اجل و مهلت

نوشته‌ها

اوصاف مؤمنین در کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام)

اشاره:

 مؤمن واقعی دارای اوصافی است که از امام علی علیه‌السلام به صورت کامل بیان شده است. این اوصاف چیزی نیست که هر کسی بتواند ادعای داشتن آن را کند. این اوصاف اختصاص به انسانهای کامل دارد و انسانهای کامل در امت پیامبر اسلام منحصر در اهل بیت است. کسانی که ادعای پیروی از اهل بیت را دارند باید در همه امور به قدر توان و ظرفیت خود از آنان پیروی کنند. این نوشته کوتاه اوصاف مؤمنین را بیان نموده که امام صادق (علیه‌السلام) از امام علی (علی علیه‌السلام) نقل فرموده است.

 

امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود:

هنگامی که امیرالمومنین ، علی (علیه السلام) در حال ایراد خطبه و سخنرانی بود، مردی به نام همام عابد و خداپرست و ریاضت‌کش برخاست و اظهار داشت: یا امیر المومنین! حالات مومن را برای ما به گونه ای وصف کن و شرح ده که گویا او را به چشم خود می نگریم.

حضرت در پاسخش فرمود: ای همام! همانا مومن، زیرک و هوشمند است؛ شادیش در چهره و اندوهش در درون می باشد؛ دلش از همه چیز پهناورتر و نزد خود از همه کس خوارتر است؛ ازهر چیز که نابود شدنی و فناپذیر است، گریزان؛ به هرچه خوب باشد پویان است؛ نه کینه توز است ونه حسود و نه پرخاشگر ونه دشنام گو و نه عیبجو و نه پشت سر بدگو؛ کبر و بزرگ منشی را زشت، و ریاست و شهرت طلبی را دشمن شمارد؛ غم و اندوهش طولانی و همتش بلند است. او بسیار خموش، با وقار، ذاکر و یاد آور، شکیبا، شکرگزار، و از اندیشه در آینده خود غمناک و از نداشتن مال دنیا شادمان است؛ خلق و خویَش هموار و طبعش خاکسار؛ وفایش پایدار و کم آزار است؛ نه دروغگو باشد ونه آبروریز.

چنانچه بخندد به سبک سری نباشد و اگر خشم کند، بی باک نگردد؛ خنده اش همچون تبسمی بر لبانش نقش بندد؛ وپرسش او برای آموختن و مراجعه اش برای فهمیدن باشد. دانشش بسیار؛ بردباریش بزرگ؛ و پر مهر و محبت است؛ بی جهت نباشد و دلتنگ نگردد؛ و مستی و سرکشی نکند.

درهنگام قضاوت خلاف حق چیزی نگوید ودر علم خود راه ظلم و بیدادگری نپوید؛ او همچون سنگ خارا سخت و محکم است ( و به آسانی تحت تاثیر دیگران قرار نگیرد و از حق پا فرا ننهد)؛ و رنج و زحمت درکام او از عسل شیرین تر آید؛ نه احساس نیاز کند و نه بی تاب و نه سخت ونه لاف زن باشد؛ نه باری بر دوش دیگران و نه در جستجوی اسرار افراد باشد. به خوبی منازعه نماید؛ و با بزرگواری بازگردد؛ نه بی باک باشد و نه هتاک و نه زورگو؛ دوستی و رفاقتش خالص است و عهد شکن نمی باشد؛ اومهربان و بردبار و گمنام و کم هزینه خواهد بود.

در همه حال از خداوند عزوجل راضی و خشنود است؛ و با هوای نفسانی مخالف باشد؛ بر زیردستان خود سخت نگیرد؛ و آنچه را که با کارش نیاید نگه ندارد؛ حامی دین و مدافع مومنین و پناه مسلمین می باشد.

مدح و ثنا او را نفریبد و طمع در دلش جای نگیرد؛ و سخن افراد او را از قضاوت و تصمیم حکیمانه اش برنگرداند؛ و نادان بر دانش او آگاه نگردد. به جا سخن می گوید و بسیار اهل کار و زحمت باشد؛ دانشمندی است آینده نگر و آشنا، نه جسارت کنند ه است و نه هتاک؛ بسیار اهل پیوند بین افراد باشد؛ در جای خود بسیار اهل بخشش است؛ نه به خود فخر نماید و نه اهل مکر و دغل باشد.

نه در جستجوی عیب دیگران باشد و نه به کسی ستم روا دارد؛ با افراد خوش برخورد و در زمین مشغول تلاش و کوشش است؛ یاور ناتوان و دادرس بیچارگان باشد؛ پرده اسرار اشخاص را ندرد؛ و رازی را فاش نسازد.

بلاها و سختی ها را تحمل نماید و کمتر شکوه کند؛ اگر خوبی ببیند به یادش باشد و اگر بدی ببیند فراموش کند؛ عیب دیگران را بپوشاند و از لغزش ایشان درگذرد و نکوهش نکند؛ بر اندرز و موعظه ای که آگاه گردد آن را رها نسازد؛ و بر ناهمواری و ستمی آگاه نگردد, مگر آنکه اصلاحش کند.

همیشه استوار و پایدار است؛ پرهیزکار و پاک است؛ پسندیده و مورد علاقه است؛ عذرپذیر باشد وخوب سخن گوید؛ به مردم خوش بین باشد و در نادیدنی ها خود را متهم سازد.

برای رضای خدا و از روی تفقه و دانش با افراد دوستی کند و یا دوستی را بر هم زند؛ شادی ها او را به سرمستی نکشاند؛ وخوشی ها او را منحرف نسازد؛ تذکر دهنده دانایان و آموزش دهنده نادانان باشد؛ حیله و نیرنگ از او انتظار نباشد؛ و از دستبرد او نهراسد. هر تلاش و کوشش دیگری را از تلاش خود پاکتر؛ و هر کس را در برابر خود شاسته تر بداند؛ به عیوب خود آگاه و مشعول به غم و اندوه خود باشد.

جز به پروردگار اعتماد نورزد؛ خود را آواره و تنها و بی علاقه می بیند؛ برای خدا اظهار دوستی کند؛ و در راه خدا جهاد نماید تا رضایت و خشنودی او را به دست آورد؛ برای دل و هوای نفس خود انتقام نگیرد؛ با کسی که خشم پروردگارش را برانگیزد، دوستی نکند.

مومن همنشین تهی دستان، هم آهنگ راستگویان، هم دست با اهل حق باشد؛ کمک و یار دوستان و نزدیکان؛ پدری برای یتیمان و شوهر بیوه زنان است؛ نسبت به مستمندان مهربان و امیدی برای هر ناامیدی است؛ برای هر مشکلی به او روی آورند؛ با نشاط و خوشروست؛ چهره در هم نمی کشد؛ و اهل تجسس و عیب جو نمی باشد.

بسیار خشم فرو خورد و خنده رو و در نگاهش دقیق، و بسیار با احتیاط است؛ در برخورد ها نادانی نکند و اگر به او نادانی شود تحمل نماید؛ بخل نورزد و اگر هم نسبت به او دریغ دارند بردبار باشد؛ و چون در مسائل درایت و تعقل ورزد پاکدامنی نماید؛ و با رعایت قناعت بی نیاز باشد.

حیایش بر شهوتش، دوستیش بر حسدش، و عفوش بر کینه اش برتری دارد؛ نادرست سخن نگوید و جز راه اقتصاد نپوید؛ و در رفتارش تواضع باشد.

در مقابل پروردگارش فروتن و متواضع است و در هر حال از پروردگار خویش راضی و خشنود باشد؛ نیتش پاک و کردارش بدون حیله و بدون فریب است؛ نگاهش عبرت و خاموشیش اندیشه و گفتارش حکمت باشد؛ خیرخواه دیگران و اهل بذل و بخشش به برادرانش می باشد؛ در نهان و عیان دلسوز همگان است.

از برادران خود قهر نکند و غیبت او روا مدارد؛ و به او نیرنگ نزند؛ بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد و در برابر مصیبت و بلایی اندوه نخورد؛ به آنچه برایش روا نیست امید نبندد؛ در سختی ها و تنگدستی ها سست نگردد و در خوشی، خدا را فراموش نکند.

بردباری را با دانش، و خرد را با شکیبایی در آمیزد؛ او را در حالتی مشاهده کنی که از تنبلی به دور باشد و دائما با نشاط است؛ با آرزویی کوتاه و لغزشی اندک در انتظار مرگ است؛ همیشه دلش خاشع و لرزان و به یاد پروردگار خود است؛ در امیال نفسانی قانع و جهلش منفی و امورش سهل و ساده خواهد بود.

برای گناهانش غمگین است؛ و شهوت و هوای نفس خود را کنترل نموده و خشمش را به خوبی فرو نشاند و اخلاقش را منزه گرداند.

همسایه از او در امان و آسوده است و تکبر و فخر ندارد؛ به آنچه دستش آید قانع است و پایه صبرش استوار؛ کارش مطمئن و بسیار در یاد خود می باشد؛ با مردم معاشرت نماید تا برعملش افزون گردد؛ و سعی بر سکوت دارد تا سالم بماند؛ و پرس و جو نماید تا بفهمد؛ و تجارت کند تا سودی برد.

به اخبار گوش ندهد تا بدان ببالد؛ سخن نگوید تا بر دیگران زورنمایی و غلبه کند؛ خودش در امور در رنج و زحمت است؛ ولی مردم به واسطه او در آسایش هستند.

خود را برای فردای قیامت در رنج اندازد و خود را بر مردم تحمیل نکند تا از او آسوده باشند؛ اگر به او ستمی شود صبرنماید تا خداوند یاریش نموده و انتقامش را بستاند؛ دوریش از هر کس که کناره گیری کند ناخواسته و پاکی است و نزدیکیش به هر کس باشد ملاطفت و مهربانی است؛ دوری کردنش به جهت بزرگ منشی و تکبر نیست؛ و نزدیکیش برای فریب و نیرنگ نخواهد بود.

مومن در همه امور به خوبان و هر اهل خیری که پیش از او بوده اند اقتداء کند؛ و نیز پیشوا و راهنمای خوبان پس از خود باشد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: همام پس از شنیدن بیانات و فرمایشات امیرالمومنین امام علی(علیه السلام) فریادی زد و بیهوش بر زمین افتاد؛ بعد از آن امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند! که من از این بی تابی بر او وحشت داشتم و می ترسیدم؛ و سپس فرمود: موعظه ها و پندهای رسا و عمیق با اهل خود چنین کند.در همین بین، گوینده ای برخاست و به آن حضرت گفت: ای امیرالمومنین! اگر چنین است، پس تو را چه شده است؟!

حضرت فرمود: به راستی که هر کسی اجل و مهلت مقرری است، که نمی توان از آن گریزان بود؛ و آن اجل را وقت معینی است که از آن تجاوز نمی کند، پس آرام باش، پیش نیا و سخن خویش را باز مگردان، که همانا شیطان بر زبانت دمیده ( یعنی این اعتراض تو یک القاء شیطانی است که جسورانه و گستاخانه به من اظهار داشتی و برای خود حق اعتراض پنداشتی؛ پس خوب بیندیش که در چه حالت و موقعیتی می باشی).

امام علی(علیه السلام) فرمود:

مؤمن در امور دنیا راست گو، دارای قلبی رازنگهدار، رعایت کننده حدود الهی، در بردارنده علم و دانش، دارای عقلی هوشمند و سرشار، اهل جود و بخشش، قلبی سالم، صبری استوار، یقینی قوی، بذل کننده مال، درب منزلش برای احسان باز، زبانش لطیف و ملایم، خوش برخورد و شاداب، (در درون) به طور دائم اندوهناک، بسیار اهل فکر و اندیشه، کم خواب، کم خنده، دارای طبعی خوش و سالم خواهد بود.

از بین برنده و کشنده طمع و هواهای نفسانی، در امور دنیا زاهد و قانع، نسبت به آخرت با رغبت و اشتیاق، دوست دارنده میهمان، اکرام کننده یتیم، محبت کنند بر اطفال، احترام و مداراکننده نسبت به بزرگان، عطا و کمک کننده به سائل، عیادت کننده از مریض، تشییع کننده جنازه، و آشنای به قرآن و احکام آن، اهل مناجات با پروردگار؛ و گریه کننده بر گناهانش، اهل امر به معروف و نهی از منکر، ( در غذا و آب) کم خوراک، حرکات و برخوردهایش با ادب، کلام و سخنش آموزنده و سازنده می باشد.

راهنمایی و موعظه هایش را آرامش و محبت، نمی ترسد مگر از خداوند متعال، امیدی ندارد به جز او، مرتب مشغول حمد وثنای الهی است، نه سستی می کند و نه تکبر می ورزد؛ و نه به ثروت ومقام دنیا افتخار می نماید، مشغول بررسی معایب و نقص های خود می باشد؛ و از توجه به عیوب دیگران غافل است.

نماز چراغ و روشنایی چشم مومن است، روزه داری برنامه مداوم وی، راستگویی عادت او، شکرو سپاس برنامه او، عقل و تفکر راهنمای او، تقوا توشه او، دنیا (و متعلقات آن سرمایه) کسب و کار او، صبر و تحمل منزلگاه (فکر و اندیشه) او، ساعات شبانه روی سرمایه کسب و تجارتش؛ و بهشت پناهگاه او، قرآن سخن روزمره اش؛ و محمد (رسول الله(صلی الله علیه واله وسلم) شفیع او؛ و خداوند متعال یادآور و انیس و مونس او می باشد.

منبع:کتاب شناخت شیعه

عبد الله صالحی