ائمه

نوشته‌ها

ابو حمزه ثابت بن دينار ثمالى ازدى كوفى‏(ره)

ابو حمزه ثابت بن دينار ثمالى ازدى كوفى (ره)
ولادت
در تاريخ ولادت ابو حمزه هيچ منبعى، سال مشخصى را ذكر نكرده،ولادت او بين سال 30 تا 40 هجرى قمرى بوده است
در نامگذارى ايشان به ثمالى، نظرات مختلفى بيان شده است.
بيشتر به ابو حمزه مشهور است، و آن نام فرزند بزرگ اوست، كه به همراه دو برادرش نوح و منصور در نهضت زيد بن على عليه السلام، شهيد شدند.
احمد بن حنبل، جوزجانى، نسائى، ابن ابى حاتم، ابن عدى، ذهبى، ابن حجر و برخى ديگر از محدثين اهل سنت در كتب رجال و شرح حال، او را به ابن ابى صفية لقب داده اند.
شخصيت ابو حمزه
ايشان از فقها، زهّاد و مشايخ كوفه محسوب مى شد، جزو اصحاب خاص ائمه اهل بيت عليهم السلام در زمان خود بوده است. امام صادق عليه السلام درباره ابو حمزه فرموده اند: او در زمان خودش مانند سلمان در زمان خود بود. و نيز فرموده اند: وقتى او را مى بينم مشعوف مى شوم. امام رضا عليه السلام فرموده اند: ابو حمزه در زمان خود مانند لقمان در زمان خودش بود.
در مناظره با مخالفين و احتجاج بر آنها مورد اعتماد ائمه عليه السلام بوده است، و او را در تعليم اسرار و علوم و وصاياى خود بر ديگر اصحاب مقدم داشته اند. بدين جهت مورد وثوق و اعتماد علماء شيعه در روايت حديث قرار گرفته است.
شيخ صدوق، كشى، ابن نديم، نجاشى، شيخ طوسى، ابن داود حلّى، علامه حلّى و ديگر بزرگان شيعه ايشان را توثيق و تعديل كرده اند.
سيد حسن صدر در تأسيس الشيعه مى فرمايد: نزد ائمه عليهم السلام بزرگ و محترم بوده، از آنان روايات بسيار شنيده و جزو ياران خاص آن بزرگواران محسوب مى گرديد. در عصر خويش شيخ شيعه در كوفه بوده و به نظرات و اقوال او گوش فرا مى دادند.
امّا اهل سنت ايشان را توثيق ننموده، احاديث او را موهن و ضعيف مى شمردند و او را به غلو در تشيع و رافضى بودن متهم مى كنند. با اين حال برخى اهل سنت مانند: ابن كثير، ترمذى، ابن ماجه، خطيب بغدادى و… از او روايت نقل كرده و به آنها استناد مى كنند.
در تفسير نيز ثعلبى، طبرى، ابن كثير، قرطبى، سيوطى، ابو حيان، حاكم نيشابورى، ابو الفرج اصفهانى، ابن اسحاق و عده اى ديگر از او نقل نموده اند.
تاليفات
1- كتاب النوادر
2- كتاب الزهد
3- كتاب
4- رساله حقوق
5- تفسير قرآن
از ميان كتب ايشان، فقط رساله حقوق امام سجاد( ع) باقى مانده است.
وفات      
با توجه بر شواهد گوناگون وفات ايشان در سال 148 تا 150 ه. ق صورت گرفته باشد، و مجموع امامت، امام زين العابدين عليه السلام، امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام را درك كرده است، مى توان حدس زد،

آدم بن اسحاق قمى

آدم بن اسحاق قمي
علي محمدي يدک
استاد محدّثان
آسمان سرخ تشيع پوشيده از ستارگان پر فروغ و فراواني است که با درخشش خود،راهيان طريق حق را راهنما شده اند و بر عزت،شرف و بالندگي اين مکتب افزوده اند .
مرداني که در اوج سختي ها مقصد خود را به خوبي شناختند و لحظه اي از ولايت دست بر نداشتند .
يکي از ستارگان «آدم بن اسحاق قمي»است،که در زمره راويان ثقه،(1) و عالمان وارسته شيعه قرار داشت.او در سده دوم هجرت،(2) همانند اجدادش،در شهر قم مي زيست.عصر زندگي وي با دوران امامت ائمه طاهرين (علیه السلام) و روشنگري هاي آن بزرگواران پيوند خورد و جلوه اي ويژه به خود گرفته بود. از ديگر سو، حيات وي با خودکامگي هاي حاکمان بني عباس مصادف بود،که عرصه را بر پيروان مکتب علوي تنگ کرده بودند. آدم بن اسحاق در چنين شرايطي نه تنها مرعوب دشمنان نشد؛بلکه توانست خود را در فهرست شيعيان راستين جاي دهد،به گونه اي که پس از گذشت سال ها با وجود دسيسه هاي فراوان براي محو آثار تشيّع،نام او همانند بسياري از عالمان و راويان شيعه بر سر زبانهاست .
منابع تاريخي موجود، اشاره اي به زواياي مختلف زندگي آدم بن اسحاق نکرده اند و تنها به ذکر نام و معرفي بسيار مختصري از او پرداخته اند،بر اين اساس ما از رسيدن به تحليل و توضيح بيشتر درباره عصر زندگي وي،فضاي سياسي آن روز و نيز نقش آدم بن اسحاق در مسائل سياسي و اجتماعي روزگارش محروم هستيم .
خاندان او از شيعيان بزرگ و قابل اعتمادي بودند و کثرت راويان و عالمان در ميان آنها به خوبي مشهود بود .(3)پدرش؛اسحاق بن آدم توفيق يافت از امام رضا (علیه السلام) روايت نقل کند.(4)در همين فرصت موفقيت هاي فراواني کسب کرد که در تربيت و بارور ساختن ريشه هاي اعتقادي فرزندش بي تأثير نبود .
عموي والامقام :
« زکريا بن آدم؛عموي آدم بن اسحاق بود و به گفته ابن داود:جايگاه ويژه اي نزد امام رضا (علیه السلام) داشت.زکريا که از راويان و ياران صديق آن امام و نيز امام جواد (ع ) بود،روايت گري قابل اطمينان،عالمي فرهيخته و فقيهي نامدار در عصر خود به شمار مي آمد(5) و در بيان عظمتش همين بس که امام رضا و حضرت جواد (علیه السلام) بارها از او به نيکي نام بردند .
زکريا بن آدم وقتي که به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: مي خواهم اهل بيتم را ترک کنم . حضرت فرمود:چنين کاري مکن؛زيرا به وسيله تو از آنها(بلاها و گرفتاري ها)بر طرف مي شود،آن چنان که بوسيله پدرم – اباالحسن کاظم (علیه السلام) – بلا از اهل بغداد دفع شد.(6 )
عبدالله بن صلت قمي از ياران امام رضا (علیه السلام) مي گفت: در آخر عمر حضرت جواد (ع ) نزدش رفتم و شنيدم که مي فرمود:خداوند،صفوان بن يحيي و محمد بن سنان و زکريا بن آدم را از طرف من پاداش نيکو عطا فرمايد،آنها نسبت به من وفادار بودند،…(7 )
آدم بن اسحاق منسوب به قبيله بزرگ «اشعريون» است که پس از فتوحات اسلام در بخشي از سرزمين «ايران» ساکن شدند.(8 )
هم عصر با امام (ع ) :
شکي نيست که «آدم بن اسحاق» روزگار پيشوايان معصوم (علیه السلام) را درک کرد؛امّا تاريخ و منابع موجود نام هيچ يک از آن بزرگواران را معين نکرده است. البته بر سنگ قبر او که حسب الامر آيت الله گلپايگاني (ره) نصب گرديده از اصحاب امام هادي (علیه السلام) شمرده شده است .
به عقيده نگارنده:احتمال هم زماني دوران زندگي او با عصر امام رضا،جواد و هادي ( ع) قوّت مي يابد،به دليل آن که پدرش – اسحاق بن آدم (9) – و شاگرد او،ابراهيم بن هاشم(10) از راويان و ياران امام رضا (ع ) بودند و همچنين ديگر شاگردش – احمد بن محمد بن عيسي – از ياران سه تن از امامان: رضا،جواد و هادي (علیه السلام) بود.(11 )
در هر صورت بزرگترين افتخار آدم بن اسحاق هم زماني با عصر امام معصوم بود؛هر چند توفيق حضور مستقيم در پيشگاه امام عصر خود را نيافت .
البته وي با وجود جوّ خفقاني که به وسيله خلفاي ظالم عباسي بر عليه شيعيان به وجود آمده بود هرگز رابطه معنوي اش را با خاندان امامت قطع نکرد و با نقل روايت هايي هر چند اندک، وفاداري خود را نسبت به مکتب بالنده تشيّع به اثبات رساند .
ديدگاه دانايان :
نام اين محدث شيعي در کتاب هاي رجال شيعه و نيز اهل سنّت به چشم مي خورد و مؤلّفان آنها به نيکي از وي ياد کرده و سيمايش را به خوبي معرّفي کرده اند .
« آدم بن اسحاق» در نگاه رجال شناسان، فردي شايسته و ثقه است،به طوري که بزرگاني همچون:نجاشي،(12) علامه حلّي (13) و برخي ديگر از عالمان شيعه با لفظ «ثقه» به تعريف و تمجيد شخصيت او پرداخته اند .
در ميان عالمان اهل سنت «ابن حجر عسقلاني»نويسنده «لسان الميزان» از او نام برده و با نقل جمله اي پر معنا بر عظمت اين شخصيت شيعي افزوده است. ابن حجر بعد از معرفي « آدم بن اسحاق» و برشمردن اساتيد و شاگردانش،به نقل از «ابو عبدالله برقي » مي نويسد:«قال:و کان زاهدا خاشعا»ابو عبدالله برقي گفت:او(آدم بن اسحاق)زاهدي فروتن بود.(14 )
بديهي است چنين جمله اي در کتاب ابن حجر عسقلاني مي تواند دليلي مضاعف بر عظمت شخصيت اين محدث شيعي به شمار آيد .
جايگاه علمي :
از مجموعه منابعي که در باره آدم بن اسحاق است،چنين به دست مي آيد که وي با قافله علوم و معارف رايج آن روزگار همراه بود و حضور در پيشگاه استادان،تعليم شاگردان، و تأليف کتاب،جايگاه علمي او را به خوبي نشان مي دهد .
استادان :
با توجه به منابع موجود تنها شمار اندکي از استادان را مي توان يافت که وي در محضر آنان تحصيل کرده و نقل روايت کرده است. در کتاب هاي رجال شناسي با نام سه تن روبرو مي شويم و با مراجعه به روايت هايش در کتاب هاي شيعي(بحار الانوار،وسائل الشيعه،کتب اربعه)اين تعداد به بيش از پنج نفر مي رسد .
اين اشخاص عبارتند از :
« عبدالله بن محمد الجعفي» آدم بن اسحاق بيشترين روايت را بدون حذف موارد تکراري – از او نقل کرده است .
« شيخ طوسي» عبدالله را صحابي امام سجّاد،باقر و صادق (علیه السلام) مي داند.(15) و با دقت در روايات آدم بن اسحاق در مي يابيم که او از هر استاد،فقط يک روايت نقل کرده است و اين روايت ها پس از گذشت زمان در ميان کتابهاي روائي شيعه با تفاوتي اندک بارها به ثبت رسيده است .
شاگردان :
با اينکه بخش هاي بسياري از زندگاني آدم بن اسحاق،با گذشت زمان پنهان گشته است، منابع موجود به ويژه روايات او نشان از همت فراوانش در مسير تعليم و تربيت شاگردان کار آمد، دارد .
شاگردان اندکش با نقل حديث از استاد،در راه نشر علوم و معارف اسلامي قرار گرفته اند و هر کدام گام هاي بلندي براي حفظ آثار مکتب برداشتند .
« احمد بن محمد بن عيسي» و «ابراهيم بن هاشم» از جمله شاگردان آدم بن اسحاق هستند که هر يک به تنهايي روايت ها و احاديث فراواني نقل کرده اند و در رديف راويان موثق و عالمان وارسته شيعي قرار گرفته اند .
احمد بن محمد بن عيسي؛در شمار ياران امام رضا،جواد و هادي (علیه السلام) قرار داشت،(16) و فقيه،رئيس و بزرگ شهر قم (17) و از محدثان موثق شيعي بود که بيش از دو هزار و دويست و نود روايت نقل کرده است.(18 )
ابراهيم بن هاشم؛صحابي امام رضا (علیه السلام) (19) بود و براي نشر احاديث از کوفه مهاجرت کرد و در قم ساکن شد.(20) وي درميان شاگردان آدم بن اسحاق،بيشترين روايات را نقل کرده است .
مرحوم خوئي در معجم رجال الحديث معتقد است :
« او بالغ بر شش هزار و چهارصد و چهارده روايت نقل کرده است و در کثرت روايت کسي از راويان به او نمي رسد.»(21 )
تأليف کتاب :
آدم بن اسحاق در حيات علمي خود و به منظور حضور هر چه بيشتر در اين ميدان،به تأليف کتاب روي آورد.و نوشته اي به نام «کتاب الحديث»از خود به جاي گذاشت که در بردارنده مجموعه اي از سخنان پيشوايان ديني بود؛امّا گذشت زمان و دسيسه هايي که در کمين محو آثار تشيع بود،موجب شد تنها اثر وي – همانند بسياري از آثار ديگر عالمان شيعي – مفقود شود.فقط نام آن کتاب در منابع تاريخي موجود باقي بماند؛البته احتمال مي رود کتاب وي در ميان کتاب هاي بزرگتر روائي شيعه،همانند:کتب اربعه و… ادغام شده باشد .
اغلب دانشمندان شيعي مانند: نجاشي،(22) شيخ طوسي، (23)ابن شهر آشوب،(24) آقابزرگ تهراني، (25) و… وي را در شمار مؤلّفان شيعه قرار داده و به تنها کتابش نيز اشاره کرده اند .
روايت نور :
تنها اثر به جاي مانده از اين محدّث موثّق شيعي،سخنان امامان معصوم (علیه السلام) است که به طور غير مستقيم از آنها نقل کرده است.به عقيده نگارنده، شمار اندک احاديثي که از آدم بن اسحاق قمي در ميان کتاب هاي روائي شيعه (وسائل الشيعه،بحارالانوار و کتب اربعه) ديده مي شود،از سي و يک مورد تجاوز نمي  کند،که با حذف روايت هاي تکراري اين تعداد به هفت روايت کاهش مي يابد .
مرحوم خوئي تنها به يازده مورد از روايات او در «کتب اربعه» اشاره کرده است که تعدادي از آنها تکراري است.(26 )
و محقق اردبيلي در «جامع الروات» بدون حذف روايت هاي تکراري شش حديث از آدم بن اسحاق را در ميان کتب اربعه بر شمرده است،(27) گرچه شمار روايت هاي او اندک است،امّا محتواي متنوع و ژرف آنها به گونه اي است که از يک موضوع فراتر رفته و در بخشهاي مختلفي از علوم اسلامي (عقائد،تفسير و اخلاق)و باب هاي گوناگون فقه ( بيع،حدود،صلوة و صوم) جاي گرفته است .
1 – تفسير قرآن از زبان امام باقر (ع ) :
آدم بن اسحاق با سه واسطه از امام محمد باقر (علیه السلام) حديثي طولاني را روايت کرده است (28) که حضرت با استفاده از آيات محکمات قرآن به تفسيري شفاف و گويا از قرآن پرداخته است.موضوع روايت مربوط به مردمي است که در زمان امام باقر (علیه السلام) در باره قرآن از خود سخن مي گفتند و آن را تفسير به رأي مي کردند،گفتار آنها سبب شد تا حضرت اين روايت مفصّل را بيان فرمايد.حاصل روايت را مي خوانيم: «خداي تعالي به مقداري که به مردم رسانيد و فهمانيد،از آنها باز خواست مي کند؛چون «امر به توحيد» و «دعوت به يگانگي خدا» در برنامه تمام پيغمبران الهي بود و همگي به آن دعوت کرده اند.مردمي که آن دعوت را از هر پيغمبري شنيدند و نپذيرفتند،مشرک ناميده مي شوند و جزاي آنها جهنم است.همچنين از مردمي که در زمان پيغمبر خاتم (ص) در مکه بودند و پيش از هجرت در مکه مردند،آنهايي که به شهادتين اقرار کردند و مردند به بهشت روند و کساني که انکار کردند،مشرک اند و به دوزخ در مي آيند .
بر پيغمبر (ص) در مکه غير از دعوت به توحيد،امري از خداي تعالي نرسيد؛ مگر دستوراتي مختصر،به زبان نرم به عنوان موعظه و اندرز و ادب، بدون آن که براي آنها کيفر سختي بيان شود؛اما وقتي پيغمبر اکرم (ص) به مدينه تشريف آورد،چهار ستون ديگر بر«شهادتين» به عنوان پايه و رکن اسلام اضافه شد و ارکان اسلام به پنج عدد رسيد : شهادتين و نماز و زکوة و حج و روزه، و نيز حدود و ارث و بيان گناهان و معاصي،با شدت،نازل گشت و کيفر و مجازات آنها بيان شد،پس هر کس يکي از آن معاصي را مرتکب شود،هنگام ارتکاب،مؤمن نيست و در آن موقع پيراهن ايمان از تنش کنده مي شود .
البته بايد توجه داشت که امام باقر (علیه السلام) تمام اين مطالب را با اتکاء به آيات شريفه قرآن و استدلال به محکمات به طور روشن بيان مي فرمايد….»(29 )
2- ايمان حقيقي :
آدم بن اسحاق با دو واسطه، درباره ايمان حقيقي از امام جعفر صادق (علیه السلام) روايت کرد :
« قال ابو عبدالله (علیه السلام) :يا هيثم التميمي اِنّ قوما آمنوا بالظاهر و کفروا بالباطن فلم ينفعهم شييٌ و جاء قوم من بعدهم فامنوا بالباطن و کفروا بالظاهر فلم ينفعهم ذالک شيئاو لا ايمان بظاهرٍ الّا بباطن و لا بباطنٍ الّا بظاهرٍ .»
امام صادق (علیه السلام) خطاب به هيثم تميمي فرمود:به درستي گروهي ايمان به ظاهر آوردند و نسبت به باطن کافر شدند.اين گونه ايمان هيچ نفعي به حال آنها نخواهد داشت و گروهي بعد از آنها به عرصه وجود آمدند که ايمان به باطن داشتند و نسبت به ظاهر کافر بودند،اين چنين ايماني (نيز)هيچ سودي به حال آنان ندارد.هيچ «ايمان به ظاهري» ايمان نيست؛جز با ايمان به باطن،و هيچ «ايمان به باطني»ايمان نيست؛مگر با ايمان به ظاهر.(30 )
حضرت در اين سخن پر معنا سيمايي زيبا از ايمان کامل و نافع به تصوير کشيده است که با ژرف انديشي در آن مي توان به معناي حقيقي ايمان و باورهاي ديني که همان التزام عملي و قلبي به دين است،پي برد .
اگر شخصي بخواهد لذت ايمان را بچشد،ناگزير بايد آن را به تمام زواياي زندگي خود نفوذ دهد و ظاهر و باطن خود را به نور ايمان روشني بخشد؛ بنابراين آن که تنها ظاهرش را با دين مي آرايد،بي آنکه نوري از ايمان در دلش بتابد؛هرگز به مقصد نمي رسد و ايمانش کامل و نافع نمي شود. از آن طرف هم کسي که فقط ايمان و عقيده را در درون خود مي جويد و در عمل به دستورات ديني و پايبندي به آنها سستي روا مي دارد،هيچگاه نمي تواند به حقيقيت ايمان دست يابد و چنين «ايمان ناقصي» سودي به حال او نخواهد داشت.مسلماني که مدعي ايمان به خدا و دستورات اوست،نبايد تنها به بهانه ايمان قلبي و باطني دست از عمل به ظواهر ديني (همانند نماز،روزه،جهاد،خمس،زکوة،امر به معروف، نهي از منکر، تولّي، تبري،…)بکشد و ايمان قلبي را کافي بداند.در ظاهر نيز نمي تواند با عمل به ظواهر دين،ايمان ناقص خود را به ديگران بنماياند ولي در باطن از عقيده و ايمان حقيقي تهي باشد و تنها تا زماني که منافعش در خطر نباشد،به دستورات ديني عمل کند .
شايد با توجه به اين معنا است که امام صادق (علیه السلام) ايمان حقيقي و کامل را تنها در ايمان به ظاهر و باطن معرفي کرده و جز اين را فاقد هر گونه نفع و کمالي دانسته است؛البته ناگفته نماند که معناي ياد شده تنها مصداق حديث شريف نيست ؛بلکه اين سخن گهربار ممکن است مصاديق ديگري نيز داشته باشد که با معناي ياد شده منافاتي نخواهد داشت .
3- فايده هاي نماز شب :
آدم بن اسحاق،با واسطه،از امام صادق (علیه السلام) درباره نتيجه هاي نماز شب چنين روايت کرده است :
«… عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال:عليکم بصلاةالليل فانّها سنّة نبيّکم و دأب الصالحين قبلکم و مطردة الداءعن اجسادکم، و قال ابوعبدالله (علیه السلام) صلاة الليل تبيض الوجه و صلاةالليل تطيب الريح و صلاة الليل تجلب الرزق .»
امام صادق (علیه السلام) فرمود:بر شما باد نماز شب!که همانا روش پيامبر شما و شيوه و عادت صالحان پيش از شما و دور کننده بيماري از تن شما است.و (نيز) فرمود:نماز شب چهره را سفيد و (آدمي را) خوشبو و پاکيزه مي سازد و روزي مي آورد.(31 )
سوي ديار آخرت :
آدم بن اسحاق پس از سال ها تلاش،ديار ابديت را در پيش گرفت و در کنار بهشتيان مقام يافت. احتمال مي رود زمان رحلت او به اواخر قرن سوم هجرت برگردد،همانطور که نويسنده «اعيان الشيعه» نيز او را از راويان شيعي اواخر قرن سوم هجري مي داند.(32 )
مدفن وي – آن چنانکه آقا بزرگ تهراني در الذّريعه (33) نوشته و در کتاب مراقدالمعارف (34) آمده است. – در مقبره شيخان شهر قم بوده؛ امّا در حال حاضر اثري از آن به جاي نمانده است و با گذشت زمان قبر او همانند بسياري از بزرگان؛ مانند، سعد بن عبدالله اشعري، محو شده است .
منابع و مآخذ :
1- رجال شيخ طوسي .
2- رجال نجاشي .
3- رجال کشي .
4- خلاصة الرجال علامه حلّي .
5- رجال ابن داود .
6- فهرست شيخ طوسي .
7- اعيان الشيعه .
8- معجم رجال الحديث .
9- لسان الميزان .
10- معالم العلماء .
11- الذريعه الي تصانيف الشيعه .
12- جامع الرواة .
13- کافي .
14- اصول کافي (ترجمه شده سيد جواد مصطفوي ) .
15- بحارالانوار .
16- تهذيب الاحکام .
17- استبصار .
18- من لا يحضره الفقيه .
19- علل الشرايع شيخ صدوق .
20- ثواب الاعمال شيخ صدوق .
21- وسائل الشيعه .
22- المنجد في اللغه .
23- فرهنگ لاروس .
24- نقدالرجال، علامه تفرشي .
25- تنقيح المقال .
26- منتهي المقال .
27- الجامع في الرجال، شيخ موسي زنجاني .
28- رجال برقي .
29- مراقدالمعارف .
1- رجال نجاشي، ص 105،رقم 262 .
2- اعيان الشيعه، ج 2، ص 85 .
3- همان .
4- رجال نجاشي، ص 73، رقم 176 .
5- رجال ابن داود، ص 158،رقم .625
6- رجال کشي، ص 594،رقم .1111
7- همان، ص 503، رقم .964
8- اعيان الشيعه، ج 2،ص 85 .
9- رجال نجاشي، ص 73، رقم 176 .
10- رجال شيخ طوسي، ص 369 .
11- همان، ص 366، 397 و 409 .
12- رجال نجاشي، ص 105، رقم 2 .
13- رجال ابن داود، ص 9، رقم 1 .
14- لسان الميزان، ج 1،ص 335، رقم 1027 .
15- رجال شيخ طوسي ،ص 98،127 و 225 .
16- همان ،366، 397 و 409 .
17- رجال علامه حلّي ،13 .
18- معجم رجال الحديث، ج 2،301 .
19- رجال شيخ طوسي، ص 369 .
20- فهرست شيخ طوسي ،ص 4 .
21- معجم رجال الحديث ،ج 1،ص 318 .
22- رجال نجاشي ،ص 105،رقم 262 .
23- فهرست شيخ طوسي، ص 16، رقم 58 .
24- معالم العلماء، ص 21، رقم 124 .
25- الذريعه، ج 6،ص 303،رقم 1613 .
26- معجم رجال الحديث ،ج 1،ص 4 و 5 .
27- جامع الروات ،ج 1،ص 8 .
28- کافي ،ج 2، ص 28(بحار/ 85 / 69 ح 30 ).
29- اصول کافي ،ج 3،ص 54(ترجمه سيد جواد مصطفوي ) .
30- بحار الانوار، ج 24،ص 302،ح 11 .
31- همان ،ج 78،ص 149،ح 25 .
32- اعيان الشيعه، ج 2،ص 85 .
33- الذريعه ،ج 6،ص 303،رقم 1613 .
34- مراقدالمعارف،ج 1،ص 314 .

ابراهيم بن عبده نيشابورى

ابراهيم بن عبده نيشابورى
(حدود 261 ق)

ابراهيم، محدّث مورد اعتماد شيعى و از اصحاب امام هادى عليه ‏السلام و وكيل امام حسن عسكرى عليه‏ السلام در نيشابور، زمان تولّد و وفاتش در منابع ذكر نشده، ولى چون عصر امام حسن عسكرى عليه‏ السلام (شهادت: 260 ق) را درك كرده و نيز بر پايه گزارشى كه از خادم او نقل شده كه وى در عصر غيبت صغرا (260 ـ 329 ق) در كوه صفا خدمت امام زمان(عج) مشرّف شده است، مى‏توان مطمئن شد كه وى دست كم تا سال 216 ه زنده بوده است. وى اصالتا ايرانى و اهل نيشابور بود و ظاهرا زادگاه و آرامگاه او نيز همين شهر بوده است. از دوران كودكى و چگونگى تحصيلات او خبرى در منابع گزارش نشده است.

وى احتمالاً در نيشابور پرورش يافت و پس از دوران نوجوانى، مسافرت‏هايى به عراق داشت و بخشى از حيات علمى خود را در بغداد و سامرّاء به انجام رساند و سپس به نيشابور بازگشت. درباره شرح حال او، همين اندازه روشن است كه وى نزد امام حسن عسكرى عليه‏ السلام از جايگاه بلندى برخوردار بود و در نيشابور، وكيل آن حضرت به شمار مى‏آمد. امام عليه‏السلام نه تنها در توقيعات و نامه‏هاى صادر شده، وى را ستايش مى‏ كرد، بلكه در نامه‏هايى كه آن حضرت براى معاصران و همكارانش مى‏ نوشت، نسبت به موقعيت و جايگاه او سفارش‏هايى به ديگران داشت. در توقيعى كه امام عليه‏السلام براى عبداللّه بن حمدويه بيهقى (م. حدود 275 ق) نوشته، آمده است: «من ابراهيم را براى اخذ حقوق واجب از اهالى آن ديار منصوب نموده‏ام و او را مورد اعتماد و امين خودم براى اهالى آنجا قرار داده‏ام». كشى در رجال خود، مى‏نويسد: امام حسن عسكرى عليه‏السلام وى را نماينده خود در نيشابور قرار داد و ديگران را به اطاعت از او فراخواند. وى با اينكه در زمان خود، از شهرت بسزايى برخوردار بود، اما از استادان و شاگردان او اطلاعى در دست نيست. همچنين از او اثر تأليفى معرفى نشده است.(1)

پى نوشت:
1. رجال كشى، ج 2، ص 847 و 848، ش 1088 و 1089 / محمد بن حسن طوسى، الغيبه، ص 268، ش 231 / رجال الطوسى، ص 384، ش 5646 / التحرير الطاووسى، ص 19.

ابو محمد، حسين بن سعيد اهوازى

ابو محمد، حسين بن سعيد اهوازى
ولادت
ابو محمد، حسين بن سعيد بن حماد بن مهران اهوازى، يكى از شخصيت هاى بزرگ شيعه در قرن سوم  هجرى، در كوفه، شهر روات بزرگ شيعه، به دنيا آمد‎.‎
او اصالتاً ايرانى بود. رشد او در خاندانى صورت گرفت كه ارادتمند و علاقه مند به اهل بيت رسول خدا  صلى اللّه عليه و آله و سلم و از موالى امام زين العابدين عليه السلام به شمار مى آمدند‎.‎
او يكى از ياران امام رضا و امام جواد و امام هادى عليهم السلام مى باشد‎.‎
وى از راويان بزرگ حديث و از مشايخ جليل القدر روايتى به شمار مى آيد‎.‎
روايات وى از اعتبار و شهرت خاصى در ميان فقهاى شيعه برخوردار است و در بسيارى از مجموعه هاى  بزرگ روايى مانند: اصول كافى، من لا يحضره الفقيه، تهذيب، استبصار، محاسن، وسائل الشيعه و بحار الأنوار از وى روايت نقل شده و به احاديث او استناد مى گردد‎.‎
‎  ‎خاندان ابن سعيد
اين خاندان مشهور به ايمان عميق به خداوند تبارك و تعالى و اخلاص به درگاه او بودند و از علاقه مندان به  اهل بيت رسول خدا به شمار مى آمدند و در اين راه جهاد و مبارزه طولانى را آغاز نموده بودند‎.‎
آنان با عمل صالح و دفاع از حق اهل بيت رسول خدا به مبارزه عملى و فرهنگى با حكومت بنى عباس، كه  از دشمنان آل على به شمار مى آمدند، پرداختند و در اين راه خدمات شايانى نيز انجام دادند‎.‎
‎  ‎شخصيت
وى از شخصيت هاى بزرگ علمى دوران خود به شمار مى آمد. ابن نديم مى گويد: »حسين بن سعيد اهوازى  اهل كوفه و عالم ترين شخصيت زمان خود بود‎.‎
اطلاع گسترده و فراوانى از علم فقه و روايات و احاديث و مناقب و فضايل خاندان رسول خدا صلى اللّه  عليه و آله و سلم داشت و از علوم فراوانى از معارف شيعه بهره مند بود‎.«‎
‎  ‎سفر به اهواز
وى همراه برادرش حسن بن سعيد اهوازى براى نشر تعاليم اسلام و معارف آل رسول به اهواز سفر كرد و  از برترى آل محمد صلى الله عليهم با زبان و قلم خود سخن گفت و در اين راه از هيچ كوششى فروگذار نكرد  و نهايت سعى و تلاش خود را در اين راه به عمل آورد و بسيارى از مردم را از علاقه مندان و شيفتگان  محمد و آل محمد گردانيد‎.‎
شخصيت هاى فراوانى مانند: اسحاق بن ابراهيم حضينى و على بن رسان و على بن مهزيار و عبد الله بن  محمد حضينى را خدمت امام رضا عليه السلام برد و از ياران و شيفتگان و شيعيان آن حضرت گردانيد‎.‎
‎  ‎سفر به قم
حسين بن سعيد بعد از وفات برادر ارجمندش حسن بن سعيد، يار ديرين و پشتيبان خود را از دست داد‎.‎
او پس از اين واقعه به شهر قم سفر كرد تا با ارتباط با ديگر روات بزرگ شيعه در آن ديار، هم از آنها  بهره ببرد و هم آثار خود را از فراموشى نجات بخشد ‎.‎
در قم به منزل حسن بن ابان رفت و شخصيتهاى فراوانى از بزرگان قم به استقبال او آمدند و از روايات او  بهره مند گشتند و سرانجام در همان شهر هم به ديار دوست سفر كرد و ديده از اين جهان فرو بست‎.‎
‎  ‎اساتيد
او علاوه بر محضر امام رضا و امام جواد و امام هادى عليهم السلام از محضر شخصيت ها و روات بزرگى  نيز بهره برد مانند: محمد بن ابى عمير، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، جميل بن دراج، حماد بن  عيسى، صفوان بن يحيى، ظريف بن ناصح، محمد بن سنان، يونس بن عبد الرحمان و چهره هاى درخشان  ديگرى از راويان بزرگ حديث ‎.‎
‎  ‎شاگردان
شخصيت هاى فراوانى از محضر او بهره برده اند مانند: ابراهيم بن هاشم، احمد بن ابى عبد الله برقى، احمد  بن محمد بن عيسى، حسن بن محبوب، سعد بن عبد الله، سهل بن زياد و على بن مهزيار اهوازى‎.‎
‎  ‎تأليفات
او داراى بيش از 30 تأليف است كه همه آنها را با مشاركت برادرش نوشته است ‎.‎
از جمله تاليفات او مى توان‎:‎
1 ‎ – ‎الرد على الغلاة
2 ‎ – ‎المناقب
3 ‎ – ‎المثالب
4 ‎ – ‎الزهد
5 ‎ – ‎المؤمن
6 ‎ – ‎كتاب الوضوء
7 ‎ – ‎كتاب الصلاة
8 ‎ – ‎كتاب الزكاة
9 ‎ – ‎كتاب الصوم
10 ‎ – ‎كتاب الحج
11 ‎ – ‎كتاب النكاح
12 ‎ – ‎كتاب الطلاق
13 ‎ – ‎كتاب العتق
14 ‎ – ‎كتاب الإيمان
15 ‎ – ‎كتاب التجارات
16 ‎ – ‎كتاب الخمس
17 ‎ – ‎كتاب الشهادات
18 ‎ – ‎كتاب الصيد
19 ‎ – ‎كتاب المكاسب
20 ‎ – ‎كتاب الأشربة
21 ‎ – ‎كتاب الزيارات
22 ‎ – ‎كتاب التقية را نام برد‎.‎

ابراهيم بن صالح نخعى

ابراهيم بن صالح نخعى
(حدود 188 ـ حدود 273 ق)
ابراهيم، محدّث شيعى و از اصحاب امام رضا عليه السلام ، تاريخ تولّد و وفاتش در دست نيست. از جمله شاگردان او، ابوعلى محمّد بن همام اسكافى (م 336 ق) است كه در 258 ه متولّد شده. بنابراين، وى دست كم تا دهه هاى نخست نيمه دوم سده سوم ـ يعنى حدود 273 هـ .ق حيات داشته و بدينوسيله، براى شاگردش فرصت اخذ حديث از او وجود داشته است. درباره زمان ولادت او، تنها مى توان گفت كه وى چون از اصحاب امام رضا عليه السلام (شهادت: 203 ق) بوده، تولّدش اواخر سده دوم (حدود 188 هـ.ق) واقع شده است؛ يعنى هنگام وفات آن امام، وى پانزده ساله بوده است. از زندگى و دوران تحصيل او اطلاعى نداريم.
از لقب «نخعى» برمى آيد كه نياكان او قبيله اى عرب بودند و بر اساس معنايى كه از «نخعى» (جداشده از قوم) استفاده مى شود، مى توان حدس زد بخشى از قبيله مذكور از قوم خويش جدا شدند و در كوفه اقامت گزيدند. بدين سان، وى نيز از نسل همين قبيله است و موطن او مى بايست در كوفه بوده باشد.
از استادان او تنها محمّد بن عمران را مى شناسيم كه شاگرد مفضّل بن عمر بود. از آثار تأليفى او، چيزى در منابع گزارش نشده است. گفتنى است نام او با ابراهيم بن صالح انماطى مشترك است كه او نيز از اصحاب امام رضا عليه السلام بود.(1)
پى نوشت:
1. دلائل الامامه، ص 484، ح 480 / الانساب، ج 5، ص 473، ذيل «نخعى».

جغرافیاى تاریخى هجرت حضرت معصومه(س)

اشاره:

فاطمه مشهور به حضرت معصومه(س) دختر امام کاظم(ع) و خواهر امام رضا(ع) است. او که برای دیدار با امام رضا(ع) به ایران مسافرت کرد، در راه بیمار شد و در قم درگذشت و همان‌جا دفن شد. در منابع تاریخی اطلاعات زیادی درباره زندگی‌نامه حضرت معصومه(س) از جمله تاریخ تولد و وفات وی ثبت نشده است. شیعیان فاطمه معصومه(س) را بسیار بزرگ می‌دارند، برای زیارت او اهمیت قائل‌اند و روایاتی درباره او نقل می‌کنند که از شفاعت وی برای شیعیان سخن گفته شده و بهشت پاداش زیارت او دانسته شده است. همچنین می‌گویند پس از حضرت زهرا(س)، او تنها زنی است که از امامان برای او زیارتنامه روایت شده است.

پیامبر اکرم(ص) پس از بعثت‏با رفتار ناشایست مشرکان مکه روبرو شد و به ناچار یثرب را براى هجرت و ترویج دین خدا انتخاب‏کرد. شهرى که پس از هجرت «مدینه‏النبى(ص)» نام‏گرفت.

اولین پیمان بین رسول اکرم(ص) و اهالى یثرب در ایام حج‏سال ۶۲۰میلادى هنگامى که عده‏اى از مردم یثرب به مکه عزیمت کرده‏بودند، و پیمان دیگر در سال ۶۲۲ م (سال هجرت) انعقاد یافت (۱) .

هجرت از مکه به مدینه آغازشد، تا آنکه رسول اکرم(ص) روز دوشنبه هشتم ربیع‏الاول سال اول هجرى به «قبا» رسید و مدت چهار روز در آنجا توقف‏نمود و روز جمعه دوازدهم ربیع‏الاول قبا را ترک‏فرمود. (۲) وجود رسول گرامى سبب ایجاد صلح و آرامش میان قبایل اوس و خزرج گردید و با افزایش قدرت اسلام، قبایل یهودى (قینقاع و خیبر) از مدینه به شام مهاجرت کردند و بنى‏قریظه از مدینه خارج‏شد.

رسول اکرم(ص) خانه و مسجد خود را در یک واحد معمارى برپا کرد و خانه‏هاى صحابه و مهاجرین و انصار در اطراف آن پراکنده‏شد. در کنار مسجد خیمه‏اى به عنوان بیمارستان و مکانى به امور نظامى اختصاص‏یافت.

خانه پیامبر(ص) همزمان با تاسیس بناى مسجد، به دست مبارکشان و همکارى صحابه در سمت‏شرقى مسجدالنبى(ص) بناگردید. این خانه داراى‏ ۹ اتاق بود که بوسیله شاخه‏هاى خرما و کاه و گل پوشیده شده‏بود. به طورى که اگر انسانى دستش را بلند مى‏کرد به سقف مى‏رسید.

خانه‏ها از مقابل باب‏النساء فعلى شروع و در جنوب شرقى (۳) ادامه مى‏یافت. خانه فاطمه‏زهرا(س) نیز مجاور و پشت‏خانه پیامبر (پشت‏خانه عایشه) قرارداشت و هروقت پیامبر از خانه عایشه بیرون مى‏آمدند، از روزنه‏اى که بین خانه بود، جویاى حال دخترشان مى‏شدند. (۴)

در اطراف مدینه دیوارى نبود، چنانچه در زمان رسول اکرم(ص) بازارى تجارى در خارج مدینه، در مکان مناخه فعلى برپا مى‏شد و از اینجا آشکار مى‏گردد که نظام تجارى مدینه به همان شیوه اولى خود ادامه مى‏یابد و آن جدایى مناطق مسکونى از مناطق تجارى است. به احتمال بسیار بازارها عبارت از میدانهاى بزرگى بود که کالاهاى تجارى در آن عرضه مى‏شد و ساختمان ثابتى در آنجا موجود نبود.

مدینه از هنگام هجرت تا ماه رجب سال‏۳۶هجرى برابر۶۵۷ میلادى همچنان مرکز حکومت اسلامى بود تا آنکه حضرت امیرالمؤمنین على(ع) مرکز دولت اسلامى را از مدینه به کوفه انتقال‏دادند. و پس از صلح امام حسن(ع) اهل‏بیت صمت‏به مدینه بازگشتند. با مرورى به تاریخ حیات ائمه شیعه(ع) درمى‏یابیم که اکثر این خاندان در مدینه تولدیافته و تمامى عمر شریفشان یا اکثر آن را در مدینه گذرانده‏اند.

خانه امام‏صادق و امام‏کاظم(ع)

حضرت امام صادق(ع) خانه حارثه‏بن نعمان را در سالهاى (۱۰۰٫۱۴۷) به ملکیت‏خود درآورد و خانه مسکونى خویش ساخت. این خانه در مجاورت سمت جنوبى خانه ابوایوب انصارى قرارداشت، خانه‏اى که پیامبرخدا(ص) در بدو ورود به مدینه در طبقه هم‏کف آن مدت هفت تا دوازده ماه زندگى کردند (۵) و پس از ساخت مسجدالنبى(ص) به منزلى که مجاور آن بنا شده‏بود، نقل‏مکان فرمود.

بدین‏ترتیب خانه امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) نیز چون ائمه شیعه(ع) در مدینه بود و همین خانه‏اى که ذکرش گذشت، محل رشد و تعالى امام کاظم(ع) و مرکز پاسخ به سؤالات مختلف علمى اعم از فقهى، کلامى و تفسیرى و حدیثى بود.

هرچند خلفاى وقت‏با به شهادت‏رساندن امام صادق(ع) بر آن بودند تا نظام آموزشى و سازماندهى شیعه از هم بپاشد، لیکن مکتب علمى شیعه با امامت امام کاظم(ع) ادامه‏یافت.

سیدبن طاووس مى‏نویسد:

«گروه زیادى از یاران و شیعیان خاص امام کاظم(ع) و رجال خاندان هاشمى در محضر آن حضرت گردمى‏آمدند و سخنان گهربار و پاسخهاى آن حضرت به پرسشهاى حاضران را یادداشت مى‏نمودند و هر حکمى که در مورد هر پیش‏آمدى صادر مى‏نمود، ضبط مى‏کردند».

قیامهاى شیعى رو به فزونى نهاده‏بود و هر روز بر تعداد مسلمانان آگاه افزوده‏مى‏شد. شیعیان براى رسیدن به آرمان الهى و حکومت اسلامى لحظه‏شمارى مى‏کردند. سازماندهى منظم «وکلا» موجب شده‏بود تا بیت‏المال سرزمین پهناور اسلامى به سوى امام سرازیر شود، و این همه دستگاه خلافت را متزلزل مى‏کرد. لذا امام کاظم(ع) تحت‏نظر قرارگرفت و از زندانى به زندان دیگر انتقال‏یافت تا در بغداد به شهادت رسید.

خاندان امام کاظم(ع)

در تعداد اولاد امام کاظم(ع) اختلاف است. چنانکه یعقوبى براى آن حضرت هیجده پسر و بیست‏وسه دختر ذکر مى‏کند. (۶) و برخى از کتب انساب مانند «عمده‏الطالب‏» والمجدى امام کاظم(ع) را داراى شصت فرزند مى‏دانند که بیست‏وسه نفر از آنها پسر و سى‏وهفت تن دختر مى‏باشند (۷) در هرحال بر ما روشن مى‏شود که امام کاظم(ع) اولاد بسیارى داشتند.

علل عمده این امر به چند مساله برمى‏گردد:

۱ . همانگونه که در مورد همسران رسول خدا(ص) گفته‏مى‏شود، امام نیز به پیروى از پیامبر اکرم(ص) مى‏خواسته با ازدواج با خانواده‏هاى مختلف آنها را به مذهب تشیع شائق‏سازد و یا اگر با خانواده‏هاى شیعى ازدواج مى‏کرد، در صدد بود با توجه به نابسامانى اقتصادى جامعه شیعه که از فشار حاکم ناشى مى‏شد، آن خانواده‏ها را علاوه بر پوشش فرهنگى و رهبرى سیاسى، پوشش اقتصادى دهد.

۲ . علت دیگر فراوانى فرزندان امام کاظم(ع) شاید از این جهت‏باشد که امام(ع) جو سیاسى وقت را مخالف سادات و علویان مى‏دید، به گونه‏اى که با زندانى‏کردن و به‏شهادت‏رساندن سادات بر آن بودند تا مخالفان حکومت را از میان بردارند و ممکن بود با این رویه، نسل پیامبر از بین برود.

۳ . شاید امام(ع) مى‏خواستند به واسطه این فرزندان که تحت تربیت‏خاص واقع‏مى‏شدند، فرهنگ شیعه را استحکام بخشند. چه این پس از شهادت امام صادق(ع) حوزه علمیه شیعه تحت فشار قرارگرفت و بیم آن مى‏رفت در آینده کسى جز وصى وى، از اسرار آل‏محمد(ص) آگاهى نداشته‏باشد تا آن را منتشرسازد.

۴ . فرزندان امام کاظم(ع) پس از وى، یاران صمیمى امامت در عصر امام‏رضا(ع) شدند و امام کاظم(ع) به این مساله توجه‏داشت.

ولادت حضرت معصومه(س)

حضرت فاطمه معصومه(س) از فرزندان امام کاظم(ع) و شخصیتهاى برجسته خاندان موسوى است که دو امام را در عصر خویش درک‏کرده و از رهنمودهاى آن بزرگان بهره برده‏است. با توجه به محدودیتى که شیعیان در عصر موسوى داشتند، تاریخ تشیع در این دوره به صورت کامل تدوین‏نشده و یا تالیفات و آثار پیشینیان در طى حوادث و رویدادها از بین رفته‏است. چنانکه روایات و احادیث امام کاظم(ع) هم نسبت‏به ائمه پیش از خود چون امام صادق(ع) رواج‏نیافته و تنها بخشى از علوم و معارف حضرتش به ما رسیده‏است.

این مساله در مورد تاریخ تولد حضرت فاطمه معصومه(س) نیز مطرح‏است. برخى به نقل از کتاب «نزهه‏الابرار فى نسب اولاد ائمه‏الاطهار» (۸) و کتاب «لواقع الانوار فى طبقات الاخیار» (۹) ولادت ایشان را در مدینه اول ذیقعده سال‏۱۷۳هجرى مى‏دانند، چنانکه میرزا ابوطالب تبریزى گوید:

«… از کتاب نزهه‏الابرار فى نسبه اولاد الائمه‏الاطهار نقل‏شده، در روز دوشنبه اول ماه ذیقعده از سال یکصدوهفتادوسه متولدشده و در دهم ماه ربیع‏الثانى سال دویست‏ویک در قم وفات‏کرده‏». (۱۰)

برخى دیگر ولادت ایشان را اول ذیقعده سال‏۱۸۳هجرى ذکر مى‏کنند (۱۱) که ظاهرا لغزشى در ثبت تاریخ ولادت صورت گرفته‏است و با توجه به شهادت امام کاظم(ع) در سال‏۱۸۳هجرى (۱۲) و زندانى‏بودنشان در طى سالهاى‏۱۷۹ (۱۳) تا ۱۸۳ منطقى به نظر نمى‏رسد که حضرت معصومه(س) در سال‏۱۸۳هجرى تولد یافته‏باشد.

مؤلف «مستدرک سفینه‏البحار» (۱۴) در اصلاح تاریخ فوق و تعیین سال ولادت حضرت معصومه(ص) مى‏نویسد:

«فاطمه المعصومه المولوده فى غره ذى‏القعده سنه‏۱۷۳» (۱۵) .

«فاطمه معصومه در اول ذیقعده‏۱۷۳هجرى دیده به جهان گشود».

البته باید متذکرشد که این اختلاف تنها در سال ولادت رخ‏داده و همگى روز ولادت را اول ذیقعده عنوان کرده‏اند.

علاوه بر اینکه سال ولادت حضرت معصومه(س) با شهادت امام کاظم(ع) مصادف مى‏شود و موجب خدشه‏دار شدن قول سال‏۱۸۳ است، نکته دیگرى مطرح‏است و آن این که حضرت امام کاظم(ع) چهار دختر به نام «فاطمه‏» داشتند (۱۶) که حضرت معصومه(س) بزرگترین آنهاست و باید میان تولد ایشان و شهادت پدر به میزان تولد فاطمه صغرى، فاطمه وسطى و فاطمه اخرى فاصله باشد. لذا اول ذیقعده سال‏۱۷۳هجرى قمرى روز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) مى‏باشد. (۱۷)

محیط تربیتى

حضرت فاطمه معصومه(س) در محیطى پرورش‏یافت که پدر و مادر و فرزندان همه به فضایل اخلاقى آراسته‏بودند. عبادت و زهد، پارسایى و تقوا، راستگویى و بردبارى، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگى و پاکدامنى و یاد خدا از صفات تبار پیامبر(ص) بود (۱۸) . پدران این خاندان همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت‏بودند و هریک در انتخاب همسر و تربیت فرزند توجه کافى مبذول مى‏داشتند. همانگونه که رسول اکرم(ص)، خدیجه‏کبرى را به همسرى انتخاب‏کرد تا به تربیت فرزندانش همت‏گمارد و او نخستین ایمان‏آورندگان به اسلام شد و شخصیت ملکوتى چون حضرت فاطمه‏زهرا(س) را پرورش‏داد. ائمه طاهرین(ع) نیز به پیروى از رسول اکرم(ص) در انتخاب همسر نهایت دقت را به عمل آوردند، تا فرزند معصومى که پس از آنها به امامت‏خواهدرسید، از مادرى پاکدامن و پارسا متولدشود. امام کاظم(ع) نیز از این اصل تبعیت‏نمود.

مادر حضرت معصومه(س)

حمیده مادر بزرگوار امام کاظم(ع) از مهاجران مغرب بود و به پیشنهاد امام باقر(ع) به همسرى فرزندش امام صادق(ع) درآمده‏بود. امام‏صادق درباره مقام والاى همسرش که مادر امام کاظم(ع) شد فرماید:

«حمیده مصفاه من الادناس کسبیکه الذهب، مازالت الاملاک تحرسها حتى ادیت الى کرامه من الله لى، والحجه من بعدى‏» (۱۹) .

«حمیده مانند شمش طلاى خالص، از ناپاکى‏ها و ناخالصى‏ها، پاک‏است، فرشتگان او را همواره نگهدارى کردند تا به من رسید، به خاطر کرامتى که‏خدا نسبت‏به من، و حجت پس از من(فرزندش امام کاظم(ع) عنایت فرمود.»

حمیده بانویى آگاه و حدیث‏دان بود و احادیثى را که از امام صادق(ع) و دیگران شنیده‏بود، همچون یک راوى مورد اعتماد به مردم نقل‏مى‏کرد و درواقع یکى از اساتید مجامع علمى بانوان در عصر امام صادق(ع) محسوب مى‏شد (۲۰ . وى در حوزه آموزشى خویش با دخترى از اهالى مغرب به نام «نجمه‏» آشناشد. نجمه علوم اسلامى را از همسر امام صادق(ع) فرامى‏گرفت و نشانه‏هاى عقل و هوشیارى و ایمان به خدا از رفتار و سیره عملى وى مشهودبود.

حمیده گوید: روزى که نجمه به خانه ما راه‏یافت، پیامبر(ص) را در عالم خواب دیدم که به من فرمود: (اى حمیده نجمه را به پسرت موسى(ع) ببخش و همسر او کن، همانا به زودى بهترین فرد روى زمین از او متولد مى‏شود. من به این دستور عمل‏کردم و نجمه را همسر فرزندم امام کاظم(ع) نمودم و از او حضرت امام رضا(ع) به دنیا آمد» (۲۱) .

نجمه به اندازه‏اى از حلاوت ذکر و مناجات با خدا بهره‏برد که در ایام شیردادن به امام رضا(ع) نمى‏توانست چون سابق به اعمال عبادى خویش بپردازد، از اینرو به بستگان گفت: مرا با یافتن دایه کمک‏کنید.

از او سؤال‏شد، مگر شیرت کم شده‏است؟

در پاسخ گفت:

«لااکذب والله، وما نقص الدر، ولکن على ورد من صلاتى وتسبیحى، وقدنقص منذ ولدت‏» (۲۲) .

«سوگند به خدا دروغ نمى‏گویم، شیرم کم‏نشده، ولى براى من ذکرهایى از نماز و تسبیح هست که از هنگام پرستارى و شیردادن به این نوزاد از آن عباداتم کاسته شده‏است‏».

پى نوشت:

۱ . «تاریخ العرب‏» فلیپ‏حتى، ص‏۱۶۷، «مدینه منوره‏»، صالح لمعى مصطفى، ص‏۱۷٫

۲ . «تاریخ یعقوبى‏»، ج‏۱، ص‏۴۰۰٫

۳ . «طبقات ابن‏سعد» ج‏۱، ص‏۴۹۹٫

۴ . «سیرى در وادى عشق‏»، ص‏۳۳،۳۴٫

۵ . «الانوار البهیه‏»، محدث قمى، ص‏۱۷۰٫

۶ . «تاریخ یعقوبى‏»، ج‏۲، ص‏۴۲۱٫

۷ . «عمده‏الطالب‏»، ص‏۱۹۶٫۱۹۷، «المجدى‏»، ص‏۱۰۶٫

۸ . این اثر تالیف «سیدموسى برزنجى شافعى مدنى‏» است، «الذریعه)، ج‏۲۴، ص‏۱۰۷٫

۹ . از تالیفات «عبدالوهاب شعرانى شافعى‏»، متوفاى‏۹۳۷هجرى است، «کشف‏الظنون‏»، ج‏۲، ص‏۱۵۶۵٫

۱۰ . «وسیله‏المعصومیه‏»، ص‏۶۵٫

۱۱٫ «گنجینه آثار قم‏»، ج‏۱، ص‏۳۸۶; به نقل از «نزهه‏الابرار» ولواقع الانوار.

۱۲ . «تاریخ اهل‏بیت‏»، ص‏۸۲٫

۱۳ . «اصول کافى‏»، ج‏۱، ص‏۳۹۷، «تاریخ بغداد»، ج‏۱۳، ص‏۲۷، «اقبال‏»، ص‏۶۷۷، «تاریخ قم‏»، ص‏۱۹۹٫۳

۱۴٫ محدث گرانقدر و رجالى توانا مرحوم آیه‏الله شیخ‏على نمازى متوفى دوم ذیحجه ۱۴۰۵ه.ق مؤلف این اثر است که در ده جلد تدوین یافته‏است. مرقد وى در یکى از حجره‏هاى صحن رضوى در کنار بارگاه ملکوتى امام رضا(ع) قراردارد.

۱۵ . «مستدرک سفینه‏البحار» ج‏۸، ص‏۲۵۷٫

۱۶ . «بحارالانوار»، ج‏۴۸، ص‏۲۸۶، «تذکره‏الخواص‏»، ابن‏جوزى، ص‏۳۱۵٫

۱۷ . و نیز رجوع‏کنید به: «کریمه اهل‏بیت‏» ص‏۹۷٫۱۰۳، «زندگانى حضرت موسى‏بن جعفر(ع)، عمادزاده، ج‏۲، ص‏۳۷۵، «حضرت معصومه، فاطمه دوم، اشتهاردى، ص‏۱۱۱،۱۱۳٫

۱۸ . برگرفته از آیه‏۳۵ سوره احزاب.

۱۹ . اصول کافى، ج‏۱، ص‏۴۷۷٫

۲۰ . علاوه بر حوزه علمیه‏اى که توسط رسول اکرم(ص) و ائمه شیعه(ع) بنیان نهاده‏شد و در هر دوره دهها و صدها مرد دانشمند و راوى و دین‏شناس به جامعه اسلامى عرضه‏کرد، در همان ردیف حوزه‏هاى علمى بانوان از سوى رسول اکرم(ص) و حضرت فاطمه‏زهرا(س) تاسیس‏گردید که پس از آنها امامان شیعه و همسران و دخترانشان این حوزه را رهبرى‏کرده و به واسطه خویشى با امامان و بهره‏گیرى از لحظه‏لحظه حیات پربارشان در هر عصرى از اساتید برجسته آن دوره شدند. رجوع‏کنید به: «مسند فاطمه معصومه(س) از همین قلم.

۲۱ . «اعلام‏الورى‏»، ص‏۳۰۲٫

۲۲ . عیون اخبارالرضا(ع)، ج‏۱، ص‏۱۵٫

منبع: فرهنگ کوثر . شماره ۱

شيعيان بر اساس چه دلايلى، امامان خود را معصوم مى دانند؟

پاسخ

انديشمندان شيعه براى اثبات عصمت امامان از ادله گوناگونى بهره مى برند، چنان كه علامه حلى با شرح و بسط اين دلايل، بيش از هزار نكته در اين باره فراهم ساخته است.

[1] با اين حال، اشاره اى كوتاه به اين ادله، سودمند است و زمينه را براى جستجو هاى بيش تر و ژرف تر فراهم مى سازد.

1. جدايى ناپذيرى مقام امامت از نبوت[2]

آن گونه كه از كتاب و سنت برمى آيد، مقام امامت در رهبرى سياسى جامعه اسلامى خلاصه نمى شود؛ بلكه دنباله نبوّت و كامل كننده رسالت است.[3]

چنين تصويرى از امامت، پيامبر و امام را كنار هم مى نشاند و دلايل عقلى عصمت را به قلمرو امامت نيز مى كشاند، با اين تفاوت كه در اين جا به جاى ابلاغ وحى، از تبيين معارف وحيانى سخن مى رود.

2. قرآن و عصمت امام

الف)آيه امامت: قرآن كريم، ستم كاران را شايسته مقام امامت نمى داند: «و اذْ ابتلى ابراهيم ربُّهُ بِكلمات فاتَمَّهُن قال انّى جاعِلُكَ لِلناس اماماً قال و مِن ذريَتى قالَ لا يَنالُ عَهْدى الظالمين».(بقره، 124).

با توجه به اين كه در فرهنگ قرآن، هر گناه كارى، ستم كار خوانده مى شود،[4] چاره اى جز پذيرش عصمت امام باقى نمى ماند.

هرچند اين آيه، گفتوگوهاى فراوانى را برانگيخته، ولى بحث به اندازه اى روشن است كه برخى مفسران اهل سنت را نيز به چنين اعترافى واداشته است:

فيه دليلٌ على عصمة الانبياء من الكبائر قبل البعثة و انّ الفاسق لا يصلح للامامة.[5]

اين آيه دليل بر آن است كه پيامبران(حتى) پيش از بعثت نيز از گناهان كبيره، معصوم اند و فاسقان شايستگى امامت را ندارند.

اگر گوينده اين سخن، پيش فرض هاى ذهنى خود را كنار مى نهاد، ميان امامت و نبوت فرق نمى گذاشت و در بيان شرايط امام، تنها به عدالت بسنده نمى كرد؛ زيرا در آيه مورد بحث، سخن بر سر آن است كه ستم كاران شايستگى دريافت عهد الهى را ندارند.

ما نيز مى پذيريم كه عهد الهى، عنوانى فراگير است كه هم نبوت و هم امامت را در بر مى گيرد، ولى چگونه اين جمله در يكى از مصاديق عهد، لزوم عصمت را نتيجه مى دهد و در مصداق ديگر آن، از حد اشتراط عدالت فراتر نمى رود؟!

ب)آيه اولى الامر: اين آيه، همگان را به اطاعت از اولى الامر فرا مى خواند و اين گروه را در كنار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى نشاند: «يا ايها الذين امَنُوا اطيعُوا الله و اُطيعُوا الرسُولَ و اُولى الاَمْرِ مِنْكُمْ…».(نساء، 59)

اين اطاعت به دليل آن كه قيد و شرطى به همراه ندارد، اطاعتى همه جانبه و بى چون و چرا است.

اين مطلب جز با عصمت اولوالامر سازگار نيست؛ زيرا اين سرسپردگى تنها در برابر كسى سزاوار است كه از كج روى و كج انديشى در امان باشد و نه تنها در گفتار، بلكه با رفتار خود نيز مردم را جز به آن چه رضاى خداوند است، نخواند.[6]

فخر رازى؛ انديشمند و مفسر بزرگ اهل سنت كه به دليل توانايى زياد در شبهه افكنى، امام المشككين خوانده مى شود دلالت آيه بر عصمت را مى پذيرد، ولى منظور از اولوالامر را نخبگان امت مى داند.[7]

اين در حالى است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در پاسخ به پرسشى در اين زمينه، از امامان دوازده گانه شيعه نام مى برد و آنان را جانشين خود و پيشواى مردم معرفى مى كند.[8]

ج) آيه تطهير: آيه «انما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عنكُمُ الرِجْسَ اَهْلَ الْبَيتِ و يُطهِرَكُمْ تطهيراً» (احزاب، 23).

موسوم به آيه تطهير از آياتى است كه به روشنى، بر عصمت اهل بيت(عليهم السلام) دلالت دارد و بر پاكى و طهارت آنان تأكيد مى ورزد.

[9] سخن درباره اين آيه فراوان است، ولى آن چه به طور اجمال مى توان گفت اين است كه براساس اين آيه، اراده ازلى و تخلف ناپذير الهى بر اين تعلق گرفته است كه هرگونه پليدى را از اهل بيت (عليهم السلام) بزدايد و آنان را پاك گرداند. اين حقيقت، با توجه به اين نكته كه قرآن كريم هرگونه آلودگى ظاهرى و باطنى را رجس و پليدى مى شمارد،[10] تفسيرى جز عصمت را بر نمى تابد.

3. عصمت اهل بيت(عليهم السلام) در روايات نبوى

در رواياتى كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده، فضايل فراوانى براى اهل بيت (عليهم السلام) آمده است كه برخى از آن ها جز با عصمت آنان سازگار نيست.

در اين بخش تنها به نمونه هايى از آن چه در كتاب هاى اهل سنت آمده است، بسنده مى كنيم.

الف) اهل بيت (عليهم السلام) همراه و همتاى قرآن: در حديث پرآوازه ثقلين، توجه به دو نكته، انديشه حق جويان را به عصمت اهل بيت (عليهم السلام) رهنمون مى سازد:يك:

در اين حديث، كتاب و عترت در كنار يكديگر، محور هدايت به شمار آمده اند: ما ان تمسكتم ِبِهما لن تضّلوا ابدا.

هركس به كتاب و سنت تمسك كند، هرگز گمراه نمى شود.

دو: در اين روايت، برجدايى ناپذيرى قرآن و عترت تأكيد شده است:

لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض.

آن ها از هم جدا نمى شوند تا اين كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

اگر اهل بيت، معصوم از گناه و خطا نبودند، پيروى از آنان همواره به هدايت نمى انجاميد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى يافت.[11]

ب) على بن ابى طالب(عليه السلام)؛ مدار و معيار حق: براى داورى ميان انسان هاى عادى، چيزى جز حق را نمى توان محور ارزيابى قرار داد.

بايد ابتدا حق را شناخت تا ميزان حقانيت اشخاص بر اساس نزديكى و دورى به اين محور سنجيده شود: «اعرف الحق تعرف اهله.»

[12] براين اساس، تنها كسانى كه خود معيار حق اند و حق بر گرد آنان مى چرخد، معصوم اند و امام على (عليه السلام) به گواهى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از اين گروه است:

عليٌ مع الحقّ و الحقّ مع علي،

على با حق است و حق همواره با على است.

[13] يا اللهم ادر الحق مع على حيث دار،

خدايا! حق را هميشه باعلى همراه كن هرجا كه على هست.[14]

ج) پيروى از اهل بيت(عليهم السلام)؛ مايه رستگارى: افزون بر حديث معروف سفينه : «مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح»

[15] كه اهل بيت (عليهم السلام) را به كشتى نوح همانند مى كند و رستگارى ابدى را با پيروى از آنان پيوند مى زند، احاديث فراوان ديگرى نيز وجود دارند كه روايت زير نمونه اى از آن هاست:

هركس مى خواهد زندگى و مرگش هم چون زندگى و مرگ من باشد… ولايت على و فرزندانش را برگزيند؛ زيرا آنان هرگز شما را از راه هدايت بيرون نمى برند و به گمراهى نمى كشانند.[16]

پي‌نوشت‌ها:
1. الفين فى امامة اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)، علامه حلى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1402 ق، ج 3، ص 148.
2. انوار الملكوت فى شرح الياقوت، علامه حلى، دانشگاه تهران، 1338 ق، ص204؛ قواعد المرام، ابن ميثم بحرانى، قم، مؤسسة نشر اسلامى، 1414 ق، چ 2، ص177؛ كشف المراد، علامه حلى، قم، مؤسسة نشر اسلامى، 1413 ق، چ 4، ص364؛ ارشاد الطالبين الى نهج المسترشدين، الفاضل مقداد سيورى، قم، مكتبة آيت الله المرعشى، 1405 ق، ص333؛ عقائد الامامية، محمدرضا مظفر، تهران، مكتبة نينوى الحديثه، بى تا، ص67.
3. الالهيات، جعفر سبحانى، قم، المركز العالمى للدراسات الاسلامية، 1412 ق، چ 3، ج4، صص 4526؛ امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، تهران، صدرا، 1368 ش، چ 10، ص 58.
4. الالهيات، ص121؛ الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج1، ص276؛ امامت و رهبرى، ص168؛ بررسى مسايل كلى امامت، ابراهيم امينى، قم، دارالتبليغ، چ 2، ص46.
5. تفسير البيضاوى، عبدالله بن عمر بيضاوى، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1410 ق، ج1، ص139.
6. الميزان، ج4، صص378 و 401؛ ولايت فقيه، عبدالله جوادى آملى، تهران، رجاء، 1368 ش، چ 2.
7. التفسير الكبير، فخرالدين رازى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411 ق، ج10، ص116.
8. اثبات الهداة، حر عاملى، قم، المطبة العلميه، 1404 ق، ج1، ص501؛ ينابيع المودة، سليمان بن ابراهيم بلخى قندوزى، اسلامبول، مطبعة افتر، 1304 ق، صص 494 ـ 495.
9. الميزان، ج16، صص309 ـ 313؛ منشور جاويد، جعفر سبحانى، قم، مؤسسة المنار، 1417 ق، صص282 ـ 320.
10. الالهيات، ج4، صص128 ـ 129؛ روح المعانى، سيدمحمد آلوسى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا، ج22، ص12.
11. الغدير، عبدالحسين امينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366 ش، چ 2، ج3، ص297؛ راهنماشناسى، محمدتقى مصباح يزدى، تهران، اميركبير، 1375 ش، ص376؛ امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، ص75.
12. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا، ج40، ص126.
13. تاريخ البغداد، احمد خطيب بغدادى، قاهره، مطبعة السعادة، 1349 ق، ج14، ص321.
14. الجامع الصحيح (السنن الترمذى)، محمدبن عيسى ترمذى، قاهره، دارالحديث، بى تا، ج5، ص6333؛ المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، بيروت، دارالكتب العلميه، بى تا، ج3، ص135.
15. المستدرك، ج3، ص163؛ كنز العمال، على بن حسام الدين متقى هندى، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق، ج12، ص94.
16. كنزالعمال، ج11، ص611، ح 3296.