آیه تبلیغ

نوشته‌ها

ساده ترین راه برای اثبات حقانیت شیعه

اشاره

مسلمانان پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام به مذاهب مختلفی منشعب شدند و این انشعاب هنوز هم ادامه دارد. با توجه به حدیث افتراق که از پیامبر گرامی اسلام نقل و فرموده که از میان همه این فرقه فقط یک فرقه حق و اهل نجات است و نیز به حکم عقل نمی تواند همه فرقه اهل نجات باشند باید هرفرقه‌ای بتواند دلیلی برای حقانیت خود اقامه کند. در این نوشته دلیلی بر حقایت مذهب شیعه امامیه اقامه شده است.

 ساده ترین راه برای اثبات حقانیت شیعه دو چیز است:

۱٫ اثبات ولایت مطلقه ائمه معصومین (علیهم السلام) از طریق تثبیت خلافت و ولایت بلافصل علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) .

۲٫ نفی ولایت غیر معصوم در اسلام و بررسی آثار شوم و خانمان سوز ولایت غیر معصوم بر جامعه اسلامی، زیرا عقل سلیم حکم می کند که امام باید، ویژگی ها و شرایطی داشته باشد، که عصمت و قداست روحی و سرشت پاک از جمله آنها است، غیر از خداوند هیچ کس توان شناسایی افراد معصوم را ندارد، بنابراین تعیین امام معصوم که بتوان ولایت عامه و مطلقه جامعه اسلامی را بدو سپرد، تنها از جانب خداست، و مردم تحت هیچ عنوانی حق انتخاب امامی که دارای ولایت الهی باشد ندارد، لکن صد افسوس که به قول ابو جعفر نقیب از علمای بنام اهل سنت، اصحاب، خلافت را از امور دنیوی فرض کردند، و خلافت را مانند امیر و والی دانسته، و با دستورات صریح پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) مخالفت نموده و آن چه به نظرشان صلاح بود انجام دادند، مگر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) با کمال صراحت به ابوبکر و عمر امر نکرد که با سپاه اسامه از مدینه خارج شوند، آنها چون مصلحت را در ماندن دیدند، با دستور پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) مخالفت کردند، اصحاب اتفاق دادند که آنها (ابوبکر و عمر) در موارد زیادی (به خاطر مصالح خود) با پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) مخالفت کردند، و به رأی و نظر خود عمل نمودند.[۱]

و نیز وی می گوید: از چیزهایی که به عمر بن خطاب جرأت داد که از علی (علیه‌السلام) عدول نموده و با ابوبکر بیعت کند، با این که خودش از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) شنیده بود که ـ خلیفه و جانشین من علی (علیه‌السلام) است ـ این بود که عمر در موارد زیادی با رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) مخالفت کرده بود، یکی از موارد مخالفت وی این بود که وقتی رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در بستر بیماری، کاغذ و دوات خواست تا وصیت نامه بنویسد که امت گمراه نشود، عمر با رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) مخالفت نموده گفت: مرد هذیان و بیهوده می گوید، و قرآن برای ما بس است، از آوردن کاغذ و دوات جلوگیری نمود، حاضرین اختلاف کردند، بعضی از حرف پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و بعضی از حرف عمر طرفداری کردند و رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: از نزد من بروید، نزاع و جدال نزد پیامبران سزاوار نیست.[۲]

عمر به ابن عباس گفت: وقتی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) کاغذ و دوات خواست، من فهمیدم که می خواهد امامت علی را یادآوری کند، و من برای ترس از فتنه نگذاشتم.[۳]

سپس نقیب می گوید: تا این که عمر حدیثی جعل کرد و به دروغ به رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) نسبت داد، و گفت: من از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) شنیدم که گفت: آل ابی طالب اولیاء من نیستند، و فقط ولی من خدا و خوبان از مؤمنین اند، اصحاب این روایت مجعول را ناسخ کلام پیامبر که فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، قرار دادند.[۴]

کسی که با رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به مخالفت برخاسته و جلوی خواست و اراده او را گرفته، تا خواست خود را برآورده سازد، خداوند در مورد آنان می فرماید: هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند به گمراهی آشکار گرفتار شده است.[۵] در آیه دیگر می فرماید: هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش از آن اوست و جاودانه در آن می ماند.[۶]

بر همین اساس، باقلانی می گوید: لازم نیست امام از گناه و خطا معصوم باشد، و لازم نیست امام افضل امت باشد، و لازم نیست علمش بیشتر از سایر امت باشد. جمهور می گوید: اگر امام فاسق شد، یا به مردم ظلم کرد و اموال آنان را غصب کرد یا به ناحق مردم را کشت، یا حقوق مردم را ضایع کرد یا حدود را تعطیل کرد، از امامت خلع نمی شود، برای مردم جایز نیست که بر او خروج کنند، بلکه اطاعت ائمه   ظلم و جور واجب است.[۷]

تفتازانی می گوید: وقتی امام مرد، و کسی واجد شرایط امامت است، با قدرت و شوکت بر مردم غالب گردید، خلافت برای او منعقد می شود…[۸]

امامی که دارای این ویژگی ها باشد و با زور و سر نیزه به گفته تفتازانی بر امت مسلط شود، چگونه می توان او را خلیفه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و حافظ دین و عدالت و حقوق امت دانست، مگر زمامدارن خودکامه عصر ما همین خصوصیات را ندارند، سپس فرق خلیفه با این ها در چیست؟

روی این حساب اهل سنت عقیده دارند که لازم نیست امام را خدا و پیغمبر تعیین کنند، و تعیین هم نکرده است، زیرا خدا و پیغمبر در قرآن و سنت مساله امامت و خلافت و حدود و شرایط آن را بیان نکرده است بلکه امت هم می تواند برای خود امامی برگزینند.

این حرف یکی از اتهاماتی است که اهل سنت به خدا و پیغمبر بسته اند، زیرا اولاً اگر امر امامت به خود امت واگذار شده بود، بر خدا و پیغمبر لازم بود چگونگی تعیین و انتخاب امام را مفصلاً برای امت بیان نماید، که با رأی چه تعدادی از امت امام تعیین می شود. تا مانند آقایان دچار حیرت و اختلاف نشوند؛ دسته ای رأی جمهور اهل حلّ و عقد، و دسته دیگر رأی پنج نفر، و طائفه سوم رأی سه نفر و گروه چهارم رأی یک نفر را در تعیین امام شرط بدانند.

ثانیاً اگر تعیین امام به خود امت واگذار شده است، تعیین خلیفه دوم از جانب ابوبکر برای چیست؟ و تعیین اعضای شورای شش نفره عمر برای تعیین خلیفه سوم چه معنا دارد؟

ثالثاً چطور می شود تصور کرد رسول مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) که برای پیاده نمودن احکام اسلام و عزت و قدرت مسلمانان سخت ترین رنج ها را تحمل کرد، و برای امت از مهربانترین پدر، مهربان تر بود، هیچ فکری به حال امت نکرده باشد و سرپرست و امامی برای آنها تعیین نکرده، و آنان را به حال خود رها کرده باشد. این گونه قضاوت در مورد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) کمال بی انصافی و نسبت ناروا به ساحت مقدس آن حضرت خواهد بود. زیرا پیامبری که خود حکم وصیت و تعیین وصی را برای حفظ افراد خانواده از اختلاف و پراکندگی، در اثر از دست دادن سرپرست، برای مسلمانان آورده است، کدام عقل و عاقلی قبول می کند که خودش امت اسلامی را بدون امام و سرپرست باقی گذاشته آنها را به باد حوادث بسپارد.

رابعاً در ذهن همه مسلمانان ثابت و مرتکز بوده است، که رها کردن امت بدون امام و رهبر، از کسی که زمام امور به دست اوست، قبیح و ناپسند است، بر همین اساس است که عایشه به پسر عمر می گوید: پسرم سلام مرا به عمر برسان و به او بگو: امت محمد (صلی‌الله علیه و آله) را بدون امام و رهبر رها نکن.[۹]

عبدالله به پدرش عمر می گوید: مردم گمان دارند که تو برای خود خلیفه تعیین نمی کنی، اگر تو شبان شتر یا گوسفند داشته باشی و او گله را رها کند، به نظر شما گله را ضایع کرده است و حال این که امامت و رهبری مردم، از اهمیت بیشتری برخوردار است.[۱۰]

خامساً: نبی مکرم اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در جواب رئیس قبیله بنی عامرکه گفت: ما به شرطی به تو ایمان می آوریم که جانشینی تو از آن ما باشد، فرمود: امر خلافت به دست خدا است او خود خلیفه را انتخاب می کند.[۱۱] بسیار شگفت انگیز است که اهل سنت ادعا می کنند، که خدا و پیغمبر امام و خلیفه برای پیغمبر تعیین نکرده و حدود و شرایط امامت هم در کتاب و سنت بیان نشده است، در حالی که آیات و روایات فراوانی در این زمینه در کتب خود اهل سنت ذکر شده است، که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. آیه ولایت: سرپرست و ولی شما تنها خدا و پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) او، و آنهایی که ایمان آورده اند می باشند، همان ها که نماز را بر پا می دارند، و در حال رکوع زکات می دهند.[۱۲]

مفسرین از انس بن مالک و دیگران روایت کرده اند، علی (علیه‌السلام) در حال رکوع بود که سائلی وارد مسجد شد و از مردم کمک طلب کرد و کسی چیزی به او نداد، او با دست خود به سائل اشاره کرد، که انگشتر را از دستم بگیر، هنوز کسی از مسجد خارج نشده بود که جبرئیل (إنّما ولیکم الله) را برای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آورد. در این آیه خداوند سرپرست و امام بعد از پیامبرش را علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) معرفی نموده است.

  1. آیه تبلیغ: ای رسول، ابلاغ کن آن چه را که پروردگارت بر تو نازل کرده است، و اگر ابلاغ نکنی رسالتت را ابلاغ ننموده ای، و خداوند تو را از مردم محافظت می نماید.[۱۳]

ابن عساکر به سند صحیح از ابی سعید خدری نقل می کند که این آیه در روز غدیر خم بر رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) ، در شأن علی (علیه‌السلام) نازل شد.[۱۴]

خطیب بغدادی به سند صحیح از ابی هریره نقل می کند… روز غدیر روزی است که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) دست علی (علیه‌السلام) را گرفت و فرمود: آیا من ولی مؤمنین نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا، آن گاه فرمود: هر کسی که من مولای او هستم این علی مولای اوست، در این حال عمر بن خطاب دو بار به علی (علیه‌السلام) تبریک گفت و عرض کرد: ای پسر ابی طالب تو مولای من و مولای تمام مسلمانان گشتی، در این هنگام آیه، امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام نمودم…[۱۵] نازل شد.[۱۶]

  1. آیه اولی الأمر: خداوند و رسول و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید[۱۷] مقصود از اولی الامر معصومینی هستند که خداوند اطاعت آنان را به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول واجب نموده است، البته در حق کسانی غیر از دوازده امام شیعه ادعای عصمت نشده است، پس آیه در حق دوازده امام شیعه نازل شده است.

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است و هر کس علی (علیه‌السلام) را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس علی (علیه‌السلام) را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.[۱۸]

اما روایات:

  1. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) در غدیر خم فرمود: هر کس که من مولای او هستم این علی مولای اوست.[۱۹]
  2. پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: بعد از من دوازده خلیفه و امیر خواهد بود که همه آنها از قریش هستند.[۲۰]
  3. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه‌السلام) فرمود: تو ولی و سرپرست هر مؤمن بعد از من هستی.[۲۱]
  4. پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: همانا برای هر نبی، وصی و وارثی است، تحقیقاً علی (علیه‌السلام) وصی و وارث من است.[۲۲]
  5. رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) به علی (علیه‌السلام) فرمود: تو نزد من، همانند هارون نزد موسایی، مگر این که بعد از من نبی ای نیست.[۲۳]
  6. پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه‌السلام) فرمود: تو برادر و وصی و جانشین من در میان قومت می باشی، پس به سخنان او گوش داده او را اطاعت کنید.[۲۴]

روایات در مدح شیعه

در مصادر حدیثی اهل سنت، روایات بسیاری می یابیم که پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پیروان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را تحت عنوان شیعیان علی (علیه‌السلام) مورد مدح و ستایش قرار داده است، به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: نزد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بودیم که علی (علیه‌السلام) وارد شد، پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: قسم به کسی که جانم به دست اوست، همانا این (علی) و شیعیان او قطعاً کسانی هستند که روز قیامت، به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.[۲۵] به امام علی (علیه‌السلام) فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود.[۲۶]

 پی نوشت:

[۱] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، نشر مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۸، ج۱۲، ص۸۳٫

[۲] . همان، ج۱۲، ص۷۸٫

[۳] . همان، ص۷۹٫

[۴] . همان، ص۸۸٫

[۵] . احزاب / ۳۶٫

[۶] . جن / ۲۳٫

[۷] . خوانساری، محمد باقر، انصاف در امامت، نشر صدوق، ص۴۹، به نقل از تمهید محمد بن طی باقلانی.

[۸] . همان، ص۵۱٫ به نقل از شرح المقاصد، مسعود بن عمر تفتازانی.

[۹] . ابن قتیبه دینوری، محمد بن عبدالله، الإمامه و السیاسه، مؤسسه الحلبی و شرکاء للنشر و التوزیع، ج۱، ص۳۲٫

[۱۰] . سبحانی، جعفر، محاضرات فی الإلهیات، قم، دارالنشر اسلامی، ص۵۱۸٫ به نقل از حلیه الاولیاء، ج۱، ص۴۴٫

[۱۱] . ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، مصر، مکتبه محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق، ج۲، ص۴۲۴٫

[۱۲] . مائده / ۵۵٫

[۱۳] . مائده / ۶۷٫

[۱۴] . ابن عساکر، علی بن الحسن، ترجمه امام علی، ج۲، ص۸۶٫

[۱۵] . مائده / ۳٫

[۱۶] . خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق، ج۸، ص۲۸۴٫

[۱۷] . نساء / ۵۹٫

[۱۸] . ابن عساکر، علی بن الحسن، ترجمه امام علی، ج۱، ص۳۶۴٫

[۱۹] . احمد حنبل، مسند احمد، بیروت، دارصادر، ج۶، ص۳۴۷٫

[۲۰] . مسلم بن حجاج نیشابور، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج۶، ص۳٫

[۲۱] . طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، دار احیاء التراث العربی، ج۱۲، ص۷۸٫

[۲۲] . ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۴۲، ص۳۹۲٫

[۲۳] . ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، سنن ترمذی، ج۶، ص۳۶۹٫

[۲۴] . تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، پاکستان، دارالمعارف النعمانیه، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۲۸۳٫

[۲۵] . طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، دارالحرمین للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۳۵۴٫

[۲۶] . ابن عساکر، علی بن الحسن، ترجمه الإمام علی بن ابی طالب، ج۲، ص۳۵۴٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

عدم اشاره قرآن به جانشینی پیامبر اسلام (ص)

شبهه

وهابیت می گوید اگر مئله جانشینی پیامبر اسلام این قدر مهم بود که شیعیان به آن اعتقاد دارند باید در قرآن آیه ای در مورد جانشینی پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  نازل می شد و اسامی آنها را ذکر می کرد، در حالیکه به موضوعات ساده مثل وضو و .. . اشاره نموده است. از اینجا معلوم می شود که مسئله امامت ربطی به خداوند و پیامبرش ندارد.

پاسخ شبهه

برای رسیدن به پاسخ شبهه توجه به امور ذیل ضروری است:

الف: جای تردید نیست قرآن کتاب هدایت و تبیان هر چیزی است و برای رسیدن انسان به سعادت و کمال برنامه های راهگشا و نجات بخش دارد و کلیات هر امری که در سعادت او دخیل است در قرآن آمده و مجرایی را که از آن مجرا باید این کلیات تبیین شود خود قرآن بیان کرده است و آن امر و نهی پیغمبر است که به دلالت آیه ۷ سوره حشر لازم الاتباع است که می فرماید «آنچه را پیامبر آورده بگیرید و از آنچه نهی کرده خود داری کنید…»

ب: مطابق آیه ۶۴ سورۀ نحل یکی از اهداف نزول قرآن آن است که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آنرا برای مردم بیان کند چون تمام معارف، احکام، شرایع و تاریخ احوال امتهای گذشته بدون واسطه به مردم نمی رسد و ناگزیر باید کسی از میان انسانها منصوب شود تا آنچه را این کتاب جامع آسمانی مشتمل بر آن است، استخراج نماید و در تمام آنچه مورد اختلاف نوع انسان است بیانگر حق و باطل باشد.[۱] بنابر این بیان جزئیات جمیع امور در قرآن موجود نیست و آن موکول شده به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از این‌رو اگر فقط به مسائل فقهی اسلام از طهارت تا دیات نظری بیفکنیم می بینیم جزئیات آن در قرآن نیامده و این پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بوده است که آنها را شرح و بیان نموده است. این مدعا را سئوال و جواب ابی بصیر و امام صادق ـ علیه السلام ـ مستدل می کند؛ زیرا وقتی از آیۀ اولی الامر (نساء/۵۹) سئوال می کند،  حضرت می فرماید در شأن علی و حسن و حسین نازل شده است. بعد سائل می گوید که مردم می گویند چرا اسم علی و اولاد علی به صراحت در قرآن نیامده است؟ حضرت فرمود به آنها بگوئید نماز بر رسول خدا نازل شد اما نفرمود سه رکعت است یا چهار رکعت تا اینکه پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آنرا شرح کرد، زکات نازل شد و نفرمود که از هر ۴۰ درهم یک درهم زکات آن است، حج نازل شد ولی بیان نکرد که هفت مرتبه طواف کنید و نیز آیه اولی الامر نازل شد و این پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود که آنها را تفسیر کرد و در مورد اولی الامر فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» و اگر پیغمبر آنها را معرفی نمی کرد همانا آل فلان و آل فلان ادعا می کرد که اهل بیت و اولی الامر ما هستیم.[۲]

روشن شد که نیامدن اسم ائمه ـ علیهم السلام ـ در قرآن اولاً به این دلیل است که قرآن مسائل را بصورت اصل و کلی بیان می کند نه بصورت شخصی و به همین جهت از ائمه ـ علیهم السلام ـ در قرآن اسم برده نشده است. ثانیاً: در ضمن استدلال به آیه ۶۷ مائده خواهد آمد که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از ابلاغ امامت علی ـ علیه السلام ـ از ناحیه امت بر دین اسلام احساس خطر می کرد چون مسأله زعامت مسأله‌ای است که هوی و هوسها ممکن است عدۀ ضعیف الایمان را دچار شبهه و گرفتار مخالفت با آن نماید و خدا نمی خواهد مخالفت این عده که به هر حال تمرد خواهد کرد، به شکلی تمرد در مقابل اسلام و طرد قرآن در کمال صراحت باشد؛ بلکه مسأله را به گونه ای بیان می کند که این عده یک پردۀ توجیهی بتواند برای آن درست کند و از این‌رو است که آیات مربوط به امامت معمولاً در وسط آیاتی قرار گرفته که مربوط به مسألۀ امامت نیست مثلاً آیه تطهیر در وسط آیات مربوط به زمان پیغمبر و آیه تبلیغ در وسط آیات مربوط به اهل کتاب و آیۀ اکمال دین در وسط آیات مربوط به احکام قرار گرفته است.[۳]

البته آنچه گفته شد به این معنی نیست که آیات امامت اگر وضعیت فعلی را نمی داشت قرآن دچار تحریف می شد زیرا قرآن خود وعدۀ حفاظت از قرآن را در آیه ۹ سوره حجر داده است، بلکه منظور آن است که مخالفت عده ای با آیه قرآن که فرضاً در آن اسم «علی» آمده است به صورت طرد صریح آن در نیاید.

ثالثاً: بعد از پذیرش عصمت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اینکه آن حضرت از روی هوی سخن نمی گوید،[۴] ابلاغ امامت ائمه ـ علیهم السلام ـ توسط پیغمبر که در احادیث متواتر، غدیر، ثقلین، منزلت، ولایت، سفینه و … صورت گرفته در واقع همان ابلاغ خداست، گذشته از اینکه بیان اصل خلافت در قرآن جای تردید برای هیچ منصفی باقی نمی گذارد.

رابعاً: نپذیرفتن خلافت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ به این بهانه که اسم ائمه ـ علیهم السلام ـ در قرآن نیامده، این نتیجه را بدنبال دارد که جمیع دستورات قرآن را از عبادات و معاملات و… را ترک کنیم و به آن عمل ننمائیم زیرا فرض اینست که جزئیات آن در قرآن نیامده است و این بر خلاف ضرورت و اجماع و عملکرد فریقین است و هیچ مسلمانی به آن ملتزم نیست. در این حالی است وهابیت ملتزم اند به تبعیت از خلفاء راشدین، امویان و عباسیان طریقۀ انتخاب و اختیار امت در تعیین خلیفه در حالیکه در قرآن آیه ای اشاره به مقام خلافت خلفاء راشدین(بجز علی ـ علیه السلام ـ )حکّام اموی و عباسی و مسأله انتخاب داشته باشد نیامده است و اگر مسأله خلافت بعد از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به مردم واگذار شده چگونه است که قرآن نسبت به شرائط منتخبین مردم و کیفیت انتخاب مطلبی بیان نکرده است؟

خامساً: اگر مسأله انتخابی است پس خلیفۀ دوم چرا به انتخاب به خلافت رسید و اگر انتصابی است خلیفۀ اول چرا به انتخاب عده ای زمام امور را در دست گرفت؟! گذشته از همۀ اینها مسأله امامت که مورد اختلاف شیعه و سنی است در قرآن مکرراً بیان شده و نحوۀ بیان قرآن به گونه ای است که با در نظر گرفتن قرائن داخلی و خارجی و شأن نزول آیات مربوط به امامت و نیز روایات که در تفسیر آنها وارد شده است، این آیات مصداق دیگری غیر از ائمه ـ علیهم السلام ـ نمی تواند داشته باشد. از جمله این آیات متعدد آیه موده (سوره شوری/ ۲۳)، آیه تطهیر (احزاب/۳۳) آیه مباهله (۶۱ آل عمران) آیه اکمال دین (مائده/۳) آیه ولایت (مائده/۵۵) آیه خیر البریه (بینّه/۷) آیه صادقین (توبه/۱۱۹)، آیه تبلیغ (مائده/ ۶۷)و آیه اولی الامر (نساء/۵۹) می باشد که در اینجا بعنوان نمونه به دلالت آیه تبلیغ به حقانیت عقیده شیعه در مسئله امامت می پردازیم:

آیۀ تبلیغ:[۵] «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من الناس إنّ الله لا یهدی القوم الکافرین»؛ ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است (به مردم) برسان و اگر این کار را نکنی رسالت خدای را انجام نداده ای خدا ترا از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد و خدا جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی کند.»[۶]

این آیه از آخرین آیاتی است که بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده است و لحن خطاب و تأکید پی در پی و تهدید رسول خدا به اینکه اگر این پیام را ابلاغ نکنی به رسالت ۲۳ ساله خویش عمل نکرده ای، حکایت از امر مهمی دارد که اولاً تبلیغ نکردن آن مساوی تبلیغ نکردن وظایف ۲۳ ساله رسالت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و دلالت آیه بر تهدید و تأکید نیز از جهت اهمیت موضوع این آیه می باشد نه از جهت آنکه ممکن است پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مأموریتش را انجام ندهد؛ زیرا این مطلب با عصمت او نمی سازد و پیامبر هیچگاه و در هیچ امری تخطی از فرمان خدا نمی کند.

ثانیاً: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از ابلاغ کردن آن اضطراب داشته و خدا با این سخن که: «و الله یعصمک من الناس؛ خدا ترا از مردم حفظ می کند»، به او دلداری می دهد و این مطلب می رساند که موضوع از موضوعاتی بوده است که مخالفان در برابر آن سر سختی داشته و مخالفت آنها ممکن بوده است زحمات ۲۳ سالۀ پیغمبر را بر باد داده و موجب نابودی دین شود و اضطراب پیامبر نیز از همین جهت بوده است زیرا بیم حضرت بر جانش و تبلیغ نکردن پیام خدا بخاطر خطرات جانی همانگونه که با عصمت حضرت نمی سازد با سیرۀ آن حضرت و جان نثاریهایش در راه خدا سازگاری ندارد.[۷]

اکنون با توجه به این ویژگی ها و با توجه به شأن نزول آیه و تاریخ نزول آن[۸] روشن می شود این موضوع مهم جز مسأله ابلاغ خلافت امر دیگری نمی تواند باشد زیرا اولاً مسائلی از قبیل شرک، توحید، نماز و … قبلاً ابلاغ شده بودند و نیاز به ابلاغ مجدد نداشته اند. ثانیاً: با یأس کفار و منافقین که آیۀ ۳ سوره مائده از آن حکایت می کند و می گوید کفار دل بسته بودند که با رحلت پیغمبر، دین اسلام بر چیده خواهد شد؛ ولی وقتی مسأله امامت ابلاغ شد مأیوس شدند، تناسبی ندارد. در نتیجه پیام جدید در این آیه فقط مسأله جانشینی پیغمبر می تواند باشد و با توجه به اینکه آیه می گوید: «… اگر این مسأله را ابلاغ نکنی اصلاً دین و رسالت را ابلاغ نکرده ای» معلوم می شود امامت از نظر اهمیت نسبت به سایر تعالیم اسلام نظیر روح نسبت به جسد است.

ولی اگر مثل برخی ها بگوئیم این آیه در اول بعثت، نازل شده و منظور از «ما انزل الیک … آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده» مجموع دین است نه بعض از تعالیم دین که از نظر اهمیت در حدّ مجموع دین است،[۹] در این صورت معنای آیه این می شود که: «مجموع دین را که بر تو نازل شده ابلاغ کن و گرنه مجموع دین را ابلاغ نکرده ای» و معلوم است که چنین معنائی اولاً مستلزم لغویت و توضیح واضحات است و لغو در کلام خدای حکیم محال است.

ثانیاً در اول بعثت مجموع دین تبلیغ نشده تا در تبلیغ آن خطر نابودی دین و هدر رفتن زحمات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وجود داشته باشد بلی خطر جانی احتمالش متصور است ولی این احتمال غیر معقول است؛ زیرا پیامبر بخاطر خطرات جانی هرگز تبلیغ وظیفه و انجام مأموریتش را به تأخیر نمی اندازد.

بنابر این باید گفت نگرانی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از ابلاغ پیام که این آیه عهده دار آن است، و تهدید و تأکید و نیز وعدۀ خدا را به پیامبر مبنی بر اینکه خدا او را حفظ نموده و در انجام مأموریتش موفق خواهد کرد و مخالفان دین اسلام را به اهداف شوم شان هدایت نخواهد کرد، فقط و فقط با ابلاغ جانشینی علی ـ علیه السلام ـ هم خوانی و تناسب دارد و احادیث و روایات وارده در شأن نزول آیه و نیز حدیث غدیر مؤید این مدعا است.

پی نوشت ها:

[۱] . طباطبائی محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱۲ ص ۳۷۹، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

[۲] . میرزا جواد تبریزی، النصوص الصحیحه، دار الصدیقه الشهیده، اول، ۱۴۱۹ و اصول کافی ج ۲، ص ۳۸۸، اسوه.

[۳] . مجموعه آثار ج ۴ ص ۴۰۵ و ۴۱۶، انتشارات صدرا، هفتم ۱۳۸۱، شهید مطهری.

[۴] . سورۀ نجم آیه ۳٫

[۵] . در بیان مفاد این آیه از تفسیر المیزان ج۶، ص ۵۹ علامه طباطبائی، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا، استفاده شده و نیز تفسیر نمونه.

[۶] . سورۀ مائده،۶۷٫

[۷] . رک: المیزان ج ۶ ص ۵۹٫

[۸] . در کتابهای متعدد از اهل سنّت آمده است که آیۀ تبلیغ در شأن علی ـ علیه السلام ـ و معرفی او در حجۀ الوداع در جریان غدیر نازل شده است مراجع شود به: اسباب النزول ص۱۵۰، واحدی نیشابوری و تفسیر فخر رازی ج ۶ ص ۵۳٫ و روح المعانی ج ۴ ص ۱۷۲، شهاب الدین آلوسی و الدر المنثور ج ۲ ص ۲۹۸، سیوطی.

[۹] . روح المعانی ج ۶ ص ۱۹۳، شهاب الدین آلوسی، دار احیاء التراث، بی تا و تفسیر المنار ج ۶ ص ۴۶۳، رضا، محمد رشید، دار المعرفه، بیروت.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات.

آیه تبلیغ دلیل بر امامت امام علی- علیه السلام-

 [ خلاصه: یکی دلایلی که بر امامت بلا فصل امام علی – علیه اسلام اقامه شده آیه تبلیغ است. این آیه با توضیحاتی که دربارة آن وجو دارد به صراحت این مدعا را ثابت می کند. امری که عدم تبلیغ آن به مسلمانان از سوی پیامبر گرامی اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم- رسالت آن حضرت را زیر سوال می‌برد جز امامتی کسی که به او دستور ابلاغ آن داده شده چیزی دیگری نمی تواند باشد].

آیه تبلیغ عبارت است از: «يَأَيهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين‏»؛[1]«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده‌است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند».

در این آیه شریفه خداوند به رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- دستور اکید فرموده که پیغام تازه‌ای به بشر ابلاغ کند و نیز به حضرت وعده داده که او را از خطراتی که ممکن است در این ابلاغ متوجه او شود نگهداری می‌کند.

سياق آيه شریفه ارتباط آن را با آیات قبل و بعد از خود که در باره یهود و نصاری است، منتفی گردانیده و از این‌رو این آیه با آیات قبل و بعد خود سازگار نيست و اين ناسازگارى دليل بر اينست كه اين آيه جايش اينجا نيست، وجه ناسازگارى آن اينست كه از جمله«وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» بر مى‏ آيد، حكمى كه اين آيه در صدد بيان آنست و رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم-  مامور به تبليغ آن شده، امر مهمى است كه در تبليغ آن بيم خطر هست يا بر جان رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- و يا بر پيشرفت دينش، و اوضاع و احوال يهود و نصاراى آن روز طورى نبوده كه از ناحيه آنان خطرى متوجه رسول اللَّه- صی الله علیه و آله و سلم- بشود تا مجوز اين باشد كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- دست از كار تبليغ خود بكشد، و يا براى مدتى آن را به تعويق بيندازد و حاجت به اين بيافتد كه خدا به رسول خود- در صورتى كه پيغام تازه را به آنان برساند- وعده حفظ و حراست از خطر دشمنش را بدهد. افزون بر اين، اگر مراد از «ناس» یهود بود و اين خطر از اهل كتاب به آن جناب متوجه بوده، جا داشت اين سوره در اوايل هجرت نازل می‌شد، زيرا در اوايل هجرت كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم-  در شهر غربت و در بين عد‌ه‌ای معدودى از مسلمين آن شهر به سر مى‏برد، از چهار طرفش يهوديان او را محصور كرده بودند، آن هم يهوديانى كه با حدّت و شدّت هر چه بيشتر به مبارزه عليه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- برخاسته و صحنه ‏هاى خونينى نظير خيبر و امثال آن را به راه انداختند، در حالی که نزول اين سوره در اواخر عمر شريف آن حضرت اتفاق افتاده كه همۀ اهل كتاب به علت قدرت و عظمت مسلمين در گوشه‏اى غنوده ‏اند، پس به طور روشن معلوم شد كه آيه مورد بحث هيچگونه ارتباطى با اهل كتاب ندارد. همچنین در سالهای اول بعثت که رسول اللَّه- صلی الله علیه و اله و سلم- مامور تبلیغ تکالیف بس خطرناكى شد، از قبیل دعوت كفار قريش و آن عرب متعصب به توحيد خالص و ترك بت‏پرستى و امثال اینها، این تهدید و وعده‌ای که در بارۀ ابلاغ این پیغام جدید به رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- داده شده، در آن روز به حضرت نداد، در حالی که  مشركين عرب بسيار خشن‏تر و خونريزتر و خطرناكتر از اهل كتاب بودند، پس معلوم مى‏شود پيغام تازه، خطرناكترين موضوعی است كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- به تازگى مامور تبليغ آن شده‌است. اين معنا كه روشن شد، پس آيه شريفه از يك امر مهمى سخن می‌گوید. و آن امر هر چه هست امرى است كه رسول اللَّه- صلی الله علیه وآله و سلم- از تبليغ آن مى‏ ترسد، و در دل بنا دارد آن را تا يك روز مناسبى تاخير بيندازد، چه اگر ترس آن جناب و تاخيرش در بين نبود حاجتى به اين تهديد كه بفرمايد:«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» نبود.[2]

از طرف دیگر اين خطر، خطر جانى براى شخص آن جناب نيست؛ زيرا آیات متعددی از این حقیقت سخن گفته است که پیامبر اسلام- صلی الله علیه وآله و سلم- از اينكه جان شريف خود را در راه رضاى خدا قربان كند دريغ نداشت.[3] پس ممكن است آن خطر را، خطر اضمحلال و از بين رفتن دين دانست، به اين بيان كه بيم آن مى‏رفت اگر پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- عمل تبليغ آن پيغام را در غير موقع انجام دهد او را متهم سازند، و جنجال راه بيندازد و در نتيجه دين خدا و دعوت او فاسد و بى نتيجه شود، و اين گونه اجتهادات و مصلحت‏ انديشى‏ها براى آن حضرت جايز بوده است و اسم اين مصلحت ‏انديشى را نبايد ترس از جان گذاشت.[4]

از جانب دیگر مراد از «مااُنزِل» در این آیۀ شریفه نمی‌تواند مجموع دین باشد و این احتمال با جملۀ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» سازگار نيست؛ زيرا در اول بعثت هنوز دين تبليغ نشده تا در تبليغ اين امر مهم بيم از بين رفتن دين و هدر رفتن زحمات پيامبر وجود داشته باشد. افزون بر آن اگر مراد از«ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» اصل دين يا اصل و فرع آن باشد آيه لغو و بیهوده می‌گردد؛ زيرا معناى آيه اين مى ‏شود: هان اى رسول! ابلاغ كن دين را؛ زيرا اگر ابلاغ نكنى دين را ابلاغ نكرده‏اى دين را. پس نه تنها نمى‏شود مقصود از« ما أُنْزِلَ» را مجموع دين در اوايل بعثت دانست، بلكه در هيچ زمانى به اين معنا نمى‏توان گرفت، و در هر دو صورت اشكال از جهت لغو بودن جمله «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» پیش می‌آید و اين اشكال منحصر به يك زمان نيست. افزون بر اينكه اگر مراد از رسالت، مجموع و يا اصول دين بود، ممكن نبود تاريخ نزول آيه جز در اول بعثت باشد. پس از بیان این مطالب این نتیجه به دست می‌آید آن چيزى را كه به تازگى به رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم-‏ نازل شده و فشار و تاكيد همراه دارد، به‌ هيچ تقدير و فرضى نمى‏ توان آن را عبارت از اصل دين و يا مجموع آن گرفت، ناگزير بايد آن را به معناى بعضى از دين و حكمى از احكام آن دانست، و آيه را بدين صورت معنا كرد: اين حكمى كه از ناحيه پروردگارت بتو نازل شده تبليغ كن، كه اگر اين يكى را تبليغ نكنى مثل اينست كه از تبليغ مجموع دين كوتاهى كرده باشى، و لازمۀ اين معنا اينست كه مقصود از«ما أُنْزِلَ» آن حكم تازه و مقصود از«رسالت» مجموع دين باشد. پس مراد اين است كه اين حكم را تبليغ كن و گرنه اصل دين و يا مجموع آن را تبليغ نكرده‏اى، و اين يك معناى صحيح و معقولى است.[5]

 در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اين چه تكليفى است كه لازمه تبليغ نكردن آن به تنهايى اين است كه اصل دين و مجموع آن تبليغ نشده باشد؟ جاى ترديد نيست كه اين حكم حكمى است كه حائز كمال اهميت است به حدى كه جا دارد رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از مخالفت مردم با آن انديشناك باشد و خداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد، حكمى است كه اهميت آن به حدی است كه تبليغ نشدنش تبليغ نشدن همه احكام دين است، و اهمال در آن اهمال در همه آنها است، حكمى است كه دين با نبود آن جسدى است بدون روح كه نه دوامى دارد و نه حس و حركت و خاصيتى. اين تكليف به حدی مهم بوده که رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- در ابلاغ آن از ناحيه مسلمين انديشناك بوده است نه از ناحيه كفار و مشركين‏ و اين مطلب به خوبى از آيه استفاده مى‏شود. آيه كشف مى‏كند آن حكم، حكمى است كه مايه تماميت دين و استقرار آنست، حكمى است كه انتظار مى‏رود مردم عليه آن قيام كنند، و در نتيجه ورق را برگردانيده و آنچه را كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از بنيان دين بنا كرده منهدم و متلاشى سازند، و نيز كشف مى‏كند از اينكه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از آن انديشناك بوده، و لذا در انتظار فرصتى مناسب و محيطى آرام، امروز و فردا مى‏كرده كه بتواند مطلب را به عموم مسلمين ابلاغ كند و مسلمين هم آن را بپذيرند. در چنين موقعى اين آيه نازل شده‌است، و دستور فورى و اكيد به تبليغ آن حكم را داده است.

بايد دانست كه اين انتظار از ناحيه مشركين و بت‏پرستان عرب و ساير كفار نمى‏رفته، بلكه از ناحيه مسلمين بوده زيرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى كردن زحمات رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- وقتى از ناحيه كفار متصور است كه دعوت اسلامى منتشر نشده باشد، اما پس از انتشار دین اسلام اگر انقلابى فرض شود جز به دست مسلمين تصور ندارد. كارشكنى‏ها و صحنه‌سازيهايى كه از طرف كفار تصور دارد همان افترائاتى است كه قرآن كريم از اول بعثت تا كنون از آنان نقل كرده است.[6] مجتمع آن روز مسلمين مخلوط بوده از يك عده مردان صالح و مسلمانان حقيقى و يك عده قابل ملاحظه از منافقين كه به ظاهر در سلك مسلمين درآمده بودند، و يك عده هم از مردمان بيمار دل و ساده لوح كه هر حرفى را از هر كسى باور مى‏كردند و قرآن كريم هم بر اين چند جور مردم آن روز اشاره صريح دارد.[7] بنابراين ممكن بوده كه تبليغ بعضى از احكام، مردم را به اين توهم گرفتار كند که (العياذ باللَّه) رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- اين حكم را از پيش خود و به نفع خود تشريع كرده، و از تشريع اين حكم سودى عايد آن جناب مى‏شود، اين توهم باعث اين مى‏شود كه مردم به اين فكر بيافتند كه نكند اين شخص پادشاهى باشد كه براى موفقيت خود خويشتن را پيامبر قلمداد كرده، و اين احكام هم كه به اسم دين مقرر نموده همان قوانينى باشد كه در هر مملكت و حكومتى به انحاى مختلف اجراء مى‏گردد.[8] پس علت نگرانی پیامبر اسلام این بوده که در آيه شريفه رسول اللَّه- صی الله علیه و آله و سلم- مامور به تبليغ حكمى شده كه تبليغ و اجراى آن مردم را به اين شبهه دچار مى‏كند كه نكند رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- اين حرف را به نفع خود مى‏زند، چون جاى چنين توهمى بوده كه رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله و سلم- از اظهار آن انديشناك بوده است. از همين جهت بوده كه خداوند امر اكيد فرمود كه بدون هيچ ترسى آن را تبليغ كند، و او را وعده داد كه اگر مخالفين در صدد مخالفت بر آيند آنها را هدايت نكند، و اين مطلب رواياتى را كه هم از طرق عامه و هم از طرق اماميه وارد شده‌است تاييد مى‏ كند، چون مضمون آن روايات اينست كه آيه شريفه در باره ولايت على- علیه السلام- نازل شده، و خداوند رسول اللَّه- صلی الله علیه و آله وسلم-  را مامور به تبليغ آن نموده، و آن جناب از اين عمل بيمناك بوده كه مبادا مردم خيال كنند وى از پيش خود پسر عم خود را جانشين خود قرار داده است، و به همين ملاحظه انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تاخير انداخت تا اينكه اين آيه نازل شد، ناچار در غدير خم آن را عملى كرد و در آنجا فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» يعنى هر كه من مولاى اويم، اين- على بن ابى طالب- نيز مولاى اوست.[9]

گذشته از متون شیعی در برخی تفاسیر اهل‌سنت نیز به شأن نزول این آیه شریفه در مورد امام علی-علیه السلام- اشاره شده‌است.

در الدرالمنثور در ذیل این آیه شریفه از رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- نقل شده که فرمود: «خداوند مرا مبعوث به رسالتی نسبت به امری کرد که در دفع مکرها از ناحیه دیگران عاجز مانده بودم و می‌ترسیدم که مردم مرا در این رسالتم تکذیب کند. در این هنگام خداوند این آیه را نازل فرمود. همچنین حدیث دیگری را از مجاهد نقل کرده هنگامی که آیه « بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» نازل گردید رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- عرض کرد خدایا من تنها هستم چگونه می‌توانم مردم را بر آن جمع کنم؟ سپس نازل شد که«وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ». در ادامه از ابو سعید خدری نقل کرده که این آیه شریفه بر رسول خدا_ صلی الله علیه وآله و سلم- در روز غدیر خم دربارۀ علی بن ابی طالب نازل گردید. و از ابن مسعود روایت شده که ما در زمان رسول خدا- صلی الله علیه وآله و سلم- آیه شریفه را اینگونه قرائت می کردیم: «يَأَيهُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ(ان علیا مولی المؤمنین) وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».[10]

واژگان کلیدی: آیه تبلیغ، رسالت، کفار، مسلمین، بعثت، بت‌پرستان، یهود، نصاری، عرب، کوتاهی، مجموع.

محقق: حمیدالله رفیعی

[1] . المائده،67.

[2] . رک: محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج6، ص42-43. قم، دفتر نشر اسلامي، [بي‌تا].

[3] . رک: الاحزاب، 39 و آل عمران، 175و 173.

[4] . المیزان فی تفسیرالقرآن، ج6ص44.

[5] . رک: همان، ص46.

[6] . رک: الدخان، 9؛ النحل، 103؛ الطور، 30؛ الذاريات، 52؛ الاسراء، 47؛ الفرقان، 5؛ المدثر، 24.

[7] . رک: آیات100ت 102سوره توبه.

[8] . رک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج6ص46-47.

[9] . رک: المیزان فی تفسیرالقرآن ج6ص 48.

[10]. جلال الدین عبد الرحمن سیوطی، الدر المنثور، ج3ص117، بیروت، دار الفکر، 1993م.؛ محمد بن علي بن محمد الشوكانی، فتح القدير الجامع بين فني الروايۀ والدرايۀ من علم التفسير، ج2ص60 ، بیروت، دار الفكر،[بی‌تا].