برخى احوال گنهکاران در قیامت

 قرآن در سوره معارج آیات ۱ و ۸ تا ۱۷ مقدارى از احوال قیامت را بیان مى کند. «یوم تکون السماء کالمهل آنگاه که آسمان مانند فلز گداخته شده است»، «و تکون الجبال کالعهن، و این کوههاى به این عظمت مثل پشم زده شده است» و از نظر حالات انسانها «و لا یسئل حمیم حمیما، و هیچ دوست صمیمى از دوست صمیمى حال نپرسد»، روز وانفساست؛ هر کسى آنچنان به خود مشغول است که خویشاوندى سراغ خویشاوند خود را هرگز نمى گیرد، اصلا کسى یاد این نمى افتد (که) پدرى، مادرى، برادرى، خواهرى، فرزندى، همسرى دارد، البته آنهایى که اهل عذاب هستند. «یبصرونهم در حالى که به آنها ارائه داده مى شوند»، نه اینکه فراموش کرده اند. پدر پسر را مى بیند، پسر پدر را و برادر برادر را، مع ذلک دیدى ندیدی.

«یود المجرم لو یقتدى من عذاب یومئذ ببنیه»، گنهکار در آن وقت نه تنها به فکر آنها نیست، بلکه فکر مى کند که اگر بشود آنها را به جاى خودش گرو و فدا بدهد خودش را آزاد کند، همان عزیزترین افراد را براى آزادى خود در گرو خودش مى گذارد. مجرم در آن وقت دوست مى دارد که اگر مى شد – که چنین چیزى نمى شود، یعنى امکان ندارد که کسى بتواند کس دیگر را به جاى خودش گرو بگذارد، ولى آرزو مى کند اى کاش مى شد – فرزندان خودش را به جاى خود گرو مى گذاشت «و صاحبته» و همسرش را «و اخیه» و برادرش را «و فصیلته التى تؤویه» و خویشاوندانى که او را حمایت مى کرده اند و به او جا مى داده اند و خیلى مورد علاقه او هستند؛ بلکه حاضر است تمام مردم روى زمین را گرو خود بگذارد و خودش را نجات بدهد؛ براى اینکه – عرض کردیم – مسئله احساس رنج در دنیا با احساس رنج در آخرت از زمین تا آسمان متفاوت است. رنجهایى که در دنیا احساس مى کرد، با اینکه توأم با بدن بود (و نفس به دلیل اشتغال به تدبیر بدن کمتر احساس مى کرد، به موجب آن رنجها) در حالى بود که مى گفت من حاضرم بمیرم و اینها را نبینم؛ آنجا که کانه این سوزن تخدیرى و آمپول تخدیرى هم وجود ندارد و آن رنجها را احساس مى کند، دیگر قابل تصور نیست.

«کلا انها لظی» حرفش را نزن؛ آن آتش، لظى است، یک شعله افروخته شده اى است. «نزاعه للشوی» اطراف بدن را – دست و پا و سر و غیره – باقى نمى گذارد؛ هر چه پیش رویش قرار گیرد از میان برمى دارد. اگر چنین نباشد که آن دنیا دنیایى است که قابل جدا شدن و مردن نیست، یک ثانیه هم کسى (از این افراد) زنده نیست. «تدعوا من ادبر و تولی» آتشى است زنده، تعقیب کننده، خودش به دنبال مردمى (مى رود) که پشت به حق کرده اند و دشمن حق بوده اند و با حق عناد ورزیده اند، همانهایى که «سأل سائل بعذاب واقع» (سوال کننده اى از کفار عذابى حتمى را درخواست کرد) شده اند، آنچنان در جانب خلاف قرار گرفته اند که در دنیا تحمل حق برایشان مشکل بود. این آتش آنها را به سوى خود مى خواند و تعقیب مى کند. (تدعوا من ادبر و تولی).

منبع:آشنایى با قرآن ۹، صفحه ۸۹-۸۸