آنتوني رابینز

نوشته‌ها

راز موفقیت(۹)

بخش ششم فرھنگ موفقیت
نیروی کلمات دگرگون‌کننده و تمثیل‌ھای جھانی

آیا تاکنون عمیقا تحت تاثیر سخنان کسی قرار گرفته‌اید؟ آیا ھنوز کلمات جان اف کندی، وینسون چرچیل یا مارتین لوترکینگ را به خاطر می‌آورید؟ این اشخاص با کلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلکه ملتی را تحت تاثیر قرار دادند، و حتی بعد از مرگشان ھم ھنوز سخنانشان دیگران را تکان می‌دھد.
اما آیا ھرگز به این فکر افتاده‌اید که کلماتی که به طور عادتی از آنھا استفاده می‌کنید، دارای چه قدرت جادویی برای ایجاد روحیه مثبت و یا ایجاد غم و افسردگی ھستند؟ آیا کلماتی که بکار می‌برید، سازنده‌اند یا نابودکننده؟ آیا در شما امید ایجاد می‌کنند یا نومیدی؟

برای این که تاثیر شگفت‌انگیز کلمات را در تغییر روحیه دریابید، این بار که خواستید به بیان احساسات خود بپردازند، آگاھانه در انتخاب کلمات، دقت کنید.
کلمات چنان قدرتی دارند که می‌توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا صلحی را بر قرار سازند. مرابطه‌ای را به نابودی کشانند و یا آن را محکمتر کنند. برداشت و احساس ما نسبت به ھر چیز، بسته به معنایی است که به آن چیز می‌دھیم. کلماتی که آگاھانه یا ناآگاھانه برای بیان یک وضعیت انتخاب می‌کنیم بلافاصله معنای آن را در نظرمان دگرگون می‌کنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می‌دھند. اگر ضمن تعریف واقعه‌ای، آن را (فاجعه) بنامید و یا آن را (کمی مایوس‌کننده) بخوانید، احساستان در برابر آن فرق نمی‌کند؟ اگر مساله‌ای را (مشکل بزرگ) و یا (اشکال جزیی) قلمداد کنید، آیا شدت احساستان نسبت به آن یکسان است؟ اگر موضوعی را که به آن ایمان دارید با من در میان گذارید و من بگویم اشتباه است چه؟ اگر بگویم افکارتان به کلی غلط است چه؟ بدتر از آن اگر بگویم(دروغ می‌گویید) چه؟ آیا این طرز سخن گفتن روابط ما را تیره نمی‌کند؟

سالھا پیش، کشفی کردم که برای ھمیشه بر زندگی من اثر گذاشت. در یک جلسه اداری، با دو نفر از ھمکاران نشسته بودیم که خبر بدی به ما رسید. شدت احساسات ھر یک از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مھمتر آن که ھر یک از ما، احساسش را با کلمه متفاوتی بیان می‌کرد. من می‌گفتم (خشمگینم) دومی می‌گفت(آزرده ام) و سومی اظھار می‌کرد(ناراحتم). یادم است که کلمه (ناراحت) برای بیان چنان وضعیتی، در نظر من بسیار احمقانه جلوه می‌کرد! من ناراحت نبودم و جالب این که نه چنین احساسی داشتم و نه برای بیان آن از چنان کلمه‌ای استفاده می‌کردم. با خود فکر کردم اگر نوع کلماتی را که بکار می‌بریم تغییر دھیم، آیا در الگوی عاطفی ما نیز تغییر ایجاد می‌شود؟ پس از آن جلسه، با خودم عھد کردم که به مدت ده روز، ھر گاه از جا درفتم، به جای کلمات خشم و عصبانیت) از کلمات(آزردگی و ناراحتی) استفاده کنم. نتیجه برایم تعجب‌آور بود. فقط با تغییر کلمه‌ای که عادتاٌ بکار می‌بردم، شدت احساس منفی من کاھش یافت. گفتن این جمله که (این موضوع مرا می‌رنجاند) به کلی الگوی قبلی مرا در ھم ریخت. به زودی از کلمات دیگری ھم استفاده کردم، مثلاٌ(دارید خلق مرا تنگ می‌کنید). در نظر بگیرید که از دست کسی عصبانی ھستید و در حالی که قیافه بی‌تفاوتی گرفته‌اید به اواین جمله را می‌گویید.

یکی از کلماتی را که به طور معمول برای بیان احساسات منفی خود بکار می‌برید، انتخاب کنید، آنگاه کلمه دیگری را به جای آن بگذارید که الگوی قبلی را در ھم بریزد و یا دست‌کم شدت احساس را کم کند. ھنگامی که برای بیان حالتی از کلمات تازه و غیر معمول استفاده می‌کنید بر چسب تازه‌ای به آن حالت می‌زنید. مثل آن که دکمه حیاتی دیگری را فشار داده باشید. نه فقط از نظر عقلانی، بلکه از نظر عاطفی و احساسی دگرگون می‌شوید. کلمات، دستگاه‌ھایی را در بدن ما به کار می‌اندازند. اگر در این مورد شک دارید، در نظر بگیرید که کسی به شما ناسزایی بگوید. در این صورت نه فقط از نظر فکری، بلکه به احتمال زیاد از نظر جسمی نیز تغییراتی در فیزیولوژی بدن شما ایجاد می‌شود. من کلماتی را که بلافاصله موجب تغییر عواطف و یا کاھش و افزایش شدت احساسات می‌شوند، (کلمات دگرگون‌کننده) می‌نامم. لغاتی را که عادتاٌ بکار می‌برید و دائماٌ از آنھا برای بیان عواطف و احساسات خود استفاده می‌کنید، تغییر دھید تا بلافاصله نحوه تفکر، احساس، و زندگیتان عوض شود. این یکی از ساده‌ترین و در عین حال نیرومند‌ترین ابزارھایی است که زندگی ھر کسی را در یک لحظه دگرگون می‌کند. بیشتر ما کلماتی را طبق معمول برای بیان تجارب زندگی خود بکار می‌بریم، ناآگاھانه انتخاب می‌کنیم. غالباٌ برای تشریح عواطف خود از کلماتی استفاده می‌کنیم، بدون آن که فکر کنیم این کلمات ممکن است چه اثری بر ما یا دیگران داشته باشند. این کلمات بخشی از مجموعه لغات عادتی ما ھستند و عملاٌ احساسی را نسبت به زندگی خود داریم شکل می‌دھند. به عنوان مثال بسیاری از مردم از کلماتی نظیر (خفت) یا (افسردگی) برای بیان تقریباٌ ھر نوع تجربه ناخوشایند استفاده می‌کنند. اگر چیزی بگویید که خوششان نیاید (خفیف یا افسرده) می‌شوند. اگر نظرشان را بپرسید، باز ھم خفیف و افسرده می‌شوند. ھر چیزی آنھا را خفیف و افسرده می‌کند، زیرا از بر چسب این کلمات تقریباٌ برای ھر تجربه‌ای استفاده می‌کنند. سعی کنید لغاتی را که برای بیان عواطف خود بکار می‌برید گسترده‌تر کنید تا این که کلماتتان آن حالات عاطفی و احساسی را که انتظار دارید، در دیگران به وجود آورد.

اھمیت زبان در درک زندگی چه اندازه است؟

این موضوع مطلقاٌ اساسی است. کلماتی را که به تجارب خود نسبت می‌دھیم، به سادگی به صورت تجارب ما در می‌آیند. مارک تواین زمانی گفته بود (کلمه مناسب، عامل بسیار نیرومندی است. ھرگاه کلمه مناسبی را بکار می‌بریم ھم جسم و ھم در روح اثر می‌گذارد و آدم را مثل برق از جا می‌پراند.) چه کلماتی تاثیر نیرومندتری بر شما دارند؟ کلمات نوازشگر؟ تحسین‌آمیز؟ اعجاب‌آور؟ اغراق‌آمیز؟ بیشتر مردم بیش از چند ھزار کلمه بلد نیستند. اگر در نظر بگیرید زبان انگلیسی که از نظر تعداد لغت، غنی‌ترین زبان‌ھای دنیاست بین ۵۰۰ تا ۷۵۰ ھزار لغت دارد، متوجه می‌شوید که ما به طور معمول بیش از دو درصد کلمات زبان خود را بکار نمی‌بریم! بدتر آن که خیلی‌ھا برای بیان عواطف ھمیشگی خود از ده،پانزده و حداکثر بیست کلمه بیشتر استفاده نمی‌کنند که از آن میان نیمی از آنھا نیز منفی ھستند. آیا برای بیان احساس خود(چه برای خود و چه برای دیگران) به طور معمول از چند لغت استفاده می‌کنید؟ چند کلمه را ھم اکنون می‌توانید بر روی کاغذ بیاورید؟ آیا اگر بخواھید در برابر جمعی از مردم سخن بگویید عصبی می‌شوید؟ آیا دل‌پیچه می‌گیرید؟ تنفستان تند می‌شود؟ ضربان قلبتان بالا می‌رود؟ دستتان می‌لرزد؟

این احساسات، سالھا زندگی کارلی سیمون را مختل کرد. اما کسان دیگری یاد گرفته‌اند که چگونه از این احساسات به سود خود استفاده کنند. مثلاٌ بروس اسپرینگستین، این احساسات جسمی را ھیجان می‌نامد و آنھا را برای ایجاد حالت آمادگی، طبیعی و مثبت می‌شمارد. این احساسات به او یادآور می‌شود که ھم اکنون باید برنامه بسیار جالبی را برای ھزاران نفر اجرا کند. از نظر او بالا رفتن ضربان قلب، دشمن انسان نیست، بلکه حامی اوست. این بار که در مرکز توجه جمعی قرار گرفتید و میزان آدرنالین خونتان بالا رفت، نام آن را ھیجان بگذارید نه ترس. وقتی بر چسب خاصی به چیزی زدیم نسبت به آن احساس خاصی ھم پیدا می‌کنیم. این موضوع خصوصاٌ در مورد بیماری‌ھا صادق است. تحقیقات نشان داده است که کلمات سرطان و سکته قلبی، غالباٌ بیماران را وحشت‌زده می‌کند و آنھا چنان بیچاره و افسرده می‌شوند که عملاٌ سیستم دفاعی بدنشان دچار اختلال می‌گردد. برعکس معلوم شده است که اگر بیماران، افسردگی ناشی از بعضی برچسب‌ھا را از خود دور کنند و بدانند که جسم آنان برای بھبود به چه کارھایی نیاز دارد، سیستم دفاعی آنان غالباٌ فعال می‌شود. دکتر نورمان کازینز ھنگام بحث درباره (کلمات دگرگون‌کننده)، گفته است(کلمات می‌توانند موجب بیماری یا مرگ شوند. لذا پزشکان عاقل در گفتگوی با بیماران باید بسیار دقیق باشند.)

برای بیان سلامت جسمانی خود، کلماتی را با دقت انتخاب کنید. کسانی که از کلمات ضعیف استفاده می‌کنند، زندگی عاطفیشان ھم ضعیف است. و کسانی که ذخیره لغاتشان غنی است، جعبه رنگی در اختیار دارند که تجاربشان را نه فقط برای دیگران، بلکه برای خودشان ھم رنگین‌تر جلوه می‌دھد.
امروز چگونه می‌توانید رنگ‌ھایی به (جعبه رنگ عاطفی) خود بیفزایید؟ چه کلمات مثبت و روحیه‌سازی می‌توانید به کلمات عادتی اضافه کنید. اگر مرتباٌ از این کلمات استفاده کنید، زندگی شما تا چه حد شیرین‌تر می‌شود. آیا کسانی را می‌شناسید که بیش از حد، خوشبخت بوده، زندگی پرشوری داشته باشند؟ این اشخاص برای تجارب زندگی خود غالباٌ از چه کلماتی استفاده می‌کنند که بتوانید آنھا را سر مشق قرار دھید و در نتیجه بعضی از الگوھای عاطفی مثبت آنان را تجربه کنید. آیا زمان آن فرا نرسیده است که از کلمات دگرگون‌کننده به جای کلمات تضعیف‌کننده عادتی خود استفاده کنید و روحیه بھتری پیدا نمایید؟

تمرین زیر را انجام دھید:

۱ – سه کلمه را که در ھنگام ناراحتی معمولاٌ از آنھا استفاده می‌کنید بنویسید.
۲ – خود را در حالتی شاد و سر حال قرار دھید.

در ذھن خود، کلمات تازه‌ای را پیدا کنید که الگوی قبلی را در ھم بریزد و یا لااقل شدت احساس را کم کند. مانعی ندارد که از کلمات احمقانه، غیرعادی، یا نامناسب که روحیه منفی را بر طرف و شادی و خنده را جایگزین آن می‌کند استفاده کنید. یکی از دلایلی که من به جای (خشم) از کلمات (ناراحتی) یا (خلق تنگ) استفاده می‌کنم، این است که این کلمات به نظرم مسخره می‌آیند. ھر وقت اصطلاح (خلق تنگ) را بکار می‌برم، نمی‌توانم از خنده خودداری کنم. شدت احساسات منفی را می‌توان با افزودن کلماتی به کلمات اصلی کاھش داد. علاوه بر جایگزین کردن کلمه (خشم) با (رنجش) یا ( ناراحتی) می‌توانیم از این عبارات نیز استفاده کنیم: (دارد کمی خلقم تنگ می‌شود.) یا (مختصری احساس رنجش می‌کنم.) یا (گویا اوضاع اندکی نامناسب است.) با فرزندان خود به چه زبانی سخن می‌گویید؟ غالباٌ متوجه نیستیم که کلمات ما چه اثری بر آنان می‌گذارد. به جای این که به آنھا بگوییم(دست و پا چلفتی!) یا (چرا ساکت نمی‌شوی؟) که این کلمات باعث می‌شود که کودک، خود را بی‌ارزش بپندارد، سعی کنید برای تغییر حالت او از لحن نیمه جدی استفاده کنید. مثلاٌ می‌توانید بگویید(اگر به این کار ادامه دھی، کم‌کم ناراحت می‌شوم.) و در موقع گفتن این جمله، لبخند بزنید. چیزی بگویید که نه فقط توجه کودک، بلکه توجه خودتان را به طرز سخن گفتن و یا رفتار مناسب‌تر جلب کند. سپس به دنبال آن، پیشنھادی از این قبیل بدھید: (عزیزم! اگر این کار را این طور انجام دھی، فکر می‌کنم بھتر به نتیجه برسی.) برای این که کلمات دگرگون‌کننده را در گفتگو‌ھای خود بکار ببرید، می‌توانید از اھرم‌ھای روانی زیر استفاده کنید:

۱ – با سه نفر از دوستان خود قرار بگذارید که به جای بعضی از کلمات و عبارات عادتی از کلمات و عبارات تازه‌ای استفاده کنید.
۲ –رفتار خود را به مدت ۱۰ روز زیر نظر بگیرید. ھر گاه متوجه شدید که از کلمات قدیمی استفاده کمی کنید، بلافاصله با کلمات تازه الگوی خودرا در ھم یریزید؛ و اگر متوجه شدید که به طور غیر ارادی از کلمات تازه استفاده کرده‌اید، بلافاصله به خود پاداش دھید.
۳ – برای اصلاح رفتارتان، از دوستانتان کمک بگیرید تا ھر وقت متوجه شدند از کلمات قدیمی استفاده می‌کنید، به شما تذکر دھند. (مثلاٌ عصبانی شده‌ای یا کمی آزرده) (مایوس شده‌ای یا مانوس)

آیا ھمیشه باید شدت عواطف منفی خود را کم کنیم؟ البته خیر؛ ھمه عواطف بشری در جای خود لازمند. مثلاٌ گاھی ممکن است کسی برای ایجاد تغییر، نیازی داشته باشد که احساس خشم کند. اما سخن ما این است که برای انجام ھر عملی، فوراٌ از عواطف منفی و احساسات شدید به صورت غیر لازم و نا مناسب استفاده نکنیم. ھدف این است که آگاھانه شرایطی را فراھم آوریم که کمتر احساس رنج و بیشتر احساس لذت نماییم. استفاده از کلمات دگرگون‌کننده، نه تنھا به رفع الگوھای رنج کمک می‌کند، بلکه می‌تواند میزان لذت را نیز افزایش دھد. با این تمرین، بر شدت عواطف مثبت خود بیفزاید.

۱ – سه کلمه یا عبارت را که معمولاٌ برای بیان احساسات مثبت خود بکار می‌برید روی کاغذ بنویسید. آیا این کلمات به قدر کافی نشاط‌آور ھستند؟
۲ – سه کلمه یا عبارت تازه را که کاملاٌ شادی‌بخش باشند انتخاب کنید.
۳ – از دوستان خود کمک بگیرید تا ھمیشه به جای کلمات قبلی از کلمات تازه و قوی‌تر استفاده کنید. مثلاٌ (مایل ھستی یا بسیار علاقمند؟)(راضی ھستی یا مشتاق) اگر در ده روز آینده از اھرم روانی استفاده کنید، کم‌کم عادت می‌کنید که این کلمات را به شکل مؤثر بکار برید.
نه فقط کلمات، تاثیری نیرومند بر عواطف ما دارند بلکه مجموعه‌ھای خاصی از لغات(که آنھا را به عنوان تمثیل بکار می‌بریم.) تاثیری خارق‌العاده و دگرگون‌کننده دارند. مثلاٌ ممکن است بگویید: (از دست فلانی عصبانی ھستم.) یا بگویید (فلانی از پشت به من خنجر زد.) کدامیک از این دو بیان، قوی‌تر است؟ مسلم است که احساس خنجری که از پشت بزنند، اثری عمیق دارد. ھنگام استفاده از تمثیل عین واقعه را شرح نمی‌دھیم، بلکه آن را به چیز دیگر تشبیه می‌کنیم. معمولاٌ تمثیل‌ھای ما بسیار قوی‌تر از واقعیت ھستند. فلانی واقعاٌ چه کرده است؟ مثلاٌ ممکن است پیمان‌شکنی کرده باشد، اما پیمان‌شکنی با این که از پشت به کسی خنجر بزنند تفاوت بسیار دارد.

شما برای تجارب دردناک یا ناراحت‌کننده از چه تمثیل‌ھایی استفاده می‌کنید؟

یادگیری یعنی این که بین چیزی که قبلاٌ درک کرده‌اید و چیزی که تازه است، رابطه ایجاد کنید. برای این کار می‌توان از تمثیل استفاده کرد. شما ھر نوع عقیده‌ای که داشته باشید، ممکن است قبول کنید که حضرت مسیح، معلمی بزرگ بوده است. شیوه تعلیم او چه بوده است؟ استفاده از تمثیل. ھنگامی که او به نزد ماھیگیری رفت به او نگفت: (من می‌خواھم که تو مردم را به دین مسیح دعوت کنی.) بلکه گفت: (از تو می‌خواھم که صیاد انسان‌ھا باشی.) با استفاده از تمثیل صید (چیزی که قبلاٌ معنی آن را می‌فھمید) و ارتباط آن به مفھوم تازه (دعوت به دیانت مسیح) بلافاصله نحوه کار را به او آموخت. تمثیل می‌تواند بلافاصله تاریکی و سوء تفاھم را بر طرف کند و مطلب را روشن و واضح سازد. این بار که با شنیدن مطلبی گیج شدید، بپرسید (مثل چی؟ آیا ممکن است مثالی بزنی؟) ما برای بیان جنبه‌ھای گوناگون زندگی دائماٌ از تمثیل استفاده می‌کنیم، ھر چند که ممکن است متوجه این موضوع نباشیم. تمثیل، چھارچوب زندگی ما را تشکیل می‌دھد. مثلاٌ اگر از شما بپرسم(زندگی چیست؟ آن را به چه تشبیه می‌کنید؟) ممکن است کسی بگوید زندگی نبرد است و کس دیگر آن را بازی یا آزمون بنامد. این تمثیل‌ھا را تمثیل‌ھای کلی می‌نامیم زیرا که به طور ھمزمان بر جنبه‌ھای گوناگون زندگی اثر می‌گذارند. اگر با این دیدگاه که (زندگی نبرد است)به زندگی نگاه کنید آن را چگونه خواھید دید؟ زندگی دشوار است؛ ممکن است شکست بخوریم یا کشته شویم؛ فردی که در خیابان به او بر می‌خوریم، ممکن است دشمنمان باشد. اگر زندگی را بازی بدانیم چه؟ می‌تواند مایه تفریح باشد. اگر آن را موسیقی بدانیم چه؟ می‌تواند ضرب‌آھنگی در آن باشد.

استفاده از کدام تمثیل صحیح است؟

احتمالاٌ ھمه تمثیل‌ھا در جای خود مفیدند. گاھی لازم است که زندگی را بازی بدانیم تا در نظرمان شادی‌بخش جلوه کند. گاھی لازم است که زندگی را سفری مقدس بشماریم تا این که قدر نعمت‌ھایی که داریم مثلاٌ دوستان، خویشان و یا فرصت‌ھای زندگی را بدانیم. گاھی خوب است که زندگی را به صورت آزمونی در نظر آوریم و از این تمثیل خصوصاٌ در ھنگامی که با مصیبتی مواجه می‌شویم و ھیچ معنای مثبتی در آن پیدا نمی‌کنیم استفاده کنیم. ھر یک از این تمثیل‌ھا را که انتخاب کنید، بی‌اختیار نحوه تفکر، احساس و واکنشتان نسبت به وقایع، تفاوت می‌کند. برای تعریف زندگی از چه تمثیل‌ھای مثبت دیگری می‌توانید استفاده کنید که بیانگر معنای واقعی آن باشند؟ آنھا را روی کاغذ بنویسید. مقابله با مشکلات زندگی از نظر شما ممکن است (بالا رفتن از نردبان موفقیت) باشد یا این که (تلاش کنید تا سر خود را بیرون از آب نگه دارید.) مسلماٌ اگر اصطلاح (پرواز کردن) به جای (سینه خیز) رفتن استفاده کنید تصور دیگری از زمان خواھید داشت. برای بیان کارھای روزمره خود از چه تمثیل‌ھایی استفاده می‌کنید؟ این تمثیل‌ھا چه احساسی را در شما به وجود می‌آورد؟ چه تمثیل‌ھای تازه‌ای را می‌توانید بکار بگیرید تا زندگی شیرین‌تر شود؟

تمثیل می‌تواند در انسان، ایجاد امید کند. موقعی که اوضاع بر وفق مراد نیست، اغلب اشخاص فکر می‌کنند (ھمیشه به ھمین منوال خواھد بود.) اما شاید بتوانید از تمثیل بھتری ھم استفاده کنید. مثلاٌ (زندگی ھم دارای فصل‌ھایی است و من اکنون در فصل زمستانم.) در ضمن یادمان باشد که در زمستان، بعضی‌ھا یخ می‌زنند و بعضی دیگر اسکی‌بازی می‌کنند! به علاوه در پس ھر زمستانی، بھاری است! ھمچنان که در پی ھر روزی، شبی است. خورشید طلوع می‌کند و می‌توان دانه‌ھای تازه‌ای کاشت. آنگاه تابستان و سپس پاییز و فصل برداشت فرا می‌رسد.
گاھی کارھا دقیقاٌ طبق برنامه پیش نمی‌رود، اما اگر یقین کنید که فصل‌ھا جای خود را به یکدیگر می‌دھند، متوجه می‌شوید که در درازمدت نوبت برداشتن محصول ھم خواھد رسید. اگر احساس می‌کنید که چیزی (شما را عقب نگه می‌دارد.) یا (دیواری) راه پیشرفتتان را سد کرده است، ببینید از چه تمثیل‌ھایی استفاده می‌کنید. این تمثیل‌ھا باعث می‌شود که نتوانید از منابع و امکانات خود برای حل مشکلات بھره‌مند شوید. مبارزه کردن با دیوار و یا شییی نامریی که شما را عقب نگه می‌دارد، دشوار است.

از آنجا که خود شما این تمثیل را انتخاب کرده‌اید، خودتان ھم می‌توانید به آسانی آن را عوض کنید. اگر حس می‌کنید که (مشت به دیوار می‌کوبید) چرا به جای مشت زدن، دیوار را با مته سوراخ نمی‌کنید؟ یا از آن بالا نمی‌روید؟ یا از زیر آن نقب نمی‌زنید؟ یا در را باز نمی‌کنید تا از آن عبور کنید؟ و یا آن را به صورت پلکانی سنگی در نظر نمی‌آورید؟ تغییر تمثیل‌ھا شیوه مقابله شما را با ھر مشکلی تغییر می‌دھد. برای این که نیروی پشتکار را به خود یادآور شوید به تمثیل سنگتراش توجه کنید. چگونه وی سنگ به آن برزگی را می‌شکند و به آن شکل می‌دھد. او ھر سنگ سختی را با تیشه می‌تراشد. ضربه اول حتی خراشی جزیی ھم بر سنگ وارد نمی‌کند، اما او پشت سر ھم صدھا و یا ھزاران ضربه می‌زند. حتی در مواقعی که حرکات او بیھوده به نظر می‌رسند، دست از تلاش بر نمی‌دارد، زیرا می‌داند که اگر کسی فوراٌ به نتیجه نرسد، معنی‌اش این نیست که پیشرفت نمی‌کند. پس او از زدن ضربه دست نمی‌کشد. زمانی فرا می‌رسد که سنگ دو نیم می‌شود. آیا فقط ضربه آخر مؤثر بوده است؟ البته خیر. تلاش مستمر او نتیجه داده است.
آیا می‌توانید از این تمثیل در زندگی خود استفاده کنید و بر تلاش و پشتکار خود بیفزایید. تغییر ھر یک از تمثیل‌ھای کلی، می‌تواند بلافاصله نظر کلی شما رانسبت به زندگی عوض کند.

در یکی از سمینارھای من، خانمی حضور داشت که مرتباٌ از ھر چیزی ایراد می‌گرفت. مثلاٌ: ھوای اتاق خیلی گرم بود، بعد خیلی سرد می‌شد، قد نفر جلویی خیلی بلند بود و امثال این‌ھا. بسیاری از شرکت کنندگان او را (مایه دردسر) می‌دانستند. اما من که می‌دانستم ھر رفتاری نتیجه اعتقادی است، سعی کردم آن عقیده یا تمثیل را که ھمه را ناراحت کرده بود، پیدا کنم. بالاخره آن را کشف کردم(ترک‌ھای کوچک کشتی را غرق می‌کنند.) اگر شما ھم معتقد بودید ھر اشکال کوچکی ممکن است کشتی‌تان را غرق کند، آیا غیر از این عمل می‌کردید؟ تمثیل کلی تازه‌ای را به او یاد دادم و رفتار او عوض و کلاس آرام شد. آیا شما ھم به تمثیلی عقیده دارید که باعث غرق کشتی‌تان شود؟ غالباٌ تمثیلی که در یک زمینه (مثلاٌ شغل) از آن استفاده می‌کنیم برای زمینه دیگر (مثلاٌ روابط) مناسب نیست. مردی را می‌شناختم که از نظر عاطفی به قدری سرد و منزوی بود که خانواده‌اش ھیچ نوع ارتباطی را با او احساس نمی‌کردند. او ھرگز احساسات واقعی خود را بروز نمی‌داد و ھمیشه آنھا را راھنمایی می‌کرد. شغل او مامور مراقبت برج کنترل ھواپیما بود! این شغل مستلزم آن بود که ھمیشه خونسرد و بی‌احساس بماند و حتی در موقع بروز خطر، خونسردی خود را حفظ کند تا خلبانان دستپاچه نشوند. و عادت داشت که مرتباٌ آنھا را ھدایت کند. گرچه این طرز فکر برای اداره آن شغل، ضروری بود، اما مسلماٌ در خانواده نمی‌توانست کاربرد داشته باشد.

آیا به تمثیل‌ھایی اعتقاد دارید که لازم باشد در مواردی آنھا را با تمثیل دیگر عوض کنید؟ آیا با استفاده از این اطلاعات، می‌توانید یکی از دوستان خود کمک کنید؟ به کمک این تمرین، تمثیل‌ھای خود را کشف کنید و بر آنھا مسلط شوید.

۱ – چند تمثیل را که در مورد زندگی دارید بنویسید. آنھا را بررسی کنید و بپرسید (اگر زندگی چنین باشد در برابر آن چه احساسی خواھم داشت؟) این تمثیل دارای چه محاسن و معایبی است.
۲ – تمثیل‌ھایی را که در مورد یکی دو جنبه مھم زندگی (مثلاٌ روابط یا شغل) دارید بنویسید. آیا این تمثیل‌ھا نیروبخشند یا تضعیف‌کننده؟ آگاه شدن از این تمثیل به تنھایی ممکن اسب باعث تغییر آنھا شود.
۳ – برای زندگی و ھر یک از جنبه‌ھای آن که برایتان مھم است، تمثیلی تازه فکر کنید.
۴ – تصمیم بگیرید که در یک ماه آینده، بر اساس این تمثیل‌ھای تازه زندگی کنید. مثلاٌ مرتباٌ به خود یادآور شوید که شغل یعنی…

گاھی تمثیل، بھترین راه کمک به اشخاص است. موقعی که پسر من (جاشوا) شش ساله بود یکی از دوستانش مرد و او با چشمان گریان به خانه آمد. به او گفتم:(عزیزم! می‌دانم چه احساسی داری. اما علتش این است که تو ھنوز یک کرم ابریشم ھستی.) با این گفته، فکر او منحرف شد. بعد شرح دادم که کرم ابریشم ابتدا به صورت کرم است و موقعی که به دور خود پیله‌ای می‌تند، ظاھراٌ مرده به نظر می‌رسد. اما در واقع چنین نیست. جاشوآ گفت: (بله او در حال تبدیل شدن به پروانه است.) گفتم: (درست است و این آغاز زندگی تازه اوست. تو نمی‌توانی دوست خود را ببینی زیرا او ھم اکنون زیباتر و نیرومندتر از ھمیشه بر بالای سر ما پرواز می‌کند. گاھی اوقات کافی است که به خدا اعتماد کنیم، زیرا اوست که می‌داند چه موقع ما باید به پروانه مبدل شویم…)

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص۴۳-۴۹

راز موفقیت(۶)

نیروی بی‌چون و چرای پرسش

علت این که نمی‌توانیم از تجارب خود استفاده کنیم، غالباٌ ضعف حافظه نیست، بلکه علتش آن است که سؤالات صحیحی از خود نمی‌کنیم تا نیروھای ما را فعال سازد. کامپیوتر مغز، ھمیشه آماده خدمتگزاری به شماست و ھر سؤالی را که به آن بدھید، مطمئناً پاسخی برایش خواھد یافت. اگر سؤال شما یاوه باشد(مثلاً چرا من ھمیشه بدبخت و گرفتارم؟) طبعاً جوابی یاوه ھم خواھید گرفت. از سوی دیگر، اگر سؤال بسیار خوب و ثمربخشی بکنید(مثلاً چگونه می‌توانم از این موقعیت استفاده کنم؟) خود به خود به راه‌حل‌ھای مناسب ھدایت خواھید شد.

پاسخ‌ھای تازه، از پرسش‌ھای تازه برمی‌خیزند. ھم اکنون چه سئوال نیروبخشی به نظرتان می‌رسد که از خود، یا از عزیزانتان بپرسید؟ دوست من آقای دابلیومیچل از نظر طرح سؤالات درخشان، نمونه است. وی در یک حادثه فجیع، تمام بدنش فلج شد. اما غصه و تاسف را به خود راه نداد و در عوض از خود پرسید(چه چیز‌ھای ھنوز برایم باقی مانده است؟) اندیشید (اکنون چه کارھایی از من ساخته است که حتی در گذشته نمی‌توانستم انجام دھم؟ به علت وقوع این حادثه، چه خدمت‌ھایی می‌توانم به دیگران بکنم؟) در بیمارستان، با پرستاری به نام آنی آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد. بدن میچل چنان سوخته بود که شناخته نمی‌شد و به علاوه از کمر به پائین به کلی فلج شده بود، اما چنان جسارتی داشت که از خود پرسید(چگونه می‌توانم دل او را به دست آورم؟) و چندی نگذشت که با یکدیگر ازدواج کردند. اگر از شکست و یا جواب منفی نمی‌ترسیدید، ھم اکنون چه پرسش‌ھایی از خود می‌کردید؟

بعضی‌ھا در مسائل مربوط به عشق و زناشویی، پا پیش نمی‌گذارند، زیرا از خود سؤالاتی می‌کنند که آنان را مردد می‌سازد. مثلا (اگر خواستگاری بھتر از من داشت چه؟ اگر خود را گرفتار کردم و جواب رد شنیدم چه؟) و بدین ترتیب نمی‌توانند از امکاناتی که در اختیار دارند استفاده کنند.

در روابط زناشویی می‌توان پرسید(چه بخت بلندی داشتم که تو وارد زندگی من شدی؟) (از کدام خصوصیت تو بیش از ھمه خوشم می‌آید؟) (پیوند با تو، چقدر زندگی، ما را غنی‌تر کرده است؟) از خود و ھمسرتان، چه سؤالاتی می‌توانید بکنید که باعث شود خود را خوشبخت‌ترین افراد عالم بدانید؟

ھر قدر که در زندگی خود به موفقیت‌ھایی رسیده باشیم، بالاخره زمانی فرا می‌رسد که در مسیر پیشرفت فردی و شغلی خود به موانعی بر می‌خوریم. بروز مشکلات، به خودی خود چندان مھم نیست، بلکه واکنش شما در ھنگام بروز مشکل دارای اھمیت است. برای یافتن راه حل، به نکات زیر توجه کنید:

پرسش‌ھای مربوط به یافتن راه حل

۱ – در این مشکل، چه جنبه خوب و مثبتی می‌توان یافت؟

۲ – چه چیزی ھنوز کامل نیست؟

۳ – برای این که وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه باید بکنم؟

۴ – برای این که وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه کارھایی را نباید انجام دھم؟

۵ – ضمن انجام کارھایی که برای بھبود شرایط لازم است، چگونه می‌توانم از تلاش خود لذت ببرم؟

چه عاملی سبب شد که دونالد ترامپ، از راه معاملات املاک، ثروت بی‌حسابی بدست آورد؟ مسلما یکی از رموز موفقیت او، شیوه ارزیابی وی بوده است. او در ارزیابی ھر ملکی که از نظر او می‌توانست منافع اقتصادی قابل ملاحظه‌ای در بر داشته باشد، از خود می‌پرسید(بدترین حالت ممکن کدام است؟ و اگر آن بدترین حالت اتفاق بیفتد آیا من قادر به تحمل خسارت آن ھستم؟) و وقتی می‌دید که می‌تواند بدترین حالت ممکن را تحمل کند آن معامله را انجام می‌داد، زیرا اگر آن حالت اتفاق نمی‌افتاد، طبعاٌ سود سرشاری می‌برد. پس از آن که ترامپ رو به ورشکستگی رفت، ناظران اقتصادی متوجه شدند که وی دچار غرور شده و خود را شکست‌ناپذیر می‌دانسته است و به علاوه به سؤال(بدترین حالت ممکن چیست) دیگر توجه نمی‌کرده است.

به خاطر داشته باشید که نه تنھا سؤالاتی که از خود می‌پرسید، بلکه حتی سؤالاتی ھم که مطرح نمی‌کنید، در سرنوشتتان مؤثرند. پرسش‌ھایی که دائماٌ از خود می‌کنیم، موجب رخوت یا نشاط، کج‌خلقی یا خوشرویی و بدبختی یا خوشبختی ما می‌شوند. پرسش‌ھایی از خود بکنید که روحیه شما را تقویت کنند و شما را در جاده بھروزی انسان، به پیش برانند.

اگر تاکنون بارھا سعی کرده‌اید که وزن خود را کم کنید و موفق نشده‌اید، ممکن است به این علت باشد که سؤالات نادرستی از خود پرسیده‌اید. مثلاٌ: (چه بخورم که کاملاٌ سیر شوم؟) یا (شیرین‌ترین و مقوی‌ترین غذایی که می‌توانم بخورم چیست؟) به جای سؤالات بالا، چه می‌شد اگر می‌پرسیدید: (چه غذایی نیازھای بدن مرا واقعاٌ تامین می‌کند؟) یا (کدام غذای سبک و خوشمزه را می‌توانم بخورم که به من انرژی کافی بدھد؟) و ھنگامی که به پرخوری و سورچرانی وسوسه می‌شدید می‌گفتید: (اگر اکنون این غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاھایی باید خودداری کنم تا باز ھم به ھدف خود برسم؟ (اگر اکنون خود را کنترل نکنم بعداٌ به چه قیمتی برایم تمام خواھد شد؟).

اگر در سؤالات عادتی که ھمیشه از خود می‌کنید، تغییر کوچکی بدھید، تغییری اساسی در زندگیتان به وجود خواھد آمد. پرسش‌ھا بلافاصله باعث انحراف فکر در نتیجه موجب تغییر احساسات ما می‌شوند در زندگی ھر کسی، لحظات و خاطرات زیبایی وجود دارد که یادآوری آنھا احساسی دلپذیر به وجود می‌آرود. مثلاٌ اولین روزی که به تنھایی از منزل خارج شدید، یا تولد اولین فرزندتان، یا صحبت با دوستی که باعث تقویت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسش‌ھایی از این قبیل که (به خاطر چه چیزھایی باید شکرگزار باشم؟) و یا (در حال حاضر چه چیزھای عالی در زندگی خود دارم؟) باعث می‌شود که این لحظات را به خاطر آوریم و نه فقط احساسی خوب نسبت به زندگی خود پیدا کنیم، بلکه به عزیزان و اطرافیان خود نیز بیشتر خدمت نماییم.

میان پرسش و استفاده از عبارات تاکیدی، تفاوت بزرگی است. ممکن است به عنوان تاکید و تلقین به نفس، یک روز تمام با خود بگویید: (من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم). اما اثر این تلقین در ایجاد ایمان و یقین، غیر از این است که از خود بپرسید: (اکنون به چه دلیل خوشبختم؟ اگر بخواھم احساس رضایت کنم، از چه چیزھای می‌توانم راضی باشم؟) پرسش، تنھا تکرار مکررات یک جمله نیست، بلکه باعث تغییر مرکز توجه می‌‌شود و دلایلی واقعی و قاطع برای تغییر احساس به وجود می‌آورد. بدین ترتیب، به جای تکرار صرف عبارات تاکیدی، عملاٌ تغییری در احساس به وجود می‌آید. تغییری که واقعی و پایدار است.

چگونه می‌توان بھبودی فوری در زندگی ایجاد کرد؟

راھش، کشف و الگوبرداری از پرسش‌ھای عادتی افرادی است که مورد احترامتان ھستند. اگر کسی را یافتید که بی‌نھایت خوشحال و راضی است، یقین داشته باشید که دلیلش یک چیز است: این شخص، دائماٌ به چیزھایی توجه می‌کند که موجب رضایت و شادی‌اند، و دائماٌ چیزھایی از خود می‌پرسد که شادمانی او را افزون می‌سازند. کسانی ھم که به موفقیت‌ھای بزرگ مالی دست می‌یابند، عموماٌ در زمینه سرمایه‌گذاری سؤالات متفاوتی را مطرح می‌کنند.

برای این که به سطحی تازه از موفقیت در هر یک از جنبه‌ھای زندگی دست یابید، در جستجوی کسانی باشید که قبلاٌ به ھدف‌ھای دلخواه شما رسیده‌اند. آنگاه سؤالاتی را که آنان می‌کنند، الگوبرداری کنید.

یکی از عوامل اصلی موفقیت، آمادگی برای گرفتن پاسخ است. والت دیسنی در زمانی که فیلم (سرزمین عجایب) را می‌ساخت، راه منحصر به فردی را برای پرسش یافته بود. وی سر تا سر یک دیوار را به معرفی مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از کلیه کارکنان پرسیده بود: (چه پیشنھاد اصلاحی به نظرتان می‌رسد؟) بدین ترتیب وی به قدرت خلاقه یک گروه عظیم دسترسی پیدا کرد و در پاسخ به آن سؤالات خوب، به نتایج خوبی رسید.

لازم نیست که حتماٌ در راس یک سازمان بزرگ باشید تا بتوانید از این شیوه استفاده کنید. آیا می‌توانید راه‌ھای دیگری برای استفاده از این روش پیدا کنید؟ از میان افرادی که ھر روز با آنھا سر و کار دارید، چه کسانی می‌توانند گنجینه منابع اطلاعاتی خود را در اختیارتان بگذارند: (البته اگر بخواھید و بپرسید)؟

پاسخ‌ھایی که می‌گیریم، به سؤالاتی که می‌خواھیم بپرسیم بستگی دارد. نکته آن است که باید سؤال خاصی را پیدا کنید که روحیه شما را نیرومند سازد. به عنوان مثال اگر آموزش و پیشرفت، در نظرتان دارای اھمیت است، سؤالی از این قبیل: (چگونه می‌توانم از وضعی که پیش آمده استفاده و در آینده، بھتر عمل کنم؟) برای بھبود روحیه و از میان بردن عواطف منفی کاملاٌ مفید و مؤثر است.

در موقعیت‌ھای دشوار زندگی، از خود بپرسید(آیا ده سال دیگر ھم این موضوع اھمیت خواھد داشت؟) ھنگام برخوردھای شخصی و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسید (چه عامل دیگری ممکن است باعث ناراحتی این شخص شده باشد و من چگونه می‌توانم به او کمک کنم؟) و این پرسش باعث می‌شود که اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانید محبت خود را ابراز کنید.

نوع بشر، قدرت چشم‌پوشی و فراموشی عجیبی دارد. در ھر لحظه معین، امور بی‌شماری ھست که می‌تواند مورد توجه ما قرار گیرد، اما فقط می‌توانیم به چند مورد به طور آگاھانه منمرکز شویم.

با طرح یک سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسید یا از دیگری، بلافاصله مرکز توجه شما تغییر می‌کند. مثلاٌ اگر از ھمکار یا یکی از اعضای گروه خود بپرسید(می‌دانی کاری که می‌کنیم چه اثری در جامعه باقی می‌گذارد؟) بلافاصله ھمه جزئیات پر دردسر طرح را فراموش می‌کند و متوجه منافع درازمدت آن می‌شود. آیا می‌توانید از این شیوه برای کمک به فردی که می‌شناسید استفاده کنید؟

در جستجوی ھر چیزی که باشیم، ھمان را خواھیم یافت. برای این که این موضوع ثابت شود، تمرینی را انجام دھید. در جایی که اکنون نشسته‌اید به مدت یک دقیقه به اطراف توجه کنید، آنگاه از خود بپرسید: (چه چیزھایی به رنگ قھوه‌ای در اینجا وجود دارد؟) نام اشیاء قھوه‌ای را روی کاغذ بنویسید. سپس چشمان خود را ببندید و سعی کنید اشیاء سبز رنگ را به خاطر آورید. اگر قبلاٌ به موقعیت محل آشنایی داشته باشید این کار کمی دشوار است، اما اگر در محل نا آشنایی باشید به طور قطع بسیار دشوار خواھد بود! به خاطر آوردن اشیاء قھوه‌ای، آسان است اما اشیاء سبز را نمی‌توان به آسانی به خاطر آورد. برای این که به نتیجه برسید چشمان خود را باز کنید و بار دیگر اشیاء اطراف را از نظر بگذرانید. این بار بیشتر اشیاء سبز را خواھید دید! به خاطر داشته باشید، (ھر چه را بجویید ھمان را می‌یابید.) متوجه باشید که در جستجوی چه چیزی ھستید.

این که چه کاری را ممکن و چه کاری را غیر ممکن بدانیم، بسته به سؤالاتی است که از خود می‌کنیم. کلمات خاص و ترتیبی که از آنھا استفاده می‌شود باعث می‌شود که بعضی امکانات را در نظر نگیریم و یا بعضی از امکانات را کاملاٌ مسلم بپنداریم. مثلاٌ وقتی می‌پرسید چرا من ھمیشه کارھا را خراب می‌کنم؟ به طور ناخواسته فرضیه‌ای را قبول کرده‌اید و آن این است که واقعاٌ کار را خراب می‌کنید، در حالی که ممکن است واقعاٌ چنین نباشد.

سعی کنید فرضیات را به نفع خود بنا کنید. برای تقویت باورھای تازه از خاطرات و اطلاعات خود کمک بگیرید. از خود بپرسید: (این تجربه چگونه مھارت‌ھای مرا کامل می‌کند؟) یا (صحبت‌ھایی که با ھم کردیم چگونه روابط ما را قویتر و محکمتر می‌سازد.) پرسش باعث می‌شود پاسخ‌ھایی که ظاھراٌ اصلاٌ وجود ندارد پیدا شود. در اوایل کارم یکی از ھمکاران من، مبالغ ھنگفتی از پول‌ھای شرکت را اختلاس کرد. مشاورانم بارھا به من گفتند که اعلام ورشکستگی کنم. اما من از خود پرسیدم: (چگونه می‌توانم این کار را سر و سامان دھم؟ چگونه می‌توانم کاری کنم که شرکت من حتی مؤثرتر از گذشته عمل کند؟ چگونه می‌توانم حتی ھنگامی که خواب ھستم به مردم کمک کنم؟) این پرسش‌ھا باعث شد بتوانم یک برنامه تلویزیونی بسیار موفق را طراحی کنم که تاکنون به زندگی میلیون‌ھا نفر کمک کرده است.

اگر پاسخی را که انتظار دارید، دریافت نکنید آیا دلسرد می‌شوید؟ یا این که ھمچنان به پرسیدن ادامه می‌دھید تا به پاسخ مورد نیاز برسید؟

یک برنامه روزانه شبیه مراسم دعا یا عبادت برای خود در نظر بگیرید. سعی کنید ھر روز دو یا سه پاسخ به ھر یک از پرسش‌ھای زیر بدھید و از نوری که در وجودتان ایجاد می‌شود لذت ببرید. اگر پاسخ دادن به این سؤالات برایتان دشوار است تغییر کوچکی در جمله‌بندی آنھا بدھید. مثلاٌ به جای (در حال حاضر، چه چیزی بیش از ھمه موجب رضایت و خوشبختی من است؟)، می‌توانید بپرسید: (اگر بخواھم از چیزی در زندگی خود راضی باشم، آن چیز کدام است؟).

پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی

۱ – در حال حاضر در زندگی من چه چیزی باعث خوشحالی است؟ چه چیزی مرا راضی می‌کند؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۲ – در حال حاضر چه چیزی در زندگی من مایه شور و ھیجان است. کدام جنبه آن مرا به ھیجان می‌آورد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۳ – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی افتخار می‌کنم؟ چه جنبه‌ای از آن مایه افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۴- در حال حاضر در زندگی خود، نسبت به چه چیزی شکرگزارم؟

۵ – در حال حاضر در زندگی خود از چه چیزی لذت می‌برم؟ کدام جنبه آن لذتبخش است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۶ – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی پای‌بندم؟ کدام جنبه آن مرا متعھد می‌سازد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۷ – چه کسی را دوست دارم؟ چه کسی مرا دوست دارد؟ چه چیزی عشق‌آفرین است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

بعد‌ھا یاد خواھید گرفت که چگونه دعای موفقیت روزانه را به شکل مؤثرتری انجام دھید. برای تکمیل پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی، سه پرسش نیروبخش شامگاھی را نیز پیشنھاد می‌کنیم، تا بتوانیم وقایع روز گذشته را به کمک آنھا مجسم و ارزیابی کنید. شما که در طول روز پرسش‌ھای ثمربخشی از خود کرده‌اید خوب است با طرح پرسش‌ھای شامگاھی روحیه بگیرید و آنگاه به بستر بروید.

پرسش‌ھای نیروبخش شامگاھی

۱ – امروز چه چیزھایی را بخشیده‌ام؟ چه کمک‌ھایی به دیگران کرده‌ام؟

۲ – امروز چه چیزھایی یاد گرفته‌ام؟ چه مھارت‌ھا و امتیازات تازه‌ای کسب کرده‌ام؟

۳ – امروز تا چه حد کیفیت زندگی خود را بالا برده‌ام؟ چگونه می‌توانم ذخیره امروز را سرمایه فردای خودسازم؟

۴ – (اگر دلتان می‌خواھد پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی را تکرار کنید؟)

تنھا چیزی که نیروی پرسش را محدود می‌سازد، عقاید ما درباره امور ممکن و غیر ممکن است. یکی از اعتقادات اساسی که تاثیر مثبتی بر سرنوشت من داشته است، این است که اگر من به پرسیدن ادامه دھم مسلما پاسخ لازم را خواھم گرفت. پاسخ ھمیشه کافی ھست. کافی است سؤال صحیحی را مطرح کنیم. سؤالات مناسبی که می‌توانید مرتبا از خود بپرسید کدام است؟ در زندگی من در سؤال ساده و نیرومند برای غلبه بر مشکلات نقش داشته است: (چه حسنی در این کار وجود دارد؟) و (چگونه می‌توانم از این موقعیت استفاده کنم؟) پرسش اول، افکار منفی ما را از بین می‌برد و باعث می‌شود که معنای دلخواه را به وقایع زندگی خود بدھیم. پرسش دوم، توجه ما را از (چرا) به (چگونه) و پیدا کردن راه‌حل‌ھا معطوف می‌کند.

دو پرسش را که موجب تغییر روحیه و دستیابی به نیروی درونی می‌شود طرح کنید. این پرسش‌ھا را به پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی بیفزایید تا جزء لاینفک دعاھای روزانه شما برای مو فقیت باشند.

لئوبو سکالیا پرسش ساده‌ای را مطرح کرده است که می‌تواند تغییری بزرگ پدید آورد. این شخص در زمینه روابط انسانی، خدمات بزرگی را انجام داده است. پدر بوسکالیا ھر شب از او می‌پرسید: (امروز چه چیزی را یاد گرفته‌ای؟) و کودک که می‌دانست که باید پاسخی را برای این این سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقا در آن روز چیز جالبی را در مدرسه یاد نگرفته بود، فورا به سراغ دائره المعارف می‌رفت. چندین دھه بعد، باز ھم بوسکالیا به بستر نمی‌رفت مگر این که چیزی تازه و ارزشمند یاد گرفته باشد.

اگر این پرسش یا پرسشی نظیر آن را جزو برنامه روزانه خود قرار دھید، چه تاثیری در زندگی شما و یا فرزندانتان خواھد داشت؟ آیا می‌توانید به این کار به اندازه خواب و خوراک اھمیت دھید؟ زمانی فرا می‌رسد که باید از پرسش دست بردارید و عمل را آغاز کنید پرسش‌ھایی از این قبیل که (ھدف واقعی از زندگی چیست؟) (به چه چیزی بیش از ھمه پای‌بندم؟) و (علت وضعیت فعلی من چیست؟) سؤالات بسیار خوبی ھستند اما اگر خود را برای یافتن پاسخ معذب کنید نتیجه چندانی نخواھید گرفت. حد پاسخ به هر یک از این سؤالات، آن است که موجب اطمینان و اقدام به عمل شود. پس برای گرفتن نتیجه، ابتدا ببینید چه چیزی (دست‌کم در حال حاضر) برایتان بییشترین اھمیت را دارد و با استفاده از نیروی فردی به دنبال آن بروید و کم‌کم، کیفیت زندگی خود را تغییر دھید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۲۶-۳۱