احسان

نوشته‌ها

قساوت قلب

 اشاره:

«قساوت» در زبان عربی از ریشه «قسی» و «قسوه» است؛ که در لغت به معنی خشونت و نفوذ ناپذیری می‌باشد؛ لذا به سنگ‌های خشن و سخت، «قسی» می‌گویند. و در اصطلاح قرآنی به قلب‌هایی که در برابر حق، تواضع، خشوع و انعطافى نداشته باشند و نور هدایت در آن نفوذ نمى‏کند، قاسیه می‌گویند. در فارسی از آن به «سنگدلی» تعبیر شده که در مقابل «نرم دلی» قرار گرفته است. این مقاله در مورد این پدیده نفسانی مطالبی ارائه داده است.

 

قلب انسان در آغاز از صفا و نورانیت و مهربانى و رحمت خاصى برخوردار است. از رنج و ناراحتى دیگران و حتى حیوانات احساس ناراحتى مى کند. دوست دارد دیگران هم خوش و راحت زندگى کنند و از احسان به دیگران لذت مى برد. با فطرت پاک خود به خدا توجه دارد، از عبادت و دعا و راز و نیاز و انجام کارهاى خیر لذت مى برد و از ارتکاب گناه فورا متأثر و پشیمان مى شود.

اگر دعوت فطرت را اجابت نمود و بر طبق آن عمل کرد روز به روز باصفاتر و نورانى تر و مهربان تر و دلسوزتر مى شود. در اثر عبادت و دعا روز به روز بیشتر به عبادت و دعا و انس با خدا علاقه پیدا مى کند. اما اگر احساسات و عواطف درونى خود را نادیده گرفت و برخلاف آنها عمل کرد، تدریجا رو به نقصان مى گذارند به حدى که ممکن است کلا نابود و خاموش گردند. اگر مناظر و حوادث رنج آور دیگران را دید ولى عکس العملى از خود نشان نداد تدریجا با آنها مأنوس مى شود و از دیدن آنها کوچکترین تأثرى پیدا نخواهد کرد، بلکه ممکن است به حدى برسد که از فقر و گرسنگى و استضعاف دیگران و حتى زندان و شکنجه و قتل آنها هم خوشنود باشد و لذت ببرد.

انسان در ابتدا از ارتکاب گناه، ناراحت و پشیمان مى شود ولى اگر یک مرتبه مرتکب گناه شد، براى مرتبه دوم آماده تر مى شود و بعد از گناه دوم براى گناه سوم مهیاتر خواهد بود. در صورت ادامه گناه به حدى مى رسد که نه تنها از ارتکاب گناه احساس ندامت نمى کند بلکه آن را پیروزى مى داند و خشنود مى شود.

قلب چنین افرادى سیاه و دگرگون شده و به اصطلاح قرآن و احادیث قساوت یافته است. شیطان قلبشان را اشغال نموده و فرشتگان مقرب الهى را از آنجا خارج کرده است. درهاى نجات مسدود گشته بطورى که امیدى به توبه و بازگشت وجود ندارد.

خدا در قرآن مى فرماید: چرا وقتى بلاى ما به آنها رسید توبه و تضرع نکردند؟ ولى قلوب آنها قساوت یافته و شیطان کردار زشت را در نظرشان زیبا نموده است [۱].

در جاى دیگر مى فرماید: واى بر کسانى که قلوبشان از یاد خدا قساوت یافته است، چنین افرادى در ضلالت آشکار هستند[۲].

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: در قلب هر بنده مؤمنى یک نقطه سفید وجود دارد. پس اگر مرتکب گناه شد و دوباره آن را تکرار نمود یک نقطه سیاه در آن پیدا خواهد شد. پس اگر به گناه خویش همچنان ادامه داد نقطه سیاه تدریجا توسعه مى یابد به حدى که سفیدى قلب را به کلى مى پوشاند. در این صورت صاحب چنین قلبى هیچگاه به سوى خوبى بر نمى گردد و این است مراد خداى متعال که در قرآن فرمود: بلکه کردارشان تمام قلبشان را پوشانیده است [۳].

امیر المؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: اشک چشم انسان خشک نمى شود مگر در اثر قساوت قلب، و قلب قساوت نمى یابد مگر در اثر کثرت گناه [۴].

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: چهار چیز از علائم شقاوت انسان مى باشد: خشکى چشم، قساوت قلب، حرص شدید در طلب روزى و اصرار بر گناه [۵].

به همین جهت است که ائمه اطهار (علیهم‌السلام) در دعاها از قساوت قلب به خدا پناه مى برند. از باب نمونه:

امام سجاد (علیه‌السلام) مى فرماید: خدایا! از قلب سخت به تو شکایت مى برم. قلبى که بوسیله وسوسه ها دائما در حال تغییر است و با آلودگى و ختم قرین گشته و به تو شکایت مى کنم از چشمى که از خوف تو نمى گرید و به آنچه او را خشنود مى سازد چشم دوخته است [۶].

بنابراین، انسانى که به سلامت قلب و سعادت خویش علاقه دارد باید از ارتکاب گناه و لو گناهان صغیره جدا اجتناب نماید و نفس خویش را همواره به کارهاى نیک، از قبیل: عبادت و دعا و راز و نیاز با خدا، دلسوزى و مهربانى و احسان و کمک به دیگران، دفاع از محرومین و مظلومین، خیرخواهى و تعاون در امور خیریه و عدالت خواهى و عدالت گسترى، وادار کند تا تدریجا به کارهاى نیک عادت کند، و نور و صفاى باطن همچنان تداوم و تکامل یابد تا قلبش جایگاه ویژه فرشتگان مقرب الهى گردد.[۷]

پی نوشت:

[۱] . فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. انعام/ ۴۳.

[۲] . فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ. زمر/ ۲۲.

[۳] . عن ابى جعفر (علیه‌السلام) قال: ما من عبد مؤمن الّا و فى قلبه نکته بیضاء فان اذنب و ثنّى خرج من تلک النکته سواد فان تمادى فى الذنوب اتسع ذلک السواد حتى یغطّى البیاض فاذا غطّى البیاض لم یرجع صاحبه الى خیر ابدا و هو قول اللّه« کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ» بحار/ ج ۷۳ ص ۳۶۱.

[۴] . قال امیر المؤمنین (علیه‌السلام): ما جفّت الدموع الّا لقسوه القلوب و ما قست القلوب الّا لکثره الذنوب. بحار/ ج ۷۳ ص ۳۵۴.

[۵] . قال رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله): من علامات الشقاء: جمود العین و قسوه القلب و شده الحرص فى طلب الرزق و الاصرار على الذنب. بحار الانوار/ ج ۷۳ ص ۳۴۹.

[۶] . قال على بن الحسین( ع) فى دعائه: الهى الیک اشکو قلبا قاسیا، مع الوسواس متقلبا و بالرین و الطبع متلبسا و عینا عن البکاء من خوفک جامده و الى ما تسرها طامحه. بحار/ ج ۹۴ ص ۱۴۳.

[۷]. برگرفته از:  امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص۵۳- ۵۵، شفق . ایران . قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ش.

رد احسان امام عصر(عج‌الله فرجه)

اشاره:

امام عصر(عج‌الله فرجه) به علت خطری که از سوی حکام عباسی متوجه آن حضرت بود با وسایطی که داشته اند با شیعیان ارتباط برقرار می کردند. از این رو ارتباط آن حضرت با شیعیان معمولا با نامه نگاری انجام می شده است. در این نامه ها گاهی از اموری خر داده می شد که بدون علم لدنی امکان پذیر نبوده است. در نوشته زیر به یک مورد از نوع نامه ها اشاره شده است.

 

حسن بن فضل گفته است: به عراق سفر کردم و تصمیم گرفتم که تا نیازهایم بر آورده نشود، آنجا بمانم. مدتی گذشت؛ دلتنگ شدم و ترسیدم از رفتن به حج باز بمانم. روزی نزد محمد بن احمد که از سفیران [مع الواسطه] امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بود رفتم و از او خواستم مرا راهنمایی کند.

او گفت: «به فلان مسجد برو، آن جا مردی نزد تو خواهد آمد». من به آن مسجد رفتم. مردی بر من وارد شد. وقتی نظرش به من افتاد خندید و گفت: «غمگین مباش. در همین سال به حج خواهی رفت و به سلامتی نزد خانواده‌ات بازخواهی گشت». من آرامش یافتم و گفتم: «این، مصداق همان است [= نشانه‌ای است از حل مشکلات و رفع نیازهایم]».

سپس وارد عسکر [سامّرا] شدم. در آن جا کیسه‌ای که در آن، پیراهن و مقداری دینار بود، به من داده شد. از این بابت غمگین شدم و پیش خود گفتم: «بهره من نزد این قوم، همین است» [آن را کم شمردم] و در اقدامی جاهلانه، آن را برگرداندم. سپس از این کار خود پشیمان شدم و پیش خود گفتم: «با رد عطای مولایم کافر شدم». نامه‌ای نوشتم و از کار خود عذر خواستم و استغفار کردم.

در حالی که تطهیر کرده و برای اقامه نماز آماده شده بودم، با خود فکر می‌کردم و می‌گفتم: «اگر دینارها به من بازگردانده شود، در آن‌ها تصرف نخواهم کرد و آن‌ها را به پدرم تحویل خواهم داد؛ زیرا او در مصرف آن‌ها از من آگاه‌تر است.» در این هنگام، همان فردی که کیسه دینارها و لباس را به من داده بود، بیرون آمد و گفت: «به من گفته شده است که تو اشتباه کردی که آن مرد را از راز دادن دینارها به او آگاه نکردی.ما گاهی برای تبرک، مبلغی به دوستانمان می‌دهیم، بدون آن‌که آنان درخواست کرده باشند، و گاهی پس از درخواست آنان، چیزی به عنوان تبرک به آن‌ها می‌دهیم.» سپس نامه‌ای به من داده شد که در آن نوشته شده بود: «تو اشتباه کردی که احسان ما را رد کردی، و چون از خدا طلب آمرزش کرده‌ای، خدا تو را می‌آمرزد، و از آن‌جا که تصمیم گرفته‌ای در دینارها تصرف نکنی و از آن‌ها بهره نبری، آن‌ها را به تو باز نمی‌گردانیم؛ ولی لباس را بگیر که برای احرام، به آن نیاز داری.»[۱].

پی نوشت:

[۱] . کلینی،اصول کافی،  ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۶؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ (اول): ج۲، ص۳۳۵۹.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

احترام به پدر، سازنده آینده‌ای درخشان

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به سؤال از حق پدر بر فرزندش فرمود: «لا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَلا یمْشی بَینَ یدَیهِ وَلا یجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لا یسْتَسِبُّ لَهُ؛ او را به اسم صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند و باعث نشود که دیگران به پدرش دشنام دهند.» (۱)

احترام به پدر و رعایت حقوق او، نردبانی است که هر کس می‌تواند از طریق آن به موفقیت‌های زیادی دست یابد.

فرزند استاد شهید مطهری(ره) درباره ایشان چنین نقل می‌کند:

«ایشان نصیحت‌ها و پندهای گرانبهایی در مورد احترام، دعای خیر و نیکی به والدین و همچنین حقوق والدین نسبت به فرزند بیان می‌کردند. خاطرم هست که می‌گفتند:

«گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می‌اندیشم احساس می‌کنم یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده، احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود کرده‌ام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری و علاوه بر توجه معنوی و عاطفی [با وجود فقر مالی و مشکلات مادی] از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده‌ام.»(۲)

نیکی به پدر و مادر و در نتیجه دعای متقابل آنها در حق فرزند، می‌تواند منشأ توفیق‌های بزرگ از سوی خداوند نسبت به انسان باشد.

حجه الاسلام والمسلمین جمّی امام جمعه آبادان نقل کردند:

«یک بار به محضر امام خمینی(رحمه الله) در جماران رسیدم، یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید، پدر سالخورده‌اش نیز همراهش بود، وقتی که می‌خواست حضور امام برسد، خودش جلوتر از پدر حرکت می‌کرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد، امام نگاهی به آن مسئول نمود و فرمود: «این آقا پدر شما هستند؟» عرض کرد: آری، امام فرمود: «پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی؟» (۳)
به این ترتیب امام راحل(رحمه الله) مقام ارجمند پدری را گوشزد کرده و درس بزرگ احترام به پدر را به دیگران می‌آموخت.

احترام و نیکی به پدر و مادر، معنی وسیع و گسترده‌ای دارد و به طور کلی از هر نوع بی احترامی به آنها و هر چیزی که موجب ناخشنودی آنها شود، باید دوری جست.

در قرآن کریم در مورد پدر و مادر در سیزده جا سخن به میان آمده است و در شش مورد با کلمه «احسان» و «حُسن» دستور به نیکی صادر گردیده است.

واژه «اُفّ» که در آیه «فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ»؛(۴) به آنها اف نگو» از آن نهی شده، به معنی سبکترین و کوچکترین تعبیر نامؤدبانه است که برای ابراز ناراحتی از آنها ممکن است گفته شود. از این تعبیر، وسعت دامنه احترام به پدر و مادر به خوبی فهمیده می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱- کافی، ج ۲، ص ۱۵۹، حدیث ۵؛

۲- پاره‌ای از خورشید (گفته‌ها و ناگفته‌هایی از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری) ، حمیدرضا سید ناصری و امیررضا ستوده، ص ۱۰۹، به نقل از مجتبی مطهری فرزند استاد.

۳- محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج ۱، ص ۱۶۱؛

۴- اسراء / ۲۳؛

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۸۳؛

احترام به والدین ریشه در تربیت کودک دارد

چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند.

اولیت در درست دینداری کردن، با «دینداری خانواده» است نه دینداریِ فرد یا جامعه/ در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به «خانواده» داده شود

دینداری فرد یا جامعه؟

حالا که درست دینداری کردن، این‌قدر ضرورت دارد، باید ببینیم اولیت در درست دینداری کردن، دیندار بودن جامعه است یا دیندار بودن فرد است؟ در واقع اولیت با هیچ‌یک از این دو نیست، بلکه اولیت با دینداری خانواده است، چون هم فرد و هم جامعه اسیرِ خانواده هستند و برای اصلاحِ دینداری، سبک زندگی، کنترل هرزگی و … برای همۀ اینها باید اول خانواده درست شود. یعنی یک زن و شوهر باید تصمیم بگیرند با هم درست شوند و در این راه همدیگر را یاری کنند؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارۀ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «ایشان بهترین یار و یاورِ من در طاعت خداوند است؛ نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى طَاعَهِ اللَّهِ‏»(مناقب‌آل‌ابیطالب/۳/۳۵۶)

امروز راهِ معقول رسیدگی به وضعِ دینداریِ فردی و اجتماعی، رسیدگی به وضع دینداری خانواده است. در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به خانواده داده شود. چون در واقع واحد اصلی یک جامعه، خانواده است. لذا وقتی بدانیم در یک جامعه، خانواده‌ها چگونه هستند، می‌توانیم دربارۀ وضعیت آن جامعه اظهار نظر کنیم.

به عنوان مثال کسانی که در عرصۀ اقتصاد و سیاست بی‌انصافی می‌کنند، می‌شود حدس زد در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اند. کاسبی که دست‌کجی می‌کند یا کارمندی که رشوه می‌گیرد، یا مدیر و مسئولی که بیش از کار کردن و خدمت به مردم، دنبال تسویه حساب با دیگران است، و هنوز نیامده، به فکر نرفتن است، یا برخی اهالی رسانه که منفی‌بافند و مدام سیاهنمایی می‌کنند و سعی می‌کنند برای هر چیز مثبتی در جامعه، یک بعد منفی پیدا کنند، شما فکر می‌کنید اینها در چه خانواده‌ای رشد کرده‌اند؟ گرچه همۀ عیوبشان، تقصیر خانواده‌هایشان نیست، ولی ریشه در آنجاست. لذا قدیم‌ها وقتی کسی می‌خواست از خودش دفاع کند، می‌گفت: «من سرِ سفرۀ بابام بزرگ شده‌ام» یعنی من دارای خانوادۀ اصیل هستم و یک نجابتی دارم که هر کار بدی را انجام نمی‌دهم.

خانواده به مثابه یک واحد اصلی

ما یک «واحدِ اصلی» داریم که باید تکلیف خودش را با دین مشخص کند و آن واحد خانواده است. خانواده برای خودش مختصاتی دارد. همان طور که مثلا «هیأت» که یک واحد اجتماعی است برای خودش مختصاتی دارد: مراسمش صبح‌ها برگزار می‌شود یا شب‌ها؟ عزاداری‌اش چند ساعت طول می‌کشد؟ سخنرانی دارد یا ندارد؟ هفتگی است یا موسمی؟ خانواده‌ها نیز برای خودشان مختصاتی دارند. مثلاً اینکه بچه‌ها جلوی پدر و مادر با احترام رفتار می‌کنند یا نه؟ آیا جلوی پای پدر و مادرشان بلند می‌شوند یا نه؟

در خانواده‌ای که مادر جلوی بچه‌ها به پدر خانواده احترام لازم را نگذارد، معمولاً بچه‌ها هم به پدرشان احترام لازم را نمی‌گذارند. اگر مادر همیشه جلوی بچه‌ به پدر احترام بگذارد، این بچه به طور خودکار به پدرش احترام خواهد گذاشت. از سوی دیگر اگر پدر جلوی بچه‌ها راحت دلِ مادرِ خانواده را بشکند، بچه‌ها هم راحت دلشان می‌آید که این مادر را اذیت کنند. و الا اگر پدر خانواده لااقل جلوی بچه‌ها دلِ مادرِ خانه را نشکند و به او محبت کند، بچه‌ها هم دلشان نمی‌آید دل مادرشان را بشکنند. در این صورت اهرم تربیت در خانه این خواهد بود که مادر به بچه‌اش بگوید: «من دوست ندارم فلان کار را انجام دهی» همین کافی خواهد بود که بچه به دنبال آن کارِ بد نرود.

چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد، همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند. اینها پایه‌های تربیت در خانواده است. اگر پایه‌های تربیت را در خانه خراب کنیم، دینداری فردی هم درست نخواهد شد و اگر هم کسی علی‌رغم خانواده‌اش، آدم خوبی بشود، زیاد آدم خوبی نخواهد شد.

منبع: سخنرانی استاد پناهیان

برای حفظ احترام به والدین چه راه‌هایی وجود دارد؟

حفظ احترام به والدین، احترام گذاشتن به والدین

والدینتان واقعاً ارزش احترام و قدرشناسی شما را دارند، آنها شما را به دنیا آورده، بزرگ کرده و مراقبتان بوده اند پس دستورات دین را رعایت کرده و برای حفظ احترام به والدین بکوشید.

راهکارهایی برای حفظ احترام به والدین

احترام گذاشتن به والدین یعنی قدرت و توانایی آنها را بشناسید و این یعنی بدانید که آنها در مقامی بالاتر از شما قرار دارند و حق دارند برای شما قانون تعیین کنند و مجبورید از این قوانین پیروی کرده و به آنها احترام بگذارید.در این مطلب راهکارهایی برای حفظ احترام به والدین ارائه کرده‌ایم با آنها آشنا شوید.

حفظ احترام به والدین چگونه باید باشد

چطوری می‌توانم به پدر و مادرم احترام بگذارم و به خواسته‌هایشین پاسخ دهم؟ والدینتان می‌گویند که به اندازه ی کافی به آنها احترام نمی‌گذارید؟ با آنان اختلاف نظر دارید؟ درسته، این اختلاف نظرها ممکن است باعث ناراحتی و دلخوری پدر و مادر شود. حتی ممکن است شما را هم ناراحت و عصبی کند. می‌خواهید بدانید که چطوری این حس را از بین ببرید و احترام والدین را حفظ کنید؟

فراموش نکنید!

به یاد داشته باشید که والدین شما زمان بیشتری زندگی کردند و تجربیات زیادی در زندگی دارند که شما هنوز هیچکدام را تجربه نکرده اید. اگر والدینتان از شما می‌خواهند که بعضی از کارها را انجام ندهید، سعی کنید درباره ی این کارها و دلایلی که پدر و مادرتان دارند، فکر کنید.
والدین اغلب دلایل منطقی و خوبی برای این گونه مسائل دارند که ممکن است شما در ابتدا متوجه این دلایل نشوید. اما به مرور و با کسب تجربه متوجه مخالفت یا موافقت شان خواهید شد. پس بهتر است از این تجربیات بکر پدر و مادر استفاده کنید و این طوری احترام والدین خودتان را حفظ کنید.

نقطه نظرات متفاوت

به این نکته توجه داشته باشید که هیچ کسی در دنیا خالی از خطا نیست و گاهی ممکن است شما هم اشتباه کنید. به هیچ عنوان با پدر و مادرتان جروبحث نکنید. سعی کنید با آنها منطقی صحبت کنید، شاید یکی از شما پذیرفت که حق با دیگری است. حرف‌های منطقی، قابل بررسی و پذیرش است.

راهکارهایی برای حفظ احترام به والدین

جروبحث نکنید!

به جای جروبحث کردن با والدینتان، با حفظ آرامش به نقطه نظراتشان گوش کنید. اگر آنها عصبانی شدند، اجازه ندهید گفتگوی شما به جنگ و فریاد تبدیل شود. اگر والدینتان می‌گویند که خودشان درست می‌گویند و شما اشتباه می‌کنید، به نظرشان احترام بگذارید. با این حال اگر موافق نیستید، خودتان را مجبور به انجام آن کار نکنید. این درست است که شما حق دارید نظرات خود را داشته باشید اما انجام دادن کار مدنظر والدینتان بسیار ارزشمند است.

بی‌احترامی ممنوع!

تحت هیچ شرایطی به والدینتان بی‌احترامی نکنید. اگر والدینتان شما را مجبور می‌کنند که حتما در زمان مشخصی بخوابید، حتما این کار را بکنید. حتی اگر از شما می‌خواهند بعضی کارها را اصلا انجام ندهید، حتما به حرفشان عمل کنید. به یاد داشته باشید، مخالفت با آنها به قیمت از دست دادن اعتمادشان ارزش ندارد.

دوستان شما چگونه‌اند؟

مراقب دوستانی که با پدر و مادرتان مخالف هستند، باشید. به رفتار این گونه دوستان دقت کنید. از شما می‌خواهند به نظرات والدینتان بی‌اهمیت باشید؟ آیا از شما می‌خواهند چیز خاصی مصرف کنید؟ یا دیگر به مدرسه نروید؟ آیا مطمئن هستید که آنها یک الگوی خوب برای شما هستند؟

نیکی کردن به والدین یکی از راه‌های حفظ احترام به والدین

مهربان باشید و احترام بگذارید

همواره به خاطر داشته باشید که والدین شما هم انسان هستند و از فضا نیامده‌اند. آنها موجودات بدجنسی نیستند که بخواهند شما را از هر گونه تفریحی و لذتی دور کنند. آنها پدر و مادری هستند که عاطفه دارند و عاشق شما هستند. پدر و مادرها اغلب دلایل خوبی برای انجام دادن یا ندادن یک کار دارند. با آنها با مهر و محبت رفتار کنید. درست همان طور که دوست دارید در آینده، فرزندانتان با شما رفتار کنند.

احترام انبیاء(علیهم السلام) نسبت به والدین

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء(علیهم السلام) می‌آموزیم. خداوند در مورد یحیی(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ»؛ و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا»؛ «خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است.
در سال‌های آغاز بعثت پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلم) بود. روزی آن حضرت، فرشی پهن فرموده بود و روی آن نشسته بود که در این موقع، شوهر حلیمه به حضور آن حضرت آمد، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) به یاد مهربانی‌های او، برخاست و او را احترام زیادی کرد و گوشه‌ای از فرش خود را گسترد و پدر رضاعی خود را روی آن نشاند؛ طولی نکشید که مادرش حلیمه وارد شد، حضرت گوشه دیگر فرش را برای او پهن کرد و او را روی آن نشانید و محبت فراوانی به مادر رضاعی خود کرد.

منبع: نمناک

چرا به پدر و مادر خود احترام بگذاریم؟(۲)

حق مادر

«أَمَّا حَقُّ الرَّحِمِ- فَحَقُّ أُمِّکَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا حَمَلَتْکَ حَیْثُ لَا یَحْمِلُ أَحَدٌ أَحَداً- وَ أَطْعَمَتْکَ مِنْ ثَمَرَهِ قلب‌ها مَا لَا یُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَداً- وَ أَنَّهَا وَقَتْکَ بِسَمْعِهَا وَ بَصَرِهَا وَ یَدِهَا وَ رجل‌ها- وَ شَعْرِهَا وَ بَشَرِهَا وَ جَمِیعِ جوارح‌ها- مُسْتَبْشِرَهً بِذَلِکَ فَرِحَهً موبله [مُؤَمِّلَهً] – مُحْتَمِلَهً لِمَا فِیهِ مکروه‌ها وَ ألمه و ثقله و غمه [أَلَمُهَا وَ ثقل‌ها وَ غم‌ها] – حَتَّى دَفَعَتْهَا عَنْکَ یَدُ الْقُدْرَهِ وَ أَخْرَجَتْکَ إِلَى الْأَرْضِ- فَرَضِیَتْ أَنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِیَ وَ تَکْسُوَکَ وَ تَعْرَى- وَ تُرْوِیَکَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّکَ وَ تَضْحَى- وَ تُنَعِّمَکَ بِبُؤْسِهَا وَ تُلَذِّذَکَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِهَا- وَ کَانَ بطن‌ها لَکَ وِعَاءً وَ حِجْرُهَا لَکَ حِوَاءً- وَ ثَدْیُهَا لَکَ سِقَاءً وَ نفس‌ها لَکَ وِقَاءً- تُبَاشِرُ حَرَّ الدُّنْیَا وَ بَرْدَهَا لَکَ وَ دُونَکَ- فَتَشْکُرُهَا عَلَى قَدْرِ ذَلِکَ- وَ لَا تَقْدِرُ عَلَیْهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ تَوْفِیقِه.»؛ حق مادرت این است که بدانی او تو را در جایی نگه داشته که کسی نگه نمی‌دارد و از میوه دلش به تو داده که کسی به کسی نمی‌دهد و از تو با همه وجودش از گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست، با شادمانی و سرور نگهبانی و نگهداری کرده، ناملایمات غم و اندوه و نگرانی‌ها را تحمل می‌کند و شادان و خرم است که تو را سیر نماید، و خود گرسنه بماند، تو را بپوشاند و خود برهنه باشد؛ تو را سیراب کند و خود تشنه بماند؛ خود در آفتاب باشد و بر تو سایه افکند، با تحمل و مشقت، آرامش و تنعم تو را فراهم آورد و با پذیرش رنج بی‌خوابی، تو را از لذت خواب بهره مند سازد. شکمش ظرف وجود تو و دامنش پناهگاه امن تو سینه‌اش چشمه‌ی جوشانی برای رفع عطش تو و جانش فدای تو شده و سرد و گرم روزگار را به خاطر تو پذیرا گشته است؛ پس باید به پاس این همه محبت و زحمت، شکر گزار او باشی، و هرگز نمی‌توانی مگر خدایت یاری کند.
اگر ما کمی فکر کنیم بار دیگر همه رنج‌های مادران را مقابل چشم خود می‌بینیم و به صبر و بردباری او، در تحمل و رنج‌های فراوان را تحسین می‌گوییم و در مقابل این موجود قابل تقدیس و کریم خاضع می‌شویم و بیشتر احساس وظیفه می‌کنیم ولی چه زمانی دیگر می‌خواهیم به این محبت‌های او جواب بدهیم؟ درک این مطلب و کلام را کسی چون امام سجاد(علیه السلام) فقط می‌فهمد که با مادر خود بر سر یک سفره همنشین نمی‌شد و هنگامی که علت را سوال می‌کنند: «أَنْتَ أَبَرُّ النَّاسِ بِأُمِّکَ وَ لَا نَرَاکَ تَأْکُلُ مَعَهَا قَالَ أَخَافُ أَنْ تَسْبِقَ یَدِی إِلَى مَا سَبَقَتْ عین‌ها إِلَیْهِ فَأَکُونَ قَدْ عَقَقْتُهَا»(۴۲)؛ شما با اینکه از نیکو کارترین مردم هستید، چگونه است که هرگز ندیده‌ایم با مادرتان بر سر یک سفره بنشینید؟ فرمودند: می‌ترسم بر سر یک سفره دستم را چیزی دراز کنم که قبلاً چشم مادرم بر آن افتاده باشد و با این عمل موجبات نافرمانی او را فراهم کنم.

مقام و منزلت مادر نزد پروردگار

منزلت و مرتبه مادر نزد پروردگار آنقدر بلند و رفیع است که فقها بر اساس آن روایات، فتواهای جالبی دارند؛ مثلا روایتی به رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده شده که حضرت فرمودند: «ِاذَا کُنْتَ فِی صَلَاهِ التَّطَوُّعِ فَإِنْ دَعَاکَ وَالِدُکَ فَلَا تَقْطَعْهَا وَ إِنْ‏ دَعَتْکَ‏ وَالِدَتُکَ فَاقْطَعْهَا»؛(۴۳) اگر مشغول خواندن نماز مستحبی هستی و پدرت تو را صدا بزند؛ حق نداری نمازت را قطع کنی؛ اما اگر مادرت تو را صدا زند؛ موظفی نماز مستحبی را شکسته و او را اجابت کنی.
در فتواها آمده است که اگر سفر مباح و یا حتی زیارت مستحبی برای انسان پیش آید و یکی از والدین اظهار نارضایتی کند، و آن سفر را منع کند، سفر حرام می‌شود و انسان حق ندارد به آن سفر برود.(۴۴)
از دقت و تاکیدی که در روایت‌ها آمده، ارج و قرب و منزلت مادر در درگاه الهی بیشتر از پدر است؛ این مطلب در (فقه الرضا علیه السلام) بیان شده است که حضرت فرمودند: «أعلَم أنَّ حَقَ الأُمِّ أَلزَمُ الحُقُوقِ وَ أوجَبُ لاَنَهَّا حَمَلت… »؛(۴۵) حق مادر نسبت به سایر حقوق، لازم‌ترین و واجب‌ترین حقوق است؛ چرا که او را در جایی حمل کرده…
شخصی خدمت حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: «یا رسول الله! قال أن تُطیعَهُ مَا عَاشَ فَقیلَ مَا حَقُّ الوَالِدَه فَقالَ هَیهَاتُ هَیهَاتَ لَو أنَّهُ عَدَدَ رَملِ عَالجٍ و قَطرِ المَطَرِ أیَّامَ الدُّنیا قامَ بَینَ یدی‌ها مَا عَدَلَ ذَلکَ یَومَ حَمَلَتهُ فِی بطن‌ها»؛(۴۶)‌ ای رسول خدا! حق پدر چیست؟ حضرت فرمودند: مادامی که زنده است او را اطاعت کنی و مطیع او باشی. بعد عرض کرد: حق مادر چیست؟ فرمودند: اگر انسان به اندازه‌ی ریگ‌های بیابان و قطرات باران و ایام روزگاران، در مقابل مادر بایستد و او را اطاعت کند، به اندازه یک روز دوران حمل، حق او را ادا نکرده است.
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «دَعوهُ الوالدهِ أسرَعُ إجابهً، قیل، یا رسولَ اللهِ و لِمَ ذلکَ؟ قال: هی أرحمُ مِن الأدبِ، و دَعوهُ الرَّحِمِ لا تَسقُطُ»؛(۴۷) دعای مادر سریع‌تر اجابت می‌شود، عرض کردند: چرا یا رسول الله! حضرت فرمودند: چون مادر رحمت و مهربانی‌اش نسیت به فرزند از پدر بیشتر است، خداوند دعای انسان دحیم و مهربان را هرگز رد نمی‌کند.

حق پدر

و أمّا حقّ أبیک فأن تعلم أنّه أصلک، و أنّه لو لاه لم تکن، فمهما رأیت من نفسک ممّا یعجبک فاعلم أنّ أباک أصل النعمه علیک فیه، فاحمد اللّه و اشکره على قدر ذلک و لا قوّه إلّا باللّه. حق پدر این است که بدانى منشأ وجود تو است، اگر او نبود، تو هم نبودى، هر چه در وجودت موجب خوش آیندى است بدان که ریشه ‏ى این نعمت در وجود پدر است، پس خدا را شکر کن و به قدر این نعمت سپاسگزار باش و لا قوه الا باللّه(نیروئى جز به مدد الهى نیست).
امام سجاد(علیه السلام) در بیاناتشان یاد آور شده‌اند که اساسی‌ترین انگیزه برای رعایت احترام پدر این است که بدانمی او اصل و ریشه‌ی تو است و تو شاخه و فرع او هستی؛ به عبارتی دیگر تو ثمره آن درخت هستی از نظر امام نظام مندی عالم آفرینش که برای همگام امری بدیهی و روشن است؛ آثاری دارد و از جمله آن آثار، حقی است که برای اصل و ریشه و نسبت به فرع و میوه ایجاد می‌شود.
در حدیث قدسی(۴۸) نقل شده است که خداوند متعال می‌فرماید: بعزتی و جَلالی و ارتفاع مَکانی، لو أنَّ العاقَّ لوالدَیه یَعمَلُ بِأعمالِ الأنبیاء جمیعاً لَم أقبَلهَا مِنه(۴۹)؛ قسم به عزت، جلال و جایگاه و وحدانیتم اگر کسی احترام پدر و مادر را نگه ندارد، عاق والدین می‌شود؛ اگر چه همه اعمال انبیای گذشته در پرونده او ثبت شده باشد؛ یعنی همه خیرات و حسنات را از آدم ابوالبشر تا خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داده باشد اعمالش را نخواهم پذیرفت.
حدیث دیگری هست که می‌فرماید: إنَّ أوّلُ ما کَـب اللهُ فی اللوح المفوظِ إنّی أنا اللهُ لا إالهَ إالَّا أنا(۵۰)؛ اولین چیزی که در لوح محفوظ الهی ثبت شده است، شهادت به توحید است.
بعد از شهادت به توحید این مطلب ثبت شده است. مَن رضِیَ عنه والدهُ فأنا مِنه راضٍ، و مَن سخِط علیه والدهُ فأنا علیه ساخط(۵۱)؛ کسی که پدر و مادرش از او راضی باشند، من از او راضی هستم و کسی که پدر و مادرش بر او خشمگین و غضبناک باشند، من بر او خشم می‌گیرم.

آثار احترام به والدین و پیامد‌های بی‌احترامی

وَ قَالَ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ یَضْمَنْ لِی بِرَّ الْوَالِدَیْنِ وَ صِلَهَ الرَّحِمِ أَضْمَنْ لَهُ کَثْرَهَ الْمَالِ وَ زِیَادَهَ الْعُمُرِ وَ الْمَحَبَّهَ فِی الْعَشِیرَه(۵۲)؛ کسی که تضمین کند نیکوکاری و خدمت به پدر و مادر وصله رحم را انجام دهد، من برای او چند چیز را تضمین می‌کنم: یکی مال، ثروت و مکنت زیاد؛ دوم عمر طولانی و سوم محبوبیت در میان اقوام و خویشان.
قَالَ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): به روا آبَاءَکُمْ یَبَرَّکُمْ أَبْنَاؤُکُم(۵۳)؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): فرمود نیکى کنید با پدرانتان تا به شما نیکى کنند پسرانتان و پارسا باشید از زنان مردم تا پارسا باشند از زنانتان.

درباره آثار اخروی به پدر و مادر

أَنَّهُ قَالَ‏ إِنَ‏ الْعَبْدَ لَیُرْفَعُ‏ لَهُ‏ دَرَجَهٌ فِی الْجَنَّهِ لَا یَعْرِفُهَا مِنْ أَعْمَالِهِ فَیَقُولُ رَبِّ أَنَّى لِی هَذِهِ فَیَقُولُ بِاسْتِغْفَارِ وَالِدَیْکَ لَکَ مِنْ بَعْدِک‏(۵۴)؛ وقتی بنده‌ای به بهشت می‌رود، او را درجاتی می‌دهند که وی هر چه اعمال خود می‌اندیشد عمل قابل توجهی که او را در آن جایگاه قرار بدهد، نمی‌بیند، سوال می‌کند خدایا! این مقام و مرتبه از کجا برای من فراهم شده است؟ جواب می‌شنود با طلب مغفرت والدین تو.

فرازهایی از دعاهای با ارزش امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه

وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَهِ لَدَیْکَ، وَ الصَّلَاهِ مِنْکَ، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین‏(۵۵)؛ اى خداوند! پدر و مادر مرا نیز به کرامت خود و رحمت خود مخصوص گردان، اى مهربان‏ترین مهربانان.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَهَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَُّوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَهِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَهِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَایَ هَوَاهُمَا، وَ أُقَدِّمَ عَلَى رِضَایَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ إِنْ قَلَّ، وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّی بِهِمَا وَ إِنْ کَثُر.(۵۶)؛ بار خدایا، چنان کن که هیبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد که هیبت پادشاهى سخت مهیب، و به آن دو نیکى و مهربانى کنم آن سان که مادرى مهربان به فرزند خود نیکى و مهربانى کند. خداوندا، فرمانبردارى از پدر و مادر و نیکى و مهربانى مرا در حق ایشان براى من شادى بخش‏تر گردان از به خواب رفتن بى‏خوابى کشیدگان و آب سرد نوشیدن جگر سوختگان، تا میل و خواهش ایشان را بر میل و خواهش خویش برترى نهم و خشنودیشان را بر خشنودى خود پیش دارم. خداوندا، چنان کن که نیکى و مهربانى آن دو را در حق خود بسیار شمرم هر چند اندک بود و نیکى و مهربانى خود را در حق آن دو اندک شمرم هر چند بسیار بود.

توضیحی در مورد فراز زیبای امام سجاد(علیه السلام)

خدایا! اطاعت پدر و مادر را برای من شیرین‌تر از بستر انسانی قرار ده که کم خوابیده است؛ زیرا برای انسانی که کم خوابیده، چیزی شیرین‌تر و محبوب‌تر از یک بستر راحت نیست. بنابراین امام می‌فرماید: خدایا! چنان کن که برای خدمت گزاری به والدین؛ و اطاعت آن‌ها در خود، احساس نیاز کنم.
خدایا! اطاعت والدین را برای من گوارا قرار بده چنان که آب خنک را برای یک انسان عطشان محبوب و گوارا قرار می‌دهی؛ تا اطاعت و خواسته آن‌ها را بر خواهش‌های نفس خود مقدم بدارم. خدایا! چنان کن که کارهای خوب و خدمات آن‌ها در چشم من زیاد جلوه کند؛ اگر جه آن کارها کم و کوچک باشد و خدمات و نیکی‌های زیاد و طولانی مدت من در نظرم نا چیز باشد.

نکات

۱: فرزندان نمی‌توانند به عذر این که ما نمی‌دانیم چگونه با پدر و مادر خود معاشرت کنیم، مرتکب خطا شوند امام سجاد(علیه السلام) در قالب دعا می‌فرمایند: باید به وظایف خود نسبت به پدر و مادر علم پیدا کنیم.
۲: فرزند باید از خدا بخواهد که به او قدرت بدهد تا به آموخته‌هایش دقیق و صحیح عمل کند، یعنی بتواند خود را در مسیر خدمت و اطاعت والدین قرار بدهد؛ آن هم نه از روی کراهت و سختی و زحمت.
«اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی، وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلَامِی، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی، وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی، وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً، وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقا»؛(۵۷) پروردگارا! صدایم را بدر برابرشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما و دلم را برآنان مهربان و مرا برایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.
اللَّهُمَّ لَا تُنْسِنِی ذِکْرَهُمَا فِی أَدْبَارِ صَلَوَاتِی، وَ فِی إِنًى مِنْ آنَاءِ لَیْلِی، وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِی. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا، وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَهً حَتْماً، وَ ارْضَ عَنْهُمَا به شفاعتی لَهُمَا رِضًى عَزْماً، وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَهِ مَوَاطِنَ السَّلَامَهِ. خدایا! چنان کن که من در پایان هر نماز، در دل شب، در هر ساعتی از ساعت‌های روز و شب، پدر و مادرم را فراموش نکنم. خدایا! مرا موفق کن که به حرمت احسان و نیکی پدر و مادر آن‌ها را یاد کنم و برای آن‌ها طلب مغفرت کنم. خدایا! به خاطر دعای من نسبت به والدین، مرا بیامرز و به خاطر نیکی‌های آن‌ها نسبت به من، آن‌ها را مشمول آمرزشت قرار بده، خدایا! من- اگر آبرویی در پیشگاه تو دارم- برای والدینم شفیع درگاهت می‌شوم؛ تو از آن‌ها راضی باش، خدایا! جایگاه آن‌ها را جیگاه سلام که بهشت تو است، قرار بده؛ آن‌ها را مشمول کرامت و بزرگواری خود قرار بده.(۵۸)

نتیجه‌گیری

اهمیت، فوائد و آثار احترام و احسان به والدین همچنین مفاسد و علاج عدم احترام به والدین را بازگو خواهیم کرد تا توانسته باشیم نتیجه‌ای مهم و زیبا از بحث گرفته باشیم.

– برای اهمیت احترام و احسان به والدین همین قدر بس است که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نیکویی با پدر و مادر، افضل است از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خدا(۵۹)

این احترام و احسان به والدین چه فوائد و آثاری به همراه دارد:
۱- باعث قبولی طاعات و عبادات می‌شود.
۲- باعث تحصیل رضای خداوند می‌شود.
۳- جوابگویی بخشی از خدمات آن‌هاست.
۴- باعث می‌شود انسان راحت جان بدهد.
۵- باعث می‌شود انسان عذاب قبر نداشته باشد و بهشتی شود.
۶- باعث حل مشکلات عاطفی می‌شود.
۷- باعث استحمان و پیوند خانوادگی می‌شود.
۸- فرزندان در آینده به ما احسان و احترام می‌کنند.
۹- برکت عمر و ثروت را به همراه دارد.

چگونه می‌توانیم این احسان و اکرام به والدین را کسب کنیم؟
از لحاظ علمی: ۱- دقت در آیات و روایاتی که بر این مسئله تاکید و تکیه دارند. ۲- تامل در آفات ضد آن. ۳- دقت در سیره اولیاء و برخورد با والدینشان. ۴- شناخت حقوق آنان.
از لحاظ عملی: ۱- خود را به عمل احیان به والدین واداشتن اگر چه در ابتدا سخت باشد تا اینکه باعث ایجاد ملکه در وجود ما گردد. ۲- درخواست از خدا ۳- احقاق حقوق آن‌ها به تدریج.

برای احسان اکرام به والدین اقسامی را ذکر کرده‌اند:
۱- احسان و اکرام مالی
۲- لسانی: احسان و نیکی در گفتار
۳- بدنی: احسان و نیکی به واسطه خدمتگزاری و کار انجام دادن برای آنان.
مصادیق احسان به والدین و حقوق آن‌ها
در بعضی از کتب اخلاقی تا بیش از ۸۰ مورد بیان نموده‌اند که کا به ذکر بعضی از آنها می‌پردازیم:
۱- اطاعت از والدین مگر در معصیت خالق
۲- به اسم صدا نزدن والدین
۳- جلو تر از والدین راه نرفتن
۴- قبل از والدین ننشستن
۵- سبب فحش دادن مردم به آن‌ها نشدن
۶- خشوع در برابر آن‌ها، هنگامی که خشمگین می‌شوند.
۷- شکر گزار آن‌ها بودن درهمه حال
۸- خیر خواه بودن آنان در نهان و آشکار
۹- برآوردن حاجت آن‌ها قبل از اینکه ابراز کنند.

عمده حقوق والدین پس از مرگ:
۱- عمل کردن به وصیت ایشان چنانچه بر اساس قوانین شرعی است.
۲- دعا کردن و درخواست رحمت از خدا برای ایشان
۳- رسیدگی به بدهکاری مالی آن‌ها
۴- انجام عبادات و خواندن قرآن و نماز به یاد آن‌ها
۵- خواندن نماز قضا و گرفتن روزه قضا آن‌ها
۶- به زیارت قبور آن‌ها رفتن
۷- حفظ مودت و ارتباطات سالم خانوادگی پس از ایشان
۸- احسان به دوستان آن‌ها پس از وفاتشان
۹- صدقه دادن و خدمت به مردم به نیت آنان
۱۰- به زیارت معصومین(علیهم السلام) رفتن به نیت آن‌ها
حال اگر کسی بعد از خواندن این مطالب و حقوقی که راجع به احترام به والدین و احسان به والدین بیان شد متنبه نشد و بی‌توجه از کنار آن‌ها بگذرد عقوبت‌هایی برای خود فراهم ساخته که به عاق والدین معروف است که در خاتمه به توضیحی در این مورد می‌پردازیم تا بحث را به صورت کامل جمع کرده باشیم و دیگر مطلبی باقی نمانده و اتمام حجت تمام شده باشد.
– کینه و خشم، بخل و تنگ نظری، محبت و وابستگی به دنیا ریشه عاق والدین شدن است.
– احادیثی در این مورد بیان شده است که به ذکر مواردی می‌پردازیم:
«قال علی(علیه السلام) مِنَ الْعُقُوقِ إِضَاعَهُ الْحُقُوق»(۶۰)؛ ضایع نمودن حقوق پدر و مادر، بخشی از عاق شدن از طرف آنان است
«قال علی(علیه السلام) أَقْبَحُ الْمَعَاصِی قَطِیعَهُ الرَّحِمِ وَ الْعُقُو»(۶۱)؛ زشت‌ترین گناهان، ترک صله رحم و عاق والدین است.
«قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): من أصبح مسخطا لأبویه أصبح له بابان مفتوحان إلى النار»(۶۲)؛ هر کس مورد خشم والدینش باشد دو در از درهای جهنم بر او باز خواهند شد.
«وَ قَالَ الصادق(علیه السلام):‏ مَنْ نَظَرَ إِلَى أَبَوَیْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا لَهُ ظَالِمَانِ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ صَلَاه»(۶۳) هر کس به پدر و مادر خود نگاهی تند و خشم آلود کند، در حالی که آنها به او ظلم هم کرده باشند خداوند نماز او را قبول نمی‌کند.

مفاسدی که بر شخص عاق والدین شده می‌شود:
۱- محرومیت از بهشت و بوی بهشت
۲- سخت جان می‌دهد
۳- عذاب قبر
۴- غضب خدا
۵- عدم قبولی طاعات و عبادات مانند نماز و…
۶- فقر تنگدستی
۷- گرفتار شدن شخص عاق والدین شده به آزار فرزندان خود
۸- فروپاشی عواطف و نظان خانوادگی
۹- ذلت
۱۰- خرمج از دایره توفیق طاعت خدا
۱۱- ناسپاسی نعمت خداست
۱۲- بی‌رغبت شدن والدین، به تربیت فرزند

اقسام عاق والدین
۱- ترک یاری والدین به زبان و گفتار
۲- ترک کمک و معاونت بدنی
۳- ترک کمک مالی
۴- عدم احترام و تکریم آن‌ها
۵- کوتاهی در خدمت نمودن به آن‌ها
۶- بد زبانی
۷- روی در هم کشیدن
۸- صدا بلند کردن
۹- دست بالای دست آنان گرفتن در هنگام دادن چیزی به آن‌ها
۱۰- جلوتر از آنان راه رفتن
۱۱- عدم اطاعت و فرمانبرداری از آنان

نتیجه‌گیری یا تذکرات پایانی
۱- آزار والدین و عاق آن‌ها شدن حرام و از گناهان کبیره است.
۲- ممکن است کسی پس از مرگ والدین به خاطر ترک حقوق آن‌ها عاق شود.
۳- سه گناه است که در دنیا خیلی زود عقوبتش داده می‌شود: نافرمانی والدین و …
کسی که عاق والدین است به این کیفرها و نکبت‌ها دچار می‌شود
۱- در قیامت به شکل الاغ خواهد شد
۲- از دعای والدین محرم می‌شود
۳- بدبخت می‌میرد
۴- مورد لعن و نفرین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است.
۵- عمر را کوتاه می‌کند
۶- عذاب دوزخ را به همراه دارد.
۷- در دنیا فرزندان با او همان گونه عمل می‌کنند.

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره مبارکه احقاف، آیه ۱۵
۲- بنی اسرائیل، آیه ۲۴
۳- سوره‌ی نساء، آیه ۳۶
۴- سوره اسراء، آیه ۲۳
۵- سوره مبارکه لقمان، آیه ۱۵
۶- سوره مبارکه انعام، آیه ۱۵۱
۷- سوره مبارکه بقره، آیه ۱۸۰
۸- انفال ۲۸، تغابن ۱۵-۱۴، منافقون ۹، نوح ۲۸، بقره ۸۳
۹- تالیف حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتی، ج ۷، ص ۳۸
۱۰- سوره اسراء آیه ۲۳
۱۱- تفسیر نور، ج ۷ ص ۳۹ به نقل از تفسیر نور الثقلین
۱۲- تفسیر نور، ج ۷ ص ۳۹ به نقل از تفسیر نمونه
۱۳- تفسیر نور، ج ۷ ص ۳۹ به نقل از تفسیر ممع البیان
۱۴- تفسیر نور، ج ۷ ص ۳۹ به نقل از تفسیر فرقان
۱۵-(قول کریم) در تفسیر آیه ۲۳، سوره اسراء بیان شده است.
۱۶- کافی، ج ۲ ص ۱۵۷
۱۷- مریم، آیه ۳۹
۱۸- مریم، آیه ۱۴
۱۹- «أنا و علی ابو فهذه الاّمه»، بحار ج ۱۶، ص ۹۵
۲۰- حج ۷۸
۲۱- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۰، ح ۲۲۶۶۹
۲۲- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۰، ح ۲۲۶۷۲
۲۳- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۲، ح ۲۲۶۷۸
۲۴- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۲، ح ۲۲۶۸۱
۲۵- میزان الحکمه، ص ۷۰۹۴، ح ۲۲۶۸۷
۲۶- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۴، ح ۲۲۶۸۸
۲۷- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۶، ح ۲۲۷۰۰
۲۸- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۸، ح ۲۲۷۰۲
۲۹- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۰۹۸، ح ۲۲۲۷۰۹
۳۰- میزان الحکمه، ج ۱۴، ص ۷۱۰۰، ح ۲۲۷۱۸
۳۱- گنجینه معارف، محمد رحمتی شهر رضا، ص ۲۰۱، به نقل از الکافی، ج ۲، ص ۳۱۲
۳۲- گنجینه معارف، محمد رحمتی شهر رضا، ص ۲۰۱، به نقل از مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۹۴
۳۳- گنجینه معارف، محمد رحمتی شهر رضا، ص ۲۰۱، به نقل از الکالفی، ج ۲، ص ۳۴۸
۳۴- گنجینه معارف، محمد رحمتی شهر رضا، ص ۲۰۱، به نقل از کافی ج ۲، ص ۳۴۹
۳۵- گنجینه معارف، محمد رحمتی شهر رضا، ص ۲۰۱، به نقل ازالکافی، ج ۲، ص ۱۶۲
۳۶- این روایت در کتاب ثمرات الحیات، سید الواعظین تالیف آقا سید محمود امام اصفهانی، ویرایش محمد ملکی، ج ۱، ص ۵۳ آمده است.
۳۷- بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۵
۳۸- بحار الانوار، ج ۷۴، ۷۵
۳۹- بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۵، روایت ۶۸، باب ۲
۴۰- ثمرات الحیات، سید الواعظین تالیف آقا سید محمود امامی اصفهانی، ویرایش محمد ملکی، ج ۱، ص ۵۳
۴۱- سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۱۲ به نقل از مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۷۴، ح ۱۷۹۰۸
۴۲- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۱۹۲، به نقل از مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۸۲، ح ۱۷۹۴۰
۴۳- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۰۶، به نقل از مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۱۸، ح ۱۷۹۳۳
۴۴- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۰۷، به نقل از عروه الوثقی، ج ۱، ص ۷۳۴
۴۵- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۰۴، به نقل از فقه الرضا(علیه السلام)، ص ۳۳۴- مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۸۰، ح ۱۷۹۳۱
۴۶- مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۲۰۳، ح ۱۸۰۱۴
۴۷- سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۱۹، به نقل از محجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵
۴۸- حدیث قدسی: کلام الهی است که پیامبر نقل می‌کنند ولی در شمار آیات قرآن نمی‌باشد
۴۹- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۴۶، به نقل از جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۷۱
۵۰- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۴۷، به نقل از جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۷۱
۵۱- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۴۷ به نقل از جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۷۱
۵۲- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۰، به نقل از مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۷۶، ح ۱۷۹۱۵
۵۳- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۰، به نقل از مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۷۵، ح ۱۷۹۰۸
۵۴- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۰، به نقل از مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۱۷۵، ح ۱۷۹۱۰
۵۵- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۳، به نقل از صحیفه سجادیه، ص ۱۵۹
۵۶- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۳، به نقل از صحیفه سجادیه، ص ۱۶۱
۵۷- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۷، صحیفه سجادیه، ص ۱۶۱، دعای بیست و چهارم
۵۸- کتاب سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۲۵۷، صحیفه سجادیه، ص ۱۶۶، دعای بیست و چهارم
۵۹- معراج السعادت، عالم ربانی مرحوم ملا احمد نراقی، ص ۵۱۸ به نقل از احیاء العلوم، ج ۲، ص ۱۹۲، محجه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۴
۶۰- بهشت اخلاق، ج ۲، مهدی نیلی پور، ص ۵۴۵، به نقل از غرر الحکم(۶/۹)
۶۱- بهشت اخلاق، ج ۲، مهدی نیلی پور، ص ۵۴۵، به نقل از غرر الحکم(۲/۴۴۹)
۶۲- بهشت اخلاق، ج ۲، مهدی نیلی پور، ص ۵۴۵، جامع السعادات(۲/۲۶۲)
۶۳- بهشت اخلاق، ج ۲، مهدی نیلی پور، ص ۵۴۵، به نقل از غرر الحکم

منابع
۱- قرآن کریم
۲- تفسیر نور، مولف حجه الاسلام والمسلمین محسن قرائتی، ج ۷ نشر مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سوم، بهار ۱۳۸۰
۳- میزان الحکمه همراه با ترجمه فارسی، مولف محمد محمدی ری شهری، مرکز تحقیقات دار الحدیث، ویرایش سوم، قم دار الحدیث، سال ۱۳۷۹
۴- ثمرات الحیات، مولف سید محمود امامی اصفهانی(ره)، انتشارات قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، نوبت چاپ ششم ۱۳۸۷ چاپخانه ولیعصر.
۵- سیری در رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام) ج ۲، سلسله گفتارهای حضرت آیت الله یثربی، تنظیم حجه الاسلام قاسم نصیرزاده، انتشارات فرهنگ آفتاب، نوبت و تاریخ چاپ اول مهر ۱۳۸۲، دوره ۳ جلدی، شابک ۶۳-۹۳۸۶۹-۹۶۴
۶- معراج السعاده، تالیف ملا احمد نراقی، ناشر: موسسه انتشارات قم: هجرت، تابستان ۱۳۸۱
۷- گنجینه معارف، تالیف محمد رحمتی شهرضا، قم ۱۳۸۵، ویراستار ادبی: محمود حسین پور علویه، انتشارات: صبح پیروزی ۷۷۴۸۲۳۳، نوبت چاپ چهارم ۱۳۸۶، چاپ نوید اسلام
۸- بهشت اخلاق، مهدی نیلی پور، قم: موسسه تحقیقانی حضرت ولی عصر(عج)، سوم، پاییز ۱۳۸۶

منبع: راسخون؛ نویسنده: عباس یسلیانی

فضایل اخلاقی و معنوی امام کاظم علیه السلام.

اشاره:

پیشوایان معصوم (علیه السلام) هر کدام به نوبت خود منبع فضائل و مناقب و آموزگاران واقعی فضیلت و شرف و اصول انسانیت هستند، آنان پایه گذاران تمدن واقعی و پى افکنان اصول معاشرت و روابط صحیح و سالم اجتماعى مى باشند. همگان از یک نور سرچشمه گرفته‌اند و در یک مکتب تربیتى الهى، پرورش یافته اند و رو به یک سو و یک هدف گام مى سپرند و غایت زندگى آنان تحکیم مبانى انسانى و تشیید اصول الهى و آسمانى است پس ذکر فضیلت ویژه به هر کدام از پیشوایان معصوم (علیه السلام) به معنى سلب آن از دیگران نیست بلکه به مقتضاى عصر باعث ظهور فضائل و مناقب بیشتر ویژه گردیده است.

احسان به دشمن

احسان و نیکى کردن به دوستان کار سهل و آسانى است چون در آنان امید عوض یا حس إشباع حب ذات و خود دوستى نهفته است و بالأخره او دوست و همکار محسوب مى گردد. ولى کمال کرم و سخاء در آنست که انسان دوست و دشمن را در موقع نیاز، برابر به حساب آورد و تنها خدا را مقصد و مقصود خود قرار دهد.

این برنامه در زندگى امام (صلى الله علیه و آله) بارها اتفاق افتاده است که تنها به نقل داستان زیر بسنده مى کنیم: «در شهر مدینه مردى گمنام و فرومایه‌اى به سر مى برد که با امام (علیه السلام) عداوت شدید و کینهء قلبى دیرینه داشت. حکومت وقت و ایادى او نیز او را تحریک و از عملیات او پشتیبانى مى نمود و او را وا مى داشت هر کینه اى که در دل دارد در حق خاندان پیامبر و نوادگان على (علیه السلام) روا دارد این مرد اصرار مى ورزید که کینه ى دیرینه و زهرآگین خود را منحصرا بر دامان موسى بن جعفر (علیه السلام) سرشناس ترین فرد خاندان علوى بریزد.

کار تعدى و بیدادگرى این فرومایه به جائى رسید که چند تن از یاران پیشواى هفتم اجازت طلبیدند که با ریختن خون او، دفتر این حکایت ننگین را بشویند. آنان اصرار داشتند امام اجازت دهند تا با یک ضرب شمشیر کار این فاجر خبیث را براى همیشه بسازند و خود را از آزار زبان و طعن او راحت سازند.

امام کاظم

امام هر گاه که این درخواست را از یاران خود مى شنید با لحن پرخاش آمیزى آنان را از این کار باز مى داشت و مى فرمود: «من خود او را تنبیه خواهم نمود».

روزى بى آنکه کسى را امام همراه خود بردارد بر قاطر، «مرکب اختصاصى» خود نشست و به سراغ آن مرد رفت و از و ضع او اطلاع گرفت. به عرض رساندند او در حومهء مدینه در کشتزار خود مشغول کشاورزى است امام به سوى مزرعه ى او رفت، و بدون رعایت آئین کشت و کار قاطر سوارى خود را از میان گندمها عبور داد. آن مرد که از دور این سوار بزرگوار را شناخته بود فریاد کشید: چه مى کنى ؟ کجا مى آئى ؟ امام (علیه السلام) بى آنکه به این فریادها پاسخ گوید همچنان پیش مى رفت تا به در کومهء او رسید و در آنجا از مرکب خود پیاده شد و بر دشمن کینه توز و نادان خود سلام کرد و با خنده و خوشرویى فرمود: – خوب حالا بگو از این بى احتیاطى من مزرعه ى شما چقدر خسارت دید ؟ مردک که هنوز اخمهایش باز نشده بود گفت: صد سکه طلا. – بگو ببینم از این مزرعه چقدر امید سود و بهره‌دارى ؟ مرد با لحن تلخ و تندى گفت: من که غیب نمى دانم. – فرمود: من هم از غیب سوال نکردم. مرد فکرى کرد و گفت: دویست سکه طلا. در این هنگام امام کیسه اى از جیب خود بیرون کشید و در دامان آن مرد سرازیر کرد که محتواى سیصد سکه ى طلا بود. امام فرمود: این بهره اى که امیدوار بودى از مزرعه ات بدست آورى مى بینى که مزرعهء تو هنوز همچنان باقى است و من امیدوارم که خداوند متعال امید تو را از این مزرعه باز آورد.

همیشه مى فرمود: «یکى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است».

آن مرد که در برابر این کرم و بخشش و در مقابل این ماجرا، متحیر و بهت زده مانده بود از جا برخاست و با انکسار و مذلت خود را به پاى آن بزرگوار افکند و دیگر از شرم نتوانست سر بردارد و در چشم امام (علیه السلام) بنگرد.

عصر آن روز که یاران امام (علیه السلام) آن مرد را در مسجد پیامبر در مدینه دیدند که دربارهء امام مى گفت: الله أعلم حیث یجعل رسالته: «خداوند آگاه و دانا است که پیشوائى را به چه کسى و اگذارد». (۱)

اینها نمونه هائى چند از عطایا و بخشش‌هاى امام (علیه السلام) بود که بیان گردیده است و همیشه مى فرمود: «یکى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است».

سپاس براى فراغت

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) هنگامى که به دستور ستمگر عصر و طاغوت وقت، هارون رشید به جرم حق گوئى و دفاع از حقیقت، دستگیر و روانهء زندان شد، به خاطر فراغت و دستیابى به فرصت بیشتر براى عبادت و سپاس پروردگار سجده ى طولانى به جا مى آورد و در حال سجده این چنین عرضه مى داشت: «بار الها ! من بارها از درگاه تو مسئلت مى داشتم که براى عبادت، فراغتى به من عنایت فرمائى تا به اطاعت و فرمان تو قیام ورزم از اینکه اکنون درخواست مرا اجابت فرموده اى در برابر چنین توفیقى سپاسگزارم». (۳)

در بیشترین اوقات دعاى آن حضرت با این کلمات آغاز مى گردید: «اللهم انى اسئلک الراحه عند الموت، و المغفره بعد الموت، و العفو عند الحساب». (۴) بار خدایا ! من به هنگام مرگ آسایش و راحتى، و پس از مرگ غفران و آمرزش، به هنگام بررسى حساب، عفو و گذشت از درگاه تو مسئلت مى دارم !»

جذبه‌هاى صداى او، رهگذران و مستمعین را از راه باز مى داشت و تحت تأثیر خاص خود قرار مى داد گاهى آنان را به گریه و ناله مى افکند.

سفرهاى حج آن بزرگوار

مسافرت‌هاى حج آن بزرگوار که معمولا ۲۴ تا ۲۵ روز طول مى کشید به صورت پیاده انجام مى پذیرفت با آن که و سائل سوار شدن از هر نظر فراهم بود چون سوارى‌ها و اسب‌هاى راهوار پیش روى آن حضرت کشانده مى  شد و این خود مى رساند که علاقه و اخلاص آن بزرگوار به مظاهر توحید و عبادت تا چه حدى بوده است.

امام، چهار بار به صورت خانوادگى به بیت الله الحرام رهسپار شدند و در آن سفرهاى خانوادگى على بن جعفر برادر ارجمندش نیز حضور داشت و ملتزم رکاب امام و مفتخر به امتثال او امر او بود و چندین بار هم تنها و بدون عائله و خانواده، به سفر حج رفتند.

روش مسافرت‌هاى آن حضرت به این ترتیب بود که معمولا از معاشرت و اختلاط با مردم که موجب تضییع فرصت گرانبها مى گردد احتراز مى ورزید فقط و فقط به عبادت و سازندگى نفس، و تصفیه خویشتن و تفکر در عظمت خالق مى پرداخت و در این سیر و سلوک و اندیشه ها بود که از خود بى خود مى گشت و راه تقرب و و صال بیشتر را مى جستند که عالیترین و لذت بخش ترین حالات یک فرد با ایمان و مخلص است.

داستان ملاقات او با شقیق بلخى که در بخش آراء و گفته‌هاى دیگران آمده است گویاى این حالت سیر و سفر روحانى است. وى در پایان ملاقات خود طبق دریافت‌هاى خود اعتراف نمود که: «موسى بن جعفر یکى از اوتاد و ابدال روزگار مى باشد». (۵)

در بیشترین اوقات دعاى آن حضرت با این کلمات آغاز مى گردید: «اللهم انى اسئلک الراحه عند الموت، و المغفره بعد الموت، و العفو عند الحساب».

امام در یکى از دعاهاى حج خود مى گوید: «انت شربى اذا ظمئت من الماء، و قوتى اذا اردت طعاما الهى ! و سیدى ! مالى سواک فلا تعدمنیها». خدایا ! همه چیز و همه زندگى من تو هستى و جز تو خواسته و پناه دیگرى ندارم.

تلاوت و انس با قرآن

او عاشق قرآن و فانى در اجراى احکام و محتویات آن بود و لحظه‌اى از این امر غفلت  نداشت قرآن را با صداى خوش و لحن زیبا و آواز دلربا و آهنگ روحانى و معنوى به صورت بریده، بریده تلاوت مى فرمود.

جذبه‌هاى صداى او، رهگذران و مستمعین را از راه باز مى داشت و تحت تأثیر خاص خود قرار مى داد گاهى آنان را به گریه و ناله مى افکند. در اثر ممارست دائم با قرآن و عبادت‌ها و مناجات‌هائى که داشت مردم مدینه در میان خود او را به «زین المتهجدین» یعنى زینت شب زنده داران و عبادت کنندگان لقب داده بودند و با آن لقب میان مردم شهرت یافته بود. (۶)

او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه، تفقد و دل جوئى به عمل مى آورد و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذائى به منازل و کلبه‌هاى آنان حمل مى کرد

عنایت خاص امام به تلاوت و ممارست قرآن و آیات نورانى الهى از یک حقیقت بزرگ پرده بر مى دارد و آن این که قرآن از دیدگاه اهل بیت (علیه السلام) در مقام عظمت و اهمیت والاترى قرار دارد که ما هنوز به آن حقیقت نرسیده ایم آنان بهتر از همگان مى دانند که قرآن چه تأثیر شگرف و فوق العاده اى در زندگى روحى و اجتماعى مردم مى تواند داشته باشد. اگر محتویات و احکام آن در میان مردم پیاده گردد چه زندگى سعادت بخش و با صفائى در میان آنان حکم فرما خواهد بود. مردان حدیث و روایت به اتفاق آراء اعتراف کرده اند که قهرمان گفتار ما در پرهیز کارى و پرستش حق و عبادت شبانه روزى خداوند عالم، و در عنایت و توجه به قرآن در عصر خود بى همتا و بى نظیر بود و کمتر شبى در عمر پر برکتش، سپرى مى گردید که سر بر بالین استراحت و اسایش بنهد و آسوده و غافل در بستر استراحت بیارامد و از عبادت و نیایش و از قرائت و تلاوت آیات، غفلت و کوتاهى داشته باشد.

تفقد از مخلوق

در برنامه‌هاى عبادت و بندگى امام (علیه السلام) عبادت ویژه اى هم گنجانده شده بود که محض خشنودى خدا، و جلب رضایت و رفاه مخلوق صورت مى گرفت که از نظر اهمیت کمتر از سجده‌هاى طولانى آن بزرگوار نبود و آن تفقد از مستمندان و رسیدگى به و ضع درماندگان، در دل شب ها بود بى آنکه خود آنان متوجه عامل این تفقدها گردند.

شیخ مفید در این باره مى نویسد: «او شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه، تفقد و دل جوئى به عمل مى آورد و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذائى به منازل و کلبه‌هاى آنان حمل مى کرد، و به ترتیبى در اختیار آنان قرار مى داد که گاهى خودشان هم نمى دانستند که این کمک ها از کدام شخص و از کدام ناحیه، صورت گرفته است؟» (۷)

روش تبلیغ و راه و رسم امر به معروف و نهى از منکر امام (علیه السلام) شیوه ى مخصوصى داشت که امکان نداشت نفس گرم و مسیحائى او بر قلب مستعدى دمیده گردد و او از گناه خود بر نگردد.

تواضع و فروتنى

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) بر مرد سیاه چهره و بد منظرى گذر کرد و بر وى سلام نمود و کنارش نشست مدتى با او سخن گفت سپس آمادگى خود را در قضاى حوائج او اعلام فرمود.

بعضى که ناظر جریان بودند عرض کردند یابن رسول الله ! آیا با چنین شخصى مى نشینى و از حوائج او سوال مى کنى ؟

حضرت در جواب فرمود: «این مرد سیاه چهره بنده ایست از بندگان خدا و برادرى است از برادران، به حکم کتاب خدا، همسایه اى است با ما در بلاد خدا، حضرت آدم بهترین پدران، آئین اسلام والاترین ادیان ما و او را به هم ربط داده است».(۸)

امام کاظم علیه السلام

در راه امر به معروف

روش تبلیغ و راه و رسم امر به معروف و نهى از منکر امام (علیه السلام) شیوه ى مخصوصى داشت که امکان نداشت نفس گرم و مسیحائى او بر قلب مستعدى دمیده گردد و او از گناه خود بر نگردد. داستان زیر مى تواند نمونه بارزى از این مقوله به شمار آید. «بشربن حارث حافى» از هل مرو بود، مدتى از عمرش را به گناهکارى و شهوات غیر مشروع گذراند روزى حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) از کوچه اى که خانه ى بشر در آن بود، عبور مى فرمود، موقعى که به درب خانه ى بشر رسید اتفاقا در باز شد و یکى از کنیزکان بشر از خانه بیرون آمد کنیز حضرت را شناخت و آن حضرت هم مى دانست که این خانه بشر است.

از کنیز سوال فرمود: آقاى تو آزاد است یا بنده ؟ پاسخ داد: آزاد است. فرمود: چنین مى نماید که گفتى، زیرا اگر بنده بود به شرائط بندگى عمل مى کرد و از آقاى خود اطاعت مى نمود. حضرت این سخن را فرمود و راه خود را در پیش گرفت.

کنیز به خانه برگشت و گفته ى امام را براى بشر بازگو کرد. سخن حضرت در نهاد وجود او طوفانى برپا کرد و سخت منقلبش نمود با عجله ى تمام از جا برخاست و با پاى برهنه از خانه بیرون دوید و خود را به آن امام رساند و اعتذار نمود با دست مبارک او توبه کرد و گناهان خود را ترک گفت و راه و رسم اطاعت و بندگى را پیش گرفت.

چون موقعى که به حضور امام شرفیاب شد و توبه کرد پا برهنه بود به احترام حفظ لحظه ى سعادت بخش، تا پایان عمر کفش نپوشید و همیشه با پاى برهنه راه مى رفت، لذا معروف شد به بشر حافى: یعنى پابرهنه. (۹)

چون امام و رسم تبلیغ را مى دانست که با چه زبانى با فرد آلوده، سخن گوید بُشرى که چندین سال با گناه و ناپاکى آلوده بود با یک جملهء کوتاه او را متنبه ساخت و چنان منقلب نمود که از گذشته ى خود استغفار نمود و باقیماندهء عمر خود را با پاکى و درستکارى سپرى ساخت و یکى از مردان نامى و معروف تاریخ گردید به حدى که خطیب بغدادى در تاریخ خود از یکى از علماى آن عصر به نام ابراهیم حربى نقل مى کند که او گوید: «شهر بغداد عاقل تر و متین‌تر از بشر بن حارث را در خود نپرورانده است گوئى که در هر موى او عقل و تدبیرى، نهفته است». (۱۰)

پی نوشت:

  1. ابن شهر آشوب، المناقب ج ۲، ص ۳۷۹٫
  2. شیخ مفید، ارشاد مفید ص ۲۷۷٫
  3. تفصیل داستان مزبور در کتاب‌هاى: اخبار الدول، ص ۱۱۲ – مختار صفوه الصفوه، ص ۱۵۳ احقاق الحق، ج ۱۲ و دیگر منابع تاریخى و حدیثى آمده است، مراجعه گردد.
  4. المجالس السنیه، ج ۲، ص ۵۲۷ – ارشاد مفید، ص ۲۶۰٫
  5. ارشاد مفید، ص ۲۷۷٫
  6. روى عن موسى بن جعفر (ع) انه مربرجل من اهل السواد رمیم المنظر فسلم علیه و نزل عنده و حادثه طویلا ثم عرض نفسه فی القیام بحاجه ان عرضت له. فقیل یا بن رسول الله ! أتنزل الى هذه ثم تسأله عن حوائجه و هو الیک أحوج. فقال (ع): عبد من عبیدالله و أخ فی کتاب الله و جار فی بلادالله یجمعنا و ایاه خیر الأباء آدم و أفضل الأدیان، الأسلام.

حسن خُلق امام حسن(ع)

 منظور از مکارم اخلاق آن اعمالى است که از نظر اخلاقى فوق‏ العادگى داشته باشد، چون برخى از کارها و اخلاقیات انسان است که به طور عادى براى عموم مردم عادى است مثل آنکه کسى به شما نیکى و احسان کند و شما نیز در برابر به او احسان و نیکى کنید، که این یک امر عادى و طبیعى است، و خلاف این کار غیر طبیعى است که قرآن کریم نیز آن را به عنوان یک اصل طبیعى عنوان کرده و مى‏فرماید:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (۱)

اما اگر کسى توانست تا این حد خود را کنترل کند و این اندازه بر نفس خود مسلط گردد که بدى و ظلم را با احسان و نیکى مقابله کند، این کار از نظر اخلاقى یک کار فوق العاده است که هر کس نمى‏ تواند چنین کارى را انجام دهد…

و به قول شاعر مى‏ گوید:

بدى را بدى سهل باشد جزا

اگر مردى «احسن الى من اساء» !

مرحوم شهید آیت الله استاد مطهرى کتابى دارد به نام فلسفه اخلاق که مانند کتابهاى دیگر آن استاد بزرگوار، از تحقیق و عمق بسیارى برخوردار و کتاب بسیار نفیسى است، ایشان در آن کتاب تحقیق جالبى در این باره دارد و پس از آنکه قسمتى از دعاى مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه را در این باره نقل کرده که دعا کننده گوید:

«اللهم صل على محمد و آل محمد و سددنى ـ لان اعارض من غشنى بالنصح» .

پروردگارا، درود فرست بر محمد و آل محمد و به من توفیق ده که معارضه‏ کنم به نصیحت با آن کسانى که با من بظاهر دوستى مى‏کنند، ولى در واقع مى‏ خواهند با من بدى و دغلى کنند .

«و اجزى من هجرنى بالبر»

خدایا، به من توفیق ده که جزا بدهم آن کسانى را که مرا رها کرده‏ اند و سراغ من نمى‏ آیند به احسان و نیکى‏ ها.

« و اثیب من حرمنى بالبذل»

(خدایا، به من توفیق ده که پاداش بدهم آن کسانى را که مرا محروم کرده ‏اند به اینکه من به آنها بخشش کنم).

«و اکافئ من قطعنى بالصله»

(خدایا، به من توفیق ده که مکافات کنم هر کس که با من قطع صله رحم یا قطع صله مودت مى ‏کند مکافات من این باشد که من پیوند کنم).

« و أخالف من اغتابنى الى حسن الذکر»

(خدایا، به من توفیق ده که مخالفت کنم با آن کسانى که از من غیبت مى‏ کنند و پشت سر من از من بدگویى مى‏ کنند و اینکه پشت سر آنها همیشه نیکى آنها را بگویم).

« و ان اشکر الحسنه و اغضى عن السیئه»

(خدایا، به من توفیق ده که نیکى ‏هاى مردم را سپاسگزار باشم و از بدى‏هاى مردم چشم بپوشم) . (۲)

سپس از خواجه عبد الله انصارى که مرد عارف و وارسته‏اى بوده، این جمله را نقل کرده که گفته است:

«بدى را بدى کردن سگسارى است، نیکى را نیکى کردن خرکارى است، بدى را نیکى کردن کار خواجه عبد الله انصارى است» . (۳) و سپس اشعارى از دیوان منسوب به امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل کرده که مى‏ فرماید:

و ذى سفه یواجهنى بجهل

و اکره ان اکون له مجیبا

یزید سفاهه و ازید حلما

کعود، زاده الاحراق طیبا

شخص سفیهى از روى جهل با من مواجه مى‏ شود، ولى من از پاسخ او کراهت دارم.او بر جهالت و سفاهت خود مى‏ افزاید و من بر حلم خود، همانند آن عودى که سوزاندنش عطر آن را زیادتر مى ‏کند.

و در جاى دیگر فرمود:

و لقد امر على اللئیم یسبنى

فمضیت ثمه قلت ما یعنینى

(من بر شخص پست و لئیم مى‏ گذرم که مرا دشنام مى‏ دهد و من از نزد او گذشته و مى ‏گویم من مقصودش نبودم).

اکنون در زندگانى امام حسن (علیه السلام) نمونه این مکارم اخلاق را بخوانید:

۱٫موفق بن احمد خوارزمى در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) روایت کرده که امام حسن (علیه السلام) گوسفندى داشت که بدان علاقه داشت، روزى مشاهده کرد که پاى آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود : چه کسى پاى این گوسفند را شکسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مى ‏خواستم تا شما را غمگین کنم!

امام (علیه السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادى! و در روایت دیگرى است که فرمود:

«لا غمن من امرک بغمى»

(من نیز غمگین مى‏کنم آن کسى را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنى ـ یعنى شیطان)

و به دنبال آن او را آزاد کرد. (۴)

داستان مرد شامى

و داستان مرد شامى هم مشهور است که مبرد در کتاب کامل روایت کرده و ابن شهرآشوب نیز در مناقب از وى نقل نموده و در کتابهاى مقتل الحسین خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و دیگران نیز چنین روایت شده:

مردى از اهل شام مى‏ گوید: من هنگامى به مدینه رفتم و مردى را دیدم که بر استرى سوار است که زیباتر و خوش لباستر از او ندیده بودم و مرکبى هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسیدم: این مرد کیست؟

گفتند: حسن بن على بن ابیطالب است!

در این وقت سینه ‏ام پر از کینه شد و نسبت به على بن ابیطالب رشک و حسد بردم که فرزندى اینگونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟

فرمود: من پسر فرزند اویم!

در این وقت من شروع کردم به دشنام او و پدرش تا جایى که مى‏ توانستم! و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من کرده، فرمود: «احسبک غریبا» ؟

بگمانم تو غریب این شهر هستى؟

گفتم: آرى.

فرمود:

«فان احتجت الى منزل انزلناک، او الى مال آسیناک، او الى حاجه عاوناک» !

(اگر نیازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالى دارى به تو بدهیم، و اگر نیاز دیگرى دارى کمکت کنیم؟)

مرد شامى گوید:

« فانصرفت و ما على الارض احد احب الى منه» (۵)

(من از نزد آن حضرت رفتم در حالى که احدى در روى زمین نزد من از وى محبوبتر نبود).

و در مناقب ابن شهرآشوب اینگونه است که چون آن مرد از سخنان خود فراغت یافت، امام (علیه السلام) بدو سلام کرده و خندید سپس فرمود:

«ایها الشیخ اظنک غریبا و لعلک شبهت فلو استعتبتنا اعتبناک و لو سألتنا اعطیناک، و لو استرشدتنا ارشدناک، و لو استحملتنا حملناک، و ان کنت جائعا اشبعناک، و ان کنت عریانا کسوناک، و ان کنت محتاجا اغنیناک، و ان کنت طریدا آویناک، و ان کان لک حاجه قضیناها لک، فلو حرکت رحلک الینا و کنت ضیفنا الى وقت ارتحالک کان اعود علیک لان لنا موضعا رحبا و جاها عریضا و مالا کبیرا»

(اى پیرمرد گمان دارم که غریب این شهر هستى، و شاید اشتباه کرده‏اى، پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستى از تو راضى شویم! و اگر چیزى از ما بخواهى به تو مى‏ دهیم، و اگر راهنمایى و ارشاد خواهى ارشادت کنیم، و اگر براى برداشتن بارت از ما کمک خواهى بارت را برداریم، واگر گرسنه‏اى سیرت کنیم، و اگر برهنه ‏اى بپوشانیمت، و اگر نیازمندى بى‏ نیازت گردانیم، و اگر آواره‏اى در پناه خویشت گیریم، و اگر خواسته‏اى دارى انجامش دهیم، و اگر مرکب و بار و بنه‏اى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى که قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسانتر و محبوبتر است، که ما را جایگاهى وسیع و مقامى منیع و مالى بسیار است) .

و به دنبال آن نقل شده که چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید گریست و آنگاه گفت:

«اشهد انک خلیفه الله فى ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالاته، و کنت انت و ابوک ابغض خلق الله الى و الآن انت احب خلق الله الى»

(گواهى دهم که براستى تویى خلیفه خدا بر روى زمین و خدا خود داناتر است که رسالتهاى خود را در چه جایى قرار دهد و تو و پدرت مبغوضترین خلق خدا نزد من بودید و تو اکنون محبوبترین خلق خدا پیش منى!)

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (علیه السلام) رفت و تا وقتى که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گردید. (۶)

پى‏نوشت‏ها:

۱٫سوره الرحمن، آیه .۶۰

۲٫صحیفه سجادیه، ص .۶۹

۳٫استاد در شرح این جمله گوید:

اگر کسى بدى کند و انسان هم در برابر او بدى کند، این سگ رفتارى است، زیرا اگر سگى، سگ دیگرى را گاز بگیرد، این یکى هم او را گاز مى‏گیرد، نیکى را نیکى کردن

ـ خرکارى است، اگر کسى به انسان نیکى کند و انسان هم در مقابل او نیکى کند این کار مهمى نیست، زیرا یک الاغ وقتى که شانه یک الاغ دیگر را مى‏خاراند، او هم فورا شانه این یکى را مى‏خاراند، بدى را نیکى کردن کار خواجه است.

۴٫ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۱۷ و حیاه الامام الحسن (علیه السلام)، ج ۱، ص .۳۱۴

۵٫ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، صص ۱۱۹ ـ .۱۱۷

۶٫مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص .۱۹

منبع : زندگانى امام حسن مجتبى، ص ۳۴۸ به قلم  سیدهاشم رسولى محلاتى

حسن و قبح عقلى افعال از نظر معتزله

معتزله طبعا طرفدار غایت داشتن و غرض داشتن صنع الهى (فعل الهی) شدند و حکیم بودن خداوند را که در قرآن کریم مکرر به آن تصریح شده است به همین گونه تفسیر کردند که او در کارهاى خویش، غرض و هدف دارد و از روى کمال دانائى کارها را براى اغراض و اهداف مشخص و معین با انتخاب اصلح و ارجح انجام مى دهد. متکلمان معتزلى عدل را به عنوان حقیقتى واقعى در جریانات عالم، قطع نظر از انتساب و عدم انتساب جریانات به خداوند، مورد قبول قرار داده و قائل به حسن و قبح عقلى و ذاتى شده اند. این متکلمان معتقدند که اصل حسن و قبح اشیاء، همانطور که معیار و مقیاس کارهاى بشرى است، مى تواند معیار و مقیاس افعال ربوبى قرار گیرد، و بر این اساس در مسائل الهیات، همواره این اصل، مورد استناد این گروه قرار مى گیرد. این گروه با توجه به این اصل و توجه به بدیهى بودن حسن عدل و قبح ظلم، این مسأله را به شکل یک اصل اخلاقى، ولى در سطح ربوبى، مطرح مى نمایند، مى گویند: عدل ذاتا نیک است و ظلم ذاتا زشت است. خداوند که عقل غیر متناهى است بلکه فیض بخش همه عقلهاست، هرگز کارى را که عقل، نیک مى شناسد ترک نمى کند و کارى را که عقل زشت مى شمارد، انجام نمى دهد.

با توسعه و گسترش مسأله عدل، مسأله حسن و قبح ذاتى افعال پیش آمد که معتزله بیان نمودند که به طور کلى کارها داراى صفت ذاتى حسن و یا صفت ذاتى قبح مى باشند، مثلا راستى و امانت و احسان و امثال این ها در ذات خود، نیکو و بایستى است و دروغ و خیانت و امساک و امثال اینها در ذات خود، زشت و نبایستنى است و صفاتى از قبیل خوبى، شایستگى، یک سلسله صفات واقعى و ذاتى هستند و هر فعلى قطع نظر از هر فاعل و از هر شرط خارجى، به خودى خود برخى از این صفات را واجد است و فاقد اضداد آنها است و این صفات قراردادى و اعتبارى نیستند. چون سخن از صفات ذاتى افعال به میان آمد قهرا پاى عقل و استقلال عقل در اکتشاف این صفات به میان آمد. این بحث به این صورت طرح شد که آیا عقل در ادراک حسن و قبح اشیاء ” استقلال ” دارد و به تنهائى قادر به درک و تشخیص آنها است یا نیازمند به کمک و راهنمائى شرع است؟ از این رو حسن و قبح ذاتى به نام حسن و قبح عقلى خوانده شد.

معتزله به شدت طرفدار حسن و قبح ذاتى عقلى شدند و مسأله مستقلات عقلیه را طرح کردند، گفتند: به روشنى ما درک مى کنیم که افعال ذاتا متفاوتند، و بالبداهه درک مى کنیم که عقول ما بدون اینکه نیازى به ارشاد شرع داشته باشد این حقایق مسلم را درک مى کند. بر عکس معتزله، اشاعره، هم چنانکه عدل را به عنوان یک صفت قبلى و ذاتى منکر شدند، حسن و قبح ذاتى قبلى عقلى را نیز مورد انکار قرار دادند. اشاعره اولا حسن و قبح ها را امورى نسبى و تابع شرائط خاص محیطها و زمانها و تحت تأثیر یک سلسله تقلیدها و تلقینها دانستند و ثانیا عقل را در ادراک حسن و قبح ها تابع راهنمائى شرع دانستند. اشاعره، چون به ” عقل مستقل ” و به عبارت دیگر به مستقلات عقلیه اعتراف نداشتند، و عقیده معتزله را مبنى بر اینکه عقل بشر، بدون نیاز به ارشاد شرع، حسن و قبح و بایستنى و نبایستنى را درک مى کند، تخطئه مى کردند. معتزله عقائد اشاعره را بر ضد اصل ” تنزیه ” که در قرآن کریم مکرر به آن تصریح شده، دانستند. معتزله گفتند: لازمه عقائد اشاعره این است که ما به خدا چیزهایى نسبت دهیم که ذات حق از آنها منزه است و قرآن کریم نیز تصریح کرده است به منزه بودن ذات حق از آنها، از قبیل ظلم، عبث، فحشاء.

معتزله در باب فعل اخلاقى نیزقائل به حسن و قبح ذاتى افعال بودند و مى گفتند: زیبائى یا حسن دو جور است: حسن حسى داریم و حسن عقلى، هم چنان که حسن خیالى هم داریم؛ و حسن حسى بر چند قسم است. حسن یعنى زیبائى و زیبائى هم تعریف ندارد، «مما یدرک و لایوصف » است. حسن حسى ممکن است بصرى باشد، ممکن است سمعى باشد و حتى ممکن است لمسى باشد، ذوقى باشد، شمى باشد. حسن عقلى هم داریم: بعضى چیزها به دیده عقل زیباست و جاذبه دارد. خاصیت زیبائى را از جاذبه اش مى توان فهمید. هر چه در انسان عشق و شوق تولید کند و انسان را به سوى خودش بکشاند و تحسین و آفرین و تقدیس انسان را هم جلب بکند «زیبایى» است.

گفته اند: یعنى کارها ذاتا زیباست و بعضى کارها ذاتا زشت و نازیباست، همین طور که صورت ها بعضى ذاتا زیباست و بعضى نازیبا. مثلا راستى ذاتا زیباست؛ حق، سخن راست، زیباست. امانت ذاتا زیباست، سپاسگذارى ذاتا زیباست، احسان به غیر ذاتا زیباست، عدالت کردن ذاتا زیباست، در مقابل، مقابلات اینها مثل دروغ، ظلم و همه امورى که اخلاق ناپسند خوانده مى شود ذاتا نازیباست. پس (طبق این نظر) معیار اخلاقى بودن، زیبایى فعلهاست آن هم زیبائى عقلى که عقل مستقلا و مستقیما درک مى کند. این تعریف خیلى جامع تر از آن تعریف ها حتى تعریف کانت است. ولى اگر ملاک را زیبایى بدانیم بحث حسن و قبح عقلى پیش مى آید و البته کمى خالى از دشوارى نخواهد بود. به حسب این نظریه که در میان مسلمین زیاد مورد بحث بوده است، اخلاق از مقوله جمال و زیبائى است. بنابراین نظریه، اخلاق از مقوله زیبائى است ولى زیبائى عقل هم از مقوله عقل است و هم از مقوله زیبائى ولى زیبائى معقول.

متکلمان غیر اشعرى یعنى متکلمان شیعى و معتزلى عدل را به عنوان حقیقتى واقعى در جریانات عالم، قطع نظر از انتساب و عدم انتساب جریانات به خداوند، مورد قبول قرار داده و قائل به حسن و قبح عقلى و ذاتى شده اند. این متکلمان معتقدند که اصل حسن و قبح اشیاء، همان طور که معیار و مقیاس کارهاى بشرى است، مى تواند معیار و مقیاس افعال ربوبى قرار گیرد و لهذا در مسائل الهیات، همواره این اصل، مورد استناد این گروه قرار مى گیرد. این گروه با توجه به این اصل و توجه به بدیهى بودن حسن عدل و قبح ظلم، این مسأله را به شکل یک اصل اخلاقى، ولى در سطح ربوبى، مطرح مى نمایند، مى گویند: عدل ذاتا نیک است و ظلم ذاتا زشت است. خداوند که عقل غیرمتناهى است بلکه فیض بخش همه عقلهاست، هرگز کارى را که عقل، نیک مى شناسد ترک نمى کند و کارى را که عقل زشت مى شمارد، انجام نمى دهد.

حسن و قبح ذاتى افعال از نظر معتزله

با توسعه و گسترش مسأله عدل، مسأله حسن و قبح ذاتى افعال پیش آمد که معتزله بیان نمودند که به طور کلى کارها داراى صفت ذاتى حسن و یا صفت ذاتى قبح مى باشند. مثلا راستى و امانت و احسان و امثال اینها در ذات خود، نیکو و بایستى است و دروغ و خیانت و امساک و امثال اینها در ذات خود، زشت و نبایستنى است و صفاتى از قبیل خوبى، شایستگى، یک سلسله صفات واقعى و ذاتى هستند و هر فعلى قطع نظر از هر فاعل و از هر شرط خارجى، به خودى خود برخى از این صفات را واجد است و فاقد اضداد آنها است و این صفات قراردادى و اعتبارى نیستند.

منابع : 

۱-فلسفه اخلاق، صفحه ۳۰۵-۳۰۳،

۲-عدل الهى مقدمه ص ۲۲ و ص ۶۲ و مقدمه ص ۱۷

آموزه ‏هاى اخلاقى در دعاى حضرت مهدى (عج) ؛ اطاعت و پیروى‏

محمد محمدى اشتهاردى

معنى اطاعت

در دومین فراز از دعاى امام عصر(عج) سخن از اطاعت به میان آمده (اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعه) واژه اطاعت در اصل از «طَوع» به معنى فرمانبرى از روى اختیار است، در مقابل آن، واژه «کُره» به معنى اطاعت اجبارى است. در قرآن در چهار مورد این دو واژه در کنار هم قرار گرفته اند.(۱)

از جمله مى خوانیم: «وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فِى السَّماواتِ و الاَرضِ طَوعاً وَ کَرهاً؛(۲)و تمام کسانى که در آسمان ها و زمین هستند از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان خدا تسلیم هستند.»

به عبارت روشن تر خداوند در جهان هستى داراى دوگونه فرمان است:

۱- فرمان هاى تکوینى که همان فرمان هاى مختلف خداوند در طبیعت است مانند گردش سیارات و خورشید و ماه و آمدن باران و روییدن گیاه، و…

۲- فرمان هاى تشریعى، مانند نماز، روزه، حج، احسان، عدالت و…که توسط پیامبران و امامان (ع) و وجدان و عقل به انسان ها ابلاغ مى شود، و آنها در انجام این امور داراى اختیار هستند، مؤمنان اطاعت مى کنند و کافران سرپیچى مى نمایند.

این که در دعاى مذکور به خدا عرض مى کنیم: «خدایا توفیق اطاعت به ما بده» یعنى به ما ظرفیت و لیاقت و آمادگى بده تا از روى اختیار، فرمان هاى الهى را موبه مو اجرا کنیم، و در پرتو اجراى آنها بهره مند شویم.

در حقیقت اطاعت از دو عنصر تصمیم راسخ براى انجام دستورهاى الهى، و عمل است به گونه اى که آن دستورها در زندگى انسان عینیّت بیابد و آشکار شود. با توجه به این که اطاعت الهى از نظر کمّى و کیفى، گوناگون است، اطاعت کامل اطاعتى است که از روى معرفت و خلوص و سایر شرایط انجام شده، به گونه اى که مورد قبول درگاه الهى شود. بنابراین اطاعت داراى درجات مختلف است و به طور خلاصه به دو قسم ناقص و کامل تقسیم مى گردد. آنچه که انسان را به تکامل حقیقى مى رساند، اطاعت کامل است، مثلاً بعضى دورکعت نماز مى خوانند و آن نماز از نظر کیفیت به گونه اى است که اصلاً قبول نمى شود، و بعضى به گونه اى مى خوانند که قبول مى شود ولى آن چنان قبولى آن را به صد درجه مى رساند، و بعضى نمازى (مثلاً مانند نماز امام على(ع)) مى خوانند که از نظر کیفى، به میلیون درجه از کمال مى رسد. توفیق کامل براى اطاعت آن است که سعى کنیم آن را به طور شایسته با همه شرایط انجام دهیم.

با کمال تأسف بعضى از بزرگان ما بر اثر غفلت، و عدم توجه به کیفیّت، در این راستا آن چنان سقوط کرده اند که فرمان خدا را در کنار فرمان شاه، همسان معرفى نموده و گفته اند:

چو فرمان یزدان چو فرمان شاه

که یزدان خداى است و شه پادشاه

اگر منظور از این شاه، طاغوت هاى تاریخ باشند که غالباً شاهان چنین بودند، باید چنین شعرى را شرک آلود دانست، چرا که:

میان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمین تا آسمان است

اطاعت صحیح و کامل اطاعتى است که بعد از معرفت و عبودیّت و بندگى خدا، و رعایت تقواى الهى انجام پذیرد چنان که در قرآن از زبان حضرت نوح(ع) آمده، او به قوم خود فرمود:

«ان اعبدوا اللّه و اتّقوه و اطیعون؛(۳)

خدا را بندگى کنید، و با رعایت تقوا، از مخالفت با او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید.»

اطاعت از دیدگاه قرآن

مسأله اطاعت از نظر قرآن از اصول محورى و کلیدى بوده و پایه و مایه ارزش ها و عوامل سعادت و تکامل است، تا آنجا که در قرآن نزدیک به صد مورد، با تعبیرات مختلف و واژه هاى گوناگون از آن سخن به میان آمده است.(۴) مانند این که مى فرماید: «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم؛(۵) اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیاى پیامبر) از خودتان را.»

و در مورد دیگر مى فرماید: «و من یطع اللّه و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً؛(۶) و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگارى (و پیروزى) عظیمى دست یافته است.»

و در مورد دیگر به طور کلى و وسیع مى فرماید: «و ما ارسلنا من رسولٍ الّا لیطاع باذن اللّه؛(۷) ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى این که به فرمان خدا از وى اطاعت شود.» و در آیه هشدار دهنده دیگر مى فرماید: «اى پیامبر! بگو خدا را اطاعت کنید و از پیامبرش فرمان برید، و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر(ص) مسؤول اعمال خویش است و شما مسؤول اعمال خود. اما اگر از او اطاعت کنید هدایت خواهید شد، و بر پیامبر چیزى جز ابلاغ آشکار (فرمان هاى الهى) نیست.»(۸)

کوتاه سخن آن که قرآن با صراحت یهود و نصارى را که هر کدام مدعى بودند ابراهیم خلیل (ع) از آن ها است، مورد خطاب قرار داده و مى فرماید:

«انّ اولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه…؛(۹) سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و همچنین این پیامبر (اسلام) و کسانى که به او ایمان آورده اند از همه به ابراهیم(ع) سزاوارترند.»

از مجموع این آیات و تعبیرات به دست مى آید که مسأله اطاعت و پیروى از خدا و رسول و جانشینان بر حق رسول خدا(ص) از ارکان نخستین زندگى هر فرد با ایمان است، که باید در سرلوحه زندگى او قرار گیرد، با توجه به این که این پیروى سودى به خدا نمى رساند، چرا که خداوند بى نیاز مطلق است، بلکه سود آن که تکامل و سعادت و رستگارى دو جهان است، به خود اطاعت کننده مى رسد، که ضد آن، سرپیچى و نافرمانى باعث بدبختى و تیرگى دو جهان، و نکبت و عذاب سخت آخرت خواهد شد.

اطاعت از دیدگاه پیامبر(ص) و امامان(ع)

باید توجه داشت که اطاعت خداوند یعنى فرمان خدا را روى چشم نهادن، و فرمان شیطان را زیر پا نهادن، ولى سرپیچى از خداوند، یعنى فرمان خدا را زیر پا نهادن، و فرمان شیطان را روى چشم نهادن، بنابراین با تدبر در این موضوع، به زشتى سرپیچى از فرمان الهى پى مى بریم و نتیجه مى گیریم که اطاعت از خدا موجب خشم شیطان است، ولى اطاعت شیطان موجب خشم الهى است، پس انسان عاقل و با ایمان هرگز نباید با خشنود کردن شیطان یا انسان هاى ضد خدا، خداوند را خشمگین کند. امیرمؤمنان على (ع) فرمود: «لا دین لمن دان بطاعه المخلوق فى معصیه الخالق؛ کسى که روش خود را پیروى از مخلوق در برابر نافرمانى خدا قرار دهد، بى دین است.» رسول خدا (ص) نیز فرمود: «کسى که سلطانى را به چیزى که موجب خشم خداوند مى شود خشنود کند، از مرز دین خدا خارج شده است.»(۱۰) و امام حسین(ع) فرمود:

«من طلب رضا النّاس بسخط اللّه وکله اللّه الى النّاس؛(۱۱) کسى که خشنودى مردم را با این که خشم خدا در آن است بطلبد خداوند او را به مردم واگذار کند.»

و امام سجاد(ع) در ضمن خطبه معروف شام، خطاب به خطیب مزدور یزید که اطاعت از یزید را بر اطاعت از خداوند مقدم داشته بود، فرمود: «و یلک ایّها الخاطب اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فتبوّء مقعدک من النّار؛(۱۲) واى بر تو اى سخنران! که خشنودى مخلوق را به خشم خالق خریدى، پس نشیمنگاه خود را در آتش دوزخ ببین.» یعنى آن کس که اطاعت خلق را از اطاعت خدا مقدم مى دارد در حقیت روى آتش نشسته است. و قرآن مجید چنین افراد را که اطاعت طاغوت ها و نیکان و سردمداران ضد خدا را بر اطاعت خداوند مقدم مى دارند، با سخت ترین عذاب بر حذر داشته و با تعبیرى هشدار دهنده مى فرماید: «…یوم تقلب وجوههم فى النّار یقولون یا لیتنا اطعنا اللّه و اطعنا الرّسولا…؛(۱۳) در دوزخ صورت هاى نافرمانان دگرگون خواهد شد، و مى گویند: اى کاش خدا و پیامبر(ص) را اطاعت کرده بودیم و (نیز) مى گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم، و آنها ما را گمراه ساختند – پروردگارا! آنان را عذاب دو چندان ده، و آنها را لعن بزرگى فرما.» و از گفتار امام على (ع) است: «خوشا به حال آن کسى که بر اثر داشتن قلب سلیم، از کسى که موجب هدایت او است پیروى نموده، و از کسى که باعث سقوط و هلاکت او است دورى نماید.»(۱۴)

«از خردمند پیروى کن تا بهره مند گردى، و از جاهل پرهیز کن تا از لغزش ها و خطرها سالم بمانى.»(۱۵) امام سجّاد(ع) در یکى از دعاهاى خود به درگاه الهى عرض مى کند: «خدایا! بر محمد(ص) و آل او رحمت و درود بفرست، و ما را از کسانى قرار ده که اطاعت و گام نهادن در راستاى مقام هاى پاکان درگاهت را براى آن ها آسان نموده اى، آنان که به حیات جاودان دست یافتند و به درگاهت بر اثر پیروى، نزدیک شدند، و بر اثر خدمت، بر مقام عالى کرامت و آراستگى رسیدند.»(۱۶)

و از سخنان گهربار امیرمؤمنان على(ع) است: «نیکوترین و شایسته ترین انسان ها به رحمت الهى، آن کسى است که در راه اطاعت خدا قوى و نیرومند باشد.» «اطاعت خدا مایه سود آورى هوشمندان و زبردستان است، و موجب خاموشى آتش خشم خدا مى گردد.» «اطاعت الهى دژى محکم براى حفظ و نگهدارى انسان از خطرها است. و موجب افزایش نور چشم، و کرامت ملکوتى است.»

نیز فرمود:

«طاعه اللّه مفتاح کلّ سداد، و صلاح کلّ فسادٍ؛(۱۷)

اطاعت و پیروى از خداوند کلید هر راه درست و مطمئن است، و مایه سامان یافتن هرگونه تباهى است.»

نتایج درخشان اطاعت خدا

نتایج درخشان اطاعت و پیروى از دستورهاى الهى، در دنیا و آخرت، بسیار چشمگیر و گسترده است. و در یک جمله موجب سعادت کامل دنیا و آخرت در همه ابعاد انسانى خواهد شد، بر همین اساس در قرآن در روایات، در این راستا به طور مبسوط سخن به میان آمده است، به عنوان نمونه:

۱– رسول اکرم(ص) فرمود: «انّه لایدرک ما عند اللّه الّا بطاعته؛(۱۸) انسان به مقامات عالى پیشگاه الهى دست نمى یابد مگر در پرتو اطاعت و پیروى از خدا.»

۲- امیر مؤمنان على(ع) فرمود: «اذا اخذت نفسک بطاعه اللّه اکرمتها؛(۱۹) هرگاه اطاعت خدا را در روح و روانت جاى دادى، به خودت شخصیت داده و آن را داراى مقام کرامت انسانى نموده اى.»

۳- روزى حضرت على (ع) این آیه را خواند: «انّ اولى النّاس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النّبى و الّذین آمنوا؛(۲۰) نزدیک ترین مردم به ابراهیم(ع) آنانند که از او اطاعت کردند، و (نیز) مؤمنانى که به این پیامبر(اسلام) پیوستند و از او پیروى نمودند.» آنگاه فرمود: «اِنَّ وَلِىّ مُحَمَّدٍ (ص) مَن اَطاعَ اللّهَ وَ اِن بَعُدَت لُحمَتهُ، وَ اِنَّ عَدُوّ مُحَمَدٍ مَن عَصى اللّهَ وَ اِن قَرُبَت قَرابَتُهُ؛(۲۱) دوست محمد(ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند پیوند خویشاوندى او با آن حضرت دور باشد. و دشمن محمّد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند هرچند خویشاوند نزدیک او باشد.»

۴– امیر مؤمنان(ع) در ضمن نامه اى به یکى از دوستانش به نام حارث همدانى چنین نوشت: «در همه امور از خداوند اطاعت کن، چه آنکه اطاعت خدا از همه چیز برتر است.»(۲۲)

۵ – امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال پیامبرش را تربیت و پرورش نمود، تا وقتى که پیامبر(ص) به درجه عالى اطاعت رسید و آنچه را خدا خواست انجام داد، آن گاه خداوند خطاب به او فرمود: «و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین؛(۲۳) و به نیکى ها دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستیزه مکن)».

وقتى که پیامبر (ص) از این دستور نیز پیروى کرد و آن را اجرا نمود، خداوند او را داراى مرتبه عالى پاکى و طهارت نفس گردانید و به او فرمود: «و انّک لعلى خلقٍ عظیمٍ؛(۲۴) و تو اخلاق بزرگ و برجسته اى دارى.» وقتى که پیامبر درجات این مقام را نیز پیمود، خداوند دین خودش را به پیامبر(ص) تفویض نمود، و خطاب به مردم فرمود: «و ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛(۲۵) آنچه را که پیامبر(ص) براى شما آورده بگیرید(و اجرا کنید) و از آنچه نهى کرده خوددارى نمایید.»(۲۶)

۶ – امیر مؤمنان على(ع) در ضمن خطبه اى خطاب به مردم فرمود: «فان اطعتمونى فانّى حاملکم ان شاء اللّه على سبیل الجنّه و ان کان ذا مشقّهٍ شدیدهٍ و مذاقهٍ مریرهٍ؛(۲۷) هرگاه از من پیروى کنید، من به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هرچند سخت و دشوار و پر از تلخى ها باشد.»

در مورد اطاعت قرآن، که از دستورهاى الهى است، آن حضرت فرمود: «قرآن را فرا بگیرید که برترین گفتار است و در آن بیندیشید که بهار قلب ها است، و از نور آن شفا بجویید که شفاى دل هاى بیمار است، و آن را به نیکوترین وجه تلاوت کنید که سودبخش ترین سرگذشت ها است، دانشمندى که به غیر دستورهاى قرآن پیروى و عمل کند همانند جاهل سرگردانى است که هرگز به هوش نیاید، بلکه مغلوب حجّت الهى، و دچار حسرت و مشمول سرزنش خدا است.»(۲۸)

چهار نمونه از نتایج ملکوتى اطاعت و کیفر معصیت

۱- روایت شده: روزى که امام صادق(ع) پس از پایان مدت تبعید به کوفه، از کوفه به سوى مدینه رهسپار بود، گروهى از بزرگان و پارسایان معروف، از جمله ابن ثورى و ابراهیم ادهم آن حضرت را بدرقه مى کردند، این دو نفر که جلوتر رفته بودند در مسیر راه شیرى را دیدند، جرئت نکردند به پیش روند، ابراهیم ادهم گفت: صبر کنید تا جعفر بن محمد(امام صادق(ع)) بیاید و نظر دهد. صبر کردند، امام صادق(ع) آمد و سپس به شیر نزدیک شد، و دو گوش شیر را گرفت، و او را از سر راه دور نمود، در این هنگام امام صادق(ع) به حاضران فرمود: «اما انّ النّاس لو اطاعوا اللّه حقّ طاعته لحملوا علیه اثقالهم؛(۲۹) آگاه باشید اگر مردم آن گونه که شایسته اطاعت است، از خداوند اطاعت کنند، به مقامى مى رسند که بارهاى خود را بر پشت شیر مى نهند و از آن (حیوان درّنده) به عنوان مرکب استفاده خواهند کرد.»

۲- در عصر خلافت مأمون عباسى، زید بن امام موسى بن جعفر(ع) پیش خود بى آنکه امام برحق عصر اجازه دهد در مدینه شورش و قیام کرد، و کوچه ها و خانه ها را به آتش کشید، و جمعى را کشت، از این رو به او زید النّار گفتند. ماجرا را به مأمون عباسى که در خراسان بود گزارش دادند، مأمون فرمان داد او را دستگیر نموده و به خراسان نزدش آوردند، مأمون دستور داد او را نزد امام رضا(ع) بردند تا آن حضرت درباره اش تصمیم بگیرد. او را نزد امام(ع) آوردند، امام (ع) وقتى که زید را دید، با تندى به او فرمود: «سخن افراد ابله کوفه تو را مغرور ساخته که گفتند: «خداوند ذریّه زهرا(س) را از آتش دوزخ مصون داشته است» این حدیث مربوط به حسن و حسین(ع) (نسل بلافصل حضرت زهرا(س)) است، اگر تو مى پندارى که تو در عین نافرمانى خدا به بهشت مى روى، ولى موسى بن جعفر(ع) در کمال اطاعت خدا نیز به بهشت مى رود، بنابراین فرق تو با آن حضرت چیست؟ اگر چنین باشد مقام تو در پیشگاه خداوند گرامى تر از مقام موسى بن جعفر(ع) خواهد شد (که تو با گناه به بهشت مى روى، و او با آن همه عبادت و اطاعت) «و اللّه ما ینال احدٌ ما عند اللّه عزّو جلّ الّا بطاعته، و زعمت انّک تناله بمعصیته فبئس ما زعمت؛ سوگند به خدا هیچ کس به مقامات عالى در پیشگاه خدا نمى رسد مگر در پرتو اطاعت و پیروى خدا، ولى تو مى پندارى که با گناه و سرپیچى از خدا به آن مقامات مى رسى، و به راستى که آنچه مى پندارى بسیار زشت است.»

زید عرض کرد: «من برادر تو و فرزند پدر تو هستم. امام رضا(ع) پاسخ داد: «تو مادام که از فرمان خداوند اطاعت نمودى برادر من مى باشى (مگر نمى دانى که) حضرت نوح(ع) به خدا عرض کرد: «پروردگارا! این پسرم از خاندان من است، و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برترى، خداوند به او پاسخ داد: اى نوح! او از خاندان تو نیست، او عمل غیر صالح مى باشد.(۳۰)

بنابراین خداوند پسر نوح (ع) را به علت گناه و نافرمانى او، از خاندان نوح (ع) اخراج نمود.»(۳۱)

این معیار و سنجش مبنى بر این که پیوند مکتبى موجب سعادت است نه پیوند نسبى، در میان همه پیامبران و امامان و اولیاى خدا بوده، تا آنجا که به صورت مثال شده که در کوچه و بازار به همدیگر مى گویند:

گیرم پدر تو بود فاضل

از فضل پدر تو را چه حاصل؟

یا گویند:

فرزند هنر باش نه فرزند پدر

فرزند هنر زنده کند نام پدر

یا:

چون شیر ژیان سپه شکن باش

فرزند خصال خویشتن باش

۳- یکى از احادیث قدسى که در شب معراج، از سوى ذات پاک خداوند به پیامبر اسلام (ص) خطاب شده این سخن است: «عبدى اطعنى حتّى اجعلک مَثلى(او: مِثلى) اذا قلت لشى ءٍ کن فیکون؛(۳۲) اى بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را مظهرى از خودم (یا همانند خودم) قرار دهم، در این جهت که وقتى به چیزى بگویى بوده باش، آن چیز بى درنگ تحقق یابد.»

این سخن بلند پایه نشان دهنده نتیجه عظیم ملکوتى اطاعت و بندگى خالص خدا است، که مقام مطیع را به حد خدا گونگى مى رساند، و او را اهل کرامت مى نماید.

۴- در مورد مقام ملکوتى امام على(ع) بر اثر عبودیت و اطاعت الهى، یکى از مطالب آن که آن حضرت در ضمن خطبه قاصعه مى فرماید: «من بر اثر اطاعت از پیامبر(ص) که سایه به سایه به دنبالش حرکت مى کردم، به مقامى رسیدم که به هنگام نزوح وحى بر پیامبر(ص) صداى ناله شیطان را شنیدم، از رسول خدا(ص) پرسیدم این ناله چیست؟ فرمود: «این شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شده، تو آنچه را که من مى شنوم مى شنوى، و آنچه را که من مى بینم مى بینى، تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من هستى و بر طریق و جاده خیر گام برمى دارى.»(۳۳)

نتیجه این که اطاعت موجب تحصیل مقامات بسیار ارجمند شده و آنچه که موجب رشد و تعالى و پیروزى مى شود، و ملاک برترى است، اطاعت است نه حسب و نسب.

بر همین اساس در سیره پیامبر(ص) و امامان(ع) مى بینیم که آنها بر اساس همین میزان و معیار، افرادى مانند بلال حبشى و میثم تمّار، و اویس قرنى را که از هرگونه امتیازات ظاهرى و نژادى محروم بودند، بر اثر اطاعت از خدا، دوست مى داشتند، و از افراد به ظاهر ممتازى که داراى حسب و نسب و موقعیت اجتماعى در سطح بالا بودند، بر اثر نافرمانى، طرد مى کردند، مانند دورى پیامبر(ص) از ابولهب که عمویش بود، و نیز طرد جعفر کذّاب (فرزند امام هادى(ع)) توسط امام هادى(ع) و امام حسن عسکرى(ع) و امام عصر(عج) چرا که سیرت پاک، مالک آقایى است، نه صورت زیباى ظاهر منهاى باطن پاک و عمل شایسته.

تأکید نظرى و عملى امامان(ع) به اطاعت

در سیره پیشوایان، در گفتار و عمل، بر مسأله اطاعت، بسیار تأکید شده، آنها در موارد گوناگون در همه جا با تعبیرات و شیوه هاى مختلف، موضوع اطاعت را مطرح کرده و به شاگردان خود مى آموختند، و خود در پیشاپیش آنها در پیشانى اطاعت الهى مى درخشیدند.

امامان (ع) تنها دوستى مردم با خاندان پیامبر(ص) را براى نجات کافى نمى دانستند، و همواره به اطاعت و عمل تکیه مى کردند، خیثمه یکى از شاگردان امام باقر(ع) مى گوید: در محضر امام باقر(ع) بودم هنگام وداع به من فرمود: «اى خیثمه! این پیام ما را به دوستان ما ابلاغ کن که ما هیچ کارى را براى نجات آنها از ناحیه خدا نمى توانیم تضمین کنیم، مگر به اطاعت و عمل صالح خودشان، آنها قطعاً به ولایت و دوستى ما نمى رسند مگر به پرهیز از گناه، و آنها بدانند آن کس در قیامت بیشتر از همه کس حسرت مى برد که عدالت را براى دیگران توصیف کند، ولى خودش در عمل با آن مخالفت نماید.»(۳۴)

امام صادق(ع) در سخنى فرمود: «کونوا دعاهً للنّاس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد و الصّلاه؛(۳۵) مردم را با غیر زبان هایتان دعوت و راهنمایى کنید، آنان باید از شما(امورى از اطاعات مانند) پرهیزکارى، کوشش در راه خدا و نماز و کارهاى شایسته را مشاهده کنند.»

امام باقر(ع) به یکى از شاگردانش به نام جابر چنین توصیه کرد: «اى جابر! آیا کسى که ادعاى تشیّع مى کند، براى او این سخن که دوستدار اهل بیت(ع) هستم کافى است؟ سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسى که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند. شیعیان ما را به این صفات بشناسید: آنها موصوف به تواضع و خشوع و امانت دارى هستند و بسیار در یاد خدا مى باشند، اهل نماز و روزه هستند. به پدر و مادر احترام مى کنند، نسبت به همسایگان فقیر و بدهکار، و یتیمان، مهربانى دارند، راستگو هستند، با قرآن انس دارند، و زبانشان را نسبت به مردم جز به نیکى نمى گشایند، و در همه چیز در مورد خویشانشان امین هستند…اى جابر! سوگند به خدا کسى نمى تواند به خداوند تقرّب جوید مگر به اطاعت، بدان که برات آزادى از آتش دوزخ براى کسى است که در روش همراه و همگون ما باشد، و هیچ کس در برابر خدا، عذر و دلیلى جز به عمل ندارد، آرى تنها کسى که مطیع و فرمانبر خدا است، با ما دوست و همراه است، و کسى که از اوامر الهى سرپیچى نماید، دشمن ما است.

«و ما تنال ولایتنا الّا بالعمل والورع؛ و به ولایت و دوستى حقیقى ما جز از راه عمل و پرهیزکارى نمى توان رسید.»(۳۶)

و از سخنان امام صادق(ع) است: «انّما شیعه جعفرٍ من عفّ بطنه و فرجه و اشتدّ جهاده، و عمل لخالقه، و رجا ثوابه و خاف عقابه؛(۳۷) در حقیقت شیعه جعفر صادق(ع) کسى است که شکم و غریزه جنسى خود را از حرام نگهدارد، جهاد و فداکاریش را در راه خدا محکم سازد، و به فرمان پروردگارش عمل نماید، و امید به پاداش الهى، و هراسان از کیفر او باشد.»

آخرین سخن آن که مسأله اطاعت به قدرى مهم است، که امام صادق(ع) در زیارتى که در مورد حضرت عباس (ع) مطرح مى کند، نخستین سخنش خطاب به او این است: «السّلام علیک ایّها العبد الصّالح المطیع للّه و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسین؛(۳۸) سلام بر تو اى بنده خدا و پیرو فرمان خدا و رسول خدا(ص) و مطیع على(ع) و حسن(ع) و حسین(ع).»

و امام سجّاد خطاب به ماه درخشنده، نخستین گفته اش این است: «ایّها الخلق المطیع…؛(۳۹)اى ماه! آفریده مطیع، پویا و شتابان در راه اطاعت خدا.»

پى نوشت ها:

۱٫ سوره آل عمران، آیه ۸۳ ؛ سوره توبه، آیه ۵۳؛ سوره رعد، آیه ۱۵ و سوره فصلت، آیه ۱۱٫

۲٫ سوره آل عمران، آیه ۸۳٫

۳٫ سوره نوح، آیه ۳٫

۴٫ المعجم المفهرس لالفاظ القرآن، ص ۴۲۹ تا ۴۳۱ (واژه طوع).

۵٫ سوره نساء، آیه ۵۹٫

۶٫ سوره احزاب، آیه ۷۱، و نظیر این مطلب در آیات ۱۳ و ۶۹ سوره نساء، آیه ۵۲ سوره نور، ۱۷، سوره فتح؛ و ۷۱ سوره توبه آمده است.

۷٫ سوره نساء، آیه ۶۴٫

۸٫ سوره مائده، آیه ۹۲٫

۹٫ سوره آل عمران، آیه ۶۸٫

۱۰٫ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۹۳٫

۱۱٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۱۲٫ محدّث قمى، نفس المهموم، ص ۲۶۱ و ۲۶۲٫

۱۳٫ سوره احزاب، آیه ۶۶ و ۶۸٫

۱۴٫ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۴٫

۱۵٫ غررالحکم .

۱۶٫ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶٫

۱۷٫ غررالحکم ؛ میزان الحکمه، ج ۵، ص ۵۶۵٫

۱۸٫ وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۸۴٫

۱۹٫ غررالحکم.

۲۰٫ سوره آل عمران، آیه ۶۸٫

۲۱٫ نهج البلاغه، حکمت ۹۶٫

۲۲٫ همان، نامه ۶۹٫

۲۳٫ سوره اعراف، آیه ۱۹۹٫

۲۴٫ سوره قلم، آیه ۴٫

۲۵٫ سوره حشر، آیه ۷٫

۲۶٫ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۸٫

۲۷٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶٫

۲۸٫ همان، خطبه ۱۱۰٫

۲۹٫ بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۳۹٫

۳۰٫ سوره هود، آیه ۴۵ و ۴۶٫

۳۱٫ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۳۴٫

۳۲٫ تفسیر ام الکتاب میرجهانى، ص ۲۵۸٫

۳۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

۳۴٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۳۵٫ همان، ص ۷۸ و ۲۵۸٫

۳۶٫ اصول کافى، ج ۲، ص ۷۴٫

۳۷٫ همان، ص ۷۷٫

۳۸٫ کامل الزّیارات، ص ۲۵۸٫

۳۹٫ صحیفه سجّادیه، آغاز دعاى ۴۳٫

منبع : پاسدار اسلام ـ ش ۲۸۶ – مهر ۸۴

چگونه به والدین خود احترام بگذاریم؟

گاهی سالیان سال طول می‌کشد تا فرزندی بتواند، به خوبی از والدین خود قدردانی کند. ممکن است تا زمانی که با آنها زندگی می‌کردید، به خوبی احترامشان نمی‌کردید یا عشقتان را به آنها نشان نمی‌دادید. ولی چه ازدواج کرده باشید و برای خودتان خانواده تشکیل داده باشید، چه هنوز در کنار پدر و مادرتان زندگی کنید، می‌توانید با استفاده از راه‌های زیر احترام و قدرشناسی خود را به آنهایی که شما را به این دنیا آوردند نشان دهید.

احترام چیست؟

احترام گذاشتن یعنی قدرت و توانایی آنها را بشناسید و این یعنی بدانید که آنها در مقامی بالاتر از شما قرار دارند و حق دارند برای شما قانون تعیین کنند و مجبورید از این قوانین پیروی کرده و به آنها احترام بگذارید. اما اگر این قانون‌ها عادلانه نبود چه؟ یادتان باشد قوانین آنها همیشه در جهت صلاح و منفعت شماست و دلیل آن این است که آنها واقعاً دوستتان دارند و به فکر شما هستند. احترام گذاشتن به والدین یعنی اصلاحات آنها را وقتی اشتباه می‌کنید بپذیرید.

اما بیشتر از همه اینها، وقتی به والدینتان احترام می‌گذارید، به آنها نشان می‌دهید که دوستشان دارید. انسانها معمولاً به چیزی احترام می‌گذارند که برایشان عزیز است و ارزش و اعتبار بالایی برایشان دارد و مطمئناً والدینتان شایسته این احترام هستند.
بعضی احساس می‌کنند که والدینشان شایسته این احترام نیستند چون پدر و مادر خوبی برایشان نبوده اند– ممکن است والدینشان معتاد بوده یا از آنها به طرق مختلف سوء استفاده می‌کرده اند– اما همیشه جایگاه خودتان بعنوان فرزند را به خاطر داشته باشید و حتی اگر آنها درست با شما رفتار نکردند، هر چه که در توان دارید برای احترام به آنها صرف کنید.

چطور احترامتان را نشان دهید

با والدینتان حرف بزنید. ارتباط و گفتگو بهترین راه است. خیلی‌ها بعد از مرگ والدینشان افسوس می‌خورند که به اندازه کافی با آنها حرف نمی‌زده اند. شما مرتکب این اشتباه نشوید و برای حرف زدن با والدینتان وقت بگذارید. خیلی زود متوجه می‌شوید که والدینتان می‌توانند دوستانی فوق العاده برای شما باشند.

صادق باشید و زندگی دوگانه نداشته باشید. هیچ چیز برای پدر و مادر سخت تر از این نیست که بفهمد فرزندش زندگی دوتایی دارد. و حتی اگر بدانید که آنها کاری که می‌کنید را نمی‌پذیرند، باز با آنها صادق بوده و حقیقت را به آنها بگویید. اجازه بدهید از هر اتفاقی که در زندگیتان می‌افتد باخبر باشند. شاید نتوانند زندگی شما را درک کنند اما حداقل این احترام را به آنها گذاشته و مطلعشان کنید.

از قوانین پیروی کنید. همان طور که قبلاً ذکر شد، این قوانین به نفع شما هستند. و والدینتان این قوانین را با بهترین روشی که می‌دانند تعیین می‌کنند. برای پیروی از این قوانین نهایت تلاش خود را بکنید و اگر درمورد آنها سوالی داشتید، آن را با احترام در میان بگذارید.

اگر از بچگی روی پای خودتان بزرگ شده اید، باز هم هیچ وقت والدینتان را فراموش نکنید. آنها دوست ندارند خیلی از زندگی شما دور باشند و دلشان برایتان تنگ می‌شود. حتماً به آنها تلفن کنید و سر بزنید. با آنها وقت بگذرانید، حتی اگر خیلی از آنها دور باشید.
بله، والدینتان واقعاً ارزش احترام و قدرشناسی شما را دارند. آنها شما را به دنیا آورده، بزرگ کرده و مراقبتان بوده اند. پس دستورات دین را رعایت کرده و هم از نظر فیزیکی و هم احساسی از آنها مراقبت کنید، مخصوصاً وقتی سنشان بالاتر می‌رود و نیاز به کمک پیدا می‌کنند. کمک‌های زیادی از دست شما برایشان برمی آید. دنبال کارهای بیمه آنها بروید و در کارهای خانه کمکشان کنید و به هر طریقی که می‌توانید عشقتان را به آنها نشان دهید.

منبع: مردمان

نگاهی به جایگاه احسان و نیکی به والدین در قرآن و حدیث؛ راهی به سوی بهشت

گرچه عواطف انسانی و مساله حق‌شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد، سکوت روا نمی‌دارد، بلکه به عنوان تاکید در این گونه موارد هم دستورات لازم را صادر می‌کند در مورد احترام والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مساله‌ای دیده می‌شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می‌کنیم:

الف. در چهار سوره از قرآن مجید، نیکی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته؛ این هم ردیف بودن دو مسأله، بیانگر این است که اسلام، تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. به عنوان مثال، در سوره اسرا آیه ۲۳ می‌خوانیم: و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر احسان کنید!

ب. اهمیت این موضوع تا آن جاست که هم قرآن و هم روایات صریحاً توصیه می‌کنند که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند، رعایت احترامشان لازم است. در سوره لقمان آیه ۱۵ می‌خوانیم: اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی اطاعتشان مکن، ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما!

ج. شکرگزاری در برابر پدر و مادر در قرآن مجید، در ردیف شکرگزاری در برابر نعمت‌های خدا قرار داده شده؛ چنان که در سوره لقمان آیه ۱۴ می‌خوانیم: مرا و پدر و مادرت را شکر کن.

د- قرآن حتی کمترین بی‌احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:
اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت، خدا از آن نهی می‌کرد و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی نسبت به پدر و مادر است، و منظور از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن می‌باشد(تفسیر نمونه/ج۱۲،ص۷۹)

ه. با این که جهاد یکی از مهمترین برنامه‌های اسلامی است، تا زمانی که جنبه وجوب عینی پیدا نکند، یعنی داوطلب به قدر کافی باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهم تر است، و اگر موجب ناراحتی آنها شود، جایز نیست.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است، یک شب مادر با تو مانوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتراست(همان/ص ۸۰)! ولی البته هنگامی که جهاد، جنبه وجوب عینی پیدا کند و کشور اسلامی در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود، هیچ عذری پذیرفته نیست، حتی نارضایتی پدر و مادر.
انسان باید در برابر پدر و مادر خود، حق شناس باشد و احترام و نیکی به آنها را هرگز فراموش نکند، هر چند زحمات آنان به قدری ارزشمند است که فرزندان هرگز نمی‌توانند آن گونه که شایسته مقام و منزلت پدر و مادر است، دین خود را نسبت به آنها ادا کنند و ذره‌ای از آن همه محبت را جبران نمایند.

شناخت جایگاه و مقام والدین

جایگاه پدر و مادر بسیار والاست که انسان قادر به درک این عظمت نمی‌باشد. پدر و مادر، واسطه آفرینش فرزند و مسؤول تربیت و پرورش او می‌باشند، بدین سبب در دین مقدس اسلام، بالاترین تأکید در اطاعت و احترام به آنان شده است تا جایی که خداوند متعال در قرآن کریم نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده و پس از دستور به شکرگزاری خود، بر لزوم قدردانی از آنان تأکید می‌نماید و می‌فرماید: آری به او توصیه کردم که برای من و برای پدر و مادرت شکر بجا آور که بازگشت [همه شما] به سوی من است! و هر گاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری [بلکه می‌دانی باطل است]، از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‌ای رفتار کن و از راه کسانی پیروی کن که توبه کنان به سوی من آمده‌اند سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل می‌کردید آگاه می‌کنم.(لقمان/۱۴-۱۵)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از مقام عظیم و والای پدر و مادر، نزد خداوند خبر می‌دهد و می‌فرماید: خداوند با خشنودی والدین خشنود می‌شود و با خشمگین شدن والدین خشمگین می‌گردد و این نشان دهنده توجه و عنایت ویژه پروردگار نسبت به مقام و منزلت والدین می‌باشد.
همچنین ایشان در بیان عظمت و شأن این دو موجود گرانقدر می‌فرماید: نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است.(محدث نوری/ مستدرک الوسائل/ ج۹/ ص۱۵۲)
آری، همین نگاه ساده و همراه با مهر و محبت به پدر و مادر که باعث خشنودی و شادمانی آنها خواهد شد و رضایت آنها را در پی خواهد داشت،عبادت محسوب می‌شود ؛ همان‌هایی که با تحمل مشقتهای فراوان در راه پرورش فرزندان فداکاری‌ها کرده‌اند و لذا، شایسته ترین انسانها برای احترام و قدردانی معرفی شده اند.

اهمیت احترام به والدین

در فرهنگ دینی ما، احترام به پدر و مادر، از جمله ضروریات و مهمترین مسائل اخلاقی محسوب شده که خداوند متعال به آن سفارش فراوان کرده است. قرآن کریم بعد از اصل توحید، یکی از مهمترین تعلیمات انسانی را نیکی به پدر و مادر معرفی فرموده است: پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] اف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگو و از روی مهربانی و لطف، بالِ تواضع خویش را برای آنان فرودآور و بگو: پروردگارا!بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.(اسراء/۲۳-۲۴)
آری، بی‌احترامی به پدر و مادر گناه بزرگی است که خداوند به راحتی از آن نمی‌گذرد و تا روز قیامت صبر نمی‌کند و فرزند خطاکار را سریع مجازات می‌نماید. پیامبر بزرگ ما در اهمیت این موضوع می‌فرماید: «کیفر سه گناه تا قیامت به تاخیر نمی‌افتد: عاق پدر و مادر، ظلم و تجاوز به مردم و ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی دیگران».

آثار نیکی و احترام به والدین

نیکی و احترام به پدر و مادر و راضی و خشنود نمودن آنان، آثار و فواید بسیار مهم و ارزنده و سعادت دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱ – خشنودی خداوند و غفران الهی

خشنودی خداوند، یکی از مهمترین نتایج نیکی و احترام به والدین است؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «حسن سلوک و نیکی به والدین از حسن شناخت و معرفت عبد به خداوند تعالی است، زیرا هیچ عبادتی انسان را به سرعت نیکی به پدر و مادر به خشنودی خداوند تعالی نمی‌رساند آن هم احسانی که محض تحصیل رضای پروردگار باشد».
بدین جهت خداوند در سوره اسراء بعد از آنکه انسان را به نیکی کردن و احترام به پدر و مادر دستور می‌دهد، می‌فرماید: «پروردگارتان به آنچه در درون شماست، آگاه تر [از خودتان]است. اگر صالح باشید، قطعاً او آمرزنده توبه کنندگان است».(اسراء/۲۵)
بنابراین از آنجا که گاهی در باره حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعی که بر فرزند لازم است ممکن است لغزش‌هایی پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناآگاه به سوی آن کشیده شود. چنانچه بلافاصله پشیمان شود و در مقام جبران برآید، مسلماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

۲ – طول عمر

یکی دیگر از آثار احترام به والدین، طولانی شدن عمر انسان است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)در این باره می‌فرماید: «ای فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکی کن و صله رحم داشته باش تا خداوند، کارت را آسان و عمرت را طولانی بگرداند. پروردگارت را فرمان ببر تا خردمند به شمار آیی و از او نافرمانی نکن که نادان شمرده می‌شوی». همچنین می‌فرماید: «در آنچه خدای متعال در «الواح» به موسی(علیه السلام) داد، از جمله چنین بود:… مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن، تا تو را از نابود شدن‌ها حفاظت کنم و اجلت را به تأخیر بیندازم و به تو زندگی‌ای پاک ببخشم و تو را از این زندگی به سوی بهتر از آن، ببرم».
امام باقر(علیه السلام) نیز با تحسین کسانی که والدین خود را مورد احترام و نیکی قرار می‌دهند می‌فرماید: «خوشا به حال کسی که به پدر و مادر خود نیکی کند، زیرا خداوند بر عمر او می‌افزاید».

۳ – فراوانی روزی

خداوند متعال «رزاق» است؛ تمامی موجودات بر سفره لطف و احسان او حضور دارند و از نعمت‌های او چه مادی و چه معنوی بهره مند می‌شوند. وظیفه ما در قبال این همه نعمتی که خداوند به ما عطا کرده، این است که همیشه و در همه حال، سپاسگزار او باشیم. در حقیقت شکر نعمت، عامل بسیار مؤثری در افزایش نعمت‌ها و الطاف الهی است که خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده است: «و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می‌افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».
پدر و مادر نیز از جمله بزرگترین نعمت‌هایی هستند که خداوند به بندگانش ارزانی داشته است و باید خدا را به خاطر وجود این نعمت‌های گرانقدر، شاکر بود.
در آیه ۱۴سوره لقمان، شکر والدین هم ردیف شکر خدا آمده است: «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ؛ [به انسان توصیه کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش!».
امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «خدا امر فرموده به شکرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر کسی والدین را شکر نکند، خدا را هم شکر نمی‌کند.

۴- آسان شدن مرگ

مرگ، یک رخداد طبیعی در زندگی انسان است و در روایتی از امام رضا(علیه السلام)، به عنوان یکی از وحشتناک‌ترین مراحل زندگی انسان معرفی شده است. در حالی که مرگ برای انسان مؤمن و صالح، آسان و بنا به سخن امام علی(علیه السلام)، ارزشمندترین هدیه برای او می‌باشد آن جا که فرمود: «أفضل تحفه المومن، الموت».
خداوند در قرآن کریم در وصف مرگ پرهیزگاران می‌فرماید: «همانها که فرشتگان [مرگ] روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک و پاکیزه‌اند به آنها می‌گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می‌دادید!»(نحل/۳۲)
امام صادق(علیه السلام) راحتی در هنگام مرگ و آسان شدن سکرات موت را از دیگر آثار احترام و نیکی به والدین برشمرده و می‌فرماید: «کسی که دوست دارد خدای متعال سختی‌های مرگ را بر او آسان سازد، نسبت به خویشان و نزدیکان و پدر و مادرش نیکوکار باشد و اگر چنین کند خدای متعال سختی‌های مرگ را بر او آسان می‌کند».

۵ – ورود به بهشت و برخورداری از درجات بالای بهشتی

از جمله آثار اخروی که در نتیجه احترام به پدر و مادر برای انسان حاصل می‌شود، رسیدن به بهشت و بهره‌مندی از نعمت‌های فراوان آن است.
خداوند در قرآن، سعادت و شقاوت انسان را بسته به اعمال او می‌داند و برای هر یک از اعمال انسان، درجه و مرتبه‌ای قرار داده است: «برای هر یک، برابر اعمالی که انجام داده اند، درجاتی است، که پروردگار تو از آنچه می‌کنند غافل نیست».(انعام/۱۳۲)
اگر احترام به پدر و مادر در نزد خدا در مرتبه‌ای بسیار بالا قرار دارد، پس چه پاداشی بهتر و ارزشمندتر از بهره مندی از بهشت و درجات بالای آن برای انسان می‌تواند وجود داشته باشد؟
امام باقر(علیه السلام) در مورد مؤمنان برخوردار از جایگاه والای بهشتی می‌فرماید: «اگر مؤمنی چهار ویژگی در خود داشته باشد خداوند او را در بالاترین و شریف‌ترین جایگاه قرار خواهد داد: کسی که یتیمی را پناه داده و بر او پدرانه نظر افکند، کسی که ضعیفی را مورد ترحم قرار دهد و در حد کفایت به او کمک کند، کسی که به والدین خود انفاق و با آنان مدارا کند، و [آن که] به ایشان نیکی کرده واز نگران ساختن آنها اجتناب نماید».

۶ – همنشینی با نیکان

یکی از پیامدهای نیک احترام به والدین، همنشینی با نیکان در آخرت است. بزرگترین آرزو و خواسته اهل ایمان، همنشینی با «ابرار» چه در دنیا و چه در آخرت است. آنان از خدا می‌خواهند که با نیکان بمیرند و با ایشان محشور شوند: «پروردگارا! گناهان ما را بیامرز و زشتی‌های ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران».
کسی که به خدا ایمان داشته باشد، برای جلب رضایت خدای متعال و برخورداری از فضل و رحمت الهی تمام سعی و تلاش خود را به کار می‌گیرد و با اعمال شایسته،راه رسیدن به رستگاری را می‌پیماید. یکی از آن اعمال نیک، احترام به پدر و مادر است که سعادت آخرت و همنشینی با نیکان را به دنبال خواهد داشت.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان نیکی به پدر و مادر و نتیجه آن در آخرت و روز قیامت می‌فرماید: «کسی که برای پدر و مادرش حج انجام دهد و یا بدهکاری آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می‌انگیزد».

۷ – اجابت دعای والدین در حق فرزندان

انسان، موجودی است که همیشه به خداوند محتاج است و همواره در تمام کارها، باید به او متوسل شود و از او کمک بخواهد. دعا، بهترین وسیله ارتباط بین خدا و انسان است. خداوند بزرگ، بندگان خود را به دعا کردن سفارش نموده و وعده استجابت به آنان داده است. چنانکه در سوره بقره می‌فرماید: «دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم».
البته خداوند متعال برای دعا و استجابت آن و همچنین برای درخواست کنندگان آن، شرایطی قرار داده است که باید به آن شرایط عمل نمود. در این خصوص پدر و مادر، از جمله کسانی هستند که دعایشان در حق فرزندان خوش رفتار مستجاب می‌شود.
در اهمیت دعا برای فرزندان، همین بس که حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه، دعای ۲۵ را به فرزندان خود اختصاص می‌دهد و از خداوند نیک بختی آ نها را می‌خواهد.
امام صادق(علیه السلام) در اهمیت دعای والدین در حق فرزندان می‌فرماید: «خداوند دعای سه کس را رد نخواهد کرد: دعای پدر در حق فرزند در هنگام نیکی به او، دعای پدر بر ضد فرزند(نفرین) هنگامی که مورد عاق او واقع شود و دعای مظلوم بر ظالم».

۸ – موجب نیکی فرزندان

والدین از نظر اخلاقی و تربیتی، بر فرزندان خود تأثیر زیادی دارند. پدر و مادر، اولین کسانی هستند که فرزندان در تمام مراحل زندگی، آنها را به عنوان الگوی خود قرار می‌دهند.
بنابراین کسی که انتظار ادب و معرفت و حق شناسی از فرزندانش دارد، باید همین حالت را نسبت به پدر و مادر خودش و بزرگترها نشان دهد، تا کوچکترها هم از او بیاموزند. اگر کسی پدر و مادرش را احترام کرد، نتیجه آن را در احترام فرزندانش به خود خواهد دید. اگر فرزند ببیند که پدر و مادرشان نیکی به والدین را سرلوحه زندگی خود قرار داده‌اند و به آن اهتمام می‌ورزند، او هم نسبت به آنان چنین خواهد کرد.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند».(بحارالانوار/ج۷۱/ص۶۵)

منبع: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ مرضیه سادات موسوی

نیکی به والدین و حفظ حقوق ایشان

امام علی(علیه السلام):

«ثَلاث یوجِبنَ المحبَّهَ؛ حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ و التَّواضُعُ»

سه خصلت موجب محبت می‌شود: خوش‌خویی، مهربانی و فروتنی.

(غررالحکم، ص۲۵۵)

نیکی و احسان به دیگران، صفتی پسندیده و ممدوح است که هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأیید است. همه جوامع بشری برای این صفت خداپسندانه، اهمیت خاصی قائلند و فاعل آن را محترم می‌شمارند. در این میان، البته بعضی نیکی‌ها اهمیت دو چندان دارد، که نیکی به پدر و مادر از جمله آنهاست.

خداوند در قرآن بیش از ۲۳ بار صراحتاً و یا ضمناً انسان‌ها را به احسان و نیکی به پدر و مادر امر فرموده است. ۱ ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز در سخنان و گفتار خود را به این فضیلت مهم سفارش و تأکید فرموده اند. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: (برّ الوالدین من اکرم الطباع؛ نیکی به پدر و مادر، ارزشمندترین خلق‌هاست.)۲

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ مردی که از حقوق والدین پرسیده بود، فرمود: (هما جنّتک و نارک؛۳ پدر و مادر، بهشت و جهنم تو هستند؛ بهشت در رضای آنها و دوزخ در خشم آنهاست.)

حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نیکی و تواضع و خضوع و تکریم را معمول دار… خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است: شکرگزار من و شکر گزار پدر و مادرت باش که برگشت همه به سوی من است. ۴

همیشه مونس و یارم پدر بود     به وقت رنج، غمخوارم پدر بود

چو پروانه پر و بالم اگر سوخت     ولی شمع شب تارم پدر بود

طریق زندگی آموخت بر من    به هر سختی مدد کارم پدر بود

* * *

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است   هر چه دارند این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می‌کند توصیف آن         صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

نیکی به والدین در ادیان آسمانی

لزوم نیکی به والدین، اختصاص به شریعت اسلام ندارد، بلکه در طول تاریخ و در شرایع آسمانی همواره مورد تأکید قرار گرفته است. قرآن در سوره بقره، آیه ۸۳ وجوب احسان به والدین را پیرو عبادت خداوند، جزء پیمان‌ها و وظایف حتمی بنی اسرائیل شمرده است.

حضرت نوح(علیه السلام) برای پدر و مادر خود چنین دعا می‌فرماید: (رب ّ اغفر لی و لوالدی ّ و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات و لا تزد الظّالمین الاّ تبارا ؛۵ خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر که با ایمان وارد خانه من می‌شود و نیز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بیامرز و ستم کاران را جزء بر هلاک و عذابشان میفزای.)

امام صادق(علیه السلام): فرمود: موسی بن عمران(علیه السلام) در بین مناجات با پروردگار خویش ناگهان مردی را زیر سایه عرش خدا دید، عرض کرد: پروردگارا! این مرد کیست که عرش تو سایه بر وی افکنده است؟ خطاب رسید که این مرد، دارای دو صفت حمیده است: به پدر و مادر خود نیکی می‌کند و برای سخن چینی گام برنمی‌دارد. ۶

نقل است روزی حضرت داوود(علیه السلام) هنگام قرائت قسمتی از کتاب(زبور)، دلش شکست و منقلب شد. در آن حال کمی به خود بالید و گفت: در دنیا از من عابدتر نیست. همان ساعت به او وحی شد: برو بالای کوه، کشاورزی را ببین که هفتصد سال مرا عبادت می‌کند و از گناهی که انجام داده از درگاه من عذر می‌خواهد، در صورتی که آن عمل نزد من گناه نبوده است. او روزی در پشت بام راه می‌رفت که مختصر خاکی از پشت بام بر روی مادرش ریخت و اینک مدتی است که به حساب این گناه در درگاه ما می‌نالد، برو او را به مغفرت و آمرزش من بشارت بده.

داوود(علیه السلام) به کوه رفت، دید مردی لاغر اندام که بر اثر عبادت، استخوان‌هایش در آمده، مشغول نماز است. وقتی از نماز فارغ شد، بر او سلام کرد. او جواب سلام داوود(علیه السلام) را داد و پرسید: تو کیستی؟ حضرت داوود(علیه السلام) فرمود: من(داوود) نام دارم. گفت: اگر می‌دانستم که تو داوود هستی، جواب سلام تو را نمی‌دادم، به دلیل آن لغزشی که از تو سر زده است. اینک که به کوه بالا آمده‌ای، استغفار کن. به خدا سوگند، روزی به پشت بام رفتم، بر اثر عبور، مختصری خاک بام بر سر مادرم ریخت، اینک هفتصد سال است که در این وضع هستم، نمی‌دانم مادرم از من راضی شده یا نه، با این حال استغفار می‌کنم، به دلیل این که شاید او از من راضی نشده باشد. ۷

خداوند به موسی وحی نمود: همانا کسی که به پدر و مادر نیکی کند و مرا رها کند، اسم وی را نیکوکار بنویسم و کسی که مرا نیکی کند و پدر و مادرش را واگذارد، وی را عاق نویسم. ۸

نکاتی چند در باره احترام به والدین

گر چه عواطف انسانی و مسئله حق‌شناسی به تنهایی، لزوم احترام نمودن به والدین را بیان می‌کند، ولی از آن جا که اسلام حتی در مسائلی که عقل مستقلاً می‌تواند داوری و قضاوت کند یا عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد، سکوت روا نمی‌دارد؛ بلکه به عنوان تأیید و تأکید دستوراتی را صادر می‌کند. ما در این جا با توجه به آیات قرآن و روایات معصومین احترام به والدین و مسائل و زوایای مربوط به آن را در قالب چند نکته بیان می‌کنیم.

نکته اول: در چهار سوره از قرآن کریم، نیکی به والدین بلا فاصله بعد از مسئله توحید قرار گرفته است. این هم ردیف بودن، بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است. آن چهار سوره عبارت اند از: بقره، آیه ۸۳؛ نساء، آیه ۳۶؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ لقمان، آیه ۴۱،

تأکید قرآن بر ذکر احسان و مراعات پدر و مادر در سطح توحید و نفی شرک، و عبادت و پرستش و شکر نعمت‌های الهی، به روشنی این مطلب را ثابت می‌کند که عدم رعایت حق آنان، بزرگترین گناه پس از شرک به خداوند است و لذا آن را در(سوره اسراء) در ردیف گناهان کبیره ذکر فرموده است.

نکته دوم: خداوند در این آیات، نوع خاصی از تجلیل و احترام را ذکر نفرموده، بلکه انسان را به رعایت حال پدر و مادر و احسان به آنها دعوت کرده است. نتیجه این که هر گونه احترام و نیکی به پدر و مادر، دستور خداوند است و هرگز مقید به حدودی نیست به جز قدرت و امکان از نظر عقلی و شرعی؛ به این معنا که هر چه انسان در توان دارد، باید برای پدر و مادرش انجام دهد و مضایقه و کوتاهی نکند.

نکته سوم: این احسان و خیرخواهی و خدمت به پدر و مادر را باید به عنوان تشکر و سپاس از زحمات طاقت‌فرسای آنان انجام دهد و گمان نکند که در حق آنان تفضل می‌کند و یا بر آنها منت بگذارد. در باره این نکته، چند مطلب قابل توجه است:

۱ ـ حق پدر و مادر، به حدی بزرگ و زیاد است که هرگز انسان نمی‌تواند تمام و کمال زحمات و محبت‌های آنان را جبران کند.

۲ ـ انسان باید همواره خود را در انجام شکر واقعی، مقصر بداند؛ هم چنان که در انجام شکر الهی. آن گونه که سزاوار نعمت‌های بی‌کران اوست، همه انبیاء و اولیاء قاصرند و دیگران نه تنها قاصرند، بلکه مقصّرند.

۳ ـ همان گونه که در شکر نعمت‌های الهی نباید به زبان و تعظیم اکتفا کرد، بلکه باید با اطاعت و عمل نیز خدا را سپاس گفت، در مقابل الطاف و محبت‌های پدر و مادر هم باید عملاً تشکر کرد و آنچه را که سزاوار مقام آنان است؛ از احترام و خدمت و کمک به عنوان تشکر، دریغ نکرد.

۴ ـ شکر الهی، خود یک نعمتی است که باز هم نیاز به شکر دارد و هم چنین است توفیق در انجام خدمت و تشکر عملی از مقام پدر و مادر.

نکته چهارم: خداوند متعال دستورات خاصی را به فرزندان پدر و مادری که به سن پیری رسیده اند، صادر فرموده است: (و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه تا تو زنده هستی و هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگو. در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ای پروردگار من! هم چنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور.)۹

نکته پنجم: در برخی آیات، پدر و مادر را در صدر کسانی قرار داده که باید به آنها کمک شود: خداوند به پیامبر می‌فرماید: در پاسخ کسانی که از تو می‌پرسند چه انفاق کنیم؟ بگو:(هر چه از خیر انفاق می‌کنید، به پدر و مادر و خویشان نزدیک و یتیمان و فقیران و درماندگان انفاق کنید.)۱۰

نکته ششم: در وقت دعا و نیایش نباید والدین را فراموش کرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دعای خویش می‌فرماید: (پروردگارا! آن روز که حسابرسی بر پا می‌شود، بر من و پدر و مادرم و همه مؤمنان ببخشای.)۱۱

تواضع در برابر والدین

خفضِ جناح(تواضع) چند بار در قرآن آمده است، ولی(جناحَ الذُّل) فقط یک بار آورده شده و آن هم مربوط به پدر و مادر است: (و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه.)۱۲

به گفته لغت شناسان، تواضع دو گونه است: گاهی تواضع، انسان را پست می‌کند ؛ مانند تواضع در برابر مستکبران و گردنکشان، و گاهی انسان را بالا می‌برد؛ مانند تواضع در برابر مؤمنان، پدر و مادر، معلم و امثال آنها. در چنین مواردی، تواضع را خفض جناح می‌گویند. جناح به معنای بال پرنده است و خفض جناح، این معنا را به ذهن تداعی می‌کند که تواضع به انسان بال می‌دهد و با آن به اوج رفعت می‌رسد. خداوند به پیامبرش امر فرموده است: (و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین؛۱۳ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می‌کند، بال فروتنی فرود آر.)

(ذل) به معنای نرمی و تسلیم است و در موردی به کار برده می‌شود که امری از روی قهر و غلبه بر کسی وارد شود. گویا انسان خود را در برابر پدر و مادر، مقهور و مغلوب می‌بیند. با این که آنها به او نیازمندند، اما مانند یک برده یا اسیر در برابر آنان با تواضع و فروتنی اوامرشان را اطاعت می‌کند.

به هر حال این(جناح ذل) از روی رحمت و عطوفت است نه از روی ترس و یا احتیاج، زیرا پدر و مادر، سال خورده و در دوران نیازمندی اند و ترس از آنان و یا احتیاج به آنها موضوعیت ندارد.

علل ذکر نیکی به والدین بعد از وجوب عبادت پروردگار

فخر الدین رازی می‌گوید: به چند دلیل، بعد از وجوب عبادت پروردگار، نیکی به پدر و مادر ذکر شده است:

۱ ـ نعمت‌های پروردگار، بالاترین نعمت‌ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر که ریشه و سبب وجود فرزند هستند، نعمت‌های برتر عالم می‌باشند. پس شکر اوّلین نعمت(خداوند) و بعد از آن، شکر نعمت‌های برتر عالم(پدر و مادر) واجب است.

۲ ـ خداوند، مؤثر حقیقی در وجود انسان و پدر و مادر، مؤثر وجود او در ظاهر(طبیعت) هستند، پس آن جا که نام مؤثر حقیقی ذکر شده، بعد از آن مؤثر ظاهری را آورده است.

۳ ـ خداوند در مقابل نعمت‌های خود، از بنده چیزی نمی‌خواهد، پدر و مادر نیز در مقابل نعمت خود از فرزند چیزی طلب نمی‌کنند(نه طلب مالی و نه طلب ثوابی) لذا این نعمت آنها شبیه نعمت خداوند است.

۴ ـ خداوند نعمت خود را از بنده‌اش دریغ نمی‌دارد، اگر چه بدترین گناهان را انجام داده باشد. هم چنین است جای پدر و مادر که نعمت و فداکاری خود را از کودکشان دریغ نمی‌دارند، هر چند به آنها بد کرده باشد.

۵ ـ پدر مهربان در مال فرزندش تصرف می‌کند تا سود بیشتری عاید وی شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری می‌کند. خداوند نیز در اعمال عبادی بنده خود تصرف می‌کند و آن را از آفات دور می‌سازد و عملش را زیادتر می‌نماید، زیرا خود فرموده است: مَثَل کسانی که در راه خدا انفاق می‌کنند مانند دانه گندمی است که هفت خوشه از آن می‌روید و در هر خوشه، صد دانه گندم وجود دارد.

۶ ـ نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت والدین است و این امر، با دلیل و برهان ثابت و معلوم می‌گردد. اگر چه نعمت والدین نیز معلوم و مشهود است، اما رجحان با نعمت پروردگار است؛ از این رو نعمت والدین پس از نعمت خدا ذکر شده است. ۱۴

حقوق والدین

از اربعین سلیمانی نقل شده که والدین را بر فرزند، هشتاد حق است: چهل، در حال حیات ایشان و چهل، در حال ممات آنها.

اما آن چهل که در حال حیات است، ده تا به تن، ده تا به زبان، ده تا به دل و ده تا به مال است.

آن ده که به تن است، عبارت است از:

۱ ـ به آنان خدمت کند، زیرا حق تعالی فرموده است: (و اخفض لهما جناح الذّل ّ من الرّحمه)۱۵؛

۲ ـ حرمتشان را نگه دارد؛

۳ ـ جلوی ایشان ننشیند؛

۴ ـ فرمان آنها را اگر شرع نهی نکرده، انجام دهد و از نهیشان، اگر واجب نیست، خودداری کند؛

۵ ـ روزه مستحبی را با اجازه آنان بگیرد؛

۶ ـ چون ظاهر شوند، برخیزد و تا اجازه ندهند ننشیند؛

۷ ـ بی رضای ایشان به سفر(غیر واجب عینی) نرود؛

۸ ـ در وقت راه رفتن، پشت سر آنان حرکت کند؛

۹ ـ همیشه با مهربانی به آنان بنگرد؛

۱۰ ـ همواره آماده خدمت کردن به آنان باشد.

اما آن ده حق که به زبان است، عبارت اند از:

۱ ـ با آنان به نرمی سخن بگوید؛

۲ ـ صدای خود را بر آنها بلند نکند؛

۳ ـ گستاخی و پر چانگی نکند؛

۴ ـ آنان را به نام نخواند، بلکه مثلاً بگوید پدر جان، پدر بزرگوارم؛

۵ ـ سخن ایشان را قطع نکند؛

۶ ـ گفته ایشان را رد نکند؛

۷ ـ به امر و نهی، آنان را خطاب نکند؛

۸ ـ همیشه آنان را دعا کند؛

۹ ـ به آن دو اُف نگوید و روی خود را از آنان بر نگرداند؛

۱۰ ـ با ایشان مؤدبانه سخن بگوید.

اما آن ده چیز که به دل است، عبارت اند از:

۱ ـ همیشه نسبت به آن دو نرم دل باشد و ترحم کند؛

۲ ـ همواره آنان را دوست بدارد، اگر چه از حیث اقتصادی در مضیقه باشند؛

۳ ـ به شادی آنان شاد باشد؛

۴ ـ در غم آن دو شریک و غمخوارشان باشد؛

۵ ـ با دشمنان آنها دوستی نکند که آن دو می‌رنجند؛

۶ ـ از بدگویی یا کج خویی آنان نرنجد؛

۷ ـ اگر به او ستم کردند، بر آنان خشم نگیرد، حتی اگر او را زدند، دستشان را ببوسد؛

۸ ـ هر چند حق آن دو را رعایت می‌کند، اما باز هم بیم تقصیر داشته باشد؛

۹ ـ همیشه در دل قصد کسب رضای آنان را بنماید؛

۱۰ ـ در دل، طول عمر آنان را بخواهد، هر چند از زحمت و فقر و بیماری آن دو به تنگ آمده باشد.

اما آن ده چیز که به مال تعلق دارد، عبارت اند از:

۱ ـ لباس آن دو را پیش از لباس خود تهیه کند؛

۲ ـ آنان را از طعام خویش(بلکه بهتر) بخوراند، زیرا در هر انفاقی، آنان جلوترند؛

۳ ـ قرض آن دو را بدهد؛

۴ ـ مخارج سفرشان را چه واجب و چه مستحب، از زیارت بدهد ؛

۵ ـ اگر فوت کردند و حج و نماز یا روزه دارند، از جانب آن دو نایب بگیرد یا خود انجام دهد؛

۶ ـ با مال خود به آن دو عزت بخشد؛

۷ ـ اگر مسکن ندارند، برایشان تهیه کند یا اجاره خانه شان را بدهد؛

۸ ـ از مال خود در اختیارشان بگذارد که هر گاه نیاز یابند رفع نیاز کنند؛

۹ ـ امور گوناگون آنان را انجام دهد یا مخارج آنها را بپردازد؛

۱۰ ـ مال خود را مال ایشان بداند و هر چه از اموال او بردارند یا تصرف کنند، به روی آنان نیاورد.

اما آن چهل حق که بعد از وفات ایشان است، عبارت اند از:

۱ ـ در غسل و کفن و دفنشان تسریع کند؛

۲ ـ از هزینه زیاد کفن و دفن آنها ناراحت نشود؛

۳ ـ مراسم تدفین آنان را به دستور شرع انور انجام دهد؛

۴ ـ طبق وصیتشان عمل کند و خلاف آن را انجام ندهد؛

۵ ـ شب دفن، نماز وحشت بخواند و آنان را دعا کند؛

۶ ـ مخارج و هزینه‌های مراسم را بپردازد و از انجام دهندگان و کمک کنندگان سپاس گزاری نماید؛

۷ ـ حساب آنان را فوراً تسویه کند تا گرفتار دِین نباشند؛

۸ ـ اگر سفارش به ثلث کرده فوراً جدا کنند و حق هر وارث را به خودش دهند؛

۹ ـ برای آنها هر روز قرآن بخواند؛

۱۰ ـ بعد از هر نماز برای آنها دعا کند، به ویژه در نماز شب و اوقات دعا؛

۱۱ ـ هر روز به نیابت آنها صدقه بدهد؛

۱۲ ـ اگر توانست هر روز نماز والدین را بخواند؛

۱۳ ـ بر مصایب آنان صبر نماید؛

۱۴ ـ قضای نمازهای واجب او را بخواند یا اجیر بگیرد؛

۱۵ ـ روزه‌های مانده او را قضا کند یا اجیر بگیرد؛

۱۶ ـ به زیارت قبر آنها برود که ثوابی برابر حج دارد؛

۱۷ ـ در قبرستان، آیه الکرسی و قرآن بخواند و صلوات بفرستد و برای آنان هدیه کند؛

۱۸ ـ هنگامی که به زیارت مشاهد مشرفه می‌رود، به نیابت آنان هم زیارت کند؛

۱۹ ـ به نیابت از آنان عمره به جای آورد و اگر در حج واجب است، در وقت فراغت طواف کند؛

۲۰ ـ اگر حج واجب خود را انجام داده و توانایی دارد، به نیابت از آنان حج واجب برود؛

۲۱ ـ اگر کسی را ناراحت کرده اند یا بر شخصی ستمی روا داشته اند، با زبان یا وجه یا هر امر دیگر، او را راضی کند؛

۲۲ ـ به عنوان رد مظالم، وجهی را به فقیر بدهد تا اگر حقی از کسی به گرنشان است ادا شود؛

۲۳ ـ تا حد امکان اگر مجلس روضه و عزاداری به صورت هفتگی یا ماهانه داشته است، آن را ادامه دهد؛

۲۴ ـ اگر طعام سالیانه داشته و یا گوسفندی قربانی می‌کرده، سنت‌های خوب او را به پا دارد؛

۲۵ ـ اگر کار خیر ناتمامی از او مانده، به اتمام برساند؛

۲۶ ـ اگر آنان مالی را غصب کرده اند و بداند، باید برای خلاصی شان آن را به صاحبانش رد کند؛

۲۷ ـ اگر خمس یا زکات بدهکارند، حتما آن را رد کند؛

۲۸ ـ به پدر و مادر کسی بد نگوید که به پدر و مادرش بد بگویند؛

۲۹ ـ کاری نکند که بدگویی مردم را در باره پدر و مادرش به دنبال داشته باشد؛

۳۰ ـ با مردم به نیکی رفتار نماید تا پدر و مادر او را دعا کنند؛

۳۱ ـ دوستان و آشنایان پدر و مادرش را احترام کند؛

۳۲ ـ احتمال گرفتاری آنها را بدهد و در صدد نجاتشان برآید؛

۳۳ ـ آثار به جا مانده از آنان را حفظ نماید؛

۳۴ ـ به جای زیارت پدر و مادر به زیارت عمو، عمه، دایی و خاله برود و خوبی‌های پدر و مادرش به آنان را نیز او به نیابت انجام دهد؛

۳۵ ـ اگر در حال حیات در حق آن دو کوتاهی کرده، بعد از فوتشان بکوشد تا رضایتشان را به دست آورد؛

۳۶ ـ سعی کند تا آنان را به خواب ببیند تا از حالشان آگاه شود؛

۳۷ ـ خیرات، مبرّات و صدقات را برای آنان تداوم بخشد و فراموش نکند؛

۳۸ ـ احترام اسامی و قبور آنان را بهتر از زمان حیاتشان داشته باشد و نگذارد کسی آنان را به بدی یاد کند؛

۳۹ ـ چنانچه آنان مؤمن بوده اند، شوق لقای آنها را داشته باشد؛ همان گونه که ائمه(علیهم السلام) شوق پدران خود را داشتند؛

۴۰ ـ چنانچه قبر آنان ویران شده، ترمیم نماید. ۱۶

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بقره، آیات ۸۲، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیات ۳۶ و ۱۳۵ ؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ ابراهیم، آیه ۴۰؛ مریم، آیات ۱۴ و ۳۲؛ اسراء، آیات ۲۳، ۲۴ و ۲۵؛ عنکبوت، آیه۸؛ لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵؛ احقاف، آیات ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ نوح، آیه ۳۸؛ بلد آیه ۳،

۲ـ بحار الانوار، ج ۷۷، صفحه ۲۱۲،

۳ـ میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۷۰۸،

۴ـ تفسیر مجمع البیان، جلد ۶، ص ۴۱۱،

۵ـ نوح(۷۱) آیه ۲۸،

۶ـ بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵؛ امالی صدوق، ص ۱۰۸،

۷ـ الدین فی قصص، ج ۳، ص ۲۴،

۸ـ معراج السعاده، ص ۳۸۴،

۹ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۳ ـ ۲۵،

۱۰ـ بقره(۲) آیه ۲۱۵،

۱۱ـ ابراهیم(۱۴) آیه ۴۱،

۱۲ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،

۱۳ـ شعرأ(۲۶) آیه ۲۱۵، ۱۴ـ فخر الدین رازی، تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۱۰۰،

۱۵ـ اسراء(۱۷) آیه ۲۴،

۱۶ـ بر گرفته از: حقوق والدین، ص ۱۳۹،

مادرم! اینجا آخر دنیا است!

همه مادران، روز مادر خوبی ندارند و شاید روزهای خوبی نداشته باشند؛ اما تلخ‌ترین روزهای یک مادر را می‌توان در خانه سالمندان دید.

کلمه مادر، قداست ویژه‌ای دارد و هر واژه مقدسی، زمانی کارآیی خود و نیازش بیشتر احساس می‌شود که در دسترس نباشد اما دنیای این روزها متفاوت شده است. خردسال که بودیم پیرمردها و پیرزن‌های فامیل می‌گفتند هر قدر تعداد مهدکودک‌ها زیاد شود تعداد خانه سالمندان هم بیشتر می‌شود و امروز که سری به خانه‌های سالمندان می‌زنیم حضور پدران و مادران در این مراکز نشان می‌دهد که این حرف پر بیراه نبود.

این روزها و در دنیای پر هیاهوی ما، وجود خانه‌های سالمندان مانند مهدکودک‌ها امری ضروری و اجباری شده است. امروز فرزندان راحت‌تر از گذشته مادران و پدران خود را از خود دور می‌کنند تا به قول خودشان به کار و زندگیشان برسند. خانه سالمندان جای قشنگی نیست؛ پا که درون این ساختمان می‌گذارید کمی بیشتر از یک سکوت رنجتان می‌دهد. اینجا برای بسیاری از مادران آخر دنیا است، اینجا نشسته‌اند تا مرگشان فرا برسد و بروند با همان سکوت و نجابت همیشگی.

همه خانه‌های سالمندان شبیه هم است بسته به اینکه خصوصی باشد یا از حمایت‌های دولتی برخوردار شود و بسته به توان مالی فرزندان، والدین از امکاناتی برخوردار هستند. نقطه مشترک خانه‌های سالمندان روزهای پر از انتظاری است که مادران در این خانه‌ها می‌گذرانند. دست‌های همه‌ آنها پینه‌ای سخت بسته است چه اینکه در جوانی زندگی سختی داشتند و چه اینکه از وسع مالی خوبی برخوردار بودند اینجا همه‌ آنها عمری گذرانده‌اند.

دنیایشان همان دنیای ساکت و مهربان پیرانی که در کودکی در سر گذرها و در پارک‌ها روزگار می‌گذراندند و تنها تفاوتشان این است که اینها را جایی در خانه فرزندانشان نبود. دنیای این مادران در انتظار خلاصه می‌شوند؛ البته مادرانی که هنوز هوشیاری کافی دارند و بیماری سختی نگرفته‌اند وگرنه مادران بیماری که برای نگه‌داری در خانه سالمندان به سر می‌برند هنوز فکر می‌کنند کودک دارند، کسانی منتظرند که برایشان غذا درست کنند و یا اینکه منتظر آمدن مهمان هستند.

اینجا هم آدم‌ها چند دسته می‌شوند؛ در خانه سالمندان افراد بر اساس توانایی مالی دسته‌بندی شده‌اند، کسانی که وضعیت مالی خودشان یا فرزندانشان خوب است برایشان سوئیتی اختصاصی تدارک دیده‌اند و امکاناتشان خوب است، گروه دیگر افراد متوسطی هستند که به این مراکز سپرده می‌شوند و دسته سوم نیز مادرانی که مانند کودکان سرراهی رها شده‌اند و اموراتشان از محل کمک‌های خیران می‌گذرد.

سکوت اینجا برای همه‌ آنها غمبار است؛ چه دارا باشد چه نادار، همه اینجا رنج مشترک دارند، دوری از خانواده. خیلی‌هایشان چشم‌انتظار یک تماس هستند، وقتی گشتی در این خانه می‌زدیم مادری پای تلفن ساده مرکز با فرزندش در کشوری دیگر صحبت می‌کرد و شاید این تماس‌ها نقطه امید و خورشیدی درخشان در روزهای پر انتظار و پرسکوتشان بود. قدیم‌ها می‌گفتند پیران برکت خانه‌اند اما امروز اگر به ظاهر هم باشند خانه‌ها از پیران خالی است.

با بسیاری از این مادران نمی‌توانی حرفی بزنی، تو را به جای فرزندشان اشتباه می‌گیرند و شروع می‌کنند به درد و دل یا که بیشترشان به در و دیوار خیره مانده‌اند و منتظر. هنوز مثل دوران کودکیشان بعضی عروسک‌هایشان را می‌خوابانند و برایشان لالایی می‌خوانند و این همان است، اینجا دنیای این مادران متوقف شده و یا به عقب بازگشته است. بسیاری از آنها هم حالشان خوب است و هنوز مانند عنفوان جوانی به خودشان می‌رسند، از خانواده سرشناسی هستند و برای نگه‌داری به این مراکز سپرده شده‌اند.

یک تخت و یک عصا و یک ویلچر همدم روزهای آخر این مادران است، تلخ است اما هستند بسیاری از مادران که تنهایند حتی اگر فرزندان زیادی داشته باشند. راهروهای سرد و خالی و اتاق‌های پر از تخت‌های آهنی پایان دنیای مادرانی است که روزی فرزندانشان را عصای دستشان و غمخوار پیریشان می‌دانستند. دنیای اینها سرد است مانند سیمان‌های دیوارها و سردی موزاییک‌های کف اتاق‌ها، دنیای اینها کوچک است مانند پنجره‌ی تنها و بدون پرده که رو به حیاطی غریبه باز می‌شود.

قصه مادربزرگ‌ها شیرین‌ترین قصه‌هایی است که همه به یاد دارند اما قصه مادران در خانه سالمندان به بالشتکی سفت و به پتویی چند صد بار شسته خلاصه می‌شود که هر روز سر بر بالینش می‌گذارند، سر کوچک و نحیفشان را به دست‌های رنجورشان می‌گیرند یا چرت می‌زنند یا خیره می‌شوند به دیوار شاید از ایستادن بماند.

کانون خانواده بهترین مکان برای نگه‌داری پدران و مادران به شمار می‌رود. به خانواده‌ها توصیه می‌ شود که والدین خود به ویژه مادران را درون خانواده حفظ کنند و کمتر به مراکز نگه‌داری بسپارند. البته تمکن مالی والدین در نوع نگه‌داری آنان در ایام سالمندی نقش مهمی دارد. والدینی که تمکن مالی خوبی دارند با در اختیار گرفتن پرستار، ایام پیری آرامی را می‌گذرانند.

در کنار این امر، فرزندان می‌توانند با تقسیم کار و تنوع در نگه‌داری از عهده مراقبت از والدین خود برآیند چه اینکه والدین آنها از بیماری‌های شدیدی رنج ببرد. اتحاد و همبستگی میان فرزندان در نوع نگه‌داری والدین موثر است و برنامه‌ریزی می‌تواند در ایجاد زندگی آرام در زمان پیری والدین نقش مهمی داشته باشد.

بر اساس تجربه پس از ۲۸ روز معمولا کسانی که به این مراکز سپرده می‌شوند خود را با شرایط تطبیق می‌دهند. بسیاری از سالمندان نیز هستند که تا سال‌ها نیز نمی‌توانند خود را به این مکان عادت دهند. این افراد با کارهای روانشناسی و گروه درمانی نیز همزمان نمی‌شوند و همچنان دوست دارند به محیط خانه و خانواده خود باز گردند که در این دوران توصیه می‌کنیم والدین پس از گذر از مرز ۴۵ سالگی برنامه‌ای برای آتیه و دوران پیری خود داشته باشند تا احیانا در زمان طرد از سوی خانواده، بتوانند به زندگی با آرامش ادامه دهند. کسانی که بر اثر بیماری به این آسایشگاه ها آورده می‌شوند شرایط ویژه‌ای دارند اما افرادی که از نظر عقلی سالم هستند تا روزهای آخر زندگی، بعضا از فرزندان خود دلخور می‌شوند و آنها را نمی‌بخشند.

فرزندان دختر بیشتر از فرزندان پسر تمایل دارند که والدین به ویژه مادر خود را نزد خود نگه‌ دارند و زمانی متوجه می‌شوند مادرشان به خانه سالمندان آمده، سریعا خواهان مرخص کردن آنها هستند از سوی دیگر فرزند پسری نیز مشاهده شده که از زمانی که مادر را به این مراکز سپرده در مدت پنج سالی که مادرش آنجا بوده هر روز با همسرش غذا تهیه و برای مادر خود می‌آورده اما هستند برخی افراد که در طول سال‌ها سراغی از والدین خود نگرفتند.

این روزها اگر فراموش کنیم مادرانی تنها اطرافمان هستند رنجی دیگر بر رنج‌های دنیای فراموشکار افزوده‌ایم، این روزها اگر لطافت و مهربانی مادرانمان را فراموش کنیم دنیا را تاریک‌تر کرده‌ایم.

دنیا هنوز زنده است، چرخش می‌چرخد و رنگش می‌بالد اگر آن را فقط حق خود ندانیم…

———————–

منبع: خبرگزاری فارس؛ گزارش از الناز پاک‌نیا(با تغییرات در متن)

شکرگزاری و قدردانی از پدر و مادر از منظر اسلام

مقام پدران و مادرانی که برای گرم نگه داشتن کانون خانواده و سلامتی و شادی فرزندانشان از جان مایه می‌گذارند، به اندازه‌ای است که آدمی از هر آیین و مسلکی که باشد، باید احترام آنها را رعایت کرده و قدردان زحماتشان باشد.

روزتون مبارک… این جمله ایست که این روزها فراوان دیدیم و شنیدیم، و امروز و فردا در گوش پدرانمان هم زمزمه خواهیم کرد، پدر روزت مبارک… این روزها بازار گل و غنچه داغ است و هر کسی برای تبریک این روز به مادر و یا پدر خویش حتی اگر شده یک شاخه گل با خود به خانه برده و تبریک می‌گوید.

مادر و پدری که همیشه بالاترین حق را بر گردن ما دارند و شاید فرزندان در کمتر مواقعی به این مسئله توجه کنند. پدر و مادری که به تنهایی تلخی‌ها و سختی‌ها را تحمل می‌کنند تا کودکانشان تنها شیرینی زندگی را احساس کنند.

پدر و مادری که در شرایط امروز کشورمان، تمام قد با تمام سختی‌ها روبرو می‌شوند تا فرزندان از پشت قد و بالای استوار آنها چهره زشت برخی واقعیت‌ها را نبینند و بدون دغدغه نان و آب، به بازی‌های کودکانه و یا درس و دانشگاه خود برسند.

پدر و مادری که همیشه تاریخ، همین گونه رفتار کرده اند. فرق نمی‌کند در تکه‌ای از دنیا به نام ایران باشی و یا تکه‌ای دیگر با نام‌های دیگر، همه جا عشق مادر و پدر به همین شکل بوده و برای فرزندان خود تکیه‌گاهی محکم و قابل اعتماد هستند.

ولی مسئله مهمتری که نه فقط این روزها بلکه در تمامی لحظات باید پیش رویمان باشد این است که این محبت بی‌دریغ را چگونه پاسخ دهیم؟

در بین مردم هر ملت و آیینی روش‌هایی برای انجام این وظیفه وجود دارد ولی در کنار همه این موارد اسلام دیدگاه جالب و تامل برانگیزی دارد که در نوع خود بی‌نظیر است.

در قرآن کریم شکرگزاری برای پدر و مادر در ردیف شکرگزاری در برابر خداوند است و بر این موضوع در آیه ۱۴ سوره لقمان صریحا تاکید شده است؛

“مرا و پدر و مادرت را شکر کن که بازگشت به سوى من است”…

و همچنین این تاکید خاص در آیاتی همچون آیه ۸۳ سوره بقره، آیه ۳۶ سوره نساء، آِیه ۲۳ سوره اسراء، آِیه ۱۵۱ سوره انعام و آیه ۱۵ سوره لقمان نیز صورت گرفته است که بیانگر شان و منزلت مقام مادران و پدرانمان است. این موضوع به حدی مهم است که در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز بارها مورد توجه قرار گرفته که از جمله معروف ترین آنها می‌توان به حدیثی از امام صادق(علیه السلام) با این مضمون اشاره کرد؛

«اگر چیزى کمتر از “اف” وجود داشت، خدا از آن نهى مى‌‏کرد(“اف” کمترین اظهار ناراحتى است. و از این جمله، نظر کردن تند و غضب آلود به پدر و مادر است که خداوند حتی از آن نیز فرزندان را نهی کرده است)».

جهاد یکى از مهمترین برنامه‏‌هاى اسلامى است که حتی در این مورد هم، خداوند در صورتی که والدین به انجام آن رضایت نداشته باشند و همچنین تا زمانی که وجوب عینى نباشد، بودن در خدمت پدر و مادر را از عمل به آن مهمتر می‌داند. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم که مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده‌ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می‌شود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است، یک شب مادر با تو مانوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتراست.(تفسیر نمونه، ص ۸۰)

همه این موارد بیانگر مقام پدران و مادرانی است که برای گرم نگه داشتن کانون خانواده و سلامتی و شادی فرزندان خود از جان مایه می‌گذارند و آدمی از هر آیین و مسلکی که باشد باید احترام آنها را رعایت کرده و قدردان زحماتشان باشد. این احساس وظیفه بر دوش مسلمانان سنگین تر است چرا که اسلام نگاه ویژه و سراسر احترامی به مقام والدین دارد.

با این تفاسیر، لازم است تا کمی به خود آمده و رفتارهای روزمره خود را بررسی کنیم و ببینیم رفتارمان با این دو نعمت بزرگ خداوند چگونه است و ایا توانسته ایم حتی به اندازه‌ای ناچیز قدردان باشیم.

آیا معنای شکرگزاری و قدردانی از نعمت والدین و یا تاکید امام صادق(علیه السلام) بر اینکه حتی حق گفتن “اف” را هم در اوج عصبانیت به مادر یا پدر خود ندارید این است که ما اجازه داریم به هر بهانه‌ای بر سر والدین خود فریاد کشیده و یا اینکه دل آنها را برنجانیم.

امروز من و تو باید به این مسئله فکر کرده و ببینیم که چگونه است که خداوند حتی در خصوص پدر و مادری که مشرک هستند نیز به غیر از نیکی کردن توصیه‌ای به فرزندان نمی‌کند ولی ما فرزندان قرن بیست و یکمی به راحتی، کمترین احترام‌ها را هم در مواقعی برای آنها قائل نبوده و به بهانه‌های مختلف آنها را می‌رنجانیم. این روزها فرصت مناسبی است برای فکر کردن به این موضوع که آیا احترام به والدین تنها یک روز در طول سال واجب می‌شود و یا اینکه در تمام لحظات زندگی امری است واجب و غیر قابل انکار.

به امید روزی که هر لحظه‌اش فرصتی برای احترام به پدران و مادرانمان باشد…

منبع: خبرگزاری شبستان؛ نگارنده: عذرا صفری

چرا به پدر و مادر خود احترام بگذاریم؟(۱)

چکیده

عده‌ای بر آن باورند که خود به خود به وجود آمده‌اند و پدر و مادر در رشد و تکامل آن‌ها هیچ تاثیری نداشته‌اند و حال که به سن جوانی و بزرگی رسیده‌اند می‌توانند هر بی‌احترامی و بی‌ادبی را به پدر و مادر خود بکنند. محقق در این تحقیق، به کمک آیات نورانی قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) عمده حقوقی را که برگردن فرزندان می‌باشد بیان نموده تا خواننده ضمن مطالعه آن مراحل حرکت به سوی کمال را در خود پیدا نماید.

مقدمه

آنچه در پیش رو است، مطالبی عمیق و دقیق در روایات در مورد احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است منظور از احسان و نیکی کردن به پدر و مادر چیست؟ ایا اگر ما به پدر و مادر خود نیکی نکنیم عقوبتی شامل مال ما می‌شود؟ چگونه ما می‌توانیم این احسان و نیکی کردن را کسب کنیم؟
این اثر دارای چندین فصل می‌باشد که می‌تواند به تمام سوالات ما راجع به پدر و مادر جواب بدهد:
فصل اول: تعریف واژه احسان و نیکی کردن به والدین؟
فصل دوم: تعداد آیات و روایاتی که در این زمینه بیان شده
فصل سوم: آیات قرآن و تفسیر بعضی از آیات و نکات مورد نظر آیات
فصل چهارم: روایات معصومین و ائمه اطهار(علیهم السلام)
فصل پنجم: سیری در سیره حقوق والدین
فصل ششم: اهمیت، آثار و فوائد احیان و نیکی به والدین
فصل هفتم: راههای کسب احسان و نیکی به والدین
فصل هشتم: مصادیق احسان به والدین
فصل نهم: عمده حقوق والدین پس از مرگ
فصل دهم: چگونه ما عاق والدین شویم و مصادیق و اقسام و کیفر‌های عاق والدین؟

احسان و نیکی به والدین

تعریف واژه: مشارکت و مددکاری و نیکوکاری به والدین با مال و آبرو و جان و فرمانبرداری محض از آنان مگر در معصیت خدا
نقطه‌ی مقابل: احسان و نیکی نکردن به والدین(عاق والدین)
تعریف واژه: عدم مشارکت و مددکاری در رفع نیاز‌های والدین به جان و مال و آبرو عدم اطاعت و فرمانبرداری از آنان.
تعداد آیات قرآن: حدود ۱۲ آیه قرآن در این باره بیان شده است.
تعداد روایات: در میزان الحکمه ۶۴ روایت ذکر شده است؛ و در بحار الانوار، ج ۷۴، ۱۰۱ روایت ذکر شده است.

آیات قرآن

وَ وَصَّیْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شهَْرًا حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَب أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلی وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّیَّتی إِنی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنی مِنَ الْمُسْلِمِین(۱)؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد، و در دوران حمل و از شیر گرفتنش سی ماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی با بالغ گردد می‌گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته‌ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو باز می‌گردم و توبه می‌کنم و من مسلمانم!»
وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّل مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّب ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرً(۲)؛ و بر آنان بال فروتنی مهر آمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت آور همچنانکه(بر من رحمت آوردند) مرا در کودکی پرورش دادند.
وَ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ لَا تُشرِْکُواْ بِهِ شَیًْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا(۳)؛ و خداوند را بپرستید و چیزیز را برای او شریک نیاورید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.

وَ قَضىَ‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُف وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا(۴)؛ و پروردگارت امر کرده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید، و اگر یکیک از آن‌ها، یا هر دوی آن‌ها در نزد تو به سن پیری برسند به آنان حتی اُف هم نگو و آنان را مران و با ایشان به نرمی(و احترام) سخن بگو.

وَ إِن جَاهَدَاکَ عَلىَ أَن تُشْرِکَ بىِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فىِ الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلی ثُمَّ إِلی مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم به ما کُنتُمْ تَعْمَلُون(۵)؛ و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری(بلکه می‌دانی باطل است) و از ایشان اطاعت مکن ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته‌ای رفتار کن؛ و از راه کسانی پیروی کن که توبه کنان به سوی من آمده‌اند؛ سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل کردید آگاه می‌کنم.
قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُم أَلَّا تُشرِْکُواْ بِهِ شَیًْا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاق نحَّْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُم وَ لَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَن وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَق ذَالِکم وَصَّئکُم بِهِ لَعَلَّکم تَعْقِلُون(۶)؛ بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خود قرار ندهید! و به پدر و مادر خود نیکی کنید! و فرزندانتان را از(ترس) فقر، نکشید! ما شما و آ «ها را روزی می‌دهیم؛ و نزدیک کارهای زشت مروید، چه آشکار باشد و چه پنهان! و انسانی را که خداوند محترم شمرده به قتل نرسانید! مگر حق(و از روی استحقاق) این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!»
کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیرًْا الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوف حَقًّا عَلىَ الْمُتَّقِین(۷)؛ بر شما نوشته شده: هنگامی که یکی از شما را مزگ فرا رسید، اگر چیز خوبی(= مالی) از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت می‌کند! این حقی است بر پرهیزگاران!
آیات دیگری(۸) نیز در مورد احترام و احسان به پدر و مادر بیان شده است که ما به همین چند مورد اکتفا کنیم و به تفسیر یکی از آیه‌های بیان شده می‌پردازیم و نکاتی را راجع به آن آیه به پدر و مادر بیان می‌کنیم: در تفسیر نور(۹) و تفسیر سوره اسراء(۱۰) نکاتی جال بیان شده بود که لازم دیدم آن‌ها را برای خوانندگان عزیز بیان نمایم.

نکات مورد بیان

۱- در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است: پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می‌کند و سبب می‌شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند در احادیث آمده است: حتی اگر تو را زدند، تو «اُف» نگو خیره نگاه مکن دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه مرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم بر آنان دشنام دهند، پیش آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.(۱۱)
۲- مردی مادرش را به دوش گرفته و طواف می‌داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در همان حالت دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ فرمودند: حتی حق یکی از ناله‌های زمان زایمان را هم ادا نکردی(۱۲)
۳- از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سوال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای انان و استغفار برایشان و وفا به تعهداتشان و پرداخت بدهی‌هایشان و احترام دوستانشان.(۱۳)
۴- مردی از پدرش نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک کردم، اما امروز او پولدار شده و به من کمک نمی‌کند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گریست و فرمود: هیچ سنگ و دشمنی نیست که این قصد را بشنود و گریه نکند! سپس به آن فرزند فرمود: انت و مالک لابیک تو و دارایی‌ات از آن پدرت هستید.(۱۴)
۵- در حدیث آمده است: حتی اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان قول کریم(۱۵) است.(۱۶)
۶- احسان به والدین از صفات انبیاست چنانکه در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) توصیف «براً به والدتی» در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) «براً بوالدیه»(۱۷) آمده است.
۷- والدین، تنها پدر و مادر نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیه السلام) پدر امت به حساب آمده‌اند.(۱۸) همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(۱۹) «مله ابیکم ابراهیم»(۲۰)

پیام‌های آیه

۱- خدمتگزاری و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحد واقعی است «الا تعبد و الا اباه و بالوالدین احسانا».
۲- فرمان نیکی به پدر و مادر مانند فرمان توحید، قطعی و نسخ نشدنی است
۳- احسان، به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلی و وظیفه‌ی انسانی است، هم واجب شرعی «قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً».
۴- در احسان به والدین، مسلمان بودن آن‌ها شرط نیست «بالوالدین احساناً»
۵- در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست «بالوالدین احساناً»
۶- نیکی به پدر و مادر را بی‌واسطه به دست خود انجام دهیم «بالوالدین احساناً»
۷- احسان به پدر و مادرحد و مرز ندارد «بالوالدین احساناً»(نه مثل فقیر، که تا سیر شود، و جهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد)
۸- سفارش قرآن به احسان، متوجه فرزندان است، نه والدین. «بالوالدین احساناً» زیرا والدین نیازی به سفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان می‌کنند.
۹- هر چه نیاز جسمی و روحی والدین بیشتر باشد، احسان بر آنان ضروری‌تر است «یبلغن عندک الکبر».
۱۰- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم «عندک»
۱۱- وقتی قرآن از رنجاندن مسائل بیگانه‌ای نهی می‌کند، «اما السائل فلا تنهر» تکلیف پدر و مادر روشن است. «فلا تنهر هما»
۱۲- هم احسان لازم است هم سخن زیبا و خوب «احساناً… قل لهما قولاً کریماً» بعد از احسان، گفتار کریمانه.
۱۳- در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه بگو «و قل لهما قولاً کریماً».
پس از بیان آیات قرآن کریم در مورد احترام به احسان به پدر و مادر برای اینکه ارزش بحث بیشتر و بهتر درک شود لازم دانستیم که سخنان ائمه اطهار و معصومین(علیهم السلام) را در این مورد بیان کنیم پس با بیان روایات ائمه معصومین(علیهم السلام) امیدواریم که این مطلی در قلب ما رسوخ کند و بر اعتقاد متا بیشتر بیفزاید که پدر و مادر آنقدر ارزش دارند که خداوند بعد از اطاعت از خود، اطاعت از پدر و مادر را برای بندگان واجب کرده است.

احادیث

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لَمّا سُئلَ عَن حقُ الوالِدَین علی وَلَدِهِما-: هُما جَنَّتُک و نازُکَ(۲۱)؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): در پاسخ به سوال از حق پدر و مادر بر فرزندانشان آن دو بهشت و دوزخ تو هستند.
الامام علی(علیه السلام): بِرُّ الْوَالِدَیْنِ مِنْ أَکْرَمِ‏ الطِّبَاع‏(۲۲)؛ امام علی(علیه السلام) نیکی به پدر و مادر، از ارجمندترین خصلت‌هاست.

الامام الرضا(علیه السلام): إنّ اللهُ عَزَّوجل… أمَرَ بِالشُکرِ لَهُ للِوالِدَین، فَمَن لَم یَشکُر والِدَیهِ یَشکُرِ اللهَ(۲۳)؛ امام رضا(علیه السلام) خداوند عزوجل… به سپاسگزاری از خود و پدر و مادر فرمان داده است. پس هر که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، از خداوند سپاسگزاری نکرده است.
الامام زین العابدین(علیه السلام) – کانَ مِن دُعائهِ لأبَوَیهِ -اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَهَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَهِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَهِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَایَ هَوَاهُمَا(۲۴)؛ امام سجاد(علیه السلام) – در دعا برای والدین خود- بار خدایا، چنان کن که هیبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد که هیبت پادشاهى سخت مهیب، و به آن دو نیکى و مهربانى کنم آن سان که مادرى مهربان به فرزند خود نیکى و مهربانى کند. خداوندا، فرمانبردارى از پدر و مادر و نیکى و مهربانى مرا در حق ایشان براى من شادى بخش‏تر گردان از به خواب رفتن بى‏‌خوابى کشیدگان و آب سرد نوشیدن جگر سوختگان، تا میل و خواهش ایشان را بر میل و خواهش خویش برترى نهم و خشنودیشان را بر خشنودى خود پیش دارم.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم) فی وصیه لرجل:وَ وَالِدَیْکَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَیَّیْنِ کَانَا أَوْ مَیِّتَیْنِ- وَ إِنْ أَمَرَاکَ أَنْ‏ تَخْرُجَ‏ مِنْ‏ أَهْلِکَ‏ وَ مَالِکَ فَافْعَلْ- فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الْإِیمَان(۲۵)؛ مردى نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: اى رسول خدا به من سفارشى فرما و آن حضرت فرمود: چیزى را شریک خدا مگیر و گرچه به آتش سوخته شوى و شکنجه گردى جز که دلت پاى‏بند ایمان باشد و پدر و مادرت را فرمانگزار باش و بآنها نیکى کن زنده باشند یا مرده و اگر بتو فرمایند از خاندان و دارائیت بیرون شود و آن را انجام بده که آن جزئی از ایمان است.
الامام باقر:إِنَ‏ الْعَبْدَ لَیَکُونُ‏ بَارّاً بِوَالِدَیْهِ فِی حَیَاتِهِمَا- ثُمَّ یَمُوتَانِ فَلَا یَقْضِی عَنْهُمَا دَیْنَهُمَا وَ لَا یَسْتَغْفِرُ لَهُمَا- فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَاقّاً- وَ إِنَّهُ لَیَکُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِی حَیَاتِهِمَا غَیْرَ بَارٍّ بِهِمَا- فَإِذَا مَاتَا قَضَى دَیْنَهُمَا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا- فَیَکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَارّا ً(۲۶) امام باقر(علیه السلام) فرمود: راستى بنده خدا خوشرفتار است با والدینش در زندگى آن‌ها سپس بمیرند و وامشان را نپردازد و به راشان آمرزش نخواهد و خدا عز و جل او را عاق نویسد و بسا که در زندگى آنان عاق باشد و نیکى کند با آن‌ها، و چون مردند وامشان را بدهد و به راشان آمرزش خواهد و خدا عز و جل او را احسان کند و بار نویسد

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص- فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ- مَا مِنْ‏ عَمَلٍ‏ قَبِیحٍ‏ إِلَّا قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لِی مِنْ تَوْبَهٍ- فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) فَهَلْ مِنْ وَالِدَیْکَ أَحَدٌ حَیٌّ قَالَ أَبِی- قَالَ فَاذْهَبْ فَبَرَّهُ- قَالَ فَلَمَّا وَلَّى قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) لَوْ کَانَتْ أُمُّه‏(۲۷)؛ مردى نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله! هیچ کار زشتى نبوده مگر که کرده‌‏ام آیا براى من توبه باشد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود آیا پدر و مادرت زنده باشند؟ گفت: پدرم زنده است. فرمود: برو و با او نیکى کن. گفت چون آن مرد رو برگرداند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کاش مادرش بود(که خوشرفتارى او به توبه نزدیک‌تر بود) در دعوات رواندی آن حضرت مانندش آمده.
وَ قَالَ(علیه السلام) أَدْنَى الْعُقُوقِ أُفٍّ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَیْئاً هُوَ أَهْوَنُ مِنْهُ لَنَهَى عَنْهُ(۲۸)؛ و فرمود: کمترین عاق‌ها گفتن کلمه‏ ى اف باشد و اگر از آن کلمه پست‌‏تر، کلمه‏‌اى بود، خدا از آن نهى می‌کرد.
رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): مِ الکَبائرِ شَتمُ الّرجُلِ والِدَته، بسبُّ اُمَّهُ فیسبُّ اُمَُهُ(۲۹)؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از گناهان کبیره است که انسان پدر و مادر خود را دشنام دهد،(به این صورت که) انسان پدر کسی را دشنام دهد و او هم متقابلا پدر وی را دشنام دهد، یا مادر کسی را دشنام دهد و در نتیجه آن شخص مادر وی را دشنام گوید.
الامام ارضا(علیه السلام): حَرَّمَ اللَّهُ عُقُوقَ الْوَالِدَیْنِ لِمَا فِیهِ مِنَ الْخُرُوجِ مِنَ التَّوْفِیقِ لِطَاعَهِ اللَّهِ تَعَالَى وَ التَّوْقِیرِ لِلْوَالِدَیْنِ وَ تَجَنُّبِ کُفْرِ النِّعْمَهِ وَ إِبْطَالِ الشُّکْرِ وَ مَا یَدْعُو مِنْ ذَلِکَ إِلَى قِلَّهِ النَّسْلِ وَ انْقِطَاعِهِ لِمَا فِی الْعُقُوقِ مِنْ قِلَّهِ تَوْقِیرِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْعِرْفَانِ بِحَقِّهِمَا وَ قَطْعِ الْأَرْحَامِ وَ الزُّهْدِ مِنَ الْوَالِدَیْنِ فِی الْوَلَدِ وَ تَرْکِ التَّرْبِیَهِ لِعِلَّهِ تَرْکِ الْوَلَدِ بِرَّهُمَا؛(۳۰)؛ امام رضا(علیه السلام) خداوند نافرمانی پدر و مادر را از این جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن توفیق طعات خداوند عزوجل و بی‌احترامی به پدر و مادر و ناسپاسی نعمت و از بین رفتن شکر و سپاسگذاری و کم شدن نسل و قطع شدن آن می‌شود؛ زیرا نافرمانی والدین سبب می‌گردد که به پدر و مادر احترام گذاشته نشود، حق و حقوق آن‌ها شناخته نشود، پیوندهای خویشاوندی قطع گردد، پدر و مادر به داشتن فرزند بی‌رغبت شوند و به علت نیکی نکردن و فرمان نبردن از پدر و مادر، آنان نیز کار تربیت او را رها سازند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ‏ إِنَّ یُوسُفَ ع لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ الشَّیْخُ یَعْقُوبُ ع دَخَلَهُ عِزُّ الْمُلْکِ فَلَمْ یَنْزِلْ إِلَیْهِ فَهَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا یُوسُفُ ابْسُطْ رَاحَتَکَ فَخَرَجَ مِنْهَا نُورٌ سَاطِعٌ فَصَارَ فِی جَوِّ السَّمَاءِ فَقَالَ یُوسُفُ ع مَا هَذَا النُّورُ الَّذِی خَرَجَ مِنْ رَاحَتِی فَقَالَ نُزِعَتِ النُّبُوَّهُ عَنْ عَقِبِکَ عُقُوبَهً لِمَا لَمْ تَنْزِلْ إِلَى الشَّیْخِ یَعْقُوبَ فَلَا یَکُونُ مِنْ عَقِبِکَ نَبِی‏(۳۱)؛ امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: هنگامى که یعقوب(علیه السّلام) بر یوسف(علیه السّلام) وارد شد، عزت پادشاهى موجب شد تا از تخت پائین نیاید و از پدر احترام کند در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: اى یوسف! دستت را باز کن و او هنگامى که دستش را باز کرد نورى از آن خارج گردید و بطرف آسمان‌ها رفت، یوسف گفت: این نور چه بود که از دستم بر آمد، جبرئیل گفت: آن نور نبوت بود چون برای یعقوب از تخت پایین نیامدی رفت و از فرزندان تو کسی به نبوت نمی‌رسد.
وَ قَالَ(علیه السلام): الْعُقُوقُ‏ یُعْقِبُ‏ الْقِلَّهَ وَ یُؤَدِّی إِلَى الذِّلَّه(۳۲)؛ ترک احسان به پدر و مادر موجب تنهائی و منتهی به خواری می‌شود.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ‏: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ کُشِفَ غِطَاءٌ مِنْ أَغْطِیَهِ الْجَنَّهِ- فَوَجَدَ رِیحَهَا مَنْ کَانَتْ لَهُ رُوحٌ مِنْ مَسِیرَهِ خَمْسِمِائَهِ عَامٍ- إِلَّا صِنْفاً وَاحِداً- قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْعَاقُّ لِوَالِدَیْه‏(۳۳)؛ روای می‌گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: چو روز قیامت باشد یک پرده از پرده‏هاى بهشت برداشته شود و بویش را دریابد هر که جان دارد از پانصد سال مسافت جز یک دسته که گفتم که باشند؟ فرمود عاق والدین.

عَن أبی جعفر(علیه السّلام) قال: إنّ أبی نظر إلى رجل و معه إبنه یمشی و الإبن متّکى‏ء على ذراع الأب، قال: فما کلّمه أبی(علیه السّلام)مقتا له حتّى فارق الدّنیا.(۳۴)؛ حضرت باقر(علیه السّلام) روایت شده که فرمود: پدرم(حضرت زین العابدین علیه السّلام) مردى را مشاهده فرمود که با پسر خود راه می‌رفت در حالى که آن پسر ببازوى پدر تکیه نموده بود، حضرت باقر(علیه السّلام) فرمود: پدرم(حضرت زین العابدین)(علیه السّلام) با آن پسر تکلم نفرمود تا آن پسر از دنیا رفت.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ ثَلَاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَهً- أَدَاءُ الْأَمَانَهِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ- وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ- وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أَوْ فَاجِرَیْن(۳۵)؛ امام باقر(علیه السلام) فرمود: سه تا باشند که خدا عز و جل براى کسى در آن‌ها رخصتى نداده: پرداخت امانت به خوشکار و بدکار، پائیدن به عهد براى خوب و بد و احسان به والدین خوب باشند یابد.
شیخ صدوق در من لا یحضره و علامه مجلسی در بحار از امام صادق(علیه السلام) نقل کردند: «اعتقل لسان رجل فی المدینه علی عهد الرسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فی مرضه الذی مات فیه».(۳۶)
در زمان پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مردی که دچار مریضی و در حال مردن بود، زبانش بند آمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند به آن مرد، فرمودند: بگو: «لا اله الا الله»(۳۷) نتوانست بگوید دو مرتبه فرمود، نتوانست بگوید و بالای سر آن مرد زنی نشسته بود پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا این مرد مادر دارد؟ آن زن عرض کرد: بلی یا رسول الله من مادر او هستم، فرمود: آیا از پسرت راضی هستی؟ عرض کرد نه، یا رسول الله، بلکه بر او غضبناک می‌باشم، به روایت بحار عرض کرد مدت شش سال است که با او تکلم نکرده‌ام. فی الفقیه فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) «انی احب ان ترضی عنه» پیغمبر به آن زن فرمود: من دوست دارم که از فرزند خود راضی شوی «قالت رضی الله عنی برضاک یا رسول الله» عرض کرد: به جهت رضایت شما از او راضی شدم پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بگو لا اله الا الله فی الفور زبانش باز شد و گفت: لا اله الا الله، فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و به عفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر انک انت اعفو الغفور»(۳۸) و در بحار «انک انت الغفور الرحیم» تمام کلمات را گفت حضرت پرسیدند چه می‌بینی؟ عرض کرد: دو صورت سیاه بر من وارد شدند فرمودند: دوباره بخوان، همین کلمات را خواند باز فرمودند: چه می‌بینی؟ عرض کرد آن دو صورت سیاه رفتند و دو صورت سفید بر من وارد شدند و می‌خواهند روح مرا قبض کنند، پس همان ساعت از دنیا رفت.
در کتاب زبده التصانیف(۳۹) آمده است که: در حدیث وارد شده اگر کسی به قدر عمر دنیا روی یک پا و در خدمت مادر بایستد از عهده‌ی یک دفعه شیر دادن مادر بر نیامده است و در انوار لغمانیه نقل کرده که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مردی از دنیا رفت و او را بردند دفن کنند زمین او را قبول نکرد، خبر به پیغمبر دادند فرمود: مادرش از او راضی نیست، فرستادند پیش مادرش از او راضی شد زمین او را قبول کرد.(۴۰)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «رِضَی الرَّبِّ فِی رِضَی الوَالِدَینِ و سَخَطُ الرَّبِّ فِی سَخَطِ الوَالِدین»(۴۱)؛ رضایت خدا در سایه رضایت والدین و خشم خدا در سایه خشم والدین است.
در این قسمت از بحث پس از بیان آیات و روایات مربوط بهتر است سیری داشته باشیم در رساله حقوق امام ساجدین امام عارفین شلاله پاک حسین بن علی(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام) و گوش دل دهیم به فرمایشات این بزرگوار در مورد حقوقی که پدر و مادر بر گردن ما دارند:

ادامه دارد…