با امام باقر (ع) در سایه قرآن

با امام باقر عليه السلام در سايه قرآن

بدون شك سخنان معصومان و ائمه اطهار (عليهم السلام) هماره روشنگر معناي آيات نوراني قرآن كريم بوده است. در اين سلسله مقالات برآنيم با مشعل فروزان بيانات حضرت امام باقرالعلوم (عليه السلام) آسمان معرفت را بشكافيم و چندگام به حقيقت نزديك شويم.

زنگار دلها

قرآن درباره مجرمان و گناهكاران جسور كه به بهانه هاي واهي از اجابت دعوت الهي سرباز مي زنند، مي فرمايد:

«كلاّ بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهم ما كانُوا يكسبون»[1]

چنين نيست كه آنها گمان مي كنند، بلكه كارهايشان همچون زنگاري بر دلهايشان نشسته است. (و از درك حقيقت محروم گشته اند.)

امام باقر (عليه السلام) درباره اين آيه مي فرمايد:

هيچ بنده مؤمني نيست مگر آنكه در قلبش يك نقطه سفيد (و نوراني) وجود دارد، پس آنگاه كه از وي گناهي سرزند، در ميان آن نقطه سفيد، نقطه سياهي ايجاد مي گردد. پس اگر توبه كند، آن سياهي رخت بر مي بندد؛ و اگر در گناهان غوطه ور گردد، بر سياهي افزوده مي شود تا آنكه تمام سفيدي را مي پوشاند. وقتي سفيدي پوشانده شد، دارنده چنين دلي ديگر هرگز روي سعادت را نخواهد ديد و اين است معناي سخن خداوند كه مي فرمايد: «كلاّ بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون»[2]

فروش دين به دنيا

در موارد متعددي از قرآن به آياتي برمي خوريم كه يهود را به پيروي از قرآن فرا مي خواند، در يكي از اين آيات مي خوانيم: «به آنچه نازل كرده ام (قرآن) ايمان آوريد كه تأييد و تصديق كننده كتابي است كه شما با آن سروكار داريد (توارت) و نخستين كافر به آن نباشيد و آيات مرا به بهاي ناچيزي نفروشيد و تنها در برابر من تقوا پيشه سازيد.»[3]

امام باقر (عليه السلام) در مورد شأن نزول آيه فوق مي فرمايد:

براي حُيّي بن اخطب و كعب بن اشرف و گروهي ديگر از عالمان يهود، هر ساله مجلس ميهماني بسيار مجللي از طرف يهوديان ترتيب داده مي شد. اين افراد راضي نبودند، با تصديق و تأييد قرآن، آن منافع را از دست بدهند. به همين جهت تورات را تحريف كرده، آياتي از آن را، كه در زمينه اوصاف پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بود، به بهاي ناچيز (مجالس و يا پولهايي كه به جيب آنها سرازير مي شد) فروختند.[4]

درس عبرت از انسانهاي مسخ شده

همان طور كه مي دانيم روحيه سركشي و نافرماني از دستورهاي الهي و علاقه شديد به مال دنيا از ويژگيهاي يهود بود و آياتي از قرآن بدانها اشاره كرده است، ماهيگيري در شنبه يكي از مظاهر اين علاقه است:

خداوند به يهود فرمان داده بود روز «شنبه» را تعطيل كنند؛ اما گروهي از آنها كه كنار دريا مي زيستند و مشمول حكم الهي بودند، دلشان نمي آمد آن روز از ماهيهاي فراوان و چشمگير بگذرند. اتفاقاً روزهاي شنبه ماهيهاي بيشتري مي آمد. آنها با ترفند و حيله گري روز شنبه نيز ماهيگيري مي كردند تا آن كه عذاب خدا آنها را فرا گرفت. در همين زمينه در قرآن چنين مي خوانيم: قطعاً حال كساني (يهودياني) كه در روز شنبه نافرماني كردند، دانستيد. (و نيز به عذاب ما آگاه شديد كه) به آنها گفتيم: همچون بوزينگان طرد شده در آييد و آنها چنين شدند.[5]

در آيه بعد از آن مي فرمايد: ما اين جريان را مجازات و درس عبرتي براي پيش روي آن واقعه (مابين يديها) و پشت آن (ماخلفها) قرار داديم.[6]

امام باقر (عليه السلام) در توضيح مابين يديها و ماخلفها مي فرمايد: (مقصود از «مابين يديها»، نسل آن زمان و مراد از «ماخلفها» ما مسلمانان هستيم. يعني اين درس عبرت مخصوص بني اسرائيل نبود و همه انسانها را شامل مي شود.»[7]

محرم اسرار، خدا يا دشمنان خدا

در مرحله عمل روشن مي شود هر فرد چه كاره است و تنها ادعاي ايمان كافي نيست. آيا مي توان باور كرد: كسي ايمان به خدا داشته باشد اما با دشمنان خدا دست دوستي دهد و آنها را محرم اسرار خويش سازد؟ در قرآن مي خوانيم: آيا گمان كرده ايد به خود واگذار مي شويد و خداوند كساني را كه جهاد كرده و غير از خدا و فرستاده او و مؤمنان محرم اسراري نگرفته اند، معلوم نمي دارد؟ و خداوند بدانچه انجام مي دهيد آگاه است.[8]

امام باقر (عليه السلام) درباره آيه فوق فرمود:

جز خدا محرم اسراري نگيريد كه در اين صورت مؤمن نخواهيد بود. هماناهر سبب و نسب (قرابت) و محرم اسرار گرفتن و بدعت و شبهه اي بريده خواهد شد مگر آن چيزي كه قرآن آن را اثبات كرده است. (يعني تقوا)[9]

گمان مى ‏نماييد آيا شما بگرديد بى ‏آزمايش رها؟ نكرده خدا تا به امروز فاش مقام شما را به سعى و تلاش ؛ كدامينتان هست مومن درست كه از غير يزدان خود دست ‏شست نگيرد دگر دوست غير از خدا بجز مومنان و بجز مصطفى به هركارتان هست‏ يزدان خبير بود آگه از رازهاى ضمير نور نبوت و ولايت

در قرآن مي خوانيم: او خدايي است كه خورشيد را مايه روشنايي و ماه را نوربخش قرار داد؛ هوالذي جعل الشمس ضياء والقمر نوراً.[10]

امام باقر عليه السلام درباره آيه فوق چنين مي فرمايد:

خداوند زمين را به نور محمد (صلي الله عليه و آله) روشن ساخت، همان گونه كه با نور خورشيد آن را روشن گرداند. به همين جهت، محمد (صلي الله عليه و آله) را به خورشيد و وصي اش علي عليه السلام را به ماه تشبيه كرده است.[11]

رهبري، خارچشم دشمن

حمله به رهبري امت اسلامي يكي از ترفندها و نقشه هاي اصلي دشمنان دين است كه از همان صدر اسلام در صدر توطئه هاي آنها قرار داشته است. در همين زمينه در قرآن مي خوانيم:

«منافقان از آن بيم دارند كه آيه اي عليه آنها نازل شود و به آنها از اسرار درونشان خبر دهد.»[12]

(اي پيامبر به آنها) بگو: استهزا و تمسخر كنيد، خداوند آنچه را از آن بيم داريد آشكار مي سازد.

و اگر از آنها بپرسي، (در توجيه كارشان) مي گويند: ما شوخي مي كرديم و بازي. بگو: آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مي كنيد؟[13]

بگو: عذرخواهي ديگر سودي نداريد. شما پس از ايمان آوردن كافر شديد، اگر گروهي از شما را (به خاطر توبه) ببخشيم، گروه ديگري را عذاب خواهيم كرد، زيرا آنها مجرمند.[14]

امام باقر (عليه السلام) در شأن نزول آيات فوق مي فرمايد:

گروهي از منافقان در جلسه اي سرّي براي كشتن پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) نقشه كشيدند كه پس از برگشتن از جنگ تبوك در يكي از گردنه هابه صورت ناشناس كمين كنند؛ شتر حضرت را رَم دهند و حضرت را به قتل رسانند. خداوند پيامبرش را از اين نقشه مطّلع ساخت و حضرت نيز دستور داد گروهي از مسلمانان مراقب باشند تا آنها را متفرق كنند. هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به محل مورد نظر (گردنه) رسيد، عمار مهار شتر حضرت را در دست داشت و حذيفه از پشت سر، آن را مي راند. در اين هنگام، منافقان با صورتهاي پوشيده هجوم آوردند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) به حذيفه فرمود: به صورت مركبهاي آنها بزن تا دور شوند و حذيفه نيز چنين كرد. هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به سلامت از گردنه گذر كرد، به حذيفه فرمود:

آنها را شناختي؟ گفت: خير، هيچ كس را نشناختم. سپس رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نام همه آنها را برشمرد. حذيفه گفت: اكنون كه چنين است چرا گروهي را نمي فرستي آنها را به قتل رسانند؟

فرمود: «دوست ندارم عرب بگويند هنگامي كه محمد بر يارانش پيروز شد به كشتن آنها پرداخت.»[15]

پيشتازان عرصه جهاد را دريابيد!

افرادي كه درآمد زياد نداشتند و به قول امام خميني قدس سره «از پابرهنگان بودند» مخلص ترين ياران پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) شمرده مي شدند. آنها از ديار خود دل كنده، به خدا دل بسته بودند، در ميدانهاي كارزار از جان مايه مي گذاشتند و وقت نداشتند تا دنبال منافع شخصي و سفرهاي تجارتي بروند و براي خود كاخ بسازند. لذا خداوند منّان به مسلمانان دستور داده بود تا به اين دسته از برادران خويش كمك مالي كنند. در همين زمينه در قرآن مي خوانيم:

(انفاق شما، مخصوصاً بايد) براي نيازمنداني باشد كه در راه خدا در تنگناي (اقتصادي) قرار گرفته اند، نمي توانند مسافرت (تجارت) كنند. و ناآگاهان آنها را، از شدت خويشتن داري، بي نياز مي پندارند، اما آنها را از چهره هايشان مي شناسي و هرگز با اصرار از مردم چيزي نمي خواهند؛ و هرچيز خوبي را در راه خدا انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است.

امام باقر عليه السلام فرمود: اين آيه درباره «اصحاب صُفّه» نازل شده است. كنار مسجدِ (پيامبر صلي الله عليه و آله ) روي صفّه اي (سكوي بزرگي) جاي داشتند… و خداوند به مردم دستور داد از كمك به اين دسته از برادران خود دريغ نورزند. آنها نيز چنين كردند.[16]

ماهنامه كوثر، شماره 31 ، سید علیرضا جعفرى

پاورقیها:

[1] . مطفّفين، آيه 14.

[2] . اصول كافي، ج 2، باب الذنوب، ح 20.

[3] . بقره، آيه 41.

[4] . مجمع البيان، ذيل آيه 41 سوره بقره.

[5] . بقره، آيه 65.

[6] . بقره، آيه 66.

[7] . مجمع البيان، ذيل آيه 66 سوره بقره.

[8] . توبه، آيه 16.

[9] . اصول كافي، ج 1، ص 59.

[10] . يونس، آيه 5.

[11] . نورالثقلين، ج 1،ص 36.

[12] . توبه، آيه 64.

[13] . توبه، آيه 65.

[14] . توبه، آيه 66.

[15] . مجمع البيان ذيل آيات فوق.

[16] . تفسير ابوالفتوح رازي، ذيل آيه 273 بقره.