرچه پس از جنگ اول خلیج فارس، گروهی از وهابیان متوجه تناقضات رفتاری خود شدند اما نتوانستند راه حل منطقی برای حل مشکلات فکری و رفتاری خود بیابند.

شاید بزرگترین آسیبی که وهابیها به پیکره امت اسلامی وارد کرده اند این است که همواره مسلمانان را به درگیری های داخلی تشویق و از دشمن بیرونی و صهیونیسم غافل کرده اند. آنان بر ضد شیعه و حزب الله لبنان چنان خصمانه موضعگیری می کنند که هرگز علیه صهیونیستها آن گونه سخن نمی گویند. گویی از نظر آنان دشمن اصلی اسلام، شیعیان و مقاومت لبنان و فلسطین هستند!! درباره اندیشمندان معاصر اهل سنت نیز چنین برخوردهای تندی دارند به گونه ای که بسیاری از آنان از بیم وهابیها جرات ابراز نظر ندارند. شاید بتوان گفت بزرگترین دشمنان آزاداندیشی در جهان اسلام در حال حاضر همین وهابی ها می باشند.

شناخت چند شخصیت وهابی معاصر

مرجعیت دینی در عربستان از آغاز سلسله پادشاهی آل سعود تاکنون با علمای وهابی بوده است. نام  بن باز  مفتی سابق عربستان برای بسیاری از ما آشناست. نام کامل وی  عبد العزیز بن باز  است. وی در سال ۱۳۳۰هجری قمری متولد شد. پس از سالها تحصیل نزد علمای وهابی و تسلط بر اصول مذهب وهابی در سال ۱۳۵۰ق به سمت قاضی منصوب شد اما همچنان به مطالعات خود درباره وهابیت ادامه داد. بعدها به مقام  مفتی اعظم عربستان  دست یافت. وی تالیفات بسیاری در اثبات مذهب خود و رد مذاهب دیگر دارد. دشمنی او با شیعیان زبانزد خاص و عام است و ماجراهای جالبی در این باره بر سر زبانهاست. می توان رابطه ای بین منافع آل سعود و فتواهای این مفتی وهابی یافت. سرانجام در سال ۱۴۲۰ هجری قمری در سن هشتاد و نه سالگی درگذشت. اندکی پیش از مرگ  بن باز  در سال ۱۴۱۹ق تحولات به سمتی پیش رفت که حتی مفتیان وهابی نیز دانستند که شتابزدگی در صدور حکم ارتداد و تکفیر مسلمانان به زیان خودشان خواهد بود از این رو بیانیه ای صادر کرده همگان را از شتابزدگی در تکفیر دیگران بر حذر داشتند. این بیانیه نقطه عطفی در تاریخ وهابیت به شمار می رود و به روشنی اثبات کرد که شیوه تکفیر قابل ادامه نیست.

شخصیت دوم در میان علمای وهابی عربستان  محمد بن صالح العثیمین  نام دارد که در ۱۳۴۷ هجری قمری در قصیم عربستان متولد شد و پس از سالها تحصیل از جمله شاگردی نزد  بن باز  در شمار مفتیان طراز اول عربستان درآمد. وی در سال ۱۴۲۱ق درگذشت. نظرات فقهی او نزد وهابیان در حد نظرات  بن باز  ارزشمند تلقی می شود.

عبدالعزیز آل شیخ  مفتی کنونی عربستان از نوادگان  محمد بن عبدالوهاب (بنیانگذار مذهب وهابیت) می باشد. وی در سال ۱۳۶۲هجری قمری متولد شد. سالیانی در محضر علمای وهابی از جمله  بن باز  شاگردی کرد و به منصب  قائم مقام مفتی اعظم  دست یافت تا اینکه در سال ۱۴۲۰ق با درگذشت  بن باز  از سوی پادشاه عربستان به مقام مفتی اعظم منصوب شد و همچنان در این مقام باقی است.

بن جبرین  آخوند وهابی دیگری است که به فتواهای تند و تکفیر شیعیان مشهور است. وی متولد سال ۱۳۵۳هجری قمری است و نزد  بن باز  شاگردی کرده است. در حال حاضر شاید بتوان او را تندروترین مفتی عربستان به شمار آورد که بی وقفه به شیعه تهمت و افترا می بندند.

سلمان العوده  (متولد ۱۳۷۶هجری قمری) یک وهابی تجدیدنظر طلب است که معتقد است باید از شدت حمله به شیعیان کاسته شود. وی دریافته است که دیگر نمی توان با ادبیات تکراری  تکفیر  و  ناسزا  به پیش رفت و از این پس باید با شعار  گفتگو  وهابیت را تبیین نمود. به همین دلیل در میان وهابیان مخالفانی دارد. یکی از ویژگیهای نسل جدید آخوندهای وهابی این است که با شبکه های ماهواره ای قرارداد می بندند و از رسانه ها و اینترنت استفاده بهینه می کنند. باید دانست طبق عقیده وهابیان هر کس با قرآن آشنا باشد و کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم را خوانده باشد می تواند برای خود فتوا بدهد!! از این رو بسیاری از آخوندهای وهابی پس از مدتی تحصیل شروع به فتوا دادن می کنند و در این کار نوعی رقابت و همچشمی نیز مشهود است. بسیاری از آنان شماره تلفن همراه خود را برای پاسخ به سوالات شرعی آقایان و خانمها در اختیار عموم قرار می دهند.

بروز یک جریان تجدیدنظر طلب در درون وهابیت

در درون وهابیت قشر معتدلی در حال ظهور و بروز است. این قشر که بیشتر از نسل تحصیل کرده و جوان تشکیل شده و حتی بعضی از اساتید و علمای بزرگ آنان با آنها هماهنگ هستند، مسلمانان را متهم به شرک نمی کنند و از خون ریزی بیزارند و از گفتگوهای منطقی و دوستانه بین مذاهب اسلامی استقبال می کنند. آنان ضمن تجدید نظر در افکار خشونت آمیز گذشته، حاضر به تعامل با سایر مسلمانان جهان هستند.

شاید بتوان از  شیخ حسن بن فرحان مالکی  به عنوان برجسته ترین و شجاع ترین وهابی تجدیدنظر طلب یاد کرد. وی کتابی تحت عنوان  داعیه ولیس نبیا  را نوشت و در این کتاب گفت که  محمد بن عبدالوهاب تنها یک مبلغ دینی بوده و هرگز یک پیامبر معصوم نبوده است  وی خواستار تجدیدنظر در برخی از رفتارهای وهابیان بویژه شتابزدگی در تکفیر و قتل دیگران شده است. البته انتشار این کتاب خشم تندروها را برانگیخت و نویسنده آن را کافر و مرتد نامیدند. برای اطلاع بیشتر درباره این جریان تجدیدنظر طلب می توانید به کتاب  وهابیت بر سر دو راهی  نوشته آیت الله ناصر مکارم شیرازی(دام ظله) که در پایگاه اینترنتی ایشان قابل دانلود است، مراجعه فرمایید.

منابع درباره موضوع وهابیت:

کتابهای مفیدی درباره وهابیت منتشر شده است. در صورتی که مایل باشید درباره وهابیت مطالعه عمیق تری داشته باشید می توانید به آثار زیر مراجعه کنید. ما نیز در نگارش این مقاله برخی از این آثار مراجعه کرده ایم:

۱.  پاسخهای جوان شیعی به پرسشهای وهابیان  نوشته محمد طبری؛ انتشارات مشعر

۲.  وهابیت بر سر دو راهی  نوشته آیت الله ناصر مکارم شیرازی

۳.  آیین وهابیت  نوشته آیت الله جعفر سبحانی

۴. مقاله  ابن تیمیه  در دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج؛ ۳ نوشته عباس زریاب خویی (قابل دسترسی از طریق سایت دایره المعارف بزرگ اسلامی و پایگاه: http://www.tebyan.com)

۵. مقاله  السلفیه  در دایره` المعارف  ویکیبیدیا (عربی)

۶. دعوی المناوئین، شیخ احمد زینی دحلان شافعی

منبع: روزنامه رسالت

اسلام  ملکى معاف