اخلاق ناصری

نوشته‌ها

اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیر الدین طوسی

اشاره:

اَخلاقِ ناصِری کتابی درباره اخلاق فردی، اجتماعی و خانوادگی است که توسط خواجه نصیرالدین طوسی(۵۹۷-۶۷۲ق) به زبان فارسی نوشته شده است. راه‌های حفظ سلامت نفس و معالجه امراض آن، بیان مراتب سعادت، تدبیر اموال و اولاد، فضیلت محبت و صداقت و نیز آداب حکومت‌داری و معاشرت با مردم، بخش‌هایی از مطالب کتاب اخلاق ناصری است. کتاب مذکور، قدیمی‌ترین اثر در دسترسِ خواجه نصیرالدین طوسی دانسته شده است.

 

خواجه نصیر طوسی کتاب اخلاق ناصری را در سال ۶۳۳ قمری به درخواست ناصرالدین محتشم، حاکم نزاریان اسماعیلی نوشت و در مقدمه آن به مدح و ستایش حاکمان اسماعیلیه پرداخت. وی پس از رهایی از حکومت اسماعیلی، مدح و ستایش مذکور را حذف کرد و آن را ناشی از اضطرار دانست.

زبان کتاب اخلاق ناصری، برای فارسی‌زبانانِ آشنا با اصطلاحات علمی-فلسفی، روان دانسته شده است. اخلاق ناصری، ترجمه‌ای است از کتاب تهذیب الاخلاق ابوعلی مسکویه که روشی عقلی-تحلیلی دارد و از جایگاه طبیب، برای سلامت جان و دور کردن بیماری‌های روحی از آن، سخن می‌گوید.

خواجه نصیرالدین طوسی، خود خلاصه‌ای از کتاب اخلاق ناصری را با عنوان اوصاف الاشراف، تألیف کرده است. همچنین شرح‌هایی مانند مفتاح الاخلاق و توضیح الاخلاق بر اخلاق ناصری نوشته شده است. اخلاق ناصری از سال ۱۲۶۹ قمری بارها در ایران و هند چاپ شده و مجتبی مینوی به همراه علیرضا حیدری، نسخه تحقیق‌شده‌ای از آن را در سال ۱۳۵۶ش انتشار داده‌اند.

نویسنده

محمد بن محمد بن حسن طوسی، مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی در سال ۵۹۷ق زاده شد.[۱] وی کتاب اخلاق ناصری را در ۳۶ سالگی نوشت.[۲] خواجه نصیر طوسی، در حکومت هلاکوخان مغول، وزیر بود و جلوگیری از نابودی کتاب‌ها در جریان فتح بغداد، و همچنین ایجاد رصدخانه مراغه و کتابخانه آن، از اقدامات او دانسته شده است.[۳] کتاب تجرید الاعتقاد، در علم کلام، تذکره نصیریه در علم هیئت، اساس الاقتباس در منطق، و شرح اشارات در منطق و حکمت، از مهمترین آثار اوست.[۴]

کتاب اخلاق ناصری، به زبان فارسی،[۵] موضوعاتی از جمله اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی و اخلاق خانوادگی را دربرمی‌گیرد و کمتر به اخلاق بندگی می‌پردازد.[۶] خواجه نصیرالدین طوسی، در بخش‌های مهمی از اثر خود، از کتاب تهذیب الاخلاق ابوعلی مسکویه بهره جسته[۷] و به همین سبب، اخلاق ناصری، ترجمه‌ای از کتاب مسکویه به همراه اضافات دانسته شده است.[۸]

اخلاق ناصری، پس از مقدمه کوتاهی در تعریف حکمت و حکمت عملی، در قالب سه مقاله نگاشته شده است؛

    مقاله اول، ترجمه و خلاصه‌ای از کتاب تهذیب الاخلاق مسکویه است و به تعریف نفس و قوای نفسانی می‌پردازد. بیان فضایل و رذایل هر یک از قوای انسانی و همچنین بیان مراتب سعادت، حفظ سلامت نفس و معالجه امراض آن، مطالب دیگر این مقاله است.[۹] خواجه نصیر طوسی، در این بخش تنها به ترجمه اکتفا نکرده و در مواردی، توضیحات مختصر، حکایت‌ها و شواهدی به متن اصلی افزوده است.[۱۰]

    مقاله دوم، درباره سبب احتیاج به منزل و ارکان آن، تدبیر اموال، تدبیر اولاد و نیز تدبیر امور خادمان است.[۱۱] بخش تدبیر اولاد در این مقاله، ترجمه آزاد از کتاب تهذیب الاخلاق دانسته شده است.[۱۲]

    مقاله سوم، درباره سیاست مُدُن نوشته شده که شامل هشت فصل است؛ از جمله بیان احتیاج به تمدن، فضیلت محبت، اقسام اجتماعات (مدینه فاضله، غیرفاضله، جاهله و…)، آداب پادشاهان، فضیلت صداقت، چگونگی معاشرت با مردم و همچنین وصایای افلاطون.[۱۳] دو بخش از این مقاله، یعنی فضیلت محبت و فضیلت صداقت، عمدتا ترجمه مقاله پنجم تهذیب الاخلاق مسکویه است.[۱۴]

ماجرای نگارش

خواجه‌ نصیر طوسی‌ (درگذشته ۶۷۲ق)، اخلاق ناصری را در حوالی سال ۶۳۳ قمری،[۱۵] به درخواست ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور محتشم، حاکم نزاریان اسماعیلی در قهستان نوشت و از همین رو آن را اخلاق ناصری نامید.[۱۶] خواجه نصیر طوسی در مقدمه کتاب، به تجلیل از علاءالدین محمد و ناصرالدین محتشم پرداخته و ناصرالدین را پادشاه پادشاهان عرب و عجم دانسته بود.[۱۷]

وی پس از رهایی از حکومت اسماعیلیان، مدح و ستایش حاکمان اسماعیلیه را از مقدمه کتاب حذف کرد، و آن را ناشی از اضطرار خود در دوران حکومت اسماعیلیان دانست.[۱۸] وی به توصیه عبدالعزیز نیشابوری، در سال ۶۶۳ قمری، مطالبی درباره حقوق والدین به کتاب افزود.[۱۹]

اخلاق ناصری، قدیمی‌ترین اثر خواجه نصیرالدین طوسی دانسته شده که در دسترس است.[۲۰]

ویژگی‌ها

متن اخلاق ناصری، علمی و متقن دانسته شده که برای فارسی‌زبانان آشنا با اصطلاحات علمی-فلسفی و نیز متون کهن فارسی، روان است و واژه‌های غریب کمتر در آن به چشم می‌خورد.[۲۱] این کتاب، روشی فلسفی دارد و از همین رو، استناد به آیات و روایات در آن بسیار کم است.[۲۲] با این حال، خواجه نصیرالدین طوسی، در موارد اندکی، آیه یا روایتی را بر متن اصلی که متعلق به ابوعلی مسکویه بوده، افزوده است.[۲۳]

روش و سبک کتاب اخلاق ناصری، کاملا همسان با تهذیب الاخلاق مسکویه دانسته شده[۲۴] که بر این اساس، اخلاق ناصری، اثری عقلی-تحلیلی است و مؤلف در صدد تبیین مفاهیم اخلاقی است.[۲۵] اخلاق ناصری، دنباله آثار اخلاقی‌ای دانسته شده که نگاه پزشکی به اخلاق دارند و از جایگاه طبیب، برای سلامت جان و دور کردن بیماری‌های روحی سخن می‌گوید.[۲۶]

مهمترین نقد محتوایی بر اخلاق ناصری، به واسطه مطالبی است که درباره آداب میگساری در آن بیان شده و ناهمساز با شأن علمی و دینی خواجه نصیرالدین طوسی دانسته شده است.[۲۷]

نسخه‌ها و چاپ‌ها

نسخه‌های خطی فراوانی از اخلاق ناصری در کتابخانه‌های ایران و نقاط دیگر در دسترس است؛[۲۸] یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌ها که در سال ۶۷۶ قمری نگاشته شده، در کتابخانه شخصی محمدعلی خوانساری در نجف نگهداری می‌شده است.[۲۹] نسخه‌های دیگری در کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی، و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران نگهداری می‌شود.[۳۰]

اخلاق ناصری، بارها در ایران و هند به چاپ رسیده است.[۳۱] از جمله از سال ۱۲۶۹ قمری، بارها در لکهنو، بمبئی و لاهور، از شهرهای هند چاپ شده است.[۳۲] به‌علاوه در سال ۱۳۲۰ شمسی به تصحیح جلال همایی و همچنین در تبریز به ضمیمه کتاب اوصاف الاشراف منتشر شد.[۳۳] نسخه تحقیقی مجتبی مینوی و علیرضا حیدری در سال ۱۳۵۶ش که در تهران چاپ شد و چاپ همراه با مقدمه بزرگ علوی، نمونه دیگری از چاپ‌های مختلف اخلاق ناصری است.[۳۴]

شروح و تلخیص‌ها

اخلاق ناصری، شرح‌ها و خلاصه‌های مختلفی دارد؛ از جمله اوصاف الاشراف که خلاصه کتاب است و توسط خواجه نصیرالدین طوسی، نویسنده اخلاق ناصری نوشته شده است.[۳۵] برخی‌ از این شروح و تلخیص‌ها عبارتند از:

    اوصاف الاشراف، خلاصه اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیرالدین طوسی به زبان فارسی.[۳۶] این کتاب بارها در ایران[۳۷] و هندوستان چاپ شده است.[۳۸]

    مفتاح الاخلاق، شرحی است بر کتاب اخلاق ناصری که توسط امیر علاءالدین حسین آملی نوشته شده است.[۳۹]

    توضیح الاخلاق، شرح دیگری است از امیر علاءالدین حسین آملی که به دستور شاه صفی در سال ۱۰۵۱ قمری نوشته شده و متن روشن‌تری در مقایسه با مفتاح الاخلاق دارد.[۴۰]

کتاب اخلاق ناصری، توسط جرج مایکل ویکنز، ترجمه و در سال ۱۹۶۴م در لندن به چاپ رسید.[۴۱]

پی نوشت:

۱٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۳.

۲٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۳.

۳٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۳.

۴٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۳-۱۴۴.

۵٫آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۳۵۵ق، ج۱، ص۳۸۰؛ احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۶٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۶.

۷٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۷-۱۴۸.

۸٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۳؛ احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۹.

۹٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۷.

۱۰٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۷.

۱۱٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۷.

۱۲٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۱۳٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۱۴٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۱۵٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۱۶٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۳؛ خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ۱۴۱۳ق، ص۴.

۱۷٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۴.

۱۸٫خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ۱۴۱۳ق، ص۳؛ احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴؛ مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۴.

۱۹٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۴.

۲۰٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۲۱٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۲۲٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۲۳٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۲۴٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۸.

۲۵٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۳۲.

۲۶٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۳۲.

۲۷٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۹.

۲۸٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۲۹٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۳۰٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۳۱٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۵.

۳۲٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۵.

۳۳٫مرعشی، کتابشناسی دستنوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، ص۴۵؛ احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۳۴٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۴.

۳۵٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۵.

۳۶٫آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۳۵۶ق، ج۲، ص۴۷۷؛ احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۵.

۳۷٫آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۳۵۶ق، ج۲، ص۴۷۷.

۳۸٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۵.

۳۹٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۵.

۴۰٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۵.

۴۱٫احمدپور، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۱۴۵.

منابع

۱٫آقابزرگ تهرانی‌، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۱، بیروت،‌دار الأضواء، ۱۳۵۵ق.

۲٫آقابزرگ تهرانی‌، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۲، بیروت،‌دار الأضواء، ۱۳۵۶ق.

۳٫احمدپور، مهدی و محمدتقی اسلامی و محمد عالم‌زاده نوری و مهدی علیزاده، کتابشناخت اخلاق اسلامی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۵ش.

۴٫خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد بن حسن، اخلاق ناصری، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۴۱۳ق.

۵٫مرعشی، محمود، کتابشناسی دست‌نوشته‌های آثار علامه خواجه نصیرالدین محمد طوسی، قم، کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۳۸۷ش/۱۴۳۰ق/۲۰۰۹م.

منبع: ویکی شیعه.

چند شخصیت و آثار مهم رویکرد اخلاق عقلى

  1. باباافضل کاشانى، محمدبن حسین

افضل الدین محمدبن حسین مَرَقى کاشانى مشهور به بابا افضل حکیم و عارف ایرانى در قرن ششم و هفتم بود که برخى او را شیعه مى دانند. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعى در دست نیست؛ اما مطابق تحقیق سعید نفیسى و شواهدى که ارائه کرده، تاریخ وفات او را باید ۶۶۷ ق دانست.[۱] اگرچه برخى وفات او را ۶۱۰ ق دانسته اند.[۲] شهرت او بیشتر به دلیل آثار فلسفى و اشعار اوست. در مجموعه مصنفات او برخى آثار فلسفى، اخلاقى و منطقى و نیز ترجمه برخى آثار حکماى پیشین از عربى به فارسى، همچون کتاب النفس ارسطو دیده مى شود. مقبره او در روستاى مرق در ۴۲ کیلومترى شمال غرب کاشان است. او آثار متعددى از خود به یادگار گذاشته که مهم ترین آن ها در اخلاق، مدارج الکمال است.

الف) مدارج الکمال

وى این کتاب را نخست به عربى نگاشته بود و سپس آن را به فارسى بازنویسى کرد که امروزه همین ترجمه فارسى به چاپ رسیده و در دسترس است. این کتاب ضمن مجموعه مصنفات أفضل الدین کاشانى و به کوشش مجتبى مینوى و یحیى مهدوى به چاپ رسیده است. توجه به این نکته لازم است که در این کتاب، نویسنده درصدد نوشتن کتاب اخلاقى جامع نبوده، بلکه تنها رساله اى در بیان خیر و سعادت دو جهان تنظیم کرده است؛ ازاین رو نمى توان پوشش دادن همه سرفصل هاى اخلاق را انتظار داشت. نویسنده نخست و در ابواب ابتدایى کتاب به تبیین مبادى روان شناسى- فلسفى موضوع پرداخته که این خود بیش از نیمى از کتاب را شامل مى شود.

این کتاب داراى یک مقدمه و هشت باب است. نویسنده در مقدمه سبب نگارش رساله، معیار کمال و نقصان، تعریف فضایل و رذائل، تعریف سعادت و شقاوت و همچنین علامات کمال، سعادت، نقصان و شقاوت را شرح مى دهد. در باب اول نویسنده طى شش فصل به گوهر انسانى و ویژگى هاى آن مى پردازد. این باب عمدتاً به تبیین چیستى نفس آدمى و شرح قواى نباتى، حیوانى و انسانى گذشته است. باب دوم این رساله در تفاوت انسان و غیرانسان است و یک فصل دارد که نویسنده در آن برتر و بالاتر بودن کمال عقلانى را تبیین مى کند. باب سوم در بیان مراتب خاصیت انسان میان دو طرف کمال و نقصان است. باب چهارم در یک فصل و درخصوص بیان اسباب کمال خاص انسانى است. باب پنجم در یک فصل و در آفات کمال نفس آدمى است. باب ششم در یک فصل به ذکر نشانه هاى کمال مى پردازد. در باب هفتم نیز نویسنده در یک فصل روش تحصیل اسباب کمال را شرح مى دهد. در باب هشتم و باب پایانى نیز نویسنده در قالب یک فصل به تبیین فایده علم و دانش مى پردازد.

ب) اندیشه اخلاقى بابا افضل

با مطالعه آثار بابا افضل درمى یابیم که انسان شناسى و خودشناسى محور تفکر و اندیشه فلسفى اوست و همین شناخت و چیستى خود، گام نخست براى ورود به اخلاق است. وى در رساله «ایمنى از بطلان نفس در پناه خرد» به تبیین عناصر انسان مى پردازد. از نظر او هر انسانى متشکل از سه چیز است: ۱. تن آدمى که از چند جسم مختلف تشکیل شده است؛ همچون استخوان، رگ و پى؛ ۲. دومین عنصر جان آدمى است که انسان بدان زنده است و بدون آن مرده؛ ۳. خرد آدمى که به تن و جان آدمى آگاه و واقف است.[۳] او در بیان تفاوت این سه مى گوید: «اگر خرد تن بودى همه تنها خردمند بودى و اگر خرد جان بودى، هر جانور خردمند بودى».[۴] بدین ترتیب روشن شد خرد آدمى ممیز انسان از دیگر موجودات است. خرد انسان علاوه بر غیریت با تن و جان، بر آن دو مسلط است.

اما نسبت این سه عنصر با نفس، چیست؟ او جان را همان نفس حیوانى که داراى دو قوه شوق (خواستن) و آگاهى است، مى داند؛[۵] اما نفس عاقله در اندیشه افضل الدین کاشانى همان عقل است. از نظر او چنان که قوه آگاهى انسان در حالت بالقوه باشد به آن نفس عاقله مى گویند؛ اما درصورتى که این نفس عاقله به فعلیت برسد «از نام نفس بیفتد و عقل خوانندش» که امرى الهى است و باعث شناخت مى شود.[۶]

پس از طرح مباحث انسان شناسى مى توان وارد اخلاق شد. در تبیین اخلاق افضل الدین کاشانى باید تبیین او از ماهیت و حقیقت انسان را درک کرده، انسان حقیقى از منظر او را شناخت. گفته شد که او انسان را متشکل از سه عنصر مى داند. در میان این سه عضو، حقیقت آدمى را همان خرد و عقل او مى داند. او در آغاز مدارج الکمال با تأکید این نکته انسانیت انسان را نه به شکل ظاهرى و خصوصیات جسمانى او و نه به حالات روحى او همچون بیم، امید، خشم و غضب مى داند، بلکه حقیقت آدمى را خرد- که تکامل یافته نفس عاقله است- مى داند. عقل آدمى زمانى به کمال حقیقى خود نائل مى شود که از رذائل اخلاقى به دور بوده و به فضایل اخلاقى آراسته شود. براین اساس، هر آن کس که بالفعل این ویژگى هاى اخلاقى و عملى در او مشاهده شود یا به احتمال قوى رود- که به زودى داراى آن خواهد شد- سزاوار و لایق نام انسان است و هر کس به فضایل اخلاقى آراسته نباشد و امید کسب آن ها نیز در او نباشد، نام انسان براى او عاریتى است.[۷]

او همچون دیگر اخلاق پژوهان عقلى، شاخص فعل فضیلت مندانه را حد وسط مى داند.

ج) سعادت

او براى انسان دو گونه سعادت را ترسیم مى کند. نخست سعادت ظاهرى است که ناظر به دنیاى انسان و متوجه امور بیرونى است. مهم ترین خصوصیت این سعادت، ناپایدارى و تغییرپذیرى آن است. در مقابل، سعادت حقیقى قرار دارد که مربوط به سراى دیگر و عالم نفسانى انسان است. سعادت در این مرتبه، جاودانى و بدون تغییر و تبدل است و در پرتو کمالات انسانى به دست مى آید. او سعادت حقیقى را تکامل عقلى انسان و رسیدن به یقین یا حکمت مى داند. از نظر او با توجه به آیه  (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ[۸] هدف از آفرینش انسان همان عبادت است؛ از سوى دیگر، مطابق با آیه  (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ[۹] هدف انسان از عبادت نیز کسب یقین است؛ به همین دلیل او نتیجه مى گیرد که سعادت حقیقى انسان همان کسب یقین و علم است.[۱۰]

  1. نصیرالدین طوسى، محمدبن محمد

خواجه نصیرالدین طوسى در جمادى الاولى سال ۵۹۷ ق در طوس متولد شد. از احوال دوره طفولیت و جوانى او چندان خبرى در دست نیست جز این که او بسیارى از علوم را از پدرش که از فقها و محدثان مشهور طوس بود آموخت. او در جوانى در بسیارى از علوم سرآمد شد به طورى که در ناآرامى هاى ناشى از حمله مغول به ایران به دعوت ناصرالدین عبدالرحیم بن ابى منصور- حاکم قُهستان- عازم آن دیار شد. ناصرالدین با تجلیل و احترام، مَقدم خواجه را گرامى داشت و زمینه تحقیق و مطالعه را براى او فراهم آورد. او پس از چندى به دلایلى که در آن اختلاف است به قلعه میمون دز نزد علاءالدین محمد پادشاه اسماعیلیه رفت و تا زمان فتح آن توسط مغولان در آن جا حضور داشت. خواجه در زمان سکونت میان اسماعیلیان کتاب هایى همچون اخلاق ناصرى، اخلاق محتشمى، شرح اشارات و رساله معینیه را نگاشت.

با حمله هولاکو، نوه چنگیز به قلاع اسماعیلیه، خواجه نیز به آنان پیوست و به بغداد رفت و توانست از خونریزى و غارت هاى بسیارى جلوگیرى کند. سرانجام خواجه نصیرالدین طوسى در سال ۶۷۲ ق در بغداد وفات کرد و در مشهد امام موسى کاظم (علیه السلام) به خاک سپرده شد. از او در بسیارى از موضوعات آثار مهم و قابل توجهى به یادگار مانده است. درخصوص اخلاق مى توان به اخلاق ناصرى، اخلاق محتشمى و اوصاف الاشراف اشاره کرد.[۱۱]

الف) اخلاق ناصرى

تاریخ کتابت اخلاق ناصرى ۶۳۳ ق است. خواجه در مقدمه کتاب متذکر مى شود که نخست بنا بود به درخواست ناصرالدین تهذیب الاخلاق مسکویه را به فارسى ترجمه کند، اما در ادامه طرح بدیع دیگرى به ذهنش آمد و تصمیم گرفت به تمام اقسام حکمت عملى بپردازد. براین اساس، ترجمه پارسى را با اندکى تغییر بخش نخست اخلاق ناصرى قرار داد و دو بخش تدبیر منزل و سیاست مدن را نیز به آن افزود. او البته بیست وچند سال بعد با خروج از سلطه اسماعیلیه در محتواى کتاب تجدیدنظر کرد و دیباچه دیگرى بر آن نگاشت. خواجه در مقاله نخست این کتاب تهذیب اخلاق را شرح داده است. در مقاله دوم در پنج فصل به تدبیر منزل و مسائلى همچون علت احتیاج به منزل، تدبیر اموال و اقوات و … مى پردازد. مقاله سوم در باب سیاست مدن بوده و مشتمل بر هشت فصل همچون احتیاج به تمدن، فضیلت محبت و … است. ازآن جاکه این کتاب به درخواست ناصرالدین حاکم قهستان به نگارش درآمده بود، آن را اخلاق ناصرى نام نهاد. اخلاق ناصرى به عربى و انگلیسى نیز ترجمه شده است. سبک اخلاق نگارى خواجه بعدها توسط نویسندگان دیگرى پى گرفته شد و کتاب هایى نظیر اخلاق جلالى و اخلاق منصورى متأثر از اخلاق ناصرى به وجود آمد.

ب) اخلاق محتشمى

این کتاب مشتمل بر چهل باب درباره مطالب اخلاقى در قالب پند و اندرز و سخنان حکیمانه است. خواجه این کتاب را در چهل باب تنظیم کرده است. ذیل هر عنوان اخلاقى نخست آیات قرآن و سپس روایاتى را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) ذکر و در ادامه کلمات حکما و اندیشمندان آورده مى شود. این کتاب به دو زبان است به این معنا که نخست متن عربى و سپس خواجه ترجمه آن را ذکر مى کند. این کتاب همان طور که مصحح در آغاز کتاب متذکر شده به سبک اسماعیلیان نوشته شده و اصطلاحات مختص به نویسندگان اسماعیلى همچون داعى و سجل در آن به کار رفته است. ابواب چهل گانه این کتاب با معرفت خالق، شناخت پیامبران و امامان آغاز مى شود و با فضایل اخلاقى همچون تقوى، شکر و رضا ادامه مى یابد و با حکایات و نصایح خاتمه مى یابد.

ج) اندیشه اخلاقى خواجه نصیر

در دنیاى اسلام تا زمان خواجه، کتاب درخورى به زبان پارسى در اخلاق عقلى نگاشته نشده بود و اخلاق فلسفى تنها در قالب متن عربى وجود داشت. اندیشه اخلاقى خواجه که در اخلاقى ناصرى جلوه گرى مى کند، تجمیع همه اندیشه هاى اخلاقى است که در قرن چهارم و پیش تر از آن توسط اندیشمندان اخلاق فلسفى صورت گرفته بود؛ خواجه با جمع آورى آن ها به شکلى منسجم، نوآورى هایى را در آن داشته و آن را به زبان فارسى در قالب کتابى درآورد. با این حساب، مهم ترین خدمتى که خواجه به اخلاق کرد تجمیع اندیشه هاى پراکنده اخلاقى و تلفیق مناسب آن ها بود.

خلاصه دیدگاه خواجه این است که براى اخلاقى شدن، تنها تهذیب نفس کافى نیست و باید در تدبیر منزل و سیاست مدن نیز اخلاقى عمل کنیم. در این مجال تنها به اندیشه اخلاقى خواجه درخصوص تهذیب اخلاق مى پردازیم.

در تهذیب الاخلاق خواجه مبانى اندیشه اخلاقى مسکویه را پذیرفته و اخلاق سعادت محور را در پیش گرفته است. او نخست انسان را داراى نفس و بدن و سپس نفس انسانى را داراى سه قوه ناطقه، غضبیه و شهویه مى داند. درصورتى که در استفاده از هر یک از این قوا حد وسط را رعایت کنیم، سه فضیلت را به دست مى آوریم. بدین ترتیب فضیلت قوه ناطقه حکمت، فضیلت قوه غضبیه شجاعت و فضیلت قوه شهویه عفت است. درصورتى که قواى سه گانه به مسالمت کنار یکدیگر قرار داشته و دو قوه غضبیه و شهویه تحت کنترل قوه عاقله باشند، فضیلت عدالت نیز به دست مى آید. با این حساب چهار فضیلت اصلى حاصل مى شود که از هر یک از آن ها فضایل متعددى استخراج مى شود. کسب فضایل اصلى و فرعى، گام نخستى است که آن را براى رسیدن به هدفى بالاتر- که همان سعادت است- برمى داریم؛ به عبارت دیگر، از نظر خواجه ما در اخلاق به دنبال عالى ترین خیر هستیم که با وجود آن از سایر خیرات بى نیاز مى شویم و آن سعادت است. از آن جا اندیشه اخلاقى خواجه شباهت بسیارى به اندیشه مسکویه دارد در این مجال به نوآورى هاى مهمى که خواجه در اخلاق عقلى ایجاد کرده است مى پردازیم.

د) نوآورى هاى خواجه در اخلاق

  1. او در استخراج فضایل فرعى با مسکویه متفاوت است و از ذکر فضایل همپوشان خوددارى مى کند، درحالى که برخى از فضایل فرعى که مسکویه بیان کرده به نظر همپوشان مى آید و در کل طرح فضایل و رذائل در اخلاق ناصرى منسجم تر از تهذیب الاخلاق است.
  2. همچنین مسکویه در تهذیب الاخلاق در انتهاى کتاب و مقاله هفتم به علاج امراض نفسانى پرداخته و تنها به بیمارى هاى مربوط به قوه غضبیه اشاره کرده است، درحالى که خواجه در انتهاى مقاله اول اخلاق ناصرى، راه هاى علاج بیمارى هاى هر سه قوه را به طور کامل شرح مى دهد.
  3. از جمله مهم ترین اندیشه هاى اختصاصى خواجه در اخلاق دیدگاه خاص او در حد وسط است. حد وسط در اخلاق یونانى و در اخلاق اسلامى شاخصى براى تعیین فضایل است، به این معنا که حد وسط، فضیلت است و جانب افراطوتفریط فعل، رذیلت. خواجه خود نخست تنها به وجود همین دو رذیلت (افراطوتفریط)، براى هر فضیلت اشاره مى کند؛[۱۲] اما در آخر مقاله اول از وجود سه رذیلت براى هر فضیلت سخن مى گوید: «خلل در هر یک از قواى سه گانه یا اخلال کمى است که خود دو قسم دارد، زیادت و نقصان و یا اخلال در کیفیت است که آن را ردائت مى گویند».[۱۳]

خواجه ردائت را به معناى استفاده از قوى در جاى نادرست مى داند؛ مثلًا ردائت قوه عاقله شوق به علومى است که مثمر یقین و کمال نفس نیست. با این توضیحات ردائت، معادل عبارت «فى غیر ما ینبغى» است که فارابى بارها بدان اشاره کرده است؛ اما به تفکیک اخلال کمى و کیفى التفات نداشته و این خواجه بود که نخستین بار این مسئله را برجسته کرد.

در اندیشه اخلاقى خواجه توجه به دو نکته شایسته است. نخست تبعیت خواجه از بوعلى درخصوص گزاره هاى اخلاقى است که آنان را جزء مشهورات عامه مى داند. ازآن جاکه در طرح اندیشه اخلاقى بوعلى به این نکته اشاره رفت، خواننده را بدان جا ارجاع مى دهیم؛ اما نکته دوم که از اهمیت بیشترى برخوردار است درخصوص آثار اخلاقى خواجه است. این که چگونه خواجه پس از نگارش اخلاق ناصرى با رویکرد عقلى، دست به نگارش اوصاف الاشراف مى زند که با رویکرد عرفانى در وادى اخلاق گام برمى دارد؟ آیا این به معناى عدول خواجه از مشى عقلى در اخلاق است؟

پاسخ این پرسش را مى توان در اخلاق ناصرى یافت. خواجه دو نوع سعادت را طرح مى کند: سعادت جسمانى و سعادت الهى. سعادت جسمانى همانى است که بر اثر تعدیل قوى و حاکمیت قوه عاقله بر سایر قوى، به دست مى آید؛ اما سعادت الهى براى کسانى است که از معانى خالى اند و آن نهایت مدارج سعادت است.[۱۴] مشابه همین نکته را مسکویه در تهذیب الاخلاق متذکر شده و تأکید مى کند که در کتابش تنها سعادت نوع نخست را شرح مى دهد و پرداختن به سعادت الهى مجال دیگرى را مى طلبد.[۱۵]

خواجه اما با تألیف کتاب اوصاف الاشراف و آغاز و انجام به سعادت الهى نیز پرداخته و ازاین جهت از مسکویه پیشى گرفته است. با این حساب نگارش اوصاف الاشراف نه به معناى عدول از رویکرد عقلى، بلکه تألیفى است براى کسانى که از مرحله سعادت جسمانى عدول کرده اند و بدین ترتیب، نگارش آثار اخلاقى توسط خواجه بسیار حساب شده است.

او اخلاق محتشمى را براى توده هاى مردم نگاشت تا آنان به پیچ وخم استدلال دچار نشوند، اخلاق ناصرى را براى حکما و عقل گرایان و اوصاف الاشراف را براى کسانى که به دنبال سعادت الهى تألیف کرد.

  1. دوانى، محمدبن اسعد

جلال الدین محمدبن اسعد دوانى که به محقق دوانى و علامه دوانى مشهور است، در سال ۸۳۰ ق در دوان از توابع شهر کازرون پا به عرصه حیات گذاشت. در کودکى و جوانى در زادگاه خود، در محضر پدر به کسب فیض پرداخت، سپس به شیراز مهاجرت کرد و از عالمان آن دیار بهره برد. او همواره نزد حاکمان از منزلت بالایى برخوردار بود و مورداحترام قرار داشت، به طورى که در زمان آق قویونلوها منصب قضاوت به او سپرده شد. دوانى هم عصر بزرگانى چون: ملا حسین واعظى کاشف، عبدالرحمان جامى و صدرالدین دشتکى بود. او نخست اشعرى مسلک بود؛ اما با توجه به آثارى که در اواخر عمر خود از جمله کتاب نور الهدایه نگاشت باید پذیرفت که در اواخر عمر خود به تشیع گراییده است. او در سال ۹۰۸ ق درگذشت. وى شاگردان فراوانى را تربیت کرد که از جمله آن ها مى توان به کمال الدین اردبیلى، معین الدین میبدى و شمس الدین خفرى اشاره کرد. از او آثارى در علوم مختلف به یادگار مانده که مهم ترین آن ها کتاب لوامع الإشراق فى مکارم الأخلاق است که به «اخلاق جلالى» شهرت دارد.[۱۶]

الف) اخلاق جلالى [۱۷]

دوانى این کتاب را به دستور سلطان حسن بیک بهادر خان نوشته است. این اثر در موضوعات اخلاق فردى، خانوادگى و اجتماعى غناى خوبى داشته و از اخلاق ناصرى خواجه نصیرالدین طوسى تأثیرات فراوانى پذیرفته است. البته در این کتاب چندان اثرى از اخلاق بندگى دیده نمى شود. این کتاب نیز همچون اخلاق ناصرى به هر سه بخش حکمت عملى (تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن) پرداخته است. اخلاق جلالى مشتمل بر یک مقدمه و سه لامع است. نویسنده در مقدمه انگیزه اش از تألیف کتاب را شرح داده و به توضیح مقام والاى انسان، طریق رسیدن به کمال، تقدم تهذیب بر تعلیم و امکان تغییر خلق مى پردازد، سپس در لامع اول در ده لمعه تهذیب اخلاق را شرح مى دهد و فضایل اصلى و فرعى، روش کسب آن ها و چگونگى علاج امراض نفسانى را بیان مى کند. در لامع دوم در شش لمعه به تدبیر منزل مى پردازد و چگونگى برخورد با اهل منزل و خادمان را تبیین مى کند. در لامع سوم نیز در هفت لمعه به تدبیر مدن و رسوم پادشاهى اشاره مى شود. مصنف در انتهاى کتاب وصایاى افلاطون به ارسطو و نیز وصایاى ارسطو به اسکندر را ذکر کرده است.

ب) اندیشه اخلاقى دوانى

دوانى اندیشه اخلاقى خود را با سبکى متفاوت آغاز مى کند. اخلاق او پیوند عمیقى با خلافت و جانشینى انسان روى زمین دارد. او نخست به تبیین این نکته مى پردازد که آفرینش و خلقت انسان بدون هدف نیست. غایت انسان از خلقت همانا خلافت الهى است که آیاتى همچون  «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»[۱۸] و «هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ» [۱۹] بر آن دلالت دارند. از سوى دیگر، انسان به عنوان اشرف مخلوقات از حیوانات به خاطر داشتن عقل برتر است و از ملائک نیز به خاطر دارا بودن شهوت، غضب و اختیار در انتخاب خوب و بد، برترى دارد.[۲۰]

اما تحقق این خلافت الهى منوط به دو چیز است: یکى حکمت بالغه که عبارت است از کمال علمى و دوم قدرت فاضله که عبارت است از کمال عملى؛[۲۱] به عبارت دیگر، تحقق خلافت که غایت ایجاد انسان است به علم و عمل هر دو مربوط است و ازآن جاکه در تحقق این مهم- که همان خلافت انسان است- به اخلاق نیازمندیم، علم اخلاق برترین و اشرف علوم است.[۲۲]

ج) حکمت عملى

  1. دوانى نخست امکان تغییر خلق و خوى آدمى را کاوش مى کند. او قول جالینوس را که برخى به طبیعت اهل خیر و برخى به طبیعت اهل شر و برخى هر دو طرف هستند نادرست مى داند. او معتقد است هیچ خلقى طبیعى نیست؛ چراکه امور طبیعى قابل تغییر نیستند، درحالى که خلق قابل تغییر است. درنهایت نویسنده اخلاق را امرى قابل تغییر در افراد مى داند.[۲۳]
  2. او درخصوص قواى نفس و استخراج فضایل از آن ها دو تقسیم بندى را ذکر نموده، به تبع دو شیوه را در استخراج فضایل اصلى ذکر مى کند. در تقسیم بندى نخست نفس ناطقه انسان را داراى دو قوت ادراک و تحریک مى داند؛ قوت ادراکى خود به دو قسم عقل نظرى و عقل عملى تقسیم مى شود و تحریکى نیز به دو قوه غضبیه و شهویه منقسم مى گردد. استخراج فضایل اربعه اصلى نیز بدین صورت است که از تهذیب عقل نظرى، حکمت؛ از تهذیب عقلى عملى، عدالت؛ از تهذیب قوه غضبیه، شجاعت و از تهذیب قوه شهویه، عفت به دست مى آید.

او تقسیم بندى مشهور را نیز نقل مى کند که مطابق آن نفس آدمى داراى سه قوه ناطقه، غضبیه و شهویه است؛ قوه ناطقه همان نفس مطمئنه آدمى است که در صورت اعتدال به حکمت منجر مى شود. رعایت اعتدال در قوه شهویه- که به آن نفس اماره مى گویند- باعث کسب فضیلت عفت مى شود و قوه غضبیه که به آن نفس لوامه نیز مى گویند، درصورتى که معتدل باشد فرد را به فضیلت شجاعت مى رساند. چنان که این سه جنس فضیلت با تسالم با یکدیگر ترکیب شوند حالتى به دست مى آید که آن را عدالت مى خوانند.

دوانى مى گوید: «اقرب آن است که عدالت را ملکه اى بسیط بدانیم؛ چراکه اعتدال خلقى همچون اعتدال مزاجى است و ازآن جاکه مزاج کیفیتى بسیط است در نتیجه باید اعتدال خلقى را نیز کیفیتى بسیط بدانیم».[۲۴]

  1. دوانى در تبیین فضایل و رذائل منشعب شده از فضایل و رذائل اصلى، از آیات قرآن و احادیث بهره مى برد که این برخلاف اخلاق ناصرى و دیگر کتب اخلاق عقلى است.

از نظر او در حکمت علمى انسان باید در جست وجوى معرفت یقینى باشد. او براى کسب یقین از دو رویکرد فلسفى و عرفانى سخن مى گوید. وى معتقد است در حکمت علمى کسب یقین ارزشمند است، چه این یقین برآمده از نظر و استدلال باشد که طریقه علما است و چه برآمده از تصفیه و استکمال باشد که شیوه عرفا است. میان این دو طایفه اختلافى نیست، بلکه تفاوت در دیدن و دانستن است؛ به این معنا که عرفا آنچه علما مى دانند، مى بیند و علما آنچه حکما مى بینند، مى دانند. او در مقام مقایسه کسب یقین به طریقه عرفا را کامل تر دانسته و علم آنان را برتر از علما و فیلسوفان مى داند.[۲۵] نهایت سخن این که مهم ترین نوآورى دوانى در اخلاق جلالى را باید طرح اخلاق خلافت از سوى او دانست. دوانى با الهام از آموزه هاى قرآنى شروع متفاوتى در اخلاق عقلى داشت اگرچه در ادامه و در طرح جزئیات اخلاق نوآورى چندانى از او به چشم نمى خورد.

  1. دشتکى، غیاث الدین منصور

غیاث الدین منصور، فرزند صدرالدین دشتکى در سال ۸۶۶ ق در محله دشتک شیراز متولد شد و نسب او به امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى رسد. پدر او صدرالدین دشتکى (۸۲۸- ۹۰۳ ق) از نامداران علم و دانش در شیراز بود و غیاث الدین از محضر او بهره هاى علمى فراوان برد. او در منازعات علمى پدرش با جلال الدین دوانى حضور داشته و اساساً مهم ترین کتاب خود، یعنى اخلاق منصورى را در نقد اخلاق جلالى، اثر جلال الدین دوانى نگاشته است. در مجموع مهم ترین اختلاف وى با دوانى نهایتاً به تأکید و اهتمام وى بر شهود به مثابه منبع معرفت و پیامدهاى آن در نظر و عمل بازمى گردد. وى همچنین مجادلاتى با محقق کرکى داشته است. غیاث الدین مدتى در عهد صفویه عهده دار صدارت نیز بود. وى در سال ۹۴۹ ق در شیراز درگذشت و کنار مقبره پدرش در مدرسه منصوریه شیراز به خاک سپرده شد. حدود هشتاد اثر را براى او برشمرده اند که مهم ترین آن ها در اخلاق، اخلاق منصورى و الحکمه العملیه است.[۲۶]

الف) اخلاق منصورى [۲۷]

این کتاب بخشى از مجموعه جام جهان نما است که خود اثرى بود مرکب از چندین رساله در علوم مختلف. دشتکى بر آن بود تا یک دوره مباحث ریاضى، طبیعى، حکمت عملى و ادبى را در مجموعه واحدى گردآورى کند. امروزه تنها برخى از رسائل جام جهان نما باقى مانده که از جمله آن ها همین کتاب اخلاق منصورى است. این کتاب به زبان فارسى و در دو بخش- که مجله نامیده مى شود- نگاشته شده است. در بخش نخست، نویسنده چهار تجلیه و یک توضیح قرار داده است. در تجلیه نخست به ماهیت انسان و طریق سعادت دو جهان اشاره مى شود. تجلیه دوم در بیان حقیقت و صورت حصار و قلعه است. تجلیه سوم در بیان خلافت انسان است. نویسنده در این تجلیه اشکالاتى را به اندیشه دوانى در اخلاق جلالى، درخصوص مسئله خلافت انسان طرح مى کند. تجلیه چهارم نیز در اشاره به طریقه سعادت انسان است. او در انتهاى مجله نخست ضمن توضیحى به فوائد علم اخلاق مى پردازد. دشتکى بخش دوم یا مجله دوم کتاب را به اخلاق اختصاص داده و سه تجلیه را طرح کرده است. در تجلیه نخست به تهذیب اخلاق و در تجلیه دوم به چگونگى حفظ صحت نفس و در تجلیه سوم نیز به برخى از اخلاقیات اجتماعى مى پردازد و در نهایت بحث کوتاهى را درخصوص عشق طرح مى کند.

ب) الحکمه العملیه [۲۸]

این رساله در ۲۸ صفحه، به زبان عربى نگاشته شده و در آخر مجموعه مصنفات غیاث الدین دشتکى به چاپ رسیده است. دشتکى این کتاب را در سه مقاله تنظیم کرده است. در مقاله نخست به تهذیب اخلاق مى پردازد و در آن اصول اخلاق فاضله، قانون تزکیه نفس و تحلیل آن را شرح مى دهد. در مقاله دوم به تدبیر منزل اشاره کرده و امورى همچون علت احتیاج به منزل، چگونگى تصرف در اموال، چگونگى سیاست کردن اهل، اولاد و خادمان شرح داده مى شود. در مقاله سوم نیز نویسنده به سیاست مدن و چگونگى تدبیر آن مى پردازد و امورى چون احتیاج آدمى به تمدن، نیازمندى مدینه به نظم و وظیفه هر یک از افراد جامعه در قبال یکدیگر اعم از سلطان و خادمان را ذکر مى کند.

  1. صدرالدین شیرازى، محمدبن ابراهیم

تاریخ دقیق تولد او ذکر نشده؛ اما ازآن جاکه وفات او در هفتادسالگى و در سال ۱۰۵۰ ق بوده، باید تولد او را در سال ۹۷۹ ق یا ۹۸۰ ق دانست. او پس از فوت پدرش به اصفهان- که در آن دوران پایتخت صفویه بود- رفت و در آن جا از محضر میرداماد و شیخ بهایى بهره برد. پس از مدتى اقامت در اصفهان مجدداً به شیراز بازگشت و در مدرسه خان به تدریس پرداخت. در شیراز برخى به آزار و اذیت او پرداختند که در نتیجه او آن جا را ترک و در روستاى کهک قم اقامت گزید. او در هفتمین سفر پیاده خود به حج، در بصره درگذشت و بنابر اختلاف در نجف یا بصره به خاک سپرده شد. وى در طى سال ها اقامت در قم پس از ریاضت و تزکیه نفس، دست به تألیف زد و آثار مهمى از جمله کتاب مهم اسفار را نگاشت.[۲۹] از مهم ترین شاگردان ملاصدرا مى توان به فیض کاشانى، عبدالرزاق لاهیجى و حسین بن ابراهیم تنکابنى اشاره کرد. از او بیش از چهل کتاب و کتابچه در موضوعات مختلف اسلامى باقى مانده است. از مهم ترین آثار او عبارت اند از: الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، المبدأ و المعاد، تفسیر قرآن، شرح اصول کافى، الشواهد الربوبیه و کسر الاصنام الجاهلیه.[۳۰] از میان آثار ملاصدرا دو رساله به اخلاق اختصاص دارد:

الف) کسر أصنام الجاهلیه [۳۱]

این رساله از محتواى بسیار غنى برخوردار است و همان طور که از عنوانش به دست مى آید در رد تصوفِ دروغین و ذم و نکوهش متصوفان نادان و ریاکار نگاشته شده است. صدرا علاوه بر صوفیان، از فقیهان ریاکار و دنیادوست نیز در این رساله انتقاد مى کند. تاریخ تألیف این رساله را در سال ۱۰۲۷ ق و در کهک دانسته اند. این کتاب از یک مقدمه و چهار مقاله تشکیل شده است. مقدمه: درخصوص نکاتى که براى شناخت افراد داراى کرامت و فضیلت لازم است. مقاله اول: در بیان برترین مقام که شناخت ذات و صفات و افعال خداوند است. مقاله دوم: در بیان این که برترین هدف از عبادت بدنى و ریاضت هاى نفسانى، کسب معارف الهى است. مقاله سوم: در صفات نیکان و اهل عمل است و مقاله چهارم: مواعظ حکیمانه اى است که صاحب دلان را سود مى دهد. این کتاب چندین بار تصحیح و به چاپ رسیده است.

ب) رساله سه اصل [۳۲]

این رساله نیز پاسخ آخوند به کوته نظران و ظاهربینانى است که به نام علم، با حکمت و عرفان خصومت دارند. در این رساله سعادت و راه هاى رسیدن به آن با تکیه بر عقل و شهود شرح داده شده و موانعى که پیش روى سالک است تبیین گردیده است. این رساله به زبان فارسى و در چهارده باب تنظیم شده است. در سه باب نخست، اصول سه گانه تبیین مى شود: اصل اول، جهل به معرفت نفس که او حقیقت آدمى است. اصل دوم، حب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات است. اصل سوم، تسویلات نفس اماره و تدلیسات شیطان مکاره و لعین نابکار که بد را نیک و نیک را بد جلوه مى دهد. در ادامه و در باب چهار و پنج و شش به بیان نتایج هر یک از اصول سه گانه مى پردازد. در باب هفت و هشت طریق خطا از صواب را از یکدیگر بازمى شناسد. باب نهم مربوط به علم حقیقى است و باب دهم و یازدهم مربوط به نور ایمان و لزوم تصفیه و تزکیه باطن است. در باب دوازدهم نتیجه کسب معرفت بیان مى شود. باب سیزدهم درباره امراض نفسانى و باب چهاردهم درباره عمل صالح و نافع است.

ج) اخلاق در اندیشه ملاصدرا

اندیشه اخلاقى ملاصدرا مبتنى بر مبانى وجودشناسى و انسان شناسى اوست و بسیارى از ایده هاى او در این خصوص و نیز قواعدى که او در نظام فلسفى خود به اثبات رسانده است، عناصر اندیشه اخلاقى او را تشکیل مى دهند.

د) حقیقت وجود

از نظر صدرا حقیقت آدمى همان وجود است و تمام فضایل و کمالات تابع حقیقت وجود بوده و از او ناشى مى شوند. او وجود را امرى اصیل و ذومراتب مى داند که از آن به تشکیک در وجود یاد مى کند. براین اساس، وجود شامل عالى ترین مراتب تا نازل ترین مراتب مى شود؛ آدمى هنگام تولد در مرتبه نازله وجود قرار دارد و رفته رفته به مراتب بالاتر و عالى تر آن دست مى یابد. او با تکیه بر اصالت و تشکیکى بودن وجود، نظریه «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» را عرضه مى کند که براساس آن وجود حقیقتى واحد دارد و تکثراتى که به وسیله عقل و حس مى یابیم، از درجات و مراتب مختلف وجود انتزاع مى شود.[۳۳]

ﮬ) علم النفس

از نظر ملاصدرا شناخت نفس مبناى کلیه علوم الهى و هدف از خلقت آدمى است؛ چراکه نفس نردبان همه حقائق و پلکان صعود و ارتقا به عالم ربوبى و حضرت الهى است.[۳۴] شناخت کامل نفس، که طبق مبانى صدرا همان شناخت مرتبه اى از وجود است، زمانى براى فرد حاصل مى شود که او در یک حرکت رو به تعالى، از مادیات جدا و در ادامه مسیر به عقل فعال متصل شود و حقائق را از او دریافت کند که این همان مسیرى است که در اخلاق پیموده مى شود؛ به عبارت دیگر، صدرا نیز همچون دیگر فیلسوفان مسلمان هدف از زندگى و کمال آدمى را در رسیدن به مرتبه عقل مستفاد مى داند و در توضیح عقل مستفاد آن را همان معرفت الله و فناى در حق معنا مى کند.[۳۵]

صدرا نفس را «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» مى داند. جسمانیه الحدوث بودن بدان دلیل است که هر حقیقتى که به عالم دنیا هبوط مى کند باید مادى باشد، در غیر این صورت اصولًا هبوط کامل صورت نگرفته است. نفس آدمى با حضور در عالم جسمانى و تعامل و معاشرت با امور جسمانى به پایین ترین منازل و مراحل هستى نزول کرده است. انسان در این مرحله از خصوصیات نباتى برخوردار است و به رشد و تغذیه و تولیدمثل مى پردازد، پس ازآن شخص با حرکت جوهرى به نفس حیوانى دست مى یابد که داراى احساس و حرکت است و در مرتبه بالاتر و در ادامه حرکت تکاملى، به نفس عاقله مى رسد که علم و آگاهى از مختصات این مرحله است.[۳۶]

براساس نظریه «حرکت جوهرى استکمالى نفس» و نیز قاعده  «النفس فى وحدتها کل القوى»،انسان حقیقت واحد و ذومراتبى است که در ذات خود دائم در سیلانى جوهرى است و به واسطه این تحول جوهرى مى تواند از مرتبه طبیعت جسمانى به تجرد مثالى (یا برزخى) و سپس به تجرد عقلى و در نهایت به مقام مافوق تجرد یعنى قرب (یا فناى) الهى نائل آید.[۳۷] نفسى که به استکمال و منتهى درجه ارتقاى خود دست یابد، نور محض مى گردد که هیچ ظلمتى در آن راه ندارد.[۳۸]

و) ارتباط علم النفس با اخلاق

پرسش مهم در این جا این است که نسبت اخلاق با هدفى که ملاصدرا از حیات آدمى ترسیم کرده چیست و علم النفس صدرا چگونه به اخلاق مى انجامد؟ صدرا تهذیب نفس و تطهیر باطن را مقدمه کسب معرفت و دستیابى به مرحله عالى نفس مى داند؛ به عبارت دیگر، در اندیشه ملاصدرا نخستین شرط فهم حکمت متعالیه و رسیدن به حقایق عالم و در نهایت دستیابى به قرب الى الله، طهارت و تهذیب نفس است که در علم اخلاق مورد بحث قرار مى گیرد. وى با تجربه هاى عرفانى در مورد خویش به این حقیقت دست یافته بود که غفلت از حق و ارتکاب گناه مانع از درک معارف بلند عرفانى و فلسفه الهى است. او معتقد است اگر تزکیه و تهذیب وجود نداشته باشد، نه تنها تفکر انسان بى نتیجه است بلکه عبادات انسان نیز اثرى در پى نخواهد داشت.[۳۹] در آثار صدرا بارها بر این نکته تأکید شده است که هرگاه نفس به ناپاکى هاى اخلاقى و صفات حیوانى و شیطانى آلوده و آغشته شود، دیگر چیزى از علوم حقه را نمى پذیرد؛ براین اساس، ابتدا باید آن را تهذیب کرد و سپس به تنویر، تصویر و تزیین آن با علوم حقه پرداخت.[۴۰] با این توضیحات روشن مى شود که در حکمت متعالیه، ضرورت اخلاق برآمده از لزوم معرفت و رسیدن به قرب الى الله است.

ز) رابطه نفس و قواى نفس

صدرا علاوه بر ایده حرکت استکمالى نفس- که پیش تر توضیح داده شد- رابطه نفس و قواى نفس را به گونه اى متفاوت نسبت به فیلسوفان پیشین طرح مى کند. از نظر ملاصدرا تعاریف ارائه شده درباره نفس، جز تعریف بخشى از ماهیت این جوهر نیست؛ فیلسوفان در گذشته  نفس را مدرک کلیات و منشأ تعقل نوع انسان مى دانستند؛ اما این تعریف تنها تعریف نفس در ارتباط با بدن است. به اعتقاد صدرا نفس انسان، نورى از انوار الهیه است که در نشئه مادى اش همواره در سیلان جوهرى و حرکت به سمت کمال است. نفس آدمى جوهرى بسیط است که قابلیت ایجاد آثار مختلف را دارد و از قواى جسمانى بهره مى برد.[۴۱]

بر مبناى ملاصدرا تباین و دوئیتى بین نفس و بدن، به صورتى که فیلسوفان قبل از وى تصور مى کردند، وجود ندارد. او معتقد است اگرچه انسان متشکل از دو جوهر نفس و بدن است، این دو جوهر با وجود تغایر در رتبه، دو مرتبه از حقیقت واحد وجودند. او با تکیه بر قاعده  «النفس فى وحدتها کل القوى و لیس بشى ء منها» معتقد است: قواى نفس ابزارهایى جدا از نفس نیستند تا نفس به واسطه آن ها تدبیر بدن کند، بلکه تمام قواى ادراکى و تحریکى نفس، تجلیات و شئون و مراتبى از نفس هستند و نفس در تمام این قوا حضور داشته و با آن ها متحد است.[۴۲]

ح) عقل نظرى و عقل عملى

او براى انسان دو عقل نظرى و عقل عملى را معرفى مى کند. از مهم ترین وظایف عقل عملى همان زمینه سازى براى کسب معرفت است که در طى مراحل مختلفى این مهم را به دست مى آورد. او براى عقل عملى چهار مرتبه را برمى شمرد: «تجلیه» که همان پاک کردن ظاهر و عمل به دستورات اخلاقى و دینى است. «تخلیه» که عبارت است از تهذیب و تطهیر باطن از پلیدى ها و امور ناپسند. «تحلیه» به معناى نورانى کردن نفس به صورت هاى علمى و معارف عقلى مورد تأیید خداوند است و «حقیقه الحقیقه» که فناى نفس و چشم بستن بر هر آنچه غیر خداست به طورى که تمام اشیا را صادرشده از خدا و بازگشت کننده به او بداند که این مرحله جز با لطف و خواست خداوند قابل دستیابى نیست.[۴۳]

ط) کمال و سعادت انسان

در اخلاق فلسفى معمولًا کمال آدمى در رشد و توسعه عقلانیت او دانسته مى شود؛ اما ملاصدرا با توجه به مبانى خود کمال آدمى را در رهایى از اشتغالات جسمانى و حرکت از کثرات مادى به وحدت روحانى و سپس سیر از مقام وحدت در مرتبه نفس عقلانى به عالم وحدت ربانى، دانسته شده است. رسیدن به این مرتبه، تنها زمانى میسر است که فرد تمام کمالات مراتب مادون را کسب کرده باشد تا جایى که هیچ امر بالقوه اى در نفس او باقى نمانده باشد. توجه به این نکته لازم است که کمال امرى ذو مراتب و تشکیکى است و بسته به مرحله فرد، کمال او نیز متفاوت مى شود. با این توضیحات در حکمت متعالیه رشد نفسانى و روحانى کمال آدمى است.

بنابر حقیقت تشکیکى سعادت، ملاصدرا براى مراتب مختلف نفس نیز سعادتى مختص به خود تعریف مى کند. سعادت جز با حاکم بودن عقل بر سایر قوا و کسب صفات کمالى و در رأس آن ها عدالت میسر نیست. عقل چون موجودى مجرد است، از ثبات و دوام برخوردار است و مى تواند شرایط متزلزل آدمى را کنترل کند و راه کسب خیر و کمال را بیابد. باوجوداین ملاصدرا نمى تواند با ارسطو و افلاطون در انحصار سعادت انسان در عقلانى شدن و معرفى آن به عنوان غایت نهایى موافقت کند؛ زیرا در دیدگاه صدرایى دین و شریعت در تعیین سعادت بشرى نقشى اساسى دارند. نهایت این که صدرا دو سعادت را تعریف مى کند: سعادت نفس که به حسب ذات مجردش، همان وصول به عقلیات است و سعادت نفس به حسب تعلقش به بدن که آن بهره مندى هر چه بیشتر نفس از لذات لایق مرتبه خود به شرطى که تحت تدبیر و کنترل مرتبه مافوق باشد.[۴۴]

پی نوشتها

[۱] . نفیسى، مقدمه رباعیات بابا افضل، در افضل نامه.

[۲] . احمدپور و دیگران، کتاب‏شناخت اخلاق اسلامى، ص ۱۳۵.

[۳] . مرقى کاشانى، مجموعه مصنفات ج ۲، ص ۶۰۴.

[۴] . همو، ص ۶۰۵.

[۵] . همو، مجموعه مصنفات، ج ۱، ص ۱۴.

[۶] . همو، ص ۲۱ و ۲۲.

[۷] . همو، مجموعه مصنفات، ج ۱، ص ۹ و ۱۰.

[۸] . ذاریات: ۵۱/ ۵۶.

[۹] . حجر: ۱۵/ ۹.

[۱۰] . همو، ص ۳۱۵- ۳۱۷.

[۱۱] . ر. ک: مدرس رضوى، محمدتقى، احوال و آثار خواجه‏نصیرالدین طوسى، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۷۰.

[۱۲] . طوسى( خواجه نصیر)، اخلاق ناصرى، ص ۱۱۹.

[۱۳] . همو، ص ۱۶۸.

[۱۴] . همو، ص ۸۸ و ۸۹.

[۱۵] . مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص ۱۷۹.

[۱۶] . ر. ک: دوانى، شرح زندگانى جلال‏الدین دوانى.

[۱۷] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: دوانى، جلال‏الدین، اخلاق جلالى، تصحیح عبدالله مسعودى آرانى، انتشارات اطلاعات، تهران ۱۳۹۱ چاپ اول.

[۱۸] . بقره: ۲/ ۳۰.

[۱۹] . فاطر: ۳۵/ ۳۹.

[۲۰] . دوانى، اخلاق جلالى، ص ۵۶- ۵۹.

[۲۱] . همو، ص ۶۰.

[۲۲] . همو، ص ۶۳.

[۲۳] . همو، ص ۷۰ و ۷۱.

[۲۴] . همو، ص ۷۵- ۷۷.

[۲۵] . همو، ص ۶۲.

[۲۶] . پشت‏دار، در مقدمه اخلاق منصورى، ص ۴۹- ۶۳.

[۲۷] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: دشتکى شیرازى، امیر غیاث‏الدین منصور، اخلاق منصورى، تصحیح على‏محمد پشت‏دار، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶.

[۲۸] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: دشتکى شیرازى، غیاث‏الدین منصور حسینى، مصنفات، به کوشش عبدالله نورانى، تهران، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ۱۳۸۶ ش.

[۲۹] . مظفر، مقدمه بر الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، ص ۵.

[۳۰] . ر. ک: کتاب‏شناسى توصیفى ملاصدرا على‏اصغر حقدار، آیینه پژوهش، شماره ۳۱، ۱۳۷۴ ش.

[۳۱] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: صدرالدین شیرازى، محمدبن ابراهیم، کسر اصنام الجاهلیه، تحقیق، تصحیح و مقدمه محسن جهانگیرى، با اشراف محمد خامنه‏اى، تهران، بنیاد حکمت اسلامى صدرا، ۱۳۸۱ ش.

[۳۲] . مشخصات کتاب‏شناختى این اثر: ملاصدرا، صدرالدین محمد شیرازى، رساله سه اصل، تصحیح تحقیق و مقدمه دکتر سید حسین نصر، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامى صدرا، ۱۳۸۱.

[۳۳] . طوسى( خلیل الرحمن)، درآمدى بر اخلاق فلسفى در حکمت متعالیه، ص ۶۳.

[۳۴] . ملاصدرا شیرازى، تفسیر القرآن الکریم، ج ۷، ص ۳۰۹.

[۳۵] . همو، مبدأ و معاد، ص ۳۲۲.

[۳۶] . همو، تفسیر القرآن الکریم، ج ۷، ص ۶۱- ۶۳.

[۳۷] . همو، درآمدى بر اخلاق فلسفى در حکمت متعالیه، ص ۳۷- ۳۹.

[۳۸] . همو، الشواهد الربوبیه، ص ۱۹۸.

[۳۹] . همو، العرشیه، ص ۲۸۷.

[۴۰] . همو، شرح اصول کافى ج ۲، ص ۱۴۰.

[۴۱] . همو، درآمدى بر اخلاق فلسفى در حکمت متعالیه، ص ۲۹ و ۳۰.

[۴۲] . ملاصدرا شیرازى، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، ج ۸، ص ۳۸۰.

[۴۳] . همو، ص ۳۲۴.

[۴۴] . همو، درآمدى بر اخلاق فلسفى در حکمت متعالیه، ص ۱۵۴- ۱۶۲.

منبع: کتاب نقش عالمان شیعه در گسترش علم اخلاق.

نویسنده: مهدى علیزاده و جمعى از محققان‏.

معرفی برخی از کتاب های اخلاقی و عرفانی شیعه

۱٫اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیر الدین طوسی

اخلاق، یکی از آموزه های دین مقدس اسلام است که از همان ابتدای ظهور اسلام، مرکز توجه و عنایت علمای اسلام بوده است و در کتاب های تفسیر و حدیث، مفصل به آن پرداخته شده است. توجه به علم اخلاق اسلامی، به عنوان نظام معرفتی گسترده و مستقل و نیز نگارش کتاب هایی در این باره، با ظهور نهضت ترجمه و ورود کتاب های اخلاقی ارسطو و افلاطون شکل گرفت. در همین زمان، گروهی از جمله «معتزله»، اخلاق را از دیدگاه عقلی مطرح کردند و به حسن و قبح عقلی قائل شدند. برخی نیز از جمله «عرفا» و «متصوفه» که به سلوک عملی و ریاضت و تطهیر نفس توجه داشتند، از دید عرفانی به اخلاق نگریستند. در قرن چهارم هجری، جماعتی به نام «اِخوانُ الصَّفا» در زمینه اخلاق، نظر عقلی را با ذوق عرفانی در هم آمیختند. عمده اندیشمندان اسلامی نیز با این سه دیدگاه به طرح مباحث اخلاقی پرداخته اند. از نخستین کسانی که در عالم اسلام، اخلاق را از دیدگاه عقلی صرف بحث کرده اند، ابن مسکویه متوفای ۴۲۱ ه . ق است که در فلسفه اخلاقی پیرو ارسطو بوده است. کتاب مهم وی در زمینه اخلاق، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، نام دارد.

خواجه نصیر الدین طوسی، متولد ۵۹۷ ه . ق در طوس و متوفای ۶۷۲ ه . ق است. بنا به گفته خواجه در ابتدای کتاب اخلاق ناصری، منبع اصلی وی، کتاب تهذیب الاخلاق ابن مسکویه بوده است.

خواجه نصیر در طول مدتی که در مقام قهستان اقامت داشته، بنا به دستور حاکم اسماعیلی قهستان، ناصرالدین ابوالفتح عبدالرحیم ابی منصور محتشم که به کتاب تهذیب الاخلاق ابن مسکویه توجه ویژه ای داشت، کتاب را از عربی به فارسی ترجمه کرد و بدین سبب، کتاب را «اخلاق ناصری» نامید. خواجه تغییرها و افزوده هایی نیز در آن اعمال کرده است. کتاب ابن مسکویه منحصر به اخلاق است و اخلاق ناصری، هر سه بخش حکمت نظری؛ یعنی اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدن را نیز در بردارد. خواجه در بیان دو بخش دیگر، از گفتارهای اخلاقی حکیمان پیشین، متناسب با همان موضوع سود جسته است. در مقدمه کتاب، به تعریف حکمت و اقسام آن اشاره کرده است. اخلاق ناصری از نظر اخلاقی و ادبی، ارزش و اهمیت بسیاری دارد. خواجه از عالمان مشهور امامیه است. وی در حکمت و بیشتر علوم زمان خود مهارت داشته است. اوصاف الاشراف، کتاب اخلاقی دیگر اوست که آن را بر پایه مفاهیم قرآنی نگاشته است. تجرید الاعتقاد در علم کلام، از دیگر تألیفات اوست. شرح کتاب های فلسفی و ریاضی، ساخت رصدخانه مراغه و نگارش تاریخی به نام ایلخانی از خدمات ارزنده اوست.

  1. جامع السعادات، محمد مهدی نراقی

ملامحمد مهدی نراقی، فرزند ابوذر، در نراق نزدیک کاشان به سال ۱۱۲۸ ه . ق به دنیا آمد. در سال ۱۲۰۹ ه . ق وفات یافت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد. وی از مجتهدان برجسته قرن ۱۲ و ۱۳ ه . ق است. نراقی شاگرد هفت استاد بوده است که به «کواکب سبعه» معروف بودند. وحید بهبهانی، از مشهورترین آنهاست.

دوران زندگی نراقی، با رویدادهای سیاسی و فکری متعددی هم زمان بود، از جمله حرکت فکری «صوفیه» که به ایجاد فرقه «کشفیه» انجامید و دیگری تفکر «اخباریه» که بر سراسر حوزه های علمیه حاکم شد. جنگ های پی درپی میان ایران و عثمانی و افغان ها، از دیگر رویدادهای این دوران بود. شاید همین درگیری ها، عامل دوری مردم از اخلاق شده بود. با مطالعه جامع السعادات، طغیان تصوف و بیگانگی مردم از اخلاق به خوبی روشن می شود. نراقی افزون بر فقه و اصول، در هندسه، ریاضیات، حساب، هیئت و فلسفه نیز صاحب نظر بوده و تألیفاتی نیز داشته است. از کتاب های ایشان: جامع الافکار، قره العیون، تجرید الاصول، معتمد الشیعه فی احکام الشریعه، المستقصی در ریاضیات و محرّق القلوب را می توان نام برد. بیشتر کتاب های اخلاقی ملامهدی نراقی یا جهت عقلی و نظری و فلسفی دارند یا جهت دینی و عملی، ولی جامع السعادات، از کتاب های اخلاقی است که هر دو بعد را دارد و در سه بخش مرتب شده است:

بخش اول: در مقدمات؛ بخش دوم: در بیان اقسام اخلاق و بخش سوم: در اخلاق ستوده. او در مقدمه، این کتاب را خلاصه ای از آنچه در شریعت اسلام از اخلاق وارد شده است می داند و اینکه مطالبی از اهل عرفان و حکمت نیز بر آن افزوده شده است. این کتاب، با بحثی فلسفی درباره نفس و قوای آن و خیر و سعادت و فضیلت ها و رذیلت ها آغاز می شود. ایشان هر یک از فضیلت ها و رذیلت ها را به یکی از قوای درونی انسان نسبت می دهد و با آیه ها و روایت ها به شرح آنها می پردازد و در پایان، راه معالجه هر رذیلتی را به شیوه ای حکیمانه بیان می کند. همچنین گه گاه به نصیحت و موعظه نیز می پردازد. در بیان اخلاق نیک و بد، دلایل عقلی و نقلی را در خوبی و بدی آنها آورده است. او نخست فضیلت ها را که متعلق به قوه عاقله است، بیان می کند. سپس آنچه را وابسته به نیروی شهوت است، به بحث می گذارد و چون هدفش، تنها بهبود و اصلاح نفس و پرورش و تهذیب اخلاق است، متعرض بحث تدبیر منزل و سیاست مدن که از بخش های دیگر حکمت عملی است، نمی شود.

  1. معراج السعاده، ملا احمد نراقی

احمد بن محمد مهدی بن ابی ذر، مشهور به ملااحمد نراقی، فرزند عالم بزرگوار محمد مهدی نراقی صاحب جامع السعادات است. در روستای نراق، از توابع شهرستان کاشان در سال های ۱۱۸۵ ه . ق به دنیا آمد و در سال ۱۲۴۴ ه . ق وفات یافت. او از بزرگ ترین اسباب آوازه پدرش بود. در تألیفات نیز گام به گام، مرید پدر بوده و از شیوه تفکر و بررسی علمی پدرش تأثیر می گرفت. برای مثال، پدرش در فقه، معتمد الشیعه را می نویسد و او مستند الشیعه را به گونه ای مفصل تر و مشروح. پدر او دیوان شعری به نام طائر قدسی می نگارد و پسر طاقدیس را. پدر مشکلات العلوم و پسر خزائن را. در اخلاق نیز کتاب معراج السعاده را به پیروی از کتاب جامع السعادات پدرش نگاشته است. حدود سی کتاب در شعر، فقه، اصول فقه، اخلاق و ریاضی به ایشان نسبت داده شده است. معراج السعاده، ترجمه کتاب جامع السعادات به زبان فارسی است که به درخواست فتح علی شاه قاجار با اندکی اضافات در باب عدالت و اخلاق اجتماعی و سیاسی تألیف شده است. این کتاب، به چهار باب و چندین فصل تقسیم شده است. باب اول: درباره شناخت نفس و چگونگی تهذیب اخلاق و به دست آوردن ملکات نفسانیه است.

باب دوم: در سبب بدی اخلاق و بیان قوای نفس و اموری که پیش از شروع به علم اخلاق، معالجه آن لازم است.

باب سوم: در بیان حفظ تعادل اخلاق نیکوست.

باب چهارم: در بیان انواع اخلاق است. در این باب، انواع صفات خوب و بد را نام برده و در هر صفتی افراط و تفزیط در آن و راه معالجه آن را بیان کرده است.

متن کتاب، ادبی و در برخی موارد به مناسبت، از اشعاری نیز بهره برده است.

  1. ارشاد القلوب الی الصواب المنجی من عمل به من الیم العقاب

مولف: حسن بن محمد دیلمی

ارشاد القلوب، کتاب گران سنگی است که در واقع از سوی این عالم شیعی در قالب وعظ به عالم تشیع هدیه شده است. زیرا در دیدگاه او ـ که منبعث از کلام گهربار رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ است ـ بهترین هدیه و سوغاتی که یک مسلمان می تواند به برادر مسلمان خود بدهد. پند و اندرزی است که هدایت او را زیاد کند و او را از هلاکت نگه دارد.

این کتاب سودمند، مورد استناد محدثان بزرگی چون مجلسی و شیخ حر عاملی است و از این جهت، بر دیگر آثار این مولف برتری دارد.

علامه بزرگ مجلسی در بحار الانوار می گوید:

«یکی از کسانی که از او روایت نقل کرده ام، شیخ عارف حسن بن محمد است. و کتاب ارشاد القلوب او کتابی منقح و پاکیزه و مشتمل بر اخبار متین و استوار و شگفتی است.»[۱]

در ویژگی این کتاب بسیار گفته شده است و بعضی از بزرگان در تقریظی که بر این کتاب نوشته اند ابیاتی سروده اند. مرحوم سید علی صدر الدین، معروف به «سید علی خان شیرازی» دو رباعی سروده است که ترجمه آن چنین است:

«این کتابی است که در معانی و مضامینش بسیار نیکو است و از ابی محمد الحسن الدیلمی است.

برای مریض زمین گیر از شفا یافتن شیرین تر است و برای چشم از خواب سنگین، لذیذتر است.»

آخرین سخن در وصف این کتاب، این که مرحوم مرعشی نجفی می نویسد:

«مخفی نیست همان طور که بدن انسان دچار امراض می شود، دل انسان نیز در معرض مرض و کسالت است؛ چنانچه روایاتی بر آن دلالت دارد و از جمله معالجاتی که در مورد امراض دل بسیار سودمند است، وعظ و ارشاد و یادآوری منجیات و مهلکات است و راهنمایی های افراد پاک و روشن ضمیر است که بسیاری را از مفاسد دور نگه می دارد. و خداوند دانشمندان بزرگی را که در این راه تلاش کرده و با تألیفات خود چراغ هدایت را برافروخته اند، بهره مند سازد. و از بهترین این کتاب ها «ارشاد القلوب» علامه محدث ثقه بارع زاهد ناسک شیخ ابی محمد الحسن الدیلمی است با این که خیلی مختصر و حجمش کوچک است ولی جامع کثیری از احادیث قدسیه و روایات مأثوره از پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و عترت طاهرین و کلمات درر بار دانشمندان صالح از گذشتگان است.»[۲]

این کتاب به قلم شیخ شرف الدین بحرانی تلخیص شده و از آن، چند ترجمه شده است که معروف ترین آن ها ترجمه سید هدایت الله مسترحمی جرقویه ای و دیگری ترجمه حاج سید عبد الحسین رضائی و تصحیح این اثر توسط محمد باقر بهبودی می باشد.

این کتاب در دو مجلد تألیف شده است.

مطالب جلد اول

در جزء اول ابتدا بحث موعظه سپس ذمّ دنیا و دنیاگرایی و امراض قلبی و رذائل اخلاقی را مطرح کرده و پس از آن به بحث توبه، خوف، رجاء و صفات حسنه از قبیل شکر، یقین و سایر موارد به طور مفصل پرداخته و در لابه لای فصول، بحث هایی با عنوان مواعظ یا احادیثی از امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و احادیث منتخبه را آورده است.

مطالب جلد دوم

در جزء دوم کتاب که در چاپ حاضر با جزء اول در یک مجلد چاپ شده است بحث مبسوطی در فضائل و مناقب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ مانند انتساب تمام علوم به امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ ، فضائل آن حضرت، فضائل حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، شجاعت و جنگ های مولای متقیان، کلمات آن حضرت، مناظرات و احتجاج های حضرت با علمای ادیان مختلف، فضل امت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بر سایر امت ها، فضایل سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ و معجزات و کرامات قبر شریف حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در نجف اشرف و ذکر جریانات تاریخی مستند پیرامون آن می باشد. دیلمی از این مباحث استفاده اخلاقی کرده و از آنجایی که خود اهل سیر و سلوک و اهل عمل بوده و کلامی گیرا و نفسی گرم داشته که مطالعه کننده تحت تأثیر آن قرار می گیرد.

انتساب جلد دوم به دیلمی

عالمان بزرگی چون: علامه سید محسن امین، صاحب «ریاض العلماء» و سید شهاب الدین مرعشی انتساب جلد دوم را به دیلمی صحیح نمی دانند. آیه الله مرعشی نجفی در این باره می نویسد:

«تقریبا برای ما ثابت است که جلد دوم از ایشان نیست و هر کسی ملاحظه و تدبر کند، این معنی برایش واضح و هویدا خواهد شد.»[۳]

  1. کتاب تذکره السالکین اثر آقا محمد بید آبادی رضوان الله علیه

کتاب شریف تذکره السالکین اثر عارف برجسته و موحد معظم حضرت آیت الله آقا محمد بیدآبادی رضوان الله تعالی علیه است که شامل نامه ها و دستورالعمل های ایشان به تلامذه و دوستانشان است و حاوی مطالب و معارف بسیار بلند عرفانی است . اصلیترین خاصیت این کتاب تلقین و آموزش مراقبه و تهذیب نفس به طریق ذکر و فکر است که بسیار حائز اهمیتند .

میرزای قمی – سید حسین قزوینی – کاشف دزفولی – نواب لاهیجی از جمله بزرگانی هستند که مکاتباتی با این عارف کبیر داشته اند .

اذکاری که در این کتاب بصورت اربعین در اربعین یا اربعین تنها یا سلسله اربعینیات آورده شده باید تحت ولایت یک ولی خدا و استاد خبیر گفته شود . اما بعضی دستورالعملهایشان عمومی است و می شود عمل کرد .

  1. رساله لقاء الله(میرزاجواد تبریزی)

مؤلّف:حاج میرزا جواد ملکی تبریزی (م ۱۳۴۳ هـ .ق)

این کتاب در حجم، کوچک و در معنا و محتوی بسیار بزرگ است. یکی از بهترین کتاب های تهذیب نفس و ترسیم کننده روح عرفان و نشان دادن نزدیکترین راه، به سوی خداست. ویژگی مهم کتاب این است که حقایق آن التقاطی نیست، بلکه نویسنده اش خود سالک راه و اهل وجدان و در عین حال فقیهی عالیقدر و متشرعی معتدل می باشد. این کتاب برای مبتدیان در سلوک و تهذیب نفس آن قدر سودمند است که شاید مدت ها آنان را از استاد بی نیاز کند. مؤلف در تجزیه و تحلیل غامض ترین مسائل اسلامی و اخلاقی آنچنان ماهرانه و با بینش کامل و کافی بیان فرموده و سالک راه حقیقت و تهذیب نفس را از پیچ و خم این گردنه صعب العبور گذرانده و برای تهذیب نفس و سلوک الی الله با اطمینان خاطر همچون چراغ نورانی و تابان می باشد. این کتاب با اصطلاحات و عبارات مخصوص اهل علم و روحانیون بوده و بخش مهمی از آن به زبان عربی نوشته شده است، که بوسیله استاد ارجمند سید احمد فهری به فارسی ترجمه شده و برای عموم قابل استفاده است. بعد از جمهوری اسلامی ایران این کتاب در بین جوانان حزب اللهی و مؤمنین بیش از پیش جا باز کرده و جوانان عطش و گرایش غیر قابل وصفی به این کتاب پیدا کردند.

مؤلف مطالب و مباحث را با مذاق های گوناگون در لقاء الله و اشکال بر توجیه لقاء الله، معنای لقاء، لقاء الله از زبان ائمه، اولیاء الله شروع و به مطالبی از قبیل اسماء حسنای الهی، راه فهمیدن حقایق، راه معرفت الهی، عوالم ثلاثه انسان و انواع معرفت و سلوک و بحث کامل و جامعی را در توبه و راهها و روش های محاسبه نفس، توکل، فضیلت گریه و بحث کامل در گریه، احتضار و مرگ، معرفت نفس و مسائل مختلف اخلاقی ذکر شده است. در آخر کتاب رساله طریقه خداخواهی، لقاء الله، تهذیب نفس و مسائل دیگر ضمیمه شده است.

مؤلف نصف کتاب را به زبان عربی و نصف دیگر را به زبان فارسی نوشته است که مترجم قسمت عربی آن را ترجمه و تمام کتاب را پاورقی و حاشیه زده و منابع احادیث و آیات را ذکر کرده است.

این کتاب در یک جلد با ترجمه فارسی به همت مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی در سال ۱۳۷۵ هـ .ش (چاپ دهم) به چاپ رسیده است. (منبع سایت اندیشه قم).

  1. التمحیص

مولف:حسن بن علی بن حسین شعبه حرانی.

این کتاب شامل روایاتی است که مورد ابتلای مومن است و مورد اعتماد بزرگانی چون علامه مجلسی در «بحار» و فیض کاشانی در «الوافی»، و دیگران بوده است.

با توجه به ناشناخته بودن حرانی، طبعا در انتساب آثارش به وی نیز شک و تردید هایی پدیدار شده است.

در این راستا، دانشوران دو گروه شده اند، گروهی آن را تألیف ابن شعبه حرانی و گروه دیگر آن را، تألیف استاد حرانی؛ ابو علی محمد بن همام دانسته اند.

مخالفان

علامه مجلسی در «بحار» این کتاب را به ابو علی محمد بن همام نسبت می دهد. دلیل او، عبارت «حدثنا ابو علی محمد بن همام» در ابتدای روایات منقول در این کتاب است.»[۴]

موافقان

عالمان بسیاری، «تمحیص» را به حرانی نسبت داده اند. از جمله شیخ ابراهیم قطیفی در «الفرقه الناجیه». لذا شاگرد مجلسی، میرزا عبدالله افندی در «ریاض العلما»، نظر استادش را محل تأمل دانسته و معتقد است قطیفی اقرب به زمان مولف و اعرف از مولف «بحار» و دیگران به شناخت مولف «التمحیص» است. گذشته از این، اصحاب رجال چون شیخ طوسی و نجاشی که نزدیک به عهد ابو علی محمد بن همام بودند، «التمحیص» را از آثار ابو علی نام برده اند و این خود دلیل بر آن است که این کتاب از آثار محمد بن همام نبوده است و بلکه از آثار ابن شعبه حرانی است.[۵] شیخ حر عاملی نیز در «الأمل الآمل» این کتاب را به حرانی منسوب می کند.[۶]

۸٫محاسبه النفس(ابن طاووس)

 مؤلف:سید علی بن طاووس (م ۶۶۴ هـ .ق)

نام کامل کتاب بنابر آنچه در کتاب آمده «محاسبه الکرام آخر کل یوم من الذنوب و الآثام» است. موضوع کتاب در اخلاق و به عنوان یک کتاب ارزشمند و معتبر مطرح است. علاوه بر آن از کتب روایی معتبر نیز می باشد به گونه ای که مورد اعتماد بزرگان علماء شیعه قرار گرفته است.

نظر به اهمیّت محاسبه نفس، علمای زیادی در این زمینه کتاب نگاشته و آثار گرانبهایی به جای گذاشته اند. ابن طاووس در مقدمه کتاب می فرماید: «من در موضوع محاسبه نفس در کتاب مختلف ابوابی را آورده ام، اما نظر به اهمیّت این بحث در تزکیه انسان، کتاب مستقلی در این موضوع تألیف کردم».

محتوای کتاب

این کتاب در پنج باب و هر باب به فراخور حال، در چند فصل تنظیم شده است.

به خاطر اهمیت و جلالت شأن قرآن، باب اول را به آیات قرآن اختصاص داده است.

باب دوم: بیانگر روایاتی است که ارزش و فضیلت محاسبه را برای محفوظ ماندن از خطرها بیان می کند.

باب سوم: بیان ایامی که در نصوص دینی برای محاسبه مطرح شده اند مانند دوشنبه و پنج شنبه و …

باب چهارم: ایام و اوقاتی است که به جهت فضیلت و اهمیت شان باید دقت بیشتری در حفظ نفس در آن ایام نمود.

باب پنجم: بیان فضیلت محاسبه جهت ترغیب انسان ها نسبت به انجام آن.

خاتمه: در ذکر اعمال و اذکار.

مؤلف پس از نقل روایاتی که نیاز به بیان و توضیح دارند، توضیح مختصری در ذیل آن روایت آورده است.

این کتاب در سال ۱۳۹۰ هـ .ق از روی نسخه سنگی بوسیله انتشارات مرتضوی عکسبرداری شده است و همراه با کتاب کشف الریبه از شهید ثانی و محاسبه النفس کفعمی در یک جلد به زبان عربی چاپ شده است.

۹-۱۰عرفان علامه طباطبایی ” و ” گلشن شیدایی “

به تازگی دو کتاب با محوریت عارف برجسته و علامه ی بی بدیل حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبایی رضوان الله علیه به چاپ رسیده است .

اولی با عنوان ” عرفان علامه طباطبایی ” در بیان ایت الله شیخ حسن رمضانی از نامی ترین تلامذه ی حضرت علامه حسن زاده آملی در عرفان نظری است که توسط وحید واحد جوان گردآوری شده و چند روز گذشته توسط آیت الله رمضانی در انتشارات سبط النبی رونمایی گردید .

بخش اول کتاب، درباره اصل عرفان اسلامی سخن می‌گوید. مباحث این بخش شامل؛ چیستی عرفان نظری و عرفان عملی، تفاوت عرفان نظری با عرفان عملی، خاستگاه عرفان، تاثیرات عرفان عملی و نظری بر یکدیگر، شباهت و تفاوت عرفان با کلام، فلسفه و اخلاق، و روش خواندن فلسفه و عرفان است.

بخش دوم، درباره زندگی‌نامه، تحصیلات، سلسله نسب، اساتید، اخلاق و وفات علامه طباطبایی است.

بخش سوم، درباره رابطه علامه با عرفان نظری به خصوص وحدت شخصی وجود است. ضمنا در این بخش، وحدت شخصی وجود و انسان کامل از منظر عرفا به شکل ساده و روشن، توضیح داده شده است.

بخش چهارم کتاب، درباره عرفان عملی و علامه طباطبایی است. در این بخش، مسلک عرفانی و روش تربیتی علامه، تبیین شده است و مباحثی مانند؛ سعادت و کمال حقیقی انسان، راه رسیدن به استاد عرفان، نشانه‌ اهل معرفت و فنا، انواع عبادت در کلام عرفا، بحث معرفت آفاقی و معرفت انفسی، طریق تمرکز و نفی خواطر، و معرفت نفس تبیین شده است.

و بخش پنجم و پایانی کتاب، به مساله محبت علامه طباطبایی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام اختصاص یافته است.

دومین کتاب ” گلشن شیدایی ” است که اشعار نویافته و تصحیح شده ی مرحوم علامه طباطبایی رحمت الله علیه است که توسط محمدرضا رمزی اوحدی گردآوری شده و انتشارات کتاب همه به چاپ رسانده است .

این کتاب چهار فصل دارد که پس از مقدمه مفصل کتاب آغاز می‌شوند. فصل اول شمیم شهود نام دارد و شامل غزلیات، مثنوی، ترکیب‌بند، قطعات، رباعیات و مفردات علامه طباطبایی است. فصل دوم نیز شهد شهود نام دارد که شامل اشعار شعرای معاصر در سوگ علامه طباطبایی است.

فصل سوم و چهارم کتاب شامل تصاویری از دستخط‌ های مرحوم علامه طباطبایی  است که هم شامل اشعار این عالم بزرگوار به دست خط خودشان و هم متن سه نامه ایشان می‌شود.

[۱] . بحار الانوار، ج۱، ص ۳۳.

[۲] . همان.

[۳] . رساله مفرج الکروب فی معرفه صاحب ارشاد القلوب، سید شهاب الدین مرعشی نجفی.

[۴] . ریاض العلما، ترجمه محمد باقر ساعدی (مشهد: انتشارات آستان رضوی، ۱۳۶۶) ج۱، ص۲۷۹.

[۵] . امل الآمل ج۲، ص۷۴.

[۶] . همان.

منبع: سایت اندیشه قم