آیه

نوشته‌ها

پرتوى از سیره نبوى صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله‏ و سلم در آینه آیات قرآن

اشاره:

او ستوده راستگو، محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. جذبه‏هاى وجودى‏اش جان‏ها را شیفتگى، دیدگان را روشنایى، و ملت‏ها را حیات معقول و جاودانه مى‏بخشد. بویژه آن که خاتمیّت رسالت، او را در مرتبتى والا و جمالى غیر قابل وصف قرار داده که یک جا فیض رسالت و چشمه‏سارهاى نبوّت را بر انسان و جهان جارى ساخته است. حدیث زیبایى‏هاى محمدى، زمانى دل‏انگیزتر مى شود که آینه آن، وحى الهى باشد و آفاق زندگى و سیره عملى آن بزرگوار در میان گلواژه‏هاى قرآن جستجو شود. در این نوشتار، سیماى رسول خدا را در پرتو کلمات الهى به تماشا مى‏نشینیم و آیات حُسن یار را از زبان دلدار مى‏شنویم.

بشارت به میلاد

مژده وجودش از پیش، به بشریّت داده شده بود. کتاب‏هاى آسمانى زبور، تورات و انجیل او را با نشانه و علامت‏هاى روشن مشخص نموده‏اند. قرآن کریم مى‏فرماید:

«الّذین یتّبعون الرّسول النبىّ الاُمّىّ الّذى یجدونه مکتوباً عندهم فى‏التوریه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر و یُحِلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یَضَعُ عنهم اِصْرَهم والاَغلال الّتى کانت علیهِم»۱

همان‏ها که از فرستاده «خدا» پیامبر امّى، پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند. او آن‏ها را به معروف دستور مى‏دهد و از منکر باز مى‏دارد، اشیاء پاکیزه را براى آن‏ها حلال مى‏شمارد و ناپاکى‏ها را تحریم مى‏کند و بارهاى سنگین و زنجیرهاى گران را از دوش و گردنشان برمى‏دارد.

و در آیه دیگر مى‏فرماید:

«و اذ قال عیسى ابن مریم یا بنى‏اسرائیل انّى رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدىّ من التوریه و مبشّراً برسولٍ یأتى من بعدى اسمُهُ احمد فلمّا جاء هم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»۲

و به یاد آورید هنگامى را که عیسى ابن مریم گفت: اى بنى‏اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم، در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده «تورات» مى‏باشم، و بشارت دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او «احمد» است. هنگامى که او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این، سحرى آشکار است.

حتى اوصاف پیروان خاتم پیامبران و ویژگى‏هاى آنان، با تمثیل در تورات و انجیل بیان شده و مى‏فرماید:

«محمدٌ رسول اللّه والّذین معه اشدّاء على‏الکفّار رحماء بینهم تریهم رکّعاً سجّداً یبتغون فضلاً من اللّه و رضواناً سیماهم فى وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فى‏التوریه و مثلهم فى‏الانجیل کزرعٍ اخرج شَطْاَهُ فازره فاستغلَظَ فاسْتَوى على سُوقه یُعجبُ والزرّاع لیغیظ بهم الکفّار»۳

محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفّار، سرسخت و شدید و در میان خود، مهربانند. پیوسته آن‏ها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این مَثَل آنان در تورات و انجیل همانند زراعتى است که جوانه برآورده سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و برپاى ایستاده است و به قدرى نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد. این براى آن است که کافران را به خشم آورد.

عالم آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، امام رضا علیه‏السلام در یکى از مناظراتى که با دانشمندان مسیحى و یهودى داشت، مستندات آن را چنین برمى‏شمارد:

اى نصرانى! آیا مى‏دانى که عیسى علیه‏السلام در انجیل فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خود خواهم رفت و بارقلیطا (محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ) مى‏آید و او است که به حقانیّت من گواهى دهد، چنان چه من از براى او. و اوست که تفسیر کند از براى شما هرچیزى را و اوست کسى که رسوایى‏هاى امت‏ها را روشن سازد و همان که ستون کفر را درهم شکند.

و خطاب به رأس الجالوت ـ از دانشمندان یهود ـ فرمود: هل تنکر ان التوریه تقول لکم: قدجاء النّور من جبل طور سیناء و اضاء لنا من جبل ساعیر، و استَعلَنَ علینا من جبل فاران؛ آیا انکار مى‏کنى که در تورات است: «آمد نورى از کوه طور سینا و روشنى داد ما را از کوه ساعیر و عیان و آشکار گردید بر ما از کوه فاران»؟

رأس الجالوت گفت: این کلمات را مى‏شناسم ولى تفسیر آن را نمى‏دانم.

حضرت فرمود: منظور از آمدن نور از کوه طور سینا، وحى حق تعالى است که بر موسى علیه‏السلام نازل شده و منظور از روشنى دادن از کوه ساعیر، کوهى است که در آن بر عیسى علیه‏السلام وحى شد در آن زمان که بر بالاى آن کوه قرار داشت، و مقصود از آشکار شدن نور از کوه فاران، کوهى است در [حوالى [مکه که بین آن و مکه معظمه یک روز راه است.

و نیز فرمود: داوود در زبور آورده است: «پروردگارا! مبعوث گردان کسى را که برپا دارد سنّت را پس از محو شدن آثار نبوّت و فرسودگى دین.» آیا غیر از محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم پیامبرى را مى‏شناسى که این چنین باشد؟

رأس الجالوت گفت: مى‏تواند عیسى علیه‏السلام باشد. حضرت فرمود: آیا نمى‏دانى که حضرت عیسى علیه‏السلام مخالفت سنّت ننمود بلکه موافق با سنّت تورات بود تا آن که حق تعالى او را به آسمان بالا برد؟!۴

روشنى نام حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در کتاب‏هاى آسمانى به حدّى بوده است که قرآن کریم مى‏فرماید: «یعرفونه کما یعرفون ابناء هم»۵؛ او را همانند فرزندان خود مى‏شناسند.

و از طریق همین نشانه‏ها بود که عدّه‏اى به آن حضرت ایمان آورده و حتى قبل از بعثت، او را مى‏شناختند و آینده آن حضرت را گوشزد مى‏نمودند. که به عنوان نمونه، دو مورد را ذکر مى‏کنیم:

الف ـ ایمان سلمان

طبرى در سرگذشت اسلام آوردن سلمان فارسى مى‏نویسد: پس از آشنایى سلمان با یکى از علماى نصرانى، او به سلمان مى‏گوید: در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است. عالم مزبور اضافه مى‏کند: من پیر شده‏ام؛ خیال نمى‏کنم او را درک نمایم. امّا تو جوانى، امیدوارم او را درک کنى ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه‏هایى دارد از جمله، نشانه خاصّى برشانه اوست؛ او صدقه نمى‏گیرد. سلمان عالم نصرانى را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنى کلب رسیدند. سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار نموده به مدینه آوردند و او را فروختند. سلمان و غلام دیگر ارباب به نوبت، روزها گلّه او را به چرا مى‏بردند. سلمان در این مدت مبلغى پول جمع آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را مى‏کشید. در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گلّه بود، رفیقش رسید و گفت: خبردارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصوّر مى‏کند پیامبر و فرستاده

این همان پیامبر موعود است که کتاب‏هاى آسمانى از رسالت جهانى و حکومت او خبر داده‏اند. نشانه هایى که من در کتاب‏ها خوانده‏ام، بر او منطبق است.

خداست؟ سلمان به رفیقش گفت: تو این جا باش تا من باز گردم. سلمان وارد شهر شد. در جلسه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم حضور پیدا کرد. اطراف پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم متوجه خواسته او شد. لباس را کنار زد. سلمان نشانه مزبور یعنى اوّلین نشانه را یافت. سپس به بازار رفت و گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد. پیامبر فرمود: چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است. فرمود: من به آن‏ها احتیاج ندارم، به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند. سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آورد. پیامبر پرسید: این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است. فرمود: بنشین. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و تمام حضّار از آن هدیه خوردند. مطلب بر سلمان آشکار گشت. زیرا هرسه نشانه خود را یافته بود و بدین ترتیب، اسلام را برگزید.۶

ب ـ جریان بُحَیْرا

راهبى به نام بحیرا در سرزمین بُصرى زندگى مى‏کرد. پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که در سنّ دوازده سالگى به شام مسافرت نمود، به این سرزمین مى‏رسد. جذبه سیماى ملکوتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم راهب را تحت تأثیر قرار مى‏دهد. با نگاه نافذ خویش به آن حضرت خیره مى‏شود. به رازى بزرگ دست مى‏یابد و مى‏گوید: این، کودکِ کیست؟ ابوطالب گفت: او برادرزاده من است. پرسید: پدرش چه شد؟ پاسخ داد: هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش وفات نمود. بحیرا گفت: این، همان پیامبر موعود است که کتاب‏هاى آسمانى از رسالت جهانى و حکومت او خبر داده‏اند. نشانه هایى که من در کتاب‏ها خوانده‏ام، بر او منطبق است. این، همان پیامبرى است که من نام او و پدر و فامیل او را درکتاب‏هاى دینى خوانده‏ام. بر شما لازم است او را از چشم یهودیان دور نگه دارید. زیرا اگر آنان بفهمند، او را خواهند کشت.۷

فراق پدر

غروب غم‏انگیز عبداللّه ـ پدر بزرگوارش ـ هاله‏اى از اندوه بر چهره‏اش ترسیم‏نموده است. قرآن کریم مى‏فرماید: «الم یجدک یتیماً فَاوى»۸ راستى چه‏حکمتى است که مى‏بایست خاتم پیامبران صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با فراق پدر، روزهاى زندگى را استمرار بخشد و از دیدگان پرمهر پدر و فروغ چهره شاداب او، محروم شود؟ در این زمینه، دو جهت مى‏توان براى آن برشمرد:

الف ـ درد آشنایى

رسیدن به مقام خاتمیّت، تجربه‏اى از سختى‏ها و مشکلات را طلب مى‏کند. او که مى‏خواهد براى همیشه تاریخ پاسدار حقوق انسانى و پیام‏آور عدالت اجتماعى باشد، باید خود به صورت ملموس آن را تجربه کند تا دامن پرمهرش بتواند عواطف و احساسات والاى انسانى را متجلّى کند. قرآن کریم پس از یادآورى یتیمى و فقر و نیازهاى معنوى پیامبر، مى‏فرماید: «فامّا الیتیمَ فلاتَقْهَرْ و امّاالسّائل فلا تَنْهَْر و امّا بنعمه ربّک فحدّث»۹؛ پس چون خود این چنین بوده‏اى، یتیم را از خود مران و سؤال کننده را ردّ نکن و نعمت‏هاى پروردگارت را بازگو کن.

در آغاز ورود پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مدینه، هنگامى که هریک از طوایف مى‏خواستند که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم افتخار میزبانى را به آن‏ها بدهد، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: از پیشروى مرکب جلوگیرى نکنید؛ هرکجا که زانو بزند، من همان جا پیاده خواهم شد. ناگهان چشمان منتظر و مشتاق ـ که لحظه‏هاى حرکت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را با شور و شوقى وصف‏ناپذیر همراهى مى‏کردند ـ مشاهده نمودند که ناقه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در سرزمین وسیعى که در ملکیت دو طفل یتیم به نام‏هاى سهل و سهیل بود، زانو زد.۱۰ همان جایگاهى که بعدها مسجدالنبى نام گرفت تا باردیگر نقش آفرینى یتیم را در تحوّلات عظیم تاریخى به ظهور رسانده و جلوه‏اى زیبا از انس روحى و عشق پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به یتیم را در تاریخ رقم زند.

ب ـ آمادگى روحى

وحى الهى سرّى است عظیم که هرکس را توان تحمّل آن نبوده و نیست. قرآن کریم مى‏فرماید: «اللّه اعلم حیث یجعل رسالته»۱۱؛ خدا آگاه‏تر است که رسالت خویش را در کدام مکان قرار دهد. و از وحى الهى به عنوان گفتار سنگین یاد مى‏کند و مى‏فرماید: «انّا سنُلقى علیک قولاً ثقیلاً»۱۲

از سویى دیگر، تبلیغ این رسالت و وحى الهى نیازمند استقامت و پایدارى است. چنان که خداوند مى‏فرماید: «فاستقم کما اُمِرتَ و من تاب معک»۱۳؛ به آنچه دستور داده شده‏اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو به سوى خدا آمده‏اند. آن هم در مقابله با حیله‏هاى انسان‏هاى فاسدى که قرآن کریم در باره آنان مى‏فرماید: «و عنداللّه مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال»۱۴؛ همه مکرهاى آن‏ها نزد خدا آشکار است هرچند مکرشان چنان باشد که کوه‏ها را از جا برکند.

بدین جهت است که باید از اوّل با مشکلات همراه شده تا بتواند نقش عظیم الهى خویش را ایفا نموده و راه گشایش و پیروزى را در دل سختى‏ها و ناملایمات بگشاید.

پیامبر اُمّى

تقدیر الهى بر این قرار گرفت که پیامبر خاتم فردى درس نخوانده باشد تا خود، سندى محکم بر اعجاز قرآن محسوب شود.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت    به غمزه مسأله‏آموز صد مدرّس شد

و این مسأله‏اى است که قرآن کریم از آن به صراحت یاد مى‏کند و مى‏فرماید: «و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ما کنت تدرى ماالکتاب و لاالایمان و لکن جعلناه نوراً نهدى به من نشاء من عبادنا»۱۵؛ برتو نیز روحى را به فرمان خود وحى کردیم. تو پیش از این نمى‏دانستى کتاب و ایمان چیست ولى ما آن را نورى قرار دادیم که به وسیله آن هرکسى از بندگان خویش را بخواهیم، هدایت مى‏کنیم. و در جاى دیگر از آن حضرت با صفت امّى یاد مى‏کند و مى‏فرماید: «الذین یتّبعون الرّسول النّبىّ الامّىّ.» در آیه دیگر نیز مى‏فرماید: «فامنوا باللّه و رسوله النّبىّ الامّى»۱۶

راغب مى‏نویسد: «الاُمّىّ هوالّذى لایکتب ولایقرأ من کتاب؛ امّى به کسى مى‏گویند که: نمى‏نویسد و نوشته‏اى نمى‏خواند.» دشمنان اسلام که مى‏دیدند این حقیقت در زندگى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خود گواه بر آسمانى بودن قرآن است، گفتند که آن را از فردى عجمى تعلیم مى‏گیرد. قرآن در پاسخ آنان مى‏فرماید: «ولقد نعلم انّهم یقولون انّما یُعلّمه بشر، لسان الّذى یُلحدون الیه اَعْجمىٌّ و هذا لسانٌ عربىٌّ مبین»۱۷؛ ما مى‏دانیم که آن‏ها مى‏گویند: این آیات را انسانى به او تعلیم مى‏دهد. در حالى که زبان کسى که این‏ها را به او نسبت مى‏دهند، عجمى است ولى این «قرآن» به زبان عربى رسا است.

بعثت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

حضرت ابراهیم علیه‏السلام از خداى خویش خواست تا پیامبرى را از میان آن‏ها مبعوث کند. قرآن کریم مى‏فرماید: به یاد آورید هنگامى را که ابراهیم و اسماعیل پایه‏هاى خانه «کعبه» را بالا مى‏بردند و مى‏گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایى… پروردگارا! در میان آن‏ها پیامبرى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آن‏ها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى.۱۸

سرانجام زمان استجابت دعاى ابراهیم علیه‏السلام فرارسید. چنان که از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نقل شده که فرمود: من، استجابت دعاى ابراهیم علیه‏السلام هستم.۱۹

کوه حرا آماده ظهور شکوهمندترین تحوّل تاریخى است. محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در حال عبادت و بندگى و غرق توجّه تام به معبود یکتا بود که فرشته وحى، جبرئیل امین بر او نازل شد و سوره علق را بر او خواند: «اقرأ باسم ربّک الّذى خلق» همه چیز به نام و یاد خدا آمده است تا بشر را رهنمون به توحید نماید و تمامى اعمال و حرکات انسان‏ها را به سمت و سوى خدایى سوق دهد. خواندن و دانش باید رنگ خدایى بگیرد؛ نماز و زندگى و مردن نیز باید در راه خدا باشد: «قل انّ صلاتى و نُسُکى و محیاى و مماتى للّه ربّ العالمین»۲۰

قرآنش به نام خدا، سوره‏هاى آن به نام خدا و پیامبرش دعوت کننده به سوى خدا.

چنان که قرآن مى‏فرماید: «انّا ارسلناک شاهداً و مبشّراً ونذیراً، داعیاً الى اللّه باذنه و سراجاً منیراً»۲۱

او مى‏بایست بشریت را به سوى هدف آفرینش خویش که عبودیت و بندگى است، رهنمون سازد که فرمود:

«و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»۲۲ و این، جز در سایه یاد و نام یکتا آفریننده هستى میسّر نخواهد شد. «اقرأ و ربّک الاکرم، الّذى علّم بالقلم، علّم الانسان مالم یعلم»۲۳

این آیات، بیانگر استوارى و استحکام پیام الهى و وحى قرآنى است. او از مردم دانش و خواندن مى‏خواهد و مى‏داند که هرچه بشریّت به سوى فرهیختگى و کمال علمى گام بردارد، جلوه‏هاى زیباى وحى قرآن را بهتر درک مى‏کند.

اوّلین تجلّى وحى الهى، روح بزرگ او را بى‏تاب نموده است. از حرا پایین مى‏آید، احساس مى‏کند که همه موجودات با او همنوایى دارند و او را به رسالت سلام مى‏دهند. به خانه برمى‏گردد.

به خدیجه مى‏گوید: «دثّرینى؛ مرا بپوشان.» بار دیگر آیات وحى روح پاکش را نوازش مى‏دهد و او را به قیام و انذار دعوت مى‏کند و مى‏فرماید: «یا ایّها المدّثّر، قم فانذر، و ربّک فکبّر، و ثیابک فطهّر»؛ اى جامه خواب به خود پیچیده! برخیز و انذار کن و پروردگارت را بزرگ شمار و لباست را پاک ساز. و براى این که او را آماده این رسالت بزرگ نماید و او را هرچه بیشتر مستغرق در عظمت خداى هستى بخش قرار دهد، مى‏فرماید: «یا ایّها المزّمّل، قم اللّیل الاّ قلیلاً، نصفه اَوِ انقُص منه قلیلاً او زِد علیه و رتّل القرآن ترتیلاً، انّا سنُلقى علیک قولاً ثقیلاً»۲۴

اى جامه به خود پیچیده! شب را جز کمى به پا خیز، نیمى از شب را یا اندکى از آن را کم کن یا بر نصف آن بیفزا. و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان چرا که به زودى سخنى سنگین به تو القا خواهیم کرد.

اینک محمد آماده است تا جمال خداى را بنماید و رسالت خویش را اظهار کند. به دستور الهى که فرموده است: «واَنذر عشیرتک الاقربین»۲۵ باید از خویشان و اقوام خود شروع کند. از آنان دعوت مى‏کند و پیام خویش را با آنان در میان مى‏گذارد. اما عمویش ابولهب از همه بیشتر سرسختى نشان مى‏دهد و با عناد، مجلس را ترک مى‏کند. به این مقدار بسنده نمى‏کند، بعدها به همراه همسرش به صورتى گسترده‏تر وارد عمل مى‏شود. قرآن کریم او را براى همیشه خوار مى‏سازد تا همه کافران و عنودان، سرنوشت خویش را دریابند، و مى‏فرماید: «تبّت یدا ابى لهب و تبّ، ما اغنى عنه ماله و ما کسب، سیصلى ناراً ذات لهب، و امرأته حمّاله‏الحطب، فى‏جیدها حبلٌ من مسد.»

به نقل مرحوم مجلسى، پس از دعوت خویشاوندان براى مدتى وحى منقطع مى‏شود.۲۶

کافران آن حضرت را مورد شماتت قرار مى‏دهند که: پروردگارش او را رها کرده و دشمن داشته. هرچه زمان مى‏گذرد، شوق پیامبر به ملاقات جبرئیل شدیدتر مى‏شود که ناگهان جبرئیل نازل مى‏شود و سوره «والضّحى» را برایش مى‏خواند: «سوگند به روز در آن هنگام که آفتاب برآید و قسم به شب در آن هنگام که آرام گیرد، خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است. و مسلّماً آخرت براى تو از دنیا بهتر است و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خوشنود شوى». سه سال مى‏گذرد، دستور مى‏رسد که دعوت عمومى خویش را آغاز کند: «فاصدع بما تُؤمر»؛۲۷ آنچه را مأموریّت دارى آشکارا بیان کن.

بدین جهت برکوه صفا، روى سنگ بلندى قرار گرفت و فرمود:

اى مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما قصد جان و مال شما را دارند، آیا قبول مى‏کنید؟ همگى گفتند: آرى! ما در زندگى از تو دروغى نشنیده‏ایم. پس از آن، فرمود: اى گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید؛ من براى شما در پیشگاه خدا نمى‏توانم کارى انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک مى‏ترسانم. موقعیت من همان موقعیّت دیدبانى است که دشمن را از نقطه‏اى دور مى‏بیند و فوراً به سوى قوم خویش شتافته و با شعار «یا صباحاه» آنان را از این پیشامد باخبر مى‏سازد.۲۸

اینک سال‏هاى سختى را در پیش دارد؛ توطئه‏هاى سنگین، شکنجه‏هاى دوستان، استهزاء و تمسخر و محاصره اقتصادى از آن جمله است. سیزده سال در مکه مى‏ماند؛ دیگر این شهر جاى ماندن نیست، باید هجرت کند و اهداف الهى خویش را در مدینه پى‏گیرى کند. بویژه آن که از سوى آن شهر دعوت شده است و سران آن با حضرتش بیعت کرده‏اند. شبانه حرکت مى‏کند اما نگاه حسرت بارش به مسجدالحرام و شهر ابراهیم علیه‏السلام او را بسیار متأثّر مى‏سازد. پیک وحى نازل مى‏شود و او را به بازگشت، مژده مى‏دهد و مى‏فرماید: «انّ الّذى فَرَضَ علیک القرآن لرادّک الى معاد»۲۹؛ آن کس که بر تو قرآن و تبلیغ آن را واجب ساخت، تو را به جایگاهت باز خواهد گرداند.

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در حالى هجرت مى‏کند که با معراجى شگفت و عظمتى غیر قابل وصف زیباترین و کامل‏ترین درس‏هاى آفرینش الهى را دیده و ملائک را در حسرت افق والاى پرواز خویش متحیّر ساخته است.

بار دیگر از ملک پرّان شوم     

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

ده سال در مدینه ماند. جنگ‏هاى بدر، احد، احزاب و تبوک را پشت سرگذاشت. مکه فتح شد. قدرت‏هاى عنود در سیطره حکومت اسلامى قرار گرفتند و اسلام بر سرتاسر جزیره‏العرب حاکم شد. دین را براى مردم کامل ساخت و با کلام الهى «الیوم اکملتُ لکم دینکم»۳۰ آن را اعلام داشت. سوره «نصر» و در نامى دیگر، «تودیع» نازل مى‏شود؛ دستور مى‏دهد که تسبیح و حمد ۱الهى پیشه سازد و آمرزش الهى را وجهه همت خود قرار دهد. و مى‏فرماید: «اذا جاء نصراللّه والفتح، و رایت الناس یدخلون فى دین اللّه افواجاً، فسبّح بحمد ربّک و استغفره انّه کان توّاباً»

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم احساس مى‏کند که این دستور، خبر رحلت و سفر به عالم آخرت است. لذا این ذکر را بسیار تکرار مى‏کند:

«سبحانک الّلهمّ و بحمدک، الّلهمّ اغفرلى انّک انت التّوّاب الرّحیم؛۳۱ بار خدایا! منزّهى؛ تو را سپاس مى‏گویم. خدایا! بیامرز مرا که تو توبه‏پذیر مهربانى.»

سرانجام خورشید وجودش به سوى ملأ اعلى پرکشید و دل‏هاى مشتاقان و شیفتگان خویش را در محاق غم فرو برد؛ در حالى که قرآن و عترت را به عنوان دو یادگار گران بهاى خویش باقى گذارد تا آن هنگام که با ظهور دولت حضرت بقیه‏اللّه(عجّ) دین اسلام در تمامى گیتى گسترش یافته و تشنگان حقیقت و پویندگان راه وصال، در جهانى پر از عدل و داد به سوى کمال انسانى و چشمه سارهاى فضیلت و ایمان گام بردارند.

به امید آن روز

پى‏نوشت‏:

۱. اعراف / ۱۵۷.

۲. صف / ۶.

۳. فتح / ۲۹.

۴. بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۳۰۵ و ۳۰۸.

۵. بقره / ۱۴۶.

۶. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۸۶ و ۲۸۷ به نقل از تفسیر طبرى.

۷. تفسیر طبرى، ج ۱، ص ۳۳ و ۳۴ و سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۳

۸ و ۹. والضّحى، آیات ۶، ۹ و ۱۱.

۱۰. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۰۸.

۱۱. انعام / ۱۲۴.

۱۲. مزّمّل / ۵.

۱۳. هود، / ۱۱۲.

۱۴. ابراهیم / ۴۶.

۱۵. شورى / ۵۲.

۱۶. اعراف / ۱۵۷ و ۱۵۸.

۱۷. نحل / ۱۰۳.

۱۸. بقره / ۱۲۹.

۱۹. ر.ک: مجمع البیان، ج ۲ـ۱، ذیل آیه.

۲۰. انعام/ ۱۶۲.

۲۱. احزاب/ ۴۵ و ۴۶.

۲۲. ذاریات / ۵۶.

۲۳. مدّثر، آیات ۱ـ۴.

۲۴. مزّمّل، آیات ۱ـ۵.

۲۵. شعراء / ۲۱۴.

۲۶. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۹۷.

۲۷. حجر/ ۹۴.

۲۸. فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۲۱۷، به نقل از سیره حلبى، ج ۱، ص ۳۲۱.

۲۹. قصص / ۸۵.

۳۰. مائده/ ۳.

۳۱. ر.ک: مجمع البیان، ج ۱۰ـ۹، ذیل سوره۱ نصر.

منبع:فرهنگ کوثر،شماره ۵۰

قرآن و اهل بیت (آیه نجوا)

«یا أیها الَّذِینَ آمَنُوا إذا ناجَیتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً ذلِکَ خَیر لَکُمْ وَأطْهَرُ فإنْ لَمْ تَجِدُوا فإنَّ اللّهَ غَفُور رَحِیم؛
ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که می خواهید با رسول خدا نجوا کنید؛ (سخن محرمانه و خصوصی و سرّی بگویید) قبل از آن صدقه ای (در راه خدا) بدهید؛ این برای شما بهتر و پاکیزه تر است و اگر توانایی نداشته باشید، خدا آمرزنده و مهربان است». (سوره مجادله، آیه۱۲)
از جمله آیاتی که درباره فضایل امام علی علیه السلام و مقام والای آن حضرت نازل شده است، آیه شریفه «مناجات» است.
خوشبختانه اکثر روایاتی که در مورد این آیه و شأن نزول آن به ما رسیده است، از ناحیه علمای اهل سنت می باشد.۱ در این آیه شریفه، ویژگی بزرگی به علی بن ابی طالب اختصاص یافته است که هیچ یک از اصحاب رسول خدا نتوانستند به این امتیاز جالب دست یابند و به مضمون این آیه عمل کنند.
از امام علی علیه السلام چنین نقل شده است که فرمودند: «آیه ای در قرآن وجود دارد که تاکنون کسی به آن عمل نکرده است و بعد از من هم هرگز کسی به آن عمل نخواهد کرد و آن آیه مناجات است».۲
گزارش رویداد
در هرزمانی قدرت مداران و ثروت اندوزان و پول پرستان، تلاش می کنند تا از فرصت های بدست آمده، به نفع خود بهره برداری کنند و زمان رسول خدا نیز چنین بوده است. دنیا طلبان و رانت خواران۳ و پول پرستان؛ خود را به آن حضرت نزدیک می کردند و با ژست های گوناگونی چون؛ خصوصی صحبت کردن، راه غلط فرصت طلبی را می پیمودند و وانمود می کردند که ما به آن حضرت نزدیک هستیم؛ پس مقام ما عظیم تر است! خدای دانا آنان را رسوا کرد و در یک امتحان جالب و دقیق دستور داد، هرکس تصمیم دارد با رسول خدا به طور سرّی صحبت کند، باید صدقه بدهد.
آنانی که در پی کسب امتیازهای بی دلیل بودند و موجب تضییع وقت گرانبهای پیامبر می شدند و اسباب اندوه مسلمانان را فراهم می کردند، همین که صحبت از پرداخت صدقه به میان آمد، غایب شدند!!
آری؛ حکم جدید، باعث کمک به مسلمانان و کاهش مزاحمت های افراد مزاحم شد.
در این باره مرحوم فیض کاشانی چنین نگاشته است:
در این دستور الهی نکاتی وجود دارد:
۱ـ احترام و تعظیم به رسول خدا ،
۲ـ منفعت رساندن به فقرا،
۳ـ ممانعت از زیاده گویی نزد رسول خدا ،
۴ـ نمایان شدن وضع درونی افراد،
۵ ـ تشخیص فرد دنیا طلب و آخرت اندیش از یکدیگر.۴
شأن نزول

با این که مفسّران تصریح کرده اند که مصداق آیه شریفه، شخص امام علی علیه السلام است؛ لیکن این مورد از جمله آیاتی است که امام علی علیه السلام نیز هنگام احتجاج برضد ابو بکر به آن استدلال کرده است. امام علی علیه السلام به ابو بکر فرمود: تو را به خدا سوگند! آیا تو در مورد نجوا با رسول خدا صدقه دادی یا من؟ در حالی که خدای تعالی آنان را سرزنش کرد و فرمود: «ءَأ َشْفَقْتُم أنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَیْ نَجْواکُمْ صدَقاتٍ…؛ آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خود داری کردید؟!».
ابو بکر پاسخ داد: آری؛ تو این کار را انجام دادی.
و نیز حضرت أمیر المؤمنین در جایی دیگر فرمودند: آن عده از اصحاب رسول خدا که حافظان اسرار می باشند، نیک می دانند که برای من هفتاد فضیلت ویژه وجود دارد که هیچ یک از اصحاب نتوانستند در آن فضایل با من مشارکت کنند… و امّا فضیلت بیست وچهارم، وقتی که آیه: «یا أیها الَّذینَ آمَنُوا إذا ناجَیتُمُ الرَّسولَ…» نازل شد، من یک دینار داشتم، آن را به ده درهم فروختم و هرگاه می خواستم با او گفتگوی خصوصی داشته باشم، یک درهم صدقه می دادم. به خدا سوگند جز من هیچ فردی از اصحاب رسول خدا این کار را انجام نداد. آنان از این حکم سرپیچی کردند و مرتکب گناه شدند، آیا پذیرش توبه در آیه: «وَتابَ اللّهُ عَلَیکُمْ…» حاکی از انجام معصیت توسط آنان نیست؟.۵
عبد اللّه بن عمر گفت: برای علی بن ابی طالب سه فضیلت و منقبت است که اگر یکی از آنها به من اختصاص داشت، برای من بهتر از شتران سرخ مو بود:

۱ـ همسری او با فاطمه، ۲ـ پرچم داری او در روز خیبر، ۳ـ آیه نجوا.۶

مفسران اتفاق نظر دارند که فقط امام علی علیه السلام به مضمون این آیه عمل کرد. با مراجعه به تفاسیر قرآن، حقیقتی توجه ما را به خود جلب می کند که در سایه آن می توان منزلت والای امام علی علیه السلام را در میان آیات الهی یافت. آیه ۱۲ و۱۳ سوره مجادله چهره امام علی علیه السلام را به صورتی زیبا نشان داد و به همگان ثابت کرد که او در عین حالی که تهی دست می باشد؛ لیکن به خاطر عشق به رسول خدا و شوق ارتباط نزدیک با او، دینار و درهم صدقه می دهد؛ لیکن دیگران با هدفی دنیایی که برخاسته از عشق به دارایی خود بود، منافقانه ارتباط نزدیک با رسول خدا برقرار می کردند! و رسوا شدند.

۱. بنگرید به کتاب إحقاق الحق.

۲. ملحقات إحقاق الحق، ج۳۰، ص۵۸.

۳. رانت خوار به فردی حیله گر و نیرنگ باز گفته می شود که با مسئولین و بزرگان ارتباط برقرار می کند، و فرصتهای اقتصادی را به نفع خود شکار کرده، و با گرفتن امتیاز در اختیار دیگران قرار می دهد.

۴. تفسیر صافی، ج۵، ص۱۴۹.

۵. تفسیر برهان، ج۵، ص۳۰۶.

۶. تفسیر مجمع البیان، به نقل از کتب اهل سنت.

منبع :محمّد علی مقدادی ؛ بشارت ؛ مرداد و شهریور ۱۳۸۰، شماره ۲۴، صفحه ۵

امام حسن (علیه السلام) و بخشیدن اموالش

پرسش:

امام حسن ـ علیه السلام ـ دو بار تمام دارایی خود را در راه خدا بخشید. آیا این کار با آیه ۶۷ سوره مبارکه فرقان «که به پرهیز از اسراف در بخشش سفارش می‌کند» و با روایت «هر کس بیش از حد ببخشد و محتاج شود دعایش مستجاب نمی‌شود» منافات ندارد؟

پاسخ :

در اینکه امام حسن ـ علیه السلام ـ دو بار در طول عمر خود تمام اموال خود را در راه خدا صرف کرده شکی نیست در کتاب سیره پیشوایان به نقل از کتاب تاریخ الخلفاء سیوطی پس از تعریف و تمجید از امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ اینگونه آمده است که:

حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم نمود. نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.[۱]

به غیر از موارد فوق آن حضرت گاهی مبالغ قابل توجهی را یک جا به مستمندان می‌بخشید، به طوری که مایه شگفتی واقع می‌شد. نکته چنین بخشش‌های چشمگیری این است که حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ با این کار برای همیشه شخص فقیر را بی‌نیاز می‌ساخت و او می‌توانست با این مبلغ تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگی آبرومندانه‌ای تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‌ای برای خود تهیه نماید. امام روا نمی‌دید مبلغ ناچیزی که خرج یک روز فقیر را به سختی تأمین می‌کند، به وی داده شود و در نتیجه او ناگزیر می‌شود برای تأمین روزی هر روز خود دست احتیاج به سوی این و آن دراز کند.[۲]

حال قبل از پرداختن به ادامه سؤال ما معانی سه واژه: مواسات، مساوات و ایثار را طی مثالی بررسی می‌کنیم. اگر کسی اندکی از اموال و دارایی خود را به یک شخص نیازمند ببخشد مواسات کرده است. ولی اگر اموال خود را به طور مساوی با فرد فقیر تقسیم کند گفته می شود که وی مساوات را به جای آورده و در نهایت اگر شخص تمام اموال و دارایی خود را به فرد محتاج داده و او را بر خود مقدم کند در اینجا این شخص ایثار کرده است.[۳] در ادامه این بحث سؤالی مطرح می‌شود که چه کسی باید مواسات یا مساوات کند و چه کسی ایثار؟ مسلماً کسی که با بخشش اموال خود در اندک زمانی محتاج گشته و مجبور خواهد شد برای رفع نیاز خود دست به سوی دیگران دراز کند برای چنین شخصی ایثار کردن، عین اسراف کردن است.

ایثار کردن فقط برای افرادی صادق خواهد بود که نه تنها پس از بذل دارایی خود در راه خدا، محتاج نخواهند شد بلکه به خود اطمینان دارند که از راه‌های حلال روزی خود را به دست خواهند آورد و با همت خویش هیچ وقت محتاج دیگران نخواهند بود.

درست است که در آیه مورد نظر (فرقان/۶۷) به میانه‌روی و اعتدال و نیز به پرهیز از اسراف پرداخته شده است اما باید در نظر داشت این آیه در صدد بیان اوصاف بندگان خداوند است که با تقوی و عمل به فرامین الهی به درگاه احدیت تقرب یافته‌اند نه در مورد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ که حسابشان جداست انسان هر اندازه که به ذات احدیت نزدیک‌تر باشد به همان اندازه باید در اجرای امور دینی نسبت به سایرین پیش‌قدم‌تر باشد. حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمودند: اینکه گفته شده «خیر الامور اوسطها» در مورد افراد عادی است که باید در همه چیز از جمله در انفاق میانه‌روی و حد اعتدال را مراعات کنند که با بذل و بخشش بیش از حد به خود ضرر نرسانند ولی این شخص اگر به مرحله‌ای برسد که از خواصّ و مقرّبین درگاه باری تعالی گردد در اینجا «خیر الامور اکثرها» معنا خواهد داشت. بنابراین، در اعمال عبادی و دینی نیز هرگز نباید آنچه را در مورد انسان‌های عادی بیان شده، در مورد معصومین ـ علیهم السلام ـ صادق بدانیم و بالعکس آن نیز چنین است.

برخی چیزها مثلاً برای حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ واجب بود ولی برای سایر بندگان به صورت استحباب بیان شده بود از جمله نماز شب. از طرف دیگر مواردی همچون انفاق برای مردم عادی تا جایی فضیلت دارد که خود به سختی و مشقت نیفتند ولی برای معصومین ـ علیهم السلام ـ اینگونه نیست. آن بزرگواران چه بسیار وقت‌ها هر آنچه در خانه بود برای سائل می‌دادند و خود با شکم گرسنه سر بر بالین می‌نهادند و نمونه آن در دوران تاریخ زندگی حضرت علی ـ علیه السلام ـ بسیار است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ با دست مبارک خویش نخلستان‌هایی ایجاد می‌نمود ولی با این همه روزی سیر نخورد و اکثر اوقات گرسنه بود. پولی قرض می‌کرد تا رفع گرسنگی از اهل خانه خود کند ولی چون سائلی را می‌دید آن پول را به سائل می‌بخشید و او را بر خود و خانواده خود ترجیح می‌داد. سه روز پشت سر هم روزه گرفتند و در موقع افطار در هر یک از شبها به ترتیب مسکین و یتیم و اسیری در خانه را به صدا درآوردند و با اینکه خود و بچه‌هایشان در گرسنگی به سر می‌بردند با آب افطار کرده و گرده‌های نان را به آنان دادند. اگر این عمل آن حضرت مورد رضای الهی نبود هرگز سوره هل اتی[۴] در شأن اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ نازل نمی‌شد. اگر آنها چنین بذل و بخششی و چنین بی‌توجهی به مادیات دنیا را نداشتند نمی‌توانستند برای ما اسوه باشند اسوه بودنشان برای خاطر این است که کارهایشان فوق‌العاده بود لذا در شأن آنها و ستایش آنها آیاتی از قرآن نازل شد. امام حسن ـ علیه السلام ـ به کریم اهل‌بیت معروف شد. و امام رضا ـ علیه السلام ـ ملقب به رضا شد.

پی نوشت:

[۱] . پیشوائی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۵، ناشر مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق ـ علیه السلام ـ ، ص ۹ و ۹۱٫ و سیوطی تاریخ الخلفاء، مکتبه المثنی بغداد.

[۲] . سیره پیشوایان، همان، ص ۸۹٫

[۳] . حکیمی، محمد رضا، قیام جاودانه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص۳۷ و ۳۸٫ برای بررسی بیشتر در مورد واژه‎های مساوات و مواسات به بحارالانوار ، ج۷۴، فصل «المواساه اصل عظیم» و «مبدأ المساواه فی الاسلام» رجوع شود.

[۴] . و یطعمون الطعام علی حُبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً. سوره انسان (دهر)، آیه ۸٫

رابطه آیه هدایت با عدالت خداوند

در آیه “فَإِن‌َّ اللَّه‌َ یُضِل‌ُّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِی مَن یَشَآءُ؛(فاطر،۸) این گمراهی و هدایت چگونه است‌؟ و چگونه با عدل الهی سازگار است‌؟

پاسخ:

هدایت دارای پنج مرتبه است‌: ۱٫ هدایت فطری و غریزی‌، هدایت در آیه “۵۰/طه‌” ناظر به این معنا است‌. ۲٫ “هدایت عقلانی‌؛ که با بخشیدن “قوه تفکر” به انسان ارزانی شده و در روایات از آن به “رسول باطنی‌” تعبیر می‌شود. ۳٫ “هدایت برونی‌؛ که از طریق “ارسال پیامبران‌” انجام گرفته و در روایات از آن به “رسول ظاهری‌” تعبیر شده است‌. ۴٫ توفیق و عنایت رحمانی که ویژه بندگان خاص است و در آیه شریفه “و خداوند بر هدایت هدایت یافتگان می‌افزاید.” (مریم‌/۷۶)، به این مرتبه از هدایت اشاره شده است‌. ۵٫ قدرت ایمانی ویژه و فوق‌العاده‌ای که عصمت را به همراه می‌آورد. و مقصود از هدایت در آیه (۹۰/انعام‌) این مرتبه از هدایت است‌.

از بین اقسام پنج گانه هدایت‌، سه قسم نخست فراگیر و عام است و شامل تمام انسانهای مؤمن و کافر می‌شود، امّا هدایت در مرتبه چهارم و پنجم‌، نتیجه شایستگی‌های فردی و عمل صالح بوده و تنها به گروه خاصی از بندگان خداوند اختصاص دارد. مرتبه پنجم هدایت که مرحله عصمت است‌، ویژه پیامبران و ائمه‌: و مرتبه چهارم‌، از آن‌ِ سایر بندگان شایسته خداوند است‌. سایر آیات قرآنی که ظاهر آنها بسان آیات مورد بحث است و از آنها برمی‌آید که خداوند برخی از بندگان را هدایت و برخی دیگر را گمراه می‌کند، مربوط به این مرحله است‌. در این آیات مقصود از هدایت‌، توفیقی افزون‌تر و رهنمونی بیشتر و مقصود از “من یشأ” اراده حکمیانه است‌. یعنی خداوند کسانی را که شایستگی لازم برای بهره‌برداری از هدایت مرحله چهارم را نیافته‌اند، بر شایستگی آنها افزوده و آنها را رهنمون می‌شود. مفهوم ضلالت “و یضّل من یشأ” که در مقابل هدایت است‌، به همین صورت است‌؛ خداوند کسانی را ار هدایت مرحله چهارم محروم می‌کند که در خود شایستگی لازم برای بهره‌برداری از توفیق و عنای ت ویژه الهی فراهم نساخته‌اند. پس معنای حقیقی “یضل‌ّ” گمراهی نیست‌، بلکه به معنای محروم ساختن از مرتبه‌ای از هدایت است که نتیجه این محرومیت گمراهی از هدایت مرحله چهارم است‌. محرومیتی که به انتخاب خود شخص بوده و در حقیقت کیفر انتخاب ناروای خود او به حساب می‌آید. و این خود شخص است که زمینه گمراهی را فراهم کرده و باعث می‌شود که خداوند او را از هدایت محروم کند.( برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک‌: التمهید فی علوم القرآن‌، استاد معرفت‌، ج‌، ص‌-۲۵۳، دفتر انتشارات اسلامی‌، الالهیات‌، استاد سبحانی‌، ج‌، ص‌-۳۹۱، نشر مؤسسه امام صادق‌؛ هدایت در قرآن‌، آیه‌الله جوادی آملی‌؛ برای آگاهی از عوامل ضلالت ر.ک‌: “منشور جاوید، استاد سبحانی‌، ج‌، ص‌-۱۶۴، نشر توحید”. )

منبع:  نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها

توسل در قرآن

شبهه

وهابی­ها توسل به انبیاء و اولیا را شرک می­دانند، آیا آیه‌ای در قرآن کریم در باره جواز توسل وجود دارد؟

پاسخ شبهه

در قرآن کریم به طور صریح در باره جواز توسل سخن گفته است، آنجا که می ­فرماید :

«وَلَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحیماً؛[۱] اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند و رسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت.

رفتن به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله برای طلب بخشایش در این آیه عام است؛ شامل حیات ایشان و بعد از مرگ ظاهری می شود

.علمای اهل تسنن در مورد این آیه کلمات بسیار جالبی دارند. نووی در بحث زیارت رسول خدا صلی الله علیه وآله می نویسد:

سپس به جایگاه اولیه در مقابل صورت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باز گشته وبه وی توسل کند در حق خودش و از وی طلب شفاعت در نزد خدا بنماید.

از بهترین کلمات آن چه است که ماوردی وقاضی ابو الطیب ودیگر اصحاب ما از عتبی نقل کرده وآن را نیکو شمرده‌اند که گفت‌: نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودم که بیابانگردی آمد و گفت سلام بر تو ای رسول خدا. از خداوند شنیدم( کلام خدا در قرآن) که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت . و من به نزد تو آمدم و از گناه خود طلب بخشش کرده و تو را شفیع نزد پروردگارم قرار می دهم .سپس این شعر را خواند که ای بهترین کسی که در بهترین جایگاه دفن شده است که از بوی خوش آنجا همه جا بوی خوش گرفته است .

جانم فدای قبری که تو ساکن آن هستی که در آن اسوه کامل در عفت وجود و کرم مدفون است

سپس بازگشت . پس چشمانم سنگین شده در خواب رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم پس فرمودند که ای عتبی به سراغ اعرابی برو و به او بشارت بده که خداوند گناهان او را آمرزید.[۲]

دمیاطی نیز می‌نویسد:

بعد از زیارت ابو بکر و عمر برای سلام به فاطمه زهرا به بیت وی که در داخل ضریح است می‌روی چون بنا بر قولی در آنجا مدفون است ولی قول برتر آن است که در بقیع دفن است .پس می‌گویی سلام بر تو ای دختر رسول برگزیده …پس به وسیله وی بر پدرش توسل می‌جویی سپس به همان جای اول  در روبروی صورت شریف- بازگشته می‌گویی الحمد لله رب العالمین خدایا بر سرور ما محمد و بر آل وی درود فرست. سلام بر تو ای رسول خدا. خداوند به درستی بر تو کتاب خود را نازل کرد که در آن گفت :« که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت (آیه ۶۴ نساء) پس من به نزد تو آمده‌ام در حالی که از گناهانم طلب بخشایش می‌کنم و از تو طلب شفاعت به نزد خداوند می‌کنم[۳] .

عبد الله ابن قدامه می ­گوید:

«سپس به نزد قبر رفته پس پشت خود را به سمت قبله می‌کنی و رو به سمت قبر ومی گویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات وی ….خداوندا تو گفته‌ای و کلامت درست است که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند و رسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت (آیه ۶۴ نساء).بدرستی که من به نزد تو آمده‌ام در حالی که از گناهانم طلب بخشایش می‌کنم و از تو می‌خواهم که در نزد پروردگارم شفیع من باشی …سپس کمی جلوتر رفته و می‌گویی سلام بر تو ای ابو بکر[۴]

همان طور که ملاحظه شد علمای بزرگ اهل سنت از این آیه چنین فهمیده‌اند که می‌توان از رسول خدا چه در حال حیات ظاهری و چه بعد از آن طلب شفاعت نمود .

پی نوشت ها:

[۱] .  نساء ۶۴

[۲] . أبو زکریا محیی الدین یحیى بن شرف النووی (المتوفى: ۶۷۶هـ)، دار الفکر، المجموع ج ۸ – ص ۲۷۴

[۳] . أبو بکر (المشهور بالبکری) عثمان بن محمد شطا الدمیاطی الشافعی (المتوفى: ۱۳۱۰هـ)، إعانه الطالبین، دار الفکر للطباعه والنشر والتوریع، الأولى، ۱۴۱۸ هـ – ۱۹۹۷ م، ج ۲ ،  ص ۳۵۷.

[۴] . أبو محمد موفق الدین عبد الله بن أحمد بن محمد بن قدامه الجماعیلی المقدسی ثم الدمشقی الحنبلی، الشهیر بابن قدامه المقدسی (المتوفى: ۶۲۰هـ)، المغنی، مکتبه القاهره – عبد الله بن قدامه – ج ۳ – ص ۵۹۰ – ۵۹۱

منبع: ضیائی

آیه‌ای در خصوص امامت؟

آیا در قران آیه و یا آیاتی در خصوص امامت امامان بعد از حضرت پیامبر آمده است ؟  اگر آمده است در چه سوره و آیاتی ذکر گردیده ؟

پاسخ :

آیات فراوانی در قرآن کریم در فضائل امیر مومنان وبرتری وی بر دیگران نازل شده است . وبسیاری از علمای شیعه و سنی تا ۳۵۰ آیه را در این باره برشمرده‌اند که ما به نقل روایاتی از طریق اهل سنت در این باره اشاره می کنیم .

ابن عساکر ، از علمای بزرگ اهل سنت در تاریخ دمشق می‌نویسد :

عن ابن عباس ، قال : « نزلت فی علیّ ثلاثمائه آیه » .[۱]

ابن عباس می گوید :

۳۰۰ آیه از قرآن کریم در باره علی علیه السلام نازل شده است .

و همچنین خطیب بغدادی در تاریخ بغداد می‌نویسد :

عن ابن عباس قال : نزلت فی علی ثلاثمائه آیه . [۲]

و سیوطی از بزرگترین علمای تاریخ اهل سنت نیز می‌نویسد :

عن ابن عباس قال : نزلت فی علی ثلاثمائه آیه .[۳]

و در جای دیگر می‌نویسد :

قال ابن عباس : نزلت فی علی أکثر من ثلاثمائه آیه فی مدحه [۴].

بیش از سیصد آیه از قرآن کریم ، در ستایش از علی علیه السلام نازل شده است .

و ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه که آن را در رد عقائد شیعه نوشته است ، در این باره می‌نویسد :

وروى سعید بن جبیر ، عن ابن عباس ، قال : ما نزل فی أحد من کتاب اللّه ما نزل فی علی .[۵]

و هم چنین  او در جای دیگر و نیز سیوطی در تاریخ الخلفاء می نویسند :

أنّه ما نزل فی أحد من کتاب اللّه کما نزل فی علی [۶].

در حق هیچ کسی ، به اندازه علی علیه السلام ، در قرآن نازل نشده است .

و حتی بسیاری از علمای اهل سنت نقل کرده‌‌اند که یک چهارم قرآن در حق امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام نازل شده است .

حاکم حسکانی از بزرگان اهل سنت می‌نویسد :

عن الاصبغ بن نباته ، عن على قال : نزل القرآن أربعه أرباع : ربع فینا ، وربع فی عدونا ، وربع حلال وحرام وربع فرائض وأحکام ولنا کرائم القران[۷] .

اصبغ بن نباته از امیر مومنان نقل کرد که فرمودند قرآن چهار جزء نازل شد . یک چهارم  در مورد ما ، یک چهارم در مورد دشمنان ما ، یک چهارم در مورد حلال وحرام و یک چهارم در مورد واجبات  واحکام ؛ وآیات شاخص قرآن (کریمه به بهترین شیء در هر مجموعه گفته می شود) در مورد ماست .

و مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب کافی در روایتی که سند آن صحیح است ، شبیه همین روایت را نقل می‌کند :

عن أبی بصیر ، عن أبی جعفر علیه السلام ، قال : نزل القرآن أربعه أرباع : ربع فینا ، وربع فی عدونا ، وربع سنن وأمثال ، وربع فرائض وأحکام .[۸]

اما مهم‌ترین آیاتی که در قرآن کریم در باره ولایت امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده ، از قرار ذیل است :

۱ . إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ  . مائده / ۵۵ .

ولىّ شما ، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده اند : همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند .

مراد از « الذین آمنوا … » قطعاً امام امیر المؤمنین علیه السلام است ؛ زیرا این آیه در زمانی نازل شده است که امام علی علیه السلام در حال رکوع به فقیری که از مردم استمداد می‌کرد ، انگشتری خود را صدقه داد .

بنابر تصریح بسیاری از علمای اهل سنت ، این آیه در بارۀ امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است . قاضی عضد الدین الإیجی ، متوفای ۷۵۶ در این باره می‌گوید :

وأجمع أئمّه التفسیر أنّ المراد علی .[۹]

تمامی مفسرین جماع دارند که این آیه در بارۀ امام علی علیه السلام نازل شده است .

و سعد الدین تفتازانی نیز تصریح می‌کند :

نزلت باتّفاق المفسّرین فی علی بن أبی طالب ، رضی اللّه عنه ، حین أعطى خاتمه وهو راکع فی صلاته [۱۰].

[این آیه] به اتفاق مفسران در بارۀ علی بن أبی طالب (علیه السلام) هنگامی که در حال رکوع انگشترش را به فقیر نیازمند بخشید نازل شده است

و نیز علاء الدین علی بن محمد حنفی ، معروف به قوشجی در این باره می‌گوید :

إنّها نزلت باتفاق المفسّرین فی حق علی بن أبی طالب حین أعطى السائل خاتمه وهو راکع فی صلاته .[۱۱]

این آیه ، به اتفاق مفسران در حق علی بن أبی طالب (علیه السلام) نازل شده است . وآن هنگامی بودکه به سائل انگشتری اش را بخشید در حالی که در رکوع نماز بود .

و آلوسی نیز می‌گوید :

غالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیه نزلت فی علی کرّم اللّه وجهه .

غالب اخباری ها بر این عقیده‌اند که این آیه در حق علی (علیه السلام) نازل شده است .

ابن مردویه از علمای بزرگ اهل سنت روایتی را در شأن نزول این آیه نقل می کند که بسیار جالب و خواندنی است .

عن ابن عباس ، بینما عبد الله بن عباس جالس على شفیر زمزم یقول : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) إذ أقبل رجل ، متعمم بعمامه فجعل ابن عباس لا یقول قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) إلا قال الرجل : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) فقال ابن عباس : سألتک بالله من أنت ؟ فکشف العمامه عن وجهه وقال

أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا جندب بن جناده البدری أبو ذر الغفاری سمعت النبی ( صلى الله عنیه وآله وسلم ) بهاتین وإلا فصمتا ، ورأیته بهاتین وإلا فعمیتا وهو یقول :

علی قائد البرره وقاتل الکفره ، منصور من نصره ومخذول من خذله .

أ ما إنی صلیت مع رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) یوما من الأیام صلاه الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد ، فرفع السائل یده إلى السماء وقال : اللهم اشهد أنی سألت فی مسجد رسول الله فلم یعطنی أحد شیئا . وکان علی راکعا فأومى إلیه بخنصره الیمنى – وکان یتختم فیها – فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من ، خنصره ، وذلک بعین النبی فلما فرغ النبی ( صلى الله علیه وآله وسلم ) من صلاته رفع رأسه إلى السماء وقال :

اللهم إن أخی موسى سألک فقال : رب اشرح لی صدری ویسر لی أمری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی واجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی أشدد به أزری وأشرکه فی أمری فأنزلت علیه قرآنا ناطقا : (سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ ) اللهم وأنا محمد نبیک وصفیک اللهم فاشرح لی صدری ویسر لی أمری واجعل لی وزیرا من أهلی علیا أخی أشدد به أزری .

قال أبو ذر : فوالله ما استتم رسول الله [ صلی الله علیه وآله وسلم ] الکلام حتى هبط علیه جبرئیل من عند الله وقال : یا محمد هنیئا [ لک ] ما وهب الله لک فی أخیک . قال : وما ذاک جبرئیل ؟ قال : أمر الله أمتک بموالاته إلى یوم القیامه وأنزل قرآنا علیک : إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ  . مائده / ۵۵ . ) .

مناقب علی بن أبی طالب (ع ) وما نزل من القرآن فی علی (ع ( ، ابن مردویه الأصفهانی ، ص ۲۹۳، ح ۴۶۰، بتحقیق عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین ، ط دار الحدیث بقم المقدسّه و تفسیر الثعلبی ، ج ۴، ص ۸۰، و تفسیر الکبیر ، الرازی ، ج۱۲ ، ص۲۶  و  شواهد التنزیل ، الحسکانی ، ج ۱، ص ۲۲۹ – ۲۳۰، و مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع) ، محمد بن طلحه الشافعی ، ص ۱۷۰، و الفصول المهمه فی معرفه الأئمه ،ابن الصباغ المالکی ، ج ۱، ص ۵۷۹ .

ابن عباس کنار چاه زمزم نشسته بود و از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) حدیث نقل می کرد  مردی که صورتش را با عمامه پوشیده بود نزدیک آمد و هرگاه که ابن عباس می گفت رسول خدا چنین فرمود ،  او هم می گفت رسول خدا چنین فرمود ابن عباس گفت : تو را به خدا سوگند می دهم خودت را معرفی کن . پارچه را از صورتش برداشت و گفت :

ای مردم هرکس مرا می شناسد که می شناسد و آنان که نمی شناسند خودم را معرفی می کنم ، من جندب پسر جناده ابوذر غفاری از یاران رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) در جنگ بدر هستم ، از رسول خدا با دو گوشم شنیدم و با چشم هایم دیدم که اگر غیر از این باشد کر و کور باشم ، فرمود: “علی پیشوای نیکوکاران و کشنده کافران است ، هرکس او را کمک کند پیروز است و آن که او را خار نماید ذلیل و بی‌چاره شود “.

بدانید که روزی از روزها هنگام ظهر برای اقامه نماز در مسجد خدمت رسول الله بودم مردی نیازمند وارد شد وتقاضای کمک کرد ؛ ولی هیچ کس به وی کمکی نکرد ، علی که در همان لحظه و در حال رکوع و مشغول نماز بود ، دست راستش را که انگشترش در یکی از انگشتانش بود جلو آورد تا آن را به مرد نیازمند هدیه کند ، مرد فقیر انگشتر را در آورد ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم ) این منظره را مشاهده نمود ، پس از پایان یافتن نماز دست به دعا بلند کرد و عرض کرد :

” خداوندا برادرم موسی از تو تقاضا نمود تا به وی سعه صدر وگشایش در امور و بیانی رسا وشیوا و جانشینی برادرش هارون را عنایت فرمائی ، وتو ای خدا درخواستش را اجابت فرمودی ، واکنون من پیامبر وفرستاده و برگزیده ات ، درخواست می کنم تا شرح صدر وآسان شدن کارهایم را به من مرحمت فرمائی و نیز برادرم علی را وزیر و جانشین من قرار دهی تا همراه وکمک من در کارها و پشتیبان رسالتم باشد ” .

ابوذر می گوید:

هنوز سخن و تقاضای رسول خدا تمام نشده بودکه جبرئیل نازل شد و این آیه را از جانب خداوند بر وی تلاوت نمود

«همانا پیشوا ورهبر وفرمانده شما خد ورسول او و مومنان هستند ؛ همان‌ها که نماز را برپا می دارند و در رکوع نماز ، زکات وصدقه می دهند . » .

۲ . یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ . النساء / ۵۹ .

اى کسانى که ایمان آورده اید ، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر خود را  [ نیز ] اطاعت کنید .

در این آیه ، اطاعت از خداوند ، پیامبر و اولی الأمر واجب اعلام شده است و اولی الأمر غیر از ائمه معصومین کسان دیگری نمی‌تواند باشد .

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ . المائده / ۶۷ .

اى پیامبر ، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ، ابلاغ کن ؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده اى . و خدا تو را از  [ گزند] مردم نگاه مى دارد .

طبق اعتراف بسیاری از علما و مفسران بزرگ اهل سنت ، این آیه در زمانی نازل شد که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در حال بازگشت از آخرین حج خود بود که خداوند به آن حضرت دستور می‌دهد که ولایت و امامت امیر المؤمنین علیه السلام را برای عموم مردم ابلاغ کند . ما عبارت چند تن از مفسران اهل سنت را در این باره نقل می‌کنیم :

فخر رازی مفسر معروف اهل سنت در باره شأن نزول این آیه می‌نویسد :

نزلت الآیه فی فضل علی بن أبی طالب علیه السلام ، ولما نزلت هذه الآیه أخذ بیده وقال : « من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه » فلقیه عمر  رضی الله عنه فقال : هنیئا لک یا ابن طالب أصبحت مولای ومولى کل مؤمن ومؤمنه .

این آیه در برتری وشان علی(ع) نازل شده است زیرا پس از نزول آن پیامبر دست علی را گرفت وفرمود: هر کس من رهبر وفرمانده اوهستم علی رهبر اوست خدایا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار، عمر بدیدار علی(ع) شتافت وگفت: مبارک باشد بر تو ای علی تو از این لحظه مولی وفرمانده من وتمام مردان وزنان مومن هستی  .

و سیوطی نیز می نویسد :

اخرج ابن أبی حاتم وابن مردویه وابن عساکر عن أبی سعید الخدری قال نزلت هذه الآیه یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک على رسول الله صلى الله علیه وسلم یوم غدیر خم فی علی بن أبی طالب .

ابوسعیدخدری می گوید:

آیه بلاغ درغدیر خم بر رسول خدا(ص) نازل شد که درشان علی بن ابوطالب است .

وأخرج ابن مردویه عن ابن مسعود قال کنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم «یا أیها لرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک ان علیا مولى المؤمنین وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس . »[۱۲]

از ابن مسعود نقل است که گفت:

درزمان پیامبر این آیه را این گونه قرائت می کردیم: ای رسول آنچه از جانب پروردگارت برتو نازل شده است که علی مولی وسرپرست وپیشوای مومنان است به مردم ابلاغ کن .

ابن عساکر ، تاریخ نویس معروف و بسیاری دیگر از علمای بزرگ اهل سنت این روایت را نقل کرده‌اند :

نزلت هذه الآیه : (یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک ) على رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) یوم غدیر خم فی علی بن أبی طالب.

تاریخ دمشق ، ج۴۲ ،‌ ص۲۳۷ و أسباب نزول القرآن ، الواحدی ، ص۲۰۴ ، ح۴۰۳ ،  ط الحلبى بمصر و۱۵۰ ط الهندیه بمصر و شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فى الآیات النازله فى أهل البیت ، الحاکم الحسکانى ،  ج ۱ ، ص ۱۸۷ ، ح ۲۴۳ و۲۴۴  و۲۴۵  و۲۴۶  و۲۴۷  و۲۴۸  و۲۴۹  و۲۵۰  و ۲۴۰ ، ط ۱ بیروت و فتح البیان فى مقاصد القرآن ، العلامه السید صدیق حسن خان ملک بهوبال ، ج ۳ ، ص۶۳ ، ط مطبعه العاصمه بالقاهره و ج ۳ ص ۸۹ ط بولاق بمصر و الملل والنحل ،  الشهرستانى الشافعى ،  ج ۱ ، ص ۱۶۳ ، افست بیروت على ط مصر وبهامش الفصل ، ابن حزم ، ج ۱ ، ص ۲۲۰ افست على ط مصر ، فرائد السمطین للحموینى ، ج ۱ ، ص۱۵۸ ، ح۱۲۰ ، ط ۱ بیروت و الفصول المهمّه لابن الصباغ المالکى المکّى ، ص ۲۵ ط الحیدریه وص ۲۷ ط آخر و مطالب السؤول ، ابن طلحه الشافعى  ، ج ۱ ، ص ۴۴ ، ط دار الکتب فى النجف و ص ۱۶ ط طهران و ینابیع الموده ،ا لقندوزى الحنفى ، ص ۱۲۰ و۲۴۹  ط اسلامبول وص ۱۴۰ و۲۹۷  ، ط الحیدریه و…

۴ . الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا . مائده / ۳ .

امروز کسانى که کافر شده اند ، از [ کارشکنى در ] دین شما نومید گردیده‌اند . پس ، از ایشان مترسید و از من بترسید . امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم ، و اسلام را براى شما  [ به عنوان ] آیین برگزیدم .

این آیه زمانی نازل شد که رسول  گرامی اسلام در غدیر خم ، دست امیر المؤمنین علیه السلام را بلند کرد و او را رسماً به عنوان جانشین بعد از خودش تعیین کرد .

یعقوبی تاریخ نویس معروف اهل سنت می نویسد :

وقد قیل إنّ آخر ما نزل علیه « الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دیناً »  وهی الروایه الصحیحه الثابته الصریحه وکان نزولها یوم النفر على أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب صلوات اللّه علیه بغدیر خم.[۱۳]

وگفته شده است که آخرین آبه ای که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نازل شده است آیه” الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الاسلام دینا “ بوده است  واین همان روایت صحیح است ونزول آن در روز کوچ ( در مکه) در مورد امیر مومنان علی بن ابی طالب بوده است در غدیر خمً

و در جای دیگر می گوید

ولما کان یوم النفر دخل البیت ، فودع ونزل علیه : ( الیوم أکملت لکم دینکم ، وأتممت علیکم نعمتی ، ورضیت لکم الاسلام دینا ) .

وخرج لیلا منصرفا إلى المدینه ، فصار إلى موضع بالقرب من الجحفه یقال له : غدیر خم ، لثمانی عشره لیله خلت من ذی الحجه ، وقام خطیبا وأخذ بید علی بن أبی طالب فقال : «ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم ؟ قالوا : بلى یا رسول الله ! قال : فمن کنت مولاه ، فعلی مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه . ثم قال : أیها الناس أنی فرطکم وأنتم واردی على الحوض ، وإنی سائلکم ، حین تردون علی ، عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهما . وقالوا : وما الثقلان یا رسول الله ؟ قال : الثقل الأکبر کتاب الله سبب طرفه بید الله وطرف بأیدیکم ، فاستمسکوا به ولا تضلوا ، ولا تبدلوا ، وعترتی أهل بیتی .[۱۴]

روزی که رسول خدا (ص) قصد بیرون آمدن از مکه را داشت وارد خانه خداشد وبا خانه وداع نمود این آیه نازل شد: امروز دین را برشما کامل ونعمتم را تمام نمودم واسلام را دین شما قراردادم،

رسول شبانه به طرف مدینه حرکت کرد، دربین راه ودر روز هیجدهم ذی حجه به مکانی نزدیک جحفه به نام غدیر خم رسید

درهمان روز ودرهمان سرزمین رسول خدا(ص) برای مردم خطبه خواند ودر بین خطبه دست علی را گرفت وفرمود: آیا من بر مومنان برتر ازجانشان نیستم همه گفتند: آری این چنین است ، فرمود: هرکس من مولی ورهبر وسرپرست او هستم علی نیز براو مولی ورهبر است،

خدایا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد ودشمن بدار آنکه علی را دشمن بدارد، سپس فرمود: ای مردم کنار حوض کوثر بر من وارد می شوید ازشما در باره دو یادگار وگوهر گرانبها سوال خواهم کرد پس مواظب باشید حق آندو را محترم دارید، پرسیدند : آندو گوهر چیست؟ فرمود : کتاب خدا قرآن که یک طرفش در دست خدا وطرف دیگرش در دست شماست، پس به آن چنگ زنید تاگمراه نشوید ودر آن دست نبرید، و یادگار وگوهر دوم خاندان وعترت من هستند،

پی نوشت ها:

[۱] . تاریخ مدینه دمشق ، ج ۴۲ ، ص۳۶۴، تاریخ الخلفاء ، ص ۱۷۱ ، الصواعق المحرقه ، ۱۹۶٫

[۲] . تاریخ بغداد ، ج ۶ ، ص ۲۲۱ .

[۳] . تاریخ الخلفاء ، ص ۱۷۱ ، الصواعق المحرقه ، ص ۱۹۶٫

[۴] . تاریخ الخلفاء ، ص ۱۷۲، و السیره النبویّه ، زینی دحلان بهامش السیره الحلبیّه ، ج۲ ، ص۱۱ و الصواعق المحرقه ، ص ۱۲۵ ط . المحمدیّه و ۷۶ ط. المیمنه بمصر .

[۵] . الصواعق المحرقه ، ص ۷۶ ، الباب التاسع ، الفصل الثالث .

[۶] . تاریخ الخلفاء ، ص ۱۷۱ ، و الصواعق المحرقه ، ص ۱۲۷٫

[۷] . شواهد التنزیل ، ج ۱ ، ص۵۹ و ص۶۲ و تاریخ الیعقوبی ، ج ۲ ، ص۱۳۶ و ینابیع الموده ، ج ۱ ،‌ ص۳۷۷٫

[۸] . الکافی ، ج۲  ، ص۶۲۷ ، ح ۴ .

[۹] . المواقف فی علم الکلام ، ص ۴۰۵ .

[۱۰] . شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج ۵ ، ص۲۷۰ .

[۱۱] . شرح تجرید الاعتقاد  ، ص ۳۶۸ .

[۱۲] . الدر المنثور ، ج ۲، ص ۲۹۸، فتح القدیر ، شوکانی ، چ۲ ،‌ ص۶۰ و  روح المعانی ، آلوسی ، ج ۶ ، ص۱۹۳ و تفسیر المنار ، رشید رضا ، ج ۶ ،‌ ص۴۶۳ .

[۱۳] . تاریخ الیعقوبى ،  ج ، ص۴۳۰ .

[۱۴] . تاریخ الیعقوبی ، ج ۲، ص ۱۱۲ .

منبع: سایت سنت

اطلاق آیه تطهیر

آيا آيه تطهير(33احزاب) شامل زنان پيامبر هم مي شود؟

هنگامی که درآیات قبل از آن سخن از زنان پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به ميان آمده ، ضمير جمع مؤنث به کار رفته مانند: من يات منکن – و من يقنت منکن – لستن – ان اتقيتن – تخضعن – وقرن – بيوتکن و… ولي وقتي به آيه تطهير رسيده ضماير جمع مذکر به کار رفته مانند: ليذهب عنکم – ويطهرکم

اولا مشخص است که مخاطب در آيه تطهير غير از مخاطب در آيات قبل و بعد از آيه تطهير است

2 – زنان پيامبر گرامي (صلی الله علیه وآله) متعدد بودند و در خانه هاي مختلف زندگي مي کردند و لذا در آيه 32 جمله (وقرن في بيوتکن) آمده است و اگر چنان که آيه تطهير نيز شامل آن ها مي شد بايد جمله (اهل البيوت) مي آمد و حال آن که (اهل البيت) آمده است

3 – طبق روايت صحيح مسلم و غيره وقتي آيه تطهير نازل شد رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين را زير کساء قرار داد و آيه شريفه قرائت فرمود روايت صحيح مسلم:

61 – (2424) حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ نُمَيْرٍ – وَاللَّفْظُ لِأَبِي بَكْرٍ – قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ، عَنْ زَكَرِيَّاءَ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ قَالَ: ” {إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا} [الأحزاب: 33] ”

عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود . پس حسن بن علي آمد پس او را در زير عبا گرفت . پس حسين آمد و او را نيز وارد کرد . پس علي آمد او را نيز وارد کرد . سپس فرمود : خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور کند و شما را پاک نمايد .

آیه تطهیر

4 – در صحيح مسلم آمده که از زيد بن ارقم سؤال شد آيا به زنان پيامبر (صلی الله علیه واله) اهل بيت پيامبر علیهم السلام گفته مي شود يا خير؟

37 – (2408) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارِ بْنِ الرَّيَّانِ، حَدَّثَنَا حَسَّانُ يَعْنِي ابْنَ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ سَعِيدٍ وَهُوَ ابْنُ مَسْرُوقٍ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ حَيَّانَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، قَالَ: دَخَلْنَا عَلَيْهِ فَقُلْنَا لَهُ: لَقَدْ رَأَيْتَ خَيْرًا، لَقَدْ صَاحَبْتَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ، وَسَاقَ الْحَدِيثَ بِنَحْوِ حَدِيثِ أَبِي حَيَّانَ، غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ: ” أَلَا وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، هُوَ حَبْلُ اللهِ، مَنِ اتَّبَعَهُ كَانَ عَلَى الْهُدَى، وَمَنْ تَرَكَهُ كَانَ عَلَى ضَلَالَةٍ ” وَفِيهِ فَقُلْنَا: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ نِسَاؤُهُ؟ قَالَ: لَا، وَايْمُ اللهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنَ الدَّهْرِ، ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ، وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ.[1]

پس گفتيم (از زيد بن ارقم) که اهل بيت رسول خدا کيانند؟ همسران او؟ پاسخ داد : نه قسم به خدا که زن چند وقتي با شوهرش خواهد بود سپس وي را طلاق داده وبه نزد خانواده اش وبستگانش باز مي گردد .

ازواج النبی

5 -و البته زنان پيامبر هيچيک ادعا نکرده اند که آيه تطهير شامل ما نيز مي شود بلکه خلاف آن را نقل کرده اند .

3871 – حَدَّثَنَا مَحْمُودُ بْنُ غَيْلَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الزُّبَيْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ زُبَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَلَّلَ عَلَى الحَسَنِ وَالحُسَيْنِ وَعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ كِسَاءً، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخَاصَّتِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا»، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَأَنَا مَعَهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»: “[2]

ام سلمه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : رسول خدا بر روي حسن ، حسين ، علي وفاطمه عبايي کشيد .پس فرمود که حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديکان من هستند . از ايشان پليدي را ببر و ايشان را پاک گردان . ام سلمه مي گويد : از رسول خدا پرسيدم که آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمودند تو بر خوبي هستي (از اهل بيت نيستي اما از نيکاني) .

آ یه تطهیر

26746 – حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: ” ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَابْنَيْكِ “. فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيًّا، قَالَ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: ” اللهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَبَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌمَجِيدٌ “. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَقَالَ: ” إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ ” [3]

پس من عبا را بالا بردم تا همراه ايشان داخل شوم، پس حضرت آن را از دست من کشيده و فرمودند تو بر خير هستي.

منبع: سایت سنت

[1] . صحيح مسلم ج4 ص1874 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، عدد الأجزاء: 5.

[2] . سنن الترمذي ج5 ص699 المؤلف: محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى (المتوفى: 279هـ)، تحقيق وتعليق: أحمد محمد شاكر (جـ 1، 2)، ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ 3)، وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ 4، 5)، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي – مصر، الطبعة: الثانية، 1395 هـ – 1975 م، عدد الأجزاء: 5 أجزاء.

[3] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ج44 ص327 و 328 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ – 2001 م.

منبع: سایت سنت