احادیث

نوشته‌ها

چهل حدیث « روانشناسی »

اشاره:

«شناخت انسان»، مبناى هر کار فکرى، اخلاقى، تربیتى و اجتماعى است که نسبت به «فرد» یا «اجتماع»، انجام مى گیرد.
جهان درون و دنیاى روح بشر، بسیار شگفت، پیچیده و اعجاب انگیز است و بحق، «انسان، موجود ناشناخته» است.
نَوَسانات روحى، آرامشها و اضطرابها، انگیزه ها و تغییراتِ رفتارى و واکنشهاى اجتماعى، هنجارها و ناهنجاریها در خصلتها و عملها، همه و همه ریشه در همان «روان» و «قلب» انسان دارد. علوم تربیتى و مباحث اخلاقى نیز، بطور عمده بر شناخت روح و روان و تأثیر و تأثّر انسان از محیط و عوامل درونى و بیرونى مبتنى است.
اینها سبب مى شود که به این بُعد حسّاس و سرنوشت ساز، توجّه بیشترى معطوف گردد.

* * *

بى آنکه «روان شناسى» غرب و اصطلاحات و مباحث این رشته علمى مرعوبمان کند، و بى آنکه بخواهیم از ارزش آن بگذریم، معتقدیم چه در مباحث نظرى روانشناسى و روانکاوى و چه در شیوه هاى عملى و سامان بخشى هاى رفتارى، «مکتب وحى» غنى تر و عمیق تر است.
در مراجعه به گنجینه هاى عظیم روایات، به گوهرهاى بس نفیس و ارزشمندى برمى خوریم که خیره کننده دلها و دیده هاست. دید روان شناسانه به متون روایى، جلوه هاى بیشترى از غناى دستاوردهاى وحى را نشان مى دهد.
خودشناسى، هم مقدّمه «خداشناسى» است، هم زمینه سازِ «خداپرستى». و هر که خود را نشناسد، به مقتضاى احادیث، از شناخت دیگران و دیگر چیزها ناتوان تر است، چرا که «کتاب نفس» همواره پیش روى انسان و در معرض چشم بیناى اوست. کسانى که کار تربیتى مى کنند، بى نیاز از این «شناخت» نیستند. براى آنان هم که در مسیر اخلاق گام بر مى دارند، آگاهى از خفایا و زوایاى روحى، یک ضرورت است.
پس نیازى به بیان اهمیّت روان شناسى نیست.
امّا، از آنجا که امامان معصوم علیهم السلام، مربّیان روح و معلّمان حکمت و الگوهاى رهروى و مشعلهاى راهنمایى اند، کلامشان نیز در این میدان، مرز درستى و نادرستى است.
به همین خاطر، به آستان احادیث اهل بیت علیهم السلامروى مى آوریم و از این خرمن پربار بهره مى گیریم و بى واسطه، به سرچشمه رسیده و زلال معارف را مى نوشیم و بى واسطه، از درخت معرفت، میوه مى چینیم …

* * *

گزینش «چهل حدیث» از انبوه روایات و انتخاب چهل گوهر و مروارید از دریاى موّاج سخنان معصومین، براستى دشوار است، چرا که در این زمینه، احادیث بسیارى در کتب روایت آمده و انتخاب را دشوار مى سازد. تنها در «غررالحکم» امیرمؤمنان علیه السلام، کلمات قصار بى شمارى دیده مى شود که در زمینه مسائل روحى و حساسیّتهاى روانى، شیوه هاى تأثیرگذارى بر افراد، کششهاى درونىِ انسان و ابعاد پیچـیده روح او و لطـایف و ظرایفى در این باره است، تا چه رسد به دیگر منابع عظیم و غنى حدیث که در دسترس ماست.
با این حال، هدف این جزوه، ارائه «چهـل قطره» از این اقیانوس بیکران است، و دیدن «چهل گوهر» از این گنجینه عظیم و گرانقدر.
امید است که علاقه مندان به این مباحث را سود بخشد و ایمان به مکتب وحى و اهل بیت علیهم السلام را بیفزاید.
قم ـ جواد محدثى
اردیبهشت ۱۳۷۳

قـالَ اللّه تعـالى:

مـا جَعَـلَ اللّهُ لِرَجُـلٍ

مِـنْ قَلْبَیْنِ فِى جَوْفِـهِ.

احزاب، آیه ۴.

خـداوند براى هیچـکس،
دو قـلب در سیـنه اش قرار نـداده است[ . دو محبّت در یک دل نمى گنجد.] .

بخش اول
در حالات شخصى
آسایش جسم و جان
۱ عَنِ الصّادق علیه السلام: اَلنَّـوْمُ راحَهٌ لِلْجَـسَدِ وَالنُّـطْقُ راحَهٌ لِلرُّوحِ وَالسُّکُوتُ راحهٌ لِلْعَقْلِ. [من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۲،(چاپ جامعه مدرسین).]
امام صـادق علیه السلام فرمود: خواب، آرام بخش جسم است، سخن گفتن آسایش روح است و سکوت، سبب راحتى عقل است.

آمــادگى دل
۲ قالَ علىٌّ علیه السلام: اِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَهً وَکِراههً وَاِقْبالاً وَاِدْبارا فَأتُوها مِـنْ اِقْـبالِها وَ شَـهْوَتِها، فَـاِنَّ الْقَـلْبَ اِذا اُکْرِهَ عَـمِىَ. [غرر الحکم ۶/۲۰۶، نهج البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۱۹۳،]
على علیه السلام فرمود: دلها را حالتِ خواستن و ناخواستن و روى آوردن و پشت کردن است. از راه خواسته ها و تمایلات، سراغ قلبها بروید[ . استـفاده از آمـادگیهاى روحـى بـراى انجـام کارهـاى دیـنى و تربیـتى.] ، چرا که اگر دل را به کارى مجبور کنند، کور مى شود.

اسیر بند حرص
۳ قالَ علىٌّ علیه السلام: اَلْحَریصُ اَسیرُ مَهانَهٍ لا یُفَـکُّ اَسْرُهُ. [غرر الحکم، (چاپ دانشگاه)، ج ۱، ص ۳۶۱،]
على علیه السلام فرمود: حـریـص، گرفـتار و اسیرخوارى و ذلّتى است که اسارت و بند او هرگز باز نمى شود.
از طمع پرهیز کن و ز دیگران چیزى مخواه
نکته اى بشنو که تابان همچو درّ و گوهر است آز، مردان را زبون و خوار سازد در جهان
مرگ از ننگ گدایى مرد را آسانتر است «قاسم رسا»

افشــاگرى خشــم
۴ عَن امیرِالمؤمنین علیه السلام: اَلْـغَضَـبُ یُرْدى صاحِبَهُ وَ یُبْـدى مَعـایِبَـهُ. [غرر الحکم، (چاپ دانشگاه) ج ۲، ص ۳۱،]
على علیه السلام فرمود: خشم، صاحب خود را به پستى و هلاکت مى اندازد و عیبهاى او را آشکار مى سازد.

انگیزه، نیروبخشِ جسم
۵ قالَ الصّـادقُ علیه السلام: ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِّیَّهُ. [بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۲۰۵،]
امام صادق علیه السلام فرمود: هرگز بدنى از آنچه که «نیّت» و انگیزه نسبت به آن قوى باشد، ضعیف و ناتوان نمى شود.

تأثیر ظاهر در باطن
۶ قالَ علىٌّ علیه السلام: اِنْ لَمْ تَکُنْ حَلیما فَتَحَلَّمْ، فَاِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ اِلاَّاَوْشَکَ اَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ. [وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۱۲، نهج البلاغه، حکمت ۲۰۷،]
على علیه السلام فرمود: اگر حلیم و بردبار نیستى، خود را به بردبارى و حلیمى بزن، چرا که هیچ کس خود را شبیه قومى نمى سازد، مگر اینکه امید است از آنان باشند[ . هم شکلى به همدلى مى انجامد.] .

تأثیر غصّه بر جسم
۷ قالَ علىٌّ علیه السلام: اَلْهَمُّ یُذیبُ الْجَسَدَ. [میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۳۴۹،]
على علیه السلام فرمود: اندوه، بدن را ذوب و آب مى کند.
به رهِ تو بس که نالم، ز غمِ تو بس که مویم
شده ام ز ناله، نایى، شده ام ز مویه، مویى

چشـم و گوش عـاشـق
۸ قالَ علىٌّ علیه السلام: مَنْ عَشِقَ شَیْئا اَعْشى بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَهٍ وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَهٍ. [نهج البلاغه، صبحى صالح، ص ۱۶۰ (خطبه ۱۰۹).]
على علیه السلام فرمود: کسى که به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى کند و با گوشى ناشـنوا گوش مى دهـد. عشق اگر آید، بَرَد هوش و دل فرزانه را
دزد عاقل مى کُشد اوّل چراغ خانه را

خشـوع دروغـین
۹ قالَ رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله: مازادَ خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلى ما فِى الْقَلْبِ فَهُـوَ عِنْـدَنا نِفـاقٌ. [اصول کافى، ج ۲، ص ۳۹۶،]
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آن مقدار خشوع جسم و بدن، که زیادتر از خشوع قلبى باشد، نزد ما «نفاق» و دورویى است.

خودپسندى، بدتر از گناه
۱۰ قالَ الصّادقُ علیه السلام: اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عَلِمَ اَنَّ الذَّنـْبَ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ، لَوْلا ذلِکَ مَاابْتَلَى اللّه ُ مُؤْمِنا بِذَنْبٍ اَبَدا. [.اختصاص، شیخ مفید، ص ۲۴۲،]
امام صـادق علیه السلام فرمود: خداوند دانست که براى مؤمن، «گناه» بهتر از «عُجب» و خودپسندى است و اگر چنین نبود، خداوند هرگز مؤمنى را به گناه مبتلا نمى کرد
الهى … من غلام آن معصیتم که مرا به «عذر» آورد و از آن طاعت بیزارم که مرا به «عُجب» آورد. (خواجه عبداللّه انصارى)

دلهاى استوار و آهنین
۱۱ قالَ الصّادقُ علیه السلام: اِنَّ الْمُـؤْمِنَ اَشَدُّ مِن زُبُر الْحَدیدِ، اِنَّ الْحَـدیدَ اِذا دَخَـلَ النـّارَ لانَ، وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَـیَّرْ قَـلْبُهُ. [بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۷۸،]
امام صـادق علیه السلام فرمود: مؤمن، از پاره هاى فولاد، استوارتر و محکم تر است. آهن هرگاه در کوره آتش رود، نرم مى شود؛ امّا مؤمن اگر کشته شود و زنده گردد، سپس دوباره کشته شود، دلش هرگز دگرگونى نمى یابد.
موحد چو در پاى ریزى زرش
و یا تیغ هندى نهى بر سرش
امید و هراسش نباشد زکس
همین است معناى توحید و بس

رابطـه دل و لبـاس
۱۲ قال علىٌّ علیه السلام: لِباسُ الدُّونِ یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ. [دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۵۹،]
على علیه السلام لباس وصله دارى پوشیده بود. وقتى از آن حضرت در این باره سؤال کردند، فرمود: لباس پست و پایین، موجب خشوع قلب مى گردد.

رابطـه اشـک و دل
۱۳ قـال علىٌّ علیه السلام: ما جَفَّتِ الدُّمُـوعُ اِلاّ لِقَسْوَهِ الْقُـلُوبِ، وَ ما قَسَتِ الْقُلُوبُ اِلاّ لِکَثْرَهِ الذُّنُوبِ. [بحارالانوار، (چاپ بیروت)، ج ۷۰، ص ۳۵۴،]
امام على علیه السلام فرمود: اشک چشم، جز بخاطر قساوت دلها نمى خشکد و دلها جز بخاطر زیادى گناهان، مبتلا به قساوت نمى شود.

رهبرى دلها و اندیشه‏ها
۱۴ قـالَ امیرُالمـؤمنین علیه السلام: اَلْعُقُولُ اَئِمَّهُ الأَفْکارِ، وَ الأفْکارُ اَئِمَّهُ الْقُلُوبِ، وَالْقُلُوبُ اَئِمَّهُ الْحَواسِّ وَالْحَواسُّ اَئِمَّهُ الأعْضاءِ. [مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۲۰۷،]
امیرمـؤمنان علیه السلام فرمود: درکها و فهم ها، پیشواى اندیشه هاست، اندیشه ها، امامِ دلهاست، دلها ائمّه حواس است و حواس، پیشواى اعضا و اندام است.

ریشـه تـکبّر
۱۵ قـالَ الصّادِقُ علیه السلام: ما مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ او تَجَبّرَ اِلاّ لِذِلَّهٍ یَجِدُها فِى نَفْسِهِ. [اصول کافى، ج ۲، ص ۳۱۲،]
حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچ کس تکبّر و قدرت نمایى نمى ورزد، مگر بخاطر ذلّتى که در درون خویش مى یابد و احساس مى کند.[ . تکبّر، نتیجه کمبود شخصیّت است.]

زنــده دلى
۱۶ قالَ رَسوُل اللّه صلی الله علیه و آله: بِمَوْتِ النَّفْسِ تَکُونُ حَیاهُ الْقَلْبِ وَ بِحَیاهِ الْقَلْبِ الْبُلُوغُ اِلَى الأسْتِقامَهِ. [مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۲۲۶،]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حیات دل با مرگ نفْس است و رسیدن به استوارى و استقامت، در سایه زنده دلى فراهم مى شود.

علاج ترس از خطر موهوم
۱۷ عَن امیرِالمؤمنین علیه السلام: اِذا هِبْتَ اَمْرا فَقَعْ فیهِ فَاِنَّ شِدَّهَ تَوَقّیهِ اَعْظَمُ مِمّا تَخافُ مِنْهُ. [نهج البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۱۷۵،]
على علیه السلام فرمود: هرگاه از کارى هراس و بیم داشتى، خود را در آغوش همان کار بیفکن، چرا که سختى پرهیز و هراس، بزرگتر از خود آن چیزى است که از آن مى ترسى[ . اقدام، ترسها را مى ریزد. و در ضرب المثلهاى عرب است: «مادرِ کُشته، مى خوابد ولى آنکه فرزندش را تهدید به مرگ کرده باشند، خوابش نمى برد.»] .

غـــذاى روح
۱۸ قالَ علىٌّ علیه السلام: قُـوتُ الأَجْسادِ اَلطَّـعامُ وَ قُوتُ الأرْواحِ اَلإِطْعامُ. [بحارالأنوار (چاپ بیروت) ج ۷۲، ص ۴۵۶،]
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «طعام»، قُوت و غذاى جسم است، و «اطعام»[ . بعضى از اطعام دیگران لذت بیشترى مى برند تا خوردن خودشان.] غذاى روح است.

گــریه منافـقـانه
۱۹ عَنِ النّبىّ صلی الله علیه و آله: بُـکاءُ الْمـؤمِنِ مِنْ قَلْبِهِ وَ بُکاءُ المُنافِقِ مِنْ هامَتِهِ. [میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۱۵۳، به نقل از کنز العمّال، خبر ۸۵۰،]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: گریه مؤمن از قلب اوست، و گریه منافق از سر او (یعنى سطحى و ظاهرى است، مثل اشک تمساح).

لغـزشـهاى افشـاگر
۲۰ قالَ علىٌّ علیه السلام: ما اَضْمَرَ اَحَدٌ شَیْئا اِلاّ ظَهَرَ فِى فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِهِ. [نهج البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۲۶،]
على علیه السلام فرمود: هرگز کسى چیزى را در دل پنهان نمى کند، مگر آنکه از لغزشها و پَرِشهاى زبانى اش و نیز از دگرگونیهاى چهره اش آشـکار مى شود[ . رنگ رخساره خبر مى دهد از سرّ ضمیر ] .

یافـتن شریــک جـرم
۲۱ عَنِ امیرِالمؤمنین علیه السلام: ذَوُواالْعُیُوبِ یُحِبُّونَ اِشاعَهَ مَعائِبِ النّـاسِ لِیَتَّسِعَ لَهُـمُ الْعُـذْرُ فِـى مَعایِبِهِمْ. [غرر الحکم، (چاپ دانشگاه) ج ۴، ص ۳۴۰،]
از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت است که: افراد عیب دار، دوست دارند تا عیوب مردم را پخش کنند، تا بهانه اى براى معایب خویش فـراهم آید (با یافتن شریک جرم، مى کوشند خطاى خویش را پنهان کنند).

بخش دوم
در روابط اجتماعى
آبـرو و سـؤال
۲۲ قـالَ علىّ علیه السلام: ماءُ وَجْهِکَ جامِدٌ یُقْـطِرُهُ السُّؤالُ، فَـانْظُـرْ عِنْدَ مَنْ تُـقْـطِرُهُ. [نهج البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۳۴۶،]
عـلى علیه السلام فرمود: آبروى تو جامد است و درخواست، آن را قطره قطره مى ریزد. پس ببین که آبروى خویش را نزد چه کسى فرو مى چکانى؟
دست طلب چو پیش کسان مى کنى دراز
پل بسته اى که بگذرى از آبروى خویش
«صائب»

آثار سوء مجادله
۲۳ قـالَ اَمیرُالمـؤمـنین علیه السلام: ایّـاکُمْ وَالْـمِراءَ وَالْخُـصُـومَهَ فَاِنَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَى الاْءِخوانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِـما النِّـفاقُ. [اصول کافى، ج ۲، ص ۳۰۰،]
على علیه السلام فرمود: از کشمکش وجدال وخصومت بپرهیزید، که اینها دلها را نسبت به برادران، بیمار مى سازد و بر شاخه جدال و دشمنى، نفاق مى رویَد.

آثـار هـدیّـه
۲۴ قالَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله: اَلْهَدیّهُ تُورِثُ الْمَوَدَّهَ وَ تَجْلِدُ الأُخُوَّهَ وَ تُذْهِبُ الضَّغینَهَ، تَهادُوا تَحابُّوا. [بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۶۶،]
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هدیه»، دوستى مى آورد و رابطه برادرى را استوار مى کند و کینه را مى زداید، هدیه به یکدیگر بدهید تا محبّت بیابید.

اعلام دوستى
۲۵ عن ابى عبداللّه علیه السلام: اِذا اَحْبَبْتَ رَجُلاً فَاَخْبِرْهُ بِذلِکَ فَاِنَّـهُ اَثْبَتُ لِلْمَـوَدَّهِ بَیْنَکُما. [اصول کافى، ج ۲، ص ۶۴۴،]
امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه کسى را دوست داشتى به او خبر بده، چرا که این کار، دوستى میان شما را استوارتر مـى سازد[ . انسان، تشنه ابراز محبّت از سوى دیگران است.] .

انتــقاد در جـمـع
۲۶ قال علىٌّ علیه السلام: نُصْحُکَ بَیْنَ الْمَـلاَءِ تَقْریعٌ. [میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۵۸۰ (به نقل از غرر الحکم).]
على علیه السلام فرمود: نصیحت کردن تو (دیگرى را) در حضور جمع، خُرد کردن و کوبیدنِ شخصیّت طرف است.

بدبینى و احساس وحشت
۲۷ قالَ علىٌّ علیه السلام: مَـنْ لَمْ یُحْسِنْ ظَنَّـهُ اِسْتَوْحَشَ مِنْ کُلِّ اَحَدٍ. [غرر الحکم (چاپ دانشگاه) ج ۵، ص ۴۴۲،]
على علیه السلام فرمود: آنکس که گمان خود را نیکو نسازد (و بدبین باشد) از هر کسى وحشت مى کند.

بدگمان، تنها مى‏ماند
۲۸ قالَ علىٌّ علیه السلام: اَسْوَءُالنّاسِ حالاً مَنْ لَمْ یَثِقْ بِاَحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لَمْ یَبْقَ بِهِ اَحَـدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ. [بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۹۳،]
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: بدحال ترین مردم کسى است که بخاطر بدگمانى اش، به هیچ کس اطمینان نمى کند، در نتیجه بخاطر بدرفتارى اش کسى براى او نمى ماند.

پیامد جدال و شوخى
۲۹ قالَ ابو عبـداللّه علیه السلام: لا تُمـارِ فَیَـذْهَبَ بَهـاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ. [اصول کافى، ج ۲، ص ۶۶۵،]
امام صادق علیه السلام فرمود: مجادله مکن، که شخصیّت و عظمتت مى رود، و شوخى مکن، که بر تو گستاخ مى شوند.

خـصلتـهاى پنـهان
۳۰ عَنْ علىٍّ علیه السلام: خَوافِى الْأَخْلاقِ تَکْشِفُها الْمُعاشَرَهُ. [غررالحکم(چاپ دانشگاه)، ج۳، ص۴۶۶،]
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: معاشـرت، خصلتها و اخلاق پنهان را آشکار مى سازد.
تو اوّل بگو باکیان زیستى
پس آنگه بگویم که تو کیستى

خـودیـابى
۳۱ قالَ امیرالمؤمنین علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَد اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها. [غرر الحکم، (چاپ دانشگاه) ج ۴، ص ۳۴۰،]
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى جوید، در حالى که «خود» را گـم کرده و در پى یـافتن آن نیست![ . اندکى در خود نگر تا کیستىاز کجایى، در کجایى، چیستى؟]

دوســت یـابى
۳۲ قالَ علىٌّ علیه السلام: اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنْ اِکْتِسابِ الاِْخوانِ وَ اَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفرَ بِهِ مِنْهُمْ. [نهج البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۱۲،]
على علیه السلام فرمود: ناتوان ترین مردم، کسى است که از «دوست یابى» ناتوان باشد. و عاجزتر از او کسى است که برادران و دوستان خود را نتواند نگهدارد.
سنگى به چند سال شود لعل پاره اى
زنهار تا به یک نفسش نشکنى به سنگ
«سعدى»

رنج روحـى بداخـلاق
۳۳ عن ابى عبـداللّه صلی الله علیه و آله: مَنْ ساءَ خُلْقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ. [اصول کافى، ج ۲، ص ۳۲۱، غرر الحکم، ج ۵، ص ۲۳۹،]
امام صـادق علیه السلام فرمـود: هرکس بداخلاق باشد، خودش را شکنجه و آزار مى دهد.

روحیّـه‏هاى حیـوانى
۳۴ قالَ ابوعبدِاللّه علیه السلام: اِنَّ الَّذینَ تَراهُمْ لَکَ اَصْدِقاءَ اِذا بَلَوْتَهُمْ وَجَدْتَهُمْ عَلى طَبَقاتٍ شَتّى: فَمِنْهُمْ کَالاَْسَدِ فِى عِظَمِ الْأکْلِ وَ شِدَّهِ الصَّوْلَهِ وَمِنْهُمْ کَالذِّئْبِ فِى الْمَضَرَّهِ وَ مِنْهُمْ کَالْکَلْبِ فِى الْبَصْبَصَهِ وَ مِنْهُمْ کَالّثَعْلَبِ فِى الرَّوَغانِ وَالسِّرْقَهِ، صُوَرُهُمْ مُخْتَلِفَهٌ وَالْحِرْفَهُ وَاحِدَهٌ. [اختصاص شیخ مفید، ص ۲۵۲،]
امام صادق علیه السلام فرمود: کسانى را که دوست خودت مى پندارى، اگر آنان را امتحان کنى، خواهى یافت که بر چند طبقه و گروهند: گروهى همچون شیرند، پر خوراک و حمله آور، گروهى چون گرگند، در زیان رسانى و درندگى، گروهى همچون سگند، در دُم جنباندن و چاپلوسى، گروهى مانند روباهند، در نیرنگ و دله دزدى. چهره ها مختلف است، ولى کارشان یکى است.

عوارض جسمى حسد
۳۵ قالَ علىٌّ علیه السلام: صِحَّهُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّهِ الْحَسَدِ. [وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۹۴،]
على علیه السلام فرمود: تندرستى، از کمبود (یا نبودن) حسد به دست مى آید.
تــوانـم آن که نـیازارم انــدرون کـسى
حسود را چه کنم؟ کو ز خود به رنج، در است
«سعدى»

لباسهاى طغـیان آور
۳۶ عن جعفر بن محمّد علیه السلام اَنّهُ قالَ: اِذا لَبِسَ الْجَسَدُ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغى. [دعائم الأسلام، ج ۲، ص ۱۵۹،]
امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه بدن، لباس نرم بپوشد، طغیان مى کند![ . تأثیر لباس در حالت روحى و تأثیر ظاهر در باطن.]

مسـؤولان برکـنار
۳۷ قال علىٌّ علیه السلام: تَکَبُّرُکَ فِى الْوِلایَهِ ذُلٌّ فِى الْعَزْلِ. [غرر الحکم (چاپ دانشگاه) ج ۳، ص ۳۱۶،]
على علیه السلام فرمود: تکبّر ورزیدن تو در دوران ریاست و سرپرستى، موجب ذلّت در ایّام برکنارى است.

نشـانه‏هاى ریـاکار
۳۸ قـالَ امیرُالمؤمنین علیه السلام: ثَلاثُ عَلاماتٍ لِلْمُرائى: یَنْشِطُ اِذا رَأىَ النّاسَ وَ یَکْسِلُ اِذا کانَ وَحْدَهُ وَ یُحِبُّ اَنْ یُحْمَدَ فِى جَمیعِ اُمُورِهِ. [وافى، ج ۵، ص ۸۵۶،]
على علیه السلام فرمود: ریاکار را سه نشانه است: هرگاه مردم را ببیند، با نشاط و تحرّک مى شود، هرگاه تنهاست، سست و بى حال است، و دوست دارد در همه کارهایش او را تعریف کنند.

هــمـدلى
۳۹ سَمِعْتُ رَجُلاً یَسئلُ ابا عبدِاللّه علیه السلام فقال: الرَّجُلُ یقولُ اَوَدُّکَ، فَکَیْفَ اَعْلَمُ اَنَّهُ یَوَدُّنى؟ فَقالَ علیه السلام : اِمْتَحِنْ قَلْبَکَ، فَاِنْ کُنْتَ تَوَدُّهُ فَاِنَّهُ یَوَدُّکَ. [اصول کافى، ج ۲، ص ۶۵۲،]
صالح بن حکم گوید: شنیدم مردى از امام صادق علیه السلاممى پرسید: گاهى مردى به من مى گوید: دوستت دارم. از کجا بدانم که (راست مى گوید و) دوستم دارد؟ حضرت فرمود: قلب خودت را بیازماى، پس اگر تو او را دوست دارى، بدان که او نیز تو را دوست دارد[ . دل به دل راه دارد.] .

هـمرنگى روحـها
۴۰ عَـنِ النّبى صلی الله علیه و آله: اَلاَْ?ْواحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَهٌ فَما تَعارَفَ مِنْها اِئْتَلَفَ وَ ما تَناکَرَ مِنْها اِختَلَفَ. [کنز العمّال، ج ۹، ص ۶ و ۲۲،]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: روحها، لشکریانى آراسته اند. روحهایى که همدیگر را بشناسند با هم الفت مى یابند و آنها که یکدیگر را نشناسند، اختلاف پیدا مى کنند[ . همدلى از همزبانى برتر است.] .

تاج الدین شعیرى

اشاره:

تاج الدین، محمد بن محمد بن حیدر شعیرى از علما و فقهاى بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى ‏است‎، او در خانواده‏ اى اهل علم و علاقه ‏مند به اهل بیت رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ وآله ‏وسلم به دنیا ‏آمد‎ پدرش نام او را محمد نهاد و از همان کودکى تربیت او را آغاز کرد و او را با معارف و ‏علوم اهل بیت عصمت و طهارت علیه ‏السلام آشنا ساخت‎.‎

‎ تحصیلات

تاج الدین محمد بن محمد بن حیدر شعیرى از محضر علماى فراوانى استفاده نموده است‎ او در سال ۵۰۸ هجرى در شهر بیهق به منزل حاکم و رئیس و امام، مجد الحکام ابو منصور ‏على بن عبد الله زیادى مى‏ رفت و از محضر درس آن عالم بزرگ بهره برد‎.‎

ابو منصور زیادى در آن زمان عهده دار منصب قضاوت در شهر بیهق بود.  وى در منزل خود ‏جلسه درسى نیز داشت و براى شاگردان خود احادیث اهل بیت رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏وآله ‏وسلم ‏را املاء مى ‏کرد‎ تاج الدین محمد بن محمد بن حیدر شعیرى در جلسات درس ایشان حاضر مى ‏شد و از آن روایات ‏یادداشت مى‏ کرد و در کتاب خود به نام جامع الأخبار برخى از آن روایات را نیز آورده ‏است‎.‎

از دیگر شخصیت ‏هایى که این عالم اندیشمند از محضر وى بهره برده است »سید ابوالرضا ضیاء ‏الدین فضل الله بن على بن عبید الله حسینى راوندى« از علماى نام آور و از مشایخ بزرگ ‏شیعه در قرن ششم هجرى است‎ وى مناجات طولانى امیر المؤمنین على علیه ‏السلام را از ایشان روایت کرده است‎.‎

‎ سخنان علما

شیخ منتجب الدین در کتاب فهرست خود درباره ایشان مى‏ فرماید‎:‎

‎‎الشیخ شمس الدین محمد بن محمد بن حیدر الشعیری، عالم، صالح‎.‎

شیخ حر عاملى صاحب کتاب تذکره المتبحرین در باره ایشان مى ‏فرماید‎:‎

‎‎و ینسب إلیه کتاب جامع الأخبار، و قد ذکر فیه اسمه فی فصل تقلیم الأظفار‏‎.‎

یعنى کتاب جامع الأخبار منسوب به ایشان است و در فصل استحباب گرفتن ناخن نیز به نام ‏ایشان اشاره شده است‎«.‎

شیخ حر عاملى در کتاب أمل الآمل نیز بعد از نقل سخن شیخ منتجب الدین به همین نکته ‏اشاره دارد‎.‎

علامه مجلسى نیز وى را مؤلف کتاب جامع الأخبار دانسته است و آن کتاب را در فهرست مصادر ‏بحار الأنوار قرار داده و از آن نقل نموده است‎.‎

‎مشایخ روایى

تاج الدین محمد بن محمد بن حیدر شعیرى از مشایخ روایى بزرگى روایت نقل مى ‏کند که اینک به ‏برخى از آنها اشاره مى‏ کنیم‎:‎

‏۱‏‎ . ‎امام مجد الحکام ابو منصور على بن عبد الله زیادى بیهقى‏

‏۲‏‎ . ‎امام ابو الرضا ضیاء الدین فضل الله بن على حسینى راوندى

‏۳‏‎ . ‎شیخ سدید الدین محمود حمَّصى

‏۴‏‎ . ‎ابو المؤید موفق بن احمد خوارزمى

‎ شاگردان

از شاگردان ایشان مى ‏توان به شیخ منتجب الدین از علماى قرن ششم هجرى و صاحب کتاب ‏فهرست اشاره کرد‎.‎

‎ تألیفات

تنها کتابى که به ایشان نسبت داده شده و نسخه آن موجود است کتاب جامع الأخبار است‎ کتاب جامع الأخبار مجموعه روایاتى از اهل بیت عصمت و طهارت درباره اصول دین و موعظه ‏و دیگر نکات اخلاقى است‎.‎

علامه سید نعمت الله جزایرى

اشاره:

یکى از جزایر پیرامون بصره، در حدود ۱۰۵۰ ق.[۱] شاهد تولد نوزادى بود که خانه سید عبدالله را در شادمانى فرو برد. سید عبدالله که از نوادگان امام کاظم ـ علیه السّلام ـ به شمار می‌آمد[۲] فرزند دلبند خویش را نعمت الله نامید و در نخستین فرصت به مکتب سپرد. در مسیر تحصیل نعمت الله روزهاى کودکى را شتابان پشت سر نهاد و با بهره‌گیرى از دانشوران صباغیه، شط بنى اسد، حویزه و بصره به یازده سالگی رسید. در این هنگام همراه برادرش سید نجم الدین رهسپار شیراز شد و به یارى شیخ جعفر بحرانى در مدرسه منصوریه اقامت گزید.[۳]

تهیدستی بسیار سید نعمت الله، سرانجام وى را از انزواى ویژه روزگار آغازین درس برون آورد، به نسخه بردارى از کتابها، تصحیح نسخه‌ها وحاشیه نویسی کشاند.[۴] فرزند سید عبدالله گاه تا بامداد کار می‌کرد، درس می‌خواند و پس از نماز صبح و مطالعه ویژه بامدادى سر بر کتاب نهاده، لحظه‌اى می‌آرامید. آنگاه تا نمیروز تدریس می‌کرد و پس از نماز ظهر به درس یکى از استادان می‌شتافت.[۵]
او خود خاطره آن روزهاى دشوار را چنین نگاشته است:

وقتى اذان ظهر برمی‌خاست به درس می‌شتافتم … البته بیشتر وقتها نمی‌توانسم نان تهیه کنم، بنابراین تا شام گاه گرسنه می‌ماندم. اغلب هنگامى که شب فرا می‌رسید به اندازه‌اى در اندیشه درس فرو رفته بودم که نمی‌دانستم در روز چیزى خورده‌ام یا نه! پس مدتى فکر می‌کردم و درمی‌یافتم که چیزى نخورده‌ام…

.[۶] تلاش سید تابستان و زمستان نمی‌شناخت. براى او همه فصل ها فصل درس بود. آنچه فرزند سخت کوش صباغیه درباره یکى از زمستان هاى شیراز نگاشته، درستى این گفتار را نشان می‌دهد:
من درسى داشتم که حاشیه‌هاى آن را بعد از نماز صبح زمستان می‌نوشتم. سرماى هوا و بسیارى تلاش باعث می‌شد که خون از دستم جارى شود! … سه سال روزگار بدین سان گذشت.[۷]

ناگفته پیداست که کار نسخه بردارى همواره برقرار نبود. بنابراین نوجوان بین النهرین گاه چنان در تهیدستى فرو می‌رفت که حتى توان خرید لقمه نانى نداشت. در چینن موقعیت دشوارى چراغ حجره‌اش به سبب بی‌روغنى خاموش می‌ماند و سید نعمت الله را در اندوهى جانکاه فرو می‌برد. او براى تحمل گرسنگى توان بسیار داشت ولى هرگز نمی‌توانست به دلیل نادارى درس شامگاهى را ترک کند. بنابراین به مهتاب، خانه دوستان یا مسجد جامع پناه می‌برد.[۸] شیراز با همه دشواری ها، جاذبه‌هایى نیز داشت. جاذبه‌هایى که ثروتمندان و تهیدستان به یک اندازه از آن بهره‌مند می‌شدند. باغ هاى سرسبز، چشم اندازهاى پرگل و چشمه‌هاى زلال را باید در شمار این جاذبه‌هاى طبیعى جاى داد. زیبایی هایى که گاه نوجوان صباغیه را به بیرون شهر و اقامت یک هفته‌اى در گلستان ها[۹] کشانده، بر نشاط و اشتیاقش می‌افزود. سرانجام پیام هاى پیوسته پدر، سید نعمت الله را به سمت صباغیه رهسپار ساخت. پدر و مادر، که براى دیدار فرزند روزشمارى می‌کردند براى آنکه او را در روستا ماندگار سازند مراسم ازدواج برپا داشتند و پیوند سید نعمت الله با دختر عمویش را جشن گرفتند. بیست روز پس از ازدواج در حالى که سید اندیشه شیراز را ـ دست کم براى مدتى ـ از خود دور ساخته بود، زیارت یکى از دانشوران جزایر و گفتار ارزنده وى اشتیاق مدرسه را دل دل او بیدار ساخت؛ به گونه‌اى که در همان محفل تصمیم به ادامه درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بیرون آمد بی‌آنکه کسى را آگاه سازد رهسپار شیراز شد.[۱۰]ولى این بار اقامت درمدرسه منصوریه دیرى نپایید. پس از مدتى خبر درگذشت پدر وى را در اندوه فرو برد[۱۱] و اندکى بعد دست حوادث مدرسه را به آتش کشید.[۱۲]

سید نعمت الله با خاطره استادان بزرگ شیراز: شیخ جعفر بحرانى ( متوفاى ۱۰۹۱ ق.) ابراهیم بن ملاصدرا، شاه ابوالولى بن شاه تقی الدین شیرازی، سید هاشم بن حسین احسایی،[۱۳] شیخ صالح بن عبدالکریم کزکزانى (متوفى ۱۰۹۸ ق.)[۱۴] راه اصفهان را پیش گرفت.
اساتید فرزند صباغیه از اصفهان در محضر حافظ سید محمد میرزا جزایری،[۱۵] میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر طباطبایى (متوفاى ۱۰۷۹ ق.)، شیخ عماد الدین یزدی، محقق سبزواری (متوفاى ۱۰۹۰ ق.)، شیخ على بن شیخ محمد عاملی،[۱۶] شیخ حر عاملی (متوفاى ۱۱۰۴ ق.)،[۱۷] شیخ حسین بن جمال الدین خوانسارى (متوفى ۱۰۹۸ ق.)،[۱۸] امیر اسماعیل خاتون آبادى (متوفى ۱۱۱۶ ق.)،[۱۹] ملا محسن فیض کاشانى (متوفى ۱۰۹۱ ق.)،[۲۰] و علامه محمد باقر مجلسى بهره گرفته، در تهیدستى و گرسنگى به سوى قله‌هاى کمال پیش رفت. ولی تنگدستیِ سپاهان دیرى نپایید. گوهر شناس شهره پایتخت بزودى ارزش گوهر صباغیه را باز شناخت و او را از حمایت مادى و معنوى خویش برخوردار ساخت. سید نعمت الله اینک می‌توانست برون از دغدغه روغن چراغ و غذا به پژوهش پردازد و استاد را در انجام رسالت بزرگش یارى دهد. او خود خاطره آن روزها را چنین ثبت کرده است:
«من در وقت تألیف (بحار الانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حل بعض احادیث مشکله با همدیگر مباحثه می‌نمودیم، بلکه بعض اوقات ایشان مرا از
عالم خواب بیدار می‌کرد و درباره حل بعضى احادیث مراجعه می‌نمود … .[۲۱] به خاطر کمک به وى شبها در اتاقش می‌خوابیدم. او با من بسیار مزاح می‌کرد و می‌خندید تا از مطالعه خسته نشوم، ولى با همه اینها هرگاه می‌خواستم نزدش حضور یابم از شدت هیبت و عظمت وى دلم چنان می‌تپید که مدتى پشت در می‌ایستادم تا به حالت عادی بازگردم».[۲۲] توقف در خانه ناخداى فرزانه دریاهای نور چهار سال به درازا کشید. اندک اندک مدرسه‌اى که میرزا تقى دولت آبادى بنیاد نهاده بود تکمیل شد و سید نعمت الله در آن مرکز علمى به تدریس پرداخت.[۲۳]

مرجع جنوب سید در بازگشت از خراسان، در سبزوار بیمار شد و با رنج بسیار خود را به اصفهان رساند. در این روزگار نامه‌هاى فراوان از شوشتر و حویزه دریافت کرد. نامه‌هایى که وى را به آن شهرها فرا می‌خواند. فقیه پاک رأى صباغیه ناگزیر به قرآن کریم پناه برد و به راهنمایى آن کتاب مقدس شوشتر را
برگزید و در روزهاى پایانى ۱۰۷۹ ق. دعوت فتحعلى خان (حاکم خوزستان) را اجابت کرد و به شوشتر پاى نهاد.[۲۴] او در آن دیار مسجدها و مدرسه‌هاى دینى فراوان پی‌افکند و به تربیت مشتاقان علوم اهل بیت ـ علیه السّلام ـ پرداخت. آن بزرگمرد علامه بر اقامه جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خیابانها به راه می‌افتاد و اصناف و پیشه‌وران را با آداب اسلامى آشنا می‌ساخت.[۲۵]
اندک اندک نهاله ایى که او کاشته بود بارور شد و دانشورانى توانا به جامعه عرضه کرد. دانشورانى که به آبادی هاى دور و نزدیک می‌شتافتند و مردم را با اهل بیت پیامبر‌ـ‌علیه السّلام ـ آشنا می‌ساختند.[۲۶]
چون خبر تلاش هاى موفقیت آمیز فقیه بلند آوازه صباغیه به شاه سلیمان صفوى رسید چنان تحت تأثیر قرار گرفت که بی‌درنگ در ضمن فرمانی، او را به شیخ الاسلامی جنوب برگزید و همه مناصب شرعى آن دیار را به وى وانهاد. [۲۷]او که اینک مرجع دینى اهالى خوزستان و جنوب عراق به شمار می‌آمد و در پى هدایت مردم و از میان برداشتن دشمنى قبیله‌ها تلاش فراوان کرده، اطلاعیه‌هاى گوناگونى با مهرهاى ویژه خویش، که عبارتهاى «و ان تعدّوا نعمه الله لا تحصوها» و «الواثق بالله نعمه الله» آراسته بود، به دور و نزدیک می‌فرستاد. شاگردان پیر دانشور صباغیه شاگردان بسیارى تریبت کرد که هر یک در گوشه‌اى از جهان اسلام به هدایت مردم و تدریس علوم اهل بیت پرداختند؛ دانشورانی چون: ابوالحسن اصفهانى غروی، ابوالحسن شوشتری، شیخ على بن حسین بن محیى الدین جامعى عاملی، فتحالله بن علوان الکعبى الدورقی، قاضى محمد تقى بن قاضى عنایت الله شوشتری، شیخ محمد الضبیری، شیخ محمد علم الهدى کاشانی،شیخ محمد بن على بن حسین نجار شوشتری، محمود بن میرعلى میمندى و ده ها شخصیت دیگر از شاگردان او به شمار می‌آیند.[۲۸]آثارماندگار  حضرت سید نعمت الله جزایرى کتاب هاى گران بهایى که فراتر از ۵۵ عنوان است، از خود به یادگار نهاد . نوشته‌هایی که نام برخى ازآنها را بر‌می‌شماریم: الانوار النعمانیه فى بیان معرفه النشأه الانسانیه، انیس الفرید فى شرح التوحید، تحفه الاسرار فى الجمع بین الاخبار، الجواهر الغوالى فى شرح عوالی اللئالی، ریاض الابرار فى مناقب الائمه الاطهار، زهر الربیع، الغایه القصوی، عقود المرجان فى تفسیر القرآن، مشکلات المسائل، منبع الحیاه فى اعتبار قول المجتهدین من الاموات، نوادر الاخبار، النور المبین فى قصص الانبیاء و المرسلین، هدیه المبین و تحفه الراغبین و ده‌ها اثر دیگرى که به صورت حاشیه و شرح نوشته شده است.[۲۹]وفات مرجع ۶۲ ساله جنوب آنگاه که به سمت خوزستان ادامه مسیر می‌داد به شدّت بیمار شد کاروانیان چون به جایدر (منزلگاهى نزدیک پلدختر)رسیدند سید را فرو آوردند تا لختى بیاساید،[۳۰] لیکن در این وادى بیمارى شدت یافت و سرانجام در شب جمعه ۲۲ شوال ۱۱۱۲ ق.[۳۱] دیدگانی که به برکت خاک مقبره امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ فروغى آسمانى یافته بود، براى همیشه بسته شد.مسافران پاکدل شوشترى پیکر پاک مرجع شان را غریبانه در جایدر به خاک سپردند. نیکان آن سامان، که قدر گوهر رخشان جزایر را می‌دانستند،بر آرامگاهش ساختمانی سراسر عشق و اخلاص بنیاد نهادند و براى تأمین مخارج قاریان و خدمت گزاران حرمش موقوفاتى در نظر گرفتند.[۳۲]اینک جایدر در سایه ایمان، پرهیزگارى و خلوص سرور فقیهان خوزستان چون خورشید به همه گیتى نور امید و رستگاری می‌پراکند. عباس عبیرى

پی نوشت:

[۱] . نابغه فقه و حدیث، سید محمد جزایری، ص ۱۰٫
[۲]. تحفهالعالم، عبداللطیف بن ابیطالب شوشتری، ص ۵۳٫
[۳]. الانوار النعمانیه، فى بیان معرفه النشأه الانسانیه، سید نعمت الله جزایری، ج ۴، ص ۳۰۲، ۳۰۷٫

[۴] . همان.
[۵] . همان، ص ۳۰۸، ۳۱۰٫
[۶] . همان.
[۷] . همان، ص ۳۱۲٫
[۸]. همان.
[۹]. همان،ص ۳۰۸٫
[۱۰]. نابغه فقه و حدیث، ص ۱۲۵٫
[۱۱]. همان.
[۱۲]. همان،ص ۱۴۵٫
[۱۳]. کشف الاسرار فى شرح الاستبصار، سید نعمت الله جزایری، تحقیق سید طیب جزایری، ج ۱، ص ۵۸٫

[۱۴]. نابغه فقه و حدیث، ص ۱۲۹٫
[۱۵]. همان،ص ۱۰۶٫

[۱۶]. قصص العلماء، میرزا تنکابنی، ص ۴۳۷٫
[۱۷]. ریاضالعلماء و حیاض الفضلا، میرزا عبدالله افندى اصفهانی، ص ۵۶ و ۲۵۶٫
[۱۸]. تحفهالعالم، ص ۵۵٫
[۱۹]. نابغه فقه و حدیث، ص ۹۲٫
[۲۰]. کشف الاسرا، ج ۱، ص ۵۹٫
[۲۱] . چکیده‌ای از زندگانى عقبری، فقه و حدیث سید جزایری، سید طبیب جزایری، ج ۷، ص ۱۴٫
[۲۲]. کشف الاسرا، ج ۱، ص ۴۹٫
[۲۳] . نابغه فقه و حدیث، ص ۱۲٫
[۲۴] . نابغه فقه و حدیث، ص ۱۸، ۱۵٫
[۲۵] . همان،ص ۲۸۷، ۲۸۶٫
[۲۶]. نابغه فقه و حدیث، ص ۱۸، ۱۵٫
[۲۷] . همان،ص ۲۸۷، ۲۸۶٫
[۲۸]. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۶۸، ۱۰۳٫
[۲۹] . همان، ص ۱۰۶، ۲۳۸؛ چکیده‌أى از زندگانى سید جزایری، ص ۱۶، ۷۷٫
[۳۰] . نابغه فقه و حدیث، ص ۲۲۵٫
[۳۱]. فیض العلام فى عمل الشهور و وقایع
الایام، شیخ عباس قمی، ص ۸۱٫
[۳۲]. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۴۴۲، ۴۴۵٫

سید ابو الرضا ضیاء الدین راوندی

اشاره

سید ابو الرضا ضیاء الدین، فضل الله بن على بن عبید الله حسینى راوندى از علماى نام آور و از مشایخ ‏بزرگ شیعه در قرن ششم هجرى به شمار مى ‏آید‎  او در یکى از شهرهاى اطراف کاشان به نام راوند و در خانواده‏اى علاقه ‏مند به خاندان محمد و آل محمد ‏صلى الله علیه  اجمعین به دنیا آمد‎ از همان کودکى مهر و محبت اهل بیت علیه ‏السلام را فرا گرفت و تشنه چشمه زلال و آب گواراى علوم و ‏معارف خاندان عصمت و طهارت گردید‎.‎

‎ خاندان

خاندان وى همه از اهل علم و تقوى بوده ‏اند و شخصیت هاى برجسته ‏اى از میان این خاندان برخاسته ‏اند و ‏فرزندان و نسل ایشان عموما از اهل علم و دانش بوده ‏اند که از جمله آنهاست‎:‎

‏۱‏‎ . ‎سید ابو المحاسن، احمد بن فضل الله، عالم و فاضل و قاضى شهر کاشان

‏۲‏‎ . ‎سید عز الدین ابو الحسن على بن فضل الله راوندى

‎ شخصیت

سید فضل الله راوندى شخصیتى فاضل و دانشمند، عالمى بزرگوار و رئیس مذهب و از برجسته‏ ترین علماى ‏دوران خود به شمار مى‏ رفت‎ او شخصیتى ادیب و شاعرى توانا بود که دیوان شعرى نیز از او به یادگار مانده است‎.‎

او از مشایخ ابن شهر آشوب و منتجب الدین بن بابویه و شیخ محمد بن حسن طوسى، پدر خواجه نصیر ‏الدین طوسى و اکثر علماى بزرگ دوران خود بوده است‎.‎

نام وى پیوسته در کتاب هاى تراجم و علم رجال با احترام یاد مى‏ شود و شخصیت ایشان مورد احترام علماى ‏شیعه است‎.‎

‎سخن بزرگان

أنساب سمعانى‎:‎

سمعانى در کتاب خود مى‏ گوید‎:‎

روزى به کاشان رفتم و تصمیم به زیارت ابو الرضا فضل الله راوندى گرفتم‎ وقتى به خانه وى رسیدم، در زدم و منتظر خروج ایشان شدم. در آن هنگام دیدم بالاى درِ خانه این آیه ‏شریفه رانوشته ‏اند‎:‎

‎‎إنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ و یُطهِّرَکُم تَطهیراً‎‎

لحظه‏اى که چشمانم به روى مبارکش افتاد دیدم ایشان از آنچه تصور مى ‏کردم بسیار بزرگوارتر است‎.‎

در آن دیدار من برخى احادیث و روایات و بخشى از اشعار وى را از ایشان شنیدم‎ از جمله اشعارى که ایشان به خط خود براى من نگاشتند این ابیات بود‎:‎

هل لک یا مغرور من زاجر   أو حاجز من جهلک الغامرأمس تقضی و غد لم یجی‏ء   و الیوم یمضی لمحه ‏الباصرفذلک العمر کذا ینقضی  ما أشبه الماضی بالغابر

یعنى:اى فریفته دنیا آیا چیزى تو را بیدار مى ‏کند؟

و آیا مانعى در برابر دریاى جهل تو وجود دارد؟ دیروز گذشت و فردا هنوز نیامده است‎ و امروز هم با یک چشم به هم زدن مى ‏گذرد‎ و عمر این گونه به پایان مى ‏رسد‎ چقدر گذشته به آینده شباهت دارد‎.‎

عماد کاتب‎:‎

عماد کاتب درباره ایشان مى‏ گوید:سید فضل الله راوندى شخصیتى کم نظیر و داراى نسبى شریف و اخلاقى ‏بزرگوار بود. وى از قدماى علما و دانشمندى فاضل و داراى چهره‏اى جذاب و با ابهت و صاحب سخنى ‏زیبا بود‎ او واعظى بزرگ و داراى خطى خوش و تألیفاتى فراوان بوده، مورد احترام مردم و از رزق و روزى ‏خوبى نیز بهره‏ مند بود‎ در سال ۵۳۳ هجرى در دوران کودکى من و برادر کوچکم در مدرسه مجدیه در شهر کاشان درس ‏مى‏ خواندم. در آن زمان مى‏ دیدم که آن سید بزرگوار به مدرسه مى‏ آمدند و در آنجا درس اخلاق مى‏ دادند. ‏جمعیت فراوانى از مردم عادى و علماى بزرگ نیز پاى درس ایشان حاضر مى‏ شدند‎ بعدها در اصفهان با فرزندش احمد دوست شدم و از طریق ایشان بهتر با تألیفات و مقام علمى پدر ‏بزرگوارش آشنا گشتم‎.‎

‎ اجازه روایت

سید فضل الله راوندى از علماى بزرگى اجازه روایت دارد از جمله‎:‎

‏۱‏‎ . ‎شیخ رکن الدین على بن ابو الحسن على بن عبد الصمد بن محمد تمیمى نیشابورى که در ربیع الاول ‏سال ۵۲۹ هجرى به وى اجازه روایت داده است‏‎.‎

‏۲‏‎ . ‎ابو العباس احمد بن یحیى بن قافه کوفى

‏۳‏‎ . ‎قاضى عماد الدین، ابو محمد حسن استرآبادى

‏۴‏‎ . ‎احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن حسین بن مهرویه کرمندى

‏۵‏‎ . ‎ذو الفقار بن محمد بن معبد ابو الصمصام حسنى مروزى

‎ ‎اساتید

وى از محضر اساتید و علماى فراوانى نیز بهره برده مانند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎امام شهید عبد الواحد بن اسماعیل رویانى

‏۲‏‎ . ‎سید ابو البرکات محمد بن اسماعیل حسینى مشهدى

‏۳‏‎ . ‎سید مرتضى بن سید داعى حسینى

‏۴‏‎ . ‎ابو الحرب المنتهى بن سید داعى حسینى

‏۵‏‎ . ‎سید على بن ابو طالب حسنى

‏۶‏‎ . ‎شیخ بارع، حسین بن محمد بن عبد الوهاب بغدادى

‏۷‏‎ . ‎على بن على بن عبد الصمد و برادرش محمد بن على

‏۸‏‎ . ‎ابو عبد الله جعفر بن محمد دوریستى

‏۹‏‎ . ‎ابو جعفر، محمد بن على بن حسین مقرى نیشابورى

‎ شاگردان

علماى بزرگى در محضر او تربیت شده‏ اند که هر یک ستاره‏اى هستند در آسمان پر فروغ تشیع مانند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎ابن شهر آشوب مازندرانى

‏۲‏‎ . ‎شیخ منتجب الدین بن بابویه قمى

‏۳‏‎ . ‎شیخ محمد بن حسن طوسى پدر خواجه نصیر الدین طوسى

‏۴‏‎ . ‎سید ناصر الدین ابو المعالى محمد بن حسین بن محمد حمدانى

‏۵‏‎ . ‎شیخ قوام الدین محمد بن محمد بحرانى

‏۶‏‎ . ‎شیخ تاج الدین محمد بن محمد شعیرى

‎ تألیفات

او داراى تألیفات ارزشمندى است مانند‎:‎

‏۱‏‎ . ‎کتاب النوادر

‏۲‏‎ . ‎ضوء الشهاب فی شرح الشهاب

‏۳‏‎ . ‎الأربعین فی الأحادیث

‏۴‏‎ . ‎التفسیر

‏۵‏‎ . ‎دیوان اشعار

‎ وفات

سرانجام پس از عمرى خدمت به اسلام و علوم و معارف آل محمد صلى الله علیهم اجمعین، این عالم ‏اندیشمند در حدود سال ۵۷۰ هجرى در شهر کاشان دیده از جهان فرو بست و به دیار دوست شتافت‏‎.‎

شیخ منتجب الدین على بن عبید الله بن حسن بن بابویه قمى

اشاره:

منتجب الدین، على بن عبید الله بن حسن بن بابویه قمى در سال ۵۰۴ هجرى در خاندانى که به تشیع و علم شهره آفاق بودند در شهر علم و تشیع و ولایت، قم دیده به جهان گشود. شیخ منتجب الدین از اولاد برادر شیخ صدوق و معروف به شیخ حسکا است. شیخ صدوق و برادرش به دعاى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف متولد شدند. زمانى که ابن بابویه، پدر شیخ صدوق، به عراق سفر نمود با حسین بن روح، نایب خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف ملاقات نمود و پس از آن نامه ها و مکاتباتى بین آنان انجام مى شد.

او در یکى از این نامه ها از حسین بن روح خواست نامه او را به امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف برساند که در آن نامه از حضرت تقاضاى دعایى براى فرزند کرده بود. در پاسخ نامه او آمد که “ما از خداوند درخواست کردیم که فرزندى به تو عنایت فرماید و به زودى دو پسر نیکوکار و خیّر به تو داده خواهد شد.” و بدین سان شیخ صدوق و برادرش، جد منتجب الدین، با دعاى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف دیده به جهان گشودند. شیخ منتجب الدین بیشتر عمر خویش را در “رى” گذراند و خیلى کم به مسافرت مى رفت ; با این حال به اعتراف معاصرینش، در آن عصر کمتر کسى از نظر جمع آورى و حفظ احادیث و کثرت اساتید به مقام شیخ منتجب الدین مى رسد. او عالمى بزرگوار و شیعه اى مخلص براى اهل بیت پیامبر صلى الله علیه اجمعین بود.

اساتید

از جمله بزرگانى است که در طول عمر خویش اساتید فراوانى دیده و از آنان روایت نقل کرده است. تعداد اساتید و مشایخ او به ۵۵ نفر مى رسد که از جمله آنهاست

۱ . محمد بن ناصر بن محمد بغدادى

۲ . هبه الله بن محمد بن عبد الواحد شیبانى

۳ . محمد بن حسن بن على ماوردى

۴ . عبد الله بن احمد بن محمد بزاز

۵ . محمد بن هیثم

۶ . قیس بن محمد مؤذن و…

شاگردان

او که حدود ۷۰ سال در مهد علم و دانش مى زیسته و دریاى موّاج علم و دانش بوده یقینا شاگردان فراوانى تربیت نموده است ; اما حوادث روزگار تنها اجازه رسیدن نام سه تن از آنان را به ما داده است

۱ . شیخ ناصر بویهى م ۸۵۳ هجرى

۲ . شیخ ابراهیم بن على کفعمى، صاحب مصباح، م ۹۰۵ هجرى

۳ . شیخ شرف الدین بن سلیمان.

تألیفات

۱ . الفهرست ، معروف ترین کتاب شیخ منتجب الدین است که علامه مجلسى نیز تمام آن را در جلد ۱۰۵ بحار الانوار نقل کرده است. این کتاب با وجود حجم کم، بسیار مفید است، به طورى که یک مرجع کاملا معتبر براى شناسایى وثاقت و اعتبار علماى گذشته و کتب آنان به شمار مى آید. گرچه کتاب، شامل دوران شیخ طوسى م ۴۶۰ هجرى، تا عصر مؤلف، حدود ۶۰۰ هجرى است ; اما اعتبار و وثاقت این کتاب است که به آن بها داده.

۲ . کتاب تاریخ رى که کتابى بزرگ بوده و شرح حال علماى آن دیار را نیز داشته است. این کتاب تا حدود قرن نهم هجرى موجود بوده و در کتب دیگر از آن نقل شده ; اما متأسفانه اصل کتاب به دست ما نرسیده است.

۳ . کتاب الأربعین عن الأربعین من الأربعین فی فضائل أمیر المؤمنین (ع) ، این کتاب شامل ۴۰ حدیث است از ۴۰ شیخ روایت از ۴۰ تن از صحابه در فضائل امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام. شیخ در پایان این کتاب گفته اگر اجل مهلت دهد ۴۰ حدیث دیگر نیز به این کتاب اضافه خواهم نمود. پس از اتمام کتاب نیز ۱۴ حکایت مستند در همین موضوع نقل کرده است.

وفات

بجز سید محسن امین در اعیان الشیعه و شیخ عباس قمى در تتمه المنتهى که تاریخ وفات شیخ منتجب الدین را ۵۸۵ ذکر کرده اند; در دیگر کتب تاریخ دقیق وفات او ذکر نشده و تنها وفات شیخ را بعد از ۵۸۵ دانسته اند، چنان که رافعى شافعى، که از شاگردان منتجب الدین است، در کتاب التدوین این قول را نقل کرده است. اما با توجه به تحقیق بسیار جامع و زیبایى که مرحوم محدث ارموى در تعلیقات چاپ حاضر کتاب “الفهرست” صفحه ۴۰۲ . ۳۹۴ انجام داده، سال وفات شیخ منتجب الدین بعد از ۶۰۰ هجرى است و این عالم بزرگوار حدود یکصد سال زندگى کرده است.

سید شمس الدین، فِخار بن مَعَدّ موسوى (ره)

اشاره:

سید شمس الدین، فِخار بن مَعَدّ موسوى، از علماى بزرگوار قرن ششم و هفتم هجرى و از بزرگان شهر حله ‏است، شهرى که در قرون متمادى مهد علم و عالمان بوده است‎.‎ او از فرزندان ابراهیم مجاب، نوه امام کاظم علیه ‏السلام است. نسب وى با ده واسطه به امام هفتم شیعیان، ‏حضرت موسى بن جعفر علیه السلام مى ‏رسد‎

 ‎شخصیت علمى

فخار بن معد با هم‏ شاگردى خود، ابن نما، دو شاگرد ممتاز ابن ادریس مى ‏باشند و نگهبان و حافظ مکتب ‏فقهى او و ادامه دهنده آن به شمار مى ‏روند‎.‎ ابن ادریس اولین کسى بود که پس از یک قرن در مقابل فتاواى شیخ طوسى ایستاد و با دیده تحقیق و نقد به ‏آنها نظر افکند ؛ چرا که قبل از او به خاطر عظمت مقام شیخ طوسى، هیچ یک از فقها به خود اجازه مخالفت ‏با شیخ را نمى ‏داد و فتاواى او نوعى تقدیس پیدا کرده بود‎.‎ فخار بن معد نیز، که در مکتب ابن ادریس پرورش یافته بود، راه استاد را ادامه داد و مکتب استاد را به ‏نهایت درجه شکوفایى رساند و در این مورد دنباله رو استاد خویش بود‎.‎ سید فخار نه تنها فقیه و اصولى بود بلکه شاعر و ادیبى بزرگ و مورخى توانا نیز به شمار مى ‏رفت و در ‏شمار علماى نسّابه قلمداد مى‏ شود‎

 ‎خاندان

خاندان ابن معد نیز مانند بسیارى از بزرگان حله، سراسر مجد و عظمت و افتخار است‎.‎ پدر او از بزرگان و شخصیت‏هاى برجسته زمان خویش به شمار مى ‏رفت و سید فخار در ابتدا افتخار ‏شاگردى محضر پدر را داشت‎.‎ سید دو برادر داشت، یکى احمد بن معد که مردى پرهیزکار و با تقوا و شاعر بود و دیگر محمد بن معد که ‏مانند برادر خویش از فقهاى امامیه و علماى حله قلمداد مى‏ شد‎.‎ فرزند او عبد الحمید بن فخار بن معد نیز از فضلا و محدثین شیعه بوده و کتابى نیز از او نقل شده است‎.‎ على بن عبد الحمید هم که نوه سید فخار است از جمله فقها و نامداران عصر خویش بوده و کتاب ارزشمند ‏‏الأنوار المضیئه در شرح زندگانى و فضائل امام عصر حجه بن الحسن عجل الله تعالى فرجه الشریف از ‏او به یادگار مانده است که یکى از منابع و مآخذ بحار الانوار هم مى‏ باشد‎

 ‎اساتید

سید فخار بن معد که در مهد علم و دانش پرورش یافته بود به اساتید آن دیار اکتفا نکرد و براى کسب دانش ‏به کربلا، نجف، کوفه و بغداد نیز مهاجرت نمود و از اساتید آن شهرها نیز بهره ‏ها برگرفت‎.‎ در کتب رجال بیش از ۲۰ نفر از بزرگان نام برده شده که سید از آنان اجازه نقل حدیث گرفته، از جمله‏‎:‎ ‏۱‏‎ – ‎پدر بزرگوارش معد بن فخار موسوى ‏۲‏‎ – ‎ابن ادریس حلى م ۵۹۸ هجرى‏ ‏۳‏‎ – ‎شاذان بن جبرئیل قمى ‏۴‏‎ – ‎ابو منصور، حسن بن معیه علوى ‏۵‏‎ – ‎یحیى بن حسن بن بطریق حلى صاحب کتاب العمده‎ ‏۶‏‎ – ‎ابن سکون حلى ‏۷‏‎ – ‎سید قریش بن مهنّا ‏۸‏‎ – ‎محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى نویسنده کتاب المناقب

‎ شاگردان

در دامان این عالم بزرگوار علما و فقهاى بزرگى پرورش یافته ‏اند که هر یک چون خورشیدى در آسمان بى ‏انتهاى علم و اجتهاد مى‏ درخشند از جمله ‎:‎ ‏۱‏‎ – ‎فرزندش سید عبد الحمید بن فخار ‏۲‏‎ – ‎محقق حلى، صاحب کتاب شرایع الإسلام‎‎ ‏۳‏‎ – ‎شیخ سدید الدین حلى، پدر علامه حلى ‏۴‏‎ – ‎سید رضى الدین، على بن طاووس ‏۵‏‎ – ‎سید جمال الدین، احمد بن طاووس ‏۶‏‎ – ‎شیخ یحیى بن احمد حلى، پسر عموى محقق حلى

 تألیفات

آنچه از کتب و نوشته‏ هاى فخار بن معد به دست آمده عبارتند از‎:‎ ‏۱‏‎ – ‎الحجه على الذاهب إلى تکفیر أبی طالب، یا إیمان أبی طالب علیه ‏السلام ‏۲‏‎ – ‎الروضه فی الفضائل و المعجزات ‏۳‏‎ – ‎المقباس فی فضائل بنی العباس

‎ وفات

این عالم بزرگوار که بزرگترین افتخارش خدمت به خاندان و عترت پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه‏ وآله بود و ‏عمر خویش را در این راه صرف نمود، در سال ۶۳۰ هجرى و در شب هفدهم ماه مبارک رمضان به سوى ‏معبود شتافت و به مهمانى دائمى خداوند نائل شد. پیکر مطهر او را در کربلاى معلاّ و در جوار بارگاه سید ‏الشهداء علیه‏ السلام به خاک سپردند‎.‎

سید جواد عاملى غروى(ره)

اشاره:

یکى دیگر از فقهاى نامدار شیعه ،علامه فقه و فقاهت، آیه اللّه سید جواد بن سید محمد حسنى حسینى عاملى غروى ،از بزرگان فقه و فقاهت قرن سیزدهم و ازتلامذه آیه اللّه بحرالعلوم و علا مه وحید بهبهانى مى باشد. او که یکى از افاضل شاگردان این دو فقیه بزرگ است ،در سال ۱۱۶۰ ه ق درآبادى شقرا جبل ع.امل متولد شده و در هم انجا رشد و پرورش یافت ،سپس به روزگار مرجعیت علا مه بهبهانى به کربلا رهسپار گشت و نزد آقاى سید على صاحب ریاض به فراگرفتن علوم اشتغال ورزید در سایه تلاش و جدیت بلیغى که داشت ،توانست در اندک مدتى به بالاترین مدارج علمى نایل آید.
او در محضر جمعى از بزرگان کسب فیض و علم نموده است که اسامى چندتن از آنان برده مى شود:

اساتید

۱ . علامه وحید بهبهانى .
۲ . آیه اللّه سید مهدى بحر العلوم .
۳ . آیه اللّه سید على صاحب ریاض .
۴ . آیه اللّه شیخ جعفر کاشف الغطا.

شاگردان

در مکتب فقهى او شاگردانى تلمذ نموده و به مقام شامخ علمى و فقهى نائل آمده اند که هر کدام از استوانه هاى فقاهت به شمار مى آیند که اسامى چند تن از آنان ذکر مى شود:.
۱ . آیه اللّه شیخ محمد حسن صاحب جواهر الکلام که از او اجازه روایتى نیزدارد.
۲ . آیه اللّه سید صدر الدین عاملى .
۳ . آیه اللّه شیخ جواد،معروف به ملا کتاب .
۴ . آیه اللّه آقا على هزار جریبى .
۵ . آیه اللّه شیخ محسن اعسم .
و دیگر اساطین فقه و فقاهت که در کتابهاى تراجم و رجال ،به تفصیل مذکورهستند.

تالیفات

علامه میرزا محمد على مدرس ،طبق شیوه مرضیه و عادت حسنه اى که درکتاب مستطاب ریحانه الادب پیش گرفته اند،به بازگویى آثار و تالیفات اومى پردازند و تعدادى از آثار گران قیمت او را به ترتیب زیر مى آورند:.
۱ . م.ف.تاح الکرامه فى شرح قواعد الاحکام علا مه حلى (ره ) (۱۰ جلد قطور)گویند میرزاى قمى ف.راوان ب.ه آن م.راجعه داشت هشت جلد این کتاب با مباشرت علا مه سید محسن جبل عاملى در س.ال ۱۳۳۲ ه ق در مصر به چاپ رسیده است ،ولى متاسفانه عارى از هجوم اغلاط فراوان مطبعى نیست .
۲ . ارجوزه اى در خمس .
۳ . ارجوزه اى در رضاع .
۴ . ارجوزه اى در زکات .
۵ . رساله اى در اصل برائت .
۶ . حاشیه بر تهذیب الاصول علا مه .
۷ . حاشیه بر روضه شهید ثانى .
۸ . حاشیه بر مدارک الاحکام .
۹ . حاشیه بر شرح طهارت وافى .
۱۰ . شرح وافیه در اصول .
۱۱ . تجوید قرآن کریم ۱ .

احترام استاد

او در آغاز کتاب مفتاح الکرامه در مورد علت اقدام به این تالیف بزرگ وپرمشقت این چنین مى نگارد:
م.ن دس.ت.ور آقا و استادم را،اوئى که پس از خداوند سبحان و اولیاى بزرگوارش (سلام خدا بر آن.ان ب.اد) پناهگاه و تکیه گاه زندگى من بوده است ،امتثال نمودم و اوعبارت از پیشواى بزرگ ،ع.لا مه مقدس ،اقیانوس بزرگ ( علم و معرفت ) آیه اللّه شیخ ‌جعفر (کاشف الغطا) است که خداوند متعال مرا فداى او سازد و بقاى او را بر سرمؤمنین مستدام بدارد.
او ک.ه خ.داون.د ع.م.رش را در کنف حراست و عنایت خاص خویش نگهدارد،به من امر فرمودند: دوس.ت دارم ک.ه تو کتاب قواعد الاحکام امام علا مه (حلى ) (خداوندمقام شریفش را بالا برد) را م.حور بحث انتخاب کنى و به آن اعتماد ورزى در هرمساله اى که آرا اصحاب اختلاف پیدا نموده اس.ت ،دقیقا اقوال آنان را مورد تامل قراردهى علاوه بر اقوال ،شهرت و اجماع آنان را نیز به دست آورى م.ن.اب.ع و ک.ت.اب.هایى که این اقوال از آنها نقل شده است ،باز بیاورى اگر به دلیلى برخورد داش.تى که آنان ذکرنکرده اند،پس همراه متن ،آن دلیل را نیز ذکر نمایى ،به هنگام اختلاف اخبار واح.ادی.ث ،ب.ه ص.ورت موجز آرا و نظریات اهل سنت را نیز بیان نمایى تا نفع آن کامل ،و موقعیت کتاب بزرگ گردد چون کتاب المختلف علا مه که مخصوص این برنامه است ،هر چند پرسود و پرفایده است ،ولى جاى اکثر اقوال و آرا در آن خالى است .
پس من امر شریف استاد را امتثال نمودم و امیدوارم که او با دعاى مقبول خویش مرا یارى دهد امر خودم را به خدا تفویض کردم و بر او توکل بسته و هرقدرت و نیرو از سوى اوست۲ .

حادثه دلخراش حمله وهابى ها:

مرحوم سید جواد عاملى در پایان جلد هفتم مفتاح الکرامه که اواخر باب وکالت قواعد است ،داستانى را از وحشى گریه اى وهابیون عهد نخست نقل مى کند که بازگویى آن مى تواند از اعمال وه.اب.ی.ون نفتى امروز نیز پرده بردارد و نیات این حزب سیاسى در ماسک اسلام را فاش و روشن سازد:
خدا را سپاس مى گویم ،آن چنان که او اهل و شایسته آن است و درود وصلوات خود را تقدیم بهترین مخلوقات او،محمد و اولاد معصومین (ع ) او مى نمایم خداوند متعال با فضل و کرم خود به برکت محمد و آل او بر این بنده منت نهاد وتوفیق اتمام این بخش از مفتاح الکرامه را عنایت فرمود هم اکنون نیمه شب نهم از ماه مبارک رمضان سال ۱۲۲۵ هجرى است و این کتاب به دست مصنف آن ،ک.وچ.ک ت.رین و ذلیل ترین بندگان خدا،محمد جواد حسینى حسنى موسوى عاملى ،که خ.داون.دس.ب.ح.ان با لطف و فضل و رحمت خویش ،با او معامله و رفتار نماید پایان پذیرفت ،ولى ت.ش.وی.ش خ.اط.ر و اض.طراب احوال حاکم بر زندگى ما است ،چون اعراب وحشى ،از جمله ،آن اف.رادى ک.ه ق.ائل ب.ه م.ق.اله وهابى خارجى هستند،نجف اشرف و زیارتگاه حسین (ع) را احاطه ن.م.وده اند،راه را بسته اند و زائرین حسینى را قتل و غارت نموده اند پس از آنکه شیعیان از زیارت ن.ی.م.ه شعبان برمى گشتند،تعداد کثیرى از آنان را کشته اند و اغلب آن زائرین از ایرانیان هستند گاهى گفته مى شود تعداد کشته ها ۱۵۰نفر مى باشد،و گاهى گفته مى شود کم تر برخى دیگر از زوار ع.رب در ح.ل.ه م.ان.ده ان.د وت.عدادى به نجف اشرف رسیده اند برخى در حله به روزه دارى پ.رداخ.ته اند و برخى به حسکه رفته اند،و ما هم اکنون مثل اینکه در محاصره قرار گرفته ایم وهابیون هنوزبرنگشته اند صفوف آنان از کوفه تا حرم حسین (ع ) به مسافت دو فرسخ یا بیشتراست .
قبیله خزعل تسلیم شده اند،ولى قبیله هاى بعیج و جشم در حال مقاتله وکارزار ه.ستند حاکم بغداد کنار رفته و حاکم دیگرى جاى او را گرفته است و آنان باهم مقاتله و کارزار دارند اخبار آنان نیز ما را مغموم ساخته است چون راهها بسته است ،به همین جهت در این اطراف وهابیها بر اقامت بیشتر طمع دوخته اند حول وقوه از سوى خداوند بزرگ است درود بر پیامبر خدا و اولاد و اطهار او،و خداوندمتعال از علماى ما خوشنود و راضى باشد و آنان را در بالاترین جایگاه و با نعمت بهشتى محشور فرماید ۳ .

وفات

او پس از یک عمر رنج و کوشش در راه علم و فقاهت ،در سال ۱۲۲۶ ه ق ،درسن ۶۶ سالگى در نجف اشرف وفات نمود و در صحن مولاى متقیان مدفون گشت

پی نوشت:

۱. ریحانه الادب ،ج ۳ ،ص ۳۹۶ . ۳۹۷ .
۲.مفتاح الکرامه ،ج ۱ ،ص ۱ ،چاپ مصر که به اهتمام آقاى سید محسن جبل عاملى چاپ شده است .

۳. مفتاح الکرامه ،ج ۷ ،ص ۶۵۳ ،چاپ مصر .

۴. تفسیر بیشتر شرح زندگى او در ریحانه الادب ،و کتاب وحید بهبهانى نوشته فاضل نامى ع.ل.ى دوانى ،ص ۲۱۶ . روضات الجنات ،ج ۲ ،ص ۲۱۶ . الکرام البرره ،حاج آقا بزرگ تهرانى ،ج ۱ ،ص ۲۸۷ تا ۲۸۹ آمده است .
منبع :فقهاى نامدار شیعه . عقیقى بخشایشی

اهل بیت و امامت

اشاره:

گرامى‏ ترین مردم نزد خدا پرهیزکارترین آنهاست،منافاتى ندارد.توضیح این که برترى دادن خداوند به این خاندان کاشف از فضیلت آنان و شایستگى ایشان براى چنین برتر شمردن است و هم این که آنان در بالاترین درجات تقوایند.و بحق اعمالشان با این نتیجه گیرى هماهنگى دارد،و شها د تهاى پیامبر در مورد آنان این شایستگى را آشکار مى‏ کند. در تاریخ نبوت وجود بندگان عالیقدر در میان خاندان پیامبر مطلب تازه‏اى نبوده است.قرآن ما را آگاه مى‏ سازد که نبوتهاى پیشین در همین راستا حرکت کرده ‏اند،آن جا که خداوند،خاندان ابراهیم و خاندان عمران را برگزید و آنان را بر جهانیان برترى بخشید،و آنگاه که خداوند،هارون را در رسالت برادرش موسى شریک ساخت و خداوند دعاى زکریا را مستجاب کرد و به او،جانشینى مرحمت فرمود تا وارث او و وارث خاندان یعقوب باشد.

على بن ابى طالب و همسرش فاطمه زهرا و فرزندانش حسن و حسین (علیه السلام) اعضاى این خاندان گرامى هستند.

آنچه در این مورد،شایسته اعتماد است،همان احادیثى است که از پیامبر خدا روایت شده است و در آنها ذکر«آل محمد»یا«اهل بیت او»و یا«عترت او»آمده است.در این جا مقصود از همه این عبارات یک چیز است.روایت هاى صریحى را که از پیامبر (ص) در این باره نقل شده است مى ‏توان به دو دسته تقسیم کرد:

(۱) احادیثى که در بردارنده اوصاف این خانواده گرامى است،و ما به وسیله آن اوصاف مى ‏توانیم از کلمه«آل محمد»خروج افرادى را که داراى آن اوصاف نیستند،و هم ورود کسانى را که متصف به آن اوصافند،در آن مفهوم بشناسیم.

(۲) احادیثى که متضمن گواهیى است که بروشنى دلالت دارند بر این که اشخاص معینى در زمره«آل محمد»یا«اهل بیت محمد»و یا«عترت او»یند.

احادیث بیانگر اوصاف‏[اهل البیت‏]

از جمله روایت هاى صریح نبوى که بیانگر اوصاف است،احادیث ذیل است:

از جابر بن عبد الله نقل شده است که رسول خدا فرمود:«اى مردم!من در میان شما،چیزهایى را بر جاى گذاشتم،اگر آنها را بپذیرید،هرگز گمراه نخواهید شد:کتاب خدا،و عترتم،خاندانم» (۱) .و از زید بن ارقم است که رسول خدا فرمود:«براستى که در میان شما چیزهایى بر جاى گذاشتم که اگر بدانها چنگ زنید،هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد:کتاب خدا.رشته کشیده شده میان آسمان و زمین .و عترتم،خاندانم؛و آن دو هرگز از هم جدا نمى‏ شوند تا کنار حوض‏[کوثر]به سوى من باز گردند.پس مواظب باشید،بعد از من‏ چگونه درباره آن دو جاى مرا خواهید گرفت» (۲) .

و از زید بن ثابت است که پیامبر خدا گفت:«من پس از خود در میان شما دو جانشین مى‏گذارم :کتاب خدا.رشته امتداد یافته بین آسمان و زمین (یا ما بین آسمان تا زمین) .و عترتم،اهل بیتم و آن دو هرگز جدا نگردند تا کنار حوض‏[کوثر]به سوى من باز گردند» (۳) .

و از زید بن ارقم است که رسول خدا در روز غدیر خم فرمود:«گویا من‏[به لقاء الله‏]دعوت شدم و اجابت کردم‏[کنایه از این که:پس از رحلتم از دنیا]در میان شما دو شئ گرانقدر گذاشت ه‏ام.یکى از آنها بزرگتر از دیگرى است:کتاب خداى بزرگ و عترتم.پس مواظب باشید که چگونه نسبت به آنها جاى مرا پر خواهید کرد،چه آنها هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض‏[کوثر]بر من باز گردند.»و بعد فرمود:«براستى که خداى بزرگ صاحب اختیار من است،و من صاحب اختیار هر مؤمنى هستم.»آن گاه دست على را گرفت و گفت:«هر که را من صاحب اختیارم،این‏[على‏]صاحب اختیار اوست.پروردگارا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر آن کس را که با او دشمنى کند» (۴) .

البته این احادیث و بسیارى از احادیث مشابه آنها دلالت دارند بر این که اهل بیت پیامبر منحصر به کسانى هستند که به فراوانى از صفات زیر برخوردارند:

(۱) آنان عترت پیامبرند،و عترت مرد،نزدیکترین خویشاوندان او از گذشتگان و باقى ماندگان خاندان و نسل اوست.و به این ترتیب از محدوده اهل بیت پیامبر،زنان و یاران پیامبر و اصحاب غیر هاشمى خارج مى‏ شوند (۵) .

(۲) آنان در بالاترین درجات تقوا و شایستگى ‏اند،زیرا که ایشان از قرآن جدایى ناپذیرند،در صورتى که ناپرهیزکاران در جهت خلاف قرآنند.و از آن رو هاشمیان گناهکار که از خدا نافرمانى مى‏ کنند و هم به طریق اولى گناهکاران غیر هاشمى از شمار اینان خارج مى‏ شوند.

(۳) آنان در بالاترین درجات از بینش دینى و داناترین مردم به زبان قرآنى ‏اند هاشمیانى که نادانند و از بینش دینى محدودى برخوردارند هر چند شرف خویشاوندى پیامبر (ص) را دارند.از فرزندان معنوى او نیستند،زیرا شخص نادان و آن که بینش محدودى دارد دانسته یا ندانسته  در معرض مخالفت با قرآن است.و هیچ گونه ضمانتى براى موافقت در گفتار و رفتار او با قرآن وجود ندارد.تبعیت مردم از مثل او و پیروى او. گاهی منجر به مخالفت با کتاب خدا خواهد شد.

(۴) موافقت بعضى از خاندان پیامبر با بعضى ضرورى است تا بتوانند با قرآن متفق شوند،چه،به یقین یک طرف از آن دو گروه که آموزش هاى آنها با هم متناقض است،بر خطایند.زیرا که دو گروه بر حق،با یکدیگر تضادى ندارند.و چه بسا که همگى بر خطایند،زیرا خطا همان طورى که بار است،تناقض دارد،ممکن است با خطاى دیگر هم متناقض باشد.حال اگر تعلیمات گروهى از دانشمندان با هم در تناقض باشند،امکان ندارد که همه آنان موافق با قرآن باشند!

(۵) معرفت دینى آنان یقینى است.و بدان جهت،همه مجتهدان هاشمى،اصحاب،تابعین و دیگران.از دایره اهل بیت پیامبر به لحاظ معنى و حقیقت خارج مى‏شوند.سر مطلب این است که معرفت یک مجتهد در بیشتر موارد غیر یقینى و بلکه ظنى است.

ما بر آنیم که معرفت اهل بیت پیامبر (ص) باید یقینى باشد،زیرا مجتهدى که به گمان خود برترین احتمالها را مى‏ پذیرد،گاهى ناخودآگاه نظر او با قرآن مخالفت دارد!

تا وقتى که معرفت یک مجتهد بر اساس ظن باشد،نه پیش او ضمانتى براى موافقت با قرآن وجود دارد و نه نزد پیروانش.و از آن روست که مى‏ بینیم مجتهدان بایکدیگر اختلاف نظر دارند و در آرایشان تناقض وجود دارد.

احادیثى که گذشت بوضوح دلالت دارند بر این که معرفت دینى خاندان پیامبر،معرفتى است یقینى نه اجتهادى،و گرنه مى‏بایست در اکثر اوقات از قرآن جدا مى ‏بودند.به همین دلیل مجتهدى،چون ابن عباس.با وجود علو مقام و این که پسر عموى پیامبر است.از محدوده اهل بیت پیامبر.به حسب معنا.خارج است،تا چه رسد به دیگر اصحاب که از بستگان پیامبر نبوده‏ اند و به مقامى چون مقام ابن عباس نایل نشده ‏اند.پس هیچ یک از مجتهدان هر چند براى اجتهاد خالصانه خود. چه به حق رسیده باشند و یا خطا کنند داراى پاداش و اجرند،از خاندان پیامبر بر طبق روایات صریح قبلى.نیستند.

چگونه همه دانستنی هاى آنان یقینى است؟

گاهى این پرسش براى خواننده پیش مى ‏آید که؛چگونه ممکن است براى اعضاى خاندان پیامبر در تمام آیات قرآن و جمیع احکام شرعى و سنت هاى نبوى،معرفت یقینى حاصل شود؟

پاسخ این است که،دستیابى آنان بر معرفت یقینى به طور قطع امکان دارد.البته براى پیامبر این امکان بوده است که به شاگرد زیرک و برجسته‏ اى چون على بن ابى‏طالب تمام مفاهیم آیات قرآن و تمامى آنچه را که به بینش اسلامى مربوط است و همه قوانین اسلامى را که تعدادشان از چند هزار تجاوز نمى‏کند. تعلیم دهد.بدیهى است که على به دو پسرش حسن و حسین تمام آنچه را که پیامبر به او آموخته است،تعلیم مى‏ دهد.بدین گونه،براى ما امکان این تصور پیدا مى‏ شود که على و دو فرزندش بر معرفت یقینى کامل رسیده ‏اند.

البته این فرض.به طور قطع.با واقع،مطابقت دارد،چه على از کودکى تا روز وفات پیامبر با او بود؛نیز او شاگردى امین و مراقب بود،پیوسته در جلسات عمومى پیامبر حاضر مى‏ شد و در خلوتهاى ویژه او نیز با وى همراه بود.و او در آشکار و نهان در راه خدابیدار دل و صمیمى بود.و فرزندانش حسن و حسین سالهاى دراز با وى زندگى کردند،و آن دو نیز،همانند نیا و پدر خود راستانى پاک بودند.آنچه را مى دانستند به برترین فرزندان پیامبر و على،تعلیم دادند.

چگونه گروهى را مشخص کنیم؟

گاهى خواننده مى ‏پرسد:با توجه به این که دو گروه از دانشمندان وجود دارند که هر دو انتساب به پیامبر دارند و از طرفى اعضاى هر یک از دو گروه با خودشان متفقند و با اعضاى گروه دیگر اختلاف نظر دارند،چگونه براى ما امکان دارد که تشخیص دهیم کدام یک از دو گروه،همان عترتى است که پیامبر به پیروى از آن ارشاد کرده است؟

اما خواننده خود. در صورت پیشامد چنین اشتباهى  مى‏تواند رفع شبهه کند،به این ترتیب که یک بار دیگر به حدیث زید بن ارقمکه بیشتر گذشت باز گردد و آن را بخواند.همان حدیثى که حاکم در جزء سوم از صحیح خود«المستدرک»آورده است،آن که به نام یکى از اعضاى عترت تصریح مى ‏فرماید و او امام على است.

پس گروه حقى که با این فرد برجسته هماهنگ است،همان عترت است.و گروهى که مخالف اوست از عترت نیست،هر چند که همه افراد آن به پیامبر خدا انتساب داشته باشند.

صرف نظر از آنچه گفته شد این شبهه یا شبه ه‏هاى همانند آن.موقعى که به این احادیث بیانگر اوصاف.احادیث تسمیه را نیز بیفزاییم،به تمامى از بین مى روند.

احادیث تسمیه

از جمله احادیثى که از اعضاى خانواده پیامبر به نام،یاد کرده،احادیث ذیل است:مسلم در صحیح خود از سعد بن ابى وقاص روایت کرده است که او گفت:«…و هنگامى که این آیه نازل شد:پس بگو:بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان،زنانمان و زنانتان…را بخوانیم…،پیامبر خدا،على،فاطمه،حسن و حسین را طلبید،پس فرمود:بار خدایا اینان خاندان منند» (۶) .

ترمذى در صحیح خود از عمر بن ابى سلمه روایت کرده است که او گفت:«این آیه در خانه ام سلمه بر پیامبر (ص) نازل شد:«اراده خداوند تعلق گرفته است تا از شما .خاندان پیامبر (ص) اپاکى را دور کند،و شما را به طور کامل پاک دارد.».پس پیامبر،فاطمه،حسن و حسین را طلبید،و آنان را با کسا پوشانید و على را نیز که پشت سرش بود با عبایى پوشاند،سپس فرمود:بار خدایا اینان اهل بیت منند پس،پلیدى را از آنان بزداى و آنان را به طور کامل پاک بدار.ام سلمه گفت:یا رسول الله آیا من هم با آنان هستم؟فرمود:تو بر جایگاه خود هستى و روى به سوى خیر و سعادت دارى.».ترمذى گوید:و در همین باب از ام سلمه،معقل بن یسار،ابى الحمراء و انس بن مالک،روایت شده است (۷) .

امام احمد در مسند خود از ام سلمه همسر پیامبر (ص) روایت کرده است که او گفت:«این آیه در خانه من نازل گردید:خداوند اراده فرموده است تا از شما خانواده پلیدى را دور سازد و شما را به طور کامل پاک دارد،و در آن خانه،فاطمه،على،حسن و حسین بودند،پس پیامبر آنان را با عبایى که روى خود داشت پوشانید،سپس گفت: (بار خدایا) اینان خاندان منند،پس از آنان پلیدى را دور کن و آنان را کاملا پاک گردان.» (۸) .

و مسلم از عایشه همسر پیامبر روایت کرده است که او گفت:پیامبر خدا بیرون آمد در حالى که عبایى بافته از موى سیاه بر دوش او بود،پس حسن آمد،او را داخل عبا کرد،بعد حسین آمد،او را نیز داخل کرد،و بعد فاطمه آمد،او را هم به زیر عبا جاى داد،سپس على آمد و او را هم با عبا پوشاند،آن گاه فرمود:«خداوند اراده فرموده است تا از شما خانواده پلیدى را دور سازد و شما را کاملا پاک گرداند» (۹) .

در در المنثور سیوطى (در تفسیر قرآن) به دو روایت زیر برمى‏ خوریم:

ابو الحمراء (از اصحاب پیامبر) مى‏ گوید:مدت هشت ماه در مدینه مراقب پیامبر بودم هیچ گاه براى نماز بیرون نیامد،مگر اینکه اول به در خانه على مى‏ آمد،دستش را دو طرف در قرار مى ‏داد و مى ‏گفت:«نماز!نماز!خداوند اراده کرده است فقط از شما خانواده پلیدى را دور کند و شما را به تمام پاک دارد» (۱۰) .

و از ابن عباس است که گفت:نه ماه پیامبر خدا را مى ‏دیدیم که هر روز موقع نماز در خانه على بن ابى طالب مى‏ آمد و مى ‏گفت:«درود و رحمت خدا بر شما خانواده،خداوند اراده کرده است تا از شما خانواده پلیدى را دور سازد و شما را کاملا پاک دارد» (۱۱) .

و انس بن مالک روایت کرده است که پیامبر خدا شش ماه به طور مداوم آن جمله را مى‏ گفت (۱۲) .

البته این احادیث بوضوح دلالت دارد که هر یک از این چهار تن فردى از افراد خاندان پیامبرند،هم چنان که عضویت هر شخص دیگرى را.از کسانى که در زمان پیامبر در قید حیات بودند،چه از هاشمیان و یا از زنان پیامبر. منتفى مى‏ داند.این قول پیامبر (ص) :بار خدایا اینان خاندان منند،دلالت روشنى دارد بر این که عضویت خاندان پیامبر در دوران زندگانى آن بزرگوار منحصر بر آن چهار تن بوده است.بنابراین،همه افراد دیگر. حتى عمویش عباس،جعفر بن ابى طالب و سایر افراد حاضر در زمان بیان این مطلب از دایره عترت مورد نظر خارجند،هر چند که همگى از خویشان نزدیک او بودند.

با این همه،این انحصار همه بنى هاشم را که پس از وفات آن حضرت،به دنیا آمده‏ انداز جرگه اهل بیت خارج نمى‏ کند.آنچه در احادیث نوع اول آمده است دلالت دارد بر این که اعضایى از خانواده و عترت او.پس از حیات او در ضمن چند قرن به وجودخواهند آمد.پیامبر در آن احادیث به صراحت گفته است که قرآن و اهل بیتش از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر او باز گردند.

اما چگونه عضویت افرادى را که پس از پیامبر به دنیا مى ‏آیند،بشناسیم،این مطلبى است که به اعضاى هم عصر آن حضرت مربوط مى‏ شود و این که کدام یک از اینان را مى ‏توان خلف آن حضرت نامید و اگر خلف او بود از اعضاى عترت او نیز هست.مردم خود گواه شایستگى و علو مقام او در تقوا و درستى و علم و حکمت اویند،و خلف آن حضرت در زمان او همان کسى است که وى را خلیفه خود مى‏نامد.

اکنون که مقام اهل بیت را در اسلام و نیز اعضاى خاندان محترمى را که در زمان پیامبر بودند،شناختیم سزاوار است که در صفحه‏ هاى آینده از شاخص ‏ترین فرد این خانواده سخن بگوییم .آن فرد،امام على (علیه السلام) پسر عموى پیامبر است که پیامبر او را به بالاترین مراتب بزرگداشت،گرامى داشته است.

پى‏ نوشت:

۱. ترمذى در صحیح خود ج ۵ ص ۳۲۸ آورده است.شماره حدیث ۳۸۷۴ است.

۲. ترمذى در صحیح خود ج ۵ ص ۳۲۹ روایت کرده است شماره حدیث .۳۸۷۶

۳. امام احمد در جزء پنجم از مسند خود ص ۱۸۱ آورده است.البته از دو طریق صحیح روایت کرده است.

۴. حاکم در صحیح خود«مستدرک»ج ۳ ص ۱۰۹ آن حدیث را آورده است.

۵. در«فاکهه البستان»آمده است:عترت.به کسرع.فرزندان و نسل او و همچنین نزدیکترین وابستگان او،از گذشتگان و غیر آنها مى‏باشند.

۶. ج ۱۵ ص ۱۷۶٫البته ترمذى،حاکم و بیهقى نیز آن را نقل کرده‏اند.

۷. ج ۵ ص ۳۲۸ (شماره حدیث ۳۸۷۵) .

۸. ج ۶ ص ۲۹۲ سید تقى حکیم در کتاب«اصول فقه»مقارن ص ۱۵۵.۱۵۶ به نقل از کتاب در المنثور سیوطى ج ۵ ص ۱۹۸ آورده است که حاکم و بیهقى این حدیث را روایت کرده‏اند.

۹. صحیح مسلم ج ۱۵ ص ۱۹۲. .۱۹۵

۱۰ و ۱۱. ج ۵ ص ۱۹۸ (الفقه المقارن از حکیم ص ۱۵۵) .

۱۲. احمد در مسند خود ج ۳ ص ۲۸۶ آن را نقل کرده است.

امیرالمؤمنین اسوه وحدت صفحه ۵۶

تصریح رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بر انتصابى بودن مقام امامت

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(ع) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد .

۱. ابن هشام نقل مى کند: جماعتى از قبیله «بنى عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رسیدند. حضرت آنان را به خداوند متعال دعوت و رسالت خود را بر آنان عرضه نمود. شخصى از آنان به نام «بحیره بن فراس» به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بیعت کنیم، آن گاه که بر دشمنانت غلبه کردى، آیا ما بعد از تو حقّى در امر خلافت داریم؟ حضرت فرمود: امر امامت و خلافت و جانشینى من به دست خداست و هر جا که صلاح بداند قرار مى دهد. او در جواب پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: آیا ما گلوهاى خود را هدف تیر و نیزه ها قرار دهیم تا شما به پیروزى برسى، ولى در خلافت و جانشینى تو سهمى نداشته باشیم؟ ما این چنین دینى را نمى پذیریم…».(۱)

۲ . ابن کثیر نیز به سند خود نقل مى کند که قبیله «کنده» به خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شرفیاب شده، عرض کردند: اگر تو بر دشمنانت ظفر یافتى ما را در خلافت و جانشینى بعد از خود سهیم مى گردانى؟ حضرت فرمود: ملک و سلطنت و حکومت براى خداوند است، هر کجا که صلاح بداند آن را قرار مى دهد. آنان نیز به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کردند: ما را به دینى که آورده اى حاجتى نیست.(۲)

۳ . ابن کثیر نقل مى کند که «عامر بن طفیل» و «اربد بن قیس» در مدینه خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رسیدند، عامر بن طفیل عرض کرد: اى محمّد! اگر من اسلام آورم چه امتیازى برایم قرار خواهى داد؟ حضرت فرمود: هر امتیازى که مسلمانان دارند، به تو نیز خواهم داد. عامر گفت: آیا امر خلافت و جانشینى بعد از خود را به من وا مى گذارى؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: امر امامت براى تو و قومت نخواهد بود(۳).(۴)

پی نوشت:

۱ . تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۸۴؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۲؛ سیره حلبى، ج ۲، ص ۳.

۲ . سیره ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۹.

۳ . سیره ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۱۴.

۴ . على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۲)، ص ۱۹.

قیامهای علویان در زمان امام رضا علیه السلام (۴)

اشاره:

قیام محمد بن جعفرعلیه السلام، معروف به دیباج (۲۰۰ق.)عصر امام رضا علیه السلام شاهد حرکتی دیگر از جانب علویان علیه عباسیان بود .این حرکت توسط محمد دیباج سازماندهی شد. او از فرزندان امام صادق علیه السلام بود وگروهی از شیعیان گمان کردند که بعد از جعفر بن محمد علیه السلام امامت شیعیان به وی می رسد . بنا برگفته ی نوبختی ،این گروه برای ادعای خود به قول امام جعفرصادق علیه السلام استناد می کردند که فرمود : « از پدرم شنیدم که می فرمود : زمانی که برای تو فرزندی شبیه من متولد می شود ، او را همنام من قرار بده ، او شبیه من وشبیه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است.»

دلایل قیام محمد دیباج

مورخین در مورد علل قیام محمد ، سخنان یکسانی به دست نداده اند. طبری می نویسد : محمد سکوت کرده وزهد اختیار کرده بود ، اما پیروان او دورش جمع شده وآمادگی خود رابرای بیعت با او اعلام کردند و بدین صورت او را به قیام علیه عباسیان تحریک کردند.آنها به او گفتند تو خود مقام و موقعیتت را در بین مردم می دانی پس بیرون بیا تا با تو به خلافت یبعت کنیم ، اگر تو این کار را انجام دهی کسی با تو مخالفتی نخواهد کرد. طبری در ادامه می نویسد محمد در ابتدا دعوت آنها را رد کرد اما با اصرار پسرش علی وحسین بن حسن افطس رأی ونظرش برگشت و راضی به قیام شد (۲۰۰)مسعودی نیز معتقد است که محمد بن جعفر در ابتدا دعوت محمد بن ابراهیم ابن طبا طبا را گسترش می داد اما وقتی که ابن طبا طبا از دنیا رفت ، محمد مردم را به خویش دعوت کرد (۲۰۱)اصفهانی نظر دیگری دارد ، او نیز علت قیام را اینگونه می نویسد: در ایام ابوالسرایا مردی گمنام در مدینه نامه ای به محمد نوشت و در آن از فاطمه ی زهرا سلام الله علیه  ، به ناشایستگی یاد کرد. محمد بن جعفر که تا آن وقت گوشه نشینی اختیار کرده بود ودر امور سیاسی دخالت نداشت ، وقتی آن نامه را خواند بدون اینکه جوابی به آورندگان نامه بدهد ،از جای برخواست وبه خانه رفت .او هنگامی از خانه بیرون آمد که زره پوشیده بود و شمشیر حمایل کرده ومردم را به سوی خود می خواند. محمد در حالی که مردم را به خود دعوت می کرد چنین می گفت : خدا داند من از کسانی نبودم که دست بدینکار بزنم ، ولی امروز از آتشش می سوزم(۲۰۲) یکی از محققین معاصر در این باره اعتقاد دارد که آشفتگی اوضاع داخلی دستگاه خلافت واقامت خلیفه ی عباسی در مرو باعث شد که بغداد محل شورش برخی از عباسیانی گردد که با ابراهیم بن مهدی بیعت کرده بودند .از سوی دیگر نیز علویان که اوضاع پریشان کشور را مشاهده کردند در صدد بودند برای خود خلیفه ای انتخاب کنند از این روی نزد دیباج آمده وبه او پیشنهاد قیام دادند .این محقق برای اثبات نظر خود به روایتی که صاحب تاریخ فخری آورده استناد می کند .آن روایت چنین است: برخی از یاران محمد وقتی در بغداد اختلاف ، آشفتگی ، فتنه ها و خروج خوارج را مشاهده کردند نیکو دیدند که با محمد به عنوان خلیفه بیعت کنند.(۲۰۳)

بیعت با عنوان امیرالمؤمنین

آنچه مسلم است محمد در روز جمعه ودر ماه ربیع الاول سال ۲۰۰ قمری بعد از نماز به عنوان خلیفه از مردم بیعت گرفت .(۲۰۴) نکته ی قابل ملاحظه این است که ابن افطس و پسر محمد نیز در بیعت مردم با دیباج نقش به سزایی ایفا کردند . آنها مردم مکه و اطراف آن را به سوی محمد روانه می کردند تا به اجبار یا با میل و رغبت با محمد بیعت کنند .(۲۰۵) مورخین کارهای زشت دیگری چون زنا و لواط به ابن افطس و پسر محمد نسبت می دهند(۲۰۶)که به نظر می رسد این روایات از جمله تبلیغات عباسیان بر ضد علویان بوده است ، وگرنه سخت بعید می نماید که در حرم مکه چنین رفتاری از آنها سر زده باشد این مطلب نیز قابل ذکر است که محمد لقب امیرالمؤمنین به خود داد وبا همین عنوان دست بیعت به سوی مردم دراز کرد به گفته ی مسعودی ، تا آن زمان هیچ یک از خاندان محمد( چه قبل از او وچه بعد از او)که برای اقامه ی حق قیام کردند ، به خود عنوان امیرالمؤمنین نداده بودند.(۲۰۷)

ماهیت قیام محمد دیباج

گروهی از طالبیان که با محمد بیعت کرده بودند ، به همراه وی به جنگ هارون بن مسیب در مکه رفتند . از جمله کسانی که محمد را در این جنگ همراهی می کردند ، ابن افطس ، محمد بن سلیمان بن داودبن حسن بن حسن ، علی بن حسین بن عیسی بن زید ، علی بن حسین بن زید ، علی بن جعفر بن محمد و محمد بن حسن معروف به سیلق بودند. قیام کنندگان به شهر مکه حمله کردند وهارون بن مسیب نیز با سپاه خود به مقابله با آنها پرداخت . در این نبرد تلفات زیادی به هارون وارد گردید وگروه بسیاری از سپاهیان وی کشته شد وشهر مکه به دست علویان افتاد. این حرکت در ست در زمانی اتفاق افتاد که عباسیان سخت مشغول حل اختلافات درو نی دستگاه خویش بودند .بعلاوه ، این حرکت به خاطر محدود بودنش در مکه ، نمی توانست برای عباسیان خطر چندانی داشته باشد .از این روی آنها در سرکوب کردن این حرکت اهتمام چندانی به خرج ندادند .آنها گروهی را به سرکردگی اسحاق بن موسی عباسی به سوی مکه روانه کردند.علویان به گرد محمد جمع شده وبه او گفتند: باید دور مکه خندقی حفر کنیم . گروهی از مردم مأمور کندن خندق شدند .وقتی کار خندق تمام شد علویان به محمد گفتند توبربالای بلندی بایست تا جنگجویان تو را ببینند وهمراه تو بجنگند .پس از این تدبیرات سپاه اسحاق واردشد ودو سپاه چند روزی باهم نبرد کردند. اما اسحاق از نبرد منصرف شد وبه سوی عراق برگشت .(۲۰۸)از سوی دیگر حسن بن سهل ، سپاهی به سرکردگی ورقاء بن جمیل ، به سوی مکه گسیل داشته بود. اسحاق در راه برگشت با این سپاه روبرو شد . ورقاء بن جمیل و اصحاب جلودی توانستند اسحاق را به جنگ دوباره متقاعد کنند.وقتی محمد از آمدن سپاه عباسی با خبر شد ، سپاه خویش را به جنگ آنها روانه کرد.دو سپاه در محلی به نام بئر میمون روبرو شدند وپس از جنگ یک روزه محمد شکست خورد. رهبرعلویان وقتی با شکست مواجه شد ، برای نجات جان خود وسپاهیانش چاره ای اندیشید .او قاضی مکه و بزرگان قریش را واسطه قرار داد و آنها را برای گرفتن امان به سوی عباسیان فرستاد تا بدین وسیله بتوانند از مکه خارج شوند. اسحاق و ورقاء به آنها سه روز مهلت دادند و پس از آن وارد مکه شدند.(۲۰۹)

شکست محمد دیباج و خلع خود از خلافت

علویان ، شهر مکه را ترک کردند و هر گروه از آنهابه یکی از شهرهای اطراف پناه بردند. در این میان ، محمد به سوی جحفه واز آنجا به سوی جهینه حرکت کرد.در جهینه عده ای را گرد خود جمع کرد و به سمت مدینه روان شد .هارون بن مسیب ، والی مدینه وقتی از آمدن محمد با خبر شد با سپاه خود به جنگ او بیرون رفت. دو سپاه در محلی به نام شجره همدیگر را ملاقات کردند.در جنگی که بین آنها در گرفت محمد شکست خورد ، بسیاری از یاران وی کشته شدند ویکی از چشمان محمد هم در این جنگ کور شد (۲۱۰)تلاش دیباج در جمع آوری سپاه ، بی نتیجه ماند و سرانجام مجبور شد از جلودی امان بخواهد. جلودی به او امان داد واو را به مکه فرستاد تا در بین مردم خود را از خلافتی که مدعی آن بود خلع کند .محمد دیباج در مسجدی که مردم در آن تجمع کرده بودند ، بالای منبر رفته و ضمن معرفی خود اینگونه گفت: « … من گمان می کردم که مأمون وفات کرده وزندگی او به پایان رسیده است بنابراین مردم را دعوت کردم که با من به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند ،… اکنون که فهمیدم او زنده است ، از آنچه ادعا کرده ام استغفار می کنم وهمان گونه که این انگشتر را از انگشتم در می آورم ، خود را از خلافت خلع می کنم . من نیز در اطاعت از مأمون مانند مسلمانان می شوم». (۲۱۱)حسن بن سهل محمد را به نزد مأمون فرستاد. او همچنان در نزد مأمون زندگی می کرد. زمانی که مأمون خراسان را به قصد بغداد ترک می کرد او را نیز به همراه خود برد .به نقل تاریخ، محمد دیباج در همین سفر ، در گرگان به مرگ طبیعی از دنیا رفت ودر همانجا به خاک سپرده شد.(۲۱۲)

علل شکست قیام محمد دیباج

اولین دلیل ناکامی قیام دیباج تردید رهبر آن ، یعنی محمد دیباج ، در دعوت کردن مردم به سوی خود بود . همانطور که ذکر شد بیعت با محمد، نتیجه ی اصرار علویان بود و او در ابتدا به این امر راضی نبود. در نهایت این شک و تردید وی بود که باعث خلع کردن خود از خلافت گردید .از عوامل دیگر شکست محمد ، اعتماد وی بر بعضی از یاران خود بود ، همان کسانی که سیره ی بدی را در پیش گرفته و مردم مکه از دست آنها غضبناک بودند .به خاطر این افراد بود که مردم مکه از یاری محمد دست برداشتند .دخالت این افراد در امر محمد تا جایی بود که برخی از مورخین نوشته اند : برای وی در امر خلافت چیزی جز اسم آن باقی نمانده بود(۲۱۳)وپسرش و بعضی از پسرعموهایش که سیره خوبی نداشتند ، بر او سیطره داشتند.دلیل دیگر شکست قیام محمد شک و تردید بعضی از مردم مکه در بیعت با محمد بود ، زیرا برخی از بیعت کنندگان با زور و اجبار ابن افطس و پسر محمد ، بیعت را پذیرفتند . نقلی که طبری در این زمینه آورده است قابل توجه می باشد. وی می نویسد: پسرش و ابن افطس ، مردم مکه را به سوی او روانه می کردند تا به میل و رغبت یا با کراهت با محمد بیعت کنند.(۲۱۴)

واقعیت تاریخیِ ماهیت امامت در زمان قیام دیباج

چنانچه دیدیم اولین قیام کننده در عصر عباسی که به خود لقب امیر المؤمنین داد ، محمدبن جعفر( دیباج ) بود برای یافتن واقعیت تاریخی ماهیت امامت در این دوره از عصر امام رضا علیه السلام ،صحت ادعا ومیزان مؤفقیت دیباج چندان مهم نیست ، بلکه صرفاًگسترش این جنبش ها وتأیید آنها از سوی قیام کنندگان و عموم شیعیان ، خود امری است که چگونگی توجه شیعیان به مسأله ی امامت را روشن می کند. بدین معنی که مبادرت به دعوت مردم برای قبول رهبری نشان می دهد که ساختار ذهنیت مردم عادی شیعه در این دوره هنوز در چهارچوب امامت الهی واز پیش تعیین شده ، قرار نگرفته است . این موضع گیری ها از جانب مردم نشان می دهد که آنها از مفهوم اهل بیت در این هنگام ، هنوز یک مفهوم عام تلقی می کردند. آنان چون امامت و پیشوائی شیعی را امری تلقی نمی کردند که سرنوشت آن از طریق نصوص رقم خورده باشد ، بنابراین میان امام رضا علیه السلام و هر شخص دیگری از این خاندان تفاوتی قائل نبودند . پیش از این دوره نیز شعار معروف الرضا من آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم در ذهن شیعیان ، شامل تمام خاندان هاشمی و از جمله خاندان عباسی می شد. شورش های مختلف با رهبریِ متفاوت واهداف گوناگون در عصر امام رضا علیه السلام به خصوص تا پیش از پذیرفتن ولایت عهدی ، حاکی از عدم اجماع مردم در مسأله ی امامت است. این خود می توانست دلیل محکمی برای امام علیه السلام برای عدم اقدام وی در تشکیل حکومت مستقل شیعی باشد.

نظر امام رضا علیه السلام نسبت به قیام ها

نظر امام رضا علیه السلام قیامهای علویان را نه کاملاً تأیید می کرد ونه آنها را رد می نمود . این نهضت ها از آن روی که گامی در جهت آگاهی بخشیدن به توده های مردم برای مخالفت با خلفا ورژیم ستمگر بود ، مورد تأیید ضمنی امام علیه السلام بود اما در نحوه ی عمل ، دیدگاه های امام علیه السلام با سران نهضت ها تفاوت داشت . برای مثال امام علیه السلام در مورد قیام برادرش زید اصل قیام او را نمی کوبید ، بلکه با شیوه های نادرست او مخالف بود و آن را نکوهش می کرد .آن حضرت با نهضت ابوالسرایا نیز همکاری نکرد ، زیرا آشکارا شکست آن را پیش بینی می کرد و از همین رو نمی خواست در شورشی بی سرانجام مشارکت کند .مواضع امام رضا علیه السلام نسبت به شورش های علویان اگر چه از نگاه عده ای تحمل ناپذیر و نا موجه بود ، اما گذشت زمان و فرجام کار نشان دادکه امام علیه السلام در انتخاب خط مشی سیاسی خود اشتباه نکرده است(۲۱۵).

علل شکست قیام های شیعی در عصر امام رضا علیه السلام

همان گونه که دیدیم قیام ها ی علویان در این دوره ، پی در پی و متوالی بود وتقریباً سراسر جامعه ی اسلامی آن روز را پوشانده بود . اما علی رغم همه ی مجاهدت ها و تلاش های علویان  حرکتهای آنان با شکست مواجه شد .این شکست ها می تواند دلایل متعددی داشته باشد . از جمله ی این دلایل می توان به موارد زیر اشاره کرد :۱. عدم رضایت مندی و موافقت امام معصوم علیه السلام با قیام ها؛ رضایت امام از رهبران قیام ها وموافقت ایشان با اصل قیام می توانست کمک شایانی به پیشرفت قیام کند. همان طور که دیدیم امام رضا علیه السلام با نحوه ی قیام ها وحتی زمان انجام آنها موافقت نداشتند و این خود یکی از دلایل شکست آنها بود .۲.فقدان رهبری آگاه ، ممتاز و پیشرو در حرکت ونهضت آنها؛ هیچ حرکتی بدون داشتن رهبری آگاه وخبره به پیروزی دست پیدا نخواهد کرد .قیام های علویان در این دوره نه تنها از رهبر ی توانا برخوردار نبودند بلکه در بعضی موارد عنصر رهبری با اعمال ناشایست خود ،باعث پراکندگی طرف داران خود می شد وناخود آگاه به شکست خویش دامن می زد
۳. پراکندگی قیام ها و نامنسجم بودن آنها به گونه ای که قیام ها بیشتر محلی بودند نه فراگیر و عمومی . ۴.عدم وحدت و اتحاد در بین گروه ها به گونه ای که هر کس ساز خود رابه نوا در می آورد ، در حالی که در سایه ی ارتباط و همدستی به راحتی می توانستند به اهداف خود دست یابند .
۵.عدم ساز ماندهی ونداشتن برنامه ی فراگیر یا لااقل طرحی اندیشمندانه تا بتواند نارسائی ها را جبران کند. این بی برنامگی در نهایت به هدر رفتن خونها و بی حاصل شدن سرمایه گذاریها منجر می شد و در نهایت شکست را به ارمغان می آورد.۶.غلبه ی احساس بر عقل که در جنبه ی عاطفه ی دینی مستحسن ودر قیام نامطلوب است .قیام هایی که در این زمان اتفاق می افتاد برپایه ی احساسات وعواطف انسانی صورت می گرفت بنابراین در مواضع حساس ، یا رهبران قیام ها خود را تسلیم می کردند ویا طرفدارانشان آنها را تنها می گذاشتند. ۷فراغت نسبی دستگاه خلافت از فتوحات به ظاهر اسلامی و معطوف شدن توجه آن به اوضاع داخلی کشور.۷.ایجاد اختناق شدید و کنترل جریان ها و حرکت های ضد حکومت توسط دستگاه خلافت وسعی در سرکوب کردن سریع آنها ؛ به گونه ای که طولانی ترین قیام در این دوره از ده ماه تجاوز نکرد.۸ اعتقاد غالب سران قیام ها به قائم به سیف بودن امام که این امر، خود منشأ بسیاری از انحرافات در جامعه ی اسلامی گردید.در حالی که هدف امام رضا علیه السلام ، آگاه کردن مردم ومبارزه با فرقه ها و جریان های فکریِ حاکم در جامعه بود.ایشان مبارزه در جبهه ی فرهنگی را در آن موقعیت ، بر قیام با سیف ترجیح می دادند چون می دانستند که نتیجه ی این قیام ها چیزی جز شکست نخواهد بود.

نتایج کلی قیام ها

در این قسمت به صورت کلی به نتایج حاصله از قیام های علویان اشاره می کنیم : ۱. رسوایی حکومت عباسی در انظار مردم و ایجاد جدایی بین خلفای جور و جامعه ی اسلامی ، بهترین و مهمترین نتیجه ای بود که از حرکت علویان به دست آمد و چهره ی نفاق و ریاکاری دستگاه حاکمه را نمایان ساخت و بر ادعای واهی خلفای عباسی مبنی بر انتساب به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، به عنوان وسیله ای برای جانشینی آن حضرت خط بطلان کشید . ۲. حرکت علویان رعب و وحشتی در دل حاکمان ستمگر عباسی ایجاد کرد ، به طوری که در تمام طول حکومت ، هراسان به حفظ خویش و کنترل رفتارشان می پرداختند و همین حرکت ها عاملی بود که نمی گذاشت آنها با آسودگی خیال و آرامش کافی به تخریب جامعه و ظلم و جور خود ادامه دهند . ۳. حرکت قیام کنندگان پاسخ به ندای وجدان افراد انقلابی درحفظ روحیه ی مبارزه جویی و ظلم ستیزی آنان و نیز ایجاد حس رضایت و خشنودی در روح تشنه ی مردم ستمدیده ی جامعه و در عین حال ، تکیه گاهی برای دفاع از آنان در برابر ستمکاران بود و می توانستاندیشه ی انقلابی و روح فداکاری را همچنان در جامعه زنده نگه دارد ، همان چیزی که شیعیان امروز جهان وارث آن به شمار می آیند و به طور مسلم آن را مدیون حرکت خالصانه ی پیشگامان نهضت اسلامی و در راس همه ، حضرت امام حسین علیه السلام و قیام عاشورای حسینی می دانند . ۴. یکی از دستاورد های این قیام ها ، تقویت روحیه ی دوستی و ارادت هر چه بیشتر مسلمانان نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سادات ، در تمامی سرزمین های اسلامی در طول تاریخ و افزایش محبوبیت و مقبولیت اجتماعی آنان بین مردم و علما ، اعم از شیعه و سنی به عنوان نیرو هایی ضد ظلم است که در سراسر تاریخ گذشته ، همواره مورد ظلم و اجحاف ستمگران بوده اند. ۵. علاوه بر مواردی که ذکر شد ، این قیام ها باعث پیدایش فکری تازه در بها دادن به شیعه به عنوان نیرویی مستقل و اهرمی قدرتمند از نظر سیاسی اجتماعی بود که خلفا و دیگر صاحبان قدرت را وادار به پذیرش شیعیان کرد و با خروج از انزوا و تقیه ، تا مقام وزارت خلفای عباسی ارتقا داد .۶. تشکیل حکومت های مستقل شیعه در مغرب و یمن ، تاسیس کانون های شیعه در ری ، خراسان ،آفریقا ، شبه جزیره ی هند و برتر از آن احیا و استمرار اندیشه ی برپایی حکومت شیعی به منظور اجرای قوانین و حدود الهی در طول تاریخ را می توان نشأت گرفته از این قیام ها دانست(۲۱۶)

شورشیان اصلاح طلب و داعیان حکومت

با نگاهی گذرا بر قیام های علویان وبا نگاهی بر اهداف رهبران قیام ها می توان این قیام ها را به دو دسته ی کلی تقسیم کرد:گروهی از قیام کنندگان علوی هوای امارت و حکومت در سر می پروراندند،هر گاه شرایط را مساعد می یافتند پرچم قیام برداشته و مردم را به گرد خود جمع می کردند . این گروه به امامت ائمه ی منصوص از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قائل نبودند و از امام زمان پیروی نمی کردند و برای خویش از مردم به امامت بیعت می گرفتند . از آنجا که این افراد غالبا مردمانی ظاهر الصلاح و خوش سیما و عابد و زاهد بودند و مردم را به مبارزه با حکام جور و ظلم فرا می خواندند، مردم اطراف ایشان را گرفته و به امامتشان معتقد می شدند. از سوی دیگر چون اهل سنت تعیین امام را وابسته به شورای مسلمین می دانستند نه به نص و نصب ، زمینه برای امامت این افراد آماده شده و مردم به راحتی سر به فرمان آنان می نهادند تا جایی که این گونه افراد برای رسیدن به اهداف خود ، وقتی با عدم همکاری ائمه علیه السلام مواجه می شدند با آن حضرات مخالفت کرده و حتی به ساحت مقدس ایشان جسارت می کردند(۲۱۷). نمونه ای از این جسارت ها را در قیام نفس زکیه مشاهده کردیم که امام صادق علیه السلام از جانب پدر نفس زکیه به حسادت متهم گردید . در مقابل ، ائمه علیه السلام نیز این قیام ها را بی ثمر بلکه مضر می شمردند و وظیفه ی خود را در آن موقعیت ، چیز دیگری می دانستند . موقعیتی که در اثر ضعف خلفای وقت و مشکلات داخلی آنها به وجود آمده بود . امامان معصوم علیه السلام در این فرصت خود را مامور می دانستند که بساط علم رابگسترند و از خلافت ظاهری چشم بپوشند و همه ی تلاش خود را صرف تعلیم و تربیت و آموختن راه صحیح دین و معارف قرآن و بیان احکام الهی نمایند و اسلام حقیقی را برای مردم جهان و نسل های آینده معرفی کنند . علاوه بر آن جبهه های جدیدی در میان مسلمانان برای مبارزه به وجود آمده بود که سابقه نداشت و فرقه های مختلف با افکار خطر ناکی پیدا شده بودند که با اساس اسلام بازی می کردند . جعل هزاران حدیث نابجا و آمیختن آن به احادیث پیامبر و ائمه علیه السلام نیز مورد دیگری بود که اسلام را تهدید می کرد .(۲۱۸) بنا بر این سعی و تلاش ائمه علیه السلام در این راستا بود که فعالیت و مبارزه ی خود را متوجه این جبهه ها کنند و این فاجعه ی بزرگ که تهدید کننده ی اسلام بود را در نطفه خفه کنند بعضی از علویان که ابداً متوجه این موقعیت نبوده و به ویژه زیدیان که تقیه را بر خود حرام می دانستند و می گفتند امام باید قائم به سیف باشد ، پیوسته علم مخالفت با خلفای عباسی برمی افراشتند و با این عملکرد نا به جای خود عرصه ی فعالیت امام را هم تنگ می کردند . این گونه قیام ها که عملا هم از جانب ائمه علیه السلام تأیید نشدند نه تنها نتوانستند کاری از پیش برند ، بلکه با بر جای گذاشتن صدها هزار تن کشته و در به در و زندانی شدن علویان موجب تضعیف قوای آنان گردیدند .گروه دوم کسانی بودند که خود هوای امارت و خلافت در سر نداشته و تنها به جهت جلوگیری از ظلم و جور خلفا قیام می کردند و بعضاً به قصد بر گرداندن حکومت به صاحبان اصلی آن یعنی ائمه ی منصوص از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تلاش می کردند . از جمله ی این افراد می توان زید بن و حسین بن علی قتیل فخ را نام برد . برخی دیگر از این گروه ، با هدف امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از علویان و ایستادگی در مقابل ظلم ظالمان دست به قیام می زدند .ائمه ی اطهار علیهم السلام با درک دقیق اوضاع اجتماعی و روحیات مردم و با توجه به امکانات مادی و معنوی خود و پیروانشان ، در هدایت احساسات مذهبی و انقلابی علویان در مسیر حرکت کلی خویش می کوشیدند . آن بزرگواران می کوشیدند اوضاع گذشته ، حال و آینده را برای قیام کنندگان ترسیم کنند . در مواردی شکست قیام را پیش بینی می کردند تا ضمن اصلاح اغراض و انگیزه های قیام کننده ، او را در مورد نتیجه ی کاری که بر اجرای آن مصمم بود آگاه سازند . بدین ترتیب هر حرکتی که بر اساس اصول اسلامی ، جنبه ی امر به معروف و نهی از منکر داشت و در جهت حرکت کلی ائمه علیهم السلام بود مورد تأیید و حمایت ایشان قرار می گرفت . البته این تأیید با حضور فیزیکی یا دخالت مستقیم امام نبوده و همراه با اعمال اصل کلی تقیه صورت می گرفت .(۲۱۹)

نگرش کلی امامان علیه السلام به قیام ها با توجه به روایات

در طول حکومت خلفا قیام های زیادی علیه آنها برپا شد که بعضی از آنها به موفقیت هایی هرچندکوتاه دست یافتند . بررسی موضع گیری و سیره ی ائمه علیه السلام در برابر این قیام ها و تبیین موضع نفی و اثبات آنها که در روایات بیان شده است ، امری بسیار مهم و ضروری است .با توجه به بعضی از روایات که از ائمه علیه السلام نقل شده باید هر قیام و هرگونه مبارزه با حکومت های ظالم را نفی کرد .به عنوان نمونه ، امام صادق علیه السلام می فرماید : «کلُ رایهٍ ترفعُ قَبلَ قیامِ القائمِ فَصَاحِبُهَا الطَاغوُت یُعبَدُ مِن دونِ اللهِ عزَّ وَجَلَّ(۲۲۰)» «هر پرچمی که قبل از قیام قائم برای مبارزه بر افراشته شود ، صاحب آن طاغوتی است که می خواهد به جای خداوند عبادت شود». روایات دیگری از امامان معصوم علیه السلام بیان گردیده که با اطلاق این روایات سازگاری ندارد . برای نمونه می توان به این ورایت اشاره کرد که امام صادق علیه السلام به شیعیان می فرماید : « به ندای هر کس که به رضای آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم شعار می دهد و مردم را به قیام فرامی خواند ، پاسخ ندهید ؛ بلکه بنگرید که برای چه قیام می کند . ودر این راه چشم بسته نگوئید که زید قیام کرد وما نیز باید قیام کنیم ، زیرا زید عالمی وارسته و راست گو بود ، او هرگز به خویش دعوت نکرد بلکه به رضای آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم دعوت کرد و هرگاه در این راه مؤفق می شد به وعده ی خویش وفا می کرد. ولی دیگران که اکنون با این شعار خارج می شوند ، ما شهادت می دهیم که به کار آنان راضی نیستیم و آنان اکنون که تنها هستند فرمان بردار ما نیستند چه برسد به زمانی که پیرو نیز پیدا کنند(۲۲۱) این روایت و روایت های مشابه ، یک ملاک کلی برای قیام های مختلف در اختیار ما قرار می دهدکه با روایات دیگر نیز تأکید می شود و آن این که هر کس می خواهد قیام کند و در زمان حضور امام معصوم قرار دارد باید با اجازه و اذن او باشد و مردم را به سوی امام دعوت کند . روایت های دیگری بدست ما رسیده که حاکی از رضایت و تأیید امام علیه السلام نسبت به شخص قیام کننده می باشد .مانند مدح امام کاظم علیه السلام نسبت به شهید فخ(۲۲۲)همچنین روایتی که امام صادق علیه السلام در مورد زید فرمود :« زید برای قیامش با من مشورت کرد ، من به او گفتم : عمو جان اگر دوست داری که همان شخص به دارآویخته در کناسه باشی ، راه تو همین است ، و موقعی که زید از حضور امام صادق علیه السلام بیرون رفت ، امام فرمود : وای به حال کسی که ندای او را بشنود وبه یاری او نشتابد »(۲۲۳).بدین ترتیب با در نظر گرفتن این روایات می توان نکات ذیل را در مورد نگرش امامان علیه السلام به قیام های زمان خویش بیان کرد :۱. هر قیامی که رهبر آن ، مردم را به سوی خویش دعوت می کرد ، بلکه درراه ترسیم شده از سوی ائمه علیه السلام و تحت رهبری آنان نبود از سوی ایشان محکوم می شده است.۲. خبر دادن ائمه از کشته شدن قیام کنندگان ، مانند خبر امام صادق علیه السلام در باره ی زید و خبر امام کاظم علیه السلام درباره ی شهید فخ ، نه تنها دلیلی بر منع آنان از قیام نیست ، بلکه می تواند ترغیب به آن نیز محسوب شود زیرا خبری غیبی از عاقبت امر این افراد و تأیید ضمنی برای آغاز قیام است . همان گونه که امام حسین علیه السلام از شهادت خویش و یارانش خبر داد.۳. قراین بسیاری وجود دارد که ائمه علیه السلام قیام کنندگان را نه تنها تأیید می کرده اند بلکه یاد آور می شده اند که آنان با اجازه یا دستور ایشان به قیام اقدام کرده اند .(۲۲۴)

علت عدم برپائی قیام وتشکیل حکومت از جانب امامان علیه السلام

با توجه به مطالب پیش گفته ، این سوال مطرح می شود که چرا امامان شیعه از تلاش برای دست یابی به حکومت خودداری می کردند ؟ به عبارت دیگر دلیل این که امامان خود دست به شمشیر نمی بردند و علیه حکومت وقت شورش نمی کردند چه می تواند باشد ؟ آیا واقعا با قیام مسلحانه مخالف بودند ؟دراین صورت تأیید برخی ازاین قیام ها توسط ائمه علیه السلام چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ مهم تر از این ، اگر قبول کنیم که ائمه علیه السلام با قیام مسلحانه مخالف بودند چه جوابی برای قیام امام حسین خواهیم داشت ؟ و سوالاتی از این قبیل که در این صورت همه بی جواب خواهد ماند . با کمی دقت در روایات پیش گفته و التفات به سیره ی عملی امام علی و امام حسین علیه السلام و آموزه های شیعیان در باب فضیلت جهاد و مسائل مهم دیگر به وضوح معلوم می شود که هیچ گاه ائمه علیه السلام با قیام علیه حکومت جور مخالف نبوده اند و روایاتی که در باب نهی از جهاد به ما رسیده است نه به آن دلیل است که نفس قیام مطرود باشد بلکه منظور قیام هایی بوده است که محتوای شیعی نداشته و در مسیر مخالف اصول مذهب شیعه سیر می کرد .بنابر این شایسته است به دنبال جواب دیگری برای سوال خود باشیم . برای به دست آوردن این مهم تنها راهی که به نظر می رسد این است که باید اوضاع سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی عصر هر امام را به صورت جداگانه مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم تا بهتر بتوانیم انگیزه ی آن امام را از عدم تلاش برای به دست آوردن حکومت به دست بیاوریم . اما پوشیده نیست که این کار از حوصله ی تحقیق حاضر خارج است فقط می توانیم به چند مورد از این عوامل به طور خلاصه و مجمل اشاره کنیم :
۱. نداشتن پایگاه فعال مردمی(۲۲۵): تردیدی نیست که حرکت و قیام در وهله ی اول نیازمند وجود پایگاهی آگاه در میان مردم است که در جهت قیام ، فعالیت و فرمان های رهبر را بی چون و چرا اجرا کند و خطوطی را که او ترسیم می کند با هر نوع نتایج و آثار از صمیم دل بپذیرد و این چیزی بود که امامان علیه السلام ،همواره از عدم وجود آن شکوه داشتند . اما پایگاه سست و نا استواری که افراد آن را ایمان مشترکی گرد هم استوار نساخته و وسیله و هدف ، آنهارا وحدت نداده است ، هرگز نمی تواند پایگاه جوشش انقلاب و مبدأجنبش و قیام باشد و حرکت آن از پیش محکوم به هزیمت و شکست است . کافی است در این باره به دوران نا آرام خلافت امیر المومنین علی علیه السلام اشاره کنیم که با این که حکومت آن حضرت بر سر تا سر قلمرو اسلام به جز شام که زیر سلطه ی معاویه بن ابی سفیان بود ، استیلا داشت بنا براین آن چه معاویه را به مقاومت بر می انگیخت و در برخی موارد به پیروزی می رساند، داشتن پایگاهی بود که افراد آن از نظر فکر و هدف همسویی و وحدت داشتند . اما پایگاه مردمی امام ، پراکنده و جدا از هم بود و افراد آن غیر منسجم و از نظر تفکر و هدف ، ناهماهنگ بودند و شاید شکستی که بر اثر قبول حکمیت بر لشکریان امام واقع شد ، دلیلی کافی برصدق این مدعا باشد . همچنین ناکامی قیام امام حسن علیه السلام ، پس از شهادت پدرش برای مقابله و جنگ با معاویه که به صلح انجامید ، سببی جز این نداشت .۲. نداشتن نیروی ضربتی(۲۲۶) : عدم وجود نیروی کوبنده و شکننده ای که قدرت مقابله با نیروی حکومت وقت را داشته باشد می تواند از علل دیگر این خودداری باشد . این تعلیل تنها فرض و گمان نیست بلکه واقعیتی است که تجارب حاصله از شورش ها و قیام های علویان در امتداد حکومت امویان و عباسیان آن را به دست می دهد . در بین همه ی این قیام ها هیچ یک نتوانست به کلی بر حکومت وقت مسلط شود و حکومت اسلامی را به پا دارد . اگر چه در بعضی موارد یک پیروزی موضعی به دست می آمد و بر بعضی شهر ها تسلط پیدا می شد . علاوه بر این خود ائمه در موارد متعدد جواب سوال کنندگان از عدم قیام را نداشتن نیروی مردمی کافی بیان می کردند .۳.مسئولیت امامان علیه السلام در بیدار کردن مردم(۲۲۷):با توجه به آنچه در مباحث قبل گفته شد به خوبی روشن شد که وضعیت جامعه در عصر معصومین علیه السلام به گونه ای نبود که موقعیت برای قیام فراهم بوده باشد. ایشان کاملاً آگاه بودند که نه تنها با اقدام بر قیام کاری از پیش نخواهند برد ، بلکه باعث از بین رفتن خود و هواداران خود می گردند .بنابر این مسئولیت خود را در چنین موقعیتی این می دانستند که ، گروهی را تربیت کنند که به منزله ی پایگاهی استوار و هوشیار برای نشر صلاح و ارشاد در میان امت باشند. ۴. سخت گیری خلفا نسبت به امامان(۲۲۸) خلفای همزمان ائمه علیه السلام همواره می کوشیدند که آزادی عمل را از ایشان سلب کنند . آنها تمامی حرکات و سکنات امامان علیه السلام را تحت نظر داشته وحتی با گماشتن جاسوسانی بر ایشان از انجام هرگونه فعالیت سیاسی ممانعت به عمل می آوردند .این فشار و تضییق به قدری بالا گرفت که حتی امامان علیه السلام از اظهار امامت خود خودداری می کردند، تا آنجا که اگر کسی مذهب خود را به ایشان نسبت می داد، عمل او جنایت بزرگی به شمار می رفت و مورد عقوبت و کیفر قرار می گرفت .

نتیجه

با توجه به موضوع تحقیق ، یعنی قیام های علویان در عصر امام رضا علیه السلام مطالب مربوطه در سه بخش مورد بررسی قرار گرفت . در طول تحقیق ، سعی برآن بود که قیام های این دوره را معرفی نموده و در ضمن آن به موضع امام رضا علیه السلام در رابطه با این قیام ها اشاره شود.
از این تحقیق حاصل شد که در فاصله ی زمانی اختلاف میان امین ومأمون واشتغال مأمون به مشکلات داخلی ، فرصتی نصیب علویان شد تا دست به قیام علیه عباسیان بزنند که از جمله ی این قیام ها می توان به قیام محمد بن ابراهیم بن طباطبا و ابوالسرایا ، ابن افطس ، زیدالنار ، ابراهیم بن موسی علیه السلام و محمد بن جعفر علیه السلام اشاره کرد .از برخورد امام رضا علیه السلام با رهبران این قیام ها ، این نکته بدست آمد که امام رضا علیه السلام با اصل قیام ها مخالفتی نداشتند ، اما با چگونگی انجام و زمان شروع آنها مخالف بودند. عدم شرکت امام علیه السلام در قیام ابن طباطبا در همان روز و موکول کردن آن به چند روز دیگر حاکی از عدم موافقت امام علیه السلام با زمان شروع آن است نه رد اصل آن . سرزنش زید نیز دلیلی بر این مدعاست که امام علیه السلام اصل قیام را رد نکرده بلکه از اعمال ناشایست زید انتقاد کرده اند .مسأله ی دیگر ماهیت امامت و مفهوم اهل بیت علیه السلام در دوره ی امام رضا علیه السلام و به خصوص قبل از ولایت عهدی ایشان است .از قرائن و شواهد ی که در این تحقیق آمده است معلوم شد که قیام کنندگان علوی از مفهوم امامت چیزی را می فهمیدندکه با مفهوم امامت الهی و از پیش تعیین شده موافق نبود . این نکته از آنجا فهمیده می شود که در این زمان هر کس ادعای امامت می کرد ، علویان گرد او تجمع کرده واز او پیروی می کردند . تا جائی که علویان با محمد دیباج که خود را امیر المؤمنین خواند ، بیعت کردند و امام رضا علیه السلام را با بقیه ی علویان مساوی و هم شأن پنداشتند .در چنین اوضاعی،طبیعی می نمود که امام رضا علیه السلام از تلاش برای تشکیل حکومت خودداری کنند. علاوه بر این دلایل دیگری نیز در این امر دخیل بود مانند نداشتن نیروی ضربتی ، نداشتن پایگاه فعال مردمی و سخت گیری خلفا نسبت به ائمه علیه السلام.ضمن این که مسئولیت امام علیه السلام در چنین موقعیتی بیدار کردن مردم و زعامت ورهبری روحانی جامعه بوده است .گر چه قیام های علویان در برخی موارد به پیروزی های نسبی دست یافتند اما در نهایت همه ی آنها با شکست مواجه شدند . نارضایتی امام علیه السلام از نحوه ی قیام ها ، فقدان رهبری آگاه ، پراکندگی و عدم هماهنگی بین آنها ،عدم برنامه ی مشخص ، فراغت دستگاه حکومت از مسائل خارجی وکنترل شدید علویان را می توان .از جمله دلایل شکست این قیام ها برشمرد در پایان از خداوند متعال خواهانیم که این قلیل را از ما پذیرفته وما را ازپیروان ائمه ی طاهرین علیه السلام قرار دهد .

پی نوشت:

۱۹۷ .البسوی ، ابویوسف ، المعرفه والتاریخ ، مؤسسه الرساله ، بیروت ، چ دوم ، ۱۴۰۱ق ، ج ۱ ، ص ۱۸۹ .
۱۹۸. مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص ۴۴۰ .
۱۹۹.. قمی ، حسن بن محمد ، تاریخ قم ، ترجمه ی حسن بن علی بن حسن ، نشر توس ، تهران ، ۱۳۶۱ش ، ص ۲۲۳.
۲۰۰.طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۱ و نیز مسکویه ، همان ، ج ۴ ، ص ۱۲۰
۲۰۱ . مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص۴۴۰ .
۲۰۲. اصفهانی ، همان ، ج ۲ ، ص ۳۱۲.
۲۰۳. مختار اللیثی ، سمیره ، همان، ص۳۳۸.
۲۰۴ .البسوی ، همان ، ج ۱ ، ص ۱۸۰ .
۲۰۵. طبری ، همان .
۲۰۶. برای اطلاع بیشتر رک . طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۱ .
۲۰۷ . مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص ۴۴۰ .
۲۰۸. مسکویه رازی ، ابو علی ، همان ، ج ۴ ، ص ۱۲۱ .
۲۰۹. همان ، ص ۱۲۲ .
۲۱۰. ابن اثیر ، همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۵۸ .
۲۱۱. همان و نیز ابن کثیر ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۲۴۶ .
۲۱۲ .ابن اثیر ، همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۵۹ ونیز قمی ، همان ، ص ۲۲۳.
۲۱۳. ابن جوزی ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۸۴ .
۲۱۴ . طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۰ ونیز مسکویه رازی ، ابو علی ، همان ، ص ۱۲۰ .
۲۱۵ . حر ، سید حسین ، همان ، ص ۱۰۱ .
۲۱۶. کاظمی پوران ، محمد ، همان ، صص ۲۴۹ و ۲۵۰.
۲۱۷. .کلینی ، محمد بن یعقوب ، روضه ی کافی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۸۹ ق ، ج ۸ ، ص ۳۶۳ .
۲۱۸. برای نمونه : ابن ابی العوجا در هنگام مرگ خود می گفت ک: به خدا اگر مرا می کشید ، چهار هزار حدیث جعل کرده ام که ضمن آن حلال را حرام و حرام را حلال کرده ام.طبری ، همان ، ج ۱۱ ص۴۹۷۱ .
۲۱۹ . کاظمی پوران ، همان ، صص ۲۴۲ـ ۲۴۰ .
۲۲۰، کلینی ، محمد ، همان ، ج ۸ ، ص ۲۵۹ .
۲۲۱. همان ص ۲۶۴ .
۲۲۲ .مجلسی ، همان ، ج ۴۵ ، ص ۳۶۵ .
۲۲۳. صدوق ، همان ، ج ۱ ، ص ۲۲۵ .
۲۲۴. رستمیان ، محمد علی ، حاکمیت سیاسی معصومان ، دبیرخانه ی مجلس خبرگان ، قم ، چ اول ، ۱۳۸۱ ش ، ص ۳۰۵ .
۲۲۵. فضل الله ، محمد جواد ، همان ، ص ۱۷۹.
۲۲۶ . همان ،
۲۲۷ . همان ، ص ۱۸۰ .
۲۲۸. همان ، ص ۱۸۱.

فهرست منابع و مآخذ
۱. قرآن کریم
۲. آئینه وند ، صادق ، قیام های شیعه در تاریخ اسلام ، تهران ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۱ ش .
۳. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم،بی جا ، داراحیاءالکتب العربی ، بی تا * ابن اثیر ، عزالدین علی ، الکامل ، عباس خلیلی ،ج ۹ و ۱۰ و ۱۶، بی جا ،کتب ایران ، بی تا .
۴. ابن جوزی ، عبدالرحمن ، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک ، ج ۱۰ ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، چ اول ، ۱۴۱۲ق.
۵. ابن خلدون ، تاریخ ، عبدالمحمد آیتی ، ج ۲ ، بی جا ، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، چ اول ، ۱۳۶۳ ش و ج ۲و۳ ، موسسه ی اعلمی للمطبوعات ، چ اول ، ۱۲۹۱ ق .
۶. ابن طقطقی ، تاریخ الفخری ، محمد وحید گلپایگانی ، تهران ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چ دوم ، ۱۳۶۰ش.
۷. ابن کثیر ، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه ، ج ۹ ، لبنان ، دارالمعرفه ، چ اول ، ۱۳۹۱ ق وج ۱۰ ، دار الفکر ، بیروت ، چ اول ، ۱۴۰۷ ق .
۸. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، ج ۲ ، تبریز ، مکتبه بنی هاشمی ، ۱۳۸۱ ق.
۹. اصفهانی، ابوالفرج ، مقاتل الطالبیین ، سید هاشم رسولی محلاتی ، تهران ، نشر صدوق ، چ دوم ، ۱۳۴۹ش.
۱۰.البسوی ، ابو یوسف ، المعرفه والتاریخ ، ج ۱، بیروت ، مؤسسه الرساله ، چ دوم ،۱۴۰۱ ق.
۱۱. بلاذری ، احمد بن یحیی ، انساب الاشراف ، ج ۳ ، بیروت ،دارالفکر ، چ اول ، ۱۴۱۷ ق .
۱۲. بلعمی ، تاریخنامه ی طبری ، تهران ، سروش ، چ دوم ، ۱۳۸۰ ش.
۱۳.بی نا ،تاریخ سیستان ، تحقیق ملک الشعرای بهار ، تهران ، کلاله ی خاور ، ج دوم ، ۱۳۶۶ش .
۱۴. پیشوائی ، مهدی ،سیره پیشوایان ، قم ، مؤسسه ی امام صادق علیه السلام ، چ سیزدهم ، ۱۳۸۱ش.
۱۵. تمیمی ، نعمان بن محمد ، شرح الاخبار فی فضائل ائمه الاطهار ، ج ۳ ، لبنان ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، چ دوم ، ۱۴۲۷ق.
۱۶. جعفریان ، رسول ، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه ، قم ، انصاریان ، چ هشتم ، ۱۳۸۴ش.
۱۷. جمعی از نویسندگان ، درسنامه ی عصر غیبت ، قم ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، ۱۳۸۳ش.
۱۸.حر ،سید حسین ، امام رضا و ایران ، قم ،دفتر نشر معارف ، چ اول ۱۳۸۳ش.
۱۹. حسینی ، جعفر مرتضی ، زندگی سیاسی هشتمین امام ، سید خلیل خلیلیان ، بی جا ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ۱۳۶۳ ش.
۲۰. خضری ، سید احمد رضا ،تاریخ تشیع ، ج۲ ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، چ دوم ، ۱۳۸۵ش .
۲۱. دشتی، محمد ، ترجمه ی ، نهج البلاغه ، قم ، مشرقین ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ ش .
۲۲. دینوری ، الامامه والسیاسه ، ناصر طباطبایی ، تهران ، ققنوس ، ۱۳۸۰ش.
۲۳. دینوری ، اخبارالطوال ، محمود مهدوی دامغانی ، تهران ، نی ، چ چهارم ، ۱۳۷۱ ش .
۲۴. ذهبی ، محمد بن احمد ، تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام ، ج۱۱و۱۳ ، بیروت ، دار الکتب العربی ، چ اول ، ۱۴۱۱ ق.
۲۵. رستمیان ، محمد علی ، حاکمیت سیاسی معصومان ، قم ، دبیرخانه ی مجلس خبرگان ، چ اول ، ۱۳۸۱ش.
۲۶. زرکلی ، خیرالدین ، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین ، ج ۳ وج۵ ، بیروت ، دارالعلم للملایین ، چ دوم ، ۱۹۸۹ق.
۲۷. شهرستانی، محمد ، الملل والنحل ، ج ۱ ، بیروت ، دارالمعرفه ، ۱۴۰۲ق .
۲۸. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، قم ، رضا مشهدی ، چ دوم ، ۱۳۶۳ش ومطبعه الحیدریه ، نجف ، ۱۳۹۰ق.
۲۹. طبری ، تاریخ طبری ، ابوالقاسم پاینده ، ج۳ و۱۱ و۱۲ و۱۳ ، تهران ، اساطیر ، چ پنجم ، ۱۳۷۵ش.
۳۰. طقوش ، محمد سهیل ، دولت عباسیان ، حجت الله جودکی ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، ۱۳۸۷ش.
۳۱. عزام خالد ، موسوعه التاریخ العصر العباسی ، اردن ، دار اسامه للنشر والتوزیع ، چ اول ، ۲۰۰۶م.
۳۲. عکری حنبلی دمشقی ، ابن العماد ، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب ، ج ۲ ، بیروت ، دار ابن کثیر ، چ اول ، ۱۴۰۶ق.
۳۳. فضل الله ، محمد جواد ، تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام ، سید محمد صائق عارف ، مشهد ، بنیاد پژوهش های آستان قدس ، چ سیزدهم ، ۱۳۸۵ ش .
۳۴. قمی ، حسن بن محمد ، تاریخ قم ، حسن بن علی بن حسن ، تهران ، نشر توس ، ۱۳۶۱ ش .
۳۵. قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، قم ، فاطمه الزهراعلیها السلام ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ش.
۳۶.کاظمی پوران ، محمد ، قیام های شیعه در عصر عباسی ، تهران ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، چ اول ، ۱۳۸۰ش.
۳۷. کلینی ، محمد بن یعقوب ، روضه ی کافی ، ج ۸ ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چ دوم ، ۱۳۸۹ق .
۳۸. گردیزی ، عبدالحی بن ضحاک ، زین الاخبار ، تهران ، دنیای کتاب ، چ اول ، ۱۳۶۳ش .
۳۹. مجلسی ، سید محمد باقر ، بحارالانوار، ج۴۸ و۴۹ و ۵۲ ،لبنان ، دار احیاءالتراث العربی ، چ سوم ، ۱۴۰۳ق.
۴۰. مختاراللیثی ، سمیره ، جهادالشیعه فی العصرالعباسی الاول ، بی جا ، نشر بطحاء ،۱۳۶۳ ش.
۴۱. مدرسی ، محمد تقی ، امامان وجنبشهای مکتبی ،حمید آژیر ، مشهد ، آستان قدس رضوی ، چ چهارم ، ۱۳۷۸ش.
۴۲. مستوفی ، حمدالله ، تاریخ گزیده ، تهران ، دنیای کتاب ، چ دوم ، ۱۳۶۱ ش .
۴۳. مسعودی ، علی بن الحسین ، مروج الذهب ومعادن الجوهر ، ابوالقاسم پاینده ، ج ۲ ، بی جا ، انتشارات علمی وفرهنگی ،چ پنجم ، ۱۳۷۴ش .
۴۴. مسکویه رازی ، ابوعلی ، تجارب الامم ، تحقیق ابوالقاسم امامی ، ج ۴ ، تهران ، دار شروش للطباعه والنشر، چ اول ، ۱۴۱۸ ق.
۴۵. مقدسی ، مطهر بن طاهر ، البدأ و التاریخ ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، ج ۲ ، تهران ، آگه ، چ اول ،۱۳۷۴ش .
۴۶. موسوی خوئی ، سید ابوالقاسم ، معجم رجال الحدیث ، ج ۳ ، بیروت ، مدینه العلم ، چ دوم ، ۱۴۰۳ق.
۴۷. نرشخی ، محمد بن جعفر ، تاریخ بخارا ، احمدبن محمد قبادی ، ج۲ ،توس ،نشر تهران ، ۱۳۶۳ ش.
۴۸. نوبختی ، حسن بن موسی ، فرق الشیعه ، محمد جواد مشکور ، تهران ،انتشارات علمی وفرهنگی ، ۱۳۸۱ش.
۴۹. نوری طبرسی ، حسین ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، بیروت ، مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث ، چ دوم ، ۱۴۰۸ق.
۵۰. یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، تاریخ یعقوبی، محمد ابراهیم آیتی ، ج ۲ ، تهران ، انتشارات علمی فرهنگی ، چ ششم ، ۱۳۷۱ ش .

شیعه در اسرائیل!!

اشاره:

آن چه در پی می خوانید خلاصه مقاله یک نویسنده عرب است که به نظر می رسد لااقل در بعضی از قسمت ها با اهدافی خاص نوشته شده است تا ترس از هلال شیعی را گسترش دهد. انتشار این مقاله به معنی تایید محتوای آن نیست ولی برای اهل دقت و تفکر توجه به مطالب آن و بررسی رویکرد بسیاری از ساکنان فلسطین اشغالی به شیعه و گسترش شیعه در قلب رژیم صهیونیستی حائز اهمیت و قابل تامل می باشد. از سوی دیگر ترس از ایران در میان رهبران اسرائیل به وضوح در گزارش های ارائه شده این مقاله به چشم می خورد. مانند ادعای اینکه ایران هزینه های بسیار زیادی در گسترش فضای چت و سایبر برای ارتباط با شیعیان ساکن در سرزمین های اشغالی صرف می کند.

شیعیان از دیرباز در سرزمین تاریخی فلسطین و پاره ای از مناطق شمالی در مرزهای کنونی لبنان و سوریه زندگی می کردند. و شماری از این مناطق شاهد اتفاقات دینی و تاریخی متعلق به شیعیان بوده است، که کفرمندا و کفرکنا یا حتی شفاعمرو و مجدالکرم که در حال حاضر در فلسطین اشغالی قرار دارند از آن جمله اند. شیعیان پیش از برپایی اسرائیل در این منطقه می زیستند. تعدادی از این شیعیان مجبور به خروج از فلسطین اشغالی شدند، که بخش بزرگی از آن ها به عراق رفتند و بقیه به سوریه و برخی به کشورهای خلیج و مصر پناه بردند.

مرکز کل آمار در قدس اشغالی در گزارش سالانه ی خود، «شیعیان رسمی» در اسرائیل را نزدیک به ۶۰۰ نفر اعلام کرد، اما این عدد را قابل اطمینان ندانست. غیر دقیق بودن این آمار از این روست که شیعیانی در اسرائیل وجود دارند که به این مذهب گرویده اند و به صورت «سری» مراسم دینی خود را برگزار و به گونه ای عمل می کنند که کار شناسایی آنان برای اسرائیلی ها مشکل باشد؛ زیرا در صورت شناسایی شدن توسط اسرائیلی ها، کار برای آنان مشکل خواهد شد، لذا تعداد شیعیان در سرزمین های اشغالی بسیار بیش از این عدد است.

سایت کانال هفت یمن در صفحه ای که توسط عرب های ساکن اسرائیل اداره می شود، با استناد به منابع امنیتی مطلع، شمار شیعیان اسرائیل را ده برابر تعداد اعلام شده توسط مرکز آمار اسرائیلی؛ یعنی نزدیک به ۶۰۰۰ نفر اعلام نمود، که این رقم با گرایش صدها نفر از عرب های اسرائیل به تشیع به ۱۰ هزار نفر هم می رسد. این افراد به دلیل ناامیدی از اصلاح اوضاع موجود و نیز «بحران های سیاسی و اجتماعی» که عرب ها با آن روبرو هستند، «راه حل شیعی» را راهی برای گریز از این بحران می بینند.

جالب این جاست که این آمار موجب نگرانی اسرائیلی ها شده است؛ زیرا وجود این مذهب در اسرائیل و نفوذ آن، خود به تنهایی بحران و مشکل بسیار بزرگی به شمار می اید و به معنای پیروزی چند تئوری ضد اسرائیلی است. یکی از این نظریه ها، تئوری صدور انقلاب شیعی ایران به خارج از مرزهای خود است، که یکی از اصول انقلاب اسلامی در تهران است و تهران موفق شده است که در قلبِ کشور دشمنش (اسرائیل) به این مهم دست یابد. هم چنین باید پیروزی فکری و استراتژیک حزب الله بر اسرائیل و موفقیت این حزب در جذب افراد جدید به این مذهب را نیز به شمار آورد که به یمن پیروزی نظامی اخیرش به دست آمد.

در این گزارش هم چنین آمده است، که عرب های اسرائیلی که به این مذهب گرایش دارند از زمان برپایی این رژیم در سال ۱۹۴۸، فعالیت های دینی خاصی را با هدف جذب افراد بیشتری به این مذهب دنبال می کنند. این مسئله باعث نگرانی های ویژه ای شده است. شماری از پیروان جنبش اسلامی در اسرائیل به رهبری شیخ رائد صلاح در شمال و شیخ ابراهیم مرمور در جنوب به مذهب تشیع گرویده اند و در مناطق عربی؛ نظیر کفرکنا، الناصره، شفاعمرو، الجلیل، المثلث، یافا، مجدالکرم و النقیب منتشر شده اند و گردهمایی های «سری» شیعیان را به صورت دوره ای برگزار می کنند.

البته گروه های دیگری، مانند «شیعه ی ابرار» و «فرزندان حسین» و «شیعه در دل ها» در اسرائیل فعال هستند که تمام این گروه ها به شکلی سری و از طریق ارسال نامه های الکترونیکی برای کاربران اسرائیلی به فعالیت می پردازند.

خروج ممنوع!

یک گروه شیعی با نام «فرزندان عبدالرافع» در ژوئیه ی گذشته از حکومت اسرائیل خواست که به شیعیان فلسطین اشغالی اجازه دهد که به زیارت اماکن مقدسه در عراق؛ مانند «نجف» و «کربلا» یا اماکن مقدس دیگر در ایران، مانند «قم» بروند، اما حکومت و دستگاه امنیتی به شدت این درخواست را رد کرد.

اخیراً به دلیل سفر برخی از اعضای عرب کنیسه به سوریه و لبنان، قانونی در اسرائیل به تصویب رسید که در آن اسرائیلی ها اجازه ی سفر به کشورهایی مانند ایران که به صراحت دشمنی خود را با اسرائیل اعلام می کنند و مایل به پاک کردن آن از نقشه ی جهان هستند، را ندارند.

زنگ خطر

مدرسه ی عالی علوم دینی در قدس اشغالی در نوزدهم اکتبر سال گذشته، خلاصه ی پژوهشی با عنوان «ایا شیعیان بیشتر خواهند شد؟» را منتشر نمود، که توسط پروفسور بیرتس حاییم ارولیه استاد دین شناسی تطبیقی انجام شده بود. این پژوهش که پاره هایی از آن در سایت مدرسه ی عالی علوم دینی منتشر شد، هشدار می دهد که تشیع در مناطق عربی پر جمعیت، مخصوصاً در منطقه ی النقیب در حال گسترش است. این پژوهش یادآور می شود که بیشتر ساکنان عرب این منطقه را صحرانشین ها تشکیل می دهند، که نسبت رشد جمعیت و زاد و ولد آن ها به ۸/۵ درصد می رسد، که از بالاترین درصدهای رشد در جهان به شمار می اید. بدین ترتیب جمعیت صحرانشین ها هر ۱۴ سال دو برابر می شود. و در صورتی که پیشگیری های لازم صورت نگیرد، ممکن است باعث تشکیل یک حکومت شیعی در فلسطین اشغالی شود!

در پایان بخش منتشر شده ی این گزارش آمده است: وجود شیعیان در اسرائیل رخنه و نفوذ به آن است و نباید فراموش کرد که به جز وجود تاریخی شیعیان در سرزمین تاریخی فلسطین، انتشار تشیع در اسرائیل به چالش وخیم و بحرانی میان اسرائیل و حزب الله و پیروزی چندباره ی این حزب در مواجهه با اسرائیل منجر می شود. این مساله باعث شده تا جوانان عرب درون سرزمین فلسطین و مخصوصاً مناطق معروف به عرب های ۴۸ نگاه بسیار مثبتی به مذهب تشیع پیدا کنند. این عرب ها از رفتار حکومت اسرائیل در برخورد با آن ها و محرومیت آن ها از بسیاری اعتبارهای مالی یا اقتصادی یا اجتماعی که یهودیان در فلسطین اشغالی از آن ها بهره می برند و همچنین برخوردهای نژادپرستانه ی حکومت با آنان آزرده شده اند، که این امر باعث شده تا در بسیاری از این جوانان نسبت به حزب الله که یک حزب شیعی است یک عشق درونی به وجود اید.

گفتمان دینی سیاسی ایران

پروفسور گال تال استاد پژوهش های اسلامی در دانشگاه حیفا در گزارشی که در همین موضوع تهیه کرد، بر این نکته تاکید می کند که کشورهای عربی که با اسرائیل توافق نامه ی صلح امضا کرده اند، اساساً کشورها و نظام هایی سنی هستند؛ کشورهایی مانند مصر که در سال ۱۹۷۹ با اسرائیل پیمان صلح امضا کرد. همچنین بسیاری از کشورهای عربی سنی دیگر مانند مراکش و الجزایر یا حتی شماری از کشورهای حوزه ی خلیج فارس که بیشترین تلاش را برای ایجاد روابط با اسرائیل انجام داده اند، کشورهایی سنی مذهب هستند، در حالی که شیعیان از همان لحظه ی آغازین تاسیس اسرائیل به شدت با آن از در دشمنی در آمدند.

تال این دشمنی را به آن چه «گفتمان دینی سیاسی» ایران خواند، مربوط می داند و آن را ناشی از تلاش ایران برای سیاسی کردن دین و پوشاندن لباس سیاست به آن و تلاش برای حضور در تمام عرصه ها دانست تا در نهایت منافع ایشان حفظ شود و جریان انقلاب شیعی ایرانی گسترده تر گردد.

حماس

روزنامه ی اسرائیلی شبه رسمی یدیعوت احارنوت در گزارشی که به «منابع مطلع» نسبت داد، نوشت: شیعیان در اسرائیل مهم ترین گروهی بودند که با گروه های اسلامی فلسطینی در درون مرزهای ۶۷، از جمله حماس و برخی گروه های دیگر همکاری نمودند.

این گزارش به وجود ارتباط تاریخی میان عرب های شیعی فلسطین اشغالی که از دیرباز در این سرزمین ساکن هستند با این گروه ها، به ویژه جنبش «حماس» اشاره می کند. در آغاز تاسیس اسراییل دو مذهب تشیع و تسنن در کنار هم با حضور یهودیان در سرزمین فلسطین مبارزه کردند. این «اتحاد نیرومند اسلامی» (آن گونه که رسانه های عمومی اسرائیل از آن یاد می کنند) پس از اخراج مردم فلسطین از سرزمین شان و اشغال مناطقی از کرانه ی غربی و غزه در سال ۱۹۶۷، نیز پایدار ماند.

این گزارش در ادامه، بر اساس اطلاعاتی که از واحد پژوهش های شیعی در موساد دریافت کرده است از ۸ یگان سری پرده بر می دارد که عرب های شیعه ی اسرائیل به شکلی سری و برای ایجاد هماهنگی میان جنبش های مقاومت اسلامی و به ویژه «حماس» تشکیل داده اند. اما رژیم صهیونیستی به دلایلی که آن ها را «تاکتیکی» و سری نامیده و تنها رهبران و رؤسای تشکیلات امنیتی اسرائیل از آن ها باخبرند، تاکنون اقدامی برای دستگیری اعضای این یگان ها ننموده است.

جالب این جاست که این یگان ها عملیات هایی را در قلب فلسطین اشغالی طراحی و اجرا نمودند، که وزیر امنیت داخلی اسرائیل به آن ها اعتراف نمود و اشاره کرد: «عرب هایی که به اعضای تشکل های مسلح فلسطینی یاری می رسانند از عرب های شیعی یا عرب هایی که به صورت سری به این مذهب گرایش دارند؛ هستند، که برای ضربه زدن به اسرائیل، پیمان های شیطانی تشکیل دادند.»

او از ۷۳ عملیات نظامی گفت که به قصد ضربه زدن به امنیت اسرائیل در فاصله ی بین سال های ۱۹۹۶ تا نیمه های سال ۲۰۰۶ در اسرائیل یا مرزهای آن یا در مراکز بازرسی که در مناطق اشغالی قرار دارند، انجام شده اند و در آن ها عرب های اسرائیلی شیعی با سنی های «حماس» یا دیگر تشکل های مسلح فلسطینی؛ مانند جهاد اسلامی همکاری کرده اند. این مساله باعث شده تا سرانِ تشکیلات امنیتی در تل آویو خواستار ریشه کن کردن شیعیان در اسرائیل شوند. در اوضاع امنیتی کنونی و با توجه به پیروزی «حماس» و اداره ی حکومت فلسطین توسط آن و همچنین فشارهای نظامی که سربازان اسرائیلی علیه فلسطینی ها و لبنانی ها وارد می سازند، وجود شیعیان در اسرائیل یک خطر امنیتی به شمار می اید.

چیزی که باعث شد تا اسرائیل در رفتار با شیعیان دقت بیشتری در پیش بگیرد، این بود که شماری از شیعیان در حساس ترین نهاد اسرائیل؛ یعنی ارتش حضور داشته و شبهه ای مبنی بر همکاری آن ها با «حزب الله» برای آسیب رساندن به امنیت اسرائیل وجود دارد. به طور مثال سایت اینترنتی «اسرائیل امروز» در گزارشی اعلام کرد که شیعیان به ارتش رخنه کرده اند و بارزترین نشانه ی آن سرهنگ عمرالهیب است که یک سال و نیم پیش به جرم جاسوسی به سود «حزب الله» محاکمه و به ۱۵ سال زندان محکوم شد. این سایت ادعا کرد که «الهیب» در گروه «شیعه در دل» عضو بوده و اطلاعاتی از ارتش اسرائیل را به حزب الله منتقل نموده است. البته دادگاه نظامی هیچ کدام از این مسائل را در فهرست اتهام های «الهیب» نیاورد و تنها او را به رساندن اطلاعات به «حزب الله» در برابر رشوه های مالی و مواد مخدر متهم کرد.

تلویزیون رژیم صهیونیستی در برنامه ی «لوندون فاکیرشنباوم» که یکی از برنامه های تحلیلی مهم به شمار می اید، گزارشی درباره ی احتمال وجود واحدهای شیعی در ارتش که به «حزب الله» اطلاعات می رسانند را پخش کرد. در این گزارش به جنگ اخیر رژیم صهیونیستی علیه لبنان اشاره و عنوان شد که روش و شیوه ی رویارویی «حزب الله» با اسرائیل به گونه ای بود که نشان می داد «حزب الله» به مقدار زیادی از اسرار نظامی و استراتژیک ارتش اسرائیل آگاهی دارد. این مساله باعث شد تا به ارتش اسرائیل زیان های سختی وارد اید و چندین فرمانده ی اسرائیلی از منصب خود کنار گذاشته شوند، که از آن جمله می توان به ژنرال اودی ادام، فرمانده ی منطقه ی شمالی اشاره کرد که به جای او ژنرال موشیه کبلینسکی منصوب گردید.

از این رو رخنه در گروه ها و تجمع های شیعی در فلسطین اشغالی و گرفتن حاشیه ی امنیت از آن ها و ستاندن آزادی اعطا شده به آن ها ضروری به نظر می رسید، به ویژه آن که پاره ای از آن ها در تلاش بودند تا دین را با سیاست در هم آمیزند و در خفا و به صورت پنهانی به این مذهب گرویده اند و مراسم و مناسک مذهبی خود را مخفیانه انجام می دادند.

نبرد سایبر

سایت اینترنتی دیبک در گزارشی اعلام کرد: «یگان های الکترونیکی وابسته به اطلاعات ایران فعالیت های قابل توجهی در این زمینه دارند. این سایت ادامه داد که این یگان ها موفق شده اند تا با شیعیان ارتباط برقرار کنند و ایات، احادیث و آموزه های دینی که شیعیان فلسطین اشغالی به آن ها احتیاج دارند را به شیعیان می رسانند. این دقیقاً همان کاری است که ده ها گروه دینی تندرو مانند گروه تندروی «حریدیم» یا گروه «ستاره ی یهودی» یا «قلب مقدس» در گذشته انجام دادند. این گروه ها به سیستم پست الکترونیکی کاربران «یاهو» و «هات میل» که بزرگ ترین سیستم های پست الکترونیکی جهان به شمار می ایند، نفوذ می کردند و آن ها را به یهودی شدن تشویق می کردند. پاره ای از این گروه ها توانستند، در کار خود در بسیاری از کشورهای آفریقایی، به ویژه کشورهای آفریقای غربی و میانه و آمریکای جنوبی که شرایط اجتماعی و معیشتی در آنها نابسامان است، موفق باشند.

این مساله باعث شد که یکی از روسای دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی اعتراف کند که ایرانی ها به خوبی و با مهارت تمام از دشمنانشان درس گرفته اند. اسرائیل اولین کشوری بود که سیاست چت و گفت و گوهای الکترونیکی را به کار گرفت و در این راه به بسیاری از اهداف خود جامه ی عمل پوشاند. به طور مثال رژیم صهیونیستی تنها به یهودی کردن فقرا از طریق گفت و گوی های الکترونیکی اکتفا نکرد، بلکه از همان طریق توانست جاسوس هایی برای خود پرورش دهد. اسرائیل نامه های کد گذاری شده برای آن ها می فرستاد و در سخت ترین شرایط و به ویژه در زمان رویارویی مسلحانه با فلسطینی ها آن را به کار می گرفت و با آن ها ارتباط برقرار می کرد.

این ارتباط های اینترنتی صدای بسیاری از روسای رژیم صهیونیستی را در آورد. به ویژه که ایران سلاح آن ها را به کار گرفته بود. این مساله باعث شد که فرمانده ی کنونی ارتش اسرائیل ژنرال دان حالوتس از دولت بخواهد، که اوضاع مالی و شرایط معیشتی اعضای یگانِ جنگ الکترونیکی رژیم صهیونیستی را بهبود ببخشند، که تقاضای او پذیرفته شد و ۵۰۰ میلیون شیکل؛ یعنی نزدیک به ۱۱۰ میلیون دلار برای ارتقای فعالیت های این یگان ها و مواجهه با تشیع الکترونیکی که ایرانی ها در پیش گرفته اند اختصاص داده شد که در عرض دو سال در این واحدها هزینه شود. این کار در شرایطی که تهران بودجه و پول زیادی را برای ارتقای فعالیت های یگان های الکترونیکی هزینه می نمود و برای ارتباط با شیعیان در اسرائیل از آن ها استفاده می کرد، برای اسرائیل ضروری می نمود.

سایت اینترنتی دیبکا از هشدار یکی از روسای امنیتی اسرائیل درباره ی رخنه ی ایرانی ها خبر داد. به ویژه آن که ایرانی ها در رخنه به سیستم پست الکترونیکی که عرب های فلسطین اشغالی یا دیگر اسرائیلی ها به کار می گرفتند، موفق بوده اند.

چه می شود؟!

این ها نظریه های کارشناسان بود، اما مساله اصلی همچنان پابرجا خواهد بود: اینده ی شیعیان در فلسطین اشغالی چگونه خواهد بود؟ ایا رژیم صهیونیستی آن ها را به عنوان یک نیروی دینی تاثیرگذار به رسمیت خواهد شناخت؟ ایا ارتباط شیعیان با تهران ادامه خواهد یافت؟ همچنین یک سوال مهم باقی می ماند: اسرائیل با پیگیری مساله ی «نشت» اطلاعات و دست داشتن شیعیان در این قضیه، چه اهدافی را دنبال می کند؟ چرا همه ی آن را در قالب یک پژوهش کلی گرد نمی آورد؟ ایا هدف اسرائیل از رو کردن این مسئله، وارد آوردن فشار دیپلماتیک بر رژیم حاکم بر تهران است؟ مهم تر از همه ایا این مساله پس از چراغ سبز سوریه به ایجاد روابط با رژیم صهیونیستی و قبول آن از سوی اسرائیل، می تواند اهرم فشاری برای عادی سازی روابط اسرائیل با ایران باشد؟

سو تیتر

اخیراً به دلیل سفر برخی از اعضای عرب کنیسه به سوریه و لبنان، قانونی در اسرائیل به تصویب رسید که در آن اسرائیلی ها اجازه ی سفر به کشورهایی مانند ایران که به صراحت دشمنی خود را با اسرائیل اعلام می کنند و مایل به پاک کردن آن از نقشه ی جهان هستند، را ندارند.

چیزی که باعث شد تا اسرائیل در رفتار با شیعیان دقت بیشتری در پیش بگیرد، این بود که شماری از شیعیان در حساس ترین نهاد اسرائیل؛ یعنی ارتش حضور داشته و شبهه ای مبنی بر همکاری آن ها با «حزب الله» برای آسیب رساندن به امنیت اسرائیل وجود دارد.

منبع :امید انقلاب – شهریور ۱۳۸۸ – شماره ۴۰۳ –

نقش فرزندان امام کاظم علیه السلام در گسترش تشیع در ایران

اشاره:

درباره شمار فرزندان آن امام همام، اختلاف فراوانی در منابع دیده می شود.  هر یک در جهتی از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و علمی، سرآمد روزگار خویش و تجسم برجسته ای از ایمان به خدا و گذشت در راه حق و تلاش برای خدمت به مردم و مبارزه با ستم بوده اند، چنان که برخی فرزندان امام برای رهایی مردم از چنگال ستم قیام کردند. برخی در راه گسترش علوم اسلامی و احادیث اهل بیت علیه السلام از جان خویش گذشتند و گروهی در عبادت خداوند متعال، گوی سبقت را از دیگران ربودند و با خلق و خوی نیکویشان، مردم را مجذوب و شیفته مکتب تشیع می کردند. (زاهدی، ۱۳۹۰: ۴۷ ـ ۴۸)

عزیمت علویان و امام زادگان به ایران

یکی از دلایل گسترش تشیع در ایران، هجرت سادات علوی و امام زادگان به این کشور است. در این میان، محبوبیت اهل بیت علیه السلام میان مسلمانان و ایرانیان نقش مهمی در هجرت فرزندان اهل بیت علیه السلام به ایران داشت. علل این مهاجرت دارای دو رویکرد اساسی بود:

۱. ایران در زمان امویان و عباسیان، از مرکز خلافت دور بود و به همین دلیل، از فشار کارگزاران دولت مرکزی به طور نسبی در امان بود، در حالی که سیاست امویان و عباسیان بر کشتن یا زندان کردن سادات علوی استوار بود.

۲. سادات علوی که نزد ایرانیان، فرزندان پیامبر شناخته می شوند، نسبت به دیگر شهرهای اسلامی، همواره از محبوبیت ویژه ای برخوردار بوده اند. ایرانیان برای فرزندان پیامبر احترام خاصی قائل بودند و به طور طبیعی، این رویکرد موجب گرایش آنان به عزیمت به سوی ایران می شد. این واقعیت پس از عزیمت امام رضا علیه السلام به ایران، یکی از علل مهاجرت سادات علوی بود.

سادات علوی پس از ورود به ایران اقدام به تجدید قوا می کردند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ص ۴۸ ـ ۵۰) علویان و ذریه پیامبر در برابر حکومت های جور، روحیه مبارزه طلبی داشتند. وقتی مبارزه آنان در مقر خلافت یا مکان هایی که وفاداران به خلیفه وقت سیطره داشتند، با مقاومت و مانع روبه رو می شد یا به دلیل کمی نیرو به شکست می انجامید، در صورت زندانی نشدن، جز پناه بردن به مناطق امن چاره ای نداشتند. در آن زمان، ایران به دلایل مختلف از جمله داشتن سلسله های ایرانی و دوستدار اهل بیت علیه السلام از مناطق امن به شمار می رفت. (همان: ۵۱)

با وجود این، حضور امام رضا علیه السلام به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین شخصیت علوی در زمان خود و با دعوت رسمی مأمون، خلیفه عباسی، آغازگر حضور بیشتر علویان و گسترش تشیع در ایران بود که در ادامه به اختصار بررسی می شود.

۱. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

پس از پیروزی مأمون بر برادرش و به دست آوردن قدرت و دعوت مأمون از امام رضا علیه السلام برای پذیرش خلافت و تحمیل ولایت عهدی به آن حضرت، قرار شد امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، محل حکومت مأمون عباسی برود. روشن است که حضور امام در خراسان بزرگ، موجب گسترش تشیع در ایران شد. هرچند پیش از آن غیرشیعیان با باوری راسخ و در ایران حضور داشتند و به دلیل حضور شیعیان، مأمون به مأمور آوردن امام از مدینه به مرو دستور داد، حضرت را از راه کوفه و قم به مرو نیاورد؛ زیرا شیعیان در این نواحی بسیارند. او می ترسید در این راه، شیعیان گرد حضرت اجتماع و بر ضد حکومت شورش کنند.

ورود امام به ایران تحول عظیمی ایجاد کرد و حضور کوتاه مدت ایشان در شهرهای گوناگون، زمینه بازگشت مسلمانان و دوستداران اهل بیت علیه السلام به آن حضرت را فراهم آورد.

تاریخ نگاران بر این باورند که بهترین و باشکوه ترین استقبال، در نیشابور شکل گرفت. علما و فقهای اهل سنت آن شهر از حضرت تقاضای حدیث کردند. حضرت نیز حدیث معروف به سلسله الذهب را بیان فرمود که ادامه حدیث مبنی بر مشروط بودن ایمنی از عذاب الهی به التزام به ولایت و امامت آن حضرت و در مجموع التزام به ولایت ائمه به عنوان اساس تفکر اعتقادی شیعه اثنی عشری را مطرح کرد.

به این ترتیب، امام بهترین راه را برای توسعه تشیع اصیل و اعتقادی برگزید و در کنار تأیید تشیع اعتقادی، از برخی فرقه های تشیع سیاسی مثل زیدیه و اسماعیلیه حمایت نکرد. حضور امام در خراسان سبب شد حضرت در مقام امام شیعیان بیشتر شناخته شود و پیروان مکتب اهل بیت علیه السلام افزایش یابد.

بحث و مناظره حضرت با مخالفان، شخصیت علمی ایشان را بیشتر نمایان می کرد، به گونه ای که شاید بتوان این مناظرات را مهم ترین عامل توسعه مذهب تشیع اعتقادی دانست. در این جلسات، علاوه بر علمای مذاهب، اقشار گوناگون مردم نیز شرکت می کردند و جذب دانش غیبی امام می شدند. البته این مسئله برای مأمون خطرآفرین بود. ازاین رو، به دستور وی مردم از حضور در جلسات محروم شدند. همچنین مناظرات امام موجب پذیرش ایشان به وسیله مردم، حتی غیرشیعیان شد و حضرت نیز از هر فرصتی برای بیان باورهای اصیل شیعه استفاده می کرد.

امام رضا علیه السلام نیز نامه هایی برای تبیین شیعه اصیل به افراد گوناگون می فرستاد و به نوبه خود در گسترش تشیع اثرگذار بود. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۴ ـ ۴۸) امام هشتم علاوه بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس درباری، در خانه شان پذیرای شیعیان و پیروان خویش بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون مردم برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف و حل مسائل می آمدند و هر روز بر شمارشان نیز افزوده می شد. تعلیم و تربیت شیعیان و شناساندن آنها به شیعیان، برای رجوع و دریافت معارف از آنان، فعالیت دیگر امام به شمار می آمد و آنها چه در زمان حضرت و چه پس از آن، برای تبیین و ترویج افکار و اندیشه های ایشان بسیار کوشیدند.

این مطلب، رشد روزافزون شیعه و توسعه فرهنگ اهل بیت علیه السلام را نشان می دهد و طبیعی است انتظار داشته باشیم پس از حضور امام، تشیع گسترش یابد و شیعیان خراسان و اطراف آن از انسجام و قدرت روزافزون برخوردار شوند. (ناصری داوودی، ۱۳۷۸: ۶۲ ـ ۶۷؛ جعفریان، ۱۳۷۷: ۱۵۲ ـ ۱۵۸)

امام رضا علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا رسیدن به مرو درصدد بود به محبت مردم نسبت به علویان جهت بدهد و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت علیه السلام را به تشیع اعتقادی تبدیل کند. بعد از آن، وجود امام در خراسان سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امام شیعه برای بیشتر مردم شناخته شود. ازاین رو، هواداران شیعه افزایش یافتند.

هیئت علمی امام، مهم ترین عامل در توسعه مذهب شیعه به شمار می آمد. به ویژه آنکه مبانی فکری شیعه نیز در آن شرایط مشخص شده بود و مرجعیت علمی امام، توسعه فکر شیعی را دربرداشت. (جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۲۰ ـ ۲۲۲)

حضور امام از آن زمان، خراسان را به قطب تشیع بدل ساخت و در دهه ها و سده های پس از آن تاکنون، بارگاه ملکوتی آن امام همام، کانون تشیع اصیل و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بوده است.

۲. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام

حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، دختر گران قدر امام موسی کاظم علیه السلام در شرایطی که امام رضا علیه السلام در مرو حضور داشت، به شوق دیدار برادر و ترویج و نشر مکتب شیعی و شاید به امر مبارک امام رضا علیه السلام، در سال ۲۰۱ه‍. ق همراه با کاروانی از برادران و خویشان، از مدینه به سوی مرو رفت. هنگامی که به ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهل بیت علیه السلام همگام با مأموران حکومتی به کاروان حضرت حمله کردند که در این حادثه، ۲۳ برادران، برادرزاده و دیگر همراهان حضرت به شهادت رسیدند و شمار دیگری زخمی شدند. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام از این حادثه غمبار به شدت ناراحت شد و سرانجام بیمار گشت. گفته شده است که در غذای آن بانوی بزرگوار زهر ریختند و او را مسموم کردند.

در این حال، حضرت معصومه علیه السلام با آگاهی از تشیع اهل قم، از همراهانش خواست تا او را به قم ببرند. از سوی دیگر، هنگامی که خبر این حادثه و حضور فاطمه معصومه علیه السلام در ساوه به بزرگان شیعه قم رسید، تصمیم گرفتند از ایشان در قم پذیرایی کنند.

با وجود آنکه نام شهر قم در پایان قرن اول و نیمه نخست قرن دوم هجری قمری در فرهنگ نامه شیعی جای گرفت و در زمان امام صادق علیه السلام، دانشورانی از این سرزمین به مقام صحابی آن حضرت رسیدند، ولی درخشنده ترین جلوه ولایت بر بام این شهر، از زمان حضور فاطمه معصومه علیه السلام تجلی یافت.

هجرت حضرت معصومه علیه السلام و اجلال نزول ایشان به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی ـ فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او در افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از قدم های مبارکش، چشمه های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره روان ساخت. هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام ادر شده بود، تفسیر کرد. (عباسی، ۱۳۸۴: ۷۷ ـ ۸۴)

برای مردم شهر شیعه مذهب قم، بسیار جالب بود که کسی از علویان به آن شهر بیاید و در آن شهر زندگی کند. آنان به علویان بسیار علاقه مند بودند. از ابتدا بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، زیارت گاه بوده است و اهل قم به زیارت آن حضرت می شتافتند. (جعفریان: ۱۳۷۵: ۱۹۹)

نگین فروزان فاطمه معصومه علیه السلام، سرزمین قم را نورانی کرد و به گسترش تشیع سرعت بخشید. در دهه های بعد، عالمان و محدثان فراوانی در قم حضور داشتند، به گونه ای که برخی قم آن زمان را شهر جمع عالمان شیعه نامیدند. وجود خاندان های علمی برجسته در قم، حکایت از وجود مراکز علمی در این شهر دارد. وجود این عالمان و ایجاد محفل های درسی موجب شد قم به یکی از مراجع حل و فصل مسائل علمی تبدیل شود. ادامه این روند، در سده های بعد به راه اندازی حوزه علمیه قم در میانه قرن چهاردهم هجری قمری انجامید که بر اثر آن، هزاران عالم، فقیه، مفسر، محدث، متکلم، فیلسوف و حکیم پرورش یافتند و آفتاب عالم تاب اسلام را به دیگر شهرها شناساند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۷۹ ـ ۸۰؛ جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۱۵ ـ ۲۱۸)

۳. احمد بن موسی معروف به شاه چراغ علیه السلام

پس از ورود امام رضا علیه السلام، مهاجرت علویان به ایران گسترش یافت و زمینه خوبی برای جذب شیعیان و نشر تشیع فراهم آورد. گفته شده است که پس از استقرار امام رضا علیه السلام در ایران و پذیرش ولایت عهدی از سوی حضرت، ایشان نامه ای به بستگان خود در مدینه و حجاز نوشت و آنها را به ایران دعوت کرد. این نامه باعث شد در مجموع، بیش از دوازده هزار تن از سادات علوی و بستگان امام رضا علیه السلام در چندین مرحله به صورت کاروانی، مدینه و حجاز را به مقصد خراسان بزرگ ترک کنند.

علاوه بر کاروان حضرت معصومه علیه السلام، کاروان مشهور دیگری نیز وجود دارد که با همین نیت از حجاز به سمت خراسان به حرکت درآمد که مربوط به حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است. وی برادر حضرت امام رضا علیه السلام بود و کاروانش شامل هفت صد تن از سادات می شد.

ورود آنان به ایران با آغاز ناآرامی ها در قلمرو حکومت مأمون عباسی همزمان شد و مأموران دولتی از ترس اینکه مبادا ایشان پایه های حکومت مأمون را متزلزل سازند، در منطقه فارس با آنان درگیر شدند و شاه چراغ را همراه شماری از یارانش در شیراز به شهادت رساندند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۹ ـ ۵۱) در سده بعد، بارگاه مطهر این امام زاده شریف النسب، محل تجمع دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام شد و محبان خاندان امامت و ولایت را به دور خود گرد آورد.

منبع:اشارات – زمستان سال ۱۳۹۱ شماره ۱۴۹ –

مناقب پیامبر در روایات.

اشاره:

در روایات گوناگون و متنوع شیعه از فضائل بیکران رسول گرامی اسلام سخن گفته شده است. که برخی از آنها را به طور اجمال در این جا ذکر مینمایم تا قطرهای از دریای فضائل ایشان را درک کرده باشیم مانند این روایت که خداوند بهتر از ایشان نیافریده است .

روایات

۱ .  در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از اباصلت هروى، از حضرت رضا علیه السلام و آن حضرت از پدرانش:، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده اند که رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

خداوند برتر از من کسى را نیافریده، و گرامى ‏تر از من نزد او کسى نیست.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عرض کردم یا رسول اللَّه، شما برتر هستید یا جبرئیل؟

فرمود: یا علیّ؛ إنّ اللَّه تبارک وتعالى فضّل أنبیاءَه المرسلین على ملائکته ‏المقرّبین، وفضّلنی على جمیع النبیّین والمرسلین، والفضل بعدی لک یا علیّ، وللأئمّه من بعدک، وإنّ الملائکه لخدّامنا وخدّام محبّینا.

اى على ؛ خداوند تبارک و تعالى پیامبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خود برترى داده ‏است و مرا بر تمام پیغمبران و رسولان برترى داده است و بعد از من فضل و برترى براى توو امامان بعد از تو است و همانا فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند.

اى على، فرشتگانى که عرش باعظمت الهى را بر دوش گرفته اند و آنها که اطراف عرشند به حمد و ستایش ‏پروردگار او را تسبیح مى‏ کنند و براى آنها که ایمان به ولایت ما اهل بیت آورده اند از خدا آمرزش مى‏ طلبند.

یا علیّ، لولا نحن ما خلق اللَّه آدم، ولا حوّاء، ولا الجنّه ولا النار، ولا السماء ولا الأرض.

اى على، اگر ما نبودیم خدا آدم و حوّا، بهشت و دوزخ، آسمان و زمین را نمى ‏آفرید.

چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالى که نسبت به معرفت پروردگار و تسبیح و تهلیل و تقدیس او از آنها پیشى گرفتیم، زیرا اوّل چیزى که خداوند آفرید ارواح ما بود، ما را به توحید و ستایش خود گویا نمود، سپس فرشتگان‏ را آفرید، آنها وقتى ارواح ما را نور یگانه اى مشاهده کردند امر ما را بزرگ شمردند،  ما تسبیح حق تعالى کردیم تا بدانند که ما خلقى هستیم که آفریده شده ایم و او منزّه از صفات ما است، به تسبیح ما فرشتگان تسبیح گفتند و او را از صفات ما پاک و منزّه دانستند.

و وقتى عظمت شأن ما را مشاهده کردند حق تعالى را تهلیل کردیم تا فرشتگان بدانند خدائى جز خداى ‏بى‏ همتا نیست و ما بندگان او هستیم و خدائى نیستیم که همراه با او یا بعد از او عبادت ما واجب باشد، پس فرشتگان «لا إله إلاّ اللَّه» گفتند، و وقتى بزرگى محلّ و موقعیّت ما را مشاهده کردند تکبیر گفتیم تا فرشتگان بدانند خداوند بزرگتر از آن است که کسى جز به سبب او به شأن و مقام بزرگى برسد.

و وقتى عزّت و قوّت ما را مشاهده کردند گفتیم: «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه» تا اینکه فرشتگان بدانند هیچ نیرو و قدرتى جز بسبب خداوند نیست. و وقتى نعمتى را که خدا بما داده و وجوب اطاعت ما را مشاهده کردند گفتیم: الحمد للَّه، تا فرشتگان بدانند حمد و ستایش به خاطر نعمت‏ها سزاوار پروردگار متعال است، آنها هم گفتند : الحمد للَّه.

پس فرشتگان به سبب ما به شناخت توحید، تسبیح، تهلیل، تحمید و تمجید خداوند هدایت شدند.

ثمّ إنّ اللَّه تبارک وتعالى خلق آدم فأودعنا صلبه، وأمر الملائکه بالسجود له‏ تعظیماً لنا وإکراماً،

سپس خداوند تبارک و تعالى آدم را آفرید و ما را در صلب او به ودیعه‏ نهاد و آنگاه فرشتگان خود را دستور داد تا او را به خاطر تعظیم و بزرگداشت ما که در صلب‏ او بودیم سجده کنند.

پس سجود آنها براى خداوند بخاطر عبادت و پرستش و براى آدم بخاطر اطاعت پروردگار و احترام او بود، زیراما در صلب او بودیم، پس چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالی که همه آنها به آدم سجده(۴. کردند.(۵.

و بعضى از مدح کنندگان چه نیکو سروده اند:

تصاعدت فی مراقی العزّ رتبتهم                      فظنّ أنّهم للَّه أقران

           فلاتقس فضلهم للأنبیاء أجل                فإنّ سلمانهم بعد تصغیر سلیمان

رتبه ایشان در درجات عزّت و عظمت بالا رفت که گمان مى ‏رفت براى خداوند اینها قرین باشند.

فضل و برترى آنها را با انبیاء قیاس نکن، همانا سلمانِ آنها را اگر کوچک کنى سلیمان‏ مى‏ شود.

۲ . على بن ابراهیم قمى رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

ابلیس (لعنت خدا بر او باد. نزد حضرت موسى علیه السلام آمد در حالی که او به مناجات با پروردگار مشغول بود، فرشته اى از فرشتگان گفت: واى بر تو چه امیدى نسبت به او دارى و او در حال مناجات با خداوند است؟

گفت: همان امیدى که به آدم داشتم و او در بهشت ساکن بود.

و از آنچه خداوند به حضرت موسى علیه السلام فرموده اینست که:

اى موسى، نماز را قبول نمى‏ کنم مگر از کسى که براى عظمت من فروتنى داشته باشد، و قلب او خوف مرا در برداشته باشد، روزش را به یاد من سپرى کند و در حالی که اصرار و پافشارى به خطا و گناه دارد شب نکند، و حقّ ‏اولیاء و دوستان مرا بشناسد.

حضرت موسى عرض کرد: آیا مقصودت از اولیاء و دوستانت، حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب است؟

فرمود: آنها از اولیاى من مى‏ باشند ولى مقصود من آن کسى است که بخاطر او آدم و حوّا را آفریدم و بهشت ودوزخ را خلق کردم.

عرض کرد: اى پروردگار من، او را معرّفى کن.

فرمود: او محمّد و نام دیگرش احمد است، اسم او را از اسم خودم مشتق کردم، زیرا من محمودم و او محمّد است.

موسى عرض کرد: پروردگارا، مرا از امّت او قرار بده.

فرمود: یا موسى، أنت من اُمّته إذا عرفته وعرفت منزلته ومنزله أهل بیته، إنّ‏مثله ومثل أهل بیته فیمن خلقت کمثل الفردوس فی الجنان، لاینتثر ورقها ولایتغیّر طعمها.

اى موسى، اگر او و مقام و مرتبه‏ اش را و نیز مرتبه و مقام اهل بیتش را بشناسى تو از امّت ‏او خواهى بود. مثَل او و مثل اهل بیت او در میان مخلوقات من، مثل فردوس در میان بهشت‏ است، برگهاى آن نمى ریزد و طعم آن تغییر نمى‏ کند (همواره ثابتند و هیچگاه دچار لغزش وانحراف نمى‏ شوند..

کسى که آنها را بشناسد و به حقّ آنها معرفت داشته باشد در مواضع جهل و نادانى براى او علم و دانش و درجاى ظلمت و تاریکى برایش نور و روشنائى قرار مى‏ دهم، قبل از اینکه مرا بخواند او را اجابت کنم و قبل از اینکه ازمن درخواست کند به او عطا کنم.

اى موسى، وقتى دیدى فقر و تنگدستى به تو روى آورده، بگو: مرحبا به علامت بندگان صالح، و وقتى دیدى‏ مال و ثروت به تو روى آورده، بگو: این بر اثر گناهى است که عقوبت آن پیشى گرفته است.

اى موسى، دنیا مکان عقوبت است، آدم را در آن عقوبت کردم و وقتى خطا کرد کیفر دادم. دنیا و آنچه در آن‏ است جز آنچه را که براى من باشد و به من مربوط باشد مورد لعن خود قرار دادم.

اى موسى، بندگان صالح در دنیا به مقدار معرفت و شناختى که نسبت به آن داشتند زهد ورزیدند و بى رغبتى‏ به آن نشان دادند، و دیگران به اندازه جهالت و نادانى ایشان نسبت به آن، میل و رغبت به آن پیدا کردند، و هیچ یک‏از مخلوقاتم آن را بزرگ نشمرد و من چشم او را به آن روشن کنم، و هیچ کس آن را کوچک نشمرد مگر اینکه او را ازآن بهره مند کردم.

   سپس امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مى ‏توانید کارى کنید که شما را نشناسند آن کار را انجام دهید، و ضررى نمى‏ کنید اگر مردم شما را مدح و ثنا نکنند، و براى شما هیچ اشکالى ندارد مردم شما را سرزنش کنند در حالى که نزد خداوند مورد مدح و ستایش قرارگیرید. همانا امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است:

لا خیر فی الدنیا إلاّ لأحد رجلین: رجل یزداد کلّ یوم إحساناً، ورجل یتدارک‏ منیته بالتوبه، وأنّى له بالتوبه، واللَّه لو سجد حتّى ینقطع عنقه ما قبل اللَّه منه إلّا بولایتنا أهل البیت.

خیرى در دنیا جز براى دو نفر نیست: یکى آنکه هر روز احسان جدیدى به خوبى‏ هایش‏ زیاد کند، و یکى آنکه گذشته ‏اش را با توبه جبران کند، و کجا مى‏ تواند توبه کند؟ بخدا قسم ‏اگر سجده کند بحدّى که گردنش جدا گردد خداوند از او نمى ‏پذیرد مگر ولایت ما اهل بیت‏ را داشته باشد.

آگاه باشید، کسى که حق ما را بشناسد و امید پاداش و ثواب در مورد ما داشته باشد به مقدار خوراکش – پنج سیر- در هر روز، و آنچه عورت او را بپوشاند و سرّ او را پنهان کند (کنایه از خانه اى که سقف داشته باشد. خشنود باشد، وایشان با این وصف خائف و مضطرب باشند.(۶.

مؤلّف رحمه الله گوید: فیض قدس سره این روایت را نقل کرده و در آخر روایت ‏این اضافه را آورده است:

دوست دارند که بهره و نصیب آنها از دنیا این مقدار باشد، و خداى تبارک و تعالى آنها را در قرآن چنین توصیف‏ نموده است:

«الَّذینَ یُؤْتوُن ما آتوُا وَقُلُوبُهم وَجِلَه»(۷. «آنانکه آنچه وظیفه بندگى است بجاى ‏آورده و باز دلهایشان ترسناک است».

آن عملى را که آورده اند و انجام داده اند چیست؟

فرمود: اطاعت پروردگار با محبّت و ولایت، و ترسانند از آنکه پذیرفته نشود، و بخدا قسم ترس آنها ترس از این‏ نیست که آیا راه صحیح پیموده اند یا نه؟ بلکه ترس آنها از این است که مبادا در محبّت و اطاعت ما کوتاهى کرده ‏باشند.

سپس فرمود: اگر مى‏ توانى از خانه ات خارج نشوى، خارج نشو، زیرا وقتى بیرون رفتى بر تو واجب مى‏ شود غیبت نکنى، دروغ نگوئى، حسد نورزى، سستى و تنبلى نکنى، خودنمائى و ظاهرفریبى نکنى، و به مردم خدعه ونیرنگ نزنى.

بعد فرمود: بهترین عبادتگاه مسلمان خانه او است، در آن مى تواند چشم، زبان، تمایلات و اعضاء شهوانى خودرا حفظ کند.

کسى که در دل به نعمت خدا پى ببرد و آن را بشناسد سزاوار زیادى نعمت از طرف پروردگار مى‏گردد قبل ازآنکه شکر آن نعمت را بر زبان جارى کند، و کسى که خود را از دیگرى برتر بپندارد از متکبّرین است.

عرض کرد: فضل و برترى خود را در عافیتى که نصیب او شده مى‏ بیند، زیرا او را در حال ارتکاب معاصى ‏مشاهده مى‏ کند.

فرمود: هیهات، چه بسا گناه او را خدا بیامرزد و تو را براى حساب نگهداشته باشند، آیا قصّه ساحران موسى را نخوانده ‏اى؟

سپس فرمود: چه بسیارند اشخاصى که بخاطر نعمتى که پروردگار به آنها عنایت کرده دچار غفلت و غرور شده ‏اند، و چه بسیارند کسانى که به خاطر پوشش الهى غافلگیر شده اند، و چه بسیارند کسانى که ثنا و مدح مردم آنها رادچار عجب کرد. سپس فرمود:

إنّی لأرجو النجاه لمن عرف حقّنا من هذه الاُمّه إلاّ لأحد ثلاثه: صاحب ‏سلطان جائر وصاحب هوى فاسد، والفاسق المعلن.

من امید نجات دارم براى کسانى از این امّت که حقّ ما را مى‏ شناسند مگر براى سه طایفه: آنها که سلطنت ظالمانه دارند، و آنها که داراى هواها و خواهشهاى فاسدند، و کسى که علنى‏و آشکارا زشتیها را مرتکب مى‏ شود.

سپس این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْ إنْ کُنْتُم تُحِبُّونَ اللَّه فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُم اللَّه»(۸. «بگواگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد».

بعد فرمود: اى حفص، محبّت و دوستى برتر از خوف و ترس است. سپس فرمود: واللَّه ما أحبّ اللَّه من‏أحبّ الدنیا ووالى غیرنا، ومن عرف حقّنا وأحبّنا فقد أحبّ اللَّه تبارک وتعالى.

به خدا قسم ؛ کسى که محبّت دنیا داشته و ولایت غیر ما را بپذیرد دوستى خدا را نخواهد داشت، و کسى که حقّ ما را شناخته و ما را دوست داشته باشد خداى تبارک و تعالى رادوست دارد.

در این هنگام شخصى گریه کرد، حضرت فرمود: آیا گریه مى‏ کنى؟ اهل آسمان و زمین اگر همگى ناله و زارى ‏کنند در پیشگاه پروردگار که ترا از آتش نجات دهند و داخل بهشت کنند شفاعت آنها در مورد تو پذیرفته نمى شود.

سپس فرمود: اى حفص، همواره بدنبال باش و خودت را در رأس امور قرار نده (به دنبال ریاست طلبى نباش..

اى حفص، پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است: کسى که از خدا ترسید، زبان او از کار افتاد.

بعد فرمود: حضرت موسى بن عمران علیه السلام روزى اصحابش را موعظه مى ‏فرمود یکى از آنها برخاست و پیراهن‏ خود را شکافت، پروردگار متعال به حضرت موسى پیغام فرستاد: به این بنده ما بگو: پیراهن خود را نشکافد قلب خودرا براى ما باز کند (تا گفتار ما و مواعظ ما در آن جاى بگیرد..

سپس فرمود: موسى بن عمران علیه السلام از کنار یکى از اصحابش گذشت و او در سجده بود، بعد از انجام کارش‏ برگشت و هنوز او در حال سجده بود، فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برآورده مى کردم. از طرف پروردگاربه او خطاب شد:

یا موسى، لو سجد حتّى ینقطع عنقه ما قبلته حتّى یتحوّل عمّا أکره إلى ما أحبّ. اى موسى، اگر سجده ‏اش را بقدرى طولانى کند که گردنش جدا گردد او را نمى‏ پذیرم‏ تا فکر و قلبش را از آنچه مورد اکراه و ناخشنودى من است به آنچه آن را دوست دارم تغییر دهد.(۹.

۳٫  در کتاب «تفسیر امام عسکرى علیه السلام» از آن حضرت نقل شده است که‏ فرمود:

جبرئیل محضر رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم شرفیاب شد در حالى که آن حضرت عباى سفیدرنگ کوفى را بر روى خود و امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین: کشیده بود و مى‏ فرمود:

اللهمّ هؤلاء أهلی، أنا حرب لمن حاربهم، وسلم لمن سالمهم.

بار پروردگارا ؛ اینها اهل بیت من هستند، جنگ با آنها جنگ با من و صلح و سازش با آنها سازش با من است.

جبرئیل عرض کرد: اى رسول خدا ؛ مرا هم از خودتان قرار دهید. فرمود: تو از ما هستى.

عرض کرد: اجازه مى‏ فرمائید عبا را کنار زده و داخل شوم؟ فرمود: بلى. جبرئیل در آن عبا وارد شد و سپس خارج‏ گردید و به سوى آسمان به طرف ملکوت اعلى که جایگاه فرشتگان است بالا رفت در حالی که به زیبائى ودرخشندگى او افزوده شده بود.

فرشتگان  عرض کردند: با جمالى نورانى‏ تر از سابق که از نزد ما رفتى برگشته اى؟

فرمود: چگونه این طور نباشد در حالی که شرافت یافتم به اینکه از آل محمّد و اهل بیت او قرار داده شدم. فرشتگان در ملکوت آسمانها و حجابها و کرسى و عرش گفتند: این شرف سزاوار تو است که همان طور که گفتى‏ بوده باشى.(۱۰.

۴٫  در کتاب «محاسن» آمده است: زنى از طایفه جنّ نزد رسول اکرم‏ صلى الله علیه وآله وسلم رسیده و به آن حضرت ایمان آورد و اسلام نیکوئى پیدا کرد، در هر هفته یک‏ بار خدمت حضرت شرفیاب مى شد، مدّت چهل روز گذشت که ‏آنجا دیده نشد و سپس حضور یافت. حضرت از علّت تأخیر او سئوال‏ فرمود.

   عرض کرد: اى رسول خدا ؛ به دریائى که احاطه بر این دنیا داردبراى انجام کارى رفته بودم، بر ساحل آن دریا سنگ سبز بزرگى دیدم که ‏بر روى آن شخصى نشسته بود، دو دستش را براى دعا بالا برده بود ومى‏ گفت:

اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین‏ علیهم السلام إلّا ماغفرت لی.

خداوندا ! ترا به حقّ محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین قسم مى‏ دهم که مرا بیامرزى.

   از او سئوال کردم: تو کیستى؟ گفت: من ابلیس ‏ام.

   گفتم: اینها را که نام بردى از کجا مى‏ شناسى؟ گفت: پروردگارم را برروى زمین فلان مقدار سال و در آسمان فلان مقدار سال عبادت کردم، درآسمان ستون و پایه اى را ندیدم مگر اینکه بر آن نوشته شده بود:

لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیرالمؤمنین، أیّدته به.

خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده پروردگار است، على امیر و فرمانرواى‏ مؤمنان است، پیغمبرم را به او تأیید و یارى نمودم.(۱۱.

مؤلّف رحمه الله گوید: این روایت در کتاب «خصال» با کمى تفاوت از امام‏ صادق علیه السلام نقل شده و قسمت آخر روایت چنین است:

خداوندا ! وقتى به قسمى که درباره من خورده ‏اى جامه عمل پوشیدى و مرا در جهنّم داخل کردى، از تو درخواست مى ‏کنم به حقّ محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام. مرا از آن رهائى بخشیده و با آنها محشور فرمائى.

به او گفتم: اى حارث (نام ابلیس است. این نام‏هائى که خدا را به آنها خواندى چیست؟

به من گفت: هفت هزار سال قبل از آفرینش آدم بر ساق عرش الهى این نام‏ها را دیدم، دانستم اینها عزیزترین‏ آفریده خدایند و نزد او گرامى هستند لذا به حقّ آنها از خدا مسألت مى‏ نمایم.

پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

واللَّه لو أقسم أهل الأرض بهذه الأسماء لأجابهم،

بخدا قسم اگر اهل زمین خدا رابه این نامها قسم دهند و دعا کنند خدا آنها را اجابت فرماید.(۱۲.

۵٫ در کتاب «مصباح الأنوار» از مفضّل نقل کرده است که گفت: روزى‏ خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود:

اى مفضّل ! آیا محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین: را آن طور که باید شناخته اى، و به حقیقت معرفت آنها رسیده‏ اى؟

عرض کردم: اى سرور من، حقیقت معرفت آنها چگونه است؟ فرمود:

یا مفضّل ! من عرفهم کنه معرفتهم کان مؤمناً فی السنام الأعلى.

اى مفضّل ! هر که آنها را به حقیقت معرفت بشناسد مؤمن است و در درجات بالاى‏ایمان قرار دارد.

مفضّل مى‏ گوید: عرض کردم: اى سرور من، آن را به من بشناسان.

فرمود: یا مفضّل ! تعلم أنّهم علموا ما خلق اللَّه عزّوجلّ وذرأه وبرأه، وأنّهم‏ کلمه التقوى، وخزّان السماوات والأرضین والجبال والرمال والبحار، وعلموا کَم‏فی السماء من نجم وملک، ووزن الجبال وکیل ماء البحار وأنهارها وعیونها؛ وماتسقط من ورقه إلّا علموها، ولا حبّه فی ظلمات الأرض ولا رطب ولا یابس إلّافی کتاب مبین وهو فی علمهم وقد علموا ذلک.

اى مفضّل ! بدانى آنها آنچه را که خداوند آفریده و از عدم و نیستى به وجود آورده است ‏مى ‏دانند، آنها مظهر تقوا و خزانه‏ دار آسمانها و زمین‏ها و کوهها و صحراها و دریاها هستند، و مى ‏دانند چه مقدار ستاره و چه اندازه فرشته در آسمان است، وزن کوه‏ها و اندازه آب ‏دریاها و رودخانه ها و چشمه ها را مى‏ دانند، هر برگى از درختى مى‏ افتد آن را خبر دارند، هر دانه اى که در تاریکى‏ هاى زمین قرار گرفته آن را مى‏ دانند، و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتاب مبین یعنى در علم آنها نقش بسته و آن را مى ‏دانند.

عرض کردم: اى سرور من ؛ آن را فهمیدم و اقرار کرده و به آن ایمان آوردم.

حضرت فرمود: بلى درست گفتى اى مفضّل، اى بزرگوار، اى نعمت داده‏ شده و اى پاکمرد، پاک شدى و بهشت‏ براى تو و دیگر اشخاصى که چنین ایمانى داشته باشند گوارا باد.(۱۳.

۶٫  شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «امالى» از امام باقر علیه السلام و آن حضرت از پدربزرگوارش، از جدّش: نقل کرده است که رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

من أراد التوسّل إلیّ وأن تکون له عندی ید ینتقع بها یوم القیامه، فلیصل ‏أهل بیتی، ویدخل السرور علیهم.(۱۴.

هر که مى‏ خواهد به من تقرّب پیدا کند و حقّى بر من داشته باشد که فرداى قیامت از آن بهره‏ مند شود باید به اهل بیت من احسان کند و سبب خشنودى آنها را فراهم آورد.

۷٫  برقى رحمه الله در کتاب «محاسن» از امام باقر علیه السلام نقل مى‏ کند که فرمود:

هنگامى که قیامت فرا رسد خداوند تمام مخلوقاتش را از ابتداى خلقت تا انتهاى آن در محلّى جمع کند، ندا کننده ‏اى در آن هنگام فریاد برآورد: هر کس بر رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم حقّى دارد بپا خیزد، پس عدّه ‏اى از جا برخیزند، از آنها سئوال شود: حقّ شما بر پیامبر چیست؟

در جواب مى‏ گویند: کنّا نصل أهل بیته من بعده.

ما بعد از آن حضرت به اهل بیت او احسان مى ‏کردیم.

به آنها گفته شود: اذهبوا فطوفوا فی الناس فمن کانت له عندکم ید فخذوا بیده‏ فأدخلوه الجنّه.

بروید و در میان مردم بگردید هر کس به شما لطفى کرده و نعمتى بخشیده دست او راگرفته وارد بهشت کنید.(۱۵.

در روایت دیگرى از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

من اصطنع إلى أحد من أهل بیتی یداً اُکافیه یوم القیامه.(۱۶.

هر کس به یکى از اهل بیت من نعمتى بخشیده و احسانى کرده فرداى قیامت من او راپاداش خواهم داد.

۷٫ در کتاب «تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام» آن حضرت در ضمن‏ روایتى طولانى که مربوط به گرفتن میثاق پروردگار از بندگانش مى‏ باشد فرمایش خداوند تبارک و تعالى را نقل مى‏ کند که فرمود:

یا آدم! لو أحبّ رجل من الکفّار أو جمیعهم رجلاً من آل محمّد وأصحابه ‏الخیّرین، لکافأه اللَّه عن ذلک بأن یختم له بالتوبه والإیمان ثمّ یدخله اللَّه الجنّه.

اى آدم ! اگر یکى از کفّار یا تمامى کافران یکى از اهل بیت پیغمبر و اصحاب خوب آن‏ حضرت را دوست داشته باشد خداوند این عملش را جبران مى ‏کند به اینکه سرانجام توفیق ‏توبه کردن و ایمان آوردن به او عنایت مى‏ کند، و سپس او را به بهشت خود وارد مى‏ کند.(۱۷.

خداوند بر هر یک از دوستان محمّد و آل محمّد و اصحاب آن بزرگوار رحمتى سرازیر مى‏ کند که اگر به تعداد خلائق پروردگار از ابتداى آفرینش تا آخر روزگار تقسیم شود و همگى آنها کافر باشند تمام آنها را کفایت مى ‏کند و به‏ سرانجام نیکو که ایمان به خداوند است مى‏ کشاند تا اینکه بسبب آن سزاوار بهشت گردند.

ولو أنّ رجلاً یبغض آل محمّد وأصحابه الخیّرین أو واحداً منهم، لعذّبه اللَّه‏ عذاباً لو قسّم على مثل عدد ما خلق اللَّه لأهلکهم اللَّه أجمعین.

و اگر شخصى با اهل بیت پیغمبر و اصحاب خوب او یا یکى از آنها دشمنى کند خداوند او را مبتلا به عذابى کند که اگر بر همه آفریدگان تقسیم شود تمام آنها هلاک خواهند شد.(۱۸.

۸٫  شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «خصال» از حضرت رضا علیه السلام، از پدران ‏بزرگوارش: نقل کرده که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:

أربعه أنا الشفیع لهم یوم القیامه ولو آتونی بذنوب أهل الأرض: المعین‏ لأهل بیتی، والقاضی لهم حوائجهم عند ما اضطرّوا إلیه، والمحبّ لهم بقلبه‏ ولسانه، والدافع عنهم بیده.

فرداى قیامت براى چهار گروه شفاعت خواهم کرد گرچه با گناهان اهل زمین بر من‏ وارد شوند: آنان که به اهل بیت من کمک کرده اند، و کسانى که هنگام احتیاج حوائج آنها را برآورده کرده اند، و آنها که به قلب و زبان خود با اهل بیت من دوستى کرده اند، و کسانى که ‏از ایشان با نیروى خود دفاع نموده و آنها را حمایت کرده اند.(۱۹.

۹٫ شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «خصال» از امام باقر علیه السلام، از پدرانش:، از امام‏ حسین علیه السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

حبّی وحبّ أهل بیتی نافع فی سبعه مواطن، أهوالهنّ عظیمه: عند الوفاه، وفی القبر، وعند النشور، وعند الکتاب، وعند الحساب، وعند المیزان وعندالصراط.(۲۴.

محبّت من و اهل بیت من در هفت جایگاه که ترس و وحشت آن زیاد است سود مى‏ بخشد: هنگام مرگ، در میان گور، وقت رستاخیز، زمانى که نامه اعمال را بدست آدمى ‏مى‏ دهند، هنگام محاسبه اعمال، وقت سنجش کارهاى خوب و بد، و زمان عبور از صراط.

۱۰٫  برسى رحمه الله در کتاب «مشارق الأنوار» از ابن عبّاس نقل کرده است که ‏فرمود: بر درب‏هاى بهشت نوشته شده است:

«لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ اللَّه، فاطمه خیره اللَّه، الحسن‏ والحسین صفوه اللَّه، على محبّیهم رحمه اللَّه، وعلى مبغضیهم لعنه اللَّه».

«خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، على‏ صاحب ولایت از طرف خداست، فاطمه انتخاب شده خداوند است، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند، رحمت خدا شامل حال دوستان‏ ایشان، و لعنت خدا بر دشمنانشان باد».(۲۵.

۱۱٫  شیخ صدوق قدس سره از ابوذر رحمه الله نقل کرده است که گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم که مى‏ فرمود:

اسرافیل بر جبرائیل مباهات کرد و گفت: من از تو بهتر هستم.

جبرائیل گفت: چگونه و به چه دلیل تو از من بهترى؟

گفت: به خاطر اینکه من یکى از هشت فرشته اى هستم که عرش الهى را بدوش دارند، و من مأمور دمیدن در صور هستم، و من نزدیک‏ترین فرشته به درگاه ربوبى ‏ام.

جبرئیل گفت: من از تو بهترم.

اسرافیل گفت: چگونه و به چه علّت تو از من بهترى؟

گفت: به خاطر اینکه من امین پروردگار بر وحى، و فرستاده او بسوى انبیاء و رسولانم، امر خسوف (ماه‏ گرفتگى. و غرق کردن اشیاء به دست من است، و خداوند امّت‏هائى را که بخواهد هلاک کند به دست من هلاک ونابود مى ‏کند.

بعد فرمود: این دو نزاع خود را به پیشگاه الهى عرضه داشتند، خداوند به آنها خطاب کرد و فرمود: ساکت باشید و مباهات نکنید، به عزّت و جلالم قسم کسى را آفریده ام که از شما بهتر است.

عرض کردند: آیا مخلوقى بهتر از ما آفریده ‏اى در حالیکه ما از نور آفریده شده ایم؟

فرمود: بلى، آنگاه به حجاب قدرت فرمان داد که ظاهر شود، وقتى آشکار شد دیدند که بر ساق عرش نوشته شده است:

لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول‏ اللَّه، وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین خیر خلق ‏اللَّه.

«خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، على، فاطمه، حسن و حسین‏ بهترین مخلوقات پروردگار هستند».

جبرئیل عرض کرد: یا ربّ؛ أسألک بحقّهم علیک أن تجعلنی خادمهم. «خداوندا ! ازتو درخواست مى ‏کنم بحقّ این بزرگواران که مرا خدمتگزار ایشان قرار دهى»، و خداوند آن را پذیرفت، پس جبرئیل از اهل بیت قرار گرفت و او خادم و خدمتگزار ما مى‏ باشد.(۲۹.

۱۲٫ سیّد شرف الدین ‏رحمه الله در کتاب «تأویل الآیات الظاهره فی العتره الطاهره» حدیثى بسیار جالب و دقیق از امام عالم حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام نقل‏ کرده است که آن حضرت فرمود:

خداوند تبارک و تعالى نور حبیب خود محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را از نورى آفرید که آن را از نور عظمت و جلال خودشکافته و آن همان نور الهى است که در طور سینا براى حضرت موسى بن عمران ظاهر شد و درخشید و او توان‏دیدنش را نداشت، پس فریادى کشید و بر روى زمین بیهوش افتاد.

هنگامى که خداوند تبارک و تعالى اراده فرمود محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را بیافریند آن نور را دو بخش کرد، از بخش اوّل‏ محمّد صلى الله علیه وآله وسلم و از بخش دوّم علىّ بن ابى طالب علیه السلام را آفرید، و غیر این دو بزرگوار را از آن نور نیافریده است.

با دست قدرت خود آن دو را آفرید، و از نفس خود در آن دو دمید و صورت آنها را تصویر نمود و آنها را امثال خودقرار داد.

آن دو گواهان او بر آفرینش، و جانشینان او در میان خلائق، و چشم بیناى او بر مخلوقات، و زبان گویاى او درمیان مردمند، علم خود را در وجود آنها ودیعه نهاد و قدرت بیان به آنها آموخت، بر غیب و پنهانى و اسرار خود آنها راآگاه ساخت، یکى از آن دو را نفس خود و دیگرى را روح خود قرار داد، آن دو را مؤیّد یکدیگر ساخت بگونه اى که‏ یکى بدون دیگرى مقاومت و استوارى ندارد.

ظاهرهما بشریّه وباطنهما لاهوتیّه، ظهرا للخلق على هیاکل الناسوتیّه، حتّى‏ یطیقوا رؤیتهما.

ظاهر آن دو به بشر و باطنشان به خدا منسوب و مربوط است، در میان مردم به شکل ‏مردمان این عالم ظاهر شدند تا تحمّل دیدن آنها را داشته باشند.

و این فرمایش خداوند است که فرمود: «وَلَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُون»(۳۰. «و همان لباسى که‏ مردمان پوشند بر آنان بپوشانیم».

فهما مقاما ربّ العالمین، وحجابا خالق الخلائق أجمعین، بهما فتح بدء الخلائق، وبهما یختم الملک والمقادیر.

آن دو جانشینان پروردگار و حجاب خداوند یکتا مى‏ باشند، آفرینش را با آنها آغاز کرده‏ و هستى و مقدّرات را به آنها پایان بخشد.

سپس فاطمه علیها السلام را از نور محمّد صلى الله علیه وآله وسلم آفرید همان طور که نور محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را از نور خود اقتباس کرد، و از نور فاطمه و على‏ علیهما السلام، حسن و حسین علیهما السلام را آفرید مثل نورى که از چراغها مى‏ توان اقتباس کرد.

اینها از نور آفریده شده اند و از نسلى به نسل دیگر و از صلب پدرى به پدر دیگر، و از رحم مادرى به مادر دیگرمنتقل شده اند، نه اینکه از آب گندیده و نطفه پست نجس باشند بلکه نورى هستند که از صلب‏هاى پاک به ‏رحم ‏هاى پاکیزه منتقل شده اند، به خاطر اینکه ایشان برگزیده برگزیدگان و جوهر جواهرند.

اصطفاهم لنفسه، [وجعلهم خزّان علمه، وبلغاء إلى خلقه، أقامهم مقام نفسه] لأنّه لایرى ولایدرک ولاتعرف کیفیّته ولا اینیّته.

آنها را براى خود انتخاب کرده و برگزیده و خزانه‏ دار علم و دانش خود و ابلاغ‏ کننده‏ پیغام خود به خلق قرار داده، آنها را به جاى خود نشانده، زیرا او دیده نمى ‏شود و درک نمى‏ گردد، و چگونگى و مکان براى او شناخته نمى‏ شود.

فهؤلاء الناطقون المبلّغون عنه، المتصرّفون فی امره ونهیه، فبهم یظهر قدرته، ومنهم ترى آیاته ومعجزاته، وبهم ومنهم عرّف عباده نفسه، وبهم یطاع ‏أمره.

اینها از طرف او سخن مى‏ گویند و پیام او را مى ‏رسانند، و دستورات و نواهى او را بازگو مى ‏کنند، پس به سبب آنها خداوند قدرت خود را آشکار کرد و نشانه ها و معجزاتش را نشان‏ داد، و بندگانش را با خود آشنا نمود، و توسّط ایشان فرمان او اطاعت مى ‏شود.

ولولاهم ما عرف اللَّه ولایدرى کیف یعبد الرحمان، و اگر ایشان نبودند خداوند شناخته نمى‏ شد و فهمیده نمى‏ شد که چگونه او را عبادت کنند، و خداوند است که امر خود را آنطور که بخواهد اجرا مى‏ کند، «لایُسْئَلُ عَمّا یَفْعَل وَهُمْ یُسْئَلُون»(۳۱. «از آنچه او انجام مى‏ دهد سئوال نمى ‏شود و مردمند که بازخواست مى‏ شوند و از آنها سئوال مى ‏شود».(۳۲.

۱۲٫ در کتاب «محتضر» از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است که آن‏ حضرت فرمود:

– در معراج و سیرى که در ملکوت آسمان‏ها داشتم – فرشته اى نزد من آمد و عرض کرد: اى محمّد ! از آنها که ‏قبل از تو به رسالت رسیده اند سئوال کن بر چه عقیده ‏اى مبعوث شده اند؟

گفتم: اى پیامبران و اى فرستاده شدگان ؛ شما قبل از من بر چه عقیده ‏اى به رسالت برانگیخته شدید؟ عرض ‏کردند:

على ولایتک وولایه علیّ بن أبی‏طالب علیه السلام.

بر ولایت تو و ولایت علىّ بن ابیطالب علیه السلام.(۳۳.

۱۳٫ در کتاب «تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام» در تفسیر آیه شریفه «مالِکِ‏ یَوْم الدین» از آن حضرت نقل مى‏ کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

مراد از یوم‏ الدین روز حساب است که به حساب مردمان رسیدگى مى‏ شود.

بعد فرمود: از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود: آیا به شما از باهوش ‏ترین افراد و احمق‏ ترین اشخاص خبر دهم؟

گفتند: بفرمائید اى رسول خدا. فرمود:

أکیس الکیّسین من حاسب نفسه وعمل لما بعد الموت، وأحمق الحمقاء من ‏اتّبع نفسه هواه، وتمنّى على اللَّه الأمانیّ.

زیرک ‏ترین و باهوش ‏ترین افراد کسى است که به حساب خود رسیدگى کند و براى عالم‏ بعد از مرگ تلاش و کوشش کند، و احمق ‏ترین احمقان کسى است که از هواهاى نفسانى ‏خود پیروى کند و دل به آرزوها ببندد و آن را از خدا تقاضا کند.

آنگاه شخصى از امیر مؤمنان علیه السلام سئوال کرد: چگونه انسان مى‏ تواند خود را مورد محاسبه قرار دهد و از خود بازجوئى کند؟

آن حضرت فرمود: هنگامى که صبح را به شب رسانید به خودش مراجعه کند و خطاب به نفس کرده بگوید: اى نفس ؛ روزى که گذشت برنمى‏ گردد و خداوند از تو سئوال خواهد کرد که چگونه آن را از دست دادى؟ و چه عملى درآن انجام دادى؟

آیا به یاد خدا بودى و او را سپاس گفتى؟ آیا حقّ برادر مؤمن را ادا کردى، یا غم و غصّه اى از او برطرف نمودى؟ آیا در غیاب او آبرویش را نسبت به اهل و عیال و اولادش حفظ کردى؟ آیا بعد از مرگش در مورد بازماندگانش‏ حرمت او را نگهداشتى؟ آیا از غیبت برادر مؤمنى با موقعیّتى که داشتى جلوگیرى کردى؟ آیا مسلمانى را کمک‏ کردى؟ امروز چه کارى کردى؟ و کارهاى خود را از خاطر بگذراند.

فإن ذکر أنّه جرى منه خیر حمد اللَّه عزّوجلّ وکبّره على توفیقه.

وإن ذکر معصیه أو تقصیراً استغفر اللَّه عزّوجلّ وعزم على ترک معاودته، ومحا ذلک  [عن نفسه] بتجدید الصلاه على محمّد وآله الطیّبین وعرض بیعه أمیرالمؤمنین على نفسه وقبولها، وإعاده لعن شانئیه وأعدائه، ودافعیه عن‏ حقوقه.

اگر دید همه کارهایش خوب بوده سپاس و ستایش پروردگار نماید که او را به انجام‏ دادن آنها موفّق نموده است.

و اگر در پرونده عملش نافرمانى و خطا و تقصیر مشاهده کرد از خداوند طلب مغفرت‏ کند و تصمیم بگیرد دوباره آن گناهان را مرتکب نشود، و این گناه را با تکرار صلوات وعرضه کردن ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بر نفس و پذیرش آن، و اظهار لعن و نفرت از دشمنان ‏او – که حقّش را غصب کرده و او را از مقامش محروم نمودند – از صفحه اعمالش پاک کند.

هنگامى که چنین کرد خداوند تبارک و تعالى فرماید: لست اُناقشک فی شی‏ء من الذنوب مع‏موالاتک أولیائی ومعاداتک أعدائی.

با ولایتى که نسبت به اولیاء من دارى و برائتى که از دشمنانم اظهار نمودى در حساب تونسبت به گناهت سخت‏گیرى نخواهم کرد.(۳۴.

۱۴٫ شیخ صدوق قدس سره در کتاب «امالى» از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده ‏است که فرمود:

یک نفر یهودى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم رسید و در مقابل آن حضرت که قرار گرفت خیره خیره به ایشان‏ نگاه کرد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: اى یهودى، چه کارى با من دارى و حاجت تو چیست؟

عرض کرد: مى‏ خواهم سئوال کنم آیا تو برتر هستى یا موسى بن عمران که خدا با او تکلّم کرده و تورات را بر او نازل نمود و عصا به او مرحمت کرد، و دریا را برایش شکافت، و دستور داد ابرها بر او سایه افکنند؟

پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: شایسته نیست کسى از خودش تعریف کند ولى در جواب تو مى گویم:

حضرت آدم وقتى آن خطا را مرتکب شد، براى توبه کردن چنین گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ ‏محمّد وآل محمّد لمّا غفرت لی ».

خداوندا ! از تو مى‏ خواهم که به حقّ محمّد و آل محمّد گناه مرا بیامرزى، و خدا او را آمرزید.

وقتى حضرت نوح علیه السلام در میان کشتى از غرق شدن ترسید گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أنجیتنی من الغرق»، خداوندا ! از تو درخواست مى ‏کنم به حقّ محمّد وآل محمّد که مرا از غرق شدن نجات دهى، و خداوند او را نجات داد.

وقتى حضرت ابراهیم علیه السلام به طرف آتش رها شد گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل ‏محمّد لمّا أنجیّتنی منها»، خداوندا ! از تو درخواست مى ‏کنم حقّ محمّد و آل محمّد که‏ مرا از این آتش نجات بخشى، و خداوند آتش را بر او سرد و بى ‏آزار قرار داد.

حضرت موسى علیه السلام وقتى عصا را رها کرد و در وجود خود ترسى احساس نمود گفت: «اللهمّ إنّی أسألک ‏بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أمنتنی» خداوندا ! از تو درخواست مى‏ کنم به حقّ محمّد وآل محمّد که مرا ایمن گردانى و از وحشت رها سازى.

خداوند تبارک و تعالى فرمود: «لاتَخَفْ إنَّکَ أنْتَ الأعْلى»(۳۷. «نترس زیرا تو برتر هستى».

اى یهودى ! اگر موسى مرا درک کند و بیابد سپس به من و نبوّت من ایمان نیاورد، هرگز ایمانش براى او نفعى‏ ندارد و از نبوّتش سودى نمى‏ برد.

یا یهودی؛ ومن ذرّیّتی المهدیّ علیه السلام إذا خرج نزل عیسى بن مریم لنصرته ‏فقدّمه وصلّى خلفه.

اى یهودى ! مهدى از ذریّه و نسل من است که وقت ظهورش عیسى بن مریم از آسمان‏ براى یارى او حاضر مى ‏شود و هنگام نماز او را مقدّم مى ‏دارد و به او اقتدا مى‏ کند.

و اگر موسى در این زمان زنده بود چاره‏اى جز متابعت و پیروى از من نداشت.(۳۸.

۲۳ – ابن بابویه رحمه الله در کتاب «بشاره الشیعه» از امام صادق علیه السلام، از پدربزرگوارش علیه السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

أثبتکم قدماً على الصراط أشدّکم حبّاً لأهل بیتی.(۳۹.

هنگام عبور از صراط ؛ قدمهاى کسى استوارتر است که دوستى او با اهل بیت من بیشترباشد.

پی نوشت:

۱. امالى طوسى: ۵۸۳ ح ۱۲ مجلس ۲۴، بحار الأنوار: ۱۳/۳ ح ۳۰ و ۱۳۳/۲۷ ح ۱۲۹٫

   مؤلّف رحمه الله این حدیث را به طور اختصار ذکر کرده است ودر مصدر چنین نقل شده است:

   معتّب غلام حضرت صادق علیه السلام از آن حضرت و ایشان از پدر بزرگوارش نقل کرده اند که فرمود: عربى ‏بیابان ‏نشین محضر پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم شرفیاب شد و عرض کرد: اى رسول خدا ؛ آیا براى بهشت بهائى هست‏که آن را بپردازند؟ فرمود: بلى، عرض کرد: بهاى آن چیست؟ فرمود: گفتن «لا إله إلاّ اللَّه» یعنى اعتراف به ‏یکتائى خداوند است که آن را بنده با اخلاص بگوید، عرض کرد: اخلاص آن چیست؟ فرمود: عمل کردن به ‏آنچه به آن برانگیخته شده ام و دوستى اهل بیت من. عرض کرد: پدر و مادرم فداى شما شوند، آیا دوستى اهل‏بیت هم از حقوق آن است؟ فرمود: دوستى ایشان از بزرگترین حقّ آن است.

۲. بحار الأنوار: ۲۹۴/۷۲ و ۳۰۱٫

۳. معانى الأخبار: ۲۶۰ ح ۱، بحار الأنوار: ۳۷۴/۶۹ ضمن ح ۱۹٫

۴. علاّمه مجلسى رحمه الله تحقیقى درباره این سجود نموده و آن را توضیح داده است. به بحار الأنوار: ۱۴۰/۱۱مراجعه کنید.

۵. عیون اخبار الرضا علیه السلام: ۲۰۴/۱ ح ۲۲، کمال الدین: ۲۵۴/۱ ح ۴، علل الشرایع: ۵/۱ ح ۱، بحار الأنوار:۳۳۵/۲۶ ح ۱ و ۳۰۳/۶۰ ح ۱۶ (قسمتى از روایت.، تأویل الآیات: ۸۷۶/۲ ح ۹، منتخب الأثر: ۶۱ ح ۱،إرشاد القلوب: ۴۰۳٫

۶. تفسیر قمى: ۲۴۳/۱، معانى الأخبار: ۲۰، امالى صدوق: ۷۶۴ ح ۲ مجلس ۹۵، الکافى: ۴۵۶/۲ ح ۱۵،المحاسن: ۲۲۴/۱ ح ۱۴۲، تحف العقول: ۴۹۰، جواهر السنیّه: ۵۹ و ۲۸۶٫ بحار الأنوار: ۳۳۸/۱۳ ح ۱۴، و آن‏را در ج: ۲۶۷/۲۶ ح ۱ به نقل از  تفسیر قمى و معانى الأخبار، و در ج: ۳۶۰/۱۶ ح ۶۰ به نقل از معانى الأخبار- تا این فرمایش امام علیه السلام «به او عطا مى‏ کنم پیش از آنکه از من درخواست کند» – نقل کرده است.

۷. سوره مؤمنون، آیه ۶۰٫

۸. سوره آل عمران، آیه ۳۱٫

۹. الوافى: ۲۶۵/۲۶ ح ۱، به نقل از کافى: ۱۲۸/۸ ح ۹۸٫

۱۰. تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۳۷۶ ح ۲۶۱، بحار الأنوار: ۲۶۱/۱۷ و ۲۶۲، و ۳۴۳/۲۶ ح ۱۵٫

۱۱. المحاسن: ۲۷۳ ح ۹۸، بحار الأنوار: ۱۶۶/۳۹ ح ۶ و ۲۱۶/۶۳ ح ۵۱٫

۱۲. الخصال: ۶۳۹/۲ ضمن ح ۱۳، بحار الأنوار: ۱۳/۲۷ ح ۱ و ۸۰/۶۳ ح ۳۵، کشف الغمّه: ۴۶۶/۱٫

۱۳. مصباح الأنوار: ۲۳۷، بحار الأنوار: ۱۱۶/۲۶ ح ۲۲، تفسیر برهان: ۷/۴ ح ۸ .

۱۴. امالى صدوق: ۴۶۱ ح۵ مجلس ۶۰، بحار الأنوار: ۲۲۷/۲۶ ح ۱٫

۱۵. المحاسن: ۴۷ ح ۱۰۹، وسائل الشیعه: ۵۵۸/۱۱ ح ۹، بحار الأنوار: ۲۲۸/۲۶ ح ۴ به نقل از تفسیر قمى.

۱۶. المحاسن: ۴۸ ح ۱۱۱، بحار الأنوار: ۲۲۸/۲۶ ح ۶٫

۱۷. در حدیث دیگرى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است: «ولو أحبّه الکفّار أجمعون لأثابهم اللَّه عن محبّته بالخاتمه المحموده، بأن یوفّقهم للإیمان ثمّ یدخلهم الجنّه برحمته» اگر کافران همگى او را دوست داشته باشند خداوند به خاطر آن محبّت، پایان کار آنها را نیکو و پسندیده قرار مى‏دهد به اینکه ایشان را توفیق مى ‏دهد که ایمان آورند، سپس آنها را به رحمت خود وارد بهشت مى‏ گرداند. «تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۲۰».

۱۸. تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۳۹۲ ضمن ح ۲۶۷، بحار الأنوار: ۳۳۱/۲۶ ضمن ح ۱۲٫

۱۹. الخصال: ۱۹۶/۱ ح ۱، صحیفه الرضا علیه السلام: ۲، بحار الأنوار: ۲۲۵/۹۶ ح ۲۴، عیون اخبار الرضا علیه السلام: ۲۵۳/۱، امالى طوسى: ۳۷۶/۱، بحار الأنوار: ۲۲۰/۹۶ ح ۱۰، بشاره المصطفى:  ۱۷ (با اندکى اختلاف.، بحار الأنوار:۱۲۳/۶۸ ح ۵۱ و ص ۱۳۵ ح ۷۰٫

۲۰و۲۱. . کشف الغمّه: ۱۳۷/۱، بحار الأنوار: ۱۰۴/۲۷ ح ۷۲ و ۷۳٫

۲۲. نوادر راوندى: ۱۵، بحار الأنوار: ۱۳۳/۲۷ ح ۱۲۸، و آن را در ج: ۱۶۹/۸ ح ۱۶ و ۱۵۸/۲۷ ح۵ به نقل از فضائل الشیعه: ۵ نقل کرده است.

۲۳. پلى که بر روى جهنّم کشیده شده و باید از آن عبور کنند.

۲۴. الخصال: ۳۶۰/۲ ح ۴۹، بحار الأنوار: ۱۵۸/۲۷ ح ۳، بشاره المصطفى: ۱۷٫

۲۵. مشارق انوار الیقین: ۱۱۸٫

۲۶. المناقب: ۲۳۶/۲، مدینه المعاجز: ۵۳/۳ ح ۷۱۷، بحار الأنوار: ۹۹/۳۹ ضمن ح ۱۰، و آن را در ج: ۱۳۷/۳۸ ح۹۷ به نقل از کتاب الروضه: ۳۲ (با کمى اختلاف. نقل کرده است.

۲۷. سوره شورى، آیه ۲۳٫

۲۸. این حدیث در ص ۹۰ ح ۱۰ (با کمى اختلاف. ذکر شد.

۲۹. بحار الأنوار: ۳۴۴/۲۶ ح۱۷ به نقل از تأویل الآیات: ۸۳۴/۲ ح۷، و ج: ۳۶۴/۱۶ ح ۶۸ به نقل از ارشاد القلوب: ۲۹۵/۲، مدینه المعاجز: ۳۹۴/۲٫

۳۰. سوره انعام، آیه ۹٫

۳۱. سوره انبیاء، آیه ۲۳٫

۳۲. بحار الأنوار: ۲۸/۳۵ ح ۲۴، تفسیر برهان: ۱۹۳/۳ ح ۷، به نقل از تأویل الآیات: ۳۹۷/۱ ح ۲۷٫

۳۳. المحتضر: ۱۲۵، بحار الأنوار: ۳۰۷/۲۶ ح ۷۰، تأویل الآیات: ۵۶۲/۲ ح ۲۹، بحار الأنوار: ۱۵۴/۳۶ ح ۱۳۴،تفسیر برهان: ۱۴۷/۴ ح ۳٫

۳۴. تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۳۸، بحار الأنوار: ۶۹/۷۰ ح ۱۶٫

۳۵. الروضه: ۲، بحار الأنوار: ۳۱۹/۳۸ ح ۲۷٫

۳۶. البتّه روشن است که خداوند جسم نیست، زیرا جسم ؛ مرکّب و محدود و داراى ابعاد و اشکال و نیازمند مکان ‏است، و خدا از این اوصاف منزّه است، از طرف دیگر هیچگاه ‏در ذات مقدّس خداوند تغییر حالت پیدا نمى‏ شود، لذا در این حدیث شریف که فرموده است: «چهره حق تعالى درخشنده و تابان مى‏ شود و او خشنود مى‏ گردد» ظهور این حالت‏ها در ذات بى‏ همتاى او غیر معقول است، و با استفاده از آیات و روایات دیگر باید گفت: مرکز ظهور آن، وجود مقدسّ معصومین علیهم السلام است که آنها مظهر صفات حق تعالى و محلّ تجلیّات‏ پروردگارند، همان طور که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ۵۵ سوره زخرف: «فلمّا آسفونا انتقمنا منهم» «چون ما را به خشم آورند از آنان انتقام کشیدیم»، فرموده است:

   خداوند تبارک و تعالى هیچگاه دچار غصّه و اندوه و ناراحتى نمى‏ شود ولى براى خود اولیاء و نمایندگانى ‏آفریده است که آنها اندوهناک و خشنود مى شوند، خشنودى ایشان را دلیل بر خشنودى خود و خشم و غضب ‏ایشان را علامت خشم و غضب خود قرار داده است.

۳۷. سوره طه، آیه ۶۸٫

۳۸. امالى صدوق: ۲۸۷ ح ۴ مجلس ۳۹، الإحتجاج: ۵۴/۱، بحار الأنوار: ۳۶۶/۱۶ ح ۷۲ و ۳۱۹/۲۶ ح ۱، جامع ‏الأخبار: ۹، تأویل الآیات: ۴۹/۱ ح ۲۳٫ و جمله اخیر در «الإحتجاج» و «بحار الأنوار» نیست.

۳۹. این حدیث در ص ۹۱ ح ۱۲ (با کمى اختلاف. ذکر گردید.

فرق میان امام، نبى و رسول

اشاره:

امام، رسول و نبی از اصطلاحات دین مبین اسلام است. این اصطلاحات در قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام) به صورت گسترده به کار برده شده است. همه این عناوین به خدای متعال ربط دارند. یعنی نبوت، رسالت و امامت از امور الهی می‌باشند که برخی از انسانهای پاک و معصوم  برای هدایت بشر از سوی خداوند به این مقامها مفتخر می شوند. در این نوشته به حقیقت آنها پرداخته شده و  تفاوت بین این عناوین بیان گردیده است.

على (علیه‌السلام) فرمود:

خدا پیغمبرش را در زمان انقطاع پیامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسیله او رسالت تمام شد و وحى خاتمه یافت.(۱)

حضرت على (علیه‌السلام) فرمود: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! بواسطه مرگ تو چیزى قطع شد که بواسطه مرگ دیگران قطع نشده بود، زیرا به مرگ تو نبوت و پیمبرى و اخبار آسمانى منقطع گشت.(۲)

گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب براى امامان اثبات شده لیکن در خود همان احادیث فرقهایى براى امام و پیغمبر بیان شده است:

فرق اول:

از اخبار استفاده مى شود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحى نمى شود. بلکه احکام و قوانین دین بطور کامل بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بوده در اختیار مسلمانان قرار داده امّا همه آنها را بطور کلى تعلیم على بن ابى طالب(علیه‌السلام) نمود. حضرت على هم تمامى آنها را کتبى و شفاهى در اختیار امام بعد از خودش قرار داد. و به همین کیفیت از هر امامى به امام دیگر انتقال یافت تا کنون که در اختیار امام دوازدهم مى باشد.

بنابراین، امامان اگر احکام حلال و حرام را مى گفتند به نحو استقلال نبود بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم بودند، مسائلى را بیان مى کردند که به عنوان ارث به آنان رسیده بود، یا از قرآن استفاده مى شد. لذا مى فرمودند: ما گنجینه علوم نبوت هستیم، ما وارث علوم پیغمبر هستیم، علوم پیغمبر در کتاب یا کتابهایى نوشته شده و در اختیار ما قرار گرفته است. ما از شأن نزول آیات و تفسیر و تأویل قرآن و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آیات کاملا اطلاع داریم. و مى فرمودند: احادیث ما احادیث پدرانمان و احادیث پدران ما احادیث رسول خدا است. و مى فرمودند: ما اگر از پیش خودمان فتوا بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود، مطالبى را که مى گوییم از رسول خدا به ما ارث رسیده است.

فرق دوم: از احادیث استفاده مى شود که گر چه بر امام نیز الهام مى شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن این وحى و الهام با وحى انبیا فرق دارد، پیغمبر رسما با عالم غیب تماس مى گیرد و فرشته وحى را مشاهده مى نماید و ملکوت جهان هستى را رؤیت مى کند لیکن ارتباط امام به چنین مرتبه نیست.

امام فرشته را مشاهده نمى کند، بلکه مطالب در دلش القا مى شود، یا صداى فرشته وحى به گوشش مى رسد، و بدینوسیله حقائق و واقعیات را درک مى کند. وحى امام نظیر وحى همنشین حضرت سلیمان و رفیق حضرت موسى و ذوالقرنین و مادر حضرت موسى بود.

فرق سوم: پیمبران مستقیما با جهان غیب تماس مى گرفتند و حقائق را دریافت مى نمودند، و در این باره، به تأیید و راهنمایى دیگران نیازى نداشتند، لیکن ائمه اطهار به تأییدات و تقویت و راهنمایى پیمبر احتیاج داشتند. تأییدات معنوى و اشارات مرموز پیمبر بود که قلب امام را تابناک و براى افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده مى کرد، و هزاران در علم را بر رویش مى گشود. پیمبر بود که سرچشمه علوم را به امام نشان مى داد و چشم بصیرتش را روشن مى نمود تا در هنگام احتیاج بدانجا مراجعه کند و کسب فیض نماید.

هر چه به اما افاضه مى شود از طریق پمبر است. حتى مطالب تازه‏اى که بر امام القا مى شود، اولا بر پیغمبر عرضه مى گردد، سپس بر امام بعد از او، تا نوبت به امام حاضر برسد. بدین طریق امام کسب فیض مى کند.

شاهد سخن‏

مى توانید مطالب مذکور را از احادیث گذشته استفاده نمایید لیکن از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید:

۱. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

ما فقط مى توانیم احکام حلال و حرام را براى شما بیان کنیم اما پیغمبر نیستیم.(۳)

۲. حارث بن مغیره مى گوید حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: على(علیه‌السلام) محدّث بود. من عرض کردم: مى گویى : على پیغمبر بود؟ حضرت دست مبارکش را حرکت داد و فرمود: على مانند همنشین حضرت سلیمان و همنشین حضرت موسى و مانند ذوالقرنین بود. آیا نشنیدى که پیغمبر فرمود: در بین شما هم مانند او هست.(۴)

۳. برید بن معاویه مى گوید به حضرت باقر و صادق (علیه‌السلام) عرض کردم: منزلت شما چیست و از گذشتگان به چه کسى شباهت دارید؟ فرمود: به همنشین حضرت موسى و ذوالقرنین شباهت داریم، آنان عالم بودند ولى پیمبر نبودند.(۵)

۴. محمد بن مسلم مى گوید از حضرت صادق(علیه‌السلام) شنیدم فرمود: ائمه به منزله رسول خدا هستند لیکن پیغمبر نیستند، و به آن تعدادى که پیمبر مى توانست زن بگیرد بر آنان حلال نیست . اما غیر از اینها در سایر چیزها به منزله رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) هستند.(۶)

۵. دیلمى مى گوید به حضرت صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: فدایت شوم بارها از شما شنیدم که مى فرمودید :

اگر بر علم ما اضافه نشود تمام مى شود؟ فرمود: اما حلال و حرام پس همه را خدا به پیمبر نازل کرده، و در مورد حلال و حرام بر علم امام چیزى اضافه نمى شود. گفتم: پس افزایش علم شما در کجاست؟ فرمود: در سایر چیزها، غیر از حلال و حرام‏(۷)

۶. عبد الله بن عجلان روایت کرده که حضرت باقر(علیه‌السلام) در قول خدا: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» فرمود: این آیه درباره على(علیه‌السلام) و سایر ائمه نازل شده. خدا آنان را به منزله پیمبران قرار داده الا اینکه چیزى را حلال و حرام نمى کنند.(۸)

۷. سدیر مى گوید به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: گروهى خیال مى کنند شما خدا هستید و در این باره استدلال مى کنند: «و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله» فرمود: اى سدیر! گوش و چشم و پوست و گوشت و خون و موى من از این گروه بیزار است. اینان بر دین من و پدرانم نیستند. به خدا سوگند خدا در قیامت ما را با آنان جمع نمى کند مگر اینکه بر آنان غضبناک است.

سدیر گفت: گروه دیگرى شما را رسول مى دانند و بدین آیه تمسک مى جویند: «یا ایها الرسول کلو من الطیبات و اعملوا صالحا انى بما تعملوا علیهم» فرمود اى سدیر گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از این گروه بیزار است، خدا و رسول هم از آنان بیزار مى باشند . اینان بر دین من و دین پدرانم نیستند، به خدا سوگند خدا در قیامت ما را جمع نمى کند جز اینکه بر آنان خشمناک خواهد بود. سدیر گفت: پس شما چه هستید؟ فرمود: ما خزینه‏دار علوم الهى و بیان کننده دستورات خدا هستیم. ما از گناه معصوم مى باشیم، خدا اطاعت ما را واجب نموده و از مخالفت ما نهى کرده است، ما حجت بر اهل آسمان و زمین هستیم.(۹)

۸. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود: هیچ افاضه‏اى از پروردگار عالم نمى شود جز اینکه اولا بر رسول خدا بعدا بر امیر المؤمین عرضه مى شود. و به همین کیفیت به هر یک از ائمه القا مى شود، تا اینکه آخرین امام ما از نخستین امام عالم‏ تر نباشد.(۱۰)

۹. محمد بن مسلم مى گوید: نزد حضرت صادق(علیه‌السلام) صحبت از محدّث به میان آمد، فرمود:

محدث صداى فرشته را مى شنود ولى خودش را نمى بیند. محمد بن مسلم عرض کرد: از کجا مى فهمد کلام فرشته است؟ فرمود: به واسطه آرامش خطار و وقارى که در آن حال پیدا مى کند.(۱۱)

۱۰. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

رسول خدا هزار باب علم به على تعلیم نمود که از هر بابى هزار باب مفتوح شد.(۱۲)

در خاتمه لازم است بدین نکته توجه کنید که تعلیم رسول خدا هزار باب علم را به حضرت على (علیه‌السلام) و تعلم و یاد گرفتن او از تعلیم و تعلم‏هاى معمول و متعارف بین مردم نبوده زیرا این مطلب معقول نیست که رسول خدا صلى الله علیه و آله در یک جلسه در مدت چند دقیقه یا ساعت محدود، به طریق متعارف هزار باب علم را براى على بگوید که از هر بابى هزار باب مفتوح گردد، و على هم با همان طریق معروف آنها را یاد بگیرد.

لذا باید گفت: این تعلیم و تعلّمها به طریق متعارف نبوده بلکه به صورت و کیفیت دیگرى بوده است. شاید این کار با یک تصرف تکوینى و هدایت باطنى انجام گرفته باشد و شاید به وسیله نیروى نبوت و پرتوى از جهان غیب، قلب و دل على را صیقل داده و راه کشف حقائق را برایش گشوده باشد.

پى نوشت:

۱. قال على(علیه‌السلام): ارسله على حین فتره من الرسل و تنازع من الالسن فقضى به الرسل و ختم به الوحى . نهج البلاغه ج ۲ ص۲۲

۲. قال على(علیه‌السلام): بابى انت و امى یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء و اخبار السماء . نهج البلاغه خطبه ۲۳۰

۳. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۸ . قال ابو عبدالله(علیه‌السلام): انّما الوقوف علینا فى الحلال و الحرام فامّا النبوه فلا.

۴. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . حارث بن مغیره قال قال ابو جعفر(علیه‌السلام) انّ علیا کان محدثا. فقلت فتقول: نبی؟ قال فحرّک بیده هکذا ثم قال: او کصاحب سلیمان او کصاحب موسى او کذى القرنین . او ما بلغکم انّه قال و فیکم مثله؟

۵.اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . برید بن معاویه عن ابى جعفر و ابى عبد الله (علیهما السلام) قال قلت له: ما منزلتکم و من تشبهون ممن مضی؟ قال: صاحب موسى و ذو القرنین. کانا عالمین و لم یکونا نبیین.

۶. اصول کافى ج ۱ ص ۲۷۰

۷. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۸. اثبات الهداه ج ۳ ص ۴۸

۹. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹

۱۰. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۱۱. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۶۸

۱۲. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۲۸

منبع: بررسى مسائل کلى امامت، ابراهیم امینى، صص۲۴۱-۲۳۷

بررسی راهکارهای کاربردی سازی سبک زندگی اسلامی در نهاد خانواده، برگرفته از احادیث

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

گسترش تشیع در ایران

هر فرایند فرهنگی همچون فرایندهای اجتماعی و سیاسی، در سیر تحول خود، با عوامل شتاب دهنده یا کاهنده روبرو می شود که تأثیر محسوس و گاه شگرفی در پیش رفت یا پس رفت فرایند مورد اشاره به همراه دارد.

بی شک باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) در شمار آورد. بدیهی است که حضور شخصیتی چون حجّت حق، عالم آل محمد (صلی الله علیه وآله) حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در نیشابور، آن هم در شرایطی که اوضاع سیاسی اجتماعی به گونه ای است که آوازه علویان در اطراف و اکناف جهان اسلام، به ویژه ایران پیچیده و … در محیط و شرایطی که تعصبات قومی و مذهبی تا حد زیادی در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجویان و مردم عادی مشتاق زیارتش بوده و بر قدومش سیلاب اشک شوق نثار می کنند، چقدر می تواند جوّ علمی و معنوی و طبعاً جوّ مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد. خوشبختانه تاریخ نیز گوشه هایی از این حضور میمون را به ثبت رسانده است که باید آن را مشتی از خروار دانست.

امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر (سلام الله علیه اجمعین ) می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود: این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[۱]آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیه السلام) پرداخت و فرمود: ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[۲]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[۳]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، در گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[۴]

ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سوی مرو می رفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقه مندان امام رضا (علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک می شد، به چند هزار نفر می رسید .

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند . به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند.[۵] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر (پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

پی نوشت ها:

[۱] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص۵۴

[۲] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، ۱۳۵۰، ج۱، ص۲۵۱

[۳] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۰

[۴] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص ۱۵۸-۱۵۷

[۵] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج۱، ص۱۳۰