بازگشت به دنیا در امتهاى پیشین

یکى از دلائل امکان رجعت، بلکه یکى از دلائل وقوع آن، وجود مواردى از بازگشت به دنیا در امم گذشته است که قرآن برخى از آنها را بیان فرموده است. از این آیات مى توان دریافت که بازگشت مردگان به دنیا امرى است ممکن و قابل قبول که با سنت هاى الهى مخالفت ندارد. بدیهى است که هدف ازآوردن این آیات، جز اثبات امکان بازگشت به جهان مادى و وقوع آن در امم پیشین چیز دیگرى نیست. هر چند میان رجعت نزد شیعه و بازگشت افرادى از امتهاى گذشته تفاوتهایى وجود دارد که در احادیث مربوط به رجعت نقل شده است به دیگر سخن: آیاتى که بازگشت افراد از امتهاى گذشته را به دنیا اثبات مى کند، گویاى آن است که رجعت محال نیست و به صورت کم رنگ، در امم پیشین وجود داشته است. و بنابراین قائلین به رجعت، سخن عجیب و غریبى نگفته اند. اکنون آن موارد ازنظر خواننده عزیز مى گذرد:

۱- زنده شده گروهى از بنى اسرائیل:

«و اذ قلتم یا موسى لن نؤمن لک حتى نرى الله جهره فاخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون، ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون ۱٫

 

و بیاد آورید آن زمان را که گفتید: اى موسى ما به تو ایمان نخواهیم آورد تا آنکه خداوند یکتا را آشکار ببینیم، پس صاعقه شما را در گرفت در حالیکه مى نگریستید. سپس شما را بعد از مرگتان برانگیختیم، شاید سپاسگزارى کنید .

 

در این آیات به داستان گروهى از پیروان حضرت موسى(ع) اشاره شده که خواستار دیدار خدا بودند و چنین خواسته ناروائى سبب نزول عذاب بر آنان گردید و به مرگ ایشان انجامید، ولى خداوند آنان را حیات دوباره بخشید. مفسران معتقدند که این آیات درباره هفتاد نفر از قوم بنى اسرائیل نازل شده است، همانا که براى میقات پروردگار برگزیده شدند و به سبب جهالت گرفتار عذاب گردیدند:

 

و اختار موسى سبعین رجلاً لمیقاتنا فلما اخذتهم الرجفه قال رب لوشئت اهلکتهم من قبل و ایاى. ۲

 

موسى هفتاد نفر ازمردان را براى میقات ما برگزید، پس چون لرزش شدید آنان را در گرفت، موسى عرضه داشت: پروردگارا اگر مى خواستى من و ایشان را پیش از این هلاک مى کردى.

 

مى بینیم که در آیه یاد شده به روشنى از مرگ و زنده شدن شمارى از انسانها گفتگو به میان آمده است، اما براى توضیح و اطمینان بیشتر گفتار برخى از مفسران را مى آوریم:

بیضاوى در تفسیر «انوار التنزیل» مى نویسد: «مقید کردن کلمه «بعث» به کلمه «موت» از آنروست که گاهى انسان بعد از بیهوشى یا خواب برانگیخته مى شود (که آن را نیز بعث مى گویند)، ولى اینان در اثر صاعقه حیات خود را از دست داده بودند».۳

زمخشرى در «کشاف» مى نویسد: «صاعقه آنان را میراند و این مرگ یک شبانه روز به طول انجامید» ۴

محمد بن جریر طبرى به نقل از مفسران نخستین اسلام چون سدى مى گوید: «صاعقه آنان را هلاک کرد، سپس برانگیخته شدند و به مقام پیامبرى رسیدند». ۵

جلال الدین سیوطى در تفسیر «الدرالمنثور» و تفسیر «الجلالین» بر همین معنى تأکید ورزیده و برانگیختن بعد از صاعقه را به «زنده کردن»، تعبیر مى کند.۶

ابن کثیر معتقد است که این گروه در اثر صاعقه مردند، پس آنگاه خدا ایشان را زنده کرد تا به حیات خود ادامه دهند. ۷ فخر رازى نیز در تفسیر کبیر خود همین نظر را پذیرفته است.۸

مفسران شیعه مانند شیخ طوسى در تبیان و شیخ طبرسى در مجمع البیان نیز بر همین عقیده اند، و بطور کلى تتبع در کتب تفسیر گویاى آنست که همه نویسندگان کتب تفسیر همگام با مفسران نخستین قرآن مانند قتاده، عکرمه، سدى، مجاهد و ابن عباس بر این نظر اتفاق دارند که هفتاد تن از افراد قوم بنى اسرائیل در اثر صاعقه اى آسمانى جان خود را از دست دادند و خدا بر ایشان مرحمت فرموده براى دومین بار آنان را به دنیا باز گرداند.

در این میان تنها یکى از نگارندگان جدید را مى بینیم که در کتاب تفسیر خود به توجیه آیه پرداخته و برخلاف همه صاحبنظران و پژوهشگران مطالبى را بیان داشته است. او مى نویسد: «مراد از برانگیختن در این آیه، گسترش نسل کسانى است که در اثر صاعقه مردند؛ چرا که گمان مى رفت به سبب این مرگ نسل ایشان نیز منقطع گردد، امإ؛ّّ خداى یگانه بر آنان منت نهاد و بازماندگانشان را فزونى بخشید تا شکرگزار نعمتهاى حق باشند و مانند پیشینیان خود ناسپاسى نکنند».۹

این سخنان یک نوع تفسیر به رأى بیش نیست که رسول گرامى همگان را از آن بازداشت، زیرا این جمله را که «ثم بعثناکم من بعد موتکم» ۱۰ به دست هر عرب زبان یا فرد آشنا به زبان عرب بدهید، مى گوید مقصود آن زنده کردن پس ازمرگ است، و معنائى غیر از این به ذهن کسى خطور نمى کند. تنها این مورد نیست که این جمله چنین مفادى دارد، بلکه در قرآن موارد دیگرى نیز دیده مى شود که کلمه «بعث» همراه «موت» یا پس از آن ذکر شده است. حال آیا این مفسر محترم حاضر است تمام این آیات را بهمین طریق تفسیر و تأویل کند؟

 

اینک سه مورد از آیات یاد شده را مى آوریم:

 

الف: قرآن درباره منکران رستاخیز مى فرماید:

 

و اقسموا بالله جهد ایمانهم لایبعث الله من یموت ۱۱

 

و با تمام توان سوگند یاد کردند که خدا مردگان را بر نمى انگیزد.

 

ب: درباره روز قیامت مى فرماید:

 

و الموتى یبعثم الله ثم الیه یرجعون ۱۲

 

خدا مرگان را بر مى انگیزد، سپس بسوى او بازگردانده مى شوند.

 

ج: و از زبان کافران حکایت مى کند:

 

ولئن قلت انکم مبعوثون من بعد الموت لیقولن الذّین کفروا انْ هذا الا سحرمبین. ۱۳

 

و هرگاه بگوئى که شما بعد از مرگ برانگیخته مى شوید، آنانکه کفر ورزیدند خواهند گفت: این سخن جز سحرى آشکار نیست.

 

به راستى آیا با وجود این آیات و آیات دیگر جائى براى توجیه نویسنده «المنار» باقى مى ماند و آیا او دلیلى بر این تأویل خود مى تواند ارائه دهد؟

 

۲- زنده شدن مقتول بنى اسرائیل:

 

واذ قتلتم نفسا فادّ ارأتم فیها والله مخرج ما کنتم تکتمون، فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحى الله الموتى ویریکم آیاته لعلکم تعقلون. ۱۴

 

یاد آورید آن هنگام را که انسانى را کشتید و درباره (قاتل) او اختلاف کردید، و حال آنکه خدا ظاهر کننده آن چیزى است که شما پوشیده مى داشتید. پس گفتیم بخشى از آن را (گاو) را به قسمتى از (او) بزنید. این چنین، خداى یکتا مردگان را زنده مى کند و نشانه هاى خود را به شما مى نمایاند، شاید خرد خویش را بکار گیرید.

 

داستان مردى است که به دست خویشان خود مخفیانه به قتل رسیده و قاتلان وى ناجوانمردانه فرد دیگرى را متهم به قتل نمودند؛ آنگاه خدا به حضرت موسى وحى کرد که به همان خویشاوندان فرمان دهد گاو ماده اى را با مشخصاتى معین ۱۵ذبح کنند و قسمتى از بدن این گاو را به بدن مقتول زنند تا او زنده شود. و قاتل خود را معرفى کند. آنان چنین کردند، مقتول زنده شد و جنایتکار واقعى را شناساند. پروردگار مهربان پس از نقل این داستان مى فرماید: «و خدا اینگونه مردگان را زنده مى کند»، بدین معنى که رویداد مذکور نشانى از قدرت خلل ناپذیر الهى بر زنده کردن مردگان بوده و هیچکس را نرسد که به انکار این واقعیت مسلم دست یازد.

 

در میان مفسران هیچگونه اختلافى پیرامون شرح آیات وجود ندارد، و تنها اختلافات جزئى آنان به کلمه «بعض» مربوط مى شود، و دقیقاً معلوم نیست کدام عضو گاو را با چه بخشى از بدن مقتول تماس دادند.

 

سیوطى در «الدرالمنثور» طبرى در «جامع البیان» و ابن کثیر در تفسیر خود از سدى، ابن عباس، مجاهد، عکرمه، ابن سیرین و ابن زید نقل مى کنند که در اثر این کار شخص مقتول زنده شد، قاتل خودر را نام برد و از دنیا رفت.۱۶

 

طبرى در شرح جمله «کذلک یحیى الله الموتى» مى نویسد: «این سخن، خطابى است از خداوند به بندگان مؤمن و احتجاجى است با مشرکانى که رستاخیز را دروغ مى شمردند، بدین شرح که: اى تکذیب کنندگان حیات پس از مرگ، از زنده شدن این شخص مقتول عبرت بیاموزید، زیرا همانگونه که من این شخص را حیات دوباره بخشیدم، مردگان را نیز بعد از درگذشتشان در روز قیامت زنده خواهم نمود.»۱۷

 

فخر رازى معتقد است که در کلام خدا جمله هایى مقدر شده و در حقیقت چنین بوده است: «پس گفتیم که قسمتى از بدن مقتول را به عضوى از گاو بزنید، آنان اینکار را انجام دادند و مقتول زنده شد» که جمله بعدى بر وجود این جمله مقدر دلالت مى کند. ۱۸

 

زمخشرى و بیضاوى نیز همین نکته را ذکر نموده اند. ۱۹

 

در میان مفسران شیعه هم کسى جز این نگفته و یکایک ایشان داستان یاد شده را کار خارق العاده اى مى دانند که بازگو کننده قدرت انکارناپذیر خداوندى است. اما مفسر بزرگوارى که در بحث آیه پیشین به وى اشاره شده، در اینجا نیز ضمن انکار نظر مفسران بزرگ مدعى شده است که آیه قرآن به هیچ وجه از زنده شدن شخص مقتول گفتگو نمى کند و ناقلین داستان مزبور به خطا رفته اند. ایشان آنگاه به توجیهى شگفت انگیز مى پردازد که نقل آن خالى از فائده نیست. مى گوید:

 

«در کتاب تورات ۲۰ آمده است که هرگاه در سرزمین مقتولى یافت شود وقاتل او ناشناخته باشد، باید گوساله ماده اى را که به شیار نرفته و گاو آهن نکشیده است در دره اى پر باران و کشت ناشده ذبح کنند و آنگاه همه پیرمردان و بزرگان شهرى که به محل قتل نزدیک است نزد گوساله ذبح شده گردآمده دستهاى خود را بر فراز آن گوساله بشویند و بگویند که ما در این خونریزى نقشى نداشته ایم. آنان اینکار را انجام مى دهند و هر کسى از چنین اقدامى سرباز زند، به عنوان قاتل معرفى مى گردد» .۲۱

 

سپس مى افزاید که آیات سوره بقره تنها به همین حکم نظر دارد و به هیچ وجه روى از زنده شدن شخص مقتول گفتگو نمى کند.

 

آنگاه در توضیح جمله «کذلک یحیى الله الموتى» مى گوید:

 

«معنى زنده کردن مردگان در این آیه آن است که در اثر اقدام مزبور و شناسائى جنایتکار واقعى، خون فردى که در معرض ریخته شدن بود و نزدیک بود به جرم قتل قصاص شود، محافظت گردید و انسانى از مرگ حتمى نجات یافت».۲۲

 

یک چنین تفسیر جز تفسیر به رأى چیز دیگرى نیست زیرا هرگاه مقصود این باشد، بخشى از جمله هاى آیه مورد بحث نامفهوم خواهد ماند. در آیه مى خوانیم: «فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحى الله الموتى» ضمیر مذکر به مقتول بر مى گردد که از کلمه «نفس» در آغاز آیه فهمیده مى شود و ضمیر مؤنث به بقره مربوط است و معناى جمله این است که: بخشى از بدن مقتول را به قسمتى از گاو بزنید. حال اگر مراد آیه این باشد که متهمین دست خود را با آب بشویند و اظهار برائت کنند، این جمله به هیچ وجه معناى درستى نخواهد داشت، و پر واضح است که قرآن رإ؛ّّ نباید بخاطر انطباق بر تورات از ظاهر روشن و صریح آن منصرف کرد.

 

۳- مرگ چند هزار نفر و حیات دورباره آنان :

 

الم ترالى الّذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم؟۲۳

 

آیا آن کسان را ننگریستى که هزاران تن بودند و به منظور فرار از مرگ از شهرهاى خود رانده شدند، پس خدا به ایشان گفت بمیرید، سپس آنان را زنده کرد.

 

مفسران درباره این آیات مى گویند که گروهى از بنى اسرائیل – که شمارشان به چهار هزار مى رسید – از ترس طاعون (یا جهاد با دشمنان) شهر خویش را ترک کردند و به سوى سرزمینى دیگر حرکت نمودند، اما خداى توانا این فراریان را میراند و در نتیجه از مقصود باز ماندند، تا آنکه پیامبرى بر اجساد مرده ایشان گذشت و از پروردگار تقاضا کرد که بار دیگر آنان را به دنیا باز گرداند. خداوند خواسته پیامبرش را اجابت فرمود و آنها را زندگى دوباره بخشید. گفته اند که آنان در منطقه فلسطین مى زیستند و مدت مرگشان هشت روز بوده است. ۲۴

 

ابن کثیر بعد از نقل داستان و بیان اقوال مفسران اولیه قرآن مى نویسد: «در احیاء این مردگان عبرتى است براى انسانها و نشانى است روشن از وقوع معاد جسمانى در روز رستاخیز» ۲۵٫

 

اما نویسنده تفسیر «المنار» که بازگو کننده آراء و نظریات استاد خود «شیخ محمد عبده» مى باشد، در اینجا نیز مانند دو آیه پیشین به انکار معجزات و امور خارق العاده پرداخته و آیه را چنین شرح مى دهد:

 

«غرض این آیه تمثیل است و بس، و مراد این است که گروهى ازمردم مورد هجوم دشمنانى قدرتمند که هدفشان استیلا و حاکمیت بر اینان بود، قرار گرفتند؛ اما از استقلال خود پاسدارى نموده و از بیم مرگ در گروهى چند هزار نفره سرزمین خویش را ترک گفتند. پس خدا به ایشان گفت: بمیرید، مرگى به معناى خوارى و نادانى. اصولاً ذلت و جهالت نوعى مرگ است و ظلم و ستیزى و دانش نوعى حیات مى باشد بنابراین گروه مزبور به ذلت و بیچارگى درافتادند و دشمنان بر آنان چیره شدند، و همچنان در این حالت باقى ماندند تا خداوند ایشان را زنده کرد، روح شورش و قیام و دفاع از حق را در ایشان دمید و آنان حقوق حقه خویش را باز پس گرفته با شوکت وآزادگى زیستند». ۲۶

 

این تفسیر نیز بسان تفسیرهاى گذشته صاحب «المنار» بى اساس است و انگیزه او بر این توجیهات وحشت از اعتراض مادى گرایان بر مفاد این داستان قرآنى است و آن اینکه چگونه خدا گروهى را میراند و بار دیگر آنان را زنده کرد؟ او به خاطر اینکه در برابر این نوع پرسشها و اعتراضات قرار نگیرد، موت و حیات را در این آیه بگونه اى دیگر تفسیر کرده و مقصود از موت را موت اجتماعى دانسته و حیات را نیز به حیات اجتماعى تفسیر کرده است .

 

ولى با توجه به الفاظ وارد در آیه، بى پایگى این سخنان ثابت مى شود، زیرا شکى نیست که اگر این جمله ها را به دست هر فرد آشنا به زبان عرب – که ذهنى پیراسته از این بحثها و گفتگوها داشته باشد – بدهید، او از این موت و حیات همان موت و حیات تکوینى را مى فهمد نه موت و حیات اجتماعى، و مى گوید: مراد آیه این است که گروهى از ترس مرگ فرار کردند و در نیمه راه به فرمان حق مردند، بار دیگر به اذن او زنده گشتند».

 

و به دیگر سخن: هرگز نمى توان لغات را بدون دلیل از معناى اصلى آن باز گرداند و به معناى دلخواه خویش تبدیل کرد« ایحاء» به معنى زنده کردن است و در مقابل «اماته» بکار مى رود که به میراندن تعبیر مى گردد، و هرگاه بدون قرینه استعمال شود باید بر همان معنى اصلى خود باقى بماند. اما مفسر بزرگوار از آن معانى گوناگونى برداشت کرده هر یک را در محلى که خود مناسب یافته بکار برده است. یکجا احیاء را پیشگیرى از ریختن خون بیگناه مى داند۲۷، در جاى دیگر احیاء را به معنى رشد فزاینده نسل بازمانده مردگان قلمداد مى کند.۲۸ و در این آیه مراد از احیاء را نهضت و قیام دانسته و در همه این تحریفات، تنها آرمان وى توجیه مادى معجزات و امور خارق العاده است. بدیهى است که این روش، شیوه درست تفسیر قرآن نیست .

 

۴- زنده شدن پس از صد سال مرگ:

 

او کالذى مرعلى قریه و هى خاویه على عروشها، قال انى یحیى هذه الله بعد موتها؟ فاماته الله مائه عام ثم بعثه. ۲۹

 

یا مانند آن کس که بر روستائى گذشت در حالیکه پیکره آن روستا از هم گسسته و بر پایه هایش فرو ریخته بود. (با خود) گفت: خداى یکتا اینان را چگونه بعد از مردنشان زنده مى کند؟ پس خداوند او را به مدت صد سال میراند، سپس وى را برانگیخت.

بیشتر مفسران معتقدند که یکى از پیامبران الهى در راه سفرى طولانى از روستائى عبور کرد و با آثار مرگ و نیستى در این سرزمین روبرو شد، به یاد رستاخیز و زنده شدن مردگان افتاد و در حالیکه قدرت کامله خدا را باور داشت، با شگفتى از خود پرسید: مردگان این روستاى ویران را بعد از درنگ دراز مدت در قبر چه کس حیات دوباره مى بخشد؟ آنگاه پروردگار بزرگ با میراندن وى پاسخ این پرسش را بیان فرمود. او مرد، مرکبش ازهم متلاشى شد، ولى غذائى که همراه داشت هیچگونه دگرگونى نیافت. پس از صد سال زنده شد و گمان کرد که تنها یک نیمروز خوابیده است؛ چرا که هنگام ظهر جانش را ستاندند و پیش از غروب آفتاب به دنیا بازگشت. اما چون به مرکب پوسیده خود نگریست، دریافت که مرده و بار دیگر زنده شده است و هنگامى که این مرکب در مقابل دیدگان او زنده شد، باور کرد که خداى سبحان همه مردگان را در روز قیامت زنده مى نماید.۳۰

 

بنابراین آیه یاد شده صراحت دارد که شخص مزبور به مدت صد سال از دنیا رخت بربسته سپس به اذن خداى متعال حیات مجدد یافته است، و این خود نمونه اى روشن بر امکان بازگشت مجدد ارواح به دنیا مى باشد. همچنانکه خداوند قاهر نیز بدین نکته اشارت کرده و در پایان آیه مى فرماید:

 

ولنجعلک آیه اللناس، و انظر الى العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما، فلما تبین له قال اعلم ان الله على کل شى قدیر (بقره ۲۵۹).

 

و براى آنکه ترا براى مردم نشانه (قدرت خود) قرار دهیم. و به استخوانهاى (الاغ) بنگر که چگونه آنها را بهم پیوند داده سپس بر آن گوشت مى پوشانیم پس چون این جریان را مشاهده کرد، گفت: باور دارم که خدا بر هر کارى تواناست.

 

بیان روشن قرآن نیازمند هیچگونه تأویل و توجیهى نیست و در آن از دو موجود زنده سخن رفته است:

 

۱- خود گوینده سخن که مى گفت: «انى یحیى هذه الله بعد موتها».

۲- الاغ این شخص که در این مدت حیات خود را از دست داده و جز مشتى استخوان از همه گسسته چیزى از او باقى نمانده بود. سپس این الاغ در چشم انداز آن شخص با بهم پیوستن استخوانهایش و پوشیده شدن گوشت بر آن، حیات خود را باز یافت.

 

اما تفسیر نویس جدید همچنان روش خود را در جهت نفى معجزه و کارهاى خارق العاده ادامه داده در این آیه به سراغ کلمه «موت» رفته است. او مى گوید: «مراد از مرگ در این آیه از دست دادن حواس ظاهرى همراه با بقاء اصل حیات مى باشد، بدین معنى که انسان زنده چند صباحى را بدون حس و درک بسر مى برد و سپس به حال عادى بر مى گردد شبیه این رویداد در مورد اصحاب کهف نیز واقع شد، آنان مدت سیصد و نه سال در خواب بودند و سپس خداى تعالى ایشان را از خواب برانگیخت.۳۱

 

این تفسیر نیز بسان دیگر تفسیرهاى او در این زمینه، بى پایه است .

 

زیرا:

 

اولاً: در این آیه کلمه «موت» بکار برده شده آنجا که مى فرماید: «فاماته الله مائه عام»، و این گواهى بر مردن و مفارقت روح از بدن دارد. در حالیکه در داستان اصحاب کهف آمده است:

 

فضربنا على اذانهم فى الکهف سنین عددا ۳۲

 

پرده اى بر گوش آنان تا چندین سال برافکندیم.

 

و در آیه دیگر مى فرماید:

 

و تحسبهم ایقاظاً و هم رفود. ۳۳

 

آنان را بیدار مى پندارى و حال آنکه درخوابند.

 

این تعبیرات نشان آن است که اصحاب کهف به خوابى عمیق فرو رفته بودند و سپس از خواب برخاستند. بنابراین مقایسه دو رویداد به یکدیگر کاملاً بى مورد است .

 

ثانیاً: نه تنها خود او را زنده کرد، بلکه الاغ مرده پوسیده صد ساله او را نیز حیات دوباره بخشید و هرگز نمى توان پوسیدگى و متلاشى شدن بدن یک موجود زنده را به خواب و انقطاع از جهان مادى تفسیر کرد. همچنانکه شخص مزبور نیز پس از مشاهده این واقعه و آگاهى از مرگ صد ساله خویش چنین نتیجه گرفت که: «اعلم ان الله على کل شى ء قدیر».

 

بنابراین سزاورا است که مؤلف محترم «المنار» بر نظریه خویش اصرار نورزد و صادقانه خطاى خود را بپذیرد که این به صواب نزدیکتر است .

 

۵- زنده شدن مرگان به دست حضرت عیسى و احى الموتى باذن الله ۳۴

 

و مردگان را به اذن خداى یکتا زنده مى کنم .

 

قرآن در سوره آل عمران و مائده از معجزات حضرت عیسى سخن مى گوید وبیان مى کند که این فرستاده الهى با اذن پروردگار خویش به کارهاى خارق العاده اى دست مى یازید. مثلاً بیماران مبتلا به پیسى را درمان مى کرد، نابینایان را بینا مى نمود، مجسمه اى از خاک مى ساخت و در آن مى دمید و زنده مى شد، مردگان را احیاء مى نمود و از توشه هایى که مردم در خانه هاى خود داشتند خبر مى داد.

 

مفسران معروف موارد بسیارى از این معجزات را آورده و داستانهائى از زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسى را گزارش کرده اند.

 

سیوطى در تفسیر «الجلالین» مى نویسد: «او دوست خود عازر را زنده کرد، پس پیر زنى را حیات دوباره بخشید، دخترى را از مرگ به زندگى باز گرداند، و این هر سه پس از زنده شدن به حیات خود ادامه داده فرزندانى نیز از خود بر جاى گذاردند. همچنین سام بن نوح را زنده نمود که بدون درنگ از دنیا رفت »۳۵٫

 

همو در تفسیر دیگر خود«الدرالمنثور» مواردى از این رویدادها را نقل مى کند و یادآور مى شود که «ابن ابى الدنیا» درباره شمارى از انسانها که بعد از مرگ بار دیگر به دنیا بازگشته اند، کتابى تألیف کرده است» ۳۶٫

 

ابن جریر طبرى ضمن نقل داستانهاى مربوط به احیاء مردگان درباره چگونگى انجام این معجزه مى نویسد:«زنده شدن مردگان بدست عیسى چنین بود که به درگاه خدا نیایش مى کرد و خداى سبحان خواسته او را اجابت مى فرمود». ۳۷

 

ابن اثیر تاریخ نگار مشهور در کتاب «الکامل» از زنده شدن عازر پس از سه روز که از مرگ وى مى گذشت، زنده شدن سام بن نوح، زنده شدن زن جوانى که بعد از حیات مجدد صاحب فرزندانى نیز شد، زنده شدن عزیر پیامبر و یحیى بن زکریا توسط آن حضرت سخن مى گوید. ۳۸

 

بدین ترتیب در این مورد نیز جمهور مفسران اتفاق دارند که مسیح پسر مریم قدرت احیاء مردگان را داشته است. البته از ظاهر آیه یاد شده فقط مى توان فهمید که حضرت عیسى وعده زنده کردن مردگان را داده است و بس؛ اما از آیه دیگر بروشنى استفاده مى شود که چنین معجزه اى بدست آن حضرت تحقق پذیرفته است. در آنجا مى فرماید:

 

اذقال الله یا عیسى ابن مریم اذکر نعمتى علیک و على والدتک اذ ایدتک بروح القدس تکلم الناس فى المهد و کهلاً… واذ تخرج الموتى باذنى و اذ کففت بنى اسرائیل عنک اذ جئتهم بالبینات. ۳۹

 

به یادآور آن هنگام را که خداى یکتا فرمود: اى عیسى پسر مریم نعمت مرا به خودت و بر مادرت به خاطر آور، آن زمان که تو را به وسیله روح القدس یارى کردم و در گاه واره وبه هنگام خردسالى با مردم سخن گفتى… و آنگاه که مردگان را به اذن من زنده مى نمودى، و آن هنگام که بنى اسرائیل را از آزار رساندن به تو باز داشتم در آن زمان که تو با دلائل آشکار نزد ایشان آمدى.

 

صراحت این آیه در وقوع معجزات، از جمله زنده کردن مردگان، بدست حضرت عیسى چنان روشن است که صاحب «المنار» نیز از انکار آن باز مانده است، وى که در آیات پیشین کوشش داشت آنها را بگونه اى تأویل کند، در تفسیر آیه سوره آل عمران مى نویسد: «این آیه فقط دلالت بر آن دارد که به حضرت عیسى دستور داده شده بود تا اینگونه احتجاج کند، اما آیا این موارد به وقوع پیوسته است یا نه، نیازمند نقل معتبر و قابل استناد مى باشد». ولى در چند سطر بعد صریحاً مى گوید که سوره مائده دلالت بر وقوع این جریانات دارد. و بدین ترتیب امکان زنده شدن مردگان را مى پذیرد. البته روح ناباور وى و خود باختگى در برابر اندیشه هاى مادى او را به تکاپو انداخته و با تلاش بسیار دست به توجیه این معجزات مى زند. ۴۰اما کسانى که قدرت انکارناپذیر خدا را باور دارند، به آسانى این واقعیت را مى پذیرند و نیازى به تأویل وتفسیر ندارند.

 

دامن سخن را برچینیم. آنچه از این بحث کوتاه دانسته شد این است که: قرآن بر امکان وقوع رجعت یعنى بازگشت مردگان به دنیا پیش از قیامت تصریح دارد ومواردى را به عنوان نمونه نشان مى دهد. ۴۱ و جمهور مفسران نیز این مطلب را پذیرفته اند. همچنین دریافتیم که برخى اززنده شدگان پس از بازگشت به دنیا فقط در زمانى کوتاه زنده بوده بار دیگر مرده اند، اما گروهى از آنان زندگى مجدد خود را ادامه داده سالها در جهان زیسته اند؛ همچنانکه بعضى از آنان به فاصله اندکى پس از مرگشان زندگى مجدد یافته اند و برخى دیگر سالها پس از مردن بار دیگر به جهان آمده اند.

 

ناگفته پیداست که ما به منظور اختصار از نقل اقوال مفسران شیعه و شمارى از تفسیرنگاران اهل سنت خوددارى کردیم.

پى نوشتها:

 

۱- بقره: ۵۵ – ۵۶٫

 

۲- اعراف: ۱۵۳٫

 

۳- تفسیر انوارالتنزیل، ذیل آیه .۵۶ بقره.

 

۴- کشاف ج ۲۷/۱٫

 

۵- جامع البیان ج ۲۳۰/۱٫

 

۶- الدارالمنثور ج ۷۰/۱ ، تفسیر الجلالین ج ۸/۱٫

 

۷- تفسیرالقرآن العظیم ج ۹۳/۱٫

 

۸- مفاتیح الغیب ج ۸۶/۳٫

 

۹- تفسیر المنار ج ۳۲۲/۱٫

 

۱۰- پس آنگاه شما را بعد از مردنتان برانگیختیم.

 

۱۱- نحل: ۳۸٫

 

۱۲- انعام: ۳۶٫

 

۱۳- هود: ۷٫

 

۱۴- بقره: ۷۲ – ۷۳٫

 

۱۵- همه این مشخصات در آیات ۶۷ – ۱۲ سوره بقره مذکور شده است .

 

۱۶- الدارالمنثور ج ۷۹/۱ ، جامع البیان ج ۲۸۵/۱ ، تفسیر القرآن العظیم ج ۱۱۲/۱٫

 

۱۷- جامع البیان ج ۲۸۵/۱٫

 

۱۸- مفاتیح الغیب ج ۱۲۵/۳٫

 

۱۹- کشاف ج ۲۲۲/۱ ، تفسیر بیضاوى ذیل آیه.

 

۲۰- تورات، سفر تثنیه، فصل ۲۱٫

 

۲۱- المنارج ۳۴۷/۱٫

 

۲۲- همانجا /۳۵۱٫

 

۲۳- بقره: ۲۴۳٫

 

۲۴- رجوع کنید به: الدرالمنثور ج ۳۱۰/۱ تفسیر الجلالین ج ۳۱/۱ ، جامع البیان ج ۳۶۵/۲ ، کشاف ج ۲۸۶/۱ ، تفسیر بیضاوى ذیل همین آیه.

 

۲۵- تفسیر القرآن العظیم ج ۲۹۸/۲٫

 

۲۶- المنار، ج ۴۵۸/۲ – ۴۵۹٫

 

۲۷- المنارج ۳۵۱/۱ در تفسیر آیه ۷۲ بقره.

 

۲۸- همانجا /۳۲۲ در تفسیر آیه ۵۶ بقره.

 

۲۹- بقره: ۲۵۹٫

 

۳۰- کشاف ج ۲۹۵/۱ ، تفسیر الجلالین ج ۳۴/۱ ، الدرالمنثور ۳۳۱/۱ ، جامع البیان ج ۱۹/۳ – ۲۲ ، تفسیر القرآن العظیم ج ۳۱۴/۱٫

 

۳۱- المنارج ۴۹/۳ – ۵۰٫

 

۳۲- کهف /۱۸/۱۱٫

 

۳۳- کهف /۱۸/۱۱٫

 

۳۴- آل عمران: ۴۹٫

 

۳۵- تفسیر الجلالین ج ۴۳/۱٫

 

۳۶- الدرالمنثور ج ۳۳/۳٫

 

۳۷- جامع البیان ج ۱۹۲/۳٫

 

۳۸- کامل ابن اثیرج ۱۷۹/۱ – ۱۸۰٫

 

۳۹- مائده /۱۱۰٫

 

۴۰- المنارج ۳۱۱/۳ – ۳۱۲٫

 

۴۱- گذشته از پنج آیه اى که در این صفحات آوردیم، آیات دیگرى نیز بر احیاء مردگان در جهان مادى دلالت دارند، از آن جمله است: انبیاء: ۸۴ و بقره: ۲۶۰٫

 

منبع : رجعت از دیدگاه عقل ، قرآن و حدیث؛ حسن طارمى