آتش جهنم

نوشته‌ها

مقدمات تزکیه نفس

اشاره

از جمله مباحث مهمی که بسیار مورد تأکید قرآن قرار گرفته است، تزکیه و تهذیب نفس می‌باشد. از دیدگاه قرآن، نفس انسانی در ابتدا مانند لوحی سفید و خالی است که هم قابلیت تزکیه و دریافت کمالات و هم قابلیت آلوده گشتن به تیرگی‌ها را دارد که هر دو با اختیار و انتخاب خود انسان صورت می‌گیرد. در اهمیت تزکیه نفس، همین بس که قرآن پس از یازده مرتبه قسم در سوره شمس، تزکیه نفس را تنها عامل رستگاری و وصول به سعادت فردی معرفی می‌نماید و فساد اخلاقی را منشأ بدبختی و مایه زیان می‌شناسد. در نوشتار زیر به مقدمات تذکیه نفس اشاره شده است.

براى طالب پاکى نفس از اوصاف رذیله، و آرایش آن به صفات جمیله، اجتناب از چند چیز لازم است:

اول: اجتناب از مصاحبت بدان و اشرار و دورى از همنشینى صاحبان اخلاق بد را واجب شمارد و احتراز کند از شنیدن قصه ها و حکایات ایشان، و استماع آنچه از ایشان صادر شده و سرمی زند. و با نیکان و صاحبان اوصاف حسنه مجالست نماید، و معاشرت ایشان را اختیار کند، و کیفیت سلوک ایشان را با خالق و خلق ملاحظه نماید. و از حکایات پیشینیان و گذشتگان از بزرگان دین و ملت و راهروان راه سعادت مطلع شود، و پیوسته استماع کیفیت احوال و افعال ایشان را نماید، زیرا که صحبت با هر کسى در اتصاف به اوصاف و تخلق به اخلاق او نقشی بزرگی دارد.

نار خندان باغ را خندان کند صحبت نیکانت از نیکان کند

چون طبع انسان دزد است، و آنچه را مکرر از طبع دیگر مى بیند اخذ مى کند. و سرّ این آن است که از براى نفس انسانى چندین قوه است؛ بعضى مایل به خیرات و فضایل، و بعضى مقتضى شرور و رذایل هستند و پیوسته این قوا با یک دیگر در مقام نزاع و جدال اند، و از براى هر یک از آنها که اندک قوّتى حاصل شد و جزئى معینى به  هم رسید، بر آن دیگرى به همانقدر غالب مى شود. و نفس را مایل به مقتضاى خود مى کند.

شکى نیست که مصاحبت با صاحب هر صفتى و شنیدن حکایات و افعال او و استماع قصص احوال او باعث قوّت مقتضى آن صفت مى شود و به این سبب کسانى که بیشتر اوقات با هم، همنشین هستند، یا در اغلب از منه به جهت اجتماعى که با یکدیگر دارند- مانند شاگردان یک استاد یا بندگان یک مولى و امراى یک پادشاه- غالب آن است که اخلاق ایشان «متلائمه»،[۱] و اوصاف ایشان متناسبه هستند، بلکه چنین است در اهل یک قبیله یا یک شهر.

اماچونکه اکثر قواى انسانیه طالب اخلاق رذیله است، انسان زودتر مایل به شر مى شود  و میل او به صفات بد آسان تر است از میل به خیرات. از این جهت است که گفته اند: تحصیل ملکات ارجمند به منزله آن است که از نشیب به فراز روند، و کسب صفات ناپسند چنان است که از فراز به نشیب آیند. و اشارت به این است آنچه حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) فرموده اند:

«حفّت الجنّه بالمکاره و حفّت النّار بالشّهوات»[۲] یعنى: «رسیدن به درجات بهشت به کشیدن جامهاى ناگوار منوط، و دخول آتش جهنم به ارتکاب خواهشهاى نفسانى مربوط است».

دوم آنکه: همیشه مواظب اعمالى باشد که از آثار صفات حسنه است و خواهى نخواهى نفس را بر افعالى وا بدارد که مقتضاى صفتى است که طالب تحصیل آن، یا در صدد محافظت بقاى آن است. کسی که بخواهد ملکه سخاوت را حفظ نماید، یا آن را تحصیل کند، باید پیوسته اموال خود را به موافق طریقه عقل و شرع به مستحقین بذل نماید، و هر وقت که میل خود را به بخل و امساک بیابد نفس خود را در مقام عتاب در آورد. و کسى که در مقام حفظ صفت شجاعت یا در صدد کسب آن باشد، باید همیشه قدم گذارد در امور هولناک و احوال خطرناک، که عقل و شرع از آنها منع نکرده باشد، و چون آثار جبن در خود مشاهده کند با خود در قهر و جنگ بوده باشد، و این به منزله ریاضت بدنیه است، که از براى دفع امراض بدن یا حفظ صحت آن به کار مى رود.

سوم آنکه: پیوسته مراقب احوال و متوجه اعمال و افعال خود باشد، و هر عملى را که مى خواهد انجام، ابتدا در آن تأمل کند، تا خلاف مقتضاى حسن خلق از او سر نزند، و اگر احیانا امرى از او به ظهور آمد که موافق صفات پسندیده نیست، نفس خود را تأدیب کند، و در مقام تنبیه و مؤاخذه آن بر آید. به این طریق که: اول خود را سرزنش و ملامت کند، و بعد از آن متحمل امورى شود که بر او شاقّ و ناگوار است.

همچنان اگر کام خود را شیرین کند به لقمه اى که نباید از آن بخورد، مذاق را تلخ سازد به روزه داشتن، و اگر غضبى بیجا از او در واقعه اى سرزند، مؤاخذه کند خود را به صبر کردن در واقعه دیگر و اشدّ از آن، یا خود را در معرض اهانتى در آورد که نفس را تحمل آن گران بوده باشد، و یا تلافى آن را به نذر و تصدق و امثال آن نماید.

زنهار، که در هیچ حال از خود غافل نشود، و از جدّ و جهد در کسب صفات نیک یا حفظ آنها باز نماند، و اگر چه چنان داند که در اخلاق حسنه به مرتبه اعلى رسیده، زیرا که غفلت موجب کسالت است، و به سبب کسالت، فیض، [عالم قدس ] منقطع مى شود و ابواب فیوضات بسته مى گردد.

اندر این ره مى خروش و مى خراش تا دم رفتن دمى غافل مباش

از سعى و جهد روز به روز صفات تازه برای نفس حاصل گردیده و هر لحظه او را ترقى داده و  به مرتبه کمالات و صعود به معارج سعادات هم مى رساند به گونه ای که پرده طبیعت از پیش بصیرت او برداشته مى شود، و محل اسرار ملک و ملکوت، بلکه محرم خلوت جبروت مى گردد. و باید در امور دنیا و متعلقات این عاریت سرا بیشتر از قدر ضرورت سعى نکند، و بیش از قدر لازم ملتفت آنها نشود، و خود را به مشقات سرمد گرفتار نسازد.

آرى! چه شقاوتى از آن بالاتر، که کسى جوهر گرانمایه از عالم قدس را صرف تحصیل «خزف»[۳] پاره اى چند در ظلمتکده دنیا نماید، و یوسف کنعان تجرد[۴] را به بهاى کلاف[۵] [۱] پیره زالى فروشد. یا متاعى را که ثمنش ملک ابد باشد به ازاى خشت و خاکى دهد، و سرمایه اى را که سودش پادشاهى سرمد باشد بر سر خاک و خاشاکى نهد.

چهارم آنکه: احتراز کند از آنچه باعث تحریک قوه شهویه یا غضبیه مى شود. چشم را محافظت نماید از دیدن آنچه غضب یا شهوت را به هیجان مى آورد. گوش را نگاهدارد از شنیدن آنها. و دل را ضبط کند از تصوّر و تخیّل آنها، و بیشتر سعى در محافظت دل نماید و خیال آنها را در خاطر خود راه ندهد، زیرا که: از تصور و خیال آتش، شوق و شعله غضب تیز مى گردد، آنگاه به اعضا و جوارح سرایت مى کند، و مجرد دیدن یا شنیدن، بدون اینکه دل را مشغول آن کند چندان تأثیرى ندارد.  کسى که این دو قوه را از هیجان محافظت ننماید، مانند کسى است که شیر درنده یا سگ دیوانه یا اسب سرکشى را رها کند، و بعد از آن خواهد که خود را از آن خلاص کند.

پنجم آنکه: فریب نفس خود را نخورد، و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نکند، و در طلب عیوب خود «استقصا» و سعى نماید، و به نظر دقیق در تجسّس معایب پنهان خود بر آید، و چون به چیزى از آنها بر خورد، در ازاله آنها سعى کند، و بداند که هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است و به این جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد، و بدون تأمل و باریک بینى به عیوب خود بر نمى خورد، بلکه اکثر مردم از عیوب خود غافل اند، و خارى که به پاى کسى رود زود مى بینند، ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.

پس، بر طالب سعادت و سالک راه نجات لازم است که: از اصدقا و دوستان خود تفحص معایب خود را نماید، و بر ایشان است که او را مطلع سازند. بهتر آنکه یکى از دوستان مهربان را از میان ایشان اختیار کند، و با او عهد نماید که مراقب احوال او باشد، که او را از معایب او خبردار کند، و چون او را بر عیبى آگاه سازد شاد و خوشحال گردد، و از او منت پذیرد و در صدد دفع آن برآید، تا آن صدیق را اعتمادى به او به هم رسد، و چنان داند که نیکوترین هدیه در نظر او عیبى از عیوب اوست[۶].  و لیکن چنین دوستى «عزیز الوجود»[۷] است، چون اغلب دوستان از خوش آمد گویى و اغراض فاسده خالى نیستند و بسا باشد که: بسیارى از غلطها در نظر غلط بینان هنر نماید، و بعضى هنرها نزد ایشان عیب باشد. و بسا باشد که نفع دشمن در این خصوص بیشتر باشد، زیرا که دوست در مقام اظهار عیوب کم بر مى آید، بلکه، چون نظر او نظر دوستى است گاهی به عیوب او بر نمى خورد، و از اینجا گفته اند:

و عین الرضا عن کل عیب کلیله و لکن عین السخط تبدى المساویا

یعنى: «چشم دوستى و رضامندى از دیدن عیوب کند است، و لیکن دیده دشمنى اظهار بدیها را مى کند».

پس دانا کسى است که چون دشمنان او عیبى از او را ظاهر کنند، در مقام  شکرگزارى ایشان بر آید و چاره دفعش کند.

از جمله چیزهایى که در این باب نافع است آن است که دیگران را آئینه عیوب خود کند، و آنچه از ایشان سرزند تأمل در قبح و حسن آن کند، و به قبح هر چه بر خورد بداند که چون آن عمل از خود او نیز سر زند قبیح است، و دیگران قبح آن را بر نمى خورند. پس سعى در ازاله آن کند. طالب سعادت را واجب است که در آخر هر شبانه روزى محاسبه اعمال و افعال خود را کند و آنچه از او سر زند به نظر در آورد، دفتر اعمال آن روز و شب را گشوده سراپایش را مرور کند، و تفحص نماید از آنچه از او صادر شده، پس اگر بدى از او به وجود نیامده، و فعل قبیح از او سرنزده حمد خدا را به جا آورد، و شکر توفیق او را نماید، و اگر مرتکب قبیحى شده باشد، با نفس خود عتاب کند و خود را ملامت کند و توبه و انابه نماید.[۸]

پی نوشت:

[۱]. موافق، سازش با یکدیگر.

[۲]. کنز العمال، ج ۳، ص ۳۳۲ خ ۶۸۰۵٫ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۵۶۶، خطبه ۱۷۵٫( با اندک تفاوتى).

[۳]. سفال، ظرف گلى. کنایه از بى‏ارزش بودن امور دنیوى است.

.[۴] کنایه از زیبائى و ارزش فوق العاده نفس ناطقه است که از عالم قدس مى‏باشد.

[۵] . اشاره به داستان حضرت یوسف است که وقتى پس از نجات از چاه، در معرض فروش قرار گرفت مشتریان زیادى براى خریدن وى در مقابل بهاى سنگین وارد میدان شدند، و مشهور است که در این میان پیر زنى به چشم مى خورد که با کلاف پشمین جهت خریدن حضرت یوسف در کنار دیگر مشتریان قرار گرفته بود. و غرض مؤلف این است که نفس ناطقه آدمى همانند یوسف صدیق از ارزش خیلى بالاترى برخوردار است با این که مى توان او را در مقابل قیمت زیادى مانند سلطنت جاودانه، هم نشینى با ملکوتیان و جبروتیان و … فروخت، نباید در برابر بهاى ناچیزى مانند رسیدن به مال، جاه، مقام و لذائذ جسمانى دنیوى از دست داد.

[۶] . امام صادق- علیه السلام- فرموده اند: «أحبّ إخوانى إلىّ من أهدى إلىّ عیوبى». یعنى: «عزیزترین برادران دینى من، کسى است که عیبهاى مرا به عنوان هدیه، براى من بیان کند». بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۲۴۹، ح ۸۹٫

[۷]. کمیاب، نایاب.

[۸]. تنظیم توسط حمید رفیعی از:  نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۶۵-۶۹، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.

چهل حدیث درباره «دروغگویی»

خداوند می فرماید:

«اِءنَّما یَفتَرِى الَّذینَ لایُؤمِنُونَ بِآیاتِ اللّه وَ اُولئِکَ هُمُ الکاذِبُونَ.»[ سوره نحل: آیه ۱۰۵] تنها کسانى دروغ مى گویند که ایمان به آیات خدا ندارند، ودروغگویان واقعى آنها هستند.

۱. عَن أَمیرِالمُؤمِنینَ (علیه السلام) قالَ: ألکِذْبُ عَیْبٌ فاضِحٌ [ بحارالانوار ج ۶۶ ص ۳۱۳ ح ۷٫]

امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: دروغگویى عیبى رسوا کننده است. (چون معمولاً دروغ بعد از مدتى آشکار مى شود و انسان دروغگو در بین مردم رسوا مى گردد.)

۲. عَنْ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: ماکَذَبَ عاقِلٌ وِ لا زَنى مُؤْمِنٌ. [ بحارالانوار ج ۶۶ ص ۳۱۳ ح ۷٫]

على (علیه السلام) فرمود: هیچ عاقلى دروغ نمى گوید؛ و هیـچ مؤمنى زنـا نمى کند. (انسان عاقل مى داند که عاقبت دروغگویى رسوایى و بى اعتمادى و خوارى است، انسان با ایمان هم مى داند که زنا عواقب وخیم و غیرقابل بخششى دارد).

۳. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ فى خُطبَتِهِ: وَ مِنْ أعْظَمِ خَطایَا اللِّسانِ الْکِذبُ. [ بحارالانوار ج ۲۱ ص ۲۱۱٫]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خطبه اش فرمود: از بزرگترین گناهان زبان، دروغگویى است.

(مردى خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید، عرض کرد نماز نمى خوانم و عمل منافى عفت انجام مى دهم، دروغ مى گویم! کدام را اول ترک گویم؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: دروغ را، و در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید: هنگامى که خارج شد، وسوسه هاى شیطانى براى عمل منافى عفّت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله فکر کرد که اگر فردا پیامبر (صلی الله علیه و آله)از او در این باره سؤال کند، اگر بگوید چنین عملى را مرتکب نشده دروغ است و اگر راست بگوید حدّ بر او جارى مى شود، و همین گونه در رابطه با سایر کارهاى خلاف، این فکر و ترک دروغ، سرچشمه ترک همه گناهان او گردید. تفسیر نمونه ج ۱۱ ص ۴۱۳.)

۴. قالَ أمیرُالمُؤمِنینَ (علیه السلام): لاسُوءَ أَسوَءُ مِنَ الْکِذْبِ [ بحارالانوار ج ۷۲ ص ۲۵۹ ح ۲۳٫]

امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: هیچ بدى و زشتى بدتر از دروغگویى نیست.

۵. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: وَیْلٌ لِلَّذى یُحَدِّثُ فَیَکْذِبْ لِیُضحَکَ بِهِ القَوْمَ، وَیْلٌ لَهُ، وَیْلٌ لَهُ [ کنزالعمّال، ج ۳ ص ۶۲۱ ح ۸۲۱۵٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: واى بر کسى که دروغ مى گوید تا دیگران را با آن بخنداند، واى بر او، واى بر او!

۶. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) : تَحَرُّوا الصِّدقَ وَ إنْ رَأَیتُم أنَّ فیهِ الْهَلَکَهَ فَإنَّ فیهِ النَّجاهَ. وَاجتَنِبُوا الْکِذْبَ وَ إنْ رَأَیتُمْ أَنَّ فیهِ النَّجاهَ فَإنَّ فیهِ الهَلَکَهَ. [ نهج الفصاحه ص ۲۲۶ ح ۱۱۲۷٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: درپى راستى باشید، اگرچه فکر کنید که مایه هلاکت است، که راستگویى موجب نجات است و از دروغگویى پرهیز کنید اگرچه پندارید عامل نجات است، زیرا آن مایه هلاکت و نابودى است.

۷. قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) ثَلاثَهٌ لایُریحُونَ رائِحَهَ الجَنَّهِ: رَجُلٌ ادَّعى إلى غَیْرِ أَبیهِ وَ رَجُلٌ کَذِبَ عَلَىَّ، وَ رَجُلٌ کَذِبَ عَلى عَینَیهِ. [ نهج الفصاحه ص ۲۵۱ ح ۱۲۳۱٫]

پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: سه نفر بوى بهشت را نمى چشند:

۱ ـ فردى که خود را به غیر پدرش نسبت دهد،

۲ ـ کسى که بر من دروغ ببنندد،

۳ ـ کسى که برخلاف آنچه با چشم دیده سخن بگوید.

۸. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: عَلَیْکُم بِالصِّدْقِ فَإنَّهُ بابٌ مِنْ أَبوابِ الجَنَّهِ وَ إیّاکُم وَالْکِذْبَ فَإنَّهُ بابٌ مِنْ أبوابِ النّارِ. [ کنزالعمّال ج ۳ ص ۳۴۶ ح ۶۸۶۲٫]

پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله) فرمود: راستى پیشه کنید که آن درى از دربهاى بهشت است و از دروغ بپرهیزید، که آن درى از دربهاى جهنم است.

۹. قالَ إلامامُ العَسکَرىُّ (علیه السلام): جُعِلَتِ الخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفتاحُهَا الْکِذْبُ. [ نزهه الناظر وتنبیه الخاطر ص ۱۴۵ ح ۱۳٫]

امام حسن عسکرى (علیه السلام) فرمود: تمام پلیدیها و زشتیها در خانه اى نهاده شده که کلید آنها دروغگویى است.

(یعنى بادروغگویى در همه پلیدى ها به روى انسان باز و زمینه انجام آنها فراهم مى شود).

۱۰. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: عَمَلُ الجَنَّهِ الصِّدْقُ وَ إذا صَدَقَ العَبْدُ بَرَّ وَ إذا بَرَّ أَمِنَ وَ إذا أمِنَ دَخَلَ الجَنَّهَ وَ عَمَلُ النّارِ الْکِذْبُ وَ إذا کَذِبَ العَبْدُ فَجَرَ وَ إذا فَجَرَ کَفَرَ وَ إذا کَفَرَ دَخَلَ النّارَ. [ نهج الفصاحه ص ۴۲۱ ح ۱۹۸۸٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کار بهشت راستگویى است، چون بنده راست بگوید نیکى کند و چون نیکى کند در امان خواهد بود و وقتى در امان باشد وارد بهشت شود. و کار جهنم دروغ گویى است، چون بنده دروغ بگوید کار بد کرده است وقتى کار بد کرد به کفر گراید و چون به کفر گراید به جهنّم برود.

۱۱. ألإمامُ عَلِىّ (علیه السلام) قالَ: یَکتَسِبُ الکاذِبُ بِکِذْبِهِ ثَلاثاً: سَخَطَ اللّه ِ عَلَیهِ وَ استَهانَهَ النّاسِ بِهِ، وَ مَقْتَ المَلائِکَهِ لَهُ. [ میزان الحکمه ج ۳ ص ۲۶۷۸ ج ۱۷۴۶٫]

امام على (علیه السلام) فرمود: دروغگو با دروغ خودش سه چیز به دست مى آورد:

۱ ـ خشم الهى بر او،

۲ ـ اهانت به خودش از طرف مردم،

۳ ـ سرزنش و نکوهش فرشتگان نسبت به او.

۱۲. عَنْ عُبَیْدِ بنِ زُرارَه قالَ سَمِعْتُ أباعَبْدِاللّه (علیه السلام) یَقُولُ: إنَّ مِمّا أَعانَ اللّه بِهِ [عَلَى الکَذّابینَ النِّسیانَ. [ کافى ج ۲ ص ۳۴۱ ح ۱۵٫]

عبید بن زراره گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: از چیزهایى که خدا آن را مایه رسوایى وزیان دروغگویان قرارداده است، فراموشى است (چون دچار فراموشى نسبت به دروغش مى شود ورسوا مى گردد.پس دروغگو بى حافظه است)

۱۳. قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله): إیّاکُمْ وَ الکِذْبُ فَإنَّ الکِذبَ یَهْدى إلَى الفُجُورِ وَ الفُجُورُ یَهدى إلَى النّارِ. [ جامع الاخبار ص ۴۱۷ ح ۱۱۵۷٫]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: از دروغ بپرهیزید، زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور مى کشاند وفسق و فجور هم انسان را روانه آتش جهنم مى کند.

۱۴. عَنْ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: کَثْرَهُ الکِذْبِ تُفْسِدُ الدّینَ وَ تَعْظِمُ الْوِزرَ. [ غررالحکم ج ۴ ص ۵۹۷ ح ۷۱۲۳٫]

على (علیه السلام) فرمود: دروغ زیاد، دین انسان را تباه مى سازد و بار گناه او را سنگین مى کند.

۱۵. عَنْ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: ألکِذْبُ فِى العاجِلَهِ عارٌ وَ فِى الاجِلَهِ عَذابُ النّارِ. [ غررالحکم ج ۲ ص ۳۱ ح ۱۷۰۸٫]

على (علیه السلام) فرمود: دروغ گویى مایه ننگ و عار در دنیا و موجب عذاب آتش در آخرت است.

۱۶. فى مَواعِظِ النَّبِىِّ (صلی الله علیه و آله) قالَ: یا عَلِىُّ! إیّاکَ وَالکِذْبُ فَإنَّ الکِذبَ یُسَوِّدُ الوَجْهَ ثُمَّ یَکْتُبُ عِنْدَاللّه کَذّاباً، وَ إنَّ الصِّدْقَ یُبَیِّضُ الوَجْهَ وَ یُکْتَبُ عِنْدَاللّه صادِقاً، وَاعلَمْ أنَّ الصِّدْقَ مُبارَکٌ وَ الکِذْبَ مَشؤُومٌ. [ بحارالانوار ۷۷ ص ۶۹٫]

در پندهاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است که فرمود: اى على! بپرهیز از دروغ زیرا دروغ چهره را سیاه مى کند، و پیش خدا از دروغگویان نوشته مى شود. و راستگویى چهره را سفید مى کند، و پیش خدا راستگو نامیده مى شود و بدان که راستى مبارک و دروغ شوم است.

۱۷. قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله): ألمُؤْمِنُ إذا کَذِبَ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ، وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتِنٌ حَتّى یَبْلُغَ العَرْشُ فَیَلعَنُهَ حَمَلَهُ العَرْشِ. [ جامع الاخبار ص ۴۱۷ ح ۱۱۵۸٫]

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: انسان مؤمن اگر بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت مى کنند و از درون او بوى زشتى خارج مى شود تا به عرش مى رسد و حاملان عرش نیز او را لعنت مى کنند.

۱۸. عَنْ أَبى عَبْدِاللّه (علیه السلام) قالَ: مَن حَلَفَ عَلى یَمینٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ أنَّهُ کاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللّه. [ محاسن برقى ص ۱۱۹ ح ۱۳۱٫]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسى که با آگاهى قسم دروغ بخورد با خدابه مبارزه و جنگ برخاسته است.

۱۹. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: ألکِذْبُ یَنْقُصُ الرِّزْقَ. [ کنزالعمال ج ۳ ص ۶۲۳ ح ۸۲۲۰٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: دروغگویى رزق و روزى انسان را کاهش مى دهد.

۲۰. عَنْ أبى عَبْداللّه (علیه السلام) قالَ: إنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الکَذِبَهَ فَیَحْرُمُ بِها صَلاهَ اللَّیْلِ، فَإذا حَرِمَ صَلاهَ اللَّیْلِ حَرِمَ بِهَا الرِّزْقَ. [ بحارالانوار ج ۷۲ ص ۲۵۹ ح ۲۶٫]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: انسان دروغى مى گوید درنتیجه از نمازشب محروم مى شود وقتى از نمازشب محروم شد از رزق و روزى هم محروم مى گردد.

۲۱. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: لاتَمْزَحْ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ وَلاتَکْذِبْ فَیَذْهَبُ نُورُکَ. [ نهج الفصاحه ص ۵۲۱ ح ۲۴۸۶٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: شوخى نکن که شکوه تو از بین مى رود و دروغ نگو که نور تو نابود مى شود.

(منظور نور ایمان است که با دروغگویى از بین مى رود.)

۲۲. مُعاوِیَهُ بنُ وَهَبَ قالَ سَمِعْتُ أباعَبْدِاللّه (علیه السلام) یَقُولُ: إنَّ آیَهَ الکَذّابِ بِأَنْ یُخْبِرُکَ خَبَرَ السَّماءِ وَ الأرْضِ وَ المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ فَإذا سَأَلْتَهُ عَنْ حَرامِ اللّه وَ حَلالِهِ لَمْ یَکُن عِندَهُ شَئٌ. [ کافى ج ۲ ص ۳۴۰ ح ۸٫]

راوى مى گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: نشانه دروغگو اینست که از آسمان و زمین ومشرق و مغرب خبر مى دهد و سخن مى گوید، امّا وقتى از حرام و حلال خدا مى پرسى چیزى ندارد که بگوید.

۲۳. عَنْ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: ألْکَذّابُ وَ المَیِّتُ سَواءٌ فَإنَّ فَضیلَهَ الْحَىِّ عَلَى المَیِّتِ الثِّقَهُ بِهِ، فِإذا لَمْ یُوثَقْ بِکَلامِهِ بَطَلَتْ حَیاتُهُ. [ غررالحکم ج ۲ ص ۱۳۹ ح ۲۱۰۴٫]

على (علیه السلام) فرمود: دروغگو و مرده هر دو یکسانند، زیرا برترى زنده بر مرده این است که به او اعتماد مى شود، پس وقتى در اثر دروغگویى به سخن او اطمینان نشود، زنده بودن او بى فایده گشته، همانند مرده مى شود.

۲۴. عَنْ أَسماءِ بِنْتِ عُمَیْسٍ قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّه (صلی الله علیه و آله) ، إنْ قالَتْ أَحَدُنا لِشَئٍ یَشْتَهیهِ: لانَشْتَهیهِ أَیَعُدُّ ذلِکَ کِذْباً؟ قالَ (صلی الله علیه و آله): إنَّ الْکِذْبَ لَیُکْتَبُ حَتّى یُکْتَبُ الکُذَیْبَهَ کُذَیْبَهً. [ بحارالانوار ج ۷۲ ص ۲۵۸٫]

اسماء بنت عمیس مى گوید: به پیامبر گفتم: اگر یکى از ما در مورد چیزى که میل دارد بگوید میل ندارم، این دروغ شمرده مى شود یا نه؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: دروغ، نوشته مى شود حتى دروغ کوچک هم نوشته خواهد شد.

(دروغ، هرچند کوچک باشد، چون مخالفت با دستور خدا است، بزرگ شمرده مى شود.)

۲۵. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: کَبُرَتْ خِیانَهً أَن تُحَدِّثَ أَخاکَ حَدیثاً هُوَلَکَ بِهِ مُصَدِّقٌ وَ أَنتَ لَهُ کاذِبٌ. [ نهج الفصاحه ص ۴۵۰ ح ۲۱۲۰٫]

پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله)فرمود: خیانتى بزرگ است که به برادرت سخنى بگویى که تو را راستگو مى شمارد وتصدیقت مى کند، ولى تو به اودروغ بگویى.

۲۶. عَنْ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: ألکَذّابُ مُتَّهَمٌ فى قَوْلِهِ وَإنْ قَوِیَتْ حُجَّتُهُ وَصَدَقَتْ لَهجَتُهُ. [ غررالحکم ج ۲ ص ۶۴ ح ۱۸۴۹٫]

حضرت على (علیه السلام) فرمود: دروغگو در آنچه بگوید متهم است، اگرچه دلیل و برهان قوى داشته باشد و گفتارش هم راست باشد.

(یعنى دروغگو، هرچند راست بگوید، سخنش را دروغ مى پندارند).

۲۷. قالَ النَّبِىُّ (صلی الله علیه و آله): لایَکْذِبُ الکاذِبُ إلاّ مِن مَهانَهِ نَفْسِهِ، وَأصْلُ السُّخرِیَّهِ ألطُّمَأنینَهُ إلى أهْلِ الْکِذبِ. [ اختصاص مفید ص ۲۳۲٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: دروغگو دروغ نمى گوید بجز بخاطر خوارى و کمبودى که در خودش احساس مى کند، وریشه مسخره کردن، اطمینان به دروغگویان است.

۲۸. عَنْ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: ألکاذِبُ مُهانٌ ذَلیلٌ. [ غررالحکم ج ۱ ص ۹۳ ح ۳۳۹٫]

على (علیه السلام) فرمود: انسان دروغگو خوار و ذلیل است.

(یعنى خوارى و ذلت او را به دروغگویى مى کشاند، یا دروغ موجب خوارى او مى شود.)

۲۹. عَنِ النَّبِىِّ (صلی الله علیه و آله) قالَ: أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ إنْ کانَتْ فیهِ واحِدَهٌ مِنْهُنَّ کانَتْ فیهِ خَصلَهٌ مِنَ النِّفاقِ حَتّى یَدَعَها: مَنْ إذا حَدَّثَ کَذِبَ وَإذا وَعَدَ أَخلَفَ وَ إذا عاهَدَ غَدِرَ، وَ إذا خاصَمَ فَجَرَ. [ بحارالانوار ج ۷۲ ص ۲۶۱ ح ۳۴٫]

پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: چهار چیز اگر در انسانى باشد او منافق است: اگر یکى از آنها در او باشد یک خصلت از نشانه هاى نفاق در اوست، تا آنکه آن را هم رها کند:

۱ – وقتى سخن مى گوید دروغ بگوید،

۲ ـ چون وعده بدهد تخلف کند،

۳ ـ وقتى پیمانى ببندد حیله به کار برد،

۴ ـ هنگام دشمنى ازعدالت خارج شود وفسق وفجورانجام دهد.

۳۰. ألإمامُ عَلِىٍّ (علیه السلام) قالَ: عِلَّهُ الْکِذْبِ أَقْبَحُ عِلَّهٍ. [ میزان الحکمه ج ۳ ص ۲۶۷۶ ح ۱۷۴۲۸٫]

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: بیمارى دروغ گویى، زشت ترین بیمارى است.

۳۱. قالَ عَلِىٌّ (علیه السلام): عَلامَهُ الإیمانِ: أَن تُؤثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الکِذْبِ حَیْثُ یَنفَعُکَ، وَ أَنْ لایَکُونَ فى حَدیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِکَ وَ أَنْ تَتَّقِى اللّه فى حَدیثِ غَیْرِکَ. [ بحارالانوار ج ۲ ص ۱۲۲ ح ۴۳٫]

امام على (علیه السلام) فرمود: علامت ایمان اینست که راستگویى را آنجا که به زیان توست، بر دروغى که براى تو سود مى رساند انتخاب کنى و گفتارت از آگاهى تو بیشتر نباشد (یعنى آنچه مى دانى بگویى نه بیشتر از آن) و اینکه تقواى الهى را در هنگام سخن گفتن از دیگرى مراعات کنى.

۳۲. قالَ عَلِىٌّ (علیه السلام): لایَجِدُ عَبْدٌ حَقیقَهَ الإیمانِ حَتّى یَدَعَ الکِذْبَ جِدَّهُ وَ هَزْلَهُ. [ محاسن برقى ص ۱۱۸ ح ۱۲۶٫]

امام على (علیه السلام) فرمود: هیچ بنده اى حقیقت ایمان را نمى یابد، مگراینکه دروغ را چه جدى باشد یا شوخى رها کند.

۳۳. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَإنْ صامَ وَصَلّى وَحَجَّ وَاعْتَمَرَ وَقالَ إنّى مُسلِمٌ: مَن إذا حَدَّثَ کَذِبَ، وَ إذا وَعَدَ أَخلَفَ، وَ إذَا ائتُمِنَ خانَ. [ نهج الفصاحه ص ۲۶۸ ح ۱۲۸۰٫]

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: سه چیز است که در هرکس باشد منافق است اگرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره هم انجام بدهد و بگوید من مسلمان هستم:

۱ ـ کسى که وقتى سخن مى گوید دروغ بگوید،

۲ ـ هنگامى که وعده اى بدهد تخلف ورزد،

۳ ـ وقتى امین شمرده شود خیانت کند.

۳۴. ألحَسَنُ بْنُ االمَحبُوبِ: قالَ قُلْتُ لاِبى عَبْدِاللّه (علیه السلام): یَکُونُ المُؤمِنُ بَخیلاً؟ قالَ: نَعَمْ، قالَ: قُلْتُ فَیَکُونُ جَباناً؟ قالَ: نَعَمْ، قُلْتُ فَیَکُونُ کَذّاباً؟ قالَ: لا وَ لاجافِیاً، ثُمَّ قالَ: یَجْبِلُ المُؤمِنُ عَلى کُلِّ طَبیعَهٍ إلاَّ الخِیانَهَ وَالکِذْبَ. [ اختصاص مفید ص ۲۳۱٫]

حسن بن محبوب گوید : به امام صادق (علیه السلام) گفتم:

آیا مؤمن بخیل مى شود؟

فرمود: بله.

گفتم: مؤمن ترسو مى شود؟

فرمود: آرى.

گفتم: دروغگو مى شود؟

فرمود: نه دروغگو و نه جفاکار مى شود.

سپس فرمود:انسان مؤمن ممکن است هر سرشت و طبیعتى پیدا مى کند بجز خیانت و دروغ.

۳۵. عَنِ الحَلَبِی قالَ: سَمِعْتُ أباعَبْدِاللّه (علیه السلام) یَقُولُ: إنَّ المُؤمِنَ لاتَکُونُ سَجِیَّتُهُ الکِذْبَ وَ لاَالبُخْلَ وَ لاَ الفُجُورَ، وَلکِنْ رُبَّما أَلَّمَ بِشَىٍ؟ مِن هذا لایَدُومُ عَلَیهِ … [ بحارالانوار ج ۶ ص ۲۰ ح ۱۱٫]

حلبى گوید: از امام صادق (علیه السلام)شنیدم که مى فرمود: انسان مؤمن خلق و خویش دروغ گویى و بخل ورزى و فسق و فجور نیست، ولى چه بسا گناهانى صغیره را گاهى انجام دهد ولى ادامه نمى دهد.

(یعنى مؤمن عادت به این گناهان نمى کند گرچه ممکن است گاهى شیطان اورا گول بزند ولى وقتى متوجّه شود توبه مى کند.)

۳۶. قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) : إنَّ فِى المَعاریضِ لَمَنْدُوحَهٌ عَنِ الکِذْبِ. [ بحارالانوار ج ۶ ص ۲۰ ح ۱۱٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در سربسته سخن گفتن راه و وسیله اى براى رهایى از دروغ است.

(در حدیثى آمده که عبداللّه بن بکیر سؤال کرد مردى اجازه ورود مى خواهد او به کنیزش مى گوید به او بگو او اینجا نیست امام فرمود: مشکلى ندارد، این دروغ نیست). [ میزان الحکمه ج ۳ ص ۲۶۸۱ ح ۱۷۴۸۵٫]

۳۷. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: ألکِذْبُ کُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ما نَفَعَ بِهِ مُسْلِمٌ أَو دَفَعَ بِهِ عَنْ دینٍ. [ کنز العمال ج ۳ ص ۶۳۲ ح ۸۲۵۶٫]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: همه دروغها گناه است، مگر آنچه براى مسلمانى مفید واقع شود یا بواسطه آن از دین حمایت شود.

(دروغ مصلحت آمیز، به ز راست فتنه انگیز)

۳۸. قالَ االصّادِقُ (علیه السلام): ألکِذْبُ مَذْمُومٌ إلاّ فى أمْرَیْنِ: دَفْعُ شَرِّ الظَّلَمَهِ وَ إصْلاحُ ذاتِ البَیْنِ. [ جامع الاخبار ص ۴۱۸ ح ۱۱۵۹٫]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: دروغگویى ناپسند است مگر در دو جا:

۱. براى جلوگیرى از شرّ ستمگران،

۲. براى آشتى دادن بین دو نفر.

۳۹. عَنْ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) قالَ: إنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّ الکِذْبَ فِى الصَّلاحِ وَ أَبغَضَ الصِّدْقَ فِى الفَسادِ. [ نهج الفصاحه ص ۱۵۹ ح ۷۸۲٫]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند دروغ مصلحت آمیز (براى آشتى) را دوست دارد و از راست فسادانگیز بیزار است.

۴۰. قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله): مالى أراکُمْ تَتَهافَتُونَ فِى الکِذْبِ تَهافُتَ الفِراشِ فِى النّارِ؟ کُلُّ الکِذْبِ مَکْتُوبٌ کِذْباً لامَحالَهَ إلاّ أَنْ یَکْذِبَ الرَّجُلُ فِى الحَرْبِ فَإنَّ الحَرْبَ خُدْعَهٌ أَوْ یَکُونُ بَینَ رَجُلَیْنِ شَحْناءُ فَیُصْلُحُ بَیْنَهُما أَو یُحَدِّثَ إمْرَأَتَهُ یُرْضیها. [ بحارالانوار ۷۲ ص ۲۵۴٫]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: چه شده شما را که مى بینم خود را در دروغ مى اندازید همانطور که پروانه خود را به آتش مى افکند؟ همه نوع دروغ در نامه عمل، دروغ نوشته مى شود، مگر در سه جا:

۱. در جنگ زیرا که جنگ فریب و نیرنگ است.

۲. بین دو نفرى که کنیه و دشمنى باشد براى اصلاح و سازش بین آنان دروغى گفته شود.

۳.مردى به همسرش چیزى بگوید تا او را خشنود کند.

گریه در احادیث اهل بیت علیهم السلام

  1. امام حسین (علیه السلام):

     الْبُکَاءُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ نَجَاهٌ مِنَ النَّارِ؛ گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.

    (جامع الاخبار(شعیری) ص ۹۷)

  1. امام صادق (علیه السلام):

    طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِی التَّفَکُّرِ وَ الْبُکَاءِ وَ طَلَبْتُ الْجَوَازَ عَلَى الصِّرَاطِ فَوَجَدْتُهُ فِی الصَّدَقَهِ وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِی صَلَاهِ اللَّیْل‏؛ روشنایى دل را جوییدم و آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم و گذر از صراط را جوییدم و آن را در صدقه دادن یافتم و نورانیّت چهره را جوییدم و آن را در نماز شب یافتم .

    (مستدرک الوسائل ج ۱۲، ص ۱۷۳، ص ۱۳۸۱۰)

  1. امام هادى (علیه السلام):

    [اَلْمُؤْمِنُ] یُحْسِنُ وَ یَبْکی کَما أَنَّ الْمُنافِقُ یُسیى‏ءُ وَ یَضْحَکُ؛ مؤمن خوبى مى ‏کند و مى ‏گرید، ولى منافق بدى مى ‏کند و مى ‏خندد.

    (ارشاد القلوب(دیلمی) ج ۱ ، ص ۱۳۵)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

    البکاء من الرّحمه و الصّراخ من الشّیطان؛ گریه از رحمت است و فریاد از شیطان است.

    (نهج الفصاحه ص ۳۷۶ ، ح ۱۱۱۳)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

     طُوبَى لِصُورَهٍ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهَا تَبْکِی عَلَى ذَنْبٍ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَطَّلِعْ إِلَى ذَلِکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ؛ خوشا چهره اى که خداوند به آن مى‏ نگرد در حالى که از ترس خدا بر گناهى که کرده مى‏ گرید و جز او کسى از آن گناه آگاه نیست .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۳۱ ،ح ۱۵؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص ۱۶۷)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

    فی خُطبه الوَداعِ: و مَن ذَرَفَتْ عَیناهُ مِن خَشیهِ اللّه کانَ لَه بکلِّ قَطرهٍ مِن دُموعِهِ مِثلُ جَبَلِ اُحُدٍ یکونُ فی میزانِهِ مِن الأجْرِ ؛ در خطبه حجه الوداع : هر کس چشمانش از ترس خدا اشک ریزد براى هر قطره اشک او به اندازه کوه احد در ترازوى اعمالش پاداش نهند .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص۳۳۴،ح ۲۵؛ مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج ۱۱ ، ص ۲۴۲ ، ح ۱۲۸۷۰)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

     سَبْعَهٌ فِی ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ … وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ؛ در آن روز که سایه‏اى جز سایه عرش خدا نیست هفت تن در سایه عرش اویند : … و مردى که در خلوت یاد خداوند عز و جل کند و از ترس خدا اشک از دیدگانش سرازیر شود .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۸۱ ، ص  ۲ ، ح ۷۱)

  1. امام على (علیه السلام):

    البُکاءُ مِن خَشیَهِ اللّه مِفتاحُ الرَّحمهِ؛گریستن از ترس خدا کلید رحمت است.

    (عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص ۶۲ ، ح ۱۶۱۷)

  1. امام باقر (علیه السلام):

     فِیمَا نَاجَى بِهِ اللَّهُ مُوسَى(علیه السلام)  عَلَى الطُّورِ أَنْ یَا مُوسَى أَبْلِغْ قَوْمَکَ أَنَّهُ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْبُکَاءِ مِنْ خَشْیَتِی وَ مَا تَعَبَّدَ إِلَیَّ الْمُتَعَبِّدُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِی وَ لَا تَزَیَّنَ لِیَ الْمُتَزَیِّنُونَ بِمِثْلِ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیَا عَمَّا بِهِمُ الْغِنَى عَنْهُ قَالَ فَقَالَ مُوسَى (علیه السلام)  یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ فَمَا ذَا أَثَبْتَهُمْ عَلَى ذَلِکَ فَقَالَ یَا مُوسَى أَمَّا الْمُتَقَرِّبُونَ إِلَیَّ بِالْبُکَاءِ مِنْ خَشْیَتِی فَهُمْ فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى لَا یُشَارِکُهُمْ فِیهِ أَحَدٌ؛ از نجواهاى خداوند متعال با موسى (علیه السلام) در کوه طور این بود : اى موسى ! به قوم خود برسان که تقرّب جویان ، با چیزى مانند گریستن از ترس من ، به من نزدیک نشدند و متعبدان به چیزى مانند پرهیز از حرامهاى من مرا عبادت نکردند و آراستگان ، به چیزى مانند بى‏اعتنایى به چیزهایى از دنیا که بدان نیاز ندارند ، خویشتن را نیاراستند .

    موسى عرض کرد: اى گرامیترین گرامیان! چه چیز آنان را در این راه ، استوار و ثابت قدم گرداند ؟ فرمود : اى موسى ! امّا آنان که با گریستن از ترس من جویاى تقرّب به من هستند ، در اعلى علیّین‏اند و هیچ کس در این (مرتبه) با آنان شریک نیست .

    (ثواب الأعمال ص ۱۷۲)

  1. امام على (علیه السلام):

     بُکَاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَهُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهَا فَاغْتَنِمُوا الدُّعَاء؛ گریه چشمها و ترس دلها نشانه رحمت خداى بلندنام است . هرگاه این دو را در خود یافتید دعا کردن را غنیمت شمرید .

    (بحارالانوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۳۶)

  1. امام سجّاد (علیه السلام):

     مَا مِنْ قَطْرَهٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَتَیْنِ قَطْرَهِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَطْرَهِ دَمْعَهٍ فِی سَوَادِ اللَّیْلِ لَا یُرِیدُ بِهَا عَبْدٌ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛ هیچ قطره‏اى نزد خدا محبوبتر از این دو قطره نیست : قطره خونى که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکى که براى خدا در دل شب فرو افتد .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۶۶ ، ص ۳۷۸، ح۳۱؛ خصال ص ۵۰ ، ح ۶۰)

  1. امام صادق (علیه السلام):

     مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا وَ لَهُ کَیْلٌ وَ وَزْنٌ إِلَّا الدُّمُوعَ فَإِنَّ الْقَطْرَهَ مِنْهَا تُطْفِئُ بِحَاراً مِنْ نَارٍ وَ إِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَیْنُ بِمَائِهَا لَمْ یَرْهَقْ وَجْهَهُ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّهٌ فَإِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ وَ لَوْ أَنَّ بَاکِیاً بَکَى فِی أُمَّهٍ لَرُحِمُوا؛ هر چیزى پیمانه و وزنى دارد مگر اشکها؛ زیرا قطره‏اى اشک دریاهایى از آتش را فرو مى ‏نشاند . و هرگاه چشم در اشک خود غرق شود ، گَرد هیچ فقر و ذلّتى بر چهره آن ننشیند . و هرگاه اشکها سرازیر شود خداوند آن چهره را بر آتش حرام گرداند . و اگر گرینده ‏اى در میان امتى بگرید همه آن امّت مشمول رحمت مى‏ شوند .

    (بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۹۰ ، ص ۳۳۱، ح ۱۴ ؛ثواب الاعمال ص ۱۶۷)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله):

    مِن عَلاماتِ الشَّقاءِ جُمودُ العَینِ؛از نشانه‏ هاى شقاوت و بدبختى خشکیدگى چشم است .

    (کافی(ط.الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، ح ۶ ؛ تحف العقول ص ۴۷)

  1. امام على (علیه السلام):

    الْعُبُودِیَّهُ خَمْسَهُ أَشْیَاءَ خَلَاءُ الْبَطْنِ وَ قِرَاءَهُ الْقُرْآنِ وَ قِیَامُ اللَّیْلِ وَ التَّضَرُّعُ عِنْدَ الصُّبْحِ وَ الْبُکَاءُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ؛ بندگى در پنج چیز اســت : اندرون از طعام تهى داشتن ، قرآن خواندن ، شب را به عبادت گذراندن و هنگام صبح زارى کردن (به درگاه خداوند) و گریستن از ترس خدا .

    (مستدرک الوسائل ج ۱۱، ص ۲۴۴، ح ۱۲۸۷۵ ؛ جامع الاخبار(شعیری) ص ۱۷۸)

  1. امام على (علیه السلام):

     مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَهِ الذُّنُوبِ؛ چشمها نخشکید مگر بر اثر سخت دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زیاد.

    (وسایل الشیعه ج ۱۶ ، ص ۴۵ ، ح ۲۰۹۳۸ ؛ بحار الأنوار(ط.بیروت) ج ۷۰، ص ۳۵۴، ح ۶۰ ؛ علل الشرایع ج ۱ ، ص ۸۱)

کبر و فرق آن با عجب

کبر عبارت است از حالتى که آدمى خود را بالاتر از دیگرى ببیند و به برترى خود بر غیر اعتقاد داشته باشد. اما عجب، آن است که آدمى خود را شخصى داند، و خود پسند باشد، اگر چه پاى کسى دیگر در میان نباشد. کبر، صفتى است در نفس و باطن و از براى این صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندى است که اظهار آن آثار را تکبّر گویند.

از آثار کبر که حقیر شمردن دیگرى و برترى بر آن است، مضایقه داشتن از همنشینى با او، یا همخوراکى با او، یا امتناع در پهلو نشستن با او، یا رفاقت او، و انتظار سلام کردن و توقّع ایستادن او، و پیش افتادن از او در راه رفتن، و تقدّم بر او در نشستن، و بى التفاتى با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تکلم کردن، و پند و موعظه او را بى وقع دانستن، و امثال این ها.

از آثار دیگر  کبر است خرامان و دامن کشان راه رفتن. و بعضى از این افعال گاهى از حسد و کینه و ریا نیز نسبت به بعضى صادر مى شود، اگر چه آدمى خود را از او بالاتر هم نداند.

کبر از اعظم صفات رذیله است، و آفت آن بسیار، و غائله آن بى شمار است. چه بسیاراند از خواص و عوام که به واسطه این مرض به هلاکت رسیده اند. بسى بزرگان ایام، که به این سبب گرفتار دام شقاوت گشته اند. اعظم حجابى است آدمى را از وصول به مرتبه فیوضات، و بزرگ تر پرده اى است از براى انسان از مشاهده جمال سعادات، زیرا که این صفت، مانع مى گردد از کسب اخلاق حسنه. چون به واسطه این صفت، آدمى بر خود بزرگى مى بیند، که او را از تواضع و حلم، و قبول نصیحت، و ترک حسد و غیبت و امثال این ها منع مى کند. بلکه خُلق بدى نیست مگر اینکه صاحب تکبّر محتاج به آن است به جهت محافظت عزّت و بزرگى خود. و هیچ صفت نیکى نیست مگر اینکه از آن عاجز است به سبب بیم فوت برترى خود. و از این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیّز شمار و تذکار است.

خداى- تعالى- مى فرماید: «یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى  کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ»[۱] خلاصه معنى آنکه  زنگ و چرک مى فرستد خدا بر هر دل متکبرى.

و مى فرماید: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»[۲] یعنى: «به درستى که خدا دوست ندارد تکبر کنندگان را».

و دیگر مى فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ»[۳] یعنى: «زود باشد که برگردانم از آیات خود، روى کسانى را که تکبر مى ورزند».

و باز مى فرماید: «ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ»[۴] یعنى: «داخل شوید در درهاى جهنم، در حالتى که مخلّد خواهید بود در آن، پس بد مقامى است مقام تکبر کنندگان».

متکبرین در روز قیامت

حضرت پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله- فرمودند که: «داخل بهشت نمى شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد. هر که در راه رفتن خود را بزرگ شمارد و تکبر کند، ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتى که بر او غضبناک باشد».[۵] و فرمودند که: «خداوند عالم فرموده: کبریا و بزرگى رواى من است، و عظمت و برترى سزاوار من، هر که خواهد در یکى از این ها با من برابرى کند او را به جهنم خواهم افکند».[۶] و فرمودند که: «در روز قیامت از آتش جهنم گردنى بیرون خواهد آمد که دو گوش داشته باشد و دو چشم و یک زبان، و خواهد گفت که: من موکل به سه طایفه هستم:

یکى: متکبرین. دیگرى: کسانى که با خدا، خداى دیگرى را خوانده اند. و سوم: کسانى که صورت، نقش مى کرده اند».[۷] و فرمودند که: «سه نفرند که خداى- تعالى- در روز قیامت با ایشان سخن نخواهد فرمود، و عمل ایشان را پاک نخواهد ساخت، و عذاب دردناک از براى ایشان خواهد بود: پیر زناکار، و پادشاه جبار، و متکبر بى خبر».[۸] و نیز از آن حضرت مروى است که: «بد بنده اى است بنده اى که تکبر کند و از حد خود تجاوز نماید، و پروردگار جبار اعلى را فراموش کند. و خداوند کبیر متعال را فراموش نماید. و بد بنده اى است بنده اى که به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسیدن بدن ها را در آنجا فراموش کند».[۹] و نیز از آن جناب روایت شده است که: «دشمن ترین شما به سوى ما، و دورترین شما از ما در روز آخرت، پرگویان، نازک گویان و متکبران اند».[۱۰] و فرمودند که: «متکبرین را در روز قیامت محشور خواهند کرد به صورت مورچه هاى کوچک، که به جهت بى قدرى که در نزد خدا دارند پایمال همه مردم خواهند شد».[۱۱] و فرمودند که: «در جهنم وادى اى است که او را هبهب گویند و بر خدا ثابت است که هر جبار متکبرى را در آن جاى دهد».[۱۲] از کلام عیسى بن مریم است که: «همچنان که زرع در زمین نرم مى روید و بر سنگ سخت نمى روید، همچنین دانائى و حکمت جاى مى گیرد در دل اهل تواضع و فروتنى و جاى نمى گیرد در دل متکبر. نمى بینید که هر که سر مى کشد و سر خود را بلند مى کند که به سقف رسد، سقف سر او را مى شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه مى افکند و او را مى پوشاند؟».[۱۳] چون حضرت نوح- علیه السّلام- را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت: شما را به دو چیز امر مى کنم و از دو چیز منع مى کنم: منع مى کنم از شرک به خدا و کبر. و امر مى کنم به گفتن «لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده».[۱۴] روزى که حضرت سلیمان بن داود- علیهما السلام- امر کرد که: مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط نشست و دویست هزار نفر از بنى آدم و دویست هزار نفر از جنّیان با او بودند و بساط او به قدرى بلند شد که صداى تسبیح ملائکه را در آسمان ها شنید سپس این قدر میل به پستى کرد که کف پاى او به دریا رسید پس صدائى بلند شد که کسى مى گوید: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره اى کبر مى بود او را به زمین فرو مى بردند بیشتر از آنچه او را بلند کردند ».[۱۵]

 از حضرت امام محمد باقر- علیه السّلام- روایت شده است که: « براى متکبرین، در جهنم وادى اى است که آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید، از نفس او جهنم بسوخت».[۱۶] و فرمود که: «متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچگان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود».[۱۷] و فرمود که: «هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستى مى بیند،- که مى خواهد تکبر آن را بپوشاند-».[۱۸] و فرمود که: «دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگان اند که هر که تواضع کند او را بلند مرتبه کنند، و هر که تکبر نماید او را پست مرتبه نمایند».[۱۹] و فرمود که: «جبار ملعون، کسى است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد».[۲۰] و فرمود که: «هیچ بنده اى نیست مگر اینکه او را حکمت و دانائى است. و ملکى است که نگاه مى دارد آن حکمت را از براى او. پس اگر تکبر کرد مى گوید: ذلیل شو، که خدا تورا ذلیل گردانید، پس او در پیش خود از همه کس بزرگ تر، و در نظر مردم از همه کس کوچک تر مى شود. و اگر تواضع و فروتنى نمود مى گوید: بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد، پس او در دل خود از همه کس کوچک تر مى شود و در چشم مردم از همه کس بلندتر مى گردد».[۲۱] [۲۲]

پی نوشتها

[۱] .غافر( سوره ۴۰)، آیه ۳۵٫

[۲]. نحل( سوره ۱۶)، آیه ۲۳٫

.[۳] اعراف( سوره ۷)، آیه ۱۴۶٫

[۴]. زمر( سوره ۳۹)، آیه ۷۲٫

[۵]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۱۶، ح ۷٫

[۶]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۰٫ و کنز العمال، ج ۳، ص ۵۲۶، خ ۷۷۴۰٫

[۷]. محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۱۳٫

[۸]. کافى، ج ۲، ص ۳۱۱، ح ۱۴٫

[۹]. الترهیب و الترغیب، ج ۳، ص ۵۷۰، ح ۴۰٫( با اندک تفاوتى).

[۱۰]. سنن ترمذى، ج ۸، ص ۱۷۵( با اندک تفاوتى). و قریب به این مضمون در بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۳۲٫

[۱۱]. مسند احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۱۷۹( با اندک تفاوتى).

[۱۲]. مستدرک حاکم، ج ۴، ص ۵۹۷٫ و الدر المنثور، ج ۴، ص ۷۳٫

[۱۳]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۷ و قریب به این مضمون در بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۱۲٫

[۱۴]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۱٫

[۱۵]. محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۱۳٫ و احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۹۰٫

[۱۶]. بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۱۸، ح ۱۰٫ و کافى، ج ۲، ص ۳۱۰٫

.[۱۷] کافى، ج ۲، ص ۳۱۱٫ و بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۱۹، ح ۱۱٫

[۱۸]. کافى، ج ۲، ص ۳۱۲، ح ۱۷٫

[۱۹] .کافى، ج ۲، ص ۱۲۲، ح ۲٫

[۲۰]. کافى، ج ۲، ص ۳۱۱، ح ۱۳٫

[۲۱] .بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۲۲۴، ح ۱۶٫

[۲۲] . برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۲۸۷- ۲۹۰، هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ ه.ش.

سعادت مندی جوان یهودی در آخرین لحظه زندگی

جابر بن یزید جعفى به نقل از حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر علیه السلام حکایت کند:

در زمان حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، یک جوان یهودى نزد خانواده خود که همه یهودى بودند مى زیست .

این جوان در بسیارى از روزها نزد رسول گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله مى آمد و چنانچه حضرت کارى داشت ، به ایشان کمک و همکارى مى کرد. و چه بسا پیامبر خدا صلوات اللّه علیه ، براى رؤ ساى قبائل و یا دیگر اشخاص نامه مى نوشت و توسّط آن جوان گمراه نامه ها را براى آن افراد مى فرستاد.

پس از گذشت مدّتى بدین منوال ، جوان چند روز به ملاقات حضرت رسول نیامد، به همین جهت حضرت جویاى حال جوان نامبرده گردید؟

گفتند: مدّتى است که مریض مى باشد و در بستر بیمارى افتاده است ؛ رسول گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله به همراه بعضى از یارانش براى عیادت ، به سمت منزل آن جوان حرکت کردند، همین که وارد منزل شدند، دیدند که جوان در بستر خوابیده و چشم هاى خود را بسته است ، و چون حضرت او را صدا زد، جوان چشم هاى خود را باز کرد و گفت : لبّیک یا اباالقاسم !

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، فرمود: شهادت بر یگانگى خدا و رسالت من بده و بگو:

اشهد ان لا اله الاّ اللّه و انّ محمّدا رسول اللّه

پدر جوان که نیز یهودى بود بر بالین پسرش نشسته بود، جوان نگاهى به پدر کرد و لب از لب نگشود.

بار دیگر حضرت رسول سخن خود را تکرار نمود و باز جوان نگاهى به پدر خود کرد و همان طور ساکت ماند، در مرحله سوّم حضرت پیشنهاد خود را مطرح نمود و جوان متوجّه پدر خود گردید.

پس پدر به فرزند خود گفت : آنچه مى خواهى انجام ده و هر چه مى خواهى بگو، جوانى که تا آن لحظه گمراه بود، لب به سخن گشود: (اشهد ان لا إ له إ لاّ اللّه ، و أ نّک محمّد رسُول اللّه) و با اسلام آوردن ، سعادتمند و هدایت یافت ؛ و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پس از آن حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله به همراهان خود فرمود: او همانند ما مسلمان گردید، او را غسل دهید، کفن کنید تا بر او نماز بخوانیم و دفنش نمائیم .

و سپس اظهار داشت : الحمدللّه که توانستم یک نفر را از گمراهى و آتش جهنّم نجات دهم .(۱)

۱- امالى شیخ صدوق : ص ۳۲۴، ح ۱۰، مستدرک الوسائل : ج ۲، ص ۱۵۳، ح ۲۶٫

آثار و برکات زیارت سیدالشهداء (ع)

سخنى پیرامون زیارت سیدالشهدا (ع)

اى غمین ز اشتیاق حضرت او

 روز و شب مایل به زیارت او

تو از او دور نیستى بالله

«قبره فى قلوب من والاه »

در طول تاریخ انسان هایى بوده و هستند که پس از مرگشان ، زندگى و حیات شان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏ شان ادامه یافته است . مردان خدا و شخصیت هاى الهى، همان گونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاه شان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است . و در این میان ، زیارت مشهد حسینى از ویژگی هاى برجسته‏ اى برخوردار است . آنانکه توفیق پیدا مى کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسین (ع) آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه کمال و تربیت مى‏ گرایند . اینگونه تربیت اجتماعى و یک چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب ، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدورنیست .

البته ملحدین و معاندین و مخالفین مکتب تشیع به خیال خود شبهات و اشکال هاى مى کنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى که هر کس که به زیارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى ‏کند . چه کسى است که حسین بن على (ع) راخدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى ‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى کند، همان طور که خودش در قرآن مجید فرمود:«به سوى او وسیله بگیرید» ۱ امام را وسیله الهى مى ‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیک مى‏ کند، و پیشوایان ما وعده فرموده ‏اند که از زائران خود دستگیرى کنند.

امام رضا (ع) مى فرماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، بإ زیارت قبر آنان ممکن مى ‏باشد . و کسى که به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏ گیرد.

پس هر زائرى باید بکوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود که صفاى دل و دوستى

خاطر و پاکیزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اینکه هم ظاهر او به جمال و کمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ ها پاک و مصفا گردد. هر زائرى که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏ گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد مى ‏آورد ، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزش ها و الهام ‏ها است.

از طرفى زیارت نامه ‏هاى وارده، و خواندن هر کدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفکر واداشته ، متذکر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏ گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات ، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد که امامان به این وسیله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعلیم داده ‏اند که در زیارت امام حسین (ع) از خداوند بخواهند که زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد:

 «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد … و ان یجعلنى معحکم فى الدنیا و الاخره».

به امید به اینکه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و برکاتى که زیارت سیدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏ پردازیم:

۱- آرامش بخشیدن به زائر

قبل از آنکه به آثار و برکاتى که برگرفته از روایات اسلامى است اشاره کنیم ، این نکته لازم به ذکر است که زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) مانند سایر ائمه ، به مردمان و زیارت کنندگانش ، نوعى آرامش و اطمینان مى‏ بخشد . در این عصر که انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده ‏هایى چون تردید، ناکامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى کنار نیامدن با  خود است، و هر روز شاهد کاهش ها و فرسایش ها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است که به انسان آرامش خاطر مى دهد.

در زیارت یک نوع کشش و نیاز الزام آورى انسان را وا مى ‏دارد که فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج کند . زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانی ها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى ‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نیز اضطراب ها و یأس ها را از خودمى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏ یابند.

۲- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض کردند: کمترین اثرى که براى زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى کند تا به سوى اهل خویش برگردد ،و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».۲

۳- زائر خدا محسوب شدن

زید بن شحام گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم : براى زائر قبر امام حسین (ع) چه مى‏ باشد؟ فرمود: «همانند کسى است که خدا را در عرش دیدار نموده باشد». گفتم: براى کسى که یکى از شما را زیارت کند چه مى ‏باشد؟ فرمود:

«همانند کسى است که رسول خدا (ص) را زیارت نموده است » . ۳

۴- برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى ‏آید مگر آنکه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد» . ۴

و نیز به ابوصباح کنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏ رود مگر آنکه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند که از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مى‏ گریند. هر کس او را زیارت کند، وى را تا خانه‏ اش بدرقه مى ‏کنند، و هر که مریض شود به عیادتش مى‏ روند، و هر که بمیرد جنازه‏ اش را تشییع مى‏ کنند». ۵

۵ – زیادتى در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) امر کنید ، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواری ها مى ‏شود » . ۶

۶- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس حسین (ع) را زیارت کند در حالی که عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آینده‏اش را مى ‏آمرزد». ۷

و جابر جعفى در ضمن یک حدیث طولانى از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «چون از نزد قبر حسین (ع) بازگشتى ، ندا کننده‏اى تو را ندا مى‏ دهد که اگر آن را مى ‏شنیدى ، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین (ع) اقامت مى ‏گزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا که سود فراوان بردى و به سلامت

 (در دین ) دست یافتى. عمل از سربگیر که گناهان گذشته‏ ات آمورزیده شد» . ۸

۷- محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار مى‏ آید» . ۹

۸- حفاظت زائر در دنیا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض کرد: فدایت شوم، کمترین نصیبى که زائر امام حسین (ع) دارد، چیست ؟ فرمود: «اى عبد الله، کمترین چیزى که براى او مى ‏باشد، این است که خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى کند تا وى را به سوى خانواده‏ اش باز گرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏ باشد» .۱۰

۹- عنایت و توجه سیدالشهدا (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «حسین در نزد پروردگارش … به زائرانش نظر مى کند . او نگاه مى کند که چه کسى براى آن حضرت گریه مى کند، پس براى او طلب آمرزش کرده و پدرانش را مى‏ خواند تا براى آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) مى فرماید: اگر زائر من مى‏ دانست که خدا چه چیزى براى او عطا مى فرماید شادى او بیشتر از جزع و بى‏ تابى وى مى‏ گردید» . ۱۱

و امام حسین (ع) فرمود: «هر کس مرا در زندگانیش زیارت کند، پس از مرگش بازدیدش خواهم کرد» . ۱۲

۱۰- خیر و برکت زیاد

امام صادق (ع) فرمود:

«اگر مردم مى‏ دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد ، براى زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله مى ‏کردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏ فروختند»۱۳

و امام باقر (ع) فرمود:

 «اگر مردم مى‏دانستند که زیارت قبر شریف حسین (ع) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفس هایشان از شدت حسرت بند مى ‏آمد»۱۴

۱۱- برابرى زیارت قبر حسین (ع) با حج

عبدالله بن عبید انبارى گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدایت شوم ، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمى ‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برایت فراهم نگشت ، به زیارت قبر حسین (ع) برو، که یک حج برایت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسایل مهیا نشد ، عزم زیارت قبر حسین (ع) نما، که یک عمره برایت منظور مى شود» ۱۵

۱۲- نام زائر در اعلى علیین ثبت مى‏ شود

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) برود در حالى که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى علیین مى ‏نویسد» . ۱۶

۱۳- غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق (ع) پرسیدند:

 ثواب کسى که قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، در حالى که کبر و غرور نداشته باشد چیست ؟ فرمود:

«برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعید نوشته مى‏ گردد، و پیوسته در رحمت الهى غوطه‏ ور خواهد بود»۱۷

۱۴- دعاى معصومین براى زائر

معاویه بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمود: «اى معاویه، زیارت قبر حسین (ع) را از روى ترس وامگذار ، زیرا هر که آن را ترک کند ، چنان دچار حسرت مى ‏شود که آرزو نماید قبرش نزد او باشد . آیا دوست ندارى که خداوند تو را در زمره کسانى به حساب آورد که رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برایش دعا مى ‏کنند؟» ۱۸٫

و نیز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسین (ع) حضور یافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏ کند». ۱۹

۱۵- تجلى خدا

امام صادق (ع) فرمود: «به درستى که خداى تبارک و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسین (ع) تجلى مى نماید، حوایج آنان را بر آورده مى‏ کند ، گناهانشان را آمرزیده و درخواسته ایشان را به اجابت مقرون مى‏ سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز این گونه عمل مى‏ کند». ۲۰

۱۶- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملک خثعمى فرمود:

 «زیارت حسین بن على (ع) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏ میرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلک سعادتمندان خواهند نوشت » . ۲۱

۱۷- تأثیر زیارت در روز عاشورا

امام صادق (ع) فرمود:

«هر کس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت کند ، همانند کسى است که در برابر او به خون خود غلطیده باشد» ۲۲٫

۱۸- قرار گرفتن در جوار پیامبر و على و فاطمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود:

 «هر کس مى‏ خواهد در جوار پیامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نباید زیارت حسین بن على (ع) را ترک کند» ۲۳

۱۹- تأثیر زیارت در روز قیامت

امام صادق (ع) فرمود:

 «هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آنکه آرزو مى‏ کند که اى کاش از زائرین امام حسین (ع) مى‏ بود زیرا مشاهده مى‏ نماید که با زائران حسین (ع) به واسطه مقامى که در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود» . ۲۴

و نیز فرمود:

 «هر کس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره ‏هایى از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن على (ع) باشد» ۲۵٫

و زراره بن اعین گوید: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرین حسین یک برترى نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم : برتریشان چیست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏ شوند در حالى که دیگران هنوز در حال حساب هستند» . ۲۶

۲۰- رهایى از شداید قیامت

رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مى‏ کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز ، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع)، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏انگیز و سختی هاى قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم»۲۷

۲۱- نجات از آتش جهنم

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏ سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن مى ‏دارد . از خداوند نیز هیچ حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمى ‏کند مگر آنکه به او عطا مى‏ نماید» ۲۸٫

این آثار و آثار دیگرى که به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذکر نکردیم ، همگى به برکت وجود حضرت سیدالشهدا (ع) است که امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.

پى نوشتها:

۱- سورهء مائده , آیهء ۳۹

۲- ثواب الاعمال شیخ صدوق , ص ۱۱۶

۳- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۸۱

۴- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۳۷

۵- همان مأخذ.

۶- همان مأخذ , ص ۲۸۹

۷- کافى , مرحوم کلینى , ج ۴ ص ۵۸۲

۸- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۹۵

۹- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۲

۱۰- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۴۷

۱۱- امالى شیخ طوسى , ص ۵۵

۱۲- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۱۰۱ ص ۱۶

۱۳- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۸۷

۱۴- سفینه البحار, محدث قمى , ج ۱ ص ۵۶۵

۱۵- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۰۶

۱۶- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۴

۱۷- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۲۸

۱۸- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۹۹

۱۹- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۰۴

۲۰- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۴۶

۲۱- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۹۲

۲۲- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۱

۲۳- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۲۳۰

۲۴- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۰

۲۵- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۱

۲۶- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۳۵

۲۷- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۷۸

۲۸- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۴

منبع : کتاب آثار و برکات سید الشهدا

به قلم :علیرضا رجالى تهرانى