اباصلت هروی

نوشته‌ها

تقدیم هدایا به شاعر اهل بیت

اباصلت هروى حکایت کند:

روزى دعبل خزاعى شاعر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام – در شهر مَرْوْ به محضر مبارک امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام شرفیاب شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! قصیده اى در شاءن و عظمت شما اهل بیت ، سروده ام و علاقه مندم آن را در محضر شما بخوانم ؟

امام علیه السلام فرمود: بخوان .

پس دعبل خزاعى قصیده خود را در حضور مبارک حضرت آغاز کرد؛ و چون به این شعر رسید:(۱)

مى بینم که حقوق و شئون اهل بیت در بین غیر صاحبانش تقسیم گشته ، و دست ایشان از تمامى حقوق ، قطع و خالى گشته است .

امام علیه السلام شروع به گریستن نمود؛ و پس از لحظه اى فرمود: راست گفتى ، اى خزاعى ! حقیقت را بیان کرده اى .

و چون دعبل ، این شعر را سرود:

هنگامى که در تنگ دستى قرار گیرند و جهت احقاق حقّ خویش به غاصبین مراجعه نمایند، آن ها از پرداخت هرگونه کمکى امتناع مى ورزند و ایشان دست خالى خواهند بود.

حضرت دست هاى مبارک خود را به هم مى فشرد و کف دست پشت و رو مى نمود و مى فرمود: آرى ، به خدا سوگند، تمامى آن ها را قبضه و غصب کرده اند.

و هنگامى که این شعر را خواند:

همانا من در دنیا از روزگار آن وحشت داشته ام ؛ ولیکن امیدوارم بعد از مرگ به جهت علاقه و محبّت به شما اهل بیت در اءمنیت و آسایش قرار گیرم .

حضرت فرمود: اى دعبل ! خداوند متعال تو را از سختى ها و شداید قیامت در اءمان دارد.

و همین که به این شعر رسید:

و قبر نفس زکیّه یعنى ؛ امام موسى کاظم علیه السلام در بغداد است ، خداوند متعال او را در عالى ترین غرفه ها و مقامات اُخروى جاى داده است .

امام علیه السلام اظهار نمود: آیا مایلى دو قصیده هم من بسرایم و بر اشعارت افزوده شود؟

دعبل خزاعى عرضه داشت : بلى ، یاابن رسول اللّه !

پس حضرت رضا علیه السلام چنین سرود:

و قبر دیگرى در طوس خواهد بود، که چه ظلم ها و مصیبت هائى را متحمّل شده و درونش را از زهر جفا به آتش کشیده اند که تا روز محشر سوزان است .

و خداوند، حجّت خود یعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فى فرجه الشّریف را مى فرستد و تمام ناراحتى ها و اندوه ما اهل بیت را برطرف مى گرداند.

بعد از آن ، دعبل خزاعى سؤ ال کرد: این قبر از چه کسى است ، که در طوس مدفون مى گردد؟!

حضرت در پاسخ فرمود: قبر خود من مى باشد، و طولى نخواهد کشید که طوس محلّ تجمّع شیعیان و زوّار من گردد.

پس هرکس مرا در غریبى طوس با معرفت زیارت نماید، آمرزیده شود و در قیامت با من محشور خواهد شد.

سپس امام علیه السلام به دعبل فرمود: لحظه اى درنگ کن و از جاى حرکت منما.

و آن گاه حود حضرت وارد اندرون منزل شد؛ و پس از گذشت لحظاتى ، خادم وى بیرون آمد و مقدار صد دینار تحویل دعبل خزاعى داد و اظهار داشت : سرور و مولایم فرمود: این پول ها را خرجى راه خود قرار بده .

دعبل عرضه داشت : به خدا سوگند، که من براى پول نیامدم ؛ و دِرهم ها را برگرداند و گفت : اگر ممکن است لباسى از لباس هاى حضرت به من داده شود،

پس چون خادم آن دراهم را خدمت امام علیه السلام برد؛ و حضرت همان مقدار پول را با یک لباس مخصوص از لباس هاى خود را براى دعبل ارسال نمود.

پس از آن که دعبل – ضمن جریانات مهمّى که در مسیر راه برایش اتّفاق افتاد – به منزل خویش وارد شد، کنیزى داشت که بسیار مورد علاقه اش بود، چشمش نابینا گشته و تمام پزشکان از معالجه و درمان آن عاجز و ناامید بودند، لذا مقدارى از آن لباس حضرت را بر صورت و چشم هاى کنیر مالید، که به برکت آن بلافاصله کنیز، بینائى خود را باز یافت … .(۲)

۱- به ترجمه و مضمون اشعار اکتفا شده است .
۲- إ علام الورى طبرسى : ج ۲، ص ۶۶ ۶۸، عیون اخبارالرّضا علیه السلام : ج ۲، ص ۲۶۳، ح ۳۴، رجال کشّى : ص ۵۰۴، ح ۹۷۰، بحار: ج ۴۹، ص ۲۳۹، ح ۹٫داستان بسیار مفصّل است ، به همین خلاصه اکتفا شد

نحوه شهادت امام رضا (علیه السّلام)

 حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ در سال ۱۴۸ هـ .ق در شهر مدینه متولد شد،[۱] و در ماه صفر سال ۲۰۳ هـ .ق در سن ۵۵ سالگی در شهر طوس خراسان به شهادت رسید.

در باب شهادت ایشان تقریباً تمام علمای شیعه و عده زیادی از علمای اهل سنت قائلند که آن حضرت مسموم و شهید شده اند. درباره عامل شهادت اختلاف نظر و اقوالی وجود دارد که به آنها اشاره خواهیم کرد.

قول مشهور این است که آن حضرت توسط مأمون خلیفه عباسی مسموم شده و به شهادت رسیده اند.

برخی از علمای اهل سنت قائلند که مأمون، امام رضا ـ علیه السّلام ـ را مسموم نکرده است. و برای این گفته خود دلائلی هم ذکر می کنند. از جمله آن دلائل این است که مأمون دختر خود را به همسری امام جواد ـ علیه السّلام ـ درآورد. مأمون به برتری امام رضا ـ علیه السّلام ـ در برابر علما استدلال می کرد. بعد از درگذشت امام رضا ـ علیه السّلام ـ مأمون بسیار ناراحت و غمگین بود و… در ادامه خواهیم گفت که به هیچ یک از دلائل در این رابطه نمی توان استناد کرد. عده ای از علمای اهل سنت قائلند که ایشان مسموم شده اند و عامل جنایت، عباسیان (غیر از مأمون) بوده اند. به عنوان نمونه ابن جوزی می گوید: «وقتی عباسیان دیدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولایتعهدی) و به دست علویان افتاد، امام رضا ـ علیه السّلام ـ را مسموم کردند.[۲]» این قول نیز چندان صحیح به نظر نمی رسد چرا که «بیشتر مورخین و روات اجماع دارند که مأمون سم را به امام ـ علیه السّلام ـ داده نه غیر او»[۳]. علاوه بر اینکه مأمون برای این کار انگیزه هم داشته که به آن اشاره خواهد شد. روایاتی از امام رضا ـ علیه السّلام ـ وارد شده است که در این روایات آن حضرت شهادت خویش را پیشگویی کرده اند و عامل این جنایت را مأمون دانسته اند. امام رضا ـ علیه السّلام ـ به هرثمه بن اعین می گوید: «موقع مرگ من فرا رسیده است این طاغی (مأمون) تصمیم گرفته مرا مسموم کند…»[۴].

شهید مطهری می نویسد: «قرائن نشان می دهد که امام رضا ـ علیه السّلام ـ را مسموم کردند و یک علت اساسی همان قیام بنی العباس در بغداد (بر علیه مأمون) بود. مأمون در حالی حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ را مسموم کرد که از خراسان به طرف بغداد می رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش می دادند. به او گزارش دادند که بغداد قیام کرده او دید که حضرت رضا ـ علیه السلام ـ را نمی تواند عزل کند و اگر با این وضع بخواهد برود آنجا کار بسیار مشکل است. برای اینکه زمینه رفتن آنجا را فراهم کند و به بنی العباس بگوید کار تمام شد حضرت را مسموم کرد و آن علت اساسی که می گویند و قابل قبول هم هست و با تاریخ وفق دارد همین جهت است»[۵].

به نظر می رسد انگیزه اصلی مأمون در به شهادت رساندن امام رضا ـ علیه السّلام ـ همین مطلبی باشد که ذکر شد. چرا که قیام عباسیان در بغداد جز به خاطر ترس از روی کار آمدن علویان نبوده است.

طبری می نویسد: «مأمون نامه ای به بنی عباس در بغداد نوشت و مرگ علی بن موسی ـ علیه السّلام ـ را به آنان اعلام کرد و از آنان خواست که به اطاعت او درآیند زیرا دشمنی آنان با او جز با بیعت وی با علی بن موسی ـ علیه السّلام ـ نبوده است.[۶] از دیگر موجباتی که مورخان در قتل امام رضا ـ علیه السّلام ـ ذکر کرده اند، کینه ای می دانند که مأمون از امام رضا ـ علیه السّلام ـ به دل گرفته بود. طبرسی می نویسد: علتی که موجب شد مأمون امام رضا ـ علیه السّلام ـ را به شهادت برساند این بود که آن حضرت بی محابا (و بدون ترس) حق را در برابر مأمون اعلام می کرد. در بیشتر موارد در مقابل او قرار می گرفت که موجب عصبانیت و کینه او می شد…»[۷]. همانگونه که بیان شد از نظر روایات شیعی شکی نیست که مأمون حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ را مسموم کرد.[۸] امّا اینکه کیفیت این عمل چگونه بوده است؟ روایات چندی وجود دارد که به آنها اشاره می کنیم. روایتی را شیخ مفید از عبدا… بن بشیر نقل کرده که عبدا… گفت: مأمون به من دستور داد که ناخنهای خود را بلند کنم… سپس مرا خواست و چیزی به من داد که شبیه تمر هندی بود و به من گفت: این را به همه دو دست خود بمال… سپس نزد امام رضا ـ علیه السّلام ـ رفت و به من دستور داد که انار برای ما بیاور من اناری چند حاضر کردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار، من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار دو روز بیشتر زنده نماند»[۹]. روایت دیگری را شیخ مفید از محمد بن جهم ذکر کرده که می گوید: «حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ انگور دوست می داشت پس قدری انگور برای حضرت تهیه کردند. در حبه های آن به مدت چند روز سوزنهای زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را کشیده و به نزد آن بزرگوار آوردند… آن حضرت از آن انگورهای زهرآلود بخورد و سبب شهادت ایشان شد».[۱۰]

روایتی از اباصلت هروی نیز نقل شده که می گوید: مأمون امام رضا ـ علیه السّلام ـ را فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد از انگور بخورد آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.[۱۱]»

بنابراین، ادله ای که اهل سنت ذکر کرده اند که مأمون امام رضا ـ علیه السّلام ـ را به شهادت نرسانده بی اساس می باشد. چرا که مأمون فردی بود که به خاطر حکومت، برادر خویش امین را به قتل رساند و محبوبیت امام رضا ـ علیه السّلام ـ در نزد او از برادرش بیشتر نبود. و گریه ظاهری او بعد از مرگ امام ـ علیه السّلام ـ به جهت منحرف کردن اذهان علویان و طرفداران امام رضا ـ علیه السّلام ـ بوده است.

«بعد از شهادت امام رضا ـ علیه السّلام ـ شیعیان بدن شریف آن حضرت را در خراسان تشییع کردند. این تشییع جنازه به حدی پر شور بود که تا آن زمان مثل آن دیده نشده بود، همه طبقات در تشییع جنازه امام حاضر شدند»[۱۲]. امام رضا ـ علیه السّلام ـ در سال ۲۰۳ هـ.ق در شهر طوس به خاک سپرده شد.

پى‌‏نوشتها

۱ـ زندگی سیاسی هشتمین امام:جعفر مرتضی حسینی.

۲ـ پیشوایان، سید کاظم ارفع.

۳ـ حضرت رضا(ع)، فضل الله کمپانی.[۱] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ دوم، بی تا، ج ۲، ص ۲۶۱٫

[۲] . باقر شریف القرشی، حیاه الامام علی بن موسی الرضا(ع)، قم، نشر سعید بن جبیر، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۳۷۱٫

[۳] . همان.

[۴] . محمد بن جریر بن رستم طبری، دلائل الامامه، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳، ص ۱۷۸٫

[۵] . مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، تهران، صدرا، چاپ بیست و هفتم، ۱۳۸۴، ص ۲۱۰٫

[۶] . محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۶۴، ج ۱۳، ص ۵۶۷۶٫

[۷] . فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۸۰؛ شیخ مفید، همان، ج ۲، ص ۲۶۰٫

[۸] . مطهری، مرتضی، همان، ص ۲۱۱٫

[۹] . شیخ مفید، همان، ج ۲، ص ۲۶۲ـ۲۶۱٫

[۱۰] . همان، ص ۲۶۲٫

[۱۱] . فضل بن حسن طبرسی، همان، ص ۸۳ـ۸۲٫

[۱۲] . باقر شریف القرشی، همان، ص ۳۷۵٫

منبع :پایگاه اندیشه قم

سيره اخلاقي امام رضا عليه اسلام

اخلاق فردي:

ادب

اخلاق، يكي از عناصر مهم شخصيت انسان است، و كاشف كيفيت ذات، و درون اوست. امام رضا (عليه السلام) به اخلاق عالي و ممتاز، آراسته بودند، و بدين سبب دوستي عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنين انسانيت آن حضرت، يگانه و بي مانند بود، و در حقيقت تجلي روح نبوت، و مصداق رسالتي بود كه خود آن حضرت، يكي از نگهبانان و امانت داران و وارثان اسرار آن به شمار مي رفت. از ابراهيم بن عباس صولي[1] نقل شده، كه گفته است:

من ابوالحسن الرضا (عليه السلام) را هرگز نديدم در سخن گفتن، با كسي درشتي كنند.

من ابوالحسن الرضا (عليه السلام) را هرگز نديدم سخن كسي را پيش از فراغ از آن، قطع كند.

هرگز درخواست كسي را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

هرگز پاهاي خود را، جلو همنشين، دراز نمي كردند.

هرگز در برابر همنشين تكيه نمي كردند.

هرگز او را نديدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گويند.

هرگز او را نديدم، كه آب دهان بيندازند.

هرگز او را نديدم، كه قهقهه بزند، بلكه خنده اش تبسم بود.

تا آنجا كه مي گويد: هر كه بگويد در فضليت، كسي را مانند او ديده، از او باور نكنيد.[2]

نقل شده زماني كه امام رضا (عليه السلام) مجبور به پذيرفتن ولايت عهدي شدند، چون روز عيد فرا رسيد مامون براي خواندن نماز از امام (عليه السلام) دعوت به عمل آورده ايشان با ساده ترين پوشش و با لباسي كه مخصوص نماز عيد بود حاضر شدند، اين لباس عبارت بود از دو قطيفه روي لباس و عمامه سفيدي از كتان كه به سربسته بود كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه انداخته بودند عصايي به دست داشتند، در حالي كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ايشان اين وضعيت را ديدند آنان هم چون امام راه افتادند.

زهد

امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) جامع تمام فضائل بودند، به طوري كه تمام صفات عالي در ايشان جمع شده بود. خصايص شريف امام رضا (عليه السلام) قسمتي از صفات جدش، بزرگترين پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) بود كه از ميان پيامبران ممتاز بودند. ايشان درباره زهد به نقل از پدرانشان مي فرمودند زاهد آن است كه حلال دنيا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنيا را از ترس عقاب ترك مي كند.[3]

محمد بن عباد [4] درباره رفتار زاهدانه آن حضرت مي گويد: پوشش ابوالحسن (عليه السلام) در طول تابستان همواره يك بوريا بود. ايشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاري كه داشتند پوششي ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت گذاري و يا اين كه رنگ مخصوصي داشته باشد هميشه لباس زبر به تن مي كردند مگر آن كه مي خواستند پيش مردم و به ديدن آنها بروند كه در آن وقت بهترين لباس خود را مي پوشيدند.[5]

امام مي فرمودند: لباس مظهر خارجي انسان است نمي توان نسبت به آن بي توجه بود حرمت مومن ايجاب مي كند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وي را رعايت كند و مقيد باشد كه پاكيزه و خوش لباس باشد.[6]

از دلائلي كه امام رضا (عليه السلام) نزد مردم، لباس خوب مي پوشيدند اين بود كه اگر ظاهر انسان تميز و پاكيزه باشد، ديگران از ديدن اين فرد لذت مي برند و تحت تاثير وي قرار مي گيرند. هم چنان كه از ديدن يك انسان كثيف و آلوده حالشان دگرگون مي شود، ايشان لباس زيبا و پاكيزه مي پوشيدند تا مردم با ديدن ايشان درس نظم و پاكيزگي را در كنار ساده زيستي بياموزند و از طرفي نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش مي تواند از امكانات اين دنيا استفاده كند. همچنين نقل شده: در محيط خانه امام رضا (عليه السلام) آثاري از زندگي اشرافي وجود نداشت از زيور و زينت استفاده نمي كردند، مگر اين كه خود را به عود هندي خام بخور مي دادند.

گوشه گيري از دنيا و ساده زيستي برجسته ترين صفات امام رضا (عليه السلام) بود. تمام راويان متفق القولند كه وقتي آن حضرت وليعهد مامون شدند هيچ توجهي به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زماني كه امام رضا (عليه السلام) مجبور به پذيرفتن ولايت عهدي شدند، چون روز عيد فرا رسيد مامون براي خواندن نماز از امام (عليه السلام) دعوت به عمل آورده ايشان با ساده ترين پوشش و با لباسي كه مخصوص نماز عيد بود حاضر شدند، اين لباس عبارت بود از دو قطيفه روي لباس و عمامه سفيدي از كتان كه به سربسته بود كه يك طرف آن را به سينه و طرف ديگرش را ميان دو شانه انداخته بودند عصايي به دست داشتند، در حالي كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ايشان اين وضعيت را ديدند آنان هم چون امام راه افتادند.[7]

نمونه ديگري از اخلاق امام رضا (عليه السلام) اين بود كه در دوران ولايت عهدي وتصدي بالاترين مقام در دولت اسلامي به هيچ يك از غلامانشان دستور نمي دادند كه كارهاي ايشان راانجام دهند.

روايت شده كه وقتي ايشان به حمام نياز داشتند از اين كه به كسي دستور بدهند حمام را براي ايشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهاي شخصي خويش را انجام مي دادند. همچنين ايشان جهت همدردي با مردم به حمام عمومي شهر مي رفتند و از نزديك با مردم معاشرت داشتند.[8]

عبادت

عبادت، فروتني در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزديك تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگي اش در مقابل خدا بيشتر مي گردد، چنين كساني هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمت هاي خداوند و نظرشان به قرب پيشگاه ابديت مي باشد اين بزرگترين امتيازات مردان الهي در ارتباط با خداست، محور اصلي زندگي آنها خداي تعالي و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظه اي از حق غافل نشوند ، به طوري كه اگر گاهي حالت غفلت در خواب يا بيداري به آنها دست مي داد آن را براي خود گناه به حساب مي آوردند.[9]

از ديگر ويژگي هاي آن حضرت اين بود كه هر دعايي را كه شروع مي كردند صلوات بر محمد و آل او مي فرستادند در نماز يا غير نماز بسيار صلوات مي فرستادند، شب ها موقعي كه مي خواستند بخوابند قرآن تلاوت مي كردند، موقعي كه به آيه اي مي رسيدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن مي گفتند گريه مي كردند و مي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي كردند.

به همين دليل همواره آنان را مي بينيم كه در وادي شكر الهي اظهار عجز مي كنند و با اين همه از خوف الهي لابه مي كنند و اين نشان دهنده تواضع و فروتني آنها در مقابل ذات احديت است.

پرهيزگاري و تقواي امام رضا (عليه السلام) طوري بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نيز به آن اعتراف مي كردند، ايشان همه فكر و انديشه شان، حفظ دين خدا و اجراي وظايف الهي بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهيزگاري و عبادت كردن مي دانستند. چيزهايي كه در دنيا وجود داشت، سبب نشد كه ايشان از وظيفه خود دور بيفتد، ايشان به دنيا علاقه نداشتند و نسبت به آن بي رغبت بودند، زهد و عبادتشان بي نظير بود، هميشه سعي داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمايند[10] چنان كه به برادرشان زيد فرمودند: «اي زيد از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسيده ايم به وسيله همين تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نيست و ما از او نيستيم.»[11]

منابع تاريخي، امام رضا عليه اسلام را پرهيزگاري مي دانند كه مكرر به زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره مي رفتند، ايشان به زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) علاقه فراواني داشتند، بالاي قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي رفتند و خودشان را به قبر شريف مي چسبانيدند، در كنار قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) شش يا هشت ركعت نماز مي خواندند در ركوع يا سجده سبحان الله سه بار يا بيشتر مي گفتند، زماني كه نمازشان تمام مي شد به سجده مي رفتند آن قدر سجده را طولاني مي كردند كه عرق ايشان روي ريگ هاي مسجد مي ريخت، صورت مباركشان را روي زمين يا خاك مسجد مي گذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق مي ورزيدند و براي عبادت خداوند انواع رنج ها را تحمل مي كردند.[12]

امام رضا (عليه السلام) همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چيز بنده خالص خداوند بودند، و همه چيز را در بندگي خدا دنبال مي كردند در پرتو همين بندگي بود كه به ارزش هاي والاي انساني و مقام هاي بلند معنوي دست يافتند. عبادت، راز و نياز، مناجات و سجده هاي طولاني شان نشان مي دهد كه ايشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. يكي از همراهان اين بزرگوار در سفر خراسان مي گويد: به روستايي رسيديم، آن حضرت به نماز ايستادند، و سجده هاي طولاني به جاي آوردند، او مي گويد: شنيدم امام در سجده مي گفتند:

«خدايا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرماني كنم حجت و عذري برايم نخواهد بود، من و ديگران در احساس تو شريكي نداريم اگر نيكي به من رسد از جانب تو است. اي خداي بزرگوار! مردان و زنان با ايمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بيامرز.»[13]

با توجه به مضمون دعاهاي ائمه مي بينيم دعاي امامان ابتدا براي ديگران به خصوص مومنان بود بعداً براي خودشان دعا مي كردند اين نشان دهنده آن است كه آنها چقدر به فكر ديگران بودند و در حق مردم مهرباني مي كردند.

كسي را با تقواتر نسبت به خداي متعال مثل او نديده بودم، ذكر خدا هميشه بر لبانشان جاري بود، هميشه خداترس و پارسا بود، موقعي كه وقت نماز مي شد در سجده گاه خود مي نشست و (سبحان الله، لااله الا الله) و ذكرهاي ديگر مي گفتند و بعد از نماز اطرافيان را نصيحت مي كردند.

در مورد امام رضا (عليه السلام) بايد گفت ايشان، اسوه كامل عبوديت بودند و در اين راه به حدي رسيده بودند كه ايشان را عاشق عبادت مي دانستند. آن حضرت بسياري از روزها را روزه داشتند و بسياري از شب ها بيدار بودند. به طوري كه در زمان ايشان و نه بعد از آن، كسي به اين درجه نرسيد حتي زاهدترين افراد.

نكته مهم ديگر اين كه امام رضا (عليه السلام) بسياري از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدي را به شاگردانشان درس مي دادند زيرا ايشان درس را نمونه اي از ذكر و عبادت مي دانستند و زماني كه از درس دادن فارغ مي شدند به ذكر گفتن خدا مي پرداختند.[14]

 اباصلت مي گويد: من در سرخس به خانه اي كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسيدن به حضور ايشان نيست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (عليه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مي خواند و از نماز، يك ساعت پيش از ظهر و نزديك غروب فارغ مي شوند و همه اوقاتشان در جاي نماز نشسته و مشغول مناجات خدا مي شود. اباصلت به نگهبان مي گويد در همين موقع اجازه بگير. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ايشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفياب شدم.[15]

اهميت امام به نماز در سيره عملي ايشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزي ايشان با بزرگان اديان مختلف مناظره داشتند و سخنان زيادي بين امام (عليه السلام) و حاضران رد و بدل مي شد، جمعيت زيادي در آن مجلس حاضر بودند. زماني كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. يكي از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده مي شود شايد اگر سخنانتان را ادامه دهي مسلمان شوم . ايشان فرمودند نماز مي خوانيم و برمي گرديم امام برخاستند و نماز خواندند.[16]

از ديگر ويژگي هاي آن حضرت اين بود كه هر دعايي را كه شروع مي كردند صلوات بر محمد و آل او مي فرستادند در نماز يا غير نماز بسيار صلوات مي فرستادند، شبها موقعي كه مي خواستند بخوابند قرآن تلاوت مي كردند، موقعي كه به آيه اي مي رسيدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن مي گفتند گريه مي كردند و مي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز يك بار تمام قرآن را تلاوت مي كردند و مي فرمودند:

«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم مي توانم ولي هيچ آيه را نخواندم مگر اين كه در معني آن آيه فكر كنم، و درباره اين كه آن آيه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از اين رو هر سه روز قرآن را تلاوت مي كنم.»[17]

ايشان هر دعايي كه مي كردند خيلي زود به اجابت مي رسيد، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا (عليه السلام) مجالس علمي مربوط به دين و مذهب تشكيل داده اند و اين كار باعث شده مردم به مقام علمي ايشان پي ببرند. مامون فردي را مامور كرد كه نگذارد مردم در اين مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ايشان بي احترامي و پرخاشگري كرد. ايشان از نزد مامون با ناراحتي بيرون آمدند و در حالي كه لب هاي خود را تكان مي دادند و مي گفتند: به خدا سوگند او را نفرين مي كنم كه ياري خداوند از او برداشته شود.

موقعي كه به خانه رسيدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت مي گويد: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزله اي در شهر اتفاق افتاد، فريادهاي زيادي شنيده مي شد و گرد و غبار زيادي از زمين بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جايم حركت نكردم تا امام (عليه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالاي پشت بام رفتم و بيرون را نگاه كردم و جز سرهاي شكسته چيزي نديدم بعد از مدتي مأمون و لشكرش در حالي كه سرشان شكسته بود را ديدم كه با كمال خفت و خواري از شهر بيرون شدند.[18]

از اباصلت هروي نقل شده است كه روزي امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشيد وارد شد و به ايشان چنين گفت: خليفه شما را به حضور مي طلبد. امام رضا (عليه السلام) برخاستند و

فرمودند: اي اباصلت او مرا جز براي امر ناگواري احضار نكرده است ولي به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند مي دارم در حق من انجام دهد زيرا دعاي جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ايشان وارد قصر هارون الرشيد مي شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ايستادند. هارون الرشيد به امام چنين گفت: اي ابوالحسن، دستور داده ايم يكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نيازهاي خانواده خود را برآورده كنيد. چون علي ابن موسي (عليه السلام) از آن مجلس بيرون رفتند هارون چنين گفت: من خواهان چيز ديگري بودم و پروردگار چيز ديگري اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.[19]

فردي به نام رجاء بن ابي ضحاك [20] در مورد عبادت و مناجات امام رضا (عليه السلام) چنين مي گويد: مامون مرا نزد امام (عليه السلام) به مدينه فرستاد كه ايشان را از مدينه به خراسان نزد وي ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسير راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خيلي سفارش شده بودند كه شبانه روز از ايشان جدا نشوند وي مي گويد من هميشه كنار امام بودم و كسي را با تقواتر نسبت به خداي متعال مثل او نديده بودم، ذكر خدا هميشه بر لبانشان جاري بود، هميشه خداترس و پارسا بود، موقعي كه وقت نماز مي شد در سجده گاه خود مي نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهاي ديگر مي گفتند و بعد از نماز اطرافيان را نصيحت مي كردند. [21]

رجاء ابن ابي ضحاك اضافه مي كند وقتي ايشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسيد من آنچه را ديده بودم براي او گفتم از رفتار و اعمال ايشان، رفتن و ماندن شان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: اي پسر ضحاك اين مرد بهترين خلق خدا روي زمين است، از همه ي مردم دانشش و عبادتش بيشتر مي باشد آنچه كه از ايشان ديدي نزد كس ديگر نگو تا بزرگواري او بر كسي آشكار نشود مگر از زبان خود من.[22]

سخاوت

از اصول اخلاقي كه در زندگي همه ي امامان فراوان ديده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، يعني انسان از امكانات مادي و معنوي كه در اختيارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به ديگران قسمتي از مشكلات آنها را حل كند و ديگران را از نعمت هايي كه خداوند به او داده، چه نعمت مادي و چه نعمت هاي معنوي مانند علم برخوردار كند.[23]

سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و يسخوها»، يعني اين كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنيم، بهتر مي سوزد و روشنايي اش بيشتر مي شود، بنابراين تعريف سخاوت كه از همين ريشه است موجب روشنايي و گرم كردن كانون خانواده هاي بينوايان مي شود.[24]

شايد بهترين تعريف درباره سخاوت بيان امام رضا (عليه السلام) باشد كه فرمودند:

«السخي ياكل من طعام الناس لياكلوا من طعامه و البخيل لاياكل من طعام الناس لئلا ياكلوا من طعامه»؛ انسان سخاوتمند از غذاي ديگران مي خورد تا از غذاي او بخورند، ولي انسان بخيل از غذاي ديگران نمي خورد تا از غذاي او نخورند.»[25]

در بررسي سيره امام رضا (عليه السلام) ويژگي بذل و بخشش بسيار به چشم مي خورد. ايشان بسيار صدقه پنهاني مي دادند و اموال خويش را بين نيازمندان تقسيم مي نمودند. روايت شده كه ايشان يك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بين نيازمندان تقسيم كردند. فردي به ايشان گفت: اين گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: اين گونه بخشش ضرر و زيان نيست بلكه غنيمت است، هرگز چيزي را كه به وسيله آن طلب اجر و كرامت مي كنيد، غرامت و ضرر به شما نياور.[26]

گزارش شده هر وقت سفره غذا را براي امام پهن مي كردند كاسه اي نزديك ايشان قرار مي دادند، ايشان از هر نوع غذا مقداري را برمي داشتند و در آن كاسه مي ريختند و دستور مي دادند آن را بين فقرا تقسيم كنند. بعداً مي فرمودند: “فلا اقتحم العقبه[27]؛ باز هم به عقبه تكليف تن در نداد .”

و مي فرمودند: خداوند مي داند كه همه مردم قدرت اين را ندارند كه بنده آزاد كنند براي آنها راه ديگري قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.[28]

شيوه امام (عليه السلام) در بخشش طوري بود كه حتي كسي كه مورد جود امام رضا (عليه السلام) قرار مي گرفت، ذره اي احساس شرمندگي نكند. نقل شده كه ايشان در مجلسي با ياران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعيت زيادي در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردي بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردي از دوستان پدران و نياكان شما هستم. از حج برمي گشتم كه خرجي خود را گم كردم، اگر شما به من كمك نمائيد تا به وطنم برسم پولي كه شما به من مي دهي، از طرفتان صدقه خواهم داد.

حضرت فرمودند: بنشين. بعد از مدتي كه جمعيت پراكنده شدند و جز عده ي كمي باقي نماندند امام به اتاقشان مي روند و بعد از مدت كمي بازگشتند و دستشان را از بالاي در بيرون آوردند و پرسيدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ايشان فرمودند: اين دويست اشرفي را بگير و خرج كن، لزومي ندارد كه از طرف من صدقه بدهي از نزد من خارج شو تا ترا نبينم و تو نيز مرا نبيني.

بعد از رفتن آن مرد، فردي كه در آنجا حضور داشت به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد: شما نسبت به اين شخص احسان و بخشش نموديد. علت اين كه فرموديد تا شما او را نبينيد و او شما را نبيند چيست؟ ايشان فرمودند: از ترس اين كه مبادا شرمندگي در صورت او ببينم آيا از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيده ايد كه فرمودند: حسنه مخفيانه با هزار حج برابر است.[29] اين عمل امام (عليه السلام) ما را متوجه مطلبي مي كند و آن اين كه اگر انسان وقتي چيزي به بينوايي يا سائلي مي دهد بخشش نيست بلكه شكر نعمتي است كه خداوند به او داده است.

انسان تا موقعي كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر بزرگي قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستي كردن با ديگران نيست بلكه به خاطر شكر كردن نعمت هاي خداوند است كه به ايشان داده است.

همچنين نقل شده است شخصي به حضرت علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) گفت: به قدر جوانمردي خودتان به من عطا و بخشش كنيد. ايشان فرمودند: اين اندازه براي من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: اين مقدار ممكن مي شود پس از اين جريان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفي به او بدهند.[30]

علاوه بر نيازمندان، سخاوت امام رضا (عليه السلام) شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زياد بود كه زماني كه براي آن حضرت غذا مي آوردند.

ايشان غلامان و خادمان و حتي دربان و نگهبان را بر سر سفره مي نشاندند و با آنها غذا مي خوردند. همچنين نقل شده زماني كه آن حضرت تنها مي شدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع مي كردند و با آنان سخن مي گفتند و با آنها انس مي گرفتند به طوري كه غلامان آن حضرت هيچ ترسي از ارباب و مولاي خود نداشتند.[31]

تواضع امام به اندازه اي بود كه بعضي مواقع مردم ايشان را نمي شناختند و از افراد معمولي تمييز نمي دادند. نقل شده است كه روزي ايشان وارد حمامي مي شوند مردي آن جا بود كه ايشان را نمي شناخت به امام مي گويد بيا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به ماليدن دست و پاي او كردند زماني كه ايشان را شناخت عذر خواهي كرد ولي امام او را دلداري دادند.[32]

ادب و تواضع امام رضا (عليه السلام) نسبت به ديگران به اندازه اي بود كه اگر فردي بر امام وارد مي شد ايشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جايشان برمي خاستند و او را در مناسبت ترين مكان ها جا مي دادند.[33]

در روزي كه ايشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسيدند بعد از اين كه نماز ظهر را خواندند به فردي كه نزديكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقاي من در چنين وضعيتي كسي مي تواند غذا بخورد؟ در اين لحظه كه امام (عليه السلام) متوجه مي شوند كسي غذا نخورده، مي نشينند و دستور آوردن سفره اي را مي دهند همه را سر سفره دعوت مي كنند و آنها را يكي يكي مورد محبت قرار مي دهند.

صبر و مقاومت

يكي از اصول مشترك در زندگاني امامان كه همواره در زندگي آنها مشاهده گرديده صبر و مقاومت است. اين بزرگواران الگوي بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.

در بررسي زندگي امام رضا (عليه السلام) مي بينيم كه ايشان نيز همچون ديگر امامان نمونه كامل اين صفت اخلاقي بودند. شايد بتوان از موقعيت هاي دشواري كه ايشان با آن رو به رو شدند زماني كه مأمون اين بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.

ايشان براي وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدايي آن حضرت از فرزندش ابي جعفر محمد بن علي جواد (عليه السلام) بود كه ايشان با دلي استوار و مطمئن به قضا و قدر الهي اين مصيبت را تحمل كردند شكيبايي و بردباري آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سياست ها مرموز و پشت پرده او به ويژه جريان ولايتعهدي درجه صبر و تحمل آن حضرت را براي ما آشكار مي كند.[34]

امام رضا (عليه السلام) در دوران زندگي شان و زنداني بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان مي دادند و مراقب اهل و عيال پدر ارجمندشان بودند. ايشان اهل حلم و شكيبايي بودند. در برابر افرادي كه با ايشان ستيزه و نزاع داشتند حلم و صبر مي ورزيدند. در برابر دهن كجي هاي ديگران سعي مي كردند سكوت كنند. افرادي بودند كه نسبت به ايشان بي احترامي مي كردند. اما اين بزرگوار در برابر آنها خاموشي را انتخاب مي كردند.[35]

اخلاق اجتماعي امام رضا (عليه السلام):

بهترين تعريف درباره سخاوت، بيان امام رضا (عليه السلام) است كه فرمودند:

“انسان سخاوتمند از غذاي ديگران مي خورد تا از غذاي او بخورند، ولي انسان بخيل از غذاي ديگران نمي خورد تا از غذاي او نخورند.”

رفتار امام رضا (عليه السلام) با خانواده

سراسر مدت سي و پنج سال امامت امام موسي كاظم (عليه السلام) با حوادث و فراز و نشيب هاي سياسي آميخته بود. بيشتر زندگاني ايشان در زندان هاي هارون الرشيد سپري شد. امام رضا (عليه السلام) در تمامي مدتي كه امام كاظم (عليه السلام) زنداني بودند دستيار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سياسي فرهنگي بودند. شريك غم ها و رنج هاي پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت طلبان هوس باز، خودشان را تسليم نكردند. ايشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از ياري رساندن و كمك به خلفاي طاغوتي دور مي كردند. چون امام كاظم (عليه السلام) بيشتر عمر شريف شان در زندان ها سپري شد، امام رضا (عليه السلام) به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداري خانواده ايشان بودند، ايشان در اين مدت طوري از خانواده شان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسي به آنها بي احترامي كند، نهايت احترام را به آنها مي گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور مي كردند.

علاقه حضرت به خانواده شان در محبتي كه به امام جواد (عليه السلام) داشتند نيز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد (عليه السلام) فردي به امام رضا (عليه السلام) مي گويد شما كودكان را دوست داريد پس از خداوند بخواهيد كه پسري به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسري به من خواهد داد كه وارث من مي شود هنگامي كه اباجعفر (عليه السلام) متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ايشان را حركت مي دادند و با او بازي مي كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست مي داشتند كه شب را نمي خوابيدند و گهواره امام جواد (عليه السلام) را حركت مي دادند. به ايشان عرض شد آيا مردم با پسرانشان چنين رفتار مي كنند؟ حضرت فرمودند: اين پسر مانند عامه مردم نيست به دنيا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.[36]

رفتار امام با فرزندشان امام جواد (عليه السلام) آن قدر محبت آميز و توام با احترام بود كه ايشان را به نام صدا نمي زدند بلكه بيشتر با كنيه مورد خطاب قرارش مي دادند. به عنوان مثال مي فرمودند: «ابوجعفر براي من نوشته است و من براي ابوجعفر نوشتم.»[37] به اين ترتيب مي خواست ايشان را احترام و تمجيد كنند.

نمونه ديگر علاقه و وابستگي امام رضا (عليه السلام)، محبتي بود كه به حضرت معصومه (عليه السلام) داشتند.

رفتار امام رضا (عليه السلام) با مردم

امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعي به نيكوترين صورت با آنان برخورد مي نمودند. اين سيره چنان نيكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما مي توانيم روش صحيح برخورد اسلامي با افراد گوناگون را بياموزيم.

با بررسي آِيات در مي يابيم برخورد با انسان هاي مختلف بايد هماهنگ و متناسب با روحيه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

«محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم»[38]؛ محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سخت و شديد و در ميان خود مهربانند.

در آيه ديگري چنين فرموده:

«يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم»[39]؛ اي پيامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگير.

از اين آيات چنين نتيجه گيري مي شود كه برخورد قرآن و اسلام با انسان هاي مختلف فرق مي كند. در بعضي جاها دستور به برخورد نيك و پر محبت مي دهد، «با مردم سخن نيك بگوييد»[40] و در جاي ديگر دستور به برخورد ميانه مي دهد: «محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.»[41]

امام رضا (عليه السلام) به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زيارت آمده است: السلام علي الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پيشواي با رافت و مهربان) اين لقبي است كه از طرف خداوند به ايشان داده شده است. ايشان بيشترين محبت و مهرباني را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند.

در روزي كه ايشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسيدند بعد از اين كه نماز ظهر را خواندند به فردي كه نزديكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقاي من در چنين وضعيتي كسي مي تواند غذا بخورد؟ در اين لحظه كه امام (عليه السلام) متوجه مي شوند كسي غذا نخورده، مي نشينند و دستور آوردن سفره اي را مي دهند همه را سر سفره دعوت مي كنند و آنها را يكي يكي مورد محبت قرار مي دهند.[42]

 ايشان در جايي كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگ ترين گذشت ها، عالي ترين ايثارها و بيشترين محبت را نسبت به ديگران داشتند. رفتار عملي امام رضا (عليه السلام) نشانه انساني كامل و نمونه است كه هيچ علاقه اي به دنيا و ظواهر آن ندارد.

اگر فردي حتي كوچك ترين خدمتي براي امام رضا (عليه السلام) انجام مي داد، ايشان نهايت تشكر و قدرداني را به جا مي آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مي نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصي مي كردند، اگر آنها گرفتاري و ناراحتي داشتند، سعي مي كردند مشكل آنان را حل كنند. زياد بودند افرادي كه در سايه ياري رساني هاي امام (عليه السلام) به خيري دست يافتند.

پي نوشت ها:

[1] . از اصحاب رضا عليه السلام بود.

[2] . محمدباقر مجلسي، المكتبة الاسلاميه، تهران، 1371، ص 90 -91، علي بن عيسي، الاربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.

[3] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام، علي اكبر غفاري، ج 1، ص 628.

[4] . از ياران و معاصران امام رضا عليه السلام بود.

[5] . علي بن عيسي الاربلي، كشف الغمه، ج 3، ص 157.

[6] . ر.ك باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگي علي بن موسي الرضا، سيدمحمد صالحي، تهران، دارالكتب اسلاميه، 1382، ص 59-60.

[7] . ر.ك محمدبن محمد، مفيد ارشاد، هاشم رسولي محلاتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1378، ج 2، ص 372 – 373.

[8] . ر.ك باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگي امام رضا عليه السلام ، ج 1، ص 57.

[9] . ر.ك سيدهاشم ، رسولي محلاتي، مجموعه آثار نخستين كنگره جهاني حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.

[10] . ابن بابويه، صدوق عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 435.

[11] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 573.

[12] . همان، ج 2، ص 421.

[13] . محمدباقر مجلسي، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .

[14] . ر.ك. حسين عمادزاده، مجموعه زندگاني چهارده معصوم ، ص 1064.

[15] . ر.ك. ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 431-432.

[16] . ر. ك . محمدتقي، مدرسي، امامان و جنبش‌هاي مكتبي، حميدرضا آژير، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوي، ص 281.

[17] . ر.ك . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 420 .

[18] . ر. ك. ابن بابويه، صدوق، عيون اخبار الرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 402.

[19] . ر.ك. محمدتقي، مدرس، امامان و جنبش‌هاي مكتبي، ص 248.

[20] . گماشته ودايي مامون .

[21] . ر.ك. ابن بابويه صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 421 .

[22] . ر.ك. ابن بابويه صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج2، ص 421.

[23] . ر.ك. محمد محمدي اشتهاردي، اصول اخلاقي امامان، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ص 53.

[24] . ر.ك. همان، ص 54.

[25] . ر.ك. محمدباقر مجلسي، بحارالنوار، ج 49، ص 102.

[26] . ر.ك. محمد امين، سيره معصومان، حجتي كرماني، سروش، 1374، ص150.

[27] . سوره بلد، آيه 11.

[28] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسين عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065.

[29] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.

[30] . ر.ك. مجلسي، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.

[31] . محمد امين، سيره معصومان، علي حجتي كرماني، ص 149.

[32] . محمدباقر، مجلسي، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحليل از زندگي امام رضا عليه‌السلام، ص 43.

[33] . محمدجواد فضل الله، تحليلي از زندگاني اما م رضا عليه السلام، ص 45.

[34] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.

[35] . عمادالدين حسين، اصفهاني مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگاني 14 معصوم، ص 1064.

[36] . محمدباقر، بهبهاني، جواد الائمه، ترجمه ابراهيم سلطاني نسب صيام، اول ذيقعده، 1381، ص 17.

[37] . باقر شريف، قرشي، پژوهشي دقيق در زندگاني امام رضا عليه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابويه، عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.

[38] . سوره فتح، آيه 29.

[39] . سوره توبه، آيه 73.

[40] . سوره بقره، آيه 83.

[41] . سوره فتح، آيه 29.

[42] . ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اكبر غفاري، ج 2، ص 498.

ولایت عهدی امام رضا علیه السلام

هدف مامون از ولایت عهدی

مامون با تظاهر به تشیع (1) – در صدد رفع مشکلاتی بود که از ناحیه ی علویون – از آغاز خلافت – بر سر راهش قرار گرفته بود او در این مبارزه، گام به گام حرکت کرد و در آخرین مرحله، تحمیل «ولایتعهدی » به امام رضا علیه السلام بود.

مامون در برابر اعتراضی که در مورد ولایتعهدی امام علیه السلام بر او شد چنین پاسخ داد: «این مرد [امام رضا علیه السلام] کارهای خود را از ما پنهان کرده و مردم را به امامت خود می خواند ما او را بدین جهت ولی عهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما بخواند و به خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن شیفتگان ایشان بدانند که او آن چنان که ادعا می کند، نیست; و این امر (خلافت) شایسته ما است نه او! و همچنین ترسیدیم، اگر او را به حال خود بگذاریم در کار ما شکافی به وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامی علیه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشیم.

اکنون که در رابطه با وی این شیوه را پیش گرفته و در کار او مرتکب خطا شده و خود را با بزرگ کردن او در لبه ی پرتگاه قرار داده ایم، نباید در کار وی سهل انگاری کنیم.

بدین جهت باید کم کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم تا او را پیش مردم به صورتی در آوریم، که از نظر آنها شایستگی خلافت را نداشته باشد، سپس در باره ی او چنان چاره اندیشی کنیم که از خطرات او که ممکن بود متوجه ما شود جلوگیری کرده باشیم » . (2)

«ابا صلب هروی » نیز در خصوص واگذاری ولایتعهدی به علی بن موسی الرضا علیه السلام می گوید: «ولایتعهدی را به امام واگذاشت، تا به مردم نشان دهد که او چشم به دنیا دارد و بدین ترتیب، موقعیت معنوی خود را پیش آن ها از دست بدهد» . (3)

به غیر از اهدافی که مامون در مورد ولایتعهدی حضرت اظهار کرد، برای کنترل امام رضا علیه السلام نیز نگهبانان و جاسوس هایی را گمارد تا اخبار امام را به وی برسانند. (4)

عکس العمل امام رضا علیه السلام در برابر پیشنهاد ولایت عهدی

اولین واکنش امام هشتم علیه السلام نسبت به پیشنهاد مامون در خصوص ولایتعهدی، این بود که از آمدن به خراسان سرباز زد چرا که آمدن او به «مرو» یک پیروزی سیاسی برای مامون به حساب می آمد. (5)

کلینی از «یاسر خادم » و «ریان بن صلت » نقل کرده است: وقتی کار امین پایان یافت و حکومت مامون استقرار یافت، نامه ای به امام علیه السلام نوشته و از او خواست تا به خراسان بیاید، ولی امام هرگز به درخواست او جواب مساعد نمی داد (6) مامون در سال 200ه . ق نامه ها و پیک های متعدد به مدینه، حضور حضرت رضا علیه السلام فرستاد و آن حضرت را با تاکید و تشدید به خراسان دعوت کرد (7) در حدیث آمده است: مامون از نوشتن نامه در این رابطه دست بردار نبود. (8)

تا این که «رجاء بن ابی الضحاک » را مامور کرد که امام علیه السلام را به این مسافرت مجبور کند. (9)

وداع امام هشتم از مدینه و مکه: شیخ صدوق رحمه الله از محول سجستانی آورده است:

«وقتی که فرستاده ی مامون برای بردن امام رضا علیه السلام از خراسان به مدینه آمد، من آنجا بودم.

امام علیه السلام به منظور خدا حافظی و برای وداع، به مسجد النبی کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و مکرر با قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وداع می کرد و بیرون می آمد و نزد قبر باز می گشت و با صدای بلند گریه می کرد.

من به امام نزدیک شده، سلام کردم امام جواب سلام مرا داد، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنیت و مبارک باد گفتم.

امام فرمود: به دیدن من بیا زیرا از جوار جدم خارج می شوم و در غربت از دنیا می روم و در کنار قبر هارون مدفون می شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم، تا این که از دنیا رفت و در کنار قبر هارون به خاک سپرده شد. (10)

امیه بن علی می گوید: من در آن سالی که حضرت رضا علیه السلام در مراسم حج شرکت کرد و سپس به سوی خراسان حرکت نمود، در مکه با او بودم و فرزندش امام جواد علیه السلام (که پنج سال داشت) با او بود.

امام با خانه ی خدا وداع می کرد و چون از طواف خارج شد، نزد مقام رفت و در آن جا نماز خواند.

امام جواد علیه السلام بر دوش موفق (غلام حضرت) بود که او را طواف می داد.

نزدیک حجر اسماعیل، امام جواد علیه السلام از دوش موفق پایین آمد و مدتی طولانی در آن جا نشست موفق گفت:

فدایت شوم برخیز.

امام جواد علیه السلام فرمود: نمی خواهم. مگر خدا بخواهد. آثار غم و اندوه در چهره اش آشکار شد.

موفق نزد امام رضا علیه السلام آمد و گفت: فدایت شوم، حضرت جواد علیه السلام در کنار حجر اسماعیل نشسته و بلند نمی شود.

امام هشتم علیه السلام نزد فرزندش آمد و فرمود: بلند شو عزیزم.

حضرت جواد علیه السلام عرض کرد: «چگونه برخیزم با این که خانه ی خدا را به گونه ای وداع کردی که دیگر نزد آن بر نمی گردی! » .

امام رضا علیه السلام فرمود: «حبیب من برخیز» آنگاه حضرت جواد علیه السلام برخاست و با پدرش به راه افتاد. (11)

امامت حضرت جواد علیه السلام: «حسن بن علی وشاء» می گوید که امام رضا علیه السلام به من فرمود:

انی حیث ارادوا الخروج من المدینة، جمعت عیالی فامرتهم ان یبکوا علی حتی اسمع، ثم فرقت فیهم اثنی عشر الف دینار ثم قلت: اما انی لا ارجع الی عیالی ابدا. (12)

«موقعی که می خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، خانواده ام را جمع کرده و به آن ها امر کردم که برایم گریه کنند تا صدای گریه ی آن ها را بشنوم. سپس در میان آن ها دوازده هزار دینار تقسیم کردم و به آن ها گفتم من دیگر به سوی شما بر نمی گردم » .

سپس دست پسرش حضرت امام جواد علیه السلام را گرفت و به مسجد برد و او را به قبر مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله چسبانید و نگهداری او را به برکت روح مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله از خدا خواست.

حضرت امام جواد علیه السلام به پدرش نگاه کرد و گفت: به خدا سوگند به سوی خدا می روی.

سپس امام هشتم علیه السلام به خدمتکاران و نمایندگان خود دستور داد تا از حضرت جواد علیه السلام اطاعت کنند و با او مخالفت ننمایند و به آن ها تفهیم کرد که فرزندش امام جواد علیه السلام جانشین اوست. (13)

امام رضا و ایران

شهر «مرو» مرکز خلافت مامون بود.

به دستور مامون، امام هشتم شیعیان را از مدینه به بصره و از آن جا به اهواز و سپس از مسیر فارس به نیشابور و بعد به خراسان آوردند و حضرت را از طریق کوفه نیاوردند (14) .

در بعضی از کتب تاریخی آمده است که امام از طریق «قم » آورده شد. (15)

امام رضا علیه السلام در مسیر خود به نیشابور رسید جمعیت بسیاری از حضرت استقبال کردند هنگام عزیمت به سوی «مرو» جمعی از دانشمندان اهل سنت از امام خواستند تا حدیثی از آباء گرامش نقل کند، امام دستور داد پرده ی کجاوه را کنار زدند، مردم در حال هجوم بودند و سروصدا می کردند، امام از مردم خواست تا ساکت شوند، آنگاه فرمود:

پدرم از پدرش تا امیر المؤمنین علی علیه السلام و او از پیامبر صلی الله علیه و آله و او از جبرئیل نقل کرد که خداوند فرمود:

کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. (16)

«کلمه توحید، سنگر محکم من است، پس هر کس داخل آن گردید، از عذاب من در امان است » .

امام رضا علیه السلام بعد از اندک تاملی، به آن ها فرمود: این موضوع شروطی دارد.

وانا من شروطها. (17)

«پذیرش امامت من، از جمله ی شروط آن است » . (18)

بیست هزار و به قولی بیست و چهار هزار نفر. این سخن را نوشتند. (19)

به این ترتیب، حضرت ثامن الائمه علیهم السلام، شرط توحید را، ولایت و امامت آل علی علیه السلام را پذیرا بودن، دانست.

از دیگر موضع گیری های آشکار امام علیه السلام در خصوص امامت، فرمایش آن حضرت است در کنار مامون – موقعی که مسئله ی ولایتعهدی را مطرح کرد – امام چنین فرمود: «مامون حقی را به ما داد که دیگران آن را نپذیرفتند» . (20)

تا قبل از موضع گیری شفاف امام علیه السلام در مورد امامت، این موضوع فقط در میان خواص مطرح بود; ولی پس از طرح این مطلب مهم، در میان عامه ی مردم نیز گسترش پیدا کرد.

اثبات این مسئله که «امامت، حق علویون است » از نکاتی است که حرکت تبلیغی ایشان در توضیح معنای امامت و مناظرات آن حضرت تاثیر منحصر به فردی در آن داشته است. (21)

امام رضا علیه السلام در مرو: حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام با همراهان وارد مرو شد و در خانه ای که برایشان در نظر گرفته بودند، مستقر شد و مورد تکریم مامون قرار گرفت. (22)

از متون تاریخی بر می آید که مامون ابتدا خلافت را به امام علیه السلام پیشنهاد کرد; ولی امام علیه السلام آن را به شدت رد کرد.

مامون برای جلب رضایت امام علیه السلام تلاش کرد.

این رایزنی ها در مرو بیش از دو ماه طول کشید، ولی امام علیه السلام به هیچ وجه موافقت نکرد.

مامون افراد دیگری را نزد امام فرستاد و آن ها نتوانستند امام علیه السلام را متقاعد سازند که ولایتعهدی را بپذیرد.

وقتی دیدند به این روش کاری از پیش نمی برند; امام را گاهی تلویحا و گاهی صراحتا به مرگ تهدید می کردند. (23)

در برخی تواریخ آمده است که مامون نذر کرده بود که اگر بر برادرش امین پیروز شود خلافت را به امام رضا علیه السلام واگذارد، اگر این مطلب درست باشد این سؤال مطرح می شود که چرا امام را به قبول خلافت مجبور نکرد بلکه ولایتعهدی را به ایشان تحمیل کرد؟ !

و بعد از آن که حضرت قبول نکرد چرا او را به حال خود وانگذاشت؟ !

امام رضا علیه السلام متوجه خطرات این بازی سیاسی بود لذا گر چه در سال 201 قمری ولایتعهدی را قبول کرد ولی مکرر خبر مرگ خود را قبل از مامون گوشزد می کرد. (24)

نظر امام رضا علیه السلام در خصوص قبول ولایتعهدی: امام رضا علیه السلام در پاسخ ریان (25) که از حضرت پرسید: شما با آن همه زهد در دنیا چرا ولایتعهدی مامون را پذیرفتید؟

فرمود: قد علم الله کراهتی (26) «خدا می داند که چقدر من از این موضوع ناخشنودم » .

علت پذیرش ولایتعهدی

امام رضا علیه السلام ولایتعهدی را پذیرفت در حالی که می دانست به قیمت جانش تمام خواهد شد، ولی اگر نمی پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر می افتاد.

در آن روزگار که تفکرات و فلسفه های الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت.

اگر امام اقدامی می کرد که جانش را از دست می داد; شیعیان به انحراف کشیده می شدند. در آن روز وجود امام علیه السلام برای سلامتی افکار شیعیان ضروری بود. (27)

علاوه بر این امام با قبول ولایتعهدی عملا از بنی عباس اعتراف گرفت که علویین حق حکومت دارند بلکه از بنی عباس هم برترند و غصب حق کسی دلیل حق نداشتن او نیست.

«ابن معتز» شاعر درباری در اشعارش به همین نکته اشاره می کند و می گوید: اگر مامون ولایتعهدی را به امام رضا علیه السلام داد، کسی فکر نکند خلافت و حکومت حق «رضا» و علویین است و مامون را در خلافت حقی نیست مامون ولایتعهدی را به امام رضا علیه السلام داد تا به او و علویون بفهماند حکومتی که شما برای آن خود را به کشتن می دادید نزد من ارزشی ندارد (شاعر متوجه شده بود که واگذاری ولایتعهدی اعتراف به حقانیت امام است و با این حرفها سعی می کرد حقیقت را واژگون جلوه دهد) . (28)

نکته دیگر این که امام علیه السلام با قبول ولایتعهدی این شایعه را خنثی کرد که ائمه تنها به امور دینی مردم می پردازند و کار فقهی انجام می دهند;

اما به خیر و شر امور مسلمین کاری ندارند از این جهت است که امام رضا علیه السلام در پاسخ «محمد بن عرفه » که دلیل قبول ولایتعهدی را پرسید؟ فرمود:

به همان دلیل که جدم داخل شدن در شورای شش نفره را پذیرفت [من نیز ولایتعهدی را پذیرفتم.] .

در مجموع باید گفت: امام به قبول ولایتعهدی راضی نبود گر چه فوایدی در برداشت ولی خطرات آن بیشتر از نفع آن بود و کاملا معلوم بود که مامون امام را حذف فیزیکی یا معنوی خواهد کرد. (29)

چگونگی شهادت امام رضا علیه السلام

عبدالنبی بشیر می گوید: مامون به من دستور داد ناخن های خود را بلند بگذارم و من نیز چنان کردم، سپس مرا خواست و چیزی شبیه (تمرهندی) به من داد و گفت: این را به همه ی دو دست خود بمال، من چنان کردم. سپس برخاسته و نزد حضرت رفت و به امام گفت: حال شما چطور است؟

امام فرمود، امید بهبودی دارم.

مامون پرسید هیچکدام از غلامان نزد شما آمدند؟

حضرت فرمود: نه.

مامون خشمناک شده و به غلامانش فریاد زد (که چرا رسیدگی به حال آن حضرت نکرده اند.) عبدالله بن بشیر می گوید: در این هنگام مامون به من گفت:

برای ما انار بیاور.

من چند انار حاضر کردم، مامون گفت: با دست خود آن ها را بفشار، من فشردم و مامون آب انار فشرده را با دست خود به حضرت خورانید و همان سبب وفات آن حضرت گردید و پس از خوردن آن افشره، حضرت دو روز بیشتر زنده نماند.

ابا صلت هروی می گوید: پس از آن که مامون از حضور امام رفت، من به محضرش رسیدم حضرت فرمود:

یا ابا الصلت قد فعلوها.

«ای ابا صلت! اینها کار خود را کردند» .

و در آن حال زبانش به وحدانیت و حمد خدا گویا بود. (30)

پی نوشت ها:
1) مروج الذهب، ج 3 ص 417- ابن اثیر، ج 6 ص 408.
2) عیون اخبار الرضا، ج 2 ص 167- 168 به نقل از حیات فکری سیاسی امامان شیعه، ج 2 ص 74، رسول جعفریان.
3) همان، ص 241.
4) حیاة السیاسة للامام الرضا علیه السلام، ص 214.
5) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ج 2 ص 78، سال 1371.
6) همان، ص 77.
7) سوگنامه ی آل محمد، ص 112، محمد محمدی اشتهاردی.
8) اصول کافی، ج 1 ص 448- مسند الامام الرضا، ج 1 ص 64.
9) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 78.
10) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2 ص 217.
11) کشف الغمه، ج 3، انوار البهیه، ص 239، اعیان الشیعه، ج 2 ص 18.
12) اثبات الوصیة، ص 203- مسند الامام الرضا، ج 1 جزء 2 ص 169.
13) کشف الغمه، ج 3 ص 141- انوار البهیه، ص 239.
14) الخرائج والجرائح، ص 236.
15) انوار البهیه، ص 240.
16) معانی الاخبار، ص 371، امالی صدوق، ص 142، حلیة الاولیاء، ج 3 ص 192، عیون اخبار الرضا ج 2 ص 146.
17) التوحید، ص 25- 26.
18) این حدیث به حدیث سلسلة الذهب معروف گردید.
19) اعیان الشیعه، ج 2 ص 18، چاپ ارشاد.
20) عیون اخبار الرضا، ج 2 ص 145، به نقل از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ج 2 ص 105.
21) همان، ص 105.
22) ارشاد مفید، ج 2 ص 251.
23) الحیاة السیاسیه لامام الرضا علیه السلام، ص 280.
24) همان.
25) علل الشرایع، ج 1 ص 139، امالی صدوق، ص 72، بحار، ج 49 ص 130، حیات السیاسیه لامام رضا علیه السلام، ص 282.
26) بحار الانوار، ج 49 ص 130، علل الشرایع، ص 238، حیاة الامام الرضا علیه السلام، ص 244.
27) الحیاة السیاسیه لامام الرضا علیه السلام، ص 290.
28) همان، ص 308.
29) همان، ص 309.
30) ارشاد مفید، ج 2 ص 261.

منبع: مبلغان ؛ اردیبهشت 1379، شماره 4؛ ص82

سید عباس رفیعی پورعلوی علویجه