آراستگی ظاهری

نوشته‌ها

همه کارهایی که در قرار اول نباید انجام دهید

احتمالا نخستین موضوعی که قبل از روبه‌رو شدن با خواستگار جدید‌تان به آن فکر می‌کنید، پوشیدن یک لباس مناسب است و در لحظه‌ای که در کنارش پشت میز نشسته‌اید هم تمام هوش و حواستان به ظاهر و نحوه انتخاب جملات است…

احتمالا نخستین موضوعی که قبل از روبه‌رو شدن با خواستگار جدید‌تان به آن فکر می‌کنید، پوشیدن یک لباس مناسب است و در لحظه‌ای که در کنارش پشت میز نشسته‌اید هم تمام هوش و حواستان به ظاهر و نحوه انتخاب جملات است، اما دست نگه‌دارید.
برای آنکه از این قرار‌های اول، سربلند بیرون بیایید، نیاز به شناختن گروهی از «نبایدها» دارید؛ کارهایی که نباید انجام دهید و حرف‌هایی که نباید بزنید. قرار نیست تا ابد در مقابل کسی که قرار است شریک زندگی‌تان باشد، خود را شخص دیگری نشان دهید اما باید بدانید که بعضی حرف‌ها، خاطرات و کارها با قرار‌های اول جور در نمی‌آیند و باید از هر طریقی که شده، پنهان‌شان کنید و تا روز مبادا آنها را در دلتان نگه‌دارید.

سعی کنید پینگ پنگ بازی کنید

همه ما دوست داریم از خودمان حرف بزنیم. انگار تنها موضوع جالبی که در دنیا وجود دارد، عادات، خواسته‌ها و انتظارات خودمان است. اما این همان دامی است که ممکن است در نخستین برخوردهایی که با خواستگار‌تان دارید، در آن بیفتید. به‌جای اینکه بی‌وقفه خودتان را شرح دهید و با بیان کردن علایق و انتظارات‌تان بخواهید او را با خود هم​مسیر کنید، بگذارید او حرف بزند و هر آنچه در ذهن دارید را از کسی که قرار است همسر آینده‌تان باشد، بپرسید.
وقتی شما بی‌وقفه درباره خودتان حرف می‌زنید، نگاهی منفی نسبت به‌خودتان در ذهن خواستگار‌تان ایجاد می‌کنید. احتمالا در این شرایط، بعد از قرار او از پشت میز بلند می‌شود و در دلش می‌گوید که این نخستین و آخرین قرارش با شما خواهد بود اما شما که حسابی خودتان را ابراز کرده‌اید، از نتیجه این گفت‌وگوی یکطرفه راضی هستید و فکر می‌کنید همه چیز خوب پیش رفته است اما واقعیت این است که ارتباط، یعنی بیان کردن خود و فهمیدن دیگران. پس در جلسات اول گفت‌وگو مثل یک بازی پینگ‌پنگ پیش بروید و همان‌قدر از خودتان بگویید که از او حرف می‌شنوید.

از قبلی ها حرف نزنید

شاید روزی مجبور شوید درباره خواستگارهای قبلی‌تان هم حرف بزنید. اما بهتر است تا زمان آن نرسیده، چیزی نگویید. در قرارهای اول با خواستگار جدید‌تان، هرگز پای قبلی‌ها را به میان نکشید. شاید بخواهید از بدی‌های آنها بگویید و به اینجا برسید که چقدر از یک فرصت تازه خوشحال هستید اما این موضوع هم نمی‌تواند کمکی به شما بکند. همان​طور که گفتیم، هر جمله‌ای که بوی «خواستگار قبلی» از آن بیاید را نباید به زبان بیاورید. مهم نیست که رابطه احساسی‌ای میان شما و شخص دیگری بوده یا نه، مهم این است که قرار اول جای این حرف‌ها نیست. اگر شما و خواستگار‌تان احساس کردید که می‌توانید به یک آینده مشترک فکر کنید و به همین دلیل قرارهای بعدی را تنظیم کردید، ماجرا فرق می‌کند. اگر در روزهای بعد در مورد ارتباطات گذشته‌تان از شما پرسید، می‌توانید بگویید «آن آشنایی، درس بزرگی برای من بود و حالا من و خواستگار قبلی‌ام، دیگر به آن روزها فکر نمی‌کنیم و هرکدام‌مان، تنها به فکر آینده خود هستیم.»

فقط لحظه اول مهم نیست

بیشتر ما وقتی به ازدواج فکر می‌کنیم، معمولا تصور غلطی در ذهنمان چرخ می‌زند. ما فکر می‌کنیم که مرد رؤیاهایمان کسی است که در همان لحظه اول به دلمان می‌نشیند، حال و هوای‌مان را عوض می‌کند و در یک لحظه تمام ناامیدی‌مان از پیدا کردن چنین مردی را به امید بدل می‌کند. شاید شما هم فکر می‌کنید میان شما و مرد زندگی‌تان در همان لحظه اول باید یک جرقه عاطفی زده شود و چنین کششی به قرار‌های بعدی و در نهایت ازدواج منجر شود اما اشتباه می‌کنید. شما برای خوشبختی به شاهزاده رؤیاها نیازی ندارید و قرار نیست یک عمر با یک نگاه اسرارآمیز عاشقانه زندگی کنید. بلکه قرار است کنار مرد محکم و مستقلی زندگی کنید که می‌تواند در سخت‌ترین روزها هم در کنار شما باشد، درکتان کند و پابه‌پای‌تان پیش برود.

رخت‌چرک‌ها را دور بیندازید

همه ما در زندگی‌مان رخت‌چرک‌هایی داریم. منظورمان همان اشتباه‌ها، خاطرات آزار‌دهنده و لحظه‌هایی است که ترجیح می‌دادیم هیچ وقت اتفاق نمی​افتادند. خب، ما انتظار نداریم که در زندگی شما چنین مسائلی پیش نیامده باشد، فقط می‌گوییم حالا که وقت ازدواج‌تان رسیده، باید رخت‌چرک‌هایتان را پشت در بگذارید و به‌جای فکر کردن و عذاب کشیدن، برای فراموش کردن روزهای گذشته انرژی بگذارید. همسر آینده‌تان را شریک این خاطرات نکنید و اگر به دلیل برخی اتفاقات گذشته هنوز متاثر هستید و عذاب می‌کشید، این عذاب را وارد زندگی‌تان نکنید. دوره نامزدی فرصت خوبی است تا بتوانید از آنچه پیش از این در زندگی‌تان بوده، عبور کنید و با یک شروع تازه، برای یک زندگی موفق آماده شوید. زندگی‌ای که قرار نیست این بار رخت‌چرک دیگری برای آینده شما شود.

منبع: دنیای زنان؛ شماره۷۰

موضوعاتی که باید تکلیفش را در جلسات خواستگاری مشخص‌ کرد

دختر و پسر باید قبل از ازدواج از ثبات عاطفی همدیگر باخبر شوند یعنی بدانند که وقتی طرف مقابل عصبانی می‌شود، چطور خود را کنترل می‌کند و نحوه بروز ناراحتی و خشم او چطور است…

«در کار خودم مانده ام! من از آن دسته آدم‌هایی بودم که برای ازدواج به هم کفو بودن خیلی اهمیت می‌دادم و روی خیلی از گزینه‌های ازدواجم را به علت این که با من هم کفو نبودند، خط می‌کشیدم. اما حالا و بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک احساس می‌کنم در انتخابم اشتباه کرده‌ام.
نمی‌دانم چرا این قدر با همسرم اختلاف سلیقه و نظر داریم. نمی‌دانم چرا نمی‌توانیم در گفت و گوهایمان، به جمع بندی برسیم و نمی‌دانم چرا یکدیگر را درک نمی‌کنیم. به این دلیل در کار خودم مانده‌ام که این قدر در انتخاب دقت کردم ولی نتیجه آن چیزی نشد که می‌خواستم.»

آنچه را که در ابتدای این مطلب خواندید شاید به عنوان درددل از بعضی زن و شوهرها شنیده باشید. هرچند در انتخاب همسر، دقت در هم کفو بودن از لحاظ اقتصادی، مذهبی، فرهنگی و … لازم و ضروری است اما کافی نیست؛ بنابراین اگر می‌خواهید به سرنوشت‌های مشابه آن چه مطرح شد دچار نشوید، بعد از رعایت اصول هم کفو بودن که بارها در همین صفحه به آن‌ها اشاره شده است باید قبل از ازدواج و در جلسات خواستگاری، تکلیف خود و همسر آینده‌تان را با ۸ موضوعی که در ادامه مطرح می‌شود، مشخص کنید. فراموش نکنید که این ۸ موضوع، مهم‌ترین مسائلی است که با شروع زندگی مشترک با آن‌ها درگیر می‌شوید و اگر برنامه‌ای برای آن‌ها نداشته باشید، خوشبختی در انتظار زندگی مشترک‌تان نخواهد بود!

اگر در مسئله‌ای به تفاهم نرسیدید

نحوه مدیریت زندگی و تصمیم‌گیری بین زن و شوهر در زندگی مشترک باید به طور کامل مشخص و واضح باشد. اگر زن و شوهری بعد از ازدواج، بخواهند دست به کار مهمی بزنند و بعد از این که صمیمانه و بسیار منطقی با همدیگر مشورت کردند به نتیجه نرسیدند، باید مشخص شود که در نهایت چگونه می‌خواهند جمع بندی کنند و تصمیم نهایی را بگیرند. گاهی اتفاق می‌افتد که زوجی صمیمانه و منطقی با همدیگر بحث می‌کنند اما نمی‌توانند در آن شرایط، همدیگر را قانع و تصمیم‌گیری کنند؛ بنابراین دختر و پسرها در جلسات خواستگاری باید مشخص کنند که برنامه‌شان برای لحظاتی که گفته شد، چیست.

مسئولیت‌پذیر هست یا نه؟

مسئولانه برخورد کردن زوجین در زندگی مشترک، بسیار مهم است و باید قبل از ازدواج این خصوصیت در هر دو نفر آن‌ها مشخص شود. مسئولیت‌پذیری یعنی چسبندگی داشتن به کار و این که آیا طرف مقابل کارهای نصفه دارد یا خیر؟ یعنی از آن دسته افرادی است که کارها را نصفه رها کرده، یا آن‌ها را به نتیجه می‌رساند. آیا کاری که برعهده او است، تا انتها انجام می‌دهد یا خیر؟ دختر و پسر با پی بردن به چند موضوع می‌توانند به مسئولیت‌پذیری طرف مقابل پی ببرند؛ به طور مثال دختر یا پسری که کتابی را بدون دلیل تا نیمه مطالعه کرده و به حال خود رها کرده است یا دوختن لباس و بافتنی را نیمه تمام گذاشته است، به احتمال زیاد مسئولیت‌پذیری کمی دارد. توجه داشته باشید که داشتن حس مسئولیت‌پذیری و مسئولانه برخورد کردن در زندگی مشترک بسیار مهم است.

ثبات روانی دارد یا نه؟

دختر و پسر باید قبل از ازدواج از ثبات عاطفی همدیگر باخبر شوند یعنی بدانند که وقتی طرف مقابل عصبانی می‌شود، چطور خود را کنترل می‌کند و نحوه بروز ناراحتی و خشم او چطور است زیرا برخی افراد، از ثبات روانی برخوردار نیستند. افرادی که از ثبات روانی برخوردار نیستند، زندگی با آن‌ها بسیار دشوار است. دختر و پسر باید قبل از ازدواج از روحیات همدیگر باخبر شوند و بدانند که طرف مقابل‌شان احساساتش را چطور ابراز می‌کند.

اهل رفت و آمد هست یا نه؟

برخی افراد هیچ تمایلی ندارند در جمع قرار بگیرند اما برخی برعکس، ترجیح می‌دهند مدام در مسافرت، جشن یا مهمانی‌ها در کنار خانواده یا جمع دوستان باشند. این موضوع باید قبل از ازدواج مشخص شود. گاهی می‌بینیم که شوهر تمایل دارد در کنار خانواده یا اجتماع باشد، اما خانم هیچ تمایلی ندارد و ترجیح می‌دهد همراه همسرش به مسافرت برود و یا بر عکس. این خصوصیت بسیار مهم است که دختر و پسر قبل از ازدواج باید به آن توجه و تکلیف خود را روشن کنند، زیرا نداشتن تفاهم در این مقوله، به احتمال زیاد باعث اختلافات می‌شود که به جدایی می‌انجامد.

ریسک‌پذیری‌تان شبیه هم است یا نه؟

گاهی افرادی وجود دارند که قدرت ریسک‌پذیری بسیار بالایی دارند اما با دختر یا پسری ازدواج می‌کنند که کاملا محتاط است و تحمل هیچ گونه ریسکی در زندگی خود را ندارد. دختر و پسر قبل از ازدواج باید بدانند که طرف مقابل‌شان چقدر قدرت ریسک‌پذیری دارد. در همین باره می‌توان مثالی از نظر قدرت ریسک‌پذیری حتی از لحاظ مالی و اقتصادی، زد. به طور مثال یکی از زوجین امکان دارد تمام پس‌انداز خود را صرف معامله‌ای که نتیجه آن مشخص نیست، کند و طرف مقابل با چنین کاری موافق نباشد و درد سرهای زیادی به وجود بیاید.

حس تحت سلطه گرفتن دارد یا نه؟

برخی دختر و پسرها سعی می‌کنند که طرف مقابل خود را تحت استانداردهای خود قرار دهند تا طبق نظر آن‌ها رفتار کند. در جلسات خواستگاری باید مشخص شود که این افراد چقدر اصرار دارند که طرف مقابل‌شان را وارد استانداردهای خود کنند یا چقدر آمادگی این را دارند که طرف مقابل را هرچه که هست، بپذیرند. باید مشخص کنند که دقیقا چه ملاک‌هایی را باید رعایت کنند تا طرف مقابل‌شان از آن‌ها راضی باشد.

به طور مثال ملاک‌هایی مانند این که چطور لباس بپوشد؟ چطور برخورد کند؟ سرکار برود یا خیر؟ و … ملاک‌های بسیار مهمی است که اگر قبل از ازدواج مشخص نشود، مشکل‌ساز خواهد شد.

میزان انرژی‌تان مثل هم است یا نه؟

برخی افراد سرشار از انرژی هستند اما برخی بر عکس، حوصله و توان کمتری برای کار و حتی تفریح دارند؛

به طور مثال ممکن است یکی از همسران، دوست داشته باشد که روز تعطیل خود را این طور به پایان برساند که ساعت ۵ صبح به کوه برود، بعد از آن سری به کارهای عقب افتاده‌اش بزند و بعد به مهمانی و قدم زدن در پارک برود، اما طرف مقابلش، دوست داشته باشد تا ۱۲ ظهر بخوابد، بعدش هم تلویزیون تماشا کند. به طور طبیعی، زوجین ترجیح می‌دهند در کنار همسر خود اوقات فراغت‌شان را بگذرانند و اگر تفاهم نداشته باشند، هر روز از هم دورتر می‌شوند.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

سیره عملى امام باقر(علیه السلام)

سبک زندگی در آئینه رفتاری امام پنجم شیعیان

این مقاله، سیره عملی حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) در زمینه‌هایی مانند: عبادت، مهابت و شجاعت، رفتار با یاران و اصحاب، آراستگی ظاهری، تغذیه، آداب مهمانی، کسب و کار، سخاوت می‌پردازد.

عبادت

همیشه به یاد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زیاد مى‌خواند و چون سر از سجده برمى‌‏داشت، سجده‌گاهش از اشک چشمش، ‏تر شده بود. امام صادق فرمود: پدرم در مناجات شبانه‏‌اش مى‌‏گفت: «خدایا، فرمانم دادى نبردم، نهیم کردى، اطاعت نکردم، اکنون بنده‌‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم‏». آنگاه که به سفر حج مى‌‏رفت، چون به حرم مى‌‏رسید، غسل مى‌کرد، کفشهایش را در دست‏ مى‌گرفت و مسافتى را پیاده مى‌رفت و چون وارد مسجدالحرام مى‌‏شد، به کعبه نگاه‏ مى‏‌کرد، با صداى بلند مى‏‌گریست، غلامش افلح مى‌‏گوید: با امام باقر حج گزاردم، چون‏ وارد مسجدالحرام شد، به «بیت‏» نگاه کرد و گریست تا آن که صدایش بلند شد، گفتم: «فدایت ‏شوم، مردم به شما نگاه مى‌کنند، آهسته‏‌تر گریه کنید»، فرمود: «واى بر تو اى افلح! چرا گریه نکنم، شاید خداوند از رحمت‏ به من نگاه‏ کند و فرداى قیامت‏ بدین سبب، نزدش رستگار شوم‏». حتى در شب وفاتش، مناجات‏ شبانه‌‏اش را ترک نکرد. چون غمگین مى‏‌شد، زنان و کودکان را جمع مى‌‏کرد، او دعا مى‌کرد و آنها آمین مى‏‌گفتند.

مهابت و شجاعت

علم و تقوایش، زهد و پارسایى‌‏اش، چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود که کسى نمى‌‏توانست او را سیر نگاه کند. و دانشمندان بزرگ از جمله‏ «حکم بن عتیبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏‌اش، در نزد او، کودکى دانش‏‌آموز مى‌نمود، یکى از همراهان هشام بن عبدالملک خلیفه اموى، به هنگام‏ حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را دید، تصمیم گرفت ‏با طرح سوالى او را شرمنده کند و چون به نزد آن گرامى رسید و چشمش به او افتاد، تنش لرزید، رنگش ‏پرید و زبانش بند آمد. یا آن که در میان مردم چون یکى از آنها بود و از متواضع‏‌ترین مردم به شمار مى‌آمد، ولى در مقابل ستمکاران، شجاعانه مى‌ایستاد و از حق و حقیقت دفاع مى‌کرد.
آنگاه که خلیفه اموى هشام بن عبدالملک، آن حضرت را به ‏دمشق احضار کرده بود، در مجلسى که تمام سران اموى گرد آمده بودند، ابتدا هشام و سپس دیگر بزرگان بنى‌‏امیه آن حضرت را سرزنش کردند.
مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) دفاع کرد، چنانکه هشام از سخن‏ان حضرت، که امویان را غاصب حقوق اهل بیت معرفى مى‌‏کرد، به اندازه‌‏اى خشمگین شد که فرمان داد امام را زندانى کنند. در مجلسى دیگر در نزد هشام در حالى که در کنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانیت‏ خانواده خود را اثبات‏ کرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، که صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

رفتار با یاران و دیگر مردم

آن بزرگوار، یارانش را به همدردى و برادرى و نیز یارى مسلمانان سفارش مى‌کرد و مى‌‏فرمود: «دوست داشتنى‌ترین کارها نزد خدا این‏ است که مسلمانى، شکم مسلمانى را سیر کند، غمش را بزداید و دینش را ادا کند».
با همه مهربان بود. حتى با کسانى که نسبت ‏به او رفتار بدى داشتند، از بدکاران ‏درمى‌گذشت، اگر نیمه شب، مهمانى مى‌‏رسید، با مهربانى در برویش باز مى‌کرد و در باز کردن بار و بنه‌‏اش به او کمک مى‌کرد، در تشییع جنازه مردم عادى شرکت مى‌کرد، لغزش‌هاى یاران را نادیده مى‌گرفت و مى‌فرمود: «اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم، چون پیمانه پرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است‏».
از تحقیر مسلمانان نهى مى‏‌کرد و به غلامان و کنیزانش مى‌فرمود: «گدایان را گدا ننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نام‌هایشان صدا بزنید».
در امر اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش مى‌کرد آنگاه که ‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد آنها را گرفتند و به والى مدینه‏ تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند. یاران و همراهان را غذا مى‌داد و چون کمى از آنان فاصله مى‌گرفت در برخورد مجدد با آنان چنان احوال‌پرسى مى‌کرد که گویا مدتها است آنها را ندیده است.

آراستگى ظاهر

موى سرش تمیز و مرتب بود و مى‌فرمود: «هر کس موى نگه میدارد، آن را مرتب کند و فرق بگذارد» و به دو طرف سر شانه کند، ریش خود را کوتاه مى‏‌کرد و خط مى‏‌گرفت و موهاى دو طرف صورت و زیر چانه‌‏اش را مى‏ سترد، حجامت مى‌کرد. دست‌ها و ناخنهایش را حنا مى‌گرفت. دندانهایش را که سست‏ شده بود، با طلا محکم کرده بود. انگشترى در دست مى‏‌کرد، نقش انگشترى‏‌اش «العزه لله‏» بود.

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏‌کرد و آنچه‏ را در اطراف سفره ریخته بود، اگر در خانه بود، برمى‌داشت و اگر در بیابان بود، براى پرندگان وا مى‏‌نهاد.

میهمانى دادن

غذا دادن به مومنین به ویژه شیعیان را بسیار مهم مى‏‌شمرد و به‏یاران خود سفارش مى‌کرد که دوستان و هم‌کیشان خود را میهمان کنند و غذا بدهند مى‌فرمود: «کمک به خانواده یک مسلمان و سیر کردن شکمشان و بى‏‌نیاز کردن آنها از مردم، برایم از هفتاد حج ‏بهتر است‏» به سیر کردن شکم خیلى اهمیت مى‏‌داد و سیر کردن یک نفر نزد وى از آزاد کردن یک بنده بهتر بود. خانه‌اش منزلگاه شیعیان، مسلمانان، غریبان و رهگذران بود، میهمان زیاد به خانه‏ مى‌برد. به میهمانان غذاى لذیذ مى‏‌داد، اجازه نمى‏‌داد میهمانش کارى انجام دهد.

تجارت و کار

یارانش را به کار و کسب تشویق مى‌‏کرد، از شغل آنها مى‏‌پرسید. اگر بیکار بودند، سفارش اکید مى‏‌کرد که به کارى مشغول شوند و مى‌فرمود: «من کسى را که کار و کاسبى را رها کرده و به پشت‏ بخوابد و بگوید: خدایا روزیم ده، دشمن ‏دارم‏» به یکى از یارانش که بیکار بود فرمود: «مغازه‌‏اى بگیر، جلویش را جاروب‏ کن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنین کنى وظیفه‌‏ات را انجام داده‌‏اى!» به‏یارانش سفارش مى‌کرد که اگر آب یا زمینى را مى‏‌فروشند حتما با پول آن آب و زمین‏ بخرند.
آن گرامى تنها سفارش به کار نمى‏‌کرد، بلکه خود نیز به باغ و مزرعه خویش‏ مى‌‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق‌ریزان کار مى‌کرد. آن حضرت‏ مى‌فرمود: «دنیا چه یاور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خویش را به کارى وامیداشت‏ بر آنها سخت نمى‌‏گرفت و آنها را در انجام کار آزاد مى‏‌گذاشت، اگر کارشان‏ سنگین و مشکل بود خود نیز به آنها کمک مى‌کرد و مى‌فرمود: «هرگاه غلامان خود را به کار مى‌گیرید و کار بر آنان سخت است‏ خودتان نیز با آنان کار کنید».

سخاوت و بخشش

امام باقر(علیه السلام) با آن که درآمدش کم، خرجش بسیار و عیال‌وار بود، در عین حال بخشندگى‌‏اش بین خاص و عام آشکار و بزرگوارى‌‏اش – مشهور، و فضل و نیکى‏‌اش‏ معروف بود، افراد زیادى به امید بهره‏‌مندى از جود و کرمش به سویش مى‌شتافتند و هیچیک ناامید بر نمى‏‌گشتند. هر کس به خانه‌‏اش وارد مى‏‌شد، از آنجا بیرون نمى‌‏رفت، مگر آن که غذایش مى‌داد، لباس نیکویش مى‏‌پوشاند و مبلغى پول به او مى‏‌بخشید بخشش‏ او به حدى بود که مورد اعتراض نزدیکان قرار گرفت. آن حضرت یاور بیچارگان، یار درماندگان و دستگیر در راه ماندگان بود.
هرگاه شیعیانش از شهرهاى دیگر به دیدارش مى‌رفتند، زاد و توشه راه، لباس و جایزه‏‌شان مى‏‌داد، و مى‏‌فرمود: «پیش از آن که ملاقاتم کنید اینها برایتان آماده شده‏ بود». جایزه‌هایش بین پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏‌بخشید و هم به یاران و خویشانش سفارش مى‏‌کرد که بخشنده باشند، در یک روز، هشت هزار دینار به مستمندان‏ مدینه بخشید و خانواده‏‌اى را که یازده نفر بودند و همه غلام و کنیز بودند آزاد کرد.
به سبب بخشش‌هایش، نیازمندان زیادى به منزلش مراجعه مى‏‌کردند و آن حضرت به‏ غلامان و کنیزانش سفارش مى‏‌کرد که آنها را تحقیر نکنند و گدا ننامند بلکه آنان‏ را به بهترین نامهایشان صدا بزنند. هر روز جمعه یک دینار صدقه مى‏‌داد و مى‏‌فرمود: «نیک و زشت و صدقه روز جمعه، دو چندان مى‏‌شود» و نیز مى‌فرمود: «نیکى، فقر را مى‌‏زداید و بر عمر مى‏‌افزاید و از مرگ بد، پیشگیرى مى‏‌کند». پیوسته یارانش‏ را به همدرى و دستگیرى یکدیگر سفارش مى‏‌کرد و مى‏‌فرمود: «چه بد برادرى است، برادرى که چون غنى باشى، همراهت ‏باشد و چون فقیر شوى، تو را تنها بگذارد». و مى‌فرمود: «برادرى آنگاه کامل است که یکى از شما دست در جیب رفیقش کند و هر چه مى‏ خواهد برگیرد».

منبع: ماهنامه کوثر، شماره ۱۹؛ نویسنده: محمد الله اکبرى