آموزش و پرورش

نوشته‌ها

تربیت از دیدگاه اسلام

عنوان: تربیت از دیدگاه اسلام
مولف: دکتر احمد بهشتی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات دفتر نشر پیام
سال نشر: ۱۳۶۰
نوبت نشر: اول
محل نشر:قم

۲۰۸ صفحه

آیت الله بهشتی به جهت علاقه به حوزۀ تعلیم و تربیت، بخشی از تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در کنار تحصیلات فلسفی به علوم تربیتی اختصاص داده و در سال‌های میانی دهۀ ۱۳۴۰ شمسی به اخذ مدرک کارشناسی ارشد از دانش‌سرای عالی علوم تربیتی موفق می شود. بعد از فراغت از تحصیل در رشتۀ علوم تربیتی، به تحقیق و تألیف در خصوص دیدگاه اسلام در باب تعلیم و تربیت روی می آورد.

کتاب تربیت از دیدگاه اسلام، یکی از آثار ایشان در این زمینه است. این کتاب که در قالب یک سلسله درس‌ها به رشتۀ تحریر درآمده، شامل چند قسمت است:

درس‌های ۱۶ و ۱۷ سخنرانی‌های استاد در در سمینار در سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ است.

مقدمۀ کتاب که در خصوص کرامت و فضیلت نگاشته شده، در فروردین ۱۳۶۰ در سمینار انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی که از سوی ستاد انقلاب فرهنگی برگزار شده بود ارائه شده است.

ما بقی درس‌ها، مطالبی است که در سال ۱۳۵۹ در تلوزیون آموزشی و تحت عنوان «تربیت از دیدگاه اسلام» عرضه شده است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی معظم له

نسل نوخاسته

عنوان: نسل نوخاسته
مولف: دکتر احمد بهشتی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات بوستان کتاب
سال نشر: ۱۳۸۷
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

۲۳۶ صفحه

تربیت فرزندان همیشه مطلبی مهم و درخور توجه برای والدین، مربیان، اساتید دانشگاهی، نیروهای فرهنگی و مذهبی و سیاست گذاران کلان در هر جامعه ای بوده است. در کتاب “نسل نوخاسته” این مهم با نگاهی تحلیلی و انتقادی و با پشتوانه گرفتن از منابع دینی مانند قرآن کریم و احادیث مورد بررسی قرار گرفته است.

نویسنده این کتاب، آیت الله دکتر احمد بهشتی، در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در شرایطی که به خاطر فساد دستگاه حاکم بر مسائل فرهنگی، پرداختن به این مباحث از نیازهای روز شمرده می‌شد، دست به تالیف این کتاب زده است. این اثر در سال‌های اخیر توسط انتشارات بوستان کتاب در ۲۳۶ صفحه چاپ شده است.

روش نویسنده تحلیلی – انتقادی است. ایشان با بیان این نکته که مسئله تعلیم و تربیت، تاریخ کهن دارد و همیشه زنده است و نیز با استفاده از ادبیات برگفته از قرآن کریم افراد را به سلف صالح و ناصالح از نسل و تابعان پیامبران تقسیم کرده و بیان داشته است که وظیفه امروزی ما در تربیت امری بسیار خطیر است. تربیت حتی یک کودک و سامان دادن به زندگی یک جوان گامی در راه رسیدن به اهداف سلف صالح است.

نگاه مولف بیشتر جنبه نظری داشته و با توجه به تخصصی که ایشان در رشته فلسفه و مباحث الهیات دارد، همین نگاه از کتاب انتظار رفته و جنبه‌های کاربردی در کتاب کمتر دیده می‌شود. نویسنده از نظرات برخی نویسندگان و متفکران معروف غربی در مباحث تربیتی نیز استفاده کرده است. برخی مطالب مطرح عنوان شده در این کتاب از قرار زیر است: پرورش اخلاق در پرتو مذهب، پرورش فکری، پرورش عملی،‌ نیایش در قرن بیستم، پرورش عواطف در پرتو نیایش، طرز تفکر پدران و مادران، پرورش و آموزش جنسی، نقش پذیری کودک، پرورش ایمان در روح کودک و دیگر موارد.

منبع: pmbo.ir

 

جایگاه توحید در نظام تعلیم و تربیت

عنوان: جایگاه توحید در نظام تعلیم و تربیت
مولف: محمدحسین کریمی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)
سال نشر: ۱۳۹۴
نوبت نشر: اول
محل نشر: قم

۱۸۴ صفحه

کتاب، پژوهشی است در قلمرو تعلیم و تربیت اسلامی است.

هدف اصلی نویسنده، تبیین تاثیر توحید بر گسترش شناخت انسان درباره ی نظام تعلیم و تربیت و جهت‌گیری درست درباره ی نظام تعلیم و تربیت دینی است.

در مقدمه کتاب آمده است که انسان، شگفت‌انگیزترین مخلوق خداوند است. در راه رسیدن آدمی به کمال و ترقی، تعلیم و تربیت نقش اساسی ایفا می‌کند. بی‌شک حضور یک نظام منسجم و کامل تعلیم و تربیت در جامعه، در سلامت روحی و روانی افراد آن تاثیر به سزایی دارد. اگر در ارکان نظام تعلیم و تربیت اعتقاد و ایمان به توحید جاری و ساری نباشد، جامعه دچار مشکلات اساسی و مفاسد اخلاقی و فرهنگی می‌شود. وجود عنصر ایمان و اعتقاد به توحید در نظام تعلیم و تربیت، موجب برکنده شدن مفاسد از جامعه خواهد بود.

منبع: pmbo.ir

 

آسیب‌شناسی تربیت اجتماعی

عنوان: آسیب‌شناسی تربیت اجتماعی
مولف: عبدالعظیم کریمی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات اندیشه معاصر-عابد
سال نشر: ۱۳۸۸
نوبت نشر: پنجم
محل نشر: تهران

۱۴۶صفحه

«آسیب‌شناسی تربیت اجتماعی»، عنوان کتاب عبدالعظیم کریمی است که انتشارات عابد آن را در حوزه تربیت اجتماعی منتشر کرده است. در این پژوهش، آسیب‌شناسی تربیت اجتماعی با تأکید بر موضوع اصالت فرد است. نویسنده که این اثر را با استناد به سخنان و نوشته‌های صاحب‌نظران امور تربیتی سامان داده، بر آن است که در فرآیند تربیت اجتماعی، اجبار و الزامات مورد نظر جامعه بدون در نظر گرفتن محوریت فرد در تربیت اجتماعی به نوعی مانع از اجتماعی شدن او می‌گردد.

وی در گفتار نخست، زندگی عاریه‌ای در قلمرو تربیت اجتماعی را به بحث گذارده و به آن به عنوان پدیده آسیب‌زای تعلیم و تربیت اجتماعی در عصر جدید نگریسته است.

گفتار دوم به مفهوم‌شناسی و تشریح ابعاد تربیت اجتماعی اختصاص یافته و در ادامه مؤلفه‌ها و نظریه‌های تربیت اجتماعی با تأکید بر جنبه‌های متمایز اجتماعی کردن و اجتماعی شدن ارائه شده است.

نویسنده در پایان به نقش خود و چگونگی توسعه آن در فرآیند شکل‌گیری شخصیت پرداخته و نقش عوامل بیرونی در تربیت اجتماعی را مورد توجه قرار داده است.

منبع: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی

 

روانشناسی و تعلیم و تربیت در قرن بیست و یکم

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

اهمیت فن روانشناسی برای تعلیم و تربیت(۱)

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تاثیرات سوء تربیتی گناه بر تعلیم و تربیت در سبک زندگی دینی

تاثیرات سوء تربیتی گناه بر تعلیم و تربیت در سبک زندگی دینی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

غایت‏ شناسى تربیت علوى

جمیله‌ علم‌الهُدى‌

ترس از تسلیم

یکى از مهم ترین پیامدهاى توسعه علم در دوران جدید، کشف توانمندى هاى انسان و اعتماد به آنهاست. در نتیجه تلاش گرایش هاى اومانیستى از ابتداى مدرنیته، دامنه اعتماد به انسان با سرعت گسترش یافته است. به موازات توسعه، اعتماد به توانمندى هاى بشرى، تمایل به آزادى نیز افزایش یافته است. این تمایل، البته کم کم بصورت جریان هاى پروتستانتیزم(نفى تعبد دینى یا تسلیم در برابر کلیسا) و لیبرالیزم(نفى تعبد اجتماعى یا تسلیم در برابر حکومت) نهادینه گردید و همراه با توسعه مبانى، اصول، دستورالعمل ها و شیوه هاى اجرایى این نهضت هاى فکرى جامعه مدرن، با فرض احترام به آزادى انسان شکل گرفت. بنابراین نفى تسلیم و دفاع از آزادى، عنصر اساسى همه نهضت هاى اجتماعى در دوران مدرنیته بوده است و گرایش هاى فکرى مدرن، با وجود مبانى متفاوت، در تبشیر آزادى و توصیه به دفع تعبد متفق اند. بنابراین اگر چه طرد تسلیم در برابر کلیسا و خداى دینى از اولین جریان هاى اجتماعى مدرن(سکولاریسم) بوده است، اما لیبرالیسم، سوسیالیسم و دیگر نهضت هاى اجتماعى معاصر، خواستار طرد تعبد در برابر «قدرت سیاسى» هستند و فرض بر این است که آزادى، ذاتى بشر است و او نباید تسلیم خدا یا خدایان و هیچ نیروى دیگرى باشد.

ترس از تسلیم و نفى اقتدار، البته داراى زمینه هستى شناختى نیز هست. خود بنیادى یا انانیت، از خصایص ذاتى بشر است که در صورت مفتون شدن به توانمندى خویش(آن چنان که در مدرنیته رخ داد)، بر هر غیر خودى خط بطلان مى کشد: «حجاب خودخواهى و خود بینى، از حجب غلیظه اى است که هر کس را که مبتلاى به آن است، از همه حقایق و درک تمام محسنات و کمالات غیر و مقبحات و نقایص خود باز مى دارد.»(۱)

در عصر مدرنیته یا دوران ما بعد «دکارت»، که سوپژکتیویسم مبناى اندیشه و اخلاق غربى است(براى نمونه ر.ک: آثار هیدگر و نیچه)، انانیت به نوعى تفرعن رسمى و موجه تبدیل شده است که بر اساس آن، تسلیم در برابر زورمندان سیاسى و نظامى و حتى حقیقت – حقیقت غیر ابژکیتو – نیز وضع مى گردد. بشر مدرن حتى مى خواهد حقیقت را از منظر ذهن انسانى(سوژه) بشناسد و این «انانیت معرفت شناختى»، پس از «کانت» و توجه او به «شرایط ما تقدم معرفت» دیگر نیازى به پنهان کارى ندارد.

«کانت» با فرض مقولات به عنوان شرایط ما تقدم اندیشه، بنا داشت محدودیت معرفت را به رخ بشر بکشد و به قول خودش، جا را براى ایمان بگشاید، ولى نتیجه غیر از آن شد، زیرا انسان مدرن، حقیقت را در حدود شرایط ما تقدم پذیرفت و منکر دین و ضرورت ایمان باقى ماند. به این ترتیب، انانیت معرفتى سبب شد که انسان با کمک مفروضات کانتى، ضمن طرد هر نوع متافیزیک و یا دانش غیر ابژکتیو، همچنان از دانش محدود خود خرسند باشد و حقیقت، که پیش از آن به سطح ابژه اى براى ذهن تنزل یافته بود موجه گردد.

به این ترتیب، در دوران مدرنیته، سوژه یا موضوع شناسایى، مدار ادراک و فهم و تعقل و تفقه قرار گرفت و انسان مقامى فراجهانى یافت و ذهن مستقل از جهان، به نظاره آن در صورت «ابژه» یا یک وجود «تودستى» پرداخت. غفلت از حدود و حجب معرفتى، اسباب تشدید خودشیفتگى انسان مدرن شد و تفرعن او را پس از کشفیات علمى، موجه و رسمى نمود؛ چیزى که در بیان امام على(علیه السلام) این گونه آمده است:«بدان که خود بزرگ بینى، مخالف راستى و آفت خرد است.»(۲)

انانیت و خودبنیادى، در اساس نه تنها به عنوان ناهنجارى اخلاقى، بلکه حتى به عنوان سوء فهم هستى شناختى در تربیت علوى مردود است. طرد انانیت معرفت شناسى در نهج البلاغه را مى توان هنگامى به خوبى مشاهده کرد که امام در توبیخ و تقبیح افرادى که به تحمیل فکر خود بر قرآن مى پردازند، مى فرماید: «پندارى آنان پیشواى قرآن اند و قرآن پیشواى آنان نیست…»(۳) امام(علیه السلام) همچنین در جاى دیگر وقتى مى خواهد مهمترین تحولات پس از ظهور موعود را برشمارد، به طرد انانیت معرفتى اشاره مى کند: «او کسى است که خواسته ها را تابع هدایت وحى مى کند، هنگامى که مردم هدایت را تابع هوس ها کرده اند و در حالى که مردم نگرش ها را بر قرآن تحمیل مى کنند، اندیشه ها را تابع قرآن مى کند….»(۴)

یعنى انقلاب موعود، قبل از هر چیز، انقلاب علیه انانیت معرفتى بشر است؛ بشرى که یافته هاى ذهنى خود و بلکه هواهاى نفسانى اش را بر هدایت غلبه بخشیده است و قرآن را بر راى خود منطبق مى کند. براى امام على(علیه السلام)، فاصله اى میان انانیت اخلاقى به معناى هواپرستى و انانیت معرفتى به معناى اعتماد صرف به دریافت هاى بشرى وجود ندارد: «هواپرستى همراه گمراهى است وهدایت، گمراهى را مى زداید….»(۵) چه این که انانیت اخلاقى نیز، به طور مجزا مورد طرد قرار مى گیرد.

 اقتدارگرایى در تعلیم و تربیت جدید

از اواسط قرن بیستم، مدارس سنتى به خاطر رویکرد اقتدارى به تدریس و برنامه درسى، تقریبا غیر عقلانى جلوه کردند. انتقاد به مدارس سنتى به دلیل وابستگى آنها به اهداف اقتدارى و کنترل اجتماعى تاکنون ادامه دارد. بر اساس دیدگاه هاى لیبرال در زمینه اهمیت فرد و هم چنین تئورى هاى روانشناختى مربوط به رشد، که مستلزم توجه به نیازها و علایق کودکان است، اتونومى(خود فرمانى) به عنوان هدف اساسى تعلیم و تربیت، در تربیت جدید جایگاه خاصى را به خود اختصاص داده است.

مبشران تربیت جدید یا فلیسوفان «پیشرفت گرا»، اظهار داشتند که فهم، گزینش، اندیشه و عمل شاگردان، باید مستقل از قدرت و مبتنى بر «خود» آن ها شکل گیرد. آنها اتونومى را به عنوان هدف ایده آل تربیتى نظام هاى تعلیم و تربیت جدید معرفى نمودند. سؤالى که اکنون پس از چند دهه بعد از تبشیرهاى پیشرفت گرایان در برابر متوالیان تربیت جدید رخ مى نماید، این است که «آیا این هدف صرفا در چهره هایى که کنترل اجتماعى صورت مى گرفته تغییر ایجاد کرده است؟ آیا ما واقعا عاقل تر و انسان تر از متقدمان یک قرن قبل هستیم.»(۶)

براى یافتن پاسخ این سؤال، ناگزیر از توجهى هر چند اجمالى به بحث هاى منتقدین پست مدرن درباره «اقتدار» هستیم. «اقتدار نوعى فرایند تعبیر و تفسیر قدرت است… اقتدار یعنى جست وجوى نیرویى مستحکم، تضمین شده و پایدار.»(۷)

در اندیشه اجتماعى مدرن، درباره منشاء اقتدار به معنى فرآیند تعبیر قدرت، دو گرایش وجود دارد که عبارت اند از: «گرایش وبرى» و «گرایش فرویدى». از نظر «وبر» ذهنیت انسان درباره قدرت، تا حد زیادى تابع شرایط قدرت است؛ زیرا اندیشه مردم همواره تابعى از نوع سلطه اى است که بر آنها اعمال مى شود. به نظر او، اندیشه هاى مربوط به اقتدار سه دسته اند:

  1. اقتدار سنتى که بر مبناى ایمان به سنت هاى دیرینه شکل مى گیرد و سبب مى شود یک رسم از پشتیبانى سنت برخوردار باشد؛ مثلا فرزندان شاه هر چند نالایق، حق دوک شدن دارند،
  2. اقتدار عقلانى(قانونى ) که مبتنى بر ایمان به عقلانیت قراردادها و اعتماد به قانونى بودن حقى است که صاحبان قدرت براى فرمان دادن در پرتو قواعد و قراردادها کسب مى کنند.تاثیر اقتدار قانونى به توفیقات پاترون یاسالار در انجام وظایف محوله بستگى دارد.
  3. اقتدار کاریزماتیک که مبتنى بر ایمان پیروان به رهبر کاریزماتیک به خاطر تقدس جایگاه او یا خصایص شخصى اوست. پس اقتدار یا برداشت مردم از قدرت، یا تحت تاثیر سنت است یا تحت تاثیر قانون و قراردادهاى حقوقى و یا شخصیت مقتدر.

ولى «فروید» منشاء اقتدار یا برداشت مردم را از قدرت، در تصاویر دوران کودکى از زور و رفتار مقتدرانه والدین مى جوید. با وجود این بحث ها، ترس از تسلیم در برابر اقتدار و همچنین عصیانگرى علیه اقتدار، با این دو نظریه قابل توجیه نیست. ترس از تسلیم و همچنین تلاش براى پس زدن اقتدار است که منجر به استحاله اقتدار در شکل هاى آزاد منشانه تر یا تغییر شکل مکرر اقتدار گردیده است.

بر خلاف اقتدار پدر سالارانه سنتى که از سوى پادشاهان، زمین داران صاحبان صنایع، سرمایه داران، والیان محلى و حتى اولیاى تعلیم و تربیت، از گذشته تا حال ابراز مى شود، نوع جدیدى از اقتدار در جوامع آزاد و همچنین نهادهاى مدنى از جمله مدارس جدید رخ نموده است که «اقتدار خودفرمان است». اقتدار پدر سالارى که حمایت کاذبى را به زیردستان وعده مى داد و مراقبت هاى انتفاعى خود را به شکل محدود و به منظور جلب حمایت آنها، در نوع و زمان دلخواه ابراز مى نمود، دیگر پس از نهضت هاى ملى و کارگرى متناسب نهادهاى مدنى و بوروکراسى جوامع مدرن نیست؛ در این زمان، به اقتدارى بوروکراتیک نیاز است. در اقتدار بوروکراتیک، مرجع اقتدار چهره پدر سالار نیرومند و مهربان، که صاحب نفوذ و مطلق العنان باشد نیست، بلکه نفوذها و تاثیرهاى غیر مستقیم چهره هاى آرامى که اصطلاحا رفتار غیر شخصى دارند، مرجع اقتدار است. آنها کارشناسان و مدیرانى هستند که داراى خصیصه مهم «خود فرمانى» مى باشند. این چهره هاى خود فرمان، با کردارهاى بى اعتنا و رفتار آزادمنشانه در مقابل دیگران، مقتدران نامسؤولى هستند که مدیریت بدون همدردى و اعتماد و دلجویى بوروکراسى امروزین را در دست دارند. آنها بناى محبت و دخالت عواطف شخصى را ندارند و در چارچوب مقررات عمل مى کنند(یا چنین وانمود مى کنند) و رفتارهاى خشک ادارى و عبارت هایى از قبیل «این مشکل خود شماست» مى تواند به خوبى این نوع اقتدار پنهان کند.

به این تربیت بنا بر مقتضیات اقتدار بوروکراتیک، نیاز به افراد خود فرمان که بتوانند مدیریت بوروکراسى جامعه را در اختیار گیرند، به نظام آموزشى منتقل مى شود. تربیت جدید نیز بنا به مفروضات انسان شناختى اومانیسم زیربنایى اش، پذیراى این رخواست خواهد بود. جریان فردگرایى که در تقابل با اقتدار پاترونى نظام هاى سنتى پدید آمده است نیز به تربیت جدید کمکن مى کند تا «اتونومى» را ایده آل خود معرفى کند. این خود فرمانى چه مفهومى دارد و فرد خود فرمان چه تعریفى از خود ارائه مى دهد؟ «میشل فوکو» یکى از مشهورترین نقادان اقتدار و صاحب نظریه قدرت، دانش و ایده خود فرمانى در تعلیم و تربیت لیبرال را به نقد مى کشد. او معتقد است قبل از هر چیز روابط قدرت، فرد را به موضوع(subject) تبدیل مى کند و او را مورد تعریف و شناسایى قرار مى دهد. سپس با این تعریف و شناسایى، به او هویت مشخصى مى بخشد؛ «هویتى که بتوان در مسیر زمان بازش شناخت و دوباره به آن اشاره کرد. پیامد کار کرد مقید کننده و سرکوب گر اقتدار است… هدف اقتدار، گرفتار ساختن انسان ها در بند هویت و نام خاص و پایگاه هاى از پیش تعیین شده اجتماعى است.»(۸)

همچنین «فوکو» در کتاب «انضباط و تنبیه»، مدرسه را همراه با زندان و تیمارستان و… از جمله بلوک هاى انضباطى معرفى مى کند که روابط قدرت – دانش در آن براى تعیین self انسان ها به کار گرفته مى شود. به نظر «فوکو»، دانش و بخصوص علوم انسانى، ابزار بسیار مهمى است که براى ساختن خود انسان ها در اختیار قدرت قرار دارد: «دانش از طریق تمرین قدرت توسعه مى یابد و در تمرین، قدرت جهت تولید آنچه فوکو «افراد طبیعى شده» مى نامند، به کار گرفته مى شود.»(۹)

از دیدگاه «فوکو»، هنجارهایى که تثبیت مى شود، همراه با آزمون ها، طبقه بندى ها ترغیب ها، اقداماتى جبرانى، مکان مورد نیاز و تنبیه هاى انضباطى، جنبه هاى گوناگون اقتدار را در مدرسه تشکیل مى دهند. در این ماجرا، البته آزمون ها نقش کلیدى دارند و هویت فرد(True self) را به او تحمیل مى کنند. علوم انسانى، بخصوص جامعه شناسى، روان شناسى و روان پزشکى، در هنگام طبقه بندى و عینیت بخشى به افراد، مردم را تبدیل به سوژه مى کنند و سپس با کمک عمل نمایشى زبان که مردم در هنگام سخن گفتن درباره خودها، تعاریف و گفتارهایشان با مفاهیم علوم اجتماعى صحبت مى کنند، این سوژه ها را کنترل مى نمایند. بنابراین، «خود» همان است که علوم انسانى به مردم مى دهد و حد و مرز آن را معین مى کند.

مراقبت از «خود»، در قرن بیستم عبارت است از: جفت و جور شدن جزء به جزء با دسته اى از حقایقى که از راه آموخته شدن، حفظ شدن و تمرین شدن، سوژه اى را تشکیل مى دهند. «فوکو» معتقد است که این خودمدرن، آزاد نیست؛ چون محصول علوم انسانى و کنترل سیاسى است و آزادى(اصولا) هدف نبوده است.

نیازهاى تربیتى و تمایلات کودک در تعلیم و تربیت لیبرال بر آن تاکید بسیار مى شود، چیزى جز ارزش ها و هنجارهاى بلوک انضباطى مدرسه که براى شکل دادن به هویت کودکان لازم است، نیست. در نتیجه، کودکان چیزى مى شوند که طبقه بندى هاى علایق و نیازهاى تربیتى مدارس از آنها مى سازد و بسوى همان عینیتى پیش مى روند که مفروض علوم است.»(۱۰)

براساس بررسى «فوکو» از مفهوم autonomy، اساسا nomosوجود ندارد تا کسى بخواهد آن را آزاد یا تابع کند. او مى گوید که تعبیراتى چون اشخاص خود بنیاد، یا خودباورى و غیره، در نظام هاى تربیتى و اندیشه هاى اجتماعى، ماسک هایى هستند که براى تداوم قدرت در شکل هاى جدید به کار برده مى شوند. این مفاهیم، اشاره اى به آزادى ندارند؛ چون «این حقیقت را کتمان مى کنند که تشکیل و تکوین این گونه اشخاص [خود فرمان] یک عمل سیاسى بزرگ است.»(۱۱)

در سناریویى که «فوکو» در کتاب «انضباط و تنبیه» تنظیم مى کند، نشان مى دهد که از طریق هنر حکومت یا خرد دولت، مردم چنان از آزادى خود سرشار در خشنودى هستند که تا حد امکان مقاومت در برابر قدرت مدرن را از دست داده اند. او در جاى دیگر، با شرح دو دسته تکنیک دخیل در تشکیل هویت، که عبارتند از: تکنولوژى هاى غلبه، نظیر شیوه هاى بلوک هاى دیسیپلینى و تکنولوژى هاى خود، نظیر روش هاى علوم انسانى، فریبندگى واژه اتونومى یاخود فرمانى را که به عنوان هدف تربیت لیبرال معرفى مى گردد، تبیین مى کند.

علاوه بر این، روانشناسانى چون «ریچارد سنت» معتقدند که ویژگى هاى افراد خود فرمان یا اتونوم، نظیر: چیرگى بر خویشتن، آرامش، خونسردى، بى طرفى و غیره، تبعات بسیارى براى جامعه دارد؛ زیرا افرادى که داراى این ویژگى ها هستند، به طور طبیعى مى توانند نسبت به دیگران بى اعتنا باشند یا با دیگران مثل شى ء رفتار کنند و در مقابل درخواست ها و تحریکات آنها خونسرد بمانند. اشتباه است اگر این را به حساب بى ادبى آنها بگذاریم، بلکه خود فرمانى، در نهایت سبب مى شود فرد نیازى به برقرارى ارتباط باز و متقابل با اشخاص نداشته باشد. بر این اساس، در روابطش با دیگران، عدم تعادلى به وجودمى آید که دیگران نیازش را به او ابراز مى کنند، ولى او این نیاز را کتمان مى کند. افرادى که نگران رفتار این گونه اشخاص خود فرمان هستند، معمولا یا به راحتى تسلیم مى شوند و اقتدار آنها را مى پذیرند، یا براى فهماندن اهمیت خود به آنها و جلب توجه، ایشان را مورد حمله و تحریک شدید قرار مى دهند و یا از لحاظ عاطفى به شدت به آنها وابسته مى شوند. البته از آنجا که انگیزه جلب احترام و مدح و ستایش در چهره هاى خود فرمان حتى بیش از بقیه است، هر چند این انگیزه با زیرکى فرد خود فرمان معمولا پنهان مى ماند، توابع منفى حضور افراد خود فرمان دو چندان مى شود.

متفکرین دیگرى در حوزه تعلیم و تربیت و علوم اجتماعى، با تبیین آثار مستقیم و غیرمستقیم کنترل هاى اجتماعى، به نوعى دست نیافتنى بودن این هدف را نشان مى دهند. از جمله «اپل»، تاثیر گسترده نظام هاى اقتصادى را بر عناصر گوناگون تربیت لیبرال بررسى کرده است. او در کتاب «تربیت و قدرت» بر کمپلکس هاى درونى طبقه اجتماعى و تاثیر اقتدار نژادى و جنسى در جهت دهى به تربیت سخن مى گوید. او معتقد است که «اساسا درک هر تدبیر تربیتى و یا هر عمل تربیتى متوقف است بر دریافت کامل اقتصاد سیاسى و گروه هاى اجتماعى و هم چنین طبقات جامعه» و خواستار آن است که بر روابط بین تربیت و برخى روابط قدرتى در سطح بسیار ریز میکرولول متمرکز باشیم تا پیچیدگى هاى شبکه قدرت- دانش و همچنین توسعه روابط سیاسى راه، وراى عناصر تربیتى و ایده هویت بشناسیم.

به این ترتیب، نقادى هاى منتقدین مدرنیته، بیش از پیش نهان کارى هاى قدرت در قالب ایده هاى لیبرال پرده بر مى دارد و معلوم مى شود که با وجود در خواست عمومى مدرنیته براى دفع تعبد و تسلیم، واقعیت جوامع آزاد ناتوان از آن است که آزادى مدرن را به مردم هدیه کند و بنابراین آنچه رخ داده است، نفى صرف تسلیم و انکار تعبد بوده است که منجر به سرپوش گذاردن بر چهرهاى متلون قدرت شده است. این واقعیت، همچنین نشان مى دهد که آزادى، در مفهوم لیبرال آن، احتمالا دست نیافتنى است. شاید این درخواست ناشى از سوء فهم هاى هستى شناختى اومانیسم است. تربیت جدید نیز ناتوان تر از آن است که بتواند ایده آل تربیت لیبرال را تامین نماید.

اکنون سؤال این است که: آیا تربیت علوى مى تواند خودفرمانى را تامین کند و آیا تربیت علوى، تربیتى اقتدارگر است؟

بدون شک مفاهیم اتونومى، خود فرمانى، اقتدار گرایى و آزادى خواهى، چون در بستر فکرى خاص ظهور یافته اند، خصایص بستر فکرى خود را به همراه دارند و انتقال آن ها به حوزه اندیشه اسلامى، موجه نیست. با این همه، چون بحث اقتدار در تعلیم و تربیت از مسائل مورد ابتلاى جامعه غایت تربیتى ماست، لازم است این موضوع از نظر تربیت اسلامى مورد بررسى قرار مى گیرد. شناسى تربیت علوى نیز، بنابر ماهیت توحید حضورى و بخصوص دخالت عنصر «تولا»، مستلزم نگاهى هر چند اجمالى به این بحث است.

در توحید حضورى، حداقل سه تعریف ویژه وجود دارد که مى تواند به تبیین موضوع تربیت علوى در بحث اقتدار کمک کند. این سه تعریف یا سه تاکید عبارتند از: ۱٫ تعریف ویژه از انسان با تاکید بر جنبه عجز و ناتوانى او ۲٫ تعریف ویژه از توحید حضورى با تاکید بر حضور مقتدرانه حق، ۳٫ تعریف ویژه از آزادى با تاکید بر جنبه الهى آن.

امام على(علیه السلام) در نامه ۳۱ نهج البلاغه، در مقام معلم، با فرزند خود سخن مى گوید و پیوسته نقص و نیاز و عجز بشرى او را به رخ مى کشد: «از پدرى در آستانه فنا و…به فرزندى که آرزومند چیزهاى نایافتنى است، رهرو هلاک شدگان و آماج بیمارى ها و گروگان روزگار است؛ پسرى که تیرهاى مصیبت بسوى او روان است؛ بنده دنیا، سوداگر فریب، وام دار مرگ، اسیر نیستى، هم پیمان اندوه، همسر غم ها، هدف آفات، زمین خورده شهوات و جانشین مردگان است.»(۱۲)

به این ترتیب، تعریفى که از انسان ارائه مى شود، تعریفى متمرکز بر عجز صرف، احتیاج محض و فقر کامل است. بنابراین، انسان شناسى نهج البلاغه، «انسان شناسى نیاز محور» است که البته به دلیل این نیاز محورى، متوقف بر شناسایى قدرت حق نیز هست. این تعریف، با انسان شناسى هاى فلسفى و روانشناختى متفاوت است و از شائبه انانیت و سوبژکتیویسم به کلى مبراست: «اى انسان! چه چیز تو را به گناه کارى جرات بخشیده است و چه چیز تو را به پروردگارت مغرور نموده است و چه چیز تو را به لاکت خودت دل بسته نموده است….»(۱۳)

این تعریف ویژه، بر رابطه فقرى انسان با خدا متمرکز شده است: «اختیار شما در کف اوست و دگرگونى حالت هاى شما به دست اوست… بر خود رحم آرید، شما خود را در مصیبت هاى این جهان آزمودید….»(۱۴)

«… در کارهایت خود را به خدا واگذار که به پناهگاه مطمئن و استوارى رسیده اى. در دعا اخلاص ورز که بخشش و محروم کردن از اوست….»(۱۵)

در کنار این تعریف متمرکز بر احتیاج انسان، توصیف نهج البلاغه از توحید نیز متمرکز بر توصیف اقتدارى است. توحید حضورى در نهج البلاغه، بر دریافت شهودى عجز بشرى از حضور مقتدرانه حق متوقف است؛ بنابراین بسیارى از خطبه ها و نامه ها، از جمله نامه ۳۱، اشاره به حضور اقتدارى حق در جهان و نه صرف حضور او دارد. در نهج البلاغه، تعبد و تسلیم همچون تقوا و پرهیز از معصیت، به حضور مقتدارنه حق تعلیل مى شود. از دیدگاه على(علیه السلام) صرف شهود قدرت حق، براى تسلیم و تعبد ضعیف محتاج کافى است. از نگاه ایشان(علیه السلام) دریافت شهودى عظمت حق، هم شرط کافى تواضع و تسلیم است؛ و هم ترفیع علماى عالم به عظمت حق، معلول این تواضع و تسلیم است. چرا که میان شهود قدرت با تسلیم عاجز در برابر قادر و سلامت او ارتباط است. بنابراین، غایت تربیت علوى توحید حضورى است؛ ولى چون این حضور، حضور مقتدارنه خداوند و ربط فقرى جهان(از جمله انسان) به اوست، توحید حضورى نیز، شهود حضور مقتدرانه حق، تسلیم انسان در برابر اوست.

بر همین مبنا، تعریف امام على(علیه السلام) از آزادى نیز، تعریف ویژه متناسب با توحید حضورى است. این تعریف بیش از همه در کلام مشهور آن حضرت: «بنده غیر خودت مباش، به تحقیق خدا تو را آزاد آفریده است.»(۱۶) منطوى است. عکس جمله «بنده غیر خودت مباش»، «بنده خودت باش» است، ولى در تعلیل این نهى، آمده است: «چون خدا او را آزاد آفریده است.» انتظار مى رفت یا گفته شود: «بنده غیر خدا مباش» و یا در تعلیل گفته شود: «چون ذات تو آزادى است.» توجه به سیاق عبارات قبل و بعد از این جمله مى تواند ظرافت کلام را تبیین کند و ابهام آن را مرتفع نماید.

از آنجا که امام در این بخش از نامه ۳۱ به تبیین حقیقت دنیا و آمال و آرزوهاى بشرى مى پردازند و پرهیز از آزمندى و دنائت را توصیه مى فرمایند، منظور ایشان از «غیر خود» نیز مشتمل بر مجموعه عناصرى است که اسباب فریب و غفلت انسان را فراهم مى آورد. این مجموعه، نه تنها شامل طواغیت و زورمندان اجتماعى است، عوامل نامشهود غفلت نظیر شیاطین و هواهاى نفسانى را نیز شامل مى شود و البته مورد اخیر بیشتر قابل توجه است؛ زیرا تصور عمومى(حتى نظریه پردازان تربیتى) بر این است که تمایلات نفسانى همان «خود» انسان است. بر این اساس، حضرت پس از تصریح به دست نیافتنى بودن آمال مى فرماید: «نفس خود را از هر گونه پستى باز دار؛ گر چه تو را به خواسته هایت نرساند؛ چه،نمى توانى به اندازه آبرویى که از کف مى دهى، بهایى به دست آورى. برده دیگرى مباش که خدا تو را آزاد آفریده است… بپرهیز از این که مرکب طمع، تو را به سوى نابودى برد….»

با این توضیح، معلوم مى شود که هواهاى انسان، خود او نیست؛ بلکه خود او، عجز مطلق، فقر محض و احتیاج صرف به خداست و اگر عبد این «خود» باشد، البته عبد خداست؛ یعنى در حوزه توحید حضورى که فقر خویشتن در عین حضور حق شهود مى گردد، اگر گفته شود: «عبد غیر خودت مباش»، برابر است با این که گفته شود: «عبد خدا باش» و این تساوى، رازى است که در همراهى جمله دوم «خدا تو را آزاد آفرید» با جمله اول «عبد غیر خودت مباش» آشکار مى شود. به این ترتیب بر اساس تعریف امام(علیه السلام) از آزادى، هیچ فاصله اى میان تسلیم و آزادى نیست. تسلیم در برابر حق، آزادى از غیر خود است؛ چرا که تسلیم در برابر غیر خود، عین رهایى از خود است.

دعوت امام(علیه السلام) به طرد تولاى طاغوت هاى انسانى و شیطانى همراه با توصیه به تحکیم پایه هاى تولاى الله، در همین راستاست(خطبه قاصعه) از نظر امیر المؤمنین(علیه السلام)، تولاى انبیا و اولیا تنها راه رهایى از تعبد شیطان و طاغوت هاى اجتماعى ویکى از دو راه تحصیل توحید حضورى نیز هست. در خطبه ۱۶۰نهج البلاغه، امام پس از توصیف دنیا گریزى انبیاى الهى، از جمله تذکر به مواردى از زندگى حضرت موسى و عیسى و داود و محمدعلیهم السلام به تاسى از پیامبر توصیه مى نماید: «محبوب ترین بندگان نزد خدا کسى است که از پیامبرى پیروى کند….»

تعبیر محبت در موارد تاسى، باتوجه به جنبه عاطفى تولا محل تامل بیشترى است. تولا غیر از محبت و سرپرستى است و به معناى: تاسى، تعلم، توکیل، تشفى و شفاعت نیز در متون اسلامى آمده است که به نظر مى آید شؤون مختلف تولا و هر یک دلیل حضور مقتدرانه حق هستند: «…بدان کسى که گنج هاى آسمان و زمین از اوست به تو اجازه درخواست داده و اجابت آن را بر عهده گرفته….»(۱۷)

اگر چه این شؤون تولا، در اصل از آن خداوند کریم است و از او به انبیا و اولیا تعلق یافته است، ولى در شرایط واقعى زندگى بشرى نیز باید تحقق دنیوى پیدا کند.

در زمینه چگونگى تحقق تولاى حق توسط اولوالامر، بحث هاى مفصلى صورت گرفته است که نیازى به تکرار آنها نیست. بخش قابل توجهى از نهج البلاغه نیز به معرفى اجمالى و تفصیلى اولوالامر مى پردازد که مجال بررسى آن نیست.(۱۸) ولى تذکر این نکته ضرورى است که به هر حال، هر شانى از شؤون تولاى حق در جامعه انسان ها، محملى براى ظهور لازم دارد. شاید بتوان محمل تولا در مفهوم تاسى را، فقها و محمل تولا در مفهوم تعلیم را، والدین و نهادهاى تربیتى جامعه دانست. البته شاید در فرض حکومت صالحه، محمل تولا در مفهوم توکیل سیستم قضایى باشد؛ همان طور که سیستم هاى درمانى مى توانند محمل تولا در مفهوم تشفى باشند.

در این صورت، مى توان گفت که جامعه اسلامى، مانند تربیت علوى اقتدار گراست؛ ولى این اقتدار گرایى، که در زمینه توحید حضورى شکل مى گیرد، با فرض حکومت صالحه(یعنى حکومت معصوم یا حکومتى هم سنخ با حکومت معصوم، مثلا ولایت فقیه) و مشروعیت شیوه هاى اقتدار، با اقتدار گرایى ریاکارانه جوامع سنتى و اقتدارگرایى مخفیانه جوامع آزاد بسیار تفاوت دارد. به عبارت دیگر، در زیر چترى که تربیت علوى از توحید حضورى مى گسترد، چون صاحب قدرت خداست و فرادستان و فرودستان همه مى دانند که در حضور او در حال امتحان اند، دیگر نیازى به ریاکارى نیست و اقتدار صالحان به صراحت پذیرفته مى شود:«… اى مردم… با تازیانه شما را ادب کردم، نپذیرفتید و به راه راست نرفتید و با هشدارى فراوان شما را خواندم، اما جمع نشدید… شما را به خدا آیا انتظار دارید رهبرى جز من با شما همراهى کند و راه حق را به شما بنماید….»(۱۹)

در جاى دیگر، امام(علیه السلام) هدایت را، فقط نتیجه تعبد و تسلیم در برابر ولى برحق مى داند.

از این مباحث مى توان نتیجه گرفت که اتونومى در مفهوم لیبرال آن، که عبارت است از: تحت فرمان خویش بودن، صرف نظر از تعریف هاى Aautos و Nomosو انتقاداتى که به آنها وارد است، هرگز در تربیت علوى جایى ندارد. با این حال، تعریف خاصى از خود فرمانى نه تنها در این نوع تربیت علوى است، بلکه عنصر ذاتى آن است. به عبارت دیگر، توحید حضورى که غایت تربیت علوى است، همواره با نوع ویژه اى از خود فرمانى همراه است؛ چون توحید حضورى، سکه دورویى است که یک روى آن، دریافت همراهى مقتدرانه حق است و روى دیگر آن، خود ساماندهى.

در توحید حضورى، حضور مقتدرانه حق چنان فراگیر است که مرز خود و خدا حذف مى شود و خود، رسول حق و نگهبان او بر خویشتن مى شود؛ در نتیجه چون «فرمان» خودفرمانى، فرمان حق است و «خود»آن فقر محض و ربط صرف به حق است، پس خودفرمانى همان خدا فرمانى است. یعنى در نهایت مجلاى اقتدار حق در بنده خود اوست. بنابراین، در تربیت علوى، خود فرمانى ویژه اى جریان دارد که میان اقتدار(تولا) و خود فرمان دهى فاصله اى غیر از شناخت مراجع صالحه و اعتماد منتقدانه به آنها باقى نمى گذارد.

پى نوشت ها

۱) امام خمینى، شرح حدیث جنود عقل و جهل، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، ۱۳۷۷، ص ۶۵٫

۲) نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

۳) همان، خطبه ۱۴۷٫

۴) همان، خطبه ۱۳۸٫

۵) موسوى، سید صادق، تمام نهج البلاغه، مؤسسه امام صاحب الزمان، تهران، وصیت ۲۹٫

۶) کوهلى، ص ۳۶۵٫

۷) سنت، ریچارد، اقتدار، ترجمه: باقر پرهام، شیرازه، تهران، ۱۳۷۸، ص ۲۶ و ۲۷٫

۸) فوکو، میشل، این یک چیق نیست، ترجمه: مانى حقیقى، مرکز، تهران، ۱۳۷۷، ص ۱٫

۹) کوهلى، ص ۳۶۵٫

۱۰) فوکو، میشل، همان، ص ۳۷۱٫

۱۱) همان، ص ۳۷۲٫

۱۲) نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

۱۳) همان، خطبه ۲۲۳٫

۱۴) همان، خطبه ۱۸۳٫

۱۵) همان، نامه ۳۲٫

۱۶) همان، نامه ۳۱٫

۱۷) همان، خطبه ۱۶۰

۱۸) همان، خطبه ۱۵۲٫

۱۹) همان، خطبه ۱۸۲٫

 منبع: پایگاه باشگاه اندیشه

 

تعلیم و تربیت خانوادگی محافظت و نگهداری حساسیت تأثیرپذیری و قابلیت‌ها

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

مقتضیات متفاوت در سنین مختلف

اشاره

حضرت على(علیه السلام) می‌فرماید: «کودک، هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال دیگر، مورد خدمت و یاور است».(بحار الانوار ج ۲۳ ص ۶۵)

از روایات اسلامى استفاده می‌شود که آغاز تعلیم مدرسه‌اى کودک، در هفت سالگى است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«کودک، هفت سال بازى می‌کند و هفت سال خواندن و نوشتن می‌آموزد و هفت سال، (مقررات زندگی) حلال و حرام را یاد می‌گیرد».(اصول کافى ج ۴۷ و ۴۶)

در هفت سال دوم، کودک آمادگى لازم را براى فراگیرى معلومات و آداب اسلامى پیدا می‌کند. نکته‌اى که باید در همه مراحل در نظر گرفته شود، این است که محتواى آموزشى و تعلیم باید با مسائل روز و مورد نیاز فراگیران و نیز شرایط محیطى و اجتماعى آنها مرتبط باشد. على(علیه السلام) می‌فرماید: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نکنید، زیرا آنها برای زمانى غیر از زمان شما خلق شده اند»‌(نهج البلاغه گفتار ۲۴۰)

تربیت و پرورش کودکان، یکى از امورى است که در سنت اسلامى بسیار مورد اهمیت واقع شده است. این در حالى است که بیشتر والدین، تنها به طور غریزى به تربیت کودکان خود می‌پردازند و هیچ آموزش یا مطالعه‌اى در این زمینه ندارند. براى رفع این کمبود، کارهاى بسیار زیاد و عمیقى لازم است تا پاسخگوى مشکلات روزمره کودکان و نوجوانان باشد. آنچه در این نوشتار خواهد آمد، نگاهى بسیار کوتاه به دیدگاه‌هاى سنت اسلامى در زمینه تعلیم و تربیت است. امید است که قدمى در نشان دادن خلاء موجود و ایجاد انگیزه‌اى برای تحقیق در این زمینه برداشته باشیم.

۱ – فطرت کودکان

از جمله مهم ترین نکاتى که در خصوص آموزش دینى کودکان در روایات آمده است، مساله فطرى بودن توجه به دین و خداست.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر نوزادى، با فطرت خدایى به دنیا می‌آید و پرورش می‌یابد، مگر این که پدر و مادر، او را به سوی یهودى‌گرى یا مسیحى گرى بکشانند».(بحارالانوارج ۳ ص ۲۸۱)

و نیز آمده است که موسى به خدا عرض کرد:

« پروردگارا !‌کدامیک از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسید: محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر پایه اعتماد به یگانگى خود قرار دادم».(آیین تربیت ص ۳۸۱)

تمام این احادیث نشان می‌دهد که باید پدر و مادر، محیطی مناسب براى کودک فراهم آورند تا حقایقى یا عقایدی که ریشه‌هاى آن در نهاد و فطرت کودک نهفته است به منصه ظهور برسد.

۲ – کنجکاوی و چراجویی

کودک از دنیاى بسته پا به دنیای وسیع می‌گذارد بنابراین می‌خواهد از اسرار آنها سر درآورد. بدین سان، غریزه اوست که از منشا پدیده‌ها بپرسد؛ از روابط علت و معلولى آن سؤال کند. این، زمینه مناسبى برای کودک است که والدین، فرصت را غنیمت شمارند و واقعیت‌ها را برای او توضیح دهند.

۳ – رغبت‌ها

انسان به طور کلى موجودى است اجتماعى و خواهان زیستن در اجتماع است. از این رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود کند، باید تقلید کند. این زمینه‌اى مناسب برای آموزش جنبه‌هاى مذهبى است. کودک می‌خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقلید کند پس در حضور او نمازتان را بخوانید و با او را همراه خود به مسجد ببرید. کودک رغبت دارد خود را در جاى بزرگترها قالب بزند. پس زمینه ارتباط او را با بزرگتران فراهم کنید تا آداب زندگی، معاشرتی، اخلاقى و در کل آداب و رسوم مذهبى را از این طریق بیاموزد.

۴ – ارائه الگلوهای مثبت

در این روش، از داستان انبیاء و ائمه به خصوص دوران طفولیت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) استفاده می‌شود.

۵ – حس غرور و خودپسندى

امرى است که بدون شک در بین تمام انسانها وجود دارد. می‌توان از حس غرور مثبت کودک استفاده کرد مثلاً به او گفت که من مطمئنم که تو می‌توانى نماز بخوانی.

۶ – مراحل پرورش مذهبى کودک

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربیت کنید: محبت پیامبران و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شکی نیست که هر سنى، مقتضاى براى خودش دارد و باید طبق آن برنامه ریزی کرد. در کتب روایتى، دوره ۲۱ ساله تعیین شده است که به ۳ دوره ۷ ساله تقسیم می‌شود و هر کدام، به دوره جزیى تری قابل تقسیم است.

۷ سال اول، دوره تکوین است

پرورش مذهبى در حقیقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش کودک آغاز می‌شود و به تدریج این آموزش‌ها تا ۳ سالگى تکامل می‌یابد.

مرحله رشد دیگرى از ۵ سالگى آغاز می‌شود که در این مرحله باید متوجه تفاوت کودکان در امر رشد و نمو باشیم. تحقیقات روان شناسى تفاوت‌هاى کودکان را از نظر میزان و ظرفیت یادگیری و نیز رشد و نمو عقلى آنها مد نظر قرار داده است. اصول تربیتی اسلام از همان ابتدا، توجه و نظر خود را به وجود تفاوت‌هاى رشدى در ۵ سالگى با مطرح کردن سؤال زیر جلب کرده است. الیه مایمینک من شمالک؟ راستت از چپت کدام است؟ اگر کودک بتواند به این سؤال پاسخ بدهد، مرحله رشد قبلى خود را پشت سر گذاشته است.

امام صادق(علیه السلام) سفارش کرده اند که در ۵ سالگى، به کودک سجده آموزش داده شود. همچنین امام می‌فرمایند: کودک خود را تا ۶ سالگى فرصت دهید سپس او را در فراگیرى کتاب به مدت شش سال تربیت کنید.(وسائل باب ۸۲ حدیث۲) شارع اسلام، در زمینه‌هاى دیگر تشریعی نیز، به تفاوت بین کودکان توجه دارد مانند حدیثى که درباره اقامه نماز میت براى کودک متوفاى ۵ ساله وارد شده است. از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال شد؟ « آیا کودک ۵ ساله‌اى بمیرد، باید نماز میت بر او خواند؟ حضرت فرمود:

اگر نماز را فهمید و درک می‌کرد، بر او نماز خوانده شود».(وسائل باب ۱۳ حدیث ۴)

۷ سال دوم، دوره پرورش دینى است

در این دوره است که کودک، از حکم وضعى به حکم تکلیفى باید عمل کند. علاوه بر آموزش اعمال واجب اعم از روزه و نماز در ۷ سالگى. امام صادق(علیه السلام) در زمینه تعلیم احادیث اسلامى می‌فرماید:« احادیث اسلامى را به فرزندان خود هر چه زودتر بیاموزید قبل از آن که مخالفان، بر شما سبقت گیرند »(کافى ج ۶ ص ۷۶)

امام صادق(علیه السلام) درباره روزه گرفتن کودکان می‌فرمایند: « ما به کودکان خود در ۷ سالگى می‌آموزیم که هر قدر طاقت دارند. نصف روز باشد یا بیشتر و یا کمتر روزه بگیرند و هرگاه گرسنگى بر تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند. تا این که به روزه گرفتن عادت کنند و آن را به تحمل نمایند. پس شما از کودکان خود بخواهید که در ۹ سالگى هر قدر که طاقت روزه دارند،‌ روزه بگیرند و هرگاه که تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند»( فروع کافى ج ۲ ص ۱۲۴ ).

ایمان واقعى به مذهب از حدود ۱۲ سالگى در کودک پیدا می‌شود و در این سن تا حدود قابل توجهى می‌توان معناى اصیل مذهب را به او منتقل کرد. ضمناً مبانى اخلاقى و تربیتى به آداب معاشرت و رسوم و سنن در همین دوره باید به کودک آموزش داده شود. پایان این دوره همزمان با دوره نوجوانى است و کودک با تجاربى که در زمینه‌هاى مختلف به دست آورده، بالنسبه به فردى مستقل و صاحب نظر می‌شود.

۷ سال سوم، دوره تمرین و عمل است

در این دوره نیز که خود به ۳ مرحله پایانى نوجوانى،‌ دوران بلوغ و دوره جوانى تقسیم می‌شود، بیشتر توجه والدین باید به دوران بلوغ باشد که دوره‌اى است که نیاز آنان به راهنمایی به اوج خود می‌رسد.

ایمان به مذهب از ۱۶ سالگى اوج می‌گیرد و در صورتى که به الگوی کاذبى برخورد کردند، در جنبه مذهب، خطراتى برایشان وجود خواهد داشت. پایان بلوغ و از حدود ۱۸ سالگى، دوره استقلال تقریبی است. دقت و استدلال منطقى در او رشد می‌کند و می‌توان از این طریق، به آموزش مذهبى و دینى او پرداخت.

منبع: زهرا عبادى؛ بانک اطلاعاتى مقالات 

اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام

تربیت فرزند، به معنای فراهم آوردن مقدمات لازم برای به فعلیت رسیدن قوای او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل، نیازمند آگاهی و تمرین عملی است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خیر او را فراهم کرده ‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تکلیف بزرگی بر عهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدی که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء می‌شود، در آینده او غیر قابل انکار است.

عمل تربیتی در خانواده، به منزله پاسداری از فطرت توحیدی فرزند است. این پاسداری، یک وظیفه بزرگ تربیتی و اخلاقی است که عمل به آن، مهمترین کارکرد خانواده را فعلیت می‌‏بخشد.

امام سجاد(علیه السلام) در رساله الحقوق فرمودند: حق فرزند تو این است که بدانی او، از توست و هر گونه که باشد چه نیک و چه بد، در دنیای گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستی داری، مسئول هستی، در ادب نیکو و راهنمایی به سوی پروردگار و یاری او بر طاعت خداوند در باره تو و خودش. پس بر این کار پاداش می‌‏گیری اگر درست عمل کنی، و کیفر می‏ بینی اگر نادرست عمل نمایی؛ پس او را چنان تربیت کن که با اثری که بر او می‏ گذری در دنیا زیبایی بیافرینی و با قیام شایسته به وظیفه‌ای که نسبت به او دادی در نزد خداوند معذور باشی که هیچ قوتی نیست مگر از خداوند.

در این سخن، امام سجاد(علیه السلام) تربیت نیکو و آموزش عقیده توحیدی و کمک برای ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان کرده‌اند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته ‏اند. در روایتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) همین وظایف را ذکر فرموده‌اند: حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نکو نهد و نیکش پرورد و قرآنش تعلیم دهد.

آموزش قرآن، به معنای آموزش همه عقایدی است که دلالت فرزند به سوی خدا را محقق می‌‏کند و پرورش نیکو، به معنای ادب‌آموزی و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. محیط خانواده، اولین محیط اجتماعی است که فرزند تجربه می‌‏کند.

او از اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را می‏‌پذیرد، زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه کرده است و همواره دیده است که ضعف‌های جسمی او را پدر و مادر جبران می‌‏کنند و تغذیه و پرورش او را از روی مهر و شفقت انجام می‌دهند. این تجربه‏‌ها موجب اطمینان او نسبت به آنها می‌‏شود و این اطمینان باعث پذیرندگی فرزند از پدر و مادر می‏ گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را می‏ پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را می‏‌یابد.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به فرزند خویش فرمودند: پس به ادب آموختنت، پرداختم پیش از آن که دلت، سخت شود و خردت، در تصرف هوایی دیگر در آید.

در ادامه همین نامه فرمودند: و چون به کار تو هم چون پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم، چنان دیدم که این عنایت در هنگام جوانی‏ ات، به کار رود و در بهار زندگانی که نیتی پاک و نهادی نیالوده داری، و این که نخست تو را، کتاب خدا بیاموزم و تأویل آن را به تو تعلیم دهم، و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم.

در این بخش از نامه امام علی(علیه السلام) به فرزندشان بر انتقال عقیده صحیح و ادب آموزی و نیز بر پاکی ضمیر انسان در دوره کودکی و جوانی تأکید شده است؛ یعنی همان دورانی که بیشترین تأثیر را از خانواده می‌‏پذیرد. انتقال عقیده حق و ایجاد رفتار سعادت آفرین، عنوان کلی وظایف تربیتی پدر و مادر است. ولی تفصیل عقیده حق را باید در قرآن و سنت جستجو کرد و رفتار صحیح را نیز از قرآن و سنت آموخت.

پدر و مادر، مسئول تحقق این امور در فرزند هستند. بنابراین باید در جستجوی بهترین روش برای تحقق آنها باشند و مسئولیت آنها، تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمی‏ یابد، بلکه باید روش‏‌های مناسب برای مؤمن و متقی شدن فرزندشان را بیابند. امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‏ اند: خداوند، کسی را که به خیر فرزندش یاری می‌‏دهد بیامرزد.

پرسیدند: چگونه به خیر فرزند یاری رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست، پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست، در گذرد و او را به نافرمانی نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد. در این روایت، یک اصل مهم تربیتی بیان شده است: توانایی‏‌ها و استعدادهای متربی باید در جریان تربیت مورد توجه باشد، والدین در مسیر تربیت فکری و عملی فرزند خود، نباید از این اصل غفلت کنند.

غفلت از این اصل، خیر فرزند را محقق نمی‌‏کند و او را به نافرمانی و سرگشتگی مبتلا می‌‏سازد. از این روایت، اهمیت مراحل رشد را نیز می‌‏توان دریافت؛ زیرا بدون توجه به قابلیت‏‌های فرزند در دوره‌های مختلف زندگی، تربیت صحیح ممکن نمی‏‌شود.

خوشبختانه در روایات، اهمیت توجه به مراحل رشد ذکر شده است. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: فرزندت را بگو تا هفت سالگی بازی کند و هفت سال او را ادب ‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار.

گویی هفت سال نخست، سال‏‌هایی است که کودک به طور غیر مستقیم و فقط از طریق مشاهده رفتار پدر و مادر می‌‏آموزد و در هفت سال دوم، به آموزش مستقیم عقیدتی می‏‌پردازد و هفت سال سوم، سال‌های ورود به میدان یادگیری حلال و حرام شریعت در مقام عمل است.

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: فرزند پسر، هفت سال بازی می‌‏کند و هفت سال، قرآن می‌‏آموزد و هفت سال، حلال و حرام را یاد می‌‏گیرد.

یکی از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده‌سازی او برای زندگی در اجتماع و تعقیب اهداف جامعه الهی است. به همین دلیل برخی از آموزش‌ها برای او ضروری است و باید از خانه آن آموزش‌ها را شروع کرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزش‏‌ها در روایتی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است:
فرزندان خود را شنا و تیراندازی بیاموزید. اگر بپذیریم که این دو ماده آموزشی به سبب آن است که فرزند را برای انجام وظایف اجتماعی آماده کند، طبعاً نمی‌توان در همین دو ماده آموزشی متوقف شد؛ بلکه باید به تناسب زمان و نیازمندی‏‌های جامعه اسلامی، مواد آموزشی متنوع دیگری را نیز در نظر داشت.
در تربیت فرزند نیز هم چون سایر قلمروهای زندگی، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه کرد که برخی از آداب و ظواهر زندگی، تغییر می‌‏کند و روابط اخلاقی و نیازمندی‌های زندگی اجتماعی دگرگون می‏ شود. تربیت فرزند را باید با آگاهی از تفاوت‏‌های خود و فرزندان از حیث فضای فرهنگی و مناسبات اجتماعی صورت داد.

باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را، متناسب با ظرف زمانی و مکانی زندگی خود، رعایت کند. این آمادگی، او را برای مقابله با تلقینات مسموم توانا می‌‏سازد و امنیت اخلاقی او را در دوران جوانی و بعد از آن تضمین می‌‏نماید. به امیرالمؤمنین(علیه السلام) نسبت داده شده است که فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقی متناسب با روزگارشان مؤدب سازید: فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده‌اند.

در پایان تأکید می‏ کنیم که فرزند، موهبتی است که به امانت در اختیار والدین قرار گرفته است. باید این موهبت را گرامی داشت و از اکرام و احترام او فروگذار نکرد، چرا که سلامت روح او، در احترام کردن اوست و تربیت اخلاقی او، در سایه اکرام و احترامش موفق‏ تر خواهد بود.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: فرزندانتان را بزرگ دارید و با آنان، رفتاری نیکو کنید.

منبع: اکاایران

وظایف تربیتى پدران در نگاه امیرمومنان على(علیه السلام)

 در فرهنگ عمومى، وقتى سخن از تربیت و پرورش فرزندان به میان مى‌آید؛ بسیار سریع اذهان و افکار، به «مادران» معطوف مى‌شود و متاسفانه نام و یاد و ضرورتى از نقش تربیتى «پدران» به میان نمى‌آید و حال آن که اصل حیاتى و بنیادى تعلیم و تربیت فرزندان، وظیفه و مسئولیت مشترک مادران و پدران است و هر کدام در جایگاه خود و به میزان زمان حضور در لحظات تعامل با کودکان و نوجوانان، در تربیت و پرورش صحیح آنان سهم و نقش دارند.

بدیهى است بیشترین حضور در صحنه‌هاى تعامل با فرزندان و تربیت و پرورش آنان، توسط مادران صورت مى‌گیرد و این به دو دلیل است: دلیل اول این که کیفیت و نوع وظایف و مسئولیت‌هاى مادران، به گونه‌اى است که حضور و نقش‌آفرینى بیشتر آنان را در محیط و کانون خانواده مى‌طلبد و دلیل دوم این که حکمت‌هاى آفرینش الهى، عواطف خاصى در نهاد و سرشت مادران تعبیه و تثبیت کرده است که آنان را سهم بیشترى از مراقبت‌هاى تربیتى و تلاش‌هاى دقیق و مستمر براى پرورش نونهالان مى‌بخشد.

دو دلیل مزبور اگر چه معقول است و پذیرفته لکن نافى مسئولیت پدران در تربیت فرزندان نمى‌باشد و وظایف مهم در پرورش کودکان و نوجوانان را «بیشتر» و نه «مطلق»به مادران محول مى‌نماید و پدران نیز جایگاه و نقش خاص و مسئولیت‌هاى مشخصى دارند که باید نسبت به آنها متعهد و متعامل باشند.

نظام تربیتى اسلام هم از جنبه «جامعیت» ـ که به همه ابعاد و جلوه‌هاى نیازهاى عاطفى و روش‌هاى پرورش انسان نظر مى‌گسترد ـ و هم از جنبه «واقع گرایی»ـ که در عینیت جامعه حضور دارد و همه ضرورت‌ها و بایدها و نبایدهاى تعلیم و تربیت را مشاهده مى‌کند و لمس مى‌نماید ـ مادران و پدران را در کنار هم در پرورش کودکان و نوجوانان سهیم و داراى نقش و اثر مى‌داند و هر کدام را به گونه‌اى و با کمیت و کیفیت و زمان بندى و روش مندى خاص، به این مسئولیت مهم و حیاتى مى‌گمارد.

امیر مومنان حضرت علی(علیه السلام) که خود یک «پدر» است و فرزندانى بزرگ و شریف و تاثیرگذار در تاریخ بشریت هم چون امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و حضرت زینب(سلام الله علیها) را به جوامع انسانى تحویل داده است هم در «اندیشه»و هم در «عمل» خود را در تربیت و پرورش فرزندان از جنبه‌هاى گوناگون مسئول و متعهد مى‌دانست و از همین رو در تلاشى دقیق و با نظارت و مراقبتى مستمر، به این امر مهم و محورى اهتمام ویژه داشت.

نامه امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام)، نمونه‌اى بزرگ و مهم از اندیشه‌ها و رهنمودهاى تربیتى آن پیشواى الهى مى‌باشد که در متن آن، آموزش‌ها و روش‌ها و راهکارهاى ارزشمندى نهفته است و جنبه‌هاى مختلف تربیت و پرورش را مى‌نمایاند. در بخشى از این رهنمودها، براى یافتن محورى ترین مسئولیت‌هاى پدران در تربیت فرزندان دقت و تعمق مى‌نماییم:

«پسرم… من فضایل و ارزش‌هاى اخلاقى را براى تو نمایاندم و برشمردم… پیش از آن که خواهش‌ها و دگرگونى‌هاى دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش اطاعت، مشکل گردد؛ زیرا قلب نوجوان، هم چون زمین حاصل خیز و آماده کشت است که هر بذرى در آن پاشیده شود مى‌پذیرد. پس در تربیت تو، شتاب کردم پیش از آن که دل تو سخت شود و فکر و عقل تو، به چیزى دیگر متمایل و مشغول و مغشوش گردد و نیز تا به این وسیله به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند و تو را از تلاش و یافتن بى نیاز ساخته اند…

پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام اما در کردار آنان نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ام بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام پس قسمت‌هاى روشن زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم سپس از هر چیزى مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثه‌اى زیبا و شیرین آن را براى تو برگزیدم و ناشناخته‌هاى آنها را دور کردم پس آن گونه که پدرى مهربان، نیکى‌ها را براى فرزندش مى‌پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبى‌ها تربیت کنم…. (۱)

در این رهنمودهاى ژرف تربیتى امیر مومنان(علیه السلام)، چهار محور و موضوع مهم از وظایف و مسئولیت‌هاى پدران در تربیت و پرورش فرزندان مورد توجه قرار مى‌گیرد:

۱ ـ تربیت اخلاقى و معنوى

تربیت اخلاقى و معنوى، از موضوعات بسیار مهم و از عوامل اصلى، در شکل گیرى شخصیت فرزندان محسوب مى‌شود به گونه‌اى که چنانچه در این امر حیاتى، قصور و تسامح شود، حیات سالم و بالنده انسان در تمام مراحل و دوره‌هاى کودکى نوجوانى جوانى و بزرگسالى به خطر مى‌افتد و مشکلات و موانع فراوان رخ مى‌نمایانند و رکودها و جمودها از یک سو و بیراهه‌ها و مهالک از سوى دیگر، رشد و کمال و سعادت آدمى را مختل مى‌کنند و همین جاست که ضلالت و گمراهى و فساد و تباهى نیز چهره ظاهر مى‌سازد و باندهاى مخرب، براى آلوده کردن جوانان و بهره بردارى‌هاى مختلف از آنان، به دام گسترى مى‌پردازند و به سرعت و سهولت، به شکار نونهالانى روى مى‌آورند که از ابتدا و در کانون خانواده که اولین مرکز تربیت و شکل گیرى شخصیت سالم و پاک مى‌باشد، تحت نظارت و پرورش صحیح قرار نگرفته اند.

نظام تربیتى اسلام، مسئولیت محورى «پدران» را در تربیت اخلاقى و معنوى کودکان و نوجوانان، بسیار زیربنایى مى‌داند و با تعابیر ژرف و آگاهى بخش، این مهم را به صورت یک شناخت و بینش ضرورى در اذهان و افکار عمومى تثبیت مى‌نماید.

در نگاه آموزه‌هاى تربیتى اسلام، پدران باید همواره از درگاه حضرت پروردگار، تربیت صحیح و کامل فرزندان را تمنا کنند و خداوند را به یارى بطلبند.(۲)

هم چنین پدران، به کسب این بصیرت دعوت مى‌گردند که حق فرزندان را تادیب و تربیت اخلاقى آنان بدانند و به همین دلیل، نیک و بد آنان را، وابسته به خود تلقى کنند و هم چون یک مربى شایسته، در تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان کوشا باشند.(۳)

«تربیت» را بهترین «ارث»بر جاى مانده از جانب «پدران» براى «فرزندان» معرفى کردن(۴) و «پدران موفق» در ادب‌آموزى و تربیت اخلاقى نونهالان را، شایسته نزول رحمت خاص الهى دانستن(۵)، دو آموزه ی دیگرى است که جایگاه و نقش محورى پدران در تربیت اخلاقى و معنوى فرزندان را، نمایان مى‌سازد و بر تحقق آن تصریح مى‌نماید.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام) انجام وظیفه و مسئولیت انتقال ارزش‌هاى معنوى و خصال و صفات اخلاقى را بسیار حیاتى و مهم تلقى مى‌نماید و به این طریق، هم خود را عامل به این وظیفه و موفق در انجام آن مى‌داند، هم به امام حسن(علیه السلام) به عنوان پدر آینده، نقش و اهمیت تربیت اخلاقى و معنوى را مى‌نمایاند و هم براى نسل‌هاى آینده و همه پدران در گستره تاریخ، این شناخت و معرفت را به صورت پشتوانه‌اى مهم ذخیره مى‌سازد.

۲ ـ پرورش فکرى و اعتقادى

پرورش فکرى و اعتقادى، دومین مسئولیت محورى پدران، براى ساختن و به رشد و کمال در آوردن شخصیت فرزندان خویش مى‌باشد. اهمیت خاص و آثار ارزشمند این نوع پرورش را، وقتى در مى‌یابیم که مشاهده مى‌کنیم در هر عصرى از اعصار و زمان ها، وجود جریان‌هاى فکرى ناسالم براى به انحراف کشاندن نوجوانان، یک واقعیت تلخ و ثبت شده در اوراق تاریخ مى‌باشد.

خارجی گرى، اشعرى گرى، اخبارى گرى، مرجئه گرى، صوفى گرى، از جمله جریان‌هاى فکرى و اعتقادى متضاد با اسلام اصیل مى‌باشند که در دوره‌هاى متعدد تاریخى، به ظهور و نقش آفرینى‌هاى ویرانگر درآمده اند و گروه‌هایى از مردم جامعه را از همان دوره جوانى، در دام خود افکنده و از مسیر حق دور داشته و در بیراهه‌هاى تشکیک و تردید و معتقدات مغشوش به حرکت درآورده اند.

تفکر جدایى دین از سیاست، جریان نفاق جریان فرقان، تفکر بطلان تشکیل حکومت در عصر غیبت، جریان ملى‌گرایى، در شکل‌ها و با نام‌هاى مختلف، از جمله جریان‌هاى فکرى و اعتقادى ناسالم در عصر ما و تاریخ معاصر ایران به شمار مى‌روند. (۶)

این جریان‌ها در نهایت، جوانان را از اسلام اصیل جدا کرده و در دام قدرت‌ها و کشورهاى استعمارى اسیر کرده اند و از همین جا مشخص مى‌شود و با مستندات و شواهد ثابت مى‌گردد که این جریان‌هاى دو آتشه فکرى و اعتقادى، «سیاسی»! بوده و هستند و بسیارى از آنها دانسته و آگاه و برخى نیز نادانسته و ناآگاه، در خدمت دشمنان دین درآمده‌اند.

امیرمومنان حضرت علی(علیه السلام) در رهنمود تربیتى خویش به فرزندش حضرت امام حسن(علیه السلام)، به این نکته اشارت دارد که قبل از آن که عقل و فکر تو به چیزى غیر از حق مشغول و مغشوش گردد، به پرورش فکرى و اعتقادى ات، همت گماشتم و به این ترتیب، بر حساسیت و ضرورت این نوع مراقبت و پرورش تاکید مى‌نماید.

۳ ـ بینش‌یابى و فرصت‌شناسى

یکى از وظایف مهم و ارزشمند پدران، این است که نسبت به دوره بسیار حساس و حیاتى «نوجوانی»، اصل بینش‌یابى و وظیفه فرصت‌شناسى را، مورد توجه و نظر و عمل قرار دهند و هیچ گونه غفلت و مسامحه‌اى را روا مدارند که در آن صورت، حرکت سالم و پویاى تربیتى فرزندان را با مانع و مشکل مواجه مى‌سازند و در پى آن، شاهد عواقب و آثار تلخ و ناگوار آن خواهند بود.

اصل بینش‌یابى، پدران را به مطالعه و دقت براى شناخت دوره نوجوانى و عواطف و احساسات خاص آن دعوت مى‌کند و وظیفه فرصت شناسى پدران را به شکار فرصت‌هاى مناسب به وجود آمده در این دوره حساس، براى تربیت و پرورش سالم و مستحکم نوجوانان وادار مى‌نماید.

در دوره نوجوانى، در کنار فراهم آمدن شرایط براى رشد جسمى و بروز آثار و جلوه‌هاى خاص آن، زمینه‌ها براى رشد ارزش‌هاى اخلاقى از یکسو و پذیرش اعتقادات سالم از دیگر سو، کاملا آماده و مناسب مى‌گردد و به همین دلیل، پدران باید دقت و نظارت آمیخته با اطلاعات و شناخت و آگاهى‌هاى لازم را معمول دارند تا نوجوان، هم از جنبه فکرى و اعتقادى، به دین باورى اصیل برسد و هم از جنبه اخلاقى و معنوى، شخصیتى پاک و سالم و پایبند به ارزش‌ها و هنجارهاى اسلامى بیابد.

نوجوان در این دوره از زندگى، به دلیل آمادگى براى پذیرش باور و اعتقاد و نیز متمایل و متعامل شدن به ارزش‌هاى اخلاقى، به زمین بکر و حاصل خیزى شبیه است که هر بذرى در آن بیفشانیم، رشد مى‌کند.

این تشبیه زیبا از امیرمومنان(علیه السلام) که در متن رهنمود تربیتى خویش به فرزندش آمده است، نشان مى‌دهد که اگر پدران، هم به اصل بینش یابى نسبت به عواطف و احساسات و از جمله آمادگى‌هاى لازم براى دین پذیرى و گرایش عملى به ارزش‌هاى اخلاقى توجه و عمل نمایند و هم در فرصت شناسى و شکار لحظه‌ها، براى پاشیدن بذرهاى ایمان و اخلاص و صداقت در زمین بکر روح و جان و قلب نوجوان دقیق و عامل باشند، دیگران ـ نه جریان‌هاى فکرى ناسالم و نه افراد و عناصر ناپاک و شیاد ـ نمى‌توانند فرزندانشان را به گمراهى و انحراف بکشند.

۴ ـ تجربه‌آموزى و عبرت‌اندوزى

وظیفه چهارم محورى پدران براى رشد شخصیت فرزندان، انتقال تجربه‌هاى بزرگ تاریخى و درس‌ها و پیام‌هاى نهفته در آنها، به نوجوانان و ایجاد پشتوانه‌اى از عبرت و بصیرت، براى پیمودن راه پرفراز و نشیب زندگى مى‌باشد.

امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش گوشزد مى‌نماید که من به گونه‌اى در «تاریخ» عمیق و دقیق شدم و با رخدادها و حوادث مختلف فرهنگى و اجتماعى و سیاسى آن درآمیختم که گویا از اول تا پایان عمر اقوام و ملل و روحیات و صفات و رفتار و عملکردها و حوادث زندگى آنان حضور داشته ام و سپس تمام این تجربیات را زیر و رو کردم و بهترین و درس آموزترین را براى حیات برتر و سالم و موفق برگزیدم و به تو منتقل ساختم.

امیرمومنان(علیه السلام) در این رهنمود، ارزش و آثار گرانقدر «تجربه»ها در یارى رسانى نوجوانان را مى‌نمایاند و به این واقعیت تصریح مى‌کند که هر کدام از فرزندان، باید با پشتوانه‌اى نیرومند از تجربه‌هاى موفق وارد اجتماع شوند تا بتوانند در مسیر طولانى و پرفراز و فرود حیات دنیا از گردنه‌هاى سخت عبور نمایند و در هر جلوه از زندگى ـ چه اخلاقى و رفتارى چه فرهنگى و علمى چه فکرى و اعتقادى چه اجتماعى و سیاسى ـ از این پشتوانه‌هاى کارآمد، بهره‌ورى‌هاى جامع نمایند.

به این ترتیب حضرت علی(علیه السلام)، هم به انجام وظیفه خویش به عنوان یک «پدر»براى انتقال تجربه‌هاى مفید به فرزندش اشاره مى‌نماید و هم به نقش و اهمیت تجارب سازنده براى نسل‌هاى بشر تصریح دارد.

ارزش تجربه و ضرورت بهره ورى از آن، در نگاه امیرمومنان(علیه السلام) به گونه‌اى حائز اهمیت مى‌باشد که معلومات و آگاهى‌هاى انسان عاقل و خردورز را در پرتو استفاده از تجربه‌هاى مختلف، رو به افزایش و فزونى مى‌داند(۷) و نه تنها ارزش راى و نظر هر انسانى را وابسته به مقدار تجاربى مى‌داند، که در خزانه فکر خود اندوخته است(۸) که «عقل تجربی» را در کنار «عقل طبیعی»، عامل اصلى خیر و سعادت بشر معرفى مى‌نماید(۹) و معتقد است، از تجارب بشر است که مى‌توان دانش نو و اطلاعات تازه را استخراج نمود.(۱۰)

وظایف و مسئولیت‌هاى چهارگانه‌اى که از نظر گذشت، مجموعه‌اى به هم پیوسته و غیرقابل گسست مى‌باشند و شکل گیرى شخصیت سالم و بالنده فرزندان در پرتو عمل دقیق به هرکدام از وظایف محورى و بنیادین مزبور مى‌باشد و نمى‌توان تصور نمود جوانانى که از جنبه «اخلاقى و معنوی»، به پایبندى نسبت به ارزش‌ها و هنجارها رسیده باشند و در عین حال از جنبه «فکرى و اعتقادی» به راهیابى و باورمندى صحیح و سالم دست نیابند، به سعادت و رستگارى برسند. چنان که دیده ایم و مى‌بینیم که هستند کسانى که در همان حال که مقید به معیارهاى اخلاقى مى‌باشند، در امور فکرى و اعتقادى به قشرىگرى و تصلب گرفتار آمده و در دام برخى از جریان‌هاى اعتقادى، مغشوش که پوسته و ظاهرى از اسلام دارند و از حقیقت آن تهى هستند اسیر شده اند! در نقطه مقابل نیز، معتقدات سالم با اخلاق و رفتار سالم پیوند مى‌خورد و در غیر این صورت، دیرى نمى‌پاید که آلودگى‌هاى اخلاقى باورهاى صحیح را به بیراهه مى‌کشاند.

اصل «بینش‌یابى و فرصت‌شناسی» و نیز اصل «تجربه‌آموزى و عبرت‌اندوزی» به همین ترتیب با دو اصل قبلى، رابطه همگون و متقابل دارند و با هم، در تعامل مستمر مى‌باشند. یعنى دو اصل اولیه بدون این دو اصل مزبور، به طور جامع و کامل به ظهور و تحقق درنمى آیند و چنانچه پدران از بینش‌هاى لازم نسبت به عواطف نوجوانان و شکار فرصت‌ها براى بذرافشانى مناسب و به موقع در زمین حاصل خیز قلب و فکر آنان برخوردار نباشند، چگونه تربیت اخلاقى و معنوى و نیز پرورش فکرى و اعتقادى نوجوانان محقق مى‌گردد و همین گونه است نقش و آثار تجارب مفید و سازنده و تحول زا در موضوع شکل گیرى شخصیت سالم و کامل فرزندان و به این ترتیب، پدران باید هر کدام از مسئولیت‌هاى چهارگانه در تربیت و پرورش سالم و جامع را، در جایگاه خود و به نحو صحیح و با مراقبت دقیق به مرحله عمل درآورند تا فرزندان صالح و سالم به جامعه انسانى تحویل دهند.

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ نهج البلاغه نامه ۳۱

۲ ـ صحیفه سجادیه دعا در طلب صلاح و سعادت براى فرزندان

۳ ـ تحف العقول ص ۲۶۳

۴ ـ غررالحکم ج ۱ ص ۷۹

۵ ـ الحدیث ج ۳ ص ۹۲

۶ ـ از دو مقطع تاریخى هرکدام پنج جریان فکرى ناسالم را نام بردیم. این یادکرد هرگز به این معنا و مفهوم نیست که جریان‌هاى پنجگانه مقطع اول تاریخى با جریان‌هاى پنجگانه مقطع دوم تاریخى که مربوط به عصر و زمان ما مى‌باشد هیچ سنخیتى از لحاظ محتوا و اهداف ندارند بلکه برعکس این جریان‌ها از یک ماهیت و استراتژى و خط مشى برخوردارند و در هر زمان با قالب‌ها و شیوه‌هاى مختلف و متناسب با زمان و نحوه بهره بردارى قدرت‌هاى ستمگر و حکومت‌هایى که به نام اسلام علیه اسلام فعالیت مى‌کنند ظاهر مى‌گردند. به دیگر سخن جریان‌هاى فکرى وابسته به «اسلام اموی»و «اسلام عباسی»در مقطع تاریخى «دیروز»با جریان‌هاى فکرى وابسته به «اسلام شاهنشاهی»و «اسلام آمریکایی»در مقطع تاریخى «امروز»داراى هویت و هدف واحد و مشترک مى‌باشند و از یک آبشخور سیراب مى‌شوند و به همین دلیل آفات و آسیب‌هاى به وجود آمده از جریان‌هاى فکرى دیروز و امروز علیه مردم جامعه به ویژه جوانان همانند هم و داراى اهداف مشترک و متصل به دشمنان و مخالفان اسلام ناب محمدی(ص) مى‌باشد و بر اهل تحقیق است که این موضوع مهم را در ابعاد و جنبه‌هاى گوناگون براى نسل جوان کالبد شکافى نمایند.

۷ ـ غررالحکم ج ۱ ص ۵۸

۸ ـ همان منبع ص ۴۲۴

۹ ـ الحدیث ج ۱ ص ۳۱۶

۱۰ ـ تحف العقول ص ۹۶

منبع: روزنامه جمهورى اسلامى

اقتصاد مقاومتی و سبک زندگی به روش اهل بیت(علیهم السلام)

امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) فرمود: «الفقیه من افاض علی الناس خیره و انقذهم من اعدائهم …»؛ فقیه، کسی است که مردم را از دشمنان نجات دهد.

بزرگترین دشمن مردم در حال حاضر، فرهنگ غرب و سبک زندگی غربی است که جوامع اسلامی را مورد هجوم قرار داده است؛ رواج سبک زندگی غربی و بیگانگان و دشمنان اسلام، خطری است که نگران کننده است؛ فقها در مقابله با این بحران فرهنگی، نقش مهم و اثرگذار دارند و می‌توانند در اقتصاد مقاومتی برای برون رفت از بحران فرهنگ‌سازی و در استقلال و حفظ هویت کشور، نقش برجسته ایفا کنند به حسب روایت امام رضا(علیه السلام) پیشگامی فقها ضروری است؛ از این روی، ضروری است پالایش فرهنگی در تمام امور صورت گیرد تا مردم از سبک زندگی غربی فاصله بگیرند؛ سبک زندگی در کشور با جهاد فرهنگی علمای شیعه بر اساس فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) بود و در مظاهری مانند:

۱- پوشش و لباس و تغذیه: در حالی که امروز به تقلید از فرهنگ غرب، لباس‌های تولید بیگانه در کشور مصرف شده و کارخانه‌های داخلی قادر به تولید نیستند؛ این روند می‌تواند اقتصاد کشور را دچار چالش جدی کند؛ اقتصاد مقاومتی اقتضا می‌کند که به تولید داخلی بها داده شده و از پوشیدن لباس بیگانگان خودداری و حتی ورود این نوع محصولات از طریق دولت منع شود؛

۲- معماری و خانه‌سازی: خانه‌هایی که در کشور رواج یافته، به سبک غربی است. آپارتمان‌سازی و زندگی آپارتمانی، شیوه ی غربی و سرمایه‌داری است که امنیت فرهنگی و اقتصادی را به مخاطره کشیده است؛

۳- معاشرت‌های خانوادگی: همسایه‌داری نیز که پیش‌تر بر اساس فرهنگ اسلامی بود، تغییر یافته و فرهنگ غرب جایگزین می‌گردد؛ روابط همسایه‌ها، کمتر و از حال همدیگر، بی‌خبر شده‌اند؛

۴- تعلیم و تربیت آموزش و پرورش: شیوه آموزش در اسلام، بر اساس رهنمود اهل بیت(علیهم السلام)، بر اساس قرآن و با آموزش قرآن شروع می‌گردید؛ امیرمومنان(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: آموزش و تربیت تو را را با قرآن شروع کردم و حلال و حرام را به تو آموزش دادم.

این روش در عصر پهلوی با دسیسه ی استعمارگران و عوامل آنان دگرگون شد و قرآن از آموزش کنار زده شد؛ از این روی، فرزندان ما از جهت فکری آسیب‌پذیر شدند و از فرهنگ دینی فاصله گرفته و ذهن آنان با آموزش‌های غیردینی انس گرفت. تعلیم و تربیت اسلامی، با قرآن شروع می‌شد، در این مدل، فرزندانمان را مکتبی به باری آوردیم، لذا در هر کشور بیگانه‌ای که قدم می‌گذاشتند، از اصول خود دست‌بردار نبودند. فرزندانمان در غرب تحصیل می‌کردند اما پایبند به اصول دینی و ارزش‌های فرهنگ اسلام بودند، یکی از دانشمندان معاصر گفته است: شاگردان استاد رضا روزبه در هر نقطه از جهان که زندگی کرده و فعالیت دارند، مکتبی هستند، برخی پزشک ساکن آمریکا و برخی در ایران استاد دانشگاه هستند بدون استثنا مکتبی به بار آمده‌اند. سر این مسئله این بود که آن مرحوم، جوانان را از کودکی که آینه ی دل آنان صاف و بدون زنگار است، با شیوه ی قرآن و به سبک قرآن آموزش می‌داد؛ با این روش، جوان از تمام خطرها واکسینه می‌شود؛

۵- نهاد خانواده: نهاد خانواده در فرهنگ اسلامی، مقدس و نهادی اصیل و بستر رشد معنوی و شکوفایی استعدادها بوده است؛ مادر در خانواده و حضور او در خانه و سرپرستی و مدیریت و اداره منزل، کانون خانواده را گرم و امنیت خاص به آن می‌داد؛ اکنون با رسوخ فرهنگ غرب و سرمایه‌داری که از قرن ۱۹ م خانواده را در غرب فرو پاشید؛ به تدریج این فرهنگ به کشورهای اسلامی از جمله ایران رسوخ و با تبلیغ، جایگزین فرهنگ اسلامی شد؛ این روند با تخریب نقش مادری در خانواده‌ها تمام پایه‌های خانواده را به چالش کشیده است؛ از جمله آسیب‌های خطرساز این روند این است که: تمام ادارات و نهادها اولویت گزینش خود را به زنان داده و دختران جوان و مادران را به پشت میز ادارات کشیده و با این شیوه، بنیان خانواده‌ها متزلزل گردیده و تربیت فرزند و نقش‌های دیگر در خانواده که با محوریت مادر بود، به چالش کشیده شده است؛ از جمله عوارض آسیب‌زای این روند، این است که پسران جوان در جامعه بیکار و گرفتار دام اعتیاد گشته و ادارات و ارگان‌ها و مشاغل، به دختران جوان واگذار شده؛ مقررات شرعی و ضوابط دینی که در جامعه اسلامی، ارزش بود، تبدیل به فرهنگ شده و قبح هنجار‌های ضددینی کاسته شده و رعایت روابط محرم و نامحرم که از ضوابط مهم اسلامی و فرهنگ اسلامی بود، به کلی فراموش شده و بیکاری ۷۰ درصد جوانان دنبال شغل از معضلات لا ینحل امروز ما محسوب و حریم خانواده‌ها و عفت و حجاب به یغما رفته است؛

۶- احترام به والدین: احترام به پدر و مادر که از سفارشات اکید قرآن است، به فراموشی سپرده و سالمندان را به مرکزی بیرون از خانه منتقل و عواطف اسلامی و فرهنگ قرآن و سبک زندگی دینی جای خود را به سبک زندگی غربی داده است؛ مرکزی به نام خانه ی سالمندان که کاملا از فرهنگ خشن غرب گرفته شده است، جایگزین دستورات قرآن گردیده است؛ دوری از فرهنگ قرآن در این امور، تاثیرات وضعی بر زندگی‌ها گذاشته است!

بر این اساس امیرمؤمنان به مسلمانان هشدار می‌دهد تا گاهی که زی و فرهنگ خود در خوراک و پوشاک و دیگر مسائل فرهنگی را از دست ندهید و لباس بیگانه بر تن نکنید، سعادت و عزت شما تضمین شده، وگرنه روزهای ذلت و خواری و استثمار و اسارت و گرفتاری‌ها، شما را در بند خواهد کشید.

از دست رفتن فرهنگ اسلام، به معنای نابودی عزت اسلامی و گرفتاری به دام ذلت غرب و بیگانگان و دشمنان اسلام است؛ لذا فرمود: تا زمانی امت اسلام عزیز است و روی ذلت نخواهد دید که از فرهنگ بیگانه تقلید نکند و سبک زندگی و معاش خود را بر اساس تقلید از بیگانگان تغییر ندهد و لباسی مانند دشمنان اسلام نپوشد؛ امام با آینده‌نگری به پیامدهای پیروی از آداب و فرهنگ غیر مسلمانان آگاه و قبول آداب آنان را وابستگی اقتصادی و فرهنگی جامعه به آنان می‌داند که منجر به مصرف تولیدات آنان خواهد شد؛ تدبیری که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) ارائه فرمود با عنوان «اقتصاد مقاومتی» بر اساس مکتب اهل بیت(علیهم السلام) است؛ راهکارهای قرآنی جهت رسیدن به شیوه سبک زندگی اهل بیت(علیهم السلام) و اقتصاد مقاومتی رهایی از مظاهر و مصادیق فرهنگ غرب مهمترین زمینه ی این مسئله است؛

۱- راه‌کار اول نجات از سبک زندگی غرب

قرآن کریم برای سعادت انسان، سبک زندگی عالی را به انسان نشان داده و فرموده است برای نجات از دام دشمنان، به سیره ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پناه ببرید «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه»؛ سرمشق و الگو و سبک زندگی و برنامه‌های خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هماهنگ بسازید و از آن حضرت الگو گیری کنید، فاصله گرفتن از اصول مکتبی، برای جوامع اسلامی زیان بار است که نتیجه ی آن، بحران هویت است. در بحران هویت، فرد تابع فرهنگ وارداتی و بیگانه است؛ در این فضای بحران و شبهه‌آلود فرهنگی، باید جامعه را به منابع سرشار علوم الهی راهنمایی کرد؛ اگر جامعه اسلامی پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتار فترت و فقر فرهنگی شد، یک مشکل بزرگ داشت که دوری از اهل بیت(علیهم السلام) پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؛

۲- راه‌کار دوم نجات از سبک زندگی غرب

خداوند متعال به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور می‌دهد جهت تغییر سبک زندگی پیرامون خود، بهترین روش در کنار مواعظ و دستورات، عملگرایی است؛ اصلاح خانواده و عملگرایی در خانواده، روش مهم در اصلاح سبک زندگی است؛ در این راستا خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید دستور حجاب را از پیرامون و خودت خودت شروع کن: «یا ایها النبی قل لازواجک و نباتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلاببیهن»؛ ای پیامبر! تغییر در سبک پوشش را از زنان و دختران خود و در مرحله دوم، از زنان مومنان شروع کن. این بهترین روش است برای حفظشان و جایگاه زنان مومن و بهترین سبک برای عفاف است.
در راستای حفظ خانواده از فرهنگ بیگانه آیه کریمه می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا»؛ ای مومنان! ابتدا خود و خانواده‌های‌تان را از آتش جهنم نگهدارید.
دستور دیگری که خداوند در این راستا به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «و امر اهلک بالصلواه و اصطبر علیها؛ خانواده‌ات را در مرحله اول به نماز دستور بده و این دستور را تکرار کن؛ بنابراین اگر مسئولین فرهنگی ما قصد دارند در سبک زندگی مردم تغییری به سوی اصول و ارزش‌های دینی ایجاد کنند و فرهنگ کشور را به سویی ببرند که مستعد آخرالزمان و ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد، باید از دستورات قرآن پیروی کنند؛
قرآن می‌فرماید: باید متولیان امر جامعه، از خودشان آغاز کنند، سبک زندگی خود خانواده را تغییر دهند. این روش بسیار منطقی در تربیت است چون تا انسان خود تربیت نشده باشد به آداب و تربیت الهی، محال است که دیگران را تربیت کند، اگر امیرمومنان(علیه السلام) نان خشک را با زانوی خود، شکسته و می‌خورد و کسی به این خوراک اعتراض می‌کند، حضرت می‌فرماید: ساده‌زیستی حاکم در سبک زندگی، مایه امنیت روحی مردم است و به این روش، در جامعه امنیت و امید در دل فقرا ایجاد می‌شود؛ این نوع سبک زندگی، مانع از بحران اقتصادی است، وقتی در جامعه، ناامنی غذایی پیدا شود و تعادل جامعه به هم بخورد، انصاف و مروت که اساس دین ماست از دلها بیرون شده و قساوت و اخلاق غیر دینی جایگزین خواهد شد، سر این که قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) در تغییر سبک زندگی، از خانواده شروع کردند و امیرمومنان(علیه السلام) در حاکمیت خود، از حکمران و حاکم شروع کرد، این است که محور و بستر رشد و ترقی و صلاح هر جامعه در دو چیز است: ۱ـ خانواده ۲ـ حاکمیت؛

اثرگذارترین راه‌کار اصلاح سبک زندگی و رسیدن به اقتصاد مقاومتی، اصلاح نخبگان جامعه و ساده‌زیستی آنان است؛ جمله معروف «الناس علی دین ملوکهم» به خوبی بیانگر این مسئله است که مردمان، تابع رفتار حاکمان و نخبگان و سرشناسان جامعه هستند؛ هرگاه سران جامعه و خواص، به سوی صلاح و فلاح حرکت کرده و از ثروت‌اندوزی پرهیز کنند، امنیت و آرامش به اقتصاد روی آورده و امنیت روحی ایجاد می‌شود؛ هرگاه حاکمان و خواص جامعه، به سوی انباشت ثروت با انگیزه ی سودمحوری نامشروع میل کنند، امنیت اقتصادی مخدوش می‌شود …. از این روی، اصلاح سبک زندگی، باید با دو محور شروع شود:

اول حاکمیت: اصلاح رفتار نخبگان و حاکمان جامعه؛ وقتی حاکم جامعه بی‌محابا هر کاری انجام داد و وعده داد، عمل نکرد؛ هیبت قانون شکسته می‌شود؛ حرمت‌شکنی به طبقات پایین جامعه سرایت می‌کند؛ مردم به نخبگان می‌نگرند و از آنها الگو می‌گیرند؛

دوم خانواده: عینی‌ترین جلوه ی جامعه، خانواده‌ها هستند که با پیروی خود از حاکم، هویت و نظم و انضباط معینی به جامعه داده و آن را پیش می‌برند؛ اگر حاکم، انحراف داشته باشد، انحراف او از مسیر درست، تراز تشخیص انحراف جامعه هست و مردم اعضای جامعه هستند.

منبع: امیرعلی حسن لو؛ بخشی از مقاله ارائه شده در جشنواره ی امام رضا(علیه السلام) با عنوان: «منزلت خانواده و سبک زندگی در فرهنگ رضوی»؛

نقش و تاثیر آموزش‌ و‌ پرورش بر تحقق سبک زندگی ایرانی اسلامی

«سبک زندگی» مفهوم جامعه‌شناسانه‌ای است که اگرچه ارایه تعریف جامع و مورد قبول همگان از آن دشوار یا محال است اما می‌توان ادعا کرد که مثل بسیاری از مفاهیم دیگر عموم درک نسبتا یکسانی از آن دارند و این مفهوم کلیتی را در ذهن‌ها تداعی می‌کند اگرچه چندان شفاف نیست اما می‌توان بر اساس مختصاتی آن را توصیف کرد.

بر این اساس می‌توان گفت«ارزش‌ها، الگوها و هنجارها» در هر جامعه مهمترین مختصات و مشخصاتی هستند که«سبک زندگی» بر اساس آنها تعیین و توصیف می‌شود و در عموم تعریف‌های ارائه شده از این مفهوم بر این نکته تاکید شده است.

با این وصف اگر بخواهیم نقش و تاثیر آموزش‌ و‌ پرورش را بر تحقق سبک زندگی ایرانی و اسلامی بررسی کنیم باید در مرحله نخست مشخص کنیم که در این سبک زندگی چه ارزش‌ها، الگوها و هنجارهایی وجود دارد و باید در ذهن و باور افراد شکل بگیرد و سپس نشان دهیم که آموزش‌و‌پرورش چگونه و از چه طریقی می‌تواند به تبیین و تثبیت این ارزش‌ها، الگوها و هنجارها در بین آحاد مختلف جامعه بپردازد که موثر باشد.

اما پیش از همه باید به این نکته بدیهی اما مهم و لازم اشاره کرد که مدرسه به عنوان مرکز آموزش‌ و‌ پرورش بعد از خانواده مهمترین کانونی است که ارزش‌ها، الگوها و هنجارها را در ذهن کودکان شکل می‌دهد و می‌آفریند و برای همیشه ثبت می‌کند.

در واقع هر فرد جامعه رفتار و گفتار و کردارش بر اساس هنجارهایی که می‌شناسد و قبول کرده شکل می‌گیرد و سعی دارد منطبق بر الگوها و ارزش‌هایی باشد که باور کرده و به آن ایمان دارد همان هنجارها، الگوها و ارزش‌هایی که در خانواده و محیط‌های آموزشی با آنها آشنا شده و روح و ذهنش با آن رشد کرده و پرورش یافته و چنان بر‌ جانش نقش بسته که پاک شدنی نیست.

به این ترتیب است که درمی‌یابیم بررسی نقش و تاثیر بر آموزش‌ و‌ پرورش بر تحقق سبک زندگی ایرانی اسلامی تا چه اندازه لازم و حیاتی است و غفلت از آن تا چه میزان موجب خسران و پشیمانی خواهد شد.

نقش و تاثیر آموزش و پرورش

۱- نقش و تاثیر آموزش و پرورش در معرفی حفظ و تقویت ارزش‌ها

معرفی و شناسایی ارزش‌های اسلامی به دانش‌آموزان مهمترین اقدامی است که آموزش و پررورش می‌تواند در این راه داشته باشد اما نباید این موضوع را تنها در گنجاندن این ارزش‌ها در محتوای کتاب‌های آموزشی خلاصه کرد.

میزان تقید و پایبندی اولیای مدرسه و آموزش و پرورش به این ارزش‌ها و هم چنین آشنایی کامل آنها با ارزش‌ها و توانایی معرفی آنها به دانش‌آموزان و پاسخگویی به سوالات یا شک و شبهه‌هایی که در این خصوص می‌تواند در اذهان شکل‌ بگیرد موضوعی است که معمولا مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد.

آموزش و معرفی «ارزش‌ها» بیش از آنکه از طریق کتاب و گفتار موثر است در عمل مورد توجه و تاثیر است. به عبارت دیگر دانش‌آموزان بیشتر ارزش‌ها را از اعمال اولیای خود «در خانه و مدرسه» می‌آموزند نه از کتاب و دروس.

۲- نقش و تاثیر آموزش و پرورش در معرفی الگوها

مسوولان مدیران و معلمان آموزش و پرورش باید خود الگوهایی باشند که مسیر شناخت الگوهای بزرگتر را به دانش‌آموزان نشان می‌دهند و در واقع واسطه‌ای باشند برای گذر دانش‌آموزان از مرحله پایین‌تر شناخت ائمه به مرحله بالاتر و این فقط وقتی شکل می‌گیرد که مسوولان و معلمان:

اولا خود الگوهای دینی را شناخته باشند.

ثانیا نحوه رفتار سلوکشان بر اساس آنها شکل گرفته باشد.

در کنار این البته برنامه‌ریزی آموزشی و پرورشی برای معرفی و شناخت زندگی ائمه(علیهم السلام) می‌تواند تکمیل‌کننده باشد.

۳-‌ نقش و تاثیر آموزش‌ و‌ پرورش در حفظ و گسترش هنجارها

در معرفی حفظ و گسترش هنجارها علاوه بر این که محتوای کتب آموزشی و نحوه سلوک مسوولان و معلمان باید مورد توجه قرار بگیرد کل ساختار آموزش‌وپرورش نیز باید به گونه‌ای باشد که هنجارها را تقویت کند و مانع از کاهش ارزش اجتماعی این هنجارها و شکستن قبح هنجارشکنی باشد. برای توضیح بیشتر این موضوع می‌توان مثال‌های زیر را مورد توجه قرار داد:

الف: معماری مدارس و ادارات آموزش‌ و پرورش باید نمونه‌ای از معماری سنتی و منطبق با معیارهای سبک زندگی اسلامی و ایرانی باشد که متاسفانه بسیاری از اوقات به این موضوع توجه نمی‌شود!

ب: نقاشی‌های کتاب‌های درسی، طرح‌های کیف‌ها و لوازم‌التحریر دانش‌آموزان، نحوه پوشش مدیران و معلمان، نوع هدایایی که از طرف مدرسه به دانش‌آموزان داده می‌شود. موسیقی‌هایی که در مراسم جشن‌ها به کار گرفته می‌شود و… باید بر اساس هنجارهای ملی باشد نه نوعی تبلیغ فرهنگ و هنجارهای بیگانه.

ج: مراسم و سنت‌های ملی نباید از طرف اولیای مدرسه مورد بی‌اعتنایی واقع شود. مثلا مراسم‌هایی مثل دید و بازدید عید نوروز نباید به عنوان وقت‌تلف‌کنی و… به دانش‌آموزان معرفی شود و بهانه‌هایی مثل آمادگی برای کنکور آنها را از اینگونه مراسم به طور کلی محروم کنند و…

مختصات سبک زندگی ایرانی و اسلامی

۱- ارزش‌ها

در سبک زندگی اسلامی و ایرانی یگانه منبع تعیین ارزش‌ها بدون شک دین مبین اسلام است. اسلام هدف نهایی خود را رساندن انسان‌ها به کمال می‌داند و آنچه انسان را در راه رسیدن به این هدف یاری دهد می‌توان ارزش نامید ارزش‌هایی که آنها نیز به طور کامل و مشروح در این دین آسمانی مشخص و معرفی شده است. به طور کلی این ارزش‌ها را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد:

الف- ارزش‌های فردی

هر فرد برای رسیدن به کمال باید ارزش‌هایی را کسب کند که عبارتند از «شناخت خویش شناخت خدا و در نهایت رسیدن به او». ابزارهای کسب این ارزش‌ها هم در شریعت اسلام مشخص شده است که به طور عام از آنها به عنوان «عبادات» می‌توان نام برد.

ب- ارزش‌های اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است و فطرت انسان به گونه‌ای است که حتی تصور کمال انسان تنها و غیر اجتماعی هم محال است. براین اساس اسلام علاوه بر معرفی ارزش‌های فردی و ابزارهای کسب آن ارزش‌ها ارزش‌های اجتماعی را هم مشخص کرده که به طور عام می‌توان از آن به عنوان «اخلاق» نام برد.

اهمیت این ارزش‌ها به اندازه‌ای است که پیامبر هدف بعثت خویش را «تکمیل مکارم اخلاقی» عنوان کرده‌اند. برای رسیدن به اخلاق اجتماعی اسلامی هم ابزارهایی مشخص شده که در مجموعه «نحوه سلوک دینی» را تشکیل می‌دهد و شامل: عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم، امر به معروف و نهی از منکر، انفاق و نوع دوستی، خدمت به خلق، حسن خلق و… است.

۲- الگوها

انسان‌ها برای این که بتوانند در مسیری حرکت کنند احتیاج به الگوهایی دارند که بتوانند بدون خطا و با اطمینان این چنین کنند.

ائمه به عنوان الگوهای دینی ما در واقع الگوهای اصلی و مرجع سبک زندگی اسلامی و ایرانی هستند و البته در مرتبه پایین‌تر اولیای الهی و زاهدان و مومنان متقی قرار دارند که با تبعیت از ائمه‌اطهار(علیهم السلام) زندگی می‌کنند و می‌توانند راهنمای افراد مختلف در شناسایی بهتر ائمه باشند.

۳- هنجارها

در سبک زندگی اسلامی و ایرانی هنجارها بر اساس سنت‌ها و آداب و رسوم ملی و تاریخی نوع نگاه زیبایی‌‌شناسانه اجتماعی و قوانین مدنی شکل می‌گیرد.

برای مثال «مهمان‌دوستی» و تکریم مهمان، یکی از سنت‌هایی است که در جامعه ایرانی وجود دارد یا معیارهایی که جامعه ایران در معماری و شهرسازی دارد علاوه بر این که مبتنی بر دستورات دینی است، از نوعی نگاه خاص و بر اساس معیارهای زیبایی‌شناسی ملی شکل گرفته است.

نوع پوشش، نحوه ارتباطات اجتماعی، شکل برگزاری جشن‌ها و عزاداری‌ها و… همه و همه بر اساس هنجارها تعیین می‌شود و عدم رعایت آن برای جامعه خوشایند نیست.

مثلا رسم است که هنگام عزاداری لباس سیاه بر تن می‌کنند و مردان از کوتاه کردن ریش خودداری می‌کنند و با این وصف اگر کسی مثلا در زمان فوت نزدیکانش لباس روشن بپوشد، رفتاری خلاف هنجار جامعه انجام داده است.

واضح است که هر جامعه‌ای، هنجارهای خاص خود را دارد که الزاما با هنجارهای دیگر جوامع یکسان نیست شاید در نگاه اول چنین به نظر برسد که این هنجارها در مقایسه با ارزش‌ها و الگوها چندان اهمیت ندارد.

اما باید دانست که عموما اولین جایی که از طرف فرهنگ‌های دیگر مورد هجوم قرار می‌گیرد و ویرانی‌اش آغازی برای تخریب دیگر مختصات سبک زندگی یعنی ارزش‌ها و الگوهاست، همین هنجارها است و به همین دلیل نیز هر گونه بی‌توجهی به پاسداشت آنها، می‌تواند باعث لطمات جبران‌ناپذیری در جهت تغییر سبک زندگی افراد جامعه شود.

بدون شک برای احیای «سبک زندگی اسلامی- ایرانی» در جامعه همه نهادها و اقشار جامعه باید تلاش کنند و در این میان نقش آموزش و پرورش هم چنان که در این مقاله سعی شده نشان داده شود نقش کمی نیست.

خوشبختانه با تاکید رهبر انقلاب توجه به این موضوع گسترش پیدا کرده و امید است با توجه بیشتر مسوولان و برنامه‌ریزان نهاد آموزش و پرورش سرعت و دامنه تحقق این مهم هر چه بیشتر شود.

منبع: مردم سالاری؛ نویسنده: فاطمه خالصی؛