ائمه

نوشته‌ها

صفات ویژه اخلاقی امام حسن عسگری(علیه السلام).

اشاره:

خورشید تابناک یازدهمین امام شیعیان است، در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی (علیه‌السلام) و مادر مکرمه‌اش بانوی بزرگواری است که به نام‌های «سلیل»، «حدیثه» و «سوسن» خواندهمی‌شود. مدت امامت آن حضرت شش سال بود که از سال ۲۵۴ هجری قمری شروع و در سال ۲۶۰ با شهادت به پایان رسید.

صفات اخلاقی امام عسگری(علیه‌السلام)

این امام مظلوم که در سن جوانی به شهادت رسید، دارای برجستگی‌های فردی بسیاری است که الگو مناسبی برای جوانان و سایر اقشار جامعهاست. صفات اخلاقی آن حضرت عبارتند از:

۱. عبادت و بندگی خداوند سبحان

انسان موجودی خاکی است که می‌تواند افلاکی شود، او می‌تواند با عبادت و بندگی خداوند سبحان لحظه لحظه اوج گرفته و مقرّب خالق هستی گردد، امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«هیچ کسی به مانند عبادت، به خدا نزدیکی و تقرّب پیدا نکرد.» [۲]

عبد کسی است که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود داشته باشد، اراده‌‏اش تابع اراده او و خواستش تابع خواست او است. در برابر او مالک چیزى نیست، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى‏‌دهد و عبودیت اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است، و به همین دلیل تنها کسى مى‌‏تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسى جز خدا نیست. بنابراین عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است. عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است؛ عبودیت اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه‌‏ها است.[۳]

برای درک معنای واقعی عبادت و بندگی باید گذری عمیق بر زندگی امام حسن عسکری (علیه‌السلام) کرد، آن حضرت آنقدر غرق در عبادت و بندگی بود که قلب‌ها را مجذوب خود می‌کرد و دیگران را به یاد خدا می‌انداخت تا جایی که حتی افراد گمراه و منحرف را به راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می‌کرد و حتی بدترین افراد در اثر جذبه ملکوتی آن بزرگوار به بهترین انسان‌ها تبدیل می‌شدند. صالح بن وصیف که مسئولیت سختگیری بر امام را بر عهده داشت در این باره می‌گوید:

«دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمد ابن الرضا امام عسکری (علیه‌السلام) گماشته‌ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته‌اند. سپس آندو زندان‌بان را فراخوانده و در حضور عباسیان از حالات امام حسن عسکری (علیه‌السلام) سؤال کرد و آنان گفتند: ما چه بگوییم در مورد کسی که روزها روزه می‌گیرد و همه شب به عبادت می‌ایستد و به غیر ذکر و سخن خدا هیچ سخن دیگری بر زبان نمی‌آورد و هنگامی که به ما نظاره می‌کند، بر بدن ما لرزه افتاده و کنترل خود را از دست می‌دهیم! وقتی عباسی ها چنین دیدند منقلب شده و برگشتند.» [۴]

۲. سخاوت و بخشش

سخاوت و بخشش که در همه زمان‌ها درمان اختلاف طبقاتی بوده است، باعث می‌شود امنیت و شادی در جهان حاکم شود و انسان در سایه بذل و بخششی که انجام می‌دهد، یقین خود را به منصه ظهور بگذارد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است. هیچ مؤمنى نیست مگر آن که بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد؛ زیرا که بخشندگى پرتو نور یقین است. هر کس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود.»[۵]

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با این که در میان لشکر عباسیان محاصره بود و اعمال و رفتارش به صورت دقیق زیر نظر قرار داشت، دستان سخاوتمندش گره گشای شیعیان و دوستدارنش بود و در بذل و بخشش کسی مانند او نبود، به طوری که شخصی به نام محمد بن علی می‌گوید:

«زمانی بر اثر تهیدستی زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد امام عسکری (علیه‌السلام) برویم. می‌گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده‌ام. با هم به راه افتادیم، در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما ۵۰۰ درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر!

من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد، هنگامی که به منزل امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده‌ای؟» پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می‌کشیدم با این وضع نزد شما بیایم. وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلامی آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه‌ای دیگر درآورده و به من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه‌ها…» [۶]

۳. زهد و ساده زیستی

عشق و علاقه به دنیا و لذت‌های زودگذر آن، علت اصلی ظلم، خون ریزی، اختلاس و حقوق‌های نجومی است. قطعا کسانی که به صفت زهد مزین هستند و از اشرافی‌گری و تجملات گریزان هستند هرگز به این گناهان بزرگ و سایر گناهان مبتلا نخواهند شد و از آن طرف به خوبی‌های بسیاری دست خواهند یافت. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:

«تمام خوبی‌ها در خانه‌ای قرار داده شده و کلید آن زهد و بی‌رغبتی نسبت به دنیا است.» [۷]

یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت با این که می‌توانست زندگی پر زرق و برق و تجملاتی برای خود تشکیل دهد، اما در نهایت زهد و سادگی زندگی می‌کرد، به طوری که کامل بن ابراهیم در این باره می‌گوید:

«جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد، پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می‌پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می‌دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می‌دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن گاه فرمود: این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده‌ام برای شماست!» [۸]

امید است همه کسانی که عشق به اهل بیت عصمت و طهارت را از افتخارات خود می‌دانند و حتی برای زیارت قبور مطهر آنان رنج سفرهای سخت و گاهی خطرناک را به جان می‌خرند، در مقام عمل نیز از آنان پیروی کنند و همچون امام حسن عسکری (علیه‌السلام) عبادتی هدایت‌بخش با خداوند سبحان داشته باشند و در جود و بخشش به امام خود اقتدا کنند. برای رسیدن به این دو هدف مقدس دنیا پرستی را کنار زده و ساده زیستی را سرلوحه کار و زندگی خود قرار دهند.

پی نوشت‌:

[۱]. «مِیلَادُهُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الْآخِرِ بِالْمَدِینَهِ وَ قِیلَ وُلِدَ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى سَنَهَ اثْنَتَیْنِ وَ ثَلَاثِینَ وَ مِائَتَیْنِ مُقَامُهُ مَعَ أَبِیهِ ثَلَاثٌ وَ عِشْرُونَ سَنَهً وَ بَعْدَ أَبِیهِ أَیَّامُ إِمَامَتِهِ سِتُّ سِنِینَ وَ کَانَتْ فِی سِنِی إِمَامَتِهِ بَقِیَّهُ أَیَّامِ الْمُعْتَزِّ أَشْهُراً ثُمَّ مَلَکَ الْمُهْتَدِی وَ الْمُعْتَمِدُ وَ بَعْدَ مُضِیِّ خَمْسِ سِنِینَ مِنْ مُلْکِ الْمُعْتَمِدِ قُبِضَ ع وَ یُقَالُ اسْتُشْهِدَ وَ دُفِنَ مَعَ أَبِیهِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ قَدْ کَمَلَ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ عِشْرِینَ سَنَهً وَ یُقَالُ سَنَهَ ثَمَانٍ وَ عِشْرِینَ مَرِضَ فِی أَوَّلِ شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَهَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ وَ تُوُفِّیَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ مِنْهُ…وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ یُقَالُ لَهَا سَوْسَنُ وَ کُنْیَتُهُ أَبُو مُحَمَّدٍ وَ لَقَبُهُ الْخَالِصُ وَ تُوُفِّیَ فِی الثَّامِنِ مِنْ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ مِنْ سَنَهِ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ فَیَکُونُ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ عِشْرِینَ سَنَهً کَانَ مُقَامُهُ مَعَ أَبِیهِ ثَلَاثاً وَ عِشْرُونَ سَنَهً وَ أَشْهُراً وَ بَقِیَ بَعْدَ أَبِیهِ خَمْسَ سِنِینَ وَ شُهُوراً وَ قَبْرُهُ بِسُرَّ مَنْ …» مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ گوناگون، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۵۰، ص ۲۳۷.

[۲]. «ما تَقرّبَ متقّربٌ بمثلِ العبادهِ» تمیمی آمدی، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم، چاپ اول، انتشارت دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ش، ص ۱۹۹، ح ۳۹۴۲.

[۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، انتشارات دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش، ج ‏۲۲، ص ۳۸۸.

[۴]. «فَقَالُوا لَهُ ضَیِّقْ عَلَیْهِ وَ لَا تُوَسِّعْ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ مَا أَصْنَعُ بِهِ قَدْ وَکَّلْتُ بِهِ رَجُلَیْنِ شَرَّ مَنْ قَدَرْتُ عَلَیْهِ فَقَدْ صَارَا مِنَ الْعِبَادَهِ وَ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ إِلَى أَمْرٍ عَظِیمٍ ثُمَّ أَمَرَ بِإِحْضَارِ الْمُوَکَّلَیْنِ فَقَالَ لَهُمَا وَیْحَکُمَا مَا شَأْنُکُمَا فِی أَمْرِ هَذَا الرَّجُلِ فَقَالا لَهُ مَا نَقُولُ فِی رَجُلٍ یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ کُلَّهُ لَا یَتَکَلَّمُ وَ لَا یَتَشَاغَلُ بِغَیْرِ الْعِبَادَهِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیْنَا ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُنَا وَ دَاخَلَنَا مَا لَا نَمْلِکُهُ مِنْ أَنْفُسِنَا فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِکَ الْعَبَّاسِیُّونَ انْصَرَفُوا خَاسِئِین» فتال نیشابوری، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، چاپ اول، انتشارات رضی، قم، ج ۱، ص ۲۴۸.

[۵]. «السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مؤمنا [مُؤمِنٌ‏] إِلَّا سَخِیّاً- وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّهٍ عَالِیَهٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ- مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ» مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ گوناگون، انتشارات اسلامیه، تهران، ج ۶۸، ص۳۵۵.

[۶]. «ضَاقَ بِنَا الْأَمْرُ قَالَ لِی أَبِی امْضِ بِنَا حَتَّى نَصِیرَ إِلَى هَذَا الرَّجُلِ یَعْنِی أَبَا مُحَمَّدٍ ع فَإِنَّهُ قَدْ وُصِفَ عَنْهُ سَمَاحَهٌ فَقُلْتُ تَعْرِفُهُ فَقَالَ لِی مَا أَعْرِفُهُ وَ لَا رَأَیْتُهُ قَطُّ قَالَ فَقَصَدْنَاهُ قَالَ أَبِی وَ هُوَ فِی طَرِیقِهِ مَا أَحْوَجَنَا إِلَى أَنْ یَأْمُرَ لَنَا بِخَمْسِمِائَهِ دِرْهَمٍ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ لِلْکِسْوَهِ وَ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ لِلدَّقِیقِ وَ مِائَهِ دِرْهَمٍ لِلنَّفَقَهِ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَیْتَهُ أَمَرَ لِی بِثَلَاثِمِائَهِ دِرْهَمٍ مِائَهٍ أَشْتَرِی بِهَا حِمَاراً وَ مِائَهٍ لِلنَّفَقَهِ وَ مِائَهٍ لِلْکِسْوَهِ وَ أَخْرُجُ إِلَى الْجَبَلِ فَلَمَّا وَافَیْنَا الْبَابَ خَرَجَ إِلَیْنَا غُلَامُهُ وَ قَالَ یَدْخُلُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَلَمَّا دَخَلْنَا عَلَیْهِ وَ سَلَّمْنَا قَالَ لِأَبِی یَا عَلِیُّ مَا خَلَّفَکَ عَنَّا إِلَى هَذَا الْوَقْتِ قَالَ یَا سَیِّدِی اسْتَحْیَیْتُ أَنْ أَلْقَاکَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ جَاءَنَا غُلَامُهُ فَنَاوَلَ أَبِی صُرَّهً وَ قَالَ هَذِهِ خَمْسُمِائَهِ مِائَتَانِ لِلْکِسْوَهِ وَ مِائَتَانِ لِلدَّقِیقِ وَ مِائَهٌلِلنَّفَقَهِ وَ أَعْطَانِی صُرَّهً وَ قَالَ هَذِهِ ثَلَاثُمِائَهِ دِرْهَمٍ فَاجْعَلْ مِائَهً فِی ثَمَنِ حِمَارٍ وَ مِائَهً لِلْکِسْوَهِ وَ مِائَهً لِلنَّفَقَهِ وَ لَا تَخْرُجْ إِلَى الْجَبَلِ وَ صِرْ إِلَى سورا…»همان، ج‏۵۰، ص ۲۷۹.

[۷]. «جُعل الخیرُ کلُّه فی بیتٍ و جُعلَ مفتاحُه الزّهدُ فی الدّنیا.» همان، ج ۷۳، ص ۵۲.

[۸]. «فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی أَبِی مُحَمَّدٍ ع نَظَرْتُ إِلَى ثِیَابٍ بَیَاضٍ نَاعِمَهٍ عَلَیْهِ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی وَلِیُّ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ یَلْبَسُ النَّاعِمَ مِنَ الثِّیَابِ وَ یَأْمُرُنَا نَحْنُ بِمُوَاسَاهِ الْإِخْوَانِ وَ یَنْهَانَا عَنْ لُبْسِ مِثْلِهِ فَقَالَ مُتَبَسِّماً یَا کَامِلُ وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَیْهِ فَإِذَا مِسْحٌ أَسْوَدُ خَشِنٌ عَلَى جِلْدِهِ فَقَالَ هَذَا لِلَّهِ وَ هَذَا لَکُمْ» همان ج ۲۵، ص ۳۳۶.

سیره اخلاقی امام هادی(علیه السلام).

اشاره:

پیشوایان معصوم (علیه السلام) انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه» انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است. آنان، به فرموده امام هادی (علیه السلام) معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچم های پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.(۱)

بدون شک، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.

پیشوای دهم امام هادی(علیه السلام) یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است. در این نوشتار مختصر برآنیم تا با مطالعه در منابع معتبر اسلامی و تاریخی برای آشنایی بیشتر با پیشوای دهم(علیه السلام) فرازهایی زرّین از سیره تربیتی و ویژگی های اخلاقی آن برگزیده الهی را از باب تیمن و تبرّک نقل کنیم.

رشد و نموّ امام(علیه السلام)

امام هادی (علیه السلام) در خاندانی پا به عرصه جهان هستی گشود که اخلاق و انسانی مجّسم بودند، ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام می گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود. مورّخان نمونه های شگفت انگیزی از ویژگی های اخلاقی این خاندان را نقل کرده اند، مثلاً منقول است که: «امام حسین (علیه السلام) در برابر برادر خویش حضرت امام حسن (علیه السلام) هرگز سخن نمی گفت و این کار را برای تجلیل و بزرگداشت برادر انجام می داد.»(۲) یا این که: امام سجّاد (علیه السلام) هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایی نخورد، بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند(۳) رعایت این گونه موارد اخلاقی، مانند رفتار انبیاست و متخلّقین به آن در همان اوجی پرواز می کنند که انبیای الهی مطمح نظرشان بوده است. امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه هایی از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را برای مسئولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.

مورّخین نقل می کنند هنگامی که امام جواد(علیه السلام) قصد حرکت به سمت عراق را داشت، امام هادی(علیه السلام) را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داری از عراق چه هدیه ای برایت بیاورم؟ امام هادی(علیه السلام) تبسّمی کرده فرمود: «شمشیری چون آتش…».

آن گاه امام جواد(علیه السلام) رو به فرزند دیگر خود «موسی» نموده از او پرسید: تو چه دوست داری؟ موسی پاسخ داد: «فرش خانه ای….»

امام جواد (علیه السلام) در حالی که از پاسخ امام هادی مشعوف بود فرمود: «ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است».

پاسخ امام نشان شجاعت ذاتی و آمال وی بود و این چیز غریبی نیست؛ زیرا همه ائمه اطهار(علیه السلام) این خصیصه را در خود داشتند.

امام هادی (علیه السلام) در همان کودکی از آنچنان نبوغ، زیرکی و هوشیاری برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت می ساخت و مورّخان نمونه های متعدّدی از تیزهوشی آن حضرت را نقل کرده اند: معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد(علیه السلام) از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمی برای امام هادی(علیه السلام) که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! عمر بن فرج در اجرای دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والی شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر، «جنیدی» را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفی کردند. جنیدی پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد. برای او حقوقی ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدی کار خود را آغاز کرد، ولی از آنچه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزی محمّد بن جعفر، جنیدی را دید و از او پرسید:

«این کودک (امام هادی) تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟…» جنیدی از این تعبیر برآشفته شد و گفت: «می گویی: این کودک؟! نمی گویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟».

محمّد پاسخ داد: «نه».

امّا به خدا من بحثی را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آنچنان که گمان می کنم شایسته است بسط می دهم، بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزاید که من از آنها استفاده می کنم و از او می آموزم. مردم گمان می کنند من به امام درس می دهم؛ ولی به خدا این من هستم که از او درس می آموزم…

چند روز بعد دوباره محمّد بن جعفر، جنیدی را دیده از او پرسید: «حال این کودک چگونه است؟». جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت: «دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روی زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهی می خواهد وارد اتاق بشود می گویم اوّل سوره ای از قرآن بخوان و بعد داخل شو. می گوید: کدام سوره را می خواهی تا بخوانم؟ و من نام سوره های بلند اوّل قرآن را نام می برم، هنوز نام سوره تمام نشده شروع می کند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق می خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز می داند. سپس جنیدی گفت: «سبحان اللّه!» این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است، پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟». سرانجام همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام هادی، صراط مستقیم را یافت و چنگ به دامن «حبل المتین» الهی زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدی اعتراف کرد(۴)البته طبیعی است که تنها توجیه حقیقی این پدیده همان اعتقاد شیعه درباره این خاندان است. شیعیان بر این عقیده اند که خداوند متعال به اهل بیت دانش و حکمتی عنایت کرده است که دیگران از آن بی نصیب می باشند و در این مورد سن و سال مدخلیّتی ندارد.

علم و دانش امام(علیه السلام)

بدون تردید بعد علمی و آگاهی گسترده ائمه(علیه السلام) در همه زمینه ها از پایه های اساسی امامت در طول حیات آن بزرگواران به شمار رفته و به عنوان یکی از معیارهای مطمئن و روشن که در دسترس همگان قرار داشت برای تشخیص امام برگزیده از سوی خدا، از مدّعی امامت، در جامعه اسلامی شناخته شده بود.

حاکمان ستمگر اموی و عبّاسی در رویارویی با پیشوایان حق به هر اقدامی که به گونه ای در تثبیت موقعیّت آنان و تضعیف موقعیّت امامان شیعه مؤثر بود دست زدند، و حتی موفق شدند چهره های وابسته و مزدوری را در لباس عالمان دین و فقیهان شریعت به مسلمانان تحمیل کنند، ولی هیچ گاه نتوانستند در میدان علم و دانش بر پیشوایان معصوم پیشی گیرند، و حتی نتوانستند در یک مورد و برای یک بار آنان را محکوم کنند، با آن که برخی از آنان مانند مأمون برای دستیابی به این هدف تلاشهای فراوانی کرده و سرمایه های زیادی صرف نمودند.

اساسی ترین ویژگی علوم ائمه (علیه السلام)، خدادادی بودن آن است. آنان در هیچ مکتب و نزد هیچ فردی درس نخواندند، بلکه در پرتو شایستگی ها و لیاقتهایی که داشتند، خداوند چشمه سارهای زلال دانش و معرفت را در قلب پاکشان به جریان و جوشش انداخت و وجود مبارکشان را به تعبیر امام هادی(علیه السلام) گنجینه های علم و جایگاه های معرفت خویش(۵)قرار داد.

امام هادی (علیه السلام) در سخنی به این دانش گسترده اشاره نموده می فرماید: »اسم اعظم خداوند ۷۳ حرف است و نزد آصف (بن برخیا) تنها یک حرف آن بود که چون خدا را بدان خواند، زمین حد فاصل بین او و (پادشاه) سبا برای او درهم پیچیده شد. آصف تخت بلقیس را برداشت و آن را نزد سلیمان نبی (علیه السلام) برد، سپس زمین کشیده (منبسط) شد (و به حال نخست بازگشت). تمام اینها در کمتر از یک چشم بر هم زدن صورت گرفت؛ ولی نزد ما از اسم اعظم الهی ۷۲ حرف است و یک حرف آن نزد خداست که آن را در (خزانه) علم غیب به خود اختصاص داده است».(۶)

بزرگ ترین خیانت زمامداران غاصب اموی و عبّاسی معاصر ائمه(علیه السلام) به بشریت، به ویژه مسلمانان این است که با مشکلات و محدودیّت هایی که برای ائمه (علیه السلام) به وجود آوردند، مانع نشر و گسترش علوم آنان در جامعه شده و مردم را از آن فیض بزرگ محروم ساختند.

این محدودیّت درباره همه پیشوایان اعمال می شد، ولی نسبت به «عسکریین» (پیشوای دهم و یازدهم) علیهماالسلام با شدّت بیشتر، به گونه ای که بخش اعظم دوران امامت امام هادی(علیه السلام) و تمامی دوران امامت امام عسکری(علیه السلام) در «سامرّا» که عنوان پادگان نظامی را داشت تحت نظارت دقیق نیروهای امنیّتی دستگاه سپری شد و برای مردم امکان دسترسی به آنان و استفاده از محضرشان وجود نداشت؛ با این حال، امام هادی از هر فرصتی استفاده کرده و با افاضه شمه ای از علوم خدادادی خود به صورت کتبی یا شفاهی، در قالب سخن گفتن با افراد مختلف به زبان خود آنان، پیشگویی نسبت به حوادث آینده، خبر دادن از نیّت افراد و… انسانها را از فروغ دانش خود بهره مند و بدین وسیله آنان را به شاهراه حق، رهنمون می ساخت.(۷)

سلاح علم ویژه امامت و به کارگیری آن در قالبها و پوششهای یاد شده، کارسازترین، کوبنده ترین و در عین حال بی خطرترین سلاحی بود که در شرایط حاکمیت جو خفقان آن روز، در اختیار پیشوای دهم(علیه السلام) قرار داشت و حکومت، هیچ راه و بهانه ای برای مبارزه با آن نداشت.

حلم و بردباری امام(علیه السلام)

حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ، به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با افراد نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند.

امام هادی(علیه السلام) همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد.

«بریحه» عباسی که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیشنمازی مکّه و مدینه منصوب شده بود از امام هادی(علیه السلام) نزد متوکل سعایت کرد و برای او نوشت: «اگر نیازی به مکّه و مدینه داری، «علی بن محمّد» را از این دو شهر بیرون کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند.»

بر اثر سعایتهای پی درپی «بریحه» متوکّل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعید کرد. هنگامی که امام(علیه السلام) از «مدینه» به سمت «سامرّا» در حرکت بود

«بریحه» نیز او را همراهی کرد. در بین راه «بریحه» رو به امام (علیه السلام) کرد و گفت: «تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می زنم و بردگان و خدمتکارانت را می کشم و چشمه های مزرعه هایت را از بین خواهم برد و بدان که این کارها را خواهم کرد.»

امام(علیه السلام) متوجّه او شد و فرمود: «نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم ۲برد.»

«بریحه» چون این سخن را از امام (علیه السلام) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام (علیه السلام) فرمود: تو را بخشیدم.(۸)

هیبت و وقار

ائمه اطهار(علیه السلام) مظاهر قدرت و عظمت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلّیات و انوار خاصّه او هستند. براین اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّی برخوردارند. امام هادی(علیه السلام) مانند پدران گرامی خود و انبیای الهی، از آنچنان هیبت و نفوذ معنوی برخوردار بود که همگان را وادار به کرنش می کرد و این امر اختصاص به شیعیان حضرت نداشت.

این هیبت و عظمت خدادادی را در زیارت جامعه و از زبان امام هادی(علیه السلام) چنین می خوانیم: «طأطأ کل شریف لشرفکم، و بخع کل متکبّر لطاعتکم، و خضع کل جبار لفضلکم، و ذل کل شی ء لکم.»

هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است.

دراین باره از محمّد بن حسن اشتر علوی نقل شده که گفت: «همراه پدرم با جمعی از مردم عباسی، طالبی و جعفری نزد متوکل عباسی بودیم که ناگهان ابوالحسن، امام هادی(علیه السلام)، وارد شد و آهنگ در قصر خلیفه را نمود تمامی حاضران بلا استثناء از مرکبهایشان فرود آمده احترامات لازمه را به عمل آوردند تا حضرت وارد کاخ شد، مردی از آن جمع از این تجلیل و گرامی داشت به خشم آمده لب به اعتراض گشود و گفت: این تشریفات برای کیست؟! چرا برای این جوان این همه احترام بگذاریم؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسالتر. به خدا قسم هنگام خارج شدن، دیگر برای او بپا نخواهیم خاست و از اسب فرود نخواهیم آمد…

ابوهاشم جعفری به او چنین پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و کوچکی به او احترام خواهی گذاشت … لحظاتی بعد امام از قصر خارج شد و بانگ تکبیر و سرود توحید برخاست و همه مردم به احترام امام بپا خاستند، ابوهاشم مردم را مخاطب ساخته گفت:

«مگر شما نبودید که تصمیم داشتید به حضرت احترام نگذارید!».

گروهی از آن میان پرده از حالت درونی خود برداشته گفتند: به خدا قسم نتوانستیم خودمان را کنترل می کنیم و بی اختیار از اسب فرود آمده به ایشان احترام گذاشتیم.(۹)

زید بن موسی(۱۰)چندین بار به «عمر بن فرج» گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر امام هادی(علیه السلام) مقدم بدارد و می گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم.

«عمر بن فرج» سخن او را برای امام هادی(علیه السلام) نقل کرد. امام فرمود: «یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد.»

روز بعد «عمر» امام هادی (علیه السلام) را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام (علیه السلام) بر زمین نشست.

چون روز پنجشنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام خواست تا وارد شود. امام (علیه السلام) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخاست و امام را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست.(۱۱)

هیبت امام آنچنان قوی و نفوذ ایشان آنقدر نیرومند بود که هنگام آمدن نزد متوکل تمامی درباریان و نگهبانان قصر بی اختیار هنگام حضور امام قیام می کردند و بدون کمترین بهانه جویی و به انتظار گذاشتن، درها را می گشودند و پرده ها را کنار می زدند.(۱۲) ناگفته پیداست که نیرومندی و هیبت امام ناشی از سلطنت دنیوی یا اندوخته های مالی نبود، بلکه سرّ عظمت ایشان در اطاعت خداوند متعال، زهد در دنیا و پایبندی به دین بود. امام خواری و ذلّت عصیان خدا را از خود دور ساخته و از طریق اطاعت پروردگار به اوج عزت و وقار دو جهان رسیده بود.

زهد و عبادت امام

امام هادی(علیه السلام) از تمام لذّات زودگذر و مادی این جهان روی گردانده و به ضروریات آن اکتفا کرده بود، کمترین توجهی به جلوه های فریبنده نشان نمی داد و زندگی خود را وقف عبادت خدای متعال کرده بود، کار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود که خانه مسکونی حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولی نیز خالی بود و هنگامی که مأموران متوکل عباسی شبانگاه به منزل حضرت هجوم آوردند و به بازرسی آن مشغول شدند، چیزی قابل توجّه در آن نیافتند. بار دیگر که به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقی در بسته مشاهده کردند در حالی که با لباسی پشمین بدون هیچ فرشی بر شن و سنگریزه نشسته بود.

سبط بن جوزی درباره زهد آن امام همام می گوید:امام علی هادی کمترین میل و گرایشی به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامی که خانه اش را بازرسی کردند، جز قرآن، کتب دعا و چند کتاب علمی در آن چیزی نیافتند.

حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگی بی آلایشی را پیش گرفته بود و اهمیّتی به مسائل مادی نمی داد، بلکه تمام توجّه اش اتصال دائمی به حق تعالی بود. جدّش مولای متقیان، امیرمؤ منان، نیز از پارساترین مردم بود و در ایّام خلافت خویش هیچ اندوخته مادی برای خود فراهم نکرد و کفش و کمربندش از لیف خرما بود و کفشش را خود تعمیر می کرد بر شکم خود سنگی می بست تا فشار گرسنگی را کاهش دهد و همسرش دخت گرامی پیامبر اکرم زهرای اطهر(س)، نیز مانند پدر و شوهر والامقامش زندگی زاهدانه ای را دنبال می کرد و در خانه اش از اثاث البیت خبری نبود و دستانش از آسیا کردن گندم تاول زده بود. ائمه(علیه السلام) این چنین زیستند و نعمتهای مادی را کنار گذاشته کریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به کاری پرداختند که آنان را به خداوند نزدیک کند.»

آن امام عظیم الشأن به دور از گرایشهای مادی و هواهای نفسانی و خود بزرگ بینی، برای معیشت خود و خانواده اش در مزرعه اش کار می کرد.

علی بن حمزه می گوید: ابوالحسن ثالث را دیدم که بر زمینی کار می کرد و قدم هایش از عرق خیس شده بود. گفتم: «قربانت گردم، کارگران کجا هستند؟…»

حضرت فرمود: «ای علی! بهتر از من و پدرم کسانی بودند که با بیل در زمین خود کار می کردند…».

آنها چه کسانی بودند؟….

حضرت فرمود: رسول اللّه (ص)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و همه پدرانم با دست خویش کار می کردند و این کار پیامبران، رسولان و اوصیای صالح بوده است ….»(۱۳)

امام هادی(علیه السلام) شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود: «الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه»(۱۴) بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی (علیه السلام) داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»(۱۵) او عابدی وارسته و زاهد بود.

آری، آن بزرگ مشعلدار هدایت امّت(امام هادی)، بیش از همه معاصران خود به عبادت و تهجّد می پرداخت و تقوا و پایبندی وی به اصول دیانت زبانزد خاص و عام بود. آن حضرت تمام نوافل را بجا می آورد و در رکعت سوم نافله مغرب، سوره حمد و اوّل سوره حدید تا «انه علیم بذات الصدور» و در رکعت چهارم پس از سوره حمد، آخر سوره حجرات را تلاوت می کرد.(۱۶)

نافله ای را نیز به این صورت به حضرت نسبت داده اند که: ایشان در رکعت اول، سوره حمد و یس و در رکعت دوم، سوره حمد و الرحمن را تلاوت می کردند.(۱۷)

سخن کوتاه این که، آنچه در هنگام مطالعه سیره همه ائمه آطهار(علیه السلام) به وضوح قابل مشاهده است، توجه شدید آن بزرگواران به عبادت، شب زنده داری، تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار و دوری از زخارف دنیوی است.

سخاوت و جود امام(علیه السلام)

امامان معصوم(علیه السلام) برای مظاهر دنیوی، از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.

یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این شیوه خدا پسندانه مالی که در زندگی همه معصومان (علیه السلام) در سطح گسترده ای به چشم می خورد علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تألیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداری ائمه (علیه السلام) از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف، به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند، بود. این مسئله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان (علیه السلام) راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی به طور مستقیم سراغ خانه امامت را می گرفتند.

امام هادی (علیه السلام)، همچون پدر بزرگوارش تنها برای جلب رضای پروردگار، مسکین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدّم داشته و اطعام آنان را در درجه اوّل اهمیّت قرار می دادند، تا جایی که غذایی برای خانواده اش باقی نمی ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل می کردند. امام صادق (علیه السلام) نیز آنقدر به مستحقّین انفاق می کرد و لباس می داد که دیگر برای افراد خانواده اش چیزی یافت نمی شد.(۱۸)

آری، آن حضرت، کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند: «ابن شهرآشوب» پس از نقل آن می گوید: «این مقدار انفاق، عمل معجزه گونه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم».(۱۹)

مورّخان موارد بی شماری از بخشش های آن امام همام، نسبت به فقرا و درماندگان را نقل کرده اند که به عنوان نمونه به ذکر چند مورد بسنده می کنیم:

۱ـ هیأتی از شیعیان بلند پایه مرکّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعری قمی و علی بن جعفر به دیدار امام هادی(علیه السلام) رفتند، احمد بن اسحاق از وامی که در گردن داشت به حضرت شکایت برد، ایشان به وکیل خود عمرو رو کرده فرمودند: به احمد سی هزار دینار و به علی بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو وکیل حضرت نیز سی هزار دینار بخشیدند.

حضرت برای این بزرگان زندگانی مرفه ای فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان برده بود و طبیعی است که بهترین بخشش، آن است که اثری نیکو و ماندگار از خود بجا گذارد.

۲ـ نمونه ای دیگر از کرم حضرت را اسحاق جلاّب چنین نقل می کند: «در «یوم الترویه» (هشتم ذیحجّه) برای ابوالحسن هادی(علیه السلام) تعداد زیادی گوسفند خریدم و ایشان تمام گوسفندان را در میان خویشان خود تقسیم کردند.»(۲۰)

۳ـ مورد دیگر که اعجاب مورّخان را برانگیخته است چنین می باشد که: «حضرت به قصد روستایی متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند، چندی بعد یکی از بادیه نشینان به در خانه حضرت آمد، خانواده حضرت به آن مرد گفتند که ایشان به زمینی خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجّه محل حضرت شده و پس از دیدن ایشان با صدایی ضعیف گفت: یابن رسول اللّه! من مردی از اعراب کوفه و از موالیان و محبّان جدّت علی بن ابی طالب هستم، سنگینی قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشایی نمی شناسم …؛ حضرت متأثر شدند و دیدند وی

متمسّک به ولایت علی (علیه السلام) است، ولی خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و کمکی از دستش ساخته نبود؛ ازاین رو، به دست خودشان ورقه ای نوشتند مبنی بر آن که: اعرابی از حضرت مبلغ معینی طلبکار است، سپس کاغذ را به او داده گفتند: این کاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت دیدی عده ای نزد من جمع شده اند، برخیز و طلبی را که در این کاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگیر که چرا بدهی ام را نپرداخته ام و تمامی دستورات مرا انجام بده. اعرابی ورقه را گرفت و هنگامی که حضرت به سامرّا بازگشت عده ای به دیدن او آمدند که در میان آنان جاسوسان و مأموران حکومت عبّاسی هم حضور داشتند، چندی نگذشت که اعرابی از راه رسید و کاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذکور در آن شد، امام به عذرخواهی پرداخت لیکن اعرابی با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تأکید می کرد. حاضرین در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوکل شتابان ماجرا را به گوش خلیفه رساندند او نیز دستور داد تا سی هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتی که اعرابی آمد حضرت پولها را به او داده فرمودند: «این پولها را بگیر و بدهی خود را بپرداز و باقی مانده را خرج خانواده ات کن …»

اعرابی مبلغ را بسیار دیده گفت: یابن رسول اللّه! بدهی من کمتر از یک سوم این مبلغ است …؛ ولی خداوند بهتر می داند که رسالت خود را میان چه کسانی قرار دهد.(۲۱) و پولها را برداشته با خشنودی تمام و با خیال راحت به سوی خانواده اش رفت و همچنان برای امام هادی (علیه السلام) که او را از فقر و سختی نجات داده بود دعا می کرد».

ارشاد و هدایت گمراهان

امام هادی(علیه السلام) اهمیت زیادی به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق می داد و در این راه کوشش خستگی ناپذیری را آغاز کرده بود، از جمله کسانی که به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد «ابوالحسن بصری» معروف به «ملاّح» را می توان نام برد. وی «واقفی» بود و پس از امام موسی کاظم امامت هیچ یک از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزی امام هادی(علیه السلام) ابوالحسن بصری را دیده به او فرمود: «این خواب غفلت تا کی؟ آیا وقت آن نرسیده است که به خود آیی…» نفس قدسی آن امام همام (علیه السلام)، آنچنان گرم و مؤثر بود که همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت.(۲۲)

امام هادی (علیه السلام) اصحاب خود و دیگر مسلمانان را از معاشرت و همنشینی با «صوفیان» برحذر داشته بود؛ زیرا آنان سرچشمه گمراهی و ضلالت هستند و با اظهار پارسایی و تقدّس مآبی به فریب و گمراهی ساده لوحان برمی خیزند.

امام بر دوری و جدایی از صوفیان به شدت تأکید داشت. حسین بن ابی الخطاب نقل می کند: نزد امام هادی در مسجدالنبی بودم که گروهی از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفری که مردی سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده ای از صوفیان وارد مسجد شده گوشه ای نشستند و به گفتن اوراد خود و تکبیر و تهلیل پرداختند، حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند: «به این فریبکاران و هم پیمانان شیطان و ویرانگران بنیادهای اسلام توجه نکنید، آنان برای آسایش جسم، پارسایی می کنند و شب زنده داری آنان برای به دست آوردن طعامهای چرب و شیرین است، عمری را به سختی می گذرانند تا آن که فرصتی یافته به گناهکاری بپردازند، گرسنگی می کشند تا آن که به خوانهای رنگین دست یابند، ذکر آنان فقط برای فریب مردم است و جلب قلوب احمقان، سادگان را شیفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان می نهند و آنان را در چاه های گمراهی می اندازند، اوراد آن، رقص و کف زدن است و ذکرشان نغمه و آوازه خوانی، جز بی خردان و افراد فریب خورده، کسی از آنان پیروی نمی کند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشی ندارد، هر کسی به دیدار و زیارت زنده یا مرده آنان برود مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر که به آنان یاری رساند در حقیقت به ابوسفیان، معاویه و یزید یاری کرده است …». یکی از حاضران پرسید: «اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟» امام او را از ادامه این گونه توهّمات برحذر داشته با بیانی قاطع فرمود: «این تصوّرات را از خود دور کن، هر کس به امامت و حق ما معترف باشد، بر خلاف رضای ما گام برنمی دارد، آیا نمی دانی آنان پست ترین طایفه صوفیه هستند و همه فرق صوفیه مخالف ما می باشند و طریقت آنان با ما مغایر است، آنان نصاری یا مجوس این امت هستند و همیشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدایی را با دهان خود خاموش کنند هر چند خداوند پرتو افشانی چراغ توحید را علی رغم خواست کافران، تضمین کرده است…».(۲۳)

امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفیان و بی دینی آنان با توجّه به صفات و رفتارشان چند نکته را بیان می فرماید:

* آنان در فریفتن و گمراه کردن مردم هم پیمان شیطان هستند.

* با بدعتهای خود و آوردن شیوه هایی مغایر روح اسلام و شریعت در صدد ویرانگری پایه های این دین مبین برآمدند.

* زهد آنان ریایی است و برای راحت طلبی و جلب منافع مادی می باشد.

* شب زنده داری و اظهار تقدّس آنان برای رضای خدا و انجام عبودیت حضرتش نیست، بلکه دام نیرنگی است برای صید مردم و به دست آوردن اموال آنان.

* اوراد آنان، اوراد عبادی نیست، بلکه رقص و پایکوبی است؛ زیرا از قلبی که معتقد به خداست نشئت نگرفته و دعاهای آنان ترانه و آواز است؛ زیرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالی است و کالبدی است بی جان.

* آن که مهار خرد و اختیار خود را در دست دارد به دنبال این دغلان نمی رود، امّا ساده لوحان، افراد نادان و بی خرد که قدرت تشخیص ندارند، در زمره پیروان آنها قرار می گیرند.

احترام به علماء و دانشمندان

امام هادی (علیه السلام) در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان می کوشید و به آنها توجّهی خاصّ داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر می شمرد؛ زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهی در زمین هستند. از کسانی که مورد تجلیل امام قرار گرفت فقیهی بود که با یکی از نواصب و مبغضین اهل بیت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندی به زیارت امام آمد، حضرت که از مناظره او با ناصبی خبردار بود از دیدن وی شادمان شده او را در صدر مجلس نشاند و به گرمی با وی به گفتگو پرداخت.

مجلس مملوّ از علویّان و عبّاسیان بود. بنی هاشم حاضر در آنجا از این توجّه خاصّ امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند: «چگونه او را بر سادات و بزرگان بنی هاشم مقدّم می داری؟…»

حضرت در پاسخ فرمود: از کسانی نباشید که خداوند متعال درباره شان فرمود: «الم تر الی الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب اللّه لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون»(۲۴) آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب آسمانی به آنها داده شده بود، فراخوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد، ولی گروهی اعراض کرده روی گرداندند.

آیا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول دارید؟… همگی گفتند: «آری، یا بن رسول اللّه». امام روش خود را به استناد آیات قرآن چنین مدلّل ساخت: آیا خداوند نمی گوید: «یا أیها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح اللّه لکم… و الذین أوتوا العلم درجات…»(۲۵) ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در مجالسی به شما گفته می شود جای باز کنید شما نیز جای باز کنید تا خداوند برای شما گشایش دهد… تا آنجا که می گوید: و دانشمندان را درجاتی بالاتر می دهد».

خداوند متعال همان طور که مؤمن را بر غیر مؤمن مقدّم می دارد، مؤمن عالم را بر مؤمن غیر عالم برتری داده است. و باز خداوند است که می فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتی، برتری می دهد» آیا خداوند گفته است: خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت می دهد! ولی حق تعالی با تأکید می گوید: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»(۲۶) آیا آنان که می دانند و آنان که نمی دانند با هم برابرند؟. پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم که مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده اید، شکستی که این مرد به آن ناصبی با دلائل و براهین خدا آموخته داد از هر شرافت مبنی بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است.

دلائل و حجّت های امام، حاضرین را خاموش کرد، ولی یکی از بنی عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشاری کرد و گفت: «یابن رسول اللّه! شما این مرد را بر ما مقدّم داشتی و ما را پایین تر از او به حساب آوردی در صورتی که او مانند ما نسبی چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبی شریف تر داشته باشد بر دیگران مقدّم می دارند….»

منطق این عباسی، منطقی است سست و بی بنیاد که اسلام بدان کمترین بهایی نمی دهد، اسلام متوجّه ارزشهای والایی است که هرگز چنین افرادی تصوّر آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است. ازاین رو حضرت طبق اصل قرآنی: «و جادلهم بالّتی هی احسن»(۲۷) و دستور: «کلّموا الناس علی قدر عقولهم» برای قانع کردن وی راه دیگری در پیش گرفت و فرمود: «سبحان اللّه!» آیا عباس که از بنی هاشم بود با ابوبکر تیمی بیعت نکرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفای عباسی و از خاندان بنی هاشم، کارگزار عمر بن خطاب از بنی عدی نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شورای شش نفره کرد، ولی عباس را که هاشمی و قرشی بود وارد شورا ننمود؟! پس اگر برتر شمردن غیر هاشمی بر هاشمیان نادرست است، باید بیعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزاری عبداللّه بن عباس برای عمر را محکوم کنی و اگر آن کار اشکالی نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود….»

معترض، تاب این استدلالات را نیاورد خاموش گشت و دیگر دم نزد.(۲۸)

حضرت که دیده بود دلایل قرآنی او را قانع نکرد از بیعت جدش عباس با ابوبکر و کارگزاری عبداللّه بن عباس برای عمر در حالی که این دو خلیفه از نظر نسب به پای عباس و فرزندش نمی رسیدند استفاده کرد و این نمونه کامل «الزموهم بما التزموا به» است.

پی نوشت :

  1. و معدن الرحمه، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوه المرسلین. . . ائمه الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخره و الاولی. «فرازهایی از زیارت جامعه کبیره.»
  2. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳،ص ۴۰۱٫
  3. منتهی الامال، ج ۲، ص ۸ چاپ جدید.
  4. مآثر الکبراء فی تاریخ سامرّا، ج ۳، ص ۹۶ ـ ۹۵٫
  5. السلام علیکم یا اهل بیت النبوه…و خزان العلم…السلام علی محال معرفه الله…«زیارت جامعه».
  6. ر.ک: مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴،ص ۴۰۶اصول کافی، ج ۱،ص ۲۳۰، ح ۳،دلائل الامامه طبری، ص ۲۱۹٫
  7. «داویت. م. رونلدسن» پس از بحث مفصلی درباره امام هادی (علیه السلام) می نویسد:گروه زیادی از شهرهای شیعه نشین، همچون عراق، ایران و مصر، برای استفاده از محضر او به سوی مدینه شتافتند. (عقیده الشیعه، ص ۲۱۵).
  8. ر. ک: اثبات الوصیه، ص ۱۹۶ ـ ۱۹۷٫
  9. بحارالانوار، ج ۱۳،، ص ۱۳۱؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص ۲۷۵، ۲۷۴٫
  10. ظاهراً نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است. و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸ در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل عباسی درگذشته است.
  11. اعلام الوری، ص ۳۴۷٫
  12. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۲۹٫
  13. من لا یحضره الفقیه.
  14. ائمتنا، ج۲، ص ۲۵۷ به نقل از سیره الامام العاشر، علی الهادی، ص ۵۵٫
  15. البدایه و النهایه، ج ۱۱، ص ۱۵٫
  16. وسائل الشیعه، ج۴، ص ۷۵۰٫
  17. همان، ج۵، ص ۲۹۸٫
  18. صفوه الصفوه، ج۲، ص ۹۸٫
  19. مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۰۹٫
  20. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۳۲ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۱۱٫
  21. شرح شافیه ابی فراس، ج۲، ص ۱۶۷٫
  22. من لا یحضره الفقیه.
  23. روضات الجنات، ج ۳، ص ۱۳۴٫
  24. سوره آل عمران،آیه ۲۳٫
  25. سوره مجادله، آیه ۱۰٫
  26. سوره زمر،آیه ۹٫
  27. سوره نحل، آیه ۱۲۵٫
  28. الاحتجاج طبرسی، ج ۱ و ۲، ص ۴۵۴٫

تلاش ها و مبارزات فرهنگی امام هادی علیه السلام.

اشاره:

دوران امامت امام علی النقی علیه السلام به دلیل گسترش فرهنگی در گرایش های اعتقادی و بحث های علمی که از برخورد میان مکتب های کلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود از ویژگی خاصی برخوردار است. در این دوران، مکتب های عقیدتی گوناگونی چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش یافته و پراکندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود. مباحثی کلان چون جبر و تفویض، ممکن یا ناممکن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و مباحثی از این قبیل، افکار عمومی جامعه را دست خوش تاخت و تازهای فکری کرده بود.

سرچشمه این تحولات فکری، در رویکرد دولت عباسی به مسائل علمی و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می شود. دستگاه حکومتی، کتاب های علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می کرد و در اختیار مسلمانان می گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و به اوج خود رسید. او تلاش فراوانی در ترجمه کتاب های دیگر ملل، به ویژه یونان داشت و بودجه بسیاری را در این راه هزینه کرد.

«جرجی زیدان» در این باره می نویسد: «مأمون هم وزن کتاب های ترجمه شده طلا می داد و به قدری به ترجمه کتابها توجه داشت که روی هر کتابی که به نام او ترجمه می شد، از خود علامتی می گذاشت و مردم را به خواندن و فرا گرفتن آن علوم تشویق می کرد. با دانشمندان خلوت می نمود و از معاشرت با آنان لذت می برد».(۱)

پس از آن، این روند تا آنجا ادامه یافت که ثروتمندان و بزرگان دوره عباسی نیز به این کار مبادرت ورزیدند و دانشمندان را گرامی داشتند. رفته رفته تعداد کتاب فروشان و کاغذ فروشان در بغداد فزونی می یافت و انجمن های علمی و ادبی تشکیل می شد و مردم بیش از هر کار به مباحثات علمی و مطالعه می پرداختند. این رویه همچنان در دوره عباسی رو به رشد نهاد و کتاب های بسیاری از زبان های یونانی، سریانی، هندی، نبطی و لاتین ترجمه گردید.(۲) عباسیان لحظه ای دانشمندان غیرمسلمان را از خود دور نمی کردند. متوکل و مهتدی، دانشمندان را بر تخت می نشاندند و با آنان شراب می نوشیدند و امیران و وزیران خود را در برابر آنها ایستاده نگه می داشتند، به گونه ای که هیچ بزرگی در مقابل آنها حق نشستن نداشت.(۳) نزدیکی بیش از حد خلفا با غیر مسلمانان و احترام بیش از اندازه به آنها، عقاید شوم و ضد اسلامی آنها را به روشنی بر ملا می ساخت. به خوبی آشکار است که این احترام و صرف آن همه بودجه های هنگفت، صرفاً جهت دانش پروری و علم دوستی نبوده است. آنان با جمع آوری کتاب های علمی گوناگون جایگاهی مناسب را در گسترش مناظره های علمی فراهم آوردند که اهداف مشخص و از پیش تعیین شده ای را در این موضوع دنبال می کرد.

البته آنچه از بررسی زندگی علمی امام هادی علیه السلام در مناظره های علمی به دست می آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشکار می سازد. گذشته از این مطالب، پیدایش این همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگی در اوضاع فرهنگی و اجتماعی گردیده و حاصل این آشفتگی، در پیدایش گروه های گوناگونی چون: غلات، واقفیه، صوفیه، مجسّمه و… نمود یافت. حاکمیت نیز از این آشفتگی فرهنگی، برای دست یابی به اهداف خود بهره می جست. عباسیان می خواستند از این جریان ها به عنوان حربه ای برای تضعیف مبانی فکری و اعتقادی مسلمانان بهره برداری کنند.

در این میان، تیز بینی امام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگی، نقشه های دین ستیزانه آنان را آشکار می ساخت. اگر چه مراقبت شدید از ایشان، اندکی آنان را در رسیدن به هدف ننگین شان یاری می داد و عدم دسترسی به امام، مشکلات جامعه اسلامی را افزون تر می کرد، ولی امام با نهایت درایت، در خنثی کردن این توطئه های فرهنگی می کوشید.

تلاش های گسترده امام در

زمینه های فرهنگی

یکی از پر دامنه ترین تلاش های امام در دوران زندگی شان، فعالیت های ایشان در زمینه های فرهنگی بود که برخی از مهمترین آنها در قالب های ذیل انجام می پذیرفت؛

  1. مبارزه فرهنگی با گروه های

منحرف عقیدتی

همان گونه که گفته شد، دوران امام هادی علیه السلام، اوج پیدایش مکتب های گوناگون عقیدتی بود که بستر آن با ایجاد فضای فکری از سوی حکومت عباسی فراهم شده بود. گردانندگان و نظریه پردازان این حرکت ها را نیز مشتی عناصر فریب خورده، فرصت طلب و سودجو تشکیل می دادند. این گروه ها عبارت بودند از:

الف) غلات

«غلات»، انسان هایی تندرو، افراطی و بی منطق بودند که درباره امامت، مبالغه بیش از اندازه نموده و امام را تا سر حد الوهیت و پرستش بالا می بردند و با بهره گیری از عقاید انحرافی خویش، بسیاری از واجبات الهی را حرام و بسیاری از گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند.

گاه خود را از سوی امام، که خدا قلمداد شده بود، پیامبر معرفی کرده و بسیاری از موجبات بدنامی شیعه را در عصر گسترش فرهنگ ها فراهم می آوردند. آنان سعی داشتند تا وجوهاتی را که مردم ساده و بی آلایش به امام می پرداختند، به چنگ آورند و با تشریع بدعت های مختلف در دین، به امیال نفسانی خود رنگ شرعی و دینی بدهند اما امام به سختی با آنان مبارزه کرده، آنان را طرد می کرد.

سران این فرقه عبارت بودند از: «علی بن حسکه قمی»؛ «فارس بن حاتم»؛ «حسن بن محمد مشهور به ابن بابا قمی»؛ «قاسم یقطینی یا قاسم بن یقطین» و «محمد بن نصیر نمیری یا فهری».(۴) که هر کدام از این افراد، به گونه ای در تشریعات این گروه سهیم بودند. به عنوان نمونه علی بن حسکه قمی، امام هادی علیه السلام را پروردگار جهانیان می دانست و خود را از سوی ایشان پیامبر هدایت انسانها معرفی کرده بود. او تمامی واجبات و فروع دینی، مانند زکات، حج، روزه و… را به شدت زیر سؤال برد. محمد بن نصیر نمیری، بر بدعت های علی بن حسکه، جواز ازدواج با محارم (مادر، خواهر، دختر)، حلّیت لواط و اعتقاد به تناسخ(۵) را افزود.(۶)

امام با موضعی صریح و جدی، ضمن برائت و دوری جستن از آنان، حتی دستور قتل یکی از آنان را صادر کرد. ایشان برای نمایاندن چهره کریه آنان، در پاسخ شیعیانی که از عقاید منحرف علی بن حسکه پرسیده بودند، چنین نگاشت:

«ابن حسکه ـ که نفرین خدا بر او باد ـ دروغ گویی بیش نیست و من او را در شمار دوستان و شیعیان خود نمی پندارم. خدا او را لعنت کند. به خدا سوگند، پروردگار جهانیان، محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و پیامبران پیشین او را مگر به آیین یکتا پرستی و دستور به بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و دوستی و ولایت بر خلق نفرستاد. او نیز مردم را جز به سوی پرستش خداوند دعوت نکرده است. ما جانشینان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم و بندگان خدا هستیم که هرگز به او شرک نخواهیم ورزید. اگر اطاعتش کنیم، رحمت او شامل حالمان شده و اگر از فرمان او سرپیچی کنیم، گرفتار عذاب دردناک او خواهیم شد. ما نمی توانیم برای خدا نشانه ای بیاوریم، ولی خدا برای ما و همه آفریدگانش، نشانه و دلیل فرو فرستاده است. من از کسی که چنین سخنانی می گوید، بیزاری می جویم و از چنین گفته هایی به خدا پناه می برم. شما نیز از آنان برائت و بیزاری جویید و آنان را در فشار قرار دهید.»

در ادامه، امام، دستور قتل آنان را صادر می کند.(۷) گفتنی است امام به قتل فارس بن حاتم که از سران غلات بود نیز فرمان داد.(۸) که به محض صدور این فرمان یکی از شیعیان امام، او را از صحنه روزگار محو و دل امام را شاد کرد.

ب) صوفیه

از دیگر اندیشه های منحرفی که با رخنه در جامعه اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی جامعه مسلمانان شده بود، «تصوف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره ای زاهد، عارف، خدا پرست، بی میل به دنیا و پاک و منزه از پستی ها و آلایش های دنیایی، مردم را گمراه می کردند. آنها نیز چون غلات از همگی این عنوان ها در راستای اهداف سود جویانه خود در زمینه های گونه گون بهره مند می شدند. آنها در اماکن مقدسی چون مسجد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم گرد هم می آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتی خاص می پرداختند، به گونه ای که مردم با دیدن حالت آنها می پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانه آنان قرار می گرفتند. امام هادی علیه السلام نیز با واکنش هایی سریع و به هنگام، این توطئه عقیدتی را کشف و خنثی ساخت. نگاشته اند روزی آن حضرت با گروهی از یاران صمیمی خود در مسجد مقدس پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجد النبی صلی اللّه علیه و آله و سلّم شده و گوشه ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه می زنند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل می شوند. امام با دیدن اعمال فریب کارانه آنها، به یاران خود فرمود:

«به این جماعت حیله گر و دو رو توجهی نکنید. اینان هم نشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های استوار دینند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره ای زاهدانه از خود نشان می دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می کنند. به راستی که اینان مدتی را به گرسنگی سر می کنند تا برای زین کردن، استری بیابند. اینها لا اله الا اللّه نمی گویند، مگر این که مردم را گول بزنند و کم نمی خورند مگر این که بتوانند کاسه های بزرگ خود را پر سازند و دل های ابلهان را به سوی خود جذب کنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه خود درباره دوستی خدا سخن می گویند و آنان را رفته رفته و نهانی، در چاه گمراهی [که خود کنده اند] می اندازند. همه این وردهایشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهایی که می خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، کسی از آنان پیروی نمی کند و به سوی آنان گرایش نمی یابد. هر کس به دیدار آنها برود، چه در زمان زندگانی او و چه پس از مرگ او، گویی به زیارت شیطان و همه بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابوسفیان یاری رسانده است».

وقتی سخنان امام به اینجا رسید، یکی از حاضران با انگیزه ای که امام از آن آگاهی داشت، پرسشی مطرح کرد که سبب ناراحتی ایشان شد. او پرسید: «آیا این گفته ها در حالی است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟»

امام با تندی به او نگریست و فرمود:

«دست بردار از این پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی شود. [آنان که این اعمال را انجام می دهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند [پست ترین طایفه صوفیانند؛ چرا که تمامی صوفیان با ما مخالفند و راهشان نیز از ما جداست. آنها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همین ها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند، ولی خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند هر چند که کافران ناخشنود باشند.»(۹)

ج) واقفیه

«واقفیه» از دیگر فرقه های دوران امامت امام هادی علیه السلام بودند که امامت علی بن موسی الرضا علیه السلام را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامی ایشان، امام موسی بن جعفر علیه السلام، متوقف در ولایت پذیری ائمه شده و در امامت و رهبری جامعه دچار ایستایی شدند. آنان با انکار امامان پس از امام کاظم علیه السلام و موضع گیری در مقابل امامان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع کردند. امام هادی علیه السلام نیز برای اثبات جایگاه امامت و پیشوایی خود با آنان دست به رویارویی فرهنگی زد و آنان را نیز به سان غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود کرد تا آنان را به مردم بشناساند. در این باره «ابراهیم بن عقبه» در نامه ای به امام هادی علیه السلام می نویسد: «فدایت شوم! من می دانم که ممطوره (واقفیه) از حق و حقیقت دوری می کنند، آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین کنم؟» امام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد(۱۰) و این گونه بر اندیشه های گمراه کننده آنان خط بطلان کشیدند. سرکردگی این گروه را «علی بن ابی حمزه بطائنی» بر عهده داشت که از زمان امامت علی بن موسی الرضا علیه السلام از پرداخت مالیات های اسلامی به امام خودداری کرده و به نشانه مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایی از این قبیل دست می زد. آنها رویّه خود را هم چنان تا عصر امام هادی علیه السلام ادامه دادند. روزی امام یکی از آنان، به نام «ابوالحسن بصری» را دید و چون او را قابل هدایت و بیداری یافت، به او رو کرد و فقط در یک جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده که به خود آیی؟» سخن روح فزای ایشان در وی اثری ژرف بر جای نهاد و سبب تغییر رویه و بیداری او گردید.(۱۱)

د) مجسّمیه

این گروه می پنداشتند خداوند جسم است. آنان برداشت هایی بسیار سطحی و ابتدایی از دین داشتند و از درک مجرّدات و چیزهایی که از سیطره جسم و ماده خارج است، بسیار ناتوان بودند. از این رو، همواره بسیاری از حقایق هستی را که خارج از دایره ماده بود، انکار می کردند یا آن را تا عالم مادّه پایین می کشیدند. کم کم آنها و اندیشه های بدوی و یکسویه شان در بین شیعیان رسوخ کرد و عقاید آنان را نیز تحت تأثیر سطحی نگری و کوته بینی خود قرار داد. خبر به امام هادی علیه السلام رسید و شیعیان از امام کسب تکلیف کردند. «ابراهیم بن همدانی» در نامه ای، عقاید منحرف آنان را به عرض امام رساند و از ایشان راهنمایی خواست. او به امام نوشت که در بین شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام افرادی پیدا شده اند که تحت تأثیر این عقاید پوچ قرار گرفته اند و می پندارند که خداوند جسم است. امام در پاسخ او برای روشن شدن پیام مکتب ناب اهل بیت علیهم السلام در این زمینه نگاشت: «پاک و منزه است آن خدایی که هیچ حد و مرزی ندارد! هرگز این گونه توصیف نمی شود، هیچ مثل و مانندی ندارد و او شنوای داناست».(۱۲)

ه) باورمندان به رؤیت

اشاعره گروهی بودند که می پنداشتند خداوند را در روز رستاخیز خواهند دید. حتی آنها بر این عقیده بودند که خداوند با همین چشم مادی قابل دیدن است. شیعیان درباره این گروه به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت:

«پایبندی به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است که باید بین چشم شما و شی ء انعکاسی صورت گیرد که حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعکاسی و نوری در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امکان دیدن آن شی ء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهی بزرگ وجود دارد؛ زیرا بیننده چیزی را می تواند با چشم خود ببیند که در جسم بودن، با خود او مساوی باشد و در صورت دیده شدن، هر دو بسان هم [جسم] خواهند بود و لازمه آن، جسم دانستن خداست؛ چرا که علت ها با معلول های خود رابطه ای جدایی ناپذیر دارند».(۱۳)

بدین ترتیب، امام تفکر مخدوش و منحرف این گروه را نیز باطل اعلام کرد.

  1. تحریر رساله کلامی

از جمله تلاش های علمی ـ فرهنگی امام علی النقی علیه السلام در گستره اعتقادات، نوشتن رساله کلامی است که آن را به انگیزه پاسخ گویی به مشکلات اعتقادی اهالی اهواز نگاشته است. امام در این رساله، با ایراد بحث های مستدل درباره قرآن و عترت و معرفی ثقلین و لزوم تمسک به آن، مبحث جبر و تفویض را که از پیچیده ترین مسائل کلامی است، با بیانی بسیار روشن و شیوا مطرح و نقد کرده و نظر امامیه را با عنوان «الأمرُ بینَ الأمرینِ» به اثبات رسانیده است. در بخشی از این رساله آمده است:

«در این باره به گفتار امام صادق علیه السلام آغاز می کنم که فرمود: نه جبر است و نه تفویض؛ بلکه مقامی است میان آن دو که عبارت است از: تندرستی، آزادی، مهلت کافی و توشه، مانند مرکب سواری و وسیله تحریک فاعلی بر کار خود.

پس این پنج چیز است که امام صادق علیه السلام به عنوان اسباب جمع کننده فضل گرد آمده است. پس اگر بنده ای یکی از آنها را نداشته باشد، به لحاظ آن کاستی و کمبود، تکلیف از او ساقط است… همچنین روایت شده که فرمود: مردم در عقیده به سه دسته تقسیم می شوند: دسته ای می پندارند که کار به آنها وانهاده شده است که آنان خدا را در سلطه و قدرتش سست دانسته و خود را به هلاک انداخته اند. دسته ای دیگر می پندارند که خدای عزوجل بندگان را به نافرمانی مجبور ساخته و آنان را به آنچه توان انجامش را ندارند، مکلف فرموده است. اینها نیز خداوند را ستمگر می انگارند که سبب هلاک خود را با این اندیشه فراهم آورده اند. دسته ای دیگر معتقدند که خداوند بندگان را به اندازه توانشان مکلف فرموده و تکلیفی بیش از توان بر دوش آنها ننهاده است. آنها چون کار نیک انجام دهند، خدا را بستایند و چون بد کنند، از او آمرزش بخواهند که اینان به حق رسیدگانند. پس امام صادق علیه السلام خبر داده که هر کس پیرو جبر و تفویض است و به آنها اعتقاد دارد، بر خلاف حق است و من آن جبری را که هر کس بدان معتقد باشد دچار خطاست، شرح دادم و بیان کردم که کسی که پیرو واگذاری است، دستخوش باطل است. پس نظر ما میان این دو نظریه است…»

سپس حضرت به بررسی بیشتر مسئله جبر و تفویض در قالب پنج مثال دیگر می پردازد که در تفسیر تندرستی، گشوده بودن راه، سنت مهلت، توشه و انگیزه بیان می دارند و با بهره گیری از آیات قرآن و استدلال های عقلانی و با نهایت دقت و حوصله، آن را از زوایای مختلف بررسی می کنند؛ به گونه ای که مطالب با بیانی بسیار ساده، مستند و عقلانی مطرح می شوند و در عین کامل و مبسوط بودن، جمله ای را تکراری، بدون غرض و خالی از بار محتوایی لازم نمی یابیم.(۱۴)

  1. مناظره های علمی و اعتقادی

امامان معصوم علیهم السلام چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های دانش الهی اند و چون چراغی پر فروغ و زوال ناپذیر، فراسوی علم را با پرتو افشانی خود روشن می کنند. آنان با بیان شیوا و روشنگر خود، تاریکی نادانی را از بین برده و در هر زمان، امید نور ستیزان را نومید می ساختند.

همان گونه که پیش تر نیز بدان اشاره شد، دولت عباسی، همواره به دنبال برپایی جلسه های مناظره و گفت وگوی علمی بود که برقراری این گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی علیه السلام نیز ادامه یافت. برپایی این مجالس هدفدار برای در هم شکستن چهره علمی امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان تشکیل می شد. البته با این کار، آنان نه تنها به مقصود خویش نمی رسیدند، بلکه موجب رسوایی و فضاحت آنان نیز می شد؛ چرا که آن بزرگ پیشوایان دانش و معرفت، از این فرصت برای روشن کردن اذهان عمومی و نشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره برداری می کردند. دولت عباسی می کوشید تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات های ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردمی جلوگیری کند و جلوی فیضان این سرچشمه بزرگ را بگیرد، ولی برپایی نشست های علمی در تناقض با این سیاست بر می آمد و تمام تلاش های عباسیان را بیهوده می ساخت. پی گیری این سیاست متناقض از سوی سردمداران نفاق، حاکی از کوته فکری، ناکارآمدی، نارسایی در چاره جویی و بن بست های فکری آنان در برابر اهداف معین خود بود.

متوکل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نام های «یحیی بن اکثم» و «ابن سکّیت» را به خدمت خواند تا نشستی علمی با امام علی النقی علیه السلام ترتیب دهند. در نشستی که به این منظور ترتیب داده شده بود، متوکل از ابن سکّیت خواست تا پرسش های خود را مطرح کند. او نیز پرسید: «چرا موسی با عصا بر انگیخته شد، عیسی علیه السلام با شفای بیماران و زنده کردن مردگان و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم با قرآن و شمشیر؟»

امام در پاسخ فرمود: «موسی علیه السلام با عصا و ید بیضا در دوره ای بر انگیخته شد که مردم تحت تأثیر جادو قرار گرفته بودند. او نیز به همین منظور برایشان معجزه ای آورد که جادویشان را از بین ببرد و حجت را برایشان تمام سازد. عیسی علیه السلام با شفای بیماران خاص و بدون درمان و با زنده کردن مردگان بر انگیخته شد، زیرا در آن زمان پزشکی و پیشرفت های آن، مردم را شگفت زده کرده بود و او به فرمان خدا، مردگان را زنده می کرد و بیماران بی درمان را شفا می داد. محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم با قرآن و شمشیر در دوره ای بر انگیخته شد که شعر و شمشیر بر اندیشه مردم حکمرانی می کرد. او نیز با قرآن تابنده و شمشیر برنده بر شعر و شمشیرشان چیره گشت و پیام خدا را به آنان رساند و حجت را بر آنها تمام فرمود».

پاسخ امام، بسیار روشن و قانع کننده بود. ابن سکیت از روی ناچاری پرسشی بی محتوا را بیان کرد و گفت: «اکنون حجت خدا چیست؟» امام نیز با کنایه، مهر خاموشی بر زبان دشمن زد و فرمود: «عقل که به خوبی در می یابد آن که به خدا دروغ بندد، رسوا می شود». شکست ابن سکیت در این گفت وگوی کوتاه و آن هم فقط با یک پرسش ساده، خشم یحیی بن اکثم را بر انگیخت. او با ناراحتی گفت: «ابن سکیت را به مناظره چه کار؟! او هم نشین نحو و شعر و لغت است». سپس کاغذی بیرون آورد که در آن پرسش های پراکنده ای را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام به طور مکتوب خواست.(۱۵) پرسش های او درباره تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احکام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی درباره عملکرد امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. امام با نهایت دقت، ظرافت و کمال به پرسش های وی پاسخ فرمود و افزون بر اثبات جایگاه علمی خود، سیزده پرسش پیچیده و مشکل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیر مستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد. پاسخ های امام هادی علیه السلام آن چنان کوبنده و دقیق بود که یحیی بن اکثم در پایان این رویارویی به متوکل گفت: «پس از این جلسه و این پرسش ها دیگر سزاوار نیست که از او درباره مسئله دیگری پرسش شود؛ زیرا هیچ مسئله ای پیچیده تر از اینها وجود ندارد [و او از عهده پاسخ گویی به همه آنها بر آمد [و موجب آشکار شدن بیشتر مراتب علمی او، موجب تقویت شیعیان خواهد شد».(۱۶)

  1. رفع شبهه های دینی

افزون بر شبهه های خرد و کلانی که از سوی دانشمندان مزدور و فرقه های مرجع آن دوران در حوزه دین مطرح می شد، کشمکش های بزرگ بر سر مسائل بنیادین و زیر بنایی اسلام، هر از چند گاهی رخ می نمود که دامنه فتنه انگیزی آن، اندیشه قشر گسترده ای از مسلمانان و گاه شیعیان را در بر می گرفت. یکی از بزرگ ترین این فتنه جویی ها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود که مدت ها اندیشه مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسیار انسان هایی که به جهت عقیده به آن، جان خود را از دست دادند! خلفای عباسی با مطرح ساختن این پرسش و نیافتن پاسخ دلخواه خود، مخالفان شان را به شدت سرکوب می کردند. از این دسته «احمد بن نصر خزاعی» را می توان نام برد که از مخالفان دولت عباسی بود و یک بار هم نقشه قتل واثق، خلیفه عباسی را کشید، ولی نافرجام ماند. خلیفه نیز برای از میان برداشتن او با طرح این پرسش که آیا قرآن مخلوق است یا نه، برنامه سرکوب او را آغاز کرد و پس از بیان پرسش های گوناگون در این زمینه و دیگر مسائل اعتقادی، بهانه ای برای قتل وی به چنگ آورد و او را از میان برداشت.(۱۷) واثق، احمد بن نصر را که معتقد به خلق قرآن نبود، دست بسته از بغداد به سامرا آورد و از او درباره خلق قرآن پرسید. هنگامی که از عقیده او آگاهی یافت، گردن او را زد و دستور داد سرش را در بغداد و بدنش را در سامرا آویزان کنند و برگه ای به گوش او آویختند که بر آن نوشته شده بود: «این سر احمد بن نصر است که معتقد به خلق قرآن و نفی تشبیه خداوند نیست!»(۱۸)

معتزله که گرایشی افراطی به عقل دارند، قرآن کریم را حادث و مخلوق می دانستند و آن را از صفات باری تعالی می شمردند، ولی در برابر آنها، اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قدیم و غیرمخلوق دانستند. جرقه های این کشمکش که برخاسته از نظریه جبر یا تفویض بود، از اواخر حکومت امویان آغاز گردید و با پیدایش این دو مکتب کلامی در عصر عباسیان به اوج خود رسید. تا پیش از مأمون، حکمرانان عباسی گرایش شدید و تعصب بسیاری بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شکنجه و سرکوب می کردند. با به حکومت رسیدن مأمون، ورق برگشت و مخالفان معتزله و نظریه خلق قرآن با حربه های گوناگون از صحنه روزگار پاک می شدند! پس از مأمون نیز خلفای عباسی از او پیروی کردند و کسانی را که به عقاید معتزله پایبند نبودند، شکنجه می کردند یا از میان برمی داشتند.

هنگامی که متوکل به حکومت دست یافت، دوباره به عقاید اشاعره پیوست و این بار قربانیان این ماجرا، معتزلیان بودند! در گیر و دار این آشوب زدگی های اعتقادی، امام هادی علیه السلام پیشوای اندیشه اسلامی، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن این بحث ها، خط سیر مکتب ناب اسلامی را برای پیروان خود ترسیم کرد. ایشان برای تنویر اذهان پیروان خود در بغداد نوشت:

«به نام خداوند بخشایشگر مهرورز. پروردگار ما را از فتنه های این روزگار در پناه دارد که در این صورت بزرگ ترین مرحمت را در برابر ما به انجام رسانیده است که در غیر آن، چیزی جز نابودی و بدبختی دستاورد کسی نخواهد شد. نظر من درباره جدالی که بر سر [مخلوق بودن یا نبودن] قرآن در گرفته، این است که آن بدعتی بیش نیست که در گناه این بدعت پرسش کننده و پاسخ دهنده، هر دو یکسانند؛ چرا که برای پرسش کننده سودی در بر نخواهد داشت [و به واقع آن دست نمی یابد] و برای پاسخ دهنده نیز جز رنجی ناشی از طرح موضوعی که از فهم و درک او خارج است، باقی نخواهد ماند. همانا خالقی جز خدا وجود ندارد و جز او، همه آفریدگانش هستند. قرآن نیز کلام خداوند بزرگ است. پس از پیش خودتان بر آن نامی قرار ندهید که از گمراهان خواهید بود و خداوند شما و ما را در شمار افراد این آیه قرار دهد که فرمود: آنان کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می ترسند و از روز جزا سخت در وحشتند».(۱۹)

و این گونه شیعیان را از آشفتگی فکری بیرون آوردند.(۲۰) این پرسش پیش تر نیز از امامان پرسیده شده بود که از امام رضا علیه السلام پرسیدند و امام قاطعانه پاسخ داد: «قرآن کلام خداست، همین و بس!»(۲۱) بدین ترتیب، امام با تبیین موضعی اصولی و روشنگرانه در این بحث، شیعیان را از کاوش در این گونه بحث و جدل هایی که ثمره ای در بر ندارد، بر حذر داشته و نظر خود را بیان کرده اند.

پی نوشت:

  1. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، تهران، مؤسسه مطبوعاتی امیرکبیر، ۱۳۳۳ ش، ج ۳، ص ۲۱۶٫
  2. همان.
  3. همان، ص علیه السلام۲۳۷٫
  4. باقر شریف قرشی، حیاه الامام علی الهادی علیه السلام، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، ۱۴۰۸ ق، ص ۴۶۸٫
  5. حلول ارواح مردگان در کالبدی غیر از بدن مادی خود فرد.
  6. حیاه الامام علی الهادی علیه السلام، ص ۴۶۹؛ ابا جعفر محمد بن حسن الطوسی، رجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ ش، ص ۵۲۰٫
  7. محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج ۱۸، ص ۵۵۵٫
  8. رجال کشی، ص ۵۱۸٫
  9. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۲، ص ۵۸٫
  10. رجال کشی، ص ۴۶۰٫
  11. سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث فی طبقات الرواه، منشورات آیه الله الخویی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۱، ص ۲۵۹٫
  12. شیخ صدوق، التوحید، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۷۸ ه . ق، باب تجسیم و صوره، ص ۱۰۰٫
  13. احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، الاحتجاج، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ق، ج ۲، ص ۴۸۶٫
  14. ابن شعبه الحرّانی، تحف العقول، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۸۴ ق، ص ۴۹۶٫
  15. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۰، ص ۱۶۴٫
  16. همان.
  17. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، روائع التراث العربی، بی تا، ج ۹، ص ۱۳۴٫
  18. جلال الدین السیوطی، تاریخ الخلفاء، بیروت، دار القلم، چاپ اول، ۱۴۰۶ ق، ص ۳۸۴؛ تاریخ طبری، ج ۹، ص۱۳۴٫
  19. انبیاء، ۴۹٫
  20. التوحید، ص ۲۲۳٫
  21. همان.

بخشش و بزرگواری امام هادی علیه السلام.

اشاره:

بخشندگی با خون و گوشت اهل البیت علیهم السلام آمیخته بود.آنان همواره با بخشش های خود،دیگران را به شگفتی وا می داشتند .گاه آن قدر می بخشیدند که رفتارشان معجزه به شمار می امد تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی علیه السلام می گفتند:«انفاق امام هادی علیه السلام به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه ها نمی گنجید»(۱)

بخشش در روز عرفه

ماه ذی الحجه روز عرفه بود.اسحاق جلاب می گوید:«برای ابوالحسن گوسفندان بسیاری خریدم .سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان مردم و بستگان خود تقسیم کرد و مردم را برای قربانی در روز عید قربان و تجلیل و احترام به شعائر مذهبی در عید قربان آماده نمود(۲)

بی آنکه دیگران متوجه شوند آنان را از نسیم بخشندگی خود می نواخت و مورد تفقد قرار می داد .گوسفندانی را می خرید با دست خود ذبح و بین نیازمندان توزیع می کرد(۳)

ارشاد و راهنمایی در سایه کمک مالی :

گاه نیز در حد توان خود و به همان اندازه ای که شخص درخواست کرده بود،به آنان بخشش می کرد. ابوهاشم جعفری می گوید: «در تنگنای مالی بسیار گرفتار آمده بودم تا آنجا که تصمیم گرفتم برای درخواست کمک نزد امام هادی علیه السلام بروم . هنگامی که خدمت امام رسیدم،پیش از انکه سخنی بگویم،فرمود: ای اباهاشم!

کدام یک از نعمتهای خدا را می خواهی شکر کنی،

ایمانی که به تو داده که به وسیله آن بدن خود را از آتش دوزخ دور سازی

و یا سلامتی و عافیتی که به تو ارزانی داشته که از آن در راه عبادت و بندگی خدا بهره بری،

یا از آن قناعتی که به شما هدیه کرده تا در پی آن،از درخواست مردم بی نیازتان کند؟

ای اباهاشم!علت آنکه سخن آغاز کردم ،آن است که گمان کردم می خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت برا برطرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن(۴)

بخشش بی انتها:

سه نفر از اصحاب حضرت امام هادی علیه السلام بر امام علیه السلام وارد شدند:۱-ابوعمر عثمان بن سعید عمروی که یکی از نواب اربعه و سفرای جلیل القدر بود.۲- احمد بن اسحاق اشعری،۳- علی بن جعفر همدانی.انگاه احمد از قرض خود شکایت کرد سپس حضرت به عثمان فرمود سی هزار اشرفی به احمد بهد و سی هزار اشرفی به عبی بن جعفر بدهد و سی هزار اشرفی هم خودش بردارد که تاکنون برای هیچ قدرتمند مبسوط الیدی چنین انفاق و بخششی نیفتاده که در یک مجلس سه نفر اینگونه بخشش نماید جز والیان امراء هستی که حکومتشان تمام نمی شود و قدرتشان در دنیا و آخرت جاوید است.(۶)

پی نوشت:

(۱)مناقب آل ابی طالب،ج۴،ص۴۰۹

(۲)اصول کافی،ج۱،ص۴۹۸٫ترجمه ارشاد:ج۲،ص،۲۸۹،داستانهای شنیدین،ص۱۸۱٫

قاسم میر خلف زاده،داستانهایی از امام هادی و امام عسگری علیهما السلام،قم:روحانی،۱۳۸۰،ص۳۶٫

(۳)سید محسن  امین،اعیان الشیعه،بیروت،دارالتعارف للمطبوعات،بی تا،ج۲،ص۳۷٫

(۴)بحارالانوار،ج۵۰،ص۱۲۹

(۵)ابوالفضل هادی منش،مشکات هدایت،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما:سروش مهرف۱۳۸۳،ص۲۴و۲۵٫

(۶)قاسم میر خلف زاده،داستانهایی از امام هادی و امام عسگری علیهما السلام،قم:روحانی،۱۳۸۰،ص۹۲٫

عبادت و زهد امام هادی(علیه السلام).

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. وی ۳۳ سال از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق، منصب امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده است. بخشی از روایات نقل‌شده، درباره مباحث کلامی از جمله تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت معروف جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

حضرت امام هادی علیه السّلام از همه شادی ها، دل مشغولی ها و اسباب زندگی دنیوی رویگردان بوده، همواره به زاهدانه ترین شکل زندگی را می گذراند. آن حضرت به شدّت مراقب و مواظب عبادت خداوند و پای بندی به ورع و زهد بود. آن حضرت هیچگاه به جلوه های ظاهری زندگی دنیا اعتنائی نداشته، طاعت خداوند متعال را بر هرچیز دیگری مقدّم می داشت. منزل آن حضرت چه هنگامی که در مدینه به سر می برد و چه آن هنگام که در سامرا زندگی می کرد همواره خالی از اثاثیه زندگی بود. در وقتی که آن حضرت در مدینه سکونت داشت سربازان متوکل به خانه اش ریختند و آن خانه را به شدّت تفتیش نمودند، امّا نه تنها آنچه می خواستند در آن نیافتند بلکه از لوازم زندگی نیز چیزی در آن پیدا نکردند. همچنین هنگامی که سربازان متوکل در شهر سامرا باردیگر به خانه آن حضرت هجوم آوردند آن حضرت را در اتاقی دربسته یافتند درحالی که جبّه ای مویین بر تن داشته، بر سنگ و ریگ نشسته بود و میان او و زمین فرشی وجود نداشت[۱]…

روی آوردن به خداوند متعال، انابه به درگاه او، شب زنده داری به عبادت خداوند متعال، مناجات با ذات اقدس حقّ و تلاوت کتاب او ویژگی بارز همه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام بوده است.

امّا نسبت به خصوص حضرت امام هادی علیه السّلام می توان گفت مردم در عصر و زمان آن حضرت کسی را در عبادت، پرهیزگاری و سخت گرفتن بر خود در راه دین، به مانند آن حضرت ندیده بودند. آن حضرت هیچ یک از عبادات مستحب و نوافل را ترک نمی کرد. آن حضرت همواره در رکعت سوّم از نافله مغرب سوره حمد را قرائت کرده و پس از آن اوّل سوره حدید را تا آنجا که می فرماید: «وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» قرائت کرده و در رکعت چهارم سوره حمد و آخر سوره حجرات را تلاوت می فرمود[۲].

پی نوشت :

[۱] اصول کافى ۱/ ۴۹۹ و به نقل از آن در ارشاد ۲/ ۳۰۲، ۳۰۳ و هم‏چنین به نقل از کلینى، اعلام الورى/ ۲/ ۱۱۹، الفصول المهمّه/ ۳۷۷٫

[۲] وسائل الشیعه ۴/ ۷۵۰٫

ویژگی‌های زندگی امام هادی(ع)؛ فضائل و معجزات.

اشاره:

امام هادی (علیه‌السلام) پیشوای دهم شیعیان است. نام آن بزرگوار، علی و معروف‌ترین القابش، نقی و هادی است. آن معصوم را با کنیه «ابوالحسن» می‌شناسند. البته در اصطلاح راویان شیعه، ایشان به «ابوالحسن ثالث» شهرت دارند؛ زیرا پیش از ایشان، کینه امام هفتم و امام هشتم (علیهما‌السلام) نیز «ابوالحسن» بود. پدر آن بزرگمرد، پیشوای نهم شیعیان، حضرت امام جواد (علیه‌السلام) و مادرش زنی با فضیلت و باتقوا، به نام «سمانه» بود. حضرت هادی (علیه‌السلام) در سال ۲۲۰ هـ.ق، پس از شهادت پدر گرامیش، خلعت امامت پوشید.

ویژگی هاى زندگى امام هادى (علیه السلام)

مقام امامت، بعد از امام جواد (علیه السلام) به پسرش ابوالحسن، امام على بن محمّد (علیه السلام) رسید؛ زیرا همه خصلت هاى امامت در او جمع بود و وجودش سرشار از فضائل و مناقب بود و هیچ کس جز او نبود که مقام پدرش به او ارث برسد، به علاوه پدرش امام جواد (علیه السلام) با تصریح و با اشاره ، امامت و جانشینى آن حضرت را بعد از خودش بیان فرمود.

امام هادى (علیه السلام) در روستایى به نام صریّ نزدیک مدینه در نیمه ماه ذیحجّه سال ۲۱۳ هجرى ، چشم به این جهان گشود و در سامرّ در ماه رجب (سوّم ماه) در سال ۲۵۴ هجرى در حالى که ۴۱ سال و چند ماه از عمرش مى گذشت ، به شهادت رسید.

متوکّل (دهمین خلیفه عبّاسى) آن حضرت را به وسیله یحیى بن هرثمه بن اعین از مدینه به شهرسامراحضارکرد و آن حضرت در سامرا سکونت نمود تا به شهادت رسید.

مدّت امامت آن حضرت ۳۳ سال بود. مادرش اُمّ ولد بود و سَمانه نام داشت .

* دو نمونه از فضائل و دلایل امامت امام هادى (علیه السلام)

۱ . اسماعیل بن مهران مى گوید: هنگامى که بار اوّل ، امام جواد (علیه السلام) از مدینه به سوى بغداد مى رفت ، هنگام خروج ، به او عرض کردم: فدایت گردم ! من در مورد این سفر تو ترسان و نگرانم ، امر امامت بعد از تو از آن کیست ؟

آن حضرت خندان به من توجّه کرد و فرمود:آنکه تو گمان کرده اى (شهادت ) در این سال رخ نمى دهد.

هنگامى که معتصم عباسى (هشتمین طاغوت عباسى) آن حضرت را از مدینه به بغداد طلبید، هنگام خروج آن حضرت از مدینه به حضورش شتافتم و عرض کردم: فدایت گردم ! تو مى روى ، بعد از تو به چه کسى مراجعه کنیم ؟ (امام بعد از تو کیست ؟) آن بزرگوار گریه کرد به طورى که محاسنش از اشک چشمش تر شد، سپس به من رو کرد و فرمود: در این سفر، نگرانى و خطر وجود دارد اَلاَْمْرُ مِنْ بَعْدِى اِلى ابْنِى عَلِی ؛ مقام امامت بعد از من با پسرم على (امام هادى (علیه السلام است .

۲ . خیرانى مى گوید پدرم مى گفت: من ملازم و خدمتکار خانه امام جواد (علیه السلام) بودم که آن حضرت مرا بر آن گماشته بود، احمد بن محمّد بن عیسى اشعرى (از شیعیان) هرشب هنگام سحر نزد من مى آمد تا حال امام جواد (علیه السلام) را که بیمار و بسترى بود. بپرسد و گاهى خادم مخصوص حضرت جواد (علیه السلام) که بین او و (پدر) خیرانى رابطه برقرار بود و پیام (خصوصى) امام جواد (علیه السلام) را براى او مى آورد و پیام او را نزد امام جواد (علیه السلام) مى برد، نزد (پدر) خیرانى مى آمد، احمد بن محمّد بن عیسى اشعرى بلند مى شد و مى رفت و آن خادم مخصوص ، با (پدر) خیرانى خلوت مى کرد (و بین آنان به طور خصوصى ، سخنانى ردّ و بدل مى شد).

(پدر) خیرانى مى گوید: یک شب آن خادم مخصوص از حضور امام جواد (علیه السلام) بیرون آمد و احمد بن محمد بن عیسى (طبق معمول ) برخاست و چندقدم رفت و خادم مخصوص با من خلوت کرد و با من همسخن شد، احمد کمى بازگشت و نزدیک ما ایستاد به طورى که سخن ما را مى شنید، خادم مخصوص به من گفت آقایت (امام جواد) سلام مى رساند و مى فرماید:

اِنِّى ماضٍ وَالاَْمْرُ صائِرٌ اِلَى ابْنِى عَلِىٍّ …؛ من از دنیا مى روم و امر امامت به فرزندم على انتقال مى یابد و او بعد از من ، همان حق را بر شما دارد که من بعد از پدرم ، آن حق را بر شما داشتم .

سپس خادم مخصوص رفت و احمد بن محمّد اشعرى ، نزد من آمد و گفت : خادم مخصوص به تو چه گفت ؟

گفتم : خیر است .

گفت: آنچه را به تو گفت ، من شنیدم و شنیده خود را براى من بازگو کرد.

به احمد گفتم: خداوند این کارى که انجام دادى (سخن مخفى ما را شنیدى) بر تو حرام کرده و فرموده است :(وَلا تَجَسَّسُوا …)؛ تجسّس نکنید.

اینک که (مرتکب حرام شدى و) سخن (مخفى خادم مخصوص ) را شنیدى ، آن را براى گواهى دادن در خاطره ات نگهدار، شاید ما روزى احتیاج به این گواهى پیدا کردیم و حتما از فاش ساختن آن بپرهیز تا وقتش فرا رسد.

(پدر) خیرانى در ادامه سخن مى گوید: وقتى که صبح شد، آنچه را خادم مخصوص به من گفته بود (در مورد امامت حضرت هادى) در ده نسخه نوشتم و آنها را مهر کردم و به ده نفر از بزرگان اصحاب و شیعیان دادم و به آنان گفتم :اگر قبل از آنکه این نسخه ها را از شما بخواهم ، مرگ به سراغم آمد، شما آنها را باز کنید و بخوانید و مطابق آن عمل نمایید.

هنگامى که امام جواد (علیه السلام) از دنیا رفت ، از خانه ام بیرون نیامدم تا اینکه مطّلع شدم که بزرگان شیعه در منزل محمّد بن فرج به گرد هم آمده اند و درباره مساءله امامت گفتگو مى کنند و محمّد بن فرج براى من نامه اى نوشت و در آن نامه مرا از اجتماع بزرگان شیعه در نزدش آگاه کرده و یادآورى کرده بود که اگر خطر فاش شدن در کار نبود، با هم نزد تو مى آمدیم و دوست دارم که سوار بر مرکب شوى و خود را به من برسانى .(پ .در) خیرانى مى گوید: سوار بر مرکب شدم و خود را به خانه محمّد بن فرج رساندم ، دیدم بزرگان شیعه در نزد او اجتماع کرده اند، درباره امامت (امام هادى) با آنان گفتگو کردم ، دیدم اکثر آنان در این باره در شک و تردید هستند، به آن ده نفر که نسخه ها را به آنان داده بودم و در مجلس حاضر بودند، گفتم : آن نسخه ها را بیرون بیاورید.

نسخه ها را بیرون آوردند. گفتم : همین مطلبى را که در این نسخه ها نوشته شده ، من به آن ماءمور هستم (و گواهى مى دهم).

بعضى از حاضران گفتند: ما مایل بودیم گواه دیگرى با تو وجود داشت تا گواهى تو را تاءکید و محکمتر مى کرد.

به آنان گفتم : خداوند، خواسته شما را برآورده کرده ، این ابوجعفر اشعرى (احمد بن محمّد بن عیسى اشعرى) است که در اینجا حاضر است گواهى مى دهد که این سخن مذکور در نسخه ها را (از خادم مخصوص ) شنیده است .

حاضران ، متوجّه احمد اشعرى شدند، از او خواستند گواهى دهد، ولى از گواهى دادن امتناع نمود.

(پدر) خیرانى در ادامه سخن مى گوید: من احمد اشعرى را به مباهله دعوت کردم ، او از شرکت در مباهله ترسید و گواهى داد که آن سخن را شنیده است و گفت : من گواهى مى دهم ، ولى مى خواستم این افتخار به یک فرد عرب برسد نه به من که از عجم هستم ، اما چون پاى مباهله به پیش آمد، دیگر راهى براى کتمان گواهى نمانده است ، آنگاه همه حاضران در آن مجلس به امامت حضرت هادى (علیه السلام) اعتقاد پیدا کردند و رفتند.

روایات در این خصوص جدّا بسیار است و ذکر آنها در این کتاب . که بنایش بر اختصار است . به طول مى انجامد.

و اینکه : همه شیعیان بر امامت امام هادى (علیه السلام) اتفاق راءى دارند و در آن عصر، کسى در برابر او ادّعاى امامت نکرد تا موضوع امامت را در دست انداز شبهه قرار دهد، ما را از نقل نصوص دیگر به طور مشروح در مورد امامت آن حضرت ، بى نیاز مى سازد.

* نمونه اى از معجزات امام هادى (علیه السلام)

خیران اسباطى مى گوید: در مدینه به حضور امام هادى (علیه السلام) رفتم ، به من فرمود: از واثق (نهمین خلیفه عبّاسى) چه خبر؟

گفتم : او به سلامت است و من نزدیکترین شخصى هستم که با او دیدار کرده و ده روز بیشتر نیست از او جدا شده ام .

امام هادى (علیه السلام) فرمود: مردم مدینه مى گویند او مرده است .

عرض کردم: دیدار من با واثق از همه نزدیکتر بوده است .

فرمود: مردم مدینه مى گویند او مرده است .

وقتى که دیدم امام هادى (علیه السلام) باز از مردم مدینه سخن گفت، دریافتم که منظور، خودش مى باشد.

سپس فرمود: جعفر چه کرد؟ (یعنى متوکّل دهمین خلیفه عباسى که پسر معتصم بود چه مى کند؟).

گفتم : او در زندان در بدترین حال مى باشد.

فرمود: آگاه باش او اینک خلیفه شده است .

سپس فرمود:از ابن زَیّات (وزیر واثق) چه خبر دارى ؟.

گفتم : مردم با او هستند و فرمان ، فرمان اوست .

فرمود: آگاه باش که این منصب براى او نکبت بود.

سپس سکوت کرد، آنگاه فرمود: مقدّرات و احکام الهى واقع خواهد شد، اى خیران ! واثق از دنیا رفت و جعفر متوکّل به جاى او نشست و ابن زَیّات نیز کشته شد.

گفتم: فدایت شوم ! چه وقت کشته شد؟

فرمود: شش روز بعد از بیرون آمدن تو (از سامرا).

در این راستا، روایات بسیار است و شواهد فراوان مى باشد.

* احضار امام هادى (علیه السلام) از مدینه به پادگان سامرا

مورّخین علّت انتقال امام هادى (علیه السلام) از مدینه به شهر سامرا را چنین نقل مى کنند: عبداللّه بن محمّد (از طرف دستگاه طاغوتى بنى عبّاس) سرپرست جنگ و عهده دار نماز در مدینه بود، در مورد امام هادى (علیه السلام) نزد متوکّل عبّاسى (دهمین خلیفه عبّاسى) سعایت و بدگویى کرد و تعمّد داشت که آن حضرت را بیازارد.

امام هادى (علیه السلام) از سعایت و بدگویی هاى او نزد متوکّل آگاه شد، نامه اى به متوکّل نوشت و در آن نامه ، آزار رسانى و دروغ بافى عبداللّه بن محمّد را متذکّر شد و خواستار رسیدگى گردید.

وقتى که نامه به دست متوکّل افتاد، پاسخ نامه را نوشت و در آن نامه بسیار به امام هادى (علیه السلام) احترام نمود و آن حضرت را (در ظاهر محترمانه ولى در باطن براى اجراى سیاست شوم خود) به پادگان سامرا، دعوت کرد.

وقتى نامه متوکّل به امام هادى (علیه السلام) رسید، ناگزیر آماده شد که از مدینه به سوى سامرا کوچ کند و با یحیى بن هرثَمَه ، مدینه را به قصد سامرا ترک نمود، وقتى که آن حضرت به سامرا رسید، متوکّل (ریاکار و سالوس) یک روز مخفى شد و ترتیب داد که آن حضرت به کاروانسرا که گداها در آن منزل مى گزیدند وارد گردید، آن حضرت آن روز را در آن کاروانسرا به شب آورد سپس متوکّل ، خانه اى را در اختیار امام هادى (علیه السلام) گذارد.

(به این ترتیب، امام هادى (علیه السلام) را از مدینه به سامرا تبعید کرد و او را در یکى از خانه هاى لشکرگاه (پادگان) تحت نظر نگهداشت که در این صورت طبیعى است که رابطه شیعیان با امام هادى (علیه السلام) قطع شده و همه چیز در رابطه با او تحت کنترل قرار مى گیرد و سرانجام، آن حضرت به طور مرموزى مسموم شده و به شهادت مى رسد).

در مدّتى که امام هادى (علیه السلام) در سامرا بود، متوکّل در ظاهر به او احترام مى کرد، ولى در مورد آن حضرت در اندیشه نیرنگ بود که آن را اجرا کند، ولى نتوانست

بین امام هادى (علیه السلام) و متوکّل در سامرا، ماجراها و سرگذشت هاى بسیار رخ داد که هرکدام نشانه آشکارى بر امامت آن حضرت بود که اگر خواسته باشیم آن جریانها را در اینجا بیاوریم از حدود این کتاب که بنایش بر اختصار است ، خارج شده ایم و همین مقدار کافى است .

* فرزندان امام هادى (علیه السلام)

امام هادى (علیه السلام) در (سوّم) ماه رجب سال ۲۵۴ در سامرا چشم از جهان فروبست و جسد مطهّرش در همان خانه اى که سکونت داشت، به خاک سپرده شد، فرزندان او عبارتند از:

۱ . ابامحمّد، امام حسن عسکرى (علیه السلام ) که مقام امامت بعد از امام هادى ( علیه السلام ) به او رسید.

۲ ، ۳ و ۴ . حسین ، محمّد و جعفر .

۵ . عایشه .

امام هادى (علیه السلام) ده سال و چند ماه در سامرا (دور از وطن و تحت نظر) بود تا جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهادت رسید.

منبع : خبرگزاری رسمی حوزه

سیری در آموزه‌های اخلاقی امام حسن عسکری(علیه السلام).

اشاره:

«در وهلۀ نخست باید گفت هر یک از پیامبران و امامان‏ و بندگان خاص خدا به حکم شرائط زندگیشان در یک یا چند جهت الگو بودند، و هر یک به عنوان میزان سنجش در آن قسمت مورد توجه می‌باشند.۱ به نحوی که تبعیت و بهره گیری از آموزه های اسلام ناب، مؤمنان را می ‏سازد، آنها را تهذیب می‏ کند، و به آنها تعلیم می‏ دهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصاً پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امامان‏ معصوم علیهم السلام را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند و این از گام های مؤثّر برای وصول به هدف آفرینش انسان یعنی تهذیب نفس و پرورش فضائل اخلاقی‏ است.۲

از این رو امامان معصومین(علیهم السلام) نه تنها باید از آن چه اسباب تنفر است خالی باشند بلکه باید جاذبه ‏های اخلاقی‏ به مقدار کافی برای جذب قلوب افکار در وجودشان باشد،۳اینگونه است که امام حسن‏ عسکری‏ (علیه السلام) می‏‌فرماید: شیعیان ما کسانی هستند که از سنّت های ما پیروی کرده و تمام اوامر و نواهی ما را اطاعت کنند، پس اینان شیعیان ما هستند، امّا کسانی که در بسیاری از چیزهایی که خداوند واجب کرده، ما را مخالفت می‏ کنند از شیعیان ما نیستند،۴ لذا با ذکر این فراز نورانی از آن حضرت، ضرورت واکاوی گفتارهای اخلاقی و تربیتی امام حسن عسکری (علیه السلام) با بهره گیری از آراء و اندیشه های متعالی مرجع عالی قدر جهان تشیع آیت الله العظمی مکارم شیرازی بیش از پیش احساس می گردد که در این نگاشته به مخاطبان گرامی ارائه می‌شود.

تواضع و آثار بی بدیل آن

باید اذعان نمود اوّلین صفت از صفات شایسته بندگان خاصّ خداوند، تواضع و فروتنی است.۵ در تبیین مفهوم «تواضع» باید گفت این واژه از مادّه‏ «وضع» و در اصل به معنی فرونهادن است، این تعبیر هنگامی که به عنوان یک صفت اخلاقی گفته می‏ شود۶ مفهومش این است که انسان خود را پایین‏‌تر از آنچه موقعیّت اجتماعی اوست قرار دهد، بر عکس تکبّر که مفهومش برتری‌جویی و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیّت فردی و اجتماعی اوست.۷

لذا تواضع و فروتنی نقطه مقابل تکبّر و فخرفروشی است،‏۸بلکه باید اذعان نمود تواضع‏ هم در زندگی علمی و فرهنگی انسان اثر می گذارد (چرا که افراد متکبّر به خاطر تکبّرشان از رسیدن به حق محجوبند)، و هم در زندگی اجتماعی بسیار موثر است (چرا که افراد متواضع از محبوبیّت فوق ‏العاده‏ای در اجتماع بهره می‏ گیرند و همه مردم برای آنها احترام خاصّی قائلند)، و هم در رابطه انسان با خدا مؤثّر است چرا که روح عبادت، تواضع و کلید قبولی آن فروتنی‏ است،‏۹ از این رو تواضع‏ و فروتنی‏ آثار و برکات مثبت و بی بدیلی را به ارمغان می ‏آورد،۱۰ از جمله آن آثار می توان به کلام امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام استناد نمود که فرمود: «التَّوَاضُعُ نِعْمَهٌ لَایُحْسَدُ عَلَیْهَا؛ تواضع نعمتی است که سبب حسادت دیگران نمی‏ شود».۱۱،۱۲

در تشریح این کلام نورانی از امام حسن عسکری(علیه السلام) باید گفت: معمولًا هر نعمتی نصیب انسان می‏شود مزاحمت‏ های حسودان افزوده می ‏گردد و گاه این حسادت چنان فضای زندگی را تنگ می ‏کند که زندگی بر صاحب نعمت مشکل می‏ شود، ولی تواضع از این قاعده کلّی مستثنی است، بلکه نعمتی است که حسادت حسودان را برنمی ‏انگیزد.۱۳

ناگفته پیداست حقیقت عبادت نهایت خضوع در برابر پروردگار است. کسی که شیرینی خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.۱۴ بنابراین باید گفت بندگان خدا جز تواضع‏ و فروتنی‏ در برابر خداوند و نسبت به یکدیگر، راهی ندارند.۱۵

شهادت طلبی در سایۀ آخرت محوری

امروزه دشمنان اسلام بیشترین وحشت را از فرهنگ شهادت و شهادت‏ طلبی‏ دارند… زیرا آنها توان مقابله به مثل، نسبت به فرهنگ شهادت را ندارند و سلاحی که بتوان از آن در برابر این فرهنگ دفاع کرد در خود نمی ‏بینند.۱۶از این رو امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام در این زمینه می‌فرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْحَیاتِ ما إِذا فَقَدْ تَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاتَ! وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ مَا إذا نَزَلَ بِکَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ!۱۷؛ از زندگی بهتر، چیزی است که اگر آن را از دست دهی از زندگی بیزار می ‏شوی! و بدتر از مرگ چیزی است که هرگاه بر تو نازل گردد از مرگ استقبال می‌‏کنی!.۱۸

در تبیین گفتار نورانی آن حضرت باید گفت: بعضی تصور می‏ کنند بالاترین ارزش‏‌ها ارزش این زندگی مادی است در حالی که از آن ارزشمندتر فراوان است، در زندگی لحظاتی پیش می‏‌آید که انسان آرزوی مرگ می‏‌کند و حقایقی وجود دارد که با رضایت کامل جان شیرین خود را فدای آن می‏ سازد.۱۹

شهدای راه خدا، صاحبان راه فضیلت و حق پرستی، آنها بودند که حقیقت این گفته پر معنای امام عسکری علیه السلام را دریافته بودند و آن جا که زندگی را ناگوار و مرگ را دریچه ‏ای به جهانی وسیع‏‌تر، به خشنودی و رضای پروردگار می ‏دیدند با آن وداع، و از این استقبال می‏‌کردند.۲۰

عفو بر پروردگار و رسالت خطیر انسان‌ها

نخست باید واژۀ «عفو» را تشریح نمود که به معنای محو و نابودی است،۲۱ این واژه وقتی در مورد خداوند به کار می‏ رود به معنای بخشش گناهان و ترک مجازات و محو آثار معصیت است.۲۲

تکیه بر این وصف خداوند به خاطر آن است که اگر عفو او نباشد کسی از آثار گناه رهایی نمی ‏یابد، زیرا عفو بر پروردگار به قدری گسترده است که هیچ حد و مرزی برای آن متصوّر نیست،۲۳ و قرآن مجید نیز تنها چیزی را که از آن استثناء کرده همان شرک است،۲۴ لذا در روایتی نورانی ازامام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام آمده است که فرمود: «انَّ اللَّهَ لَیَعْفُو یَومَ القیامَهِ عَفْواً یُحیطُ عَلَی العِبادِ حَتّی یَقُولَ اهْلُ الشِّرکِ وَ اللَّهِ رَبّنا ما کُنّا مُشْرِکِینَ؛ خداوند در روز قیامت آنچنان عفو می‏ کند که بندگان را احاطه می ‏نماید، تا آنجا که مشرکان طمع می‏‌کنند و می ‏گویند به پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبوده‏ ایم».۲۵،۲۶

لذا این آموزۀ اخلاقی در کلام امام حسن عسکری (علیه السلام) به همگان درس عفو و بخشش را می ‏آموزد، و به آنها توصیه می‏ کند که تا می ‏توانند از گناهان یکدیگر بگذرند، به این امید که خدا از گناهان‏ آنان صرف نظر کند.۲۷ هم چنین به انسان‏ها می آموزد که در برابر گناه زیردستان سختگیر نباشند، و راه بازگشت و اصلاح را به روی آنها بگشایند، و همان امیدی را که به عفو خدا دارند به دیگران نیز در عفو و بخشش خود بدهند.۲۸

تفکر؛ مهمترین اصل در اجتناب از لغزش های زبان

بدیهی است اگر انسان پیش از آن که شروع به سخن گفتن کند در محتوا و انگیزه و نتیجه سخنان خود کمی بیندیشد، بسیاری از لغزش های زبان و گناهان، از او دور می ‏شود.۲۹ زیرا بی‏ مطالعه سخن گفتن انسان را در انواع گناهان که از این عضو مخصوص سرچشمه می‏گیرد، غوطه‏ ور می ‏سازد!۳۰

لذا در فراز ارزشمند از امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام چنین می‏ خوانیم: «قَلْبُ الْاحْمَقِ فی فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکِیمِ فی قَلْبِهِ۳۱؛ قلب (و فکر) احمق در دهان او و دهان شخص حکیم در قلب اوست!».۳۲

بی شک مراد از قلب در این کلام نورانی همان عقل و فکر است، و بودن زبان در جلوی قلب، یا در عقب آن، کنایه از تفکّر و اندیشه درباره محتوای سخن یا عدم آن است.۳۳

به راستی چه می‏ شد اگر همیشه ما پیش از آغاز سخن به نتایج و محتوای سخنان خود می‏ اندیشیدیم و زیانبار بودن آن سخن و یا خطر هتک حرمت یک مؤمن، هم چنین پیامد حمایت از ظالم و مانند آن را مورد بررسی قرار می دادیم و در راستای کسب رضای خداوند، تحقق امر به معروف و نهی از منکر و حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم، و خوشنودی بندگان خدا اندیشه و سخن خود را به کار می گرفتیم!.۳۴

لذا ره‌یافت عبارت لطیف آن حضرت چنین است، انسان عاقل نخست اندیشه می‌کند سپس سخن می‌گوید در حالی که احمق نخست سخن می گوید و بعد در اندیشه فرو می رود به همین دلیل سخنان عاقل حساب شده، موزون، مفید و سنجیده است؛ ولی سخنان احمق ناموزون و گاه خطرناک و بر زیان خود او.۳۵

هم چنین نباید فراموش نمود کلام آن حضرت به عقل و حماقت اکتسابی اشاره دارد.۳۶ کسی که ذاتاً احمق است در واقع نوعی بیماری دارد که در صورت امکان باید به وسیله دیگران معالجه شود، ولی گاه انسان حماقت را با اراده خود فراهم می‏ سازد، با نیکان و پاکان و عاقلان و خردمندان معاشرت نمی‏‌کند و بر عکس به دنبال هوای نفس می‏ رود و با افراد نادان و شرور طرح دوستی می‏ ریزد، تحصیل علم را رها می‏‌کند و با اختیار خود در وادی جهل گام بر می‏ دارد و هنگامی که مسئله سرنوشت‏‌سازی پیش آید با این‏که می‏ تواند تأمل کند، به مشورت بپردازد و از این و آن نظر بخواهد همه اینها را ترک کرده و بی‏ گدار به آب می‏ زند و گرفتار غرقاب می‏‌شود. نکوهش حضرت از چنین حماقتی است.۳۷

دروغ؛ منشأ همۀ رذایل اخلاقی

بی شک دروغ از جمله رذایل اخلاقی است که سرچشمه گناهان بسیاری از قبیل، رشوه‏ خواری، ظلم، غش در معامله، پایمال کردن حقوق مردم، اهانت به اشخاص و کمک به ظالمان می باشد،۳۸ به همین دلیل در روایت معروفی که از امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام نقل شده است می‏ خوانیم: «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی‏بَیْتٍ وَجُعِلَ مِفْتاحُها الْکِذْبَ؛ تمام زشتی ها و بدی ها در اطاقی‏ قرار داده شده (که درِ آن بسته است) و کلید آن دروغ است.»۳۹

در تبیین این روایت و ترسیم رابطه دروغ و گناهان می توان گفت انسان گناهکار هرگز نمی‏ تواند، راستگو باشد، چرا که راستگویی موجب رسوایی او است، و برای پوشاندن آثار گناه معمولاً باید متوسل به دروغ شود.۴۰

هم چنین در تشریح چگونگی شمولیت و گستردگی دروغ بر ایجاد گناهان مختلف، باید به روایتی دیگر از امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام استناد نمود که فرمود: «إنَّ اللَّه جَعَلَ لِلشَّرِ أَقْفَالًا وَجَعَلَ مَفاتِیح تِلْکَ الأَقْفالِ الشَّرابَ، وَالْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ‏۴۱؛ خداوند برای شرور و بدی ‏ها قفل‏ هایی قرار داده که کلید آنها شراب است و دروغ گفتن از شراب هم بدتر است!».۴۲

شکی نیست که بزرگترین و مؤثرترین مانع بر سر راه زشتی‏ ها و بدی ها عقل و خرد است و این قفل محکمی است که بر آنها زده شده، و به هنگامی که قفل «خرد» با کلید «شراب» گشوده می‏ شود همه زشتی‏ ها و بدی‏ ها آزاد می‏ گردند و ممکن است انسان در حال مستی آلودۀ به هرگونه جنایت و گناه و تبهکاری گردد.۴۳

لیکن وقتی شخص «شرابخوار» از روی «جنون مستی» دست به گناه می‏ آلاید، «دروغگو» آگاهانه سازمان زندگی اجتماعی را بهم می‏ ریزد و روح اعتماد را می‏ کشد و سرچشمه انواع گناهان و مفاسد می‏ گردد. پس دروغ از شراب هم خطرناک‏‌تر است.۴۴

به عبارت دیگر دروغ سرچشمه نفاق است،۴۵ زیرا فقدان صداقت میان زبان و دل و تفاوت ظاهر و باطن انسان، فرد دروغگو را تدریجاً بسوی نفاق کامل سوق می دهد به نحوی که این رذیلت اخلاقی بستر ساز بسیاری از گناهان خواهد شد.۴۶

لجاجت خصمانه؛ به بهای نابودی اخلاق

در اسلام جدال و مراء یا به تعبیر دیگر بحث های تعصب آلودی که برای برتری جویی برطرف مقابل و نه برای تبیین حق صورت می‏ گیرد شدیداً نکوهش شده است و از آن بعنوان یکی از گناهان کبیره یاد شده چرا که بزرگترین سد راه حق و رسیدن به واقعیت ها است.۴۷

لذا امام‏ عسکری‏ علیه السلام در روایتی که ابن شعبه حرانی آن را در تحف العقول نقل کرده می‏ فرماید: «لَا تُمَارِ فَیذْهَبَ بَهَاؤُکَ؛ مراء نکن که شخصیت تو را از بین می ‏برد».۴۸

گفتنی است واژه «مِراء» به معنای گفتگوهای لجاجت‏‌آمیز و توأم با خصومت به منظور پیروزی بر حریف است هر چند حق نباشد، و سرچشمه آن تعصب و لجاجت و برتری‏‌جویی است که مانع از پذیرش سخن حق می‏ شود.۴۹

لذا باید گفت هر کس می‏ خواهد آبرو، شخصیت، اصالت و قداست نفس خویش و آنچه مربوط به اوست را حفظ کند باید مِراء را کنار بگذارد. زیرا به ‏هنگام مراء، افراد بر سر لجاجت می ‏افتند و گاه انواع توهین‏‌ها را به طرف مقابل روا می‏‌دارند و عیوب پنهانی او را برمی ‏شمارند و هتک حرمت می‏‌کنند، از این رو همین که بحث آن‏ها با طرف مقابل به مرحله مراء رسید باید کلام را قطع کنند و او را رها سازند.۵۰

ترک عادات ناپسند به مثابۀ معجزه

عادت یکی از مواهب بزرگ الهی است،۵۱ زیرا کارهای مشکل را برای انسان آسان می‏ کند و بسیاری از کارهای پیچیده و ضروری زندگی (مانند سخن گفتن، راه رفتن و امثال آنها) را به طور خود کار در می ‏آورد.۵۲ لیکن اگر عادت، در کارهای غلط و ناپسند مورد سوء استفاده قرار گیرد، شکل اعتیاد خطرناکی را به خود می ‏گیرد که ترک آن غالباً مشکل است، تا آن‏جا که امام حسن عسکری علیه السلام آن را در سر حد یک معجزه قرار داده و فرمود: «رَدُّ الْمَعْتادِ عَنْ عادَتِهِ کالْمُعْجِزْ۵۳؛ ترک دادن اعتیادهای غلط افراد، همانند معجزه است!».۵۴

در تشریح این مسأله باید دانست که هر چه انسان بر معصیتی متعود و معتاد گردد ترک‏ آن مشکل‏‌تر است،۵۵ زیرا رهایی از عادت‏ و انس و الفت با معصیت به ویژه دوری از قرابت و الفت با گناهانی که سرچشمه آن قلب است مثل فکرهای غیر صحیح و وساوس و بدگمانی و سوءظن به غیر، بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است،۵۶ بنابراین باید کوشید، پیش از آن که اعمال زشت به صورت عادت در آید، آن را ترک گفت.۵۷

اجتناب از معصیت؛ راهکار بنیادین در تهذیب نفس

بی تردید بازگشت به فطرت صاف و زلال خدایی، نیازمند مجاهدت و تهذیب نفس، تزکیه، مبارزه با هوای نفس، و پاکسازی است ،۵۸ هم چنین باید از ورود به مجالس‏ آلوده به گناه و معصیت اجتناب ورزید تا درون جان از هوا و هوس و رذائل اخلاقی شستشو گردد،۵۹ از این رو امام‏ عسکری‏ علیه السلام می فرماید: «لا تُطِیعُوا اهْلَ الْفِسْقِ مِنَ الْمُلُوکِ فَانْ خِفْتُمُوهُمْ انْ یَفْتِنُوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ فَانَّ ارْضِی واسِعَهٌ؛ از زمامداران گنه کار پیروی نکنید و اگر می ‏ترسید شما را از آیین پاکتان منحرف سازند (مهاجرت کنید) زیرا زمین من وسیع و گشاده است.۶۰

با تأمل در این فراز نورانی باید گفت؛ عدم شرکت در مجالس معصیت و گناه که در دستورات اسلام وارد شده و نیز عدم خلوت با اجنبیّه و امثال اینها نیز یک نوع مهاجرت کوتاه از منطقه معصیت و لغزشگاه و خطر محسوب می ‏گردد و مسلماً برای جلوگیری از سرایت مفاسد اخلاقی و آلوده نشدن به گناه می‏ باشد.۶۱

بنابراین طبق عبارت لطیف امام حسن عسکری (علیه السلام)، مهاجر واقعی کسی است که از زشتی‏ ها و گناهان و آلودگی‏ ها به سوی اطاعت و بندگی و تقوی و پاکی‏ ها هجرت کند. مهاجر راستین کسی است که از دوستان ناباب و مجالس‏ آلوده‏ به‏ گناه‏، هجرت و دوری گزیند. هجرت از مال حرام، از مقام حرام، از گناهان، واجب و لازم است.۶۲

سخن آخر

در خاتمه می توان کلام ارزشمند مرحوم‏ «کلینی» در کتاب شریف‏ «اصول کافی» درباره سیرۀ اخلاقی و تربیتی حضرت امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام را متذکر شد که وقتی بنی عباس شخصی به نام‏ «علی بن نارمش»‏که از دشمن‏ ترین مردم نسبت به آل ابی ‏طالب بود را به عنوان نگهبان زندان مأمور نمود تا بر آن حضرت سخت بگیرد و ایشان را آزار و شکنجه کند،۶۳ لیکن بیش از یک روز نگذشته بود که آن مرد (ناصبی خشن) چنان در برابر امام(علیه السلام) نرم شد که صورت بر پای مبارکش می‏ گذارد و به عنوان احترام و بزرگداشت چشم به زیر می ‏انداخت و نگاه به حضرت نمی ‏کرد. هنگامی که از نزد امام بیرون آمد به کلی دگرگون شده بود و سخت به امام اعتقاد پیدا کرده و بهترین سخنان را درباره حضرت می ‏گفت‏.۶۴ این نشان می‏‌دهد که رفتار امام(علیه السلام) از نظر عبادت و اطاعت و حسن خلق و حسن رفتار به قدری عالی بوده که در این مدت کوتاه، سرسخت‏‌ترین دشمنان را به بهترین دوستان مبدل ساخت.۶۵

از این رو مصادیق و مضامین اخلاقی در کلام امام حسن عسکری (علیه السلام) نشان می‏ دهد که آن امام همام تا چه حد در این زمینه تأکید و اصرار داشتند که همه در برخوردهای خود نهایت حسن خلق را رفتار کنند. و آنچه را قرآن مجید درباره پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده، عملًا نشان دهند. آری دعوت آن حضرت به حسن خلق تنها با زبان روایات نبود، بلکه با عمل عالی‏ ترین پیام را به ما منتقل نمودند.۶۶

یازدهمین پیشوای شیعه، حضرت امام حسن‏ عسکری‏ علیه السلام در سال دویست و شصت هجری قمری دیده از دنیا بربست و مقام امامت و رهبری امّت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی (عج)، موعود جهانیان انتقال یافت.۶۷»

پی نوشت:

۱ تفسیر نمونه ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۳۲۹٫

۲ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۷۵٫

۳ پیام قرآن ؛ ج‏۹ ؛ ص۱۰۶٫

۴ مشکات هدایت ؛ ص۴۴٫

۵ والاترین بندگان ؛ ص۵۵٫

۶ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۶٫

۷ اخلاق در قرآن، ج‏۲، ص: ۷۷٫

۸ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۶۹٫

۹ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۶٫

۱۰ والاترین بندگان ؛ ص۶۴٫

۱۱ تحف العقول، صفحه ۳۶۳٫

۱۲ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۴٫

۱۳ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۴٫

۱۴ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۴٫

۱۵ پیام امام امیرالمومنین علیه السلام ؛ ج‏۷ ؛ ص۳۵۷٫

۱۶ پیام امام امیرالمومنین علیه السلام ؛ ج‏۵ ؛ ص۲۴۸٫

۱۷ تحف العقول، صفحه ۳۶۸٫

۱۸ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۱۲٫

۱۹ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۱۲٫

۲۰ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۱۲٫

۲۱ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۶۹٫

۲۲ همان.

۲۳ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۷۰٫

۲۴ همان.

۲۵ بحارالانوار، جلد ۶، صفحه ۶، حدیث ۱۲، باب ۱۹ عفواللَّه … .

۲۶ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۷۰٫

۲۷ همان.

۲۸ پیام قرآن ؛ ج‏۴ ؛ ص۳۷۳٫

۲۹ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۰٫

۳۰ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۰٫

۳۱ بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۷۴٫

۳۲ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۱٫

۳۳ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۱٫

۳۴ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۲۱٫

۳۵ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۲۶۹٫

۳۶ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۲ ؛ ص۲۷۵٫

۳۷ همان.

۳۸ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۵۲۸٫

۳۹ بحار، جلد ۶۹، صفحه ۲۶۳٫

۴۰ انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقی ؛ ص۳۷۴٫

۴۱ کتاب وسایل الشیعه، جلد ۲، صفحه ۲۲۳٫

۴۲ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۳۶٫

۴۳ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی)؛ ص۳۶٫

۴۴ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۳۶٫

۴۵ انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقی ؛ ص۳۷۵٫

۴۶ زندگی در پرتو اخلاق ؛ ص۸۷٫

۴۷ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۲۶۷٫

۴۸ تحف العقول، ص ۴۸۶٫

۴۹ پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۲۴٫

۵۰ پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏۱۵، ص: ۲۵٫

۵۱ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۰۵٫

۵۲ همان.

۵۳ بحارالانوار، جلد ۱۷، صفحه ۲۱۷٫

۵۴ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۰۵٫

۵۵ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۷۶٫

۵۶ همان.

۵۷ یکصد و پنجاه درس زندگی (فارسی) ؛ ص۱۰۵٫

۵۸ سوگندهای پر بار قرآن ؛ ص۹۰٫

۵۹ سوگندهای پر بار قرآن ؛ ص۹۱٫

۶۰ زندگی در پرتو اخلاق ؛ ص۴۱٫

۶۱ زندگی در پرتو اخلاق ؛ ص۴۱٫

۶۲ آیات ولایت در قرآن ؛ ص۳۰۱٫

۶۳ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۶۱٫

۶۴ اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۵۰۸، حدیث ۸٫

۶۵ اخلاق در قرآن، ج‏۳، ص: ۱۶۱٫

۶۶ اخلاق در قرآن ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۶۳٫

۶۷ پاسخ به پرسشهای مذهبی ؛ ص۲۱۸٫

امام عسکری(ع) نماد فضیلت ها.

اشاره:

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (۲۸ سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت، دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید. آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند.

تجلّی فضائل

احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید:

من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.*

روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت:

«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید:

ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»۱

اخلاق وتحوّل آفرینی

حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند.

وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.۲

بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»۳

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند!

نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.۴

پاسداشتِ نماز

امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.۵

ترغیب به خدمت رسانی

ابوهاشم می گوید:

روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»

تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»۶

پی نوشت:

* ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن رأی، رجلاً من العلویه مثل الحسن بن علی فی هدیه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بیته و بنی هاشم…

۱.اصول کافی،ج۱، ص ۵۰۳؛ مناقب آل ابی طالب(ع)،

امام جواد (علیه السلام) و چگونگی حذف تشیع.

اشاره:

بارزترین نوع تبلیغ امام جواد علیه السلام مناظره است. مناظره های آن حضرت – که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد – وی را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد… امام به پیروانش اجازه می داد درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و با رسیدن به موقعیت های ممتاز حکومتی در مسیر خدمت به دین و دین داران گام بردارند…حضرت جواد علیه السلام، در دهم رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد. نام زیبایش، محمد، معروف به جواد و تقی است. آن حضرت القاب دیگری چون رضی، متقی، متوکل، زکی، مرتضی و قانع نیز داشته، ولی تقی از همه معروف تر است.

کنیه آن حضرت، ابوجعفر، پدر بزرگوارش، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و مادرش، سبیکه یا خیزران است که هر دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت شده است. امام محمد تقی علیه السلام، هنگام وفات پدر، حدود ۸ سال داشت. پس از شهادت جان گداز امام رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال ۲۰۳ هـ. ق، امامت، به فرزند ارجمندش حضرت جوادالائمه علیه السلام رسید.

مأمون، خلیفه عباسی که چون دیگر خلفای بنی عباس، از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم علیهم السلام و گسترش فضایل آنها در میان مردم می هراسید، کوشید ابن الرضا را تحت مراقبت ویژه خویش درآورد. به همین منظور، دختر خویش، ام الفضل را به ازدواج امام جواد علیه السلام درآورد تا مراقبی همیشگی و خانگی بر امام گمارده باشد. رنج هایی که این مأمور خانگی بر امام جواد علیه السلام روا کرده، در تاریخ معروف است.

از روش هایی که مأمون برای مبارزه با امام رضا علیه السلام به کار می بست، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود. مأمون و پس از او معتصم عباسی، به گمان باطل خود، می خواستند از این راه، امامان معصوم علیهم السلام را در تنگنا قرار دهند. از این رو، برای فرزندش امام جواد علیه السلام نیز چنین روشی را به کار بستند. آن حضرت در کودکی به امامت رسید، ولی مأمون نمی دانست مقام ولایت و امامت که موهبتی الهی است، به کمی و زیادی سن بستگی ندارد. ازاین رو، همواره امام را مورد سنجش و امتحان قرار می داد.

هم زمان با امامت جوادالائمه علیه السلام، فرقه های گوناگون اسلامی و غیراسلامی، میدان رشد و نمو یافته بودند. دانشمندان بزرگی در این دوران می زیستند که از علوم و فنون دیگر ملت ها نیز آگاهی داشتند.

همچنین، کتاب های بسیاری به زبان عربی ترجمه شده و در دسترس قرار گرفته بود. امام جواد علیه السلام با کمی سن، وارد بحث های علمی شد و با سرمایه خدایی امامت که از دریای ولایت مطلقه و الهام ربانی سرچشمه گرفته بود، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد.

همچنین، آن حضرت به تربیت و ارشاد خلق پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت. از میان مناظره های پرشور حضرت، می توان به مناظره ایشان با قاضی القضات دربار مأمون، یحیی بن اکثم، اشاره کرد که شگفتی حاضران در مجلس را برانگیخت. اهمیت جایگاه و محبوبیت امام جواد علیه السلام در میان مردم، پس از این مناظره ها بیشتر شد.

چگونه امام جواد (ع. تشیع را در دوران بنی‌ عباس حفظ کرد؟

امام جواد علیه السلام در مدت هفده سال امامت خویش، به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت و شاگردان و اصحاب برجسته ای تربیت کرد که هر یک خود، سرچشمه ای از فرهنگ و آموزه های اسلامی بودند. از آن جمله می توان به ابن ابی عمیر بغدادی، ابو جعفر محمد بن سنان زاهری، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی، ابوتمام حبیب بن اوس طائی شاعر شیعی معروف.، ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری اشاره کرد.

شاگردان حضرت نیز هر کدام به گونه ای تحت تعقیب یا زندانی بودند. امام جواد علیه السلام شیعیان خود را از خطر فرقه های آن دوران آگاه می کرد. یکی از این فرقه ها، فرقه مجسِّمه بودند که خدا را جسم می پنداشتند. واقفیه، از دیگر فرقه های گمراه و مشکل ساز بودند که در برابر شیعیان قرار گرفتند. آنها پس از شهادت امام کاظم علیه السلام بر آن حضرت توقف کردند و امامت فرزندش علی بن موسی الرضا علیه السلام را نپذیرفتند.

غُلات نیز گروه دیگری بودند. آنها در بدنام کردن شیعه سهم بسزایی داشتند. ازاین رو، مورد تنفر امامان معصوم علیهم السلام بودند. آنها به نام ائمه، روایت هایی جعل می کردند و شیعیان را به انحراف می کشاندند. امام جواد علیه السلام به سران غلات لعنت می فرستاد و شیعیان خود را به دوری از فرقه های گمراه سفارش می کرد.

روش تبلیغی معصومان علیهم السلام نیز مانند دیگر ابعاد زندگی شان اسوه و الگو به شمار می آید اما امام جواد (ع. با چه روش تبلیغی شیعیان را از خطرات آگاه ساخت و مذهب شیعه را در دوران بنی‌عباس حفظ کرد؟

۱. تبلیغ از راه مناظره

بارزترین نوع تبلیغ امام جواد علیه السلام مناظره است. مناظره های آن حضرت – که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد – وی را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد. آن حضرت به دو جهت در عرصه ی مناظره های علمی گام نهاد.

نخست نیاز شیعیان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جایگاه معنوی اش بودند و دوم خواست مامون و معتصم که اندیشه ی خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی در سر می پروراندند.

خلفا می کوشیدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شیعه را رو در روی برخی از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شاید از پاسخ پرسشی باز مانند و جایگاه معنوی شان مورد تردید واقع شود.

اهداف امام علیه السلام در مناظره ها

الف. اثبات امامت خود

امام جواد علیه السلام در این مناظره ها پیش از هر چیز در پی اثبات حقانیت خود بود. بر اساس گفته ی مورخان امام – با آن که هفت سال بیش نداشت – در یکی از محافل به سی پرسش پاسخ داد. (۱.

ب. رسوا ساختن دروغ پردازان

امام علیه السلام در مناظره چنان رفتار می کرد که نادرستی فضائل ساختگی خلفا آشکار شود.

در یکی از مجلس ها مامون از یحیی بن اکثم خواست پرسشی مطرح کند. یحیی عرض کرد: یابن رسول الله، بر اساس روایت ها جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا محمد، خداوند سلامت می رساند و می فرماید از ابوبکر بپرس آیا از ما خشنود است؟ زیرا من از وی راضی ام؛ در این باره چه می فرمایید؟

امام علیه السلام فرمود: فضل ابوبکر را انکار نمی کنم، ولی آن که این خبر را روایت کرده باید به خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجه الوداع فرمود توجه کند. حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:

لقد کثرت الکذابه علی … .

دروغ گویان بر من بسیار شده اند و نسبت دروغ بر من فزونی یافته است. پس هر که بر من دروغ بندد، خداوند نشیمن گاهش را از آتش پر می سازد. چنانچه حدیثی برایتان آوردند، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید; هر چه با آن موافق بود بپذیرید و آنچه مخالف بود رها سازید، خداوند می فرماید:

«ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید» . (۲.

به تحقیق ما انسان را آفریدیم و می دانیم آنچه نفس به او وسوسه می کند و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم.

روایتی که شما ذکر کردید، نشان می دهد خشنودی یا ناخشنودی ابوبکر بر حضرت حق پوشیده بود و این نزد عقل محال و ممتنع است » . (۳.

۲. تبلیغ عملی علیه حکومت مامون

مامون به ظاهر امام علیه السلام را بسیار احترام می‌نهاد و دخترش ام الفضل را، به رغم مخالفت‌های گوناگون به عقد وی درآورد. این برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بین نساخت. او خلیفه را ستمگر می شمرد و اندیشه ی مخالفت با آن را در سر می پروراند.

بنابر این، در نخستین فرصت به بهانه ی حج سمت مدینه رهسپار شد و در آن دیار اقامت گزید. حسین مکاری می گوید: هنگامی که حضرت محمد تقی علیه السلام نزد خلیفه جایگاهی والا داشت، وارد بغداد شدم و به دیدار وی شتافتم. چنان می اندیشیدم که حضرت دیگر به مدینه باز نخواهد گشت. چون این امر را به خاطر آوردم، امام علیه السلام سر فرو افکند. اندکی بعد سربلند کرد و در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود: حسین، نان جو و نمک نیم کوب در حرم رسول الله صلی الله علیه و آله از آنچه مشاهده می کنی برایم بهتر است. (۴.

۳. پدید آوردن حوزه ی علمی

پرورش دانش پژوهان روشن بین نیز در شمار روش های تبلیغی امام نهم علیه السلام جای دارد. آن حضرت ضمن پاس داری از حوزه یی که امام صادق علیه السلام بنیان نهاده بود، دویست و هفتاد شاگرد تربیت کرد که گروهی از آنان نیز از شاگردان امام هشتم شمرده می شدند. (۵.

۴. اعزام نماینده

امام نهم علیه السلام برای خنثی ساختن تبلیغات شوم بنی عباس و ارائه اسلام راستین به مردم، نمایندگانی به مناطق مختلف گسیل می کرد. این نمایندگان، کارگزاران امام علیه السلام شمرده می شدند و در مراکزی چون اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم زمینه ی اتحاد شیعیان و پیوند آن ها با معصوم را فراهم می آوردند.

امام علیه السلام همچنین به پیروانش اجازه می داد درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و پست های حساس را در دست گیرند. «محمد بن اسماعیل بن بزیع » و «احمد بن حمزه قمی » از این فرصت بهره بردند و با رسیدن به موقعیت های ممتاز حکومتی در مسیر خدمت به دین و دین داران گام برداشتند.

«حسین بن عبدالله نیشابوری» حاکم «بست» و «سیستان» و «حکم بن علیا اسدی» حاکم «بحرین» نیز از یاران حضرت شمرده می‌شدند و خمس دارایی‌شان را نزد وی گسیل می‌کردند.(۶.

پی نوشت :

۱. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، انتشارات هجرت، ج ۲، ص ۵۷۷

۲. ق / ۱۶

۳. سیره ی پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، ص ۵۵۲

۴. منتهی الآمال، ص ۵۸۲

۵. امام الجواد من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص ۸۹

۶. سیره ی پیشوایان، ص ۵۵۹

سیره اخلاقی امام جعفر صادق (علیه السلام).

اشاره:

همه حضرات معصومین (علیه السلام) دارای حسن خلق و صبور و انسان کامل و متخلق به اخلاق الله بودند، که این  سیره، هر یک از ائمه معصومین (علیه السلام) به روشنی دید و لمس کرد . بنابراین اگر ما بخواهیم با خدا و با ایمان باشیم باید بر اساس سر مشق الهی حرکت کنیم و پای در جای پای حضرات معصومین (علیه السلام)  بگذاریم و پیروی و اطاعت از آنانرا سر لوحه خود داشته باشیم و سبک و زندگی خود را، مثل سبک زندگی ائمه معصومین (علیهم السلام) قرار دهیم. در ادامه من باب تبرک سیره امام را بر می‌شمارم .

نابرده رنح گنج میسر نمی‌شود  مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. [۱]

همه معصومین (علیه السلام) هم خودشان کار می‌کردند و هم دیگران را به کار و تلاش تشویق می‌کردند، امام صادق (علیه السلام) هم خودشان به کار مشغول بودند و هم دیگران را به کار و تلاش تشویق می‌نمودند و در روزه های گرم تابستان در مزرعه کار می‌کرد، روایت است که یکی از یاران حضرت، حضرت را در باغش دید در حالی که مشغول به کار بود پیراهن زبر و خشن بر تن داشت و عرق از سر و صورتش می‌ریخت، به حضرت عرض کرد:

اجازه بدهید من شما را کمک کنم، امام در پاسخ فرمودند:

« من کسی را دوست دارم که خودش کار کند،  مرد باید برای بدست آوردن روزی حلال در گرمای آفتاب آزار ببیند و در پی کار باشد و خداوند ببیند که من به دنبال روزی حلال هستم ».[۱] امام صادق (علیه السلام) در تجارت کردن هم چنین بود و همیشه بر رضایت خدا تاکید داشت، وقتی کار پرداز امام برای تجارت به مصر رفت و در این سفر سود کلانی هم داشت امام از او پرسید: این همه سود را چگونه بدست آوردی ؟

کار پرداز  امام گفت چون مردم به کالای ما نیاز داشتند ما هم به قیمت بالاتری فروختیم امام فرمودند: سبحان الله !

شما بر علیه مسلمانان متحد شدید، و هر کالا را با سود کمتر یک دینار، به مردم نفروشید؟!

امام صادق (علیه اسلام ) اصل سرمایه را برداشت و سود‌ش را نپذیرفت و در جواب فرمودند: ای مصادف ، چکاچک  شمشیرها از کسب روزی حلال آسان تر است ،[۳] بنابراین امام  در نهایت با اینکه علاقه به کار و تلاش داشت هرگز  فریفته درخشش درهم و مال دنیا نشد و بهترین کار را تقسیم دارای خود با نیازمندان دانست،  و در قبال تلاش خود، مال خود را بین نیازمندان تقسیم می کرد.

و وقتی خرما می‌رسید ، امام صادق (علیه السلام) دستور می‌داد گوشه از دیوار را بشکافند و مردم وارد باغ شود و از خرما استفاده کنند و برای پیرمرد و مریض و هر کسی که توان آمدن به باغ را نداشت دستور می‌داد برای آنها خرما ببرند و آنها هم سهمی از این برکت خدا داشته باشند ، و دست آخر باغ با محصول چهار هزار دیناری ، چهارصد درهم برای امام باقی می ماند .[۴] بسا نکوست در جامعه اسلامی ما افراد نیازمندی و فقیری زندگی می‌کنند با تاسی از سیره امام ، ار فقرا دست گیری کنم و به آنها سر بزنیم .

امام صادق (علیه السلام) با توجه با اینکه زمام امور کشور به دست ایشان بود  بسیار ساده زیست بودند و مثل مردم معمولی لباس می‌پوشیدند و در زندگی رعایت اقتصاد را می‌کردند و می‌فرمودند بهرین لباس در هر زمانی ، لباس معمول همان عصر و زمان می‌باشد .[۵] که امام گاهی لباس کهنه  و وصله دار به تن می‌کرد و گاهی هم لباس نو می‌پوشید.

وقتی سفیان ثوری به لباس پوشیدن امام اعتراض کرد و گفت پدرت علی چنین لباس فاخری نمی‌پوشید؟

امام در پاسخ فرمودند: زمان علی (علیه السلام) زمان فقر بود و الان زمان فراوانی است و پوشیدن لباس آن زمان برای الان مناسب نیست و لباس شهرت محسوب می‌شود و حرام است، سپس امام آستین خود را بالا برد و لباس زبر خود را نشان سفیان داد و فرمودند لباس زبر برای خدا، و لباس نو برای شما پوشیده ام .[۶]

حضرت با مردم زمان خود همگام بود و اجازه هیچ امتیازی برای خود و افراد خانواده خود قائل نبود، و در سالی که گندم در مدینه نایاب شد دستور داد گندم باقیمانده در منزل را بفروش برسانند و همان نان مخلوط به گندم و جو را برای منزل تهیه نمایند و فرمودند: خدا می داند که می توانم بهترین نان را برای منزل تهیه کنم ام اما دوست ندارم خداوند متعال من را در این حال ببیند.[۷]

ان شاء الله همه ما با تاسی از سیره امام، در رفع فقر و بی نیازی نیازمندان، آستین بالا زده و در زمره تاسی کنندگان سیره امام قرار بگیریم .

پی نوشت :

۱.[سعدی ]

۲ . [بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۵۶]

۳. [همان ، ص ۵۹]

۴ .[وسایل الشیعه، ج ۱۶، ص ۴۸

۵. [۴. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۵۴]

۶.[اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۶۰]

۷. [همان ، ص ۵۹]

فضائل و خدمات امام جواد.

اشاره:

امام نهم شیعیان، نامش «محمّد»، کنیه اش «ابو جعفر» و معروف ‏ترین القاب او «تقیّ» و «جواد» است. آن بزرگوار در ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ هجری قمری در شهر «مدینه منوّره» دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت «امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السلام» امام هشتم شیعیان می باشند. نام مادر ایشان «سَبیکه» بود  که از خاندان «ماریه قِبطیه» همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رفت و از نظر فضائل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به طوری که امام رضا (علیه السلام) از او به عنوان بانویی منزه و پاک دامن و با فضیلت یاد می کرد.

۱. ولادت امام جواد (علیه السلام)

امام نهم که نامش «محمد»، کنیه اش «ابو جعفر» و معروف‏ترین القاب او «تقی» و «جواد» است، در ماه رمضان سال ۱۹۵ هجری قمری در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود. پدر آن حضرت «امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السلام» امام هشتم شیعیان بود. مادر او نیز «سبیکه» نام داشت که از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رفت و از نظر فضائل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به طوری که امام رضا . علیه السلام . از او به عنوان بانویی منزه و پاک دامن و با فضیلت یاد می کرد.

۲. دلیل شناخت کمتر نسبت به امام جواد (علیه السلام) امام جواد(علیه السلام) به دو دلیل، در بین مردم نسبت به دیگر امامان کمتر شناخته شده است:

الف) کوتاه بودن عمر آن حضرت:

بنا بر آن چه در تاریخ آمده است، امام جواد (علیه السلام) در سن ۲۵ سالگی به شهادت رسید. لذا کوتاه بودن عمر حضرت جواد (علیه السلام) یکی از دلایلی است که می توانیم بگوییم که امام جواد (علیه السلام) نسبت به سائر ائمه (علیه السلام) که از عمر بیشتری برخورد بودند، کمتر در بین مردم مطرح شده است. اما در واقع مطابق آن چه در منابع حدیثی شیعه آمده، ما در مورد امام جواد (علیه السلام) کم معارف نداریم، یعنی دانستنی ها و مطالب زیادی داریم که متاسفانه این ها کمتر در میان شیعه مطرح شده است. اگر محققین و اهل تحقیق بتوانند در این زمینه میراث فرهنگی و علمی زندگی دوران امام جواد (علیه السلام) را برای مردم تشریح و مطرح کنند، شاید بتوان گفت که آنچه که در مورد امام نهم حضرت جواد (علیه السلام) وجود دارد، نسبت به سایر ائمه (علیه السلام) کمتر نیست.

ب) شرایط خاص دوران امام (علیه السلام):

امام جواد(علیه السلام) در دوره و برهه خاصی از تاریخ زندگی می کردند که با پیچیدگی ها و مسائلی روبه رو شد که این موارد در زندگانی سائر امامان شیعه (علیه السلام) کمتر وجود داشت. امام (علیه السلام) در دوران حکومت «مأمون» و «معتصم» عباسی زندگی کردند. در این دوران حکومت عباسیان در افول قرار گرفته بود که با مرگ مأمون عباسی و قدرت گرفتن معتصم، رو به نزول بیشتر گرایید. زمانی که یک حاکم قدرتمند در در جامعه زندگی می کند بر روی تمام مسائل آن زمان تاثیر دارد؛ مانند وقتی که «یزید» به حکومت رسید و امام حسین(علیه السلام) در برابر او قیام کرد و آن حادثه مهم اتفاق افتاد و نقطه اوجی شد که در زمان سایر ائمه و امامان معصوم (علیه السلام) وجود ندارد.

۳. ویژگی های اخلاقی و علمی امام جواد الائمه (علیه السلام)

الف. اخلاق حسنه:

حضرت جواد الائمه (علیه السلام) مانند دیگر پیشوایان معصوم (علیه السلام) این ویژگی را از جدّ بزرگوارشان پیامبر مکرم، حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) به ارث بردند. در قرآن هم تأکید شده که مسلمانان از اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الگو و سرمشق بگیرید، یعنی به مسلمانان توصیه شده است که در رفتار و زندگی خودشان در تمام مراحل باید از پیامبر الگو بگیرند. فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیه السلام) مانند پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) متّصف و متخلّق به آن اخلاق نیکو و حسنه هستند.

ب. علم فراوان:

یکی از ویژگی های دیگر امام جواد (علیه السلام) علم فراوان و وسیع ایشان است؛ چنانچه پدران بزرگوارشان هم این علم وسیع (علم لدنّی) را داشتند و به معنای واقعی کلمه عالم بودند. این امر در مناظراتی که ایشان انجام دادند و چند نمونه آن وجود دارد قابل مشاهده است. ما شیعیان معتقد هستیم که این علم از طریق اجدادشان منتقل شده و به قدرت الهی، علم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) و نسل به نسل تا منجی جهان بشریت حضرت بقیه الله الأعظم، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتقل شده و این علم لَدُنیّ که خداوند در اختیار این الگوهای بشریت گذاشته در نزد امام جواد (علیه السلام) هم بوده است.

ج. تقوا و پارسایی:

امام جواد (علیه السلام) مانند همه امامان شیعه (علیه السلام)، الگوی کامل تقوا و پارسایی و نمونه بارز عبادت، بندگی و سجده های طولانی برای خداوند  و انسان های کامل بودند.

د. ادب و گشاده رویی با دوست و دشمن:

امام جواد (علیه السلام) با همگان با ادب و احترام برخورد می کردند. این امر باعث جذب مخالفان و دشمنان امام به سوی ایشان می شد. سازش و نرم خویی با دوستان و شیعیان نیز از صفات ایشان است.

و. حرّیت و آزادگی:

البته همه ائمه اهل بیت (علیه السلام) از این ویژگی برخوردار بودند.  آن بزرگ واران هیچ گاه تسلیم ظلم و ستم نمی شدند و حاضر بودند در این راه تمام سختی ها را تحمل کنند. این ویژگی الگویی برای ماست که در هیچ زمانی ظلم و ستم را قبول نکنیم و با آزادگی، اعتقادات و مبانی خودمان را مطرح کنیم و تسلیم فتنه ها و توطئه های دشمنان قسم خورده اسلام و مخالفان نشویم. در این زمان که حمله به مقدسات مسلمانان از سوی آمریکائی ها، صهیونیست ها و عوامل فریب خورده آنان با چاپ و نشر کاریکاتورها و فیلم ها شروع شده، مسلمانان و به ویژه پیروان واقعی اهل بیت (علیه السلام) می بایست با وحدت و یک پارچگی خاص با حضور در صحنه و راه پیمائی ها و تظاهرات به مبارزه با استکبار جهانی برخیزند که همین کار هم کرده و می کنند.

۴. کرامات مهم در زندگی حضرت امام جواد (علیه السلام)

الف. تولد حضرت (علیه السلام):

تولد امام جواد (علیه السلام) ـ که در اواخر عمر امام رضا (علیه السلام) رخ داد ـ یک کرامت الهی بود؛ آن چنان که امام رضا(علیه السلام) بارها از حضرت جواد(علیه السلام) به عنوان مولودی پرخیر و برکت یاد می کرد. «ابو یحیای صنعانی» می گوید: روزی در محضر امام رضا – علیه السلام .، فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود:«این مولودی است که برای شیعیان ما، با برکت تر از او زاده نشده است». دو تن از شیعیان به نام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» هم می گویند: در محضر امام رضا – علیه السلام – بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آری، این همان مولودی است که در اسلام بابرکت تر از او زاده نشده است».

دلیل این خیر و برکت و کرامت خاصّ این بود که عصر امام رضا (علیه السلام) عصر ویژه ای بوده و تعیین جانشین و معرفی امام بعدی، با مشکلاتی روبرو شده بود که در عصر امامان قبلی، بی سابقه بود؛ زیرا از یک سو پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام) گروهی که به «واقفیه» معروف شدند، براساس انگیزه های مادی، امامت حضرت رضا(علیه السلام) را انکار کردند و از سوی دیگر امام رضا (علیه السلام) تا حدود چهل و هفت سالگی دارای فرزند نشده بود و چون احادیث رسیده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاکی بود که امامان دوازده نفرند که نه نفر آنان از نسل امام حسین (علیه السلام) خواهند بود، فقدان فرزند برای امام رضا (علیه السلام)، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زیر سؤال می برد و واقفیه این موضوع را دست آویز قرار داده امامت حضرت رضا (علیه السلام) را انکار می کردند!. گواه این معنا، اعتراض «حسین بن قیاما واسطی» از سران «واقفیه» بود که طی نامه ای به امام رضا (علیه السلام) او را متهم به عقیمی کرد و نوشت: “چگونه ممکن است امام باشی در صورتی که فرزندی نداری؟!”. امام (علیه السلام) هم در پاسخ نوشت:” از کجا می دانی که من دارای فرزندی نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمی گذرد که خداوند پسری به من عطا می کند که حق را از باطل جدا می کند”.

ب. امامت حضرت (علیه السلام) در کودکی:

این که امامت به قدرت الهی به یک نوجوان هشت ساله که هنوز به سن بلوغ نرسیده است منتقل شد یک کرامت مهم بود؛ آن چنان که پیش از این، نبوت به حضرت عیسی (علیه السلام) در نوزادی داده شده بود.

ج. مناظرات علمی حضرت جواد (علیه السلام):

مناظراتی که امام (علیه السلام) با دانشمندان فرقه ها و مذاهب مختلف در این دوره دارد، بسیار مهم است. این که چگونه یک نوجوان می تواند در مناظرات و بحث های مختلف اسلامی و فکری با دانشمندان آن زمان، آنان را مغلوب کند، هم کرامتی بزرگ و هم علامتی بر حقانیت امامت ایشان بود.

۵. میراث علمی و شاگردان امام جواد (علیه السلام)

امام جواد (علیه السلام) با وجود کوتاهی دوران حیات و امامت، شاگردان بزرگی را تربیت می کنند؛ امثال «حضرت عبدالعظیم حسنی»، «علی بن مهزیار اهوازی»، «فضل بن شاذان نیشابوری»، «محمد بن سنان زاهری»، «ابو نصر بزنطی کوفی» و «دعبل خزاعی» از شاگردان آن حضرت هستند که نزد ایشان، رشد علمی یافته و تربیت شدند و یا از آن حضرت(علیه السلام) حدیث نقل کردند.

روایان احادیث حضرت جواد الائمه (علیه السلام) تنها محدثان شیعه نبودند؛ بلکه علماء و دانش مندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقی از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادی‏» احادیثی با سند خود از آن حضرت نقل کرده است. هم چنین «حافظ عبدالعزیز بن اخضر جنابذی‏» در کتاب معالم العتره الطاهره و مؤلفانی مانند «ابو بکر احمد بن ثابت»، «ابو اسحاق ثعلبی» و «محمد بن منده بن مهربذ» در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتی از آن حضرت نقل کرده ‏اند.

۶. شهادت امام جواد (علیه السلام)

مأمون خلیفه عباسی که چون سایر خلفای بنی ‌عباس از نفوذ باطنی امامان معصوم (علیهم السلام) در بین مردم هراس داشت سعی کرد، ابن الرضا (علیه السلام) را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد که یکی از حیله‌های وی برای این کار، ازدواج دخترش با امام جواد (علیه السلام) بود. لذا دختر خویش «امّ الفضل» را به ازدواج حضرت آن حضرت در آورد تا مراقبی دائمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد.

دلیل دیگری که مأمون دختر خود را به ازدواج امام در آورد، کشاندن امام به سمت خود بود؛ چرا که تصور می کرد امام با این وصلت مجذوب مادیات و جاه و مقام شده!، قداست وی خدشه دار و از راه اصلی منحرف، شیعیان متفرق شده و حکومت عباسیان قوی می شود!.

از طرف دیگر، مأمون هم چنین می خواست با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد حکومت باز داشته، خود را دوست دار و علاقه مند به آنان نشان دهد.

امام جواد (علیه السلام) نیز . که مانند سائر امامان معصوم (علیه السلام) از آینده اطلاع داشتند و هیچ کاری را بدون آگاهی انجام نمی دادند. بخوبی از دسیسه های مأمون آگاه بود و به وصلت با دختر وی رضایت داد. یکی از دلایل پذیرش این وصلت از سوی امام، حفظ شیعیان از دسیسه های کینه توزانه مأمون حفظ بود .

لذا امام (علیه السلام) اگرچه تن به این ازدواج داد، اما شواهد تاریخی گواه این حقیقت است که مأمون نتوانست به حیله‏های از پیش تعیین شده خود دست یابد.

امام جواد (علیه السلام) تا پایان خلافت مأمون در مدینه ساکن بود و پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی و در سال ۲۲۰ هجری قمری، به همراه همسرش امّ الفضل به بغداد رفت. ایشان در ماه ذی القعده سال ۲۲۰ هجری قمری، با دستور معتصم عباسی مسموم و در بیست و نهم ماه ذی القعده به شهادت رسید.

سلام الله علیه یوم وُلد و یوم استشهد و یوم یُبعث حیّا.

۷. معرفی منابع در باره امام جواد (علیه السلام)

در باره تاریخ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) ـ عموماً ـ و امام جواد (علیه السلام) ـ خصوصاً ـ کتاب های فراوانی منتشر شده است که هم به صورت تشریحی و هم توصیفی در این مورد بحث کرده اند. مانند کتاب معجم ما کُتب عن الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیته (علیه السلام) اثر «عبد الجبار الرفاعی» که در واقع یک دایره المعارف بزرگ و در ۱۰ جلد چاپ شده است.

کتاب الذریعه الی تصانیف الشیعه تألیف «مرحوم آغا بزرگ تهرانی (ره)» و سائر کتب رجالی و حدیثی و تاریخی بزرگان شیعه مانند «شیخ کلینی (ره)»، «شیخ مفید (ره)»، «شیخ صدوق (ره)»، «علامه برقی (ره)» و «شیخ طوسی (ره)» هم مملوّ است از آثار مختلف که اهل علم و نخبگان با آن ها آشنا هستند.

فهرست منابع :

  1. * به غیر از این منابع، کتاب های زیر را نیز می توان معرفی کرد: (بدیهی است معرفی این منابع به معنای تأیید کامل همه مطالب آنها نمی باشد)
  2. .پیشوایان هدایت؛ جواد الائمه، حضرت امام محمد تقی (علیه السلام) ؛ تألیف: مجمع جهانی اهل بیت(علیه السلام)؛ ترجمه: اداره ترجمه مجمع جهانی اهل بیت (علیه السلام)، قم: انتشارات مجمع جهانی اهل بیت (علیه السلام) وزیری، ۳۸۵ ص؛
  3. .امام جواد (علیه السلام)، گروه نویسندگان مؤسسه البلاغ، ترجمه: محمود شریفی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۸، جیبی، ۱۶۸ص؛
  4. .امام محمد تقی(علیه السلام)، سید کاظم ارفع، تهران، مؤسسه انتشاراتی فیض کاشانی، ۱۳۷۰، رقعی، ۴۹ ص؛
  5. .پیشوای نهم حضرت امام محمد تقی (علیه السلام)، گروه نویسندگان، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۷۱، رقعی، ۵۶ ص؛
  6. . تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی (علیه السلام)، فضل الله صلواتی، اصفهان، انتشارات خرد، ۱۳۶۴، رقعی، ۶۱۰ص؛
  7. . تحلیلی از زندگانی و زمان امام جواد(علیه السلام)، گروه نویسندگان، زیرنظر قوام الدین وشنوی قمی، قم، مؤسسه احیاء و نشر میراث اسلامی، ۱۳۵۹، جیبی، ۱۳۸ص؛
  8. . حضرت امام محمد تقی (علیه السلام)، فضل الله کمپانی(م۱۴۱۴ق)، تهران، انتشارات مفید،۱۳۶۲؛
  9. . حضرت امام محمد تقی (علیه السلام)، میر ابوالفتح دعوتی، قم، انتشارات شفق، بی تا، وزیری، ۳۲ص؛
  10. .زندگانی امام جواد (علیه السلام)، احمد صادقی اردستانی، قم، انتشارات نقش، ۱۳۷۶ش، رقعی، ۲۵۰ص؛
  11. . زندگانی امام محمدتقی (علیه السلام)، حسین عمادزاده (۱۴۱۰ق)، تهران، شرکت سهامی طبع کتاب، ۱۳۴۱ش۱۳۸۲/ق، وزیری، ۳۳۴ص؛
  12. .زندگانی حضرت امام جواد (علیه السلام)، مرتضی مدرسی چهاردهی (۱۴۰۷ق)، چاپ پنجم، تهران، انتشارات موسوی، ۱۳۶۱، رقعی، ۲۵۲ص؛
  13. .  زندگانی سیاسی امام جواد (علیه السلام)، تألیف: سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه: سید محمد حسینی، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۷، رقعی، ۱۴۴ص؛
  14. . نگاهی بر زندگی امام جواد (علیه السلام)، محمد محمدی اشتهاردی، تهران، نشر مطهر، ۱۴۱۶/ق، رقعی، ۱۴۴ص؛ ۲۲ نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)، تألیف:  سید عبدالرزاق موسوی مقرّم (۱۳۹۱ق)، ترجمه: پرویز لولاور، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۷۱ ش، وزیری، ۱۷۷ص.

به قلم: حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی

 

امام جواد(علیه السلام)؛ الگوی دانشمندان جوان.

اشاره:

امام جواد علیه السلام در سال ۲۰۳ قمری و در سن هشت سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش این مسؤولیت را پذیرفته و عملاً به هدایت و ارشاد مردم پرداخت. در آن هنگام برخی این سؤال را مطرح می کردند که آیا می توان رهبری جامعه را به یک کودک هفت ساله سپرد؟ آیا یک کودک هفت ساله مدیریت، دوراندیشی و درایت یک مرد کامل را دارد؟ از منظر باور شیعه که موضوع امامت را یک موهبت الهی می داند، پاسخ این پرسش روشن است، چرا که از این دیدگاه خداوند متعال هر کسی را که شایسته این مقام بداند، به منصب پیشوایی امت بر می گزیند؛ حتی اگر در سنین کودکی باشد.

البته خداوند متعال از این طریق می خواهد به مردم بفهماند که مقام نبوت و امامت، که تداوم راه نبوت است، همانند منصب های معمولی نیست که با زمینه ها و شرایط عادی انجام پذیرد، بلکه مقام معنوی نبوت و امامت مافوق این مناصب بوده و زمینه ها و شرایط ویژه ای می طلبد. در عصری که زمینه امامت پیشوای نهم جوادالائمه علیه السلام فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکی این منصب آسمانی را عهده دار گردید، از این نوع سؤالات زیاد مطرح می شد و پاسخ های مناسب نیز ارائه می گردید. به همین دلیل چون این مسئله تقریباً در زمان امام جواد(علیه السلام) حل شده، تلقی شده بود، دیگر در مورد امام هادی(علیه السلام) که در سن ۸ سالگی و امام زمان (علیه السلام) که در ۵ سالگی به امامت رسیدند، این پرسش ها تکرار نگردید.

در عصری که زمینه امامت پیشوای نهم جوادالائمه علیه السلام فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکی این منصب آسمانی را عهده دار گردید، از این نوع سؤالات زیاد مطرح می شد و پاسخ های مناسب نیز ارائه می گردید. به همین دلیل چون این مسئله تقریباً در زمان امام جواد(علیه السلام) حل شده، تلقی شده بود، دیگر در مورد امام هادی(علیه السلام) که در سن ۸ سالگی و امام زمان (علیه السلام) که در ۵ سالگی به امامت رسیدند، این پرسش ها تکرار نگردید.

نقل یکی از روایاتی که در این زمینه وارد شده است، در اینجا مناسب می نماید:

روزی یکی از شیعیان در محضر امام رضا(علیه السلام) پرسید: مولای من! اگر خدای ناکرده برای وجود مقدس شما حادثه ای پیش آید، به چه کسی رجوع کنیم؟ امام رضا(علیه السلام) با کمال صراحت فرمودند: به پسرم ابوجعفر (امام جواد علیه السلام). آن مرد از شنیدن این سخن تعجب کرد، چرا که امام نهم (علیه السلام) کودکی بیش نبود و آن مرد وی را کم سن و سال دید. امام رضا(علیه السلام) از سیمای متعجب و نگاه های تردیدآمیز او، اندیشه ناباورانه اش را دریافت و به او فرمود: ای مرد! خدای سبحان عیسی بن مریم (علیه السلام) را به عنوان پیامبر و فرستاده خود برگزید و او را صاحب شریعت معرفی کرد، در حالی که خیلی کوچکتر از فرزندم ابوجعفر بود.(۱)

امام رضا(علیه السلام) برای اثبات امامت حضرت جواد(علیه السلام) و پاسخ به شبهات طرح شده، گاه از آیات قرآن و دلایل تاریخی بهره می گرفت و گاهی نیز از تفضلات الهی و تأییدات غیبی استفاده می کرد.

در این رابطه حسن بن جهم می گوید: در حضور امام هشتم(علیه السلام) نشسته بودم که فرزند خردسالش را صدا کرد. آن سلاله پاک نبوی نیز در پاسخ به ندای پدر به جمع ما پیوست. امام رضا(علیه السلام) لباس آن کودک را کنار زده و به من فرمود: میان دو شانه اش را بنگر! چون به میان دو کتف او نگاه کردم، چشمم به یکی از شانه هایش به مُهر امامت افتاد که در میان گوشت بدن قرار داشت. فرمود: آیا این مُهر امامت را می بینی؟ شبیه همین در روی شانه پدرم نیز وجود داشت.(۲)

نوجوانی در قلّه رفیع دانش

امام جواد(علیه السلام) در مقام رهبری امت اسلام، به عنوان الگوی دانشمندان جوان چنان در عرصه علم و دانش درخشید که دوست و دشمن را به تعجب و شگفتی واداشت. گفتگوها، مناظرات، پاسخ به شبهات عصر، گفتارهای حکیمانه و خطابه های آن گرامی، گواه روشنی بر این مدعاست.

علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرده است که: بعد از شهادت امام رضا(علیه السلام) ما به زیارت خانه خدا مشرف شدیم و آنگاه به محضر امام جواد (علیه السلام) رفتیم. بسیاری از شیعیان نیز در آنجا گرد آمده بودند تا امام جواد(علیه السلام) را زیارت کنند. عبدالله بن موسی عموی حضرت جواد(علیه السلام) که پیرمرد بزرگواری بود و در پیشانی اش آثار عبادت دیده می شد، به آنجا آمد و به امام جواد(علیه السلام) احترام فراوانی کرده و وسط پیشانی حضرت را بوسید.

امام جواد(علیه السلام) در سنین نوجوانی عالم ترین و آگاه ترین دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزدیک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمی خود را از ایشان دریافت می کردند.

امام نهم بر جایگاه خویش قرار گرفت. همه مردم به علت خردسال بودن حضرت با تعجب به همدیگر نگاه می کردند که آیا این نوجوان می تواند از عهده مشکلات دینی و اجتماعی مردم در جایگاه رهبری و امامت آنان برآید؟! مردی از میان جمع بلند شده از عبدالله بن موسی، عموی امام جواد(علیه السلام) پرسید: حکم مردی که با چهارپایی آمیزش نموده است چیست؟ و او پاسخ داد: بعد از قطع دست راست اش به او حد می زنند.

امام جواد(علیه السلام) با شنیدن این پاسخ ناراحت شد و به عبدالله بن موسی فرمود: عمو جان از خدا بترس! از خدا بترس! خیلی کار سخت و بزرگی است که در روز قیامت در برابر خداوند متعال قرار بگیری و پروردگار متعال بفرماید: چرا بدون اطلاع و آگاهی به مردم فتوا دادی؟ عمویش گفت: سرورم! آیا پدرت ـ که درود خدا بر او باد ـ این گونه پاسخ نداده است؟!

امام جواد(علیه السلام) فرمود: از پدرم پرسیدند: مردی قبر زنی را نبش کرده و با او درآمیخته است، حکم این مرد فاجر چیست؟ و پدرم در پاسخ فرمود: به خاطر نبش قبر، دست راست او را قطع می کنند و حد زنا بر او جاری می گردد، چرا که حرمت مرده مسلمان همانند زنده اوست.

عبدالله بن موسی گفت: راست گفتی سرورم! من استغفار می کنم.

مردم حاضر، از این گفت و شنود علمی شگفت زده شدند و گفتند: ای آقای ما! آیا اجازه می فرمایی مسائل و مشکلات خودمان را از محضرتان بپرسیم؟

امام جواد فرمود: بلی. آنان سی هزار مسئله پرسیدند و امام جواد(علیه السلام) بدون درنگ و اطمینان کامل همه را پاسخ گفت. این گفتگوی علمی در نه سالگی حضرت رخ داد.(۳)

امام جواد(علیه السلام) در سنین نوجوانی عالم ترین و آگاه ترین دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزدیک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمی خود را از ایشان دریافت می کردند.

اینک نظر برخی از دانشمندان مخالف و موافق را در این زمینه با هم می خوانیم:

ابن حجر هیثمی در کتاب الصوائق المحرقه می گوید: مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.

شبلنجی در نورالابصار آورده است: مأمون پیوسته شیفته او بود، زیرا با وجود سن اندک، فضل و علم و کمال خود را نشان داده و برهان عظمت خود را آشکار ساخت.

جاحظ معتزلی که از مخالفان خاندان علی(علیه السلام) بود، به این حقیقت اعتراف کرده است که: امام جواد(علیه السلام) در شمار ده تن از «طالبیان» است که هر یک از آنان عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهادند و هیچ یک از خاندان های عرب دارای نسب شریفی همانند امامان شیعه نیست.(۴)

فتال نیشابوری نیز می گوید: مأمون شیفته او شد، چون مشاهده کرد که آن حضرت با سن کم خود، از نظر علم و حکمت و ادب و کمال عقلی، به چنان رتبه والایی رسیده که هیچ یک از بزرگان علمی آن روزگار بدان پایه نرسیده اند.(۵)

امام محمد تقی(علیه السلام) خود نیز گاهی به علم و دانشی که خداوند ارزانی اش داشته بود، اشاره کرده و می فرمود: «منم محمد فرزند رضا! منم جواد! منم دانا به نسب های مردم در صُلب ها، من داناترین کس هستم که رازهای ظاهری و باطنی شما را می دانم و از آنچه که به سویش روانه هستید آگاهم! این علمی است که خداوند متعال قبل از آفرینش تمامی مخلوقات جهان به ما خانواده عنایت کرده است. این دانش سرشار تا پایان جهان و بعد از فانی شدن آسمان ها و زمین نیز باقی خواهد ماند.

اگر غلبه اهل باطل و حکومت ناحق گمراهان و هجوم اهل شک و تردید نبود، هر آینه سخنی می گفتم که همه اهل جهان از گذشتگان و آیند گان ناباورانه انگشت حیرت به دهان می گرفتند.»

سپس دست مبارک خود را بر دهان گذاشته و فرمود: «یا محمّد اصمت کما صمت آباؤک من قبل؛ ای محمد خاموش باش! همچنان که پدرانت قبل از تو سکوت را برگزیده اند.»(۶)

امام جواد علیه السلام در سن کودکی به امامت رسید و دانش سرشار آن گرامی دوست و دشمن را به حیرت و شگفتی واداشت. بر جوانان مسلمان و مشتاق اهل بیت (علیهم السلام) شایسته است که از فرصت جوانی بهره گرفته و در جستجوی دانش با تمام وجود تلاش کنند و رهنمودهای آن امام عزیز در زمینه علم و دانش را چراغ راه خویش قرار دهند. در اینجا به برخی از رهنمودهای آن حضرت در این زمینه می پردازیم:

از منظر امام جواد(علیه السلام) شایسته است که یک جوان مسلمان به علم و دانش روی آورد و آن را به عنوان مونس و یار مناسب برای خود برگزیند، دوستان خود را بر اساس بینش و دانش انتخاب کند و شخصیت اجتماعی خود را به وسیله دانش و علم مشخص سازد، برای مجالس و دیدار دیگران علم هدیه برد و در تنهایی و غربت و سفر، علم و دانش را بهترین همسفر و مونس خود بداند، چرا که علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ریشه همه پیشرفت هاست.

جوانان در عرصه تفکر و کسب دانش

جوانان بر اساس طبیعتی که دارند، برای آشنایی با افکار و اندیشه های متفاوت علاقه شدیدی از خود نشان می دهند. آنان دوست دارند اندیشه های نو و متفاوت را بشناسند و از میان آنها آنچه را که به نظر خود بهتر و کارآمدتر تشخیص می دهند انتخاب کنند.

امام علی(علیه السلام) فرمودند: «انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی ءٍ قبلته(۷)؛ دل نوجوان همانند زمین خالی(آماده و مستعد) است و هر اندیشه ای که در آن القاء شود، می پذیرد.»

بذر دانش یکی از مهم ترین سرمایه هایی است که می توان در دل جوان کاشت و آن را بارور نمود. امام جواد(علیه السلام) در پیامی اهمیت علم و دانش را این گونه بیان می کند: «علیکم بطلب العلم فانّ طلبه فریضهٌ و البحث عنه نافلهٌ و هو صلهٌ بین الاخوان و دلیلٌ علی المروّه و تحفهٌ فی المجالس و صاحبٌ فی السّقر و انسٌ فی الغربه(۸)؛ بر شما باد کسب دانش! چرا که آن برای همه لازم است و سخن از علم و بررسی آن امری مطلوب(و دوست داشتنی) است. برادران (دینی) را به هم پیوند می دهد و نشانه (شخصیت والا و) جوانمردی، تحفه مناسبی برای مجالس، دوست و همراه در سفر و مونس غربت و تنهائی است.»

از منظر امام جواد(علیه السلام) شایسته است که یک جوان مسلمان به علم و دانش روی آورد و آن را به عنوان مونس و یار مناسب برای خود برگزیند، دوستان خود را بر اساس بینش و دانش انتخاب کند و شخصیت اجتماعی خود را به وسیله دانش و علم مشخص سازد، برای مجالس و دیدار دیگران علم هدیه برد و در تنهایی و غربت و سفر، علم و دانش را بهترین همسفر و مونس خود بداند، چرا که علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ریشه همه پیشرفت هاست.

حضرت جوادالائمه علیه السلام، علم را دو قسمت کرده و می فرمود: علم و دانش دو نوع است: علمی که در وجود خود انسان ریشه دارد و علمی که از دیگران می شنود و یاد می گیرد. اگر علم اکتسابی با علم فطری هماهنگ نباشد، سودی نخواهد داشت. هر کس لذت حکمت را بشناسد و طعم شیرین آن را بچشد، از پیگیری آن آرام نخواهد نشست. زیبایی واقعی در زبان (و گفتار نیک) است و کمال راستین در داشتن عقل.»(۹)

امام محمد تقی(علیه السلام) علم و دانش را یکی از مهمترین عوامل پیروزی و رسیدن به کمالات معرفی می کرد و به انسان های کمال خواه و حقیقت طلب توصیه می نمود که در راه رسیدن به آرزوهای مشروع و موقعیت های عالی دنیوی و اخروی از این نیروی کارآمد بهره لازم را بگیرند. آن گرامی می فرمود: «أربع خصالٍ تعین المرء علی العمل: الصّحه والغنی و العلم و التّوفیقٌ(۱۰)؛ چهار عامل موجب دستیابی انسان به اعمال (صالح و نیک) است: سلامتی، توانگری، دانش و توفیق(خداوندی)».

با توجه به سخنان آموزنده امام جواد(علیه السلام) در عرصه علم و دانش بر همگان و از جمله جوانان لازم است از فرصت جوانی بهره گرفته و خود را به این خصلت زیبای انسانی بیارایند و کسب معرفت و علم را سرلوحه برنامه های زندگی خود قرار دهند.

گفتار اندیشمندان

یک جوان شایسته و هدفمند بر اساس اندیشه ها و عواطف خود ممکن است به سوی برخی صاحب نظران و اندیشمندان، متمایل شود، به جلسات آنان برود، به سخنرانی هایشان گوش فرا دهد و حرفهایشان را بشنود و بپذیرد.

اما در این میان پیروی از گفته های آنان، اگر بر اساس حق نباشد، ممکن است انسان را به سوی باطل و راه های انحرافی سوق دهد. بنابراین بر یک جوان مسلمان و متعهد، زیبنده است که تمایلات خود و گفته های دیگران را بر اساس اندیشه های صحیح و عقلانی بسنجد و راه خود را با معیار حقیقت انتخاب کند. امام جواد(علیه السلام) در این زمینه رهنمود راهگشایی برای همگان دارد. آن گرامی می فرماید:

«من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان النّاطق یؤدّی عن الله عزّ و جلّ فقد عبدالله و ان کان النّاطق یؤدّی عن الشّیطان فقد عبد الشیطان(۱۱)؛ هر کس به گفتار گوینده ای گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، اگر ناطق از خدای می گوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان بگوید، شنونده نیز به پرستش شیطان پرداخته است.»

در اینجا مناسب است که به حکایتی از یک جوان که در راه کسب علم و دانش تلاش نموده و خود را به مقامات عالیه کمال رسانده اشاره ای داشته باشیم. چنین حکایاتی این پیام را به ما می دهند که اگر جوانان درباره کسب علم و دانش تلاش کنند می توانند سرآمد باشند و بر بزرگترها نیز پیشی گیرند.

ای خلیفه! دو چیز زمامداران را مغرور می کند: اول، حلم خداوند و دوم، مدح و چاپلوسی اشخاص از آنها. خیلی مواظب باش که از آنان نباشی، زیرا که اگر از آن عده شدی، لغزش پیدا می کنی و در زمره گروهی قرار می گیری که خداوند متعال در حق آنان فرمود: «ولا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون؛ از آن افراد نباشید که ادّعای شنیدن می کنند با این که نمی شنوند.»

دانشمند نوجوان

هنگامی که عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید، مردم از اطراف و اکناف گروه گروه، برای عرض تبریک به مرکز خلافت آمده و به حضورش می رسیدند. روزی جمعی از اهل حجاز به همین منظور بر او وارد شدند. خلیفه بعد از دیدار ابتدایی متوجه شد که پسر بچه ای آماده است تا از میان آن جمع سخن بگوید.

خطاب به او گفت: بچه! برو کنار تا یکی بزرگتر از تو صحبت کند پسر نوجوان فوراً گفت: ای خلیفه! اگر بزرگسالی میزان است، پس چرا شما بر مسند خلافت قرار گرفته اید؟ با این که بزرگتر از شما هم افرادی اینجا هستند؟!

عمر بن عبدالعزیز از تیزهوشی و حاضر جوابی او متعجب شده و گفت: راست می گویی و حق با توست. اکنون حرف دلت را بزن! آن نوجوان هوشمند گفت: ای امیر! از راه دور آمده ایم تا به شما تبریک بگوییم و منظورمان از این عمل، شکر الهی است که مثل شما خلیفه خوبی را به مردم عطا کرده است، وگرنه مجبور نبودیم به این سفر بیاییم، زیرا نه از تو می ترسیم و نه طمعی داریم. اما این که از تو نمی ترسیم برای این است که تو اهل ظلم و ستم بر مردم نیستی و علت این که طمع نداریم این است که ما از هر جهت در رفاه و نعمت هستیم.

وقتی سخن آن نوجوان تمام شد، خلیفه از او درخواست کرد که وی را موعظه کند.

او نیز گفت: ای خلیفه! دو چیز زمامداران را مغرور می کند: اول، حلم خداوند و دوم، مدح و چاپلوسی اشخاص از آنها. خیلی مواظب باش که از آنان نباشی، زیرا که اگر از آن عده شدی، لغزش پیدا می کنی و در زمره گروهی قرار می گیری که خداوند متعال در حق آنان فرمود: «ولا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون(۱۲)؛ از آن افراد نباشید که ادّعای شنیدن می کنند با این که نمی شنوند.»

در پایان خلیفه از سن و سال او پرسید و معلوم شد که بیش از دوازده سال ندارد. آنگاه خلیفه او را تحسین کرده و در مورد وی و عظمت علم و دانش او شعری خواند که:

تَعَلّم فَلَیسَ المَرءُ یولَدُ عالِماً وَ لَیسَ أخو عِلمٍ کَمَن هُوَ جاهِلٌ

فَانَّ کَبیرَ القَومٍ لاعِلمَ عِندَه صَغیرٌ اذا التَفَتَ عَلَیهِ المَحافِلُ

«دانش بیاموز، که آدمیزاد دانشمند به دنیا نمی آید و هیچگاه دانا با نادان هم رتبه نیست. بزرگ قوم، هرگاه دانش نداشته باشد، در مجالس و محافل، کوچک و خوار دیده می شود.»

پی نوشت:

۱. کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، مکتبه بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱، ج ۲، ص ۳۵۳٫

۲. ارشاد شیخ مفید، چاپ کنگره، قم، ۱۴۱۳ ق، ص ۶۱۸٫

۳. بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفأ، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج ۵۰، ص ۸۵٫

۴. سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۸۱ ش، ص ۵۵۵٫

۵. روضه الواعظین، محمد فتال نیشابوری، نشر رضی، قم، ج ۱، ص ۲۳۷٫

۶. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۰۸٫

۷. وسائل الشیعه، محمد بن حسن حر عاملی، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، قم، ۱۴۰۹ قمری، ج ۲۱، ص ۴۷۸٫

۸. بحارالانوار، ج ۷، ص ۸۰٫

۹. کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۹۳٫

۱۰. معدن الجواهر، ابوالفتح کراجکی، کتابخانه مرتضویه، تهران، ۱۳۹۴ ق، ص ۴۱٫

۱۱. سوره انفال، آیه ۲۱٫

۱۲. المستطرف، محمد بن احمد ابشیهی، ج ۱، ص ۱۰۷٫

اخلاق امام رضا(ع) در شعر شاعران.

اشاره:

در اشعار فراوانی  شخصیت اخلاقی امام رضا(ع) بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم. حسن بن هانی معروف به ابونواس، یکی از شاعرانی است که در قرن دوم ه‍ .ق می‌زیسته و درباره شخصیت امام رضا(ع) شعر سروده است. تاریخ‌نگاران بی‌شماری نوشته‌اند: روزی برخی از یاران ابونواس به او گفتند: تو درباره شراب، کوه، دشت و موسیقی… شعر سروده‌ای. تو را چه شده است که درباره موضوعی مهم، یعنی شخصیت والای امام علی بن موسی الرضا(ع) تاکنون چیزی نگفته و شعری نسروده‌ای؟ با آنکه معاصر امام نیز هستی و او را به خوبی می‌شناسی! ابونواس در پاسخ گفت: به خدا سوگند که بزرگی او مانع این کار شده است. چگونه کسی چون من، درباره شخصی همانند وی می‌تواند مدح و ستایش نماید؟ ۱

سید عباس مکی شافعی که خود از ادیبان برجسته اهل سنت به شمار می‌آید، در مورد شعر ابی‌نواس درباره شخصیت حضرت رضا(ع)، چنین می‌گوید: «تردیدی نیست که خدای متعال، گناهان گذشته و آینده سراینده این شعر گران‌بها [ابونواس] را خواهد بخشید!»۲

همچنین حاکم نیشابوری (در گذشته ۴۰۵ ه‍ .ق) می‌نویسد: «روزی ابونواس از منزل خود [در مرو] بیرون آمد. سواری را دید که دوشادوش او در حرکت است. چهره وی را نمی‌دید. از او پرسید: کیستی؟ به او گفته شد: وی علی بن موسی الرضا(ع) است. ابونواس در همان حال با شوق و ذوق در ستایش آن حضرت چکامه‌ای این‌گونه سرود:

اِذا اَبصَرتْکَ العَینُ مِن بَعدِ غَایَهٍ

وَ عارَضَ فیکَ الشَّکُّ اَتیتَکَ القَلبُ

وَ لَو اَنَّ قَوماً اَمَّمُوکَ لِقادِهِم

نَسیَمکَ حَتَّی یَستَدِلَّ بِهِ الرَّکْبُ۳

هرگاه دیدگان از فاصله بسیار دور نظاره‌گر سیمای تو باشند و در وجودت تردید به وجود آید، دل به حقانیت تو گواهی دهد. اگر مردمی تو را پیشوای خود قرار دهند، نسیم وجودت آنان را رهبری کند و همگان بدان رهنمون گردند.

همچنین نقل شده است، روزی ابونواس، در حالی که از نزد مأمون آمده بود، خدمت امام آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله ، شعری در مدح و ستایش شما سروده‌ام، دوست دارم آن را بشنوی.

امام فرمود: بخوان! ابونواس چنین گفت:

مُطَهَّروُنَ نَقِیّاتُ ثِیابِهُم

تَجریِ الصَّلاهُ عَلَیهِم اَینَما ذُکِروُا

مَن لَم یَکُن عَلَوِیّاً تَنسِبُهُ

فَمالَهُ فِی قَیِم الدَّهرِ مُفتَخَرُ

وَ اَنتُمُ المَلَأُ الأعلی وَ عِندَکُم

عِلمُ الِکتابِ وَ ما جائَتَ بِهِ السُّوَرُ۴

امامان معصوم، پاکیزگان و پاک‌دامنان هستند که هرگاه نامی از ایشان به میان آید، بر آنان درود و تحیت فرستاده خواهد شد.

کسی که انتسابش به سُلاله پاک علی(ع) نرسد، در روزگاران دارای مجد و افتخار نیست.

به راستی که شما در جایگاه بلندی قرار دارید و علم کتاب [قرآن] و محتوای سوره‌های آن نزد شماست.

امام رضا(ع) پس از شنیدن این اشعار، ابونواس را تشویق کرده، و مبلغ سی‌صد دینار به او هدیه داد.۵

پس از ماجرای ولایت‌عهدی امام رضا(ع)، روزی عبدالله بن مطرف بن هامان بر مأمون وارد شد. امام نیز در آن مجلس حاضر بود. مأمون رو به عبدالله کرد و گفت: درباره ابوالحسن علی بن موسی(ع) چه می‌گویی؟ عبدالله گفت: چه بگویم درباره کسی که طینت او با آب رسالت سرشته شده و در گوارای وحی ریشه دوانیده است؟ آیا از چنین ذاتی جز مُشک هدایت و عنبر تقوا می‌تواند ظاهر شود؟۶

محمد بن یحیی صولی (در گذشته ۳۳۵ ه‍ .ق) در مقام قضاوت درباره اشعار ابونواس می‌گوید: «شعر ابونواس پیرامون امام رضا(ع) برترین اشعار است».۷

عبدالجبار بن سعید (در گذشته ۲۲۹ ه‍ .ق) زمانی که ولایت‌عهدی را بر امام رضا(ع) تحمیل کردند، در همان سال به مدینه رفت و درباره این رخداد مهم تاریخی چنین گفت:

ولی‌عهد مسلمانان، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب(ع) است. سپس چنین سرود:

سِتَّهُ آبائِهُم ما هُم هُم

خَیرُ مَن یَشرِبُ صَوبَ الغَمام

شش تن از اجداد و نیاکان وی، همان بزرگوارانی هستند که وصف‌نا‌شدنی‌اند و از برترین کسانی هستند که باران رحمت الهی را می‌آشامند.۸

ابراهیم بن عباس صولی (در گذشته ۲۴۳ ه‍ .ق) هنگامی که ولایت‌عهدی را به امام تحمیل کردند، برای تبریک گفتن نزد آن حضرت آمد و چنین سرود:

اَزالَت عَزاءُ القلبِ بعد التَّجَلُّدِ

مَصارِعُ اَولادِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ

[اعطای ولایت‌عهدی به امام رضا(ع)] همه دردها و مصایب اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله را برطرف ساخت.۹

وی همچنین در ستایش از خاندان و دودمان امام رضا(ع) این‌گونه سروده است:

اَلا اِنَّ خَیرَ النّاسِ نَفساً وَ وَالِداً

وَ رَهطاً وَ اَجدَاداً عَلِیّ المُعَظَّمُ

اَتَتنا بِهِ العِلمَ وَ الحِلمَ ثامِناً

اِماماً یُؤَدّی حُجَّهَ اللهِ تُکتَمُ

آگاه باش که بهترین مردمان، خودِ علی بزرگ و پدر خاندان و اجداد او هستند. به سبب او که هشتمین امام است، از دانش و بردباری برخوردار شدیم، امامی که حجت پنهان الهی را بیان می‌کند.۱۰

همچنین در فراق امام و شکوه و عظمت شخصیت وی نیز چنین می‌سراید:

اِنّ الرَّزِیَّهَ یَابنَ مُوسی لَم تَدَع

فِی العَینِ بَعدَکَ للِمَصائِبِ مُدمِعاً

وَ الصّبرُ یُحمَدُ فیِ المَواطِنِ کُلّها

وَ الصَّبرُ اَن نَبکی عَلَیکَ وَ نَجزَعاً

ای فرزند موسی [بن جعفر] پس از مصیبت از دست دادن تو، مصیبتی فراتر نیست که ما را بگریاند، گرچه صبر در همه جاها نیکوست، ولی صبر در مصیبت تو این است که شیون و گریه کنیم!۱۱

یکی از شاعران دوران امام رضا(ع) به نام نوفلی در ستایش امام می‌سراید:

رَاَیتُ الشَّیبَ مَکرُوهاً وَ فیهِ

وِقارٌ لا تَلیقُ بِهِ الذُّنُوبَ

اِذا رَکِبَ الذُّنُوبَ اَخُومُشیبٍ

فَما اَحَدٌ یَقُول: مَتی یَتُوبُ؟

وَ ذاءُ الغانِیاتِ بَیاضُ رَأسی

وَ مَن مُدَّ البَقاءُ لَهُ یَشیبُ

سَأَصحِبُهُ بِتَقویَ اللهِ حَتّی

یُفَرَّقُ بَینَنا الأجَلُ القَریبُ

سفیدی محاسن و پیری را ناپسند می‌بینم، ولی در آن وقاری هست که هرگز با گناه جمع نمی‌شود. زمانی که پیر و سالخورده‌ای مرتکب گناهی شود، هرگز امید به توبه او نداشته باش! بیماری آوازه‌خوانان سپید موی من است و کسی که عمرش طولانی شود، مویش سپید خواهد گشت. بنابراین، من تا عمر دارم، در کنار علی بن موسی الرضا(ع) خواهم ماند.۱۲

محمد بن یحیی صولی (در گذشته ۳۳۵ ه‍ .ق) درباره ولایت‌عهدی امام رضا(ع) چنین می‌سراید:

عَلی حینَ اَعطیَ النّاسِ صَفقُ اَکُفهُم

عَلِیّ بنَ مُوسی بِالِولایَهِ وَالعَهدِ

فَما کانَ فینا مَن اَبَی الضَّیمَ غَیرُهُ

کَریمٌ کَفَی باقَی القَبُولِ وَ فیِ الرَّدِّ

هنگامی که مردم با علی بن موسی(ع) به ولایت‌عهدی بیعت کردند، در میان ما [هاشمیان] کسی که ستم نپذیرد، جز او نیست. او کریمی است که می‌پذیرد باقی [اموال] را به صاحبش بدهد و آن را برگرداند.۱۳

خواند میر شافعی (در گذشته ۹۴۲ ه‍ .ق) نیز می‌گوید:

سَلامٌ عَلَی آلِ طاها وَ یَس

سَلامٌ عَلَی آلِ خَیرِ النَّبیِّین

سَلامٌ عَلی رَوضهٍ حَلَّ فیها

اِمامٌ یُباهِی بِهِ الْمُلْکُ وَ الدِّینُ

درود و سلام بر خاندان طاها و یس، درود بر خاندان بهترین پیامبران، سلام بر آن آرامگاهی که در آن امامی قرار گرفته که دنیا و دین به وجود او مباهات می‌کند.۱۴

آن‌گاه درباره آن حضرت این‌گونه می‌گوید:

از آن زمان که فلک شد به نور مِهر منوّر

ندیده دیده کس چون علی موسی جعفر

سپهر عز و جلالت محیط علم و فضیلت

امام مشرق و مغرب ملاذ آل پیمبر

حریم تربت او سجده‌گاه خسرو اَنجم

غبار مقدم او توتیای دیده اختر

و نور علم و علوّ مکان اوست به حدی

که شرح آن نتوان نمود کلک سخنور

قلم گر همگی وصف ذات او بنویسد

حدیث او نشود در هزار سال مکرر۱۵

آنچه یاد کردیم، برخی از اعتراف‌های تنی چند از شاعران معاصر آن حضرت است که به عنوان تیمن و تبرک بدان‌ها، نگاشتیم و اگر بخواهیم در این باره اشعار را گِرد آوریم، خود چندین جلد کتاب خواهد شد.۱۶

  1. قیلَ لی اَنتَ اَوحَدُ النّاسِ طُرّاً
    فی فُنُونٍ مِنَ الکَلامِ النَّبیه
    لَکَ فی جَوهرِ الکَلامِ بَدیعٌ
    یثمِرُ الدُّرَّ فی یدَی مُجتَبیه
    فَعَلامَ تَرَکتُ مَدحَ اِبنِ مُوسی
    وَ الخِصالَ الّتی تَجمَعَنَّ فیه
    قُلتُ لا اَهتَدی لِمَدحِ اِمامٍ
    کانَ جِبرِئیل خادِماً لِأبیه

پی نوشت:

  1.  تذکره الخواص، ص۱۲۱؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۲۷۰؛ ابن طولون، الائمه الاثناعشر، ص۹۸؛ اخبار الدول و آثارالاول، ص۱۱۴٫
  2. مکی، نزهه الجلیس، ج۱، ص۲۶۶٫
  3. فرائد السمطین، ج۲، ص۲۰۲، ح۴۸۱٫
  4. موصولی، النعیم المقیم لعتره النباء العظیم، ص۳۹۶؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۲۷۱؛ جوینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۲۰۱، ح۴۸۰؛ الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۵۰؛ مرآه الجنان، ج۲، ص۱۱؛ الائمه الاثناعشر، ص۹۹٫
  5. فرائد السمطین، ج۲، ص۲۰۱، ح۴۸۰؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص۱۶۱؛ احسن القصص، ج۴، ص۲۹۰٫
  6. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۴۴، ح۱۰٫
  7. سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۳۸۸٫
  8. آبی، نثر الدرر، ج۱، ص۳۶۳؛ تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۴۰۹، برخی این شعر را از نابغه ذبیانی دانسته‌اند که عبدالجبار خوانده است؛ موصلی، النعیم المقیم، ص۳۹۳؛ الفصول المهمه، ص۳۹۲، نورالابصار، ص۳۱۷٫
  9. الاغانی، ج۱۰، ص۶۳٫
  10. زرندی، معارج الوصول الی معرفه فضل آل الرسول و البتول، ص۱۶۰٫
  11. نهایه الارب فی فنون الادب، ج۵، ص۱۶۹٫
  12. الوافی بالوفیات، ج۲۲، ص۲۵۱٫
  13. صولی، اشعار اولاد الخلفاء و اخبارهم من کتاب الاوراق، ص۳۰٫
  14. حبیب السیر، ج۲، ص۸۳٫
  15. همان.
  16. در این باره به کتاب دیگری از همین نویسنده با نام رفتارهای اخلاقی و اجتماعی امام رضا(ع) مراجعه کنید.

سیره اخلاقی امام رضا علیه السلام.

اشاره:

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) مانند دیگر پیشوایان معصوم علیهم السلام به زیور فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی آراسته و از هر گونه زشتی و پلیدی و رذایل اخلاقی منزه بودند و در این راه گفتار و رفتارش الگو و سرمشق دیگران بود.  اخلاق، یکی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و کاشف کیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیه‌السلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب کردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بی‌مانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود که خود آن حضرت، یکی از نگهبانان و امانت‌داران و وارثان اسرار آن به شمار می‌رفت. اینک بخشی از خصوصیات فردی و مکارم اخلاقی آن حضرت را از نظر می گذرانیم.

 

از ابراهیم بن عباس صولی (۱) نقل شده، که گفته است:

من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با کسی درشتی کنند.

من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از فراغ از آن، قطع کند.

هرگز درخواست کسی را ،که  قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمی‌کردند.

هرگز در برابر همنشین تکیه نمی‌کردند.

هرگز او را ندیدم،که غلامان و بردگان خود را بد گویند.

هرگز او را ندیدم، که آب دهان بیندازند.

هرگز او را ندیدم، که قهقهه بزند، بلکه خنده‌اش تبسم بود.

تا آنجاکه می‌گوید: هر که بگوید در فضلیت، کسی را مانند او دیده، از او باور نکنید.(۲)

نقل شده زمانی که امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با ساده‌ترین پوشش و با لباسی که مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از کتان که به سربسته بود  که یک طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی که کفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.

زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری که تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود که از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان می‌فرمودند زاهد آن است که حلال دنیا را از ترس حساب و کتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترک می‌کند.(۳)

محمد بن عباد (۴) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت می‌گوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یک بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری که داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت‌گذاری و یا این که رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می‌کردند مگر آن که می‌خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند که در آن وقت بهترین لباس خود را می‌پوشیدند.(۵)

امام می‌فرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمی‌توان نسبت به آن بی‌توجه بود حرمت مومن ایجاب می‌کند که انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت کند و مقید باشد که پاکیزه و خوش لباس باشد.(۶)

از دلائلی که امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب می‌پوشیدند این بود که اگر ظاهر انسان تمیز و پاکیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت می‌برند و تحت تاثیر وی قرار می‌گیرند. هم چنان که از دیدن یک انسان کثیف و آلوده حالشان دگرگون می‌شود، ایشان لباس زیبا و پاکیزه می‌پوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاکیزگی را در کنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند که مومن از مال حلال در حدّ شأنش می‌تواند از امکانات این دنیا استفاده کند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیه‌‌السلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمی‌کردند، مگر این که خود را به عود هندی خام بخور می‌دادند.

گوشه‌گیری از دنیا و ساده زیستی برجسته‌ترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند که وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی که امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با ساده‌ترین پوشش و با لباسی که مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از کتان که به سربسته بود  که یک طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی که کفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.(۷)

نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود که در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یک از غلامانشان دستور نمی دادند که کارهای ایشان راانجام دهند.

روایت شده که وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این که به کسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده کنند، تنفر داشتند و خود کارهای شخصی خویش را انجام می‌دادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر می‌رفتند و از نزدیک با مردم معاشرت داشتند.(۸)

سِره اخلاقی امام رضا علیه السلام

عبادت عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان کامل به هر اندازه به خدا نزدیک‌تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگی‌اش در مقابل خدا بیشتر می‌گردد، چنین کسانی هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمت‌های خداوند و نظرشان به قرب پیشگاه ابدیت می‌باشد این بزرگترین امتیازات مردان الهی در ارتباط با خداست، محور اصلی زندگی آنها خدای تعالی و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود که آنها لحظه‌ای از حق غافل نشوند‌، به طوری که اگر گاهی حالت غفلت در خواب یا بیداری به آنها دست می‌داد آن را برای خود گناه به حساب می‌آوردند.(۹)

از دیگر ویژگی‌های آن حضرت این بود که هر دعایی را که شروع می‌کردند صلوات بر محمد و آل او می‌فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می‌فرستادند، شب‌ها موقعی که می‌خواستند بخوابند قرآن تلاوت می‌کردند، موقعی که به آیه‌ای می‌رسیدند که در آن از بهشت و دوزخ سخن می‌گفتند گریه می‌کردند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می‌کردند.

به همین دلیل همواره آنان را می‌بینیم که در وادی شکر الهی اظهار عجز می‌کنند و با این همه از خوف الهی لابه می‌کنند و این نشان دهنده تواضع و فروتنی آنها در مقابل ذات احدیت است.

پرهیزگاری و تقوای امام رضا علیه السلام طوری بود که نه تنها مردم، بلکه دشمنان نیز به آن اعتراف می‌کردند، ایشان همه فکر و اندیشه‌شان، حفظ دین خدا و اجرای وظایف الهی بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهیزگاری و عبادت کردن می‌دانستند. چیزهایی که در دنیا وجود داشت، سبب نشد که ایشان از وظیفه خود دور بیفتد، ایشان به دنیا علاقه نداشتند و نسبت به آن بی‌رغبت بودند، زهد و عبادتشان بی‌نظیر بود، همیشه سعی داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمایند (۱۰) چنان که به برادرشان زید فرمودند: «ای زید از خدا بترس، آن چه که ما به آن رسیده‌ایم به وسیله همین تقواست هر کس که تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نیست و ما از او نیستیم.»(۱۱)

منابع تاریخی، امام رضا علیه السلام را پرهیزگاری می‌دانند که مکرر به زیارت خانه خدا و انجام مناسک حج و عمره می‌رفتند، ایشان به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه فراوانی داشتند، بالای قبر پیامبر صلی الله علیه و آله می‌رفتند و خودشان را به قبر شریف می‌چسبانیدند، در کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله شش یا هشت رکعت نماز می‌خواندند در رکوع یا سجده سبحان الله سه بار یا بیشتر می‌گفتند، زمانی که نمازشان تمام می‌شد به سجده می‌رفتند آن قدر سجده را طولانی می‌کردند که عرق ایشان روی ریگ‌های مسجد می‌ریخت، صورت مبارکشان را روی زمین یا خاک مسجد می‌گذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق می‌ورزیدند و برای عبادت خداوند انواع رنج‌ها را تحمل می‌کردند.(۱۲)

امام رضا علیه السلام همچون پدر و اجداد پاکشان همواره قبل از هر چیز بنده خالص خداوند بودند، و همه چیز را در بندگی خدا دنبال می‌کردند در پرتو همین بندگی بود که به ارزش‌های والای انسانی و مقام‌های بلند معنوی دست یافتند. عبادت، راز و نیاز، مناجات و سجده‌های طولانی‌شان نشان می‌دهد که ایشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاک خداوند داشتند. یکی از همراهان این بزرگوار در سفر خراسان می‌گوید: به روستایی رسیدیم، آن حضرت به نماز ایستادند، و سجده‌های طولانی به جای آوردند، او می‌گوید: شنیدم  امام در سجده می‌گفتند:

«خدایا اگر تو را اطاعت کنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرمانی کنم حجت و عذری برایم نخواهد بود، من و دیگران در احساس تو شریکی نداریم اگر نیکی به من رسد از جانب تو است. ای خدای بزرگوار! مردان و زنان با ایمان را در مشرق و مغرب در هر کجا هستند بیامرز.»(۱۳)

با توجه به مضمون دعاهای ائمه می‌بینیم دعای امامان ابتدا برای دیگران به خصوص مومنان بود بعداً برای خودشان دعا می‌کردند این نشان‌دهنده آن است که آنها چقدر به فکر دیگران بودند و در حق مردم مهربانی می‌کردند.

کسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذکر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی که وقت نماز می‌شد در سجده‌گاه خود می‌نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذکرهای دیگر می‌گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می‌کردند.

در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه کامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند که ایشان را عاشق عبادت می‌دانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شب‌ها بیدار بودند. به طوری که در زمان ایشان و نه بعد از آن، کسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.

نکته مهم دیگر این که امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس می‌دادند زیرا ایشان درس را نمونه‌ای از ذکر و عبادت می‌دانستند و زمانی که از درس دادن فارغ می‌شدند به ذکر گفتن خدا می‌پرداختند.(۱۴)

اباصلت می‌گوید: من در سرخس به خانه‌ای که حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواند و از نماز، یک ساعت پیش از ظهر و نزدیک غروب فارغ می‌شوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته و مشغول مناجات خدا می‌شود. اباصلت به نگهبان می‌گوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال که ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم.(۱۵)

اهمیت امام به نماز در سیره عملی ایشان کاملا مشهود است. نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام (علیه السلام) و حاضران رد و بدل می‌شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. زمانی که ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یکی از حاضران که عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نکن که دلم آزرده می‌شود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز می‌خوانیم و برمی‌گردیم امام برخاستند و نماز خواندند. (۱۶)

از دیگر ویژگی‌های آن حضرت این بود که هر دعایی را که شروع می‌کردند صلوات بر محمد و آل او می‌فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می‌فرستادند، شبها موقعی که می‌خواستند بخوابند قرآن تلاوت می‌کردند، موقعی که به آیه‌ای می‌رسیدند که در آن از بهشت و دوزخ سخن می‌گفتند گریه می‌کردند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می‌کردند و می‌فرمودند:

«اگر خواسته باشم قرآن را در کمتر از سه روز تمام کنم می‌توانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این که در معنی آن آیه فکر کنم، و درباره این که آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت می‌کنم.»(۱۷)

ایشان هر دعایی که می‌کردند خیلی زود به اجابت می‌رسید، نقل شده که به مأمون خبر داده بودند که امام رضا علیه السلام مجالس علمی مربوط به دین و مذهب تشکیل داده‌اند و این کار باعث شده مردم به مقام علمی ایشان پی ببرند. مامون فردی را مامور کرد که نگذارد مردم در این مجالس شرکت کنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ایشان بی‌احترامی و پرخاشگری کرد. ایشان از نزد مامون با ناراحتی بیرون آمدند و در حالی که لب‌های خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند: به خدا سوگند او را نفرین می‌کنم که یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی که به خانه رسیدند دو رکعت نماز به جا آوردند. اباصلت می‌گوید: امام هنوز نمازشان را تمام نکرده بودند که زلزله‌ای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای زیادی شنیده می‌شد و گرد و غبار زیادی از زمین بلند شد. اباصلت اضافه کرد من از جایم حرکت نکردم تا امام (علیه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالای پشت‌بام رفتم و بیرون را نگاه کردم و جز سرهای شکسته چیزی ندیدم بعد از مدتی مأمون و لشکرش در حالی که سرشان شکسته بود را دیدم که با کمال خفت و خواری از شهر بیرون شدند.(۱۸)

از اباصلت هروی نقل شده است که روزی امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشید وارد شد و به ایشان چنین گفت: خلیفه شما را به حضور می‌طلبد. امام رضا علیه السلام برخاستند و

فرمودند: ای اباصلت او مرا جز برای امر ناگواری احضار نکرده است ولی به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند می‌دارم در حق من انجام دهد زیرا دعای جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراه خود دارم که موجب حفظ جان من خواهد شد. ایشان وارد قصر هارون الرشید می‌شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ایستادند. هارون الرشید به امام چنین گفت: ای ابوالحسن، دستور داده‌ایم یکصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نیازهای خانواده خود را برآورده کنید. چون علی ابن موسی علیه السلام از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت: من خواهان چیز دیگری بودم و پروردگار چیز دیگری اراده کرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.(۱۹)

فردی به نام رجاء بن ابی ضحاک (۲۰) در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین می‌گوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد که ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش کرده بود که مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند که شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی می‌گوید من همیشه کنار امام بودم و کسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذکر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی که وقت نماز می‌شد در سجده‌گاه خود می‌نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذکرهای دیگر می‌گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می‌کردند. (۲۱) رجاء ابن ابی ضحاک اضافه می‌کند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندن‌شان، همه آنچه که اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاک این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همه‌ی مردم دانشش و عبادتش بیشتر می‌باشد آنچه که از ایشان دیدی نزد کس دیگر نگو تا بزرگواری او بر کسی آشکار نشود مگر از زبان خود من.(۲۲)

سِره اخلاقی امام رضا علیه السلام

سخاوت

از اصول اخلاقی که در زندگی همه‌ی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، یعنی انسان از امکانات مادی و معنوی که در اختیارش وجود دارد فقط خودش استفاده نکند بلکه با بخشش به دیگران قسمتی از مشکلات آنها را حل کند و دیگران را از نعمت‌هایی که خداوند به او داده، چه نعمت مادی و چه نعمت‌های معنوی مانند علم برخوردار کند.(۲۳)

سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این که اگر خاکستر آتش را از آتش پاک کنیم، بهتر می‌سوزد و روشنایی‌اش بیشتر می‌شود،‌ بنابراین تعریف سخاوت که از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم کردن کانون خانواده‌های بینوایان می‌شود.(۲۴)

شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد که فرمودند:

«السخی یاکل من طعام الناس لیاکلوا من طعامه و البخیل لایاکل من طعام الناس لئلا یاکلوا من طعامه»؛  انسان سخاوتمند از غذای دیگران می‌خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی‌خورد تا از غذای او نخورند.»(۲۵)

در بررسی سیره امام رضا علیه السلام ویژگی بذل و بخشش بسیار به چشم می‌خورد. ایشان بسیار صدقه پنهانی می‌دادند و اموال خویش را بین نیازمندان تقسیم می‌نمودند. روایت شده که ایشان یک سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم کردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلکه غنیمت است، هرگز چیزی را که به وسیله آن طلب اجر و کرامت می‌کنید، غرامت و ضرر به شما نیاور.(۲۶)

گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن می‌کردند کاسه‌ای نزدیک ایشان قرار می‌دادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را برمی‌داشتند و در آن کاسه می‌ریختند و دستور می‌دادند آن را بین فقرا تقسیم کنند. بعداً می‌فرمودند:

فلا اقتحم العقبه(۲۷)؛ باز هم به عقبه تکلیف تن در نداد .”

و می‌فرمودند: خداوند می‌داند که همه مردم قدرت این را ندارند که بنده آزاد کنند برای آنها راه دیگری قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.(۲۸)

شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود که حتی کسی که مورد جود امام رضا علیه السلام قرار می‌گرفت، ذره‌ای احساس شرمندگی نکند. نقل شده که ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت کردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند که ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام کرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاکان شما هستم. از حج برمی‌گشتم که خرجی خود را گم کردم، ‌اگر شما به من کمک نمائید تا به وطنم برسم پولی که شما به من می‌دهی، از طرفتان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی که جمعیت پراکنده شدند و جز عده‌ی کمی باقی نماندند امام به اتاقشان می‌روند و بعد از مدت کمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد کجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج کن، لزومی ندارد که از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی که در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض کرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این که فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این که مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیده‌اید که فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است.(۲۹) این عمل امام (علیه السلام) ما را متوجه مطلبی می‌کند و آن این که اگر انسان وقتی چیزی به بینوایی یا سائلی می‌دهد بخشش نیست بلکه شکر نعمتی است که خداوند به او داده است. انسان تا موقعی که حقوق واجبش را نپرداخته در خطر  بزرگی قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستی کردن با دیگران نیست بلکه به خاطر شکر کردن نعمت‌های خداوند است که به ایشان داده است.

همچنین نقل شده است شخصی به حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام گفت: به قدر جوانمردی خودتان به من عطا و بخشش کنید. ایشان فرمودند: این اندازه برای من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا کن. حضرت فرمودند: این مقدار ممکن می‌شود پس از این جریان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ ۲۰۰ اشرفی به او بدهند.(۳۰)

علاوه بر نیازمندان، سخاوت امام رضا علیه السلام شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زیاد بود که زمانی که برای آن حضرت غذا می‌آوردند.

ایشان غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره می‌نشاندند و با آنها غذا می‌خوردند. همچنین نقل شده زمانی که آن حضرت تنها می‌شدند همه خادمان و غلامان خوشان را از کوچک و بزرگ جمع می‌کردند و با آنان سخن می‌گفتند و با آنها انس می‌گرفتند به طوری که غلامان آن حضرت هیچ ترسی از ارباب و مولای خود نداشتند.(۳۱)

تواضع امام به اندازه‌ای بود که بعضی مواقع مردم ایشان را نمی‌شناختند و از افراد معمولی تمییز نمی‌دادند. نقل شده است که روزی ایشان وارد حمامی می‌شوند مردی آن جا بود که ایشان را نمی‌شناخت به امام می‌گوید بیا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به مالیدن دست و پای او کردند زمانی که ایشان را شناخت عذر خواهی کرد ولی امام او را دلداری دادند.(۳۲)

ادب و تواضع امام رضا علیه السلام نسبت به دیگران به اندازه‌ای بود که اگر فردی بر امام وارد می‌شد ایشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جایشان برمی‌خاستند و او را در مناسبت‌ترین مکان‌ها جا می‌دادند.(۳۳)

در روزی که ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  در چنین وضعیتی کسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام علیه السلام متوجه می‌شوند کسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می‌دهند.

صبر و مقاومت

یکی از اصول مشترک در زندگانی امامان که همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است. این بزرگواران الگوی بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.

در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام می‌بینیم که ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه کامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیت‌های دشواری که ایشان با آن رو به رو شدند زمانی که مأمون این بزرگوار را به خراسان دعوت کرد نام برد.

ایشان برای وداع خانه خدا به مکه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود که ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل کردند شکیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاست‌ها مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشکار می‌کند.(۳۴)

امام رضا علیه السلام در دوران زندگی‌شان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مکرر سعه صدر از خود نشان می‌دادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شکیبایی بودند. در برابر افرادی که با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر می‌ورزیدند. در برابر دهن کجی‌های دیگران سعی می‌کردند سکوت کنند. افرادی بودند که نسبت به ایشان بی‌احترامی می‌کردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب می‌کردند.(۳۵)

سِره اخلاقی امام رضا علیه السلام

اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام:

بهترین تعریف درباره سخاوت، بیان امام رضا علیه السلام است که فرمودند:”انسان سخاوتمند از غذای دیگران می‌خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی‌خورد تا از غذای او نخورند.”

رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده

سراسر مدت سی و پنج سال امامت امام موسی کاظم علیه السلام با حوادث و فراز و نشیب‌های سیاسی آمیخته بود. بیشتر زندگانی ایشان در زندان‌های هارون الرشید سپری شد. امام رضا علیه السلام در تمامی مدتی که امام کاظم علیه السلام زندانی بودند دستیار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سیاسی فرهنگی بودند. شریک غم‌ها و رنج‌های پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت‌طلبان هوس باز، خودشان را تسلیم نکردند. ایشان  راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از یاری رساندن و کمک به خلفای طاغوتی دور می‌کردند. چون امام کاظم علیه السلام بیشتر عمر شریف‌شان در زندان‌ها سپری شد، امام رضا علیه‌السلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانواده‌شان مراقبت کردند، که اجازه ندادند کسی به آنها بی‌احترامی کند، نهایت احترام را به آنها می‌گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور می‌کردند.

علاقه حضرت به خانواده‌شان در محبتی که به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام می‌گوید شما کودکان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید که پسری به شما عطا کند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد که  وارث من می‌شود هنگامی که اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حرکت می‌دادند و با او بازی می‌کردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می‌داشتند که شب را نمی‌خوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حرکت می‌دادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسرانشان چنین رفتار می‌کنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاکش است.(۳۶)

رفتار امام با فرزندشان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توام با احترام بود که ایشان را به نام صدا نمی‌زدند بلکه بیشتر با کنیه مورد خطاب قرارش می‌دادند. به عنوان مثال می‌فرمودند: «ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»(۳۷) به این ترتیب می‌خواست ایشان را احترام و تمجید کنند.

نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود که به حضرت معصومه علیه السلام  داشتند.

رفتار امام رضا علیه السلام با مردم

امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین صورت با آنان برخورد می‌نمودند. این سیره چنان نیکو بود که با الگو قرار دادن آنان ما می‌توانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.

با بررسی آِیات در می‌یابیم برخورد با انسان‌های مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

“محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم”(۳۸)؛ محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.

در آیه دیگری چنین فرموده:

“یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم”(۳۹)؛ ای پیامبر با کافران و مجاهدان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر.

از این آیات چنین نتیجه‌گیری می‌شود که برخورد قرآن و اسلام با انسان‌های مختلف فرق می‌کند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیک و پر محبت می‌دهد، «با مردم سخن نیک بگویید»(۴۰)  و در جای دیگر دستور به برخورد میانه می‌دهد: «محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»(۴۱)

امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه کانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است که از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی که ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  در چنین وضعیتی کسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام علیه السلام متوجه می‌شوند کسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می‌دهند.(۴۲)

ایشان در جایی که مربوط به شخص خودشان بود بزرگ‌ترین گذشت‌ها، عالی‌ترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقه‌ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.

اگر فردی حتی کوچک‌ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می‌داد، ایشان نهایت تشکر و قدردانی را به جا می‌آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران می‌نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی می‌کردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی می‌کردند مشکل آنان را حل کنند. زیاد بودند افرادی که در سایه یاری رسانی‌های امام علیه السلام به خیری دست یافتند.

پی نوشت :

۱. از اصحاب رضا علیه السلام بود.

۲. محمدباقر مجلسی، المکتبه الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۱، ص ۹۰ .۹۱، علی بن عیسی، الاربلی، کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۵۶ – ۱۵۷٫

۳. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، علی اکبر غفاری، ج ۱، ص ۶۲۸٫

۴. از یاران و معاصران امام رضا علیه السلام بود.

۵ . علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۵۷٫

۶ .ر.ک باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا، سیدمحمد صالحی، تهران، دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۲، ص ۵۹.۶۰٫

۷ . ر.ک محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۳۷۲ – ۳۷۳٫

۸. ر.ک باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی امام رضا علیه السلام ، ج ۱، ص ۵۷٫

۹ . ر.ک سیدهاشم ، رسولی محلاتی، مجموعه آثار نخستین کنگره جهانی حضرت رضا، ناشر کنگره امام رضا، ص ۴۲۵. ۴۲۶٫

۱۰ . ابن بابویه، صدوق عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۳۵٫

۱۱. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج۲، ص ۵۷۳٫

۱۲ . همان، ج ۲، ص ۴۲۱٫

۱۳ . محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج ۴۹، ص ۹۲.۹۳ .

۱۴.  ر.ک. حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم ، ص ۱۰۶۴٫

۱۵. ر.ک. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اکبر غفاری، ج۲، ص ۴۳۱.۴۳۲٫

۱۶ . ر. ک . محمدتقی، مدرسی، امامان و جنبش‌های مکتبی، حمیدرضا آژیر، چاپ اول ۱۳۶۷، مشهد، آستان قدس رضوی، ص ۲۸۱٫

۱۷. ر.ک . ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۲۰ .

۱۸. ر. ک. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۰۲٫

۱۹ . ر.ک. محمدتقی، مدرس، امامان و جنبش‌های مکتبی، ص ۲۴۸٫

۲۰ . گماشته ودایی مامون .

۲۱. ر.ک. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۲۱ .

۲۲.ر.ک. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج۲، ص ۴۲۱٫

۲۳. ر.ک. محمد محمدی اشتهاردی، اصول اخلاقی امامان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۵۳٫

۲۴. ر.ک. همان، ص ۵۴٫

۲۵. ر.ک. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫

۲۶. ر.ک. محمد امین، سیره معصومان، حجتی کرمانی، سروش، ۱۳۷۴، ص۱۵۰٫

۲۷. سوره بلد، آیه ۱۱٫

۲۸. ر.ک. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۹، ص۹۷، حسین عمادزاده، چهارده معصوم، ص ۱۰۶۵

۲۹. ر.ک. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۹، ص۱۰۱ .۱۰۰٫

۳۰. ر.ک. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۹، ص۱۰۰٫

۳۱ . محمد امین، سیره معصومان، علی حجتی کرمانی، ص ۱۴۹٫

۳۲. محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۹ ، ص ۹۹، محمدجواد، فضل الله، تحلیل از زندگی امام رضا علیه‌السلام، ص ۴۳٫

۳۳ . محمدجواد فضل الله، تحلیلی از زندگانی اما م رضا علیه السلام، ص ۴۵٫

۳۴ . ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۵۲۶٫

۳۵ . عمادالدین حسین، اصفهانی مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگانی ۱۴ معصوم، ص ۱۰۶۴٫

۳۶. محمدباقر، بهبهانی، جواد الائمه، ترجمه ابراهیم سلطانی نسب صیام، اول ذیقعده، ۱۳۸۱، ص ۱۷٫

۳۷. باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا علیه السلام، ۱۳۸۲، ج۱، ص ۵۱، ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۵۹۶٫

۳۸. سوره فتح، آیه ۲۹٫

۳۹.  سوره توبه، آیه ۷۳٫

۴۰. سوره بقره، آیه ۸۳٫

۴۱. سوره فتح، آیه ۲۹٫

۴۲. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۹۸٫

گذری بر سیره علمی امام رضا(علیه السلام).

اشاره:

دورانی که امام رضا(ع) در آن می زیست عصر شکوفایی علم و سرازیر شدن علوم مختلف ملل سرزمین ها و تداخل فرهنگی مردمان آن روزگار بود. در این زمان پیشرفت علوم باعث پیدایش افکار و عقائد انحرافی و مشرب های فکری گوناگون کلامی و فلسفی شده بود که همین امر چالشی جدی دربرابر عقائد و آموزه های ناب اسلامی و شیعی به شمار می رفت. امام رضا(ع) با درک این خطرات و تهدیدها از فرصت پیش آمده نهایت بهره برداری رابه عمل آورد و به روشنگری های فراوان در زمینه تبیین عقائد اسلامی و نمایاندن راه مستقیم الهی اقدام نمود که در مقاله حاضر به گوشه هایی ازآنها پرداخته شده است.اینک با هم آن را ازنظر می گذرانیم  .

عصر رونق علمی

در روزگاری که امام رضا علیه السلام می زیست مسائل علمی خاص رونق گرفته و با امور سیاسی و اجتماعی به هم تنیده بود. امام در این زمان ازنظر سیاسی کاملاً محدود و قیام های اجتماعی علیه حاکمان عباسی روبه فزونی گذاشته و بحران های فکری و سیاسی بر جامعه حاکم بود.

عوامل مختلفی در نشاط علمی عصر امام رضا(ع) مؤثر بود ازجمله بحران های فکری و ورود ملل مختلف به اسلام و وجود فرقه های مذهبی که با افکار مختلف سؤالات خود را به ساحت اسلام عرضه می کردند. ازطرفی سرزمین اسلامی وسیع بود و مهاجرت ها از ملیت های مختلف در این جغرافیای بزرگ آزاد بود، که سبب تبادل افکار به شکل گسترده ای می شد. این افکار برای پاسخ یافتن، بیشتر به مکتب ائمه(ع) رجوع می کرد و پاسخ می گرفت و از سرچشمه علوم به تولید علوم مختلف منجر می شد. چنانکه در صدر اسلام پس از پیامبر(ص) امیر مؤمنان(ع) تنها فردی بود که از عهده پاسخ واقعی پرسشگران برآمد.

در دوره عباسیان بیان مسائل کلامی و عقلی و فلسفی پررونق و گرایش عمومی در جامعه به عقل گرایی بیشتر بود. معتزله در این بستر اجتماعی شکل گرفت و مورد حمایت خلیفه عباسی واقع شد. این گرایشات، جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می داد تا مردم نیز به این علم گرایش داشته باشند. امام رضا(ع) نیز در این دوره شیعه را از جهات تعقل، تقویت می کرد.

از عبدالسلام هروی نقل شده که به مأمون اطلاع دادند، امام رضا(ع) مجالس کلامی تشکیل داده و بدین وسیله مردم شیفته آن بزرگوار می شوند. مأمون به محمدبن عمر طوسی مأموریت داد تا مردم را از مجلس آن حضرت طرد نماید. پس از این قضیه امام به مأمون نفرین کرد .

از مسائل مهم اندیشه علمی اسلام که قرن ها برسر آن،میان علما اختلاف بود، عقل گرایی در مسائل دینی است که سبب پیدایش فرقه های متعددی در جهان اسلام شده است. در عصر امام رضا(ع) نیز منازعات معتزله و اشاعره و فرقه های دیگر رواج داشت، بیت الحکمه تأسیس و باترجمه آثار یونانیان افکار فلسفی و عقلی به جهان اسلام وارد شد و همین امر علمای اسلامی را به تکاپو واداشت تا پاسخ این شبهات و سؤالات را بیابند.

دوره مأمون اوج منازعات کلامی بود. بعد ازمأمون نیز این بحث ها تا قرن ششم و هفتم در بین علما و دانشمندان وجود داشت. معتزله تأثیرات علمی و فکری در جهان اسلام به وجود آوردند، عقل گرایی معتزلی به نوبه خویش جامعه اسلامی را در مقابل افکار وارداتی مسلح نمود، اگرچه افراط و تفریط نیز در کار آنها سبب می شد آسیب های فکری داشته باشند. در کل رویکرد مناسبی در مقابل سلفی گری خشک و متصلب و قشری گری در اسلام بود و بهترین پاسخی بود که در این زمان از سوی جمعی از دانشمندان اسلامی برای رویارویی با این جریان انجام گرفت. درواقع اعتزال در جهان اسلام واکنشی برای رفع نیازهای زمان بود.

اما حقیقت این است که جهت گیری عملی و علمی ائمه بود که با اندیشه های سلفی و انحرافی به شدت برخورد و مبارزه می کرد. امام رضا(ع) در این دوره از اسلام اصیل و اندیشه های ناب پیامبر اکرم(ص) دفاع کرد، و با استفاده از ابزارها و مقتضیات زمان، این وظیفه الهی خود را عملی کرد. اندیشه های کلامی (مثل اعتزال) در این دوره رواج و رونق داشت، اما انحرافات فراوان در آنها وجود داشت که به نام دین تمام می شد، لذا امام با این زمینه می خواست تصویر روشنی ازاسلام ناب برای مردم ارائه کند، که ازچند روش بهره برد:

الف- روش علمی:۱-پاسخگویی به شبهات علمی و عقیدتی مردم در زمینه های مختلف ۲-برگزاری جلسات علمی و تربیت شاگردان و نخبگان که حافظ و ناشر میراث علمی و عملی معصومان بودند ۳-شرکت در مناظرات علمی و کلامی که با حضور رهبران مذاهب و ادیان فراهم می شد.(۲)

ب) روش عملی: ۱-دفاع از امامت در برابر واقفیان (کسانی که امامت امام رضا را قبول نکرده و باور به زنده بودن امام کاظم(ع) داشتند) ۲-مواضع کلامی در برابر مأمون ۳-ارتباط با مردم و حضور در جمع آنها. آنچه منظور نظر این نوشته است نقش امام رضا(ع) در ترویج عقائد کلامی است که به نکاتی در این خصوص اشاره می شود:

مباحث کلامی امام رضا(ع)

آفرینش

برخی از مادیون برای آفرینش، آفریننده ای قائل نیستند و اساس افکار آنها بر روی همین فکر و اندیشه شکل می گیرد لذا درباره تمام مسائل بر محور مادی بحث و نظر می دهند چنانکه مکاتب سرمایه داری امپریالیستی امروز نیز چنین تحلیلی از هستی دارند.

در عصری که آن حضرت زندگی می کرد عده ای بر این نظریه معتقد بودند. لذا مباحثی پیشامد می نمود و آن حضرت نظر خود را درباره مبادی جهان و علل حدوث و آفرینش بیان می فرمودند، این گروه در آن دوره به زنادقه معروف بودند.

روزی جماعتی از زنادقه به حضور حضرت رسیدند و درباره خداوند سؤال کردند و حضرت آنها را مجاب فرمود و درباره مسائل فلسفی نظیر این و کیف و ادراک و حس، درمورد خداوند بحث و درباره نظم حاکم بر آفرینش و وجود انسان و کهکشان سخن گفتند.

فردی درباره حدوث عالم در آفرینش سؤال کرد آن حضرت پاسخ داد تو پیش از این نبودی و خود می دانی که خودت را هستی ندادی و وجود خود را مدیون کسی هستی که او نیز محتاج به یک آفریننده است.

مسائلی ازاین قبیل درباره آفرینش و خلقت و حدوث و قدم عالم سؤال می کردند و آن حضرت پاسخ می داد اینها از مسائل عقلی و فلسفی بودند که براثر ترجمه دانش های یونانی در جامعه بروز کرده بود و برای مردم تازگی داشت، اگرچه این مباحث در کلام معصومین پیشین وجود داشت ولی چندان مطرح نبود و امام همه را احیا کرد.

رؤیت خدا

درباره رؤیت خداوند نیز که از مباحث جدی و پرسرو صدای فرق مختلف بود. روایاتی از حضرت نقل شده ازجمله ابومره روزی به حضور حضرت رسید و سؤال کرد: ما رؤیت خداوند وکلام او را تقسیم کردیم بین انبیاء: موسی و محمد.

حضرت فرمود: این ایده، هرگز درست نیست، او را چشم ها نبیند و علوم نتواند احاطه کند.

با استناد به آیه ۱۰۹ سوره طه، فرمود: اگر چشم، او را ببیند ماهیت باید داشته باشد، یعنی علوم او را احاطه خواهد کرد، چشم باید او را هرگز نبیند بلکه با قلبش آیاتی از خداوند را مشاهده نماید.

در این بحث آن حضرت به ماهیت با عبارت (صورت البشر) و احاطه علم به کیف و این اشاره فرموده است. امام با استدلال برهانی بر اینکه اگر خداوند به چشم دیده شود لازم می آید که محدود به زمان و مکان باشد و خدائی که محدود و دارای جسم باشد، باید عوارضی که بر جسم عارض می شود مثل پیری و مرگ به او نیز وارد شود، در این صورت با انسان فرقی نخواهد داشت. بنابر این ذات از این نسبت ها پاک است. چون چیز قابل مشاهده دارای ماهیت می شود که باید عوارض ماهیت بر او عارض گردد، لازمه دیگر جسمانیت و رؤیت، شرک است که باید خداوند شریکی داشته باشد در حالی که قرآن کریم و معارف دینی، خداوند را بری از شرک و جسمانیت و رؤیت دانسته اند، بنابر این افکار قائلین به رؤیت خداوند باطل و خرافه و نقیض قرآن و سیره و گفتار نبوی است.

امام رضا با این موضع گیری با استدلال و برهان فلسفی و کلامی به ابطال این نظریات پرداخت.

نادرستی تصور جسم و مکان برای خداوند

برخی از فرقه های کلامی اهل سنت، مثل اهل حدیث می گفتند خداوند در عرض نشسته و مقداری نیز جای (به اندازه چهار انگشت) برای پیامبر در کار خدا باقی می ماند تا در آن بنشیند. این نظریه را ابومسلم از اهل حدیث ارائه می کرد که نمونه ای از عقاید سخیف بود.

درباه عرش خداوند نیز نظریه خاصی داشتند. وقتی این مسائل در محضر حضرت رضا (ع) مطرح شد، به شدت برخورد کرد و فرمود: «من شبه الله بخلقه فهو مشرک و من و صفه بالمکان فهو کافر و من نسب الیه ما نهی عنه فهو کاذب» (۷) هر کس خدا را به مردم شبیه کند مشرک است و هر کس برای او مکان قرار دهد کافر و هر کس به او نسبت های ناروا بدهد دروغگو است.

در پایان کلام نیز با تلاوت آیه ۱۰۵ سوره نحل به قرآن کریم استناد فرمود.

یکی از شیوه های پاسخگویی به شبهات که امام رضا به کار می گرفت استناد به قرآن و کلمات و سیره پیامبر اکرم (ص) و خطبه های امیرالمؤمنین (ع) بود که برای سؤال کننده قانع کننده و قابل قبول بود.اهل حدیث برای خداوند اعضا تصور می کردند، امام علیه (علیه السلام) با رد این تصورات تفسیر درستی از مسئله رؤیت ارائه کرد که اگر مخالفت امام نبود اسلام نیز مثل دین مسیح منحرف می شد و پیامبر مثل مسیح، پسر خدا نامیده می شد. (ریشه های بت پرستی در اسلام توسط ائمه خشکانده شده است

قضا و قدر و جبر و اختیار

این مسئله، از جمله مسائل مهم و ریشه دار دوره امام رضا (ع) بود که از صدر اسلام وجود داشت. امویان جبر را توسعه می دادند و طرفدار جبر بودند، لذا اهل حدیث نیز که ریشه آنها در زمان امویان شکل گرفته بود غالبا طرفدار این اندیشه بودند.

معتزله در مقابل آنها قائل به تفویض و اختیار کامل بودند، امام (ع) در این خصوص، به حدیثی از امام سجاد و موضع امام صادق (ع) استناد کرد و دیدگاه اهل بیت را مطرح و مفهوم آنرا برای آنان بیان کرد.

محمد بن ابی نصر بزنطی پرسید، برخی از شیعه قائل به جبر و برخی به تفویض (اختیار) شده اند، حضرت در پاسخ به او فرمود بنویس : «به نام خداوند بخشنده مهربان. فرمود: علی بن الحسین. ای فرزند آدم به مشیت من و به قدرت من فرائض را انجام می دهی و با نعمتی که به تو داده ام (قدرت) به گناه من اقدام می کنی تو را بینا و شنوا قرار داده ام، گناهان از تو و به اختیار توست، نیرویی که به تو دادم حسنات را بوسیله آن انجام می دهی و نسبت دادن کارهای نیک به شایسته است چون من قدرت را در تو برای اعمال خیر داده ام تا بوسیله نیروی الهی به تعالی برسی و به غایت آفرینش راهی یابی نه اینکه با معاصی از هدف و غایت آفرینش باز مانی…»

امام (ع) در مقابل جبریه موضع سرسخت می گرفت و می فرمود: «کسانی که جبری هستند به آنها زکات و صدقات ندهید و شهادتش را نپذیرید.»

و در کلامی دیگر می فرماید: هر کس قائل به جبر و تشبیه باشد (مشبهه)، کافر و مشرک است ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. به خاطر اینکه اینها فاسد العقیده می شوند، لذا شهادتشان مشروع نیست از اینرو شهادت آنها باطل است.

فلسفه موضع گیری ائمه در برابر افکاری نظیر جبر این است که انسان را از حالت انفعال و سازش با ظلم و زندگی ذلت بار خارج می کند و لذا می کوشیدند بفهمانند که انسان برسرنوشت خود، مختار و در دگرگون ساختن جامعه و پیشرفت آن. نقش مستقیم دارد که مضمون آیه کریمه :«ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم… (رعد) می باشد. با در نظر گرفتن پیامدهای سیاسی و اجتماعی جبر برای انسانیت با آن مخالفت می کردند.

در زمینه جبر و تفویض دهها روایت مهم که در بردارنده مواضع امام رضا (ع) در مقابل این اندیشه است به ما رسیده است. اگر روشنگری های امام نبود، نه تنها اسلام از بین می رفت، بلکه با تفاسیر غلط، قرآن نیز در معرض تحریف قرار می گرفت.

بدین سان می بینیم تمام اصول مسلم اسلام از توحید و قرآن و نبوت و معاد توسط ائمه حراست شد در حالی که هیچ یک از مدعیان خلافت پیامبر این وظیفه را انجام نداده و نمی توانستند انجام بدهند، چون توانایی نداشتند، لذا خلفای واقعی پیامبر ائمه اند، که اگر در راس حکومت و سیاست بودند، مسلما جهان اسلام گرفتار این همه معضل و بحران نبود.

علوم ائمه نیز با محدودیت کامل ترویج می یافت، چون از طرف حکومت ها محصور بودند و هیچ کس با آزادی نمی توانست به حضور آنها برسد و سوالات دینی خود را پاسخ بگیرد، همه ائمه تحت نظارت شدید و مراقبت های خلفای اموی و عباسی بودند. علت غیبت امام زمان (عج) همین جو اختناق بود. لذا از ولادتش جز معدودی آگاه نشدند.

ایمان و کفر و مراتب ایمان

یکی از مباحثی که در عقاید فرقه ها مطرح شده و آنها بدون توجه به فضیلت ایمان، با علوم ناقص خود درباره آن نظر داده اند، مسئله ایمان است. برخی گفته اند بین ایمان وکفر جایگاهی است که نه کفر است نه ایمان. برخی گفته اند ایمان دارای مراتب و برخی آن را غیر قابل ترقی و نقصان دانسته اند. از اینرو ائمه علیهم السلام هر یک به مناسبت ضرورت و اقتضای حال، در این باره روایات فراوانی ذکر کرده اند که در منابع شیعه، این بحث بعنوان یک باب مجزا و یک بخش مهم ذکر شده است.

مرحوم مجلسی بخش هایی از بحار الانوار خود را به این موضوع اختصاص داده است.

تاریخچه ورود این مباحث بصورت مجادله از مرجئه شروع شده، آنها بدون تامل در آیات قرآن گرفتار تناقض در این مسئله و تاخر عمل از ایمان و مباحثی از این قبیل شدند، لذا این مسئله یک بحث دامنه داری در اندیشه اسلامی شد و هر یک از فرقه ها، در این زمینه به ارائه نظریات خود پرداختند.

روایاتی نیز از امام رضا(ع) درباره این بحث وارد شده که شیعه و مسلمانان را به رأی صواب در این مسئله هدایت فرمودند، آن حضرت، ایمان را مقدم و افضل از اسلام و دارای درجاتی دانسته که برای کسب هریک از درجات، عمل لازم است. ذکر خصایص مؤمن و کسی که به درجه ایمان رسیده ازجمله مواردی است که برای تبیین ایمان و درجات آن بکار برده شده. حضرت در تعریف ایمان با استناد به روایات رسول الله (ص) چنین فرمودند: ایمان شناخت قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان است

نبوت

یکی از موضوعات و مباحث مهم علم کلام پس از مباحث توحید، نبوت است که علمای اسلام در آن آرای مختلف داشته اند، مباحث کلامی امام در این باب دو دسته است: ۱-نبوت عامه ۲-نبوت خاصه. در بحث عامه از مسائلی نظیر وجود نبی، تعریف نبی، عصمت نبی، نبوت عامه و نبوت خاصه، معجزات پیامبران و نسخ ادیان و مسائل دیگر بحث می شود.

از مهمترین مسائل کلامی که مورد اختلاف بین فرقه های اسلامی است «عصمت» انبیاء است، معتزله درباره عصمت انبیاء معتقدند که انبیا در دوره قبل از بعثت، گناه کبیره انجام می دهند و برخی از معتزله عقیده دارند که گناه صغیره را پس از بعثت نیز مجازند مرتکب شوند.

ازجمله بزرگان معتزله ابوعلی جبائی و قاضی عبدالجبار هستند که طرفدار این نظریه ها می باشند اشاعره که قوشجی از بزرگان آنهاست عقیده دارند که انبیاء پس از بعثت از ارتکاب معاصی کبیره و صغیره منع شده اند. ولی گناهان صغیره غیرعمدی از آنها پس از بعثت ازآنها سرمی زند. برخی از فرقه های اهل سنت معتقدند که پیامبر، پس از بعثت نیز مرتکب گناه می شود. آنان این نظر یه ها را با قصد تبرئه برخی از صحابه و بنی امیه ارائه داده اند تا افرادی چون معاویه و… را که مورد نفرین پیامبر بودند تبرئه کنند.

شیعه در این باره عقیده دارد که پیامبر اکرم(ص) قبل و بعد از بعثت از کبیره و صغیره چه عمداً و چه سهواً معصوم است. چون قائل شدن به عدم عصمت که معتزله و اشاعره به آن راه رفته اند، پیامدهای فراوان دارد. پیامدهای این نظریات، تمامی دست آوردهای انبیاء را می تواند زیرسؤال ببرد. لذا شیعه این عقیده را باتوجه به براهین منطقی و عقلی و با استفاده از پشتوانه های نقلی با استدلال، قبول می کند و طرفدار آن است، چون ائمه (ع) این روش را در مقابل شیعه قرار داده اند. آنها از مفاسدی که بر این اندیشه ها مترتب بود آگاه بودند و می دانستند تمام اصول اسلام را با این افکار می توان به زیر سؤال برد، چنان که می بینیم مستشرقین با این افکار چه اهانت ها به قرآن و پیامبر می کنند و عده ای مریض و مغرض از این انکارها سود می برند.

از امام رضا(ع) روایات زیادی در باب نبوت عامه وارد شده، بخشی از آنها درباره اثبات نبوت و ذکر انبیای بزرگ الهی است که به بیان خصوصیات آنها پرداخته و درباره نسخ کتاب های آسمانی آنها باوجود اسلام و رسالت انبیای اولوالعزم نیز روایاتی وارد شده که ازجمله، پیامبران بزرگی چون آدم تا نوح، ابراهیم، اسماعیل، یوسف، موسی، یوشع، دانیال، خضر، سلیمان، عیسی و پیامبر اکرم(ص) موردتوجه است. امام رضا(ع) به پیامبر اسلام و ویژگی های آن حضرت بیشتر می پردازد و با طرح مسائلی، استمرار نبوت را در خاندان پیامبر تبیین می کند.

پاسخ به شبهات در زمینه عصمت انبیاء

درباره عصمت انبیاء شبهات زیادی در محضر امام به صورت پرسش مطرح و امام به آنها پاسخ داده اند:

روزی مأمون از امام پرسید: شما که انبیاء را معصوم می دانید، معنای این آیه چیست؟ فعصی آدم ربه فغوی. حضرت فرمود: این داستان قبل از پیامبری آدم بوده است و این گناه کبیره نیست. مأمون سؤال خود را درباره عصمت ابراهیم، موسی و دیگر انبیاء ادامه داد و از امام رضا(ع) پاسخ های بسیار قانع کننده ای شنید باتوجه به اینکه مأمون گرایش به اعتزال داشت، این سؤال و جواب، تمام عقاید معتزله را درباره عدم عصمت انبیاء ابطال نمود و مأمون فهمید آن چه را که برای خود درپیش گرفته (اعتزال) باطل و گمراه است.

پاسخ هایی که حضرت رضا(ع) به مأمون داد، مستند به آیات قرآن بود و سؤالات مأمون نیز از تفاسیر آیاتی بود که ظاهرا آنها شبه عدم عصمت پیامبران را نشان می داد لذا حضرتش آنها را به زیباترین بیان وشیواترین استنادات قرآنی پاسخ فرمودند، و مأمون به شگفتی فراوان از پیش حضرت خارج شد. در حالیکه روایتی از پیامبر درباره فضیلت خاندان امامت و رسالت زمزمه می کرد.

برتری خاندان پیامبر(ص)

روایاتی که از امام رضا(ع) درباره پیامبر اکرم وارد شده ناظر به برتری آن حضرت و خاندان آن حضرت از تمام موجودات و انبیاء است، و اینها به خاطر شبهاتی بود که امویان و عباسیان درباره اهل بیت مطرح می کردند و خاندان پیامبر و ائمه را با افراد عادی مقایسه می نمودند. آن حضرت روایتی نقل می کند، از امیر مؤمنان(ع) که از پیامبر سؤال کردم، یا رسول الله تو برتری یا جبرئیل فرمود: یا علی خداوند پیامبران را برتر از ملائکه و مرا برتر از انبیاء قرار داده و برتری بعد از من از آن تو و جانشینان تو (از ائمه معصوم) است و ملائکه خدمتگزار ما و دوستان ما هستند، حاملان عرش که تسبیح خدا می گویند از جانب کسانی که ولایت ما را قبول کرده اند استغفار می کنند.

ای علی اگر ما نبودیم آدم وحواء و بهشت و دوزخ و آسمان ها و زمین آفریده نمی شد. ما بدین جهت از ملائکه برتریم که از نظر معرفت خداوند و تسبیح و تهلیل او از آنها سبقت جسته ایم چون اولین چیزی که خداوند آفرید ارواح ما بود که به وحدانیت خدا و ستایش او سخن گشودیم…

پاسخ به شبهات امامت

اولین اختلاف در اسلام پس از رحلت رسول اکرم(ص) پیرامون مسئله امامت وخلافت بود و برسر همین مسئله مردم دو دسته شدند: فرقه ای پیروی علی(ع) کردند و شیعه علی نامیده شدند، و فرقه ای راه دیگر گرفتند و تابع خلفاء و دیگران شدند. پس از گذشت زمانی از دوران خلفا بر سر این مسئله اختلاف شد که جانشین پیامبر را خلیفه باید دانست یا امام؟

مسئله دوم نیز پیش آمد و آن اینکه مرجع مسائل علمی پس از پیامبر چه کسانی هستند؟ آیا خلفا، علمای زمانشان بودند، و می توانستند مثل پیامبر تمام سؤالات دینی را پاسخ بدهند و هم شأن و دارای مقام معنوی مثل پیامبر باشند؟ یا مردم به کسی دیگر مراجعه می کردند؟ ویا اگر خلفا پاسخ می دادند، چگونه پاسخ می دادند و منبع پاسخگویی آنها چه بود؟

تاریخ نشان می دهد، سؤالات علمی را پس از پیامبر غیر از علی(ع) کسی قادر به پاسخگویی نبود!

لذا یکی از مباحث اختلاف برانگیز علمی و غیرعلمی (سیاسی) این بحث بود و خون های بسیاری برسر این مسئله ریخته شد. درحالی که پیامبر اکرم(ص) این بحران ها را پیش بینی کرده و برای آن راه حل نشان داده و اهل بیت خود را بهترین راه نجات از تفرقه معرفی کرده بود که نادیده گرفتند. امام رضا(ع) نیز مثل جدش امیر مؤمنان برای دفاع از امامت و جایگاه اهل بیت در عصر خود به اقتضای مباحث کلامی در زمینه های مختلف، مباحثی مطرح کرد و به شبهات عصر خود و همه اعصار پاسخ داد که به نمونه هایی اشاره می شود:

ضرورت وجود امام در زمین

وجود امام در زمین ضروری است. در این زمینه از امام رضا(ع) سؤالات مکرری شد و از سوی واقفه که فرقه ای از شیعه بود شبهات فراوانی درباره امامت آن حضرت و استمرار امامت و غیبت امام و مسائل دیگر امامت مطرح گردید، آن حضرت همه را پاسخ دادند.

بحث امامت و حجت و ضرورت آن در روی زمین که در قرآن از آن به خلافت الهی تعبیر شده، مباحث کلامی ای بود که از سوی شیعه و غیرشیعه از امام پرسیده شد و آن حضرت در پاسخ آنها با تأکید می فرمود زمین بدون امام نبوده و نخواهد بود. در غیر این صورت اهل خود را فرو می بلعد. بدون حجت الهی ادامه حیات برای هستی مقدور نیست، چون خداوند نظم هستی را چنین قرار داده. تعداد پانزده روایت از امام رضا(ع) درباره ضرورت و وجود امام و حجت در زمین رسیده است .

روایاتی که از امام درباره امامت وارد شده ناظر به مسائل مختلفی است از قبیل اینکه: فرق بین پیامبر و امام و جایگاه ائمه چیست و هرکس که امام زمان خود را نشناسد در مرگ جاهلی از دنیا خواهد رفت. امامت، خلیفه پیامبر است و ودایع رسالت و علوم او در پیش امام است.

در این باره کسی از امام رضا(ع) سؤال کرد آیا شمشیر رسول خدا در پیش شما است؟ آن حضرت به صراحت جواب نوشت؛ در پیش من است.

همچنین درباره اینکه اطاعت از ائمه مثل اطاعت از پیامبر، واجب است و دفاع آن حضرت از امامت خویش در مقابل واقفه

عصمت امام

یکی از مسائل در باب امامت، که در روایات امام رضا(ع) مطرح شده عصمت امام است. چون امام جانشین پیامبر در میان امت است و عصمت نبی ضروری است. جانشین نبی نیز باید مثل خودش، با آن ویژگی باشد لذا عصمت امام نیز ازجمله مسائلی بود که بین فرقه های اسلام موردبحث و اختلاف بود.

علمای بزرگ اهل سنت، عصمت را در امام شرط نمی دانند، چون امامانی که آنها به آن قائلند، معصوم نیستند. فرقه ای از اهل سنت امامت را در قریش و فرقه ای به امامت مفضول با وجود فاضل قائل شدند تا خلافت ابوبکر و دیگران را توجیه کنند. معتزله نیز به این نظریه معتقد بودند. آنها آراء خود را براساس توجیه ماوقع بنیاد نهادند درحالی که اندیشه سیاسی اسلام، براساس آن چه که در قرآن و پیامبر(ص) ترسیم شده باید تبیین شود. نه براساس آن چه که دیگران انجام داده اند و واقع شده.

شیعه عقیده خود را در امامت از ائمه با استناد به نص پیامبر و قرآن کریم می گیرد؛ ائمه نیز این اندیشه را در طول تاریخ صیانت نموده اند. در عصر امام رضا(ع) ازجمله مباحث مطروحه همین بحث بود که آن حضرت باتوجه به این جو با شیوه ثابت خود، شبهات وارده بر دین و امامت را پاسخ می فرمودند، از این رو آن حضرت در روایاتی طولانی، اوصافی برای امام ذکر می کند که در هیچ مخلوقی یافت نمی شود.

کلینی از عبدالعزیز روایت کرده: روز جمعه در مسجد جامعه مرو بودیم درباره امامت و فرقه فرقه شدن مردم صحبت شد. که حضرت با تبسم وارد شد و شروع کرد به تشریح امامت و مطرح کردن بحث غدیر و اوصاف امامت با این جملات «… الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله و یقیم حدود الله… البدر المنیر… المطهر من الذنوب و المبراء عن العیوب… واحد دهره… ولا یوجد منه بدل ولا له مثل ولا نظیر مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له و لا اکتساب…»

حضرت در این حدیث به بیان اختیارات و ویژگی های امامت می پردازد: از جمله ۱-حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می نماید (قدرت تشریع و قانون گذاری) ۲-اقامه حدود الهی می کند (برقراری حکومت و ایجاد تشکیلات لازم برای این امر چون اقامه حدود) ۳-امام بسان ماه تابان است ۴-پاک از گناهان (عصمت) ۵-نظیری ندارد (هر زمان یک امام وجود دارد) ۶-فضایلش اکتسابی از دیگران (غیرامام) نیست.

نصب امام توسط پیامبر به دستور خدا

در میان فرقه های اهل سنت این نظریه رواج داشت که خلیفه توسط اجماع امت یا شوری و… از میان قریش یا … انتخاب می شود و فرقه هایی از شیعه نیز قائل به امامت مفضول باوجود فاضل بودند. شیعه از دیرباز با استناد به قرآن کریم و آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک… و الیوم اکملت لکم دینکم و رضیت لکم الاسلام دینا..» معتقد است که پیامبر در واقعه غدیر این دستور خدا را به اجرا گذاشت.

از جمله موضوعاتی که امام رضا(ع) به آنها پرداخت، تأکید بر واقعه غدیر و امامت و فضایل امیر مؤمنان بود که باتوجه به نیاز جامعه و فراهم شدن فضای مناسب در میان مردم مباحث مطرح می کرد و به اثبات حقانیت خلافت علی(ع) در مقابل نظریه تقدم مفضول بر فاضل می پرداخت. چنان که نقل شده مأمون نیز این بحث را با علمای اهل سنت مطرح و آنها را در این زمینه با اقامه ادله برهانی ساکت و نظر آنها را باطل و برتری و امامت امیرمؤمنان علی(ع) را بر آنان اثبات کرد.

امام رضا(ع) در مقابل ناصبین، واقفیه، زیدیه و فرقه های منحرف از شیعه و فرقه های کلامی اهل سنت مثل اهل حدیث و معتزله روایاتی را که از پیامبر(ص) درباره دوستی و ولایت و امامت و برتری و وجوب اطاعت امیر مؤمنان بود، مطرح و تشریح می فرمود و بیشتر این مباحث در فرصت استثنایی حضور امام در مرو به وجود آمد، که حضرت توانست اصل امامت را مطرح و امامت و حجت بودن خود بر اهل زمان را به صراحت بیان کند، چنان که در حدیث، سلسله الذهب، پس از بیان توحید مسئله امامت خویش را مطرح و خود را از شرایط ورود به حصن الهی دانست که مردم گمان می کردند پس از توحید، نبوت و بعد از آن خلافت راه درستی است که انتخاب کرده اند. امام این گمان را باطل نمود و امامت را شرط اصلی تحقق توحید وماندگاری راه رسالت بیان کرد.

از امام رضا(ع) در زمینه اثبات اساس امامت که از علی(ع) آغاز می شود ۷۳ روایت نقل شده علاوه بر آن که در مناظرات و پاسخ به سؤال ها این مسئله را مطرح و در هر فرصت این اصل را بیان می فرمود.

امام علیه السلام در احادیث خود به ترتیب از امامت عامه و اصل امامت مشروع، امامت خاص و ویژگی های امیر مؤمنان و سایر ائمه سخن می گفت و آشکارا خود را امام معرفی می کرد درحالی که زمینه در دوره های قبل به این صراحت فراهم نشده بود و لقب رضا به آن حضرت، به این مناسبت از طرف پیامبر اکرم(ص) داده شده است چون مقبول همه است؛ حتی مخالف بزرگی چون مأمون به امامتش اعتراف کرد. (امامتش بر همه امت حتی غیرمسلمانان هم ثابت شد

سایر مباحث امامت (تعداد ائمه و سایر ویژگی ها)

طرح مباحث کلی امامت و بیان عدد ائمه که ۱۲ نفر هستند با تصریح به اسم و القاب با نام مادرشان توسط امام رضا(ع) در راستای اثبات امامت و رد گروه های انحرافی و فرقه های باطل بود که خلفا و مصادیق دیگری برای ائمه تصور می کردند. امام در برخی از بیانات، نقش امام در جامعه را تبیین کرده و از این طریق محوریت امامت را ثابت می کند. درباره این موضوع شیخ صدوق علاوه بر اینکه در کتاب مهم اکمال الدین احادیثی ذکر کرده، در کتاب شریف عیون اخبار الرضا تعداد زیادی روایت درباره امامان دوازده گانه و ویژگی های آنها آورده است.

روشی که امام رضا(ع) برای حفظ اندیشه شیعه به کار گرفت و با اندیشه های کلامی انحرافی مبارزه نمود، هم سرکوب بود و هم مطرح کردن اندیشه امامت و هم خاموش نمودن آتش فتنه هایی که برای امامت و اندیشه تشیع مهیا کرده بودند. چنین روشی در طول تاریخ نظیر ندارد که جامع و مانع باشد. مأمون خود معتزلی مذهب و مدافع اعتزال بود امام او را هم از نظر علمی مردود کرد و هم از نظر علمی زمینه ای را برای قبول کردن ولایتعهدی ایجاد کرد که مأمون محکوم به غصب خلافت شد و امامت و خلافت به عنوان حقی غصب شده توسط گذشتگان (امویان و عباسیان) مطرح گردید. امام در این باره چنین فرمود: مأمون حق ما را شناخت و چیزی که دیگران انکار می کردند به من برگرداند و واگذار کرد و این خلافت بزرگ را به من واگذاشت اگر زنده بمانم، در اینجا امام علاوه بر مطرح کردن حقانیت خویش در امر حکومت که مأمون آن را برگردانده بود، به حیله مأمون نیز اشاره می فرماید (اقدام به کشتن امام) گرفتن اعتراف از دستگاه خلافت بر اینکه امامت حق مسلم اوست و خلافت و امامت متعلق به کسی است که او مصون از هر نوع لغزش است، هدفی بود که امام در ماجرای ولایتعهدی تعقیب می کرد و موفق هم شد، از این رو برای اشاعره و معتزله و تمام فرقه های شیعه نیز روشن شد که خلیفه، امام نیست و خلافت (مأمون و دیگران) حقی است غصب شده توسط آنها (عباسیان) که امام به آن رسید و مأمون به عنوان غاصب معرفی شد. بدین نحو امام با مدیریت بی نظیر در این بحران به سرکوب عقیده های باطل درباره امامت موفق شد.

این یک موضع صریح و آشکار از طرف امام در رد تمام افکار باطل درباره امامت بود. امامت اساسی ترین مسئله از مسائل کلامی است و بسیاری از علمای اهل سنت بر این باور بودند که خلافت با امامت یکی است و خلفای عباسی و اموی در حقیقت امام هستند و منشاء این مسئله را حل و عقد و شوری و قهر و غلبه و قدرت و استیلای نظامی و… تلفی کرده، و اطاعت آنها را واجب می دانستند. مأمون با طرح مسئله ولایتعهدی در فکر از بین بردن امامت بود ولی موضع گیری امام، نتیجه معکوس به بار آورد و برای اهل تاریخ روشن شد که مسیر خلافت و مدعیان خلافت راه باطل رفته و حق اهل بیت پیامبر را ضایع نموده اند.

مناظرات کلامی امام با رهبران مذاهب دیگر

امام رضا(ع) علاوه بر رفع نیازمندی های فکری و علمی شیعه و پیروان خود و زدودن شبهات از چهره اسلام اصیل و دفاع از ارکان اصلی دین و اصول آن مثل توحید، نبوت، قرآن و امامت و… در مناظرات کلامی و علمی برای هدایت آنها شرکت می فرمود. اگرچه مأمون در برگزاری این جلسات اهداف دیگری را دنبال می کرد که هرگز به آنها دست نیافت ولی حضرت در پی اهداف الهی خویش و انجام وظایف امامت بود. از این رو با آنها به مهربانی و نرمی و با استناد به کتاب های آسمانی و زبان خودشان، استدلال می فرمود؛ و از براهین عقلی مورد پذیرش عقول استفاده می کرد و از کتاب های آسمانی اهل کتاب پاسخ آنها را می داد و بر آنان چیره می شد.

البته هدف امام شکست دادن و چیرگی بر دانشمندان نبود بلکه چون خورشید روشنایی می داد و روشنایی و فروغ ذاتی برای همه انسان ها برابر است اگر چه میزان دریافت انسان ها و در معرض شعاع نور بودن مهم است، اما شکست خورده واقعی این مناظرات و مصاف های علمی کسی بود که به دنبال چیره شدن بر امام بود. و آن غیر از مأمون و جریان مقابل امامت نبود.

این جلسات علمی با راهنمایی و برنامه ریزی فضل بن سهل وزیر ایرانی مأمون انجام می گرفت که با حضور رهبران ادیان: یهود، مسیح، صابئین، زردشت (مجوس) طبیب رومی، متکلمین اسلامی مثل سلیمان مروزی متکلم بزرگ خراسان ملت های دیگر… برگزار می شد و نتایج علمی و تمدنی بسیار پربار برای جهان اسلام داشت.

موضوعات بحث حضرت بر محور مباحثی مثل: ۱٫نبوت ، ۲٫توحید ، ۳٫کتاب های آسمانی مثل انجیل ، ۴٫نبوت پیامبر خاتم(ص) ، ۵٫معجزات پیامبران ، ۶٫حقانیت دین زردشت۷٫آفرینش و خلقت کرد  ، ۸٫مسئله بداء و اراده و مشیت و… بود.

در این مناظرات، حضرت پیروز شده و پیروان ادیان و مذاهب متحیر از علوم جوشان حضرت در برابر امام خاشع شده و گاهی به اسلام مشرف می شدند و در زمره یکی از بهترین مدافعان اسلام و پیرو مکتب اهل بیت قرار می گرفتند؛ مثل عمران صابی.

در این دوره امام رضا(ع) به نحوی سرآمد دانشمندان جهان شد که لقب عالم آل محمد(ص) گرفت و این لقب را مردم و اهل زمان و تمام دانشمندان معاصر به خاطر شایستگی و برجستگی بی نظیر علمی و اخلاقی به امام دادند. بدین گونه امامت، تنها نور فروزان خدا در زمین جهت نجات بشریت از گمراهی و ذلت شناخته شد.

اگر نبود نور پرفروغ امامت در مقابل اندیشه های انحرافی، اسلام با گرفتار شدن در دام اندیشه های سلفی، وضعی بدتر از مسیحیت داشت و جز نامی قشری و خشک و احکامی متصلب و تشریفاتی و ظاهری، چیزی از آن باقی نمی ماند و هرگز دینی نبود که در مقابل استعمارگران و غارتگران و… به مبارزه و مقابله برخیزد. و ملت ها را برای مبارزه و ستیز با ظلم، بسیج کند.

پس از آنکه امام رضا(ع) بعد از پدر،مسئولیت رهبرى و امامت را به عهده گرفت،در جهان اسلام به سیرو گشت پرداخت و نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود تا بتواند به طور مستقیم با پایگاههاى مردمى خود دیدار کند و درباره همه کارها به گفتگو پردازد.عادت او چنین بود که پیش از آنکه به منطقه اى حرکت کند،نماینده اى به آن دیار گسیل میداشت تا مردم را از ورود وى آگاه کند تاوقتى وارد میشود،مردم آماده استقبال و دیدار او باشند.سپس با گروههاى بسیار بزرگ مردم اجتماع بر پا میکرد و درباره امامت و رهبرى خود با مردم گفتگو مى فرمود.آنگاه از آنان میخواست تا ازو پرسش کنند تا پاسخ آنان را در زمینه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد.سپس میخواست که با دانشمندان علم کلام و اهل بحث و سخنگویان،همچنین با دانشمندان غیر مسلمان ملاقات کند تا در همه باب مناقشه به عمل آوردند و با او به بحث و مناظره پردازندپس از پایان کار به مردم کوفه خبر میداد که تا سه روز دیگر نزد آنان خواهد بود و با پایگاههاى خود تماس میگرفت و با بحث کنندگان و متکلمان و یهود و نصارى و کسانى که در آن زمان در جهان اسلام یک خط فکرى داشتند،تماس میگرفت تا در هر باب گفتگو کنند.به گروه اخیر از آنروى توجه مى فرمود و به جنبش و افکارشان اهمیت میداد که از راه ترجمه ها و مجادله هاى کلامى،توجه جهان اسلام را بخود جلب کرده بودند.

امام(ع)در این مسافرتها با همه گروهها و مکتبهاى علمى،بحثها وگفتگوهاى رنگارنگ میداشت.محمد بن عیسى تقطینى گوید:«مسائلى که از امام(ع)مى پرسیدند گرد آوردم،به هیجده هزار مساله رسید که به آنها پاسخ گفته بود.» «ابراهیم بن عباس صورى »مى گوید:«هرگز ندیدم که از رضا(ع)پرسشى کنند و او پاسخ آنرا نداند.»

پدران رضا(ع)،به همه این فعالیتهاى آشکار مبادرت نمیکردند.آنان شخصا به مسافرت نمى رفتند تا بتوانند بطور مستقیم و آشکار با پایگاههاى مردمى خود تماس حاصل کنند.اما در مورد امام رضا(ع)مسئله امرى طبیعى بود.زیرا درین مرحله پایگاههاى مردمى بسیار شده بود و نفوذ مکتب امام على(ع) از نظر روحى و فکرى و اجتماعى در دل مسلمانان که با امام به طورآگاهانه و همیارى عمل میکردند افزایش یافته بود. اما حادثه اى روى داد:گروهى از یاران امام(ع)میان این تحول ودگرگونى ظاهرى که در خط پدران او بود،با شرایط و اوضاع جدید،نتوانستند رابطه اى برقرار کنند و ازین روى بود که اعتراضاتى به امام وارد مى آوردند.

علاوه بر بحث و مناظره خود حضرت با گروهها و مکتبهای مختلف ، مامون نیز در سیاست مزورانه ى خود علیه امام،توطئه هاى دیگرى اندیشیده بود،او که از عظمت مقام معنوى امام در جامعه رنج مى برد مى کوشید با روبرو کردن دانشمندان با آن حضرت،و به بهانه ى بحث و مناظره ى علمى و استفاده از دانش امام،شکستى بر آن گرامى وارد سازد تا شاید بدین وسیله از محبوبیت او در جامعه بکاهد،و در نظر مردم امام را بیمایه و بیمقدار سازد،اما این خدعه و مکر مامون نتیجه یى جز افزایش عظمت امام و شرمسارى مامون نداشت،و آفتاب دانش الهى امام در مجالس علمى چنان مى درخشید که خفاش مزورى چون مامون را هر بار در آتش حسد کورتر مى ساخت. «شیخ صدوق »فقیه و محدث بزرگوار شیعه که پیش از هزار سال پیش مى زیسته است، مى نویسد: «مامون از متکلمان گروههاى مختلف و گمراه افرادى را دعوت مى کرد،و حریص بر آن بود که آنان بر امام غلبه کنند،و این بجهت رشگ و حسدى بود که نسبت به امام در دل داشت،اما آن حضرت با کسى به بحث ننشست جز آنکه در پایان به فضیلت امام اعتراف کرد و به استدلال امام سر فرود آورد…» «نوفلى »مى گوید:مامون عباسى به «فضل بن سهل »فرمان داد سران مذاهب گوناگون هم چون «جاثلیق » (رئیس اسقفان مسیحى) و«راس الجالوت » ( رئیس علماى یهود) و بزرگان «صابئین » (فرشته پرستان یا ستاره پرستان یا کسانیکه به نوبت و شریعتى ایمان نداشتند )و«هربذ اکبر»(معرب «هربد»است و به خادم آتشکده و قاضى گبران و آتش پرستان گفته مى شودو پیروان زرتشت)، و«نسطاس رومى »(پزشک رومى) و متکلمان (کسانیکه در علم عقائد مهارت داشتند) را جمع کند،«فضل »ایشان را گرد آورد…

دعوت مامون از امام به مجلس مباحثه بزرگان ادیان

مأمون به وزیر خود، فضل بن سهل، دستور داد صابی – بزرگ صائبین – و هربذ اکبر – بزرگ آتش پرستان – و علمای زرتشت و نسطاس رومی و علمای ادیان دیگر را جمع کند تا با آنها سخنی را در میان بگذارد.

فضل بن سهل همه‌ی آنها را جمع کرد. مأمون به آنها گفت:« من پسر عمویی دارم که می‌خواهم با او مناظره کنید. فردا صبح همه شما نزد من حاضر شوید.»

فضل نوفلی روایت می‌کند که:

ما نزد حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که یاسر، خادمش، وارد شد و عرض کرد:« آقای من! مأمون خدمت شما سلام می‌رساند و می‌گوید فردا علمای ادیان مختلف نزد ما جلسه‌ای تشکیل می‌دهند؛ شما هم تشریف بیاورید.»

واکنش امام علیه السلام

امام فرمود:« به مأمون سلام برسان و بگو من منظور تو را می‌دانم و انشاء الله فردا صبح در مجلس تو خواهم بود. »

وقتی یاسر رفت، امام به من فرمود:« آیا می‌ترسی آنها دلایل مرا رد کنند و مرا محکوم نمایند؟»

من گفتم:« فدایتان گردم! بله؛ چون آنها اهل مجادله و انکار هستند و هر چه را شما بگویید قبول ندارند. اگر بگویید خدا یکی است، می‌گویند چرا؟ اگر بگویید محمد صلی الله علیه و اله و سلم رسول خداست، می‌گویند رسالتش را ثابت کن. و بالاخره هر دلیلی بیاورید با مغلطه و سفسطه رد می‌کنند. از آنها بپرهیزید!» امام فرمود: « مأمون از کار خود پشیمان خواهد شد. من با علمای تورات با تورات خودشان، با علمای انجیل با انجیل خودشان، با علمای زبور با زبور خودشان، با صائبین به زبان عبرانی، با هرابذه به فارسی، و با علمای رومی به زبان رومی استدلال خواهم کرد و همه‌ی آنها را مجاب خواهم نمود. و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.» فردا صبح حضرت رضا علیه السلام وضو گرفت و از منزل خارج شد. وقتی وارد مجلس شد، دید علمای ادیان و عده‌ای از بنی‌هاشم و بزرگان و کارگزاران حکومتی نزد مأمون نشسته‌اند. با ورود امام، مأمون و همه حاضرین به پا خاستند.

بامداد دیگر امام به مجلس آنان آمد…،«راس الجالوت »عالم یهودى گفت:ما از تو به جز از تورات و انجیل و زبور داود و صحف ابراهیم و موسى نمى پذیریم (راس الجالوت یهودى بود و به انجیل ایمان نداشت ولى به آن آشنائى داشت و مى خواست از اینراه نیز امام را در حضور مسیحیان بیازماید تقاضا کرد که امام به انجیل نیز استدلال کند) ،آن حضرت قبول کرد،و با آنان به تورات و انجیل و زبور براى اثبات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به تفصیل استدلال فرمود،آن گرامى را تصدیق کردند و نیز با دیگران بحث کرد و چون همه خاموش ماندند فرمود:«اى گروه اگر در میان شما کسى مخالف است و پرسشى دارد بى شرم و بیم بگوید». «عمران صابى »که در بحث و علم کلام بى نظیر بود گفت:اى دانشمند!اگر نه این بود که خود به پرسیدن دعوت کردى پرسشى نمى کردم،زیرا من به کوفه و بصره و شام و جزیره رفتم،و با متکلمان آن سرزمینها سخن گفتم،کسى را نیافتم که وحدانیت خداى را بر من ثابت کند… امام علیه السلام به تفصیل برهان اثبات خداى واحد را براى او بیان فرمود، (برهان مفصل و ژرفى که امام علیه السلام در آن مجلس بیان فرمود در کتاب «توحید صدوق » ذکر شده است)عمران قانع شد و گفت:سرور من،دریافتم و گواهى مى دهم که خدا چنان است که شما فرمودى،و محمد بنده ى اوست که براى هدایت و با دینى درست بر انگیخته شده،آنگاه به قبله رو کرد و به سجده در افتاد و اسلام آورد.متکلمان چون سخن «عمران صابى »را شنیدند دیگر چیزى نپرسیدند،و در پایان روز مامون برخاست و با امام علیه السلام به درون خانه رفتند،و مردم پراکنده شدند.

مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق عالم بزرگ مسیحی

هنگامی که علی بن موسی الرضا (ع) وارد بر مأمون شد . او به فضل بن سهل ، وزیر مخصوصش دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق ( عالم بزرگ مسیحی ) و رأس الجالوت ( پیشوای بزرگ یهودیان ) و رؤسای صائبین و هربز اکبر ( پیشوای بزرگ زردشتیان ) و نسطاس رومی ( عالم بزرگ نصرانی ) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را .

هدف مأمون از این کار این بود که به پندار خویش مقام امام (ع) را در انظار مردم پایین بیاورد ، به گمان اینکه امام (ع) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است .

این مجلس تشکیل شد و مأمون رو به جاثلیق کرد و گفت : ای جاثلیق ! این پسر عموی من موسی بن جعفر (ع) است . او از فرزندان فاطمه (س) دختر پیامبر ما ، و فرزند علی بن ابیطالب (ع) است . من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی ، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن .

جاثلیق گفت : ای امیر مؤمنان ! من چگونه بحث و گفتگو کنم که ( با او قدر مشترکی ندارم ) او به کتابی استدلال می کند که من منکر آنم و به پیامبر عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده ام .

در اینجا امام (ع) شروع به سخن کرد و فرمود :

ای نصرانی ! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد ؟

جاثلیق گفت : آیا می توانم گفتار انجیل را انکار کنم ؟ آری به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد .

امام (ع) فرمود : هرچه می خواهی بپرس و جوابش رو بشنو .

جاثلیق : درباره نبوت عیسی و کتابش چه می گویی ؟ آیا چیزی از این دو را انکار می کنی ؟

امام (ع) : من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند ، اعتراف می کنم ، و به نبوت ( آن ) عیسی که اقرار به نبوت محمد (ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم !

جاثلیق : آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنی ؟

امام (ع) : آری .

جاثلیق : پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصاری شهادت آنان را مردود نمی شمارند بر نبوت محمد (ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم .

امام (ع) : هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی ، آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح ، عیسی بن مریم مقدم بود می پذیری ؟

جاثلیق : این مرد عادل کیست ، نامش را ببر ؟

امام (ع) : درباره « یوحنای » دیلمی چه می گویی ؟

جاثلیق : به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردی !

امام (ع) : تو را سوگند می دهم آیا انجیل این سخن را بیان می کنند که یوحنا گفت : حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد ، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند ؟

جاثلیق گفت : آری ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است ؛ اما نگفته است این در چه زمانی واقع می شود و این گروه را برای ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم .

امام (ع) : اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام محمد (ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است ، تلاوت کند آیا ایمان به او می آوری ؟

جاثلیق : بسیار خوب است .

امام (ع) به نسطاس فرمود : آیا سفرِ سوم انجیل را از حفظ داری ؟

نسطاس گفت : بلی ، از حفظ دارم .

سپس امام به رأس الجالوت ( بزرگ یهودیان ) رو کرد و فرمود : آیا تو هم انجیل را می خوانی ؟ گفت آری به جان خودم سوگند . فرمود سِفرِ سوم را بر گیر ، اگر در آن ذکری از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده . سپس امام ( ع) سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر (ص) رسید ، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود : ای نصرانی ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم ؟

جاثلیق : آری .

سپس امام (ع) نام پیامبر (ص) و اهل بیت و امتش را برای او تلاوت کرد ؛ سپس افزود : ای نصرانی ! چه می گویی ، این سخن عیسی بن مریم است ؟ اگر تکذیب کنی آنچه را که انجیل در این زمینه می گوید ، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده ای و کافر شده ای .

جاثلیق : من آنچه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم .

امام (ع) : همگی شاهد باشید او اقرار  کرد ، سپس فرمود : ای جاثلیق هر سوالی می خواهی بکن .

جاثلیق : از حواریون عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علمای انجیل چند نفر بودند ؟

امام (ع) : از شخص آگاهی سؤال کردی ، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود . ( اما علمای نصاری سه نفر بودند : یوحنای اکبر در سرزمین باخ ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود ، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد . )

سپس فرمود : ای نصرانی ! به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد داشت ، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند !

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت : به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی و من گمان می کردم تو اعلم مسلمانان هستی .

امام (ع) : مگر چه شده ؟

جاثلیق : به خاطر اینکه می گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود ، در حالی که عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را ( به طور کامل ) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود .

امام (ع) : برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند ؟!

جاثلیق نتوانست پاسخ گوید و ساکت شد ( زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسی می کرد با ادعای الوهیت او سازگار نبود )

امام (ع) : ای نصرانی ! سؤال دیگری از تو دارم .

جاثلیق با تواضع گفت : اگر بدانم پاسخ می گویم .

امام (ع) : تو انکار می کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می کرد ؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و بنا به ناچار گفت : انکار می کنم ، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیت .

امام (ع) : حضرت الیسع نیز همین کار را می کرد و او بر آب راه می رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد ، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسی او را عبادت نکرد . حزقبل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد .

سپس رو به رأس الجالوت کرده فرمود : ای راس الجالوت ، آیا اینها را در تورات می یابی که بخت النصر اسیران بنی اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد ، خداوند حزقیل را به سوی آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد ؟ این واقعیت در تورات مضبوط است ، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمی کنند .

راس الجالوت : ما این را شنیده ایم و می دانیم .

امام (ع) : راست می گویی ، سپس افزود : ای یهودی این سِفر از تورات را بگیر و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتی از تورات کرد ، مرد یهودی تکانی خورد و در شگفت فرو رفت .

سپس امام رو به نصرانی کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام را درباره زنده شدن بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران غیرقابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود : با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمی دانیم ، اگر به خاطر اینگونه معجزات ، عیسی را خدای خود بدانید باید « الیسع و حزقیل » را نیز معبود خویش بشمارید . زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانی را گرفت و سر برید و آنها را بر کوه های اطراف قرار داد ، سپس آنها را فرا خواند و همگی زنده شدند . موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد ، تو هرگز نمی توانی این حقایق را انکار کنی ،زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته اند . پس باید همه اینها را خدای خویش بدانیم .

جاثلیق پاسخی نداشت بدهد ، تسلیم شد و گفت : سخن ، سخن توست و معبودی جز خداوند یگانه نیست .

سپس امام (ع) در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد . او گفت : من از آن بخوبی آگاهم . فرمود : این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت : من کسی را دیدم که بر دراز گوشی سوار است و لباسهایی از نور در تن کرده ( اشاره به حضرت مسیح ) و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه ( اشاره به پیامبر اسلام (ص) ) گفتند : آری اشعیا چنین سخنی را گفته است .

امام (ع) افزود : ای نصرانی ، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود : من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم می روم و « بارقلیطا » می آید و درباره من شهادت بحق میدهد . ( آنگونه که من درباره او شهادت داده ام ) و همه چیز را برای شما تفسیر می کند ؟

جاثلیق : آنچه را از انجیل می گویی ما به آن معترفیم .

سپس امام (ع) سؤالات دیگری درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن بوسیاه چهار نفر : مرقس ، لوقا ، یوحنا و متی که هر کدام نشستند و انجیلی را نوشتند ( انجیل هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است ) ، سخن گفت و تناقضهایی از کلام جاثلیق گرفت .

جاثلیق به کلی درمانده شده بود ؛ به گونه ای که هیچ راه فرار نداشت . لذا هنگامی که امام (ع) بار دیگر به او فرمود : ای جاثلیق ، هر چه می خواهی سوال کن ، او از هرگونه سوالی خود داری کرد و گفت : اکنون شخص دیگری غیر از من سوال کند ، قسم به حق که گمان نمی کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد .

استدلال امام درباره نبوت عیسی علیه السلام

مأمون امام را کنار خود نشاند، مدّتی با او گرم صحبت شد و سپس به جاثلیق گفت: « ای جاثلیق! ایشان پسر عموی من، علی بن موسی الرضا، از فرزندان فاطمه، دختر پیامبراسلام، و علی بن ابیطالب است. دوست دارم با او بحث کنی اما انصاف را هم رعایت نمایی.»

جاثلیق گفت:« ای امیرمؤمنان! چگونه بحث کنم با مردی که می‌خواهد با من از کتابی سخن گوید که من آنرا قبول ندارم و از سخنان پیامبری برای من دلیل بیاورد که به او ایمان ندارم؟!» حضرت رضا علیه السلام در کمال آرامش فرمود:« ای نصرانی! اگر من با انجیلی که تو قبول داری، با تو بحث کنم، آیا می‌پذیری؟»

جاثلیق گفت: « مگر من می‌توانم آنچه را انجیل بگوید، رد کنم؟ بله؛ به خدا قسم، حتی اگر خوشایندم نباشد و به ضررم تمام شود، هر چه انجیل بگوید قبول دارم.» امام فرمود:« اینک هر چه می‌خواهی بپرس!»

جاثلیق گفت:« درباره‌ی نبوّت حضرت عیسی چه می گویی؟»

امام فرمود:« به نبوت حضرت عیسی و کتابش اعتقاد دارم ولی به عیسایی که نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند، ایمان ندارم.»

جاثلیق پرسید:« آیا شاهدی وجود دارد که حضرت عیسی به آمدن محمد مژده داده است؟ا مام فرمود:« آیا یوحنای دیلمی را قبول داری؟»

جاثلیق گفت: « به به! نزدیکترین دوست مسیح!»

امام فرمود:« آیا یوحنا نگفت عیسی مرا به دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم مژده داد و خبر داد که بعد از او ظهور خواهد کرد؟ و آیا یوحنا این مژده را به یاران خود نگفت؟ و آیا آنها به محمد ایمان نیاوردند؟!»

جاثلیق گفت:« بله، ولی ما پیامبر عرب نمی شناسیم.

استدلال امام از انجیل

امام شروع کرد به خواندن سفر سوم انجیل تا رسید به نام مبارک محمد صلی الله علیه و اله و سلم. بعد فرمود:« ای نصرانی! به حق مسیح و مادرش سوگند، آیا من عالم به انجیل هستم؟» گفت: « آری »

امام مطالب مربوط به حضرت رسول اکرم و اهل بیت و امتش را از انجیل قرائت کرد و سپس پرسید:« ای نصرانی، در برابر این گفته‌های انجیل چه می‌گویی؟! اگر انجیل را قبول نکنی و حضرت عیسی و حضرت موسی را تکذیب کنی که قتلت واجب است!»

جاثلیق گفت: « من به مطالب انجیل ایمان دارم.» سپس از حضرت رضا علیه السلام اسامی حواریون (یاران نزدیک حضرت عیسی) را پرسید.

امام نام آنها را یک به یک بیان کرد و سپس فرمود:« اما ما به عیسای شما به جهت ضعفی که در عبادت و روزه و نماز داشت، اعتراض داریم!»

جاثلیق عصبانی شد و گفت: « من گمان می کردم امروز در میان ملت اسلام ، از شما داناتر کسی نیست! عیسی همه‌ی شب‌ها بیدار بود و روزها روزه می‌گرفت و در عبادت هرگز کوتاهی نمی‌نمود!»

امام فوراً فرمود:« اگر چنین است، حضرت عیسی برای چه کسی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت؟! شما که می‌گویید عیسی خداست!» جاثلیق چیزی نگفت.

امام فرمود:« ای جاثلیق! من زنده کردن مردگان را به دست حضرت عیسی علیه السلام را انکار نمی‌کنم، ولی او به اذن خداوند مردگان را زنده می‌کرد.»

جاثلیق گفت:« زنده کردن مرده از افعال خداوند است و هر کس چنین کند یا کر و کور را شفا دهد، شایسته عبادت است.»

امام فرمود:« الیسع (یکی از پیامبران) نیز مانند حضرت عیسی، مردگان را زنده می‌کرد و کورها را شفا می‌داد و روی آب راه می‌رفت، ولی امت او هرگز او را خدای خود ندانستند. حضرت حزقیل( یکی دیگر از پیامبران) سی و پنج هزار مرده را در یک روز زنده کرد؛ در حالی‌که شصت سال بود از دنیا رفته بودند و این مطلب در تورات هست. ای راس الجالوت! آیا این مطلب در تورات نیست؟»

گفت:« چرا.»

امام فرمود: « قریش نزد رسول خدا آمدند و گفتند:« مردگان را زنده کن!» رسول اکرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را خواست و فرمود: « به گورستان برو و افرادی را که اینها نام می‌برند، صدا بزن و بگو محمد می‌گوید به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید!» آنان زنده شدند و به رسالت پیامبر اسلام اقرار کردند.

آری، پیامبر اسلام بیماران و دیوانگان را شفا می‌داد و با حیوانات سخن می‌گفت ولی ما مسلمان‌ها او را خدای خود نگرفتیم. همچنین یکی از انبیاء بنی اسرائیل به امر خداوند به یک مشت استخوان پوسیده خطاب کرد که « به اذن خداوند از جای خود حرکت کنید.» آنها همه زنده شدند. ابراهیم خلیل پرندگانی را قطعه قطعه کرد و آنها را کوبید و هر قسمت را سر کوهی قرار داد؛ وقتی آنها را خواند، همه زنده شدند.

حضرت موسی با هفتاد نفر از برگزیدگان امّت خود به کوه طور رفت و آنها در اثر درخواست نابجای خود که گفتند می‌خواهیم خدا را ببینیم، به وسیله‌ی صاعقه‌ای هلاک شدند. آن‌گاه حضرت موسی دعا کرد و آنها زنده شدند. زنده کردن مردگان به دست پیامبران الهی نمونه‌های بسیار دارد.

من این داستان ها را نقل کردم تا نتوانی آنها را رد کنی. آیا هر کس مردگان را زنده کند باید پرستش شود؟ اگر چنین است پس همه‌ی این پیامبران باید پرستش شوند. چه می گویی؟!»

جاثلیق گفت:« حق به جانب تو است و خدایی جز خدای یگانه نیست.»

دلیل اختلاف اناجیل چهارگانه

سپس امام رضا علیه السلام به راس الجالوت رو کرد و فرمود:« تو را به حق آن ده آیه‌ای که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد، آیا خبر محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در تورات ندیده‌ای؟»

رأس الجالوت گفت: « چرا.»

امام پرسید:« آیا در انجیل گفتار عیسی علیه السلام را دیده ای که فرمود « من به‌زودی نزد خدای خود می‌روم و بعد از من ” فارقلیطا” خواهد آمد و به حقانیّت من گواهی خواهد داد، همان‌گونه که من به حقانیّت او گواهی می‌دهم؟»

جاثلیق گفت:« آری؛ این سخنان در انجیل هست.»

امام فرمود:« به شما بگویم انجیلی را که گم کردید، در کجا یافتید؟»

جاثلیق گفت:« ما فقط یک روز آن را گم کردیم و دوباره بدون هیچ کم‌و‌کاستی پیدایش نمودیم.»

امام فرمود:« اطلاع تو نسبت به انجیل بسیار کم است. اگر آن را فقط یک روز گم کرده‌اید، چرا در آن این همه اختلاف است؟ بدان هنگامی که انجیل از میان شما گم شد، نصاری دور هم جمع شدند تا ببینند چه باید بکنند.

«لوقا» و «مرقابوس» گفتند انجیل در سینه‌ی ما محفوظ است، آن را خواهیم نوشت.

سپس با «یوحنا» و «متی» دور هم جمع شدند و این چهار انجیل را نوشتند. لذا اناجیل چهارگانه با هم اختلاف دارد.»

جاثلیق گفت:« من امروز فهمیدم که مطلب از چه قرار بوده؛ و بر فهم و علم من افزوده شد.»

سپس امام رضا علیه السلام نمونه‌هایی از اختلاف میان انجیل‌ها را بیان فرمود؛ به طوری که جاثلیق گفت:« لوقا و مرقابوس و متی در مورد حضرت مسیح، شهادت دروغ داده‌اند.»

سپس گفت: « ای دانشمند مسلمانان! مرا معاف بدار و بگذار دیگران سؤالات خود را مطرح کنند که به مسیح سوگند، در میان علمای مسلمانان، کسی مانند شما نیست.»

اثبات نبوت پیامبر اسلام با کتب آسمانی

مناظره حضرت با رأس الجالوت:

امام رضا علیه السلام رو به رأس الجالوت، بزرگ یهودیان، کرد و فرمود: «تو می‌پرسی یا من بپرسم؟»

گفت:« من می‌پرسم؛ ولی باید از تورات و انجیل یا زبور داود و صحف ابراهیم و موسی با من صحبت کنید. شما نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را چگونه اثبات می کنید؟»

فرمود: « موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داود به نبوت او شهادت داده اند.»

راس الجالوت گفت: « کجا؟»

امام فرمود:« مگر حضرت موسی به بنی اسرائیل وصیّت نکرد که به زودی پیغمبری از برادران شما خواهد آمد؛ او را تصدیق کنید؟»

گفت:« بله؛ این سخن موسی است.»

امام فرمود: « آیا از برادران بنی اسرائیل پیغمبری جز محمد آمده است؟»

گفت: « نه »

امام فرمود:« مگر در تورات نیامده که نور از کوه طور و کوه ساعیر و کوه فاران ظهور کرد؟»

گفت:« بله؛ اما تفسیرش چیست؟»

امام فرمود:« ظهور نور در طور سینا همان وحی خداوند است بر موسی علیه السلام و روشنی کوه ساعیر همان وحی است به حضرت عیسی علیه السلام؛ و مقصود از نوری که از کوه فاران آمده، رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است. زیرا فاران نام یکی از کوه های اطراف مکه است که رسول خدا از آنجا مبعوث شده است.»

سپس حضرت رضا علیه السلام نمونه‌هایی از مژده‌های پیامبران را که در تورات آمده ذکر کرد و از قول « شعیای پیغمبر » و « حیقوق پیغمبر » نشانه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را بیان فرمود و از کتاب زبور داود، قسمتی را برای راس الجالوت خواند که تنها درباره‌ی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم صدق می‌کرد.

پرسش امام از راس الجالوت

سپس فرمود:« ای رأس الجالوت! من از تو می‌پرسم دلیل نبوت حضرت موسی علیه السلام چیست؟ »

راس الجالوت گفت:« شکافتن دریا، تبدیل عصا به اژدها، جاری‌کردن آب از سنگ، انتشار نور از انگشت‌ها و معجزات دیگرش. »

امام فرمود: « راست گفتی. اگر کارهای خارق العاده دلیل بر نبوت حضرت موسی است، پس چرا شما به نبوت حضرت عیسی اقرار نمی‌کنید؛ در صورتی که او مرده‌ها را زنده می کرد، بیماران صعب العلاج را شفا می داد و از گل پرنده می‌ساخت و به آنها جان می‌بخشید؟»

راس الجالوت گفت:« ما این معجزات را از عیسی ندیده‌ایم. »

امام فرمود:« شما معجزات موسی را هم ندیده‌اید، فقط از اصحابش شنیده اید.»

رأس الجالوت از جواب عاجز شد و چیزی نگفت.

امام رضا علیه السلام فرمود:« جریان حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هم چنین است. او کتابی نخواند و سر کلاس معلّمی حاضر نشد، ولی کتابی آورد که از گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت خبر می‌دهد. او از اسرار مردم خبر می‌داد و معجزاتی فراوان و غیر قابل شمارش داشت.»

مناظره با عمران صائبی

امام با هربذ اکبر که عالم زرتشتیان بود سخنی کوتاه گفت و او نیز از جواب عاجز شد.

سپس فرمود:« هر کس سؤالی دارد، بپرسد.»

عمران صائبی که از علمای زبردست بود، گفت: «من با افراد زیادی در کوفه و بصره بحث کرده‌ام ولی کسی نتوانسته به من ثابت کند که این جهان خدای واحدی دارد. شما برای من ثابت کنید.»

امام با او به مباحثه پرداخت و آن‌قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت کردند که سرانجام عمران گفت:« شهادت می دهم که “الله” همان گونه است که شما وصف کردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم که محمد بنده اوست که به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.»

سپس خود را به خاک انداخت و سجده کرد و مسلمان شد.

سایر حضار که دیدند عمران، با اینکه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرأت نکردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.

عمران پس از مسلمان شدن

حسن بن محمد نوفلی در ادامه‌ی روایت می‌گوید:

آن شب امام علیه السلام عمران را برای شام دعوت کرد. سپس یک دست لباس و یک مرکب با ده هزار درهم به عمران هدیه کرد و او را سرپرست صدقات بلخ قرار داد. مأمون هم ده هزار درهم و فضل بن سهل نیز پول زیادی به او بخشیدند.

از آن پس عمران در دفاع از اسلام با علمای ادیان دیگر بحث می‌کرد و آنها را شکست می‌داد.

کرامات امام رضا(ع) به روایت اهل سنت

آنچه پیش روی دارید، گوشه‌ی از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا(ع) است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثیر به سزایی در نزدیک کردن دیدگاه اهل سنت به دیدگاه شیعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زیارت قبور و … دارد.

پر برکت و همراه با کرامات و وقیعی که قبل و بعد از ولادت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو و مدت امامت ایشان رخ داد، جملگی دلالت بر عظمت بی‌کران امام رضا (علیه السلام) دارد. رویت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنیدنی و البته شگفت‌انگیز است. آنچه پیش روی دارید، گوشه‌ی از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثیر به سزایی در نزدیک کردن دیدگاه اهل سنت به دیدگاه شیعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زیارت قبور و … دارد.

بزرگان اهل سنت با اعتراف به جایگاه والی امام رضا (علیه السلام)، سخنان و اعتراف‌های شگفتی درباره ابعاد معنوی آن حضرت داشته‌اند که آنها را نقل می‌کنیم.

۱) مجدالدین ابن اثیر جَزَری (۶۰۶ق): «ابوالحسن علی بن موسی … معروف به رضا…، مقام و منزلت ایشان همانند پدرشان موسی بن جعفر است. امامت شیعه در زمان علی بن موسی به ایشان منتهای می‌شد، فضایل وی قابل شمارش نیست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ایشان بفرستد».

۲) محمد بن طلحه شافعی(۶۵۲ق): «سخن در امیرالمؤمنین علی و زین العابدین علی گذشت و ایشان علی الرضا سومین آنهاست. کسی که در شخصیت ایشان تأمل کند، در می‌یابد که علی بن موسی وارث امیرالمؤمنین علی و زین العابدین علی است، و حکم می‌کند که ایشان سومین علی است. ایمان و جایگاه و منزلت ایشان فراوانی اصحاب ایشان، باعث شد تا مأمون وی را در امور حکومت شریک کند و ولایت عهدی را به ایشان بسپارد…».

۳) عبدالله بن اسعد یافعی شافعی (۷۶۸ق): «وی امام جلیل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم ابوالحسن علی بن موسی الکاظم است . وی یکی از دوازده امام شیعیان است که اساس مذهب بر نظریات ایشان است. وی صاحب مناقب و فضایل است».

۴) ابن صبّاغ مالکی (۸۵۵ق) به نقل از بعضی از اهل علم : «علی بن موسی الرضا داری والاترین و وافرترین فضایل و کرامات و برخوردار از برترین اخلاق و صورت و سیرت است که از پدرانش به ارث برده است…».

۵) عبدالله بن محمد عامر شبراوی شافعی (۱۱۷۲ق): «هشتمین امام علی بن موسی الرضاست که مناقب والا و صفات اولیا و کرامت نبوی وی قابل شمارش و توصیف نیست…».

۶) یوسف بن اسماعیل نبهانی (۱۳۵۰ق): «علی بن موسی از بزرگان ائمه و چراغان امت از اهل بیت نبوی و معدن علم و عرفان و کرم و جوانمردی بود. وی جایگاه والایی دارد و نام وی شهره است و کرامات زیادی دارد…».

۷) شیخ یاسین بن ابراهیم سنهوتی شافعی: « امام علی بن موسی الرضا (رضی الله عنه) از بزرگان و از بهترین سلاله است و خداوند با خلق چنین فردی قدرت خود را به نمایش گذاشته. هیچ فردی علی بن موسی را نمی‌تواند درک کند. وی والا مقام و در فضایل شهره است و کرامات بسیاری دارد …».

۸) ابوالفوز محمد بن امین بغدادی سُوِیدی: «ایشان در مدینه به دنیا آمد و کرامات ایشان بسیار و مناقبش مشهور است؛ به گونه‌ی که قلم از وصف تمامی آن عاجز است…».

۹) عباس بن علی بن نور الدین مکّی: «فضایل علی بن موسی هیچ حد و حصری نداشته…».

گوشه‌ی از کرامات امام رضا (علیه السلام)

▪ بشارت پیامبر به حمیده

امام رضا به برکت سفارش پیغمبر و عنایت ایشان به دنیا آمدند. در نقل‌های اهل سنت چنین آمده: زمانی که حمیده مادر امام کاظم، کنیزی به نام نجمه را از بازار خریداری کرد، پیامبر را در خواب دید که به ایشان فرمود: «این کنیز را به فرزندت (امام کاظم) هدیه کن؛ همانا از این کنیز، فرزندی به دنیا خواهد آمد که بهترین اهل زمین است». حمیده نیز چنین کرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغییر داد.

▪ معجزه‌ی در دوران حمل

مادر بزرگوار ایشان می‌فرمید: هنگام حاملگی، سنگینی حمل را احساس نکردم و هنگام خواب، صدای تسبیح و تهلیل و تقدیس وی را می‌شنیدم.

▪ مناجات امام در دوران طفولیت

مادر بزرگوار امام در ادامه می‌فرماید: زمانی که ایشان به دنیا آمد، در حالی که دستانش را روی زمین گذاشته و سر مبارکشان را به طرف آسمان بلند کرده بود، لبانش تکان می‌خورد، گویا مناجات خدا می‌کرد. در این حال پدر بزرگوارش آمد و به من گفت: «هنیئا لک کرامه ربَّکِ عزّوجل؛ مبارک باد بر تو کرامت خداوند». در این حال فرزند را به ایشان داد و ایشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند و با آب فرات کام دهانش را برداشت.

▪ هارون بر من چیره نمی‌شود

صفوان بن یحیی می‌گوید: بعد از شهادت امام کاظم و امامت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از توطئه دوباره هارون علیه امام رضا (علیه السلام) می‌ترسیدیم. موضوع را به امام گفتیم. امام فرمود: هارون تلاش خود را انجام می‌دهد، ولی کاری از پیش نمی‌برد.

صفوان می‌گوید: یکی از معتمدین برایم نقل کرد: یحیی بن خالد برمکی به هارون الرشید گفت: علی بن موسی ادعای امامت می‌کند (و با این سخن قصد تحریک هارون را داشت). هارون در جواب گفت: آنچه با پدرش انجام دادیم، بس است. آیا می‌خواهیم همه آنها را بکشیم؟!

▪ محل دفن من و هارون یکی است

موسی بن عمران می‌گوید: روزی علی بن موسی الرضا را در مسجد مدینه، در حالی دیدم که هارون مشغول سخنرانی بوده امام به من فرمود: روزی را خواهی دید که من و هارون در یک جا به خاک سپرده می‌شویم.

امام در مکه نیز به این مهم اشاره می‌کند. حمزه بن جعفر ارجانی می‌گوید: هارون الرشید از یک درب و علی بن موسی الرضا از در دیگر مسجد الحرام خارج شدند. در این هنگام امام رضا (علیه السلام) به هارون اشاره کرد و فرمود: الآن از هم دور هستیم، ولی ملاقاتمان نزدیک است. ای طوس! همانا من و او را یک جا جمع می‌کنی.

▪ مأمون، امین را می‌کشد

حسین بن یاسر می‌گوید: روزی علی بن موسی الرضا به من فرمود: همانا عبدالله (مأمون) برادرش محمد (امین) را خواهد کشت. از امام پرسیدم: یعنی عبدالله بن هارون، محمد بن هارون را خواهد کشت؟ امام فرمودند: بله، عبدالله مأمون، محمد امین را خواهد کشت. طبق پیشگویی امام این اتفاق افتاد.

▪ همسرت دوقلو می‌زاید

بکر بن صالح می‌گوید: نزد امام رضا (علیه السلام) رفتم و به وی گفتم: همسرم ـ که خواهر محمد بن سنان از خواص و شیعیان شماست ـ حامله است و از شما می‌خواهم دعا کنید تا خداوند فرزند پسری به من دهد. امام فرمود: دو فرزند در راه است. از نزد امام رفتم و پیش خود گفتم: اسم یکی را محمد و دیگری را علی می‌گذارم. در این هنگام امام مرا فراخواند و بدون اینکه از من چیزی بپرسد، به من فرمود: اسم یکی را علی و دیگری را امّ عمرو بگذار. وقتی که به کوفه رسیدم، همسرم یک پسر و یک دختر به دنیا آورده بود و اسم آنها را همان‌ گونه که امام فرموده بود، گذاشتم. به مادرم گفتم: معنی امّ عمرو چیست؟ پاسخ داد: مادر بزرگت امّ عمرو نام داشت.

▪ جعفر به زودی ثروتمند می‌شود

حسین بن موسی می‌گوید: عده‌ی از جوانان بنی هاشم بودیم که نزد امام رضا نشسته بودیم که جعفر بن عمر علوی با شکل و قیافه فقیرانه بر ما گذشت. بعضی از ما با نگاه مسخره‌آمیزی به حالت وی نگریستیم. امام رضا (علیه السلام) فرمود: به زودی می‌بینید زندگی وی تغییر کرده، اموالش زیاد، خادمانش بسیار و ظاهرش آراسته شده است.

حسین بن موسی می‌گوید: پس از گذشت یک ماه، والی مدینه عوض شد و او نزد ین والی مقام و منزلت خاصی پیدا کرد و زندگی‌اش همان‌گونه که امام فرموده بود، تغییر کرد و بعد از آن جعفر بن عمر علوی را احترام و برای وی دعا می‌کردیم.

▪ خود را بری مرگ آماده کن!

حاکم نیشابوری به سند خودش از سعید بن سعد نقل می‌کند که روزی امام رضا (علیه السلام) به مردی نگهای کرد و به او فرمود:

«یا عبدالله اوص بما ترید و استعد لما لابد منه فمات الرجل بعد ذلک بثلاثه یام[۱۹]؛ ی بنده خدا! وصیت خود را بکن و خود را بری چیزی که گریزی از آن نیست (مرگ)، آماده کن». راوی می‌گوید: آن مرد پس از سه روز از دنیا رفت.

▪ خواب ابوحبیب

حاکم نیشابوری به سند خود از ابوحبیب نقل می‌کند: روزی رسول الله را در خواب ـ در منزلی که حجاج در آن اتراق می‌کنند ـ دیدم، به ایشان سلام کردم. نزد ایشان ظرفی از خرمی مدینه ـ که خرمی صیحانی نام داشت ـ بود. ایشان به من هیجده خرما دادند و من خوردم. پس از پایدار شدن مزه خرما در دهانم بود و آرزو می‌کردم دوباره از آن بخورم. پس از بیست روز ابوالحسن علی بن موسی الرضا از مدینه به مکه آمد و در آن مکان نزول کرد و مردم برای دیدار وی شتافتند. من نیز به آنجا رفتم و دیدم یشان در همان‌جیی که پیامبر را در خواب دیدم، نشسته است: در حالی که ظرفی پر از خرمهای مدینه و خرمی صیحانی نزد او بود. به امام سلام کردم و یشان مرا نزد خود فراخواند و مشتی از خرما به همان مقداری که پیامبر در خواب به من عطا فرموده بود، به من داد. به ایشان عرض کردم: زیادتر خرما بدهید. امام فرمود: اگر رسول الله زیادتر می‌داد، من هم به تو زیادتر می‌دادم.

▪ سقوط دولت برمکیان

مسافر می‌گوید: در سرزمین منی نزد امام نشسته بودیم. ناگهان یحیی بن خالد برمکی، در حالی که صورتش پوشیده و گرد و غبار بر آن نشسته بود، وارد مجلس شد. امام خطاب به ما فرمود: اینها بیچارگانی هستند که نمی‌دانند در این سال چه اتفاقی بری آنها رخ خواهد داد. مسافر می‌گوید: در همان سال برمکیان سقوط کردند و پیشگویی امام محقق شد. مسافر در ادامه می‌گوید: امام فرمودند: و از ین عجیب‌تر من و هارون هستیم که شبیه این دو انگشت هستیم (و امام انگشت سبابه و انگشت وسط را کنار هم گذاشتند). مسافر گفت: معنی سخن امام در مورد هارون را نفهمیدم؛ تا اینکه امام رضا (علیه السلام) رحلت کرد و کنار هارون به خاک سپرده شد.

▪ ولیتعهدی من پایدار نیست

مدینی می‌گوید: هنگامی که امام رضا (علیه السلام) در مجلس بیعت ولیتعهدی با لباس مخصوص نشسته بودند و سخنرانان صحبت می‌کردند، نگهای به بعضی از اصحاب خود کردند و دیدند یکی از اصحابشان از این جریان (ولایتعهدی امام) بسیار خرسند و خوشحال است. امام به وی اشاره کرد و او را نزد خود طلبید و درگوشی فرمودند: قلب خود را به این ولیت‌عهدی مشغول نکن و به آن دل نبند و خوشحالی نکن؛ چرا که این امر باقی نمی‌ماند.

▪ توطئه‌گران رسوا می‌شوند

زمانی که مأمون، امام رضا (علیه السلام) را ولیعهد و خلیفه بعد از خود قرار داد، اطرافیان مأمون از کار خلیفه ناراضی بودند و می‌ترسیدند که خلافت از بنی عباس خارج شود و به بنی فاطمه بازگردد. لذا کینه و نفرت از امام رضا داشتند و منتظر فرصت بری ابراز ین نفرت و کینه بودند؛ تا ینکه قرار گذاشتند امام رضا هرگاه وارد بر خلیفه می‌شود و خادمان پرده را کنار می‌زنند تا آن حضرت وارد شود، احدی به امام سلام نکند و به یشان احترام نگذارند و پرده را برندارند. بعد از ین تصمیم، امام رضا طبق عادت روزانه وارد دالان شدند، اما آنان برخلاف تصمیم خود، ناخودآگاه پرده را کنار زدند تا امام عبور کند. آنها همدیگر را ملامت کردند که چرا پرده را کنار زده‌اند. قرار شد که روز بعد چنین نکنند. روز بعد امام رضا وارد شد و بر وی سلام کردند؛ اما پرده را برنداشتند. در این هنگام باد شدیدی وزید و پرده را از حد معمول خود نیز بالاتر زد و امام وارد شد و هنگام خروج نیز همین اتفاق افتاد. آنان دانستند که امام نزد خداوند جایگاه ویژه‌ی دارد و سپس قرار گذاشتند که به آن حضرت خدمت کنند.

▪ رام شدن درندگان در برابر امام

قضیه زینب کذاب مورد اتفاق ناقلان شیعه و سنی است و گوشه‌ی از عظمت و مقام والی امامت و ولیت تکوینی را به نمیش می‌گذارد. در نقل این جریان اختلافاتی وجود دارد که به اصل آن لطمه وارد نمی‌کند. اختلاف در این است که یا این جریان در دوران امام رضا (علیه السلام) رخ داده یا امام هادی( ع)؟

در خراسان زنی به نام زینب ادعا می‌کرد که علوی و از نسل فاطمه زهرا(س) است. این خبر به امام رضا (علیه السلام) رسید. امام آن زن را احضار کرد و علوی بودن وی را تایید نفرمود. آن زن امام را مسخره کرد و با کمال بی‌ادبی به امام گفت: تو نسب مرا زیر سؤال بردی، من نیز نسب تو را زیر سؤال می‌برم. در آن دوران سلطان مکانی داشت که در آن درندگان بودند. آن مکان برای انتقام گرفتن از مفسدان و مجرمان بود. امام رضا (علیه السلام) آن زن را نزد سلطان حاضر کرد و فرمود: این زن دروغگوست و بر علی و فاطمه دروغ می‌بندد و از نسل این دو نیست. اگر این زن راست گفته و پاره تن فاطمه و علی باشد، بدنش بر درندگان حرام است. پس او را در میان درندگان بیندازید. اگر راستگو باشد، درندگان به وی نزدیک نمی‌شوند و اگر دروغگو باشد، وی را می‌درند. وقتی که زینب کذاب این سخن را شنید، پیش دستی کرد و به امام گفت: اگر راست می‌گویی، خود تو داخل این گودال شو. امام نیز بی‌هیچ سخنی وارد گودال شد. مردم و سلطان از بالا نظاره‌گر ین جریان بودند. زمانی که امام وارد گودال شد، گویا درندگان رام شدند و یک یک نزد امام آمدند و دم‌های خودشان را به نشانه تسلیم در برابر امام به زمین گذاشتند و دست و پا و صورت امام را بوسیدند. امام از آنجا بیرون آمد و سلطان دستور داد تا زن را داخل گودال بیندازند. زن امتناع کرد. سلطان دستور داد تا وی را داخل گودال بیندازند و طعمه درندگان شود. بعد‌ها این زن در خراسان به زینب کذاب مشهور شد.

مسعودی معتقد است: این قضیه بری امام هادی اتفاق افتاده است. با این حال این واقعه به تعبیر اهل سنت، خبر مشهور نزد شیعه است. بزرگان اهل سنت از جمله ابن حجر هیثمی این قضیه را از بعضی حفاظ اهل سنت نقل کرده و ابو علی عمر بن یحیی علوی نیز این جریان را قطعی دانسته و نقل آن از طریق اهل سنت را تایید کرده است.

البته با توجه به بعضی قرائن ممکن است گفته شود این جریان دو مرتبه (هم در زمان امام رضا (علیه السلام) و هم در زمان امام هادی(ع) اتفاق افتاده است.

مشهد الرضا در کلام اهل سنت

ذهبی در مواضع متعدد از تألیفات خود درباره‌ی مشهد الرضا چنین اظهار نظر می‌کند: «و لعلی بن موسی مشهدٌ بطوس یقصدونه بالزیاره»، «و له مشهدٌٍ کبیر بطوس یزار»، «و مشهد مقصودٌ بالزیاره»

ابن عماد حنبلی دمشقی نیز می‌گوید: «و له مشهدٌ کبیر بطوس یزار».

برخورد بزرگان اهل سنت با مزار امام رضا (علیه السلام) نیز جالب و شگفت‌انگیز است؛ مانند بسیار زیارت کردن قبر امام رضااز سوی ابن حبان بستی (۳۵۴ق) و ابو علی ثقفی (۳۲۸ق) و تواضع و تضرعات بسیار ابوبکر بن خُزیمه (۳۱۱ق) که موجب شگفتی شاگردان وی شده بود.

۱) ابوبکر بن خزیمه (۳۱۱ق) و ابو علی ثقفی (۳۲۸ق): حاکم نیشابوری می‌گوید:

«سَمِعتُ محمد بن المؤمل بن حسین بن عیسی یقول خرجنا مع امام اهل الحدیث ابی بکر بن خزیمه و عدیله ابو علی الثقفی مع جماعه من مشیخنا و هم اذ ذلک متوافرون الی زیاره قبر علی بن موسی الرضا بطوس، قال: فریت من تعظیمه (ابن خُزَیمه) لتلک البقعه و تواضعه لها و تضرعه عندها ماتحیرنا؛ حاکم می‌گوید: از محمد بن مؤمل شنیدم: روزی با پیشوی اهل حدیث ابوبکر بن خزیمه و ابو علی ثقفی و دیگر مشیخ خود به زیارت قبر علی بن موسی الرضا به طوس رفتیم؛ در حالی که آنها بسیار به زیارت قبر یشان می‌رفتند. محمد بن مومل می‌گوید: احترام و بزرگداشت و تواضع و گریه و زاری ابن خزیمه نزد قبر علی بن موسی همگی را شگفت‌زده کرده بود.

ابن خزیمه نزد اهل سنت جایگاه ویژه‌ی دارد؛ به گونه‌ی که از وی «شیخ الاسلام، امام الائمه، حافظ، حجه، فقیه، بی‌نظیر، زنده کننده سنت رسول الله»، تعبیر کرده‌اند و او در علم حدیث و فقه و اتقان ضرب المثل است.

در مورد ابو علی ثقفی نیز ـ که از نوادگان حجاج بن یوسف است ـ تعابیری چون: «امام، محدث، فقیه، علامه، شیخ خراسان، مدرس فقه شافعی در خراسان، امام در اکثر علوم شرعی، حجت خدا بر خلق در دوران خودش» به کار رفته که نشان دهنده اهمیت و جایگاه این شخصیت نزد عامه است.

۲) ابن حبّان بُستی (۳۵۴ق): «علی بن موسی الرضا از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بیت و بنی هاشم است. اگر از وی روایتی شود، واجب است حدیثش معتبر شناخته شود…. . من به دفعات قبر یشان را زیارت کرده‌ام. زمانی که در طوس بودم، هر مشکلی برایم رخ می‌داد، قبر علی بن موسی الرضا را ـ که درود خدا بر جدش و خودش باد ـ زیارت می‌کردم و برای برطرف شدن مشکلم دعا می‌کردم و دعایم مستجاب و مشکلم حل می‌شد. این کار را به دفعات تجربه کردم و جواب گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفی و اهل بیتش ـ که درود خدا بر او اهل بیتش باد ـ بمیراند».

ابن حبان بستی نیز از اهل سنت جایگاه والایی دارد؛ به گونه‌ی که از وی به «امام، علامه، حافظ، شیخ خراسان، یکی از استوانه‌های علم در فقه و لغت و حدیث، و از عقلی رجال» تعبیر کرده‌اند.

این جملات حاکی از نفوذ معنوی امام رضا (علیه السلام) بر قلوب است و پس از گذشت سالیان از شهادت ایشان، قبر و بارگاه ملکوتی ایشان مورد توجه خاص و عام است و کسانی چون ابن خزیمه و ابن حبان علاوه بر زیارت قبر امام رضا (علیه السلام) به ایشان متوسل می‌شدند و برای رفع مشکلات مادی و معنوی خود به این مکان مقدس پناه می‌بردند.

پیشگویی چگونگی شهادت

زمانی که مأمون به سبب بیماری نتوانست نماز عید را بخواند، از امام رضا (علیه السلام) درخواست کرد تا نماز را اقامه کند. امام در حالی که پیراهن کوتاه سفید و عمامه سفید پوشیده و در دستش عصا بود، روانه نماز شد و در میان راه با صدای بلند می‌فرمود: «السلام علی ابوی آدم و نوح، السلام علی ابوی ابراهیم و اسماعیل، السلام علی ابوی محمد و علی، السلام علی عباد الله الصالحین». مردم به طرف امام هجوم می‌آوردند و دست ایشان را می‌بوسیدند و ازایشان تجلیل می‌کردند. در این هنگام به خلیفه خبر رسید که اگر این وضعیت ادامه یابد، خلافت از دست تو خارج می‌شود. مأمون خود را به سرعت به امام رسانید و نگذاشت امام نماز را بخواند. آن گاه امام مطالبی مهم به هرثمه بن اعین ـ که از خادمان مأمون، اما محب اهل بیت و در خدمت امام رضا (علیه السلام) بود ـ فرمود. هرثمه می‌گوید: روزی سرورم ابوالحسن رضا مرا طلبید و فرمود: ای هرثمه! می‌خواهم تو را از مطلبی آگاه سازم که باید نزد تو پنهان بماند و تا زمانی که زنده هستم، آن را بری کسی فاش نکنی، اگر فاش کنی، من دشمن تو پیش خدا خواهم بود. هرثمه گفت: قسم خوردم که تا او زنده است، سخنی نگویم. امام فرمود: ای هرثمه! سفر آخرت و ملحق شدنم به جدم و پدرانم نزدیک شده. همانا من بر اثر خوردن انگور و انار مسموم از دنیا خواهم رفت. خلیفه می‌خواهد قبر مرا پشت قبر پدرش هارون الرشید قرار دهد، اما خداوند نمی‌گذارد و زمین اجازه چنین کاری را نمی‌دهد و هر چه بکوشند تا زمین را حفر کنند (و مرا پشت قبر هارون دفن کنند)، نمی‌توانند و این مطلب را بعد خوهای دید. ی هرثمه! همانا محل دفن من در فلان جهت است. پس بعد از وفات و تجهایز من بری دفن، مأمون را از این مسائلی که گفتم، آگاه کن تا مرا بیشتر بشناسد و به مأمون بگو که هر گاه مرا در تابوت گذاشتند و آماده نماز کردند، کسی بر من نماز نخواند؛ تا این‌که عرب ناشناسی به سرعت از صحرا به طرف جنازه من دوید و در حالی که گرد و غبار سفر بر چهره دارد و مرکبش ناله می‌زند، بر جنازه من نماز می‌خواند. شما نیز با او به نماز بایستید و پس از نماز مرا در مکانی که مشخص کرده‌ام، دفن کنید. ای هرثمه! وای بر تو که این مطالب را قبل از وفاتم به کسی بگویی.

هرثمه می‌گوید: مدتی نگذشت که تمامی این جریانات اتفاق افتاد و (امام) رضا نزد خلیفه انگور و انار مسموم خورد‌ و از دنیا رفت. هرثمه می‌گوید: طبق فرمایش امام رضا (که فرمود بعد از وفات و تجهیز جنازه‌ام این مطالب را به مأمون بگو) بر مأمون وارد شده، دیدم که وی در فراق امام رضا (علیه السلام) دستمال در دست دارد و گریه می‌کند. به وی گفتم: ای خلیفه! اجازه می‌دهید مطلبی را بگویم؟ مأمون اجازه سخن گفتن داد. گفتم (امام)رضا سرّی را در دوران حیاتش به من فرمود و از من عهد گرفت که آن را تا هنگامی که زنده است، برای کسی بازگو نکنم. آن گاه قضیه را برای مأمون تعریف کردم. وقتی که مأمون از این قضیه خبردار شد، شگفت زده شد و سپس دستور داد جنازه امام تجهیز و آماده شود و همراه وی آماده خواندن نماز برایشان شدیم. در این هنگام فردی ناشناس با همان مشخصاتی که امام گفته بود، از طرف صحرا به سمت جنازه مطهر آمد و با هیچ کس صحبتی نکرد و بر امام نماز خواند و مردم نیز با وی نماز خواندند. خلیفه دستور داد که وی را شناسایی کنند و نزد وی بیاورند، اما اثری از وی و شتر او نبود. سپس خلیفه دستور داد پشت قبر هارون الرشید قبری حفر کنند. هرثمه به خلیفه گفت: یا شما را به سخنان علی بن موسی الرضا آگاه نساختم؟ مأمون گفت: می‌خواهم ببینم سخن وی راست است یا خیر.

در این هنگام نتوانستند قبر را حفر کنند و گویا زمین از صخره سخت‌تر شده بود؛ به گونه‌ی که تعجب حاضران را برانگیخت. مأمون به صدق سخن علی بن موسی الرضا پی‌برد و به من گفت مکانی را که علی بن موسی الرضا از آن خبر داده، به من نشان بده. محل را به وی نشان دادم و همین که خاک را کنار زدیم، قبرهای طبقه بندی شده و آماده را دیدیم، با همان مشخصاتی که علی بن موسی الرضا فرموده بود.

زمانی که مأمون این وضعیت را دید، بسیار شگفت زده شد. ناگهان آب به اعماق زمین فرو رفت و آن مکان خشکید. سپس امام را داخل قبر گذاشتیم و خاک روی آن ریختیم. بعد از این جریان خلیفه همیشه از چیزی که دیده و از من شنیده بود، با شگفتی یاد می‌کرد و تأسف و حسرت می‌خورد و هر گاه با وی خلوت می‌کردم، از من تقاضا می‌کرد تا قضیه را تعریف کنم و با تأسف می‌گفت: )انا لله و انا الیه راجعون .

فهرست منابع:

  1. بحار الانوار، ج ۴۹، ص ۱۷۳٫ ح ۱۲٫
  2. از عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۵۴-۱۷۸٫
  3. اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام ص ۶۰۰ تا ۶۱۴٫

نقش امام رضا (علیه السلام) در شکوفایی علم و تمدن مسلمین.

اشاره:

مقتضای جامعیت و کمال دین اسلام، توجه به شؤونات مختلف انسانی در عرصه های زندگی فردی و اجتماعی اوست. از حیث نظری لازم است زمینه های آنچه را که رشد علمی رو بدان بسته است، مهیا کرده و راهکارهای رسیدن به آن را ارایه دهد، چنان که در حوزه عمل نیز لازم است بایستنی های عملیاتی و کرداری را به او ارزانی دارد. یکی از مشخصه های بارز دین اسلام، دفاع از علم و تبلیغ و تشویق نسبت به فراگیری آن است که در کتاب و سنت به عنوان یک ضرورت غیر قابل اهمال مورد تأکید قرار گرفته است. در این میان غیر از مؤدیات کتاب و سنت، سیره علمی و عملی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نیز بر این مهم، تعلق گرفته است.

وضعیت علمی مسلمانان در عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ

پس از رحلت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، اسلام، به جهت استواری معارف و آموزه ها و آدابش در مدت کوتاهی سراسر جهان را فرا گرفت. طبیعت علم خواهی اسلام باعث شد تا در کنار پیشرفت های سیاسی و عقیدتی فراورده های علمی کشورهای جهان به محیط جامعه اسلامی راه پیدا کند و کتب علمی دیگران از یونان و هند و مصر و ایران و روم به زبان اسلامی ترجمه گردید. در عصر عباسیان فرصتی برای علمای اسلام پدید آمد تا کتب ترجمه ای را مورد بررسی و نقد قرار دهند و همین امر باعث نوآوری های زیادی در عرصه علم و تألیف کتب مختلف در حوزه های متعدد علمی از سوی مسلمانان گردید.

نهضت ترجمه تقریباً از اواخر دوره امویان (که خود بهره ای از علم نداشتند) شروع شد و در دوره عباسیان خصوصاً در زمان هارون و مأمون عباسی به اوج خود رسید. در دوره مأمون، جامعه اسلامی تقریباً به اوج علم رسید و دانشمندان از نقاط مختلف جهان به خراسان می آمدند و جلسات بحث و گفتگو دائر بود، کتب مختلف در موضوعات متعدد علمی از جمله طبیعیات، ریاضیات، هیئت، طب و… ترجمه و بحث می شد البته یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه شرایط خاص فرهنگی حاکم بر محیط جامعه اسلامی در زمان عباسیان، چیزی نبود که به وسیله امویان یا عباسیان پایه گذاری شده باشد بلکه نتیجه مستقیم تعالیم آسمانی اسلام بود که به تحصیل و توسعه علم تأکید فراوان داشت و در مرحله اول علمای دینی پرچمدار این دگرگونی علمی بودند. البته خود مأمون هم حالا به هر نیتی در ترجمه کتب یونانی کوشش زیادی کرد و از معاشرت با حکما اظهار لذت می کرد.

نهضت ترجمه هر چند تأثیر بسزایی در ایجاد حرکت علمی در جامعه مسلمین داشت اما خالی از موارد نگران کننده نیز نبود زیرا مترجمان متعصب که متعلق به مذاهب غیر اسلامی بودند مانند زرتشتیان، صابئان، نسطوریان و برهمن ها یقیناً همه آنها به واسطه تعصبی که داشتند در کار خود حسن نیت نداشتند و گروهی هم سعی داشتند که از بازار داغ انتقال علوم بیگانه به محیط اسلام برای نشر عقاید فاسد خود فرصتی پیدا کنند و به همین علت است که می بینیم در لابلای کتب ترجمه ای که وارد جامعه اسلامی شد، آثاری از عقاید خرافی و انحرافی و غیر اسلامی وجود داشت و قهراً چنین امری از تأثیرگذاری بر افکار عمومی و انحراف آنها خالی نبود. یک هیئت علمی هم که بتواند آثار علمی بیگانگان را مورد ارزیابی قرار دهد در عباسیان وجود نداشت. و این وضعیت مسئولیت را بر دوش امام رضا ـ علیه السّلام ـ چندین برابر می کرد. وجود فرقه های منحرف و زنادقه وضعیت علمی و فرهنگی جامعه را متلاطم کرده بود. عقل گرایی محض که از کتب عقلی یونانی و سریانی و غیر آنها به وجود آمده بود خیلی را به مذهب اعتزال سوق داد به گونه ای که گمان کردند تنها عقل است که سرچشمه معرفت است و تدریجاً‌ خود را بی نیاز از وحی دانستند و به قول دکتر طه حسین اندیشمند نابینای مصری همین عقل گرایی افراطی بود که درهای اختلاف را بر روی مسلمانان گشود و هر جمعیتی به استدلالات واهی تمسک می کردند و بدینوسیله شماره فرقه های آنان از هفتاد گذشت. آن وضعیت موجود، طبیعتاً وظیفه ای خطیر را برای امام رقم می زد و از این روست که می بینیم امام ـ علیه السّلام ـ در راستای تنویر افکار عمومی و مسلمین و شیعیان به تنقیح و تبیین معارف دینی و یا تشکیل جلسات مناظره و… پرداخته و راه و رسم تحقیق و تحصیل علم را ـ به مردم و اهل علم معرفی می کند و آنها را از خطر انحراف نجات می دهد. پس وضعیت علم در عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ بنحو مطلوبی از توسعه رسیده بود البته آشفتگی های فکری و عقیدتی موجود کم هم نبود.

علت رویکرد جامعه عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ به تحصیل و تولید علم

به نظر می رسد اموری چند در روی آوری مردم به تحصیل و تولید علم دخالت داشته است که به برخی اشاره می شود:

  1. دوران امام رضا ـ علیه السّلام ـ را نقطه اوج نهضت ترجمه می دانند. قهراً وقتی ترجمه کتب بیگانه با دامنه وسیعی در محیط جامعه اسلامی رواج پیدا کند و با توجه به اینکه کتب ترجمه ای وارداتی هم می توانست مشتمل بر فواید علمی باشد و هم مشتمل بر مطالب غیر مفید و بلکه انحرافی، طبیعتاً توجه به این کتب با رویکرد استفاده علمی از آنها و نیز ارزیابی و نقد و بررسی مطالب غیر صواب، امری طبیعی خواهد بود و همین نکته باعث شد که محافل علمی حول بررسی کتب ترجمه ای پدید آید و در ضمن این بررسی ها به فراورده های علمی کلانی که اثری از آنها در کتب ترجمه ای نبود، بدست آید.
  2. ورود دانشمندان در رشته های مختلف علمی از سایر بلاد به محیط جامعه اسلامی نیز در رویکرد جامعه عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ به توسعه علمی کمک کرد. محافل علمی که توسط این دانشمندان برگزار می شد و اصل حضور آنها در محیط جامعه اسلامی، خود موجب تشویق و ترغیب اهل علم به روی آوری جدی تر به علوم و تولید علم گردید.
  3. عملکرد مأمون سوای اغراضی که داشته است نیز به نحوی می تواند در این قضیه مؤثر باشد. مأمون از دانشمندان بلاد مختلف دعوت کرد تا به خراسان بیایند. ـ از مجالست با آن ابراز خرسندی می کرد ـ محافل علمی و جلسات مناظره تشکیل می داد و خلاصه نسبت به اموری از این قبیل استقبال می کرد. در باب ترجمه کتب هزینه های زیادی صرف کرد و همین امر به نحوی در شکل دهی وضعیت علمی جامعه تأثیرگذار بود ـ البته در خصوص صدور این امور از مأمون عباسی، با توجه به دشمنی ای که با امام رضا ـ علیه السّلام ـ به عنوان امام مسلمین و کسی که در علوم مختلف منحصر به فرد است، داشت، شاید نتوان مصرانه به علم دوستی مأمون رأی داد و حتی به شهادت تاریخ تشکیل جلسات مناظره برای امام رضا ـ علیه السّلام ـ توسط مأمون فقط به انگیزه مغلوب کردن آن حضرت بوده است نه چیز دیگر ـ دلیل دیگر آنکه پس از شهادت امام رضا ـ علیه السّلام ـ دیده نشد که مأمون جلسه علمی و یا مناظره علمی برگزار کند. علت چنین امری هم روشن است زیرا تا امام رضا ـ علیه السّلام ـ به عنوان امام مسلمین و عالم اهل بیت در قید حیات بودند، به جهت سیطره ابهت علمی ایشان که بر جهان علم سایه افکنده بود از یک طرف و نگرانی مأمون از روی آوردن جامعه علمی اسلامی و غیر اسلامی به آن حضرت، از سوی دیگر، آن خلیفه عباسی بر آن شد تا برای رهایی از این مخمصه و اینکه نشان بدهد که او هم اهل علم است و از طرفی جامعه جهانی او را به سبب دشمنی با امام ـ علیه السّلام ـ مخالف علم و دانش نخواند و بدینوسیله پایه های حکومت خود را محکم کند، به این سری امور ارزشی اقدام کند. اما در هر صورت و بدون توجه به هر نیتی که داشته است، این گونه اقدامات او در روی آوردن جامعه اسلامی به توسعه علمی بی تأثیر نبوده است.
  4. گزینه اصلی و مهم در این راستا، خود وجود مقدس امام رضا ـ علیه السّلام ـ بود. وجود امام ـ علیه السّلام ـ به عنوان عالم اهل بیت که از قدرت تکلم در حوزه های مختلف علمی به عنوان شخصیت منحصر به فرد، برخوردار است به گونه ای که هر حرکت او در راستای مسائل علمی منشأ اثر و تحولی در آن حوزه می شد، در باب تولید و توسعه علم توسط مسلمین امری غیر قابل انکار است. طرح مباحث علمی که تا آن زمان از جانب کسی دیگر مطرح نشده بود، ارایه نظرات جدید و راهکارهای عملی در رشته های مختلف طبیعی و نیز در مباحث نظری، انگیزه ورود اهل نظر به حوزه تتبع و تحقیق را شدت بخشید که در جای خود قابل توجه است.

امام رضا ـ علیه السّلام ـ و جهت دهی نگرش علمی مسلمین

در این خصوص اشاره ای به گروهها و فرقه های مختلف مذهبی و علمی موجود در آن عصر با عقاید و آراء مختلف صحیح و غیر صحیح لازم به نظر می رسد تا از این رهگذر نقش امام در هدایت فکری جامعه و نگرش صحیح مسلمین به علم روشن تر گردد.  آنچه غیرقابل تردید است آشفتگی فکری و عقیدتی موجود در جامعه عصر امام ـ علیه السّلام ـ بود که مسافرت های امام رضا ـ علیه السّلام ـ به بصره و کوفه نیز در راستای همین مطلب قابل توجیه است. اشاره به دو نمونه از این آشفتگی ها خالی از لطف نیست.

  1. وقتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ به شهادت رسید، پیروان او به گروههایی با عقاید خاصی بدین شرح تقسیم شدند، ناووسیه که معتقد بودند امام صادق ـ علیه السّلام ـ نمرده است و نمی میرد و او همان مهدی موعود است. اسماعیلیه که اسماعیل فرزند امام صادق را بعد از او، امام دانستند با اینکه اسماعیل قبل از امام صادق ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفته بود ولی اینها معتقد بودند که اسماعیل نمرده بلکه امام برای حفظ جان او، او را مخفی کرده است. فرقه مبارکه قائل شدند به اینکه چون اسماعیل قبل از امام صادق ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفته، بعد از امام صادق باید امامت به پسر اسماعیل یعنی محمد بن اسماعیل برسد. سمطیه که امامت بعد از امام صادق را به فرزندش محمد و بعد از او برای فرزند محمد قائل بودند که رئیس اینها یحیی بن ابی اسمیط است .

فطحیه: این گروه این گروه معتقد بودند امام بعد از امام صادق، عبدالله افطح فرزند امام صادق ـ علیه السّلام ـ است به این دلیل که در بین فرزندان امام، از همه بزرگتر بود و بعد از پدر هم ادعای امامت کرد و عده زیادی هم به او گرویدند. قطعیه: آن دسته از شیعیان واقعی که معتقد بودند امام بعد از امام صادق ـ علیه السّلام ـ امام کاظم ـ علیه السّلام ـ است .

قابل توجه است که این فرقه ها هم در زمان امام رضا ـ علیه السّلام ـ بودند و خطوط فکری خود را دنبال می کردند.

  1. آشفتگی دوم در جامعه مسلمین پس از شهادت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ بود که پس از زندانی شدن امام که منتهی به شهادت او نیز گردید پیروانش به عقاید مختلفی متغیر شدند از جمله:

واقفیه که معتقد بودند موسی بن جعفر زنده است و او همان مهدی موعود است ـ اینها دشمن ترین افراد نسبت به امام رضا ـ علیه السّلام ـ بودند.

بشریّه: که معتقد بودند موسی بن جعفر نه مرده است و نه زندانی شده است بلکه غایب شده و او مهدی موعود است، با این تفاوت که می گفتند پس از غیبت، محمد بن بشیر را به عنوان جانشینی خود انتخاب کرده و او بعد از موسی بن جعفر، امام است.

قطعیه: وفاداران به امام رضا ـ علیه السّلام ـ که معتقد بودند امام کاظم در زندان به شهادت رسیده و فرزندش امام رضا ـ علیه السّلام ـ پس از او امام است.

بدیهی بود که با این وضعیت، انحراف فکری به اوج خود برسد، سوای آنکه انحرافات ناشی از ترجمه کتب بیگانه نیز اعتقادات اصیل دینی را هدف قرار داده بود ـ بهینه ترین اقدام در این وضعیت ترویج فرهنگ دینی و عقاید اصیل اسلامی با ارایه طرق شناخت حق از باطل و در واقع یک کار معرفت شناختی در خصوص عقاید رایج در راستای تثبیت عقاید حقه بود که امام رضا ـ علیه السّلام ـ با انجام مسافرت هایی به مراکز پخش این اندیشه های انحرافی از قبیل بصره و کوفه و انجام مناظره با آنها، تأثیری مهم در نگرش صحیح مسلمین به مسائل دینی و علمی گذاشت.[۱]

از دیگر عواملی که در هدایت فکری مسلمین مؤثر بود و توسط امام رضا ـ علیه السّلام ـ صورت پذیرفت، ایجاد فضای علمی مناسب جهت طرح نظرات و اندیشه های مخالف بود. از آنجا که محیط جامعه اسلامی مملو از نظرات و اندیشه های صحیح و سقیم بود و اهل اندیشه بلکه جامعه به طور روزمره با این اندیشه ها درگیر بودند، طبیعتاً درصد تأثیرپذیری از اندیشه های انحرافی در صورتی که بطلان آنها ثابت و محرز نشود، بالا می رود. برای رهایی از چنین ورطه ای لازم بود اندیشه های مخالف به خوبی مطرح شود و پس از آن مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. بدیهی است رسیدن به چنین هدفی مستلزم ایجاد فضای مناسب علمی جهت طرح اندیشه هاست تا در سایه آزادی بیان مطالب طرح شود و سپس مورد نقد و بررسی منطقی و عقلانی قرار گیرد. دقیقاً چنین رویه ای از سوی امام رضا ـ علیه السّلام ـ پیگیری می شد و ایشان با ایجاد فضای مناسب، در بیان آزادانه اندیشه های مخالف و سپس نقد عقلانی آنها، در نگرش صحیح و منطقی مسلمین در خصوص تحقیق در گزاره های دینی و علمی و یا فرضیه های ارایه شده قابل بحث و نظر، تأثیر شگرفی ایجاد کردند

یکی دیگر از موارد تأثیرگذاری امام رضا ـ علیه السّلام ـ بر نوع تفکر جامعه متحول آن زمان، القاء این نکته بود که دفاع از هر قضیه ای، باید بر اسلوب منطق و متد عقلانی منطبق باشد. دفاع عقلانی از یک اعتقاد، امری بود که امام ـ علیه السّلام ـ در مواضع متعدد آن را به عنوان روش منطقی و عقلانی مورد توجه قرار می دادند، با این رویکرد، صاحب هر عقیده ای اول کاری که بایستی انجام می داد منطبق کردن مدعای خود با اسلوب منطقی و عقلانی بود و همه طرف های گفت و گو در این امر مشترک بودند ـ هر کس که مدعایش منطبق با اصول عقلانی بود به مرحله بعد که اثبات ادعا باشد می رسید و الا در همان مرحله ابتدایی قابلیت بحث و بررسی را از دست می داد. با ترویج و تأکید بر این مهم توسط امام ـ علیه السّلام ـ راه هرگونه مغالطه و سفسطه و مجادله های غیر منطقی بسته شد. نتیجه چنین رویکردی آن شد که جامعه علمی در راستای شناخت و پذیرش انظار و اندیشه های مختلف، به ارزیابی عقلانی و منطقی آنها بپردازد و همین مسئله باعث شد که بطلان بسیاری از فرقه ها، مذاهب و اندیشه های رایج، روشن شده از موجودیت ساقط شوند. و این خود از بزرگترین تأثیرهایی بود که امام ـ علیه السّلام ـ به نگرش فکری جامعه اسلامی گذاشتند.

یک تأثیرگذاری دیگر امام ـ علیه السّلام ـ مربوط به حوزه عمل است که خود امام ـ علیه السّلام ـ با شرکت در جلسات مناظره ای که یا خودشان (قبل از ولایتعهدی) و یا مأمون (بعد از ولایتعهدی) تشکیل می دادند، عملاً روش منطقی و عقلانی بحث و مناظره و تحقیق و تتبع را به مردم القاء می کردند. ایجاد زمینه ارایه آزادانه اندیشه های مخالف توسط صاحبان ادیان و مذاهب مختلف و پاسخگویی عقلانی و منطقی به آنها با استفاده از مقبولاتشان و در نتیجه مغلوب شدن آنها، امری بود که در نگرش اهل نظر نقش بسزایی را ایفا کرد.

امام رضا ـ علیه السّلام ـ رواج تمدن اسلامی و بالندگی علمی

نقش امام رضا ـ علیه السّلام ـ در ایجاد شکوفایی و بالندگی علمی مسلمین از جهاتی قابل توجه است. یک جهت مربوط به آثار علمی ایشان است که می توان گفت جهش عمده ای در حوزه های مختلف علمی ایفا کردند. گفتار آن حضرت درباره امور پزشکی، خداشناسی، مناظرات آن حضرت از جمله با صباح بن نصر هندی و عمران صابی درباره خدا، پیدایش زمین، تغییر اشیاء و مسائل علمی دیگر، کلمات آن حضرت درباره مسائل فقهی و بیان فلسفه احکام، و نیز مباحث اخلاق همه و همه حاکی از گستردگی معلومات آن حضرت است[۲] و مسلماً‌ کسی که از چنین موقعیت علمی برخوردار باشد خود وجود او اصلاً در ایجاد نهضت علمی مؤثر است. رساله ذهبیه درباره امور پزشکی توسط خود ایشان ـ علیه السّلام ـ تدوین گردید که جزئیات احکام درباره بهداشت صحیح، خوراکیها و آشامیدنی های لازم و زمان خوردن و آشامیدن و آنچه مربوط به تقویت قوای جسمانی و خلاصی از امراض و بیماری هاست همه در آن آمده است که مأمون که درخواست کننده تدوین چنین کتابی از سوی امام بود، سخت تحت تأثیر علم امام قرار گرفت.

با یک نگاه اجمالی به مفاد رساله ذهبیه می توان دریافت که امام فردی بصیر و دارای احاطه کامل بر علومی از قبیل فیزیولوژی که علم مربوط به عملکرد طبیعی بدن است، آناتومی و تشریح ساختمان بدن انسان، هواشناسی، بهداشت عمومی و میکروبیولوژی داشته اند و همچنین رساله یاد شده شامل دانش شیمی و تغذیه و بسیاری از دانش هاست. و جالب این است که امام این رساله را در حدود ۲۰۱ هجری نوشتند و تا آن زمان دانش پزشکی صورت علمی نداشت، میکروب ها کشف نشده بود، از ویتامینها آگاهی ای در دست نبود[۳] و… این حرکت عظیم علمی حاصل در ۱۲۰۰ سال قبل، نقطه جهشی برای توجه اندیشمندان به علم در حوزه های مختلف شد خصوصاً وقتی روز به روز با کشفیات علمی، انطباق این قواعد با واقع و صحت آنها پیش صاحبان علم و اندیشه ظاهر گشت.

مسافرت های علمی امام نیز در تحقق نهضت علمی تأُثیر بسزایی داشته است. که در جای خود قابل توجه است فعالیّت های امام در موقع ولایتعهدی در راستای تبلیغ دین و مسائل علمی نیز یکی از نقش های عمده را در تحقق و کمال نهضت علمی ایفا کرد.

مؤلفه های مورد نظر امام ـ علیه السّلام ـ در ایجاد حرکت علمی مسلمین

می توان گفت عمده ترین مؤلفه و پیش زمینه حرکت امام در راستای نهضت علمی مسلمین آموزه های دینی مربوط به کتاب و سنت بوده است. عقلانیت تحصیل علم نیز می تواند یکی از این پیش زمینه ها بوده باشد.

از دیگر پیش زمینه ها در واقع توجه به اصول علم و معارف کلیدی در جریان تولید علم است که امام با تکیه بر اصول علمی و معارف کلیدی نهضت علمی را به اوج خود رساندند.

اعتقاد شدید آن حضرت به لزوم ارتقای علمی مسلمین در سطح بین المللی نیز یکی از مؤلفه های مورد نظر امام ـ علیه السّلام ـ بود که اگر مسلمین بخواهند در جامعه علمی جهان منشأ‌ اثر باشند و جایگاه مناسب شأن خود را پیدا کنند، لازم است جنبه علمی خود را ارتقا دهند و این همان نکته ای است که امام رضا ـ علیه السّلام ـ در سیره علمی و عملی خویش در خصوص تولید و گسترش علم، دنبال می کردند ـ اما در این میان آنچه برای جامعه اسلامی خصوصاً‌ فرهیختگان ضروری می نماید، تأسی به حضرات ائمه ـ علیهم السّلام ـ است یعنی پیروی از سیره و سنت و روش و منش آنها در جنبه های مختلف دنیوی و اخروی. به مقتضای همین امر، توجه به سیره علمی ائمه ـ علیهم السّلام ـ و شخص امام رضا ـ علیه السّلام ـ برای پیروان آن حضرت امری لازم است. نتیجه این التزام نظری و عملی به سیره علمی آن امام، چیزی جز قدم گذاشتن در مسیری که او اتخاذ کرده است، نخواهد بود. قدم گذاشتن در مسیر او هم یعنی تمام آنچه را که درباره سیره علمی و راهکارهای عملی ایشان برای تولید علم بیان کردیم، عمل کنند و در مسیر تولید علم آنها را سرمشق و الگوی تحقیقات خود قرار دهند بدیهی است حرکت در سایه چنین سیره علمی مقدسی، نتیجه اش موفقیت در نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری است.

پی نوشت:

[۱] . ر. ک: مرتضوی، سید محمد، نهضت کلامی در عصرا مام رضا ـ علیه السّلام ـ ، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ص ۲۸ ـ ۳۰٫

[۲] . ر. ک: شریعتمداری، علی، روح علمی و سعه صدر در شخصیت حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ ، مجموعه آثار دومین کنگره حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ ، چاپ ۱۳۶۶، ج ۱، ص ۱۷۸٫

[۳] . ر. ک: فضل الله، محمد جواد، تحلیلی از زندگی امام رضا ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه: عارف، سید محمد صادق، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ سوم، ۱۳۷۲، ص ۱۶۱٫