آب فرات

نوشته‌ها

یک نکته از هزاران درس عباس (ع)

اشاره:

عباس(ع)، آموزگار برجسته اخلاق، ادب، تولی، تبری، شجاعت، تبعیت، وفاداری، غیرت، همت، اصالت و عزت است و امروز حتى دشمن هم در مقابل این همه عظمت خاضعانه سر فرو مى اندازد. حضرت اباالفضل العباس(ع) نیز همچون دیگر قهرمانان حماسه عاشورا، شخصیت ناشناخته و بلکه مهجور دارد، متأسفانه طى سنت جارى از قدیم تا بحال غالباً عباس(ع) اختصاص به شب دهم محرم دارد که در این مرحله نیز بیشتر از تعابیر محدود و بعضاً معیوب استفاده مى گردیده است.

پیرایه های دروغینى که توسط دوستان بى توجه و شاید دشمنان دانا بر این بزرگ علمدار مکتب انسان ساز عاشورا بسته شد شاید ظلمى کمتر از قاتلین وى در سنه ۶۱ هجرى در صحراى کربلا نبوده است.

یک جسم فلزی از تیغه هاى فنر یا فولاد به نام علم منتسب به علمدار مکتب حسینی(ع) آنهم به شکل صلیب بلکه کاملا مستند به صلیب، سوغات اروپاى شرقی، از زمان صفویه، از سوى دیگر ترتیب قرار گرفتن شاخه های این علامت بصورت فرد و از کوچک تا بزرگ تداعى کننده شمعدان سلیمان، نماد یهودیت و امروز از نمادهاى سمبلیک رژیم صهیونیستی مى باشد. هیچ سند و هیچ فلسفه اى هم در تاریخ شیعه و عاشورا براى آن نمى یابیم، براى سؤال نسل حاضر در خصوص فلسفه این تحریف آشکار، چه پاسخى وجود دارد.

آیا حضرت ابالفضل العباس(ع) به واقع در صحراى کربلا مأمور حمل چنین جسمی بوده اند؟

اگر اینگونه بود علم ایشان چند شاخه داشت؟ سه، پنج، … بیست و سه؟ موضوع شیر و طاووس، مرغ و اژدها و کلکسیونى از حیوانات که هر ساله اضافه و تغییرات جدید مى کند چیست؟

اگر عباس(ع) می خواست با حمل چنین جسمى در صحراى کربلا بجنگد، آیا میتوانست؟

روشنفکران و متفکرین شیعه، قبل و بعد از انقلاب اسلامى بارها بر تحریف و بدعت بودن این وسیله تذکر داده اند، مرحوم دکتر على شریعتى (در بحث شیعه علوى و صفوی)، آیه الله امامى کاشانى (در عاشورای سال ۱۳۵۹ در میدان امام حسین(ع)، مقام معظم رهبرى (در زمان ریاست جمهورى در خطبه نمازجمعه) به پرهیز از این ابزار تذکر داده اند، لیکن تذکرات ایشان در هیاهوى بدعتها و پیرایه نگرى ها، رنگ باخت و جاى گله دارد که چرا مبلغین متعهد در اصلاح اینگونه موارد سکوت کرده اند.

تذکر این نکته مهم است که براى احیاى فرهنگ و تفکر عاشورا و جهت باز نمودن مسیر تفکر برتر، براى شناخت فلسفه عاشورا و اعمال نقش آفرینان آن باید (علم)ها را فرود آورد و بجاى آن (علم) و آگاهى را توسعه داد.

تنویر افکار عمومى در خصوص فلسفه و هدف عاشوراى حضرت اباعبدالله الحسین(ع) پاسخ لبیک به نداى هل من ناصر آن مظلومى است که تشنه یک لبیک آگاهانه و پایدار بود.

حراست از ابزار آگاهی حماسه حسینی(ع)، ما را بر آن مى دارد که از انحراف آن جلوگیری نمائیم قبل از آنکه ابزار جهلى براى به قهقرا کشیدن تفکر مخاطبان تاریخ، قرار بگیرد.

تاریکى و جهل ثمره اى جز شبهه، انکار و دین گریزى ندارد، آزادگان جهان از هر مکتبى که بوده اند با مطالعه و تعمیق در فرهنگ عاشورا و قهرمانان آن، درس تکامل انسانیت را گرفته اند. جاى تأسف دارد که نسل شیعه خود را وابسته بلافصل اهل بیت(ع) دانسته ولى در بند سیاه تحریفات اسیر بماند. در حالى که جهان از سقایت سقاى کربلا سیراب مى گردد، چرا نسل تشنه شیعه باید در کنار چشمه هدایت عباس(ع) تشنه به هلاکت برسد.

در این مقاله قصد داریم، به تحلیل تنها یک نکته و یک حرکت کوچک عباس (ع) بپردازیم و مدعى هستیم که تنها همین یک نکته از هزاران درس عباس(ع) فلاح و رستگارى را براى بشریت و خصوصاً بقای دولت ها و دولتمردان نظامهاى سیاسى اجتماعى به ارمغان خواهد داشت.

ما زیبایی چهره، بلنداى قامت و قدرت بدنى او را مى ستائیم اما برای لختى خارج از این زوایا به حضور و نقش وی، در بیان پیامى از پیامهاى عاشورا توجه مینمائیم.

توجه را به صحرای کربلا ببریم و عباس(ع) را نظاره کنیم، او را که همه قدرت، هیبت و توانائى خود را در تبعیت مطلق از ولى خود قرار داده و ساکت و مزین به ادب خاص یک مرید مطلق، گوش به فرمان مراد خود، همه وجودش را در راه طاعت حق در خدمت مولا و آقایش قرار داده است.

براى هرچه سیراب شدن از جام ایثار، برادرانش را به مقتل مى فرستد و در سوزش داغ آنان لذت رضا و تسلیم را مزمزه مى نماید.

یکبار خدمت برادر آمد و اذن میدان خواست، در حالى که از عطش وصل به جان آمده بود، با فرمان صبر از سوى مولاى خود بدون هیچ کلامى تنها با یک کلمه اطاعت به جاى خویش باز مى گردد، صبر مى کند تا لحظه نقش آفرینى او فرا مى رسد، باید راهى شطى شود که دوازده هزار نظامى سد راه آن شده اند، ولى عباس تیر طاعت و تبعیت در کمان ولایت است که پس از رها شدن، هیچ میدان و لشگری، قدرت مصاف با او را ندارد.

اکنون عباس(ع) باید مى رفت، نه به شط آب، که آن ظاهر و بهانه اى براى صدور رحمت هدایت واسعه حسین(ع)، به قلب بشریت همه عصرها و نسلها بود.

عباس(ع) مى رفت تا بلندترین اذان خود را از مأذنه جارى فرات براى بیداری خلق خفته و سرگشته تاریخ صلا دهد.

از ابتداى این رفتن تا باز نگشتن هرگز، از تکرار شنیده ها پرهیز مى کنیم، مذلت و خوارى دشمن در مقابل عباس(ع)، فریاد بلند رجزخوانى او را تکرار نمى کنیم… بلکه همه توجهات را به آن «فریاد خاموش» و تفکر عباس(ع)، در میانه شط فرات جلب مى کنیم که اگر از پرده مهجورى بدر آید از همه فریادها و رجزهاى او طنین اندازتر است.

فریادى که از دو لب عباس(ع) و از حنجره ى او خارج نشد و در کنار همه آموزه های بلند او، ادب، وفا، ایثار و…، یکى از ارزشمندترین رسالت هاى وى را براى ابناء بشر، حاضر و غایب، حال و آینده آموزش داد و آن زمانى بود که وارد شریعه ى فرات گردید.

همه دیدند که عباس(ع) تا عمق قابل توجهى وارد رود فرات گردید، آب تا زیر شکم اسب رسیده بود، دست را زیر آب مى برد و جرعه اى از آن را نزدیک صورت مى آورد ولى در کمترین مکث، بلافاصله آب را روی آب مى ریزد و آنانکه نزدیکتر بودند چهره عبوس عباس(ع) را که نشانه یک نهیب و پشیمانى درونى بود دیدند. مشک را پرمیکند و همچنان تشنه با سرعت، براى جبران آن یک لحظه از دست رفته قوى و پرقدرت، از شریعه خارج مى گردد.

تمام «سعی» و «سیاست» خود را بکار مى برد تا آب را به تشنگان حرم برساند.

در مصافى سخت، نابرابر و ناجوانمردانه، آب پس از آنى بر زمین میریزد که عباس (ع) دست خدمت رسانى در بدن نداشت. تیر بر چشم و عمود آهنین بر سر، همراه آب نقش زمین مى گردد و او که نتوانسته آب را به حرم برساند، شرمنده و خشنود از نرسیدن به حرم، با وداعى جانسوز که جان جهان را میکاهد در علقمه و در انتهاى ماموریت خود، جان جاودان می گیرد و عباس (ع) زنده جاوید تاریخ مى گردد.

آنچه گفته شد بیان نقل راویان، از ظاهر نقش آفرینى عباس (ع) بود. لیک در این مجال به تحلیل «فریاد خاموش عباس (ع)» مى پردازیم تا پیام مهجور او را که بر همه فریادهاى برخاسته از ناى و دهان رجحان دارد، دریابیم…

اگر کاروان حسینی (ع) را نمونه یک جامعه یا ملت فرض نمائیم. حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را رهبر ولى آن و اصحاب و یاران، خاصه حضرت ابالفضل العباس (ع) را کارگزاران این جامعه (به عنوان عناصر مربوط به دولت و حاکمیت) در نظر بگیریم. عباس (ع) از سوى رهبر و ولى خود و به لفظ امروز، از مسئول مافوق خود، ماموریت مى یابد تا براى برآوردن نیازمندی شدید جامعه، به شارع و منشاء این نیاز رفته، و در جهت خدمت رسانی به ملت، انجام وظیفه نماید.

و لذا براى همین امر نیز حضرت اباعبدالله (ع) وى را از ورود به میدان رزم منع و امر به صبر مینماید.

عباس (ع) عازم محل ماموریت و پست خود مى شود، شرایط سخت است، هوا گرم واحتمالاً نزدیک شط، فضا شرجى است، موانعى چون دوازده هزار مخالف و محافظ در مقابل حرکت اوست. پس از درگیرى شدید، موفق به شکافتن خطوط محاصره مى گردد و وارد شریعه فرات مى شود، هواى گرم بلکه داغ، سنگینى و حرارت زره و ابزار جنگ، درگیرى و تحرک شدید، تعریق شدیدتر و لذا تشنگى مضاعف است.

خیسى و خنکی آب، بدن عباس (ع) را لمس میکند، نیاز منطقى و طبیعی بدن، خاصه در این شرایط ویژه، طلب آب مى نماید، جرعه اى از آب را بر مى دارد، تا نزدیکى صورت آورده و با ناراحتى آنرا باز مى گرداند. مگرچه مى شد، اگر جرعه اى از آن همه آب جارى و عمیق را عباس (ع) مى نوشید؟

دلائل و توجیهات بسیارى مى توانست وى را بدون هیچ ناراحتی مجاب به نوشیدن آب نماید، یا حتى مقدارى را برای شستن سر و صورت استفاده کند.

جرعه اى از آن دریاى مواج، موجب کسر موجودى آب نمى شد، هر کسى هم که مى دید و مى شنید، این حق را به عباس (ع) می داد که از این همه امکان، جرعه اى را براى خودش استفاده نماید تا بلکه قوى تر و پرانرژى تر بتواند باز گردد.

فرات، این خزینه غنى و سرشار از نیاز اجتماع، هرگز از کسر یک جرعه، دچار نقصان حساب و کتاب نخواهد شد، بلکه عباس (ع) خود یکى از نیازمندان واقعى و بحق آن مى باشد…

و بسیار از این گونه توجیهات «عقلی» و «منطقی» میتوانست سقاى تشنه را مجاب به نوشیدن جرعه اى از آب نماید.

اما تمام این «عقل و منطق» از دیدگاه «واقع گرائی» ما، قابل توجیه است…!!

ولیکن از دید عباس (ع)…؟

از دید عباس (ع)، نه به عنوان یک انسان استثنائى عجیب و غریب، بلک به عنوان یک مأمور، کارگزار و یک مسئول متعهد و داراى وجدان عالی کاری، همه این توجیهات «منطقی» تنها به یک استدلال، باطل مى شوند: «و ذکر عطش الحسین (ع)» عباس (ع) ناگهان به یاد نیاز ملتى مى افتد که چشم به خدمت رسانى او دارند. خود را با رهبری مقایسه مى کند که عطش او بیش از همه و حتى خود عباس است.

حسین (ع). حتی براى کام عطشناک على اکبر (ع) زبان نمناکى هم ندارد.

و لذا عباس (ع)، در پشت سر خود، رهبر و ملتى را مى بیند که همه نیازمند خدمت رسانى او هستند… و اینجاست که عباس (ع) را، از این درنگ، ننگ مى آید و چهره در هم مى کشد و آب رابر آب مى ریزد.

عباس (ع)، تشنه و محق، در حالى که آب در کف دارد «فریاد بلند خاموش» خود را از ناى معنی بر مى آورد، که: آى … همه عباس هاى تاریخ، اى … همه آنان که بر شارع و شریعه نیازهاى جامعه و ملتها استیلا مى یابید،… ای… همه کسانى که از سوى ولی و مسئول خود، به ماموریت نهضت خدمت رسانى مفتخر میگردید… اسمع، افهم، بشنوید و بفهمید، قبل از آنکه مرگ دست و پایتان را ببندد، آرزوها و امیدها را از سر برانید، دست و پاى نفس و وسوسه توجیهات «عقلی» و «منطقی» را ببندید …

و هنگامیکه بر خزینه نیازهاى ملت محتاج منتظر و مستأصل، احاطه مى یابید.

«ابتدا خود را سیراب نکنید»

منتظران را فراموش نکنید. درنگ و تن آسائى نکنید، وقت عمر براى خدمت به خلق خدا بسیار کم است، اول براى خود، فامیل خود، براى حزب و گروه خود نباشید… که معلوم نیست از این خودی، که شیطان آنرا لفى خسر کرده چیزى بماند یا نه؟!!

«فرمان حسین (ع) آوردن آب بود نه نوشیدن آن!»

ففروا الى الله به سوى خدا فرار کنید… از شر وساوس «منطقی» و «توجیهات عقلی» و حتى «شرعی». و لذا مى بینیم که رهبر عاشورائیان زمان (مقام معظم رهبری)، مکرر در دیدار با گروه های کارگزار و مسئولین نظام فرموده اند: «شما نه تنها از لذتهاى حرام بلکه از لذتهاى حلال هم باید پرهیز کنید».

و در دیداری دیگر قریب به این مضمون مى فرمایند:

«نگذارید ملت مسئولین خود را در مسابقه امکانات و تجملات مشاهده نمایند».

عباس (ع) پست سقایت را یک غنیمت براى خود نمى بیند، بلکه آنرا مجالی براى خدمت و طاعت تا حد قطعه قطعه شدن مى داند.

و این پیام مستور و بلکه مهجور عباس(ع)، از مأذنه بلند فرات است براى آنانکه اولی الالباب و اولى الابصار هستند، براى آنانکه اهل فهم نکته ها و بصیرت معانى هستند.

منبع: روزنامه کیهان پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۴، ص مقالات

حسین سیاه نورى

آثار زیانبار اسراف

۱- اسراف چیست؟

قال الصادق علیه السلام:

انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن.

قیل: فما الاقتار؟ قال:

اکل الخبز و الملح و انت تقدر علی غیره.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اسراف آنست که انسان مالش را از بین ببرد و به بدنش صدمه بزند «مثل سیگار کشیدن » عرض شد پس اقتار چیست؟

فرمود: اینست که غذایت نان و نمک باشد در صورتیکه قدرت داری غذای مناسبتری بخوری.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۱)

۲- زیادی آب خوردن را نباید دور ریخت

قال الصادق علیه السلام:

من شرب من ماء الفرات و القی بقیه الکوز خارج الماء فقد اسرف.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که آبی را از نهر فرات «گوارا» برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن، زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۳)

۳- پائین ترین مرتبه اسراف

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

ادنی الاسراف هراقه فضل الاناء و ابتذال ثوب الصون و القاء النوی.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پائین ترین مرتبه اسراف عبارتست از:

۱- دور ریختن آبی که از آشامیدن اضافه آمده است.

۲- اینکه لباس کار و لباس بیرونی، یکی باشد.

۳- بدور انداختن هسته خرما پس از خوردن خرما «چون از هسته خرما ماده غذائی برای شتران تهیه می شد»

(وسائل الشیعه، ح ۳، باب ۲۸، ص ۳۷۴٫)

۴- میوه نیم خورده

روی انه نظر الصادق علیه السلام الی فاکهه قد رمیت من داره لم یستقص اکلها فغضب و قال:

ما هذا ان کنتم شبعتم فان کثیرا من الناس لم یشبعوا فاطعموه من یحتاج الیه.

نقل شده است که امام صادق علیه السلام مشاهده کرد میوه ای را نیم خورده از خانه بیرون انداخته اند، خشمگین شد و فرمود:

اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه اند خوب بود آنرا به نیازمندیش می دادید.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۴)

۵- هر چه از سفره افتاد بردارید

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

انی اجد الشیئ الیسیر یقع من الخوان فاعیده فیضحک الخادم.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

من هر گاه چیز کمی هم از سفره می افتد آنرا برمی دارم و این کار باعث تعجب خادم می شود و خادم می خندد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۷)

۶- سلامتی کجاست؟

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

کلوا ما سقط من الخوان فانه شفآء من کل داء باذن الله عز و جل لمن اراد ان یستشفی به.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

آنچه را که از سفره افتاده بردارید و بخورید، زیرا آن دوای هر دردی است که خدا بخواهد آن را التیام بخشد برای کسی که به نیت شفاء بخورد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۹، بنقل از نهج البلاغه)

۷- بی نیازی جاودانه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من تتبع ما یقع من مائده فاکله ذهب عنه الفقر و عن ولده و ولد ولده الی السابع.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که جستجو کند و آنچه از سفره افتاده بردارد و بخورد، فقر و تنگدستی از خودش و اولادش تا هفت پشت رخت بر می بندد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۸٫)

۸- نشانه های اسراف کننده

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

للمسرف ثلاث علامات یشتری ما لیس له و یلبس ما لیس له و یاکل ما لیس له.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اسراف کننده را سه نشانه است:

چیزهائی را می خرد و می پوشد و می خورد که در شان او نیست.

(تفسیر نور الثقلین، جلد ۱، سوره انعام، ص ۷۷۲)

۹- نشانه مؤمن

قال ابو عبدالله علیه السلام:

صفه المؤمن… لا یبذر و لا یسرف بل یقتصد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

انسان مؤمن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود می سازد.

(مجموعه الاخبار، الباب ۳۰، حدیث ۱)

۱۰- روش پیامبر

روی انه کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یاکل الرطب و یطعم الشاه النوی.

روایت شده است پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم وقتی خرما می خوردند، هسته آنرا به گوسفند می دادند.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۵)

۱۱- اسلام و میانه روی

عن عامر بن جذاعه قال:

جاء رجل الی ابی عبدالله علیه السلام فقال له:

اتق الله و لا تسرف و لا تقتر و لکن بین ذلک قوام، ان التبذیر من الاسراف، قال الله عز و جل، و لا تبذر تبذیرا.

از عامر بن جذاعه نقل شده است که گفت: مردی آمد خدمت امام صادق علیه السلام حضرت باو فرمود:

تقوای الهی پیشه کن، اسراف نکن و بر خود هم سخت مگیر و میانه روی مایه استواری است، تبذیر همان اسراف است که خداوند درباره آن فرموده: تبذیر و زیاده روی نکن.

(تفسیر نور الثقلین، ج ۲، سوره اسراء، ص ۵۶)

۱۲- کار شیطانی

عن کتاب ابی محمد العسکری علیه السلام الی محمد بن حمزه و بشارته بالغنی و قوله له: و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف فانه من فعل الشیطنه.

امام حسن عسگری علیه السلام به محمد بن حمزه نامه ای نوشته و او را به ثروت و بی نیازی مژده داده و به او فرمود:

بر تو باد میانه روی و پرهیز از اسراف زیرا اسراف از کارهای شیطانی است.

(بحار الانوار، ۵۰: ص ۲۹۲ ح ۶۶)

۱۳- عامل نیاز و بی نیازی

قال ابو عبدالله علیه السلام: یا عبید،ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی.

امام صادق علیه السلام به عبید فرمود:

اسراف و زیاده روی باعث فقر و تنگدستی می گردد و میانه روی موجب ثروت و بی نیازی می شود.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۸)

۱۴- دور انداختن هسته خرماعن ابی عبدالله علیه السلام قال:

ان القصد امر یحبه الله عز و جل و ان السرف یبغضه حتی طرحک النواه فانها تصلح لشیئ و حتی صبک فضل شرابک.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:

میانه روی را خداوند متعال دوست دارد و اسراف و زیاده روی مورد خشم اوست حتی اگر اسراف در انداختن هسته خرمائی باشد که قابل مصرف است یا زیادی آبی که خورده شده، باشد.

(تحف العقول، ص ۳۰۱)

۱۵- میانه روی و بقاء نعمت

عن موسی بن جعفر علیه السلام:

و من اقتصد و قنع بقیت علیه النعمه و من بذر و اسرف زالت عنه النعمه.

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد، نعمت او باقی می ماند و آنکه با ریخت و پاش و اسراف زندگی کند نعمتش از بین می رود.

(تحف العقول، ص ۳۰۱)

۱۶- میانه روی حسنه و اسراف گناه است

قال ابو جعفر لابی عبد الله علیه السلام:

یا بنی! علیک بالحسنه بین السیئتین تمحوهما قال: کیف ذلک یا ابه؟

قال: مثل قوله،«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا»

امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود:

بر تو باد به انجام کار خیری که وسط دو کار بد قرار گرفته و آن دو را از بین می برد، امام صادق سؤال کرد، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ امام فرمود:

همانطور که قرآن می گوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی انفاق می کنند زیاده روی و سختگیری نمی کنند. (بنابراین اسراف و سختگیری هر دو گناه است و حد وسط آن یعنی میانه روی حسنه است بر تو باد به آن حسنه که بین آن دو گناه است).

(تفسیر نور الثقلین، جلد ۴، سوره فرقان، ص ۲۷)

۱۷- بیمه میانه روعن

ابن میمون قال سمعت ابا عبد الله علیه السلام، یقول:

ضمنت لمن اقتصد ان لا یفتقر.

ابن میمون گفت شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کسی که در زندگی خود میانه رو باشد من ضمانت می کنم او را که هرگز تهی دست نشود.

(خصال صدوق، باب الواحد، حدیث ۳۲)

۱۸- عامل فراوانی و تباهی ثروت

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

القصد مثراه و السرف مثواه.

علی علیه السلام فرمود:

اعتدال در خرج کردن «میانه روی » موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی آن است.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۸)

۱۹- میانه روی عامل رستگاری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ثلاث منجیات، فذکر الثالث القصد فی الغنی و الفقر.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سه چیز باعث نجات و رستگاری است و در مورد سومی خاطر نشان ساخت، رعایت اعتدال در حال فقر و توانگریست.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۸)

۲۰- عامل فراوانی رزق و محرومیت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من اقتصد فی معیشته رزقه الله و من بذر حرمه الله.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که در زندگی میانه روی را رعایت نماید خداوند او را روزی می دهد و کسی که اسراف و زیاده روی کند، او را محروم می سازد.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۹)

۲۱- اسراف دشمن فراوانی است

قال علی علیه السلام:

الاسراف یفنی الجزیل.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

اسراف و زیاده روی فراوانی را نابود می سازد.

(میزان الحکمه، ج ۴، باب اسراف، حدیث ۸۴۸۱)

۲۲- اسراف برکت را کم می کند

قال ابو عبد الله علیه السلام:

ان مع الاسراف قله البرکه.

امام صادق علیه السلام فرمود:

همانا اسراف با کمی برکت همراه است.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۶۱)

۲۳- پیامدهای اسراف

قال علی علیه السلام:

التبذیر عنوان الفاقه.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۵۹)

۲۴- زیاده روی و تنگدستی

قال علی علیه السلام:

التبذیر قرین مفلس.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۵۹)

۲۴- زیاده روی و تنگدستی

قال علی علیه السلام:

التبذیر قرین مفلس.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی همراه با تنگدستی است.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۶۰٫)

۲۵- افتخار به زیاده روی

قال علی علیه السلام:

من افتخر بالتبذیر احتقر بالافلاس.

علی علیه السلام فرمود:

کسی که به زیاده روی افتخار کند، با تنگدستی خوار و زبون می گردد.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۶۱)

۲۶- خشم خدا و تباه کردن ثروت

قال الکاظم علیه السلام:

ان الله عز و جل یبغض القیل و القال و اضاعه المال و کثره السؤال.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

خداوند، قیل و قال، ضایع کردن مال و زیاده روی در سئوال را دشمن می دارد.

(قصار الجمل، ص ۳۰۵)

۲۷- بخششهای بی مورد

قال علی علیه السلام:

الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و یکرمه فی الناس و یهینه عند الله.

امام علی علیه السلام فرمود:

بخشش های بی جا مال و ثروت، اسراف و زیاده روی محسوب می شود و بخشنده آنرا در دنیا بالا می برد و در آخرت او را پائین می آورد، او را در بین مردم بزرگ جلوه می دهد، و نزد خدا خوار و سبک می کند.

(نهج البلاغه، خطبه ۱۲۶)

۲۸- عامل تنگدستی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

السرف یورث الفقر.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اسراف فقر و تنگدستی می آورد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۶)

۲۹- به اسراف کار رحم نمی شود

قال علی علیه السلام:

ذر السرف فان المسرف لا یحمد جوده و لا یرحم فقره.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

زیاده روی و اسراف را ترک کن زیرا بخشش اسراف کار مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحم واقع نمی شود.

(غرر الحکم ۴: ص ۳۴ ح ۵۱۸۸)

۳۰- زیاده روی در کار خیر

عن علی علیه السلام:

الاسراف مذموم فی کل شیئ الا فی افعال الخیر.

از علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:

زیاده روی در همه موارد بجز در کارهای نیک مورد نکوهش واقع شده است.

(میزان الحکمه، ج ۴، حدیث ۸۵۰۳)

۳۱- اسراف در صدقه

کان فی وصیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام:

… و اما الصدقه فجهدک حتی تقول قد اسرفت و لم تسرف

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام وصیت فرمود:

… اما در دادن صدقه، کوشش کن تا جائیکه گمان بری اسراف کرده ای و حال آنکه اسراف نیست «یعنی در صدقه دادن اسراف معنا ندارد».

(تنبیه الخواطر و نزهه النواظر «مجموعه ورام » جزء دوم، ص ۹۱-۹۲)

۳۲- اسراف هیچگاه پسندیده نیست

قال علی علیه السلام:

کن سمحا و لا تکن مبذرا و کن مقدرا و لا تکن مقترا.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

سخاوتمند باش ولی هرگز اسراف و زیاده روی مکن و ثروت خود را بر اساس اندازه گیری صحیح خرج کن و هیچوقت سختگیر نباش.

(نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۳)

۳۳- سخاوت و اسراف

عن ابی محمد العسکری علیه السلام:

ان للسخآء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

سخاوت اندازه ای دارد، چنانچه از حد بگذرد، اسراف محسوب می شود.

(بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۷)

۳۴- لشگر نادانی

وصیه الامام موسی بن جعفر علیه السلام لهشام:

یا هشام، جنود العقل و الجهل … القصد و الاسراف.

امام کاظم علیه السلام در وصیت خود به هشام فرمودند:

یکی از لشگریان عقل میانه روی و یکی از لشگریان جهل زیاده روی است.

(تحف العقول، ص ۳۰۰)

۳۵- مرگ بر اسراف

قال علی علیه السلام:

ویح المسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره.

امام علی علیه السلام فرمود:

وای بر اسراف کار که چه قدر از مصلحت خویش و رسیدگی به کار خود دور است.

(میزان الحکمه ج ۴، باب اسراف، حدیث۱)

۳۶- امام سجاد علیه السلام و اسراف

عن علی بن الحسین علیه السلام:

اللهم صلی علی محمد و آله و احجبنی عن السرف و الازدیاد.

از علی بن الحسین علیه السلام است که فرمود:

خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از اسراف و زیاده روی محافظت فرما.

(صحیفه سجادیه، «دعاء ۳۰»)

۳۷- کارهای بیهوده

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

یا علی اربعه یذهبن ضیاعا،:

الاکل علی الشبع و السراج فی القمر و الزرع فی السبخه و الصنیعه عند غیر اهلها.

از پیامبر گرامی نقل شده که به علی علیه السلام فرمود:

چهار چیز هدر می رود:

۱- خوردن بعد از سیری

۲- روشن کردن چراغ در مهتاب «و جائی که روشن است »

۳- زراعت در زمینی که شوره زار است.

۴- نیکی کردن به کسی که لایق آن نیست.

(من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۵۲ و ۳۷۳ باب النوادر)

۳۸- بخشش در راه معصیت اسراف است

قال ابو عبدالله علیه السلام:

من انفق شیئا فی غیر طاعه الله فهو مبذر و من انفق فی سبیل الخیر فهو مقتصد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مالی را در غیر طاعت پروردگار بذل و بخشش نماید، اسرافکار است و هر کسی که در راه خیر مصرف کند میانه روی کرده است.

(بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۲)

۳۹- بخشش ناروا

فی تفسیر علی بن ابراهیم القمی و فی روایه ابی الجارود عن ابی جعفر علیه السلام و قوله عز و جل:

«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» و الاسراف الانفاق فی المعصیه فی غیر حق.

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی و در روایت ابی الجارود از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت در مورد آیه «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» فرمودند: بخشش در راه معصیت و بناحق، اسراف است.

(تفسیر نور الثقلین، ج ۴، سوره فرقان، ص ۶۷٫)

۴۰- اسراف کنندگان کیانند؟

عن الباقر علیه السلام:

المسرفون هم الذین یستحلون المحارم و یسفکون الدماء.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسراف کنندگان کسانی هستند که محرمات «گناهان » را جایز می شمارند و دست به خونریزی می زنند.

(میزان الحکمه، ج ۴، حدیث ۸۴۹۱٫)