خانواده شیعی » سبک زندگی »

بررسی مصادیق خانواده متعالی در سبک زندگی اسلامی از منظر قرآن کریم(۱)

آشنایی با سبک زندگی «خانواده‌های متعالی» ذکر شده در قرآن، برای رسیدن به رستگاری و داشتن زندگی راحت و برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی، ضروری به نظر می‌رسد، از طرف دیگر، تبیین مصادیق به جهت تاثیرپذیری بیشتر بر انسان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ علی‌الخصوص که مصادیق از نگاه وحی و اندیشه قرآن مورد واکاوی قرار گیرد. بر این اساس نوشتار حاضر، به بررسی مصادیق خانواده متعالی در سبک زندگی اسلامی از منظر قرآن می‌پردازد و با بیان اهمیت مساله و بررسی مفهوم لغوی و اصطلاحی خانواده و سبک زندگی، مهمترین مصادیق خانواده متعالی در قرآن را ذکر می‌کند از جمله خانواده‌های حضرت آدم، ابراهیم، یعقوب، یوسف، موسی، شعیب، مریم و عیسی، زکریا و یحیی، لقمان و حضرت محمد(علیهم السلام). نگارنده در پایان، جهت تبیین کامل موضوع به طور گذرا به خانواده‌های «نااهل» از جمله زن نوح و زن لوط اشاره می‌کند.

۱- مقدمه

خانواده، نعمتی از نعمت‌های پروردگار است که خداوند از جنس بشر برای انسان همسر و فرزندانی قرار داده تا به باطل ایمان نیاورده و به نعمت خدا کفر نورزند(وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَهً وَ رَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ؛ نحل:۷۲)؛ برخی از این خانواده‌ها، به دستور پروردگار عمل نموده و به یکتاپرستی روی آورده و روابط بین اعضای خانواده را بر اساس اندیشه توحیدی بنا نهاده‌اند که از آنها به «خانواده‌های متعالی» یاد می‌گردد؛ در مقابل، برخی از خانواده‌ها، یگانگی پروردگار و ملزومات آن را در اعتقاد، اخلاق و یا رفتار خانواده اصل قرار نداده و «خانواده نااهل» گشته‌اند؛ که در قرآن کریم به ذکر هر دو گروه پرداخته شده است و مصادیقی از هر کدام ارائه گردیده است؛ البته همیشه ذکر مصادیق با توجه به بایسته‌ها مطرح بوده است به طوری که بدون ذکر دلیل و بایسته‌های تعالی یک خانواده، تطبیق آن در دین جهانی و جاودانی اسلام[۱] با موارد مشابه و نیازهای روز با مشکل مواجه خواهد شد؛ به ویژه که اگر بخواهیم سبک زندگی این خانواده‌ها و شیوه زیستن و نحوه تعامل میان اعضای آنها را مورد بررسی قرار دهیم که بی‌شک در این موارد باید به ذکر دلیل و مبانی کلی سبک زندگی نیز پرداخت؛ از این روی لازم است تا ضمن بر شمردن برخی مصادیق، به ذکر بایسته‌ها نیز پرداخت؛ البته به اندازه‌ای که از اصل بحث دور نگشته و محور بحث از مصادیق به بایسته‌های دگرگون نشود.

البته شیوه قرآن در تبیین این مصادیق نیز قابل تأمل است؛ نگاه کلی به آیات و سور بیانگر آن است که قرآن در سور مکی، بیشتر به ذکر مصادیق خانواده‌های متعالی پرداخته است؛ خانواده‌های متعالی اغلب در مورد خانواده انبیاء مطرح است که داستان آنها اغلب در سور مکی آمده است و در سور مدنی، در سوره بقره و آل عمران فقط مطرح شده است[۲] و بیشتر در پاسخ یهودیان و مسیحیان به صورت محدودی مطرح شده است؛ شاید به این دلیل که مردم در تربیت، با ذکر مصادیق بیشتر تأثیر می‌پذیرند و قرآن با ذکر مصادیق می‌خواهد مردم بهتر با موضوعات آشنا شده و به طور مطلوب مطالب را درک نمایند؛ لذا می‌توان گفت تبیین مصادیق خانواده‌های متعالی، در سبک زندگی، جایگاه شایسته و اهمیت بسزایی خواهد داشت.

نگاهی به کتاب‌هایی که در زمینه سرگذشت انبیاء(علیهم السلام) – علی‌الخصوص با نگرش قرآنی – نوشته شده است می‌تواند ما را با پیشینه این پژوهش آشنا نماید؛ ولی اغلب این کتاب‌ها از نگاه خانواده به موضوع نپرداخته و بیشتر مباحث تاریخی یا اعتقادی را نقل کرده‌اند و البته در کنار آن، بیانی برای ارائه شیوه زیست و سبک زندگی در این کتاب‌ها یافت نمی‌گردد، بر این اساس، ضرورت موضوع نیز قابل اثبات است.

بدین ترتیب آنچه در اینجا مورد پژوهش قرار می‌گیرد، پاسخ به این سوالات است که مراد از خانواده در منطق قرآن چه بوده و خانواده متعالی چه تعریفی دارد؟ مراد از سبک زندگی در نگاه زندگی خانوادگی چیست؟ چه مصادیقی از خانواده‌های متعالی در قرآن ذکر شده است؟ در نهاد اندیشه قرآنی، ارتباط خانواده‌های متعالی با سبک زندگی در قرآن چگونه تبیین گردیده است؟ آیا نمونه‌هایی از خانواده‌های نااهل و غیر متعالی در قرآن ذکر شده است و چه لزومی در بررسی آنها وجود دارد؟

لازم به ذکر است که پاسخ به سوالات فوق و تبیین مصادیق خانواده متعالی در سبک زندگی و بررسی کامل ویژگی‌ها و خصوصیات آن در این محدوده قابل شناسایی کامل نیست، لذا به ذکر کلیاتی از هر کدام بسنده می‌گردد و لازم است هر یک از این خانواده‌ها، به صورت مجزا مورد بررسی قرار گیرند؛ علی‌الخصوص در مورد برخی خانواده‌های ذکر شده از جمله خانواده حضرت یعقوب(علیه السلام) این موضوع ضرورت دو چندانی احساس می‌شود؛ البته نحوه تعامل پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) با همسرانش نیز جایگاه ویژه‌ای دارد.

۲- معنای لغوی و اصطلاحی

بررسی معنای لغوی و اصطلاحی واژگان محوری پژوهش، جهت یکسان‌سازی تلقی نویسنده و خواننده از واژگان ضرورت دارد تا فرایند انتقال پیام کامل گردد. بدین منظور، به بررسی واژه خانواده و اصطلاح «سبک زندگی» خواهیم پرداخت.

۲-۱- خانواده

«خانواده» در لغت به معنای خاندان، دودمان، اهل خانه، زن و فرزند، و فامیل به کار رفته است(دهخدا،۱۳۷۷، ج۶، ص ۹۴۳۸) و به اندازه‌ای معروف است که نیاز به تعریف ندارد؛ اما شاید تصور همه از آن یکسان نباشد، حتی برخی توصیف آن را کار مشکلی دانسته و طبق نظر اکثریت مردم چنین تعریف کرده اند: خانواده در نظر بسیاری از مردم، به منزله یک واحد اجتماعی است که شامل یک زوج متاهل و فرزندانشان است که در خانه‌ای در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند.(محمودیان، ۱۳۸۷، ص ۷۷) پس می‌توان عناصر اصلی تشکیل خانواده را زن و مردی دانست که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش زندگی را در کنار همدیگر آغاز می‌کنند و احتمالاً فرزندانی به جمع آنها افزوده می‌گردد. بر خلاف نظر عموم مردم که فرزندان را جزء ضروری خانواده می‌دانند، از دیدگاه قرآن خانواده‌هایی وجود دارد که خداوند هیچ فرزندی به آنها عطا نمی‌کند: لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّکُورَ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یَجْعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ(شوری: ۴۹ و ۵۰)؛ فرمانروایى [مطلقِ‏] آسمانها و زمین، از آنِ خداست هر چه بخواهد مى‌‏آفریند، به هر کس بخواهد فرزند دختر و به هر کس بخواهد فرزند پسر مى‏‌دهد. یا آنها را پسر[ان‏] و دختر[انى‏] توأم با یکدیگر مى‌‏گرداند، و هر که را بخواهد عقیم مى‌‏سازد. اوست داناى توانا.

هدف از تشکیل و تداوم خانواده، به تناسب زن و مردی که آن را تشکیل می‌دهند، متفاوت است که برخی از اهداف آن را به طور اجمال می‌توان تحقق جامعه سالم، تداوم نسل، تامین نیازهای اساسی، تربیت اجتماعی نسل، حراست ایمان، جمال اجتماعی، رشد و بالندگی دانست.(محمودیان، ۱۳۸۷، ص ۹۶-۸۴) ولی در منطق قرآن، هدف از تشکیل خانواده، آرامش انسان و دوستی و مهربانی(روم:۲۱) و ایمان به پروردگار و شکر نعمت پروردگار(نحل ۷۲) معرفی شده است.

قرآن در تعبیر از زن، به عنوان یکی از ارکان اصلی خانواده تعابیر گوناگونی را به کار برده است؛ زمانی که از آدم و همسرش سخن به میان می‌آید، واژه زوج به کار رفته است(بقره: ۳۵)؛ ولی در مواردی چون همسر عزیز(یوسف: ۵۱)، همسر نوح(تحریم: ۱۰)، همسر لوط(تحریم: ۱۰) و همسر فرعون(قصص: ۹) از واژه امرأت استفاده کرده است؛ علت تفاوت تعبیر را می‌توان این گونه تبیین کرد که واژه زوج، زمانی به کار می‌رود که مسأله زوجیت یا جفت بودن مرد برای زن محور و معیار سخن اصلی آیه بوده و حکمت و آیتی را بیان می‌کند یا در مقام تشریع و تبیین حکمی است؛ اما هر جایی که آیت زوجیت یعنی آن آرامش، دوستی و مهربانی به سبب خیانت یا ناسازگاری در عقاید از میان رفته باشد، دیگر زوج نیست بلکه امرات است. همچنین در مواردی که فلسفه ازدواج با مسأله‌ای چون عقیم شدن یکی از طرفین از میان برود، امرات به کار رفته است نه زوج.(بنت الشاطی،۱۳۸۲ص ۲۲۴-۲۴۶)

همچنین در منطق قرآن، هر کسی که از پدر و مادر متولد شود، «اهل» آن خانواده به شمار نمی‌آید همان طوری که درباره فرزند نوح(علیه السلام) می‌فرماید: یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ(نوح:۴۶) و از عموی ابراهیم(علیه السلام) در آیاتی(مریم ۴۲؛ انبیاء: ۵۲) به «اب» تعبیر نموده است(مجلسی، ۱۴۰۴، ج۱۲، ص ۴۸؛ بلاغی، ۱۴۰۵، ج۲، ص ۱۴۹)

پس می‌توان گفت: خانواده، به کسی گفته می‌شود که ارتباط دینی یا آیینی با فرد دارد و به هر زن و شوهری در فرهنگ قرآن، خانواده گفته نمی‌شود؛ لذا گاهی از هم‌کیشان به برادر تعبیر نموده است: قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَ الإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّی إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛(اعراف:۳۸) [۳]؛ همچنان که «اخ» علاوه بر این که به فرزند پدر و مادر انسان اطلاق می‌شود[۴] به هموطن(و به اصطلاح امروزی یا همشهری) نیز اطلاق می‌گردد، همان طوری که به عاد(اعراف: ۶۵)، صالح(اعراف: ۷۳)، شعیب(اعراف: ۸۵) و نوح(علیه السلام)(شعراء: ۱۰۶) اطلاق گردیده است که به عنوان برادری به سوی قوم خود مبعوث گشته‌اند.

با این حال، مراد از خانواده در این نوشتار، همان والدین و فرزندان می‌باشد با این توضیح که هر کدام، به تنهایی موضوعیت دارند؛ یعنی وجود زن و شوهر می‌تواند به عنوان مصداق خانواده مطرح باشد(همان گونه که در مورد حضرت آدم(علیه السلام) ذکر می‌شود)؛ همچنین وجود یکی از والدین به همراه فرزند، می‌تواند مصداق خانواده باشد(نظیر حضرت مریم و حضرت عیسی علیهماالسلام)؛ همان طوری که وجود فرزندان به تنهایی نیز می‌تواند مصداقی از خانواده باشند(همانند حضرت موسی و هارون علیهماالسلام).

دقت در تعبیر «خانواده‌های قرآنی» بیان می‌کند که مراد از آن می‌تواند خانواده‌های متعالی باشد که در قرآن از آنها ذکری به میان آمده است و همچنین می‌تواند مراد خانواده‌هایی باشد که منش و اخلاق قرآنی دارند؛ بی‌شک مراد از خانواده‌های قرآنی در نوشته حاضر مورد اول می‌باشد.

۲-۲- سبک زندگی

سبک زندگی اصطلاحی که از سوی مقام معظم رهبری در جمع جوانان استان خراسان شمالی مورد تاکید قرار گرفته و از آن زمان به عنوان یکی از کلید واژه‌های محافل علمی و اجتماعی بیشتر مطرح شد؛ طبق نظر معظم له سبک زندگی یعنی رفتار اجتماعی و شیوه‌ی زیستن که آشنایی با آن از دو جهت معنوی(برای رسیدن به هدف اصلی انسان یعنی رستگاری، فلاح و نجاح) و مادی(زندگی راحت و برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی) برای انسان ضرورت دارد؛ علاوه بر این که شرط رسیدن به تمدن اسلامیِ نوین می‌باشد و ایمان، لنگرگاه اصلی انتخاب سبک زندگی خواهد شد. مصادیق متعددی نیز از سوی مقام معظم رهبری برای سبک زندگی شمرده شده که تقریبا همه جنبه‌های زندگی انسان را در بر می‌گیرد از نحوه رفتار با همسر و فرزندان در خانواده گرفته تا مسأله‌ نوع مسکن، نوع لباس، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات و مسأله خط، زبان، کسب و کار و نوع رفتار با دوست و دشمن که بخش‌­های اصلی تمدن بوده و متن زندگی انسان است. [۵]

نگاه کلی به آیات نشان می‌دهد خانواده‌های زیادی در قرآن مورد اشاره قرار گرفته‌اند ولی آنچه اهمیت دارد، خانواده‌هایی هستند که سبک زندگی ارائه می‌کنند، سبک زندگی بر مبنای تسلیم در برابر اوامر الهی؛ لذا خانواده‌هایی که سبک زندگی، رفتار اجتماعی و شیوه زیستن ارائه نکرده‌اند، مورد بررسی قرار نمی‌گیرند یا به طور ضمنی از آنها بحث می‌شود و در حقیقت جنبه تکمیلی دارند یا جنبه فرعی، تبعی یا عرضی.(بی‌شک ذکر این خانواده‌ها در قرآن، اهداف خاص خود را دارد و مجال دیگری می‌طلبد).

۳- مصادیق خانواده‌های متعالی

خداوند در بیان مصادیق خانواده متعالی در قرآن کریم، اغلب به ذکر خانواده پیامبران پرداخته است و از میان غیر پیامبران[۶] فقط به لقمان حکیم اشاره کرده است؛ شاید بتوان علت مسأله را این گونه عنوان کرد کرد که اولا رهبر جامعه باید الگوی مناسبی برای عموم مردم باشد چنانچه آیاتی نیز در این زمینه در مورد الگو بودن حضرت ابراهیم(علیه السلام)(ممتحنه: ۴) و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)(احزاب: ۲۱) آمده است؛ ثانیا می‌تواند تاکیدی بر این مطلب باشد که خانواده خوب، در تصمیم‌گیری درست رهبر جامعه موثر و ضروری است؛ چنان که در مورد فرزند نااهل حضرت نوح(علیه السلام) وجود فرزند باعث شد که نوح (علیه السلام) دعایی به درگاه خدا نماید که مستجاب نشود و خطاب آید که او، اهل تو نیست.(هود: ۴۶)؛ ثالثا می‌تواند به این موضوع اشاره کند که برای رسیدن به مقام‌های والای معنوی، باید خانواده متعالی داشت یا این که می‌توان گفت حداقل وجود خانواده متعالی، می‌تواند کمک بزرگی برای رسیدن به این اهداف متعالی باشد.

ذکر خانواده متعالی لقمان حکیم نیز بیان می‌کند که داشتن خانواده متعالی، تنها منحصر به پیامبران نیست و سایر مردم نیز می‌توانند چنین خانواده‌هایی داشته باشند؛ فارغ از این که زندگی ائمه معصومان(علیهم السلام) و به ویژه زندگانی علوی و فاطمی حضرت علی و حضرت زهرا(علیهماالسلام) و فرزندان رشید آنها، نمونه‌هایی از مصادیق متعالی خانواده‌ها می‌باشند.

همچنین در قرآن کریم برخی خانواده‌های نااهل از میان همسر و فرزندان پیامبران نیز سخن گفته شده است، نظیر فرزند نوح(هود: ۴۲ و ۴۳) و زن لوط(تحریم: ۱۰) تا راه‌های برخورد با این خانواده‌ها را روشن نماید، همچنین دلیلی باشد برای همه مردم که وجود فرزندی نا اهل یا زن ناشایست، دلیل بر ضلالت فرد نمی‌تواند باشد و دلایل دیگری که جای بحث فراوان می‌طلبد.

در تبیین مصادیق خانواده متعالی، گاهی آیاتی به چشم می‌خورد که صراحتی در موضوع ندارند و فقط در برخی روایات به آنها استشهاد گردیده است یا به عنوان مصداق خانواده به عنوان یکی از تفاسیر معرفی شده است که نیازی به ذکر آنها نمی‌باشد؛ از جمله در مورد حضرت ایوب(علیه السلام) که قرآن به طور ضمنی از بازگرداندن اهلش به وی سخن گفته است: وَ وَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَهً مِّنَّا وَ ذِکْرَی لِأُوْلِی الْأَلْبَابِ(ص:۴۳) با توجه به عدم صراحت و حتی ظهور قرآن به سبک زندگی، از ذکر مطلب و خانواده آن خودداری می‌گردد.

همچنین آیات مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ(الرحمن ۱۹-۲۲) در برخی روایات به خانواده امام علی(علیه السلام) تفسیر شده است[۷](قمی، ۱۴۰۴، ج‏۲ ص۳۴۴؛ سیوطی، ۱۴۰۴، ج۶، ص ۱۴۲ و ۱۴۳) که آیات صراحتی در آن ندارند و به عنوان تفسیر باطنی محسوب می‌شوند(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۹، ص ۱۰۳)

از صراحت و ظهور آیه وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ(بلد: ۳) که در بیشتر روایات اهل سنت به حضرت ابراهیم و اسماعیل (علیهماالسلام)(طبری، ۱۴۱۲، ج۳۰، ص ۱۲۵؛ ابن عاشور، ۱۴۲۰، ج۳۰، ص ۳۰۹) و در روایات شیعی به پیامبر و ائمه(علیهم السلام)(صفار، ۱۴۰۴، ج۱، ص ۱۷۲؛ کلینی، ۱۴۰۷، ج۱، ص ۴۱۴) تفسیر گردیده است[۸] مطلبی پیرامون سبک زندگی به دست نمی‌آید.

با این توضیح، اهم مصادیق خانواده متعالی را می‌توان چنین بر شمرد(به ترتیب تاریخی):

۳-۱- آدم و حوا

زمانی که خداوند به آدم و همسرش حوا دستور داد که در بهشت سکونت اختیار کنند، نخستین تکلیف و امر و نهى پروردگار به این صورت صادر شد که شما از هر نقطه‌‏اى و از هر درختى از درختان بهشت که مى‌‏خواهید تناول کنید، اما به این درخت معین نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید بود. سپس شیطان که بر اثر سجده نکردن، رانده درگاه خدا شده بود و تصمیم قاطع داشت تا آنجا که مى‌‏تواند از آدم انتقام بگیرد و در فریب آنان بکوشد و نیز به خوبى مى‌‏دانست که خوردن از درخت ممنوع، باعث رانده شدن از بهشت خواهد شد، در صدد وسوسه آنان برآمد و براى رسیدن به این مقصود، انواع دام‌ها را بر سر راه آنان گسترد! و بالاخره آدم و حوا را فریفت و آدم و همسرش از آن درخت ممنوع چشیدند و بلافاصله لباس‌هایشان از تنشان فرو ریخت و اندامشان آشکار گشت؛ در این موقع، از طرف خداوند ندا رسید که مگر من شما را از آن درخت نهى نکردم، مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار و سرسخت شما است، چرا فرمان مرا به دست فراموشى سپردید و در این گرداب سقوط کردید؟ هنگامى که آدم و حوا، به نقشه شیطانى ابلیس، واقف شدند و نتیجه کار خلاف خود را دیدند، به فکر جبران گذشته افتادند و نخستین گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خویشتن، در پیشگاه خدا قرار دادند و گفتند(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴،ج ۶، ص۱۲۶-۱۱۵) پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و رحمت خود را شامل حال ما نکنى، از زیانکاران خواهیم بود: قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ(اعراف: ۲۳)

دعای آدم و حوا در کنار همدیگر و آگاهی مشترک آنها به اغواگری شیطان، بیانگر همراهی و همدلی زن و شوهر برای رسیدن به زندگی مطلوب و کمال نهایی هستند و می‌توانند به عنوان خانواده‌ای متعالی در رسیدن به اهداف خانواده باشند.

از پذیرش قربانی هابیل و قتل وی توسط قابیل، در سوره مائده نیز سخن به میان آمده است(مائده: ۲۷-۳۰) که اگر رفتار هابیل را مورد بررسی قرار دهیم، نحوه برخورد بین برادران را می‌توان استخراج نمود که محور اصلی تعامل میان برادران و عاقبت به خیری آنها، نگرش توحیدی و توجه به ذات حضرت احدیت می‌باشد.

۳-۲- حضرت ابراهیم(علیه السلام)

آیات قرآن در زندگی خانوادگی حضرت ابراهیم(علیه السلام) را می‌توان در چهار مقطع کلی طبقه‌بندی کرد:

الف: برخورد با عمویش آذر؛ ابراهیم، موحدی بود که فقط خدا را پرستید و به علت بت‌پرستی عموی خود آذر[۹] را مورد سرزنش قرار داد و به او چنین گفت: آیا این بت‌هاى بى‌‏ارزش و موجودات بى‏‌جان را خدایان خود انتخاب کرده‏‌اى؟! بدون شک من، تو و جمعیت پیروان و هم مسلکان تو را در گمراهى آشکارى مى‏‌بینم: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَهً إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ(انعام: ۷۴) چه گمراهى از این آشکارتر که انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بى‌‏جان و بى‌‏شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشکلات خود را از آنها بخواهد(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۵، ص: ۳۰۲ و ۳۰۳)

ب: تعامل با همسرش؛ فارغ از روایاتی که درباره ساره همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) و هاجر وجود دارد(مازندرانی‏،۱۳۸۸، ج۱۲، ص ۴۰۹-۵۱۳)، برخی آیات به تعامل واقعی بین همسر و آن حضرت اشاره می‌کنند؛ از جمله در زمانی که به دستور خدا هاجر را با فرزند خردسالش در سرزمین بی‌آب و علف مکه ساکن می‌کند و دست به دعا بر می‌دارد که: پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در دره‌‏ای بی‏‌کشت نزد خانه محترم تو سکونت دادم، پروردگارا! تا نماز را به پا دارند پس دل‌های برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده باشد که سپاسگزاری کنند: رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ(ابراهیم: ۳۷)؛ این آیه، نهایت همکاری هاجر را با ابراهیم نشان می‌دهد، علاوه بر این که در موقع قربانی نمودن فرزندی که با سختی بزرگ کرده است(صافات: ۱۰۱-۱۱۰) با مراتب بالاتری از آن شخصیت مواجه هستیم که همچون ابراهیم و اسماعیل(علیهماالسلام) تسلیم فرمان خداست و جزع و بی‌تابی نمی‌کند(میبدی، ۱۳۷۱، ج۸، ص ۲۹۱)

برخورد دیگر ابراهیم با همسرش ساره نیز در آیات قرآن نمود پیدا کرده است که در زمان پیری، صاحب فرزند می‌شوند: وَ امْرَأَتُهُ قَآئِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَ مِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ قَالَتْ یَا وَیْلَتَی أَ أَلِدُ وَ أَنَاْ عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلِی شَیْخًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ(هود: ۷۱ و ۷۲) و حتی بررسی آیات مشابه نظیر آیات ۲۴-۳۰ سوره ذاریات در ظاهر سبک زندگی خاصی را به دست نمی‌دهند.

ج: همکاری با فرزندش اسماعیل؛ حضرت ابراهیم(علیه السلام) در کودکی اسماعیل را با هاجر در سرزمین مکه گذاشت و در زمان نوجوانی اسماعیل از سوی خداوند دستور یافت تا وی را به قربانگاه برده و ذبح کند[۱۰]، آزمایش دشواری که هم ابراهیم از عهده‌اش بر آمد و هم اسماعیل(علیه السلام): فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ماذا تَری‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ؛(صافات: ۱۰۱-۱۰۸)؛ پس او را به پسرى بردبار مژده دادیم و وقتى با او به جایگاه «سَعْى» رسید، گفت: «اى پسرک من! من در خواب [چنین‏] مى‏‌بینم که تو را سر مى‌‏بُرَم، پس ببین چه به نظرت مى‌‏آید؟» گفت: «اى پدر من! آنچه را مأمورى بکن. ان شاء اللَّه مرا از شکیبایان خواهى یافت.» پس وقتى هر دو تن دردادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانى بر خاک افکند، او را ندا دادیم که اى ابراهیم! رؤیا [ى خود] را حقیقت بخشیدى. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‌‏دهیم. راستى که این، همان آزمایش آشکار بود و او را در ازاى قربانىِ بزرگى، باز رهانیدیم. و در [میان‏] آیندگان، براى او [آوازه نیک‏] به جاى گذاشتیم.

ذبح کردن فرزند با دست خود، آن هم فرزندى برومند و لایق، براى پدرى که یک عمر در انتظار چنین فرزندى بوده، کار ساده و آسانى نیست، چگونه مى‌‏تواند دل از چنین فرزندى برکند؟ و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بى‌ آن که خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد، و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد، به طورى که از نظر آمادگى‌‏هاى روانى و عملى چیزى فروگذار نکند؟ و از آن عجیب‌‏تر، تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود که با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و تسلیم در برابر اراده او به استقبال ذبح شتافت(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۹، ص ۱۱۶) در این ارتباط نیز می‌توان نهات همکاری پدر با فرزند را دید؛ همچنین در مورد ساخت بنای کعبه نیز تعامل فرزند و پدر مشهود و بیانگر شیوه زیست می‌باشد: وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(بقره:۱۲۷)؛ هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه‏‌هاى خانه [کعبه] را بالا مى‌‏بردند [مى‌گفتند] اى پروردگار ما! از ما بپذیر که در حقیقت تو شنواى دانایى.

د: توصیه و دعا برای فرزندان و ذریه؛ ابراهیم(علیه السلام) پس از طی آزمایش‌های سنگین، به مقام امامت رسید و از خدا درخواست نمود تا در ذریه‌اش نیز امامانی قرار دهد که خداوند ذریه ناصالحش را استثناء کرد: وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ(بقره:۱۲۴)؛ چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود: من تو را پیشواى مردم قرار دادم؛ [ابراهیم] پرسید: از دودمانم [چطور؟]؛ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمى‌‏رسد.

خداوند در آیاتی دیگر، به پذیرش دعای ابراهیم(علیه السلام) این گونه اشاره کرده است: وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتَابَ وَ آتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ(عنکبوت: ۲۷)؛ اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش، پیامبری و کتاب قرار دادیم و در دنیا، پاداشش را به او بخشیدیم و قطعا او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.

و درباره این که عهد الهی به ظالمان نمی‌رسد، با صراحت ذکر می‌کند که تعدادی از ذریه ابراهیم(علیه السلام)، ایمان نیاورده و به جهنم می‌روند: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْنَاهُم مُّلْکًا عَظِیمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَ کَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا(نساء: ۵۴-۵۵)؛ بلکه به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده، رشک مى‏‌ورزند؛ در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و به آنان ملکى بزرگ بخشیدیم، پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند و برخى از ایشان، از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است.

ابراهیم(علیه السلام) قبل از رسیدن به مقام امامت نیز در حق فرزندان خود دعا کرده و به درگاه خدا عرضه می‌دارد: رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ(ابراهیم ۳۷)؛ پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در دره‏‌ای بی‏‌کشت نزد خانه محترم تو سکونت دادم؛ پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان]، روزی ده؛ باشد که سپاسگزاری کنند.

در جای دیگر می‌گوید: رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُّسْلِمَهً لَّکَ وَ أَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَآ إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ(بقره ۱۲۸ – ۱۲۹)؛ پروردگارا! ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى که تویى توبه‌‏پذیر مهربان؛ پروردگارا! در میان آنان فرستاده‏‌اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‌‏شان کند زیرا که تو، خود شکست‌ناپذیر حکیمى.

همچنین پس از حمد الهی، اقامه نماز فرزندان را از خداوند می‌طلبد: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاء رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَهِ وَ مِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاء(ابراهیم ۳۹-۴۰)؛ سپاس خدای را که با وجود سالخوردگی، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ به راستی پروردگار من، شنونده دعاست؛ پروردگارا! مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز؛ پروردگارا! و دعای مرا بپذیر.

البته فقط به دعا اکتفا ننموده و برای فرزندان توصیه می‌کند که تا آخرین لحظه عمر، تسلیم اوامر الهی باشند: وَ وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(بقره: ۱۳۲)؛ ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان [آیین] سفارش کردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] اى پسران من! خداوند براى شما این دین را برگزید، پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.

هر یک از این موارد، مصادیقی است در تعیین نحوه ارتباط پدر با فرزندان و ذریه و مشخص‌کننده ضرورت اهتمام پدر، به امور معنوی فرزندان که مصداق کاملی است از سبک زندگی و رفتار خانوادگی.

۳-۳- یعقوب(علیه السلام)

توصیه حضرت یعقوب برای فرزندان در قرآن در کنار توصیه حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمده است که بیانگر اهتمام ویژه یعقوب(علیه السلام) می‌باشد:(بقره: ۱۳۲)؛ اما با توجه به ذکر کامل ماجرای حضرت یوسف(علیه السلام) می‌توان نحوه تعامل و برخورد یعقوب(علیه السلام) با فرزندانش را به عنوان یکی از نمونه‌های کامل تبیین‌کننده شیوه زیست و نحوه رفتار معین کرد؛ نمونه‌هایی از این رفتار را ذکر می‌کنیم:

الف: ایجاد صمیمیت بین پدر و فرزند به طوری که یوسف(علیه السلام) همه اسرار خود را با پدر در میان می‌گذارد: إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(یوسف ۴ و ۵)؛ [یاد کن] زمانى را که یوسف به پدرش گفت: اى پدر من! [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم دیدم [آنها] براى من سجده مى‌‏کنند یعقوب] گفت: اى پسرک من! خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‌‏اندیشند زیرا شیطان براى آدمى، دشمنى آشکار است.

ب: نهایت تلاش برای سازش دادن میان برادران و جلوگیری از اختلافات، به طوری که وقتی برادران می‌خواهند یوسف را با خود به گردش(و در واقع برای کشتن) ببرند، علت ممانعت از فرستادن یوسف را به خود منتسب می‌کند که من ناراحت می‌شوم؛ و اشاره‌ای به اهداف برادران نمی‌کند: قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَ أَخَافُ أَن یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ(یوسف: ۱۳)؛ گفت: این که او را ببرید، سخت مرا اندوهگین مى‏‌کند و مى‌‏ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد.

ج: پناه به خدا و صبر در برابر مصیبت‌هایی که از ناحیه فرزندان به وی می‌رسید: وَ جَآؤُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ(یوسف: ۱۸)؛ پیراهنش را [آغشته] به خونى دروغین آوردند [یعقوب] گفت: [نه] بلکه نفس شما کارى [بد] را براى شما آراسته است، اینک صبرى نیکو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصیف مى‌‏کنید خدا یارى‏‌ده است.

و نیز زمانی که برادران، برادر یوسف را نیز می‌خواستند تا با خود برای گرفتن آذوقه به مصر ببرند: قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(یوسف: ۶۴) [یعقوب] گفت: آیا همان گونه که شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم، بر او امین سازم؟ پس خدا بهترین نگهبان است و اوست، مهربانترین مهربانان.

و زمانی که دو پسرش را از دست داد باز به خدا پناه برد: قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَى اللّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ(یوسف: ۸۶)؛ گفت: من شکایت غم و اندوه خود را پیش خدا مى‌‏برم و از [عنایت] خدا، چیزى مى‏‌دانم که شما نمى‏‌دانید.

د: نهایت دلسوزی برای فرزندان، حتی فرزندانی که داغ عزیزترین کسانش را بر دلش نهادند و یوسفش را برای مدت‌ها از پدر دور کردند، باز به فکر فرزندانش بود که گفت: و گفت اى پسران من! [همه] از یک دروازه [به شهر] در نیایید بلکه از دروازه‌‏هاى مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمى‌‏توانم داشت، فرمان جز براى خدا نیست، بر او توکل کردم و توکل‏‌کنندگان باید بر او توکل کنند: وَ قَالَ یَا بَنِیَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَهٍ وَ مَا أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللّهِ مِن شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ(یوسف: ۶۷)

هـ: نهایت تلاش برای یافتن فرزندان و امید به خدا که حتی پس از این که برادر یوسف را از دست داد، باز هم فرزندانش را به سراغ هر دو گمشده‌اش فرستاد: یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ( یوسف: ۸۷)؛ اى پسران من! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت‏ خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت‏ خدا نومید نمى‌‏شود.

و: دعا در حق فرزندان گناهکار ولی نادم: قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ( یوسف: ۹۷ و ۹۸)؛ گفتند: اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم، گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏‌خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است.

۳-۴- حضرت یوسف(علیه السلام)

از جمله جنبه‌هایی اهمیت قصه یوسف به عنوان احسن القصص(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَ إِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ؛ یوسف ۳)، تعیین نحوه ارتباط بین برادران است که بهترین برخوردها از حضرت یوسف(علیه السلام) ملاحظه می‌شود از جمله می‌توان موارد زیر را بر شمرد:

الف: سکوت در برابر تهمت دزدی علیرغم توان انتقام؛ حضرت یوسف(علیه السلام) وقتی خواست تا برادرش را نزد خود نگه دارد، پیمانه را در بار برادرش پنهان نمود؛‌ هنگامی که برادران پیمانه را در بار برادر یافتند گفتند: قَالُواْ إِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَانًا وَ اللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ(یوسف ۷۷)؛ گفتند: اگر او دزدى کرده پیش از این [نیز] برادرش دزدى کرده است‏. یوسف این [سخن] را در دل خود پنهان داشت و آن را برایشان آشکار نکرد [ولى] گفت: موقعیت‏ شما بدتر [از او]ست و خدا به آنچه وصف مى‏‌کنید داناتر است. در حالی که یوسف توان و قدرتی داشت که از برادران انتقام بگیرد ولی در عین قدرت، عفو نمود و سخن را تا موعدی مشخص در سینه پنهان داشت.

ب: برخورد کریمانه در برابر کارهای زشت برادران؛ به طوری که پس از این که برادران یوسف را شناختند چیزی از محنت‌های خود به آنها نگفت؛ بلکه فرمود: قَالُواْ أَإِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ وَ هَذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَیْنَا إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَ یِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ(یوسف ۹۰)؛‌ گفتند: آیا تو خود یوسفى؟! گفت: [آرى] من یوسفم و این برادر من است، به راستى خدا بر ما منت نهاده است، بى‌‏گمان هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمى‌‏کند. همچنین در برابر طلب آمرزش آنها گفت: قَالَ لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(یوسف ۹۲)؛ امروز بر شما سرزنشى نیست‏، خدا شما را مى‌‏آمرزد و او، مهربانترین مهربانان است.

برخورد یوسف، به اندازه‌ای بزرگوارانه است که وقتی پدر را دید، چیزی از اقدامات برادرانش و چاه انداختن به زبان نیاورد، بلکه فقط به ذکر زندان اکتفا نمود: وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَ جَاء بِکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ(یوسف: ۱۰۰)؛ پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت: اى پدر! این است تعبیر خواب پیشین من، به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد، آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد، پس از آن که شیطان میان من و برادرانم را به هم زد، بى‌گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد، صاحب لطف است زیرا که او، داناى حکیم است.

میزان و شیوه تعامل و احترام یوسف نسبت به پدرش نیز قابل تامل است از جمله در آیه اخیر می‌توان میزان احترامش را نسبت به والدین ملاحظه کرد. البته ماجرای حضرت یوسف(علیه السلام) گونه‌های دیگری از سبک زندگی را در اداره جامعه در بر دارد که بحث پیرامون آن، مجال دیگری می‌طلبد.

۳-۵- حضرت موسی(علیه السلام)

بیشتر تعامل حضرت موسی(علیه السلام) در آیات قرآن، با هارون برادرش می‌باشد که از زمان آغاز نبوت، از خداوند درخواست نمود تا هارون را وزیرش قرار دهد: وَ اجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی هَارُونَ أَخِی اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا وَ نَذْکُرَکَ کَثِیرًا(مریم: ۲۹-۳۴)؛ برای من دستیاری از کسانم قرار ده هارون برادرم را، پشتم را به او استوار کن و او را شریک کارم گردان تا تو را فراوان تسبیح گوییم و بسیار به یاد تو باشیم.

بر این اساس، موسی(علیه السلام) زمانی که می‌خواست به کوه طور برود، هارون را جانشین خود قرار داد: وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ قَالَ مُوسَی لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ(اعراف: ۱۴۲)؛‌ و با موسى سى شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آن که وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسى [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت در میان قوم من، جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروى مکن.

تاخیر ده روزه موسی از کوه طور، باعث شد که تعدادی به گوساله‌پرستی روی آورند؛ قرآن نحوه برخورد بین موسی و هارون را در بازگشت از طور هنگام گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل به زیبایی به تصویر کشیده است: وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِن بَعْدِیَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَی الألْوَاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُواْ یَقْتُلُونَنِی فَلاَ تُشْمِتْ بِیَ الأعْدَاء وَ لاَ تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لأَخِی وَ أَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَ أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ( اعراف: ۱۵۰-۱۵۱)؛‌ چون موسى خشمناک و اندوهگین به سوى قوم خود بازگشت گفت: پس از من، چه بد جانشینى براى من بودید، آیا بر فرمان پروردگارتان پیشى گرفتید؟؛ و الواح را افکند و [موى] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید [هارون] گفت: اى فرزند مادرم! این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند پس مرا دشمن‏‌شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده، [موسى] گفت: پروردگارا! من و برادرم را بیامرز و ما را در [پناه] رحمت‏ خود درآور و تو مهربانترین مهربانانى.

در آیه دیگری نیز علت اقدام هارون، اتحاد بین بنی‌اسرائیل مطرح گردیده است: قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی(طه ۹۴)؛ گفت: اى پسر مادرم! نه ریش مرا بگیر و نه [موى] سرم را، من ترسیدم بگویى میان بنى‌‏اسرائیل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نکردى.

تعامل خانوادگی دیگر حضرت موسی(علیه السلام) مربوط به خواهر وی است که در کودکی زمانی که مادرش موسی را در رود نیل انداخت، به تعقیب برادر پرداخت و تا اندازه‌ای که امکان داشت سعی نمود تا موسی را به مادرش برساند حتی با معرفی دایه­‌ای شیر ده: وَ قَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ وَ حَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نَاصِحُونَ فَرَدَدْنَاهُ إِلَی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَ لَا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(قصص: ۱۱-۱۳)؛ به خواهر [موسی] گفت: از پی او برو؛ پس او را از دور دید در حالی که آنان متوجه نبودند. از پیش شیردایگان را بر او حرام گردانیده بودیم پس [خواهرش آمد و] گفت: آیا شما را بر خانواده‏ای راهنمایی کنم که برای شما از وی سرپرستی کنند و خیرخواه او باشند. پس او را به مادرش بازگردانیدیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده خدا درست است ولی بیشترشان نمی‏‌دانند.

زندگی خانوادگی حضرت موسی(علیه السلام)، به این دو مورد محدود نیست بلکه نحوه برخورد با همسر و دستگیری و کمک به وی نیز در آیات قرآن نمود پیدا کرده است؛ از جمله در شبی که به پیامبری مبعوث شد، به دنبال گرم کردن و فراهم کردن اسباب آسایش خانواده‌اش بود: فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّی آتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَهٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ(قصص: ۲۹)؛ چون موسى آن مدت را به پایان رسانید و همسرش را [همراه] برد، آتشى را از دور در کنار طور مشاهده کرد، به خانواده خود گفت: [اینجا] بمانید که من آتشى از دور دیدم، شاید خبرى از آن یا شعله‌اى آتش برایتان بیاورم باشد که خود را گرم کنید.

هر یک از این برخورد‌ها، می‌تواند مشخص‌کننده میزان صمیمیت افراد در تعامل اجتماعی و سبک زندگی اسلامی باشد.

۳-۶- حضرت شعیب(علیه السلام)

رفتار خانوادگی حضرت شعیب(علیه السلام) در سنین پیری با دخترانش، نمونه‌ای از فعالیت زنان در بیرون از منزل برای کمک به معیشت خانواده است و مصداقی از سبک زندگی الهی که در قرآن به دنبال ماجرای حضرت موسی(علیه السلام) ذکر شده است: وَ لَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّهً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُکُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعَاء وَ أَبُونَا شَیْخٌ کَبِیرٌ(قصص ۲۳)؛ چون به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که [دام‌های خود را ] آب می‌‏دادند و پشت ‏سرشان، دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور می‏‌کردند [موسی] گفت: منظورتان [از این کار] چیست؟ گفتند: [ما به گوسفندان خود] آب نمی‌‏دهیم تا شبانان [همگی گوسفندانشان را] برگردانند و پدر ما پیری سالخورده است.

ارائه مشاوره به پدر در مورد انتخاب حضرت موسی(علیه السلام) به عنوان مسئول رسیدگی به امور(قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ؛ قصص۲۶)، یکی دیگر از مصادیق سبک زندگی در ارتباط و تعامل پدر و فرزندان است.

۳-۷- اسماعیل صادق الوعد(علیه السلام)

در قرآن، سخن از «اسماعیل صادق الوعد»[۱۱] به میان آمده که خانواده خود را به نماز امر می‌کرد: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ کَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا وَ کَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ کَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا(مریم:۵۴و۵۵)؛ و در این کتاب، از اسماعیل یاد کن، زیرا که او درست وعده و فرستاده‌ای پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده [رفتار] بود.

تکیه روی وفای به عهد و توجه به تربیت خانواده، به اهمیت فوق‌العاده این دو وظیفه الهی اشاره می‌کند(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۳، ص۹۵). در این آیه، امر به نماز به صورت فعل مضارع(کَانَ یَأْمُرُ) به کار رفته که نشان می‌دهد امر خانواده به نماز، باید دایمی‌باشد.(قرائتی کاشانی، ۱۳۸۳، ج۷، ص۲۸۴)

ادامه دارد…