پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » فضائل و مناقب » امام حسین(ع) »

ایمان خالص و استوار امام‌حسین‌(علیه‌السلام).

اشاره:

حسین بن علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، مشهور به اباعبدالله و سیدالشهداء (۴-۶۱ق)، امام سوم شیعیان است، که ده سال امامت را بر عهده داشت و در واقعه عاشورا به شهادت رسید. او فرزند دوم امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و نوه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی شیعه و اهل سنت، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هنگام تولد او از شهادتش خبر داد و نام «حسین» را برای او برگزید. رسول خدا، حَسَنَین (امام حسن و امام حسین) را بسیار دوست داشت.

ایمان به هدف و مقصد برای ارباب نهضت‌ها و رهبران انقلاب‌ها و زعمای اصلاحات دینی و اجتماعی، عامل بزرگ پیشرفت و بازنگشتن به عقب و عدول نکردن از برنامه است.
اگر رهبر یک قیام به هدف آن ایمان داشته باشد یعنی آن را عین واقع و حقیقت بشناسد، با اطمینان خاطر به‌سوی هدف پیش می‎رود و سستی و کندی
نمی‎کند و در همه حال از ایمانی که دارد نیرو می‎گیرد و ناملایمات و سختی‌ها و مشکلات، عزم او را ضعیف نمی‎سازد و در اراده او خللی وارد نمی‎کند.
در تاریخ انبیا به‌خصوص پیغمبر اعظم‌(صلی الله علیه و آله) وقتی مطالعه و دقت کنیم می‎بینیم که یکی از اسباب عمده موفقیّت آن حضرت، ایمان قاطع و ثابت، و یقین جازمی بود که به نبوّت خود و وحی خدا داشت. با چنان ایمان محکم پیغمبر اعظم‌(صلی الله علیه و آله) دعوت به توحید را در میان وحشی‎ترین اقوام بت‌پرست آغاز فرمود و پرچم دعوت تمام ملل را به دست گرفت، و بااینکه موانع بزرگ و خطرات عظیم در راه پیشرفت دعوت او بی‌شمار بود، با قوّت قلب و اطمینان خاطر با فریاد:
«قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللهَ تُفْلِحُوا».[۱]
جهان را متوجّه به توحید و یکتاپرستی کرد.
این ایمان قوی در تمام دوران زندگی پر از حوادث پیغمبر‌(صلی الله علیه و آله) نمایان و آشکار است.
در جنگ‌ها و غزوات، در هنگام فتح، در موقع شکست ظاهری در ابتدای دعوت و روزگار ضعف مسلمین و تسلّط کفار و فشار و آزارهای آنها به مسلمانان، همه‌جا پیغمبر‌(صلی الله علیه و آله) با قیافه اطمینان‌بخش و دل آرام، برنامه‎های آسمانی را اجرا می‎کرد و به‌سوی مقصد و هدف پیش می‎رفت.
حسین‌(علیه‌السلام) نیز در ایمان به هدف و مقصد قیام خود، مانند جدّش مرتبه اعلا را دارا بود.
هدف خود را حقّ، و امویین را باطل می‎دانست، و برنامه‎هایی را که اجرا کرد سبب نجات اسلام و مسلمین تشخیص داد و راه منحصربه‌فرد مبارزه با نقشه‎های خائنانه بنی‌امیّه را خودداری از بیعت و تسلیم دانست. او یقین داشت این راهی که می‎رود موافق با رضای خدا و پیغمبر و منتهی به شهادت و سعادت است؛ به این جهت، صادقانه و قاطعانه مخالفت خود را با زمامداری یزید اعلام کرد، و هرچند می‎دانست این مخالفت و امتناع از بیعت برایش بی‎نهایت گران تمام می‎شود ولی چون رضای خدا را در آن می‎دید از همه آن مصائب و سختی‌ها استقبال کرد.
همان‌طور که یک بازرگان اگر در یک معامله یقین به هزار میلیون سود کند از آن معامله نخواهد گذشت. حسین‌(علیه‌السلام) هم در این معامله‎ای که با خدا کرد یقین به همه قسم سود و فایده معنوی و دینی و اخروی داشت، و کسی که دارای آن‌چنان ایمان محکم به خدا و ثواب خداست نمی‎تواند از این معامله صرف‌نظر کند، و هیچ شبهه و تردید ندارد که هرچه را در این معامله عوض قرار دهد باز هم سود و نفع او بی‎حساب است.
حسین‌(علیه‌السلام) می‎دانست که مدافعه با خطرات و ضربات مهلکی که به اسلام متوجّه شده واجب و لازم است، و برنامه دفاع هم غیر از شهادت و قبول بلا روی بلا نیست.
امام‌(علیه‌السلام) به شهادت خود ایمان داشت و می‎دانست که شهادت بر او نوشته شده، و این شهادت سبب مزید افتخار خاندان رسالت و ارتفاع درجات خودش خواهد شد.
تاریخ واقعه جانسوز کربلا را از آغاز تا انجام بخوانید، در همه جای آن ایمان استوار حسین‌(علیه‌السلام) و فرزندان و اصحاب و بانوان و خواهران و دخترانش به چشم می‎خورد.
سخنان و کلمات حسین‌(علیه‌السلام) در مدینه، مکّه، کربلا و در بین راه به یک مضمون بود، و اگرچه به مناسبت مقامات الفاظ و تعبیرات عوض می‎شد اما مطالب و معانی تفاوت پیدا نمی‎کرد.
در مدینه وقتی ولید به آن حضرت پیشنهاد کرد با یزید بیعت کند فرمود:
«إِنَّا أَهلُ‌ بَیْتِ النُبُوَّهِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِکَهِ، وَمَهْبِطُ الرَّحْمَهِ بِنَا فَتَحَ اللهُ وَبِنَا خَتَمَ؛ وَیَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ خَمْرٍ قَاتِلُ نَفْسٍ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، فَمِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ»؛[۲]
«ما اهل‌بیت نبوّت و معدن رسالت و محلّ آمدوشد فرشتگان و جایگاه نزول رحمت می‎باشیم، خداوند با ما شروع کرد و با ما ختم نمود و یزید مردی فاسق و شراب‌خوار و آدم‌کش و متجاهر به فسق است، فردی چون من با فردی چون او بیعت نمی‎کند».
و به مروان وقتی عرض کرد صلاح تو در آن است که بیعت کنی، فرمود:
«إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ، وَعَلَی الْإِسْلَامِ اَلسَّلَامُ إِذْ بُلِیَتِ الْاُمَّهُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ»؛[۳]
«انا لله و انا الیه راجعون (در هنگام نزول مصیبت گفته می‎شود) با اسلام باید خداحافظی کرد وقتی امّت به رهبری چون یزید مبتلا شود!!».
در این بیانات صریحاً اعلام کرد که شخصی مثل او که مرکز و معدن همه فضایل است، با شخصی متجاهر به فسق، میگسار و کشنده مردم بی‌گناه، بیعت نمی‎کند، یعنی نباید بیعت کند، و وقتی مسلمان‌ها به زمامداری مثل یزید مبتلا گردند باید با اسلام وداع کرد، و هرکس با زمامداری یزید موافقت کند مثل این است که به انقراض اسلام رأی داده باشد.
سر قبر پیغمبر اکرم‌(صلی الله علیه و آله) و در موارد دیگر نیز همین‌گونه مقالات از آن حضرت روایت شده است.
در مکه درضمن آن خطبه معروف:
«خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ…».[۴]
صریحاً برنامه کار، و عاقبت قیام خود را اعلام داشت.
ابن‌اثیر نقل کرده بعد از آنکه امام از نزد عبیدالله‌ حرّ بازگشت ساعتی را شبانه، راه طی می‎کردند، در همان حال خواب‌گونه‎ای بر آن حضرت عارض شد، سپس بیدار گشت و فرمود:
«إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ».
فرزندش علی بن حسین رو به آن حضرت نمود و عرض کرد:
پدر! فدایت شوم، سبب این استرجاع و حمد چه بود؟ فرمود: سواری بر من ظاهر شد و گفت:
«اَلْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَالْمَنَایَا تَسِیرُ إِلَیْهِمْ»؛
«این گروه راه می‎روند درحالی‌که مرگ به‌سوی ایشان در حرکت است».
پس دانستم که خبر مرگ به ما داده می‎شود.
عرض کرد:
«یَا أَبَتِ لَا أَرَاکَ اللهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَی الْحَقِّ»؛
«ای پدر! خدا به تو بدی ننمایاند (بد نبینی) مگر ما بر حقّ نیستیم؟
قَالَ: «بَلَی وَالَّذِی یَرْجِعُ إِلَیْهِ الْعِبَادُ»؛
فرمود: «بلی قسم به خدایی که بندگان به‌سوی او باز می‎گردند (ما برحقّیم)».
«قَالَ: «إِذَنْ لَا نُبَالِی أَنْ نَمُوتَ مُحِقّینَ»؛
گفت: «پس در این صورت ما باکی از مرگ نداریم. که در راه حقّ بمیریم».
فَقَالَ لَه: «جَزَاکَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ خَیْرَ مَا جَزَی وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ»؛[۵]
فرمود: «خدا تو را پاداش دهد بهترین پاداشی که فرزندی را از جانب پدرش می‎دهد».
در یکی از منازل بین راه عراق خطبه‎ای خطاب به اصحاب خود و سپاهیان حر خواند. پس از حمد و ثنای آفریدگار فرمود:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ‌(صلی الله علیه و آله) قَالَ: مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللهِ، نَاکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللهِ‌(صلی الله علیه و آله) یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللهِ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَلَا قَوْلٍ، کَانَ حَقّاً عَلَی اللهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ أَلَا وَإِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیْطَانِ، وَتَرَکُوا طَاعَهَ الرَّحْمَنِ، وَأَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَعَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْءِ، وَأَحَلُّوا حَرَامَ اللهِ، وَحَرَّمُوا حَلَالَهُ، وَأَنَا أَحَقُّ مَنْ غَیَّرَ…».[۶]
مضمون این عبارات این است که:
«ای مردم، پیغمبر خدا‌(صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکس سلطان ستمکاری را ببیند که حرام‎های خدا را حلال قرار داده و عهد خدا را شکسته و برخلاف سنّت پیغمبر رفتار کند و در میان بندگان خدا گناه و تجاوزکاری را پیش گیرد، پس به کرداری یا به گفتاری بر او پرخاش نکند جای دارد که خدا او را در همان جایی که سلطان ستمکار را وارد می‎کند وارد کند. ای مردم! اینان (بنی‌امیه و کارگزاران آنها) ملازم اطاعت شیطان شده و اطاعت خدا را ترک کرده، و فساد را آشکار نموده، و حدود را تعطیل، و فیء و غنیمت را به خود اختصاص داده و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال کرده‎اند و من سزاوارترین کسی هستم که بر آنها پرخاش کنم…».
و به فرزدق فرمود:
«أَنَا أَوْلَی مَنْ قَامَ بِنُصْرَهِ دِینِ اللهِ وَإِعْزَازِ شَرْعِهِ، وَالْجِهَادِ فِی سَبِیلِهِ لِتَکُونَ کَلِمَهُ اللهِ هِیَ الْعُلْیَا»؛[۷]
«من سزاوارترین افرادم برای قیام یاری دین خدا و عزّت دادن به شرع او، و جهاد در راه او، تا سخن خدا بلندآوازه شود».
صریح‎ترین کلامی که از آن حضرت در روز عاشورا روایت شده و نشان می‎دهد چگونه آن حضرت از برنامه‎ای که از آغاز در مجلس ولید، استاندار مدینه، اعلام کرد تا پایان کار، عدول نفرمود، این است که درضمن یکی از خطبه‎های بلیغی که در روز عاشورا خطاب به سپاه عمر سعد خواند فرمود:
«أَلَا وَإِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیَّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِلَّهِ وَالذِلَّهِ وَهَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ یَأْبَی اللهُ تَعَالَی ذَلِکَ لَنَا وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طَابَتْ، وَطَهُرَتْ وَاُنُوفٌ حَمِیَّهٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَهَ اللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ الْکِرَامِ»؛[۸]
«آگاه باشید که زنازاده پسر زنازاده ما را سر دو راهی قرار داده است: اینکه کشته شدن اختیار کنیم یا خواری و ذلّت را بپذیریم، اما ذلّت و خواری از ما دور است. خدا راضی نیست که ما به ذلّت تسلیم شویم و همچنین پیغمبر خدا و مؤمنان و آغوش‌های پاک و پاکیزه‎ای که ما در آن پرورش یافته‎ایم، و آن مردانی که از تن دادن به زیر بار ستم منزّه و برکنارند راضی نیستند که اطاعت مردان پست را بر کشته شدن کریمان و بزرگواران برگزینیم».

پی نوشت:
[۱] . «بگویید: جز الله معبودی نیست تا رستگار شوید».
۱. خوارزمی، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج۱، ص۱۸۴، فصل۹٫
[۳]. ابن‌اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۱۷؛ خوارزمی، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج۱، ص۱۸۴، فصل۹؛ ابن‌طاووس، اللّهوف، ص۱۸٫
[۴]. ابن‌نما حلّی، مثیرالاحزان، ص۲۹؛ اربلی، کشف‌الغمّه، ج۲، ص۲۳۹؛ بحرانی اصفهانی، عوالم‌العلوم، ص۲۱۶٫
[۵]. ابن‌اثیر جزری، الکامل فی ‌التاریخ، ج۴، ص۵۱٫
[۶]. طبری، تاریخ، ج۴، ص۳۰۴؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل فی‌التاریخ، ج۴، ص۴۸٫
[۷]. سبط‌ ابن‌جوزی، تذکرهالخواص، ص۲۱۷ ـ ۲۱۸٫
[۸]. ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص۲۴۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۴ ـ ۲۵؛ ابن‌نما حلّی، مثیرالاحزان، ص۴۰؛ ابن‌طاووس، اللهوف، ص۵۹؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‎البلاغه، ج۳، ص۲۴۹ و کتب مقاتل.