اجتماعی

نوشته‌ها

امام على (ع) و آزادى اجتماعى

اشاره:

واژه آزادى، از زیباترین وایگانى است که ذهن انسان، از روز نخست، با آن آشنایى دارد. آزادى، امیدبخش‏ترین مفهوم را شکل می‏دهد. این واژه، تنها براى انسان دلپذیر نیست، بلکه دلپذیر هر موجود زنده است. زندگى، با آزادى، همراه است که زندگى بدون آزادى، زیبایى و جاذبه و امیدآفرینى ندارد. مفهوم آزادى، همان رهایى از بندها، قیدها، اسارتها، محدودیتهاى نارواست، با کاربردهاى گوناگون.

کاربرد آزادی‏این واژه، در اصل مفهوم هماهنگ است، لیکن کاربردهاى گوناگون دارد: آزادى عقیده، آزادى رفتار، آزادى در برابر بردگى و آزادى اجتماعی.

آزادى عقیده: انسان از نگر تکوین در پذیرش هر باورى، آزاد است. باور عقیده، با جبر پدید نمی‏آید، گرچه باطل باشد.

آزادى رفتار: انسان در رفتار خویش گزینش کار، آزاد است و هیچ‏قدرتى وى را به انجام کارى وا نمی‏دارد.

آزادى در برابر بردگی: انسان در شؤون زندگى، خود تصمیم می‏گیرد و نیروى برتر، او را به تصمیم در این باب وادار نمی‏کند.

آزادى اجتماعی: بین انسانها و گروهها، در فرایند فرهنگى، اجتماعى و سیاسى شکل می‏گیرد و روشن است که این‏گونه آزادى، پیوند تنگاتنگى با نهاد سیاسى جامعه دارد.

این نوع آزادى، بسته به گونه نگاه و مشى و رفتار حکومتهاست که پاره‏اى از آنها در راه نهادینه کردن و پا بر جایى آن تلاش می‏ورزند و پاره‏اى از آنها، آن را نادیده می‏انگارند.

آزادى اجتماعى

از ویژگى هاى نظام مردمى، پرتو افشانى و وجود آزادى اجتماعى است. با پاگیرى و استوارى آزادى در جامعه، زمینه حضور مردم و همکارى و همراهى آنان در عرصه‏هاى گوناگون، فراهم می‏شود. نظام بسته به مردم و تنیده با اندیشه‏ها و آراى مردم، از حضور مردم در عرصه‏ها نیرو می‏گیرد و بنیانهاى خود را توانا می‏سازد؟ از این روى، از حضور آنان در هر کجا و در هر عرصه، استقبال می‏کند و با پدید آوردن رقابت‏سالم، در راستاى جهت‏دهى جامعه به سوى تکامل و استوارى ارزشها بهره می‏برد.

نظام سیاسى که به فرهنگ و بالندگى جامعه، دلبستگى دارد و به آن گرایش نشان می‏دهد، یک نظام ارزشى است و آزادى اجتماعى در راستاى هدفهاى ارزشى آن شکل می‏گیرد. از این روى، آزادى اجتماعى، از مهم‏ترین و درخشان‏ترین شاخصه‏هاى یک نهاد سیاسى مردمى است.

در برابر، نظامها و رژیمهاى غیر مردمى، از پا گرفتن آزادى اجتماعى، سخت در هراسند و تلاش می‏ورزند آن را محدود سازند، زیرا در چنین رژیمها و نظامهایى، جامعه، زمینه مساعد براى چالشگرى دارد و آزادى اجتماعى سبب می‏شود که قدرتهاى سیاسى به گردش درآیند و دست‏به دست‏شوند. از این روى محدود نمودن آزادى، دلیل بر بى پایگى نهاد سیاسى و گسترش آن، گواه است ‏بر استوارى و ژرفاى مردمى بودن حکومت.

امام علی(ع) و ارزشهاى اجتماعى

نظامى که امام علی(ع) در راس هرم آن قرار داشت، چون یک نظام مردمى و ارزشى بود، در زوایاى گوناگون، ارزشهاى اجتماعى را استقرار بخشید.

نظام سیاسى علوى، به گونه مردمى پاگرفت و ادامه یافت، به گونه‏اى که با شکل گرفتن ساختار حکومت و پاگرفتن نهادهاى سیاسى، قضایى، اقتصادى و فرهنگى، ارزشهاى اجتماعى، مانند: آزادى اجتماعى، عدالت اجتماعى، امنیت ملى، وحدت ملى شکوفا شدند و پایه و پیکر نظام علوى را پوشش دادند.

در این نوشتار برآنیم، یکى از این ارزشهاى والاى نظام علوى که همانا آزادى اجتماعى باشد، به بوته بررسى نهیم.

آزادى اجتماعى، همان‏گونه که در رفتار علی(ع) جلوه گراست، در اندیشه آن امام همام، به زیباترین شکل، نقش بسته بوده که کتاب بزرگ و جاودانه نهج‏البلاغه گواه آن است. بدین خاطر، بحث را در دو گزاره اندیشه و رفتار امام پى می‏گیریم:

الف. اندیشه: اندیشه تابناک امام(ع) فراسوى اندیشه‏هاى بشرى است، اندیشه زلال وحى است و الهام گرفته از آن. از این روى، مرور زمان در آن راه ندارد، بلکه گذر زمان، مفهوم آن را پویا و شکوفا می‏سازد.

امام در باب کرامت نفس و ارزش والاى آن می‏فرماید: نفس کریم خویش را به هیچ ذلت و آلاینده آلوده مساز. از هر رفتارى که پستى نفس را در پى دارد، بپرهیز. خواهشهاى نفسانى، تو را به ذلت نکشاند. هوشیار باش اگر کرامت‏خویش را از کف نهى، چیزى که همپاى آن باشد، و وجود ندارد که به کف آری! خویشتن را اسیر دیگران مساز که خداى سبحان تو را آزاد آفریده است:

«اکرم نفسک من کل دنیه وان ساقتک الى الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا ولاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.» (۱)

این اندیشه والا، عامل اسارت انسان را در دو چیز می‏جوید: درونى و بیرونی.

خواهشهاى نفسانى، از درون انسان را به زبونى وا می‏دارند و قدرتهاى بیگانه از بیرون، کرامت و آزادى انسان را تهدید می‏کنند.

امام همام، به هر دو آسیب، هشدار می‏دهد که انسان هوشمند، نباید اسیر هیچ یک گردد.

نیز می‏فرماید:

«یا ایها الناس ان آدم لم‏یلد عبدا ولا امه وان الناس کلهم احرارا.» (۲)

هان اى مردمان، پدر شما آدم، مرد، یا زن برده متولد نساخت. همه انسانها آزادند.

ب. رفتار: امام این اندیشه والا و ناب را در رفتار خود، موبه‏مو پیاده کرد. همان‏گونه که در اصل حکومت، تحمیل را بر مردم روا نداشت، در مدیریت و ارائه آن نیز، ارزشهاى اجتماعى را پیاده و جلوه‏گر ساخت. امام، آزادى را گستراند و هیچ‏گونه تنگنایى که ارزشها را تهدید کند، پدید نیاورد. در رفتار سیاسى خویش این حقیقت را شکوفان ساخت، تا براى همگان الگو باشد و سرمشق حرکت و رفتار سیاسی. شاخصه‏هاى آزادى اجتماعى را در محورهاى زیر می‏توان جست:

۱. مشارکت و بیعت:

از شاخصه‏هاى حکومت امام، آزادى دادن به مردم در نقش‏آفرینى در عرصه سیاست و مشارکت اجتماعى در تعیین سرنوشت و پذیرش نهاد سیاسی.

امام، با این که خود را از سوى خداوند سبحان، گمارده شده بر سریر رهبرى می‏دانست و حق خود و خود را شایسته‏ترین فرد براى آن پست، خرسندى مردم را در شکل‏گیرى حکومت، معیار بنیادین به شمار می‏آورد. پس از کشته شدن عثمان، در پاسخ مردم که به او روى آورده بودند و از او می‏خواستند که رهبرى امت اسلامى را بپذیرد، فرمود: «دعونى والتمسوا غیری‏» (۳) مرا رها کنید و به سراغ دیگرى بروید.

این بازپس زدن و نپذیرفتن بدان خاطر نبود که رهبرى را حق خود نمی‏دانست، بلکه بدین جهت‏بود که در ضمن شفاف نمودن موضع‏گیریهاى احزاب و گروهها، مردم فرصت اندیشه داشته باشند و با هوشمندى کامل و با توجه به پیچیدگیهاى موجود، به حضرت دست‏بیعت‏بدهند. از این روى، امام، پس از مدتى، مراسم بیعت مردم با خویش را، آشکارا و در حضور همگان و خرسندى و خشنودى مردم برگذار کرد و خود در این‏باره می‏فرماید: «ولا تکون بیعتى الا عن رضا المسلمین.» (۴)

بیعت من، جز با رضا و خشنودى مسلمانان نبود.

در گزینش کارگزاران و استانداران، حضرت تلاش می‏ورزید افراد برخاسته از متن توده‏ها را برگزیند و بر این پستها برگمارد و به شدت از گزینش وابستگان به طایفه‏ها و اشراف و آنان که با مردم پیوندى نداشتند و یا نشان داده بودند که اهل‏برترى دادنهاى ناروایند، پرهیز می‏کرد.

به مالک اشتر فرمود: بدترین همکاران تو، آنان خواهند بود که با ستم‏پیشگان و اشرار همراه و همکار بوده‏اند. این همراهان ستمکاران و گسستگان از ملت و آنان که زمانى در جبهه مقابل مردم قرار داشته‏اند، نباید محرم اسرار تو باشند.

مالکا! باید کسانى را بر گزینى که شایسته باشند و از چاپلوسى به دور. آنانى که نه تنها چاپلوسى نمی‏کنند که تلخ‏ترین انتقاد را علیه تو روا می‏دارند: «ثم لیکن آثرهم عندک اقولهم بمر الحق لک.» (۵)

و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو، بیش‏تر بگویند.

۲. مشاوره:

اصل مشاوره، یکى از شاخصه‏هاى آزادى اجتماعى است. امام، این اصل را پاس می‏داشت و در رفتار سیاسى و اجراى امور، بر رایزنى با صاحب نظران، نخبگان، باتجربگان و خبرگان تکیه داشت.

زیرا این اصل، معیار دیگرى است‏براى سهیم شدن مردم در امور و سبب می‏شود اندیشه‏ها رشد کنند و بالنده گردند و کارها استوارى یابند.

از آن‏جا که این اصل مهم است و کارگشا و سبب استوارى کارها می‏شود خداوند می‏فرماید: «وامرهم شورى بینهم.» (۶)

امام به این اصل اساسى و کارامد، هم در اندیشه و هم در رفتار توجه دقیق فرمود:

الف. اندیشه:

«لامظاهره اوثق من المشاوره.» (۷)

هیچ پشتیبانى استوارتر از راى زدن نیست.

«من شاور الرجال، شارکها فى عقولها.» (۸)

هرکس با مردمان راى زد، خود را در خرد آنان شریک ساخت.

«من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء.» (۹)

آن که پیشاپیش رایها تاخت، درست از خطا بازشناخت.

«والاستشاره عین الهدایه.» (۱۰)

و راى زدن، دیده راه یافتن است.

«لاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل.» (۱۱)

پس از گفتن حق، یا راى زدن در عدالت‏باز مایستید.

ب. رفتار:

امام در انجام کارها، با اهل‏نظر، خبرگان و یاران به رایزنى می‏پرداخت که در تاریخ نمونه بسیار دارد. از جمله با عبدالله بن عباس، با یاران درگاه جنگ صفین و شنیدن راى و نظر موافقان و مخالفان جنگ. (۱۲)

۳. آزادى گفتار:

آزادى گفتار از شاخصه‏هاى مهم آزادى اجتماعى است. گفتار به عنوان ابزار ابراز عقیده، اگر از آزادى بایسته و شایسته برخوردار باشد و در گره‏گشاییهاى اجتماع به کارآید و در بیان کاستیها نقش آفرین باشد و روشنگر، جامعه نمونه و سالم و متعالى شکل می‏گیرد و تمدن اسلامى درخشش خویش را می‏آغازد.

اگر مردم، بویژه صاحب‏نظران، خبرگان، کارشناسان، اهل‏دانش و بینش در میان کاستیها و آسیبها، آزاد باشند و بتوانند ضعفها را در فرآیندهاى گوناگون پ‏یوهشى، مدیریتى و فرهنگى بیان کنند، جامعه، همه سویه رشد می‏کند و می‏شکوفد و به سوى تعالى و کمال پیش خواهد رفت.

فضاى آزادى که در زمان حضرت امیر(ع) پدید آمده بود، سبب گردید جریانهاى فکرى بسیارى پدید آیند. همان گونه که گروه و تشکل همسو با امام، ابراز عقیده می‏کرد و در جامعه دیدگاههاى خود را مطرح می‏ساخت، گروههاى دیگر نیز، دیدگاههاى خود را آشکارا مطرح می‏ساختند که عبارت بودند از: قومیت‏حمراء، حزب عثمانیه، اشراف، بی‏تفاوتها، ناکثین، مارقین و قاسطین.

۱. گروه همسو: مهم‏ترین و نقش‏آفرین‏ترین گروه در زمان امام علی(ع) یاران صمیمى و همراه امام بودند که خاستگاه جریان زمان رسول خدا است و این جریان، در دوران رسول خدا پدید آمد و اندیشه و آرمانش از زلال وحى سرچشمه گرفت و پیش رفت، تا پس از قتل عثمان، مجال ظهور در عرصه را یافت و قدرت‏مندانه حضور یافت. و در دوران حکمروایى حضرت، به عنوان نیرویى قدرت‏مند، بر هرم قدرت جاى گرفت و بازوى علی(ع) شدند در عدل‏گسترى و ستم‏ستیزى و آبادگری.

این جریان، همان جریان بزرگ و باشوکتى است که پس از قتل عثمان، از هر سوى به سوى علی(ع) بسان سیل سرازیر شد.

امام علی(ع) در این باره می‏فرماید:

«ینثالون على من کل جانب.» (۱۳)

مردم از هر سوى، روى به من نهادند.

این جریان بزرگ، در دو محور اساسى، بازوى امام قرار گرفت.

ء در استقرار بخشیدن به نهادهاى سیاسى، مدیریتى و قضایى نظام سیاسی.

ء مقابله و رویارویى با فتنه‏انگیزان.

برجستگان و پیشقراولان و پیشاهنگان این جریان ناب‏اندیش ارزش‏گرا، افزون بر فرزندان امام: (حسن و حسین (ع)، محمدبن حنفیه) عبارت بودند از:

مالک‏اشتر، محمدبن ابوبکر، اویس قرنى، عبدالله بن عباس، عمار یاسر، قیس‏بن سعد، سهل‏بن حنیف، عثمان‏بن حنیف، زیدبن صوحان، عدی‏بن حاتم، حجربن عدى، عمروبن حمق، عبدالله بن جعفر، مخنف‏بن سلیم، ابو ایوب انصارى، خزیمه‏بن ثابت، مالک‏بن حمزه و…. (۱۴)

۲. بی‏تفاوتها: جریانى که در زمان امام به گونه روشن‏و با موضع‏گیرى آشکار، خود را نمایاند، گروه بی‏تفاوت نسبت‏به مسائل مهم سیاسى و عمومى جامعه بود. این ویژگى و گونه رفتار، بیش‏تر، ریشه در طبیعت رفاه‏طلبى انسان دارد، لکن فرصت‏بروز تشکل‏گونه در لواى حکومتهایى می‏یابند که به مردم آزادى اجتماعى می‏دهند. امام، چون به همه آزادى عمل داد، هر کسى برابر خصلتى که داشت، به سویى گرایش یافت، یکى حق را برگزید و یکى باطل را و گروهى این پسندیدند و گروهى آن را. امام، بارها از این گروه گلایه کردند و زبان به شکوه گشوده است.

سرشناسان و چهره‏هاى مشهور این جریان، اینانند: عبدالله‏بن عمر، سعدبن ابی‏وقاص، اسامه‏بن‏زید، محمدبن سلم، حسان‏بن ثابت، قدامه‏بن مظعون، عبدالله‏بن سلام، مغیره‏بن شعبه، سلمه‏بن وقش (۱۵) و….

۳. قومیت‏حمراء: این‏گروه مهاجر غیر عرب، پیش از حکومت امام علی(ع) در کوفه و پیرامون آن روزگار می‏گذراندند، اما در دوران فرمانروایى امام، فرصت تشکل یافتند.

این گروه ، همواره ابزار دست‏بنی‏امیه بودند و در زمان امام حسن‏مجتبی(ع)، نقش ویران‏گرى علیه اهل‏بیت(ع) داشتند.

زیادبن ابیه، از اینان به عنوان نیروى سرکوب‏گر اهل‏بیت(ع) بهره می‏برد.

اینان، با پستى، رذلى، خشونت‏طلبى و جیره‏خوارى، خوگرفته بودند. چنان قدرت گرفتند و چتر سیاه سرکوب‏گرى و ستم خویش گستراندند که کوفه را به نام آنان، یاد می‏کردند: (کوفه‏الحمراء)

این قوم غداره‏بند، گرچه در زمان حضرت امیر(ع) آشکارا حرکتى علیه امام انجام ندادند و به طور طبیعى هم، امام با آنان کارى نداشت، ولى از آزادى دوران امام و فرصتى که پیش آمده بود، استفاده کردند و حزب مخوف خویش را تشکل دادند (۱۶) و خود را براى مجالى دیگر آماده ساختند.

۴. حزب عثمانیه: جریانى که در زمان عثمان، در حجاز پدید آمد و با کمکهاى بى دریغ عثمان، گسترش یافت. حز ب عثمانیه، در تمام شهرها ریشه دواند و مدیریتهاى کلان را عهده‏دار شد و با دستبرد به بیت‏المال، ثروتها اندوخت و زمینه را از هر جهت‏براى تشکیل حکومت اموى فراهم ساخت.

در دوران حکومت امام علی(ع) سران این حزب در حجاز و عراق به سر می‏بردند و تنها مهره اصلى آنان، یعنى معاویه در شام به سر می‏برد.

این گروه در جریانهاى اجتماعى و سیاسى دوران امام علی(ع) نقش مهم و کلیدى داشت و توطئه‏ها و فتنه‏هاى علیه امام را رهبرى می‏کرد. در فتنه ناکثین و قاسطین، در مرکز توطئه قرار داشت.

در زمان امام مجتبی(ع) که تشکل همسوى با امام ضعیف شد، این گروه، فرصت جولان و مانور یافت و حکومت اموى را بنیان گذارد.

سران این گروه عبارتند از:

حکم بن عاص، مروان بن حکم، ولیدبن عقبه، عبدالله بن ابی‏سرح، عبدالله‏بن عامر، سعیدبن عاص، یعلی‏بن منیه، عبدالله بن عمرو حضرمى، عبدالله‏بن قاسم ربیعه، عمروبن حریث، عماره‏بن ولید، حجربن عمر، عمربن سعد، ابوبرده، پسر ابوموسى، اسماعیل و اسحاق، دو پسر طلحه. (۱۷)

۴. خوارج: این جریان، با ک‏یاندیشیهایى که داشت، در حکومت امام علی(ع) به گونه سازمان‏یافته، پا به عرصه اجتماع گذاشت و علیه امام و آرمانهاى بلند آن عزیز، دست‏به کار شد و در صفین، خدمت‏شایانى به معاویه کرد و رخنه در جبهه علوى افکند و سپاه حق را در اوج پیروزى، زمین‏گیر ساخت!

این گروه ک‏یاندیش، پس از صفین به سازماندهى خود پرداخت. امام باک‏یاندیشیها، غوغاسالاریها، گستاخیها و بدزبانیهاى وابستگان به این گروه، مدارا کرد، تا این که جامعه اسلامى را ناامن کردند و دست‏به فتنه‏گرى یازیدند و گروهى از مردم را با خود همراه ساختند و در نهروان گردآمدند. علی(ع) با آنان برخورد نظامى کرد و به تعبیر زیباى خودش، چشم فتنه را از حدقه بیرون افکند: «فانا فقات عین الفتنه.» (۱۸)

جریانها و گروههاى فتنه‏انگیز دیگر هم بودند که حضرت، به آنها میدان عمل داده بود و عرصه را بر آنها تنگ نگرفته بود، تا این که دست‏به توطئه و ترفند زدند و امام در برابرشان ایستاد و با تدبیر آتشى که بر می‏افروختند، خاموش می‏کرد.

امام انتقاد از خود را و از مدیریت‏سیاسى، اقتصادى و اجتماعى نظامى که خود در راس هرم آن قرار دارد، بر می‏تابد و حتى مردم را به این کار بر می‏انگیزد و تشویق می‏کند و می‏فرماید: از گفتن سخن حق درباره من دریغ نکنید: «ولاتکفوا عن مقاله بحق.» (۱۹)

و به کارگزاران خویش سفارش می‏کند: از چاپلوسان بپرهیزند و آنان را به کارى برنگمارند و افراد جسور منتقد را برگزینند که سخن تلخ حق را بیش‏تر بگویند: «ثم لیکن آثر هم عندک اقولهم بمر الحق لک.» (۲۰)

امام در اوج فرمانروایى و اقتدار، چنان فروتن بود که مردم در زیر لواى آن مرد خدا، احساس آرامش می‏کردند و با وى به گفت‏وگو می‏پرداختند و راى و نظر و گاه انتقاد خویش را به آن حضرت اعلام می‏داشتند و حضرت با روى گشاده به پرسشهاى آنان پاسخ و ابهامها را توضیح می‏داد.

در گیرودار جنگ جمل، حارث‏بن حوت، در محضر امام اظهار داشت: آیا طلحه و زبیر، با آن پیشینه درخشان قدم در راه باطل می‏نهند؟

پرسش بسیار عمیق در هنگامه بسیار حساس ابراز شده بود، زیرا از یک سوى حق بودن امام را زیر سؤال می‏برد و از دیگر سوى، در گاه نبرد و در برهه‏اى سخت ابراز شده بود.

امام، از طرح این پرسش و با انتقاد، برنیاشفت، بلکه پاسخى دقیق، تحلیلى و شفاف به وى داد که تو وایگون می‏اندیشى، افراد را معیار حق قرار داده‏اى و می‏خواهى از راه کسان به حق دست‏یابی. باید نخست، حق را شناخت، آن گاه پیروان آن را و باطل را باید شناخت، آن‏گاه پیروان آن را.

«یا حارث انک نظرت تحتک ولم‏تنظر فوقک فحرت انک لم‏تعرف الحق فتعرف من اتاه ولم‏تعرف الباطل فتعرف من اتاه. » (۲۱)

یا پس از لیله الهریر جنگ صفین، مردى از اصحاب او برخاست و گفت:

«نهیتنا عن الحکومه ثم امرتنا بها فما ندرى اى الامرین ارشد.»

ما را از داورى بازداشتى، سپس خود، داور گماشتی. ما نمی‏دانیم کدام یک از دو کار، راست و استوار است.

امام، از انتقاد وى، با استدلال و برهان پاسخ می‏دهد (۲۲) و در ضمن چهره او را می‏شناساند که در خطبه ۱۹ نهج‏البلاغه، بازتاب یافته است.

نهادینه شدن آزادى

درگستراندن، پیاده کردن، رواج و استقرار آزادى در جامعه، نباید از آسیبهایى که چه بسا با بد استفاده کردن از این عمت‏بزرگ، گریبانگیر مردم، جامعه و دین و آیین مردم می‏شود، چشم‏پوشید و آن را نادیده انگاشت. آزادى، از دو سوى ممکن است آسیب ببیند:

۱. خود کامگیها.

۲. ولنگاری.

خودکامگى و استبداد، آزادى، این حق فطرى، طبیعى و انسانى انسان را محدود می‏سازد و ولنگارى و بد استفاده کردن از آزادى، به خطر افکندن و دست‏اندازى به آزادى دیگران است.

هر جامعه انسانى، معیارها، ارزشها و ترازهایى براى خود دارد و به آنها پای‏بند است. مردم باورهایى دارند مورد احترام و با تمام وجود به آنها علاقه‏مند، از این روى، نباید ولنگارى، هرج‏ومرج‏طلبى، دامن‏زدن به ناهنجاریها، تقدس‏زداییها، در پرتو نام‏آزادى، به این معیارها، ترازها و ارزشهایى که قوام جامعه به آنهاست، آسیب بزنند. در جامعه‏هاى دینى، دین حدومرزها را روشن می‏کند و نباید هیچ‏گونه حرکتى در لواى آزادى، با ارزشها و مرزهایى که دین ترسیم می‏کند و کارشناسان خبره، ترسیم‏گرى دین را به آگاهى مردم می‏رسانند، ناسازگارى داشته باشد و به آن آسیبى برساند.

این که شمارى می‏پندارند محدود کردن خودکامگیها و قلدرمآبیها و جلوگیرى از غوغاسالاری‏ها، تهمتها، افتراها، بدگوییها، شبهه‏پراکنیها، دروغ‏گوییها، مخالف آزادى است، نگرشى یک‏سویه از آزادى اجتماعى دارند و خود این اندیشه و این گونه نگرش، از جمله بزرگ‏ترین بازدارنده‏هاى استقرار آزادى است و اینان در صف مخالفان آزادى قرار می‏گیرند و این پندار آنان آفت‏بزرگى است‏براى آزادى اجتماعى و باید با این آفت مقابله شود.

امام علی(ع) با تلاش بنیادین و برنامه‏ریزى شده خود، آزادى اجتماعى را نهادینه و به روشنى مرز آن را از توطئه و فتنه‏انگیزى جدا کرد و بر این باور بود که با قانون‏مند شدن آزادى، زمینه استقرار آن فراهم می‏شود.

اکنون به چند مورد در این باره اشاره می‏شود:

الف. درجریان بیعت مردم با امام، امام هشیارانه این نکته را براى مردم، به گونه شفاف بیان کرد: بیعت، اختیارى است، همگان باید با رضامندى و خرسندى کامل، در میثاق ملى شرکت‏بجویند. هیچ‏نیرویى حق ندارد کسى را وادار به بیعت کند، اما پیمان‏شکنى، پس از بیعت، ممنوع است، زیرا پیمان‏شکنى گونه‏اى توطئه، علیه مدیریت‏سیاسى است، باعث تشتت و ضعف جامعه می‏گردد. امام، پیشاپیش، زمینه این توطئه را از بین می‏برد:

«ان الخیار للناس قبل ان یبایعوا فاذا بایعوا فلاخیار لهم.» (۲۳)

اختیار، پیش از بیعت و پیمان است، پس از بیعت اختیارى در پیمان‏شکنى وجود ندارد.

ب. در مورد گروه خوارج، امام همام، تا زمانى که آنان در حد یک جریان انحرافى و ک‏یاندیش، اندیشه خرافى خود را نشر می‏دادند و این جا و آن‏جا از آن سخن می‏گفتند، آنان را تحمل کرد و ک‏یاندیشى آنان را با برهان و تحلیلهاى نورانى، شفاف و روشن ساخت. لیکن از برهه‏اى که پا از این فراتر نهادند و به فتنه‏گرى و فتنه‏انگیزى و ناامن کردن جامعه اسلامى روى آوردند، امام با این جریان انحرافى برخورد قاطع کرد و چشم فتنه را در آورد.

ج. در جریان رویکرد مردم پرشور مدینه به حضرت و شرکت‏سران احزاب و تشکلهاى سیاسى براى بیعت‏با حضرت، شمارى از سران احزاب، مانند ناکثین، اصرار بر بیعت‏با حضرت داشتند، لیکن به گونه سرى و پنهانی.

امام، از این اصرار بر بیعت و آن هم به گونه پنهانى و نه در انظار مردم، احساس توطئه و ترفند کرد. به خوبى می‏دانست که طلحه و زبیر می‏خواهند با بیعت پنهانى، از یک سوى، با حضرت بیعت کرده باشند و از سوى دیگر، در فرصت مناسب، بیعت‏خود را انکار کنند. امام چنین بیعتى را نپذیرفت و از آنان خواست، اگر می‏خواهند پیمان ببندند و دست‏بیعت‏به وى بدهند، در انظار مردم و به گونه آشکار باشد:

«ان بیعتى لاتکون سرا فاخرجوا الى المسجد، فمن شاء بایعنى فخرج الى المسجد.» (۲۴)

مراسم بیعت‏با من، سرى و به دور از چشم مردم برگزار نمی‏شود. به سوى مسجد بشتابید. هر کسى می‏خواهد با من بیعت کند، به مسجد برود.

امام، با این برخورد خردمندانه، موضع احزاب را شفاف می‏سازد که اگر برآنند تا همراه و همگام با نهاد سیاسى باشند، باید آشکارا اعلام کنند و اگر نمی‏خواهند همراه باشند، باز هم آشکارا و به گونه شفاف و روشن اعلام کنند. زیرا با روشنگرى و موضع روشن گرفتن، زمینه فریبکارى از بین می‏رود و مردم گرفتار نیرنگ و ترفند آنها نمى شوند.

امام با دوراندیشى و حرکت مدبرانه، راه را بر بهره‏برداریهاى نادرست و ترفندها بست. از این روى، ناکثین، همیشه در برابر این پرسش مهم، که چرا پیمان شکستید؟ شرمسار بودند و پاسخ نداشتند. یکى از علتهایى که این حزب، کست‏خورد و در برنامه خود ناکام ماند، همین موضوع بود که سران آن آشکارا بیعت کردند و پیمان شکستند.

د. حنظله‏بن ربیع، در جلسه رایزنى درباره جنگ صفین، آزادانه در مخالفت‏با جنگ سخن گفت. علی(ع) نه تنها با او هیچ برخوردتندى نکرد که اجازه داد هرکجا می‏خواهد برود. ولى او از این مجال بهره نادرست‏برد و شبانه به معاویه پیوست. امام وقتى دریافت که حنظله‏بن ربیع، توطئه کرد، دستور داد خانه‏اش را خراب کنند. (۲۵)

امام، مخالفت‏حنظله را در هنگامه جنگ، بر می‏تابد و به او اجازه می‏دهد به هر کجا که می‏خواهد برود، اما توطئه او را بر نمی‏تابد و خیلى زود و بی‏درنگ در برابر توطئه موضع‏می‏گیرد.

ه. امام بر منبر کوفه، خطبه می‏خواند، در سخن او جمله‏اى آمد: (هذا جزاء من ترک العقد. این سزاى کسى است که جانب دوراندیشى را نپاید) اشعث‏بن قیس بر او خرده گرفت و گفت: این سخن به زیان توست، نه به سود تو. امام، نگاه خود را بر او دوخت و فرمود:

«تو را که آگاهانید که سود من کدام است و زیان من کدام؟ لعنت‏خدا و لعنت‏کنندگان بر تو باد. اى متکبر متکبرزاده، منافق کافرزاده، یک بار در عهد کفر اسیر گشتى، بار دیگر در حکومت اسلام، به اسیرى درآمدى و هر دوبار، نه مال تو، تو را سودى بخشید و نه تبارت به فریادت رسید.» (۲۶)

این فراز، حکایت از برخورد امام، با انتقاد توطئه آمیز دارد. امام که به نیت اشعث‏پی‏برد، با سخنان برنده خویش، رسواى عام و خاصش ساخت و نقشه و ترفند او را براى یاران برملا کرد و با این حرکت زیبا و بجا، بین آزادى اجتماعى و توطئه جدایى افکند و به مسلمانان فهماند، مرز این دو کجاست.

این روش امام، همان نهادینه‏سازى آزادى اجتماعى است. در این مرام، آزادى نباید زمینه‏ساز توطئه‏گردد. آزادى براى شکوفایى و بالندگى جامعه است، نه براى فسردگى و از هم‏گسستگى آن.

برآیند سخن

امام از طرح اندیشه‏ها، تجربه‏ها، گوناگون نظرها، راه‏حلها، پیشنهادها، انتقادها و… هیچ‏دل‏نگرانى و دغدغه‏اى نداشت و از آن بیدها نبود که به این بادها بلرزد، در یادش همه موجها را هر چند سهمگین و خشماگین، بر می‏تافت، اما همه این بردباریها و تحملها و برتابیدنها و گوش‏فرادادنها، در گاه توطئه و ترفند، هوشیارانه بر می‏خاست و توطئه را از هر کس و هر گروه، در نطفه خفه می‏کرد.

امام، با این روش زیبا و خردمندانه، آزادى را نهادینه می‏ساخت و توطئه را می‏شناساند و بر می‏انداخت.

پی‏نوشت:

۱. «نهج‏البلاغه‏»، صبحى صالح، نامه‏۳۱/۴۰۱، بیروت.

۲. «روضه کافی‏»، محمد کلینى، ج‏۸/۶۹، آخوندی.

۳. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه ۹۲/۱۳۶.

۴. «تاریخ الرسل والملوک‏»، جریر طبرى، ج‏۴/۱۵۲ ۱۵۳، مؤسسه علمى، بیروت.

۵. «نهج‏البلاغه‏»، نامه ۵۳.

۶. سوره «شوری‏»، آیه ۳۸.

۷. «نهج‏البلاغه‏»، حکمت‏۱۱۳/۴۸۸.

۸. همان، حکمت ۱۱۶/۵۰۰.

۹. همان، حکمت ۱۷۳/۵۰۱.

۱۰. همان، حکمت، ۲۱۱، ۵۰۶.

۱۱. همان، خطبه ۲۱۶/۳۳۵.

۱۲. «وقعه صفین‏»، نصربن مزاحم منقری/۹۲ ۹۹.

۱۳. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه‏۳/۴۹.

۱۴. «تاریخ الرسل والملوک‏»، جریر طبرى، ۴/۲۴۸، «فتوح‏البلدان‏»، ح‏۱/۵۵۹، «وقعه صفین‏»/۲۰۵، ۲۴۱.

۱۵. «تاریخ الرسل والملوک‏»، ج‏۴/۱۵۴ ۱۵۶.

۱۶. «صلح الحسن‏»، شیخ راضى آل‏یاسین/۷۲، منشورات الشریف الرضی.

۱۷. «مروج‏الذهب‏»، مسعودى، ج‏۲/۳۳۴، دار الهجرت، «تاریخ یعقوبی‏»، ج‏۲/۷۴، اعلمى، «صلح الحسن‏»/۶۸، «فتوح البلدان‏»، ج‏۲/۴۶۱.

۱۸. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه ۹۳/۱۳۷.

۱۹. همان، خطبه‏۲۱۶/۳۳۵.

۲۰. همان، نامه مالک‏اشتر.

۲۱. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن میثم بحرانى، ج‏۲/۵۸۶، حکمت ۲۴۴، دارالاحیاء التراث العربی.

۲۲. «نهج‏البلاغه‏»، خطبه‏۱۲۱/۱۷۷.

۲۳. «ارشاد»، شیخ مفید، ج‏۱/۲۴۳، مؤسسه آل‏البیت.

۲۴. «انساب الاشراف‏»، احمدبن یحى بلاذرى، ج‏۳/۱۱، دارالفکر، بیروت، «تاریخ الرسل والملوک‏»، ج‏۴/۱۵۲.

۲۵.«وقعه صفین‏» /۹۷

۲۶.«شرح نهج‏البلاغه‏»،ابن‏میثم، ج‏۱،خطبه ۱۸/۲۱۲، «نهج‏البلاغه‏»، صبحى صالح، خطبه ۱۹.

منبع: فصلنامه حوزه ، شماره ۹۹ 

بررسی جایگاه علمی و تلاش های فرهنگی امام باقر(علیه السلام).

اشاره:

امام باقر (علیه السلام) در دوره ای امامت خویش را آغاز کرد که جامعه اسلامی در وضع فرهنگی نابه سامانی به سر می برد، بسیاری از دانشمندان از صحنه سیاسی دور شده بودند و حرکت گسترده ای در زمینه های مختلف علمی  آغاز شده بود. این رویکرد گسترده به مسایل فقهی و بحث تبادل نظرهای علمی در این برهه و پیدایش مکتب ها و سبک های مختلف علمی پس از مدت ها رکود، رونق فراوانی به بازار علم بخشید.

از سوی دیگر، خطر افکار آلوده یهود و سیطره نظریات فرقه مرجئه، جبریه، قدریه، غلات و… حیات فکری شیعه را با خطر روبه رو کرده بود که به راستی مرجعیت علمی شایسته ای چون امام باقر(علیه السلام)، تفکرات خطرناک این فرقه ها را تا حد قابل توجهی منزوی ساخت که آراء و نظرات آنها و نیز موضع گیری امام در برابر هر یک، به گونه ای گسترده تر بررسی خواهد شد.

ترسیمی از چهره علمی امام

امام به سان خورشیدی گیتی فروز، بر سپهر دانش پرتو افکن بود و در بیان برتری و بزرگی این جایگاه، همین بس که بیشترین حدیث در بین جوامع حدیثی شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق(علیه السلام) است و این خود بزرگ ترین گواه در برجستگی شخصیت علمی ایشان به شمار می رود.

بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره جایگاه علمی امام، جمله های بسیار زیبایی بر زبان رانده و یا نگاشته اند که همچنان تاریخ، آن را در خاطر خود نگاهداری می کند. دانشمندان بسیاری چون «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذر نهدی» و… درباره برجستگی علمی او سخن رانده اند.(۱) دامنه گسترده روایات امام در زمینه های گوناگون علمی، اندیشوران اهل سنت و محدثین آنان را بر آن داشت تا از ایشان روایت کنند و سخنان وی را درج و نقل نمایند که از جمله آنها «ابوحنیفه» را می توان نام برد.

پایه گذاری نهضت بزرگ و پویای علمی

امام باقر(علیه السلام) در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصه فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی جدّی و گسترده نهضتی بزرگ را در زمینه علم و پیشرفت های آن طراحی کرد. تا جایی که این جنبش دامنه دار به بنیان گذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق(علیه السلام)، به اوج خود رسید.

امام با برقراری حوزه درس، با کج اندیشی ها، زدودن چالش های علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی با تکیه بر آیات رهنمون گر قرآن مبارزه کرد و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی کمر بست؛ به گونه ای که دانشمندی چون «جابر بن یزید جعفی» هر گاه می خواست سخنی در باب علم به میان آورد ـ با آن توشه ای که از دانش داشت ـ می گفت: «جانشین خدا و میراث دار دانش پیامبران محمد بن علی(علیه السلام) برایم این گونه گفت»(۲) و به دلیل ناچیز دیدن موقعیت علمی خود در برابر جایگاه امام، از خود نظری به میان نمی آورد.

«ابو اسحاق سبیعی» از دیگر فرهیختگان این دوره، آن قدر نظرات علمی امام را درست می پندارد که وقتی از او در مورد مسئله ای می پرسند، پاسخ را از زبان امام می گوید و می افزاید: «او دانشمندی است که هرگز کسی به سان او [ در علم [ ندیده ام».(۳)

«ابو زُرعه» نیز در این باره اقرار می کند: «او بزرگ ترینِ دانشمندان است».(۴)

تحکیم بنیادهای تفکر شیعی

در آن روزگار، بسیاری از شیعیان به مراتب عالی تشیع دست نیافته بودند و دسته ای از آنان در کنار استفاده از احادیث اهل سنت، علاقه زیادی به فراگیری و بهره مندی از دانش امام نیز نشان می دادند. آن گونه که از کتاب های رجالی فهمیده می شود، نام بسیاری از اشخاصی که رابطه تنگاتنگی با امام داشته اند، جزو اصحاب او نیست. همین موضوع می توانست تا اندازه ای اندیشه شیعه را سست کند؛ چه بسا امکان اختلاط آموزه های دیگری با آن قسمت از معارفی که آنان از امام می آموختند وجود داشت. امام باقر(علیه السلام) نیز مانند دیگر امامان شیعه، برای تحکیم پایه های اندیشه شیعه بسیار کوشید و امامت شیعه را به خوبی برای همگان معرفی کرد. او می فرمود: «فرزندان رسول خدا(ص) درهای دانش خداوندی و راه رسیدن به خشنودی او هستند. آنان دعوت کنندگان مردم به سوی بهشت و راهنمایان به سوی آنند».(۵)

امام با تکیه بر قرآن، رهبری شیعه و تقویت مبانی پیروی از آن را معرفی می کرد و می کوشید تا امامت را نیز مانند نبوت، امری الهی و مبتنی بر قرآن تبیین کند. بازتاب دیدگاه امام در مورد رهبری شیعه بر احادیث نبوی که بر شباهت و قرابت میان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید می کرده در بحث های کلامی ایشان انعکاس فراوانی دارد. او با بیان اینکه امام، دارای صفاتی ذاتی ـ مانند عصمت و علم ـ است، در نظر داشت رویکرد جدّی تری به موضوع امامت داشته باشد. دیدگاه های ایشان درباره این موضوع، تأثیر ویژه ای بر مردم گذاشت و بسیاری از تهدیدها و خطرات را از تفکر شیعی دور کرد و سبب شد با وجود عقاید گوناگونی که در آن زمان درباره مرجعیت وجود داشت، تعداد گرایندگان به این مکتب رو به فزونی گذارد.

در احادیث شیعی نیز توجه گسترده ای به این موضوع در سخنان امام باقر(علیه السلام) شده است.(۶)

پرورش فرهیختگان و دانشوران بسیار

امام باقر(علیه السلام)، دانشمندان برجسته ای را در رشته های گوناگون معارف چون فقه، حدیث، تفسیر و دیگر شاخه های علوم اسلامی تربیت کرد که هر یک وزنه ای در دانش به شمار می رفتند. امام با درایت و هوشیاری تمام توانست شکافی را که در گذر سال های متمادی بین قرآن و عترت در باورهای دینی بخش عظیمی از مردم پدید آمده بود، از میان بردارد. پیش از دوران امامت امام باقر(علیه السلام)، خفقان سیاسی به اندازه ای بود که در برخی از ادوار انتقال آموزه های ناب اسلامی فقط از طریق دعا و نیایش و یا در قالب آموزش های دینی به چند پیشکار و خدمتگزار که با امام حشر و نشر داشتند، صورت می گرفت.

در این میان، عصر امام باقر(علیه السلام) به دلیل وجود شرایط سیاسی خاص اوضاع حاکم، تا اندازه ای به امام اجازه برقراری مجامع علمی داد تا ایشان بتواند استعدادهای نهفته ای را که در جامعه اسلامی وجود داشت تربیت کند؛ با این همه، نباید تصور کرد که امام هیچ گونه محدودیتی در این راستا نداشته؛ بلکه با رعایت تقیه و پنهان کاری و عدم برانگیختن حساسیّت دستگاه، این معنا را عملی کرده و با وجود تنگناهای خاص سیاسی و فرهنگی توانست افراد زیادی ـ بالغ بر ۴۶۲ نفر ـ را با آموزش ها و تعالیم ناب خویش پرورش دهد که نام یکایک آنها در دست است.(۷) برجسته ترین آنها عبارت بودند از:

  1. زراره بن اعین

او از بزرگ ترین راویان احادیث اهل بیت علیهم السلام و از ثقات آنهاست که بسیار مورد اطمینان اهل بیت علیهم السلام بوده و بارها از زبان آنان ستایش شده است. او پس از امام باقر(علیه السلام)، محضر فرزندان آن امام همام را نیز درک کرد و در زمان امامت آنان نیز از بهترین ها به شمار می آمد.

حتی نقل است که امام صادق(علیه السلام) روزی به او فرمود: «ای زراره، نامت در ردیف نام های بهشتیان است».(۸) و نیز می فرمود: «خدای رحمت کناد زراه بن اعین را که اگر او و تلاش های او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین می رفت».(۹) و نیز: «گروهی هستند که ایمان را به زینهار گرفته و برگردن می افکنند (از آن پاسداری می کنند) که در روز قیامت آنان را پاسداران [ایمان] نامند. بدانید که زراره بن اعین از آن گروه است».(۱۰)

و احادیث بسیار دیگری که در ثنا و ستایش ایمان زراره از امامان وارد شده است.

  1. محمد بن مسلم ثقفی

او از بزرگان و راویان احادیث ائمه علیهم السلام بود و احادیث بسیاری از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که در کتاب های معتبر

حدیثی یافت می شود.(۱۱) در مورد او نیز ستایش های گوناگونی از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) وجود دارد.

«عبداللّه بن ابی یعفور» می گوید:

«نزد امام صادق(علیه السلام) رفتم و گفتم: ما نمی توانیم هر ساعت شما را ملاقات نماییم و امکان دسترسی به شما [ برای پاسخ به پرسش هایی که داریم [ برایمان وجود ندارد و گاه برخی از من پرسش هایی می کنند که پاسخ همه آنها را نمی دانم [ تکلیف ما چیست؟[ امام فرمود: چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفی نمی روید؟ همانا او [ احادیث [ بسیاری از پدرم شنیده و نزد او فردی قابل اطمینان و احترام بوده است».(۱۲)

امام باقر(علیه السلام) درباره اش می فرمود: «در شیعیان ما کسی فقیه تر از محمد بن مسلم نیست».(۱۳)

او مدت چهار سال در مدینه سکنا گزید و همه روزه در محضر نورانی امام باقر(علیه السلام) حاضر می شد و پاسخ پرسش های خویش را می شنید و درس می آموخت.(۱۴) وی در مدت عمر خویش، سی هزار حدیث از امام باقر(علیه السلام) و شانزده هزار حدیث از امام صادق(علیه السلام) شنید و آنها را روایت کرد(۱۵) که قسمتی از آنها به دست ما رسیده است. هم چنین او در بین مردم به عبادت بسیار، مشهور بود و از پرستش گران راستین زمان خود به شمار می آمد.(۱۶) او به سال ۱۵۰ هجری قمری در کوفه بدرود حیات گفت.(۱۷)

  1. ابوبصیر؛ لیث بن البَختَریّ مرادی

او نیز از نزدیکان و شاگردان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) بود و سخنان بسیاری را نیز از آن دو بزرگوار نقل کرد. او کتابی نگاشت که بسیاری از دانشمندان آن را تأیید و از آن روایت کردند.(۱۸) «شعیب عقرقونی» می گوید:

«از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: اگر احتیاج به پرسش در مورد مسئله ای پیدا کردیم از چه کسی سؤال کنیم؟ امام پاسخ فرمود: از ابابصیر».(۱۹)

  1. بُرید بن معاویه عجلی

او از بزرگان روزگار خویش و فقیهی ماهر بود و نزد امام باقر(علیه السلام) جایگاهی ویژه داشت و نیز دارای کتابی بود که برخی از دانشمندان بعد از او، از آن روایت کرده اند.(۲۰)

«ابو عُبیده حِذاء» می گوید:

«از امام صادق شنیدم که فرمود: زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و بُرید از کسانی هستند که خدای بزرگ در مورد آنان می فرماید: (وَالسّابِقونَ السابِقونَ اُولئِکَ المُقَربُونَ)(۲۱) (واقعه: ۱۰و۱۱)».

امام صادق(علیه السلام) در روایتی دیگر می فرماید:

«هیچ کس به اندازه زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه یاد ما را زنده نگاه نداشت و احادیث پدرم را احیا نکرد. اگر اینها نبودند کسی تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص) را گسترش نمی داد. اینان پاسداران دین و امینان پدرم بودند که بر پاسداری از حلال خدا و حرام او کمربستند. آنان هم در دنیا به ما نزدیک بودند و هم در آخرت با مایند».(۲۲)

او در دوران امامت امام صادق(علیه السلام) زندگی را فرو گذاشت و در خاک آرمید.(۲۳)

در این میان، بزرگان دیگری چون؛ «جابر بن یزید جعفی»، «حمران بن اعین»، «هشام بن سالم»، «فضیل بن یسار»، «ابان بن تغلب»، و بسیاری دیگر از بزرگان و فرهیختگان(۲۴) این عصر را نیز می توان نام برد.

پی ریزی تدوین حدیث

در پی انحرافات عمیقی که پس از رحلت رسول اکرم(ص) به وجود آمد، رخداد تأسف برانگیزی دامن گیر جهان اسلام شد و آن جلوگیری از تدوین احادیث اهل بیت علیهم السلام بود که آثار زیان بار آن سالیان دراز بر پیشانی فرهنگ دینی مردم باقی ماند. نزدیک به یک قرن از نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوی(ص) و سخنان تابناک اهل بیت: جلوگیری شدید به عمل آمد و به جای آن سیل عظیمی از تحریفات در زمینه احادیث نبوی(ص) و جعل آنها به فرهنگ و اعتقاد مردم روی آورد که به «اسرائیلیات» شهرت یافت؛ تا سال ۱۰۰ هجری که «عمر بن عبدالعزیز» فرمان تدوین احادیث را به «ابوبکر بن محمد انصاری» صادر کرد. او که از رجال و بزرگان تابعین به شمار می رفت و از اصحاب علی(علیه السلام) شمرده می شد، به بازگرداندن فدک به اهل بیت علیهم السلام و تدوین حدیث کمربست.(۲۵) امام باقر(علیه السلام) از این فرصت استثنایی کمال بهره را برد و بیان احادیث را آغاز کرد و راویان مختلف از ایشان ده ها هزار حدیث نقل کردند. در واقع، امام باقر(علیه السلام) نماینده مکتب اهل بیت علیهم السلام و نخستین سر و سامان دهنده احادیث تابناک معصومین علیهم السلام بود.

از این رو، بسیاری از محدثین وقت با دیدن تلاش های بی دریغ امام، کمر به نگاشتن و نگاهداری سخنان امام بستند و بدین سبب، بیشتر احادیث اهل بیت علیهم السلام، از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) است.

بنیان گذاری اجتهاد

یکی از شاخه های بزرگ علوم اسلام «علم اصول» است که با بهره گیری از آن احکام شرعی را از ادله شرعیه استخراج می کنند. از این رو، اجتهاد متوقف بر آن است و مجتهد برای استنباط احکام شرعی به آن نیاز مبرم دارد و ملکه اجتهاد برای او حاصل نمی شود، مگر اینکه به تمامی بحث های آن آشنایی کامل داشته باشد.

تمامی دانشمندان شیعی بر این باورند که امام باقر(علیه السلام)، نخستین کسی بود که این علم را تأسیس کرد و قواعد آن را به وجود آورد و بدین وسیله دروازه اجتهاد را به روی دانشمندان اسلامی گشود.(۲۶)

قواعدی را که امام تأسیس کرد به این نام ها در بین اصولیین شهرت یافت.

استصحاب، قاعده تجاوز، قاعده فراغ، قاعده نفی ضرر، علاج تعارض بین اخبار و…

تمامی این قواعد به همراه اخباری که از امام در مورد آنها وارد شده است، در کتاب های اصولی موجود است. به گونه ای که هر یک از این روایات، درون مایه تأسیس قاعده ای بزرگ در اصول فقه قرار گرفت(۲۷) و آن را مبنای قواعد اصولی قرار دادند.(۲۸)

مبارزه با شیوه های نادرست اجتهاد

امام باقر(علیه السلام) وقتی باب اجتهاد را به روی دانشمندان گشود، عده ای با اتخاذ برخی شیوه های نادرست در اجتهاد، مانند «قیاس» و «استحسان» استنباط احکام شرعی را با خطری جدی روبه رو کردند. آنان با قوانینی این گونه، گاه به مخالفت با نصّ کتاب و سنّت و سیره رسول خدا(ص) برخاستند.(۲۹)

از این دانشمندان، می توان از «نعمان بن ثابت» نام برد که به نام «ابو حنیفه» شهرت یافت. او فتاوی عجیب و قیاساتی را وارد کرد و بر پایه گمان و سلیقه خود فتواهایی داد که این فتاوی اکنون در دست است.(۳۰) از دیگر این افراد می توان از «سفیان بن سعید بن مسروق» مشهور به «سفیان ثوری» نام برد که برخی نیز او را از اطرافیان امام صادق(علیه السلام) ذکر کرده اند.(۳۱) از او نیز روایاتی در دست است که دلالت بر کژاندیشی او دارد. آنان گاه مورد لعن اهل بیت علیهم السلام نیز قرار می گرفتند.(۳۲)

آنچه اهمیت دارد این است که این گونه برداشت های اشتباه و به کار گیری شیوه های نادرست در استنباط احکام، همواره مورد ذمّ اهل بیت علیهم السلام بوده و بخشی از تلاش های امام باقر(علیه السلام) را نیز در زمینه مبارزات فرهنگی به خود اختصاص می داده است. امام برای زدودن این شیوه و به کارگیری کارکردهای صحیح اجتهاد به اصحاب وارسته خود می فرمود:

«سنت رسول خدا قیاس بردار نیست. چگونه می توان قیاس را ملاک [استنباط حکم[ قرار داد، در حالی که بر زن در دوران قاعدگی اش قضای روزه واجب است، ولی قضای نماز واجب نیست؟».(۳۳)

توسعه فرهنگ انتظار

تلاش های گسترده و عمیق امام باقر(علیه السلام) در نشر معارف اسلام ناب، سوق دادن امت به سوی فرهنگ انتظار امام آخرین (عج) بود. او در تبیین این فرهنگ بر آن بود تا با روشن کردن زوایای پنهان فرج آل محمد(ص) و پاسخ دادن به پرسش های گوناگون، غیبت و ظهور او را امری خدادادی و خارج از اختیار معرفی و نیز منتظران را به انتظار ظهور او ترغیب کند.

«ام هانی ثقفیه» می گوید:

«بامداد، خدمت سرورم محمد بن علی الباقر(علیه السلام) رسیدم و گفتم: سرورم! آیه ای از کتاب خدا بر دلم خطور کرده و مرا پریشان ساخته و خواب از چشمم در ربوده است. فرمود: بپرس ای امّ هانی. گفتم: (فَلا اُقسِم بِالخُنَّسِ الجَوار الکُنّسِ) (تکویر: ۱۵ و ۱۶) فرمود: ای امّ هانی، خوب مسئله ای پرسیدی. او مولودی در آخر الزمان است. او مهدی این دودمان است و برای او غیبتی خواهد بود که اقوامی در آن گمراه می شوند و گروهی نیز هدایت می یابند و خوشا بر تو اگر او را دریابی و خوشا به حال کسی که او را دریابد».(۳۴)

نشر فرهنگ اصیل اسلامی

  1. بازیافت بهره گیری صحیح از قرآن

هر چند سیاست جلوگیری از تدوین احادیث نبوی(ص) با شعار «کافی بودن قرآن» پیش می رفت، اما از عمل به قرآن خبری نبود و فقط از آن به صورت ابزاری برای جلوگیری از نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و زنده شدن نام آنها استفاده می شد. کتاب خدا به ابزاری برای دست یابی به اغراض سیاسی و سرکوبی پیروان اهل بیت علیهم السلام با تأویل و تفسیر به رأی، به ابزار سرکوبی مخالفین تبدیل شده و در واقع، قرآن در انزوای شدید بود.

امام باقر(علیه السلام) در جایگاه بهترین مفسّر قرآن با بازگو کردن تفسیر درست آیات، بسیاری از ابهام ها را زدود و مشت مخالفین و سودجویان را باز کرد. او همواره برای به اثبات رسانیدن مدّعاهای خود از آیات قرآن بهره می جست و کلام خدا را گواه بر سخن خویش می گرفت و می فرمود:

«هر چه را می گویم از من سؤال کنید [این که گفتی] در کجای قرآن آمده تا آیه مربوط به آن را برایتان تلاوت نمایم».(۳۵) امام به اندازه ای بر آیات قرآن تسلط داشت که «مالک بن اعین جهنی» شاعر هم عصر امام درباره او سرود:

«اگر مردم در صدد جست وجوی علوم قرآن بر آیند، باید بدانند که قریش بهترین دانای آن را دارد و اگر امام باقر(علیه السلام) در علوم قرآنی لب به سخن گشاید، فروع زیادی برای آن ترسیم خواهد نمود…»(۳۶)

شایان ذکر است که امام کتابی در تفسیر قرآن نگاشت که «زیاد بن منذر» و بسیاری از بزرگان چون «ابو بصیر» از آن روایت کردند.(۳۷)

  1. مرجعیت فقهی و موقعیت پاسخگویی علمی

از دیگر تلاش های چشم گیر امام در راستای نشر تعالیم اسلامی، مرجعیت عملی امام در پاسخگویی به مسایل فقهی مردم بود. «ابو حمزه ثمالی» می گوید:

«نزد امام باقر(علیه السلام) در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم که مردی نزد من آمد و سلام کرد و پرسید: کیستی ای بنده خدا؟ گفتم: از کوفیان هستم، چه می خواهی؟ گفت: آیا ابا جعفر را می شناسی؟ گفتم: بله، کارت با او چیست؟ گفت: چهل مسئله آماده کرده ام و در پی جواب آنم تا بدانم به کدام باید عمل کنم… در این هنگام، امام وارد شد؛ در حالی که جماعتی از اهل خراسان و دیگر استان ها همراه وی بودند و در مورد مسایل حج از امام می پرسیدند. آن مرد نیز نزدیک امام نشست و پرسش های خود را مطرح کرد و پاسخ گرفت».(۳۸)

همچنین، بسیاری از دانشمندان چون «قتاده بن دعامه»، «طاووس یمانی» و «عاصم بن عمر»، هر گاه حضرت را می دیدند برای پاسخ گرفتن پرسش های خود از لحظات بهره می جستند و در هر حالی از امام سؤال می کردند. نمونه های زیادی از این گونه گفت وگوها و پرسش و پاسخ ها در تاریخ آمده است.(۳۹)

  1. شناساندن رهیافتی جایگاه امام

امام باقر(علیه السلام) تلاش فراوانی برای جلب دل ها به سوی دوستی اهل بیت علیهم السلام مبذول می داشت و در صدد بود تا با این شیوه، جایگاه امامت را به گونه ای روشن تر برای مردم ترسیم کند و وسیله نجات و رستگاری را به آنان بنمایاند. «حکم بن عتیبه» طی داستان تأثیر گذاری در این باره می گوید:

«من کنار ابا جعفر(علیه السلام) در مجلس پر ازدحامی نشسته بودم که پیرمردی عصا زنان وارد مجلس شد. بر آستانه در ایستاد و گفت: درود و رحمت خدا بر تو ای پور پیامبر. امام پاسخ سلامش گفت. سپس رو به حاضرین کرد و به آنان نیز سلام نمود. پس پیش روی امام آمد و گفت: ای پسر فرستاده خدا، مرا نزدیک خود جای ده که جانم فدایت باد! به خدا سوگند که من شما [ اهل بیت] را دوست می دارم و با هر که شما را دوست بدارد دوستم و به خدا سوگند که این دوستی با شما [ اهل بیت] و دوستداران تان به خاطر مطامع دنیوی نیست. من از دشمنان شما بیزارم و سوگند که دشمنی ام با آنان به خاطرگمراهی و زبونی شان است. سوگند که حلال شما را حلال می دانم و حرامتان را حرام و دستورتان را بر چشم قرار داده ام. فدایت شوم، آیا بر من امیدی [ از رستگاری[ هست؟ امام به او فرمود: جلوتر بیا. و او را آنقدر به پیش خواند که پهلوی خود نشاند و فرمود: ای پیرمرد! مردی از پدرم علی بن الحسین(علیه السلام) همین را پرسید و پدرم پاسخ داد: آن گاه که از دنیا رخت بر بستی، نزد جدم رسول خدا(ص)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) و فرزندانش وارد می شوی. دلت سرور می یابد، خاطرت آسوده می گردد، چشمت ] به دیدارشان[ روشن می شود و به بهترین گونه نزد پروردگارت حاضر می شوی و آن گاه که جانت به اینجا رسید [ و به گلوی پیرمرد اشاره فرمود[ در بالاترین منزلگاه با ما خواهی بود و زندگانی آخرت، روشنی چشمت خواهد شد. پیرمرد از خرسندی پرسید: چگونه؟ امام باز هم برایش گفت. پیرمرد با شور و اشتیاقی بسیار گفت: اللّه اکبر! آیا به راستی آن گاه که بمیرم نزد پیامبر و خاندانش وارد می شوم و [از دیدارشان[ دیده روشن می کنم؟ و…

اشک شوق بر رخسار پیرمرد تراوید، زانوانش سست شد، گریه اش بالا گرفت و بر زمین نشست. حاضرین نیز با دیدن این عشق بازی اشک شوقشان بیرون تراوید. امام اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. پیرمرد گفت: ای فرزند فرستاده خدا، فدایت گردم دستت را به من بده. دست امام را گرفت بوسید و بر صورت و چشمانش کشید. آن گاه گریبان گشود و دست امام را بر روی قلب خود گذاشت و گفت: سلام خدا بر شما [اهل بیت علیهم السلام] باد و رفت. امام به حاضرین رو کرد و فرمود: هر که دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند به او نگاه کند. راوی می گوید: هرگز مجلسی را چنین حسرت زده ندیده بودم».(۴۰)

  1. نیایش؛ کانون ترویج آموزه های دینی

یکی از فعالیت های بارز امامان در زمینه نشر تعالیم دینی و آموزه های بلند عرفانی، بهره گیری از زبان نیایش برای اشاعه فرهنگ ارتباط با خدا در تمامی حالات زندگی است. آنان در هنگامی که جامعه را امواج متلاطم فساد و تباهی، زورگویی و زر سالاری و خفقان و اسلام ستیزی در نوردیده بود، با خدای خویش راز و نیاز می کردند و برای بیان بخشی از عقاید و فرهنگ اسلامی از دعا بهره می گرفتند و در سنگر دعا، مردم را به توجه بیشتر به پروردگار و مبارزه با زورگویان فرا می خواندند. هر چند مقصود اصلی آنان در این نیایش، بندگی و پرستش خدای بزرگ بود، با توجه به تعابیری که در نیایش آنها وجود دارد از لابه لای آن، مفاهیمی چون خلافت اهل بیت علیهم السلام، عدم سکوت در برابر ظلم و… را نیز می توان دریافت.

در بیشتر ادعیه، جمله صلوات بر محمد و آل محمد(ص) به چشم می خورد و این در حالی است که دشنام به اهل بیت علیهم السلام به ویژه امیرالمؤمنین(علیه السلام) سکه رایج حکمرانان وقت شده و آیات خدا به دست فراموشی سپرده شده بود. امام باقر(علیه السلام) در نیایشی برای دریافت خواسته های خود از خدا، چنین می فرماید:

«… پروردگارا، تو را به تمامی نام هایت می خوانم که آنها را خود نامیدی و یا در کتابت فرو فرستادی و یا آنها را بر برخی از بندگانت فرا آموختی که بر محمد(ص) و خاندان او درود فرستی و قرآن را بهار قلبم قرار دهی و آن را نور چشمم و وسیله از بین بردن غم هایم قرار دهی…».(۴۱)

امام در دیگر دعاهای خود افزون بر این مسایل، اعتقادات درست اسلامی را در زمینه یگانه پرستی، خدا محوری، رسالت، بازگشت به سوی خدا، وسوسه های شیطان و… نیز بیان می کردند.(۴۲)

پی نوشت:

  1. ابو جعفر محمد بن علی، ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، بی جا، انتشارات ذوی القربی، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق، ج ۴، ص ۲۱۱٫
  2. محمد بن محمد نعمان شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت، بی تا ، ج ۲، ص ۲۳۰٫
  3. همان، ص ۲۳۱٫
  4. مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۲۲۱؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی تا، ج ۱، ص ۶۵۱٫
  5. محمد بن حسن، حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ق، وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹٫
  6. ن. ک: محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، ج ۲، کتاب الحجه.
  7. ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، رجال الطوسی، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۸۱ ق، چاپ اول، صص ۱۰۲ ـ ۱۴۲٫
  8. ابو جعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال، قم، مؤسسه آل البیت:، ۱۴۰۴ ق، ج ۲، ص ۳۴۵٫
  9. همان، ص ۳۴۸٫
  10. همان، ص ۳۷۸٫
  11. محمد جوهری، المفید من معجم رجال الحدیث، قم، مکتبه المحلاتی، ۱۴۱۷ ق، ص ۵۷۸٫
  12. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۸۳٫
  13. همان، ص ۳۹۱٫
  14. همان.
  15. همان، ص ۳۸۶، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۵۰٫
  16. محمد بن النعمان العکبری البغدادی (شیخ مفید)، الإختصاص، قم، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ص ۵۱٫
  17. ابوالعباس احمد بن علی بن نجاشی کوفی، رجال النجاشی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق، ص ۳۲۴٫
  18. رجال النجاشی، ص ۳۲۱٫
  19. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۴۰۰٫
  20. رجال النجاشی، ۱۱۲٫
  21. اختیار معرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۴۸٫
  22. همان؛ الاختصاص، ص ۶۶٫
  23. رجال النجاشی، ص ۱۱۲٫
  24. رجال الطوسی، صص ۱۰۲ ـ ۱۰۴٫
  25. قاموس الرجال، ج ۱۱، ص ۲۳۲؛ ابن عماد ابوالفلاح عبدالحی بن احمد بن محمد العکری الحنبلی، تذکرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۸ ق، چاپ اول، ج ۲، ص ۹۰٫
  26. باقر شریف قرشی، حیاه الامام محمد الباقر۷، نجف، مطبعه النعمان، (علیه السلام)۱۳۹ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۲۶٫
  27. نک: وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۰۰۶، ابا جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، تهذیب الاحکام، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۴۶؛ ابا جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۶ ق، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۸۳٫
  28. روح اللّه خمینی، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۷ ق، چاپ اول، ص ۴۱؛ مرتضی انصاری، فرائد الاصول، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۶ ق، چاپ ششم، ج ۲، صص ۵۶۴ و ۶۹۷، ۷۳۷؛ محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصّصیه للشهید الصدر، ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۴۵۴٫
  29. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۶۴۱٫
  30. ن. ک، محمد تقی التستری، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۰، صص ۳۷۶ ـ ۳۸۶٫
  31. المفید من معجم رجال الحدیث، ص ۲۵۵٫
  32. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۳۰۶٫
  33. بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۰۷٫
  34. ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بابویه القمی الصدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۹۰ ق، ج ۱، ص ۳۳۰٫
  35. ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعه و النشر، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ق، ج ۲، ص ۱۶۹٫
  36. سید جمال الدین احمد بن علی بن الحسنی معروف به ابن عنبه، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ ق، چاپ دوم، ص ۱۹۵؛ علی بن محمد، ابن احمد مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، قم، مؤسسه دارالحدیث الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۲، ص ۸۷۹، الارشاد، ج ۲، ص ۲۲۶٫
  37. المجمع العالمی لاهل البیت، اعلام الهدایه، قم، مرکز الطباعه و النشر للمجمع العالمی لأهل البیت، چاپ اول، ۱۴۲۲ ق، ج ۷، ص ۲۱۵٫
  38. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷٫
  39. ن، ک: همان، صص ۳۴۹ ـ ۳۵۴٫
  40. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۶۱٫
  41. ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ص ۲۱۳٫
  42. ن. ک: همان، صص ۲۱۲ ـ ۲۱۹ و ۳۵۷٫