آل‌بویه

نوشته‌ها

موقعیت شیعه در عصر شیخ مفید

اشاره:

تشیع، تاریخ مظلومیت و غربت را با اشک و خون نگاشته است. بر فراز دار، در حبس های بی حساب، در شکنجه های مدام، در قتل و شکنجه زنان و کودکان، ناله های درد و مقاومت ر، هنوز می توان شنود. هرگز نمی توان آن را اسطوره و افسانه نامید. از تاریخ مسطور، یعنی راوی عیش حاکمان، هیچ گاه نمی توان روایت آن همه رنج و ستیز ر، انتظار داشت. رنج شیعه را بایستی در مشاهد به خون خفته هزاران شهید، از مشرق خاوران و خاک دیلمان تا سرزمین افریقای سیاه، جستجو نمود.

تا زمان حضور، وجود امام غنیمت بود و پشتوانه راه. با آغاز غیبت، کار دشوار شد و مسؤولیت شیعه دشوارتر. در این میان، نقش عالمان وارسته دین، که فرهنگ شیعی را با دشواری و سختی، حفاظت کردند و برای نسل هایی چون ما به یادگار نهادند، بس ارجمند و ستودنی است.

تاریخ شیعه، با این پایمردی ها رقم خورده است. این مجموعه، در آستانه هزاره یکی از طلایه داران فرهنگ شیعی (شیخ مفید) گرد آمده است. و در اولین نوشتار، گوشه ای از موقعیت شیعه در قرن چهارم، ترسیم می شود تا تلاش شیخ مفید، عینی تر و ملموس تر گردد.

مـراکز تشـیّـع

شیعه امامی، با گام های معقول، توانست به مرور، مراکز عمده ای را در جهانِ اسلام، برای خویش پیدا کند. آن مناطق ر، پایگاه های نشر اندیشه خویش، قرار دهد و خود ر، به عنوان یک واقعیت، بقبولاند.

با آن که شیعه در بغداد، از ابتدای حکومت عباسی، تحت فشار شدید بود، امّا در قرن چهارم، بخشی مهم از جمعیت بغداد ر، شیعیان تشکیل می دادند. در سال ۳۲۳، فقیهی حنبلی مسلک، به نام: بربهاری، با زیارت شیعیان در عتبات، مخالفت ورزید. آشوب های سختی در بغداد، پدید آمد. در نهایت، خلیفه عباسی به تخطئه اعمالِ بربهاری، بر آمد و دستور حبس پیروان او ر، صادر کرد.

ابن مسکویه، متن توقیع خلیفه: الراضی بالله ر، چنین روایت می کند:

(وقد تأمّل امیرالمؤمنین امر جماعتکم… فمن ذلک… نسبکم شیعه اهل بیت رسول الله صلی اللّه علیه وسلم الی الکفر والضلال وارصادهم بالمکاره فی الطرقات والمحالّ… وانکارکم زیاره قبور الائمه صلوات الله علیهم وتشنیعکم علی زوّارها بالابتداع…)۱

خلیفه در مورد جمعیت شم، به اندیشه پرداخت. از جمله ادعاهایتان، آن است که شیعیان اهل بیت پیامبر(ص) را به کفر و گمراهی نسبت می دهید و در راه ها و محلات، در کمین آنان می نشینید و آنان ر، آزار می کنید… همچنین با زیارت قبر ائمه(ع) مخالفت می ورزید و آن را بدعت می شمرید…

جملات فوق، گوشه ای از ادعانامه خلیفه عباسی، علیه جماعت حنبلی بغداد و رهبر آنان: بربهاری، است. در پایان توقیع، خلیفه به شدّت آنان را تهدید می کند و آن جماعت ر، به بازگشت از عقاید انحرافی، فرا می خواند.

حادثه فوق و برخورد خلیفه، قبل از قدرت آل بویه و حضور آنان در بغداد، رخ داد. این مسأله، نشان می دهد که شیعیان، حتی قبل از حاکمیت آل بویه، از چندان موقعیت و نفوذی در مرکز خلافت بهره مند بودند که توانستند خلیفه ر، با خود همراه کنند و او را برضد رهبر متعصب فرقه حنبلی در بغداد وادارند. غیر از محله کرخ، که مرکز اصلی شیعه در بغداد بود، محلاّت و مناطق دیگری نیز، به شیعیان، اختصاص داشت. از اشارات ابن جوزی، می توان استفاده کرد که محله های: براث، سوق السلاح، باب الطاق، سوق یحیی، الفرضه (که به بندر مشهور بود.) نیز جایگاه شیعیان بوده است.۲

مقدسی، در ارتباط با شهر بغداد چنین حکایت می کند:

(در بغداد، اکثریت با حنبلی ها و شیعه است.)۳

کوفه، از دیگر مراکز اصلی و دیرین شیعه است. گرچه در قرن چهارم، اقتدار آن کاسته شده، امّا همچنان از شهرهای عمده عراق، محسوب می شده است. مقدسی، جغرافی نگار معروف مسلمان، که در این قرن می زیسته، به این نکته تصریح می کند که جز محله باب کناسه، باقی کوفیان در زمره شیعیان هستند.۴

بصره، از مراکزی بود که تا قبل از قرن چهارم، شیعیان در اقلیت کامل در آن می زیستند. جاحظ، کوفه را شهری علوی و بصره را شهر هواداران عثمان می خواند. اما مقدسی، اظهار می دارد که در دوره وی (قرن چهارم)، بیشتر بصریان قدری و شیعه هستند.۵

این مطلب، نشان می دهد که در این شهر (در معادله جمعیتی) شیعه، از موقعیت مقتدری برخوردار بوده است. ناصر خسرو، که در قرن پنجم هجری، می زیست، به هنگام دیدار از شهر بصره، با ۱۳ مَشهد، به نام علی(ع) بر می خورد که زیارتگاه مردمان بود۶و این، نشاندهنده رواج اندیشه شیعی شهری بود که از قدیم، به شهر عثمانی و مخالفت علویان، شناخته می شد.

در منطقه شامات، مذاهب اهل سنت اکثریت را در اختیار داشتند، امّا در پاره ای از مناطق و شهره، شیعه حضور محسوس دارد. مقدسی، اظهار می کند که اهل طبریه و نیمی از نابلس و قدس و بیشتر عمان، شیعه هستند.۷

در منطقه جزیره العرب، پایگاه های شیعه در مناطقی از یمن: هجر و صعده، و عمان: منطقه رای، است.۸در منطقه مصر و مغرب، فتوای رسمی مذهب دولت فاطمی است، ولی مذاهب اهل سنت، اکثریت جمعیت را در اختیار داشتند.

در خراسان بزرگ، شیعه پایگاه چشمگیری نداشت. حکومت سامانی و بعد غزنوی، با اندیشه ها و گرایشهای شیعی، ستیزمندانه برخورد کردند. مقدسی، تنها راجع به شهر رقه، در منطقه قهستان، می گوید که آنان شیعه هستند و در مورد نیشابور نیز اظهار می کند که تشیع در آن جا جاذبه دارد.۹

در گرگان، مازندران و مناطق کوهستانی گیلان: منطقه دیلم، شیعه مقتدر و پرآوازه بود. دولت های علویان در طبرستان و نیز قیام آل بویه از منطقه شمالی و کوهستانی گیلان، نشانه ای از اقتدار شیعه در این منطقه بود.

قم، از مراکز اصلی شیعه بود. از دوره حضور ائمّه شیعه، همگان این شهر ر، شهر شیعی شناخته اند. بسیاری از اصحاب امامان و راویان، از این مرکز برخاسته اند.

جمعه، که نمودی از مراسم رسمی دستگاه حکومت بود، در این شهر، رونق نداشت. تنها در دوره آل بویه است که مجدداً این مراسم، احیا گشت.۱۰در مجموع، آوازه تشیع قم، در جهان اسلام طنین افکن بود.

در ری نیز، شیعه پایگاه مقتدری داشت. نجاشی درباره کلینی، اظهار می دارد:

(چهره سرشناس شیعیان در ری بود.)۱۱

در سال ۴۲۰ که سلطان محمود غزنوی به ری هجوم برد، بسیاری از شیعیان را به قتل رسانده درباره برخورد وی، نوشته اند:

(با شیعیان، که در این تاریخ نیمی از جمعیت شهر ری و تمامت مردم نواحی و از جمله پهنه تهران را تشکیل می داد، راه خشونت و ایذاه را در پیش گرفت و بسیاری از ایشان را از دم تیغ گذراند… محمود به شیعیان تهمت قرمطی بودن می زد و بسیاری از اکابر ایشان را به همین تهمت به چوبه دار کشید).۱۲

حادثه فوق، نشان می دهد که در قرن چهارم، شیعه در شهر ری، فراوان بوده است. عدد شیعه در منطقه خوزستان. مقدسی اظهار می کند که نیمی از مردم اهواز، شیعی مذهب هستند.۱۳ در مناطق فارس، از وجود پایگاهها و مراکزی برای شیعه در کرانه های دریا یاد می کند. ۱۴در منطقه سند، از شهر ملتان یاد می کند که باور شیعی دارند.۱۵ آنان، شیعه اسماعیلی بودند. برای فاطمیان مصر، خطبه می خواندند و هدایا و پیشکش به سوی خلیفه فاطمی، می فرستادند.۱۶

مجموع مطالب در این فصل، نشان می دهد که در قرن چهارم، تشیع در مناطق مختلف جهان اسلام، پایگاه هایی مقتدر و جدّی، در اختیار داشت. کسانی که می کوشند گسترش اندیشه شیعی را تنها و امدار دولت هایی چون: آل بویه بدانند، راه صوابی را نمی پویند. بله، دوره آل بویه، فرصتی مغتنم برای شیعه بود و در فصل پسین، از آن یاد خواهد شد. امّا اشارات گذشته، نشان می دهد که اندیشه شیعی، حتی قبل از قدرت بویهیان، تفکّری مطرح و جدّی در جهان اسلام بود.

حکومتهای شیعی

نیمه دوم قرن سوم، شیعه تجربه اولین اقتدار سیاسی ر، گذراند. در شمال ایران، در منطقه طبرستان، حکومت علویان، شکل می گیرد. در فاصله ۲۵۰ تا ۲۷۰ه، داعی کبیر و پس از وی، داعی صغیر تا ۲۸۷، حکومت مناطق مختلفی از طبرستان را در اختیار می گیرند. در آن سال، حکومت علویان از دولت سامانی، شکست می خورد. امّا پس از چندی، در سال ۳۰۱هـ . ق. داعی ناصرالحق، حکومت را در اختیار می گیرد. پس از وی، حسن بن قاسم تا ۳۱۶ هـ . ق. حکومت مناطقی از شمال ایران ر، در دست دارد. در آن سال، حکومت علویان، به دست سرداران دیلمی برچیده می شود و اولین تجربه حکومت شیعی، به شکست می انجامد.۱۷

در گرایش مذهب رهبران علوی طبرستان، ابهاماتی وجود دارد. غالب مورخان، آنان را زیدی، خوانده اند، ولی شاید بتوان قراینی بر شیعه دوازده امامی بودن آن ارائه کرد.۱۸

حکومت شیعی دیگری که در اوائل قرن چهارم رخ نمود، دولت حمدانیان بود. این دولت شیعی، از درون قبائل عربی برخاست و به نوعی استقلال و خودمختاری در برابر خلافت عباسی دست یافت. مرکز اصلی این دولت، در موصل وحلب بود.

ناصرالدوله حمدانی، در منطقه موصل از سال ۳۱۷ مستقر بود. سیف الدوله حمدانی، از سال ۳۳۲، در حلب حکومت یافت. تمایلات شیعی این دولت، مشهور بود.۱۹ در پولهای مسکوک بازمانده از دولت حمدانی، به امامت و ولایت حضرت علی(ع) تصریح شده است.۲۰ دولت سیف الدوله حمدانی، به خاطر مجاورت مرزی با بیزانس (روم شرقی) درگیری ها و جنگ های متعددی با آن کشور داشت. گفته می شود: چهل جنگ بین دولت حمدانی حلب و روم شرقی، رخ داد.۲۱ جنگهایی که گاه به سود دولت حمدانی حلب بود و گاه روم شرقی، پیروز بود.

دولت حمدانی، به دانش دوستی و هنرپروری شهره بود. بخشی از دانشوران و ادیبان قرن چهارم، با دربار حمدانی ارتباط داشتند. نامورانی چونان: ابونصر فارابی، المتنبی، ابوالفرج اصفهانی و…

دولت حمدانی، تجربه ممتدتری از یک حکومت شیعی بود. این دولت، گرچه در شمال عراق، دوامی نیافت و به سبب درگیری با آل بویه، پس از چند دهه از پا درآمد، امّا دولت حمدانی حلب، تا سال ۳۹۴، ادامه یافت و پس از آن، از توابع قلمرو دولت فاطمی شد.

دولت مقتدر فاطمی ، تجربه دیگری از حکومت شیعی بود. این دولت، گرچه از غرب افریقا برخاست، امّا به سرعت توانست خود را در مجاورت مرزهای خلافت عباسی قرار دهد و خطری جدّی برای آن حکومت به حساب آید. مخاصمات و رقابتهای دولت های عباسی و فاطمی، حدود ۳ سده، ادامه یافت، تا آن که حکومت فاطمی، به دست ایوبیان، برچیده شد.۲۲

دولت فاطمی، گرچه به یک گرایش شیعی وابسته بود (اسماعیلیه)، اما در مجموع، نشانه ای از قدرت رو به رشد شیعه در جهان اسلام بود. توسط این دولت، سنّت های و شعایر شیعی، چون: مراسم عید غدیر، عاشورا و… در مصر و مناطق تابع حکومت فاطمی، رواج یافت.۲۳ سنت ها و مراسمی که در نیمه دوم قرن چهارم در منطقه خلافت عباسی توسط آل بویه نیز رسمیت یافت و در سده های بعد، جزو مراسم رسمی و سنتی مراکز شیعی نشین شد.

دولت فاطمی، منبعی برای الهامات شیعی در خارج از قلمرو خویش نیز، بود. گرایش های اسماعیلی در کشورهای عربی و نیز ایران، ارتباط معنوی و تشکیلاتی با آن دولت، داشتند جنبش قدرتمند اسماعیلی در قرن چهارم به بعد، اعتماد معنوی و روحی به دولت فاطمی داشت. کسانی مانند ناصر خسرو، در غربت سمنگان، به یاد خلیفه فاطمی مصر، جان می یافتند و در گسترش باورهای شیعی، می کوشیدند.۲۴

حکومت دیگر شیعی در این دوره، دولت آل بویه است. این سلسله،توانست از منطقه ری تا پایتخت خلافت عباسی ر، تحت پوشش قرار دهد. حضور این سلسله در مرکز خلافت عباسی، به آن ویژگی خاص بخشید. دستگاه خلافت که در برابر رهبران شیعی ایستادگی کرده بود و آنان را در دوره های متوالی، حبس و شکنجه و آزار کرده بود، اینک در اختیار و مقهور یک سلسله شیعی قرار گرفته بود.

رابطه سلسله آل بویه با خلافت عباسی ر، در دو برهه می توان خلاصه کرد:

۱ . دوره حاکمیت مطلق آل بویه بر دستگاه خلافت: در این مقطع، ۳۳۴ تا ۳۸۹هـ . ق، خلیفه از امتیازات سنتی، خویش خلع شد. در این دوره، سلاطین آل بویه، مستقر در بغداد، حکومت حقیقی را در اختیار داشتند. در همین دوره است که در سال ۳۵۲ هـ. ق توسط معزّالدوله، مراسم سوگواری عاشورا و نیز جشن و سرور در روز عید غدیر، علنی می شود و از سوی حکومت، رسمیّت پیدا می کند.۲۵

۲ . تضعیف قدرت آل بویه در دربار عباسی: این مقطع، ۴۴۷ ـ ۳۸۹هـ . ق. قرار داشت دو عامل در تضعیف آل بویه و احیای نسبی قدرت خلافت، مؤثر بود:

۱ . زوال تدریجی قدرت آل بویه، به خاطر غیبت های مکرر امرای آل بویه از بغداد.

۲ . ظهور سلطان محمود غزنوی در خراسان بزرگ (۳۸۹ هـ . ق.) سلطان محمود غزنوی، با فتوحات مکرر، دولت مقتدری را در شرق خلافت اسلامی، پدید آورد. وی، مکرراً خود را وفادار دستگاه خلافت عباسی نشان داد. همچنین خود ر، دشمن سرسخت دشمنان خلیفه، بویژه قرمطیان و شیعیان می خواند. جهت گیری سلطان غزنوی، امیدهای نوی را در دل خلافت بغداد، پدید آورد. بازگشت مجدد به دوره اقتدار و سقوط سلسله شیعی که دستگاه خلافت را به بازی گرفته بود.

در حاشیه مسأله پیدایش دولت های مقتدر شیعی، در اواخر قرن سوم و قرن چهارم، نکات ذیل، می تواند سودمند بنماید:

۱ . پیدایش دولت های شیعی، در این دوره، توانست فرصت تجدید قوا را برای شیعه پدید آورد.۲۶

توضیح بیشتر آن که جنگ و گریز مداوم شیعه، در سده های اولیه، این خطر را پدید آورد که مصادر اصلی اندیشه شیعی (احادیث ائمه شیعه و…) نایاب شود و به مرور زمان، از دسترس خارج گردد. تفکّر شیعی، از مباحثه و آموزش، محروم بماند و در نتیجه تکامل فهم دینی، دشوار گردد. حالت اختفا و زندگی تقیه ای، دسته بندی های درونی را افزون کند و…

نکات فوق، گوشه ای از مشکلات شیعه در دوره سختی و اختفاست. ادامه این شرایط، می توانست تشیع را در سطح اندیشه ای فرقه ای و غیر بارور، متوقف سازد و امکان پویائی و قدرت معارضه آن را با گرایشهای مذهبی ـ فکری دیگر، سلب کند.

پدیدار شدن سلسله های شیعی، دوره فترت را برای عالمان مذهبی پدید آورد. فقیهان، محدثان، متکلمان و فیلسوفان شیعی،توانستند در فضای مناسب موجود،مصادر و منابع متفرق شیعه را باز یابند. به احیا و تهذیب احادیث بپردازند. آنان توانستند با مباحثات فقهی و کلامی، حقیقت اندیشه شیعی را باز گویند و پیرایه های موهوم ر، بزدایند. در پرتوی امنیت اجتماعی برای شیعه، زمینه را برای جذب نیروهای جدید فراهم کنند و…

آثار فوق، ایجاب می کند که نقش دولت های شیعی در این دوره، مثبت ارزیابی شود. حرمت نهادن عالمان شیعی به امرای شیعی مسلک، برخاسته از درک آنان از واقعیّت موجود زمان بود. آنان، دریافته بودند که فرصت موجود، ابزاری مؤثر و کار آمد در راه گسترش اندیشه شیعی است و با این تلقّی، روابط و مناسبات مناسبی با آنان برقرار کردند.

۲ . حکومت های شیعی، در این دوره گرفتار مشکل عام قدرتهای بشری شدند. پس از مدتی، به اسراف و اتراف روی آوردند. خوشگذرانی را پیشه کردند. در مسیر حفظ قدرت و یا بسط آن، حتی به نزدیکان خویش، رحم و شفقت نکردند. جنگهای مداوم در راه گسترش قدرت و یاحذف رقب، تاریخ این دولتها را رقم زد و آنان ر، در پیچ و خم قانون فراگیر منحنی اعتلا و انحطاط قدرتهای سیاسی قرار داد. مروری حتی اجمالی بر تاریخ مکتوب و ماندگار از این دولته، نشانگر راستی این دعوی است.

۳ . تنازعات درونی حکومت های شیعی، مشکل دیگر بود. در حدود یک قرن و نیم حاکمیت آل بویه، تنازعات مداومی میان برادران و بستگان، رخ داد. لشکرکشی های پیوسته درونی که در نهایت، تضعیف هر دو دسته متخاصم را به دنبال داشت. از سوی دیگر، سلسله های شیعی با یکدیگر، همدلی نشان نمی دادند. منازعات پیوسته ای میان دولت حمدانی شمال عراق (موصل) و سلسله بویه رخ داد و در نهایت، دولت شیعی حمدانی موصل، توسط آل بویه سرنگون شد.۲۸

در مجموع، دولت های شیعی در این دوره، به جای درک موقعیت و احساس شرایط، به منازعات قدرت، دلخوش شدند و آینده اقتدار را در این داو، به رایگان باختند. نتیجه آن شد که پس از سقوط آل بویه (و پس از اندی خلافت فاطمی) شیعه تا دوره صفویه، از دستیابی حکومت سیاسی مقتدر، محروم ماند.

منازعات فرقه ای

قرن چهارم، اوج تضادها و اصطکاک های مذهبی است. در این میان، مخاصمات سنّیان و شیعیان، فصلی مهم از تاریخ را در بر دارد. مروری گذرا بر تاریخ ابن اثیر، نشانگر گوشه ای ازاین حوادث، خواهد بود:

۳۴۵ هـ . ق. اختلاف سختی میان اصفهانیان و قمیان اتفاق افتاد. عامل آن، این بود که از فردی قمی، که از ملازمان مسؤول پلیس و امنیت اصفهان بود، نقل شد که یکی از صحابه را دشنام داده است. مردم، شورش کردند و در جمعی انبوه، گرد آمدند و در اداره پلیس، تجمع کردند. گروهی در این حادثه، به قتل رسیدند. مردم اصفهان، اموال تاجران قمی را غارت کردند. خبر به رکن الدوله، رسید۲۹٫٫٫

۳۵۳هـ. ق. در این سال، همچون سال پیش، معزوالدوله دستور داد بازارهای بغداد را ببندند و مراسم عزا بپادارند. در نتیجه برخورد سختی میان شیعیان و سنّیان اتفاق افتاد. گروهی مجروح شدند و اموال فراوانی،غارت شد.۳۰

۳۶۲ هـ . ق. در این سال، یکی از مأموران دولتی و متعصب اهل سنّت، محلّه کرخ را به آتش می کشد. آتش گسترده ای، این مرکز شیعی نشین را در بر می گیرد. هفده هزار در آتش می سوزند، سیصد دکان و خانه های فراوان، طعمه حریق می شوند، سی و سه مسجد نابود می گردد۳۱ و…

۳۸۰هـ . ق. پس از بازگشت بهاءالدوله از بغداد به اهواز، عیاران در دو سوی بغداد، آشوب کردند. درگیریهایی بین شیعه و سنی رخ داد. کشتار فراوانی، اتفاق افتاد. برخی از محلّه ه، به آتش کشیده شد. اموال فراوان،غارت رفت. خانه هایی خراب شد. چندین ماه، آشوب ادامه داشت تا بهاءالدوله، به بغداد بازگشت.۳۲

۳۸۲ هـ. ق. در این سال، مجدداً میان اهل کرخ، مرکز شیعه نشین بغداد، و سنیان، درگیری رخ داد. محمد بن الحسن بن الحاجب، به رفع آشوب پرداخت. آن قدر کشت و دار زد تا شهر آرام گرفت!۳۳

۳۸۹ هـ . ق. اهل بصره، در مقابل جشن و سرور عید غدیر و نیز عزاداری عاشور، دو روز را برای عزا و جشن قرار دادند. بیست و شش ذی الحجه را به عنوان: روز غار، قرار دادند و در آن روز، به جشن و سرور می پرداختند. هیجده محرم را به عنوان سالگرد قتل مصعب بن زبیر، روز عز، اعلان کردند و به عزاداری، رو می آورند.۳۴

۳۹۱ هـ . ق در این سال، اهل سنّت به پشتیبانی نیروهای ترک بغداد، علیه شیعیان محلّه کرخ هجوم می بردند.۳۵

۳۹۳هـ . ق . در بغداد، فتنه سختی در گرفت. مفسدان و رهزنان، مسلّط شدند. بهاء الدوله، ابوعلی استاذ بن هرمز، عمید الجیوش، را به عراق، فرستاد تا امور را سامان دهد.پس از رسیدن به بغداد، دستور داد که اهل سنّت و شیعه، حق اظهار مذاهب و عقایدیشان را ندارند. پس از آن، شیخ مفید را تبعید کرد.۳۶

۳۹۸ هـ . ق. در ماه رجب، آشوبی در بغداد اتفاق افتاد. آغاز آن، چنان بود که فردی از هاشمیان محلّه باب البصره، پیش شیخ مفید آمد و او ر، آزار داد. شاگردان شیخ، برآشفتند و به سوی ابوحامد اسفرایینی و ابن اکفانی، دو فقیه اهل سنّت بغداد رفتند و آنان ر، دشنام دادند. فقهای دیگر اهل سنت را نیز، جستجو کردند، آنان گریختند. ابوحامد اسفرایینی، به منطقه دار القطن منتقل شد. فتنه و آشوب، بغداد اوج گرفت. سلطان،دستور داد عده ای را گرفتند و به زندان، افکندند. شهر، آرام شد. ابوحامد اسفرایینی، به مسجد خویش بازگشت و شیخ مفید، از بغداد، تبعید شد. علی بن مَزید در رابطه با وی، شفاعت کرد و به بغداد، بازگشت.۳۷

۴۰۶هـ .ق. اختلاف و نزاع میان محله کرخ و محله باب الشعیر، رخ داد. فخرالملک، عملکرد شیعیان محله کرخ را ناشایست دانست و آنان ر، از برپایی مراسم نوحه و عزاداری پنج روز عاشور، منع کرد.۳۸

۴۰۷ هـ . ق. در این سال، شیعیان بسیاری در مناطق گوناگون افریقیه، یه قتل رسیدند. منشأ آن، چنان بود که معزّبن بادیس به قیروان آمد، به جمعی برخورد کرد، گفت: اینان کیانند؟ پاسخ دادند: جماعت رافضه هستند و ابوبکر و عمر را دشنام دهند. معزّبن بادیس گفت: خداوند از ابوبکر و عمر راضی باد.

بلافاصله،عوام قیروان، به محله شیعیان، المقلی، آمدند و آنان ر، به قتل رساندند و اموالشان را غارت کردند. ریشه آن هم، چنان بود که نظامیان و هواخواهان آنان، به غارت اموال شیعیان، طمع داشتند. والی قیروان نیز، آن را می خواست; زیرا شنیده بود که ابن بادیس می خواهد او را برکنار کند. در نتیجه می خواست شهر را به آشوب بکشاند.

در این حادثه، جمع بسیاری از شیعه، نابود شدند و در آتش سوختند و خانه های آنان، غارت گردید. در پی آن کشتار شیعه در تمام افریقیه، آغاز شد. گروهی از باقیماندگان آنان، در قصر منصور، در نزدیکی قیروان، تحصّن کردند. اما عوام، آنان را محاصره کردند و بر آنان سخت گرفتند، تا آن که از گرسنگی به تنگ آمدند. یکایک آنان، که بیرون می آمدند، کشته شدند. گروهی از آنان در مهدیّه، به مسجد جامع، پناه بردند، امّا در همان ج، به قتل رسیدند! شاعرانِ بسیاری، از این حادثه یاد کرده اند. گروهی فرحناک و شادمان و جمعی اندوهگین و گریان!۳۹

۴۰۷ هـ . ق. اختلافی بین اهل سنت و شیعه در شهر واسط رخ داد. سنّیان، پیروز شدند و رهبران شیعی و علویان، به علی بن مَزید پناه بردند و از او، یاری طلبیدند.۴۰

۴۰۸ هـ ق. آشوبی میان سنیان و شیعیان بغداد، درگرفت. القادر بالله، از شیعه، معتزله و دیگر مذاهب،تعهد خواست که در مسائل مذهبی، از مناظره و مباحثه، پرهیز کنند. او تهدید کرد که هرکس نافرمانی کند، مجازات خواهد شد.۴۱

وقایع فوق، می تواند گوشه ای از موقعیت و مسائل شیعه را در مقطع اوج فعالیت و شهرت شیخ مفید، بازگو کند. فضای اجتماعی که شیعه با آن درگیر بود و رهبر مذهبی شیعه، شیخ مفید، تماس نزدیکتری با آن داشت و در کشاکش آن حوادث، حداقل سه تبعید و نیز توهینها و آزارهایی ر، به جان خرید.

در حاشیه رخدادهای یاد شده، اشاره ای به چند نکته می تواند سودمند باشد:

۱ . اقتدار آل بویه، این سود را داشت که به شیعه، موقعیتی رسمی بخشید،اما در جنب آن، حسدها و کینه هایی را نیز پروراند. نتیجه آن شد که در شرایط غیبت آل بویه از بغداد و یا دوره ضعف آنان، کینه توزیها از سوی عوام اهل سنت و گاه خواص! اوج یافت و شیعه، مورد شکنجه ها و آزارهای مکرر قرار گرفت.

۲ . شیعه امامیّه در این دوره، به قدرت آل بویه تکیه کرد. این اتک، سودمندی های بسیاری را داشت، اما بناچار جامعه شیعی، در معادلات سیاسی نیز جای یافت. آل بویه، رقبا و دشمنانی داشتند. در بغداد قوای نظامی ترکان، رقیب جدّی دیلمیان به حساب می آمدند، نتیجه صف بندیه، آن شد که نیروی نظامی ترکان در بغداد، به عنوان نیروی حامی اهل سنت، به حساب آید. در تمامی رقابتهای ترکان و دیلمیان، به گونه ای پای سنیان و شیعیان نیز به میان می آمد. اهل سنّت بغداد، به نیروی نظامی ترکان دلبستگی نشان می دادند و شیعیان، نیروی نظامی آل بویه را به حمایت می طلبیدند.

۳ . گوشه ای از نمونه های یاد شده، نشان می دهد که چگونه بخش عمده ای از منازعات، از هواها و آمال جاه طلبان و ثروت اندو زان برخاسته بود. نمونه قتل و غارت و حشیانه شیعه در منطقه افریقیه، از آن نمونه هاست. حاکم شهر، برای ناامن نشان دادن شهر و تثبیت خود، جماعت اهل سنت را بر شیعیان می شوراند، نظامیان به نیت نهب و غارت، به آشوب دامن می زنند. این نمونه، گوشه ای از روایت تاریخ است.

۴ . قرن چهارم، دوره ضعف و افول خلافت عباسی است. ضعف دستگاه خلافت، میدانی را برای مباحثات و ارائه آزاد اندیشه ها و افکار، فراهم آورد. فیلسوفان، متکلمان، و فقیهان مذاهب و فرق مختلف اسلامی، به عرضه متاع فکری خویش پرداختند. مباحثات پردامنه ای درگرفت. این گونه مناظرات و مباحثات، گرچه در تکامل دانش های دینی، مؤثر افتاد، امّا موجب شد که احساسات عوام نیز، اوج بگیرد و تعصبات فرقه ای، مجال ظهور و بروز پیدا کند. التهاب عواطف مذهبی، شورشها و آشوبهایی را پدید آورد. سوء تفاهم هایی را سامان داد. به رقابت های بی فرجاخم، دامن زد. نتیجه آن شد که به عنوان نمونه: چون شیعه، روز عید غدیر را جشن و سرور مذهبی خویش، قرار داده بود، متعصّبان اهل سنّت، در اندیشه احیای روز غار و تجلیل از خلیفه اول، برآمدند و بیست و شش ذی الحجّه ر، روز عید و جشن قرار دادند. و از این نمونه ه، فراوان رخ داد. انرژی متراکم و انباشته در جهان اسلام، صرف منازعاتِ بی حاصل شد. در شرایطی که امپراتوری بیزانس، خیالاتی داشت و حوزه ارضی مسلمانان، در معرض تاخت و تاز آنان بود، رقابت ترک و دیلم، شیعه و سنی و… مسأله اصلی جهانِ اسلام شده بود. ن تیجه این روند نامیمون، آن شد که در دهه های پایانی قرن چهارم، علایم ضعف و انکسار در تمدن اسلامی رخ نمود و قرن پنجم هجری، مبدأ انحطاط برای آن تمدن شکوهمند گشت. در دهه پایانی این قرن جنگهای صلیبی، شکل گرفت و حدود دویست سال، جهان اسلام را به خود مشغول کرد. واقعه ای که ریشه و مایه آن ر، بایستی در شرایط نامناسب منازعات فرقه ای قرن چهارم، جستجو کرد.

موقعیّت اجتماعی شیعه

شیعه در دوره اموی، در حاشیه قدرت زیست. در این دوره، هیچ شخصیّت آشنای شیعی را نمی بینیم که به دورن دستگاه حاکمیّت، ره بیابد. زیرا حکومت اموی، میدانی برای حضور شیعه در صحنه مدیریت، باقی نگذاشت.

در دوره عباسیان، گاه و بیگاه زمینه هایی برای حضور شیعه در بخشهایی از دستگاه حکومت پدید آمد. در مواردی، شیعیان با مخفی نگه داشتن باورهای مذهبی خویش، توانستند به مناصب نسبتاً عمده و مهمی دست یابند. شخصیت هایی چون: ابن یقطین، نجاشی، والی اهواز، و … از این نمونه هایند.

با آغاز دوره ضغف خلافت عباسی پس از متوکّل، شیعیان توانستند موقعیت های مناسبتر سیاسی و اجتماعی ر، کسب کنند. حتی پاره ای از وزرای خلفای عباسی، چون: خاندان آل فرات به گرایش های شیعی، شهرت دارند. خاندان نوبخت در بغداد و در دربار عباسی، نفوذ داشتند. ابو عبد اللّه حسین بن علی نوبختی، مدتی پست مهم وزارت خلافت عباسی را در اختیار دارد۴۲ (در سال ۳۲۵هـ) ابن مقله، شخصیت هنرمند و سیاسی دوره عباسی، در شرایط ادبار روزگار، به حسین بن روح نوبختی، نائب سوم حضرت حجت، پناه برد تا موقعیت خود را در دربار عباسی، مجدداً تثبیت کند.۴۳ خانه حسین بن روح نوبختی، محل رفت و آمد اعیان بغداد بود و امکانات مالی و قدرت اجتماعی وی، موجب آن بود که در دستگاه خلافت، حرمت و اعتباری ویژه، داشته باشد.۴۴

نمونه های فوق، نشان می داد که حتی قبل از حضور آل بویه در بغداد، شیعیان از قدرت سیاسی و اجتماعی درخور و شایسته ای بهره مند بودند. هر چند این نکته را نمی توان انکار کرد که با اقتدار آل بویه، این روند سرعت یافت و در تمامی مناطق تحت سلطه آل بویه، شیعه این امکان را یافت که به برخی از مناصب و پست های اجتماعی، دست یابد. تاریخ قم، از متون کهن و ارجمند این دوره است و نویسنده آن، تصریح می کند که برادر او مدّتی والی قم بوده است و در پرتوی نفوذ و امکانات او، توانسته است اطلاعات ذی قیمت تاریخ قم ر، گرد آوری کند.۴۵

در دوره آل بویه، برخی از شیعیان عنوان: امیرالحاج را از سوی حکومت عباسی، دریافت کردند. نقابت علویان، در اختیار شیعه قرار گرفت. پدر سید رضی و مرتضی، نقابت علویان را در اختیار داشت. در سال ۳۹۴، حکم نقابت علویان، قاضی القضات امارت حج و دیوان مظالم را از سوی امرای آل بویه، دریافت کرد. خلیفه عباسی تمامی موارد را جز قاضی القضاتی وی، تنفیذ کرد.۴۶ پس از درگذشت وی، سید رضی به مقام نقابت علویان، دست یافت و بر او لباس رسمی سیاه، پوشانده شد. ابن اثیر می نویسد:

(او نخستین علوی بود که لباس رسمی سیاه را پوشید.)۴۷

پس از فوت سید رضی، سید مرتضی مناصب نقابت علویان، امارت حج و دیوان مظالم را در اختیار گرفت.۴۸

شیعیان، از چندان اعتبار و حرمتی در دستگاه آل بویه برخوردار بودند که بارها نقش سفارت و میان جیگری را بر عهده داشتند. شریف احمد موسوی، پدر سید رضی و مرتضی، مکرراً در مخاصمات و درگیریه، نقش میانجی داشت.۴۹

در مجموع، قرن چهارم هجری، دوره ای است که شیعه، امکان بیشتری برای احراز مناصب و پستهای اجتماعی پیدا می کند. مشاغل عمده ای را در اختیار می گیرد و خود ر، با واقعیت های اداره اجتماعی، درگیر می کند.

نهضت فرهنگی شیعه

قرن چهارم، عهد باروری و شکوفایی فرهنگ شیعی است. در این دوره تحولات بسیاری رخ نمود و زمینه های باروری و رشد اندیشه شیعی ر، فراهم ساخت. گوشه ای ازاین رخدادها می تواند اهمیت این دوره را در تاریخ فرهنگ شیعه، بازگو کند.

۱ . حدیث: متون روایی شیعه در قرون اولیه، متفرق و پراکنده بود. تا سال ۲۶۰هـ ق. بیش از شش هزار و ششصد اصل و کتاب نوشته شده بود که معروفترین آنه، اصول اربعمائه بود. در اواخر قرن سوم و در قرن چهارم است که اندیشه (جوامع حدیثی) پدید آمد. در ابتدا (کلینی) با نگارش کافی و سپس صدوق با تدوین من لایحضره الفقیه در این راه گام برداشت. در اوائل قرن پنجم، شیخ طوسی با تاٌلیف تهذیب الاحکام و سپس استبصار این راه را ادامه می دهد. در پرتوی این تلاش بی وقفه است۵۰ که شیعه از داشتن (مجامع حدیثی)، بهره مند می شود وامکان اجتهاد متکی بر نصوص فراهم می آید.

۲ . رجال: دانش رجال شیعه، در قرن چهارم، گستره ای وسیع یافت. مایه های محکم و اصیل علم رجال شیعی، در این دوره پایه ریزی شد. شخصیت هایی، چون: ابوغالب زراری (م ۳۷۶) ابو عمرو محمد بن عبد العزیز کشی، متوفی حدود نیمه قرن چهارم، حسین بن عبید اللّه بن ابراهیم الغضائری (م ۴۱۱) از ناموران این فن در قرن چهارم، محسوب می شوند. در پرتوی تلاش آنان دانش رجال در شیعه، قوت می یابد و بازوی پرتوان اجتهاد دینی می گردد.

۳ . فقه: با پایان یافتن دوره غیبت صغری، شیعه، وارد تجربه جدیدی می شود. گرچه عملکرد فقاهت واجتهاد، در عصر حضور امامان، بی سابقه نبود، امّا اوّلاً حضور ائمه، امکان تصحیح انظار را فراهم می آورد و ثانیاً در مسائل نو پدید،امکان مراجعه به امام، مسدود نبود. آغاز غیبت کبری، فقیهان شیعه را در برابر مسائل ویژه ای قرار داد و سبک ها و شیوه هایی را پدید آورد. در این میان، سه مسلک ذیل نام بردنی ترند:

مسلک اول: گرایش اهل حدیث که تلاش داشتند مسائل فقهی را با متن روایات و نصوص پاسخگویی کنند. کسانی مانند ابن بابویه (م:۳۲۹) و صدوق (م:۳۸۱) را می توان در این زمره، نام برد.

مسلک دوم: گرایش کسانی مانند ابن ابی عقیل (م: حدود ۳۵۰) و ابن جنید (م:۳۸۱) که با اندیشه بازتری برخورد می کردند و گویا ابن جنید، از به کار بردن قیاس و یا امتحانات عقلی امتناعی نشان نمی داده است.

گفته اند: عضدالدوله، فتوای ابن جنید را مبنای حکومت خویش قرار داده بود. اگر چنان دعویی راست باشد، می توان این احتمال را جدّی گرفت که فتاوی ابن جنید، کارسازی بیشتری را در قوانین حکومتی داشته است.

مسلک سوم: گرایش میانه که از سوی شیخ مفید و سپس شاگردان وی، تعقیب شد. این گروه ضمن حرمت نهادن به نصوص، برای قوانین دانش اصول ارزش و بها قائل بودند، در نقل فتاوی، به روایت متن نصوص تقیّد نداشتند و…

گرایش اخیر، به مرور، مسلک مسلط و حاکم فقهی شد. فقیهان شیعی پس از شیخ مفید، به مسلک وی گرویدند و تا دوره اخباریان، اندیشه بلامنازع در سبک اجتهاد دینی بود.

۴ . اصول: دانش اصول در دوره حضور امامان، شکل یافت و رساله هایی در مباحث اصولی، نگاشته شد. اما آن نگاشته ه، عمدتاً درباره یک یا چند موضوع اصولی نوشته شده است. در قرن چهارم، تألیفات جامع اصولی رخ می نمایند. شیخ مفید، با نگارش یک دوره نسبتاً جامع (هر چند مختصر) اولین گامها را بر می دارد.۵۱ شاگرد وی، سید مرتضی، با نگاشتن: الذریعه الی اصول الشریعه، این راه را ادامه می دهد و شیخ طوسی باتألیف: العده فی الاصول این راه را تکمیل می کند.

۵ . کلام: دوره آزادی فکری و امنیت نسبی شیعه، این امکان را برای عالمان شیعی پدید آورد که با مناظرات و تألیفات، دانش کلامِ شیعی را بارور سازند. مناظرات متعددی از سوی شیخ صدوق در حضور رکن الدوله رخ می دهد که وی، به برخی از آنها در کتاب اکمال الدین، اشاره می کند. شیخ مفید، سراسر حیات پربار خویش ر، در مرزبانی از حوزه اعتقادی شیعه می گذراند. کتاب الفصول المختاره من العیون والمحاسن بخشی از مناظرات اوست که توسط شاگرد وی، سید مرتضی، گردآوری شده است. از این مجموعه استفاده می شود که او با شخصیت های بنام از فرقه های اسلامی و غیر اسلامی بحث و مناظره داشته است. معتزلیان، زیدیان، پیروان مذهب کرابیسی، اسماعیلیان، عباسیان جبری مسلکان اهل حدیث و ملحدان طرفهای بحث و مناظره شیخ مفید در این مجموعه هستند. توجّه به تفاوت دیدگاههای مذاهب یاد شده، می تواند وسعت دانش مفید را بازگو کند. همچنین این نکته را نیز در بردارد که کلام شیعه، در پرتوی این مباحثات توانِ خویش را بازیافت و قدرت بقا و گسترش در سده های بعد را پیدا کرد.

۶ . ادب و شعر: در این عهد، شاعران نام آوری در میان شیعه پدید آمدند. تألیفات ادبی ماندگاری از سوی شیعه تدوین شد و مؤلفان شیعه در تاریخ ادبیات جهانی، درخشیدند. ابوالفرج اصفهانی، که از خاندان اموی بود، ولی گرایش شیعی داشت، با تدوین الاغانی و اهدای آن به امرای شیعی حمدانی اثری جاودان پدید آورد. شاعرانِ توانایی نظیر سید رضی، در تاریخ شعر عربی، از یاد نابردنی هستند. شاعرانی که با هنر خدا داد خویش، توانسته اند نام شیعه را با برگ زرین در دفتر هنر و ادبیات انسانی، بنگارند.

۷ . کتابخانه ها: در این دوره، کتابخانه های عظیمی در میان شیعه، پدید آمد. مهمترین آن کتابخانه دارالعلم در محله کرخ بغداد بود که توسط شاپور بن اردشیر تشکیل شد و تا زمان نهب و غارت آن، عمده ترین کتابخانه بغداد به شمار می آمد.۵۲ کتابخانه صاحب بن عباد، وزیر شیعی آل بویه نیز، بی نیاز از توصیف می نماید.۵۳

کلمه پایــانی

در خاتمه سخن، می توان بر این نکته تأکید ورزید که ملته، در پرتوی شعور تاریخی شان حیات می یابند. جامعه شیعی نیز مستثنای از آن نیست. تنها در سایه تلاشی وافر و بایسته درباره تاریخ تحولات شیعه، می توان از گذشته خویش سخن گفت. با گرایش های مذهبی دیگر، بر خورد مناسب و معتدل را برقرار ساخت و در ادامه راههای پیموده شده، مسیر فرهنگ و دانش را پیش برد و راههای نوینی را برای تکامل فهم اسلامی و شیعی، فراهم ساخت.

بی تردید، در مسیر فهم تاریخ شیعه، بایستی زندگی و حیات فکری و اجتماعی شیخ مفید را مورد ارزیابی جدی و تحلیلی قرار داد. زیرا با تلاش او، شیعه در آغاز دوره غیبت، توانست پایدار بماند. و در صحنه منازعات فرقه ای و سیاسی، نه تنها از گردونه اجتماعی حذف نشود، بلکه به عنوان فرهنگی قوّی و مقتدر، همچنان مطرح بماند. خداوند، پاداش جهاد فکری وی ر، صد چندان دهد و دعای خیر نسل های آینده ای چون ما را که وامدار بی چون وچرای او هستیم، نصیب او گرداند.

پی نوشت:

۱ . تجارب الامم، ابن مسکویه، ۳۲۲/۱٫

۲ . المنتظم، ابن جوزی، ۵۶/۸ (نقل از: ماهیگیران تاجدار، مفیزا… کبیر، مهدی افشار، ۳۳۶).

۵ ـ ۳ . احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی، علینقی منزوی، ج۱۷۴/۱٫

۶ . (سفرنامه)، ناصر خسرو، با حواشی دکتر محمد دبیر سیاقی، ۱۵۶٫

۷ . احسن التقاسیم، مقدسی، ۲۵۶٫

۸ . همان مدرک، ۱۳۵/۱٫

۹ . همان مدرک، ۴۷۴/۱٫

۱۰ . (همان مدرک).

۱۱ . (رجال نجاشی)، ۲۶۶٫

۱۲ . (تهران در گذشته و حال)، دکتر حسین کریمان، ۷۴٫ در همان ج، آمده است:

(سلطان محمود در ری، دویست چوبه دار برپا کرد و اکابر شیعیان را به دار کشید و تا مدتی هم همچنان نگاهداشت. فرخی، در ضمن قصیده ای در مدح محمود، در خطاب به وی گفته است:

دار فرو بردی باری دویست

گفتی کین در خور خوی شماست

هر که از ایشان به هوا کار کرد

بر سر چوبی خشک اندر هواست

بسکه ببندد بگویند کین

دار فلان مهتر و بهمان کیاست

اینرا خانه به فلان معدنست

روانرا اقطاع فلان روستاست

هیچ شهی با تو نیارد چخید

گر چه که با لشکر بی منتهاست.

(دیوان فرخی)، تصحیح عبد الرسولی، ۲۰٫

۱۳ ـ ۱۴ ـ ۱۵ ـ ۱۶ . (احسن التقاسیم)، مقدسی، منزوی، ۶۲۰/، ۶۵۳، ۷۰۷، ۷۱۳٫

۱۷ . (نهضتهای سیاسی، دینی ایران)، سید کاظم روحانی، ۳/ ـ ۲۰; (تاریخ مازندران) اسماعیل مهجوری، ۸۶/ ـ ۱۲۲٫

۱۸ . از آن جمله این نکته که ناصر الحق، جدّ مادری سید مرتضی و سید رضی عالمان بنام شیعه امامی بود.

۱۹ . (فی الملوک المصر والقاهره)، جمال الدین ابوالمحاسن یوسف اتابکی، ج۴ و ۵; (تاریخ خلفای فاطمی)، عبد الرحمن سیف آزاد.

۲۰ . (ظهر الاسلام)، احمد امین، ج۷۴/۱٫

۲۱ . (تاریخ السیاسی)، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج۱۲۱/۳٫

۲۲ . (النجوم الزاهره)، ج۳۸۴/۵٫

۲۳ . (همان مدرک)، ج۵۵/۴٫

۲۴ .(دیوان ناصر خسرو).

۲۵ . الکامل، ابن اثیر.

۲۶ . مجله حوزه، ۹/۳۹٫

۲۷ . (تاریخ خلفای فاطمی)، ۲۹/ ـ ۳۰; (تاریخ ایران و قرون نخستین اسلامی) جواد فلاطوری، ج۱۵۸/۱/ ـ ۱۸۹; (تاریخ آل بویه)، فقیهی، فصول مختلف.

۲۸ . (التاریخ السیاسی)، دکتر حسن ابراهیم حسن، ۱۱۷/۳٫

۳۱ ـ ۲۹ . (الکامل)، ابن اثیر، ج۵۱۷/۸، ۵۵۸ و ۶۲۸٫

۴۱ ـ ۳۲ . (همان مدرک)، ج۷۶/۹، ۹۴، ۱۶۸، ۱۵۵، ۱۷۸، ۲۰۸، ۲۶۳، ۲۹۴، ۲۹۵، ۳۰۵٫

۴۴ ـ ۴۲ . (خاندان نوبختی)، عباسی اقبال آشتیانی، ۲۱۹ ـ ۲۲۰٫

۴۵ . (تاریخ قم) حسن بن محمد بن حسن قمی، ترجمه حسن بن علی بن عبد الملک قمی، ۱۱٫

۴۶ . (الکامل)، ابن اثیر ، ۱۸۲٫

۴۷ . (همان مدرک)، ۲۴۲٫

۴۸ . (همان مدرک)، ۲۶۳٫

۴۹ . (همان مدرک)، ۳۹٫

۵۰ . به عنوان نمونه: مرحوم کلینی، مدت ۲۰ سال در راه تدوین کافی عمر صرف کرد.

۵۱ . متن این رساله. در (کنزالفواید)، کراجکی، نقل شده است.

۵۲ . (آل بویه)، علی اصغر فقیهی. شاپور پسر وزیر بهاء الدوله پسر عضدالدوله، در سال ۳۸۱ کتابخانه ای تأسیس کرد که کتابهای گوناگون، از هر علم و فنی در آن یافته می شد و نام دار العلم بر آن نهاده شده شماره کتابهای این کتابخانه، متجاوز از ده هزار مجلّد و دارای موقوفات فراوان بود. ظاهراً به این علت به آن دار العلم گفتند که کتابهایی در علوم ریاضی و هندسه و پزشکی در آن گرد آوری می شد و علمای علوم مزبور، یک نسخه از تصنیفات خود را به آن جا می فرستادند.

۵۳ . (همان مدرک)، ۵۳۴٫ از کتابخانه های معروف آن روز، کتابخانه صاحب بن عباد، در ری بود که در هنگامی که نوح بن منصور سامانی، در نهان از او دعوت کرد به خراسان رود و در خدمت او باشد. یکی از عذرهایی که آورد، این بود که تنها برای حمل کتابهای علمی من، چهارصد شتر، یا بیش از این لازم است. فهرست کتابخانه مزبور، در ده مجلد بود.

منبع :حوزه – بهمن و اسفند ۱۳۷۱، شماره ۵۴ –

جشن و سرور در عید غدیر خم در عصر آل بویه

در هیجدهم همان سال (352) شیعیان بغداد به فرمان معزالدوله مراسم یادبود غدیر خم را – که به اعتقاد شیعه روز اعلام جانشینی علی علیه السلام از سوی پیغمبر است (1) – جشن گرفتند چادرها برافراشتند و پارچه ها آویختند و با زینت بیرون آمدند و شب در مجلس شرطه (پلیس) جشن آتش افروزی برپا کرده طبل و شیپور نواختند و روز بعد، سحرگاهان شتری قربانی کرده به زیارت مقابر رفتند (2).

همدانی در ضمن وقایع سال 352 گفته است که در شب پنجشنبه هیجدهم ذیحجه که شیعه آن را غدیر خم می نامند در بازارها آتش افروختند، در آن شب به همان گونه که در شبهای عید مرسوم است، دکانها تا صبح باز بود و افرادی طبل و شیپور می زدند و به زیارت کاظمین (مرقد امام کاظم و امام محمد تقی علیه السلام) رفتند و نماز عید بجا آوردند (3).

مراسم عید غدیر، سالها به همین ترتیب برپا می شد. ابن جوزی در ضمن وقایع سال 389 گفته است که شیعه در کرخ و باب الطاق بنابر عادت جاری خود در روز عید غدیر خیمه های بزرگ برپا داشتند و جامه های زیبا بر آنها آویختند و اظهار سرور کردند، در شب عید، آتش افروختند و بامداد، شتری نحر کردند (4).

واکنش خشونت آمیز سنیان

سنیان با پی بردن به تاثیر اجتماعی و روانی مراسم شیعیان و بالاخره در واکنش نسبت به اقدام آنان دو مراسم یادبود بدعت نهادند آنها در مقابل مراسم عاشورا، هیجدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر را عزا گرفتند و به زیارت قبرش در «مسکن » رفتند (5). و در مقابل عید غدیر (هیجدهم ذیحجه) نیز روز بیست و هشتم ذیحجه را که سالگرد روز ورود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و ابوبکر در غار بود، به عنوان «یوم الغار» عید گرفتند و این نخستین بار در روز جمعه چهار روز به آخر ذیحجه 389 بود (6).

این مراسم (عید یا عزا) خالی از برخوردی بین شیعه و سنی برگزار نمی شد، تا آنجا که حکام قدرتمند گاهی از برپایی آن جلوگیری می کردند (7).

ابن کثیر حنبلی در این باره گفته است که در سال 389 شیعه در نظر گرفتند مراسم آذین بندی را که در عید غدیر که روز هیجدهم ذیحجه است، بپا دارند جمعی از نادانان منسوب به تسنن به مقابله و معارضه با شیعه برخاستند و ادعا کردند که در چنین روزی پیغمبرصلی الله علیه وآله و ابوبکر در غار ثور محاصره شدند این نیز نادانی دیگری از این گروه است زیرا رفتن پیامبرصلی الله علیه وآله و ابوبکر در غار ثور در اوایل ماه ربیع الاول سال اول هجری بود همچنین به مناسبت این که شیعه در روز عاشورا، ماتم بپا می دارند و بر حسین علیه السلام محزون می شوند، جمعی دیگر از اهل سنت با ایشان معارضه کردند و گفتند روز دوازدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر است و به همانگونه که شیعه بر حسین علیه السلام عزاداری می کنند و به زیارت قبر او می روند، آنها نیز برای مصعب ماتم بپا داشتند و به زیارت قبر او می رفتند (8).

این مراسم تحریک آمیز، نشانه قدرت نمائی و کشمکشهای رقابت آمیز آنان بود.

ابن جوزی در ضمن وقایع سال 449 گفته است که در این سال اهل سنت به خانه ابوجعفر طوسی (شیخ طوسی از بزرگترین علمای شیعه در قرن پنجم) در کرخ حمله بردند و کتاب ها و یادداشت های او و منبری که هنگام تدریس بر روی آن می نشست، همه را سوزانیدند (9).

ابن اثیر در ضمن وقایع سال 363 گوید: فتنه بزرگی میان سنی و شیعه برخاست اهل محله سوق الطعام که سنی مذهب بودند، زنی را سوار شتری کردند و او را عایشه نامیدند، یکی از آنان خود را طلحه و دیگری خود را زبیر نامید، این گروه با گروه دیگر به جنگ پرداختند و می گفتند: با اصحاب علی بن ابیطالب جنگ می کنیم (10).

معلوم است که آنها جنگ جمل را نمایش می دادند و بدین وسیله با شیعه معارضه می کردند شاید، شیعیان کرخ شبیه واقعه کربلا را ساخته بودند و اهل سوق الطعام در مقام معارضه جنگ جمل را به نمایش گذاشته بودند.

از سال 352 مراسم سوگواری بر امام حسین علیه السلام در روز عاشورا آشکارا انجام می یافت و این مراسم تا انقراض آل بویه مخصوصا در محله کرخ بغداد در اغلب سالها برقرار می شد و نوعا واکنش خشونت آمیز سنیان به ویژه حنابله را برمی انگیخت بدین ترتیب که شیعیان، دسته جمعی بیرون می آمدند و مشغول عزاداری می شدند، اهل سنت هم برای معارضه با شیعه، در کوچه و بازار به راه می افتادند دو دسته به یکدیگر می رسیدند و به زد و خود می پرداختند و جمعی از طرفین کشته و زخمی می شدند.

این اختلاف و نزاع اختصاص به عاشورا نداشت، بلکه گاهی به هنگام بپا شدن مراسم عید غدیر از طرف شیعه، نیز زد و خورد میان دو طرف رخ می داد از جمله در سال 371 در نزاعی که در عید غدیر میان سنی و شیعه رخ داد، گروه کثیری از طرفین کشته شدند (11).

اختلاف و نزاع میان سنی و شیعه در مواقع دیگر نیز بروز می کرد در سال 443 اختلاف شدیدی در میان فریقین پیدا شد در آن سال، شیعه عقاید خود را آشکارا ابراز داشتند و قسمتی از عقاید خود را بر در و دیوار نوشتند، اهل سنت ساکت ننشسته به مبارزه برخاستند، خلیفه القائم، نقیب آل عباس و آل علی را برای کشف حقیقت فرستاد آن دو پس از بررسی به سود شیعه رای دادند، لیکن زد و خورد، ادامه یافت. اهل سنت به حرم کاظمین و همچنین به قبور آل بویه که در آنجا بود، حمله بردند و خانه های فقهای شیعه را آتش زدند و جنایاتی کردند که چون به گوش امیر موصل، که خود و یارانش شیعه بودند، رسید، نام خلیفه را از خطبه انداخت در سال 445 نیز دوباره اختلاف شدت پیدا کرد و زد و خورد شدید میان طرفین اتفاق افتاد (12).

البته ناگفته نماند که اختلافات مذهبی به سنی و شیعه اختصاص نداشت، بلکه در میان فرق اهل تسنن نیز زد و خوردهای خونینی، جریان می یافت در بغداد میان شافعیان و حنبلیان و اشاعره زد و خورد برپا می شده است (13).

غرض، مهمترین توفیق شیعیان در عهد آل بویه اجازه تظاهر علنی به عقایدشان، بدون نیاز به «تقیه » بود در این دوره تشیع امامی، بی آنکه مذهب رسمی حکومت اسلامی شود، مرسوم شد و اشخاص با فرهنگی از جمله بازرگانان و دولتمندان ساکن در محله کرخ و دارالحکومه و حتی در داخل محدوده دارالخلافة را به خود جذب کرد، تشیع امامی، یاور سایر مذاهب شیعی نیز بود، از جمله فرقه اسماعیلیه که در این دوران شخصیت های ممتازی را شیفته خود کرده بود» (14).

آل بویه و سیاست آشتی اعتقادی

آل بویه با این که خود شیعه بودند، و ترویج رسوم شیعه را وظیفه خود می دانستند، ولی طرفدار وحدت و اتحاد مسلمین بودند و از خصومتهای مذهبی به شدت جلوگیری می کردند به خصوص عضدالدوله که با اقتدار بیشتری حکومت می کرد، بغداد کمتر دچار آشوب بود. وی مانع وعظ و خطابه واعظان (قصاص) هر دو فرقه شد و حتی علویان صاحب نفوذ را که اختلافات مذهبی را تشدید می کردند، به فارس تبعید کرد. کوشش های عضدالدوله برای آشتی مذهبی در کوششی شکل گرفت که او برای یکی کردن خاندان هاشمی و آل بویه از راه مزاوجت اختیار کرد (15).

و برای جلب توجه اهل سنت ابوبکر باقلانی متکلم سنی و اشعری مذهب معروف را برای تعلیم دادن به پسرش به شیراز دعوت نمود (16). و بعضی خبرها حاکی از این است که عضدالدوله برای جلب توجه سنی ها، بعضی از اعمال و عقاید اهل سنت را به شیعه تحمیل می کرد و به همین لحاظ، شیعیان قم و کوفه را تهدید کرد اگر «صلاة التراویح » (17) را بجا نیاورند با آنان چون کفار رفتار خواهد شد.

و از طرف دیگر عضدالدوله با مرمت و نوسازی مرقد مطهر امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نجف و امام حسین علیه السلام در کربلا تمایلات شیعی خود را ابراز کرد (18).

سلاطین آل بویه، اهل سنت را به هیچ گونه از اعمال مذهبی جلوگیری نمی کرد و بلکه در پاره ای از موارد، در انجام آن اعمال، آنها را یاری می کردند.

بنا به نوشته ابن جوزی چون معزالدوله وارد بغداد شد سه تن از قاریان قرآن را که در آن زمان از لحاظ حسن قرائت بی نظیر بودند، به نامهای: ابوالحسن بن الرفاء و ابو عبدالله بن الدجاجی و ابو عبدالله بن البهلول معین نمود تا برای اهل نت به نوبت نماز تراویح بخوانند (19). درحالی که نماز تراویح از آداب اهل سنت و در شبهای ماه مبارک رمضان و احیانا شبهای دیگر است.

به طور کلی روابط آل بویه با اهل سنت خوب بود و در نزاعها و زد و خوردهایی که در روزهای عاشورا و عید غدیر و یامواقع دیگر میان سنی و شیعه رخ می داد، مداخله ای نداشتند و خود را بی طرف نشان می دادند و پیوسته برای برطرف شدن اختلافات کوشش می کردند. با همت عضدالدوله، دشمنی ها از میان رفت و دو فرقه به اتفاق یکدیگر در زیارتگاه ها و مساجد حاضر می شدند.

از جمله در سال 442 در اول ماه ذیحجه مردم در نظر گرفتند به زیارت قبر امام حسین علیه السلام در کربلا و مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف بروند. مردم محله «نهر الدجاج » در بغداد و محله کرخ، با پرچمهای رنگارنگ بیرون آمدند، سنی و شیعه در کنار یکدیگر به طرف مسجد جامع حرکت کردند در آنجا اهالی محله باب الشام و کوچه دارالرقیق با پرچمهای خود به ایشان رسیدند، آنگاه همه باهم درحالی که علم ها در جلو ایشان حرکت داده می شد، برگشتند عبور همه از محله کرخ بود، مردم آن ناحیه در جلو ایشان، پول نثار کردند اهل سنت و ترکان باهم به زیارت رفتند و چنین امری تا آن زمان سابقه نداشت. در همین سال سنی و شیعه باهم آشتی و توافق کرده بودند در نتیجه این توافق، شیعه در حرم کاظمین در اذان، «حی علی خیرالعمل » و مؤذنان اهل تسنن در مسجد عتیق و مسجد بزازان (در اذان صبح) جمله «الصلاة خیر من النوم » گفتند. هر دو فرقه با یکدیگر آمیزش و رفت و آمد کردند و به اتفاق به زیارت قبر امام حسین و حضرت علی علیه السلام رفتند (20).

اما متاسفانه عمر این وحدت و آشتی بسیار کوتاه بود زیرا کینه هایی که طرفین از یکدیگر به دل داشتند، از بین نرفته بود و مثل آتشی که زیر خاکستر پنهان شده باشد، و با وزیدن باد مختصر می توانست آتش را شعله ور سازد در اول صفر سال 443 درست دو ماه بعد از آشتی، دوباره اختلاف و نزاع شروع شد.

از سیاق سخن ابن جوزی معلوم می شود این بار اختلاف از آنجا ناشی شد که شیعیان کرخ به دیوارها نوشتند: «علی خیر البشر» اهل تسنن این جمله را انکار کردند و مدعی شدند که آنچه شیعه ها به دیوارها نوشته اند، چنین بوده است: «محمد و علی خیرالبشر فمن رضی فقد شکر و من ابی فقد کفر» . شیعه ها سخن آنان را نپذیرفتند و بدین جهت فتنه و زد و خورد آغاز گشت و اهل محله باب الشعیر از بردن آب به محله کرخ مانع شدند و نهر عیسی را به روی آنها بستند. مردم کرخ به شدت به مضیقه افتادند دکانها بسته شد و زندگی مردم متوقف گردید، جمعی از جوانان کرخ شبانه به دجله رفتند و تعدادی مشک از آب پر کردند و به محله خود آوردند و در ظرفهای بزرگ ریختند و آن ظرفها را در بازارها نصب کردند و آب را با کلاب آمیختند، سپس فریاد برآوردند که آب سبیل یعنی در راه خدا مجانی.

سرانجام در اثر فشار اهل سنت، شیعه ها مجبور شدند آن نوشته را پاک کنند و اهل تسنن به آن هم قانع نشدند گفتند آجر و سنگی که آن جمله بر آن نوشته شده باید کنده شود و شیعه از گفتن جمله حی علی خیرالعمل خودداری نمایند.

ابن جوزی پس از شرح سخت گیری ها و کشتارهایی که در این جریان نسبت به شیعه اعمال و حملات وحشیانه ای که به ضریح کاظمین شد، می گوید: در روز جمعه ده روز از ماه ربیع الآخر مانده در مسجد جامع براثا، خطبه خوانده شد و جمله حی علی خیرالعمل از اذان حذف گردید و خطیب موقع خطبه خواندن، مانند اهل سنت (با شمشیر) به منبر کوبید و نام عباس را در خطبه ذکر کرد (21).

در سال 444 باز زد و خورد میان اهل محله کرخ و محله قلایین (قلبه فروشان) شروع گردید و مغازه ها به آتش کشیده شد و شیعه ها در مساجد خود جمله «محمد و علی خیرالبشر» رانوشتند و در اذان، حی علی خیرالعمل گفتند (22).

این حوادث و جریانات، سالها تکرار شد و بارها محله کرخ بغداد غارت و طعمه حریق گردید ظاهرا فقط عضدالدوله بود که با دست زدن به اقداماتی جدی موقتا از این سیر نزولی جلوگیری کرد او فتنه گران را تبعید و مجرمان را تنبیه کرد، حکومتی مقتدر برقرار ساخت.

خلاصه این که آل بویه، هرگز در پی آن نبودند که شیعیان را به جان سنی ها بیندازند زیرا از هر دو فرقه کسانی در لشکریان خود داشتند، بلکه قصد آنان بیشتر این بود که نوعی حکومت مشترک شیعی و عباسی برپا کنند که شیعیان را از الزام «تقیه » برهانند و برای آنان نیز مانند سنیها سازمانی رسمی فراهم کنند. اساسا آل بویه دنباله همان امری را گرفتند که از زمان مامون آرزوی بسیاری از خلفای عباسی بود.

آل بویه گمان می کردند که بدینسان پشتیبانی استوار برای خود فراهم می کنند بی آنکه باقی مردم را از خود برنجانند (23).

پی نوشت ها:

1) تکمله همدانی: ص 187- 183.

2) همان مدرک.

3) تکمله همدانی: ص 187- 183.

4) المنتظم: ج 7، ص 206.

5) کتاب الوزراء: ص 371.

6) ابن جوزی: ج 7، ص 206

7) کتاب الوزراء: ص 482- ابن اثیر: ج 9، ص 184.

8) البدایة والنهایة: ج 11، ص 326- 325.

9) المنتظم: ج 8، ص 179.

10) ابن اثیر، الکامل: ج 7، ص 51.

11) ابن کثیر: ج 11، ص 309.

12) ابن خلدون: ج 4، ص 490.

13) المنتظم: ج 8، ص 163.

14) احیای فرهنگی در عهد آل بویه: ص 82.

15) احیای فرهنگی در عهد آل بویه: ص 81.

16) همان: ص 82.

17) نمازی که سنیها در شبهای ماه رمضان می خوانند و این نماز در نظر شیعه بدعت است (وسائل: ج 5، ص 191) .

18) همان.

19) المنتظم: ج 7، ص 228.

20) ابن جوزی: ج 8، ص 146- 145.

21) المنتظم: ج 8، ص 150- 149.

22) همان: ص 154.

23) دانشنامه ایران و اسلام: ج 1، ص 156.

منبع :الهامی، داود؛ماهنامه مکتب اسلام 1379 شماره 9

دولت آل بویه

فعالیت های دینی و مذهبی در دوره آل بویه

روند اسلام گرایی در ایران تا قرن چهارم هجری

تاکنون به طور پراکنده، مطالبی درباره نفوذ اسلام در ایران آورده ایم.در اینجا به این مناسبت که قرن چهارم قرن سیطره کامل اسلام در ایران است، به برخی از نکات تاریخی و تحلیلی نفوذ تدریجی اسلام در ایران اشاره می کنیم.در واقع، در این قرن دیگر خبری از شورش های ضد دینی مانند خرم دینان که در قرن دوم و سوم در خراسان یا آذربایجان شاهد آن بودیم، نیست.

از نظر تاریخی، نفوذ اسلام در ایران، همراه ورود سپاهیان اعراب مسلمان به ایران بود .آنها با یک دست قرآن و با دست دیگر شمشیر، وارد ایران شدند و پس از آن که سپاه ساسانی را شکستند، به تعلیم قرآن میان مردم پرداختند.کتاب خدا، آن اندازه زیبا و پر محتوا و با معنویت بود که مورد توجه مردم ایران از سوی همه طبقات واقع شد.با این حال، اعراب مسلمان، آیین زرتشتی را به رسمیت شناختند و در تحمیل دین اسلام، جز نسبت به بت پرستان بودایی در شرق ایران که آن هم با احتیاط بسیار همراه بود.مورد اجبار و اکراه قرار نگرفت .

یک بررسی عالمانه، نشان داده است که روند مسلمان شدن ایرانیان از قرن نخست با کندی آغاز شد و به تدریج بر شدت آن افزوده گردید.این شدت، در قرن چهارم به اوج خود رسید و تقریبا به جز برخی جمعیت های قومی مانند آشوری ها در غرب یا جوامع کوچک زرتشتی در یزد و شیراز، سایر مردم به اسلام گرویدند.

فراگیر شدن اسلام در جامعه ایرانی، در مقایسه با برخی از مناطق دیگر دنیای اسلام، نکته ای شگفت انگیز است.اشپولر محقق آلمانی در کتاب تاریخ ایران نوشته است:

تقریبا تمام ایرانیان، بدون اعمال زور و فشار خارجی معتنابهی از طرف فاتحان، در مدت قرون اندکی به اسلام گرویدند.در بین النهرین، سوریه، فلسطین، مصر و اسپانیا تا قرن های متمادی، دسته های بزرگ مذهبی مسیحی، موجودیت خود را حفظ کردند و سرانجام یا به طور کلی بر مسلمین غلبه نمودند چنان که در اسپانیا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت و یا آن که به صورت دسته های کوچک تری پایداری نموده، باقی ماندند [مانند قبطیان در مصر] .

یکی از مهم ترین عوامل نفوذ سریع اسلام در جامعه ایران، حضور اعراب در شهرهای ایران بود.در مجلد نخست در این باره سخن گفتیم که اساسا در ادامه هر فتحی که صورت می گرفت، جمعی از افراد قبایل عربی، در شهرهای ایران ساکن می شدند.به همراه سکونت اینان، مساجد ایجاد می شد و به تدریج با برخاستن صدای اذان، اسلام در آن شهر بسط می یافت.نام برخی از محلات شهرها که به همین مناسبت نامگذاری شده، گویای این مطلب است.در یزد، محله تازیان خاطره ای است از سکونت شماری از افراد قبیله بنی تمیم در قرن نخست هجری.ما در جای دیگری درباره تسلط اسلام بر ماوراء النهر، مطالب مشابه ای را درباره بخارا آوردیم.

عامل دیگر این تحول، آن بود که مردم مناطق مختلف، تحت سیطره دهقانان که اشراف زمین دار آن روزگار بودند، قرار داشتند.اینان که دولت ساسانی را از دست رفته می دیدند، برای حفظ موقعیت خود، می بایست شرایط جدید را به راحتی می پذیرفتند.تغییر عقیده مذهبی در آنها، می توانست عاملی مؤثر در روند اسلام پذیری میان سایر مردم باشد.

افزون بر اینها، اسلام به سرعت، یک طبقه عالم را به وجود آورد که بر اساس یک وظیفه دینی و قرآنی، می بایست افراد مسلمان به مراکز علمی بروند و پس از گرفتن آموزش های دینی لازم، به محیط خود بازگشته به تبلیغ اسلام بپردازند.این دستوری است که در قرآن بر روی آن به صراحت تأکید شده است.بنابراین، از میان اعراب ساکن ایران یا تازه مسلمانان ایرانی، کسانی برای تحصیل به شهرهای بزرگ مانند نیشابور، بخارا، ری و اصفهان یا حتی بغداد رفته و در بازگشت، به عنوان یک عالم مذهبی اسلام را میان توده های مردم تبلیغ می کردند.به سخن دیگر، احساس وظیفه مذهبی برای هدایت دیگران، به قدری میان مسلمانان نیرومند بود که هر مسلمانی در برخورد با فرد یا افراد کافر، بلافاصله شروع به تبلیغ از اسلام می کرد.

برخورد مناسب برخی از امیران عرب در شهرهای ایران نیز عامل مؤثری برای رواج بیش تر اسلام بود.مؤلف تاریخ سیستان درباره ربیع حارثی نوشته است: ربیع بیامد به سیستان و سیرت ها نیکو نهاد و مردمان را جبر کردند تا علم و قرآن و تفسیر آموختند و داد و عدل فرو نهاد و بسیار گبرکان مسلمان گشتند از نیکویی سیرت او.

تنوع آیین های مذهبی در اسلام، مانند نمازهای پنج گانه، روزه رمضان، حج و بسیاری از آیین های مستحب، تنوع خاصی به نظام مذهبی موجود در اسلام داده و جاذبه ویژه ای را برای آن به وجود می آورد.در کنار آن، مجالس وعظ گسترده نیز جمعیت زیادی از توده های مردم را با زبان ساده، با معارف دینی آشنا می کرد.

بی شبهه نفوذ اسلام در میان خراسانیان و ترکان ماوراء النهر از هر نقطه دیگری از ایران، سریع تر بوده و به احتمال بسیار قوی، عدم نیرومندی دین سابق در میان این مردم و احساس نوعی خلاء فکری، عامل مؤثر گرایش سریع آنها به اسلام بوده است.

شیعیان در قرن چهارم و پنجم

نگاهی به دولت های مستقل اسلامی در قرن چهارم، نشان می دهد که تشیع در این قرن، شانس بزرگی در تسلط بر تمامی جهان اسلامی را داشته است.به همین دلیل، این قرن را قرن پیروزی شیعه نام گذاری کرده اند، اما به دلیل اختلافات موجود میان دولت های شیعه، که بخشی از آنها جنبه سیاسی و نژادی به مانند عربی، دیلمی، و غیره داشت، تشیع نتوانست چیرگی خود را بر دنیای اسلام تکمیل کند.به علاوه، نوع عقاید شیعی هر گروه، متفاوت از دیگری بود.برخی زیدی مذهب، برخی اسماعیلی و برخی دیگر امامی مذهب بودند.با این حال قدرت شیعه در قرن چهارم واقعا اعجاب آور است.از یک سوی فاطمیان بر شمال افریقا و مصر حکم می راندند .از سوی دیگر، حمدانیان در شمال و شمال غرب عراق تا حلب و احیانا دمشق، حاکمیت داشتند .آل بویه بر عراق و بخش های وسیعی از ایران حکومت می کردند.یمن در اختیار امامان زیدی بود.بنابر این اتحاد آنها می توانست جهان اسلام را به طور کامل در اختیار این مذهب قرار دهد.افزون بر اختلافات سیاسی و نژادی، اختلاف مذهبی میان خود شیعیان نیز مانع عمده ای بر سر راه اتحاد آنها بود.فاطمیان مصر، خود را امام دانسته و از دیگران انتظار داشتند تا ریاست کامل آنها را بپذیرند.

افزون بر آن، وجود برخی از افکار انحرافی در میان فاطمیان، مانع از آن بود که از سوی علمای مذهب امامیه مورد تأیید قرار گیرند.گر چه زمانی که قادر عباسی، منشوری در سید نبودن امامان فاطمی صادر کرد، علمای شیعه حاضر به تأیید آن نشدند.

در همین حال، آل بویه که خواستار اعمال قدرت خود بود، برای حفظ دولت خویش، خلافت عباسی را نگاه داشت.این هم خود مانعی اساسی در راه پیشرفت تشیع بود.

شاید یکی از مهم ترین مشکلات، عدم آمادگی فرهنگی شیعه برای تغذیه فکری همه کسانی بود که به نوعی، به این نحله مذهبی بستگی داشتند.افراطی های شیعه نیز که به آنها غالی گفته می شد، عامل پرهیز دیگران از مذهب تشیع امامی بودند.

گسترش تشیع در دوره آل بویه

پیش از روی کار آمدن آل بویه، تشیع در ایران و عراق نفوذی داشت.در دوران الراضی بالله عباسی (خلافت ۳۲۲ ۳۲۹) تشیع در بغداد نفوذ چشمگیری به دست آورد.چهار سال پس از وی بود که بویهیان بر بغداد مسلط شدند.الراضی ضمن اعلامیه ای در بغداد، اهل حدیث و حنابله را مورد حمله قرار داد، به ویژه از این ناحیه که آنها، شیعیان اهل بیت را متهم به کفر و گمراهی می کنند.

با آمدن آل بویه به عراق تشیع در بغداد رشد چشمگیری یافت.عالمان زیادی از بلاد مختلف به بغداد که مرکزیت داشت مهاجرت کرده و به کار رواج آثار شیعی پرداختند.شیخ محمد بن یعقوب کلینی (م ۳۲۹) که در اصل در ری و قم تحصیل کرده بود، بیست سال پایانی عمر خویش را در بغداد سپری کرد.وی یادداشت های خود در آنجا منظم کرده کتاب عظیم الکافی را تألیف نمود.به طور یقین او می بایست در آنجا پایگاه مهمی می داشته تا بتواند چنین کار سترگی را به انجام برساند.

در ایران، مهم ترین مرکز شیعه از قرن دوم به این سو، شهر قم بود.در این شهر، شمار زیادی از محدثان و عالمان شیعه بودند که در قرن سوم و چهارم به ری و بغداد نیز رفت و شد داشتند .نام صدها تن از راویان اخبار شیعی که قمی هستند، در منابع رجالی شیعه ضبط شده است.بسیاری از آنان که از خاندان اشعری بودند، صاحب کتاب و تألیف در مسائل حدیثی، فقهی، تاریخی و جغرافیایی بوده اند.

یکی از عالمان بزرگ شیعه این عهد قم، ابو القاسم جعفر بن محمد معروف به ابن قولویه قمی (م ۳۶۹) است که کتاب کامل الزیارات او بر جای مانده است.از دیگر عالمان این عهد قم، علی بن الحسین معروف به ابن بابویه قمی است که هنوز مرقد وی در شهر قم، مورد اعتنای اهالی این شهر است.

فرزند وی ابو جعفر محمد بن علی معروف به شیخ صدوق (م ۳۸۱) برجسته ترین محدث شیعی روزگار خویش است.او سخت مورد اعتنای بویهیان ری بوده و هم آنان وی را از قم به ری دعوت کردند .صدوق پس از آمدن به ری، به شهرهای زیادی سفر کرد و با رهبران و عالمان جوامع کوچک شیعه در آن شهرها ملاقات کرد.او بارها برای زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد سفر کرد و مدت ها در آن شهر و نیشابور ماند.

شیخ صدوق همچنین به سرخس، مرو الروذ، بلخ، سمرقند، ایلاق، فرغانه، و برخی دیگر از شهرهای ماوراء النهر نیز برای شنیدن حدیث و تقویت ایمان

شیعیان سفر کرد.در ماوراء النهر بود که برای رفع نگرانی شیعیان درباره وجود حضرت مهدی (ع) کتاب با ارزش کمال الدین و تمام النعمه را نگاشت.

مکتب قم و مکتب بغداد

درباره تشیع، یک نکته دانستنی در این دهه ها آن است که اساسا دو مکتب مهم برای تشیع از نظر منطقه ای وجود داشت.مکتب قم که خلاصه در شیخ صدوق (م ۳۸۱) شد و پس از آن رو به افول رفت.دوم مکتب بغداد که تا زمان حضور امامان علیه السلام از رهبری آنان بهره مند شدند.پس از آن تحت سرپرستی نایبان چهارگانه امام زمان (ع) قرار گرفتند.این افراد عبارت بودند از: عثمان بن سعید سمان، محمد بن عثمان بن سعید، ابو القاسم حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری.دوران ریاست این چهار نفر را غیبت صغرا می نامند که تا سال ۳۲۹ به درازا کشید.پس از آن رهبری جامعه شیعه به دست عالمان و فقیهان و چهره های برجسته شیعه در بغداد افتاد.یکی از مهم ترین خاندان های شیعه این شهر، خاندان نوبختی بود که در علم و سیاست، زبدگی و شهرت داشتند.

ویژگی عمده مکتب قم، اخبار گرایی بود که در عین حال، از فرقه گرایی و افراطی گری غلو به مقدار زیادی دور بود.عمده تألیفات علمای قم، به صورت کتاب حدیث بود و در عین حال که بر اساس احادیث اهل بیت از تشبیه و عقاید نادرست نسبت به خداوند دور بودند، اما با استدلال عقلی نیز میانه ای نداشتند.در حقیقت آنها اعتقادات عقلی خود را از متن روایات امامان علیهم السلام بر می گرفتند.

در برابر، شیعیان مکتب بغداد، از زمان هشام بن حکم معاصر امام صادق و کاظم (ع) و بعد از آن، به گرایش عقلی علاقه بیش تری نشان دادند.البته غلو گرایی، فرقه گرایی و انحراف فکری در شیعیان بغداد وجود داشت.

نتایج مکتب حدیثی قم، توسط شیخ کلینی (م ۳۲۹) به بغداد برده شد.البته در بغداد نیز مکتب حدیثی وجود داشت و میراثی از کتاب هایی که اصحاب امامان علیه السلام تألیف کرده بودند، در اختیار شیعیان بود.محصول مکتب بغداد، در شیخ مفید (م ۴۱۳) تبلور یافت.وی عالمی اهل بحث و مناظره و تا حدود زیادی عقل گرا و در عین حال ضد معتزلی بود.او آثار زیادی در علم کلام شیعی و نیز فقه شیعه تألیف کرد.او همچنین آثاری در تاریخ اسلام و زندگی امامان دارد که بسیار با ارزش است.

بهترین شاگرد شیخ مفید، سید مرتضی معروف به علم الهدی (م ۴۳۶) است که از متکلمان و عالمان برجسته دنیای اسلام به شمار می آید.وی در بیش تر علوم اسلامی صاحب نظر بود و در هر زمینه کتاب های مهمی تألیف کرد که در همه اعصار مورد توجه عالمان شیعه و غیر شیعه قرار داشت .کتاب الشافی فی الامامه او در چهار جلد، از بهترین کتاب هایی است که درباره امامت از نظرگاه شیعه نوشته شده است.

مهم ترین شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی (م ۴۶۰) است که دانش او جمع کامل میان مکتب حدیثی قم و مکتب عقلی بغداد است.وی از یک سو محدث و از سوی دیگر فقیه، متکلم و مفسر بود.کتاب مهم تفسیری او التبیان فی تفسیر القرآن و کتاب فقهیش المبسوط و النهایه است.او رساله های بی شماری در علوم مختلف اسلامی نوشته است.

از قرن سوم تا پنجم، هزاران عنوان کتاب از سوی مؤلفان شیعه نوشته شد که یکی از شاگردان شیخ طوسی با نام نجاشی، فهرست آن کتاب ها و مؤلفان آنها را در کتاب رجال خود آورد.نام بسیاری از این کتاب ها را ابن ندیم نیز در کتاب الفهرست خود آورده است.

تشیع آل بویه

به تشیع آل بویه باز گردیم.آل بویه در طبرستان به اسلام گرویده بودند.با توجه به گرایش شیعی آنها، می توان گفت اسلام آنها به دست علویان بوده است.زمانی که فعالیت نظامی خود را آغاز کردند، تشیع خود را آشکار نکردند.اکنون محققان برآنند که آل بویه، از آغاز بر مذهب تشیع زیدی بوده اند، اما بعدها به تشیع امامی گرویدند.دلایل زیادی وجود دارد که این مطلب را تأیید می کند.

زمانی که معز الدوله در بغداد بود، یک عالم علوی با نام ابو عبد الله داعی (محمد) به عنوان رهبر غیر رسمی در کنار وی بود، اما روشن نیست چرا این شخص در سال ۳۵۳ از بغداد گریخت و به دیلم و طبرستان رفت و در آنجا یاران فراوانی یافت و ضمن جنگی با یکی از فرماندهان وشمگیر، نیروهای زیاری را به شکست کشاند.بعدها نیز کار وی پیشرفت چشمگیری داشت.ممکن است، او که عالمی زیدی بوده، با گرایش معز الدوله به مذهب امامی، نتوانسته باشد در کنار وی بماند.

معز الدوله با استقرار در بغداد، فعالیت های شیعی خود را آغاز کرد.شروع کار شیعی او با فرمانی بود که وی در سال ۳۵۱ صادر کرد.ابن اثیر می نویسد:

در ربیع الثانی این ماه، شیعیان بغداد به دستور معز الدوله، متنی را در همه مساجد نوشتند .این متن چنین بود: خداوند معاویه را لعنت کند.و لعنت کند کسی که فدک را که حق فاطمه بود غصب کرد، و لعنت کند کسی که مانع از دفن امام حسن علیه السلام در کنار قبر جدش شد .و کسی که ابو ذر را تبعید کرد و کسی که عباس را داخل در شورا [ی شش نفره ] نکرد.

شب هنگام برخی از اهل سنت آن نوشته ها را محو کردند.این بار معز الدوله به توصیه وزیر قدرتمندش ابو محمد مهلبی دستور داد تا تنها بنویسند: لعن الله الظالمین لآل محمد، در ادامه نام معاویه را نیز نوشتند.

در محرم سال ۳۵۲ فرمان جدیدی از معز الدوله صادر شد.وی دستور داد تا مردم، روز عاشورا، مغازه های خود را تعطیل کرده و مجالس سوگواری و عزاداری بر پا کنند.سنیان قادر به ممانعت از این مراسم نبودند و دلیل آن هم این بود که دولت آل بویه پشتیبان آن بود.بویهیان این رسم را می بایست در طبرستان و ری، میان شیعیان آموخته باشند.

در روز غدیر همان سال، باز معز الدوله دستور داد تا شهر را آذین بسته و آتش بازی کنند .شب هنگام، به مانند سایر اعیاد، همه بازارها را باز کرده و طبل و بوق بزنند.

پس از آن، هر سال، مراسم عاشورا و غدیر توسط شیعیان برگزار می شد.اندک اندک، سنیان بغداد، به ویژه حنابله که افراطی بودند، در اندیشه مقابله افتادند.این مقابله به دو صورت انجام شد:

نخست در برابر روز غدیر، روز غار درست شد، روزی که پیامبر (ص) همراه ابو بکر به غار رفت! همچنین در برابر عاشورا، روزی را برای عزاداری برای مصعب بن زبیر که توسط حجاج کشته شد، معین کردند.

شیوه دوم برای مقابله با شیعیان، ایجاد درگیری و برهم زدن مراسم مذهبی و سوگواری و حمله به خانه های شیعیان در محله کرخ در بغداد بود.طی سال ها، این درگیری ها، منجر به کشته شدن بسیاری از مردم بغداد از دو سو شد.

محله کرخ که محله تجار و شیعیان بود، هر بار به بهانه ای توسط عیاران و مردمان سایر محلات، بیش تر به بهانه های مذهبی مورد دستبرد و قتل و غارت قرار می گرفت.در این میان، فتنه سال ۳۶۱ بسیار گسترده بود.همین وضعیت در شعبان سال ۳۶۲ نیز برای محله کرخ پیش آمد .آتش سوزی این سال، منجر به کشته شدن هفده هزار نفر و سوختن سیصد باب مغازه شد.

زمانی که قادر عباسی در سال ۳۸۱ به جای الطائع به قدرت رسید، اندک اندک قدرت بویهیان رو به ضعف می رفت.به همین دلیل، وی تلاش خود را برای احیای مذهب سنی در بغداد آغاز کرد .در این سوی، محمود غزنوی در سال ۳۸۷ قدرت را به دست گرفت، همانند سامانیان در کوبیدن معتزله و شیعه فعالیت سختی را آغازکرد.بنابراین، از دو سوی شیعیان گرفتار محدودیت شدند .به همین دلیل، اوضاع بر شیعیان در عراق و ایران سخت شد.ما در جای دیگری درباره سیاست مذهبی غزنوی ها صحبت خواهیم کرد.

زمانی که نزاع شیعه و سنی در بغداد بالا گرفت، حاکم بغداد مجبور شد شیخ مفید عالم برجسته شیعی را از این شهر تبعید کند.نزاع های شیعه و سنی محدود به بغداد نبود، بلکه در شهر واسط عراق نیز همین درگیری ها ادامه داشت.در سال ۴۰۷ درگیری سختی در این شهر رخ داد که که سنیان بر شیعیان غلبه کرده و رهبران شیعه به علی بن مزید اسدی پناه بردند.

این درگیری ها برای سالهای بعد نیز ادامه داشت.یکی از سخت ترین آنها، درگیری سال ۴۴۳ بود که در بغداد پیش آمد.اهالی شیعه کرخ برج هایی ساخته و با طلا بر روی آنها نوشتند :

محمد و علی خیر البشر، فمن رضی فقد شکر، و من ابی فقد کفر.محمد و علی بهترین انسان ها هستند.هر کس بپذیرد، شکر کرده و هر کس نپذیرد کفر ورزیده است.

این مسأله سبب بروز فتنه از سوی حنابله بغداد شد.در ضمن درگیری به مشهد کاظمین حمله شد و تمامی اسباب و اثاثیه آن به غارت رفت و حتی ضریح نیز آتش گرفت.زمانی که این خبر به دبیس بن علی مزیدی رسید، از خطبه خواندن به نام القائم عباسی خودداری کرد، چرا که منطقه او، یعنی حله همه شیعه نشین بود.

گفتنی است که درگیری های شیعه و سنی تنها در بغداد نبود، بلکه در برخی از شهرهای ایران نیز کما بیش مطرح بود.زمانی که در سال ۳۴۵ در اصفهان میان سنیان و شیعیان قمی حاضر در آن شهر درگیری پیش آمد، رکن الدوله بویهی بر ضد سنیان مداخله کرد.

دولت فاطمی در مغرب و مصر

در اینجا به مناسبت، لازم است تا گزارش کوتاهی از پیدایش دولت فاطمی در شمال افریقا داشته باشیم، چرا که دولت مزبور، تأثیر مهمی در تحولات دنیای اسلام در قرن چهارم تا ششم داشته و به علاوه با فرستادن داعیان فراوانی به ایران، در این کشور نیز تأثیر زیادی داشته است.از آن جمله، فرستادن حسن صباح و تشکیل دولت نزاری الموت است که بعد از این از آن، سخن خواهیم گفت.

امامان اسماعیلی، در فاصله میان امام صادق علیه السلام تا آخرین امام مستور و پنهان اسماعیلیه که محمد بن احمد است، تاریخ روشنی ندارند، اما به نظر می رسد که آنها فعالیت پنهانی خود را در نیمه دوم قرن دوم و نیمه نخست قرن سوم داشته اند.

امام محمد بن احمد، در نیمه دوم قرن سوم هجری، یکی از داعیان مهم خود را با نام ابوالقاسم بن حوشب به یمن فرستاد تا دعوت اسماعیلی را در آنجا نشر دهد.وی توفیق فراوانی در آن دیار حاصل کرد، جز آن که بعدها، زیدیه در آنجا غلبه یافتند، گر چه تا به امروز کسانی از پیروان مذهب اسماعیلی در یمن زندگی می کنند.

به دنبال آن، داعی دیگری با نام حسین بن احمد معروف به ابو عبد الله شیعی به یمن رفت تا نزد ابن حوشب تربیت شود و پس از آن برای تبلیغ به نقطه ای دیگر برود.وی بعد از آن با حاجیان شهر کتامه، از شهرهای مغرب برخورد کرد و به آنجا رفت.شمار فراوانی از علویان نیز که از عباسیان گریزان بودند، به شمال افریقا رفتند.

ابو عبد الله شیعی در آنجا به نشر دعوت اسماعیلی پرداخت و خبر از ظهور قریب الوقوع مهدی داد.وی توانست یاران زیادی را فراهم آورد.امام اسماعیلی که در شهر سلمیه شام بود، به سوی مصر حرکت کرده از آنجا به مغرب رفت.وی وارد شهر سجلماسه شد که در آنجا به زندان افتاد.اسماعیلیان او را از زندان رهانیدند.وی در ۲۱ ربیع الثانی سال ۲۹۷ وارد شهر رقاده شده همان زمان با لقب المهدی لدین الله تشکیل دولت فاطمی را اعلام کرد و خود را امیر المؤمنین نامید.

بیست سال پس از آن در سال ۳۱۷، دولت امویان در اندلس نیز رسما اعلام کرد که خلیفه آنها نیز عنوان امیر المؤمنین دارد.بنابراین در قرن چهارم و پس از آن، سه خلافت در جهان اسلام وجود داشت.دو خلافت سنی از عباسیان و امویان اندلس و یک خلافت شیعی از فاطمیان.

فاطمیان دشواری های فراوانی در شمال افریقا داشتند.در آنجا مردم بر مذهب مالکی بودند و سخت بر ضد شیعه فعالیت می کردند، امام مهدی اسماعیلی، نخست شهر بزرگی با نام مهدیه در سمت ساحل شرقی مغرب ساخت و پس از استقرار در آن شهر که امنیت کاملی برای آن تدارک دیده بود، فعالیت خود را در بسط سلطه دولت خود آغاز کرد.خلفای فاطمی/سالهای خلافت

ابو عبد الله شیعی (داعی و مؤسس/۲۸۸ ۲۹۸

عبید الله المهدی/۲۹۷ ۳۲۲

ابو القاسم محمد القائم/۳۲۲ ۳۳۴

ابو طاهر اسماعیل المنصور/۳۳۴ ۳۴۱

ابو تمیم معد معز/۳۴۱ ۳۶۵

در سال ۳۵۸ مصر فتح شد و معز در سال ۳۶۲ وارد قاهره شد

ابو منصور نزار العزیز/۳۶۵ ۳۸۶

ابو علی منصور الحاکم/۳۸۶ ۴۱۱

ابو الحسن علی الظاهر/۴۱۱ ۴۲۷

ابو تمیم معد المستنصر/۴۲۷ ۴۸۷

ابو القاسم احمد المستعلی/۴۸۷ ۴۹۵

ابو علی المنصور الآمر/۴۹۵ ۵۲۴

ابو المیمون عبد المجید الحافظ/۵۲۵ ۵۴۴

ابو المنصور اسماعیل الظافر/۵۴۴ ۵۴۹

ابو القاسم عیسی الفائز/۵۴۹ ۵۵۵

هدف مهم آنها تصرف مصر بود.خود مهدی در این باره فعالیت کرد، اما به جایی نرسید.فرزند او القائم در سال ۳۲۳ در این باره کوشید، اما توفیقی به دست نیاورد.با این حال، داعیان آنها در مصر سخت مشغول فعالیت بودند.همین زمان، آنان ایده های بزرگتری داشتند.برای آنها شرق اسلامی، به ویژه خراسان اهمیت زیادی داشت.به همین دلیل داعیان فراوانی را به سوی ایران گسیل کردند.همین فعالیت هاست که در نهایت به تشکیل دولت فاطمی در الموت رودبار و قهستان در جنوب خراسان منجر شد.

در میانه قرن چهارم، دولت اخشیدی مصر رو به ضعف می رفت.این زمان مغربی های طرفدار فاطمیان به شدت مشغول فعالیت بودند.با آشفتگی اوضاع مصر در حوالی سالهای ۳۵۷ و پس از مرگ کافور اخشیدی، بسیاری از مصری ها، از معز فاطمی درخواست کردند تا به سوی مصر حرکت کند.در محرم سال ۳۵۸ سپاه یک صد هزار نفری معز فاطمی که بسیاری از آنان بربرهای مغربی بودند به سوی مصر حرکت کرد.سپاه جوهر، فرمانده فاطمیان، تقریبا بدون مشکل در شعبان همان سال مصر را تصرف کرد.این نخستین بار بود که مصر تحت سلطه دولتی در می آمد که خلافت عباسی را قبول نداشت.

فاطمیان، درست همانند کاری که در مغرب کردند، به تأسیس شهر جدیدی دست زدند تا به خوبی بر آن مسلط باشند.این شهر، همان شهر بزرگ قاهره است که تا امروز مرکزیت خود را برای این کشور بزرگ حفظ کرده است.جوهر در طی چهار سال امارت بر مصر از طرف معز، این کشور را از هر جهت برای تثبیت دولت فاطمی آماده کرد.رنگ سیاه عباسی از میان رفت و سکه های جدید با نام معز فاطمی و شعارهای شیعه بر روی آن، به جریان افتاد.در ادامه، جمله حی علی خیر العمل در اذان افزوده شد.بعد از گذشت چهار سال معز فاطمی وارد قاهره شد.

شگفت آن بود که سپاه فاطمی در سال ۳۵۹ دمشق را نیز گشود و در انطاکیه با رومیان هم مرز شد.در این سال که حمدانیان نیز در حلب و شمال عراق به نام فاطمیان خطبه می خواندند، حی علی خیر العمل در تمامی مأذنه های شمال افریقا و شام شنیده می شد.

با این حال، از تاریخ مصر به خوبی می توان دریافت که فاطمیان با تسامح مذهبی فراوانی با مصریان برخورد کرده و کسی را وادار به ترک مذهب نکردند.

دولت فاطمی با شدت و ضعف بر بخشی از شامات و حتی گاه بر مکه و مدینه، حکومت می کرد و همان گونه که گذشت، در پی تسلط بر تمامی جهان اسلام بود.شگفت آن که در سال ۴۵۰ در بغداد خطبه به نام فاطمیان خوانده شد و خلیفه عباسی نیز یقین کرد که بساط دولت عباسی برچیده شده است.تنها با آمدن سلجوقیان به بغداد خلافت عباسی برای دو قرن دیگر پایدار ماند.

مصر تا سال ۵۶۷ که صلاح الدین ایوبی خلافت فاطمیان را از میان برد، در اختیار فاطمیان باقی بود.در تمام این سال ها، فاطمیان، جنگ های زیادی با رومیان کرده و مانع از نفوذ بیش تر آنها به جهان اسلام شدند.یکی از ارجمندترین کارهای آنان، افزون بر تأسیس شهر قاهره، تأسیس دانشگاه الازهر بود که پیش از نظامیه های خواجه نظام الملک بود.به عقیده بسیاری از محققان، نظام الملک تنها برای مقابله با فارغ التحصیلان آن دانشگاه، نظامیه ها را برای تقویت مذهب اهل سنت در شرق ایجاد کرد.

عالیت دیگر فرقه های مذهبی در قرن چهارم

حنابله و اهل حدیث

پیش از آمدن آل بویه، از زمان ظهور احمد بن حنبل، یک گرایش مذهبی افراطی در بغداد به وجود آمده بود.گروهی را که به این گرایش وابسته بودند حنابله می نامیدند.در دفتر نخست این کتاب اشاره کردیم که نام اصلی آنها اهل حدیث بود که به تدریج خود را اهل سنت نامیدند .اینها با سایر فرقه های مذهبی موجود بغداد و نیز معتزله و شیعه سخت درگیر بودند.زمانی که طبری، مورخ برجسته ایرانی مقیم بغداد، به سال ۳۱۰ درگذشت، حنابله مانع از تشییع جنازه وی شدند، درست همان طور که در زمان حیات وی، مانع از تدریس او شدند.دلیل این اقدام آنها این بود که وی برخی از عقاید جزیی آنها را نمی پذیرفت.

در اصل، حنابله خود را سنی واقعی معرفی کرده و سایر فرقه های اهل سنت و همچنین شیعه و معتزله را اهل بدعت می دانستند.زمانی که هنوز مذهب اشعری که تازه در نیمه نخست قرن چهارم در عراق پدید آمده بود رواجی نداشت، بیش تر سنیان شرق اسلامی، به ویژه در شهرهایی مانند اصفهان، همدان و برخی شهرهای دیگر اهل حدیث بودند.در آن هنگام حنفیان و شافعیان در مقابل اهل حدیث شناخته می شدند.فقه اهل حدیث بیش تر شافعی و حنبلی بود که به مرور از میان رفت.با پدید آمدن مذهب اشعری، بیشتر شافعیان به مذهب اشعری پیوستند و آنان که تأکید بیشتری بر پیروی از احمد بن حنبل داشتند، در زمره اهل حدیث باقی مانده با اشعریان نیز دشمنی کردند.

پیش از آمدن معز الدوله بویهی به بغداد، حنابله قدرت زیادی داشتندو آشوب های زیادی بر ضد مخالفان خود در بغداد به وجود می آوردند.گزارش شده است که آنها در سال ۳۲۳ قدرت فوق العاده ای به دست آوردند.الراضی که این زمان خلیفه بود، ضمن اعلامیه ای به نکوهش آنها پرداخت.از این اعلامیه برخی از عقاید آنها به دست می آید.

..یکی از کارهای بد شما، پرچانگی درباره خداوند بزرگ، که منزه باد نام او، و پیامبر و عرش و کرسی است.دیگر ناسزاگویی شما به نیکان امت، نسبت دادن شما شیعیان اهل بیت پیامبر (ص) را به کفر و گمراهی، در کمین نشستن برای شکنجه و آزار ایشان در هر کوی و برزن، دیگر، خواندن شما مسلمانان را به دینداری با آن همه بدعت های آشکار و باورهای کفرآمیز شما که نه از قرآن بر می آید و نه آیین پروردگار آن را می پذیرد…خدا لعنت کند آن آموزگار را که این ناشایست ها را به شما آموخت که چقدر پست بوده است…

ده سال بعد که معز الدوله وارد بغداد شد، آنها پشتوانه حکومتی خود را از دست دادند و تا یک صد و اندی سال بعد، تنها با اتکای به توده های حامی خود، به آزار شیعیان و سایر مخالفان خود پرداختند.یک بار در سال ۴۴۷ درگیری مفصلی میان حنابله و شافعیان در بغداد در گرفت.

نکته شگفت درباره حنابله، مخالفتشان با شیعه و حمایت شان از دولت اموی است.به نوشته ابن اثیر، عبد المغیث بن زهیر (م ۵۸۳) یکی از علمای بزرگ حنبلی بغداد، کتابی در فضائل یزید بن معاویه نوشت که خشم برخی از علمای سنی بغداد، مانند ابن جوزی را برانگیخت.

حنابله سخت با فلسفه مخالف بوده و هر نوع تمایلات فلسفی را با زندقه گری یکسان می شمردند .آنها عقاید کلامی خویش را تنها بر اساس روایات نقل شده مبتنی کرده و محتوای آنها را حتی اگر از نظر عقل مردود بود، می پذیرفتند.به همین دلیل، یکی از عقاید رایج آنها، بر اساس یک حدیث، آن بود که همه بهشتیان، در روز قیامت، خداوند را با چشم سر خواهند دید .این مسأله حتی مورد قبول اشعری ها نیز قرار گرفت.حنابله بر اساس حدیث دیگری، اظهار می کردند که خداوند روز قیامت روی عرش می نشیند، و پیامبرش را نیز در کنارش می نشاند! در بسیاری از روایاتی که آنان به پیامبر (ص) منسوب می کردند، برای خدا دست، پا و یاحالت هایی مانند خندیدن ثابت شده بود!

آنها از نظر سیاسی نیز سخت وفادار به «سلطان» بوده و هر گونه شورش و مبارزه بر ضد سلطان، حتی اگر فاسق و فاجر باشد، غیر شرعی عنوان می کردند.بر همین اساس، در مواردی، حتی قیام امام حسین (ع) بر ضد یزید را نیز غیر شرعی می دانستند! اهل حدیث که چندان انضباط فکری و عقیدتی، در میان خود نداشتند، به مرور و در بیشتر مناطق، جای خود را به اشاعره، یعنی پیروان ابو الحسن اشعری دادند.این تحول تا آنجا پیش رفت که در دوره های بعد، اهل حدیث یا حنابله بسیار محدود شدند و تا به امروز، هنوز اقلیت بسیار کوچکی را تشکیل می دهند .

معتزله

قرن چهارم و پنجم، قرن گسترش اندیشه های اعتزال بود.این مذهب در شهرهای جنوبی ایران، به ویژه خوزستان، توسعه مردمی شگرفی به دست آورد.مقدسی نوشته است که بیش تر مردم خوزستان معتزلی اند، اما در بغداد، اعتزال محدود به شماری عالم بود که بیش تر به کارهای فرهنگی و علمی می پرداختند.

معتزله از یک سو، مورد طعن سنیان بودند و از سوی دیگر، آل بویه به دلیل داشتن مذهب تشیع، میانه چندانی با آنان نداشتند.به تدریج، بسیاری از معتزله تحت تأثیر شیعه قرار گرفته و سخت به اهل بیت و امام علی (ع) اظهار علاقه کردند.نزدیکی معتزله و شیعه، معلول شرایط ویژه ای بود که آل بویه ایجاد کردند، هر چند پیش از آن نیز نزدیکی برخی از روشهای عقلی میان دو مکتب راه را برای نزدیکی آنها هموار کرده بود.به همین دلیل، در قرن چهارم بسیاری از شیعیان عمدتا زیدی مذهبان معتزلی بوده و مذهب زیدیه و معتزله بسیار به یکدیگر نزدیک شده بود.امامی مذهبان فاصله خود را با معتزله حفظ می کردند.

صاحب بن عباد یک عالم شیعه به احتمال نزدیک به یقین امامی مذهب با معتزله مناسبات خوبی داشت و در اشعار خود، به گرایش شیعی معتزلی خود افتخار می کرد.مجلس وی، همیشه مملو از عالمان شیعه و معتزلی بود.گفتنی است که وی سخت طرفدار شعر عربی بود و با این که ایرانی بود، هیچ تلاشی برای زبان فارسی و احیای آن نداشت.

حضور معتزله در شهرهای ایران نیز مشهود بود.در شهر ری، معتزلیان فراوانی زندگی می کردند .یکی از مشهورترین عالمان آنها قاضی عبد الجبار همدانی (م ۴۱۴) بود که در زمان صاحب بن عباد به سمت قاضی القضاه ری منصوب شد.بحث های زیادی با عالمان شیعه داشت و ردیه های زیادی میان وی و برخی از علمای شیعه بر ضد یکدیگر نوشته شد.او دست کم، مهم ترین متفکر معتزلی در روزگار خود به شمار می آید.

از مهم ترین رهبران معتزله در این قرن، ابو علی جبائی (م ۳۰۳) و فرزندش ابو هاشم جبائی (م ۳۲۱) بود که گر چه پیش از عصر بویهی می زیستند، اما اندیشه های آنها در قرن چهارم بسیار رایج بود.

معتزله، یک گرایش عقلانی مذهبی است که تقریبا به جز در مواردی اندک، نتوانسته است هواداری توده های مسلمان را جذب کند.میراث معتزله در ری، پس از سقوط آل بویه، توسط غزنوی ها ضربه اساسی خورد.بعدها، مذهب اعتزال، در قرن هفتم هجری به طور کامل از میان رفت.با این حال، میراث با ارزشی در هر زمینه از عالمان معتزلی بر جای ماند.این میراث بیش از همه مورد استفاده شیعیان قرار گرفت.

اسماعیلیه و قرامطه

پیش تر گفتیم که اسماعیلیه به امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام اعتقاد داشتند .آنها پس از وی به سلسله امامانی از نسل او معتقد شدند.فعالیت داعیان اسماعیلی در شهرهای ایران در قرن سوم جدی بود و نه تنها در ری و طبرستان، بلکه در ماوراء النهر نیز فعالیت هایی داشته اند.

ابو حاتم رازی، از دانشمندان اسماعیلی مذهب، در دهه های نخست قرن چهارم هجری، به عنوان رهبر داعیان ری و طبرستان مطرح بود.گفته اند که وی در میان دیلمیان سپاه اسفار بن شیرویه و مرداویج نفوذ فراوانی داشته است.او چندین کتاب داشته که یکی از آنها کتاب اعلام النبوه می باشد.کتاب دیگر او با نام کتاب.الزینه اثری منحصر به فرد در شناخت فرقه های اسلامی و تشریح برخی از آیات قرآنی درباره صفات خداوند است.

در نیمه دوم قرن چهارم هجری، بسیاری از داعیان اسماعیلی ایران، از طریق فاطمیان تغذیه شده و پس از آموزش هایی که در مغرب یا قاهره می دیدند، به ایران اعزام می شدند.

به طور معمول گفته می شود که قرامطه شاخه ای از اسماعیلیه هستند.حمدان قرمط رهبر این فرقه، در نیمه های قرن سوم در اطراف کوفه به تبلیغ مرام خود مشغول بود.زمانی که آشوب بصره را فرا گرفت و صاحب الزنج به مدت پانزده سال این منطقه را در آتش انقلاب فرو برد، زمینه بیش تری برای برآمدن قرمطیان فراهم شد.این گروه متهم بودند که چندان به ظاهر شریعت وفادار نبوده و به امامت امامان اسماعیلی اعتقاد دارند.آنها ظهور مهدی را قریب الوقوع دانسته و پای بندی به شریعت را تا آغاز ظهور لازم می دانستند.واقعیت آن است که در آثار بر جای مانده از اسماعیلیان، گر چه تفاوت هایی با عقاید و فقه سایر مسلمانان یافت می شود، اما اعتقاد به شریعت و عمل به آن، مورد اعتنا بوده است.

نخستین شورش قرمطیان از سال ۲۷۸ در عراق آغاز شد.در ادامه ابو سعید جنابی گناوه ای به هواداران حمدان قرمط پیوست و در قطیف و بحرین به فعالیت پرداخت.آنان ده سال بعد، توانستند در اطراف بصره سپاه بغداد را به شکست بکشانند.قرامطه بحرین را مرکز خویش قرار داده و با تسلط بر راه های مکه، موقعیت ممتازی به دست آوردند، چرا که دولت های هم جوار باید مبالغ هنگفتی پول به آنان می دادند تا حجاجشان بتوانند به راحتی و با امنیت کامل به مکه و مدینه سفر کنند.

قدرت قرمطیان در دهه های نخست قرن چهارم تا آنجا بالا رفت که نماینده ای در بغداد داشتند و مناسبات ویژه ای نیز با بویهیان برقرار کردند.آنها هم چنین با فاطمیان نیز قرار دادهایی داشتند.در میان جغرافی دانان برجسته این قرن، ابن حوقل در شمار هواداران قرامطه شناخته می شود.

پس از ابو سعید که به سال ۳۰۱ کشته شد، فرزندش ابو طاهر سلیمان جانشین وی شد.در دوره او بود که دولت قرمطی بحرین به اوج پیروزی های خود رسید.یکی از اقدامات شگفت انگیز ابو طاهر آن بود که در سال ۳۱۷ به مکه حمله کرد و حجر الاسود را به پایتخت خود برد و در سال ۳۳۹ آن را به جایش باز گرداند.هیچ کس به درستی دلیل این اقدام ناهنجار و بی معنا را درنیافت.

بعدها، در داخل ایران، مخالفان دولت سامانی یا غزنوی به قرمطی گری متهم شده و گاه و بی گاه بدون دلیل روشنی، به وسیله این اتهام، اموالشان مصادره می شد.نمونه هایی از آن در دوران محمود غزنوی گزارش شده است.

صوفیان

توصیه به تهذیب نفس و پرهیز از دنیاگرایی، در قرآن و روایات اسلامی، به صراحت آمده.در عین حال، انزوای از مسائل دنیوی به طور کامل، همیشه مورد انکار دین مبین اسلام بوده است.قرآن به استفاده از زینت دنیوی الهی که خداوند برای انسان مجاز شمرده، توصیه کرده و کسانی را که آنها را بر خود حرام کرده اند، نکوهش می کند.

گرایش به انزوای دینی از همان زمان رسول خدا (ص) به صورت نمونه های محدود وجود داشت، اما به طور طبیعی با گسترش حوزه دنیای اسلام و تأثیر و تأثر میان فرهنگ های دینی مختلف، دامنه گرایش های انزوا طلبانه دینی توسعه یافت.از طرف دیگر، ابتذال سیاسی دینی در دوران امویان، بسیاری از متدینان را به کناره گیری از حوزه اجتماع کشاند و راه را برای گسترش تصوف هموار کرد.گفتنی است که این شیوه اندیشیدن و عمل کردن، اختصاص به جامعه اسلامی نداشت و در جامعه مسیحی، مانوی و انواع ادیان و مذاهب شرقی و غربی، پیشینه طولانی و عمیق داشته است.

به طور معمول، گفته اند که تصوف از صوف به معنای پشم، و در اصل، به معنای پشمینه پوشی است.آنچه اهمیت دارد، اصولی است که به طور مشترک در میان کسانی که به عنوان صوفی خوانده شده اند وجود داشته است.

از نظر معرفتی، جریان تصوف، به شناخت شهودی و عرفانی اعتقاد دارد.یعنی چندان به ظواهر قرآن و حدیث و نیز عقل پای بند نیست.پیمودن این طریق در شناخت خداوند و سایر حقائق عالم راه و ابزار ویژه خود را دارد.این راه، عبارت از تهذیب نفس با اعمال سخت گیرانه مذهبی است که باید همراه پرهیز از هر آن چیزی باشد که انسان را به دنیا آلوده می کند و میان او و خداوند حجاب می شود.آنها یادگیری دانش را به صورت مدرسه ای علم اکتسابی چندان باور نداشتند و معرفت را که درک باطنی بود، بر آن ترجیح می دادند.

معمولا خط تصوف را در دنیای اسلام از حسن بصری (۲۱ ۱۱۰ هجری) که گامی نخست، اما بسیار بلند است، آغاز می کنند.این هنوز آغاز راه است.در قرن دوم هجری از ابراهیم ادهم (م ۱۶۳) که از اعراب مقیم ماوراء النهر بود، باید یاد کرد که سفرهایی به شام داشته است.کلمات کوتاه فراوانی از او در نکوهش دنیا، نقل شده است.

شقیق بلخی (م ۱۹۴) از چهره های دیگر تصوف در این قرن است که در نبرد کولان در سرزمین های ترک کشته شد یا در گذشت.وی مراد بسیاری از علاقه مندان به تصوف بوده و در کتاب های داستانی صوفیان، مطالب فراوانی درباره اش نقل شده است.

فضیل بن عیاض (م ۱۸۷) از چهره های برجسته تصوف قرن دوم هجری است که در اصل از قبیله بنی تمیم بوده و در خراسان زندگی می کرده است.شهرت بیش تر از آن روست که در اوایل زندگی شغل راهزنی داشت و پس از توبه به تصوف گروید.وی یکی از استوانه های تصوف به حساب می آید .

به طور معمول، از هر یک از اینان، یک سری کلمات قصار و نیز یک سری داستان های عارفانه نقل شده که بعدها، مجموعه اینها، ادبیات صوفیانه و عارفانه را که در زبان فارسی جایگاه بالایی داشته و دارد، تشکیل داده است.

تصوف در قرن سوم، با ظهور جنید و حلاج از مردم فارس در بغداد به اوج خود می رسد .ظهور حلاج جنگ میان صوفیان و مخالفان را نیز برانگیخت و ادبیات منازعه میان صوفیان و فقیهان را به همراه داشت.هر یک از آنها، دیگری را به نوعی به بی دینی متهم می کرد.فقیهان از سوی صوفیان به قشری گری و دنیا طلبی، و صوفیان از سوی فقیهان به فرار از شریعت دینی متهم می گشتند.زبان هر دو گروه در حق دیگری، بسیار تند و شدید بود.حلاج که در سال ۳۰۹، پس از تحمل هشت سال زندان، با فتوای عالمان سنی بغداد به دار آویخته شد، برخی از باورهای صوفیانه را چنان بیان می کرد که به عنوان افشاگر اسرار حق اسرار مگو از طرف یارانش مشهور گردید.به یک نمونه از رفتارهای او توجه کنید.

یک بار ناگهان در بازار قطعیه ظاهر می شد.اشک می ریخت و فریاد می زد: مردم از دست خدا به دادم برسید.مرا از من ربوده است و به خود بازم نمی گذارد.طاقت حضورش را ندارم، از هجران می ترسم و از این که در پی آن، غایب و محروم گردم.وای بر آن کس که از پس حضور به غیبت گرفتار شود و بعد از وصل به هجران دچار آید.مردم از گریه وی به گریه می افتادند و دنبال وی روان می شدند…گاه به جامع منصور در می آمد و از مردم در می خواست به حرف وی گوش دهند.می گفت: یاران! بدانید که خداوند خون من بر شما روا کرد.مرا بکشید.بعضی مردم از این حرف به گریه می افتادند.

بعدها حافظ درباره افشای اسرار حق توسط حلاج چنین سرود:

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند*جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

به تدریج تصوف و در درازای زمان، دو ویژگی یافت.نخست آن که جریانی نظام مند و سازمان یافته و تشکیلاتی و حتی حزبی شد.دوم آن که، به صورت یک مذهب مشخص و متمایز درآمد، به طوری که پیروان آن به مقدار زیادی، از پیروان سایر مذاهب اسلامی مشخص و ممتاز بودند .البته این ممکن بود که از هر مذهبی هم کسانی در سلک تصوف در آیند.

پیدایش خانقاه خانه گاه مثل زیارت گاه، شکارگاه و… عامل دیگری در استقلال و تشکیل آنها به شمار می آمد.این مکان در آغاز گونه ای کاروان سرا بوده که صوفیان مسافر بی خانمان که به سیاحت می پرداخته اند و برای دیدار مشایخ به شهرهای مختلف سفر می کرده اند، در آنجا اجتماع کرده و از آن به عنوان سکونت گاه موقت استفاده می کردند.خانقاه به احتمال در قرن سوم ایجاد و در قرن چهارم و پنجم گسترش یافت.گفته شده که خانقاه در نخستین مرحله، ساخته اندیشه فرقه کرامیه در خراسان بوده است.

رباط ها نیز که در قرون نخست برای جنگجویان حافظ مرزها بود، به تدریج، مورد استفاده درویشان و صوفیان قرار گرفت.بعدها مکان های دیگری به عناوین زاویه و تکیه و خرابات نیز بر آن افزوده شد.

مهم ترین فرقه ای که خانقاه را در شرق ایران و بعدها، سایر نقاط رواج داد، فرقه کرامیه بود.رئیس این طایفه، ابو عبد الله محمد بن کرام زاهد و صوفی سیستانی بود که در زرنج بالید و مرامش در خراسان فراگیر شد و از خراسان تا سرزمین شام نیز هوادارانی به دست آورد.این طایفه، در هر نقطه ای که بودند، خانقاه های بهم پیوسته ای را ایجاد کردند و پیروان فراوانی به دست آوردند.آنها از نظر فقهی، تابع مذهب حنفی بودند، اما از نظر اصول دین، از محمد بن کرام پیروی می کردند.از یکی از شاعران فارسی زبان کرامیه با نام ابوذر بوزجانی شاعر نیمه دوم قرن چهارم اشعاری در مضامین عرفانی در دست است:

هر کوز پی کام و هوا رفت زیان کرد*مسکین تن بیچاره اسیر گنهان کرد

بسیار تهی کرد هوا صومعه ها را*بس عابد و بس زاهد خدام بتان کرد

بس چیره زبان را به مناجات سحرگاه*کین شوخ هوا، خشک لب و بسته دهان کرد

بس کس که وی امید همی داشت به فردا*مرگ آمد و ناگاه ورا قصد جان کرد

می گفت به هر گه که «بود توبه کنم من» *آمد اجل و مهل ندادش که چنان کرد

جدای از کرامیه، تصوف در بسیاری از شهرهای عراق و ایران، به تدریج رو به توسعه گذاشت .آثاری که صوفیان تا این زمان پدید آوردند، کتاب های بی شماری بود که یکی از برجسته ترین آنها کتاب قوت القلوب از ابو طالب مکی (م ۳۸۶) است.این کتاب، سرشار از آثار و کلمات صوفیانه ای است که تا قرن چهارم از طرف مشایخ صوفیه ارائه شده و مشتمل بر آموزه های صوفیانه در هر زمینه است.

منبع : از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان , جعفریان، رسول