ابو حنیفه

نوشته‌ها

ولادت و دوره ی کودکی و نوجوانی امام کاظم (علیه‌السلام)

 

اشاره:

در این مقاله به تولدو  به زندگی امام  کاظم (علیه‌السلام) در دوران کودکی و نو جوانی پرداخته شده است. و در ضمن به معرفی خانوده امام کاظم (علیه‌السلام) و خصوصیات فردی و تونایی های علمی آن حضرت در سنین جوانی اشاره شده است. و بیان گردیده که در محیط خانواده و جامعه چگونه رشد نموده و مردم چه دیدی نسبت به آن حضرت داشته است.

 

تولد امام کاظم علیه السلام :

ولادت امام کاظم (علیه‌السلام) در اواخر حکومت امویان، نام مادرش حمیده محل تولد ابواء. وقتی همسر امام صادق (علیه‌السلام) وضع حمل نمود امام فرزند را گرفتند، آداب شرعی ولادت را بجا آوردند و بشارت ولادت ایشان را به اصحاب دادند و فرمودند: «خداوند به من پسری مرحمت فرموده که بهترین مخلوقش است»(۱) سال ولادت «۱۲۸ ق» و در زمان حکومت عبدالملک بن مروان بوده است.(۲)

امام کاظم، در سایه ی پدر بزرگوارشان تربیت یافت ودوران کودکی را پشت سر گذاشت، و به درجه ای ازکمال و تهذیب اخلاقی در همان کودکی رسید که هیچ انسانی نرسیده بود. ایشان قسمتی از دوران کودکی خود را، پشت سر گذاشت در حالی که هر روز به محبت و احترامش افزوده می شد. و پدر او را مشمول محبت خود قرار می داد. پیروان آن حضرت نیز، با توجه و احترام خاص با ایشان برخورد می کردند.

سیمای ظاهری امام:

قامتی معقول، با اندام مناسب و زیبا بود، صورتش گندمگون و نورانی و رنگ موهایش مشکی و انبوه چهره اش با صفا و ملکوتی، فاصله دندان هایش گشاد و کتف هایش باز و گسترده، بدنش لاغر و باریک، به طوری که در حاله ای از ابهت و جلال قرار داشت. هیچ کس آن حضرت را مشاهده نمی کرد، مگر این که هیبتش او را می گرفت و او را گرامی می داشت.(۳)

شخصیت و نبوغ امام در دوران کودکی و قبل از امامت: هوش و ذکاوت امام کاظم (علیه‌السلام) در نوجوانی مشهود و آثار نبوغ و تیز هوشی امام، از رفتار و کردار ایشان کاملاً نمود داشت، به طوری که باعث اعجاب و ستایش اصحاب و بزرگان قرار گرفته بود. سخن از این که چه عواملی باعث ایجاد چنین شخصیتی شد، زیاد مشکل نیست امام (علیه‌السلام) تمام صفات پدرانش را، که ازسایر مردم امتیاز داشتند. از قبیل: بزرگواری، بخشندگی، بردباری، گذشت، علم و … به ارث برده اند، در خانواده ای رشد کرده که کانون تقوی و حکمت و دانش است. و ریشه تمام بزرگی ها و فضیلت ها در اسلام به آن خانواده می رسد. امام کاظم (علیه‌السلام) به مدت بیست سال، تحت سرپرستی پدرش امام صادق(علیه‌السلام) بزرگ شده است که تاریخ انسانیت، نظیر او را در علم و ایمان و پرهیزکاری و … جز پدران بزرگوارش سراغ ندارد.

طی این بیست سال، او در کنار پدر بود و امام صادق (علیه‌السلام) فنون دانش و ریزه کاری های حکمت و منطق را به او آموخت. و برای منصب امامتی که در آینده نزدیک به او سپرده می شد آمادگی می یافت. به طوری که در آغاز جوانی، مورد مدح و ستایش برترین های آن زمان قرار گرفته بود. و در حل پیچیده ترین مسائل ید طولانی پیدا کرده بود.

به این ترتیب، تمام زمینه های تربیت صحیح و شخصیت ساز برای امام علیه السلام، فراهم آمده بود. مورخان و سیره نویسان، نمونه هایی از این شخصیت عالی را ذکر کرده اند که موجب اعجاب و شگفتی است. و آن احاطه امام را در آغاز عمر به انواع علوم و معارف نشان می دهد. با این که انسان در این دوره از زندگی، چنین توانایی را ندارد. و هیچ دلیلی نمی توان برای این امر پیدا کرد. جز آن چه را که شیعه بدان معتقد است.(۴)

نمونه ای از توانایی های علمی امام در نوجوانی: گفتگوی امام با ابو حنیفه:

او سفری به مدینه می کند، تا با امام صادق (علیه‌السلام) بحث و گفتگو کند. در بیرون منزل منتظر اجازه ورود می نشیند که پسر بچه ای پنج ساله بیرون می آید و از او می پرسد: که یک شخص غریب کجا می تواند قضای حاجت کند؟ آن کودک: در جواب، تمام جاهایی که قضاهای حاجت در آن جا مکروه و حرام و … را بیان می کند. از او می پرسد: اسمت چیست؟

می گوید: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن ابی طالب صلوات الله علیهم

از او می پرسد: معصیت مربوط به کیست؟ از جانب خداوند یا بنده؟

امام در پاسخ می فرمایند:

از سه حال خارج نیست، یا از جانب خداست و هیچ به بنده مربوط نیست، در این صورت، خدا حق ندارد بنده ای را که هیچ کاری نکرده مواخذه کند!

و یا مربوط است هم به بنده و هم به خدا، که خدا تواناترین آن دو است که شریک و عمل بوده اند در این صورت برای شریک نیرومند روا نیست که شریک ناتوان خود را به دلیل گناهی که هر دو در ارتکاب آن برابر بوده اند مواخذه کند!

یا این که گناه تنها مربوط به بنده است. در این صورت خدا اگر بخواهد می بخشد و اگر خواست کیفر می دهد و بنده نیازمند کمک است.

ابو حنیفه که از جواب این کودک نابالغ قانع شده بود، بدون ملاقات امام، رفت و با خود می گفت: نوادگان خاندان رسالت علم را یکی پس از دیگری به ارث برده اند و همگان عالم و آگاه هستند. (۵)

مقام علمی امام کاظم در دوران قبل از امامت: زمانی که امام صادق (علیه‌السلام) از دنیا رفتند، امام کاظم (علیه‌السلام) بیست سال بیشتر نداشتند و در سن جوانی اداره کننده فکری و علمی دانشگاه وسیع و بزرگی بودند که از پدر به میراث مانده بود. دانشگاهی که مدیریت علمی آن به عهده امام واگذار گردید در حال توسعه و گسترش و در برگیرنده هزاران استاد و دانشجو بود که در کلاس های مختلف آن از مکتب پرفیض امام صادق علیه السلام دانش آموخته و در پی مدارج عالی تری از دانش و فضیلت بودند، گروه های متعددی از متکلمین و فقها و محدثین و مفسرین و … متوجه مقام علمی ـ الهی موسی بن جعفر شده و از کمالات و فضائل و دانش بی پایان او حتی در زمان امام صادق علیه السلام ـ استفاده می کردند.

امام کاظم علیه السلام دانشمند ترین و با فضیلت ترین مرد عصر خویش بود. امام صادق (علیه‌السلام)در باره ی دانش آن حضرت چنین می فرماید: «فرزندم موسی به حدی آمادگی علمی دارد که اگر تمام محتویات قرآن، را از او پرسش نمایی با دانش و علم کافی که دارد، به تو پاسخ قانع کننده ای می دهد او کانون فهم، معرفت و اندیشه است.»(۶)

در وسعت و تبحر علمی او کافی است که همه دانشمندان و محدثان در فنون مختلف اسلامی از ایشان حقائقی نقل کرده اند که آن حضرت درعصر خود به لقب عالم شهرت یافته است. امام صادق (علیه‌السلام) در حالی که موسی در سنین جوانی بودند. فرمودند: «علم و حکمت و فهم و سخاوت و آشنایی و حوائج دینی مردم و حسن خلق و معاشرت نیک در او جمع است. او یکی از درهای رحمت الهی است»(۷)

در چهارسالگی درباره اش فرمودند:

«هو حق والحق معه و منه» او (موسی) حق است و حق با اوست و سرچشمه حق است.(۸)

عبادت امام امام کاظم (علیه‌السلام) در خاندان پاکی و تقوا رشد کرده و در پایگاه عبادت و طاعت بزرگ شده ایشان تمام انواع و اشکال تقوی و عبادت را در خانه خود مجسم دیده، با آن ها خو گرفته است. همچنان که نقل کرده اند او عابد ترین فرد زمان خود بوده تا آن جایی که ملقب به سجاد، صالح و زین المجتهدین شده است.(۹) ایشان بیست سال از دوران عمر شریفشان را در کنار پدر که سمبل عبادت بودند، گذرانده اند.

امام هنوز کودکی خردسال است در عادات و حالات کودکی به سر می برند که صفوان جمال وارد محضر امام صادق (علیه‌السلام) می گردد و از پیشوای آینده سؤال می کند. امام می فرمایند: «صاحب این منصب کسی خواهد بود که لهو و لعب در زندگی او راه ندارد»

زیباترین ساعات کودکی امام به هنگام خلوت کردن با آفریدگارش همراه با پدر گرامی شان سپری می شد. عبدالرحمان بن حجاج چنین گوید: منزل حضرت صادق (علیه‌السلام) رفتم، حضرت در اتاق مخصوص، مشغول عبادت بودند، ایشان دعا می کردند و موسی آمین می گفت …(۱۰)

امام کاظم (علیه‌السلام) وقتی به دنیا آمدند اولین جملاتش چنین بود: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و الروح و او لو العلم قائماً بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم»(۱۱)-(۱۲)

کرامات حضرت در دوران کودکی: امور خارق العاده ای که سیره نویسان ازطول بیست سال قبل از امامت حضرت ثبت نموده اند، بسیار محدود و انگشت شمار است.

۱٫ از ذکریا بن آدم نقل می کنند که: حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمودند: پدرم از کسانی بود که در گهواره سخن می گفتند»(۱۳) مثل سخن گفتن عیسی و یحیی.

۲٫ روایتی از صفوان بن عمران در رابطه با طی الارض امام در سن کودکی نقل شده که: به دستور امام صادق(علیه‌السلام) شتری آماده کرده بودم. که امام کاظم(علیه‌السلام) به سرعت آمدند سوار بر شتر و غائب شدند. نگران شدم. ساعتی از روز گذشته بود که بازگشتند.

۳٫ پیش امام صادق (علیه‌السلام) رفته فرمودند: آیا می خواهی بدانی ابالحسن در این ساعت کجا رفت. او رفت به جاهایی که ذوالقرنین مسافرت کرده بود و حتی بیشتر از آن ها و به هر زن و مرد مؤمنی سلام مرا رساند.(۱۴)

۴٫ محمد بن فضل نقل می کند که پیرامون دشمنان اهل بیت از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال کردم، ایشان به فرزندشان موسی فرمودند: عصا را بیاور، دوباره فرمودند: «ای موسی آن را بر زمین بزن و دشمنان امیر المؤمنین(علیه‌السلام) را به او نشان بده» با عصا بر زمین زد شکافته شد سنگ سیاهی پدیدار شد ضربه ای به سنگ زد دری باز شد و در آن جا امام دشمنان را نشان دادند که گرفتار عذاب الهی بودند.(۱۵)

پی نوشت:

  1. اربلی کشف الغمه، ، دارالکتاب الاسلامیه، بیروت چاپ اول، ۱۴۰۱ هـ ق، ج۳، ص ۲. مجلسی بحار الانوار، ، اسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۶ هـ ق، ج۴۸، ص ۲ و ۳.
  2. مناقب ابن شهر آشوب، دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۲۲ هـ ق، ج۴، ص ۳۴۹. فضل بن حسن طبرسی اعلام الوری، ، آل البیت، قم،‌چاپ اول، ۱۴۱۷ هـ ق، ج۲، ص ۶.
  3. مجلسی بحال الانوار، ، اسلامیه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۹ هـ ش، ج۴۸، ص ۲۴۸. ابن عنیه، عمده الطالب، انصاریان، قم، چاپ اول، ص ۱۷۷. مناقب، ابن شهر آشوب، دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۲۲ هـ ق، ج۴، ص ۱۳۸۴.
  4. باقر شریف قرشی ، تحلیلی از زندگی امام کاظم (علیه‌السلام)، مترجم محمد رضا عطائی، کنگره جهانی حضرت رضا(علیه‌السلام) قم، چاپ اول، ۱۳۶۸، ج۱، ص ۷۱. هاشم معروف الحسنی ،زندگی دوازده امام، ، امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۲هـ ش، چاپ اول، ج۲، ص ۳۱۳.
  5. شیخ حر عاملی، اثبات الهداه ، چاپ اول، تهران، مکتبه المحلاتی ۱۳۸۳ هـ ش، ، ص ۱۹۲.، مجلسی، بحار الانوار، چاپ سوم،تهران: اسلامیه، ۱۳۶۳ هـ ش، ، ج۴۸، ص ۱۰۶.
  6. همان، ج۴۸، ص ۱۲.
  7. ، همان، ج۴۸، ص ۱۲.
  8. همان، ج۴۸، ص ۲۱.
  9. ارشاد، مفید، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، قم، ۱۳۸۳هـ ش، چاپ اول، ج۲، ص ۳۰۲.
  10. همان، ج۲، ص ۳۰۴.
  11. آل عمران، ۱۸.
  12. ، مجلسی،پیشین ،، ج۴۸، ص ۲.
  13. مجلسی ، همان، ج۴۸، ص ۳۲.
  14. مجلسی بحار الانوار، ،اسلامیه، تهران، ۱۳۶۳هـ ش، ج۴۸، ص ۱۰۰ حافظ رجب. مشارق الانوار، برسی دفتر نشر فرهنگ رسوای حکم، ۱۳۸۳، چاپ اول،ص ۹۵.
  15. مجلسی، همان، ج۴۸، ص ۸۴. حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، شریف رضی، قم، ۱۴۱۴، چاپ اول، ص ۹۹.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

گفت‌وگوی امام موسی کاظم علیه السلام با ابوحنیفه

ابو‌حنیفه می‌گوید: در دوران امام صادق ـ علیه‌السلام ـ به حج رفتم و چون به مدینه رسیدم، به خانه آن حضرت درآمدم و به انتظار اجازه ورود در دهلیز نشستم، ناگاه کودک نوپایی بیرون آمد؛ به او گفتم: ای پسر بچه، شخص غریب که در شهر شما آید، کجا قضای حاجتکند؟ گفت: «آرام باش»، سپس نشست و به دیوار تکیه کرد و گفت: «از کنار نهرها و زیر درختان میوه و سایه‌انداز مساجد و وسط جاده دوری کن، و پشت دیواری مخفی شو و جامه را بالا زن و رو به قبله و پشت به قبله مباش، و هرچه خواهی قضای حاجت کن.» آنچه از این کودک شنیدیم، مرا به شگفت آورد. به او گفتم: نامت چیست؟ گفت: «موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب». به او گفتم: ای پسر بچه، گناه از کیست؟ در پاسخ گفت: «از سه حالت بیرون نیست: یا از خداست، که از او نیست؛ زیرا سزا نیست پروردگار بنده را به آنچه نکرده عذاب کند، و یا از خدا و بنده با هم است، و همچنین هم نیست؛ زیرا برای شریک نیرومند، سزاوار نیست که شریک ناتوان را ستم کند و یا از خود بنده است، که از اوست؛ پس اگر خدا بگذرد، از کرم اوست و اگر کیفر دهد، به‌خاطر گنه و جرم بنده است.» ابوحنیفه گوید: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ را ملاقات نکرده و برگشتم و بدانچه شنیدم بی‌نیاز شدم.(۱)

پی نوشت ها:

[۱] . بحرانی، تحف العقول، اسلامیه، ص۳۴۳، کتابفروشی اسلامیه،۱۳۵۴ش .   

مناظره ابوحنیفه و امام صادق (علیه السلام)

اشاره:

ابوحنیفه رئیس مذهب حنفی اهل سنت هم عصر امام صادق (علیه‌السلام) بود. ابوحنیفه حتی در جلسه تدریس امام صادق (ع) شرکت می کرد و گفته شده که افتخار دوسال شاگردی آن حضرت را داشته است به گونه ای که از خود او نقل لو لا السنتان لهلک النعمان یعنی اگر آن دوسال شاگری امام نبود نعمان که ابوحنیفه است هلاک می شد. بنابراین امام صادق علیه‌السلام با ابوحنیفه مناظره های متعددی داشته است. در این مقاله به یکی از آنها اشاره شده است.

 

روزى ابو حنیفه به همراه عدّه اى از دوستانش به مجلس امام جعفر صادق علیه السلام وارد شد و اظهار داشت: «یابن رسول اللّه ! فرزندت ، موسى کاظم علیه السلام را دیدم که مشغول نماز بود و مردم از جلوى او رفت و آمد مى کردند؛ و او آن ها را نهى نمى کرد، با این که رفت و آمدها مانع معنویّت مى باشد؟!

امام صادق علیه السلام فرزند خود موسى کاظم علیه السلام را احضار نمود و فرمود: ابو حنیفه چنین مى گوید که در حال نماز بودى و مردم از جلوى تو رفت و آمد مى کرده اند و مانع آن ها نمى شدى ؟

پاسخ داد: بلى ، صحیح است ، چون آن کسى که در مقابلش ایستاده بودم و نماز مى خواندم ، او را از هر کسى نزدیک تر به خود مى دانستم ، بنابر این افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستایش خود در مقابل پروردگار متعال نمى دانستم .

سپس امام جعفر صادق علیه السلام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد، که نگه دارنده علوم و اسرار الهى و امامت هستى .

بعد از آن، خطاب به ابو حنیفه کرد و فرمود: حکم قتل ، شدیدتر و مهمّتر است ، یا حکم زنا؟

ابو حنیفه گفت : قتل شدیدتر است.

امام علیه السلام فرمود: اگر چنین است ، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته ؛ ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است ؟!

سپس حضرت به دنباله این پرسش فرمود: بنابر این باید توجّه داشت که نمى توان احکام دین را با قیاس استنباط کرد.
و سپس افزود: اى ابوحنیفه ! ترک نماز مهمّتر است ، یا ترک روزه ؟

– نماز مهمّتر است

حضرت فرمود: اگر چنین است ، پس چرا زنان نمازهاى دوران حیض و نفاس را نباید قضا کنند؛ ولى روزه ها را باید قضا نمایند، پس احکام دین قابل قیاس نیست

بعد از آن ، فرمود: آیا نسبت به حقوق و معاملات ، زن ضعیف تر است ، یا مرد؟

ابوحنیفه در پاسخ گفت : زنان ضعیف و ناتوان هستند.

حضرت فرمود: اگر چنین است ، پس چرا خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است ، با این که قیاس برخلاف آن مى باشد؟!

سپس حضرت افزود: اگر به احکام دین آشنا هستى ، آیا غائط و مدفوع انسان کثیف تر است ، یا منى ؟

ابو حنیفه گفت : غائط کثیف تر از منى مى باشد.

حضرت فرمود: اگر چنین است ، پس چرا غائط با قدرى آب یا سنگ و کلوخ پاک مى گردد؛ ولى منى بدون آب و غسل ، تطهیر نمى شود، آیا این حکم با قیاس سازش دارد؟!

پس از آن ابوحنیفه تقاضا کرد: یاابن رسول اللّه ! فدایت گردم ، حدیثى براى ما بیان فرما، که مورد استفاده قرار دهیم ؟

امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از پدرانش ، و ایشان از حضرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام روایت کرده اند، که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال میثاق و طینت اهل بیت رسول اللّه صلوات اللّه علیه را از اعلى علّیین آفریده است . و دوستان ما را از خمیر مایه و طینت ما خلق نمود و چنانچه تمام خلایق جمع شوند، که تغییرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست.

بعد از آن که امام صادق علیه السلام چنین سخنى را بیان فرمود ابو حنیفه گریان شد؛ و با دوستانش که همراه وى بودند برخاستند و از مجلس خارج گشتند.[۱]

پی نوشت:

[۱] . شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۸۹، دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، چ۲، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۳م، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، السید محمود الزرندی

مقایسه امامان و فقه شیعه با امامان و فقه اهل سنت

مقايسه امامان اهل بيت (ع) با امامان اهل سنت مانند احمد بن حنبل و مالك بن انس و محمد ابن ادريس شافعي و ابو حنيفه نعمان بن ثابت و قرار دادن آنان در يك رديف بر خلاف احاديث و روايات نبوي است كه از طريق شيعه و سني نقل شده است. زيرا امامان اهل بيت (ع) بر طبق حديث ثقلين و احاديث ديگر عِدل و هم طراز قرآن قرار داده شده اند.

در منابع و كتاب هاي معتبر اهل سنت دلايل زيادي در خصوص اين مطلب وجود دارد كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:

الف. اولين چيزي كه در منابع اهل سنت قابل توجه مي باشد شأن نزول آيه تطهير است. اين حديث در منابع معتبر اهل سنت از جمله صحيح مسلم كه يكي از معتبر ترين كتاب ها نزد آنان است از طريق عايشه اين گونه نقل شده است كه روزي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بين طلوعين، كسائي را كه از پشم سياه بافته شده بود بر روي خود انداخت كه در اين هنگام حسن بن علي آمد و پيامبر او را در كنار خود زير كساء برد و سپس حسين آمد او هم زير كساء رفت و بعد از او فاطمه دختر رسول الله آمد او هم داخل كساء شد و بعد از او علي آمد و در زير كساء با آن ها يك جا شد. در اين زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكما الرجس اهل البيت».(1) در مستدرك حاكم و كتاب هاي ديگر اهل سنت نيز از زبان ام سلمه همسر ديگر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده است كه زماني كه اين آيه در خانه من بر پيامبر نازل گرديد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ علي، فاطمه، حسن و حسين را در زير كساء جمع كردند و فرمودند: «اللهم هؤلاء اهل بيتي» ام سلمه مي گويد من عرض كردم آيا من از اهل بيت نيستم فرمودند: تو اهل مني و با خير هستي و اينان اهل بيت من هستند.(2)

از آن جائي كه در محل خود ثابت شده است(3) آيه تطهير بر عصمت اهل بيت دلالت صريح دارد، پس هيچ كسي نه سران مذاهب چهار گانه و نه هيچ صحابي رسول خدا(ص)در اين امر با اهل بيت رسول خدا شريك نمي باشد.

ب. بر طبق روايات اهل سنت حديث ثقلين در حادثه تاريخي غديرخم و در مواضع ديگر از پيامبر خدا(ص) صادر شده است. پيامبر(ص) در خطبه غدير فرمود: «من در ميان شما دو چيز گران بها را بر جاي گذاشتم يكي از آن ها بزرگتر از ديگري است. كتاب خدا و عترتم كه اهل بيتم مي باشند. آن دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا اين كه در حوض بر من وارد شوند». سپس بعد از اين كه فرمود خداوند مولاي من است و من ولي هر مومن مي باشم، دست علي (ع) را گرفت و فرمود: «هر كه من ولي او هستم پس اين ولي اوست خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن دار هر كه او را دشمن بدارد».(4) در مستدرك حاكم اين حديث با اين اضافه كه «هرگز گمراه نخواهيد شد اگر از آن دو متابعت كنيد» نقل شده است و پيامبر بعد از گفتن سه مرتبه «اتعلمون اني اولي بالمومنين من انفسهم . آيا مي دانيد كه من از مؤمنين نسبت به خودشان اولي مي باشم، فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه.»(5)

حديث ثقلين در اغلب كتاب هاي اهل سنت مثل سنن ترمذي، سنن طبراني، بيهقي، الدرالمنثور تفسير ابن كثير و… با مضمون هاي همسان نقل شده است.(6)

اين حديث در صحيح مسلم اين گونه آمده كه پيامبر در محلّي به نام «خم» بين مكه و مدينه بعد از اين كه خدا را حمد و ستايش نموده و مردم را موعظه كرد، فرمود: «اي مردم نزديك است كه پيامبر دعوت خدا را جواب گويد و من در ميان شما دو چيز گران بها را مي گذارم اول آن دو كتاب خدا است كه در آن هدايت و نور است پس آن را بگيريد و به آن متمسك شويد. دوم اهل بيت من است و سه بار فرمود: اذكركم الله في اهل بيتي»(7)

ج. حديث سفينه يكي از روايات ديگري است كه مقام و جايگاه بلند امامان اهل بيت(ع) را دركنار قرآن بيان نموده و آنان را مانند قرآن مايه هدايت و نجات قرار داده است. در اين حديث پيامبر فرموده است: «مَثل اهل بيت من در ميان شما مانند كشتي نوح در قوم نوح است هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كه از آن تخلف كرد هلاك گرديد و غرق شد».(8)

و لذا انس مي گويد كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «هيچ كسي با ما اهل بيت قابل مقايسه نيست».(9)

با وجود اين احاديث و روايات، نباید امامان اهل بيت(ع) را در كنار زيد بن علي و احمد بن حنبل و امثال آنان قرار دهیم. امامان اهل بيت(ع) در كنار قرآن سرچشمه هدايت و سخنان آنان عين سخنان رسول خدا(ص) مي باشد و هرچيزي كه بگويند حجت و پيروي از آن بر همگان واجب است. اما سران مذاهب اهل سنت همگي فقهايي بوده اند كه احكام را از روايات و رفتار صحابه كه با چندين واسطه به صورت خبر واحد به آنان رسيده است، همچنین از منابع ديگر مثل اجماع ، قياس ، استحسان، مصالح مرسله، سد ذرايع و امثال اينها استنباط كرده و بر طبق آن فتوا داده اند و بعد ازاينكه در سال 665 هجري قمري اين نوع اجتهاد به روي علماي اهل سنت بسته شد، اجتهاد علماي اهل سنت در چارچوب مذاهب فقهي معين (حنفي، شافعي، مالكي، و حنبلي) محصور مانده است و هيچ عالم اهل سنت اين حق را ندارد كه از محدوده فتاوي اين چهار مذهب، احكام اسلامي را به دست آورد، و تمام علماي اهل سنت در حقيقت مقلد اين چهار مذهب فقهي اند. اما اجتهاد و استنباط احكام اسلامي به طور مطلق همچنان بين فقهاي شيعه ادامه دارد و غير از كتاب و سنت و اجماع و عقل و ادله شرعي، قيد و بندي ديگري ندارد و لذا علماي اين مذهب در پرتو اين اجتهاد زنده و مستمر، فقه جامع و سازگار با نيازهاي گوناگون و متحول بشري پديد آورده و گنجينه علمي عظيمي را فراهم ساخته اند.(10)

بنابراین کتابهای «الموطأ» و «الام» و يا مسند زيد و يا مسند احمد بن حنبل و امثال اینهای نمی توانند مايه برتري صاحبان آنها بر امامان اهل بيت(ع) باشد. زيرا طبق اعتقاد شيعه اهل بيت رسول خدا(ص) همانگونه كه بيان شد مانند رسول خدا(ص) مصدر احكام الهي بوده اند نه جمع كننده احاديث و رواياتي كه از زبان افراد مختلف نقل مي شده اند. جمع آوري احاديث و نوشتن كتاب و امثال اينها از وظايف فقهاء و محدثين و علماء بوده است و احمد بن حنبل و شافعي و مالك بن انس و امثال آنان از اواسط قرن دوم و اوائل قرن سوم با فاصله بيشتر از صد سال تا دويست سال از مصدر احاديث كه پيامبر اسلام(ص) و صحابه باشند در حوزه اهل سنت اين كار را انجام داده اند. اما علما و فقهاي شيعه تا زماني كه امامان اهل بيت (ع) حضور داشته اند نيازي به نوشتن كتابهاي فقهي نداشته و به همين علت متون حديثي و فقهي شيعه به بعد از غيبت امام عصر (عج) كه در سال 329هجري رخ داده است نوشته و تدوين شده اند. همين مطلب باعث شده كه اهل سنت چون اعتنايي به اهل بيت نداشته، بر طبق اقتضا و ضرورت، قبل از علماي شيعه دست به تاليف كتاب و متون حديثي زده اند اما علماي شيعه به دليل حضور امامان و مصدر حقيقي احكام اسلامي احساس نياز به نوشتن كتاب حديثي با ذكر سند و تاليف كتاب فقهي نداشته اند ولي با اين وجود در زمان اهل بيت(ع) كتابهايي نوشته شده كه به اصول اربعه مأة معروف است. و از زماني كه در قرن چهارم اين نياز احساس مي شود، علماي متعدد شيعه دست به تأليف و جمع آوري احاديث مي زنند. كتابهاي شيخ صدوق و شيخ مفيد و كليني فرآورده هاي همين زمان مي باشند. اين مطلب كه كتابهاي روايي و فقهي شيعيان در دوران بعد از امامان تدوين شده اند دليل بر ضعف و بي اعتباري اين كتابها نیست؛ زيرا كتابهاي اهل سنت نيز در دوران بعد از پيامبر اسلام(ص) و صحابه به فاصله بيشتر از يك قرن تا دو قرن نوشته و تدوين شده اند.

پاورقی:

  1. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 4:1883.
    2. نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحن، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، 1411 ق، 3:451.
    3. ترجمه تفسیر المیزان، (موسوی همدانی)، قم، دفتر نشر اسلامی، 1374ش. ج16ص462.
    4. نسائی، احمد بن شعیب، فضائل الصحابه، بیروت، دار الکتب العلمیه، ص 14.
    5. المستدرک علی الصحیحین، 3:118.
    6. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3ص118، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1411ق. فخر الدین رازی، التفسیر الکبیر، ج8ص142، بیروت ، دارالکتب العلمیه، اول، 1421ق. جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور ج2ص285، بیروت، درالفکر، 1993م. شهاب الدین آلوسی، روح المعانی، ج4ص18، بیروت، دار احیاء التراث العربی. سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج5ص166، موصل، مکتبة الزهراء، 1404ق. متقی هندی، کنزالعمال، ج1ٌص 107، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1419ق. علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج9ص164، قاهره، دارالریان، 1407ق.
    7. صحیح مسلم، 4:1873.
    8. المستدرک علی الصحیحن، 2:373 و متقی هندی، حسام الدین، کنز العمال، 12:44، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1419 ق و الدرر المنثور، 4:434 و طبری، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، 4:10، قاهره، دار الحرمین، 1415 ق.
    9. طبری، احمد بن عبد الله، ذخائر العقبی، مکتبه القدسی لصاحبها حسام الدین القدسی، قاهره، 1356، ص 17.
    10. سبحاني، جعفر، منشور عقايد اماميه، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ پنجم، 1388ش، ص265 و 266.

 نویسنده: حمیدالله رفیعی

فضایل امام صادق- علیه السلام- از دیدگاه اهل سنت

[خلاصه: امام صادق- علیه السلام- امام ششم از امامان دوازده گانه است. علمای اهل سنت در بارۀ فضل، علم، عبادت، زهد و تقوای آن حضرت مطالبی بیان داشته که قابل توجه است. در این مقاله به فرازهای از این مطالب اشاره شده تا جایگاه این امام شیعیان در نزد عالمان درجه یک اهل سنت روشن گردد].
امام صادق- علیه السلام- ششمین امام از امامان اهل بیت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- است. اسم او جعفر و کنیه اش ابو عبدالله است. پدرش امام محمد باقر فرزند امام زین العابدین پسر حسین بن علی بن ابی طالب- علیه السلام- است. امام جعفر صادق- علیه السلام- رئیس مذهب تشیع بوده که در سال 83 هجری قمری در مدینه منوره متولد گردیده و در سال 148 هجری قمری در همین شهر وفات نموده و در کنار پدر و جد و عمویش امام حسن- علیه السلام- در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده است.
عالمان و دانشمندان اهل سنت در کتاب های تفسیری، فقهی و حدیثی از امام صادق- علیه السلام- به بزرگی یاد نموده و مطالبی فراوانی را به سخنان و احادیث این امام مستند کرده اند. در اینجا به برخی از مطالبی که در متون و کتاب¬های اهل سنت در باره امام صادق- علیه السلام- ذکر گردیده، پرداخته می شود:
اوصاف امام صادق 
در کتاب های اهل سنت افزون بر ذکر فضایل اهل بیت، امام صادق- علیه السلام- با عناوین و عباراتی بزرگ و پر معنایی توصیف شده است. این اوصاف و عناوین حاکی از جلالت و بزرگواری او در نسب و حسب است. و بر مقام فوق العاده معنوی و علمی او نیز دلالت دارد.
ابن عبد البر در تعریف او چنین می¬گوید: «جعفر بن محمد بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم کنیه اش ابو عبدالله و مادرش فروه دختر قاسم پسر محمد بن ابی بکر صدیق است و او آن جعفری است که معروف به صادق است و او ثقه، امین، عاقل، حکیم، بسیار با تقوا و صاحب فضلی بوده که مذهب جعفری منسوب به اوست».
نووی دانشمند معروف اهل سنت او را این¬گونه توصیف می¬کند: «او امام ابو عبدالله جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم، هاشمی، مدنی و صادق است. محمد بن اسحاق و یحیی انصاری و مالک و ابن جریح و شعبه و یحیی القطان و دیگران از او نقل حدیث کرده اند و همگی اتفاق بر امامت و جلالت و سیادت او دارند. عمرو بن ابی المقدام گفته است که هرگاه به جعفر بن محمد نظر می¬کردم می¬دانستم که او از سلاله انبیاست».
شیخ عطار در کتاب تذکره الاولیاءکه در شرح حال عرفا و اولیاء نگاشته است از امام صادق- علیه السلام- آغاز میکند و می¬گوید: «آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیاء، آن جگرگوشه انبیاء، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق: جعفر الصادق رضی الله عنه».
شیخ عطار می¬گوید ذکر انبیاء و صحابه و اهل بیت نیاز به کتاب جداگانه دارد اما در این کتاب که شرح اولیاء است به سبب تبرک به صادق ابتداء می¬کنیم. وسپس ادامه می¬دهد: «چون ذکر او کرده شود از آن همه بود. نه بینی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند. یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی. اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید. که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلّف به کمال بود، و قدوة جملة مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، و مقتدای مطلق بود، هم الهیان را شیخ بود، و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا. هم عبّاد را مقدّم، و هم محمدیان را مکرم، هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود… و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است … و من آن نمی¬دانم که کسی در خیال باطل مانده است. آن می دانم که هرکه به محمد ایمان دارد و به فرزندانش ندارد به محمد ایمان ندارد. تا به حدی که شافعی در دوستی اهل بیت به حدی بوده است که به رفضش نسبت کردند و محبوس کردند و او را در آن معنی شعری سروده است و یک بیت آن این است:
لو کان رفضا حب آل محمد فلیشهد الثقلان انی رافض
یعنی : اگر دوستی آل محمد رفض است گو جمله انس و جن گواهی دهید به رفض من».
عبادت و تقوای امام صادق 
امام جعفر صادق- علیه السلام- با جان و دل بنده واقعی خداوند بود و لحظه‌ای از عبادت خدا غافل نبوده است. مالک رحمه الله در باره عبادت آن حضرت می¬گوید: «من ندیدم او را مگر بر سه خصلت، یا نماز گزار بود یا روزه گیر و یا این¬که قرآن می‌خواند. و ندیدم او را که بدون طهارت(وضو) حدیثی از رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- نقل کند. و در باره چیزی که سودی نداشت سخن نمی¬گفت. او از عالمان عابد و زاهدی بود که از خداوند می‌ترسند. همانا سالی با او حج انجام دادم و چون به شجره رسید محرم شد پس هرگاه می¬خواست تهلیل بگوید حالت غش و بی‌هوشی بر او عارض می‌گردید. من به او گفتم آیا این حالت حتما باید بر تو عارض شود؟ او با اکرام و چهره شادمان به من گفت: ای پسر ابی عامر من می¬ترسم از این¬که بگویم«لبیک اللهم لبیک» خداوند بگوید«لا لبیک و لا سعدیک».
به گفته ابو نعیم، ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق امام ناطق بود و صاحب زمام ولایت بود که به عبادت و فروتنی رو آورده و عزلت و خشوع را اختیار کرده بود.
علم و فضل امام صادق- علیه اسلام-
فضل و علم امام صادق بر ارباب علم و دانش پوشیده نیست. این مطلب در کتاب¬های مختلف مربوطه بیان گردیده است. در اینجا به عنوان نمونه به آنچه که در برخی کتاب¬های اهل سنت آمده است اشاره می¬شود.
محمد بستی می¬گوید: «و کان من سادات اهل البیت فقها و علما و فضلا روی عنه الثوری و مالک و شعبه و…؛ امام صادق- علیه السلام- از نظر فقه و علم و فضل از سادات اهل بیت بود و ثوری و مالک و شعبه و راویان زیاد دیگر از او نقل حدیث کرده اند».
ازهمه بالاتر ابو حنیفه رئیس مذهب حنفی که امروز دارای بیشترین پیرو در جامعه اسلامی است، او را فقیه‌ترین کسی معرفی نموده که در زندگی اش دیده است. حسن بن زیاد می¬گوید از ابو حنیفه از فقیه‌¬ترین کسی که اورا دیده است سوال شد، او در جواب گفت:«ما رأیت احدا افقه من جعفر بن محمد»؛ هیچ کسی را فقیه¬تر از جعفر بن محمد ندیده است. این مطلب را زمانی متوجه شده که او را به دستور منصور خلیفه عباسی آزموده است، وقتیکه منصور از ابوحنیفه می¬خواهد چهل سوال مشکل را آماده کرده و از امام صادق- بپرسد، ابوحنیفه چنین میکند و بعد از پاسخ-های امام صادق – علیه السلام- بر مبنا و نظرهای تمام مذاهب اسلامی، ابوحنیفه می¬گوید: من قبلا روایت کرده بودم که داناترین مردم عالم¬تر آنان به اختلاف مردم است. مراد امام ابوحنیفه این است که هر کسی که مسلط بر آراء و انظار تمام مذاهب اسلامی بوده و بر اختلافات در بین آنان آگاهی داشته باشد، عالم¬ترین فقیه اسلامی است و امام صادق چون علم کامل بر اختلاف آراء و فتاوی همه مذاهب داشته است پس او فقیه¬تر ازهمه بوده است.
واژگان کلیدی: امام صادق، اهل سنت، ابو حنیفه، عطار، مالک، نماز، روزه، وضو.
نویسنده: حمیدالله رفیعی

آراستن قبور آئمه و مساجد با طلا و نقره

شبهه

یکی از شبهاتی که هابی‌ها بر علیه شیعه طرح کرده اند آراستن قبور أئمه و مساجد با طلا  نقر ه از سوی شیعیان است. آنان می گویند این کار شیعیان بدعت است.

پاسخ شبهه

     آراستن و تزیین قبور ائمه و مساجد ربطی به مسائل اعتقادی ندارد بلكه بحث فرعی و فقهی است كه بزرگان و فقیهان هر مذهب بر طبق اصول و مبانی خودشان آن را استنباط می نمایند، لذا این مسأله در كتاب الصلاة و دیگر ابواب فقه مورد بحث قرار گرفته است. به عنوان مثال بخاری در صحیح، شیبانی در جامع الصغیر، ابن قدامه در الشرح الكبیر و علماء شیعه هر كدام در كتاب الصلاة، در بحث مربوط به مساجد این فرع را مطرح كرده و حرمت، كراهت یا جواز را برای آن اثبات نموده اند.

بررسی دیدگاه فریقین

این ادعا كه تزیین و آراستن مساجد و مشاهد مشرّفه مطلقا كار حرامی است و نیز نسبت این فعل حرام به شیعیان، ادعای محض و ناشی از جهل و بی اطلاعی است، پس لازم است هر کدام از مشاهد و مساجد از نظر فقهی و حكم تكلیفی به طور جداگانه مورد بررسی قرار داده شود:

  1. قبور ائمه -علیهم السلام- و مشاهد مشرفه: تزیین و آراستن مشاهد مشرفه و قبور ائمه -علیهم السلام- اگر چه با طلا و نقره هم باشد، هیچ حرمت و منع شرعی ندارد و در كتاب و سنت نبوی از حرمت یا كراهت این كار سخنی به میان نیامده است و چنین كاری صرفا به جهت تكریم و تعظیم و بزرگداشت مقام آنان و ابراز محبت و عشق نسبت به آنان می باشد. این همان كاری است كه رسول گرامی اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم- به عنوان اجر رسالت از مسلمانان به دستور خداوند تقاضا نموده كه فرمود: «قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی»[1] (ای پیامبر به آنان بگو كه در برابر انجام رسالت، هیچ اجر و مزدی از شما طلب نمی كنم مگر دوستی و محبت اهل بیتم). در متون فریقین وارد شده كه مراد از «القربی» اهل بیت -علیهم السلام-  هستند[2]، از این‌رو شیعیان، ساختن بناء بر قبور ائمه -علیهم السلام-  جهت تسهیل در امر زیارت زائران و تعظیم، آراستن، تزئین و تطهیر آن را نوعی ابراز عشق و محبت و دوستی نسبت به اهل بیت و أداء اجر رسالت می دانند.

البته تنها دلیلی كه به عنوان مانع از جواز تزیین مشاهد مشرفة می تواند ذكر شود، اسراف است و چون تزیین به خاطر غرض عقلایی و معتدبه، یعنی تحسین و تعظیم شعائر و محبت نسبت به اهل بیت است از تحت عنوان اسراف خارج می شود.[3]

نتیجه این شد که در بین شیعیان، ائمه و اهلبیت پیامبر علیهم السلام از جایگاه و منزلت و مقام والایی برخوردارند، لذا قبور آنان به صورت رفیع و با شكوه و عظمت و مزین ساخته می شود كه در واقع این كار نوعی تعظیم و احترام و بزرگداشت مقام آنان محسوب می شود، چنانچه در دیگر بلاد و دیگر ادیان هم مرسوم است كه قبور و آرامگاه شخصیت های سیاسی و مذهبی خود را مجلل و با شكوه می سازند و یا در مكان های خاص و ویژه ای آنان را دفن می كنند كه این كار به جهت تجلیل و بزرگداشت مقام آنان است.

  1. مساجد: با مراجعه به متون فقهی فریقین، مشاهده می كنیم كه تزیین مساجد از مسائلی است كه مورد بحث و بررسی قرار گرفته و در آن، اختلاف اقوال وجود دارد البته تزیین، مصادیق زیادی دارد، از جمله تزیین با طلا و نقره، رنگ زدن مساجد و… كه در ادامه به اختصار به بیان آن می پردازیم.

الف) تزیین با طلا و نقره

در مذهب شیعه، اكثر قریب به اتفاق علماء، قائل به حرمت تزیین مساجد با طلا و نقره هستند؛ از جمله شیخ طوسی در مبسوط[4]، علامه حلی در ایضاح الفوائد[5]، محقق در شرایع[6]، شهید ثانی در مسالك[7]. البته بعضی از معدود علمایی هم كه حرمت را قبول ندارند، قائل به كراهت هستند[8]، لذا مردم به تبعیت از بزرگان خود از تزیین مساجد به این صورت خود داری می كنند و در مساجد آنان چنین چیزی مرسوم نیست. از این‌رو مساجد شیعه در دنیا با طلا و نقره تزیین نشده است.

اما در مذهب اهل سنت، با وجو اینکه عباراتی در مذمت این كار بیان شده از جمله این كه پیامبر اكرم – صلی الله علیه و آله و سلم- فرموده است: «یأتی علی أمتی زمان یتباهون بالمساجد» یعنی روزی می آید كه امت من مساجد را وسیله ای برای تفاخر خود قرار می دهند.[9]از ابن عباس نقل شده كه: «لتزخرفنها كما زخرفت الیهود و النصاری»[10] شما مسلمانان مساجد خود را همچون یهود و نصاری زینت خواهید داد، ولی در عین حال در بین فقهای آنان عده زیادی قائل به جواز این كار شده اند، به عنوان نمونه، ابو حنیفه می گوید: «تزیین و نقش مساجد با آب طلا اشكالی ندارد»[11]، همچنین شیبانی در «جامع الصغیر[12]» و احمد العینی در «البنایه فی شرح الهدایة»[13] قائل به جواز هستند و ابن قدامه در «الشرح الكبیر»[14] قائل به كراهت شده است. نقل شده، اولین كسی كه مساجد را به این طریق تزیین می كرده ولید بن عبدالملك مروان بوده و صحابه در مقابل این كار سكوت می كردند.[15]

پس اولا شیعه تزیین مسجد را با طلا و نقره جایز نمی داند. ثانیا نمی توان به طور مطلق، ادعای حرمت كرد و ثالثا خود اهل سنت در این كار پیش قدم و قائل به جواز هستند.

ب) رنگ زدن مساجد

هیچ دلیلی بر حرمت رنگ زدن مساجد وجود ندارد و كسی قائل به عدم جواز نشده است. از عبدالله بن عمر نقل شده: مسجدی كه در زمان پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- ساخته شده بود، در زمان عثمان مورد بازسازی قرار گرفت به طوری كه دیوارها و ستون های آن منقوش و رنگ آمیزی گردید.[16] همچنین نقل شده كه عمر بن عبدالعزیز مسجدالنبی را منقش كرد و هیچ كسی او را از این كار منع نكرد.[17]

ج) تزئینات معمولی

آراستن و تزیین و طهارت و پاكیزگی مساجد درحدی كه منزلت و شرافت آن ایجاب می كند، نمی تواند كار حرام و قبیحی باشد. سیوطی در ذیل آیه 36 سوره نور نقل می كند كه: رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- به ما امر نموده كه در نزدیكی خانه های خود مساجدی بسازیم و از صنایعی بدیع در آن استفاده كنیم و آن را پاكیزه نگاه داریم.[18] همچنین ابن ابی حاتم از علمای قرن دوم هجری در ذیل این آیه «ترفع» را به معنای «تعظم» (تعظیم شود) گرفته و در تفسیر آیه می گوید: «اذن الله فی بنائها و رفعها و امر بعمارتها و تطهیرها»[19] یعنی خداوند اذن داده به ساختن مساجد و تعظیم و بزرگداشت آن و امر كرده به آبادانی و پاكیزه و طاهر نگاه داشتن آن. ابن حجر عسقلانی از ابن منیر نقل می كند: «چون كه مردم خانه های خود را با عظمت و رفیع و محكم بناء می كنند و آن را به شكل مطلوبی تزیین می كنند، پس باید چنین كاری در مساجد هم انجام شود تا اهانت و بی احترامی به آنها نباشد».[20]

تعظیم شعائر اسلامی

یكی از وظائف مهم مسلمانان تعظیم و بزرگداشت و اهمیت دادن به شعائر الهی و اسلامی است. خداوند می فرماید: «و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب»[21] هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد، این كار نشانه تقوای دل هاست. در بین مسلمانان اعم از شیعه و سنی، اهمیت دادن، محترم شمردن و عظمت و شكوه دادن به مساجد یكی از شعائر محسوب می شود و به همین خاطر مسلمانان در تمام بلاد اسلامی، مساجد را به صورت مجلل و با شكوه و عظمت بنا می كنند و هر كدام بر حسب فرهنگ، آداب، رسوم، و بافت اجتماعی و سنتی خود، از نقشه ها و معماری های خاصی استفاده می نمایند. شاهد بر این مطلب مساجد رفیع، با عظمت و آراسته شده ای است كه در اكثر كشورهای اسلامی به چشم می خورد.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات

[1]. شوری،23.

[2]. معجم كبیر طبرانی، دار احیاء التراث العربی، 1404، ج3، ص47 و تفسیر فخر رازی،  دار احیاء التراث العربی، ج27، ص166 و هیثمی، مجمع الزوائد، دار الكتب العربی، چاپ سوم، ج7، ص103

[3]. نجفی، محمدحسن، جواهر الكلام، دار الكتب الاسلامیه، ج14، ص90

[4].طوسی، مبسوط، مكتبة المرتضویه، چاپ سوم، ج1، ص160، كتاب الصلاة.

[5]. یوسف بن مطهر حلی، ایضاح الفوائد، اسماعیلیان، ج1، ص93، كتاب الصلاة.

[6]. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج1، ص152، مؤسسه معارف اسلامی، كتاب الصلاة.

.[7]شهید ثانی، مسالك الافهام، مؤسسه معارف اسلامی، ج1، ص327.

[8]. شهید اول، مؤسسه نشر اسلامی، ج1، ص278، كتاب الصلاة.

.[9] احمد بن علی بن المثنی التمیمی ، مسند ابی یعلی، ج5، ص200، دارالمأمون للتراث.بی‌تا.

.[10] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج1، ص120، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ و سنن بیهقی، دار المعرفة، ج2، ص439

.[11] تفسیر قرطبی، ج12، ص266،  دار الكتاب العربی، ذیل آیه 36 نور

.[12] شیبانی، جامع الصغیر، عالم الكتب، ص 121

.[13] احمد العینی، البنایه، دار الفكر، ج2، ص562، كتاب الصلاة

[14]. ابن قدامه، الشرح الكبیر، دار الفكر، ج1، ص208

[15]. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، بیروت، دار المعرفة، ج1، ص540

[16]. صحیح بخاری، همان، ص121. و سنن بیهقی، همان، ص438

.[17] تفسیر قرطبی، همان

.[18] سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص203،بیروت، دار الفكر، چ1، 1403ق.

.[19] ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص2605،بیروت، كتبة العصریة.

[20] فتح الباری، همان

[21] حج/32

اهل سنت و امام صادق عليه السلام

 حسن عاشورى لنگرودى

درباره عظمت امام صادق(علیه السلام) نه تنها توسط شيعيان به فراوانى سخن گفته شده است، بلكه دراين باره جمع كثيرى از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پيشوايان مذاهب اهل سنت، عالمان نامدار اسلامى و صاحب نظران زبردست در باره ى برجستگى هاى علمى، عملى، اخلاقى، كرامت و عظمت آن امام هدايت، امام جعفر صادق(علیه السلام) بسيار سخن گفته اند. اينك در اين نوشتار به طور گذرا به بيان برخى از اين اظهار نظرها و اعترافات مى پردازيم.

ابوحنيفه و امام صادق(علیه السلام)

(نعمان بن ثابت بن زوطى) معروف به (ابوحنيفه) (80 ـ 150 ه’. ق.) پيشواى فرقه ى حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق(علیه السلام) بود، درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره ى آن حضرت گفت: (مارايت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه)

من فقيه تر و داناتر از جعفربن محمد نديده ام. او داناترين فرد اين امت است. (1)

در زمان امام صادق(علیه السلام) منصور دوانقى، خليفه ى مقتدر عباسى، قدرت سياسى را در اختيار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنى على و بنى فاطمه به ويژه امام صادق(علیه السلام) رنج مى برد و براى رهايى از اين رنج گاهى ابوحنيفه راتحريك مى كرد كه در برابر امام صادق(علیه السلام) بايستد; منصور عباسى او را به عنوان مهم ترين دانشوران عصر تكريم مى كرد تا شايد بتواند برمجد و عظمت علمى امام جعفربن محمد(علیه السلام) فائق آيد. در اين رابطه خود ابوحنيفه نقل مى كند و مى گويد: (روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنيفه! مردم شيفته ى جعفربن محمد شده اند، او در بين مردم از پايگاه اجتماعى وسيعى بهره مند است، تو براى اين كه پايگاه جعفربن محمد را خنثى كنى و در ديد مردم از عظمت او ـ به خصوص از عظمت علمى او ـ بكاهى، چند مسإله ى پيچيده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گويى، او را تحقير نمايى و ديگر، مردم شيفته ى او نباشند و از او فاصله بگيرند. در همين رابطه من چهل مسإله ى مشكل را آماده كردم و در يكى از روزها كه منصور در (حيره) بود و مرا طلبيد، به حضورش رسيدم. همين كه وارد شدم، ديدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تإثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصيف آن عاجزم. با ديدن منصور خليفه ى عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى كه منصور خليفه است و خليفه به جهت اين كه قدرت سياسى در اختيارش هست بايدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا دركنارشان بنشينم; خليفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفربن محمد نگاه كرد و گفت:ابو عبدالله! ايشان ابوحنيفه هستند. او پاسخ داد: بلى، او را مى شناسم.

سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنيفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفربن محمد بپرس و با او در ميان بگذار. من گفتم: بسيار خوب. فرصت را غنيمت شمردم و چهل مسإله اى را كه از پيش آماده كرده بودم، يكى پس از ديگرى با آن حضرت درميان گذاشتم. بعد از بيان هرمسإله اى، امام صادق(علیه السلام) در پاسخ آن بيان مى فرمود: عقيده ى شما در اين باره چنين و چنان است، عقيده ى علماى مدينه در اين مسإله اين چنين ا ست و عقيده ى ماهم اين است.

در برخى از مسأل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدينه موافق بود و گاهى هم با هردو نظر مخالفت مى كرد و خودش نظر سومى را انتخاب مى كرد و بيان مى داشت.

من تمامى چهل سوال مشكلى را كه برگزيده بودم يكى پس از ديگرى با او در ميان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدين گونه اى كه بيان شد به جملگى آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ گفت.) سپس ابوحنيفه بيان داشت: (ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس)

(همانا دانشمندترين مردم كسى است كه به آرإ و نظريه هاى مختلف دانشوران در مسأل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.) و چون جعفربن محمد اين احاطه را دارد، بنابراين او داناترين فرد است.)(2) همو درباره ى عظمت علمى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: (لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسك حجهم.)(3)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمى دانستند. مالك بن انس و امام صادق(علیه السلام)

مالك بن انس (97 ـ 179 ه’ .ق) يكى از پيشوايان چهارگانه ى اهل سنت و جماعت و رئيس فرقه ى مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى امام صادق(علیه السلام) نصيب وى شد.(4) او در باره ى عظمت و شخصيت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) چنين مى گويد: (ولقد كنت آتى جعفربن محمد و كان كثيرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت اليه زمانا و ماكنت إراه الا على ثلاث خصال: اما مصليا و اما صأما واما يقرإ القرآن. و ما رإيته قط يحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا يتكلم فى مالا يعنيه و كان من العلمإالزهاد الذين يخشون الله و مارإيته قط الا يخرج الوساده من تحته و يجعلها تحتى.)(5)

(مدتى به حضور جعفربن محمد مى رسيدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملايمى برلب هايش نمايان بود. هنگامى كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام(ص) به ميان مىآمد، رنگ رخساره هاى جعفربن محمد به سبزى و سپس به زردى مى گراييد. در طول مدتى كه به خانه ى آن حضرت آمد و شد داشتم، او را نديدم جز اين كه در يكى از اين سه خصلت و سه حالت به سر مى برد، يا او را در حال نماز خواندن مى ديدم و يا در حالت روزه دارى و يا در حالت قرأت قرآن.

من نديدم كه جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص) حديثى نقل كند. من نديدم كه آن حضرت سخنى بى فايده و گزاف بگويد. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز نشد كه به محضرش شرفياب شوم، جز اين كه زيراندازى كه زيرپاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زيرپايش برمى داشت و زير پاى من مى گستراند.)

مالك بن انس درباره ى زهد و عبادت و عرفان امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: به همراه امام صادق(علیه السلام) به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدينه خارج شديم. به مسجد شجره كه ميقات مردم مدينه است، رسيديم. لباس احرام پوشيديم، در هنگام پوشيدن لباس احرام تلبيه گويى يعنى گفتن:(لبيك اللهم لبيك) لازم است. ديگران طبق معمول اين ذكر را بر زبان جارى مى كردند.

مالك مى گويد: من متوجه امام صادق(علیه السلام) شدم، ديدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(علیه السلام) مى خواهد لبيك بگويد ولى رنگ رخساره اش متغير مى شود. هيجانى به امام دست مى دهد و صدا در گلويش مى شكند، و چنان كنترل اعصاب خويش را از دست مى دهد كه مى خواهد بى اختيار از مركب به زمين بيفتد. مالك مى گويد: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پيامبر! چاره اى نيست اين ذكر را بايد گفت. هر طورى كه شده بايد اين ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود: (يابن ابى عامر! كيف اجسر ان اقول لبيك اللهم لبيك و اخشى ان يقول عزوجل لا لبيك و لا سعديك.)

اى پسر ابى عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرأت و اجازه بدهم كه لبيك بگويم؟ (لبيك) گفتن به معناى اين است كه خداوندا، تو مرا به آن چه مى خوانى با سرعت تمام اجابت مى كنم و همواره آماده ى انجام آن هستم. با چه اطمينانى با خداى خود اين طور گستاخى كنم و خود را بنده ى آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: (لالبيك و لاسعديك) آن وقت چه كنم؟(6)

همو در سخنى ديگر درباره فضيلت و عظمت امام صادق(علیه السلام) مى گويد: (ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفربن محمد)(7)

هيچ چشمى نديده است و هيچ گوشى نشنيده است و به قلب هيچ بشرى خطور نكرده است، مردى كه با فضيلت تر از جعفربن محمد باشد. درباره ى مالك بن انس نوشته اند: (و كان مالك بن انس يستمع من جعفربن محمد و كثيرا مايذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه يعنيه.)

مالك بن انس از جعفربن محمد سماع حديث مى نمود و بسيار آن چه را كه از او سماع مى كرد، بيان مى نمود و چه بسا مى گفت: اين حديث را مرد ثقه به من حديث كرده است كه مرادش جعفربن محمد بود.(8)

حسين بن يزيد نوفلى مى گويد: (سمعت مالك بن انس الفقيه يقول والله ما رإت عينى افضل من جعفربن محمد(علیه السلام) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فيكرمنى و يقبل على فقلت له يوما ياابن رسول الله ما ثواب من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنى ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا غفرله فقلت له يا ابن رسول الله فى ثواب من صام يوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من شعبان ايمانا و احتسابا غفرله.)(9) از مالك بن انس فقيه شنيدم كه گفت: به خدا سوگند! چشمان من نديد فردى را كه از جهت زهد، علم، فضيلت، عبادت و ورع برتر از جعفربن محمد باشد. من به نزد او مى رفتم. او با روى باز مرا مى پذيرفت و گرامى مى داشت.

روزى از او پرسيدم: اى پسر پيامبر! ثواب روزه ى ماه رجب چه ميزان است؟ او در پاسخ روايتى از پيامبر نقل كرد. به خدا سوگند هرگاه چيزى از كسى نقل كند درست و راست نقل مى كند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پيامبر نقل كرده است كه ثواب روزه ى ماه رجب اين است كه گناهانش بخشيده مى شود. سپس اين پرسش را در باره ى روزه ى ماه شعبان هم بيان كردم و حضرت همان پاسخ را داد.

ابن شبرمه و امام صادق(علیه السلام)

عبدالله بن شبرمه بن طفيل ضببى معروف به (ابن شبرمه) (72 ـ 144 ه’ .ق) قاضى و فقيه نامدار كوفه، درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى گويد: (ماذكرت حديثا سمعته من جعفربن محمد(علیه السلام) الا كادان يتصرع له قلبى سمعته يقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله.)(10)

به ياد ندارم حديثى را از جعفربن محمد شنيده باشم جز اين كه در عمق جانم تإثير گذاشته باشد. از او شنيدم كه در نقل حديث مى گفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) اين روايت را نقل مى كنم.

همو گفت: (واقسم بالله ما كذب على ابيه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب جده على رسول الله.)(11)

به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روايات از پدرش دروغ مى گفت و نه پدرش برجدش دروغ مى گفت و نه او بر پيامبر(ص). يعنى آنچه كه در سلسله ى سند روايات جعفربن محمد وجود دارد جملگى درست است.

ابن ابى ليلى و امام صادق(علیه السلام) شيخ صدوق روايتى نقل مى كند كه محمدبن عبدالرحمان معروف به (ابن ابى ليلى) (74 ـ 148 ه’ .ق) فقيه، محدث، مفتى و قاضى بنام كوفه نزد امام صادق(علیه السلام) رفت و از آن حضرت پرسش هايى نمود و پاسخ هاى خوبى شنيد. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:

(اشهد انكم حجج الله على خلقه.)(12) شهادت مى دهم كه شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستيد. عمروبن عبيد معتزلى و امام صادق(علیه السلام) (عمروبن عبيد معتزلى) به نزد امام جعفربن محمد(علیه السلام) مشرف شد، وقتى رسيد اين آيه را تلاوت نمود: (الذين يجتنبون كبأرالاثم و الفواحش)(13)

سپس ساكت شد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: چرا ساكت شدى؟ گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبيره را يكى پس از ديگرى براى من بيان نمايى. حضرت شروع كرد وبه ترتيب از گناه بزرگ تر يكى پس از ديگرى را بيان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمروبن عبيد راداد كه در پايان عمروبن عبيد بى اختيار گريست و فرياد زد: (هلك من قال برإيه و نازعكم فى الفضل و العلوم)(14)

هركه به رإى خويش سخن بگويد و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مى شود.

جاحظ و امام صادق(علیه السلام) (ابوبحرجاحظ بصرى) (160ـ255 ه’ .ق) كه از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: (جعفربن محمدالذى ملاالدنيا علمه و فقهه و يقال ان اباحنيفه من تلامذته و كذلك سفيان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب.)(15)

جعفربن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پركرده است و گفته مى شود كه ابوحنيفه و سفيان ثورى از شاگردان او بودند. همين در عظمت علمى آن حضرت كافى است.

عمر بن مقدام و امام صادق(علیه السلام)

(عمربن مقدام) از علماى معاصر امام صادق(علیه السلام) درباره ى آن حضرت مى گويد: (كنت اذا نظرت الى جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبيين و قد رإيته واقفا عندالجمره يقول سلونى، سلونى.)(16)

هنگامى كه جعفربن محمد را مى ديدم، مى فهميدم كه او از نسل پيامبران است. خودم ديدم كه در جمره ى منى ايستاده بود و از مردم مى خواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند…

شهرستانى و امام صادق(علیه السلام)

ابوالفتح محمدبن ابى القاسم اشعرى معروف به (شهرستانى) (479ـ547 ه’ .ق) دركتاب گرانسنگ (الملل و النحل) درباره ى عظمت امام صادق(علیه السلام) مى نويسد: (و هو ذوعلم عزيز فى الدين و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات.)(17)

امام صادق(علیه السلام) در امور و مسايل دينى، از دانشى بى پايان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برق هاى آن، از زهدى نيرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى مى گزيد.

ابن خلكان و امام صادق(علیه السلام)

ابن خلكان درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نويسد: (احدالأمه الاثنى عشر على مذهب الاماميه و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان يذكر.)

او يكى از امامان دوازده گانه ى اماميه و از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت يافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نيازمند به توضيح داشته باشد.

ابن خلكان همچنين مى نويسد: امام صادق(علیه السلام) در صنعت كيميا (شيمى) از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابربن حيان طرطوسى، شاگرد او بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تإليف كرد كه تعليمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)

ابن حجر عسقلانى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدين ابوالفضل احمدبن على مصرى شافعى، مشهور به (ابن حجر عسقلانى) (773ـ852 ه’ .ق) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى گويد: (جعفربن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب فقيهى است بسيار راست گفتار. )(19)

ابن حجر در كتاب تهذيب التهذيب از ابى حاتم و او از پدرش نقل مى كند كه درباره ى امام صادق(علیه السلام) بيان داشت: (لايسإل عن مثله.) و نيز مى نويسد: ابن عدى گفته است: (و لجعفراحاديث و نسخ و هو من ثقات الناس… و ذكره ابن حبان فى الثقات و قال كان من سادات اهل البيت فقها و علما و فضلا… و قال النسايى فى الجرح و التعديل ثقه.)(20) براى جعفربن محمد احاديث و نسخه هاى بسيار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ى ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالايى دارد. (نسايى) در جرح و تعديل، امام صادق(علیه السلام) را از افراد (ثقه) معرفى كرده است. صاحب (سيراعلام النبلإ) و امام صادق(علیه السلام)

صاحب (سيراعلام النبلإ) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نويسد:

جعفربن محمد بن على بن حسين كه از فرزندان حسين بن على ريحانه ى رسول خدا(ص) است، يكى از بزرگان است كه مادرش (ام فروه) دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و مادر ام فروه (اسمإ) دختر عبدالرحمان بن ابى بكر است. به همين جهت است كه آن حضرت مى گفت: من از دو جهت به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنى هاشم است. از محضر علمى او افراد بسيارى كسب فيض كردند، از جمله، فرزندش (موساى كاظم)، (يحيى بن سعيد انصارى)، (يزيد بن عبدالله)، (ابوحنيفه)، (ابان بن تغلب)، (ابن جريح)، (معاويه بن عمار)، (ابن اسحاق)، (سفيان)، (شبعه)، (مالك)، (اسماعيل بن جعفر)، (وهب بن خالد)، (حاتم بن اسماعيل)، (سليمان بن بلال)، (سفيان بن عينيه)، (حسن بن صالح)، (حسن بن عياش)، (زهيربن محمد)، (حفص بن غياث)، (زيد بن حسن)، (انماطى)، (سعيدبن سفيان اسلمى)، (عبدالله بن ميمون) (عبدالعزيزبن عمران زهرى)، عبدالعزيزدراورى)، (عبدالوهاب ثقفى)، (عثمان بن فرقد)، (محمدبن ثابت بنانى)، (محمدبن ميمون زعفرانى)، (مسلم زنجى)، (يحيى قطان)، (ابوعاصم نبيل) و…(21)

همو در كتاب (ميزان الاعتدال) مى نويسد: جعفربن محمد يكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نيكوكار و صادق است.(22)

ابن حجر هيتمى و امام صادق(علیه السلام)

شهاب الدين ابوالعباس، احمدبن بدرالدين شافعى، معروف به (ابن حجر هيتمى) (909ـ974 ه’ .ق) در (صواعق المحرقه) درباره ى امام صادق(علیه السلام) مى نويسد: مردم از آن حضرت دانش هاى بسيارى فرا گرفته اند. اين علوم و دانش ها توسط مسافران به همه جا راه يافت و سرانجام آوازه ى جعفربن محمد در همه جا پيچيده شد. عالمان بزرگى مانند (يحيى بن سعيد)، (ابن جريج)، (مالك)، (سفيان ثورى)، (سفيان بن عينيه)، (ابوحنيفه)، (شعبه) و (ايوب سجستانى) از او حديث نقل كرده اند.(23)

ميرعلى هندى و امام صادق(علیه السلام)

(ميرعلى هندى) كه از علماى نامدار اهل سنت است و در همين دوره ى معاصر مى زيست درباره ى عظمت علمى و اخلاقى امام صادق(علیه السلام) مى گويد: آرإ و فتاواى دينى تنها نزد سادات و شخصيت هاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه ى اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ى ذكر است كه رهبرى اين حركت فكرى را حوزه ى علمى اى كه در مدينه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه را نبيره ى على بن ابى طالب(علیه السلام) به نام امام جعفر كه (صادق) لقب داشت، تإسيس كرده بود. او پژوهشگرى فعال ومتفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنايى داشت و نخستين كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تإسيس كرد. در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تإسيس كردند، شركت نمى كردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مى شدند. (حسن بصرى) موسس مكتب فلسفى (بصره) و (واصل بن عطا) موسس مذهب (معتزله)، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه ى دانش او سيراب مى شدند.(24)

پى نوشتها:

1 ـ شمس الدين ذهبى، سيراعلام النبلإ، ج 6، ص ;257 تاريخ الكبير، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.

2 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص ;258 بحارالانوار، ج 47، ص 217.

3 ـ شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشر اسلامى.

4 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص 256.

5 ـ ابن تيميه، التوسل و الوسيله، ص ;52 جعفريان، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 327.

6 ـ شيخ صدوق، امالى، ص 143، ح 3.

7 ـ شهيد مطهرى، سيرى در سيره ى أمه اطهار(علیه السلام)، ص 149.

8 ـ شرح الاخبار فى فضايل الأمه الاطهار، ج 3، ص 299، ح 1203.

9 ـ امالى صدوق، ص 435 و 436، ح 2.

10 و 11 ـ همان، ص 343، ح 16.

12 ـ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 188، ح 569.

13 ـ سوره نجم، آيه 32.

14 ـ كلينى، كافى، ج 2، ص 285 ـ 287.

15 ـ رسأل جاحظ، ص ;106 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 328.

16 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص 257.

17 ـ الملل و النحل، ج 1، ص ;147 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

18 ـ وفيات الاعيان، ج 1، ص ;327 سيره ى پيشوا، ص ;353 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

19 ـ تقريب التهذيب، ص 68.

20 ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104.

21 ـ سيراعلام النبلإ، ج 6، ص 255 و 256.

22 ـ لغت نامه دهخدا، ج 9، ص 3ـ13032.

23 ـ الصواعق المحرقه، ص 201.

24 ـ مختصر تاريخ العرب، ص ;193 سيره ى پيشوايان، ص 352.