برخى انتظارات امام حسن عسکرى (ع) از شیعیان

 امام حسن عسکرى(علیه السلام) یازدهمین امام شیعیان، در روز جمعه هشتم ربیع الثانى، سال ۲۳۲ ه.ق (۱) در مدینه منوره دیده به جهان گشود،(۲) و عالم را با نور جمال خویش روشن نمود. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادى (علیه السلام) و مادرش بانویى پارسا و شایسته است که از او به نامهاى «حُدیثه»، «سلیل» و «سوسن» یاد شده است. این بانوى گرامى از زنان نیکوکار و داراى بینش اسلامى بوده در فضیلت او همین بس است که پس از شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) پناهگاه و نقطه اتکاى شیعیان در آن دوره بحرانى و پراضطراب به شمار مى‏ رفت.(۳)

مدت امامت امام حسن عسکرى(علیه السلام) شش سال، و با سه نفر از خلفاى عباسى که هر یک از دیگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود:المعتز باللّه – المهتدى باللّه – و المعتمد باللّه

امامت حضرت از سال ۲۵۴ شروع شد و در ۲۶۰ ه.ق با شهادت آن حضرت پایان یافت. به مناسبت سالروز ولادت آن امام همام، در این مجال نگاهى داریم به برخى «انتظارات حضرت» از شیعیان خویش، امید که ره توشته ‏اى باشد براى همه آنهایى که بر خط امامت و ولایت سیر مى‏ کنند.

شیعه از دیدگاه امام حسن عسکرى (علیه السلام)

از دیدگاه امام یازدهم هر کس که بنام شیعه خوانده شود ولى اوصاف و ویژگیهاى یک شیعه حقیقى و واقعى را دارا نباشد، شیعه شمرده نمى ‏شود. شیعه واقعى کسانى هستند که همچون رهبران دینى خویش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دینى خویش فعّال و کوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان که حضرت عسکرى در کلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه مى ‏فرماید:

«شیعه عَلِّىٍ هُمُ الّذین یؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خصاصَهٌ وَ هُمُ الَّذینَ لایَراهُمُ اللّه حَیثُ نَهاهُم وَ لا یَفقَدُهُم حَیثُ اَمرَهُم، وَ شیعَهُ عَلِىٍّ هم الَّذینَ یَقتَدُون بِعَلىٍ فى اکرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنین(۴)؛

یعنی پیروان و شیعیان على (علیه السلام) کسانى هستند که برادران (دینى) خود را بر خویش مقدم مى‏ دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان على (علیه السلام) کسانى هستند که از آن‏چه خداوند نهى کرده دورى مى‏ کنند و به آنچه امر نموده عمل مى‏ کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به على(علیه السلام) اقتدا مى ‏نمایند.

و در جاى دیگر درباره نشانه ‏هاى شیعیان فرمود:

«علامات المؤمنین خمسٌ صلاه الاحدى و الخمسین و زیاره الاربعین و التختم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحیم(۵)،

نشانه‏ هاى مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز (۱۷ رکعت واجب و ۳۴ رکعت نافله) زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانى به خاک و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحیم (در نمازها).

انتظارات امام عسکرى (علیه السلام) از شیعیان‏

انتظارات و توقّعات امام حسن عسکرى(علیه السلام) به عنوان آخرین امامى که در جامعه حضور عینى داشته، و بعد از او غیبت صغرى و کبرا فرزندش مهدى موعود (علیه السلام) آغاز مى‏گردد و براى مدّت مدیدى مردم و جامعه از درک حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّیت و دقّت است، و مى‏تواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشیّع و دورانى که غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پیشانى آنها سایه افکنده است، اینک به گوشه ‏هایى از انتظارات حضرتش مى ‏پردازیم.

۱- اندیشه و تفکر

اساس تمام پیشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاریخ، اندیشه و تفکر از یک طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف دیگر بوده است. اگر بشر قرن بیستم و بیست و یکم از نظر صنعتى و تکنولوژى به موفقیتهاى چشمگیرى دست یافته، بر اثر اندیشه و تلاش بوده است؛ چنان که پیشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نیز بر اثر بهره‏ورى از توان عقل و تفکر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پیامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فکر و تعقل بوده ‏اند، در منزلت ابوذر امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«بیش‏ترین عبادت اباذر که رحمت خدا بر او باد، اندیشه و عبرت اندوزى بود(۶)»

قرآن این کتاب الهى و آسمانى براى اندیشه و تفکر، ارزش والا و حیاتى قائل است و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بیان نموده است در قرآن بیش از هزار بار کلمه «علم» و مشتقات آن که نشانه بارورى اندیشه است تکرار شده و افزون بر ۱۷ آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفکر نموده، بیش از ۱۰ آیه با کلمه «اُنظُرُوا؛ دقت کنید» شروع شده است. بیش از پنجاه مورد کلمه عقل و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(۷)

و همچنین از کلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(۸)

با توجه به این اهمّیت اندیشه و تفکّر است که امام حسن عسکرى (علیه السلام) از شیعیان خویش انتظار دارد، که اهل اندیشه و تفکر باشند. لذا فرمود:

«عَلیکُم بِالفِکرِ فَاِنَّهُ حَیاه قَلب البَصیر وَ مَفاتیحُ اَبوابِ الحِکمَهِ ؛ بر شما باد به اندیشیدن! پس به حقیقت، تفکر موجب حیات و زندگى دل آگاه و کلیدهاى دربهاى حکمت است.(۹)

انسانهایى که با عقل اندیشه نکنند و با چشم جانشان در دیدن حقایق دقّت بخرج ندهند در روز قیامت نابینا محشور مى ‏شوند.

امام حسن عسکرى(علیه السلام) این حقیقت را با گوشزد کردن آیه ‏اى از قرآن براى اسحاق بن اسماعیل نیشابورى در طىّ نامه ‏اى چنین بیان مى‏ کند:

«اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آن‏هایى که مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصیرت خدا دادى مى‏ باشند، نعمت خویش را تمام کرده است… پس به یقین بدان اى اسحاق که هرکس از دنیا نابینا بیرون رود، در آخرت هم نابینا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابینا نمى‏ شوند، بلکه دلهایى که در سینه ‏ها هستند نابینا مى ‏شوند. (بر اثر اندیشه نکردن) و این سخن خداوند در کتاب متقن خویش است آنجا که از زبان انسان ستم پیشه بیان مى‏ کند(۱۰):

«پروردگارا چرا مرا نابینا محشور نمودى با این که داراى چشم بودیم؟ (خداوند در جواب) مى‏ فرماید: همان گونه که آیات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش کردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد.(۱۱)»

گاه امام حسن عسکرى با گوشزد این خطر که عده ‏اى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه‏ هاى واجب و مستحب مى دانند، بدون آنکه در رمز و راز آن اندیشه کنند و یا در زمان و اوضاع آن تعقل نمایند، جایگاه ویژه اندیشه و تفکر را این‏گونه بیان مى‏ فرماید:

«لَیست العِبادَهُ کَثرَهَ الصِّیامِ وَ الصَّلوهِ وَ اِنّما العِبادَهُ کَثرَهُ التفکُّرِ فى اَمرِ اللّه(۱۲)؛ عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است».

۲- ایمان گرائى و سود رسانى:

فکر و اندیشه، و یا تأمّل و تدبّر آن‏گاه ارزش حقیقى و عینى خویش را نشان مى‏ دهد که منجر به ایمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفکرى که بدنبالش ایمان و عمل نباشد مطلوب و کارساز نیست. به همین جهت آن حضرت تأکید فرمود که شیعیان به دو خصلت توجّه داشته باشند «خِصلَتانِ لَیس فَوقَهُما شَى‏ءٌ الایمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(۱۳)؛ دو خصلت است که برتر از آن چیزى نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به برادران (دینى)».

۳- به یاد خدا و قیامت بودن‏

ایمان برگرفته از اندیشه بدنبال خود عمل و یاد خدا و همچنین انجام عبادت را در پى دارد، به همین جهت یکى دیگر از انتظارات حضرت عسکرى (علیه السلام) از شیعیان این است که خداوند و قیامت و رسول را فراموش نکنند. چنان که فرمود: «اَکثرُوا ذِکرُ اللّه و ذِکرَ المَوتِ وَ تِلاوَهَ القُرآن و الصَّلاهَ عَلى النَّبى؛ زیاد به یاد خداو مرگ باشید و همواره قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستید.(۱۴)

و هوشمندترین و زیرکترین افراد کسى است که به یاد بعد از مرگ باشد و وجدان خویش را براى رسیدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(۱۵)

۴- حسابرسى اعمال و پاسخگویى وجدان‏

انتظار دیگرى که امام حسن(علیه السلام) از شیعیان دارد، رسیدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگویى وجدان اخلاقى است.

لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نیک و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پایان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگویى به وجدان درونى خویش.

آنهایى هم که مسئولیت‏هاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند که باید پاسخگو باشند، علاوه بر این در مقابل خداوند متعال، پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و وجدان خویش نیز باید پاسخگو باشند.

ممکن است عده‏ اى زرنگى را در آن بدانند که از حسابرسى، و پاسخگویى فرار کنند و به نوعى طفره روند، ولى باید بدانند که هرگز چنین رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمى‏آید، در همین زمینه است که حضرت عسکرى (علیه السلام) خردمندانه مى‏ فرماید:

«اَکیَسُ الکیِسین مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(۱۶)؛ زیرک ترین زیرکان (و هوشمندترین افراد) کسى است که به حساب نفس خویش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خویش باشد) و براى پس از مرگ خویش تلاش نماید».

۵ – تقوا و پاکى راستى و امانتدارى‏

از مهم‏ترین و بارزترین ویژگى‏هاى مورد انتظار براى شیعیان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است که انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقویت مى‏ کند، و در کنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگویى است که آنچنان اهمّیت دارد که اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى ‏توان با تقویت و ترویج این اوصاف در میان افراد جامعه پى‏ ریزى نمود و مشکلات را حل و سعادت جوامع را تضمین نمود. امام حسن عسکرى(علیه السلام) با تأکید بر اوصاف فوق و برخى اوصاف دیگر خطاب به شیعیان خود مى ‏فرماید:

«اُوصیکُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِینِکم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَهِ اِلى مَن اِئتَمَنَکُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشایِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنکم اِذا وَرِعَ فى دِینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ اَدّى الاَمانَهَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قیلَ هذا شیعى فَیسرّنى ذلک؛(۱۷)

شما را سفارش مى‏کنم به تقواى الهى و ورع در دین خود و کوشش در راه خدا، راستگویى و ردّ امانت به هرکه به شما امانت سپرد (خوب یا بد) و طولانى بودن سجده و خوب همسایه دارى؛ چرا که محمد (ص) براى این‏ها آمده است. در گروه هاى آنها (مخالفان) نماز بخوانید (یعنى در نماز جماعت شرکت کنید) و در تشییع جنازه آنها حضور داشته باشید و بیمارانشان را عیادت، و حقوق آنان را ادا نمایید، زیرا اگر مردى (و فردى) از شما در دین خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد کرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مى‏ شود این شیعه است. پس من از این (گفته) شادمان مى‏ شوم.»

و در جاى دیگر فرمود:

«المُؤمِنُ بَرَکَهٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّهٌ عَلى الکافِر(۱۸)؛ مؤمن (و شیعه) برکتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى کافر است.

۶- جزء بهترین‏ها باشید نه بدترین‏ها

آن امام همام گاه به بیان افراد نمونه و برتر و همین طور افراد بدتر غیر مستقیم انتظار خویش را از شیعیان ابراز مى‏ دارد که جزء بهترین‏ها باشید، و آنان را این‏گونه معرّفى مى ‏نماید:

«اورع النّاس من وقف عند الشّبهه، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترک الذّنوب(۱۹)؛

پارساترین مردم کسى است که در شبهات توقف کند، عابدترین مردم کسى است که واجبات را به جا آورد، زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى کند و کوشاترین مردم کسى است که گناهان را ترک کند.»

در مقابل بدترین‏ها را نیز معرّفى مى‏ کند تاشیعیان آگاهانه یا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگیرند، در حدیثى آن حضرت فرمود:

«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ یَکون ذا وجهین وذالِسانین یَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ یأکُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ (۲۰)؛

بدترین بندگان بنده‏اى است که داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى ‏ستاید و پشت سر، او را مى‏ خورد(و غیبتش را گوید). اگر به او چیزى عطا شود، حسد مى ‏ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خیانت مى ‏کند.»

۷- عزّت نفس و دورى از ذلّت‏

انسان به عزّت نفس و تکریم شخصیت بیش از همه چیز نیازمند است انسان مى‏ تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل کند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقیر شخصیت و آزردگى روح و روان و پایمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نیست، ممکن است تا پایان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزیز انسان را عزیز آفریده و هرگز به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت خودش را نداده.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نکرده است (و اجازه نداده) که ذلیل باشد آیا سخن خدا را نشنیده‏ اى که مى فرماید:

«عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏ دانند، پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمى ‏باشد»(۲۱)

به همین جهت یکى از انتظارات مهم حضرت عسکرى (علیه السلام) در دوران غیبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) این است که شیعیان عزیز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذلیل نکنند، در یکجا فرمود:

«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تکُونَ لَهُ رَغبَه تُذِلُّه؛(۲۲)

چه زشت است براى مؤمن (و شیعه) دل بستن به چیزى که وى را خوار مى ‏سازد».

و در جاى دیگر دلسوزانه نصیحت نمود که:

«لا تمار فیذهب بهاؤک و لا تمازح فیحقر علیک؛

جدال و کشمکش مکن زیرا ارزش و شخصیت تو را از بین می ‏برد (و موجب خوارى انسان مى ‏شود) و شوخى (بیش از حد) مکن تا مردم به تو جرأت جسارت پیدا نکنند.»(۲۳)

و گاه راهکارهاى رسیدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شیعیان ارائه مى‏ دهد و قاطعانه مى ‏فرماید:

«ما ترک الحقّ عزیزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذلیلٌ الّا عزّ؛

هیچ عزیزى حق را رها نکرد مگر آنکه خوار و ذلیل شد، و هیچ ذلیل و خوارى به حق عمل نکرد مگر آن که عزیز گردید»(۲۴)

۸ – افتخار ما باشید نه باعث سرشکستگى ما

یکى دیگر از مهمترین انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسکرى (علیه السلام) از شیعیان این است که از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه ‏اى رفتار کنند که در بین جامعه بشرى عموماً و در بین مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا که مردم بگویند این‏ها شیعیان على(علیه السلام) و امامان معصوم هستند، و این‏ها تربیت یافتگان مکتب اهل بیت مى‏ باشند.

به همین جهت حضرت عسکرى عاجزانه درخواست مى ‏فرماید:

«اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیناً وَلا تَکُونُو شَیناً، جَرّوا اِلَینا کُلَّ مَوَدَّهٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبِیحٍ، فَاِنَّهُ ما قیلَ فِینا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قیل فینا مِن سوءٍ فَما نَحن کذلک…(۲۵)

از خدا پروا نمایید و زینت ما (مایه سرافرازى) باشید نه مایه ملامت (سرافکندگى)، همه دوستى‏ها را به سوى ما جذب کنید و هر زشتى را از ما دور نمایید؛ زیرا هر خوبى که در حق ما گفته آید ما شایستگى آن را داریم و هر بدى که درباره ما بر زبان برآید ما چنان نیستیم…(چرا که) خداوند ما را پاک شمرده و هیچ کس غیر از ما نمى‏ تواند ادّعاى چنین مقامى را نماید مگر این که دروغ پرداز باشد.»

۹ – از ریاست‏ طلبى پرهیز کنید

از صفاتى که سخت گمراه کننده و خطرناک است مقام خواهى‏ ها و ریاست‏ طلبى‏ها است، بر کسى پوشیده نیست که ریاست ‏طلبى‏ها چه ضربات شکننده‏ اى بر پیکر اسلام وارد نموده و همین ریاست‏ طلبى بود که خلافت را از مسیر اصلى خویش خارج نموده و پیش آمد آنچه که پیش آمد، و این فریاد فاطمه (سلام اللّه علیها) است از دست ریاست‏طلبى گروهى که خلافت را غصب نمودند، آنجا که فرمود:

«امّا (افسوس) کسى را مقدم داشتند که خداوند او را کنار زده بود و کسى را کنار زدند که خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا که ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آن‏ها هوا پرستى و شهوت (و ریاست‏ طلبى) را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل کردند هلاک و نابودى بر آنان باد، آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:

«پروردگار تو آنچه را که مى ‏خواهد خلق مى‏ کند و هرچه را بخواهد اختیار مى‏ کند و براى آنان اختیارى نیست…(۲۶)».

افسوس (که سران سقیفه) آرزوها(و ریاست ‏طلبى‏هاى) خود را در دنیا تحقق بخشیدند و از آینده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند…(۲۷)»

و امروز در جامعه خود نیز شاهد ریاست‏ طلبى‏ها و مقام خواهى‏ ها هستیم. خدا مى‏ داند که چه بودجه‏ هاى کلانى در راه رسیدن به ریاست خرج شده و مى‏شود. و از چه وسیله ‏هایى که براى رسیدن به مقام استفاده شده است و مى‏ شود. عده‏ اى براى رسیدن به مقام از آزادى‏ هاى خلاف قانون و نامشروع نیز پشتیبانى کردند، و عده ‏اى نیز براى رسیدن به ریاست از تخریب دیگران بهره ‏جسته و یا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر ریاست‏ طلبى‏هاى خویش قرار دادند و…

شرح این هجران و این خون جگر          این زمان بگذار تا وقت دگر

امام حسن عسکرى(علیه السلام) با توجّه به این خطرها است که دردمندانه مى ‏فرماید:

«اِیّاکَ وَ اَلاذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَه فَاِنَّهُما یَدعُوانِ اِلَى الهَلکَه؛ از افشاى اسرار(ما اهلبیت (علیهم السلام) و ریاست خواهى دورى کن که این دو مایه هلاک و نابودى است.»(۲۸)

۱۰ – استوارى بر دین و ولایت در دوران غیبت‏

آخرین انتظارى که در این سطور بدان اشاره مى‏ شود، انتظار حضرت عسکرى(علیه السلام) از شیعیان خویش است در دوران غیبت کبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشریف)، چرا که یکى از دوران هاى بسیار سخت و طاقت فرسا که صبر و استوارى فراوانى مى‏ طلبد همین دوره است، انتظار آن حضرت این است که مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمّل کنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دین الهى و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) دعا نمایند، چرا که

«وَ اللّهِ لَیَغیبَنَّ غَیبَهً لایَنجُوا فیها مِن الهَلَکَهِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجیل فَرَجِه؛ به خدا سوگند(حضرت مهدى) غیبت طولانى خواهد داشت که نجات پیدا نکند در آن دوران مگر کسانى که خداوند عزیز و جلیل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفیق دهد که براى فرج آن حضرت دعا نماید(۲۹)»

سخن را با اشعارى به یاد آن سفر کرده به پایان مى‏ بریم:

 پى‏ نوشت‏ها:

۱٫ مسعودى و على بن عیسى اربلى تولد حضرت را در سال ۲۳۱ ق دانسته‏اند.

۲٫ اصول کافى، ج ۱، ص ۵۰۳٫

۳٫ شیخ عباس قمى، الانوار البهیه، ص ۱۵۱٫

۴٫ محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۲۳۱٫

۵٫ بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۳۴۸ و مصباح المتهجد، ص ۷۸۷، روضه الواعظین، ج ۱، ص ۱۹۵٫

۶٫ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۳۱٫

۷٫ سوره نحل، آیه ۴۴؛سوره آل عمران، آیه ۱۹۱ و سوره نحل، آیه ۶۹٫

۸٫ آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات کتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحدیث القاهره) مى‏باشد.

۹٫ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۱۵ و الحکم الزاهره، ج ۱، ص ۱۹٫

۱۰٫ على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص ۵۱۳ و ۵۱۴٫

۱۱٫ سوره طه، آیه ۱۲۶٫

۱۲٫ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۲۲، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۵۳ ؛ اصول کافى، ج ۲ ص ۵۵ و تحف العقول، ص ۵۱۸، حدیث ۱۳٫

۱۳٫ تحف العقول، ص ۵۱۸، حدیث ۱۴٫

۱۴٫ همان، ص ۴۸۷٫

۱۵٫ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۹۸٫

۱۶٫ همان.

۱۷٫ همان، ج ۸، ص ۳۸۹، حدیث ۲ و تحف العقول، ص ۵۱۸، حدیث ۱۲ و میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۹۱٫

۱۸٫ تحف العقول، ص ۵۱۹، حدیث ۲۰ و درچاپ انتشارات آل على(علیه السلام) ص ۸۹۲، روایت ۲۰٫

۱۹٫ همان، ص ۵۱۹ ح ۱۸، و انوار البهیّه، شیخ عباس قمى، ص ۳۱۸٫

۲۰٫ تحف العقول (همان) ص ۵۱۸، ح ۱۴ و در چاب انتشارات آل على(علیه السلام)، ص ۸۹۲ روایت ۱۴٫

۲۱٫ میران الحکمه، ج ۵، ص ۱۹۵۷٫

۲۲٫ تحف العقول، ص ۵۲۰٫

۲۳٫ بحارلانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۱، میزان الحکمه، ج ۹، ص ۱۳۵٫

۲۴٫ تحف العقول، ص ۵۲۰ و در چاپ انتشارات آل على (علیه السلام)، ص ۸۹۴، روایت ۳۵٫

۲۵٫ همان، ص ۵۱۸ و در چاپ آل على(علیه السلام)، ص ۸۹۰، روایت ۱۲٫

۲۶٫ سوره قصص، آیه ۶۸٫

۲۷٫ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بیروت، داراحیاء التراث)، ج ۳۶، ص ۳۵۳ و ر – ک احقاق الحق ج‏۲۱، ص ۲۶٫

۲۸٫ تحف العقول (انتشارات آل على (علیه السلام)) ص ۸۸۸، روایت ۴٫

۲۹٫ شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۴٫

منبع:سید جواد حسینى