بازشناسى جايگاه زن در انديشه دينى‏

زنان نيمى از پيكره اجتماع هستند، جامعه براى بارورى و پويايى در زمينه‏هاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى طبعاً نيازمند نيروى عظيم زنان و مادران است. هر فرد براساس حق طبيعى و انسانى خود، حق دخالت در تعيين سرنوشت خود و جامعه‏اش را داراست. بنابراين زنان علاوه بر ايفاى نقش خانوادگى بايد در جامعه حضورى فعال و مؤثر داشته باشند تا به نوبه خود در رهيافت سياسى، اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تأثيرگذار باشند.

مشاركت زنان در تصميم‏گيرى‏ها و استفاده از آراء افكار و انديشه‏هاى آنان سبب مى‏شود كه آنان از حالت انفعالى خارج شده و به صورت يك عنصر فعال در عرصه‏هاى اجتماعى ظاهر شوند، همچنين زنان براى پرورش استعدادهاى خود، بايد به عرصه‏ها و سطوح مختلف مسئوليت‏ها گام بگذارند، جامعه به نيرو و توان همگان نيازمند است و هر گونه ضعف و اهمال در ايفاى نقش‏هاى محوله ولو در مقياس كوچك، مى‏تواند جامعه را دچار ضعف و نابسامانى سازد.

ضرورت بازيابى هويت اسلامى زن‏

بدون ترديد ظهور اسلام و تعاليم سعادتبخش آن مهم‏ترين واقعه در طول تاريخ، حيات زن بوده است زيرا اسلام جايگاهى رفيع و هويتى والا براى زنان به ارمغان آورده است. در تبيين عمق تحولى كه به واسطه تعاليم اسلام در موقعيت و مقام زن ايجاد شده، ضرورت شكوفاسازى شخصيت زن و خودباورى و بازيابى هويت اسلامى وى بسيار با اهميت مى‏نمايد و بى‏توجهى به آن موجب خودباختگى، حيرت و سرگردانى خواهد شد.

فرهنگ‏هاى مختلف خواه ناخواه، در ارتباط نزديك با يكديگر و تحت تأثير متقابل هستند، بنابراين شناخت ارزش‏ها و اصالت‏هاى دينى و ملى بسيار حائز اهميت است و بايد شرايطى را فراهم آورد تا زن مسلمان ايرانى، قبل از هر چيز به شناخت صحيح و كاملى از معيارهاى اسلامى و ملى دست يابد.

بايد تلاش شود كه زن مسلمان از پايگاه دينى و ملى خود در همه زمينه‏هاى اجتماعى، سياسى، فرهنگى، علمى و … حضورى قوى و پيشرو داشته باشد تا بدين طريق الگويى براى ساير زنان در سراسر دنيا باشد، زن مسلمان ايرانى زمانى در بازيابى هويت خود موفق خواه شد كه سمبل پيشرفت، ترقى و انسانيت باشد.

جنبش آزادى زنان در تئورى فمنيسم‏

برخى جريانات فكرى، براى اجتماعى نشان دادن زنان با تكيه بر قواعد و معيارهاى غير دينى، سعى دارند با تمسك به رويدادهاى تاريخى و معاصر، نوعى انحراف را ترويج دهند و به مدد آن به توسعه انديشه‏هاى غربى نظير جريانات فمينستى بپردازند.

البته اين جريانات و جنبش‏ها از زمان ظهورشان در عرصه جهان تا به حال فراز و نشيب‏هاى زيادى را پشت سر گذاشته و تنوع و تعدد فراوانى يافته‏اند و نظريات بسيارى نيز حول آنها از سوى صاحبنظران و كارشناسان مطرح گشته است كه طرح همه آنها از حوصله و هدف اين نوشتار خارج است اما به طور كلى و صرف نظر از شاخ و برگ‏هاى فراوانى كه در اين رابطه وجود دارد مى‏توان گفت كه جريان فمينيستى از نظر تاريخى، از قرن نوزدهم و به عنوان نهضت آزادى زن در جوامع سرمايه‏دارى به وجود آمد.

انحطاط وضع زن در اثر انقلاب صنعتى و تحولات بعد از آن و نيز بى‏اعتنايى به نقش اجتماعى و سياسى در كشورهاى غربى زنان بود. هر چند از قرن هفدهم به بعد مى‏توان مكتوبات فراوانى را سراغ گرفت كه مسائل زنان را مطرح كرده و خواهان تغيير وضع زن شده‏اند، اما قرن نوزدهم اوج اين دعوت است. دليل امر اين است كه در اين زمان، تغيير وضع زنان در قالب خواسته‏هاى مشخص تبلور يافته بود و از پشتوانه يك حركت اجتماعى نيرومند نيز برخوردار بود.

اين گرايش‏ها در آغاز مى‏كوشيدند تا از طريق دست يافتن به ضمانت‏هاى قانونى براى زنان در امورى نظير شرايط كار، حقوق سياسى و … وضعيت موجود را تغيير بدهند. جنبش زنان در مسير تحول خود در قرن بيستم از درخواست ضمانت‏هاى قانونى به ترويج افكار افراطى درباره زن و نقش و رابطه او با مرد تحول يافت. بدين طريق جنبش آزادى زن، به تئورى فمينيسم تبديل شد. (بايد توجه داشت كه معمولاً در اصطلاح «جنبش آزادى زن» و «فمنيسم» به صورت مترادف بكار مى‏روند اما در حقيقت فمينيسم به معنى «زن محورى» است و جنبش آزادى زن به عنوان يك بخش اجتماعى، زن را جزيى از جامعه مى‏بيند و مى‏كوشد تا در درون جامعه از حقوق او دفاع كند. فمينيسم، زن را موجودى خارج از جامعه مى‏بيند، گويى زن موجودى قائم به ذات، منفصل از مرد و از نظر وجودى متضاد و در حال جدال با مرد است.

تحليل و بررسى راهكارهاى جريان فمنيسم براى رهايى زنان‏

نقش مادر خانواده را دارد، اين جنبش در آخرين حد خود به آنجا رسيد كه نقش مردانه براى زنان دست و پا كند، بدين معنا كه براى رهايى از سلطه مردان، الگويى ارائه داد كه در آن زن مى‏بايست از مردان تقليد مى‏كرد تا رها شود، اين پيروى از الگوهاى مردانه – يعنى آزاد بودن و مثل مرد فكر كردن – جنبش زنان را به «فمنيسم» يعنى جايى سوق داد كه ارزش لازم را از اصالت زنانه گرفت، در حقيقت، نظريه فمينيستى از دو زاويه به مسائل زنان مى‏نگرد:

1- نگرش آسيب‏شناسانه به مسائل زنان در طول تاريخ كه هسته مركزى آن نظام پدرشاهى و نارسايى‏ها و بى‏عدالتى‏هاى ناشى از آن مى‏باشد. اين نگاه در واقع شكل‏دهنده همه نظريات فمينيستى مى‏باشد.

2- نگرش راه حل‏طلبانه براى رهايى از سلطه پدرشاهى، اين روش‏ها، بر محور آزادى كامل و مطلق زن از هر گونه تشخص و ويژگى خاصى است كه طبيعت، دين و ساختارهاى تجربه شده خانواده و جامعه و روابط بين زن و مرد ارائه مى‏دهد. طبق اين ايده و نگرش، مادرى، همسرى، روابط طبيعى جنسى، ساختار خانواده و مذهب و … همه و همه از درجه اعتبار ساقط است و پيداست كه نتيجه به آنجا مى‏انجامد كه زن به اميد بازآفرينى صورت‏ها و نقش‏هاى جديد از هر يك از نهادها و روابط مذكور، به قلع و قمع كليه ارزش‏ها و حقيقت‏ها اقدام مى‏كند و در واقع بر هويت واقعى خود خط بطلان مى‏كشد. و چه مظلوميتى از اين بالاتر كه زن، خود به انكار هويت واقعى خويش برخيزد و تمام عواطف، ويژگى‏ها و ظرفيت‏هاى ويژه‏اى را كه نظام خلقت در وجود او به وديعه نهاده است زير پا بگذارد و جامعه بشرى را نيز از خصايص منحصر به فرد خود بى‏بهره سازد.

با تبليغات زيادى كه از سوى فمينيست‏ها صورت مى‏گيرد، عده‏اى از زنان بى‏اطلاع و يا كم اطلاع، جذب اين انديشه‏هاى غربى مى‏گردند و دچار نوعى خودباختگى شده و منحل در آن تفكر مى‏شوند.

بى‏شك اولين گام در جهت زدودن حالت خودباختگى و نيل به خودباورى، بررسى علل و ريشه‏يابى خودباختگى است، اهميت اين امر به ويژه زمانى كه فرهنگ خودى از غنا و پشتوانه كافى برخوردار است، دو چندان مى‏شود، چرا كه در مورد فرهنگ‏هاى ضعيف و بى‏ريشه پيداست كه همين ضعف و يا بى‏ريشه بودن، بهترين و مهم‏ترين عامل خودباختگى است، اما يك فرهنگ غنى كه مبتنى بر انديشه‏اى والا و مترقى است چرا بايد در مواجهه با ساير فرهنگ‏ها در موضع ضعف قرار بگيرد؟ در پاسخ بايد گفت كه بخش عمده اين نقيصه و مشكل ناشى از ضعف و سستى خود مسلمانان است كه متأسفانه از اصالت‏هاى فرهنگى خود و از انديشه‏هاى مترقى دين خويش فاصله گرفته‏اند، استاد شهيد مطهرى در يكى از آثار خود به نقل از يكى از متفكران اسلامى مى‏گويد: «غرب وقتى كه از دين خود يعنى مسيحيت (تحريف شده فاصله گرفت، تولدى مجدد يافت و از دوران رنسانس به بعد، دوره رشد و شكوفايى تمدن مادى خود را آغاز كرد، اما مسلمان‏ها از زمانى كه از دين خود فاصله گرفتند رو به انحطاط و سقوط گذاشتند علت امر هم كاملاً روشن است پيشرفت غرب به اين خاطر بود كه مسيحيت تحريف شده‏اى كه توسط كليسا تبليغ و ترويج مى‏شد، تنها عامل تنبلى و رخوت و عقب‏ماندگى بود و طبعاً پشت كردن به آن مى‏توانست زمينه رشد و ترقى و پيشرفت را فراهم آورد اما در طرف مقابل، انحطاط و سقوط مسلمانان بدين سبب بود كه اسلام برخلاف مسيحيت، دين پيشرفت و ترقى، آن هم در تمام ابعاد مادى و معنوى بود و مسلمانان تا زمانى كه به ارزش‏هاى اصيل دينى خود توجه داشتند در تمام زمينه‏ها سرآمد بودند، اما با پشت كردن به اسلام و غفلت از اصالت‏هاى خويش رو به فتور و افول گذاشتند.»

عامل ديگرى كه بر روند خودباختگى مسلمين مؤثر افتاد و شتاب آن را بيشتر كرد، تلاش‏هاى همه جانبه و حساب شده استعمار براى مسخ هويت ساير جوامع و به ويژه جوامع اسلامى بود. استعمار به منظور حفظ و تداوم برترى خود، ملت‏ها را تعمداً دچار خودباختگى كرد، ارزش‏هاى بومى، ملى و دينى آنها را لگدمال و منكوب نمود و تمام اصالت‏هاى آنها را بى‏ارزش و بى‏اعتبار كرد.

تحقيرى كه استعمار، اين چنين در حق ملل ديگر روا داشت به حدى مؤثر افتاد كه هنوز هم در برخى موارد يادآورى اصالت‏هاى بومى و ملى و مذهبى براى انسان غير غربى موجب سرافكندگى مى‏شود و لذا سعى دارد كه هر چه بيشتر و  به انحاء مختلف، در شكل و شمايل ملل مغرب زمين در جامعه ظاهر شود تا متمدن و پيشرفته محسوب شود و انگ غير متمدن بودن و بربريت نخورد.

البته صرف نظر از مسئله كرامت و حرمت زن در جامعه كه سخت مورد تأكيد اسلام است، اين موضوع كه زن بايد در جامعه، حضورى فعال داشته باشد و نقش مؤثرى در جامعه ايفا كند نيز، با بيان‏هاى مختلفى در خلال تعاليم دينى مطرح شده است زنان نيز همچون مردان حق دارند تا انتخابگر باشند و موافقت يا مخالفت خود را با نظام حاكم ابراز دارند و هر گاه حاكميت جامعه، حاكميت كفر و ظلم باشد، زنان نيز مجاز و بلكه موظف به مبارزه هستند، زنان نيز مانند مردان و براساس ضرورت، حق و وظيفه هجرت و جهاد فى سبيل‏اللَّه را دارند، حق مزبور باعث مى‏شود تا زنان نيز در قبال جامعه و حاكميت آن احساس مسئوليت نمايند. در قرآن كريم، آيات فراوانى در رابطه با موقعيت و وظايف اجتماعى زنان آمده است كه از جمله آنها، آيه مربوط به بيعت زنان با حضرت نبى‏اكرم(ص) مى‏باشد كه امرى كاملاً سياسى و با توجه به موقعيت زمانى بسيار حائز اهميت بوده است.

«يا ايهاالنبى اذا جاءك المؤمنات يبايعنك على ان لايشركن باللَّه شيئا و لايسرقن و لايزنين و لايقتلن اولادهن و لايأتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لايعصينك فى معروف فبايعهن و استغفر لهن‏اللَّه ان‏اللَّه غفور رحيم؛(1)

اى پيامبر، چون زنان با ايمان نزد تو آيند كه (با اين شرط) با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند، و زنا نكنند، و فرزندان خود را نكشند، و بچه‏هاى حرام‏زاده‏اى را كه پس انداخته‏اند با بهتان (و حيله) به شوهر نبندند، و در (كار) نيك از تو نافرمانى نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زيرا خداوند آمرزنده مهربان است.»

در سوره مباركه توبه نيز، جنبه ديگرى از حيات سياسى و اجتماعى زنان كه عبارت است از «حق نظارت و سرپرستى» و «امر به معروف و نهى از منكر» مورد توجه قرار گرفته است. آيه 71 اين سوره مى‏فرمايد:

«والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر؛

بعضى از زنان و مردان مؤمن اولياء و سرپرستان بعضى ديگرند، امر به معروف مى‏كنند و نهى از منكر مى‏نمايند.»

در مورد مبارزه با ستمگران و زورمداران هم كه همواره تداعى‏كننده مبارزه مردان بوده است، قرآن از مبارزات زنان نيز ياد مى‏كند.

در مجموع، مسلم است كه اسلام موقعيت و منزلت ويژه‏اى براى زن در خصوص نقش‏آفرينى در جامعه قائل است و اگر چه برخى ضرورت‏ها و همچنين ويژگى‏ها و توانايى‏ها، آنها را از برخى امور معاف شمرده است. اما در همه حال، خواستار حضور قوى و مؤثر آنها در صحنه حيات اجتماعى مى‏باشد.

اين نگاه، نگاه عادلانه و معتدل اسلام است كه به دور از افراط و تفريط است زيرا در مقابل نگاه انحرافى فمينيستى، برخى در حالت تفريط هيچ هويتى را براى زنان قائل نيستند. برخلاف اين نگاه متحجرانه در تعاليم دينى، دستورات فراوانى مبنى بر حفظ حرمت و كرامت زن در جامعه به چشم مى‏خورد كه نشان‏دهنده، به رسميت شناختن مقام انسانى و اجتماعى زن مى‏باشد زيرا در نقطه مقابل اين ديدگاه، در جوامعى كه زن را موجودى انسانى نمى‏دانستند و يا او را در نازل‏ترين درجه انسان بودن تلقى مى‏كردند، هيچ گونه حرمت و اعتبار اجتماعى هم براى وى قائل نبودند و هر گونه رفتار ناپسندى را با زن مباح مى‏شمردند. اما اسلام به سختى با اين نحوه نگرش مقابله كرد و تمام مراتب حرمت و احترام اجتماعى را براى زن و مرد يكسان مطرح نمود. در سوره مباركه احزاب، قرآن مسئله اذيت و آزار زنان مؤمن را مطرح مى‏كند و مى‏فرمايد: «والذين يؤذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبوا، فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا؛ كسانى كه زنان و مردان با ايمان را بدون جرم و گناه، اذيت مى‏كنند، مرتكب بهتان و گناهى بزرگ مى‏شوند.»(2) و يا در مورد تمسخر و به استهزاء گرفتن زنان مى‏فرمايد: «ياايهاالذين آمنوا لايسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيراً منهم و لانساء من نساء عسى ان يكن خيراً منهن؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هيچ قومى حق ندارد قومى ديگر را مسخره كند، چه بسا كه آنان از ايشان بهتر باشند. و هيچ زنانى حق ندارند زنانى ديگر را مسخره كنند، چون ممكن است آنان از ايشان بهتر باشند.»(3)

در سوره مباركه بروج هم مسئله فتنه‏گرى و ايجاد مشكل و گرفتارى براى زنان و مردان با ايمان را بيان مى‏كند و عاملين به اين كار زشت و ناپسند را به آتش و عذاب جهنم وعده مى‏دهد:

«ان‏الذين فتنوا المؤمنين و المؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق؛ كسانى كه مردان و زنان مؤمن را آزار كرده و بعد توبه نكرده‏اند ايشان راست عذاب جهنم و ايشان راست عذاب سوزان(4)»

حضور فعال و مشاركت اجتماعى زنان در صحنه اجتماعى‏

براى تبيين نگاه صحيح اسلام در زمينه حضور و مشاركت اجتماعى زنان، ابتدا بايد مفهوم مشاركت معلوم شود، زنان نيمى از پيكره جامعه هستند، هر جامعه‏اى كه بخواهد نسلى بارور و پويا در زمينه‏هاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى تربيت كند، طبعاً نيازمند نيروى عظيم زنان و مادران است.

از سوى ديگر، حق طبيعى و انسانى هر فردى است كه در تعيين سرنوشت خويش و مسائل مربوط به خود و جامعه‏اش دخالت كند، بنابراين بخشى از مسئوليت مورد بحث بر دوش زنان است كه ضرورت مى‏يابد ضمن ايفاى نقش‏هاى خانوادگى، در جامعه نيز حضورى فعال و مؤثر داشته باشند و از اين رهگذر نقش مهمى در رهيافت توسعه سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه ايفا نمايند.

براى پيشرفت هر جامعه‏اى بايد هر دو جنس فعالانه در عرصه‏هاى گوناگون اجتماعى حضور داشته باشند زن و مرد از نظر روحى، فرهنگى، مذهبى، فيزيولوژيكى و … كامل‏كننده يكديگرند و هر كدام ويژگى‏هاى شخصيتى، عاطفى و شناختى منحصر به فرد خود را دارا هستند، همين تفاوت‏ها موجب مى‏شود كه هر كدام با ديدى متفاوت به جهان و پديده‏هاى اجتماعى، بنگرند و چهره دگرگونه‏اى از آنها را به معارف بشرى ارزانى دارند و از اين جهت نيز مكمل يكديگر باشند، بنابراين نقش‏آفرينى و مسئوليت‏پذيرى انسان در جامعه، تنها به مردها اختصاص ندارد بلكه زنان هم در اين راستا سهم قابل توجهى در اجتماع و مشاركت اجتماعى دارند.

حضور فعال زنان در جامعه و مشاركت اجتماعى آنان گذشته از آنكه وظيفه‏اى براى زنان است مى‏تواند براى آنها مفيد و بسيار پربار و سودمند نيز باشد و تجربيات ارزنده‏اى در اختيار آنان بگذارد مشاركت روزافزون زنان در عرصه مسائل و موضوعات اجتماعى باعث بالا رفتن سطح آگاهى‏هاى فردى و اجتماعى، آشنايى با روش‏هاى تربيتى و جديد و كارآمد و … شده و هويتى تازه به زنان مى‏بخشد.(5)

در پرتو اين هويت تازه آنها نسبت به مقام، موقعيت و شئون فردى و اجتماعى خودآگاهى بيشترى مى‏يابند و براى خويش در جامعه نقش مؤثرترى قائل بوده، خود را عضو فعال جامعه تلقى خواهند نمود و از همه مهم‏تر نسبت به مسائل اجتماعى جامعه خود، احساس مسئوليت بالاترى خواهند داشت و با حساسيت، ظرافت و تأثيرات بيشترى در صحنه‏هاى سياسى حاضر خواهند شد.

البته نبايد از نظر دور داشت كه مشاركت اجتماعى در معناى حقيقى و واقعى خود است كه مى‏تواند اين ثمرات را در پى داشته باشد مشاركت اجتماعى، به معناى حضور آگاهانه و شركت فعال در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى مى‏باشد و بايد آن را از صرف حضور فيزيكى و حتى اشتغال جدا دانست چرا كه اشتغال صرف، گرچه نوعى فعاليت اجتماعى است اما پايين‏ترين و ضعيف‏ترين سطح مشاركت محسوب مى‏شود و كمترين تأثير را در تواناسازى زنان دارد. متأسفانه گاهى برخى از زنان، ديدگاه و تصورشان نسبت به مشاركت از سطح اشتغال فراتر نرفته و صرفاً براى يافتن شغلى در بازار كار، ولو پايين‏تر از شئون و توانايى‏هاى خود تلاش مى‏كنند.

اين در حالى است كه مشاركت زنان در تصميم‏گيرى و توان ارائه افكار و انديشه‏هاى خود، و نيز اعمال آنها در امور مربوطه، از شروط اساسى تواناسازى زنان است اين موضوع سبب مى‏شود كه زنان از حالت انفعالى خارج شده و به صورت يك عنصر فعال در عرصه‏هاى اجتماعى ظاهر شوند. اين اعتقاد غلط كه تنها مردها صاحب فكر بوده و بايد تصميمات اساسى جامعه را اتخاذ نمايند، مانع از شكوفايى استعداد و خلاقيت زنان شده، نظام توسعه و روند پيشرفت جامعه را تضعيف مى‏كند. زنان براى پرورش استعدادهاى خود بايد به عرصه‏ها و سطوح مختلف مسئوليت‏ها گام بگذارند و از حقوق متناسب خود برخوردار شوند. اما شايد از همه مهم‏تر آن باشد كه زنان براى حل مسائل حاد انسان‏ها در مورد مرگ و زندگى، خانواده و جامعه، توسعه اقتصادى و سرنوشت بشر به سهم خود مشاركت ورزند.

اكنون پس از بيان مفهوم مشاركت براى روشن شدن بيشتر، به چند نمونه از مشاركت زنان در تاريخ اسلام اشاره مى‏كنيم:

1- «ام‏عطيه» نقل مى‏كند كه پيغمبر(ص) در روزهاى عيد كه مى‏خواستند نماز عيد بخوانند دستور مى‏دادند دختران و زنان، از شهر بيرون بيايند و در نماز عيد شركت كنند. يكى از زنان از پيغمبر(ص) پرسيد: اگر كسى پوششى نداشته باشد كه خود را بپوشد، چه كند؟ آيا از آمدن به جماعت و شركت در اجتماع مسلمين معاف است يا نه؟ حضرت فرمودند: خير، بايد از يكى از خواهران دينى خود، لباسى عاريه كند و در نماز و اجتماع مسلمانان شركت نمايد.(6)

از اين حكايت بخوبى دريافت مى‏شود كه پيامبر(ص) حضور زنان در اجتماعات مسلمين را لازم مى‏دانسته‏اند تا جايى كه نداشتن لباس را هم مانع اين كار نمى‏دانستند.

2- «ام‏سنان» كه از جمله زنانى است كه با پيامبر(ص) بيعت كرده، مى‏گويد: آنگاه كه پيامبر(ص) مى‏خواست به جنگ خيبر برود، من به پيشگاه او آمدم و عرض كردم اجازه مى‏فرمايى كه من نيز در خدمت شما باشم، تا مشك‏هاى آب را تعمير كنم و اگر زخم‏خورده‏اى بود او را مداوا كنم و اگر كار ديگرى بود انجام دهم. پيامبر(ص) فرمودند: انشاءاللَّه مبارك است. مانعى نيست، زن‏هاى ديگرى هم در اين جنگ شركت كرده و با ما هستند. همه آنان از من خواسته‏اند و من به آنها اجازه داده‏ام. تو مى‏توانى با آنها باشى و مى‏توانى همراه ما باشى! عرض كردم من دوست دارم با شما و در خدمت شما باشم. حضرت فرمودند: پس با همسر من «ام‏سلمه» همراه باش.(7)

3- دوشيزه‏اى از طايفه بنى غفار به نام «اميه» دختر قيس بن‏ابى‏الصلت در زمان پيامبر اسلام(ص) اسلام آورد، او مى‏گويد: شنيدم پيامبر(ص) تصميم دارد به خيبر برود چون دوست داشتم كه در خدمت حضرت باشم و از ثواب جنگ بى‏بهره نمانم، لذا با گروهى از زنان بنى‏غفار به نزد پيامبر(ص) رفتيم و گفتيم اى رسول خدا(ص) ما هم مى‏خواهيم در اين نبرد شركت كنيم و در خدمت شما باشيم تا از مجروحان پرستارى كنيم و تا آنجا كه مى‏توانيم مسلمانان را يارى كنيم پيامبر(ص) فرمودند، انشاءاللَّه مبارك است. مانعى ندارد.(8)

4- گذشته از مسئله كمك به اقتصاد خانواده كه در مواردى انگيزه ورود زنان به بازار كار و كسب درآمد است در برخى موارد نيز، نياز جامعه به نيروى كار زن موجب جذب او به بازار كار مى‏شود البته بحث شرايط و عوامل اشتغال زن و همچنين پيامدها و آثار آن، بحث گسترده و مهمى است كه ابعاد گوناگون آن بايد مورد مطالعه و بررسى قرار بگيرد اما آنچه كه ضرورى است در اينجا مورد توجه قرار بگيرد، اين است كه ورود زن در مشاغل خارج از خانه، در كليت خود، نه تنها تحريم نشده است بلكه در مواردى حتى مى‏تواند به صورت وجوب كفايى درآيد. اساساً چگونه مى‏توان زنان را از مشاركت در مشاغل و خدمات اجتماعى معاف كرد، در حالى كه نيمى از جمعيت هر جامعه‏اى را زنان تشكيل مى‏دهند و اگر نگوييم در همه زمينه‏ها، لااقل در بسيارى از موارد محتاج خدماتى هستند كه لازم است از ناحيه خود زنان ارائه شود. افزون بر اين، كسب درآمد توسط زن در موارد لزوم مى‏تواند به اقتصاد خانواده و اعضا آن يارى برساند.

زنان و فعاليت اقتصادى‏

در كنار اهتمام به حضور اجتماعى زن در برخى از عرصه‏ها اسلام با خطكشى‏ها و تقسيم مسئوليت، به وجاهت و ارزش زن پرداخته است، به عنوان مثال، در مطالعه خانواده به عنوان يك واحد كوچك اقتصادى، صرف نظر از تفاوت‏هايى كه خانواده‏هاى مختلف در شيوه معيشت خود دارند، «كسب درآمد» و «مصرف» را مى‏توان به عنوان دو ركن اصلى مورد بررسى قرار داد.

منظور از «كسب درآمد» مجموعه فعاليت‏هايى است كه امكان تأمين مايحتاج خانواده را فراهم مى‏آورد و مراد از «مصرف»، شيوه و روش هزينه كردن درآمد خانواده، براى رفع احتياجات مى‏باشد.

از سوى ديگر خانواده يك واحد زيستى و اجتماعى نيز محسوب مى‏شود كه براساس مودت و دوستى ميان زوجين شكل گرفته و يا پشتوانه مشاركت و همكارى آنها تداوم مى‏يابد. تمام جنبه‏هاى حيات خانواده و از جمله مسائل اقتصادى آن مبتنى بر مشاركت زن و شوهر است در عين حال تفاوت‏هاى روحى و جسمى ميان زن و مرد نيز اين مشاركت را هم ميسور و بلكه ضرورى ساخته است.

بر اين اساس در عرصه فعاليت‏هاى اقتصادى خانواده نيز دو نقش متفاوت برعهده زن و مرد گذاشته شده است تا هر يك براى تأمين نيازهاى متفاوت اقتصاد خانواده به تلاش بپردازند؛ يكى مؤظف به كسب درآمد است و ديگرى عهده‏دار مصرف خانواده.

بنابراين براساس تعاليم قرآن سرپرستى خانواده برعهده مرد است و يكى از دلايل اين موضوع وظيفه‏اى است كه براى تأمين نفقه و مايحتاج خانواده متوجه مرد گشته است.(9)

زن نه در خانه پدر و نه در خانه شوهر ناگزير از كار و تلاش براى تأمين زندگى نيست و اين مسئله به خاطر رأفت اسلامى است كه زن به تناسب جنبه‏هاى روحى و جسمى به كارهايى بپردازد كه برايش مقدور است. از ديگر سو نه تنها مصلحت زن بلكه مصلحت مرد و كانون خانواده نيز اين است كه زن از تلاش‏هاى اجبارى خردكننده معاش، معاف باشد. مرد هم مى‏خواهد كانون خانوادگى براى او، كانون آسايش و رفع خستگى و جاى فراموشى گرفتارى‏هاى بيرونى باشد. زنى قادر است كانون خانوادگى را محل آسايش و راحتى قرار دهد كه خود به اندازه مرد، خسته و كوفته كار بيرون نباشد.

علت ديگرى كه براى لزوم نفقه بر مرد مى‏توان شمرد اين است كه مسئوليت و رنج زحمات طاقت‏فرسا توليد نسل، از لحاظ طبيعت برعهده زن گذاشته شده است. اين زن است كه بايد بيمارى ماهانه را تحمل كند، سنگينى دوره باردارى و رنج مخصوص اين دوره را به عهده بگيرد و كودك را شير بدهد و پرستارى كند.

از اين رو، مرد وظيفه دارد كه با كار و تلاش مخارج زندگى را در حد متعارف و متناسب با شئون همسر خود تأمين نمايد و حتى مستحب است كه در صورت امكان موجبات توسعه زندگى را جهت رفاه بيشتر همسر و فرزندان خود نيز فراهم آورد. زن حتى اگر ثروت هنگفتى داشته باشد، ملزم نيست در مخارج زندگى شركت كند مشاركت زن در تأمين نيازهاى زندگى چه از لحاظ پولى كه بخواهد خرج كند و چه از لحاظ كارى كه بخواهد انجام دهد. اختيارى و وابسته به ميل و اراده خود اوست و مرد هيچ گونه تسلط اقتصادى و حق بهره‏بردارى از نيرو و كار زن را ندارد.

پى‏نوشت ها:
1) ممتحنه، آيه‏12.
2) احزاب، آيه‏58.
3) حجرات، آيه‏11.
4) بروج، آيه‏10.
5) اعتصامى‏پور، آذر، جايگاه اجتماعى زنان در جامعه امروز، روزنامه سلام، 31/4/76، ص‏5.
6) وسايل‏الشيعه، ج‏1، ص‏457.
7) طبقات بن‏سعد، ج‏8، ص‏292.
8) همان.
9) نسا، آيه‏34.
منبع:پیام زن ؛شماره 200