شیعه شناسی » فروع دین » جهاد »

بازنگری درآیات جهاد

مقدمه

آیات مربوط به جهاد در قرآن کریم و روایات واقوال فقهی دراین باب همیشه دستاویز کسانی بوده که اسلام را «دین جنگ وخشونت» و«آیین زور و شمشیر» بدانند ودراین روزگار، چنین نگاه وتفسیری، حربه گروههای افراطی وتکفیری گشته تا به قتل وغارت انسانهای بی‌گناه وکشتار غیر مسلمانان دست زنند. و روز به روزکفه خشونت را، به عنوان ضرورت جهاد در اسلام، سنگین‌تر سازند ودر پی این فهم نادرست، دست به ترور وکشتار و انفجار بزنند.

هرچند چنین نگاهی ـ البته نه به شیوه‌ای که برخی گروههای تکفیری عمل می‌کنند ـ در برخی کتب فقهی در «کتاب الجهاد» ودر کتابهای تفسیری نیزآمده، اما ضرورت دارد تا بازنگری مجددی نسبت به آیات جهاد صورت بگیرد، تا دقیقاً روشن شود که مراد و منظور از جهاد در قرآن چیست. آیا از قرآن وسیره پیامبر(ص) می‌توان نظریه جنگ وخشونت واسارت گرفتن زنان غیرمسلمان را ثابت کرد وآیا پیامبر(ص) در یک مورد کسی را با زور شمشیر به «لا اله الا الله» گفتن واداشته است؟ و آیا هیچ جنگی در زمان پیامبر(ص) برای اسلام آوردن مردم صورت گرفته است؟ و آیا پیامبر(ص) جزراه دعوت و «موعظه حسنه» کسی را به دین خود دعوت نموده است؟

پرسش نخست در اینجا این است: آیا جهادی که در قرآن به عنوان یک تکلیف برای مسلمانان مطرح است، اعم از جهاد ابتدایی و دفاعی است؟ یعنی اگر مسلمانان قدرت این را یافتند که مردمان غیر مسلمان ویا بلاد غیراهل کتاب آسمانی را وادار به پذیرش اسلام نمایند، باید به حکم قرآن چنین کنند؟ چنان که برخی فقیهان از ظواهر آیات، که به نحو مطلق در حکم جهاد آمده، چنین استفاده کرده‌اند و در فقه کلاسیک شیعه وسنت براین معنا توجه وتأکید گشته است. ادعای غالب فقیهان براین است که باید، پس از دعوت به اسلام وبی نتیجه بودن آن، با جهاد وشمشیر مردم را وادار به پذیرش اسلام کرد؟ (جواهر،ج۱، ص۵۲) وآیاتی که در حکم جهاد دفاعی است یا منسوخ دانسته ویاقسم دوم جهاد دانسته‌اند. یا اینکه سخن غیر از این است و از هیچ آیه وروایتی نمی‌توان استفاده کرد که مسلمانان بر حسب حکم جهاد وداشتن توان وقدرت، با اذن واجازه دولت اسلامی موظفند فرد نامسلمان ویا مشرکان وکفار ویا کشور غیر اسلامی را وادار به پذیرش اسلام و یا دادن جزیه نمایند؟

سخن در این باب که «آیا جهاد در اسلام اعم از جهاد ابتدایی ودفاعی است ویا منظور از جهاد تنها دفاعی است»، در میان فقیهان ومفسران نظر یکسانی وجود ندارد. در این روزگار برخی آیات قرآن را دستاویز کرده‌اند که اسلام دین شمشیر و خشونت است وهر مسلمان شمشیر به دستی باید به حکم جهاد به جان غیر مسلمان بیفتد و او را وادار به پذیرش اسلام نماید؛ نظری که برخی از گروههای افراطی به آن پایبندند. چون پیامبر(ص) فرمود: «الخیر کلّه فی السیف وتحت ظل السیف: تمام خوبیها در شمشیر ودر زیر سایه شمشیر است.» (وسایل‌الشیعه، باب یکم از ابواب جهاد با دشمن)

درجلسات فرهنگی «مجمع محققین ومدرسین» تصمیم بر آن شد تا این آیات وروایات بازخوانی شود. مطالب ذیل نتیجه آن مباحث و بازخوانی است که صورت گرفته است. البته راقم این سطور مطالب ونظریاتی را برآن افزوده تا این بحث به نحو تمامتر آورده شود.

معنای جهاد

«جهاد» واژه‌ای است عربی، از ریشه «جهد»، به معنای «مشقت، تلاش، مبالغه در کار وبه نهایت چیزی رسیدن». (صحاح اللغه، العین ونهایه ابن اثیرذیل کلمه جهد) ودر اصطلاح فقهی جهاد به معنای «جنگ مشروع در راه خدا ونبرد با کافران، مشرکان و باغیان است». (جواهر، ج۱، ص۳) چون جهاد به معنای قتال با کفار ومشرکان در مدینه تشریع گشته، لهذا آیاتی که در مکه نازل گشته ودربردارنده کلمه جهاد ویا مشتقات آن است، معنای عام دارد واز معنای جنگ به دور است؛ مانند: «و من جاهد فانّمایُجاهد لنفسه: هر کس تلاش کند، جز این نیست که به سود خود تلاش کرده است»، «و وصّینا الانسان بوالدیه حُسنا وان جاهداک لتشرک بی مالیس لک به علم فلا تُطعهما: ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند واگر آن دو [مشرک] باشند وتلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، ازآنهاپیروی مکن»، «والذین جاهدوافینا لنهدینّهم سُبلنا: آنها که درراه ما تلاش کنند، قطعاً به راههای خود هدایتشان خواهیم کرد. (عنکبوتر۶و۸و۶۸) در این آیات که واژه مجاهدت به کار رفته است، معنای جهاد اصطلاحی ندارد. وحاوی معنای تلاش است.

تقسیم‌بندی آیات جهاد( به معنای کارزار):

۱ـ در تقسیم بندی نخست، جهاد وقتال در قرآن یا «فی سبیل الله» است؛ ویا «فی سبیل الطاغوت». واین دوراه در تقابل با هم قرار دارد:

«الذین آمنوایقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت. فقاتلوا اولیاءالشیطان انّ کید الشیطان کان ضعیفا: کسانی که ایمان دارند، درراه خدا پیکار می‌کنند وآنها که کافرند، درراه طاغوت. پس شما بایاران شیطان پیکارکنید.» (نساءر۷۵) در اینجا سبیل‌الله در برابر سبیل طاغوت قرار گرفته است. وسبیل الله یعنی «فی طاعه الله و فی نصره دینه واعلاء کلمته وابتغاء مرضاته واولیاء الشیطان ای جمیع الکفار: راه خدا یعنی یاری دین خدا وبلند داشتن کلمه حق و کسب خشنودی خداوند. واولیای شیطان یعنی جمیع کفار.» (مجمع‌البیان، ج۳، ص۱۱۷)

۲ـ در تقسیم‌بندی دیگر، آیات جهاد یا مطلق است وجنگ با کافران ومشرکان را به نحو ابتدایی ویا دفاعی واجب می‌داند ویا مقید ومشروط به تجاوز کفار ومشرکان است وجهاد را تنها یک واجب دفاعی می‌داند. در این تقسیم بندی فقهای شیعه وسنت، جهاد را به دفاعی وابتدایی تقسیم کرده‌اند؛ تفاوت نظر فقهای شیعه وسنت در این است که عالمان شیعه جهاد ابتدایی را منوط به اذن امام عادل می‌دانند: «الجهد واجب مع امام عادل» (عن العقول عن الرضا(ع) فی کتابه الی المأمون . جواهر، ج۲۱، ص۲) ومصداق اما م عادل را غالباً برحسب کتابهای کلامی، امام معصوم گفته‌اند. «وکیف کان فلایتعین الا ان یعینه الامام علیه السلام علی شخص خاص او اشخاص» (همان، ص۱۴) برخلاف فقیهان اهل سنت که چنین شرطی را برای جهاد قائل نیستند؛ زیرا فقه آنان امامت محور نیست. البته اما م ویا سلطان به معنای پیشوادر نظر آنان یک امرمورد وفاق است.

۳ـ باوجود آیات جهاد، درپاره‌ای ازآیات پیامبر(ص) مأمور به نرمخویی ومدارای با مشرکین وکفار گشته وتنها رسالت خود را بلاغ وبشارت وانذار دانسته است؛ مانند: «ودّکثیر من اهل الکتاب لو یردّونکم من بعد ایمانکم کُفارّا حسداً من عند انفسهم من بعد ما تبیّن لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتی یأتی الله بامره: بسیاری ازاهل کتاب، از روی حسد آرزو می‌کردند شمارا بعد ازاسلام، به حال کفر بازگردانند؛ با اینکه حق برای آنها کاملا روشن شده است. شما آنان را عفو کنید وگذشت نمایید تا خداوند فرمان خودش را نازل نماید.» (بقرهر۱۰۸) «خُذ العفو و أمر بالعُرف و اعرض عن الجاهلین: با آنان [کفار] مدارا کن وبه نیکی‌ها فرا خوان و از جاهلان روی بگردان.»

طرف پیامبر(ص) در این آیه شریفه کسانی هستند که درآیه پیش به عنوان کافر یاد گشته‌اند: «والذین تدعون من دونه…»(اعراف ر۱۹۷و۱۹۸) «و قیله یارب انّ هؤلاء قوم لایؤمنون. فاصفح عنهم وقل سلام فسوف یعلمون، آنها چگونه از شکایت پیامبر(ص) که می‌گوید: پروردگارا اینها قومی هستند که ایمان نمی‌آورند، [غافل می‌شوند]. پس، از آنان روی برگردان و بگو: سلام بر شما، اما به‌زودی (در قیامت) خواهند دانست. (زخرفر۸۷و۸۹)

۴ـ از آنجا که ایمان یک امر قلبی است و نمی‌توان کسی را مجبور به پذیرش آیین خاصی کرد، لهذادر پاره‌ای از آیات، خداوند از پیامبر(ص) می‌خواهد کسی را به اجبار و اکراه مؤمن و موحد نسازد؛ وپس از ابلاغ کلمه حق مردم را به اختیار خود واگذارد: «و لو شاءربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا. أفانت تُکره الناس حتی یکونوا مؤمنین: اگر پروردگارت می‌خواست، یقیناً همه ایمان می‌آوردند، پس آیا تو مردم را مجبور به ایمان آوردن می‌کنی؟» (یونسر۹۹) ودر آیه دیگر ایمان آوردن را به اختیار خود مردم گذاشته و پیامبر را تنها مأمور بیان حق می‌داند: «قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر: بگو این حق است از جانب پروردگارتان، هر کس می‌خواهد، ایمان می‌آورد و هر کس می‌خواهد، کافرگردد.» (کهفر۲۹)

بی‌فایدگی ایمان اکراهی، مبتنی بر یک اصل کلی است که در آیه دیگر آمده است: «لا اکراه فی الدّین قد تبین الرشد من الغی…: در دین اکرا ه واجبارنیست؛ چرا که راه رشد از راه گمراهی آشکار گشته است. (بقرهر۲۵۶)

۵ـ همان‌طور که در بند ۲ آمد، فقها در یک تقسیم‌بندی آیات مربوط به قتال وجهاد را به دو دسته دفاعی و ابتدایی تقسیم کرده‌اند. تعبیر صاحب جواهر چنین است: «جهاد دارای اقسامی است: یکی اینکه مسلمانان برای دعوت به اسلام آغازکننده باشند و دوم اینکه کفار و مشرکان برای نابودی اسلام و مسلمانان هجوم آورند تا بر کشور اسلامی چیره شوند، مسلمانان را اسیر بگیرند و اموالشان را صاحب شوند. در این صورت بر بنده، آزاد، مرد، زن، سالم، بیمار، نابینا، لنگ وکسان دیگر واجب است کارزار کنند و نیاز به اجازه ویا حضور امام نیست.» (جواهررج۲۱، ص۱۸و۱۹)

آیات جهاد:

بخش نخست، آیاتی که حکم جهاد را تنها برای دفاع دانسته و مقید کرده است:

۱ـ اُذن للذین یقاتلون بانّهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر. الذین اخرجوا من دیارهم بغیرحق الا ان یقولوا ربنا الله: به آنان که جنگ برآنها تحمیل می‌شود، اجازه جهاد داده شد؛ زیرا به آنها ستم شده است. وخداوند بر یاری آنها تواناست. همانها که ازخانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز این [جرمی نداشتند] که می‌گفتند: پرودگار ما خدای یکتاست. (حجر۳۹) این آیه در مورد مسلمانانی نازل شد که در مکه مورد آزار مشرکان بودند. در اینکه آیا این آیه از آیات نخست جهاد است، اختلاف است؛ برخی از مفسران این آیه را از آیات نخست جهاد دانسته‌اند. (رجوع شود: المیزان، ج۱۴، ص۴۱۹ و مجمع البیان، ذیل آیه)

۲ـ و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین: درراه خدا باکسانی که باشما می‌جنگند، کارزار کنید وتجاوز مکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. (بقره ،۱۹۰) برخی این آیه را ازآیات نخست جها د دانسته‌اند. هرکدام از این دوآیه از آیات نخست جهاد باشد، که درمدینه نازل گشته است، در این تردید نیست که اذن یا اجازه برای جهاد دفاعی است و برجهاد ابتدایی دلالت ندارد.

دنبال آیه سوره حج چنین می‌آید: «و لولادفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز: اگرخدا [شرّ] بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی کرد، صومعه‌ها وکنیسه‌ها وکنشت‌ها ومسجدهایی که در آنها فراوان ذکر می‌شود، ویران می‌شد و همانا خدا هر کس را که یاری اش کند، یاری می‌کند. بی گمان خدا پرقوت و با عزت است. (حجر۴۰)

فلسفه اصلی دفاع علاوه برحفظ جان آدمیان، حفظ معابد وادیان است؛ یعنی تمام معابد باید از تعرض در امان باشند. بی شک بر اساس این آیات، مسلمانان اجازه جنگ با کفار و یاپیروان ادیان دیگررا درآغاز ندارند وجنگ آنگاه مشروعیت می‌یابد که کفار یا مشرکان ویا هر گروه دیگر، به مسلمانان تعرض ویاحمله نمایند ومسلمانان بایداز خود دفاع کنند و دفاع یک امر عقلی و یا عقلایی است. در تأیید اینکه مسلمانان بر حسب آیات یاد شده اجازه شروع جنگ را ندارند، این آیه می‌باشد:

۳ـ فان اعتزلوکم، فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السّلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا: پس اگر [کفار] از شما کناره‌گیری کرده وبا شما نمی جنگند وپیشنهاد صلح نمودند، خداوند به شما اجازه تعرض به آنان را نمی‌دهد. (نساءر۸۹)

در قرآن کریم در دوآیه «نفی سبیل» آمده است: یکی نفی سبیل کفار بر مسلمانان می‌باشد: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»(نساءر۱۴۱) ودوم نفی سبیل مسلمانان بر کفار است؛ مانند آیه یادشده که می‌فرماید: اگر کفار دست از جنگ برداشتند، مسلمانان بر آنان نفوذ و ورودی ندارند.

از روایات مختلفى که در شأن نزول آیه وارد شده و مفسران در تفاسیر گوناگون آورده‏اند، چنین استفاده مى‏شود که دو قبیله در میان قبائل عرب به نام «بنى ضمره» و «اشجع» وجود داشتند که قبیله اول با مسلمانان پیمان ترک تعرض بسته بود و طایفه اشجع با بنى‌ضمره نیز هم‌پیمان بودند.

بعضى از مسلمانان از قدرت طایفه بنى‌ضمره و پیمان‌شکنى آنها بیمناک بودند، لذا به پیغمبر اکرم(ص) پیشنهاد کردند که پیش از آنکه آنها حمله را آغاز کنند، مسلمانان به آنها حمله‏ور شوند، پیغمبر(ص) فرمود: «کلا فانّهم ابرّ العرب بالوالدین و اوصلهم للرّحم و اوفاهم بالعهد: نه، هرگز چنین کارى مکنید؛ زیرا آنها در میان تمام طوائف عرب نسبت به پدر و مادر خود نیکوکارترند، و از همه نسبت به اقوام و بستگان مهربانتر، و به عهد و پیمان خود از همه پایبندترند!»

پس از مدتى مسلمانان باخبر شدند که طایفه اشجع به سرکردگى مسعود بن رجیله که هفتصد نفر بودند، به نزدیکى مدینه آمده‏اند، پیامبر(ص) نمایندگانى نزد آنها فرستاد تا از هدف مسافرتشان مطلع گردد، آنها اظهار داشتند: «آمده‏ایم قرار داد ترک مخاصمه با محمد ببندیم.» هنگامى که پیامبر(ص) چنین دید، دستور داد مقدار زیادى خرما به عنوان هدیه براىشان بردند، و سپس با آنها تماس گرفت که اظهار داشتند: «ما نه توانایى مبارزه با دشمنان شما را داریم، چون تعدادمان کم است، و نه قدرت و تمایل به مبارزه با شما را داریم؛ زیرا محلمان به شما نزدیک است؛ لذا آمده‏ایم که با شما پیمان ترک تعرض ببندیم.» در این هنگام آیات فوق نازل شد و دستورهاى لازم در این زمینه به مسلمانان داد. (تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۵۴)

۴ـ «وان جنحوا للسلم، فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم: اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی وبرخدا توکل کن.» (انفالر۶۰) جنح به معنای تمایل واراده است. ممکن است برخی خدشه وارد کنند که اینها در واقع قصد صلح ندارند و می خواهند خود را برای حمله بازسازی کنند. بنابراین نباید پیشنهاد صلح را از آنان پذیرفت. قرآن به این توهم چنین پاسخ می‌دهد: «وان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله: اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برایت کافی است.» یعنی نباید به خاطر یک احتمال پیشنهاد صلح را زیر پا گذاری.

۵ـ فاذا لقیتُمُ الذین کفرُوا فضرب الرقاب حتى إذا أثخنتُمُوهُم فشُدّوا الوثاق فإمّا منّا بعدُ و إما فداءً حتى تضع‏ الحربُ‏ أوزارها. ذلک و لو یشاء الله لانتصر منهُم و لکن لیبلُوا بعضکم ببعض و الذین قُتلوا فی‏ سبیل الله فلن یُضل أعمالهُم: چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو کوفتید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا هنگامی که جنگ پایان یابد. این است حکم خدا. و اگر خدا مى‏خواست، از آنان انتقام مى‏گرفت؛ ولى خواست تا شما را به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده‏اند، اعمالشان را باطل نمى‏کند. (محمدر۴) در اینجا غایت جنگ با کفار، پایان دادن جنگ است [حتی تضع الحرب اوزارها]. اگر تداوم جنگ برای اسلام آوردن کفار بود، می‌فرمود جنگ را ادامه دهید تا کفار اسلام بیاورند. با این وصف نمی‌توان این آیه را دعوت به جهاد ابتدایی دانست؛ زیرا در ابتدای آیه جمله «اذا لقیتم» آمده است. یعنی هنگامی که در میدان جنگ با دشمن روبرو می‌شوید. روبرویی هنگامی است که دشمن وارد کارزار شده است.

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی