برخوردهاي تربيتي امام رضا (ع)

از بين همه مسائل، حيات حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) و ابعاد گوناگون زندگي آن حضرت، بعد «اخلاقي» را براي بحث در اين مقال انتخاب كرده ايم . به عبارت ديگر، اخلاق عملي امام در ارتباط با مردم، و برخوردهاي سازنده.

در اين بررسي، توجه عمده روي رفتارهاي اخلاقي آن حضرت با اشخاص است، نه سخنان و تعاليم اخلاقي آن حضرت كه در روايات منقول از وي مطرح مي باشد.

از خلق و خوي، و سيره اخلاقي آن حضرت، نمي توان يك تابلوي كامل و تمام عيار ارائه داد و از بوستان فضايل اخلاقي و شيوه هاي تربيتي امام رضا(عليه السلام) طرحي جامع الاطراف تصوير و ترسيم كرد؛ زيرا يك سري از برخوردها و نكات ريز نقل نشده است.

در بسياري از آنچه هم كه بيان شده، همراه با دقت لازم در نقل نبوده است… اما از مجموعه آنچه نقل شده و در دست مي باشد، مي توان گوشه اي از اين تابلو را نشان داد و گلي از اين بوستان معطر را به عنوان نمونه ارائه نمود و هديه آورد؛ زيرا نمونه ها هم مي تواند آن خط كلي را نشان دهد و شاهدي بر «طرح جامع و كامل» باشد.

نمي توان منكر شد كه «زبان عمل» و شيوه برخورد، تأثيري افزون تر از سخن و كلام دارد و اگر عمل انسان، آيينه فكرش و زبان كلامش باشد، دگرگون كننده تر و دلنشين تر و تأثيرگذارتر است.

از اين رو، به شيوه رفتار و «سيره اخلاقي و معاشرتي» حضرت رضا (عليه السلام) توجه مي كنيم تا در آيينه اخلاق تجسم يافته در رفتارش، سيماي حق و «راه رشد» را بيابيم. اين تعليم خود ائمه است كه: «كونوا دعاه الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاه الناس بالسنتكم[1]

و سخن علي (عليه السلام) كه: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم…»[2]

اصولاً برخوردهاي هدفدار، از خصائص يك انسان هدفدار و اصولي است و در همه مسائل فكري، برنامه ريزي، تبليغ، آموزش و تربيت، تشكيلات و ارتباطات، پيوندها، تولي و تبريها، دوستي ها و دشمني ها، موافقتها و مخالفتها، مكاتبه ها و خطابها، نشست و برخاست و معاشرت و حتي نگاه و احترام گذاشتن و… او تأثير مي گذارد و همه حركات، در رابطه با آن هدف تنظيم مي شود و معني و جهت پيدا مي كند.

گاهي در لحن كلام و طرز رفتار امام رضا(عليه السلام) نوعي قاطعيت و شدت عمل و برخورد صريح ديده مي شود، گاهي هم ملايمت و نرمش انعطاف و تسامح. اين بستگي به موارد مختلف دارد.

در مورد مسائلي كه جنبه اصولي دارد و با مبناها و خط فكري و عقيده در تضاد باشد، (مثل مسائل توحيد، امامت و…) در اين گونه موارد، امام رضا(عليه السلام) سازش ناپذير، حساس، دقيق، بي گذشت و بدون اغماض است.[3]

ولي در غير اين موارد اصولي و مبنايي، آن جا كه به معاشرتهاي انساني و حقوق شخصي و زمينه هاي صرفاً برخوردي مربوط مي شود، اهل عفو و گذشت و اغماض و تسامح و برخورد بزرگوارانه است. اين است راز و ملاك تفاوت در برخوردهاي گوناگون آن حضرت.

رعايت حقوق بشر در رفتار امام رضا عليه السلام در حد اعلايي بود. ذكر نمونه هايي از اينگونه برخوردها مفيد است:

راوي: ياسر، خادم حضرت:

«امام رضا(عليه السلام) هرگاه تنها مي شد (فارغ از كارهاي رسمي و تشريفات) تمام دور و بري هاي خود را از كوچك و بزرگ پيرامون خود جمع مي كرد، با آنان حرف مي زد، با آنان انس مي گرفت، آنان هم با وي مأنوس مي شدند. و هرگاه بر سفره مي نشست، همه كوچك و بزرگها را صدا مي كرد، حتي كارپرداز و حجام را، و همه را بر سر سفره خويش مي نشانيد…»[4]

راوي: عمير بن بريد:

«نزد امام رضا (عليه السلام) بودم. سخن از عموي آن حضرت (محمد بن جعفر) به ميان آمد و حضرت او را ياد كرد. (يا: از او ياد شد). فرمود: بر خودم عهد كرده ام كه من و او را سقف خانه اي سايه نيفكند؛ (يعني هرگز او را ديدار نكنم). پيش خود گفتم: او (امام رضا (عليه السلام) ) ما را به نيكي و صله رحم فرمان مي دهد، ولي خودش درباره عموي خود چنين مي گويد! حضرت نگاهي به من كرد و فرمود: اين، از نيكي و صله است. هر وقت كه او نزد من آيد و من به خانه اش بروم و درباره من سخناني بگويد، مردم او را (به خاطر اين ديدار و رابطه با من) تصديق مي كنند و حرفهايش را مي پذيرند، ولي اگر پيش من نيايد و من به خانه او نروم، مردم حرفهايش را نخواهند پذيرفت.»[5]

راوي: محمد بن زيد رازي:

« در خدمت امام رضا(عليه السلام) بودم، در ايامي كه مأمون او را به وليعهدي معرفي كرده بود. مردي از خوارج، در حالي كه در دستش خنجري زهرآگين بود وارد شد و به دوستانش گفت: به خدا سوگند، پيش اين شخص كه مدعي است فرزند پيامبر است مي روم، او اين گونه وارد بر اين طاغوت (يعني مأمون) شده است! از او دليل كارش را خواهيم پرسيد. اگر دليلي داشت كه هيچ، وگرنه مردم را از دست او (امام رضا(عليه السلام) راحت خواهم كرد.

پيش امام آمد و اجازه طلبيد، امام اذن داد و فرمود: به سئوالت به اين شرط جواب مي دهم كه اگر پاسخم را پسنديدي و قانع شدي، آنچه را كه در آستين داري (= خنجر) بشكني و دور اندازي! آن مرد كه از خوارج بود، حيرت زده ماند، خنجر را بيرون آورد و شكست.

آن گاه پرسيد: چرا به حكومت اين طاغوت داخل شده اي، در حالي كه اينان در نظر تو كافرند و تو پسر پيامبري، چه چيز تو را به اين كار واداشته است؟ امام رضا(عليه السلام) فرمود: آيا به نظر تو اينان كافرترند، يا عزيز مصر و اهل كشور او؟ مگر نه اين كه اينان، خود را موحد مي شمارند، ولي حكام مصر، نه يكتاپرست بودند و نه خداشناس؟! يوسف، پسر يعقوب (عليه السلام)، پيامبر و پسر پيامبر بود كه به عزيز مصر گفت: مرا مسئول خزائن مملكتت قرار بده… و با فرعونها نشست و برخاست مي كرد. در حالي كه من يكي از اولاد پيامبر (نه پيامبر) و مأمون هم مرا بر اين كار، اجبار و اكراه كرده است. چرا بر من خشم مي گيري و اين را زشت مي شماري؟ آن مرد گفت: بر تو اشكالي نيست. گواهي مي دهيم كه تو فرزند پيامبري وتو صادق هستي.»[6]

راوي: ابراهيم بن عباس

«هرگز نديدم كه حضرت رضا(عليه السلام) به احدي با كلامش جفا كند.

هرگز كلام كسي را قطع نمي كرد تا از سخن، فارغ شود.

هرگز- اگر قدرت داشت- از برآوردن حاجت كسي روي برنمي گرداند.

هرگز پايش را پيش همنشين دراز نمي كرد.

هرگز پيش همنشينان تكيه نمي داد.

هرگز غلامان و خدمتكاران را فحش و ناسزا نمي گفت.

هرگز تف نمي كرد، قهقهه سر نمي داد، خنده اش تبسم بود.

در خلوت و تنهايي، سفره اش را مي گسترد همه غلامان، حتي دربان و كارپرداز خانه را هم بر سفره مي نشانيد.

شبها كم مي خوابيد و بسيار بيدار بود. بيشتر وقتها شب را تا صبح بيدار مي ماند. روزه زياد مي گرفت. هميشه در هر ماه، سه روز را- اول، وسط و آخر، روزه مي گرفت و مي فرمود: اين، روزه همه دهر است. حضرت بسيار كار خير و صدقه پنهاني داشت، و بيشتر در شبهاي تاريك…»[7]

چند حديث تربيتي:

عن الرضا (عليه السلام): «من لقي فقيرا مسلما فسلم عليه خلاف سلامه علي الاغنياء لقي الله عزوجل يوم القيامه و هو عليه غضبان[8] هركس به يك مسلمان فقير، طوري سلام دهد كه متفاوت باشد با سلامش بر ثروتمندان، خداوند را در روز قيامت به گونه اي ملاقات مي كند كه خدا بر او خشمناك است.

«لا تبذل لإخوانك من نفسك ما ضرره عليك أكثر من نفعه لهم[9] از خود، به اندازه اي براي برادرانت بذل مكن كه زيانش بر تو، بيش از سودش براي آنان باشد. (مايه گذاشتن از آبرو و امكانات)

اقتباس از نشريه مشكوه، شماره72-73

ويژه نامه امام رضا (عليه السلام) / جواد محدثي

پي نوشتها:

[1] . حديث از امام صادق (عليه السلام) است. الحياه، ج1، ص290.

[2] . كافي، ج2، ص78.

[3] . به عنوان نمونه مراجعه شود به: بحارالانوار، ج49، ص14، روايات5و6و7 در مورد امامت. همچنين ص163، حديث3، سخن آن حضرت با فضل بن سهل و برخوردهاي ديگر آن حضرت با اين وزير مأمون و نيز صراحتهاي آن حضرت در مباحثه ها و مناظرات كلامي و تبيين مسائل حقه اعتقادي از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام).

[4] . بحارالانوار، ج49، ص164 (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج2، ص159).

[5] . بحارالانوار، ج49، ص30، حديث3 و صفحه220، حديث6 (به نقل از: عيون اخبار الرض(عليه السلام)، ج2، ص204)

[6] . بحارالانوار، ج49، ص55 (به نقل از: الخرائج و الجرائح، ص245).

[7] . بحارالانوار، ج49، ص90 ، حديث4، (به نقل از: عيون اخبار الرضا، ج2، ص184)

[8] . مسند الامام الرضا (عليه السلام)، ج1، ص299 (به نقل از عيون اخبار الرضا، ج2، ص52)

[9] . مسند الامام الرضا (عليه السلام)، ج2، ص314 (به نقل از: من لايحضره الفقيه، ج3، ص103)