آخوند

نوشته‌ها

ملاحسینقلى همدانى شمع محفل عارفان

در سال 1239 هـ .ق. در روستاى «شوند درگزین» از توابع همدان، نوزادى به این عالم خاکى قدم نهاد که در اثر نشو و نما در خانواده اى که مهد اخلاق و تقوا بود، به رفیع ترین قلّه هاى عرفان و تهذیب نفس صعود کرد. او آن چنان با عشق و شور به سیر و سلوک معنوى پرداخت که عارفان حقیقت جو و سالکان طریق توحید از توشه هاى سلوک وى پیمانه ها پر کردند. تا آن که نام این الگوى زهد و عبادت و تقوا، و طلایه دار عرفان اسلامى، زینت بخش محفل ره پویان حقیقت طلب در صد سال اخیر گردید.

زادگاه مبارک

نَسَب آخوند همدانى به جابر بن عبدالله انصارى صحابى مشهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وى، شَوَند درگزین جمع زیادى از نوادگان جابر زندگى مى کنند. نزد آنان جامه اى از حضرت على(علیه السلام) است. هر گاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهاى اطراف پیدا مى شده آن جامه را در آبى شستشو مى دادند و به عنوان تبرّک از آن آب مى نوشیدند.. کسانى که از آن آب مى نوشیدند، به طاعون مبتلا نمى شدند. آن گاه که شاه عباس صفوى از این موضوع مطلع گردید، مقدارى از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه اى است که على(علیه السلام) آن را به جابر، جدّ اعلاى آخوند همدانى هدیه کرده است. [1]

آخوند همدانى فرزند رمضان على چوپان بود. که بعد به شغل پینه دوزى (کفّاشى) روى آورد. در اوایل زندگى، رمضان على از داشتن فرزند محروم بود، تا این که توفیق تشرّف زیارت امام حسین(علیه السلام) براى او حاصل شد. رمضان على در کنار بارگاه ملکوتى امام حسین(علیه السلام) نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسرى به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را براى ترویج مذهب جعفرى تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعاى او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندى قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اوّلى را حسینقلى (نوکر امام حسین(علیه السلام)) و فرزند دوم را کریم قلى(بنده خدا) نامید. رمضان على علاقه شدیدى به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

تحصیل

آخوند ملاّ حسینقلى پس از گذراندن ایّام کودکى در زادگاه خویش، دروس ابتدایى را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت، سپس براى ادامه تحصیلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علمیّه تهران آموخته و در مدرسه مروى، در درس آیت الله شیخ عبدالحسین طهرانى (شیخ العراقین) شرکت کرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلى او را به شهر سبزوار کشاند. او در مکتب فیلسوف بزرگ و پرآوازه ایرانى، ملاهادى سبزوارى شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد. استاد شهید مرتضى مطهرى(رحمه الله) در این زمینه مى گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزوارى، مرحوم حکیم ربّانى ،عارف کامل الهى، فقیه نامدار، آخوند ملاّ حسینقلى همدانى در جزینى(قدس سره)است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، براى ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه معنویت حکیم سبزوارى او را به سبزوار کشانید. مدتى که تاریخ و مقدارش را فعلاً نمى دانم، در حوزه آن حکیم شرکت کرد… .

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى به حضور وى در حوزه او افتخار مى کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردى مفتخر است.» [2]

آخوند ملاّ حسینقلى همدانى بعد از آن که از کوثر زلال معرفت و حکمت جرعه ها نوشید و از انفاس قدسى و رهنمودهاى علمى و معنوى ملاّ هادى سبزوارى ذخیره ها اندوخت، کوله بار سفر بست و براى ادامه تحصیلات راهى نجف گردید. آخوند همدانى در حوزه علمیّه نجف به حلقه درس شیخ مرتضى انصارى(رحمه الله) پیوست. او سخنان استاد در درس هاى فقه و اصول را به رشته تحریر کشید. آخوند همدانى تا پایان زندگانى آن استاد فرزانه، در درس او شرکت کرد. او در مکتب شیخ انصارى به آن پایه از مقام فقهى رسید که او را از «اکابر فقهاء شیعه»([3])قلمداد کردند. آخوند همدانى بعد از ارتحال شیخ انصارى، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخى از شاگردانش مباحث فقهى وى را تقریر نموده اند. [4]

در وادى سیر و سلوک

آخوند ملاّ حسینقلى همدانى علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوى پرداخت و در درس آقا سید على شوشترى که بزرگ ترین مربّى اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد. ملاحسینقلى همدانى از همان جلسه اول، مورد عنایت ویژه استاد قرار گرفت و در زمره شاگردان خصوصى آن بزرگوار محسوب شد. او طریقه آشنایى خویش را با آقا سید على شوشترى چنین بیان کرده است:

«مدّتى بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصارى حاضر مى شدیم، تا این که روزى متوجه شدم که شیخ همواره روزهاى چهارشنبه به منزل آقا سید على شوشترى مى رود، من نیز روزى بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادى جاى گرفته بود. با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم، سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستى تو نیز بیا و از آن روز به بعد، پیوسته به حضورش شرفیاب شده و بهره ها بردم.» [5]

در عظمت مکتب سید على شوشترى، همین کافى است که شیخ انصارى با این که در علوم نقلى، استاد کل و نمونه عصر خویش بود و سید شوشترى یکى از شاگردان او در فقه و اصول بود، با این همه شیخ انصارى در درس اخلاق او شرکت مى کرد.

آخوند همدانى در مکتب عرفان سید شوشترى، به مراتب عالى سیر و سلوک معنوى نائل شد. استاد به او علاقه ویژه اى داشت. علاقه استاد به او چنان بود که وقتى آخوند در مدرسه سلیمیه به مرض صعب العلاجى دچار مى شود،صد تومان به پزشک حاذقى مى دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم تر کسى در نجف به صد تومان مى رسید.([6])

آخوند همدانى با راهنمایى این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصارى، مشغول تربیت جان هاى مشتاق و دل هاى آماده شود.

استادان

آخوند همدانى دروس مقدماتى را نزد شیخ عبدالحسین طهرانى، حکمت را نزد حاج ملاّهادى سبزوارى، فقه و اصول را نزد شیخ مرتضى انصارى(رحمه الله) و اخلاق و سیر و سلوک عرفانى را نزد سید على شوشترى فرا گرفت. اساتید دیگرى نیز در رشد شخصیت آخوند همدانى تأثیر داشتند که مى توان در ایران، از سید محمّد سلطان آبادى(رحمه الله) و در عراق، از صاحب جواهر، ملاّ على رازى و میرزا محمّد حسن شیرازى نام برد.

ایجاد مکتب تعلیم و تربیت

آخوند پس از رحلت شیخ انصارى، تصمیم جدّى گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانى آغاز کند و براى همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، اما تدبیر الهى سرنوشت دیگرى براى او رقم زده بود. زیرا در همان ایّام، نامه اى از طرف استادش، سید على شوشترى به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانى باز داشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلى فعالیت هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد. [7] بر این اساس، آخوند ملاّ حسینقلى همدانى توصیه استاد را نصب العین قرار داد و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانى مجاهد و مؤمنانى مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید، تا آن ها را از تنگناى ظلمتکده دنیا به فراخناى عالم قدس الهى بکشاند.

او توانست عارفان بزرگى را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیّع به شمار مى آیند.

حوزه پر برکت عارف همدانى که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پر بار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوى مکتب تربیتى او هستیم. عارف بلند همت همدانى با این که بیش ترین همت خویش را در زمینه تدریس معارف صرف نمود، ولى از آن جا که یکى از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شیخ انصارى(رحمه الله) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزید. او صبحگاهان به تدریس اخلاق و عرفان همّت گماشته وسپس براساس تقریرات درس شیخ انصارى(رحمه الله)، به تدریس فقه و اصول مى پرداخت.

محفل درس اوحال و هواى دیگرى داشت و فضـاى آن آکنده از عطر معنویت و روحانیت بود.

آن مربّى عارف گاهى در اثناى درس از بیم آن که سخنان علمى و لذت تدریس او را از یاد یـار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستـى غافل سازد، لحظاتى را به سکوت مى گذرانید. [8]

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرار مى گرفتند که خویش را از یاد مى بردند وساعت ها محو روحانیت کلام استاد مى شدند. علاّمه طباطبایى(رحمه الله) نقل مى کند:

«مرحوم آقا سید على قاضى مى فرمود: در ایّام تشرّفم به نجف اشرف، روزى در معبرى فردى را دیدم که کنترل کافى بر خویش نداشت. از یکى پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملاّ حسینقلى همدانى برخاسته است و این از خود بى خودى که در او مشاهده مى شود، تاثیر کلام و تصرف روحى آن جناب است.» [9]

تربیت انسان هاى صالح

آخوند همدانى در تربیت حقیقت جویان، توفیق کم نظیرى داشت. سیصد تن از اولیاءالله در محضر انور او تربیت شدند. [10]

شیخ آقا بزرگ تهرانى که دو سال بعد از رحلت آخوند همدانى وارد عراق شد، در مورد شعاع وسعت حوزه اخلاقى آخوند ملاحسینقلى همدانى مى نویسد:

او شاگردانى پرورش داد که ستارگان زینت بخش آسمان علم و فضیلت شمرده مى شوند. من هر چند محضر او را درک نکردم و تشرّف به حضورش نصیبم نشد، ولى عده زیادى از شاگردانى که شب و روز با او بودند و به سعادت ابدى نائل شدند، را درک کردم. آخوند آن ها را از آلودگى هاى این زندگى پاک کرده بود. آن ها علم را با عمل آمیخته بودند و من اثر تربیت نیکوى او را به صورت روشن در چهره آن ها دیدم. او حق بزرگى بر بیش تر علماى طبقه بعد از خود، از کسانى که من دیده ام، دارد. [11]

اکنون به نام هاى شاگردان ممتاز او اشاره مى کنیم:

1 ـ آقا شیخ محمّد بهارى همدانى (متوفا: 1325 هـ .ق.) او از اصحاب خاص آخوند همدانى بود.

سید احمد کربلایى مى گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیة الحق، آخوند ملاحسینقلى بودیم و آخوند صد در صد براى ما بود، ولى همین که آقاى شیخ محمّد بهارى با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود. [12]

2 ـ میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (متوفا: 1343 هـ .ق.): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوک محسوب مى شود. وى در چند جا از آثار خود، به بهره گیریش از آخوند ملاحسینقلى همدانى اشاره کرده و مراتب حق شناسى خود را به او بیان کرده است. مرحوم ملکى تبریزى استاد اخلاق و عرفان امام خمینى(رحمه الله) بود. امام خمینى آن چنان به او ارادات مى ورزید که هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ـ با آن که همیشه دستمال همراه داشت ـ غبارِ سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت. [13]

3 ـ سید احمد کربلایى طهرانى (متوفا: 1332 هـ .ق.): او از بزرگان اهل عرفان مى باشد و شاگردان مهمى در این رشته تربیت کرده است که آقا سید على قاضى، معروف ترین استاد عرفان در عصر ما یکى از برجسته ترین تربیت یافتگان مکتب اوست. علامّه طباطبایى(رحمه الله)، شاگرد با واسطه او عبارات عالى در مورد عظمت ایشان به کار برده است. [14]

4 ـ سید محمّد سعید حبوبى: او از ملازمان آخوند بود و در ادبیات بسیار مهارت داشت و شعر نیز مى سرود. این عارف سالک علاوه بر سیر و سلوک معنوى، در مسائل اجتماعى و سیاسى مسلمانان حضور فعال داشت و در انقلاب 1920 عراق، تحت رهبرى شیخ محمّد تقى شیرازى لباس رزم پوشید و در جبهه جنگ حاضر شد و حماسه ها آفرید.

5 ـ سید عبدالحسین موسوى لارى (1246 ـ 1342): او از مبارزان سر سخت علیه استعمار انگلیس به شمار مى رفت.

6 ـ سید جمال الدین اسد آبادى: استاد مطهرى مى نویسد: «سید جمال در نجف از محضر حکیم متألّه، فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملاحسینقلى همدانى در جزینى شوندى بهره مند شده است. سید جمال در حضور او با علوم عقلى و مسائل معنوى و عوالم عرفانى آشنا شده است. این بنده از وقتى که به این نکته در زندگى سید پى بردم، شخصیت سید در نظرم بُعد دیگر و اهمیت دیگرى پیدا کرد.» [15]

7 ـ سید حسن صدر الدین عاملى، نویسنده تکمله امل الآمل.

8 ـ شیخ محمّد باقر نجم آبادى.

9 ـ آقا سید کمال دولت آبادى.

10 ـ سید على همدانى.

11 ـ سید ابوالقاسم اصفهانى (داماد آخوند).

12 – سید محمّد تقى اصفهانى.

13 ـ شیخ آقا رضا تبریزى.

14 ـ حاج شیخ على قمى.

15 ـ سید محمّد تقى شاه عبدالعظیمى.

16 ـ سید محمود طالقانى نجفى.

17 ـ شیخ موسى شراره عاملى.

18 ـ سید عبدالغفار مازندرانى.

19 ـ شیخ باقر قاموسى نجفى.

20 ـ شیخ على، فرزند آخوند.

21 ـ سید محسن امین عاملى، نویسنده اعیان الشیعه.

22 ـ سید مهدى حکیم نجفى.

23 ـ میرزا باقر قاضى طباطبایى.

24 ـ حاج میرزا ابوالقاسم معین الغرباء.

25 ـ منصور على کیوان قزوینى، نویسنده رساله راز گشا.

26 ـ سید مرتضى کشمیرى.

27 ـ غلامحسین رشتى.

28 ـ حاج على محمّد نجف آبادى.

29 ـ آقا سید على عرب. [16]

و نیز صدها انسان ره یافته که از محضر عرفان آخوند بهره مند شدند و به مقامات عالى عرفان نایل آمدند که طریقه سیر و سلوک آن ها، در نهایت، با واسطه یا بى واسطه به مکتبى مى رسد که آخوند ملاحسینقلى آن را بنا نهاد و این بزرگترین توفیقى بود که خداوند به او عنایت کرده بود.

تألیفات و تقریرات

درخشش بیش تر آخوند همدانى در تکمیل نفوس و تربیت انسان هاى صالح مى باشد. و محور تلاش هاى آخوند در حوزه عرفانى ـ تربیتى متمرکز بود ولى با این حال، آثارى مکتوب از او به یادگار مانده است:

1 ـ تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصارى.

2 ـ صلاة المسافر.

3 ـ تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکى از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نورى موجود است.

4 ـ تقریرات درس فقه در چهار جلد.

5 ـ امالى: در موضوع اخلاق که بعضى از شاگردانش آن را جمع آورى نموده اند.

6 ـ تقریرات درس آقا سید على شوشترى، که به حسینیه شوشترى هاى نجف وقف شده است.

7 ـ مکاتبات و دستورالعمل ها: میرزا اسماعیل تبریزى آن ها را جمع کرده و در آخر کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است. [17]

خصوصیات مکتب تربیتى آخوند:

1 ـ حرکت در مسیر مستقیم شریعت

در مکتب تربیتى این عارف بزرگ، عارف از اولین قدم براى تهذیب نفس تا آن جا که به عالى ترین مراحل کمال مى رسد و عروج مى کند، تنها بر صراط مستقیم شرع مقدس اسلام قدم بر مى دارد و همه رفتار و حالات خویش را براساس آن تنظیم مى نماید. آخوند ملاحسینقلى همدانى مى فرماید:

«هیچ راهى به سوى قرب و نزدیکى به خداوند نیست مگر به وسیله عمل به شرع شریف در هر امر کلّى و جزئى.»

و همچنین مى فرماید:

«به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلّمات و لحظات و غیرها، راهى به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست.» [18]

2 ـ ارج نهادن به فقه و فقاهت

آخوند و تربیت یافتگان مکتب او، در عین مجاهده و ریاضت براى تهذیب نفس و طىّ مراحل عالى معرفت، ارزش فراوانى براى فقه و فقاهت قائل بودند. آنان پس از کسب ملکه اجتهاد و فقاهت، به سیر و سلوک روى مى آوردند. برخى از مشایخ این مکتب، علاقه مندان به سیر و سلوک را تنها پس از رسیدن به مرتبه اجتهاد، به جرگه خود مى پذیرفتند و به آن ها دستور العمل مى دادند تا در طىّ طریق، براى استنباط احکام خود نیازى به دیگران نداشته باشند.

خودِ آخوند سال هاى طولانى در حوزه درس فقه و اصول شیخ انصارى حاضر شد و یکى از «اکابر فقهاء شیعه» لقب گرفت. شیخ محمّد باقر بهارى در کتاب قضا و شهادات خود، نظرات فقهى آخوند را مورد توجه و بحث قرار داده است. [19]

شاگردان آن عارف فقیه نیز اهتمام خاصى به فقه داشته اند. براى همین است که شیخ آقا بزرگ تهرانى، از سید احمد کربلائى به «فقیه کبیر»، از میرزا جواد ملکى تبریزى به «عالم فقیه»، از شیخ محمّد باقر بهارى به «فقیه کبیر» و از سید محمّد سعید حبوبى به «فقیه جلیل» یاد کرده است. هر یک از شاگردان آخوند همدانى در کنار درس اخلاق و سیر و سلوک، حوزه تدریس فقه نیز داشتند.

3 ـ تأکید بر خود شناسى

روش تربیتى ملاحسینقلى، «معرفت نفس» بود. او براى وصول به این مقام … «مراقبه» را از مهم ترین امور مى شمرد.

آن جناب در این زمینه مى فرماید:

«پس از ترک گناه، به مجاهده بپرداز و با تمام کوشش از لحظه اى که سر از بستر بر مى دارى، تا شب که بخواب مى روى، «مراقبت» داشته باشد، و در محضر مقدس الهى، با ادب باش و بدان که تو با سراسر وجود و تمام اجزایت، اسیر قدرت الهى هستى، و حرمت حضور او را رعایت کن او را چنان عبادت کن گویا او را مى بینى. پس اگر او را نمى بینى، او حتماً تو را مى بیند. پیوسته متوجه عظمت حق و حقارت خویش، رفعت او و پستى خود، عزت او و ذلّت خود، بى نیازى او و احتیاج خودت باش، و از زشتى غفلت خود در حضورش که پیوسته به تو توجه دارد، غافل مشو.»([20])

4 ـ توجه به مسائل سیاسى و اجتماعى

خود آگاهى عرفانى بسیارى از سالکان طریق را به سوى فردگرایى و عدم رغبت به مسائل اجتماعى سوق مى دهد، ولى در مکتب تربیتى ـ عرفانى آخوند، که براساس الگوى قرآنى و حرکت پیام آوران وحى تنظیم شده است، این انحراف دیده نمى شود. گر چه از جزئیات موضع گیرى هاى سیاسى ـ اجتماعى آخوند اطلاعاتى در دست نیست، اما دو نکته اساسى مواضع او را در مسائل اجتماعى روشن مى سازد. صفحات اندکى که از آخوند به عنوان «دستور العمل» به جاى مانده است، حکایت از آن دارد که آخوند شخصیتى دردمند است و این دردمندى او از آگاهى هاى اجتماعى و احساس مسئولیت در برابر نابسامانى هاى جامعه ریشه مى گیرد. وى در یکى از دستور العمل هاى اخلاقى مى فرماید:

«شب و روز به سیف و سِنان لِسان، عِرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره مى کنند، قلوبشان خالى از ذکر و فکر و مملو از حیله و مکر است، دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر کبد دین رسیده و چه مصیبتها در شرع شریف بر پا شده، لباس خدائیان را کنده و جامه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم نصارى و دهریان نموده اند، وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک [21] داشته، بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و آباد و سوق [22] اسلامشان مخروب و بر باد، و افضیحتاه! [23] عسگر]لشگر[ کفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشگر اسلام مقتول و مأسورند. [24] » [25]

آخوند هر چند مربّى اخلاق و سیر و سلوک بود، ولى از عناصر اجتماعى مکتب اسلام، همچون وحدت مسلمانان غافل نبود. شیخ محمّد بهارى، ممتازترین شاگرد وى در این زمینه مى گوید:

«استاد ما رضوان الله علیه مى فرمود: خیلى کار از اتحاد قلوب ساخته گردد که از متفرد بر نمى آید. او اهتمامى تام در این مطلب داشت.»

از خط مشى و شیوه رفتارى تربیت یافتگان مکتب آخوند و حضور فعال آن ها در صحنه سیاست و وقایع اجتماعى مى توان نقش و تاثیر استاد بزرگ آن ها را در این مسیر تشخیص داد. روشن بینى و آگاهى هاى اجتماعى آخوند ملاحسینقلى همدانى سبب شد که شاگردان ممتاز وى در مقاطع حساس تاریخى، قدم بر عرصه سیاست گذاشتند. برخى از آنان رهبرى مردم را در حوادث سیاسى بر عهده داشتند.

یکى از این فرزانگان مصلح بزرگ، سید جمال الدین اسد آبادى است که مدّت ها شاگرد آخوند ملاحسینقلى بود.

یکى دیگر از شاگردان انقلابى آخوند، ادیب و فقیه بزرگ، سید محمّد سعید حبوبىمى باشد. این مجاهد بزرگ از برجسته ترین شاگردان مکتب آن عارف والا مقام است. او در صف آرایى مسلمانان عراق در برابر نیروهاى متجاوز انگلیسى، از پیشگامان مبارزه با تجاوزگران خارجى بود. او فرماندهى 90000 نفر از مسلمانان را در نبرد به عهده داشت و در جریان مبارزه پرشورترین حماسه ها را آفرید. [26]

شیخ محمّد باقر بهارى نیز از نزدیک ترین اصحاب آخوند و پرورش یافته مکتب اوست. این عارف سالک و مجتهد مجاهد در برابر تجاوزات امپراتورى روسیه مقاومت نمود و با تحریم اجناس روسى، علناً با دشمنان اسلام به مبارزه برخاست. او با تلگراف به سران کشورهاى اسلامى، خطر تهاجم روسیه به ایران و ترکیه را به آنان گوشزد نمود و با تلاش هاى پى گیر خویش، در برابر دشمنان متجاوز مقاومت کرد و آن ها را ازحمله به کشوراسلامى منصرف ساخت.

سید عبدالحسین لارى نیز از درس آموزان و رشد یافته گان مکتب این عارف فرزانه است. این مجتهد وارسته سیر و سلوک معنوى را همراه جهاد و مبارزه برگزید. مبارزه با ظلم و ستم خوانین منطقه، تشکیل حکومت اسلامى از لارستان تا بندرعباس، رهبرى مردم جنوب در دوران مشروطیت، ایجاد جنبش دلیران تنگستان و آزاد سازى بنادر جنوب از دست متجاوزان انگلیس بخش هایى از کارنامه درخشان این عارف آگاه و مجتهد مجاهد را نشان مى دهد. این ظلم ستیزان مصلح از شاگردان مکتب آخوند ملاحسینقلى همدانى محسوب مى شوند. افزون بر این، مطالعه تاریخ جنبش هاى مختلف در تاریخ معاصر که در ایران و عراق رخ داده حاکى از حضور فعال پرورش یافتگان این مکتب تربیتى ـ عرفانى در صحنه سیاست و رهبرى مردم مى باشد. این روش تربیتى آخوند همدانى، بیانگر آن است که سیر و سلوک عرفانى، هیچ گونه منافاتى با مبارزات اجتماعى، حق طلبى و ایفاى نقش هاى انقلابى ندارد. [27]

کمالات معنوى

الف ـ نفوذ کلام

بدون تردید،یکى از رمزهاى موفقیت این فقیه عارف، سرعت تأثیر او در نفوس مستعد است. تأثیر کلام او آن چنان بود که با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار مى داد. علت این نفوذ کلام را مى توان در روح بلند او جستجو کرد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهى، داراى عزمى راسخ و همتى والا بود. به همین جهت، کلام و نگاهش هر شنونده و بیننده اى را متأثر مى ساخت. در این زمینه حکایت هاى متعددى نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى کنیم:

1 ـ اسرار حق

آیت الله نجابت شیرازى در شرح گلشن راز مى نویسد:

«حاج شیخ على قمى [28] ـ که رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره یک بود و همه در تقدّس او متفق الکلمه بودند. آقا شیخ مجتبى لنکرانى یک زمانى براى بنده نقل کرد که شیخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش پوش هاى حوزه نجف محسوب مى شدند. یعنى بهترین لباس ها را این ها مى پوشیدند. چون درسشان هم خیلى خوب بود، در حوزه نجف مشار الیه [29] بودند که درس را خوب مى فهمند. به هیچ کس هم اعتنایى نمى کردند. یک روز آخوند ملاحسینقلى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثناء، آقا شیخ على قمى از در قبله وارد حرم مى شود. چشم مبارک آخوند ملاحسینقلى به او مى افتد، شیخ على به سر مى دود تا مى آید پهلوى آقا. آخوند ملاحسینقلى یک دقیقه در گوش او صحبت مى کند. چه گفت؟ خدا مى داند دیگران هم نفهمیدند. شیخ على قمى عقب عقب بر مى گردد مى رود. با فاصله اندکى، تمام لباس هایش را عوض مى کند، توى درس هم قفل مى زند به دهنش، یعنى این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس هاى پاک و پاکیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را مى دیدیم، تمام لباس هایش کرباس بود.

چو خورشید جهان بنمایدت چهر *** نماند نور ناهید و مه و مهر» [30]

2 ـ اشعار ناقوسیه

آخوند ملاحسینقلى همدانى در یکى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عالیات مى رفت. در بین راه، به قهوه خانه اى رسیدند که جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا مى خواندند و پایکوبى مى کردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یکى برود و آنان را نهى از منکر کند. بعضى از شاگردان گفتند: این ها به نهى از منکر توجه نخواهند کرد. فرمود: من خودم مى روم. وقتى که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه مى فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدى بخوانى؟ فرمود: بلى. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) کرد:

لا اِلهَ اِلاّ الله *** حقاً حقاً صِدقاً صِدْقاً

اِنَّ الدُّنْیا قَد غَرَّتْنا *** وَ اشتَغَلَتْنا وَ استَهْوَتْنا

یابْنَ الدُّنْیا مَهْلاً مَهْلاً *** یابْنَ الدُّنْیا دَقَّاً دَقَّاً

یابْنَ الدُّنْیا جَمْعاً جَمْعاً *** تَفْنى الدُّنْیا قَرْناً قَرْناً

ما مِنْ یَوم یُمضْى عَنّا *** اِلاّ اَوْهى رُکُناً مِنّا

قَدْ ضَیَّعْنا داراً تَبْقى *** وَ اسْتَوْطَنّا داراً تَفْنى

لَسْنا ندرى ما فَرَّطْنا *** فیها اِلاّ لَوْ قَدْ مِتْنا [31]

«معبودى به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستى مى گویم.

به راستى که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید.

اى فرزند دنیا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنیا ]در کار خود[ دقیق شو! دقیق!

اى فرزند دنیا ]کردار نیک[ گرد آورى کن! گرد آوردنى! دنیا سپرى مى شود، قرن به قرن.

هیچ روزى از عمر ما نمى گذرد، جز این که پایه و رکنى از ما را سست مى گرداند.

ما سراى باقى را ضایع نمودیم و سراى فانى را وطن و جایگاه خویش ساختیم.

ما آنچه را که در آن کوتاهى نموده ایم، نمى دانیم مگر روزى که مرگ به سراغ ما بیاید.»

آن جمعِ سر مست از لذت هاى زود گذر دنیوى، وقتى این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند، به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند. یکى از شاگردان مى گوید: وقتى که ما از آن جا دور مى شدیم، هنوز صداى گریه آن ها به گوش مى رسید. [32]

3 ـ مهر خوبان

عبد فرّار [33] از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام مى کردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزى پیدا مى کرد و یا دوستدار مالى مى شد، کسى نمى توانست او را از دست یابى به خواسته اش باز دارد. مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یکى از شب ها که آخوند ملاحسینقلى همدانى از زیارت حضرت امیر(علیه السلام)باز مى گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانى بدون هیچ توجهى از کنار او گذشت. این بى توجهى آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاى خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنى بى ادبانه گفت: هى! آشیخ! چرا به من سلام نکردى؟! عارف همدانى ایستاد و گفت: مگر تو کیستى که من باید حتماً به تو سلام مى کردم؟ گفت: من عبدفرّارم. آخوند ملاحسینقلى به او گفت: عبدفرّار! اَفَرَرْتَ مِنَ اللهِ اَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟ تو از خدا فرا کرده اى یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملاحسینقلى همدانى درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یکى از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم. عده اى از شاگردان آخوند به همراه ایشان براى تشییع حرکت کردند، ولى با کمال تعجب دیدند آخوند به طرف خانه عبد فرّار رفت. آرى او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغى معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال، تشییع جنازه تمام شد. یکى از شاگردان آخوند به نزد همسر عبدفرّار رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟ همسرش گفت: من نمى دانم چه شد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیر عادى و از خود بى خود به منزل مى آمد، ولى دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم مى زد و با خود تکرار مى کرد: عبدفرّار تو از خدا فرار کرده اى یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عده اى از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلى همدانى به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من مى خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولى نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.» [34]

ب ـ عفو و گذشت

کرامت نفس و بزرگوارى ایشان از جمله خصلت هایى است که در شاگردان و یاران او نفوذ کرده بود. در این مورد، علامّه طهرانى از نوه آخوند نقل مى کند: «در یکى از سفرهاى زیارتى که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلامشرف مى شدند، در راه، راهزنان بیابانى اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، مى ربایند. سپس که عارف همدانى را مى شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده ومعذرت مى خواهند. آخوندملاحسینقلى فقط کتاب هاى وقفى را که ربوده بودند، پس مى گیرد و بقیه کتب و اموال را نمى گیرد و مى فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم چون راضى نشدم به واسطه من خداوند کسى را در آتش دوزخ بسوزاند و نمى خواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوى کسى پائین برود و موعظه در او بى اثر باشد.» [35]

ج ـ صبر و بردبارى

آیت الله حسن زاده آملى مى فرماید:

«حضرت آیت الله ملاحسینقلى همدانى بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردبارى، نتیجه گرفت و آن ها که دیر نتیجه مى گیرند، پخته تر مى شوند. باید صابر بود و یکى از کمالات آخوند، صابر بودن اوست.»

د ـ تواضع و فروتنى

آیت الله آقا سیدعلى عرب که در حدود 11 سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلى همدانى بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش مى گوید:

«روزى به قصد زیارت ابى عبدالله الحسین(علیه السلام)، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم. آخوند ملاحسینقلى همدانى مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقدارى تکان مى خورد. آن جا آقا شیخى از اهل مازندران بود که آخوند را نمى شناخت، گفت: این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب را به خود آقاى آخوند متذکر شود. رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان مى کند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان مى کنى؟ شما باید به من بگوئید: آخوند تو چند وقت است نجف هستى، هنوز متوجه نشده اى که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزى مانع آن شود.» [36]

ایشان در خاطره دیگرى، در مورد تواضع آن عارف فرزانه مى گوید:

«وقتى درخدمت آقاى آخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادى زیادى از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زوایه، مسجد وقتى متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانى مشغول نماز مغرب هستند، آقاى آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.» [37]

هـ . راز پوشى

بعضى از اولیاى الهى در این عالَم، باطنِ انسان ها و صفات حیوانى آنان را مى بینند و مى شناسند، ولى از آن جا که مظهر صفت ستّار العیوب الهى اند، سِرّپوشى مى کنند و رازهاى مردم را فاش نمى کنند. عارف فرزانه همدانى از این چنین عظمت روحى بر خوردار بود. شیخ محمّد رازى در این رابطه، از زبان یکى از شاگردان آخوند نقل مى کند:

«آخوند ملاّ حسینقلى همدانى که مربى اخلاق و عالم ربّانى و سالک حقیقى و داراى کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، على ـ علیه صلوات المصلین ـ مشرف مى شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص مى رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیر افکنده و با عجله به منزل خود مى رفت. ما از نحوه تشرّف آنچنانى و از برگشتن این چنینِ وى در تعجب بودیم، تا روزى در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتى به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب مى رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوى ـ على مشرفها السلام ـ سوگند دادم که علت آن گونه تشرّف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آنگونه تشرّف، وظیفه هر کسى است که عارف به مقام ولىّ الله اعظم، امیرمؤمنان(علیه السلام) باشد که باکمال خضوع و خشوع مشرف گردد و اما علت این گونه مراجعت براى این است که اثر تشرّف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت على(علیه السلام)، عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتى است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف مى گردد، نمى خواهم چشم من به یکى از دوستانم بیفتد که مبادا آن ها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهاى پنهانى و عیوب نهانى آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه، نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دلم مى خواهد سرّ آن ها حتى در پیش نفس من پوشیده بماند. [38]

و ـ پناه بردن به خداوند براى حل مشکلات علمى

آن عارف وارسته در حل مشکلات و معضلات علمى از خداوند متعال مدد مى جست و شاگردانش را به این شیوه توصیه مى کرد. میرزا جواد آقا ملکى در این مورد مى فرماید:

«استادمان ـ ملاّ حسینقلى همدانى ـ به ما توصیه مى فرمود که وقتى در مسائل علمى متحیر شدید و برایتان مشکلى پیش آمد، به خداوند ملتجى شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این براى ما به تجربه ثابت شده است.»

ایشان در توضیح این مطلب مى گوید:

«سرّ این که تهجد و دعا، از اسباب تحصیل علم است،بدین علت مى باشد همانطور که در روایات بسیارى تصریح شده علم به کثرت تعلّم نیست، بلکه نورى است که خداوند تعالى در قلب هر آن کس که بخواهد مى افکند و تهجد نیز قلب را نورانى مى گرداند و نور را در قلب مؤمن ثابت مى نماید.» [39]

ز ـ مقابله با انحرافات

حکیم همدانى در جلوگیرى از انحرافات نقشى به سزا داشت. او با کسانى که به عنوان عرفان و سیر و سلوک، صوفیگرى مى کردند و از جادّه مستقیم شریعت منحرف مى شدند، شدیداً مقابله مى کرد زیرا معتقد بود که کوچک ترین لغزش و انحراف از صراط مستقیم شرع، دورى از حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. او در این زمینه مى فرمود:

«بجز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهى به قرب حضرت ملک الملوک جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جُهّال صوفیه (خَذَلَهُم الله جلّ جلاله) مى باشد، راه رفتن چیزى جز دورى از حضرتش را در برندارد حتى شخصى هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمّه اطهار(علیهم السلام) آورده باشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.» [40]

از دیدگاه صاحب نظران

شیخ آغا بزرگ تهرانى درباره آخوند ملاحسینقلى همدانى مى گوید: او در علم اخلاق، وزنه عظیمى است که به توصیف نیاید. مدت هاى مدیدى گذشت و زمانه همانند او در علم اخلاق و تهذیب نفوس ندید و این فن به او ختم شد و پس از وى نظیرى برایش پیدا نشد زیرا او عده اى را تربیت کرد و در مسیر تهذیب نفس قرار داد. آنان بعد از او همانند ستارگان، زینت بخش آسمان علم و فضیلت گردیدند. در یک کلام، او بر بسیارى از علما و دانشمندان برترى دارد. [41]

شیخ عباس قمى به نقل از سید حسن صدر، شاگرد آن بزرگوار در مورد آخوند مى گوید:

«او از بندگان صالح و از برجسته ترین فقهاى ربانى است. براساس حکمت سخن مى گفت و در این وادى کلمات سودمند ادا مى کرد، دائماً مراقب احوال خود بود، تا آنجائى که گاهى در اثناى درس ساکت مى شد زیرا مى ترسید که غفلت از خداوند سبحان بر او عارض شود و از فیض حضور بازماند، جماعت بسیارى از مؤمنین را تربیت کرده و از تاریکى هاى جهل به سوى نور معرفت رهنمون شد. آنان را با توصیه به انجام اعمال شرعى و مجاهدت هاى نفسانى، در ردیف بندگان صالح و سالکان راه حقیقت قرار داد.» [42]

سید محسن امین عاملى که مدتى فیض حضور در محفل نورانى آن عارف و اصل و سالک عاشق را دریافته است، در مورد استادش چنین مى نگارد:

«مرحوم ملاّ حسینقلى همدانى در جزینى نجفى، فقیه، اصولى، متکلم، مربى اخلاق، حکیمى متألّه، عارفى سالک و مراقب و محاسبه گر نفس خویش بود. او از تعلقات و ریاست هاى دنیوى فاصله مى گرفت و از منصب فتوا و زعامت رویگردان بود.» [43]

زمانى که آیت الله فاضل شربیانى ریاست مطلقه شیعیان را بر عهده داشت، جماعتى طى عریضه اى، نزد آن مرحوم از روش عرفانى و توحیدى آخوند ملاحسینقلى انتقاد کردند و گفتند:«آخوند ملاحسینقلى، روش صوفیانه پیش گرفته است.» مرحوم شربیانى بعد از مطالعه نامه، در ذیل آن این گونه نگاشت: «کاش خداوند مرا نیز مثل آخوند قرار دهد.» [44]

شهید مرتضى مطهرى درباره او مى گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزوارى، مرحوم حکیم ربانى، عارف کامل الهى، فقیه نامدار، آخوند ملاحسینقلى همدانى در جزینى(قدس سره) است. اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزوارى بحضور در حوزه او افتخارى کنند حوزه حکیم سبزوارى بحضور چنین مردى مفتخر است. حوزه تعلیم و تربیت مرحوم آخوند ملاحسینقلى بیشتر حوزه تربیت بود تا تعلیم، حوزه انسانسازى بود، از این حوزه مردان بزرگى برخاسته اند.» [45]

علاّمه طباطبایى که از شاگردان با واسطه حوزه آخوند ملاحسینقلى همدانى است، در مورد او مى گوید:

«مرحوم آخوند در رشته توحید حق تبارک و تعالى، بى نظیر بوده اند، ایشان انصافاً واقعیت عجیبى داشتند.» [46]

و در جاى دیگر مى فرماید:

«مرحوم آخوند، دراخلاق ومجاهده نفس ونیل به معارف الهیه سرآمد و از عجائب روزگاربود.» [47]

آخوند ملاّحسینقلى همدانى پس از عمرى تلاش در راه کمال و تربیت انسان هاى صالح، در تاریخ 28 شعبان 1311 هـ .ق. در کربلا نداى پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش به بهشت برین پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید. پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین(علیه السلام) در حجره چهارم صحن به خاک سپرده شد.

پی نوشتها:

[1] – بزرگان و سخن سرایان همدان، ج 2، ص 67.

[2] – خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 604.

[3] – نقباء البشر، ص 674.

[4] – القضاء و الشهادات من فقه الباقر، ص 66 و 67 و 102 و الذریعه، ج 4: ص 372، نقباء البشر، ج 4، ص 1326.

[5] – تاریخ حکماء و عرفاء متاخر بر صدر المتالهین، ص133.

[6] – نقباء البشر، ج 2، ص 676.

[7] – رساله لب اللباب، ص 157.

[8] – شجره طیبه، ص 6، مقالات الحنفاء، ص 227.

[9] – کیهان اندیشه، شماره 15، ص 45.

[10] – مهر تابان، ص 139.

[11] – نقباء البشر، ج 2، ص 675.

[12] – همان، ص 220.

[13] – داستانها و نکتههاى برگزیده، نکته 189.

[14] – علاّمه طباطبایى در مورد ایشان مىفرماید: السید الاجل، ابوالحسبین و المکرمتین ذوالمنقبتین، العارف الفقیه علم المعرفة و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج سید احمد الکربلایى افاضالله علینا من برکاته.» دیباچه رساله محکمات.

[15] – نهضتهاى اسلامى، ص 39.

[16] – اعیانالشیعه، ج6، ص136 و نقباء البشر، ج2، ص675.

[17] – اعیان الشیعه، ج 6، ص 136 تذکره المتقین، ص 190 و الذریعه، ج 4، ص 372.

[18] – تذکرة المتقین، ص 190.

[19] – القضاء و الشهادات، شیخ محمّد باقر بهارى همدانى، ص 66، 67 و 102.

[20] – تذکرة المتقین، ص 192.

[21] – طى شده، پیموده شده.

[22] – بازار.

[23] – اى واى که چه زشت است!

[24] – اسیر شدهاند.

[25] – تذکرة المتقین در آداب سیر و سلوک، ص 198.

[26] – نقباء البشر، ج 2، ص 818.

[27] – روزنامه جمهورى اسلامى، مقاله محمّد سروش، 23 مرداد 1373.

[28] – یکى از شاگردان مکتب آخوند است که در سیر و سلوک به مقاماتى دست یافت. او با سید مرتضى کشمیرى(از اوتاد وقت و داراى حالات و مقامات) مراوده داشت و درسهاى اخلاق آخوند را تقریر مىکرد.

[29] – مورد اشاره دیگران.

[30] – کرامات الاولیاء، ص 61 و 62 با تلخیص.

[31] – امالى شیخ صدوق، مجلس چهلم، ص 223.

[32] – مقدمه تذکرة المتقین، ص 20.

[33] – عبد فرّار یعنى بنده بسیار گریزان و در لهجه محلى لقب آن فرد شرور بوده است.

[34] – شرح حال حکیم فرزانه حاج على محمّد نجف آبادى، ص27.

[35] – روح مجرّد، ص 553.

[36] – روزنامه اطلاعات، 19/5/73.

[37] – همان.

[38] – قصهها و نکتههاى برگزیده، شماره 225.

[39] – امام صادق(علیه السلام) فرموده: انه اذا تخلى العبد بسیّده فى جوف اللیل المظلم و ناجاه اثبتالله النور فى قلبه. اسرار الصلوة، ص 294.

[40] – تذکرة المتقین، ص 190.

[41] – نقباء البشر، ص 674.

[42] – فوائد الرضویه، ص 148.

[43] – اعیان الشیعه، ج 6، ص 136.

[44] – مهر تابان، ص 220.

[45] – خدمات متقابل، ص 605.

[46] – مهر تابان، ص 139.

[47] – لب اللباب، ص 149.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی.

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.

ملاّ على معصومى همدانى عصاره اخلاق

تولّد و تحصیل

آخوند ملاّ على معصومى همدانى در سال 1312 هـ .ق. در روستاى «وَفْسْ» [1] از توابع همدان دیده به جهان گشود. آثار رشد و نبوغ از همان دوران کودکى در پیشانى این طفل، نمایان بود. پدر پارسایش، ابراهیم که به استعداد ذاتى و شایستگى وى پى برده بود، آموزش ابتدایى او را به عالم باتقواى منطقه، آخوند «ملاّ محمدتقى ثابتى» سپرد.

شوق سرشار به علم و دانش، على را براى تکمیل تحصیلات، راهى همدان کرد. وى نزد مدرّسان عالى مقام آن جا صرف، نحو، معانى بیان، متون سطح و علوم نقلى را آموخت.

در آن زمان که هنوز حوزه علمیه قم رونق چندانى نداشت و در تهران دانشمندان ممتازى ـ بویژه در علوم عقلى ـ تدریس مى کردند، آوازه استادان حوزه علمیه تهران این شخصیت فرزانه را به آن حوزه کشانید.

وى در مدّت 5 سال اقامت در تهران، علوم مختلفى همچون: فلسفه، کلام، ریاضیات و هیئت را نزد استادان والا مقامى همانند عارف معروف، حکیم هیدجى و میرزاى آشتیانى فراگرفت.

با ورود مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى به شهر قم، در سال 1340 هـ .ق. این عاشق بى قرار علوم اهلبیت(علیهم السلام)نیز مانند بسیارى از فضلاى شهرستانها به قم عزیمت کرده و در آن جا به ادامه تحصیل مشغول گردید.

استادان

براى شناخت ابعاد شخصیت مردان بزرگ، ناگزیر به آشنایى با استادان آنها هستیم از این رو، به معرّفى برخى از استادان آخوند مى پردازیم که عبارتند از آیات و حجج اسلام:

  1. حاج میرزا عبدالرزاق، محدّث حائرى اصفهانى (متوفّاى 1381هـ .ق.)وى که از علماى صاحب نام و وارسته همدان بود، تأثیر به سزایى در ساختار شخصیت ملاّ على معصومى داشته است.

از جمله امتیازات وى، عبارت است از: عدم استفاده از وجوهات شرعى، مبارزه با خرافات، تلاش در اعتلا و ترویج مذهب تشیّع، پاسخ به شبهات مخالفان و تألیف کتاب بالغ بر 20 جلد در موضوعات فقه، اصول، کلام و اخلاق.

  1. حاج شیخ عمادالدین على گنبدى (متوفّاى 1364 هـ .ق.)وى فقیهى بى بدیل، عارفى بى نظیر و صاحب کرامت بوده است. او در فقه و اصول از آقا سید محمدکاظم یزدى و آخوند خراسانى و در اخلاق و عرفان از آخوند ملاّ حسینقلى همدانى بهره برده بود.

آخوند معصومى در عرصه عرفان و اخلاق، توشههاى فراوانى از این عارف واصل برگرفت.

  1. حاج شیخ على دامغانى (متوفّاى 1372 هـ .ق.)وى از شاگردان آخوند خراسانى و شیخالشریعة اصفهانى بود که به عنوان حاکم شرع، به همدان اعزام شده بود. آخوند معصومى دروس فقه، اصول و کلام را نزد وى فراگرفت.
  2. آخوند ملا محمد هیدجىحکیم هیدجى از شاگردان عارف متألّه، «میرزا ابوالحسن جلوه» بود. ملا على همدانى پیوسته در گفت و گوهایش از این استاد یاد کرده و نکاتى از حالات معنوى و روحى آن مرد عارف را بازگو مىکرد. وى حلاوت انس با این استاد و جذبههاى معنوى آن عارف فرزانه را در وجود خود کاملاً احساس مىنمود.
  3. شیخ عبدالنبى نورى (متوفّاى 1344 هـ .ق.).
  4. میرزا مهدى آشتیانى (متوفّاى 1372 هـ .ق.)وى از حکماى نامدار تهران و از شاگردان شهید شیخ فضلالله نورى بود.
  5. میرزا محمود مدرّس کهکى (متوفّاى 1346هـ .ق.).
  6. حاج شیخ محمدرضا تنکابنى (متوفّاى 1385 هـ .ق.)وى پدر خطیب مشهور، حاج شیخ محمدتقى فلسفى است. آقاى فلسفى مىگوید:

«در محضر پدرم (آیت الله تنکابنى) افراد لایقى تربیت شدند که یکى از آنان، مرحوم آیت الله آخوند ملا على همدانى بود. او قبل از آن که حوزه علمیه قم تأسیس شود، در دروس پدرم در تهران شرکت داشت. هر وقت به تهران مىآمد، دیدار از پدرم و درک محضر او را، از فرائض خود مىدانست.»([2])

  1. حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى (متوفّاى 1343 هـ .ق.).
  2. حاج شیخ عبدالکریم حائرى (متوفّاى 1355 هـ .ق.)ملاّ على همدانى به مدّت ده سال در قم از محضر پر فیض این فقیه نامور بهره برد.
  3. حاج شیخ احمد قمى، پدر آمیرزا محمدتقى قمى (مؤسّس دارالتقریب مصر).

مراتب و ویژگى هاى علمى

ملاّ على معصومى در اثر شوق درونى و پشتکار شبانه روزى، از نظر علمى به درجات عالى نائل آمد و در علوم اسلامى همچون: فقه، اصول، فلسفه، رجال، تاریخ، ادبیات، تفسیر، ریاضیات، نجوم، هیئت، شعر و ادب فارسى اطلاعات گستردهاى به دست آورده و مورد توجه مراجع و بزرگان عصر خود قرار گرفت.

اراده قوى، ایمان به هدف، توسّل به اهلبیت(علیهم السلام)، استعداد ذاتى، پشتکار مداوم و حضور در محضر اساتید فراوان را مى توان از عوامل موفقیت این فقیه نامدار به حساب آورد. در این بخش به مراحلى از موفقیتهاى علمى وى، از دوران تحصیل تا مرحله مرجعیت، مى پردازیم:

الف) شعله هاى نبوغ

شخصیت و اخلاق این عالم گرانمایه، از همان دوران نوجوانى، استعداد درخشان، آینده روشن و لیاقت ذاتى وى را نوید مى داددو خاطره زیر این حقیقت را روشنتر مى سازد:

  1. هنگامى که وى در همدان تحصیل مى کرد براى امرار معاش، شدیداً در فشار بود، روزى همراه عدّهاى از طلاّب به حضور آیت الله حاج شیخ على دامغانى مى رسنداستاد به هر یک از طلبه ها جهت نماز و روزه استیجارى، پولى مى پردازد امّا هنگامى که نوبت به ملاّ على همدانى مى رسد، آن استاد دور اندیش به سیماى این طلبه جوان نگاهى افکنده و به او چیزى نمى دهد.

طلبه نوجوان از این پیشامد، ناراحت شده و با کمال شرمندگى به طرف مدرسه راه مى افتد و خود را سرزنش مى کند که: چرا من بدان جا رفتم! همین که به حجره مى رسد، خادم آیت الله دامغانى را مى بیند که به سراغش آمده است. خادم پس از رساندن سلام استاد و دادن دو برابر مبلغ مذکور به او، مى گوید: استاد فرمود:

«این مبلغ را از مال خودم به تو مى دهم. من نورى در صورت تو دیدم و روحانیتى مشاهده کردم که نشانگر مقام رفیع تو در آینده است لذا نخواستم که تو گرفتار این امور شده و از تحصیل بازمانى». [3]

  1. ملا على همدانى در دوران جوانى و تحصیل در قم، در یکى از مجالس سخنرانى اش که میرزا عبدالوهّاب (وکیل همدان) نیز حضور داشته، خطبه اى از نهج البلاغه را از حفظ خوانده و به نحو زیبایى آن را شرح مى دهد.

این سخنرانى آن چنان مورد استقبال حاضران قرار مى گیرد که میرزا عبدالوهّاب آن را نزد حاج شیخ عبدالکریم حائرى مطرح کرده و از این طلبه جوان تمجید به عمل مى آورد. مؤسس حوزه نیز در حضور میرزا عبدالوهّاب، جوان فاضل را تشویق کرده و استعداد وى را مى ستایدامّا بعداً در خلوت به وى مى گوید:

«دلم مى خواهد تو درس بخوانى و فقیه شوى». [4]

وى نیز سخن استاد دوراندیش خود را به گوش جان سپرده و در اثر تلاش و پشتکار، در اندک زمانى، در ردیف یکى از مدرّسان برجسته قم قرار مى گیرد.

ب) تدریس در حوزه علمیه قم

محفل درس ملا على همدانى، یکى از درسهاى پرجمعیت حوزه علمیه قم بوده است نویسنده «آیینه دانشوران» در این باره مى نویسد:

«قبل از آن که من به حوزه علمیه قم بیایم، مجلس درس آخوند ملا على همدانى رونقى به سزا داشته ولى متأسّفانه همین نزدیکى ها معزّى الیه به همدان مراجعت فرموده بودند و من به فیضیابى آن موفق نشدم!».([5])

ج) تألیفات

آخوند همدانى با آن که بیشترین وقت خود را صرف حلّ و فصل امور دینى و اجتماعى مردم منطقه و تربیت طلاب مى کرد و کمتر به دنبال تألیف آثار قلمى بودولى با این حال، موضوعاتى را مورد پژوهش قرار داده است از جمله:

1 ـ اجتهاد و تقلید.

2 ـ شرح حال ابوبصیر، صحابى امام صادق(علیه السلام).

3 ـ لباس مشکوک.

4 ـ قاعده لاضرر و لا ضرار.

5 ـ رسالهاى در عصیر عنبى، زبیبى و تمرى.

6 ـ رسالهاى در کلام نفسى.

7 ـ پژوهشى در علم رجال.

8 ـ اسرار الصلوة.

9 ـ رساله چهل حدیث.

10 ـ رساله حبط و تکفیر.

11 ـ رسالهاى در پیرامون لفظ «عِدّة»([6])در «الکافى».

12 ـ حاشیه بر «انیس التجار»، نراقى.

13 ـ حاشیه بر «عروة الوثقى» سید کاظم یزدى.

14 ـ تقریرات فقه و اصول آیت الله حائرى.

15 ـ مجموعه اشعار. [7]

د) هجرت پربار

در سال 1350 هـ .ق. مردم متدیّن و دانش دوست همدان از حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى، مؤسس حوزه علمیه قم، تقاضا کردند که آخوند ملاّ على همدانى براى حلّ و فصل امور دینى و تدریس در حوزه علمیه همدان به زادگاهش مراجعت کند. آیت الله حائرى این تقاضا را پذیرفت و آخوند ملا على با پیشنهاد وى، به همدان هجرت کرد. هنگام عزیمت این عالم به خطّه همدان، حاج شیخ عبدالکریم فرمود:

«من مجتهد عادلى را براى مردم شهر همدان فرستادم!». [8]

با وجود شخصیتهاى بزرگ علمى، ادبى، فقهى و فلسفى در همدان، طولى نکشید که آخوند همدانى همانند ستارهاى پرفروغ، نور افشانى نموده و جایگاه ویژهاى در دلهاى مردم باز کرد و منشاء خدمات مهمّ اجتماعى، فرهنگى و مذهبى گردید. حضرت آیت الله نورى همدانى در این مورد مى فرماید:

«آیت الله العظمى آقاى آخوند، مرد بسیار بزرگى بود. از آیت الله العظمى حاج شیخ خواسته بودند یک نفر را براى اداره امور علمى و تبلیغى همدان و اطراف بفرستدآن بزرگوار نیز آقاى آخوند را فرستاده بود. ایشان، داراى فضائل بسیارى بودیکى این که مرد جامعى بودیعنى معلومات ایشان، در فقه و اصول فقه منحصر نمى شددر تاریخ و تفسیر و انساب و ادبیات عرب هم بسیار وارد بود. جامعیتش کم نظیر بود!». [9]

هـ) تربیت شاگردان

یکى از درخشانترین صفات زندگى آخوند ملاّ على همدانى، پرورش عالمان و اسلام شناسان متعهّد بود. این مربّى خستگى ناپذیر بیش از 60 سال، تربیت طلاّب و دانشجویان علوم دینى را با اخلاص و ایمان بر عهده گرفت و نیازهاى علمى، معنوى و رفاهى آنان را تا حدّ توان تأمین کرد.

اسامى برخى از تربیت یافتگان مکتب ایشان (آیات و حجج اسلام)، بدین قرار است:

1 ـ حاج سید رضا بهاءالدینى.

2 ـ حاج میرزا حسین نورى، از مراجع تقلیدکه مرحوم آخوند ملا على همدانى عنایت ویژهاى به ایشان داشت.

3 ـ شهید دکتر محمد مفتح همدانىوى از منادیان «وحدت حوزه و دانشگاه» بود.

4 ـ حاج سید مصطفى هاشمى (ره)این عالم جلیل القدر از ابتدا تا انتهاى تحصیل در خدمت آخوند، و مورد توجه مخصوص وى بود. گفته شده که مرحوم آخوند فرموده بود:

«اگر در روز قیامت از من بپرسند براى اسلام چه کردى؟ من حاج آقا مصطفى را مى آورم و مى گویم این را تربیت کرده ام».

5 ـ مجاهد نستوه، حاج سید محمود طالقانى(ره).

6 ـ حاج شیخ محمدحسین بهارى (ره).

7 ـ حاج شیخ على انصارى (ره).

8 ـ حاج شیخ رضا انصارى (ره).

9 ـ سید ابوالحسن موسوىنماینده ولى فقیه در استان و امام جمعه همدان.

10 ـ حاج شیخ احمد صابرى همدانىنماینده محترم استان همدان در مجلس خبرگان رهبرى.

11 ـ حاج شیخ نوح نجفى (ره).

12 ـ حاج شیخ احمد رحمانىنویسنده کتاب «الامام علىّ بن ابى طالب (ع)».

13 ـ حاج سید رضا فاضلیانامام جمعه ملایر.

14 ـ حاج شیخ حسن عندلیب زادهامام جمعه سابق همدان.

15 ـ حاج سید هاشم حمیدى.

16 ـ میرزا محمدعلى عراقچى.

17 ـ میرزا ابوالقاسم دانش آشتیانى(متولد 1329 هـ .ق.) امام جمعه سابق آشتیان و نویسنده کتابهاى: سقیفه، رمز نیکبختى و دو سرمایه نفیس.([10])

ویژگى هاى اخلاقى

یکى از رموز موفقیت عالمان دین ـ که مرزبانان اعتقادى مردم مسلمان به شمار مى آیند ـ خصوصیات اخلاقى و رعایت نکات ظریف اجتماعى بوده است. آنان با زحمات طاقت فرساى خویش، و بهره گیرى از مربّیانى شایسته و انسان پرور، به این فضایل اخلاقى نایل آمده اند.

آخوند ملا على همدانى نیز به سبب مجاهدتهاى روحى، دلهاى آماده را به سوى حقیقت اسلام جذب مى کرد. در این جا برخى از ویژگى هاى اخلاقى وى را مى خوانیم:

گشاده رویى

آقاى علیرضا ذکاوتى ـ که مدتى در محضر آخوند بوده و از نزدیک با اخلاق و روحیات وى آشنایى داشته است ـ در این رابطه مى گوید:

«شکفتگى چهره و گشاده رویى، از صفات مؤمن است و آن بزرگوار همواره چنین بودحتى بعد از آن که آن داغ بزرگ [11] را تحمل کرد، هنوز روحیه مزاح و خوش طبعى خود را حفظ کرده بود. با هر کس از کودک، پیر، زن، مرد، عالم و جاهل، مراجع و افراد صاحب قدرت و ثروت تا سائل، مسکین و مضطرّبا هر کس به زبان خودش سخن مى گفت.

او انسانى بود وارسته، پرهیزگار، خوشخو، آرام، مهربان، متین، موقّر، دردآشنا و اهل تحمّل و مدارا. در حقیقت آن چنان بود که در فرهنگ دینى ـ عرفانى ما در مورد ویژگى هاى یک انسان وارسته مطرح شده است. مسلّماً کسب آن خصوصیات بر اثر ریاضتهاى دراز مدّت شرعى و نیّت پاک و هدف بلندى بود که آن بزرگوار از آغاز داشته است.» [12]

توجّه به جایگاه روحانیت

روزى یکى از تجّار نیکوکار به حضور آقاى آخوند رسیده و عرض مى کند: من باغى دارم که الآن [13] هشتاد هزار تومان قیمت دارددوست دارم آن باغ را به شما ببخشم.

ایشان مى فرماید: اگر الآن باغ را بفروشى و پول آن را به من بدهى که به عنوان شهریه به طلاب بدهم، مى پذیرم و الاّ قبول نخواهم کرد.

یکى از حاضرین به آخوند عرض مى کند: وقتى ایشان مایلند این باغ را به شما ببخشند، چرا قبول نمىکنید؟ آخوند ملا على همدانى مى فرماید: اگر الآن من این باغ را قبول کنم، قیمت آن هشتاد هزار تومان است، بعد از مدتى با یک کلاغ چهل کلاغ مردم به هشتصد هزار تومان و بعد از مدتى، چند میلیون خواهد شد. این امر سبب مى شود که مردم نسبت به روحانیت بدبین شوند و در صداقت آنان تردید نموده و عقایدشان متزلزل شود!

او بارها مى گفت: عمّامه من سفید است باید مراقبت کنم لکه دار نشودپارچه سفید زود لکّه بر مى دارد. (با اندک لغزشى، حیثیت روحانیت زیر سؤال مى رود.) [14]

استفاده از فرصت

او دائماً مشغول مطالعه بود و پشتکار و حافظه اى قوى داشت وقتى که در تهران مشغول تحصیل بود، روزى همراه طلاّب تصمیم مى گیرند به زیارت حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) برونددر راه ـ که آن زمان با پاى پیاده طى مى شد ـ همراهان مشغول صحبت و گفت و گو مى شوند. ملاّ على همدانى مى گوید: من در فاصله پیمودن آن مسیر، «زیارت جامعه» را از اوّل تا آخر خواندم و حفظ نمودم. [15]

زهد و ساده زیستى

زهد و ساده زیستى این فقیه بزرگ، زبانزد مردم بوداو هیچ وقت آن روش اولیاى الهى را در زندگى ـ على رغم همه دگرگونى هاى اجتماعى و فردى ـ از دست نداد. زندگى ساده و خداپسندانه وى، دلها را به سویش جذب کرده و شیفتهاش مى کردهر کس به حضورش مى رفت، ارادت و علاقهاش به او بیشتر مى شد. او مصداق کامل کلام امام صادق(علیه السلام) بود که فرمود: «کُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِالْخَیْرِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ» [16] لذا مردم را با عمل نیکوى خویش دعوت به خیر و صلاح مى کرد. در این مورد، خاطرات فراوانى از ایشان نقل شده استاز جمله این که:

روزى در حالى که عباى سادهاى را پوشیده بود، یکى از ارادتمندانش به وى مى گوید: حضرت آیت الله! چند روز است مى بینم که حضرت عالى این عباى مندرس را بر تن داریداگر اجازه فرمایید برایتان عباى تابستانى نو و خوبى را تهیه کنم؟! آخوند همدانى آهى کشیده و مى گوید:

این عبا هم براى من خیلى زیاد است مگر ما مى خواهیم چه بکنیم؟ شما مى دانید من درآمد شخصى ندارم و آنچه به دستم مى رسد، وجوه شرعى و بیت المال است. من سعى مى کنم در استفاده آن براى مصارف شخصى خودم احتیاط لازم را به عمل آورم. آن منزل مسکونى و زندگى را هم که مى بینید، مال همسرم مى باشد و از بیت المال تهیه نشده است. از این رو، اکتفا به این نوع لباس، راحتتر و سالمتر مى باشدفردا، حساب و کتابى در کار است و نمى توان سهم امام را دل بخواهى خرج کرد. [17]

عرفان و معنویت

آقاى صابرى همدانى مى نویسد:

«آخوند ملا على همدانى اهل دعا و ذکر و تهجّد بود و طلاب را هم به تهجّد تشویق مى کرد. و از بزرگان نقل مى کرد: «طلبهاى که در دوران طلبگى نماز شب نخواند، به جایى نخواهد رسید و عاقبت خوبى نخواهد داشت!».

او هر روز «دعاى صباح» را بعد از نماز صبح از حفظ مى خواند و حال خوشى هم داشت. در یکى از مسافرت هایم به همدان، حضور ایشان بودم و صداى دلنشین دعاى صباح ایشان در ما اثر معنوى داشت.

مرحوم آخوند در «عرفان» خیلى تحت تأثیر حکیم هیدجى قرار داشت غالباً نکته هاى عرفانى و معنوى از ایشان نقل مى کرد و چند بیت ترکى از اشعار فلسفى و عرفانى حکیم هیدجى را مى خوانداز جمله:

اولماز اولا گُل تِکان، تِکان گُل *** گر استرن آغلا، استرن گُل

ممکن نیست گل، خار و یا خار، گل شودخواهى گریه کن یا بخند.

وى مى گفت: اوّل مرحله سلوک: «یقظه» [18] است و در توضیح آن، این شعر حافظ را زمزمه مى کرد:

آمد افسوس کنان مغبچهى باده فروش *** گفت: بیدار شو اى رهرو خواب آلوده! [19]

لطیفه هاى پرمعنا

این عالم بزرگوار با همه مقامات معنوى در معاشرت با افراد، گشاده رو و خوش برخورد بود و گاهى مطالب سودمند را در قالب لطیفه بیان مى کرداز جمله:

1 ـ آقاى قاسم برنا ـ اندیشمند همدانى و از نویسندگان ماهنامه پیک اسلام ـ مى گوید:

گاهى که به محضر آخوند همدانى مى رفتم، ایشان ضمن تجلیل از اهل علم و مطالعه، به شوخى مى فرمود:

«آقاى برنا، اهل کتاب و مطالعه است و من هم، اهل کتاب را پاک مى دانم.»

2 ـ یکى از افرادى که لباس اهل علم را کنار گذاشته و در ردیف خدمت گزاران رژیم طاغوتى پهلوى قرار گرفته بودروزى به آخوند همدانى برخورد کرده و به وى مى گوید: شنیده ام حضرت عالى فرموده اید فلانى، فاسق شده است؟! آخوند همدانى پاسخ مى دهد:

«نه، من گفته ام فسقش ظاهر شده است.»

شیوه تربیتى

یکى از افرادى که مدتى در مدرسه آخوند تحصیل کرده است، مى گوید:

ایّامى که طلبه بودم و افتخار شاگردى ایشان را داشتم، شبى پس از درس و بحث، با یکى از دوستان در حیاط مدرسه مشغول شوخى بودیم که ناخود آگاه روى گلهاى باغچه مدرسه افتادم و گلهاى زیباى باغچه پایمال شد. فرداى آن شب که خادم مدرسه از موضوع مطّلع شد، براى شکایت به نزد آیت الله همدانى رفت. آن بزرگوار که متوجه ظرافتهاى اخلاقى در تربیت طلاب جوان بود، به خادم مدرسه فرمود:

«آقا رضا! ناراحت نباش ما گلها را براى طلبه ها مى خواهیم نه طلبه ها را براى گلها».

این سخن حکیمانه، که حاکى از عمق نگاه ایشان به زندگى و بُعد ابزارى امکانات براى رشد و ترقى است، چندان تأثیر تربیتى در من نهاد که تا امروز فراموش نکرده ام.([20])

سرودن شعر

آخوند ملا على همدانى علاوه بر شمّ فقاهتى و کمالات علمى و اخلاقى، طبع شعر هم داشت گاهى در مذاکرات و مباحثات ادبى بعضى از اشعارش را مى خواند. نمونهاى از اشعار وى، غزل عرفانى زیر است که با تخلّص «فنا» سروده است:

به خرابات روم بهر نگهدارى دل *** تا بر پیر کنم شِکْوه ز بیمارى دل

او شب و روز بسوزد ز غم هجر بتان *** من بسازم به غم و رنج و گرفتارى دل

چه زیانها که نمودم ز ره دل خواهى *** چه ملامت که کشیدم به هوادارى دل

خواب هرگز نکند آن که دلش بیدار است *** ما نکردیم شبى صبح به بیدارى دل

هر چه کردیم علاج دل بیمار نشد *** تنگ شد حوصله از بهر پرستارى دل

اشک من سرخ و رخم زرد شد و موى سپید *** روز من گشت چو شب، بهر سیه کارى دل

اى «فنا»! چاره دردت نتوان کرد مگر *** اشک خونین و دعاى سحر و زارى دل

آخوند همدانى بر ادبیات فارسى، عربى، حکمت و عرفان (نظرى و عملى) آشنایى کامل داشت او شعر فارسى را دوست مى داشت و از میان شعراى فارسى زبان، «حافظ» را برتر مى شمرد و این شعر را مکرّر مى خواند:

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق *** غرقه گشتند و نگشتند به خواب آلوده

به طهارت گذران منزل پیرى و مکن *** خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده

خوددارى از انتشار رساله عملیه

از آن جایى که آخوند همدانى یکى از شاگردان برجسته حاج شیخ عبدالکریم حائرى (مؤسّس حوزه علمیه قم) بود، در علم و دانش و تقوا نیز در ردیف مراجع عظام تقلید به شمار مى آمد. حتى برخى از بزرگان، او را از نظر حضور ذهن و داشتن حافظه نیرومند و قوى، بر دیگر معاصرانش ترجیح مى دادند و تقلید از ایشان را توصیه مى کردندامّا او با آن همه شایستگى، مطرح ساختن خویش را به عنوان مرجع، نوعى برترى طلبى مى انگاشت و مکرر مى فرمود:

«به هر کدام از این رساله هاى عملیه موجود که منتشر شده اند، عمل کنید، مُبْرِء از تکلیف و مُسْقِط ذمّه است و نیازى به چاپ رساله دیگر نیست».

در حالى که علاقه مندان و مقلّدان وى در منطقه غرب، اصرار داشتند که رساله آخوند به چاپ برسدامّا وى مانع گشته و مى فرمود:

«نیازى به صرف بیت المال و خرج سهم امام (عجّ) در این مورد نمى بینم. من مسائل جدیدى ندارم که در این رساله ها نیامده باشدفقط در چند مسأله با مراجع حاضر اختلاف نظر دارم. خواستاران، مى توانند آن مسائل را شفاهاً بپرسند و جواب بگیرند».([21])

خدمات فرهنگى ـ اجتماعى

آخوند ملا على همدانى در کنار فعالیتهاى علمى، خدمات فرهنگى ـ اجتماعى متعددى انجام داده است که مهمترین آنان عبارتند از:

الف) بازسازى مدرسه آخوند

مدرسه ملاّ محمدحسین اردستانى، به همت آخوند همدانى در مدت سه سال، بازسازى گردید و در سال 1323 ش. به پایان رسید و بعد از آن، به نام «مدرسه آخوند» معروف شد. در این مدرسه ـ که جاذبهاى روحانى دارد ـ طلاب زیادى تربیت شدهاند و به عنوان مهمترین حوزه علمیه غرب کشور به شمار مىآید و مشتاقان علوم اسلامى در گوشه و کنار کشور، با نام این مدرسه آشنایى داشته و به احیاگر آن عشق مىورزند.

ب) تأسیس کتابخانه عمومى

پس از بازسازى مدرسه آخوند و استقبال کم نظیرى که از آن به عمل آمد، آخوند همدانى کتابخانه مهمّى را با همیارى مردم در کنار آن مدرسه ساخت. او این کتابخانه را در سال 1332 ش. با نام «کتابخانه و قرائتخانه عمومى غرب» رسماً افتتاح کرد.

ج) انتشار نشریه «پیک اسلام»

آخوند همدانى پس از راه اندازى کتابخانه غرب، ضمن اظهار خرسندى فراوان مى فرمود:

«تکمیل این حوزه علمیه و کتابخانه به دو چیز است: یکى، ایجاد نشریهاى براى کتابخانه و مدرسه و دیگر، تنظیم فهرست تفصیلى نسخههاى خطّى کتابخانه».

در پى این سخنان، کار تهیه فهرست تفصیلى نسخه هاى خطّى به همّت حجج اسلام: محمدجواد مقصود همدانى و شیخ احمدعلى مروّج انجام شد. و سپس مجلهاى دینى با عنوان «پیک اسلام» ـ که ارگان حوزه علمیه همدان و کتابخانه غرب بود ـ تأسیس و منتشر شد. این نشریه تحت سرپرستى آن بزرگمرد و همت اعضاى هیأت تحریریه، به چاپ رسید و از دى ماه 1341 تا مهرماه 1342 شش شماره از آن منتشر گردید.

مطالب این نشریه نوعاً توسط نویسندگان فاضل منطقه غرب و استادان حوزههاى علمیه قم و نجف نگاشته مىشد.

انتشار این مجلّه در شرایطى که در روزگار حکومت منحوس پهلوى کار علمى، فرهنگى و مطبوعاتى در حوزههاى علمیه، با مشکلات فراوانى مواجه بود، حرکت مثبتى در جهت تعمیق اندیشه دینى محسوب شده و درخور تقدیر و تجلیل بودهر چند که کارشکنى بعضى و تنگناهاى اقتصادى، مانع ادامه انتشار نشریه گردید!

همگام با نهضت امام خمینى (ره)

آخوند ملا على همدانى یکى از علماى مؤثّر، در مبارزه با رژیم ستمگر پهلوى بود. تحرّکات و تلاشهاى وى در زمینه سازى براى پیروزى نهضت امام خمینى(قدس سره)، در صفحات زرّین تاریخ انقلاب اسلامى ایران ثبت است. آخوند همدانى در یارى رساندن به انقلابیون، تمام همّتش را به کار گرفت. چند نمونه از شیوه هاى این عالمِ ظلم ستیز را یادآور مى شویم:

1 ـ علاقه و ارتباط نزدیک با حضرت امام خمینى (ره)

از آن جایى که این عالم وارسته شناخت کاملى از امام خمینى(قدس سره) داشت، از نهضت آن بزرگوار حمایت مى کرد. وى در تجلیل از امام خمینى(قدس سره) مى گفت:

«حاج آقا روح الله صفحه اى را در تاریخ به نام خود گشود».

هنگامى که به وى گفته شده بود: چرا شما مثل آقاى خمینى عمل نمى کنید؟ او متواضعانه پاسخ داده بود:

«کار آقاى خمینى درست است ولى آن کار از عهده ما برنمى آید».

آیت الله جعفر سبحانى مى گوید: در مسافرتى که با حضرت امام به همدان داشتیم، از آخوند شنیدم که گفت:

«اى کاش همه کسانى که به همدان مى آیند، نظیر حاج آقا روح الله باشند!».

حضرت امام خمینى(قدس سره) نیز متقابلاً به این یار قدیمى و همدوره تحصیلى خود عشق مى ورزیدندهنگامى که از امام خمینى پرسیده بودند: مقلّدان شما وجوه شرعیه را چگونه به دست مرجعشان برسانند؟ فرموده بود:

«جایى که آخوند هست، وجوهات شرعیه را براى من نفرستید».

و هنگامى که علماى تهران مى خواستند آثار امام را به چاپ برسانند، ایشان گفته بود که:

«من احتمال مى دهم مجموعه آثار این جانب در کتابخانه آخوند همدانى باشد».([22])

2 ـ طاغوت زدایى

آخوند همدانى در فرصتهاى مختلف، خشم خود را از طاغوت و مظاهر آن اظهار مى کردداستان زیر نشانگر این واقعیت است:

افتتاح «درمانگاه سمیعى» ـ واقع در نزدیکى منزل ایشان ـ به عهده آخوند همدانى قرار داده شده بودیکى از عوامل رژیم پهلوى با صداى بلند گفت: حضرت آیت الله! به نامِ نامى اعلى حضرت افتتاح کنید. مرحوم آخوند فرمود:

«به نام نامى حضرت ولىّ عصر (عجّ) افتتاح مى کنم.»

3 ـ هجرت براى آزادى امام خمینى(قدس سره)

در خرداد 1342 هنگامى که حضرت امام دستگیر مى شود، جمعى از علماى شهرستانهابه تهران مهاجرت کردند تا نسبت به آزادى ایشان، اقدام نمایندآیت الله معصومى همدانى نیز همراه این گروه بود.([23])

4 ـ نامهاى به امام خمینى(قدس سره)

آخوند همدانى که در رأس روحانیت همدان قرار داشت، همراه علماى منطقه در تأیید نهضت امام خمینى(قدس سره)اعلامیه صادر نموده و نامه هایى را به محضر بزرگان ارسال مى داشت. نامه زیر، یکى از این موارد است:

قم ـ حضرت حجت الاسلام والمسلمین آیت الله فى العالمین المجاهد فى سبیل الله جناب آقاى خمینى مدّظلّه العالى.

(الذین اذا اصابتهم مصیبةً قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون). فاجعه اسفناک دانشگاه امام عصر ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و همچنین ضربه هایى که اخیراً بر پیکر اسلام وارد شده، قلوب مسلمین را جریحه دار و جامعه روحانیت را متأثّر ساخته. اخیراً زمزمه هجرت علماى اسلام به نجف اشرف، مزید بر تأثّرات گردید. بدین وسیله، عطف به اعلامیه جامعه روحانیت، متذکر مى گردد تا آخرین مراحل حصول نتیجه جامعه روحانیت، پشتیبانى خود و اهالى را از علما و بالأخص حضرات مراجع قم، اعلام و منتظر اخذ تصمیم حضرات علماى قم بوده تا در تصمیم آنان شرکت و اگر خداى ناخواسته تصمیم به هجرت گرفته شود، دسته جمعى این تصمیم را اتّخاذ نماییم.

ـ… على بن ابراهیم معصومى. [24]

در نگاه فرزانگان

1 ـ حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى:

«او آفتاب علم و حکمت و تقوا، میدان دار علم رجال و درایه، قهرمان حدیث و روایت، جلوه فضیلت، معدن فقه و اصول، دانشمندى صالح و نیکو روش، پژوهشگرى نقّاد و هوشمند، بنیانگذار مدرسه دینیه در شهر همدان، احیاگر حوزه علمیه و کتابخانه و تربیت کننده عدّهاى از دانشوران با عظمت در دامان پر مهر خود بود». [25]

2 ـ علاّمه سید محمدحسین طباطبایى، صاحب تفسیر المیزان:

زمانى که آخوند ملاّ على همدانى و علامه طباطبایى هر دو در مشهد منزل آیت الله میلانى میهمان بودند، مباحثات و مناظرات عالمانه و حکیمانهاى بین آنها واقع مىشد. وقتى از علاّمه طباطبایى راجع به مقام علمى و معنوى آیت الله آخوند سؤال شده بود، فرموده بود:

«جا دارد مردم از اطراف و اکناف و نقاط دوردست مهاجرت نمایند به همدان، به قصد زیارت آقاى آخوند».

وقتى از آقاى آخوند راجع به علاّمه سؤال شده بود، فرموده بود:

«مدتى بود من دعایى را مىخواندم و درباره آن دعا آمده بود: «هر کس این دعا را بخواند، خدا گنجى را نصیب او گرداند». معلوم مىشود دعاى من مستجاب شده است. آن گنج، آقاى طباطبایى است که در این مدت نصیب من گشته و هم صحبت من شده است.». [26]

3 ـ حضرت آیت الله نورى همدانى:

«او خیلى خوش معاشرت و خوش مجلس بود و به همین وسیله، در اعماق دلها نفوذ مىکرد و تربیت و موعظهاش، مؤثرتر مىشد. خیلى هم خوش بیان بودلذا منبرش هم بسیار خوب بود.

ماه رمضان و محرّم، در پاى منبرش غوغا مىشد. مطالبش در منبر چون از دل برمىخاست، بسیار مؤثر بود و انسان را منقلب مىکرد و تحوّلى به وجود مىآورد. یکى دیگر از مزایاى آخوند، این بود که خیلى قدر اوقات را مىدانستجدّى بود، از پنج دقیقه وقت هم استفاده مىکرد. معمولاً هر جا مىرفت، کتابى زیر بغلش بود». [27]

4 – حضرت آیت الله شبیرى زنجانى:

«آخوند عالمى جامع، متواضع و کم نظیر بود. هیچ گاه به خاطر مقام خواهى و ریاستطلبى، با رقبایش درنیفتاد و حتى از آنان به نیکى و احترام نام مىبرد و این، نبود جز این که به راستى بر نفس خویش تسلّط داشت.

در زمان آیت الله العظمى بروجردى شخصى نزد ایشان رفته و از مرحوم آخوند بدگویى و سعایت کرده بود به طورى که این سعایت، مؤثر افتاده بودمع الوصف، مرحوم آخوند همدانى همواره از آن مرجع گرانقدر جهان تشیّع به بزرگى و عظمت یاد مىکرد». [28]

فرزندان

پسران آخوند ملا على همدانى عبارتند از:

1 ـ شهید حسن معصومىکه در پیکار با رژیم ستم شاهى، در سال 1353 ش. به شهادت رسید. آن عارف فرزانه در فراق فرزند شهیدش این شعر را زمزمه مىکرد:

حق، جدایى فِکَنَد بین تن و جانش را *** هر که انداخت جدایى به میانِ من و تو

2 ـ محمد معصومىکه به عنوان دبیر در مدارس تدریس مىکرد.

3 ـ حسین معصومى همدانىمُدرّس تاریخ و فلسفه در دانشگاه صنعتى شریف، محقّق و ویراستار.

رحلت

آن عالم ربّانى بعد از سالها تلاش در راه احیاى معارف اهلبیت(علیهم السلام)، پرورش دانشمندان ممتاز، خدمات فرهنگى و اجتماعى و به یادگار گذاشتن آثار متعدّد علمى و اجتماعى، در 31 تیر ماه 1357 ش. هم زمان با اوجگیرى مبارزات ملّت مسلمان ایران، بر اثر بیمارى دار فانى را وداع گفت.

خبر ارتحال آن مرد روحانى به حدّى مردم را متأثّر نموده بود که حتّى خانواده هاى اقلیتهاى مذهبى نیز در سوگ آن فقیه عارف، اشک ماتم ریختند.

تشییع جنازه باشکوهى که توسط دهها هزار نفر از مردم همدان به عمل آمد، راه پیمایى ها و تظاهرات ضدّ رژیم پهلوى را تشدید کرد.

بدن مطهّر وى، بعد از اقامه نماز توسّط آیت الله حاج شیخ هادى تألّهى، در باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد. مزار این شخصیت ملکوتى، زیارتگاه عاشقان اهلبیت(علیهم السلام) است.

پی نوشتها:

[1]. «وفس» از روستاهاى بخش سردرود شهرستان رزن است.

[2]. خاطرات فلسفى، ص 44.

[3]. همچو سلمان، محمد قنبرى، ص 32.

[4]. مجله نور علم، ش 46، ص 71.

[5]. آیینه دانشوران، ص 170.

[6]. عدّة: عدّة من اصحابنا.

[7]. آثار الحجّة، ص 378 و 379.

[8]. مجله نور علم، ش 46، ص 58آثار الحجّة، ص 378.

[9]. مجله حوزه، ش 27.

[10]. موسوعة مؤلفى الامامیه، مجمع الفکر الاسلامى، ج 2، ص 508.

[11]. شهادت فرزندش به دست عوامل رژیم شاه.

[12]. مجلّه نور علم، ش 46، ص 73 ـ 71.

[13]. قبل از سالهاى 1356 ش.

[14]. همچو سلمان، ص 78.

[15]. همان، ص 80.

[16]. الکافى، ج 2، ص 105.

[17]. همچو سلمان، ص 61 و 62، (با تلخیص).

[18]. «یقظه» در اصطلاح عرفا، به معناى «بیدارى از خواب غفلت» است و اسباب آن موعظه، معرفت و تجلّى انوار الهى در قلوب است که به واسطه اجابت دعوت هدایتگران به سوى حق و خدمت به اولیاءالله حاصل مىشود.

[19]. مجله نور علم، ش 46، ص 62.

[20]. همچو سلمان، ص 93، به نقل از فصلنامه فرهنگ همدان، ش 10، ص 19.

[21]. همان، ص 72.

[22]. همان، ص 107، 108 و 145.

[23]. نهضت روحانیون، ج 4، ص 132.

[24]. همان.

[25]. مجله نور علم، ش 46، ص 70.

[26]. همچو سلمان، ص 108.

[27]. مجلّه حوزه، ش 27، ص 35.

[28]. مجلّه نور علم، ش 46، ص 76.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا.