بدبینى به نفس یکی از راه های تشخیص بیماری نفس

 اشاره:

تشخیص و درمان بیماریهای نفسانی و معنوی راه های متعددی دارد. تا امراض نفسانی تشخیص داده نشود و خود انسان به آن پی نبرد هرگز برای درمان آن کاری انجام نمی دهد برای اینکه چنین شخصی اصلا خود را بیمار نمی داند بلکه حتی از این گونه بیماریها مانند تکبر، دروغ گفتن، شهوت رانی، دزدی، خوردن مال مردم و امثال اینها لذت می برد. بنابراین اول باید انسان بیماری خود را تشخیص دهد و بپذیرد که بیمار و انگهی به درمان آن بپردازد. در این مقاله بدبینی به نفس یکی از راهای تشخیص بیماری نفسانی تلقی شده است.

انسان اگر به باطن خویش درست بنگرد و صفات نفسانى خودش را منصفانه مورد بررسى قرار دهد غالبا مى تواند به عیوب و بیماریهاى نفسانى خویش پى ببرد، چون انسان از هر شخص دیگرى نسبت به خودش آگاه تر است. خدا در قرآن مى فرماید:

بلکه انسان بر (نیک و بد) نفس خویش آگاهست. هرچند که (پرده هاى) عذر را بر چشم بصیرت خویش بیفکند[۱].

لیکن مشکل عمده ما این است که به هنگام داورى نمى توانیم بى طرف بمانیم بلکه غالبا نسبت به نفس خودمان خوشبین هستیم. خودمان و صفات و افعال و گفتارمان را خوب و بدون عیب مى دانیم، نفس اماره امور حیوانى را آن چنان براى ما زینت داده که حتى کارهاى بد را خوب مى بینیم. قرآن کریم مى فرماید:

آیا آن کس که کردار زشتش زینت داده شد و آن را نیکو دید (ندیدى؟) پس خدا هرکه را خواست گمراه مى سازد و هرکه را خواست هدایت مى نماید[۲].

به همین جهت نمى توانیم عیوب خودمان را بیابیم تا در صدد اصلاح برآئیم.

چاره مشکل در این است که همواره به نفس خودمان بدبین و بدگمان باشیم و احتمال بدهیم بلکه یقین داشته باشیم که بدیها و بیماریهاى فراوانى داریم و در چنین حالى نفسمان را مورد بررسى قرار دهیم.

امیر المؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: مؤمن همواره به نفسش بدگمان است.

همیشه از او عیبجویى مى کند و کارهاى بهترى را از او مطالبه مى نماید[۳].

امیر المؤمنین (علیه‌السلام) در توصیف متقین فرمود: نفس آنها نزد خودشان مورد تهمت و بدگمانى قرار دارد و از اعمالشان مى ترسند. هنگامى که یکى از آنها مورد مدح کسى قرار مى گیرد از تعریف مى ترسد و مى گوید من به نفس خودم آگاه ترم و خدا هم از من آگاه تر است [۴].

یکى از موانع بزرگى که به انسان اجازه نمى دهد تا عیوب و بیماریهاى نفسانى خودش را بیابد و اصلاح کند صفت خوشبینى و حسن ظن به نفس است، پس اگر این مانع را برطرف سازیم و منصفانه و با احتمال عیب، نفسمان را مورد بررسى قرار دهیم، مى توانیم بیماریهایش را بشناسیم و اصلاح کنیم.

در اینجا به چند راه دیگر نیز اشارهمی کنیم:

مراجعه به طبیب روحانى

 انسان براى شناخت عیوبش مى تواند به یک عالم اخلاق که نفس خودش را تهذیب کرده و به اخلاق حمیده متخلق شده است، مراجعه نماید. اوصاف و احوال درونى خودش را کاملا براى او تشریح کند و از وى تقاضا کند که عیوب نفسانى و صفات زشتش را تذکر دهد. یک طبیب روحانى که هم روانشناس و اخلاق شناس اسلامى باشد و هم خود اهل عمل و تجسم یافته مکارم اخلاق باشد، در طریق تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه، بسیار ارزشمند و مؤثر است و اگر انسان چنین فردى را یافت باید خداى را بدین نعمت بزرگ سپاس گوید. متأسفانه چنین افرادى کمیاب هستند. نکته قابل توجه اینکه تشخیص بیماریهاى نفس بسیار دشوار است. بنابراین، بر بیمار فرض است که افعال و صفات درونى خودش را بدون کتمان براى طبیب، خوب تشریح نماید تا بتواند بیماریش را تشخیص دهد. اگر بیمار در این مورد همکارى نکرد و از اظهار واقعیات خوددارى نمود به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

مراجعه به دوست دانا و خیراندیش

 دوست خوب و دانا و خیراندیش یکى از نعمتهاى بزرگ الهى است که در طریق تهذیب نفس و شناخت صفات زشت، مى تواند به انسان کمک کند. اما مشروط به اینکه دانا باشد و صفات خوب و بد را بشناسد. به علاوه خیراندیش و مورد اعتماد باشد. زیرا اگر صفات خوب و بد را تشخیص ندهد نمى تواند در این باره به انسان کمک کند، بلکه برعکس ممکن است خوب را بد و بد را خوب جلوه دهد، و اگر مورد اعتماد و خیراندیش نباشد ممکن است، به خیال حفظ دوستى و عدم رنجش، عیب دوست را کتمان کند، بلکه ممکن است براى خوشامد او بدیهایش را خوب جلوه دهد و تعریف و تمجید کند.

اگر انسان چنین دوستى را پیدا کرد، از او تقاضا مى کند که هر عیب و نقصى را در او دید تذکر دهد، از تذکراتش قدردانى مى کند، براى اصلاح نفس خویش از آنها استفاده مى نماید و با قدردانى و استفاده از آن تذکرات، عملا به او مى فهماند که از بازگو کردن عیبهایش نه تنها ناراحت نمى شود بلکه خوشنود هم مى گردد.

بر چنین دوستى که مورد نظرخواهى قرار گرفته لازم است که مراتب اخلاص و صداقت خودش را عملا به اثبات رساند. منصفانه و بدون حب و بغض، صفات دوست را مورد بررسى و دقت قرار دهد و آنچه را که به نظرش رسید دوستانه و با زبان خیرخواهى در اختیار او بگذارد و حتى المقدور در خفا و پنهانى باشد، و از اظهار عیب او در حضور دیگران جدا اجتناب کند. هدفش اظهار واقع باشد و از مبالغه گویى خوددارى نماید، که مؤمن نسبت به برادر مؤمن خود به منزله آیینه است و زیبائیها و زشتیهاى او را بدون کم و زیاد نشان مى دهد.

البته چنین دوستانى که مشفقانه و به قصد اصلاح، عیوب انسان را تذکر دهند کمیابند. ولى اگر کسى به چنین فردى دست یافت به سعادت بزرگى نائل شده است، باید قدرش را بداند و از تذکراتش خوشنود گردد، اظهار تشکر نماید و توجه داشته باشد که دوستى که به قصد اصلاح، عیب انسان را تذکر مى دهد از بهترین و سودمندترین دوستان مى باشد. مبادا از تذکرات و خیرخواهى هاى او رنجش بیابى و در صدد دفاع یا انتقام برآیى. اگر کسى به شما تذکر داد که چند عدد عقرب گزنده در لباس شما هست، آیا از تذکر او رنجیده مى شوى و در صدد انتقام برمى آیى یا خشنود مى شوى و قدردانى مى کنى؟ صفات زشت هم مانند عقرب بلکه بدتر از آن هستند، به جان انسان نیش مى زنند و همواره در باطن جایگزین مى گردند. کسى که در دفع آنها به ما کمک کند بزرگترین خدمات را انجام داده است.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: بهترین برادرانم کسى است که عیبم را به من اهدا کند[۵].

از عیب دیگران پند گرفتن

انسان غالبا از عیوب خودش غافل است، اما عیوب دیگران را مى بیند و زشتى آنها را خوب درک مى کند و به مثل معروف: کاه را در چشم دیگران مى بیند و کوه جلوه مى دهد، اما کوه را در چشم خودش نمى بیند.

بنابراین، یکى از راههاى شناخت عیوب نفسانى، مواجه شدن با عیب دیگران است. وقتى انسان عیبى را در دیگرى دید بدون اینکه روى آن تکیه کند و در صدد انتقاد برآید، در صدد عیبجویى خودش برآید و به همین منظور نفس خودش را مورد بررسى قرار دهد. به خودش مراجعه کند تا اگر همین عیب را در او یافت در صدد اصلاح برآید. در این صورت مى تواند از دیدن عیب دیگران پند بگیرد و در تهذیب نفس خویش بکوشد.

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: خوشبخت کسى است که از دیگران پند بگیرد[۶].

از انتقاد پند گرفتن

دوستان غالبا از ذکر عیوب انسان امتناع مى ورزند ولى دشمنان برعکس، غالبا انتقاد مى کنند. البته در انتقادشان مخلص نیستند، بلکه امورى از قبیل حسد و کینه توزى و انتقامجویى، آنان را به انتقاد وادار مى کند. لیکن به هرحال، انسان از انتقادات آنها مى تواند به نفع خودش استفاده کند.

انسان در برابر انتقادات دشمنان به یکى از دو نحو مى تواند برخورد کند: یکى اینکه حالت دفاع بخود بگیرد و به بهانه اینکه از دشمنان صادر شده و قصد خیر ندارند، بهر وسیله ممکن از خودش دفاع کند و صداى آنها را خاموش گرداند. چنین شخصى نه تنها عیبش را اصلاح نکرده بلکه غالبا به خطاها و اشتباهات دیگرى نیز آلوده خواهد شد. وجه دوم اینکه به انتقادات دشمنان خوب گوش مى دهد، آنگاه به قصد حقیقت جوئى به نفس خودش مراجعه مى کند و منصفانه او را مورد بررسى قرار مى دهد. اگر دید انتقاد دشمن صحیح و نفس خودش معیوب است فورا در صدد اصلاح خویش برمى آید، حتى اگر صلاح باشد مى تواند از چنین دشمنى که عیبش را بازگو کرده و وسیله تهذیب نفس او شده تشکر نماید. چنین دشمنى یقینا از دوستان محافظه کار که با کتمان عیوب و تعریفات و تملقات خود، انسان را در جهالت و نادانى نگه مى دارند، بهتر و نافع تر خواهد بود. اما اگر بعد از مراجعه و بررسى دید که عیب مذکور در او وجود ندارد، خداى را سپاس گوید و مراقب نفس خویش باشد مبادا بعدا به چنین صفت زشتى آلوده گردد. در این صورت از انتقادات دشمنان، بهره مى گیرد. البته این برخورد، مانع از آن نخواهد شد که انسان از راههاى عقلایى و مشروع، توطئه ها و نقشه هاى دشمنان خیانت پیشه را خنثى سازد.

علائم بیمارى قلب

یکى از بهترین راههاى شناخت بیمارى، وجود علائم آن مى باشد. بیمارى اعضاء و جوارح بدن به یکى از دو راه شناخته مى شود، یا به وسیله احساس درد و یا به وسیله ناتوانى عضو مخصوص، از انجام کارى که در نظام بدن بر عهده اش نهاده شده است. هریک از اعضاء و جوارح در اداره بدن، وظیفه مخصوصى دارد که در حال سلامت وظیفه اش را بخوبى انجام مى دهد. پس اگر عضوى در انجام وظیفه ناتوان شد معلوم مى شود مریض است. مثلا چشم در حال سلامت و در شرایط مخصوص اشیاء را مشاهده مى کند، پس اگر باوجود شرایط یا اصلا نمى بیند یا خوب نمى بیند معلوم مى شود مریض است، و هم چنین سایر اعضاء و جوارح، مانند گوش، زبان، دست، پا، قلب، کلیه، کبد، هریک از اینها وظیفه مخصوصى دارد که در حال سلامت آن را انجام مى دهد، اگر انجام نداد معلوم مى شود بیمار است.

قلب و نفس انسان نیز همین طور است، کارهایى را بر عهده دارد که برطبق آفرینش ویژه باید آنها را انجام دهد. از عالم ملکوت آمده، با علم و رحمت و قدرت و احسان و دادگرى و محبت و معرفت و نورانیت و دیگر فضائل و مکارم اخلاق سنخیّت و ارتباط دارد. فطرتا علت جو و خداخواه است. ایمان و توجه به خدا و علاقه و انس به او، عبادت و پرستش خدا و دعا و راز و نیاز به درگاهش از علائم سلامت نفس و قلب مى باشد، هم چنین علاقه به علم و دانش، احسان و خدمت به خلق خدا براى خدا، ایثار و فداکارى و عدالتخواهى و دیگر مکارم اخلاق از علائم سلامت نفس بشمار مى روند. اگر انسان این قبیل صفات را در خودش یافت، معلوم مى شود از سلامت نفس برخوردار است، اما اگر احساس کرد که به خدا توجه ندارد، از عبادت و دعا و مناجات لذت نمى برد و گریزان است، خدا را دوست نمى دارد، شیفته جاه و مقام و ثروت و املاک و زن و فرزندان است، شهوترانى و لذتهاى حیوانى را بر جلب رضاى خدا ترجیح مى دهد، در زندگى جز تأمین منافع شخصى هدفى ندارد، از ایثار و فداکارى و احسان و خدمت به خلق خدا لذت نمى برد، از رنج و ناراحتى انسانها احساس ناراحتى نمى کند، چنین شخصى باید بداند که نفسش واقعا بیمار است. پس اگر به سعادت خودش علاقه دارد باید هرچه زودتر در صدد اصلاح و معالجه برآید.[۷]

پی نوشت:

[۱] . بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ، وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِیرَهُ. قیامت/ ۱۴ و ۱۵.

[۲] . أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ. فاطر/ ۸.

[۳] . قال على (علیه‌السلام): ان المؤمن لا یصبح و لا یمسى الّا و نفسه ظنون عنده فلا یزال زاریا علیها و مستزیدا لها. نهج البلاغه/ خطبه ۱۷۶.

[۴] . قال على( ع): فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون و اذا زکّى احد منهم خاف مما یقال له فیقول: انا اعلم بنفسى من غیرى و ربى اعلم منى بنفسى. نهج البلاغه/ خطبه ۱۹۳.

[۵] . قال الصادق (علیه‌السلام): احب اخوانى الىّ من اهدى الىّ عیوبى. تحف العقول/ ص ۳۸۵.

[۶] . قال رسول اللّه (صلی‌الله علیه و آله): السعید من وعظ بغیره. بحار الانوار/ ج ۷۱ ص ۳۲۴.

[۷]. امینى، ابراهیم، خودسازى(یا تزکیه و تهذیب نفس)، ص۷۱.۷۷، شفق . ایران . قم، چاپ: ۸، ۱۳۷۵ش.