پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیرامون اهل بیت »

بررسی تطبیقی حدیث منزلت از نگاه مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت *

چکیده

یکی از اعتقادات اصیل و مستدل ما این است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بعد از خود فرد یا افرادی را به عنوان جانشینان خود معرفی نموده است.

در قرآن کریم و نیز در سنت نبوی برای اثبات این مدعا ادله متعدد و بی شماری وجود دارد. یکی از ادله مهم در مورد اثبات حقانیت اهل بیت(علیهم السلام) و یا به عبارت درست تر اثبات حقانیت رهبری امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)، حدیث صحیح و متواتر «منزلت» است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علی بن ابیطالب(علیه السلام) را نسبت به خود همانند نسبت هارون(علیه السلام) و حضرت موسی(علیه السلام) تشبیه نموده است.

این نوشتار، حدیث مزبور را به نحو تطبیقی بررسی کرده است.

واژه های کلیدی: حدیث منزلت، صدور روایت، امام علی(علیه السلام)، اهل بیت(علیهم السلام)، اهل سنت.

فصل اول) نگاهی به منابع حدیثی

حدیث منزلت در بسیاری از کتب حدیثی، تاریخی، تفسیری و… اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت موجود است و تعداد قابل توجهی از آنها از دیدگاه مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت صحیح و قابل اعتمادند، در عین حال این حدیث از احادیث متواتر به حساب می آید.

در این فصل به منابع و کتب مذاهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت مراجعه می کنیم و از هر یک از آنها نمونه هایی را ارائه خواهیم داد.

الف) حدیث منزلت در منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

حدیث منزلت در منابع مختلف حدیثی مذهب اهل بیت(علیهم السلام) موجود است که در اینجا به نقل چند مورد از آنها اکتفا می کنیم:

۱٫ ابوالنضر محمد بن مسعود بن عیاش السمرقندی (م۳۲۰ق) در تفسیر خود از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم پس از اعلان ولایت و رهبری علی بن ابیطالب(علیه السلام) چنین فرمود: «فانه منی و انا منه و هو منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛[۱] او [علی] از من است و من از او هستم و او نسبت به من مانند نسبت هارون به موسی است؛ جز اینکه پس از من هیچ پیامبری نیست.»

۲٫ شیخ صدوق (م۳۰۵ـ۳۸۱ق) از امام علی(علیه السلام) نقل می کند که حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی غیر انه لا نبی بعدی؛[۲] یا علی! مثل تو نسبت به من مانند مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»

۳٫ شیخ طوسی (۳۸۵ـ۴۶۰ق) از جابربن سمره نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خطاب به علی(علیه السلام) فرمود: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛[۳] نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»

شیخ طوسی(ره) همچنین از ابوالطفیل نقل می کند که امام علی(علیه السلام) در جلسه شورا (انتخاب خلیفه پس از عمر بن خطاب) خطاب به حاضران فرمود: «فانشدکم بالله هل فیکم احد قال له رسول الله۶ انت منی بمنزله هارون من موسی غیری؟ قالوا: اللهم لا…»[۴] شما را به خدا قسم می دهم که آیا در بین شما غیر از من کسی هست که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره او چنین فرموده باشد: تو نسبت به من مانند نسبت هارون به موسی هستی؟ حاضران گفتند: نه.»

۴٫ شیخ علی بن ابراهیم قمی و نیز به نقل از ایشان علامه مجلسی (م۱۱۱۱ق) در کتاب خود نقل می کند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از مهاجرت به مدینه در بین مسلمانان صیغه اخوت خواند. از بین مسلمانان امام علی(علیه السلام) تنها ماند و دچار غم شدید شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «… انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.»[۵] حضرت علی(علیه السلام) نیز پس از شنیدن سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خوشحال شد.

۵٫ سیدهاشم البحرانی (م۱۱۰۹ق) در کتاب خود نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در جنگ تبوک حضرت علی(علیه السلام) را (در مدینه) جانشین خود ساخت و به امام علی(علیه السلام) فرمود: «الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.»[۶]

ب) حدیث منزلت در منابع اهل سنت

حدیث منزلت، علاوه بر منابع و کتب مذهب اهل بیت(علیهم السلام)، در منابع حدیثی، تاریخی و… اهل سنت نیز به وفور پیدا می شود که در اینجا به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا می کنیم:

۱٫ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل البخاری (۱۹۴ـ۲۵۶ق) در کتاب خود از ابراهیم بن سعد، او هم از پدرش چنین نقل می کند: حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟»[۷]

بخاری (۱۹۴ـ۲۵۶ق) در حدیث دیگر از سعد نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای جنگ تبوک از مدینه خارج شد و علی را در شهر مدینه جانشین خود قرار داد. علی(علیه السلام) گفت: آیا مرا در میان بچه ها و زنان می گذاری؟ حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟ الا انه لیس نبی بعدی.»[۸]

۲٫ ابوالحسین مسلم بن الحجاج النیشابوری (۲۰۶ـ۲۶۱ق) در کتاب خود از سعد بن ابی وقاص نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی بن ابی طالب(علیه السلام) را در جنگ تبوک [در مدینه] جانشین خود قرار داد و حضرت علی(علیه السلام) گفت: یا رسول الله! آیا مرا در میان زنان و بچه ها می گذاری؟ حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟ غیرانه لانبی بعدی.»[۹]

۳٫ حافظ ابوعبدالله محمد بن یزید القزوینی (ابن ماجه ۲۰۷ـ۲۷۵ق) در سنن خود از ابو وقاص نقل می کند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود: «الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟»[۱۰]

۴٫ ابوعیسی محمد بن عیسی الترمذی (۲۰۹ـ۲۹۷ق) در کتاب خود از سعد بن ابی وقاص نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خطاب به علی(علیه السلام) فرمود: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.»[۱۱] وی در ذیل این حدیث می گوید: «هذا حدیث حسن صحیح؛ این حدیث حسن [و] صحیحی است.»

۵٫ حافظ عمرو بن ابی عاصم الضحاک الشیبانی (م۲۸۷ق) در کتاب خود از جابربن عبدالله نقل می کند که حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟»[۱۲]

وی در حدیثی دیگری از اسماء بنت عمیس نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.»[۱۳]

۶٫ حافظ احمد بن شعیب النسائی (۲۱۵ـ۳۰۳ق) در کتاب خود از عبدالله بن عباس نقل می کند که مسلمانان همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مدینه جهت جنگ تبوک خارج شدند. حضرت علی(علیه السلام) به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفت: آیا من هم همراه شما خارج شوم؟ حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: نه، حضرت علی(علیه السلام) نیز با شنیدن این جواب گریه کرد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟ الا انک لست بنبی ثم قال: انت خلیفتی ـ یعنی فی کل مومن ـ من بعدی؛[۱۴] آیا خشنود نیستی که مثل تو نسبت به من مانند مثل هارون نسبت به موسی باشد؟ جز اینکه [پس از من] تو پیامبر نیستی. سپس فرمود: تو پس از من جانشین و خلیفه من (بر هر مؤمن) هستی.»

۷٫ حافظ ابوعبدالله الحاکم النیسابوری (م۴۰۵ق) در کتاب خود از سعد بن ابی وقاص نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگام خروج برای جنگ تبوک خطاب به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «الاترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبوه بعدی؛»[۱۵]

حاکم نیشابوری در ذیل این حدیث می گوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه بهذه السیاقه؛ این حدیث بر اساس شرایط بخاری و مسلم در اخذ حدیث صحیح، صحیح می باشد، ولی آن دو این حدیث را با این سیاق در کتب خود نقل نکرده اند.»[۱۶]

چنان که ملاحظه می شود، حدیث منزلت در مهم ترین منابع حدیثی مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت نقل شده است. تعداد قابل توجهی از این احادیث که در منابع مختلف مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت موجود می باشد، صحیح و مورد اعتماد بوده و در عین حال به حد تواتر نیز رسیده است. قابل ذکر است، تعداد منابع و کتبی که در آنها حدیث منزلت نقل شده است، بیش از اینهاست، ولی ما به جهت رعایت اختصار به همین مقدار از منابع اهل سنت اکتفا نمودیم.

فصل دوم) راویان حدیث منزلت از صحابه و محل صدور آن

در این بخش ابتدا نگاهی به راویان حدیث منزلت می کنیم و سپس محل صدور این حدیث را از دیدگاه مذهب اهل بیت و اهل سنت مورد بررسی قرار خواهیم داد:

راویان حدیث منزلت از صحابه

حدیث منزلت را تعداد قابل توجهی از اصحاب و یاران رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند که از جمله آنها افراد ذیل هستند:[۱۷]

۱٫ سعد بن ابی وقاص؛ ۲٫ معاویه؛ ۳٫ حبشی بن جناده؛ ۴٫ جابر؛ ۵٫ ابوسعید الخدری؛ ۶٫ سعد بن مالک؛ ۷٫ اسماء بنت عمیس؛ ۸٫ عبدالله بن عمر؛ ۹٫ ابن ابی لیلی؛ ۱۰٫ مالک بن الحویرث؛ ۱۱٫ علی بن ابیطالب(علیه السلام)؛ ۱۲٫ عمر بن الخطاب؛ ۱۳٫ عبدالله بن عباس؛ ۱۴٫ ام سلمه؛ ۱۵٫ عبدالله بن مسعود؛ ۱۶٫ أنس بن مالک؛ ۱۷٫ زید بن ارقم؛ ۱۸٫ ابوایوب؛ ۱۹٫ ابوبرده؛ ۲۰٫ جابربن سمره؛ ۲۱٫ البراء؛ ۲۲٫ ابوهریره؛ ۲۳٫ زید بن ابی أوفی؛ ۲۴٫ نبیط بن شریط؛ ۲۵٫ فاطمه بنت حمزه.

محل صدور حدیث منزلت

معروف ترین محل صدور حدیث منزلت در جایی بوده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سال نهم هجرت هنگام ترک مدینه، علی بن ابیطالب(علیه السلام) را جانشین خود در شهر قرار داد و خود همراه سی هزار نفر رزمنده جهت برخورد و جنگ احتمالی با روم شرقی که نیروهای خود را در نوار مرزی شام برای مقابله با نفوذ اسلام مستقر کرده بود، عازم سفر شد.[۱۸]

علی بن ابیطالب(علیه السلام) که در کنار صفات برجسته تقوا، زهد، ایمان راسخ و… رزمنده و جنگ آور شجاعی بود، از ماندن در مدینه ناراحت شد و گریه کرد. اما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او دلداری داد و چنین فرمود: آیا خشنود نمی شوی که مثل تو نسبت به من، مثل هارون نسبت به موسی باشد؟ جز اینکه پس از من پیامبری نیست؟! امام علی(علیه السلام) نیز رضایت خود را با این سخن اعلام داشت و در مدینه ماند.

قسمتی از روایات مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت صرفاً محل صدور حدیث منزلت را درباره همین موضوع بیان می کند. ولی این همه مطلب نیست و طبق ادله و روایات موجود در منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، حدیث منزلت علاوه بر جنگ تبوک در موارد دیگری نیز از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیان شده است. در اینجا نگاهی گذرا به موارد دیگر می کنیم و آنها را از دیدگاه منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت خواهیم شمرد:

محل صدور حدیث منزلت از دیدگاه منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام)

۱٫ هنگام عزیمت به جنگ تبوک

همان گونه که گذشت، یکی از موارد صدور حدیث منزلت زمانی بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جهت رفتن به جنگ تبوک، حضرت علی(علیه السلام) را در مدینه جانشین خود قرار داد و هنگامی که ناراحتی او را مشاهده نمود، همین حدیث منزلت را بیان فرمود. ما به جهت نقل این روایات در فصل اول از تکرار آن در اینجا خودداری می کنیم.[۱۹]

۲٫ هنگام برگشت از حجه الوداع و در غدیر خم

یکی دیگر از موارد صدور حدیث منزلت در جایی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگام برگشتن از آخرین مراسم حج خود، از طرف خداوند متعال مأمور به ابلاغ ولایت و رهبری علی بن ابیطالب(علیه السلام) پس از خود شد و آن حضرت پس از بیان این مطلب، در ادامه سخنان خود، حدیث منزلت را بیان فرمود[۲۰] که نمونه این سخن نیز در فصل اول گذشت.

۳٫ روز نامگذاری امام حسن مجتبی و امام حسین(علیه السلام)

شیخ صدوق (۳۰۵ـ۳۸۱ق) در کتاب خود از زید بن علی نقل می کند که هنگام تولد امام حسن مجتبی و نیز هنگام تولد امام حسین(علیه السلام)، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه امام علی(علیه السلام) قصد نامگذاری آنها را داشتند که جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و پس از تهنیت، این سخن الهی را به اطلاع رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رساند: «و قل له: ان علیاً منک بمنزله هارون من موسی؛ به پیامبر بگو که: همانا مثل علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است…» و سپس اسم آنها را بیان کرد: امام حسن(علیه السلام) را با نام پسر هارون [یعنی شبیر] که همان حسن باشد و امام حسین(علیه السلام) را به نام پسر دیگر هارون [یعنی شبر] که همان حسین است، نامگذاری فرمود. [۲۱]

۴٫ حدیث خطاب شده به ام المؤمنین ام سلمه

شیخ طوسی (۳۸۵ـ۴۶۰ق) از عبدالله بن عباس نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خطاب به ام سلمه چنین فرمود: «یا ام سلمه! علی منی و انا من علی لحمه لحمی و دمه ]من[ دمی و هو منی بمنزله هارون من موسی یا ام سلمه! اسمعی و اشهدی هذا علی سید المسلمین؛ [۲۲] ای ام سلمه! علی از من است و من از علی هستم، گوشت او گوشت من، خون او [از] خون من است. مثل او نسبت به من، مثل هارون نسبت به موسی است. ای ام سلمه! بشنو! و شاهد باش که این علی سرور مسلمانان است.»

همان گونه که ملاحظه می کنید، این روایت هیچ ربطی به مسئله جنگ تبوک و جانشینی آن حضرت در مدینه ندارد.

۵٫ بیان حدیث منزلت در منا

عمادالدین طبری (م۵۵۳ق) در کتاب خود از عبدالله بن عباس نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منا در جمع مسلمانان فرمود: «معاشر الناس! هذا علی بن ابی طالب سید العرب و الوصی الاکبر، منزلته منی منزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی… ؛[۲۳] ای مسلمانان! این علی بن ابیطالب(علیه السلام) سرور عرب و جانشین بزرگ تر است. مثل او نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.»

۶٫ بیان حدیث منزلت در حجه الوداع (قبل از غدیر خم)

شیخ طوسی(م۴۶۰ق) در کتاب خود از عمر بن سلمه و سلمه بن سلمه نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حج [وداع] چنین فرمود: «علی یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الظالمین علی اخی و مولی المؤمنین من بعدی و هو منی بمنزله هارون من موسی الا ان الله تعالی ختم النبوه بی فلا نبی بعدی و هو الخلیفه فی الاهل و المؤمنین بعدی؛[۲۴]علی رهبر و پیشوای مؤمنان است و مال [دنیا] پیشوای ستمکاران است. علی برادر من و مولای مؤمنان بعد از من است. مثل او نسبت به من، مثل هارون نسبت به موسی است. جز اینکه همانا خداوند متعال پیامبری را به وسیله من ختم نموده است و پس از من هیچ پیامبری نیست. او [علی بن ابی طالب] پس از من در مورد خانواده [من] و مؤمنان، جانشین [خلیفه] است.»

۷٫ بیان حدیث منزلت در روز برادری

پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) پس از هجرت به مدینه، بین مهاجرین و انصار عقد اخوت بست و آنها را برادر دینی و شرعی یکدیگر قرار داد. آن حضرت بین یکایک مسلمانان عقد اخوت بست، ولی علی بن ابیطالب(علیه السلام) را ترک نمود. امام علی(علیه السلام) نیز از این مسئله بسیار غمگین شد و گفت: یا رسول الله! مرا با هیچ کس برادر نکردی! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز او را با سخنان بی نظیر خود دلداری داد و فرمود: من تو را برای خود نگاه داشته ام. سپس فرمود: «و انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛ مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من هیچ پیامبری نیست.» امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نیز از این سخنان شاد و خوشحال شد.[۲۵]

۸٫ بیان حدیث منزلت هنگام فتح خیبر

شیخ صدوق(ره) در کتاب خود از جابربن عبدالله نقل می کند هنگامی که امام علی(علیه السلام) در [روز] فتح خیبر حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسید، آن حضرت فرمود: «…و لکن حسبک ان تکون منی و انا منک ترثنی و ارثک و انک منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛[۲۶] برای تو همین کافی است که تو از من باشی و من از تو باشم، تو از من ارث ببری و من از تو ارث ببرم و همانا مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من هیچ پیامبری نیست.»

همچنین در مورد محل صدور حدیث منزلت، موارد دیگری (مثل روز مباهله و …) نیز گفته شده است. [۲۷] چنان که ملاحظه می شود، حدیث منزلت از دیدگاه منابع مذهب اهل بیت(علیهم السلام) تنها مربوط به قضیه جنگ تبوک نبوده، بلکه این حدیث در جاها و موارد دیگری نیز توسط رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیان شده است.

محل صدور حدیث منزلت از دیدگاه منابع اهل سنت

با وجود اینکه دانشمندان اهل سنت حدیث منزلت را معمولاً مرتبط با قضیه جنگ تبوک می دانند، ولی اگر در منابع حدیثی اهل سنت تتبع بیشتری شود، بیان این حدیث در غیر جنگ تبوک برای همگان روشن خواهد شد.

اما ابتدا در این مورد ذکر یک روایت مناسب است. ابن مغازلی (م۴۸۳ق) در کتاب خود از سعید بن مسیب نقل می کند که سعد ابن ابی وقاص گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در جنگ [تبوک علی(علیه السلام) را در مدینه جانشین خود قرار داد و] فرمود: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی…؛ مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»

سعید بن مسیب می گوید: از سعد بن ابی وقاص پرسیدم: «انت سمعت هذا من رسول الله۶؛ آیا تو این سخن را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده ای؟» سعد بن ابی وقاص در جواب گفت: «نعم، لامره و لامرتین یقول ذلک لعلی(علیه السلام)؛[۲۸] آری، نه یک مرتبه و نه دو مرتبه که [پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)] این سخن را به علی(علیه السلام) می فرمود.»

از این روایت به خوبی روشن می شود که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) حدیث منزلت را تنها در یک مورد و آن هم در قضیه جنگ تبوک بیان نکرده، بلکه در موارد مختلف و متعدد آن را فرموده است. البته ممکن است برخی از دانشمندان این حدیث را نپذیرند و مثلاً در اسناد آن ایجاد شک و تردید کنند. اما آنها نباید فراموش کنند که این حدیث در منابع اهل سنت و توسط امثال ابن مغازلی شافعی (م۴۸۳ق) و دیگران نقل شده است.

از طرف دیگر، اگر به منابع حدیثی اهل سنت توجه بیشتر شود، صحت سخن سعد بن ابی وقاص برای همه آشکار خواهد شد که در اینجا برخی از آن موارد را می آوریم.

۱٫ هنگام عزیمت به جنگ تبوک

با توجه به اینکه در این مورد احادیثی را در فصل اول همین مبحث ذکر کرده ایم، از تکرار آنها در اینجا خودداری می کنیم.[۲۹]

۲٫ حدیث سد الابواب (بستن درها)

در منابع حدیثی و تاریخی آمده است که منازل تعدادی از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جهت مجاورت به مسجد النبی(صلی الله علیه و آله) به داخل آن مسجد شریف درهایی داشت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یک روز طبق دستور الهی بسته شدن همه درها ـ به جز در خود و در علی بن ابیطالب(علیه السلام) ـ را به اطلاع اصحاب خود رساند و غیر از آن دو در، همه درها بسته شد و صاحبان آن خانه ها دیگر از طریق مسجد به خانه های خود ورود و خروج نداشتند.

در همین زمینه شیخ سلیمان قندوزی حنفی (م۱۲۹۴ق) در کتاب خود به نقل از موفق بن احمد خوارزمی و او نیز از جابر بن عبدالله نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [در جریان همین مسئله] خطاب به امام علی(علیه السلام) فرمود: «یا علی! انه یحل لک فی المسجد ما یحل لی، و انک منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی؛[۳۰] یا علی! همانا [انجام دادن] هر چیزی که در مسجد برای من حلال است برای تو هم حلال می باشد و همانا مثل تو نسبت به من، مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»

۳٫ روز نامگذاری امام حسن و امام حسین(علیه السلام)

شیخ سلیمان قندوزی حنفی و دیگر دانشمندان اهل سنت در کتب خود از اسماء نقل می کنند؛ هنگامی که فاطمه(سلام الله علیها) امام حسن(علیه السلام) و سپس [پس از شش ماه] امام حسین(علیه السلام) را به دنیا آورد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در گوش راست آنها اذان و در گوش چپ آنها اقامه گفت و سپس فرمود: «جاءنی جبرائیل فقال: یا محمد ان ربک یقرئک السلام و یقول لک: ان علیاً منک بمنزله هارون من موسی… ؛[۳۱] جبرائیل پیش من آمد و گفت: یا محمد! همانا پروردگارت به تو سلام می رساند و می گوید: همانا مثل علی نسبت به تو مثل هارون نسبت به موسی است… .»

طبق این روایت، آن حضرت بر اساس دستور الهی، امام حسن را «حسن» [شبر] و اسم امام حسین را «حسین» [شبیر]، نام دو فرزند هارون نهاد.

۴٫ حدیث خطاب شده به ام المؤمنین ام سلمه

موفق بن احمد الخوارزمی الحنفی (م۵۶۸ق) و دیگر علمای اهل سنت در کتب خود نقل کرده اند که عبدالله بن عباس گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هذا علی بن ابی طالب لحمه لحمی و دمه دمی و هو منی بمنزله هارون من موسی غیر انه لا نبی بعدی. یا ام سلمه! اشهدی و اسمعی هذا علی امیرالمؤمنین و سید المسلمین؛[۳۲] گوشت این علی بن ابی طالب گوشت من و خون او خون من است و مثل او نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. ای ام سلمه! شاهد باش و بشنو که این علی رهبر مؤمنان و سرور مسلمانان است.»

۵٫ بیان حدیث منزلت در حال اتکا به حضرت علی(علیه السلام) و دست زدن به شانه آن حضرت

علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی (م۹۷۵) در کتاب خود از عبدالله بن عباس نقل می کند که عمر بن خطاب گفت: «کنت انا و ابوبکر و ابو عبیده ابن الجراح و نفر من اصحاب رسول الله۶ و النبی(صلی الله علیه و آله) متکی علی علی بن ابی طالب ، حتی ضرب بیده علی منکبه ثم قال: انت یا علی! اول المؤمنین ایماناً و اولهم اسلاماً! ثم قال: انت منی بمنزله هارون من موسی و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک؛[۳۳] من و ابوبکر و ابوعبیده بن جراح و تعدادی از اصحاب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) [با هم بودیم] و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب تکیه نموده بود که با دست خود بر شانه او زد و سپس گفت: یا علی! تو از جهت ایمان و اسلام اولین مؤمنان هستی. سپس گفت: مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است و کسی که گمان می کند مرا دوست دارد، اما تو را دشمن می دارد، به من دروغ بسته است.»

۶٫ بیان حدیث منزلت در روز برادری

چنان که قبلاً اشاره شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بین مسلمانان عقد اخوت بست و آنها را برای یکدیگر برادر دینی و شرعی نمود.

موفق بن احمد الخوارزمی الحنفی (م۵۶۸ق) و ابن صباغ المالکی (م۸۵۵ق) در کتب خود نقل کرده اند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بین مهاجرین و انصار عقد اخوت خواند، ولی علی بن ابیطالب(علیه السلام) را تنها گذاشت و او را با کسی برادر ننمود. امام علی(علیه السلام) نیز از این موضوع سخت ناراحت شد و غمگین گشت و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را دلداری داده و چنین فرمود: «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی [لیس بعدی نبی].» [۳۴]

و نیز طبق روایت موفق بن احمد الخوارزمی و علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی (م۹۷۵ق) از زید بن ابی أوفی، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مسجد خود بین مسلمانان عقد اخوت را اجرا نمود و علی بن ابیطالب(علیه السلام) تنها ماند و او را با کسی برادر ننمود. وقتی امام علی(علیه السلام) از این موضوع به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شکایت کرد، آن حضرت فرمود: «و الذی بعثنی بالحق ما اخرتک الا لنفسی و انت منی بمنزله هارون من موسی غیر انه لانبی بعدی…؛[۳۵] قسم به خدایی که مرا به حق به پیامبری برگزید، من تو را فقط برای خود نگاه داشتم و مثل تو نسبت به من، مثل هارون نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.»

همچنین موفق بن احمد الخوارزمی (م۵۶۸ق) از محدوج بن زید الالهانی نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بین مسلمانان عقد اخوت را خواند و سپس فرمود: «یا علی انت اخی و انت منی بمنزله هارون من موسی غیر انه لا نبی بعدی.»[۳۶]

۷٫ بیان حدیث منزلت در روز فتح خیبر

موفق بن احمد الخوارزمی (م۵۶۸ق) در کتاب خود روایت می کند هنگامی که علی بن ابیطالب(علیه السلام) جهت فتح خیبر حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رسید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: اگر سخن نصاری درباره عیسی در مورد تو گفته نمی شد، در شأن تو سخنی را می گفتم که مردم از خاک زیر پای تو بر می گرفتند و از آن استشفا می کردند… سپس فرمود: «ولکن حسبک ان تکون منی و انا منک ترثنی و أرثک و انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی… ؛[۳۷] لیکن درباره تو همین بس که تو از من هستی و من از تو هستم. تو از من ارث می بری و من از تو ارث می برم، و مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من هیچ پیامبری نیست.»

۸٫ بیان حدیث منزلت در جمع اصحابی که در مسجد خوابیده بودند

موفق بن احمد الخوارزمی (م۵۶۸ق) در کتاب خود از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که ما [جمعی از اصحاب] در مسجد خوابیده بودیم ]و علی بن ابی طالب نیز همراه ما بود[. در این هنگام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد… و فرمود: «تعال یا علی! انه یحل لک فی المسجد ما یحل لی الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا النبوه؛[۳۸] یا علی! برخیز که همانا هر چیزی که انجام آن در مسجد برای من حلال است، برای تو نیز حلال می باشد، آیا خشنود نیستی که مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشد مگر پیامبری؟»

گفتنی است که منابع اهل سنت درباره بیان حدیث منزلت در موارد دیگر، چند مورد دیگر (مانند بیان آن در روز جنگ بدر و …) نیز ذکر کرده اند.[۳۹]

فصل سوم) منظور از تشبیه حضرت علی(علیه السلام) به هارون(علیه السلام) چیست؟

پس از توضیحات و بیان مطالب مربوط به حدیث منزلت، اکنون در این بخش منظور از تشبیه علی بن ابیطالب(علیه السلام) به هارون(علیه السلام) را بررسی خواهیم کرد. ابتدا جهت روشن شدن این مطلب به آیات نورانی قرآن کریم مراجعه و نسبت هارون(علیه السلام) به موسی را روشن می کنیم. او از پیامبران الهی است که به سوی قوم بنی اسرائیل و جهت مبارزه با طاغوت زمان، فرعون و اطرافیان او فرستاده شد.[۴۰]

اما در مورد مهم ترین ویژگیهای هارون(علیه السلام) و نسبت او به موسی(علیه السلام) ذکر چند آیه ذیل مناسب است:

۱٫ حضرت موسی(علیه السلام) وقتی مأمور به رفتن به پیش طاغوت زمان (یعنی فرعون) شد، به درگاه خداوند متعال چنین عرض کرد: «… و اجعل لی وزیراً من أهلی هارون اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری؛[۴۱] [پروردگارا] وزیری از خاندانم برای من قرار ده، برادرم هارون را، با او پشتم را محکم کن و او را در کارم شریک ساز.»

۲٫ خداوند متعال در جایی دیگر در این مورد می فرماید: «ولقد آتینا موسی الکتاب وجعلنا معه أخاه هارون وزیرا؛[۴۲]و ما به موسی کتاب [آسمانی] دادیم؛ و برادرش هارون را وزیر [یاور] او قرار دادیم.»

۳٫ همچنین خداوند متعال درباره حضرت موسی و هارون(علیه السلام) چنین می فرماید: «و واعدنا موسی ثلاثین لیله وأتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه أربعین لیله وقال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی وأصلح ولا تتّبع سبیل المفسدین؛[۴۳]و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب [دیگر] تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب میعاد پروردگارش [با او] چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش و [آنها را] تا اصلاح کن و از روش مفسدان پیروی نکن! »

همان گونه که از آیات ذکر شده به دست می آید، هارون(علیه السلام) نسبت به حضرت موسی(علیه السلام) دارای مقام وزارت و جانشینی بوده است. ولی واژه «وزارت» نیاز به توضیح بیشتر دارد که در اینجا آن را به طور فشرده بیان می کنیم:

راغب اصفهانی (م۴۲۵ق) واژه «وَزَر» را به معنای ملجأ (و محل برگشت) و واژه «وِزر» را به معنای ثقل و سنگین معرفی نموده است. همچنین «وزارت» را به معنای تحمل کننده سنگینی امیر خود و شغل می گیرد.[۴۴] خلیل بن احمد فراهیدی (م۱۷۵ق) وزیر و وزارت را به معنای تحمل سنگینی پادشاه و کمک کردن به او به واسطه رأی و نظر دانسته است.[۴۵] همچنین شیخ علی بن محمد مشهور به ابن صباغ مالکی (م۸۵۵ق) در این زمینه می گوید: کلمه وزیر مشتق از یکی از معانی ذیل است:

۱٫ از مادّه «و زر» و به معنای سنگینی است. بنابراین، منظور از واژه وزیر، کسی است که سنگینی را از شخصی بر می دارد و کار را بر وی سبک می کند.

۲٫ از مادّه «وَزَر» و به معنای مرجع و ملجأ (جایگاه برگشت) است. بنابراین، منظور از آن کسی است که دیگری به رأی و نظر و معرفت او رجوع می کند و از او کمک می گیرد.

۳٫ از مادّه «اَزر» و به معنای پشت است که بدن به وسیله آن قوی و محکم می شود. [۴۶]

به هر حال، کلمه وزیر بر شخصی اطلاق می شود که دیگری [پادشاه، رهبر و …] در اداره امور بر او تکیه می کند و از او کمک می گیرد و در صورت نبود او، وزیر اداره امور را به دست می گیرد و جانشین او محسوب می شود. بنابراین، منظور از تشبیه امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) به هارون(علیه السلام) نیز به خوبی روشن می شود و آن معرفی امام علی(علیه السلام) به عنوان جانشین و رهبر امت اسلامی پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

نکته قابل توجه اینکه برخی از دانشمندان بیان و صدور حدیث منزلت را صرفاً به قضیه جنگ تبوک منحصر می کنند و نتیجه می گیرند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همانند حضرت موسی(علیه السلام) برای خود جانشین قرار داده است و این به هیچ وجه رهبری امام علی(علیه السلام) را نمی رساند. از طرف دیگر، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سفرهای خود به خارج از مدینه افراد دیگری را نیز به عنوان جانشین خود در مدینه مشخص کرده اند، در حالی که هیچ کس رهبری آنها را ادعا نکرده است.

استاد فقه و اصول در دانشکده شریعت کشور قطر، دکتر علی احمد السالوس در این مورد می گوید:

حدیث [مربوط به قضیه تبوک و حدیث منزلت] توسط بخاری، مسلم و دیگران نقل شده است و بدون شک این حدیث دلالت بر فضل امام [علی] ـ کرم الله ـ وجهه می کند. اما پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دیگران [هنگام جنگ بنی النضیر، ابن ام مکتوم و در جنگ خندق نیز ابن ام مکتوم، در جنگ ذات الرقاع، عثمان بن عفان و در جنگ بدر، ابولبابه بن عبدالمنذر] را در مدینه به عنوان جانشین خود قرار داده است. بنابراین، جانشین قرار دادن، مخصوص [امام علی(علیه السلام)] نبوده است و این جانشینی به معنای خلافت و رهبری [امام علی(علیه السلام)] برای امت اسلامی پس از وفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیست.[۴۷]

جناب السالوس در ادامه سخنان خود می گوید: «[اصلاً] هارون(علیه السلام) بعد از موسی(علیه السلام) به رهبری قوم اسرائیل نرسید، بلکه پس از حضرت موسی(علیه السلام) یوشع بن نون خلافت و رهبری بنی اسرائیل را عهده دار شده است.»[۴۸]

اما در پاسخ به این سخن سست تر از خانه عنکبوت، ذکر نکات زیر ضروری است:

۱٫ ارائه این استدلال قانع کننده نیست؛ چون همان گونه که در فصل گذشته گفته شد، حدیث منزلت علاوه بر قضیه جنگ تبوک در موارد و فرصتهای دیگر نیز توسط رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیان شده است و این موارد شامل بیش از ده مورد می شود که روایات مربوط را در فصل دوم ملاحظه نمودید.

۲٫ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در جنگهای مختلف افراد مختلفی را در شهر مدینه قرار داده است که در این مورد می توان از جانشینی ابن ام مکتوم در جنگهای بنی نضیر و خندق و جانشینی عثمان بن عفان در جنگ ذات الرقاع و نیز از جانشینی ابولبابه بن عبدالمنذر در جنگ بدر نام برد. اما مسئله جالب اینکه رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) به هیچ کدام از افراد مذکور و نیز به استثنای علی بن ابیطالب(علیه السلام) به هیچ یک از اصحاب خود، چنین سخنی را نگفته و نسبت هیچ کسی را به خود، مانند نسبت هارون(علیه السلام) به حضرت موسی(علیه السلام) بیان نکرده است. بنابراین، حدیث منزلت بر خلاف گفته جناب سالوس تنها بر فضل امام علی(علیه السلام) دلالت ندارد، بلکه به حتم بر ولایت و خلافت آن حضرت دلالت می کند.

۳٫ دکتر سالوس می گوید که اصلاً هارون(علیه السلام) پس از حضرت موسی(علیه السلام) به مقام رهبری بنی اسرائیل نرسیده است. وی با این سخن قصد دارد که خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) پس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را مورد تشکیک قرار دهد و بدین وسیله ولایت بلافصل آن حضرت را که از حدیث منزلت به خوبی به دست می آید، انکار نماید. اما غافل از اینکه ما هیچ گاه ادعا نکردیم منظور از حدیث منزلت، تشبیه کلی حضرت علی(علیه السلام) در همه زمینه ها به هارون(علیه السلام) است!

قرآن کریم می فرماید: «قال ربّ إنّی قتلت منهم نفسا فأخاف أن یقتلون وأخی هارون هو أفصح منّی لسانا فأرسله معی ردءا یصدّقنی… ؛[۴۹] [هنگامی که موسی(علیه السلام) مأمور به مبارزه با فرعون شد] گفت: پروردگارا! من یک تن از آنان را کشته ام، می ترسم مرا به قتل برسانند و برادرم هارون زبانش از من فصیح تر است، او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند.»

با توجه به این آیات، هیچ کس ادعا نکرده است که طبق حدیث منزلت، حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مثل حضرت موسی(علیه السلام) به جهت کشتن یک نفر از طرف مقابل از قبیله قریش ترس و واهمه داشته و نیز حضرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارای زبان فصیح نبوده است!!! چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) افصح عرب بوده و در این مورد کسی جرأت رقابت با آن حضرت را نداشته است. سخن جناب سالوس در مورد پیامبر بعد از حضرت موسی(علیه السلام) نیز از همین قبیل است و در واقع نوعی مغالطه کاری به حساب می آید.

همان گونه که در ابتدای این فصل بیان شد، مهم ترین نسبت هارون(علیه السلام) به موسی(علیه السلام)، وزارت، برادری و بالاخره جانشینی او بوده است که در این مورد آیات نورانی قرآن کریم بسیار واضح و روشن است و نیازی به تفسیر و توضیح مفصّل آیات مذکور نیست.

حدیث منزلت نیز بیانگر همین نسبتها برای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) است و اعمال هر گونه رأی و دیدگاه شخصی و گروهی و نیز بیان یک نظریه مغالطه آمیز در این مورد، در نزد خداوند متعال قابل بخشش نبوده و دارای عقاب بزرگی است.

خلاصه سخن اینکه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) طبق حدیث منزلت و نیز بر اساس سایر ادله و براهین قطعی قرآنی، روایی و تاریخی، جانشین بلافصل رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و رهبر امت اسلامی پس از وفات آن حضرت به حساب می آید.

فصل چهارم) نتیجه بحث و حقایق نهفته در حدیث منزلت

در فصلهای گذشته به طور فشرده در مورد حدیث منزلت سخن گفتیم و مطالب لازم را در این باره بیان کردیم. اما با توجه به اینکه پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) طبق دستور الهی و بر اساس حکمت و مصلحت سخن می گفت، از این رو کلمات و سخنان آن حضرت دارای حقایق و دقایقی است و بدون شک حدیث منزلت از این سخن و ویژگی مستثنا نیست. ما با توجه به مطلب فوق، به طور اجمالی برخی از حقایق نهفته در حدیث منزلت را به عنوان نتیجه کلی از مباحث مطرح شده در اینجا بیان می کنیم و به سخن خود در این موضوع پایان می دهیم:

۱٫ مقام و منزلت امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)

همان گونه که طبق آیات نورانی قرآن کریم، هارون(علیه السلام) وزیر، شریک، پشت و جانشین[۵۰] حضرت موسی(علیه السلام) بود، امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) نیز طبق ادله و شواهد متعدد و به ویژه بر اساس حدیث منزلت، وزیر، شریک، پشت و جانشین رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) بوده است.

۲٫ توضیحی در باره منزلت امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)

هارون(علیه السلام) از نظر معنوی و الهی دارای مقامات بزرگ و به ویژه مقام نبوت بوده، ولی در عین حال برتر از حضرت موسی(علیه السلام) نبوده، بلکه با تبعیت از حضرت موسی(علیه السلام)، در عمل تابع شریعت موسوی بوده است. امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) نیز طبق ادله و شواهد مختلف و اعتراف دانشمندان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت، دارای مقامات بزرگ (علمی، معنوی، الهی و…) بوده است. ولی در عین حال از پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) برتر نبوده، بلکه خود را کمتر از حضرت محمد بن عبدالله۶ معرفی فرموده است. همان طوری که می فرماید: «وانا من رسول الله کالضوء من الضوء والذراع من العضد؛ من از رسول خدا مانند نور از نور هستم و مانند ساق از بازو می باشم.»[۵۱]

از طرف دیگر، بر اساس قسمت آخر حدیث منزلت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ختم نبوت و پیامبری است. بنابراین، پیامبری هارون(علیه السلام) در مورد امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) صدق نمی کند.

۳٫ منظور از برادری امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)

همان گونه که طبق آیات نورانی قرآن کریم هارون(علیه السلام) برادر حضرت موسی(علیه السلام) است،[۵۲] امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) نیز برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) محسوب می شود. البته منظور از برادری حضرت علی(علیه السلام) با رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، برادری خونی نیست، چون همه می دانیم که آن حضرت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برادر این چنینی نبوده اند. البته حضرت علی(علیه السلام) پسر عموی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده اند و در این مورد هیچ شکی وجود ندارد.

اما منظور از برادری بین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیه السلام)، برادری معنوی و دینی است. چنان که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) در حدیثی می فرماید: «انا عبدالله و اخو رسوله و انا الصدیق الاکبر لا یقولها بعدی الا کذاب [مفتری] و لقد صلیت قبل الناس بسبع سنین؛[۵۳] من بنده خداوند و برادر پیامبر او هستم و من صدیق اکبر هستم که پس از من این سخن را جز کذاب [دروغگو] [و افتراگر] نمی گوید و همانا من در هفت سالگی قبل از مردم نماز خوانده ام.»

۴٫ امیرالمؤمنین امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) جانشین واقعی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

طبق آیه شریفه ۱۴۲ سوره مبارکه اعراف، هارون(علیه السلام) در غیاب حضرت موسی(علیه السلام) وظیفه انجام اصلاحات الهی را بر عهده داشت. حضرت علی(علیه السلام) نیز پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وظیفه انجام اصلاحات الهی در بین امت اسلامی را بر عهده داشتند، ولی متأسفانه به جهت سهل انگاری امت اسلامی، انجام چنین وظیفه سنگین و بزرگ، دهها سال به تأخیر افتاد و پس از به خلافت رسیدن امام علی(علیه السلام)، جنگها، اختلافات و عناد ورزیها و هوا پرستیهای داخلی، مانع از انجام حقیقی این وظیفه بزرگ الهی شد.

۵٫ ختم نبوت توسط رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

طبق قسمت اخیر حدیث منزلت، نبوت و پیامبری با حضرت محمد۶ به پایان رسیده و پس از آن حضرت هیچ پیامبری نخواهد آمد. در واقع پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) با بیان قسمت اخیر حدیث منزلت که می فرماید: «الا انه لانبی بعدی؛ یعنی جز اینکه پس از من هیچ پیامبری نخواهد آمد»، باب سوء استفاده افراد گمراه و غالی از حدیث منزلت را به کلی بسته است. چون همان گونه که می دانید، هارون(علیه السلام) با وجود وزیر و پشت و جانشین بودن برای حضرت موسی(علیه السلام)، خود پیامبر الهی نیز بوده است. همین مطلب ممکن بود مورد سوء استفاده گروهی از منحرفان باشد، ولی با درایت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) چنین شبهه ای به کلی از بین رفته است.

پی نوشتها:

* تاریخ دریافت: ۱۰/۰۸/۸۶ تاریخ تأیید:۱۱/۱۰/۸۶

** دانش پژوه دوره دکتری تفسیر تطبیقی، مدرسه عالی امام خمینی(ره) قم.

۱٫ ابوالنضر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی (م۳۲۰ق)، تفسیر العیاشی، تصحیح و تعلیق: السیدهاشم الرسولی المحلاتی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۰، ج۱، ص۳۳۲ و ۱۵۳٫

۲٫ شیخ صدوق، الامالی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ پنجم، ۱۹۹۰، مجلس ۶۳، حدیث۱۰، ص۳۳۲٫

۳٫ شیخ طوسی، الامالی، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه، دارالثقافه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق، مجلس ۹، حدیث۴۵، ص۲۵۳٫

۴٫ همان، ص۳۳۳، مجلس۱۲، حدیث ۷٫

۵٫ تفسیر القمی، مؤسسه دارالکتاب، ج۲، ص۱۰۹، قم، ۱۴۰۴ق؛ محمدباقر المجلسی(م۱۱۱۱ق)، بحارالانوار، مؤسسهالوفاء، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۳، ج۳۸، ص۳۳۴، حدیث۷٫

۶٫ السیدهاشم البحرانی(م۱۱۰۹ق)، غایه المرام، تحقیق سیدعلی عاشور، مؤسسه التاریخ العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۱، ج۲، ص۸۴، حدیث۲۱٫ گفتنی است که سیدهاشم بحرانی در این کتاب، حدیث شریف منزلت را صد مورد از منابع اهل سنت و هفتاد مورد از منابع شیعه نقل کرده و سپس متواتر بودن آن را بیان نموده است. ن.ک: غایه المرام، ج۲، ص۲۳ـ۱۴۳٫

۷٫ محمدبن اسماعیل البخاری (۱۹۴ـ۲۵۶ق)، صحیح البخاری، تحقیق: محمدمحمود محمد، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۱، کتاب فضائل أصحاب النبی، باب۹، ص۶۷۶ ـ۶۷۷، حدیث۳۷۰۶٫

۸٫ صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب۸۰، ص۷۹۴، حدیث۴۴۱۶٫

۹٫ مسلم بن الحجاج النیشابوری (۲۰۶ـ۲۶۱ق)، صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰، کتاب فضائل الصحابه، باب۴، ص۱۰۴۲، حدیث۳۱٫ گفتنی است که مسلم نیشابوری این حدیث را در این باب با چهار طریق نقل کرده است.

۱۰٫ الحافظ ابوعبدالله محمد بن یزید القزوینی (۲۰۷ـ۲۷۵ق)، سنن ابن ماجه، تحقیق: صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۵، (باب فضائل اصحاب رسول الله۶)، ج۱، ص۵۴، حدیث۱۱۵٫

۱۱٫ ابوعیسی محمد بن عیسی بن سوره (۲۰۹ـ۲۹۷ق)، الجامع الصحیح، سنن الترمذی، (کتاب المناقب، باب۲۱)، تحقیق: ابراهیم عطوه عوض محمد فوائد عبدالباقی و احمد محمد شاکر دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا، ج۵، ص۶۴۱، حدیث۳۷۳۱٫

۱۲٫ الحافظ ابوبکر عمرو بن ابی عاصم الضحاک بن مخلد الشیبانی (م۲۸۷ق)، تحقیق: محمد ناصرالدین الالبانی، المکتب الاسلامی، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۹۳، کتاب السنه، ص ۵۸۸، حدیث۱۳۴۹٫

۱۳٫ کتاب السنه، ص۵۸۸، حدیث۱۳۴۶٫ گفتنی است که عمرو بن ابی عاصم در این کتاب، حدیث شریف منزلت را با طرق مختلف و عبارات متعدد نقل کرده است. ر.ک: ص۵۸۶ـ۵۸۸، احادیث۱۳۳۱ـ۱۳۵۰٫

۱۴٫ الحافظ ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب النسائی (۲۱۵ـ۳۰۳ق)، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، تحقیق: محمد الکاظم المحمودی، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۹ق، ص۵۳، حدیث۲۴؛ ن.ک: ص۳۴ـ۳۵، حدیث۱۱ـ۱۲، ص۷۶ـ۹۵، احادیث۴۴ـ۶۳ و ص۱۷۱ـ۱۷۲، حدیث۱۲۶٫

۱۵٫ الحافظ ابوعبدالله الحاکم النیشابوری (م۴۰۵ق)، المستدرک علی الصحیحین، (کتاب معرفه الصحابه، مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام))، دارالمعرفه، بیروت، چاپ اول،۱۹۸۶،ج۳، ص۱۰۹٫

۱۶٫ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۹٫

۱۷٫ ن.ک: عبدالحسین شرف الدین (م۱۳۷۷ق)، المراجعات، (الهوامش التحقیقیه)، تحقیق: الشیخ حسین الراضی، المجمع العالمی لاهل البیت(علیه السلام)، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۶ق، ص۳۷۳ـ۳۷۵٫

۱۸٫ ن.ک: المراجعات، الهوامش التحقیه (شیخ حسین الراضی)، ص۳۷۳٫

۱۹٫ گفتنی است دژ بلند و استواری که در کنار چشمه آبی ساخته شده بود و در کنار نوار مرزی کشور سوریه قرار داشت، تبوک نامیده می شد. سوریه در آن زمان از مستعمرات روم شرقی بود و اهالی آن نیز همگی مسیحی بودند. (ر.ک: لغت نامه دهخدا، ج۱۴، ص۳۲۹، انتشارات مجلس شورا ملی، تهران، ۱۳۳۵ش)

۲۰٫ شیخ طوسی، الامالی، ص۲۶۱، حدیث۱۳، مجلس۱۰، غایه المرام، ج۲، ص۸۴، حدیث۲۱٫

۲۱٫ شیخ صدوق، علل الشرایع، مقدمه: سیدمحمدصادق بحرالعلوم، منشورات المکتبه الحیدریه، نجف، ۱۹۶۶، باب۱۱۶، ص۱۳۷ـ۱۳۸، حدیث۵٫

۲۲٫ شیخ طوسی، الامالی، ص۵۰، مجلس۲، حدیث۳۴؛ بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۵۴ـ ۲۵۵، حدیث۳٫ گفتنی است که کلمه داخل پرانتز (من) فقط در بحارالانوار آمده است. و همچنین ن.ک: بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۵۷، حدیث۱۴٫

۲۳٫ بشاره المصطفی۶، ص۱۴۷، عمادالدین طبری، کتابخانه حیدریه، نجف، ۱۳۸۳ق.

۲۴٫ الآمالی، شیخ طوسی، ص۵۳۰ـ۵۳۱، ح۱۱۴۷، دارالثقافه، قم، ۱۴۱۴ق.

۲۵٫ همان، ج۳۸، ص۳۳۴، حدیث۷ و نیز ن.ک: همان، ج۳۸، ص۳۳۶، حدیث۱۱ و ج۳۸، ص۳۴۲، حدیث۱۸٫

۲۶٫ شیخ صدوق، الامالی ، ص ۸۶، مجلس۲۱، حدیث۱٫

۲۷٫ جهت اطلاع بیشتر ن.ک: شیخ حسین الراضی، المراجعات، الهوامش التحقیقیه، ص۳۷۵٫

۲۸٫ الحافظ ابوالحسن علی بن محمد الواسطی الشافعی (مشهور بن ابن مغازلی) (م۴۸۳ق)، مناقب علی بن ابیطالب(علیه السلام)، تحقیق: محمدباقر البهبودی، المکتبه الاسلامیه، تهران، ۱۳۹۴ق، ص۳۲ـ۳۳، حدیث۴۹٫

۲۹٫ صحیح البخاری، ص۷۴۹، حدیث۴۴۱۶؛ صحیح مسلم، ص۱۰۴۲؛ خصائص امیرالمومنین(علیه السلام)، ص۵۳، حدیث۲۴۰۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۹٫

۳۰٫ الشیخ سلیمان القندوزی الحنفی، م۲۹۴ق، ینابیع الموده، ج۱، باب۶، ص۶۰ و ج۱، باب۱۷، ص۱۰۱ و نیز ن.ک به: ابن عساکر الشافعی، تاریخ دمشق، تصحیح و تعلیق اعلاء الدین الاعلمی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۷، ج۱، ص۳۲۹ ـ۳۳۰٫

۳۱٫ ینابیع الموده، ج۲، باب۵۶، ص۲۶۱٫ (شیخ قندوزی در پایان این روایت می گوید: این روایت را امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نقل کرده است.)

۳۲٫ الموفق بن احمد بن محمد المکی الخوارزمی (م۵۶۸ق)، المناقب، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، چاپ چهارم، ۱۴۲۱ق، ص۱۴۲، حدیث۱۶۳؛ ینابیع الموده، ج۱، باب۷، ص۶۵؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۱؛ الگنجی الشافعی، کفایه الطالب، ص۱۶۸٫ (لازم به ذکر است که شیخ قندوزی این روایت را از زوائد المسند آورده است.)

۳۳٫ کنز العمال، ج۱۳، ص۱۲۲ـ۱۲۳، حدیث۳۶۳۹۲؛ المناقب، ص۵۴ـ۵۵، حدیث۱۹ (با کمی تفاوت)؛ تاریخ دمشق، ج۱، ص۳۲۱، حدیث۴۰۱٫ (قابل ذکر است که طبق تصریح جناب هندی، این روایت را حاکم در کتاب الکنی، شیرازی در کتاب الالقاب و نیز ابن النجار آورده اند.)

۳۴٫ المناقب، ص۳۹، حدیث۷؛ الفصول المهمه، فصل۱، ص۳۸ـ۳۹٫ گفتنی است که جمله داخل پرانتز (لیس بعدی نبی) مربوط به نقل خوارزمی است. لازم به ذکر است که ابن صباغ این روایت را از کتاب مناقب ضیاء الدین خوارزمی نقل نموده است.

۳۵٫ المناقب، ص۱۵۲، حدیث۱۷۸؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۰۵ـ۱۰۶، حدیث۳۶۴۳۴۵؛ ینابیع الموده، ج۱، باب۷، ص۶۷ (با کمی تفاوت). لازم به ذکر است که شیخ قندوزی این روایت را از مسند احمدبن حنبل نقل و جناب هندی آن را از مسند زیدبن ابی اوفی روایت نموده است.

۳۶٫ المناقب، ص۱۴۰، حدیث۱۵۹٫

۳۷٫ همان، ص۱۵۸، حدیث۱۸۸؛ مجمع الزوائد ج۹، ص۱۳۱؛ کفایه الطالب، ص۲۶۴٫

۳۸٫ المناقب، ص۱۰۹،حدیث۱۱۶؛ کفایه الطالب، ص۲۸۴٫

۳۹٫ ن.ک: المراجعات، الهوامش التحقیقیه، ص۲۷۶ـ۲۷۷٫

۴۰٫ ن.ک به: مؤمنون: ۴۵ـ۴۸؛ مریم: ۵۱ ـ۵۳؛ یونس: ۷۵٫

۴۱٫ طه: ۲۹ـ۳۲٫

۴۲٫ فرقان: ۳۵٫

۴۳٫ اعراف: ۱۴۲٫

۴۴٫ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص۸۶۷ـ۸۶۸، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، ۱۹۹۶م.

۴۵٫ کتاب العین، فراهیدی، ج۳، ص۱۹۴۶، انتشارات اسوه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

۴۶٫ علی بن محمد ابن احمد المالکی مشهور به ابن الصباغ (م۸۵۵ق)، الفصول المهمه، انتشارات اعلمی، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵، ص۴۴٫

۴۷٫ دکتر علی احمد السالوس (استاذ الفقه و الاصول بکلیه الشریعه جامعه قطر)، عقیده الامامه عند الشیعه الاثنی عشریه، دار الاعتصام، قاهره، چاپ اول، ۱۹۸۷، ص۱۵۲٫

۴۸٫ همان، ص ۱۵۳٫

۴۹٫ قصص: ۳۳ـ۳۴٫

۵۰٫ ن.ک: طه: ۲۹ـ۳۲ .

۵۱٫ نهج البلاغه، نامه ۴۵٫

۵۲٫ ن.ک: اعراف: ۱۴۲٫

۵۳٫ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۶ـ۵۵، حدیث ۱۲۰؛ خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)، ص۲۹، حدیث۷؛ عمرو بن ابی عاصم، کتاب السنه، ص۵۸۳، حدیث۱۳۲۴٫

منبع :طلوع – بهار ۱۳۸۷، شماره ۲۵ –