ائمه معصوم

نوشته‌ها

گوشه‏ اى از کرامات امام هادى (ع)

 حسین تربتى

امشب مدینه به جنان می نازد

آدم به تمام قدسیان می نازد

دارد به بغل جواد آل عصمت

ماهى که به ماه آسمان می نازد

در سال ۲۱۲ هجرى، نیمه ذى حجّه، در اطراف مدینه، در محلى به نام صریا ستاره دیگرى از نسل پاک رسول گرامى اسلام صلی  الله  علیه  و آله در آسمان امامت و ولایت طلوع کرد، و با نورانیت مَقدَم خویش، قلب پدر و شیعیان را پر از نشاط و شادى نمود.

گلى از گلشن طه به جهان رو کرده

که جهان را ز صفا جنّت رضوان کرده

نور چشمان جواد است، بُوَدْ نام على

که خدایش ز شرف، ناطق قرآن کرده

آرى، نام او على است و القاب زیبایش عبارت اند از: نقى، هادى، عالم، فقیه، امین، و طیب. و به آن حضرت على رابع، و ابوالحسن ثالث نیز گفته  اند. پدر گرامیش، امام جواد علیه السلام و مادر گرامی اش، سمانه مغربیه است که او را به اسامى ماریه قبطیه، یدش، و حویث، و القابى چون: عابده، سیده شب زنده دار، قارى قرآن و… یاد کرده  اند.۲

امام هادى علیه السلام در سن هشت سالگى (سال ۲۲۰ هجری) به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز، که از بین آنها متوکل، ستمگرترین خلیفه عباسى، سخت دشمن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان بود. ابن اثیر می گوید: متوکل نسبت به على بن ابى طالب علیهما السلام و اهل بیت او بُغْض شدیدى داشت و اگر به او خبر می دادند که کسى على و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می  کرد.۳

با این حال، امام هادى علیه السلام خدمات علمى و فرهنگى زیادى به جامعه اسلامى و شیعه ارائه نمود. نوشته  هاى حدیثى متعددى به حضرت هادى علیه السلام منسوب است که در چنان دوران اختناقى براى شیعیان و پیروان بیان نموده است، مانند: رِسالَهٌ فى الرّد على اَهْلِ الْجَبْرِ وَاَلتَّفْویض که ابن شعبه در تحف العقول آن را نقل کرده است.۴ و کلمات امام هادى علیه السلام که در مجموع ه اى به نام مسند الامام الهادى توسط عزیزالله عطارى گردآورى شده است. و همچنین زیارت جامعه کبیره که یک دوره امام  شناسى ژرف و عمیق است، یادگار آن امام همام است.

و شاگردان فراوانى تربیت کرد که ۲۷ نفر از آنان داراى تألیف بودند، و مجموعا ۴۱۴ اثر را به رشته تحریر در آوردند. از میان آنها احمد بن محمد برقى ۱۲۰ کتاب، فضل بن شاذان نیشابورى ۱۸۰ کتاب، محمد بن عیسى بن عبید ۱۹ کتاب، محمد بن ابراهیم ۶۰ کتاب، و یعقوب بن اسحاق ۱۲ کتاب نگارش کرده اند.۵ و راویان متعددى از حضرت روایت نقل کرده اند که اسامى ۱۸۵ نفر از آنان در رجال گرد آورى شده است.۶

آنچه در پیش رو دارید، بیان گوشه  هایى از معجزات و کرامات آن بزرگوار است، بدان منظور که پاسخى باشد براى آنان که امامان معصوم علیهم السلام را انسان هایى عادى می  پندارند، و براى آنکه وسیله  اى براى دست یابى به معرفت و شناخت بیشتر نسبت به امامان از جانب شیعیان و پیروان باشد.

۱. صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس بودیم و صحبت از امام هادى علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزى نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش فتح بن خاقان با خشم و غضب می  گفت: این چه سخنانى است که در مورد این مرد می  گویى و مرا از اجراى تصمیم باز می  داری؟ فتح می  گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن  چینها دروغ گفته  اند. و بدین ترتیب تلاش می  کرد متوکل را آرام سازد، ولى او آرام نمی  گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می  شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می  کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می  شوراند و می  خواهد فتنه  اى برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامى که على بن محمد علیهما السلام  وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهاى خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادى علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبى به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامى که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول  الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می  بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده  ام، بلکه به دعوت تو آمده  ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولاى من و خودتان را بدرقه کنید! پیک بد مادر به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره على بن محمد علیهما السلام [اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته  اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.۷

۲. نیروهاى مسلّح امام هادى علیه السلام

امام هادى علیه السلام گاه اراده می  کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوى و ولایت تکوینى خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسى براى تهدید و ارعاب امام هادى علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جاى خاصى بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهاى کیسه  های شان را روى هم ریختند و تلّ بزرگى از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادى علیه السلام روى آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالى که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسى از این طریق می  خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت براى خُنثى نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: آیا می خواهى سربازان و لشکریان مرا ببینی؟

متوکل که احتمال نمی  داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یک وقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگى در برابر آن حضرت آماده اطاعت می  باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروى رزمى، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود:

نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِى الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْخِرَهِ فَلا عَلَیکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛۸

در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم ،چرا که ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنى، درست نیست.

۳. تصویر و شیر درنده

خلفاى عباسى هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندى با ائمه اطهار علیهم  السلام داشتند و در حضرت عبد المطلب که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولى با این حال، بدتر از بنى امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهاى فراوانى به اولاد على علیه  السلام روا داشتند و از هیچ گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.

متوکل یکى از خلفاى عباسى است که از هر راهى تلاش داشت امام هادى علیه السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزى فردى را به سراغ شعبده  باز و جادوگر بی نظیرى فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادى علیه السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانى خلیفه در کنار حضرت هادى علیه السلام نشست. و در قرص نانى عمل سحر انجام داد؛ به گونه اى که وقتى حضرت هادى علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.

در کنار شعبده  باز هندى بالشى قرار داشت که روى آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینى، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود:

این فاسق را بگیر! با عنایت الهى و کرامت امام هادى علیه السلام آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندى را پاره کرد و بلعید! و جریان مجلس هارون و امام موسى بن جعفر علیهما السلام و امام رضا علیه السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندى را برگرداند.

حضرت فرمود:

او را دیگر نخواهى دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می کنی! این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.۹

۴. خبر از شیعه شدن پسر

گونه اى دیگر از کرامات امام هادى علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه اى در این موضوع اشاره می  شود.

هبه الله بن ابى منصور نقل می  کند که مردى بود به نام یوسف بن یعقوب اهل فلسطین، روستاى کفرتوثا که بین او و پدرم رفاقت و دوستى بود. روزى یوسف به دیدار پدرم به موصل آمد و چنین گفت: متوکل مرا به سامره احضار نموده و من براى نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا براى امام هادى علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوى سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردى نصرانى (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذرى را به على بن محمد الهادى علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی  دانست و از سراغ گرفتن نشانى خانه آن حضرت نیز می  ترسید، چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می  دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه  هاى سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه  اى ایستاد. هر کارى کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانى سیاه  پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می  گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکى اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایى کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذى در آستینت قرار داده  ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادى علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولاى من! تمام نشانه  ها براى من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادى علیه السلام فرمود: اى یوسف! با این حال تو مسلمان نمی  شوی! ولى از تو پسرى به دنیا می آید که او از شیعیان ما می  باشد! و این را بدان که ولایت و دوستى ما به شما سودى می  رساند… تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی  تواند به تو ضررى برساند…

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبى از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادى علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولى خداوند پسرى به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می  کرد که مولایم امام هادى علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.۱۰

۵. خبر غیبى هدایت گر

کرامات امام هادى علیه السلام گاه بینى ستمگرانى چون متوکل را به خاک می  مالید و گاه مظلومى را نجات می  داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادى را فراهم می  نمود، مانند آنچه در ذیل می  خوانیم.

در روایت آمده که گروهى از مردم اصفهان در زمانى که در آن شهر از ولایت و امامت خبرى نبود، نزد شخصى به نام عبد الرحمن که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهى از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسى بود. جمع زیادى در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که على بن محمد را دستگیر کنید.

من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که على بن محمّد کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه  هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می  رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی  روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم براى دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونى در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می  کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبى نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می  آوردند، ولى او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایى نگاه نمی  کرد و به کسى توجّه نمی  نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوى من گردانید و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانى و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می  فرماید.

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می  کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟…

جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانى که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشى در روزى من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و داراى دو فرزند شدم…؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.۱۱

۶. خبر از مرگ متوکل

ابو القاسم بغدادى از زرّافه نقل می  کند که متوکل عباسى دستور داد حضرت امام هادى علیه السلام در روز تشریفاتى یوم السلام همراه با مردم شرکت کند. وزیرش فتح بن خاقان مخالف این تصمیم بود، ولى متوکل ستمگر گفت: این کار حتما باید انجام گیرد!

سرانجام امام على النقى علیه السلام مجبور شد با پاى پیاده در راهپیمایى شرکت کند، در حالى که متوکل و وزیرش سوار اسب بودند. حضرت در گرماى سوزان عرق ریزان در حالى که انگشتش مجروح شده بود، حرکت می  کرد. زرّافه می  گوید: با اینکه شیعه نبودم، بر حال او رقت کردم و گفتم: از پسر عمویت متوکل غمگین و ناراحت نباش! امام هادى علیه السلام به آیه ۶۵ سوره هود که می  فرماید:

تَمَتَّعُوا فى دارِکُمْ ثَلاثَهَ اَیامٍ ذلِکَ وَعَدٌ غَیرُ مَکْذُوبٍ؛

حضرت صالح به آنها گفت: مهلت شما تمام شد! سه روز در خانه تان بهره مند گردید. این وعده اى است که دروغ نخواهد بود. اشاره کرده و آنگاه فرمود:

من در پیشگاه الهى از ناقه حضرت صالح کم ارزش تر نیستم و شما تا سه روز در این دنیا بگذرانید، وعده خدا را حتمى خواهید یافت.

زرافه می گوید: در همسایگى من معلم شیعه  اى بود که من گاهى با او شوخى می  کردم. به او گفتم: امام شما چنین می  گفت و مثل اینکه ناراحت بود. آن معلم عارف با شنیدن سخنان من گفت: اگر امام هادى علیه السلام چنین سخنانى فرموده باشد، متوکل تا سه روز دیگر می  میرد و یا اینکه به قتل می رسد. تو اگر اموالى در خانه او دارى، احتیاط کرده، آنها را بیرون ببر!

زرافه (که حاجب متوکل بود) می  گوید: من از شنیدن سخنان او ناراحت شدم و حتى سخنان ناروا به او گفتم و بلافاصله از او جدا شدم؛ ولى بعد، مقدارى فکر کردم، دیدم سخنان ناب جا نگفته است، مناسب است احتیاط کنم و اموال خود را از خانه متوکل بیرون ببرم. اگر سخنان معلم راست بود، ضررى نمی  کنم و اگر هم حقیقت نداشت، زحمت چندانى متحمل نشده  ام. اموالم را بیرون بردم. روز سوم منتصر پسر متوکل به پدرش حمله کرد، او و کابینه او را به جهنم و اصل نمود.۱۲ و من به برکت امام هادى علیه السلام جان سالم به در بردم و اموالم نیز سالم ماند. آن گاه خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم و به ولایت و امامت او اعتقاد پیدا کردم.۱۳

فوائد نقل کرامات

کرامات امام هادى علیه السلام بیش از آن است که در یک مقال بگنجد، آنچه بیان شد، نمونه  هایى از کرامات حضرت بود.

نقل کرامات ائمه اطهار علیهم السلام اثرات و فوائدى دارد، از جمله:

۱. آشنا شدن با مقام رفیع و بلند امامان معصوم علیهم السلام و نقش کارساز آنها در هستى و درک ولایت تکوینى آن اولیاء خدا.

۲. ایجاد محبت بیشتر نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام ؛ چرا که معرفت بیشتر و عمیق  تر، محبت و عشق بیشتر را به دنبال خواهد داشت.

۳. اثر دیگر این است که با امکان کرامات در امامان معصوم و اثبات ولایت تکوینى آنها بر هستى، این معنى به دست می  آید که براى دیگران نیز چنانچه راه پاکى و تقوا را پیشه کنند و تسلیم محض خدا و رسول صلی  الله  علیه  و آله و امامان بر حق باشند، این راه باز است؛ منتها در حَد توان و استعدادشان، نه در آن حدى که براى امامان علیهم السلام وجود دارد؛ لذا امام هادى علیه السلام به سهل بن یعقوب فرمود:

اِنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایتِنا لَعِصْمَهً لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ وَ سَباسِبِ الْبَیداءِ الْغابِرَهِ بَینَ سِباعٍ وَ ذِئابٍ وَ اَعادِى الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لاَءَمِنُوا مِنْ مَخاوِفِهِمْ بِوِلایتِهِمْ لَنا فَثِقْ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَخْلِصْ فِى الْوَلاءِ لاَِئِمَّتِکَ الطّاهِرینَ وَ تَوَجَّهْ حَیثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ ما شِئْتَ؛ ۱۴

براستى ولایت ما براى شیعیانمان عصمت و پناهى است که اگر با آن در عمق دریاها روند و یا در بیابانى دوردست و خالى از سکنه بی منتها در بین درندگان و گرگها و یا دشمنان [خود] از جن و انس قرار گیرند، از ترس آنها در امان خواهند بود، به خاطر ولایت و دوستى آنان نسبت به ما. پس اى سهل! بر خداى عزیز و جلیل اعتماد کن و در ولایت امامان پاک خود خالص باش، آن گاه به هر جا می خواهى رو کن، و هر جا می  خواهى قصد و آهنگ داشته باش!

در روز ولادت امام هادى علیه السلام شد قلب جهان غرق نشاط و شادى

آن حامى آیین محمد باشد بر رهرو راه مکتب و دین نادى

اى دوست بیا که وقت شادى آمد هم عزت و هم نور الهى آمد

بر خلق خدا رحمت حق نازل شد فرزند تقى امام هادى آمد

پاورقى ها:

۱. گذرى بر زندگى امام هادى علیه السلام ، محمد عابدى، شماره ۱۴، ۱۴۲۱ ه·· . ق، ص ۴۴.

۲. نگاهى به شیوه هاى رهبرى امام هادى علیه السلام ، عبد الکریم پاک نیا، شماره ۲۶، ۱۴۲۲، ص ۲۱.

۳. شمه اى از فضائل و مناقب امام هادى علیه السلام ، حسین صادقى، على تقوى، شماره ۳۶، ۱۴۲۳ ه·· . ق، ص ۲۶.

۴. امام هادى علیه السلام در مصاف با انحراف عقیدتى، حسین مطهرى محب، شماره ۵۷، ۱۴۲۵ ه·· . ق، ص ۱۴. ۱. ر. ک: الارشاد، شیخ مفید، مؤسسه الاعلمى، ص ۳۲۷؛ بحار الانوار، مجلسى، ج ۵۰، ص ۱۱۳؛ عیون المعجزات، ص ۴۴۸؛ الکافى، ج ۱، ص ۴۹۸. ۲. الکامل فى التاریخ، ابن اثیر، دار صادر، ج ۷، ص ۵۶. ۳. تدوین السنه، سید محمد رضا حسینى جلالى، صص ۱۸۳ ـ ۱۸۴؛ ر. ک: سیر حدیث در اسلام، سید احمد میرخانى، ص ۲۸۱. ۴. همان، صص ۲۸۳ ـ ۲۹۸.

۵. رجال الشیخ، صص ۴۰۹ ـ ۴۲۷.

۶. اثبات الهداه، شیخ حر عاملى، ج ۳، ص ۳۷۹، ح ۴۸.

۷. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۵۵؛ محجّه البیضاء، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۳۱۸؛ کشف الغمه، اربلى، ج ۲، ص ۳۹۵؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۸.

۸. الخرائج و الجرائح، راوندى، ص ۴۰۰، شماره ۶؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۶، ح ۳۰؛ اثبات الهداه، حر عاملى، ج ۳، ص ۳۷۴، شماره ۴۱؛ محجه البیضاء، فیض کاشانى، ج ۴، ص ۳۱۷؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۹.

۹. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۴، ح ۲۸؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۳۹۲؛ تجلیات ولایت، ص ۴۸۰.

۱۰. اثبات الهداه، ج ۳، ص ۳۷۱، ح ۳۷؛ محجه البیضاء، ح ۴، ص ۳۱۳.

۱۱. راز کشته شدن متوکل توسط پسرش منتصر این بود که متوکل به حضرت امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام اهانت کرد. منتصر که شیعه بود، نتوانست تحمل کند؛ لذا پدرش را به قتل رساند.

۱۲. سید عبدالله شُبّر، جلاء العیون، ج ۳، ص ۱۲۲؛ الخرائج و الجرائح، راوندى، ج ۱، ص ۴۰۲، شماره ۸.

۱۳. امالى الطوسى، ص ۲۷۶، ح ۶۷؛ امالى الصدوق، ص ۲۷۶؛ بحار الانوار، ج ۵۹، ص ۲۴، ح ۷؛ بلد الامین، کفعمى، ص ۲۷؛ القطره، ج ۱، ص ۴۳۰.

 

تفاوت اساسی ائمه معصوم با انسان های عادی

اشاره:

تفاوت اساسی ائمه معصوم با انسانهای عادی در چیست؟ آیا می توان گفت آفرینش آنان با سایر انسان ها متفاوت است؟ چرا؟ عدل الهی در اختصاص امتیازات چه می شود؟ ارزش عصمت آنان به چیست؟ اینها پرسشهایی است که درباره اهل بیت و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) مطرح است در این نوشته به صورت مختصر به این پرسشها پاسخ داده شده است.

 

 

پیشوایان معصوم (ع) از نظر ویژگی های انسانی و زیست طبیعی، نیز از جهت دارا بودن دو نیرو در درون، نیروی غریزه و شهوت و نیروی عقل و از نظر باز بودن راه نیک و بد، هیچ تفاوتی با انسان های دیگر ندارند، همان گونه که در قرآن نیزخطاب به پیامبر آمده : بگو من بشری همانند شما هستم ….(۱)

اما اینان برگزیدگان الهی و رسولان خداوند هستند ؛زیرا انسان هایی هستند که از میان دو نیرو عقل و شهوت، عقل را بر شهوت و غضب حاکم کردند و تحت اختیار خود در آوردند.

مقام عصمت برخواسته از دو چیز است : آگاهی به حقیقت گناه، تقوا .

معصومان کسانی هستند که در این دو مقام به مرتبه بالا دست یافته اند، پس علت عصمت را دارا شدند و اگر چه در آنان، نیرو و کشش به سوی گناه وجود دارد، اما با وجود آن دو عامل قوی به آن رو نمی اوردند.

در عین حال برخی مقامات عصمت، مانند عصمت در خطا، اشتباه و بیان احکام الهی به آنان داده شد و اگر در ابتدای تولد تا پایان خداوند آنها را محافظت از گناه نمود، به خاطر آن است که خداوند عالم است که آنان با اختیار خود از گناه مصون خواهند بود ؛ پس با این علم الهی آنان را از همان ابتدا اختیار و انتخاب نمود.

در پاسخ مفصل تر می گوییم: عصمت پیامبران و امامان گرچه یک موهبت الهی است امّا به لحاظ این که خداوند میدانسته که آنان منهای عصمت هم با دیگران در مراتب اخلاص و فداکاری فرق داشته، از این رو، این موهبت را به آنها بخشیده است.

بنابراین معصومین«علیهم السلام» خود، شایستگی و ویژگیهای ذاتی برای قبول مقام عصمت داشته‏اند و افاضه و موهبت الهی بیحساب و بدون جهت نیست.

ازسوی دیگر مصونیت معصومان در برابر گناه از مقام معرفت و علم و تقواى آن ها سرچشمه مى گیرد, درست همانند پرهیز از پاره اى از گناهان براى ما که به خاطر علم و آگاهى و ایمان و معرفت آن را ترک مى کنیم , مثلاً هرگز بابدن لخت و عریان , قدم در کوچه و خیابان نمى گذاریم , گروه زیادى از مردم نسبت به گناهانى مانند سرقت مسلحانه در شب یا قتل انسان هاى بیگناه یا انتحار و خودکشى مصونیت دارند و داراى حا لت درونى خاصى مى باشند که عوامل پیدایش این نوع گناهان در محیط ذهن آن ها, آن چنان محکوم و مورد تنفر می باشد که حتى به فکر آن نیزنمى افتند. در عین حال چنان نیست که قدرت بر این کار را نداشته باشد, بلکه او با توجه به پى آمدهاى کار, ترک را بر فعل ترجیح مى دهد و در طول زندگى گِرد چنین کارهایى نمى رود. انجام ندادن، مطلبى است و نداشتن قدرت , مطلبى دیگر. بنابراین بیشتر انسان ها از حد و درجه ضعیفی از عصمت برخوردارند.

به دیگر سخن : صدور چنین کارى از انسان هاى عاقل و علاقه مند به سلامت خود, به صورت محال عادى در مى آید, نه محال عقلى . باز به عنوان مثال، محال عادى است که شخص عالم و مؤمنى شراب با خود به مسجد ببرد و در صف جماعت بنوشد, ولى مسلّماً این یک محال عقلى نیست , بلکه محال عادى است . تفاوت این دو محال بسیار روشن است . در اولى امکان انجام فعل محفوظ است , هر چند تحقق نمى پذیرد, ولى در دومى فعل امکان انجام ندارد. مثلاًخدا مى تواند افراد مطیع و فرمان بردار را به دوزخ بفرستد, در حالى که هرگز این کار را انجام نمى دهد. اقتضاى صفت عدل و حکمت این است که به انسان مطیع پاداش دهد, نه کیفر. بنابراین انجام ندادن فعل گواه بر عدم توانایى نیست . فردمعصوم اقدام به انجام کار خلاف و گناه نمى کند, هر چند اگر بخواهد, مى تواند مانند دیگران آن را انجام دهد.

ائمه اطهار(ع) وانبیا مانند بقیه مردم انسان هاى صاحب اختیار و اراده بوده اند. آنان مانند بقیه مردم می‌‌‌ توانستند دنبال گناه و فساد بروند و می‌‌‌ توانستند اهل صلاح و تقوا باشند.

از این جهت هیچ گونه ظلم یا تبعیضی از جانب خدا در حق مردم نشده است تا بگوییم خدا عادل نیست یا بگوییم آیا با عدل خدا سازگار است؟

عصمت معصومان نیز همین گونه است. یعنی ناشى ازعلم آنان به حقیقت و‌آثار و عواقب گناه است .با این تفاوت که آنها به تمام گناهان آگاهی دارند ونیز از ایمانی مستحکم برخوردارند که پشتوانه محکمی برای این علم می باشد. این علم قوى آثار شوم گناه را در نظر آن ها مجسم مى نماید و موجب می شود که‌آنها گناه انجام ندهند . پس عصمت معصومان از دو چیز برخوردار است، یکی علم و آگاهی از حقیقت و آثار گناه و دیگر ایمان محکم که آنها را از گناه باز می دارد، بی آنکه اختیار آنها برای انجام یا ترک گناه سلب شده باشد.

از آن جا که منشأ عصمت «اراده و اختیار» آدمى است (۲ )؛ هر انسان صاحب اراده‏اى، مى‏تواند با ریاضت شرعى و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد. بنابراین خداوند هیچ کس را از رسیدن به مقام عصمت محروم نکرده است و عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم(ع) نیست (۳).؛ چنان که حضرت مریم(س)، حضرت فاطمه(س) و مخلصینى دیگر (۴).- که نه پیامبر بودند و نه امام – به مقام شامخ عصمت دست یافته‏اند.

از طرف دیگر عصمت مراتب متعدد دارد و مقصود از عصمتِ معصومان، پیامبران و ائمه(ع) و حضرت زهرا(س)، تنها عصمت از گناهان – آن هم پس از سنین متعارف بلوغ و تکلیف نیست – بلکه عصمت از سهو و خطا و از زمان طفولیت را نیز در بر مى‏گیرد.

روشن است که چنین عصمتى در امت اسلام، منحصر در چهاره معصوم(ع) است. آن چه که در فضائل و مناقب ائمه(ع) آمده، وسایل و زمینه های لازم براى امامت و پیشوایى آنان بوده است. آنان اگر بخواهند، پیشواى مردم باشند، باید داراى فضائل و کمالاتى باشند تا محبّت آنان در دل مردم قرار بگیرد و بتوانند الگو و مقتداى مردم باشند، اما این فضائل هیچگونه منافاتى با تساوى آنان با مردم در انجام یا ترک گناه ندارد.

همان طورى که من و شما باید تلاش کنیم تا نزد خدا مقرّب شویم، ائمه نیز باید با هواها و خواهش هاى نفسانى خود مبارزه کنند و دستورهاى خدا را انجام بدهند، بلکه وظایف و کارها و مسئولیت های آنان به جهت وظیفه سنگینی که دارند، سخت تر وطاقت فرسا تراز بقیه مردم است. چنین نیست که کسی به مقام عصمت رسیده و خیالش آسوده باشد، بلکه با آزمون های سخت تر و سنگین تری روبرو هستند و با مصائب و مشکلاتی روبرو هستند که انسانه های عادی ندارند و در انجام عبادات هیچ کس به مقام آنان نمی رسد. و همین چیز ها است که عصمت آنان را تضمیین می کند و بر علم و ایمان شان می افزاید. عصمت دارای مراتب است و بالاترین مرتبه آن، چیزی است که پیشوایان معصوم به آن دست یافته اند و مراتب پائین تر عصمت که عصمت از گناه باشد، برای دیگران نیز دست یافتنی است.

بنا بر این معصوم بودن برخی و نبودن عده دیگری منافاتی با عدل الهی ندارد ؛ زیرا عدل آن است که هر کس در جایگاه حقیقی خود قرار گیرد وپیشوایان دینی با تلاش و اراده و اختیار خود به این مقام راه پیدا کرده اند. در واقع خداوند کسی را از دست یافتن به مقام عصمت محروم نکرد، و مقام عصمت نیز مانند مراتب دیگر کمال انسانی دست یافتنی است . دیگران نیز می توانند با تلاش و مبارزه با نفس به یرخی از مراحل و مراتب عصمت دسترسی پیدا کنند.

پی نوشت:

۱- کهف (۱۸) آیه ۱۱۰.

۲- پژوهشى در عصمت معصومان، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۷، فصل سوم، صص ۷۲ – ۴۳.

۳- تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۹، صص ۲۰-۲۲؛ علامه طباطبایى، ولایت نامه، ترجمه همایون همتى، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، صص ۵۸ – ۴۸

۴- علامه طباطبایى، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ج ۳، ص ۲۰۵

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی.