ابن صبّاغ مالکی

نوشته‌ها

امام حسن عسکری (علیه السلام) در کلام اندیشمندان اهل سنت

اشاره:

 امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بنابر قول برخی در هشتم و بنابر قولی در دهم ماه ربیع الثانی سال دویست و سی و دو هجری قمری در شهر مدینه متولد شد. آن حضرت در هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری به دست دشمنان اسلام خاموش گردید و پیکر پاکش در منزل آن حضرت در سامراء به خاک سپرده شد. امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نه تنها در نگاه شیعیان جهان بلکه در اندیشه علمای اهل سنّت از جایگاه والا و با عظمتی برخوردار است. نوشتار ذیل جستاری در نظرات اندیشمندان اهل سنت پیرامون شخصیت با عظمت ایشان می باشد.

جاحظ (متوفای ۲۵۰ هـ):

جاحظ از اندیشمندان قرن سوم اهل سنت، در پاسخ به افتخار بنی امیه و رد بر آنان، نام ده نفر از ائمه از جمله امام عسکری سلام الله علیهم را ذکر می کند و آنان را این گونه خطاب می کند:

ومن الذی یعد من قریش ما یعده الطالبیون عشره فی نسق؛ کل واحدٍ منهم: عالمٌ، زاهدٌ، ناسکٌ، شجاعٌ، جوادٌ، طاهرٌ، زاکٍ، فمنهم خلفاء، ومنهم مرشحون: ابن ابن ابن ابن، هکذا إلى عشره، وهم الحسن [العسکری] بن علی بن محمّد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی، وهذا لم یتفق لبیت من بیوت العرب، ولا من بیوت العجم.[۱]

و کسی که از قریش محسوب می شود، از فرزندان بنی هاشم هستند که در یک سلسله ای ده نفر بوده و هر کدام از آنان عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهاد بوده که برخی خلیفه و برخی دیگر شایستگی خلافت را دارا بودند که اینها به ترتیب پدر و فرزند بودند و اینگونه ده تن شدند که آنان عبارتند از: حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی [سلام الله علیهم اجعین] و برای هیچ یک از خانه های عرب و عجم چنین اتفاقی نیفتاده است. [کنایه از شرافت و بزرگی]

محمد بن طلحه (متوفای ۶۵۲ هـ)

طلحه بن حسن قرشی شافعی، خطیب و مفتی دمشق در کتاب مطالب السؤول پیرامون آن حضرت چنین می نویسد:

أبی محمد الحسن بن علی (علیه‌السلام) الإمام الحسن الخالص… و أما مناقبه: فاعلم أن المنقبه العلیا والمزیه الکبرى التی خصه الله عز وجل بها، و قلده فریدها، و منحه تقلیدها، و جعلها صفه دائمه لا یبلى الدهر جدیدها، ولا تنسى الألسن تلاوتها و تردیدها، أن المهدی محمد نسله، المخلوق منه، و ولده المنتسب إلیه، وبضعته المنفصله عنه.[۲]

ابومحمد بن علی هادی. اما مناقب و فضائلش بدان که خداوند مایه‌ی فخر و مباهات بلند و وسیله‌ی بزرگ برتری را به او اختصاص داده است و او را به تمام زیبائی ها آراسته و تمام اوصاف پسندیده را به او ارزانی داشته است و این مناقب و فضائل را صف دائمی او قرار داده به طوری که روزگار حدود آن را کهنه نمی‌کند و زبان ها تلاوت آن را از یاد نمی‌برد. به خصوص این که محمد مهدی از نسل او؛ و از او خلق شده، فرزندی که به او منتسب و پاره‌ی تن اوست.

سبط ابن الجوزی (متوفای ۶۵۴ هـ)

سبط بن جوزی حنفی مورخ و اندیشمند اهل سنت، پیرامون آن حضرت نگاشته است:

هو الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب… وکان عالماً ثقه.[۳]

الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب فردی عالم و مورد اعتماد بود.

ابن صباغ (متوفای ۸۵۵ هـ)

ابن صباغ مالکی نیز از امام حسن عسکری  (علیه‌السلام) چنین یاد می کند:

أبومحمد الحسن الخالص بن علی العسکری… الإمام القائم بعد أبی‌الحسن علی بن محمد ابنه أبومحمد الحسن لاجتماع خلل الفضل فیه و تقدمه علی کافه أهل عصره فیما یوجب له الإمامه و یقضی له بالمرتبه من العلم و الورع و النزاهه و کمال العقل و کثره الأعمال المقربه الی الله تعالی ثم لنص أبیه علیه و اشارته الخلافه الیه.[۴]

ابومحمد حسن بن علی عسکری امام پس از ابوالحسن علی الهادی فرزندش ابومحمد حسن به علی (علیه‌السلام) بود برای این که اوصاف و خصال برتری و فضیلت در او گرد آمده بود و در آنچه لازمه‌ی منصب امامت و مقتضی زمامداری است از علم و زهد کمال عقل و خرد و عصمت و شجاعت، کرم و بزرگواری و بسیاری از اعمالی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند، بر همه پیشی گرفته بود و نیز طبق نص صریح پدر بزرگوارش درباره‌ی امامت او و شاراتی که آن حضرت درباره‌ی خلافت و جانشینی او فرموده بود.

فضل الله بن روزبهان (متوفای ۹۲۷ هـ)

فضل بن روزبهان خنجی از علمای شافعی، در شرح صلوات امام حسن عسکری سلام الله علیه می نویسد: اللهم صل و سلم علی الإمام الحادی عشر، المقتدی الرضی المجتبی الوفی المقتفی فی العباده آثار النبی و الولی و المسخر لعسکر الملائکه بالعزم القوی النور الجلی، البدر الوضی ذی القدر العلی و المجد البهی و العز السنی وارث الإمامه من الوصی والد الحجه الصفی و ولد النبی الزکی أبی‌محمد الحسن العسکری ابن علی النقی المتوفی فی شبابه بالبلاء المدفون عند أبیه بسر من رأی.[۵]

بار خدایا درود و صلوات فرست بر امام یازدهم، مقتدای مرضی الخصال و برگزیده‌ی صاحب وفا، پیروی کننده در عبادت به آثار حضرت نبی صلی الله علیه و آله و حضرت ولی (علی مرتضی) تسخیر کننده‌ی لشکر ملائکه با عزم قوی. او نور روشن و ظاهر است و دارای قدر و مرتبت بلند و بزرگی و عزت در غایت بها و جلال است و آن حضرت صاحب میراث امامت از وصی است. و او پدر حجت برگزیده و فرزند پیغمبر پاکیزه است و کنیت او حضرت «ابومحمد» و لقبش عسکری است و وفات کننده در جوانی به بلا و زحمت و مدفون در نزد پدر خود در شهر سر من رأی.

ابن حجر هیثمی (متوفای ۹۷۳ هـ)

ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق محرقه، که بر رد تشیع نگاشته است، درباره امام عسکری (علیه‌السلام) می نویسد: أبو محمد الحسن الخالص وجعل ابن خلکان هذا هو العسکری ولد سنه اثنتین وثلاثین ومائتین ووقع لبهلول معه أنه رآه وهو صبی یبکی والصبیان یلعبون فظن أنه یتحسر على ما فی أیدیهم فقال اشتری لک ما تلعب به فقال یا قلیل العقل ما للعب خلقنا فقال له فلماذا خلقنا قال للعلم والعباده  فقال له من أین لک ذلک قال من قول الله عز وجل (أفحسبتم أنما خلقناکم عبثا وأنکم إلینا لا ترجعون) المؤمنون ۱۱۵. ثم سأله أن یعظه فوعظه بأبیات ثم خر الحسن مغشیا علیه فلما أفاق قال له ما نزل بک وأنت صغیر لا ذنب لک فقال إلیک عنی یا بهلول إنی رأیت والدتی توقد النار بالحطب الکبار فلا تتقد إلا بالصغار وإنی أخشى أن أکون من صغار حطب نار جهنم.[۶]

ابومحمد حسن خالص… بین او و بهلول جریانی بدین ترتیب اتفاق افتاد که بهلول در حالی که امام هنوز کودک خردسالی بود او را دید که بچه‌ها بازی می‌کردند و او گریه می‌کرد. بهلول خیال کرد او حسرت اسباب بازی هایی را که کودکان دیگر دارند، می‌خورد. گفت: برای تو هم از همان اسباب بازی که آنها دارند، می‌خرم. ابومحمد حسن (علیه‌السلام) فرمود: ای کم عقل! ما برای بازی کردن آفریده نشده‌ایم.

بهلول گفت: پس برای چه آفریده شده‌ایم؟ فرمود: برای علم و عبادت. بهلول گفت: این مطلب را تو از کجا می‌گوئی؟ فرمود: از قول خداوند متعال: (أفحسبتم أنما خلقناکم عبثا و انکم إلینا لا ترجعون) سپس خواست او را موعظه کند او هم با چند بیت وی را موعظه کرد و اینجا بود که امام حسن عسکری غش کرد و مدهوش به زمین افتاد چون به هوش آمد، بهلول خواست به او دلداری بدهد، گفت: ای آیات درباره‌ی تو نازل نشده تو هنوز کودکی و گناهی از تو سر نزده است. امام روی برگرداند و فرمود: ای بهلول چه می‌گوئی؟ من مادرم را دیدم هر موقع می‌خواهد هیزم های بزرگ را بسوزاند از هیزم های ریز و کوچک استفاده می‌کند و من از این می‌ترسم که آتش گیره جهنم باشم.

حضرمی (متوفی ۱۰۴۷ هـ)

احمدبن فضل بن محمد باکثیر حضرمى شافعى درباره فضائل حضرت چنین می نویسد: ابومحمد الحسن الخالص بن على العسکرى، کان عظیم الشان جلیل المقدار… و وقع له مع المعتمد لمّا حبسه کرامه ظاهره مشهوره.[۷]

ابومحمد حسن خالص فرزند على عسکرى، او مردى عظیم الشان و جلیل القدر بود. و هنگامى که معتمد او را حبس کرد از او کرامتى ظاهر و مشهور صادر گشت.

شبلنجی (متوفای ۱۳۲۲ هـ)

شبلنجی شافعی از اندیشمندان اهل سنت، درباره کرامتی از آن حضرت چنین می نویسد: فی ذکر مناقب الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمد الجواد… الاولی هی جامعه الکرامات حدث أبوهاشم داود بن قاسم الجعفری قال کنت فی الحبس الذی فی الجوسق – أنا والحسن بن محمد، ومحمد بن إبراهیم العمری، وفلان وفلان خمسه أو سته – إذ دخل علینا أبو محمد الحسن بن علی العسکری، وأخوه جعفر، فخففنا بأبی محمد، وکان المتولی للحبس، صالح بن یوسف الحاجب، وکان معنا فی الحبس رجل أعجمی، فالتفت إلینا الإمام أبو محمد الحسن العسکری، وقال لنا سرا: لولا أن هذا الرجل فیکم، أخبرتکم متى یفرج الله عنکم؟، و هذا الرجل قد کتب فیکم قصه إلى الخلیفه، یخبره فیها بما تقولون فیه، وهی معه فی ثیابه، یرید الحیله فی إیصالها إلى الخلیفه، من حیث لا تعلمون، فاحذروا شره.

قال أبو هاشم: فما تمالکنا أن تحاملنا جمیعا على الرجل، ففتشناه فوجدنا القصه مدسوسه معه فی ثبابه، وهو یذکرنا فیها بکل سوء، فأخذناها منه وحذرناه، وکان الإمام الحسن یصوم فی السجن، فإذا أفطر أکلنا معه من طعامه.

قال أبو هاشم: فکنت أصوم معه، فلما کان ذات یوم، ضعفت عن الصوم، فأمرت غلامی فجاء لی بکعک، فذهبت إلى مکان خال من الحبس، فأکلت وشربت، ثم عدت إلى مجلسی مع الجماعه، ولم یشعر بی أحد، فلما رآنی تبسم وقال: أفطرت، فخجلت، فقال: لا علیک یا أبا هاشم، إذا رأیت أنک ضعفت، وأردت القوه، فکل اللحم، فإن الکعک لا قوه فیه، وقال: عزمت علیک أن تفطر ثلاثا، فإن البنیه إذا أنهکها الصوم، لا تتقوى إلا بعد ثلاث.

قال أبو هاشم: ثم لم تطل مده الإمام أبی محمد بن علی فی الحبس بسبب أن قحط الناس فی ” سر من رأى ” (سامراء) قحطا شدیدا، فأمر الخلیفه المعتمد على الله بن المتوکل بخروج الناس إلى الاستسقاء، فخرجوا ثلاثه أیام یستسقون، فلم یسقوا، فخرج ” الجاثلیق ” فی الیوم الرابع إلى الصحراء، وخرج معه النصارى والرهبان، وکان فیهم راهب، کلما مد یده إلى السماء هطلت بالمطر، ثم خرجوا فی الیوم الثانی وفعلوا کفعلهم فی أول یوم، فهطلت السماء بالمطر، فعجب الناس من ذلک، وداخل بعضهم الشک، وصبا بعضهم إلى دین النصرانیه، فشق ذلک على الخلیفه، فأنفذ إلى صالح بن یوسف أن أخرج أبا محمد من الحبس، وائتنی به.

فما حضر الإمام أبو محمد الحسن عند الخلیفه قال له: أدرک أمه محمد (صلى الله علیه وسلم)، فیما لحقهم من هذه النازله العظیمه.

فقال الإمام أبو محمد: دعهم یخرجون غدا الیوم الثالث، فقال الخلیفه:

لقد استغنى الناس عن المطر، فما فائده خروجهم.

قال الإمام: لأزیل الشک عن الناس، وما وقعوا فیه.

فأمر الخلیفه الجاثلیق والرهبان أن یخرجوا أیضا فی الیوم الثالث، على جاری عادتهم، وأن یخرج الناس، فخرج النصارى، وخرج معهم الإمام أبو محمد الحسن، ومعه خلق من المسلمین، فوقف النصارى، على جاری عادتهم یستسقون، وخرج راهب معهم، ومد یده إلى السماء، ورفعت النصارى والرهبان أیدیهم أیضا کعادتهم، فغیمت السماء فی الوقت، ونزل المطر.

فأمر الإمام أبو محمد الحسن بالقبض على ید الراهب، وأخذ ما فیها، فإذا بین أصابعه عظم آدمی، فأخذه الإمام أبو محمد الحسن، ولفه فی خرقه، وقال لهم: استسقوا فانقشع الغیم، وطلعت الشمس، فتعجب الناس من ذلک.

فقال الخلیفه: ما هذا یا أبا محمد، فقال الإمام: هذا عظم نبی من الأنبیاء، ظفر به هؤلاء من قبور الأنبیاء، وما کشف عن عظم نبی من الأنبیاء تحت السماء، إلا هطلت بالمطر، فاستحسنوا ذلک، وامتحنوه، فوجدوه کما قال.

فرجع الإمام أبو محمد الحسن إلى داره فی ” سر من رأى “، وقد أزال عن الناس هذه الشبهه، وسر الخلیفه والمسلمون من أجله، وأقام الإمام أبو محمد الحسن بمنزله معظما مکرما، وصلات الخلیفه وإنعاماته تصل إلیه فی کل وقت.[۸]

اول: او جامع کرامات است «ابوهاشم داود بن قاسم جعفری» گفت: ما پنج یا شش نفر در زندان قلعه بودیم که «ابومحمد حسن بن علی عسکری» و برادرش «جعفر» نیز وارد شدند رئیس زندان «صالح بن یوسف حاجب» بود با ما در زندان مرد غیر عربی هم بود. «ابومحمد» وقتی که ما را دید، مخفیانه به ما گفت: اگر این مرد در اینجا نبود، به شما خبر می‌دادم که فرج شما کی خواهد بود این مرد درباره‌ی شما نامه‌ای به خلیفه نوشته که تمام گفته‌های شما را در آن گزارش داده و آن را در میان لباس خود پنهان کرده است و دنبال وسیله‌ای می‌گردد تا آن را به دست خلیفه برساند از شر او بترسید». «ابوهاشم» گفت: ما چند نفر او را گرفتیم و لباسهایش را تفتیش کردیم و آن نامه را پیدا نمودیم و دیدیم در آن نامه از ما بدگوئی کرده است و آن نامه را از بین بردیم و دیگر پیش او صحبت نکردیم. حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در زندان روزه می‌گرفت و چون افطار می‌کرد ما هم از غذای او می‌خوردیم… «ابوهاشم» گفت: آن دفعه حضرت أبی‌محمد در زندان زیاد معطل نشد زیرا که در «سر من رأی» مردم دچار قحطی شدند، معتمد، خلیفه دستور داد مردم برای نماز استسقاء (طلب باران) به صحرا بروند، مردم سه روز پی در پی برای طلب باران به صحرا رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق» اسقف بزرگ مسیحیان، همراه نصاری و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند می‌کرد، باران سیل‌آسا می‌بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان برنامه را ادامه داد و آن قدر باران آمد که دیگر مردم نیاز به باران نداشتند. همین امر موجب تعجب مردم شد و بعضی از مسلمانان در دین خود به شک افتادند و به مسیحیت تمایل پیدا کردند و این امر بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر به «صالح بن یوسف» دستور داد «ابومحمد حسن (علیه‌السلام)» را از زندان آزاده کرده و پیش من بیاور. چون ابومحمد حسن نزد خلیفه حاضر شد، خلیفه به او گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند. حضرت فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه‌شنبه به صحرا بروند. خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمی‌خواهند چون باران به قدر کافی آمده است، بنابراین به صحرا رفتن آنان چه فایده‌ای دارد؟ حضرت فرمود: برای این که شک و شبهه را از مردم زائل سازم. خلیفه دستور داد اسقف بزرگ مسیحیان همراه راهبان روز سوم به صحرا رفتند و «ابومحمد حسن» نیز در میان جمعیت انبوهی به صحرا آمد آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران شروع به باریدن کرد. امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمود: دست آن راهب را بگیرند و آنچه در میان انگشتان او است، بیرون آوردند. در میان انگشتان او استخوان آدمی بود حضرت آن استخوان را گرفت و در پارچه‌ای پیچید و به مسیحیان فرمود: حالا طلب باران کنید همین که دستها به آسمان بلند کردند، ابرها کنار رفت و آفتاب نمایان شد، مردم تعجب کردند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران خداست که اینها آن را از قبور پیامبران برداشته‌اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی‌گردد مگر آن که باران نازل می‌شود. خلیفه امام را تحسین کرد و استخوان را امتحان کردند دیدند همان طور است که امام می‌فرماید. «این جریان باعث شد که امام از زندان آزاد شود و راهی منزل خود در سر من رأی گردد و شک و شبهه‌های که برای مردم حاصل شده بود، بر طرف کرد و خلیفه و مسلمانان خوشحال شدند و در این هنگام امام فرصت را غنیمت شمرد و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و خلیفه خواسته او را اجابت کرد. این بود ابومحمد محترمانه در منزل خود اقامت گزید و صله و جوائز خلیفه در هر وقت به او می‌رسید.

أبو الهدى افندی (متوفی ۱۳۲۸ هـ)

افندی از علمای اهل سنت سوریه با اشاره به جانشینان رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و ذکر نام مبارک امام حسن عسکری عله السلام، این چنین می نویسد:

قد علم المسلمون فی المشرق والمغرب: أن رؤساء الاولیاء وأئمه الاصفیاء من بعده ‏علیه الصلاه والسلام من ذریته وأولاده الطاهرین یتسللون بطناً بعد بطن وجیلاً بعد جیل الى ‏زمننا هذا، وهم الاولیاء، الاولیاء بلا ریب، وقادتهم الى الحضره القدسیه المحفوظه من الدنس ‏والعیب ومن فی الاولیاء الصدر الاول بعد الطبقه المشرفه بصحبه النبی الکریم کالحسن ‏والحسین والباقر والکاظم والصادق والجواد والهادی والتقی والنقی والعسکری.[۹]

همه مسلمانان در شرق و غرب عالم می دانند که بزرگان اولیاء و ائمه برگزیده بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله از نسل و فرزندان طاهرین او پشت سر هم و گروه به گروه تا زمان ما سلسله وار، بدون شک اولیاء و پیشوایان مسلمین در محضر قدسی خداوند هستند که از هر گونه ناپاکی و عیب محفوظ بوده و اولیایی که در صدر و اول و بعد از طبقه کسانی که با پیامبر بوده اند. مانند: [امام]حسن و[امام]حسین و [امام]باقرو[امام]کاظم و [امام]صادق و [امام]جواد و [امام]هادی و [امام] نقی و [امام]عسکری [صلوات الله علیهم اجمعین].

یوسف بن اسماعیل النبهانی (متوفی ۱۳۵۰ هـ)

نبهانی ادیب و اندیشمند اهل سنت، پیرامون کرامت امام عسکری صلوات الله علیه چنین می نویسد:

الحسن العسکری أحد أئمه ساداتنا آل البیت العظام و ساداتهم الکرام ـ رضی الله عنهم أجمعین ـ و قد رأیت له کرامه بنفسی و هی انی سنه ۱۲۹۶ هجریه سافرت الی بغداد من بلده کوی سنجق، احدی قواعد بلاد الأکراد وکنت قاضیاً فیها ففارقتها قبل أن أکمل المده المعینه لشده ما وقع فیها من الغلاء والقحط، اللذین عما بلاد العراق فی تلک السنه فسافرت على الکلک، وهو ظروف یشدون بعضها إلى بعض، ویربطون فوقها الأخشاب، ویجلسون علیها، فلما وصل الکلک قباله مدینه سامراء، وکانت مقر الخلفاء العباسیین فأحببنا أن نزور الإمام الحسن العسکری، وخرجنا لزیارته، فحینما دخلت على قبره الشریف حصلت لی روحانیه لم یحصل لی مثلها قط وهذه کرامه له، ثم قرأت ما تیسر من القرآن، و دعوت بما تیسر من الدعوات و خرجت.[۱۰]

حسن عسکری یکی از ائمه‌ی آل بیت عظام و سادات با کرامت می‌باشد. من از او کرامتی دیده‌ام و آن این که در سال ۱۲۹۶ هجری از شهر (کوی سنجق) ـ یکی از شهرهای کردنشین عراق ـ که در آن دوران قاضی آنجا بودم، به بغداد مسافرت کردم و قبل از پایان دوره‌ی خدمتم آن شهر را ترک کردم به علت آنکه گرانی و قحطی که آن سال شهرهای عراق را فرا گرفته بود. و با «کلک» (چیزی شبیه قایق و از چوب و تخته درست می‌شود)، مسافرت کردم و چون کلک به کنار شهر سامرا رسید، ـ آنجا مقر خلفاء عباسی بود ـ دوست داشتیم که در آنجا قبر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) را زیارت کنیم، کلک آنجا ایستاد و ما به زیارت آن حضرت رفتیم و چون به مقبره آن حضرت داخل شدیم یک حالت روحانی در من پیدا شد که مثل آن هیچ گاه به من دست نداده بود و جز هنگام زیارت رسول خدا  (صلی‌الله علیه و آله) و حضرت یونس (علیه‌السلام) در موصل که چنین حالتی به من دست داد و این کرامتی از ناحیه‌ی آن حضرت بود.

خیر الدین زرکلی (متوفی ۱۳۹۶ هـ)

خیر الدین زرکلی نویسنده و مورخ و اندیشمند سوری اهل سنت، از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در شرح حال وی چنین یاد می کند:

الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد الحسینی الهاشمی: أبو محمد، الإمام الحادی عشر عند الإمامیه. ولد فی المدینه، وانتقل مع أبیه (الهادی) إلى سامراء (فی العراق) وکان اسمها (مدینه العسکر) فقیل له العسکری – کأبیه. نسبه إلیها. وبویع بالإمامه بعد وفاه أبیه. وکان على سنن سلفه الصالح تقى ونسکا وعباده.

الزرکلی، خیر الدین (متوفای۱۴۱۰هـ)،‌ الأعلام، ج ۲ ص۲۰۰، ناشر: دار العلم للملایین – بیروت – لبنان، چاپ: الخامسه، سال چاپ : أیار – مایو ۲۰۰۲ م.

الحسن بن علی الهادی بن محمد الجواد الحسینی الهاشمی ابو محمد، پیشوای یازدهم شیعیان است. او در مدینه متولد شده و همراه پدرش [امام] هادی [(علیه‌السلام)] به شهر سامراء در عراق منتقل شد که به آنجا، شهر عسکر گفته می شد [به همین خاطر] به او مانند پدرش به عسکری شهرت یافت. بعد از وفات پدرش با امامت او بیعت شد. او بر روش سلف صالحِ با تقوا و اهل عبادت بود.

عبدالغنی (اندیشمند معاصر)

عارف احمدعبدالغنى درباره امام حسن عسکری (علیه‌السلام) مى نویسد:

کان من الزهد والعلم على امر عظیم….[۱۱]

او [امام حسن عسکری (علیه‌السلام)] از حیث زهد و علم در جایگاهی عظیم قرار داشت….

مطالبی که از آن گذشتیم، اندیشه برخی از اندیشمندان مشهور اهل سنت پیرامون امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بود که یقینا کرامات و مقام آن حضرت بیش از این است که بتوان آن را به کلام آورد.

پی نوشت:

[۱]. الجاحظ، أبو عثمان عمرو بن بحر بن محبوب بن فزاره اللیثی الکنانی البصری، رسائل الجاحظ، ص ۴۵۳، تحقیق: علی ابو ملحم،  ناشر : دار ومکتبه الهلال، بیروت، ۲۰۰۲ م

[۲]. الشافعی، محمد بن طلحه (متوفای۶۵۲هـ)، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع)، ص ۴۷۵-۴۷۶، تحقیق : ماجد ابن أحمد العطیه. طبق برنامه کتابخانه اهل بیت علیهم السلام.

[۳]. سبط بن الجوزی الحنفی، شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبد الله البغدادی (متوفاى۶۵۴هـ)، تذکره الخواص، ص ۳۶۲، ناشر: مؤسسه أهل البیت ـ بیروت، ۱۴۰۱هـ ـ ۱۹۸۱م.

[۴]. المالکی، علی بن محمد بن أحمد المالکی المکی المعروف ب ابن الصباغ (متوفای۸۸۵هـ)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، تحقیق: سامی الغریری، ناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر  مرکز الطباعه والنشر فی دار الحدیث – قم، الطبعه الأولى: ۱۴۲۲.

[۵]. خنجی اصفهانی، فضل بن روزبهانی، وسیله الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم علیهم السلام، ۲۶۵-۲۷۰، به کوشش: رسول جعفریان، دار النشر: انتشارات انصاریان، الطبعه الاولی، مطبعه: صدر، قم، مهر ۱۳۷۵ شمسی.

[۶]. الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲ ص ۵۹۹-۶۰۰، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.

[۷]. باکثیر حضرمى شافعى، احمدبن فضل بن محمد، وسیله المآل فى عد مناقب الآل، مخطوط، ص ۲۰۲، کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره ۶۹۴.

[۸]. شبلنجی الشافعی، حسن بن مومن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، المطبعه المحمودیه، مصر، ۱۳۱۳ هـ.

[۹]. المرعشی النجفی، السید شهاب الدین (متوفای۱۴۱۱هـ)، شرح إحقاق الحق، ج ۲۱ ص ۶۴۱، تحقیق وتعلیق: السید شهاب الدین المرعشی النجفی،‌ ناشر: منشورات مکتبه آیه الله العظمى المرعشی النجفی – قم – ایران، به نقل از ضوء الشمس للافندی.

[۱۰]. النبهانی، یوسف بن اسماعیل، (متوفای ۱۳۵۰ ه-)، جامع کرامات الأولیاء، ج ۲ ص، ۲۱-۲۲، مرکز أهل السنه برکات رضا فور بندر غجرات، هند، الطبعه الأولی، ۲۰۰۱ م.

[۱۱]. عبدالغنی، عارف احمد، الجوهر الشفاف فی انساب الساده الاشراف، دار النشر: دار الکنان، دمشق، ۱۹۹۷م.

به کوشش: سید مصطفی موسوی

منبع: وعده صادق

امام جواد علیه السلام از منظر دیگران.

 

 

اشاره:

امام جواد علیه السلام به دلیل بهره مندی از موهبت های الهی از جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند شخصیت والای علمی اخلاقی ایشان در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه، سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می‎باشد که به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می‎شود:

۱. مامون عباسی:

خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج در آوردن دخترش “ام‎الفضل” به امام جواد علیه السلام، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: “قد اخترته لتبریزه علی کافه اهل الفضل فی العلم و الفضل مع صغر سنه و الاعجوبه فیه بذالک”، من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبه‎ای است در علم و دانش. (۱)

۲. اسقف بزرگ مسیحی:

اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد علیه السلام در مسائل پزشکی گفت: به نظر می‎رسد این شخص “امام جواد علیه السلام” پیامبری از نسل پیامبران است. (۲)

۳. سبط بن جوزی:

سبط بن جوزی از تاریخ نویسان اهل تسنن پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می‎نویسد:

“کان علی منهاج ابیه فی العلم و التقی و الزهد و الجود”، او در علم و تقوا، پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش “امام رضا علیه السلام” و دنباله‎رو او بود. (۳)

۴. ابن ابی طلحه:

ابن ابی طلحه شافعی در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول درباره شخصیت امام جواد علیه السلام می‎نویسد: او گرچه صغیر السن است ولی کبیرالقدر و رفیع الذکر می‎باشد. (۴)

۵. ابن صباغ مالکی:

علی بن محمد احمد مشهور به “ابن صباغ” فقیه مالکی و متوفای ۸۵۵ در مکه پس از بیان گوشه‎ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد علیه السلام، می‎نویسد: آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او.

و در جای دیگر می‎افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام و فضیلت کمال و عظمت و جلال او، حضرتش در میان طبقات ائمه علیهم السلام سنش کمتر از همه و قدر و شانش اعظم است. او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی‎شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده. (۵)

۶. ابن تیمیه:

ابن تیمیه که وهابیت با پیروی از کتاب های او شکل گرفت، می‎گوید: محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی‎ هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد. (۶)

۷. یوسف بن اسماعیل نبهانی:

یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد ۱۳۵۰ هجری که از وی سیزده کتاب مهم بر جای مانده، می‎نویسد:

محمد جواد فرزند علی رضا علیه السلام از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل‎بیت علیهم السلام است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود “الاتّحاف بجبّ الاشراف” با ستایش و تکریم یاد کرده است. (۷)

۸. ابن حجر هیثمی:

ابن حجر هیثمی محدث و رجالی بزرگ اهل تسنن می گوید:

…او دارای موقعیت عظیم در خاندان مکرمی است، که عضویت در آن توفیق خداوندی می خواهد. …و خداوند ما را در زمره دوستان این خاندان محشور نماید! آمین. (۸)

۹. علی جلال حسینی:

علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می‎نویسد:

محمد الجواد ابوجعفر دوم فرزند علی علیه السلام در سال ۱۹۵ هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود. (۹)

۱۰. خیرالدین زرکلی:

خیرالدین زرکلی از دانشمندان بزرگ اهل تسنن می‎نویسد: ابوجعفر جواد علیه السلام چون اجداد خویش مقام بلندی داشت. هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت. (۱۰)

 پى‌نوشت:

۱. بحارالانوار، ج۵۰، ص۷۵/ موسوعه الامام الجواد علیه السلام، ج۱، ص۳۶۰ و ۳۶۳/ اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۲۹

۲. المناقب لابن شهر آشوب، ج ۴، ص۳۸۹/ موسوعه الامام الجواد علیه السلام، ج ۱، ص۳۶۲

۳. تذکره الخواص، ص۲۰۲/ الامام جواد علیه السلام، ص۷۲

۴. کشف الغمه، ج ۲، ص۱۸۶/ سرورالفؤاد، ص۴۰

۵. حلیه الابرار، ج ۴، ص ۵۶۸/ الفصول المهمه، ص۲۶۶/ موسوعه الامام الجواد علیه السلام، ج ۱، ص ۳۶۴/ سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب، ص ۴۰ و ۴۱

۶. منهاج السند، ص ۱۲۷

۷. جامع کرامات الاولیاء، ج ۱، ص۱۰۰

۸. الصواعق المحرقه على أهل الرفض و الضلال و الزندقه، ج۲، ص۵۳۱

۹. الحسین، ج ۲، ص۲۰۷/ الامام محمدالجواد علیه السلام،ص ۷۶/ زندگانی امام جواد علیه‎السلام، ص۲۰۰

۱۰. الامام محمد الجواد علیه السلام، ص ۷۶/ زندگانی امام جواد علیه السلام، ص

سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا (ع)

آنچه پیش روی دارید، گوشه ای از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثیر به سزایی در نزدیک کردن دیدگاه اهل سنت به دیدگاه شیعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زیارت قبور و … دارد.

بزرگان اهل سنت با اعتراف به جایگاه والای امام رضا (ع)، سخنان و اعتراف های شگفتی درباره ابعاد معنوی آن حضرت داشته اند که برخی از آنها را نقل می کنیم:

مجدالدین ابن اثیر جَزَری (۶۰۶ق): «ابوالحسن علی بن موسی … معروف به رضا...، مقام و منزلت ایشان همانند پدرشان موسی بن جعفر است. امامت شیعه در زمان علی بن موسی به ایشان منتهی می شد، فضایل وی قابل شمارش نیست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ایشان بفرستد».[۱]

محمد بن طلحه شافعی(۶۵۲ق):

«سخن در امیرالمؤمنین علی و زین العابدین علی گذشت و ایشان علی الرضا سومین آنهاست. کسی که در شخصیت ایشان تأمل کند، در می یابد که علی بن موسی وارث امیرالمؤمنین علی و زین العابدین علی است، و حکم می کند که ایشان سومین علی است. ایمان و جایگاه و منزلت ایشان و فراوانی اصحاب ایشان، باعث شد تا مأمون وی را در امور حکومت شریک کند و ولایت عهدی را به ایشان بسپارد…».[۲]

عبدالله بن اسعد یافعی شافعی (۷۶۸ق):

«وی امام جلیل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم ابوالحسن علی بن موسی الکاظم است. وی یکی از دوازده امام شیعیان است که اساس مذهب بر نظریات ایشان است. وی صاحب مناقب و فضایل است».[۳]

ابن صبّاغ مالکی (۸۵۵ق) به نقل از بعضی از اهل علم :

«علی بن موسی الرضا دارای والاترین و وافرترین فضایل و کرامات و برخوردار از برترین اخلاق و صورت و سیرت است که از پدرانش به ارث برده است…».[۴]

عبدالله بن محمد عامر شبراوی شافعی (۱۱۷۲ق):

«هشتمین امام علی بن موسی الرضاست که مناقب والا و صفات اولیا و کرامت نبوی وی قابل شمارش و توصیف نیست…».[۵]

یوسف بن اسماعیل نبهانی (۱۳۵۰ق):

«علی بن موسی از بزرگان ائمه و چراغان امت از اهل بیت نبوی و معدن علم و عرفان و کرم و جوانمردی بود. وی جایگاه والایی دارد و نام وی شهره است و کرامات زیادی دارد…».[۶]

شیخ یاسین بن ابراهیم سنهوتی شافعی:

« امام علی بن موسی الرضا (رضی الله عنه) از بزرگان و از بهترین سلاله است و خداوند با خلق چنین فردی قدرت خود را به نمایش گذاشته. هیچ فردی علی بن موسی را نمی تواند درک کند. وی والا مقام و در فضایل شهره است و کرامات بسیاری دارد …».[۷]

ابوالفوز محمد بن امین بغدادی سُوِیدی:

«ایشان در مدینه به دنیا آمد و کرامات ایشان بسیار و مناقبش مشهور است؛ به گونه ای که قلم از وصف تمامی آن عاجز است…».[۸]

عباس بن علی بن نور الدین مکّی:

«فضایل علی بن موسی هیچ حد و حصری نداشته…».[۹]

پی نوشت ها:

[۱] . تتمی جامع الاصول، ابن اثیر جزری، مکتبی النجاریی، مکه، عربستان، چاپ دوم، ج۲، ص۷۱۵،۱۴۰۳ق.

[۲] . مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، مؤسسه البلاغ، بیروت، لبنان، چاپ اول، ص۲۹۵، ۱۴۱۹ق.

[۳] . مرآه الجنان، یافعی، دارالکتب العلمیی، بیروت لبنان، چاپ اول، ج۲، ص۱۰، ۱۴۱۷ق.

[۴] . الفصول المهمی، ابن صباغ مالکی، اعلمی، تهران، یران، ص۲۶۳٫

[۵] . الاتحاف بحب الاشراف، شبراوی شافعی، دارالکتاب قم، یران، چاپ اول۱۴۲۳ق.

[۶] . جامع کرامات الاولیاء، نبهانی، ص۳۱۱، دارالفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، ص۳۱۲و۳۱۳،۱۴۱۴ق.

[۷] . الانوار القدسیه، سنهوتی شافعی، ص۳۹، انتشارات السعادی، مصر.

[۸] . سبائک الذهب فی معرفی قبائل العرب، ابوالفوز سؤیدی، المکتبه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، ص۳۳۴٫

[۹] . نزهه الجلیس، عباس بن نور الدین مکّی، قاهره، مصر، ج۲، ص۱۰۵٫

منبع: برگرفته از مقاله کرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنت، پدید آورنده: محسن طبسی، در سایت حوزه

مقام علمی ـ سیاسی امام جواد (علیه السلام)

امام جواد(ع) در دوره‌ای امامت خویش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شیعیان، عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه گرفتار چالش‏‌‌های عمیق عقیدتی و درگیری‏‌‌های مختلف شده بود. آنان دستورات ومطالب دینی را به عقل خویش عرضه می‌نمودند و آن چه را که عقلشان صریحا تایید می‌کرد، می‌پذیرفتند و بقیه را انکار می‌کردند و چون نیل به مقام امامت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بینشان سازگار نبود، پرسش‏‌‌های دشوار و پیچیده‌ای را مطرح می‌کردند تا به پندار خویش حضرت جواد(ع) را در میدان رقابت علمی و سیاسی شکست دهند.

مقام علمی ـ سیاسی امام جواد (علیه السلام)

آغازین سخن

مطالعه سیره و زندگی ائمه اطهار(ع) و توجه به تلاش های علمی و سیاسی آنان نشان می دهد که آن بزرگواران چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های علوم الهی هستند که چون چراغی پرفروغ و خاموش نشدنی در وادی جهل و ظلمت پرتوافشانی می کنند،به طوری که در عرصه علم و دانش تاریکی را از بین برده و در حوزه سیاست امید حق ستیزان را نومید می سازند.

امام جواد(ع) همانند دیگر امامان معصوم(ع) دارای کمالات علمی و اندیشه های سیاسی در مرتبه اعلی است که بعد از شهادت پدر بزرگوارش، در کودکی، امامت و رهبری شیعیان را به عهده گرفت و به رغم مشکلات حادّ جامعه مسلمین نقش شایسته ای در راه گسترش دانش و فرهنگ حیات بخش اسلام ایفا نمود.

مقاله ای که از نظر خوانندگان عزیز می گذرد گامی است در بیان تلاش های علمی و سیاسی آن گوهر نبوی.

امید است که ره توشه ای باشد برای پویندگان راه امامت و ولایت.

فضای سیاسی و اجتماعی

امام جواد(ع) در دوره ای امامت خویش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شیعیان، عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه گرفتار چالش های عمیق عقیدتی و درگیری های مختلف شده بود.

دوران امامت آن حضرت با خلافت دو نفر از خلفای ستم پیشه عباسی (مأمون و معتصم) مقارن بود.

مأمون به دلیل این که با قتل امام رضا(ع) دچار بدنامی و تزلزل شده بود، صلاح نمی دید که بیش از آن به آزار امام جواد(ع) بپردازد. هم چنین به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار تمام سعی خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف می داشت، لذا به منظور دست یابی به چنین هدفی ناچار شد آن حضرت را مانند پدرش امام رضا(ع) در قدرت سهیم کند. امام ولایتعهدی را قبول کرد، مشروط بر این که هرگز در کاری دخالت نکند و این امر مشروع بودن حکومت خلیفه را با سؤال روبه رو می کرد. امام جواد با گذاشتن شروطی مبنی بر دخالت نکردن در امور، عملاً ناچار شدن خود را به پذیرش ولایت عهدی به نمایش گذاشت و نقشه خلیفه را که با این هدف درصدد کسب مشروعیّت بود، ناکام گذاشت.

مسأله مخاطره آمیزی که در این مقطع حسّاس شیعیان را تهدید می کرد، قدرت گرفتن و پیشرفت «مذهب معتزله» بود. مکتب اعتزال در آن زمان رواج و رونق بسیاری گرفته بود و حکومت وقت از طرفداران آن بسیار حمایت می کرد. آنان دستورات ومطالب دینی را به عقل خویش عرضه می نمودند و آن چه را که عقلشان صریحاً تأیید می کرد، می پذیرفتند و بقیّه را انکار می کردند و چون نیل به مقام امامت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بینشان سازگار نبود، پرسش های دشوار و پیچیده ای را مطرح می کردند تا به پندار خویش حضرت جواد(ع) را در میدان رقابت علمی و سیاسی شکست دهند. امّا آن امام با پاسخ های قاطع و استدلال های قوی از این مناظره ها سربلند بیرون آمد و هرگونه تردید در مورد امامت خویش را از بین برد و اصل امامت را تثبیت نمود و نشان داد که برخورداری از منصب الهی در خردسالی هیچ مشکلی ندارد.

از دیگر مسائل مطرح در این عصر، تهاجم عقیدتی و نیرنگ بازی های دو خلیفه ملعون عباسی(مأمون و معتصم) با مردم بود. به گواهی تاریخ مأمون مکّارترین و منافق ترین خلیفه عباسی بود که برای کسب پیروزی نهایی و قطعی بر اندیشه شیعه بسیار کوشید و هدف نهایی وی از تشکیل مناظره با امامان شیعه شکست ایشان و در نهایت سقوط مذهب تشیّع بود، زیرا او می خواست برای همیشه ستاره تشیّع افول کند و بزرگ ترین مانع در برابر حاکمان غاصب و ستمگر از میان برداشته شود، امّا در چنین عصری امام محمد تقی(ع) قاطعانه و با اقتدار الهی تمام در برابر انحرافات، مسامحه ها، توهین ها و دیگر مکرهای خلفای باطل ایستاد و از حقانیّت دین اسلام و شیعیان دفاع کرد.(1) ایشان به رغم محدودیّت های موجود از سوی دستگاه خلافت، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ می کرد. در سراسر قلمرو حکومت مأمون و معتصم آن حضرت کارگزارانی را اعزام می کرد و با فعالیّت های سیاسی گسترده از تجزیه نیروهای شیعه جلوگیری می نمود.

از جمله: آن بزرگوار به وکلای خود اجازه می داد که به درون دستگاه خلافت نفوذ کرده و مناصب حسّاس حکومتی را در دست بگیرند.

هم چنین برخی از کارگزاران امام نیز به عنوان حاکم شهرها منصوب شدند و همه امور را با دقّت تحت نظر داشتند.(2) در دوران امامت امام نهم بعضی از انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دوران های قبل داشت، ولی آن بزرگوار به مناسبت هایی با این انحرافات برخورد می کرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و صائب را بیان می نمود و مردم را از باورهای ناصحیح و غلط باز می داشت.

امام جواد(ع) در برابر فرقه هایی که در دوران امامتش وجود داشت، شیعیان را راهنمایی می کرد. یکی از این فرقه ها اهل حدیث بود که مجسّمی مذهب بوده و خدا را جسم می پنداشتند. امام درباره آنان به شیعیان می فرمود:

که اجازه ندارند پشت سر هر کسی که خدا را جسم می داند، نمازگزارده و به او زکات بپردازند.(3)

واقفیّه یکی دیگر از فرقه های موجود انشعابی از شیعه بود که به صورت معضلی بزرگ در مقابل شیعیان مطرح شده بود؛ آنان کسانی بودند که پس از شهادت امام کاظم(ع) بر آن حضرت توقّف کرده و امامت فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفتند.

زیدیه نیز فرقه ای بود منشعب از شیعه که طعن آنان بر امامان معصوم(ع)، سبب موضع گیری تند ائمه در برابر این گروه شد، چنانکه در روایتی از امام جواد(ع) واقفیّه و زیدیّه مصداق آیه: «وجوهٌ یومئذٍ خاشعةٌ عاملةٌ ناصبة»(4) خوانده شدند و در ردیف ناصبی ها قرار گرفتند.(5)

منزلت علمی

با این که مناصب الهی وابسته به سن خاص نیست و خداوند مقام نبوّت را در کودکی به بعضی از پیامبران اعطا نموده، ولی با این حال امامت پیشوای نهم و مقام علمی او نه تنها از طرف مخالفان مورد تردید جدّی واقع شد، بلکه افراد عادّی از شیعیان و برخی از بزرگان و علمای شیعه نیز در این مسئله گفت و گو داشتند و در واقع این قضیّه به صورت یک معضل اعتقادی درآمده بود.

ابن رستم طبری از دانشمندان قرن چهارم می نویسد: «زمانی که سن امام جواد(ع) به شش سال و چند ماه رسید، مأمون پدرش امام رضا(ع) را به شهادت رساند و شیعیان در حیرت و سرگردانی فرو رفتند و در میان مردم اختلاف نظر پدید آمد و سن ابوجعفر را کم شمردند و شیعیان در سایر شهرها متحیّر شدند.»

(6) به همین جهت شیعیان اجتماعاتی تشکیل دادند و دیدارهایی با آن حضرت به عمل آوردند و به منظور آزمایش و حصول اطمینان از این که دارای علم امامت است، پرسش هایی را مطرح کردند و هنگامی که پاسخ های قاطع و روشن دریافت نمودند، مقام علمی آن بزرگوار را باور کردند و آرامش یافتند.

با طرح پرسش هایی از امام جواد(ع) نه تنها عظمت علمی آن حضرت در نزد شیعیان به اثبات رسید، بلکه علمای مذاهب دیگر این عظمت علمی را باور کردند.

از جمله: ابن حجر هیثمی می نویسد: «مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود سن کم از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.»(7)

هم چنین دانشمندان دیگری که به مقام علمی و والای آن حضرت اعتراف نموده اند، عبارتند از:

احمد بن خطیب بغدادی (متوفای 463 ق) یحیی بن اکثم (متوفای 242 ق)، عزالدّین ابن اثیر جوزی(متوفای 630 ق)، ابن تیمیه حرّانی دمشقی (متوفای 758 ق) ابن عماد حنبلی دمشقی (متوفای 1089 ق) و دانشمندان دیگر…

از زیباترین و جالب ترین جلوه های علم و فضل امام نهم بازخوانی اندیشه ها می باشد. قاسم بن عبدالرحمان می گوید: به مذهب زیدیّه گرایش داشتم که به شهر بغداد سفر کردم.

مدّتی در آنجا بودم. روزی در یکی از خیابان های آن شهر، مردم را دیدم که با شور و شوق در جنب و جوش هستند. بعضی می دوند و برخی سعی می کنند تا خود را به نقاط بلند برسانند.

بعضی نیز ایستاده و به نقطه ای خیره شده اند، پرسیدم: مگر چه شده؟ گفتند: ابن الرضا(ع) می آید.

من هم ایستادم و به نظاره پرداختم حضرت سوار بر مرکب به سوی ما می آمد. همان طور که به او نگاه می کردم، با خودم گفتم:خداوند گروه امامیه را از رحمت خود دور کند.

آنان معتقدند که پروردگار سبحان، اطاعت از این جوان را بر مردم واجب گردانیده است. همین که این به ذهنم خطور کرد، حضرت خطاب به من این آیه را تلاوت کرد: «فقالوا ابشراً منّا واحدا نتّبعه انّا اذاً لفی ضلالٍ و سعر؛(8) قوم ثمود گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ اگر چنین کنیم، در گمراهی و جنون خواهیم بود. در این هنگام با خود گفتم: مثل این که او ساحر است و از دل من خبر می دهد.

بار دیگر حضرت خطاب به من این آیه شریفه را تلاوت کرد: «أالقی الذّکر علیه من بیننا بل هو کذّاب اسرٌ؛(9) آیا تنها به او وحی نازل شده است؟ نه او آدم بسیار دروغگو و خود پسند است.»

وقتی دیدم آن حضرت از اندیشه های قلبی من خبر می دهد، اعتقادم به آن بزرگوار کامل شد و از مذهب زیدیه دست برداشتم و به امامت ایشان اقرار کردم و اعتراف نمودم که او حجّت خدا بر مردم است.(10)

تربیت شاگردان

در دوره امام جواد(ع) تا زمان امام حسن عسگری(ع) به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیّت های آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیّت های علمی آن بزرگواران بسیار محدود بود، هر چند از علم وسیعی برخوردار بودند.

پیشوای نهم شیعیان با توجه به این که در سن جوانی به شهادت رسید، در عمر کوتاه و با برکت خویش علاوه بر انجام وظایف سنگین رهبری امّت، به تربیت شاگردانی که بتوانند پیام آسمانی خاندان نبوّت و امامت را به نسل بعدی منتقل سازند، توجه خاص داشت.

دانشمندان علم رجال و تراجم تعداد اصحاب و شاگردان امام محمد تقی(ع) را یک صدو ده نفر ذکر کرده اند.

(11) بیست و شش نفر از آنان مجموعاً هفتاد و هشت اثر نوشته اند که یکی از آنان «علی بن مهزیار» است با تألیف سی و پنج اثر. دیگری «محمد بن عبداللّه بن مهران» است که دارای هفت اثر می باشد و سومی «معاویه بن حکیم» با هفت اثر.(12)

یکی از اصحاب امام جواد(ع) حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) است که مقدار قابل توجهی حدیث از امام نقل کرده است.(13)

از دیگر چهره های برجسته و درخشان از بین شاگردان و راویان آن حضرت می توان از «احمد بن محمد بن نصر بزنطی»، «زکریا بن آدم»،

«حسین بن سعید اهوازی» و «احمد بن محمد بن خالد برقی» که هر کدام در صحنه های علمی و فقهی وزنه ای خاص به شمار می رفتند، نام برد. قابل ذکر است که روایت کنندگان از امام جواد(ع) منحصر به راویان و محدّثان شیعه نمی باشند، بلکه محدّثان و دانشمندان اهل تسنّن نیز معارف و حقایقی از اسلام را از آن حضرت نقل کرده اند، از جمله: «خطیب بغدادی» احادیثی با سند خود از آن بزرگوار نقل کرده است.(14) هم چنین «ابوبکر احمد بن ثابت» و «ابواسحاق ثعلبی» در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتی از آن امام نقل کرده اند.(15)

نکته قابل دقت در روایات رسیده از امام جواد(ع) تنوّع روایات در موضوعات مختلف و مورد نیاز آن زمان بوده است که به عنوان نمونه به این موضوعات می توان اشاره کرد:

1. توحید و بسیاری از شبهاتی که در این زمینه در آن زمان مطرح بوده است.(16)

2. تفسیر قرآن، تأویل و بیان بطون آیات.

3. روایات فقهی در باب نماز، زکات، حج و…

4. بیان فلسفه و علل احکام.

مناظره های علمی

دولت عباسی به منظور درهم شکستن چهره علمی امامان(ع) و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان، جلسات مناظره و گفت وگوی علمی تشکیل می داد. البته با این کار عباسیان نه تنها به مقصود خویش نمی رسیدند، بلکه موجب رسوایی و فضاحت خود می شدند.

از آن جا که امام جواد(ع) نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید، آن حضرت مناظرات و گفت و گوهایی داشته است که برخی از آن ها بسیار مهم و مفید بوده است.

راز برپایی آن مناظرات این بود که از یک طرف امامت آن امام به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملاً ثابت نشده بود، از این رو برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از ایشان می کردند. از طرف دیگر مکتب اعتزال و افراطی گری در بهره وری از عقل رونق یافته بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانی می کرد، لذا این گروه سؤالات عقلی دشواری مطرح می کردند تا به پندار خامشان حضرت را در میدان رقابت علمی شکست دهند، ولی در همه این مناظرات، امام جواد(ع) با علم امامت که ناشی از علم خداوندی است، با پاسخ های قاطع هرگونه شک و تردید را در مورد امامت خود از بین برد.

به همین جهت است که بعد از ایشان در دوران امامت امام هادی(ع) که در کودکی به امامت رسید، مشکلی ایجاد نشد و برای همه روشن شده بود که خردسالی مانع منصب امامت نمی شود.

مناظره آن بزرگوار با «یحیی بن اکثرم» و «ابن ابی داود» و غلبه بر آن دو از این نمونه مناظرات است.(17)

پاسدار حریم وحی

نهمین امام شیعیان بر این باور بود که آیات الهی باید در سطح جامعه فراگیر شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلال های روزمره خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گیرند. به همین جهت سعی می کرد که در گفت و گوها و معاشرت و برخورد با مردم از آیات قرآن استفاده کند.

امام جواد(ع) به عنوان پاسدار حریم وحی از تفسیرهای نابه جا و غیر عقلانی آیات قرآن جلوگیری کرده و علما و دانشمندان را به سوی فهم صحیح آیات راهنمایی می کرد.

روزی در مجلس معتصم برخی از دانشمندان به آیه ای استناد کرده و یک حکم شرعی صادر نمودند. امام که در آن جلسه حضور داشت، خطای آنان را گوشزد نمود و تفسیر صحیح را برای حاضرین بیان کرد. «محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی» در تفسیر خود ماجرای آن مجلس را چینین آورده است:

در زمان معتصم عباسی عوامل خلیفه، عدّه ای دزد را دستگیر کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگی مجازات آنان خواستار دستور بودند.

خلیفه در مورد این حادثه حساس مجلس مشورتی تشکیل داد و از دانشمندان عصر، کیفیّت اجرای حدّ شرعی را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: قرآن در این مورد بهترین راه کار است، آن جا می فرماید: «انّما جزاء الّذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتّلوا او یصلّبوا او تقطّع ایدیهم و ارجلهم من خلافٍ اوینفوا من الارض…؛(18) کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش به جنگ بر می خیزند و در روی زمین در اشاعه فساد تلاش می کنند، این است که اعدام شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پای آنان بر عکس یکدیگر قطع شود و یا این که از سرزمین خود تبعید گردند.»

آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه یکی از کیفرهای فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند. معتصم عباسی در همان جلسه از امام نیز نظر خواست. آن حضرت اول از اظهار نظر خودداری کرد، امّا وقتی که با اصرار خلیفه مواجه شد، نظر خود را چنین اعلام کرد: ایشان در استدلال به آیه خطا کردند.

استنباط حکم شرعی از این آیه دقت بیش تری می طلبد و باید تمام جوانب مسأله در نظر گرفته شود و نسبت به جرم های مختلف کیفرها فرق می کند؛ زیرا این مسأله صورت های مختلف و احکام جداگانه دارد:

1ـ اگر این راهزنان فقط راه را نا امن کرده اند، و نه کسی را کشته و نه مالی را به غارت برده اند، مجازات آنان فقط حبس است و این همان معنی «نفی الارض» است.

2ـ اگر راه را نا امن کرده و افراد بی گناهی را کشته اند، امّا به مال دیگران تجاوز نکرده اند، مجازات آنان اعدام است.

3ـ اگر امنیّت را از راه های عمومی سلب کرده، انسان های بی گناه را کشته و مال مردم را نیز به غارت برده اند، کیفر آنان باید سخت تر باشد، یعنی اول دست و پایشان را به عکس هم دیگر قطع می کنند، سپس به دار مجازات آویخته می شوند. معتصم این نظریه را پسندید و به عامل خود دستور داد که طبق نظر امام جواد(ع) عمل کند.(19)

استدلال به قرآن

مسئله امامت حضرت جواد(ع) در خردسالی، در عصر امامت خود ایشان نیز مطرح بود،لذا این مسئله را از خود ان حضرت می پرسند.

مرحوم کلینی می نویسد: شخصی محضر امام جواد(ع) شرف یاب شد و گفت:

یابن رسول اللّه! عدّه ای از مردم نسبت به موقعیت امامت شما شبهه ایجاد می کنند. حضرت در پاسخ چنین فرمود: خداوند متعال به حضرت داود(ع) وحی کرد که فرزندش سلیمان(ع) را جانشین خود قرار دهد، با این که سلیمان کودکی خردسال بود.

این موضوع را برخی از دانشمندان بنی اسرائیل نپذیرفتند و در اذهان مردم شک و شبهه ایجاد کردند، به همین جهت خداوند به حضرت داود(ع) وحی کرد که عصا و چوب دستی اعتراض کنندگان و سلیمان(ع) را بگیر و هر کدام را با علامتی مشخص کن که از چه کسی است؟ سپس آن ها را شبانگاه در جایی پنهان نما. فردای آن روز به همراه صاحبان آن ها بروید و چوب دستی ها را بردارید. چوب دستی هر کس سبز شده باشد، همان شخص جانشین و حجّت بر حق خدا خواهد بود.

همگی این پیشنهاد را پذیرفتند و چون به مرحله اجرا درآوردند، عصای حضرت سلیمان(ع) سبز شده بود. پس از آن همه افراد پذیرفتند که او حجّت و پیامبر خداست.(20)

«علی بن اسباط» یکی از یاران امام محمد تقی(ع) می گوید: روزی به محضر آن حضرت رسیدم در حالی که در مورد امامت ایشان در خردسالی شک و تردید داشتم. در همان لحظه امام در برابر من نشست و فرمود:

خداوند درباره امامت حجّت آورده، همان طوری که درباره نبوت حجّت آورده است. قرآن کریم درباره حضرت یحیی(ع) می فرماید: «…و آتیناه الحکم صبیّاً؛(21) ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت دادیم.» و درباره حضرت یوسف(ع) می فرماید: «و لمّا بلغ اشدّه آتیناه حکماً و علماً…؛(22) هنگامی که به حدّ رشد رسید، به او حکم نبوّت و دانش دادیم» بنابراین همان گونه که ممکن است خداوند علم و حکمت را در سن چهل سالگی به شخصی عنایت کند، ممکن است همان حکمت رادر دوران کودکی نیز عطا کند.(23)

احادیث و کلمات قصار

در منابع تشیّع و تسنّن از امام محمد تقی(ع) بیش از دویست و بیست حدیث در زمینه های مختلف فقهی، اخلاقی و اجتماعی به ما رسیده است. شایان ذکر است که تعداد یک صد و بیست نفر، احادیث صادره از آن حضرت را روایت کرده اند.

از این مقدار حدیث که از آن بزرگوار نقل شده می توان به عظمت علمی و احاطه ایشان بر مسائل فقهی، تفسیری، عقیدتی و نیز دعا و مناجات پی برد، چنان که در لابلای کلمات قصار زیبایی که از آن حضرت برجای مانده، کمالات اخلاقی ایشان به خوبی نمایان است.

بخشی از کلمات قصار امام را «ابن صبّاغ مالکی» در کتاب «الفصول المهمّه» آورده است. همین طور در کتاب «تحف العقول» و مصادر دیگر نیز این نوع کلمات فراوان یافت

می شود. هم چنین بخش عمده روایات فقهی امام را باید در نامه هایی که در پاسخ به بلاد مختلف اسلامی فرستاده اند، جست و جو کرد.(24) حسن ختام این نوشتار را با حدیثی زیبا و با برکت از آن امام همام زینت می دهیم که فرمود: «ثلاث خصالٍ تجتلب بهنّ المحبّة؛الانصاف فی المعاشرة و المواساة فی الشدّة و الانطواع و الرّجوع علی قلبٍ سلیمٍ؛(25) با سه چیز می توان محبت دیگران را جلب نمود: انصاف داشتن در برخوردها، همدردی با دیگران در سختی ها و راحتی ها و داشتن قلب سلیم.» امید است که این حدیث و سایر احادیث نورانی آن حضرت مشعل های فروزانی باشد در دهکده ظلمانی جهان امروز و چراغ هایی در کوره راه های دشوار زندگی.

پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 50، ص 74.
2. تاریخ غیبت، امام دوازدهم، حسین جاسم، ترجمه سید محمد نقی، آیت اللّهی، ص 78 – 79.
3. التوحید، شیخ صدوق، ص 101.
4. سوره غاشیه، آیات 2 – 3.
5. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 490.
6. دلایل الامامة، محمد بن جریر طبری، ص 204.
7. الصواعق المحرقة، ابن حجر هیثمی، ص 205.
8. سوره قمر، آیه 24.
9. همان، آیه 25.
10. منتخب میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ص 51.
11. نک: رجال طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، ص 397 – 409.
12. نک: سیر حدیث در اسلام، سید احمد میرخانی، ص 266 – 278.
13. حیات فکری و سیاسی امامان شعیه)ع(، ص 491.
14. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 2، ص 35.
15. مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب مازندرانی، ج 4، ص 384.
16. التوحید، ص 82.
17. نک: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه)ع(، ص 482 – 486.
18. سوره مائده، آیه 33.
19. تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، ج 1، ص 315.
20. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، ص 383.
21. سوره مریم، آیه 12.
22. سوره یوسف، آیه 22.
23. اصول کافی، ج 1، ص 384.
24. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه)ع(، ص 489 – 490.
25. کشف الغمّه فی معرفة الائمه، علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص 349.

اسماعیل نساجی زواره
منبع :  پاسدار اسلام ؛ آذر 1387 – شماره 324؛ ، ص 44