ابوالقاسم

نوشته‌ها

ابوالقاسم فِندِرسکی

اشاره:

ابوالقاسم فِندِرسکی، معروف به میرفندرسکی (حدود۹۷۰-۱۰۵۰ق)، حکیم و دانشمند دوره صفوی و از استادان مکتب اصفهان و از معاصران میرداماد و شیخ بهائی بود. وی در هندسه، ریاضیات و کیمیا (شیمی) صاحب‌نظر بود. پدران او از بزرگان سادات استرآباد بودند و جدش میرصدرالدین در ناحیه فندرسک از شهرهای استرآباد صاحب املاکی بود و بعد از جلوس شاه‌عباس اول (۹۶۶ق) به دربار او پیوست. پدرش میرزابیک نیز در دستگاه شاه‌عباس خدمت می‌کرد و مورد تکریم بود.[۱]

ولادت و تحصیلات

ابوالقاسم در شهر کوچکِ فندرسک به دنیا آمد[۲] و گویا مقدمات علوم را در همان نواحی فرا گرفت،‌ ولی بعداً برای تحصیل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبی بیک تبریزی (درگذشت۱۰۴۱) که خود از شاگردان افضل‌الدین محمد ترکه اصفهانی بود به تحصیل حکمت و علوم پرداخت.[۳] وی سپس در همانجا به تدریس مشغول شد.

در هندوستان

ظاهراً محیط فکری و علمی آن روزگار با روحیه آزادی‌طلب و تقلیدناپذیر او سازگار نبود و او نیز چون استادش چلبی بیک تبریزی و بسیاری دیگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد.[۴]

هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اکبرشاه و سیاست «صلح کل او»، هم از لحاظ رونق اقتصادی و امنیت اجتماعی مردمان نقاط دیگر را به سوی خود می‌کشید و هم از لحاظ تنوع ادیان و آیینها و دوری از تعصبات مذهبی و فرقه‌ای برای مردمان آزاداندیش جایگاهی امن و دلخواه بود.

ظاهراً سفر اول میر به هند در ۱۰۱۵ق و به همراهی اوحدی بلیانی (مؤلف تذکره عرفات العاشقین) بوده است،[۵]

بازگشت به ایران

به گفته اوحدی هنگامی که میر به هند رسید به دستگاه میرزا جعفر آصف خان (۹۵۸-۱۰۲۱ق) که خود از شاعران و ادیبان ایرانی بود و به هند مهاجرت کرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسیده بود، نزدیک شد. آصف‌ خان با رعایت احوال او، وسایل بازگشت او را به ایران فراهم نمود.

دومین سفر به هند

ولی دیری نگذشت که میر دوباره عازم سفر هند شد نخست به گجرات و از آنجا به دکن رفت. اوحدی در هنگامی که مشغول نوشتن عرفات العاشقین بوده یعنی در فاصله سالهای ۱۰۲۱ تا ۱۰۲۴ق ـ می‌نویسد که میر فندرسکی بعد از این تاریخ نیز تا اواخر عمر همواره به هند سفر می‌کرده و ظاهراً یک بار در ۱۰۳۷ق و بار دیگر در ۱۰۴۶ق به معرفی ابوالحسن اصفهانی وزیر شاه جهان با آن پادشاه ملاقات کرده است.[۶]

در ایران

میرفندرسکی در دربار ایران نیز مورد تکریم بود و به گفته نصرآبادی هنگامی که از هند به اصفهان بازگشت شاه صفی به دیدنش رفت.[۷]

درگذشت

وفات او در ۱۰۵۰ق در اصفهان روی داد[۸] و در همانجا در مقبره بابا رکن الدین در محلی که امروز به تخت فولاد و تکیه میر معروف است به خاک سپرده شد.

مقبره میر همیشه در اصفهان حرمت خاصی داشته و زیارتگاه مردم بوده است.

گفته‌ شده که پس از مرگ وی طبق وصیتش کتابهایش به کتابخانه سلطنتی شاه صفی منتقل شد.[۹]

نوادگان

از زندگانی شخصی او چیزی نمی‌دانیم و معلوم نیست که اعقاب او چه کسانی بوده‌اند. از نوادگان او تنها میر ابوطالب بن میرزابیک معروف است که از شاگردان علامه مجلسی و مردی فاضل و شاعر بوده است و آثار فراوان دارد[۱۰] و بازماندگان این خاندان تا همین اواخر از سادات محترم منطقه استرآباد بوده‌اند.[۱۱]

معاصران و شاگردان

میرفندرسکی از معاصران میرداماد و شیخ بهائی بوده و چندین تن از مدرسان علوم حکمای آن عصر چون ملا صادق اردستانی، محمدباقر سبزواری، آقاحسین خوانساری، میرزا رفیعای نائینی و ملارجب علی تبریزی از شاگردان او بوده‌اند.[۱۲]

بعضی از مؤلفان صدرالدین شیرازی، حکیم بزرگ عصر صفوی را نیز در شمار شاگردان او آورده‌اند،[۱۳] ولی صدرالدین در هیچ یک از آثار خود از او نامی نبرده است، در صورتی که در مقدمه شرح بر اصول کافی از دو استاد دیگر خود میرداماد و شیخ بهائی با تجلیل و تکریم فراوان یاد می‌کند.[۱۴]

تاثیرپذیری از فرهنگ هند

برخی معتقدند بعید نیست که افکار میرفندرسکی متأثر از محیط فکری و فرهنگی هند بوده باشد. به نظر می‌رسد برخی تأملات فلسفی او، در گیر و‌دار مباحث و مباحثات علمی آن دورۀ هند، شکل گرفته باشد.

به گفته نویسنده کتاب دبستان مذاهب، میر با شاگردان آذرکیوان (زادهٔ ۹۱۴ ش/۹۴۲ق در فارس – درگذشتهٔ ۹۹۷ ش. /۱۰۲۷ ق. در هند) مصاحبت داشت و ترک آزار جاندار از صحبت شاگردان کیوان پیش گرفته بود.[۱۵] در این کتاب چند تن از آذرکیوانیان نیز از دوستان و نزدیکان میرفندرسکی شمرده شده‌اند.[۱۶] اما این ارتباط میان میرفندرسکی شاگردان آذرکیوان، از دو جهت قابل رد است چرا که:

۱.در آثاری که از وی دردست است هیچ‌گونه تأثیری از افکار آذرکیوان و از اصطلاحات واژگان خاص آن گروه دیده نمی‌شود.

۲.در هیچ یک از آثار و تألیفات دیگر این گروه اشاره‌ای به نام میرفندرسکی نیامده است.

خصوصیات

هرچند که از میر آثار فراوانی دردست نیست لیکن عبارات و القابی که بر کتیبه سنگ مزار او دیده می‌شود حکایت از آن دارد که وی در دوران حیات در نظر خواص و عوام حرمت و عزت خاص داشته است و نه تنها در حکمت و علوم رسمی، بلکه در معارف الهی و سیر و سلوک عرفانی نیز او را دارای مقامی بس بلند می‌دانسته‌اند.

دلیل دیگر بر شهرت و منزلت او نزد مردم آن روزگار داستان‌های غریب و کرامت‌های گوناگونی است که به او نسبت داده‌اند.[۱۷]

حکایاتی که درباره تیزهوشی، عزت نفس، حاضر جوابی و بی‌پروایی او در پاسخ گفتن به خرده‌گیری‌های امیران و شاهان نقل کرده‌اند نیز حاکی از دقت نظر، قوت ذهن، شجاعت اخلاقی، وارستگی وآزادمنشی اوست.[۱۸] گفته‌اند که روزی در مجلس او مسأله‌ای از علم هندسه بنا بر نظر خواجه نصیرالدین طوسی مطرح شد. میر، برهانی در باب آن آورد و پرسید که آیا خواجه این برهان را ذکر کرده است؟ گفتند: نه! سپس چندین برهان دیگر در همان باب اقامه و در پی هر برهان همان پرسش را تکرار کرد و جواب همان بود که اول شنیده بود.[۱۹] از اشارات کوتاهی که در تذکره‌ها و کتب رجال به احوال او شده است. معلوم می‌شود که وی در عین آنکه از لحاظ کمالات علمی و عرفانی مورد تکریم بوده در زندگانی شخصی بسیار ساده و بی‌تکلف می‌زیسته است. از شهرت و مقامات صوری گریزان بوده به ظواهر امور اعتنایی نداشته و از همراهی و همنشینی با مردم کوچه و بازار، حتی اجامر و اوباش، پرهیز نمی‌کرده است.[۲۰]

صاحب نظر در علوم مختلف

میر در علوم زمان خود خصوصاً در هندسه، ریاضیات و کیمیا صاحب‌نظر بوده و در پاره‌ای از این موضوعات آثاری به او منسوب است. از آثاری که از او دردست است و نیز از روش و دیدگاه‌های فکری و فلسفی شاگردان او و تألیفات آنان معلوم می‌شود که میر در کار تعلیم از استادان حکمت مشاء بوده و کتب ابن سینا را تدریس می‌کرده است.[۲۱] ولی ظاهراً گه‌گاه از اشارات طعن‌آمیز و تعریضات تلخ دربارۀ ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی -که هردو از بزرگان این مکتب بوده‌اند- خودداری نمی‌کرده است.[۲۲]

تالیفات

از میرفندرسکی چند رساله مختصر در موضوعات علمی و فلسفی، مقداری حواشی و توضیحات بر ترجمه جوگ بسشت هندویی و بعضی اشعار و قطعه‌های منظوم برجای مانده است:

  1. مهم‌ترین اثرمیر رساله فارسی معروف به صناعیه است که به عنوان حقایق الصنایع نیز شهرت دارد. وی در این رساله صناعت را به مفهومی بسیار گسترده و به معنی هرچیز که از قوای عاقله و عامله آدمی به ظهور و حصول پیوندد، گرفته و در ۲۴ باب و یک خاتمه به بیان حد صناعت انواع آن ارتباط صناعات مختلف با هم فایده و غایت هریک درجات سودمندی و شرف و خست آنها و سهم و محل هریک از اهل حرف و صنایع در جامعه پرداخته ترتیب و ترتیب صنایع را برحسب شرف و غایت تا صناعتی که خود غایت غائی است و برای آن غایتی نیست تعیین نموده است.[۲۳]
  2. رساله فی الحرکه نوشته مختصری است به زبان عربی در ۵ فصل در تعریف حرکت و اقسام آن و بیان آنکه هر حرکتی محتاج محرکی است و حرکات کلاً باید از محرکی واحد آغاز شوند که محرک اول است و خود محرکی ندارد. میر این رساله را از دیدگاه طریقه مشاء نوشته و در آن به رد و انکار نظریه مُثل افلاطونی پرداخته است. منتخباتی از این رساله با حواشی مفید به کوشش جلال الدین آشتیانی در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران[۲۴] طبع و نشر شده است.
  3. رساله در تشکیک، نامه‌ای است رساله مانند که میر در پاسخ به سؤالی که آقامظفر کاشانی درباره مسأله تشکیک در ذاتیات از او کرده بود، نوشته است. میر در این نامه به شیوه مشائیان سخن می‌گوید و برخلاف اشراقیان که به تشکیک در ذاتیات قائلند. وی ذاتیات را مقول به تشکیک نمی‌داند. این نامه نیز با تعلیقات جلال الدین آشتیانی در همان منتخبات[۲۵] انتشار یافته است.
  4. رساله در کیمیا به فارسی ظاهراً رساله‌هایی که به نام‌های ارکان اربعه رساله در زیبق و کبریت و باب الاصغر در کتابخانه‌ها موجود است که باید نسخه‌ها یا تحریرهایی از همین رساله باشد. منظومه‌ای به زبان عربی نیز در کیمیا به او نسبت داده شده است.[۲۶]
  5. حواشی بر جوگ بسشت، متنی که میر بر آن حاشیه نوشته کتابی است در عرفان و حکمت هندی که در زمان اکبرشاه به فارسی ترجمه شد. اصل کتاب به نام لگهویوگه و اسیشتهه. خلاصه‌ای است از منظومه بزرگ‌تری به نام یوگه واسیشتهه که به نام‌های مهار اماینه و واسیشتهه راماینه نیز معروف است. این منظومه طولانی، در حقیقت گفت‌وگویی است میان واسیشتهه، حکیم باستانی و افسانه‌ای هند با شاهزاده معروف «راما» یا «راماچندره» ـ که حماسه دینی بزرگ هند، راماینه، شرح کارها و جنگ‌های اوست ـ و در سراسر آن، استاد حکیم در ضمن بیان داستان‌هایی پندآمیز تعلیمات اخلاقی و فلسفی خود را برای شاگرد خویش بیان می‌کند. فلسفه‌ای که در این کتاب مطرح است کلاً همان تفکر توحید وجودی مطلق است که از مکاتب مهم فلسفی و عرفانی هند به شمار می‌رود و نماینده برجسته آن شنکره است. میرفندرسکی برای کتاب جوگ بسشت فرهنگ‌نامه‌ای نیز به نام کشف اللغات جوک ترتیب داده بود که نسخه‌هایی از آن هم به ضمیمه آن کتاب و هم به‌طور جداگانه موجود است.[۲۷]

آثار دیگر

در بعضی از تذکره‌ها و کتب تراجم تألیفات دیگری چون تاریخ صفویه، تحقیق المزله و برخی رسالات و نوشته‌های دیگر[۲۸] به نام میر ذکر کرده‌اند که تاکنون اثری از آنها به دست نیامده است.

اشعار

دراغلب تذکره‌ها اشعاری از میرفندرسکی نقل کرده‌اند. آنچه از او بر جای مانده، دو قصیده، چند رباعی و چند قطعه است. مطلع معروف‌ترین شعر وی، این گونه است:

میر فندرسکی:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی                                   صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                                                 بررود بالا همان بااصل خود یکتاستی

این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری                                          گر او بونصر استی و گر بوعلی سیناستی

پی نوشت:

۱.افندی،ریاض العلماء، ج۵، ص۵۰۰؛ قمی،الکنی و الالقاب، ج۳، صص۳۵-۳۶

۲.ر.ک:اوحدی، ۱۵۱؛ افندی، ج۵، ص۵۰۱-۵۰۲

۳.ر.ک:اوحدی، عرفات العاشقین، صص۱۵۱، ۱۶۸، ۲۸۲

۴.ر.ک:اوحدی،عرفات العاشقین، ص۱۵۱؛ نصرآبادی، ۱۵۳

۵.اوحدی،عرفات العاشقین، صص۱۲، ۱۵۱

۶.ریو، ص۸۱۵/II

۷.ریو، ص۸۱۵/II

۸.خاتون آبادی،وقایع السنین و الاعوام، ص۵۱۴

۹.قمی، الکنی و الالقاب، ج۳، ص۳۵؛ مدرس،ریحانه الادب، ج۴، ص۳۵۹

۱۰.ر.ک:افندی،ریاض العلماء، ج۵، صص۵۰۰-۵۰۱؛ قمی، الکنی و الالقاب، ج۳، ص۳۶؛ مدرس،ریحانه الادب، ج۴، ص۳۶۰

۱۱.ر.ک:هدایت، روضه الصفا، ج۹، صص۱۱۲، ۴۸۹

۱۲.ر.ک:خوانساری،روضات الجنات، ج۲، ص۳۵۴؛ خاتون‌آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص۵۱۴؛ هدایت، روضه الصفاء، ج۸، ص۵۸۶؛ آشتیانی،مقدمه بر الشواهد الربوبیه، ص۸۵

۱۳.مدرس، ریحانه الادب، ج۳، ص۴۱۸؛ براون، ۴۳۵/IV

۱۴.ر.ک:آشتیانی،مقدمه بر الشواهد الربوبیه، صص۸۳-۸۴، صص۸۷-۸۸

۱۵.رضازاده ملک، دبستان مذاهب، ج۱، ص۴۷

۱۶.رضازاده ملک، دبستان مذاهب، ج۱، صص۳۳۷-۳۳۸

۱۷.ر.ک:زنوزی، ریاض الجنه، ۴(۱)۵۲۱؛ نراقی، طاقدیس، صص۱۹۵-۲۰۲؛ تنکابنی،قصص العلماء، صص۲۳۶-۲۳۷؛ معصوم علیشاه،طرائق الحقائق، ج۳، ص۱۵۸؛ صبا، تذکره روز روشن، ص۲۵

۱۸.ر.ک:افندی، ریاض العلماء، ج۵، صص۴۹۹، ۵۰۱؛ واله، ریاض الشعراء، گ ۳۵‌ب؛ زنوزی، ریاض الجنه، ۴(۱)/۵۲۰-۵۲۱؛ دبستان مذاهب،به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۱، ص۴۷؛ خوانساری، ریاض العلماء، ج۱، ص۲۴۶؛ هدایت، ریاض العارفین، صص۲۶۷-۲۶۸؛ قمی،الکنی و الالقاب، ج۳، ص۳۵؛ مدرس،ریحانه الادب، ج۴، صص۳۵۷-۳۵۸

۱۹.ر.ک:افندی، ریاض العلماء، ج۱، ص۵۰۱

۲۰.ر.ک:افندی، ریاض العلماء، ج۱، ص۵۰۱

۲۱.ر.ک:آشتیانی، مقدمه بر الشواهد الربوبیه، صص ۸۶-۸۸

۲۲.ر.ک:خوانساری،روضات الجنات، ج۳، ص۱۸۵

۲۳.ر.ک:کربن، ۴۴-۳۲؛ نصر،«مکتب اصفهان»، تاریخ فلسفه در اسلام، صص۴۵۹-۴۶۰

۲۴.آشتیانی،منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، صص۸۱-۹۰

۲۵.آشتیانی،منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، صص۹۰-۹۷

۲۶.مرکزی، ج۲، ص۹۶

۲۷.ر.ک:منزوی، خطی، ج۳، ص۲۰۱۵

۲۸.ر.ک:مدرس، ریحانه الادب، ج۴، ص۳۵۸؛ امین، اعیان‌الشیعه، ج۲، ص۴۰۳

منابع

۱.آشتیانی، جلال‌الدین، مقدمه بر الشواهد الربوبیه، تهران، ۱۳۶۰ش.

۲.ابوالقاسم فندرسکی، «رساله در تشکیک»، «منتخباتی از رساله حرکت»، «منتخباتی از رساله صناعیه» (نک، هم‌، منتخباتی از …).

۳.افندی اصفهانی، عبداللـه، ریاض العلماء، به کوشش احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱ق.

۴.امین، محسن، اعیان‌الشیعه، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

۵.اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخه خطی کتابخانه ملک، شم‌ ۵۳۲۴.

۶.تنکابنی، محمد، قصص العلماء، تهران، ۱۳۶۲ش.

۷.حقوق، خطی؛

۸.خاتون‌آبادی، عبدالحسین، وقایع السنین و الاعوام، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ۱۳۵۲ش.

۹.خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ۱۳۹۰ق.

۱۰.دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.

۱۱.زنوزی، محمدحسن، ریاض الجنه، به کوشش علی رفیعی، قم، ۱۳۷۰ش.

۱۲.صبا، محمد مظفر حسین، تذکره روز روشن، به کوشش محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، تهران، ۱۳۴۳ش.

۱۳.قمی، عباس، الکنی و الالقاب، تهران، ۱۳۹۷ق؛ گلچین معانی، احمد، تذکرۀ پیمانه، مشهد، ۱۳۵۹ش.

۱۴.مجتبائی، فتح اللـه، «بیرونی در هند»، بررسیهایی درباره ابوریحان بیرونی، تهران، ۱۳۵۲ش.

۱۵.مدرس، محمدعلی، ریحانه الادب، تبریز، ۱۳۴۶ش.

۱۶.مرکزی، خطی؛

۱۷.معصوم‌علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۱۸ش.

۱۸.منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۵۱ش.

۱۹.نراقی، ملا احمد، طاقدیس، به کوشش حسن نراقی، تهران، ۱۳۶۲ش.

۲۰.نصر، حسین، «مکتب اصفهان»، تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش م.م، شریف، تهران، ۱۳۶۲ش.

۲۱.محمد طاهر، تذکره، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ۱۳۱۷ش.

۲۲.نفیسی، سعید، احوال و اشعار فارسی شیخ بهایی، تهران، ۱۳۱۶ش.

۲۳.واله داغستانی، ریاض الشعراء، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.

۲۴.هدایت، رضاقلی، روضه الصفا، تهران، ۱۳۳۹ش.

۲۵.هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، به کوشش محمدعلی گرگانی، تهران، ۱۳۴۴ش.

۲۶.Browne,E.G.,A Literary History of persia,London,۱۹۶۹.

۲۷.corbin,H.,introd.Anthologie des philosophes iraniens(vide:PB,Montaxabati…).

۲۸.Mujtaba,I,f.,Aspects of Hindu Muslim cultural Relations, New Delhi,۱۹۷۸.

۲۹.id,Mir Fendiriski in India,Maqalat va Barrasiha,Tehran,۱۹۸۳,nos.۳۸-۳۹.

۳۰.Rieu,ch., Catalogue of the persian Manuscripts in the British Museum,Oxford,۱۸۸۱.

    منبع مقاله:دائره المعارف بزرگ اسلامی

نام هاى پیامبر اکرم (ص)

«یکی از آثار ارزشمند فارسی در زمینه ی زندگی پیامبر اکرم و پیامبران الهی «حیوه القلوب » علامه محمد باقر مجلسی است .

این کتاب بارها توسط ناشران مختلف چاپ شده است . بخش زندگی نبی اکرم ۶ از کتاب حیوه القلوب در سال ۱۳۷۶ ش . در دو جلد بزرگ، هر کدام حاوی هشتصد صفحه وزیری، به همت انتشارات سرور قم منتشر شده است .

شایسته دیدیم، فصل نخست کتاب علامه را به خوانندگان فرهنگ کوثر تقدیم داریم و دل را با حیوه القلوب او زندگی بخشیم .»

این بابویه به سند معتبر از جابرانصاری روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: من شبیه ترین مردم به حضرت آدم علیه السلام و حضرت ابراهیم علیه السلام شبیه ترین مردم بود به من در خلقت و خلق؛ و حق تعالی مرا از بالای عرش عظمت و جلالت خود به ده نام نامیده و صفت مرا بیان کرده و به زبان هر پیغمبری بشارت مرا به قوم ایشان داده است، و در تورات و انجیل نام مرا بسیار یاد کرده است وکلام خود را تعلیم من نمود و مرا به آسمان بالا برد، و نام مرا از نام بزرگوار خود اشتقاق نمود .

یک نام او «محمود» است و مرا «محمد» نام کرده، و مرا در بهترین قرن ها و در میان نیکوترین امت ها ظاهر گردانید و در تورات مرا «احید» نامید زیرا که به توحید و یگانه پرستی خدا جسدهای امت من بر آتش جهنم حرام گردیده است، و در انجیل مرا «احمد» نامید زیرا که من محمودم در آسمان و امت من حمد کنندگانند، و در زبور مرا «ماحی » نامید زیرا که به سبب من از زمین محو می نماید عبادت بت ها را، و در قرآن مرا «محمد» نامید زیرا که در قیامت همه امت ها مرا ستایش خواهند کرد به سبب آن که به غیر از من کسی در قیامت شفاعت نخواهد کرد مگر به اذن من . و مرا در قیامت «حاشر» خواهند نامید زیرا که زمان امت من به حشر متصل است، و مرا «موقف » نامید زیرا که من مردم را نزد خدا به حساب می دارم، و مرا «عاقب » نامید زیرا که من عقب پیغمبران آمدم و بعد از من پیغمبری نیست، و منم رسول رحمت و رسول توبه و رسول ملاحم یعنی جنگ ها و منم «مقفی » که از قفای انبیا مبعوث شدم، و منم «قثم » یعنی کامل جامع کمالات . و منت گذاشت بر من پروردگار من و گفت: ای محمد! من هر پیغمبری را به زبان امت او فرستادم و بر اهل یک زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سیاهی مبعوث گردانیدم و تو را یاری دادم به ترسی که از تو در دل دشمنان تو افکندم و هیچ پیغمبر دیگر را چنین نکردم، و غنیمت کافران را بر تو حلال گردانیدم و برای احدی پیش از تو حلال نکرده بودم بلکه می بایست غنیمت ها که از کافران بگیرند، بسوزانند . و عطا کردم به تو و امت تو گنجی از گنج های عرش خود را که آن سوره فاتحه الکتاب و آیات آخر سوره بقره است، و برای تو و امت تو جمیع زمین را محل سجده و نماز گردانیدم بر خلاف امت های گذشته که می بایست نماز را در معبدهای خود بکنند، و خاک زمین را برای تو پاک کننده گردانیدم، و الله اکبر را به تو و امت تو دادم، و یاد تو را به یاد خود مقرون کردم که هر گاه امت تو مرا به وحدانیت یاد کنند، تو را به پیغمبری یاد کنند، پس طوبی برای تو باد ای محمد و برای امت تو . (۱)

و در حدیث معتبر دیگر روایت کرده است که: گروهی از یهود به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم آمدند و سؤال کردند که: به چه سبب تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی نامیده اند؟

فرمود که: مرا «محمد» نامیدند زیرا که ستایش کرده شدم در زمین؛ و «احمد» نامیدند برای آن که مرا ستایش می کنند در آسمان ؛ و «ابوالقاسم » نامیدند برای آن که حق تعالی در قیامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت می نماید، پس هر که کافر شده است و ایمان به من نیاورده است از گذشتگان و آیندگان به جهنم می فرستد و هر که ایمان آورد به من و اقرار نماید به پیغمبری من، او را داخل بهشت می گرداند ؛ و مرا «داعی » خوانده است برای آن که مردم را دعوت می کنم به دین پروردگار خود؛ و مرا «نذیر» خوانده است برای آن که می ترسانم به آتش هر که را نافرمانی من کند؛ و «بشیر» نامیده است برای آن که بشارت می دهم مطیعان خود را به بهشت . (۲)

و در حدیث موثق روایت کرده است که حسن بن فضال از حضرت امام رضاعلیه السلام پرسید که: به چه سبب حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله وسلم را ابوالقاسم کنیت کرده اند؟

فرمود که: زیرا فرزند او قاسم نام داشت .

حسن گفت: عرض کردم که: آیا مرا قابل زیاده از این می دانی؟

فرمود که: بلی، مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: من و علی پدر این امتیم؟

گفتم: بلی .

فرمود: مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم پدر جمیع امت است ؟

گفتم: بلی .

فرمود که: مگر نمی دانی که علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است؟

گفتم: بلی .

فرمود: پس پیغمبر پدر قسمت کننده بهشت و دوزخ است و به این سبب، حق تعالی او را به «ابوالقاسم » کنیت داده است .

گفتم: پدر بودن ایشان چه معنی دارد؟

فرمود که: یعنی شفقت حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به جمیع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و علی علیه السلام بهترین امت آن حضرت است، و همچنین شفقت علی علیه السلام بعد از آن حضرت برای امت مانند شفقت آن حضرت بود زیرا که او وصی و جانشین و امام و پیشوای امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به این سبب فرمود که: من و علی هر دو پدر این امتیم . و حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم روزی بر منبر بر آمده فرمود که: هر که قرضی و عیالی بگذارد بر من است و هر که مالی بگذارد و وارثی داشته باشد، مال او از وارث اوست . پس به این سبب آن حضرت اولی بود نسبت به امت خود از جان های ایشان و همچنین امیرالمؤمنین بعد از آن حضرت اولی بود به امت از جانهای ایشان . (۳)

و در حدیث موثق دیگر روایت کرده است از امام محمد باقرعلیه السلام که: حضرت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم را ده نام بود، پنج نام در قرآن هست و پنج نام در قرآن نیست، اما آن ها که در قرآن است: محمد و احمد و عبدالله و یس و نون ؛ و اما آن ها که در قرآن نیست: فاتح و خاتم و کافی و مقفی و حاشر . (۴)

و علی بن ابراهیم روایت کرده است که حق تعالی آن حضرت را «مزمل » نامیده است زیرا که وقتی وحی بر آن جناب نازل شد، خود را به جامه ای پیچیده بود (۵) ؛ و خطاب «مدثر» به اعتبار رجعت آن حضرت است پیش از قیامت، یعنی: ای کسی که خود را به کفن پیچیده ای! زنده شو و برخیز و بار دیگر مردم را از عذاب پروردگار خود بترسان . (۶)

و در روایات معتبره بسیار وارد شده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: حق تعالی من و امیرالمؤمنین را از یک نور خلق کرد و از برای ما دو نام از نام های خود اشتقاق کرد، پس خداوند صاحب عرش، «محمود» است و من «محمد» ، و حق تعالی «علی اعلا» است و امیرالمؤمنین «علی » است . (۷)

و ابن بابویه به سند صحیح از امام محمد باقرعلیه السلام روایت کرده است که: نام حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم در صحف ابراهیم «ماحی » است و در تورات «حاد» ، و در انجیل «احمد» و در قرآن «محمد» .

پس پرسیدند که: تاویل ماحی چیست؟

فرمود: یعنی محو کننده بتها و قمارها و صورت ها و هر معبود باطلی؛ و اما «حاد» یعنی دشمنی کننده با هر که دشمن خدا و دین خدا باشد، خواه خویش باشد و خواه بیگانه ؛ و اما «احمد» برای آن گفتند که حق تعالی ثنای نیکو گفته است برای او به سبب آنچه پسندیده است از افعال شایسته ی او؛ و تاویل «محمد» آن است که خدا و فرشتگان و جمیع پیغمبران و رسولان و همه امتهای ایشان ستایش می کنند او را و درود می فرستند بر او و نامش بر عرش نوشته است: «محمد رسول الله » (۸) .

و صفار روایت کرده است به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام که: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و یس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذکر؛ چنانچه فرموده است که «و ما محمد الا رسول » (۹) و «و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد» (۱۰) و «لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا» (۱۱) و «طه × ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » (۱۲) «و یس× والقرآن الحکیم » (۱۳) و «ن والقلم و ما یسطرون » (۱۴) ، و «یا ایها المزمل » (۱۵) و «یا ایها المدثر» (۱۶) و «انا انزلنا الیکم ذکرا رسولا» .

پس حضرت صادق علیه السلام فرمود که «ذکر» از نام های آن حضرت است و مائیم «اهل ذکر» که حق تعالی در قرآن امر کرده است که: «هر چه ندانید از اهل ذکر سؤال کنید» . (۱۷)

و بعضی از علما از قرآن مجید چهارصد نام برای آن حضرت بیرون آورده اند، و مشهور آن است که نام آن حضرت در تورات «مودمود» است و در انجیل «طاب طاب » و در زبور «فارقلیط » و بعضی گفته اند در انجیل «فارقلیط » ؛ و اما اسما و القاب که اکثر علما از قرآن استخراج کرده اند – به غیر از آنچه سابق مذکور شد – این هاست: «شاهد» و «شهید» و «مبشر» و «بشیر» و «نذیر» و «داعی » و «سراج منیر» و «رحمه للعالمین » و «رسول الله » و «خاتم النبیین » و «نبی » و «امی » و «نور» و «نعمت » و «رؤوف » و «رحیم » و «منذر» و «مذکر» و «شمس » و «نجم » و «حم » و «سما» و «تین » . (۱۸)

در کتاب سلیم بن قیس مسطور است که: چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ صفین برمی گشت، به دیر راهبی رسید که از نسل حواریان عیسی علیه السلام و از علمای نصارا بود، پس از دیر فرود آمد و کتابی چند در دست داشت و گفت: جد من بهترین حواریان عیسی بوده است و این کتاب ها به خط اوست که عیسی گفته و او نوشته است، و در این کتاب ها مذکور است که پیغمبری از عرب مبعوث خواهد شد از فرزندان ابراهیم خلیل علیه السلام از شهر مکه و او را چند نام خواهد بود: محمد و عبدالله و یس و فتاح و خاتم و حاشر و عاقب و ماحی و قائد و نبی الله و صفی الله و حبیب الله . و هر گاه نام خدا مذکور شود باید که نام او مذکور شود، و او محبوب ترین خلق است نزد خدا . و حق تعالی خلق نکرده است احدی را نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل از آدم تا آخر پیغمبران که بهتر و محبوب تر باشد نزد خدا از او . و حق تعالی در قیامت او را بر عرش خود خواهد نشانید و او را شفیع خواهد گردانید، و برای هر که شفاعت نماید قبول خواهد کرد . و به نام او جاری شده است قلم بر لوح که: محمد رسول الله . (۱۹)

و در احادیث معتبره بسیار از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السلام منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم چون نماز می کرد، بر انگشتان پاهای خود می ایستاد تا آن که پاهای مبارکش ورم می کرد؛ پس حق تعالی فرستاد که: «طه × ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » (۲۰) ، یعنی: «ای محمد! ما قرآن را بر تو نفرستادیم که خود را به تعب افکنی .» و «طه » به لغت طی به معنی «محمد» است . (۲۱)

و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: «طه » یعنی ای طلب کننده حق و هدایت کننده به سوی حق! «یس » یعنی ای سامع و شنونده وحی من! (۲۲) و در حدیث دیگر: یعنی ای سید! (۲۳)

و اخبار بسیار از طریق خاصه و عامه منقول است که: «یس » نام محمدصلی الله علیه وآله وسلم است و «آل یس » اهل بیت آن حضرتند که حق تعالی در قرآن بر ایشان سلام فرستاده است و فرموده است که: «سلام علی آل یس » (۲۴) وبر غیر پیغمبران در قرآن سلام نفرستاده است مگر بر ایشان (۲۵) ، و در قرائت اهل بیت علیهم السلام چنین است .

و در روایت دیگر وارد شده است که: «یس » را نام مکنید که نام آن حضرت است و رخصت نداده اند که دیگری را نام کنند . (۲۶)

و در حدیث معتبر از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام منقول است در تفسیر «حم × والکتاب المبین » (۲۷) فرمود که: «حم » نام محمدصلی الله علیه وآله وسلم است در کتابی که خدا بر هودعلیه السلام فرستاده بود، و «کتاب مبین » امیرالمؤمنین علیه السلام است . (۲۸)

و در روایات معتبره وارد شده است در تفسیر قول حق تعالی «والنجم اذا هوی » که حق تعالی قسم یاد فرمود به پیغمبر در هنگامی که به معراج رفت یا از دنیا رفت و مراد از «نجم » آن حضرت است که نجم فلک هدایت است . (۲۹)

و همچنین احادیث وارد شده است در تفسیر قول حق تعالی «و علامات و بالنجم هم یهتدون » (۳۰) که «علامات » ، ائمه علیهم السلام اند که نشانه های راه هدایتند؛ و «نجم » ، حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم است که ایشان به او هدایت یافته اند . (۳۱)

و اخبار بسیار وارد است در تفسیر «والشمس و ضحیها» (۳۲) که مراد از «شمس » ، خورشید فلک رسالت است ؛ و مراد به «قمر» ، ماه اوج امامت است یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام که تالی آن است ؛ و مراد به «نهار» ، ائمه اطهارند که جهان به نور هدایت ایشان روشن است . (۳۳)

و در تفسیر «والتین » وارد شده است که مراد از «تین » ، سید المرسلین صلی الله علیه وآله وسلم است که بهترین میوه های شجره نبوت است ؛ و «زیتون » ، امیرالمؤمنین علیه السلام است که علم او روشنی بخش هر ظلمت است ؛ و «طور سینین » ، حسن و حسین علیهما السلام اند که کوه وقار و تمکین اند: و «بلد امین » ، ائمه مؤمنانند که شهرستان علم یزدانند . (۳۴)

و از حضرت امام رضاعلیه السلام منقول است که به راس الجالوت فرمود: «در انجیل نوشته است که فارقلیط بعد از عیسی خواهد آمد و تکلیف های گران را بر شما آسان خواهد کرد و شهادت به حقیت من خواهد داد چنان چه من شهادت به حقیت او دادم و او تاویل هر علم را برای شما خواهد آورد .» راس الجالوت گفت: بلی چنین است . (۳۵)

و از طریق عامه از انس بن مالک روایت کرده اند که: روزی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود که: ای گروه مردم! هر که آفتاب را نیابد، دست از ماه برندارد . و هر که ماه را نیابد، زهره را غنیمت شمارد . و هر که زهره را نیابد، در فرقدان چنگ زند . پس فرمود که: منم شمس، و علی است قمر، و فاطمه زهره است، و حسن و حسین فرقدانند . (۳۶)

پی نوشت ها:

۱) علل الشرایع، ۱۲۸؛ خصال، ۴۲۵ ؛ معانی الاخبار، ۵۱ .

۲) علل الشرایع، ص ۱۲۷؛ امالی، شیخ صدوق، ص ۱۵۸ و ۱۵۹ ؛ معانی الاخبار، ص ۵۱ .

۳) علل الشرایع، ص ۱۲۷؛ معانی الاخبار، ص ۵۲ .

۴) خصال، ص ۴۲۶ .

۵) همان، ص ۳۹۲ .

۶) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۹۳ .

۷) علل الشرایع، ص ۱۳۴ و ۱۳۵؛ معانی الاخبار، ص ۵۶ .

۸) امالی، شیخ صدوق، ص ۶۷؛ من لایحضر . الفقیه، ۴/۱۷۷ .

۹) آل عمران/۱۴۴ .

۱۰) صف/۶ .

۱۱) جن/۱۹ .

۱۲) طه/۱ و ۲ .

۱۳) یس/۱ و ۲ .

۱۴) قلم/۱ .

۱۵) مزمل/۱ .

۱۶) مدثر/۱ .

۱۷) بصائر الدرجات، ص ۵۱۲، و در آن برای دهمین نام، آیه «ما انت بنعمه ربک بمجنون » آمده است .

۱۸) مناقب ابن شهر آشوب ۱/۱۹۵ با (اندکی تفاوت) .

۱۹) کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۱۵ – ۱۱۷ (بااندکی تفاوت) ؛ غیبت نعمانی، ص ۷۱ – ۷۳ .

۲۰) طه/۱ و ۲ .

۲۱) تفسیر قمی ۲/۵۷ و ۵۸ .

۲۲) معانی الاخبار، ص ۲۲ .

۲۳) شرح الشفا ۱/۴۹۰ .

۲۴) اشاره به آیه ۱۳۰ سوره صافات .

۲۵) عیون اخبار الرضا ۱/۲۳۶ و ۲۳۷ . و نیز رجوع شود به تفسیر فرات کوفی، ص ۳۶ و تفسیر ابن کثیر ۴/۲۱ و شواهد التنزیل ۲/۱۶۵ .

۲۶) کافی ۶/۲۰ .

۲۷) دخان/۱ و ۲ .

۲۸) کافی ۱/۴۷۹ .

۲۹) تفسیر قمی ۲/۳۳۳ ؛ تفسیر فرات، کوفی، ص ۴۴۹ .

۳۰) نحل/۱۶ .

۳۱) کافی ۱/۲۰۶ ؛ مجمع البیان ۳/۳۵۴ ؛ شواهد التنزیل ۱/۴۲۵ .

۳۲) شمس/۱ .

۳۳) تفسیر قمی ۲/۴۲۴ ؛ تاویل الآیات الظاهره ۲/۸۰۵ ؛ شواهد التنزیل ۲/۴۳۲ .

۳۴) تفسیر قمی ۲/۴۲۹ .

۳۵) توحید شیخ صدوق، ص ۴۲۸ ؛ احتجاج ۲/۴۱۶ .

۳۶) فرائد السمطین ۲/۱۷ ؛ شواهد التنزیل ۲/۲۸۸ .

منبع :فرهنگ کوثر – بهار ۱۳۸۰، شماره ۴۹

کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» دلیل بر تحریف قرآن در نزد شیعیان

شبهه

برخی از جمله وهابیان کتابی را که محدث نوری نوشته است دلیل بر این می گیرند که شیعه قائل به تحریف قرآن است.

پاسخ

  کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» کتابی است که محدث نوری در این کتاب روایاتی را جمع آوری نموده که دلالت بر تحریف قرآن دارند. لکن همه این روایات ضعیف و خبر واحد اند. علاّمه مجلسی در این باره می گوید: همه احادیثی که در تحریف قرآن وارد شده اند خبر واحد اند و از حیث علمی و عملی هیچ ارزشی ندارند بلکه راویان این احادیث توسط نجاشی و سایر علماء رجالی تضعیف شده و مورد قدح قرار گرفته اند.[1]

 این کتاب فقط برای یک بار در سال 1298 ق در نجف اشرف به چاپ رسیده است که بعد از انتشار مورد اعتراض علما امامیه آن عصر قرار گرفت.[2] ازاین بعد از آن چاپ آن متوقف گردیده است

توجه به این مطلب ضروری است که این کتاب بیانگر عقیده شیعه نیست و شیعه نه از مرحوم نوری طبرسی پیروی می کند و نه از هیچ کسی دیگر؛ بلکه شیعه پیرو قرآن و اهل بیت است. ثانیا علمای شیعه و مفسرین قرآن کریم همگی متفق بر این هستند که قرآن کریم موجود در میان مسلمانان کاملا همان قرآنی است که بر پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- نازل شده نه چیزی از آن کم شده و نه چیزی بر آن افزوده گردیده است.

به هر حال خود میرزا حسین نوری نیز در این مورد اظهار نظر نموده و بر طبق نقل شیخ محمود تهرانی گفته است که من در نام گذاری این کتاب اشتباه نمودم و بهتر بود اسم آن را «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» می گذاشتم؛ زیرا در این کتاب ثابت نموده ام که قرآن شریفی که امروز در دست مسلمانان است و در تمام عالم منتشر می باشد، تمام آیات و سوره های آن وحی الهی است و هیچ تغییری به زیادی یا کمی در آن ایجاد نشده چرا که مجموع قرآن به تواتر قطعی به دست ما رسیده است. لکن من مراد خود را در این کتاب تصریح نکرده ام و به علت مهمل گذاشتن مقصودم، مورد عتاب و ملامت قرار گرفته ام. میرزای نوری خودش مانند سایر علماء امامیه برای روایاتی که در مورد تحریف قرآن در این کتاب جمع آوری شده است، هیچ قیمت و ارزشی قائل نیست بلکه آنها را خبر واحد و روایات ضعیف و غیر معتبر می داند.[3]

بنابراین هیچ یکی از مفسرین، فقهاء و متکلمین شیعه امامیه قائل به تحریف قرآن نیست و سخنان علمای بزرگ شیعه در این رابطه قابل توجه است که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

علاّمه طباطبائی (ره) مفسر بزرگ قرآن می فرماید: قرآنی که خداوند آن را بر پیامبرش ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل فرموده و آن را به «ذکر» وصف نموده است، همان گونه که نازل شده محفوظ مانده است. و از هر گونه زیادی و کمی و تغییر و تبدیل با صیانت الهی مصون می باشد.[4]

سید ابو القاسم خویی رحمه الله یکی از فقهاء بزرگ شیعه می فرماید: سخن از تحریف قرآن سخن گزاف و خیال است. از تحریف قرآن جز کسی که عقلش ضعیف باشد و یا کسی که تأمّل به حق در اطراف آن ندارد، سخن نمی گوید.[5]

شیخ لطف الله صافی یکی از مراجع تقلید شیعه در این رابطه می گوید: قرآن معجزه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد و آن کتابی است که از هیچ راهی، باطل به آن راه ندارد. تمام فصحاء از آوردن مثل آن یا یک سورۀ آن و یا یک آیه آن عاجز مانده اند و بعد از گذشت چهارده قرن کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد و هیچ کسی در قرن های بعدی هم قدرت بر آوردن آن را نخواهد داشت. در این قرآن موجود چیزی از کلام بشر وجود ندارد. تمام سوره ها و آیات آن متواتر قطعی است.

شیعه امامیه قائل به این است که هیچ چیزی از قر آن کم نشده است تا چه رسد که بر آن افزوده شده باشد و هیچ کسی در آن شک نخواهد داشت جز جاهل و یا کسی که به کم فکری و عقب ماندگی ذهنی مبتلا باشد.[6]

روایات بی‌شماری در كتب معتبر اهل سنت در مورد تحریف قرآن وجود دارد[7]، چنان‌كه مفسر بزرگ اهل سنت، سید محمود آلوسی بعد از ذكر پاره‌ای از آن‌ها می‌گوید «والروایات فی هذا الباب اكثر من ان تحصی الا انها محموله علی ما ذكرناه» روایات در این موضوع [تحریف قرآن] بیش از آن است كه به شمار آید جز این‌كه آن‌ها به آن‌چه ذكر كردیم [نسخ قرآن] حمل می‌شوند[8]. و این روایات دلالت بر 25 مورد تحریف لفظی دارند[9]، و شامل انواع تحریف می‌گردند كه جهت اختصار بعضی از آن‌ها ذكر می‌شوند:

الف: تحریف به نقصان:

1ـ نابودی بسیاری از قرآن: جلال الدین سیوطی و آلوسی از پسر عمر چنین نقل كرده‌اند «و لا یقولون احدكم قد اخذت القرآن كله ما یدریه ما كله؟ قد ذهب منه قرآن كثیر و لكن لیقل قد اخذت ما ظهر منه» كسی از شما نگوید كل قرآن را گرفتم بلكه بگوید مقداری را كه ظاهر است گرفتم، چه می‌دانید كل قرآن چه قدر است؟ قطعاً بسیاری از آن نابود شده است[10].

2 ـ حذف سوره‌ای شبیه سوره توبه: زركشی در البرهان از صحیح مسلم از قول ابوموسی اشعری چنین نقل می‌كند: «انا نقرأ سورة نشبهها فی الطول و الشدة ببراءة فانسیتها غیرانی احفظ منها « لو كان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی واو یا و لا یملأ جوف ابن آدم الا التراب» و كنا نقرأ سوره نشبهها باحدی المسبحات فانسیتها غیر انی حفظت منها «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تقعلون فتكتب شهاده فی اعناقكم فتسألوه عنها یوم القیامه» یعنی ما سوره‌ای را كه در طول و شدت شبیه برائت (توبه) بود قرائت می‌كردیم من آن را فراموش كردم و فقط از آن این را حفظ دارم كه «ولو كان لابی» و سوره‌ای را شبیه یكی از مسبحات می‌خواندیم كه آنرا فراموش كردم، مگر این آیه «یا ایها الذین …»[11].

3ـ تحریف سورۀ احزاب و آیه رجم: زر بن جیش گوید: ابی ابن كعب پرسید: سورۀاحزاب را چند آیه می‌دانی؟ گفتم 72 یا 73 آیه، گفت معادل سوره بقره بود و ما در آن آیه رجم را قرائت می‌كردیم، پرسیدم آیه رجم كدام است؟ گفت: «اذا زنی الشیخ  والشیخه فارجموهما البته نكالا من الله والله عزیز حكیم[12]».

4ـ جلال الدین سیوطی روایات زیادی مبنی بر حذف سوره‌های حفد و فلع از قرآن آورده است[13].

5 ـ روایاتی كه دوسوم یا سه چهارم سورۀ توبه را محذوف می‌دانند[14].

ب) تحریف با زیاده:

 1ـ طبق نقل جلال الدین سیوطی ابن عباس و ابن مسعود معوذتین را جز قرآن نمی‌دانسته‌اند[15]. 2ـ طبق نقل ایت الله خوئی و دكتر محمدی از صحیح مسلم، سنن نسایی و مسند احمد، قتاده از انس بن مالك نقل می‌كند كه گفت: پشت پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  ابی بكر و عثمان نماز خوانده‌ام و از هیچ یك نشنیدم كه «بسم الله الرحمن الرحیم» را بخوانند[16].

ج) تحریف به تغییر و تبدیل: ابن الخطیب سنی روایات زیادی از كتب معتبر اهل سنت در این مورد ذكر كرده است[17]. و مدعی شده است كه حجاج ابن یوسف سقفی 12 مورد تحریف به تغییر در آیات قرآن را انجام داده است[18].

توجه به این مطلب لازم است که نسخ تلاوت عین تحریف به نقصان است و بلكه بالاتر و زشت تر از آن است. زیرا نسخ تلاوت یا توسط پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  صورت گرفته یا توسط خلفاء بعد از او و وقوع توسط پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  نیاز به اثبات دارد و با روایات واحده وحتی به اعتقاد شافعی و برخی دیگر از عامه با روایات متواتر نیز نمی توان آن‌را اثبات كرد و اگر توسط خلفاء بعد از پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  صورت گرفته دقیقاً معنایش تحریف است[19] و با اسم عوض كردن واقعیت تغییر نمی‌كند و چون روایات دال بر تحریف را به جای رد، توجیه كرده‌اند قول به نسخ تلاوت بدتر از قول به تحریف می‌باشد و به همان ادله‌ای كه تحریف را مردود می شمارند ، نسخ تلاوت هم باطل است. و به همین جهت ابن الخطیب سنی شدیداً آن را غیر معقول می‌داند و قائلان آن را بی عقل و … معرفی می‌كند[20]. و طبق نقل استاد معرفت، شیخ محمد خضرمی در كتاب تاریخ التشریع الاسلامی، دكتر مصطفی زید در «النسخ فی القرآن الكریم» و دكتر حمد سعاد و … این نوع نسخ را قبول ندارند[21]. و علمای شیعه نیز این نوع نسخ را قبول ندارند و اگر برخی از آنان آن‌را ممكن دانسته‌اند مرادشان امكان ذاتی آن است نه امكان وقوعی آن و این در مقابل معتزله است كه امكان ذاتی آن را هم منكرند[22].

اما اینکه امام علی (ع) قرآن را جمع آوری کرده باشد دلیل بر کفر هیچ کسی نمی باشد، زیرا در زمان رسول خدا(ص) بسیاری از اصحاب رسول خدا برای جمع آوری قرآن همت گماشتند و یکی از آنان امام علی (ع) بود. این مطلب در کتابهای اهل سنت به وضوح منعکس شده است.

بر اساس دلائل نقلی فراوانی كه حتی در منابع اهل تسنن نیز آمده است، نخستین كسی كه بعد از رحلت جانسوز پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اقدام به جمع آوری قرآن كریم كرد و آن را تدوین و تنظیم نموده حضرت علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ بود.

برخی از روایات اسلامی كه ثابت می كند حضرت علی ـ علیه السلام ـ قرآن كریم را بعد از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ جمع آوری كرد عبارتند از:

  1. ابن سیرین می گوید، علی ـ علیه السلام ـ فرمود:«وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردایم را جز برای نماز جمعه به دوش نگیرم، تا آن كه قرآن را جمع نمایم.»[23]
  2. محمد بن سیرین از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بیعت مردم با ابوبكر، علی بن ابی طالب در خانه نشست، به ابوبكر گزارش دادند كه او از بیعت با تو كراهت دارد، ابوبكر آن حضرت را خواست و گفت از بیعت با من سرباز زدی؟ علی ـ علیه السلام ـ فرمود: دیدم در كتاب خدا چیزهایی افزوده می شود، پس با خودم گفتم كه جز برای نماز ردا بر دوش نگیرم، تا آن كه قرآن را جمع نمایم. ابوبكر گفت: چه كار شایسته ای!

محمد بن سیرین می گوید: «از عكرمه پرسیدم آیا دیگران قرآن را به ترتیب نزول تألیف نمودند؟ وی پاسخ داد:«اگر جن و انس جمع گردند تا تألیفی مانند تألیف علی ابن ابی طالب داشته باشند،‌توانایی آن را نخواهند داشت.[24]

البته مصحفی كه امام علی ـ علیه السلام ـ تدوین و جمع كرد آن را به مردم ارائه كرد. ولی به دلائلی كه در جای خود بحث شده،‌ مورد پذیرش قرار نگرفت، و آن مصحف به عنوان ودیعۀ امامت بعد از حضرت علی ـ علیه السلام ـ به امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ یكی پس از دیگری رسیده است.

مصحف امام علی ـ علیه السلام ـ از نظر تعداد آیات، سوره ها و كلمات، هیچ تفاوتی با مصحف كنونی نداشت، تنها سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بودند و بر اساس قرائت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بود و شأن نزول آیات و سوره ها و نام افرادی كه آیات و سوره های در شأن آن ها بود ذكر شده بود و … .[25]

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

[1] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، 9/193، بيروت، موسسه الوفاء، دوم، 1403 ق.

[2] . مستدرک الوسائل، 1/50.

[3] . مستدرک الوسائل، ج 1، ص 50 و 51.

[4] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان، 12/107، قم، منشورات جامعه مدرسين، بي تا.

[5] . خويي، ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، ص 259، بيروت، دار الزهراء، 1395 ق.

[6] . کوراني عاملي، علي، تدوين القرآن، ص 46، دار القرآن الکريم، اول، 1418 ق.

[7] . بخاري، صحيح البخاري، شرح الكرماني، (بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ دوم،140) ، ج 23. ص 214، مسلم بن الحجاج، النيشابوري ، صحيح مسلم، (بيروت، احياء التراث العربي، چاپ اول، 1375، هجري قمري) ج 3، ص 1317. الامام الحافظ، (ابوعبدالله، الحاكم النشابوري، (بيروت، دارالمعرفه، بي نوبت چاپ، بي‌تا) ، ج 4، ص 359- 360، جلال الدين، عبدالرحمن، السيوطي، الدر المنثور، (قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، بي نوبت چاپ، 1404) ، ج 1، ص 104 ـ 106، ج 6، ص 420 ـ 422 و 416، احمد بن حنبل، مسند احمد، (بيروت، دار صادر. بي نوبت چاپ، بي‌تا) ج 1، ص 23، ج 2، ص 43، ج 5، ص 132 و 183، ج 2، ص 50 و … .

[8] . سيد محمود، آلوسي، روح المعاني، (مصر، اداره الطباعه المنيربه، چاپ دوم، بي‌تا) ، ج 1، ص 24، سطر 18.

[9] . محمد هادي معرفت، پيشين، ص 159 ـ 188.

[10] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، پيشين، ج 1، ص 106، الاتقان (دار بن كثير، چاپ دوم، 1414)، ص 717 ـ 718 ، سيد محمد آلوسي، پيشين، سطر 17.

[11] . زركشي، البرهان في علوم القرآن، ( بيروت، دارالفكر، بي نوبت چاپ، 1408) ج 2، ص 43 ـ 44.

[12] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، الاتقان، پيشين، ص .

[13] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، الدر المنثور، پيشين، ج 6، ص 420 ـ 422.

[14] . الدر المنثور، پيشين، ج 3، ص 208، مستدرك حاكم، پيشين، ج 2، ص 331.

[15] . الدر المنثور، پيشين، ج 6، ص 416.

[16] . آيت الله سيد ابولقاسم خوئي، البيان، پيشين، ص 443، دكتر فتح الله المحمدي، پيشين، ص 109.

[17] . ابن الخطيب، الفرقان، (بيروت، دارالكتاب العلميه، بي نوبت چاپ، بي‌تا) ص 41 ـ 52.

[18]  .  همان، ص 50 ـ 52.

[19]  . سيد ابولقاسم خوئي، پيشين، ص 205 ـ 206.

[20]  . ابن الخطيب، پيشين، ص 156 ـ 157.

[21]  .محمد هادي معرفت، پيشين، ص30.

[22]  . دكتر فتح الله محمدي، پيشين، ص 157، 201 و 205.

[23] . ر.ك، جلال الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، دمشق، دار ابن كثير، دارالعلوم الانساني، 1414 قمري،‌جلد 1، صفحه 183.

[24] . ر.ك، الاتقان، همان، تاريخ القرآن، همان،‌صفحه 48.

[25] . براي آگاهي بيشتر ر.ك،‌محمد هادي معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه انتشاراتي التمهيد، 1378 شمسي.

حمزه ابن امام موسى كاظم(عليه السلام)

حمزة بن موسی الکاظم علیه‌السلام
حمزة بن موسی بن جعفر الکاظم(ع) یکی از فرزندان امام هفتم(ع) می‌باشد، کنیه وی را ابوالقاسم گفته اند. وی دانشوری فاضل بود و نزد قشرهای گوناگون مردم محبوبیت ویژه‌ای داشت. طبق برخی روایات اطرافیان مأمون او را به قتل رساندند.
بقعه‌های زیادی در ایران و کشورهای دیگر به وی منسوب است، اما صحیح این است که حرم وی در ری در جوار سید عبدالعظیم حسنی می‌باشد.
نسب و تولد
پدر حمزه بن موسی (ع) امام هفتم موسی بن جعفر الکاظم(ع) می‌باشد و مادر ایشان بنا بر قول مؤلف کتاب منتخب التواریخ، امّ احمد بوده است، بنابراین حمزه برادر حضرت احمد بن موسی (ع) ملقّب به شاه چراغ می‌باشد و بنا بر قولی مادرش ام ولد بوده است.[۱]
به دلیل کمبود گزارش‌ها، از تاریخ تولد ایشان خبر دقیقی در دست نیست.
نظر بزرگان
پس از آنکه عبدالعظیم حسنی به ری مراجعت نمود در ری به زیارت حمزه بن موسی می‌رفت و در هنگام زیارت ایشان می‌فرمود:
هذا قبر خیر رجل من ولد موسی بن جعفر(ع).
عبدالعظیم با وجود جلالت و قدری که داشت، همواره به زیارت این مرقد می‌رفت و شخص مدفون در آنجا را به اصحاب و شاگردان مورد اطمینان خویش معرفی می‌کرد.[۲]
رساله‌ای منسوب به صاحب بن عبّاد، دانشمند قرن چهارم هجری قمری است که آن را در احوال حضرت عبدالعظیم نگاشته است و این نکته را تأکید و تصریح کرده است.[۳]
ضامن بن شدقم درباره وی می‌نویسد:
دانشور فاضلی که از دیانت صیانت می‌کرد، جلیل‌القدر و رفیع المنزله بود، رتبه‌ای عالی داشت، اقتدار و عزتش زبانزد خاص و عام گردید و نزد قشرهای گوناگون مردم محبوبیت فوق‌العاده و ویژه‌ای به دست آورد.[۴]
علامه مجلسی در تحفة الزائر نوشته است:
قبر شریفش نزدیک مرقد حضرت عبدالعظیم است و ظاهراً همان امامزاده‌ای است که آن سید زیارت می‌کرده است و باید آن را زیارت کرد. از صاحب مجدّی نقل شده که حمزة بن موسی مکنّا به ابوالقاسم است.
محدث قمی در وصفش می‌گوید:
همانا حمزه فرزند موسی(ع) سیدی جلیل‌الشأن بود و در نزدیکی شاه عبدالعظیم قبری است با بقعه‌ای عالی، منسوب به او و مزار عامه مردم است.[۵]
به گفته وی:
در روایت نجاشی است که وقتی حضرت عبدالعظیم حسنی در ری به حالت اختفا [پنهانی] و دور از چشم عباسیان و کارگزاران آنان زندگی می‌کرد، روزها را روزه می‌داشت و شب‌ها به نماز می‌ایستاد و پنهان بیرون می‌آمد و قبری را زیارت می‌کرد و می‌گفت مرقد فرزندی از اولاد موسی بن جعفر(ع) است.[۶]
شهادت یا وفات
ازتاریخ وفات حمزة بن امام موسی (ع)اطلّاع دقیقی در دست نیست، و در مصادر ترجمه او، از این موضوع ذکری به میان نیامده و علما و مورخان تحقیقی در این خصوص انجام نداده اند.
طبق برخی روایت‌ها، گروهی از هواداران مأمون علیه او شورش کردند و حمزه را به قتل رسانیدند؛ تا آن که آشنایان و دوستانش وی را در باغی در ری دفن کردند.[۷]
سید محسن امین در اعیان الشیعه به نقل از بحار الانوار می‌نویسد:
حمزة بن موسی علیه السّلام در خدمت برادرش امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام عازم خراسان بود، و همواره در خدمت برادر بود و در رفع حوایج امام می‌کوشید. چون به سوسمر (یکی از قرا که معلوم ننموده در کجا واقع است) رسیدند. عده ای از عمّال مأمون بر آنان حمله کردند و او را کشتند و برادرش امام رضا(ع) در باغی او را دفن کرد.[۸]
فرزندان
علی بن حمزه بدون فرزند از دنیا رفت و در شیراز در باب اسطخر مدفون گردید.[۹]
قاسم معروف به قاسم اعرابی که از نسل وی سادات زیادی ماندند.[۱۰]
حمزه که از نسل وی سادات زیادی در بلخ و خراسان ماندند. شاهان صفویه از نسل حمزه بن حمزه هستند.[۱۱]
بقعه‌های منسوب
بقعه‌های زیادی در ایران و کشورهای دیگر به حمزه به موسی بن جعفر(ع) منسوب است، که بعضی از آنها عبارتند از: کاشمر، مابین ماهشهر و هندیجان، شیراز، بوانات فارس، کازرون، قم، اسفراین، سیرجان کرمان، حله،شیروان، کاخران در سه کیلومتری شمال اردبیل، تبریز، قزوین، ری.
قرائنی بر بارگاه حمزه در ری
در محمد حسین حسینی جلالی در کتاب «مزارات أهل البیت و تاریخها» می‌نویسد: یکی از دلایل سکونت سید عبدالعظیم حسنی در شهر ری، حمزة بن موسی بوده است. این واقعیت در زیارت آن امام‌زاده چنین آمده است: «ای زیارت‌کنندۀ بهترین مرد از فرزندانموسی بن جعفر(ع)!».
طبق برخی روایت‌ها، گروهی از هواداران مأمون علیه او شورش کردند و حمزه را به قتل رسانیدند؛ تا آن که آشنایان و دوستانش وی را در باغی در ری دفن کردند.[۱۲]
حرزالدین گفته است: مقبره حمزه در ری شناخته شده و معروف است و به سمت جنوبی رواق آرامگاه سید عبدالعظیم حسنی پیوسته است. گنبدی بلند و استوار، ضریح و پنجره‌ای گران‌بها دارد. بر کسی پوشیده نیست که به حمزة بن موسی بن جعفر آرامگاه‌هایی در شهرهای گوناگون نسبت داده شده است که از جمله مشهورترین آنها در ری است. او از عالمان، بزرگان و فقیهان و فردی با تقوا بود. امامت برادرش علی بن موسی الرضا(ع) را پذیرفت، در خدمتش در مدینه به سر می‌برد، فرمان حضرت را عملی می‌ساخت، از اصحاب امام هشتم(ع) به شمار می‌رفت و در سفر و حضر به حضرت خدمت می‌کرد.[۱۳]
خوانساری در روضات الجنات،[۱۴] و رضاقلی خان هدایت در روضة الصفای ناصری[۱۵] مزار حمزه را در ری ذکر کرده‌اند.
سید عبدالرزاق کمونه حسینی یادآور شده است: در ری آرامگاه حمزة بن موسی واقع است؛ چنان که سید مهدی قزوینی در فلک النجاة به این نکته اشاره دارد.
به گفته این محقق و عالم نسّابه، حمزه، مردی فاضل و پارسا بود و از برادرش حضرت امام رضا(ع) صادقانه پیروی می‌کرد و پیوسته در پی کسب رضایت وی بود.[۱۶]
شاهدی دیگر
یکی از علمااز قول پدر نقل کرده است که: در اطراف حلّه عراق، برای تبلیغ رفته بودم . در آنجا مزاری است معروف به قبر حمزة بن موسی الکاظم(ع).
مردم برایش کراماتی نقل کنند. من به زیارت نرفتم، زیرا نزد من به اثبات رسیده بود که آن امام‌زاده، در ری مدفون است.
یک باراهالی از من خواستند آنجا را زیارت کنم. پاسخ دادم: مزاری را که نمی‌شناسم، زیارت نمی‌کنم. به دلیل اعراض من، رغبت مردم هم به آن مکان کاهش یافت.
آن شب ناگاه سیدی بر من وارد شد، سلام کرد و نزدم نشست و گفت: یا مولانا! دیروز میهمان اهل قریه حمزه شدی و او را زیارت نکردی؟ گفتم: آری. فرمود: چرا؟ گفتم: چون او را نمی‌شناسم و اعتقاد دارم حمزه فرزند امام کاظم(ع) در ری است. فرمود: بسا چیزهاست که شهرت یافته، ولی اصالتی ندارد. این قبر حمزه نیست، بلکه مرقد ابو علی حمزة بن قاسم علوی عباسی از فرزندان حضرت ابوالفضل عباس(ع) است. او یکی از علمای اجازه و اهل حدیث بود و شرح حال نگاران وی را به علم و پارسایی ستوده‌اند.
چون صبح شد با مطالعه کتاب‌های رجالی متوجه شدم بیان آن سیّد درست است و این بقعه متعلق به ابوعلی حمزة بن قاسم علوی است.
وقتی که اهل قریه به دیدنم آمدند، آن سید در میانشان بود. از او تشکر کردم که سحر نزد من آمد و مرا از این حقیقت آگاه کرد. پرسیدم: این اطلاعات رااز چه کسی آموختی و مأخذ و مصدرش کجاست؟ او پاسخ داد: سوگند به خداوند که در این ساعت من نزد شما نیامده‌ام و امروز به محضرتان رسیدم و شب گذشته در بیرون روستا بودم.
من شکی ندارم آن شخصی که هنگام سحر تشریف آورد، حضرت صاحب الامر(عج) بوده است که از فرمایش ایشان ثابت می‌شود امام‌زاده حمزه در ری مدفون است.[۱۷]
پانویس
1.انس الکتبی الحسنی،ص۱۱۲
2.بحارالانوار، ج۴۸، ص۳۱۲
3.مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج۱۳، ص۶۱۲ و۶۱۳
4.تحفةالازهار جلددوم،قسم دوم، ۳۲۲
5.منتهی الامال، ج۳ ص۱۵۶۷
6.منتهی الآمال، حاج شیخ عباس قمی، ج۳ ص۱۵۶۷
7.خاک پاکان، ص۳۱۴
8.امین، ج۶ ص۲۵۱
9.سراج الانساب، ۷۶
10.فخر رازی،۹۶؛ الفخری، ص۲۰
11.فخررازی، ۹۶؛ الفخری، ص۲۰
12.خاک پاکان، محمد حسین حسینی جلالی، ترجمه: قربانعلی اسماعیلی، ص۳۱۴
13.مراقد المعارف، حرزالدین، ج۱، ص۲۶۲ و۲۶۷
14.مراقد المعارف، حرزالدین،ج۴، ص۲۱۲
15.مراقد المعارف، حرزالدین ج۱۱، ص۶۳۴
16.کمونه حسینی، ترجمه عبدالعلی صاحبی، ص۱۲۹
17.محمد شریف رازی، ص۵۸ و ۵۹
منابع
امین سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۶.
حسینی جلالی محمد حسین، خاک پاکان، ترجمه: قربانعلی اسماعیلی، ص۳۱۴.
رازی محمد شریف، اختران فروزان ری و تهران، ص۵۸و۵۹.
ضامن بن شدقم، تحفه الازهار، تحقیق کامل سلمان الجبوری، تهران، دفتر نشر مکتوب، ۱۳۷۸.
فخررازی، الشجره المبارکه فی انساب الطالبیه، قم، منشورات کتابخانه آیه الله مرعشی، ۱۴۰۹ق.
قمی شیخ عباس، منتهی الامال، تحقیق ناصرباقری بیدهندی، انتشارات دلیل، قم، ۱۳۷۹.
الکتبی الحسنی انس، الاصول فی ذریه البضه الرسول، مدینه، دارالمجتبی، ۱۴۲۰ق.
کمونه حسینی سید عبدالرزاق، آرامگاه‌های خاندان پاک پیامبر و بزرگان
صحابه و تابعین، ترجمه عبدالعلی صاحبی، ص۱۲۹.
گیلانی، سیداحمدبن محمدبن عبدالرحمن، سراج الانساب، منشورات کتابخانه آیه الله مرعشی، قم، ۱۴۰۹.
مروزی الازورقانی اسماعیل، الفخری فی انساب الطالبین، قم، منشورات کتابخانه آیه الله مرعشی، ۱۰۴۹ق.