احکام

نوشته‌ها

عید فطر جشن بازگشت به فطرت است

اشاره:

اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت ‏به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه‏ دار در طول ماه رمضان با ارتباطهاى پى در پى با خداوند متعال و استغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگیهاى ظاهرى و باطنى که بر خلاف فطرت آنهاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعى خود برمى‏گردند . امیرمؤمنان (ع) نیز از همین زاویه به عید فطر مى‏نگرد و با اشاره به روز عید مى‏فرماید:

انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصى الله فهو عید  این عید کسى است که خدا روزه ‏اش را پذیرفته، نماز او را ستوده و هر روز که خدا از نافرمانى نشود، آن روز عید است.

آری روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتى‏ها و پلیدى‏ها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است. عید فطر روز بازگشت ‏به فطرت است، این معنا را مى‏توان از لغت «عید فطر» نیز دریافت، چرا که «عید» به معناى بازگشت و «فطر» به معناى «فطرت و طبیعت‏» است .

مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانى خداوند به صفاى باطن دست‏ یافته و در حقیقت، شخصیت واقعى خویش را بازیافته‏ اند. فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهاى جهل و نادانى و غفلت ‏به انواع گناهان و معصیتها مبتلا، از حقیقت ‏خود دور و در نتیجه دچار خود فراموشى و خدا فراموشى مى ‏گردد . اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضاى معنوى آن ماه و تلاش‏هاى خویش به یک زندگى نوین دست مى‏ یابد، که مى‏ توان آن را «بازگشت ‏به خویشتن‏» نامید .

در روز عید فطر گویى یک مسلمان از نو متولد مى‏شود، چرا که طبق گفتار حضرت علی(ع)، روزه ‏داران در شب عید فطر از تمام آلودگى‏ها و پلیدى‏ها پاک شده‏ اند و کمترین پاداش خود را که پاکى و پاکیزگى است دریافت نموده ‏اند.

مراتب روزه ‏داران در عید فطر

بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعى شادى و لذت درونى در خود احساس مى‏ کنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوى نیست . زیرا هر کس نسبت‏ به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت نگریسته و از آن بهره مى ‏گیرد. زمینه‏ ها، ذهنیت ‏ها، مراتب ایمان و عوامل دیگرى در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارند.

حل مشکلات اقتصادى و اجتماعى

در مورد ابعاد اقتصادى و اجتماعى عید فطر مى توان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملى ارزشمند براى فقرزدایى، توسعه اقتصادى و حل مشکلات اجتماعى در جامعه اسلامى اشاره کرد . افزون بر اینکه در کنار کمک به فقرا، موارد مصرف دیگرى نیز براى زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آنها احیاى روحیه همیارى و تعاون، رسیدگى به وضع بهداشتى، درمانى و فرهنگى مسلمانان است .

از زکات فطره مى ‏توان قرض بدهکاران حقیقى و افرادى را که در راه معصیت و خلاف، بدهکار نشده ‏اند را پرداخت کرد . در ساختن مسجد، مدرسه، پل‏ها و راه‏ها و بیمارستان‏ها و برطرف کردن سایر نیازهاى مسلمانان نیز مى ‏توان از این بودجه مردمى استفاده کرد .

همچنین با این بودجه مى ‏توان باورهاى دینى و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت کرده و کسانى را که در معرض شبهات و وسوسه‏هاى دشمنان قرار دارند یارى کرد .

مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام مى‏شود، در حقیقت‏ به بخشى از دعاهاى ماه رمضان که در مدت یک ماه بعد از نماز زمزمه مى‏کردند، در روز عید فطر جامه عمل مى ‏پوشانند .

گذشته از این‏ها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام مى‏شود، نوعى بهره ‏گیرى از مادیات براى رسیدن به معنویات است .

بدین جهت گفته ‏اند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره است، چرا که دادن زکات موجب جدایى از تعلقات مادى و هواهاى دنیوى و نفسانى است و انسان مؤمن براى دوام فطرت الهى خویش و بازگشت ‏به عهد فطرى از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پاى خود برکند تا سبک بال به سوى خداوند گام نهد .

تعظیم شعائر اسلامى

خداوند متعال مى‏فرماید:

 و من یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب‏

 هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاست .

تعظیم شعائر الهى یکى دیگر از ویژگى‏هاى عید سعید فطر است . شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالى است که به روز عید جلوه خاصى مى‏بخشد .

یک مسلمان باید از راه ‏هاى مختلف نداى حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکى از آن راه‏ها بیان شعارهاى مذهبى است .

پیامبر اکرم (ص) در روز عید فطر از منزل بیرون مى ‏آمد و تا رسیدن به مصلا با صداى بلند، شعار«لا اله الا الله‏» و «الله اکبر» سر مى‏داد و حتى در میان خطبه‏ها و قبل و بعد از آن با صداى رسا این کلمات را تکرار مى کرد

تقویت وحدت مسلمانان

اجتماع روز عید فطر مى‏تواند در پیوند و همدلى مسلمانان نقش آفرین باشد . آنان در گردهمایى روز عید فطر و قرار گرفتن در کنارهم، از نظرات، مشکلات و گرفتارى‏هاى یکدیگر آگاه مى‏شوند . در این گردهمایى بغض‏ها و کینه‏ها تبدیل به دوستى و همدلى مى ‏شود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکى بیشترى به یکدیگر مى‏کنند .

عید فطر از سویى حکایت از پیوند معنوى انسان با خداى خویش دارد و از سوى دیگر بیانگر ارتباط وى با هم‏ کیشان خود است .

عید فطر و حرکت‏هاى سیاسى

در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحول آفرین بوده که رهبران سیاسى نیز از آن بهره گرفته‏اند . در این مورد مى‏توان از حرکت ‏سیاسى ابومسلم خراسانى و شورش وى بر علیه دستگاه خلافت ‏بنى امیه نام برد . وى به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد .

سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموى را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد . به این ترتیب آنان در سال ۱۲۹ قمرى در روز عید فطر در شهرهاى ماوراء النهر به پا خاسته، قیام خود را اعلام  و در مدت کوتاهى سلسله بنى امیه را منقرض کردند.

منبع: پایگاه استاد حسین انصاریان

روزه از نگاه دانشمندان

اشاره:

روزه از فروع دین اسلام و به معنای، خودداری از انجام برخی کارها از جمله خوردن و آشامیدن از اذان صبح تا اذان مغرب است. منابع دینی، برای روزه آثار اخلاقی و معنوی متعددی بر شمرده‌اند. روزه از نظر فقهی، بر چهار قسم واجب، مستحب، مکروه و حرام است. روزه ماه رمضان بر مسلمانان واجب است. چهارده قرن پیش زمانى که جهل سرتاسر حجاز را فرا گرفته بود پیامبر گرامى اسلام فرمود: «صوموا تصحّوا…روزه بگیرید تا تندرست شوید» و فرمود: معده خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاده‏خوری) اساس و رأس هر داروى شفابخش است.

دانش بشرى در این چند سال متوجه نقش مهم روزه در تأمین سلامت انسان شده است از این روى در کشورهاى مختلف کلینیک‏هایى تشکیل شده است که مبناى درمان آنها روزه است و تا کنون از این طریق بیماران زیادى شفا یافته‏اند. اینک با چند کلام از دانشمندان که عمق کلام پیامبر(ص) را آشکار می‏کند، آشنا می‏شوید.

۱ . دکتر الکسیس کارل؛

«با روزه‏دارى قند خون در کبد می‏ریزد و چربیهایى که در زیر پوست ذخیره شده‏اند، پروتئین‏هاى عضلات و غدد، و سلولهاى کبدى آزاد شده به مصرف تغذیه می‏رسند.»

۲ . دکتر ژان فروموزان؛

«وى معالجه با روزه را به شستشوى احشاء تعبیر می‏کند که در آغاز روزه‏دارى، زبان باردار است … که پس از سه چهار روز بو برطرف می‏شود، اسیداوریک ادرار کاهش می‏یابد، و شخص احساس سبکى و خوشى خارق‏العاده می‏کند. در این حال اعضاء هم استراحتى دارند».۳

۳ . دکتر تومانیانس؛

«فایده بزرگ کم خورى و پرهیز از غذاها، در یک مدت کوتاه، آن است که، چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده و در مدت یک ماه روزه‏دارى مواد غذایى شکم خود را دفع کند و همین‏طور کبد که براى حل و هضم غذا مجبور است دائما صفراى خود را مصرف کند، در مدت سى روز ترشحات صفراوى را صرف حل کردن باقی‏مانده غذاى جمع‏آورى شده خواهد کرد.

دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا، اندکى فراغت حاصل کرده و رفع خستگى می‏کند، روزه، یعنى کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینى از سال و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستى است، که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته است، مخصوصا امراضى را که بر دستگاه گوارش به خصوص کلیه و کبد عارض می‏شود و به توسط دارو نمی‏توان آنها را علاج کرد، روزه به خوبى معالجه می‏کند، چنانچه بهترین داروها براى برطرف ساختن سوء هاضمه روزه گرفتن است. مرض مخصوص کبد نیز که موجب «یرقان» می‏گردد بهترین طریق معالجه‏اش روزه گرفتن است، چه آنکه ایجاد این مرض اغلب اوقات به واسطه خستگى کبد است که در موقع زیادى عمل و فعالیت، نمی‏تواند صفراء را از خون بگیرد.»۴

۴ . دکتر گوئل پا؛

«۵۴ بیماری‏ها از تخمیر غذا در روده‏هاست که همه با روزه اصلاح می‏گردد.»۵

۵ . دکتر آلکسى سوفورین؛

«جسم به هنگام روزه به جاى غذا از مواد داخلى استفاده می‏کند و آنها را مصرف می‏کند، و مواد کثیف و عفونى که در جسم هست و ریشه و خمیره بیماری‏هاست، از

بین‏می‏رود و به این طریق روزه سبب بهبودى همه بیماری‏هاست. از این رو جسم خود را به وسیله روزه از داخل نظیف و پاکیزه کنید.»

۶ . دکتر کارلو؛

«هر شخص بیمار باید در هر سال مدتى از غذا پرهیز کند؛ زیرا مادامى که غذا به تن می‏رسد میکربها در حال رشد است، ولى هنگامى که از غذا پرهیز کند، میکربها روبه ضعف می‏روند… روزه‏اى که اسلام را واجب کرد، بزرگترین ضامن سلامتى تن است.»

۷ . دکتر رو؛

«روسیک اسوجى تعداد زیادى از بیماران مبتلا به سفلیس شدید را بهبودى بخشید و تنها داروى وى امساک و روزه بود.»

۸ . «بندیک» دانشمند فیزیولوژیست:

«یک دوره روزه سى و یک روز است … در این مدت در ترکیب خون هیچ گونه اختلاطى به هم نرسیده و آن نورى که در بعضى از روزه‏داران دیده می‏شود، یک حالت جوانى و نشاطى است که براى روزه‏داران رخ می‏دهد».۶

۹ . «اوتو بوخنگر»؛

وى تحقیقات جامعى پیرامون اثرات روزه انجام داد و با تشکیل کنفرانسى در یک کنگره پزشکى نتاج آن را اعلام کرد، متن این کنفرانس که به صورت کتاب و به شش زبان از طرف کلینیک‏این دکتر انتشار یافت، با استقبال فراوانى روبرو شد.

وى می‏گوید: «اکثر بیماری‏هاى حاد و مزمن را می‏توان به وسیله روزه بهبود بخشید، یا از شدت آنها کاست.»

وى می‏گوید: به هنگام روزه، بدن بیمار پست‏ترین مواد را از سراسر بدن جمع‏آورى کرده و می‏سوزاند، نیروهاى نوسازى بدن انسان به هنگام روزه فعال می‏شوند و تصفیه و ترمیم بافتها را شروع می‏کنند… در مدت پنجاه سال که از تأسیس «کلینیک اوتو بوخنگر» می‏گذرد، بیش از پنجاه هزار بیمار در این کلینیک توسط روزه درمان شده‏اند.

۱۰ . دکتر «عبدالعزیز اسماعیل پاشا»؛

براى معالجه در موارد زیر از روزه استفاده می‏شود.

الف) در مورد اضطراب مزمن امعاء و هنگامى که مقرون با تخمیر مواد زلالیه و مواد نشاسته‏اى باشد. در این موقع روزه، مخصوصا از جهت نیاشامیدن آب میان‏دو خوراک و ایجاد فاصله طولانى نوبت‏هاى غذا، علاج قطعى است و این خصوصیات در مورد روزه ماه رمضان کاملاً رعایت شده است.

ب) هنگام زیاد شدن وزن که ناشى از کثرت خوراک و کمى حرکت باشد. در این مورد روزه با رعایت اعتدال در غذا، افطار و اکتفاء به آب هنگام سحر از هر قسم معالجه‏اى مفیدتر است.

ج) زیادى فشار خون.

د) مرض قند.

ه.) در مورد التهاب حاد و مزمن کلیه که مقرون با ترشح و تورم باشد.

و) در مورد امراض قلب که توأم با تورم باشد.

ز) التهاب مزمن مفاصل، خصوصا وقتى که توأم با امراض چاقى باشد بطورى که غالب زنها پس از سن چهل‏سالگى به بعد به آن مبتلا می‏شوند. در این باره دیده شده است که در ماه رمضان این مرض به درجات خفیف‏تر از موقعى است که برق و خون گرفتن و ادویه و تمام مسائل طب جدید به کار برده می‏شود.۷

۱۱ . دکتر کارلو؛

چون امراض زیاد شده‏اند، خود را ناگزیر می‏بینم که هم‏وطنان خود را نصیحت کنم و آنها را بوسیله دوایى مؤثر که در دسترس هر فقیر و ثروتمند باشد، راهنمایى کنم و این همانا روزه‏اى است که محمد(ص) در جزیره العرب تشریح نمود.۸

۱۲ . دکتر آندره پاسک؛

وى ضمن سودمند شمردن روزه براى بیماریها می‏گوید: در صورت وجود ناراحتیهاى وخیم چشم (ورمها، ورم شبکیه، ورم بافت ملتحمه، آب مروارید و آب سبز) روزه حتما ضرورى است.۹

۱۳ . دکتر «آلن مویل»؛

روزه (بهداشتی) چهار فایده عمده زیر را در بر دارد:

۱ . مانع تجمع مواد سمّى می‏شود.

۲ . باعث استراحت دستگاههاى گوارش می‏گردد.

۳ . به وسیله روزه بدن انرژى خود را صرف دفع سموم می‏کند.

۴ . نیروى حیات تحریک می‏شود تا مواد زاید دفع گردد.۱۰

۱۴ . پروفسور «ولادیمیر نیکی»؛

در اثر گرسنگى (روزه‏داری) غدد فوق‏کلیوى ترشحات نا متعادل تمام غدد را خورده و آنها رابى مدتها متعادل خواهد ساخت۱۱

پی نوشت:

۱ . بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۵٫

 ۲ . بحارالانوار، ج۶۴، ص ۲۹۰٫

 ۳ . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۳، ص ۹۸٫

 ۴ . روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم، ص ۱۳۱٫

 ۵ . روش نوین براى درمان بیماری‏ها، ص ۶۷، دکتر الکسى سوفورین.

 ۶ . نقش روزه در درمان بیماری‏ها، ص ۱۵ و ص۶٫ به نقل از مجله علمى و طبى Constelation.

 ۷ . اسلام و طب، دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، ص ۴۴٫

 ۸ . فلسفه روزه یا مناظره استاد و دانشجو، ص ۸۵٫

 ۹ . درمان طبیعى بیماریهاى چشم، ص ۱۳۴٫

۱۰ . شفاى طبیعى، ص ۴۳٫

۱۱ . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج ۳، ص ۳۰٫

منبع :کوثر ، دى ۱۳۷۶، شماره ۱۰

مصطفى محمدى اهوازى

سید جواد قمى

اشاره:

آیه اللّه حاج سید جواد قمى، که نام اصلى ‏اش سید محمد تقى و به سید جواد مشهور بود، در سال ۱۲۴۰ ق، در قم در بیت علم و تقوا و فضیلت زاده شد. البته سال ولادت ایشان در جایى به صراحت ذکر نگردیده؛ اما از آنجا که وفاتش، در ۶۳ سالگى (۱۳۰۳ ق) واقع شده، طبعاً ولادتش در ۱۲۴۰ ق باید بوده باشد. مادر ایشان، فرزند مرحوم آیه اللّه العظمى میرزاى قمى (صاحب قوانین) و پدر بزرگوارش، مرحوم حجه الاسلام حاج میرزا على‏رضا طاهرى قمى (فرزند سید محمد بن کمال الدین موسوى رضوى)، یکى از دانشمندان بزرگ و رؤساى شهر قم و از شاگردان مبرّز میرزاى قمى، صاحب قوانین (و داماد معظم له) و مورد عنایت و محبت مخصوص او بوده است.

تحصیلات‏

مرحوم حاج سید جواد، پس از پشت سر نهادن دوران کودکى و نوجوانى، دروس مقدماتى حوزه را در قم در حدود سال ۱۲۵۵ ق، به اتمام رساند و براى ادامه تحصیل به اصفهان، که در آن زمان مهد علم و دانش و از بزرگ‏ترین حوزه ‏هاى علمیه جهان اسلام به شمار مى‏رفت، مهاجرت کرد و در درس اساتید بزرگ حوزه اصفهان مانند آیات عظام: سید محمد باقر شفتى معروف به حجه الاسلام و شیخ محمد تقى رازى (و شاید حاجى کلباسى و ملاعلى نورى، که قطب ‏هاى علم و دانش در اصفهان بودند)، شرکت کرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت.

مهاجرت به نجف‏

حاج سید جواد، پس از وفات استادش، سید باقر شفتى، در سال ۱۲۶۰ق، به سوى نجف اشرف کوچ کرد و سالیان بسیار در درس ‏هاى فقه و اصول آیات عظام: شیخ محمد حسن نجفى، صاحب جواهر و مدت کمى نیز در درس شیخ مرتضى انصارى حاضر شد و با استحکام بخشیدن به آموخته ‏هاى خود به درجات عالى علم و اجتهاد نایل آمد.

اساتید

از آنچه گفته شد و در کتاب ‏هاى تراجم بدان تصریح شده است، بر مى‏ آید که مرحوم حاج سید جواد قمى در درس اسایتد ذیل حدود ۱۲ سال شرکت کرده است:

۱- سید محمد باقر شفتى، معروفبه حجه الاسلام (۱۱۷۵ – ۱۲۶۰ق)، صاحب  مطالع الانوار .

۲- شیخ محمد تقى ایوانکى رازى، (۱۱۸۵ – ۱۲۴۸ق)، معروف به صاحب حاشیه  هدایه المستر شدین فى حاشیه معالم الدین .

۳-  شیخ محمد حسن نجفى (۱۲۰۲- ۱۲۶۶ق)، نویسنده  جواهر الکلام فى شرح شرایع الاسلام

۴-  شیخ مرتضى انصارى (۱۲۱۴ – ۱۲۸۱ق)، صاحب  فوائد الاصول  و  المتاجر  و غیره.

۵-  شیخ محمد کزازى قمى (م ۱۲۷۸ ق): وى که احتمالاً از اساتید اولیه ایشان مى‏باشد، استاد اجازه مرحوم حاج سید جواد بوده و تاریخ اجازه‏اش نیز سال ۱۲۶۹ق است.

بازگشت به قم‏

مرحوم حاجى پس از وفات استادش صاحب جواهر، در حالى که مجتهدى مسلّم بود، در سال ۱۲۶۶ق، به قم بازگشت و ریاست علمى و مذهبى قم بدو انتقال یافت و تمام وقت خود را به تدریس، تألیف، اقامه جماعت و امر به معروف و نهى از منکر و ترویج احکام گذرانید.

هر چند از نام شاگردانش اطلاع دقیقى نداریم، امّا مسلّم آن است که علماى قمى معاصرش پیش از مهاجرت از قم، چندى در درس وى حاضر مى‏ شده‏ اند؛ از جمله دو نفر از فرزندانش، حاج میرزا زین العابدین و حاج سید عبدالحسین قمى، از شاگردان او بوده ‏اند.

مناصب اجتماعى‏

او در قم بیشتر به رفع دعاوى و حلّ نزاع‏ ها و امر به معروف و نهى از منکر مى ‏پرداخت. در حقیقت این دو ویژگى از خصوصیات ممتاز وى به شمار مى ‏رفت. در این زمینه، نقل سخن برخى از نویسندگان خالى از فایده نیست.

فاضل مراغى مى‏ نویسد:

حاج سید جواد قمى مجتهدى مسلّم و مروّجى مبسوط الید بود و در نهى از منکر و منعِ اهل فجور، قلبى قوى داشت و در حفظ حدود شرعیه از هیچ نکته فرو نمى‏ گذاشت.

مرحوم محمد تقى بیک ارباب هم مى‏ نویسد:  … جناب مستطاب قدوه الانام آقاى حاج سید جواد – سلّمه اللّه – که در مرافعه سرآمد اهل روزگار خود است، اگر چه در دادن احکام تأمّلى دارد، اما بعد از دادن، هرگز ناسخ و منسوخى از ایشان ملاحظه نشده است، تمام احکام ایشان مثل محکم آیات است.

ویژگى‏ هاى اخلاقى‏

سخاوت‏

آن فقیه بزرگ، ثروت و باغ‏ ها و مزارع فراوانى داشت؛ اما ثروتش را در راه دستگیرى از مستمندان و کمک به بینوایان مصروف مى‏ داشت و به جود و سخاوت معروف بود.

آیه اللّه ملا حبیب اللّه کاشانى مى‏ نویسد:

حاج سید جواد قمى، عالمى فاضل و بخشنده و سخاوتمند بود و در روزگار قحطى و گرسنگى، تمام اموالش را بر فقیران و مستمندان بخشش نمود و رئیس بر علما بود….

زهد و تعبّد

یکى دیگر از فضایل اخلاقى و خصوصیات ممتازش، کثرت عبادت و تهجد و زهد و ورع بود. فرزند بزرگوارش حاج میرزا زین العابدین هم مى ‏نویسد:

با این که مشغول بود به ترویج دین و قمع ظالمین، و او را محاسباتى بود با نفس خود در ایام حیاتش، و مردى ورع و زاهد و کثیرالتهجد و البکاء بود، بسیارى از اوقات مناجات ابى حمزه ثمالى را در قنوت نماز وترش قرائت مى‏ نمود و او را کرامات باهراتى است…

احیاگر فریضه امر به معروف و نهى از منکر

دیگر از خصوصیات او، اقامه معروف و نهى از منکر بود و مانند پدرش، در رفع ظلم از مردم مى‏ کوشید و از ستمگران نمى ‏هراسید و به این ویژگى اش، همه تصریح کرده ‏اند.

ملا حبیب اللّه کاشانى در همین زمینه مى ‏نویسد:

 او به ظالمان و حاکمان اعتنا نمى ‏کرد و کارش، امر به معروف و نهى از منکر بود و من او را در قم ملاقات کردم….

تواضع و :فروتنى

خصوصیت برجسته دیگر آن فقیه سترگ، فروتنى و تواضعش، به خصوص در تحصیل علم و دانش بود. او در این جهت ملاحظه نام و عنوان خود را نمى ‏کرد واز همه کس، علم را اخذ مى ‏کرد.

آیه اللّه حاج سید مهدى روحانى، با اشاره به این ویژگى ایشان، از پدر و عمویش (آیه اللّه حاج میرزا ابوالحسن و آیه اللّه حاج میرزا محمود روحانى) نقل مى ‏کند:

هنگامى که حاج سید صادق قمى، در سال ۱۲۹۸ ق، به قم آمد، مورد استقبال فراوان آقاى حاج سید جواد قرار گرفت. معظم له در آن زمان، در قم ریاست تامه داشت و چون از مطالب شیخ انصارى چیز مهمّى در دست نداشت و از طرفى حاج سید صادق، به تازگى وارد قم شده بود و چندان موقعیتى نداشت، مرحوم حاج سید جواد با ایشان مباحثه خصوصى قرار داده بود و در حقیقت از او استفاده مى ‏کرد. آن مرحوم وصیت کرد که مُهرم را تحویل حاج سید صادق بدهید و نماز بر جنازه‏ ام را هم ایشان بخواند.

فرزندان‏

آن فقیه بزرگوار فرزندانى عالم و باتقوا تربیت و پرورش داد که عبارتند از:

۱-  مرحوم آیه اللّه حاج سید زین العابدین رضوى حسینى قمى: وى عالمى بزرگ و فقیهى مشهور و از شاگردان آیات عظام: شیخ محمد طه نجف، میرزا حسین خلیلى، شیخ هادى تهرانى، سید محمد کاظم طباطبایى یزدى و آخوند خراسانى‏۴ بود. ایشان از سوى آخوند خراسانى، به عنوان یکى از پنج مجتهد طراز اول، براى نظارت بر قوانین مصوّب مجلس شوراى ملّى، به تهران آمد و پس از مدّتى، در ۱۳۲۷ ق بدرود حیات گفت. او در مدّت اقامت اندکش در تهران، مورد توجه بسیار خاص و عام قرار گرفت و به دلیل داشتن کمالات نفسانى و کثرت تقوایش، مورد اعتماد و رغبت و مرجعیت مردم بود. از آثار وى کتاب  البراهین الجلیه فى شرح القصیده العلویه ، شرح قصیده استادش شیخ محمد طه نجف است. یکى دیگر از کتاب‏هایش، حاشیه رجال ابوعلى حایرى (منتهى المقال) مى ‏باشد.

۲-  حاج سید عبدالحسین طاهرى قمى: وى نیز از شاگردان آیات عظام: آخوند خراسانى، سید محمد کاظم یزدى و شیخ الشریعه اصفهانى بود و در علم و عمل به مرتبه‏ اى والا دست یافته بود. در سال  ۱۳۳۷ق، پس از هفده سال تحصیل در نجف، به قم بازگشت و پس از اندکى، در گذشت و در قبرستان شیخان قم مدفون شد؛

۳-  مرحوم حاج میرزا علیرضا پیشوایى (۱۲۸۲ – ۱۳۶۷ ق): ایشان سومین فرزند حاج سید جواد و نماینده مردم قم در دوره سوم و پنجم قانون گذارى در مجلس شوراى ملى در عصر مشروطیت بوده است.

تألیفات‏

از آن فقیه بزرگ، کتاب‏ هاى متعددى در فقه، اصول، رجال و حدیث به جاى مانده است که هر کدام شاهدى بر اوج علم و دانش او است. تألیفات او عبارتند از:

۱-   مقالید الاحکام : این کتاب دوره کامل فقه است. مؤلف بزرگوار، تألیف آن را به سال ۱۲۶۶ ق، در نجف اشرف آغاز کرده و در غدیر ۱۲۹۹ ق، در قم به پایان برده است. در بالاى تمام صفحات این کتاب جمله مبارک  بسم اللّه و الحمدللّه و الصلاه على محمّد و آله  دیده مى ‏شود (و این کثرت تعبّد معظم له را به رعایت مستحبات و آداب شرعیه، نشان مى‏ دهد). نسخه اصلى آن در سه جلد، با شماره ‏هاى ۳۵۲۱، ۳۹۱۵ و ۴۶۴۵، در کتابخانه مرحوم آیه اللّه مرعشى نجفى موجود است. موضوعات این سه جلد بدین ترتیب به چاپ رسیده است: ج ۱: از طهارت تا خمس ؛ ج ۲: از صوم تا پایان حج و ج ۳: از جهاد تا حدود ودیات.

۲-   الدّره الباهره فى احکام العتره الطاهره : نسخه اصلى این کتاب در کتابخانه مرحوم آیه اللّه سید محمد حجت کوه‏کمرى، در مدرسه حجتیّه قم موجود است.

۳-   حاشیه بر قوانین الاصول : نسخه اصلى آن در کتابخانه  جامعه امّ القرى‏  در مدینه منوره موجود است.

۴-   کتاب الرجال .

۵-  ینابیع الحکم : این کتاب درباره توحید، نبوت، اثبات کفر اهل الحاد و بدعت و در اخبار و روایات است.

۶-  مجموعه ۲۰ رساله در موضوعات مختلف فقه، اصول و رجال که نام آن‏ها معلوم نشده است.

وفات‏

سرانجام این مرجع فرزانه قم روز شنبه سوم ماه صفر الخیر سال ۱۳۰۳ ق، در ۶۳ سالگى بدرود حیات گفت. پس از نماز گزاردن آیه اللّه حاج سید صادق قمى بر پیکر پاکش، در قبرستان شیخان در بقعه محدّث جلیل القدر، زکریا بن آدم اشعرى، نزد قبر پدر و جدّش مدفون گردید.

میرزا على مشکینى (ره)

اشاره:

علی اکبر فیض معروف به مشکینى در سال‌ ۱۳۰۰ هجری‌ شمسی‌ در روستایی‌ از توابع‌ بخش مشکین شهر استان ‌آذربایجان در میان‌ خانواده‌ای‌ متدین‌ و اهل‌ علم‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ مردى مومن و‌ عالم‌ بود و در روستا  زندگی ساده اى داشت. او در کسوت‌ روحانیت‌ به‌ تحصیل‌ علم‌ و رتق‌ و فتق‌ امور مردم‌ می‌پرداخت‌. آیه الله‌ مشکینی‌ هنگامی‌ که‌ همراه‌ با پدرش در نجف‌ اشرف‌ مقیم‌ بود، به‌ مکتب‌ خانه‌ رفت‌. هنوز بیش از دو سال از اقامت خانواده آیه الله مشکینى در نجف نگذشته بود که مادرش چشم از جهان فروبست.

آیه الله مشکینى به همراه‌ پدر به‌ وطن‌ بازگشت‌ و مقداری‌ از مقدمات‌ علوم‌ دینی‌ را نزد پدر فرا گرفت‌. وى پس از مدتى پدر را نیز از دست داد. ایشان با وجود سختى و مرارت و فقر، عزم سفر کرد و راهى حوزه علمیه اردبیل شد و پس از اندکى به فکر مهاجرت افتاد. ایشان درباره سال هاى سخت دوران یتیمى خویش مى گفت: با وجود همه سختى ها و نبود امکانات، چیزى که ما را امیدوار کرده بود؛ توکل به خدا و ایمان به راهى بود که در آن پاى نهاده بودیم. هر چند در این غربت و تنهایى سایه پدر و مادر نبوده لکن همواره خدا بود و باور این حضور، ما را از یاس و ناامیدى نجات مى داد.” وی برای‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ به‌ شهرستان‌ اردبیل‌ سفر کرد و مقداری‌ از صرف‌ و نحو را در آنجا فرا گرفت‌. سپس‌ در معیّت‌ عالم‌ بزرگواری‌ که‌ از زخمیان‌ حادثه‌ مسجد گوهرشاد مشهد در زمان‌ رضاخان‌ بود، به‌ شهر قم‌ آمد و در آن‌ دیار به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ پرداخت‌. ایشان درباره سفارش پدرش براى تحصیل علم نقل مى نمود: “پدرم در آخرین لحظات عمرش تنها سفارشى که براى من کرد این بود که فرمود: پسرم! در روز قیامت به پیش من رو سیاه مى آیى اگر احکام و عقاید و تفسیر را فرا نگرفته باشی.” این بود که آیه الله مشکینى در کنار فقه و اصول، در عقاید و تفسیر نیز زحمات زیادى کشید و در این علوم نیز تبحر خاصى به دست آورد. او در حضور اساتید بزرگى چون امام خمینى پرورش یافت و چندین سال در محضر این مرد بزرگ، کمالات علمى را فراگرفت و به ژرفاى اندیشه و عرفان و معنویت وى پى برد و شیفته اش گردید.‌ ایشان در زمانی‌ که سایه‌ منحوس‌ رژیم‌ پهلوی‌ بر کشور مستولی‌ و تحصیل‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ بسیار دشوار بود. دروس‌ دوره‌ سطح‌ را به‌ خوبی‌ به‌ پایان‌ رساند و در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ استادان‌ مشهور دوره خود، حاضر شد. وی نزدیک‌ به‌ هفت‌ ماه‌ نیز در نجف‌ اشرف‌ حضور داشت‌ و در درس‌های‌ خارج‌ استادان‌ آن‌ دیار، به ویژه‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شرکت‌ می‌کرد اما به‌ دلیل‌ هوای‌ گرم‌ نجف‌ و ضعف‌ مزاجی‌ مجبور به‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ شد. آیه ‌الله‌ علی‌ اکبر مشکینی‌ در سال‌های‌ تحصیل‌ خود، به‌ محضر عالمان‌ بسیاری‌ شرفیاب‌ شد. وى در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آیه ‌‌الله‌ العظمی‌ بروجردى ‌(ره‌) و آیه ‌الله‌ العظمی‌ محقق‌ داماد(ره‌) شرکت‌ می‌کرد. در نجف‌ نیز به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ آن‌ دیار شرفیاب‌ می‌شد و در درس‌ خارج‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) شرکت‌ جدی‌ داشت‌. آی.ه ‌الله مشکینى در سال‌های‌ تحصیل‌ و پس‌ از آن‌ با فضلا و اساتید‌ بسیار، رابطه‌ دوستی‌ داشت‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ آیه الله‌ جوادی‌ آملی‌ و آیه ‌الله‌ امینی‌ را نام‌ برد.

فعالیت‌های‌ علمی‌ و فرهنگی‌

آیه الله مشکینى در سال‌هاى عمر با برکت خود منشأ خدمات، فعالیت‌هاى علمى و فرهنگی بسیارى بود. او طى سال‌ها تدریس مقدمات، سطح و دروس خارج فقه و اصول در حوزه، شاگردان بسیارى را تربیت کرد که از استادان و علماى امروز حوزه به شمار می‌آیند. وى کتب‌ دوره‌ مقدمات‌ و سطح‌ را بارها تدریس‌ کرده‌ و سال‌ها به‌ تدریس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ اشتغال‌ داشته‌ است‌. همچنین‌ درس‌ تفسیر آیه الله مشکینى از دروس‌ مشهور حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بوده‌ است‌. از فعالیت‌های‌ مهم‌ وی‌ در این‌ عرصه‌، تأسیس‌ مؤسسه‌ الهادی‌ است‌ که‌ به‌ چاپ‌ کتب‌ مفید و اسلامی‌ برای‌ سطوح‌ گوناگون‌ جامعه‌ می‌پردازد و مردم‌ را با حقایق‌ و معارف‌ اسلامی‌ آشنا می‌سازد.

تالیفات

آیت الله مشکینى هم چنین کتاب‌های‌ فراوانی‌ در زمینه‌های‌ گوناگون‌ علوم‌ اسلامی‌ تألیف‌ و منتشر ساخته‌ است‌ که برخی‌ از مجموعه آثار ایشان به‌ شرح‌ زیر است‌:

۱. اصطلاح‌ الاصول‌

۲. مصطلحات‌ الفقه‌

۳. الفقه‌ الماثور (دوره‌ فقه‌ به‌ طرزی‌ نوین‌)

۴. دروس‌ فی‌ الاخلاق‌ (یک‌ دوره‌ اخلاق‌ عربی‌)

۵. ازدواج‌ در اسلام‌

۶. المنافع‌ العامه‌ (شرح‌ کتاب‌ احیاءالموات‌ شرایع‌)

۷. مفتاح‌ الجنان‌ (کتاب‌ دعا تکمیل‌ مصباح‌ المنیر)

۸. المواعظ‌ العددیه‌

۹. واجب‌ و حرام‌ احکام‌ الزامی‌ (دوره‌ فقه‌)

۱۰. قصار الجمل‌ (احادیث‌ کوتاه‌ تحت‌ عناوین‌ لغوی‌ دو جلد)

۱۱. ترجمه‌ قرآن‌ کریم‌ به‌ زبان‌ فارسی‌

۱۲. الهدی‌ الی‌ موضوعات‌ نهج‌ البلاغه‌

۱۳. المبسوط‌ (تفسیر سوره‌ آل‌ عمران‌)

۱۴. واجبات‌ و محرمات‌ (استقصاء آنچه‌ در شرع‌ واجب‌ و حرام‌ اعتقادی‌ و عملی‌ است‌)

۱۵. تفسیر سوره‌ (ص‌)

۱۶. بحث‌ تکامل‌ از نظر قرآن‌

۱۷. مسلکنا فی‌ العقائد و الاخلاق‌ و العمل‌

۱۸. زمین‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌

۱۹. تقلید چیست‌؟ ۲۰. رساله‌ خمس‌

۲۱. حاشیه‌ توضیحی‌ بر کتاب‌ مضاربه‌، عروه‌الوثقی‌

۲۲. نهج‌ البلاغه‌ موضوعی‌

۲۳. تحریرالمواعظ‌

۲۴. تحریرالمعالم‌

۲۵. الرسائل‌ الجدیده‌

۲۶. تلخیص‌ المکاسب‌ (در دست‌ چاپ‌)

۲۷. تفسیر روان‌ برای‌ نسل‌ جوان‌ (در دست‌ چاپ‌)

۲۸. ترجمه‌ و شرح‌ فارسی‌ سه‌ کتاب‌ مضاربه‌، مزارعه‌ و شرکت‌ در عروه‌ الوثقی‌ (در دست‌ چاپ‌) همچنین‌ از وی‌ مقالات‌ بسیاری‌ در نشریات‌ نور علم‌، پاسدار اسلام‌ و … نیز در روزنامه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و چاپ‌ رسیده‌ است‌.

فعالیت‌هاى سیاسی‌

زندگی‌ آیه ‌الله‌ مشکینی‌ سرشار از مبارزات‌ و تلاش‌های‌ سیاسی‌ برای‌ تحقق‌ حکومت‌ اسلامی‌ است‌. وى از نخستین‌ افرادی‌ بود که‌ به‌ نهضت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) پیوست‌. مشکینى در جلسات‌ مخفی‌ مبارزان‌ شرکت‌ می‌کرد از این‌ رو حدود چهار ماه‌ در تهران‌ متواری‌ شده‌ بود و سپس‌ ایران‌ را به‌ مقصد عراق‌ ترک‌ کرد. با بازگشت‌ به‌ قم‌ در همان‌ روز اول‌ دستگیر شد و ساواک‌ از او خواسته‌ بود تا ۴۸ ساعت‌ بعد از قم‌ خارج‌ شود. از این‌ رو به‌ مشهد رفت‌ و ۱۵ ماه‌ در آنجا مشغول‌ تدریس‌ شد و بار دیگر به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد و مبارزات‌ را پی‌ گرفت‌؛ اما پس‌ از مدتی‌ به‌ همراه‌ ۲۷ نفر از اساتید‌ و فضلای‌ حوزه‌ تبعید شد. از این‌ رو به‌ زادگاه‌ خود رفت‌ ولی‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ ساواک‌ وى را دستگیر و به‌ ماهان‌ کرمان‌ و گلپایگان‌ تبعید کرد. وى پس‌ از دو سال‌ نیز به‌ کاشمر تبعید شد و در طول‌ دوره تبعید نیز دست‌ از مبارزه‌ برنمی‌داشت‌؛ این‌ گونه‌ بود که‌ ساواک‌ او را به‌ مکان‌ دیگری‌ منتقل‌ می‌کرد. وی از اعضای‌ جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ بود‌. با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌، آیه ‌الله‌ مشکینی‌ در مسئولیت‌های‌ گوناگونی‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ پرداخت‌ از جمله عضویت‌ در خبرگان‌ تدوین‌ قانون‌ اساسی‌، مسئول‌ گزینش‌ و اعزام‌ قضات‌ با حکم‌ امام(ره‌)، ریاست‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ در هر سه‌ دوره‌، امامت‌ جمعه‌ قم‌ با حکم‌ امام(ره‌) و رهبر انقلاب، عضویت‌ در جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ و ریاست‌ شوراى بازنگری‌ قانون‌ اساسی‌.

وفات

سرانجام این فقیه نامى پس ازعمرى تدریس و تحقیق در علوم اسلامی، در تاریخ هشتم مردادماه ش مطابق با پانزدهم رجب  ۱۴۲۸ ق  در شهر تهران  دار فانی را وداع  و به ملکوت اعلى پیوست، تشیع پیکرایشان طى مراسم با شکوهى از سوى مردم و روحانیّت معظم در حرم مطهر کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه در شهر مقدس قم به خاک سپرده شد.

حسن آشتیانى(ره)

اشاره:

 آل آشتیانى از دیرباز خاندان علم و فضیلت و مرجع امور دینى مردم در آشتیان بوده ‏اند. «میرزا محمد» جد میرزا حسن از کاتبان و منشیان بوده است و «آقا میرزا جعفر» پدر میرزاى آشتیانى، عالمى مشهور در منطقه آشتیان به شمار مى ‏آمده است. اعتماد السلطنه از او به عنوان «مجتهد آشتیانى» یاد کرده و علامه آقا بزرگ تهرانى درباره وى می ‏گوید: «کان من اعاظم العلماء المروجین فی آشتیان».

در چنین خانواده ‏اى در دارالمؤمنین آشتیان کودکى پا به عرصه حیات گذاشت که نام او را محمدحسن گذاشتند. اکثر مورخین سال ۱۲۴۸ ه.ق را سال تولد او نوشته ‏اند و برخى نیز ۱۲۴۳ ه.ق را ذکر کرده ‏اند. هنوز سه سال از تولد این کودک نگذشته بود که پدر دانشمندش دار فانى را وداع گفت. وقتى به سنین رشد رسید مادر پرهیزگارش براى او معلم قرآن و استاد خط گرفت و او مقدمات علوم را در زادگاه فراگرفت. وقتى به سن سیزده سالگى رسید مادرش تصمیم گرفت او را به بروجرد که در آن زمان از مراکز علمى به شمار مى ‏رفت بفرستد. محمدحسن براى خوشه‏ چینى از محضر دانشمندان این حوزه در حالى که هنوز کودکى خردسال بود راهى بروجرد شد و از محضر دو نفر بسیار استفاده کرد .

۱ . علامه مولى اسداللّه‏ بروجردى .
۲ . علامه سید شفیع جاپلقى .

آشتیانى در محضر این دو دانشمند مدت چهار سال به تحصیل پرداخت و ضمناً خود در این حوزه به تدریس ادبیات و معانى و بیان مشغول بود.

هجرت به عتبات عالیات پس از چند سال اقامت در بروجرد دیگر طبع بلند و ذهن جستجو گر او قانع نمى ‏شد، لذا تصمیم گرفت براى استفاده از مرکز علم و تقوى تحت شعاع انوار تابناک بارگاه منور مولى الموحدین امیرالمؤمنین علیه‏ السلام راهى عتبات عالیات بشود. ایشان در حالى که با فقر و نادارى دست و پنجه نرم می کرد و از هر نوع وسیله سفر محروم بود قدم به راه گذاشت. حتى نوشته ‏اند از آسیب حیوانات نیز در طول راه بى ‏نصیب نبود. در بدو ورود به نجف اشرف مورد پذیرایى پیرمردى از همشهریان به نام شیخ على ‏نقى آشتیانى واقع شد و در منزل وى اقامت کرد.

اساتید آیت‏ اللّه‏ آشتیانى در نجف اشرف عبارت ‏اند از:

۱ . علامه شیخ محسن بن حنفر(م ۱۲۷۰ ق)
۲ . علامه شیخ محمد حسن صاحب جواهر (م ۱۲۶۶ ق)
۳ . استاد اعظم شیخ مرتضى انصارى (م ۱۲۸۱ ق)

میرزاى آشتیانى از همان بدو ورود به نجف در درس استاد اخیرالذکر در مسجد هندى شرکت مى‏ کرد ولى چون از بیشتر حاضرین کم سن و سال ‏تر بود معمولاً خود را از نظر دیگران مخفى می ‏کرد تا این‏ که روزی به مناسبتى اظهار نظر کرد و استاد از کلام او تعجب نمود، از نام و شهرتش پرسید و او را به نزدیک منبر فراخواند و بعد از درس او را به خانه برد و پس از مدتى آشتیانى از نزدیک ‏ترین شاگردان شیخ انصارى به شمار مى ‏رفت.
ایشان تا پایان عمر شیخ انصارى در نجف ماند و از محضرش استفاده کرد و زمانى که در ۱۸ جمادى الثانى ۱۳۸۱ ق غم سنگین درگذشت استاد اعظم ، حوزه نجف را فراگرفت و شاگردان میرزا شیخ در منزل میرزاى رشتى گردآمدند، آشتیانى نقش بسزایى در تثبیت مرجعیت و زعامت میرزا حسن شیرازى داشت.
در سال ۱۲۸۲ ق میرزاى آشتیانى به ایران بازگشت و در تهران مقیم شد و حوزه تدریس برقرار کرد. حضور ایشان در حوزه تهران به زودى باعث گردآمدن جویندگان علم و دانش گردید.
حضور میرزا در تهران کم‏ کم زمینه نفوذ و قدرت معنوى او را در سراسر کشور فراهم نمود و ریاست روحانى ایران به وى منتهى شد. خانه او مرجع مراجعات و حل و فصل امور گردید. همه احکام از این خانه صادر می ‏شد و پاى قباله‏ ها و اسناد را مهر و امضاى او اعتبار می ‏بخشید. میرزا حسن در زمان زعامت خود در تهران سفرى نیز به زادگاه خویش یعنى آشتیان که در آن روز و شاید امروز هم ، شهرى با جغرافیاى کوچک ولى تاریخى بلند بوده و هست داشته است.
از درخشان ‏ترین برگهاى زندگى میرزا حسن آشتیانى قدس‏ سره رهبرى و هدایت نهضتى بود که براى لغو امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو به پا شد.

سه بار بازار تهران براى آشتیانى تعطیل شده است چنانکه از بررسى زندگى آیت ‏اللّه‏ آشتیانى قدس ‏سره برمى ‏آید مردم تهران و بازاریان پایتخت سه بار به احترام آن بزرگوار کار و کسب خود را تعطیل کرده ‏اند. اولین بار در جریان جنبش تنباکو بود . ناصرالدین شاه پیغام داد که یا حکم تحریم تنباکو را لغو نمایید ، یا یک چندى تهران را ترک کنید و میرزا جواب داد «نقض حکم میرزا به هیچ وجه برایم ممکن نیست» و راه دوم یعنى خروج از پایتخت را انتخاب کرد که در پى این تصمیم چنان حمایتى از وى در تهران به پا شد که ناصرالدین شاه مکرر پیغام فرستاد که از رفتن صرف‏ نظر کنید.
بار دومى که بازار تهران به احترام آشتیانى تعطیل شد زمانى است که او بعد از سفر حج و هم چنین زیارت عتبات عالیات و دیدار با میرزاى بزرگ شیرازى که با استقبال با شکوه علما در سامرا همراه بود ، در پنجم جمادى ‏الثانى ۱۳۱۲ه.ق به تهران بازگشت.
سومین و آخرین بار که مردم تهران و علماى شهر از میرزاى آشتیانى و بلکه از مقام علم و تقوى تجلیل کردند ، روز جمعه ۲۸ جمادى ‏الاولى سال ۱۳۱۹ ه.ق بود. با انتشار خبر درگذشت پیشواى روحانى تهران ، سراسر شهر به حال تعطیل درآمد.

شاگردان و آثار صاحب تذکره مدینه الادب نوشته است: «حدود ۲۰۰ نفر در درس فقه و اصول او شرکت می ‏کردند» که تنها به نام برخى از ایشان اشاره می ‏کنیم:

۱ . آیت ‏اللّه‏ حاج ‏آقا حسین طباطبایى قمى (م ۱۳۶۶ ق).
۲ . آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ ابوالقاسم قمى (م ۱۳۵۳ ق).
۳ . آیت ‏اللّه‏ حاج میرزا محمد فیض قمى (م ۱۳۷۰ ق).
۴ . آیت‏ اللّه‏ شیخ محمدعلى حائرى قمى (م ۱۳۵۸ ق).
۵ . آیت ‏اللّه‏ شیخ محمد کبیر قمى (م ۱۳۶۹ ق).
۶ . آیت ‏اللّه‏ میرزا محمدعلى شاه ‏آبادى (م ۱۳۶۹ ق).
۷ . آیت ‏اللّه‏ شیخ علی ‏اکبر نهاوندى (م ۱۳۶۸ ق).
۸ . آیت ‏اللّه‏ حاج شیخ مرتضى آشتیانى . فرزند ارشد ایشان . (م ۱۳۶۶ ق).
۹ . آیت ‏اللّه‏ حاج میرزا احمد آشتیانى . فرزند کوچکتر ایشان . (م ۱۳۹۵ ق).
۱۰ . آیت ‏اللّه‏ ملا رحمت‏ اللّه‏ کرمانى . صاحب حاشیه معروف بر رسائل . و بسیارى ‏دیگر.

آثار مکتوب بجاى مانده از آن دانشمند بزرگ حدود ۲۴ عنوان است که دو اثر عمده ایشان اول کتاب سترگ بحرالفوائد فی حاشیه الفرائد می ‏باشد. علامه آقابزرگ تهرانى درباره این کتاب فرموده است: «بر رسائل نزدیک به چهل حاشیه نوشته شده است که حاشیه میرزاى آشتیانى بهترین و سودمندترین آنهاست».
دیگر تألیف مهم ایشان القضاء والشهادات است. این کتاب از بهترین آثار در موضوع خود است.
علامه سید محمد تنکابنى درباره حالات معنوى میرزاى آشتیانى نوشته است: «آن مرحوم مواظبت به طاعات و عبادات داشت و مداومت به نماز شب و زیارت عاشورا در همه عمر داشت و شبها زیارت جامعه کبیره را ترک نمى ‏کرد…».
و فرزند دانشمندش آیت اللّه‏ حاج شیخ مرتضى آشتیانى درباره لحظات فوت پدر چنین فرموده است: «در موقع ارتحالش زیارت جامعه کبیره می ‏خواند و مى ‏گفت: من والاکم فقد والى اللّه‏ و من عاداکم فقد عاداللّه‏ من اتاکم نجى و من لم یأتکم هلک... در این حال بود که روحش به سوى موالیانش پرواز کرد…».

شیخ جواد فومنى حائرى (ره)

اشاره:

مرحوم آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ جواد فومنى حائرى فرزند مرحوم آیت‏ اللّه‏ شیخ جعفر فرزند مرحوم ملا احمد فرزند مرحوم ملا اسماعیل فومنى، از علماء غیرتمند و ظلم ‏ستیز رى و تهران بودند . پدر بزرگوار آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ جواد فومنى، مرحوم آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ جعفر فومنى حائرى. صاحب مقامات و کرامات، از مجتهدین و مدرسین برجسته کربلا به شمار مى ‏رفت . مادر گرامیش سیده بانو دختر عبدالکریم مرحوم بود .
پدرش مرحوم حاج شیخ جعفر عمر خود را در تربیت طلاب علوم آل محمد سپرى نمود و شاگردان بسیارى را ترتیب نمود که از جمله دانش آموختگان محضر درس ایشان، حضرت آیت‏ اللّه‏ بهجت . دامت برکاته . مى ‏باشند، ایشان درباره مرحوم حاج شیخ جعفر فومنى حائرى در بیانى گوید:
مرحوم حاج شیخ جعفر (رحمه ‏اللّه‏ علیه) از جمله معدود افرادى بودند که گاهى بعضى حقایق نهانى و اسرار باطنى از ایشان ظهور پیدا مى ‏کرد و معلوم بود چیزهایى مى‏ دانند که در آن عهد بسیارى از مدعیان از آن بى ‏خبر بودند. به خاطر دارم آخرین بار که ایشان را ملاقات کردم در کمال صحت و سلامت و بدون هیچ عارضه ‏اى، خبر فوت خودشان را به من دادند و یک هفته بعد، از این دنیا رخت بربستند. بالاتر از هر چیز دیگر که باید به عنوان یک اصل مهم در زندگى آن عالم ربانى از آن یاد کرد، خصوصیات اخلاقى ایشان است، در این زمینه بدون اینکه ریاضاتى را متحمل شده باشد در مرتبه ‏اى قرار داشت که ما با سالها ریاضت نمى ‏توانستیم برسیم. در توصیف اخلاقیات ایشان مى‏ توان گفت پس از یک عمر زندگانى با آن آوازه، در تمام کربلا دو نفر مخالف نداشت .
مرحوم حاج شیخ جعفر در رواق مقدس حضرت سیدالشهداء علیه‏ السلام به اقامه نماز جماعت مى‏ پرداختند و مردم از جماعت ایشان بهره ‏مند گردیدند و بالاخره در (۱۳۵۷ق) پس از ۵۴ سال زندگى سعادتمندانه روحش به ملکوت اعلى پیوست. گویند:مرحوم حاج شیخ جعفر فومنى حائرى در آخرین لحظات حیات دفعتا اشاره فرمودند که:مرا بلند کنید، بى ‏درنگ زیر بازویش را گرفته و او را نشانیدند، نگاهى به پیش روى خود انداخت، دیگر نفسى باقى نمانده بود که سر خود را به حال تعظیم فرود آورد و جان به جان آفرین تسلیم نمود.
خبر رحلت ایشان از مناره‏ هاى حرم سیدالشهداء علیه ‏السّلام در سطح شهر کربلا منتشر شد و طى مراسم با شکوهى با حضور علماء و مؤمنین شهر کربلا پیکر پاکش تشییع و در رواق مقدس امام حسین علیه ‏السّلام پشت سر به خاک سپرده شد.

ولادت آیت‏ اللّه‏ فومنى

مرحوم حاج شیخ جواد فومنى حائرى پس از ازدواج پدر بزرگوارش با سیده بانو، در روز چهارشنبه ۲۲ خرداد سال ۱۲۹۱ه.ش برابر با ۲۷ جمادى ‏الثانى ۱۳۳۰ه.ق در کربلاى معلى محله باب‏ النجف در یک خانواده روحانى پا به عرصه گیتى نهاد.

مراحل تحصیل

۱٫ مکتب ‏خانه: مرحوم فومنى کودکى بیش نبود که پدر بزرگوارش او را به نزد مرحوم حاج شیخ على ‏اکبر نائینى فرستاد و ایشان در محضر مرحوم نائینى، آداب نماز، تلاوت قرآن، سواد خواندن و نوشتن، آشنایى با لغات و هنر خط و کتابت را آموخت.
۲ . مقدمات و سطح: ایشان ده سال داشتند که ملبس به لباس روحانیت شدند. صرف و نحو و ادبیات عرب را از محضر پدر بزرگوارش تلمذ نمود و تا مراحل مختلف علمى در حلقات دروس معظم له شرکت مى ‏جست.
سطح را نزد اساتید کربلا از جمله مرحوم حاج شیخ جعفر رشتى در مدرسه بادکوبه به پایان رسانید.
۳ . دروس خارج فقه و اصول: ایشان با عزیمت به نجف اشرف در دروس آیات عظام و اساتید بزرگوار مرحوم آیت‏ اللّه‏ حاج ‏آقا ضیاء الدین عراقى و مرحوم آیت‏ اللّه‏ سید ابوالحسن اصفهانى شرکت جستند و توانستند با کوشش و زحمت فراوان در راه کسب علوم آل محمّد صلّى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و سلّم در سن ۲۵ سالگى به درجه اجتهاد نایل آیند و از علماء بزرگى هم چون آیت‏ اللّه‏ عراقى اجازه اجتهاد دریافت کنند.

هجرت به تهران

مرحوم آیت ‏اللّه‏ حاج شیخ جواد فومنى پس از فوت پدر بزرگوارش در سال ۱۳۵۷ه.ق برابر با ۱۳۱۷ش در ۲۷ سالگى براى نشر احکام اسلام عازم تهران شدند. ایشان پس از ورود به تهران، در منزل یکى از بستگانشان اقامت گزیدند و ضمن اقامه نماز جماعت و سخنرانى و منبر، به نشر احکام و هدایت مردم پرداختند. ورود ایشان همزمان بود با شروع جنگ جهانى دوم و اواخر حکومت دیکتاتورى رضاشاه. بیانات و رفتار و کردار ایشان به سرعت مورد توجه مؤمنین محل قرار گرفت و به دلیل نامناسبت بودن منزل مسکونى، اقدامات اولیه براى بنا و ساخت مسجدى براى ایشان صورت گرفت.

فعالیتهاى دینى و فرهنگى

مرحوم آیت‏ اللّه‏ حاج شیخ جواد فومنى بعد از مهاجرت به تهران و مشاهده نابسامانیهاى فرهنگى و دینى در میان اقشار مختلف مردم و نگرانى از آینده کشور، مردم را نسبت به مسائل اجتماعى و فرهنگى و سیاسى حساس جامعه آگاه می ساخت و به افشاء برنامه ‏هاى رژیم مى‏ پرداخت و در همین راستا به تأسیس و بناى بنیادهاى اجتماعى فرهنگى اسلامى همّت گمارد و به طور عملى به مبارزه با برنامه‏ هاى ضد دینى رژیم پهلوى پرداخت و توانست مساجد و مراکز بسیارى را تأسیس کند که برخى از آنها عبارت اند از:
۱ . تشکیل اتحادیه دینى .
۲ . بناى مسجد نو .
۳ . دبستان نو (دخترانه) .
۴ . تأسیس اولین کودکستان تربیت بدنى .
۵ . تأسیس شرکت تعاونى «روزى دهشاهى»
۶ . تأسیس دبستان نو ویژه پسران .
۷ . احداث مسجد نو شماره ۲ .

مبارزات سیاسى

مرحوم آیت‏ اللّه‏ فومنى در پى انجام رسالت دینى و اسلامى خود، مخالفتها و اعتراضاتى به برخى سیاستهاى رژیم به عمل مى ‏آوردند و سخنان ایشان در ابعاد مختلف سیاسى، نظامى، فرهنگى، اقتصادى، داخلى و خارجى. مبین جامع‏ نگرى و روشن‏ بینى ایشان نسبت به مسائل و مشکلات کشور بود. افشاگریها و روشنگریهاى آیت ‏اللّه‏ فومنى در مسجد نو ساواک را مجبور کرد تا جهت اطلاع از سخنان ایشان عوامل نفوذى را به مسجد بفرستد.
مرحوم فومنى نیز هرچه زمان مى ‏گذشت و مظاهر فساد و فحشا و بى ‏دینى در جامعه گسترش پیدا مى ‏کرد، لحن و سخنانش صریح ‏تر و بى ‏پرده‏ تر مى ‏شد و به مرور این انتقادات و اعتراضات، رنگ و بُوى سیاسى به خود مى ‏گرفت. ساواک نیز حساس‏ تر و شدیدتر با مرحوم فومنى برخورد مى ‏کرد، به طورى که از اواسط دهه ۳۰ تا زمان فوت ایشان در سال ۴۳، جمعا حدود چهار بار، توسط ساواک دستگیر شدند. آن طور که از استاد ساواک و اظهارات نزدیکان و اطرافیان مرحوم فومنى نمایان است در پس هر دستگیرى، موجى از مخالفت و اعتراض از سوى اقشار مختلف مردم و روحانیون بوجود مى ‏آمد و انتقال این اعتراضات و ناخشنودیهاى مردمى به علماء و بزرگان، موجبات حرکت و تلاش آنان جهت آزادى آن مرحوم مى ‏گردید. در تمام دفعاتى که ایشان دستگیر مى ‏شدند به واسطه نفوذ و اعتراض علماء بزرگى چون آیت‏ اللّه‏ بروجردى، آیت‏ اللّه‏ بهبهانى، آیت‏ اللّه‏ محمدتقى آملى و… رژیم مجبور به آزادى ایشان مى گردید.
اولین دستگیرى در تاریخ ۱۶ / ۱۰ / ۱۳۳۸
دومین دستگیرى در تاریخ ۲ / ۵ / ۱۳۳۹
سومین دستگیرى در تاریخ ۲۲ / ۲ / ۴۲
چهارمین دستگیرى در تاریخ ۱۰ / ۱۱ / ۴۲
تقارن بیمارى و فوت ایشان با ایام لیله ‏القدر و شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بسیار میمون و مبارک و توفیقی بود براى آن مرحوم که هم چون مولایش على علیه‏ السّلام در مقابل دشمنان دین و کج ‏اندیشان ثابت قدم و استوار به راه خود ادامه دهد.
جنازه مرحوم فومنى در روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان از تهران به حرم مطهر حضرت عبدالعظیم علیه السّلام توسط چندین هزار جمعیت روزه ‏دار بر دوش حمل گردید. مردم مسلمان جنازه آن مرحوم را با پاى پیاده ۱۲ کیلومتر بر دوش حمل کردند و در تشییع جنازه بر علیه رژیم شعار می ‏دادند. طبق وصیت جنازه ایشان در شب بیست و چهارم ماه مبارک رمضان به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام حمل و در مقبره ‏اى که در سمت شرقى صحن مطهر قراردارد به خاک سپرده شد.

وظایف امام

اشاره:

نخست امیر المؤمنین علیه السلام اصلی را مطرح میفرماید که فوق العاده با اهمیت است.آن اصل عبارتست از الهی بودن وظایفی که برعهده امام (پیشوا) است.یعنی همه آن وظائف که باید امام انجام بدهد باید مستند به خدا باشد یا از طریق قرآن یا از طریق سماع از رسولخدا که شایسته گیرندگی وحی خداوندی است،یا از راه تحدیث والهام و ارتباط با واقعیات که در نتیجه صفای درونی ناشی از تادب به آداب الله و تخلق به اخلاق الله بوجود میآید .و بدیهی است که غیر از ائمه معصومین هیچیک از علماءباین درجه اعلا نمیرسد اگر چه بالاترین مقام علمی روزگار خود را دارا بوده باشد.

امام چه وظایفى دارد؟

امام و خلیفه پیامبر از نظر مسلمانان کسى است که وظایف پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله وسلم (به استثناى مسئله آوردن شریعت. را بر عهده دارد. اینک مهمترین این وظایف را یاد آور مى شویم تا جایگاه امامت و اهمیت آن روشنتر شود:

الف. تبیین مفاهیم قرآن کریم و حل معضلات آن، از جمله وظایف پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم بود. قرآن مى فرماید: (و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم. (نحل / ۴۴.: قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که بر آنان نازل شده است بر ایشان توضیح دهى و تبیین کنى

ب. بیان احکام شرعى یکى دیگر از وظایف آن حضرت بود که برخى را از طریق تلاوت آیات، و برخى دیگر را به وسیله سنت بیان مى کرد.

بیان احکام از سوى آن حضرت، به صورت تدریجى و با توجه به رخدادهاى روز انجام شده، و طبیعت امر ایجاب مى کرد که این وظیفه استمرار یابد، در حالیکه شمار احادیث وارده از پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله و سلم درباره احکام، که به دست ما رسیده است، از پانصد حدیث تجاوز نمى کند و این مقدار از احادیث فقهى نمى تواند امت را در قلمرو و تقینى «خود کفا» سازد.

ج. از آنجا که پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله و سلم محور حق بود و با روشنگری هاى خویش از هر نوع انحرافات در عقاید امت جلوگیرى مى کرد، لذا فرقه گرایى در زمان حیات او به علت وجود و حضور ایشان رخ ننمود یا مجال بروز و ظهور نیافت.

د. پاسخگویى به پرسشهاى دینى و اعتقادى یکى از دیگر وظایف پیامبر گرامى صلى الله علیه و اله و سلم بود.

ه. تربیت افراد جامعه از طریق گفتار و رفتار.

و. برقرارى قسط و عدل و امنیت عمومى در جامعه اسلامى از دیگر وظایف رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و اله و سلم بود.

ز. پاسدارى از مرزها و ثغور و دارائى اسلام در برابر دشمنان نیز از مسئولیت هاى آن حضرت به شمار مى رفت. چنانچه انجام دو وظیفه اخیر از سوى رهبر برگزیده از جانب مردم نیز ممکن و قابل حصول باشد، مسلما انجام وظایف پیشین (تبین مفاهیم مشکل قرآن و بیان احکام شرع و…. به وجود رهبرى آگاه و مقتدر نیازمند است که مورد عنایت‏ خاص الهى قرار داشته و در علم و عمل تالى تلو پیامبر اکرم صلى الله علیه واله و سلم باشد. یعنى حامل علوم نبوى و مصون از هر گونه خبط و خطا باشد تا بتواند به وظایف خطیر یاد شده جامه عمل بپوشاند و خلا وجود پیامبر را در طول تاریخ پر نشیب و فراز اسلام پر کند: هر چند چنین فردى که حامل علوم نبوى است نه پیامبر خواهد بود و نه پایه گذار شریعت، و هیچگاه مقام امامت با مقام نبوت یکى نیست.

بدیهى است که تعیین چنین فردى از سطح علم و دانش امت فراتر بوده و صرفا باید از طریق پیامبر و به فرمان الهى تعیین شود. نیز روشن است که تحقق اهداف فوق در گرو این است که مردم به حمایت و اطاعت از رهبرى معین شده توسط پیامبر برخیزند، و تعیین الهى و اعلام پیامبر، شرط کافى براى تحقق آن اهداف نیست (لا راى لمن لا یطاع.، چنانکه در مورد قرآن و پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله و سلم نیز ماجرا از همین قرار بوده و هست. رخدادهاى منفى و گروه گرایی هاى جمعى از مسلمین پس از رحلت رسول خدا، نه به این علت بود که پیامبر (العیاذ بالله. به وظیفه حکیمانه خود عمل نکرد و طرحى اصولى براى اداره امت پس از خود نریخت، یا طرح وى ناقص بود، بلکه صرفا این علت بود که برخى از افراد امت نظر خود را بر طرح پیامبر مقدم داشتند و مصلحت اندیشى شخصى خویش را بر تنصیص خدا و رسول ترجیح دادند; و این تنها موردى نیست که چنین حادثه‏اى در تاریخ رخ داده، بلکه در تاریخ اسلام نظایر آن فراوان است.

منبع :منشور عقاید امامیه ، جعفر سبحانى .

برخی از احکام فرقه بابیت

اشاره:

فرقه بابیت توسط علی محمد باب شیرازی تأسیس گردیده است. علی محمد باب به خاطر ادعای خدایی در زمان ناصرالدین شاه اعدام گردید. این فرقه دارای احکامی است که  متفاوت با هر دین و مذهب دیگر است. بیشتر این احکام  که از علی محمد باب صادر شده بر خلاف موازین عقل و دین اسلام است که به برخی از آنها اشاره می شود:

 

  1. پرهیز نکردن از فضولات حیوانات.[۱]

از آن چه از حیوان سگ و خوک و … بیرون می آید پرهیز نکنید مگر این که لطافت را دوست  داشته باشید.

  1. قبله عبادت، خود علی محمد است.

«بگو همانا قبله، کسی است که او را ظاهر می سازیم. آن کس به هر سو بگردد، قبله هم می گردد تا آن که قرار و آرام گیرد (بمیرد)»

  1. بر هر کس از پیروان باب واجب است که برای طلب اولاد ازدواج کند، اما اگر زن کسی باردار نشد حلال است برای حامله شدن او از یکی از برادران بابی خود یاری بگیرد نه از غیر بابی.[۲]
  2. هر چیزی بهترین آن متعلق به نقطه (یعنی سید علی محمد) و متوسط آن متعلق به حروف حی (۱۸ تن از یاران باب) بوده و پست ترین آن برای بقیه مردم است.
  3. رفع حجاب و آزادی معاشرت زنان و مردان.[۳]

در این که کسانی که در میان ما پرورش یابند چه مرد باشند و چه زن حلال است به همدیگر نگاه کنند و سخن گویند. و نیز در تفسیر سوره یوسف خطاب به قره العین چنین می نویسد: «ای قره العین به زنان اجازه داده می شود که مانند حوران بهشت، لباسهای حریر بپوشند و خود را بیارایند و به صورت حوران بهشت از خانه هایشان بیرون آیند و میان مردان وارد شوند و بدون حجاب بر صندلی ها بنشینند.»[۴]

  1. احکام نجاسات و مطهرات: چیزهایی که در دین اسلام نجس بودند پاک و طاهر دانسته شده و در مورد مطهرات که آن ها را دوازده نوع شمرده، چنین می نویسد: اولین از مطهرات ایمان به باب است که مبدل می فرماید جسد او را به طهارت. دوم کتاب بیان. سوم اسم الله که اگر شصت و شش مرتبه بر شیئ نجس خوانده شود پاک می شود. چهارم قطع نسبت از غیر اهل بیان و وصل او با همان بیان…[۵]
  2. حرام بودن برپاداشتن نماز جماعت مگر نماز میت که در آن هم باید در یک جا جمع شد ولی نماز خود را فرادی نیت کند. و نیز تغییر کلی نماز که با نماز مسلمانان متفاوت است.
  3. مناسک حج: سید باب وصیت کرده که جسد او را در یکی از حرمین یعنی مکه و مدینه دفن کنند و برای آن گنبد و بارگاه بسازند تا بندگانش به آن جا بیایند و به عنوان (زیارت حج) خدا را زیارت کنند ولی بعد ها نظرش عوض شده و حکم جدید را در مورد مناسک حج چنین می نویسد که در شیراز برایش حرمی بسازند و بابیان آن جا را کعبه خود قرار دهند و هر سال مناسک حج مخصوص خود را در آن جا انجام دهند.

   پی نوشت:

[۱]. حسینی طباطبایی، مصطفی، ماجرای باب و بهاء، ص ۱۱۷.

[۲]. ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱، صفحه ۳۴۵.

[۳]. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، …، صفحه ۱۴۹ – ۱۵۰.

[۴]. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی و بابی گری، صفحه ۱۵۰.

[۵]. فضائی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی و بابی گری، صفحه ۱۵۱ – ۱۵۲.

چگونگى‌ الگوگیرى از امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در عصر حاضر

اشاره:

یکی‌ از مسائل‌ مهم‌ و پیچیده‌ای‌ که‌ امروزه‌ متولیان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌ با آن‌رو به‌ رو هستند، چگونگی‌ الگوسازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌، متناسب‌ با شرایط‌ موجود است‌،زیرا به‌ طور قطع‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در نظام‌ تربیتی‌ اسلام‌، یکی‌ از عوامل‌ مؤثر درشکل‌گیری‌ِ شخصیت‌ مذهبی‌ همانندسازی‌ با الگوهای‌ برتر است‌. از سوی‌ دیگر، تاریخ‌ اجتماعی‌ بشری‌ نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ در صورت‌ عدم‌ وجودالگوها در یک‌ جامعه‌ انسانی‌، افراد در زندگی‌ ظاهری‌، عقلی‌ و ایمانی‌ خویش‌ سر در گم‌ وحیران‌ می‌مانند؛ زیرا انسان‌ شاخصی‌ (معیاری‌) برای‌ سنجش‌ و تعیین‌ مقدار دارایی‌های‌ارزشی‌، اخلاقی‌ و انسانی‌ خودش‌ ندارد و سلامت‌ و یا بیماری‌ اجتماعی‌اش‌ را تشخیص‌نمی‌دهد. انسان‌ در چنین‌ حالتی‌ نه‌ میزانی‌ برای‌ سنجش‌ حدود و کمالات‌ و صفات‌ انسانی‌و الهی‌ خویش‌ دارد و نه‌ میزانی‌ برای‌ سنجش‌ نارسایی‌ و کمبودهایش‌. شاید گزاف‌ نباشداگر قائل‌ شویم‌ که‌ بحران‌های‌ بی‌ شمار اخلاقی‌ و ارزشی‌ که‌ در قرن‌ بیستم‌ برای‌ بشرپدیدآمده‌، به‌ دلیل‌ وجود همین‌ خلا است‌.

به‌ هر حال‌ برای‌ جامعه‌ای‌ که‌ می‌خواهد نسلی‌ توانمند، پویا، مؤثر، پرصلابت‌،دارای‌ عشق‌ و ایمان‌، پرورش‌ دهد بدون‌ توجه‌ به‌ الگوی‌ بی‌ بدیل‌ عالم‌ اسلام‌ مسیرنخواهد بود. در این‌ نوشتار، نگارنده‌ سعی‌ دارد به‌ یکی‌ از سؤالات‌ اساسی‌ و مهم‌، این‌مسئله‌، که‌ همان‌ چگونگی‌ الگوسازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌ در عصر حاضر است‌ پاسخ‌ گوید.به‌ این‌ امید که‌ با طرح‌ و ردیابی‌ این‌ مسئله‌ روزنه‌ای‌ به‌ دنیایی‌ از پژوهش‌ها وککاوش‌هایی‌ که‌ برآیند آن‌، دستیابی‌ به‌ مدلی‌ از الگوگیری‌ باشد، گشوده‌ شود.

مفهوم‌ الگوگیری‌

الگو (pattern) در کتاب‌ فرهنگی‌ علوم‌ اجتماعی‌ چنین‌ تعریف‌ شده‌ است‌: الگو به‌معنای‌ مدل‌، گونه‌ و هنجار است‌.

الگو به‌ افراد انسانی‌ کامل‌ و رشد یافته‌ای‌ که‌ لیاقت‌ سرمشق‌ بودن‌ دیگران‌ را دارنداطلاق‌ می‌گردد.

الگوی‌ تربیتی‌ نیز که‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ از آن‌ به‌ اسوه‌، امام‌، شاهد و ولی‌ الله تعبیرمی‌شود، عبارت‌ از شخص‌ یا جامعه‌ای‌ است‌ که‌ می‌تواند آیینه‌ یا تبلور عینی‌ یک‌ مکتب‌یا نظام‌ فکری‌ باشد. به‌ همین‌ جهت‌ نظریه‌ پردازان‌ معتقدند که‌ از دو طریق‌ می‌توان‌ به‌ساختار یک‌ مکتب‌ و نظام‌ فکری‌ آن‌ پی‌ برد:

۱ـ شناخت‌ طرح‌ و اصول‌ اساسی‌ آن‌ در جنبه‌ تئوریک‌؛

۲ـ شناخت‌ الگوهای‌ عینی‌ و عملی‌ برای‌ تربیت‌ افراد.

در فرهنگ‌ قرآنی‌ از عالمان‌ ربانی‌، حزب‌ خدا، اولیای‌ خدا، جانشینان‌ خدا، اهل‌ذکر، نفس‌های‌ مطمئن‌، راسخان‌ در علم‌، عبادالرحمان‌، درهای‌ اسلام‌،  احیاگران‌ معارف‌و مبانی‌ دینی‌ به‌ عنوان‌ الگوها و اسوه‌ها یاد شده‌ است‌. عرفای‌ اسلام‌ از آنان‌ به‌ «انسان‌کامل‌»، «پیر و مرشد»، «ولی‌ الله»، «مرد حر«عقل‌ کامل‌»، ، «آیینه‌ خدانما» و… تعبیرکرده‌اند.

اسوه‌ در لغت‌ نامه‌ دهخدا چنین‌ تعریف‌ شده‌ است‌: اسوه‌، پیشوا، مقتدا، قدوه‌،پیش‌رو، خصلتی‌ که‌ شخص‌ بدان‌ لایق‌ مقتدایی‌ و پیشوایی‌ می‌گردد.

راغب‌ اصفهانی‌ در کتاب‌ مفردات‌ معنایی‌ این‌ گونه‌ ارائه‌ می‌دهد و اسوه‌ را حالتی‌ ازحالات‌ انسانی‌ می‌داند که‌ از آن‌ طریق‌ آدمی‌ پیروی‌ می‌کند از دیگری‌ در خوب‌ و بد و سودو ضرر.

نقش‌ اسوه‌های‌ دینی‌ در تکوین‌ شخصیت‌ انسان‌

عوامل‌ متعددی‌ در تحول‌ و تکون‌ شخصیت‌ انسان‌ مؤثر است‌؛ مانند: وراثت‌،فطرت‌، نظام‌ سیاسی‌، خانواده‌، گروه‌ هم‌ سن‌ و مسائل‌ فرهنگی‌. ولی‌ در بین‌ این‌ عوامل‌،مؤثرترین‌ تأثیر و نقش‌ را الگوها دارد.

الگوها (مثبت‌ یا منفی‌) از امتیازاتی‌ برخوردارند که‌ می‌توانند تمام‌ یا بخشی‌ ازآرمان‌ها و آرزوهای‌ متعلم‌ و طالب‌ را به‌ طور عینی‌ و مجسم‌ در پیش‌ روی‌ او قرار دهند و برعمق‌ وجود آنان‌ نفوذ کنند. یعنی‌ الگوها گم‌شده‌ انسانند که‌ با نبودشان‌ شاگرد احساس‌ خلاو کمبود می‌کند. او می‌خواهد پیش‌ از آن‌که‌ اوصاف‌ شخصیت‌ ربانی‌ را بشنود او را با چشم‌خویش‌ ببیند.

اصلاً گرایش‌ انسان‌ به‌ اسطوره‌ سازی‌ از همین‌ نیاز یا خلا ذاتی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد.از دیدگاه‌ عقل‌ بیشترین‌ نقش‌ در تکوین‌ شخصیت‌ از الگوهای‌ عینی‌ است‌، زیرا دریافت‌پیام‌ از طریق‌ الگوها آسان‌تر از دریافت‌ از طریق‌ عامل‌ ذهنی‌ و آموزشی‌ است‌. علاوه‌ برا´ن‌عامل‌ عینی‌ مؤثر است‌. یادگیری‌ از طریق‌ الگو از مقوله‌ دیدن‌ است‌ ولی‌ شرح‌ و بیان‌ ازمقوله‌ شنیدن‌. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ۸۰% یادگیری‌ از طریق‌ دیدن‌ صورت‌ می‌گیردو فقط‌ ۱۳% یادگیری‌ از طریق‌ شنیدن‌ است‌ و ۷% از طریق‌ حواس‌ دیگر.  دقیقاًبه‌ همین‌دلیل‌ است‌ که‌ در آموزه‌های‌ دینی‌ ما سفارش‌ شده‌ است‌:«کونوا دعاه‌ الناس‌ بغیرالسنتکم‌؛ دعوت‌ کنندگان‌ مردم‌ باشید به‌ غیر زبانتان‌».

به‌ هر حال‌، نخستین‌ عامل‌ سرنوشت‌ ساز در تربیت‌ انسان‌ الگو است‌. انسان‌همواره‌ به‌ الگو نیاز دراد و برای‌ شکل‌ دادن‌ شخصیت‌ خود نمونه‌ و سرمشق‌ می‌طلبد. این‌نیاز و طلب‌، ریشه‌ در فطرت‌ دارد. معرفی‌ الگوهای‌ ربانی‌ در قرآن‌ پاسخ‌ به‌ همین‌ نیازاست‌: (لقد کان‌ لکم‌ فی‌ رسول‌ الله اسوه‌ حسنه‌) و (قد کانت‌ لکم‌ اسوه‌ فی‌ ابراهیم‌ والذین‌ معه‌)»، (لقد کان‌ لکم‌ فیهم‌ اسوه‌ حسنه‌ لمن‌ کان‌ یرجوالله).

یکی‌ از دلایل‌ استمرار امامت‌ و خالی‌ نبودن‌ زمین‌ از حجت‌ که‌ از مسلمات‌ مذهب‌ماست‌ در همین‌ نکته‌ نهفته‌ است‌، زیرا انسان‌ همواره‌ به‌ چهره‌های‌ صالح‌ و شایسته‌ ومحتاج‌ است‌ تا با اقتدای‌ به‌ سیمای‌ فکری‌ و اعتقادی‌، علمی‌، عملی‌ و اخلاقی‌ آنان‌ درس‌فضیلت‌ بیاموزد و راه‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ خویش‌ را بیابد.

در مجموع‌ باید گفت‌: دست‌یابی‌ به‌ قرآن‌ و اسلام‌ ناب‌ بدون‌ عنایت‌ به‌ الگوهای‌عینی‌ ممکن‌ نخواهد بود.

حضرت‌ علی‌(ع) با آن‌ همه‌ فضایل‌ خود را بی‌نیاز از الگو و مقتدا نمی‌بیند و درخصوص‌ تأثیر تربیت‌ رسول‌ اکرم‌(ص) در شکل‌گیری‌ شخصیت‌ اخلاقی‌ خود می‌فرماید:«من‌ از پیامبر اکرم‌ (ص) به‌ طور کامل‌ پیروی‌ می‌کردم‌ و هر روز برای‌ من‌ از اخلاق‌ خودنشانه‌ای‌ برپا می‌داشت‌ و مرا به‌ پیروی‌ آن‌ فرمان‌ می‌داد».

انسان‌ همواره‌ به‌ الگو نیاز دارد و برای‌ شکل‌ دادن‌ شخصیت‌ خود نمونه‌ و سرمشق‌می‌طلبد. این‌ نیاز و طلب‌ ریشه‌ در فطرت‌ دارد. معرفی‌ الگوهای‌ ربانی‌ در قرآن‌ پاسخ‌ به‌همین‌ نیاز است‌.

در مجموع‌ باید گفت‌: فقدان‌ اسوه‌ حسنه‌ در طی‌ طریق‌ کمال‌، بدان‌ معناست‌ که‌انسان‌ اسیر شیطان‌ گشته‌ و خلا وجودی‌ «اسوه‌ حسنه‌» را در همه‌ ابعاد اعم‌ از فردی‌ -اجتماعی‌ با اسوه‌های‌ سیئه‌ پرسازد:«من‌ لم‌ یکن‌ له‌ شیخ‌ فشیخه‌ الشیطان‌»

استعمار گرانی‌ که‌ به‌ دگرگونی‌ ارزش‌های‌ ملت‌ها فکر می‌کنند ابتدا الگوها را تغییرمی‌دهند و الگوهای‌ دل‌خواه‌ را در تمام‌ جوانب‌ زندگی‌ یک‌ جامعه‌ مطرح‌ می‌سازند تانسبت‌ به‌ استحاله‌ فرهنگی‌ و همسان‌ سازی‌ فرهنگی‌ فرد با فرهنگ‌ خود موفق‌ شوند.

 ویژگی‌های‌ الگو

قرآن‌ برای‌ شخصیت‌های‌ ربانی‌ پنج‌ ویژگی‌ بنیادین‌ را معرفی‌ می‌کند:

۱- عشق‌ آتشین‌ به‌ حضرت‌ حق‌ و اولیای‌ او؛

۲- تعقل‌ و علم‌ برتر؛

۳- توانایی‌ و قدرت‌ برتر؛

۴- هماهنگی‌ بین‌ عمل‌ و گفتار؛

۵- تلازم‌ با اجتماع‌ یا وحدت‌ در عین‌ کثرت‌.

حضرت‌ علی‌ (ع) در این‌ زمینه‌ مفرماید: «اولیای‌ خدا (الگوهای‌ ربانی‌) آنانند که‌ به‌باطن‌ دنیا می‌نگرند، آن‌ گاه‌ که‌ مردم‌ به‌ ظاهر آن‌ می‌نگرند و به‌ فردای‌ آن‌ می‌پردازند، آن‌گاه‌ که‌ مردم‌ به‌ امروز آن‌ سرگرم‌اند. از آنچه‌ که‌ ترسیده‌اند ا´نان‌ را بمیراند، میرانده‌اند. آنچه‌را که‌ دانسته‌اند و به‌ زودی‌ ترکشان‌ خواهد کرد ترک‌ گفته‌اند. بهره‌گیری‌ فراوان‌ دیگران‌ ازدنیا را اندک‌ خواهی‌ و دست‌ یافتنشان‌ به‌ آن‌ را از دست‌ دادن‌ می‌بینند. دشمن‌ آنند که‌مردم‌ با آن‌ آشتی‌ کرده‌اند. با آنچه‌ مردم‌ با آن‌ دشمن‌اند در آشتی‌ به‌ سر می‌برند. کتاب‌ خدابه‌ واسطه‌ آنان‌ دانسته‌ می‌شود و آنان‌ با کتاب‌ خدا دانا شده‌اند. کتاب‌ به‌ سبب‌ آنان‌ برپامی‌ایستد و آنان‌ به‌ سبب‌ کتاب‌ خدا برپا ایستاده‌اند.»

الگوهای‌ ربانی‌ بر اثر معرفت‌ و محبت‌ به‌ حضرت‌ حق‌ و انبیا و اولیای‌ الهی‌ محبوب‌حضرت‌ حق‌ و اولیای‌ او واقع‌ می‌شوند که‌ نهایت‌ آن‌ وحدت‌ محب‌ و محبوب‌ است‌ و به‌حدی‌ از کمال‌ می‌رسد که‌ روح‌ محب‌ آیینه‌ سان‌، تمام‌ صفات‌ و اسمای‌ الهی‌ را در خودمنعکس‌ می‌نماید. شخصیت‌ ربانی‌، قرآن‌ مجسم‌ و اسلام‌ زنده‌ است‌. به‌ همین‌ جهت‌دست‌یابی‌ به‌ قرآن‌ و اسلام‌ ناب‌ بدون‌ عنایت‌ به‌ این‌ الگوهای‌ عینی‌ ممکن‌ نخواهد بود.

چگونگی‌ الگوگیری‌ از اسوه‌های‌ دینی‌

تردیدی‌ نیست‌ که‌ شخصیت‌ عظیم‌ اسوه‌های‌ دینی‌ در همه‌ زمینه‌های‌ زندگی‌ الگوو اسوه‌اند. به‌ گونه‌ای‌ که‌ اگر همه‌ انسان‌ها از آن‌ سرمشق‌ بگیرند به‌ طور قطع‌ سعادت‌ در دوجهان‌ را به‌ دست‌ خواهند آورد. با توجه‌ به‌ این‌ که‌ در میان‌ غرایز متفاوت‌ انسان‌، غریزه‌الگوخواهی‌ و سمبل‌طلبی‌ از نظر تربیتی‌ و روان‌شناسی‌ تربیتی‌ اهمیت‌ فراوان‌ دارد،«انسان‌ با غریزه‌ الگوخواهی‌ به‌ شناخت‌ و شناسایی‌ سمبل‌ها، سرمشق‌ها، و الگوهای‌برتری‌ روی‌ می‌آورد. انسان‌ با الگوها و سمبل‌هایش‌ زندگی‌ می‌کند، تصمیم‌ می‌گیرد وانتخاب‌ می‌کند.»

از این‌رو استعمارگرانی‌ که‌ به‌ دگرگونی‌ ارزش‌های‌ ملت‌ها فکر می‌کنند ابتدا الگوهارا تغییر می‌دهند و الگوهای‌ دل‌خواه‌ را در تمام‌ جوانب‌ زندگی‌ یک‌ جامعه‌ مطرح‌ می‌سازندتا نسبت‌ به‌ استحاله‌ فرهنگی‌ و همسان‌ سازی‌ فرهنگی‌ فرد با فرهنگ‌ خود موفق‌ شوند.

معرفی‌ الگوهای‌ معصوم‌ از جانب‌ پروردگار، پاسخ‌ مناسب‌ خالق‌ انسان‌ها به‌ غریزه‌الگو خواهی‌ و سمبل‌طلبی‌ است‌. به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ مفسر و مبین‌ به‌ حق‌ِ قرآن‌،حضرت‌ علی‌ (ع) می‌فرمایند:

«در زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و در تحولات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، در جنگ‌ و صلح‌ درقیام‌ و قعود، به‌ امامان‌ معصوم‌ و اهل‌ بیت‌: بنگرید، از آنها الگو بگیرید، روش‌های‌ آنان‌را با روح‌ تقلید و تمرین‌ تکرار کنید. در غیر این‌ صورت‌ مثل‌ گوسفندی‌ که‌ از گله‌ خود جداگشته‌ طعمه‌ گرگهای‌ گرسنه‌ خواهید شد.»

اما آنچه‌ که‌ در این‌ نوشتار ما درصدد پاسخ‌گویی‌ به‌ آن‌ هستیم‌ این‌ است‌ که‌ چگونه‌با این‌ الگوهای‌ معصوم‌ هم‌چون‌ امام‌ حسین‌ (ع)، همانند سازی‌ نماییم‌ و با توجه‌ به‌شرایط‌ موجود چگونه‌ الگو سازی‌ نماییم‌.

روان‌ شناسان‌ اجتماعی‌ در دو دهه‌ به‌ تبعیت‌ از باندورا ـ نظریه‌ پرداز برجسته‌ ـیادگیری‌ اجتماعی‌ در بررسی‌های‌ علمی‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ آموزش‌ ویادگیری‌ اجتماعی‌ از طریق‌ الگوها فرآیندی‌ پیچیده‌ است‌ که‌ حداقل‌ دو شرط‌ در تحقق‌آن‌ دخالت‌ دارد:

۱ـ اکتساب‌ و اختیار رفتارها و عادت‌های‌ آنان‌.

۲ـ پذیرش‌ رفتار الگوها به‌ عنوان‌ الگوی‌ رفتاری‌ و حرکت‌ در مسیر آنها و تکراری‌رفتارشان‌.

برای‌ الگو سازی‌ از الگوهای‌ دینی‌ باید ببینیم‌ آنها چه‌ قدم‌هایی‌ را برداشته‌ و چه‌باورهایی‌ داشتند به‌ بیان‌ دیگر کشف‌ دقیق‌ و مشخص‌ راه‌هایی‌ که‌ آنها رفتند که‌ به‌ این‌عمل‌ در اصطلاح‌ مدل‌ سازی‌ می‌گویند.

پایه‌ گذاران‌ علم‌ مدل‌ سازی‌، جان‌ گریندر (Ggreinder)، زبان‌ شناس‌ برجسته‌جهان‌ و ریچارد بندلر (bandler) ریاضی‌دان‌، دریافتند که‌ برای‌ الگوسازی‌ باید از رفتارالگوها مدل‌ سازی‌ نمود. آنان‌ معتقدند که‌ برای‌ الگوسازی‌ باید سه‌ عنصر اساسی‌ را همانندسازی‌ کرد:

الف‌: در نظام‌ عقیدتی‌ شخص‌ (beleif)(system) یعنی‌ آنچه‌ الگو باور دارد.بنابراین‌ اگر نظام‌ عقیدتی‌ شخصی‌ را مدل‌ سازی‌ نمایید، اولین‌ قدم‌ را برداشته‌اید، تامانند او عمل‌ کنید و در نتیجه‌ به‌ همان‌ هدف‌ برسید.

ب‌: قالب‌ فکری‌، شیوه‌ سازمان‌ دادن‌ به‌ افکار و اندیشه‌ هاست‌.

ج‌: اعمال‌ جسمانی‌: طرز تنفس‌، ژستها، تغییرات‌ قیافه‌ و…

به‌ طور کلی‌ مدل‌ سازی‌، یعنی‌ بررسی‌ راه‌های‌ رفته‌ دیگران‌.

دستاورد این‌ بحث‌ این‌ است‌ که‌ اگر انسان‌ می‌خواهد فردی‌ قدرت‌مند، بزرگ‌ وپیروز و سرنوشت‌ ساز باشد و احیاناً آرزو دارد که‌ تحولات‌ عظیمی‌ را در جامعه‌ خود و یا درجهان‌ ایجاد نماید باید از افراد نیرومند، تحول‌ آفرین‌ و انقلابی‌ الگوبرداری‌ نماید و خود رادر زمینه‌ اعتقادات‌، قالب‌های‌ فکری‌ و هم‌ چنین‌ حالت‌های‌ جسمانی‌ و رفتاری‌ با آنهاهمانند سازی‌ و هماهنگ‌ نماید.

نکته‌ جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌، تعلیمات‌ اسلام‌ مجموعاً در سه‌بخش‌ متمرکز است‌.

الف‌: بخش‌ اعتقادات‌ (نظام‌ عقیدتی‌)

ب‌: بخش‌ احکام‌.

ج‌: بخش‌ اخلاقیات‌ (کیفیت‌ و روابط‌ اجتماعی‌ مسلمان‌ را سامان‌ می‌دهد. اخلاق‌ویژه‌ هر فرد را می‌توان‌ قالب‌ فکری‌ او دانست‌).

در الگو سازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌ اگر بتواند این‌ سه‌ عنصر اساسی‌ را در الگو مدل‌سازی‌ نماید در الگو سازی‌ موفق‌ خواهد بود. به‌ بیان‌ دیگر: اگر دقیقاًبه‌ نظام‌ عقیدتی‌ وباورهای‌ الگو دست‌رسی‌ پیدا کند و آنها را به‌ خوبی‌ بشناسد و علاوه‌ بر آن‌ دست‌رسی‌دقیق‌ و صحیح‌ بر قالب‌های‌ فکری‌ حاکم‌ براو و رفتارها و حالات‌ جسمانی‌ و اخلاقی‌ الگوپی‌ ببرد و بتواند آنها را به‌ خوبی‌ تشخیص‌ دهد و بشناسد آن‌ زمان‌ است‌ که‌ می‌تواندمدل‌سازی‌ نماید.

اگر گام‌هایی‌ را که‌ او برداشته‌ به‌ خوبی‌ بشناسد و او هم‌ سعی‌ کند با شوق‌ و علاقه‌ آن‌گام‌ها را دقیق‌ و صحیح‌ بردارد، می‌تواند همانند سازی‌ نماید و در الگو گیری‌ موفق‌ شود وبه‌ همان‌ اهدافی‌ که‌ الگو رسیده‌ او هم‌ می‌تواند برسد.

همان‌ طور که‌ در بخش‌ قبلی‌ نوشتار توضیح‌ داده‌ شد حضرت‌ علی‌ (ع) می‌فرماید:«انظروا بیت‌ نبیکم‌…،دقیقاًنگاه‌ کنید به‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر اکرم‌… (ص)».

حضرت‌ توصیه‌ می‌کنند که‌ روش‌های‌ آنان‌ را با روح‌ تقلید و تمرین‌ تکرار کنید.زمانی‌ که‌ حضرت‌ ضرورت‌ الگوگیری‌ از پیامبر اکرم‌ (ص) را در خطبه‌ای‌ بیان‌ می‌نمایند،می‌فرمایند: فتأس‌ بنبیک‌ الاطیب‌ الاطهر، فان‌ فیه‌ اسوه‌ لمن‌ تأسی‌…؛ پس‌ به‌ پیامبرپاکیزه‌ و پاک‌ اقتدا کن‌ که‌ راه‌ و رسم‌ الگویی‌ است‌ برای‌ الگوطلبان‌ و سایه‌ فخر و بزرگی‌است‌ برای‌ کسی‌ که‌ خواهان‌ بزرگواری‌ باشد.»

«محبوب‌ترین‌ بنده‌ نزد خدا کسی‌ است‌ که‌ از پیامبرش‌ پیروی‌ کند، گام‌ بر جایگاه‌قدم‌ او نهد.»

حضرت‌ بعد از این‌ مقدمه‌ به‌ معرفی‌ نظام‌ عقیدتی‌ حضرت‌ رسول‌ (ص) می‌پردازد وسپس‌ قالب‌ فکری‌ پیامبر اکرم‌ (ص) را بیان‌ می‌کند. نحوه‌ بر خورد ایشان‌ با دنیا، دوستی‌هاودشمنی‌های‌ وی‌ .

نکته‌ جالب‌ توجه‌ این‌که‌ به‌ تبیین‌ حالات‌ جسمانی‌ و رفتاری‌ حضرت‌ رسول‌ (ص)می‌پردازند و چه‌ زیبا از این‌ حالات‌ سخن‌ می‌گویند: او روی‌ زمین‌ می‌نشست‌ و غذامی‌خورد، ساده‌ می‌نشست‌، با دست‌ خود کفش‌ خود را وصله‌ می‌زد جامه‌ خود را با دست‌خود می‌دوخت‌ و بر الاغ‌ برهنه‌ می‌نشست‌»؛  حتی‌ از پرده‌ در اتاق‌ حضرت‌ نیز سخن‌می‌گویند.

این‌ نحوه‌ بیان‌ مولای‌ متقیان‌ حضرت‌ علی‌ (ع) از پیامبراکرم‌ (ص) به‌ عنوان‌«اسوه‌ حسنه‌» دقیقاًنشان‌ دهنده‌ این‌ مطلب‌ است‌ که‌ اگر کسی‌ اراده‌ کرده‌ که‌ فردی‌ را به‌عنوان‌ الگو بپذیرد ابتدا باید خودش‌ بخواهد فردی‌ را به‌ عنوان‌ الگو بپذیرد. اگر خواست‌ فردبود آن‌ گاه‌ برای‌ الگو سازی‌ از این‌ شخصیت‌ بزرگ‌ همان‌ طور که‌ روان‌شناسان‌ ومتخصصان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ مطرح‌ کردند باید کاملاًنظام‌ عقیدتی‌ و فکری‌ و هم‌چنین‌حالات‌ جسمانی‌ و رفتارهای‌ او را بشناسد و به‌ دقت‌ بداند تا ـ به‌ تعبیر حضرت‌ علی‌ (ع) ـبتواند گام‌ بر جایگاه‌ قدم‌ او نهد. شناسایی‌ دقیق‌ و کامل‌ گام‌هایی‌ که‌ او برداشته‌ برای‌ تأسی‌از ضرورت‌های‌ اساسی‌ است‌ تا بتواند به‌ خوبی‌ مدل‌ سازی‌ نماید.

نتیجه‌

در جمع‌ بندی‌ نهایی‌ باید گفت‌: اگر مسلمانان‌ اراده‌ کردند که‌ از شخصیت‌های‌حسنه‌ و برتری‌ هم‌چون‌ امام‌ حسین‌ (ع) الگو برداری‌ کنند، ابتدا باید نظام‌ عقیدتی‌ امام‌حسین‌ (ع) را به‌ خوبی‌ بشناسند که‌ برای‌ شناخت‌ نظام‌ عقیدتی‌ ایشان‌ می‌توان‌ از کلمات‌و احادیث‌ به‌ جا مانده‌ از حضرت‌ و هم‌چنین‌ با بررسی‌ و دقت‌ در ادعیه‌ منتسب‌ به‌ ایشان‌ ـمثل‌ دعای‌ عرفه‌ ـ با مضامین‌ بسیار بلند عرفانی‌، به‌ اندیشه‌های‌ ناب‌ اعتقادی‌ حضرت‌پی‌ برد.

از سوی‌ دیگر از موضع‌گیری‌های‌ حضرت‌ در طول‌ حیاتشان‌ و بالاخص‌ در جریان‌عاشورا به‌ خوبی‌ می‌توان‌ به‌ قالب‌ فکری‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) پی‌ برد. از طرف‌ دیگر بابررسی‌ و دقت‌ فروان‌ در رفتارها و حتی‌ حالت‌های‌ جسمانی‌ که‌ اتفاقاًبر خلاف‌ بقیه‌ بزرگان‌دیگر در تاریخ‌، زیاد از حالات‌ و رفتار جسمانی‌ حضرت‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌،می‌توانیم‌ از این‌ شخصیت‌ بزرگ‌ الهی‌ همانند سازی‌ و الگو سازی‌ نماییم‌.

به‌ امید آن‌که‌ خداوند به‌ همه‌ ما انسان‌ها توفیق‌ عنایت‌ نماید تا بتوانیم‌ با شناخت‌الگوهای‌ برتر، با تأسی‌ به‌ آنها در طریق‌ سعادت‌ و کمال‌ گام‌ برداریم‌. بالاخص‌ در سال‌عزت‌ و افتخار حسینی‌ فرصت‌ را مغتنم‌ شمرده‌ و بتوانیم‌ از شخصیت‌ نادر جهان‌ اسلام‌،سرور شهیدان‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌ (ع) همانند سازی‌ و الگوگیری‌ نماییم‌.

در این‌ صورت‌ است‌ که‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ ما تضمین‌ می‌گردد.  بر خود لازم‌می‌دانم‌ که‌ از مقام‌ معظم‌ رهبری‌ که‌ این‌ فرصت‌ را برای‌ ما ایجاد نمودند و با اختصاص‌این‌ سال‌ به‌ نام‌ سال‌ امام‌ حسین‌ (ع) زمینه‌ آشنا کردن‌ِ بیشتر با ابعاد شخصیتی‌ حضرت‌ رافراهم‌ نمودند تشکر نمایم‌.

منبع : www.ahl-ul-bayt.org

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

در مذهب شیعه و اهل سنت مسئله اجتهاد جایگاه کلیدی دارد که احکام الهی وفقهی با این عمل استنباط می گردد. منتهی یک تفاوت اساسی بین اجتهاد مطرح در اهل سنت با اجتهاد شیعه وجود دارد که با بیان این مطلب روشن خواهد شد که اجتهاد در شیعه مبنای محکم و عقلانی دارد برخلاف اجتهاد اهل سنت که مبنای مشخصی ندارد.

یک نوع اجتهاد در مذهب اهل سنت مورد پذیرش قرار گرفته است که به وسیله آن رفتار و اعمال برخی از صحابه را در صدر اسلام و در برخی موارد در برابر نصوص مورد توجیه قرار می دهند. البته آنان این نوع اجتهاد را فقط حق صحابه رسول خدا می دانند و فقط خطاهای آشکار و روشن آنان را از این طریق مورد تایید قرار داده و آنان را از جرم و جنایتی که انجام داده اند تبرئه می­ کنند و تازه برای آنان ثوابی هم در برابر کار خطا و حتی جنایت شان قائل هستند! آنان می گویند صحابه در مسائل فقهی در حیات رسول خدا(ص) اجتهاد می کردند و پیامبر هم آنان را از این کار منع نمی کرد[۱] آنان می گویند صحابه اجتهادهای زیادی انجام داده به خصوص در باب تعیین خلافت و امامت مانند اجتهاد صحابه در باره ابوبکر که او نسبت به سایر صحابه برای امامت سزاوار تر است و نیز اجتهاد ابوبکر درباره خلافت عمر که او را به خلافت برگزید.[۲]

هر چند ممکن است برخی از مسائلی که از طرف صحابه مورد اجتهاد قرار گرفته است از مسائل فقهی باشند لکن مسئله خلافت و امامت که بیشر در معرض اجتهاد برخی صحابه قرار گرفته،‌ از مسائل فقهی به شمار نمی آید و چون آنان برای تصاحب منصب امامت مرتکب اموری شده اند، ‌اهل سنت امامت را از مسائل فقهی شمرده تا رفتار و گفتار آنان قابل توجیه گردد.

مهمترین مسئله ای که اجتهاد صحابه را در برابر نص رسول خدا نشان می دهد اجتهاد عمر است.  اهل سنت به این باور اند که هنگامی که پیامبر اسلام (ص) دستور دادند که قلم و کاغذ بیاورند تا چیزی بنویسند که امتش را از گمراهی نجات دهد،‌ این سخن عمر را که در برابر دستور رسول خدا گفت که «درد و مریضی بر رسول خدا غلبه کرده و کتاب خدا ما کفایت می کند»، یک نوع اجتهاد می دانند و آن را دلیل بر فقه و فضلیت و دقت نظر عمر می گیرند و می گویند او با اجتهاد به دست آورد که اگر پیامبر (ص) چیزی می نوشت ممکن بود مردم از انجام آن عاجز بمانند و مستحق عقوبت گردند؛‌ زیرا چیزی که نص باشد اجتهاد در آن را ندارد و عمر با این اجتهاد خود توانست مردم را از عقوبت نجات دهد و نگذاشت رسول خدا نامه اش را بنویسد و افزون بر آن قصد عمر در این کار راحتی رسول خدا بود که در حال مریضی نوشتن نامه اورا به زحمت نیاندازد.[۳]

ملاحظه می شود که این نوع اجتهاد جز برای پوشاندن خطای عمر و تمرد او از دستور خدا هیچ توجیه دیگری ندارد. از طرف دیگر دستور روشن رسول خدا(ص) نمی تواند موضوع اجتهاد قرار بگیرد چون آن حضرت فرمود دیوات و لوح برایم بیاورید که نامه و وصیتی برای تان بنویسم که شما را از گمراهی نجات دهد و این سخن نیازی به اجتهاد ندارد بلکه باید عمر می گذاشت تا قلم و کاغذ را می آوردند و پس از آن که پیامبر چیزی می نوشت و اگر در نامه اش ابهام وجود می داشت، ‌عمر در نوشته آن حضرت اجتهاد می کرد. ثانیا اگر واقعا عمر به خاطر این اجتهاد نمود که ممکن بود پیامبر تکلیفی به عهده امت بگذارد که خارج از توان مردم باشد،‌ این یک توهین صریح به ساحت مقدس رسول خدا است و آن حضرت با این سخن عمر العیاذ بالله به نادانی محکوم شده است و عمر در فقه و فضیلت بر آن حضرت برتری داده شده است. این حدیث اشکالات متعددی را بر رفتار عمر در برابر رسول خدا (ص) ثابت می کند که در جای خود مطرح شده و اهل سنت به همین علت مسئله اجتهاد را در کنار راهای دیگر برای دفاع از عمر قرار داده اند.

در همین راستا اهل سنت در جریان جنگ صفین بین معاویه و امام علی (ع) کار معاویه را بر اجتهاد حمل می کنند و در این میان علی (ع) را مصیب دانسته و معاویه را مجتهد مخطئ می دانند و می گویند معاویه به علت تاخیر امام علی (ع) در امر قصاص قاتلین عثمان،‌ به این گمان بود که او از خلافت خلع شده است و با همین اجتهاد با او جنگید.[۴]

اهل سنت این جنایت و کشتار مسلمین در جنگ صفین توسط معاویه را بر اجتهاد او حمل می کنند و نه تنها او را مستحق عقوبت نمی دانند بلکه او را در این کار به علت اجتهادی که کرده مستحق ثواب می دانند.

شیعه امامیه هیچ گاه چنین اجتهادی را جایز ندانسته و خطاهای عمدی و جنایات صحابه را با اجتهاد توجیه نمی کند بلکه آنان را در صورت عدم توبه مستحق عقوبت می داند.

در حوزه احکام فقهی اجتهاد از نظر علمای علم اصول بر دو نوع است. «اجتهاد مطلق» و «اجتهاد در مذهب خاص». مثلا هرگاه فردی در چارچوب مسلک فقهی ابوحنیفه اجتهاد کند و نظر او را در مسئله ای به دست آورد،‌ این عمل را اجتهاد در مذهب می نامند. ولی هر گاه مجتهد به مسلک فرد معینی در فقه مقید نبوده و سعی خود را معطوف به فهم حکم خدا از ادله شرعی (خواه با مسلکی موافق باشد یا مخالف) به آن اجتهاد مطلق می گویند. متاسفانه باب اجتهاد مطلق از سال ۶۶۵ هجری به روی علمای اهل سنت بسته شد و اجتهاد در چارچوب مذاهب فقهی معین (حنفی،‌ شافعی، مالکی،‌ و حنبلی) محصور ماند. اما اجتهاد فقهای شیعه بر مبنای کتاب و سنت و اجماع و عقل به جز از ادله شرعی ،‌ قید و بندی دیگری ندارد و لذا علمای این مذهب در پرتو این اجتهاد زنده و مستمر،‌ فقه جامع و ساز گار با نیازهای گوناگون و متحول بشری پدید آورده و گنجینه علمی عظیمی را فراهم ساخته اند.[۵]

بنا براین فرق دیگری اجتهاد اهل سنت با شیعه روشن گردید یعنی اهل سنت در احکام فقهی فقط در حوزه مذهب شان اجتهاد می کنند و نظر رئیس مذهب شان را به دست می آورند اما شیعه هیچ قیدی را در اجتهاد احکام فقهی نمی پذیرد.

فرق دیگر اجتهاد اهل سنت با اجتهاد شیعه در حوزه احکام فقهی در این است که اهل سنت تمام مجتهدین را مصیب می دانند یعنی هر حکمی را که با اجتهاد به دست آورد آن حکم خدا خواهد بود و خطایی در این میان در کار نیست. پس بر این مبنا یک ثواب و دو ثواب قابل تصور نخواهد بود. اما شیعه و برخی قلیلی از اهل سنت مجتهد را مصیب نمی دانند بلکه حکمی را که با اجتهاد به دست می آورد ممکن است در واقع خطا باشد و حکم خدا نباشد و ممکن است صواب و حکم خدا باشد لکن در عین حال خطا بودن آن محرز نیست و الا حکم او باطل خواهد بود. و فقط در این صورت است که مجتهدی که ممکن است حکم استنباطی او در واقع خطا باشد مستحق ثواب است و مجتهد مصیب دارای دو ثواب می باشد.

بنا بر این اهل سنت بر اجتهاد نوع اول که در مسائل اعتقادی و انتخاب خلافت و اعمال و کردار نا شایست و مخالف دستورات اسلامی از طرف صحابه صادر شده است بیشتر توجه دارد و یک ثواب را برای آن عده از صحابه ای که اشتباه شان محرز و اعمال شان جنایت آمیز بوده قائل هستند.

پی نوشت ها:

[۱] . شنقیطی،‌محمد الامین بن محمد،‌اضواءالبیان،‌ج۴،‌ ص۱۹۴،‌بیروت،‌دارالفکر للطباعه والنشر،‌۱۴۱۵ق.

[۲] . همان ،‌ص۱۹۵٫

[۳] . رک: نووی،‌ ابو ذکریا بن شرف،‌شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱۱ص۹۰،‌ بیروت،‌دار احیائ التراث العربی،‌دوم،‌۱۳۹۲ق.

[۴] . غزنوی،‌ جمال الدین احمد بن محمد،‌اصول الدین، ص ۲۹۴و ۲۹۵،‌بیروت ،‌دارالبشایر الاسلامیه،‌اول،‌۱۴۱۹ق.

[۵] . سبحانی،‌جعفر،‌منشور عقاید امامیه،‌ص۲۶۵و۲۶۶، قم،‌موسسه امام صادق (ع) پنجم،‌۱۳۸۸ش.

نویسنده: حمید رفیعی

احکام و نکته هایى در باره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام علی(علیه السلام) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

احترام حضرت فاطمه علیها‏السلام و قداست آن بانوی بزرگوار، برای همه مسلمانان بدیهی و مسلّم است.
سکونی می‏گوید: خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدم، در حالی که غمگین بودم. آن حضرت به من فرمودند: ای سکونی! چرا غمگین هستی؟ عرض کردم: خداوند به من دختری داده است. فرمودند: ای سکونی! سنگینی آن دختر بر زمین است و روزی‏اش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامی برای او انتخاب کرده‏ای؟ عرض کردم: فاطمه. فرمودند: آه، آه، آه. و دست خود را بر پیشانی نهادند و آنگاه فرمودند: «اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَهَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها۱؛ اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مکن و او را مزن.»

چند مسئله:

۱. برای فرد بی وضو حرام است که نام خداوند متعال را مس نماید و همچنین است بنا بر احتیاط واجب مس اسامی مبارک پیغمبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم و ائمه و حضرت زهرا علیها‏السلام .۲
۲. یکی از محرمات بر شخص جنب، رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا ـ به هر لغت که باشد ـ و بنا بر احتیاط اسم پیامبران و امامان و حضرت زهرا است.۳

کیفر بی حرمتی

کیفر دشنام گفتن به فاطمه علیها‏السلام قتل است و بر اساس فقه اسلامی، فردی که نسبت به آن بانوی مقدس هتک حرمت کند و به فحاشی و دشنام گویی زبان بگشاید مستوجب مرگ است و باید به قتل رسانده شود. این شدت عمل و سختگیری شاید بدین جهت باشد که حرمت و منزلت آن بانوی بزرگوار، هم پایه احترام ائمه و پیشوایان معصوم است و بازگشت به فحّاشی و هتک حرمت و سبّ رسول اللّه‏ دارد. از اینرو کسی که به آن بانوی مطهره سبّ کند، حکم کسی را دارد که به رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم سبّ نماید و باید به قتل برسد.۴
امام خمینی رحمه‏الله می‏فرماید: الحاق صدیقه طاهره به ائمه اطهار خالی از وجه نیست؛ بلی اگر دشنام به صدیقه طاهره بازگشت به سبّ رسول اللّه‏ نماید، بدون شبهه، دشنام دهنده کشته می‏شود.۵
امام خمینی رحمه‏الله طی حکمی در سال ۱۳۶۷ به آقای محمد هاشمی مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشتند: «با کمال تأسف از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می‏گردد و دست اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهینی در کار بوده است بلاشک فرد توهین کننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‏ها قوه قضائیه اقدام می‏نماید.۶

تسبیحات زهرا علیها‏السلام

یکی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام است که بسیار فضیلت دارد، بلکه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می‏شود.
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه علیها‏السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب‏تر است.»۷
همچنین امام صادق علیه‏السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها‏السلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار اللّه‏ اکبر، سی و سه بار الحمد للّه‏ و سی و سه بار سبحان اللّه‏ بگو و آیه الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان.۸
و نیز آن امام بزرگوار به یکی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می‏دهیم همچنان که آنان را مأمور به برگزاری نماز می‏نماییم.»۹

چند مسئله:

۱. در تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام ابتدا ۳۴ مرتبه اللّه‏ اکبر، سپس ۳۳ مرتبه الحمد للّه‏ و پس از آن ۳۳ مرتبه سبحان اللّه‏ گفته می‏شود.۱۰
۲. جایز است ذکر سبحان اللّه‏ جلوتر از ذکر الحمد للّه‏ِ گفته می‏شود، ولی بهتر آن است که ذکر الحمد للّه‏ جلوتر گفته شود.۱۱
۳. تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام بعد از نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤکد است.۱۲
۴. مستحب است ذکر تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام با تسبیح تربت امام حسین علیه‏السلام باشد.
۵. اگر تسبیح گوینده در تعداد تکبیرات یا تسبیحات شک کند، در صورتی که از محل آن تجاوز نکرده باشد باید بنا را بر مقدار کمتر بگذارد و الاّ باید بنا بر این بگذارد که به طور کامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد.۱۳

دروغ بستن به حضرت زهرا علیها‏السلام

اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اینها به خدا و پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم و جانشینان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد روزه‏اش باطل می‏شود و احتیاط واجب آن است که نام حضرت زهرا علیها‏السلام و سایر پیامبران علیهم‏السلام و جانشینان آنان هم در این حکم فرقی ندارد.۱۴

صلوات بر فاطمه علیها‏السلام

یکی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «اِنَّ اللّه‏َ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما»۱۵
در روایتی از پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم آمده است که درود فرستادن بر فاطمه زهرا علیها‏السلام آثار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحاق به پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم را برای انسان فراهم می‏کند. پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم فرمود: «یا فاطِمَهُ مَنْ صَلّی عَلَیْکَ غَفَرَ اللّه‏ُ لَهُ، وَ اَلْحَقَهُ بی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّهِ؛
ای فاطمه! هر کس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می‏آمرزد و در هر جای بهشت که باشم وی را به من ملحق سازد.»
کیفیت صلوات بر حضرت زهرا علیها‏السلام چنین است:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَهَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ.»۱۶

عقد و عروسی

برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شبهای شهادت ائمه معصومین علیهم‏السلام اگر موجب توهین و هتک باشد، اجتناب از آن لازم است.۱۷
سؤال: برخی برای اینکه برنامه‏های موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه کنند می‏گویند: این برنامه‏ها در شب عروسی حضرت زهرا علیها‏السلام نیز وجود داشته است. آیا این نسبتها صحیح است؟
پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست.۱۸

نماز حضرت زهرا علیها‏السلام

نماز حضرت زهرا علیها‏السلام دو رکعت است؛ بدین صورت که در رکعت اول بعد از حمد ۱۰۰ مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد ۱۰۰ مرتبه سوره توحید خوانده می‏شود.۱۹

نماز استغاثه به حضرت زهرا علیها‏السلام

در مفاتیح الجنان روایت شده است که: هر گاه حاجتی داری دو رکعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تکبیر بگو و پس از آن تسبیحات حضرت فاطمه علیها‏السلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «یا مَوْلاتی یا فاطِمَهُ اَغیثینی»، سپس جانب راست صورت را بر زمین بگذار و همان ذکر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صد مرتبه همان ذکر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده می‏شود.۲۰

زیارت حضرت فاطمه علیها‏السلام

قال رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم :
«مَنْ زارَ فاطِمَهَ فَکَأَنَّما زارَنی وَ مَنْ زارَ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ فَکَاَنَّما زارَ فاطِمَهَ؛
هر که فاطمه را زیارت کند مثل این است که مرا زیارت کرده و هر کس علی بن ابیطالب را زیارت کند مانند آن است که فاطمه را زیارت کرده است.»۲۱
همچنین راوی نقل می‏کند که: «قالَتْ فاطِمَهُ: قالَ اَبی وَ هُوَ ذا حَیٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ وَ عَلَیْکِ ثَلاثَهَ اَیّامٍ فَلَهُ الْجَنَّهُ. قُلْتُ لَها: ذا فی حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ اَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَوْتِکِ؟ قالَت: فی حَیاتِنا وَ بَعْدَ مَوْتِنا؛
فاطمه علیها‏السلام فرمودند: پدرم آن زمان که در قید حیات بود [به من] فرمود: هر که سه روز بر من و تو سلام کند، بهشت برای اوست. به حضرت [زهرا علیها‏السلام [گفتم: این مسئله در زمان حیات پیامبر و شما یا بعد از مرگتان است؟ زهرا علیها‏السلام فرمودند: در حیات و ممات ما.»۲۲
امام جواد علیه‏السلام هر روز هنگام زوال به مسجد رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم ، به سراغ خانه مادرش زهرا علیها‏السلام که در همان نزدیکی قبر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم است می‏رفت و کفشها را در آورده و با نهایت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا می‏خواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول می‏شد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم برود و سراغ مادرش را نگیرد.۲۳

روز زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها‏السلام

در روایات، هر یک از روزهای هفته و ساعات شبانه روز به نام یکی از معصومین علیهم‏السلام نامگذاری شده و برای هر روز و هر هفته با توجه به همین نامگذاریها، ادعیه و اعمالی بیان شده است.
از بین روزهای هفته، روز یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما‏السلام می‏باشد و از بین ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب؛ نزدیک اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا علیها‏السلام می‏باشد. زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها‏السلام در روز یکشنبه چنین است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ بِهِ صابِرَهً وَ نَحْنُ لَکِ اَوْلِیاءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِکُلِّ ما اَتی بِهِ اَبُوکِ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم وَ اَتی بِهِ وَصِیُّهُ علیه‏السلام مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْئَلُکَ اللّهُمَّ اِذْ کُنّا مُصَدِّقینَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنا بِتَصْدیقِنا بِالدَّرَجَهِ الْعالِیَهِ لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِهِمْ علیهم‏السلام .»۲۴

پی نوشت:

۱. وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۰.
۲. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۱۹۹، مسئله ۳۱۹؛ آیات عظام فاضل، سیستانی، تبریزی، زنجانی: بهتر آن است که اسم مبارک پیامبر و ائمه معصومین و حضرت زهرا علیها‏السلام را مس ننماید. آیت اللّه‏ مکارم: مس اسم مبارک پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم و ائمه هدی علیهم‏السلام و حضرت زهرا علیها‏السلام اگر هتک حرمت و بی احترامی باشد حرام است.
۳. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص ۲۲۶؛ آیات عظام صافی، سیستانی، بهجت.
۴. صدیقه طاهره، عقیقی بخشایشی، ص۲۰۳، به نقل از علامه در تحریر الاحکام و شهید در لمعه.
۵. تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۷۷.
۶. صحیفه نور، ج۲۱، ص۷۶.
۷. العروه الوثقی، ج۱، ص۷۰۳.
۸. فروع کافی، ج۶، ص۲۰۷.
۹. امالی صدوق، ص۵۷۹.
۱۰. همان مدرک.
۱۱. همان مدرک.
۱۲. تحریر الوسیله، ج۱، ص ۱۸۴.
۱۳. العروه الوثقی، ج۱، ص۷۰۴.
۱۴. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۹۳۴؛ عروه الوثقی، ج۲، ص۲۴۲.
۱۵. احزاب/ ۵۶.
۱۶. معجم صحیفه الزهراء، شیخ جواد قیومی.
۱۷. الف: آیت اللّه‏ خامنه‏ای: اگر موجب توهین و هتک باشد اجتناب لازم است.
۱۸. مسائل جدید، ج۲، ص۷۵، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مکارم.
۱۹. مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمه الزهرا، ص۶۷.
۲۰. همان، ص۴۲۳.
۲۱. بحارا الانوار، ج۴۳، ص۵۸.
۲۲. چشمه در بستر، ص۳۱۸.
۲۳. کشف الیقین، علامه حلی، ص۳۵۴.
۲۴. مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمه الزهرا، قم، ص۹۱.
ب: آیت اللّه‏ مکارم: در فرض مسئله حرام است.
ج: آیت اللّه‏ سیستانی: جایز نیست.
: آیت اللّه‏ بهجت: در صورت صدق عنوان هتک، حکم آن نزد متشرعه واضح است. (مسائل جدید، ج۲، ص۴۹، سیدمحسن محمودی.)

تقیه امامان شیعه منافی عصمت آنان

 شبهه

برخی شبهه می کنند که تقیه امامان شیعه با عصمت آنان منافات دارد و آنچه را که امامان شیعه از باب تقیه می گویند چه سودی به حال شیعیان دارد این در حالی است که اجر و پاداش تقیه در مذهب شیعه به اندازه نماز است و نه دهم دین را در مذهب شیعه تقیه تشکیل می دهد و تردیدی نیست که امامان شیعه باید به این نه دهم دین عمل کرده باشند که عصمت آنان را زیر سوال می برد.

پاسخ شبهه

در پاسخ این شبهه توجه به مطالب زیر لازم است:

مطلب اول: تقیه در لغت از ریشه «وقایه» به معنای حفظ چیزی از خطر و ضرر است. چنان که تقوا که به معنای نگه داری نفس از محرّمات است نیز از این ریشه می باشد. تقیه در اصطلاح شرع به معنای حفظ جان یا شرف و آبرو یا مال به وسیله اظهار کردن عقیده یا عملی است که بر خلاف مذهب او و موافق با مذهب کسی باشد که به جان و مال و شرف او ضرر می زند.[۱] و به عبارت دیگر تقیه در اصطلاح شرعی عبارت است از اظهار کردن امری به خلاف حکم دین از طریق قول یا فعل به انگیزه حفظ جان یا مال یا شرف و آبروی خود یا دیگری.[۲]

با توجه به تعریف و تبیین معنای تقیه و موارد اعمال آن، تقیه در اصل یک امری عقلی است و بر قاعده عقلی اهم و مهم استوار است. سیره عقلای بشر اعم از متشرعه و غیر متشرعه، بر این استوار است که هرگاه حفظ جان و مال و آبروی خود را در خطر ببینند و حفظ آن در گرو اظهار قول یا فعلی بر خلاف عقیده و مذهب مورد قبول خود، و موافق با مذهب کسی یا گروهی که از ناحیه او احساس خطر می شود آن را از طریق تقیه دفع می کنند. چنان که اگر در مواردی امری مهم تر از جان یا مال یا عرض و آبرو در خطر قرار گیرد، آن را مقدم داشته و از مال و جان خود دست بر می دارند.

بنابراین تقیه یک اصل و قاعده عقلی و عمومی بوده که اختصاص به شیعیان ندارد و گذشته از سیرۀ عقلاء، قرآن و روایات نیز آن را به عنوان یک قاعده شرعی مطرح نموده و بر آن دلالت روشن دارد:

لا یتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یفْعَلْ ذَلِک فَلَیسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً وَیحَذِّرُکمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ[۳] مفاد آیه این است که نباید مؤمنان به جای این که با یکدیگر پیوند مودّت و نصرت برقرار کنند، کافران را به عنوان یاور و دوست خود برگزینند. هر کس چنین کاری کند در پیشگاه الهی مقام و منزلتی ندارد. یعنی کاری بر خلاف رضای الهی انجام داده است. مگر اینکه از کافران هراس داشته و بر حذر باشد و در شرایط تقیه قرار گیرد، در آن صورت پیوند مودت و نصرت از باب تقیه با آنان مجاز خواهد بود.

مراغی در تفسیر این آیه گفته است: علمای اسلامی از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده اند، یعنی این که انسان سخن بگوید یا کاری انجام دهد که بر خلاف حق باشد، برای جلوگیری از ضرری که از دشمن به جان یا آبرو و شرف یا مال او وارد می شود.[۴]

فخر رازی در تفسیر این آیه گفته است: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه مربوط به کفار است ولی بنابرنظر امام شافعی تقیه در برابر مسلمانان به جهت حفظ جان نیز جایز می باشد و حتی برای حفظ مال هم تقیه را ترجیح داده است به دلیل این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «حرمه مال المسلم کحرمه دمه».[۵]

مَن کفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛[۶] مفاد آیه کریمه این است که هر کسی پس از ایمان آوردن با قصد و اختیار کفر را برگزیند و اظهار کفر کند، مشمول غضب و عذاب الهی خواهد شد. مگر کسانی که مورد اکراه و اجبار واقع شوند، و با این که قلب شان سرشار از ایمان است، برای حفظ جان خویش اظهار کفر کند، چنین افرادی مشمول غضب و عذاب الهی نخواهند بود. و این چیزی جز قاعده و قانون تقیه نیست.

محدثان و مفسران اسلامی، اعم از شیعه و اهل سنت نقل کرده اند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده است که وی و پدر و مادرش (یاسر و سمیه) و عده ای از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مورد شکنجه و آزار مشرکان قریش واقع شدند، یاسر و سمیه در اثر آن شکنجه ها به شهادت رسیدند، و عمار چیزی به زبان آورد که خواست مشرکان بود، بدین جهت از شکنجه مشرکان نجات یافت و جان خود را حفظ کرد، نسبت به این کار خود بیمناک گردید و با چشمان اشکبار نزد پیامبر آمد و جریان را برای آن بزرگوار بازگو کرد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حالی که او را نوازش می کرد فرمود: اگر بار دیگر نیز از تو چنین خواستند، عمل کن. در این هنگام آیه کریمه مورد بحث نازل شد.[۷]

مراغی در تفسیر این آیه گفته است: «مدارا کردن با کافران، ستمگران و فاسقان مشمول حکم تقیه است».[۸]

وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یکتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن یقُولَ رَبِّی اللَّهُ[۹]؛ مؤمن آل فرعون به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ایمان آورده بود، و با او رابطه پنهانی داشت. و حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را از نقشه قتل او توسط فرعونیان آگاه نمود. ولی ایمان خود را از فرعونیان مکتوم می داشت. پنهان داشتن ایمان جز به این نبود که اقوال و افعالی را اظهار کند که با عقاید فرعونیان هماهنگ و بر خلاف حق بود. و این کار را هم برای حفظ جان خود و هم برای کمک به حضرت موسی و حفظ جان او از خطر فرعونیان انجام می داد. بنابراین او به اصل تقیه عمل می کرد و قرآن کریم عمل او را با تکریم و ستایش یاد می کند.

گذشته از آیات یاد شده، عموم یا اطلاق آیات ذیل نیز بر جواز یا وجوب تقیه دلالت می کند: وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیدِیکمْ إِلَى التَّهْلُکهِ[۱۰] و لَا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا[۱۱] و وَمَا جَعَلَ عَلَیکمْ فِی الدِّینِ من حرج[۱۲] آیات سه گانه اخیر که به عموم یا اطلاق آنها بر جواز تقیه استدلال شده، تقیه از کافر و مسلمان را به طور یکسان شامل می شوند.

یعقوبی و دیگران نقل کرده اند که وقتی بسر بن ابی ارطاه به مدینه حمله کرد و جابر بن عبدالله انصاری را احضار کرد، جابر به ام سلمه گفت: بیعت با او گمراهی است، و اگر بیعت نکنم بیم آن دارم که مرا به قتل برساند. ام سلمه همسر گرامی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به او گفت: «با او بیعت کن، زیرا اصحاب کهف از روی تقیه در مراسم مخصوص قوم خود شرکت می کردند و لباس هایشان چون لباس های مخصوص آنان بر تن می کردند».[۱۳]

تا اینجا ثابت شد که تقیه قاعده و روشی است عقلایی و از ضروریات زندگی به شمار می رود. و در شرایع آسمانی نیز به رسمیت شناخته شده است. و مسلمانان فارغ از گرایش های مذهبی، آن را به کار گرفته اند و هیچ گونه منافاتی با سایر مسایل و احکام دینی و هم چنین عصمت امامان بزرگوار شیعه ندارد. بلکه در راستای حفظ مصالح ناب دینی و کیان اسلام و مذهب انجام گرفته است. و لذا در روایات ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ نسبت به تقیه تأکید شده و اهتمام ویژه به چشم می خورد تا آن جا که در روایات متعدد آمده است که «لا دین لمن لا تقیه له»[۱۴] و «و لاایمان لمن لاتقیه له».[۱۵]

اما دلیل این که چرا شیعیان بیشتر معروف به تقیه گردیده اند با این که تقیه همان گونه که ثابت شد یک قاعده عقلی، قرآنی و اسلامی است، تاریخ شیعه نشان دهنده این حقیقت تلخ است که پیوسته از طرف حکومت های ستم کار در جهان اسلام که طرف دار مذاهب غیر شیعی بوده اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شکنجه ها و ظلم و ستم ها قرار گرفته اند، این وضعیت در دوران ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ که حکومت های اموی و عباسی برای که قدرت سیاسی قرار داشتند بسیار شدید و هولناک بود. هرگونه آزادی سیاسی و اجتماعی از شیعیان سلب شده بود، و در مواردی حتی ارتباط با خاندان اهلبیت و علوی بزرگترین جرم محسوب می شد.

بدیهی است در چنین شرایطی حفظ تشیع که تبلور اسلام راستین است، جز به کارگیری تقیه، امکان پذیر نبود. کسانی که تأکید بر تقیه را بر مذهب تشیع عیب می شمارند اگر با دیده انصاف به حقایق تاریخی بنگرند، و از تعصب و لجاج و فتنه انگیزی میان مسلمانان دست بردارند، در قضاوت و داوری خود تجدید نظر خواهند کرد و بر حقانیت او در این مساله هم چون مسایل دیگر دینی، اذعان خواهند نمود.

در حقیقت اگر بناست در این باره کسی مورد ملامت و نکوهش قرار گیرد، این حکومت های جابر اموی و عباسی و دیگر حکومت های ستمکار دنیای اسلام اند که باید مورد ملامت و سرزنش واقع شوند، زیرا حکومت هایی که مع الاسف خود را پیرو و طرفدار مذهب اهل سنت می دانستند، بدترین ظلم ها و ستم ها را در حق شیعه اعمال می کردند. هم چنین آن دسته از علمای اهل سنت که بر مباح بودن جان و مال و عرض شیعیان فتوا داده اند و حکومت ها را بر اعمال شکنجه و قتل و غارت شیعیان ترغیب می کردند و وعده ثواب و بهشت را برای آنان می دادند و می دهند.

مطلب دوم: برخی از وهابیان که گویی فلسفه وجودی آنان در خصومت با اهل بیت و شیعیان خلاصه شده است و در این راه هر گفتار و کرداری برای آنان مباح و روا است هر چند با تحریف حقایق و کذب و افترا و دادن نسبت های ناروا باشد، این شبهه را مطرح کرده اند که گفته اند چون در مذهب شیعه تقیه به عنوان یک قاعده کلی پذیرفته شده است، نمی توان بر عقاید و آراء واقعی آنان پی برد، زیرا در همه مسایل و یا بیشتر آن احتمال تقیه داده می شود و در نتیجه اقوال و آرای آنان فاقد اعتبار دینی است و این شبهه همان گونه که در سئوال به آن اشاره شده است گاهی در مورد روایات ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ مطرح می شود و گاهی درباره اقوال علماء شیعه.

در پاسخ به این شبهه باید توجه داشت که: اولاً ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ به شیوه های مناسب راه تشخیص احکام واقعی را از احکام تقیه ای بیان کرده اند. مثلاً در مورد روایات متعارض یکی از مرجّحات این است که با اقوال مذاهب مخالف مذهب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ مخالفت داشته باشد. و ثانیاً اگر بر فرض، کسی نتوانست حکم واقعی را در مواردی از حکم تقیه ای باز شناسد، مطابق دیگر قواعد شناخته شده و پذیرفته شده با اجتهاد عمل می کند، و از این نظر برای پیروان مذهب اهل بیت ـ علیه السلام ـ هیچ گونه مشکل نظری یا عملی غیر قابل حل پیش نخواهد آمد. دیگران نیز وقتی می خواهند در مورد مذهب اهل بیت ـ علیه السلام ـ داوری کنند، لازم است با در نظر گرفتن همه جوانب امر که اصل تقیه نیز از آن جمله است به داوری بنشینند و از هر گونه پیش داوری و تفسیر به رأی و ناآگاهانه بر حذر باشند.

ثالثاً: چنین نیست که در همه معارف نظری یا احکام عملی و قضایای اخلاقی تقیه راه داشته باشد، تا نتیجه آن این باشد که انسان در فهم مذهب اهلبیت در قلمرو معارف و احکام اسلامی دچار حیرت گردد.

تقیه اگرچه یک اصل عقلایی و شرعی است، ولی اصلی است ثانوی نه اولی. بنابراین اصل اولی در مورد احادیث ائمه ـ علیهم السلام ـ عدم تقیه است، احتمال تقیه در موارد محدود و مخصوص است که شناخت آنها بر اهل معرفت و تحقیق و آشنایان به مبانی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ کار دشواری نخواهد بود.

بنابراین رعایت شدید تقیه در تاریخ شیعه و به خصوص توصیه آن از طرف امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نه تنها هیچ منافاتی با عصمت ائمه ندارد بلکه این حکم از مقام عصمت و امامت آنان برای حفظ دین و پیروان حق صادر شده است. و از طرف دیگر شدّت تقیه در میان شیعیان حاکی از سفّاکی، خونریزی و بی رحمی و نهایت درجه دشمنی مخالفان آنان می باشد که شیعیان و طرفداران اهل بیت توسط آنان به صورت دسته جمعی قتل عام شده و متأسفانه در عصر حاضر هم شاهد این پدیده تلخ هستیم که کشتن شیعه در پندار و خیال برخی از علمای بی سواد آنان مساوی با بهشت رفتن است.

پی نوشت ها:

[۱]. رک: شیخ انصاری، التقیه، ص۳۷،قم، موسسۀ قائم آل محمد (عج)، چ۱، ۱۴۱۲ق، تحقیق : الشیخ فارس الحسون.

[۲]. نقص الوشیعه، سید محسن امین، ص۱۸۱٫

[۳]. آل عمران / ۲۸٫

[۴]. تفسیر المراغی، ج۳، ص۱۳۶٫

[۵]. مفاتیح الغیب، ج۶، ص۱۳٫

[۶]. نحل / ۱۰۶٫

[۷]. مجمع البیان، طبرسی، ج۳، ص۳۸۸؛ تفسیر کشّاف، ج۲، ص۴۳۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۲۲۸٫

[۸]. تفسیر المراغی، ج۳، ص۱۳۶٫

[۹]. مؤمن / ۲۸٫

[۱۰]. بقره / ۱۹۵٫

[۱۱]. طلاق / ۷٫

[۱۲]. حج / ۸۷٫

[۱۳]. تاریخ الیعقوبی، ج۳، ص۱۰۰٫

[۱۴]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۶، کتاب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر.

[۱۵]. همان.

منبع: نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه علمیه قم

عوامل پویایی فقه

مقدمه

دانش فقه در گسترة فرهنگ و علوم اسلامی, جایگاهی رفیع و منزلتی فخیم داشته و دارد و هماره در نوک پیکان هماوردیهای عالمانه و مغرضانه قرار داشته است

دانش‌ فقه‌ در گسترة‌ فرهنگ‌ و علوم‌ اسلامی، جایگاهی‌ رفیع‌ و منزلتی‌ فخیم‌ داشته‌ و دارد و هماره‌ در نوک‌ پیکان‌ هماوردیهای‌ عالمانه‌ و مغرضانه‌ قرار داشته‌ است. در میان‌ فرقه‌های‌ اسلامی‌ سرگذشت‌ شیعیان‌ و اندیشمندان‌ آنان‌ بس‌ غریب‌ می‌نماید. در تاریخ‌ شیعه‌ شمایی‌ از قیامهای‌ حق‌طلبانه، اسارت، تبعید، شکنجه‌ و شهادت. که‌ توسط‌ آزادمردان‌ دین‌خواه‌ و ظلم‌ستیز شیعی‌ رقم‌ خورده‌ است‌ و نمایی‌ از نامبردارانی‌ دانش‌پژوه، اصالت‌ خواه‌ و سنت‌گرا که‌ با سوز و گداز و عشق‌ و ایثار به‌ پی‌سازی‌ و بنیان‌گذاری‌ دستگاه نظام‌دار کلام‌ و فقه‌ شیعه‌ همت‌ گمارند به‌ چشم‌ می‌خورد. در این‌ جریان‌ بالنده، تکاپو و کندوکاو فقیهان‌ نامدار شیعی، جایگاه‌ ویژه‌ای‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است. پس‌ از غیبت‌ امام‌ زمان(عج) دانشوران‌ نامور مذهب‌ جعفری‌ به‌ تبیین‌ دیدگاههای‌ راهبردی‌ فقه‌ پرداخته‌ و با تعریف‌ اصول، ملاکها معیارها و قواعد این‌ دانش‌ سترگ، شتابی‌ در خور به‌ آن‌ دادند. گرچه‌ گاه‌ این‌ پویه‌ها دچار آفتهایی‌ می‌شد و روند رو به‌ تکامل‌ آن‌ را آسیب‌پذیر می‌ساخت‌ اما دیری‌ نمی‌پایید که‌ دانشوری‌ نظام‌ساز و صاحب‌ سبک‌ بر سکون‌ تحمیلی‌ برمی‌آشفت‌ و طرحی‌ نو درمی‌انداخت‌ و پویشی‌ تازه‌ به‌ فقه‌ می‌داد و آن‌ را به‌ عرصه‌های‌ نوین‌ رهنمون‌ می‌شد. این‌ جریان‌ نوگرایی‌ و مکتب‌سازی‌ فقهی‌ وامدار نامبردارانی‌ چند، چونان‌ شیخ‌ طوسی، ابن‌ادریس‌ حلی، صاحب‌ جواهر، شیخ‌ انصای، شهید صدر و امام‌ خمینی(ره) می‌باشد.

این‌ ادعای‌ گزافی‌ نیست‌ اگر گفته‌ شود امام‌ خمینی(ره) بود که‌ فقه‌ را وارد مرحلة‌ نوینی‌ نمود، پویایی‌ فقه‌ را صدا زد و کارایی‌ آن‌ را نشانه‌ رفت‌ و از نوگرایی‌ فقه‌ بدون‌ سنت‌گریزی‌ حمایت‌ نمود و به‌ اندیشة‌ فقه‌ سنتی‌ – پویا توصیه‌ نمود. واقعیت‌ این‌ است‌ که‌ پس‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ توسط‌ فقه‌ شیعه‌ در ایران‌ و اجرای‌ دیدگاههای‌ اصلاحگر بزرگ‌ شیعی‌ امام‌ خمینی(قدس‌سره)، چالشی‌ سترگ‌ در عرصه‌های‌ فرهنگی‌ به‌ وجود آمد که‌ در خط‌ مقدم‌ یورشهای‌ انجام‌ گرفته، فقه‌ شیعی‌ قرار داشت.

در برابر این‌ هجمه‌ها – جدای‌ از اینکه‌ آنها را از سر خیرخواهی‌ دین‌گرایانه‌ بدانیم‌ یا خودخواهی‌ دنیامدارانه‌ – باید تلاش‌ کرد تا با ارزیابی‌ صحیح‌ و منطقی‌ دانش‌ فقه‌ و همچنین‌ تحلیل‌ درست‌ اهداف، ساز و کارها و شیوه‌های‌ استنباط‌ و آثار احکام‌ فقهی‌ بر زندگی‌ جمعی‌ و فردی‌ و در نهایت‌ ادارة‌ نظام‌ سیاسی‌ – اجتماعی، به‌ راهبردهایی‌ بنیادین‌ دست‌ یافت. تنها در این‌ صورت‌ است‌ که‌ می‌توان‌ در برابر یورش‌ نظامهای‌ حقوقی‌ و مدنی‌ بیگانه، نظام‌ خودی‌ را آسیب‌ناپذیر ساخت‌ و همراه‌ با حفظ‌ اصول‌ و ارزشهای‌ اسلامی، جوابگوی‌ مقتضیات‌ زمان‌ و رویدادهای‌ نو بود.

▪ اهداف‌ فقه: پویایی‌ فقه‌ در گرو تبیین‌ ژرف‌ اهداف‌ فقه‌ و نظام‌ آن‌ است. آیا نظام‌ فقهی‌ تنها رستگاری‌ آن‌ جهانی‌ را هدف‌ خویش‌ می‌داند و اصولاً‌ به‌ آثار این‌ جهانی‌ دین‌ توجهی‌ نمی‌کند؟ آیا نظام‌ فقهی‌ تنها باید به‌ سامان‌ دادن‌ زندگی‌ جمعی‌ و فردی‌ دنیایی‌ مردم‌ بسنده‌ کند؟ آیا می‌توان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ آثار احکام‌ فقهی‌ در زندگی‌ دنیایی‌ مردم، فارغ‌ البال‌ به‌ صدور احکام‌ و فتوا روی‌ آورد؟ پیشفرض‌ بنیادین‌ نوگرایی‌ در فقه‌ شیعه‌ این‌ اندیشه‌ است‌ که‌ سعادت‌ آدمی‌ هدف‌ نهایی‌ منظومه‌ فقه‌ است‌ و سعادت‌ این‌ جهانی‌ و رستگاری‌ آن‌ جهانی‌ می‌تواند تنها هدفی‌ باشد که‌ اندیشة‌ اجتهاد دائم‌ و ثابت‌ و متغیر و مقتضیات‌ زمان‌ را بهم‌ پیوند دهد. بنابراین‌ نمی‌توان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ آثار احکام‌ فقهی‌ در زندگی‌ دنیایی‌ مردم‌ فارغ‌دلانه‌ به‌ صدور احکام‌ و فتوا روی‌ آورد. فراتر از این، اگر فقه‌ داعیه‌ حکومت‌داری‌ و ادارة‌ زندگی‌ انسانها از گهواره‌ تا گور را داشته‌ باشد و حق‌ ولایت‌ و رهبری‌ نیز از آن‌ ولی‌ فقیه‌ باشد، همانگونه‌ که‌ حضرت‌ امام‌ راحل‌ فرمودند: «حکومت‌ در نظر مجتهد واقعی، فلسفة‌ عملی‌ تمامی‌ فقه‌ در تمامی‌ زوایای‌ زندگی‌ بشریت‌ است. حکومت‌ نشان‌دهندة‌ جنبه‌ عملی‌ فقه‌ در برخورد با تمامی‌ معضلات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و نظامی‌ و فرهنگی‌ است. فقه‌ تئوری‌ واقعی‌ و کامل‌ ادارة‌ انسان‌ و اجتماع‌ از گهواره‌ تا گور است.»(۱) در این‌ صورت‌ فقه‌ برای‌ ادارة‌ زندگی‌ انسانها بزرگترین‌ هدفی‌ را که‌ می‌تواند دنبال‌ کند عدالت‌ اجتماعی‌ است.(۲) بنابراین‌ فقیه‌ چاره‌ای‌ ندارد جز اینکه‌ به‌ آثار فتواها و احکام‌ خود در جامعه‌ بیاندیشد و رابطه‌ آن‌ را با بسط‌ قسط‌ و نهادینه‌ کردن‌ عدالت‌ اجتماعی‌ بسنجد.

افزون‌ بر این، مبنای‌ احکام‌ ولایی، مصالح‌ عمومی‌ است‌ که‌ انسان‌ غیرمعصوم‌ توان‌ درک‌ و شناخت‌ آن‌ را دارد. اگر برای‌ رسیدن‌ به‌ هدفی‌ دنیوی‌ حکمی‌ صادر شود ولی‌ پس‌ از اجرا، آن‌ هدف‌ را برآورده‌ نکند باید در حکم‌ شک‌ کرد یا در روش‌ استنباط‌ آن‌ حکم‌ تردید نمود و برای‌ برآورده‌ کردن‌ هدف، سراغ‌ احکام‌ و دستورالعملهای‌ دیگری‌ رفت. کارایی‌ فقه‌ در دورة‌ کنونی‌ بستگی‌ به‌ چگونگی‌ تشخیص‌ هدف‌ و ارزیابی‌ و کنترل‌ احکام‌ فقهی‌ دارد تا میزان‌ تأثیر آنها را در برآورده‌ کردن‌ اهداف‌ احکام‌ تعیین‌ نماید. بدیهی‌ است‌ استنباط‌ احکام‌ فقهی‌ بدون‌ توجه‌ به‌ اهداف‌ فقه، هماهنگی‌ بخشهای‌ گوناگون‌ فقه‌ را بهم‌ ریخته‌ و توان‌ مدیریتی‌ آن‌ را در ارائة‌ راه‌ حلهای‌ اساسی‌ برای‌ مشکلات‌ و پدیده‌های‌ نوآمد به‌ صفر خواهد رسانید.

▪ توانایی‌ سیستمی‌ فقه: بنیادی‌ترین‌ اندیشه‌ای‌ که‌ جریان‌ رو به‌ رشد فقه‌ را به‌ طور ساختاری‌ می‌تواند تضمین‌ کند اصل‌ مانای‌ اجتهاد است. اجتهاد را چنین‌ تعریف‌ کرده‌اند:«توان‌ به‌ دست‌ آوردن‌ حجت‌ بر احکام‌ شرعی‌ یا وظیفة‌ عملی‌ (شرعی‌ یا عقلی).»(۳) بدون‌ تردید اجتهاد دارای‌ اقسامی‌ است‌ که‌ در کتابهای‌ مربوطه، به‌ آنها اشاره‌ شده‌ است‌ از جمله‌ می‌توان‌ به‌ تقسیم‌ آن‌ با توجه‌ به‌ مراتب‌ مجتهدین‌ نگاهی‌ نمود:اجتهاد مطلق‌ و اجتهاد منتسب‌ (اجتهاد در مذهب).(۴)

به‌ کسی‌ گویند مجتهد مطلق‌ است‌ که‌ بتواند در اصول‌ و فروع‌ اجتهاد کند و به‌ تعبیری‌ صاحب‌ سبک‌ باشد. در برابر به‌ شخصی‌ گویند مجتهد منتسب‌ است‌ که‌ وی‌ اصول‌ و ملاکهایی‌ را بپذیرد که‌ بنیانگذار مکتبی‌ فقهی، آنها را تدوین‌ نموده‌ است‌ و او فقط‌ در فروع‌ حق استنباط‌ داشته‌ باشد.(۵) شیعه‌ به‌ اجتهاد مطلق‌ اعتقاد دارد و اجتهاد منتسب‌ را نمی‌پذیرد. از همین‌ جا جریان‌ انسداد یا انفتاح‌ باب‌ اجتهاد در فقه‌ اسلامی‌ شکل‌ می‌گیرد. تفاوت‌ اندیشة‌ فقهی‌ شیعه‌ با اهل‌ سنت‌ نیز قابل‌ ارزیابی‌ و تعمق‌ است. از برجستگیهای فقه‌ شیعه‌ گرایش‌ به‌ انفتاح‌ باب‌ اجتهاد است‌ که‌ می‌تواند به‌ آن‌ تازگی، تراوت، پویایی‌ و قدرت‌ پاسخگویی‌ روزآمد به‌ پدیده‌های‌ نوآمد را بدهد. این‌ سرمایه‌ای‌ بس‌ سترک‌ است‌ که‌ شیعه‌ اعتقاد به‌ انفتاح‌ باب‌ اجتهاد مطلق‌ دارد.(۶) در نتیجه‌ از نظر سیستمی، فقه‌ شیعه‌ در بُن‌ خود بنیان‌ مرصوص‌ اجتهاد مطلق‌ را قرار داده‌ است‌ که‌ همیشه‌ پویایی‌ آن‌ را امکان‌پذیر می‌سازد، در صورتی‌ که‌ فقه‌ اهل‌ سنت‌ با پذیرش‌ اجتهاد منتسب‌ و اجتهاد در مذهب، توان‌ اصولی‌ خویش‌ را برای‌ پویایی‌ از دست‌ داده‌ است.

▪ آسیب‌پذیری‌ سیستم‌ پویا: با صد افسوس‌ باید گفت‌ که‌ در فقه‌ شیعه‌ از این‌ سرمایه‌گرانمایه‌ چندان‌ بهره‌برداری‌ بهینه‌ نمی‌شود. گاه‌ در تاریخ‌ فقه‌ شیعه‌ نه‌ تنها نشانی‌ از انفتاح‌ باب‌ اجتهاد نبوده‌ بلکه‌ نشانه‌های‌ بی‌شماری‌ از گرایش‌ به‌ اجتهاد منتسب‌ به چشم‌ می‌خورد. برای‌ نمونه‌ به‌ سرنوشت‌ فقه‌ شیعه‌ پس‌ از شیخ‌ طوسی(۷) در قرن‌ پنجم‌ و پس‌ از شیخ‌ انصاری‌ می‌توان‌ اشاره‌ کرد. البته‌ هماره‌ فقیهانی‌ خلاق‌ و مکتب‌ساز در برابر این‌ گرایشهای‌ تقلیدگونه، جریانی‌ با شکوه‌ و بالنده‌ در فقه‌ شیعی‌ به‌ راه‌ انداخته‌ و روح‌ تازه‌ای‌ در کالبد افسرده‌ و رو به‌ سکون‌ آن‌ دمیده‌اند.

برخی‌ از فقیهان‌ پیدایش‌ فرقه‌های‌ گوناگون‌ مذهبی، صدور احکام‌ شرعی‌ مبتنی‌ بر هوی‌ و هوس‌ یا قومی‌ و قبیله‌ای، همگرایی‌ فقه‌ و فقها با سلاطین‌ و در نهایت‌ پیروی‌ فقها از نظرات‌ سلاطین‌ را چکیده‌ای‌ از نتیجه‌ انسداد باب‌ اجتهاد نزد اهل‌ سنت‌ می‌دانند.(۸) بنابراین‌ یا می‌باید فقه‌ اهل‌ سنت، پویایی‌ و نوگرایی‌ خویش‌ را از دست‌ بدهد یا پیرو پادشاهان‌ و عالم‌نمایان‌ دنیاخواه‌ دین‌فروش‌ گردد و اهل‌ سنت‌ چاره‌ای‌ جز انتخاب‌ یکی‌ از این‌ دو گزینه‌ نداشتند. به‌ نظر می‌رسد در این‌ سرگذشت‌ تلخ‌ که‌ بر فقه‌ اهل‌ سنت‌ رفته‌ است‌ واقعیتی‌ نهفته‌ وجود دارد که‌ عبرت‌آموزی‌ از آن، راه‌گش-ای‌ چالشهایی‌ باشد که‌ امکان‌ دارد در برابر فقه‌ شیعه‌ نیز به‌ وجود آید. بنابراین‌ اعتقاد به‌ انفتاح‌ باب‌ اجتهاد مطلق‌ بدون‌ تبیین‌ ارزشها، اصول، معیارها و سنتها، می‌تواند آسیب‌پذیری‌ سیستم‌ پویای‌ فقه‌ را نشان‌ داده‌ و به‌ سرانجامی‌ بیانجامد که‌ قابل‌ تصور نیست. البته‌ چارة‌ کار این‌ نیست‌ که‌ برای‌ جلوگیری‌ از این‌ احتمال‌ و آسیب‌پذیریهای‌ احتمالی، گرایش‌ به‌ احتیاط‌ و پیروی‌ از مشهور و قدما در صدر تلاشهای‌ اجتهادی‌ قرار گیرد که‌ چنین‌ گرایشی، فقه‌ را از پویایی‌ و نوگرایی‌ واداشته‌ و از حرکت‌ و پویایی‌ به‌ سکون‌ و انزوا خواهد کشاند. به‌ سخن‌ فنی، اندیشة‌ ثابت‌ و متغیر و ارتباط‌ این‌ دو با یکدیگر در درون‌ نظام‌ فقهی‌ در صورتی‌ که‌ به‌ روشنی‌ تبیین‌ شود و عناصر ثابت‌ آن‌ تعیین‌ گردد، بنیادی‌ترین‌ راهبرد در فقه‌ شیعه‌ را به‌ دست‌ خواهد داد که‌ هرگز غبار قدمت‌ عهد بر چهره‌اش‌ ننشیند و با طراوت‌ و شادابی‌ در عرصه‌های‌ گوناگون‌ زندگی‌ مدرن‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ ارزش‌گونه‌ و خیرخواهانه‌ خویش‌ بپردازد.

  • عوامل‌ پویایی‌

با پذیرش‌ اجتهاد مطلق‌ و انفتاح‌ باب‌ اجتهاد مطلق، توانایی‌ سیستم‌ برای‌ پویایی، پذیرفته‌ می‌شود. اکنون‌ نوبت‌ به‌ بررسی‌ این‌ نکته‌ می‌رسد که‌ پویایی‌ و بالندگی‌ در فقه‌ شیعه‌ بستگی‌ تمام‌ عیار به‌ مجتهد دارد؛ یعنی‌ این‌ فعالیت‌ عالمان‌ است‌ که‌ جریان‌ رو به‌ تکامل‌ نظام‌ فقهی‌ را تشکیل‌ می‌دهد، به‌ ویژه‌ اگر فقه‌ را به‌ فعالیت‌ جمعی‌ فقها تعریف‌ کنیم.(۹) از این‌ رو نقش‌ مجتهد در این‌ روند تعیین‌ کننده‌ خواهد بود. برای‌ تبیین‌ شفاف‌ این‌ نظریه‌ چند نکته‌ باید یادآوری‌ شود، هر چند این‌ موارد تمام‌ آن‌ نکاتی نیست‌ که‌ رعایت‌ آنها در پویایی‌ فقه‌ بایسته‌ است‌ ولی‌ از مهمترین‌ آنهاست.

۱) حیات‌ مجتهد: رویدادها یکی‌ پس‌ از دیگری‌ در بستر زمان‌ به‌ وجود می‌آیند و تطبیق‌ دستورات‌ کلی‌ اسلام‌ بر موضوعات‌ و استنباط‌ احکامِ‌ پدیده‌های‌ نو، فلسفة‌ وجودی‌ اجتهاد مطلق‌ و سیستم‌ پویای‌ فقه‌ را تشکیل‌ می‌دهد و تنها راه‌ استنباط‌ حکم‌ پدیده‌ها، درگیر شدن‌ اجتهاد کننده‌ (مجتهد یا مرجع) با پدیده‌های‌ نو است. بدون‌ تردید زنده‌ بودن‌ مجتهد، شرط‌ لازم‌ استمرار این‌ جریان‌ و بسامانی‌ آن‌ است. در فقه‌ شیعه‌ نیز بیشترین‌ فقها این‌ اصل‌ را پذیرفته‌اند که‌ تقلید ابتدایی‌ از مجتهد مرده‌ صحیح‌ نیست(۱۰) و تنها در صورتی‌ بقأ بر تقلید از مجتهد مرده‌ را تجویز می‌کنند که‌ وی‌ اعلم‌ باشد [لازم‌ به‌ یادآوری‌ است‌ برخی‌ از فقها چنین‌ دیدگاهی‌ را برنمی‌تابند].

با توجه‌ به‌ پذیرش‌ اصل‌ اجتهاد مطلق‌ و لزوم‌ پاسخگویی‌ به‌ رویدادهای‌ نو باید این‌ مسئله‌ را ارزیابی‌ کرد که‌ حیات‌ مجتهد و درگیر شدن‌ وی‌ در استنباط‌ حوادث‌ واقعه‌ تا چه‌ حد با اصل‌ سیستم‌ فقه‌ و اهداف‌ آن‌ سازگار است؟ همچنین‌ نظریه‌های‌ تقلید ابتدایی‌ از مجتهد یا تقلید استدامه‌ای‌ از مجتهد ولو اعلم‌ نباشد یا ادامه‌ تقلید در برخی‌ از مسائلی‌ که‌ عمل‌ کرده‌ و یا مسائلی‌ از این‌ قبیل‌ تا چه‌ حد می‌تواند با ساز و کار اجتهاد مطلق‌ شیعی‌ تطبیق‌ داشته‌ باشد؟

مجاز نبودن‌ تقلید از مرجع‌ و مجتهد مرده، حداقل‌ دو هدف‌ را در پی‌دارد: نخست، ارتباط‌ دائمی‌ پیرو (شیعه) با رهبر دینی‌ (امام، نایب‌ امام) که‌ در نظریه‌ امامت‌ و نیابت‌ مطرح‌ است‌ و بالاتر از این، سازگاری‌ آن‌ با تئوری‌ ولایت‌ و فقاهت‌ که‌ در اندیشة‌ ولایت‌ معصوم‌ و ولایت‌ فقیه‌ مطرح‌ است. این‌ رهبران‌ معصوم‌ و جانشینان‌ غیرمعصوم‌ آنان، هادی‌ و دستگیر مریدان‌ در سیر الی‌ الله‌ و همیشه‌ نظاره‌گر حرکت‌ آنان‌ به‌ سمت‌ و سوی‌ تعالی‌ و صراطمستقیم‌ هستند. دوم، فهم‌ و شناخت‌ مردمان‌ و درک‌ شرایط‌ اقلیمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی‌ و فرهنگی‌ زمانه. به‌ طور کلی‌ از بایسته‌های‌ سیستم‌ استنباط‌ باز و اجتهاد مطلق‌ این‌ است‌ که‌ مجتهد هنگام‌ مراجعه‌ مردم‌ به‌ وی، عالم‌ به‌ زمان‌ و اعلم‌ مردمان‌ برای‌ راه‌گشایی‌ و مشکل‌زدایی‌ باشد. در حقیقت‌ نظریه‌ تقلید جاهل‌ از عالم، در بن‌ خود این‌ حقیقت‌ را جای‌ داده‌ است‌ که‌ باید از عالمی‌ پیروی‌ شود که‌ با رویدادها درگیر است‌ و از نظر علمی‌ در جریان‌ آنها قرار دارد. بنابراین‌ لازمة‌ انفتاح‌ باب‌ اجتهاد و اعلم‌ به‌ زمان‌ بودن، همانا زنده‌ بودن‌ مجتهد است‌ تا به‌ شرایط‌ و مقتضیات‌ زمان‌ آگاه‌ باشد و پویایی‌ فقه‌ شیعی‌ را تضمین‌ نماید و از نظر سیستمی‌ با بکارگیری‌ روشهای‌ متناسب‌ به‌ اهداف‌ خود برسد.

۲) موضوع‌شناسی‌ روزآمد: آن‌ گاه‌ که‌ قانونگذار الهی‌ (شارع) احکام‌ را اعتبار نهاد و به‌ حضرت‌ ختمی‌ مرتبت‌ فرمان‌ داد که‌ فرمان‌های‌ الهی‌ را به‌ گوش‌ خلایق‌ عالم‌ برساند، دو گونه‌ کاربرد برای‌ احکام‌ در نظر داشت:

▪ احکام‌ نوع‌ اول: فرمانهای‌ الهی‌ فراگیر برای‌ همة‌ زمانها، مکانها، انسانها با هرگونه‌ گرایش‌ و سلیقه‌ و…

▪ احکام‌ نوع‌ دوم: فرمانهای‌ الهی‌ ویژه‌ برای‌ زمان‌ خاص‌ و بدون‌ تداوم‌ زمانی.

یک‌ اصل‌ و معیار بنیادین‌ نیز وجود دارد مبنی‌ بر این‌ که‌ احکام‌ در سیستم‌ تشریع‌ الهی‌ همیشه‌ از نوع‌ اول‌ و با ویژگی‌ فراگیر و شمول‌ زمانی‌ و مکانی‌اند مگر آنکه‌ شخص‌ شارع‌ به‌ گونه‌ای‌ موقتی‌ بودن‌ آن‌ را با ابزار ویژه‌ای‌ ابراز کند و به‌ اطلاع‌ همگان‌ برساند. در اصطلاح‌ به‌ پایان‌ زمان‌ اعتبار حکم، نسخ‌ گویند. برای‌ اینکه‌ یک‌ حکمِ‌ فراگیر زمانی‌ و مکانی‌ تشریع‌ شود، شارع‌ همة‌ مصداقهای‌ موجود یا مصداقهایی‌ که‌ به‌ وجود خواهند آمد را در نظر می‌گیرد و با استفاده‌ از قضیة‌ حقیقیه، حکم‌ را انشأ می‌کند. معنای‌ قضیة‌ حقیقیه‌ چنین‌ است: «وجود واقعی‌ موضوع‌ در نظر گرفته‌ شده‌ و بر آن‌ حکم‌ می‌شود، چه‌ افرادش‌ وجود خارجی‌ و عینیت‌ داشته‌ باشند و چه‌ نداشته‌ باشند»(۱۱) بنابراین‌ بیشتر احکام‌ الهی‌ فراگیرند و گسترة‌ زمانی‌ و مکانی‌ همه‌ جانبه‌ای‌ دارند. نکتة‌ بنیادین‌ پویایی‌ فقه‌ مطابق‌ با اندیشه‌ درگیر شدن‌ مجتهد با حوادث‌ و عالم‌ زمانه‌ بودن‌ در این‌ است‌ که‌ مجتهد چگونه‌ با حکم‌ و اجزای‌ آن‌ برخورد می‌کند و در طریق‌ استنباط‌ به‌ چه‌ چیزی‌ می‌اندیشد؟ از باب‌ نمونه‌ در یک‌ قضیه‌ حقیقیه، شارع‌ حرمت‌ ربا را بیان‌ می‌کند و در قرآن‌ می‌فرماید: «و احل‌الله‌البیع‌ و حرم‌الربا»(۱۲) [و خداوند داد و ستد را حلال‌ و ربا را حرام‌ گردانیده‌ است.]

پرسش‌ اساسی‌ در فقه‌ پویا این‌ است‌ که‌ ربا چیست؟

بنابراین‌ گام‌ نخست‌ نوگرایی‌ در فقه، کندو کاو در موضوع‌ احکام‌ است‌ و از همین‌ جا نظریه‌ موضوع‌شناسی‌ در فقه‌ پویا قدم‌ به‌ عرصة‌ وجود می‌گذارد و پیش‌ از آنکه‌ با فقه‌ سنتی‌ به‌ هماوردی‌ بپردازد، به‌ بالندگی‌ و تحرک‌ بخشی‌ فقه‌ سنتی‌ می‌اندیشد و این‌ اندیشه‌ را در سر دارد که‌ چگونه‌ می‌توان‌ عالم‌ زمانه‌ بود ولی‌ زمانه‌ را نشناخت‌ یا بالعکس، عالم‌ زمانه‌ نبود و برای‌ زمانه‌ حکم‌ داد؟ فقیه‌ فرزانه، امام‌ خمینی(ره) می‌فرماید: «اینجانب‌ معتقد به‌ فقه‌ سنتی‌ و اجتهاد جواهری‌ هستم. اجتهاد به‌ همان‌ سبک‌ صحیح‌ است‌ ولی‌ این‌ بدین‌ معنانیست‌ که‌ فقه‌ اسلامی‌ پویا نیست…»(۱۳) اکنون‌ باید کمی‌ اندیشید و کار مجتهد را در جریان‌ استنباط‌ احکام‌ شرعی‌ سنجید. او نخست‌ شیوه‌ای‌ برای‌ استنباط‌ برمی‌گزیند، سپس‌ موضوع‌ حکم‌ را شناسایی‌ و تحلیل‌ می‌کند، بعد به‌ جستجو در اسناد و منابع‌ و مدارک‌ مربوطه‌ می‌پردازد، آنگاه‌ به‌ رابطه‌ای‌ بین‌ موضوع‌ و پاره‌ای‌ از اسناد و مدارک‌ پی‌می‌برد و نهایتاً‌ به‌ مرحلة‌ حکم‌ یا فتوی‌ دادن‌ و یا احتیاط‌ می‌رسد. همچنین‌ در پایان، این‌ جریان‌ موضوع‌ شناسایی‌ شده‌ و تحلیل‌ شده‌ را بر مصداقها و افراد خارجی‌ تطبیق‌ می‌کند و به‌ اصطلاح‌ به‌ موضع‌ عینیت‌ خارجی‌ می‌بخشد و می‌گوید: این‌گونه‌ مبادله، ربا است‌ و آن‌گونه، ربا نیست.

دل‌ نگرانی‌ مهم‌ فقه‌ پویا این‌ است‌ که‌ شناخت‌ موضوع‌ از گذشته‌های‌ بسیار دور بدون‌ نگرش‌ عالمانه‌ به‌ بسترهای‌ اجتماعی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ آن‌ صورت‌ گرفته‌ و تطبیق‌ همان‌ موضوع‌ بر پدیده‌های‌ روز به‌ دلیل‌ شباهت‌ اسمی‌ و عنوانی‌ و بدون‌ شناسایی‌ زیرساختهای‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و سیاسی‌ این‌ روز، کمی‌ از وادی‌ تحقیق‌ بدور است. اما بنگرید امام‌ راحل‌ چگونه‌ می‌اندیشد: «با شناخت‌ دقیق‌ روابط‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ و سیاسی، همان‌ موضوع‌ اول‌ که‌ از نظر ظاهر با قدیم‌ فرقی‌ نکرده‌ است‌ واقعاً‌ موضوع‌ جدیدی‌ شده‌ است‌ که‌ قهراً‌ حکم‌ جدیدی‌ می‌طلبد. مجتهد باید به‌ مسائل‌ زمان‌ خود احاطه‌ داشته‌ باشد.»(۱۴)

گواه‌ عینی‌ و گویای‌ این‌ نظریه، نگرشی‌ از سر صدق‌ به‌ فتاوای‌ بزرگان‌ قوم‌ درباره‌ بهرة‌ بانکی، حیل‌ ربا، خرید و فروش‌ اسکناس، چک‌ و سفته‌ و… است. برای‌ نمونه:

▪ آیت‌الله‌ معرفت: «در واقع‌ کار بانک‌ امروز، «مناوالینا» است‌ یعنی‌ هیچیک‌ از ملاکات‌ ربا که‌ شارع‌ در صدر اول‌ حرام‌ کرده، در این‌ معاملات‌ ربوی‌ بانکی‌ وجود ندارد؛ پس‌ وجهی‌ برای‌ حرمت‌ آن‌ نیست. لذا از این‌ راه، تحلیل‌ و تجویز می‌کنیم‌ که‌ بهرة‌ بانکی‌ اشکالی‌ ندارد.»(۱۵) در حقیقت‌ با شناسایی‌ و تحلیل‌ ژرف‌ موضوع‌ در بستر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی‌ و سیاسی‌ جامعة‌ آن‌ روز و امروز و پی‌ بردن‌ به‌ ملاکها می‌توان‌ عدم‌ تطابق‌ موضوع‌ را به‌ دست‌ آورد اگر چه‌ در عنوان‌ و نام‌ یکی‌ باشند.

▪ آیت‌الله‌ تبریزی: «معلوم‌ است‌ که‌ این‌ پولها مکیل‌ و موزون‌ نیستند و از این‌ جهت‌ معاوضة‌ این‌ پولها به‌ همجنس‌ خود با زیاده‌ ربا نیست‌ و همچنین‌ معاملة‌ این‌ پولها که‌ دَین‌ در ذمه‌ باشد به‌ نقدی‌ با نقیصه‌ یا زیاده، ربا نیست. [مثلاً] اگر ده‌ هزار ریال‌ طلب‌ را به‌ کسی‌ دیگر به‌ نه‌ هزار ریال‌ نقد معامله‌ نماییم، ربا نمی‌شود»(۱۶)

از این‌ منظر می‌توان‌ تحولی‌ بنیادین‌ در سیستم‌ بانکداری‌ ایران‌ بوجود آورد. خوش‌ بینانه‌ترین‌ و همدلانه‌ترین‌ ادعا در نظریه‌ موضوع‌شناسی‌ این‌ است‌ که‌ با دگرگونی‌ پرشتاب‌ و باور نکردنی‌ عصر مدرن، کمترین‌ انتظار از فقه‌پژوهان‌ فرزانه، اندیشیدن‌ در وادی‌ تغییر مصداق‌ است، گرچه‌ دیدگاه‌ دیگری‌ نیز وجود دارد که‌ پویایی‌ فقه‌ را در تغییر مفهومی‌ یا قبض‌ و بسط‌ مفهوم‌ در بستر تاریخی‌ و زمانی‌ و مکانی‌ توصیه‌ می‌کند و از منظر تغییر مفهوم‌ موضوع‌ به‌ تغییر حکم‌ می‌اندیشد. در نتیجه‌ موضوع‌شناسی، مصداق‌یابی‌ و تطبیق‌ موضوع‌ بر مصداق‌ بدون‌ نگرش‌ به‌ همگونی‌ و همسانی‌ شرایط‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و سیاسی‌ چندان‌ علمی‌ و واقع‌گرایانه‌ نیست. بعلاوه‌ این‌ که‌ اهداف‌ فقه‌ برآورده‌ نخواهد شد، احکام‌ به‌ نابسامانی‌ خواهند رسید و ناهماهنگی‌ آنان‌ به‌ وضوح‌ به‌ چشم‌ خواهد آمد و به‌ سرعت‌ کارایی‌ خود را از دست‌ خواهند داد. بنابراین‌ فقه‌ سنتی‌ همراه‌ با توانمندی‌ سیستمی، با نگرشی‌ عالمانه‌ به‌ رویدادها و رویکردی‌ واقع‌بینانه‌ به‌ پی‌آمد احکام، به‌ پویایی‌ و بالندگی‌ خواهد رسید. هر چند در نظریه‌ موضوع‌شناسی‌ روزآمد تنها رویکرد ممکن، پژوهش‌گروهی‌ و مرزبندی‌ شده‌ است‌ که‌ نتیجه‌ بخش‌ خواهد بود.

۳) حکم‌شناسی: در تعریف‌ حکم، شهید صدر می‌نویسد: «حکم‌ شرعی، قانونی‌ است‌ که‌ از طرف‌ خداوند برای‌ نظم‌بخشی‌ زندگی‌ انسان‌ صادر شده‌ و خطابهای‌ شرعی‌ در کتاب‌ و سنت، کاشف‌ حکم‌ هستند نه‌ خود حکم.»(۱۷) برخی‌ نیز حکم‌ شرعی‌ را اعتبار شرعی‌ که‌ به‌ افعال‌ و کردار بندگان‌ تعلق‌ می‌گیرد تعریف‌ کرده‌اند.(۱۸)

به‌ طور کلی‌ حکم‌ از زاویه‌های‌ گوناگون‌ تقسیم‌ شده‌ است:

۱) حکم‌ وضعی‌ و تکلیفی،

۲) حکم‌ اولی‌ و ثانوی،

۳) حکم‌ غیرحکومتی‌ و حکم‌ حکومتی(۱۹) و…

حکم‌ تکلیفی‌ به‌ افعال‌ انسان‌ مستقیماً‌ و مباشرةً‌ مربوط‌ می‌شود مانند وجوب‌ و حرمت‌ و… ولی‌ حکم‌ وضعی‌ بدون‌ واسطه‌ به‌ کردار انسان‌ وابسته‌ نیست‌ گرچه‌ وضع‌ مشخصی‌ با انسان‌ دارد که‌ به‌ دنبال‌ آن‌ حکم‌ تکلیفی‌ نیز می‌آید مانند: صحت‌ و فساد که‌ در پی‌ آن‌ حکم‌ تکلیفی‌ خواهد آمد.(۲۰) در حکم‌ اولی، تشریع‌ یا اعتبار حکم‌ بدون‌ توجه‌ به‌ حالتهای‌ استثنایی‌ مکلف‌ صورت‌ می‌گیرد ولی‌ در حکم‌ ثانوی‌ با توجه‌ به‌ حالت‌هایی‌ از قبیل: اضطرار، اکراه، عسر، حرج، عجز، خوف، ضرر، مرض‌ و… حکم‌ اعتبار و انشأ می‌شود.(۲۱) تفاوت‌ حکم‌ حکومتی‌ و غیرحکومتی‌ نیز وابسته‌ به‌ بود یا نبود حکومت‌ اسلامی‌ است‌ و یا ارتباط‌ با شأن‌ حاکم‌ بودن‌ یا مفتی‌ بودن‌ مرجع‌ و مجتهد دارد که‌ در بحث‌ تخصصی‌ حکم‌ حکومتی‌ می‌توان‌ آن‌ را پیگیری‌ نمود.(۲۲) در تمام‌ دیدگاههای‌ فقهی، دو نوع‌ حکم‌ اولی‌ و ثانوی‌ پذیرفته‌ شده‌اند و فلسفة‌ وجودی‌ احکام‌ ثانوی‌ را انعطاف‌پذیری‌ نظام‌ فقهی‌ با حالتهای‌ گونه‌گون‌ مکلف‌ دانسته‌اند.

ولی‌ اصل‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌ تفاوت‌ حکم‌ اولی‌ و حکم‌ ثانوی‌ در این‌ است‌ که‌ حکم‌ اولی‌ حالت‌ طبیعی‌ فرد و جامعه‌ و حکم‌ ثانوی‌ حالت‌ غیرطبیعی‌ را در نظر می‌گیرد. بنابراین‌ اگر در جامعه‌ای‌ و برای‌ فرد و گروهی‌ دیگر، حکم‌ اولی‌ و طبیعی‌ قابل‌ پیاده‌ شدن‌ نبود، باید جامعه‌ و فرد را بیرون‌ از حالت‌ عادی‌ دانست‌ یا باید نسبت‌ به‌ حکم‌ اولی‌ تردید روا داشت؟ این‌ دیدگاه‌ که‌ می‌خواهد پویایی‌ فقه‌ را از نظر سیستمی‌ از منظر احکام‌ اولیه‌ و ثانویه‌ تبیین‌ کند با چنین‌ مشکلی‌ روبرو خواهد شد که‌ حالتهای‌ غیرطبیعی‌ و استثنایی‌ را جایگزین‌ حالتهای‌ طبیعی‌ نموده‌ و بدیهی‌ است‌ که‌ نتیجه‌ چه‌ خواهد شد. بنابراین‌ ادارة‌ جامعه‌ باحکام‌ ثانوی‌ و اضطراری‌ آثار زیانباری‌ در پی‌خواهد داشت‌ زیرا:

۱) هدف‌ قانونگذار از وضع‌ و اعتبار احکام‌ اولیه‌ برآورده‌ نخواهد شد.

۲) پیش‌بینی‌ قانونگذار از حالات‌ طبیعی‌ انسان‌ در طول‌ تاریخ‌ و برای‌ همیشه‌ چندان‌ صحیح‌ به‌ نظر نخواهد آمد.

۳) جاودانگی‌ احکام‌ شریعت‌ بدون‌ توان‌ اجرایی‌ آنها زیر سؤ‌ال‌ خواهد رفت.

۴) در دراز مدت‌ احکام‌ ثانوی، خود به‌ احکام‌ اولی‌ تبدیل‌ شده‌ و مجدداً‌ احکام‌ ثانوی پیدا خواهند نمود و این‌ قابل‌ پذیرش‌ نخواهد بود. در نتیجه‌ نظریة‌ پویایی‌ فقه‌ از منظر احکام‌ اولی‌ و ثانوی‌ به‌ نظر نگارنده، راه‌ به‌ جایی‌ نخواهد برد بلکه‌ مشکلات‌ فقه‌ را افزون‌ و راه‌ دشوار نوگرایی‌ را سخت‌تر خواهد نمود. اما در بررسی‌ حکم‌ حکومتی‌ باید دانست‌ که‌ برخی‌ حکم‌ حکومتی‌ را چنین‌ تعریف‌ کرده‌اند: «حکم‌ حکومتی‌ حکمی‌ است‌ که‌ ولی‌ جامعه، برمبنای‌ ضوابط‌ پیش‌بینی‌ شده‌ طبق‌ مصالح‌ عمومی، برای‌ حفظ‌ سلامت‌ جامعه‌ و تنظیم‌ امور آن، برقراری‌ روابط‌ صحیح‌ بین‌ سازمانهای‌ دولتی‌ و غیردولتی‌ با مردم‌ و همچنین‌ سازمانها با یکدیگر و افراد با یکدیگر، در مورد مسائل‌ فرهنگی، تعلیماتی، مالیاتی، نظامی، جنگ‌ و صلح، بهداشت، عمران‌ و آبادی‌ طرق‌ و شوارع، اوزان‌ و مقادیر، ضرب‌ سکه، تجارت‌ داخلی‌ و خارجی، امور ارزی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی، نظافت‌ و زیبایی‌ شهرها و سرزمینها و سایر مسائل، مقرر داشته‌ است.»(۲۳)

امام‌ خمینی(ره) بارها براین‌ نکته‌ تأکید می‌کردند که‌ حکومت‌ و حکم‌ حکومتی‌ از احکام‌ اولیه‌ اسلام‌ است: «باید عرض‌ کنم، حکومت‌ که‌ شعبه‌ای‌ از ولایت‌ مطلقة‌ رسول‌ الله‌ – صلی‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌ – است، یکی‌ از احکام‌ اولیه‌ اسلام‌ است‌ و مقدم‌ بر تمام‌ احکام‌ اولیه»(۲۴) در حقیقت‌ مراد از اولیه‌ بودن‌ احکام‌ حکومتی‌ می‌تواند چنین‌ باشد: «در جنب‌ اختیارات‌ و تشخیص‌ ولی‌ فقیه، الزامات‌ و باید و نبایدهایی‌ که‌ جدا و بیرون‌ از حکومت‌ و تشکیلات‌ مشروع‌ اسلامی‌ ممکن‌ است‌ استنباط‌ شود، ارزش‌ محدودکنندگی‌ و کنترل‌کنندگی‌ ندارد زیرا چنین‌ الزاماتی‌ نمی‌تواند شرعی‌ و اسلامی‌ باشد.»(۲۵) اگر چنین‌ مفهومی‌ همراه‌ شود با یک‌ اصل‌ اساسی‌ که‌ در بن‌ اصل‌ ولایت‌ وجود دارد مبنی‌ بر این‌ که‌ ولایت‌ مقید به‌ رعایت‌ مصلحت‌ است،(۲۶) آنگاه‌ حکم‌ حکومتی‌ از مصدر ولایت‌ همراه‌ با مصلحت، فقه‌ شیعه‌ را در بُعد اجتماعی‌ به‌ عرصه‌های‌ نو خواهد کشاند و پویایی‌ آن‌ را تضمین‌ خواهد نمود.

رویکرد دیگری‌ که‌ در اولیه‌ بودن‌ احکام‌ حکومتی‌ وجود دارد نگاه‌ اجرایی‌ به‌ احکام‌ است: «یکی‌ از بهترین‌ تفسیرهای‌ کلام‌ ایشان‌ که‌ احکام‌ حکومتی‌ را حکم‌ اولی‌ می‌کند نه‌ ثانوی، مبتنی‌ بر این‌ است‌ که‌ ما غایات‌ تمام‌ احکام‌ شرعی‌ را احکام‌ عملی‌ و اجرایی‌ یک‌ حاکم‌ شرع‌ بدانیم‌ که‌ طبیعتاً‌ انسانی‌ متدین‌ است‌ و مصالح‌ و مفاسد را در نظر گرفته‌ است»(۲۷) بدون‌ تردید چنین‌ نگرشی‌ راه‌گشایی‌ بزرگی‌ برای‌ تفقهی‌ دوباره‌ دربارة‌ ملاکات‌ احکام‌ خواهد بود و بهترین‌ راهکار پویایی‌ فقه‌ را به‌ دست‌ خواهد داد که‌ کشف‌ ملاکات‌ احکام‌ باشد.

۴) کاوشی‌ نو در ملاکات‌ احکام: در تفکر کلامی‌ شیعی‌ هماره‌ انسان‌ با اصول‌ و معیارهایی‌ روبرو می‌شود که‌ حیرت‌ آدمی‌ را در این‌باره‌ برمی‌انگیزد که‌ چگونه‌ در دورة‌ حاکمیت‌ جهل‌ و جور و جبن، اندیشمندانی‌ شجاع‌ زیر ساختهای‌ هماهنگ‌ تفکر شیعی‌ را از امامان‌ معصوم‌ برگرفتند و با دلسوزی‌ آنها را به‌ نسل‌ بعد منتقل‌ کردند، معیارهایی‌ که‌ توان‌ زیادی‌ برای‌ تحرک‌ بخشی‌ به‌ علمای‌ شیعه‌ و مقابله‌ با نظریه‌های‌ رقیب‌ را در خود نهفته‌ دارند. یکی‌ از این‌ اصول، اعتقاد به‌ حسن‌ و قبح‌ عقلی‌ و پیروی‌ احکام‌ از مصالح‌ و مفاسد است. البته‌ اندک‌ اندک‌ این‌ نظریه‌ در جایگاه‌ رفیع‌ خود تنها به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ کلی‌ باقی‌ ماند و کمتر بر مصداقها تطبیق‌ داده‌ شد به‌ گونه‌ای‌ که‌ در جریان‌ استنباط‌ احکام‌ شرعی، مجتهد بیشترین‌ زمانی‌ که‌ صرف‌ می‌کند تا حکم‌ خدا را از منابع‌ و مدارک‌ مربوطه‌ به‌ دست‌آورد، در محدودة‌ دلالت‌ لفظ‌ و محتوای‌ آن‌ و همخوانی‌ مدارک‌ با یکدیگر و… دور می‌زند و کمتر به‌ فکر ملاک‌ حکم‌ و مصلحت‌ و مفسدة‌ نهفته‌ در آن‌ است. گرچه‌ گرایش‌ غالب‌ این‌ است‌ که‌ احکام‌ ثبوتاً‌ دارای‌ مصلحت‌ و مفسده‌اند ولی‌ کمتر امکان‌ اثبات‌ و کشف‌ آنها وجود دارد. با نگرشی‌ ژرف‌ به‌ احکام‌ می‌توان‌ آنها را به‌ احکام‌ عبادی، تجاری‌ و سیاسی‌ دسته‌بندی‌ کرد. در بخش‌ عبادات‌ همة‌ گرایشهای‌ فقهی‌ اعتقاد دارند که‌ ملاک‌ حکم‌ برای‌ انسان‌ روشن‌ نیست‌ و روشن‌ نخواهد شد.

بنابراین‌ در این‌ محدوده‌ کسی‌ توان‌ کشف‌ ملاک‌ را ندارد و اگر گاهی‌ به‌ علت‌ یا فلسفة‌ حکمی‌ عبادی‌ در منابع‌ و مدارک‌ اشاره‌ شده‌ است، منظور حکمت‌ یا بخشی‌ از علت‌ است‌ نه‌ تمام‌ علت‌ و ملاک. این‌ گرایش‌ چندان‌ محکم‌ و استوار است‌ که‌ نمی‌توان‌ هیچ‌ خللی بر آن‌ وارد آورد. اما اختلاف‌ گرایشها در احکام‌ تجاری‌ و سیاسی‌ بسیار زیاد است‌ و می‌توان‌ گفت: با کشف‌ ملاک‌ در این‌ دو دسته‌ از احکام، فقه‌ سنتی‌ توان‌ نوگرایی‌ و پویایی‌ خود را به‌ دست‌ خواهد آورد و با صدور احکامی‌ واقع‌بینانه، جریان‌ بالندة‌ فقه‌ شیعی‌ را دوباره‌ به‌ رخ‌ مخالفان‌ خواهد کشاند. به‌ این‌ سخن‌ توجه‌ کنید: «ما یک‌ مسئله‌ داریم‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ دین، تعبد است، اما دایرة‌ تعبد در عبادات‌ است‌ نه‌ در باب‌ معاملات. این‌ یک‌ اصل‌ است… در باب‌ معاملات، اصل‌ اولی‌ این‌ است‌ که‌ ملاک‌ روشن‌ است‌ و شیوة‌ فقهای‌ قدیم‌ هم‌ بر این‌ بوده‌ است‌ که‌ دنبال‌ ملاک‌ حکم‌ بروند و آن‌ را کشف‌ می‌کردند و روی‌ آن‌ ملاک‌ توسعه‌ می‌دادند و تضییق‌ می‌کردند و کاری‌ به‌ نص‌ نداشتند»(۲۸) بنابراین‌ براساس‌ دیدگاه‌ مصلحت‌ و مفسده‌ و پیروی‌ احکام‌ از آنها و کشف‌ ملاک در معاملات‌ و توانایی‌ انسان‌ غیرمعصوم‌ برکشف‌ ملاک‌ در معاملات‌ و سیاسات، می‌توان‌ پویایی‌ فقه‌ و در نتیجه‌ کارایی‌ آن‌ را تضمین‌ نمود، به‌ ویژه‌ اگر حکومت‌ در دست‌ با کفایت‌ ولی‌ فقیه‌ باشد، همراه‌ با حکم‌ اولی‌ حکومتی‌ – که‌ بر مبنای‌ مصلحت‌ است‌ یا برمبنای‌ اهداف‌ احکام‌ – می‌تواند با کشف‌ ملاک‌ در معاملات‌ و سیاسات، به‌ نظام‌سازی‌ و سامان‌دهی‌ امور اجتماعی‌ و اقتصادی‌ جامعه‌ اسلامی‌ در دوران‌ مدرن‌ و فرامدرن‌ بدون‌ مشکلات‌ ساختاری‌ اقدام‌ نماید.

۵) مجتهد و روش‌شناسی: در دورة‌ ستمشاهی‌ عالمی‌ دلسوخته‌ و نگران‌ از آینده‌ قلم‌ به‌ دست‌ گرفت‌ و چنین‌ نوشت: «تنها با خواندن‌ چند کتاب‌ ادبی‌ در نحو و صرف‌ و معانی‌ و بیان‌ و منطق‌ و بعد سه‌ چهار کتاب‌ معین‌ از سطوح‌ از قبیل‌ فرائد و مکاسب‌ و کفایه‌ و چند سال‌ درس‌ خارج، کسی‌ نمی‌تواند طبق‌ معمول‌ ادعای‌ اجتهاد کند و کتاب‌ وسائل‌ و جواهر را جلویش‌ بگذارد و پشت‌ سر هم‌ فتوا بدهد.»(۲۹) اگر این‌ روش‌ نمی‌تواند مجتهد بسازد و اگر نمی‌تواند چنین‌ مجتهد اد‌عایی‌ فتوا دهد، پس‌ راهکار اساسی‌ چیست؟

در تحلیل‌ جریان‌ استنباط‌ احکام، به‌ این‌ عناصر برمی‌خوریم:

۱) مجتهد زنده‌ و متعلق‌ به‌ دورة‌ خویش.

۲) پدیدة‌ متأثر از شرایط‌ محیطی‌ و اقلیمی‌ معاصر دورة‌ مجتهد زنده.

۳) منابع‌ و دستورات‌ کلی‌ اسلام.

۴) روش‌ استخراج‌ حکم‌ پدیده‌ (موضوع) از منابع‌ و دستورات اسلام.

مهمترین‌ عامل‌ پویایی‌ فقه‌ در همین‌ گزینه‌ها خلاصه‌ شده‌ است. مجتهد باید دوره‌ و زمانة‌ خویش‌ را بشناسد و برای‌ یافتن‌ حکم‌ پدیده‌های‌ نوآمد و… شناخت‌ کافی‌ از آنها داشته‌ باشد زیرا بدون‌ شناخت‌ موضوع‌ حکم‌ در جریان‌ استنباط‌ احکام، حکم‌ خداوند با علم‌ و به‌ طور دقیق‌ درباره‌ موضوعی‌ استخراج‌ نمی‌شود. شاید بتوان‌ گفت‌ از بزرگترین‌ راهبردهایی‌ که‌ پیشرفت‌های‌ علمی‌ و فنی‌ نوین‌ در اختیار بشریت‌ گذاشت‌ این‌ بود که‌ اگر روش‌ پژوهش‌ متناسب‌ با علوم‌ مربوطه‌ انتخاب‌ نشود، علوم‌ پویایی‌ خود را از دست‌ خواهند داد. بنابراین‌ نگرشی‌ که‌ عقیده‌ دارد یک‌ فقیه‌ توان‌ استنباط‌ همة‌ احکام‌ در همة‌ حوزه‌های‌ عبادی، سیاسی، تجاری‌ و فرهنگی‌ را بالقوه‌ دارد، به‌ نظر می‌رسد از واقعیتهای‌ روز بسیار دور مانده‌ است.

در اینجا برای‌ تغییر در روش‌ استنباط‌ احکام‌ راهکارهایی‌ پیشنهاد شده‌ است‌ تا فقه‌ پویایی‌ خود را به‌ دست‌ آورد.

۱) مرزبندی‌ تخصصها: دو گونه‌ اجتهاد را می‌توان‌ در نظر داشت: اجتهاد مطلق‌ به‌ معنای‌ توانایی‌ یک‌ شخص‌ برای‌ استنباط‌ همة‌ احکام‌ شرعی‌ بالفعل(۳۰) که‌ این‌ نظریه‌ را کسی‌ نمی‌پذیرد. آنچه‌ در اجتهاد مطلق‌ مورد پذیرش‌ قرار گرفته، به‌ معنای‌ ملکة‌ استنباط‌ همه‌ احکام‌ شرعی‌ است‌ که‌ برخی‌ آن‌ را تأیید نموده‌اند.(۳۱) اما نکته‌ مهم‌ در اجتهاد مطلق‌ آن‌ است‌ که‌ افزون‌ بر توان‌ علمی‌ و ملکة‌ استنباط‌ داشتن‌ بر همة‌ احکام، آیا مجتهد مطلق‌ توان‌ آشنایی‌ با کلیه‌ بسترهای‌ زمانی‌ و مکانی‌ و پس‌زمینه‌ها فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ موضوعات‌ احکام‌ را دارد؟ و آیا حتی‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ امکان‌ پیدا کردن‌ چنین‌ ملکه‌ای‌ را داشته‌ باشد؟

این‌ دیدگاه‌ مؤ‌سس‌ حوزة‌ علمیه‌ قم‌ آیت‌الله‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ است‌ که‌ شهید مطهری‌ با واسطه‌ نقل‌ می‌کند ایشان‌ اعتقاد داشتند: امروز امکان‌ آشنایی‌ با همه‌ علومی‌ که‌ مجتهد مطلق‌ باید با آنها آشنا باشد، دیگر وجود ندارد.(۳۲) بیش‌ از نیم‌ قرن‌ از این گفته‌ حکیمانه‌ و واقع‌بینانه‌ می‌گذرد که‌ اجتهاد مطلق‌ برای‌ یک‌ نفر امکان‌پذیر نیست‌ و باید به‌ سمت‌ و سوی‌ اجتهاد مرزبندی‌ شده‌ و تخصصی‌ حرکت‌ کرد. جالب‌ توجه‌ است‌ که‌ این‌ دیدگاه‌ زمانی‌ ارائه‌ می‌گردد که‌ فقه‌ شیعه‌ اساساً‌ داعیة‌ حکومت‌ و ریاست‌ عامه‌ را ندارد و اکنون‌ فقه‌ حکومتی‌ به‌ آن‌ افزوده‌ شده‌ است. نهایتاً‌ این‌ که‌ پویایی‌ فقه‌ سنتی‌ بدون‌ مرزبندی‌ و تخصصی‌کردن‌ امکان‌پذیر نیست‌ و در حقیقت‌ تخصصی‌ کردن‌ فقه‌ همان‌ پرورش‌ مجتهد متجز‌ی‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ است‌ که‌ می‌تواند رونق‌ و شکوه‌ گذشته‌ را بازسازی‌ و نوسازی‌ کند. بدیهی‌ است‌ هر نوع‌ ایرادی‌ که‌ از تخصصی‌ شدن‌ فقه‌ و نظریه‌ تقلید از اعلم‌ و غیره‌ ایجاد شود، نمی‌تواند در برابر اصل‌ پویایی‌ فقه‌ و توان‌ پاسخگویی‌ فقه‌ به‌ رویدادهای‌ نوآمد و امکان‌ناپذیری‌ اجتهاد مطلق‌ مقاومت‌ کند.

رویکرد دیگری‌ در زمینة‌ تخصصی‌ شدن‌ فقه‌ وجود دارد که‌ در تلاش‌ است‌ نگاه‌ فقه‌ را به‌ عبادات‌ محدود کرده‌ و معاملات‌ و سیاسات‌ را از فقه‌ جدا و آنها را غیرفقهی‌ کند. این‌ رویکرد در اهداف‌ فقه‌ با پذیرش‌ اصولی‌ خواسته‌ است‌ به‌ سادگی‌ و سهولت، مسئولیت‌ فقه را در برخی‌ از زمینه‌ها به‌ غیر واگذار کند.

۲) استفاده‌ از کارشناس: مجتهد متجزی‌ در صورتی‌ که‌ بخواهد در زمینه‌های‌ تخصصی‌ مربوط‌ به‌ دانشهای‌ غیرفقهی‌ از قبیل‌ علوم‌ اجتماعی، اقتصادی، سیاسی‌ و… نظر بدهد، یا باید در این‌ زمینه‌ها خود اهل‌ دانش‌ و نظر باشد و توان‌ شناسایی‌ موضوع‌ به‌ صورت‌ علمی‌ را داشته‌ باشد و یا با استفاده‌ از کارشناسان‌ زبده‌ و متخصص، شمایی‌ واقعی‌ از موضوع‌ را به‌ دست‌ آورد تا در جریان‌ استنباط‌ حکم‌ شرعی‌ موضوع، ضریب‌ آسیب‌پذیری‌ آن‌ به‌ حداقل‌ ممکن‌ برسد. حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ نمی‌توان‌ با موضوعات‌ پیچیدة‌ امروزی، عرفی‌ برخورد کرد و فهم‌ عرفی‌ خود را از رویدادها ملاک‌ استنباط‌ و عمل‌ قرار داد زیرا واقعیت‌ سازوکارهای‌ روابط‌ اجتماعی‌ را نمی‌توان‌ با نگاه‌ عرفی‌ دریافت. بنابراین‌ باید جامعه‌ را شناخت‌ و با تغییر و تحولهای‌ آن‌ مستقیماً‌ درگیر شد، آن‌ را فهمید، چشید و لمس‌ کرد. فرهیختگانش‌ را شناخت‌ و با اندیشمندانش‌ همصحبت‌ شد. دردها را شنید و زخمها را دید و در نهایت‌ با آگاهی‌ کامل‌ – به‌ همة‌ آنچه‌ که‌ مجتهد عالم‌ به‌ زمان‌ باید بداند – اقدام‌ به‌ صدور حکم‌ یا فتوا کرد.

پویایی‌ در فقه‌ شورایی: شهید مطهری‌ سوگمندانه‌ می‌گفت: «اگر شورای‌ علمی‌ در فقاهت‌ پیدا شود و اصل‌ تبادل‌نظر به‌ طور کامل‌ جامه‌ عمل‌ بپوشد، گذشته‌ از ترقی‌ و تکاملی‌ که‌ در فقه‌ پیدا می‌شود بسیاری‌ از اختلاف‌ فتواها از بین‌ می‌رود»(۳۳) در این‌ سخن‌ شهید مطهری‌ به‌ دو هدف‌ در تشکیل‌ شورای‌ فقهی‌ اشاره‌ شده‌ است‌ اما نکته‌ مهمتر اینکه‌ اگر شورای‌ فقهی‌ تشکیل‌ نشود چه‌ خواهد شد؟ آیا فقه‌ همین‌ طور باقی‌ می‌ماند یا کنار گذارده‌ می‌شود؟ هر چند هنوز دیر نشده‌ است. اما نیاز به‌ شورای‌ فقهی‌ در عصر فقه‌ حکومتی‌ و ولایت‌ فقیه‌ بسی‌ بیشتر است‌ از نیازی‌ که‌ در عصر شهید مطهری‌ بود. در نتیجه‌ هیچ‌ گریزی‌ از سازماندهی‌ دوباره‌ حوزه‌ها بر اساس‌ نیازها و اهداف‌ نیست. پاسخگویی‌ به‌ پدیده‌های‌ نو، پیش‌بینی‌ رویدادها و چاره‌اندیشی‌ پیش‌ از درافتادن‌ به‌ ورطه‌ مشکلات‌ و کمک‌ در برنامه‌ریزی‌ توسعه‌ متوازن‌ و درازمدت‌ هماهنگ‌ با اهداف‌ فقه‌ و شریعت‌ اسلامی‌ از بایسته‌های‌ اولیه‌ سازماندهی‌ دوباره‌ حوزه‌ها به‌ شمار می‌آیند.

پیامدهای‌ آرامش‌ کنونی‌ و نگاههای‌ دیگران: پیامدهای‌ پیروی‌ از روش‌ پیشینیان‌ بدون‌ ارزیابی‌ واقعی‌ زمانه‌ و شناخت‌ اهداف‌ فقه‌ چه‌ خواهد بود؟ متأسفانه‌ برخی‌ قصد دارند به‌ نام‌ پویایی‌ فقه، همه‌ زحمتهای‌ هزار واندی‌ سالة‌ فقه‌ شیعی‌ را به‌ کناری‌ نهند و با بساطت‌ هرچه‌ تمامتر سخن‌ از نسخ‌ احکام‌ الهی‌ به‌ میان‌ می‌آورند: «مثلاً‌ بحث‌ احتکار یا زیارت، یک‌ حکمی‌ هزار سال‌ یا بیشتر در رساله‌های‌ علمی‌ ما و کتابهای‌ فقهی‌ ما باشد و مردم‌ به‌ آن‌ عمل‌ کرده‌ باشند ولی‌ آن‌ حکم‌ امروز در حقوق‌ قابل‌ اجرا نباشد، با تکامل‌ و روند زمان‌ نسخ‌ شده‌ باشد و در زمان‌ ما یک‌ حقوقی‌ باشد که‌ امروزه‌ برای‌ مردم‌ قابل‌ اجراتر و بیشتر به‌ صلاح‌ مردم‌ باشد، می‌ توان‌ از آن‌ حکم‌ استفاده‌ کرد»(۳۴) تعجب‌ برانگیزتر این‌ سخن‌ است: «ما می‌ توانیم‌ در جامعة‌ خود را به‌ روی‌ ادیان‌ و مکاتب‌ دیگر باز کنیم، اگر در آن‌ ادیان‌ و مذاهب‌ و مکاتب‌ احکامی‌ را یافتیم‌ که‌ عقلاً‌ و منطقاً‌ به‌ صلاح‌ جامعه‌ است، می‌ توان‌ آن‌ حکم‌ فرعی‌ اسلام‌ را نسخ‌ کرد و به‌ عنوان‌ قضیه‌ خارجیه‌ دانست‌ و به‌ جایش‌ این‌ حکم‌ را گذاشت. این‌ تسامح‌ است»(۳۵) حقیقتاً‌ تسامح‌ است‌ یا تساهل‌ و… بسی‌ جالب‌تر است‌ که‌ به‌ این‌ گفته‌ نیز بیاندیشیم: «خلاصه‌ اینکه‌ ویژگی‌ جامعه‌ مدنی‌ این‌ نیست‌ که‌ در تمامی‌ احکام‌ فقهی‌ فرعی‌ متصلب‌ باشد و تمام‌ احکام‌ دیگر را کنار بگذارد. ممکن‌ است‌ تسامح‌ ما را به‌ جایی‌ برساند که‌ برای‌ مصلحت‌ جامعه، بعضی‌ از احکام‌ خودمان‌ را تعطیل‌ کنیم‌ و احکام‌ دیگران‌ را بگیریم‌ و اجرا کنیم»(۳۶)

قرائت‌ فقه‌ و پویایی‌ آن‌ به‌ این‌ سادگی‌ و بساطت‌ ناشی‌ از سکوت‌ و سکون‌ و آرامش‌ ظاهری‌ فقه‌ است‌ که‌ هنوز ادامه‌ دارد و در فکر چاره‌اندیشی‌ نیست. به‌ طور اصولی‌ این‌ مبنای‌ فقه‌ اسلامی‌ است‌ که‌ پویا نمودن‌ فقه‌ بدون‌ زیرساختها و پشتوانه‌های‌ پذیرفته‌ شده‌ در کتاب‌ و سنت‌ امکان‌پذیر نیست‌ و اگر بدون‌ تکیه‌ بر دلایل‌ برگرفته‌ شده‌ از کتاب‌ و سنت‌ کسی‌ بخواهد چیزی‌ بر فقه‌ ببندد، آن‌ دیگر فقه‌ نیست. بدون‌ تردید گذشت‌ زمان‌ بدون‌ چاره‌اندیشی، فرصت‌ را به‌ کسانی‌ خواهد داد که‌ به‌ سادگی‌ نسخ‌ که‌ حتی‌ ائمه‌ معصومین‌ علیهم‌ صلوات‌ الله‌ از آن‌ استفاده‌ نکردند، به‌ میان‌ آورند و برای‌ برپایی‌ جامعة‌ مدنی‌ براساس‌ تساهل‌ و تسامح‌ دست‌ به‌ هر کاری‌ بزنند. در نهایت‌ باید افزود هرگونه‌ افراطگرایی، جزگرایی‌ عافیت‌طلبانه‌ و عقل‌گرایی‌ تساهل‌خواهانه‌ به‌ بیراهه‌ رفتن‌ است. حقیقت‌ در اندیشمندی‌ خداخواهانه‌ و نوگرایی‌ واقع‌بینانه‌ است.

    سیدعلی‌ سادات‌فخر

    پی‌نوشتها

    ۱. امام‌ خمینی(ره) – صحیفة‌ نور، جلد ۲۱، ص‌ ۹۸.

    ۲. علامه‌ طباطبائی‌ – ترجمه‌ تفسیر المیزان، جلد ۶، ص‌ ۹۷، «حقیقت‌ دین‌ تعدیل‌ اجتماع‌ انسان‌ در سیر حیاتی‌ آن‌ می‌باشد.»

    ۳. سیدمحمدتقی‌ الحکیم، الاصول‌ العامه‌ للفقه‌ المقارن، ص‌ ۵۴۵، «ملکه‌ تحصیل‌الحجة‌ علی‌الاحکام‌ الشرعیه‌ او الوظایف‌ العملیه، شرعیه‌ او عقلیه».

    ۴. همان، ص‌ ۵۷۱.

    ۵. همان، ص‌ ۵۷۱، «ان‌ یجتهدالفقیه‌ فی‌ استخراج‌ منهاج‌ له‌ فی‌اجتهاده» و «ان‌ یجتهد الفقیه‌ المنتسب‌ الی‌ مذهب‌ معین‌ فی‌الوقایع‌ علی‌ وفق‌ اصول‌ الاجتهاد التی‌ قررها امام‌ ذلک‌ المذهب»

    ۶. همان، ص‌ ۵۸۴، «فالحق‌ – کما ذهب‌ الیه‌ الشیعه‌ – هوفتح‌ باب‌ الاجتهاد المطلق».

    ۷. همان، ص‌ ۵۸۰، «و هناک‌ عامل… کادان‌ یسد‌ باب‌ الاجتهاد عند الشیعه‌ الامامیه‌ بالخصوص‌ فی‌القرن‌ الخامس‌ الهجری، و هو عظم‌ مطانة‌ الشیخ‌ الطوسی‌ و قوة‌ شخصیته…».

    ۸. ر. ک. همان. ص‌ ۵۷۹.

    ۹. لاریجانی‌ – گفت‌وگوهای‌ فلسفه‌ فقه، ص‌ ۱۷۷.

    ۱۰. طباطبائی‌ یزدی، عروة‌ الوثقی، چاپ‌ رحلی، ص‌ ۴، «مسئله‌ ۹:… و لایجوز تقلید المیت‌ ابتدأأ».

    ۱۱. محمدرضا المظفر – المنطق، ص‌ ۱۴۳، «و ثالثه‌ یکون‌ وجوده‌ فی‌ نفس‌ الامر والواقع، بمعنی‌ ان‌ الحکم‌ علی‌ الافراد المحققة‌ الوجود و المقدرة‌ الوجود معاً».

    ۱۲. سورة‌ بقره، آیه: ۲۷۵.

    ۱۳. امام‌ خمینی(ره)، صحیفة‌ نور، ج‌ ۲۱، ص‌ ۹۶.

    ۱۴. همان، ص‌ ۹۸.

    ۱۵. آیت‌الله‌ معرفت، مجله‌ نقد و نظر، ویژه‌نامه‌ نقش‌ زمان‌ و مکان‌ در اجتهاد، سال‌ دوم، شماره‌ پنجم، ص‌ ۲۸.

    ۱۶. آیت‌الله‌العظمی‌ تبریزی، رسالة‌ توضیح‌ المسائل، احکام‌ سفته، مسئله‌ ۴ – ص‌ ۵۰۷.

    ۱۷. شهید محمدباقرصدر، دروس‌ فی‌ علم‌ الاصول، الحلقه‌ الاولی، ص‌ ۶۵، «الحکم‌ الشرعی‌ هو: التشریع‌ الصادر من‌ الله‌ تعالی‌ تنظیم‌ حیاة‌ الانسان‌ و الخطابات‌ الشرعیه‌ فی‌الکتاب‌ والسنه‌ مبرزة‌ للحکم‌ و کاشفة‌ عنه».

    ۱۸. سیدمحمدتقی‌ الحکیم، الاصول‌ العامه‌ للفقه‌ المقارن، ص‌ ۵۱، «الاعتبار الشرعی‌ المتعلق‌ بافعال‌ العباد تعلقاً‌ مباشراً‌ او غیر مباشر».

    ۱۹. ر. ک. همان، صص‌ ۵۱-۷۴.

    ۲۰. شهید محمدباقر صدر، دروس‌ فی‌ علم‌ الاصول، الحلقة‌ الاولی، ص‌ ۶۷.

    ۲۱. همان، ص‌ ۶۸. برای‌ اطلاع‌ بیشتر مراجعه‌ کنید به: علی‌اکبر کلانتری، حکم‌ ثانوی‌ در تشریع‌ اسلامی، مرکز انتشارات‌ دفتر تبلیغات‌ اسلامی، ۱۳۷۸.

    ۲۲. ر.ک. مجموعه‌ آثار کنگره‌ بررسی‌ مبانی‌ فقهی‌ حضرت‌ امام‌خمینی(ره) نقش‌ زمان‌ و مکان‌ در اجتهاد، جلد ۷، ملاکات‌ احکام‌ و حکم‌ حکومتی.

    ۲۳. دکتر ابوالقاسم‌ گرجی، مقالات‌ حقوقی، انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران، ۱۳۶۹، جلد ۲، ص‌ ۲۸۷.

    ۲۴. امام‌ خمینی(ره)، صحیفه‌ نور، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۷۰.

    ۲۵. سیف‌الله‌ صراتی، مجموعه‌ آثار کنگره‌ بررسی‌ مبانی‌ فقهی‌ امام‌ خمینی(ره)، مبانی‌ احکام‌ حکومتی، ج‌ ۷، ص‌ ۳۴۱.

    ۲۶. امام‌ خمینی(ره) – تحریر الوسیله، جلد ۲، ص‌ ۵۲۶.

    ۲۷. صادق‌ لاریجانی، گفت‌وگوهای‌ فلسفه‌ فقه، ص‌ ۲۰۹.

    ۲۸. آیت‌الله‌ معرفت، مجله‌ نقد و نظر، شماره‌ پنجم، سال‌ دوم، ص‌ ۲۶.

    ۲۹. شهید مطهری، ده‌ گفتار، اجتهاد در اسلام، ص‌ ۹۹.

    ۳۰. سیدمحمدتقی‌ الحکیم. الاصول‌ العامه‌ للفقه‌ المقارن، ص‌ ۵۶۲.

    ۳۱. همان، ص‌ ۵۶۷.

    ۳۲. شهید مطهری، ده‌ گفتار، اجتهاد در اسلام، ص‌ ۱۰۲.

    ۳۳. شهید مطهری، ده‌ گفتار، اجتهاد در اسلام، ص‌ ۱۰۶.

    ۳۴. کیهان‌ فرهنگی، شمارة‌ ۱۳۵ – سال‌ چهاردهم، شهریور ۱۳۷۶، ص‌ ۹.

    ۳۵. همان‌ ، ص‌ ۹.

    ۳۶. همان‌ ، ص‌ ۹.

منبع: سایت آفتاب

ابواب فقهي شيعه و مقایسه آن با نظام حقوقی در دانشگاه ها

 تقسيم‌بنديهاي مختلفي از علم فقه در ميان علماء شيعه عنوان گرديده است. يكي از اين تقسيم‌بندي‌ها را محقق حلّي در كتاب شرايع الاسلام انجام داده است كه علاوه بر باب‌بندي، تقسيم بندي كلي را از فقه به دست داده است.

استاد شهيد مطهري در مورد تقسيم‌بندي فقه و شيوة تقسيم محقّق حلّي چنين مي نويسد: «… متأسفانه فقه ما بر اساس صحيح و درستي، تقسيم بندي نشده است. تقسيم و دسته‌بندي معروف همان است كه محقّق حلّي (صاحب الشرايع) در كتاب شرايع آورده است …»(1)

ما نيز جهت رعايت اختصار تنها به ذكر اين نوع تقسيم بندي كه از ديد استاد شهيد بهترين نوع تقسيم‌بندي موجود مي‌باشد اكتفا مي‌كنيم. اگر چه به نظر مي‌رسد كه از ديد ايشان اين نوع تقسيم‌بندي نيز جامع و كامل نيست.

محقّق حلّي فقه را به چهار قسمت كلّي تقسيم كرده و هر يك نيز داراي ابواب زيادي هستند كه اصطلاحاً هر كدام از باب‌هاي فقهي را نيز «كتاب» ناميده است و آن چهار قسمت كلّي از اين قرارند:

1.عبادات: كارهايي كه به عنوان تكليف براي انسان هستند و شرط قبولي آنها قصد قربت است.

  1. عقود: معاملاتي كه نيازمند رضايت دو طرف هستند و نيازمند صيغه هستند و قصد قربت نيز لازم ندارند. بلكه رضايت يك طرف كافي است.
  2. ايقاعات: معاملاتي كه نه نيازمند رضايت طرفين هستند و نه قصد قربت به عبارتي. صرف نظر كردن يك طرف است از حق خود.
  3. احكام: اموري كه قصد قربت شرط قبولي آنها نمي‌باشد و نيازمند صيغه هم نيستند بلكه حكمي است كه خدا تشريع كرده و لازم الاجرا خواهد بود.

مرحوم حلّي عبادات را به ده باب تقسيم نموده كه بدين قرار است:

1طهارت، 2. صلاة، 3. زكات، 4، خمس، 5. صوم(روزه)، 6. اعتكاف، 7. حج، 8. عمره، 9. جهاد، 10. امر به معروف و نهي از منكر.

بخش عقود را به نوزده باب تقسيم كرده است

  1. تجارت، 2. رهن، 3. مفلس، 4. حجر، 5. ضمان، 6.صلح، 7. شركت، 8، مضاربه، 9. مزارعه و مساقات، 10. وديعه، 11. عاريه، 12. اجاره، 13. وكالت، 14. وقوف و صدقات، 15. سكني و حبس، 16، سبق و رمايه، 17. وصيت، 18. هبه، 19، نكاح.

ايقاعات در نظر ايشان داراي يازده باب مي‌باشد كه بدين قرار است:

1.طلاق، 2. خلع و مبارات، 3. ظهار، 4. ايلاء، 5. لعان، 6. عتق، 7. تدبير و مكاتبه و استيلاد، 8. جعاله، 9. اقرار، 10. أيمان (قسم خوردن)، 11. نذر.

و براي بخش احكام نيز يازده كتاب ذكر كرده‌اند.

1.صيد و ذباحه، 2.اطعمه و اشربه، 3. غصب، 4. احياء موات، 5. شفعه، 6. لقطة، 7. فرايض (مسائل ارث)، 8. قضاء، 9. شهادات، 10. حدود و تعزيرات، 11. قصاص.(2)

بنابراين بر اساس اين تقسيم‌بندي كه به فرمودة شهيد مطهري يكي از بهترين تقسيم بندي‌هاست، علم فقه داراي 51 باب مي‌باشد كه البته هر يك از اين ابواب داراي دامنة وسيعي است كه جهت اطلاع بيشتر به رساله‌هاي عمليه مراجع عظام و كتب فقهي و قوانين مدوّنه رجوع شود.

دربارة مسائل حقوقي مطرح در حوزه و دانشگاه بايد بگوييم جوامع بشري، ازآغاز تا كنون، هيچگاه با نظام حقوقي واحدي اداره نشده‌اند و اگر چه حاكميت نظام حقوقي براي كليه جوامع انساني مطلوبيت داشته ولي هيچ زماني اين آرمان واقعيت پيدا نكرده است.

اين نظام‌هاي متعدد حقوقي داراي نقاط اشتراك و افتراق هستند و بر اساس همين معيار طبقه‌بندي مي‌شوند. در طبقه بندي مورد نظر ما، دين و مذهب معيار قرار مي‌گيرد و نظام‌هاي مختلف حقوقي، بر اساس نوع رابطه‌شان با دين و مذهب طبقه‌بندي شده در دو دسته جاي مي‌گيرند: يك دسته نظام‌هاي حقوقي غير مرتبط با مذهب (نظام‌هاي حقوقي سكولار) و دسته ديگر نظام‌هاي حقوقي مبتني بر مذهب.
مهمترين نظام‌هاي موجود در دسته حقوق سكولار، نظام حقوقي «رومي ژرمني» «كامن لا» و «سوسياليستي» و مهمترين نظام‌هاي مذهبي «يهود»، «مسيحي و كليسايي» و «اسلام» است. از آنجا كه در اين نوشتار مجالي براي پرداختن به همة نظامات حقوقي نمي‌باشد ما نيز تنها به نظام حقوقي اسلام مي‌پردازيم.
آخرين نظام حقوقي ديني و الهي، كه ساير نظام‌هاي حقوقي جهان را تحت الشعاع خود قرار داد و ملل مختلف از آن استقبال كردند، نظام حقوقي اسلام است. اين نظام حقوقي كه بر خاسته از كتاب، سنت و عقل است، در كمتر از يك قرن بر نيمي از جهان آن روز حاكم گرديد.(3)

غالب نويسندگان و حقوقدانان، حقوق ايران را در زمرة حقوق اسلامي آورده‌اند اين تعبير، به ويژه پس از تشكيل جمهوري اسلامي ايران، نادرست به نظر نمي‌رسد و قانون اساسي در نزديك ساختن حقوق كنوني به موازين اسلامي و پرهيز از فرهنگ بيگانه اهتمام فراوان كرده است. اما با وجود اين نهادهاي حقوقي و برداشت‌ها و شيوة تفكر ما هنوز هم با گروه حقوق اروپايي غربي (رومي ژرمني) پيوند نزديك دارد.
از لحاظ نظري حقوق ما مذهبي است و قوه مقننه حق ندارد بر خلاف قواعد اسلامي وضع قانون كند.(4) و همچنين قابل انكار نيست كه تمام مقررات مربوط به خانواده و بسياري از قواعد معاملات را از حقوق اماميه گرفته‌ايم و اكنون نيز دادرس در قانون اساسي هدايت و مكلّف شده است كه در صورت دست نيافتن به قوانين مصوّب جهل حلّ اختلاف و صدور حكم به منابع و فتاوي معتبر اسلامي رجوع كند و عادات رسوم مذهبي به انداز‌ه‌اي در بين ما احترام و نفوذ دارد كه دادرسان نيز در تعبير و پياده نمودن قوانين خواه و ناخواه از آن‌ها الهام مي‌گيرند.

ولي با اين همه پيوند ما با حقوق اروپايي و به ويژه فرانسه را نمي‌توان كتمان يا انكار نمود. تشكيلات محاكم و روش دادرسي ما از حقوق فرانسه اقتباس شده است. صورت قانون مدني ما به ويژه در جلد اول شباهت زيادي به قانون غرب دارد و گاه نيز اصولي از آن اقتباس گرديده است كه در فقه مخالفان زيادي دارد كه از آن جمله مي‌توان به ماده 10 قانون مدني اشاره نمود. در آغاز جلد دوم نيز پاره‌اي از قانون مدني سوئيس، با اندكي تغيير ترجمه شده است. جلد سوم (ادلّه اثبات دعوي) در برخي احكام خود تابع شيوه اروپايي است.

پس از تصويب قانون مدني يا هم زمان با آن نيز قوانين گوناگوني از جمله. قانون تجارت، قانون بيمه، قانون انبارهاي عمومي، قانون دريايي، قانون ثبت اسناد و املاك، قانون آئين دادرسي مدني، قانون روابط مالك و مستأجر، قانون مسئوليت مدني، قانون اصلاحات ارضي و قانون حقوق خصوصي ما را با كشورهاي اين گروه نزديكتر ساخته است.

در كشور ما مهمترين منبع حقوق قانون است.(5) قواي سه گانه تفكيك شده و وضع قانون وظيفه قوه مقننه است،(6) و قضات محاكم حق ندارند اصول و قواعد كلي وضع كنند و ديوان عالي كشور وظيفه انطباق آراء محاكم با قوانين را بر عهده دارد.

بسياري از استادان فعلي ما در دانشكده حقوق در دانشگاه‌هاي فرانسه و سوئيس تحصيل كرده‌اند و در عقايد و افكار خود متأثر از افكار استادان غربي خود هستند.

از همۀ اينها گذشته اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه قواعد مربوط به مالكيت و قراردادها در حقوق اسلام از نظر اصول، تفاوت فاحشي با حقوق غرب ندارد و در حقوق اداري و بين الملل خصوصي و عمومي قواعد گرفته شده از حقوق غرب حكمفرماست و از آنجا كه زمينه فقهي نداشته است به همان شكل پيشين باقي مانده و اعتبار دارد.

پس واقعيت اين است كه حقوق كشور ما مخلوطي از دو نظام اسلام و غرب است و شايد همين اختلاط سبب مي‌شود كه منطق ويژه و يكساني بر آن حكومت نكند و برخي تحصيل‌كردگان دانشگاهي با اساتيد حوزه و افرادي كه با حقوق اسلامي آشنايي بيشتري دارند در تعبير پاره‌اي از مفاهيم با هم اختلاف نظر دارند.(7)
بنابراين. از مباحث مطرح شده بدست مي‌آيد كه نوع نظام حقوقي حاكم در كشور ما عموماً از لحاظ نظري و ماهوي، مذهبي و برگرفته از فقه اماميّه مي‌باشد اگر چه از لحاظ شكلي و شيوة اجراء در برخي موارد متأثر از نظام‌هاي رايج در دنيا است.

پاورقی:

  1. مطهري ، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي ، انتشارات صدرا، ج 3، ص 89.
    2. شكوري، ابوالفضل، ر.ك، فقه سياسي اسلام، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، چ دوم، 1377. ص 55.
    3. كاتوزيان، ناصر، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقي ايران، تهران، چ بيست و ششم، 1379، ص 85.
    4. ر.ك، اصل نود و سوم قانون اساسي.
    5. ر.ك، اصل يكصد و شصت و ششم قانون اساسي.
    6. ر.ك، اصل هفتاد و يكم قانون اساسي.
    7. كاتوزيان، ناصر، ر.ك، فلسفه حقوق، شركت سهامي انتشار، چ اول، 1377، ج 3، ص 383.

فهرست کتابهای فقهی شیعه با ترتیب الفبا

آیات الاحکام فی تفسیر کلام الملک العلام؛ (للاسترآبادی)

  1. آیات الاحکام ؛ قطب الدین راوندی
  2. آغاز و انجام سجده یا سجده بر زمین (کتاب)
  3. آراء المراجع فی الحج (بالعربیة)
  4. الاشعثیات (کتاب)
  5. احکام النساء (للشیخ المفید)
  6. الاشراف فی عامة فرائض اهل الاسلام (کتاب)
  7. الاعلام بما اتفقت علیه الامامیة من الاحکام (کتاب)
  8. الانتصار فی انفرادات الامامیة (کتاب)
  9. الاستبصار فیما اختلف من الاخبار (کتاب)
  10. الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد (للشیخ الطوسی)
  11. الامالی (للشیخ الطوسی)
  12. اشارة السبق الی معرفة الحق (کتاب)
  13. الاحتجاج (کتاب)
  14. اصباح الشیعة بمصباح الشریعة (کتاب)
  15. اجوبة مسائل و رسائل فی مختلف فنون المعرفة (کتاب)
  16. الاقبال بالاعمال الحسنة (کتاب)
  17. الامان من اخطار الاسفار و الازمان (کتاب)
  18. اجوبة المسائل المهنائیة (کتاب)
  19. ارشاد الاذهان الی احکام الایمان (کتاب)
  20. ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد (کتاب)
  21. ایضاح ترددات الشرائع (کتاب)
  22. الالفیة فی فقه الصلاة الیومیة (کتاب)
  23. الاقطاب الفقهیة علی مذهب الامامیة (کتاب)
  24. استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار (کتاب)
  25. الاثناعشریة فی الصلاة الیومیة (کتاب)
  26. الاعضالات العویصة (کتاب)
  27. اوزان المقادیر (کتاب)
  28. اعلام الاحباء فی حرمة الغناء (کتاب)
  29. ایقاظ النائمین (کتاب)
  30. إیقاظ النائمین و إیعاظ الجاهلی (کتاب)
  31. اجوبة المسائل البهبهانیة (کتاب)
  32. الانوار الحیریة و الاقمار البدریة الاحمدیة (کتاب)
  33. انیس التجار (کتاب)
  34. الانوار اللوامع فی شرح مفاتیح الشرائع (للفیض)
  35. احکام الاموات الی حین الدفن و الانصراف (کتاب)
  36. الاصول الاصلیة و القواعد الشرعیة (کتاب)
  37. الاجتهاد و التقلید (الفصول الغرویة)
  38. انوار الفقاهة کتاب الاجارة (لکاشف الغطاء)
  39. انوار الفقاهة کتاب البیع (لکاشف الغطاء)
  40. انوار الفقاهة کتاب الحج (لکاشف الغطاء)
  41. انوار الفقاهة کتاب الحوالة (لکاشف الغطاء)
  42. انوار الفقاهة کتاب الرهن (لکاشف الغطاء)
  43. انوار الفقاهة کتاب الزکاة (لکاشف الغطاء)
  44. انوار الفقاهة کتاب الشهادات (لکاشف الغطاء)
  45. انوار الفقاهة کتاب الصلاة (لکاشف الغطاء)
  46. انوار الفقاهة کتاب الصلح (لکاشف الغطاء)
  47. انوار الفقاهة کتاب الصیام (لکاشف الغطاء)
  48. انوار الفقاهة کتاب الطلاق (لکاشف الغطاء)
  49. انوار الفقاهة کتاب الطهارة (لکاشف الغطاء)
  50. انوار الفقاهة کتاب الغصب (لکاشف الغطاء)
  51. انوار الفقاهة کتاب القضاء (لکاشف الغطاء)
  52. انوار الفقاهة کتاب الکفالة (لکاشف الغطاء)
  53. انوار الفقاهة کتاب المزارعة (لکاشف الغطاء)
  54. انوار الفقاهة کتاب المساقاة (لکاشف الغطاء)
  55. انوار الفقاهة کتاب المضاربة (لکاشف الغطاء)
  56. انوار الفقاهة کتاب المکاسب (لکاشف الغطاء)
  57. انوار الفقاهة کتاب المیراث (لکاشف الغطاء)
  58. انوار الفقاهة کتاب النکاح (لکاشف الغطاء)
  59. انوار الفقاهة کتاب الهبة (لکاشف الغطاء)
  60. انوار الفقاهة کتاب الودیعة (لکاشف الغطاء)
  61. انوار الفقاهة کتاب الوقف (لکاشف الغطاء)
  62. الاجتهاد و التقلید (للشیخ الانصاری)
  63. احکام الخلل فی الصلاة (کتاب)
  64. اسرار الحکم فی المفتتح و المختتم (کتاب)
  65. احکام المتاجر المحرمة (کتاب)
  66. ارشاد العباد الی لبس السواد علی سید الشهداء و الائمة الامجاد (کتاب)
  67. ارجوزة فی الحج و الصیام و الخمس (کتاب)
  68. ایضاح الغوامض فی تقسیم الفرائض (کتاب)
  69. ابانة المختار فی ارث الزوجة من ثمن العقار (کتاب)
  70. احکام الصلاة (لشیخ الشریعة)
  71. احکام ملاقی الشبهات المحصورة (کتاب)
  72. افاضة القدیر فی احکام العصیر (کتاب)
  73. اسئلة و اجوبة فقهیة (بروجردی)
  74. اسرار الصلاة (ملکی تبریزی)
  75. احسن الحدیث فی احکام الوصایا و المواریث (کتاب)
  76. الاجارة (للاصفهانی)
  77. احکام المیاه (کتاب)
  78. الارض و التربة الحسینیة (کتاب)
  79. احسن الدلالات فی حل الاشکالات عن احکام اولاد الکلالات (کتاب)
  80. اقتصادنا (کتاب)
  81. استفتاءات (امام خمینی)
  82. اسس التقوی لنیل جنة الماوی (کتاب)
  83. احکام الرضاع فی فقه الشیعة (کتاب)
  84. الاوزان و المقادیر (کتاب)
  85. الاحصار و الصد (کتاب)
  86. ارشاد السائل (للگلبایگانی)
  87. الاسیر فی الاسلام (کتاب)
  88. الاسئلة و الاجوبة – اثنا عشر رسالة (کتاب)
  89. ایصال الطالب الی المکاسب (کتاب)
  90. ارشاد الطالب الی التعلیق علی المکاسب (کتاب)
  91. استفتاءات جدید (تبریزی)
  92. استفتاءات جدید حج (تبریزی)
  93. اسس الحدود و التعزیرات (کتاب)
  94. اسس القضاء و الشهادة (کتاب)
  95. اجوبة السائلین (للفاضل)
  96. الاحکام الواضحة (للفاضل)
  97. احکام پزشکان و بیماران (فاضل)
  98. احکام جوانان (فاضل)
  99. احکام عمره مفرده (فاضل)
  100. اعتکاف و احکام آن (کتاب)
  101. استفتاءات (بهجت)
  102. الاحکام الشرعیة علی مذهب اهل البیت (کتاب)
  103. احکام پزشکی (منتظری)
  104. احکام و مناسک حج (منتظری)
  105. استفتاءات مسائل ضمان (کتاب)
  106. الافق او الآفاق (کتاب)
  107. اسرار الصلاة (للجوادی)
  108. اسس النظام السیاسی عند الامامیة (کتاب)
  109. الاعتصام بالکتاب و السنة (کتاب)
  110. الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف (کتاب)
  111. الاصول الستة عشر (کتاب)
  112. اساس الحکومة الاسلامیة (کتاب)
  113. احکام المحبوسین فی الفقه الجعفری (کتاب)
  114. اجوبة الاستفتاءات (بالعربیة)
  115. اجوبة الاستفتاءات (فارسی)
  116. اجوبة الاستفتاءات فی الصوم (کتاب)
  117. الاستنساخ بین التقنیة و التشریع (کتاب)
  118. احکام النساء (للشیرازی)
  119. استفتاءات الغناء (للشیرازی)
  120. الف مسالة فی بلاد الغرب (کتاب)
  121. احکام النساء (لمکارم)
  122. احکام بانوان (مکارم)
  123. احکام پزشکی (مکارم)
  124. استفتاءات جدید (مکارم)
  125. انوار الفقاهة – کتاب البیع (لمکارم)
  126. انوار الفقاهة – کتاب التجارة (لمکارم)
  127. انوار الفقاهة – کتاب الحدود و التعزیرات (لمکارم)
  128. انوار الفقاهة – کتاب الخمس و الانفال (لمکارم)
  129. انوار الفقاهة – کتاب النکاح (لمکارم)
  130. ازدواج موقت در رفتار و گفتار صحابه و تابعین (کتاب)
  131. احکام الغصب فی الفقه الاسلامی (کتاب)
  132. الانوار البهیة فی القواعد الفقهیة (کتاب)
  133. الاراضی – مجموعة دراسات و بحوث فقهیة اسلامیة (کتاب)
  134. الانموذج فی منهج الحکومة الاسلامیة (کتاب)
  135. الاحکام الشرعیة ثابتة لا تتغیر (کتاب)
  136. احکام نوجوانان (صافی)
  137. استفتاءات پزشکی (صافی)
  138. استفتاءات حج (هزار مساله)
  139. اوقات الصلوات (کتاب)
  140. احیاء الاراضی الموات (کتاب)
  141. افضل الدین – المروءة (کتاب)
  142. ایقاع، اخذ به شفعه (کتاب)
  143. ایضاح الاشتباه (کتاب)
  144. امل الآمل (کتاب)
  145. ادوار فقه (شهابی)
  146. ادوار علم الفقه و اطواره (کتاب)
  147. ادوار الفقه الامامی (للسبحانی)
  148. ادوار فقه و کیفیت بیان آن (کتاب)
  149. الاصطلاحات الفقهیة فی الرسائل العملیة (کتاب)
  150. البیان (کتاب)
  151. البلد الامین و الدرع الحصین (کتاب)
  152. بحار الانوار (کتاب)
  153. بیست و پنج رساله فارسی (کتاب)
  154. البرهان المؤسس لتحقیق ان المتنجس لا ینجس (کتاب)
  155. برهان الاشراف فی المنع من بیع الاوقاف (کتاب)
  156. بلغة الفقیه (کتاب)
  157. البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر (کتاب)
  158. بحوث فقهیة (للحلی)
  159. بحوث فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  160. البنک اللاربوی (کتاب)
  161. باب مدینة العلم (کتاب)
  162. براهین الحج للفقهاء و الحجج (کتاب)
  163. بلغة الطالب فی التعلیق علی بیع المکاسب (کتاب)
  164. بدائع الکلام فی تفسیر آیات الاحکام (کتاب)
  165. بهجة الفقیه (کتاب)
  166. البلوغ و حقیقته و علامته و احکامه (کتاب)
  167. بحث حول الصابئة (کتاب)
  168. بایسته‌های فقه جزا (کتاب)
  169. بحوث فی الفقه الزراعی (کتاب)
  170. بیان الفقه فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  171. بحوث فقهیة هامة (لمکارم)
  172. بررسی طرق فرار از ربا (کتاب)
  173. البراهین الواضحات – دراسات فی القضاء (کتاب)
  174. بحث حول الاستسقام (کتاب)
  175. بحوث فقهیة معاصرة (کتاب)
  176. بررسی فقهی حقوق خانواده – نکاح و انحلال آن (کتاب)
  177. بحوث فی مبانی علم الرجال (کتاب)
  178. تاویل الدعائم (کتاب)
  179. تحریم ذبائح اهل الکتاب (کتاب)
  180. تهذیب الاحکام (کتاب)
  181. تبصرة المتعلمین فی احکام الدین (کتاب)
  182. تحریر الاحکام الشرعیة علی مذهب الامامیة (کتاب)
  183. تذکرة الفقهاء (کتاب)
  184. تلخیص المرام فی معرفة الاحکام (کتاب)
  185. التنقیح الرائع لمختصر الشرائع (کتاب)
  186. تلخیص الخلاف و خلاصة الاختلاف (کتاب)
  187. تمهید القواعد الاصولیة و العربیة (کتاب)
  188. تفسیر شاهی (کتاب)
  189. تقدیم الشیاع علی الید (کتاب)
  190. التعلیقة علی الاستبصار (کتاب)
  191. تقدم نماز زیارت در زیارت از بعید (کتاب)
  192. تنبیه الغافلین و تذکیر العاقلین (کتاب)
  193. تکمیل مشارق الشموس فی شرح الدروس (کتاب)
  194. التعلیقات علی الروضة البهیة (للآغا جمال)
  195. التحفة السنیة فی شرح النخبة المحسنیة (کتاب)
  196. التعلیقة علی الرسالة الصومیة (للشیخ البهائی)
  197. تحفه رضویه (کتاب)
  198. تحقیقی در تنجیس متنجس (کتاب)
  199. تذکرة الاحباب (کتاب)
  200. تبصرة الفقهاء (کتاب)
  201. تحفة الابرار الملتقط من آثار الائمة الاطهار (کتاب)
  202. التعلیقة علی مکاسب الشیخ الانصاری (للمیرزا حبیب الله)
  203. تکملة العروة الوثقی (کتاب)
  204. تسهیل المسالک الی المدارک (کتاب)
  205. توضیح البیان فی تسهیل الاوزان (کتاب)
  206. تعلیقات علی رسالة فی التقیة (کتاب)
  207. تعلیقات علی رسالة فی القضاء عن المیت (کتاب)
  208. تعلیقات علی رسالة فی المواسعة و المضایقة (کتاب)
  209. التعلیقة علی المکاسب (لللاری)
  210. التعلیقة علی ریاض المسائل (کتاب)
  211. تنبیه الامة و تنزیه الملة (کتاب)
  212. تعلیقة استدلالیة علی العروة الوثقی (کتاب)
  213. تحقیق فی مسالة اللباس المشکوک (للکوه کمری)
  214. تحریر المجلة (کتاب)
  215. تبیان الصلاة (کتاب)
  216. تقریر بحث السید البروجردی (کتاب)
  217. تقریرات ثلاث (للبروجردی)
  218. تبصرة المتعلمین فی احکام الدین (ترجمه)
  219. تحریر العروة الوثقی (کتاب)
  220. تراش ریش از نظر اسلام (کتاب)
  221. التوضیح النافع فی شرح ترددات صاحب الشرائع (کتاب)
  222. تحریر الوسیلة (کتاب)
  223. تحریر الوسیلة (ترجمه)
  224. توضیح المسائل (امام خمینی)
  225. توضیح المسائل (محشی – امام خمینی)
  226. تکملة المنهاج (کتاب)
  227. التنقیح فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  228. تعلیقة شریفة علی بحث الخیارات و الشروط (کتاب)
  229. توضیح المناسک (کتاب)
  230. تنقیح مبانی الاحکام – کتاب الدیات (تبریزی)
  231. تنقیح مبانی الاحکام – کتاب القصاص (تبریزی)
  232. تنقیح مبانی العروة – کتاب الاجتهاد و التقلید (تبریزی)
  233. تنقیح مبانی العروة – کتاب الاعتکاف (تبریزی)
  234. تنقیح مبانی العروة – کتاب الصوم (تبریزی)
  235. تنقیح مبانی العروة – کتاب الطهارة (تبریزی)
  236. التهذیب فی مناسک العمرة و الحج (کتاب)
  237. تفصیل الشریعة – الغصب، احیاء الموات (لنکرانی)
  238. تفصیل الشریعة – المضاربة، الشرکة (لنکرانی)
  239. تفصیل الشریعة – الوقف، الوصیة (لنکرانی)
  240. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – احکام التخلی (لنکرانی)
  241. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الاجارة (لنکرانی)
  242. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الاجتهاد و التقلید (لنکرانی)
  243. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الحج (لنکرانی)
  244. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الحدود (لنکرانی)
  245. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الخمس و الانفال (لنکرانی)
  246. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الدیات (لنکرانی)
  247. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الصلاة (لنکرانی)
  248. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الصوم و الاعتکاف (لنکرانی)
  249. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – الطلاق، المواریث (لنکرانی)
  250. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – القصاص (لنکرانی)
  251. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – القضاء و الشهادات (لنکرانی)
  252. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – المکاسب المحرمة (لنکرانی)
  253. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – النجاسات و احکامها (لنکرانی)
  254. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – النکاح (لنکرانی)
  255. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة – غسل الجنابة (لنکرانی)
  256. التعلیقة الاستدلالیة علی تحریر الوسیلة (کتاب)
  257. تعلیق و تحقیق عن امهات مسائل القضاء (کتاب)
  258. تحلیل الکلام فی فقه الاسلام (کتاب)
  259. توضیح المسائل (وحید)
  260. التعلیقات علی شرائع الاسلام (کتاب)
  261. تعزیر و گستره آن (کتاب)
  262. تحقیقی جدید درباره رمی جمرات (کتاب)
  263. تعالیق مبسوطة علی العروة الوثقی (للفیاض)
  264. تعالیق مبسوطة علی مناسک الحج (للفیاض)
  265. التعزیر، احکامه و حدوده (کتاب)
  266. تعلیقة امل الآمل (کتاب)
  267. تتمیم امل الآمل (کتاب)
  268. تکملة امل الآمل (کتاب)
  269. تذکرة الاعیان (کتاب)
  270. تاریخ الفقهاء و الرواة (المنتخب)
  271. توضیح الاسناد المشکلة فی الکتب الاربعة (کتاب)
  272. توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد (کتاب)
  273. تاریخ الفقه الجعفری (کتاب)
  274. تاریخ الفقه الاسلامی و ادواره (کتاب)
  275. تاریخ الفقه و تطوراته (المنتخب)
  276. تاریخ فقه و فقها (کتاب)
  277. تاج العروس من جواهر القاموس (کتاب)
  278. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (کتاب)
  279. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال (کتاب)
  280. ثلاث رسائل (للفاضل)
  281. ثلاث رسائل (للقمی، السید تقی)
  282. ثلاث رسائل فقهیة (للصافی)
  283. الجعفریات (کتاب)
  284. جمل العلم و العمل (کتاب)
  285. الجمل و العقود فی العبادات (کتاب)
  286. الجمل و العقود فی العبادات (ترجمه)
  287. جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع (کتاب)
  288. جواهر الفرائض (بالعربیة)
  289. جواهر الفرائض در ارث (فارسی)
  290. الجامع للشرائع (کتاب)
  291. جامع الخلاف و الوفاق (کتاب)
  292. الجوهرة فی نظم التبصرة (کتاب)
  293. جامع المقاصد فی شرح القواعد (کتاب)
  294. جامع عباسی و تکمیل آن (کتاب)
  295. جامع الشتات (للخواجوئی)
  296. جامع الشتات فی اجوبة السؤالات (للمیرزا القمی)
  297. جواهر الکلام فی ثوبه الجدید (کتاب)
  298. جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام (کتاب)
  299. جمان السلک فی الاعراض عن الملک (کتاب)
  300. جامع احادیث الشیعة (کتاب)
  301. جامع المدارک فی شرح مختصر النافع (کتاب)
  302. جامع الاحکام الشرعیة (للسبزواری)
  303. الجواهر الفخریة فی شرح الروضة البهیة (کتاب)
  304. جامع المسائل (عربی – للفاضل)
  305. جامع المسائل (فارسی – فاضل)
  306. جامع المسائل (بهجت)
  307. الجزیة و احکامها فی الفقه الاسلامی (کتاب)
  308. جهاد در آینه روایات (کتاب)
  309. جهاد در آینه قرآن (کتاب)
  310. جامع الفتاوی – عمره مفرده (شاهرودی)
  311. جامع الفتاوی – مناسک حج (شاهرودی)
  312. الجمرات فی الماضی و الحاضر (کتاب)
  313. جامع الاحکام (صافی)
  314. چند نکته مهم درباره رؤیت هلال (کتاب)
  315. حیاة ابن ابی عقیل و فقهه (کتاب)
  316. حاشیة الارشاد (کتاب)
  317. الحاشیة الاولی علی الالفیة (کتاب)
  318. الحاشیة الثانیة علی الالفیة (کتاب)
  319. حاشیة المختصر النافع (کتاب)
  320. حاشیة شرائع الاسلام (کتاب)
  321. الحاشیة علی من لا یحضره الفقیه (کتاب)
  322. الحبل المتین فی احکام الدین (کتاب)
  323. حرمة ذبائح اهل الکتاب (کتاب)
  324. حاشیة علی القواعد (کتاب)
  325. حاشیة علی مختلف الشیعة (للعلامة)
  326. حاشیة السلطان علی معالم الدین (کتاب)
  327. حدود و قصاص و دیات (مجلسی)
  328. الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة (کتاب)
  329. حاشیة الوافی (کتاب)
  330. الحاشیة علی مدارک الاحکام (کتاب)
  331. حاشیة مجمع الفائدة و البرهان (کتاب)
  332. الحاشیة علی الروضة البهیة (للنراقی)
  333. حاشیة کتاب المکاسب (للهمدانی)
  334. حاشیة المکاسب (للآخوند)
  335. الحاشیة الاولی علی المکاسب (للخوانساری)
  336. الحاشیة الثانیة علی المکاسب (للخوانساری)
  337. حاشیة المکاسب (للیزدی)
  338. حاشیة المکاسب (للمیرزا الشیرازی)
  339. حاشیة علی رسالة فی التقیة (للمامقانی)
  340. حاشیة علی رسالة فی العدالة (للمامقانی)
  341. حاشیة علی رسالة فی القضاء عن المیت (کتاب)
  342. حاشیة علی رسالة فی المواسعة و المضایقة (کتاب)
  343. حاشیة علی رسالة فی قاعدة من ملک (کتاب)
  344. حاشیة علی رسالة لا ضرر (للمامقانی)
  345. حاشیة المکاسب (للایروانی)
  346. حاشیة کتاب المکاسب (للاصفهانی)
  347. حاشیة المکاسب (للنجم آبادی)
  348. حاشیة علی رسالة فی التقیة (للشهیدی)
  349. حاشیة علی رسالة فی العدالة (للشهیدی)
  350. حاشیة المظفر علی المکاسب (کتاب)
  351. حقوق مدنی (امامی)
  352. حاشیه بر رساله ارث ملا هاشم خراسانی (کتاب)
  353. حول مسائل الحج (للگلبایگانی)
  354. الحلیة فی حرمة حلق اللحیة (کتاب)
  355. حکومت دینی و حقوق انسان (کتاب)
  356. الحج فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  357. حواریات فقهیة (کتاب)
  358. الحاکمیة فی الاسلام (کتاب)
  359. حاکمیت در اسلام یا ولایت فقیه (کتاب)
  360. حج و عمره در قرآن و حدیث (کتاب)
  361. حکم الاضحیة فی عصرنا (کتاب)
  362. حیله‌های شرعی و چاره جوئی‌های صحیح (کتاب)
  363. حقوق مدنی (طاهری)
  364. حقوق زندانی و موارد زندان در اسلام (کتاب)
  365. الحج فی السنة (کتاب)
  366. حج الانبیاء و الائمة (کتاب)
  367. الخلاف (کتاب)
  368. الخرائج و الجرائح (کتاب)
  369. خیر الکلام فی الغناء الحرام (کتاب)
  370. الخلل فی الصلاة (للسید مصطفی الخمینی)
  371. الخیارات (للسید مصطفی الخمینی)
  372. خلل الصلاة و احکامه (للحائری)
  373. الخیارات (للاراکی)
  374. خمس رسائل (کتاب)
  375. الخمس فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  376. الخمس (للسبزواری)
  377. خاتمة المستدرک (کتاب)
  378. دعائم الاسلام (کتاب)
  379. الدروع الواقیة (کتاب)
  380. الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة (کتاب)
  381. الدر المنضود فی معرفة صیغ النیات و الایقاعات و العقود (کتاب)
  382. الدرر النجفیة من الملتقطات الیوسفیة (کتاب)
  383. الدرة النجفیة (لبحر العلوم)
  384. دلیل الناسک تعلیقة وجیزة علی مناسک الحج (للنائینی)
  385. دلیل العروة الوثقی (کتاب)
  386. دروس الاعلام و نقدها (کتاب)
  387. الدرر الغوالی فی فروع العلم الاجمالی (کتاب)
  388. الدر المنضود فی احکام الحدود (کتاب)
  389. الدر النضید فی الاجتهاد و الاحتیاط و التقلید (کتاب)
  390. دیدگاه‌های نو در حقوق (کتاب)
  391. دراسات فی المکاسب المحرمة (کتاب)
  392. دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة (کتاب)
  393. دروس فی معرفة الوقت و القبلة (کتاب)
  394. دروس تمهیدیة فی الفقه الاستدلالی علی المذهب الجعفری (کتاب)
  395. دروس تمهیدیة فی القواعد الفقهیة (کتاب)
  396. دراسات موجزة فی الخیارات و الشروط (کتاب)
  397. دوازده رسالۀ فقهی دربارۀ نماز جمعه (کتاب)
  398. دائرة المعارف فقه مقارن (کتاب)
  399. دراسات فقهیة فی مسائل خلافیة (کتاب)
  400. دراساتنا من الفقه الجعفری (کتاب)
  401. الدرر و اللآلی فی فروع العلم الاجمالی (کتاب)
  402. الدلائل فی شرح منتخب المسائل (کتاب)
  403. دلیل تحریر الوسیلة – احکام الاسرة (مازندرانی)
  404. دلیل تحریر الوسیلة – احیاء الموات و اللقطة (مازندرانی)
  405. دلیل تحریر الوسیلة – الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (مازندرانی)
  406. دلیل تحریر الوسیلة – الخمس (مازندرانی)
  407. دلیل تحریر الوسیلة – الستر و الساتر (مازندرانی)
  408. دلیل تحریر الوسیلة – الشرکة و القسمة (مازندرانی)
  409. دلیل تحریر الوسیلة – الصید و الذباحة (مازندرانی)
  410. دلیل تحریر الوسیلة – المضاربة (مازندرانی)
  411. دلیل تحریر الوسیلة – الوصیة (مازندرانی)
  412. دلیل تحریر الوسیلة – الوقف (مازندرانی)
  413. دلیل تحریر الوسیلة – فقه الربا (مازندرانی)
  414. دلیل تحریر الوسیلة – ولایة الفقیه (مازندرانی)
  415. ذکری الشیعة فی احکام الشریعة (کتاب)
  416. ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد (کتاب)
  417. ذریعة الاستغناء فی تحقیق الغناء (کتاب)
  418. ذخیرة العقبی فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  419. الرد علی اصحاب العدد (کتاب)
  420. رسالة فی المهر (کتاب)
  421. رسائل الشریف المرتضی (کتاب)
  422. الرسائل العشر (للشیخ الطوسی)
  423. رسالة المواسعة و المضایقة (لابن طاوس)
  424. الرسائل التسع (للمحقق الحلی)
  425. الرسالة السعدیة (کتاب)
  426. الرسالة الفخریة فی معرفة النیة (کتاب)
  427. رسائل الشهید الاول (کتاب)
  428. الرسائل العشر (لابن فهد)
  429. رسائل المحقق الکرکی (کتاب)
  430. رسالة قاطعة اللجاج فی تحقیق حل الخراج (کتاب)
  431. رسائل الشهید الثانی (کتاب)
  432. روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان (کتاب)
  433. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة (حاشیه کلانتر)
  434. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة (حاشیه سلطان العلماء)
  435. الرسالة الوسواسیة (کتاب)
  436. الرسالة الاولی فی الخراج (کتاب)
  437. الرسالة الثانیة فی الخراج (کتاب)
  438. رسالة فی حل الخراج (للشیبانی)
  439. رسالة الواجبات (کتاب)
  440. رسالة الکر (کتاب)
  441. رسالة فی الکر (کتاب)
  442. رسالة فی وجوب صلاة الجمعة (کتاب)
  443. روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (کتاب)
  444. رسالة فی تحریم الغناء (للمحقق السبزواری)
  445. رسائل فیض کاشانی (کتاب)
  446. رسالة فی الغناء (للحر العاملی)
  447. رساله رضاعیه و حد کر و کافور حنوط و فرسخ و صاع (کتاب)
  448. رسالة استحباب التختم بالعقیق (کتاب)
  449. الرسائل الفقهیة (للخواجوئی)
  450. رسالة فی الغناء (للخواجوئی)
  451. رساله اجوبه مسائل میرزا محمد حفیظ (کتاب)
  452. رساله رضاعیه (خواجویی)
  453. الرسائل الفقهیة (للوحید البهبهانی)
  454. رساله عملیه متاجر وحید بهبهانی (کتاب)
  455. رسالة فی حل حدیث ورد فی الصوت الحسن (کتاب)
  456. رسالة فی الغناء (للهمدانی)
  457. ریاض المسائل (کتاب)
  458. رسالة فی حکم شیربها (کتاب)
  459. رسائل المیرزا القمی (کتاب)
  460. رسالة فی تحقیق الغناء (للمیرزا القمی)
  461. رسائل و مسائل (للنراقی)
  462. رسائل آل طوق القطیفی (کتاب)
  463. رساله شرب القلیان فی شهر رمضان (کتاب)
  464. رساله صلاتیه (کتاب)
  465. رساله جهادیه (کتاب)
  466. رسالة وجیزة فی الغناء (للشهرستانی)
  467. رسالة فی تحریم الغناء (للکاشانی)
  468. رسائل فقهی (للسید الشفتی)
  469. رسالة فی الغناء (للبهبهانی)
  470. رسائل فقهیة (للشیخ الانصاری)
  471. الرسالة الاولی فی الخلل الواقع فی الصلاة (کتاب)
  472. الرسالة الثانیة فی الخلل الواقع فی الصلاة (کتاب)
  473. رسالة فی التحریم من جهة المصاهرة (کتاب)
  474. رسالة فی الرضاع (للشیخ الانصاری)
  475. رسالة فی المواریث (للشیخ الانصاری)
  476. رسالة فی الوصایا (للشیخ الانصاری)
  477. رسالة فی منجزات المریض (للشیخ الانصاری)
  478. رساله رضاعیه (شیخ انصاری)
  479. رساله زکات فطره (کتاب)
  480. رساله زکات مال (کتاب)
  481. رساله سراج العباد (حاشیه شیخ انصاری)
  482. رسالة فی الغناء (للخوانساری)
  483. رسالة فی العدالة (للقزوینی)
  484. رسالة فی قاعدة «حمل فعل المسلم علی الصحة» (کتاب)
  485. رسالة قاعدة ما یضمن بصحیحه یضمن بفاسده (کتاب)
  486. رسالة فی الغناء (للطالقانی)
  487. رسالة مسالة الغناء (للکشمیری)
  488. رسالة فی حکم اللباس المشکوک فیه (للمیرزا الشیرازی)
  489. الرسائل الاحمدیة (کتاب)
  490. الرسائل الفشارکیة (کتاب)
  491. الرسائل التسع (للآشتیانی)
  492. رسالة فی القواعد الفقهیة (کتاب)
  493. رسالة فی الغناء (للتویسرکانی)
  494. رسالة فی الغناء (للطهرانی)
  495. رسالة فی الغناء (للسنقری)
  496. رسالة فی جواز بیع الوقف (کتاب)
  497. رسالة فی قاعدة ضمان الید (کتاب)
  498. رسالة فی الدماء الثلاثة (للآخوند)
  499. رسالة فی حکم الظن فی الصلاة و بیان کیفیة صلاة الاحتیاط (کتاب)
  500. رسالة فی منجزات المریض (للسید الیزدی)
  501. رسالة فی تحدید الکر (لشیخ الشریعة)
  502. رسالة فی تحقیق معنی البیع (کتاب)
  503. رسالة فی الغناء (للاردبیلی)
  504. الروضة الغناء فی عدم جواز استماع الغناء (کتاب)
  505. الرسائل الفقهیة (للبلاغی)
  506. رسالة فی حرمة حلق اللحیة (کتاب)
  507. رسالة الصلاة فی المشکوک (للنائینی)
  508. الرسائل الفقهیة (للنجم آبادی)
  509. الرسائل الفقهیة (للشهید المدرس)
  510. رسالة فی تحقیق الحق و الحکم (کتاب)
  511. رسالة فی اللباس المشکوک (للعراقی)
  512. رسالة فی تعاقب الایدی (کتاب)
  513. روائع الامالی فی فروع العلم الاجمالی (کتاب)
  514. الرد علی موسی جار الله (کتاب)
  515. الروضة الغناء فی تحقیق معنی الغناء (کتاب)
  516. رسالة فی قاعدة نفی الضرر (للخوانساری)
  517. رسالة فی الدماء الثلاثة و احکام الاموات و التیمم (کتاب)
  518. رسالة فی الشبهات المقرونة بالعلم الاجمالی (کتاب)
  519. رسالة فی الطهارة و فی حکم المجنب المتیمم المحدث بالحدث الاصغر (کتاب)
  520. رسالة فی المعاملة و الاختلاف بین المتعاقدین (کتاب)
  521. رسالة فی الخمس (للبروجردی)
  522. الرسائل الثلاث (للنگرودی)
  523. الرسائل العشرة (للامام الخمینی)
  524. رسالة فی الاجتهاد و التقلید (للاراکی)
  525. رسالة فی الارث (للاراکی)
  526. رسالة فی الخمس (للاراکی)
  527. رسالة فی نفقة الزوجة (کتاب)
  528. رسالة حول مسالة رؤیة الهلال (کتاب)
  529. رسالة فی العدالة (للاردکانی)
  530. رسائل فقهی (علامه جعفری)
  531. رسالة فی ان الوتر ثلاث رکعات (کتاب)
  532. الرسائل الثلاث (للشیرازی)
  533. رسالة فی لبس السواد (الانوار الالهیة)
  534. رساله احکام بانوان (تبریزی)
  535. رساله احکام جوانان و نوجوانان (تبریزی)
  536. رساله توضیح المسائل (فاضل)
  537. رساله توضیح المسائل (بهجت)
  538. الرسائل الفقهیة (للنجومی)
  539. رساله استفتاءات (منتظری)
  540. رسالة فی صلاة الجمعة (کتاب)
  541. الرسائل الاربع (للسبحانی)
  542. رسالة فی تاثیر الزمان و المکان علی استنباط الاحکام (کتاب)
  543. رساله توضیح المسائل (سبحانی)
  544. رساله طهارت انسان (کتاب)
  545. رسائل حجابیه (کتاب)
  546. الربا فقهیا و اقتصادیا (کتاب)
  547. رفع الغرر عن قاعدة لا ضرر (کتاب)
  548. رسائل فی ولایة الفقیه (کتاب)
  549. رساله توضیح المسائل (شبیری)
  550. رمی جمرات در گذشته و حال (کتاب)
  551. الربا و البنک الاسلامی (کتاب)
  552. ربا و بانکداری اسلامی (کتاب)
  553. رسالة توضیح المسائل (لمکارم)
  554. رساله احکام برای جوانان (مکارم)
  555. رساله توضیح المسائل (مکارم)
  556. رمی الجمرات فی بحث جدید (کتاب)
  557. روزه عاشورا سنتی نبوی یا بدعتی اموی (کتاب)
  558. رساله توضیح المسائل (فیاض)
  559. رؤیت هلال (کتاب)
  560. رجال البرقی – الطبقات (کتاب)
  561. رجال الکشی (کتاب)
  562. رجال الکشی (مع تعلیقات المیر داماد)
  563. رسالة ابی غالب الزراری و تکملتها (کتاب)
  564. رجال النجاشی – فهرست اسماء مصنفی الشیعة (کتاب)
  565. رجال ابن الغضائری – کتاب الضعفاء (کتاب)
  566. رجال الشیخ الطوسی – الابواب (کتاب)
  567. رجال ابن داود (کتاب)
  568. رجال العلامة – خلاصة الاقوال (کتاب)
  569. زبدة البیان فی احکام القرآن (کتاب)
  570. زاد المعاد و مفتاح الجنان (کتاب)
  571. زمین و تربت حسینی (کتاب)
  572. زبدة المقال فی خمس الرسول و الآل (کتاب)
  573. الزیارة (کتاب)
  574. زبدة الاحکام (للامام الخمینی)
  575. الزواج الموقت فی الاسلام (کتاب)
  576. الزکاة فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  577. زندان و تبعید در اسلام (کتاب)
  578. الزبدة الفقهیة فی شرح الروضة البهیة (کتاب)
  579. سؤال و جواب فقهی (قطب راوندی)
  580. سلوة الحزین (کتاب)
  581. السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (کتاب)
  582. السراج الوهاج (کتاب)
  583. السبع الشداد (کتاب)
  584. سفینة النجاة (للفیض)
  585. سفینة النجاة (ترجمه)
  586. سداد العباد و رشاد العباد (کتاب)
  587. سؤال و جواب فقهی (سید شفتی)
  588. سؤال و جواب (للسید الیزدی)
  589. سفینة النجاة و مشکاة الهدی و مصباح السعادات (کتاب)
  590. سؤال و جواب (لکاشف الغطاء)
  591. السجود علی التربة الحسینیة (کتاب)
  592. سر الصلاة – معراج السالکین و صلاة العارفین (کتاب)
  593. السرقة علی ضوء القرآن و السنة (کتاب)
  594. السجود علی الارض (کتاب)
  595. سه رساله (کتاب)
  596. سند العروة الوثقی – صلاة المسافر (بحرانی)
  597. سند العروة الوثقی – کتاب الحج (بحرانی)
  598. سند العروة الوثقی – کتاب الطهارة (بحرانی)
  599. سند العروة الوثقی – کتاب النکاح (بحرانی)
  600. سلسلة المسائل الفقهیة (کتاب)
  601. السجن و النفی فی مصادر التشریع الاسلامی (کتاب)
  602. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام (کتاب)
  603. شرح ترددات المختصر النافع (کتاب)
  604. شارع النجاة فی احکام العبادات (کتاب)
  605. شرح الکافی (کتاب)
  606. الشافی فی العقائد و الاخلاق و الاحکام (کتاب)
  607. الشهاب الثاقب فی وجوب صلاة الجمعة العینی (کتاب)
  608. شرح فروع الکافی (کتاب)
  609. شرح الرسالة الصلاتیة (کتاب)
  610. شرح الشیخ جعفر علی قواعد العلامة ابن المطهر (کتاب)
  611. شرح طهارة قواعد الاحکام (کتاب)
  612. الشرح الصغیر فی شرح مختصر النافع (کتاب)
  613. شرح خیارات اللمعة (کتاب)
  614. شرح نبراس الهدی و ارجوزة فی الفقه (کتاب)
  615. شرح الدرة (کتاب)
  616. شرح نجاة العباد (کتاب)
  617. شرح تبصرة المتعلمین (للآغا ضیاء)
  618. شرح العروة الوثقی (لکاشف الغطاء)
  619. شرح العروة الوثقی (للحائری)
  620. الشروط او الالتزامات التبعیة فی العقود (کتاب)
  621. الشهادة الثالثة (کتاب)
  622. شرح تبصرة المتعلمین (محمدی)
  623. الشیعة شبهات و ردود (کتاب)
  624. شیعه پاسخ می‌گوید (کتاب)
  625. شعب المقال فی درجات الرجال (کتاب)
  626. شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم (کتاب)
  627. صراط النجاة (حاشیه شیخ انصاری)
  628. صیغ العقود و الایقاعات (شیخ انصاری)
  629. صیغ العقود و الایقاعات (محشی)
  630. صیانة الابانة (کتاب)
  631. صلاة الجماعة (للاصفهانی)
  632. صلاة المسافر (للاصفهانی)
  633. صلاة المسافر (للسید الاصفهانی)
  634. صلاة الجمعة (للحائری)
  635. صراط النجاة (للخوئی)
  636. صلاة الجمعة (کتاب)
  637. صراط النجاة (للتبریزی)
  638. الصوم فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  639. صوم عاشورا (کتاب)
  640. الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربیة (کتاب)
  641. ضیاء الناظر فی احکام صلاة المسافر (کتاب)
  642. ضرورة وجود الحکومة او الولایة للفقهاء (کتاب)
  643. طلوع الفجر فی اللیالی المقمرة (کتاب)
  644. علل الشرائع (کتاب)
  645. العویص (کتاب)
  646. العقائد الجعفریة (کتاب)
  647. العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة (کتاب)
  648. عدة الداعی و نجاح الساعی (کتاب)
  649. عوالی اللئالی العزیزیة (کتاب)
  650. العروة الوثقی (للشیخ البهائی)
  651. عیون المسائل (کتاب)
  652. عیون الحقائق الناظرة فی تتمیم الحدائق (کتاب)
  653. عوائد الایام فی بیان قواعد الاحکام (کتاب)
  654. العناوین الفقهیة (کتاب)
  655. العروة الوثقی فی الدین (کتاب)
  656. العروة الوثقی (المحشی)
  657. العروة الوثقی (للسید الیزدی)
  658. العروة الوثقی مع التعلیقات (کتاب)
  659. العروة الوثقی مع تعالیق الامام الخمینی (کتاب)
  660. العروة الوثقی مع تعلیقات السید مصطفی الخمینی (کتاب)
  661. العروة الوثقی مع تعلیقات الفاضل (کتاب)
  662. العروة الوثقی مع تعلیقات المنتظری (کتاب)
  663. عدم تنجیس المتنجس الجامد مع تعدد الواسطة (کتاب)
  664. عدم تنجیس المتنجس الجامد مع تعدد الواسطة (ترجمه)
  665. العمل الابقی فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  666. العوائد و الفوائد (کتاب)
  667. عمدة المطالب فی التعلیق علی المکاسب (کتاب)
  668. غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع (کتاب)
  669. غایة المراد فی شرح نکت الارشاد (کتاب)
  670. غایة المرام فی شرح شرائع الاسلام (کتاب)
  671. غنائم الایام فی مسائل الحلال و الحرام (کتاب)
  672. غایة الآمال فی شرح کتاب المکاسب (کتاب)
  673. الغایة القصوی فی ترجمة العروة الوثقی (کتاب)
  674. غناء موضوعا و حکما (کتاب)
  675. الغایة القصوی فی التعلیق علی العروة – الاجتهاد و التقلید (کتاب)
  676. الغایة القصوی فی التعلیق علی العروة الوثقی – کتاب الاجارة (کتاب)
  677. الغایة القصوی فی التعلیق علی العروة الوثقی – کتاب الخمس (کتاب)
  678. الغایة القصوی فی التعلیق علی العروة الوثقی – کتاب الصوم (کتاب)
  679. الغایة القصوی فی التعلیق علی العروة الوثقی – کتاب المضاربة (کتاب)
  680. غنا، موسیقی (کتاب)
  681. فضائل الاشهر الثلاثة (کتاب)
  682. فضائل شهر رجب (کتاب)
  683. فقه القرآن (للراوندی)
  684. فتح الابواب (کتاب)
  685. فرج المهموم (کتاب)
  686. فلاح السائل و نجاح المسائل (کتاب)
  687. فوائد القواعد (کتاب)
  688. الفوائد الملیة لشرح الرسالة النفلیة (کتاب)
  689. الفرائض البهائیة (کتاب)
  690. الفوائد المدنیة و الشواهد المکیة (کتاب)
  691. الفصول المهمة فی اصول الائمة (کتاب)
  692. الفوائد الطوسیة (کتاب)
  693. فقه الامامیة قسم الخیارات (للمیرزا حبیب الله)
  694. الفوائد الجعفریة (کتاب)
  695. الفردوس الاعلی (کتاب)
  696. الفوائد العلیة القواعد الکلیة (کتاب)
  697. فقه و حقوق (مجموعه آثار)
  698. الفتاوی الواضحة وفقا لمذهب اهل البیت (کتاب)
  699. فقه الامام الصادق (کتاب)
  700. الفقه علی المذاهب الخمسة (کتاب)
  701. فقه الاعذار الشرعیة و المسائل الطبیة (المحشی)
  702. فقه الشیعة – الاجتهاد و التقلید (کتاب)
  703. فقه الشیعة – کتاب الطهارة (کتاب)
  704. فقه العترة فی زکاة الفطرة (کتاب)
  705. فقه العولمة (کتاب)
  706. الفقه الادارة (شیرازی)
  707. الفقه البیئة (شیرازی)
  708. الفقه الرای العام و الاعلام (شیرازی)
  709. الفقه السلم و السلام (شیرازی)
  710. الفقه القانون (شیرازی)
  711. الفقه القواعد الفقهیة (شیرازی)
  712. الفقه المرور (شیرازی)
  713. الفقه النظافة (شیرازی)
  714. الفقه الماثور (کتاب)
  715. فقه الحدود و التعزیرات (کتاب)
  716. فقه الشرکة و کتاب التامین (کتاب)
  717. فقه القضاء (کتاب)
  718. فقه المضاربة (کتاب)
  719. الفقه علی المذاهب الاربعة و مذهب اهل البیت (کتاب)
  720. فرهنگ موضوعی جهاد و دفاع (کتاب)
  721. الفتاوی المنتخبة (کتاب)
  722. فتاوی فی الاموال العامة (کتاب)
  723. فقه العقود (کتاب)
  724. فقه المراة المسلمة (کتاب)
  725. فقه الشیعة – کتاب الاجارة (خویی)
  726. فقه الشیعة – کتاب الخمس و الانفال (خویی)
  727. فقه سیاسی (عمید)
  728. الفتاوی المیسرة (کتاب)
  729. فقه السیاحة و السفر (کتاب)
  730. الفتاوی الجدیدة (لمکارم)
  731. فقیهان امامی و عرصه‌های ولایت فقیه (کتاب)
  732. فقه الصادق (للروحانی)
  733. الفقه و مسائل طبیة (کتاب)
  734. فقه الحج (للصافی)
  735. فقه المعاملات (کتاب)
  736. فقه القرآن (للیزدی)
  737. الفهرست (للشیخ الطوسی)
  738. الفهرست (للشیخ منتجب الدین)
  739. الفوائد الرجالیة (للخواجوئی)
  740. الفوائد الرجالیة (للسید بحر العلوم)
  741. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (کتاب)
  742. الفائق فی غریب الحدیث (کتاب)
  743. القول المبین عن وجوب مسح الرجلین (کتاب)
  744. قبس من غیاث سلطان الوری (کتاب)
  745. قواعد الاحکام فی معرفة الحلال و الحرام (کتاب)
  746. القواعد و الفوائد (جامعة الاصول)
  747. القواعد الستة عشر (کتاب)
  748. القواعد و الفوائد و الاجتهاد و التقلید (کتاب)
  749. القواعد الفقهیة (جامعة الاصول)
  750. قاعدة لا ضرر و الید و الصحة و القرعة (فرائد الاصول)
  751. القضاء و الشهادات (للشیخ الانصاری)
  752. قاعدة الضرر، الید، التجاوز و الصحة (اوثق الوسائل)
  753. قاعدة الفراغ و التجاوز و الصحة (درر الاصول)
  754. القواعد الفقهیة (بحر الفوائد)
  755. قاعدة الضرر و الاجتهاد و التقلید (کفایة الاصول)
  756. قاعدة الملازمة بین العقل و الشرع (فوائد الاصول للآخوند)
  757. قاعدة لا ضرر (لشیخ الشریعة)
  758. قبض الوقف (کتاب)
  759. قلائد الدرر فی مناسک من حج و اعتمر (کتاب)
  760. قاعدة الید، الفراغ، التجاوز و الصحة (اجود التقریرات)
  761. القواعد الفقهیة (للنائینی)
  762. قاعدة المیسور و نفی الضرر و الاجتهاد و التقلید (للمشکینی)
  763. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (نهایة الدرایة)
  764. قاعدة فی العلم بوجود احد الخللین اجمالا (کتاب)
  765. قاعدة لا ضرر (للآغا ضیاء)
  766. قاعدة نفی الضرر و الاجتهاد و التقلید (مقالات الاصول)
  767. القواعد الفقهیة (نهایة الافکار)
  768. قاعدة لا ضرر و الاجتهاد و التقلید (الحاشیة علی الکفایة)
  769. قاعدة الضرر و الضرار (حقائق الاصول)
  770. القواعد الفقهیة (للبجنوردی)
  771. قاعدة لا ضرر و لا ضرار (للشهید الصدر)
  772. القواعد الفقهیة (بحوث فی علم الاصول – للصدر)
  773. القواعد الفقهیة (مباحث الاصول)
  774. قاعدة لا ضرر و الاجتهاد و التقلید (حاشیة الکفایة)
  775. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (الحائری)
  776. قاعدة عدم التذکیة و المیسور (انوار الهدایة)
  777. القصاص علی ضوء القرآن و السنة (کتاب)
  778. قبلة البلدان (کتاب)
  779. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (مجمع الافکار)
  780. القواعد الفقهیة و الاجتهاد و التقلید (دراسات)
  781. القواعد الفقهیة (افاضة العوائد)
  782. القواعد الفقهیة (للفاضل)
  783. قواعد فقهیه (بجنوردی)
  784. القضاء فی الفقه الاسلامی (کتاب)
  785. قرارداد ترک مخاصمه و آتش بس (کتاب)
  786. قاعدة لا ضرر و لا ضرار (للسیستانی)
  787. قاعدة الفراغ و التجاوز (للشاهرودی)
  788. قراءات فقهیة معاصرة (کتاب)
  789. القواعد الفقهیة (لمکارم)
  790. القول الرشید فی الاجتهاد و التقلید (کتاب)
  791. قاعدة القرعة (کتاب)
  792. قواعد فقه (محقق داماد)
  793. القاموس الفقهی لغة و اصطلاحا (کتاب)
  794. قاموس قرآن (کتاب)
  795. الکافی (کتاب)
  796. کامل الزیارات (کتاب)
  797. کتاب المزار (للشیخ المفید)
  798. الکافی فی الفقه (کتاب)
  799. کشف الرموز فی شرح مختصر النافع (کتاب)
  800. کنز الفوائد فی حل مشکلات القواعد (کتاب)
  801. کنز العرفان فی فقه القرآن (کتاب)
  802. کنز العرفان فی فقه القرآن (ترجمه)
  803. کشف الالتباس عن موجز ابی العباس (کتاب)
  804. کفایة الاحکام (کتاب)
  805. کشف الاسرار فی شرح الاستبصار (کتاب)
  806. کشف اللثام و الابهام عن قواعد الاحکام (کتاب)
  807. کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء (کتاب)
  808. کتاب المناهل (کتاب)
  809. کتاب الحج (للشیخ الانصاری)
  810. کتاب الخمس (للشیخ الانصاری)
  811. کتاب الزکاة (للشیخ الانصاری)
  812. کتاب الصلاة (للشیخ الانصاری)
  813. کتاب الصوم (للشیخ الانصاری)
  814. کتاب الطهارة (للشیخ الانصاری)
  815. کتاب المکاسب (للشیخ الانصاری)
  816. کتاب المکاسب (المحشی)
  817. کتاب النکاح (للشیخ الانصاری)
  818. کتاب الاجارة (للمیرزا حبیب الله)
  819. کتاب الغصب (للمیرزا حبیب الله)
  820. کتاب القضاء (للمیرزا حبیب الله)
  821. کتاب الزکاة (للآشتیانی)
  822. کتاب القضاء (للآشتیانی)
  823. کتاب الرضاع (للآخوند)
  824. کتاب الفراق مقالة فی الطلاق (للآخوند)
  825. کتاب فی الوقف (للآخوند)
  826. کتاب الصلاة (للنائینی)
  827. کتاب الصلاة (للحائری)
  828. کتاب القضاء (للنجم آبادی)
  829. کتاب القضاء (للآغا ضیاء)
  830. کتاب البیع (للکوه کمری)
  831. کتاب الحج (للمحقق الداماد)
  832. کتاب الخمس (للمحقق الداماد)
  833. کتاب الصلاة (للمحقق الداماد)
  834. کتاب الحج (للشاهرودی)
  835. کتاب البیع (للسید مصطفی الخمینی)
  836. کتاب الصوم (للسید مصطفی الخمینی)
  837. کتاب الطهارة (للسید مصطفی الخمینی)
  838. کتاب الخمس (للحائری)
  839. کتاب البیع (للخرم آبادی)
  840. کتاب البیع (للقدیری)
  841. کتاب البیع (للامام الخمینی)
  842. کتاب الخلل فی الصلاة (کتاب)
  843. کتاب الطهارة (للامام الخمینی)
  844. کتاب الطهارة (للامام الخمینی)
  845. کتاب الصلاة (لکاشف الغطاء)
  846. کتاب الدیات (للمدنی الکاشانی)
  847. کتاب القصاص للفقهاء و الخواص (کتاب)
  848. کتاب الحج (للگلبایگانی)
  849. کتاب الشهادات (للگلبایگانی)
  850. کتاب الطهارة (للگلبایگانی)
  851. کتاب القضاء (للگلبایگانی)
  852. کتاب البیع (للاراکی)
  853. کتاب الصلاة (للاراکی)
  854. کتاب الطهارة (للاراکی)
  855. کتاب النکاح (للاراکی)
  856. کلمة التقوی (کتاب)
  857. کتاب الحج (للقمی)
  858. کتاب الحدود (للمنتظری)
  859. کتاب الخمس و الانفال (للمنتظری)
  860. کتاب الزکاة (للمنتظری)
  861. کتاب الصوم (للمنتظری)
  862. کاوشی در حکم فقهی صابئان (کتاب)
  863. کتاب نکاح (زنجانی)
  864. کتاب الخمس (للشاهرودی)
  865. کفارات الاحرام (کتاب)
  866. کتاب النکاح (مکارم)
  867. کلمات سدیدة فی مسائل جدیدة (کتاب)
  868. کلمة حول الفقه و تطوره (کتاب)
  869. کتاب العین (کتاب)
  870. گزیده مناسک حج (کتاب)
  871. اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة (کتاب)
  872. لوامع صاحبقرانی (کتاب)
  873. لوامع الاحکام فی فقه شریعة الاسلام (کتاب)
  874. اللؤلؤ المکنون فی فضیلة الظهرین (کتاب)
  875. اللمعات النیرة فی شرح تکملة التبصرة (کتاب)
  876. لب اللباب فی طهارة اهل الکتاب (کتاب)
  877. لسان العرب (کتاب)
  878. مجموعه فتاوی ابن ابی عقیل (کتاب)
  879. مجموعه فتاوی ابن جنید (کتاب)
  880. معانی الاخبار (کتاب)
  881. المقنع (للشیخ الصدوق)
  882. من لا یحضره الفقیه (کتاب)
  883. من لا یحضره الفقیه (ترجمه)
  884. المتعة (للشیخ المفید)
  885. المسائل الصاغانیة (کتاب)
  886. المسائل الطوسیة (کتاب)
  887. مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعة (کتاب)
  888. المسح علی الرجلین (للشیخ المفید)
  889. المقنعة (للشیخ المفید)
  890. المسائل الناصریات (کتاب)
  891. المراسم العلویة و الاحکام النبویة (کتاب)
  892. المبسوط فی فقه الامامیة (کتاب)
  893. مصباح المتهجد (کتاب)
  894. المهذب (لابن البراج)
  895. المؤتلف من المختلف بین ائمة السلف (کتاب)
  896. متشابه القرآن و مختلفه (کتاب)
  897. المزار الکبیر (للمشهدی)
  898. المجتنی من الدعاء المجتبی (کتاب)
  899. مهج الدعوات و منهج العبادات (کتاب)
  900. معارج الاصول (کتاب)
  901. المختصر النافع فی فقه الامامیة (کتاب)
  902. المعتبر فی شرح المختصر (کتاب)
  903. مبادئ الوصول الی علم الاصول (کتاب)
  904. مختلف الشیعة فی احکام الشریعة (کتاب)
  905. منتهی المطلب فی تحقیق المذهب (کتاب)
  906. المزار فی کیفیة زیارات النبی و الائمة (کتاب)
  907. معالم الدین فی فقه آل یاسین (کتاب)
  908. المقتصر من شرح المختصر (کتاب)
  909. المهذب البارع فی شرح المختصر النافع (کتاب)
  910. مسائل ابن طی (کتاب)
  911. المصباح (للکفعمی)
  912. الموجز فی المتعة (کتاب)
  913. مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام (کتاب)
  914. المقاصد العلیة فی شرح الرسالة الالفیة (کتاب)
  915. مصرف حق الامام علیه‌السّلام فی زمن الغیبة (کتاب)
  916. مصرف خمس در زمان غیبت (کتاب)
  917. مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان (کتاب)
  918. مدارک الاحکام فی شرح عبادات شرائع الاسلام (کتاب)
  919. معالم الدین قسم الاصول (کتاب)
  920. معالم الدین و ملاذ المجتهدین (کتاب)
  921. مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین مع تعلیقات الخواجوئی (کتاب)
  922. مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة (کتاب)
  923. مسالک الافهام الی آیات الاحکام (کتاب)
  924. مناهج الاخیار فی شرح الاستبصار (کتاب)
  925. معتصم الشیعة فی احکام الشریعة (کتاب)
  926. مفاتیح الشرائع (کتاب)
  927. مشارق الشموس فی شرح الدروس (کتاب)
  928. مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول (کتاب)
  929. ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار (کتاب)
  930. منبع الحیاة و حجیة قول المجتهد من الاموات (کتاب)
  931. مقامات السالکین (کتاب)
  932. مناسک الحج (لصاحب الحدائق)
  933. مصابیح الظلام (کتاب)
  934. مقامع الفضل (کتاب)
  935. معتمد الشیعة فی احکام الشریعة (کتاب)
  936. مبلغ النظر فی حکم قاصد الاربعة (کتاب)
  937. مصابیح الاحکام (کتاب)
  938. المحاسن النفسانیة (کتاب)
  939. المقتطف من کتاب الجوهرة (کتاب)
  940. مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة (کتاب)
  941. مناهج الاحکام فی مسائل الحلال و الحرام (کتاب)
  942. منظومة ابن الاعسم (کتاب)
  943. مقابس الانوار و نفائس الاسرار (کتاب)
  944. منیة الراغب فی شرح بلغة الطالب (کتاب)
  945. مستند الشیعة فی احکام الشریعة (کتاب)
  946. مشارع الاحکام فی تحقیق مسائل الحلال و الحرام (کتاب)
  947. مقالة فی تحقیق اقامة الحدود فی هذه الاعصار (کتاب)
  948. منظومة فی الرضاع و الارجوزة الرضاعیة و شرحها (کتاب)
  949. مجمع الرسائل (حاشیه صاحب جواهر)
  950. منجزات المریض (للشیخ مشکور)
  951. ملحق احکام الخلل (للشیخ الانصاری)
  952. مناسک حج (حاشیه شیخ انصاری)
  953. مورد الانام فی شرح شرائع الاسلام (کتاب)
  954. منظومة فی الغناء (کتاب)
  955. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (کتاب)
  956. مصباح السعادة (کتاب)
  957. مصباح الفقیه (کتاب)
  958. منهل الغمام فی شرح شرائع الاسلام (کتاب)
  959. منهاج الملة فی بیان الوقت و القبلة (کتاب)
  960. مقالة فی الرهن (کتاب)
  961. مقالة فی العدالة (کتاب)
  962. مستقصی مدارک القواعد (کتاب)
  963. منتقد المنافع فی شرح المختصر النافع (کتاب)
  964. مجموعه مقالات (کتاب)
  965. المحاکمة بین علمین (کتاب)
  966. المکاسب و البیع (للمیرزا النائینی)
  967. منیة الطالب فی حاشیة المکاسب (کتاب)
  968. مبادئ الایمان (کتاب)
  969. مسائل فقهیة (لشرف الدین)
  970. المسح علی الارجل او غسلها فی الوضوء (کتاب)
  971. الموسیقیات و نقدها (کتاب)
  972. منابع فقه شیعه (کتاب)
  973. المعالم الزلفی فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  974. المتعة و اثرها فی الاصلاح الاجتماعی (کتاب)
  975. مستمسک العروة الوثقی (کتاب)
  976. منهاج الصالحین (المحشی للحکیم)
  977. مصباح الهدی فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  978. مدارک العروة (للبیارجمندی)
  979. محاضرات فی فقه الامامیة صلاة المسافر (میلانی)
  980. محاضرات فی فقه الامامیة کتاب البیع (میلانی)
  981. محاضرات فی فقه الامامیة کتاب الخمس (میلانی)
  982. محاضرات فی فقه الامامیة کتاب الزکاة (میلانی)
  983. مستند تحریر الوسیلة (کتاب)
  984. المنیة فی حکم الشارب و اللحیة (کتاب)
  985. المکاسب المحرمة (للامام الخمینی)
  986. مناسک حج (امام خمینی)
  987. مناسک عمره مفرده (محشی ویژه بانوان)
  988. منتخب مناسک حج (کتاب)
  989. منهاج المؤمنین (کتاب)
  990. المختصر من مرشد الانام لحج بیت الله الحرام (کتاب)
  991. المعالم الماثورة (کتاب)
  992. مبانی العروة الوثقی (کتاب)
  993. مبانی تکملة المنهاج (کتاب)
  994. محاضرات فی المواریث (کتاب)
  995. المستند فی شرح العروة الوثقی (کتاب)
  996. مصباح الفقاهة (المکاسب) (کتاب)
  997. معتمد العروة الوثقی (کتاب)
  998. المعتمد فی شرح المناسک (کتاب)
  999. مناسک الحج (للخوئی)
  1000. منهاج الصالحین (للخوئی)
  1001. منیة السائل (للخوئی)
  1002. موسوعة الامام الخوئی (کتاب)
  1003. مهذب الاحکام (للسبزواری)
  1004. مجمع المسائل (للگلبایگانی)
  1005. مختصر الاحکام (کتاب)
  1006. المسائل الواضحة (کتاب)
  1007. المکاسب المحرمة (للاراکی)
  1008. المرتقی الی الفقه الارقی – کتاب الحج (روحانی)
  1009. المرتقی الی الفقه الارقی – کتاب الخمس (روحانی)
  1010. المرتقی الی الفقه الارقی – کتاب الخیارات (روحانی)
  1011. المرتقی الی الفقه الارقی – کتاب الزکاة (روحانی)
  1012. المسائل المنتخبة (للروحانی)
  1013. منابع فقه (کتاب)
  1014. ما وراء الفقه (کتاب)
  1015. مالکیت خصوصی در اسلام (کتاب)
  1016. المال، اخذا و عطاء و صرفا (کتاب)
  1017. من فقه الزهراء (کتاب)
  1018. مناسک الحج (للشیرازی)
  1019. منتخب المسائل الاسلامیة (کتاب)
  1020. المسائل المنتخبة (للتبریزی)
  1021. مسائل حول الحج و العمرة (کتاب)
  1022. مناسک الحج (للتبریزی)
  1023. منهاج الصالحین (للتبریزی)
  1024. مدارک تحریر الوسیلة – الزکاة و الخمس (بنی فضل)
  1025. مدارک تحریر الوسیلة – الصلاة (بنی فضل)
  1026. مدارک تحریر الوسیلة – الصوم (بنی فضل)
  1027. مناسک الحج (للفاضل)
  1028. مناسک حج (فاضل)
  1029. مدارک العروة (للاشتهاردی)
  1030. مناسک حج و عمره (بهجت)
  1031. مجازات‌های اسلامی و حقوق بشر (کتاب)
  1032. مجمع الفوائد (کتاب)
  1033. معارف و احکام بانوان (کتاب)
  1034. معارف و احکام نوجوانان (کتاب)
  1035. مبانی فقهی حکومت اسلامی (کتاب)
  1036. منتخب مناسک حج (مسائل مبتلی به زائران)
  1037. المسح فی وضوء الرسول (کتاب)
  1038. ملکیة الدولة (کتاب)
  1039. المختار فی احکام الخیار (کتاب)
  1040. مناسک الحج و احکام العمرة (للسبحانی)
  1041. مناسک حج و احکام عمره (سبحانی)
  1042. المواهب فی تحریر احکام المکاسب (کتاب)
  1043. المرجعیة و القیادة (کتاب)
  1044. مناسک الحج (للحائری)
  1045. مرشد المغترب توجیهات و فتاوی (کتاب)
  1046. مسائل معاصرة فی فقه القضاء (کتاب)
  1047. مصباح المنهاج – کتاب الصوم (حکیم)
  1048. مصباح المنهاج – کتاب الطهارة (حکیم)
  1049. منهاج الصالحین (للسید محمد سعید)
  1050. مناسک حج (خامنه‌ای)
  1051. المهادنة (کتاب)
  1052. مناسک الحج (للوحید الخراسانی)
  1053. مناسک حج (وحید خراسانی)
  1054. منهاج الصالحین (للوحید)
  1055. المسائل الشرعیة (للشبیری)
  1056. مناسک الحج (للشبیری)
  1057. مناسک زائر (شبیری)
  1058. المسائل المنتخبة (للسیستانی)
  1059. منهاج الصالحین (للسیستانی)
  1060. مقالات فقهیة (کتاب)
  1061. معجم فقه الجواهر (کتاب)
  1062. موسوعة الفقه الاسلامی طبقا لمذهب اهل البیت (کتاب)
  1063. المسائل الاسلامیة مع المسائل الحدیثة (کتاب)
  1064. المسائل الطبیة (للشیرازی)
  1065. المسائل المنتخبة (للشیرازی)
  1066. مسائل فقهیة (کتاب)
  1067. مناسک الحج (للشیرازی)
  1068. موسوعة احکام الاطفال و ادلتها (کتاب)
  1069. مسائل مهمة حول رؤیة الهلال (کتاب)
  1070. مناسک الحج (لمکارم)
  1071. مناسک جامع حج (مکارم)
  1072. مناسک عمره مفرده (مکارم)
  1073. موارد السجن فی النصوص و الفتاوی (کتاب)
  1074. مناسک حج ویژه بانوان (کتاب)
  1075. مباحث فقهیة – الوصیة، الشرکة، صلة الرحم (کتاب)
  1076. مبانی منهاج الصالحین (کتاب)
  1077. مصباح الناسک فی شرح المناسک (کتاب)
  1078. المسائل المستحدثة (للروحانی)
  1079. منهاج الصالحین (للروحانی)
  1080. منهاج الفقاهة (للروحانی)
  1081. مبانی تحریر الوسیلة – القضاء و الشهادات (قمی، محمد مومن)
  1082. مبانی تحریر الوسیلة – کتاب الحدود (قمی، محمد مومن)
  1083. مائة سؤال و جواب حول الکتابة و الکتاب و المکتبات و جوابها (کتاب)
  1084. مناسک حج (فیاض)
  1085. منهاج الصالحین (للفیاض)
  1086. المسائل المستحدثة (للفیاض)
  1087. مناسک الحج (للفیاض)
  1088. مع الشیخ جاد الحق فی ارث العصبة (کتاب)
  1089. میراث الزوجة (کتاب)
  1090. مجلة فقه اهل البیت (بالعربیة)
  1091. مجله فقه اهل بیت (فارسی)
  1092. مبانی الفقه الفعال فی القواعد الفقهیة الاساسیة (کتاب)
  1093. مناسک حج (محشی)
  1094. مناسک عمره مفرده (محشی)
  1095. ماخذ شناسی قواعد فقهی (کتاب)
  1096. مائة قاعدة فقهیة (کتاب)
  1097. مصطفی الدین القیم (کتاب)
  1098. المال المثلی و المال القیمی فی الفقه الاسلامی (کتاب)
  1099. المعاملات المصرفیة (کتاب)
  1100. معالم العلماء (کتاب)
  1101. منتهی المقال فی احوال الرجال (کتاب)
  1102. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرجال (کتاب)
  1103. موسوعة طبقات الفقهاء (کتاب)
  1104. مصادر الفقه الاسلامی و منابعه (کتاب)
  1105. مراحل تطور الاجتهاد فی الفقه الامامی (کتاب)
  1106. منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی (کتاب)
  1107. مقدمه‌ای بر فقه شیعه (کتاب)
  1108. مصطلحات الفقه (کتاب)
  • معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیة (کتاب)
  1. المحیط فی اللغة (کتاب)
  2. معجم مقائیس اللغة (کتاب)
  3. مفردات الفاظ القرآن (کتاب)
  4. المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی (کتاب)
  5. مجمع البحرین (کتاب)
  6. النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی (کتاب)
  7. نکت النهایة (کتاب)
  8. نزهة الناظر فی الجمع بین الاشباه و النظائر (کتاب)
  9. نهایة الاحکام فی معرفة الاحکام (کتاب)
  10. النفلیة (کتاب)
  11. نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الامامیة (کتاب)
  12. نهایة المرام فی شرح مختصر شرائع الاسلام (کتاب)
  13. نهایة الاقدام فی وجوب المسح علی الاقدام (کتاب)
  14. النخبة فی الحکمة العملیة و الاحکام الشرعیة (کتاب)
  15. نماز جمعه (کتاب)
  16. نجاة العباد (المحشی لصاحب الجواهر)
  17. نهج الاعلان بما یثبت به دخول شهر رمضان (کتاب)
  18. نخبة الازهار فی احکام الخیار (کتاب)
  19. نهایة المقال فی تکملة غایة الآمال (کتاب)
  20. نجعة المرتاد (کتاب)
  21. النجم الزاهر فی صلاة المسافر (کتاب)
  22. نهایة التقریر (کتاب)
  23. نبذة من رسالة صلاة الجمعة (کتاب)
  24. نهج الفقاهة (کتاب)
  25. نظریة العقد فی الفقه الجعفری (کتاب)
  26. نموذج فی الفقه الجعفری (کتاب)
  27. نجاة العباد (امام خمینی)
  28. نخبة الافکار فی حرمان الزوجة من الاراضی و العقار (کتاب)
  29. النور الساطع فی الفقه النافع (کتاب)
  30. نتائج الافکار فی نجاسة الکفار (کتاب)
  31. النجعة فی شرح اللمعة (کتاب)
  32. نظرة فی الحقوق احکامها و اقسامها (کتاب)
  33. نظام الحکم فی الاسلام (للمنتظری)
  34. نظریة الحکم فی الاسلام (کتاب)
  35. نظام الارث فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  36. نظام الطلاق فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  37. نظام القضاء و الشهادة فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  38. نظام المضاربة فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  39. نظام النکاح فی الشریعة الاسلامیة الغراء (کتاب)
  40. النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی (کتاب)
  41. نماز با دست بسته یا باز (کتاب)
  42. نماز تراویح سنت یا بدعت (کتاب)
  43. نقد الرجال (کتاب)
  44. النهایة فی غریب الحدیث و الاثر (کتاب)
  45. الوسیلة الی نیل الفضیلة (کتاب)
  46. الوافیة فی الاصول (کتاب)
  47. الوافی (کتاب)
  48. وسائل الشیعة (کتاب)
  49. الورود الجعفریة فی حاشیة الریاض الطباطبائیة (کتاب)
  50. وسیلة النجاة (الامام الخمینی)
  51. وسیلة النجاة (الگلپایگانی)
  52. وجیزة الاحکام (کتاب)
  53. الواجبات فی الصلاة (کتاب)
  54. ولایة الفقیه (للسید مصطفی الخمینی)
  55. ولایت فقیه (امام خمینی)
  56. ولایة الفقیه فی حکومة الاسلام (کتاب)
  57. ولایت فقیه در حکومت اسلام (کتاب)
  58. وسیلة النجاة (للبهجة)
  59. الوضوء علی ضوء الکتاب و السنة (کتاب)
  60. ولایة الامر فی عصر الغیبة (کتاب)
  61. ولایة الفقیه تاریخها و مبانیها (کتاب)
  62. وضوء النبی (کتاب)
  63. وضوء عبدالله بن عباس (کتاب)
  64. الولایة الالهیة و ولایة الفقیه (کتاب)
  65. الولایة الالهیة الاسلامیة او الحکومة الاسلامیة (کتاب)
  66. وقفة مع مقلدی الموتی (کتاب)
  67. وصیت و تحلیل فقهی و حقوقی (کتاب)
  68. الوجیزة فی علم الدرایة (کتاب)
  69. الوجیزة فی الرجال (کتاب)
  70. الهدایة فی الاصول و الفروع (کتاب)
  71. هفت استفتای فقهی (شیخ بهایی)
  72. هدایة الابرار الی طریق الائمة الاطهار (کتاب)
  73. هدایة الامة الی احکام الائمة (کتاب)
  74. هدایة المسترشدین (کتاب)
  75. هدی المتقین الی شریعة سید المرسلین (کتاب)
  76. هدایة الطالب الی اسرار المکاسب (کتاب)
  77. هدایة العباد (للگلبایگانی)
  78. هدی الطالب فی شرح المکاسب (کتاب)
  79. هیویات فقهیة (کتاب)
  80. هدایة الاعلام الی مدارک شرائع الاحکام (کتاب)
  81. هدایة العباد (للصافی)
  82. یک دوره فقه کامل فارسی (کتاب)
  83. ینابیع الاحکام فی معرفة الحلال و الحرام (کتاب)

منبع سایت ویکی فقه دانشنماه حوزوی.

جایگاه مشورت در مذهب شیعه

در باره مشورت و تابعیت از رأی اکثریت لازم است مطالب زیر مورد توجه قرار گیرد.

مشاوره و مشورت معمولا در کارهای شخصی و نیز در امور سیاسی و حکومتی و نظامی کاربرد دارد تا به وسیله آن راه درست و کار آمد برای تصمیم گیری از طرفی کسی که مشاوره خواسته است اتخاذ شود. در قرآن بر مسئله مشورت در دو آیه شریفه تاکید شده است در یکی از این آیات می فرماید: « وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَینَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُون؛‏ و آنان كه دعوت پروردگارشان را پاسخ مى‏ گویند و نماز مى‏ گزارند و كارشان بر پایه مشورت با یكدیگر است و از آنچه به آنها روزى داده‏ایم انفاق مى‏ كنند».[1] در این آیه خداوند مشورت و مشاوره را از صفات مؤمنین می شمارد.

در آیه دیگر می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَكِّلینَ؛ به سبب رحمت خداست كه تو با آنها این چنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏ بودى از گرد تو پراكنده مى ‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در كارها با ایشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد».[2] خداوند در این آیه پیامبرش را دستور می دهد که در امور و کارها با مؤمنین و اطرافیان خودش مشورت کند و به رأی و نظر آنان احترام بگذارد.

راغب مى ‏گوید: كلمه« تشاور» و «مشاورت» و «مشورت» به معناى استخراج رأى صحیح است، به اینكه آدمى در مواقعى كه خودش در باره كارى رأى صحیح ندارد، به دیگرى مراجعه كند و از او رأى صحیح بخواهد. و این كلمه از ماده« شور» گرفته شده است، عرب مى‏ گوید:« شرت العسل» یعنى من عسل را از كندویش استخراج كردم.

از این آیه به دست می آید که مؤمنین اهل رشدند، و كارى مى‏ كنند كه در واقع هم باید بكنند، و در به دست آوردن و استخراج رأى صحیح دقت به عمل آورده و برای این منظور به صاحبان عقل مراجعه مى‏ كنند. در نتیجه آیه شریفه قریب المعنى با آیه شریفه« الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[3]  خواهد بود.[4]

اصل« شورى» یک اصل مهم اجتماعی است كه بدون آن، همه كارها ناقص است. یك انسان هر قدر از نظر فكرى نیرومند باشد نسبت به مسائل مختلف تنها از یك یا چند بعد مى‏ نگرد، و لذا ابعاد دیگر بر او مجهول مى‏ ماند، اما هنگامى كه مسائل در شورى مطرح گردد و عقل ها و تجارب و دیدگاه هاى مختلف به كمك هم بشتابند مسائل كاملا پخته و كم عیب و نقص مى‏ گردد، و از لغزش دورتر است.  لذا در حدیث پر معنایى از پیغمبر گرامى اسلام ص مى ‏خوانیم: «انه ما من رجل یشاور احدا الا هدى الى الرشد؛ احدى در كارهاى خود مشورت نمى‏ كند مگر اینكه به راه راست و مطلوب هدایت مى‏ شود».

به هر حال شوری و مشورت یک امر پسندیده و مورد تاکید در اسلام است که حتی خداوند به  پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)دستور می دهد که با مسلمانان در کارها مشورت بکند.

 پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هم با اینکه عقل كل بود و با مبدء وحى ارتباط داشت در مسائل مختلف اجتماعى و اجرایى، در جنگ و صلح و امور مهم دیگر، به مشورت با یاران مى ‏نشست، و حتى گاه نظر آنها را ترجیح مى‏ داد با اینكه مشكلاتى از این ناحیه حاصل مى ‏شد، تا الگو و اسوه ‏اى براى مردم باشد، چرا كه بركات مشورت از زیانهاى احتمالى آن به مراتب بیشتر است.[5]

ولی توجه به این مطلب ضروری است که شورى منحصرا در مورد كارهاى اجرایى و شناسایى موضوعات است نه در باره احكام كه تنها باید از مبدء وحى و از كتاب و سنت گرفته شود تعبیر به«امرهم»(كارهایشان) نیز ناظر به همین معنى است چرا كه احكام كار مردم نیست بلکه كار خدا است. بنا بر این اگر بعضى از مفسران مانند« آلوسى» دامنه آن را توسعه داده‏اند و احكام را در آنجا كه نص خاصى در آن وارد نشده مشمول آن شمرده‏اند بى‏اساس است به خصوص اینكه ما معتقدیم هیچ امرى در اسلام نیست مگر اینكه نص عام یا خاصى در مورد آن صادر شده است، و گرنه « الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ»[6] صحیح نبود. [7]

هر چند پیامبران به علت داشتن علم لدنی و به علت اینکه آنان هدایت گر الهی بوده اند نیازی به مشوره با کسی نداشته است لکن برای احترام مسلمانان و نشان دادن اهمیت و ترویج مشوره در میان آنان این کار را انجام می داده اند.

مشورت و مشاوره پیامبر اسلام با مسلمین در امور اجتماعی و نظامی در تاریخ اسلام منعکس شده که آن حضرت در موارد مختلفی با مسلمین برای تصمیم گیری و انجام کارهای اجتماعی و نظامی مشاوره می کرده است حتی اگر ممکن بوده است که نتیجه ای مثبتی بر آن مترتب نمی شده است و این فقط به خاطر احترام و ارزش گذاری رأی مردم بوده است.

مثلا قبل از آغاز جنگ«احد» در چگونگى مواجهه با دشمن با یاران خود مشورت كرد و نظر اكثریت بر این شد كه اردوگاه، در دامنه کوه احد باشد و دیدیم كه این نظر، محصول رضایت بخشى نداشت. در اینجا این فكر به نظر بسیارى مى‏ رسید كه در آینده پیامبر (صلی الله علیه و آله) نباید با كسى مشورت كند. قرآن به این طرز تفكر پاسخ مى ‏گوید و دستور مى‏ دهد كه باز هم با آنها مشورت كن هر چند نتیجه مشورت در پاره‏اى از موارد، سودمند نباشد زیرا از نظر كلى كه بررسى كنیم منافع آن روی همرفته بمراتب بیش از زیانهاى آن است و اثرى كه در آن براى پرورش فرد و اجتماع و بالا بردن شخصیت آنها وجود دارد از همه اینها بالاتر است.[8]

گرچه كلمه« الامر» در«شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» مفهوم وسیعى دارد و همه كارها را شامل مى‏شود ولى مسلم است كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگز در احكام الهى با مردم مشورت نمى‏ كرد بلكه در آنها صرفا تابع وحى بود. بنابراین، مورد مشورت تنها طرز اجراى دستورات و نحوه پیاده كردن احكام الهى بود و بعبارت دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قانون‏گذارى، هیچ وقت مشورت نمى‏ كرد و تنها در طرز اجراى قانون نظر مسلمانان را مى ‏خواست و لذا گاهى كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیشنهادى را طرح مى‏ كرد مسلمانان نخست سؤال مى‏ كردند كه آیا این یك حكم الهى است؟ و یك قانون است كه قابل اظهار نظر نباشد و یا مربوط به چگونگى تطبیق قوانین مى‏باشد اگر از قبیل دوم بود اظهار نظر مى ‏كردند و اگر از قبیل اول بود تسلیم مى‏ شدند.

چنان كه در جنگ بدر لشكر اسلام طبق فرمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مى‏ خواستند در نقطه ‏اى اردو بزنند یكى از یاران بنام «حباب بن منذر» عرض كرد اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این محلى را كه براى لشگرگاه انتخاب كرده‏اید طبق فرمان خدا است كه تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما مى‏ باشد؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: فرمان خاصى در آن نیست، عرض كرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جاى مناسبى براى اردوگاه نیست دستور دهید لشكر از این محل حركت كند و در نزدیكى آب براى خود محلى انتخاب نماید. پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نظر او را پسندید و مطابق رأى او عمل كرد.[9] مشورت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ خندق بسیار معروف است که از میان نظرات نظر سلمان فارسی مبنی بر کندن خندق در اطراف شهر مدینه برگزیده شد.

اهمیت مشاوره در اسلام‏.

موضوع مشاوره در اسلام با اهمیت خاصى تلقى شده، پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) با این كه قطع نظر از وحى آسمانى آن چنان فكر نیرومندى داشت كه نیازى به مشاوره نداشت براى اینكه از یك سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه ‏هاى اساسى زندگى خود قرار دهند، و از سوى دیگر، نیروى فكر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان كه جنبه اجراى قوانین الهى داشت (نه قانونگذارى) جلسه مشاوره تشكیل مى ‏داد، و مخصوصا براى رأى افراد صاحب نظر ارزش خاصى قائل بود، تا آنجا كه گاهى از رأى خود براى احترام آنها، صرف نظر می­ نمود چنان كه نمونه آن را در جنگ« احد» مشاهده كردیم و مى‏ توان گفت: یكى از عوامل موفقیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اهداف اسلامى همین موضوع بود.

اصولا مردمى كه كارهاى مهم خود را با مشورت و صلاح ‏اندیشى یكدیگر انجام می دهند و صاحب ‏نظران آنها به مشورت مى‏ نشینند، كمتر گرفتار لغزش مى‏ شوند.

بعكس افرادى كه: گرفتار استبداد راى هستند و خود را بى نیاز از افكار دیگران مى‏ دانند- هر چند از نظر فكرى فوق العاده باشند- غالبا گرفتار اشتباهات خطرناك و دردناكى مى ‏شوند.

از این گذشته استبداد راى، شخصیت را در توده مردم مى‏ كُشد و افكار را متوقف مى‏ سازد، و استعدادهاى آماده را نابود مى‏ كند، و به این ترتیب بزرگترین سرمایه‏ هاى انسانى یك ملت از دست مى ‏رود.

بعلاوه كسى كه در انجام كارهاى خود با دیگران مشورت مى‏ كند، اگر مواجه با پیروزى شود كمتر مورد حسد واقع مى‏ گردد، زیرا دیگران پیروزى وى را از خودشان مى‏ دانند و معمولا انسان نسبت به كارى كه خودش انجام داده حسد نمى‏ ورزد و اگر احیانا مواجه با شكست گردد زبان اعتراض و ملامت و شماتت مردم بر او بسته است، زیرا كسى به نتیجه كار خودش اعتراض نمى‏ كند، نه تنها اعتراض نخواهد كرد بلكه دلسوزى و غمخوارى نیز مى‏ كند.

یكى دیگر از فوائد مشورت این است كه انسان ارزش شخصیت افراد و میزان دوستى و دشمنى آنها را با خود درك خواهد كرد و این شناسایى راه را براى پیروزى او هموار مى‏ كند و شاید مشورتهاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن قدرت فكرى و فوق العاده ‏اى كه در حضرتش وجود داشت، بخاطر مجموع این جهات بوده است.

در اخبار اسلامى تاكید زیادى روى مشاوره شده است:

در حدیثى از پیامبر اكرم ص نقل شده كه فرمود: «ما شقى عبد قط بمشورة و لا سعد باستغناء رأى‏؛ هیچكس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است»

در سخنان على (علیه السلام) مى‏ خوانیم:« من استبد برأیه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولهم‏ ؛كسى كه استبداد به راى داشته باشد هلاك مى‏ شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شریك شده است».[10]

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چون چندین سال رهبری و هدایت مسلمانان را به عهده داشت و حوادث مختلف و متعددی که در امور مسلمانان اتفاق افتاد در موارد مختلف با مسلمانان مشورت کرده و در بیشتر آنها رأی آنان را پذیرفته اند چنانچه که نمونه های از آن بیان گردید.

اما اهل بیت رسول خدا به غیر از امام علی (علیه السلام) در شرایطی قرار نگرفتند که با مسلمانان مشورت کنند چون همگی آنان در انزوا و به دور از رهبری جامعه قرار داده شده اند و لذا این زمینه برای مشورت آنان با مسلمین وجود نداشته است. و اگر قدرت سیاسی و رهبری جامعه به دست آنان می بود قطعا با توجه به اهمیت مشورت در اسلام  و مورد تاکید قرار داشتن آن در قرآن و روایات به مشورت بها می دادند و با مسلمانان و پیروان شان در امور اجتماعی و در نحوه عمل به قوانین الهی مشورت می کردند.

امام علی (علیه السلام) که مدت کوتاهی پس از 25 سال سکوت به خلافت رسید و رهبری امت اسلامی را رسما با  بیعت مسلمانان به عهده گرفت نیز چندان فرصتی برای این کار نداشته و لی در عین حال در مواردی با پیروانش مشورت کرده و رأی آنان را ترجیح داده اند. مثلا امام علی (علیه السلام) می خواست ابو موسی اشعری را که مانع بزرگی در برابر اجرای سیاست های امام علی (علیه السلام)بود از فرمانداری کوفه عزل کند لاکن با مشورت و صلاح دید مالک اشتر او را بر این فرمانداری ابقاء نمود.[11]

پی نوشت ها:

[1] . شوری/38.

[2] . آل عمران/159.

[3] .زمر/18.

[4] . المیزان (ترجمه موسوی همدانی)، ج‏18، ص: 93

[5].   تفسیر نمونه، ج‏20، ص: 463

[6] . مائده/3.

[7] .  تفسیر نمونه، ج‏20، ص: 464

[8] . تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 143

[9] . تفسیر نمونه، ج3ص144

[10] .   تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 146

[11] . سبحانی، جعفر، فروغ ولایت،390، انشارات صحیفه، اول، 1368ش.